این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران زمین به نام عظمت خانم فولادلو را به تصویر می كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضاشاه نقش آفرین بوده است. 
    زندگی و تلاش او را از طریق نوه اش خانم پروین امیر احمدی می شناسیم. 
    
    
    سال های ناگوار
    سال 1918- 1914 ایران بی آنكه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب انگیز چكمه های سربازان روس، از پشت لایه های ضخیم تاریخ جنگ های پی در پی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف ناپذیری بر دل ها حاكم شده است. 
    جنگل سبز شمال را عربده های سربازان روس درمی نوردد، بی آنكه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افكنده است. آنها می خواستند بی هیچ معترضی، بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفت. 1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه های نفت را تصرف كند. جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند. 1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می یابد. وثوق الدوله صدراعظم می شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سركوب جنگل می شود. دولت وی به میرزا كوچك خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی كنند و مصمم می شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك های جنگلی و سلاح شروع می كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی ها می خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه وری و سلطان زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند. كودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست ها و سركوب جنگلی ها قیام كنند. میرزا بی یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ تر می شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت هاست. یارانش كشته شده اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می فرستد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت. 
    
    عظمت خانم كه بود
    در سریال های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند. در همه كتاب هایی كه مربوط به حوادث جنگل است عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ نویس مرد نه قدرت حذف اش را دارد نه شهامت نقل اش را؟
    به سراغ عظمت خانمی دیگر می روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده اند تا نام عظیم این بزرگ زن در خاطره های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی با ابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی گردد. 
    از تاریخ و تاریخچه خانوادگی شان كه مستقیماً از زبان مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده اند برایم سخن می گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آنچه نه تنها برای آن دوران بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین علی خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز بر عهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلكه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند. 
    دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می كردند. 
    در اینجا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك الطوایفی اداره می شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و موثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی نفوذ عظمت خانم بیشتر و موثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت های وقت به رسم تبریك و تایید هدایایی به دربار می فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می شد. آنها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند. 
    
    نهضت جنگل
    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند. 
    میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند نمی تواند كاری از پیش ببرد. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد. 
    آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد. 
    لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته شده های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.
    ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها كاری می كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.
    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینكه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حكایت های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ ساز خود دارد.
    
    جنگ عظمت خانم با سردار سپه 
    رضاشاه برای برچیدن ملوك الطوایفی دستور خلع سلاح عشایر را صادر می كند، امیرسرلشگر طهماسبی را مامور خلع سلاح عشایر غرب كشور می كند و این دستور به بزرگ ترین رئیس قبیله یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی گیرد. جنگ نیم روز ادامه دارد. سبزعلی خان پسر عظمت خانم زخمی می شود و موجب وحشت نیروهایش و پراكندگی آنها می شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می راند و پیغام می دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید كودكان شیرخواره تان را بر نیزه خواهم كرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و كودكان را به نمین می فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشكیل می دهد و اعلام می كند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاكره با امیر طهماسبی می كشاند و از امیرطهماسبی می خواهد كتباً تعهد دهد كه بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد كرد. امیر طهماسبی امان نامه را روی قرآنی كه بر پوست آهو نوشته شده بود امضا كرد.
    اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می گیرند و در منطقه دربند مشكول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یك ماه با قوای دولتی ادامه می یابد اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می یابد. به دستور رضاشاه كه آن زمان وزیر جنگ بود عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محكوم می شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می شود. قوام الدوله در خاطراتش می نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماكو بوده است.
    خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می گوید: میرزا كوچك در یكی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است كه در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می كنند.
    امیر طهماسبی برای نشان دادن كینه خود از عظمت خانم همه كسان وی را كه می توانست دستگیر و اعدام می كند. همه عموها، عموزاده ها و دایی ها در چای كنار تبریز به دار آویخته می شوند. یكی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می اندازد و می گوید افتخار می كنم كه با چنین دولتی جنگیده ام و خود صندلی را از زیر پایش كنار می زند. (از كتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
    پسر كوچك امیر عشایر به علت كمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای كنار بست می نشینند و مانع اعدام ها می شوند اما همان شب اعدام ها در داخل زندان انجام می گیرد.
    سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی آورد اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می كند، سراپا سیاه می پوشد و وصیت می كند او را با كفن سیاه در خاك بگذارند.
    پسر كوچك عظمت خانم جوزعلی خان در كوه ها آواره بوده اما با دستیابی به ثروت پنهان شده مادرش می تواند از طریق واسطه هایی به ملاقات رضاشاه كه اكنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می دهد او را در یكی از كاخ های تهران مستقر كنند اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می شود. نقل شده است كه: عظمت خانم سراپا سیاه پوش وارد اتاق می شود. رضاشاه به احترام او بلند می شود و او را در صندلی كنار خود می نشاند و می گوید: تو به من خیانت كردی. افسران خوب مرا به كشتن دادی. عظمت خانم می گوید: من به تو خیانت نكردم. امیر طهماسبی به تو خیانت كرد و در حالی كه ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم سربازان ما را به جنگ مجبور كرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت كرده بودم. امیر طهماسبی همه را به كشتن داد.
    رضاشاه می گوید: اكنون چه كاری از من برمی آید.
    عظمت خانم می گوید: مرگ امیر طهماسبی.
    رضاشاه به جوزعلی خان كه در كنار مادرش بود، اشاره می كند و می گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می گوید: اگر لایق بود زنده نمی ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می كند. رضاشاه می دانست كه بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
    عظمت خانم طی اقامت اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می رود كه از ترور اول جان سالم به در برده است.
    خانم امیراحمدی می گوید: گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!

    رضاشاه امیر طهماسبی را به كردستان می فرستد زیرا در كردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی كشته می شود.

رابعه موحد


 روزنامه شرق ، شماره 988 به تاریخ 25/3/89، صفحه 12 (تاریخ)

عظمت خانم از زاویه ای دیگر


نویسنده: هستی فیروزپور




    تاریخی كه در زمانه خود مدون نشده باشد، همواره پس از آن از زاویه های مختلف بازخوانی خواهد شد. هر كس گوشه ای از آن را برجسته دیده و بخشی را از چشم می اندازد. اینك برای روشن كردن زوایای تاریك گذشته، ما نیاز به یكدیگر داریم تا آن واقعیات را به یاری هم از زوایای مختلف بنگریم و همه قطعات پازل را كنار هم چیده و تصویر واقعی را دریافت كنیم. 
    مقاله عظمت خانم شیرزنی در نهضت جنگل از خانم رابعه موحد باعث شد یكی از مطلعان دیگر این ماجرا دست به قلم برده و با بازگویی گوشه هایی دیگر از آن واقعه، تصویر ارائه شده را تكمیل كند. لازم به ذكر است تیتر مطلب از گروه تاریخ بوده و ربطی به نویسنده مطلب نداشت. 
    
    گزارش گونه ای كه به ظاهر در مقام حفظ حقوق زن به نقش عظمت خانم در نهضت جنگل پرداخته است و مقدمتاً مدعی شده به خاطر جنسیت كمتر به ایشان توجه شده است در شماره 988 مورخ 25/3/89 روزنامه وزین شرق مطالعه شد. 
    عوامل مختلفی مرا بر آن داشت كه نوشته خانم رابعه موحد را مجدد بخوانم. از جمله این عوامل سابقه نسبت خانوادگی و زندگی كردن پدرم تا سال 1362 در همان قلعه ای بود كه عظمت خانم در آنجا زاده شده و از همان جا با جورق بیگ فولادلو به سنت عشایری فرار كرده و به خانه بخت رفته است، همچنین عكس های متعددی از همان قلعه و باغ نیلق در كتابخانه پدر نصب شده است و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان درخورجین اسب پدربزرگم در عرصه نبرد نابرابر دربند مشكول با قاب های ساده علاوه بر خانه زینت بخش دفتر كار پدر نیز هست. 
    مجموعه این عوامل مرا به غور در این مطلب فراخواند كه به نقاط قابل توجه و درخور تامل برخورد كردم. اینكه كل ماجرا به جز در سه مورد با نقل قول خانم پروین امیراحمدی از مادر مرحومش گوهرتاج خانم دختر عظمت خانم، به رشته تحریر درآمده ارزش علمی و تحقیقی گزارش را پایین می آورد ولی نظر به اینكه انتشار چنین نقل قول هایی عوارض تاریخی نامطمئن به بار می آورد، در مقام تصحیح یا تكمیل گزارش مذكور، ذكر چند نكته را ضروری می دانم. 
    1- مادر عظمت خانم، نازی خانم بود و نازلی یا غلط چاپی است یا اشتباه معرفی شده است. 
    2- هفت بار شتر كتاب فقط تبلیغ عامیانه باسواد بودن نازی خانم می تواند باشد؛ چه در آن موقع و دو نسل بعد از آن خانم های عشایر كمتر اهل سواد و مكتب و مدرسه بوده اند. 
    3- محل تولد و نشو و نمای عظمت خانم كرندق نبود و چنین اشتباهی چاپی نیست بلكه روایی است. او شاید كرندق را اصلاً ندیده باشد. مصطفی قلی خان نیلق را آباد كرد و پسرش احمدخان با یك دختر و هفت پسر (عظمت خانم و پنج برادر تنی و دو برادر ناتنی وی) همگی در نیلق به دنیا آمده و سپس از آنجا به نقاط مختلف آذربایجان، خلخال، میانه و اردبیل رفته اند. خوانین كرندق گرچ با خوانین نیلق بنی عم و هر دو از طایفه شاطرانلو بودند، ولی با هم دشمنی خونی داشتند.1
    4- عنوان بزرگ ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت خانم كمی مبالغه آمیز است. اقبال السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی تری داشته است و اسماعیل سمیتكو به اعتبار ایلی ماموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می داده اند.2 عظمت خانم زن مدبر، جاه طلب و قدرتمند به اعتبار قدرت و موقعیت سیاسی و اجتماعی برادران (امیر عشایر و رشیدالممالك)، همسر اول و دومش كه روسای ایل شاهسون بودند (جوروق بیگ و حسینعلی خانسالار دیوان) و نیز دخالت در امور مهم مملكتی و ارتباط با قوای روس نقش آفرین بود. 
    5- عظمت خانم از ایل شاطرانلو كرد مهاجر ساكن روستای نیلق خلخال بود كه پس از ازدواج با جورق بیگ شاهسون، به عظمت خانم فولادلو معروف شد. عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است.3
    6- حركت میرزا به سوی خلخال از بی پناهی و به قول نویسنده محترم ناامیدی از پیروزی بود. كوه های صعب العبور خلخال آن هم در زمستان و در حالی كه از همه یاران وفادار فقط یك نفر باقی مانده (گائوك آلمانی)، مفری در برابر دشمنان غالب بوده است. اگر از برف و بوران جان سالم به در می برد، معلوم می شد به كوه پناه می برد یا عظمت خانم. نامه مورخ 15 اردیبهشت 1300 میرزا كوچك خان به رشیدالممالك كه هفت ماه قبل از مرگش نوشته شد، مبین طرز فكر میرزا نسبت به عشایر (عظمت خانم و برادرانش) است.4 
    7- سبزعلی خان پسر بسیار شجاع عظمت خانم در اثر اصابت یك تیر سرگردان بلافاصله فوت می كند، حتی همراهان متوجه زخمی شدن او نمی شوند. عبارت سبزعلی خان زخمی می شود و سواران به علت زخمی شدن او پراكنده می شوند منطبق با واقعیت نیست.5
    8- تمام خوانین خلخال در دربند مشكول با امیر طهماسبی مقابله نكردند، فقط رشیدالممالك و سالار خاقان و پسران امیر عشایر و سالار فیروز با تعداد كمی سواران وفادار در مقابل قشون سرتیپ ابوالحسن خان به جنگ پرداختند و خوانین كرندق و سنگ آباد كه همیشه مطیع دولت بودند همچنین ایلات دلیكانلو، كلاكجانلو، یورتچی و فولادلو در بین قشون دولت علیه خوانین مبارز می جنگیدند.6
    9- نبرد آلارلو 10 كیلومتری اردبیل در تاریخ 4 فروردین 1302 شروع شد و با فوت سبزعلی خان خاتمه یافت. نبرد دربند مشكول خلخال در 11 اردیبهشت 1302 روز بعد از شكست آلارلو، فقط یك روز و به فاصله هفت ساعت بیشتر طول نكشید. اینكه گزارش رمان گونه اشاره می كند جنگ دربند مشكول یك ماه طول كشیده است، صحت ندارد.7
    10- در جنگ دربند مشكول نه امیر عشایر دخالت داشت و نه عظمت خانم. پس از دار زدن امیر عشایر، سالاردیوان و فرزندان عظمت خانم و زندانی كردن
    عظمت خانم در اردبیل،ابوالحسن خان سرتیپ بنا به دستور امیر لشگر امیرطهماسبی اردوی نظامی را به سمت خلخال حركت داد. مدیریت جنگ دربند مشكول با رشیدالممالك و سالار خاقان بود و پسران امیر عشایر و سالار فیروز در نبرد شركت داشتند.8
    11- ماجرای پیراهن جواهرنشان هدیه میرزاكوچك خان به دختر عظمت خانم كه از روسیه آورده و نظامیان رضاخان برای مصادره پیراهن آمده بودند، توهمی بیش نیست. مشكلات سیاسی و نظامی آنچنان گریبانگیر میرزا شده بود كه او و یاران جنگلی اش فرصت اصلاح سر و صورت خود را نداشتند و نیز افكار سوسیالیستی حاكم بر مرامنامه جنگل خصوصاً بند 14 ماده 4 اصلاً سازگار نیست. 9
    12- ملاقات جوزعلی خان پسر كوچك عظمت خانم با رضاشاه مورد تایید هیچ كس از معمرین طایفه فولادلو نیست و می گویند هرگز چنین ملاقاتی صورت نگرفته است. در مورد ملاقات عظمت خانم نیز سند معتبری وجود ندارد. بعضی از مطلعان قدیمی كه ملاقات را تایید می كنند، می گویند بعد از فوت امیر طهماسبی این ملاقات صورت گرفته است. در بعضی منابع تاریخی آمده است عظمت خانم پس از تحمل درد و رنج مرگ فرزندان خود به تهران رفته و به یاری سیدالمحققین املاك خود را از دولت گرفته است. 10
    13- روایت شده است عظمت خانم مرگ سرلشگر امیر طهماسبی را از رضاشاه خواسته و در اجابت خواسته وی امیر طهماسبی در جنگ كردستان كشته شده است. این هم عقلاً و نقلاً فاقد اعتبار است. در اوایل بهار 1304 سردار سپه در سفری به آذربایجان پس از مشاهده فعالیت های امیر طهماسبی در ساختن راه قافلان كوه و راه های شوسه متعدد، مدارس، تاسیسات اداری جدید و نیز مصادره خزانه جواهرات اقبال السلطنه ماكویی توسط امیر طهماسبی، به موفقیت و محبوبیت فوق العاده وی بدبین و نگران شد و او را با خود به تهران آورد. امیر طهماسبی بعد از مدتی وزیر جنگ شد و در كابینه مهدی قلی هدایت وزیر فواید عامه و تجارت شد. در روز 29 اسفند 1306 در قریه زران، بین خرم آباد و بروجرد در لرستان، توسط اشرار مسلح به ضرب گلوله و كارد مجروح شد و فوت كرد. 11 
    قدر مسلم بدبینی و نفق رضاشاه و احتمال دخالت وی در قتل امیرطهماسبی، كمترین ارتباطی به تقاضای احتمالی عظمت خانم مغلوب و مقهور نداشته و از نظر منطقی نیز قابل تصور نیست و قتل وی در لرستان بوده است نه در جنگ با كردستان. 
    14- روایت دست چهارم این مطلب كه سیدحسن مدرس به عظمت خانم گفته بود: دخترم، كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام گرفتم، صحیح نیست. قضیه از این قرار است كه در روز هفتم آبان ماه 1305 وقتی مدرس برای درس گفتن عازم مسجد سپهسالار بود در كوچه سرداری چندین تیر به سوی او شلیك و بازوی چپ به شدت مجروح می شود و یك گلوله هم به دست راست او اصابت می كند. 
    بلافاصله مدرس به بیمارستان نظمیه و سپس به بیمارستان احمدی منتقل می شود و پس از چند ماه بهبودی حاصل می كند، 12 حال چگونه قابل تصور است كه وقتی هر دو دست مجروح بوده توانسته است با عصا انتقام بگیرد. 
    پی نوشت ها:
    1- خاطرات و اسناد ناصر دفتر روایی، چاپ اول، انتشارات فردوسی،1363
    2- یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان، سرلشگر عبدالله خان طهماسبی، پردیس دانش،1386
    3- تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون، ریچارد تاپر، ترجمه حسن اسدی، نشر اختران، 1384
    4- درآمدی تحلیلی- تاریخ بر شخصیت و آرا و اندیشه های میرزا كوچك خان جنگلی، مكاتبات سردار جنگل، جعفرمهرداد، انتشارات حرف نو، 1385 
    5- اردبیل در گذرگاه تاریخ، بابا صفری، نشر دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل،جلد اول، چاپ دوم، 1370 
    6- منبع شماره 1
    7- منبع شماره 2
    8- منبع شماره 1
    9- سردار جنگل، ابراهیم میرفخرایی
    10- منبع شماره 5
    11- رضاشاه و قشون متحدالشكل، دكتر باقر عاقلی، نشر نامك، 1384
    12- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، دكتر باقر عاقلی، نشر گفتار، جلد سوم، 1380 
    *دانشجوی رشته حقوق 
    دانشگاه علامه طباطبایی
    
  

 روزنامه شرق ، شماره 995 به تاریخ 2/4/89، صفحه 12