تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب قارانقوش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

کتیبه های ترکان باستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:14 ب.ظ

لینکها:

کتیبه های رونی اسیا و اروپا
http://www.antalyaonline.net/futhark/Avrasya.htm

کتیبه Kylver
http://en.wikipedia.org/wiki/Kylver_Stone

ترکی بودن کتیبه های futhark
http://www.antalyaonline.net/futhark/

کاظیم میرشان
http://tr.wikipedia.org/wiki/Kaz%C4%B1m_Mir%C5%9Fan


کتیبه های اورخون
http://tr.wikipedia.org/wiki/Orhun_Yaz%C4%B1tlar%C4%B1

طمغا
http://en.wikipedia.org/wiki/Tamga
http://turkbilimi.com/?s=tamga

طوغرا-طغرا- مهر حکومتی

http://en.wikipedia.org/wiki/Tughra

سومریان پروترک
http://www.onturk.net/onturk-betik-sumerce-turkce-benzer-sozcukler.html

کتیبه های ترکی اتروسک ها
www.angelfire.com/tn3/tahir/trk93a.html‎

ریشه ترکی الفبای لاتین
The Turkic origin of Latin Alphabet
http://www.frmtr.com/kultur/583104-latin-alfabesinin-kokeni-turkce.html

ریشه ترکی الفبای یونان
http://www.bilinmeyenturktarihi.com/tag/yunanin-kokeni-on-turktur


وایکینگ ها
http://www.astroset.com/bireysel_gelisim/kadim/k28.htm


کتیبه های ترکی عربستان
http://turkbilimi.com/?p=11830
http://turkbilimi.com/?p=10297


یمن-بیلقیس
http://turkbilimi.com/?p=598
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-yemen.html


کتیبه های ترکی باستان در اناطولی-ترکیه
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-turkiye-kucuk-yazilikaya.html

http://www.onturk.net/onturk-betik-hititce-turkce-benzer-sozcukler.html


کتیبه های ترکان باستان در اصفهان
http://www.onturk.net/onturk-kaya-resimleri-isfahan.html





نظرات() 

موقعیت جغرافیایی روستای کرینگان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:09 ب.ظ

کرینگان از روستاهای دیزمار شرقی از توابع بخش مرکزی شهرستان ورزقان میباشد که در شمال تبریز قرار دارد و با مختصات جغرافیایی46 درجه و 31 دقیقه طول شرقی و 38 درجه و45دقیقه عرض شمالی، در 45 كیلومتری شمال غربی شهر ورزقان و 120 كیلومتری شـمال شـرقی تبریز واقـع شـده اسـتاین روسـتا از جـنوب غـربی بـه كـوه كـرش، از شـرق به كـوه اسـكی كـند و از غرب به كوه ساری‌گونی محدود می‌شود ارتفاع روستا، از سطح دریا 1600 متر با آب و هوای نیمه خشك و کوهستانی و معتدل می باشد که در تابستان گرم و معتدل و در زمستان سرد و یخبندان میشود.گردنه پیرگدیك در 4 كیلومتری جنوب غربی و سد اخنه کرینگان در غرب روستا واقع شده است. از شمال با روستاهای اولی،احمد آباد و مردانقم  واز جنوب شرقی با روستاهای ونیستان و ملک طالش و ازجنوب غربی با روستای آستمال همسایه است،در بررسی‌های تاریخی آثار ویژه‌ای که مبین قدمت تاریخی روستا باشد، یافت نشده است، اما رواج زبان تاتی در میان مردم روستا، قدمت فرهنگی و قومی روستا را نشان می‌دهد و دورۀ استقرار آن را به دوره‌های دور تاریخ آذربایجان می‌رساند.

مردم روستای كرینگان به زبان تاتی سخن می‌گویند و مسلمان پیرو مذهب شیعه جعفری هستند.اقتصاد روستای کرینگان بر پایه فعالیت‌های زراعی، دامداری، ‌‌باغداری، پرورش زنبورعسل استوار است. بخشی از اراضی زراعی روستا، توسط رودخانه های كرینگان آبیاری می‌شود 
وجود مراتع سرسبز و وسیع موجب رونق دامداری در روستا شده است. مهم‌ترین محصولات زراعی و دامی روستا عسل، گردو، گوشت، پشم و انواع فرآورده‌های لبنی است.
روستای دره‌ای كرینگان بافت مسكونی متمركز دارد که با استقرار در میان كوه‌ها، چشم‌انداز زیبایی پدید آورده است. خانه‌های یک طبقه با طرح و معماری ساده و مصالح چوب و کاهگل جذابیت خاصی به روستا می‌بخشد. ردیف خانه ها در شیب تند تپه به موازات هم بطوری که پشت بام یکی حیاط و معبر دیگریست ساخته شده است طول سرتاسری خانه ها متصل به هم و در فواصل منظم بدین صورت هر خانه ای پشت بام خانه ای دیگریست و منظره بسیار بدیعی را بوجود آورده است. شکل خانه‌ها، بر نوع معیشت و فعالیت مردم و همچنین اقلیم منطقه انطباق دارد و فضاهای لازم برای رفع نیازهای متنوع روستاییان از قبیل فضای زندگی، آغل، انبار علوفه و غیره در احداث آنها پیش‌بینی شده است.

هوای پاک، مناظر کوه‌های مرتفع، جلوه جویبارها، رودخانه‌ها، بیشه‌زارها و نحوۀ استقرار روستا در دره‌ای زیبا با انبوهی از گیاهان و گل‌های وحشی، فضای مناسبی را برای بازدید گردشگران فراهم آورده است. منطقه اکوتوریسم چیچکلی و جنگل‌های ارسباران نیز، بر جاذبه‌های روستا می‌افزایند.

اراضی پیرامون روستا را انواع گیاهان دارویی و خوراکی مانند پونه، آویشن، ثعلب، گل گاوزبان، گون و همچنین درختان بلوط، ازگیل، آلوچه، تمشک، ذغال اخته، سیب ، گلابی وحشی، بادام کوهی و بُنه در بر گرفته‌انداین همه تنوع گیاهی علاقمندان بسیاری را به سوی خود جلب می‌کند.

مراسم آیینی مربوط به اسلام و مذهب شیعه اعم از اعیاد و مراسم تولد، ازدواج، مرگ و عزاداری را به‌جای می‌آورند. مراسم مربوط به جشن‌های ملی نوروز، چهارشنبه ‌سوری، شب چله و به‌ویژه مراسم عروسی با شادی و موسیقی محلی همراه است.

این روستا از طریق جاده ساحلی‌ ارس و همچنین از شهرهای اهر، ورزقان و خاروانا قابل دسترسی است. در حال حاضر روستای کرینگان دارای 16 خانوار با تعداد 61 نفر جمعیت در یک نقطه دور افتاده از مرکز استان در دل جنگل‌های بکر و و دست نخورده ارسباران قرار گرفته است.این روستا با دارا بودن مناظری زیبا و بکر و یک درخت ۴۰۰۰ ساله توانسته است گردشگران زیادی را به خود جلب کند.





نظرات() 

تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-10:49 ب.ظ




تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات:

اهالی آذربایجان بزرگ وزیبا بخاطر حالت کوچندگی که درطول تاریخ داشته است، عوض بهادادن به ادبیات نوشتاری؛ به ادبیات گفتاری وشفاهی بهاداده است ودرنتیجه این عمل ادبیات ترکی آذربایجان دارای یکی از غنی ترین ادبیات فولکلوریک جهان شده است.

هیچکس درهیچ ادبیاتی شفاهی نمی توانند همانندهای ادبیات ترکی را بیابد که توانسته باشد دردها وحرمان ها – شادی ها وغم ها- باورها وعقایدش را دریک دوبیتی باسم بایاتی ریخته وبه نسل های بعدی برساند. هیچ قومی را نمی توان یافت که اینهمه لالائی داشته باشد- آغی داشته باشد- گریلی داشته باشد- قوشما داشته باشدو.....
متاسفانه اغلب این ادبیات شفاهی که ازسینه ای به سینه ای دیگر وازنسلی به نسل دیگر روان می شد، درگذرزمان دچار نقصاان ها وافزون هائی شده است وگاهن نیزکلن ازیادها فراموش شده است به نحویکه ماازآنها تنها نشانه های ضعیفی در داستانی, یا شعری ویادرفولکلوری می توانیم ببینیم و روبرو بشویم.

یکی از مناطق تاریخی وقدیمی مرند باستانی منطقه هرزنات است. همان منطقه ای که امثال آقای کسروی تلاش کردند زبان بعضی ازمردم این منطقه راکه نوعی زبان تاتی می باشد به عنوان زبان باستانی آذربایجان ومرند جا بزنند!

این منطقه دارای نشانه های اززبان وادبیات وفولکلور مرند قدیم هستند. وقتی نام گورستانی در کهن هرزن؛ ختم زمین می باشد، وقتی جای جای این منطقه آثاری از قلعه ها وگورستان های وسیعی را دارا هست می بایست تحقیقات زیادی برای کشف واقعیت هستی هرزناتی ها صورت گیرد.

اینجانب بابررسی تعدادی از گورهای هرزنات چه درروستای داش هرزن وچه درگلین قیه، درروی بعضی از گورها باعلامتی روبرو شدم که هنوز نسبت به چیستی آن به نتیجه ای نرسیده ام.

درروی بعضی ازگورها( چه قدیم وچه جدید) اهالی یک بیضی می کشند ودرداخل بیضی شش خط افقی.)درروی بعضی قبرها دووسه وشطرنجی هم دیده می شودکه برخلاف عرف شان است.)

از چند پیرسال دلیل کاررا پرسیدم. آنهانیز دلیل خاصی نمی دانستند ومی گفتند که از بچگی اینکاررا یاد گرفته وادامه داده اند! بعضی ها می گفت:

" ما این بیضی را می کشیم وهراقربائی برای زیارت همان قبر آمد یک خط افقی می کشد که یعنی منهم آمده ام!"

وقتی می پرسم چرا گردی بیضی می کشید ودایره نمی کشید؟ یا چرا شش خط افقی می کشید پنج ویا هفت تا نمی کشید؟ ویا بعضی ازافراد درروی قبرها بیضی وخطوط را یکجا می کشند، جوابی نداشتند.

بعضی از پیرسالان می گفت:

" باکشیدن این بیضی پنجره ای به داخل قبر باز می شود وجنازه داخل قبر اقوام بیرونی اش را می بیند!"

واگر می پرسیدی این خطوط افقی که جای نرده دارند ازبهر چیست!جوابی نداشتند.

بعضی ها هم می گفتند :

" باکشیدن این بیضی وخطوطش ما خواهان پاک شدن گناهان صاحب قبر هستیم چراکه این خطوط تا هفته بعد توسط باد وباران پاک می شود ودرنتیجهگناهان صاحب قبرهم پاک می شود"

ووقتی می پرسیدی که شما این خطوط را روی سیمان گورهای سمنتی نیز که دائمی است می کشید! پس دلیل چیست؟ جوابی ندارند.

لذا من نیز دلیل این رسم بیضی را نمی دانم ولی هر چی هست ریشه درباورهای پدرانشان دارد.

آیا شما می دانید این بیضی وخطوط ازبهر چیست؟

کانال مرندیم تنها کانال ارائه دهنده تاریخ- عکس وسند های قذیمی مرند است.
شما هم می توانید بالینک زیر عضو کانال مرندیم بشوید.

@marandim

 





نظرات() 

زنان قهرمان و افسانه ای آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:48 ب.ظ

عصیان زینب پاشا

زینب پاشا یکی از مبارزین جنبش بیداری زنان در جریان انقلاب مشروطه بود. او و همفکرانش با سازماندهی یک تشکل مخفی و با اتخاذ شیوه های قهرآمیز، نه تنها به پیشروی جنبش مشروطه یاری رساندند، بلکه نقش مهمی در بیداری زنان و مطرح کردن زنان بعنوان یک نیروی مهم اجتماعی بازی کردند. رادیکالیسم زینب پاشا با این مسئله که زینب از میان زحمتکشان برخاسته بود بی ارتباط نبود. مخفی بودن تشکلی که وی رهبری اش می کرد،ضامن تداوم مبارزه اش در مقابل استبداد قاجار بود.

امروز شیوه های مبارزه و چگونگی تشکل از مسائل مورد بحث جنبش زنان است. نگاهی به تاریخ مبارزاتمان در جنبش مشروطه نشان می دهد که در آن دوران نیز زنان با نظرات و شیوه های متفاوتی در صحنه نبرد علیه نظام زن ستیز فعالیت می کردند. بدون شک کوشش تمام زنانی که به اشکال مختلف با استبداد و استعمار و مشروعه به ستیز برخاستند به بیداری زنان ایران خدمت کرد. ولی همانگونه که قیام تبریز نقشی تعیین کننده در پیشبرد جنبش مشروطه بازی کرد، مبارزات قهرآمیز و سازمانیافته زنان در تبریز، رشت، تهران و سایر نقاط پرچمدار مبارزات زنان در این عصر بود.

روشن است که خودآگاهی زنان از مشروطه تا کنون بسیار رشد کرده و شرایط جامعه و جهان و ترکیب نیروهای درگیر در صحنه مبارزه با آن دوره متفاوت است. ولی مبارزه ما ادامه مبارزه آن زنان برای رهائی است و درسهای مبارزاتشان جزئی از توشه پر ارزش راهی که در آن قدم گذاشته ایم. ـ ۱

زینب از پیشتازان بیداری زنان ایران است. نود سال پیش، به هنگامی که مردم ایران در جریان انقلاب مشروطه فئودالیسم و استعمار را به مصاف طلبیدند، زینب زنجیر سنن و قوانین فئودالی را گسست و برای اولین بار در تاریخ با چهل نفر از زنان قهرمان تبریز علیه ستم پیشگان داخلی و استعمارگران خارجی و علیه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه پرداخت. زینب در یکی از محلات قدیمی تبریز در یک خانواده روستائی متولد شد، در فقر و رنج بزرگ شدو سالها به علت شوربختی خود و مردمش فکر کرد.

شهرت زینب از زمانی آغاز می شود که ناصرالدین شاه امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را در سرتاسر ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می کند. انگلیسیان به ایران آمده و مانند دولتی که ایران را آ فت زده باشند به تمام بلاد مامور می فرستند. امتیاز رژی کاسه صبر مردم را لبریز کرده و تبریز اولین شهری است که عکس العمل نشان می دهد. بازار بسته می شود. ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به بازکردن مغازه خود می کنند. لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته ای زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آنرا به کمر بسته بودند در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبورا می بندند. سپس به سرعت در کوچه پس کوچه ها از نظر پنهان می شوند. رهبری این زنان را زینب به عهده داشت. ماموران دولتی بارها سعی در بازکردن بازار می کنند ولی گروه زینب هر بار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به بازار می ریزند و رشته های

دولتیان را پنبه می کنند. سرانجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه با سرشکستگی تمام حرف خود را پس می گیرد و قرارداد رژی باطل می گردد. لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا بدون وقفه ادامه می یابد. زینب هراز گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ظاهر می شود و مردان را به مبارزه می خواند. «اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید... چادر سرتان کنید و کنج خانه بنشینید... ما جای شما با ستمکاران می جنگیم» سپس روسری خود را به جانب مردان پرتاپ می کرد و در میان بهت و حیرتحاضران از دیده ها پنهان می شد...

در روزگار زینب یکی از رسوم رایج این بود که فئودالها و اشراف ارزاق عمومی و بویژه غلات را احتکار می کردند. غلات را به مبلغ ناچیزی از روستائیان می خریدند و در انبارها جمع می کردند و به هنگام زمستان که ذخیره آرد مردم تمام می شد، به بهای گران عرضه می داشتند. کمبود نان در تبریز بارها آشوب به پا می کند و زنان تبریز به رهبری زینب نقش فعالی در این شورشها بازی می کنند. در یکی از این آشوب ها در حدود سه هزار زن چوب بدست در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. این آشوب ها بدون خونریزی نبود و حکومت قشون مراغه را به جان مردم انداخت. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.

زینب در روزهای قحطی و گرسنگی انبار غله محتکران را شناسائی می کرد و در فرصت مناسبی به همراه دیگر زنان تبریز به آنجا حمله می برد وآنچه را احتکار شده بود بین بی چیزان تقسیم می کرد. در این مورد یکی از معروف ترین عملیات زینب گشودن انبار قائم مقام والی آذربایجان است. ناگفته پیداست جائی که والی دست به احتکار بزند، دیگران تا می توانند خون مردم را در شیشه می کنند.

خانه قائم مقام بارها در اعتراض علیه گرانی و احتکار بوسیله زنان سنگسار می شود. دریکی از این شورشها قائم مقام دستور می دهد بسوی مردم تیراندازی کنند. دسته زنان مسلح به رهبری زینب به دفاع برمی خیزند. به روایتی سی نفر کشته می شوند و قائم مقام از ترس پناه به عمارت ولیعهد می برد. میرزا فرخ از شعرای مشروطه شعری با الهام از ماجرای گشوده شدن انبار غله والی آذربایجان و عصیان شجاعانه زنان تبریز به رهبری زینب سروده است.دیگر از عملیات معروف زینب حمله به خانه و انبار نظام العلما یکی دیگر از مقتدران و محتکران آزمند تبریز است. زینب پس از شناسائی محل انبار نقشه حمله را از پیش آماده می کند. در روز مقرر در ساعت معینی در حالی که روسری خود را از سرباز کرده بود و از آن پرچمی ساخته بود در پیشاپیش خیل زنان و گرسنگان شهر به سوی خانه نظام العلما راه می افتد و آنجا را به محاصره در می آورد. نظام العلما و کسانش که از پیش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور شلیک دادند. زینب و یاران مسلح او نیز به حمایت از مردم

دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گیر شد. چندین نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زینب در آمد و بین گرسنگان تقسیم شد.

زینب اولین زنی بود که سنت زمانه را نادیده گرفت و برای گرفتن داد خود و خلقش دست به اسلحه برد. او فارغ از هرگونه قید و بند فئودالی مانند عیاران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد می کرد و بی محابا در جمع مردان می نشست و قلیان می کشید. او زنان را تشویق می کرد که علیه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لایه ای که بر زنان می رفت به پیکار برخیزند....

گردآورنده:سپیده همراز


ادامه مطلب


نظرات() 

چرا شهرستان ملكان را گاودول مركزی می نامند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:46 ب.ظ

گؤو دیل(Göv Dil):

اگر به شناسنامه های اهالی ملکان و روستاهای آن نظری بیفکنیم به کلمه ای تحت عنوان «گاودول»مواجه می شویم حتی در تقسیم بندی سیاسی و رسمی ملکان این منطقه به سه بخش مرکزی، گاودول شرقی و گاودول غربی تقسیم می شود از نظر وجه تسمیه این واژه که در جاهای دیگر آذربایجان نیز به می توان برخورد(مثل اوزوم دیل در قره داغ و سودیل در خوی و سایر) این واژه از دو قسمت گؤو و دیل بوجود آمده است که از نظر لغوی« گؤو-Göv»  یعنی آسمان و رنگ آبی و سبزینه و «دیل-Dil »نیز به معنی زبان است با این اوصاف نگارنده با توجه به اینکه مردم منطقه تنها به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند و باید معنی نامهای جغرافیایی را صرفاً در این زبان جستجو نمود، دو وجه تسیمه برای این نام جغرافیای متصور است:

الف ) مردم صاحب زبان آسمانی. اگر ما به تحقیقات برخی از غربی ها در خصوص منطقه  استناد نماییم برخی از آنها مدعی شده اند جنات عدن موصوف شده در كتب مقدس و محل هبوط حضرت آدم را باید آذربایجان و مخصوصاً منطقه ی ما جستجو نمود موضوع تا حدی روشنتر می شود.

ب) معنی دومی كه می توان به گؤودیل ارتباط داد این است كه اگر ما لهجه خاص منطقه ی گؤودیل را با سایر لهجه های زبان توركی آذربایجانی مقایسه نماییم متوجه سادگی و عامیانه تر بودن آن نسبت به سایر لهجه ها می شویم برای مثال در لهجه ی گؤودیل صائت « ر » ملفوظ نیست و بیشتر به صورت «ی» تلفظ می شود كه شیرینی وسادگی خاصی به آن می بخشد و می توان اینگونه نتیجه گرفت كه سایر مردم ساكن در مناطق همجوار نام كؤی دیل را كه به معنی مردم صاحب زبان ساده و روستایی به آنها بدهند. 

گرچه می توان معانی دیگری نیز به این لفظ قائل بود كه راه برای تحقیقات بعدی در این زمینه باز است.

 وجه تسمیه اسم  ملکان(Malekan):

1- بدلیل آنکه سیستم ارباب رعیتی بر منطقه حاکم بوده  محتملاً اطلاق نام ملک به آنها  باعث ایجاد این نام شده است و ملک کندی یعنی روستای متعلق به ملک ها.

2- این نام از نام شخصی به نام ملک نیا اخذ شده که در عهد قاجار ارباب منطقه بوده است.

لیلان (Leylan) :

لیلان از جمله اماکن کهن آذربایجان و ایران می باشد؛ این شهر در جنوب شرقی گوودیل واقع شده و طی تحقیقاتی که در زمینه ی تاریخ این منطقه و خود شهر لیلان انجان شده این شهر دارای قدمت زیادی بوده است چنانکه بقایای تپه های باستانی و بناهای محوطه ی شهر حکایت از وجود تمدنی بس درخشان  دارد. مولف کتاب شهر تاریخ ساز و... در زمینه ی لیلان کتابی با حجم اندک ولی پر محتوا نگاشته که مطالب آن از نقطه نظر مطالعات واقع بینانه ی ایشان حائز اهمیت است. نگارنده معتقد است که این احتمال نیز وجود دارد که نام لیلان واژه ای مشتق و از دو جزئ تشکیل یافته است « لیل+ آن = Lil+An » لیل در ترکی به معنی «آب گل آلود» و « ان » پسوند مکان است و معنی « جای دارای آب گل آلود » با توجه به تعاریفی که در خصوص طغیانهای سالیانه ی رودخانه ی لیلان در نزد زبان عامه ی مردم جاری است این معنی قابل ااستفاد است. برای نمونه مثلی رایج است که می گوید: « قیرهوو، قیرهوو لیلان چایی!!! بیر واخت اولور یول تاپمیریق کئچمه یه، بیر واخت اولور سو تاپمیریق ایچمه یه». یعنی لیلان گاهی طغیانگر است و گاهی بی آب.

در کتاب فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی به قلم استاد بهروز خاماچی در خصوص لیلان چایی چنین آمده است:« این رودخانه از ارتفاعات جنوبی آق داغ و سهند سرچشمه می گیرد. جریان آب این رودخانه شمالی-جنوبی است از کنار ایستگاه راه آهن آتش بیک و راه آهن مراغه میانه گذشته پس از طی مسافتی در حوالی شاهین دژ [میاندوآب] به رودخانه ی زرینه رود[جیغاتی] می پیوندد. آبدهی لیلان چای در سال 1355- 63 میلیون متر مکعب است.» همانطور قبلاً ذکر شد بنا بر تحقیقات ارزنده ای که باستان شناسان آلمانی در خصوص لیلان انجام داده اند ؛ قدمت این شهر بیش از پیش آشکار تر می شود. به طور که به نظر مینورسکی و مارکوارت جایگاه شیز را با ویرانه های لیلان منطبق می دانند.

در این مقاله با اختصار به تاریخ منطقه ی ملکان و لیلان پرداخته شد امید است با تحقیق در زمینه ی تاریخ چراغی فراروی نسل جوانان قرار دهیم. ان شاء






نظرات() 

نادر شاه افشار پادشاه تورک

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:38 ب.ظ

سم الله الرحمن الرحیم و هو الاعلی

ایبتیدا حمد-ى خودا-یى احد-و فرد-ى قدیم- İbtida həmd-i Xudâ-yi əhəd-u fərd-u qədim
قادیر-ى لم یزل-و عالیم-و دانا-و حكیم-Qâdir-i ləm yəzəl-u âlim-u dâna-vu həkim
او كی بو كون-و مكانی یارادیب قودرتدن-O ki bu kun-u məkanı yaradıb qudrətdən
او كی بو بحر-و بری خلق ائدیب شؤوكتدن-O ki bu bəhr-u bəri xəlq edib şövkətdən
ایكی عالمده اودور بندهلره یاور-و یار-İki âləmdə odur bəndələrə yâvər-u yar
حیكمتیندن گؤرونور بندهلره هر آثار-Hikmətindən görünür bəndələrə hər âsar
خلق-ى عالم هامى مؤحتاجدیر او درگا-ههXəlq-i âləm hamı möhtâcdır o dərgâhə
او ووروب نور-و مینا٬ كؤوكب-ى مئهر-و ماهه- O vurub nur-u mina, kövkəb-i mehr-u mâhə
حمد-ى حقدن سورا اولدو قلمیم نور افشان-Həmd-i Həqdən sora oldu qələmim nurəfşan
"بثنا گستری ختم رسل٬ فخر جهان-"Be səna gostəri-ye xətm-e rosol, fəxr-e cahan" “
نبی-یى هاشیمى-و احمد-و محمود صیفات- Nəbi-yi Hâşimi-yo Əhməd-o Məhmud sifât
كیم خودادان اولا داییم "علیه سلام و صلوات-"Kim Xudâdan ola dâyim "əleyhə səlam o sələvat"
آل-و اصحابینا هم رحمت-ى بئسیار اولا-ا Âl-u əshabına həm rəhmət-i besyâr ola
اولا حق یاوری هر كیم اولارا یار- اولاOla Həq yâvəri hər kim olara yâr ola
حمد-ى نئعمت-ى حقدن سورا٬ با صیدق-ى زبان-Həmd-i ne'mət-i Həqdən sora "bâ sidq-i zəban"
فرضدیر بندهلره مدح-ى شهنشاه-ى جهان- Fərzdir bəndələrə mədh-i şəhənşâh-i cahan
او شهنشاه-ى فلك مرتبة-یى چرخ-ى سریر-O şəhənşâh-i fələk mərtəbə-yi çərx-i sərir
شاه نادیر٬ كی آدی تك یوخ٬ میثل-و نظیر-Şâh Nâdir, ki adı tək yox, misl-u nəzir
دئمك اولماز بو شهنشاه٬ بلكى اولا پئیغمبر-Demək olmâz bu şəhənşah, bəlki ola peyqəmbər
یا موقررب ملكیدیر اولوب از نوع-ى بشر-Yâ muqərrəb mələkidir olub əz nov'-i bəşər
لئیك چون قودرت-ى حق ظاهیر ائدیب بیش از پیش- Leyk çün qudrət-i Həq zâhir edib biş əz piş
نظر-ى حق اونا٬ هر كیمسه دئسه حق٬ دیمیش- Nəzər-i Həq ona, hər kimsə desə Həq, dəymiş
نیسبت ایله شرف-و فخر-ى اوجاق-ى تئیمور-Nisbət ilə şərəf-u fəxr-i ocâq-i Teymur
حسب ایله به جهان٬ شاه-ى شهاندیر مشهور-Həsəb ilə be cahan şâh-i şəhandır məşhur
موصطفا خولق-و مسیحا دم-و یوسیف طلعت- Mustəfa xulq-u Məsiha dəm-u Yusif təl'ət
بوعلی دانیش-و حاتم كف-و لوقمان حیكمت-Buəli dâniş-u Hâtəm kəf-u Luqman hikmət 
قابیلییتله اونا وئردی خوداوند-ى كریم-Qabiliyyətlə ona verdi Xudâvənd-i Kərim
تاج-و تخت-ى شهی-و عدل-و كرم٬ خلق-ى عظیم-Tâc-u təxt-i şəhi-yu ədl-u kərəm, xəlq-i əzim
هر شرافت كه دئسه م شاه-ى شهاندیر كامیل- Hər şərâfət ki desəm şâh-i şəhandır kâmil
مرحمتدن اونون الطاف-ى خودادیر شامیل- Mərhəmətdən onun əltaf-i Xudâdır şâmil
ائعتیقادى (بئله دیر ؟) او شه-ى پاكیزه نهاد-E'tiqadı belədir o şəh-i pâkizə nəhad
باغلامیش صیدق خداونده ائدرلر بئله یاد-Bağlamış sidq Xudâvəndə edərlər belə yâd
اله گیرمز بئله دؤولت "به سپاه و شمشیر-"Ələ girməz belə dövlət "be sepah o şəmşir"
اولا بیلمز بئله ایقبال "به فضل و تدبیر-"Olabilməz belə iqbal "be fəzl o tədbir"
سن ویریبس اونا بو سلطنت-و تخت-و سیپاه-Sən veribsən ona bu səltənət-u təxt-u sipah
سن ویریبسن اونا تاج-و كمر-و فرر-و كولاه-Sən veribsən ona tâc-u kəmər-u fərr-u kulah
دؤولتیم حافیظى سنسن٬ سنه دیر اوممیدیم-Dövlətim hâfizi sənsən, sənədir ümmidim
من سنه باغلامیشام صیدق٬ بودور تأییدیم-Mən sənə bağlamışam sidq, budur tə'yidim
دؤولتیم مونكیرینى سن (ائله دین؟) خوار-و ذلیل-Dövlətim münkirini sən elədin xâr-u zəlil
دوشمنیم كورلوغونا یاور اول٬ ائى ربب-ى جلیل-Düşmənim korluğuna yâvər ol ey Rəbb-i cəlil!
چونكى صیدقی بئل دیر حقینه "از روی یقین-Çünki sidqi belədir Həqqinə "əz ruy-i yəqin"
بو سببدن اونا الطاف-ى خودا اولدو موعین- By səbəbdən ona əltâf-i Xudâ oldu muin
الینی توتدو خوداوند-ى جهان قودرتدن- Əlini tutdu Xudâvənd-i cahan qudrətdən
كامیاب ائتدی اونو معدیلت-و شؤوكتدن-Kâmyab etdi onu mə'dilət-u şövkətdən
بخت-و ایقبال ایله هئچ كیم بئله اولماز باقی-Bəxt-u iqbal ilə heç kim belə olmaz bâqi
گون كیمی دؤولتینه٬ عالمه٬ رؤوشن باقی-Gün kimi dövlətinə aləmə rövşən baqi
شاخ-ى گول نشو-و نوما (بولدو؟) نم-ى فئیضیندن-Şax-i gül nəşv-u numa buldu nəm-i feyzindən
كى بو اشعار اولوب مدحسرا "گولبون"دن-Ki bu əş'ar olub mədhsəra "Gülbün"dən


ادامه مطلب


نظرات() 

درخواست نماینده مردم اورمیه: “نسل کشی جیلولوق در کتب درسی تاریخ گنجانده شود”

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:23 ب.ظ

همزمان با فرارسیدن سالگرد نسل‌کشی تورک‌های مسلمان اورمیه، خوی و سلماس در روزهای پایانی جنگ جهانی اول توسط مهاجرین مسیحی (ارمنی - آشوری) و با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی گروه رسانه‌ای یول، روح‌ا... حضرت‌پور نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش کشور، ضمن تاکید بر اهمیت این فاجعه انسانی و تاریخی، خواستار گنجاندن مباحث مربوط به آن رویداد در کتب تاریخی آموزش و پرورش و معرفی آن به دانش آموزان کشور شد.

به گزارش یول‌پرس، فراموشی تاریخ یک ملت از طرف خود، آغاز نابودی آن ملت است. متاسفانه مردم آذربایجان نسل‌کشی عظیم تورک‌های مسلمان در غرب این خطه (اورمیه، سلماس و خوی) توسط  مهاجرین مسیحی (ارامنه و آشوری‌ها) – که به “جیلولوق” مشهور است – را کم کم به حیطه فراموشی می‌سپارند.

همزمان با فرارسیدن سالگرد این نسل‌کشی و با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی گروه رسانه‌ای یول، روح‌ا… حضرت‌پور نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون قضایی و حقوقی این نهاد، با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش کشور، ضمن تاکید بر اهمیت این فاجعه انسانی و تاریخی، خواستار گنجاندن مباحث مربوط به آن رویداد در کتب تاریخی آموزش و پرورش و معرفی آن به دانش آموزان کشور شد.

گرچه این درخواست مهم با تاخیر انجام شده است و باید در دوره‌ها و سال‌های گذشته انجام می‌شد، اما اقدام آقای حضرت‌پور، عملی شجاعانه و لازم جهت آشنایی آیندگان و کودکانمان از واقعیت‌های تاریخ است تا شاید از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.



ادامه مطلب


نظرات() 

آل‌اسحاق: انتخابات هدف ثانویه جبهه مردمی نیروهای انقلاب است

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:05 ب.ظ



ادامه مطلب


نظرات() 

راه‌اندازی ستاد انتخابات در وزارت اطلاعات

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:02 ب.ظ


هر کسی بخواهد این آزادی را از مردم سلب کند قدمی در مخالفت با آرمان‌های انقلاب برداشته است و وزارت اطلاعات در چارچوب اهداف و آرمان‌های انقلاب عمل می‌کند و پاسدار آزادی خواهد بود.
جمهوریت؛
وزیر اطلاعات گفت: بر تخریبگران انتخاباتی در فضای مجازی اشراف داریم و یقین داشته باشند که از نگاه سربازان گمنام امام زمان(عج) دور نخواهند بود. سید محمود علوی اظهار کرد: ما بر عملکرد تخریبگران انتخاباتی قطعا اشراف اطلاعاتی داریم و اقدامات بهنگام و بازدارنده در قبال کارهای تخریبی و منفی آنان صورت خواهد گرفت. وی با قدردانی از رئیس قوه قضائیه بابت دستور برخورد مرجع قضائی با تخریب‌های انتخاباتی ابراز امیدواری کرد دستگاه قضا با جدیت این مساله را پیگیری کند. علوی گفت: آنچه سبب التهاب در جامعه می‌شود و انتخابات را به سمت عوارض منفی سوق می‌دهد تخریب‌هاست. وی افزود: ما در انتخابات ۹۴ از حدود یک سال قبل به همکارانمان اعلام کردیم که هر کسی مرتکب تخریب شود همان بار اول او را احضار و دعوت کنند و به شکل محترمانه به او تذکر دهند. وزیر اطلاعات اضافه کرد: در این تذکرات به افراد می‌گفتیم از خود یا کاندیدای مورد حمایتشان هر قدر می‌خواهند تعریف کنند و جنبه‌های مثبت را بگویند اما حق ندارند در قبال کسی مباحث منفی و تخریبی مطرح کنند. علوی گفت: همکارانم با هوشیاری و اشراف اطلاعاتی بر جامعه این کار را انجام دادند و با فضایی مواجه بودیم که شور و اشتیاق مردم برای مشارکت بسیار بالا بود اما التهاب مضر در انتخابات وجود نداشت. وی افزود: تخریبی که سبب التهاب در جامعه شود مضر است اما تبلیغ مثبت سبب اشتیاق شرکت کنندگان به مشارکت می‌شود و دیدیم که در سال ۹۴ به طور استثنا انتخاباتی برگزار شد که در هیچ جای کشور مشکل حاد امنیتی و اجتماعی و برخوردهای نگران کننده نداشتیم. علوی افزود: اگر افراد اعم از نامزدها و هوادارانشان جنبه‌های مثبت خود را بگویند و دیگران را نفی و تخریب نکنند به یقین مانند انتخابات ۹۴ شاهد مشارکت بالا و با اشتیاق و بدون التهاب و آثار تخریبی بر انسجام ملی خواهیم بود. وزیر اطلاعات گفت: امیدوارم با تعامل دستگاه‌های ذی ربط بر سلامت و امنیت انتخابات، رقابتی مثبت و انتخاباتی اثرگذار و با مشارکت بالا داشته باشیم که برای نظام، منحصرا و به تمام معنی سرمایه و دستاورد باشد و هزینه‌ای از نظر سیاسی، اجتماعی و امنیتی نداشته باشد.

راه‌اندازی ستاد انتخابات در وزارت اطلاعات

وی گفت: ما از مدت‌ها قبل ستاد انتخابات را در وزارت اطلاعات راه اندازی کرده‌ایم و نیروهایمان فعالانه مشغول به کارند. وزیر اطلاعات گفت: ما در زمینه رقابت‌های انتخاباتی در نخستین اقدامات تخریبی با تذکر بهنگام سعی خواهیم کرد رقابت ها در فضای اجتماعی مثبت و سالم انجام شود و تخریب صورت نگیرد. علوی افزود: البته تخریب ممکن است در روزنامه، سایت و شبکه‌های اجتماعی مانند صفحات توئیتری یا اینستاگرامی انجام شود که وزارت اطلاعات بر همه این بخش‌ها اشراف دارد. وی تاکیدکرد: سربازان گمنام امام زمان (عج) در تمام صحنه‌ها حضور و اشراف اطلاعاتی دارند و از اینکه افرادی بخواهند با اقدامات تخریبی فضای انتخابات را ملتهب کنند جلوگیری خواهند کرد. وزیر اطلاعات همچنین درباره اظهارات اخیرش درباره رسالت این وزارتخانه و انعکاس آن در شبکه‌های اجتماعی گفت: البته جملات مرا تا حدی تغییر دادند من گفته بودم که رسالت نهاد اطلاعاتی خفه کردن صدای گلوله‌هاست نه خفه کردن صدا در گلوها. علوی افزود: طبیعی است که یکی از شعارهای محوری انقلاب اسلامی ایران از پیش از پیروزی، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود بنابراین تا زمانی که آزادی بیان، رنگ توطئه نداشته باشد یکی از مسلمات انقلاب اسلامی ماست. وی هشدار داد: هر کسی بخواهد این آزادی را از مردم سلب کند قدمی در مخالفت با آرمان‌های انقلاب برداشته است و وزارت اطلاعات در چارچوب اهداف و آرمان‌های انقلاب عمل می‌کند و پاسدار آزادی خواهد بود.




نظرات() 

روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-06:59 ب.ظ


روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش


رضایی: هر جا احساس خطر کردم، وارد شدم
گفت و گو با محسن رضایی، هم جذاب است هم پرحاشیه؛ جذاب به دلیل رزومه کاری قطورش در سمت های اطلاعاتی، نظامی و سیاسی و درحاشیه به دلیل زندگی سیاسی پرحاشیه او؛ از فرماندهی 16 ساله اش بر سپاه پاسداران گرفته تا حضور مستمرش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در چهار دوره مستمر رقابت های انتخاباتی این جایگاه.
جمهوریت؛
گفت و گو با محسن رضایی، هم جذاب است هم پرحاشیه؛ جذاب به دلیل رزومه کاری قطورش در سمت های اطلاعاتی، نظامی و سیاسی و درحاشیه به دلیل زندگی سیاسی پرحاشیه او؛ از فرماندهی 16 ساله اش بر سپاه پاسداران گرفته تا حضور مستمرش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در چهار دوره مستمر رقابت های انتخاباتی این جایگاه.

او همیشه برای حضور در رقابت ها اعلام آمادگی و احساس وظیفه می کند. گاه به دلایلی عقب می نشیند و عرصه را واگذار می کند و گاه تا پایان سنگر مواضعش را حفظ می کند. او که دو سالی است مجددا به سپاه پاسداران بازگشته در این گفت و گو از سبک فکری و نگاهش به عالم سیاست می گوید. بررسی کارنامه محسن رضایی در سپاه پاسداران، ماجرای استعفاهایش از فرماندهی سپاه پاسداران، داستان دنباله دار اعلام کاندیداتوری هایش و چرایی بازگشت او به سپاه پس از 18 سال، محورهای گفت و گوی ما با اوست که در پی می آید.
 
کارنامه شما با عناوین متفاوت و تجربه های گوناگونی که داشته اید، کمی پرخبر و پرحاشیه است؛ به همین دلیل فکر می کنم به عنوان اولین سوال، بهتر است بگویید محسن رضایی کیست؟

من در این سال ها هرکجا خطر و مشکل جدی ای احساس می کردم، می رفتم آنجا حاضر می شدم. شاید یکی از دلایلی که من از سیاست شروع کرده ام، بعد وارد نهاد اطلاعاتی کشور شدم و سپس وارد سپاه شدم و دوباره به عالم سیاست بازگشتم و دو، سه سالی است که دوباره لباس نظامی به تن کردم هم همین باشد. به هر حال این فراز و نشیب های فعالیتی من همگی با یک انگیزه بوده است و آن اینکه من هر کجا که خطر را دیده ام، به آنجا وارد شده ام.

همان طور که خودتان هم اشاره کردید کارنامه کاری تان، هم پرفراز و فرود است هم پرعنوان. در حال حاضر به خودتان چه نمره ای می دهید و آیا فکر می کنید در این مسیری که طی کرده اید، موفق بوده اید؟

من در چند مقطع خودم را موفق می دانم و در یک مقطع ناموفق. در ابتدای امر و در مسیر مبارزه با رژیم شاه از سال 50- 57 به نظرم موفق بودم؛ چرا که گروه منصورون که من پایه گذار آن بودم، در سال 57 در هفت استان و 17 شهرستان فعالیت می کرد و یک گروه مبارزاتی قوی شناخته شده بود. در ورودم به فعالیت های اطلاعاتی در نهایت اطلاعات کشور را تاسیس کردم که بسیار کار موفقی بود.

یعنی شما خودتان را به نحوی بنیان گذار اطلاعات سپاه پاسداران می دانید؟

بله و به تعبیری موسس اطلاعات کشور، ما بنیان اطلاعات کشور را تاسیس کردیم که آن به وزارت اطلاعات تبدیل شد. در حقیقت وزارت اطلاعات فقط تغییر تابلوی اطلاعات سپاه پاسداران به وزارتخانه بود. اطلاعات سپاه، کارنامه بسیار موفقی داشت؛ جریان منافقین، ماجرای پادگان نوژه و انهدام گروه فرقان همگی در زمان ما در اطلاعات سپاه که این نهاد مسئول اطلاعات کل کشور بود، صورت گرفت.

از کارنامه موفقیت ها و ناکامی هایتان می گفتید...

موفقیت بعدی خودم را در دوران هشت سال دفاع مقدس می دانم که تقریبا از جوانان گمنام کشور که کسی رویشان حسابی باز نمی کرد، ژنرال های بزرگی درست شد. در آن ایام تیپ و لشکرهای انقلابی برای اولین بار شکل گرفت.
 
در کنار همه اینها، وقتی وارد سیاست شدم یک کارنامه موفق و یک کارنامه ناموفق دارم؛ مثلا در حضور 20 ساله ام در مقام دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام تقریبا برای تمام امور تخصصی کشور مشاوره های خوبی به رهبری نظام دادیم و این مشاوره ها تبدیل به سیاست های کلی نظام در همه امور شده است و الان کمتر موضوعی در ایران وجود دارد که سیاست نداشته باشد که این برای من موفقیت بزرگی است. در بحث انتخابات من دو بار در انتخابات ریاست جمهوری 88 و 92 حاضر شدم که ورود و حضورم موفقیت آمیز نبود.

شما سال 84 هم کاندیدا شدید!

من در سال 84 انصراف دادم. شرکت در انتخابات، یعنی کسی که کاندیدا می شود و در انتخابات شرکت می کند.

خب شما هم حضور داشتید، حتی فیلم تبلیغاتی شما هم که ساخته رسول ملاقلی پور بود، خیلی پر بازتاب شد.

من ثبت نام کردم، ولی کنار رفتم. من وارد رای گیری و انتخابات نشدم. بله، در آن فیلم هم ملاقلی پور از من سوال کرد که کنار می روی؟ من گفتم اگر مردم نخواهند یا اگر حادثه ای برایم بیش بیاید! 

عزمتان خیلی جدی بود و گفته بودید فقط با گلوله کنار خواهید رفت. پس چه پیش آمد که کنار کشیدید؟

احساس کردم که مردم نمی خواهند، به همین دلیل از خودم پرسیدم چرا باید این مسیر را ادامه بدهم؟ بعد هم اعلام انصراف کردم.

نظر مردم با آرای انتخاباتی شان روشن می شود، هنوز که رای گیری نشده بود، آن روزها به نظر می رسید نیروهای اصولگرایی که حمایت های مردمی را ساماندهی می کنند، خیلی تمایلی به حمایت از شما نداشتند، این طور نبود؟

خب، وقتی می گوییم مردم نمی خواهند، یک بخشی اش افکار عمومی است و بخش دیگر افرادی است که افکار عمومی را در حمایت از کاندیدایی سازماندهی می کنند. من در مجموع دیدم به تنهایی نمی توانم افکار عمومی را جلب کنم و بین نیروهای انقلاب هم تشتت وجود دارد و انتخابات ریاست جمهوری آن سال هم تبدیل به انتخابات شورای شهر شده بود- این تعبیری بود که همان سال در مصاحبه هایم درباره فضای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری استفاده کردم- هشت کاندیدا به صحنه انتخابات آمده بودند و این تشخیص را برای مردم دشوار کرده بود. در همین فضا بود که من انصراف دادم. 

انصرافتان تصمیم شخصی بود یا به شما توصیه ای شد؟

نه. کاملا شخصی بود.

شما 37 ساله بودی که به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شدید، بر دوش گرفتن این مسئولیت آن هم در روزهایی که عراق به خاک ایران وارد شده بود، برای یک جوان 27 ساله سنگین نبود؟ از دشواری مسیر نگران نشدید؟

من خودم را کاملا آماده کرده بودم که فرمانده سپاه بشوم و با ایده ای که داشتم این آمادگی را در خودم ایجاد کرده بودم. من می خواستم در جنگ تحولی ایجاد کنم. یک سال از آغاز جنگ گذشته بود و ایران هر چه حمله می کرد، موفق نمی شد و من چون قبل از انقلاب کار چریکی و پارتیزانی کرده بودم و در روزهای جنگ هم مدام به جبهه می رفتم و از امور جنگ بازدید می کردم، ضعف های فرماندهی در جنگ را فهمیده بودم، به همین دلیل انتصاب به فرماندهی سپاه برای من خیلی طبیعی بود.
 
شما فرمانده سپاه پاسداران شدید، اما شش سال بعد از این انتصاب، در حالی که هنوز جنگ ادامه داشت، در خواست استعفا کردید و در نامه ای به حاج احمد خمینی با تشریح مشکلات داخلی، خواسته بودید که امام با استعفای شما موافقت کنند. آن مشکلات و عوامل داخلی که از نظر شما عامل پیروزی ایران درجنگ بود چه بودند؟

ما در جنگ، در دو جبهه می جنگیدیم؛ در یک جبهه سربازان عراقی و صدام و قدرت های بین المللی حامی صدام بودند و جبهه دیگر پشت جنگ با عراق بود. از بیت آیت الله منتظری گرفته و جمعی در ملجس شورای اسلامی آن دوره که دائما ایجاد مشکل می کردند تا اختلافاتی که بین دولتمردان و جمعی دیگر از مسئولان با امام بر سر مسائل مربوط به جنگ وجود داشت که مرتب باعث مشکل می شد، همه این اختلاف ها به طور مستقیم بر فرماندهی تاثیرگذار بود.
 
این در حالی بود که عراق با تمام توان وارد جبهه جنگ شده بود و ما هم باید به همان صورت وارد می شدیم؛ چرا که از دست ارتش و سپاه به تنهایی کاری ساخته نبود. ما می گفتیم باید همه امکانات کشور پای جنگ بیاید، به همین دلیل هم من تقاضا کردم که در این شرایط که مدیریت بر جنگ دشوار است، اگر امام قبول کنند، من استعفا می دهم که در نهایت امام با استعفای من موافقت نکردند و من در فرماندهی سپاه ماندم.

بعد از این نامه و طرح گلایه هایتان با امام شرایط تغییری کرد؟

خیلی کم. خیلی تغییر چندانی به وجود نیامد.

شما 16 سال فرمانده سپاه پاسداران بودید؛ در این فاصله به ویژه پس از پایان جنگ، سپاه پاسداران صاحب دانشگاه امام حسین، دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله و دانشگاه فرماندهان سپاه و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا شد، هدف از تاسیس قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 چه بود. آیا هنوز هم در همان مسیری که برایش طراحی شده بود قرار دارد؟ یا به گفته منتقدانش به رقیبی برای بخش خصوصی کشور بدل شده است؟

قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 به درخواست دولت سازندگی ایجاد شد و تا همین امروز هیچ دولتی نبوده که بگوید ما به این قرارگاه نیاز نداریم.

علت تاسیس این قرارگاه به انقلاب بر می گردد. در روزهای اول انقلاب هیچ پیمانکاری وجود نداشت. به واسطه انقلاب شرکت های بزرگ پیمانکاری از کشور رفته بودند و ایران با یک خلا بزرگ مهندسی و پیمانکاری عمیق مواجه شده بود؛ اما امروز این طور نیست. امروز حداقل 23 هزار پیمانکار در کشور وجود دارد. قرارگاه سازندگی هم امروز هیچ کاری را به تنهایی و مستقیما انجام نمی دهد. این قرارگاه پروژه ها را از دولت می گیرد، اما همان کار را در سطح کلان مدیریت می کند؛ مثلا در یک پروژه 20 تا 40 پیمانکار خصوصی می آیند و کارها را انجام می دهند. قرارگاه درحقیقت این مسیر را مدیریت می کند.

پس شما انتقاداتی که از سوی بخش خصوصی و حتی برخی دولتمردان که مستقیم و غیرمستقیم به عملکرد و قدرت یافتن ویژه قرارگاه خاتم الانبیا در حوزه اقتصادی کشور می شود، مبنی بر اینکه اقتصاد کشور در دست طیف خاصی محدود و محصور شده است و قدرتی برای رقابت با آن وجود ندارد، نمی پذیرید؟

اگر این رقابت مربوط به بهره وری و کارایی است که این رقابت ها در مناقصات مشخص می شود.

نمونه این مناقصات خصوصی سازی شرکت مخابرات بود که جمع و افرادی که مناقصه را بردند به صورت قسطی سهام مخابرات را خریدند. همین امر سبب شده منتقدان بگویند هر فرد دیگر هم با کمترین دانش اقتصادی پذیرنده سهام مخابرات می شد، می توانست از محل درآمدهای خود اقساط مخابرات را بپردازد...

خب اگر این انتقاد درست باشد، دولت باید اقدام کند. نه تنها درباره مخابرات، بلکه در هر زمینه ای که خصوصی سازی می شود، دولت باید وارد شود و اقتدارش را نشان دهد. دولت حتما باید از مراجع قانونی پیگیری کند و براساس ضابطه ها عمل کند. در برخی استان ها مثل استان مرکزی آقای دری نجف آبادی مرتب به ما اعلام می کند شرکت های بزرگی که آنجا خصوصی سازی شده است، زمین هایش را فروخته اند و تجهیزاتش را معطل کرده اند.

در گزارش هایی که از بخش خصوصی به ما می رسد، در بخش های زیادی انتقادات جدی به آن وارد است. دولت وقتی می بیند کسی یا نهادی ضابطه ای را زیر پا گذاشته است، باید با اقتدار ایستادگی کند و حق مردم را احیا کند. 

به نظرتان دولت واقعا می تواند با قدرت های موازی که در کنار و حتی رو به روی قوه مجریه شکل  گرفته اند، مقابله کند؟

دولت توان دارد مسئله هسته ای را حل کند، دولت توان دارد سانتریفیوژها را تعطیل کند، اما نمی تواند مشکل یک پیمان کاری را حل کند؟!

16 سال از فرماندهی شما بر سپاه پاسداران گذشت و شما در سال 76 تصمیم به استعفا و خداحافظی از سپاه پاسداران گرفتید و با یک حرکت پهلوان گونه یا پهلوان منشانه گوشه های زمینی را که مراسم در آنجا برگزار شده بود بوسیدید و چفیه تان را بر دوش رحیم صفوی، جانشین تان- فرمانده وقت- انداختید؛ چه شد که تصمیم به خداحافظی از فرماندهی سپاه گرفتید؟

من در دوران دفاع مقدس به این نتیجه رسیدم که مشکل آینده کشور پس از جنگ، اقتصاد است. به همین دلیل هم وقتی که جنگ تمام شد، رفتم در رشته اقتصاد درس خواندم و دکترای اقتصادم را گرفتم و منتظر بودم اگر در خود سپاه نشود، به دولت کمک کنم که مشکل اقتصاد را حل کند؛ اینکه من بیرون بیایم و در فضای سیاسی و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت و ایده های اقتصادی ام را اجرا کنم.

به تحصیل تان در رشته اقتصاد اشاره کردید، آن روزها مطالبی در جراید درباره شما منتشر شد که محسن رضایی به جای نشستن در کلاس های درس، استادان را به خانه می برد؟

نه، من سر کلاس درس می رفتم و به محافظانم می گفتم حق ندارید وارد دانشگاه شوید، الان هم همکلاسی های من هستند؛ می توانید از آنها بپرسید.
 
گفتید قرارگاه خاتم الانبیا را برای کمک به دولت تاسیس کردید چرا در آنجا و از آن کانال به اقتصاد و مسئله اقتصاد وارد نشدید؟

برای من روشن شده بود که دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند در دولت ها از پسِ مسئله اقتصاد برآیند. من اقتصاد را بعد از جنگ مهم ترین مسئله کشور می دانستم. من درباره انقلاب ها خیلی مطالعه کردم و متوجه شدم شوروی، کوبا، چین و کره شمالی که در قرن 20 انقلاب کرده بودند؛ نتوانسته بودند از ایستگاه اقتصاد عبور کنند.
 
به همین دلیل هم من انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را همواره از نظر اقتصادی در خطر می دیدم و برداشتم این بود که پس از جنگ، مسئله اصلی ما اقتصاد است. به همین دلیل از سپاه بیرون آمدم. الان هم در مجمع، رییس کمیسیون اقتصاد مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم؛ چرا که همواره نگرانی من اقتصاد بوده است حتی اخیرا هم مقام معظم رهبری فرمودند بزرگ کردن شائبه جنگ نظامی برای دورکردن ذهن ما از جنگ اقتصادی است.

با این اوصاف می شود گفت شما از همان روزهای فرماندهی سپاه و در زمان جنگ سودای ریاست جمهوری را در سر پروراندید؟

بله، مشروط بر اینکه دولت نتواند از پس مسئله اقتصاد برآید. سال 84 هم با خودم گفتم درست است با این اوضاع، اقبال مردمی روشن نیست، اما شاید بهتر باشد این فرصت را در اختیار هفت کاندیدای دیگر قرار بدهم شاید یکی از آنها بتواند مشکل اقتصاد را حل کند. اما سال 88 و سال 92 مطمئن شدم هیچ یک از دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند مشکل اقتصاد را حل کنند، به همین خاطر هم من رسما وارد میدان انتخابات شدم و حتی لفظ پرتگاه را طرح کردم و تا پایان کار هم ماندم و کنار نرفتم. با اینکه رای من در سال 88 پایین بود، اما سال 92 هم آمدم. 

کارنامه سیاسی- مدیریتی شما حکایت از این دارد که شما برای پذیرش مسئولیت ها یا تغییر سمت هایتان، همواره نظر امام (ره) را مستقیم یا غیرمستقیم جویا می شدید، سوالم این است که آیا شما در زمان استعفا از فرماندهی سپاه پاسداران به مقام معظم رهبری اعلام کردید قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری را دارید؟

به عنوان ریاست جمهوری نه، اما به ایشان اعلام کردم در بیرون از سپاه احساس خطر می کنم و مدیریت و اداره کشور را ضعیف می بینم. به مقام معظم رهبری گفتم اگر از سپاه بیرون بیایم، می توانم به عنوان یک نیرو به افرادی که در مجلس یا دولت هستند کمک کنم. با مقام معظم رهبری مفصل صحبت کردم و وقتی ایشان قانع شدند، من از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا دادم.

سال 76 که شما به دبیری مجمع تشخیص مصلحت منصوب شدید، تقریبا منصوب شدید، تقریبا هر هفته نشست هایتان از تلویزیون پوشش خبری داده می شد و حضور رسانه ای شما به عنوان یک چهره جوان انقلابی از یک سو و استعفایتان از سپاه از سوی دیگر، این معنا را در پی داشت که تمایلی وجود دارد که شما گام های جدی تری بردارید.

نه، برنامه ریزی ای وجود نداشت، آن یک تصمیم شخصی بود. من نگران اقتصاد کشور بودم، متاسفانه دیگر سیاست مداران خیلی دیر متوجه خطر شدند.

الان مسیر اقتصادی دولت روحانی را چطور می بینید؟

دولت روحانی مسیر را اشتباه رفت. او فکر می کرد با کلید سیاست خارجی می تواند مشکل اقتصاد را حل کند، اگر یادتان باشد من در روزهای تبلیغات انتخاباتی به جای کلید یک اسکناس هزار تومانی را نشان دادم، امروز معنای آن اقدام بیشتر نمایان شده است... . به عقیده من سال چهارم هر دولتی سال پاسخ گویی آن است.

شانس روحانی را در انتخابات پیش رو چگونه می بینید؟

آقای روحانی کار سختی در این انتخابات در پیش دارد؛ چون اولین دولتی است که محبوبیتش در همان دوره اول به زیر 40 درصد کاهش یافته است.

به نظر من، ما باید اولویت های جناحی مان را حداقل برای مدتی هم که شده کنار بگذاریم و در قالب نیروهای انقلابی به مسائل کشور، به ویژه اقتصاد رسیدگی کنیم.
 
به اختلافات و تلاش برای حصول وحدت انقلابی اشاره کردید. این تاکید شما من را یاد مواضع تان در سال 88 انداخت. مواضع شما پس از انتخابات سال 88 کمی متناقض بود؛ مثلا ابتدا و پس از کلیدخوردن اعتراضات به نتیجه انتخابات 24 خرداد 88 به میدان آمدید و معترض شدید و گفتید رای ناموس من است و بعد اعتراضاتتان را پس گرفتید یا بعد از حوادث عاشورای 88 و تاکید سران معترضان بر همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن اتفاقات آن روزها شدید. این اقدامات و مواضع شما در آن ماه ها سبب شد شما به تناقض گویی متهم شوید، درباره این تفاوت دیدگاه ها برایمان می گویید؟

این سوال شما درباره حوادث 88 تاکنون در قالب های دیگر مثل برجام و حتی ارتباط من با جناح های اصولگرا هم علیه من طرح شده است و یک عده که عمدتا انتخاباتی عمل می کنند می خواهند بگویند که من آدم متزلزلی هستم. این در حالی است که اگر همین افراد روی عملکردها و اقدامات من دقیق شوند، متوجه می شوند که اتفاقا من معیارهای مشخص و معینی دارم. مبنای من هم امام و قانون است.

من در زمان امام با امام بودم، آن موقع اصلاح طلبان خودشان را بیشتر به امام نزدیک نشان می دادند و نزدیکی من هم به امام به اصلاح طلب بودن من عبیر می شد. در حالی که من اصلاح طلب نبودم. بعد از امام من به مقام معظم رهبری اقتدا می کنم و حالا که اصولگرایان به رهبری نزدیک ترند، این تعبیر می شود که من اصولگرا هستم، در حالی که من اصولگرا هم نیستم. من با امام هستم.

در بحث پیروی از قانون هم همین طور است. وقتی اعتراضات به نتیجه انتخابات 88 شروع شد من هم معترض بودم و رفتم به شورای نگهبان اعلام اعتراض کردم. اعتراض من قانونی بود. از همان ابتدا دو نوع اعتراض صورت گرفت، یکی اعتراض قانونی بود که من سردمدارش بودم و دیگر اعتراض خیابانی بود که آقایان کروبی و موسوی ترجیح دادند اعتراضات خیابانی را ادامه دهند.

من همان روز که به شورای نگهبان رفتم با هر دو کاندیدای معترض دیگر هم تماس گرفتم و گفتم که به شورای نگهبان رفتم و شما هم بیایید از شورای نگهبان مسیر اعتراضات را پیگیری کنید. آقای کروبی گفت باید با آقای موسوی مشورت کند و آقای موسوی هم گفت باید با ستاد انتخاباتی اش مشورت کند که دیگر هم موفق نشدم با آنها تماس بگیرم... .

خب وقتی قانون محور است من که به قانون اعتقاد دارم، قانونی پیگیر شدم وقتی قانون گفت این آقا رییس جمهور است من هم پذیرفتم. اما حالا عده ای می گویند چرا اول اعتراض کردی و بعد تمکین به قانون کردی؟ خوب منبای فکر من این است. پس این معیارها و مبنای من است که با دیگران متفاوت است و یک عده به امام وصل شدند بعد از امام پشت سر رهبری قرار نگرفتند، عده دیگری هم آن ایام با امام نبودند، اما الان پشت سر رهبری هستند. من مبانی ام با این دو طیف فرق می کند. 

پش شما این نقدها را در راستای بی توجهی به معیارهایتان می دانید؟

شاید خودتعریفی باشد، اما من فکر می کنم، باثبات ترین و استوارترین فردی که روی مبانی و معیارهای انقلاب حرکت می کند، من هستم. به همین دلیل هم اگر من هنوز مثل برخی فرسوده یا از رده خارج نشده ام، به خاطر رعایت این معیارهاست. 

شما بعد از عاشورای 88 به نحوی برای وحدت ملی تلاش هایی کردید، آیا همچنان برای حصول این امر تلاش می کنید؟

من تقریبا در همان ایام عاشورا دلم می خواست این ماجرا پایان یابد. به همین دلیل بیشتر تلاش های ما به واسطه آقای هاشمی بود و تلاش داشتیم ایشان را جلو بیندازیم تا ماجرا به گونه ای فیصله یابد؛ اما پس از آن دیگر نه. الان هم فکر می کنم که بحث آشتی، بحث تمام شده ای است.

پس از انتخابات 88 و شکست تان در انتخابات، ناامید نشدید و باز هم در سال 92 به میدان آمدید و دوباره در تصدی ریاست جمهوری ناکام ماندید، پس از انتخابات 92 یکی، دو سالی از شما خبری نبود. آیا این ناکامی ها شما را دل زده کرده بود؟

همان طور که گفتم، من هرجا که احساس خطر کرده ام وارد میدان شده ام. بعد از انتخابات 92 و در راهپیمایی روز قدس آن سال، من لباس نظامی بر تن کردم و در حالی که هنوز داعش شکل نگرفته بود نسبت به آینده منطقه اعلام نگرانی کردم. من مطمئن شده بودم توطئه بزرگی در منطقه به وجود خواهدآمد.
 
با همین تفکر بود که خواستار بازگشت به سپاه پاسداران شدید؟

داعش که به راه افتاد، من در قالب نامه ای از مقام معظم رهبری تقاضا کردم که اجازه دهند من به سپاه پاسداران برگردم که ایشان هم بلافاصله موافقت کردند. به همین دلیل هم وارد دانشگاه امام حسین شدم تا تجربیاتم را به فرماندهان آینده سپاه منتقل کنم. البته من وارد نیروهای مسلح نشده ام، لباس نظامی پوشیدن با ورود به نیروهای مسلح متفاوت است. ورود به نیروهای مسلح به این معناست که شما مسئولیتی برعهده بگیری و شغل پیدا کنی که من به این معنا وارد نیروهای مسلح نشده ام. لباس پوشیدن یک شغل نیست، یک ماهیت و هویت است.

شما تاکید کردید هرجا احساس خطر بکنید وارد میدان می شوید، با توجه به تجربه تان در جبهه چرا وارد میدان مبارزه با داعش نشدید و لباس رزم بر تن نکردید؟

من به طور رسمی وارد نیروهای مسلح نشده ام و مسئولیتی برعهده ام گذاشته نشده است و فکر می کنم همین که تجربیاتم منتقل شود حداقل وظیفه ای است که برعهده من است؛ البته در بُعد مشورت دادن، بله من نظراتم را در جلساتی منتقل کرده ام. البته من همیشه آرزویم شهادت بوده است. هیچ روزی نیست که من فکر و ذهنم از شهدا دور باشدم. من همیشه آرزو می کنم جنگی اتفاق نیفتد و ملت ما همیشه در آرامش باشند، اما مطمئن باشید که اگر جنگی به راه بیفتد، من در هر لباسی باشد به میدان خواهم رفت، چه مسئول باشم و چه مسئول نباشم، در خط مقدم حاضر می شوم و جانم را تقدیم اسلام و مردم کشورم می کنم. 

الان محدودیتی وجود دارد که نمی توانید وارد میدان شوید؟

ورود به جبهه نبرد علاقه همه رزمندگان است. حتی در دوران جنگ هم که من فرمانده سپاه بودم، سه بار نزدیک بود اسیر شوم، بعضا هم مقام معظم رهبری و هم آیت الله هاشمی از من مراقبت می کردند؛ مثلا یک بار در مرزهای شمالی من 50 کیلومتر در خاک عراق پیشروی کردم.
 
آنجا آیت الله هاشمی به طریقی من را پیدا کرد و گفت این اقدام باید در شورای عالی دفاع تصویب می شد که من گفتم ناچار بودم، نمی توانستم صبر کنم... بنابراین علاقه همه ما فرماندهان همین است که اگر جلوتر از رزمندگان نباشیم هم پای آنها باشیم. الان هم قطعا باید مصلحت حضور ما در این صحنه ها تشخیص داده شود؛ چرا که ممکن است حضور ما مورد بحث قرار گیرد و به دخالت ایران در منطقه تعبیر شود، حتما باید مصالحی باشد که مسئولان تصمیم گیرنده، آن را رعایت می کنند.





نظرات() 

معرفی روستاهای تورك نشین خراسان - روستای كلات شهرستان اسفراین

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-11:01 ب.ظ

خوراسان تورك‌لری - ترك‌های خراسان :

معرفی روستاهای تورك نشین خراسان - روستای كلات شهرستان اسفراین

در فاصله 13 كیلومتری از مسیر جاده شوسه اسفراین به بجنورد، یك راه فرعی كوتاه وجود دارد كه به روستای كلات ختم می‌گردد. كلات از توابع بخش مركزی شهرستان اسفراین می‌باشد، در میان كوههای اطرافش محصور شده و ارتفاعات آن به كوه‌های شاه جهان می‌پیوندد. اراضی اراضی واقع در شمال روستا تنهازمین‌های مسطح اطراف آن محسوب شده و مزارع و باغات را شامل می‌گردند. بخش كوچكی از باغات نیز در جنوب روستا قرار گرفته‌اند.

در اطراف كلات بجز درختان تبریزی، پوشش گیاهی دیگری به چشم نمی‌خورد. این درختان نیز چندان انبوه نبوده و تنها در اطراف مزارع و باغات دیده می‌شوند. در نزدیكی روستا چشمه كوچكی وجود دارد كه تنها چشمه آن محسوب می‌گردد. آب این چشمه جوی باریكی را تشكیل می‌دهد كه تنها جریان آب سطحی در اطراف كلات است. منابع آب زیرزمینی موجود در منطقه واجد اهمیت بسیار بوده و معادن زغال سنگ و كرومیت اطراف روستا در حال حاضر مورد بهره برداری قرار می‌گیرند.

آب و هوای كلات بواسطه وجود ارتفاعات در نزدیكی آن، بسیار سرد بوده و زمستان‌های آن با بارش برف و بروز یخبندان شدید همراه است. ولی تابستان كلات بسیار خنك بوده و بخاطر هوای مطبوعش، در ایام تعطیل پذیرای جمع كثیری از اهالی اسفراین و نقاط اطراف می‌باشد. باد غالب روستا، در زمستان از سوی شمال می‌وزد. وزش این باد كه به باد شمال معروف است، موجب افزایش سرمای هوای می‌گردد. باد دیگری كه به باد قبله موسوم است، در تابستان از جنوب می‌وزد و معمولا به محصولات كشاورزی آسیب می‌رساند. تنها باد مفید روستا از شمال غربی به طرف جنوب شرقی می‌وزد و بادی ملایم و خنك بشمار می‌رود.

جمعیت كلات بالغ بر 1500 نفر است كه نزدیك به 300 خانوار را شامل می‌شود. چهار طایفه اصلی تركیب فعلی جمعیت كلات را به وجود آورده‌اند كه تمامی آنها ترك می‌باشند و به زبان توركی (تركی) تكلم می‌نمایند. شغل اصلی اهالی كلات كشاورزی است و كارگری و دامداری نیز در كنار زراعت در روستا رایج می‌باشد. در بیشتر مزارع كشت بصورت دیم انجام می‌گیرد و بخشی از زمین‌ها كه به آب رودخانه دسترسی دارند، به نهالكاری و كشت درختان میوه اختصاص یافته‌اند. محصول اصلی مزارع، گندم و جو و جبوبات است كه از این میان تنها تولید حبوبات مازاد بر مصرف اهالی بوده و به فروش می‌رسد.

دامداری در كلات چندان رواج ندارد و دام‌های موجود كه شامل 100 راس گوسفند و 60 راس گاو می‌باشند، صرفا به منظور تامین گوشت و لبنیات مصرفی روستا نگهداری می‌شوند. كارگری در شهرهای اطراف و معادن نزدیك روستا، و همچنین بافت قالی و قالیچه، از دیگر منابع درآمد اهالی كلات بشمار آمده و بیش از30 درصد از خانوارها به این كار اشتغال دارند. دارهای قالی بصورت هوایی بوده و در بعضی از خانه‌ها كارگاه‌های كوچكی وجود دارد كه به تولید فرش‌های زیبا می‌پردازند. زنان و دختران روستایی به صورت دسته جمعی در كار بافت قالی شركت كرده و از این طریق درآمد قابل توجهی كسب می‌نمایند.

روستای كلات دارای آب آشامیدنی بهداشتی بوده كه منبع تامین آن، آب چشمه‌ای است كه از طریق شبكه لوله‌كشی به معابر و كوچه‌ها راه یافته و مورد استفاده اهالی قرار می‌گیرد. روشنایی برق كلات نیز از طریق شبكه برق سراسری تامین می‌گردد. این روستا دارای یك حمام 6 دوشه، یك دبستان، یك مسجد، یك شركت تعاونی مصرف، 3 آسیاب آرد و چندین مغازه خرده فروشی است كه انجام خدمات مربوطه را بر عهده دارند. روستای كلات فاقد درمانگاه یا خانه بهداشت است و روستائیان برای انجام امور درمانی خود باید به شهر مراجعه كنند.

روستای كلات یكی از روستاهای قدیمی منطقه اسفراین بوده و هسته اولیه و بافت قدیمی آن در قسمت شمالی بافت فعلی روستا واقع شده است. بدلیل استقرار روستا بر دامنه تپه‌های مجاور، بافت روستا پلكانی و در نگاه اول تا حدودی متراكم به نظر می‌رسد. مسیل اصلی روستا به همراه سیل بند احداث شده در مجاورت آن، بافت روستا را به دو بخش تقسیم كرده است. در كنار سیل بند، یك مسیر ارتباطی قرار دارد كه معبر عمده روستا نیز به شمار می‌رود. بیشتر اماكن عمومی و خدماتی كلات در كنار مدخل این راه ارتباطی ساخته شده‌اند. بافت روستا نسبتا متراكم است كه در قسمت‌های قدیمی ، میزان این تراكم بیشتر به نظر می‌رسد.

خانواده‌های كلاتی عموما در واحدهای مسكونی مستقل زندگی می‌كنند وزندگی مشترك در خانواده‌های این روستا كمتر دیده می‌شود. گسترش خانه‌ها در ارتفاع صورت می‌گیرد و بدین ترتیب بیشتر واحدهای مسكونی در دو طبقه ساخته شده‌اند. طبقه زیرین خانه اغلب به فضای نگهداری دام و انبارها اختصاص دارد و طبقه فوقانی محل زندگی و انجام امور زندگانی می‌باشد. 

منبع: الگوی مسكن روستایی، پژوهشی در معماری روست





نظرات() 

پاسخی به افاضات سید جواد طباطبایی ( سید دو طرفه)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:55 ب.ظ

پاسخی به افاضات سید جواد طباطبایی ( سید دو طرفه)
                     راجع به زبان ترکی


                Image result for ‫عیسی نظری‬‎

         نویسنده : عیسی ـ نظری ( حقوق دان ) 

تفاوت میان انسان ها علیرغم سال های طولانی از بین نرفته و نمی رود ، آنچه ما از خودمان می بینیم ، خویشتن درونی ماست ، آنچه از روزگاران گذشته و حال و حتی رویاها و احساسات آینده ما را در برمی گیرد ، هویت ماست آگاهی ما به آنچه داریم و یا داشته ایم و یا خواهیم داشت ، ما را بعنوان یک انسان و مجموع ما را بعنوان یک ملت آشکار می سازد ، محل تولد من آذربایجان است یکی در اصفهان متولد میشودودیگری در شیراز ،شیرازی،اصفهانی،آذربایجانی یک امر جغرافیایی است یک امر دیگر هویت کشور محل تابعیت آن فرد است که عنوان شهروند کشوری است یکی دیگر از هویت ها تبار انسانها است یکی فارس است ،دیگری ترک است و یا عرب و یا کرد ، کشوری که چندین ملت را در خود جای داده یک کشور کثیرالملت است مثل اکثریت کشورهای جهان ، انسان معمولی و دارای شخصیت و هویت از داشته های هویتی خود علیه خود و یا دیگری استفاده نمی کند من نمی توانم تضادی بین داشته های خودم داشته باشم ، الّا اینکه مریض باشم یا شوونیسم باشم و الّا ایجاد تضاد بین داشته های یک انسان به ضرر آنی تمام می شود که می خواهد تمامیت آنچه هست بنام او باشد ، امروز دین نداریم ادیان داریم امروز زبان نداریم زبانها داریم ، امروز کشور نداریم ، کشورها داریم امروز هویت های متفاوت انسانی داریم تنها صلح پایدار بین ملت ها بین انسان ها قبول و تحمل وجود دیگران است ما مذهب نداریم مذاهب داریم بنابراین تمامی مذاهب انسانی باید مورد احترام باشد ، حق است یا ناحق به هیچکس ارتباطی ندارد به خود و خدای فرد مربوط است . 
من در تایلند بودم ، یارو از خانه خود خارج می شد ، خدایش را دم در می گذاشت غذا و میوه هم برایش فراهم می کرد و میرفت . دیگر زمانه ای رسیده است ، که هویت های انسانی هریک خود را میسازند ، خود را اداره می کنند ، تحمل دین هنر و یا امثالهم یا بودایی و یا ادیان توحیدی چون یهود در مسحیت و یا اسلام و به تبع آن مذاهب حاصله نسبت به یکدیگر باید رواداری پیشه کنند با کشتار امر دین حل نمی شود ، از یک کشته یک شهید درست می شود ، امروز اگر یک بودایی را هم بکُشی از او شهید می سازی و تا تاریخ پا برجاست از آن رهائی ممکن نیست ، تبارها ملت ها ، هم چنین هستند ، هیچ ملتی دیگر با کشتار تمام نمی شود .فاشیسم سیاسی باید معنی آن را بداند ، ناسیونالیسم ملی هم باید معنی آن را بداند . 
شوونیسم فارس پس از هشتاد سال نسل کشی در شکل زبان کشی ملی کار به جائی نبرده است ، در طول هشتاد سال چه مردهای کوچکی همانند سید جواد تبریزی بوجود نیآمدند و چه تئوری هائی که نبافتند ، گاه گفتند بچه های ترک زبان به محض تولد از خانواده هایشان جدا کنند و در پانسیون های تهران و یا سایر شهرهای فارس زبان بزرگ بکنند ، وقتی فارسی یاد گرفتند و ترکی را فراموش کردند به خانه های خودشان باز گردانیم ، عده ای دیگر مثل پهلوی ها در طول زمان و در تمام مدارس جریمه و شلاق را ایجاد کردند ، وقتی نتیجه ای نگرفتند ، کشتار ملی بوجود آوردند ، اراذل و اوباش را به جان مردم انداختند به آنها عناوین دانشمند استاندار ، والی ، فرماندار دادند ، پنجاه سال تلاش نمودند اما ترکی در ایران از بین نرفت ، کردی ، بلوچ ، عرب ها ، لرها همه پایدار ماندند ، تئوری های تجزیه طلب ، پان ترکیسم راه انداختند ، درست چهل سال قبل گفتم و نوشتم که آقایان من نمی دانم در جهان امروزی ایا کسی اعتقادی به پان ها دارد یا خیر/ اما هر کجای جهان اگر فردی بنام پان ترکیسم وجود داشته باشد ، من حاضرم با آنها بحث کنم و این اعتقاد بی جهت و بی خود را توضیح بدهم که از استان شرقی چین ما ترکها شروع و در نروژ خاتمه یافته است این نوار دور جهان نه ممکن است به زیر یک دولت و یک پرچم بروند ، و نه سودمند است ، جز یک جنگ پانصد ساله نمی تواند مسئله را فیصله بدهد که پس از پانصد سال کشتار هم موضوع با صلح جهانی تمام می شود ، تجزیه مسئله را حل نخواهد کرد ، ما با تمامی ملت های دیگر پیوسته شده ایم ، در یک شهر و یا کشور ، تمامی ملت ها زندگی می کنند ، آرمان ما زندگی مسالمت آمیز با دیگران است .

شوونیسم هشتاد سال سودی نداد ، قبلاً بی سوادها ، ترکی می دانستند و ترکی را نجات دادند ، حتی در همین ایران خودمان الآن تمامی با سواد ها و اساتید از آن استفاده می کنند اما شوونسیم هم بیکار ننشته و از طریق ها و یافته ها نو ظهور خود تئوری های جدیدی را ارائه می دهند دیگر سید جواد تبریزی قادر نیست تز پان تورکیسم و یا آذربایجان و یا ترکیه بعنوان سلاح استفاده کند ، چون می داند آن حرفهای سیاسی آنها که ترکی حرف می زنند می خواهند با همسایه غرب و یا شمال متحد شده با ما مبارزه کنند ، دیگر نخ نما شده است ، چون بارها نوشته ایم ترکان عثمانی شانزده بار به ایران حمله کرده اند و در هر شانزده بار ترکان ایران در همان چالدران جلویشان ایستاده اند ، اگر یکبار ترکهای ایران اشتباه می کردند و یا سهل انگاری می کردند و یکبار پای عثمانی از آذربایجان می گذشت و به تهران می رسید ، همین مرد کوچک ، از دو طرف سید ، همین سید تبریزی ، خدا را شاهد می گیرم فریاد می زد ، همین ترک های امروزی همچون هیئت ها و .... با عثمانی ها همکاری کردند تا پای عثمانی به تهران برسد ، برای همین دیگر دست از تئوری های نخ نمای پان تورکیست ها و یا تجزیه طلب ها رها شده واژه دقو بقوی. قرقیزی را چسبیده است که به حضرت عباس قسم می خورم منظور ایشان را نفهمیدم ، اسطوره های تاریخی هرکدام بجای خود و به ملت خود اعتبار می دهد ، مثلاً ایلیاد اودیسه ، اسطوره های افسانه ای برای هر ملت وجود دارد و به نفع آن ملت است حالا اگر مال یونانی ها باشد برای آنها ، فارس ها برای خودشان ، اسطوره «اولن اشپیگل» برای بلژیکی ها دده قور قود هم برای ترکها لابد اگر دقو ـ بقوئی باشد لابد برای ملت قرقیز بوده است ، اسطوره ها داستانهای افسانه ای ماقبل تاریخ است ، یعنی وجود هیچ دیوی در تاریخ ثابت نشده است ، الّا که آنها سینه به سینه به ما رسیده و بعداً به نوشته تبدیل شده اند ، وجود افسانه ای این تخیلات انسانی یکی از داشته های انسان هویت طلب است و هیچ ضرری به انسان های دیگر ندارد ، اما شوونیست ها از هر تفاوت برای ضربه زدن ، اهانت کردن استفاده می کنند . 
من زمانی به این مرد کوچک گفتم آقا جان شما خود را فیلسوف می نامید ، باید با متانت حرف بزنید اینگونه اهانت ها بالاخره موجب تفرقه و جدائی می شود ، من اگر برای اظهارات شما جواب می نویسم باز هم قسم حضرت عباس می خورم که برای ترس از تجریه یک کشور است ، شما تا زمانیکه با داشته های یک ملت یک انسان از طریق تحمل و رواداری وارد نشوید و اهانت بکنید ، این جدائی را لاجرم بوجود می آورید هرگز به زبان فارسی بد نگفته ام چون زبان رسمی کشور من است و لاجرم یکی از داشته های هویتی من است ، اما وقتی رئیس فرهنگستان گفت که اگر سایر زبان ها هم آموزش داده شوند ، زبان فارسی می میرد ، واقعاً ناراحت شدم و گفتم آقای رئیس معنی این حرف این است من بعنوان فارس زنده هستم اگر سایر انسان های موجود درکشور مثل ترکها ، کردها ، عرب ها هم زندگی بکنند من خواهم مرد ، برای اولین بار علیرغم میل خودم گفتم به جهنم ، بمیرید ، من می گویم با هم زندگی کنیم ، اگر تو فکر می کنی با زنده بودن دیگران تو خواهی مُرد به درک اسفل بمیر! 
عوض اینکه بودجه های ملی را در جهت جنگ و خون ریزی ، و برای مرده ها هزینه کنید ، برای زبان فارسی هزینه کنید تا زنده بماند ، نه اینکه سایر زبان های ملی را بکُشید تا زبان فارسی زنده شود . مرد کوچک ، سید دو طرفه تبریزی ، زبان فارسی زبان رسمی و ملی ایرانیان است زبان های دیگر ملت ها هم زبان های ملی ایرانیان است ، همانند ترکی ، کردی ، عربی ، لری ، گیلانی و بلوچی شما اگر زبان فارسی را ملی بنامید و دیگر زبان ها را غیر ملی ، در نتیجه ملت های دیگر ایرانی را هم اجنبی نامیده اید ، این تئوری و حرف عواقب نامربوطی دارد که ظاهراً آن را نمی خواهید ، منهم نمی خواهم اما این حرف شما معنی ناجوری می دهد اگر ما و یا کردها و یا عرب ها و یا بلوچ هاا ایرانی نباشند و زبان آنها زبان ملی ایران نباشد ، شما چرا بر آنها حکومت می کنید ؟؟ 
من می گویم ما هم ایرانی هستیم و لاجرم زبان ما زبان ملی ایران است ، مخالفت با این نتایج و عواقبی دارد که رسیدن به آن آرزوی هیچ ایرانی نیست اگر آنچنانکه می گویید فیلسوف هستید باید نتایج اعمال و گفتار خودتان را هم در نظر بیاورید ، در ثانی همانند فیلسوفان حرف بزنید ، فیلسوفان همانند سلیطه ها حرف نمی زنند ، جر می دهم ، می کُشم حرف یک فیلسوف نیست من دوستان فیلسوفی داشتم و دارم که وقتی حرف می زنند ، انسان شیفته فارس ها می شود ع اما وقتی شما دهانتان را باز می کنید ، انسان از هرچه تاریخ ، ملت ، کشور است زده می شود ، افهم ! 
در پاسخ سید دو طرفه :

1 ـ در اینکه تقلیل خواسته ملی ، ملت های ایران به ایجاد کرسی «ترکی آذری» یک فاجعه است بحثی نیست چون خواسته ملت آموزش علم به زبان مادری و اصلی هر انسان است این را تمامی زبان دان ها ، یونسکو ، حقوق انسانی انسانها و حقوق بشر تائید می کند . 
به این سید دو طرفه باید بگویم بومی سازی علم ارتباطی به مسئله زبان مادری انسان ها ندارد ، زبان فارسی زبان رسمی و مثل سایر زبان های ملی یکی از زبانهای ملی ایران است همانند ، عربی ، کردی ، ترکی ، لری و بلوچی زبان مشترک و رسمی و همراه زبان های ملی در تمامی کشورهای جهان مدرن اجرا می شود + ایران هم همانند ده ها و صد ها کشور ، کثیر المله است ملل مختلف تابعیت و شهروندان کشور ایران هستند و هویت انسانی امری مختلف است اما متضاد نیست ، دارای سرزمین مشترک باشد ، می تواند دین مشترک می تواند زبان مشترک ، احساس مشترک داشته باشد . برخی از هموطنان مذهب و یا دین متفاوت دارند این مسئله انها را متفاوت می نمایاند و نه غیر ایرانی . 
حادثه بزرگ در این مقاله سید دو طرفه ساختن مضامین جدید است حمله به ما معمولاً با پان تورکیست ، و یا تجزیه طلب و امثلهم بود چون این اراجیف نخ نما شده است و آبرویی نه برای طراح و نه برای آن تئوری های نمانده است ، مضامین جدید آفریده اند ایستگاه دده قورقود ، قزاقستان مدتی است مثلاً ، برای ایران دیگر فلات ایران نمی گویند ، و یا برای مقابله با زبان مادری ، خانه پدری ایجاد کرده اند که ایندو همچون دو بال یک انسان است و هیچگونه مقابله ای نمی تواند داشته باشند . 
من تورکولوژ نیستم اینکه قدرت استبدادی دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی نمی توانستم با زبان دیگری جز زبان فارسی ستم بکند و یا قدرت نمائی بکند و یا زبان علم و سیاست همین زبان فارسی است اتفاقاً به همین دلیل تمامی دنیای مدرن زبان های چین ، ژاپن ، انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، اسپانیولی ، عربی و ترکی و تمامی صد ها و هزاران نوع زبان مادری کل دنیا را بایگانی کرده و فقط و فقط در دانشگاه های تمامی آمریکا ، اروپا ، آسیا همه با زبان فارسی کسب علم می کنند !! ، حتی در روسیه زبان روسی برچیده شده و با زبان فارسی تکلم و علم می آموزند ما حتی در سوریه در فیلم ها هم می بینیم که مردم فارسی حرف می زنند ، این ممکن است درست باشد ، که در آن صورت برای منهم افتخار است و برای آن افتخار می کنم ، اما اگر دروغ است و هر ملتی با زبان مادری خودش علم می آموزد ، ما نیز یک ملت بزرگ هستیم و چه سید دو طرفه بخواهد و یا نخواهد این خواسته یک ملت است و ارتباطی به سایر مسائل ندارد ! 
اما مسئله این است که عقب ماندگی حواشی مملکت ناشی از سیاست تمرکز دولت در طول هزاران سال گذشته است ، استان ترک زبان آذربایجان غربی و شرقی که آقای سید دو طرفه خود را جزو آن می داند ، و حداقل متولد انجاست در تمامی مسائل اقتصادی و بهداشت .. و موارد جزو استان سی ام مملکت است در وصول مالیات آذربایجان غربی استان اول است ، یعنی غارت یک استان توسط مرکزیت ستمگر اقتصادی ، ببینید این سید دو طرفه به اصطلاح خود ترک زبان یک خط و جمله در این مورد نوشته است یا خیر؟ 
اما اگر بشنود که دولت به دروغ یک نامه ای برای استانداران نوشته است که برای زبان ملی مردم که زبان مادری آنها هم هست ، یک کرسی ایجاد شود و اویلای فیلسوف دو طرفه به آسمان میرود ، مصاحبه آقای یونسی در مجله مهر نامه که سازنده این سید فیلسوف دو طرفه است موجود است ، صراحتاً گفته است که اینها فقط برای حساسیت زدائی است یعنی هرگز اجرائی نمی شود ، شاید هم آقای یونسی مطابق اسلاف خود با ارائه این نامه های دروغ و حساسیت زدا ، می خواهد مانور بدهد و دوست و دشمن را بشناسد ! 
اما در مورد این مقاله سید دو طرفه می توان دقیقاً به گفته خودش استناد کرد که گویا یعقوب لیث به شاعر عربی گوی گفته است ، چیزی که من نمی دانم چرا باید گفت سید دو طرفه کوچک ، دقیقاً وقتی من فارسی حرف می زنم پدر ، مادر ، خاله ، عمه ، عمو دقیقاً همان حرف را می زنند می گویند پسرم چرا قار قار می کنی با زبان مادرت و پدرت با آنها صحبت کن ! خدا را شاهد می گیرم ، مادرم به این خاطر به تهران نرفت (در طول سی سال خدمت قضائی من) که نمی تواند با آنها فارسی حرف بزند و منزوی می شود مردم ترک زبان ایران باید بدانند ، هیچ ترک زبانی نمی تواند به حقوق خود برسد و یا احساس واقعی خود را بیان کند مگر اینکه با زبان مادریش حرف بزند ، این تجربه من است در مدت 40 سال چه درس خواندن در دانشگاه و چه درس دادن به ترک زبانان وقتی در کلاس فارسی حرف بزنیم ، سوال نمی کنند ، اما همان فرد وقتی با زبان مادری خودش حرف می زند ، استاد را سوال پیچ می کنند ، اتفاقاً اگر آموزش های علمی بصورت تک زبانی در دانشگاه آموزش داده شود ، برای سایر زبانه های ملی و مردم آن هیچ سودی ندارد ! سلجوقیان ویا غزنویان چقدر ترک بوده اند و یا چقدر عرب به خودشان مربوط است .

سید کوچک دو طرفه نمی تواند از وقایع گذشته تاریخی که تماماً گه کارهای شاهنشاهان مستبد بوده است برای امروز ما تکلیف استخراج کند ، کوروش و قبل از آن ، برای سید دو طرفه ة شاید جالب باشد ، مبارکش باد ، اما دنیای امروز ، دنیای آگاهی دنیای شهروندی و حقوق انسانهاست ، چون سلطان غزنوی دوست داشته شعر فارسی بگوید ، حق مرا در گفتن و نوشتن حقوق انسانی خودم براساس زبان خدادادی و مادری خودم سلب نمی کند ، چه سید های دو طرفه بگویند و چه فیلسوف های مجله مهر ساخته ، این حق من و حق تمام کسانی است که می خواهند بر اساس زبان مادری خود علم بیاموزند ، آموزش ببینند ، نه سید دو طرفه و نه سید روحانی و نه سیدهای دیگرنمی توانند ، این حق را مخدوش کنند ، اگر برخی از هموطنان آذربایجانی مثل همین سید تبریزی نخواهند از این حق خود استفاده کنند ، گوارای وجودشان ، اما حق دیگران نمی توانند پایمال کنند . صبر و انتظار حدّ و اندازه ای دارد ، ما برای زبان مادری خود ارزش قائلیم همچنانکه برای ایرانی بودنمان ولی دروغ های دولت و حکومت و بخصوص روشنفکران شوونسیم تا مدتی تحمل می شود . هویت مردم متفاوت هم باشد ، قابل احترام است همچانکه ما برای زبان مادری فارس ها ارزش قائلیم و بعنوان زبان رسمی پاس می داریم ولی سید دو طرفه هم بداند من می دانم که متولد تبریز است حالا پدر و مادرش ترک و یا فارس هستند اطلاعی ندارم . 
ترک های ایران از این پس دشمنان خود را نه در صفحات تاریخ بلکه در مقابل خود و در زندگی اجتماعی خواهند دید ، صبر و تحمل ما ، شوونیسم ها را به طمع خام نیاندازد . یکبار هم به این مرد کوچک نوشته بودم ، عزیز من پدر تو شاه شاهان اریا پرست است تمامی شاهان در مقابل پدر تو تعظیم می کنند ، پدر من هم یک گدا است در چهار راه ها می نشیند و گدائی می کند ، تمام ، قبول ، اوت ، نعم ، یس ! 
مرد کوچک پدرم است وجود من از ژن های او تشکیل شده است ، یعنی تو فیلسوف باشی و این امر طبیعی ، بدیهی ، ساده و مکمل را یعنی واقعاً نمی فهمی !!
پس نفهم ، اما این نفهمی تو می تواند کشوری را نابود کند ! و درست بدین جهت در مقابل امثال شما شوونیست ها از هویت خود دفاع می کنیم ! 
وقتی ما می گوئیم می خواهیم با زبان مادری خودمان حرف بزنیم آموزش ببینیم و زبان رسمی و ملی را هم در کنار زبان های ملی در مدارس یاد بگیریم ، تو سید دوطرفه می گوئی که زبان دری زبان قدرت است ، سید جان ! قدرت پیشکش تو و امثال تو ، ما دنبال حقمان هستیم و نه قدرت و یا حکومت ! اگر زبان مادری ما برای حکومت و قدرت کفایت نمی کند زمانی میتوانی این مسئله را مطرح بکنی که ببینی نــظری دنبال حکومت است ، آخر سید جان ! تو ! مثلاً فیلسوفی ! آخر سایر فیلسوفان آبرو دارند ، من دوستی داشتم بنام سید عباس معارف تبریزی ، فیلسوف بود ، هروقت حرف می زد ، آنچنان متانتی داشت که کیف می کردیم ، الان گفتن فیلسوف به شما به معنی اهانت به تمامی آنها ست ، مرد کوچک من دنبال مُلک شاهی یا دانایی نیستم ، می خواهم راحت با پدر و مادرم حرف بزنم ، تمام شد ، اگر زبان داشتن به معنی ملت است ، ما یک ملت هستیم ، خواب مانده ای ، نه روحانی می تواند جلوی آن را بگیرد و نه خود باخته های ترک زبان ، ما ملتی هستیم هویت طلب ، هویت خواه و بیدار شده ، اما این بیداری ، دیگر به آگاهی هویتی تبدیل شده است . 
اگر روزی شیخ الاسلام ها ، فروغی ها عنایت ها می خواستند ، بچه های ترک زبان در پانسیون های شوونیسم بزرگ کنند ، این بچه ها در دامان پدر و مادران بزرگ شده اند ، فهم و آگاهی آنها هم خود باخته ها را تشخیص می دهند و هم حقوق انسانی خودشان را همان اساتید اروپائی که برایت مدرک داده اند ، همگی به این حق مسلم سر تسلیم فرود می آورند ، اگر زبان قدرت و حکومت نیست ، چه بهتر ما مثل شوونیست ها در آرزوی کشتار مردم نیستیم ما می خواهیم در کنار خانواده خود زندگی کنیم با حیدربابا با داستانهای اخلاقی ده ده قورقود ، فقط مانده ام در تبریز چه بلائی سرت آمده است که این کینه بی پایان برای مردم ترک زبان در وجودت فوران می کند و درست به همین دلیل بر هویت مردم خود می تازی ؟!!

فیلسوفان گفته اند هرکس آنچه ندارد ، بدنبال آن است شما برای خودتان فرهنگ تاریخی دست و پا کنید ، ما به چنین فرهنگ های منحط که جز کشتار نمی شناسد نیازی نداریم ، سید دو طرفه ، مرد کوچک تبریزی من انسان هستم دیروز بتاریخ 30/9/1395درست شب چله سوار یک مینی بوس کوچک شدم و در ارومیه شهر عروس آذربایجان پیاده شدم امروز روز فردای چله ، من شهروند اورموی هستم تنها دنبال حقوق انسانی خودم هستم ، زبان مادری ، آموزش به ان ابتدائی حق انسان است چه کوروش بگوید و چه نگوید ، چه آتاتورک بگوید و چه نگوید چه قرقیزها یا قزاق ها و یا تاجیک ها و یا افغان ها و یا هندی ها بگویند و چه نگویند ، چه شوونیست ها به پسندند و چه نپسندند ، این هویت انسان است که حقوق خود را بدست خواهد آورد بخصوص که ملتی بوده باشند ، سرافراز که هزاران فیلسوف و شوونیست نخواهند توانست حقوق ملی آنها را پایمال کنند !





نظرات() 

هدف شوونیستها از آذری نامیدن ترکان آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:52 ب.ظ


 Image result for ‫حسن راشدی‬‎  

                                 حسن راشدی 16 بهمن 1395

 

 شوونیستها در دنیای مدرن تعامل و همگرایی و احترام به حقوق زبانی و فرهنگی انسانها ، هنوز هم در گرداب متحجرانه نژاد و زبان برتر می چرخند.  آنها با اصرار تمام ، تئوری حاکمیت یک زبان و یک نژاد و یک فرهنگ را در کشور دنبال کرده و با پافشاری تمام ، ترکان آذربایجان را قوم مهاجم و یا مهاجری می دانند که با حاکمیت غزنویان ، سلجوقیان و دیگر امپراتوران و سلاطین ترک بر ایران و آذربایجان ، در این مناطق ساکن شده اند که نمی توانند حقوقی در ایران داشته باشند.

عده ای از آنها هم ادعا دارند که زبان ترکی کنونی آذربایجانیها بعدا و به زور پادشاهان سلجوقی و دیگر سلاطین ترک ، ترکی شده و زبان آذری از نوع غیر ترکی را در آذربایجان از بین برده است و مردم آذربایجان کنونی در اصل نه ترک ، بلکه آذریهای ترک شده هستند.

گرچه بومی و یا مهاجر بودن و یا حتی تغییر یافتن زبانی در منطقه ای تاثیری درکم و زیاد بودن حقوق زبانی و بهره مندی و یا بی بهره شدن گویشوران آن از حق تحصیل به زبان مادری در آن منطقه ندارد و اساس حق و حقوق انسانها بر محوریت موجودیت انسانی آنها استوار است و ترکان امروزی آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه ترکان بومی و از نسل سومرهای های 7000 ساله ایران بوده و یا مهاجرانی باشند که در قالب امپراتوران و سلاطین ترک فاتح از آسیای میانه و از هزار سال پیش به آذربایحان آمده باشند و یا حتی به تعبیر افراطیون فارس آذریهایی باشند که بعدا ترک زبان شده باشند ، آنها به نسبت جمعیت خود که کمتر از فارسها در ایران نیست در تمام زمینه‌ها از جمله تحصیل به زبان ترکی از اول  ابتدایی تا پایان دانشگاه  حقوق زبانی و فرهنگی مساوی با فارس زبانان داشته و در دیگر زمینه ها از جمله اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و ... حقوق برابر با فارسیان در ایران دارند اما ترکی بودن زبان مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران از دو حال خارج نیست :

1- این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که سال 700 قبل از میلاد ، 400 بعد از میلاد و بعد از اسلام و در ترکیب امپراتوران غزنوی، سلجوقی ، خوارزمشاهی و .... به این سرزمین آمده ­اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده ­اند

  2-  این زبان، زبان ترکانی است که بعداٌ و بقول احمد کسروی و کسرویست­ها از زمان غزنوی­ها، سلجوقی­ها ، خوارزمشاهی ها و. . .   با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده اند و اگر اقلیت غیر ترکی هم در میانشان بوده با اکثریت بودن ترکان و ازدواجهای متقابل در طول سالیان دراز و چند قرن گذشته این اقلیتها  بدون زور و اجبار و به اقتضای زمان و مکان در میان ترکان جذب شده اند ، که در هر دو حال اینها ترکانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند و نمی توانند باشند  ،  چرا که اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ،  باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می شد نه زبان ترکی آذربایجان ! چرا که بنا به گواهی تاریخ ،امپراتوران و سلاطین ترک در زمان حاکمیت هزار ساله خود بر ایران و دیگر نقاط  وسیع آسیا و اروپا هیچ تحرکی در جهت تحمیل زبان ترکی خود به مردم غیر همزبان نداشته برعکس در رونق زبان فارسی در ایران و هند و دیگر مناطق تحت امپراتوری خود نقش اساسی داشتند ، زیرا فارسها  به آنچه که به عنوان میراث ادبی فارسی چند قرن گذشته افتخار می کنند، همه در زمان امپراتوری هزار ساله ترکان بر ایران آفریده شده است نه در زمان حاکمیت ساسانیان و هخامنشیان همزبان خود در ایران. 

دلایل کافی با مستندات محکم تاریخی و زبانشناختی بر بومی بودن ترکان در ایران موجود است ولی بر فرض هم زبان کنونی ترکها از هزار سال به این طرف و با مهاجرت ترکان سلجوقی به آذربایجان ترکی شده باشد ، آیا مدت زمان مهاجرت ترکان به ایران کمتر از مهاجرت آمریکائیان ، مکزیکی ها ، برزیلی ها و کانادائیها  به قاره آمریکاست که به زبان مادری خود یعنی به انگلیسی ، اسپانیولی ، پرتقالی و فرانسوی تحصیل می کنند نه به زبان بومیان سرخپوست آمریکایی ؟

بسیاری از سرخپوستان بومی آمریکا هم به علت اقلیت بودنشان و ازدواج با مهاجرین ، در میان انگلیسی زبانهای آمریکا و کانادا ، اسپانیولی زبانهای مکزیک و پرتقالی زبانهای برزیل حلّ شده اند ؛ آیا ترکان با جمعیت دهها میلیونی خود در ایران صرفا به همین دلیل واهی و مهاجر بودن باید از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود که همانا تحصیل به زبان مادری است محروم شوند؟

و این در حالی است که در بسیاری از کشورها ، از جمله  در قانون اساسی برزیل مصوب ۱۹۸۸، نژادگرایی از جرایمی است که فرد مرتکب آن نمی‌تواند به قید ضمانت آزاد شود و حتماً باید به زندان افکنده شود. کدام قانونی در دنیا بخاطر این تئوری نژادپرستانه می تواند حقوقی را از ملتی سلب کند ؟

چنین تفکری فقط در قاموس نژادپرستان تمامیت خواه قابل مطالعه است.

       ترکان ایران با توجه به کثرت جمعیتشان در ایران که نفوسشان حداقل به اندازه فارسهاست ، حقوق برابر و مساوی با فارس زبانها در همه زمینه ها ، از تحصیل به زبان ترکی از ابتدایی تا پایان دانشگاه گرفته تا مسائل اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی  و غیره دارند ،  نه کم و نه زیاد ؛ اما پان ایرانیستها ، کوروش پرستان آریاچی ، تمامیت خواهان و کسانیکه هنوز هم در رویای زبان و نژاد برتر هستند با آذری نامیدن ترکان ایران  چندین هدف را دنبال می کنند :

۱ محروم ساختن ترکان ایران از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود که همانا تحصیل به زبان ترکی آذربایجانی است

 

۲  مخدوش کردن حافظه تاریخی حاکمیت ۱۰۰۰ ساله بعد از اسلام ترکان بر ایران و کشورهای همسایه کنونی که به آنها اعتماد به نفس بیشتری می دهد

 

۳  خدشه دار کردن احساس نزدیکی ترکان ایران به همزبانان ترک ۳۰۰  میلیونی خود در دنیا که به خاطر اشتراکات زبانی و فرهنگی می توانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند تا از موقعیت بهتر اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی برخوردار شوند 

 دادن زبان ، هویت و شخصیت ساختگی و بی پشتوانه به نام " آذری " به ترکان آذربایجان که هیچگونه پشتوانه و سابقه اثر ادبی ، فرهنگی در طول تاریخ از این زبان ساختگی موجود نمی باشد وهیچگونه حافظه تاریخی برای گویشوران فرضی چنین زبانی در تاریخ دیده نمی شود ، برای هضم راحت ترکان در زبان و فرهنگ حاکم فعلی

 ۵  تحقیر زبان و فرهنگ ترکی از راههای مختلف و ترویج و تشویق زبان فارسی در بین مردم آذربایجان به عنوان زبان برتر و زبان تحصیل کرده ها و متخصصین  و زبانی که بیشترین امتیاز را در کشور داراست و برادر بزرگ زبان باصطلاح آذری مورد ادعا هم هست  و در تنگنا گذاشتن و فقیر نگه داشتن زبان ترکی در آذربایجان و نشان دادن این زبان به عنوان زبان محرومان و بی سوادان

۶ آسیمیله کردن فرزندان ترک در زبان و فرهنگ حاکم فارسی و تقلیل جمعیت ترکان در کشور

۷ هضم کامل ترکان ایران در داخل فارسیان در یک پروسه زمانی و خواندن فاتحه زبانترکی در ایران !

وارثان چنین تفکری بر هیچ عقیده و دین آسمانی و حقوق خدادادی و طبیعی  انسانها و اعتقادات حقوق بشری پایبند نیستند، آنها بنا به عناد نژادپرستانه،  به صورت علنی با ترکان و اعراب  و به صورت مختلف و نیمه آشکار و نهان با دین اسلام دشمنی می ورزند و بدون اینکه اطلاع درستی از تاریخ  واقعی داشته باشند بر حکومت ساسانیان و هخامنشیان فخر می فروشند و با کمترین اطلاعی از قوانین و اعتقادات دین زرتشتی و بدون اطلاع از دو خدایی بودن و آزادی ازدواج با محارم و تقسیم جامعه به چند طبقه در این دین که هر طبقه ای فقط در ردیف خود باید فعالیت و رشد کند و حق ورود به طبقات دیگر ندارد، ‌بر تبلیغ و ترویج  این دین می کوشند! 





نظرات() 

شعری به زبان ترکی خلج

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:29 ب.ظ


 اسفندیار آقاجانی 

خطاب مادر به فرزند

بالام! دؤشمن یسّل چکمیش وطنگه قره‌دونقوز بیزه آلمیش کمینگه
سعیدوم! محسنوم! حربه قاپالدیز حمی‌دوم! هرمزوم! سنگر توتالدیز
ایران تورپاقِه دؤشمنلر یئرِه دَق وطن سَومَگلِه یورتِه هَرِِه دَق
بولِت تا گورله‌مقَه تولِه یقماز خلج شیرِه بالام جان تؤلکؤ توقماز
نه‌نئی سیتی اگر بی کؤن قوش امسه تاووشقان هئکمه‌کیده پارّه یئسه
بئیون قوش اولمشرتِه کؤکچَه طرلان تاووشقان اولمشرتِه یئرچه اصلان
اوغول بئجرمیشم بیلوم اییلمیش ساچ هر گئنتیرمیشم تیشوم تئکئلمیش
بالام جان‌های بالام جان‌های بالام جان! دخیلم. وارمقا الده خوزستان
جواب فرزند به مادر
نَنَم جان هئقله‌مه کئز یاشِه تئکمه یؤزؤی جئرمقله‌مه غم تُخمِه هکمه
تا بیز وارَق و بئزدِه واره‌لر وار ایران یالقی گره‌ک دؤشمنلرِه زار
سنؤی سیتؤی امَن دیودَه آلور باج فیل آغزیده تئکر سُقسورمسه عاج
مومای تا گرله‌مگّی هؤلکؤ اولماز خلج شیرِه نه‌نم جان تؤلکؤ اولماز
اگر دؤشمن یووَرقَه کهکشانقا فلک وئرِگه آرکا نیمه‌زانقا
اونو بی هوقچه یولدوزقه تیکم من فلک چرخیده تا یئرگه چکم من
اگر هوت اولقه سیلم باشئچه اگر یئل اولقه تاقم اِییچه
اگر سوقه کرشدو واردی چئیگه چکم تَشقَر تئکم کانی کینئکه
خطاب فرزند به تفنگ
تفنگوم چاتمه بسّر یئک الؤمه قطاروم یئک تئزِلؤپ هیکلومه
من و سن وارمئز بی عهد و پیمان من و سن ایرانوی دردییه درمان
بئیون ایرانئمئزکه عرصه تنگر سیه چاتما مه‌یه‌ته یاتما ننگر

    فرزندم! دشمن به وطن حمله کرده است گراز سیاه به کمین ما نشسته است
    سعیدم! محسنم! اسلحه به دست بگیرید حمیدم! هرمزم! سنگر بگیرید
    خاک ایران جای دشمنان نیست کسی که خاک وطن را دوست نداشته باشد، مرد خانه‌اش نیست
    ابر تا نغرّد، تگرگ نمی‌بارد فرزند عزیزم! شیر خلج، روباه نمی‌زاید
    چنانچه روزی شیر مادرت را گنجشک می‌خورد (و) خرگوش تکه‌ای از نانش را می‌خورد
    امروز گنجشک در آسمان عقاب می‌شد خرگوش در زمین شیر می‌شد
    پسر پرورده‌ام، کمرم خم شده گیسم سفید شده دندانهایم ریخته
    فرزندم آی فرزندم آی فرزندم! دخیلم. خوزستان از دست نرود
    مادر جان گریه مکن از چشمانت اشک نبار رخسارت را مخراش و تخم غم مکار
    چندی که ما هستیم و امثال ما هستند باید ایران آزاد باشد و دشمنانش زار
    کسی که شیر تو را مکیده، از دیو باج می‌گیرد مشت او از دهان فیل عاج می‌ریزد
    تا نهال را حرس نکنی درخت بلند نمی‌شود مادر جان! شیر خلج، روباه نمی‌شود
    چنانچه دشمن به فلک برود (بگریزد) (و) فلک از آن بدبخت حمایت کند
    او را با تیر به ستاره می‌دوزم (و)از چرخ فلک به زمین می‌کشم
    اگر (دشمن) آتش باشد، بر سرش (همچون) سیلم اگر باد باشد، در برابرش (همچون) کوهم
    اگر داخل آب شد (شود) و به رودخانه رفت (بریزد) (او را) بیرون می‌کشم و خونش را در آفتاب می‌ریزم

    1. ای تفنگ من! چاتمه آویزان شدن کافی است؛ به دستم بیا ای قطار (فشنگ)! بیا و هیکلم (سینه‌ام) ردیف شو
      من و تو دارای یک عهد و پیمانیم من و تو به درد ایران، درمانیم
      امروز به ایران ما عرصه تنگ است برای تو در چاتمه بودن و برای من خواب ننگ است





    نظرات() 

    «تکم چی لر» سفیران نوروز آمدن بهار را فریاد می‌زنند

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-09:11 ب.ظ

    تکم چی لر


     دورنانیوز, چند روزی مانده به عید، تکم چی به طور نمادین، تکم، بز ساخته شده از قطعات چوب را در کوچه‌های روستاها و شهرها می‌چرخاند و در حالی که اشعاری به زبان ترکی و با صدای دلنشین می‌خواند نوید آمدن عید را می‌داد و پاداش خود را از مردم می‌گرفت.

    در گذشته غوغا و ولوله کودکان و نوجوانان در پیرامون تکم چی ها جنب و جوش خاصی به این آیین می‌داد اما صدای نوروز و نجوای آمدنش را به نوعی می‌توان از تکاپو و شور و شوق زنان برای تر و تمیز کردن خانه و خریدهای نوروزی استشمام کرد و دیگر اثری از این آیین کهن نیست و اگر باشد محدود به منطقه خاصی است.

    آیین تکم گردانی در مناطق مختلف آذربایجان غربی بین ۲ چهارشنبه پایانی سال یعنی کول و گول چرشنبه اجرا می‌شود. تکم گردانی با آداب و رسوم مردم آذربایجان عجین شده و این رسم فراموش شده در دهه‌های گذشته با نزدیک شدن عید نوروز اجرا می‌شد به طوری که مردم به انتظار تکم چی نشسته و انتظار داشتند که تکم چی سمبل نشاط بهاری آنها را برای استقبال از بهار آماده کند.

    تکم عروسکی بود به شکل بز که بر سر چوب گردی سوار می‌شد. این بز روی یک صفحه چهارگوش یا گرد که سوراخی در وسط داشت قرارمی گرفت که چوب پایه آن از سوراخ وسط صفحه می‌گذشت، تکمچی چوب را بدست می‌گرفت و تکم را روی صفحه چوبی به حرکت در آورده و متناسب با حرکات آن اشعاری را به آواز می‌خواند، سر و صدای زنگوله‌ها و خوردن تکم بر صفحه چوبی نوعی ریتم و آهنگ برای آواز تکمچی بوجود می‌آورد.

    به اعتقاد مردم آذربایجان عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاوادنه است

    به اعتقاد مردمان این سرزمین، عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاودانه است و با توجه به اعتقاد عمیق به چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش در زندگی مردم اولین چهارشنبه را منسوب به باد، دومین چهارشنبه ماه آخر سال نیز منسوب به خاک، سومین چهارشنبه منسوب به آتش و چهارمین چهارشنبه هم منسوب به آب بود.

    بر اساس پژوهش‌های انجام یافته زمان دقیق اجرای این رسم معلوم نگردیده ولی با توجه به نزدیکی اجرای آن به ایام نوروز (اسفند) می‌توان گفت که اجرای آن بی مناسبت با فرا رسیدن ایام خجسته نوروز نبوده است چه بسا که این رسم در حوزه‌های فرهنگی آذربایجان شرقی و استان اردبیل نیز به لحاظ فرا رسیدن نوروز برگزار می‌شده است اشعاری که تکم چی های حوزه یاد شده در این ارتباط می‌خواندند نیز می‌توان موید همین مطلب باشد.

    بهار آمد بهار آمد خوش آمد علی با ذوالفقار آمد خوش آمد

    سیزین بو تازه ایلیز موبارک آیوز ایلیز هفته ز گونوز موبارک

    معروف‌ترین شعر تکم گردانها نیز به شرح زیر است:

    آیین تکم خوانی که از جامعه روستایی و کشاورزی خطه آذربایجان سرچشمه گرفته، متاسفانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، صنعتی شدن و گسترش شهرنشینی و در نهایت به علت فراهم نبودن بستر ارائه آن عقب نشینی کرده و در حال فراموشی است.

    بو تکه آختا تکه/ بویونوندا وار نوختا تکه/ گاه قول اولار ساتئلار/ گاهدا چئخار تاختاتکه

    این بز نر، بز نر آخته است / طنابی بر گردنش بسته شده است / گاه غلام و برده می‌شود و به فروش می‌رسد / و گاه پادشاه می‌شود و بر تخت سلطنت تکیه می‌دهد /

    جناب جبرئیل نامه گتوردی / گتور جگین پیمبره یتوردی/ مبارک قوللارین گویه گوتوردی/ سیزون بوتازه بایراموز مبارک/ آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک

    جناب جبرائیل نامه آورد / به محض آوردن به پیامبر رسانید / پیغمبر هم دستهایش را بر آسمان برداشت که / این عید تازه‌تان مبارک باشد / ماهتان، سالتان، هفته‌تان، روزتان مبارک باد /

    امیرالمؤمنین تخته چخاجاق / یزیدون بوینونا نوخدا وراجاق / شیرین شربت سو یرینه آخاجاق / سیزون بوتازه بایراموز مبارک/ آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک

    حضرت امیرالمؤمنین، به تخت ولایت خواهد نشست / و برگردن یزید افسار خواهد بست / و به جای آب در رودها شربتهای شیرین جاری خواهد شد / این عید تازه‌تان مبارک باشد / ماهتان، سالتان، هفته‌تان، روزتان مبارک باد.

    لزوم احیای آیین‌های کهن نوروزی

    مدیرحوزه مطالعات مردم شناسی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی با ابراز تأسف از غفلت و فراموشی از آیین‌های کهن به خصوص آداب و رسوم عید باستانی نوروز گفت: تکم چی لر که یکی از سنت‌های قدیمی این دیار است امروز به دست فراموشی سپرده شده است.

    حسن سپهرفر در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به بار معنوی بالای این مراسم بیان داشت: هر کدام از آیین‌های کهن به یادگارمانده از اجاد و گذشتگان هر کدان دارای بار مفهومی، تربیتی و معنوی بالایی است که باید با صیانت از آن زمینه انتقال آنها به نسل آینده فراهم شود.

    وی با اشاره به ثبت ملی آیین تکم چی لر به صورت منطقه‌ای از چهار سال گذشته اظهارداشت: در این راستا هر سال با آغاز سال نو این آیین با هدف احیا و انتقال به نسل آینده در ارومیه اجرا می‌شد که امسال نیز به احترام ایام فاطمیه بعد از اتمام این ایام در ارومیه اجرا می‌شود.

    سپهرفر در خصوص نحوه اجرای آیین تکم چی ها افزود: این آیین خصوصاً در حوزه آذربایجان غربی به طور نمادین بزی را از قطعات چوبی ساخته و پوست بزغاله را هم بر روی آن کشیده و دو شاخ نیز بر سرش تعبیه می‌کردند روز موعود، تکم چی به اتفاق همراه خود (توبره کش) وارد روستا شده و از یک سوی ده شروع به اجرای مراسم می‌کردند، روستائیان و بچه‌ها دنبال ایشان به راه می‌افتادند و به اتفاق کوچه به کوچه و منزل به منزل روستا را می‌گشتند.

    وی یاد آورشد: تکم چی ها با خواندن این اشعار به نوبت مقابل تک تک منازل می‌ایستادند و کد بانوی منزل در را بر روی آنها گشوده و طبق رسم معمول مقداری: قند، چای، بلغور، نان، روغن یا مبلغی پول و … به ایشان داده و راهی‌شان می‌کرد. نهایتاً مواد جمع آوری شده را بین خود تقسیم کرده و به این ترتیب رسم با نزدیک شدن به ایام نوروز (اسفندماه) و اجرای آن به منظور زایش دوبارهٔ طبیعت، برکت آوری و در نهایت جمع آوری آذوقه توسط این اشخاص برای ادامهٔ زندگی در روزهای آیندهٔ سال بی ارتباط نباشد.






    نظرات() 

    حمله‌كنندگان به لاریجانی عضو «جمنا» هستند

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-08:31 ب.ظ


    بهروز نعمتی، عضو هیئت‌رئیسه مجلس می‌گوید: «آقای دکتر لاریجانی مواردی را تجربه کرده‌ است، از جمله اینکه افراد مشخصی در قم وی را با مُهر زدند یا در این قضیه دست داشتند که بسیاری از آنها در جمنا حضور دارند».
    جمهوریت؛
    او این صحبت را در بیان علل عدم‌پیوستن علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی به «جمنا» (جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی) به «انتخاب» گفته است. او افزود: «بعد از اینکه آقای دکتر لاریجانی این مرحله را پشت سر گذاشته به این سطح از پختگی رسیده که «من جرب المجرب حلت به الندامه»؛ بنابراین، این مشکلات را مجدد تجربه نخواهد کرد».
    اشاره «نعمتی» به ماجرای ٢٢ بهمن ١٣٩١ است. آن روز «علی لاریجانی»، در قامت رئیس مجلس نهم در حرم حضرت معصومه(س) مشغول سخنرانی بود، عده‌ای (١٥ تا ٢٠ نفر) با شعارهایی نظیر «بصیرت-بصیرت» و «خجالت-خجالت» در حمایت احمدی‌نژاد برخاستند و به سوی لاریجانی، کفش و مُهر نماز پرتاب کردند. این حادثه حدودا یک هفته پس از استیضاح وزیر کار دولت احمدی‌نژاد و درگیری لفظی رئیس دولت با رئیس مجلس اتفاق افتاد؛ اتفاقی که به «یکشنبه سیاه» معروف شد. آن طور که در گزارش «کمیته ویژه رسیدگی به حادثه ٢٢ بهمن قم» آمده و «فارس» منتشر کرده بود، «روز قبل از راهپیمایی ٢٢ بهمن ١٣٩١ یکی از افراد حلقه پرتو، شخصی با هویت معلوم احضار می‌نماید و از ایشان می‌خواهد نیروهای خود را برای نقش‌آفرینی در شبستان حرم مطهر حضرت معصومه(س) فراخواند و همچنین خطاط و امکانات لازم را برای شب ٢١/١١/٩١ در محل دفتر هفته‌نامه پرتو آماده نماید». طبق این گزارش، «یکی از طلاب فعال حلقه پرتو در صف اول اعتراضات به عنوان عامل تحریک» حضور داشته است. صاحب‌امتیاز هفته‌نامه «پرتو سخن»، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است؛ ریاست این مؤسسه را آیت‌الله مصباح یزدی برعهده دارد.
    اما «جمنا» یا همان «جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی»؛ این جبهه با کارکرد انتخاباتی برای انتخابات اردیبهشت ٩٦ پدید آمده است. از اعضای شاخص این جبهه می‌توان به «غلامعلی حدادعادل»، «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران و «مرضیه وحید‌دستجردی»، وزیر دولت احمدی‌نژاد، اشاره کرد. این جبهه در جریان تصویب یک ماده از برنامه ششم درباره سقف حقوق کارکنان و مدیران، مواضع تندی علیه مجلس گرفت؛ مواضعی که با واکنش تندتر «علی لاریجانی»، رئیس مجلس روبه‌رو شد. «جمنا» مصوبه مجلس را در بیانیه‌ای «ریشخند به عدالت» و «تعجب‌آور» توصیف کرده بود. «علی لاریجانی» هم لحن این تشکل را «بی‌ادبانه» خواند و گفت که «اگر مقصود بحث‌های انتخابات است، خلاف نگویید و درباره مجلس درست صحبت کنید».
    اعتدال، مشی لاریجانی
    نعمتی که با لیست امید وارد مجلس شد و پس از ورود به مجلس، به عضویت فراکسیون امید درنیامد، گفته که «مشی آقای دکتر لاریجانی از ابتدای مجلس نهم تاکنون اعتدالی بوده است کمااینکه ما در آن مجلس بحث اعتدال را مطرح کردیم و به این موضوع هم اعتقاد داریم، البته در برخی جاها به وی نقدهایی داریم، به‌ویژه درباره فراکسیونی که وی پیگیر تشکیل آن است و امیدواریم به یک نتیجه‌ای برسیم که بتوان این موضوع را جمع کرد».
    نعمتی در تأیید صحت خبری مبنی‌بر شکل‌گیری ائتلاف بین لاریجانی و روحانی بیان کرد: «بنده فکر می‌کنم این ائتلاف به واسطه نهایت همکاری که در طول چهار سال گذشته بین دو قوه مقننه و مجریه وجود داشته است در عمل به وجود آمده البته ممکن است مکتوب نباشد، اما به‌طور قطع ائتلاف نانوشته‌ای بین دولت و آقای دکتر لاریجانی وجود دارد.»
    عضو فراکسیون ولایت در رابطه با تصمیم سعید جلیلی برای ایجاد جبهه جدیدی در کنار جبهه پایداری یادآور شد: «قبل از این گفته بودم که آقای جلیلی در هر صورت برای انتخابات ریاست‌جمهوری کاندیدا خواهد شد و مجموعه دوستان اصولگرای معتدل از آقای روحانی حمایت خواهند کرد و تیمی هم مانند دوستان ما در جامعه مهندسین کاندیدا خواهند داشت که پایداری‌ها نمی‌توانند با آنها به توافق برسند».
    او در پیش‌بینی میزان موفقیت جلیلی و قالیباف در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی تأکید کرد: «هر کدام از این افراد آرای خود را دارند، اما نمی‌توانند رقیب جدی برای آقای دکتر روحانی باشند؛ چراکه به‌طور قطع وی برای دور دوم نیز رئیس‌جمهور باقی خواهد ماند».




    نظرات() 

    تار ایرانی بر روی اسکناس آذربایجانی: آب و هوای آذربایجان نمی تواند خاستگاه تار باشد

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-08:18 ب.ظ


    پس از مصادره چوگان:

    آذرقلم: پس از اینکه ترکیه تلاش کرد مولانا را به عنوان شاعر خود ثبت کند، آذربایجان توانست ورزش چوگان و ساز تار را که کامل‌ترین ساز در موسیقی ایرانی است و موسیقی عاشیقلار را به نام خود ثبت کند، به تازگی عکس تار هم روی پول این کشور حک شده است.این در حالی است که تار قفقازی نداریم، تار برای ایران است. هنوز می‌توان برای برگرداندن تار اقدام کرد

    نگارنده: ساجده سلیمی

    آذرقلم: پس از اینکه ترکیه تلاش کرد مولانا را به عنوان شاعر خود ثبت کند، آذربایجان توانست ورزش چوگان و ساز تار را که کامل‌ترین ساز در موسیقی ایرانی است و موسیقی عاشیقلار را به نام خود ثبت کند، به تازگی عکس تار هم روی پول این کشور حک شده است.

    بحث ثبت جهانی میراث معنوی و مادی ایران در یونسکو از مواردی است که چندسالی می شود محل مناقشه ایران با کشورهای همسایه است؛ از تلاش برای مصادره شاعرانی چون مولانا و نظامی گنجوی گرفته تا ثبت بازی چوگان و ساز تار و کمانچه و مثنوی معنوی از مواردی هستند که محل بحث بین مدعیانی چون ایران، ترکیه، افغانستان، آذربایجان و… بوده‌اند.

    سابقه سال‌های پیش بیانگر این است که از میان کشورهای همسایه ایران، جمهوری آذربایجان بیش از دیگران سعی در آنچه به اصطلاح پارسی‌زدایی خوانده می شود، دارد. این کشور تاکنون در مورد ثبت بازی چوگان، موسیقی عاشیقلار، ساز تار، جنگل‌های هیرکانی، شب یلدا و موسیقی بخشی‌های خراسان ادعاهایی داشته است و جز درمورد موسیقی بخشی‌های خراسان و شب یلدا که ناموفق بوده و جنگل‌های هیرکانی که هنوز محل مناقشه است، در باقی موارد تقریبا موفق شده است! تخریب کاشی‌های فارسی نوشته مقبره حکیم نظامی گنجوی نیز از مواردی است که توسط این کشور انجام شد و در همان زمان، محمدعلی نجفی رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی به این موضوع واکنش تندی نشان داد.

    اما سه، چهارسالی می شود که ساز تار به نام کشور آذربایجان در یونسکو به ثبت رسیده است. داستان از جایی شروع می‌شود که اواخر آذرماه سال۹۱ بعد از هفتمین نشست کمیسیون میراث معنوی یونسکو در پاریس ساز تار به نام کشور جمهوری آذربایجان ثبت شد. براساس این تصمیم روش‎های سنتی در ساخت و همچنین روش‎های نوازندگی و اجرای ساز تار به نام کشورآذربایجان ثبت شد و این در حالی بود که در آن زمان، نماینده ایران در یونسکو هیچ اعتراضی به این تصمیم نکرد. با اعلام این خبر از سوی یونسکو هنرمندان ایرانی تقریبا شوکه شدند و اعتراضاتی هم در سانه ها مطرح شد و با اینکه این احتمال وجود داشت که با اعتراض از سوی ایران این پرونده لغو شود اما همچنان مسئولان در سکوت از کنار این موضوع گذشتند. اکنون اما چندروزی است با انتشار تصویر ساز تار و کمانچه بر روی پول ملی آذربایجان دوباره پرونده این ساز بر سر زبان ها افتاده و داغ دل هنردوستان تازه شده است. سازی که خاستگاه ایرانی دارد و تنها براثر غفلت مدیران وقت به نام کشوری دیگر به ثبت رسیده است.

    داریوش پیرنیاکان نوازنده پیشکسوت تار دراین باره به خبرآنلاین می گوید: «همان زمانی که یونسکو آن را به نام آذربایجانی ها ثبت کرد، تنها کسی که اعتراض کرد من بودم که متاسفانه آن زمان هم اعتراضمان به جایی نرسید چرا که در آن زمان نمایندگی ما در یونسکو اطلاع نداده بود که چنین اتفاقی در حال رخ دادن است. مکانیسمی در یونسکو وجود دارد که نماینده ما در آن زمان می توانست اعتراض کند و نگذارد تار به نام آذربایجانی ها ثبت شود. متاسفانه این اتفاق در آن زمان(دولت آقای احمدی نژاد) نیفتاد. من هم اعتراض کردم و هنوز هم پیگیر هستم.»

    بحث انتساب تار به کشور آذربایجان درحالی رخ داده که بسیاری از کارشناسان معتقدند با توجه به اینکه خطه آذربایجان پیش از این جزو خاک ایران بوده، بنابراین آثار فرهنگی این کشور متعلق به ایران فرهنگی است.

    بهروز وجدانی پژوهشگر موسیقی پیش از این در این مورد پیش از این به ایسنا گفته است: «یونسکو برای ثبت یک اثر، تاریخ را بررسی نمی‌کند. جمهوری آذربایجان حدود ۲۰۰سال می‌شود که شکل گرفته است. در حالی که چند سال پیش از شکل‌گیری جمهوری آذربایجان، ساز تار در آن منطقه وجود داشته است».

    داریوش پیرنیاکان هم با تایید این موضوع در ادامه با اشاره به سابقه تاریخی کشور آذربایجان می گوید: «اولا جمهوری آذربایجان بخشی از خاک ایران بوده است. شما تصور کنید در زمان حال کسی از شیراز سازی را بیاورد و مثلا در ارومیه تدریس کند. اسم جمهوری آذربایجان در ابتدا این نبوده است و در ژوئن ۱۹۱۸میلادی یعنی یک سال پس از انقلاب بلشویکی روسیه حزب مساوات به رهبری محمدامین رسول‌زاده که خودش هم ایرانی و پان ترکیست بود، بخشی از قفقاز را که امروزه جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود و اران نام داشت، جدا کرد و نامش را جمهوری آذربایجان گذاشت. در آن زمان هم نماینده آذربایجان ایران یعنی آذربایجان اصلی، شیخ محمد خیابانی در مجلس شورای ملی اعتراض کرد، اما خب در زمان احمدشاه در کشور بهم ریختگی وجود داشت و حکومت مرکزی ضعیف بود و آنها موفق به این کار شدند. آنجا جزو خاک ایران بوده و نزدیک به ۱۸۰سال پیش در جنگ های ایران و روسیه جدا می شود.»

    آب و هوای آذربایجان نمی تواند خاستگاه تار باشد

    در این میان مناقشات بر سر وجود تار آذربایجانی یا تار ایرانی این موضوع را کمی پیچیده می کند. عده کمی معتقدند تاری که در موسیقی آذربایجان نواخته می شود تاری است مجزا از تاری که در ایران استفاده می شود و آذربایجان باید کلمه آذری را در دنباله تار اضافه و بعد آن را ثبت می کرد.

    بهروز وجدانی در این باره به ایسنا می گوید: «اشکال کار در یک پسوند است. این ساز باید با عنوان «تار آذربایجانی» به ثبت می‌رسید در حالی که در فهرست میراث معنوی تنها از عنوان «تار» استفاده شده است و باید به این نکته هم توجه داشت که تار آذربایجان از نظر شکل، تعداد سیم و شیوه نوازندگی با تار ایرانی متفاوت است»

    اما آنچه اکثریت متخصصان و پژوهشگران برآن اذعان دارند این است که ما سازی به نام تار آذربایجانی نداریم و تاری که در آذربایجان نواخته می شود همان تار ایرانی است چون علاوه بر مستندات فراوان مبنی بر ایرانی بودن تار، آب و هوای آذربایجان به گونه ای نیست که بتواند خاستگاه سازی چون تار باشد.

    پیرنیاکان درهمین رابطه بیان می کند: «شخصی به نام میرزاعلی شیرازی که اهل شیراز و نوازنده کمانچه و تار بوده از شیراز به شهر شوشان (شوش کوچک) می رود و کمانچه و تار تدریس می کند و این ساز و موسیقی را آنجا اشاعه می دهد. از آن زمان تار و کمانچه به آنجا می رود وگرنه پیش از این در آنجا وجود نداشته است. دلیل هم برای این کار داریم. دلیلش این است که حتی در شمال خودمان هم تار و کمانچه نیست زیرا تار و کمانچه متعلق به مکان های خشک است چون روی آن پوست است نمی توان از آن در جاهای مرطوب استفاده کرد امروزه تکنولوژی پیشرفت کرده و می توان در همه جا از آن استفاده کرد ولی در آن زمان اینگونه نبوده است.»

    آذری ها تنها یک سیم و اخوان اضافه کردند!

    ساز تار در گذشته ۵ تار داشته و درویش خان در اواخر دوره قاجار یک تار به آن اضافه کرده است. این ساز زمانی که از ایران به جمهوری آذربایجان رفت ربع پرده‌هایش برداشته شد و کمی تغییر شکل پیدا کرد این در حالی است که در ماهیت ساز تغییری ایجاد نشده و همچنان از مقام‌های موسیقی ایران و دستگاه‌های این موسیقی استفاده می شود.

    پیرنیاکان با اشاره به این که ادعای آذربایجان درباره متفاوت بودن شکل سازشان درست نیست، می گوید: «میرزاعلی در آذربایجان شروع به تدریس و تربیت شاگردان می کند. از بین شاگردان ایشان یک نفر به نام صادق داود اوغلو برای تار یک سیم و اخوان اضافه می کند. این را هم که ادعا می کنند شکل تار را تغییر داده اند دروغ است، شکل تار را تغییر نداده ‌ند شکل تار را ایرانیان یعنی استاد فرج‌الله و یحیی تغییر دادند. شما را به کتاب سرگذشت موسیقی ایران ارجاع می دهم. در آنجا از صنیع الملک استاد کمال الملک یک نقاشی از آقاعلی اکبر فراهانی هست، تنها عکسی است که از ایشان وجود دارد. این عکس را من در منزل آقای شهنازی از نزدیک دیده بودم. عکس تاری که کنار آقا علی اکبر فراهانی بزرگ خاندان هنر است، دقیقا شکل تاری است که امروزه در جمهوری آذربایجان وجود دارد آنها هیچ تغییری نداده‌اند. آقای درینگ همان زمان که من اعتراض کرده بودم از موزه لوور پاریس برای من عکسی فرستاد از یک تار منبت کاری و صدف کاری شده که دقیقا شکل همان تاری است که در جمهوری آذربایجان می‌نوازند. از این روست که آنها به دروغ می گویند شکل سازشان متفاوت است حتی زمانی که من اعتراض کردم سفیرشان در اینجا به واسطه‌ای از من خواست بروم با او صحبت کنم، او گفت ما که نگفتیم تار مال ماست، ما فقط ساختنش را به ثبت رسانده ایم! من به او گفتم دروغ می گویید شما تار را به اسم خود ثبت کرده‌اید اصلا ما تار قفقازی و ایرانی نداریم تار برای ایران است.»

    کیوان ساکت دیگر هنرمند نوازنده تار کشورمان نیز پیش از این دراین‌باره به خبرگزاری میراث فرهنگی گفته است: «اغلب هنرمندان بزرگ عرصه موسیقی قدیم ایران لااقل از ۵۰۰ سال پیش تا به امروز نوازنده ساز تار بوده‌اند و تاکنون نیز بیشترین ردیف‌ها، برای ساز تار نوشته شده است. کشور آذربایجان بر اثر بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی پادشاهان قاجار برپایه قرارداد ترکمانچای برای ۱۰۰سال از ایران جدا شد و همین موضوع موجب تغییر اندک شکل سازها شد.»

    ساکت با اشاره به این موضوع که استاد علینقی وزیری شیوه گرفتن و نواختن تار را عوض کرد، سرمنشا ساز تار را شهرهای مرکزی و فرهنگی ایران آن زمان، یعنی اصفهان و خراسان می داند و می افزاید: «خاستگاه ساز تار باید محل‌های کم رطوبت مانند اصفهان یا خراسان قدیم باشد و مناطق رطوبتی مانند شمال یا جنوب ایران یا باکو و آذربایجان که لب دریاست و رطوبت زیادی دارند مناسب برای ساخت و نواختن ساز تار نیستند»

    پیرنیاکان نیز در پاسخ به این سوال که آیا تاری که آذربایجان ادعا می کنند مال آنهاست به تارهای قبل از یحیی شبیه بوده است، بیان می کند: «نه تفاوتی نداشته و یحیی تنها کمی آن را شکیل تر کرده و تغییر آنچنانی در آن داده نشده است. سیم هایی هم که آنها اضافه کرده اند واخوان است و استفاده ملودیک از آن نمی شود. تنها از همان شش سیمی استفاده می کنند که قبلا هم روی تار بوده است. با سیم اضافه کردن که نمی توان گفت این تار مال قفقاز است. مگر آنها امروز ماهور، شور، سه گاه نمی زنند؟ این اسم ها مال کجاست؟ مال موسیقی ایرانی است! پس موسیقی ایران و آنور(تمام ایران) یکی بوده است.»

    پیرنیاکان می‌افزاید: «من حتی نوارهایی از ۸۰-۹۰سال پیش دارم که هنوز در موسیقی شان ربع‌پرده وجود دارد. یعنی چهارگاه را دقیقا عین ما اجرا می کنند. تقی‌اف ساز میزند و خان شونسکی می خواند و دقیقا با ربع پرده‌ها و دقیقا همانی که اینجا اجرا می‌کنیم اجرا می کنند. الان اما ربع پرده ندارند. از زمانی که یکسان سازی در اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد آنها ربع پرده ها را حذف کردند و مثلا چهارگاه را اگر با رکرن و می بکار می زدند الان آن را با ربمل می بکار می زنند. به جای لاکرن لا بمل می زدند و لحن آن شده موسیقی قفقازی. آن زمان با توجه به یکسان سازی هایی که استالین می خواست انجام دهد، تمام خرده فرهنگ ها را می خواستند از بین ببرند و همه را یکجور کنند. آن اتفاق هم آن زمان افتاد.

    اگر شعر آوازخوان فارسی نبود می گفتند آواز بلد نیست

    سخنگوی سابق خانه موسیقی می افزاید: من مقالات پسر خان شونسکی یعنی فریدون شونسکی را خواندم، او می گوید آوازخوان ها اگر آوازی می خواندند حتما باید شعرش را فارسی می خواندند. اگر فارسی نمی خواندند کسی به آنها اهمیت نمی داد و می گفت این آواز خوب بلد نیست بخواند. این جریانات بعدا اتفاق افتاد و این ماجراهایی که ترکیه هم به آن دامن زد که شما ترک هستید و از این دست حرف‌ها، بیشتر آتش بیار معرکه بود. اینها می‌خواهند بگویند کمانچه مال ماست تار مال ماست و اصلا خود شما مال اینطرف بوده‌اید!

    چرا صدای تار آذربایجانی با ایرانی متفاوت است؟

    وی پاسخ به این سوال که چرا صدای تار آذربایجانی اندکی زیرتر است، می‌گوید: من می‌توانم همین تار ایرانی را جوری پوست بکشم که همان صدای تار آذربایجانی را داشته باشد، فرقی ندارد ساز همان است آنها اینگونه از آن صدا در می آورند. به جای پوست بره تودلی پوست ماهی می کشند و صدای ساز آنطور می شود و کمی زیرتر می شود. آن زمان آنها جزو ایران سیاسی بوده اند و زمان فتحعلی شاه و جنگ های روس از ایران جدا شده اند. اینها جزو ایران سیاسی بوده اند. ایران فرهنگی خیلی از این حرف ها بزرگ تراست. ایران فرهنگی شامل تاجیکستان و ازبکستان و قزاقستان و افغانستان و اینها بوده اند ایران فرهنگی حتی زمان صفویه ایران به اندازه هخامنشیان شد تمام پنج کشوری که از اتحادیه جماهیر شوروی جدا شدند جزو ایران بودند. شما اسم ها را نگاه کنید: خوارزم، تاشکند، سمرقند، بخارا و… همه اسم های ایرانی هستند. اینها جزو سرزمین ایران بوده اند. پس همه اینها در ایران بوده و یک نفر از یک جای ایران رفته در جای دیگر ایران سازها را برده و آموزش داده است. به استناد اسناد خودشون هم این را می‌توان تایید کرد. خودشان در اسنادشان آورده اند میرزاعلی شیرازی این ساز را به آنجا برده و تدریس کرده است. ساز تار حتی برای مرکز ایران هم نیست تار برای جهرم و شیراز است و آمده در مرکز ایران اصلاح شده و بعد هم در همه جای ایران پخش شده است.»

    چرا ثبت آثار مادی از آثار معنوی مهم تر است؟

    هرچند تلاش برای ثبت آثار مادی و معنوی هردو حائز اهمیت هستند اما از آنجایی که هر کشور در سال می تواند یکی از میراث خود را در یونسکو به ثبت برساند، به نظر می رسد تلاش مسئولان باید معطوف به ثبت این دست میراث فرهنگی هم باشد، چرا که میراث معنوی چون نوروز قابلیت بیشتری در ثبت مشترک دارند.

    یدالله پرمون  از اعضای ارشد هیأت ایرانی حاضر در اجلاس یونسکو در هشتمین دوره، پیش از این به تابناک گفته است: در ثبت میراث مادی (مثل همین ساز تار) به دلیل آنکه مربوط به یک مکان یا شیء خاص است، رقابت حساس و مهم‌تر است در حالی که میراث معنوی سیار است و رقابت در ثبت آن وجود ندارد.

    وی می گوید: «دستورالعمل‌هایی که برای ثبت میراث مادی صادق است، با دستورالعمل‌هایی که برای ثبت میراث ناملموس تنظیم شده تفاوت اساسی دارد. در ثبت میراث مادی، به واسطه آنکه مربوط به یک مکان یا شیء خاص است، رقابت معمول و مرسوم است؛ اما درباره میراث ناملموس، رقابت چندان معنایی ندارد و ثبت انحصاری نمی‌شود. در واقع اگر کشوری اثری را ثبت کند، دیگر کشور‌ها نیز‌‌ همان میراث ناملموس را با شرایطی می‌توانند ثبت کنند. علت مشخص نیز آن است که میراث ناملموس سیار است و شاید یکجا شکل بگیرد و به دلایلی همچون مهاجرت یا تقسیم کشور‌ها‌ حرکت کند.

    پرمون می افزاید: «این ثبت‌ها به پازل می‌ماند و در پایان مشخص می‌شود که دامنه نفوذ یک میراث ناملموس در سطح جهان تا کجاست. با این اوصاف‌‌، همان تاری که آذربایجان ثبت کرده ‌ایران نیز می‌تواند ثبت کند، چون در آذربایجانِ ایران نواخته می‌شود و اتفاقاً پرونده ایران می‌تواند پروپیمان‌تر نیز باشد، چون ما می‌توانیم در پرونده‌مان علاوه بر ثبت تارِ آذری، تارِ ایرانی را نیز بگنجانیم. نکته جالب اینکه همین تار را کشور دیگری که در آن تار نواخته شده نیز می‌تواند ثبت کند و در واقع هیچ محدودیتی در این باره در نظر گرفته نشده و بنا بر ‌قوانین یونسکو پیشینه تاریخی، زمینه ثبت را محدود به یک کشور نمی‌سازد.»

    اعتراضی که به جایی نرسید!

    سابقه اعتراضات نشان داده است که پیگیری آن می تواند در تصمیمات یونسکو تاثیر گذار باشد. کما اینکه در مورد ثبت بازی چوگان اعتراضات نتیجه بخش بود و آذربایجان تنها بازی تحت عنوان بازی محلی قره باغ  را به ثبت رسانید. اما در مورد تارهنوز گویا وقت آن نشده که مسئولان مصرانه پیگیراین موضوع باشند.

    در سال ۹۱ پس از اعلام ثبت تار در یونسکو به نام کشور آذربایجان و اعتراضات هنرمندان، قرار شد خانه موسیقی از طریق سازمان میراث فرهنگی این قضیه را دنبال کند و اعتراض جامعه ایرانی و بخصوص جامعه موسیقی را به آنها برساند و به این سازمان اثبات کند که خاستگاه اصلی ساز تار ایران است.

    اما گویا پس از گذشت چهارسال هنوز این اعتراضات نتیجه ای نداشته و نه تنها تار به عنوان ساز ایرانی ثبت نشده بلکه کشور آذربایجان آن را به همراه کمانچه روی پول خود ثبت کرده است. هرچند پیرنیاکان می گوید این شکایت همچنان در جریان است و درحال پیگیری هستند.

    پیگیر نباشیم کمانچه را هم ثبت می‌کنند!

    داریوش پیرنیاکان همچنین به این موضوع اشاره می کند که «باید مراقب باشیم ساز کمانچه را هم به نام خود ثبت نکنند.»

    وی می گوید: «ما هنرمندان که کاری نمی توانیم بکنیم و مسئولان باید کاری بکنند. الان مسئولان کشور ما باید کم کم زمزمه کنند اسم آنجا آذربایجان نیست و اسم آنجا اران بوده و جعلی است و ما به این اعتراض داریم. این خودش آنها را در موضع دفاع قرار می دهد و دیگر جرات نمی کنند بیایند و روی کمانچه هم دست بگذارند. من به همین دلیل سریع اقدام کرده‌ام و اکنون پرونده کمانچه را جمع کرده ام و فرستاده ام. آنها خواسته اند در این شریک شوند و ما هم گفته ایم اشکالی ندارد. این کار را درمورد تار هم انجام می دهیم و پروند تار را ذیل پروند نوروز دوباره مطرح می‌کنیم. متاسفانه در میان هنرمندان کسی همکاری نمی‌کند و من به تنهایی این کار را انجام می دهم. باید مسئولان سیاسی به این چیزها اهمیت دهند.»

    جدای این موضوع که هیچوقت کسی توضیحی نداد چرا نماینده ما در یونسکو در آن زمان به این اقدام کشور آذربایجان اعتراضی نکرد، به نظر می رسد هرچه زودتر باید برای ثبت بازمانده های فرهنگی مان اقدام کنیم.






    نظرات() 

    جهان در مواجه با بحران کم آبی

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-08:16 ب.ظ

    گاردین برگردان ملیحه درگاهی

    یافته های جدید نشان می‌دهند که چهار میلیارد نفر با کم آبی شدید مواجه اند. کمبود آب هر ساله دو سوم از جمعیت جهان، بیش از چهار میلیارد نفر، را به مدت یک ماه متأثر از خود می‌سازد. افشاسازی‌ها نشان می‌دهند بحران کم آبی، یعنی یکی از خطرناکترین چالش های پیش روی جهان، خیلی وخیم تر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد. تحقیقات جدید همچنین آشکار کرده اند که 500 میلیون نفر در مکانهایی زندگی می کنند که مصرف آب دو برابر یک سال کامل پر باران است، با به راه افتادن سفره های آب زیرزمینی این میزان بارش آنها را به شدت آسیب پذیر می کند. بسیاری از مردم که از منابع آبی شکننده‌ برخوردارند در هند و چین زندگی می کنند، اما دیگر مناطق مشخص شده در نقشه (تصویر الصاقی) مربوط به ایالات متحده‌‌ی مرکزی و غربی، استرالیا و حتی شهر لندن هستند. چنانچه ارزیابی ها نشان می دهند این مشکلات آب که قرار است همراه با رشد جمعیت و افزایش مصرف آب – بویژه بواسطه خوردن گوشت – وخیم تر شوند، رو به افزایش هستند. در ماه ژانویه مجمع اقتصاد جهانی بحرانهای آبی را در کنار تغییرات آب و هوایی و مهاجرت دسته جمعی به عنوان یکی از سه خطر بزرگ آسیب‌رسان به مردم و اقتصاد در دهه‌ی بعدی، معرفی کرد. کشورهایی مثل سوریه همزمان با سه خطر مواجه هستند: مطالعات اخیر گویای این بوده که تغییرات آب و هوایی احتمال وقوع خشکسالی شدید سالهای 2007 تا 2010 را خیلی بیشتر کرد و خشکسالی منجر به مهاجرت دسته جمعی خانواده های کشاورز به شهرها شد. پروفسور آریِن هوکسترا (Arjen Hoekstra)، استاد دانشگاه توئنته در هلند و کسی که ارزیابی های جدید را به عمل آورده می گوید: "اگر به مشکلات زیست محیطی نگاهی بیندازیم، یقینا [کمبود آب] مهترین معضل محسوب می شود." "یکی از مناطق که وضعیت بسیار بسیار بحرانی دارد یمن است." طی چند سال آینده منابع آبی یمن به پایان می رسد، اما مناطق دیگر از جمله پاکستان، ایران، مکزیک و عربستان سعودی همزمان با خالی شدن مداوم منابع آب زیرزمینی در زمانی که به عاریت گرفته شده، زندگی می کنند. هوکسترا همچنین حوزه آبگیر موری دارلینگ( Murray-Darling) در استرالیا و میانه غربی ایالات متحده را مورد توجه قرار داده است. "منابع آبی زیرزمینی عظیم اوگالالا (Ogallala) در این ناحیه استقرار یافته که رو به اتمام است." او بیان داشت که حتی شهرهای ثروتمندی همچون لندن در انگلستان در شرایط ناپایداری به سر می بردند: طی مدت زمان طولانی "شما در نواحی اطراف برای حفظ آبی که به سمت لندن جریان دارد، آب در اختیار ندارید." مطالعات اخیر که روز جمعه در مجله پیشرفتهای علمی منتشر شده است اولین بررسی برای آزمون کمبود جهانی آب با مبنای ماهیانه و تفکیک پذیری 31 مایل یا کمتر محسوب می شود. این ارزیابی داده ها را از سال 1996 تا 2005 مورد تحلیل قرار داد و به کم آبی شدیدی – کمبود آب شدید آن هنگام تعریف می شود که استفاده از آب بیش از دوبرابر میزان ذخیره مجدد آب باشد – پی برد که 4 میلیارد نفر را دست کم یک ماه در سال تحت تأثیر خود قرار می دهد. "نتایج حاصل دلالت بر این موضوع دارند که شرایط جهانی آب بسیار وخیم تر از آن چیزی است که مطالعات پیشین نشان می دادند. بررسی ها برآورد می کردند که کم آبی جمعیتی بین 1.7 تا 3.1 میلیون را تحت شعاع خود قرار می هد." به علاوه ارزیابی جدید نشان داد که 1.8 میلیون نفر برای حداقل نیمی از سال از کم آبی شدید رنج می برند. کشاورزی بزرگترین مصرف کننده آب است و جمعیت رو به رشد جهان به غذای بیشتری نیاز دارند. به علاوه نظر به اینکه مردم با افزایش درآمدها گوشت بیشتری می خورند، تغییر رژیمهای غذایی اثر عمده ای بر افزایش مصرف آب داشته است. هوکسترا عنوان کرده است که "گرفتن یک دوش کوتاه‌مدت تر پاسخی به معضل جهانی نیست"، به دلیل اینکه فقط 1 تا 4 درصد از مصرف شخصی آب قابل شرب در خانه صورت می گیرد در حالیکه 25 درصد آن از طریق مصرف گوشت است. بیش از 15000 لیتر آب برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو استفاده می شود، تقریبا همین میزان آب نیز برای آبیاری محصولات کشاورزی مختص تغذیه گاو مصرف می شود. از دیگر جنبه های منحصر به فرد تحقیق جدید این بود که الزامات آبی زیست محیطی را نیز شامل می شد، به عنوان مثال نیاز بود از این امر اطمینان حاصل شود که زندگی آبی در رودخانه ها و دریاچه ها باقی خواهد ماند. ماهی می تواند یکی از منابع مهم غذایی برای انسانها باشد که از راههای آبی برای حمل و نقل استفاده می کند. حتی فقط یک ماه کمبود آب شدید اثرات ویران‌کننده ای بر سلامت رودخانه دارد، بنابر نظر هوکسترا: "یک رودخانه‌ی خالی رودخانه نیست." رودخانه کلورادو در غرب ایالات متحده و رودخانه زرد در چین، از جمله رودخانه هایی هستند که قبل از رسیدن به انتهای مسیرشان خشک می شوند، یا نزدیک است که در چنین موقعیتی قرار گیرند. دیوید تیکنر (David Tickner) مشاور ارشد آب شیرین در WWF (World Wide Fund for Nature) انگلستان می گوید: "این مقاله مجددا اشاره به فوریت این چالش دارد. میلیاردها انسان و نظامهای اقتصادی بسیاری به دلیل خطرات مربوط به آب که بهتر می توان آنها را مدیریت کرد، به صورت فزاینده ای متحمل خسارت می شوند. زیانهای مشابه سبب فروپاشی حیات وحش آبزیان در سراسر جهان هستند." هوکسترا معتقد است سرپوشهای حفاظتی آب مصرفی بایستی در تمامی حوضه های رودخانه ای نیز استقرار یابند، شرکتها باید در مورد اینکه چه مقدار آب برای تولید محصولاتشان مورد نیاز است شفاف بوده و در پی کاهش آن باشند، در عین حال سرمایه‌گذاران باید پایداری آب را در تصمیم‌گیری‌هایشان ادغام کنند.

     





    نظرات() 

    ظهور یک زیر ائتلاف از درون ائتلاف آذری زبان های مقیم رشت؟!

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-07:54 ب.ظ

    صدور پیام تسلیت مشترکی توسط سه نفر از اعضای ائتلاف آذری زبانان مقیم رشت شائبه ی شکل گیری ائتلاف دیگری را از درون ائتلاف فعلی قوت بخشید.

    خزر، ائتلاف آذری زبانان مقیم رشت را می توان یکی از مهمترین ائتلاف های تاثیرگذار در انتخابات آتی شورا دانست. ائتلافی که همواره حداقل دو نفر را راهی عمارت میرزاخلیل رفیع می کند. با این حال آنچه که در آخرین انتخابات شورا رقم خورد حکایت از آن داشت که این ائتلاف تاثیرگذار دوران رکود خود را سپری می کند چراکه اگرچه محمدعلی رفیعی نوده از درون این ائتلاف توانست با آرای خوبی یکی از 15 کرسی شورای چهارم را تصاحب کند، اما اختلاف چشمگیر آرای محمدعلی رفیعی با مظفر نیکومنش نودهی نشان داد که وکیل خوشنام شهر رشت در کنار آذری زبانان مورد حمایت بسیاری از رشتی های غیر آذری هم قرار گرفته بود.

    اینبار اما شنیده ها حکایت از جزم شدن عزم محمدمحمودیان برای حضور در شورای پنجم دارد. مردی که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران و فعالان اجتماعی و سیاسی شهر رشت نقش تاثیرگذاری در بین آذری های مقیم رشت داشته و حضور در کنار وی در هر ائتلافی می تواند شانس را برای پیروزی در انتخابات آتی به شدت افزایش دهد بخصوص آنکه شنیده های تایید نشده حکایت از فعالیت حدود 500 نفر برای کسب 11 کرسی دارد. این درحالیست که همین الان 15 عضو فعلی شورا خود را به نوعی میراث دار کرسی های آتی بر می شمارند و با توجه به کاهش تعداد این کرسی ها از 15 به 11 ناچارا چهار نفر از آنان در شورای آتی جایی نخواهند داشت. تعداد بالای داوطلبان ورود به شورا از یکسو و کاهش تعداد اعضای شورا از پانزده به یازده عملا انتخابات بعدی را به نوعی دعوای سیاسی تبدیل خواهد کرد.

    بسیاری ائتلاف آذری ها را مهمترین و تاثیرگذارترین ائتلاف شهر رشت می دانند بخصوص آنکه غیرت و همراهی آذری زبانان زبان زد است و معمولا در بزنگاه های سیاسی همچون انتخابات پشت هم را خالی نمی کنند. بازگشت مرد شماره یک این ائتلاف یعنی محمودیان که شاید پس از اتفاقات شورای سوم نوعی دوری اجباری را از چهارمین دوره ی شورا متحمل شد، می تواند انسجام از دست رفته را برگرداند اما خطری که این ائتلاف را همچون سایر ائتلاف های شکل گرفته تهدید می کند حضور عناصر ناهمگون از نظر تعداد آراست. چراکه به نظر می رسد برخی از افراد کمتر شناخته شده سعی می کنند با حضور در این ائتلاف از پتانسیل آرای بالاتر سایر اعضا استفاده کنند و این موضوع به نوعی احتمال موفقیت را در انتخابات آتی کاهش می دهد.

    نکته مهم دیگر دخالت فرد یا افرادیست که به منفعت طلبی و تهاترهای میلیاردی در شهردار شهره اند، افرادی که انتشار اسناد مربوط به دخالت آنان در تهاترهای میلیاردی آنهم در آستانه ی انتخابات می تواند ضربه مهلکی بر پیکره ی این ائتلاف وارد کند.

    با این حال علیرغم فرصت چند ماهه تا روز سرنوشت ساز، شنیده ها حکایت از نوعی پالایش در درون ائتلاف اصلی دارد، به نحوی که گفته می شود سه نفر از اعضای فعلی این ائتلاف سعی در تشکیل ائتلافی دیگر داشته و تلاش می کنند در واپسین روزهای مانده به انتخابات پایگاه اجتماعی خود را در میان افرادی که شانس بالایی برای حضور در شورا دارند به اشتراک بگذارند. امروز صدور پیام تسلیت توسط سه نفر از یازده نفر این ائتلاف قوت بیشتری بر این شائبه بخشید و به نظر می رسد در روزهای پایانی نزدیک به انتخابات برخی از انانی که با پایگاه رای کمتر به حضور نامشان در ائتلاف آذری ها و استفاده از پتانسیل سایرین در این ائتلاف دلخوش کرده بودند، با رونمایی از لیست جدید، حسابی غافلگیر شوند.






    نظرات() 

    خطر "نفوذ" این بار با پان ترکسیم؟!

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-07:51 ب.ظ


    خزر: هرچند هموطنان آذری زبان سال هاست که در رشت سکونت داشته و بسیاری از آنان هم متولد رشت بوده و در بزنگاه های حساس سیاسی در راستای منافع نظام در صحنه حاضر بوده اند اما متاسفانه در ایام نزدیک به انتخابات، بعضاً این ظرفیت، مورد توجه عده ای سودجو قرار می گیرد.

    به گزارش خزر، اگرچه نزدیکی به انتخابات شورا، بازار ائتلاف ها را گرم می کند اما گاهاً شالوده برخی از این همبستگی های انتخاباتی بر پایه قومیت های سیاسی شکل می گیرد. اگرچه این قومیت گرایی تا وقتی که منافع ملی را فدای منافع دسته ای نکند، مذموم شمرده نمی شود اما قضیه وقتی از یک گروه بندی قومی برای اخذ آرای انتخاباتی فراتر می رود که فرد یا افرادی تمام منافع خود را در راستای رواج آن ببینند.

    پان ترکسیم یک ایدئولوژی توسعه خواهانه است که گسترش جو ضد فارس و فارسی‌زبانان را در شهرهایی دنبال می کند که آذری زبانان زیادی در آن ساکنند. هرچند هموطنان آذری زبان سال هاست که در رشت سکونت داشته و بسیاری از آنان هم متولد رشت بوده و در بزنگاه های حساس سیاسی در راستای منافع نظام در صحنه حاضر بوده اند اما متاسفانه در ایام نزدیک به انتخابات، بعضاً این ظرفیت، مورد توجه عده ای سودجو قرار می گیرد به نحوی که برخی از این فرصت طلبان سعی بر تقسیم بندی کاندیداها به دو طیف فارس و ترک و گل آلود کردن ارتباط بین این دو دارند.

    نگاهی به پیشینه تاریخی همراهی آذری‌زبانان با سایر اقوام ایرانی برای حفظ و حراست از تمامیت ارضی و استقلال کشوری حکایت از آن دارد که تاریخ کشور پر است از آذری‌های غیور و دوست‌داشتنی که به تمام کشور به چشم وطن و میهن خود نگریسته اند و تفاوتی میان ترک و فارس قائل نبوده اند.

    امید است همشهریان آذری زبان همچون گذشته با بینش بالای سیاسی و بصیرت انقلابی خود، مانع از بهره برداری سیاسی عده ای شوند که تحت تاثیر القائات مشاوران سابقه دار خود، منافع خود را در نفوذ چنین تفکراتی دنبال می کنند.






    نظرات() 

    نتایج سرشماری ١٣٩٥ رییس مرکز آمار ایران نتایج سرشماری ١٣٩٥ را اعلام کرد.

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-07:31 ب.ظ

     ایسنا، کل جمعیت کشور در سال ١٣٩٥ به ٧٩ میلیون و ٩٢٦ هزار و ٢٧٠ رسید که نسبت به سال ١٣٩٠ نزدیک به ٤ میلیون و ٧٧٦ هزار نفر افزایش یافته است.

    امید علی پارسا - رئیس مرکز آمار ایران - در نشست خبری اعلام نتایج کلی سرشماری نفوس و مسکن سال ١٣٩٥ که امروز ٢٣ اسفند برگزار شد، اظهار کرد: کل جمعیت کشور در سال ١٣٩٥ به ٧٩ میلیون و ٩٢٦ هزار و ٢٧٠ رسید که نسبت به سال ١٣٩٠ نزدیک به ٤ میلیون و ٧٧٦ هزار نفر افزایش یافته است.

    وی افزود: همچنین تعداد خانوار ایرانی در سال ١٣٩٥ به ٢٤ میلیون و ١٩٦ هزار و ٣٥ رسیده است که نسبت به سال ١٣٩٠، ٣ میلیون خانوار افزایش یافته است.

    پارسا همچنین بیان کرد: طبق اطلاعات آخرین سرشماری تعداد خانوار شهری در سال ١٣٩٥ معادل ١٨ میلیون و ١٢٥ هزار خانوار بوده که نسبت به سال ١٣٩٠ به اندازه دو میلیون و ٦٩٨ هزار و ٦٤٠ خانوار افزایش یافته است.

    همچنین به گفته پارسا بعد خانوار در سال ۱۳۹۰ معادل ۳.۵ درصد بود که با کاهش ۰.۲- درصدی در سال ۱۳۹۵ به ۳.۱۸۰ رسید. بعد خانوار شهری نیز در سال ۱۳۹۰، ۳.۵ درصد بوده است که با ۰.۲- درصدی در سال ۱۳۹۵ به ۳.۳ درصد رسیده است. بعد خانوار روستایی در سال ۱۳۹۰، ۳.۷ درصد بود که با تغییراتی معادل ۰.۳ درصد به ۳.۴ درصد رسیده است.

    به گفته رئیس مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، ۴۰ میلیون و ۴۹۸ هزار و ۴۴۲ مرد در کشور زندگی کرده‌اند که دو میلیون و ۵۹۲ هزار و ۷۷۳ نفر نسبت به سال ۱۳۹۰ افزایش یافته است. تعداد زنان در سال ۱۳۹۵ معادل ۳۹ میلیون و ۴۲۷ هزار و ۸۲۸ نفر بوده‌اند که نسبت به سال ۱۳۹۰، ۲ میلیون و ۱۸۳ هزار و ۸۲۸ نفر افزایش یافته‌اند.

    رئیس مرکز آمار ایران همچنین بیان کرد: نسبت جنسی در سال ١٣٩٥ به ١٠٣ رسیده و یک درصد از سال ١٣٩٠ افزایش یافته است.

    او اضافه کرد: همچنین جمعیت ساکن در نقاط شهری از سال ١٣٩٥ معادل ٥٩ میلیون و ١٤٦ هزار و ٨٤٧ نفر بوده است که نسبت به سال ١٣٩٠ معادل ٥ میلیون و ٥٠٠ هزار و ١٨٦ نفر افزایش یافته است. جمعیت ساکن در نقاط روستایی ولی با کاهش محسوسی رو به رو بوده است. در سال ١٣٩٥ معادل ٢٠ میلیون و ٧٣٠ هزار و ٦٢٥ نفر ساکن در روستاها بوده‌اند که نسبت به سال ١٣٩٠ معادل ٧٧٢ هزار و ٣٨٣ نفر کاهش یافته است.

    پارسا بیان کرد: همچنین نسبت روستانشینی جمعیت در سال ١٣٩٥ معادل ٢٥.٩ درصد رسیده است که منفی ٢.٧ درصد نسبت به سال ١٣٩٠ کاهش یافته است. نرخ رشد جمعیت در سال ١٣٩٥ به ١.٢٤ درصد رسیده که نسبت به سال ١٣٩٥ صفر درصد افزایش داشته است.




    نظرات() 

    حال استاد شجریان به روایت همسرش

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-07:28 ب.ظ

    سال گذشته در آستانه نوروز، استاد شجریان به روال سال‌های گذشته در پیامی تصویری نوروز را به مردم ایران تبریک گفت. در حالی‌ که با چهره‌ای متفاوت در برابر دوربین ظاهر شد و بدون آن که نامی از بیماری خود ببرد، گفت ١٥ سال است با دوستی ناخوانده همنشین است. شجاعت و روحیه‌ای که در آن پیام تصویری بود، بار دیگر نشان داد شجریان هر بار می‌تواند شگفت‌آور باشد؛ به هر صحنه‌ای که وارد شده، روحی بزرگ را به نمایش گذاشته است. در این یک سال از او کمتر می‌شنیدیم. چند هفته پیش خانم کتایون خوانساری، همسر استاد، تصویری تازه از او منتشر کرد. سالگرد پیام و انتشار این تصویر را بهانه کردیم و سراغ ایشان رفتیم تا گزارشی از وضعیت سلامتی استاد بگیریم. از ایشان تشکر می‌کنیم که در این ایام پرمشغله پیشنهاد ما را برای مصاحبه قبول کردند.


    بیماری استاد از کی و چگونه شروع شد؟

    سابقه موضوع به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد. ایشان به‌ طور ناگهانی دچار درد کلیه شدند. بعد از بررسی‌های پزشکی، معلوم شد توموری در یکی از کلیه‌ها وجود دارد که با جراحی سعی کردند مانع گسترش آن به اعضای دیگر بدن شوند.

    خبری منتشر شده بود که ریه ایشان هم مشکل داشته است و گویا عمل جراحی ریه هم داشته‌اند.

    بله. البته در همان زمان پیش نیامد. خودتان بهتر می‌دانید این بیماری تا چه حد پیش‌بینی‌ناپذیر است. خوشبختانه عمل جراحی موفقیت‌آمیز بود.

    درمان‌‌ها و جراحی‌ها در داخل و زیر نظر متخصصان ایرانی بود یا پزشکان خارجی؟

    تیم درمانی ایشان هم شامل پزشکان ایرانی است و هم پزشکان خارج از ایران؛ تیم بسیار حرفه‌ای که همکاری صمیمانه‌ای با هم دارند.

    سال گذشته در پیام نوروزی، استاد با چهره‌ای متفاوت جلوی دوربین ظاهر شدند. در آن ایام خبرهایی غیررسمی منتشر شد که عارضه مغزی برای ایشان پیش آمده است. کمی دراین‌باره برایمان بگویید.

    در این مدت وضع جسمانی استاد مناسب و روحیه‌شان هم مثل همیشه عالی بود. برنامه‌های هنری‌شان را دنبال می‌کردند؛ حتی چندین کنسرت برگزار کردند. خودتان خوب می‌دانید چه روحیه مبارزه‌جویانه‌ای دارند ولی در جولای ٢٠١٥ به صورت ناگهانی دچار عارضه‌ای مغزی شدند که بلافاصله ایشان را به بیمارستان منتقل کردیم. خوشبختانه یکی از ورزیده‌ترین جراحان مغز که ایرانی بودند، بلافاصله در بیمارستان حضور یافتند و اقدامات درمانی را انجام دادند. متأسفانه چند ماه بعد از عمل جراحی دوباره این عارضه پیدا شد.

    اقدامات درمانی مؤثر بود؟

    وضعیت ایشان رو به وخامت گذاشت‌ و مدتی طولانی در بیمارستان تحت مراقبت‌های ویژه بودند. بعدا با بهبود نسبی وضعیت ایشان، پزشکان ایرانی و آمریکایی ادامه درمان در ایران را توصیه کردند.

    الان تیم پزشکان ایرانی درمان را ادامه می‌دهند؟

    تیم پزشکان ایرانی با همکاری پزشکان آمریکایی درمان را با مشورت هم انجام می‌دهند.

    بعد از چندین ماه بی‌خبری، شما عکسی از استاد را در صفحه خود گذاشتید. عکس جدید است؟

    بله؛ همین چند هفته پیش گرفته شد.

    در حال‌ حاضر وضعیت استاد چطور است؟

    وضعیت عمومی ایشان گر چه به آهستگی ولی رو به بهبود است‌. بخشی از عوارض بیماری و اقدامات درمانی هم در حال تعدیل است‌.

    خانم خوانساری با این توضیحی که می‌فرمایید، در این یک‌ سال‌ونیم اخیر روزهای سختی بر شما گذشته است ولی شما کمتر صحبت کرده‌اید. در این مدت فقط گاهی عکسی از استاد می‌گذاشتید. مصاحبه هم نمی‌کردید. ما می‌دانیم که این نوع بیماری فقط برای بیمار رنج و سختی ندارد. رنج همراهان بیمار هم زیاد است. چرا سکوت کرده‌اید؟

    چهره‌های محبوب و مردمی وقتی دچار مشکلاتی مثل این نوع بیماری می‌شوند، مورد توجه مردم قرار می‌گیرند. مردم ایشان را دوست دارند و برای من قابل درک است که نگرانند و می‌خواهند جزئیات بیشتری بدانند. هم نگران سلامتی استاد بودم و هم باید کاملا مراقبت می‌کردم خبری نگران‌کننده منتشر نشود. مهم‌تر از همه‌ چیز باید در نظر می‌گرفتم که آرامش استاد بر هم نخورد. این‌جور وقت‌ها شایعه و اخبار کذب هم زیاد منتشر می‌شود که آرامش مردم و بیمار را برهم می‌زند. آرامش مردم و استاد برای من بسیار مهم بود. قبول دارید در یک کشور غریبه نمی‌توانستم خبرها را پیگیری کنم و وقتم به تکذیب شایعات بگذرد. من باید تمرکز خود را روی رسیدگی به بیماری ایشان می‌گذاشتم. ما در آمریکا بودیم و در یک کشور غریبه، باید با این وضعیت پیچیده و نگران‌کننده سرمی‌کردم. نمی‌توانستم از افراد مختلف کمک بگیرم؛ چون ممکن بود اخباری ناخواسته به بیرون درز کند و مبنای شایعه شود. پس باید یکه و تنها این کارها را انجام می‌دادم. باید صبورانه همه این رنج‌ها را تحمل کرد. این چیزی است که خود استاد هم بر آن تأکید دارند.

    الان در ایران شرایط‌تان چطور است؟ از زمانی که به ایران آمده‌اید، سختی‌ها بیشتر شده یا کمتر؟

    نمی‌خواهم بگویم سخت‌تر شده یا بیشتر. ایشان در منزل استراحت می‌کنند و من هم مدیریت همه کادر پزشکی را در کنار پزشکان بر عهده دارم. از طرف دیگر، رایان در یک مقطع مهم تحصیلی است و پدرش هم بیمار است. به‌ لحاظ روحی دوره سختی را می‌گذراند. من باید مراقب رایان باشم و کمک کنم که در این دوره سخت، لطمه روحی نخورد؛ هم باید نقش مادری را انجام دهم و هم نقش همسری را. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، در رفت‌وآمد بین این مشکل و آن مشکلم.

    و حرف آخر؟

    زندگی آقای شجریان، امید و تلاش و مبارزه است. من هم یاد گرفته‌ام با همین چشم به این وضعیت نگاه کنم؛ امید و تلاش.
    م




    نظرات() 

    کاندیداهای نهایی "جمنا" مشخص شدند

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-07:18 ب.ظ

    به گزارش مهر، اسامی ۱۴ کاندیدای برتر ریاست جمهوری جبهه مردمی نیروهای انقلاب که توسط اعضای مجمع عمومی این جبهه در تاریخ ۵ اسفندماه انتخاب شدند، مشخص شد.

    اسامی کاندیداهایی که حائز بیشترین آراء شدند به ترتیب حروف الفبا بدین شرح است:

    ۱- مهرداد بذرپاش
    ۲- سعید جلیلی
    ۳- حمیدرضا حاجی بابایی
    ۴- محمد خوش چهره
    ۵- محسن رضایی
    ۶- سید ابراهیم رئیسی
    ۷- علیرضا زاکانی
    ۸- محمد مهدی زاهدی
    ۹- سید عزت الله ضرغامی
    ۱۰- پرویز فتاح
    ۱۱- رستم قاسمی
    ۱۲- محمدباقر قالیباف
    ۱۳- مصطفی میر سلیم
    ۱۴- علی نیکزاد

    بنابراین گزارش، شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی اسامی را به مجمع ملی دوم جبهه که روز ۱۷ فروردین برگزار می شود ارائه خواهد کرد تا از میان آنها ۵ نفر مجددا انتخاب شوند.

    گفتنی استٰ، در نخستین مجمع ملی «جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی» که پنجم اسفندماه سال جاری با حضور بیش سه هزار نفر از اعضای این جبهه از سراسر کشور برگزار شد،  ۲۱ نفر از افرادی که اعلام کاندیداتوری کرده بودند  در معرض رای اعضای مجمع عمومی گذاشته شدند تا نامزدهای برتر ریاست‌جمهوری این جبهه مشخص شود.




    نظرات() 

    حضرت آیت الله خامنه‌ای: منطقه ما همواره پشتیبان مردم فلسطین است

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-11:21 ب.ظ


    حضور رهبر معظم انقلاب در سالن اجلاس سران





    رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به اینکه قصه پرغصه فلسطین هر انسان آزادی‌خواه و حق‌طلب را می‌آزارد، تاکید کردند: کاوش در تاریخ نشان می‌دهد که هیچ یک از ملت‌های جهان با چنین رنج، اندوه و اقدام ظالمانه‌ای مواجه نبودند.
    جمهوریت؛
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز (سه‌شنبه) در مراسم افتتاحیه ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه، تصریح کردند: با یک توطئه فرامنطقه‌ای یک کشور به طور کامل اشغال شد و گروه‌هایی از جای جای دنیا به این کشور گسیل شدند و موجودیتی حقیقی نادیده گرفته شد و موجودیتی جعلی جای آن نشست. این یکی از صفحات ناپاک تاریخ است که با اذن خداوند بسته می‌شود.

    ایشان  افزودند: این کنفرانس در سخت‌ترین شرایط جهانی و منطقه‌ای برگزار می‌شود. منطقه ما همواره پشتیبان مردم فلسطین است، اما این منطقه این روزها دستخوش ناآرامی و بحران‌های متعدد است و همین بحران‌ها موجب شده تا حمایت از آرمان فلسطین کمرنگ شود.

    رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: توجه به نتیجه این بحران‌ها به ما می‌فهماند چه قدرت‌هایی از این بحران‌ها سود می‌برند. آنانی که رژیم صهیونیستی را به وجود آوردند تا از طریق تحمیل درگیری‌های طولانی مدت مانع ثبات، امنیت و پیشرفت منطقه شوند، اینک در پس فتنه‌های موجود منطقه قرار دارند.

    ، صبح امروز حضرت  آیت‌الله   خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی جهت سخنرانی در مراسم افتتاحیه کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین در سالن اجلاس سران حضور یافتند.

    این کنفرانس طی امروز و فردا با حضور 700 مهمان خارجی از 80 کشور به ریاست علی لاریجانی، رئیس مجلس برگزار می‌شود.

    قرار است در مراسم اختتامیه این کنفرانس حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی به سخنرانی بپردازد.
    منبع: ایسنا




    نظرات() 

    اولین های روستای خطبه سرا شهرستان تالش استان گیلان

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-11:04 ب.ظ

    اولین فردی که سوار هواپیما شد-مرحوم حاج حسین مهری
    اولین جراح فك و صورت  دكتر  احمد مهری
    اولین کسی که به امریکا رفت- رامبد مهری/
    اولین کسی که به انگلستان رفت – دکتر منوچهر مامقانی/
    اولین کسی که به بلژیک رفت –مهندس کریم نجفی/
    اولین کسی که بورس تحصیلی گرفت –دکتر منوچهر مامقانی/
    اولین کسی که کارمند شد-مرحوم ذوالفقار نوروزی/
    اولین کسی که دکتری تخصصی گرفت /دکتر منوچهرمامقانی/
    اولین معلم –مرحوم ذوالفقارنوروزی/
    اولین دختری که به مدرسه رفت- حاجیه خانم کوکب حبیبی(مامقانی) وخانم یحیی  و پوران فرزانه/
    شهیدی که بیشترین مدت جبهه و بیشترین عملیات را داشت-شهید جعفر روستا /
    اولین شهید کاظم پورعظیمی
    اولین روحانی نویسنده حاج اقا رضوانی
    اولین خانواده ای که بیسوادی دران وجودنداشت-خانواده مامقانی/
    اولین فردی که به مدرسه نظام رفت-مرحوم سرگرد طوافی/
    اولین خطبه سرائی که به درجه سرتیپی رسید مرحوم تیمسارعلی ستاری/
    اولین مدیرکل-دکتر قدرت الله صدرائی/اولین کارمند روزنامه-کامران معافی/
    اولین دیپلم ادبی-سیاوش پورمهر/
    اولین دیپلم تجربی-مرحوم علی ستاری/
    اولین لیسانس ادبیات-سیاوش پورمهر/
    اولین لیسانس زیست شناسی-میرحسین میرستاری /

    اولین دبیر میرحسین میرستاری

    اولین دیپلم ریاضی-انور میرستاری واقای روائی/
    اولین لیسانس و دبیرریاضی-انور میرستاری/
    اولین مدیر دبستان – انور معافی/
    اولین مدیر دبستان كه مدیرنمونه  تالش شناخته شد /سهراب سیفی مفدم
    اولین دبیر زبان انگلیسی-اسدالله پورمهر/
    اولین معلم خانم-والیه ممقانی/

    اولین ناظم مدرسه /سالار پومهر

    اولین کاپیتان تبم فونبال-اسدالله پورمهر/
    اولین مهندس عمران –بهروز پورمهر/
    اولین قاضی-حاج اقا طهماسب روستا/
    اولین رئیس شورای محل اسلامی- مرحوم حاج غلام روستا /
    اولین دانشجوی پذیرفته پزشکی- سید محمد میرستاری/
    اولین خانواده که همه فرزندانش در پزشکی تحصیل می کنند-عاشورعلی یکرنگ/
    اولین پزشک داروساز –غلامعلی پورمحمدی/
    اولین پزشک نمونه دکتر پورمحمدی/
    اولین دکتری علوم سیاسی-دکتر قربانعلی محبوبی/

    اولین رییس جهاد سارندگی حاج اقا رضوانی

    اولین روحانی خطبه سراییكه در هشتپر درنماز جمعه ایرادخطبه كرد

    اولین رئیس اداره گاز اقایان داوود معافی ودوم مهندس نجفی

    اولین شاعر که کتابش چاپ شذه /اقای کیان مهری نراد

    اولین عضو پارلمان اروپا /انور میرستاری

    اولین مشئول پست /مرحوم  حج فیروز معافی

    اولین حطبه سرایی رئیس اداره پست در هشتپر/ اقای  كیان مهری نژاد

    اولین کسی که در مسجد مسلمانان کانادا برایش مجلس ختم گرقته شد .مرحوم میزحسن میرستاری

    اولین مدیرجهاد سازندگی-مهندس جابرتجارتی/
    اولین شاعر-زمضان حوش نما(باغرو)/
    اولین کاپیتان تیم والیبال سیروس مهروی/
    اولین دانشجوی مامائی-خانم میرستاری/
    اولین کاپیتان کشتیرانی سید کریم میرستاری/
    اولین زنبوردارنمونه-مرحوم عبدالله پورمحمدی/
    اولین کسی که کشاورزی مکانیزه کرد- مرحوم حاج علام وحاج عشگر نجفی/
    اولین کیوی کار و فوجی کار –مرحوم ولی الله مهری نژاد/
    اولین بنا ی صنعتی-مرحوم رضا پایماجان و اقای حسین دلشاد/
    اولین کسیکه موتور روسی ایچ خرید-مرحوم رضا پایماجان/
    اولین کسی که تریلرکساورزی به خطبه سرا اورد-میرحسن میر ستاری ومرحوم اکبرخان اقاجانی/
    اولین تریلرباربری-حاج حسین پرویزی و میرحسن میرستاری/
    اولین کسی که اتوبوس خرید-مرحوم نشان فرزانه/

    اولین كسیكه به شوروی و مسكو رفت /مرحو م دشتی

    اولین فردی که گواهی نامه پایه یک گرفت-مرحوم ایت اله خوش نما/
    اولین کامیونت-حکمت تندرو-اولین تریلر-مرجوم مصطفی سوزی
    اولین برنج کوبی –فیروزمعافی/
    اولین خرمنکوب- میرحسن میرستاری و مرحوم اکبرخان اقاجانی /
    اولین پیمانکار-مرحوم اکبرنجفی وغلامعلی مهری نژاد/
    اولین رئیس اموز ش و پرورش- مرحوم سید شهاب ستاری/
    اولین کدخدا- محروم کاتا سعدالله حبیبی پدر مرحوم عصمت الله حبیبی/
    اولین رئیس خانه انصاف- مرحوم حاج هیبت الله دریابیگی/
    اولین فوق لیسانس زبان – رسول دریابیگی/
    اولین خانواده ای که همه فرزندانش لیسانس یا بالاتراز لیسانس اند /
    میرستاری،پورمحمدی،یکرنگ،محبوبی/

    اولین كسیكه ماشین سواری شحصی خرید/ مرحوم كیومرث عبادی

    اولین جراح زنان-خانم دکتر ستاری نژاد/
    اولین کاندیدای مجلس-سردارابراری/
    اولین فروشگاه-مرحوم علی گل فرهمند/
    اولین داروفروش-مرحوم ممقانی/
    اولین تزریفاتچی-مرحوم دکتر عزت/
    اولین قابله –مرحوم خانم ننه(روس قیزی)/
    اولین مربی و داوربسکتبال-کورش اتش افروز/
    اولین فوق لیسانس ریاضی-سمیه بهدادفر/
    اولین فوف لیسانس کامپیوتر خانم یکرنگ

    اولین دکتری بهداشت دکتربهراذ پورمحمدی

    و…..





    نظرات() 

    تحلیل تطبیقی دو ترانه فرهاد مهراد: جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-10:56 ب.ظ

    مومنه قدیری، احمد معین‌زاده/ ترجمه: شیدا قماشچی
    تاریخ ایرانی: این مقاله تلاشی است برای مقایسه دو متن ادبی از منظر تاریخ و فرهنگ. متون بررسی شده دو ترانه ایرانی «جمعه» و «شبانه» هستند که توسط خوانندهٔ مشهور راک ایرانی، فرهاد مهراد به اجرا درآمده‌اند. ترانه نخست «جمعه»، توسط یکی از مشهور‌ترین ترانه‌سرایان ایرانی، شهیار قنبری در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ نوشته و نخستین بار به عنوان موزیک ویدئوی فیلم «خداحافظ رفیق» در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.

     

    آهنگ دوم یعنی «شبانه»، توسط احمد شاملو، شاعر مشهور ایرانی در سال ۱۹۶۴ در مجموعه «لحظه‌ها و همیشه» منتشر شد. آهنگ آن نیز توسط فرهاد در دههٔ ۷۰ میلادی اجرا شد. هر دو آهنگ بعد‌ها در دههٔ ۱۹۹۰ در آلبومی با نام «وحدت» منتشر شدند.

     

    تحلیل‌های انجام شده در این مقاله در چارچوب نقد ادبی با رویکرد تاریخ‌گرایی نوین قرار می‌گیرند. باید به این نکته توجه داشت که در نقد ادبی با رویکرد تاریخ‌گرایی نوین، متن ادبی فقط تفسیری از تاریخ است و نه حقایق. در نتیجه، این تفسیر‌ها همواره ناقص هستند زیرا فقط بخشی از تاریخ را در بر می‌گیرند و همانند باقی تفاسیر تاریخی به ناچار سوبژکتیو (ذهنی) هستند. مباحث مطرح شده در متن ادبی حول محور زمانی که در آن به نگارش درآمده است می‌چرخند و خود متن نیز به یکی از این مباحث بدل می‌شود. به همین ترتیب، تفاسیر ما از ادبیات نیز تحت تاثیر فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم شکل می‌یابد.

     

    هر دو متن - جمعهٔ شهیار قنبری (۱۹۷۱) و شبانهٔ احمد شاملو (۱۹۶۴) - در یکی از سخت‌ترین دوران ستم، فشار، ظلم و فساد در ایران منتشر شدند. تصمیمات و سیاست‌های محمدرضا پهلوی در دههٔ ۱۹۷۰ و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، با نارضایتی مردم همراه بود. رژیم شاه از درون با مشکلات و شکست‌های بنیادین مواجه بود، برنامهٔ اقتصادی بیش از حد جاه‌طلبانه، ایران را در تنگنا قرار داد و کمبود‌ها، تورم و اختلاف روزافزون طبقاتی را به همراه داشت و در ‌‌نهایت به اعتراضات و تظاهرات انجامید.

     

    رژیم پهلوی که به خودکامگی مشهور بود، بر مدرنیزاسیون و غرب‌گرایی تمرکز داشت و نادیده انگاشتن مذهب و اصول دموکراسی در قانون اساسی نیز از دیگر مسائل پدید آمده به شمار می‌رفتند. چپ‌گرایان، ملی‌گراها و گروه‌های اسلامی به دلیل نقض قانون اساسی ایران، فساد و سرکوب‌های سیاسی با رژیم شاه مبارزه می‌کردند.

     

    بسیاری از اعتراضات توسط نیروهای امنیتی شاه (ساواک) سرکوب شدند. اگرچه مقابله با این حجم عظیم از تظاهرات و اعتراضات ضد سلطنتی ناممکن بود؛ تعداد معترضین بیش از حدی بود که بتوان آن‌ها را دستگیر کرد و در نهایت نیروهای امنیتی در هم شکسته شدند.

     




    ادامه مطلب


    نظرات() 

    هوشنگ ماهرویان در گفت‌وگو با تاریخ ایرانی: اقتصاد نفتی حرکت سیاهکل را بی‌اثر کرده بود‬‎

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-10:45 ب.ظ

    مجید یوسفی
    تاریخ ایرانی: دامنۀ نظامی حمله به پاسگاه سیاهکل در بهمن ۴۹ گرچه به‌‌ همان جنگل‌های منطقه دیلمان محدود شد اما ابعاد سیاسی و نظری آن سال‌ها بر مباحث تاریخ سیاسی کشور سیطره داشت. این دامنه آنچنان گسترش یافت که حتی در اردوگاه موافقان و مدافعان نظام پهلوی هم رخنه کرد؛ چندان که بعد‌ها رسولی بازجوی مشهور ساواک گفت: «ما اشتباه کردیم که سیزده نفر سیاهکل را با هم به اطاق بازجویی آوردیم و با هم به جوخه اعدام سپردیم. باید آن‌ها را تک تک می‌آوردیم و آن‌ها را می‌شکستیم و به تلویزیون می‌کشیدیم.»

     

    هوشنگ ماهرویان، نویسنده و پژوهشگر مسائل تاریخ سیاسی و روشنفکری در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» معتقد است که گفتمان تئوریک نسل دهه‌های چهل و پنجاه ایران آنچنان دچار تاریکی ذهنی شده بود که توان روبرو شدن با واقعیت‌های موجود جهان را نداشت. ضعف تئوریک و از هم گسیختگی فکری باعث شد که برخی از جوانان این مرز و بوم بی‌آنکه اصالت و ماهیت بسیاری از حرکت‌های سیاسی و چرایی اقدامات متهورانه را درک کنند به قربانگاه رژیم پهلوی دعوت شوند.

     

    ***

     

    رهبری چریک‌های جنگل دقیقاً منتسب به کیست؟ آیا این گروه به اصطلاح چریک‌های خودسر بودند یا اینکه از قبل سازماندهی متمرکزی وجود داشت؟

     

    رهبری این‌ها متعلق به علی‌اکبر صفایی فراهانی بود که پیش از این هم‌پرونده گروه بیژن جزنی محسوب می‌شد. چریکی که به فلسطین رفت، چند سالی هم در آنجا دوره‌های چریکی دید و برگشت به ایران و جریان سیاهکل را به راه انداخت.

     

     

    کتابی هم به نام ایشان موجود است که همیشه درباره اصالت نویسنده آن شک و تردیدهایی وجود دارد؟

     

    کتاب «آنچه که یک انقلابی باید بداند» نوشته ایشان است، البته بعضی‌ها معتقدند که این کتاب متعلق به بیژن جزنی است. اما من چنین اعتقادی ندارم. به نظر من این کتاب متعلق به خود صفایی فراهانی است.

     

     

    چه نشانه‌ای وجود دارد که صفایی فراهانی نویسنده آن کتاب باشد؟

     

    چون نثر کتاب با نثر جزنی مطابقت ندارد. مضافا اینکه نوع نگاه نویسنده کتاب هم چندان به نگاه جزنی نزدیک نیست.

     

     

    دیدگاه صفایی فراهانی از آنچه که ایشان در آثار خود نوشته چه نوع عقایدی را بازتاب می‌دهد؟

     

    چندان عقاید قابل دفاعی نیست. فراهانی در این کتاب ـ آنچه که یک انقلابی باید بداند ـ می‌نویسد: «ما قصد داریم شخصیت ملی خود را همراه با تکنولوژی غرب به دست آورده و با قرار گرفتن در صف اول پیشرفت و ترقی به فرهنگ جهان کمک کنیم.» آدم فکر می‌کند که این جمله از کتاب «غرب‌زدگی» زنده‌یاد جلال آل‌احمد است و یا از کسانی که می‌خواهند سنت را نگه دارند و از غرب فقط تکنولوژی را بگیرند، انگار می‌توان خرد تکنولوژی را از خرد مدرن جدا کرد، اولی را گرفت و دومی را به دور انداخت. در جمله دیگر آقای صفایی فراهانی می‌گوید: در جامعه کهنه اقلیت استثمارکننده و حتی عالی‌ترین مظاهر اشرافیت فئودالی با اکثریت محروم وحدت فرهنگی داشتند. بدین صورت که اکثریت محروم در عین عقب‌ماندگی و کمبودهای فرهنگی در فرهنگ طبقات عالیه جامعه اشتراک داشت. محرومان و مرفهان هر دو آداب و رسوم و ارزش‌های واحدی را می‌شناختند. غیرت و ناموس برای همه جامعه معنا و مفاهیم مشترکی داشت. من نمی‌دانم که وقتی فدائیان خود را منادیان ایرانی سوسیالیسم آینده می‌دانستند چگونه به حافظان سنت و گذشته تبدیل شدند؟ شاید گمان می‌کردند که سرمایه‌داری چنان نفرت‌انگیز است که باید از جامعه کهنه و مظاهر فئودالی دفاع کرد. اما لازم بود کمی مانیفست مارکس را ورق می‌زدند و می‌دیدند که نظریه‌پرداز جهانی سرنگونی سرمایه‌داری چگونه سخن گفته است، چگونه از سرمایه‌داری در قبال جامعه غربی تعریف و تمجید کرده است. چگونه جامعه سرمایه‌داری هر دم متحول را در مقابل جامعه ایستایی فئودالیسم ستوده است.

     

     

    با این تفاسیر، چقدر حمله به پاسگاه سیاهکل برنامه‌ریزی شده بود. چون برخی از ساکنان محل چندان اعتقادی به یک برنامه منسجم نداشتند. آن‌ها معتقدند که اصلا برنامه‌ای وجود نداشت. رئیس وقت پاسگاه سیاهکل نیز گفته که پیش از آن در حوالی رضوانشهر و هشتپر هم چنین اتفاقی افتاد اما چندان ابعاد زیادی پیدا نکرد، ضمن اینکه موفقیتی هم کسب نکردند.

     

    شما کتاب «چریک‌های فدایی خلق» محمود نادری را بخوانید که می‌گوید یکی از چریک‌ها ناگهان در ابتدای کار در جنگل گم می‌شود. بچه‌ها دنبالش می‌کنند متوجه می‌شوند که او از انتهای صف خودش را از جمع خارج می‌کند و از لابه‌لای جنگل به شهر و سپس به تهران می‌آید و بعد‌ها به سوئد می‌رود. ایشان هنوز زنده هستند و در سوئد بسر می‌برند. شاید چنین فردی از خواست و نیت اصلی آن گروه اطلاعی داشته باشد. شاید برنامه‌ریزی کرده بودند اما نفس این نوع عملیات کم و بیش قابل پیش‌بینی نیست. اطلاعاتی که بعد‌ها منتشر شد گواه این نکته است که چندان ذهن منسجمی پشت این کنش سیاسی وجود نداشت.

     

     

    نظر شما راجع به شرایط بعد از اتفاق سیاهکل چیست؟ آیا مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند؟ به نظر می‌رسید که کنش چریک‌ها در سیاهکل خارج از محتوای ذهنی حاکم بر مردمان آن منطقه بود. در واقع چنین حرکتی برآمده از نیاز‌های واقعی مردمان روستایی آن منطقه نبود. چندان که آقای منفردزاده در جایی گفته است که وقتی چریک‌ها به پاسگاه حمله می‌کنند مردم روستایی به کمک چریک‌ها نمی‌آیند. اما بعد از حادثه حمله به سیاهکل مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند. در بخشی از صحبت‌های همسر رئیس پاسگاه بعد از واقعه سیاهکل هم آمده است: «مردم شهر کاملا سیاسی شده بودند و من به هر نقطه از شهر می‌رفتم کم و بیش مردم به من طعنه می‌زدند. این برای ما کاملا غریب و غیرقابل قبول بود.» ارزیابی‌ شما از آن واقعه چه بود؟

     

    به نظر من در جامعه و مخصوصاً بنیان‌های فرهنگی ما به نوعی ترور و این‌گونه حرکات تأیید می‌شد. چنان که قبل از این واقعه هم ما چنین تجربه‌ای در کشور داشتیم.

     

     

    مثلا کدام حادثه؟

     

    حزب ملل اسلامی، آقای کاظم بجنوردی، رئیس دایرة‌المعارف اسلامی و ابوالقاسم سرحدی‌زاده، وزیر کار دوران آقای موسوی از اعضای اصلی این حزب بودند. این گروه می‌خواستند از منطقه شاه‌آباد با جنگ چریکی حکومت را بگیرند. پیش از آن نیز چنین کنش‌های چریکی و این نوع رفتارهای نظامی نامنظم هم در ایران تجربه شده بود. ترور شاه در کاخ مرمر و نیز ترور برخی از نخست‌وزیران پهلوی دوم مثل رزم‌آرا، حسین علاء و حسنعلی منصور هم در همین راستا تعریف می‌شود. چریک‌هایی که به پاسگاه سیاهکل حمله کردند، نه آثاری از رژه دبره و نه حتی یادداشت‌های چه‌گوارا را خوانده بودند. به تعبیری روشن، این جامعه یا شاهد شورش بوده یا سکون و استبداد را تجربه کرده است. به همین جهت این جامعه بین نویسندگان معتبر چپ جهانی بیشتر دنبال کتاب «انقلاب در انقلاب» رژه دبره می‌رود. جالب است که بدانید رژه دبره بعد از دو سال از انتشار کتاب «انقلاب در انقلاب»، کتاب «نقد سلاح» را می‌نویسد که در آن اساساً تروریسم را مردود می‌داند، اما این کتاب در ایران ترجمه نمی‌شود. بعد‌ها زنده‌یاد محمد مختاری در کتاب «انسان در شعر معاصر» از این کتاب با شجاعت نقل قول‌هایی می‌آورد که نبرد چریکی و استفاده از سلاح را مذمت می‌کند. به واقع حتی لنینیسم هم که در روسیه به وجود می‌آید با استبداد روسی ارتباط تنگاتنگ و همخوانی داشت و پیدایش آن به نوعی استبداد روسی را بازتولید می‌کند، به همین دلیل هم مورد استقبال قرار می‌گیرد. اما روشنفکر ایرانی چرا نمی‌رود اسپینوزا را تبیین و تفسیر کند، چون کار دشواری است. فهم امانوئل کانت هم بسیار غامض است. برای تشریح و تفسیر این نوع فلاسفه سال‌ها خواندن و نوشتن نیاز هست، اما کتاب «سرخ» مائو راحت و آسان است، ضمن اینکه با بنیان‌های فرهنگی ما به شدت مطابقت دارد. چرا لنینیسم تنها در کشورهای عقب‌مانده حامی و طرفدار دارد، اما در سوئیس و سوئد طرفداری پیدا نمی‌کند؟

     

     

    منظور شما این است که دلیل رجوع این نوع گروه‌ها به جنگ‌های چریکی به این دلیل بوده است که آن‌ها فهم دقیقی از مباحث تئوریک و نظری موجود آن زمان نداشتند؟

     

    نه صرفا، بلکه اساساً بنیان‌های فرهنگی ما هم با این نوع کنش‌ها همخوانی بیشتری داشتند. ضمن اینکه این نوع کنش‌ها عقب‌ماندگی‌های تاریخی ما را به نوعی توجیه می‌کند. در همین مقطع زمانی چرا اثری از ولتر در ایران منتشر نمی‌شود؛ اندیشمندی که می‌گوید: من حاضرم بمیرم تا مخالف فکری من حرف خود را بیان کند، چون این نوع فعالیت‌های فرهنگی نیازمند عمق و بینش عمیق فکری است و برای جوان‌های آن روز کار بسیار دشواری بوده و احتمالا کم و بیش الان هم نباید فهم آن کار ساده‌ای باشد. اما وظیفه روشنفکر ایرانی این بود که «تفکیک قوا»ی منتسکیو را تشریح کند، چون تفکیک قوا از قدر قدرت شدن حکومت جلوگیری به عمل می‌آورد. در این صورت هر قوه‌ای مسئول است که پاسخگو باشد. وقتی شما «روح‌القوانین» منتسکیو را می‌خوانید متوجه می‌شوید که این فرد در یک دورانی از روشنگری رشد کرده و به این ترتیب نظریه‌ای ارائه داده است که حتی انقلاب مشروطیت آن را می‌پذیرد و انقلاب ۵۷ به آن استناد می‌کند. بنابراین ما نمی‌توانیم منتسکیو را با چه‌گوارا مقایسه کنیم. این‌ها قابل مقایسه نیستند؛ چریکی که با یک اسلحه در بولیوی به جنگ اهریمن زمان خود می‌رود.

     

     

    با این تفاسیر، از دیدگاه شما منشا واقعه سیاهکل بر اساس چه نوع قرائتی از چپ ایرانی یا جهانی شکل گرفت؟

     

    بر اساس واقعیت‌ها و نیازهای بنیان‌های فرهنگی شکل گرفت. انقلاب کوبا هم خیلی در ایران سر و صدا کرد، به نحوی که ژان پل سار‌تر اثر «جنگ شکر در کوبا» را می‌نویسد. اما آثاری که سار‌تر درباره اگزیستانسیالیسم می‌نویسد چندان با استقبال مواجه نمی‌شود، ولی جنگ شکر سار‌تر بار‌ها در ایران تجدید چاپ می‌شود. به نظر شما چرا این همه جدی گرفته می‌شود؟

     

     

    وقتی می‌گویید این حرکت‌ها مابه‌ازای بنیان‌های فرهنگی ماست منظورتان چیست؟

     

    یعنی در طول تاریخ بررسی کنید که چقدر در ایران تجربه ترور وجود داشته است.

     

     

    اما آنچه که در سیاهکل روی داد در مناطق دیگر ایران تکرار نشد؟

     

    چرا ادامه پیدا نکرد؟ اتفاقا از روستا به داخل شهر‌ها رسید و حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. من در دانشکده یک هم‌دانشگاهی داشتم به نام آقای حسین تاجمیر ریاحی. او زمانی در فلسطین دوره دید و یک مدت هم در زمان شاه مدیریت رادیو عراق را به عهده داشت. سال ۱۳۵۶ وقتی من به انگلیس رفتم، در آنجا دو جریان وجود داشت؛ یکی اعضای کنفدراسیون دانشجویان که با جریان‌های مسلحانه شدیداً مخالفت می‌کردند و دیگری ۱۹ بهمنی‌ها که طرفدار سیاهکل بودند. حسین تاجمیر ریاحی و اعضای همین گروه بعد از انقلاب به ایران آمدند و جریانی تشکیل دادند به نام اتحادیه کمونیست‌های ایران که خط و خطوط آن رد تئوری «سه جهان مائو» بود. همین گروه وقتی جنگ شروع شد حتی چهار یا پنج نفر کشته دادند. سپس بعد از دو ماه به جنگل‌های آمل رفتند و در آنجا جنگ مسلحانه راه انداختند. به نحوی که یکی، دو سال بعد هر کسی از آنجا رد می‌شد تحت کنترل بود. در واقعه جنگل‌های آمل ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر کشته شدند. بنابراین این‌ها یک دفعه تصمیم گرفتند که از وسط جنگ با عراقی‌ها، بروند در آمل بجنگند. بعد همین آقایان آمدند جلوی دوربین تلویزیون گفتند: «البته ما اشتباه کردیم!» شما بی‌خود کردید که اشتباه کردید! شما با جان ۲۰۰ نفر از هموطنان این کشور بازی کردید. اگر روشنفکر هستید، وظیفه شما این نیست.

     

     

    وظیفه روشنفکر چیست؟

     

    وظیفه روشنفکر این است که نگاه علمی به جهان را گسترش دهد. مفهوم دموکراسی را تبیین سازد و ابعاد جامعه مدنی را تشریح کند. این‌ها رسالت روشنفکری است.

     

     



    ادامه مطلب


    نظرات() 

    خاطرات تنها بازمانده گروه سیاهکل

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-10:28 ب.ظ

    چریک جوان تحت تعقیب قرار گرفتند؛ رحیم سماعی و مهدی اسحاقی کشته و بقیه دستگیر شدند: علی‌اکبر صفایی فراهانی، جلیل انفرادی، عباس دانش‌بهزادی، هادی بنده‌خدا لنگرودی، محمد محدث قندچی، هوشنگ نیری و احمد فرهودی.

     

    پیش از آن‌ها یک عضو دیگر این گروه بازداشت شده بود؛ ایرج نیری پسرعموی هوشنگ که معلم سپاه دانش روستای شبخوسلات بود. سیروس نیری که برادر کوچکترش هوشنگ در ۲۶ اسفند ۱۳۴۹ تیرباران شد، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» درباره پسرعمویش گفته: «ایرج پیش از هوشنگ ضد شاه بود اما من خیلی در جریان نبودم که چه اتفاقاتی بینشان افتاد و چطور شد که با هم رفتند به شبخوسلات. از اخبار و این طرف و آن طرف می‌شنیدم که برادرم تیر خورده و آن‌ها به روستایی‌ها پناه برده‌اند و بعد هم جریان روستای محل درگیریشان که فکر می‌کنم گمل بود، پیش آمد... همانجا که روستاییان دست‌هایشان را می‌بندند و تحویلشان می‌دهند. آخر بهمن از طریق رادیو و تلویزیون فهمیدیم که می‌خواهند هوشنگ را بکشند... پسرعمویم هم حکم حبس ابد گرفت اما زمان انقلاب آزاد شد و حالا هم در آلمان است. این ارتباط فامیلی اما به‌‌ همان روز‌ها ختم شد.» سیروس نیری در تنها گفت‌وگوی خود پس از سال‌ها سکوت تاکید کرد که دیگر از ایرج خبری ندارد.

     

    یعقوب تاجبخش (آقا کوچکی) معاون پاسگاه سیاهکل که او نیز برای اولین بار در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» مشاهداتش از حمله چریک‌های فدایی خلق را روایت کرد،  درباره ایرج نیری توضیح داده: «عضو سپاه دانش بود. در روستا‌ها تدریس می‌کرد، اما بخش دیگری از کارش این بود که اطلاعات به چریک‌ها می‌رساند.»

     

    حمید اشرف از رهبران سازمان چریک‌های فدایی خلق در جزوه خود به تصمیم گروه برای حمله به ژاندارمری در روز ۱۹ بهمن اشاره می‌کند که بعد از اینکه خبر دستگیری هادی بنده‌خدا لنگرودی، رفیقی که برای بررسی اوضاع به شبخوسلات فرستاده بودند، به آن‌ها می‌رسد این اقدام را عملی می‌کنند.

     

    هادی بنده‌خدا لنگرودی که به دلیل دستگیری‌اش حمله به پاسگاه آغاز می‌شود، در اعترافاتش گفته بود از طرف رفقا برای آگاه شدن از وضعیت ایرج نیری به شبخوسلات رفته و در آنجا توسط گروهی از محلی‌ها دستگیر می‌شود و در حالی که از کتک خوردن بیهوش شده بود به سیاهکل منتقل می‌شود. حوالی ساعت ۵ خبر به گروه کوه می‌رسد که بنده‌خدا لنگرودی دستگیر شده و آن‌ها روانه پاسگاه می‌شوند.

     

    هادی عابد که در ۱۳ سالگی با معلم روستای شبخوسلات والیبال بازی می‌کرد، گفته: «آن روز‌ها آدم‌های زیادی به این حوالی می‌آمدند و حتی گم می‌شدند. ما نمی‌دانستیم هدفشان چی بود و چه کار می‌کردند. ظاهرا قصدشان تشکیل یک‌سری هسته مبارزاتی بود. استنباط من بعد از این همه سال این است که این‌ها یک کاری را شروع کرده بودند اما نیمۀ راه، نیمه‌کاره‌‌ رها شد. نیمه کاره‌‌ رها شدنش هم بر حسب اجبار بود.»

     

    ایرج نیری، تنها بازمانده گروه سیاهکل پس از ۴۶ سال در گفت‌وگویی تفصیلی با مجله‌ «منجنیق» که در خارج از کشور منتشر شده، خاطراتش را از وقایع بهمن ۴۹ روایت کرده که گزیده‌ای از آن انتخاب شده است:

     

    سال ۱٣۴۶ به عنوان آموزگار سپاهی به استخدام آموزش‌وپرورش لاهیجان درآمدم. چون علاقمند به ورزش بودم با پسرعمویم، هوشنگ نیری که چند سال از من کوچکتر بود، به زمین بسکتبال می‌رفتیم و در تیم بسکتبال لاهیجان بازی می‌کردیم. یک بار بعد از اتمام بازی هوشنگ به اعتبار رابطهٔ فامیلی و نزدیکی‌ای که با هم داشتیم آرام‌آرام بحثی را آغاز کرد و چند کتاب به من داد و گفت اگر می‌خواهی این کتاب‌ها را بخوان. اولین کتابی که به من داد کتاب مادر ماکسیم گورکی بود که من را به قول معروف کله‌پا کرد. بعد از آن کتاب‌های چخوف و کتاب‌های دیگر ماکیسم گورکی را می‌خواندم و بیشتر در ذهنم جا می‌گرفت. بعد گفت که باید کاری کرد.

     

    برای من چه به دلیل کمبودهایی که در خانواده‌ام وجود داشت و چه به دلیل چیزهایی که در جامعه می‌دیدم مسلم بود که باید کاری کرد، ولی چه کار باید می‌کردیم؟ نمی‌دانستم.‌‌ همان زمان‌ها پسرعمویم هوشنگ از من پرسید: آیا تو می‌توانی خودت را منتقل کنی؟ من آن موقع در قسمت شمالی لاهیجان در روستای «رودبِنه»، که جایی با زمین مسطح و صاف بود و می‌رفت تا کنار دریا، معلم بودم. من هم رفتم و تقاضا کردم. مرا به سیاهکل منتقل کردند، روستای شاغوزلات [شبخوسلات].

     

    بعدا با غفور حسن‌پور و هادی بنده‌خدا برنامه داشتیم. من می‌رفتم تهران خانهٔ غفور و با هم اصول مقدماتی فلسفه و چند کتاب دیگر را می‌خواندیم و غفور برای من و هادی بنده‌خدا توضیح می‌داد.

     

    عید سال ۱٣۴۹ غفور به من گفت که تو دیگر رابطه‌ای با من و هادی نخواهی داشت ولی حدود هشتم یا دهم عید یک قرار به من داد که بروم و با رفیق دیگری ملاقات کنم. این رفیق، رحیم سماعی بود که خودش را به نام مصطفی معرفی کرد و با هم یک قرار مداری گذاشتیم. رحیم گفت: رفیق خیلی دلم می‌خواد با هم بریم روستایی که تو هستی. گفتم مسئله‌ای نیست بریم. من آن موقع، یعنی سال ۴٨ مدیر مدرسه شده بودم.

    وقتی رفتیم و به کاکوه رسیدیم، پرسیدم ما بالاخره می‌خواهیم چکار کنیم؟ گفت: رفیق ما باید یک سری آماده‌سازی‌هایی بکنیم، انبارک‌هایی بسازیم برای آینده تا حداکثر در سال آینده مبارزهٔ چریکی ما شروع شود و مبارزهٔ چریکی یعنی مبارزه علیه رژیم شاه. بنابراین وقتی سماعی گفت که باید آماده باشیم، من احساس می‌کردم خودم هم بخشی از این جریانم، بدون اینکه خیلی چندوچون بکنم.

     

    بعد‌ها هم که من با اسکندر رحیمی بودم او می‌گفت رفقای ما در کوه انبارک‌هایی می‌سازند که ما از آن‌ها خبر نداریم. این در گزارش رفیق حمید اشرف هم آمده بود که آن‌ها انبارک‌هایی داشتند که بعد از حمله به سیاهکل وقتی دیدند انبارک‌های ما خالی است، رحیم سماعی رفت از یک انبارک دیگری که ما از محل آن اطلاع نداشتیم تُن و شکر و اینطور چیز‌ها برای تغدیه‌شان برداشته بود. از آن به بعد یک بخش از کار ما این شد که برویم شناسایی منطقه، تا منطقه را هر چه بیشتر بشناسیم.

     

    بعد از شش ماه، در شهریور سال ۴۹ که من با رحیم سماعی قرار داشتم، گفت: رفیق! من دیگر اینجا کارم با تو برای ساختن انبارک‌ها تمام می‌شود و ما دیگر می‌خواهیم برویم کوه، بخش اصلی کوه آماده شده و ما باید به کوه برویم. ما تا آن موقع سه تا انبارک ساخته بودیم. گفتم: شما بروید کوه، پس ما چی؟ ما همین‌جا بمانیم؟ این‌طور که نمی‌شود. من خیلی آتشی شده بودم که یعنی ما لیاقت نداریم با شما به کوه بیاییم؟ گفت: نه اصلا این حرف‌ها نیست، تو بهترین امکان ما در منطقه هستی و ما نمی‌خواهیم این امکان خوب را از دست بدهیم.

     

    درست روز پنجشنبه که بیشترین شلوغی در سیاهکل بود و غلغله می‌شد، می‌رفتم پاسگاه سیاهکل و تا نوبت به من برسد که با فرماندهٔ پاسگاه صحبت کنم همه‌ جا را حسابی شناسایی می‌کردم. که مثلا اسلحه‌خانه کجا قرار دارد، کجا می‌خوابند، چند تا پله می‌خورد، بالا و پایین، همه‌چیز دستم می‌آمد و بعد می‌رفتم یک سوال الکی می‌پرسیدم که مثلا یکی توی ده هست که می‌خواهد بداند پسرش سرباز است یا نیست آن‌ها هم یک چیزهایی می‌گفتند. خلاصه رحیم سماعی گفت: ما می‌خواهیم برویم و بعد با من به رشت رفتیم. دیدم یک ماشین جیپی آمد، رفیقمان اسکندر رحیمی رانندهٔ جیپ بود. اسکندر در فومن معلم سپاه دانش بود و من بعدا فهمیدم عین همین برنامه و حتی پیشرفته‌تر آن با اسکندر در فومن و آن مناطق در حال انجام است و بعدا هم حمید اشرف بیشترین ارتباط را با او داشت، چون او مسئول اصلی رابط در گیلان بود.

     

    هوشنگ به من گفت یک چیزهایی را به تو می‌گویم که باید پیش خودت بماند، گفت: ما رفتیم عراق و با خودمان هفتاد هزار تومان پول هم برده بودیم برای اینکه می‌خواستیم چند اسلحه و یک مقدار فشنگ و مقداری نارنجک بخریم. هوشنگ می‌گفت: رفتیم پیش یک مقام برجستهٔ عراقی به نام صدام حسین که گفت: ما با آمریکایی‌ها و رژیم شاه مشکل داریم و مجبوریم حواسمان به همه چیز باشد اما حاضریم هر چیزی که شما بخواهید را به شما بدهیم. ما گفتیم که هیچ چیزی نمی‌خواهیم، با خودمان پول آورده‌ایم و می‌خواهیم اسلحه بخریم. هوشنگ می‌گفت ما وقتی از ایران حرکت می‌کردیم، رفقا هم به من و هم به آن رفیق دیگرمان گفتند که ما به هیچ‌وجه در این موارد با هیچ کسی تعارف نداریم، ما مسیر خودمان را می‌رویم و پول می‌دهیم و سلاح می‌خریم. ولی صدام در ‌‌نهایت پول را پس داد و کوله‌های ما را پر از سلاح و مهمات کردند.

     

    من با رفیق اسکندر روز سیزدهم بهمن قرار داشتم،‌‌ همان روز رفیقمان را می‌گیرند ولی من اطلاع نداشتم و گفتم خب بعدا می‌آید. پانزدهم بهمن می‌آیند من را می‌گیرند. به هر حال در آبان‌ماه رفیقمان اسکندر گفت ما می‌خواهیم برویم بالا چون یک مقدار وسائل آمده که باید برسانیم به بالا. یک رفیقی هم از تهران می‌آید، رفیقی به نام رفیق عباس. بعد‌ها من در زندان فهمیدم که این رفیق، حمید اشرف بوده است. شب آمدند خانهٔ من و سه کوله آماده کردیم. داخل کوله‌ها پر بود از نارنجک و یک مقدار وسایل دیگر مثل پلیور و دستبند ساعت. به خاطر اینکه رفقا رفته بودند توی یک روستا و جوانی گفته بود: به شما مهندس‌ها از طرف اداره ساعت وست‌اند واچ می‌دهند؟ چون همه یک‌جور ساعت و یک جور دستبد داشتند و به همین دلیل فکر کردند که دستبند‌ها را عوض کنند تا این‌طور چیزهای کوچک جلب نظر نکند. یک جفت کفش هم برای یکی از رفقا بود که همهٔ این‌ها را حمید آماده کرده بود.

     

    این رفقا هادی بنده‌خدا لنگرودی، رحیم سماعی، علی‌اکبر صفایی‌فراهانی، عباس دانش‌بهزادی، مهدی اسحاقی و جلیل انفرادی، این شش نفر آن زمان در کوه بودند.

     

    صفایی در واقع فرماندهٔ اصلی بود. من دیدم که وقتی غذا خوردیم صفایی با حمید رفتند زیر یک سایه‌بان و یک نقشه گذاشته بودند جلویشان و صحبت می‌کردند. بقیهٔ رفقا سماعی با اسکندر رحیمی رفتند سراغ انبارک و گفتند ما یک مقدار مواد غذایی می‌خواهیم. من و هادی و جلیل انفرادی و مهدی اسحاقی کنار آتش نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم. ولی می‌دیدم که آن دو نفر با هم حرف می‌زنند که بعدا اسکندر به من گفت آن‌ها دارند مسیر آینده را تعیین می‌کنند که کجا همدیگر را ملاقات کنند.

     

    داشتند می‌رفتند طرف رودبار که از آنجا بروند سمت فومنات، برای شناسایی کامل منطقه. این‌ها تا نوزدهم بهمن همچنان در حال حرکت بودند. بر اساس صحبتی که با رفیق اسکندر داشتم قرار این بود که شناسایی‌ها تا آخر زمستان سال ۴۹ ادامه یابد.

     

    روز ۱٣ بهمن بر اساس قراری که داشتم، رفتم سر جاده، برف سنگینی باریده بود و خیلی هم هوا سرد بود. دیدم اسکندر نیست و برگشتم روستا. پنجشنبه، پانزده بهمن مطابق معمول مدرسه را زود‌تر تعطیل کردم و رفتم شهر سیاهکل، چون قرارمان این بود که من بگردم و اگر در شهر چیزی تغییر کرده، مثلا پاسگاه یا جاهای دیگر، این تغییرات را به رفقا اطلاع بدهم. در این هنگام خواهرزادهٔ صاحبخانه‌مان آمد و به من گفت: رئیس فرهنگ لاهیجان و یک عدهٔ دیگر با دو ماشین رفته‌اند ده برای بازرسی، گفتم ‌ای بابا در چه موقعیتی هم آمده‌اند برای بازرسی، کمی دودل بودم ولی دلیلی هم نداشتم که مشکلی باشد و قراری هم که با رفقا داشتم این بود که من سعی کنم موقعیتم را همیشه در آنجا حفظ کنم. بلند شدم و با یک موتور مسافربر رفتم سمت ده. بعد دیدم دو نفر با قهوه‌چی ده ما دارند می‌آیند و با چه بدبختی دارند این سربالایی را می‌کشند بالا. این‌ها که بودند؟ یکی تهرانی بود و دیگری عضدی. این دو جلاد آمدند بالا و قهوه‌چی من را معرفی کرد، خیلی گرم با من روبوسی و احوالپرسی کردند و گفتند آقای رئیس فرهنگ آمده، دیدم بله دو تا جیپ آمدند. توی ماشین اول رئیس فرهنگ لاهیجان پشت فرمان بود که آمد و با من سلام و احوالپرسی کرد و توی ماشین دوم یک آدمی با کلاه شاپو نشسته بود و خیلی بدعنق داشت نگاه می‌کرد، حالا این چه کسی است؟ حسین‌زادهٔ معروف [از شکنجه‌گران و بازجویان قدیمی و بانفوذ ساواک] رئیس فرهنگ گفت: چرا نبودید؟ گفتم: گزارش ماهانه را باید می‌رساندم به ادارهٔ فرهنگ، رفته بودم گزارش را بدهم. گفت: حالا بیا با ما برویم به فلان ده، یک روستایی بعد از سیاهکل، دو نفر از معلم‌ها آنجا دعوا و چاقوکشی کرده‌اند اگر می‌شود شما هم بیایید که چون همشهری هستید مسئله را حل کنیم و حالا که آقایان هم از ادارهٔ آموزش مرکز برای بازرسی آمده‌اند مشکلی ایجاد نشود. من هم فکر کردم خب از این فرصت استفاده کنیم و اعتماد بیشتری جلب کنیم، غافل از اینکه تاریخ چیز دیگری برای ما نوشته است.

     

    توی ماشین عضدی و تهرانی و رئیس فرهنگ بودند. حالا توی راه از من چه سوالاتی می‌کنند؟ کلاس چهارمی‌ها تا کجا خوانده‌اند، سومی‌ها تا کجا. من هم با بلبل‌زبانی داشتم برای آن‌ها توضیح می‌دادم. از سیاهکل که رد شدیم، یکی از آن‌ها گفت: شما با کسی توی سیاهکل کار نداری؟ گفتم: نه! من کسی را اینجا ندارم. قبل از اینکه به آن ده برسیم عضدی که جلو نشسته بود، گفت: اگر می‌شود شما برو ماشین عقب بشین تا ما با آقایان صحبت‌هایمان را تمام کنیم. من پیاده که شدم هنوز یک قدم برنداشته بودم که دیدم یک چیز سردی شبیه لولهٔ اسلحه پشت سرم است و یک صدایی گفت تکان بخوری مغزت را داغان می‌کنم. من مثل برق‌گرفته‌ها گیج و منگ شده بودم، خیلی سریع من را بردند توی ماشین عقبی و دهن و چشم‌ها و دست و پا‌هایم را بستند، یک کاپشن هم انداختند روی سرم و مثل یک تکه چوب من را انداختند کف لندرور دومی و راه افتادند. من از پیچ‌وتابی که ماشین می‌خورد و صداهایی که کمی می‌شنیدم فهمیدم به رشت می‌رویم. خلاصه من را بردند و بعد از توی جیبم یک شعر که نوشته بودم بدهم به رفقای کوه را درآوردند. شعر این‌طور شروع می‌شد: «باز دارید ‌ای رفیقان دست جلاد ستمگر». من را نگه داشتند و گفتند: به‌به چه شعر قشنگی نوشتی آقای مدیر مدرسه، ببین آقای معلم چه شعری نوشته. من را خواباندند روی تخت و شروع کردند به زدن.

     

    آن موقع یک بازداشت وسیعی در منطقه انجام شد ولی بعد از اینکه ما‌ها را گرفتند تعداد زیادی را بازداشت کردند. همزمان با این بازداشت‌ها ماجرای پاسگاه هم اتفاق افتاد.

     

    وقتی من را روی تخت می‌زدند، هی می‌گفتند تو با چه کسی ارتباط داشتی؟ برای چه کاری به کوه می‌رفتی؟ من به خودم می‌گفتم این‌ها از کجا می‌دانند من کوه می‌رفتم؟ من یک قراری با رحیم سماعی گذاشته بودم که اگر گیر افتادیم، بگوییم برای زیرخاکی و گنج به کوه می‌رویم، چون مسئلهٔ زیرخاکی و این‌طور چیز‌ها آن زمان در گیلان و دیلمان مطرح بود. به یاد دارم آن لحظه‌هایی که من را می‌زدند یک بار کمی دهنم را باز کردند، چون حتی نمی‌توانستم جیغ بکشم. حسین‌زاده آمد توی اتاق، من از زیر چشم‌بندم در حالی که روی تخت خوابیده بودم، می‌دیدمش، پرسید: مسلمان است؟ آن‌ها گفتند: می‌گوید با مصطفی دنبال زیرخاکی می‌گشته، حسین‌زاده گفت: اِ، و سه نفری با شلاق شروع کردند به زدن من.

     

    بعد من را نشاندند روی صندلی و بستند. دیگر رمقی برای من نمانده بود. گفتند: یک نفر را می‌آوریم اینجا، او صحبت می‌کند ولی تو حرف نزن، بعد با هم صحبت می‌کنیم. بعد دیدم یک رفیقی را شلان‌شلان آوردند. که بود؟ اسکندر رحیمی. این رفیق را دو روز قبل از من گرفته بودند. موقعی که او را گرفته بودند توی ماشین جیپش مقدار زیادی اسلحه داشت که آورده بود با هم ببریم کوه ولی قبل از اینکه بیاید سر قرار من، او را گرفته بودند و من از این طریق رفتم.


    ادامه مطلب


    نظرات() 

    متن سخنرانی دکتر باغبان کریمی در دانشگاه زنجان به مناسبت روز زبان مادری

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-09:29 ب.ظ

    به تاریخ  یکم اسفند دکتر باغبان کریمی دکترای زبان و ادبیات ترکی و نویسنده کتاب آنا دیلی مناظره‌ای با دکتر افشین جعفرزاده کارشناس تاریخ ایران داشتند که دکتر باغبان کریمی درخصوص اهمیت زبان مادری به سخنرانی پرداختند.

    زبان مادری با شیر مادر در جان آدمی شده و تنها با مرگ، از تن آدمی بیرون می رود. انسان زبان را در بطن مادر یاد می گیرد. علم ثابت کرده است که انسان در بطن مادر، همراه با ضربان قلب مادر – هنگامیله مادر سخن می گوید، می اندیشد زبان را یاد می گیرد همانگونه که از طعم هایی که مادر خوشش می آید عین مادر او نیز همان طعمها را دوست می دارد. کودک با این اندوخته متولد می شود. پس محبت زبان مادری بگونه ای فطری است. زبان، همچون لوکوموتیوی است که واگنهای فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم، آئینها، موسیقی و . . . را با خود می کشد. وقتی زبانی می میرد لوکوموتیوی از حرکت باز می ماند. در سال ۱۹۸۶م / ۱۳۶۴ شمسی با مرگ آخرین سخنگوی زبان هوپی، زبانشناسان جهان عزای عمومی اعلام کردند. این امر اهمیت احترام به زبان مادری و همه ی زبانها را از دید دانشمندان نشان می دهد. همچنین شخصیت انسانی را چند عنصر یا عامل همچون باور و اعتقادات، موقعیت اجتماعی و . . . به تکوین می رساند که زبان، محرک اصلی آنست. ما هم امروز گرد آمده ایم تا زبان مادری همه ی انسانها بویژه زبانهای ایرانی را گرامی بداریم و شاید راهی پیدا کنیم تا با آموزش زبان مادریمان، آن را از اضمحلال نجات دهیم. احترام به زبان مادری احترام به انسانها و انسانیت است. انتظار این بود که امروز دولت هم با توجه به امضای اعلامیه کنوانسیون سازمان یونسکو، سمینارها، کنفرانسها، میزگردها در دانشگاهها، صدا و سیما و . . . برگزار می کرد.

    امروز می خواهیم در مورد زبان مادری سخن بگوییم. این گفتگو می تواند عامیانه یا عالمانه باشد. گفتگوی عامیانه اینست که احساسات و هیجان را نشان دهیم و با شعار به مساله فیصله بدهیم و به عبارت دیگر انرژی باقیمانده در تن را تخلیه کنیم. اما گفتگوی علمی آنست که سازنده باشد، هویت ساز باشد. ما همه ایرانی هستیم و با هر زبان و هر قومیتی، با وجود کثرت، وحدتی داریم و با نام ایرانیت در یک وطن زندگی می کنیم. هویت ما ایرانی بودن ماست و بدان عشق می ورزیم. این گفتگو می تواند آزادانه، خردمندانه، خارج از سلطه باشد تا سازنده باشد. این روش، هویتی تکوینی است و تقویت هویت است. تعریف اگر درست باشد هرگز فرصت را به نزاع هویتی و یا عملکرد واکنشی نمی دهد. دفاع از هویت ملی، حرکتی انسانی است همچون آموزش زبان مادری در دانشگاهها.

    زبان چهار مفهوم دارد: زبان مادری، زبان ملی، زبان رسمی و زبان مشترک. زبان رسمی و مشترک قراردادی است و اراده ی حاکمیت پشت آن قرار دارد. با گذشت زمان و تغییر و تحول جامعه می تواند دچار دگرگونی گردد. وقتی زبان را از امری فرهنگی، معنوی و اجتماعی به شکل سیاسی درمی آوریم آنرا کوچک کرده ایم، گویی از آسمان به زمین کشیده ایم. آنوقت است که تنوع را تهدید خواهیم دانست و روابط رئیس و مرئوس بدان قائل خواهیم شد. بنده ی حقیر با این بینش مخالفم.

    هویت دو گونه می تواند تعریف شود: هویت بیگانه ساز و هویت وحدت آفرین. ما باید هویتی را بپذیریم که یگانه ساز یا وحدت آفرین باشد. ما در ایران با وجود کثرت زبانهای مادری در طول سالیان دراز با صمیمیت و در وحدت زیسته ایم و الان بیش از هر زمان دیگری بدین وحدت نیازمندیم. تعریف هویت وحدت آفرین اگر صحیح انجام گیرد تداوم ایرانیت است. ما هزاران سال تاریخ، دین، آئین و تجربیات مشترک داشته ایم و با وجود زبانهای مختلف، وحدت ایرانی خویش را حفظ کرده ایم. با نفی هر یک از این وجوه، نوعی بیگانه سازی کرده ایم. هویت ملی محور مَنیت ندارد. هر وقت گفته شود: “ملیت یعنی من”، در تعریف دچار خطا شده ایم. هویت دولت – ملت یک تعریف مدرن است. ملت ما در ایران ایرانیت است. زیرا ملت امروز با دولت واحد، پرچم واحد و پول واحد تعریف می شود و نه با زبان. در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم زبان فارسی، زبان رسمی و مشترک تعریف شده است. برای جلوگیری از جنگ ۷۲ ملت، باید مفهوم مدرنی از هویت ملی ارائه کرد.

    پیشترها، هویت مفهومی خونی و قبیله ای داشت و هنوز هم در نزد برخی چنین تعریفی تداوم دارد!. اما امروز ، هویت انسانی تلقی و تعریف می شود. چه زیبا خواهد بود اگر امروز اندیشمندان، دانشگاهیان به این تعریف بپردازند و به یک تلقی مدرن از هویت برسیم. هویت ملی در ذات خود بیگانه ستیزی را دارد. بیگانه را نیز باید تعریف کرد، مبادا در داخل یک وطن، بیگانه را غیر همزبان تعریف کنیم!

    امروز باید تحمل ها را بالا برد. همزیستی مسالمت آمیز، بدین معنی است که آموزش دیده باشیم، رفتار با دیگران را فرصتی برای شناخت یکدیگر، زندگی بهتر برای آینده ای روشن بیاموزیم. تحمل ها را بالا ببریم. در عین کثرت، وحدت را مد نظر قرار دهیم. به انسانیت بیندیشیم و احترام به زبان هر کسی، حتی اگر تنها سخنگوی یک زبان باشد، احترام به بشریت را فراموش نکنیم. نابودی هر زبانی، ضربه بر پیکر انسانیت است.

     





    نظرات() 

    پیام نطق‌های تابوشکنانه نمایندگان ترک مجلس چیست؟

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-09:26 ب.ظ

    سیدهادی بهادری نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی در اولین نطق پیش از دستور خود در مجلس دهم،  برخی از مطالبات برحق و قانونی مردم آذربایجان را در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح کرد که مورد استقبال بسیاری از نمایندگان ترک مجلس و همچنین اذهان عمومی مردم آذربایجان قرار گرفت.

    وی همچنین به اقدامات حکومت پهلوی اشاره و از استیلای فرهنگی دو شاه پدر و پسر پهلوی سخن راند که  برای نابودی هویت تاریخی، دینی و قومی کشور تلاش می‌کردند.

    وی همچنین به تغییر اسامی ترکی مناطق در آذربایجان و فارسی سازی آنها و ممنوعیت تحصیل به زبان ترکی اشاره نمود.

    نماینده مردم اورمیه در  مجلس، افزود: امروز بنده به نمایندگی از مردم آذربایجان با لباس سنتی که روزی این لباس تن قهرمانان ملی ما بوده است، آمده‌ام تا نشان دهم که انقلاب مردم ایران با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور  با تاکید بر وحدت ملی، حقوق مدنی و شهروندی خط بطلانی بر سیاست‌های نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز پهلوی کشیده است.

    بهادری همچنین خواهان برخورد شدید با توهین کنندگان به فرهنگ و تاریخ آذربایجان شده و خواهان اجرای اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی و ایجاد تلویزیون ملی به زبان ترکی در کشور شد.

    این سخنان سید هادی بهادری که بخشی از آنها برای اولین بار در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح می‌گشت موفقیتی ارزشمند برای گفتمان هویت‌گرایی آذربایجانی محسوب می‌گردد که فعالین آن توانستند در انتخابات اورمیه با حمایت از کاندیداهای خاص و مدنظر خود، سه نماینده نزدیک به جریان هویت‌گرایی را راهی مجلس نمایند که تا امروز هریک در دفاع از مطالبات آذربایجانیان عملکرد نسبتا خوبی را ثبت

    سخنان بهادری، سخن بسیاری از نمایندگان ترک بود

    اما حاشیه جالب سخنرانی سید هادی بهادری، بعد از اتمام آن بود که بسیاری از نمایندگان ترک مجلس به سوی او رفته و از وی به جهت بیان مطالبات مردم ترک ایران تقدیر و تشکر کردند.

    این تقدیر و تشکر حامل این پیام بود که این سخنان، فقط سخن سید هادی بهادری نبوده و خواسته بسیاری از نمایندگان ترک مجلس همچون نادر قاضی پور و روح الله حضرت پور (دیگر نمایندگان شهر اورمیه) می‌باشند.

    هوشیاری مردم آذربایجان در انتخابات مجلس و راهی نمودن کاندیداهای هویت‌گرا – که در اولین قدم اقدام به تاسیس فراکسیون نمایندگان مناطق ترک نشین نموده و خواستار اجرای اصول معوق قانون اساسی و تدریس زبان مادری در مدارس و دانشگاه‌ها شدند – موفقیتی است در اثر حضور هوشیارانه مردم آذربایجان در پای صندوق‌های رای و همین مردم همچنان خواهان تحقق کامل مطالبات خود با همگرایی نمایندگان مجلس هستند.

    رای دهندگان نیز به دقت عملکرد نمایندگان خود را رصد می‌کنند و ناظر بر رفتارهای آنان، پشت آنان را خالی نکرده‌اند و و این نظارت دقیق مردمی این پیام مهم را برای نمایندگان مجلس دارد که خدای ناکرده قدرت و ثروت فریبتان نداده و پشت به مردم خود نکنید که در آن صورت مردم با شعور بالای سیاسی خود باعث حذف فرد از صحنه سیاسی خواهند شد.

    امروز یکی از مهمترین مطالبات مردم آذربایجان استیضاح وزیر راه به جهت اهمال در حادثه قطار تبریز – سمنان می‌باشد که باید منتظر و ماند و دید که آیا وکلای ملت در مجلس برای تحقق این خواسته چه اقدامی خواهند نمود.





    نظرات() 




    درباره وبلاگ:



    آرشیو:


    آخرین پستها:


    پیوندها:


    پیوندهای روزانه:


    نویسندگان:


    آمار وبلاگ:







    The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox