تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب قارانقوش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اولین برنامه گروه کوهنوردی سوباتان

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:57 ق.ظ

جمعه 21 آبان 95 اولین برنامه گروه کوهنوردی و طبیعت گردی سوباتان لیسار با حضور جمعی از اعضا در مسیر زیبای زورمی تا تفیجه اجرا گردید .

محل تجمع گروه تنگه زورمی بود تا بعد از رسیدن همه همنوردان حرکت آغاز شود.

البته برای رسیدن به نقطه شروع نیسان سواری اجتناب ناپذیر بود .

 

مسئول گروه (سید محمدرضا معصومی) پس از تجمع اعضا برای ایجاد آمادگی جسمانی چند حرکت کششی اجرا نموده و با تعیین جلودار و عقب دار گروه را به حرکت درآورد .

انتخاب این مسیر برای برنامه اول محسنات زیادی داشت که از جمله آنها کوتاه و راحت بودن مسیر و زیبایی غیر قابل وصف پاییزی و هزار رنگ درختان جنگلی و مهمتر از همه چون این میسر قرنها محل کوچ اهالی لیسار به سوباتان بوده لذا اعضای مسن تر گروه از وجب به وجب مسیر خاطرات زیبایی داشتند که هر یک در موقعیت مناسب برای گروه تعریف میکردند.

بسکم آقاجی - تاختا کورپی-علیناقی اوچان-آق دندنه-فیلیشگیر بولاغی یا اسپیه هونی-ساری پالچق - پلنگ دره-روگردش یا یول آیرجی و چای ایچی یا کلجی رووه و ....

پر خاطره ترین نقطه تاختا کورپی بود .

زمانی اینجا پل چوبی زیبایی داشت به عرض تقریبی 2 و بطول بیش از 8 متر،صدای نعل اسبهای کوچ در اینجا سمفونی عشق می نواخت که هنوز هم آن آهنگ دلنشین و روح افزا در اعماق وجودمان جریان دارد .

اما اینک با گذاشتن چند چوب نازک پل صراط را یاد آور می شود .

برنامه گروه رسیدن به محلی بنام " چای ایچی" بود . چای که ابتدای مسیر سخت و پر پیچ و شیبدار تخته سنگی "تیفیجه" می باشد ، محلی بود برای اتراق اول و صرف صبحانه کوچ های لیساری که قبل از احداث راه ماشین رو با چارپایان از این مسیر رفت و آمد میکردند .

 ما هم با تهیه چای و صرف صبحانه یاد و خاطرات آن روزها را گرامی داشتیم.

چای ذغالی مزه دیگری داشت .این کتری اولین وسیله ای بود که حمید رضایی عضو هیئت موسس برای گروه خریداری کرده بود.

 

در مسیر برگشت ، اعضای گروه برای گرفتن عکس از طبیعت زیبای پاییزی جنگل تلاش می کردند.

و این هم تنها عضو اسب سوار گروه (قهرمان فرخی)که در انتهای گروه حرکت میکرد و حواسش به اعضا بود .

هزار رنگ درختان جنگلی

 

مسیر رودخانه لیسار

 

نقطه شروع طبیعت گردی ما اینبار نقطه پایان و محل گرفتن عکس دسته جمعی دیگر بود .

جای شما خالی بود.....

تعداد فعلی ثبت نام شده ها در گروه 43 نفر است و ثبت نام تا 4 آذر ادامه دارد و قرار است انتخابات هیئت مدیره در روز 5 آذر همزمان با دومین برنامه طبیعت گردی گروه انجام شود .

این گروه کوهنوردی از گروههای زیر مجموعه باشگاه ورزشی کادوس لیسار با مدیرت برادر سید محمد رضا معصومی خواهد بود .

ثبت نام برای عموم آزاد است .






نظرات() 

کاسترو، چه‌گوارا را قربانی کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:44 ق.ظ

دوقلوهای جداشدنی
فولکر شیرکا/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: یک شهروند سوئیسی ساکن شهر لوزان به نام آلخاندرو پی در وبلاگ وزارت امور خارجه کوبا از این گلایه کرد که چگونه از شخصیت چه‌گوارا در جهت منافع مالی و تجاری سوءاستفاده می‌شود. به نوشته وی حتی یک شرکت سوئیسی عرضه‌کننده موبایل نیز با نام و تصویر «چه» برای فروش کالاهای خود تبلیغ می‌کند!

 

«آلیدا گوارا» دختر آن قهرمان بزرگ انقلاب نیز این پست را خواند. اگرچه آلیدا با توجه به آنکه همواره سعی در حفظ شهرت پدر دارد، از این تجارت عجیب که با استفاده از خاطره پدرش صورت می‌گیرد خشمگین شد اما در ‌‌نهایت پاسخ داد: «بگذار هر کاری می‌خواهند بکنند. آن‌ها این کار را انجام می‌دهند زیرا می‌دانند که خاطره پدرم مشتری دارد، زیرا او در قلب‌های جوان همچنان زنده است.»

 

و صد البته تصویر «چه» در کوبا هم خریدار دارد. در سراسر این کشور پلاکاردهایی با تصویر وی و برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره قهرمان محافظ آن انقلابی که به تدریج رنگ می‌بازد، دیده می‌شود. فیدل کاسترو و او ستاره‌های دوقلوی کاریزماتیک انقلاب بودند و در دهه شصت به نخستین قهرمانان پاپ سیاسی عصر ما ارتقا یافتند.

 

هنگامی که چه‌گوارا در سال ۱۹۶۷ و در ۳۹ سالگی در جنگل‌های بولیوی تیرباران شد، به مقام نماد شهید انقلابی در میان نسل معترض چپ‌گرای جهان ارتقا یافت،‌‌ همان‌گونه که جان اف. کندی رئیس‌جمهور آمریکا پس از ترورش در سال ۱۹۶۳ به افسانه و به مفهوم و الگویی برای یک آمریکای لیبرال و مداراگر بدل شده بود. در طول قرن بیستم شمار اندکی بودند که مانند چه‌گوارا و کندی محبوبیت داشته و طرفدارانشان در حد پرستش از آنان تجلیل کرده باشند.

 

اما در‌‌ همان حال که شهرت کندی به دلیل سیاست‌های آمریکا در سال‌های بعد رنگ می‌باخت، چه‌گوارا به عنوان بت جهانی جوامع مصرف‌گرای جوان در سراسر جهان مطرح شد و تصاویر و عکس‌هایش به مانند یک چهره محبوب و بدون هرگونه محتوایی دست به دست گشت. این مساله در کوبا نیز به همین صورت درآمده است و این در حالی است که کوبایی‌ها سال‌ها سعی بر این داشتند که از یاد و خاطره چه‌گوارا در جهت منافع تاریخی و سیاسی استفاده ابزاری ببرند و او را شهید انقلاب در جنگ علیه استبداد و دیکتاتوری عنوان کنند.

 

هنگامی که رائول کاسترو در تبعید مکزیک و در شب هشتم جولای ۱۹۵۵ با آن مرد نا‌شناس در مخفیگاه مشترکی واقع در شهر کاله امپران آشنا شد، فیدل کاسترو به سوی تبعیدگاهش در مکزیکوسیتی حرکت کرده بود. آن مرد نا‌شناس یک پزشک آرژانتینی بود که تخصص آلرژی داشت و البته خودش هم به آسم مبتلا بود. افزون بر آن یک عکاس آماتور و عاشق موتورسیکلت به حساب می‌آمد و کتاب‌های مارکس و انگلس را در چمدان و البته در مغزش حمل می‌کرد و سراسر آمریکای لاتین را زیر پا گذاشته بود.

 

گوئه‌وارا در گواتمالا کودتای نظامی طراحی شده از سوی سیا و شرکت یونایتد فرویت علیه رئیس‌جمهور چپ‌گرا و کاملا منتخب این کشور یعنی «جاکوبو آربنز گوزمان» را شاهد بوده و تلاش کرده بود که یک گروه مقاومت علیه کودتا سازماندهی کند اما این تلاش به نتیجه نرسیده و اجبارا به مکزیک فرار می‌کند. در مکزیک به فروش کتاب و اسباب‌بازی اشتغال داشت و بعدا کاری در بیمارستان مرکزی پیدا کرد.

 

در گواتمالا با یکی از همرزمان برادران کاسترو که در حمله به پادگان مونکادا در سانتیاگودوکوبا در سال ۱۹۵۳ شرکت داشته آشنا شده بود و دست سرنوشت بود که بعد‌ها با یکی دیگر از کهنه سربازان عملیات مونکادا یعنی با رائول کاسترو در بیمارستان آشنا شود. رائول او را دعوت کرد که با برادرش نیز آشنا شود، برادری که در تمام قهوه‌خانه‌های قاره آمریکا صحبت از او بود.

 

به هر صورت همه چیز دست به دست هم داد تا ملاقاتی تاریخی در مکزیک صورت بگیرد. در یک طرف فیدل کاستروی تنومند ۲۹ ساله‌ای قرار داشت که از قریحه‌ای جسورانه و سیاسی برخوردار بود و تصمیم داشت که به هر صورت ممکن یک انقلاب را به پیروزی برساند. در سوی دیگر «ارنستو چه‌گوئه وارا دولا یرنا»ی ۲۷ ساله خجول و تقریبا لاغر اندامی نشسته بود که با وجود جذابیت‌های روشنفکرگونه‌اش درخششی توام با خودباوری در وجودش دیده می‌شد و او نیز مصمم بود که کارنامه هنوز خالی زندگی‌اش را با کاری کارستان پر کند.

 

هر دو نفر خیلی زود به یکدیگر علاقه‌مند شدند هر چند که از نظر ایدئولوژیک روی دو طول موج متفاوت قرار داشتند. این ملاقات که در مرکز مکزیکوسیتی صورت گرفت در واقع آغاز یک دوستی مردانه و رفاقتی سیاسی شد، رفاقتی که از «چه» رئیس ایدئولوژیک انقلاب و مرد شماره دو کوبا ساخت و او بود که توانست نقش و نفوذی بی‌بدیل در نوع جهان‌بینی انقلاب ایفا کند.

 

در آن زمان «چه» در سفرنامه خود نوشت: «آشنایی با فیدل کاسترو، انقلابی کوبایی، رویدادی سیاسی است. او مردی باهوش است که اعتماد به نفس بالایی دارد...» ملاقات با کاسترو بود که پس از مدت‌ها بالاخره چشم‌انداز و امیدی در زندگی «چه» ایجاد کرد: «چند ساعت پس از این ملاقات و در گرگ و میش صبح بود که تصمیم گرفتم به این رهبر آینده بپیوندم. فیدل به عنوان مردی فوق‌العاده و متفاوت، تاثیر زیادی روی من گذاشت. او موضوعات غیرمعمولی را مطرح می‌کرد و راه‌حل ارائه می‌داد. من هم در خوش‌بینی او شریک شدم.»

 

و از آن به بعد بود که این دو نفر یک زوج برادرانه تشکیل دادند و مانند دو برادر در کنار هم بودند. هر دو اولین فرار از مرگ مشترک را در‌‌ همان کشتی از مکزیک به مقصد کوبا تجربه کردند،‌‌ همان کشتی که «گرانما» نام داشت و سربازان باتیستا منتظر آن بودند. در اولین درگیری و تبادل آتش بین دو طرف بود که «چه» از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و البته به صورت سطحی زخمی شد. در‌‌ همان درگیری ۸۲ نفر از افراد کاسترو و به عبارت بهتر سه چهارم نیروهای وی تلف شدند و آن‌ها تنها با ۲۱ نفر به سیراماسترا رسیدند و در آنجا بار دیگر به جذب نیروهای جدید اقدام کرده و از‌‌ همان جا در ‌‌نهایت با چند صد شورشی به حکومت دیکتاتوری باتیستا پایان دادند.

 

ضربه نهایی اما توسط چه‌گوارا بر پیکر حکومت وارد آمد، زیرا او بود که بین روزهای ۲۹ تا ۳۱ دسامبر ۱۹۵۸ با یگانی متشکل از ۳۴۰ چریک نیرومند به شهر در آن زمان ۱۵۰ هزار نفره و از نظر استراتژیک بسیار مهم سانتاکلارا در مرکز جزیره کوبا حمله برد و آن را تسخیر کرد. پس از ورود به شهر پادگانی را که ۲۵۰۰ سرباز بی‌انگیزه و مهم‌تر از آن ۱۰ دستگاه تانک داشت به محاصره نیروهای «چه» درآمده و پس از آن قطاری ۲۲ واگنی حامل ۴۰۰ سرباز مسلح به سلاح‌های سنگین از سوی چریک‌ها مورد حمله قرار گرفت.

 

«چه» از زمان اولین ملاقاتش با فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۵ در مکزیک، به صورتی کاملا آرام در نقش سرپرست ایدئولوژیک انقلاب، نفوذی فزاینده را بر رهبر انقلاب به دست آورد. او می‌نویسد: «فیدل از خوزه مارتی آموخته است که چگونه می‌توان از ترکیب اومانیسم و کوبائیسم یک معجون انقلابی ساخت» و البته آن پزشک آرژانتینی یعنی چه‌گوارا به فیدل کمک کرد که به اصطلاح یک مدخل ایدئولوژیک برای انقلاب پیدا کند. «چه» با توجه به پشتوانه تئوریک خود نقش دستیار فیدل در عملی کردن تئوری‌ها و تطبیق جهان‌بینی مارکسیسم با انقلاب را بر عهده گرفت و مورخ پرآوازه آمریکایی یعنی «شلدون بی.لیس» نیز این مساله را تائید می‌کند.

 

کاسترو در سال ۱۹۶۶ و در مصاحبه‌ای با «لی لاکوود» روزنامه‌نگار آمریکایی اقرار کرد: «هیچ کس مادرزاد انقلابی نیست. یک انقلابی در طی یک تحول ساخته می‌شود. هنگامی که من با «چه» آشنا شدم یک انقلابی آگاه و پخته بود و از نظر ایدئولوژیک هم بسیار جلو‌تر از من بود.»

 

هیچ کس البته به غیر از سلیا سانچز، معشوقه و هم‌قطار انقلابی کاسترو در سیراماسترا به رهبر انقلاب کوبا به اندازه چه‌گوارا نزدیک نبود. مناسبات میان این دو نه تنها به یافتن راه‌حل برای مشکلات نظامی و ایدئولوژیک کمک می‌کرد بلکه هر دو نفر نوعی پشتیبانی و قوت قلب متقابل برای یکدیگر بودند، به ویژه در دورانی که این گروه انقلابی در آن جنگل‌های انبوه و وحشتناک با مشکلات زیادی سروکار داشت.

 

اگرچه کاسترو و گوارا در دو کشور متفاوت بزرگ شده بودند اما هر دو نفر در به سرانجام رساندن انقلاب تا نفس آخر ایمان داشتند. کاسترو بعد‌ها گفت: «در این تردیدی نیست که «چه» بر هر دو مقوله نبرد انقلابی و روند انقلابی تاثیری بی‌چون و چرا داشت.»

 

گوارا بعد از رائول تنها کسی است که کاسترو وی را در کنار خود تحمل کرد و با وجود محبوبیت جهانی «چه» هرگز به چشم رقیب به او نگاه نکرد و ظاهرا از او وحشت نداشت. چه‌گوارا در عرصه‌های جهانی بهترین تبلیغ برای انقلاب کوبا محسوب می‌شد زیرا او در واقع یک سلاح چندکاره رسانه‌ای و کاملا سودمند به شمار می‌رفت. چه‌گوارا با آن اونیفرم سبز زیتونی و کلاه بره سیاهی که بعد‌ها ستاره‌ای به عنوان درجه سرگردی بر روی آن قرار گرفت و با آن موهای ژولیده‌ای که از زیر کلاه بیرون زده بود و ریش تنک سیاه رنگش و آن سیگار برگی که گوشه لب داشت، نماینده نسل معترض و تجسم یک انقلابی حرفه‌ای در سراسر جهان به شمار می‌آمد.

 

«ال چه»، آن‌گونه که در کوبا لقب گرفته بود، در واقع نمونه تلطیف‌شده‌ای از کاسترو بود که البته گذر زمان خلاف این را ثابت کرد. کاسترو لااقل در ظاهر بر خلاف «چه» شبیه به پدرش بود یعنی شبیه به کشاورز ملاکی خشن و روستایی که البته جذابیت‌های خاص خود را نیز داشت. با این حال ظاهرا زنان در آن دوران هر دو نفر را به یک اندازه می‌پسندیدند و این علاقه فارغ از ملیت و طبقه اجتماعی «چه» و کاسترو بود.

 

مجله «یواس‌نیوز» در ژوئن ۱۹۶۰ در مقاله‌ای با تیتر «دیکتاتور سرخ» نوشت: «ارنستو چه‌گوارا مغز متفکر دولت کاسترو محسوب می‌شود و از نظر گوارا کوبای کاسترو تنها یکی از حلقه‌های زنجیری است که قرار است سراسر آمریکای لاتین را فرا بگیرد.»

 

مجله آمریکایی تایم نیز در‌‌ همان زمان از «چه» به عنوان «مغز» انقلاب و از فیدل و رائول به ترتیب به عنوان «قلب» و «مشت» انقلاب یاد کرده بود. کاسترو البته در مورد «چه» گفته بود: «به باور من «چه» الگویی از انسان ارائه داد که نه تنها برای ملت ما بلکه برای سراسر آمریکای لاتین مهم است. «چه» نمونه و الگوی پایداری انقلابی به منتهی درجه آن بود.»

 

با این حال گاهی تصاویر فریبنده هستند: در واقع کاسترو بر خلاف آن ظاهر سفت و سخت، از نظر سیاسی به مراتب انعطاف‌پذیرتر و مداراگر‌تر و از نظر امور روزمره سیاسی زیرک‌تر بود. در حالی که گوارا بر خلاف کاسترو هسته‌ای سخت از دگماتیسم انقلابی آشتی‌ناپذیر و باطنی خشک و سختگیر داشت. چه‌گوارا چنان جدیت آهنینی داشت که به هیچ عنوان عدول از اصول انقلابی و اخلاق را برنمی‌تابید و به عنوان مثال در مورد مجازات عوامل رژیم باتیستا به هیچ روی اهل گذشت و سازش نبود.

 

هنگامی که در سیراماسترا خبردار شد که یکی از دهقانان اتیمیو در قبال دریافت ده هزار دلار از عوامل باتیستا وعده فریب نیروهای انقلابی و قتل فیدل کاسترو را داده است، بلافاصله او را به مرگ محکوم کرد. جان لی. اندرسون نویسنده زندگی‌نامه گوارا می‌نویسد: «این اتفاق باعث شد که سرویس اطلاعات و امنیت کوبا به مدت چهل سال به همه امورات مردم وارد شود. گوارا، اتیمیو را کشت و به این صورت گفت که به هیچ صورت نمی‌توان کسانی که اصول انقلابی را زیر پا می‌گذارند، مورد بخشش قرار داد.»

 

اندرسون در ادامه نقل قول مستقیمی را از دفتر خاطرات روزانه شخصی گوارا آورده است: «وضعیت برای افراد گروه و همین‌طور برای اتیمیو بسیار مشکل و غیرقابل تحمل شده بود. به همین خاطر من برای پایان دادن به این وضعیت با یک تپانچه کالیبر ۳۲ به سمت چپ سر اتیمیو شلیک کردم و گلوله از سمت راست جمجمه بیرون آمد. اتیمیو به سختی نفس کشید و سپس جان داد.»

 

پس از پیروزی انقلاب نیز چه‌گوارا سرپرستی چندین به اصطلاح دادگاه نظامی و انقلابی را بر عهده داشت، دادگاه‌هایی که بر اساس آمار رسمی دولت کوبا بیش از ۵۵۰ نفر از عوامل پلیس، ارتش و سرویس اطلاعات و امنیت رژیم باتیستا را به اعدام محکوم کردند. البته بر اساس آمار غیررسمی در چند ماه نخست استقرار حکومت انقلابی، ۱۹۰۰ نفر به دار آویخته شدند. موضوعات رایج در رسانه‌های کوبا در آن روز‌ها غالبا گزارش‌هایی در مورد شکنجه‌گران و آدمکش‌های رژیم دیکتاتوری باتیستا و قربانیان آن‌ها بود. در‌‌ همان روز‌ها بود که همسران و بازماندگان قربانیان رژیم گذشته طی یک راهپیمایی در خیابان‌های هاوانا خواهان مجازات عاملان آن جنایت‌ها شدند و از دولت خواستند که بدون هرگونه اغماض و چشم‌پوشی کار این افراد را یکسره کند.

 

اکثر احکام اعدام در قلعه لاکابانا که در نزدیکی بخش قدیمی هاوانا قرار داشت و به دستور مستقیم چه‌گوارا و رائول کاسترو به اجرا درمی‌آمد. این دو نفر به ندرت در مورد کسی اغماض می‌کردند و البته فیدل نیز در این مورد تفاوتی با آن‌ها نداشت. از آنجایی که ایالات متحده آمریکا در تمام دوران رژیم باتیستا در مورد جنایت‌های او سکوت کرده بود، رژیم جدید کوبا نیز به درخواست‌های آمریکا مبنی بر بخشش و عفو محکومان اهمیتی نمی‌داد؛ محکومانی که غالبا توسط نیروهای آمریکایی آموزش دیده بودند و به گفته کوبایی‌ها «حمام خون» به راه انداخته و بسیاری از مخالفان دیکتاتور را به صورت گروهی اعدام کرده بودند.

 

با این حال فیدل کاسترو در مقطعی تشخیص داد که این نوع اعمال تلافی‌جویانه می‌تواند چهره انقلاب را در نزد جهانیان خدشه‌دار کند. به همین خاطر پس از چند هفته همه آن دادگاه‌ها را تعطیل کرد و البته هرگز اتهامات وارده از سوی غرب را نپذیرفت: «ما هیچ زن و کودک و کهنسالی را تیرباران نکرده‌ایم. ما تعدادی قاتل را تیرباران کردیم تا نتوانند فردا صبح کودکانمان را بکشند.»

 

کاسترو در‌‌ همان زمان و با عجله پستی کلیدی در اختیار چه‌گوارا گذاشت. او می‌دانست که نمی‌تواند انقلابش را بدون گوارا از نظر سیاسی برای مدت زیادی حفظ کند. او می‌دانست که پیوندهای میان طبقه متوسط و افرادی که در سال ۱۹۲۵ حزب کمونیست کوبا را تاسیس کرده بودند، به شدت سست است و این دو گروه در واقع به دلیل پیروزی انقلاب با یکدیگر دوست شده‌اند. طبقه متوسط کوبا نیروهای انقلابی جدید را گروهی ماجراجو و نوکر مسکو می‌دانستند که از درک دنیا عاجز هستند. به همین خاطر کاسترو به شمار کافی از اعضای جدید برای حزب کمونیست نیاز داشت که از نظر سواد و دانسته‌های ایدئولوژیک مورد قبول بوده و قدرت سازماندهی داشته و در حد و اندازه‌ای باشند که بتوانند برنامه‌های بلندپروازانه رهبری انقلاب برای ساخت یک سیستم آموزشی و درمانی در سراسر کشور را به اجرا درآورند.

 

در‌‌ همان حال که فیدل در روزهای پس از پیروزی انقلاب همچنان لحن سیاسی نرمی را در برابر طبقه بورژوا پیش گرفته بود، چه‌گوارا در پشت صحنه و البته همراه با رائول کاسترو پایه‌گذاری دولتی مارکسیستی ـ لنینیستی و نزدیکی کوبا به اتحاد جماهیر شوروی را تدارک می‌دید و این اقدام البته بیش از همه در واکنش به اقدامات براندازانه و تروریستی آمریکا علیه کوبا بود.

 

گوارا از نوامبر ۱۹۵۹ به عنوان رئیس بانک مرکزی کوبا، سیاست‌های جدید پولی و ارزی این کشور را با محوریت کنار گذاشتن کامل اقتصاد بازار آزاد به پیش برد و هنگامی که در ۲۳ فوریه ۱۹۶۱ به وزارت صنایع رسید، مسئولیت طرح‌های اقتصادی مارکسیستی ـ لنینیستی بر اساس الگوهای مسکو را بر عهده گرفت.

 

او در آغاز دهه شصت هدف اولویت‌دار خود را تغییر ساختار اقتصاد کوبا از یک کشور از نظر صادرات تک‌محصولی (شکر) به کشوری از نظر اقتصادی مدرن و صادرات‌محور و خودکفا از صنایع خارجی و البته با کمک شوروی اعلام کرد.

 

چه‌گوارا در آغاز دهه شصت همچنان بسیار خوش‌بین بود: «ما به عنوان مثال تصمیم گرفته‌ایم که درآمد سالیانه هر کوبایی را در عرض ده سال دو برابر کنیم. طبقه کارگر در مقطع فعلی باید این وظایف را دنبال کند: تولید، تولید بدون بیکاری، تولید بیشتر و افزایش ثروت‎.»

 

«چه» بر خلاف کاسترو که یک سخنران چیره‌دست بود، ایده‌ها و طرح‌های خود برای ساخت یک سیستم نوین سیاسی در کوبا را به روی کاغذ می‌آورد. به همین خاطر به مرور زمان به عنوان رئیس ایدئولوژیک «فیدلیسم» با اندیشه‌ها و سخنانی تازه در مورد «انسان جدید» در کوبا شهرت یافت و حتی پس از مرگش نیز به نوعی شالوده‌های معنوی وی در جامعه کوبا باقی ماند. رویای بزرگ چه‌گوارا حذف و پایان دادن به دوران پول بود. در جامعه سوسیالیستی مورد قبول او، افراد بدون هرگونه اجرت و دستمزدی کار می‌کنند: «در این جامعه جدید گرایش‌های مادی هیچ جایی نخواهد داشت و ما باید اقداماتی در جهت این مساله انجام دهیم که گرایش‌های اخلاقی از طریق احساس وظیفه و نوعی آگاهی انقلابی نوین جایگزین گرایش‌های مادی شود.» مشکل تنها این بود که آن «انسان جدید» چه‌گوارا همواره مقهور خواست‌ها و نیازهای کهنه و مادی خود بود.

 

کاملا مشخص بود که نه تنها چه‌گوارا بلکه فیدل کاسترو نیز به غیر از چند طرح ایده‌آلیستی هیچ برنامه و طرح مشخصی برای اقتصاد کوبا نداشت و رفاقت میان این دو به نوعی کوبا را به یک فاجعه اقتصادی مبتلا کرد. در آن زمان همه کار‌شناسان خبره اقتصادی کوبا به دلیل رفتار‌ها و سیاست‌های این دو نفر کشور را ترک و غالبا به میامی مهاجرت کردند. چه‌گوارا که از نظر لجاجت و سخت‌سری به مانند فیدل کاسترو بود خیلی زود دست به دامان شوروی شد. اما رهبران و مقام‌های بلندپایه شوروی نیز برنامه‌های این دو نفر برای اقتصاد را عجیب و غیرعلمی می‌دانستند و به همین دلیل بود که از آن پس مسکو چندان روی خوشی به کاسترو و گوارا نشان نداد. بدین ترتیب بود که کوبا بهای سنگینی برای این آزمایش مسخره پرداخت و همه شاخص‌های اقتصادی جزیره روندی نزولی و فاجعه‌بار به خود گرفت.

 

البته در نخستین فاز برنامه صنعتی‌سازی، وضع مردم کوبا هنوز هم نسبتا خوب بود و اجاره خانه‌های ارزان و خدمات پزشکی رایگان تا اندازه زیادی درآمدهای مردم را افزایش می‌داد. در آن دوران البته میزان مصرف و استاندارد زندگی نیز روند فزاینده و مثبت به خود گرفت. اما این میزان تولید به زودی کفاف تقاضای مردم را نداد. دو سال پس از انقلاب ذخایر غذایی کشور مصرف شده و کار به جایی رسید که دام‌های مادر و چارپایانی که ویژه تخم‌کشی بودند نیز ذبح و به مصرف رسیدند. در سال ۱۹۶۲ یعنی سالی که قرار بود تولید مواد غذایی به میزان منطقی خود برسد، تنها ۰.۴ درصد رشد اقتصادی نصیب کشور شد و از اواسط سال ۱۹۶۳ بود که اقتصاد کوبا به بزرگترین بحران خود تا آن زمان دچار شد. تولید ناخالص ملی به حدود ۱.۵ درصد کاهش یافت. تولید کشاورزی بین سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ به ۲۳ درصد کاهش یافت و حتی تولید شکر نیز کاهشی ۴۰ درصدی نشان می‌داد و این بد‌ترین دوران کوبا پس از جنگ دوم جهانی بود.



ادامه مطلب


نظرات() 

پاییزخطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:35 ق.ظ

به نام «وحدت»؛ به کام تفرقه

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:29 ق.ظ

گفت‌وگوی «مسئله» با ناصر فکوهی

جان اقوام کشورمان می‌کاهد. این تعبیر، اگر اغراق هم باشد، پُر بیراه نیست. این روزها، جوانان ترکمن از تیتر یک روزنامة ورزشی دلخورند و سردار آزمون، مهاجم ترکمن تیم ملی، به آن تیتر غیرحرفه‌ای و غیرمسئولانه واکنش نشان داده است. از طرفی جوانان ترک، از طنز ناشیانة یک برنامة کودک در رسانة ملی دلخورند. ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و مدیر انسان‌شناسی و فرهنگ، ریشه‌های این رفتارهای ناشیانه را بررسی کرده است؛ او از یکسان‌سازی و شبیه‌سازی سبک‌های زندگی می‌گوید و معتقد است باید هرچه سریع‌تر، گفتمان هم‌سازی فرهنگی، در سطح کلان، وارد مناسبات اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی ما شود.

زمانی که دانش انسان‌شناسی به وجود آمد، طرفداران این دانش، علاقه‌مند بودند که تمایزها و تفاوت‌های فرهنگی را نشان دهند. تاکید بر روی تمایزها با هدف جامعه شناسی که رسیدن به روایت‌ها کلان از جوامع بود غریب است، اساسا توجه به تمایزها و تفاوت‌های فرهنگی چه لزومی دارد؟

دربارة تاریخ انسان‌شناسی، که ریشه‌های خود را در مردم شناسی و استعمار اروپایی نزدیک به آن می‌یابد، بهتر است در این مختصر، چندان وارد بحث نشوم؛ زیرا مسئله پیچیده‌تر از آن است که در پرسش شما مطرح شده است. تنها این را بگویم که هم در انسان‌شناسی و هم در جامعه‌شناسی و تقسیمات میان آن دو، لزوماً بحث بر سر تمایز یا شباهت جوامع نیست، بلکه بر سر تلاش برای ایجاد الگوهای واحد و ارزشی  مورد استناد است که تحت تاثیر نظریه و ایدئولوژی تطورگرایی (evolutionism) بود. این الگو در همه‌جا اروپامحور بود و حتی در خود اروپا، بر اساس سبک زندگی و شکل و محتوای گروه‌های اشراف و بالای جامعه، تعیین می‌شد. بنابراین، خود را یک مدل «برتر» در نظر می‌گرفت که تمایل داشت همة جوامع غیراروپایی را شبیه خود کند و تمایلش برای شناخت آنها و تفاوت‌هایشان هم، نه برای به رسمیت شناختن و حفظ آن تفاوت‌ها، بلکه برای از میان بردن و شبیه‌سازی آنها با خودش بود. در خود جوامع اروپایی هم تلاش آن بود که طبقات پایین را به یک الگوی استنادی وابسته کنند که آن را باید در آرزوهایشان می‌داشتند و در گروهای بالادست می‌جستند. روایت‌های خرد و کلان، اصطلاحات و مفاهیمی هستند که بیشتر به دوران مدرن و متأخر و حتی پسامدرن تعلق دارند و جایگاهی در تحلیل مردم‌شناسی و حتی در بخش بزرگی از انسان‌شناسی معاصر ندارند.  

مگر نه این بوده که حاکمیت مدرن به دنبال تسرّی دادن روایت‌های کلان خود به جوامع مختلف و در نتیجه، هضم کردن فرهنگ‌های دیگر در فرهنگ مدرن بوده است؟

آنچه اروپا در پی تسرّی دادنش بوده، لزوماً و صرفاً یک «روایت» ـ اگر آن را به مفهوم تاریخ رسمی بگیریم ـ نبوده است؛ بلکه مجموعه‌ای از نظام‌های ارزشی و سبک‌های زندگی متعلق به گروه خاصی از  افراد این جوامع (اشراف و بورژوازی) بوده است و استعمار نیز عملاً همین کار را می‌کند. فرهنگ‌های دیگر نیز در فرهنگ اروپایی «هضم» نمی‌شوند، بلکه تخریب می‌شوند و تلاش می‌شود که از آنها هویت‌زدایی شود و بر اساس اندیشه و الگوی اروپایی، به نمونه‌ای تصنعی از «خود»شان تبدیل شوند. بنابراین اندیشة پیرامونی در واقع در ابتدا، و پیش از آنکه مقاومت‌های فرهنگی شکل بگیرد، بیشتر نوعی ازخودبیگانگی  استعماری است که می‌تواند کاملاً شکل نوعی مبارزه با استعمار هم داشته باشد؛ مثلاً در گذار ساختارهای خشونت غرب استعماری به جنبش‌های استقلال‌طلبانه یا خشونت جنبش‌های انقلابی غربی به جنبش‌های رادیکال پیرامونی. اینها تنها چند نمونه هستند؛ اما گذار و فرایند بسیار گسترده است و تا امروز ادامه دارد و حاملانش هم، بیش از آنکه غربی‌ها باشند، خود مردمان و نخبگان و روشنفکران پیرامونی هستند که در فرایند ازخودبیگانگی هویتی «خود» را تخریب می‌کنند تا یک «دیگری» تصنعی به وجود بیاورند. مثلاً ترجیح می‌دهند قیافه‌های خود را شبیه اروپایی‌ها کنند و برای این کار، هم قیافة اصلی‌شان را تخریب می‌کنند و هم نهایتاً قیافة مضحکی پیدا می‌کنند که شبیه همه‌چیز هست جز قیافة غربی!

فرهنگ‌های محلی و فرهنگ رسمی به صورت موردی در استان گلستان باید چه نسبتی باهم برقرار کنند؟

بحث استان گلستان را نمی‌توان به‌صورت تصنعی از سایر استان‌های ایران جدا کرد. شاید تنها موردی که بتوان بر آن انگشت گذاشت این است که در این استان، شاخص‌های تراکم قومی و اختلاط اقوام، و یا همجواری سبک‎های زندگی و هویت‌های محلی، بیشتر از میانگین ملی ما باشد؛ اما نمی‌توان موقعیت گلستان را در ایران، ویژه قلمداد کرد. ما همین وضعیت را در برخی از کلان‌شهرهای خود مانند کرج داریم؛  و در برخی از استان‌های  غربی کشورمان مانند لرستان، کردستان و ایلام. بنابراین، اگر بخواهیم رابطة فرهنگ‌های محلی (و نه فرهنگ محلی) و فرهنگ‌های رسمی (و نه فرهنگ رسمی) را درک کنیم، اولاً باید  عمومیت داشتن موقعیت را در نظر داشته باشیم و ثانیاً باید به تکثر و گوناگونی آنها، هم در پیرامون و هم در مرکز، یعنی هم در سطح محلی و هم در سطح رسمی، توجه کنیم. 

چرا به مرور شاهد زوال فرهنگ‌های محلی و سیطرة فرهنگ‌های رسمی هستیم؟

به این دلیل که در فرهنگ‌های رسمی ما، عموماً از یک مدل استعماری تبعیت شده است که از زمان آغاز ساختن دولت ملی در ایران ـ یعنی ابتدای  قرن بیستم ـ به‌وسیلة اغلب روشنفکران و دانشگاهیان و نخبگان فکری، طراحی و ارائه می‌شود و حاکمان نیز، که آنان را نمایندة «اروپای قدرتمند و موفق» می‌دانسته‌اند و اعتقادی به‌شدت کورکورانه به این گروه‌ها داشته‌اند، از آنها تبعیت می‌کرده‌اند. اوج این فرایند را در دهة 1310 تا اواسط دهة 1320 و سپس از اواخر دهة 1340 تا انقلاب می‌توانیم مشاهده کنیم که در هر دو دوره، به‌شدت در پی یکسان‌سازی سبک‌های زندگی و غربی کردن خودشان، با نوعی خودباختگی استعمارزده هستند که قبلاً آن را توضیح دادم. نتیجة مشخص این فرایند، فروپاشی نظام بود و مردم ایران بیش از سی سال است که می‌کوشند مدرنیته‌های مناسبی برای خود بسازند که کمترین تنش را بین‌شان ایجاد کند و این تلاش بدون شک باید چندین دهة دیگر نیز ادامه یابد و نباید انتظار داشت که به‌زودی نتیجه بدهد.  

مطالعات میدانی من در استان گلستان نشان می‌دهد که فرهنگ‌های محلی، به‌خاطر بیم از استحالة هویت فرهنگی خود، کنش‌های واگرایانة بیشتری از خود نشان می‌دهند؛ آیا این مسئله نشانة عدم آگاهی میان‌فرهنگی در مدیریت استان و اهالی آن است؟

بدون شک چنین است؛ مدیریت‌های مرکز اغلب تصور می‌کنند که مأموریت آنها این است که فرهنگ‌های محلی را از بین ببرند تا مثلاً «وحدت» را در سطح مرکزی شکل بدهند؛ غافل از آن‌که این اصرار برای  مبارزه با فرهنگ‌های محلی، به‌دلیل واکنش‌های مقاومت فرهنگی، سبب تقویت روابط محلی و فرهنگ‌های بومی، حتی در بدترین  پدیده‌هایشان می‌شود. بدین ترتیب سبک زندگی به ابزاری برای مبارزة هویتی تبدیل می‌شود و افراد، از هر طریقی که بتوانند، با مرکزیت مبارزه می‌کنند تا به تصور خود، هویت خویش را حفظ کنند. بنابراین، در هر دو سو، توهم هویتی جای تجربة هویتی خلاق را می‌گیرد و افراد، به جای آن‌که به  منافع خود و خیر جمعی فکر کنند، ترجیح می‌دهند فکر و ذهن خود را به اندیشه‌های اسطوره‌ای و خیال‌بافی‌های قومی یا ملی بسپارند و به همین اندازه نیز دچار اشتباه‌های راهکاری و راهبردی می‌شوند که این موضوع وضعیت را وخیم‌تر می‌کند.

گذشته از کنش‌های مدیریتی، خرده‌فرهنگ‌ها هم فهم میان‌فرهنگی کافی ندارند؛ دلیل این امر چیست؟

مسئلة، سردرگمی فرهنگی و هویتی است؛ یعنی باید توجه داشت که در موقعیت‌های واکنشی، افراد نمی‌توانند به‌درستی دربارة هویت و سبک زندگی خود تصمیم بگیرند و آن را به اجرا درآورند. افراد، کنشی را صورت نمی‌هند و ذهنیتی ندارند که این کنش و ذهنیت به «نفع»شان باشد و به نوعی برای زندگی‌شان مثمرثمر باشد؛ بلکه آن را از آن جهت انجام می‌دهند که از چیزی مثل از میان رفتن هویت‌شان می‌ترسند، از گم‌شدگی، از بی‌ریشگی، از حل شدن در جمع، از نداشتن  مشخصاتی برای خودشان، و از آنچه آنها را از هر دیگریِ غیر از خودشان جدا کند.

 

آیا سیطرة فرهنگ‌های رسمی منجر به از دست رفتن هویت‌های محلی نخواهد شد؟ تبعات زوال هویت‌های محلی چیست؟

فرهنگ‌های رسمی خودشان یک‌دست نیستند و هم از لحاظ شکل، هم از لحاظ محتوا، و هم در استراتژی‌های رفتاری‌شان متفاوتند. سلطة این فرهنگ‌ها، لزوماً به از میان رفتن نظام‌های هویتی محلی منجر نمی‌شود و همان‌طور که گفتم می‌تواند آنها را تقویت کند؛ گرچه این تقویت اغلب به صورت آسیب‌زده و آسیب‌زا انجام می گیرد. مثلاً ما شاهد رشد قوم‌گرایی‌های محلی هستیم که در قالب یک استراتژی مقاومت فرهنگی ایجاد شده است و این در حالی است که قوم‌گرایی، حتی به سود همان مردمی که از آن دفاع می‌کنند، نیست. آنان به این دلیل به این‌سو کشیده شده‌اند که فرهنگ‌های غالب خواسته‌اند به زور خود را به آنها تحمیل کنند و آنها نیز از هر ابزاری، ولو بدترین ابزارها، برای جلوگیری از این تحمیل استفاده کرده‌اند.

با توجه به سیستم حاکمیت مدرن و تمامیت‌خواهی آن، که به نظر می‌رسد در همة ساحت‌های زندگی بشر به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم دخالت و نفوذ دارد، سخن گفتن از هویت‌های محلی و خرده‌فرهنگ‌ها چه معنایی دارد؟

هویت‌ها در ابتدا و پیش از هر چیز در سطح بدن فرد، یعنی در سطحی بیولوژیک و حتی خردتر از آنچه شما «محلی» می‌نامید، شکل می‌گیرند و معنا دارند. ما در واقعیت چیزی جز بدن‌های هویت‌مند نداریم. آنچه بعدها به آنها «جمع» ، «گروه» ، «جماعت» ، «قوم» ، «قبیله» و غیره می‌گوییم، ساختارهایی هستند که در روابط فرهنگی ـ زبانی شکل می‌گیرند و اگر شکل‌گیری آنها به‌درستی و با مدیریتی مناسب انجام نگیرد، به تنش‌های هویتی در همة سطوح منجر خواهد شد. به نظر می‌رسد امروز در سطح جهان با مشکلات بسیار زیادی روبرو هستیم که ناشی از همین عدم درک سازوکارهای شکل‌گیری هویتی، چگونگی ایجاد رابطه میان آنها، و بخصوص عدم توانایی در مدیریت آنها مربوط می‌شود.

در استان گلستان ترکمنان، سیستانی‌ها، کردها و قومیت‌های دیگر به‌صورت ملموسی از فرهنگ بومی خود فاصله گرفته‌اند و سبک زندگی آنان از نوع پوشش گرفته تا سخن گفتن، ادبیات و زبان و ... تحت تأثیر روایت کلان اجتماعی قرار گرفته است؛ این در حالی است که این فرهنگ‌ها در یک موقعیت مکانی و جغرافیایی هم‌زیستی دارند. به نظر شما حاکمیت در قبال این فرهنگ‌ها چه مسئولیتی دارد؟

فاصله گرفتن از فرهنگ‌های مبدأ و اصلی یکی از تفسیرهایی است که می‌توان از این امر داشت و تازه خودِ این مسئله را باید به‌دقت نشان داد که فکر نمی‌کنم کسی توانسته باشد آن را نشان دهد. این‌که کردها، سیستانی‌ها و اقوام دیگر مثلا در اماکن عمومی به زبان فارسی حرف بزنند، یا مثل همدیگر لباس بپوشند،  گویای یکی‌شدن آنها یا فاصله گرفتن از فرهنگ اصلی و بومی‌شان نیست. ما ممکن است به صدها دلیل مختلف بتوانیم ظاهر افراد را در یک جامعه تغییر بدهیم و تصور کنیم شاهد یکسان‌شدن آن جامعه هستیم؛ در حالی که آنچه پیش روی ما می‌گذرد در واقع نوعی «دنباله‌روی» (conformism) اجتماعی خطرناک است، زیرا باوری به آن وجود ندارد. این دنباله‌روی، می‌تواند به‌دلیل سلطة فرهنگ‌های غالب یا حتی به‌دلیل ازخودبیگانگی ایجاد شود، اما به‌ هر حال نمی‌توان آن را فرایندی سالم دانست و من بیشتر آن را در ردة آسیب قرار می‌دهم. این مسئله زمانی می‌تواند شکل سالم به خود بگیرد و خوب مدیریت شود که فرهنگ‌های مختلف، بدون قرار گرفتن در روند یکی‌شدن باهم به نفع یک فرهنگ مرکزی، بتوانند باهم به هم‌سازی (articulation) برسند و برای این هم‌سازی، از یک زبان یا یک فرهنگ یا چند زبان و فرهنگ میانجی به عنوان ابزار کاربردی استفاده کنند؛ نه آن‌که این‌ها به ایشان تحمیل شود یا تشخیص دهند که اگر از روند عمومی تبعیت و دنباله‌روی نکنند، طرد خواهند شد. در این صورت، هرچند ممکن است به نظر برسد شاهد یکی‌شدن فرهنگ‌ها هستیم، اما در واقع در آنها انرژی منفی و مقاومت فرهنگی مخرب ذخیره می‌کنیم که هر آن ممکن است به تنش بینجامد.

تکثر فرهنگی به معنای تشخص دادن به فرهنگ‌های مختلف، آیا در عمل به تزاحم و تخاصم اقوام و مذاهب نخواهد انجامید؟

به خودی خود نمی‌توان دربارة این مسئله نظر داد؛ چون بستگی به این دارد که ما چگونه از این تکثر استفاده بکنیم. مثالی از کشورهای غیر از ایران می‌زنم. در چند دهة اخیر، بریتانیا و فرانسه، هر دو از روش تکثر فرهنگی برای مدیریت گوناگونی جوامع خود استفاده کرده‌اند؛ اما هر اندازه مدیریت بریتانیا در این  زمینه بهتر بوده است، در فرانسه تقریباً شکست مطلق را می‌بینیم. به دیگرسخن، در حالی‌که در بریتانیا تنش میان‌قومی کاهش یافته، در فرانسه دائماً رو به افزایش بوده و افزون بر این، بالا رفتن نفوذ احزاب فاشیستی و ضد خارجی در فرانسه، گویای شکست سیاست تکثر فرهنگی در این کشور است. بنابراین، مدیریت و استفادة درست از یک سیاست، بسیار اهمیت دارد. این‌که ما با روشی صوری، قومیت‌ها و زبان‌ها و سبک زندگی آنها را به رسمیت بشناسیم و همه‌جا در سخنرانی‌های رسمی از آنها دفاع کنیم، ولی مردم در عمل حق نداشته باشند از هیچ‌یک از این موارد استفاده کنند، به معنی یک سیاست تکثر قومی نادرست و آسیب‌زا است. اگر ما لباس‌های محلی را می‌ستاییم و آن را نشانة فرهنگ غنی خود می‌دانیم، باید حق استفاده از آن را هم در عمل ایجاد کنیم. همین امر در باب زبان‌های محلی صادق است و نباید از تشتّت و درگیری و تنش ترسید. همیشه آنچه این آسیب‌ها را ایجاد می‌کند، سخت‌گیری و محرومیت است، نه آزادی و تقویت هویت‌های محلی و کوچک در برابر هویت‌های مرکزی و قوی.

به نظر می‌رسد سیاست نانوشتة پیش یا پس از انقلاب، هم‌سان‌سازی فرهنگی بوده است؛ نسبت هم‌سان‌سازی و وحدت بین اقوام و مذاهب چگونه باید باشد؟ آیا راه وحدت از هم‌سان‌سازی می‌گذرد؟

شبیه‌سازی و از میان بردن اقوام در ایران، چه امروز چه در آینده، غیرممکن است؛ زیرا قومیت‌ها و زبان‌های محلی دارای ریشه‌ها و پایه‌های سرزمینی وسیع و حتی فراملی هستند و از همین روی دوام می‌آورند و سیاست‌های یکسان‌ساز، با اصرار و بدتر از آن، با زور، آنها را تقویت خواهند کرد. اما هم‌سازی فرهنگی و تقویت وحدت ملی بر پایة به رسمیت شناختن عملی فرهنگ‌های محلی، امکان‌پذیر و بسیار مناسب است.  این امر ربطی به هم‌سان‌سازی دینی ندارد؛ زیرا ما در حوزة دینی بر خلاف حوزة قومی انسجام بسیار بالایی داریم. مسئله در اینجا سبک دینداری است که می‌توان دربارة آن بسیار سخن گفت؛ اما در اینجا نیز انعطاف و ملایمت و اعتدال ما سبب تقویت انسجام و وحدت خواهد شد و بالعکس، زورگویی و شدت عمل و خشونت ،این انسجام را از میان خواهند برد. این تجربه بارها و بارها در سراسر جهان تکرار شده و امروز تقریباً با قاطعیت می‌توان از این تز دفاع کرد که نبود انعطاف در این زمینه، به شدت آسیب‌زا است.

 

 

گفتگو از امین یگانه

بازنشر این مطلب در چارچوب همکاری میان مجله مساله و سایت انسان شناسی و فرهنگ انجام میگیرد.





نظرات() 

“گلین”، عروس نشریات گیلان؛ گلین اوجاغا گلر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:25 ق.ظ

تفاوت اصلی گلین با دیگر نشریات ، در شعار این مجله متبلور شده و آن عبارت است از «گلین اوجاغا گلر». یعنی این مجله می‌خواهد وارد توده اجتماع شود و جای خود را در میان توده‌های مردم علاقه‌مند به زبان مادری بجوید.

نشریه گلین ازجمله نشریاتی هویتگرای آذربایجانی است که در شهرستان آستارا در استان گیلان منتشر می‌شود و در زمان مدت اندکی توانسته در این شهرستان جایگاهی درخور روی دکه‌های مطبوعاتی این شهرستان برای خود پیدا کند، به همین منظور گفتگویی با خسرو حسن‌پور صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول این نشریه ترتیب داده‌ایم.

خسرو حسن‌پور- مدیر مسئول نشریه "گلین"
خسرو حسن‌پور- مدیر مسئول نشریه “گلین”

خسرو حسن‌پور که نشریه وی فعلاً در حوزه فرهنگی به زبان ترکی و فارسی منتشر می‌شود در بیان هدف از این ایجاد نشریه به خبرنگار یول‌پرس، گفت ” می‌دانیم که نشریاتی (هرچند کم تعداد و کم وسعت) به زبان‌های مادری منتشر می‌شوند. اما این نشریات عمدتاً نشریات روشنفکری هستند و مخاطب خاص خود رادارند. هدف بنده این است که نشریه‌ای به زبان مادری و برای عموم مردم داشته باشم.”

وی همچنین هدف و برنامه این نشریه را این‌گونه بیان نمود ” هدف گلین همان‌طور که عرض کردم آمدن به سطح عموم مردم است و اخبار و مطالب عمومی را در نظر دارد. به امید خدا، اگر تصمیم گیران دولتی کمک نمایند، قصد گلین این است که گستره فعالیت خود را به همان رویکرد عمومی ، گسترش دهد تا حدی که علاقه‌مندان خود را از استان‌ها و شهرستان‌های دوردست نیز پیدا کند.”

حسن‌پور معتقد است آنچه این نشریه را از دیگر نشریات متمایز می‌کند شعار این نشریه و جامعه هدف است و دراین‌باره اضافه کرد ” تفاوت اصلی گلین با دیگر نشریات ، در شعار این مجله متبلور شده و آن عبارت است از «گلین اوجاغا گلر». یعنی این مجله می‌خواهد وارد توده اجتماع شود و جای خود را در میان توده‌های مردم علاقه‌مند به زبان مادری بجوید.”

چرا گلین

مدیرمسئول نشریه گلین درباره اسم نشریه می‌گوید ” زیباترین زمان برای انسان ، روز عروسی اوست. درواقع خانم‌ها در روزی که «گلین» می‌شوند ، به اوج زیبایی خود می‌رسند و خاطره این زیبایی تا آخر عمر ، در ذهن آن‌ها می‌ماند. بنابراین اگر بگویم زیباترین نام را انتخاب کرده‌ام ، بیراه نگفته‌ام.”

خسرو حسن‌پور درباره عملکرد خبری یا تحلیلی نشریه گفت ” نه پژوهش و نه خبر، به نظر می‌رسد زمان پرداختن در یک مجله، باوجود وسایل ارتباط‌جمعی سریع و متعدد، گذشته است. کار پژوهشی هم تیم می‌خواهد. تیمی که اعضای آن در زبان مادری خود به معنی اخص کلمه «باسواد» باشند. نشریاتی که چنین کاری انجام دهند، وجود دارند مثل «بایرام»  کار گلین باید این باشد که با عموم مردم دمساز باشد، متخصصان مثلاً رشته تاریخ.

بنابراین اهمیت این مجله باید اطلاع‌رسانی و تحلیل خبرهای فرهنگی و برجسته کردن نقش و اهمیت زبان مادری باشد.”





نظرات() 

من، لاله، کاک سلام، کاک شووان

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:24 ق.ظ

بهروز غریب پور

جنگلهای بلوط را در پاییز 1354 به یاد میآورم. پاییز منطقه مریوان و بانه و هورامان شاهکاری از رنگند. آن سال یکی از نمایشهایم «افسانه ترس» را همراه با گروه تئاتر شهاب به سرتاسر کردستان برده بودیم و بماند که چه تجربه عجیبی بود و در سایه بیپرواترین دشمنیها، هرگز تکرار نشد.
در آن سفر، همچون اینبار، با خودم عهد کرده بودم بیدار بمانم تا سرزمین مادریام را نظاره کنم و یک لحظه از این بازی رنگهای طبیعت غافل نشوم. اینبار، رقص آلاله است و گل زرد و گلهای سفید و زمینِ چون بوم سبز. باید پیاده شد و زمین را بویید و بوسید؛ و چنین میکنیم. کردستان سرزمین شگفتیهای خلقت است و چهار فصلش متفاوت و زیباست در مریوان. دریاچه ای منحصر به فرد دارد که آب آن از چشمههایی میجوشد که در عمق آنند؛ «زره وار» را میگویم که فارسزبانها آن را «زریوار» نامیدهاند. مردم معتقدند که در عمق زره وار ماندههای یک قصر هست؛ قصری که پادشاهی دستور ساختن آن را داده و فرمان داده است که همه را، پیر و جوان و زن و مرد را، به بیگاری بکشند... مردی با چهارپا و زن حامله اش در روزهای پایانی ساختن قصر به بیگاری کشیده میشود و هرچه التماس میکند که زن پا به ماهش را از این کار معاف کنند فرمانبران شاه، از چهارپای بیزبان گرفته تا همسر او را به کار میگیرند و چنان بر آنها سخت میگیرند که نخست زن و سپس چهارپای خسته از بارکشی جان میسپارند و مرد به درگاه خدا سجده میبرد و از عمق جان ناله میکند و به خدا میگوید: "سر از سجده بر نمیدارم تا «قصر» را با خاک یکسان نکنی." اما به جای خاک شدن، قصر بر اثر بارش شدید باران و رگبار در آب غرق میشود... و امروز در آن حوالی قطعه سنگی شبیه مردی به سجده رفته هست؛ گویا همان مرد عاصی است که سر از خاک بر نداشته است... بگذریم.
کاک سلام با لباس هورامانیاش در حال رانندگی زمزمه میکند:
«کلاشی خوم چنم، چوخه، له بر ما/ کلاوی، ده سه چنی خومه، له سرما/ کلاوی که س، ئیتر ناچی به سر ما/ به دل ما، دره کی منت نه چووه چونکا/ به ده س ما چوو، له گل نه خشی هونه ر ما» و... ترجمه آزاد ترانهاش این است: «هر چه دارم/ هر چه میپوشم/ از کلاه و کفش/ آنچه را که هست و میپوشم/ این نمد که هست بر دوشم/ دستباف خودم هست و/ خودم میپوشم/ نیست منت، منت کس/ منت هیچکس بر دوشم/ تیزی سوزن نشسته بر جانم/ من هنرمندم/ من هنرمندی سختجان و سختکوشم»
این سرود خودکفایی و خودباوری است. در هورامان حتی برای بافتن پارچههای عریض راهحلی خلاقانه یافته اند؛ دستگاه جولاییشان کوچک است و شانه جولایی بیش از بیست سانتیمتر عرض ندارد، اما همین قطعات را که به هم بدوزی تا هر اندازه که بخواهی میتوانی عرض پارچه را زیاد کنی. دهها خلاقیت دیگر نیز دارند که آنها را تا چندی پیش از واردات بینیاز میکرده است...
لاله میپرسد: "کاک سلام این شاخهای ناتمام که در ناحیه شانه فرنجی- جلیقه نمدی- لباس مردان اورامان هست چه معنی دارد؟" کاک سلام برای صدمین بار میگوید: "من بیسوادم و اگر اشتباه میکنم ببخشید. این شاخها هیبت مرد هورامی را برای دشمن ترسناک میکند و حتی حیوان را میترساند." حس پهلوانی به آدم دست میدهد و من این باور هورامیها را به یاد میآورم که خودشان را از نوادگان رستم میدانند و چهبسا این نیمشاخها نشانی از سرنگونی ضحاک ماردوش به دست کردان و نیروهای کاوه آهنگر باشد...
به هورامان تخت که میرسیم معماری هولناک تیرآهن و سنگ و مصالح امروزی رویای زیبایم را چنگ میزند؛ کوه را خراشیدهاند بی هیچ رحمی به گذشته و خیابانی را میبینی که فعلا خاکی است و اعلانه ای عذرخواهی شهرداری جابه جا دیده میشود که به خاطر تعریض و لولهکشی گاز خیابان را خاک آلوده کردهاند و هر ماشینی که رد میشود سراپایمان را خاکی میکند... بر بامی مینشینیم و یک چای جوشیده بدطعم را مینوشیم و بعد کیوان مجیدی مستندساز سفارش «کلانه» میدهد؛ مجبورم بگویم کلانه پیتزای کردستان است و صد حیف که این غذا ناشناخته مانده است. و به این فکر میکنم که در هر دانشکدهای باید رشته یا دورهای «برای بهروز کردن» و «عرضه بازار جهانی» وجود داشته باشد تا همه خلاقیتهای اجدادمان را، از کویرنشینان تا کوهنشینانمان، امروزی کنند و همین گروهی را پدید بیاورند که لاله رمضانی بوکان و مهدی یار نظام و... در دانشکده هنرهای زیبا و با مدیریت دکتر اکرمی در آن هستند و راههای امروزی کردن معماری هورامان را میآموزند... در این فکرم که هوا تاریک شده است. به پشت سرم نگاه میکنم. چراغهای خانههای مطبق هورامانتخت یکبهیک روشن میشوند و این ساختههای بشری با ستارههای آسمان صاف و بیابر دستبهدست هم میدهند. ستارههای زمین و آسمان یکدیگر را نوازش میکنند و من به آنسوتر که «پیر شالیار» است رو میکنم و از او میطلبم که هورامان را حفظ کند...
در هورامان به دنبال خانه موقت شاعره کُرد، کلثوم عثمانیپور، میگردیم تا شب را بنا بر دعوت خودش، پیش آنها سر کنیم؛ اما بعد معلوم میشود که اگر از «دزلی» راه بیفتیم زودتر به کرمانشاه خواهیم رسید و چنین میکنیم: ماندن در دزلی تا ساعت سه صبح و حرکت به سمت کرمانشاه.

من و کیوان مجیدی و لاله و کاک سلام و کاک شووان تا ساعت سه راجع به راههای زنده ماندن هورامان حرف میزنیم و تا هنگام سوار شدن و حرکت به سمت کرمانشاه بیدار میمانیم... من بیدار مانده ام و از اینکه از بلندای تته، گردنه مرتفع مشرف به هورامان، میتوانم چراغهای روشن «حلبچه» زخمیاز بمباران شیمیایی را ببینم خوشحالم. از تته که دور میشویم، دهها چراغ در حرکت را میبینم؛ تصورم این است که خسته ام و خواب میبینم. از کاک هادیِ راننده میپرسم: "این چراغها در حرکتند؟" و او آشنا به این موضوع میگوید: "این نورها از چراغ قوههای «کولبر»هاست. دارند جنس قاچاق میآورند..." و ادامه میدهد: "زندگی با طعم مرگ را من هم چشیدهام. اینها با جانشان بازی میکنند... البته در مرز مریوان، در محاصره مرگی تا لقمه نانی به دست بیاری. آنجا مین هم هست، اما اینجا خطر سقوط و شلیک تیر هست." در ادامه راه از شیب دره جوانهای کولبر را میبینم که خود را به ماشینهای منتظر میرسانند اما هنوز در سمت دیگرم، کولبرهای درخشان[!] را میبینم که در حال سرازیر شدن هستند... کاک هادی به شوخی میگوید: "کولبر در شب روشن است و در روز خاموش، اما بختشان در شب و روز تاریک است... من هم مثل اینها بودم ولی این نوع زندگی را رها کرده ام، اما آن عادت در من مانده است؛ در شب روشنم و از رانندگی در شب لذت میبرم و چراغ خاموش میتوانم جاده را پیدا کنم..."
از پاوه و شمشیر و نوسود و... میگذریم و من به یاد میآورم که پدرم در روستای شمشیر معلم بوده است. در خاک خودش برایش فاتحه ای میخوانم و او را در تاریکی جاده میبینم که برایم دستی تکان میدهد و به ما نزدیک میشود و میگوید: "ایکاش زنده بودم و به تو نشان میدادم که مدرسه مان کجا بود."  
 

بهر وز غریب پور عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است.






نظرات() 

عربستان سعودی با استناد به چه حقوق بین الملل به یمن حمله کرده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:21 ق.ظ

بیژن عارف

یکی از مهمترین مسایل منطقه، موضوع یمن می‌­باشد که از نظر حقوقی بسیار حایز اهمیت است. عربستان سعودی به عنوان یک کشور عربی به یک کشور عربی دیگر حمله کرده است. حمله­‌ای که به سبب آن، تاکنون بیش از 3500 نفر شهید و بیش از 6000 نفر مجروح شده­‌اند. به دنبال این حمله که با چراغ سبز آمریکا و دیگر متحدین آن صورت گرفت، ائتلاف عربی و ارتش عربی شکل گرفت. می­‌توان با توجه به تشکیل ائتلاف و سیستماتیک بودن و نظام‌مند بودن حمله عربستان و کشتار وسیع مردم یمن به دلیل مذهب آنها، عناصر تشکیل دهنده جرم بین‌المللی «نسل‌کشی» را مشاهده نمود. عبدالرحمن السدیس، امام و خطیب مسجدالحرام- که مقام رسمی از سوی پادشاه عربستان است- در خصوص جنگ یمن و تأیید حمله رژیم سعودی به یمن انگیزه حمله را شیعه بودن مردم یمن می­‌داند و می­‌گوید: "زمان آن رسیده که یک «بیداری اسلامی» برای برخورد با تشیع آغاز گردد."

آنچه حائز اهمیت است اینکه سازمان ملل متحد و شورای امنیت نتوانسته است به وظیفه انسانی خود در قبال یمن عمل نماید. شورای امنیت به عنوان رکن اصلی سازمان ملل در حفظ صلح و امنیت بین المللی با صدور «قطعنامه 2216» نشان داد که تصمیمات آن در راستای منافع سیاسی و مادی چند کشور خاص بوده و تمایلی برای حفظ صلح واقعی در عرصه بین الملل ندارد. یمن به عنوان یک کشور مستقل مورد تجاوز چند کشور دیگر عربی قرار گرفته است و ملت آن مورد تهاجم هوایی و زمینی از سوی ائتلاف عربی و تروریست های القاعده قرار گرفته است. اما شورای امنیت به جای محکوم نمودن متجاوز و تروریست ها، به تحریم همه جانبه ملت یمن دست زده است که این قطعنامه نشان دهنده چهره واقعی این رکن سیاسی بین المللی است.

1)  نقض حاکمیت یمن و تجاوز به تمامیت سرزمینی آن

عربستان به بهانه درخواست منصور هادی، با تشکیل ائتلاف، به آن کشور حمله نمود که شورای امنیت در قطعنامه 2216 نیز تلاش نموده است که به آن مشروعیت ببخشد. «در مقدمه همین قطعنامه، شورای امنیت به نامه‌ای که 24 مارس 2015- 4 فروردین 93- از سوی منصور هادی خطاب به رئیس این شورا صادر شده، استناد کرده و بر مبنای آن گفته است که دخالت نظامی بر مبنای یک درخواست قانونی بوده که صورت گرفته است. این در حالی است که از یک سو دعوت به سرکوب نظامی خارجی علیه یک ملت که از طریق مسالمت‌آمیز خواسته‌هایی را دنبال می‌کند، وجاهت ندارد ضمن آن که فرد درخواست کننده یعنی منصور هادی در زمان درخواست هیچ جایگاه قانونی نداشته است. منصور هادی در تاریخ 22 ژانویه 2015 یعنی دوم بهمن ماه 93 و بیش از دو ماه پیش از درخواست، از سمت خود، بطور رسمی کناره‌گیری کرده است و لذا استناد شورای امنیت به نامه او موجه نیست.» نمی­توان با توسل به زور علیه یک ملت که از اصل «حق تعیین سرنوشت» بهره جسته و در تلاش است از طریق راه‌های دموکراتیک به حقوق خود دست یابد حمله نمود حتی اگر منصور هادی را رییس جمهور واقعی یمن بدانیم که البته نمی‌دانیم؛ چرا که استعفای منصور هادی استنادا به ماده 114 قانون اساسی جمهوری یمن است که از موارد پایان یافتن دوره ریاست جمهوری است. بر اساس قوانین حقوق بشر و نیز حقوق بشردوستانه بین المللی ، منصور هادی نمی­توانسته از کشور دیگری در خواست کند تا به شهروندان غیرنظامی یمن حمله نظامی نماید و این خلاف قواعد آمره بین المللی است.

این تجاوز خارجی نقض اصل حق تعیین سرنوشت می­باشد. منصور هادی در زمان درخواست، هیچگونه جایگاه حقوقی در یمن نداشت. او رئیس جمهور مستعفی یمن است که برای بر هم زدن اوضاع یمن، استعفا داد. او پس از استعفا به عدن فرار کرد و آنرا پایتخت یمن دانست تا تلاشی باشد برای تجزیه یمن که این بر خلاف نص صریح ماده 109 قانون اساسی یمن است که رئیس جمهور موظف به حمایت از وحدت ملی و اعمال حاکمیت صلح‌آمیز است.

رییس جمهور مستعفی یمن تنها به عنوان یک شهروند یمنی و بدون جایگاه حقوقی شناخته می­شود. شورای امنیت نیز نمی­تواند در فرایند قانونی انتقال قدرت در یک کشور دخالت نماید. به عبارت دیگر شورای امنیت صلاحیت تعیین رییس جمهور برای یک کشور مستقل که دارای قانون اساسی و ملت زنده است ندارد چرا که انتخاب رئیس جمهور براساس ماده 105 قانون اساسی نیز باید بر اساس قانون اساسی انجام شود نه توسط شورای امنیت سازمان ملل. این در حالی است که شورای انقلاب مردمی یمن در چارچوب اصل حق تعیین سرنوشت نیز با صدور اعلامیه قانون اساسی، تشکیل شورای ریاست جمهوری را به عهده مجلس ملی سپرد.

2) حمله نظامی ائتلاف عربی به رهبریت رژیم سعودی به یمن

توسل به زور در همه اشکال آن از مواردی است که در حقوق بین‌الملل ممنوع است. اصل منع توسل به زور به عنوان قاعده آمره ایست که دولت ها را موظف می­نماید تا از تجاوز و استفاده از نیروی نظامی به عنوان نماد اصلی توسل به زور علیه دولت و کشور دیگر پرهیز نمایند. منشور سازمان ملل متحد در بند 1 ماده 1 خود به « متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز» اشاره کرده و در  بند 4 ماده 2 مقرر کرده است: «كلیه اعضاء در روابط بین‌المللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر كشوری یا از هر روش دیگری كه با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری خواهند نمود». بر این قاعده تنها دو استثنا وجود دارد: یکی دفاع مشروع است که در ماده 51 منشور به آن اشاره شده است. دفاعی که باید جمیع شرایط آن موجود باشد؛ از جمله «وقوع حمله مسلحانه و رعایت شرط ضرورت و تناسب». و دیگر استثنا بر اصل منع توسل به زور، عملیات نظامی بین المللی است. «طبق ماده 42 منشور چنانچه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در ماده 41 منشور ( مجازات های دیپلماتیک و اقتصادی) کافی نبوده یا ثابت شود که کافی نیست، می­تواند وارد مرحله اقدامات قهری یا استفاده از زور شود و به وسیله نیروهای هوایی، دریایی و زمینی عملیاتی را که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین المللی لازم می­داند انجام دهد.» اما آنچه توجیه عربستان و دیگر کشورهای عربی برای حمله به یمن است هیچ یک از این دو دلیل نیست. به عبارت دیگر ائتلاف عربی نه در مقام دفاع مشروع بوده است؛ زیرا حمله نظامی علیه آنها از سوی انصارالله یا دیگر گروه ها اتفاق نیفتاده است و نه با مجوز شورای امنیت بوده است. به عبارت بهتر، حمله عربستان تحت شمول قاعده آمره بین المللی یعنی اصل منع توسل به زور، یک حمله نامشروع و تجاوز به کشور مستقل یمن است و این حمله تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی است.

 با توجه به محوریت منشور ملل متحد در اقدامات کشورها در عرصه بین الملل و از آنجا که تجاوز آشکار عربستان و کشورهای متحد به این منشور توجه داده شده است نکات زیر قابل ذکر است:

در فصل اول، بر اساس بند 3 از ماده 2 منشورآمده است :" کلیه اعضا اختلافات بین المللی خود را به وسایل مسالمت آمیز به طریقی که صلح و امنیت بین المللی و عدالت به خطر نیافتد طی خواهند کرد."  این بند به صراحت توسل به وسایل غیر مسالمت جویانه را از کشورهای عضو منع می کند. همچنین بند 4 همین ماده کلیه اعضا را از تهدید به زور یا استفاده از آن ، یا هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هرکشور منع می کند. منشور، در فصل دوم و بر اساس ماده 6 تصریح می کند :

«هر عضو ملل متحد که در تخطی از اصول مندرج در این منشور اصرار ورزد ممکن است بوسیله مجمع عمومی بنابر توصیه شورای امنیت از سازمان اخراج گردد».

از مجموع موارد فوق می توان مذموم بودن توسل به زور توسط اعضای ملل متحد علیه سایر اعضا را که با مقاصد سازمان ملل متحد( صلح و امنیت بین المللی، و...) مباینت داشته باشد به صراحت دریافت. آنچه از تجاوز عربستان در یمن صورت پذیرفته به هیچ وجه با مقاصد سازمان ملل مطابقت نداشته و ندارد.

فصل ششم منشور که به حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات اختصاص دارد مقرر نموده است که کشورها قبل از هر اقدامی باید از طریق مذاکره، میانجی گری، سازش، داوری، رسیدگی قضایی و توسل به ترتیبات منطقه ای یا سایر وسایل مسالمت آمیز به انتخاب خود، به راه حلی دست پیدا کنند.(ماده 33و بند 1).

بر این اساس، نخست شورا از طرف های درگیر می خواهد که اختلافات خود را با شیوه های مذکور حل و فصل کنند (بند 2 ماده 33)؛ در غیر اینصورت طرفین ( نه فقط یک طرف) باید این اختلاف را به شورا ارجاع دهند (ماده 37)؛ و از همه مهم تر نقشی است که در پایان این فصل(ماده 38) در نظر گرفته شده است و آن هم فقط نقش توصیه گری به طرف های مورد اختلاف است.

فصل هفتم منشور( مواد 39- 51) به نقض صلح و اعمال تجاوز اختصاص دارد. ماده 51 این فصل مقرر می دارد:" در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه یک عضو ملل متحد تا زمانی که شورای امنیت  اقدام لازم را برای حفظ صلح و امنیت بین المللی به عمل آورد، هیچ یک از مقررات این منشور به حق ذاتی دفاع از خود " خواه فردی یا دسته جمعی" لطمه ای وارد نخواهد ساخت. اعضا باید اقداماتی را که در اعمال این حق دفاع از خود به عمل می آورند فورا به شورای امنیت گزارش دهند..."

در این خصوص باید متذکر شد که توجیه تجاوز عربستان مبنی بر درخواست منصور هادی برای تثبیت وضعیت داخلی یمن به هیچ عنوان موجه نمی نماید زیرا وی قبل از تاریخ تجاوز سعودی ها به یمن استعفا داده است و نمی توان به استناد چنین درخواستی تجاوز را مشروع جلوه داد.

عربستان تنها در صورتی می توانست به این توجیه متمسک شود که :

اولا: وی هنوز در سمت ریاست جمهوری یمن باقی بوده باشد

 ثانیا: عربستان پیش از تجاوز، گزارش وضعیت را به شورای امنیت ارایه کرده و مجوز لازم را دریافت می نمود که چنین اقدامی صورت نگرفته است.  

منصور هادی نه به عنوان رییس جمهور مشروع و نه به عنوان  مستعفی از سمت های خود وفردی فراری از کشور ذاتا نمی تواند ازدولت عربستان تقاضای مداخله نظامی در کشورش را مطرح نماید. این امر از قطعنامه 2204 شورای امنیت نیز استنباط می شود که از وی به عنوان رییس جمهور قانونی نامی نبرده است.

در این خصوص توجیه تجاوز به یمن مخدوش، غیر مشروع و غیر قانونی می نماید. در بند 1 از ماده 53 منشور ملل متحدکشورها را ملزم می نماید برای انجام هر عملیاتی علیه یکدیگر باید نخست از شورای امنیت کسب مجوز نمایند.

اقدامی که قبل از تجاوز به یمن توسط مقامات سعودی به هیچ عنوان صورت نگرفته و این امر در مخالفت آشکار و بی پرده با منشور ملل متحد انجام شده است. بدیهی است که شورای امنیت با  قطعنامه 2216 مورخ 14 آوریل 2015 ، چشم خود را بر این تخلف واضح سعودی ها بسته است. تجاوزی که منجر به کشتار غیرنظامیان زنان و کودکان بی گناه و تخریب زیرساخت های کشور یمن گردیده است . در عمل با عنایت به مفاد مشروحه قوانین وحقوق بین الملل ، قطعنامه مذکور مشروعیت خود را از دست داده است ومتجاوزین بعنوان متجاوزجنگی قابل پیگرد حقوقی می باشند.

 





نظرات() 

بحران اخیر قره باغ تهدیدی برای امنیت ملی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:20 ق.ظ

عارف بیژن

         قره باغ ناحیه ای است در شمال رود ارس در جمهوری آذربایجان، در رسانه های گروهی جهان آن را به نام "ناگورنو قره باغ" می شناسند، که واژه روسی است. در زبان روسی ناگورنو به معنی کوهستانی و قره باغ نام محل است، و ناگورنو قره باغ به معنی" قره باغ کوهستانی است. شاید بتوان اولین درگیری بین ارمنستان و آذربایجان را بر سر نام قره باغ دانست. در زبان آذربایجانی به این منطقه "داغلیق قاراباغ" می گویند که به همان معنی قره باغ کوهستانی است. قره باغ از دو قسمت "قره" ( قرا یا قارا) به معنی سیاه و "باغ" به همان معنی باغ فارسی تشکیل شده است. قره باغ به منطقه یا محلی اطلاق می شود که در آنجا باغ های وسیع و انبوه وجود داشته باشد. ارامنه بر این باورند که این منطقه به لحاظ تاریخی «آرتساخ» نام دارد که برگرفته از نام دهمین استان ارمنستان بزرگ و تاریخی است. مراد ارامنه «قرا باغ» به معنی «باغ بزرگ» است. این مناقشه و اختلاف‌نظر تنها در سطح نام کلی قره باغ نیست و اسامی بسیاری از شهرها و روستاهای این منطقه را نیز در بر می گیرد؛ چنانچه آذری ها از مرکز قره باغ با عنوان «خان-کندی» و ارامنه از آن با عنوان« اِستِپاناکِرت» یاد می کنند. همین مناقشه اسامی و اختلاف‌نظر در مورد معنی و مفهوم واقعی و صحیح واژگان به‌روشنی گویای سطح اختلافات میان طرف های ارمنی و آذری در بحران قره باغ است که پس از گذشت حدود دو دهه از پایان جنگ قره باغ در سال 1994، شاهد رویارویی نظامی دو طرف طی روزهای اخیر هستیم که تلفات انسانی و مادی قابل‌توجهی را برجای نهاده است.

          جنگ قره باغ و رویارویی نظامی ارمنستان و آذربایجان که از 20 فوریه 1988 تا 12 می 1994 به طول انجامید، در مجموع 14167 کیلومترمربع شامل شهرهای کلبجر، قبادلی، جبرائیل، فضولی، زنگلان، آغ دام، لاچین و شوشا تحت کنترل ارامنه قرار گرفت. در نتیجه جنگ قره باغ بیش از 35 هزار نفر کشته شدند و بیش از 800 هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند.این جنگ فرسایشی و پرهزینه، به‌موجب توافقنامه بیشکک در 8 می 1994 از طریق «آتش-بس» (Ceasefire) و نه «پیمان صلح» (Peace Treaty) به پایان رسید.این موضوع بدان معنی است که آتش بس به مفهوم «توقف موقت» یک جنگ است و با « پیمان صلح » توقف کامل و دائمی است، تفاوت دارد. مسئولیت اصلی پایان دادن به این منازعه قومی(آذری-ارمنی) گروه موسوم به مینسک وابسته به سازمان امنیت و همکاری اروپا است که چهار کشور آمریکا، روسیه، فرانسه و آلمان عضو آن هستند. در این بین گروه مینسک در طول این جنگ کوشش های متعددی را به عمل آورد و طرح های صلح مختلفی نظیر راه‌حل قبرس، چچن، دولت عمومی، اصول آندورا، دولت مشترک-المنافع، مبادله اراضی و ... مطرح شد که هیچ‌یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید. در این بین بارها بین دو کشور نقض آتش بس صورت صورت گرفت و دوباره دوره ای از آرامش برقرار می شد که برآیند آن حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» (No War, No Peace) در منطقه قره باغ از سال 1994 تاکنون است؛ بنابراین، رویارویی اخیر در منطقه قره باغ را باید نقض توافقنامه آتش بس بیشکک در 8 می 1994 دانست که البته از حیث ابعاد رویارویی و خسارت های مادی و انسانی، قابل قیاس با هیچ‌یک از موارد نقض آتش‌بس طی دو دهه گذشته نیست.

        این نکته را بایستی مد نظر قرار دهیم که فضای حاکم بر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان در دهه 1990 با سال های اخیر تفاوت زیادی دارد. مواردی که می توان به اختصار گفت این است که: 1- ارمنستان به لطف نظام سیاسی نیمه دموکراتیک با ثبات خود توانسته بود پیروزی هایی را در جنگ قره باغ بدست آورد در حالی که جمهوری آذربایجان با بی ثباتی سیاسی و اختلافات گسترده درمیان جامعه شکست های پی در پی را در صحنه جنگ تجربه کرد.2- حمایت گسترده دیاسپورای ارمنی در جامعه بین المللی و به خصوص فرانسه و امریکا توانسته است حمایت نسبی و پنهانی را برای ارمنستان به ارمغان بیاورد در حالی که جمهوری آذربایجان با جنگ اخیر قره باغ به نوعی می خواست بی لیاقتی کشورهای گروه مینسک را در بررسی بحران را نشان دهد.3- دولت آذربایجان طی دو دهه اخیر از منظر سیاسی و اقتصادی تحت فشار بوده است. از نظر سیاسی تقابل دولت علی اف با گروه های لیبرال و اسلام گرا، زمینه را برای تنش درون جامعه فراهم کرد که این باعث عدم همرایی اکثریت گروه های عمده با دولت علی اف در سیاست داخلی و خارجی و به خصوص جنگ قره باغ  بوده است. از منظر اقتصادی نیز بایستی کاهش قیمت جهانی نفت و تاثیر مستقیم بر تغییر قیمت بازار جمهوری آذربایجان در نظر گرفت. این کاهش قیمت باعث بالا رفتن قیمت مواد غذایی و افزایش بیکاری شود. لذا اگر ورود آذربایجان به درگیری های اخیر در صحنه قره باغ به‌صورت پیش‌بینی‌شده و برنامه‌ریزی‌شده نیز صورت نگرفته باشد، با توجه به تقویت شدید موج ناسیونالیستی و احساسات قومی و میهنی، پیامد اجتماعی و سیاسی آن در عرصه داخلی می‌تواند به عبور حاکمیت از وضعیت کنونی کمک نماید. مشابه همین وضعیت- البته در سطحی پایین تر- را می توان برای جامعه ارمنستان نیز متصور بود. تحولات اخیر قره باغ با توجه به زمینه ها و اختلافات تاریخی میان ارمنستان با آذربایجان و نیز ترکیه موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی میان جمعیت‌های مختلف ارامنه یعنی ارامنه جمهوری ارمنستان، ارامنه ساکن در قره باغ و جامعه دیاسپورای ارمنی در سطح جهانی خواهد شد که پیامد مثبتی برای دولت ارمنستان برای عبور از مشکلات و چالش‌های متعدد اقتصادی و نیز شکاف‌ها و اختلافات سیاسی با جریان‌های سیاسی مخالف و منتقد خواهد داشت.

        در جریان جنگ اخیر قره باغ اکثر کشورهای تاثیر گذار بر حل آن، بر خلاف دهه 1990 که هر کدام طرف یک کشور را می گرفتند، دو کشور را آرامش دعوت کردند و سعی آنها بر این است بحران قره باغ به صورت مسالمت آمیز حل شود و آتش بس صورت گیرد.این نکته نشان می دهد کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای دیگر به دنبال شعله ور شدن آن نیستند و خواهان استراتژی برد – برد برای هر دو کشور هستند. این نکته را بایستی یادآور شد که اگرچه قره باغ در خاک جمهوری آذربایجان واقع شده است ولی جمعیت آنرا ارامنه تشکیل می دهد و به نظر نگارنده این بحران آتش زیر خاکستر است و بعد از گذشت دو دهه از لغو آتش بس دور ا زذهن است دو کشور بخواهند منافع ملی خود را زیر پا بگذارند و آنرا مسالمت آمیز حل کنند.

         بحث اصلی که بایستی به طور جدی آنرا پیگیری کرد مربوط به امنیت ملی ایران است. علاوه بر مسائل فی‌مابین ارمنستان و جمهوری آذربایجان، دلایل و پیامدهای مناقشه اخیر در منطقه قره باغ در سطحی کلان تر به‌ویژه با توجه به تحولات جاری منطقه خاورمیانه نیز قابل‌توجه و تأمل است. یکی از سناریوهای احتمالی می‌تواند تحریک گسل‌ها و شکاف های قومی در منطقه قفقاز به‌عنوان منطقه حیاتی و پیرامونی روسیه از سوی غرب و ترکیه برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه آن‌هم در مراحل نهایی حل‌وفصل بحران سوریه و اوکراین باشد. در واقع، در روند تحولات سوریه که منجر به رویارویی روسیه با ترکیه و جهان غرب شد، این احتمال همواره مطرح بود که یکی از گزینه ها برای تحت ‌فشار قرار دادن روسیه، استفاده از ظرفیت ها و گسل های موجود در مناطق پیرامونی این کشور است که روس ها از آن تحت عنوان «خارج نزدیک» یاد می کنند. در این بین جمهوری اسلامی ایران با وقوع جنگ قره باغ سیاست بی طرفی را در دستور سیاست خارجی منطقه ای خود پیگیری کرده است. به دلیل اینکه اکثر جمعیت جمهوری آذربایجان شیعه هستند و نزدیکی خاصی با آذری های داخل ایران دارند و از طرف دیگر با جمهوری ارمنستان ارتباط خوبی دارد و نمی خواهد در مرزهای شمالی خود تنش به وجود بیاورد تا امنیت ملی خود را به مخاطره بیاندازد.

        نکته ای را که باید مورد توجه قرار داد این است که فضای حاکم بر دهه 1990 با زمان حاضر تفاوت می کند. منازعه قومی – مذهبی که در منطقه خاورمیانه به وجود آمده است و گسترش بی‌سابقه امواج جدید افراط‌گرایی در فضای مناطق خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، سناریو و پیامد احتمالی دیگر، درگیر شدن عناصر افراطی داعش و تندروهای مذهبی منطقه قفقاز شمالی به‌ویژه نیروهای ولایت (امارت) اسلامی قفقاز در مناقشه قره باغ است که می تواند این مناقشه را از یک مناقشه قومی به یک مناقشه قومی- مذهبی مشابه مناقشه کشمیر تبدیل کند. عربستان سعودی از جمله بازیگرانی است که با توجه به معادلات کنونی منطقه و تقابل با ایران و روسیه می‌تواند از شرایط کنونی به نفع مناسبی بهره‌برداری کند. اهمیت این نکته از آنجاست که عربستان سعودی، یمن و پاکستان سه کشور اسلامی هستند که به دلیل آنچه که اشغال بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی ارامنه مسیحی می دانند، تاکنون از به رسمیت شناختن جمهوری ارمنستان خودداری نموده اند. عربستان سعودی که حمایت های اقتصادی و نظامی خود از گروه های تکفیری و به خصوص داعش را تقویت می کند، در سطح بین الملل جمهوری آذربایجان را حتی با وجود مسئله سوریه و اختلافات با ایران و روسیه مورد حمایت قرار می دهد که نمونه آن سفر الهام علی اف به عربستان در فروردین 1394 دانست که با پوشش و تبلیغ گسترده رسانه های سعودی و عربی از طواف کعبه و زیارت مسجدالنبی توسط الهام علی اف و برجسته سازی هم سویی دیدگاه ها و مواضع یک کشور شیعی با عربستان سعودی به‌عنوان قدرتمندترین کشور جهان اهل تسنن و مدعی رهبری جهان عرب همراه بود. در این راستا، دولت آذربایجان درصدد است در قبال بحران قره باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، عربستان سعودی (متحد دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و نیز کشورهای ایران و روسیه سازد که مناقشه اخیر می تواند زمینه هر چه بیشتر این روند را فراهم سازد.

        در این بین بحران اخیر قره باغ تاثیر به سزایی بر امنیت ملی ایران دارد. به دلیل اینکه بعد از شروع جنگ گروه های تکفیری داعشی آذربایجانی به سوی منطقه  قره باغ سرازیر شدند و این باعث می شود راهی برای ورود این گروه به داخل خاک ایران پیدا کنند. مورد دیگر ممکن است با شروع دوباره جنگ و کشتار شهروندان عادی به دلیل ترس به وجود آمده پناهجویان زیادی به مانند جنگ سوریه این بار وارد مرزهای ایران شوند که این عواقب بدی را برای کنترل آوارگان هم به لحاظ امنیتی و هم سیاسی در پی خواهد داشت. در این بین باید نقش دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی ایران را در زمینه بعد امنیتی پررنگ کرد و دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان را به آرامش دعوت کرد.

با وجود همه ی این مباحث برای اینکه این جنگ به مانند جنگ سوریه برای امنیت ملی ایران مشکلاتی را ایجاد نکند راه کارهایی را پیشنهاد می کنیم:

  1. جنگ بین ارمنستان و آذربایجان بر سر منطقه خود مختار قره باغ که به اعتقاد بسیاری منازعه قومی – مذهبی است بایستی توسط کشورهای تاثیر گذار به خصوص جمهوری اسلامی ایران کنترل شود.
  2. گشوده شدن یک جبهه جدید از ناامنی و تهدید در مناطق پیرامونی ایران در منطقه استراتژیک قفقاز است که می تواند تهدید جدی را متوجه منافع و امنیت ملی ایران کند که هوشیاری و توجه لازم را برای مهار ابعاد این بحران می‌طلبد.
  3. با توجه به تمرکز صرف جمهوری اسلامی ایران بر منطقه خاورمیانه و بحران سوریه و عدم توجه کافی به منطقه قفقاز و بحران های آن و هم چنین جذب گروه داعش از بین جوانان آذربایجانی و مسلمانان روسیه این خطر را برای امنیت ملی ایران دارد که به داخل خاک ایران نفوذ کنند.ایران بایستی تمام پتانسیل های بالفعل خود را برای حل این بحران به کار گیرد تا هر دو کشور به ثبات برسند.
  4. تجربه موفق ایران در پایان بخشیدن به جنگ داخلی تاجیکستان و کوشش های میانجی گرایانه ایران برای پایان بخشیدن به جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ - هرچند بنا به دلایل و ملاحظات مختلف منطقه ای در آن مقطع به نتیجه لازم و مطلوب نرسید- پشتوانه و ظرفیت مناسبی است که در شرایط پرالتهاب کنونی می توان از آن بهره گرفت و با دعوت طرفین مناقشه به خویشتن‌داری و آتش‌بس فوری، با کمک و حمایت سایر بازیگران منطقه ای بتوان زمینه مذاکره و تعامل را میان دو طرف فراهم نمود.
  5. مهمترین مسئله این است جمهوری اسلامی ایران بایستی بین تنش قومی – مذهبی بین دو کشور ارمنستان و آذربایجان که برای امنیت ملی ایران بسیار خطرناک است تعادل را حفظ کند و بر اساس منافع ملی عمل کند.
  6. باید توجه به اینکه مناقشه کنونی در قره باغ در شرایط منطقه ای بسیار متفاوتی از ابتدای دهه ١٩٩٠ روی داده است و اگر دامنه و ابعاد آن مهار نشود، با توجه به زمینه‌های جدید خشونت، تروریسم و افراط‌گرایی به ‌سرعت ابعاد گسترده‌تری از فضای جغرافیایی محدود منطقه قره‌باغ به خود خواهد گرفت که کنترل و مدیریت آن توسط جمهوری اسلامی ایران بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

 





نظرات() 

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

تشکیل فراکسیون مناطق تورک نشین با حضور ۱۰۰ نماینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:49 ق.ظ

img_20161030_212133
ادامه مطلب


نظرات() 

از آتا بابک آذربایجانی ها تا کوروش کبیر شاه دوستان آریایی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:44 ق.ظ




%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a2%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af

به گزارش دورنانیوز، ما ترکها در سالهای ۱۳۷۹ – ۱۳۸۳ در مراسم قلعه بابک و در پای این قلعه تاریخی با بالاترین فرهنگ رفتاری ضمن برپایی نمایشگاه کتاب، اجرای نمایش ، شعرخوانی ، قصه گویی ، نواختن موسیقی اصیل آذربایجانی خواستار اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی کشور هم بودیم تا حداقل به اندازه ارامنه غیر مسلمان و ۱۵۰ هزار نفری ایران بتوانیم به زبان مادری و ترکی خود هم تحصیل کنیم ، اما جلو این همایش سالم و مردمی را با دستگیری افراد و امنیتی کردن جوّ سالم و فرهنگی مراسم قلعه بابک از سال ۱۳۸۴ گرفتند ، حالا کوروش پرستان و شاه دوستان آریایی! در هفتم آبان ماه در اطراف بنایی که در متن اوراق تاریخ و در بین اهالی محل صدها ، بلکه هزارها سال به مشهد یا ” مقبره مادر سلیمان ” مشهور بوده اما از زمان پهلوی اول به قبر کوروش مشهور شد، جمع شده و شعارهای …پهلوی پهلوی ،….کوروش آریایی ، حکومت ….آ …خ … و نژادپرستانه سر می دهند و ابایی هم از کسی ندارند !




نظرات() 

مباحثه های رئیس مجلس و حاج نادر قاضی پور

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:22 ق.ظ

q1

به گزارش دورنانیوز ، نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز (چهارشنبه ۱۲ آبان)‌ قوه مقننه در جریان بررسی طرح الحاق دو تبصره به ماده ۶۱۷ قانون مجازات اسلامی با استناد به اصل ۴۳ قانون اساسی در اخطاری گفت: کشاورزانی وجود دارند که ساعت ۳ بامداد بر سر کار می‌روند که ممکن است وسایلی برای دفاع از خود به همراه داشته باشند.

قاضی پور اخطار خود را پیرامون موضوع مطرح شده ابراز داشت و افزود: در این طرح باید برای کشاورزان استثنا قائل شد تا زمانی که سلاح های سردی در دست دارند وازآن استفاده می کنند برای آنها مشکلی ایجاد نشود.
لاریجانی ضمن وارد ندانستن این اخطار گفت: در طرح به این موضوعات اشاره شده است.
در جریان اخطار قاضی‌پور، زمانی که لاریجانی قصد داشت، صحبتهای قاضی‌پور را قطع کند، نماینده مردم ارومیه به وی گفت: آقای لاریجانی قدری صبر کنید؛ چون شما کشاورزی نکرده‌اید.
علی لاریجانی در پاسخ نماینده ارومیه گفت: شما از کجا می‌دانید که بنده کشاورزی و چوپانی نکرده‌ام؟

قاضی‌پور جواب داد: شما آقازاده هستید و ما بنده‌زاده هستیم.
لاریجانی در جوابی قاطعانه و به دور از انتظار گفت: افرادی مانند شما که کشاورزی و چوپانی کرده‌اند، زیاد هستند؛ شما ژست نگیرید.
در ادامه قاضی پور خطاب به صحبت های لاریجانی گفت: آقای لاریجانی شلوغی نکنید وبه حرفای بنده گوش دهید!!






نظرات() 

ترامپ هم می‌گوید آمریکا در خط اضمحلال است

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:18 ق.ظ

نماینده ولی فقیه در استان خراسان‌رضوی با بیان اینکه در تاریخ ۳۷ ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟ گفت: امروز مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم.

به گزارش جمهوریت، آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: کلام ما درباره تبیین انسان الگویی قرآن در تفسیر آیات شریفه سوره مبارکه انسان بود و به آخرین آیات این سوره رسیدیم، سخن امروز ما درباره آیه‌ای است که مبنای آن این است که هر کس خودش بخواهد راهش را به سوی پروردگار پیدا می‌کند، بنابراین خدا انسان را آفریده و راه را نشان داده است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: آنچه خداوند انجام می‌دهد فقط راهنمایی است و انسان‌ها مختار محض هستند و سپس در این سوره می‌فرماید اختیار انسان‌ها در شعاع اختیار ذات مقدس پروردگار است.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به مسئله ربوبیت پروردگار بیان کرد: توحید در الوهیت یکی از ابعادش توحید در ربوبیت است، توحید در ربوبیت یعنی ما فقط خداوند متعال را "رب" بدانیم؛ یکی از ابعاد رب را ما تنها معنا کرده‌ایم و از جمله عناصر مهم در این کلمه، عنصر مدیریت است یعنی خداوند رب ماست و ما را مدیریت می‌کند و زندگانی ما نیز تحت اراده وی است. معنای ربوبیت پروردگار این است که لحظه‌ای مدیریت خداوند از دستگاه‌های بدن و از روح برداشته نمی‌شود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی در ادامه سخنانش به استکبارستیزی ملت ایران و سالروز 13 آبان اشاره کرد و اظهار داشت: حوادثی در 13 آبان رخ داده که برجسته‌ترین آن‌ها اشغال جاسوسخانه آمریکا توسط جوانان انقلابی بود که به انقلاب دوم مشهور شد و این تعبیر امام(ره)، یک تعبیر ساده نبود. امام راحل فرمودند عمل این جوانان در اشغال جاسوسخانه آمریکا انقلاب دوم است.

آیت‌الله علم‌الهدی بیان کرد: جهت اول اینکه این عمل هیمنه استکبار آمریکا را روی کره زمین شکست؛ تا آن روز آمریکا به عنوان قدرت اول روی کره زمین مطرح بود و کسی جرأت اینکه سخنی در مقابل استکبار بگوید را نداشت، اما جوانان ما دیپلمات‌های آمریکا را اسیر کردند و این نخستین سیلی بر صورت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بود.

وی خاطرنشان کرد: علت دیگری که این انقلاب، انقلاب دوم شد این بود که ضامن انقلاب اسلامی شد، آمریکایی‌ها نسخه کودتای 28 مرداد را در اختیار داشتند و می‌خواستند همان کار را دوباره انجام دهند و شاه را برگردانند و آن چیزی که این توطئه را خنثی کرد، اشغال سفارت بود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی با اشاره به اینکه روزی که جاسوسخانه آمریکا اشغال شد، آمریکا در درون خودش یک کشتی آرام بود و مردم از رضایت نسبی نسبت به سیاست‌های آمریکا برخوردار بودند، بیان کرد: در بیرون آمریکا نیز معادلات بین‌المللی استکباری آمریکا مانند یک شطرنج در همه کشورها بازی می‌کرد اما امروز آمریکا در چه وضعیتی است؟

آیت الله علم الهدی تصریح کرد: امروز همان آمریکا نقطه‌ای را در عرصه بین‌الملل پیدا نمی‌کند که شعار "مرگ بر آمریکا" در آن سر ندهند و پرچم این کشور به آتش کشیده نشود. امروز آمریکا با قدرت نظامی خود هم نمی‌تواند امنیت این کشور را بر هم بزند و کشور ما امن ترین کشور ممکن است.

وی افزود: وضع داخلی آمریکا نیز عیان است، مناظره نامزدهای ریاست جمهوری نمایشگری شفاف برای وضع داخلی آمریکا است، ترامپ در تمامی حرف‌هایش انتخابات را نقطه نجات آمریکا می‌داند و معتقد است آمریکا در خط اضمحلال است و کلینتون نیز می‌گوید این انتخابات تنها شانس نجات دموکراسی در آمریکا است.

خطیب جمعه مشهد مقدس اظهار داشت: آن روز دانشجویان پیروی خط امام(ره) در کنار صلابت امام راحل بودند و امروز چندصد برابر آن دانشجویان نسل دوم و سوم انقلاب در کنار مقام معظم رهبری و در خط استکبارستیزی هستند. عده‌ای دنیاطلب هستند و فکر می‌کنند عیاشی‌ها به معنای آزادی است و اینها سازش با آمریکا را مطرح می‌کنند. در تاریخ 37 ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟

وی افزود: در دولت سازندگی گروگان‌های آمریکایی آزاد شدند، در دولت اصلاحات به‌عنوان سیاست خارجی تنش‌زدایی خواستند مشکلات را حل کنند اما به‌عنوان محور شرارت معرفی شدیم و سازش سوم هم در این دولت به‌عنوان برجام صورت گرفت. سرمایه در راه سازش دادیم و بعد خود وزیر خارجه آمریکا اعلام می‌کند تحریم‌های ما پس از برجام بیش از تحریم‌های پیش از برجام بوده است، حالا یک عده مدافع آمریکا شوند و از فتنه 88 دفاع کنند. باید تا زمانی که قرآن می‌گوید از فتنه صحبت کنیم و بعد عده‌ای در مجلس می‌گویند تا کی باید از این واژه صحبت کنیم؟ امروز ما مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم. ما این مقاومت را از محرم و عاشورا گرفته‌ایم.




نظرات() 

غار خورشید در کوهی بنام تپه خورشید یا قلعه خورشید در روستای هله دومه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:16 ق.ظ



تپه وغارموجود در آن و صخره های قلعه مانند آن هم فعلا مشخص نیست به چه مناسبت و از چه زمانی به نام خورشید معروف شده است. در گفتگو با کهنسالان روستای هله دومه افسانه هایی در مورد این غار نقل می کنند از جمله وجود ماری آبی رنگ  در داخل آن همراه با گنجهای بی پایانش .
متاسفانه این مکان هم ازمناطق ناشناخته منطقه تالش هست و رفتن به این غار هم به خاطر وجود بوته های خار  و درختچه های انار ترش بومی بسیارمشکل هست .آثار  و علائم حفاری غیر مجاز هم در اطراف غار مشاهده می شود . 
عده ای از اهالی به نقل کهنسالان نقل می کنند که این غار در گذشته بسیار بزرگ بوده وعده ای هم نام آنرا آت نالی (نعل اسبی ) می نامند و نام گذاری خورشید را به خاطر این می دانند که این غار درست درمقابل خورشید,آن هم وقتی که از دریا طلوع می کند قرار دارد   .






نظرات() 

ترامپ عقب افتادگی ها را جبران کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:12 ق.ظ

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.

به گزارش جمهوریت؛ ماه اکتبر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معروف به وقوع شگفتی و اتفاق غیرمنتظره ای است که می تواند موجب تغییر روند انتخابات شود. امسال هم در اوایل اکتبر مسئله رسوایی جنسی ترامپ و عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط وی رخ داد که نقش مهمی در سقوط محبوبیت و شانس وی برای پیروزی داشت و در اواخر اکتبر هم مسئله به جریان افتادن دوباره داستان ایمیل های کلینتون اتفاق افتاد.

پس از آن که جیمز کومی، رئیس اف بی آی اعلام کرد بر سر بررسی پرونده آنتونی وینر به ایمیل هایی از هیلاری کلینتون دست یافته اند و به همین دلیل این ایمیل ها را مورد بررسی قرار خواهند داد، شوک جدیدی به کمپین کلینتون وارد شد. به همین دلیل در روزهای اخیر میزان محبوبیت کلینتون و فاصله اش با ترامپ کاهش یافته است.

در نظرسنجی صورت گرفته توسط پولیتیکو که روزهای شنبه و یکشنبه انجام شد کلینتون با 3 درصد از ترامپ جلوتر است این میزان از 6 درصد اختلافی که پس از مناظره سوه و در روزهای 19 تا 20 اکتبر انجام شده بود، کمتر شده است. نظرسنجی تایمز پیکایون که روز جمعه تا شنبه انجام شد نشان دهنده پیشتازی 1 درصدی کلینتون است. در نظرسنجی قبلی این موسسه که قبل از اعلام خبر کومی صورت گرفته بود، فاصله کلینتون 3 درصد بود.

اگرچه این آمار برای کلینتون وحشتناک نیستند و خبر کومی تعیین کننده نیست، اما نمی توان مدعی شد که این خبر هیچ گونه تاثیری بر نتیجه انتخابات نداشته است. براساس بررسی های Five Thirty Eight فاصله کلینتون در نظرسنجی ها به 4.7 درصد رسیده است. این در حالی است که در روز جمعه این فاصله 5.7 درصد بود و در هفته گذشته به 7.1 درصد رسیده بود. شانس ترامپ برای پیروزی هم از 12 درصد در دو هفته پیش و 19 درصد در روز جمعه به 24 درصد رسیده است، اما همچنان کلینتون حدود 70 درصد شانس پیروزی دارد.

کمپین کلینتون از انتشار خبر بررسی مجدد ایمیل ها به شدت به هم ریخت و خود کلینتون هم در یکی از سخنرانی هایش به این اقدام کومی اعتراض کرد. با توجه به فرصت باقی مانده کمی که تا انتخابات باقی مانده است، این مسئله نمی تواند به نتیجه خاصی برسد، به همین دلیل بعید است که ترامپ بتواند موجی در این باره ایجاد کند و پیروز انتخابات شود. اگرچه فاصله ترامپ با کلینتون کاهش یافته است و جمهوری خواهان توانسته اند در موضع تهاجمی قرار بگیرند، کلینتون از لحاظ ایالتی همچنان پیش است و می تواند به پیروزی دست پیدا کند.

اما نکته ای مشخص است این است که با مطرح شدن دوباره داستان ایمیل ها، توجه مردم از رسوایی های ترامپ به سمت کلینتون معطوف شد و هم اکنون توپ در زمین کلینتون است و مطمئناً این مسئله منجر به از دست رفتن تعدادی از آرای کلینتون و کمرنگ تر شدن شدت پیروزی وی شد.

باید به این نکته هم اشاره کرد که یک چهارم رای دهندگان کلینتون تاکنون در انتخابات زودرس شرکت کرده اند و رای شان به کلینتون را قبل از اعلام کومی به صندوق ها ریختند. البته این به این معنا نیست که رسوایی ایمیل ها هیچ نقشی در عوض کردن سرنوشت انتخابات و رقابت ها ندارد، نیست. تا همین جای کار پیشتازی کلینتون از 5 تا 7 درصد به 2 تا 4 درصد کاهش یافته است و آن گونه که مشاور ترامپ می گوید فضا به نفع آنها شده است.

مشاور ترامپ می گوید: «این مسئله ضربه ای حذف کننده برای کلینتون نیست، اما حیاتی جدید به ما داد و ما می توانیم در هشت روز پیش رو این مسئله را در راس امور نگه داریم.»

ترس از به هم ریختن اوضاع و از دست دادن آرا موجب شده است تا کلینتون مجدداً در دو ایالت کلرادو و ویرجینیا که از پیروزی در آنها مطمئن بود و به همین دلیل پخش تبلیغات تلویزیونی را متوقف کرده بود، دست به پخش تبلیغات بزند. کمپین کلینتون در کمتر از یک هفته ای که تا انتخابات باقی مانده است، 153 میلیون دلار پول در بانک دارد که به خوبی می تواند از این مبلغ کلان برای تبلیغات استفاده کند.

اگرچه یک نظرسنجی در سطح ملی روز سه شنبه نشان داد که ترامپ با 1 درصد اختلاف پیشتاز است، اما وی روز سه شنبه تبلیغی در دو ایالت به شدت دموکرات پخش کرد که هیچ شانسی برای پیروزی در آنها در اختیار ندارد. ترامپ همچنین قصد دارد در ویسکانسین به همراه فرماندار اسکات واکر (اما بدون حضور نماینده پل رایان، رئیس مجلس نمایندگان) سخنرانی انجام دهد. اما این مسئله نشان می دهد که ترامپ همچنان درگیر متحد کردن جمهوری خواهان است. ترامپ برای هفته آخر قصد دارد 25 میلیون دلار تبلیغ تلویزیونی پخش کند.

نظرسنجی و پیش بینی

براساس میانگین کل نظرسنجی های صورت گرفته که توسط نیویورک تایمز انجام شده است کلینتون با 45.6 درصد از ترامپ با 41.7 درصد همچنان جلوتر است. این در حالی است که در هفته های گذشته میانگین ترامپ به 39 درصد هم رسیده بود و فاصله دو کاندیدا به 7 درصد رسیده بود.

در نظرسنجی هایی که پس از اظهار نظر کومی در رابطه با ایمیل ها منتشر شده کلینتون از 1 تا 7 درصد جلوتر از ترامپ است، البته به جز نظرسنجی واشینگتن پست که ترامپ با 1 درصد جلوتر است و نظرسنجی راسموسن که دو کاندیدا مساوی هستند. براساس پیش بینی نیویورک تایمز، کلینتون از شانسی 88 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخوردار است. این میزان در هفته گذشته به 93 درصد رسیده بود.

براساس تحلیل Five Thirty Eight از نظرسنجی ها، کلینتون از رای 48.6 درصدی و ترامپ از رای 45.1 درصدی برخودار است. از نظر این سایت کلینتون از شانسی 69.7 درصدی و ترامپ از شانسی 30.3 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخودار است. همچنین براساس این تحلیل آرای الکترال کالج کلینتون 298 رای و برای ترامپ 239 رای خواهد بود. کاندیداها برای پیروزی در انتخابات نیاز به رسیدن به حد نصاب 270 رای الکترال کالج دارند.

براساس نظرسنجی های صورت گرفته توسط هافینگتن پست، میزان آرای کلینتون 48 درصد و آرای ترامپ 42 درصد است. علاوه بر این میزان محبوبیت کلینتون 43 درصد در مقابل 55 درصد عدم علاقه است و این میزان برای ترامپ 36 درصد محبوبیت و 61 درصد عدم محبوبیت است.

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.





نظرات() 

ناگفته‌هایی درباره مافیای «زباله‌»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:11 ق.ظ

یکی از نکات برجسته‌ای که شهردار و شهرداری به آن افتخار می‌کنند، جمع‌آوری زباله‌هاست. تهران شاید یکی از معدود شهرهای دنیا باشد که هر روز زباله‌هایش جمع‌آوری می‌شود.

به گزارش جمهوریت به نقل از «آفتاب یزد»، زباله‌های تولیدشده یک روز در پایتخت سه برابر ورزشگاه آزادی است و هزینه جمع‌آوری این حجم زباله روزانه یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان است. این را مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران می‌گوید. اما کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این هزینه‌ها را چگونه کاهش داده‌اند؟ چرا شهرداری بخشی از زباله‌ها را از طریق مزایده و بخش دیگری را مناقصه‌ای به شرکت‌های پیمانکار واگذار می‌کند؟ آیا جای دفن استاندارد این حجم از زباله‌ وجود دارد؟ چرا کلانشهرنشین‌های ایران به‌ویژه تهران این حجم از زباله را تولید می‌کنند؟

برخی کشورهای پیشرفته با گران‌کردن خدمات جمع‌آوری زباله فرهنگ تولید کم زباله را توسعه داده‌اند. ضمن آنکه همه زباله‌ها، دورریختنی و به درد نخور نیستند. اگر مردم با این واژه آشنا بودند، مطالباتشان از شهرداری بیشتر می‌شد و بسیاری به سودهای میلیاردی نمی‌رسیدند. این سودها آنقدر زیاد است که برخی چهره شهر را قربانی زباله‌دزدی توسط معتادان و کارتن‌خواب‌های تحت سلطه خود می‌کنند.

زباله‌ها حکم پول را دارند

بازیافت؛ کلمه‌ای که بسیاری از زباله‌ها را تبدیل به پول می‌کند. در فروشگاه‌های کشور آلمان، دستگاه‌هایی وجود دارد که با ریختن زباله‌های خشک، با توجه به جنس و وزن زباله رسیدی به شما می‌دهد که حکم پول را دارد و می‌توانید با ارائه آن از فروشگاه‌ها خرید کنید. بهترین پارک این کشور هم محل دفن زباله‌ است اما به دلیل آنکه زباله‌ها با روشی اصولی دفن شده‌اند، شهروندانشان با مشکل روبه‌رو نمی‌شوند.

در کشورهای اروپایی مانند آلمان، هلند و ... سطل‌های زباله‌ خشک 220، 660، 1100 لیتری وجود دارد که به صورت هفتگی توسط ماشین‌های مخصوص زباله خشک جمع‌آوری می‌شود و به کارخانه بازیافت می‌رود. نمی‌توان کتمان کرد که ارزش‌گذاری بازیافتی‌ها چند سالی است که در ایران هم مورد توجه قرار گرفته و فقط کشورهای پیشرفته نیستند که برای آن برنامه دارند. شهرداری اصفهان نیز در قبال بازیافت‌ها، مواد شوینده به مردم ارائه می‌کند و با این روش فرهنگ ارزش‌گذاری به بازیافت و محیط زیست انجام می‌شود. در تهران هم بیش از یک دهه است که ارزش زباله‌های بازیافت مورد توجه قرار گرفته است. کانکس‌های بازیافت در مناطق مختلف تهران برپا شد و مردم با ارائه زباله‌های خشک خود موادشوینده دریافت می‌کردند. اگر هم حجم آن زیاد بود می‌توانستند پول دریافت کنند.

افزایش قیمت قراردادهای مزایده

قبل از آن دارندگان چرخ‌دستی‌هایی بودند که در مقابل دریافت نان خشک و بازیافتی‌ها، سبد یا سنگ نمک می‌دادند و مردم هم آنها را به نام «نمکی» می‌شناختند. شهرداری برای ساماندهی این بخش حدود دوازده سیزده سال پیش اعلام کرد که این افراد باید قانونمند شوند و تحت نظر شهرداری و با هیبت شرکت‌های پیمانکاری فعالیت کنند. همان‌هایی که «نمکی‌ها» را با چرخ‌دستی در مناطق مختلف پخش می‌کردند، شرکت زدند و به جای چرخ دستی به آنها وانت دادند. اما این بار به همان اندازه که کلاسشان بالاتر رفته بود ماموریتشان هم متفاوت‌تر بود. هدف آنها جمع‌آوری زباله‌های بازیافتی بود. قراردادهای شرکت‌های پیمانکار در قالب مزایده بسته می‌شد و شهرداری پول کمی‌ از شرکت‌ها دریافت می‌کرد. اما شهرداری به این بسنده نکرده و در ادامه، آموزش‌ شهروندان را هم جزئی از وظایف این پیمانکاران قرار داد. آموزش‌گرها تحصیلات مرتبط مانند لیسانس محیط زیست یا بهداشت محیط داشتند. آنها باید خانه به خانه جمع‌آوری بازیافت را به مردم آموزش‌ می‌دادند و کدی را به آنها ارائه می‌کردند. آنها آموزش می‌دادند که هفته‌ای یک‌بار وانت‌بارهای شهرداری با آرم و پخش ملودی می‌آید و مردم باید زباله‌های خشک خود را تحویل آنها بدهند و کیسه جدید بگیرند. شرکت‌ها، مدارس و ... که زباله بیشتری داشتند در مقابل آن مواد شوینده یا پول می‌گرفتند.

میلیاردرهای پنهانی

ابتدای شروع به کار این پیمانکاران، کسی خبر از درآمدهای آنچنانی‌شان نداشت. آنها با تجارت زباله‌های خشک میلیاردر شدند. پیمانکاران زباله‌های خشک را به کارخانه‌ها می‌فروختند. این روش مواد اولیه ارزانی را به کارخانه‌ها می‌رساند. اما با گذشت زمان باز هم این دلالان بودند که بین پیمانکاران و کارخانه‌ها قرار گرفتند و مواد اولیه را چند برابر قیمت اصلی به آنها ارائه کردند.

سیدطاهر شبیری دبیر سندیکای کاغذ و مقوای ایران در مورد نقش بازیافت در صنعت کاغذ می‌گوید: «صنعت کاغذ ایران وابسته به مقواهایی است که از خیابان جمع می‌شود و مسئولان باید برای کسانی که از بازیافت استفاده می‌کنند، تفاوت بیشتری قائل شوند. تشکیلات شورای عالی پسماند با کندی پیش می‌رود و محل خرج‌کرد هزینه‌های دریافتی توسط شهرداری به عنوان پسماند باید مشخص شود. متاسفانه دکان برخی در سازمان پسماند است و مواد اولیه چند دست می‌گردد تا به کارخانه‌های تولید برسد.»

به هر حال برخی توانستند از زباله به پول‌های میلیاردی برسند. چند صباحی از اجرای این طرح نگذشته بود که شهرداری متوجه سودی خفته در این تجارت شد؛ بنابراین پیمانکاران خود را موظف کرد که پول بیشتری به شهرداری پرداخت کنند و آموزش‌گر و گشت بیشتری را به مجموعه خود اضافه کنند. با وجود این طرح، زباله‌دزدی همچنان وجود داشت.

زباله‌دزدی

باند زباله‌دزدها افراد خود را به سطح شهر می‌فرستند تا زباله‌ها را از سطل‌های زباله جمع کنند و در سوله‌های بزرگ جنوب تهران تحویل دهند. بیشتر زباله‌دزدها معتادها و کارتن‌خواب‌هایی هستند که چهره‌ شهر را هم خراب می‌کنند. درست است که گشت‌های پیمانکارها هم با این زباله‌دزدها مقابله و اگر آنها را ببینند دستگیرشان می‌کنند اما هنوز هیچ قدرتی نتوانسته آنها را از گردونه اشتغال کاذب خارج کند. حفاظتی که از محل دفن زباله در کهریزک می‌شود هم نتوانسته مانع زباله‌دزدها شود و کهریزک هم گاه مورد تعرض این زباله‌دزدها قرار می‌گیرد.

شاید یکی از دلایل زباله‌دزدی، بالا رفتن قیمت مزایده‌های شهرداری باشد. پیمانکاران باید به شهرداری پولی بدهند. بنابراین به دنبال آن هستند که از هر طریق هزینه‌ها را کاهش و سود خود را افزایش دهند. آنها موظفند که با ماشین ملودی‌پخش، زباله‌های خشک را جمع کنند اما صدای این ملودی‌ در مناطق کمی‌ می‌پیچد و به جای آن زباله‌دزدهای کولی یا کتفی، زباله‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و به پیمانکاران می‌رسانند. مسلما این روش برای پیمانکاران منفعت بیشتری دارد زیرا هزینه‌های اضافه‌ای مانند هزینه‌های خرید و نگهداری وانت‌بار، حقوق و بیمه کارکنان و ... را از گُرده پیمانکار برمی‌دارد و صرفه بیشتری نصیبشان می‌کند. آنها زباله‌ها را با قیمت بسیار نازلی از زباله‌دزدها می‌خرند و به قیمت خوبی به فروش می‌رسانند.

با وجود تمام این تفاسیر، روش اصلی شهرداری برای جمع‌آوری یک‌هفته‌ای زباله‌های خشک هم منطقی به نظر نمی‌رسد. در آپارتمان‌های کوچک یا به قول قدیمی‌ها قوطی‌کبریت‌های امروزی جایی برای نگهداری زباله‌های خشک وجود ندارد. شهرداری به صورت پایلوت در شهرک‌هایی مانند شهرک شهید محلاتی که ورودی و نگهبانی داشت، سطل‌ زباله خشک با رنگ آبی کنار سطل‌های مشکی قرار داد. این طرح موفقیت خوبی به دست آورد اما در صورتی در سطح کلانشهرها موفق خواهد بود که زباله‌دزدی از بین برود.

در مناطق مختلف پایتخت کارخانه بازیافت وجود دارد که حجم کمی‌از زباله‌های خشک را از درب منازل جمع‌آوری می‌کند. در محل دفن زباله کهریزک هم زباله‌های تر یک بار روی نوار نقاله قرار می‌گیرد و توسط کارگران شهرداری عملیات جداسازی بازیافتی‌ها بر حسب نوع جنس زباله انجام می‌شود. زباله‌هایی که قابلیت بازیافت دارند به عنوان مواد اولیه کارخانه‌ها و چرخه تولید، بازمی‌گردند، مابقی آن هم برای دفن یا کود کمپوست آماده می‌شوند. یکی از اتفاقات خوبی که در کهریزک رخ می‌دهد این است که زباله تر به کود (انواع کود باغی، باغچه، گلدان و ...) تبدیل می‌شود و منبع درآمدی برای شهرداری است.

فرهنگ‌سوزی گرانقیمت

شهرداری در مقابل مزایده زباله‌های خشک، با شرکت‌های پیمانکاری برای جمع‌آوری زباله‌های تر قرارداد مناقصه منعقد می‌کند. زباله‌های خشک به دلیل جاگیر بودن، سطل‌های مشکی شهرداری را زود پر می‌کند و باعث می‌شود که سطل‌ها روزانه یک بار و گاه تا سه بار تخلیه ‌شوند. این پیمانکاران هم سود خوبی از شهرداری به دست می‌آورند اما نه به اندازه پیمانکاران جمع‌آوری زباله‌های خشک. با فرهنگسازی و جمع‌آوری تفکیک‌شده زباله‌های خشک، زباله‌های تر و متعاقب آن هزینه‌های شهرداری هم کاهش پیدا می‌کند. شاید باقی‌مانده این هزینه‌ها در شهرداری در چرخه عمران شهری به گردش درآید.

تمام این اگرها وقتی به واقعیت تبدیل می‌شوند که جمع‌آوری زباله‌های خشک سامان بگیرد و به صورت زباله‌های بازیافتی مکانیزه شود. با این روش حدود بیش از 40 درصد از حجم زباله‌های شهری کاسته خواهد شد اما باز هم داستان با موضوع فرهنگ‌سازی است که شهروندان در قبال جداسازی زباله‌های تر و خشک خود از مبداء، خود را مسئول بدانند. اما چرا این فرهنگسازی از طریق رسانه‌ها صورت نمی‌گیرد هم جای بحث دارد. حقیقت این است که هنوز امکانات جمع‌آوری زباله‌های خشک وجود ندارد و برنامه‌ریزی درستی در بازیافت وجود ندارد.

بلاتکلیفی زباله‌های عفونی

شهرداری طرحی موقتی را برای جمع‌آوری نخاله‌های ساختمانی اجرا کرد که هم زیبایی شهر را به مخاطره نمی‌انداخت و هم هزینه شهرداری به پیمانکاران مناقصه‌ای کمتر می‌شد. در این طرح شهروندانی که به هر دلیلی می‌خواستند از شر نخاله‌های ساختمانی خلاص شوند با شماره شهرداری تماس می‌گرفتند و آنها هم به سرعت نخاله را جمع‌آوری و جایی سمت آبعلی تخلیه می‌کردند. اجرای این طرح هم مدت زمان زیادی طول نکشید و حال بخشی از زباله‌هایی که از طریق سطل‌های زباله شهری به کهریزک روان می‌شود، نخاله‌های ساختمانی است.

در این میان زباله‌های بیمارستانی را هم نباید از یاد برد. سال 85 بود که ایجاد سیستم‌های بی‌خطرسازی پسماندهای بیمارستانی در لایحه بودجه دولت گنجانده شد و قرار بر این بود که تا سال 97 مبلغی بالغ بر 330 میلیارد و 937 میلیون ریال به آن اختصاص پیدا کند. طبق پیش‌بینی لایحه بودجه در سال 95 مبلغی معادل 25 میلیارد ریال به این بخش اختصاص داده شد و 70 میلیارد ریال از این بودجه باقی‌ مانده که در دو سال باقیمانده در بودجه گنجانده و به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اختصاص می‌یابد. بیمارستان‌ها باید مجهز به دستگاه زباله‌سوز باشند که زباله‌های بیمارستانی را میکروب‌زدایی کنند و سپس ‌بسوزانند و خاکستر آن را به عنوان زباله بیمارستانی تحویل شهرداری دهند. بعضی از بیمارستان‌ها این فضا و امکانات را ندارند. در کهریزک جایی به نام سلول‌های دفن زباله‌های بیمارستانی وجود دارد. با این وجود بعضی درمانگاه‌ها هم زباله‌های خود را در سطل‌های زباله شهری می‌اندازند. مسلما این بخش میکروب‌زدایی نمی‌شود و شهرداری را با مشکلاتی روبه‌رو خواهد کرد.

دفن استاندارد زباله‌ها

باید زیر زباله‌ها زه‌کشی و شیرابه آن جدا شود. دفن زباله هم اصول و استانداردهای خاص خود را دارد. باید گودالی کنده و زباله در آن ریخته شود و یک لایه دو متری خاک روی آن ریخته شود، دوباره زباله روی آن ریخته شود و دو متر خاک روی آن را بپوشاند. اما در ایران عملا زباله‌ها به صورت استاندارد دفن نمی‌شوند. در حقیقت با وجود حجم زیاد زباله، خاک زیادی بین آنها ریخته نمی‌شود.

در کشورهای مترقی، شیرابه زباله‌ها بعد از جداسازی در حوضچه‌های نگهداری گیاهان خاص ریخته می‌شود که باعث تصفیه شیرابه‌ها می‌شود. اما در ایران جداسازی شیرابه‌ها از زباله به صورت وسیع انجام نمی‌شود و شیرابه زباله‌ها به لایه‌های زیرین زمین فرو می‌رود و وارد آب‌های زیرزمینی می‌شود. ورود شیرابه‌ها به آب درصد نیترات را افزایش می‌دهد. آب‌های آلوده هم در کشاورزی استفاده می‌شود و از طریق مواد غذایی، سونامی‌ سرطان را به وجود می‌آورد. کما اینکه چند سال پیش درصد نیترات آب اراک بالا رفت و در بررسی‌ها مشخص شد چاه‌های تامین‌کننده آب شهر اراک به محل دفن زباله‌ شهر نزدیک بود.




نظرات() 

دبیرستان رشد خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:09 ق.ظ

این متن دیوار دبیرستان دخترانه رشد را خوب نگاه کنید ،ببینید کجای جمله اشکال دارد؟
 




نظرات() 

سیادت حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی /دکتر سید سلمان صفوی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:55 ق.ظ

آکادمی مطالعات ایرانی لندن

مقدمه:

حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی مهم ‌ترین عارف مجاهد در ایران و جهان اسلام است که نقش اجتماعی ماندگاری ایجاد کرد. شیخ صفی الدین در سال ۶۵۰ ه. ق. تقریباً بیست و نه سال یا کمی بیشتر پس از ویران شدن  شهر اردبیل توسط مغول ها متولّد شد و بعدها با عنوان شیخ العارفین سیدصفی الدین اردبیلی  مورد احترام همگان قرار گرفت. این عارف مجاهد و تمدن ساز جهان اسلام که نسبش به حضرت حمزه بن امام موسی کاظم (ع) و سلسله مشایخی او به حضرت سلطان امام علی بن موسی الرضا (ع) می رسد بنیان گذار ایران پس از اسلام است.

ذکر سیادت شیخ صفی الدین در صفوة الصفا:

ابن بزاز در صفوه الصفا یکی از کهن ترین منابع درباره شیخ صفی الدین، تالیف قرن هشتم و ماقبل حکومت صفویه، در ذکر نسب شیخ قدّس سرّهمی نویسد: “شیخ صفى الدین  اسحاق ابن الشیخ امین الدین جبرئیل ابن الصالح ابنقطب الدّین ابو بکر[۱]   ابن صلاح الدین رشید ابن محمد الحافظ لکلام الله ابن عواض  ابن پیروز[۲] الکردى السنجانى، رحمة الله علیهم پیروز شاه زرین کلاه ابن محمد شرفشاه ابن محمد ابن حسن ابن محمد ابن ابراهیم ابن جعفر ابن محمد اسماعیل ابن محمد ابن احمد اعرابى ابن ابومحمد القاسم ابن ابوالقاسم حمزة ابن الامام الهمام موسى الکاظم ابن امام جعفر الصادق ابن امام محمد الباقر ابن امام زین العابدین على ابن امام سیدالشهدا ابى عبدالله الحسین ابن امیرالمؤمنین و امام المتقین على ابن ابى طالب صلوات‌ الله‌علیهم اجمعین.*

حکایت*: سلطان المشایخ فى العالمین شیخ صدرالدین ادام الله برکاته فرمود شیخ قدّس اللّه سرّه فرمود که: “در نسب ما سیادت هست.” لیکن سؤال نکردم که علوى یا شریف و همچنان مشتبه بماند.

فهم من بین اصناف الانام             کرام من کرام من کرام

رتبت عالى‌نسب داریم ما     نسبت فخر عرب داریم ما

نسب شیخ:

حکایت: و چون نسبت پیروز با کرد رفت[۳]  ، صورت حال آن‌چنان بود که در وقتى که [ ٧  الف] لشکر کرد با پادشاهى که از فرزندان شیخ ارباب الطریقه ابراهیم ادهم بود، رحمة الله علیه از طرف سنجار خروج کردند و آذربایجان را به کلى بگشادند و بگرفتند و سکّان ناحیت موغان همه مغان بودند و مردم ارّان[i]و الیوان و داربوم تمامت کافر بودند، چون استیلاى این عسکر السّلام[۴] بر این اقلام شد، این مواضع را تعلیم دین اسلام کردند و در مسلمانى آوردند.

علم و رایت دین پیدا شد     عالم از زینت او زیبا شد

و چون تسخیر این نواحى میسر شد، ولایت اردبیل و توابع آن بر پیروز[۵] مقرر داشتند. و این پیروز مشهور بود به زرین کلاه و این پیروز مردى متمول و صاحب ثروت و مکنت بود و از صامت و ناطق حظى وافر داشت و به سبب کثرت مواشى خود و حواشى که داشت کنار بیشه گیلان مقامى – که آن را رنگین خوانند که معلّف قوى است – اختیار کرده، مدت حیات خود آنجا بود و از فواضل اموال و جود او فقرا و عوام خلق محتظى مى‌بودند تا داعى حق را اجابت کرد و به عالم آخرت رفت، رحمة الله علیه.

دست اجلش به بزم ایّام کشید     جامى که به ناکام ببایست، چشید

و ازآنجا فرزند وى، عواض[۶] ، به دیه اسفرنجان رحلت کرد که از دیه هاى[۷]اردبیل است، و مدت حیات آنجا بود تا به رحمت [حق] رسید، رحمة الله علیه.[۸] بعد از او فرزند او محمد حافظ را حال چنان بود که در هفت سالگى مفقود شد و چندان که تفحّص کردند اثرش پیدا نشد. عاقبت بر حسب عزاى وى یأس کلى حاصل شد، تا هفت سال برآمد. بعد از هفت سال ناگاه محمّد را دیدند بر در خانه ایستاده و جامۀ عنابى پوشیده و کلاهى که رسم آن زمان بود بر سر و دستار سفید بر سر آن بسته و مصحف کلام حمایل گردن کرده. مردم چون وى را دیدند تعجب کردند و از قدم وى بشاشت نمودند. عاقبت سبب غیبت او پرسیدند، گفت که: “مرا جن[۹] برده بود. در این مدت هفت سال مرا قرآن یاد دادند و واجبات علوم از فرائض و سنن تعلیم کردند.” بعد از آن در تقوى و تدین و ورع و تشرع غایت کمال داشت و همچنان وظیفۀ تدین مى‌ورزید تا به رحمت حق رسید، رحمة الله علیه.

از منزل آب و گل فروبست     رخت خود و با بهشت پیوست

و بعد از او فرزند وى محمد صلاح الدین رشید رحمة الله علیه، [۱۰] طریقۀ دهقنت و زراعت پیش گرفت و به کسب ید مشغول مى‌بود و از جمال و حسن ظاهرى بهره‌اى وافر داشت و اقامت در دیه کلخوران[ii] مى‌کرد – که مولد شیخ قدس سره است. و بعد از او فرزند وى قطب الدین[۱۱] در کلخوران مى‌بود تا هجوم لشگر گرجى و استیلاى ایشان بر اردبیل شد و قتل و نهب و تاراج بر مسلمانان و اهل این دیار مستولى شد و چندین هزار مسلمان را شهید کردند.

در عالم حادثات برقى بفروخت     چندین دل و جان اهل اسلام بسوخت

قطب الدین ابو بکر را فرزندى امین الدین جبرئیل نام شده بود[۱۲] و هنوز طفل یک ‌ماهه بود و از بیم گرجیان ابادهم الله با اهل و عیال خود در شهر اردبیل گریخت و اهل و عیال خود را در زیرزمینى پنهان کرد. جوانى از خویشان ایشان در آن خانه بالاى زیرزمینى استاده بود، که ناگاه یکى از گرجیان در آن خانه آمد و با آن جوان به حرب درآویخت و همدیگر را بگرفتند. جوان غالب شد و گرجى را بینداخت و به شمشیر وى سرش ببرید. گرجى در آن حالت که مغلوب شده بود فریادى عظیم بکرد. جماعت غلبه از گرجیان آواز فریاد او شنیدند. در پى آن فریاد قصد آن خانه کردند. چون جوان محس آمدن ایشان شد، ترسید که اگر گرجیان در آیند و مردم زیرزمین را ببینند، بدیشان آسیبى رسانند. یک کندو در آن خانه بود. جوان جهد کرد و آن کندو را بر موضع در آن زیرزمین انداخت، چنان که راه زیرزمین پوشیده شد. گرجیان در رسیدند و آن جوان را یافتند و گرجى کشته را دیدند. آن جوان را گرفتند و شهید کردند، درجۀ غزا و مرتبۀ شهادت یافت رحمة الله علیه.  

از ضربت تیغ شربت رحمت حق     نوشید به ذوق آن شهید مطلق

اتفاقا آن زیرزمین سخت مضیق بود، چنان که از عورات و اطفال پر شده بود و از براى قطب الدین ابوبکر در آنجا جاى نبود. ازآنجا برفت که از براى خود مهربى[۱۳] پیدا کند، که چنانش بگرفتند و بر پاى نشاندند که شهیدش کنند و شمشیرى بر گردنش زدند و او بیفتاد، امّا بر حسب تقدیر “قضاء اللّه و قدره” بعضى از گردنش بریده شده بود، لیکن اوداجش را آسیبى نرسیده بود و بر موجب “وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً”[۱۴] حیاتش باقى بود، همچنان در میان قتلى تا به شب در خاک و خون افتاده بود و کس را بر حال او اطلاع نبود. شبانه از اوباش ناس که به سبب سلب قتلى مى‌کردند تا رخت و آلات ایشان ببرند، در میان کشتگان مى‌گردیدند. نالۀ قطب الدین ابوبکر شنیدند. پیش وى رفتند. وى را زنده یافتند. احوال پرسیدند گفت که: “حلقوم و اوداج درست و بریده نشده.” از میان او دستارى از کتان که در میان داشت بگشادند و گردن قطب الدین ابو بکر را بدان به احتیاط بستند و زیربغل بند کردند. او برخاست و عزم آن زیرزمین کردند که پیش اهل و عیال رود. و در آن شب که راه مى‌رفت بر در مسجدى طفلى را دید که مى‌گریست. توهـم کرد که فرزند وى امین الدّین جبرئیل باشد که گرجیان اهل و عیال او را دیده باشند و ضررى رسانیده، جگرش از براى جگرپاره‌اش پاره ‌پاره شد. چون نیک تأمل کرد، شخصى دیگر بود غیر او. شکر کرد.

از شکر شکر به طوطى نطق بداد     لفظ شکرین به شکر ایزد بگشاد

و بدان زیر زمین آمد و اهل و عیال خود را به سلامت یافت و احوال خود باز گفت، و از براى او جا کردند و او نیز در آنجا رفت، تا انجلاى این بلّیت شد که “البلیّة اذا تناهت انتهت”. و مردم متفرق جمع شدند و حق تعالى ایشان را در آنجا نگاهداشت و به سلامت ماندند. چون در صلب امین الدین جبرئیل قطرۀ علوق این قطب زمان به امانت بود؛

حمــــى الله ارباب السّتــــور لأنّـــه     وراء ستـــور لا محــالة یظــــــهر[۱۵]

در چشمۀ صلب او چونان دریا بود     ایزد به هزار گونه حفظش فرمود

و قطب الدّین ابو بکر تا مدت ولادت و طفولیت شیخ، قدّس الله سرّه باقى بود و قدّس سرّه مى‌فرمود: چون قطب الدین ابوبکر مرا بر گردن گرفتى، مقدار چهار انگشت بر گردن او در موضع زخم شمشیر نهادمى که گرجیان بر وى زده بودند. و قطب الدین رحمة اللّه علیه در وظایف تقوى و ورع به هرچه امکان بودى قیام مى‌نمودى و به قدر استطاعت تمام بر طاعت قیام مى‌نمودى. و بعد از او فرزند او امین الدین جبرئیل رحمة الله علیه مردى بود متدین متشرع و متورع و مرید مولانا امام ربانى خواجه کمال الدین عربشاه اردبیلى[۱۶] بود رحمة الله علیه که او مرد صاحب‌ قدم و صاحب ‌ولایت بود و امین الدین جبرئیل بر زراعت مشغول بودى و متمول بود و سخاوت عظیم داشت.

کریم سلیم للکرام مهذب     سریع العطایا عند کل سؤال

و قطعا با مردم اخلاط اختلاط نمى‌کرد و پیوسته خاموش و به عبادت مشغول مى‌بود و وى را با ابناى جمال بارقى – که دیهى است از قراى اردبیل – پیوند اتفاق افتاده. از عمر بارقى دخترى که مستورۀ خدر عصمت بود دولتى نام – که دولتى تمام داشت در نکاح آورد. *

در پردۀ عصمت آرمیــده     در عصمت محض آفریده

آن معدن پاک گوهـر پاک     وان رابعۀ بنات افـــــلاک

و او مستوره‌اى بود عابدۀ زاهدۀ متقیۀ صائمة الدهر که ابدا بروزه و همیشه قائمة اللیل مى‌بودى. هر دُرِّ شهى که آن خطرناک بود شک نیست که اصلش صدف پاک بود[iii]

تفاوت شیخ و سید:

شیخ اشاره به لقب رهبری معنوی در عرفان و تصوف اسلامی دارد و سید اشاره به سلسله نسبی دارد. کسروی نیز می گوید: قبل از شیخ صفی الدین، سادات صوفی و غیرصوفی را با القابی چون شیخ، امیر و شاه می خواندند.(کسروی، شیخ صفی و تبارش، ص ۵۴). سیادت از جمله مسائل مسلم و مهم هویتی شیخ صفی الدین است. سیادت شیخ که در کتب متعددی به آن اشاره شده بدین معناست که نَسَب شیخ صفی الدین به حضرت حمزه پسر امام موسی کاظم، حضرت علی و پیامبر اسلام صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین می رسد. شیخ صفی الدین اردبیلی یک شیخ علوی است که طریقت او را “طریقت علوی” هم خوانده اند. در کتاب عمدة الطالب در شرح حال فرزندان امام علی (ع) نام بزرگانی وجود دارد که با وجود سیادت به لقب ( شیخ (و نـه (سید) معروف بودند. اسامی تعدادی از این بزرگواران بدین قرار است: شیخ ابوالحسن علی بن محمد عمری معروف به شیخ عمری،  شیخ نقیب تاج الدین محمد بن معیه حسنی، شیخ شمس الدین فخار بن معد بن فخار موسوی. در نسب نامه شیخ صفی الدین دو نام با لقب شاه دیده می شوند: فیروز شاه جد ششم و شرف شاه جد هشتم شیخ.  شاه لقب عامی بود که درویشان و صوفیان به مراد، مرشد و پیر خود می دادند که نسبشان به سیادت می رسید. بدون شک از این لقب به معنای سروری، برتری و ممتاز بودن نیز استفاده می شده مانند شاه نعمت الله ولی و شاه قاسم انوار.

نسخه خطی سند سیادت شیخ در کتابخانه ملی بریتانیا:

یک سند بسیار موثق در مورد سیادت صفویان نمودارهای شجره ای سیادت آنهاست که چند دهه قبل از تشکیل حکومت صفوی در نجف اشرف بین خانواده های سادات و د یگر طبقات مردم وجود داشته و مورد پذیرش بوده است. طبق یکی از این نمودارها شجره صفویه تحت عنوان “ذکر نسب مشایخ اردویل” به امام موسی  کاظم (ع) می رسد که توسط شخصی شیعه مذهب به نام علی بن قاسم بن حمزة بن علی بن محسن حسین موسوی نجفی – که هیچ نزدیکی و خویشاوندی با صفویان نداشته – در یک نسخه خطی نگاشته شده است. در زمان نگارش این شجره نامه شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل مؤسس سلسله صفویه ۵ ساله بوده است. این نسخه خطی با شماره  ۹،۱۴۰۶  الف در کتابخانه ملی بریتانیا در لندن نگهداری می شود. دکتر کازوئو موریموتو در سپتامبر ۲۰۱۰  با بررسی این نسخه، نمودار شجره ای ذکرشده را در مقاله ای در مجله  Iranian Studies معرفی کرد. در مورد سیادت شیخ صفی الدین مقاله علمی آقایان حیدری و بیدهندی در مجله علمی “تاریخ در آئینه پژوهش”، تابستان ۱۳۹۰ تحت “عنوان نگاهی به موضوع سیادت شیخ صفی الدین” قابل توجه و تعمق است.

مخالفت کسروی با تشیع و تحریف تاریخ:

احمد کسروی از غرب گرایان و مؤسس فرقه ضاله “پاک دینی”[iv] با انگیزه مخالفت با تشیع و روحانیت، از آن جهت که صفویه در تثبیت تشیع در ایران نقش اصلی داشتند، برای نخستین بار در تاریخ سیادت آنها را انکار کرد. پس از او نیز برخی از افراد که نظر مساعدی نسبت به روحانیت و تشیع رسمی نداشتند، با تکرار نسنجیده ادعای باطل و غیرعلمی او ادعا کردند حکومت صفویه کتب تاریخی را تحریف کرده اند، در حالی که صفوة الصفا قدیمی ترین کتاب (۷۵۹) درباره صفویه قبل از حکومث صفویه نگارش یافته است. این مناقشات از زمان احمد کسروی شکل گرفت. کسروی مخالف شدید تشیع بود و بر این باور بود که با تخریب اساس تشیع در ایران یعنی شیخ صفی الدین، می توان تشیع را از میان برداشت. کسروی به باطل ادعا داشت تشیع ساخته خاندان صفویه و کاری قومی – ایرانی است که ربطی به اسلام و پیامبر (ص) ندارد. این ادعا با بدیهیات تاریخ اسلام و تعالیم قرآن کریم و سنت رسول خدا (ص) در تضاد است.

اسناد تاریخی قبل از حکومت صفویه:

بر اساس اسناد تاریخی موجود پادشاهانی چون شیروان شاه و یعقوب آق قویونلو سال ها قبل از تشکیل حکومت صفوی و احتمال ادعایی دست کاری در متون تاریخی، اصل سیادت فرزندان شیخ صفی الدین را پذیرفته بودند. سلاطینی از قبیل بایزید عثمانی، شاه سلیمان عثمانی و عبیدالله خان ازبک نیز با وجود جنگ های متعدد با آنها به سیادت پادشاهان صفوی و پدرانشان اعتقاد داشتند. با وجود این اسناد معتبر تاریخی، کسروی پس از گذشت پنج قرن مغرضانه این سیادت را رد کرد و برخی از نویسندگان نیز بدون بررسی تحت تاثیر او ادعاهای نادرست او را پذیرفتند. منبع این افراد کسروی بود و منبع موثق دیگری نداشتند. در منابع کهن چنین ادعایی وجود ندارد، بلکه در آن منابع نیز بر سیادت شیخ تأکید شده است. روضات الجنات نیز شیخ صفی الدین را علوی می خواند؛ هرچند نویسنده این کتاب سنی مذهب و مخالف اخلاف صفی‏الدین بود و با سادات سنی مذهب لاله که صفویه آنها را از تبریز به اصفهان تبعید کردند انتساب و ارادت داشت، از قول مرشد خود شاه مجتبی پسر امیر بدرالدین لاله نقل می‏کند در زمان حیات شیخ صفی‏الدین نسب سیادت او ظاهر بود اما وی در اظهار آن نمی‏کوشید. زمانی از او سؤال کردند مگر شما از اظهار این نسب خوشتان نمی‏آید؟ ‏گفت: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟”

خواجه علی پسر سید صدرالدین و نواده شیخ صفی الدین در قدس فوت کرد او را به عنوان فرزند علوی تشییع کردند. خواجه عبدالرحیم خلوتی تبریزی متوفا در سال ۸۵۹ در تصنیفی که به نام شیخ شاه ابراهیم صفوی متوفای ۸۵۱ سروده نسبت او را ابراهیم العلوی الموسوی ضبط کرده است. این شواهد نشان می‏دهد دعوی سیادت این قوم به خود شیخ صفی الدین و فرزندان بلافصل او می‏رسد و هم زمان با به قدرت رسیدن و غلبه صفویه به وجود نیامده است. در دوره معاصر نیز دکتر عبدالحسین زرین کوب مهم ترین مورخ معاصر تاریخ طرایق بر سیادت شیخ صفی الدین تأکید داشت و در کتاب “دنباله جست و جو در تصوف ایران” در فصل اول ضمن تأکید بر سیادت شیخ صفی الدین، آن را امری یقینی می داند.[v] بر خلاف ادعای دکتر صمد موحد در نسخه کتابخانه ایا صوفیه در ترکیه نیز مطلبی خلاف سیادت شیخ صفی الدین وجود ندارد. در مورد این مسئله که شیخ صفی الدین تمایل چندانی به طرح سیادت خویش نداشته یک تحلیل وجود دارد و یک نص. بر اساس نص در کتاب صفوة الصفا، شیخ قدس سره می فرماید: “ما سید هستیم”[vi]، اما ازاین سیادت برای تبلیغ خود استفاده نمی کند و از باب تواضع می فرماید: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟” از جنبه تحلیلی عده ای چنین طرح می کنند که آن زمان دوره شیعه کشی و تقیه بوده و به واسطه ستمی که بر خاندان حضرت امام علی (ع) می رفته، آنها نسبت سیادت خود را چندان علنی نمی کردند.

سنگ سیادت در اردبیل:

طبق گزارش منتشر شده در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، “همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی درکتابخانه ملی ایران در تهران (۱۶ دی ماه ۱۳۹۲)، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت آنها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شده است.

 براساس نتیجه بررسی های علمی دکتر حسن یوسفی باستان شناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره وَ متن آن متشکل از ۱۰ سطر است. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ست، اما ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر است که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از یکدیگر متمایز می شوند. این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط دکتر یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نام گذاری شده تا دهه ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیان گذار سلسله صفویه یعنی سلطان علی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستان شناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است. بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها بر سیادت در صفویان در دوره قبل از صفویه دلالت دارد، بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویونلوها و اوج گیری اقتدار سیاسی – مذهبی فرزندان سلطان حیدر صفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویونلوها در اردبیل برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده نزدیک است.

با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطان علی با عبارت “حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات” نام برده شده، فرضیه گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان – که اعتقاد داشتند در منابع رسمی شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود ندارد – را به طور کلی باطل می کند. نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی، انطباق تاریخ آن با یکی از نُـه نسخه موجود استنساخ شده صفوةالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه (استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹ است و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. این نسخه در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری هم زمان با حیات سلطان علی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه سنگی سیادت تحریر شده است.”[vii] 



نظرات() 

کاهش جمعیت روستایی کشور

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 9 آبان 1395-12:56 ق.ظ

به گزارش جمهوریت، محمدجواد کولیوند در پنجمین جلسه شورای برنامه ریزی استان البرز که امروز در استانداری برگزار شد، گفت: کاهش جمعیت روستایی کشور به 27 تا 28 درصد، یکی از عارضه‌های سنگین پس از انقلاب است.

وی افزود: اگر بخواهیم جلو تبعات مسائلی همچون حاشیه‌نشینی را بگیریم باید مبدا را درست کنیم و تا زمانی که مبدا این عارضه درست نشود هر اقدامی که برای رفع تبعات آن انجام شود فقط حالت مسکن خواهد داشت.

وی در ادامه به مطرح شدن طرح توسعه طالقان در جلسه شورای برنامه‌ریزی و اهمیت روستاها در ارتباط با این طرح اشاره کرد و افزود: این طرح باید هدف خود را برای 50 سال آینده مشخص کند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: جایگاه روستاها در این طرح مغفول مانده و عملا ممکن است فعالیت روستایی با اجرای آن رو به کاهش گذارد.

وی در پایان اعلام کرد: این طرح باید شفاف و روشن و قابل اجرا باشد.
منبع: ایسنا







نظرات() 

شورای نگهبان«رجل سیاسی»را تعریف می‌کند

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 9 آبان 1395-12:54 ق.ظ

سخنگوی شورای نگهبان در گفتگویی با باشگاه خبرنگاران از ورود این شورا به تعریف مفهوم رجل سیاسی خبر داده است.

به گزارش جمهوریت؛ بخش‌‌هایی از اظهارات عباسعلی کدخدایی را در ادامه بخوانید؛

چالشی که همواره در انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد، مفهوم رجل سیاسی است. این مفهوم در سیاست‌های کلی انتخابات چه تعریفی داشته است؟ 

یکی از نقاط مثبت سیاست‌های کلی که در اصل 115 قانون اساسی برای داوطلبین ریاست جمهوری وجود داشت شرط رجل سیاسی است که مجلس نیز براساس تفسیر شورای نگهبان نمی‌توانست به این موضوع ورود کند و ما نیز در خود شورا نتوانسته بودیم معیارهایی را برای مفهوم رجل سیاسی تعیین کنیم. در دور گذشته انتخابات تلاش شد تا این مفهوم تبیین شود اما موفق نبودیم در جز 5 بند 10 سیاست‌های کلی به مفهوم رجل سیاسی توجه شده است و 4 شرط رجل سیاسی، مذهبی، مدیر و مدبر بودن داوطلب مقرر شده است که شورای نگهبان معیارهای خود را تعیین کند که این معیارها الزام آور خواهد بود که پس از آن برای افکار عمومی و داوطلبان منتشر خواهد شد.. 

آیا مصداقا می‌توانید این معیارها را نام ببرید؟ 

اکنون درحال انجام کارهای کارشناسی درباره این مفهوم هستیم و به مرکز تحقیقات شورای نگهبان ارجاع شده است و امیدواریم بتوانیم با استفاده از نظرات دست اندرکاران انتخابات و عموم مردم بتوانیم این معیارها را تعیین و در اختیار جامعه قرار دهیم. 

شورای نگهبان فراخوان خواهد داد؟ 

بنا شده است که شورای نگهبان در بحث تبیین مفهوم رجل سیاسی از همه اساتید، دانشجویان، فعالان سیاسی و فعالان حوزوی و همچنین همه افرادی که در حوزه‌های سیاسی و انتخاباتی کار کرده‌اند نظراتشان را برای شورای نگهبان ارسال کنند که بزودی این مسئله از سوی روابط عمومی شورا اعلام خواهد شد تا همه کسانی نظری درخصوص اصل 115 قانون اساسی دارند و یا راهکارهای بهتری برای انتخابات داشته باشیم نظراتشان را به ما اعلام کنند و بزودی فراخوان توسط شورای نگهبان اعلام خواهد شد.

 برخی پیشنهاد کردند که نظیر آنچه در انتخابات خبرگان رهبری از داوطلبان آزمون اخذ می‌شود برای داوطلبان مجلس شورای اسلامی نیز آزمون قانون اساسی گرفته شود. آیا این پیشنهاد عملی است؟ 

این پیشنهادات می‌تواند عملی شود، اما نیازمند بررسی کارشناسی بیشتری است و هنوز بحثی در شورای نگهبان در این مورد نشده است، اما امکان برگزاری چنین آزمون ورودی وجود دارد و منع قانونی در این مورد نداریم. اگر مجلس به این نتیجه برسد که یکی از شرایط شایسته گزینی دریافت آزمون از داوطلبان باشد ممکن است این مسئله نیز تصویب شود..





نظرات() 

به یاد سردار شهیدجعفر روستا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-02:00 ق.ظ

جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴

 برگزاری یادواره شهدای محله با یاد سردار شهیدجعفر روستا


شهید جعفر روستا در سال 1346  در شب میلاد امام جعفر صادق (ع) در روستای اشیک آغاسی خطبه سرای تالش متولد شد و در اولین شب عملیات والفجر 8 با لباس غواص با تیر مستقیم دشمن بعثی به شهادت  رسید.

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 






نظرات() 

چراخطبه سرا نگین تالش است ؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-01:52 ق.ظ

 .jpg





چراخطبه سرا نگین تالش است ؟ 

صدها و شاید هم هزاران  ابادی درخطه گیلان و اذربایجان وجود دارد  هریك قطعا دارای ویژگیها و حسنات و وجهات بسیارندولی كمتر ابادی و سرزمینی وجود دارد كه همانند خطبه سرا دارای خودویژگی های خاص و مختص به خود همانند خودویژگی های سرزمین خطه سرا باشد ،به طور مثال ابادی هایی نظیر عنبران ،بولقاوار، هیر، كیسالا،لیسار،شیله وار، الوارس،چوبر، اباعلی(ابی بیگلو)حویق ،سیاهكل ،نمین ،حاساباریا اسابار(حفظ اباد) (اس ابار به معنای ماوای قوم اس ویا همان توركهای اذر بایجان )  خلخال،ماسال وماسوله ،كپورچال ،سنگاچین ، كوچصفهان ،رشت و استارا،هشتپر ،خاناقاه (خانقاه)سرعین ،استانه اشرفیه ،منجیل و رودبار،لوندویل ،انزلی و اسالم  واردبیل  و .....

هزیك زیباییها و حسنات فراوان دارند واگزخارج ار هرگونه پسشداوریها وذهنیت هاوفارغ از حب و بغض ها وبا نگرش توسعه پایدارو علمی به مسایل اجتماعی وتاریخی بنگریم  به سهولت در می یابیم انچه خوبان همه دارند سرزمین خطبه سرا همه را دارد.

ازجمله اگر یك درهزاران از حسنات خطبه سرا اگر ذكرشود بایدیاداورشویم كه :

 1-سابقه زیست انسانها در سرزمین خطبه سرا به ویژه در منطقه برزبیل و دامنه های  اطراف باغرو باتوجه به سنگ گورها كه به شكل ادم نقاشی و یا  حجاری و حكاكی شده  است حتی جلوتر از كادوسیان كه حداكثر هفت هزار سال قدمت دارند می باشد سنگ گورهای اكتشافی در استان اردبیل جكایت از سابقه تمدن چهل هزارساله دارد.


    

 

2-قبل ازاینكه مدارس جدید بوجود بیاید خطبه سرا ازمعدود جاهایی در منطقه بوده است كه مكتب خانه داشته و با بوجود امدن مدارس جدید خطبه سرا اولین جاییست كه درتالش صاحب مدرسه جدید شده است و تازگیها نود سالگی ان اعلام شدواربركت ان خطبه سرا بیشترین افراد تحصیلكرده نسبت به جمعیت خود و دارای تحصیلات اكادمیك در تالش می باشد.

جمعیت ساكن در خطبه سرا حدود هفده هزارنفر و كل افراد خطبه سرا حدود سی هزارنقراست یادوری این نكته خارج ازحسن نیست كه بیشترین افراد ساكن خارج از كشور ازمنطقه تالش ازخطبه سرامی باشند .خطبه سرا درتالش بیشترین روحانی را دارد.

3-سرزمین  خطبه سرابهترین و منتوع ترین  محصولات كشاورزی وسالم ترین محصولات گوشتی اعم از دام و طیور و ماهی  در طول تاریخش تولید كرده ودر تولید عسل ازسایر مناطق پیشتاز بوده است.این  سرزمین محل رویش گیاهان دارویی و سیزیجات خودروی خوردنی  همانند گلپر(بالدرقان)  ،گون ،گلدوك( گیلدیر) ،انواع اقسام  سیزیجات ترشی تره  (پته) ،سبزیهای مخصوص برای پخت ماهی ویا برای تهیه درال  ودم نوش های بسیاری مثل بومادران و پونه و اویشن (كهلیك اوتی ) ،شیرین  بیان وگزنه  وبولاغ اوتی  ،ترشك و ....ومیوه های جنگلی و خود روی كه در اصل جزو میوه های ارگانیك هستند نظیر انجیر ،انگور،سیب ،گردو ،فندق ،تمشك ،گلابی ،گوجه درختی  یا همان گوجه ترش،خرمالو (انبرو)،به و....وبه خاطر داشتن مردمان فعال و سخت كوش و كنجكاوهمواره محصولاتی غیر بومی اعم از دامی و گیاهی وراین منطقه پرورش داده شده است. و محصولاتی نظیرانواع مركبات ( بویژه  پرتقال) و كیوی و گیلاس و ازگیل و سیب و هلو وگوجه سبز و خرمالو ،خربزه و خیار و هندوانه و برنج و گندم ، بادام زمینی ،لوبیا، باقلا،سیروپیاز،ترب ،انار بویژه انارترش،انجیر و....وفراوده هایی مثل رب انار ،رب به ، به دانه ،دوشاب،تخم كدو  ،ذرت وانواع اقسام صیفی جات......وهمچنین گل های زیبایی همانند بنفشه و پامچال وسیكلامن (چولمك   گوتی ) ونرگس و....به وفوریافت می شود . سرزمین خطبه سرا به علت دارا بودن انواع اقسام گلها و درخت ها وهوای مناسب معمولا درهفت ماه از سال برای پرورش زنبور

عسل مساعدبوده ودرتولید  عسل در منطقه رتبه اول راهم ازلحاظ كمی و هم كیفی  دربسیاری از سالها داشته است.

باتوجه به اینكه در جهان توسعه یافته مسلیاردها برای تولید محصولات ارگانیك هزینه می شود اهمیت این سرزمین برای اهل فن  مشخص است .

لازم است بدانیم محصولات ارگانیك بدون استفاده از سموم شیمیایی و كودهای شیمیایی و از طریق كودهای حیوانی و مبارزه بیولوژیك با افات  تولیدمی شود.

تاپنجاه سال پیش طبیعت خطبه سرا كاملا بكر و زنده بودو انواع اقسام پرندگان اعم از بومی و مهاجرو انواع اقسام ماهی ها بوفوریافت می شد  .

 

4-جنگل های خطبه سرا بسیار غنی و محل رویش تمام درخت ها ودرختچه های مربوط به اب و هوای خزری می باشدوجزیی از جنگل های هیركانیست كه سابقه بسیار طولانی داشته و ویژگی های  مختص به خود را دارد.درختانی نظیر راش و توسكا، ممرز، انجیری ،ازاد ،افرا،نمدار،سرخدار،شمشاد،چرمه لیوه،لیلكی یا كرات،خرمالویاانبرو،ازگیل و الوچه و گردو و انجیر و ون ،زبان گنجشك و گردوموتال( پلیت ) وگیاهان علفی نظیر سرخس و اقطی (شوند) گزنه ، دم اسب وجلبك و خزه و ...به وفور باتوجه به ارتفاع از سطح دریا و نورگیر یا سایه دار بودن منطقه مساهده و یافت می شوند.

5-باتوجه به غنای محیط زیست منطقه خطبه سرا محل زیست حیوانات و جانوران زیادی ازجمله پرندگان و پستانداران و سایر جانوران دیگر می باشدكه می توان از پرندگانی مانند قرقاول ،سار،مرغابی،غاز،درنا،چینگیر، مرغ وخروس ابی ،گنجشك ( سیرچه) وپلیكان  ،حواصیل،  چرخ    ریسك(زینزیر)چلچله(قارانقوش)عقاب،قوش،  كبك   ،  بلدرچین ،قرقی،كركس(قوزقون)،انواع بلبلها،سینه سرخ (سینه سیپا)كلاغ(قارقا)،قاراقارقا،زاغ(گجه له)،باز(چالاغان) مرغ زنبورخوار(چیبین قوشی) ،كبوتركوهی،قزل قوش،سهره ، لك لك (النگ )، مرغ كوكویا هدهد و شانه به سر(بوبپو)  و پرندگانی  كه  به زبان محلی سیدقوشی،جیفت،نوشت،ات گوتی ،تورایاقی ،كاوانه،سوقوشی، دومه جان ،خودكه ،سوبولبولی،ْسیومك،سك،بالتادیمدیگی،داركوب(دواكا)،جغد(بایقوش)، ...

 

وپستاندارانی مثل خوك یاگراز،خرس ،پلنگ،روباه ،شغال،اهو ،مارال،بزكوهی،كل،جوجه تیغی،گربه وحشی،گرگ در مقاطع زمانی مختلف زندگی می كنند.

 

ادامه دارد

 

در همین زمینه

 





نظرات() 

علم‌الهدی: از جیب هر معلم 8 میلیون و 800 هزار تومان دزدیده شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-01:49 ق.ظ


صندوق ذخیره فرهنگیان تاسیس شد و 5 درصد از حقوق معلمان به آن واریز شد و این صندوق الان 27 شرکت دارد که یکی از آن‌ها بانک سرمایه است و در این بانک مدیرعاملش اسنادی را جعل کرد و اموال این معلمان را به حساب شخصی خود را واریز کردند و در سال 93 بانک سرمایه اعلام ورشکستگی کرد. مگر چشم‌تان باز نبود که دزدید؟
نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌‌رضوی گفت: مقام معظم رهبری ۳ سال قبل مسئله اقتصاد مقاومتی را مطرح کردند اما بعد از سه سال بازار ما پر از اجناس خارجی است.

به گزارش تسنیم، آیت‌الله سید‌احمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: کلام ما در زمینه انسان الگویی قرآن براساس تفسیر آیات مبارکه سوره انسان بود و به آیات آخر این سوره رسیدیم و سخن امروز ما درباره این آیه است که ذات پروردگار پس از مشخص‌کردن مولفه‌های انسان الگویی قرآن و بیان ویژگی‌های انسان ضدالگویی، می‌فرماید تمام این تبیین‌ها عنوان تذکر دارد اما اینکه یک انسانی بخواهد واقعاً انسان الگویی قرآن باشد یا ضد الگو، این مربوط به اراده و اختیار وی است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: انسان راه خودش را با اراده و اختیار به سوی خدا انتخاب می‌کند و این آیات شریفه بیانگر واقعیت هدایت اختیاری انسان توسط قرآن است؛ تعالیم و مفاهیم قرآنی عنوان تذکر دارد و هدایت قرآن یک هدایت اختیاری است یعنی انسان‌ها برحسب آنچه از هدایت قرآن برداشت دارند باید راه خود را به سمت پروردگار مشخص کنند.

آیت‌الله علم‌الهدی عنوان کرد: انسان عاصم و کفور در این آیه مشخص است و هر کس براساس اراده خود راه خود را به سمت پروردگار انتخاب می‌کند، کمال انسان، کمال اختیاری است؛ موجودات مجبور هستند مسیر کمال را طی کنند، یک درخت چه بخواهد و چه نخواهد باید در بهار سبز شود و شاخ و برگش فراگیر شود و میوه دهد و اینگونه نیست که این عمل در اختیار خود این درخت باشد.

وی تاکید کرد: بشر خلیفه‌الله روی کره زمین است و تمامی استعدادهای لازم برای کمال بشر در اختیار بشر قرار داده شده است اما انسان با اراده و تصمیم خود می‌تواند کمال پیدا کند و می‌تواند این کمالات را برای خود انتخاب نکند و مسیر دیگری را برای خود انتخاب کند و استعدادش را در مسیر دیگری به کار بگیرد.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به اینکه انسان در میان تمامی موجودات خلیفه‌الله است، افزود: این مسئله ناشی از این کمال اختیاری و ارادی است، خداوند راه را نشان می‌دهد. انسان در هدایت الزام تکوینی ندارند و این الزام، الزام تشریعی است؛ ذات مقدس پروردگار در سوره یاسین می‌فرماید: «‌اگر می‌خواستیم می‌توانستیم چشم‌بندی بر چشم قرار دهیم و یک راه نیز مقابل انسان قرار دهیم اما این کار را انجام ندادیم.».

وی گفت: انسان اختیار و اراده دارد و با مشیت خود، جاده را انتخاب می‌کند؛ یک جاده عبودیت شیطان است و پیگیری وسوسه‌های شیطانی را دنبال می‌کند و یک جاده دیگر نیز خداپرستی و یکتاپرستی است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی تصریح کرد: امام سجاد(ع) سومین رهبر انقلاب کربلا است، حکومت یزیدی دو هدف را در جریان اسارت دنبال می‌کرد؛ از سویی می‌خواست برق از چشم مخالفان بگیرد و از سوی دیگر اهل بیت(ع) را در نگاه مخالفان خود تحقیر کند.

آیت الله علم الهدی بیان کرد: یزید و دشمن در جهت سرکوبی انقلاب سیدالشهدا فعالیت می‌کردند و از سوی دیگر می‌خواستند با تحقیر اهل‌بیت(ع) ارزش‌ها و اصول انقلاب امام حسین(ع) را از میان ببرند و آن‌ها را به ضدارزش مبدل کنند، یکی از ارزش‌های بزرگ اسلام در تاریخ، جریان فتح خیبر بود و این یک نقطه طلایی در تاریخ اسلام و مسلمین بود.

وی گفت: این مسئله نقطه طلایی اقتدار اسلام و مسلمین بود و یزیدیان تلاش داشتند این‌ها را تبدیل به ضدارزش کنند؛ امروز نیز انقلاب ما در همین شرایط است، می‌خواهند با تحریم کار را به جایی برسانند که مردم بگویند همه این وضعیت را از مرگ بر آمریکا داریم، می‌خواهند شرایطی ایجاد کنند تا سایر جوامع اسلامی بگویند ما نباید با آمریکا دربیفتیم وگرنه همان بلای ایران سر ما می‌آید.

آیت‌الله علم‌الهدی عنوان کرد: مردم آن زمان 40 سال تحت تربیت معاویه بودند اما امام سجاد(ع) و مدیریت ایشان در کنار حضرت زینب(س) چه کرد؟ همین مردم بدرقه‌ای عظیم از اهل‌بیت(ع) داشتند و پشت کجاوه‌های سیاه‌پوش این‌ها اشک می‌ریختند، ما وارث کربلا هستیم، سالی 2 ماه عزاداری‌کردن مراسم و شعائر نیست، حرکت و عمل است و آموزه و راه افتادن دنبال انقلاب است.

وی با بیان اینکه امام سجاد(ع) در کمتر از 10 روز 40 سال تلاش معاویه را نقش برآب کرد، افزود: دشمن می‌خواهد با ادامه فشار اقتصادی و با شیطنت نابکارانه، بلایی سر ما بیاورد که همان نقشه یزید نسبت به اهل بیت(ع) بود، اما مقام معظم رهبری از 3 سال قبل به ما طرح و راهکار ارائه دادند و مسئله اقتصاد مقاومتی را مطرح کردند.

خطیب جمعه مشهد مقدس گفت: تازه بعد از سه سال بازار ما پر از اجناس خارجی است، مردم و مسئولان قضیه را جدی نگرفتند و امروز شاهد هستیم که می‌گویند 8 هزار میلیارد از ثروت این مردم را دزدیده‌اند آن هم از یک قشر ضعیف و خدمتگزار و جامعه ساز یعنی معلمان. صندوق ذخیره فرهنگیان تاسیس شد و 5 درصد از حقوق معلمان به آن واریز شد و این صندوق الان 27 شرکت دارد که یکی از آن‌ها بانک سرمایه است و در این بانک مدیرعاملش اسنادی را جعل کرد و اموال این معلمان را به حساب شخصی خود را واریز کردند و در سال 93 بانک سرمایه اعلام ورشکستگی کرد. مگر چشم‌تان باز نبود که دزدید؟

آیت الله علم الهدی گفت: اعضای این صندوق اکنون 900 هزار نفر هستند. از جیب هر معلم، 8 میلیون و 800 هزار تومان دزدیده شد. مسئله باید به همین شکل باشد؟ 90 درصد تسهیلات این بانک در سال 94، فقط به 30 نفر داده شده است و هر کدام چندین میلیارد وام بدون وثیقه گرفته‌اند و با یک برگ کاغذ، میلیاردها تومان به یک نفر وام گرفته‌اند؛ یک معلم اگر می‌خواست 4 میلیون وام بگیرد آخرش پشیمان می‌شد. اگر مسیر اقتصاد مقاومتی طی می‌شد مگر این اتفاق می‌افتاد؟





نظرات() 

فانی قربانی شد تا پرونده فساد 8 هزار میلیاردی باز نشود

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-01:45 ق.ظ


برکناری وزیر آموزش و پرورش، شگردی برای گشوده نشدن پرونده فساد 8 هزار میلیاردی و کاهش تاثیرات منفی آن بر انتخابات 96 بود.
به گزارش مشرق، وبسایت الف در تحلیلی خاطرنشان کرد: علی‌رغم اصرار وزیر آموزش و پرورش، با خواست دولت، استیضاح فانی منتفی شد. در رسانه‌ها عنوان شد که دولت یازدهم در حال ترمیم کابینه است. اما 7 ماه مانده به انتخابات ترمیم کابینه چه سودی خواهد داشت. صادق زیباکلام چندی پیش گفته بود روحانی اگر نتواند مشکلات اقتصادی را در چند ماه باقی حل و فصل کند شکست خواهد خورد. حال با وجود انتقادها از عملکرد اقتصادی دولت به نظر می‌رسد روحانی حالا حالاها باید قید پیشرفت اقتصادی و رفع مشکلات معیشتی مردم را بزند. این مسئله با رسانه‌ای شدن حقوق‌های نجومی مدیران دولتی و به تازگی حقوق‌های نجومی برخی پزشکان دولتی، پیکر بیمارگونه دولت روحانی را به چالش بیشتر کشیده است.
 
الف می‌افزاید: روحانی در خصوص اختلاس از صندوق فرهنگیان هنوز لب به عذرخواهی نگشوده است. شاید تجربه بد او در عذرخواهی اول باعث شده به فکر روشی دیگر برای ابراز پشیمانی‌اش بیافتد.
 
الف با اشاره به اصرار «فانی» بر برگزاری جلسه استیضاح مجلس و فرصت دفاع از خود نوشت: اینکه آقای فانی میل به استیضاح دارد و روحانی از استیضاح وزیرش طفره می‌رود نشانه‌ای از عمق خطر افشای فساد اقتصادی در صندوق فرهنگیان، عذرخواهی دولت و در نتیجه هزینه گزاف انتخاباتی آن برای دولت یازدهم دارد.
 
نمایان شدن وسعت این فساد در جلسه استیضاح وزیر آموزش و پرورش، احتمال زیاد تماما گریبان فانی را نمی‌گرفت اما لکه سیاهی را بر پیشانی دولت روحانی می‌گذاشت. از این روست که روحانی به دنبال استعفای وزیر است و هیچ علاقه و حوصله هم ندارد که برای دفاع از عملکرد وی در مجلس حاضر شود.
 
می‌شود به روحانی حق داد که برای ریاست جمهوری دوازدهم از حاشیه‌ها تا می‌شود دوری گزیند. اما سوال اساسی که باقی می‌ماند این است که این روش دولتداری تا کجا مشکل‌گشای ناکارآمدی‌های دولت خواهد بود و تا کی ادامه خواهد داشت؟




نظرات() 

مار کبرا در یکی از بیمارستان های مشهد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-01:41 ق.ظ


مدیرعامل سازمان آتش نشانی مشهد گفت : یک حلقه مار سمی که باعث رعب و حشت بیماران در یکی از بیمارستانهای این شهر شده بود، صید شد.
آتشپاد دوم حسن جعفری روز جمعه در گفت وگو با ایرنا افزود: این مار یکصد و 50 سانتی متری بامداد امروز در بخش مسمومیت یکی از بیمارستانهای مشهد مشاهده شده بود. 

وی اظهار کرد : یک مارگیر 40 ساله با مراجعه به بیمارستانی در مرکز شهر و بیان این مطلب که وی را مارگزیده است، در بخش مسمومیت این بیمارستان بستری شده بود. 

جعفری ادامه داد : بنا به گفته شاهدان، این مار سمی از کیف دستی این مرد مارگیر خارج شده و موجب رعب و وحشت بیماران و پرسنل شده بود که زنده توسط آتش نشانان به دام افتاد . 

هزار و 300 آتش نشان در 48 ایستگاه در سطح شهر مشهد خدمت می کنند. 





نظرات() 

وجه تسمیه انزلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-12:58 ق.ظ

http://anzalichi.arzublog.com/post/64366 

وجه تسمیه انزلی در زبان ترکی به معنی باتلاق و لجنزاربوده در این مورد سند تاریخی وجود ندارد اما دلیل عقلی که صحت این ادعارا اثبات بکند وجود دارد اول اینکه شهرستان بندر انزلی در جزیره باتلاقی قرار گرفته از طرف شمال دریای خزر از طرف شرق و جنوب  توسط تالاب احاطه شده پس در این صورت نیزار و لجنزار بودن دماغه ی این جزیره منطقی تر به نظر می آید دومین دلیل قانع کننده اینکه آبادی به نام انزلی در حومه شهر ستان اورمیه حاشیه دریاچه اورمیه قرار دارد و نیز روستایی در تارم نزدیکی شهرستان دررام بدین اسم وجود دارد و به دلیل اینکه در کتب تاریخی این مطلب قید نشده است عموما تاریخ نگاران   200 سال گذشته سواد مطالعه تحرکات دونیای ترک نداشته اند سومین مطلب هم اینکه افسانه ای بنام انزل و قازان که گویا دو برادر بودند از قافقاز آمده اند اینجا  قازان غازیان سمت شرقی رودخانه را ساکن شده آنجا را آبادکرده است انزل هم در جزیره ساکن شده این آبادی بنام انزلی ثبت کرده است در این مورد در آینده بیشتر خواهم نوشت تا جاییکه میدانیم انزلی قدمتی 250 الی 300 ساله دارد که در اوایل بصورت روستا در آمد در اواخر قاجار مورد توجه پاداشاهان قاجارناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قرار گرفته بناهایی تفریحی برای پادشاهان قاجار در کنار ساحل احداث می کنندو بدین جهت خدمات باعث رونق این شهر میشود و نیز بدلیل جغرافیایی مستعد ترین نطقه برای صید ماهی وتجارت و کشتیرانی بوده رو آبادانی گذاشته در 100سال گذشته این شهرگشترش بو وسعت امروزی یافته است .بنای شهر انزلی را ترکان مهاجر قفقاز گذاشته اند اما رفته رفته گیلک تالش هم به بافت جمعیتی این شهر اضافه شده اما بنا به آمار های رسمی غیر رسمی هفتاد در صد جمعیت این شهر ترک زبان هستند تا جاییکه زبان کوچه بازاری انزلی تقریبا ترکی میباشد اما گیلک های ناسیونالیست سعی به حاشیه راندن جمعیت ترک و تالش این شهر را دارند و لحجه گیلکی را به زبان ترکی در این شهر ترجیح میدهند






نظرات() 

نه آریانایی وجود داشته و نه آریایی بوده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 7 آبان 1395-01:37 ق.ظ


هزاره، تاجیک، اوزبیک و پشتون همه مردمان بومی شانزده شهر اهورایی اند..

من در جلد اول کتاب «نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» در رابطه به نامهای افغانستان امروزی در استوره و تاریخ یادداشت های مفصلی را ارائه نموده ام. بر اساس آن یادداشت های تاریخی، ثابت می گردد که کشور ما هرگز بنام آریانا یاد نگردیده و به چنین نام در تاریخ جهان کشوری نیز وجود نداشته است. همچنان در رابطه به نژاد آریایی نیز یادداشت هایی در همانجا به نقل آورده شده که نشان می دهد، نژاد آریایی آن گونه که پارسیان و برخی از تاریخنگاران سرزمین ما مدعی مهاجرت و حضور چنین نژادی از ناکجا آباد در استوره و تاریخ سرزمین (ایران = افغانستان امروزی)، (پارس = ایران امروزی) و سند و خوارزم دیگر جاها می باشند، اصلاً نه چنین مهاجرت صورت گرفته و نه چنین نژاد در استوره و تاریخ به ویژه کشور ما وجود دارد.در همینجا لازم می آید که یاد آور شوم که در کتاب دو جلدی «سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان» از این قلم، در برخی از موارد از کلمۀ آریانا و آریایی استفاده برده شده است. مسلماً هنگامی که کتاب یاد شده را می نوشتم تمام تحقیقات و پژوهشهای مرا تاریخ تجاوزات اعراب بر افغانستان (خراسان) تشکیل میداد و هنوز تحقیق و پژوهش را دربارۀ تاریخ هویتی مردمان سرزمین خراسان یا افغانستان امروزی آغاز نکرده بودم. بنابراین اگر در برخی از موارد نام سرزمین مان را آریانا و یا از نژاد آریایی یاد کرده باشم دلیلی بر کم اطلاعی و تقلید از تفکر دیگران بدون توجه به حقیقت و گوهر مسئله بوده است. در این زمینه امید صاحبان اندیشه و تحقیق کوتاهی مرا به من ببخشند. هر چند که این کوتاهی را در کتاب چهار جلدی «نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» در جلد اول آن جبران نموده ام.به هرحال، در این جستار «بحث» چند نکتۀ دیگر را که بعداً به آن برخوردم که به اثبات می رساند که نژاد آریایی یک افسانۀ و آنهم جعلی چیزی دیگری پیش نیست خواستم به عرض برسانم. سعی می کنم تا هرچند فشرده و بدور از تکلفات کلامی و حاشیه روی و بغرنج نگاری موضوع را مطرح نمایم.


همه آگاهیم که اوستا و ریگ ویدا دو گنجینه تاریخی اند که قدامت هزاران ساله دارند. گذار از مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با نبشتن این دو اثر در کشور ما آغاز می یابد. متکای اکثر از پژوهشهایی اساتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب همین دو اثر بیشتر تشکیل می دهد.حالا، در هردوی این گنجینۀ های تاریخی از هجرت قوم و یا نژادی به نام آریایی و کشور آریانا وجود ندارد. بر علاوه، بعد از هجوم و ایلغار اعراب بر کشور ما در تواریخ که اعراب و غیر اعراب نوشته اند، در هیچکدام آنها ما به کشوری به نام آریانا و مهاجرت نژادی بنام آریایی بر نمی خوریم. معمولاً تاریخ طبری را ام التواریخ می خوانند. در تاریخ نیز با آنکه بحث و گزارش مفصلی دربارۀ شاهان پیشدادی بلخی و کیانیان بلخ تا به یزدگرد ساسانی در تیسفون دارد. از کشور آریانا و نژاد آریایی مهاجر گزارشی به عمل نیامده است.علاوۀ از این کتب جغرافیایی که ابن حوقل، اصطخری، ابن خرداد، یعقوبی و مهم از همه ابو زید بلخی نوشته است در هیچ کدام از این آثار از آریانا و نژاد آریایی خبری نیست.در تواریخی 


ادامه مطلب


نظرات() 

نخستین جلسه هم‌اندیشی نشریه “آچیق‌یول” برگزار شد +گزارش تصویری

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 7 آبان 1395-01:33 ق.ظ

با حضور ده‌ها تن از نویسندگان، روزنامه‌نگاران و اصحاب قلم از شهرهای اورمیه، نقده و سلماس جلسه هم‌اندیشی نشریه "آچیق‌یول" در دفتر وب‌سایت خبری تحلیلی یول‌پرس برگزار شد.

۸

مدیرمسئول وب‌سایت خبری تحلیلی “یول‌پرس” و نشریه “آچیق‌یول” در ابتدای این نشست ضمن خوش‌آمد گویی به حضار و تسلیت سالروز شهادت امام زین‌العابدین (ع) گفت: “آچیق یول متعلق به هیچ فرد و شخصی نبوده و متعلق به وطن، توسعه و آبادانی آن است و همه افراد جامعه که به دنبال احقاق مطالبات جامعه بزرگ ترک‌های ایران در چهارچوب قوانین کشور هستند می‌توانند در این نشریه فعالیت داشته و قلم بزنند.”

اپلیکیشن موبایل یول‌پرس آماده انتشار می‌باشد

در ادامه جلسه بهرام جوادی اظهار داشت: این جلسه در حالی برگزار می‌شود که در آستانه اولین سالروز تأسیس یول‌پرس هستیم. یول‌پرس در ۹ آبان سال گذشته با سردبیری رضا اصغری آغاز بکار کرد و اپلیکیشن موبایل این رسانه خبری توسط تیم فنی نیز آماده گشته و دو ماه است که به‌صورت آزمایشی مورد استفاده قرار گرفته و انشاالله در آینده بسیار نزدیک در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت.

وی گفت سعی ما بر این است تا اولین شماره نشریه را تا ۱۴ آبان ماه منتشر کنیم تا در نمایشگاه مطبوعات کشور در شهر تهران به‌صورت رایگان توزیع گردد.

حضار در این جلسه بابیان نکته نظرات خود درباره نشریه آچیق‌یول و وب‌سایت یول‌پرس با مدیران این رسانه‌ها تبادل افکار نمودند.





نظرات() 

برخی از مسئولان دنبال «پان ایرانیسم» هستند

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-02:38 ق.ظ

اندیشمند برجسته جامعه شناسی ایران:

استاد مردم شناسی دانشگاه تهران گفت: می‌بینیم در رسانه‌ها به‌راحتی علیه قومیت‌هایی چون عرب صحبت می‌کنند بدون اینکه به این توجه کنند که ۳ میلیون از جمعیت ایران را عرب‌ها تشکیل می‌دهد.

ناصر فکوهی

دکتر فکوهی در مورد اینکه چرا در کشور ما علی‌رغم وجود دولت مرکزی و منابع انسانی و طبیعی فراوان بازهم دارای مناطقی تحت عنوان مناطق محروم و مشکلاتی ازاین‌دست هستیم؛ گفت: دولت ایران قدیمی‌ترین دولت است و این موضوع می‌تواند برای ما هم نتایج مثبت و هم نتایج منفی داشته باشد. نتایج مثبت یعنی درک درستی از تاریخ در راستای حل معضلات جامعه و در مقابل؛ نتایج منفی یعنی ایجاد شدن این توقع که مفاهیم و سیاست‌های چندهزار ساله به درد مسائل امروز ما نمی‌خورد. به نظر من وضعیت ایران مخصوصاً در سال‌های اخیر جز دسته‌ی دوم است.

وی افزود: از دوره‌ی هخامنشی تا ساسانیان ما دارای یک استراتژی ثابت در سیستم مرکزی سیاسی هستیم. این استراتژی شامل به رسمیت شناختن سیستم‌های متکثر از طریق دادن خودمختاری در زمینه‌ی نوع دین، زبان و فرهنگ محلی مناطق حاشیه‌ای است. در این استراتژی سیستم مرکزی ممکن است زبان، دین و فرهنگ خود را داشته باشد ولی آنرا هیچگاه به سیستم‌های محلی تحمیل نمی‌کند. در این دوره شاهد یک تعهد متقابل سیستم مرکزی و محلی هستیم به این معنا که سیستم‌های مرکزی از سیستم‌های محلی و حاشیه‌ای علاوه بر پرداخت مالیات؛ تعهد می‌گرفتند که به دولت مرکزی در مواقعی لزوم کمک کنند و در مقابل هم سیستم مرکزی تعهد می‌داد که اگر یکی از سیستم‌های حاشیه مورد تعارض قرار گرفت؛ از سیستم محلی حمایت می‌کند و بنابراین دولت مهاجم فقط با یک حکومت حاشیه‌ای روبه رو نبود بلکه با امپراطوری ایران باید مواجه می‌شد. البته این سیاست مثل این نبوده که امروزه به آن حقوق بشر می گویند؛ چون به وجود آمدن دولت‌های ملی طبق حقوق بشر امروزی؛ چیزی است که وجود نداشته و کسانی که اینگونه حرف می‌زنند؛ چیزی نمی‌دانند.

فکوهی درمورد این استراتژی افزود: این همان سیاست ژئوپلیتیکی است که ایران را طی این سال‌ها از دشمن محفوظ نگه داشته بود. هر موقع ایران از این سیاست فاصله گرفته با خسارت و بعضاً تجاوز روبه رو شد.

این عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران افزود: در سال ۱۳۵۰ گروهی از ایران با گروهی از فرانسه به بررسی پرداختند و در سال ۱۳۵۶ به طرحی رسیدند که در آن ایران به‌جای داشتن فقط یک قطب صنعتی؛ باید چندین قطب صنعتی داشته باشد اما شروع جنگ باعث توقف این روند شد اما مجدداً این روند از دهه‌ی ۶۰ پیگیری شد و نتایج مثبتی برای کشور داشت. شکل‌گیری قطب‌های توسعه‌ای مثل تبریز، اصفهان و اهواز از جمله دستاوردهای این طرح است. اگر این طرح اجرا نمی‌شد به‌احتمال خیلی زیاد در حال حاضر ما باید شاهد شکل‌گیری جمعیت حدوداً ۳۰ تا ۳۵ میلیونی در تهران می‌بودیم.

دکتر فکوهی افزود: دولت قاجار به‌نوعی شروع فروپاشی دولت باستانی در ایران است و همان سیاست ژئوپلیتیکی؛ از زمان رضاشاه تغییر کرد و یک سیاست معکوس اعمال شد. رضاشاه شناخت زیادی از این‌گونه مسائل نداشت و عمده‌ی الگوبرداری‌های رضاشاه و نخبگانش هم از انقلاب فرانسه بود. در این الگو فقط به جنبه‌های مثبت انقلاب فرانسه و غرب توجه می‌شد و بر اساس آن برای رسیدن به پیشرفت باید از مدرنیته الگوبرداری شود. این الگو که برگرفته از انقلاب فرانسه آن زمان بود اعتقاد داشت که پایتخت باید آبادترین نقطه کشور باشد و همچنین باید به سمت یکسان‌سازی فرهنگی رفت که طبق آن شاهد نوعی زبان کشی و قومیت کشی در این دوره هستیم.

وی ادامه داد: در دهه ۶۰ ما شاهد شکل‌گیری اصطلاحی تحت عنوان «پاریس و بیابان فرانسه» هستیم که منظور از این اصطلاح این است که پاریس مرکز توسعه‌یافته‌ی کشور فرانسه است و بقیه جاها دیگر نصیبی چندانی از توسعه و آبادی ندارد. البته ناگفته نماند این مدل از دهه ۶۰ به بعد مورد انتقاد قرار گرفت ولی ذهنیتی که نخبگان اطراف رضاشاه در آن زمان داشتند؛ همان ذهنیت انقلاب فرانسه بود و هنوز آن ذهنیت انتقادی نسبت به الگوی توسعه انقلاب فرانسه برایشان شکل نگرفته بود.

این عضو هیئت‌علمی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران درباره‌ی شیوه سیاسی رضاشاه گفت: رضاشاه برای پیاده کردن برنامه‌هایش با ۲ مشکل روبه‌رو بود؛ اول استیلای بالای دین و سنت و دوم وجود ساختارهای قومی و عشایری قوی. رضاشاه به سبک استبدادی خودش درصدد پیاده کردن برنامه برگرفته از انقلاب فرانسه برآمد و به خاطر همین ما شاهد اعدام خیلی از سران عشایر و جایگزینی سران نظامی به‌جای آنها بودیم. در این دوره همچنین تلاش‌هایی برای کنار گذاشتن زبان‌های محلی صورت گرفت. ما از این دوره شاهد این هستیم که یکی از مسائل اصلی دولت مرکز این می‌شود که سیستم‌های پیرامونی چه زبان، لباس و فرهنگی دارند و به همین جهت هم در این دوره شاهد به وجود آمدن یک سری تبعیدها بودیم. همه‌ی این اتفاقات باعث شد که با سقوط رضاشاه؛ شرایط ایران و سیستم‌های محلی به شرایط قبل از رضاشاه و بلکه بدتر از آن نیز بازگردد و به خاطر همین است که ما شاهد به وجود آمدن یک وضعیت اسف‌بار بعد از رضاشاه هستیم؛ به عبارتی با سیاست‌های رضاشاه؛ سیستم‌های محلی از بین رفته بود و از طرف دیگر هم بعد از رضاشاه جایگزینی برای آن ارائه نشد.

وی بابیان این مقدمات؛ وارد مبحث محرومیت استان سیستان و بلوچستان شد و گفت: در استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر یک قطب توسعه داریم و آن چابهار است و این تا حدی موجب می‌شود که این سیستم محلی به سیستم مرکزی اجازه‌ی تخلیه‌ کامل منابع خودش را ندهد.

 وی در مورد راهکارهای حل این مسائل در زمان حاضر گفت: از ۱۰۰ سال اخیر تاکنون یک نگاه انتقادی در مورد «ملیت» به وجود آمده است که در ادامه این جریان؛ شاهد شکل‌گیری نوعی پان ایرانیسم جدید در ۲۰ تا ۳۰ سال اخیر هستیم. از مشخصه‌های این جریان این است که خود را طرفدار نظام حاکم ایران معرفی می‌کنند. این جریان پان ایرانیسم است هرچند که حرفی از آن نمی‌زند؛ چون همه می‌دانند که سابقه‌ی این جریان به قبل از انقلاب برمی‌گردد. البته ظاهراً برخی از مسئولین از این جریان بدشان نمی‌آید و به آنها راه می‌دهند. به همین جهت است که می‌بینیم در رسانه‌ها به‌راحتی علیه قومیت‌هایی چون عرب صحبت می‌کنند بدون اینکه به این توجه کنند که ۳ میلیون از جمعیت ایران را عرب‌ها تشکیل می‌دهد.

فکوهی افزود: مقابله با این جریان خیلی مهم است؛ این کار باید از طریق به رسمیت شناختن زبان محلی بلوچی، تفویض اختیارات محلی به مردم همان منطقه (که البته تا حدی اتفاق افتاده است)، آموزش رسمی زبان محلی در مدارس در کنار تدریس زبان رسمی کشور؛ اتفاق بیافتد. البته مساله کاهش نفوذ وهابیت و سلفی گری بسیار مهم است. حساب وهابیت و سلفی گری از اهل سنت کاملاً جدا است. وهابی گری سیستمی است که بر اساس نیازهای سیاسی به وجود آمده است و ربطی به اهل سنت ندارد. به رسمیت شناختن تسنن در ایران؛ یک راهکار خوب برای جلوگیری از نفوذ وهابیت است.

وی افزود: علاوه بر این ما نیازمند یک برنامه‌ی درازمدت برای ریشه‌کنی عادت‌هایی هستیم که مانع رسیدن ما به توسعه هستند. در چندسال اخیر سیستم مرکزی ایران یک سری عزاداری‌ها مثل قمه‌زنی را ممنوع اعلام کرد؛ چون‌که ربطی به دین نداشتند و بعضاً عادت‌هایی محلی هستند. درواقع این سبک عزاداری‌های ممنوع شده هم باروح و هم با شکل عزاداری متناقض است. این سبک‌ها و سیستم‌ها همان کارهایی هستند که در قبال بدن هم خشونت‌آمیز و هم تحقیرآمیز است. همین برخورد باید با برخی سنت‌های موجود در سیستان و بلوچستان هم بشود. مثلاً گرایش‌های زن ستیزانه ای که وجود دارد و علیه زنان ظلم بسیاری را روا می‌دارد. گرایش‌هایی از خویشاوندی باعث می‌شود که طبق آمار حدوداً ۸۰ درصد ازواج‌ها در بعضی مناطق؛ ازدواج خویشاوندی شود درحالی‌که استانداردهای آن حدوداً ۲۰ درصد است.

فکوهی گفت: به نظر من خراسان در حالی به سه استان تقسیم شد که این سه استان با هم مشابهت‌های زیادی داشتند؛ ولی این کار متأسفانه تاکنون در مورد سیستان و بلوچستان انجام نشده. باید سیستان را از بلوچستان جدا کرد؛ چون این دو استان دارای دو هویت مستقل هستند. این کار می‌تواند اقدامی در راستای کمک به محرومیت‌زدایی این استان محسوب شود. البته خوشبختانه خیلی از اقداماتی که می‌تواند در این راستا به محرومیت‌زدایی این استان کمک کند؛ شروع‌شده است؛ مثلاً برخی از مسئولیت‌های محلی به مردم منطقه تفویض شده است، و برخی سهمیه‌هایی برای اسن استان در زمینه‌های مختلف در نظر گرفته‌شده.

در پایان مراسم؛ انجمن اسلامی دانشجویان مستقل با اهدای یکی از سوغات‌های استان سیستان و بلوچستان از ایشان تقدیر کرد 





نظرات() 

وحدت ملی در گرو احقاق حقوق اقوام

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-02:33 ق.ظ


دکتری میری در نشست سخنرانی خود در دانشگاه صنعتی اورمیه گفت " اگر ما نتوانیم درباره مذهب، قومیت، زبان و امثال اینها به بهانه اینکه موضع امنیتی است صحبت کنیم، نشان از این دارد که مولفه هایی در جامعه ما سرجای خود قرار نگرفته است."

دکتری میری

زاویه نگاه به امنیت؛ تعیین کننده

استاد برجسته پژوهشگاه علوم انسانی، با بیان اینکه چند سال پیش نیز به اورمیه مسافرتی داشته است، گفت: امروز در اورمیه و در ملاقاتهایی که با مدیران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسئولان استانداری و شما دانشجویان دارم احساس می کنم که موضوع “امنیت” در میان اقشاری که اشاره شد، بسیار مورد تاکید است.

میری افزود: در این میان، این سوال مطرح می شود که چرا ما اینقدر دغدغه امنیت داریم؟ امنیت ابعاد مختلفی دارد. گاهی درباره نیروهای امنیتی صحبت می کنیم و گاهی هم درباره موضوعات اجتماعی مانند زبان مادری. اگر ما نتوانیم درباره مذهب، قومیت، زبان و امثال اینها به بهانه اینکه موضع امنیتی است صحبت کنیم، نشان از این دارد که مولفه هایی در جامعه ما سرجای خود قرار نگرفته است.

وی با اشاره به یکی از تفاوت های انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، اظهار کرد: در مشروطه، ایل و عشیره ها نقش پررنگی در وقایع روز داشتند اما در انقلاب اسلامی دیگر خبر چندانی از ایل و عشیره نیست و بیشتر انجمن هایی مانند انجمن پزشکان یا معلمان و … به ایفای نقش می پرداختند.

استاد پژوهشگاه علوم انسانی افزود: بین فرد و نهاد حاکمیت باید سپر هایی وجود داشته باشد اما آن سپر ها در جامعه  توسعه یافته چیست؟ ما برای اینکه بفهمیم که کدام جامعه توسعه یافته است اشاره به جامعه ای می کنیم که ساز و کارهای جامعه ی  مدنی در آن محقق شده باشد. ما نیز باید بتوانیم در جامعه خود از بسیاری از مسائل امنیت زدایی بکنیم، امینت زدایی،  به معنای نادیده گرفتن  امنیت نیست. یعنی افرادی که میخواهند در مورد مقالات یا موضوعات اجتماعی سخن بگویند به جای اینکه با نگاه امنیتی  به مسائل نگاه کنند، عنصر فرهنگی را  در نظر بگیرند.

img_5785

تکثر یا تنوع

میری در ادامه اظهار کرد: اگر نگاهی به تاریخ جوامع انسان بیندازیم، مشاهده می کنیم که جوامع انسانی در هر جای دنیا  یکی از شاخص هایش، مسئله  تکثر است.  به این معنی که انسانها نژاد های مختلف، اقوام، قبایل و زبان های مختلفی دارند.  از منظر دینی هم یعنی، خداوند این جهان را بگونه ای خلق کرده است  که در ان تکثر وجود دارد.  زبان و لهجه های مختلف، گویش های متفاوت  نژاد و رنگ های مختلف  وجود دارد.

وی با بیان اینکه، در صد سال یا دویست سال اخیر در جوامع مدرن موضوع “تنوع” مطرح شده است، اظهار کرد: برای تبیین موضوع باید به تفاوت های تنوع و تکثر آگاه باشیم. تکثر مربوط به خلقت و آفرینش تکوینی انسان ها از سوی خداوند است. خداوند، انسان ها و جوامع رو به صورت گوناگون و مختلف آفریده است اما تنوع زمانی مطرح می شود که ما بتوانیم این تکثر، این گوناگونی و تفاوت ها را قانون مند کرده، قانون گذاری کنیم و تنوع را به رسمیت بشناسیم. بر این مبنا، باید حقوق اقوام به رسمیت شناخته شده و به آن ارزش قائل شد.

زبان؛ مهمترین مولفه اقوام

استاد برجسته علوم اجتماعی افزود: زبان مادری، یکی از مسائل مهم مطرح است اقوام است.  از بدو تشکیل یا از بدو ورود ایده “دولت_ملت” در ایران، در تاریخ نویسی ها و در تاریخ نگاری ها تاکید شده است  که هویت ملی ایرانیان مساوی با زبان فارسی است. در زمان پهلوی اول وپهلوی دوم به دلیل گرایش های باستان گرایانه ای که داشتند سعی و تلاش زیادی برای بیان اینکه  هویت ملی ایرانیان مساوی با زبان فارسی است، انجام شد.

میری با اشاره به اینکه بعد از انقلاب اسلامی هم دو ایده کلیدی متفاوت مطرح می شود، گفت:  در این ایده ها و تلاش شد تا تاریخ باستان کمرنگ تر  و تاریخ پس از اسلام پر رنگ ترشود. همچنین ایده “امت” جایگزین ایده “دولت_ملت” شد. ایده امت، تنهابه مرزهای جغرافیایی_سیاسی ایران مطرح نبود و کل جهان اسلام رو در بر می گرفت اما آرام آرام بعد از پایان جنگ های دفاع مقدس، آرام آرام گفتمان جدیدی در ایران مطرح شد که تشاب هایی با پیشینه ی گذشته در زمان پهلوی اول و دوم داشت. بنابراین،  هویت ملی ایرانیان مبتنی بر دو پایه اساسی مذهب و زبان فارسی تعریف شد.  در این راستا اعلام شد، اگر کسی بخواهد در این مساله خدشه وارد کند امنیت را به هم زده است.

img_5795

مفهوم زبان از چهار دیدگاه

وی درباره این ادعا از دید جامعه شناسی، گفت: در این مجال، ما باید چهار مفهوم زبان مادری، زبان ملی، زبان قراردادی و زبان مشترک  را از همدیگر تمییز دهیم. زبان مادری در ایران مساوی با زبان فارسی نیست. ما در ایران اقوام مختلفی و حداقل چهل یا چهل وپنج زبان و گویش مثل زبان کردی، بلوچی، ترکی، عربی، فارسی، گیلکی و… داریم.

این استاد دانشگاه افزود: مفهوم زبان ملی به واکاوی نیاز دارد.  زمانی که می گوییم زبان ملی؛ این مفهوم ملی یعنی چه؟ زبان ملی در پیشا مشروطه یک معنا داشت و در پسا مشروطه یه معنای دیگر پیدا کرده است.  به اعتقاد من، در گفتمان پیشامشروطه مفهوم ملت همان به ملت ابراهیم برمیگردد؛ به اینکه زبان ملت یا زبان دین کسانی که در این پهنه ایران زندگی می کردند، زبان فارسی نبوده بلکه زبان عربی بوده است. اگر نگاه بکنیم هنوز در حوزه های علمیه ما وقتی علما میخواهند آثار نفیسشان را خلق کنند به زبان فارسی نمی نویسند. بنابراین در پیشامشروطه زبان ملی ما زبان عربی و در پسامشروطه زبان فارسی بوده است.

میری، درباره مفهوم زبان رسمی اظهار کرد: زبان رسمی ایران بعد تدوین تئوری “دولت-ملت” به وجود آمده است.  زمانی که امپراطوری ها وجود داشته، کسی از زبان رسمی صحبت نمی کرده است.  برخی ها مدعی بودند که “زبان دیوانی” در ایران به طور مثال زبان فارسی، ترکی یا عربی بوده است اما زبان فارسی بعد از تاسیس تئوری “دولت ملت”  به عنوان زبان رسمی انتخاب شده است.

وی زبان مشترک را هم اینگونه تعریف کرد: اگر نگاهی به پهنه ایران یعنی فراسوی مرزهای سیاسی امروز نگاه بکنیم به طور مثال،  در منطقه ای که به آن آسییای مرکزی، اوراسیا یا آسیای صغیر شبه قاره هند، پاکستان، افغانستان و هند  تا نواحی بالکانرا در نظر بگیریم، زبان مشترک در این منطقه در دورانی زبان عربی، زبان فارسی و زبان ترکی بوده است.

زبان مادری، قدم زدن در مسیر امنیت یا مقابل امنیت

استاد برجسته علوم اجتماعی، عنوان کرد: اگر ما این تمایز را بین این  ۴ مفهوم قائل شویم و از این منظر مسئله اقوام را نگاه کنیم این سوالت مطرح می شود که آیا کسانی که در ایران از حق زبان مادری صحبت می کنند  هویت ملی را خدشه دار می کنند یا برای اجرایی شدن یکی از حقوق و بند های قانون اساسی قدم برمیدارند؟ و آیا این مسیر به امنیت، تمامیت ارضی و هویت ملی ما ضربه میزند یا تقویت می کند؟

میری افزود: برای پاسخ به سوالات فوق  باید بدانیم هویت ملی ما چیست؟ آیا هویت ملی ما زبان فارسی است؟ زمانی که به تاریخ ایران نگاه میکنیم، هیچگاه هویت ملی ایرانیان، هویتی بوده مبتنی بر یک  زبان واحد نبوده است. عامل پیوند دهنده اقوام ایرانی، موضوعی به نام پیوست فرهنگی است.

به گفته وی، تعریف مفهوم ملت در پسا مشروطه بدین صورت انجام شد که  تمامی اقوام و تمامی قومیت هایی که در این واحد سیاسی وجود داشتند به تبع فرهنگشان، زبانشان، دینشان، قومیتشان  جزو ملت ایران محسوب می شدند.  ایرانیت را اگر مساوی با فارسیت یا زبان فارسی بگیریم دچار اشکال خواهیم شد.

آشفتگی در سیاست گذاری ها

استاد پژوهشگاه علوم انسانی، گفت:  اگر آرام آرام بتوانیم مفاهیم رو از هم باز نمایی کرده و از همدیگر تمیز بدهیم اشکالات و حساسیت ها درباره اقوام و زبان مادری کمتر خواهد شد.  مسائل اقوام هم در قانون اساسی و هم در میثاق های ملی ما هست.  اساسا ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است و این اقوام حق دارند  زبان مادری شان را در کنار زبان رسمی کشور بخوانند و بنویسند. اینها با هم منافتی ندارد.  اشکال در مفهومی از ایرانیت است که ما به ارث برده ایم.

میری با بیان اینکه، پهلوی اول و دوم سعی داشتند ایران باستان را احیا کنند، اظهار کرد:  در این راستا پدر و فرزند پهلوی،  تلاش کردند مفهوم ایرانیت را به نوعی پیرایش دهند که در برابر مفهوم پان عربیسم و… قرار داشته باشد.  در این راستا یکی از اقداماتشان این بود که زبان فارسی رو هم بپیرایند و کلمات و مفاهیمی که  ممکن  است عربی، ترکی یا… باشد راحذف کنند. این اقدامات به گونه ای در گفتار امروز ما تاثیر گذاشته و که سیاست گذاری هایمان در در مورد مسائل وحقوق اقوام و در مورد مسائل زبانی دچار اختلال ودچار اشفتگی و در هم ریختگی باشد.

در نهایت این نشست با سوال و جواب های دانشجویان و دکتر میری به پایان رسید.

گزارش: هادی پناهی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox