تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب قارانقوش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

حماسه گیلگمیش و كوه میشوو[1] (میرهدایت سیدمرندی)

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:48 ب.ظ

داستان گیلگمیش یكی از مشهورترین و قدیمی ترین منظومه های حماسی مكتوب جهان است كه در حدود چهار هزار سال پیش خلق شده و با خط میخی و درروی دوازده لوح گلی نوشته شده است .


گفته می شود داستان گیلگمیش در زمان حمورابی نوشته شده و پس از آن به ادبیات شفاهی دیگر اقوام مثل هوریان و هیتی ها وارد شده است.

گیلگمیش پنجمین پادشاه سلسله اوراك در بین النهرین بوده است كه بفرمان خدایان آشوری و بابلی نیروی صد مرد را داشته است.او از نیروی خدائیش درراه زورگویی و باجگیری از مردم استفاده می كرد. خدایان فرد دیگری را بنام آنكیدو قویتر از او می آفرینند تا گیلگمیش را شكست بدهد. این دو قهرمان پس از روزها مبارزه چون بر هم پیروز نمیشوند، بناچار با هم دوست می شوند و با هم برای از بین بردن جانور ضد مردمی نگهبان جنگل سدر كه ( خومبه به ) نامیده می شود، راهی جنگل سدر می شوند پس از كشتن خومبه به گاو آتشین، با نفرین خدایان روبرو می شوند و با این نفرین دوست گیلگمیش یعنی آنكیدو می میرد.

گیلگمیش وقتی مرگ آنكیدوی پهلوان را می بیند و میداند كه سرانجام اونیزبه غیر از مرگ پایانی ندارد، برای پیدا كردن (او تا نا پیشتم ) نیای جاودانی خود وكسب اطلاعات از او برای پیدا كردن علف جوانی، سرزمین های نور و تاریكی و دریای مرگ( احتمالا دریای مازندران ) را درهم می نوردد. اوتانا پیشتم نیای گیلگمیش سرگذشتی همانند نوح نبی داشته و طوفانی شش شبانه روزی همانند طوفان نوح را از سر گذرانده است. اوتانا ، گیلگمیش را برای یافتن گیاه جوانی و جاودانگی راهنمایی می كند ، گیلگمیش گیاه جوانی را از ته دریای مرگ بدست می آورد، اما در نهایت گیاه نصیب مار میشود مارگیاه را خورده پوست انداخته جوان می شود و گیلگمیش دست از پا درازتر به اورك برگشته  و  باپذیرفتن مرگ ، به وادی خاموشان و دنیای تاریك زیر خاك رهسپار میگردد.[2]

با توجه به متن داستان وقتی گیلگمیش برای یافتن عمر جاودانی از بین النهرین كنونی راه می افتد، كوه ها و رودها را در هم می نوردد، تا به دریای خزر برسد (احتمالا ً همان راهی را كه پدرانش صدها سال قبل، از این راه خود را به بین النهرین رسانیده اند.) از جنگل سدر می گذرد ( گفته می شود جنگل سدر در كوه های شهر سلماس قرار داشته كه اكنون نیز بقایای این جنگل سدر در این كوه ها دیده می شود.

از كوه میشوو و قلل دوگانه آن رد شده وارد دره های دنیای تاریكی می گردد.

در فرهنگ عامۀ مردم مرند گفته می شود در سابق كوه میشوو خیلی بلندتر از ارتفاع كنونی اش بوده كه در اثر زلزله  و بارانهای سیل آسا و طوفان نوح تخریب و شسته شده و دشت مرندرا چندین متر پُر كرده است كه كشف آثار باستانی در زیر بقعه پیر خموش و در عمق چهار متری آن توسط اینجانب در سال 1385 و نیز قرار گرفتن بنای مسجد جامع در سطح پایین تراز از كوچه میتواند مؤید این نظریه باشد. با اینهمه معلوم نیست كه دنیای تاریكی در دره های كوه میشوو قرار داشته یا در كوه های دیگر سر راه گیلگمیش. از طرف دیگر گفته می شود طوفان نوح در گستره ای از آسیا ، بخصوص خاورمیانه رخ داده و در نهایت در منطقه ای  در محدوده مرند نخجوان و كوه آرارات كشتی نوح در خاك   می نشیند. به نحوی كه گفته میشود همسر نوح در مرند وخود حضرت نوح در نخجوان [3]به خاك سپرده شده است. كشتی نوح دركوه آغری ( آرارات در غرب ماكو ) به گل نشسته است و یا در مرند به گل نشسته و امواج آنرا به كوه آغری رسانیده است، واین میرساند كه میتوان حادثه طوفان نوح و اوتاناپیشتم را یكی دانست فقط در حماسه گیلگمیش از قله كوهی بنام نیس سیر Nissir ) ) نام برده شده كه معلوم نیست نام باستانی كدام كوه است، كوه میشوو یا كوه آغری یا كوه دره دیز و یا كوه سرین داغ در نخجوان و یا ..........)

- نشریه خوش خبر شماره 110 – تیر 1386، به قلم مؤلف.

2 - کلهر، فریبا ؛ کتاب گیلگمیش ، انتشارات سروش ، تهران 1380.

۳- روایت صحیح مدفن حضرت نوح (طبق روایات متواتر اسلامی ) در نجف اشرف وزیر مدفن حضرت علی(ع) است.


برچسب‌ها: حماسه گیل گمیش وکوه میشوو




نظرات() 

مقبره و زیارتگاه سید رضا موسوی (صفوی هیر)در هردشت لیسار

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:35 ب.ظ

یکی از روستاهای نزدیک به هیر روستای شبلو می‌باشد.که این روستا دارای ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌باشد. از جملهاز قدیمی ترین ساکنین این منطقه  می‌توان به آیت الله حاج شیخ زین العابدین واعظی هیر، سید رزاق صفوی و آیت اله سید حسن فقیهی و...اشاره کرد که جزء افراد سرشناس منطقه می‌باشند.یکی از روستاهای این بخش اراللو بزرگ است که مرکزخان نشین وقت بود معروف ترین آن سالاربود که همسر وی میرزا کوچک خان جنگلی را در مبارزه  با رضا خان همراهی می‌کرد.از دیگر روستای این بخش ده نسبتا کوچکی بنام روستای آلوچه فولاد می‌باشد این ده زیبا در ۳۰کیلو متری اردبیل واقع است که  در وسط دو کوه قرار دارد دارای اب وهوای خیلی خوب کوهستانی می‌باشد که دل هر بیننده‌ای را به وجد می‌اورد البته مطالب بسیار مهمتری در خصوص هیر می‌توان نوشت که از جمله خانواده‌های بزرگ این شهر خاندان بزرگ صفوی می‌باشد که به علت ازدیاد فامیلی و بعضی از اختلافات قبیله‌ای به دو نام خانوادگی مرتضوی اصل و صفوی تغییر نام یافته خوشبختانه در بین طایفه مرتضوی که نوادگان سید جمال الدین صفوی می‌باشند افراد سرشناس و باسواد  پیدا می‌شود که این طایفه از هیر به شهر لیسار در تالش مهاجرت نموده و اکثرا در محله سید لر ساکن شده اند از جمله دیگر مشاهیر هیر می توان به سید رضا موسوی (صفوی هیر)، جد بزرگوار سید رزاق و سید لطفعلی صفوی هیر اشاره نمود که مقبره این بزرگوار در منطقه تالش گیلان، هردشت لیسار زیارتگاه ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام و سادات کرام می باشد





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:28 ب.ظ

نویسنده: رابعه موحد

گرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است كه نقش زنان در تحولات اجتماعی سیاسی نادیده گرفته شود اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه هایی خود را می نمایاند. 

    این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران زمین به نام عظمت خانم فولادلو را به تصویر می كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضاشاه نقش آفرین بوده است. 
    زندگی و تلاش او را از طریق نوه اش خانم پروین امیر احمدی می شناسیم. 
    
       سال های ناگوار
    سال 1918- 1914 ایران بی آنكه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب انگیز چكمه های سربازان روس، از پشت لایه های ضخیم تاریخ جنگ های پی در پی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف ناپذیری بر دل ها حاكم شده است. 
    جنگل سبز شمال را عربده های سربازان روس درمی نوردد، بی آنكه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افكنده است. آنها می خواستند بی هیچ معترضی، بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفت. 1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه های نفت را تصرف كند. جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند. 1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می یابد. وثوق الدوله صدراعظم می شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سركوب جنگل می شود. دولت وی به میرزا كوچك خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی كنند و مصمم می شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك های جنگلی و سلاح شروع می كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی ها می خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه وری و سلطان زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند. كودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست ها و سركوب جنگلی ها قیام كنند. میرزا بی یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ تر می شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت هاست. یارانش كشته شده اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می فرستد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت. 
    
    عظمت خانم كه بود
    در سریال های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند. در همه كتاب هایی كه مربوط به حوادث جنگل است عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ نویس مرد نه قدرت حذف اش را دارد نه شهامت نقل اش را؟
    به سراغ عظمت خانمی دیگر می روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده اند تا نام عظیم این بزرگ زن در خاطره های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی با ابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی گردد. 
    از تاریخ و تاریخچه خانوادگی شان كه مستقیماً از زبان مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده اند برایم سخن می گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آنچه نه تنها برای آن دوران بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین علی خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز بر عهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلكه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند. 
    دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می كردند. 
    در اینجا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك الطوایفی اداره می شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و موثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی نفوذ عظمت خانم بیشتر و موثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت های وقت به رسم تبریك و تایید هدایایی به دربار می فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می شد. آنها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند. 
    
    نهضت جنگل
    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند. 
    میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند نمی تواند كاری از پیش ببرد. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد. 
    آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد. 
    لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته شده های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.
    ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها كاری می كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.
    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینكه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حكایت های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ ساز خود دارد.
    
    جنگ عظمت خانم با سردار سپه 
    رضاشاه برای برچیدن ملوك الطوایفی دستور خلع سلاح عشایر را صادر می كند، امیرسرلشگر طهماسبی را مامور خلع سلاح عشایر غرب كشور می كند و این دستور به بزرگ ترین رئیس قبیله یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی گیرد. جنگ نیم روز ادامه دارد. سبزعلی خان پسر عظمت خانم زخمی می شود و موجب وحشت نیروهایش و پراكندگی آنها می شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می راند و پیغام می دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید كودكان شیرخواره تان را بر نیزه خواهم كرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و كودكان را به نمین می فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشكیل می دهد و اعلام می كند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاكره با امیر طهماسبی می كشاند و از امیرطهماسبی می خواهد كتباً تعهد دهد كه بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد كرد. امیر طهماسبی امان نامه را روی قرآنی كه بر پوست آهو نوشته شده بود امضا كرد.
    اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می گیرند و در منطقه دربند مشكول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یك ماه با قوای دولتی ادامه می یابد اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می یابد. به دستور رضاشاه كه آن زمان وزیر جنگ بود عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محكوم می شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می شود. قوام الدوله در خاطراتش می نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماكو بوده است.
    خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می گوید: میرزا كوچك در یكی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است كه در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می كنند.
    امیر طهماسبی برای نشان دادن كینه خود از عظمت خانم همه كسان وی را كه می توانست دستگیر و اعدام می كند. همه عموها، عموزاده ها و دایی ها در چای كنار تبریز به دار آویخته می شوند. یكی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می اندازد و می گوید افتخار می كنم كه با چنین دولتی جنگیده ام و خود صندلی را از زیر پایش كنار می زند. (از كتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
    پسر كوچك امیر عشایر به علت كمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای كنار بست می نشینند و مانع اعدام ها می شوند اما همان شب اعدام ها در داخل زندان انجام می گیرد.
    سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی آورد اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می كند، سراپا سیاه می پوشد و وصیت می كند او را با كفن سیاه در خاك بگذارند.
    پسر كوچك عظمت خانم جوزعلی خان در كوه ها آواره بوده اما با دستیابی به ثروت پنهان شده مادرش می تواند از طریق واسطه هایی به ملاقات رضاشاه كه اكنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می دهد او را در یكی از كاخ های تهران مستقر كنند اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می شود. نقل شده است كه: عظمت خانم سراپا سیاه پوش وارد اتاق می شود. رضاشاه به احترام او بلند می شود و او را در صندلی كنار خود می نشاند و می گوید: تو به من خیانت كردی. افسران خوب مرا به كشتن دادی. عظمت خانم می گوید: من به تو خیانت نكردم. امیر طهماسبی به تو خیانت كرد و در حالی كه ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم سربازان ما را به جنگ مجبور كرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت كرده بودم. امیر طهماسبی همه را به كشتن داد.
    رضاشاه می گوید: اكنون چه كاری از من برمی آید.
    عظمت خانم می گوید: مرگ امیر طهماسبی.
    رضاشاه به جوزعلی خان كه در كنار مادرش بود، اشاره می كند و می گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می گوید: اگر لایق بود زنده نمی ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می كند. رضاشاه می دانست كه بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
    عظمت خانم طی اقامت اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می رود كه از ترور اول جان سالم به در برده است.
    خانم امیراحمدی می گوید: گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!

    رضاشاه امیر طهماسبی را به كردستان می فرستد زیرا در كردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی كشته می شود.

رابعه موحد


 روزنامه شرق ، شماره 988 به تاریخ 25/3/89، صفحه 12 (تاریخ)

عظمت خانم از زاویه ای دیگر


نویسنده: هستی فیروزپور




    تاریخی كه در زمانه خود مدون نشده باشد، همواره پس از آن از زاویه های مختلف بازخوانی خواهد شد. هر كس گوشه ای از آن را برجسته دیده و بخشی را از چشم می اندازد. اینك برای روشن كردن زوایای تاریك گذشته، ما نیاز به یكدیگر داریم تا آن واقعیات را به یاری هم از زوایای مختلف بنگریم و همه قطعات پازل را كنار هم چیده و تصویر واقعی را دریافت كنیم. 
    مقاله عظمت خانم شیرزنی در نهضت جنگل از خانم رابعه موحد باعث شد یكی از مطلعان دیگر این ماجرا دست به قلم برده و با بازگویی گوشه هایی دیگر از آن واقعه، تصویر ارائه شده را تكمیل كند. لازم به ذكر است تیتر مطلب از گروه تاریخ بوده و ربطی به نویسنده مطلب نداشت. 
    
    گزارش گونه ای كه به ظاهر در مقام حفظ حقوق زن به نقش عظمت خانم در نهضت جنگل پرداخته است و مقدمتاً مدعی شده به خاطر جنسیت كمتر به ایشان توجه شده است در شماره 988 مورخ 25/3/89 روزنامه وزین شرق مطالعه شد. 
    عوامل مختلفی مرا بر آن داشت كه نوشته خانم رابعه موحد را مجدد بخوانم. از جمله این عوامل سابقه نسبت خانوادگی و زندگی كردن پدرم تا سال 1362 در همان قلعه ای بود كه عظمت خانم در آنجا زاده شده و از همان جا با جورق بیگ فولادلو به سنت عشایری فرار كرده و به خانه بخت رفته است، همچنین عكس های متعددی از همان قلعه و باغ نیلق در كتابخانه پدر نصب شده است و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان درخورجین اسب پدربزرگم در عرصه نبرد نابرابر دربند مشكول با قاب های ساده علاوه بر خانه زینت بخش دفتر كار پدر نیز هست. 
    مجموعه این عوامل مرا به غور در این مطلب فراخواند كه به نقاط قابل توجه و درخور تامل برخورد كردم. اینكه كل ماجرا به جز در سه مورد با نقل قول خانم پروین امیراحمدی از مادر مرحومش گوهرتاج خانم دختر عظمت خانم، به رشته تحریر درآمده ارزش علمی و تحقیقی گزارش را پایین می آورد ولی نظر به اینكه انتشار چنین نقل قول هایی عوارض تاریخی نامطمئن به بار می آورد، در مقام تصحیح یا تكمیل گزارش مذكور، ذكر چند نكته را ضروری می دانم. 
    1- مادر عظمت خانم، نازی خانم بود و نازلی یا غلط چاپی است یا اشتباه معرفی شده است. 
    2- هفت بار شتر كتاب فقط تبلیغ عامیانه باسواد بودن نازی خانم می تواند باشد؛ چه در آن موقع و دو نسل بعد از آن خانم های عشایر كمتر اهل سواد و مكتب و مدرسه بوده اند. 
    3- محل تولد و نشو و نمای عظمت خانم كرندق نبود و چنین اشتباهی چاپی نیست بلكه روایی است. او شاید كرندق را اصلاً ندیده باشد. مصطفی قلی خان نیلق را آباد كرد و پسرش احمدخان با یك دختر و هفت پسر (عظمت خانم و پنج برادر تنی و دو برادر ناتنی وی) همگی در نیلق به دنیا آمده و سپس از آنجا به نقاط مختلف آذربایجان، خلخال، میانه و اردبیل رفته اند. خوانین كرندق گرچ با خوانین نیلق بنی عم و هر دو از طایفه شاطرانلو بودند، ولی با هم دشمنی خونی داشتند.1
    4- عنوان بزرگ ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت خانم كمی مبالغه آمیز است. اقبال السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی تری داشته است و اسماعیل سمیتكو به اعتبار ایلی ماموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می داده اند.2 عظمت خانم زن مدبر، جاه طلب و قدرتمند به اعتبار قدرت و موقعیت سیاسی و اجتماعی برادران (امیر عشایر و رشیدالممالك)، همسر اول و دومش كه روسای ایل شاهسون بودند (جوروق بیگ و حسینعلی خانسالار دیوان) و نیز دخالت در امور مهم مملكتی و ارتباط با قوای روس نقش آفرین بود. 
    5- عظمت خانم از ایل شاطرانلو كرد مهاجر ساكن روستای نیلق خلخال بود كه پس از ازدواج با جورق بیگ شاهسون، به عظمت خانم فولادلو معروف شد. عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است.3
    6- حركت میرزا به سوی خلخال از بی پناهی و به قول نویسنده محترم ناامیدی از پیروزی بود. كوه های صعب العبور خلخال آن هم در زمستان و در حالی كه از همه یاران وفادار فقط یك نفر باقی مانده (گائوك آلمانی)، مفری در برابر دشمنان غالب بوده است. اگر از برف و بوران جان سالم به در می برد، معلوم می شد به كوه پناه می برد یا عظمت خانم. نامه مورخ 15 اردیبهشت 1300 میرزا كوچك خان به رشیدالممالك كه هفت ماه قبل از مرگش نوشته شد، مبین طرز فكر میرزا نسبت به عشایر (عظمت خانم و برادرانش) است.4 
    7- سبزعلی خان پسر بسیار شجاع عظمت خانم در اثر اصابت یك تیر سرگردان بلافاصله فوت می كند، حتی همراهان متوجه زخمی شدن او نمی شوند. عبارت سبزعلی خان زخمی می شود و سواران به علت زخمی شدن او پراكنده می شوند منطبق با واقعیت نیست.5
    8- تمام خوانین خلخال در دربند مشكول با امیر طهماسبی مقابله نكردند، فقط رشیدالممالك و سالار خاقان و پسران امیر عشایر و سالار فیروز با تعداد كمی سواران وفادار در مقابل قشون سرتیپ ابوالحسن خان به جنگ پرداختند و خوانین كرندق و سنگ آباد كه همیشه مطیع دولت بودند همچنین ایلات دلیكانلو، كلاكجانلو، یورتچی و فولادلو در بین قشون دولت علیه خوانین مبارز می جنگیدند.6
    9- نبرد آلارلو 10 كیلومتری اردبیل در تاریخ 4 فروردین 1302 شروع شد و با فوت سبزعلی خان خاتمه یافت. نبرد دربند مشكول خلخال در 11 اردیبهشت 1302 روز بعد از شكست آلارلو، فقط یك روز و به فاصله هفت ساعت بیشتر طول نكشید. اینكه گزارش رمان گونه اشاره می كند جنگ دربند مشكول یك ماه طول كشیده است، صحت ندارد.7
    10- در جنگ دربند مشكول نه امیر عشایر دخالت داشت و نه عظمت خانم. پس از دار زدن امیر عشایر، سالاردیوان و فرزندان عظمت خانم و زندانی كردن
    عظمت خانم در اردبیل،ابوالحسن خان سرتیپ بنا به دستور امیر لشگر امیرطهماسبی اردوی نظامی را به سمت خلخال حركت داد. مدیریت جنگ دربند مشكول با رشیدالممالك و سالار خاقان بود و پسران امیر عشایر و سالار فیروز در نبرد شركت داشتند.8
    11- ماجرای پیراهن جواهرنشان هدیه میرزاكوچك خان به دختر عظمت خانم كه از روسیه آورده و نظامیان رضاخان برای مصادره پیراهن آمده بودند، توهمی بیش نیست. مشكلات سیاسی و نظامی آنچنان گریبانگیر میرزا شده بود كه او و یاران جنگلی اش فرصت اصلاح سر و صورت خود را نداشتند و نیز افكار سوسیالیستی حاكم بر مرامنامه جنگل خصوصاً بند 14 ماده 4 اصلاً سازگار نیست. 9
    12- ملاقات جوزعلی خان پسر كوچك عظمت خانم با رضاشاه مورد تایید هیچ كس از معمرین طایفه فولادلو نیست و می گویند هرگز چنین ملاقاتی صورت نگرفته است. در مورد ملاقات عظمت خانم نیز سند معتبری وجود ندارد. بعضی از مطلعان قدیمی كه ملاقات را تایید می كنند، می گویند بعد از فوت امیر طهماسبی این ملاقات صورت گرفته است. در بعضی منابع تاریخی آمده است عظمت خانم پس از تحمل درد و رنج مرگ فرزندان خود به تهران رفته و به یاری سیدالمحققین املاك خود را از دولت گرفته است. 10
    13- روایت شده است عظمت خانم مرگ سرلشگر امیر طهماسبی را از رضاشاه خواسته و در اجابت خواسته وی امیر طهماسبی در جنگ كردستان كشته شده است. این هم عقلاً و نقلاً فاقد اعتبار است. در اوایل بهار 1304 سردار سپه در سفری به آذربایجان پس از مشاهده فعالیت های امیر طهماسبی در ساختن راه قافلان كوه و راه های شوسه متعدد، مدارس، تاسیسات اداری جدید و نیز مصادره خزانه جواهرات اقبال السلطنه ماكویی توسط امیر طهماسبی، به موفقیت و محبوبیت فوق العاده وی بدبین و نگران شد و او را با خود به تهران آورد. امیر طهماسبی بعد از مدتی وزیر جنگ شد و در كابینه مهدی قلی هدایت وزیر فواید عامه و تجارت شد. در روز 29 اسفند 1306 در قریه زران، بین خرم آباد و بروجرد در لرستان، توسط اشرار مسلح به ضرب گلوله و كارد مجروح شد و فوت كرد. 11 
    قدر مسلم بدبینی و نفق رضاشاه و احتمال دخالت وی در قتل امیرطهماسبی، كمترین ارتباطی به تقاضای احتمالی عظمت خانم مغلوب و مقهور نداشته و از نظر منطقی نیز قابل تصور نیست و قتل وی در لرستان بوده است نه در جنگ با كردستان. 
    14- روایت دست چهارم این مطلب كه سیدحسن مدرس به عظمت خانم گفته بود: دخترم، كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام گرفتم، صحیح نیست. قضیه از این قرار است كه در روز هفتم آبان ماه 1305 وقتی مدرس برای درس گفتن عازم مسجد سپهسالار بود در كوچه سرداری چندین تیر به سوی او شلیك و بازوی چپ به شدت مجروح می شود و یك گلوله هم به دست راست او اصابت می كند. 
    بلافاصله مدرس به بیمارستان نظمیه و سپس به بیمارستان احمدی منتقل می شود و پس از چند ماه بهبودی حاصل می كند، 12 حال چگونه قابل تصور است كه وقتی هر دو دست مجروح بوده توانسته است با عصا انتقام بگیرد. 
    پی نوشت ها:
    1- خاطرات و اسناد ناصر دفتر روایی، چاپ اول، انتشارات فردوسی،1363
    2- یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان، سرلشگر عبدالله خان طهماسبی، پردیس دانش،1386
    3- تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون، ریچارد تاپر، ترجمه حسن اسدی، نشر اختران، 1384
    4- درآمدی تحلیلی- تاریخ بر شخصیت و آرا و اندیشه های میرزا كوچك خان جنگلی، مكاتبات سردار جنگل، جعفرمهرداد، انتشارات حرف نو، 1385 
    5- اردبیل در گذرگاه تاریخ، بابا صفری، نشر دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل،جلد اول، چاپ دوم، 1370 
    6- منبع شماره 1
    7- منبع شماره 2
    8- منبع شماره 1
    9- سردار جنگل، ابراهیم میرفخرایی
    10- منبع شماره 5
    11- رضاشاه و قشون متحدالشكل، دكتر باقر عاقلی، نشر نامك، 1384
    12- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، دكتر باقر عاقلی، نشر گفتار، جلد سوم، 1380 
    *دانشجوی رشته حقوق 
    دانشگاه علامه طباطبایی
    
  

 روزنامه شرق ، شماره 995 به تاریخ 2/4/89، صفحه 12 




نظرات() 

گذری بر کتاب «اصول دستور زبان سومری»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-06:30 ب.ظ

کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» زمینه آشنایی خواننده را با رویدادهای صد سال اخیر باستان‌شناسی و تاریخی در مورد سومریان فراهم می‌سازد. این کتاب که نخستین گنجینه شناخت فرهنگ و زبان سومری در ایران محسوب می‌شود، نوشته «جان لوییز هایز» است و فریدون عباسی آن را به فارسی برگردان کرده است.

روی جلد کتاب

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» با زبانی علمی، ولی ساده، آموزش‌های اساسی زبان سومری را ارایه می‌کند. اهمیت کتاب «هایز» در این است که شیوه «خودآموز» دارد و بدون معلم نیز قابل استفاده است. آنچه خواننده در این اثر آموزشی می‌تواند بیابد، عبارت‌های عمومی زبان سومری و نظام نگارشی آن است.

همراه با آن، یک رشته مباحث علمی هم مطرح شده است. هر درس شامل فهرست واژگان، نشانه‌های خط میخی، ترجمه و آوا نویسی آنهاست. در ضمن، تفسیر واژگان، تصویر دست‌نویس و عکس کتیبه، آوا نویسی، کلمه نویسی و ترجمه آنها نیز آورده شده است. از بحث‌های تاریخی نیز غفلت نشده و متن‌هایی برای تمرین و دوره کردن هر درس درج شده است.

هر چند که هنوز دانش زبان سومری در آغاز راه است و آن گونه که «هایز» نویسنده کتاب، گوشزد می‌کند، آثار گسترده‌ای درباره این زبان وجود ندارد. با این همه می‌توان این خودآموز زبانی را دریچه‌ای برای شناخت جهان رازآمیز و با شکوه سومری دانست.

کتاب با پیشگفتاری کوتاه درباره اهمیت زبان سومری، مشکلات این زبان و زمینه‌های تاریخی و کتیبه‌های مورد استفاده آغاز می‌شود. در این پیشگفتار، نویسنده یادآوری می‌کند که مطالعه سومر برای شناخت بین‌النهرین باستان، از بدیهیات است. افزون بر این که دانستن این زبان، مقدمه‌ای برای فهم زبان سامی هم است.

از نگاه «هایز»، «تنها از طریق دانش سومری می‌توان تفاوت بین ریشه سامی باستان کلمه اکدی و کلماتی را که تحت نفوذ زبان سومری ساخته شده‌اند، مشخص کرد» از سویی دیگر، همان گونه که مترجم کتاب اشاره می‌کند، برای ما شناخت زبان و تمدن سومری، آگاهی از بخش‌هایی از تاریخ سرزمین ایران، به ویژه در ناحیه جنوب، است. پیوند زبان سومری با گویش‌های شمال خلیج فارس نیز تاکید دیگری بر ضرورت شناخت این زبان است.

«هایز» می‌نویسد که دانشمندان زبان شناس، زبان سومری را به خوبی زبان اکدی نمی‌شناسند، زیرا شماری از ترکیبات صرفی (واژ شناسی) و نحوی زبان سومری روشن نشده‌اند. سپس برخی دیگر از دلایل ناشناخته ماندن بسیاری از جزییات این زبان باستانی را توضیح می دهد؛از جمله این که هنوز زبان هم خانواده سومری شناخته نشده است و از دید توارث زبانی پیدا نیست که این زبان مُرده است یا آن را باید زبانی زنده تلقی کرد.

«هایز» می‌نویسد که این مشکلات گاه ممکن است که دو ترجمه از یک کتیبه را آنقدر متفاوت کند که خواننده دچار این تصور بشود که با دو متن جداگانه رو به رو است. از این روست که محققان زبان سومری هنوز نتوانسته‌اند بر روی یک دستور زبان واحد توافق کنند،اما آنچه دلگرم کننده است و از میزان دشواری‌های زبان سومری می‌کاهد این است که این زبان صرف گسترده‌ای ندارد و فراگیری آن آسان‌تر از زبانی مانند زبان اکدی است.

نویسنده کتاب، این را یادآوری می‌کند که کتیبه‌های مورد استفاده او، همگی متعلق به سنگ نبشته‌های سلطنتی سلسله «اور» سوم (تقریبا ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد) است. سلسله «اور» توسط «اور ـ نامو» تاسیس شد. حکومتگاه این پادشاه در شهر «اور» بود و فاصله زمانی سلطنت او از ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد است.

در دوره فرمانروایی او و پسرش «شولگی»، قلمرو سومری‌ها تا جنوب بین‌النهرین گسترش یافت. با سقوط «اور» سوم و جانشینان «اور ـ نامو»، تمدن سومری نیز دچار انحطاط شد. «هایز» دوره «اور» سوم را دوران آرامش و ثبات بیشتر سرزمین‌های بین‌النهرین می‌داند و آن را «رنسانس سومری» می‌نامد. استحکام شهرها، بنای پرستشگاه‌ها، پاکسازی کانال‌ها و ترعه‌ها و تجارت با سرزمین‌های دیگر، از دستآوردهای این دوره است.

نکته مهم و دست کم امیدوار کننده از جهت شناخت زبان سومری ، آن است که «اور ـ نامو» و پسرش «شولگی» بسیار علاقه‌مند به تهیه متون فرهنگی بودند. چنین دلبستگی، سومرشناسان را یاری می‌کند تا این تمدن دیرینه و غنی را بهتر بشناسند. «هایز» در همین بخش، به صورتی گذرا، به کاوش‌های باستان‌شناسی قلمرو سومریان اشاره می‌کند.

کتاب «اصول دستور زبان سومری» به دو بخش تقسیم شده است و پیوست‌هایی ضمیمه کتاب است. در بخش اول، از طبقه بندی، لهجه‌ها، مشخصه‌های رده شناسی، زبان ترکیبی، زبان پیوندی، نظام نوشتاری، اصول ذاتی نگارش سومری، هجا نگاری، نظام آوایی یا واج‌شناسی، مصوت‌ها یا حروف صدا دار، صامت‌ها یا حروف بی صدای زبان سومری و مسایل زبان شناختی بسیار دیگر بحث می‌شود.

مطالب بخش دوم هم شامل دروس دستوری زبان سومری (۲۳ درس) است. پیوست‌ها دربردارنده موضوعات تاریخی، منابع بین‌النهرین، منابع فرهنگ لغت سومری، کتابشناسی و مرجع‌هاست.

بخش نخست شرح و توضیح این نکته‌هاست که زبان سومری، زبانی «منفرد و ایزوله» است،اما سومرشناسان می‌کوشند که این زبان را با زبان‌های دیگر مرتبط کنند. اختلاف درباره تلفظ لهجه‌ها خود مساله‌ای جداگانه است. از سویی دیگر، جدایی میان زبان سومری با زبان‌های هند و اروپایی و نیز زبان اکدی، دشواری‌های فهم زبان سومری را بهتر نشان می‌دهد.

از همین رو «هایز» مثال‌هایی در این باره می‌آورد؛ دو مولفه مشخصات ظاهری شیوه نگارش زبان سومری و اصول ثانوی این شیوه نیز مورد توجه او قرار می‌گیرد. این را نیز تذکر می‌دهد که خط مورد نگارش سومری، مجموعه‌ای از اندیشه‌نگاری و هجایی است. منظور از اندیشه‌نگاری، به کار بردن یک نشانه برای یک کلمه خاص است. درباره مشکلات نظام واجی و تلفظ هر صدای زبان سومری نیز اشاره‌های روشن گرانه‌ای آورده شده است.

بخش دوم «دروس دستوری» است. «هایز» متن‌هایی را از کتیبه‌های سومری می‌آورد و واژه به واژه درباره آنها توضیح می‌‌دهد. تفسیر واژه‌ها و هجانویسی آنها در تفهیم مطالب، خواننده را یاری می‌کند. بحث‌های تاریخی نیز بر آگاهی‌های او می‌افزاید.

بخش سوم شامل پیوست‌هاست. در این بخش درباره تاریخ سومر و دوره‌بندی آن سخن به میان می‌آید. این دوره‌ها شامل سومر کهن، سومر کلاسیک و سومر جدید است. منابع بین‌النهرین نیز پیوست دیگری است که خواننده را از دانش سومرشناسی آگاه می‌سازد. به همین گونه باید از پیوست سوم که درباره منابع فرهنگ لغات سومری است، یاد کرد. کتابشناسی انتهایی نام شماری از مهم‌ترین تحقیقات درباره سومر را در دسترس خواننده می‌گذارد.

چاپ نخست کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» نوشته «جان لوییز هایز» با برگردان فریدون عباسی را موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه با شمارگان هزار نسخه با بهای ۱۸۷۵۰۰ ریال چاپ و منتشر کرده است.





نظرات() 

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-06:27 ب.ظ

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی، جلد اول از کتابی است که ناصر عظیمی در دست انتشار دارد. این کتاب تاریخ گیلان را برای نخستین بار از دوره ی سنگ تا  ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی در سال 1001 هجری قمری بررسی می کند. برای معرفی کتاب به نظر می رسد بهتر از هر نوشته ای پیش گفتار باشد.

پدید آورنده: ناصر عظیمی

نشر ایلیا ، رشت،  اسفند 1394، 530 ص.

پیش‌گفتار

کتابی که پیشِ روی خواننده‌ی فرهیخته قرار گرفته، کتابی است که کوشش دارد تاریخِ سکو نت و فعّالیت انسان در محدوده‌‌‌ای که امروز «گیلان» نامیده می‌شود را از پیش از تاریخ تا سال 1001  ه. ق ، یعنی زمانی که گیلان برای نخستین‌بار در زمان شاه‌عباس اول جزئی از حکومت مرکزی ایران شد، بررسی کند. بنابراین کتاب حاضر به نوعی، تاریخِ دورانِ جدایی‌گزینی گیلان از حکومت مرکزی در ایران نیز محسوب می‌شود. دورانی که ساکنان این سرزمین در حکومت های محلی خان سالار متعدد، زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ خود را به استقلال سامان داده بودند.

 در این کتاب روندی پی‌گرفته شده تا خواننده بتواند به دور از داستان‌گویی‌های معمول در عرصه‌ی تاریخ‌نویسی، مسیر و منظره‌ی تاریخی گیلان را بر پایه ی تزهای زیر از عصر سنگ تا سال 1001 هجری به تماشا بنشیند:

1 . جلگه ی گیلان(نواحی حدود کمتر از 100متری از سطح دریاهای آزاد)که بستر اصلی سکونت و فعالیت انسان ها محسوب شده و می شود،در حدود 8000 سال پیش(آغاز دوره ی نئولتیک یا نوسنگی) در اثر آخرین عقب نشینی دریای خزر به تدریج از آب خارج و هر بخشی از آن که از آب بیرون آمد، بلافاصله با جنگل های انبوه بارانی موسوم به هیرکانی پوشیده شد.

2 . گیلان در محدوده ی جنگل های انبوه بارانی خود ( هم در جلگه و هم در کوهستان جنگلی) از نظر میزان بارندگی نه فقط در فلات ایران بلکه در تمام محدوده ی خاورمیانه و شمال آفریقا از مراکش تا مرزهای غربیِ امروزیِ چین و هند پر باران ترین پهنه ی جغرافیایی محسوب می شود و از این منظر در تاریخ خود ویژگی منحصر به فردی برای سکونت وفعالیت  ایجاد کرده بود.

3 . جنگل های جلگه ای انبوه در گیلان همراه با شرایط ویژه ی گسترش وسیع زمین های باتلاقی و فقدان زهکشی زمین از آب های سطحی، استقرارهای انسانی عصر نئولتیک در جلگه را با دشواریهای بسیار مواجه کرد و در نتیجه استقرارهای انسانی نه فقط در دوره ی نئولتیک بلکه تا سالهای طولانی بعد حتا تا اواخر دوره ی آهن نیز در محدوده ی جلگه ی گیلان ناممکن بود.

4 . پیش از پیدایش جلگه ی گیلان، نواحی کوهستانیِ جنوبِ جنگلهای انبوه بارانی یعنی دشت ها و دره هایی که در نواحی مرتعی و حاشیه ی جنگل های بین دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود واقع شده بود ، بستر منحصر به فرد استقرار گروه های انسانیِ کم شمار عصر سنگ محسوب می شدند.

5 . به طور کلی محدوده ای که امروز گیلان نامیده می شود به دلیل محصور بودن از شمال توسط دریای متلاطم خزر، در جنوب با ارتفاعات هلالی و دولایه ی البرز - قافلانکوه به همراه شرایط دشوار زیستی به ویژه در نواحی جلگه ای آن یکی از منزوی ترین پهنه های جغرافیایی در فلات ایران در آغاز تاریخ محسوب می شد و در نتیجه از جریان های تمدن حَضَری پیرامون و تاثیرات آن برای سالها دور ماند.

6 . جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ای که داشته، خود خالق تمدن های حضری اولیه نبوده و در نتیجه با پیدایش تمدن های پیشین در پیرامون آن نظیر گوبوستان در شمال غربی گیلان( در ساحل جنوبی باکو)، قفقاز وآذربایجان در شمال غربی و غرب، زنجان و قزوین در جنوب ، دشت گرگان و کلاردشت در شرق متاثر بوده و به دلیل شرایط ویژه ی طبیعی و جغرافیایی خود برای تاثیر پذیری از این تمدن ها زمانی بس دراز ، فصل طولانی تدارک را برای پذیرش زیست گاه های انسانی  پشت سر گذاشته است.

7. در آغاز عصر فلز یعنی در دوره ی مس و برنز،جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ی جغرافیایی هنوز فاقد سکونت وفعالیت بود و سکونت در نواحی کوهستانی خارج از جنگل نیز بسیار کم شمار و احتمالاً هنوز تنها از پهنه ی قابل استقرار این دوره یعنی از دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود تجاوز نمی کرد اما به ناگهان در دوره ی آهن به ویژه از آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد دوبخش از گیلان یعنی ناحیه ی مارلیک – دیلمان(در دو حوزه ی آبخیزِ  همجوار یعنی حوزه ی سفیدرود و پلرود) و ناحیه ی تالش به سرعت با استقرارهای آهن روبرو شد که محصول پیدایش شرایط ژئوپولتیکی معینی در تحولات تاریخی پیرامون آن به ویژه در غرب و شمال غربی محدوده ی ایران امروزی بود.

8 . استقرارهای ناگهانی دوره ی آهن در خارج از پوشش های جنگلیِ جلگه ای و کوهستانی گیلان بدون پیشینه ی تمدنی مشخص و برجسته ی دوره ی مس و برنز در ناحیه ی مارلیک – دیلمان و تالش به ویژه از هزاره ی نخست پیش از میلاد نشان از تحول در ژئوپولیتک منطقه در غرب و شمال غربی ایران جایی که در معرض شدید غارتگری های آشوریان به ویژه در سرشاخه های دره ی قزل اوزن در جنوب دریاچه ی ارومیه قرار داشت و غارتگری های سالانه و مداوم و طولانی با خشونت عریان و کم نظیر در آن سبب ساز تاراندن ناگزیر ساکنان این ناحیه در امتداد دره ی قزل اوزن به نواحی دوگانه ی تمدنی دوره ی آهن گیلان با موقعیت ویژه ی استراتژیک و ایمنی خاص و در نتیجه ضمن آن که عامل اصلی پیوند با اورارتوئییان یعنی دشمن اصلی و قدرتمند آشوریان شد، به پیدایش تمدن های مارلیک – دیلمان و تالش نیز انجامید.

9. سقوط آشوریان در سال 614 پیش از میلاد به دست مادها، شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی مولد و شکوفایی تمدن دوره ی آهن در گیلان را برای همیشه از میان برداشت و در نتیجه افول تمدن آهن گیلان در پهنه های خارج از  جنگل  جلگه ای و کوهستانی با تشکیل دولت ماد و با ناپدید شدن شرایط ژئوپولتیکی فوق آغاز و اگر چه با فراز و فرودهایی همچنان در همان حوزه های جغرافیایی پیشین در دوره ی باستان نیز تداوم یافت لیکن دیگر  چون گذشته فروغی نداشت.

10. تمدن دوره ی آهن گیلان در بین دره ی سفید رود تا دره ی پلرود و تا حدودی ناحیه ی تمدنی تالش علاوه بر شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی بوجود آمده از هزاره ی اول پیش از میلاد تا سقوط دولت آشور ، محصول شرایط طبیعی ویژه ای است که این پهنه در تمام البرز از آن بهره مند بوده و آن برخورداری از دشت ها و دره های نسبتاً پهن با ارتفاع نسبتاً کم از سطح دریاهای آزاد در ارتفاعات خارج از جنگل که شرایط و زمینه های مناسب جاگیری و استقرارهای انسان را به لحاظ اقلیمی و دیگر شرایط طبیعی در این دوره فراهم می کرد و از این رو تنها در این محیط طبیعی و جغرافیایی بود که  همراه با برخورداری از  تنوع منابع غذایی گیاهی، آبزی و شکار فراوان برای تغذیه و موقعیت های جغرافیایی متنوعِ فصلیِ گرم و سرد در فواصل نزدیک برای پرورش دام داری شبانی، تنها محیط های نشو و نمایِ زیست گاه های انسانی و تمدن های این دوره محسوب می شد.

11 . جلگه ی گیلان در دوره ی آهن نیز هنوز به جز در نواحی پایکوهی که احتمالاً قشلاق دام پروران کوهستانی بوده و آثار آن ها تا ارتفاعات کمتر از حدود 100 متر نیز ممکن است یافت شود، فاقد سکونت و یکجانشینی بود.

12 . سکونت و فعالیت انسانی در نواحی خارج از جنگلِ گیلان با پیشینه های تمدنی پر رونق در دوره ی آهن در زمان هخامنشیان، سلوکیان و حتا اشکانیان هنوز به طرز عجیبی کم شمار، کم فعال و کم رونق بود و هیچگاه به دوره ی پیشین خود بازنگشت و نواحی جلگه ای گیلان نیز بر طبق دست کم فقدان شواهدی بارز تقریبا هیچ تحول نوین تاریخ ساز قابل ذکری در این دوره ها روبرو نبوده و در نتیجه فقدان جمعیت سازمان یافته در جلگه و فقدان تولید مازاد ، نظر حاکمان مرکزی فلات ایران را به خود برای اشغال آن چندان جلب نکرد.

13. نواحی مارلیک - دیلمان به ویژه در یکصد سال پایانی دوره ی ساسانیان با ظهور نظامی گری های اشرافیتِ این منطقه که در سپاه ساسانیان به صورت نوعی شوالیه گری،قدرتی بی رقیب تا دره ی چالوس به هم زده بود، همراه با موقعیت ویژه ی طبیعی و کوهستانی و جنگلی این ناحیه ، هویت مستقلی کسب کرد و هر چه در پنجاه سال پایانی حکومت ساسانیان؛ قدرت این سلسله رو به افول رفت، قدرت دیلمیان با ساخت قبیله ای و نظامی گری بیشتر رخ نمود و در تقابل با دولت مرکزی جایگاه شورشیان و مخالفان دولت مرکزی نیز قرار گرفت و در نتیجه آوازه ی ظهور دیلمیان نیز از این زمان به تاریخ راه یافت.

14.  ناحیه ی دیلمان در اواخر ساسانیان و با شروع زوال تدریجی آن حکومت ، محدوده ی مشخصی از دره ی سفیدرود و جنوب آن طارم تا دره ی رودخانه ی چالوس و دره ی رودخانه ی شاهرود به مرکزیت قلعه هایی در الموت و رودبار شهرستان(رازمیان کنونی در شمال قزوین)و اشکورات تحت حاکمیت خاندان های اشرافیِ نظامیِ تعلیم یافته در سپاه ساسانیان در آمد و هویت مستقل و بی همتای خود را برای بیش از سه قرن در همین محدوده جغرافیایی (از رودخانه ی چالوس تا سفیدرود) پس از اسلام حفظ کرد.

15 . غرب گیلان به جز تالش که در دوره ی آهن فروغی یافته بود ، ناحیه ی جلگه ای و کوهپایه ای فومنات و شفت در تاریکی مطلق تاریخی فرو رفته بود و داده های تاریخی مستند این تاریکخانه که در حصار ارتفاعات از جنوب و جنوب شرقی و موانع دیگر در شمال و شمال غربی محصور بود ، منزوی ترین بخش سرزمین امروزی گیلان محسوب می شد.

16. از اواخر دوره ی ساسانی و اوایل دوره ی اسلامی کشت برنج از سمت شرق (مازندران) به درون ناحیه ی جلگه ای دیلمیان انتشار یافت لیکن توسعه ی آن با توجه به اقتدار بی چون و چرای دیلمیان در مسیر انتشار این محصول و شیوه ی حاکمیت شبانی دیلمیان و بیم افزایش شمار جلگه نشینان و شیوه معیشت کشاورزی که دیلمیان آن را در تقابل با شیوه  ی معیشتِ شبانی خود می پنداشتند، توسعه ی کشاورزی و کشت برنج به کندی به سمت غرب  ناحیه و  جلگه ی مرکزی گیلان پیش رفت.

17. سلطه ی نظامیان اشرافی دیلمی با ساخت قبیله ای برای بیش از سه چهار قرن از پیش تا پس از اسلام بر دروازه و مرزهای جنوبی و شرقی گیلان یعنی سلطه ی بی چون و چرا بر محور هوسم – چالوس ( گلوگاه ارتباطی شرق گیلان) و همچنین دره ی سفیدرود که تنها محورهای اصلی ارتباطی شرق و مرکز گیلان با جهان بیرونی بود،سلطه ی یک قوم ستیزه جوی قبیله ای که از کشاورزی و یکجانشینی نفرت داشتند و در نتیجه با دشمن پنداری و دشمن سازی مصنوعی و ماهرانه و امنیتی کردن فضای این پهنه در پوشش بیگانه ستیزی افراطی، ضمن فراهم کردن اقتدار مستبدانه ی خود به طریقی سهل و آسان بر باشندگان اندک جلگه و کوهستان، دسترسی جلگه ی گیلان و شرق و غرب آن را از تماس با جوامع یکجانشین و پیشرفته تر پیرامون خود برای سال ها دور نگهداشته و از این طریق نه فقط نقش مثبتی در تاریخ این ناحیه ایفاء نکردند بلکه این قوم با ساخت قدرت قبیله ای و با نظامی گری و ستیزه جویی خود در روند یکجانشینی و توسعه ی اشتغال به کشاورزی و تولید خوراک در جلگه ی گیلان و به طریق اولی تمدن حضَری در آن مانعی جدی ایجاد کرده و در نتیجه یکی از دلایل اصلی تاخیر توسعه ی کشاورزی و یکجانشینی و البته شهر نشینی و نفوذ فرهنگ و تعلیم و تربیت و ظهور نهادهای سیستماتیک فرهنگی و در یک کلام مانع جدی در پیدایش تمدن حضَری در جلگه ی گیلان در سه قرن نخست پس از اسلام موثر بوده است.

18.  هویت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معماری جلگه ی گیلان یعنی اصلی ترین بخش سکونت و فعالیت  تنها با کشت برنج تشخص ویژه ی خود را پیدا کرد،چرا که با توجه به ویژگی اقلیمی جلگه ی گیلان تنها غله ی قابل کشت در این جلگه که اقتصاد غالب بخش کشاورزی را به خود اختصاص می داد، کشت برنج بود.

19. کشت برج در جلگه ی گیلان تنها اهمیت اقتصادی نداشت بلکه شیوه ی کشت این محصول کمک می کرد تا جنگل انبوه جلگه ای به سرزمین های باز، امن و زهکشی شده به سکونت، یکجانشینی و تمدن حضری امکان توسعه ی و گسترش بیشتری بدهد.

20. جنبش علویان زیدی در میانه ی قرن سوم هجری که به لحاظ محیط جغرافیایی در مرز دیلمان با طبرستان شکل گرفت و در آغاز با همیاری و همراهی نظامیان دیلمی در طبرستان به قدرت حکومتی دست یافت، در فرازهایی از حیات پر فراز و فرود خود به ناگزیر راهی جز پناه بردن به درون سرزمین قرق شده ی هم پیمان خود در دیلمان نیافت و در نتیجه این جنبش به صورت یک عامل ناهشیار تاریخی عمل کرد و سبب شد هم نیروی انسانی و هم اشکال گوناگون تمدن حضری پیشرفته ی ناحیه ی طبرستان و به ویژه تجربیات آن در زمینه ی کشاورزی، صنعتی و فرهنگی از جمله توسعه ی کشت برنج و ابریشم و تعلیم و تربیت سیستماتیک و شهرنشینی به ناحیه ی بسیار عقب مانده ی قلمرو دیلمیان که تا آن زمان در انزوای طولانی سیر می کرد، نفوذ کند.

21. گیلان تا زمان نفوذ جنبش علویان زیدی در اواخر قرن سوم هجری و پی آمدهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی این جنبش به درون محدوده ی امروزی گیلان و به ویژه ناحیه ی جلگه ای آن، فاقد شهر بود و هوسم به عنوان نخستین شهر در پرتو تحولات جنبش انقلابی زیدیان به مثابه ی یک جنبش نوین مذهبی دگراندیشِ اسلامی در شرق گیلان سبب پایه گذاری یک مرکز حکومتی برای زیدیان ناصری و برای نخستین بار زمینه های شکل گیری نخستین شهر و پویش های فرهنگی نظام یافته در گیلان شد.

22. با توسعه ی و تسریع کشت برنج و توسعه ی روستاها و تولید ابریشم پس از ایجاد جنبش انقلابی علویان زیدی در نواحی جلگه ای و آهنگ رشد توسعه ی کشاورزی به ویژه در دلتای رودخانه ی پلرود از نیمه ی دوم قرن سوم هجری و پیداشدن شهر ِکوچک هوسم به عنوان مرکز انباشت مازاد اقتصادی این ناحیه و احداث بندر تجاریِ مرتبط با سواحل مازندران در همین شهر، نوشتن و سواد آموزی نیز در پرتو همین تحولات نوین در شهر هوسم پا گرفت و سپس به دیگر نواحی غربی آن تسرّی یافت .

23 . همزمان با نفوذ تدریجی جنبش علویان زیدی به درون قلمرو دیلمیان تا رودخانه ی سفیدرود، نفوذ اسلامِ اهل تسنن نیز که پیش تر از مرکز اردبیل به درون غرب گیلان به کندی پیش می رفت، با هدایت و رهبری استاد جعفر الثومی مرشد مذهب حنبلی که از مرکز اردبیل حمایت و پشتیبانی می شد در غرب گیلان تا رودخانه ی سفید رود در تقابل با نفوذ زیدیان تسریع شد و از این زمان رودخانه ی سفیدرود به صورت یک گسل فرهنگی، تمایز دو بخش از گیلان که بعدها بیه پیش و بیه پس نام گرفت را تثبیت کرد.

24 . تجربه ی نوینی که گروهی از نظامیان اشرافی دیلمی تحت عنوان آل بویه در سرزمین گیلان در پرتو استحاله شدن در ایدئولوژی دگراندیش فرقه ی زیدیان علوی کسب کردند، زمینه ای فراهم کرد تا تجربه ی شکست خورده ی پیشین ایرانیان که از ایدئولوژی صرفاً ایرانی به عنوان پرچم ایدئولوژیک خود برای مبارزه بهره  میگرفتند، کنار گذاشته شود و سیاست به مفهوم «تحقق ممکن ها» از طریق پذیرش وگرویدن به یکی از مذاهب اسلامی مبارز از نوع دگراندیشانه،راهی به قدرت در جهان اسلام پیدا کنند و به طور نسبی مشروعیت ایدئولوژیک نیز بیابند.

25. گیلان غربی از آستارا  تا جنوب مرداب انزلی از آغاز قرون نخستین اسلامی از کانون تاثیر گذار اجتماعی و فرهنگی -  مذهبی مرکز آذربایجان یعنی اردبیل  متاثر بود لیکن ناحیه ی تالش که بین کانون اصلی اشاعه ی اسلام در قرون نخستین (اردبیل) در شمال غربی و ناحیه ی جنوب مرداب انزلی واقع شده بود با توجه به اشتغال دامداری شبانی و کوچندگی و ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متاثر از آن، حلقه ی واسط مناسبی برای انتقال پدیده های تمدنِ حضری به ویژه فرهنگی و فکری به ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی نبود و در نتیجه این ناحیه مضاف بر انزوای جغرافیایی و حصارهای طبیعی وسیاسی - نظامی برای ارتباطات با پیرامون خود، سخت با دشواری روبرو و ارمغان آن توسعه نیافتگی نسبی اش در گیلان بود.

26 . تلاش های ساکنان ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی با ویژگی شرایط اقلیمی مرطوب تر و باتلاقی تر نسبت به دیگر نواحی گیلان که امروزه شامل شهرستان های رضوانشهر، ماسال، فومن، صومعه سرا، شفت و حتا رشت با نواحیِ تمدنی پیرامونِ قابل دسترس در قرون نخستین اسلامی، « ناحیه ی تماسی» پیدا شد که حدوداً بین شهر تاریخی گسکر در جنوب رضوانشهر و بندر «رودسر» تازه آباد در دهانه ی رودخانه ی شفارود در شمال رضوانشهر کنونی را در بر می گرفت و در تمام دوره ی قرون نخستین اسلامی تا قرن نهم هجری به عنوان کانون یا ناحیه ی تماس با مراکز تمدنی شمال غربی ایران یعنی اردبیل، تبریز و قفقاز نقش آفرینی می کرد و در پرتو این تعاملات، اشکال گوناگون مبادلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بین آن ها برقرار بود.

27. اهمیتِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی -فرهنگیِ شهر هوسم(رودسرِ بعدی) پس از آن که خود را به عنوان جایگاه اصلی زیدیان ناصری در شرق گیلان تثبیت کرد تا اوایل قرن ششم تداوم یافت و تنها باقدرت گیری اسماعیلیان در دره ی رودخانه ی شاهرود و تصرف  قلعه های متعدد ناحیه ی الموت(در محدوده ی بخش معلم کلایه ی کنونی) ورودبار شهرستان(در بخش روبار شهرستان کنونی به مرکزیت رازمیان کنونی) و ناحیه ی اشکورات در جنوب دلتای پلرود و حملات پی در پی تروریستی این گروه به حوزه ی نفوذ هوسم وتنکابن( دو ناحیه ی زیدی نشین ناصری و قاسمیه که با اسماعیلیان جدال ایدئولوژیک نیز داشتند)و تشدید جدال های فرقه ای با زیدیان این ناحیه وبا پیدا شدن فقدان امنیت در ناحیه ی تنکابن و رانکو، مهاجرت وسیع نخبگان اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی این نواحی به لاهیجان (که ابتدا لیاهج و سپس لیاهجان نامیده می شد)، این شهر به کانون اصلی شرق گیلان تبدیل و جایگزین شهر هوسم شد.

28 . تا قرن ششم هجری شمال جلگه ی گیلانِ شرقی و مرکزی یعنی ناحیه ای که در شمال خط مستقیم از جنوب تالاب امیر کلایه، شمال رودبنه،شمال روستای دهشال(و شمال روستای داخل)، شمال آستانه ی اشرفیه، شمال لشت نشا و خشکبیجار و خمام،شمال نوخاله، شمال تولم،شمال صومعه سرا و ضیابر یعنی ناحیه ای که حدوداً در شمال منحنی تراز منفی 20 متر واقع شده بودند، به دلیل باتلاقی بودن ناشی از عقب نشینی دیر هنگام دریای خزر، هنوز مسکون نبوده و در آن زیستگاه انسانی دائمی پدید نیامده بود.

29 . یک ویژگی اصلی تاریخ قدیم گیلان فقدان شهر بوده است، زیرا در گیلان به دلیل نبود حکومت مرکزیِ واحد و وجود بلوک هایِ کوچکِ قدرتِ متعدد ملوک الطوایفی با قلمروهایی بسیارکوچک(که تا دوزاده بلوکِ قدرتِ مستقلِ را در بر می گرفت)،سبب عدم تمرکز مازاد اقتصادی قابل توجه در کانون های مشخص شد و در نتیجه بزرگترین شهر یعنی لاهیجان در دوره ی طولانیِ تاریخ قدیم گیلان تا ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی در سال 1001 هجری قمری درشکوفا ترین دوران خود تنها حدود 5 هزارنفر جمعیت را در خود متمرکز کرده بود.

30. به دلیل دشواری های ارتباطی از طریق جلگه ی باتلاقی در گیلان و محصور بودن این منطقه در ارتفاعات از جنوب و نا امنی ناشی از جدال های بلوک های قدرت، شهرهای کوچک بندریِ ساحل دریای خزر در گیلان کارکرد ارتباط تجاری بلوک های  واحد قدرت محلی یا مجموعه ای از بلوک ها را در دوره ی قبل از صفویه در گیلان به عهده داشتند که از غرب به شرق شامل بندر کهن روذ در دهانه ی کرگانرود برای ناحیه ی تالش، رودسرِ تازه آباد در دهانه ی شفارود برای غرب گیلان و جهت ارتباط ناحیه ی تماس برای تعامل با شمال غرب ایران و قفقاز، بندرخمام در کناره ی شرقی مرداب انزلی(یا آن گونه که در آن زمان آب انزلی نامیده می شد) واقع در دهانه ی رودخانه ی خمام رود(برای رشت و بخش جلگه ی مرکزی گیلان در غرب سفیدرود)، بندرلنگرود(برای ولایت لاهیجان) و هوسم (رودسر) برای ولایت رانکوه تنها نقاطِ تماسِ اصلیِ تجاری با دنیای خارج محسوب می شدند.

31. به رغم برخورداری از اقلیم مرطوب و پر بارانِ جلگه ی گیلان و بارندگی بیش از 1200میلیمترِ سالانه در  آن،کشاورزی یعنی کشت برنج به عنوان کشت غالب هم به دلیل کمترین میزان بارندگی گیلان در فصل کشت برنج(اردیبهشت،خرداد و تیر) به میزان فقط 11 درصد کل بارندگی سالیانه و هم نیاز آبی فراوان این محصول در دوره ی کوتاهِ سه ماهه(حدود 20 هزار متر مکعب برای هر هکتار در طول دوره ی سه ماهه ی کاشت و داشت)، نیازمند شبکه ی آبیاری وسیع به کمک قدرت دولتی و نقش لویاتانی نهاد حاکمیت همراه با  مالکیت غالب دولتی و فقدان جولان ابتکارات فردی ، نظام های موجود در این منطقه در طول تاریخ قدیم گیلان شباهت بسیاری با نظام های آسیایی داشتند.

32. انتقال پایتخت ایران در دوره ی شاه تهماسب صفوی از تبریز به قزوین در سال962 هجری و حرکت «ایوان چهارم» یا «ایوان مخوف» از شاهزاده نشین مسکو به سمت جنوب و گسترش روسیه به صورت یک امپراتوری برای نخستین بار تا شمال دریای خزر و تصرف بندر مهم آستارا خان در دهانه ی رود ولگا در سال 963 هجری، عاملان ناهشیار تاریخ برای خروج گیلان از انزوای تاریخی در اواخر قرن دهم هجری محسوب می شد که بلوک های قدرت متعدد در گیلان مانعی بزرگ برای تحقق این بستر مناسب و نوین برای خارج شدن از انزوا شد.

33 . به رغم از دست رفتن استقلال گیلان در اثر ضمیمه شدن کامل آن به حکومت مرکزی صفویه در سال 1001هجری قمری(که توسط شاه عباس اول انجام شد) و خروج مازاد اقتصادی بیشتر از این منطقه، این تحول تاریخی برای گیلان نه فقط نامیمون نبود بلکه با ایجاد ساختار سیاسی متمرکزتر و امنیت نسبی بیشتر و کاهش جدال های خونین و بی سرانجام بین بلوک های قدرت محلی و ملوک الطوایفی متعدد، به طور نسبی زمینه های رشد و توسعه ی سریع تر اقتصادی و فرهنگی فراهم شد.

بر اساس این تزها کتاب در پنج فصل تنظیم شده است. در فصل نخست؛ عصر سنگ در تاریخ گیلان بررسی و نشان داده شده است که انسان این عصر تنها می‌توانسته در جنوب جنگل‌های بارانی و در فاصله‌ی بین درّه‌ی رودخانه‌ی سفیدرود تا پل‌رود در درون درّه‌هایی که سرپناهی برای استقرار نیز فراهم بوده، به صورت گروه‌های کوچک فعّال زندگی کند.

 در فصل دوم؛ عصر فلز در گیلان بررسی شده است. در این فصل تا عصر آهن، سازمان اجتماعیِ مهمی در گیلان توسط گروه‌های انسانی پدید نیامد. اما در عصر آهن به‌ویژه آهن II و III، گیلان بستر نشو و نمای یک تمدن فعّال در جغرافیای معیّنی به‌جز جلگه‌ی گیلان بوده است که اکنون حتا شهرتِ جهانی نیز پیدا کرده است. به باور نویسنده این ظهورِ تقریباً ناگهانیِ تمدن مارلیک ـ دیلمان و تالش، محصول یک عامل خارجی، یعنی پیدایش ژئوپولتیک نوینی بود که در غرب فلات ایران منشأ می‌گرفت. از نکات قابل ذکر این که گیلانِ جلگه‌‌‌ای در ایجاد این تمدن نقشی نداشت.

در فصل سوم؛ تاریخ گیلان در عصر طولانی باستان بررسی شده است. داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که گیلان پس از عصر آهن دوباره با از بین رفتن شرایط ژئوپولتیکِ مساعدِ مورد بحث برای رشد و رونق تمدنی در نواحی خارج از جنگل‌های بارانی، با رکودی نسبی در تمدن‌سازی روبرو بوده است. جلگه‌ی گیلان نیز به‌ویژه در نیمه‌ی نخست این دوره نقش تاریخیِ مهمی ایفاء نکرده است. اما به‌ویژه در اواخر دوره‌ی ساسانیان، جلگه‌ی گیلان برای نخستین‌بار عرصه‌ی فعّالیت انسانی پراکنده قرار گرفته و در آن هسته‌های کوچک اولیه‌ی سکونت و فعّالیت انسانی به صورت سازمان اجتماعی کوچک شکل گرفته است.

 پهنه‌های جلگه‌‌‌ای و کوهستانی گیلان به‌ویژه از قرن سوم ه.ق، عرصه‌ی فعّالیت‌های گوناگون اجتماعات انسانی بوده و از رهگذر این فعّالیت است که برای نخستین‌بار به هویت تاریخی خود نزدیک شده و در آن شکل اصلی سامان اجتماعی و سیاسیِ ساختار ِکنونی خود را بازیافته است. به‌ویژه با توسعه‌ی کشت برنج از دوره‌ی‌های نخستین قرون اسلامی، این هویت شکل‌بندی فی الواقع موجودِ فرهنگی و اجتماعی گیلان را پدید آورده است. بررسی این تحوّلِ مهم موضوع بحث فصل چهارم بوده است.

در فصل پنجم که بررسی تحوّلات تاریخی تا ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی ایران در سال 1001 ه.ق ادامه می‌یابد، جدال‌های سنّتی تاریخ قدیم گیلان بین بلوک‌های قدرت محلّی به صورت ملوک الطوایفی از ویژگی‌های برجسته‌ی آن محسوب می‌شود. این جدال‌های سنّتی هم بین بلوک‌های قدرت محلّی که تعداد آن‌ها گاه به بیش از ده بلوک قدرت می‌رسید، و هم بین دو بخش اصلی قدرت، یعنی «بیه پیش» و« بیه‌پس» در میان بود. سرانجام با تداوم این جدال‌های خونین و اِصرار بر پست‌ترین منافع حاکمان قدرت محلّی و پیدا شدن یک قدرت متمرکز با ایدئولوژی انسجام‌بخش در فلات مرکزی ایران در طلوع دوران نوینی که در پیرامون گیلان در حال ظهور بود و حاکمان محلّی به کلی از درک آن عاجز بودند، زمینه برای یک ساختار پیوسته و یکپارچه در گیلان در ضمیمه شدن به حکومت مرکزی پیدا شد. با پیدا شدن قدرت متمرکز در گیلان، به‌ویژه با زمینه‌‌‌ای که برای ظهور شهر مرکزی (رشت) پس از پیوستن گیلان به حکومت مرکزی ایران پدید آمد، برای نخستین‌بار تاریخ گیلان سویه‌‌‌ای مدرن پیدا کرد.

تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، این برای نخستین‌بار است که تاریخ گیلان به صورتی که در این کتاب بررسی شده، در شکل پیوسته و منسجم، از ابتدای عصر سنگ برای ارائه‌ی تصویری یکپارچه عرضه شده است. از این‌رو خواننده ضمن آن که با تصویری از منظره‌ی تاریخی گیلان از همان نخستین ورود انسان‌ها به این سرزمین روبروست، ناظرِ روند تدریجی شکل‌گیری سازمان‌های اجتماعی- فرهنگی و سیاسی نیز خواهد بود. موفقیت نگارنده در معرفی این منظره‌ی تاریخی از گیلان، به داوری خوانندگان فرهیخته‌ی این نوشته معطوف خواهد بود. با این حال امیدوار است که خواننده‌ی علاقمند به تاریخ گیلان از صرف وقت برای خواندن این نوشته، ناخرسند نباشد.

مایلم به‌طور ویژه از دوستان خود در انتشارات فرهنگ‌ایلیا به ویژه از آقای هادی میرزانژاد موحد سپاسگزاری کنم که چند بار کتاب را خواندند و نکات مهمی به نویسنده یادآورشدند. هم‌چنین باید از مسئولان حوزه‌ی هنری گیلان سپاسگزاری کنم که بدون همت و تلاش آن‌ها، انتشار کتابِ حاضر میسّر نمی‌شد.

این نوشته همزمان در مجله ی دیلمان چاپ رشت هم منتشر می شود.

دکتر ناصر عظیمی عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است. 





نظرات() 

استان غرب گیلان (استان جدید خزر) باید تاسیس شود.

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-06:16 ب.ظ

باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif


طرحی پیشنهادی است که توسط ناصر عاشوری نماینده فومن وشفت داده شد تا در غرب گیلان شهرستان‌های رضوانشهر، ماسال، هشتپر، طوالش، آستارا از استان گیلان و شهرهای عنبران، بیله سوار و امامورد از استان اردبیل منتزع شود و با مرکزیت شهرستان آستارا و یا هشتپر طوالش(استان جدید ) تاسیس شود.
ما شرایط این نظریه رو سنجیدم و بنابر واقعیات اجتماعی این موارد را ذکر میکنیم.

مناطق پیشنهادی ما برای تاسیس استان جدیدخزر بنابر تقسیمات فعلی
  1. شهرستان تالش
  2. شهرستان آستارا 
  3. شهرستان رضوانشهر 
  4. شهرستان فومن 
  5. شهرستان ماسال
  6. شهرستان نمین
  7.  شهرستان خلخال
  8. شهرستان صومعه سرا

جمعیت کلی این مناطق بالغ بر1میلیون نفر میباشد و از حیث جمعیت با استانهای ایلام،  کهگیلویه و بویر احمد، خراسان جنوبی و سمنان برابری یا بر آنها ارجحیت دارد.

تقسیمات جدید طبق نظر ما

1. شهرستان تالش 
2. شهرستان آستارا
3. شهرستان رضوانشهر
4. شهرستان فومن 
5. شهرستان ماسال 
6. شهرستان نمین
7. شهرستان شفت
8. شهرستان جدید اسالم
9. شهرستان جدید حویق
10. شهرستان جدید پره سر
11-شهرستان خلخال
12-شهرستان صومعه سرا
13-شهر لیسار
14-شهرستان لوندویل
15-ایحادشهرستان خطبه سرا و شیرابادولیسار قطب گردشگری و سیاسی استان خزرو محل تاسیس مركز استان با استانداردهای جهانی


16-ایجادشهرهای جدید بو یژه جوكندان و ....

این استان جدید، دارای مرز بین المللی با جمهوری آذربایجان و همجوار با استان گیلان ، اردبیل و زنجان خواهد بود.

بابهترین ارزوها برای  مردم استان جدید پیشنهادی(خزر)






نظرات() 

حقوق‌بگیران ایرانی سیا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-01:24 ب.ظ

یون گامبرل/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: طی چند دهه اخیر کلیه اسناد و مدارکی که دال بر دخالت سازمان سیا در کودتا علیه دکتر محمد مصدق و سرنگونی دولت ملی وی بود، از جمله اسناد همچنان محرمانه و غیرقابل انتشار به شمار می‌آمد؛ اما اکنون یعنی در دولت دونالد ترامپ ناگهان انتشار این اسناد بلامانع اعلام می‌شود. به چه دلیل یا دلایلی رئیس‌جمهور آمریکا تصمیم به صدور چنین دستوری گرفته است؟

 

وزارت امور خارجه آمریکا در سکوت کامل و بدون جار و جنجال اقدام به انتشار اسناد تا قبل از آن محرمانه و غیرقابل انتشاری کرد که موضوع آن‌ها در رابطه با اقدامات براندازانه عوامل دولت آمریکا در سال ۱۹۵۳ در ایران است. این اسناد دیدگاهی تازه درباره عملیات سیا و سرویس امنیت خارجی بریتانیا یا‌‌ همان MI6 ارائه می‌دهد. این دخالت‌ها و آن عملیات در ‌‌نهایت و پس از سال‌ها منجر به انقلاب اسلامی در ایران شد و خصومت با غرب را رقم زد.

 

البته نقش ویژه سازمان سیا در سرنگونی دولت منتخب و دموکراتیک محمد مصدق و تحکیم پایه‌های حکومت محمدرضاشاه پهلوی از مدت‌ها پیش به اندازه کافی مشخص و معلوم بود، زیرا پیش از این یعنی در سال ۱۹۸۹ نیز وزارت امور خارجه آمریکا اولین گزارش‌های جمع‌آوری‌شده در مورد آن دوران را منتشر کرده بود؛ اما در آن گزارش اثر و نشانه‌ای که نشان‌دهنده دخالت آمریکا در آن کودتا باشد وجود نداشت. به هر حال اسناد تازه منتشر شده تصویری مفصل‌تر و جامع‌تر از آنچه دهه‌ها پیش در ایران گذشت را ارائه می‌دهد.

 

اسناد منتشرشده در ماه جولای از نیروهای محرکه و انگیزه‌های مداخله کشورهای غربی در کودتا علیه مصدق حکایت دارد. به عبارت بهتر این اسناد از ترس و وحشت عمیق ایالات متحده از گسترش کمونیسم و تلاش‌های بی‌وقفه بریتانیا برای دسترسی دوباره به صنعت ملی شده نفت می‌گوید.

 

این گزارش ۱۰۰۰ صفحه‌ای که حاوی نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه دیپلماتیک است، نشان می‌دهد که چگونه اعضای دولت آمریکا از یک سال پیش از آن رویداد در مورد یک کودتا صحبت می‌کردند. در‌‌ همان حال که آمریکا بابت احتمال نفوذ شوروی در ایران نگرانی‌های زیادی داشت، بریتانیای کبیر در مورد وضعیت پالایشگاه ملی‌شده آبادان بحث و مشاجره می‌کرد،‌‌ همان پالایشگاهی که در آن زمان بزرگترین پالایشگاه نفت جهان محسوب می‌شد. بسیاری دیگر نیز از بروز یک بی‌ثباتی پایدار بعد از ترور علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر، می‌ترسیدند. رزم‌آرا در سال ۱۹۵۱ به ضرب گلوله مخالفان ترور شد.

 

به عنوان مثال در یکی از تحلیل‌های بدون تاریخ سیا که در قالب گزارش به واشنگتن ارسال شده است می‌خوانیم: «ملی شدن صنعت نفت و احتمالا تداوم حملات علیه مقام‌های بلندپایه دولت ایران و حتی شخص شاه می‌تواند دولت ایران را به راحتی و به صورت کامل مضمحل کرده و به نابودی نظم اجتماعی در این کشور منجر شود و در ادامه یک رژیم طرفدار شوروی روی کار آمده و ایران را به یک کشور اقماری بدل کند.»

 

از بابت همین نگرانی‌ها و ترس‌ها بود که تی‌پی آژاکس (TPAJAX) یعنی‌‌ همان نام مستعاری که سیا انتخاب کرد، برای توطئه کودتا سر برآورد. این اسناد نشان می‌دهد که سازمان سیا در یک مقطع زمانی «اسلحه و مواد منفجره کافی برای پشتیبانی شش ماهه از یک سازمان چریکی به استعداد ده هزار نفر» انبار کرده بود. افزون بر آن مبلغ ۳.۵ میلیون دلار برای پرداخت رشوه و دیگر هزینه‌ها موجود بود. این مبلغ امروزه معادل تقریبا ۴۸ میلیون دلار و یا ۴۲ میلیون یورو است.

 

بر اساس یکی از اسناد سیا «شمار زیادی از اعضای بلندپایه سرویس‌های امنیتی (ایرانی) در واقع حقوق‌بگیران سیا به شمار می‌روند.» از سوی دیگر سازمان سیا از بیان این امید که «روحانیت قدرتمند و بانفوذ در ایران شیعه نیز از کودتا حمایت کنند»، ابایی ندارد. اگرچه در این گزارش چندان بر این ادعا تاکید نشده و بسیار مبهم است؛ اما بسیاری از اسناد موجود حکایت از تماس‌های رسمی آمریکا با آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی دارد،‌‌ همان مردی که رهبری نیروهای ضد بریتانیایی در مجلس را بر عهده داشت و البته مخالف مصدق بود.

 

با این وجود سازمان سیا با مشکلاتی به ویژه در رابطه با شخص محمدرضا شاه پهلوی نیز روبه‌رو بود. دیپلمات‌ها و جاسوسان، او را «نازک‌نارنجی» و «دمدمی‌مزاج» می‌نامیدند. سفیر ایالات متحده آمریکا در تهران طی گزارشی در فوریه ۱۹۵۳ هشدار داده است: «ناتوانی او در تصمیم‌گیری و تمایلش به مداخله در امور سیاسی،‌ گاه تاثیری بازدارنده و نامطلوب داشته است.» در ‌‌نهایت این خواهر دوقلوی شاه و یک ژنرال آمریکایی بودند که در رابطه با مجاب کردن شاه در مورد کودتا کمک زیادی کردند.

 

هنگامی که شاه به بغداد و سپس به رم فرار کرد، مصدق طی گزارشی محرمانه از کودتایی باخبر شد که ظاهرا شکست خورده بود؛ اما اعتراض‌ها و تظاهرات طرفداران شاه که تا اندازه‌ای از طریق سیا به آن دامن زده می‌شد، در ‌‌نهایت منجر به سرنگونی مصدق و بازگشت پادشاه گردید.

 

برخی از کار‌شناسان و تحلیلگران غربی به این مسئله اشاره دارند که در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما به دلیل مذاکرات اتمی با ایران، انتشار این اسناد با تردیدهای زیادی روبه‌رو بود، زیرا در آن زمان دولت اوباما تلاش می‌کرد تنش‌ها را با تهران کاهش دهد تا بتواند به توافقی در جهت جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی دست یابد؛ اما جانشین اوباما یعنی دونالد ترامپ به ادامه خصومت‌ورزی علیه ایران اعتقاد دارد و به باور برخی کار‌شناسان، دولت جمهوری‌خواه آمریکا تنها دو ماه برای انتشار این اسناد صبر کرد. این سرعت غیرمعمول برای انتشار اسناد محرمانه این باور را تقویت می‌کند که این تصمیم ترامپ انگیزه و دلایلی سیاسی داشته است.

 

شاید مخالفان مشخص دولت فعلی ایران نیز از انتشار این اسناد سود برده و با اشاره به رویدادهای سال ۱۹۵۳ این‌گونه عنوان کنند که آمریکا همچنان یک دشمن است. خشم گسترده ایرانیان در مورد مداخله‌های غرب به چند دهه پیش و انقلاب ۱۹۷۹ بازمی‌گردد؛ یعنی‌‌ همان زمانی که ایرانی‌ها سفارت آمریکا را اشغال کرده و کارکنان سفارت را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. رهبری معنوی ایران تا به امروز از آمریکا به عنوان یک قدرت خارجی دشمن یاد کرده است، قدرتی که قصد سرنگونی دولت ایران و حمله به این کشور را دارد.

 

دوایت دی آیزنهاور، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۵۳ در دفتر خاطرات روزانه خود نوشت، چنانچه افکار عمومی از پشت‌پرده‌های آن کودتا باخبر شود «نه تنها در آن منطقه رسوا می‌شویم بلکه شانس‌های خود برای اقدامات مشابه را در آینده نیز کاملا از دست خواهیم داد.»

 

 

منبع: دی‌ولت





نظرات() 

پیتزاخوری با مائو!

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-01:16 ب.ظ

شیفتگان چین، اروپا را به هم ریختند
اووه کلوسمان/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: آن آتشی که شب سوم آوریل ۱۹۶۸ در دو فروشگاه بزرگ فرانکفورت یعنی «کاوف هوف» و «ام‌. اشنایدر» روشن شد، در واقع پیامد جهانی شدن خشونت بود. در آن زمان جنگ ایالات متحده در ویتنام یعنی همان کشوری که زنان و کودکانش هر لحظه قربانی بمب‌های ناپالم فروریخته از جنگنده‌های آمریکایی می‌شدند، جنبش‌های اعتراضی را به شدت رادیکال کرده بود.

 

چهار چپ‌گرای جوان متعصب از جمله «آندریاس بادر» و «گوردون انسلین» این مواد آتش‌زا را با چاشنی‌های زمانی در آن دو محل کار گذاشته بودند. پلیس البته خیلی زود آنان را بازداشت کرد و این افراد در پایان اکتبر ۱۹۶۸ از دادگاه ایالتی فرانکفورت حکم سه سال زندان گرفتند.

 

بادر که یک چپ‌گرای به مراتب متعصب‌تر به شمار می‌رفت و فردی جامعه‌گریز بود، در ۱۴ می ۱۹۷۰ توسط یک زن روزنامه‌نگار به نام «اولریکه ماینهوف» و چند تن دیگر از رفقایش به شکلی خشونت‌آمیز از زندان فراری داده شد. ماینهوف به قاضی گفته بود که همراه با بادر بر روی کتابی درباره «جوانان حاشیه‌نشین» کار می‌کند، به همین خاطر زندانی به یک کتابخانه انتقال یافت و در آنجا ناگهان یک گروه مسلح ظاهر شدند. بر اثر تبادل آتش یکی از کارمندان کتابخانه به شدت زخمی شد. این نخستین عملیات خشونت‌آمیز «فراکسیون ارتش سرخ» موسوم به «راف» محسوب می‌شود، همان گروهی که نام خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین و مهمترین گروه‌های تروریستی چپ افراطی در تاریخ آلمان و اروپا ثبت کرد. هنگامی که راف در سال ۱۹۹۸ اعلام انحلال کرد، اعضای این گروه مسئول قتل ۳۳ سیاستمدار پرنفوذ، راننده، مامور پلیس و سربازان آمریکایی، شناخته می‌شدند. تا آن زمان ۲۱ تن از هواداران و اعضای راف نیز بر اثر شلیک پلیس، خودکشی و یا اعتصاب غذا جان خود را از دست داده بودند. تا پایان دهه ۱۹۹۰ بیش از ۵۰۰ نفر به جرم عضویت در این گروه تروریستی و بیش از ۹۰۰ نفر به جرم حمایت از آن حکم محکومیت گرفتند.

 

راف در ژوئن سال ۱۹۷۰ در مجله چپ رادیکال موسوم به «آگیت ۸۸۳» که در برلین غربی منتشر می‌شد برای «ساختن و برپایی ارتش سرخ!» فراخوان داد. در متن این فراخوان ضمن تقبیح «امپریالیسم» آمده بود که ساختن این ارتش در واقع به معنی «پایان حاکمیت سگ‌های درنده است!» راف در این اطلاعیه از مردم خواسته بود که از عوامل امپریالیسم برائت جسته و برای ساختن ارتش سرخ همت کنند. در مانیفست این گروه که عنوان «دستورالعمل جنگ‌های چریکی شهری» را داشت و در آوریل ۱۹۷۱ منتشر شد به صراحت آمده بود که راف از نظر ایدئولوژیک بر اساس «مارکسیسم - لنینیسم» عمل کرده و در عمل خود را پیرو مائو تسه‌تونگ رهبر انقلاب چین می‌داند.

 

در آن زمان، دیگر گروه‌های چپ رادیکال نیز که از سال ۱۹۶۷ به ویژه در دانشگاه‌ها فعال بودند به مائو گرایش داشتند. این درست نقطه مقابل خط‌مشی حزب غیرقانونی کمونیست آلمان یا همان KPD بود. حزب کمونیست آلمان در سال ۱۹۵۶ و به جرم «تبلیغ برای دیکتاتوری پرولتاریا» توسط دادگاه قانون اساسی آلمان غربی غیرقانونی اعلام شده بود. این حزب در سال‌های دهه ۱۹۶۰ همچنان برای سازماندهی ۷ هزار عضو گروه‌های کوچکتر توانایی داشت؛ اما به هر حال لحن خود را معتدل‌تر کرده بود. به همین خاطر کمونیست‌های آلمان در سال ۱۹۶۳ اعلام کردند: «ما هرگز طرفدار خشونت نبوده‌ایم.»

 

این موضع حزب کمونیست از نظر رادیکال‌های جوان و برخی از اعضای قدیمی بسیار منفعلانه و سازشکارانه بود. به همین خاطر یکی از اعضای حزب به نام «ارنست آوست» که نشریه تندرو «روترمورگن» [شفق سرخ] را منتشر می‌کرد در دسامبر ۱۹۶۸ حزبی به نام «حزب کمونیست/ مارکسیست‌ها - لنینیست‌ها» تاسیس کرد؛ اما اعضای نزدیک به آلمان شرقی در این حزب بار دیگر دست به سازماندهی جدید زده و این بار تحت عنوان «حزب کمونیست آلمانی‌ها» (DKP) متشکل شدند؛ اما حزب KPD که با چند هزار عضو خود خیلی زود تبدیل به مهمترین گروه رادیکال چپ شد، در اطلاعیه‌ای که منتشر کرد خواهان برپایی «انقلاب پرولتری در سراسر آلمان علیه طبقه حاکم» شد. مهمتر اینکه این حزب در همین اطلاعیه به صراحت مخالفت خود را با «بورژوازی جدید در آلمان شرقی» اعلام کرد. به باور KPD اتحاد جماهیر شوروی در واقع همان سرمایه‌داری را احیا کرده و تنها این آموزه‌های مائو بود که بر خلاف حاکمان مسکو می‌توانست راهگشای «سقوط نهایی سرمایه‌داری» باشد.

 

جالب آنکه این لحن و ادبیات تند و رادیکال بیش از همه به مذاق دانشجویان دانشگاه‌ها و مدارس عالی که غالبا از خانواده‌های بورژوا بودند خوش آمد. بسیاری از آن‌ها در جست‌وجوی یک جهان‌بینی بسته بودند و آن به اصطلاح «باغ سرخ» مائو را در راستای آرزوهای خود می‌دانستند، همان باغ سرخی که از سال ۱۹۶۶ تحت عنوان «انقلاب فرهنگی خلق‌های زحمتکش»، چین را زیر و رو کرده بود. «کریستین شمید» یکی از مائوئیست‌های قدیمی بعدها در کتاب «آلمان جدید» در مورد نگاه خود به انقلاب فرهنگی چین نوشت: «این مسئله که در خلال این حرکت انقلاب فرهنگی برای مدتی مدارس تعطیل شده و برخی از معلمان به عنوان تنبیه با یک کلاه مسخره به دور شهر گردانده می‌شدند، خیلی برای من خوشایند و جالب بود. من هم آرزو داشتم که بتوانم همین بلا را بر سر معلم‌هایم بیاورم.»

 

گروه‌های مائوئیست که اصطلاحا به گروه‌های «کا» معروف بودند تا پایان دهه ۱۹۶۰ موفق به جذب ۱۵ هزار هوادار در سراسر آلمان غربی و به ویژه برلین شدند. حزب معتدل‌تر DKP که به آلمان شرقی گرایش داشت نیز تا سال ۱۹۷۳ بیش از ۳۹ هزار به اصطلاح رفیق را جذب کرده بود.

 

از نظر بسیاری از مائوئیست‌ها که غالبا مردانی جوان بودند و تجربه سیاسی چندانی نداشتند، مبارزه طبقاتی امری رمانتیک محسوب می‌شد. یوخن شیمانگ، نویسنده آلمانی در رمان اتوبیوگرافی‌گونه خود به نام «سیمرغ پرنده زیبا» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، از یک کارگزار جوان مائوئیست می‌گوید که شبیه به «راهبی در کت چرمی» بود: «او چنان با اعتمادبه‌نفس در مورد رفیق مائو تسه‌تونگ صحبت می‌کرد که انگار همین دو ساعت پیش با رهبر چین پیتزا خورده است.»

 

شیمانگ با همان گروه مائوئیستی رابطه داشت که چندی بعد تحت عنوان KPD متشکل شدند. این گروه از اعضای خود خواسته بود که یک زندگی کاملا پرهیزکارانه و ریاضت‌گونه را در پیش گیرند. شماری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران مشهور سال‌های بعد آلمان نیز در این گروه عضویت داشتند. یکی از دلایل اقبال این گروه‌های مائوئیست در میان جوانان این بود که ظاهرا کشور پهناور و پرجمعیت چین حامی این گروه‌ها به حساب می‌آمد، به همین دلیل ده‌ها هزار نفر در سراسر اروپا به این گروه‌های مائوئیست می‌پیوستند، افرادی مانند خوزه مانوئل باروسو که بعدها به ریاست کمیسیون اروپایی رسید. افزون بر آن دو حزب KPD و همین‌طور KPD/ ML از نظر زبان و به صورت نمادین ادامه‌دهنده راه حزب KPD دوران جمهوری وایمار محسوب می‌شدند. در سال ۱۹۳۰ برتولت برشت و هانس آیزلر با ماشینی که بر روی آن بلندگو نصب شده بود «سرود همبستگی» زحمتکشان و کمونیست‌های جهان را خواندند، این چپ‌های جوان هنوز هم در همان حال و هوا بودند. این نمایش البته تقلید و تکرار شد؛ اما کسانی که دست‌اندرکاران این نمایش‌ها بودند در واقع فرزندان همان پدرانی محسوب می‌شدند که در سال‌های نه چندان دور در ارتش هیتلر خدمت می‌کردند. شماری از سیاستمداران سال‌های اخیر آلمان نیز از جمله همین افراد بودند.

 

از جمله اقدام‌های مهم کمونیست‌های آلمان و به عبارتی اتحادیه کمونیست‌های آلمان غربی، ارتباط با خمرهای سرخ کامبوج و سفر رهبران این اتحادیه در دسامبر ۱۹۷۸ به این کشور و ملاقات با آن دیکتاتور وحشتناک یعنی پل پوت بود. جالب آنکه پل پوت یعنی همان جنایتکاری که بیش از ۱٫۶ میلیون کامبوجی به دستور وی کشته شده بودند، در همان ملاقات نسبت به دیدگاه این میهمانان در مورد برپایی انقلاب کمونیستی در آلمان تردید نشان داده و به نوعی آن را مضحک و غیرممکن خوانده بود.

 

ارنست آوست، رهبر مائوئیست‌های آلمان در سال ۱۹۷۶ و پس از سفری به چین کمونیست تصمیم گرفت که شاخه‌ای از حزب متبوعش را نیز در آلمان شرقی (البته به صورت غیرقانونی) تاسیس کند. او شمار زیادی از جوانان آلمان شرقی را نیز در سلول‌های حزبی متشکل کرد؛ اما در همان زمان بود که وزارت امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی موسوم به اشتازی به وی هشدار داد و سپس شماری از هواداران حزب را بازداشت کرد. دو نفر از آنان به پنج سال و نیم زندان محکوم شدند.

 

با این حال می‌توان گفت کمونیست - مائوئیست‌های آلمانی هرگز نه در شرق و نه در غرب از نفوذ قابل توجهی برخوردار نبودند. در یکی از گزارش‌های تحقیقی در سال ۱۹۷۶ آمده است که این گروه‌ها به شدت دچار بحران شده و مشروعیت و محبوبیت خود در دانشگاه‌ها را به دلیل رفتارهای ماجراجویانه و پرهزینه از دست داده‌اند. در این گزارش بر این نکته که «این گروه‌ها از هیچ پایگاه اجتماعی پایداری برخوردار نیستند» نیز تاکید شده است.

 
 

منبع: اشپیگل

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392  |  نوۀ مائو در فهرست ثروتمندترین‌های چین





نظرات() 

خلخالی: می‌خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-01:12 ب.ظ

شرط عفو فرح پهلوی: شوهرش را بکشد
تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «امید ایران» - ۴ تیر ۱۳۵۸

 

حجت‌الاسلام شیخ صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب و صادرکننده حکم اعدام‌های جنجال‌برانگیز از کسانی است که به دلیل موضع خاص و همچنین بیان مطالبی درباره موضوعاتی حساس و داغ از چهره‌های خبرساز ماه‌های اخیر بوده و اغلب گفته‌هایی از او نقل شده که یک یا دو روز بعد، پس از بروز جنجال‌هایی از سوی خود ایشان تکذیب شده است. به دلیل همین جنجالی بودن و نیز حرف‌هایی که پیرامون این روحانی بر زبان‌هاست، شهره وکیلی همکار ما در قم گفت‌و‌گویی با ایشان کرده است که می‌خوانید.

 

***

 

در حال حاضر شما یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های روز هستید و به قول خودتان این به دلیل حکم اعدام‌های تکان‌دهنده‌ای است که از طرف شما صادر شده، این مسئله برای شما ایجاد دردسر نکرده؟

 

در جواب باید بگویم من ذاتا آدم جنجالی نیستم ولی کاری که بعد از انقلاب با دست من صورت گرفته فی حد ذاته جنجال‌آفرین بود مثل اعدام هویدا، مقدم، پاکروان، نصیری، ربیعی، ناجی، خلعتبری، خسروداد، ریاضی، علامه وحیدی و عده زیادی دیگر یا همچنین صدور حکم اعدام شاه و فرح و دیبا که من غیابا صادر کردم و دیبا مادر فرح مثل دخترش فعال مایشا بود، بعد از اینکه دیگر فکر شاه کار نمی‌کرد او هم دستور تیر داده بود. این‌ها چیزهایی است که دنیای غرب به آن توجه زیاد دارد و جنجال هم راه می‌اندازد، اما من خیلی مسائل را می‌دانم که دیگران نمی‌دانند و پرونده‌ها موجود است و ان‌شاءالله در آینده این پرونده‌ها در اختیار مردم قرار خواهد گرفت و خلاصه با توجه به این مسائل دردسرهای فراوان برای ما ایجاد شده. سابق من طلبه‌ای بودم که می‌رفتم درس می‌گفتم و برمی‌گشتم اما حالا باید با پاسدار زندگی کنم، در محاصره باشم، محافظ داشته باشم ولی من آدمی هستم که از مرگ در رختخواب هیچ خوشم نمی‌آید و آرزو می‌کنم ان‌شاءالله در راه اسلام شهید بشوم.

 

 

اظهارات شما در مورد خلیج‌ فارس که آن‌همه سر و صدا به پا کرد چه بود؟

 

من راجع به تغییر اسم خلیج ‌فارس صحبتی نکردم. خود من سابقا یک رساله در این مورد نوشته بودم که از قدیم اینجا را خلیج ‌فارس می‌گفتند و این دعوای لفظی است و در آن کتاب یادآور شدم که اینجا در حقیقت نه خلیج‌ فارس بود و نه خلیج عرب بلکه خلیج آمریکا بود برای اینکه همه منافعش به جیب آمریکا و دست‌نشاندگانش مثل پرتغال و ژاپن می‌رفت؛ ولی بعد از استقرار جمهوری اسلامی بحمدالله این یک خلیج اسلامی است و منافعش به جیب ملت اسلام می‌رود. این معنایش تغییر اسم نیست، البته بعضی‌ها توهماتی کردند و به خیالشان ما می‌خواهیم اسم را تغییر بدهیم. این صحبت بدان معنی نیست مثلا وقتی می‌گوییم ایران کشور اسلامی است غرض این نیست که این منطقه دیگر «ایران» نباشد و مثلا نامش «کشور اسلام» باشد. به هر حال با استقرار جمهوری اسلامی امیدوارم که همه منافع این خلیج مال خود مسلمان‌ها باشد.

 

 

شما اخیرا رهبری فداییان اسلام را عهده‌دار شده‌اید. آیا سازمان فعلی‌‌ همان است که در عهد نواب صفوی بود و شما از‌‌ همان روزگار عضو این گروه بودید یا در تشکیلات جدید این عضویت و سمت را قبول کردید؟

 

من از دوران طلبگی هم عضو فداییان اسلام بودم، مخصوصا یادم است وقتی جنازه رضاخان را می‌آوردند ما بنزین تهیه کردیم که جنازه را آتش بزنیم ولی متاسفانه نشد. من همیشه دارای روحیه‌ای انقلابی بودم و به همین جرم هم مدت یک سال مرا از مدرسه فیضیه بیرون کردند. این را رفقای قدیمی همه می‌دانند؛ اما شرایطی که در زمان نواب صفوی یا مرحوم سید عبدالحسین واحدی بود با شرایط فعلی فرق می‌کند، آن موقع فعالیت‌ها زیرزمینی بود ولی فعالیت امروزی ما علنی و آشکار است، چون دیگر به فعالیت مخفی احتیاجی نیست. ما دادگاه انقلاب داریم و کسانی را که مجرم‌اند می‌توانیم به دادگاه بکشانیم. فعالیت فداییان اسلام محدود به ایران نخواهد بود، بلکه در تمام مناطق مسلمان‌نشین فعالیت می‌کنند و با همه گروه‌های دینی ارتباط پیدا می‌کنند و دفتر دایر می‌نمایند.

 

 

شما زنان را هم در تشکیلاتتان می‌پذیرید؟

 

بله زن و مرد فرقی نمی‌کند هر کس می‌تواند عضو فداییان اسلام بشود.

 

 

ممکن است خواهش کنم «مفسد فی‌الارض» را تشریح نمایید.

 

مفسد فی‌الارض کسانی هستند که در روی زمین تخم نفاق، دوئیت و برادرکشی می‌کارند، فتنه و کشتار می‌کنند، زندان بی‌جهت راه می‌اندازند، مردم را به انحطاط می‌کشانند و حقوق اولیه انسان‌ها را از آن‌ها سلب می‌کنند. در دادگاه‌های انقلاب هم این‌طور کسان اعدام شدند، کسانی که هستی و نیستی مردم را غارت کردند و به جیب اسرائیل و آمریکا ریختند و مردم را در اسارت نگه داشتند، دانشجویان و مهندسین و مردان سیاست را شکنجه کردند و عده‌ای را کشتند و در حوض‌سلطان ریختند که حالا هیچ آثاری از آن‌ها نیست. این‌ها مرحوم سعیدی، مرحوم غفاری، مرحوم شیخ نصرت‌الله انصاری و شیخ عبدالحسین دزفولی را کشتند و هزاران جنایت کردند و روی این جهات مفسد فی‌الارض بودند.

 

 

اسلام مکتب رافت و بخشش است. آیا نمی‌خواهید از این جنبه اسلامی کمک بگیرید و از امام خمینی عفو عمومی بخواهید؟

 

من یکی، دو مرتبه عفو عمومی را از امام خواستم. ما خودمان متوجه هستیم که عده‌ای از این تبهکاران نادم بودند و توبه کردند و ۱۸۰ درجه تغییر یافتند و ما به یک زندان یا تبعید مختصر در موردشان اکتفا کردیم. ما می‌دانیم این‌ها هم زن و بچه دارند و اصولا رافت جزء سرشت انسان‌هاست ولی با مجرمین درجه‌ یک نمی‌شد طور دیگری رفتار کرد. البته ان‌شاءالله اگر اوضاع آرامش پیدا کند امیدواریم امام عفو عمومی بدهند و همه مردم ولو گنهکاران بروند پی زندگی‌شان و از کارهای سابقشان دست بردارند.

 

 

اگر روزی دستور عفو عمومی صادر شود وضعیت کسانی که به موجب حکم غیابی به اعدام محکوم شده ولی به دلیل عدم دسترسی به آن‌ها حکم اجرا نگردیده در برابر این دستور چه خواهد بود؟

 

شاه، اویسی، شریف‌امامی، بختیار، اردشیر زاهدی، محرری، پالیزبان و عده‌ای دیگر مشمول این حکم نخواهند بود و هر وقت که به دست ملت بیفتند، اعدام خواهند شد ولی در مورد بقیه شاید عفو مجری شود به شرط اینکه از مجرمین درجه یک نباشد؛ ولی در مورد فرح گفتیم اگر شوهرش را بکشد مورد عفو واقع می‌شود.

 

 

آیا شما مرجع تقلید هستید؟

 

من مرجع تقلید نیستم و کسی به من به آن معنی که به مراجع تقلید رجوع می‌کند رجوع نمی‌نماید؛ اما من حاشیه عروه را وقتی در تبعید بودم نوشتم و از کسی هم تقلید نمی‌کنم. مگر در خط مشی سیاسی که صد درصد پیرو امام خمینی هستم.

 

 

در مورد قبول پست ریاست‌جمهوری گفته بودید که در خود مانعی نمی‌بینید. آیا ممکن است در این مورد توضیحی بدهید؟

 

با توجه به وضع بحرانی ایران و اغتشاشاتی که در مرز‌ها می‌شود و شاید باز هم بشود، چون ابرقدرت‌ها از ما دست‌بردار نیستند معتقدم برای آتیه ایران به یک نفر آدم قاطع نیاز هست. من هم آدم قاطعی هستم، البته ممکن است عده‌ای صد میلیونی اشکال هم به من بگیرند ولی من فکر می‌کنم می‌توانم برای آینده ایران مفید باشم و مانعی برای رئیس‌جمهور شدن در خودم نمی‌بینم.

 

 

چندی قبل آقای حسن نزیه در جمع حقوقدانان مطالبی عنوان نمود که واکنش تندی از طرف آقای دکتر بهشتی نسبت به ایشان ابراز شد، نظر شما در این مورد چیست؟

 

من حق را به جناب آقای دکتر بهشتی می‌دهم. جناب آقای نزیه با اینکه یک آدم حقوقدان است یا مثلا آقای متین‌دفتری یا افراد دیگری که در کانون وکلا بعضا هستند، حقوقدان‌هایی هستند که حقوق غربی می‌دانند و از حقوق شرقی و حقوق اسلامی بی‌خبرند. حرف‌هایی که آقای نزیه زده شاید از روی غرض نبوده و از روی بی‌اطلاعی گفته که احکام اسلام وافی نیست و نمی‌شود در وضع فعلی آن را پیاده کرد. البته اگر ایشان مثل آقای دکتر بهشتی یا مثل استاد شهید مطهری بود یا مثل بنده فکر می‌کرد هیچ وقت این حرف را نمی‌زند.

 

 

نظرتان را در مورد دکتر مصدق بفرمایید.

 

مصدق یک مرد صد درصد ملی بود و خدمت به ایران کرد، نفت را ملی کرد و شاه را از ایران فراری داد که از کارهای برجسته مصدق بود؛ ولی شاید این عقیده را داشت که سیاست از دین جداست و اگرچه یک مرد برجسته و ملی بود و خدمت‌های زیادی به ایران کرد، اما اشتباهاتی هم داشت از جمله اینکه با فداییان اسلام جلسه‌ای داشتند و در آن جلسه گفتند رزم‌آرا مانع است اگر او را بردارید ما شرایط اسلام را قبول می‌کنیم و فداییان اسلام، رزم‌آرا را ترور کردند ولی مصدق به آن شرایط عمل نکرد و یا نخواست یا نگذاشت احکام اسلام را پیاده کنند و با‌‌ همان الگوی غربی حرکت کرد و این الگوهای غربی را ما محکوم می‌کنیم.





نظرات() 

واقعه هفتم تیر به روایت شاهدان عینی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-01:06 ب.ظ

صدای مهیبی شنیدم، همه جا تاریک شد و سقف پایین آمد
تاریخ ایرانیخبرنگاران روزنامه کیهان، دو روز پس از بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ که در پی آن ۷۳ تن از برجسته‌ترین چهره‌های سیاسی آن دوران - ۲۷ نماینده مجلس، ۴ وزیر و ۱۲ معاون وزیر - به شهادت رسیدند، در محل بیمارستان طرفه و شهدای تجریش حضور پیدا کرده و با بازماندگان این اقدام تروریستی به گفت‌و‌گو نشستند. این شاهدان عینی، با خبرنگاران کیهان از لحظه بمب‌گذاری و لحظات پیش و پس از آن و مسببین احتمالی این واقعه سخن گفته‌اند. «تاریخ ایرانی» مشروح این گفت‌و‌گوها که در نهم تیر ۶۰ در روزنامه کیهان به چاپ رسیده را بازنشر می‌کند:

 

بر اساس گزارش سرویس شهری کیهان ۹ تن از مجروحان در بیمارستان طرفه که اغلب از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند به این شرح اعلام شده است: ۱. صفاتی دزفولی نماینده مردم آبادان که از ناحیه صورت و لب مجروح شده است. ۲. محمدحسن اصغرنیا استاندار سمنان، ۳. مسعود صادقی آزاد از نخست‌وزیری، ۴. مهدی فاضلی کارمند حزب جمهوری اسلامی، ۵. ابراهیم تاجگردون نماینده مجلس، ۶. فردوسی‌پور نماینده مجلس، ۷. دکتر صادقی معاون وزارت امور خارجه، ۸. سید محمد سجادی کارمند حزب جمهوری اسلامی، ۹. سید جلال ساداتیان معاون وزارت بهداری.

 

محمدحسن اصغرنیا استاندار سمنان، اولین مجروحی بود که با خبرنگار کیهان صحبت کرد. وی در این گفت‌و‌گو اظهار داشت: «شهید دکتر بهشتی سخنرانی می‌کرد و من و حاضران در سالن به سخنان او گوش می‌دادیم. اواخر صحبت‌های او بود که احساس کردم لباسم آتش گرفته است. در همین لحظه سقف فرو ریخت و زیر آوار ماندم. حدود یک ساعت و نیم زیر آوار بودم. می‌شنیدم که همه کسانی که زیر آوار مانده بودند، شعار الله‌اکبر می‌دادند و از یکدیگر حلالیت می‌طلبیدند و نام هم را صدا می‌کردند. همه می‌گفتند: ما که رفتیم، خدایا خمینی را نگه دار.» اصغرنیا که از ناحیه ستون فقرات و دست و پا مجروح شده است در ادامه صحبت‌هایش گفت: «ما مهم نیستیم، مهم امام است که باید بماند و ان‌شاءالله که خداوند ایشان را نگه خواهد داشت. آن شب گویی حجت‌الوداع بود؛ چراکه همه چهره‌ها خندان بود. مرگ برای ما طوری نیست، اگر بهشتی شهید می‌شود، از یک بهشتی صد‌ها بهشتی دیگر جای او را خواهد گرفت.» او در پایان صحبت‌هایش اضافه کرد که «کار بمب‌گذاری پریشب کار گروه‌های منافق (مجاهدین)، پیکار و طرفداران بنی‌صدر بوده.»

 

مسعود صادقی آزاد از نخست‌وزیری مجروح دیگری بود که با خبرنگار کیهان گفت‌و‌گو کرد و اظهار داشت: «گرمای زیادی احساس کردم. اواخر صحبت‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که سقف فرو ریخت. من بیهوش شدم. وقتی چشم باز کردم بغل دستی‌ام را دیدم، او کاملا زیر آوار مانده بود و من نیمی از بدنم زیر آوار بود.» وی افزود: «این قبیل اعمال منافقین نمی‌تواند از حرکت اسلام و انقلاب اسلامی‌مان جلوگیری کند. چه بسا جوانانی که بار‌ها اظهار کرده‌اند ما آرزو می‌کنیم که ۱۶ بار شهید شویم، نه یک بار. وقتی چنین روحیه و ایمانی در مردم مسلمان ایران وجود دارد، هیچ‌گاه انقلاب از پویایی و حرکت بازنمی‌ایستد و اعمال ضد اسلامی و ضد انقلابی منافقین و دیگر گروهک‌ها تاثیری در اراده خلل‌ناپذیر مردم ندارد.»

 

مهدی فاضلی کارمند حزب جمهوری اسلامی که از مجروحان حادثه است در گفت‌و‌گو با خبرنگار کیهان گفت: «اواخر سخنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که صدای مهیبی شنیدم و به دنبال آن، همه جا تاریک شد و سقف پایین آمد. همه کسانی که در سالن سخنرانی بودند زیر آوار ماندند، صدای آه و ناله و تکبیر شنیده می‌شد. من از جایی که ایستاده بودم و به سخنان آیت‌الله بهشتی گوش می‌دادم، حدود ۵ تا ۶ متر عقب‌تر پرت شدم. تمام حادثه تنها یک لحظه طول کشید.»

 

مجروحان دیگری که در بیمارستان طرفه بستری هستند و حالشان وخیم است عبارت‌ از ابراهیم تاجگردون نماینده مجلس، فردوسی‌پور نماینده مجلس، سید محمد سجادی کارمند حزب جمهوری اسلامی می‌باشند. دکتر صادقی معاون وزارت امور خارجه نیز در گفت‌و‌گو با خبرنگار کیهان اظهار داشت که «حدود ۲ ساعت زیر آوار بودم که مردم با بیل و کلنگ برای نجات مجروحان و زیر آوار ماندگان به محل آمدند.» او گفت: «اغلب کسانی که در این حادثه به شهادت رسیده‌اند کسانی بوده‌اند که به محل سخنرانی نزدیک بوده‌اند.»

 

سید جلال ساداتیان معاون وزارت بهداری گفت: «من در حال گوش دادن به سخنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بودم که شعله‌های آتشی را دیدم. البته این شعله ناشی از موج انفجاری بود که به وجود آمده بود.» او در ادامه صحبت‌هایش گفت: «این خونریزی‌ها پایه‌های اسلام را مستحکم‌تر می‌کند؛ چراکه مردم اسلام را شناخته و می‌شناسند و هرگز با چنین اعمال یا شعارهای مخالف گول نمی‌خورند. این اقدام از طرف دار و دسته بنی‌صدر و منافقین و گروه‌هایی نظایر آن‌ها صورت گرفته ولی این‌ها نمی‌توانند کاری از پیش ببرند و سرانجام پیروزی‌ نهایی از آن مردم مسلمان و مومن است. مردم راهشان را یافته‌اند و چون در صراط مستقیم حرکت می‌کنند، هرگز انحرافی در راهشان و هدفی که دارند، پدید نخواهد آمد.»

 

ایرج صفاتی دزفولی، مجروح حادثه انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در گفت‌و‌گویی اظهار داشت: «آمریکا بداند که این کار‌ها، تلاشی مذبوحانه است و این اعمال نمی‌تواند در روند انقلاب کوچکترین خللی وارد آورد. امت مسلمان ایران حاضر است شهدایی تقدیم کند تا حکومت جهانی اسلامی در سطح گیتی برپا شود. امت قهرمان ایران به هیچ وجه نباید روحیه خود را ببازند، بلکه باید مصمم‌تر با آمریکا و عناصر مزدور داخلی (گروهک‌ها، ساواکی‌ها) و عناصر وابسته به رژیم خارجی به نبرد ادامه دهند و مطمئن باشند که ان‌شاءالله در هر دو جبهه پیروز خواهیم شد و این قبیل مسائل کوچکترین اثری در توقف انقلاب نخواهد داشت.»

 

عضو هیات‌مدیره بازرگانی دولتی وزارت بازرگانی که یکی از مجروحان انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی است و در بیمارستان شهدا بستری است، در گفت‌و‌گویی با کیهان شرکت کرد. وی گفت: «به دعوت حزب جمهوری اسلامی راجع به گرانی و تورم و راه‌حل‌های آن یک گروه از پاک‌ترین و معتقد‌ترین اشخاص در این جلسه شرکت داشتند که آن‌ها حدود ۱۱ سال بود که با هم کار می‌کردند و همدیگر را می‌شناختند و گروهی دیگر از نمایندگان مجلس و مقامات مملکتی نیز حضور داشتند.» وی افزود: «ساعت هشت و بیست دقیقه بعد از ظهر یکشنبه نماز جماعت را به امامت آیت‌الله دکتر بهشتی خواندیم، سپس در سالن کنفرانس گردهم آمدیم و قرار بود کاظم‌پور اردبیلی وزیر بازرگانی صحبت کند که به بعد موکول شد. سپس آیت‌الله بهشتی پشت تریبون قرار گرفت و شروع به صحبت کرد. شاید ۵ دقیقه از سخنرانی وی نگذشته بود که در مقابل چشمان و صورتم آتش را حس کردم و ناگهان صدای مهیب بمبی منفجر شد و با کوهی از خاک روبه‌رو شدم.»

 

وی گفت: «افرادی که در سالن بودند صمیمانه فریاد شهادتین گفتند و پس از آن سلام به امام زمان و امام خمینی دادند و همگی آماده شهادت شدند و لحظه‌ای در زیر آوار آرام نداشتند و شعار خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار می‌دادند، سپس با اطرافیان صحبت کردیم و قرار شد حرف نزنیم و کمک نخواهیم تا اگر کسان دیگری نای حرف زدن ندارند و صدایشان ضعیف است و کمک می‌طلبند به گوش امدادگران برسد تا جان آنان را نجات دهند تا اینکه بلدوزرها مشغول شکافتن آهن و سنگ‌ها شدند تا ما را نجات دهند. حدودا ۴ ساعت زیر آوار بودیم. وقتی از زیر خاک من را بیرون کشیدند به یاد حادثه گلباف افتادم و فراموش نمی‌کنم که در این محل به کمک‌ ما آمدند ولی آن‌ها بدون کمک مظلومانه‌تر شهید شدند و بعد احساس کردم از چاهی ۱۲ متری بیرون آمده‌ام که مملو از بتون‌آرمه، سیمان و خاک بود. وقتی سوال کردم ساعت چند است گفتند ۲ بامداد که به بیمارستان طرفه انتقال یافتم و چون دستگاه‌های آن بیمارستان مجهز نبود به بیمارستان شهدا منتقل شدم.»

 

وی افزود: «دستم در زیر خاک دست‌ها و پاهای قطع ‌شده کسانی را لمس می‌کرد که چندی قبل در کنارشان صحبت می‌کردم. این‌ها عاشق برای کار و انقلاب و خدا بودند و خارج از هرگونه وابستگی فقط برای خدا کار می‌کردند و به قول امام که برای مطهری پیام فرستاد مظلوم شهید شدند.»

 

وی گفت: «دشمن آخرین فعالیت خود را می‌کند و با این کار‌ها ذلت برای خود و عزت برای کسانی که شهید می‌شوند به وجود می‌آورد. آن‌ها که شهید شدند با خدای خودشان ملاقات کردند و آن‌ها که شهید نشدند سعادت نداشتند و در این روز‌ها خدا گلچین می‌کند و ما می‌خواهیم عاشقانه پیام آن‌ها را به جهان برسانیم که راهشان را ادامه می‌دهیم و دشمن اشتباه می‌کند و نمی‌تواند با این وسایل مادی و غیرمادی ایمان را اندازه بگیرد. دشمن باید بداند این انقلاب هرچه بیشتر خون برایش ریخته شود مخصوصا خون پاک، درخت انقلاب بیشتر آبیاری و محکم‌تر می‌شود و این انقلاب تا قیام حضرت مهدی ادامه خواهد داشت و باطل حتما از بین می‌رود و همیشه باطل نابود است و در دوره رژیم شاه سفاک قدرت پوشالی‌اش نتوانست با این سیل خروشان ایستادگی کند.»

 

وی افزود: «این انقلاب باعث شد که منافع طولانی امپریالیسم غرب و شرق قطع شد و این‌ها جوجه‌ها و بچه‌ها را به اسامی مختلف منافقین و غیره می‌ریزند به خیابان‌ها و در مقابل مردم از احساسات آن‌ها سوءاستفاده می‌کنند.» عضو هیات‌مدیره بازرگانی همچنین گفت: «ما بیش از ۱۰۰ نفر بودیم که در جلسه شرکت داشتیم و چند تن که در اطراف من نشسته بودند: مهمانچی معاون وزارت کار، جواد اسدالله‌زاده، صادق احسانی، صنعتی از شهر و روستا، تفویضی ‌زواره معاون وزارت راه و ترابری و کاظم‌پور اردبیلی بودند.» 





نظرات() 

چه کسی ساحل دریا را زنانه و مردانه کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-12:51 ب.ظ


آنچه در بندر انزلی با جداسازی جنسیتی گذشت
ایرانی: هر ساله با آغاز فصل تابستان طرح‌های سالم‌سازی دریا و تفکیک زنان و مردان در مناطق ساحلی بالاخص در شمال کشور اجرا می‌شود. امسال ۵ هزار پلیس اجرای طرح سالم‌سازی دریا در سواحل خزر را برعهده دارند و سردار اسکندر مومنی، جانشین فرمانده نیروی انتظامی وعده داده «برنامه‌های خوبی برای رعایت شئونات اسلامی و امنیت اجتماعی به ویژه برای خانواده‌ها» در پیش است. رئیس پلیس امنیت اخلاقی هم اخیرا اعلام کرده که ورود ماموران نیروی انتظامی به پلاژهای خصوصی در ساحل خزر و سایر سواحل ایران برای بازرسی آزاد است و افزوده «اجرای طرح سالم‌سازی دریا در مازندران در چند سال اخیر باعث کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی و ارتقاء رضایتمندی مسافران شده است.»

 

سابقه طرح زنانه و مردانه کردن دریا به اولین تابستان پس از انقلاب می‌رسد. در تیرماه ۱۳۵۸ دریا،‌‌ همان دریا نبود؛ دریا در آن سال طاغوتی نبود. ابوالقاسم حسین‌جانی، فرماندار بندر انزلی در گفت‌وگو با مجله «اطلاعات هفتگی» در هشتم تیر ۱۳۵۸ اعلام کرد: ‌«دریا باید زنانه - مردانه باشد، خواهران و برادران ما باید جدا از هم به آب بروند…» بر سردر فرمانداری هم شعار بزرگی نصب کردند: «فرماندار مسلمان تشویق باید گردد. طرح جداسازی‌اش اجرا باید گردد.» او دریا را به قطعات دویست متری تقسیم کرد که با ۳ نوع تابلو با این عناوین جدا می‌شد: «مخصوص شنای خواهران»، «مخصوص شنای برادران» و «شنا ممنوع».

 

به گزارش «تاریخ ایرانی»، طرح زنانه - مردانه کردن دریا اولین بار حدود سه ماه پیش از آن به فکر فرماندار انزلی رسید و مطرح کرد. در حالی که فرماندار ۳۰ ساله شهر و مقامات کمیته در حال نصب تابلوهای زنانه و مردانه در کرانه سی کیلومتری دریا بودند، پلاژداران، صاحبان مغازه‌ها، جوانان و گروه‌های سیاسی، با صدور اعلامیه و تشکیل میتینگ و راهپیمایی علیه این تصمیم به اعتراض برخاستند.

 

بندر انزلی، در تمامی آن سه ماه، هر هفته و هر روز شاهد یک راهپیمایی تازه له و علیه طرحی بود که به اعتقاد فرماندار، «طرحی اصولی برای پاکسازی ساحل دریا از هرزه‌گی‌ها، چشم‌چرانی‌ها و ابتذال و وقاحت» است. یک روز جمعیت طرفدار طرح اسلامی فرماندار، شعار می‌دادند: «از ساحل دریای خزر به سوی ساحل خدا گام برمی‌داریم» و روز دیگر جمعیتی دیگر، زنانه و مردانه کردن دریا را یک کار مضحک و ارتجاعی می‌خواندند و شعار «فرماندار انزلی، اصلاح باید گردد» می‌دادند. جنگ روانی بی‌سابقه‌ای که در انزلی آغاز شد، علاوه بر فرماندار و کمیته این شهر و پلاژداران، گروه‌های اجتماعی و سیاسی را نیز به میدان کشید؛ از جوانانی که خواستار اجرای مو به موی احکام اسلام‌ بودند تا حزب کارگران سوسیالیست و هواداران چریک‌های فدایی و دانشجویان طرفدار پیکار در راه آزادی طبقه کارگر!

 

هفته‌نامه «امید ایران»، چهارم تیر ۱۳۵۸ گزارشی درباره طرح جداسازی ساحل دریا منتشر کرد که به این سوال می‌پرداخت: «آیا بندر انزلی، در آستانه وقوع یک کشمکش و نبرد خانگی جدی است؟» در این گزارش آمده است:

 

با گروه‌های سیاسی و مردم عادی انزلی که صحبت می‌کردیم، بسیاریشان چنین خطری را حس می‌کردند، جنگی که اگر خدای نخواسته شروع شود، جنگی سراپا جهالت و هیاهویی برای هیچ است، به راستی هیچ! یکی از تظاهرکنندگان علیه تصمیم فرماندار می‌گفت: «ما مردمان آرامی هستیم. اصولا مردم خطه شمال، مردمانی آرام و باسواد و هوشیارند و اگر خوب در شهر بگردید می‌بینید که همه گروه‌ها اعم از چپ افراطی تا افراد کاملا مذهبی برادرانه در کنار هم زندگی می‌کنند، اما مسئله زنانه و مردانه کردن دریا و تغییر اسم شهر، ممکن است نقطه انفجار باشد، چون فرماندار و کمیته می‌خواهد به خاطر اجرای یک طرح ارتجاعی و مربوط به عهد دقیانوس، اقتصاد شهر را به نابودی بکشاند و مردم را به جان هم بیندازد و اگر این طرح اجرا شود، اقتصاد شهر و حتی روستاهای انزلی نابود می‌شود و مردم شورش می‌کنند. آن وقت خدا به مسئولان و مسببان این بدبختی رحم کند! همین مردم بودند که نگذاشتند مقررات ارتجاعی شلاق زدن کسی که مشروب خورده، در این شهر اجرا شود. مردم شمال از قدیم‌الایام، متجدد بوده‌اند، اما در عین حال خیلی هم نجیب و مسلمان باقی ماندند. چرا می‌خواهند به همه انگ نامسلمانی بزنند؟»

 

در چنین هنگامه‌ای، فرماندار و مقامات کمیته در راهپیمایی روز ۱۵ خرداد، دست به اقدام دیگری برای تحکیم مواضع خود زدند و اسم بندر انزلی را به بندر امام تغییر دادند. همین تغییر اسم نیز، جنگ را بیشتر مغلوبه کرد و بر شدت و ابعاد جبهه‌گیری‌ها و راهپیمایی و صدور اعلامیه و بیانیه افزوده است.

 

این روز‌ها، وقتی قدم به شهر قدیمی و زیبای انزلی می‌گذارید، اگر تصادفا به اجتماع بزرگ و راهپیمایی موافق و مخالف برخورد نکنید، اعلامیه‌های بلند بالا و رنگانگی که بر در و دیوار شهر نصب شده، بیش از هر چیز توجهتان را جلب می‌کند، با انواع و اقسام شعار‌ها و هر کدام نقیض یکدیگر: در «اعلامیه جوانان روشنفکر و آزادی‌خواه انزلی» چنین می‌آید: «هیچ فرد ارتجاعی نمی‌تواند نام تاریخی شهرمان انزلی را با خودکامگی عوض کند.» در کنار این شعار، اعلامیه دیگری با معنای «از طرف خواهران و برادران مسلمان بندر امام» نصب شده که با حروف درشت، به اعلامیه جوانان روشنفکر می‌تازد و می‌نویسد: «این ‌‌نهایت تهی‌مغزی است که کلمه امام را ارتجاعی می‌دانند!» اعلامیه حزب کارگران سوسیالیست (بخش گیلان) نیز بر در و دیوار شهر نصب است: «در طول انقلاب، زنان ایران ثابت نمودند که از مردان هیچ کمی نداشته و باید از تمام حقوق متساوی با مردان برخوردار باشند.» و در کنار همه این‌ها اعلامیه بلند هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در انزلی که با خط ماژیک بر تابلوی اعلانات در کنار مقر فرمانداری نصب شده، بیش از همه جلب توجه می‌کند: «طرح جداسازی و تقسیم ساحل به مناطق زنانه و مردانه از نظر اقتصادی و ایمنی نادرست بوده و لطمات اقتصادی شدیدی به زندگی اقشار زحمتکش ساحل انزلی وارد خواهد آورد.» 


ادامه مطلب


نظرات() 

آیا سونامی در دریای خزر حقیقت دارد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-09:36 ب.ظ

آیا سونامی در دریای خزر حقیقت دارد؟


شانه ها و اتفاقاتی مانند زلزله های پیاپی در ترکیه و ایران باعث بروز شرایط خاص در دریای خزر شده است که این شرایط نشانه هایی از احتمال بروز سونامی در این دریاچه را می دهند. در حال حاضر شرایط حاکم بر دریای خزر با تمام روزهای سال متفاوت بوده و به طرز بی سابقه ای میزان آن این دریاچه کم شده است.

نتایج مطالعات نشان می‌دهد که بروز برخی از زلزله‌ها در ایران و ترکیه ناشی از رسوب‌گذاری دریای خزر و حرکت و فشار صفحات تکتونیکی کف دریا بر روی لایه‌های رسوبی است.

به گزارش ایسنا، مصطفی ارگون در کارگاه آموزشی تغییر اقلیم و دریای خزر با اشاره به نوسانات آب دریای خزر اظهار کرد: سطح آب دریای خزر در گذشته بالاتر از تمام دریاها بوده است، به گونه‌ای که آب این دریا وارد دریاهای سیاه، مرمره و اژه می‌شد؛ اما امروز بر عکس شده و سطح آب دریای خزر پایین‌تر از سطح آب تمام دریاها است.

وی درخصوص بازگشت تراز آب خزر با تاکید بر این که امکان بازگشت تراز آب این دریا وجود دارد، یادآور شد: این که بعد از میلیون‌ها سال آب دریای خزر مجددا به همان تراز اولیه خود بازگردد، دور از ذهن نیست؛ چرا که در بازه زمانی زمین شناسی این تغییرات همواره رخ داده است.

ارگون این امر را ناشی از اثرات آب اقیانوس اطلس دانست و اظهار کرد: دریای اطلس، آب و هوا و میزان نوسانات آبی در تمام دنیا و همچنین دریای خزر را کنترل می‌کند.

دبیر اجرایی کمیته دائمی همکاری‌های علمی و فناوری سازمان همکاری اسلامی (کامستک) با اشاره به مطالعاتی که در خصوص زمین شناسی دریای خزر انجام داده است، خاطر نشان کرد: نتایج این مطالعات نشان می‌دهد که این حوضه آبی مستعد بروز سونامی است، اما به شرطی که شرایط آن فراهم شود.

وی توضیح داد: در مورد حوضچه‌های آبی دریاهای خزر، سیاه و مدیترانه تحقیقات و مطالعات زیادی انجام شده است و نتایج نشان می‌دهد برخی از زلزله‌هایی که در ایران و ترکیه رخ می‌دهد ناشی از رسوب‌گذاری دریای خزر و حرکت و فشار صفحات تکتونیکی کف این دریا است.

ارگون، لایه رسوبی کف دریای خزر را تا ۱۵ کیلومتر دانست و یادآور شد: این در حالی است که این لایه در دریای سیاه ۱۲ کیلومتر است و صفحه عربی به لایه رسوبی بخش ایرانی و ترکیه فشار وارد می‌کند که این امر موجب بروز زلزله در ایران و ترکیه شده است.

به گفته وی، فشار صفحه عربی بر روی لایه‌های رسوبی موجب شده ایران به سمت شرق و ترکیه به سمت غرب در حرکت باشد.

این محقق تصریح کرد: ۵۰ میلیون سال پیش دریای خزر و سیاه وجود نداشت و کوه و دشت در آنجا بود؛ اما اکنون که به وجود آمدند خصوصیات خاص خود را دارند و باید برای حفاظت از آنها تلاش کنیم.

دبیر اجرایی کمیته دائمی همکاری‌های علمی و فناوری سازمان همکاری اسلامی (کامستک) با تاکید بر این که وقوع زلزله در خزر بستگی به مرکز زلزله دارد، خاطر نشان کرد: در صورتی که گسل‌ها در خشکی باشند، به دلیل دور بودن از آب سونامی ایجاد نخواهد شد.





نظرات() 

آشنایی با دریاچه نِئور - باغرو

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-09:15 ب.ظ

دریاچه نِئور در حدود 40 کیلومتری شرق شهر اردبیل در قرار دارد

این دریاچه در 48 کیلومتری جنوب خاوری اردبیل بطرف شهر خلخال در ارتفاع 2500 متری از سطح دریا و در یکی از دره‌های کوهسـتانی باغرو قرار دارد.

وسعت دریاچه بیش از 220 هکتار و مشتمل بر دو دریاچه کوچک و بزرگ است که در فصل پر آب، به هم می‌پیوندند و دریاچه‌ای واحد را به وجود می‌آورند.

بیش‌ترین عمق دریاچه 5/5 متر و میانگین ژرفای آن سه متر است.

وسعت حوضه آبریز دریاچه نئور 45 کیلومتر مربع بوده و از مراتع ییلاقی عشایر فندوقلو می‌باشد.

نئور از دریاچه‌های آب شـیرین بوده و آب آن از چشمه‌های متعدد کف دریاچه و اطراف آن و همچنین از نزولات آسمانی تامین می‌‌شود.

دریاچه نئور اردبیل به‌عنوان یک منطقه حفاظت شده زیست محیطی تحت نظارت سازمان حفاظت محیط زیست قرار دارد.

ماهی‌های دریاچه نئور هر سال پیش از زمستان صید و جمع‌آوری می‌شوند. زیرا در اثر یخ زدن دریاچه این ماهی‌ها نمی‌توانند در زمستان زنده بمانند و پس از زمستان دوباره ماهی‌های کوچک پرورشی در نئور رها می‌شوند.

دریاچه نئور، زیستگاه برخی از گونه‌های پرندگان مهاجر عبوری است که برای مدتی کوتاه از دریاچه استفاده می‌کنند. آنقوت از عمده‌ترین پرندگان این دریاچه و حاشیه آن است که در این منطقه زادآوری می‌کند. این دریاچه محل مناسبی برای پرورش ماهی قزل آلای رنگین کمان است.





نظرات() 

آشنایی با دریای خزر

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-08:18 ب.ظ

دریاچه خزر بزرگترین دریاچه دنیاست که به همین دلیل آن را دریا می‌نامند

دریای خزر یا دریای کاسپین از شمال به روسیه، از جنوب به ایران، از غرب به جمهوری آذربایجان و ازشرق به جمهوری‌های ترکمنستان وقزاقستان محدود می‌شود.

بزرگترین دریاچه جهان، به علت وسعت زیاد (6.5برابر دریاچه «اورال» و 13 برابر دریاچه «بایکال» و زمانی تمامی سطح خشکی‌های آسیای جنوب باختری را می‌پوشانید) از همان زمان‌های پیش دریا خوانده می‌شد.

طول و عرض خزر به ترتیب 1204 و 204 کیلومتر و مساحت آن 436000 کیلومتر مربع است.

سطح خزر در حدود 28 متر از سطح آب‌های آزاد پایین‌تر و عمق متوسط آن در حدود 180 متر برآورد شده است.

سه بخش شمالی، جنوبی و میانی که عمق و بستر متفاوتی از یکدیگر دارند بر اثر برجستگی زیر‌آبی در امتداد ارتفاعات قفقاز به وجود آمده‌اند.

نمک‌های محلول در آب دریای خزر با آب اقیانوس‌ها متفاوت است. در حاشیه شرقی خزر میانی کولاب قره بغاز قرار دارد که با ویژگی‌های خاص خود بر عجایب طبیعی بزرگ‌ترین دریاچه افزوده است. این کولاب به صحرای گرم و خشک ترکمنستان مشرف است.

از 6380 کیلومتر طول سواحل خزر حدود 922 کیلومتر از آستارا تا رود اترک متعلق به ایران است.

دریای خزر از نظر صید ماهی اهمیت بسیار دارد و ماهیان خاویاری آن دارای شهرت جهانی هستند. سالیانه حدود 300 تن خاویار از صید این ماهی‌ها به دست می‌آید. حدود 90 درصد خاویار جهان نیز از این دریا به دست می‌آید.

در این دریا حدود 100 گونه ماهی زندگی می‌کند که درحال حاضر تنها حدود 15 نوع آن مورد بهره‌برداری است.

دریای خزر دارای ذخایر نفت و گاز است و کل ذخایر اثبات شده نفت در این دریا ۵۰ میلیارد بشکه است و این یعنی حدود ۴ درصد از کل ذخایر نفت.





نظرات() 

دریای خزر

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-08:00 ب.ظ






تاریخچه


دریای خزر که در گذشته به نامهایی چون خاواینسکی، دریای هیرکانیان، دریای جرجان (گرگان)، بحر مازندران بحر آبسکون و بحر قانیا، نامیده می‌شد، بزرگ‌ترین دریاچه رو.ی زمین است. این دریای بسته که در شمال کوهزایی آلپ- هیمالیا قرار گرفته، باقیمانده‌ای از دریای پاراتتیس است که بر پایه پژوهش های زمین شناسان روسی، حدود 11000 سال پیش، پس از جدایش از دریاهای سیاه ومدیترانه، مستقل شده است. 

وسعت


دریای خزر، با وسعت حدود 436000 کیلومتر مربع، 1200 کیلومتر طول و 220 تا 550 کیلومتر پهنا دارد. و حجم آب آن افزون بر 77000 کیلومتر مکعب است. گودی این دریا در بخش شمالی، 10 تا 12 متر و در بخش میانی، تا 770 متر است و گودترین نقطه آن در بخش جنوبی، تا 1000 متر تیز می رسد. سطح آب دریاچه در حدود 26 تا 28 متر (برحسب سالهای مختلف) از سطح آب دریاهای آزاد، پایینتر است این دریا از طریق ولگا و همچنین کانال ولگا- دن که مجهز به حوضچه های تنظیم سطح آب و برقراری هم ترازی آب است، به طور غیر مستقیم با دریای بالتیک و دریای سیاه ارتباط دارد. 


ریخت شناسی

بخش شمالی خزر، شیب بسیار ملایم دارد. دو بخش میانی و جنوبی، با یک برجستگی زیر آبی به نام برجستگی سرت در حد فاصل دماغه باکو و خلیج قره بغاز (ترکمنستان) با امتداد شمال غربی- جنوب شرقی از یکدیگر جدا میَ‌شوند این برجستگی، ادامه کوههای قفقاز است و ژرفای آب روی آن از 200 متر، تجاوز نمی‌کند. این برجستگی، مانع جریان آب، در سطح دریاچه نیست. 

حجم آب


بیش از دو سوم حجم آب دریای خزر در بخش جنوبی است. نزدیک به یک سوم از آب در بخش مرکزی و فقط حدود 0.1 درصد به بخش شمالی تعلق دارد. 

رسوبات بستر


به دلیل ناهمگنی ریخت بستر، گسترش رسوبهای وارده، ناهماهنگ است. سالانه رودهای وارده، به ویژه ولگا حدود 90 میلیون تن رسوب را وارد دریاچه می‌کنند که در آنها، سیلت از همه بیشتر است و همراه با دیگر انواع (ماسه، رس کربناتی دانه ریز) ستبرای قابل توجهی را تشکیل می‌دهند. ستبرای رسوبات نرم بستر دریای خزر را از 40 متر در نقاط شمالی و مرکزی تا حدود 1200 متر در بخش جنوبی برآورد کرده‌اند. 

گل فشان ها و گریفون های خزر

در بخش جنوبی دریای خزر به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکمنستان محدوده آبی شمال غربی بندرانزلی و در شمال بندر ترکمن (منطقه داشلی برون و قزل تپه) به ویژه از دیدگاههای نشانه های مثبت وجود نفت و گاز، در خور توجه‌اند. آن گل فشان ها حدود 70 درصد گل فشانهای دنیا را تشکیل می‌دهند و. ابزاری خوب در پی‌جویی های نفتی به شمار می‌آیند. در هر حال، باید گفت که به دلیل فورانهای ناخواسته هنگام حفاری، می‌توانند مخاطره آمیز باشند. 

دمای آب

دما در تابستان تقریبا در همه جا برابر است. ولی در زمستان، بخش شمالی دریای خزر (دست کم چهار ماه) دمای زیر صفر دارد و یخبندان است در صورتیکه در جنوب آن، هیچگاه یخبندان نمی‌شود و متوسط دما 509+ درجه سانتیگراد است. 
پی سنگ
دریای خزر ناهمگن و قابل تقسیم به سه بخش شمالی، مرکزی و جنوبی است که با گسل های اصلی موجود در پی سنگ از یکدیگر جدا شده‌اند. پی سنگ بخش شمالی از نوع پوسته نیمه اقیانوس- سکوی قاره‌ای پرکامبرین روسیه است که چین هایی با روند شمالی- جنوبی دارد. بخش مرکزی، دارای پی سنگ هرس نین ، با ویژگیهای قاره‌ای و روند شمال غربی- جنوب شرقی است. بخش جنوبی دارای پی سنگ بازالتی با ستبرای 15 تا 20 کیلومتر است که با پوسته گرانیتی محصور داشته است. 

ترکیب شیمیایی


آب خزر از نوع منیزیم، کلسیم و سولفات است و میزان نمک های محلول آن بین 12 تا 13 گرم در لیتر است که به تقریب یک سوم شوری آب دریاهای آزاد و اقیانوس هاست. شیرین ترین بخش آن مربوط به نواحی نزدیک به مصب رودخانه ولگا و شورترین بخش آن مربوط به خلیج قره بغاز بوده است که در آن تبخیر بیش از ورودی آب به آن است. 

توان هیدروکربنی خزر


نخستین گزارش مستند درباره توان هیدروکربن خزر، به سده سیزدهم میلادی باز می‌گردد. نفت، به طور رسمی در سال 1869 از بخش خشکی و در سال 1945 از بخش آبی باکو استخراج شد و تاکنون تعداد 21000 حلقه چاه در مناطق اکتشافی (خشکی و دریا) حفر شده است. جدا از میدان های نفتی خزر شمالی و خزر میانی خزر جنوبی یکی از منابع اصلی اکتشاف و تولید نفت و گاز دریای خزر است. در خزر جنوبی، سنگ مخزن اصلی بهره ده به سن پلیوسنزیرین- میانی است. سنگ مخزن فرعی آن، رسوبات ماسه‌ای سازند آبشرون به سن کواترنر پیشین می‌باشد. 




نظرات() 

فراهم شدن شرایط بازسازی ذخایر دریای خزر در رودخانه‌های آستارا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-07:37 ب.ظ

صید ماهی در سواحل دریای خزر

رئیس اداره حفاظت محیط زیست بندر مرزی آستارا از پاکسازی نوار ساحلی شهرستان و مصب رودخانه مرزی آستاراچای و رودخانه چلوند برای فراهم شدن شرایط بازسازی ذخایر دریای خزر خبر داد.

محمدرضا روشنی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، اظهار کرد: با انجام یک سری گشت‌های مشترک یگان حفاظت محیط زیست و نیروهای هنگ مرزی در بندر آستارا، مصب رودخانه مرزی آستارا در بخش مرکزی و رودخانه چلوند در بخش لوندویل پاکسازی شد.

وی با اشاره به این‌که این پاک‌سازی شرایط را برای بازسازی ذخایر دریای خزر در فصل زادآوری ماهیان فراهم می‌نماید، ادامه داد: در این مأموریت مشترک، تمام مناطق تحت مدیریت محیط زیست شهرستان مورد پایش قرار گرفت.

روشنی اضافه کرد: اکنون شرایط برای رها سازی ماهیان استخوانی در این مناطق فراهم شده است.

وی با اشاره به این‌که این پایش کمک شایانی به حفظ ذخایر آبزیان دارد، خاطرنشان کرد: مأموران یگان حفاظت محیط زیست در این عملیات موفق شدند، رشته‌های دام و تله جا مانده از فعالیت صیادان را کشف و جمع‌آوری کنند.

رئیس اداره حفاظت محیط زیست آستارا در بخش پایانی سخنان خود تصریح کرد: رودخانه مرزی آستاراچای و چلوند به دلیل سنگلاخی بودن از رودخانه‌های اصلی مهاجرت برای تخم ریزی گونه‌های مختلف ماهیان نیز محسوب می‌شوند و 





نظرات() 

مردم کانادا یکصد و پنجاهمین سالگرد تاسیس کشورشان را جشن گرفتند.

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-07:23 ب.ظ





نظرات() 

یک سرگذشت عشقی کوروش

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-07:02 ب.ظ

یک سرگذشت عشقی از کوروش به روایت گزنفون
ادامه مطلب


نظرات() 

عوض شدم، رضاشاه را قهرمان نمی‌دانم گفت‌وگو با خسرو معتضد

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-06:55 ب.ظ

تاریخ ایرانی: فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی تا چه اندازه باید به تاریخ وفادار باشند؟ آیا مفهوم معادل‌سازی در بستر فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی می‌تواند جایگاهی قابل توجه داشته باشد؟ اساساً تا چه اندازه می‌توان به آنچه در این آثار روایت می‌شود اطمینان داشت؟ این سؤال وقتی بیشتر می‌شود که در میان نقدها و نوشته‌ها، می‌بینیم علی حاتمی به عنوان کارگردانی که بخشی از روایت‌های تاریخی در تاریخ سینمای ما، از سوی او بیان شده، خود یکی از متهمان تحریف تاریخ است. در چنین شرایطی آیا می‌توان به آنچه محمدرضا ورزی در «معمای شاه» به تصویر کشیده اعتماد کرد؟ یا حسن فتحی را که امروز و در شبکه نمایش خانگی با سریال «شهرزاد»، داستان یک عشق، در کوران حوادث ۲۸ مرداد را روایت می‌کند، می‌توان باور کرد؟ نگاهی به آنچه تا امروز در آثار نمایشی با محوریت تعریف بخشی از تاریخ عرضه شده، نشان می‌دهد منابعی که کارگردان و منتقد استفاده کرده‌اند، یکی است؛ اما اینکه چه می‌شود کارگردان آن چیزی را روایت می‌کند که منتقد، آن را تحریف تاریخ می‌داند، مبنای بحثی است که می‌توان درباره‌اش نظرات مختلفی را ارائه داد. با خسرو معتضد، فارغ از نقش‌اش به عنوان آنچه خودش «مشاور تکنیکی سریال معمای شاه» می‌نامد، به گفت‌وگو نشستیم تا ببینیم آنچه وفاداری صاحبان آثار تصویری به تاریخ دانسته می‌شود، در چه بستری مقدور است و چه اتفاقاتی باعث می‌شود تا نگاه منتقدان و کارگردانان، تا این اندازه از یکدیگر جدا شود.

***



برای شروع بحث، فارغ از نقش شما در بعضی فیلم‌ها و سریال‌ها به عنوان مشاور می‌خواهم نظرتان را درباره اهمیت و ضرورت وفاداری آثار نمایشی به تاریخ بدانم.


در یک نگاه کلی، ما به تاریخ چهار نقطه آسیب‌رسان داریم. نقاطی که تنها گذران زمان آن‌ها را رفع می‌کند و به دست آوردن قدرت برهان‌پذیری و تعقل تاریخی متکی به اسناد و مدارک موثق و مستند. اولین نقطه آسیب‌رسان به تاریخ ایران، موضوعی است که از دانشگاه‌های آمریکا تا همین دانشگاه مشهد خودمان قابل مشاهده است و آن، مسئله چپ‌گرایی و چپ‌نمایی است. چندی پیش متوجه شدم که در دانشگاه مشهد، از یرواند آبراهامیان به عنوان بهترین روایتگر تاریخ ایران تقدیر شد؛ من این موضوع را صد درصد رد می‌کنم. این چپ‌ها، همان‌هایی هستند که خیلی‌هایشان اصلاً دوران چپ را ندیده‌اند و فقط تحت تأثیر مباحثی هستند که چپ‌ها می‌گفتند. این چپ‌گرایی تاریخ ایران را مورد آسیب‌های فراوانی قرار داده است. بر اساس همین تفکر هم هست که این دیدگاه به خورد مردم داده می‌شود که تمام وقایع بازه‌ زمانی ۲۰۰ ساله ایران، تحت نفوذ انگلستان و آمریکا بوده است. تفکر اشتباهی که به دلیل علاقه به چپ‌گرایی، پای شوروی را از تمام اتفاقات نادرست ایران دور نگاه می‌دارد.



پس شما افرادی که کار را کار انگلیسی‌ها می‌دانستند، به عنوان یک منبع آسیب‌رسان به ایران می‌دانید؟


بله. هم آن‌هایی که در قدیم این تفکر را داشتند و هم این‌هایی که در حال حاضر به واسطه وفاداری به کمونیسم و تحمیلات شوروی، باعث ورود نگاه چپ‌گرایانه به مطالعه تاریخ ایران می‌شوند. ‌آن‌هایی که مردم ایران را نادیده می‌گیرند و به نحوی تاریخ را تحلیل می‌کنند که انگار ایرانی‌ها، مردمان جاهلی بودند که تمام اختیارشان دست انگلیسی‌ها بوده و بعدها آمریکا.



خب؛ این اولی بود؛ باقی آسیب‌رسانی‌ها...


آسیب‌رسانی دوم از آن‌هایی است که نسبتی با سلسله قاجاریه داشتند و بعد از آنکه این سلسله از بین رفت، میهمانی‌ها و مجالس بسیار پرزرق و برقی برگزار می‌کردند و در جریان آن‌ها، از مورخان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران بسیاری استفاده می‌کردند تا همه چیز را آنطور که مدنظرشان است، منتشر کنند. آن‌ها از طریق این روزنامه‌نگاران و نویسندگان، مظلومیت قاجاریه را به مردم دیکته می‌کردند و مردم هم حرفشان را قبول می‌کردند.



منظورتان چه افرادی است؟ منظورم اسمشان است.


مثلاً شاهزاده محمدولی‌ میرزا فرمانفرمایان و شاهزاده نصرت‌السلطنه که پسر مظفرالدین شاه و همدم و دوست احمدشاه بود.

 

من فکر می‌کردم با توجه به رویکردتان به خاندان پهلوی از آن‌ها هم چیزی بگویید!

 

دقیقاً سومین آسیب‌رسانی از خانواده پهلوی به تاریخ رسیده است. این خاندان، افرادی را به بار آورد که هر کدامشان بدون اینکه دسترسی به اسناد و مدارک درست و روشن داشته باشند، آمده‌اند و به نوشتن کتاب دست زده‌اند. خیلی از این افراد به دلیل وابستگی به خاندان پهلوی، دوره حکومت پدر و پسر را دوره روشنی می‌دانند که مردم ایران، به دلیل جهل و نادانی، قدرش را ندانستند و انقلاب کردند و به فلاکت افتادند.



و چهارمین آسیب؟


این آسیب‌رسانی از همه بدتر است. آن هم آدم‌های کم‌دانش و کم‌سوادی هستند که بدون مطالعه کافی درباره تاریخ حرف می‌زنند. از میان همین افراد، خیلی‌ها می‌آیند و به من انتقاد می‌کنند که چرا تا این اندازه از خاندان پهلوی انتقاد می‌کنم. من همواره از آن‌ها تعداد کتاب‌هایی که در ارتباط با آن دوره خواندند را می‌پرسم. خیلی‌هاشان یکی دو کتاب هم نخوانده‌اند. فقط شب‌ها می‌نشینند پای ماهواره و درست حرف‌هایی که از آن‌ها می‌شنوند را می‌گویند. در بین این آدم‌ها، البته باید آن دسته افرادی را هم قرار دهیم که بعد از سال‌ها که ایران نبودند، حالا آمده‌اند و از دورانی می‌گویند که اصلاً در ایران نبوده‌اند. این دو دسته که گفتم، شاید بیشتر از تمام آنچه گفته شد، به تاریخ ایران آسیب زده‌اند.



با پذیرفتن اینکه این‌ها باعث می‌شوند تا تاریخ ما آنطور که باید و شاید روایت نشود، شما می‌پذیرید که در آثار نمایشی ما هم این آسیب‌ها وجود دارند؟


بله. در بعضی از آثار تصویری ما به روشنی عدم دخالت شوروی در بلاهایی که به سر ایران آمده را مشاهده می‌کنیم. این در شرایطی است که در مقطعی از تاریخ این کشور باعث شد تا ۳۰۰ هزار کیلومتر از خاک ایران جدا شود، کاپیتولاسیون به ایران تحمیل شود، دریای خزر از سلطه ما خارج شود. علاوه بر این، ما گاهی اوقات شاهد اشتباهاتی هستیم که به دلیل همین روایت‌های اشتباهی است که به آن اشاره کردم. اشتباهاتی که ممکن است تأثیر چندانی در روایت تاریخ نداشته باشد، اما چون راویان دست اول نداشته و اطلاعات از لابلای حرف و حدیث‌ها آمده، با واقعیت مغایرت دارد. به عنوان مثال می‌گویم، من در کودکی آقای رزم‌آرا را از نزدیک دیدم. یادم می‌آید که قد کوتاهی داشت. اما آقای ورزی این را نمی‌دانست. بازیگری که در «معمای شاه» نقش رزم‌آرا را بازی می‌کند، قد بلند است؛ این هم اشتباه است.



پس باور دارید که محصولات تصویری ما عین واقعیت تاریخی نیست؟


ببینید! ما به هر صورت باید از این آسیب‌رسانی‌ها نجات پیدا کنیم. کارگردانان ما باید بدانند وقتی قرار است یک فیلمنامه را کارگردانی کنند، نباید یک کمونیست به آن‌ها اطلاعات داده باشد.



شما مشکلتان فقط با نگاه‌های چپ‌گرایانه در این تولیدات است؟


نه. شما همین سریال «معمای شاه» را ببینید. من خیلی تلاش کردم تا چهره واقعی فروغی را به نمایش بگذارم. خیلی‌ها می‌گویند که فروغی جاسوس و فراماسونر و جهود بوده است. من اما مخالفم. به نظرم او جاسوس نبوده. او مردی است که ایران را نجات داده است. نقش معتدلی که داشته تمام سوابقش را کمرنگ می‌کند. می‌گویند او فراماسونر بوده. آن موقع فراماسونر بودن عملاً یک موضوع تقلیدی بوده و نمی‌توان خرده‌ای بابت فراماسونر بودن فروغی از او گرفت. اما هستند بعضی‌ها که تلاش می‌کنند تا حتی افرادی مانند فروغی را هم در این روایت‌های تاریخی‌شان تخریب کنند.


دقیقاً همینجاست که ما به مقوله مهمی به نام اهمیت حضور مشاور اصلح در این تولیدات برمی‌خوریمفکر می‌کنید اصلح بودن یک مشاور برای چنین محصولاتی در چه ویژگی‌هایی است؟


به نظر من مهم‌ترین نکته این است که او نباید ایدئولوژیک فکر کند. ما اگر بخواهیم مردم را در راهی که خودمان می‌دانیم بگذاریم و آن‌ها را وادار کنیم تا به آن چیزی که ما می‌خواهیم فکر کنند، اشتباه کرده‌ایم. تاریخ ایران، به اندازه خود، چنان جذابیت دارد و آنقدر در خود فراز و فرود جای داده که به هیچ عنوان نیازی به نشان دادن راه به مردم نیست؛ فقط کافی است آنچه که رخ داده را به نمایش بگذاریم.



شما مشاور تاریخی سریال «معمای شاه» هستید؛ فکر می‌کنید این مجموعه تلویزیونی تمام آنچه رخ داده را به نمایش گذاشته است؟


من مشاور این سریال نیستم. یک جایی نوشته بود که معتضد خودش را از گاف‌های این سریال کنار کشید. اساساً من کاره‌ای نبودم که بخواهم خودم را کنار بکشم. مشاور این فیلم آقای دکتر حقانی، رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران است. جایی که چندین هزار سند از دوران مختلف تاریخ ایران در آن وجود دارد. من تنها مشاور فنی و تکنیکی این سریال بوده‌ام. کارم این بود که بگویم لباس فلان آدم باید تغییر کند؛ فلان حادثه اینطور نبوده یا فلان زمان نباید فلان حرف گفته می‌شد. من در این سریال بودم تا اشتباهات سریال‌های تاریخی گذشته تکرار نشود.



اما در همین حوزه هم نقدهای جدی وجود دارد.


مثلاً اینکه می‌گویند چرا رضاخان تریاک می‌کشد؟



این یکی از کوچکترین‌هایش است.


آن زمان تریاک کشیدن هیچ ایرادی نداشت. دولت آن زمان ۴۰ تا ۶۰ میلیون درآمد تنها از تریاک به دست می‌آورد. باید بدانید که تجارت تریاک در آن زمان بسیار ستوده بود. کسانی که این نقدها را می‌کنند شاید این‌ها را نمی‌دانند.



اما همه می‌دانند که علیرضا پهلوی چه آدمی بوده؛ اما این سریال او را غلو شده نشان نمی‌دهد؟


نه. بروید و مطبوعات آن زمان را پیدا کنید، در کتاب‌ها که درست نمی‌گویند چه بوده است. علیرضا پهلوی خیلی بدتر از این‌ها بوده، صد برابر بدتر. او حتی به زن شوهردار هم تجاوز می‌کرده، سرگذشت عشرت را بخوانید؛ زنی که خودش را بعد از این داستان‌ها کشت.



شما در همین مصاحبه، از نگاه چپ‌گرایانه انتقاد کردید؛ اما ما در «معمای شاه» گاه و بیگاه دیدیم که نشان داده می‌شد پشت پرده اتفاقات ایران، انگلیس بوده و بعضی اوقات آمریکامثلاً همین نمایش خودروهایی با پرچم انگلیس که همه وقتی آن‌ها را می‌بینند ناسزا می‌گویند، می‌زنند، می‌برند؛ به مأمور راهنمایی و رانندگی توجه نمی‌کنند و...


این اتفاق در قسمت‌های بعدی «معمای شاه» کمتر شده است. نقش شوروی و... در آن پررنگ‌تر شده است.



اما لااقل تا حالا اینطور نبوده استتمام اتفاقات در دوره پهلوی پدر و پسر انگار توسط اردشیر و شاپور ریپورتر مدیریت می‌شده است.


این فکر آقای عبدالله شهبازی است؛ البته در این فیلمنامه او جایی ندارد. او فرد بسیار خوبی است اما من با نظراتش ۹۰ درصد مخالفم.

 


اما شما همین حالا از سریالی دفاع می‌کنید که تا الان آنچه نشان داده از نظر خیلی‌ها وفادار به تاریخ نبوده و آنچه خودش می‌دانسته یا به او تحمیل شده را به مردم نمایش می‌دهد.


به نظرم اینجاست که نقش مشاور پررنگ می‌شود. اینکه رهنمود بدهد. البته باید به یک نکته مهم هم اشاره کنم. چند وقت پیش، آقای محمدرضا ورزی، کارگردان «معمای شاه» در یک مصاحبه حرف بسیار خوبی گفت. او گفت اگر این فیلم را اسپیلبرگ هم می‌ساخت، از او ایراد می‌گرفتند. ببینید! ورزی برای این سریال بیشتر از ۲۵۰۰ نفر را به کار گرفته. صحنه‌سازی‌های بسیار خوبی داشته، تا جایی که توانسته تهران قدیم را ترسیم کرده اما یک جاهایی دیگر نمی‌توانسته همه آنچه بوده را نشان دهد. تهران، این شهر زیبایی که ورزی نشان داد نبود؛ کوره‌پزخانه‌های جنوب این شهر، هاله‌ای از دود را بر فراز آسمانش ایجاد می‌کردند. زنبورک‌خانه‌های جنوب غرب تهران را به هیچ وجه نمی‌توانست نشان دهد، چون ابزارش را نداشت.

 

آقای ورزی آن‌ها را به دلیل آنچه شما فقدان ابزار می‌گویید نمی‌توانستند نشان دهند؛ اما آیا نمی‌توانستند از این رضاشاهی که ما می‌بینیم، خدماتی که به کشور داشته را هم ببینیم؟ چرا فقط آن بخشی از رضاشاه را می‌بینیم که تاریک است؟ خلاصه رضاشاه با تمام مشکلاتی که داشته جرقه یک سری از اتفاقات را در کشور زده...


این‌ها را باید از تلویزیون بپرسید. من در برنامه‌ای که خودم سال‌ها در تلویزیون داشتم همه نکات را می‌گفتم. همه می‌گفتند معتضد تحریف می‌کند اما بعداً نظرات برگشت.



واقعاً تحریف نمی‌کردید؟


من قربان صدقه خانواده پهلوی نمی‌رفتم، منظورشان از تحریف این بود. ما چنین کاری را نمی‌توانیم در تلویزیون دولتی ایران بکنیم. خود آن‌ها در خارج از ایران چندین شبکه ماهواره‌ای دارند که موفق نیستند.



اما شبکه‌هایی هم دارند که آثار تاریخی‌شان بیشتر از داخلی‌ها مورد توجه است.


دلیل این موفقیت وابستگی این شبکه‌ها به بی‌بی‌سی است. بی‌بی‌سی شبکه‌ای است که از ۱۹۲۰ تا امروز سابقه دارد؛ تبحر کافی در این حوزه دارد. همین شبکه «من و تو» که احتمالاً منظور شماست، پوششی برای بی‌بی‌سی است. به این‌ها تلویزیون خاکستری می‌گویند.

 

گفتید از تلویزیون بپرسیم؛ یعنی از نظر شما تلویزیون نمی‌گذارد همه چیز گفته شود؟

من خواهش می‌کنم که هیچ تیتر جنجالی از این مصاحبه نزنید. من خودم معتقد بوده و هستم که همه چیز را باید گفت. به من باشد می‌گویم که در ایران هم باید شبیه کاری را کرد که در آلمان برای هیتلر می‌کنند. در آثاری که از هیتلر به نمایش در می‌آید خدمات هیتلر و اینکه در مونیخ هزاران زن کفش‌هایشان را درآوردند تا به ماشین هیتلر برسند را نشان می‌دهند اما اینکه باعث شد آلمان وارد جنگی شود که دنیا را به هم ریخت را هم نشان می‌دهند. من معتقدم درباره رضاشاه هم باید همین کار را کرد. او در عین اینکه امنیت برقرار کرد و یک سری کارها را به انجام رساند، اما کشتارهای فراوانی کرد و اشکالات زیادی داشت.

 

ما چرا این را نمی‌بینیم؟


مشکلی که من دارم این است که من خودم هستم. من تصمیم‌گیرنده نیستم. فکر می‌کنیم اگر از صبح تا شب به رضاشاه فحش بدهیم او منفور می‌شود؛ در شرایطی که ممکن است اثر مخالف داشته باشد. باور کنید کارگردان و نویسنده هم زیاد مقصر نیستند. من چون این را می‌دانم خیلی وقت‌ها خیلی از این سریال‌ها را نمی‌بینم.



چرا؟


چون در آن‌ها اشتباه می‌بینم و عصبانی می‌شوم. مثلاً در یک فیلم که ۶ میلیارد برای آن هزینه شد اما فروش‌اش ۳۰۰ میلیون بود، من دروغ تاریخی را به معنای واقعی کلمه دیدم. در آن فیلم هم به اشتباه گفته شد که من مشاور بوده‌ام. در آن فیلم تاریخ اساساً به شیوه دیگری روایت شده بود.



اسمش را نمی‌گویید؟


بگذارید اینجا نامش را نیاورم. اما همین دو سه سال پیش بود.



خب فکر می‌کنید چرا این حجم دروغ‌گویی وارد فیلم‌ها و سریال‌های ما شده است؟


پررویی!



اما ما در مورد آقای ورزی نمی‌توانیم بگوییم پررویی بوده استسابقه او اجازه نمی‌دهد که این را بگوییم.


نه. ورزی قریحه دارد. از داستان مشخص است که کتاب‌های تاریخی را خوانده است. اما خب بعضی‌ها این کار را هم نمی‌کنند.



خب احتمالاً آن‌ها هم از مشاور استفاده می‌کنند.


هر کسی را نمی‌توان مشاور قرار داد. من در رادیو گفت‌وگو افرادی را دیدم که دکتر هستند اما وقتی حرف می‌زنند می‌فهمیم که هیچ چیزی نمی‌دانند.



بالاخره این افراد کلیات را می‌دانند؛ ما گاهی اوقات می‌بینیم که در کلیات هم دچار تغییر تاریخ هستیم.


من اینطور فکر نمی‌کنم. اینکه سلسله پهلوی حساب فراوانی از انگلستان می‌برده که موضوع قابل تغییری نیست. اگر پهلوی از انگلستان حساب نمی‌برد که به او نفت نمی‌دادند. من فکر نمی‌کنم کسی مخالف این باشد که در زمان پهلوی قسمت‌هایی از سیستان به افغانستان واگذار شد چون انگلستان امر فرموده بود؛ کسی با این مشکلی ندارد که ما به واسطه خواست انگلستان بخشی از شط العرب را به عراق دادیم. این‌ها همه واقعیت دارد.



من نمی‌گویم که این‌ها واقعیت ندارند؛ من می‌گویم این‌ها تمام آنچه از پهلوی می‌دانیم نیست.


اگر منظورتان این است که پهلوی اول در کنار تمام مشکلاتش خوبی‌هایی هم داشته، می‌توانیم این را مثال بزنیم که در همین سریال «معمای شاه»، شاهد صحنه‌هایی هستیم که در آن، رضاخان با علیرضا به دلیل مشکلات اخلاقی‌اش به شدت برخورد می‌کند؛ این یک صفت خوب اوست که به نمایش گذاشته شده است.



بیایید کمی درباره رویکرد خودتان به رضاشاه حرف بزنیم و دوباره به بحث اصلی برگردیمچه شد که خسرو معتضد سال‌های ابتدایی دهه ۵۰ که به عنوان موافق سرسخت رضاشاه صحبت می‌کرد، چند سال بعد، به یکی از مخالفان تمام قد او تبدیل شد؟


دلیلش انتشار اسناد است. من این اسناد را در آن زمان نخوانده بودم؛ آن‌ها را خواندم و مغزم باز شد. اگر کسی مغزش در طول یک دوره زمانی رشد نکند که آدم نیست، سنگ است. من عوض شدم، کودکی‌ام در یک خانواده نظامی گذشت که پرستش شاه جز آیین پدری‌اش بود؛ عکس رضاشاه بر دیوار خانه ما بود، پدرم اعتقاد داشت که رضاشاه ایران را نجات داده است. من در ابتدا مطیع کامل پدرم بودم.


پدرتان تا چه سالی در قید حیات بودند؟


اردیبهشت ۵۷ از دنیا رفتند.



و بعد از فوتشان دیدگاه شما نسبت به رضاشاه تغییر کرد؟


من با پیشرفت زمان، مطالعه بیشتری کردم و مغزم بازتر شد؛ راستش را بخواهید من بیشتر از خانواده‌ام به ایران، تاریخ و فرهنگ کشورم وفادار هستم. شاهان می‌آیند و می‌گذرند. در یک زمانی رضاشاه از نظرم یک قهرمان بود، اما حالا نیست. کمااینکه ناپلئون زمانی قهرمان داستان‌های ویکتور هوگو بود.



پس قبول دارید که یک دوره‌ای موافق او و حالا مخالف سرسختش هستید؟


اصلاً؛ من الان مخالف سرسخت رضاخان نیستم، من تنها به تاریخ وفادارم. خیلی از دوستانم حتی رابطه‌شان را با من قهر کردند چون می‌گویند من در خدمت رادیو و تلویزیون هستم، اما اینطور نیست؛ من در خدمت هیچ ارگانی نیستم.



فکر نمی‌کنید دلیلش اینست که شما تاریخ را در رادیو و تلویزیونی تشریح می‌کنید که عملاً بخشی از تاریخ را روایت می‌کند که در آن مردم و کشور در نابودی به سر می‌بردند و انگار هیچ نقطه روشنی نداشته است؟


نه، اینطور نیست. الان هم گرفتاری‌ها و مشکلات مردم را می‌توان دید. اما آن موقع این مشکلات بیشتر بود. اما اینکه شما می‌گویید چرا تلویزیون نقاط روشن آن زمان را نشان نمی‌دهد به نظر من درست است؛ به نظرم تلویزیون باید آن‌ها را هم بگوید. اما با در نظر گرفتن اینکه نباید اغراق صورت گیرد.



اما میزان اغراق را مردم می‌توانند تشخیص دهندبگذارید اینطور سؤالم را مطرح کنمآیا می‌توان تاریخ را به نفع یا به خواسته کارگردان و عقایدش تغییر داد؟


در یک جاهایی می‌توان این کار را کرد. مثلاً در همین سریال «حریم سلطان» که در ترکیه ساخته‌اند، چیزهایی می‌بینیم که ۸۰ درصدش دروغ محض است. اصلاً زن‌هایی که در این سریال می‌بینیم شبیه زن‌های آن زمان نیستند. یا مثلاً در همین سریال یک زن می‌آید و می‌گوید که می‌خواهم بروم دوش بگیرم. آن موقع دوش کجا بوده؟



مشاور می‌تواند تمام این‌ها را چه خوب و چه بد در فیلمنامه بگنجاند؟


بله، می‌تواند. اما مشکل ما این است که گاهی مواقع می‌خواهیم ایدئولوژی را وارد فیلمنامه کنیم. مثلاً هستند دوستانی که می‌خواهند به هر ترتیب که شده بگویند قاجاریه خوب بوده است، خب خوب نبوده. می‌گویند احمدشاه خوب بوده است، خب خوب نبوده؛ کجا خوب بوده؟ احمدشاه هم به بدی پهلوی بوده است؛ او هم مانند پهلوی باج می‌گرفته، همین ناصرالدین‌ شاه مگر ایران را نفروخت؟ مگر مظفرالدین شاه امتیاز نفت ایران را به ۱۵ هزار لیره نفروخت تا خودش را معالجه کند؟ مشاور اگر بی‌نظر باشد می‌تواند تمام این‌ها را بگوید.



خب چرا در آثار نمایشی خصوصاً تلویزیون ما این را نمی‌بینیم؟


از خودشان بپرسید. بپرسید چرا برنامه من را قطع کردند؟ مگر این برنامه چه‌ کار می‌کرد؟ یک رئیس شبکه می‌آید و به دلخواه خود می‌گوید این برنامه قطع شود؛ چرا؟ مگر معتضد چه‌ کار کرده؟ می‌آیند و می‌گویند معتضد در وصف شاه مقاله نوشته است.



شما ننوشته بودید؟


اولاً که آن را من ننوشتم؛ یک دوره‌ای برای من مشکلی پیش آمد که رفتم در لیست سیاه حکومت؛ یک دوستی داشتم در یک روزنامه دولتی، آمد به من محبت کند و مطلبی را به اسم من نوشت تا به اصطلاح مشکلم را رفع کند.



اما شما و دوستان و همکارانتان عملاً مشاوره‌هایی می‌دهید که این ذهنیت را به وجود می‌آورد که انگار تنها به دنبال تخریب گذشته‌اید!


نه. مشاور تنها می‌تواند رهنمود دهد. به این هم توجه داشته باشید که ما الان در شرایطی این فیلم‌ها را می‌بینیم که فیلم‌های خارجی بسیار گل کرده است.



می‌خواهید بگویید چون آن فیلم‌ها گل کرده‌اند و در آن‌ها ایران پیش از انقلاب ستوده شده، تصویری تیره در تلویزیون به نمایش گذاشته می‌شود؟


نه؛ من این را نمی‌گویم؛ من می‌گویم آن موقع آنقدر که این فیلم‌های خارجی می‌گویند گل و بلبل نبوده؛ این حرف من مصداق جلوه دادن تیرگی آن دوران نیست، یک واقعیت است. در تاریخ باید بی‌رحم بود. باید مجموع کارهای شاه را کنار هم گذاشت. می‌گویند رضاخان امنیت ایجاد کرد، باشد؛ اما اموال مردم را هم غارت کرد.



خب چرا هر دوی این‌ها را نشان نمی‌دهند؟


نمی‌شود؛ ‌آن موقع سریال ۴ هزار قسمت می‌شود. همین «معمای شاه» به زور من ۸۵ قسمت شد. این‌ها که نقد می‌کنند می‌خواهند ما چه بگوییم؟ می‌خواهند بگوییم شهریور ۲۰ دروغ بوده؟ خب نبوده. می‌خواهند نگوییم که امکانات نظامی ما به جای اینکه در جنگ به کار گرفته شود، واکس می‌خورد تا در رژه استفاده شود؟ می‌خواهند ما مشکلات رضاشاه را نگوییم؟



در اینکه دوره رضاشاه مجموعه‌ای از اقدامات بد بوده شکی نیستدر اینکه بدون مشورت کار می‌کرده، شکی نیست؛ در اینکه در آن دوران اتفاقات بد یکی پس از دیگری رخ می‌داده هم شکی نیست؛ اما آخرین سؤال من این است که آیا ما باید در نگاه به گذشته در آثار نمایشی نگاه واقع‌گرایی داشته باشیم یا مصلحت‌گرایی؟


من اولی را ترجیح می‌دهم؛ ‌اما باید درباره‌اش صحبت شود. من خودم این مشکل را در رادیو و تلویزیون دارم. این اتفاقی است که در حوزه کتاب کمتر رخ می‌دهد.

نظرات کاربران
بدون نام
نمی‌دانم چرا باید کسانی در این کشور باشند که به علت نارضایتی از وضع موجود در جهت تطهیر خاندان پهلوی باشند. چنانکه در گذشته هم کسانی به علت نارضایتی از وضع دوران پلوی به تطهیر قاجاریه می‌پرداختند. در مورد رضاشاه کسانی که مدعی خدمت هستند فقط به کارهای عمرانی اشاره می‌کنند و متوجه نیستند که کارهای عمرانی را تمام حکومت‌ها انجام داده‌اند چه در ژاپن و چه در یک کشور آفریقایی. و آنچه از قلم افتاده توسعه کشور است که در زمان پهلوی‌ها در این زمینه هیچ اتفاقی نیفتاده.





نظرات() 

Авто-мото новости

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-06:35 ب.ظ

BMW 335 - отзывы владельцев


Прикупил несколько недель назад BMW 335. В принципе, о покупке не жалею. Если сравнивать с Subaru Alcyone SVX, то я бы обратил внимение на такие характеристики, как диаметр колес, качество сборки, бортовой компьютер, вес, подвеска, противоугонка, количество передач, обивка сидений и подогрев сидения водителя. А если же делать сравнение с Subaru Alcyone SVX, то есть смысл выделить такие характеристики, как наличие иммобилайзера, антиблокировка тормозной системы, безопасность, привод (передний или задний) и качество покрытия. А что делать, если BMW 335 сломался? Допустим, у вас есть BMW 335. Служил она вам верой и правдой некоторое время. Тут вдруг он выходит из строя. Что делать в данном случае? Об этом наша статья. Вероятно мой совет покажется необычным, но есть смысл спросить себя: а имеет ли смысл ремонтировать сломавшийся BMW 335? Может правильнее будет купить новый? Склонен думать, имеет смысл поинтересоваться, сколько стоит новый BMW 335. Чтобы это узнать, достаточно сделать нужный запрос в вашем любимом поисковике. Если вы все таки решили самостоятельно чинить, то сперва наперво необходимо получить инфу о том, как заниматься ремонтом авто BMW 335. Для этого есть смысл воспользоваться google либо rambler, или пролистать архивные подишивки журналов наподобие "Мастер-ломастер". Думаю, что вы не зря потратили усилия и данная статья хотя бы немного помогла вам в выборе авто. В следующей статье мы поговорим о преимуществах и недостатках авто Toyota Ractis. Заходите к нам еще, чтобы быть в курсе всех последних событий и новой информации. 

Цена пвх Труб в Москве | сперма из пизды парню в рот http://mypornfree.ru/





نظرات() 

بلوچستان قبل از اسلام

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:47 ب.ظ



بلوچستان با قدمت پنج هزار سال دارای اداب و رسوم خاصی هست . 
بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند ، ولی از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دین اسلام گرویدند.، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد كمی شیعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگی سكونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور كلی بین ایران ، پاكستان و افغانستان تقسیم شده است .

مكا:

در كتیبه های داریوش هخامنشی مكا قومی غیر پارس بودند و چهاردهمین ساتراپی هخامنشی به شمار می امدند. مكاها یا همان بلوچها در مكانی به اسم مكران كه همان بلوچستان هست می زیستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غیر پارس اما اریایی بودند.

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) كه در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُكلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی كهن



بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسكریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند

جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسكریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته كه جت ها كه در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه كه تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایكس می نویسد كه این گروه چون در سرزمین كوسان در خاور كرمان می زیستند كوسی و كوشی نامیده شدند و كوش و بلوص پس تر به گونة كوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته كه چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه كه آمد در می یابیم كه بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست كه باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را كه آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.

بلوچ ها كیستند؟ 

مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و كُردها و كرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
گیلان خواستگاه كوچ و بلوچ:
بلوچ ها و كوچ ها چگونه در كوهستان های كرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری كه در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای كرمان یادی از كوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در كرمان نمی زیسته اند. كجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند كه آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند كه آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، كه نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. 

بی گمان راه كوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد كه بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یكی راهی كه از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از كوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. دیمتری الكساندروف تاریخنگار روس می نویسد كوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در كوهستان و دركنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی كوه های تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند كه بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به گونه ای بر آن است كه بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از كادوس ها، باشندگان كوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و كوه های تالش كه گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند، بوده اند.

هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست كه می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد كه به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه كه « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در كوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.
گر كوچ را بدانگونه كه امروز در گیلكی كوچك معنی دارد كوچك بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم كوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » كه به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت كه بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و كوچ ریز اندام. ضرب المثلی در گیلكی هست بدین گونه كه « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند كه آن بالا بالاها چه خبر است كه نشان بر بلندی اندام یا بركوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد كه شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. 

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به كار می رود كه همسان واژة « زّی » گیلكی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.


افتخارات بلوچستان برای ایران:

كوروش  هخامنشی در ایران آنها را تشویق كرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در كردستان ، ارمنستان و گیلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت یك هزار سال در این مناطق كوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه هخامنشی و ساسانی خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، كیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند. قدیمی ترین منبعی كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند . قدیمی ترین منبعی كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است كه در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است

بازپس گیری خلیج فارس از پرتغالیها و قلعه پرتغالیها:



وقتی همٌل سردار نامدار بلوچ پس از نبردهای ساحلی بسیار با متجاوزان به خلیج فارس به دریا می زند، دیگر در تاریخ خبری از او نیست، باقی صفحات تاریخ حدس و گمان است درسردار بلوچ در برابر فرمانده پرتغالی قرار می گیرد و به خواست او مبنی بر انتخاب یكی از زیبارویان پرتغالی تن در نمی دهد. فرمانده پرتغالی به همل می گوید قایق كوچكت را رها كن و به كشتی بزرگ ما در،آ اینجا بساط عیش و عشرت برپاست. از میان زیبارویان ما یكی را برگزین تا ما نسلی از تو داشته باشیم اما پاسخ همل نه است، نه یی هم به خاطر تفاوت دین و آیین و هم به خاطر وطن. او می گوید من زنان سیاه چشم وطنم را بیشتر دوست دارم.

این گوشه یی از حكایتی است كه چندی پیش در یكی از برنامه های فرهنگی از یكی از چهره های برجسته هنری شنیدم و ترجمه اش را پرسیدم و بعد به یاد آوردم كه امسال پانصدمین سال اشغال خلیج فارس است و این ترانه غمگین به بخشی از این موضوع می پردازد و از اتفاقی در پنج قرن پیش سخن می گوید: رویدادی كه سینه به سینه در هنر مردم بلوچ حفظ شده است و اینك به ما رسیده است تا بار دیگر به یادمان بیاورد كه برای حفظ این سرزمین مردمانش چه رنج ها برده اند 

و بلوچها توانستند دریای شرق ایران را پس گرفته و قلعه پرتغالیهاكه به یادگاری باقی مانده است.



سابقه تمدن انسانى در بلوچستان





به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیك» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. 

در گذشته‏ ها پیوسته یك ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساكنان اولیه فلات ایران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمین سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشكار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود.

بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلكه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان كه توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند. 






نظرات() 

بلوچ ها كیستند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:37 ب.ظ


مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و كُردها و كرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
گیلان خواستگاه كوچ و بلوچ:
بلوچ ها و كوچ ها چگونه در كوهستان های كرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری كه در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای كرمان یادی از كوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در كرمان نمی زیسته اند. كجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند كه آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند كه آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، كه نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. 

بی گمان راه كوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد كه بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یكی راهی كه از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از كوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. 
هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست كه می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد كه به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه كه « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در كوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.
گر كوچ را بدانگونه كه امروز در گیلكی كوچك معنی دارد كوچك بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم كوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » كه به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت كه بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و كوچ ریز اندام. ضرب المثلی در گیلكی هست بدین گونه كه « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند كه آن بالا بالاها چه خبر است كه نشان بر بلندی اندام یا بركوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد كه شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. 

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به كار می رود كه همسان واژة « زّی » گیلكی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.
افتخارات بلوچستان برای ایران:

كوروش ، بنیانگذار  هخامنشی در ایران آنها را تشویق كرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در كردستان ، ارمنستان و گیلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت یك هزار سال در این مناطق كوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه هخامنشی و ساسانی خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، كیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند. قدیمی ترین منبعی كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند . قدیمی ترین منبعی كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است كه در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است

سابقه تمدن انسانى در بلوچستان
به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیك» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. 

در گذشته‏ ها پیوسته یك ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساكنان اولیه فلات ایران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمین سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشكار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود.

بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلكه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان كه توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند. 
بلوچستان قبل از اسلام:
بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند ، ولی از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دین اسلام گرویدند.، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد كمی شیعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگی سكونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور كلی بین ایران ، پاكستان و افغانستان تقسیم شده است .

مكا:

در كتیبه های داریوش هخامنشی مكا قومی غیر پارس بودند و چهاردهمین ساتراپی هخامنشی به شمار می امدند. مكاها یا همان بلوچها در مكانی به اسم مكران كه همان بلوچستان هست می زیستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غیر پارس اما اریایی بودند.

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) كه در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُكلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی كهن

بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسكریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند

جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسكریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته كه جت ها كه در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه كه تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایكس می نویسد كه این گروه چون در سرزمین كوسان در خاور كرمان می زیستند كوسی و كوشی نامیده شدند و كوش و بلوص پس تر به گونة كوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته كه چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه كه آمد در می یابیم كه بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست كه باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را كه آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.






نظرات() 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:35 ب.ظ

فقر, روز مبارزه با فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

روز جهانی ریشه‌کنی فقر در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، رسمیت یافت

 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

• فقر قصه بلند غصه ها

فقر، توان سوز و جان فرساست؛ چونان سایه دهشتناکی که روز شادکامی را به شب سیاهی پیوند می زند؛ چونان رهزنی که بی رحمانه بر زن و مرد و پیر و جوان و بزرگ و کودک هجوم می آورد و آنان را چون دژخیمی شقاوت پیشه شکنجه می کند. فقر، دزد لبخندهاست، غارتگر شادی ها، و دشمن پر خشم عاطفه ها و مهرورزی ها. فقر، سلامت سوز است و اندوه زا. فقر، قصه بلند بسیاری از غصه هاست.

 

• روز جهانی ریشه کنی فقر

امروز بیست و پنجم مهرماه (هفدهم اکتبر)، «روز جهانی ریشه‌کنی فقر» است. این روز برای نخستین بار در سال ۱۹۸۷ با گردهم آمدن حدود صد هزار نفر در میدان تروکادروی پاریس، گرامی داشته شد و در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، در سراسر جهان رسمیت یافت.

 

• تعریف فقر
واژه فقر، در اختلاف فرهنگ های لغت و نگاه متفاوت اصحاب معانی، توضیحات بی شماری یافته است. از دیگر سوی، بداهت مفهوم و روشنی معنا تا حدودی این واژه را بی نیاز از تعریف کرده است. با این حال می توان در ساده ترین توضیح و بر اساس فرهنگ معین چنین گفت: فقر به معنای درویشی، ناداری، تهیدستی و تنگ دستی است، و در تبیین دیگر می گوییم: فقر، فقدان یا حرمانی است که گریبان یک موجود زنده ـ به ویژه انسان ـ را در راه تحقق نیازهای اساسی اش می گیرد. از این رو، فقیر کسی است که برای ادامه زندگی و حیات به چیزی چون خوراک، پوشاک و... نیازمند باشد، در حالی که امکان دسترسی به آن را ندارد. به بیان دیگر، فقیر کسی است که نمی تواند نیازمندی های اساسی خویش را تأمین کند.

 

• قدمت فقر
فقر، از ناهنجارترین دردهای زندگی انسان است. این پدیده شوم، عمری به درازنای تاریخ حیات آدمی دارد و از همان آغاز، همواره همزاد بشر بوده و پیوسته جسم و جان و جمله هستی آدمیان را دستخوش تباهی کرده است. متون کهن، اندرزهای فقرسوز پیشوایان دینی، رنج نامه شاعران گذشته و اندوه های جانگداز به یاد مانده در آثار نویسندگان، همه گواهی روشن بر قدمت و دیرپایی فقر در فکر و جان انسان ها دارد.

قرن حاضر نیز با همه پیشرفت های حیرت انگیز فناوری و گسترش روزافزون علوم تجربی، چیزی از غم جانکاه فقر نکاسته است و شاید به همین دلیل، بحث و بررسی درباره ابعاد، ماهیت، علل و آثار فقر، جدی تر از گذشته جلوه گری می کند. در حقیقت می توان گفت: فقر، یکی از کهن ترین دردهای جامعه انسانی است.

 

• انواع فقر
- فقر مطلق
محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی همانند خوراک و پوشاک و سرپناه که از امکانات ضروری زندگی به شمار می آید، فقر مطلق یا فقر معیشتی نامیده می شود. پیامدهای ناگوار این فقر بسیار است؛ در این حالت، به دلیل فراهم نشدن احتیاج های اساسی بدن، انسان دچار سوء تغذیه شده، طاقت و توانش از دست می رود و سلامتش به مخاطره می افتد.

 

از دیگر سوی، به دلیل حاکم نبودن ارزش های الهی بر جوامع انسانی، در چنین شرایطی انسان در گذر نگاه ها تحقیر شده و شخصیتیش هیچ انگاشته می شود. در سایه شوم این فقر، آدمی در شهر و دیار خود نیز چونان غریبی بی پناه است. فقر مطلق، از عوامل مهم افزایش درصد خطاها، بزهکاری ها و کردارهای نادرست و فسادانگیز است و چه بسا کفر و بی دینی که در بستر این فقر رشد می کند.

 

- فقر نسبی
آدمی، مولود عصر خویشتن است و باید درآمد و سطح زندگی اش را متناسب با امکانات روزگار خود بسازد. در قرن حاضر، روی گرداندن یا بی بهره ماندن از مواهب معمول فناوری، با منطق و آموزه های حیات بخش دین سازگار نیست. در حقیقت هر کس از امکانات موجود عصر خود برخوردار نباشد، گرفتار نوعی از فقر است که می توان آن را فقر نسبی نامید. بنابراین فقر نسبی، فقر ناشی از اختلاف سطح زندگی ها در زمان های مختلف و در میان تک تک افراد یک جامعه، یا فقری است که از مقایسه یک شهر با شهر دیگر و کشوری با دیگر ملت ها پدید می آید. در این تقسیم ممکن است شخصی در سنجش با هم دیاران خود ثروتمند، ولی در برابر تمکن مردمان منطقه ای دیگر فقیر شمرده شود.

 

- فقر طبیعی
کم داشت یا فقدان ثروت های طبیعی، وجود بیابان های خشک و بی حاصل، کمبود کانی ها و مواد آلی، محاصره در مزرهای نامناسب جغرافیایی، محدود بودن منابع آب و زمین های هموار حاصل خیز و دیگر عواملی که بدون حضور مستقیم و چشمگیر آدمی پدید می آید، در حیطه فقر طبیعی شمرده می شود.

حوادث ناخوشایندی چون سیل، توفان، آفات نباتی، زلزله و خشک سالی نیز که سبب کمبودها و نارسایی های اقتصادی می شوند، از جمله عوامل شکل دهنده فقر طبیعی اند. امروزه بسیاری از کشورهای جهان که از قافله پیشرفت های صنعتی عقب مانده و از منابع عظیم نفتی و معادن غنی نیز بی بهره اند، در زمره رنج دیدگان از فقر طبیعی هستند.

 

روز مبارزه با فقر,فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی، فقر مطلق نامیده می شود

 

• فقر، علت ها و راهکاره
- فرد، جامعه، حکومت
فقر، محصول عواملی گسترده و پیچیده است؛ گاه خود فرد و خصلت ها و کردارش بدون حضور عواملی بیرونی مسئول تیره بختی او هستند، و گاه پدیده فقر در بستر اجتماع و افراد زیاده خواه زراندوزی شکل می گیرد که چون آفاتی ویران کننده، جامعه انسانی را به تباهی می کشند. حکومت و سیاست های اقتصادی و اجتماعی آن نیز نقشی مهم و تعیین کننده در شکل گیری خط فقر برعهده دارند. به همین دلیل، در فرهنگ اسلامی برای زدودن فقر از سیمای جامعه، افزون بر خود فرد، عموم آحاد جامعه و همچنین زمام داران حکومت نیز مسئول شناخته شده اند و باید برای از میان بردن این پدیده شوم و تنگ تر کردن شکاف بین فقیران و ثروتمندان بکوشند.

 

فقر؛ زاییده ستم دنیاپرستان
فقر، فرزند ستم است و ثروت انباشته نامشروع، زاییده چپاول، و هر دو ره آورد بی عدالتی. هم فقر و هم ثروت اندوزی، تعالی و تکامل معنوی بشر را تهدید می کنند. در جامعه ای که انگیزه همه در آن، سودجویی و زراندوزی است و خوی استکباری زیاده خواهی، ضعیفان را به استضعاف کشانده، فقر و فقیران جایی در قلب های سیاهی گرفته مردمانش ندارند. چنین جامعه ای دیر یا زود به فرجام فنا منتهی می شود. امیر پارسایان حضرت علی علیه السلام در کلامی حکیمانه، دنیای تاریک ثروت پرستان را این چنین توصیف می کند: «همانا دنیا پرستان چونان سگ های درنده، عوعو کنان، برای دریدن صید در شتاب اند. برخی به بعضی دیگر هجوم آورند و نیرومند شان ناتوان را می خورد، وبزرگ ترها کوچک ترها را از بین می برند».

 

تنبلی و بی کاری، زاینده فقر
از دیدگاه اسلام، هر کس همان را دِرو می کند که کاشته است. کشت تنبلی و تن پروری، به ویژه اگر با بی حوصلگی و بی قراری همراه شود، محصولی جز فقر و حرمان ندارد؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام در تشبیهی زیبا می فرماید: «چون اشیا با یکدیگر پیوند یافتند، تنبلی و درماندگی با هم ازدواج کردند که از ازدواج این دو، فقر به دنیا آمد». همچنین ایشان در حدیث دیگری فرموده است: «کسی که رنج کار را تحمل نکرده، باید تهی دستی و فقر را تحمل کند». امام باقر علیه السلام نیز انسان بیکار را به مردار تشبیه می کند و منفورترین افراد نزد خداوند می داند. در سخنی زیبا از ایشان آمد است: «مبغوض ترین آفریده ها نزد پروردگار کسی است که در شب چونان مردار است و در روزِ بیکار و باطل».

 

اسراف؛ عامل فقر
زیاده روی در مصرف، تجاوز به حقوق دیگران و هدر دادن امکاناتی است که به همه نسل ها و انسان ها تعلق دارد. در جهان بینی دینی، مصرف بی رویه، سرانجام به فقر و نابودی امکانات می انجامد و همه را در کام نیستی فرو می برد. قرآن کریم در آیات بسیاری، اسراف را نهی و اسراف کاران را نکوهش کرده است. مذمت اسراف و پیامدهای زیان بار آن، بخش گسترده ای از روایات ما را نیز به خود اختصاص داده است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «اسراف از اسباب فقر است». امام کاظم علیه السلام نیز فرموده است: «کسی که در زندگی خود اسراف و تبذیر را پیشه سازد، نعمت از زندگی او رخت بر می بندد».

منبع : hawzah.net

 



مرتبط با فرهنگ و هنر





نظرات() 

چگونه سرطان معده می‌گیریم؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:41 ب.ظ

بررسی‌های متعدد ثابت کرده، افزایش مصرف فست‌فودها، غذاهای پرچرب، غذاهای آماده و فرآورده‌های نمکی، احتمال ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد.


زخم معده





فارغ از درستی یا نادرستی قطعی این اطلاعات آماری باید گفت، شکی وجود ندارد که سرطان معده، از شایع‌ترین سرطان‌ها در کشور است و از علل عمده آن، رواج روش‌های نادرست تغذیه‌ای در میان مردم است.

این بیماری در بسیاری موارد تا مراحل پیشرفته پنهان باقی می‌ماند و با توجه به این مساله، بحث پیشگیری از بیماری بسیار اهمیت پیدا می‌کند.

ما در گفت‌وگو با دکتر سیمین همتی، عضو هیات علمی انجمن انکولوژی سرطان شناسی ایران و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، عوامل موثر بر پیشگیری، ابتلا و درمان سرطان معده را مرور می‌کنیم .

مراقب خوردنی‌های سرطان‌زا باشید

بررسی‌های متعدد ثابت کرده، افزایش مصرف فست‌فودها، غذاهای پرچرب، غذاهای آماده و فرآورده‌های نمکی، احتمال ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد.

استفاده از نیترات‌ها به‌عنوان کود شیمیایی که پای بوته سیب‌زمینی و سبزی‌ها برای رشد سریع ریخته می‌شود، در آنها ذخیره و وارد بدن می‌شود.

با انتخاب رژیم غذایی سالم و متعادل می‌توان ریسک ابتلا به سرطان‌های گوارشی بویژه معده را کاهش داد. برای این منظور باید مصرف گوشت کبابی یا زیاد تفت داده شده را کاهش داد. همچنین می‌توان مصرف مواد غذایی کنسرو شده یا خوراکی را که با روش خشک کردن، دودی نمودن، نمک اندود کردن یا ترشی انداختن نگهداری می‌شوند، به حداقل رساند.

دست و پنجه نرم کردن با کابوس سرطان معده

مصرف کم میوه و سبزیجات، چاقی و استعمال دخانیات، مصرف مشروبات الکلی و ژنتیک احتمال ابتلا به سرطان معده را بیشتر می‌کند.

بعلاوه با افزایش سن، احتمال ابتلا به این بیماری افزایش می‌یابد و در آقایان نسبت به خانم‌ها بیشتر مشاهده می‌شود.

البته عواملی چون ابتلا به نوعی ویروس (Epstien Barr)، عفونت هلیکوباکتر و نیز عواملی چون داشتن گروه خونی A و سابقه خانوادگی سرطان معده در خانواده درجه اول (یا بدون فاکتور ژنتیک)، سابقه ابتلا به دیگر سرطان‌های گوارشی، پستان و مغز در فامیل درجه اول یا دوم بخصوص وقتی سن ابتلا کمتر از 45 سال باشد، سابقه پیش ضایعات بدخیمی در دستگاه گوارش و نژاد در ابتلا به این نوع سرطان موثر است.

سرطانی با نشانه‌های غیرسرطانی

‏‎نکته مهم در تشخیص سرطان معده آن است که نشانه‌های بیماری غیر اختصاصی وشبیه بیماری‌ های خوش‌ خیم معده است و می‌تواند با آن اشتباه گرفته شود. این نشانه‌ها شامل تهوع و بی‌ اشتهایی، درد شکمی، سوزش سر دل، احساس پری سر دل، سوء‌هاضمه، سیری زودرس، استفراغ، وجود خون در مدفوع و لاغر شدن می‌شود.

‎ متناسب با وسعت بیماری، شدت بروز نشانه‌ها متفاوت است. حتی ممکن است فرد با کاهش وزن و علامت آنمی یا کم خونی مواجه شود یا با لمس توده در شکم مراجعه کند.

وقتی سرطان به ارگان‌های دیگر دست‌اندازی کند، بیمار با علائم مربوط به ناحیه درگیر مواجه خواهد شد.

به عنوان مثال، بیمار در صورت متاستاز به کبد، با زردی وبزرگی شکم، در متاستاز به ریه با علائم تنفسی و در متاستاز استخوانی با درد مراجعه می‌کند.

سرطان معده قابل پیشگیری است

پیشگیری نقش بسیار مهمی در این بیماری دارد. افراد باید به علائم سوء‌هاضمه خود دقت و با پزشک مشورت کنند.

در صورتی که پزشک تصویر‌برداری، آندوسکوپی و آزمایش درخواست کند، بیمار نباید امتناع کنند.

بعلاوه با انتخاب رژیم غذایی سالم و متعادل می‌توان ریسک ابتلا را کاهش داد.

مصرف زیاد ویتامین‌های A،C، E، بتاکاروتن ها، مصرف زیاد آب، میوه و سبزیجات تازه، کاهش مصرف گوشت کبابی یا زیاد تفت داده شده، خودداری از مصرف مواد غذایی کنسرو شده یا مواد خوراکی نمک اندود شده و دودی شده در پیشگیری از این بیماری بسیار کمک‌کننده است.

در نظر داشته باشیم مصرف نوشابه و استعمال دخانیات، افزایش وزن و کاهش فعالیت بدنی می‌تواند خطر ابتلا به سرطان معده را افزایش دهد.

تشخیص زودهنگام، کلید درمان

چون نشانه‌های سرطان معده شبیه سایر بیماری‌های دستگاه گوارش است، ممکن است هنگامی که بیمار دچار این علائم می‌شود، به پزشک مراجعه و دارو دریافت کند، ولی بهبود نیابد و خودسرانه داروها را ادامه دهد.

گاه بیمار به جای مراجعه به پزشک قبلی که با توجه به سیر علائم و نگرفتن پاسخ درمانی می‌تواند متوجه بیماری شود، به پزشک جدید مراجعه می‌کند که این موارد منجر به تشخیص دیرهنگام می‌شود.

زمانی که علائم بیماری طولانی‌مدت شده، بیماری به درمان دارویی جواب نمی‌دهد،‌ باید اقدامات تشخیصی مناسب مانند آندوسکوپی برای بیمار انجام شود. اگر بیمار تمایل به آندوسکوپی نداشته باشد، می‌توان از رادیوگرافی با ماده حاجب استفاده کرد.

افرادی که سابقه ابتلا به این بیماری را در سنین زیر 45 سال در خانواده دارند، باید تست ژنتیک
انجام دهند.

بدیهی است، اگر بیماری در مراحل اولیه کشف شود به‌راحتی با جراحی قابل کنترل است و هرچه بیماری دیر تر مشخص شود، میزان بهبود و پاسخ به دیگر درمان‌ها نیز کاهش می‌یابد.





نظرات() 

اعتراض سلبریتی‌های حامیان دولت به شعر «اتل متل توتوله»

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:35 ب.ظ

سرویس فرهنگی بی‌باک: برخی از هنرمندان، ورزشکاران و دیگر سلبریتی‌های حامی دولت یازدهم، شعر «اتل متل توتوله» را توهین به دولت و شخص رئیس جمهور تلقی کردند و خواستار راه اندازی کمپین تحریم این شعر شدند!

به گزارش بی‌باک، برخی از سلبریتی‌های حامی روحانی با واکاوی شعر «اتل متل توتوله» به این نتیجه رسیدند، این شعر نیز برای تخریب و ناکارآمد جلوه دادن دولت حسن روحانی سروده شده است.

صادق زیباکلام در تحیل این شعر ابراز داشت: گاو نماد اقتصاد است. همانگونه که در فیلم حضرت یوسف(ع) دیدیم، وقتی گاو چاق باشد یعنی بساط اقتصاد و معیشت مردم خوب است. و در مقابل اگر گاو لاغر باشد، یعنی خشکسالی در پیش است و اقتصاد و معیشت رو به نابودی است.

وی اظهار داشت: ادلواپسانی که این شعر سخیف و توهین آمیز را در مهد کودکها برای فرزندان این مرز و بوم می‌خوانند، قصد دارد به جامعه القا کنند که گاو حسن روحانی یا همان اقتصاد کشور آنچنان وضعش خراب است که حتی پستان هم ندارد که منتظر پر شدنش از شیر باشیم.

زیباکلام گفت: اینها میخواهند به مردم القا کنند که حسن روحانی تمام دستاوردهای علمی و اقتصاد کشور را زیر بتن‌ها دفن کرده است و اساسا کارخانه و صنعتی وجود ندارد که انتظار محصولی از آن باشیم. یعنی گاو اقتصادی دولت اصلا پستان ندارد که شیر بدهد! می دانید تعبیرش چیست؟ یعنی با این تدابیر اقتصادی دولت، اگر کار به همین منوال پیش رود،  اوضاع مردم از اون هفت سال خشکسالی مصر هم بدتر خواهد شد. چون آنجا هفت گاو چاق در خواب دیدند و هفت گاو لاغر که گاوهای چاق را می‌خوردند ولی اینجا یک گاو ترسیم می کنند آنهم نه شیر داره نه پستون! ... حتی دم و سمبش رو هم 5+1 بردن! حالا این گتو بدون شیر و پستون اصلا بدرد گاوهای لاغر می‌خوره که بیان بخورن؟! یعنی اوضاع اقتصادی از این بدتر هم میتونه بشه؟!

این تحلیگر مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، معارفی، گردشگری، تاریخی، ریاضی و ... در ادامه گفت: این شعر را دلواپسان سالهای پیش برای تخریب امروز دولت حسن روحانی سفارش داده‌اند و همه باید هشتگ بزاریم که #اتل_متل_توتوله_اوضاعمون_خیلیم_خوبه!

الف. جیم از هنرمندان حامی روحانی گفت: این شعر سیاه‌نمایی علیه رئیس جمهور و موجب تن پروری مردم می‌گردد.

وی که قبلا در نفی بیکاری آفرینی دولت یازدهم گفته بود؛ «کار هست ولی مردم تن پرور شدند، رعیت دنبال یک گونی سیب زمینی بیشتر است» در ادامه افزود: اینکه در ابتدای شعر گفته شده « اتل متل توتوله ...  گاو حسن چه جوره؟ ... نه شیر داره نه پستون » یعنی چی؟! این خودش موجب ترویج تن پروری رعیت می‌شود.

الف. جیم در ادامه ابراز داشت: مگر این مردم تن پرور باید بچشمشان به شیر گاو حسن باشه؟! خوب خودشان برند کار کنند!

سلبریتی‌ دیگری از وزیر اطلاعات که به قول خودش نقاشی‌اش بسیار خوب است خواست: جلوی نقاشی‌های مرتبط با این شعر در مهد کودک‌ها را بگیرد و بجای گاو بدون شیر و پستون یه گاو با شیر و پستون بکشد و اونقدر حالش را خوب بکشد که انگار پشت پورشه نشسته و تعطیلات عید داره جاده چالوس یکطرفه گاز میده!

گفتنی است؛ گذشته از این طنز باید اعتراف کرد که متاسفانه بدنبال ترویج بداخلاقی و توهین‌های مکرر از سوی شخص رئیس جمهور به منتقدان و عدم سعه صدر وی و برخی از دولتمردانش در قبال نقد رسانه‌ها و کارشناسان، فضای کشور در خفقان زشت و زننده و هجوی قرار گرفته است که هر فردی در هر سطحی که بخواهد کوچکترین انتقادی را مطرح کند، لشکر مجازی فحاشان حسابی از خجالتش در می‌آیند.

اگر مداحی شعری را برگرفته از سخنان مولای متقیان بخواند، باید از شاگردان مکتب حسن روحانی توهین بشنود، اگر رسانه‌ای مطلبی بنویسد، باید از شرم بی‌حیایی برخی از این جماعت افراطی، بخش نظراتش را مسدود بکند و ...

به نظر می‌آید تنها راه نجات کشور از این بداخلاقی‌ها محاکمه شخص حسن روحانی در دادگاهی علنی است تا وی همه ادعاها و تهمت‌های غیراخلاقی خود به شخصیتها و نهادهای خدوم کشور را اثبات کند و در غیر اینصورت قبل از هر شخصی او را مجازات شود تا این بداخلاقی به سطح جامعه کشیده نشود و باب تهمت و دروغ بسته شود.






نظرات() 

شهر موصل به طور کامل آزاد شد/ دهها داعشی در موصل به هلاکت رسیدند/ تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:30 ب.ظ


ارتش عراق با اعلام این مطلب اعلام کرد که بدلیل بمبارانهای جنگنده های ارتش عراق یکی از فرماندهان ارشد داعش که مسئول حفاظت از سمت راست موصل است به هلاکت رسیده است.
اگروه بین المللدر حالیکه خبرها از سقوط آخرین دژ داعش در موصل حکایت دارند فرماندهی ارتش عراق با صدور بیانیه ای اعلام کرد دهها داعشی مورد هدف قرار گرفته و به هلاکت رسیده اند.

شهر موصل به طور کامل آزاد شد/ دهها داعشی در موصل به هلاکت رسیدند/ تصاویر

به گزارش بولتن نیوز، ارتش عراق با اعلام این مطلب اعلام کرد: بدلیل بمبارانهای جنگنده های ارتش عراق یکی از فرماندهان ارشد داعش که مسئول حفاظت از سمت راست موصل است به هلاکت رسیده است.

در بیانیه صادره که نسخه ای از آن در اختیار خبرنگار بولتن نیوز قرار گرفته آمده است که در عملیات جنگنده های ارتش عراق 33 تروریست داعشی در منحله قدیمی موصلو نزدیک محله مشاهد یکی از نامدارترین فرماندهان تروریستها به نام ابوحمزه لیبی مسئول امنیتی داعش کشته شده است.

این گزارشها حاکی است که جنگنده های ارتش عراق در سمت راست موصل در منطقه موصل قدیم یکی از تجمعات داعش هدف قرار داده و 33 تروریست به همراه ابو حمزهرا کشته اند.

این در حالی است که نیروهای عراقی روز پنجشنبه، مسجد تاریخی النوری و گلدسته الحدباء را در بخش قدیم شهر موصل در ساحل غربی رودخانه دجله که داعش اخیرا آنها را منهدم کرده است، آزاد کردند.

سپهبد عبدالامیر رشید یارالله فرمانده عملیات آزادسازی استان نینوا با انتشار بیانیه ای کوتاه اعلام کرد که نیروهای سازمان مبارزه با تروریسم، مسجد النوری و گلدسته الحدباء و محله سرجخانه را در بخش قدیم شهر موصل تحت کنترل خود درآوردند.

مسجد النوری و گلدسته الحدباء از آغاز عملیات موصل در 17 اکتبر 2016 تا به امروز مهمترین موضع گروه تروریستی داعش بود که عناصر این گروه در حفظ این موضع به شدت مقاومت از خود نشان می دادند.

مسجد النوری همان مکانی است که ابوبکر البغدادی سرکرده این گروه تروریستی در ژوئن 2014 خلافت خودخوانده خود را در آن اعلام کرد و به همین دلیل این مکان برای عناصر تروریستی داعش، اعتبار معنوی داشت و با آزادی این مکان، تلویزیون دولتی عراق آن را به مثابه آنچه سقوط دولت خرافه ای داعش نامیده است، دانست.

عناصر این گروه هفته گذشته در اقدامی جنایتکارانه این مکان مقدس و گلدسته تاریخی آن را منفجر کردند تا اجازه ندهند این مکان، سالم به دست نیروهای عراق بیفتد.

نیروهای سازمان مبارزه با تروریسم، واکنش سریع، پلیس مرکزی و ارتش مهمترین نیروهایی هستند که در درگیری ها در داخل بخش قدیم شهر موصل مشارکت دارند.

با بازپس گیری مسجد النوری و محله سرجخانه، تعداد مناطق در بخش قدیمی شهر موصل که هنوز در اختیار گروه تروریستی داعش است به کمتر از 50 درصد رسیده است.

تصاویر زیر که اختصاصی است مربوط به کشته شدن تروریستها در عملیات اخیر است.





نظرات() 

حاشیه اصلاً نخواهد رفت تحریم جدید/ طعم موشک را تل آویو آخر خواهد چشید

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:19 ب.ظ


وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟ / حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید *** حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا" / طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید.
گروه فرهنگیمسعود فریدونی از شاعران کشورمان درباره اتفاقات اخیر از جمله پرتاب موشک ها و فرمایشات مقام معظم رهبری درباره آتش به اختیار و همچنین حواشی اخیر نماز عید فطر و برجام شعری سروده و در آن آورده است: وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟ / حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید *** حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا" / طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید.
 
حاشیه اصلاً نخواهد رفت تحریم جدید/ طعم موشک را تل آویو آخر خواهد چشید 
 
به گزارش بولتن نیوز، متن این شعر به شرح زیر است:
 
عمروعاص اَفراشت کاغذپاره ای را روی نی
بر درِ خیمه همینکه مالک اشتر رسید

بر حُسین شمشیرهای هلهله برمی کَشَند
از حرام، انبانِ خود انباشته آل یزید

با تَمَسُّک بر دروغ، این امپراتور نفاق
جابجا میکرد فوراً جای جلاد و شهید

امر، از فَرمانده شد بر افسران جنگ نرم
هر کجا تعطیل و مختل گشته تدبیر و امید ...

انقلابی وار؛ از دستورِ آتش به اختیار
کار خودجوش و تمیز ای افسران بیرون کشید

حرفِ حَق، بر حَقمَداران لاجرم خواهد نشَست 
بهترین فِطریه بود اشعار خوبان روز عید

ای زبانِ سرخِ حق از هجمه ی باطل مترس
ناسزاهایِ بنفش و سبز کردَت رو سفید

پشتِ پوچ اندیشها از غُرِّشِ موشک شکست
پشت حیفا و ریاض از ذُوالفقارِ ما خمید

خارِ چشمِ دشمنِ خَنّاس شد این اقتدار
اصل، اینست و نیاور شاخه یِ فرعی پدید

وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟
حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید

حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا"
طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید

                        ---------------

رهبرا من عاشق جنگیدنم با صهیونیسم
در جهادم روز و شب تا رویتِ صبح سپید
 




نظرات() 

طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه آمریکا نهایی شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:04 ب.ظ


رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: در طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است.
جمهوریت؛
طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه آمریکا نهایی شد
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: در طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است.

علاءالدین بروجردی درخصوص تهیه طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه، اظهار داشت: این طرح آماده شده است و بلافاصله بعد از تعطیلات، به هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی تقدیم خواهد شد.

او با بیان اینکه طرح تهیه شده در کمیسیون، عکس‌العمل مجلس شورای اسلامی و نمایندگان ملت ایران در قبال اقدامات اخیر کنگره آمریکا در وضع تحریم‌های جدید است، گفت: در جهت دفاع از منافع ملی، این طرح عرض اندام قدرتمندانه جمهوری اسلامی ایران در برابر اقدام اخیر کنگره آمریکا است.

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در خصوص مختار بودن یا ملزم بودن دولت به اجرای طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه، گفت: در این طرح الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است




نظرات() 

دوران ماقبل تاریخ یا عصر حجر قبل از حضرت آدم حوا بوده یا بعد از آن بوده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-11:16 ق.ظ


درباره این مطالب نمی توان اظهار نظر قطعی کرد و باید توجه داشت که مطالب به شکل ظنی در تواریخ بیان شده است. توصیفی که درباره عصر حجر شده است، آن را به ۵۰۰ هزار سال قبل ارتباط می دهد.

[۱]

و از سویی نیز طبق ادعای بعضی از تواریخ حضور حضرت آدم (ع) به حدود ۷ هزار سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
چون بنابر شواهد علمی از جمله اکتشافات پروفسور وولی طوفان نوح در حدود ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است. که طوفان نوح در ۹۵۰ سالگی حضرت نوح (ع) به وقوع پیوست و نیز  بین نوح و آدم (ع) ۱۵۰۰ سال فاصله بوده است و حضرت آدم (ع) ۹۳۶ سال عمر کرده است.  با محاسبه ارقام فوق خلقت آدم(ع) در ۶۵۸۶ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است.

(عمر آدم) ۹۳۶+ (تا تولد نوح) ۱۵۰۰+ (تا وقوع طوفان) ۹۵۰+ (تا میلاد مسیح) ۳۲۰۰ = ۶۵۸۶
این تاریخ در تورات آمده و با بعضی محاسبات عقلی نیز متناسب است.[۲]

پس اگر اطلاعات فوق درباره تاریخ عصر حجر و تاریخ زندگی آدم را صحیح بدانیم، عصر حجر بسیار پیش تر از حضرت آدم (ع) بوده است. با این حساب باید بگوییم که آثار کشف شده از عصر حجر، برای نسل های قبلی انسان ها بوده و آن ها از فرزندان آدم نبوده اند. چون بنابر برخی از روایات، خداوند قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور كه خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست.
بنابر برخی از روایات، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند.[۳] بر اساس آیات قرآن و روایات بی‏شمار، خلقت آدم و حوا(اولیّن انسان‏ها) به طور مستقل بوده و تكامل یافته «نسناس» نبوده است و نسناس به طور مسلّم قبل از حضور آدم و حوّا، بر روی زمین از بین رفته بوده ‏اند.

در كتاب توحید، ج ۱، ص ۲۷۷ از امام صادق(ع) روایتی آورده كه در ضمن آن به راوی فرموده: «شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید.»

مرحوم صدوق در كتاب خصال، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۵۴ از امام باقر(ع) روایت كرده كه فرمود: «خدای عز وجل از روزی كه زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هیچ یك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده ‏اند و خدای تعالی همه آنها را ازپوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد كرد و برای هر یك، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه ‏اش را از او منشعب ساخت...»[۴]

[۱]. دائره المعارف، عبدالحسین سعیدیان. ج۲. ص ۱۴۰۱.
[۲]. مراجعه کنید به ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۲۲۱.
[۳]. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۰۳
[۴]. ترجمه تفسیرالمیزان، ج ۴، ص ۲۲۱ -۲۳۱


دیدگاه‌ها



باسلام
عمر بشر از زمان خلقت حضرت آدم و حوا بوده است واین کاملا درست است
البته طبق بررسی های علمی و مشاهدات فسیل ها و زمین شناسی مبنی بر پیدا شدن فسیل هایی با قدمت میلیونها سال می توان به این نتیجه رسید که قبل از نسل حضرت آدم موجوداتی نظیر انسان و تحت عنوان انسان های اولیه بر کره خاکی می زیسته اند
اگر بحث مباحث علمی و کتب الهی و روایات انبیاء الهی و علمای دینی را بخواهیم هماهنگ کنیم و به نظر واحدی برسیم طبق اطلاعات مطالب فوق آورده شده در این صفحه می توان بعنوان فرضیه به این نتیجه رسید که انسان های نئاندرتال که پیش از هموساپینس ها می زیسته اند و معرف همان انسان های نخستین بوده که از نسل میمون های نخستین بوده اند و منقرض شده اند و نسل همو ساپینس ها
سلام
راه یافتن تحریف به بعضی از گزاره ها با کلا درست بودن دین دو مقوله کاملا متفاوت هستند!
درستی یا غلطی دین را از روی اصول آن بررسی می کنند. نه اینکه اگر یک جایی احتمال تحریف بود، کل آن دین باطل باشد.
اصول دین با عقل اثبات می شود و قرآن نیز قطعا تحریف نشده است. با این حساب شما چگونه به اثبات دین نرسیده اید؟
ما اگر به نقل دینی در این مسائل توجه نکنیم، می توانیم بفرمایید شیوه دیگری برای کسب اطلاع در این مساله وجود دارد یا خیر؟
میشه بفرما یید دلایلتون چیه که قران تحریف نشده ؟قران توسط عثمان جمع اوری شد و چون یک انسان که حاکم هم بوده دستور این کارو صادر کرده پس احتمال قوی به نفع حکومتش تحریف کرده البته این یک حدسه که باید بررسی شه واینکه چرا دینو فقط دینهای شبه جزیره میدانید یهود تکاملیش مسیح و در اخر اسلام .ایا خدا خودش نژاد پرستی رواج نمیده که فقط این حوزه رو لایق تکامل و هدایت بدونه؟
 میشه بفرما یید دلایلتون چیه که قران تحریف نشده ؟قران توسط عثمان جمع اوری شد و چون یک انسان که حاکم هم بوده دستور این کارو صادر کرده پس  احتمال قوی به نفع حکومتش تحریف کرده البته این یک حدسه که باید بررسی شه واینکه چرا دینو فقط دینهای شبه جزیره میدانید یهود تکاملیش مسیح و  در اخر اسلام .ایا خدا خودش نژاد پرستی رواج نمیده که فقط این حوزه رو لایق تکامل و هدایت بدونه؟

دوست گرامی شما می توانید از بخش جستجوی سایت کمک گرفته و جواب های احتمالی موجود برای سوالات دیگر را بیابید. مثلا درباره تحریف در قرآن، لینک های ذیل موجود است:

و طبیعتا اگر درباره همین جوابها ابهامی داشتید می توانید مطلبتان را در کامنت های هم جا مرقوم بفرمایید.

درباره دین و اینکه چرا فقط اسلام و یهود و مسیح، به خاطر آنکه تنها این سه دین کتاب الهی دارند. یعنی سخنی که از جانب خدا دریافت شده باشد و بعضی ادیان که اصلا به خدا اعتقادی ندارند یا ... برای ما در این مباحث هرگز راهگشا نخواهند بود.و منظور شما از نژاد پرستی و ارتباطش به این مطلب را متوجه نشدم!

  منظورم اینه که این سه دین که فرمودید کتاب الهی دارند در واقع یک بخش از جهانو شامل میشه ایا بقیه انسانها باید در گمراهی بمونن وهدایت فقط مخصوص پیروان این سه دینه.یک نکته که وجود داره اینه که تنها اسلام هست که معتقدند که قران از طرف خدا نازل شده یهود ومسیح کتابشون بعد از موسی وعیسی توسط پیروانشون نوشتند در اصل ادعا اینکه از جانب خداست درست نیست
این فرموده حضرت علی (ع) را به خاطر بیاورید که : حق را بشناس و سپس مردم را با آن بسنج!
حال مسیر هدایت روشن است و باید به آنهایی که نشنیده اید، رساند و آنهایی که نمی خواهند بپذیرند را رها کرد.و این نیز صحیح است که فقط قرآن وحی تحریف نشده است. و مسیحیان و یهودیان نیز خود می دانند که وحی به موسی و عیسی، در دستشان به طور کامل نمانده و خودشان آن را با کم و زیاد نوشته اند. اما اصل ادعای وحی را هر سه دین دارند.
در مورد دین های دیگه نمیتونم نظر بدم ولی از نظر علم احتمال هم در نظر بگیریم مگه میشه یک نفر به تنهایی بتونه در مدت کوتاهی چیزیو که تمام مسلمانان اون موقع ارزشمندترین دستاورد پیامبرشون میدونستند عوض کنه! اونم وقتی که بزرگترین شخصیت های اسلام هنوز زنده بودنو صد درصد حتی قبل از مرگ پیامبر (ص) به قرآن اشراف کامل داشتن! عثمان هم دشمن کم نداشته که بخواد قرآن رو عوض کنه و کسی بهش متعرض نشه!
در ضمن معجزاتی توی قرآن کشف شده که نشون میده تا به حال کسی حتی حرکه ای از قرآن رو تحریف نکرده

متاسفانه عده ای از ما زحمت تحقیق رو به خودمون نمیدیم و فقط دنبال بهانه ای جزءی هستیم تا به حال خودمون برسیم و در عین حال وژدانمون راحت باشه!

کی گفته طوفان نوح در ۹۵۰ سالگی بوده!! نوح کلا ۹۵۰ سال عمر کرده !!! اطلاعات درست بدید
یعنی شما معتقدید که خود نوح نیز در این طوفان کشته شده است؟؟!!
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (۱۴ عنکبوت)
در این آیه به خوبی اشاره می کند که نوح قبل از طوفان ۹۵۰ سال در بین آن قوم بوده است.

طبق فرمایشات شما از خلقت حضرت آدم تا حضرت محمد(ص) حدود ۷ هزار سال میشه
گفته میشه که ۱۲۴۰۰۰ پیامبر برای هدایت انسانها مبعوث شدن
عالا سوال اینه که چطور توی مدت ۷۰۰۰ سال ۱۲۴۰۰۰ پیامبر مبعوث شدن
چون اکثر پیامبران مثل حضرت نوح عمر طولانی داشتن !؟
آیا همزمان چند پیامبر میتونسته وجود داشته باشه؟
سلام دوست عزیز
۱- همه پیامبران مانند حضرت نوح عمر طولانی نداشتند .۲- این گونه نبوده که انبیا همه یکی پس از دیگری بیایند . غیر از پیامبران اولوالعزم ، بقیه پیامبری وظیفه تبلیغ و ترویج پیامبر صاحب کتاب زمان خود را داشته اند . این پیامبران هر کدام در شهر و دیار خود مامور تبلیغ دین توحید و آیین پیامبر اولولعزم زمان خود را داشته اند .
بر این اساس در یک زمان پیامبران متعدد در مکان مختلف زمین زندگی می کردند . در متون تاریخی هست که بنی اسرائیل در یک صبحگاه ، هفتاد پیامبر خود را به قتل رساندند . این یعنی این که در قوم بنی اسرائیل دهها پیامبر همزمان زندگی می کردند .
با سلاماین صحبت شما در مورد فسیل کشف شده در شش هزار سال پیش درسته هست که انسانهایی رو نشون میده که رو دو پا راه میرفتند و شباحت زیادی به انسان امروزی داشتند ولی دارای تفاوت هم بودند (البته نسل های دیگه هم بوده)اما در باره انسانهای خردمند امروزی چی؟انسان خردمند امروزی از حدود ۲۰۰ هزار سال تا بحال زندگی میکرده و تفاوتی با خود ما نداره نمیشه گفت کسانی که اینقدر طولانی روی زمین زندگی میکردنند بدون هیچ دلیلی و شواهدی در حدود ۹ هزار قبل منقرض شدند و نسل ما که از آدم بوده و دقیقا شبیحه همون انسانها هست پا به زمین گذاشتند
لطفا جواب بدید این تفکر خیلی من رو به خودش مشغول کرده
در کتاب هنر در گذر زمان/ هلن گاردنر عصر حجر از ۳۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح شروع شده.... نه ۳۲۰۰!
و نکته ای که باعث شد من دنبالِ تاریخ ظهور یا تاریخی که حضرت آدم روی زمین بودند دقیقا یا حدودا کی بوده. چون بر اساس این کتاب و کلا تاریخ هنر، هنر از یه زمانی به بعد به صورت ناگهانی تغییر میکنه، در واقع دیدگاهشون نسبت به مذهبی که داشتن عوض میشه. و معلوم نیست این دیدگاه چجوری به وجود آمده. واسه من سوال پیش اومد که نکنه تو این مقطع حضرت آدم باعث ِ این دیدگاه شدن! و سوال ِ دیگه ای که دارم اینه که حضرت آدم تو کدوم کشور کنونی بودند..

یك نکته رو فراموش کردم بگم. قبل از عصر حجر، طبق آمار زمین شناسی ۶ بار عصر یخبندان داشتیم. (خودم تحقیق نکردم اما از یه آدم موثق شنیدم که تحقیقات تاریخی انجام میدن). و ما الان در دوره ی ۷ ام هستیم. یعنی در بازه ی ۶ تا ۷... با این حال، انسان هایی که در عصر حجر بودن، بعضا قادر به صحبت کردن نبودن. اما درک و شعور داشتن (با توجه به آثاری که بر جا گذاشتن میگم) و حتی به نیرویی فراتر از خودشون و طبیعت ایمان داشتن. میشه گفت خدا رو باور داشتن.
با این اوصاف من فکر میکنم حضرت آدم در این برهه ی زمانی که ما درش هستیم به زمین آمدند و مربوط به عصر های یخبندان ِ پیشین نبودند. و حتی فکر میکنم بعد از انسان های ِ دیرینه سنگی آمدند...
اگه سالشو حدودا به من بگین ممنون میشم.

سلام
عدد ۳۲۰۰ که در این جا ذکر شده است، ۳۲۰۰ سال پیش از مسیح است و مربوط به طوفان نوح می باشد نه آنکه بیانگر عصر حجر باشد. و طبق مطلب نوشته شده، زمان تقریبی حضور آدم (ع) در کره زمین ۹ هزار سال پیش می باشد. و فکر می کنم اگر منظور از شواهدی که نشان می دهد، انسان های قبلی قادر به تکلم نبوده اند، این است که بر روی دیوار غارها نقاشی می کشیدند، واقعا این دلیل هیچ ارتباطی به اثبات عدم قدرت بر تکلم ندارد. و مثل آن است که بگوییم تابلوهای ما نشان می دهد که لال هستیم!!
محل هبوط آدم و حوا نیز در مکه بوده است و بر روی کوه صفا و مروه فرود آمده اند.

   ازنظر باستان شناسی سه دوران داریم ۱- پارینه سنگی ۲- فراپارینه سنگی۳- نوسنگی که به ترتیب اولی از چندصد هزار سال پیش تا ۱۸ هزار سال پیش از میلاددومی از ۱۸ تا ۱۲ هزار سال پیش- سومی از ۱۲ تا حدود ۶ هزار سال پیش از میلاد - این ارقام در مناطق و ممنابع مختلف کمی تغییر می یابد. اخرین عصر یخبندان در دوره پیش از هولوسن (۱۰ هزار سال پیش ) رخ داده است
شروع خط از دوران سومری ها که بعضی هم این اختراع را به تمدن جیرفت کمان نسبت داده است که حدود هزار اول پیش از میلاد هستند








نظرات() 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 8 تیر 1396-01:01 ب.ظ


نویسندهشورای جهانی هزاره
 جوزا ۷, ۱۳۹۲

معرفی کتاب (نامه تورانیان باستان) اثر استاد ناطقی شفایی – کیو

اشاره :

جلد اول “نامه تورانیان باستان” نوشته مورخ توانا وبرجسته کشور، جناب ناطقی شفایی – کیو ، در سی فصل تدوین گردیده است. این کتاب به مباحث تاریخ باستانی مردمانی می پردازد که در جغرافیای وسیعی از آسیا تا اروپاگسترده بودند. نویسنده در تمامی فصول کتاب خویش، نوشته های مورخان شرقی وغربی را به عنوان پایه های اصلی این مباحث تاریخی نقل قول میکند. تقریباًهمه عناوین کتاب با این نقل قولها وذکر منابع وماخذها آغازوانجام می گیرد. ویژگی دیگر این اثر بزرگ در این است که نویسنده به شیوه بسیار روان، بدون پیچیدگی های لفظی به نوشته هایش پرداخته است که در جریان مطالعه کمتر به خواننده مجال میدهد تا کتاب را ببندد. چون پیوستگی مباحث چنان به هم تنیده است که خواننده را وسوسه میکند تا به مطالعه بخش جدید مبادرت ورزد. بدون شک در این کتاب موارد تاریخی بسیار زیادی وجوددارد که برای خواننده افغانستانی وعلاقمند به تاریخ باستان ، تازگی دارد. بخصوص آنانی که به زبانهای بین المللی آشنایی ندارند، نخستین باربه متونی بر میخورندکه در گذشته نه چیزی از آنها شنیده بود و نه خوانده بودند.

محوری ترین بحث در این کتاب نژاد سکاها است که نویسنده با جمع آوری مدارک واسناد معتبر به یکی از کهن ترین نژاد بشر می پردازد که در زمانه های خیلی دور ،جغرافیای گسترده ووسیعی از آسیا و قسمتی از اروپای شرق ،قلمرو آنهارا تشکیل میداد. نویسنده علاوه براینکه همه شاخه های را که از نژاد اسکاها منشعب گردیده، مورد بررسی وتحقیق تاریخی قرارداده، در فصل دوازدهم با عنوان ” هزاره ها سکایی اند “ طی ۲۳ عنوان به دلایل و مستندات تاریخی از زبان مورخان ، پژوهشگران ، دانشمندان ونویسندگان کهن ومعاصر غربی وشرقی استناد می کند که ” سکاها ” اجداد هزاره ها اند که از جمله اشاراتی تاریخی از ” اوستا ” ” تورات ” و “هیرودت “مورخ قدیمی یونانی را در این موردنقل قول میکند.

برای اینکه خوانندگان ومشتاقان تاریخ باستان، ازحضور گسترده اقوام قدیمی ساکایی در قلمرو وسیعی از کره خاکی ما آگاهی یابد وهم برای فهم تاریخی اجداد کهن هزاره ها،در نظر گرفتیم که فصل های دهم ، یازدهم ودوازدهم ” نامه تورانیان باستان ” را در وبسایت شورای جهانی هزاره ، بطور علیحده ، طی بخشهای کوتاه منتشر نماییم. تا خوانندگان که به این کتاب دسترسی ندارد، از این تحقیقات ارزشمند تاریخی آگاهی حاصل نمایند وهم بخشبندی این نوشته ها به شکل کوتاه و متداوم، سهولتی را برای مطالعه مهیا سازد. البته این نوشته ها همانگونه که در کتاب آمده است، بدون کدام تصرف ویادستکاری، بطور مسلسل در هر ۲۴ ساعت، بخش جدید آن منتشر خواهد گردید. عناوین درشتی که درذیل فصل ها آمده و برا ی نشردر وبسایت آماده است اینها اند :

فصل دهم : ” سکاها کهن ترین نژاد جهان ” ، فصل یازدهم : ” تمدن سکاها “ ، فصل دوازدهم ” هزاره هاسکایی اند “

در اینجا ازذکر این نکته ناگزیر هستیم که انتخاب این سه فصل به معنای آن نیست که نسبت به ۲۷ فصل دیگر کتاب، کدام امتیاز وبرتری خاصی دارد، فقط به خاطر روشن شدن نژاد کهن هزاره ها، ماتصمیم گرفتیم که این سه فصل را به شکل مقالات مسلسل نشر نماییم. ورنه ” نامه تورانیان باستان ” از آغاز تا انجام باهم تنیده ودر یک روال منظم، مکمل همدیگرند. چنانچه بعداز ختم فصل دوازدهم، نویسنده به شرح شاخه های سکاها وشخصیت های تاریخی برخاسته ازاین نژاد – از جمله شخصیت تاریخی رستم – می پردازد . یعنی تمام فصلهای از این کتاب از شروع تا انجام، جالب ، با ارزش ، پرجاذبه و هم دریک رابطه منسجم دیالکتیکی قرار گرفته است.

اجازه انتشاراین سه فصل را طی نامه ای علیحده، ازجناب ناطقی شفایی در خواست کتبی نمودیم .دلایل وضرورت نشر آنهارا دروبسایت شورای جهانی هزاره در بخش ” تاریخ ” توضیح دادیم. ایشان مطابق به لطف همیشگی شان انتشار این سه فصل را در وبسایت شورا پذیرفتند. پسر شان احمد کمال عزیز، تمام این سه فصل را بعد از شماره بندی صفحات برای ما فرستاده اند که در اینجا از همکاری وزحمات بی شایبه استاد ناطقی شفایی و احمد کمال عزیز، ابراز سپاس، قدردانی وتشکر  می نماییم .

شورای جهانی هزاره

فصل دهم

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

 

استاد ناطقی شفایی – کیو 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

بسیاری از دانشمندان ایران باستان «سکاها» را کهن‌ترین نژاد جهان دانسته‌اند.[۱] تروگوس پومپئیوس مورخ سده اول ق.م تأکید کرده است که سکاها همیشه در نظر همگان به جز مصریان که از مدت‌ها پیش با این نظر مخالف بودند، کهنترین نژاد جهان به شمار می‌رفتند. در این مورد، حق با مصریان بود، زیرا بر خلاف مطالبی که دربارۀ اصل و منشاء خود نگاشته‌اند، سکاها مدت‌ها پیش از سدۀ هشتم ق.م موجودیت ملی قابل تشخیص نداشته، بنابر این نمی‌توانستند از لحاظ قدامت نژادی با مصریان به رقابت بپردازند. با وجود این سکاها در روزگار خود نیروی سیاسی مهمی را تشکیل می‌دادند، و اگر چه در زمان ما تاریخ آنها در بعضی از کتاب‌ها مفصل‌تر مرجع تنها چند خطی را اشغال می‌کند با این حال سکاها به منزلۀ منبع افسانه‌های مطلوب ما باقی مانده‌اند، به این ترتیب «ایایا» یا «سرزمین خورشید طالع» در «اودیسه» (Odysses) همان دنیای پس از مرگ است که در سکائیه در سواحل شرقی دریای سیاه و در محلی وجود دارد که در روزگارما «کوبان» یا شبه جزیره «تامان» نامیده می‌شود.

کاوشهای روزگار ما همچنان دلائلی در تأیید بعضی ازاین گفته‌های باستانی به دست می‌دهد و مطالعۀ دقیق متون کهن، به انضمام نتایجی که ازکاوش در «استیپ»ها حاصل شده به اندازه اداب و رسوم بدوی عصر «سکاها» را آشکار ساخته است که می‌توانیم روش زندگی آنان را تاحدی که انتظار نمی‌رود روشن سازیم و با کمی دقت، اهمیت سهم آنان را در هنر اروپای غربی

طی سده‌های تاریک (منظور سده‌های است که از سدۀ پنجم میلادی تا حدود سدۀ دهم میلادی در اروپا ادامه داشته است.) ارزیابی کنیم. سکاها بطور اخص در واقع، قوم عمدۀ از یک گروه عظیم بیابان‌گرد بودند که طوائف‌شان را نمی‌توان با اشارات نویسندگان پیشین به آنها، از یکدیگر تمیز داد. اصل و منشاء این طوائف آسیای را نمیتوان به دقت تعیین کرد، ولی بعضی از آنها به اندازه‌ای در هنر سکائی سهیم شدند و به آن کمک کردند که همۀ این گروه در هر صورت از لحاظ هنری و فرهنگی شائسته‌اند که یک واحد ملحوظ شوند. بنابر این در این نوشته، اصطلاح سکائی بویژه در مورد طوائف سکاهائی بکار خواهد رفت که در «کوبان» بخشهای از «کریمه» و بسترهای عظیم جنوب روسیه مقیم بودند. اصطلاح «سکاهائی خویشاوند» دربارۀ طوائف بیابان گرد «آلتای» به کار خواهد رفت. استرابون در واقع منطقه دو بروجا (Doubrudja) را «سکائیه کوچک» و حال آنکه سراسر نواحی جلکۀ واقع در شمال و شمال شرقی دریای سیاه را «سکائیه شرقی» نام گذاشت.

در شرق نفوذ چین در فرهنگ بدوی غلبه داشت. در مرکز عناصر فرهنگی ایرانی بیشتر بجشم می‌خورد و در مغرب عناصر یونانی آشکار بود. با وجود این، به رغم این گرایش‌های بیگانه فرهنگ بدوی در سراسر ناحیه غالب بود، و در آلتای به صورت خام و در میان «سکاهای سلطنتی» روسیۀ جنوبی با پخته‌گی بیشتری جلوه کرد. سکاها در زندگی عصر خود چنان عامل مهمی به شمار می‌آیند که هیرودوت لازم دانست یک کتاب کامل از تاریخ بزرگ خود را به آنان اختصاص دهد. وی برای بدست آوردن حداکثر اطلاعات به «اولبیا» (Olbia) سفر کرد و در کتاب چهارم تاریخ خود کوشیده است میان واقعیاتی که برای خود تحقیق کرده و در اظهاراتی که از سوی دیگران به او گزارش می‌شده، فرق بگذارد. با وجود این به رغم نوشته‌هایش فقدان اسناد مکتوب در میان خود سکاها با محو شدن آنها از صحنۀ سیاست، از میان رفت تا سدۀ چهارم بعد از میلاد جهان متمدن آنان را از یاد برد، حدود هزار و پنجصد سال گذشت تا هنر آنان دوباره کشف شد.»[۲]

بازشناسی سکاها

نخستین گام در بازشناسی آنان در سدۀ هفدهم برداشته شد و آن هنگامی بود که دسته‌های متشکل از غارت‌گران ذخائر گورها، به کاوش گستردۀ «گورهای تپه‌ای» باستانی در سیبری پرداختند، ولی “پطر کبیر” دستور داد که دسته‌های مزبور پراکنده شوندو تبه‌کاران به مجازات برسند، و اکنون این گنجینه‌ها در موزه‌ای «ارمیتاژ لنینگراد،» موجوداند و هنوز مجموعه‌ای منحصر به فرد و بسیار ارزشمند راتشکیل می‌دهند.

گام بعدی در باستان شناسی مربوط به «سکاها» در سال‌های پس از ۱۸۶۰ م برداشته شد و آن هنگامی بود که «رادلوف» (Radlov) در سیبریه به جستجو پرداخت. در سال ۱۸۶۵ م کاوش‌هایش او را به «کاتاندا» در جنوب آلتای کشاند.که از لحاظ تپه به اندازه‌ای غنی بود که وی تصمیم گرفت بعضی از وسیع‌ترین آنها را بگشاید، او نخست به تپه‌ای منجمد برخورد هنگام کاوش دریافت که بسیار از اجساد و اشیائی که زیر طبقۀ از یخ مانده، به خوبی حفظ شده بودند. آن باستانشناس مبهوت، مردگانی را مشاهده کرد که بخشی از لباس‌های‌شان به خوبی باقی مانده و لوازم خانگی آنها دست نخورده مانده بود. به همان نسبت که کاوش‌ها در روسیه افزایش می‌یافت نمونه‌های بیشتری از هنر جانوری به دست می‌امد، و آشکار می‌شد که سراسر جولگه‌ای اوراسیائی حیاتی داشته به گذشته‌های دور باز می‌گشته است، و در دوره سکائی همۀ آنها بر اثر تماس‌های نزدیک و منظم به یکدیگر می‌پیوسته است. اما کشف از اشیائی طلائی و نقره‌ای مربوط به صنایع سکائی در بالکان و اروپای غربی دشواری‌های تازۀ پیش‌بینی نشده‌ای را به کار ردیابی و تعیین این تماس‌ها افزود. بعدها نیز شناخت عناصر سکائی در هنر «وایکینگ» و «سلت» و «مرونژین» باعث پیچیده‌گی بیشتر این بررسی شد.[۳]

دشواری‌ها دانشمندان را مشتاق تر ساخت و باستانشناسانی از ملیت‌های مختلف به کار پرداختند. «تولستوی» و «کنداکوف» دو عتیقه‌شناس برجسته‌ای روسی شروع به فهرست برداری و تاریخ گذاری اشیاء کردند. و آنگاه «روستوتسف» در روسیۀ «مینز» و «دالتون» در انگلیس «رایناک» در فرانسه، «تالگرن» در فنلاند و بسیاری از دانشمندان دیگر به بررسی این اکتشافات پرداختند و نتایجی را که خود بدست آورده بودند با گفته‌های قدما، بویژه هرودوت مقایسه کردند، و در مورد واقعیات اساسی تاریخ سکاها به توافق رسیدند، اگر چه نتایج حاصله از تحقیقات «رادلوف» در «کاتاندا» به ندرت مورد توجه واقع شد، ولی او در مجاورت رود «اورسول» دره‌ای را یافت که عبارت از دره‌ای «پازیریک» و رودخانه «اولاکان» گورستان مهمی یافت که در ۱۹۲۹ میلادی به اتفاق معاونش «گریاسنوف» توانستند نخستین تپه‌ای از تپه‌های وسیع را بررسی کنند. بر اثر اکتشافات سرگذشت قومی آشکار شد که در کارهای تزئینی دارای استعداد شگفت‌انگیز و مهارت مسلم و همچنین به درجه‌ای عالی از فرهنگ رسیده بودند. سرانجام «رودنکو» و معاونش در غلبه بر دشواری‌های حفاری در یخ به هنر و شیوه‌ای زندگی آنان پی بردند و در حفظ و انتقال یافته‌های خود از کوه‌های آلتای به موزه‌ای «ارمیتاژ» توفیق یافتند. آثار یافت شده در «پازیریک» مانند یافته‌های گورهای «سکاهائی سلطنتی» در جنوب روسیه ذاتاً گران‌بها نبودند مانند. قسمت اعظم آثار سکائی محض از روسیۀ اروپای یا مجارستان از نقطۀ نظری هنری رضایت بخش به شمار نمی‌آمدند، ولی گذشته را بیش از اشیاء دیگر برای ما روشن می‌ساختند. در نتیجه کاوش‌های «رودنکو» زمینه را برای درک بیشتر هنر و زندگی و تاریخ اقوام جولگه‌ای «اوراسیائی» (اروپا و آسیا) هموار می‌کند، تا آنجا که به «سکاها» مربوط می‌شود آغاز تاریخ آنان را شاید بتوان حدود ۱۷۰۰ ق.م دانست.»[۴] برخی از این هم فراتر رفته نزدیک به عصر مفرغ آثاری بدست آمده‌اند که نشانگر ردپای آن‌ها در اعصار قدیم است. عبدالحمید نیر نوری می‌نویسد: «در این اواخر از حسن اتفاق چند پارچه فرش در خلال کاوش‌های باستانشناسان شوروی در تپه‌ای پازیرک واقع در دامنه کوه آلتای به دست آمده که اکنون زینت بخش موزه‌ای «ارمیتاژ» لنین گراد است. این فرش‌ها در قبور سلاطین سکائی که در پازیرک دفن شده بودند دست نخورده محفوظ باقی مانده بوده است. در متن یک قالی آن ۲۴ شکل مربع ۴×۶ و در وسط مربع‌ها گل‌های طراحی شده است. اطراف آن متن یک حاشیه از مربع‌های کوچک و سپس یک ردیف گوزن و پس از آن یک عده اسپ سوار که یک در میان هستند، دیده می‌شوند. این حاشیه را حاشیه باریک دیگری منقش به مربع‌های کوچک که به لبه‌ای قالی ختم می‌شود احاطه کرده است. بافت قالی بسیار ظریف و طبق تشخیص کاشف آن در هر «دیسی متر» مربع ۳۶۰۰ گره به کار رفته است.

قطعه دیگری که از چهار مربع تشکیل که در هر مربع شکل دو ملکه روی به روی هم ایستاده و آتشدانی در وسط و دو نفر دیگر حوله بدست از بانوان حرم‌سرا در پشت سر آنها دیده می‌شوند.»[۵]

 

سکاها در عصر مفرغ

«درعصر مفرغ پسین تابوت چرخدار در ازبکستان (نزدیک تاشکند) شباهت نزدیک با نظایرش در اکراین داشت و سطل‌های مفرغین مکشوف از گورهای اکراین در حوزۀ رود کوبان نیز مصرف می‌شد، ضمن انکه از گورستان دخمه‌ای «ایگدر» واقع در ایروان هم نمونه‌های آن به دست آمده است: بدین ترتیب روابط موجود در میان این نقاط با مرکز فلزکاری «اورارتو» آشکار می‌شود. در زمان بعدتر «سکاها» را می‌یابیم که در انتهای غربی منطقۀ استیپ‌ها به سر بردند و با فراخ دستی مصنوعات یونانی را مورد استفاده قرار می‌دادند، از همان سیبریائی غربی در شهرهای پازیریک واقع در میان «بیسک» (Biisk) و کوهای آلتای، گورهای شگفت‌انگیزی بر جای مانده که ضمن کاوشگری در آنها آثاری چون آئینه‌های چینی و ارابه‌های متعلق به زمان سلسلۀ‌پادشاهی «هان» در چین و قلاب‌دوزی‌ها و قالی‌های ایران یافت شده.

در حال که استخوان‌های مردگان درون همان گورها نشان می‌دهند که میان این قبائل خصیصۀ نژاد مغولی از انتهای شرقی علف‌زارها در خانواۀ واحد گردهم می‌زیستند وجود داشته است. درست همان‌طور که شکل جانوری طرح‌ریزی شده و در هم تابیدۀ خاص هنر سکاها از یک سو در مغولستان و از سوی دیگر در شبه جزیره‌ای «کریمه» متساویاً متداول بوده، به این معنا که زمینه‌های هنر از یک انتهای آسیا تا انتهای دیگر در طول حاشیه‌ای شمالی سرزمین‌های مسکون که محل تولد یافتن شهرها و نضج گرفتن تمدن واقع شده بود، امتداد داشته است.»[۶]

مورخین کلاسیک و صاحب نظران دیدگاه‌ها مختلف دربارۀ مساکن آنها دارند، هر کدام به نوبت خود جغرافیای را برای استقرار آنها تعیین نموده‌اند، که در این نبشته به نظرات آنها پرداخته شده است، البته بانضمام مطالب سودمند دیگری که «صاحب نظر» به آن اهتمام و توجه ویژه داشته است. البته تفاوت دیدگاهها هم اندک است ولی قابل اغماض نیست. برخی مانند شادروان حسن پیرنیا، ساحات بودوباش آنها را در طلیعۀ تاریخ از چین و مغولستان تا سواحل «دانوب» و «راین» گسترده می‌داند و بعضی دیگر نقاط خاصی از آسیا را خاطرنشان می‌کند. در این باره زنده‌یاد کوهزاد دلائل خویش را دارند که به آن اشاره می‌شود.

ادامه دارد…


[۱] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، چاپ اول ۱۳۷۳، انتشارات وزارت امورخارجه ایران، ص ۱۲۷٫

[۲] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۲۸ و ۱۲۹٫

[۳] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۳۱٫

[۴] – همان مأخذ ص ۱۳۱٫

[۵] – سهم ارزشمند ایران در فرهنگ جهان، چاپ اول ۱۳۷۵ ناشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. تهران، جلد۱، ص ۱۶۲٫

[۶] – پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، چاپ اول ۲۵۳۶ شاهنشاهی بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، ج ۱ بخش ۲ قسمت اول ص ۸۵ و ۸۶٫





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox