یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

توافق مرزبانان ایران و آذربایجان برای لایروبی رودخانه مرزی آستاراچای

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:52 ق.ظ


مرزبانان شهرستان‌های آستارای ایران و جمهوری آذربایجان برای لایروبی رودخانه مرزی آستاراچای جهت پیشگیری از وقوع سیلاب، تفاهم نامه امضا کردند.

به گزارش یول‌پرس، فرمانده هنگ مرزی آستارا در گفت وگو با ایرنا با اشاره به این که طغیان رودخانه مرزی آستاراچای در ماه های اخیر برای مرزنشینان مشکلاتی ایجاد کرده بود از امضای تفاهم نامه لایروبی آن، در هتل اسپیناس شهرستان آستارا توسط مرزبانان دو کشور خبر داد.

سرهنگ نوذر مرادی افزود: اعضای کمیته رودخانه‌های مرزی کشور، از رودخانه آستاراچای بازدید کرده‌ بودند و لایروبی رودخانه تا پایان سال جاری در چهار نقطه انجام خواهد شد.

وی با بیان اینکه امنیت کامل نوار مرزی آستارا حاصل تعامل مرزنشینان و مرزبانان است، گفت: آمادگی و توان مرزبانان در حفظ مرزها ستودنی است.

رودخانه آستاراچای از ارتفاعات کوهستان حیران و شیندان آستارا سرچشمه می گیرد و به طول ۳۸ کیلومتر در مرز ایران و جمهوری آذربایجان جریان دارد و دیواره بتنی رودخانه به منظور جلوگیری از طغیان آب، با ۵۰ درصد پیشرفت فیزیکی نیمه کاره مانده است.

شهرستان مرزی بندر آستارا با ۹۱ هزار نفر جمعیت در منتهی الیه غرب استان گیلان و همسایگی جمهوری آذربایجان واقع شده است.





نظرات() 

ترانزیت نخستین محموله کشور ترکیه از طریق بندر آستارا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:48 ق.ظ


با همکاری بخش خصوصی و دولتی و برای نخستین بار، محموله ترانزیتی کشور ترکیه از طریق بندر تجاری آستارا به مقصد جمهوری آذربایجان بارگیری شد.

به گزارش یول‌پرس، محمود میرنبیلی، رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا عصر ۲۳ دی در جمع خبرنگاران به ترانزیت نخستین محموله کشور ترکیه از این بندر اشاره کرد و افزود: این محموله ترانزیتی که حامل سرامیک بود از کشور ترکیه در بندر تجاری آستارا توسط بخش خصوصی تخلیه و به شناور ایرانی بارگیری شد.

وی افزود: این محموله ترانزیتی ۷۳ تن وزن داشت و از گمرک بازرگان وارد کشور شده است.

رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا تصریح کرد: این محموله پس از تخلیه و بارگیری با رعایت کلیه رویه های قانونی گمرکی به مقصد بندر هوسان جمهوری آذربایجان تزانزیت شد.

میرنبیلی از همکاری ها و زحمات اداره کل گمرک آستارا در راستای توسعه هر چه بیشتر بندر آستارا تقدیر و تشکر کرد و گفت: با صدور کد گمرکی مختص منطقه ویژه اقتصادی بندر آستارا شاهد شتاب گرفتن تزانزیت کالا از مسیر شرق به غرب به ویژه از کشور ترکیه به مقاصد کشورهای حاشیه دریای خزر از طریق بندر آستارا خواهیم بود.

وی به افزایش میزان صادرات از بندر تجاری آستارا در ۹ ماه نخست سال جاری اشاره کرد و افزود: در این مدت بیش از ۵۶ هزار تن انواع کالا از قبیل مصالح ساختمانی، مواد معدنی و پتروشیمی از این بندر به بنادر حاشیه دریای خزر صادر شد.

رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا تصریح کرد: این میزان صادرات نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از ۸۷ درصد افزایش را نشان می‌دهد.

وی نزدیکی بندر آستارا به بندر باکو، بندر آستاراخان، ماخاچ کالا و اولیا را از ویژگی های ممتاز بندر تجاری آستارا عنوان کرد.

میرنبیلی با اشاره به اینکه بیشترین حجم صادرات از کشور ترکیه به جمهوری آذربایجان از طریق کشور گرجستان صورت می‌گیرد، گفت: در صورت ارائه تسهیلات و روان شدن روند ترانزیت از این بندر سهم کشور ما از این مسیر ترانزیت افزایش پیدا می‌کند.

آستارا از شهرهای تورک‌نشین استان گیلان می‌باشد.





نظرات() 

کینز، لنین و نرخ ارز

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:43 ق.ظ

دکتر فرخ قبادی
جمهوریت؛
در تحلیل‌های مربوط به نرخ ارز و دلایل جهش‌های ناگهانی و زیانبار آن در کشور ما، دو دیدگاه مشخص و متفاوت به چشم می‌خورد. یک گروه از کارشناسان معتقدند که زمینه‌ساز این جهش‌ها، فزونی نرخ تورم در کشور ما بر نرخ تورم در کشورهای طرف معامله ما است. از این دیدگاه، تفاضل نرخ تورم داخلی و خارجی، اصلاح تدریجی نرخ ارز را ضروری می‌سازد.

چنانچه این اصلاح صورت نگیرد و با دخالت بانک مرکزی در بازار، نرخ ارز «سرکوب» شود، پس از مدتی تفاضل انباشته‌شده تورم داخلی و خارجی به انبار باروتی تبدیل می‌شود که دیر یا زود و با یک «تلنگر»، منفجر می‌شود و جهش‌های خسارت‌بار نرخ ارز را پدید می‌آورد. به اعتقاد این گروه، هر گاه بانک مرکزی با سیاستی شفاف و اعلام‌شده، تفاضل تورم داخلی و خارجی را به تدریج و با آهنگی ملایم اصلاح کند، احتمال بروز جهش‌های ناگهانی به شدت کاهش می‌یابد و بازار ارز از ثبات نسبی برخوردار خواهد شد. از این منظر، راه‌حل ریشه‌ای جلوگیری از کاهش ارزش پول ملی، مبارزه با علت مساله، یعنی تورم مزمن در کشور ما است که نرخ آن به میزان قابل توجهی از نرخ تورم در کشورهای طرف معامله ما بیشتر بوده و هنوز هم هست.

به دلایل گوناگون، عمدتا ملاحظات سیاسی، دولت‌های ما افزایش نرخ ارز را خوش نمی‌دارند و از آنجا که کاهش نرخ تورم کار آسانی نیست، راه آسان‌تر را برمی‌گزینند و با تزریق ارز به بازار، از افزایش نرخ آن جلوگیری می‌کنند. تجربه نشان می‌دهد که تنها در دوره‌هایی که ذخایر ارزی محدود است، یا حفظ این ذخایر برای نیازهای احتمالی آینده ضرورت داشته باشد، در تزریق ارز به بازار احتیاط می‌شود. به گمان ما هم‌اکنون دولت، به‌دلیل مشکلات انتقال ارز حاصل از درآمدهای نفتی و نیز از سر احتیاط در مورد ابهامات پیش‌رو، در تزریق ارز به بازار خویشتن‌داری می‌کند.

گروهی از کارشناسان اقتصادی نیز از این سیاست دولت‌های ما حمایت می‌کنند و سرکوب نرخ ارز را به نفع اقتصاد و تولید کشور می‌دانند. از دیدگاه این کارشناسان: «منادیان تضعیف پول ملی و افزایش نرخ دلار... این واقعیت را در نظر نمی‌گیرند که صنعت ما، صنعت بومی صفر تا صدی نیست و به‌دلیل وابستگی شدیدی که تولیدکنندگان ما برای تولید محصول به مواد اولیه و نهاده‌های تولید وارداتی دارند، هر چه به نرخ دلار افزوده شود هزینه‌های تولید و قیمت تمام‌شده محصولاتشان در مقایسه با تولیدات مشابه سایر کشورها افزایش پیدا می‌کند و قدرت رقابتی خود را از دست می‌دهند.» یا «دولتی که بخواهد متغیر کلیدی نرخ ارز را هر دوره بر‌اساس اختلاف بین تورم داخل و خارج افزایش دهد، در واقع با دامن‌زدن به بی‌ثباتی‌های مکرر، امکان سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را به حداقل خواهد رساند... و فضای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را بی‌ثبات می‌کند.»

اختلاف نظر در مورد سیاست‌های ارزی کشور، تا آنجا که با استدلال‌های منطقی مطرح می‌شوند، جای اعتراض ندارد. از دل همین استدلال‌ها و بحث و جدل‌ها و نیز تجربیات عینی است که سیاست‌گذاران می‌توانند تدابیر سنجیده و سیاست‌های کارآمدی را تدوین کنند و به اجرا درآورند. اما از مدتی پیش بسیاری از طرفداران سرکوب نرخ ارز، قولی را از «جان مینارد کینز» اقتصاددان شهیر انگلیسی نقل می‌کنند که به تصور آنها در مذمت کاهش نرخ برابری پول ملی (افزایش نرخ ارز) بیان شده و از این نقل قول برای پشتیبانی از استدلال خود برای تداوم سرکوب نرخ ارز در کشورمان بهره می‌گیرند. این اقدام، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، نقل قولی خارج از مضمون، نادرست و گمراه‌‌کننده است و اگر بدبینانه بنگریم، سوء‌استفاده از بی‌اطلاعی اکثر خوانندگان از اظهارات کینز و به‌طور مشخص منظور او از «ارزش پول رایج» است.

نقل قول مورد بحث که از جانب این کارشناسان ده‌ها بار تکرار شده این است: «لنین اعلام کرده که برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله‌ای ظریف‌تر و مطمئن‌تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می‌گیرد و این عمل را به‌گونه‌ای انجام می‌دهد که حتی یک نفر از میلیون‌ها نفر نیز متوجه آن نمی‌شود.» این نقل قول از کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نوشته آقای کینز برگرفته شده و ظاهرا هدف از نقل مکرر آن نشان دادن خطرات افزایش نرخ ارز است.

موضوع مورد بحث کینز اما یکسره چیز دیگری است. فقط کسانی که زحمت خواندن این کتاب ۱۴۲ صفحه‌ای (و ثقیل) را که در سال ۱۹۱۹ میلادی (نزدیک به یکصد سال پیش) نوشته شده، به خود داده‌اند و از دلیل اصلی نگارش این کتاب آگاهی دارند، در می‌یابند که آقای کینز چه گفته و منظور او از کاهش «ارزش پول رایج» یک کشور چه بوده است. البته اگر نقل‌قول‌کنندگان از کینز، تفاوت میان «ارزش پول رایج یک کشور» (یعنی قدرت خرید پول آن کشور)، با «نرخ برابری پول یک کشور» (یعنی ارزش پول یک کشور نسبت به پول کشوری دیگر) را نادیده نمی‌گرفتند، دچار چنین اشتباهی نمی‌شدند. اما خواه سهوا و خواه آگاهانه، این تفاوت بسیار مهم از دید آنها پنهان مانده است.

شاید نگاهی به تغییرات «ارزش دلار» و «نرخ برابری دلار» در سال ۲۰۱۷، تفاوت میان این دو مفهوم را روشن سازد. در سال ۲۰۱۷، میانگین نرخ تورم در ایالات‌متحده آمریکا ۱/ ۲ درصد بوده است. به بیان دیگر در طول این سال، به‌دلیل تورم ۱/ ۲ درصدی، قدرت خرید دلار برای مردم آمریکا (شامل خرید کالاها و خدمات داخلی و خارجی در این کشور که می‌توان آن را ارزش واقعی وجه رایج این کشور برای شهروندانش دانست)، ۱/ ۲ درصد کاهش داشته است. در همین سال نرخ برابری دلار به یورو ۴۴/ ۱۲ درصد کاهش داشته و «شاخص دلار»، (که میانگین وزنی نرخ برابری دلار را نسبت به ۶ ارز معتبر جهان نشان می‌دهد)، در همین مدت نزدیک به ۱۰ درصد کاهش داشته است.

تا آنجا که به مردم آمریکا مربوط می‌شود، در سال ۲۰۱۷، ارزش دلار ۱/ ۲ درصد کمتر شده، اما «نرخ برابری دلار» نسبت به ارزهای معتبر ۱۰ درصد کاهش داشته است. با این مقدمات، آنچه آقای کینز گفته است کاملا روشن می‌شود. شرح ماجرا: در سال ۱۹۱۹، پس از پایان جنگ جهانی اول، کشورهای پیروز در جنگ، در کنفرانسی در پاریس گرد آمدند تا تکلیف کشورهای شکست خورده، به‌ویژه آلمان را در مورد میزان غرامتی که باید بپردازند و فعالیت‌هایی را که باید از آن محروم شوند، روشن کنند. کینز به‌عنوان مشاور دولت انگلستان در این نشست شرکت داشت. در جریان این کنفرانس، کشورهای پیروز، به‌ویژه فرانسه و انگلستان، خواستار تحمیل غرامتی بسیار سنگین و محدودیت‌های فلج‌کننده بر آلمان بودند. کینز، برعکس، معتقد بود که این فشارها بر آلمان شکست خورده، نه تنها اقتصاد این کشور را متلاشی خواهد کرد و امکان احیای اقتصاد آن را از بین خواهد برد، بلکه بازسازی اروپا را نیز به خطر خواهد انداخت.۱

در عمل، هشدارهای کینز به جایی نرسید و کشورهای پیروز، علاوه‌بر غرامت‌های سنگین، مجازات‌هایی چنان فلج‌کننده و خفت بار به آلمان تحمیل کردند که «صلح کارتاژی»۲ نام گرفت و از جمله پیامدهای آن بحران شدید اقتصادی آلمان و ظهور هیتلر و سپس بروز جنگ جهانی دوم (در سال ۱۹۳۹) بود. در اعتراض به موضع‌گیری فرانسه و انگلستان که عملا به نابودی اقتصاد آلمان منجر می‌شد، کینز کنفرانس پاریس را ترک کرد و طی دو ماه، کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» را نوشت که با استقبال شدید، هم در اروپا و هم در آمریکا روبه‌رو شد.

در این کتاب، کینز به تفصیل عواقب فشار فلج‌کننده به کشورهای مغلوب در جنگ، به‌ویژه آلمان را تشریح می‌کند و بروز تورم شدید در این کشور و رکود اقتصادی در اروپای بعد از جنگ را از جمله این پیامدها می‌داند. به نوشته یکی از اقتصاددانان کتاب «پیامدهای اقتصادی جنگ»، ارتباط میان کسری بودجه دولت آلمان (ناشی از غرامت‌های سنگین) و تورم در این کشور را تشریح می‌کند.» در حقیقت بحث کینز این است که تحمیل غرامت سنگین به آلمان، بابت هزینه‌های جنگ و بدهی‌های قبلی این کشور، در کنارتصرف بخش مهمی از خاک آلمان، دولت این کشور را که با نیازهای عاجل و اعتراض‌های گسترده مردم جنگ زده نیز روبه‌رو است، مبتلا به کسری بودجه شدید و ناگزیر از چاپ پول بیشتر خواهد کرد. (کینز در جای دیگری در همین کتاب اشاره می‌کند که هم‌اکنون نیز «حجم پول در گردش در آلمان، به حدود ۱۰ برابر میزان قبل از جنگ رسیده است.»۳ و البته رابطه چاپ پول بی‌حساب و کتاب با تورم نیز بر همه روشن است).

اما کینز دقیقا چه نکته‌ای را مطرح کرده که می‌توان آن را نشانه حمایت وی از سرکوب نرخ ارز تلقی کرد؟ کینز در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نوشته: «گفته می‌شود لنین اعلام کرده که بهترین راه برای نابود کردن نظام سرمایه‌داری، بی‌ارزش کردن پول است. از طریق یک فرآیند ادامه دار تورم، دولت‌ها می‌توانند، مخفیانه و بدون آنکه کسی خبردار شود، بخش بزرگی از ثروت شهروندان خود را مصادره کنند. با این روش (یعنی ایجاد تورم)، دولت‌ها نه تنها ثروت شهروندان خود را مصادره می‌کنند، بلکه این مصادره را بی‌حساب و کتاب انجام می‌دهند.در همان حال که این فرآیند (یعنی تورم) بسیاری را فقیر و خانه خراب می‌کند، در واقع بعضی را هم به نان و آب می‌رساند... کسانی که در این فرآیند به ثروت می‌رسند، «سودجویان»نامیده می‌شوند، یعنی افرادی که آماج نفرت بورژوازی که فرآیند تورم‌زایی آنها را نیز همانند پرولتاریا به فقر کشانده، هستند.»

کینز ادامه می‌دهد: «همچنان که تورم به پیش می‌تازد و ارزش واقعی پول رایج ماه به ماه به شدت تغییر می‌کند، همه روابط متعارف و مستقر مابین بدهکاران و طلبکاران که در نهایت شکل‌دهنده بنیان‌های سرمایه‌داری هستند، چنان از بیخ و بن آشفته و مختل می‌شوند که تقریبا معنای خود را از دست می‌دهند و فرآیند ایجاد ثروت به‌نوعی قمار یا لاتاری تنزل می‌یابند.... لنین درست می‌گفت. برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله‌ای ظریف‌تر و مطمئن‌تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. این فرآیند تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان قانون اقتصادی را در راستای نابودی به کار می‌گیرد و این عمل را به‌گونه‌ای انجام می‌دهد که حتی یک نفر از میلیون‌ها نفر نیز متوجه آن نمی‌شود.»

گفته فوق تردیدی باقی نمی‌گذارد که از دیدگاه کینز، دلیل کاهش «ارزش واقعی پول رایج» تورم تازنده است. سخنان او در مورد «مصادره بی‌حساب و کتاب» ناشی از تورم و پیدایش «سودجویان» نیز موید همین نکته است. کینز در ادامه بحث می‌نویسد: «در یک نگرش کلی، این سودجویان، همان طبقه «انتره پره نور»۴ (کارآفرینان پیشتاز) از سرمایه‌داران هستند. یعنی افراد فعال و سازنده در جامعه سرمایه‌داری که در دوره‌های افزایش سریع قیمت‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، به سرعت ثروتمند می‌شوند. وقتی قیمت‌ها مدام افزایش می‌یابند، هر بازرگانی که چیزی برای نگهداری (انبار) خریده یا صاحب ملک و املاک است، ناگزیر منفعت می‌برد.... با دامن زدن به نفرت توده‌ها از این طبقه، حکومت‌های اروپایی عملا آن فرآیند مخرب را که ذهن هوشیار لنین آگاهانه مطرح کرده بود، یک قدم به جلو می‌برند. سودجویان، نه علت افزایش قیمت‌ها که معلول آن هستند. با تلفیق نفرت توده‌ها از این طبقه کارآفرین پیشتاز و ضربه‌ای که قبلا، به‌واسطه بی‌اعتبار شدن مفهوم قرارداد و مختل شدن تعادل حاکم در توزیع ثروت که نتیجه اجتناب‌ناپذیر تورم است، بر امنیت اجتماعی وارد آمده، این حکومت‌ها (در کشورهای شکست خورده) به سرعت، تداوم نظم اجتماعی و اقتصادی سده نوزدهم را ناممکن می‌سازند.»

کینز در جای دیگری از این کتاب، ضمن برشمردن دیگر عواقب فشارهای فلج‌کننده بر کشورهای مغلوب در جنگ، از جمله فروپاشی سیستم حمل‌و‌نقل در این کشورها می‌نویسد: «فروپاشی پول رایج و بی‌اعتمادی مردم نسبت به قدرت خرید آن، بر وخامت همه آن مسائل می‌افزاید.»

***

پدیده‌ای که از طریق آن «دولت‌ها می‌توانند مخفیانه و بدون آنکه کسی خبردار شود، بخش بزرگی از ثروت شهروندان خود را مصادره کنند»، توزیع ثروت را تغییر دهد، گروهی را به فلاکت بیفکند و عده‌ای را ثروتمند کند و «روابط مستقر مابین بدهکاران و طلبکاران» را مختل کند، همان پدیده آشنای تورم است که در این مورد به‌دلیل چاپ پول توسط دولت آلمان برای پرداخت غرامت‌ها و گذران امور دولت صورت می‌گیرد. کینز در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» به درستی تاکید می‌کند که تورم شدید، ارزش پول رایج کشور (یعنی قدرت خرید پول کشور) را کاهش می‌دهد و تداوم آن، بنیادهای نظم اجتماعی و اقتصادی کشور را برهم می‌زند و در نهایت به فروپاشی سیستم منجر می‌شود. این تمام حرفی است که لنین زده و کینز آن را نقل کرده است. جان کلام کتاب آقای کینز نیزهشدار به کشورهای پیروز در جنگ بود که چنانچه فشار بر آلمان را طاقت فرسا و تحمل‌ناپذیر کنند، دولت آلمان چاره‌ای جز چاپ بی‌محابای پول ندارد که نتیجه آن تورم لجام گسیخته خواهد بود. تورم شدید و «بی‌ارزش شدن پول رایج» از نظر لنین پاشنه آشیل نظام سرمایه‌داری دانسته می‌شد. هدف کینز جلوگیری از درغلتیدن آلمان به این وادی بود.

اینکه گفته‌های کینز در مورد علل بروز تورم شدید در کشورهای مغلوب در جنگ و پیامدهای مخرب آن در کاهش «ارزش واقعی پول رایج» (یعنی قدرت خرید پول) در این کشورها، چه ارتباطی با ضرورت سرکوب نرخ ارز در کشور ما دارد، بر ما معلوم نیست. کارشناسانی که طرفدار اصلاح تدریجی نرخ برابری پول ملی ما، بر اساس تفاضل تورم داخلی و خارجی هستند، نیز تورم را عامل «کاهش ارزش پول» کشور می‌دانند که چنانچه از تورم در کشورهای طرف معامله ما شدیدتر باشد، دیر یا زود به کاهش «نرخ برابری» ریال (یا افزایش نرخ ارز) منجر می‌شود. مقابله با افزایش نرخ ارز هم از دیدگاه آنها نیازمند تلاش برای کاهش نرخ تورم است و نه افزایش مصنوعی «نرخ برابری» از طریق تزریق ارز به بازار. استناد به نوشته‌های یکی از اقتصاددانان برجسته جهان در مورد پیامدهای خسارت‌بار تورم لجام‌گسیخته، به‌منظور توجیه سرکوب نرخ ارز در ایران، چنانچه نا آگاهانه نباشد، با صداقت علمی سازگار نیست.

پاورقی‌ها

۱- جالب است بدانیم که کینز به این نکته نیز اشاره کرد که در صورت فشار بیش از حد بر کشورهای شکست‌خورده و در راس آنها آلمان، ممکن است بیست سال بعد، شاهد بروزجنگ دیگری باشیم!

۲-  منظور صلحی است که طرف پیروز، معاهده‌ای بی‌رحمانه و فلج‌کننده را بر کشور شکست‌خوردهCarthaginian peace تحمیل می‌کند که هدف از آن درهم شکستن و فروپاشی کامل آن کشور است. نام این نوع صلح برگرفته از رفتاری است که امپراتوری روم با کارتاژ انجام داد. در نهایت کارتاژ به آتش کشیده شد و مردمش به بردگی گرفته شدند.

۳- کتاب پیامدهای اقتصادی صلح. ص. ۱۱۵ از این پس مطالب نقل شده از این کتاب صرفا با عنوان «کتاب» خواهد آمد.      

۴- «Entrepreneur». «انتره پره نور» در فارسی به «کارآفرین» ترجمه شده که ترجمه دقیقی نیست. «انتره پره نور»، سرمایه‌گذاری مبتکر، نوآور و ریسک‌پذیر است.




نظرات() 

ناگفته‌های خسرو سیف از دستگیری هویدا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:30 ق.ظ


داریوش فروهر چه توصیه‌ای به هویدا کرد؟

 

تاریخ ایرانی: از روزهای پیش از ورود امام خمینی و تشکیل کمیته استقبال تا ورود ایشان، رخدادهای مدارس رفاه و علوی و دستگیری‌ مقامات سیاسی و نظامی رژیم پهلوی، روایات بسیاری وجود دارد که هرچه از مبدا زمانی خویش فاصله بیشتری می‌گیرند، گاه تناقض آن‌ها نیز با یکدیگر بیشتر می‌شود. یکی از این روایات، ماجرای دستگیری امیرعباس هویداست. از دادگاه و چگونگی اعدام او اگر بگذریم، جریان تسلیم و تحویل او به مدرسه رفاه نیز ماجرایی شنیدنی است؛ ماجرایی که روایات شاهدان عینی آن با یکدیگر هم‌پوشانی ندارد. «تاریخ ایرانی» در آستانه ورود انقلاب به چهلمین سال حیات خود، سراغ خسرو سیف، از اعضای جبهه ملی و عضو کمیته استقبال از امام رفته و با او به بازخوانی آن روزها پرداخته است.

 

***

 

شما در کمیته استقبال از امام خمینی حضور داشتیدمسئولیتتان چه بود؟

 

برای بازگشت آقای خمینی کمیته‌ استقبال تشکیل شد که زیر نظر آقای مطهری فعالیت می‌کرد. اعضای نهضت آزادی و روحانیونی که از شهرستان آمده بودند در این کمیته حضور داشتند. بنده در شورای جبهه ملی بودم که یک روز به من اطلاع دادند فلان روز به مدرسه رفاه بیایید. نشانی دادند و من به آنجا رفتم. اعضای دیگر جبهه ملی همه متعجب بودند که چطور از بین این همه عضو من را برای این کار انتخاب کرده‌اند. مرحوم شاه‌حسینی نیز حضور داشت و مسئول تدارکات کمیته استقبال بود.

 

در مدرسه رفاه، بخشی به نام «برنامه‌ریزی» در کمیته استقبال تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از من، مهندس هاشم صباغیان، دکتر کاظم سامی، عباس رادنیا، سرهنگ توکلی، دکتر ملکی و... کار این کمیته برنامه‌ریزی و برطرف کردن مسائل پیش رو بود، مثلا زمانی که حکومت می‌خواست از ورود آقای خمینی جلوگیری کند، صباغیان برای رفع این مشکل تلاش بسیاری کرد. نخستین باری که در ۲۵ بهمن سفارت آمریکا را اشغال کردند، آقای خمینی دستور اکید دادند که «بروید این‌ها را از سفارت بیرون بریزید.» به خاطر دارم که روحانیون با یکدیگر تعارف می‌کردند که «تو برو و...» و وحشت زیادی در میان آن‌ها ایجاد شده بود. آقای خمینی هم دستور صریح داده بود. بالاخره قرعه به نام آقای مروارید افتاد، ایشان نیز به همراه سرهنگ توکلی به منظور انجام این ماموریت راهی سفارت شدند و این کار را انجام دادند. فیلمی در روزهای اخیر منتشر شد که نشان می‌دهد سرهنگ توکلی در حال صحبت با اشغال‌کنندگان سفارت است که مربوط به همین زمان است.

 

یکی دیگر از فعالیت‌های بخش برنامه‌ریزی کمیته استقبال، تعیین جایگاه سخنرانی آقای خمینی در بهشت‌زهرا بود. بنده به اتفاق سرهنگ توکلی و آقای مهدی چمران به بهشت‌زهرا رفتیم، جایی را در نظر گرفتیم و گفتیم که فضای آنجا را برای سخنرانی آماده کنند. بخش نیروی انتظامی کمیته استقبال هم جداگانه و زیر نظر برادر آقای رفیق‌دوست و شخص دیگری فعالیت می‌کرد. مهدی چمران نیز آن زمان در لابی ساختمان مدرسه رفاه، پشت یک میز می‌نشست و در مقابلش نقشه و... قرار داشت.

 

 

مهدی چمران به نمایندگی از کدام حزب یا گروه عضو کمیته استقبال شده بود؟

 

به نمایندگی از گروه خاصی نبود. هیچ کدام از ما را به خاطر عضویت در گروه یا حزب دعوت نکرده بودند. من هم با تمام این آقایان به غیر از بخش روحانیون رابطه داشتم، البته از میان روحانیون با آقای طالقانی در ارتباط بودم؛ ولی ایشان در انتخاب اعضای کمیته استقبال دخالتی نداشت.

 

 

فعالیت کمیته استقبال در مدرسه رفاه چند روز پیش از ورود امام به ایران آغاز شد؟

 

خیلی جلوتر از تاریخ ورود ایشان به کشور بود. ما صرفا به دلیل ورود ایشان به مدرسه رفاه نرفتیم؛ از خیلی پیشتر از این زمان، جلسات متعددی در آنجا تشکیل می‌شد. شورای انقلاب که تعیین شد، جلساتش در مدرسه رفاه برگزار می‌شد.

 

 

گروه‌هایی که در مدرسه رفاه حضور داشتند با یکدیگر اختلاف نظر نداشتند؟

 

خیر، هیچ‌گونه اختلافی وجود نداشت. هیچ گروهی هم نبود؛ هر کسی در آنجا حضور داشت به صرف فعالیت خودش بود و نه حزب یا گروه متبوعش.

 

 

تا رسیدید به ۱۲ بهمن و بازگشت امام به ایران.

 

قبل از ورود امام کمیته برنامه‌ریزی، برای افرادی که قرار بود در فرودگاه حضور داشته باشند کارت‌ تهیه کرده بود. برنامه‌ریزی شده بود که برای جلوگیری از هرج‌و‌مرج، هیچ کس بدون کارت وارد سالن نشود. در نتیجه این کارت‌ها بین افرادی که حضورشان لازم بود، توزیع شد.

 

آن روز من با آقای دکتر سامی قرار گذاشتم و با هم به سمت فرودگاه رفتیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم دیدیم عده‌ای آمده‌اند و منتظر ورود آقای خمینی هستند. قرار بود آقای خمینی در فرودگاه با این آقایان دیدار و چند کلمه‌ای صحبتی داشته باشد و بعد حرکت کنیم. قبل از ورود آقای خمینی، این آقایان روحانیون به سمت سالن فرودگاه هجوم آوردند، سالن به هم ریخت و بی‌نظمی زیادی ایجاد شد. من در همین حال دیدم، آیت‌الله طالقانی ایستاده و در حالی که به میز وسط لابی تکیه داده، دستش را زیر چانه‌اش زده است. جلو رفتم، پرسیدم: «آقای طالقانی چه می‌کنید؟» گفت: «این‌ها را تماشا می‌کنم. ببین این‌ها چه کار می‌کنند!»

 

زمانی که آقای خمینی از هواپیما پیاده شد، ایشان را سوار بر خودروی بلیزری کردند که به لحاظ ضد گلوله بودن و... پیشتر مجهز شده و راننده آن نیز آقای محسن رفیق‌دوست بود. قبلا در کمیته برنامه‌ریزی به من گفته بودند که با خودروی دیگری جلوی خودروی حامل آقای خمینی تا بهشت‌زهرا حرکت کنم. من به یکی از دوستان، مرحوم حسن هادی‌فر گفتم با بنز سفیدش آمد، به یکی دو نفر دیگر هم گفتم که آمدند و من را در آن خودرو همراهی کردند. ما به راه افتادیم، اما در میانه راه ازدحام جمعیت به حدی شد که دیگر امکان حرکت نداشتیم، به همین دلیل هم قرار سخنرانی آقای خمینی در مقابل دانشگاه لغو شد.

 

به چهارراه پهلوی سابق، ولیعصر کنونی که رسیدیم از آقای هادی‌فر خواهش کردم خودرو را متوقف کند. گفتم «من نمی‌آیم. آمدن ندارد. این جمعیت به حدی زیاد است که ما نمی‌توانیم جلوی ماشین ایشان حرکت کنیم.» پیاده شدم و به منزل رفتم. کمی جلوتر ازدحام جمعیت به گونه‌ای شده بود که دیگر خودروی آقای خمینی هم نتوانسته بود حرکت کند، به همین دلیل به وسیله هلی‌کوپتر ایشان را به بهشت‌زهرا رساندند.

 

عصر روز ورود امام، به مدرسه رفاه رفتم، دیدم آقای رفیق‌دوست آن بالا ایستاده، دوید آمد جلو گفت: «آقای سیف شما که نیامدی!» فهمیدم که برنامه ما دست ایشان هم بوده است. گفتم: «مگر تو توانستی بروی که می‌گویی من نیامدم؟! وسط راه که هلی‌کوپتر آمد آقا را برد.» عبای آقای خمینی هم دستش مانده بود، می‌گفت آمده‌ام عبای آقای خمینی را بدهم.

 

 

پس از ورود امام، مسئولیت شما در مدرسه رفاه چه بود؟

 

آن زمان هر روز به مدرسه رفاه می‌رفتم. البته یکی دو روزی هم نرفتم، وقتی دوباره برگشتم دیدم تیمسار بازنشسته‌ای که آنجا مسئول رتق‌و‌فتق امور بود، گفت: «آقای سیف اتاق شما عوض شده است.» علتش را پرسیدم گفت: «اتاق‌ها را تغییر داده‌اند.» و من را به اتاقی بسیار بزرگ برد که دو میز در آن گذاشته بودند. گفت: «میز دست راستی برای شماست و میز دیگر هم برای آقایی دیگر است.» پرسیدم: «آن آقا کیست؟» گفت: «روحانی‌ای هستند به نام آقای قدوسی.» گفتم: «چه کسی گفته من با ایشان یک جا بنشینم؟» گفت: «خود ایشان گفته آقای سیف اینجا باشد.» من قبلا اسم آقای قدوسی را شنیده بودم. ایشان جزو چند نفر از روحانیون مبارز در رژیم گذشته بود؛ اما با خود ایشان در مدرسه رفاه آشنا شدم. ایشان هم محبت بسیاری به من داشت.

 

جلوی مدرسه رفاه در آن روزها معمولا شلوغ بود، علتش هم این بود که بستگان عده‌ای که دستگیر و در زیرزمین آنجا نگه داشته می‌شدند، مقابل در مدرسه جمع می‌شدند. یک روز وقتی خواستم وارد مدرسه شوم، در میان جمعیت یکی از رفقایم را دیدم، صدایش زدم آمد داخل مدرسه، پرسیدم: «مهندس اینجا چه کار می‌کنی؟» با حالتی نزار گفت: «آقای سیف عکس پدرم را چاپ کرده‌اند که فردا اعدامش کنند.» من در مورد فامیلی ایشان حضور ذهن داشتم، متوجه شدم که این مسئله به دلیل تشابه اسمی به وجود آمده است؛ چون آقایانی که آن روزها در مدرسه رفاه اقداماتی را انجام می‌دادند، نسبت به گذشته بسیار بیگانه بودند. گفتم: «اینجا بایست.» رفتم داخل و به آقای قدوسی گفتم: «دوست من آمده و می‌گوید پدرش اینجاست و قرار است فردا اعدام شود.» گفت: «خبر داری جریان از چه قرار است؟» گفتم: «هم‌نام ایشان در سازمان امنیت یعنی ساواک، دو تیمسار هستند که برادرند، یکی از آن‌ها الان آمریکاست. آن یکی هم اول انقلاب از طریق کوه‌ها فرار کرد و به ترکیه رفت، در آنجا هم سکته کرد و مرد. اصلا این آقا با این نام فامیل هیچ ارتباطی با این‌ها ندارد.» گفت: «باشد.» بعد گفت: «آقای سیف اگر کاری نداری برویم سری بزنیم ببینیم اوضاع از چه قرار است.» از در که بیرون آمدیم، بستگان افرادی که زندانی بودند دنبال ما می‌آمدند، ایشان هم خودکار و کاغذ درآورد و شروع به نوشتن اسامی آن‌ها کرد، سپس به آن‌ها گفت: «بمانید ما برمی‌گردیم.»

 

ما رفتیم و به یکی دو جا از جمله زندان دادگستری و... سر زدیم، بعد هم به شهربانی رفتیم. از آقای قدوسی خواستم که سری هم به رئیس شهربانی، سرتیپ مجللی بزنیم؛ چون با ایشان در یک زندان بودم و با هم آشنایی داشتیم. به اتفاق رفتیم آنجا، آقای قدوسی چای‌اش را خورد، من نیز سرگرم صحبت با سرتیپ مجللی بودم که آقای قدوسی به پایم زد و گفت: «آقای سیف آن آدم‌ها در آفتاب ایستاده‌اند، گناه دارند. چای‌ات را بخور بلند شو برویم.»

 

ایشان در ماشین به من گفت: «آقای سیف من تمام علاقه‌ام همان مدرسه حقانی در قم است – ایشان رئیس مدرسه حقانی بود – در رودربایستی گیر کرده‌ام آمده‌ام اینجا. اینجا هم نمی‌شود کار کرد.» خلاصه وقتی به مدرسه رسیدیم گفت: «بگو پدر دوستت را بیاورند.» دوستم که آمد، خواست توصیه‌نامه‌ای را که از تیمسار قرنی برای پدرش گرفته بود از جیبش درآورد. آقای قدوسی گفت: «این چیست؟» پاسخ داد: «این نامه از تیمسار قرنی است.» گفت: «بگذار در جیبت و اصلا درنیاور. سیف هرچه بگوید من قبول دارم؛ اما اگر به استناد آن‌ها بود، هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم.» چون اعتقاد نداشت. خلاصه محبت زیادی کرد و دست پدر را در دست پسرش گذاشت. گفتم: «مهندس جان دو دقیقه هم اینجا نایست، برو.»

 

بعد یکایک افرادی که آقای قدوسی اسامی‌شان را یادداشت کرده بود، گفتیم آوردند و دست همه را در دست خانواده‌هایشان گذاشتیم، رفتند. به آقای قدوسی می‌گفتم این‌ها تقصیر ندارند و ایشان هم می‌پذیرفت. پنج، شش دقیقه بعد از رفتن این‌ها، جوانی آمد در بین در ایستاد و گفت: «آقای سیف زندانی‌ها کجا هستند؟» گفتم: «آقای قدوسی رسیدگی کردند، مشکلی نداشتند، گفتند بروند.» گفت: «آقای قدوسی! شما حق نداشتید این کار را بکنید. اینجا زیر نظر دکتر یزدی است، من هم نماینده ایشان هستم. شما نباید این کار را می‌کردید.» آقای قدوسی تشری به او زد و او را از اتاق بیرون کرد. بعد هم از جایش بلند شد و عبایش را که آویزان کرده بود برداشت، آمد سر میز من گفت: «در راه چه گفتم؟! نگفتم با این‌ها نمی‌شود کار کرد!» و از همان جا هم قهر کرد و به قم رفت. بعد از آن یکی دو نفر دیگر را آوردند، در نهایت هم دوباره آقای قدوسی آمد که بعد جایشان عوض شد. مدت‌ها بعد، یک روز در خیابان بهشتی به جواد رفیق‌دوست برادر محسن برخوردم، بعد از سلام و علیک گفت: «آقای سیف کجایی؟ آقای قدوسی دربه‌در دنبالت می‌گردد.» گفتم «سلام ما را برسان. تو که می‌دانی گروه خونی ما با شما جور درنمی‌آید.» دیگر هم آقای قدوسی را ندیدم.

 

 

داریوش فروهر در بخشی از خاطراتش می‌گوید: «در سفر پاریس برای دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی، قرار شد به وسیله افسرانی که به انقلاب گرایش یافته‌اند و با من آمدورفت دارند، برای خودداری ارتش از پشتیبانی نظام حاکم، اقدام کنم و ایشان پیام پیوست را نوشتند و دادند تا به ایران برگردم و اگر کار به دلخواه پیش رفت، آن را انتشار دهمبه علت بسته شدن فرودگاه تهران، بازگشتم به ایران به عقب افتاد و سرانجام با خود ایشان به تهران آمدم و بی‌درنگ با سران ارتش تماس گرفتم، ولی آن‌ها که با پادرمیانی ژنرال هایزر با بعضیرابطه برقرار کرده بودند به اشکال‌تراشی پرداختند و من نیز از این کار خود را کنار کشیدم و سه چهار روز بعد، اصل پیام را به امام خمینی بازگرداندم و تا اندازه‌ای هم به بازیگری‌های دیگران اشاره کردم.» به گفته فروهر، او با هواپیمای امام به ایران بازگشته است اما در تصاویر بر جای مانده از لحظه خروج امام از هواپیما اثری از داریوش فروهر نیست!

 

پیش از حرکت آقای خمینی به سمت ایران، فروهر با ما تماس گرفت و خواست خودرویی برایش آماده کنیم. گفت: «آقای خمینی به من ماموریتی داده که باید انجام بدهم.» مجددا تماس گرفت و گفت: «آقای خمینی گفته روزی که من می‌آیم با همان هواپیما بیا؛ ولی دیگر منتظر تشریفات آنجا نشو، اولین نفری باش که از هواپیما پیاده می‌شوی و به دنبال آن ماموریت برو.» اولین کسی هم که از هواپیمای امام پیاده شد آقای فروهر بود. با همه سلام و علیک کرد و با خودرویی که از قبل آماده کرده بودیم، رفت. ماموریتش از این قرار بود که باید نامه‌ای را از طرف آقای خمینی برای ارتش می‌برد. ایشان در آن نامه از ارتش خواسته بود اعلام بی‌طرفی کند. آقای فروهر این نامه را رساند؛ اما آن‌ها موافقت نکردند. ده روز بعد اعلام بی‌طرفی کردند و رفتند در خانه‌هایشان نشستند، در اسلحه‌خانه‌ها را هم باز گذاشتند که آن مسائل پیش آمد.

 

 

یکی از افرادی که با امام وارد ایران شد، صادق قطب‌زاده بود، ظاهرا با ایشان نیز از قبل آشنایی داشتید؟

 

بله صادق قطب‌زاده با من هم‌مدرسه‌ای بود؛ اما حدود ۳۰ سال بود که یکدیگر را ندیده بودیم. آن زمان که هم‌مدرسه‌ای بودیم ایشان اصلا فعالیت سیاسی نداشت؛ چون خانواده‌اش متدین بودند. مسجدی در خیابان غفاری بود که ایشان در جلسات قرآن آقای عبادی شرکت می‌کرد. در جلسات نهضت مقاومت ملی نیز شرکت می‌کرد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد، جلسات نهضت مقاومت ملی به صورت چهار نفره برگزار می‌شد. صادق قطب‌زاده نیز به همراه پرویز یعقوبی (زمانی باجناق رجوی بود)، حسین فرجی و مهرداد حسن‌زاده (وکیل دادگستری که الان در پاریس است)، جلسات نهضت مقاومت ملی را در چوب‌فروشی پدرش که سر خیابان غفاری واقع شده بود، تشکیل می‌دادند. فعالیت سیاسی قطب‌زاده در همین حد بود. در آن روز هم (۱۲ بهمن ۵۷) در فرودگاه خیلی اظهار لطف کرد و بعد گفت: «من را با آقای فروهر آشنا کن و دست من را در دست آقای فروهر و سنجابی بگذار.» من نیز یک شب شام صادق، فروهر، دکتر مکری (سفیر ایران در شوروی که با آقای سنجابی دوست بود) و چند نفر دیگر را به منزل دعوت کردم، آشنا شدند و دیگر از آنجا با یکدیگر در ارتباط بودند.

 

 

هنگام انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی در روزنامه کیهان مطلبی منتشر شد مبنی بر اینکه حسین شاه‌حسینی با کسب اجازه از مهندس بازرگان، بختیار را از زندان فراری داده استصادق خلخالی نیز این موضوع را تایید کرده بودالبته شاه‌حسینی در خاطراتش این موضوع را تکذیب کرده‌ استروایت شما چیست؟

 

یک روز مرحوم شاه‌حسینی به مدرسه رفاه آمد و به من گفت: «می‌گویند دکتر بختیار را گرفته‌اند.» قبلی‌ها را که گرفته بودند، همه در مدرسه رفاه بودند. بعد که آقای خمینی آمد این‌ها را در مدرسه علوی به صف می‌کردند و چشم‌هایشان را می‌بستند. به اتفاق آقای شاه‌حسینی به مدرسه علوی رفتیم. یک‌به‌یک دستگیرشدگان را نگاه کردیم، دیدیم شایعه است و بختیار دستگیر نشده. حالا اینکه اگر ما ایشان را در میان دستگیرشدگان می‌دیدیم چه عکس‌العملی نشان می‌دادیم بماند. چون ما سال‌ها با هم بودیم.

 

 

فاصله ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۵۷، جبهه ملی ارتباطی با بختیار نداشت؟

 

نه ایشان از زمانی که نخست‌وزیری را پذیرفت دیگر با جبهه ملی ارتباطی نداشت؛ ولی دو، سه نفر از اعضای جبهه ملی مثل آقای حاج مانیان و مرحوم قاسم لباسچی نزد او می‌رفتند که به ما می‌گفتند. بعد هم آقای مهندس بازرگان به همراه امیرانتظام، به طور رسمی از جانب آقای خمینی یعنی انقلابیون، با دکتر بختیار ارتباط گرفته بودند.

 

 

این مربوط به قبل از ۱۲ بهمن است؟

 

نه در فاصله ۱۲ تا ۲۲ بهمن. ارتباطشان هم به این دلیل بود که بتوانند با صلح و صفا مسائل را حل‌و‌فصل کنند.

 

 

در مورد دستگیری هویدا بعد از پیروزی انقلاب روایات متفاوتی وجود دارد؛ مثلا محسن رفیق‌دوست، در کتاب خاطراتش (برای تاریخ می‌گویمماجرای ۲۲ بهمن و دستگیری هویدا را این‌طور روایت می‌کند: «از صبح کم‌کم همه سران پهلوی دستگیر شدندما بلافاصله چند اتاق را در طبقه سوم مدرسه رفاه به زندان تبدیل کردیمجای دیگری نداشتیمچهار پنج خط تلفن داشتیمپای هر تلفن یک نفر نشسته بودند و حجت‌الاسلام غلامحسین حقانی و یک روحانی دیگر به نام مهدوی یک روز در میان مسئول تلفن‌خانه بودندآن روز نوبت آقای حقانی بوددر گیرودار دستگیری‌ها مرا صدا زد و گفتکسی زنگ زده از باغ شیان و می‌خواهد راجع به هویدا صحبت کندگوشی را گرفتمآقایی به نام عباس رضاییان کارمند سازمان آب بود و خانه‌اش در همسایگی باغ شیان، گفتمن از باغ شیان زنگ می‌زنمآقای هویدا می‌خواهد صحبت کندبعد هویدا گوشی را گرفت و گفتمن امیرعباس هویدا هستمبیایید مرا ببرید

 

روایت دیگر عامل دستگیری هویدا را شهید علیرضا موحددانش معرفی می‌کند: «بعد از پیروزی انقلاب یک بار که علیرضا در حال پاسبانی روی برجک بود نصیری و هویدا از عوامل رژیم شاه را می‌بیند که از کاخ بیرون می‌رفتند. کمی سروصدا می‌کند اما کسی متوجه نمی‌شود. می‌دود پاره‌ای آجر برمی‌دارد و به سر نصیری می‌زند. این کار را که می‌کند مردم اطراف متوجه ماجرا می‌شوند و نصیری و هویدا را به زندان می‌اندازند.» (پایگاه خبرگزاری دفاع مقدس، ۳ مهر ۱۳۹۶)

 

ابوالفضل توکلی‌بینا از اعضای موتلفه نیز در کتاب «دیدار در نوفل‌لوشاتو» در پاسخ به این پرسش که «آیا دستگیری و انتقال هویدا مردمی‏‎ ‎‏‌بود؟» می‌گوید: «بله، بازداشت اغلب عوامل رژیم توسط مردم صورت می‌گرفت. مردم پس از دستگیری آن‌ها را به مدرسه رفاه تحویل می‌دادند.» روایتی حاکی از تماس او با طالقانی است و روایت دیگری می‌گوید هویدا در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با وساطت داریوش فروهر خود را تسلیم کرد. با توجه به اینکه شما در آن روزها به مدرسه رفاه رفت‌وآمد داشتید، در جریان دستگیری هویدا قرار دارید؟

 

بله. هیچ کدام از این روایات جز روایت آخر صحت ندارد؛ چون من به طور کامل در جریان این ماجرا قرار دارم. یکی از این روزها ما با آقای فروهر در دفتر حزب ملت ایران، واقع در خیابان سپند، نشسته بودیم، صحبت می‌کردیم که نگهبان ساختمان زنگ زد و گفت خانمی با شما کار دارد. آقای فروهر گفت بگویید بیاید بالا. ایشان آمد و بعد از سلام و علیک گفت: «آقای فروهر من خواهرزاده آقای هویدا هستم. دایی‌ام من را خدمت شما فرستاده است، سلام فراوان هم رسانده، گفته من می‌خواهم تسلیم شوم.» آقای فروهر گفت: «خانم از قول من هم به ایشان سلام برسانید و بفرمایید شما که می‌توانی بروی برو.» چون تب‌وتاب انقلاب بود و اوضاع اصلا در ریل قانونی قرار نداشت. آن خانم که فرشته انشا نام داشت، رفت و فردای آن روز برگشت، گفت: «آقای فروهر دایی‌ام می‌گوید: من کاری نکرده‌ام، می‌خواهم تسلیم شوم. شما ترتیبی در این زمینه بدهید.» آقای فروهر گفت: «به ایشان بگویید من چه ترتیبی می‌توانم بدهم؟! من فقط می‌توانم به شما بگویم که اگر می‌توانید بروید. من نمی‌توانم کاری برای شما انجام بدهم.» خانم انشا رفت و باز روز سوم آمد، به آقای فروهر گفت: «دایی‌ام گفته من می‌خواهم تسلیم شوم، از شما هم انتظاری ندارم فقط خواهشم این است که ترتیبی بدهید که هنگام بازداشت به من توهین نشود.» فروهر گفت: «بله این کار را می‌توانیم انجام دهیم. فردا ترتیب کار را می‌دهیم.» سپس از دوستان پزشک خواستیم یک آمبولانس به اضافه یک پزشک بیاورند. آن پزشک به همراه یکی از دوستان آقای فروهر که مشهدی و وکیل دادگستری بود و یک روحانی، سه نفری در آمبولانس نشستند. حسن هادی‌فر هم با بنزش آمد، علی‌اصغر بهنام و دو، سه نفر دیگر هم در آن نشستند و این دو ماشین به سمت زندانی حرکت کردند که آقای هویدا در آنجا بود. آقای فروهر گفته بود، هویدا را در کف آمبولانس بخوابانند. ایشان را کف آمبولانس خواباندند و به دفتر حزب در خیابان سپند، آوردند. وقتی ایشان وارد دفتر شد، بچه‌ها می‌پرسیدند: «آقای هویدا چه شد؟» او هم مدام تعظیم می‌کرد، می‌گفت: «من مقصر نیستم، سیستم.»

 

آقای فروهر گفت من که برای صحبت با او نمی‌روم، تو برو با او صحبت کن، من رفتم سلام و علیکی کردم، دستی دادم و ایشان را به اتاقی راهنمایی کردم و برگشتم. به علی‌اصغر بهنام گفتیم برای صحبت با او برود، بهنام از دبیران بنام شیمی مدارس پایتخت بود. او رفت و با هویدا صحبت کرد. من هم با مدرسه رفاه تماس گرفتم و به سرهنگ توکلی گفتم: «آقای هویدا اینجا هستند، خودشان را تسلیم کرده‌اند، شما ترتیبی بدهید، جایی را برایش در نظر بگیرند.» مدرسه رفاه در کوچکی داشت. گفتم: «ترتیبی بدهید آقای هویدا را از آن در بیاورند؛ چون در اصلی شلوغ است و نمی‌شود.» ایشان هم پذیرفت. به آقای فروهر گفتم: «همه چیز ردیف است. هر وقت خواستید بگویید ایشان را ببریم.» گفت: «خودت برو آنجا باش وقتی ایشان می‌آید.» من هم به مدرسه رفاه رفتم.

 

در مدرسه رفاه، همکاران دستگیرشده هویدا را در سالنی نگه می‌داشتند که اتاقی کوچک روبه‌روی آن بود و لوازم‌التحریر مدرسه در آنجا نگهداری می‌شد. آقای توکلی دستور داده بود لوازم‌التحریر را از آنجا خالی کرده بودند برای اینکه هویدا را به آنجا ببریم. علتش این بود که فکر کردیم اگر ایشان را میان همکارانشان ببریم، ممکن است او را بزنند. به هر حال شرایط غیرطبیعی و همه اعصابشان به هم ریخته بود. زمانی که هویدا را از همان دری که گفتم به داخل مدرسه آوردند، داخل مدرسه شلوغ بود و همه مدام می‌پرسیدند: «آقای هویدا چه شد؟» همین‌طور تعظیم می‌کرد و می‌گفت: «سیستم، سیستم، مقصر سیستم است.» بالاخره او را به اتاقی که برایش در نظر گرفته شده بود در طبقه سوم بردند. فردای آن روز هم بنی‌صدر و سید احمد خمینی آمدند و حدود یک ساعت و نیم با او صحبت کردند.

 

به هر حال همه زندانیان از جمله هویدا را به زندان قصر بردند. در دولت موقت، بازرگان و سایرین اصلا در آن شرایط موافق اعدام هویدا نبودند. انتظار بر این بود که دادگاهی صالحه‌ تشکیل شود. به هر حال او ۱۳ سال نخست‌وزیر این مملکت بود؛ یعنی طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در ایران، حتما حرف‌های زیادی برای گفتن داشت؛ اما متاسفانه نگذاشتند.

 

 

ابراهیم یزدی در خاطراتش می‌گوید: «به دستور من، او [هویدارا در همان اتاقی که سایر زندانیان بودند، نبردند زیرا من نگران بودم که مخالفان و دشمنانش، به خصوص برخی از امرای ارتش، که میان بازداشت‌شدگان بودند، او را شبانه سربه‌نیست کنندبنابراین یک اتاق جداگانه به او اختصاص و برای حفظ امنیت او دستوراتی داده شدپس شما این روایت را قبول ندارید؟

 

نه. دیدم در یک مصاحبه تلویزیونی که از ایشان پخش می‌شد، این را گفت. ایشان مدت‌ها ایران نبود، نماینده نهضت آزادی و از دوستان مهندس بازرگان بود. سه نوبت در جلسات حزب شرکت کرد، جلسه چهارم را به آمریکا رفت چون دکترای داروسازی داشت، بورس گرفت و در اواخر سال ۱۳۳۹ به آمریکا رفت، سال ۱۳۵۷ هم ما ایشان را در اینجا دیدیم.

 

 

داریوش فروهر در مورد دستگیری‌هایی که در مدرسه رفاه اتفاق می‌افتاد برای کسی واسطه نشد؟

 

ایشان اصلا به مدرسه رفاه نمی‌آمد. فکر می‌کنم تنها یکی، دو دفعه با مهندس بازرگان آمد و اصلا در این مسائل دخالتی نمی‌کرد. مخالف تمام این بازداشت‌ها بود.

 

 

شما در بازجویی‌های دستگیرشدگان مدرسه رفاه حضور نداشتید؟

 

نه. یک بار آقای زواره‌ای که جوان‌ها را جمع کرده بود که از زندانی‌ها بازجویی کنند، به اتاق من آمد و گفت: «آقا شما نمی‌آیی در بازجویی به ما کمک کنی؟» گفتم: «برو از نیروهای دادگستری کمک بگیر. مگر کار من بازجویی است؟! به من چه ارتباطی دارد؟!» فروهر هم مطلقا در این کارها دخالت نمی‌کرد. روزی فروهر همراه تیمسار قرنی به ستاد ارتش می‌روند. در آنجا تیمسارهای رژیم گذشته از جمله مقدم، پاکروان، بهزادی و... به صف شده بودند. از آن‌ها پرسیده بود: «شما اینجا چه کار می‌کنید؟!» می‌گویند: «تیمسار قرنی گفته بیایید مشکلی نیست.» آقای مقدم می‌گوید: «آقای بازرگان به من گفته رئیس ساواک خواهم بود و ساواک هم سر جایش می‌ماند و...» فروهر به آن‌ها می‌خندد و می‌گوید: «اگر من جای شما بودم دو دقیقه هم اینجا نمی‌ایستادم، بروید.» خب آن‌ها نرفتند و همه‌شان جز بهزادی اعدام شدند. بهزادی بازپرس بود، بازپرس من هم بود، تنها او حرف فروهر را گوش کرد و رفت. البته الان فوت شده است. او بعدها گفته بود جانم را مدیون آقای فروهر هستم. همه فروهر را دوست داشتند با اینکه او زندانی‌شان بود و در دورانی که فروهر در زندانشان بود، تخفیفی در مجازات او نداده بودند، حتی در جریان زندانی شدن او سر قضیه بحرین، پس از مدتی ما فکر کردیم ایشان اگر در قزل‌قلعه باشند، شرایط بهتری خواهند داشفهیمه ت. مادرشان اقدس‌الملوک انصاری خیلی در این زمینه تلاش کرد که موفق نشد. هویدا گفته بود در اختیار من نیست. با توجه به همه این برخوردها اما جوانمردی و اخلاق‌مداری از خصوصیات بارز فروهر بود، حتی زمانی که در زندان قصر بود، لاجوردی را به زندان قصر آورده و آن‌قدر شکنجه‌اش کرده بودند که خون بالا می‌آورد. فروهر پیش رئیس زندان رفته و تقاضا کرده بود او را شکنجه ندهند و آن‌ها دست از شکنجه لاجوردی کشیده بودند. 





نظرات() 

انتخابات نمایشی و مجلس فرمایشی در عصر رضاشاه

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-07:12 ب.ظ




 فهیمه نظری
حکومت چگونه در انتخابات مجالس پنجم تا سیزدهم دخالت می‌کرد؟




تاریخ ایرانینشست بررسی «نظام حاکم بر انتخابات مجلس در دوره رضاشاه (متکی بر اسناد تاریخی)» به همت مرکز اسناد فرهنگی آسیا، چهارشنبه گذشته (۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۴) در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد. در این نشست غلامرضا سلامی، سندپژوه تاریخ معاصر ایران با تکیه بر اسناد دوره رضاشاه به تشریح سازوکار انتخابات در دوره‌های پنجم تا سیزدهم مجلس شورای ملی پرداخت؛ دوره‌هایی که حکومت با عملکردی دووجهی از سویی بر تنور انتخابات آزاد می‌دمید و دم‌به‌دم بخشنامه و اعلان عمومی مبنی بر دقت فرمانداران و استانداران در برگزاری انتخابات آزاد صادر می‌کرد و از سوی دیگر با بخشنامه‌های محرمانه به مسئولان لشکری و کشوری فهرستی از کاندیداهای مد نظر خود را دست‌چین کرده و برآمدن احدی خارج از آن را برنمی‌تابید. این مسئله تا اندازه‌ای برای حکومت حیاتی بود که گاه مسئولان حکومتی تهدید می‌شدند که در صورت درنیامدن گزینه مورد نظر دربار از صندوق آرا مورد بی‌مهری شدید اعلیحضرت قرار خواهند گرفت و هیچ بعید نبود که پست و مقام خویش را در این راه از کف بدهند.


به گزارش «تاریخ ایرانی»، متن پیش رو چکیده‌ای از پژوهش غلامرضا سلامی بر اساس اسناد، مکاتبات، نامه‌ها و مطبوعات این دوره است که در آن کوشیده تا گوشه‌ای از روند فرمایشی انتخابات در این برهه از تاریخ را برای مخاطبان روشن نماید.



آغاز روند فرمایشی انتخابات

انتخابات مجلس پنجم زمانی آغاز شد که میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک پست ریاست وزرایی و سردار سپه نیز سمت وزارت جنگ و فرماندهی کل قشون را به عهده داشت. عبدالله مستوفی در تحلیل روند دستیابی سردار سپه به قدرت با اشاره به اهمیت جایگاه مجلس در نظام مشروطه می‌نویسد: «سردار سپه امروز غیر از سردار سپه دو سال قبل است و به خوبی می‌داند که در کشور مشروطه ولو ظاهراً، باید همه‌ چیز به موجب قانون باشد. بودجه‌ها را باید با هر اجحاف و تعدی و اصراف و تبذیر و حیف و میلی که دارد مجلس باید تصویب کند و هرگونه تغییری که بخواهند در اوضاع کشور بدهند قانون لازم دارد و تصویب قوانین بر عهده مجلس است و مجلس از لوازم کار دولت است.» به گفته مستوفی، رضاخان سردار سپه تلاش کرد تا نمایندگان هواخواه و مطیع خویش را به مجلس وارد کند. در پی این تصمیم امرای نظامی تحت امر و هواخواه وی در شهرستان‌ها با اعمال روش‌های مختلف شروع به مداخله و اعمال نفوذ در انتخابات کردند به‌طوری‌که حتی بازتاب این دخالت‌ها را می‌توان در مطبوعات وقت نیز مشاهده کرد. برای نمونه روزنامه «کار» نوشت: «مردم ضمن احترام به نظامیان امروز می‌بینند حاکم آذربایجان از لباس نظام استفاده و مشغول ظلم و تعدی است...»


روزنامه «طوفان» نیز نوشت: «منتظرالوکاله‌ها زیاد هستند، از همه خطرناکتر کاندیداهای اداره لشکری است. به قرار معلوم حاج حسن آقای ملک، وثوق‌السلطنه، امیراعلم و سردار افتخار کاندیداهای اداره لشکر می‌باشند به‌طوری‌که امیرلشکر اظهار داشته این چهار نفر را وزیر جنگ پیشنهاد کرده که باید از مشهد انتخاب شوند ولو به زور سرنیزه باشد.»


بر اساس تحلیل محمدتقی بهار از انتخابات این دوره «پنجاه نفر از وکلایی که انتخاب شده‌اند طبیعی نیستند. هرجایی که سردار سپه وکیل اول یا وکیل شده انتخاباتش دستورالعمل و انتخابات و نماینده با دستور از بالا انجام شده بود.» اسناد به‌جای‌مانده مؤید نظر ملک‌الشعرای بهار است. این اسناد نشان می‌دهند که حکام نظامی در ایالات با دستور مستقیم سردار سپه در انتخابات مداخله و نام وی را به عنوان نامزدی که بیشترین رأی را در حوزه انتخابیه آن‌ها کسب کرده بود معرفی می‌کردند. برای نمونه از این اسناد می‌توان به تلگراف امیرلشکر شرق حسین خزاعی به سردار سپه در ۲۷ مهرماه ۱۳۰۲ اشاره کرد که انتخاب او را به نمایندگی اول کلات بر حسب احکامات مطاع واصله اعلام کرد.


گفتنی است اعتراض‌های مردمی در حالی عنوان می‌شد که سردار سپه که آبان ۱۳۰۲ به مقام ریاست وزرایی رسیده بود در تلگراف رمز به رئیس تیپ شمال دستور داد: «به‌طوری‌که به یاور محتشم‌الدوله حاکم شاهرود نیز دستور داده‌ام، بایستی دکتر حسین‌قلی‌خان از شاهرود انتخاب شود؛ بنابراین لازم است جدیت کامل بر انجام مقصود به عمل آورید.» انتقادهای وارد بر برگزاری انتخابات دوره پنجم هنگام بررسی اعتبارنامه‌های نمایندگان در صحن مجلس نیز مورد بحث و اعتراض عده‌ای از نمایندگان قرار گرفت. آیت‌الله سید حسن مدرس که با اعتبارنامه چهار نفر از نمایندگان مخالف بود، اظهار داشت: «این انتخابات از روی فشار شده و از روی اختیار نشده...»


انتخاباتی که «شعر» بود

دوره ششم مجلس شورای ملی اولین انتخاباتی بود که در دوره سلطنت خود رضاشاه برگزار می‌شد. در این دوره رقابت‌های حزبی و مرامی نسبت به دوره قبل تا اندازه زیادی کاهش پیدا کرد. هرچند در بعضی جراید و روزنامه‌ها مثل «اطلاعات» و «آینده» به مبحث انتخابات به‌طور کلی پرداخته می‌شد اما آن انتقادات صریحی که قبلاً وجود داشت در مطبوعات دوره ششم به بعد دیده نمی‌شود. این مسئله در خاطرات یحیی دولت‌آبادی، نماینده دوره پنجم نیز منعکس شده است. دولت‌آبادی با مشاهده اوضاع حاکم به این نتیجه رسیده بود که «انتخابات دیگر آزاد نخواهد بود و هر کس را دربار بخواهد انتخاب می‌شود. در این‌صورت در انتخاب شدن به روی من بسته است.» به نوشته وی رضاشاه به او گفته بود: «نمایندگی مجلس دیگر به کار شما نمی‌خورد زیرا شما مقید هستید کارها از روی قانون جاری باشد.» دولت‌آبادی با اشاره به فرمان شاه مبنی بر آزاد بودن انتخابات با کنایه اضافه می‌کند: «معنی‌اش این است که برای دولت و دولتیان آزاد است.» شاید با همین نگرش بود که خواهر یحیی دولت‌آبادی، صدیقه خانم که در پاریس مشغول تحصیل بود در نامه‌ای خانوادگی که از او برجای مانده انتخابات را «شعر» قلمداد کرده است.


در واکنش به شیوه انتخابات دوره ششم، مردم در شهرهای مختلف دست به اعتراض زدند. در یزد مردم در تلگراف‌خانه متحصن شده و مرتب به دفتر مخصوص شاهنشاهی و نمایندگان مجلس تلگراف می‌زدند. در یکی از این تلگراف‌ها از دستور حکومت به قوای امنیه و نظمیه برای حمله به مردم یاد شده بود که در نتیجه آن جمع زیادی از کسبه و کارگران مجروح و جمعی دیگر را هم به نظمیه جلب کرده بودند. مردم در تلگرافاتشان با کنایه از وزارتخانه‌های داخله و عدلیه سؤال کرده بودند: «این بود آزادی انتخابات که به ما وعده دادید؟» معترضان همچنین تلگرافی به رضاشاه مخابره و در آن از متنفذین محلی بدین شرح شکایت کردند: «ما جان‌نثاران که در تمام مملکت پناهی جز ذات شاهانه نداریم در این موقع حیاتی عاجزانه خواهان آن هستیم که توجه ملوکانه به تحقیق این قضایا مبذول و آزادی یک ملت بدبخت را در سایه شاهنشاه خود مصون از تعرض فرمایید.»


در کردستان هم بسیاری از معترضان دست به اعتصاب زدند. آن‌ها در تلگراف‌خانه متحصن شدند و در تلگرافی خطاب به رضاشاه گفتند: «ملت نادان گول‌خورده، خطا رفته به امیدواری و اتکای فرمان همایونی داخل انتخابات شدند ولی حالا که پنج روز از پایان برگزاری انتخابات می‌گذرد در نتیجه دسیسه‌های همان متنفذین سابق باز همان عده تکراری یا از طرف مأمورین حکومت تحمیلی عده دیگری انتخاب می‌شوند... اگر عدالت و مشروطه اینچنین باشد هزار رحمت حق بر روان استبداد. به صدای رسا به شخص اعلیحضرت پهلوی مظلومانه تظلم می‌نماییم که اعلیحضرتا این است روح آزادی؟ این است نتیجه امیدواری عامه به روح پهلوی؟ این است روح مملکت‌داری و ملت‌پروری؟! باز توده ملت را تسلیم اشراف و متنفذین می‌فرمایید؟ اگر بنا باشد که دوباره همان سه وکیل از یک خانواده به تهران رهسپار شوند و ملت کردستان عموماً از نعمت وکالت محروم باشند اصلاً قانون انتخابات را کنار گذاشته بدون زحمت و ظاهرسازی همان سه نفر را به موجب ورقه رسمی به مرکز دعوت کنید.»


ارائه فهرست فرمایشی

انتخابات دوره هفتم نشانگر مداخله تمام و کمال دولت در گزینش نمایندگان مجلس بود؛ چراکه از این دوره به بعد تمامی نامزدهای انتخاباتی صرفاً با تأیید دولت می‌توانستند وارد رقابت‌های انتخاباتی شوند. یحیی دولت‌آبادی از سازوکار حاکم بر انتخابات دوره هفتم این‌گونه یاد می‌کند: «نمایندگان مجلس هفتم به بعد بدون استثنا اول باید رضایت دربار پهلوی را تحصیل کنند و شرط معین را هم که رأی دادن به هر لایحه‌ای از طرف دولت می‌آید به مجلس بدون اعتراض تقبل کنند آنگاه نام آن‌ها داخل فهرست نمایندگان در آن دوره شده با تعیین آنکه از چه محل انتخاب شوند، آن فهرست به دست نظمیه مرکز و ولایات داده شده آن‌ها هم تکلیفشان معین است و همه‌ چیز در دست خودشان و کارکنان مخصوصی است که دارند. نظمیه‌ها در موقع انتخابات دارالتحریری تشکیل داده هزارها اوراق مطابق فهرست دولت نویسانده حاضر می‌گذارند و آن‌ها را به توسط سردسته‌ها به افراد می‌دهند که در صندوق انتخابات بریزند. در این صورت نتیجه قطعی است که مطابق دستور دولت از قبل انجام شده و گاهی اهل محل به‌هیچ‌وجه نمایندگان خود را نمی‌شناسند بلکه شاید اسمش را هم نمی‌دانند.»


در این دوره از انتخابات، دربار پهلوی به تعبیر دولت‌آبادی «از روی مصلحت، صلاح‌ دید تا سه نفر از رجال قدیمی خوش‌نام را در فهرست نمایندگان انتخاب‌شده بگذارد...» که البته این سه نفر هیچ‌ کدام قبول نمی‌کنند. یادداشت‌های سردار اسعد بختیاری هم درباره امتناع این سه نفر از قبول نمایندگی حائز اهمیت است. سردار اسعد می‌نویسد: «انتخابات تهران هم تمام شد، مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله و مؤتمن‌الملک انتخاب شدند.» همین سه نفری که دولت می‌خواست روانه کند. هر سه نفر استعفا دادند و دلیلش را هم این‌گونه بیان کردند که «ما نمی‌توانیم جزء وکلای فرمایشی باشیم.» به نوشته سردار اسعد «شاه خیلی متغیر است از استعفای این سه نفر». مدرس نیز در این دوره شرکت کرد که حتی یک رأی هم به اسمش درنیامد و دراین‌باره آن روایت معروف را گفت که: «حداقل من خودم به خودم رأی دادم. آن یک رأی کو؟!»


بخشنامه ۱۳ بندی

انتخابات مجلس هشتم در حالی انجام شد که تیمورتاش، وزیر دربار بخشنامه‌ای درباره نحوه برگزاری انتخابات به تمام حکام صادر کرد. این بخشنامه در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۰۹ صادر و از یک مقدمه و ۱۳ بند تشکیل شده بود. در مقدمه این بخشنامه تأکید شده بود که «طبق اوامر ملوکانه طبق صورتی که ارسال گردیده است باید جدیت لازم به عمل آید که این اشخاص جهت مجلس انتخاب شوند. اعلیحضرت اقدس شهریاری علاقه‌مند هستند که باید اشخاص منفصله‌المندرجه... به هر قیمتی باشد انتخاب شوند. درصورتی‌که اندک تعللی در اجرای اوامر صادره بشود مقصر بدیهی است مورد بی‌مهری اعلیحضرت واقع خواهد شد.»

 

تیمورتاش در ادامه بخشنامه طی ۱۳ بند به راهکارهای نظارت و دخالت حکام در جریان انتخابات می‌پردازد. او در همان بند اول تأکید می‌کند چنان که توانایی اجرای «مأموریت» را ندارید، «از تاریخ ملاحظهٔ حُکم تا ۴۸ ساعت از خدمت استعفا دهید.» در بند دوم اضافه می‌کند: از اقدامات مخالفان محلی جلوگیری کنید و اگر مخالفتشان را ادامه دادند تبعیدشان کنید. بند سوم در لزوم جلوگیری از مداخله روس‌ها است. در بند چهارم به تحت اَمر حاکم بودن مأمورین نظمیه و تأمینات اشاره شده بود. در بندهای پنجم و هفتم طبق اعلام صادره می‌گوید «مجالس باید آزاد باشند ولی آزادی آن‌ها باید طوری باشد که باعث تخریب عملیات و انتظامات محلی نشود. در نتیجه در کلیه مجالس باید مأمورین مخفی از سوی حکام حاضر و ناظر باشند. همچنین لازم است حکام فوراً اسامی کاندیداهای حوزه حکومتی خودشان را تهیه و ارسال دارند تا معلوم شود منظور اهالی چه اشخاصی می‌باشند.»

 

بند ششم مربوط به نظارت و ارسال گزارش مداخله مأمورین و عمال جنوب به مرکز است. در بند هشتم خاطرنشان می‌کند که در تمام مسائل انتخابات مأمورین قشونی باید تا خاتمه انتخابات مورد مشورت قرار گیرند. در بند نهم می‌گوید درباره افرادی که می‌خواهند شرکت کنند اما در لیست ما نیستند اول نصیحتشان کنید، اگر نصیحت بی‌فایده بود تهدیدشان کنید درصورتی‌که تهدید هم بی‌تأثیر بود و به جلسات خودشان ادامه دادند راپرت دهید تا تبعید شوند. در بندهای دهم، یازدهم و دوازدهم مجدداً تأکید می‌شود که «نمایندگان شما باید طبق صورت ارسالی انتخاب شوند. اگر قبل از برگزاری انتخابات تغییر عقیده‌ای به وجود بیاید تلگرافاً شخص منظور معرفی خواهد شد.» در آخر هم پیش‌بینی کرده بود که اگر معلوم شود در برگزاری انتخابات به آن شکلی که دستور داده شده موفقیت کامل حاصل نکرده‌اید «البته اقدام دیگری در صندوق آرا خواهد شد.» طبق اسناد این دوره بخشنامه مذکور بند به بند به مرحله اجرا درآمد. برای مثال در تلگراف روحانیون مازندران به رضاشاه بعد از اینکه اشاره می‌شود که شما اعلان آزادی انتخابات داده بودید در ادامه نشان می‌دهد که مقامات محلی و نظامی هر کاری خواستند کردند.


مجلس آخر و ادامه اعتراضات

روند فرمایشی انتخابات در دوره رضاشاه تا دوره سیزدهم به همان روال پیشین ادامه می‌یابد. انتخابات مجلس سیزدهم آخرین انتخاباتی بود که در دوره سلطنت او برگزار و افتتاح آن به دوره محمدرضا پهلوی موکول شد؛ اما این انتخابات به این دلیل که اعلام اسامی بعد از سقوط رضاشاه صورت گرفت بحث‌های زیادی را به وجود آورد.


یکی از نتایج سقوط رضاشاه ایجاد فضای نسبتا باز در کشور بود. در نتیجه همین فضا مردم تهران به خودشان اجازه دادند از طریق اعلامیه‌ها و نامه‌های خود خطاب به مجلس (که خیلی از آن‌ها در روزنامه‌ها چاپ شد) به این انتخابات نمایشی اعتراض کنند. آن‌ها در عریضه‌ای به امضای حدود هزار نفر از تجار، اصناف، کارمندان دولت و... از محمدرضا شاه درخواست کردند همان‌طوری که در مجلس عنوان کرده خودش را قانونی و مشروطه نشان دهد و از بازگشایی مجلس سیزدهم با این انتخابات جلوگیری کند.


روز شنبه اول آذرماه آخرین مهلت قبول شکایت‌های مردم بود ولی در مجلس از تحویل گرفتن آن شکایت‌ها امتناع شد. روز بعد وقتی اعتبارنامه‌های نمایندگان تهران در مجلس مطرح شد مخبر شعبه گزارش داد: «بله شکایات زیادی از طرف طبقات مختلف تهران رسیده از این قرار...» و شکایات را سربسته خواند و اشاره کرد «اما همه شکایت‌ها را خواندیم، رسیدگی کردیم ولی هیچ‌ کدام منطق نداشت... شعبه شکایات را وارد ندید» به این ترتیب طی یک ساعت و نیم، ۱۶۶ اعتبارنامه قرائت و تصویب شد.


شیوه دخالت دولت در انتخابات

احمد متین‌دفتری که از ۱۳۱۸ تا ۱۳۱۹ سمت نخست‌وزیری را بر عهده داشت، در خاطراتش می‌نویسد: «از دوره هفتم رژیم دیکتاتوری بر قوه مقننه استیلا یافت و برای انتخابات لیست دولتی معمول گردید. این ترتیب تا سال ۱۳۲۰ ادامه داشت.» درباره نقش رضاشاه در مورد این لیست هم بحث‌های متفاوتی است. متین‌دفتری معتقد است «شاه مخالفین رژیم خود را تدریجاً کنار گذاشت اما برای تنظیم لیست انتخاباتی به وسایل مختلف راجع به اشخاص مورد اعتماد مردم ولایات تحقیقات می‌کرد.» بواقع از نظر متین‌دفتری این‌گونه هم نبوده که رأی مردم به هیچ روی در نظر گرفته نشود بلکه اگر کسی مقبولیت مردمی داشت و در عین‌ حال مشکلی هم با نظام نداشت با او برای ورود به مجلس مدارا می‌شد. نظر متین‌دفتری در مجموع به این شیوه انتخاب نماینده‌ها مثبت بوده است؛ چراکه «اشخاصی که در لیست واقع می‌شدند تکلیفشان معلوم بود. یک دینار مخارج انتخاباتی نداشتند که بعد مجبور باشند مخارج را به اَضعاف به اضافهٔ سود گزاف در زمان وکالت دربیاورند. تکلیف داوطلبان دیگر هم معلوم بود دیگر فعالیتی نمی‌کردند.»


اسناد موجود نشان می‌دهد در انتخاب وکلای مورد تأیید همواره نظر مقامات لشکری مورد توجه قرار می‌گرفت. برای نمونه در تلگراف حاکم یزد که دربردارنده دیدگاه وی درباره فرد مناسب برای نمایندگی نائین در دوره دهم است تأکید می‌شود که «این نظریه با مشارکت و موافقت نظر فرمانده محترم فوج مستقل اصفهان اتخاذ می‌شود.»


در مناطقی که عشایر نقش پررنگ‌تری داشتند نیز اهمیت نظرات قوای نظامی بیشتر بوده مثلاً طبق اسناد در استان فارس، همیشه نظر مقامات لشکری بر مقامات کشوری ارجحیت داشته است. بعضی اوقات هم حکام پیشاپیش نظر خود را درباره کاندیداها با وزارت کشور و پیش از آن وزارت دربار مطرح می‌کردند و یا کاندیداهایی را پیشنهاد می‌دادند.


ادامه مطلب


نظرات() 

درباره کتاب غار

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:39 ب.ظ

از انتشارات اریش
[1396/12/13]

  

مؤلف: دکتر مهدیه جوادی

مشخصات نشر: مجموعه‌یادداشت‌های ادبی ماهور نصیری همراه با عکس‌گرفته‌های نویسنده، انتشارات اریش، قطع خشتی، 92 صفحه، چاپ نخست: زمستان 96، بها: 10 هزار تومان

کتابِ غار گرم و صمیمی است...، آدم را به یادِ روزگار رونق وبلاگ‌نویسی میاندازد. از مقدّمۀ درد دل‌گونه‌اش گرفته تا برخی بخش‌هایش که خیلی خیلی به حرف‌های روزمره شبیه است.

گاهی تو را، مخاطب را، به کودکی و کودکانگی می‌برد و لاجرم همانگونه که نویسنده در مقدّمه گفته‌است: «کوچک است و مهربان»، همچون همان کودکی.

امّا با همۀ معصومیت و کودکانگی‌اش، کتابی جدّی و عمیق است. ناگهان تلنگری میزند به خیلی از مفاهیمی که این روزها رنگ فراموشی به خود گرفته‌اند: شادی و شادمانه زیستن، مهربانی و به مهر زیستن، آزادی و آزادگی، نگاه و توجّه، دردها... آنچه که گفتنی است یا حتّی ناگفتنی نیست. جدالِ روشنایی و تاریکی یا وقتی که می‌گوید: «حیف از این راه که به تاریکیش پیمودیم/ حیف از آن‌همه راه که نپیمودیم«...

نثر ِ «کتابِ غار» مخصوصِ خود نویسنده است. خوبی‌اش این است که کلمات را از کسی وام نگرفته یا تقلید نکرده. گیرم که جایی که کلامی، جمله‌ای از نویسندۀ دیگری پس ذهنش نشسته و آن را گاهی به نجوا تکرار کرده یا به قلم آورده‌است. ضمیرهایی که پس و پیش کرده...، واژگانی که درست کرده، مال خودِ او هستند. واژگانی که شاید خیلی نمی شناسیم‌شان از «ببینانیم» و «ایستانیده» و «میقدمی» گرفته تا «همینطورِ قبل»، «حتمیدهبود»، «مستور و ملنگور» و... که نشانگان خاصّ قلم او هستند.

نویسنده انگار موسیقیای را که در گوشش...، پس ِ ذهنش نشسته‌است، زمزمه می‌کند؛ به قول خودش: «زیباترین گوشه‌های ماهور تا میرزا عبداللّهی شوم...». البته ماهوری دیگر شاید... ماهوری که کمتر می‌شناسیم...

گاهی سه‌نقطه‌ای می‌گذارد و متن را واگذار می‌کند به مخاطب: «از آن حال‌ها که میدانی«...

گاهی به طنز پهلو می‌زند. مخفی و ظریف البته... «اگر تصوّری از درهم‌ریختگی قیامت ندارید، اوضاع دور و بر کفایتتان نکرده و هنوز به جدول ضرب معتقدید و به زمان معتمد، آنجا سری بزنید«...

وقتی که می‌خوانیاش، شگفت‌زده می‌شوی، پر است از خلاف‌آمد ِعادت...، نمیدانی و نمیتوانی حدس بزنی که سطرِ بعدی تو را کجا خواهد برد یا انتهای داستان به کجا ختم خواهدشد! طور ِدیگری به زندگی، اشیا و آدم‌ها می‌نگرد...، آنگونه که اغلبِ ما عادت نداریم...

یکی دیگر از ویژگی‌های کتاب، عکس‌های بکری است که خود نویسنده گرفته و به فراخور نوشته‌هایش در کتاب گنجانده‌است و زاویه دید ویژه او نسبت به جهان را می‌نمایاند.

متن کتاب شامل یک مقدمه و سی‌ویک یادداشت ادبی-اجتماعی است که هر کدام نامی شاعرانه دارند، چون: حنای دنیا، کرررج بیااا، برای یکشنبه‌ها، لاک صورتی، درد استوارایستادگان، آقای نورپاش، مرنجاب، دلدانه‌های انار و ... .

»کتابِ غار» کتاب ِ شگفتی و نو شدن‌هاست، اگر که آن را با چشم و گوشِ دل ببینیم و بشنویم.

با هم بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

هیچ ساده نینگاریم سلامی که می‌گوییم، دستی که می‌فشاریم، مهری که می‌ورزیم.

آدم‌ها، جنسشان جنس که باشد، اهلی می‌شوند آقاجان خوبی را. بعد کجای دنیا نوشته که محقّیم ما القا کنیم که یعنی دنیا خیلی هم جای خوبی برای نفس کشیدن نیست؟ اینکه دنیا کج و معوج باشد، هیچ هم عیب ندارد آقاجان. چه نیکوتر اصلاً ما به کار خودمان می‌رسیم. اصلاً ما را چه به کار دنیا هیچ‌وقت بوده؟ اما نفیِ پس از اثبات را هیچ‌گاه، هیچ کدام‌مان، محقِّ تحمیلش روی دوشِ قرنِ نازکِ قلبِ دیگری نیستیم.‌

»اکرم سه روز بیمار بود.

مادر اکرم به مدیر مدرسه نامه می‌نویسد...

امروز باران بارید.

امروز باران تند بارید».

 






نظرات() 

به مناسبت عید نوروز و فرا رسیدن بهار نوروز در آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:29 ب.ظ


در آستانه عید نوروز و سال نو هستیم و به خاطر آشنایی خوانندگان محترم با نوروز در دیار کهن آذربایجان، کتاب زیر معرفی می‌گردد

نوروز در آذربایجان، تبریز، ایران شناخت،1394.

نویسندهناهیده عابدینی

عضوهیئت علمی مدعو دانشگاه پیام‌نور

مؤلف کوشیده با استناد به منابع معتبر از یک سو پیوستگی‌های ملی و جایگاه آن در تاریخ ایران را منعکس کند و از سوی دیگر به نحو احسن به تبیین آداب و رسوم نوروزی در آذربایجان پرداخته است.

کتاب با مقدمه و پیشگفتار آغار می‌شود در شش فصل به همراه فهرست راهنما و مستندات آن تنظیم شده است.

مطالب هر فصل براساس موضوع طبقه‌بندی و از دیدگاه تاریخی اجتماعی شرح داده شده است. هدف از پژوهش؛ بیان شرح مراسم، آیین، رسوم نوروزی در شمال غرب ایران؛ آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل است با توجه به محدودیت‌های زمانی و گستردگی منطقه، قدمت فرهنگی آن به ذکر کلیات برگزاری رسوم، آیین‌ها و برخی از رمزهای نمادها و نشانه ها پرداخته‌اند.

مراسم و بازی‌هایی که در گذر زمان دیگر به فراموشی سپرده نخواهد شد زیرا که درج و ثبت شده است رسم نوروزانه، بازی‌ها و نمایش‌های نوروز (چوگان بازی، تخم مرغ بازی، بازیهای نوروزی و....(

اقلام خوان نوروزی و هفت گونه خوراکی ویژه‌ی آن در فرهنگ ایران دارای رمز و راز و بیان کننده‌ی برداشت‌های مردم ایران از جهان و کاینات هست.

اغلب حوادث و رویدادهای مهم ملی ایرانیان و دینی مسلمانان به ویژه شیعیان در چنین روزی نوشته شده است، یکی از خاستگاه‌های هویت ایرانی، آذربایجان است. بر همین اساس برگزاری نوروز در آذربایجان آداب و رسوم فراوانی دارد که در این اثر علمی و تحقیقی بررسی و معرفی شده است.

فصل اول با عنوان نوروز گاهشماری جشن‌ها با مقدمه‌ای بر نوروز واقعیت آن به گاهنبارها، کبیسه، پنجه، فروردگان، هنگام نوروز، روایات و داستانی و تاریخی پیدایش آن، وجه تسمیه، خاستگاه تاریخپنداشتی نوروز، زمان جشن، نوروز بزرگ و کوچک (خاصه و عامه )، چرایی برگزاری نوروز در ششم فروردین، جشن های بهاری سایر اقوام و ملل، سرودهای نوروزی در آذربایجان پرداخته است.

فصل دوم شامل موضوعات؛ پیشواز رفتن، پیک‌های نوروزی، سبزه رویاندن، خانه تکانی، چهارشنبه سوری، باورها و پنداشت‌های آذربایجان، فالگوش‌نشینی، قاشق‌زنی، بخت‌گشایی، باورها و ، کوزه، کوزه‌شکنی، فال کوزه، فال انگشتری، فال سوزن و پنبه، اسپند...آجیل چهارشنبه سوری، بازار چهارشنبه، لباس نو، شال انداختن، چهارشنبه خاتون، یادآوری مردگان، شب جشن نوروز.

فصل سوم با تیتر آیین و آداب سال نو به موضوعات زیر می‌پردازد. آیین و آداب تحویل سال، آداب و باورهای تحویل سال نو در ایران، آداب ایام نوروز، رسم نوروزانه، بازی‌ها و نمایش‌های نوروزی پرداخته است.

فصل چهارم: نوروز در دروره‌ی اسلامی؛ نوروز در روایات و احادیث اسلامی، تقارن نوروز با عید غدیر خم، نوروز در عهد خلفا و علل دوام آن، نوروز ئ شعرهای نوروزی، نوروز در دربازهای ایران

فصل پنجم: نوروز در نوشته‌های جهانگردان خارجی؛ نوروز در زمان صفویه، قاجاریه

فصل ششم: سیزده بدر؛ عدد سیزده و سیزده فروردین، مراسم سیزده بدر، مفاهیم برخی باورهای بخت‌گشایی، مفاهیم برخی از رفتارهای سیزده بدر، سیزده بدر در میان سایر اقوام و ملل، ویژگی های نوروز در آذربایجان را شامل می شود.

در پایان کتاب نمایه و کتابنامه آورده شده است

 

.






نظرات() 

تذکره مقالات‌الشعرا به چاپ رسید

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:24 ب.ظ

نتشارات کتابخانه مجلس
[1396/12/13]


تذکرة مقالات‌الشعرا را که علی‌رضا قزوه تصحیح کرده، انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در 183 صفحه و در قطع وزیری به چاپ رسانده است.

در مورد نویسنده این کتاب در منابع اطّلاعات چندانی نیامده و وی از نویسندگان گمنام و ناشناخته هند به شمار می‌رود.

تذکرة مقالات‌الشعرا تالیف قیام الدین حیرت اکبرآبادی است که مؤلف آن را در سی سالگی و در سال 1174ق (بنا بر ماده تاریخ نام کتاب = مقالات‌الشعرا) به پایان برده است. بیشتر شاعرانی که در این تذکره معرّفی شده‌اند شاعران دوره اورنگ زیب (شاه عالمگیر) و محمدشاه (فردوس‌آرامگاه) هستند. و در کل، در این کتاب سه دسته از شعرا معرفی شده‌اند: نخست) شعرای فارسی زبان، دوم)‌ شعرای اردو سرا، سوم) شعرای هندی‌سرا. بیشتر این شعرا گمنام و ناشناخته‌اند و در منابع ذکر آنها کمتر رفته است.

در تذکرة مقالات‌‌الشعرا علاوه بر معرّفی شعرا و ذکر نمونه شعری آنها، اطلاعات تاریخی و گزارش‌هایی از وقایع سیاسی و فرهنگی دوره زندگی مولف نیز دیده‌ می‌شود و این خود بر اهمیت این تذکره افزوده است.

نثر مقالات الشعرا، نثری تقریبا پخته، ادیبانه و مسجّع و آهنگین است که در کنار رعایت اصول نگارش منشیانه، برای مخاطب قابل فهم و ساده است.

مهم‌ترین منبع مورد استفاده حیرت در تالیف مقالا‌ت‌الشعرا، تذکره ریاض‌الشعرای واله داغستانی است که معرّفی شاعران ایرانی و اشعارشان را از آن برداشته است.

از آنجاکه حیرت خود شاعر است، در انتخاب اشعار ذوق شاعری خود را دخیل کرده و نمونه‌هایی را که ارائه نموده تقریبا خوب و قابل تأملند و به نظر می‌رسد از میان اشعار خوب شاعران انتخاب شده‌اند.

در این تذکره 159 شاعر بر اساس تخلّص به صورت الفبایی به همراه نمونة شعری‌شان معرّفی شده‌اند.

مصحح این کتاب را بر اساس چاپ سنگی احمد فاروقی (1388ق/1967م، دهلی) و نسخة خطی کتابخانه رضا رامپور به شماره 2412 تصحیح کرده و در پایان نیز نمایه‌های مفیدی برای راهنمایی مخاطبان قرار داده است.

مشخصات کتاب‌شناختی

تذکره مقالات الشعرا / قیام‌الدین حیرت اکبرآبادی / چاپ اول1396، انتشارات کتابخانه مجلس / قطع وزیری، 160صفحه، جلد سخت / 25000 تومان

 

مرکز پژوهش کتابخانه مجلس شورای اسلامی

 





نظرات() 

بـیرعلاجـیم اؤلـیدی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:09 ب.ظ

http://saberebadi.mihanblog.com/

گــر الیــمده   بیــر عـــلاجـیم  اؤلــیدی 
اوچـوب آنــام  جــینــاقـینا   قــؤنـاردیـم
ســاچــلاریــن دارایـب  ئـوپه ردیم  اوزون
قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم 

زمــزه مین  سـویـویـنان الـین  یـوواردیـم 
جـننـتین گـولیـنن  قـــلبـین  سـوواردیـم
یوخــا اوره گیــندن  غــمــی  قــوواردیـم 
          قـابـاقـیندا قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم 

سئـسلــینده  بــالا  دیــه ردیــم   جـــانـا 
قـؤیمازدیـم سـاچـلاری  بـله شـسین  قـانـا 
گئــلمـزدی  دؤداقــدا  ئـوپـوشـوم   سـانـا 
          قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم 

ایــاق  تـؤپـراقـینی  ســورمـه   ائـده ردیـم
جـامـالی  سـؤلسـیدی  بـاشـیم   دیده ردیـم 
یــؤلــونـدا مـزارا  بــاشـسـیز  گـئده ردیـم 
           قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم

آتــدیمــینا  قـــیزیـــل گــوللــر  اکـردیـم 
آیـی یـن   روخـساریـنا شــکلـین  چـکردیـم 
قـیزیـلدان  گــومـوشـدن کـفـن  تیــکردیـم 
            قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم

ایـنجـیسیدی  داش تـک  یـئره   بـاتــاردیـم 
وار یــؤخــومی  بـیر تـوکـونـه   سـاتـاردیـم 
اؤنــلا بــاهــم   بــیر مــــزاردا  یـاتـاردیـم 
            قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم

((عـــبادی )) آنـــادان  یـــازوبـــسان  نـلر
غمــــــلری  اؤخ کـــیمی  قــــلبیــلر  دلر 
ائــولادیــننان  ســـاری  قــانــلی  یـاش الر 
             قـابـاقـیندا  قـیش بـوزی  تـک  دؤنـاردیـم
     






نظرات() 

پرسه‌زدن‌های احمد توکلی در «زندان خاطره‌ها»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 بهمن 1396-04:55 ب.ظ

کمیته مشترک ضد خرابکاری برای خیلی‌ها کابوس وحشتناکی بود؛زندان،شکنجه و تحقیر. حال نزدیک به چهل سال است که از پایان عمر آن شکنجه گاه مخوف می‌گذرد و دیگر فقط رنگ موزه‌ای به خود گرفته به نام «عبرت». با احمد توکلی که زمانی در این زندان روزگار سپری کرده است به گفت و گو نشستیم و او از خاطراتش گفت.
جمهوریت؛ قرارمان راس ساعت 5 بود، در همین روزهایی که شهر حال و هوای دهه فجری به خود گرفته و هرگوشه شهر یا پرچم و نماد انقلابی می بینی یا آهنگی انقلابی درحال پخش شدن از رادیوی ماشین ها و ...است. برای اینکه خلف وعده نکرده باشیم و به هزار و یک دلیل ناخواسته با تاخیر به محل قرار نرسیم نیم ساعت زودتر به وعده گاه مصاحبه با یک مبارز انقلابی رسیدیم. درست همین نقطه؛ موزه عبرت، محل قرار با «احمد توکلی».
 
40 سال پیش اینجا موزه عبرت نبوده است، یحتمل این در بزرگ آهنی و ابی رنگ هم نبوده، برای مردانی چون توکلی اینجا شاید هنوز همان کمیته مشترک ضدخرابکاری باشد، شاید همان روزهایی که در یکی از اتاق ها و سلول های این مکان شکنجه می شدند و بازجویی های طولانی مدت را تحمل می کردند، تصور نمی کردند که روزی کمیته ضدمشترک تبدیل به «موزه عبرت» شود و آن زندانی های سابق بازدید کننده این مکان باشند.
 
پرسه زدن در گوشه و کنار زندان خاطره ها
 
طالقانی، سیدعلی خامنه ای، محمدجواد باهنر، گلسرخی، رجوی، محمد علی رجایی و ...اسم ها جلوی چشمت رژه می روند، دیواری با هزاران پلاک که روی هر پلاک اسمی آشنا یا کمتر آشنا حک شده و تصویری از هر کدام از چهره هایی که روزگاری از عمرشان را در سلول های این زندان سپری کرده اند؛ سال های دورتر از این روزها.
 
تا رسیدن احمد توکلی زمان باقی است، فرصتی برای قدم زدن در گوشه و کنار موزه ای که در سالهای دور با همین ناودان ها هم زندانی هایش را شکنجه می کرده است، ناودان هایی که صدای قطره های آب را در سکوت مرده زندان شکنجه وار منعکس می کرده است. از راهرو باریک که می گذری به محوطه ای با حوض آبی می رسی و طبقاتی محصور در میله هایی قفس مانند. میله هایی که برای تداعی شرایط آن روزها مجسمه هایی به نماد زندانی های سیاسی به آن مصلوب شده اند.
 
آغاز یک قرار انقلابی...
 
خوش قول است، عقربه ساعت که به 5 نزدیک می شود، با کت آبی نفتی و کلاه و شالگردن و عصایی که شاید مدتیست همدم او شده وارد موزه می شود. مقابل اسامی می ایستد و لحظه ای مکث می کند، به نام خود که می رسد خیره تر می شود به احمد توکلی آن روزها. شاید مرور کرده باشد آن روزهای سخت مبارزات انقلابی را شاید مرور کرده باشد روزهای سخت شکنجه در همین سلول های زندان را، شاید...گوشی موبایل خود را بیرون می آورد و از پلاک عکسی می گیرد، شاید به رسم یادگار و ثبت خاطره.
 
با سکوت قدم می زند، به عکس ها و اسامی با دقت نگاه می کند، رسم میزبانی می گوید ما هم سکوت کنیم، صبر کنیم تا خاطراتی که شاید پلان پلان در ذهنش مرور می شود را خودش برایمان روایت کند.بازدیدکنندگان موزه اما حساسیت ما را نداشتند، حضورش را که حس کردند کم کم دورش حلقه زدند تا اینگونه سکوت توکلی بشکند و مارا شریک خاطراتش کند.
 
«در بند یک مطهری بود، من را هم برای دفعه چهارم بازداشت کرده بودند و نمی دانستم برای چه این بار من را گرفته اند، مدت سه سال و 8 ماه به من حکم دادند، یک روز از یک سلولی صدایی آشنا شنیدم، که گفت آقای نگهبان سلول دو آبخوردن. صدا را تشخیص دادم که هم تیمم بودم. فوری پشت پنجره پریدم و گفتم آقای نگهبان سلول 4 آب خوردن و اینگونه بود که به هم علامت می دادیم»
 
از عصایش کمک می گیرد تا شکلی از زندان آن روزها را برایمان ترسیم کند. حرکت کردیم، وارد راهرویی شدیم، تاریک با سلول های تاریک تر و مخوف تر؛«بند مشاهیر»
 
زمانی یک دعوایی میان برخی زندانیان که چاقو کش هم بودند با مارکسیست ها اتفاق افتاده بود آنها به ما مذهبی ها احترام می گذاشتند برای همین ما رفتیم و وساطت کردیم بعد مارکسیست ها طلبکار ما شده بودند که شما چرا دخالت می کنید گفتیم اگر ما نبودیم شما را لت و پار کرده بودند.
 
در هر سلول یک مجسمه بود، از طالقانی تا هاشمی رفسنجانی، سیدعلی خامنه ای، گلسرخی و دکتر شریعتی. به دیوار پر از عکس زندانی ها رسیدیم. مقابل هرچهره آشنایی که می رسید حرف و خاطره ای برای گفتن داشت. یکی از عکس ها را با انگشت نشان داد«این پدر اقای آل اسحاق است من با او مدتی هم بند بودم.» «ای داد بیداد...» و سکوت....
 
بحث های مارکسیستی پشت میله های سرد زندان  
 
مقابل یک سلول می ایستد و می گوید« این پنجره را تغییر داده اند، قبلا یک شیب داشت، این را به این دلیل یادم هست چونکه در آن زمان برخی اوقات برای نماز صبح در را باز نمی کردند که ما نماز بخوانیم، آب هم نداشتیم، چون این پنجره یک شیبی داشت که خاک جمع می شد، با آن تیمم می کردیم. آقای محمد رجبی با احمد مشتارزاده در این بند بودند که او هم از مجاهدین بود و دست او را در زندان قطع کرده بودند. یک مهندس صنایع غذایی هم در این بند بود که مارکسیست بود، خاطرم هست یکبار آقای رجبی که تیمم می کرد این فرد مارکسیست گفت چرا این کار را کردید رجبی جواب داد پیغمبر گفته آب نیست تیمم کنید، مهندس خطاب به رجبی گفت یعنی خودت هیچ چیز از این نمی فهمی به صرف اینکه پیغمبر گفته است ان را انجام می دهی، رجبی جواب داد چرا می دانم که خدا  گفته تو از خاکی و به خاک بر می گردی و این  و آن را به سر می کشیم تا یادمان باشد سرفرازی نکنیم. بحث ادامه پیدا کرد، آن زندانی مارکسیست گفت من که چیزی نفهمیدم؛ رجبی هم در جواب این حرف او گفت قران هم گفته تو چیزی نمی فهمی؛ مهندس پرسید کجای قران گفته من چیزی نمی فهمم ؛ رجبی هم پاسخ داد «لاریب فیه هدی للمتقین» یعنی تنها متقین می فهمند اما تو که دین نداری نمی فهمی. »
 
به هر حال انقلابی شده بود و اعتمادی به نیروهای قبلی وجود نداشت و یا آمادگی نداشتند چون کسی نمی آمد در معرض حکم دادگاه قرار بگیرد. به هر حال انقلابیون سر کار بودند و تفاوتش با دیگر کشورهایی که انقلاب شده این بود که مخالفانش را نکشت و خونریزی صورت نگرفت. در صدا و سیما آقای فرخ نگهدار،آقای بهشتی، آقای مصباح یزدی و آقای پیمان با یکدیگر مناظره می کردند یعنی اسلام گرا و مارکسیست با یکدیگر مناظره می کردند
 
اختلاقات با نهضت آزادی و مجاهدین
 
«من با نهضت آزادی ها هم بند بودم اما هم سلول نبودم،  با مجاهدین خلق هم از زمستان 52 اختلافاتمان زیاد شد و از آنها فاصله گرفتم، بعد از آن بود که شاگرد محمد رجبی شدم و پیش ایشان فلسفه خواندم و چون قران بیشتر می خواندم از این نظر با هم کار می کردیم.» این بخشی دیگر از گپ و گفت مان در طی مسیری است که در موزه عبرت با احمد توکلی طی می کنیم.
 
از او درباره بحث های درون زندان می پرسیم، بحث هایی که برخی  می گویند اختلافات بعد از انقلاب  از همان دوران زندان های انقلابی و همان بحث ها آغاز شده بود، می گوید«از قبل انقلاب هم توافقی چندان وجود نداشت اما در زندان اختلافات شروع شد. مجاهدین عقاید مارکسیستی داشتند و ما باید از آنها فاصله می گرفتیم . یک بار در زندان کریم خان زند بودیم آقای احمد صلح دوست که در گروه پاک نژاد بود و می خواستند شاه را ترور  کنند به 15 سال زندان محکوم شده بود، اتاقی در درمانگاه به او داده بودند که در آنجا زندگی می کرد. بین ما و مارکسیست ها بحث وجود داشت، زمانی یک دعوایی میان برخی زندانیان که چاقو کش هم بودند با مارکسیست ها اتفاق افتاده بود آنها به ما مذهبی ها احترام می گذاشتند برای همین ما رفتیم و وساطت کردیم بعد مارکسیست ها طلبکار ما شده بودند که شما چرا دخالت می کنید گفتیم اگر ما نبودیم شما را لت و پار کرده بودند. »
 
ماجرای بازی پینگ پونگ  با مارکسیست ها
 
«در شاه نشین زندان قصر  اتاق پینگ پونگ بود که در ساعات خاصی زندانی های سیاسی می توانستند بازی کنند احمد پیردوست آمده بود پینگ پونگ بازی کند، در حین آن شروع کرد به نصیحت کردن ما و داستانی از ارنست همینگوی گفت.  تعریف می کرد که افرادی در زندان بودند و می خواستند از زندان فرار کنند  با وجود اختلاف نظرها با یکدیگر همکاری کردند  و با یک اسلحه فرار کردند و سر سه راهی از هم جدا شدند. آقای محمد مشکین فام که یک بچه بازاری بود گفت خیلی خب اگر ما فرار کردیم و رسیدیم سر سه راهی، اسلحه دست چه کسی باشد؟  پیردوست گفت هرکس توانش بیشتر باشد. گفتیم ما یک بار دیدیم بلشوئیک ها چه کار کردند ما به سر سه راه برسیم شما پدر ما را در می آورید. »
 
توقف مقابل دو عکس اصلاح طلب
 
از کنار عکس ها می گذرد و جلوی برخی مکث می کند و می ایستد، گاهی خاطراتی را می گوید و گاهی با سکوت عبور می کند، به عکس احمد پورنجاتی می رسد، کمی پایین تر عکس محمدعلی ابطحی هم هست، دو چهره که امروز برچسب اصلاح طلبی بر آنها خورده است و تفکرات سیاسی شان با توکلی فرسنگ ها فاصله دارد.
 
از او می پرسم زمانی با این افراد در یک زندان بودید و برای یک آرمان مبارزه کردید اما امروز اختلافات جای آن را گرفته است چقدر این اختلافات می تواند به آن هدف اولیه ضربه بزند؟، اینگونه پاسخ می دهد که «اگر اختلاف مبنای اولیه داشته باشد چیز بدی نیست اما راه رفته باید درست باشد. اگر اختلاف مبنای درست داشته باشد مشکلی نیست بلکه باید راه درست انتخاب شود افراد با هم یکسان نیستند ما هم که از آجر نیستیم  نظری داریم. اگر اختلاف مبنای درست نداشته باشد می تواند مشکل ساز باشد. ما با مجاهدین اختلاف مبنایی داشتیم اما با اصلاح طلبان اختلافات مبنایی ضعیفی داریم برای مثال اغلب اصلاح طلبان لیبرالیسم را قبول دارند و ما قبول نداریم اما در توحید و معاد اختلاف نداریم برخلاف اختلافاتی که با مارکسیست ها داشتیم. »
 
ماجرای شلاق زدن حزب اللهی ها
 
موزه گردی با احمد توکلی به دفتر افسر نگهبان می رسد، او قدم می زند و من از او درباره روزهای حضورش در بهشهر می پرسم، روزهایی که یک جوان اقتصادخوانده دادیار دادستان بهشهر می شود، از او که می پرسم چطور بر این سمت تکیه زده و با چه داشته ای چنان احکامی صادر می کرده، می گوید« به هر حال انقلابی شده بود و  اعتمادی به نیروهای قبلی وجود نداشت و یا آمادگی نداشتند چون کسی نمی آمد در معرض حکم دادگاه قرار بگیرد. به هر حال انقلابیون سر کار بودند و تفاوتش با دیگر کشورهایی که انقلاب شده این بود که مخالفانش را نکشت و خونریزی صورت نگرفت. در صدا و سیما آقای فرخ نگهدار،آقای بهشتی، آقای مصباح یزدی و آقای پیمان با یکدیگر مناظره می کردند یعنی اسلام گرا و مارکسیست با یکدیگر مناظره می کردند.»
 
شاید به نوعی از مسئولیت آن روزهایش دفاع می کند که می گوید«من برای اینکه دادیار دادگاه انقلاب باشم حقوق نمی خواست بدانم تنها باید از پس آن بر می آمدم.  دادستان بهشهر کارهای فنی پرونده را انجام می داد و دفاع آن را به من می سپرد. ما هم قواعد را رعایت می کردیم و مخالفانمان در شهر آزاد بودند و امکانات ایجاد می کردیم که حرف بزنند و اجازه نمی دادیم حزب اللهی ها به دفاتر آنها حمله کنند. یک سال روز 22 بهمن چپ  ها می خواستند تظاهرات جدا برگزار کنند، به گونه ای هم رفتار می کردند که همه را عصبانی می کردند. یک روزی در این تظاهرات ها حزب اللهی ها به یکی از ساختمان های مجاهدین حمله کردند  و آنها هم تیزی و چاقو کشیدند. ما دستور دادیم همه انها را دستگیر کنند، به حزب اللهی ها گفتم شما حق نداشتید چنین کاری را انجام دهید و دادگاهی را تشکیل دادیم، حدود دو هزار نفر را در یک استادیوم جمع کردیم و دادگاه حزب اللهی ها و آنهایی که با چاقو حمله کرده بودند را برپا کردیم،  به یکی از بچه های انقلابی که طلبه هم بود گفتم بیا وکالت حزب اللهی ها را قبول کن و مجاهدین خلق را افشا کن؛ بگو که چرا آنها باید زمینه ای بسازند که دیگران عصبانی شوند. ( در آن مقطع من دادیار بودم و قاضی هم حاج شیخ محمد ایمانی بود) آمدند به من گفتند فردی با تو پشت در استادیوم کار دارد رفتم و دیدم محمد حیاتی است گفت من از طرف سازمان آمده ام تا از بچه های چپ دفاع کنم؛ رفتم به قاضی گفتم او گفت حقوق خوانده گفتم نه گفت نمی شود وقتی به حیاتی  نظر قاضی را گفتم گفت عسگری‌پور هم حقوق نخوانده ایمانی گفت اما او فقه خواند ه است به هر صورت او نتوانست دفاع کند . عسگری پور تمام عقاید مجاهدین را گفت و نشان داد که خط انها از خط مردم جدا است. در نهایت خطاب به قاضی گفت اینها مردم را عصبانی کردند البته موکلین من حق نداشتند حمله کنند اما شما به دلیل آنکه آنها زمینه عصبانیت مردم را فراهم کرده بودند حداقل مجازات را قائل شوید. قاضی هم برای آنها 25 ضربه شلاق حکم صادر کرد البته حکم مجاهدین ها بیشتر بود چون چاقو کشیده بودند. برای اجرای این حکم اول نطقی کردم که این موضوع به نفع همه هست و بعد همه حزب اللهی ها را شلاق زدیم. »
 
یک موسی خان اشرفی بود که خان زاده هم بود و زمین و باغات زیادی داشت. آمدند و شکایت کردند و ما هم اغلب زمین های آنها را مصادره کردیم. از بزرگان شهر و معمرین (سن داران) استشهاد کردیم گفتند که کدام یک از زمین ها حاصل زحمت خودشان است و کدامیک را تصرف کردند. او یک باغ بزرگ پرتقال داشت نزدیک به جاده هم بود و قیمت بسیار بالایی هم داشت. من برای آن زمین نگهبان گذاشتم. گفتم هیچ کسی حق تعرض به آن را ندارد چون مال خودشان است اما آنهایی را که برای خودش نبود را از او گرفتیم. ما قانون را اجرا می کردیم.
 
شما آزادید اعلامیه پخش کنید
 
خاطرات را یکی یکی و بلند بلند مرور می کند، به میزی تکیه می دهد و از روزهای حضورش در شهربانی روایت می کند، «زمانی داشتم از خانه به  شهربانی می رفتم،  در خیابان یکی از اعضای مجاهدین خلق داشت اعلامیه پخش می کرد، یک اعلامیه هم به دست من داد، من  هم فورا آن را پاره کردم و دور ریختم؛ یکباره گفت آقای توکلی برای چه این کار را می کنید گفتم شما آزادید اعلامیه پخش کنید من هم آزادم  نخوانم. »
 
گوشت خوردن ممنوع شد
 
می پرسم آقای توکلی می گوید در زمان حضور شما در دادستانی حکم قطع دست و اعدام هم صادر شده است، پاسخ می دهد«من دادستان نبودم که بتوانم حکم صادر کنم فقط دادیار بودم اما در دادگاه بهشهر هم قطع دست و هم اعدام صادر شد.»
 
بعد هم برایمان از یکی از مقررات آن روزها تعریف کرد «در تمام منطقه شمال تنها جایی که جنگلش حفظ شد همان منطقه بهشهر بود. من اعلام کردم گوشتی ( گوشت گوسفند) نباید بخورید چرا که متهم می شوید. خاطرم هست رییس گروه جنگل را صدایش زدم گفتم حاج اکبر، خجالت نمی کشی که در جنگل گوشت می خوری؟ گفت من خودم این گوشت را خریدم. گفتم غلط کردی، آبروی ما را با این کارت می بری. فکر می کنند که کدخدا این گوشت را برای بردن چوب به تو داد. گفت دیگر این کار را نمی کنم. گفتم نان و پنیر بخرید و با چایی بخورید. چندی بعد یک قاچاقچی چوب برای همین آدمها، کارد کشید و به آنها حمله کرد. این مرد عاقلانه به همراهانش گفت که اصلا تیراندازی نکنید، فرار کنیم. و فرار هم کردند. همان قاچاقچی چوب را آوردند و محاکمه کردند. کسی که ارعاب می کند مفسد فی الارض است. حتی اگر سلاح مورد استفاده شان یک سنگ باشد.قاچاقچی به اعدام محکو شدد و جنگل سالم ماند. البته این را بگویم که حکم شرعی این اقدام همین است. چون امنیت مقوله مهمی در اجتماع است. ارعاب مردم مجاز نیست. بله ما از این کارها کردیم و خدا را شکر می کنیم. من افتخار می کنم که احکام قانونی صادر کردیم. »
 
   
 
ماجرای مصادره زمین خاله و وساطتت پدر لاریجانی ها
 
خاطره که می گوید حلقه کارمندان موزه را هم کم کم علاقمند می کند که دورش جمع شوند و همراه با ما شنونده باشند. خاطره گویی هایش به لاریجانی ها هم می رسد که نسبتی فامیلی با آنها دارد، از ماجرای شکایت از یکی از خاله هایش برایمان گفت و نظر پدر برادران لاریجانی با این موضوع؛ «خاله من 43 هکتار زمین داشت. بچه های ده مجاور آمدند و شکایت کردند که این نیره سادات، زمین های ما را تصاحب کرده است. من گفتم بروید شکایت کنید. پرونده را دست بازپرس دیگری دادم تا خودم در این پرونده دخالت نکرده باشم. خاله من بود، اگر نتیجه به نفع او صادر می شد من متهم می شدم. بعد از بررسی ها حکمی مبنی بر غصبی بودن 35 هکتار از این زمین ها صادر شد. خاله ام به منزل ما آمد و به پدرم گفت تو نمی دیدی که من چادر به کمر می بستم و جنگل را آباد می کردم؟ گفتم خاله جان من عقلم نمی رسید بچه بودم و می دیدم که از ده مجاور زمین گرفته ای. نزد آیت الله شیخ هاشم آملی پدر آقایان لاریجانی رفت. البته ایشان شوهرخاله، نیره سادات می شد. چون مادر لاریجانی ها خاله مادر من بود. شیخ هاشم من را به حضور خواست. گفت شما با این پرونده چه کرده ای؟ یک دفعه از من پرسید قاضی شما کیست؟ گفتم آشیخ محمد ایمانی. گفت: تمام است. خانم شما پاشو برو. او به این سادگی ها جواب نمی دهد. گفت کار خوبی کردید.»
 
باز هم خاطره می گوید «در عوض یک موسی خان اشرفی بود که خان زاده هم بود و زمین و باغات زیادی داشت. آمدند و شکایت کردند و ما هم اغلب زمین های آنها را مصادره کردیم. از بزرگان شهر و معمرین (سن داران) استشهاد کردیم گفتند که کدام یک از زمین ها حاصل زحمت خودشان است و کدامیک را تصرف کردند. او یک باغ بزرگ پرتقال داشت نزدیک به جاده هم بود و قیمت بسیار بالایی هم داشت. من برای آن زمین نگهبان گذاشتم. گفتم هیچ کسی حق تعرض به آن را ندارد چون مال خودشان است اما آنهایی را که برای خودش نبود را از او گرفتیم. ما قانون را اجرا می کردیم.»
 
پلان پلان جلو می رود و از روزهای حضورش در بهشهر روایت می کند«یکبار به من خبر دادند که سر عبور رستم پور، که بزرگان ده از آن مسیر عبور می کردند یک باغ پرتغال خیلی خوبی بود. به من خبر دادند که تفنگ چی های رستم پور باغ کاووس را تصرف کردند. کاووس یک زرتشتی بود که وسایل کشاورزی می فروخت. آدم درستی هم بود. حتی در تاسوعا برای مراسم حضرت ابوالفضل خرجی هم می داد. سوار جیب شهربانی شدم و رفتم دیدم که تابلو زده اند و روی آن نوشته شده این باغ با یک اقدام انقلابی تصرف شد. داخل باغ رفتم. موقع اذان هم بود. دیدم که یکی در حال وضو است. وقتی من را دید بلند شد و سلام کرد. پرسیدم چه کار می کنی؟ گفت دارم وضو می گیرم. به او گفتم مگر با آب غصبی هم می توان وضو گرفت؟ گفت آب غصبی چرا؟ گفتم داری در باغ مردم وضو می گیری.. گفت این باغ برای کاووس است. گفتم برای کاووس هم باشد اسلام مالکیت اهل کتاب را قبول دارد. رفتیم نشستیم و من آن ها را قانع کردم که کارشان غیرشرعی است. با شرمندگی تابلو نوشته را کندند و باغ را هم ترک کردند. یعنی ما با غصب مقابله می کردیم و از مالکیت هم دفاع می کردیم. غاصب حتی اگر خاله من بود زمینش گرفته می شد مالک اگر کاووس زرتشتی بود، اموالش حفظ می شد.
 
با میرحسین دشمنی نداریم. من نسبت به ایشان هیچ کینه ای ندارم. از کارش بدم می آید اما کینه ای ندارم که او را نفرین کنم. شاید حس او هم نسبت به من همین باشد.
 
شلاق معجزه می کند
 
ابایی ندارد که بگوید در احکامش حکم شلاق هم بوده، اعدام هم بوده و ...«اینهایی را که می گویم کاملا درست است اما آنها را بد تحلیل می کنند. ما آنجا زن زناکار هم اعدام کردیم. دست دزد را هم قطع کردیم اما با رعایت قانون این کار را انجام می دادیم.»
 
بازهم از ذهنش کمک می گیرد و بلند بلند مرور خاطرات می کند«از یکی سه کیلو تریاک گرفته بودیم. سه کیلو خیلی زیاد بود تورم هم که نبود تا ارقام بالا برود. محاکمه شد و گفت من پشیمانم. برای اولین بار هم است که این کار را انجام داده ام. قاضی حکم برائت او را صادر کرد. گفت من یقین کردم که توبه اش درست است، بعد دیدیم که این فرد تا آخر عمرش هم دچار هیچ خطایی نشد. اگر همیشه همین کار را می کردند و مال مردم را بی خود مصادره نمی کردند و آنجایی هم که باید، با شجاعت مصادره می کردند، مشکلی پیش نمی آمد. »، «شلاق معجزه می کند. مجازات ها در آن زمان عمدتا شلاق بود. زندان چیست که پول خود را بدهیم زندانیان بخورند. بعد هم زن و بچه شان تنها بمانند و هزار تا فضا برایشان درست شود. »
 
می گوید «به درجه داری که زیاد ظلم کرده بود حکم دادم که ده بار به فاصله دو هفته و هربار 20 شلاق در چهارراه اصلی شهر به او زده شود. در یکی از دهستان ها از منزل یکی چوب کشف کردند. او بزرگ آنجا بود. مردم می گفتند این مرد را چه کسی می تواند بگیرد؟ حتما یک ساعت دیگر بر می گردد. ما برای او حکم 50 ضربه شلاق در میدان ده را صادر کردیم. التماس می کرد و می گفت آقای توکلی 50 هزار تومن به شما می دهم من را همینجا (شهربانی) شلاق بزنید. گفتم نه؛ حکم باید اجرا شود. در عوض افسری هم از اطلاعات شهربانی بود، که خیلی هم خوش هیکل و خوش تیپ بود. او را با حکم جلبی که داشتند در باغ پدرزنش در ساری پیدا کردند. به من خبر دادند و من هم به شهربانی رفتم. دستور دادم که از منزل ما یکدست رخت خواب تمیز بیاورند. خانم من خیلی تمیز است. بالشت و روبالشتی و ملحفه و پتو را فرستادند. او وقتی به سلول آمد به بچه ها گفتم که به او بی احترامی نکنید. او افسر است. وقتی به سلول رسید زد زیر گریه. اینقدر گریه کرد. می گفت من در این سلول چقدر به بچه ها گزنه زدم. (گزنه گیاهی است که تیغ های ریزی دارد و هر ضربه از آن بدن را می سوزاند) راحت بازجویی را پس داد و همه چیز را گفت. دو سال در حبس ماند و بعد از آن برایش عفو صادر کردیم. »
 
آیا پشیمان شده اید؟
 
در میانه همین قدم زدن ها، خاطره گویی اش را قطع می کنم و می پرسم«شده که با بچه ها و نوه هایتان را به اینجا بیاورید و در مورد انقلاب برایشان حرف بزنید؟ یا حتی از شما بپرسند چرا انقلاب کردید؟ پشیمان هستید یانه؟ حتی گلایه کنند از شما و ....؟» اینگونه پاسخ می دهد که« بله، خیلی و در جواب به آنها می گویم که اگر گذشته دوباره تکرار شود باز هم انقلاب می کنم. » می گوید به بعضی از آرمان های اولیه انقلاب رسیدم و بعضی هم نه. وقتی می خواهم که مصداقی تر پاسخ دهد می گوید«همین که ما اینجا حرف می زنیم و از بالا تا پایین را انتقاد می کنیم، این خیلی معنا دارد. اینکه طرف بگوید که این چه کشوری است، این چه حکومتی است، خودش آزادی است. خانمی به من زنگ زد و خیلی من را منقلب کرد. گفت آقای توکلی این چه حکومتی است که ساخته اید. زن جوانی است که دو بچه دارد، شوهرش هم دچار افسردگی شده وقتی برای کار به جایی زنگ می زند، اول از او می پرسند که چند ساله هستی، مطلقه ای؟ هرچند وجه منفی آن همین جمله است، اما وجه مثبت آن این است که می تواند به این راحتی حرف بزند. او احساس امنیت می کند که می پرسد این چه حکومتی است که ساخته اید؟ تازه ما خیلی احساس امنیت نمی کنیم و مقداری هم ترس وجود دارد. ولی این ترس کجا و آن ترس کجا؟! پدرم وقتی می خواست در مورد رژیم حرف بزند صدایش را پایین می آورد. می گفتیم آقاجان چرا این کار را می کنی؟ می گفت: دیوار موش دارد موش هم گوش دارد.»
 
خانمی به من زنگ زد و خیلی من را منقلب کرد. گفت آقای توکلی این چه حکومتی است که ساخته اید. زن جوانی است که دو بچه دارد، شوهرش هم دچار افسردگی شده وقتی برای کار به جایی زنگ می زند، اول از او می پرسند که چند ساله هستی، مطلقه ای؟ هرچند وجه منفی آن همین جمله است، اما وجه مثبت آن این است که می تواند به این راحتی حرف بزند. او احساس امنیت می کند که می پرسد این چه حکومتی است که ساخته اید؟
 
   
 
دنیاطلب شدیم و دنبال سور و سات رفتیم
 
هوا تاریک شده بود و باز به همان محوطه و حوض رسیدیم با تاکید می گوید« قدر امنیت را بدانید. البته چون در امنیت هستید قدر آن را نمی فهمید.» رو به من می پرسد« تا حالا در استخر کسی سرتان را زیر آب کرده؟»  می گویم «بله» و ادامه می دهد«حس آن حرکت این است که می خواهی بمیری. وقتی سرت را بالا میاوری نفس عمیقی می کشی. ما الان در حال کشیدن همان نفس عمیق هستیم. ولی خب خیلی کارها را هم خراب کردیم. بعضی از مردم انتظاراتی داشتند که نتوانستیم آن را براورده سازیم. خود ما هم انتظاراتی را داشتیم و ما هم نتوانستیم به عهدمان وفا کنیم. چون دنیا طلب شدیم و به دنیال سور و سات رفتیم. آقای پاپولی یزدی جغرافیدان معروف جمله ای دارد که می گوید: جهان سوم جایی است که اگر مسئولان آن بخواهند راحت زندگی کنند مردم خود را بیچاره می کنند و اگر بخواهند مردم خود را به راحتی برسانند خودشان را باید بیچاره کنند. بعضی از ماها نتوانستیم بیچارگی را تحمل کنیم و مردم را بیچاره کردیم. »
 
کینه ای از میرحسین ندارم، برایش دعا هم می کنم...
 
توکلی قدم می زند و حال دیگر تنهایی و ساکت خاطراتش را مرور می کند تا ما هم بی تعارف تر از او سوال بپرسم، از دوران حضورش در دولت جنگ و روزهای اختلافاتش با میرحسین موسوی، می پرسم«آقای توکلی انتقادات تان را بارها شنیده و خوانده ام، کمی از دوستی و رفاقت های آن دولت بگویید، اصلا خاطره خوبی از آن دولت و نخست وزیر دولت جنگ دارید؟» می گوید« ما با هم دشمنی نداریم. من نسبت به ایشان هیچ کینه ای ندارم. از کارش بدم می آید اما کینه ای ندارم که او را نفرین کنم. شاید حس او هم نسبت به من همین باشد. ولی اختلافات ما واقعی است. چه کنیم. من بر سر اختلافات از کابینه او استعفا دادم. می گفتم همه چیز را دولتی نکنید.  در زمان دولت هاشمی هم انتقاد داشتیم و هشدار می دادیم که از پس رفتگی نیفتیم. با هیچکدام دعوای شخصی ندارم. برایشان دعا هم می کنم.»
 
ماجرای پیراهن حزب اللهی و استقبال میرحسین از آن
 
می گوید حتی خاطره خوب هم از نخست وزیر دولت جنگ دارد«ما با میرحسین در مورد مستضعفین موضع مشترکی داشتیم. معتقد بودیم که باید به مردم رسید. یک بار یک جوان طلبه ای بود که بعدها شهید شد. پسر آیت الله شرعی بود. به من گفت که احمدآقا تو که سخنگوی دولت هستی، ما در سبک لباس های ایرانی مطالعه کردیم، رسیدیم به این پیراهن شما و دیدیم که خیلی ها می خواهند حزب الهی بپوشند. سنتی و قدیمی هم است. پیراهن بی یقه و متعلق به دوره قاجار بود. گفت تو بپوش و جلوی دوربین برو تا این پیراهن برای مردم تبلیغ شود. من هم همین کار را کردم. صبح به هیات دولت رفتم. پرسیدند که ماجرای این پیراهن چه بود؟ جریان را برایشان توضیح دادم. آقای موسوی گفت خیلی خوب است. اگر ما همه این کار را بکنیم و 18 میلیون نفر از مردان ایرانی این مدل لباس را بپوشند می‌دانید که چقدر در مصرف پارچه صرفه جویی می شود؟ همه رفتن از این مدل پیراهن را دوختند. بعدها که این یقه لوکس و دو ردیفه شد و تبدیل به لباس دیپلمات ها شد، من سراغ لباس یقه دار رفتم.»
 
چرا کار را دست جوانان نمی دهید و کنار نمی روید؟
 
همانقدر که او راحت برایمان از خاطرات انقلابی و سیاسی اش می گوید ما را هم ترغیب می کند که بی تعارف تر از او سوال کنیم«آقای توکلی مگر خود شما در سنین جوانی به سمت های مهم نرسیدید، چرا الان به جوان ها میدان نمی دهید؟ چرا نمی گذارید کار دست نسل ما بیفتد؟»  و پاسخ می دهد «دو علت دارد که یکی بد و دیگری خوب است. ما جوان هایی بودیم که تلاطم دیده بودیم. این خیلی مهم است. ما با جوانان امروز از نظر تحمل سختی متفاوت بودیم. واکنش ها در برابر مشکلات و سطح فهم و دانش زندانیان سیاسی مقداری بالاتر از سایرین بود.» می گویم« خب فضا را برای حضور شما باز گذاشتند ولی الان کسی این فضا را برای نسل ما باز نمی کند، یعنی حتی آزمون و خطا هم نمی شود کرد؟» می گوید« این همان جنبه بدی است که گفتم. ما شایسته بودیم که این کارها را بکنیم. اصلا این کارها به ما می آمد. اما بعضی وقتها می گوییم که ما هستیم، جوانان چه کاره اند؟ این جنبه بد ماجرا است. بله درست است آزمون و خطا هم باید کرد. من خودم به این بخش در مرکز پژوهش ها عمل کردم. »
 
اصلاح طلبان را نصیحت کردم اما...
 
گپ و گفت را در همین موضوع باز هم ادامه می دهم و توکلی هم بدون طفره رفتن پاسخ می دهد، «آقای نبوی می گویند وقتی که انقلاب شد، فرد با تجربه میان ما آقای بازرگان بود که...» حرفم را تایید می کند و می گوید«بله تنها او بود که در دوران شاه به مقام بالایی رسید. رییس شرکت نفت شده بود.» می پرسم«همین الان چرا فضا را برای جوانان آماده نمی کنید، این خطری برای آینده نظام نیست؟البته اصلاح طلبان استارت زده اند و شورای شهر و برخی صندلی های مجلس را به جوانان شان داده اند...» پاسخ توکلی اما جالب است آنجا که می گوید« کار خوبی کردند؟ من این کار را خوب نمی دانم. یکی از ضررهایی که اصلاح طبان به خودشان و کشور زدند ترکیب لیست کاندیداهای شان بود. اینها بجای اینکه امثال حسین راغفر را انتخاب کنند رفتند و چهارنفری که تجربه کار سیاسی نداشتند را انتخاب کردند. آدم برجسته ای هم نبودند. کار اداری هم نکرده بودند. این خوب است؟ باید این کار به تدریج اتفاق بیفتد. چند تا جوان، چند میانسال و چند پیر بگذارد. تا این ترکیب پرورده شود. من در روزهای آخر مجلس دو دقیقه وقت گرفتم و به اصلاح طلبان گفتم که نصیحتی با شما دارم. زمانی مسائل ملی کشور را نمایندگان تهران به دوش می کشیدند اما الان ترکیب شما تجربه کافی را ندارد. بگردید در بین نمایندگان شهرستان، آدمهای باسواد و باتجربه ای را پیدا کنید و با آنها چفت شوید و کشور را اداره کنید. اما گوش نکردند.»
 
من برای اینکه دادیار دادگاه انقلاب باشم حقوق نمی خواست بدانم تنها باید از پس آن بر می آمدم. دادستان بهشهر کارهای فنی پرونده را انجام می داد و دفاع آن را به من می سپرد.
 
نظام صدای اعتراضات مردم را شنید؟
 
بازهم در گوشه و کنار موزه قدم می زند، او مرور می کند گذشته را و ما هم با سکوت او را همراهی می کنیم. در اولین توقفش در گوشه ای از موزه از او می پرسم«آقای توکلی بعد از انقلاب، خیلی از انقلابیون گفتند که شاه دیر صدای انقلاب مردم را شنید. الان هم مردم اعتراضاتی را دارند. از وضعیت معیشت گرفته تا مسائل اجتماعی دیگر. به نظر شما اگر این صدای اعتراض شنیده نشود چقدر احتمال تکرار تاریخ وجود دارد.» با طمانینه و آرام پاسخ می دهد«صدای اعتراض را می شنوند. فرقش با دوران شاه همین است. شاه در توهمات خود زندگی می کرد اما اینجا رهبری جلسه 6 ساعته می گذارد و تمام آسیب های اجتماعی را خود می شنود و می بیند. آدمهایی هم مثل ما هستند که با مکاتبات خود این مسائل را به ایشان خبر می دهند. من روزی خدمت امام (ره) رفتم. یک جعبه ای بود که نامه های مردم در آن قرار داشت. امام آن را نشان داد و گفت آن آقا می گوید من کانالیزه هستم. من هر روز اینقدر نامه را می بینم. نگفت که می خواند گفت می بیند. از ژاندارمری و شهربانی و ارتش خبرها به گوشم می رسد و رادیوهای بیگانه را هم مرتب گوش می دهم. اقشار مختلفی به دیدار خصوصی من می آیند. به آقای بازرگان گفتم که تو اینقدر کانال ارتباطی داری؟»
 
ادامه می دهد«ولی چیزی که هست، هر پدیده ای را شما به نوعی و من به نوعی دیگر تحلیل می کنم. هرچه مبانی ما به هم نزدیکتر و اطلاعات و داده های مان به هم شبیه تر باشد مشترک تر حرف می زنیم. این جنبه کار مشکل نیست. مشکل ما در این است که برخی از ماها واقعا جور دیگری شده ایم. سیستم هنوز زنده هست که این مسائل را بفهمد. به نظر من، هم  موضوع در سال 88 درست جمع شد که البته سرجمع می گویم درست جمع شده ولی هزینه که داده ایم و هم اینبار که خیلی بهتر جمع شد. اما اتفاق مثبتی که اینبار افتاد این بود که تمام ارکان نظام به حق اعتراض قانونی تسریع کردند. از این به بعد جلوی مجلس جمع شوند نمی توانند کتک شان بزنند. این از برکات این ماجرا بود. آقای خامنه ای خیلی صریح این موضوع را دسته بندی کرد. یک گزارشی را ایسپا و دانشگاه مریلند انجام دادند. تحلیل پاسخگویان مانند تحلیل آقای خامنه ای بود. من گفتم این نشان می دهد که فهم بین مردم و مسئولان مشترک است. »
 
می پرسم یعنی موافقید که اجازه تجمع به مردم داده شود. با سر تایید می کند و می گوید«بله؛ من خودم به میان تجمعات مردم رفتم. بیایید اقتصاد و سیاست را از هم جدا نکنید.»




نظرات() 

رییسی سرلیست اصولگرایان برای انتخابات آتی مجلس نیست /

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 بهمن 1396-04:20 ب.ظ

Justify Full
ابطحی در گفت وگو با جمهوریت خبرداد:
موضع آقای ضرغامی درباره اصلاح طلبان تغییر نکرده است و تصمیمی نیز برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری یا رقابت برای ریاست مجلس آتی ندارد.
جمهوریت؛
سیدجواد ابطحی ، عضو شورای مرکزی جبهه پایداری در گفت و گو با جمهوریت درباره فعالیت های اخیر عزت الله ضرغامی و احتمال تلاش وی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آتی گفت: با توجه به شناختی که از ضرغامی دارم ،  وی خود را در معرض تکلیف و رقابت ریاست جمهوری قرار نمی دهد .

عضو فراکسیون نمایندگان ولایی در مجلس در ادامه این مطلب افزود:  معتقدم ایشان در راستای وحدت حداکثری تلاش می کند و راهکاری برای برون رفت برخی از ابرچالش ها را جستجو می کند.

ابطحی در خصوص برخی اظهارنظرها مبنی بر تغییر ادبیات ضرغامی در قبال اصلاح طلبان و صبحانه های سیاسی وی با چهره های مختلف از جمله رییس دفتر دولت اصلاحات گفت : مواضع آقای ضرغامی در قبال اصلاح طلبان تغییر نکرده و نامه های به روحانی و مهاجری نشان می دهد که وی بر سر مواضع قبلی خود است.

رییسی سرلیست اصولگرایان برای انتخابات آتی مجلس نیست / ضرغامی تصمیمی برای رییس جمهور شدن ندارد

این نماینده مجلس در خصوص تحلیل های مختلف از صبحانه های سیاسی ضرغامی تاکید کرد : رویکرد ایشان گفت و گو برای رفع اختلافات است و تصور نمی کنم با این رفتارها صرفا به دنبال ریاست جمهوری یا ریاست مجلس باشند.

رییسی به هیچ وجه سرلیست اصولگرایان برای انتخابات آتی مجلس نمی شود

عضو شورای مرکزی جبهه پایداری درباره احتمالات مطرح شده درباره سرلیستی ابراهیم رییسی در لیست انتخاباتی اصولگرایان در انتخابات مجلس یازدهم گفت:  رییسی به هیچ وجه سرلیست مجلس آتی نخواهد بود.

ابطحی تاکید کرد: این دست از اظهارات گمانه زنی های مطبوعاتی است و از قول رییسی و با شناختی که از وی دارم می گویم  که ایشان به تکلیف عمل می کند اما سرلیست انتخابات مجلس نمی شوند./

پایان پیام




نظرات() 

اعتراض نمایندگان لرستان به سریال«ستارخان» + عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 بهمن 1396-04:07 ب.ظ


تعدادی از نمایندگان مجلس از رئیس صداوسیما خواستند به خاطر پخش فیلم ستارخان معذرت خواهی کند.

به گزارش یول‌پرس، تعدادی از نمایندگان مجلس در نامه ای به رئیس سازمان صداو سیما، با اعتراض پخش سریال ستارخان، آن را توهین به اقوام «لر» خواندند.

در بخشی از نامه آمده است:

نمایندگان امضا کننده خواستار عذرخواهی رسمی صداو سیما بابت این توهین ها و برخورد قاطع و اخراج عوامل توهین به قومیت ها از صدا و سیما و جلوگیری از تکرار این گونه بی حرمتی ها می باشند.





نظرات() 

چرایی رویگردانی مردم از اصلاحات در گیلان؛ با مردمیم تا هر جا که به نفع مان باشد!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-08:05 ب.ظ

           

خزر: دستگیری اخیر یکی از مدیران به ظاهر اصلاح طلب و حضور استاندار گیلان پس از دستگیری وی در اداره تحت امرش، به خوبی حکایت از آن دارد که از منظر اصلاح طلبان دستگیری ها تا زمانی خوب است که تنها محدود به مدیران غیراصلاح طلب باشد. حتی مهم هم نیست مردم از اقدام قاطع دستگاه قضایی گیلان در دستگیری برخی مدیران متخلف خوششان بیاید! مهم اینست که مدیران اصلاح طلب می بایست در حاشیه امن خود باشند و هیچ چیز حتی خواسته عمومی هم نباید خللی در این حاشیه امن وارد کند.

به گزارش خزر، مردم رشت در برنگاه های حساس سیاسی نقش مهمی در پیروزی اصلاح طلبان بر رقیب سنتی و دیرینه شان ایفا کرده اند. واقعیتی که اگرچه شاید مورد پسند اصولگرایان نباشد اما حداقل در چند انتخابات گذشته به خصوص در آخرین انتخابات مجلس شورای اسلامی با انتخاب دو نماینده اصلاح طلب از میان سه نماینده بار دیگر به اثبات رسید. در انتخابات شورا هم اگرچه اصلاح طلبان نتوانستند کرسی های اکثریت را به دست آورند اما این ناکامی را باید ناشی از سهم خواهی برخی از اصلاح طلبان بازنشسته و جاه طلبی آنان دانست تا روی گردانیدن مردم از اصلاحات. تمام این ها البته تا مدتی پس از انتخابات ریاست جمهوری کم و بیش در جریان بود.

به اذعان بسیاری از نخبگان جناح چپ، اصلاح طلبان بازنده اصلی اغتشاشات اخیر بودند. اصلاح طلبانی که اگرچه پیش تر هم با انتصاب آقازادگانشان بر پست های حساس دولتی نشان داده بودند کلیدواژه اصلاح طلبی برای آنان تنها بهانه ای برای به دست گرفتن سهمی از قدرت خواهد بود (ژن خوب فرزند عارف شاهدی بر این ادعاست). حالا اما به نظر می رسد اصلاح طلبان در کمترین میزان مقبولیت خود به سر می برند.

حتی فارغ از افول سیاسی اصلاحات در کشور، نسخه استانی آنان در گیلان هم نشان داده اند دست کمی از سرانشان در کشور ندارند. مثلا دستگیری اخیر یکی از مدیران به ظاهر اصلاح طلب و حضور استاندار گیلان پس از دستگیری وی در اداره تحت امرش، به خوبی حکایت از آن دارد که از منظر اصلاح طلبان دستگیری ها تا زمانی خوب است که تنها محدود به مدیران غیراصلاح طلب باشد. حتی مهم هم نیست مردم از اقدام قاطع دستگاه قضایی گیلان در دستگیری برخی مدیران متخلف خوششان بیاید! مهم اینست که مدیران اصلاح طلب می بایست در حاشیه امن خود باشند و هیچ چیز حتی خواسته عمومی هم نباید خللی در این حاشیه امن وارد کند.

بی تردید وجود تعصبات حزبی برای فعالان عرصه سیاست تا حدی مقبول و حتی لازم است اما وقتی پای چنگ اندازی به بیت المال در میان باشد، احقاق حق مردم می بایست ارجح بر تمام امور باشد. خط مشی که گویا اصلاح طلبان در گیلان اعتقادی به آن ندارند!

 





نظرات() 

انتشار کتاب «ایل سرافراز» (مجموعه مقالات دکتر ح. م. صدیق درباره ایل قشقایی)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-05:01 ب.ظ

کتاب «ایل سرافراز» (مجموعه مقالات دکتر ح. م. صدیق درباره‌ی ایل قشقایی) با مقدمه و به اهتمام دکتر حسن شعبانی‌آزاد، در 242 صفحه به قطع رقعی توسط نشر تکدرخت منتشر شد. گردآورنده‌ی اثر در پیشگفتار خود ابتدا به شرح فعالیت‌های علمی و بررسی آثار مکتوب دکتر صدیق درباره‌ی زبان و ادبیات ترکی قشقایی پرداخته است. این آثار شامل موارد زیر است:

مقالات: 1- میرزا مأذون قشقایی. 2- میرزا جهانگیرخان قشقایی، فرزند ایل سرافراز. 3- تأثیر حکیم جهانگیرخان بر اندیشه‌های شاعران قشقایی. 

مقدمه‌ بر کتب اهل قلم قشقایی: 1- ضرب المثل‌ها چشم و چراغ ایل ماست (اثر اسدالله مردانی). 2- پیوستگی قومی (اثر حسین جدی). 3- سرنوشت ناتمام دیوان یوسفعلی بیگ قشقایی (اثر ناصر ایرجی). 4- آللینجاق اولدوزو (اثر سرکارخانم فتانه مرادی). 

کتاب: نصاب ترکی قشقایی به فارسی اثر محمد قلی قهفرخی (فقیر).

مجموعه شعر «قاشقایی لوحه‌لری»

متاسفانه به دلیل طولانی شدن روند صدور مجوز نشر، چند مقدمه‌‌ای که دکتر صدیق در چهار سال اخیر بر آثار صاحب قلمان قشقایی نوشته‌اند در این کتاب نیامده است. کتاب‌هایی مانند: آیی قولو (اثر سرکار خانم شوکت رضایی) و دنادان حیدربابایا سلام (گردآوری آقای ارسلان میرزایی).

ایل سرافراز مجموعه مقالات دکتر حسین محمدزاده صدیق درباره قشقائیان

 در زیر قسمت‌هایی از مقدمه‌ی آقای دکتر حسن شعبانی را بر این کتاب، می‌خوانیم:

استاد در طی بیست سال  تلاش بی وقفه‌، تحقیقات عالمانه ای را در مورد تاریخ‌، فرهنگ و ادبیات ایل قشقایی به نگارش در آورده اند‌، که حقیر در محفلِ دانش و فرهنگ چنین استاد‌، خود را خوشه چین خرمن دانش و حکمت این استاد علّامه‌ می‌‌داند و شایسته می‌‌اندیشد که قلم را در ستایشِ این جهان دیده‌ی پُر هنر بر صفحه زرّین تاریخ به شوق نوشتن آورد‌، اما به قول استاد شهریار‌، شاعر شیرین سخن ترک:                                                

 همتم تا می‌‌رود ساز غزل گیرد به دست     

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌‌کند "                            

استاد صدیق را از هر زاویه‌ای که بنگریم او را یگانه‌ی عصر خویش می‌‌دانیم‌. اگر بنگریم او را از دریچه‌ی شعر‌، شاعری است خردمند و آزاد اندیش‌، چنانچه او را از بُعد عرفان بنگریم‌، صاحبدلی خوش نام‌، ذاکری نیک اندیش و سالکی فرّخ پی است‌. صفحه‌ی زرّین تاریخ که ورق می‌‌خورد‌، وی را مورّخی حقیقت نگار می‌‌بینیم. همین که از زبان ملّتی سخن می‌‌رود‌، زبانشناسی اندیشمند و کنجکاو خوانده می‌‌شود که آشنا به زبانهای سه گانه‌ی اسلام ( ترکی‌، عربی فارسی ) است. پس سخنِ آشنا را ازآشنا می‌‌شنویم.

 1. میرزا مأذون قشقایی

استاد در مقاله‌ی نخست با عنوان « میرزا مأذون قشقایی » در مطلع باریکه‌ای در مورد تاریخ و خاستگاه قشقایی‌ها نوشته‌اند و سپس به توضیح واژه‌ی مرکب قشقایی پرداخته اند. در این مقاله زبان قشقایی را ادامه‌ی زبان قانونمند ترکی آذری به حساب آورده اند و نیز مختصری از نخستین متنِ مکتوبِ بازمانده به زبان قشقایی و کتیبه‌های آن سخن گفته و چندین آثارِ مکتوب بازمانده را برشمرده‌اند.
 سپس با نام بردن چند تن از شاعران به نامِ قشقایی‌، از میان همه مختصری به زندگی شاعر شهیر «میرزا مأذون» اشاره نموده‌اند و زبان او را الهام بخش از آیات الهی و احادیث معنوی دانسته و سخن را به چند بیت از اشعار او که به زیورِ مدحِ مولا علی (ع) آراسته‌، پایان داده است.

حقیر مقدمه‌ی کتاب حاضر را به زندگی‌، شعر و اندیشه‌ی میرزا مأذون تحت عنوان «معنویت و عرفان در اشعار مأذون عارف و شاعر قشقایی» زینت بخشیده‌ام.

 2. میرزا جهانگیرخان قشقایی، فرزند ایل سرافراز

در مقاله‌ی دوم بندِ یک‌، از زبان استاد‌، از جامعه‌ی پاک‌، ساده زیست و از فرهنگ زلال و پویایِ قشقایی سخن به میان آمده است. وی از ترک ستیزی ِ رژیم پلید طاغوتیان زبان به شکوه گشوده است. به تفکیکِ مرزهای جغرافیایی پرداخته و سرحدِّ اقلیمِ قشقایی را معین نموده اند. ایشان آمار جمعیّت قشقایی‌ها را از زبان چند مستشرقِ فرنگی نقل کرده و نیز از رشادت‌ها و دلیری های ملّت سلحشور قشقایی قلم را به ستایش نشانده است.

در بندِ دوم مقاله‌، از منشاء ایل بزرگ قشقایی سخن به میان آورده است و آنان را یکی از عشیره‌های 24گانه‌ی اوغوز ( ترکان غز ) می‌‌داند. با استناد به چند کتب تاریخی و الواح سومری‌، قدمتِ هفت هزار ساله‌ی این قوم را اثبات می‌‌کند. استاد با تأمل و تفکر در اعماق تاریخ و مطالعه‌ی متون تاریخی ادبی‌، پیوستگیِ قویِ « قشقایی‌ها و قوم خلج» را اثبات نموده و ما را ازهویّت و نژاد خود آگاه می‌‌سازد.
 در بند سوم مقاله‌، از زادگاه و دوران کودکی حکیم جهانگیر خان قشقایی قلم فرسایی کرده اند. در معرفی حکیم خان هیچ کس به قدرِدکتر صدیق‌، دقت نظر در پژوهش نشان نداده است.

آن چنآن که استادگفته اند‌، حکیم خان زندگی خود را با چوپانی و کار زحمت آغاز می‌‌کند و در گذرگاه جوانی خود با ساز و سه تار و نی به درون خویش آرامش می‌‌دهد. شاعران‌، نوازندگان و هر آن که به چنین آرامش روحانی از  نواختنِ چنین سازهایی دست می‌‌یابند « الهی سرا » می‌‌گویند.

 در بند چهارم مقاله از ورود حکیم خان به حوزه‌ی علمیه و مراحل ورود به آنجا به دقت سخن گفته است. در این بخش تعدادی از اساتید حکیم قشقایی معرفی می‌‌شوند. .به گفته‌ی استاد‌، حکیم در طول یک دهه به مقامی از عرفان و فلسفه دست می‌‌یابد که معروفترین مدرّس مدرسه‌ی صدر می‌‌شود. در پایان این قسمت از کسوت حکیم قشقایی توضیح داده می‌‌شود و نیزتاسی و تأثیر پذیریِ شاگردان از حکیم را باز گو می‌‌کند.

در بند پنجم به مرثیه‌ها و ماده تاریخ هایی که علما در سوگ حکیم قشقایی سروده اند اشاره می‌‌شود.

در بند ششم‌، استاد به ستایشگریِ دانش و تقوی « حکیم قشقایی» می‌‌نشیند و او را از نوادر و نوابغ زمان می‌‌شناسد. برای روشنگری مطب خود‌، نظر چند تن از علما و فلاسفه‌ی زمان او را در متن می‌‌آورد.

در بند هفت استاد به آراء فلسفی حکیم قشقایی می‌‌پردازد و شگرد او را در تدوین اصول فلسفه‌ی اسلامی و نزدیک کردن فلاسفه به متکلمین‌، بیان می‌‌دارد. استاد حکیم قشقایی را در فلسفه دنباله رو « مکتب فضولی » می‌‌داند و اورا در جریانِ تاریخِ فلسفه اسلامی برتر از همه می‌‌شمارد. کامل بودن او را در مقام انسانی و نیز عارف و صاحبِ کرامت بودنش را از دیدگاه دیگر علما شرح می‌‌دهد.
 در بند هشت استاد حکیم قشقایی را شاعری توانا می‌‌شناساند و به تشریح اندیشه و بعد شاعری او می‌‌پردازد. در این اثناء با حفظ و امانت داری ـ که اصول کار اوست ـ مطلبی را از مرحوم وحید دستگردی نقل می‌‌کند. سپس به « ترکی سرایی» حکیم اشاره ای کوتاه دارد و پنج بند از اشعار ترکی او را از یک روایت کننده‌ی عشایر قشقایی می‌‌آورد.

در بند نُهم‌، در نهان‌خانه‌ی ذهن استاد از موسیقی و حکیم قشقایی سخنی به میان آمده است که بعد از پرداختن به قدمت و جایگاه موسیقی در جامعه‌ی بشری‌، منزلت حکیم را در علم و هنر در صدر می‌‌شناسد.

وی با اشاره به قدمتِ هفت هزار ساله‌ی ملّت قشقایی‌، این قوم را تیره ای کهن تاریخ از سرزمین آذر بایجان می‌‌داند و هنر وموسیقی را در این ایل بزرگ‌، آئینِ کهن می‌‌شمارد. برای اثبات موسیقی غنی این قوم سه آلات موسیقی آنان را بر می‌‌شمارد و سپس حماسه‌های این قوم و اشعار مربوط به آن را توضیح می‌‌دهد و نیز ابیاتی را در همین مضمون از یک شاعر قشقایی مثال می‌‌آورد.

استاد، موسیقی قشقایی را همانند ادبیاتش‌، غریب و بی کس می‌‌داند و ممنوع و ناممکن بودن تدریس زبان و ادبیات ترکی قشقایی را در محیط خویش بیان می‌‌دارد. در نظر استاد مضامین اصلی ترانه‌های قشقایی غربت وهجران است. برای مثال چند بیت ازاین ترانه‌ها را در متن می‌‌آورد.

در بند دهُم‌، حکیم قشقایی در آئینه‌ی ادبیات شفاهی معرفی می‌‌شود. او (دکترصدیق ) در مورد انقلاب درونی حکیم قشقایی چهارده روایت مختلف از عام و خاص نقل می‌‌کند که هر کدام مناسب با مقام و زندگی حکیم قشقایی است. استاد در پایان سخنِ این بخش‌، شخصیت حکیم را کاملا استثنایی دانسته اند که عالمان و حکیمان و همه‌ی اصحابِ خرد در مقابل تقوی و سرشت نیکش سپر انداخته اند.

 3. تأثیر حکیم جهانگیر خان بر اندیشه‌ی شاعران قشقایی

در این مقاله استاد در مقدمه از فنون شعر و شاعری و موسیقی مطالبی را به رشته‌ی تحریر در آورده و سلاله‌ی پاک روحانیون معظم شیعه را در کنار پند و حکمتشان اهل فن شعر و شاعری دانسته است و از میان آنها در این زمینه چندین شخصیت را همرا با آثار قلمی بیان میدارد. وی حکیم قشقایی را هم در زمره‌ی حکیمانِ اهل فن شاعری و موسیقی معرفی می‌‌کند و ابیاتی را از او به نقل از مرحوم وحید دستگردی در متن می‌‌آورد:

تا یاد چین زلف تو شد پای بست ما         

رفت اختیار عقل و سلامت زدست ما

 

و:

هوای ساحت چین باد صبحدم دارد        

مگر گذار بر آن زلف خم به خم دارد

 

وی در ضمن کلام اشاره ای کوتاه به سابقه‌ی درخشان ترکان قشقایی در فن ادبیات و شاعری دارد و اشتباهِ فاحش عده ای از محققان معاصر قشقایی را که آغازِ تاریخ ادبیات این قوم را از حکیم میرزا مأذون می‌‌دانند و نیز آثار چندهزار ساله‌ی دانشمندان خود را که جزو تاریخ شعر و ادب مکتوب خود نمی شمارند‌، بیان می‌‌دارد.
 استاد تأثیر حکیم و نقش او در تکوین ادب قشقایی را در دو محور جداگانه بررسی می‌‌کند. محور نخست را در سایه‌ی ادبیات یکصد و اند ساله‌ی اخیر که خمیر مایه‌ی آن دین مداری‌، خدا محوری و عدالت خواهی است‌، به تشریح و توضیح آن می‌‌پردازد. وی حکیم قشقایی را پرچمدار و آغازگرِ چنین اندیشه ای می‌‌شناسد و بر تابناک بودن چنین اختری در ادب و حکمت فخر و مباهات می‌‌ورزد. و چنین اقرار می‌‌کند که گستره‌ی اندیشه‌ی حکیم قشقایی بر افکار شاعران بعد از خود سایه افکنده است.

از بیان و نظر اندیشمندانه‌ی استاد‌، میرزا مأذون که شاعر همعصر حکیم قشقایی می‌‌باشد‌، بیشتر از همه از اندیشه‌ی حکیم تأثیر پذیرفته است. وی ابیاتی را از او می‌‌آورد تا تأثیرِ متقابل را در آفرینش های ادبی یکدیگر به اثبات رساند:

منع ائدن باطیلی‌، حقّی بویوران        

حلالی حرامدان‌، سئچن آییران

ییخان بتخانه یی‌، منبر قاییران        

قدم باسان مصلّایه محمد (ص )

 

وی میرزا مأذون را چون حکیم قشقایی « الهی سرا» می‌‌داند و او را از تعلقات دنیوی رها شده می‌‌شناسد.

استاد صدیق‌، برای شناخت فضیلت حکیم قشقایی به سخن چند علامه‌ی دهر اکتفا می‌‌کند:

مرحوم همایی او را « انسان کامل» نامیده است. شهید مطهری وی را «نمونه‌ی متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا» دانسته است. شیخ آقابزرگ تهرانی : «نماز جماعت او از بزرگترین تجمعات در اصفهان بوده است.»

سپس در این تأثیر پذیری‌، از فرازهای اندیشه‌ی فلسفی میرزا مأذون یک بند از «قوشما »‌ی معروف او را مثال  می‌‌آورد:

من گلمه دیم بو دونیایا غم چکم              

غم وارایمیش بو غمخانا وارایمیش

مئی ایچمگه گؤتورمه دیم جام و جم         

مئی وارایمیش‌، بو مئیخانا وارایمیش


استاد صدیق یکی از نشانه‌های تأثیر پذیری مأذون از حکیم قشقایی را در عشق و عقل می‌‌جوید. چنین که مأذون به طرد عقل می‌‌پردازد و به راه عشق می‌‌رود‌، همان راهی که حکیم قشقایی برگزیده است‌. البته وی حکیم را در اصل «کلامی» می‌‌داند که در آشتی دادن متکلمین و فلاسفه موفق شده است. چنین که او را در این راه دنباله رو مکتب فلسفی عاشقانه‌ی " فضولی  ـ رجبعلی " می‌‌شناسد.

استاد از این دیدگاه چند بند از « قوشما »ی میرزا مأذون را مثال می‌‌آورد که این ابیات را زبانِ حال همه‌ی شاگردان حکیم می‌‌داند.

استاد صدیق در زندگی حکیم قشقایی و میرزا مأذون یک نقطه‌ی مشترک پیدا می‌‌کند که آن سبب دگرگونی احوال هر دو حکیم است:

ملاقات حکیم قشقایی با یحیی ارمنی و به دنبال تحول روحی او و ملاقات میرزا مأذون با یک ارمنی زاده‌ی جلفای اصفهان که انقلاب درونی را در او بنیاد می‌‌نهد.

وی در اثنای کلام‌، سری به یک بوستانی دیگر می‌‌کشد و چشمی را به نگاه اختری دیگر می‌‌گشاید و می‌‌بیند که شاعری عشق به وصالِ حق را مضمون شعرش ساخته و آن کسی نیست جز یوسفعلی بیگ معروف به «یوسف خسرو» و در آن سوی دیگر ستاره ای می‌‌درخشد‌، چون زهره‌ی خنیاگر که از قبیله‌ی هنر پرورانِ ایل است که در طبّال خانه‌ی خیالِ باریک اندیشِ خود به آهنگِ شعری که در مدح علی ( ع) سروده به رقص و سماع در می‌‌آید.

استاد صدیق‌، این سراینده را شاعر « علی ستا » معرفی می‌‌کند و دو بند از «قوشما »ی او را می‌‌آورد.

 4. ضرب المثل‌‌ها چشم و چراغ ایل ماست

مقدمه‌ای است که استاد بر کتاب « آتالار سؤزو » (ضرب المثل های ترکی قشقایی) اثر اسد الله مردانی رحیمی‌، نگاشته است.  استاد ضمن اشاره به قدمت چند هزار ساله‌ی قشقایی‌ها در مناطق فارس و جنوب کشور ایران‌، ملت قشقایی را  دارای تمدن و فرهنگ غنی می‌‌داند‌، که شاخه ای از این تمدن و میراث غنی را در « ادبیات شفاهی» جستجو می‌‌کند.

حقیر (گرد آورنده) به زبان ساده چنین می‌‌گوید : ضرب المثل‌ها اندوخته‌هایی هستند که از ذهن مردمانی ساده زیست‌، با قدمت هفت هزار ساله برخاسته و در صندوقچه‌ی سینه‌هایشان چون گنجِ روان در گردشِ دوران‌، نسل به نسل چرخیده و به دست وارثانِ همان مردمانِ پاک سرشت رسیده است.

 5. پیوستگی قومی

همچنین مقدمه ای است بر کتاب « پیوستگی قومی » از جناب آقای حسین جدّی بایات که در سال 1387‌، انتشارا نوید شیراز چاپ گردیده است. استاد ضمن اعتراض به مزدوران دوره‌ی سیاه ستمشاهی و نیز ترک ستیزی این عناصر فاسد پهلوی‌، چند سطری را به تجلیل از آن پژوهشگر پر تلاش اختصاص داده است. وی همچنین ایجاد مراکز تحقیقاتی برای زبان و فرهنگ قشقایی و نیز دسترسی به منابع و کتاب های پژوهشی را برای جوانان و پژوهندگان ایل قشقایی آرزو دارد.

 6. دیوان یوسفعلی بیگ قشقایی

مطالبی است که استاد به عنوان مقدمه بر کتاب « سرنوشت ناتمام دیوان یوسفعلی بیگ » اثر ناصر ایرجی انتشار  سال 1381 نگاشته اند‌، که الحق وی در چند صفحه ای دادِسخن داده اند‌، بدین گونه که بعد از اشاره کرده به کوچ آذری‌ها در دوره‌ی حکومت صفوی به مناطق قشقایی و نیزگستره پذیرفتن این قوم و سر انجام صورت گرفتن تقسیمات اقلیمی‌، جغرافیایی در دوره‌ی قاجار با عنوان « ولایت قشقایی» تاریخ ادبیات قشقایی را به سه دوره ی: نخستینه‌، دوره‌ی میانه و دوره‌ی معاصر‌، یا « دوره‌ی نوین ادبیات قشقایی » نام گذاری کرده‌اند.

در دوره‌ی نخستینه‌ی فرهنگ قشقایی نگاهی است به الواح سومری و مجموعه‌ای است از اسطوره‌ها و سروده‌های آئینی کهن‌، که در بررسی استاد برخی از این اسطوره‌ها به ساختار و آفرینش اسطوره‌های اقوام و ملل مجاور نفوذ کرده و به شکل گیری آنها تأثیر گذاشته است.

وی اسطوره‌های قشقایی را زائیده‌ی پدیده‌ها و عوامل طبیعی مانند سیل‌، طوفان و گردش زمان می‌‌داند و شکل گیری « دوره‌ی میانه » و «دوره‌ی معاصر» قشقایی را بر اساس « شیوه‌ی باستانی قشقایی » می‌‌داند.

استاد بعداز چنین مقدمه ای به توصیف و تحلیل اشعار یکی از شاعران پر آوازه به نام یوسفعلی بیگ می‌‌پردازد و آنرا در سیر تاریخ ادبیات قشقایی جزو شاعران دوره‌ی نوین به شمار می‌‌آورد. در تحلیل اشعار به دردمندی و به سوز درون شاعر پی می‌‌برد  و او را در سوز گداز شاعرانه‌ی خویش مقابل هیچ سخن سرا و چامه سرای سینه سوز نمی نشاند و از او فقط سخن از سلطان (معشوق) خویش می‌‌شنود و بس.

 7. آللینجاق اولدوزو

در برسی این مقاله که استاد آنرا بر مقدمه‌ی کتاب « آللینجاق اولدوزو» تألیف فتانه‌ی مرادی نوشته است‌، سخن از فرهنگ و میراثی است که از گنجینه‌ی نیاکانمان به دست ما رسیده است‌. استاد صدیق در آنجا به آفرینش های هنری قافله سالارانِ فرهنگ و ادب قشقایی مرحبا می‌‌گوید و از این میان دختری هنرمند را تحسین می‌‌کند که نقاب از رخِ اندیشه گشوده است. آن که درون جوشان خویش را به متل (داستان‌، قصّه) های  نیاکان خود آرامش می‌‌دهد.

 8. نصاب ترکی قشقایی

مقاله هشتم راجع به « نصاب » ترکی قشقایی نگارش شده است‌، که به دو قسمت 1ـ پیشگفتار 2 ـ متن نصاب ترکی به فارسی تقسیم شده است. در قسمت پیشگفتار‌، واژه‌ی نصاب در معنای لغوی و اصطلاحی تعریف می‌‌شود. استاد برای تفهیم بیشتر این واژه در معنای لغوی و اصطلاحی آن‌، ابیاتی را از دیوان حافظ‌، خاقانی و شیخ غالب می‌‌آورد.در در ادامه‌ی آن باز واژه ی« نصاب» را در فرهنگ لغت های ترکی شرح می‌‌دهد .

در بند سوم‌، واژه ی« نصاب» را در معنای عام تعریف می‌‌کند. در بند چهارم حجم « نصاب»‌ها را معین می‌‌کند و یک بیت از ابو نصر فراهی را شاهد می‌‌آورد. در بند پنجم نامهای دیگرکتب نصاب را در نامهای سه گانه : 1 ـ تجرید 2 ـ تحفه 3 ـ تجنیس توضیح می‌‌دهد.

در بند ششم به مسأله‌ی شعر در نصاب می‌‌پردازد و توضیحی در باره‌ی آن می‌‌دهد. در بند هفتم بحور و دوایر عروضی در نصاب را شرح می‌‌دهد و مثالی از ابونصر فراهی در در کتاب « نصاب الصبیان » او می‌‌آورد.

در بند هشتم با عنوان « نصاب نویسی و استعداد ترک » از میان شصت نصاب شناخته شده‌، چهل نصاب را از آن نصاب نویسان ترک می‌‌داند که آفرینش بیست نصاب دیگر را از تأثیر و ترغیب کتب ترکان می‌‌داند.

در بند نهم کتاب های مهم نصاب ترکان رادر دنیای اسلام در 48 شماره می‌‌آورد که در هر شماره‌، نام کتاب‌، مؤلف‌، تاریخ و شیوه‌ی نگارش آن را به صورت نظم ونثر با ذکر تعداد ابیات و شاهد مثال توضیح می‌‌دهد. همچنین از نگارش این کتابها به زبانهای سه گانه‌ی اسلام (ترکی‌، عربی‌، فارسی) توضیحی مفصّل می‌‌دهد و ازنام بردن نصاب هایی که به دو زبان نوشته شده است دریغ نمی ورزد. مثلا: میرزا نظام معاصر با ناصرالدین شاه نصاب طنز گونه‌ی عربی ـ فارسی به نام « مصاب » را می‌‌آفریند. یا میرزا عبدالحسین، نصاب خود را به زبان فارسی ـ فرانسوی نوشته است.

در قسمت پایانی مقاله به توضیح نصاب ترکی به فارسی قهفرّخی می‌‌پردازد. این کتاب به چهل و یک قطعه منظوم شده است که استاد صدیق وزن و بحر هر قطعه را مشخص نموده و مضمون هر قطعه و تعداد لغات ترکی به کار برده در آن را به طور دقیق بیان می‌‌کند. در بند نخست این قسمت از مقاله از شیوه‌ی سرایش و محتوای کتاب به ترتیب قطعات سروده شده مطالبی را ارائه می‌‌دهد.

در بند دوم قطعاتی را که به صورت ملمّع منظوم شده است‌، مشخص می‌‌کند.
 در بند سوم هدف از سرایش کتاب نصاب را بیان می‌‌کند‌. وی خواننده را از خطاهای وزنی و قافیه پردازی های غلط کتاب آگاه می‌‌سازد. از نظر او منظور نویسنده از تألیف کتاب‌، آموزش زبان ترکی و احکام اسلامی در مکاتب عصر خود است.
 در بند چهارم کاربرد واژه‌ی « القطعه » و معنای آن را در اشعار توضیح می‌‌دهد. وی این واژه را درلغت به معنای واحد شمارش به حساب می‌‌آورد و معنای ادبی آن را مد نظر شاعر نمی داند.

در بند پنجم‌، به خطاها و لغزش های عروضی کتاب اشاره می‌‌نماید. او بر این نظر است که به خاطر ویژگی های زبانی ترکی و فارسی و آمیختن این دو زبان با یکدیگر در یک بحر عروضی‌، کار شاعر را دشوار می‌‌کند و در نتیجه باعث خلق ابیاتی سست و ضعیف می‌‌شود.

 در بند ششم‌، به آرایه‌های ادبی موجود در این کتاب می‌‌پردازد. از قبیل : استعاره‌، اغراق‌، تشبیه‌، واج آرایی‌، کنایه‌، تضاد و برای هرکدام مثالی می‌‌آورد.

در بند هفتم‌، فواید نشر کتاب را در هفت شماره بیان می‌‌کند.

در بند هشت به توصیف نسخه‌ی خطی این اثر معروف می‌‌پردازد و ابعاد آن را با دقت بیان می‌‌دارد.

در بند نهم از گویش ترکی کتاب می‌‌نویسد و به زبانِ مردم شهرهایی که به این گویش نزدیک است اشاره کوتاهی می‌‌کند.

در بند دهم‌، از مؤلف و روزگار او اطلاعاتی دقیق به خوانندگان می‌‌دهد. وی مؤلف را از شاعران ساکن اصفهان زمان فتحعلی شاه قاجار معرفی می‌‌کند و اورا منتسب به قوم قشقایی و ترکانِ ایران مرکزی می‌‌داند.

در بند یازدهم ،کارهایی را که خود برای آماده سازی متن حاضر به اتقان انجام داده و به استکمال آن پرداخته است‌، در 11 شماره توضیح می‌‌دهد.

 قسمت دوم مقاله‌، متنِ نصاب ترکی به فارسی میرزا محمد قلی ابن محمد رضا قهفرّخی است که استاد با ضمیمه کردن مقدمه‌ی کتاب مؤلف‌، چهل و یک قطعه از اشعار او را با ذکر وزن و بحر آن آورده است.

 9. قاشقایی لوحه‌لری

مجموعه‌ی چند شعر سروده‌ی استاد است که از کتاب «ائل نیسگیلی»[1] برگزیده‌ایم. این شعرها به طور کلی  درباره‌ی ایل قشقایی است که ایشان به هنگام سفر به میان ایل سروده‌اند و قبلا در مجموعه‌ی «قاشقایی لوحه‌لری»[2] چاپ شده است.

دکتر حسن شعبانی

پاییز 1391


[1] محمدزاده صدیق، حسین. ائل نیسگیلی (شعر مجموعه‌سی)، تهران، تکدرخت، 1389.

[2] محمدزاده صدیق، حسین. قاشقایی لوحه‌لری، تهران، 1377.






نظرات() 

‌ترجمه ی ترکی سوره‌ی انعام توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:55 ب.ظ

کتاب «ترجمه‌ی ترکی سوره‌ی انعام» از مترجمی ناشناخته به خط یاقوت مستعصمی با مقدمه و شرح لغات ترکی از دکتر حسین محمدزاده صدیق در 262صفحه به قطع وزیری توسط نشر تکدرخت منتشر شد. دکتر صدیق عقیده دارند بر اساس سبک و اسلوب کلمات و جملات ترکی به کار رفته در این ترجمه، مترجم اثر  از عصر یاقوت مستعصمی فاصله‌ی زمانی زیادی نداشته است. از محسنات کتاب حاضر، وجود فهارس لازم برای سهولت کار تحقیق پژوهشگران است به همراه ترجمه‌ی سوره‌ی انعام به ترکی آذری معاصر که توسط خود استاد صورت پذیرفته است. دکتر صدیق چند سال است به کار ترجمه‌ی ترکی آذری از قرآن کریم اشتغال دارند و این ترجمه از مجموعه ترجمه‌های ایشان برداشته شده است. امیدواریم استاد بتوانند ترجمه‌ی کامل قرآن کریم را به پایان برسانند و در دسترس علاقه‌مندان قرار دهند.

دکتر ح. م. صدیق این کتاب را در 6 بخش، به شرح زیر فصل‌بندی کرده‌اند:

بخش نخست: نص سوره‌ی مبارکه‌ی انعام (تصویر نسخه خطی به خط یاقوت مستعصمی با زیرنویس ترجمه ترکی)

بخش دوم: بازنگاری برگردان ترکی زیرنویس شده

بخش سوم: فهرست ترتیبی لغات با معادل‌های ترکی  

بخش چهارم: فهرست الفبایی لغات با معادل‌های ترکی  

بخش پنجم: شرح معادل‌های ترکی لغات قرآنی  

بخش ششم: ترجمه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی انعام به ترکی معاصر از دکتر ح. م. صدیق

ادامه را بخوانید . . .

سوره انعام به خط یاقوت مستعصمی با ترجمه ترکی کهن



:: موضوعات مرتبط: نقد و معرفی کتاب
:: برچسب‌ها: ترجمه ترکی سوره انعام, ترجمه قرآن حسین محمدزاده صدیق, سوره انعام به خط یاقوت مستعصمی, ترجمه‌های قرآنی حسین محمدزاده صدیق, سوره انعام و حسین محمدزاده صدیق




نظرات() 

وجه تسمیه ی بعضی ازمناطق شهرستان مرند(قسمت اول)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:42 ب.ظ

وجه تسمیه ی مناطقی ازشهرستان مرند (برگرفته ازکتاب جامع "نگاهی به تاریخ مرند" ) تألیف: میرهدایت سیدمرندی

یام - ( سئیوان -هجه وان - ددی وان -گله وان )- آیران دیبی - گلین قیه - اردکلو

*********************************************************

وجه تسمیه‌ی یام

یکی از مناطق و روستاهای تاریخی مرند که در تذکره ها ونوشته های اغلب مؤلفین در رابطه با مرند نام برده شده ، منطقه یام است .

ییلاق یام با دارا بودن چمنزارهای وسیع وآب وهوای خوش ، وچشمه های آب گوارای جوشیده از دل کوهساران میشوو، و قرار داشتن برسر چهارراه حوادث ، خواه ناخواه پای هر مهاجمی را از سارگون دوّم آشوری و یاووزسلیم (سلیم بیرحم) عثمانی گرفته تا پای روس ها و... و جهانگردان به این منطقه کشیده است. برای وجه تسمیه یام گفته ونوشته شده است که یام یک کلمۀ مغولی است ومعنی ایستگاه و مرکز چاپاررا می دهد[1] .

اما در فرهنگ برهان قاطع آمده است :«یام بروزن لام اسبی را گویند که در هر منزل بگذارند تا قاصدی که به سرعت رود بر آن سوار شود تا منزل دیگر[2]» پس درست ترآنست  که بگوئیم (یام) یعنی اسب چاپار(نه چاپار خانه). با اینکه با قبول کردن وجه تسمیه یام به معنی اسب چاپار سئوالی پیش می آید : وآن اینکه با توجه به اینکه مرکز حکومت ایلخانیان مراغه و بعد تبریز بوده و طبعاً فرامین حکومتی از مراغه و تبریز به قفقاز و یا به کردستان و ایران مرکزی و از مراغه به هشترود و زنجان و خراسان می رفته است و در این میسرها از هر بیست ، سی کیلو متر نیاز به تعویض اسب چاپار چی بوده و برای این امر نیاز به ایجاد و مراکزی برای نگهداری اسب های آماده در طول مسیر بوده است، که می بایست به آنها نیر یام می گفتند ، چرا فقط نام یام مرند باقیمانده ودر هیچ نقطه دیگری از ایران با کلمه (یام ) مواجه نمی شویم ؟(البته یک آبادی كوچك بنام (یام ) در قوچان وجود دارد .)

جمیلی کارری جهانگرد ایتالیایی در 1105 هجری قمری (اواخر دوران صفوی) از مرند عبور نموده از کاروانسرای یام بازدید می کند اما از این منطقه بنام (کاروانسرای زیبای یامچی) نام میبرد![3]

  اما اینجانب دو نظریه (فرضیه ) دیگری را مطرح می کنم:

1- می دانیم که منطقه دشت مرند و نخجوان و آغری داغی (در ترکیه ) به اضافه کوه (گمیچی یا کمچی) در میاب مرند در نظر  ارمنی ها مقدس است.  چرا که کشتی نوح پس از طوفان درمجموع این منطقه به خاک نشسته است.(بومیان میاب عقیده دارند که کشتی حضرت نوح (ع) ابتدا در کوه آنها به خاک رسیده است واز اینرو آنرا گمیچی گویند).

از طرف دیگرمی دانیم نوح چهار پسر بنام های (حام )، (سام ) ، (یافث)و(یام) داشته  است.

(یام) همان فرزندی است که نافرمانی پدر کرد وسوار کشتی نشد وغرق گشت،دینوری در اخبار الطوال می نویسد وی را (نوح را) فرزند چهارمی نیز بود به نام (یام) که غرق شد، و نسلی از او باقی نماند . (یام آنکه با بدان به نشست ، برزمین ماند و برکشتی نوح  نه نشست و در طوفان غرق شد و آن سه دیگر برکشتی نشستند و پس از فرو نشستن طوفان از کشتی پیاده شدند وجماعت کنونی از نسل سه فرزند نوح ا ند ....)

وقتی مرند نام خود را به نوعی وامدار حضرت نوح است ،آیا یام مرند نمی تواند ربطی به یام ابن نوح داشته باشد مثلاً مدفن یام باشد و نام خود را از او گرفته باشد ؟(دکتر زهتابی عقیقده دارد، کلمه یام مرند در زمان ساسانیان نیز وجود داشته است)[4].

فرضیۀدوم:  در ترکی برای تاکید ی نمودن رنگها  از روش خاصی پیروی می شود ، برای سرخِ سرخ (قیب قیرمزی)برای سیاهِ سیاه (قَب قره ) برای زردِ زرد (ساب ساری) و برای سبزِسبز (یام یا شیل) گویند.

با توجه به  جنگلی بودن مرند (هر چند در اغلب جنگ ها آنها را بریدند بخصوص اعراب برای شکست حاکم مرند( بُعیث ) بیش از یکصد هزار اصله درخت مرند را بریدند. سرسبزی اطراف آن (فعلاً نیز مرند به باغ شهر موسوم است ) و سر سبزی و چمنزار یام زبانزد خاص وعام بوده و یکی از چمنزارهای بزرگ کشور محسوب میشود.

در کتاب های تاریخی اغلب به این منطقه چمن یام می گفتند از جمله : - میرزا صالح شیرازی در سفرنامه خود که در 1230 (هـ.ق) نوشته است از رسیدن خود به (چمن یام)یاد می کند.

-ژان یونیر در صفحه 216 کتاب (دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری)، از رسیدن جمیز موریه  دبیر سفارت انگلیس از تبریز به منطقه (چمن یام)  می نویسد،(جمیز موریه می خواست عباس میرزا را که در یام اتراق کرده بود برای دست کشیدن از قسمت های مهم قفقاز ترغیب کند ....) لذا به احتمال زیاد یام می تواند از خلاصه شدۀ(یام یاشیل) گرفته شده باشد

*************************************************************

 مطالبی راجع به وجه تسمیه ی سیوان هجه وان ددی وان گله وان و....

در منطقه آذربایجان بزرگ که قسمتی از آن در جنگ های ایران و عثمانی بخصوص در جنگ چالدران ازمام میهن جدا شد (مانند شهرهای  دیاربکر، وان ، قارص، ارض روم ، ایغدیر، آغری و...)  و نیز قسمتهای دیگری که درجنگ های اول و دوم ایران و روس و طی عهد نامه های گلستان و ترکمن چای از ایران عزیز جدا گردید (مانند شهرهای باکو- گنجه – شکی – شروان – ایروان – نخجوان، طالش و...) مناطق وشهرها وروستاها ی بزرگ وکوچکی قراردارد که به کلمه (وان )ختم می شود .

(وان) در اصل معنی جایگاه و منزل را می رساند و بودن کلمه وان در آخر نام شهر یا روستا ، رساننده یک هویت و شناسۀ تاریخی آن منطقه است و ما به هیچ دلیلی مجاز به تغییر نام آن نیستیم. (حتی اگر با اطلاعات علمی، تاریخی فعلی ما کلمات فوق بی معنی به نظر برسند ).

حدودبیست سال قبل آمدند نام روستای سیوان مرند را سگبان کردند ! و وقتی با عدم مقبولیت از طرف اهالی روبرو شدند ، دوباره رسماً به نام سیوان برگرداندند. سیوان مرند را بعضی از مؤلفین (سیوان صوفیان)[5] می نویسند که اشتباه است. در هندوستان ایالت بزرگی به نام سیوستان[6] وجود دارد که بومیان هند آنرا سیوان می نامند.

سیوان ممکن است تحت لفظی معنی (منطقه سئی ) ها را برساند، هر چند فعلاً  نمی دانیم که قومی به نام سئی در منطقه مرند وجود داشته است یا نه.

با همین استدلال ما مجاز نیستیم ،(ددی وان)را (دیده بان) بنامیم، چرا که همانطور که نمی دانیم ، که آیا در مرند قومی به نام (ددی) بوده است یا نه ، این را هم نمی دانیم که در روستای کوچک ددی وان آیا منطقه نظامی، قلعه، دژ، دِژک و لااقل برج دیده بانی وجود داشته است ؟ تا ما بتوانیم نام منطقه رابه (دیده بان ) عوض به کنیم یا نه ؟!پس این دیده بان ازکجا آمده است؟

در زبان ارمنی کلمه (ایجه وان) وجود دارد که معنی فرودگاه (اتراق گاه) را می دهد، آیا هجه وان،  همان (ایجه وان) ارمنی است ؟ این را نیز می دانیم که در اصطلاحات مکانی ، وان  می تواند به بان وگاها ً به گان تبدیل شود.

 در ترکیه فعلی مناطقی وجود دارد که در اصل جزو خاک آذربایجان شمرده می شود که به (وان) ختم می شوند مانند(وان- بیتوان- سیلوان و...)

در آذربایجان شمالی(نخجوان – ایروان – سیسوان – مهراوان- آرشاقاوان – شروان - با گاوان (نام قدیم باکو)و...

در آذربایجان ایران : آوان – ایزاوان – مینجوان- شیشوان – آوان سر- جابروان – باجروان – الوان – چینه وان وکندوان و...

در خراسان – شیروان

در مرند : هجه وان – ددی وان – سئی وان (سیوان) – گله وان

****************************************************************

 وجه تسمیه‌ی آیران دیبی(عریان تپه)

بر خلاف نظر آقای جلالی در صفحه 303 کتاب (تاریخ مرند ) که آیران دیبی را (ته دوغ!) معنی کرده است ، باید گفته شود که نام این روستا هیچ ربطی به دوغ و ماست نداشته وندارد!

وجه تسمیۀ اصلی نام روستا ار آنجا گرفته شده است که بالای کوه نزدیک آیران دیبی روستایی قرار داشته به نام (آیران ) یا (آیراند) که هنوز خرابه های آن روستا وجود دارد.

     اهالی یا به علت خرابی های جنگ و یا برودت زیاد روستای بالای کوه و نیز مشکل تردّد به بالای تپه ، خانه های خود را به پائین کوه منتقل کرده و روستای جدید خود را (آیران دیبی) یعنی کنار و ته روستای آیران ، نام نهاده اند.  متأسفانه در جغرافیای رسمی کشوری آمده اند (آیران دیبی) را که حامل بار قدمت روستا بوده به (عریان تپه) که حامل بار منفی خشکی ولم یزرعی منطقه است ، تبدیل کرده اند !********************************************************************

        وجه تسمیه‌ی روستای گلین قیه

هر چند عمر روستا به 300-400 سال قبل بر می گردد. اما یکی از مناطق مهم مرند است که گویش بومی آن مورد بحث زبان شناسان قرار دارد. با اینهمه نام روستا  می رساند که هر چند روستا به دست اسماعیل نامی از هرزنات ایجاد شده که اسماعیل ونوه نتیجه های او به زبان هر زنی گویش دارند ، ولی معلوم نیست که چر اسماعیل تاتی زبان سیصد – چهارصد سال قبل اسم روستا را (گَلَن قیه – تخته سنگ در حال فرود ) گذاشته است! در ضلع شمال غربی روستا و بالای بلندای تپه تخته سنگ بزرگی است که  گویی در حال فرود است واحتمال دارد که در سالهای آینده با شسته شدن پای تخته سنگ ، به پائین فرو افتد.در محاوره عامیانه گَلَن قیه به گلین قیه که آنهم ترکی است تغیر یافته است .(گلین قیه – تخته سنگی به شکل عروس)

********************************************************************

 وجه تسمیه‌ی روستای اردکلو

این روستا در شرق مرند قرار داشته که در سالهای اخیر با گسترده شدن مرند ، به شهر ملحق شده است. تا جائیکه پرس و جو شد ، این روستا رودخانۀ پر آب ویا برکه های بزرگ نداشته است که در آن گله های غاز و اردک بچرند و شنا بکنند تا این روستا بخاطر آنها (اردکلو) نام گرفته باشد.

لذا می توان مطرح کرد ، با توجه به قرار گرفتن این منطقه در جوار راه باستانی و نظامی اصلی مرند که مورد استفاده اردوکشی حکومت های وقت از تبریز به مرند و از مرند به قفقاز بوده است و هنوز نشانه هایی از این راه در بین مزارع اردکلو وبناب به چشم  می خورد  میتواند ابتدا اطراق گاه اردونشینان در این منطقه بوده باشد که از هر چندی برای تهیه مایحتاج خود به شهر مرند آمده اند و مرند ی ها برای زود راه انداخته شده کار آنها که میهمان بوده اند از لفظ (اردواهلی) استفاده کرده اند که بعدها این منطقه سکونت گاه عده ای از اردو نشینان شده وبه مرور اردواهلی به اردهلی واردکلو تبدیل شده است.

****************************************************************

1- تاریخ مرند ص81 (آقای جلالی در کتاب فوق یام را مال صوفیان نیز دانسته اند !).

2 - فرهنگ برهان قاطع ص 426.

۳ - جمیلی کارری،سفرنامه کارری ، انتشارات فرانکلین ، تبریز 1348 صفحه 20.

۴ زهتابی ، محمد تقی، ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، نشر اختر ، تبریز1379صفحه 631.

۵- فرهنگ جغرافیای آذربایجان شرقی- صفحه 391.

۶- سیوستان همان ایالتی است که مورد اقامت عارف بزرگ مرند (عثمان مرندی) قرار گرفته بود .


برچسب‌ها: وجه تسمیه مرندوتوابع




نظرات() 

وجه تسمیه ی مرند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:34 ب.ظ

                  (نوشته :میرهدایت سیدمرندی )

   یکی از اولین سئوالاتی که در بررسی یک منطقه به ذهن میرسد و پرسیده می شود، اینست که این منطقه و یا این شهر یا این روستا، ازکی و چرا به این نام نامیده شده است و مفهوم این نام چیست ؟ نام مناطق هر چقدر امروزی تر باشد ، مفهومش معلوم ترا ست ، اما با گذشت زمان آنهم اگر زمانی به درازای تاریخ باشد ، رسیدن به ریشه وکُنه نام و دلایل نامگذاری مشکل تر خواهد بود.چرا که اغلب حکومت ها وقتی به قدرت می رسند برای زدودن آثار ونشانه های حکومت قبلی که احتمالاً پس از سالهای دشمنی و جنگ و خونریزی، جای خود را عوض کرده اند ، بر می آیند و لذا بدون اینکه درایجاد شهری و منطقه ای سهمی داشته باشند ، یک شبه  نام آنرا عوض می کنند ، وبعضی حکومت ها نیز ، نام مناطق تحت حکومت خود را بدلایل ایدئولوژی، یا زبانی، عوض می کنند ، بدیهی است که پس از سقوط آن حکومت نام های قبلی اگر ریشه دار باشند و در رگ و پی اهالی ریشه دو انیده  باشند ، دوباره از زیر خاکستر اعصار قد بر می کشند.

     دکتر زهتابی در صفحه 631 کتاب ( ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) می نویسد :

«شاهان ساسانی ضمن کوچانیدن  اقوام فارسی زبان به سرحدات آذربایجان از جمله مرند (گلین قیه وهرزند ) برای جلوگیری بیشتر از حمله اقوام ترک، برای از بین بردن آثارو نشانه های اشکانیان و پارتیان التصاقی زبان (یعنی از نژاد ترکان باستان )اسامی شهرها را نیز عوض می کند. اما باز اسامی ده ها شهر ورستا و کوه ورود ودره از دست یغماگر ساسانیان جان به در می برد ِاز جمله شوشا، تبریز، ماراغا، سراو، مرند ، میشوو، یام[1] و...و...»

  در قرن معاصر نیز حکومت پهلوی اقدام به تعویض نام صدها شهر وروستا کرد، سلماس را به شاپور ، اورمیه را به رضائیه ، بندر انزلی را به بندر پهلوی و... تبدیل کرد که با پیروزی انقلاب اسلامی ، اسامی قبلی دوباره زنده شدند.

در اواخر دهه چهل ، زمان شهرداری آقای رضا همراه ، با توجه به گلگاری و نصب نرده برکنار خیابانها وزیباسازی فوق العاده مرند (با توجه به موقعیت وامکانات آن سالها ) می خواستند نام باستانی مرند را به شهر زیبا تغییر دهند !! مرند ، شهر زیبا نشد ، اما یام مرند را پیام کردند ، دَدی وان را دیده بان ، اردواهلی را اردکلوو هجه وان را هوجقان و در سالهای اخیر ، سیوان را سگبان کردند و بعد دوباره سیوان اش کردند!

برای تفسیر وریشه یابی اسامی بخصوص اگر اسم ، یک اسم تاریخی وحامل    گوشه ای از بار تاریخی نیز باشد بایستی متخصص فن زبان شناسی بود و گرنه تفسیر به رأی کردن  و آن کلمه را با کلمه هم آهنگ امروزی معادل دانستن ، یک کار علمی به شمار نمی رود.

      هر کسی از ظن خود شد ، یار من      از درون من نجست ، اسرارمن

بنابراین اگر کسی مثل آقای جلالی عزیزیان بیاید ، بدون تحقیقدر کتاب پر صفحه (تاریخ مرند) آیران دیبی را (ته دوغ!) معنی کند (صفحه 303) ویا کسی بیاید نام مرند رابرگرفته از نام (ماریا) یا (ماریانا) دختر ترسا بداند (با توجه به حداقل عمر شش هزار ساله مرند و حداکثر عمر دو هزار ساله مسیحیت ) کار علمی نکرده است.

می آیند آیرا ندیبی راکه بار تاریخی دارد با کلمه عریان تپه که بار منفی لم یزرعی دارد عوض می کنند!

     لذا مفرس کردن ، معرب کردن ، من در آوردی کردن اسامی خاص که ریشۀ صدها و هزاران ساله دارد و از عقاید ، باورها و اعتقادات و اتفاقات یک قومی ریشه گرفته است کار عبثی است.حتی ترجمه کردن قو شادکان ،آغ زمی، امرودلوخ، مین آخیر، قره آغاش و....کار غیر علمی وعبث است.مگر اینکه عمدا قصد داشته باشند شهری را ومردمی را از ریشه اش بریده وتهی بکنند.

   برای وجه تسمیه مرند ، نظرات ودلایل گوناگونی ذکر شده است که از بعضی آنها میتوان به معنی مرند ، نزدیک شد وبعضی از آنها نیز از ریشه اشتباه هستند .بطلمیوس جغرافیدان یونانی که در دو قرن قبل از میلاد می زیسته از این شهر به نام «ماندگارنا» نام می برد.

      «ماندگارنا» یا «مانداگارانا» می تواند از اسم آتشکده ای گرفته شده باشد که در این شهر وجود داشته است. محل اصلی این آتشکده در شمال مرند در سرراه کوره های آجرپزی (پشت گورستان باغ رضوان قرار دارد وتمامی مؤلفین وگرد آورندگان اطلاعات مربوط به مرند این منطقه راکه به کول تپه معروف است ، ندیده اند وبه اشتباه نام کول تپه ومانداگارنا را به قلعه خاکی یالدور که در شرق مرند واقع است داده اند!).

    اگر بطلمیوس درحدود دو هزار و دویست سال قبل، دویست سال قبل تر از میلاد مسیح از این شهر نام می برد پس مرند دویست سال قبل از تولد مسیح وجود داشته و عقیده داشتن بر اینکه مرند را یک دختر مسیحی بنا نهاده و نامش را به شهر داده ،        نمی تواند صحیح باشد ! مرند شش هزار ساله کجا وایجاد شدن به دست یک مسیحی در1700-1600 سال قبل کجا؟! (پس بنای اولیه شهر مرند را به دختر ترسا منسوب کردن، اشتباه است وما باید از رواج بیشتر این حرف اشتباه جلوگیری بکنیم هر چند در دهها کتاب آورده شود چراکه مؤلفین این کتابها این مطلب را بدون تحقیق واز روی هم نوشته اند . از جمله کتابهای فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی (بهروز خاماچی ص465).

-       تاریخ مرند (جلالی عزیزیان ص 37)

-       مرند (امیر هوشنگ زنوزی ص179)

-       دیبا چه ای بر فرهنگ کشاورزی مرند (عبدالرحیم کیا ص 213)

-       میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان شرقی(عالم پور) ص48

-        و......

    امّا استرابون جغرافیدان و مورخ باستانی یونانی از مرند با عنوان (موروندا)نام می برد[2] .

در دائره المعارف اسلامی مرند را مشتق از کلمه (مروا) دانسته اند[3] .

در المنجد چاپ 14 ،  مرند را مستقیماً نام همسر حضرت نوح دانسته اند .

ویلیامز جکسن ، وجه تسمیه مرند را به تبعیت از ارامنه از کلمه میراندا (مادرآنجاست ) میداند[4] .

-  مرند در زبان ارمنی به معنای دفن ودفینه است وآن به دلیل مدفن همسر حضرت نوح در مرند است

 کسروی در کتاب( آذری ،زبان باستانی آذربایجان) (ص10) می گوید که معنی کلمه خوی ، تبریز،سلماس و ارس را نمی داند ولی به معنی نام مرند، مراغه ، مارالان ، نزدیک شده است . همودر ص 73 اظهار عقیده می کند که مرند از کلمه (مار+ اند ) درست شده است . یعنی سرزمین ماد، (یعنی مرند ابتدا ، مادوند بوده که بعداً ماروند و مروند ومرند شده است ،چرا که در زبان آذری و ارمنی (ر) می تواند به جای (د) به نشیند و اکثراً به (ماد )(مار) می گفتند ).

  دائره المعارف اسلامی ، کلمه مرند را به معنای مادر و وجه تغییر یافته کلمه را (مانر) ویا (ماتر) می داند و می نویسد «بنا به یک روایتی از افسانه های مذهبی ارمنی ،مرند مدفن همسر حضرت نوح (ع) است وچون اعقاب نوح جملگی او را مادر می نامیدند منطقه را هم که او در آنجا دفن شده است مرند (مادر) خوانده اند[5] »

   به نظر اینجانب منطقه مرندمحل سکونت قوم باستانی رس بوده  قومی که نامش دوبار در قرآن مجید آمده است و رود ارس از این قوم نام گرفته است  و  احتمالاً نام باستانی مرند (رس) بوده که بعدها با از بین رفتن حکومت قوم رس و آمدن  قوم ماد نام منطقه به مادوند و مروند و مرند تغییر یافته است.(به بحث رود مقدس ارس مراجعه شود). (آیا فرو رفتن دهها منطقه مسکونی قوم رس به امر الهی نمی تواند دولایه بودن شهر فعلی مرند را توجیه بکند؟ و به گفته دیگر آیا دو و یاسه لایه بودن منطقه شهر ی مرند نمی تواند ماجرای قوم رس را اثبات کند؟ چرا که در اغلب مناطق مرند پس از چند متر حفاری به آثار مسکونی باستانی بر می خوریم.

 خلاصه ی کلام ، اگر ما از عقیده ی ارمنیان و نوشته المنجد (طبع چهارده ) (که عقیده دارد نام همسر مدفون شدۀ حضرت نوح در مرند ،(مرند )بوده است ) بگذریم به نظر می رسد گفته استرابون، جغرافی دان قرن اول میلادی یونان (که نام مرند را موروندا) آورده است ،صحیح ترین نام باستانی مرند می تواند باشد . چرا که در زبان باستان از انشقاقات یک کلمه ، کلمات دیگر را ساخته اند و در جغرافیا نیز اغلب نام کوه و رود و دره و دشت به نحوی با هم ارتباط داشته و هم ریشه بوده اند.  حالا نیز ادامه شرقی رشته کوه میشوو (کوه مورو ) نام دارد.(همان کوهی که کارخانه سیمان صوفیان در جوار آن تأسیس شده است . اگر از (موروندا) بگذریم ، مادوند = ماروند = مروند = ودر نهایت مرند نام سه هزارسال به این طرف منطقه ی مرند است وهمانطوریکه گفته آمد اینجانب روی تفاسیر معتبر قرآن مجید که مکان سکونتی قوم رس را در آذربایجان می دانند وبا در نظر گرفتن دو وسه لایه بودن مرند فعلی که حاکی از تخریب عمده وفرورفتنخانه ها درزمین(دراثر زلزله ی مهیب )رانشان می دهد ؛ نام ( رس ) را به عنوان نام مرند از سه هزار سال قبلتر می دانم و پیشنهاد عمومی می دهم.یعنی بادرنظرگرفتن واقعیات جغرافیائی نام منطقه را از ظهور در پهنه ی گیتی تا سکونت مادها ( رس ) می دانم ( که رود ارس نیز همین نام را می رساند که اعراب به رود رس ، الف – لام اضافه کرده والرس کرده اند که آنهم  ارس شده است .) وپس از سکونت ماد کوچک در آذربایجان مادوند وماروند و مروند و مرند  به منطقه اطلاق شده است.

   بدنیست اضافه شود که آقای هوشنگ سید زنوزی در صفحه 181 کتاب پر ارزش خود (مرند) از وجود دو آبادی کوچک که دارای نام مرند هستند خبر می دهد:

یکی از آنها در منطقه سیومیک در شمال رود ارس و دیگری در خانات شهر ماکو.

(اما باید اضافه نمود که آبادی کوچک دیگری نیز در نزدیکی قیرکازرین (شیراز) قرار دارد که مرند نامیده می شود .و نیز محله بزرگی در دهلی پایتخت هند و وجود دارد که مرند نامیده می شود که توسط مرندی ها درزمان حمله ی مغول به دلهی = دهلی گریخته واین محله را ایجادکرده اند..)و نیز گفته می شود روستایی نیز به نام مرند در نزدیكی اصفهان وجود دارد(هر چند در روی نقشه های كشور دیده نمی شود.) با اینهمه اگر هم باشد به احتمال زیاد وبا توجه به عمر زیاد مرند آذربایجان این روستا و نیز روستای مرند شیراز احداث شده توسط مرندیان كوچ كننده از مرند آذربایجان است همانطوری جلفای اصفهان برگرفته از نام جلفای مرند در زمان صفویان است.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

  *) این بحث را درفصل چهارم کتاب (نگاهی به تاریخ مرند ) آورده ام .

1- این  نظریه  می رساند که نام میشوو و یام در زمان ساسانیان نیز بوده وربطی به اسب و چاپار وکلمه مغولی یام ندارد .

- دائره المعارف فرانکلین ، ج 1، ص127.

2- دائره المعارف اسلامی و انگلیس ج5، ص 4.

3- سفرنامه جکسن ماده مرند .

1- نویان مهر الزمان، نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان ، انتشار ات ما ، تهران 1376.


برچسب‌ها: وجه تسمیه مرندوتوابع
[ دوم خرداد ۱۳۹۰ ] [ ] [ دکتر سیدمرندی ]




نظرات() 

پارسی را پاس بداریم؛ اما به چه قیمتی...؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:17 ب.ظ

[ دکتر سیدمرندی

اینطورکه ازظواهربرمی آید فرهنگستان زبان وادب فارسی تحت ریاست جناب آقای غلامحسین حدادعادل ازساخت کلمات محاوره ای وادبی گذشته وپا به تولید وابداع کلمات علمی خارجی رسیده است.

بدیهی است که این کلمات خارجی شامل کلمات عربی که پنجاه- شصت درصد ادبیات فارسی را دربرمی گیردنمی‌شود که اگربشودو بخواهند کلمات وقواعدعربی را اززبان پارسی بیرون بکشند وباکلمات جدیدی جایگزین بکنند؛ دیگرادبیات شیرین پارسی قابل فهم هیچکس نخواهند بود وعزیزان مجبورخواهندبود اززیربنا زبان جدیدی ابداع بکنند!

!
بهترمی‌بود این فرهنگستان محترم ومعزز(به بخشید که این کلمات نیز عربی هستند!)عوض هجوم به لغات علمی خارجی می آمدندتکلیف خودرا باکلمه پارسی که توسط اعرابی که حرف(پ) نداشتند وپارسی را فارسی کردندروشن می کردند وسپس سراغ الفبای فارسی می رفتند که مادرالفبای هیچ زبانی اینرا سراغ نداریم که برای نشان دادن یک صوتی سه- چهارشکل یاحرفی را داشته باشند. واین امر نامیمون اززمان سیطره فرهنگ وزبان عربی برزبان پارسی یادگارمانده است.  شاید ایرانی ها یادگرفته بودند صداهای مخصوصی برای ادای این حروفات یکصد ابااشکال مختلف ادا بکنند؛ اما درروزگار امروزی که تمامی زبان ها بسوی ساده شدن گفتاری ونوشتاری می رود؛ این تلاش فراموش شده وما برای چهارشکل(ض- ظ- ز- ذ-) فقط صوت ( ز مثل زالو را تولید می کنیم . درحالیکه قبلأ برای صدای ضاد؛صدائی نزدیک به دال تولید می شده است. وحال این سئوال پیش می آید که آیا درفرهنگسرای زبان وادب فارسی نیز جرئت پرداختن واصلاح الفبای فارسی وکم کردن حروفات موجودنیست؟!

 

همانطوریکه حالا ما سراغی از نوشتار پرتکلف صدسال ودویست سال قبل را درنامه ها وادبیات امروزی سراغی نداریم؛ لذا دیگر لازم هم نیست برای یک صدای ( ز) شکل حروفات ( ز- ض – ظ – ذ ) ویا برای ادای صدای (س) سه شکل ( س- ص – ث ) وبرای  صدای ( ت ) دوشکل( ت – ط ) را داشته باشیم ویا دلیلی ندارد درادبیات فارسی ما بازهم تابع قوانین زبان عربی باشیم وکودکانمان را درآموزش به زحمت بیندازیم واززبان وادبیات امروزی فارسی دلزده اش بکنیم وبزور به مغزش فرو بکوبیم که تومجبوری یاد بگیری که:
( وا ) بنویسی و( آ ) بخوانی ! یعنی (خواب بنویسی وخاب بخوانی! ) خواندن بنویسی وخاندن بخوانی! موسی بنویسی وموسا بخوانی!معمولأ ؛ بعدأ ، قبلأ، مطمئنأ ؛ اشتباهأ ووو بنویسی ولی معمولن- بعدن- اشتباهن  بخوانی و.....

اغلب کشورهای اسلامی غیرعرب باتغییر الفبای عربی خود به الفبای لاتین این معضل آموزشی خودرا حل نموده اندو اگر ما به هردلیل وبخصوص به بهانه ترس ازگسیختگی فرهنگی باگذشته خودنمی توانیم دست ازالفبای عربی بکشیم؛ لااقل درصدد اصلاح آن برآئیم.

خیلی سخت است که متخصصین  ادبیات فارسی جرئت بکنند ویکباره بااصلاح الفبای فارسی حروفات غیرلازم را دور بیندازند؟!

چه مشکلی حادث می شود نون تنوین دار را به کل از ادبیات فارسی برداریم وبجایش  از نون ساده استفاده بکنیم؟!
این چه معنی می دهد ما موسی بنویسیم وموسا بخوانیم؟! مگر مرض داریم؟! بیاییم ازابتدا موسا  و عیسا وحتی و .... نوشته وموسا وعیسا بخوانیم. شاید یادتان نباشدکه زمانی اسمعیل می نوشتیم واسماعیل می خواندیم ویا زمانی طهران واطاق واطو و... می نوشتم ولی حالا همه را با ( ت) می نویسیم وآسمان هم به زمین نیامده است.

شکل حروفات هرزبانی، قرار دادی هست بیائیم در قراردادهایمان تجدید نظر بکنیم  وآنرا ساده ودلنشین بکنیم.اگر به کلماتی رسیدیم که هم صدا هستند اما معانی مختلف دارند مثل ( حیات) و( حیاط) که آنراهم می شود با قراردادهای مورداتفاق متخصصین دلسوز ادبیات فارسی رفعش کرد.

از مورد اصلی دور افتادیم!

این فرهنگستان پارسی راپاس بداریم را حتا اگر کاری به نامها وگفتارخود عزیزان نداشته باشیم که اغلب عربی است؛ ولی می بایست عارض شد که جنابان شما حق ندارید علمی را که در آفرینش آن ورواجش کوچکترین سهمی نداشته اید را ازبیخ وبن براندازید و برایش کلمه های نامانوس ابداع بکنیدواسمش را بگذارید پاس داشتن زبان پارسی!!
.
وقتی شما درپیدایش علم نرم افزاری کامپیوتر ویا زیست شناسی ویا علوم فضائی نقشی نداشته اید به چه حقی؛ حقوق آفرینندگان این علوم را نادیده گرفته وکلمات ابداعی آنهارا ازبین می برید؟! اگر می خواهید اززبان قارسی دفاع بکنید بیائید چیزی کشف ویااختراع بکنید وازابتدا نام فارسی وحتا نام خودتان را رویش بگذارید دیگر کامپیوتررا رایانه نگذارید که ما به عشق کمک دولتی آنرا با یارانه اشتباه نگیریم! انصافأ فکرمی کنید کلمات صدا وسیما رسانندۀ نقش ونفس کلمه رادیو وتلویزیون می باشد؟!
می بینید آمریکا واروپا به احترام تحقیقات دانشمندان ایرانی همچون محتشم کاشانی- ابوریحان بیرونی – عمرخیام و....که درراه شناساندن ماه وفضا زحماتی کشیده اند؛ می آیند درروی کره ماهی که خودفتح کرده اند نام کوه ودره ای را بنام این عزیزان نام می گذارند وهیچ درفکرصیانت اززبان انگلیسی خودشان برنمی آیند!
درعوض شما آمدید هلیکوپتری را که حتا سوارش نشده اید را چرخ بال گذاشتید وبعدوقتی دیدید که چرخ که بال نمی شود! بالگردش کردید!


برچسب‌ها: درست بنویسیم تادرست بخوانیم





نظرات() 

.پشت پرده سکوت محمود احمدی‌نژاد در اغتشاشات اخیر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 22 دی 1396-12:19 ق.ظ




  اخبارسیاسی ,خبرهای  سیاسی ,محمود احمدی‌نژاد

چرا مرد پر هیاهو و یاران غارش، پس از شدت گرفتن اعتراضات اخیر مردم، یکباره در لاک خود فرو رفته و خط سکوت خبری را پیش گرفته‌اند؟ پشت پرده سکوت احمدی نژاد چیست؟

 نامه نیوز نوشت:احمدی نژاد و یارانش چند ماهی بود که با پوشیدن لباس مدعیان انتقاد از قوه قضائیه، تلاش کردند خود را بر سر زبان ها نگه دارند. برای گرد و خاک سیاسی هر روز یک بهانه سیاسی رو کردند، اما دستگیری حمید بقایی -به دلیل اتهامات مالی- و احضار اسفندیار مشایی؛ فصل تازه‌ای را در پرونده «رفتارهای سیاسی خاص» احمدی نژاد و یاران غارش رقم زد.

 

کار به جایی رسید که رهبری در صحبتی بدون بردن نام احمدی‌نژاد، تاکید کردند « کسانی که دیروز همه امکانات کشور در اختیار آنها بود و کسانی که امروز همه امکانات مدیریتی کشور را در اختیار دارند، حق ندارند نقش اپوزیسیون بازی کنند.» سخنانی که از نگاه سیاسیون مخاطب اصلی آن شخص رئیس دولت های نهم و دهم بود.

 

احمدی‌نژاد که پیش از این،عیار سرکشی‌هایش را نشان داده بود، درسفری به بوشهر که بلافاصله بعد از سخنان رهبری انجام داد زمانی که جوانی از رفتار او در برابر تأکیدات رهبری انتقاد کرد، اینگونه پاسخ داده بود:« اگر رهبری زمانی چیزی گفت و شما نظر دیگری داشتی باید بمیری؟...رهبری می گوید به من هم انتقاد کنید.»

 

شاید از همین روست که اگر شواهدی که نشان می‌دهد احمدی‌نژاد چندان به استراتژی سکوت اعتقاد نداشته است را در کنار سکوت این روزها‌ی رئیس دولت سابق قرار دهیم، با یک سئوال اساسی مواجه می‌شویم:چگونه این مرد پر هیاهو و یاران غارش، پس از شدت گرفتن اعتراضات اخیر مردم، یکباره در لاک خود فرو رفته و خط سکوت خبری را پیش گرفته‌اند؟

 

پرونده نقش احمدی‌نژاد در اعتراضات اخیر در دستان فرمانده سپاه

«این موضوع با فراخوان یكی از سایت‌هایی صورت گرفت كه وابسته به شخصی است كه این روزها زبان به مخالف‌خوانی نسبت به اصل و ارزش‌های نظام گشوده است. نیروهای امنیتی درحال بررسی این مساله هستند و اگر به دخالت این مسوول سابق برسند قطعا متناسب با وضعیت و درخواست ناجا با او برخورد خواهند كرد.» این صحبت‌های سردار جعفری گرچه در لفافه بیان شد اما به سرعت ضمیر مخاطب خود را پیدا کرد و نگاه ها را به سمت مرد سال های پیش پاستور چرخاند؛ محمود احمدی نژاد!

 

پیش از این هشدار مقام ارشد سپاه، وزارت کشور هم در نشستی که با حضور دبیران و مسئولان احزاب عمده کشور، تحت عنوان «نقش جریان انحرافی و لیدر این جریان در اعتبار زدائی از دستگاه های مختلف حاکمیتی و ترویج بی اعتمادی مردم نسبت به عملکرد نظام که یکی از عوامل بروز این حوادث به شمار می رود.» برگزار شده بود تلویحا به نقش جریان نزدیک به احمدی نژاد در بروز این اعتراضات اشاراتی داشت.

 

شاید نگاه ها از آنجا به سرعت به سمت احمدی نژاد چرخید که او پیش از این اعتراضات هم در تیررس برخی گمانه ها درباره برنامه ریزی برای ایجاد فضای دولت ستیزی قرار گرفته بود آنچنان که بسیاری از سیاسیون آغاز گر کمپین پشیمانم را طیف نزدیک به احمدی نژاد می دانستند.

 

چنانچه حسام الدین آشنا مشاور روحانی صراحتا عنوان کرده بود « پویش فرمایشی پشیمانی با پشتیبانی کسانی شکل گرفت که باید در مورد کارهای کرده و نکرده خود به تک تک مردم ما پاسخگو باشند.آنها ثروت و سعادت ملت را به تاراج دادند.» هر چند این کمپین پس از مدتی از فضاهای مجازی محو شد اما مخالفان دولت از جمله مردان دولت سابق، نخ باریک شکل دهی اعتراض‌ها را پی گرفتند و آن را به مشهد رساندند.

 

*حصر دلیل سکوت ساکن میدان 72 نارمک است؟

احمدی‌نژاد که در تمام روزهای پر تنش اعتراض‌ها- برخلاف منابع خبری وابسته‌اش- سخنی را مطرح نکرده بود، استراتژی سکوتش را همچنان ادامه داده است. همین سکوت موجب شد تا پس از آرام شدن اعتراض‌ها، گمانه زنی جدیدی در مورد جریان احمدی‌نژادی‌ها به میان آمد. برخی جسته و گریخته از احتمال محصور بودن او سخن گفتند.

 

این موضوع تا جایی پیش رفت که بهمن شریف زاده، روحانی نزدیک به مشایی در پاسخ به احتمال حصر یا دستگیری احمدی نژاد به روزنامه قانون گفت:« این موضوع صحت ندارد. برخی دوستان امروز صبح(دیروز) با ایشان در دفتر ولنجک دیدار کردند. ایشان هیچ محدودیتی برای برنامه و کارهای‌شان ندارند و به برنامه های روزانه خودشان می رسند.» و از سویی دیگر کانال منتسب به دولت سابق با انتشار عکسی از احمدی‌نژاد با توضیح« امشب، نارمک، میدان ۷۲» تلاش کردند این احتمالات را به خوبی حل و فصل کنند.

 

هر چند شریف زاده معتقد است که «به دلیل وضعیت اعتراض‌ها که به خیابان کشیده شد، -احمدی نژاد- سکوت کرده است.» اما برخی سیاسیون هم معتقدند احمدی نژاد همچنان نگاهش به انتخابات 1400 است و نمی خواهد با ابراز عقیده مستقیم در موضوعی چون اغتشاشات اخیر نگاه شورای نگهبان را نسبت به خود منفی تر از آنی که هست بکند. 





نظرات() 

استالین؛ دروغگوی قرن

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 22 دی 1396-12:01 ق.ظ

           

تحریف واقعیت با مردم شوروی چه کرد؟
یورگ بابروفسکی/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: «تلخی‌های زیادی را سپری کردم، محرومیت‌های بی‌شماری را متحمل شدم، همواره از گرسنگی رنج می‌بردم، لباس‌هایی پاره و مندرس به تن داشتم.» این نوشته‌های یک جوان از طبقه کولاک‌های روسیه [طبقه دهقانان ثروتمند و استثمارگر] به نام «استپان پودلوبنی» است که به صورت غیرقانونی در مسکو زندگی می‌کرد. او در تاریخ ۵ اکتبر ۱۹۳۴ در دفتر خاطرات خود نوشته است: «از نظر فیزیکی یک حیوان کوچک وحشت‌زده بودم. از هر گامی در جهت مخالف اندیشه غالب سیاسی می‌ترسیدم و حتی فکر کردن و اندیشیدنم نیز در کمال احتیاط صورت می‌گرفت. هر روز، نه هر ساعت ترس داشتم و از این می‌ترسیدم که در گفت‌وگوهایم با دیگران بیش از اندازه حرف بزنم. سراسر این زندگی بر دروغ و ریا استوار است.»

 

با خواندن این جملات می‌توان به چگونگی زندگی در روسیه دوران استالین پی برد. در آن دوران بود که میلیون‌ها نفر بر اثر گرسنگی جان باختند و ده‌ها هزار نفر به قتل رسیدند و دهقانان به بردگی کشیده شدند. اما با وجود همه این مصیبت‌ها، استالین در سال ۱۹۳۵ اعلام کرد: «رفقا، زندگی شادتر شده است.»

 

مردم شوروی در آن زمان به دلیل خشونت‌های بی‌حد و حصر گروه‌های آهنین ترور همه قدرت خود را از دست داده و دیگر رمق و توانی برای به چالش کشیدن قدرتمندان در خود نمی‌دیدند و توان اتحاد علیه آنان را هم نداشتند و البته این‌گونه روش‌ها در ذات و جوهر قدرت‌هایی قرار دارد که از کمبودهای بسیار رنج می‌برند. ترس از دست دادن قدرت در هر لحظه وجود دارد و به همین خاطر این قدرت همواره مجبور است که بر انقیاد درآوردن و فشار بر مردم استوار باشد. ابزار این اجبار و انقیاد همان به اصطلاح دروغ‌های دستوری و فرمایشی است. هر کس بتواند دیگری را وادار کند که دروغ را به عنوان واقعیت بپذیرد، می‌تواند قدرت خود را تضمین شده بداند. گاهی لازم است که تشکیک‌کنندگان و ناباوران را حذف کرد تا به این طریق آخرین تشکیک‌کنندگان بفهمند واقعیت همین است و جز این نیست. آن زمان که هر کس به صورت خودکار دروغ بگوید، دیکتاتور نیز می‌تواند به بقای تضمین شده قدرتش اطمینان داشته باشد.

 

رژیم دیکتاتوری شوروی بر این باور استوار بود که حزب بلشویک وظیفه دارد دهقانان را به کارگر بدل کرده و کارگران را به نیروهای کمونیست بدل کند. بلشویسم در واقع قدرتی بود که وظیفه آموزش و غلبه بر مردم را داشت. در سال‌های جنگ داخلی، رهبران بلشویسم همه تلاش خود را برای به انقیاد درآوردن دهقانان و کارگران به کار گرفتند اما نتوانستند آنان را به باور لازم برسانند و به همین دلیل این تلاش‌ها به شکست انجامید.

 

با این حال طرف برنده قصد دارد که هر آنچه که ندارد به دست آورد و به همین خاطر به ساختن دنیایی بر اساس نیازهای خود دست می‌زند و می‌گوید که همه چیز باید منطبق بر تصورات او باشد. البته صاحبان قدرت می‌دانستند که کسی به آنچه آن‌ها در ذهن خود دارند و آن را واقعیت می‌پندارند باور ندارد. به همین دلیل است که حاکمان تمام قد در برابر هر آن چیزی که در تضاد با تصور آنان از جهان وجود دارد ایستاده و شروع به القای این باور می‌کنند که ایده‌های آنان واقعی است. در این حالت دروغ و دروغگویی به مساله‌ای اجتناب‌ناپذیر بدل می‌شود. دیگران باید به چیزی که اصلاً وجود ندارد باور بیاورند و در عین حال شکاکان و منحرفان نیز باید سرکوب شوند. بلشویک‌ها نیز به مانند همه گروه‌های منزوی و تحت فشار، به دور خود دیواری کشیده و در قلعه‌ای ساکن شدند که در داخل و چارچوب دیوارهای آن هر آنچه که رهبران به عنوان واقعیت اعلام می‌کردند از سوی دیگران نیز به عنوان واقعیت محض به رسمیت شناخته می‌شد. در میان این دیوارها چیزی به نام انتقاد و انتقاد از خود معنا ندارد و همه موظف به رعایت نظم تعریف شده از سوی حاکمان هستند؛ نظمی که در جهت تحکیم پایه‌های قدرت ساخته و پرداخته شده است.

 

هنگامی که استالین در سال‌های دهه ۱۹۳۰، آن تسویه حساب بزرگ با منتقدان درون حزبی و مخالفان و شکاکان را آغاز کرد این امکان را داشت و توانست که بر دیسیپلین پیروان خود و آمادگی آن‌ها برای پذیرش هر دروغی به عنوان واقعیت، به صورت کامل حساب کند. از نظر این افراد هر کلامی که از دهان استالین خارج می‌شد در حکم قانون بود. جالب آنکه بسیاری از همین هواداران می‌دانستند اتهاماتی که استالین علیه دیگران مطرح می‌کند کاملاً بی‌پایه و اساس است اما اطاعت از او را واجب می‌دانستند.

 

البته این دروغ‌ها فقط از دهان شخص استالین خارج نمی‌شد بلکه در همان دادگاه‌های نمایشی مسکو در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ نیز به صورت رسمی از تریبون‌های حکومتی اعلام شد. متهمان مجبور بودند در میان تشویق حاضران، دروغ‌ها را تکرار کرده و به گناهان ناکرده اعتراف و طلب عفو کنند. این نمایش‌ها تنها به این کار می‌آمد که یک قاعده را به تماشاگر گوشزد کند: مردم نباید آنچه را که دیکتاتور به عنوان واقعیت قبول ندارد، واقعیت تلقی کنند. پس از سال‌ها تهدید و ارعاب و نظم دستوری بالاخره این دروغ بود که به امری عادی بدل شد. به عبارت بهتر هر کس این آمادگی را داشت که به هنگام درخشش خورشید قبول کند و بپذیرد که باران می‌بارد. نیکیتا خروشچف، رهبر اسبق اتحاد جماهیر شوروی به خاطر می‌آورد: «اصرار و برداشت استالین از مراقبت و گوش به زنگ بودن دنیای ما را به یک تیمارستان بدل کرد؛ تیمارستانی که ساکنان آن در حال تحقیق بر روی واقعیاتی هستند که اصولاً وجود خارجی ندارد.»

 

هنگامی که آن گارد قدیمی حزب بلشویک در دادگاه‌های نمایشی به گناهان خود اعتراف کرده و تحقیر شدند، در واقع نمایش مطلوب استالین به اجرا درمی‌آمد. این تنها او بود که تصمیم می‌گرفت چه کسی گناهکار و مجرم است اگرچه که همه می‌دانستند جرائم و اعترافات از سوی شخص استالین ساخته و پرداخته و کارگردانی شده است. شدت پوچی این گناهان و اتهامات رابطه مستقیمی با ابعاد و بزرگی قدرت حاکم دارد. هیچ کس به خود جرات نمی‌داد که در مورد مجرم بودن این افراد شک به خود راه دهد و جالب آنکه حتی خود متهمین نیز جرات نداشتند اتهامات را رد کرده و یا انکار کنند.

 

تا زمانی که قدرت حاکم بتواند مردم را به پذیرش مسائل پوچ و کذب وادار کند می‌تواند به آینده خود امیدوار باشد. اما تنها دروغ است که می‌تواند در نهایت وضعیتی پیچیده و دشوار برای دیکتاتور رقم بزند. اگرچه استالین توانست همه را به گفتن چیزی که واقعیت نداشت مجبور کند اما در این مورد که پیروان و کارگزارانش در خارج از پایتخت چه فکری می‌کنند و چه برداشتی از رویدادها دارند بی‌خبر بود. تشکیلات پلیس مخفی خبرها را به اطلاع استالین می‌رساند و او هم هر روز دستور می‌داد که گزارش‌ها در مورد مراکز جاسوسی و خرابکاری به دست او برسد، گزارش‌هایی که بعدها یعنی پس از مرگ استالین، کذب بودن آن ثابت شد.

 

استالین در واقع در زندان دروغ‌های خود محصور شده بود و این وضعیت او را به چنان پارانویایی گرفتار کرد که در آخر حتی به نزدیکترین افراد خود نیز شک داشت و در نهایت قدرت تشخیص و تمییز واقعیت و دروغ را از دست داد زیرا مرز بین این دو در واقع از بین رفته بود. از سوی دیگر نمی‌توان حکم قاطع داد که قدرت افرادی مانند استالین حتی در صورت گسترش مداوم ترس و وحشت تضمین شده بوده و بتوان برای همیشه هواداران را در ناآگاهی قرار داد.

 

در همان سال‌های آغازین دهه ۱۹۳۰ بود که ابعاد دروغ‌ها از کانون قدرت نیز فراتر رفت. یکدست‌سازی مطبوعات و سرکوب اپوزیسیون، فضا را بیش از پیش تنگ‌تر کرد. در مدارس سرودی در رثای دیکتاتور خوانده و حاکمان ستایش می‌شدند. کتاب‌های مساله‌دار از کتابخانه‌ها حذف و دروس مدارس بازنویسی و عکس‌ها و تصاویر روتوش و دستکاری شد. تصویر یاران و رفقای سابق رهبران شوروی به نفع استالین پاک شد و بسیاری از عکس‌ها به صورت سیستماتیک از کتاب‌ها حذف گردید. نویسندگان و تاریخ‌نگاران تنها در صورتی مجاز به نوشتن در مورد گذشته بودند که حاضر به دروغگویی و قلب واقعیت‌ها باشند. تاریخ به گونه‌ای تغییر و بازنویسی شد که دیکتاتور می‌خواست. در پاره‌ای موارد شخص استالین دست به قلم شد و تاریخ را آن‌گونه که می‌خواست نوشت و صد البته هیچ مورخی جرات آن را نداشت که این تاریخ دستوری و فرمایشی را زیر سؤال ببرد.

 

و بدین ترتیب بود که علم تاریخ در دوران استالین وظیفه پیوند یک گذشته موهوم به زمان حال موهوم را بر عهده گرفت و این پیوند و ملغمه عجیب با همه تجربه‌های تاریخی در تضاد بود. به عبارت دیگر دروغ لباس واقعیت را به تن کرد. قرار بر این بود که کارگران و دهقانان فراموش کنند روزگاری سرزمینی به نام روسیه وجود داشت که توسط استالین و امثالهم اداره نمی‌شد! میلیون‌ها دهقان با الفبای نفرت و خشونت آشنا شدند و یاد گرفتند که برای ادامه زندگی باید دروغ بگویند. حافظه آنان خالی شد و دنیای گذشته دیگر در این حافظه جایی نداشت. مردمی که از گذشته خود بریده و دور شدند، برای دروغگویی بیش از هر زمان دیگری تمایل پیدا کردند.

 

در آن سال‌هایی که ترورهای گروهی و جمعی غوغا می‌کرد، تضمین زندگی و ادامه آن هنر بزرگی بود. هر کس که با دروغ و دروغگویی به نحوی خلاقانه کنار می‌آمد، در مقایسه با دیگرانی که نمی‌توانستند با این وضعیت کنار بیایند شانس به مراتب بزرگتری برای زنده ماندن داشت. آن دیگران البته غالباً کمونیست‌های خارجی بودند که نه زبان روسی می‌دانستند و نه با قراردادهای اجتماعی و نانوشته در شوروی آشنایی چندانی داشتند و آن را درک نمی‌کردند. موج ترور و وحشت جامعه را به سوی انحلال کامل سوق می‌داد و به همین دلیل بود که شهروندان شوروی تلاش داشتند که به عنوان تنها راه‌حل در جهت اتحاد بیشتر با یکدیگر اقدام کنند؛ کاری که البته بیهوده بود و ناکام ماند زیرا در آن جامعه هر کس از دیگری می‌ترسید و هر کس تنها در فکر نجات و بقای خود بود. آندره پریشوین نویسنده روس در دفتر خاطرات خود نوشته است: «مردمان روس ما مانند درختان پوشیده از برفی هستند که در برابر مشکل بقا کمر خم کرده‌اند. کاملاً مشخص است که این مردم چنین توان و نیرویی ندارند و نمی‌توانند این وضعیت را برای مدت طولانی تحمل کنند. از سوی دیگر هر کس که انگیزه‌اش را برای مقاومت از دست می‌دهد از سوی دیگران حذف و ناپدید می‌شود.»

 

اصولاً چگونه امکان داشت که میلیون‌ها انسان گرسنه و وحشت‌زده را از دروغ و دروغگویی دور کرد و بر حذر داشت؟ مردم فرودست به صورتی هیستریک هر روز بیش از روز پیش نفرت می‌ورزیدند. در این اتمسفر وحشت و تسلیم بود که هر شب شماری از مردم از خانه‌های خودشان بیرون کشیده شده و ناپدید می‌شدند و البته این کار به صورتی نامحسوس انجام می‌گرفت. دروغ و دروغگویی به امری عادی و روزمره بدل شد و میلیون‌ها نفر به بازتولید آن مشغول بودند، با این هدف که دروغ به واقعیت بدل گردد؛ واقعیتی که کسی را یارای انکار آن نباشد. هانا آرنت نوشته است: «رهبران توتالیتر همه تبلیغات خود را بر اساس فرضیه‌های از نظر روان‌شناسی درست بنا کرده بودند.» به نوشته آرنت هدف این بود مردم به این ترتیب به جایی برسند که افسانه‌های کاملاً تخیلی را به عنوان امر واقعی بپذیرند. به عقیده آرنت هر زمان که نادرستی این افسانه‌ها بر مردم معلوم شود همین مردم به جای آنکه رهبران را مقصر بشناسند ادعا خواهند کرد که خدا را برای داشتن چنین رهبرانی که آنان را از گمراهی نجات داده‌اند شکر می‌کنند (نقل به مضمون).

 

اما مردم شوروی به خاطر همین هنر متقاعدسازی دروغین بود که بهایی بس گزاف پرداختند. حتی ظاهر و چهره افراد نیز مانند مسخ‌شدگانی شده بود که البته حکایت از تحمل فشاری بیش از حد را داشت، فشاری که از سوی حاکمان بر مردم وارد می‌آمد. شهروندان شوروی حتی در میان چهاردیواری خانه‌های خود نیز جرات مخالفت با حکومت را نداشتند و دروغ در محافل‌ شخصی نیز رواج داشت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که دروغ برای بسیاری از مردم تبدیل به طبیعت ثانویه آنان شده بود. برخی از مردم همه آنچه را که در طول روز شاهد بودند پنهان می‌کردند و به همین خاطر در نهایت تفاوت و مرز میان دروغ و واقعیت از میان رفت و تشخیص آن ناممکن شد.

 

واقعیت اما تازه زمانی خود را نشان داد که استالینیسم مرده بود. میلیون‌ها سرباز ارتش سرخ و اسرای جنگی و کارگران اردوگاه‌های کار اجباری به چشم خود دیده بودند که بازندگان و مردم کشورهای آزاد شده به مراتب بهتر از برنده جنگ یعنی مردم شوروی زندگی می‌کنند. اگرچه امکان بازداشتن آن شاهدان عینی از بازگویی واقعیت نبود اما به هر صورت دیوار حاشا بلند بود. بار دیگر دیوار بلند دروغ با تلاش‌های زیاد برپا شد و استالین سعی کرد که شوروی را از دنیا جدا و منزوی کند. او برای آنکه ویروس واقعیت و اندیشه آزاد به امپراتوری دروغ سرایت نکند، از اعمال هرگونه خشونتی دریغ نکرد.

 

جانشینان استالین البته متوجه شدند که این انزوا امکاناتی برای رژیم به ارمغان آورده است اما ادامه آن به صورت فعلی ممکن نبود. به همین خاطر دروازه‌ها را به سوی غرب گشودند و به اشتباهات حزب و جرم و جنایت‌ها و ترورها اعتراف کردند. رژیم دیکتاتوری کمی معتدل‌تر و انتقاد و مخالفت‌ها شنیده شد. اما مردمی که باید جامعه مدنی را تشکیل می‌دادند به شدت درگیر شکاف‌ها بودند و شکاف‌های موجود در آن عمارت دروغ باز هم بزرگتر شد. مردم همچنان دچار دورویی و دوگانگی‌های رفتاری بودند و این بار همه می‌دانستند که حتی با تغییر رژیم و دیدگاه ایدئولوژیک آن نیز این وضعیت تغییر نخواهد کرد. حتی با وجود آنکه مقام‌های شوروی اعلام کردند از این پس هیچ کسی وادار به کاری ناخواسته نخواهد شد باز هم مردم آن را جدی نمی‌گرفتند.

 

حاکمیت دروغ ظاهراً تمام شد اما واقعیت این بود که تنها رنگ عوض کرد. استالین‌زدایی خروشچف البته آن ترس‌های روزمره از مرگ و ترور را در میان شهروندان شوروی پایان داد اما دروغ عریان به لفاظی‌هایی بدل شد که در واقع واژه‌هایی بی‌معنا به شمار می‌آمدند. پایان این ترس اما آغاز کار اپوزیسیون و دگراندیشان بود زیرا رژیمی که به خطاهای خود اقرار دارد و از گذشته خود بریده است هیچ بهانه و دلیلی برای سرکوب و تحقیر مخالفان ندارد.

 

پروسترویکای گورباچف نیز به نوعی ادامه همان استالین‌زدایی به شمار می‌آمد، همان استالین‌زدایی که فضا را برای اندیشه‌های مخالف باز کرده بود. با این حال دگراندیشان و اپوزیسیون زمانی پای در عرصه گذاشتند که حاکمان دریافته بودند بیش از این نمی‌توان واقعیت را با جبر از دید جهانیان پنهان کرد. رژیم کمونیستی بر خلاف میل خودش گرفتار همان تضادی شد که خود آن را بنا کرده و بر آن استوار بود. بی‌تردید دروغ ابزاری غیرقابل چشم‌پوشی برای تثبیت دیکتاتوری است و پایان دروغ به معنای پایان یک رژیم و حاکمیت تمامیت‌خواه است.

 

 

منبع: دیتسایت





نظرات() 

ظهور و سقوط تروتسکی؛ فرمانده تنهای انقلاب

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-11:50 ب.ظ

                
     
چه کسی به انقلاب اکتبر خیانت کرد؟
راینر تراوب / ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

تاریخ ایرانی: هنگامی که برای نخستین بار به اتهام آشوبگری‌های سوسیالیستی بازداشت شد، ۱۸ سال داشت. او که پسر یک زمین‌دار اوکراینی بود، در آن زمان یعنی در سال ۱۸۷۹ هنوز «لئو برونشتاین» نام داشت. این شورشی جوان از دوران زندان و متعاقب آن تبعید سیبری، برای مطالعات عمیق و کسب دانش استفاده کرد. در همان دوران تبعید، مقاله‌های درخشانش در مطبوعات زیرزمینی را با نام مستعار «قلم» می‌نوشت.

 

پس از چهار سال موفق شد خود را در میان کاه‌های بار زده در ماشین یک روستایی پنهان کرده و فرار کند. برونشتاین جوان، نام یکی از ناظران زندان را برای گذرنامه جعلی خود انتخاب کرد و با همین نام یعنی «تروتسکی» شهرت جهانی یافت، سپس راهی اروپای غربی شد.

 

صبح یکی از روزهای پاییز ۱۹۰۲ زنگ در خانه یکی از هموطنان تبعیدی‌اش را در لندن به صدا درآورد. این شخص همان کسی بود که نوشته تحلیلی مارکسیستی‌اش به نام «توسعه سرمایه‌داری در روسیه» و اثر تبلیغاتی انقلابی‌اش به نام «چه باید کرد؟» مورد علاقه تروتسکی بود؛ تروتسکی این دو اثر را بلعیده بود. تروتسکی از پشت در فریاد زد «قلم اینجاست!» و ولادیمیر ایلیچ لنین که ترسیده بود با عجله از بستر بیرون آمد. از قرار معلوم نه تنها رهبر آینده انقلاب در مورد این میهمان سرزده کنجکاو بود، بلکه تروتسکی نیز به همین اندازه در مورد میزبان کنجکاوی نشان می‌داد.

 

اما اگرچه تروتسکی پرشور و جوان با آن مردی که ۹ سال از او بزرگتر بود، به دلیل اعتقاد به اصول اساسی مارکسیسم پیوندهای زیادی داشت، اما روابط شخصی میان این دو نفر تا بهار ۱۹۱۷ بارها تحت تاثیر مشاجرات سیاسی قرار گرفت. تروتسکی در سال ۱۹۰۴ حملات خود را با هشداری آغاز کرد که در حکم نوعی پیشگویی بود و نحوه مدیریت لنین در حزب را مورد انتقاد قرار می‌داد: «در آغاز کار سازمان حزبی را جایگزین کلیت حزب کردند، سپس کمیته مرکزی را به جای آن سازمان آوردند و در نهایت دیکتاتوری کمیته مرکزی جای همه چیز را می‌گیرد.»

 

هنگامی که در سال ۱۹۰۵ اخبار تجمع در برابر کاخ زمستانی تزار و کشتار مردم دهان‌ به‌ دهان می‌چرخید، تروتسکی ۲۵ ساله تصمیم گرفت به مسکو بازگردد و هنگامی که اعتصاب عمومی در پترزبورگ در اکتبر ۱۹۰۵ ناگهان به شورای منتخب کارگران (شوروی بعدی) ختم شد، او هم از به اصطلاح مخفیگاه خود خارج شد. این سخنران کاریزماتیک که گاه در کسوت شورشی و گاه در کسوت فردی با سخنان نیش‌دار ظاهر می‌شد، به خوبی با زبان طبقه کارگر و کشاورز آشنا بود؛ اما این را نیز می‌دانست که باید شنوندگان شهری و بورژوا را هم تحت تاثیر قرار دهد. این به اصطلاح تریبون مردمی در مدتی کوتاه به دبیرکلی اولین شورای کارگران تاریخ رسید، سخنگویی ۲۰۰ هزار کارگر کارخانجات را بر عهده گرفت و به نطق‌های آتشین خود برای این مخاطبان ادامه داد.

 

وی با توانایی‌ها و شناخت مناسبش از مقتضیات زمان، توانست در میان طبقه زحمتکش جایگاهی ویژه برای خود کسب کند. اگرچه رژیم استبدادی در کمتر از دو ماه برای او مشکل ایجاد کرد؛ اما تروتسکی با آن صدای دل‌نشین و زنگ‌دار در دادگاه به دفاع از خود پرداخت و توانست با همان دفاعیه به هدف خود برسد و به گفته شاهدان عینی آن دادگاه را به تریبونی افسانه‌ای علیه رژیم تزار بدل کند؛ اما با وجود محبوبیت زیاد باز هم حکم تبعید علیه وی صادر شد. البته این بار هم تروتسکی در اولین فرصت موجود فرار کرد و به اروپای غربی رفت.

 

هنگامی که جنگ اول جهانی، همه صبر و شکیبایی طبقه کارگر را در برابر استبداد تزاری به پایان رساند، دوران پادشاهی موروثی در روسیه نیز به سر آمد و در فوریه ۱۹۱۷، یک دولت موقت بورژوا و ضعیف اداره امور کشور را به دست گرفت. بدین ترتیب بار دیگر تروتسکی از تبعید بازگشت و در تابستان ۱۹۱۷ به حزب بلشویک لنین پیوست. این بار نیز باور مشترک این دو نفر به قطعی بودن انقلاب پرولتری توانست بر اختلاف نظرهای گذشته غلبه کند.

 

تروتسکی در سپتامبر ۱۹۱۷ بار دیگر از ریاست کمیته کارگری به دبیرکلی شاخه حزب در پایتخت رسید و کوتاه‌ زمانی بعد، از سوی بلشویک‌ها برای ریاست «کمیته نظامی انقلابی» برگزیده شد؛ بدین ترتیب سازماندهی قیام نوامبر عملا در اختیار تروتسکی قرار گرفت.

 

اما آن دولت انقلابی که نام پیشنهادی تروتسکی یعنی «شورای کمیساریای خلق» را یدک می‌کشید، چگونه می‌توانست در کشوری پهناور، عقب‌افتاده، ویران از جنگ و ملتی که چهارپنجم آن را دهقانان تشکیل می‌دادند، طرح‌های سوسیالیستی خود را محقق کند؟ لازم به ذکر است که بخش اعظم کشاورزان نیز سواد خواندن و نوشتن نداشتند.

 

رهبران به اصطلاح جهانی‌اندیش و جهان‌وطنی انقلاب اکتبر ایمان داشتند که در کوتاه‌ مدت می‌توان یک انقلاب سوسیالیستی در اروپای غربی به راه انداخت. این سناریوی روند واحد و پویای بین‌المللی، توسط شخص تروتسکی و پیش از قیام سال ۱۹۰۵ به عنوان چشم‌انداز سیاسی یک «انقلاب دائمی» مطرح شد و توسعه یافت. لنین نیز بر این باور بود که زنجیره جهانی امپریالیسم در ضعیف‌ترین حلقه خود یعنی روسیه از هم گسسته است. صدور انقلاب به کشورهای توسعه‌یافته همسایه روسیه باید در جهت تحقق آرمان ساخت گام‌ به‌ گام سوسیالیسم صورت می‌گرفت.

 

اما این آرمان در حد یک آرزو باقی ماند. صرف‌نظر از برخی ناآرامی‌های کوتاه‌مدت مانند آنچه در سال‌های ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ در برلین اتفاق افتاد و به قیام اسپارتاکوس برلین شهرت یافت، اکثریت کشورها و اکثریت طبقه کارگر اروپای غربی، اصلاحات را به انقلاب ترجیح می‌دادند؛ اما روسیه بر خلاف همه این کشورها به دلیل همان انقلاب بلشویکی، برای سال‌ها گرفتار جنگ داخلی شد. آن ماموریت غیرممکن یعنی تشکیل یگان‌های جنگی و انقلابی آن هم از دهقانانی که زمانی به عنوان سرباز از خاکریزهای جنگ اول جهانی گریخته بودند، در واقع ایده تروتسکی بود.

 

مردی که زمانی به عنوان نویسنده نام «قلم» را یدک می‌کشید، اینک بنیانگذار و فرمانده کل ارتش سرخ شوروی بود و چهره‌ای کاملا متفاوت از خود به نمایش می‌گذاشت. تروتسکی در نهایت بی‌رحمی فرمان اعدام سربازان فراری را صادر کرد و با ارتش سرخی که شمار افرادش به پنج میلیون نفر افزایش یافته بود به پیروزی رسید؛ اما بهایی که بابت این پیروزی پرداخت شد، بسیار گزاف و وحشتناک بود. به عبارت دیگر در چهار سال نخست پس از انقلاب، هشت تا ده میلیون نفر کشته شدند که این رقم چهار برابر بیشتر از کشته‌شدگان جنگ اول جهانی است. شعار «همه چیز در اختیار شورا» به فراموشی سپرده شد، بخش بزرگی از پرولتاریای حاکم نیز جان خود را بر اثر جنگ داخلی از دست دادند، سیستم زنجیره‌ای و افقی فرماندهی «کمونیسم جنگی» کاملا تغییر یافت و قدرت در انحصار حزب لنین باقی ماند.

 

اقتصاد نابودشده شوروی کمتر از یک‌پنجم دوران پیش از جنگ تولید داشت، به همین خاطر تروتسکی پیشنهاد «نظامی‌سازی کار» و «دولتی‌سازی سندیکاها» را ارائه داد. در داخل حزب نیز چهره یک «کارگر اپوزیسیون» به خود گرفت و تقاضای بازگشت به دموکراسی شورایی را مطرح کرد. در مقابل لنین هم از «علاقه خاص تروتسکی به اقدامات اداری» خرده گرفت و آن را مورد انتقاد شدید قرار داد. در همان زمان یعنی در سال ۱۹۲۱، موج اعتصاب‌ها به مناطق نظامی پتروگراد نیز رسید. خواست این معترضان برپایی «شوراهایی بدون کمونیست‌ها» بود.

 

بدین ترتیب رژیم کمونیستی در آستانه سقوط قرار گرفت و این تروتسکی بود که در مارس ۱۹۲۱ این غائله را در خون خفه کرد. کنگره دهم حزب بلشویک‌ها نیز همزمان نه تنها اپوزیسیون کارگری را محکوم، بلکه با توجه به وضعیت نابسامان موجود، تشکیل هرگونه فراکسیون علیه «کمیته مرکزی تنها حزب قانونی» را نیز ممنوع اعلام می‌کرد؛ اما این خط مشی جدید و عجیب در تضاد کامل با سنت‌های حزبی بود که از آغاز کار با منازعات علنی جناح‌های سیاسی درون خود روبه‌رو بود. تا آن زمان هیچ کس دموکراسی درون‌ حزبی و حقوق اقلیت را زیر سوال نبرده بود.

 

لنین در مارس ۱۹۲۲ برای نخستین بار دچار سکته مغزی شد. در ماه آوریل پست جدید دبیرکلی ایجاد شد و مردی در این پست جای گرفت که تا قبل از آن از جایگاه ویژه‌ای برخوردار نبود. او هم‌سن تروتسکی بود؛ مردی به نام ژوزف جوگاشویلی ملقب به استالین. هنگام مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ شمار بلشویک‌هایی که از سال ۱۹۱۷ در حزب حضور داشتند، به شدت کاهش یافته بود و کمتر از یک درصد از اعضای حزب را تشکیل می‌داد. چه کسی می‌توانست در آینده این حزب و روسیه سرخ را اداره و رهبری کند؟

 

در داخل و خارج شوروی ظاهرا همه چیز حکایت از بخت بلند فرمانده ارتش سرخ به عنوان جانشین لنین داشت و یا دست‌کم او را کاندیدای نخست این پست می‌پنداشت؛ اما تروتسکی با وجود سوابق و جایگاهش، در داخل حزب دوستان زیادی نداشت. از قرار معلوم اصرار او برای نظامی‌سازی مشاغل و دولتی کردن سندیکاها به قیمت محبوبیتش تمام شده بود.

 

در سال ۱۹۲۳ «آناتولی لوناچارسکی» که یکی از اعضای دولت انقلابی و به عبارتی وزیر آموزش در کمیساریای خلقی بود، طی مقاله‌ای تصویری ناخوشایند و اغراق‌آمیز از تروتسکی ارائه داد. او ضمن تاکید بر «استعدادهای وافر تروتسکی در دریای بزرگ رویدادهای سیاسی»، از وی به عنوان «شاید بزرگترین سخنران عصر ما» یاد و همزمان به او حمله کرد: «ناتوانی در بروز استعدادهای انسانی و فقدان جذابیت، تروتسکی را به یک تنهایی عمیق کشانده و لنین نیز این مسئله را تایید می‌کرد. او به عنوان یک انسان از گونه زورگویان است و زبانی تند دارد.» نویسنده به همین دلایل نتیجه گرفت: «او حتی برای کارهای کوچک حزبی نیز شایستگی ندارد.»

 

استالین حیله‌گر سکوت پیشه کرده بود و چندان حضور علنی نداشت. او از پست تازه و کلیدی خود یعنی دبیرکلی حزب در جهت جذب سیستماتیک هواداران و زمین‌گیر کردن مخالفان سود می‌برد. استالین برای جلوگیری از روی کار آمدن تروتسکی، به محافل رهبران حزب نزدیک شد و در دفتر سیاسی به دو بلشویک کهنه‌کار و قدیمی یعنی زینوویف و کامنف پیوست؛ به نوعی یک «سه‌گانه» تشکیل داد. این دو نفر اما ظاهرا دبیرکل یا همان استالین را به شدت دست‌کم می‌گرفتند و خبر نداشتند که زمانی در آینده بخش بزرگی از «گارد قدیمی» بلشویک‌ها و از جمله خودشان به دستور استالین و به عنوان «ضد انقلاب» تیرباران خواهند شد.

 

استالین و زینوویف به ویژه برای افسانه‌سازی از «لنینیسم» (واژه‌ای که لنین هرگز آن را بر زبان نیاورد) و خطاناپذیری این الگو و رهبر فقید تلاش زیادی به خرج می‌دهند. پیکر بی‌جان لنین بر خلاف خواست متوفی و بر خلاف خواست بیوه وی به مانند فراعنه مصری مومیایی شد و در یک مقبره به نمایش درآمد. تروتسکی در جریان کنگره موقت حزب در سال ۱۹۲۴ سکوت کرد؛ اما نفرت از نگاهش می‌بارید. او حتی کلمه‌ای در این مورد صحبت نکرد که لنین در بستر مرگ از وی خواسته بود با استالین متحد شود؛ اما در نامه‌ای دیکته‌شده به رهبران حزب در مورد دبیرکل هشدار داد. لنین هشدار داده بود که «استالین قدرت بی‌حد و اندازه‌ای را در دستان خود متمرکز کرده» و باید از این مقام خلع شود.

 

از سوی دیگر استالین در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد: از آنجایی که رویای انقلاب جهانی بر باد رفته است باید به «ساخت سوسیالیسم در یک کشور» توجه خاص نشان داد و این خط مشی را مترادف و منطبق بر لنینیسم عنوان کرد. او که خود را وفادارترین شاگرد لنین می‌دانست به شدت علیه «تروتسکیسم» تاخت و آن را دشمن همیشگی حزب معرفی کرد.

 

در حالی که دیکتاتور آینده گام‌ به‌ گام قدرت خود را تثبیت می‌کرد، تروتسکی با تحقیر به وی می‌نگریست، این مرد گرجی را کاملا دست‌کم می‌گرفت و او را بوروکراتی متوسط به شمار می‌آورد؛ اما تازه هنگامی نگران شد که حکم عزل خود از فرماندهی ارتش سرخ در سال ۱۹۲۵ را دریافت کرد. تروتسکی از همان زمانی که در اکتبر ۱۹۲۶ طی اظهاراتی به استالین تاخت و او را «گورکن انقلاب» لقب داد، در واقع پایان کار خود را رقم می‌زد؛ زیرا در کمتر از یک سال یعنی در سال ۱۹۲۷ از حزب و در سال ۱۹۲۹ از کشور اخراج شد.

 

تروتسکی در تبعید نیز همواره به خائنان و «خیانت به انقلاب» حمله می‌کرد. او در کتابی به همین نام خواهان احیای دموکراسی شورایی و سیستم چندحزبی شد. ظاهرا تروتسکی می‌دانست که در بسیاری از ایستگاه‌های زندگی در تبعیدش می‌تواند از شر استالین در امان باشد؛ اما نمی‌تواند از شر ماموران و جاسوسان او خلاصی یابد. هنگامی که حاکم کرملین خبردار شد که تروتسکی در مکزیک زندگی می‌کند و در حال نوشتن زندگی‌نامه او (استالین) است، به سه گروه از یگان‌های مرگ دستورات و ماموریت‌هایی ویژه داد.

 

تروتسکی و همسرش در سال ۱۹۴۰ در یک قلعه بسیار محافظت‌شده در مکزیک زندگی می‌کردند؛ اما ظاهرا ماموران از این قلعه کارآمدی بیشتری داشتند. یکی از این ماموران با منشی تروتسکی رابطه برقرار کرد و به وسیله او به داخل خانه راه یافت. این مامور که خود را یکی از طرفداران پروپاقرص تروتسکی معرفی می‌کرد، طرحی اولیه از یک کتاب با خود داشت. او از استاد ‌خواست نقدی بر آن بنویسد. در همان حال که تروتسکی برای خواندن آن نسخه دست‌نویس روی میز تحریر خم شده بود، «رامون مرکادر» استالینیست متعصب اسپانیایی، چکش مخفی‌شده در زیر کت خود را بیرون کشید و با تمام قدرت بر پشت سر قربانی خود کوبید.

 

بدین ترتیب این تنها تریبون خلق در روز ۲۱ آگوست ۱۹۴۰ جان خود را از دست داد. برای آخرین بار طی پنج روز ۳۰۰ هزار نفر از هواداران لئو تروتسکی از مقابل جنازه وی رژه رفتند. قاتل یعنی مرکادر بازداشت و به زندان طولانی محکوم شد. در سال ۱۹۴۰ به فرمان استالین نشان لنین به مرکادر اعطا گردید و پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۶۰ لقب «قهرمان اتحاد جماهیر شوروی» به او تعلق گرفت.

 

 

منبع: اشپیگل





نظرات() 

اتاق فرمان مجازی اغتشاش‌گران کجا بود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-11:46 ب.ظ

 تلگرام

برخی شبکه های ایجاد شده در تلگرام نقش بسیار زیادی در سازماندهی اغتشاشات و انتشار اخبار و ویدئوهای جعلی داشتند و برخی از رسانه‌های مطرح نیز به این اغتشاشات و نقش تلگرام در آن پرداخته‌اند.

به گزارش مشرق، طی روزهای گذشته تعدادی اغتشاش‌گر سعی در بر هم زدن نظم عمومی و خرابکاری داشتند که این افراد از سوی برخی کشورها و گروه‌های خارجی مورد حمایت قرار گرفتند.

در این میان برخی شبکه های ایجاد شده در تلگرام نقش بسیار زیادی در سازماندهی این اغتشاشات و انتشار اخبار و ویدئوهای جعلی داشتند و برخی از رسانه‌های مطرح نیز به این اغتشاشات و نقش تلگرام در آن پرداخته‌اند.

رسانه‌ها و مقامات کشورهای بیگانه و به‌خصوص آمریکایی از همان ابتدا با حمایت از این اغتشاشات و بزرگ‌نمایی آن، سعی در بهره‌برداری سیاسی و هدایت آن به سمت اهداف خود داشتند و برخلاف اقدامات آشکار خرابکارانه آشوبگران و حمله به اموال عمومی و بر هم زدن آرامش جامعه، در رسانه‌های خود با تحریف مطالبات و «حقوق مردم ایران» از اغتشاشات به عنوان «اعتراض مسالمت‌آمیز» ایران یاد کرده و برای آشوبگران لفظ «معترض» به کار بردند.

تنها پس از گذشت چندین ساعت از آغاز اغتشاشات در ایران مقامات آمریکایی با صدور بیانیه و پیام‌هایی در صفحه توییتر خود از این اغتشاشات حمایت کردند؛ «تام کاتن»، سناتور ضد ایرانی، «برد شرمن» نماینده افراطی حامی رژیم صهیونیستی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، «پل رایان» رئیس مجلس نمایندگان آمریکا، «جان مک‌کین» رئیس کمیته امور مسلح سنای آمریکا، «مایک گالاگر» عضو مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت ویسکانزین و بسیاری دیگر از مقامات آمریکا با کلیدواژه‌هایی مانند «حقوق بشر» و با به کار بردن لفظ «تظاهرات مسالمت‌آمیز» به دفاع از این آشوب‌ها پرداختند.

نگاهی به اغتشاشات اخیر در ایران و نقش تلگرام در آن/استفاده آشوبگران از تلگرام برای سازماندهی آشوب و نشر اخبار جعلی

«دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا، نیز از همان ساعات آغازین اغتشاشات در ایران پیام‌های توییتری خود در حمایت از این اغتشاش‌گران را آغاز و اتهامات بی‌اساسی را درباره ایران مطرح کرد.

وزارت خارجه آمریکا و کاخ سفید نیز با انتشار بیانیه‌هایی ضمن مطرح کردن ادعاهای بی‌اساس، از این آشوب‌ها در ایران حمایت کردند.

در این گزارش نگاهی انداخته می‌شود به تحلیل رسانه‌های غربی نقش تلگرام در برخی آشوب‌های اخیر.

پولیتیکو:نقش برجسته تلگرام در آشوب‌های چند روز گذشته

پایگاه خبری-تحلیلی پولیتیکو در گزارشی به نقش تلگرام در اغتشاشات و آشوب‌های اخیر در ایران پرداخته و می‌نویسد: در این اعتراضات(به جای لفظ اشوب از اعتراض استفاده می کند)، استفاده بی‌سابقه‌ای را از تلگرام برای سازماندهی تظاهرات‌ها شده است.

نگاهی به اغتشاشات اخیر در ایران و نقش تلگرام در آن/استفاده آشوبگران از تلگرام برای سازماندهی آشوب و نشر اخبار جعلی

پولیتیکو با اشاره به گستردگی کاربرد پیام‌رسان تلگرام در ایران می‌نویسد: بدون اغراق در ناآرامی‌های اخیر در ایران تلگرام نقش اساسی در سازماندهی اعتراضات، تبادل اطلاعات و ارتباط برقرار کردن با خارج از کشور را داشته است.

این پایگاه آمریکایی در ادامه می‌نویسد: در اعتراضات(بخوانید اغتشاشات) اخیر تلگرام به یک ابزار قدرتمند و بسیار مهم در تبادل اطلاعات و برقراری ارتباط تبدیل شده بود.

سی‌بی‌سی کانادا: تلگرام نقشی بسیار مهم در ناآرامی‌های ایران داشت

شبکه خبری سی‌بی‌سی نیز ضمن اذعان به نقش رسانه‌های اجتماعی و به‌خصوص تلگرام در اغتشاشات اخیر ایران گزارش داد: زمانی که به اعتراضات اخیر در ایران نگاه می‌کنیم که چگونه از مشهد به دیگر شهرها و استان‌های ایران گسترش پیدا کرد می‌توان نقش بسیار مهمی که رسانه‌های اجتماعی بویژه تلگرام در انتقال اخبار و ایجاد انگیزه در میان معترضان(منظور اشوبگران است) ایفا کرده‌اند را تصور کرد.

پایگاه خیری «نیوزویک»: استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای سازماندهی آشوب

پایگاه خبری «نیوزویک» در گزارشی به سازماندهی اغتشاشات اخیر ایران در رسانه‌های اجتماعی اشاره کرده و نوشت: معترضان (اشوبگران)در ایران از اینترنت و رسانه‌های اجتماعی برای سازماندهی و نیز منتشر کردن اخبار و ارسال آن برای خارج از کشور در طول این تظاهرات استفاده کردند.

وب‌سایت پوینتر: تلگرام مرکزی برای سازماندهی تظاهرات و انتشار اخبار و ویدئوهای نادرست درباره اعتراضات ایران

وب‌سایت پوینتر در گزارشی به حجم عظیم ویدئوهای جعلی درباره اغتشاشات در ایران اشاره می‌کند و گزارش می‌دهد: تلگرام به عنوان یک پیام‌رسان تا پیش از مسدود شدن به مرکزی برای سازماندهی تظاهرات و نیز انتشار اخبار و ویدئوهای نادرست درباره اعتراضات در ایران تبدیل شده بود.

در گزارش این وب‌سایت خبری به نقش برخی از کانال‌های تلگرامی که در آشوب‌های اخیر برای سازماندهی و برنامه‌ریزی برای خرابکاری استفاده می‌شدند نیز اشاره شده و تاکید شده است: ادمین‌ها و کانال‌های زیادی در تلگرام وجود داشتند که دائما در حال انتشار ویدئوهای مربوط به این ناآرامی‌ها بودند و به همین دلیل است که در اینگونه موارد در ایران تشخیص حقیقت از شایعات ایجاد شده در اینگونه فضاها بسیار دشوار است

نگاهی به اغتشاشات اخیر در ایران و نقش تلگرام در آن/استفاده آشوبگران از تلگرام برای سازماندهی آشوب و نشر اخبار جعلی

پوینتر با اشاره به رخ دادن آشوب‌های اخیر در برخی شهرها و در طول شب می‌افزاید: تشخیص ویدئوهای واقعی به این دلیل نیز دشوار بود که این آشوب‌ها در شهرهای کوچک و معمولا در طول شب رخ می‌دادند که این امر باعث می‌شد ویدئوهای این اغتشاشات تنها از سوی افراد محلی قابل تشخیص باشد که در پاره‌ای موارد این افراد محلی نیز ویدئوهای واقعی را از ویدئوهای غیر اصل تشخیص نمی‌دادند.

 وب‌سایت ویکی‌تریبون درباره تلگرام می نویسد: این پیام‌رسان که تعداد کاربران آن از سال 2014 افزایش زیادی داشته است از سوی متخصصین رمزگذاری و نیز جامعه فناوری مورد انتقاد قرار گرفته است زیرا این افراد می‌گویند تلگرام تا حدی که ادعا می‌کند ایمن نیست و همچنین به این دلیل که پیام‌رسان مورد نظر و استفاده ترویست‌های داعش است هدف انتقادهای زیادی قرار گرفته اما تاکنون برای حذف محتواهای تبلیغاتی تروریستی هیچ‌گونه اقدامی انجام نداده است.

یکی از استادان دانشگاه کالیفرنیا در مصاحبه با ویکی‌تریبون می‌گوید: من نگران این مسئله هستم که تلگرام قوانین خود علیه برخی از کانال‌های تلگرامی را دنبال نمی‌کند و من چندین بار برخی از این کانال‌ها را گزارش داده‌ام اما اقدامی درباره آنها صورت نگرفته است.

دویچه وله: اعتراضات در ایران و نقش تلگرام

پایگاه خبری «دویچه وله» آلمان نیز در گزارشی با عنوان «اعتراضات در ایران و نقش تلگرام» به بررسی نقش این پیام‌رسان در این آشوب‌ها پرداخته و نوشته است: رسانه‌های اجتماعی برای افرادی که در خیابان‌های ایران دست به اعتراض(اشوب) زدند نقش مهمی داشتند که مهمترین این رسانه‌های اجتماعی در این اعتراضات(اغتشاشات) نه توییتر و نه فیسبوک بلکه تلگرام است؛ برنامه‌ای با شهرت بسیار کم در غرب.

نگاهی به اغتشاشات اخیر در ایران و نقش تلگرام در آن/استفاده آشوبگران از تلگرام برای سازماندهی آشوب و نشر اخبار جعلی

دویچه‌وله گزارش داد: طی هفته‌های اخیر تلگرام به طور فزاینده‌ای از سوی معترضان(اشوبگران) در ایران برای سازماندهی تظاهرات و انتشار اخبار مربوط به اعتراضات مورد استفاده قرار گرفت و مقامات ایران به این مسئله واکنش نشان دادند.

همانطور که در تحلیل‌های برخی رسانه های مهم غربی مشاهده شد، تلگرام نقش بالایی در هماهنگی و انتشار ویدئوها و اخبار جعلی در طی چند روزی که آشوب‌ها و اغتشاشاتی در برخی نقاط کشور بوجود آمد داشت، به نظر می‌رسد، با توجه به اقدامات مدیر تلگرام در حمایت از کانال های حامی اغتشاشات، تغییر رویه و تجدید نظر در خصوص مدیریت فضای مجازی کشور بسیار ضروری و حیاتی است.

منبع: میزان




نظرات() 

وزارتی به نام وزارت دعا تشکیل شود!

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-11:38 ب.ظ

روزنامه

چندی پیش رئیس سازمان محیط زیست درباره راه نجات تهران و شهرهای بزرگ کشور از آلودگی هوا گفته بود: «باید دعا کنیم باد بیاید تا آلودگی‌ها را جابه‌جا کند».

سرویس سیاست مشرق - روزانه می‌توان از لابه‌لای گزارش‌ها و عناوین خبری رسانه‌های مکتوب و حتی غیر مکتوب، نکات قابل‌توجهی استخراج کرد؛ موضوعاتی که می‌تواند برای مخاطبین قابل‌استفاده و محوری برای تحلیل باشد، در گزارش روزانه "ویژه‌های مشرق" نکات و تأملات قابل‌استخراج از رسانه‌ها برای مخاطبین عرضه خواهد شد؛ با «ویژه‌های مشرق» همراه شوید.

*******

** بی دستاوردی برجام تقصیر دلواپسان است

روزنامه شرق در سرمقاله امروز نوشت:

«با امضای برجام گمان می‌رفت به‌زودی ایران به صحنه اقتصادی جهان بازگردد و امیدی در دل‌ها پدید آمده بود که با رفع موانع، رفاه، اشتغال و گشایشی نیز نصیب مردم شود؛ اما هم‌زمان با هر نتیجه‌گیری مثبتی در مراحل اجرائی برجام از داخل ایران، پیام‌های تندوتیز و تهدیدآمیزی از سوی برخی تریبون‌های به‌هرحال رسمی مطرح می‌شد که عملاً مانع یا بهانه‌ای بود برای جلوگیری از بهره‌برداری اقتصادی از منافعی که از برجام انتظار می‌رفت و  دلواپسان ناکامی‌های حاصل از  دست‌پخت‌های  خودشان را به حساب ناکارآمدی برجام و برجامیان می‌گذاشتند و بستانکار می‌شدند».

اکنون حدود ۲ سال از روز اجرای برجام سپری شده است. بلومبرگ-اردیبهشت ۹۵- در گزارشی با عنوان «مدیران اجرایی نیز در مورد رفع تحریم‌های ایران گیج شده‌اند» به تحقیق و بررسی در زمینه نگرانی شرکت‌های اروپایی برای ورود به بازار تهران اشاره کرد و نوشت: «نیمی از کمپانی‌های بین‌المللی به شدت مشتاق‌اند تا با ایران وارد تجارت شوند و تحقیقات نشان داده است که تنها کمپانی‌های خارجی به علت اینکه همچنان تحریم‌های ایران به طور کامل برداشته نشده است، عقب کشیده‌اند». همچنین روزنامه «نیویورک‌تایمز»-فروردین ۹۶- در گزارشی با اشاره به تداوم هراس شرکت‌های بین‌المللی از معامله با ایران به دلیل تحریم‌های پابرجا مانده آمریکا، تصریح کرد: «حتی مشتاق‌ترین سرمایه‌گذاران خارجی در ایران آهسته گام برمی‌دارند». «آسوشیتدپرس» نیز در گزارشی نوشت: «شرکت‌ها و بانک‌های بین‌المللی از وزارت خزانه‌داری آمریکا خواسته‌اند با صدور یک دستورالعمل مکتوب به تشریح قواعد و قوانین تعامل با ایران بپردازد ولیکن دولت آمریکا به عمد از صدور هرگونه سند مکتوب در این باره امتناع کرده است بنابراین شرکت‌هایی که قصد ورود به ایران را دارند فعلاً در این باره دست نگه داشته‌اند».

عناوین اخبار روزنامه شرق در روز پنجشنبه ۲۱ دی :

فصل مشترک تحلیل‌های رسانه‌های خارجی این است که شرکت‌های خارجی مشتاق معامله با ایران با ثبات و قدرتمند هستند و مسئله آنها در شرایط فعلی مواجهه با تهدیدهای علنی آمریکا- برخلاف تعهد صریح در برجام- است، منتها جماعت غربگرا حاضر نیستند نازک‌تر از گل به آمریکا بگویند و ترجیح می‌دهند مطابق میل آمریکا توپ را در زمین داخلی بیندازند.

** پیشنهاد روزنامه اصلاح طلب: وزارتی به نام وزارت دعا تشکیل شود!

روزنامه آفتاب یزد در مطلبی با عنوان «وزارت دعا» نوشت:

«در روزهایی که تهران و بسیاری از کلانشهرها دچار آلودگی هوا بودند و البته هنوزم گاهی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، بعضی از مسئولان سطوح بالا به جای چاره اندیشی دست به دعا بر داشته و می‌گفتندکه فقط باید دعا کنیم که باد قوی یا باران بیاید تا هوا تمیز شود. جالب اینجاست که در این شرایط و بنا به گفته مسئولان مربوطه فقط باید دعا کنیم که دولت هر چه زودتر پول شهرداری را بدهد، دعا کنیم که چاره‌ای برای باتلاق جازموریان، تالاب‌های خوزستان، دریاچه ارومیه وخشکسالی‌های سیستان که سبب شده گرد و غبار و ریزگردها زندگی مردم را مختل کند چاره‌ای اندیشه شود یا دعا کنیم که ایست‌های قلبی بر اثر آلودگی هوا کمتر شود! ».

این روزنامه اصلاح طلب در ادامه نوشت:

«حالا که موارد متعددی برای دعا وجود دارد بهتر است که وزارتی به نام وزارت دعا تشکیل شود! و به جای این همه کارشناس، سازمان و بودجه‌های هنگفت، در این وزارتخانه افرادی که دعاهای مختلفی را بلد هستند جمع شوند و برای باریدن باران، کاهش آلودگی هوا، کاسته شدن از اتوبوس‌های دودزا، دعای دسته جمعی انجام دهند... مردم که خود بهترین دعاها را بلد بوده و هستند، پس نقش مسئولان و بودجه‌های هنگفت در این زمینه چیست؟ البته در تأثیر و جایگاه ارزشمند دعا هیچ شکی وجود ندارد اما برای بسیاری از کارها باید از تکنیک تکنولوژی پیشرفته استفاده کرد نه اینکه بیمار را با سکته قلبی رها کنیم و از همراهان وی بخواهیم که دعا کنند. همراه با معالجه و درمان دعا هم لازم است؛ بنابراین بهتر است مردم در حالی که بسیار ناراحت از گرانی و بعضی از تبعیض‌ها و شکاف‌ها هستند دیگر با این گونه عبارات نمک بر زخم‌شان پاشیده نشود».

عناوین اخبار روزنامه آفتاب یزد در روز پنجشنبه ۲۱ دی :

گفتنی است چندی پیش «عیسی کلانتری» رئیس سازمان محیط زیست  درباره راه نجات تهران و شهرهای بزرگ کشور از آلودگی هوا گفته بود: «باید دعا کنیم باد بیاید تا آلودگی‌ها را جابه‌جا کند». «معصومه ابتکار» رئیس سابق سازمان محیط زیست نیز در واکنش به مسئله ریزگردها گفته بود: «چاره مقابله با ریزگردها دعای مردم برای نابودی داعش است».

سوالی که در افکار عمومی ایجاد می‌شود این است که اساساً ماهیت کار سازمان محیط چیست و بودجه این سازمان برای چه اموری صرف می‌شود و به طور کل وقتی مسئولان این سازمان با برون سپاری مسئولیت به باد و باران از خود سلب مسئولیت می‌کنند دیگر چه نیازی به این افراد و صرف بودجه‌های هنگفت است. این در شرایطی است که کشورهای مختلف دنیا هم دچار چنین مشکلاتی بوده‌اند که با اصلاح درست صنعت و حمل و نقل به نتایجی مطلوبی در این عرصه رسیده‌اند.

** روزنامه حامی دولت: بجای اینکه به مردم بگوییم بروید فلان‌جا فریاد بزنید، مشکلاتشان را رفع کنیم

روزنامه اعتماد در یادداشتی با عنوان «عصبانی هستیم» نوشت:

«صحبت از تعیین مکانی برای ابراز اعتراض در شهر مطرح شده است. یک ایرادی در مدیران و مسوولان ما هست؛ در رسیدگی به بحران‌های اجتماعی معلول‌گراییم، نه علت‌گرا. لازم نیست ما به مردم بگوییم بروید فلان‌جا و فریاد بزنید، باید مشکلاتی که باعث می‌شوند مردم نیاز به فریاد زدن داشته باشند را کم کنیم. در حوادث اخیر آمارها نشان می‌دهد که اغلب دستگیرشدگان در رده سنی ۱۶ تا ۲۶ سال هستند، یعنی کسانی که نیاز به کار دارند، کسانی که نیاز به مشغولیت دارند. به مسوول عزیز در شورای شهر توصیه می‌کنم که به جای پیگیری محلی برای اعتراض، پول این پروژه را صرف این کنند که برای صد نفر از آن کسانی که نیاز به فریاد زدن دارند، کار پیدا کنند. کارگران را سر کار برگردانند، زمینه‌ای فراهم شود که پدران از فرزندان‌شان شرمنده نباشند و این عصبیت و سرخوردگی در خانواده کاهش پیدا کند».

عناوین اخبار روزنامه اعتماد در روز پنجشنبه ۲۱ دی :

در روزهای گذشته، شورای شهر تهران طرحی را درخصوص تعیین محلی برای تجمعات اعتراضی تصویب کرد و روزنامه‌های اصلاح طلب نیز با هیاهوی رسانه‌ای به تعریف و تمجید از آن پرداختند.

این اقدام تأمل برانگیز شورای شهر تهران، به نوعی پاک کردن صورن مسأله بود، چرا که در حال حاضر مسئله اساسی «اقدام و عمل» و «پاسخگویی به مطالبات مردم» است. واضح و مبرهن است که مطالبات اصلی مردم مربوط به معیشت و مسائل اقتصادی است. حقوق معوقه کارگران، هزینه بالای اجاره مسکن و تحت فشار بودن مستاجران، گرانی اقلام ضروری خانوار، بیکاری جوانان، تأمین مسکن برای اقشار متوسط و ضعیف جامعه، رکود در بخش تولید، واردات بی رویه، بازگشت پول مردم از سوی مؤسسات مالی و اعتباری متخلف و...اینکه بگوییم بیایید فریاد بزنید، در حقیقت ایجاد ناراضی تراشی به جای رفع مشکل و در حقیقت توهین به کرامت مردم است.

** برای خنثی کردن ضربات اقتصادی دشمن، نقدینگی را به سمت تولید ببرید

روزنامه ایران در یادداشتی نوشت:

«کشور ما که خواهان خروج از برجام نیست و اگر امریکا از برجام خارج شود باید شرایط را برای پس از آن مهیا کنیم به آن معنی که ضربه را به فرصت تبدیل کنیم. سرمایه و نقدینگی در کشور ما زیاد است اما سمت و سوی سرمایه به سمت تولید نیست سرمایه‌ها به سمت بازارهای موازی مانند طلا و ارز روانه می‌شود. چرا پول به سمت تولید نمی‌رود؟ چون بازدهی آن کم است. پس لازم است بازدهی تولید را بالا ببریم. از شاخصه‌های بازدهی تولید یکی خود تولید و دوم تولید قابل تجارت است. تولید داریم اما مشکل ما بعد از تولید است یعنی بازاریابی و صادرات. یکی از مشکلات اساسی ما در بخش بازاریابی مربوط به تولیدات کشاورزی و مواد غذایی است. کشاورز ما فقط می‌تواند بکارد و برداشت کند اما شرایط باید برای او فراهم شود تا محصول خود را صادر کند. اگر تولید با جهت‌گیری صادراتی انجام شود کیفیت محصولات بالا می‌رود. افزایش کیفیت موجب افزایش تقاضا و کاهش قیمت و در نتیجه افزایش تولید و افزایش رقابت در بازار می‌شود؛ بنابراین در شرایط تحمیل تحریم احتمالی بر کشور راه بازگشایی اقتصادی فقط تولید و صادرات آن است».

عناوین اخبار روزنامه ایران در روز پنجشنبه ۲۱ دی :

مرتبط کردن همه امور به برجام و معطل و بلاتکلیف نگه‌داشتن مدیریت و اقتصاد کشور، همان خسارت بزرگی است که دشمن می‌پسندد. اکنون تعلیق و انتظاری که به جان فعالان اقتصادی و تولید کنندگان و مدیران ما افتاده، مجال حرکت و خلاقیت را از آنان گرفته و به رکود سنگین در عرصه کسب و کار و ریل گذاری مدیریتی انجامیده است. 

گفتنی است مرحوم هاشمی رفسنجانی-آبان ۹۵- در مصاحبه با روزنامه اعتماد و درباره نقدش به ۳ سال عملکرد دولت تاکید کرد: «از همان سال اول تأکید داشتم شما نقدینگی در کشور زیاد دارید و الان این نقدینگی در کارهای انگلی مصرف می‌شود. مثلاً قاچاقچی‌ها یا پولدارهای بزرگ پول‌ها را می‌گیرند که خرید و فروش و کارهای دیگر می‌کنند. دو، سه سال وقت کشور تلف شد... یکسری نیازهایی هست که اکثریت مردم به آن نیاز دارند و تا این زمان کار عمده‌ای روی آن انجام نشد که یکی مسئله اشتغال است».

مرحوم هاشمی رفسنجانی- تیر ۹۵ – نیز در دیدار جمعی از مدیران و کارشناسان حوزه رسانه و صنعت، به انتقاد ازافزایش ۹۰۰ هزار میلیاردی نقدینگی و معمای محل نگهداری و مصرف آنان پرداخت و گفت: «اگر ۲۰ درصد این نقدینگی‌ها برای تأمین نیازهای واحدهای تولیدی تعطیل شده برگردند، علاوه بر برگشت رونق به اقتصاد، مشکل بیکاری جوانان تحصیل کرده، مخصوصاً کارگران بیکار شده را حل می‌کند که معضل بسیار خطرناک برای جوانان، خانواده‌ها و جامعه شده است». وی همجنین- شهریور ۹۵ -در دیدار وزیر و معاونان وزارت کار و رفاه برای دومین بار تصریح کرد «اگر نقدینگی کشور که رقم قابل توجهی است، مدیریت شود، موجب جبران رکود و کاهش تورم می‌شود».





نظرات() 

منشا “توهین‌های قومی” در استادیوم‌های ورزشی ایران چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-10:28 ب.ظ

ردپای پان‌فارسیم؛

فوتبال در کشور ما ایران رابطه پیچیده‌ای با فاکتورهای سیاسی – اجتماعی داشته و نه تنها صرفا یک ورزش نیست، بلکه شاید جنبه غیرورزشی آن بر جنبه ورزشی آن غلبه کند. فوتبال ایران تحت تاثیر سفارشات و مصلحت‌اندیشی‌ها (با پارامترهای متغیر و غیرقابل پیش‌بینی!) در موقعیتی قرار گرفته که همچون داروهای شیمیایی ضررش از منفعتش بیش‌تر شده است. در این بین سیاست‌های تورک‌ستیزانه طیف‌های دارای منش باستان‌گرایانه (کوروش پرستی) و پانفارسیستی که از یک قرن اخیر آغاز و تا به امروز ادامه دارد، تاثیر شدیدی بر فوتبال ایران و به خصوص خارج از مستطیل سبز و دقیقا بر سکوهای تماشاگران داشته است.

یول‌پرس: شاید فوتبال یکی از مهم‌ترین، مهیج‌ترین و پرطرفدارترین ورزش‌ها در سطح جهان باشد، اما در عین حال سیاست‌زدگی آن را در زمره موثرترین محرکه‌های اجتماعی نیز قرار داده است. فوتبال مانند همه پدیده‌های دیگر، هم می‌تواند به عنوان یک جهت‌دهنده و محرک اجتماعی مثبت مطرح شود و هم یک عامل مخرب اجتماعی. با فوتبال می‌توان دو کشور، دو ملت، دو استان، دو شهر، دو روستا، دو خانه و حتی دو نفر را به قدری به هم نزدیک کرد که نقش عوامل دیگر در روند شکل‌گیری و تثبیت این رابطه به صفر مایل شود. برعکس این قضیه نیز صادق است. با فوتبال می‌توان چنان دو ملت یا کشور یا هر موجودیت دیگری را به جان هم انداخته و دشمن‌سازی کرد که صلح و دوستی از روابط آن‌ها رخت بسته و دیگر بازنگردد.

فوتبال در کشور ما ایران نیز رابطه پیچیده‌ای با فاکتورهای سیاسی – اجتماعی داشته و نه تنها صرفا یک ورزش نیست، بلکه شاید جنبه غیرورزشی آن بر جنبه ورزشی آن غلبه کند. فوتبال ایران تحت تاثیر سفارشات و مصلحت‌اندیشی‌ها (با پارامترهای متغیر و غیرقابل پیش‌بینی!) در موقعیتی قرار گرفته که همچون داروهای شیمیایی ضررش از منفعتش بیش‌تر شده است. در این بین سیاست‌های تورک‌ستیزانه طیف‌های دارای منش باستان‌گرایانه (کوروش پرستی) و پانفارسیستی که از یک قرن اخیر آغاز و تا به امروز ادامه دارد، تاثیر شدیدی بر فوتبال ایران و به خصوص خارج از مستطیل سبز و دقیقا بر سکوهای تماشاگران داشته است.

ایدئولوژی نژادپرستانه و ضدانسانی پان‌فارسیسمِ باستان‌گرا که محصول مشترک حکومت انگلیس و حکومت پهلوی می‌باشد، در طول حکمرانی دو شاه پهلوی با اجرای سیاست‌ها و برنامه‌هایی از قبل طراحی شده، موجودیت تورک‌ها در ایران را نشانه رفته و با توسل به ترفندهای مختلف سعی در نابودی عنصر تورک در ایران و یکسان‌سازی فرهنگی – ائتنیکی – زبانی ساکنین جغرافیای ایران داشته است. پانفارسیسم به عنوان یک مکتب فاشیستی و تحت کنترل انگلیس علی‌رغم فروپاشی سلسله پهلوی، همچنان به حیات ننگین خود ادامه داده و امروزه آغازگر تنش‌های قومی و آتش‌افروزی در میان ائتنیک‌های مختلف کشور است.

۱۰۰ سال تبلیغات منفی پانفارسیسم علیه تورک‌ها از نسبت دادن آن‌ها به حیوانات تا مهاجر و میهمان خواندشان از طریق کتاب‌ها، روزنامه‌ها، رسانه‌ها و… چه نتیجه‌ای جز تزریق حس نفرت از تورک‌ها در میان جامعه غیرتورک ایران می‌تواند داشته باشد؟

زمانی که مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ای صداوسیمای کشور تحت تاثیر تبلیغات گسترده و اعمال نفوذ جریانات نژادپرست علنا ازدواج با تورک‌ها را امری غیرعادی تلقی می‌کند، روزنامه رسمی دولت آشکارا تورک‌ها را سوسک خطاب می‌کند، شبکه تلویزیونی ملی فرچه توالت را در دهان تورک‌‌ها فرو برده و در نهایت یک روزنامه دیگر تورک‌ها را بدنژاد و بدبخت معرفی می‌کند، بی‌شک صندلی‌های موجود در استادیوم‌ها و سالن‌های ورزشی نیز تبدیل به محل جلوس شهروندان جامعه‌ای خواهد بود که از بدو تولد تا هنگام مرگ حس نفرت از تورک‌ها در جسم و روحش عجین می‌شود. آیا نباید از چنین هوادارانی انتظار داشت تا این حس نفرت را به نوعی با سر دادن شعارهای توهین‌آمیز و تحقیرآمیز خالی نموده و در رسالت تورک‌ستزی تعریف شده از سوی نژادپرستان پانفارس سهمی داشته باشند؟

همین دو هفته پیش بود که ۶۰ هزار هوادار پرسپولیس به صورت هماهنگ، سازمان‌دهی شده و از قبل تمرین شده و با مدیریت لیدرهای رسمی باشگاه پرسپولیس تهران، شنیع‌ترین، زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین توهین‌های قومی و نژادی را نثار تورک‌ها نموده و نه یک‌بار و دوبار، بلکه از زمان دمیده شدن سوت آغازگر بازی تا دمیده شدن سوت پایانی، بدون توقف به فحش‌پراکنی‌های نژادپرستانه و فاشیستی خود ادامه داده و با کنار نهادن ارزش‌های انسانی و فرهنگ و ادب، میلیون‌ها هموطن تورک خود را حیوان خطاب کردند.

این اولین باری نبود که یک استادیوم ورزشی در ایران تبدیل به آوردگاه نژادپرستان و تورک‌ستیزان فاشیست در قالب هواداران یک تیم تهرانی و یا غیرتهرانی می‌شد و از همان زمان بازگشت مجدد تیم تیراختور به لیگ‌برتر فوتبال کشور، توهین‌ها و تحقیرهایی که زمانی در قالب جوک و اس‌ام‌اس میان مردم رد و بدل می‌شد، وارد دایره لغات و ادبیات طرفداران تیم‌های دیگر شد و هر بار که تیراختور آذربایجان در شهرهای دیگر به خصوص تهران به میدان می‌رود، هواداران تیم مقابل طبق عادت همیشگی خود و با به کار بردن کثیف‌ترین ادبیات ممکن هویت و زبان بیش از ۳۰میلیون ایرانی را تحقیر و با سردادن شعارهای به غایت زشتی همچون «صدای … نمیاد، تورکه صداش در نمیاد»، «ائش…»، «… تیراختور پرچمین»، «تورک خ…» و شعارهایی از این دست فضای ورزشی – فرهنگی استادیوم‌ها را تا سطح یک طویله پایین می‌آورند.

استادیوم‌هایی که باید محلی برای همگرایی ملی ائتنیک‌های مختلف کشور می‌شد، با تلاش جریانات ضدایرانی پانفارسیسم به مکان‌های برای اظهار تنفر از نیمی از جمعیت ایران بدل گشته و نکته تاسف‌بار ماجرا نبود اراده‌ای محکم برای زدودن این فرهنگ زشت می‌باشد.

در مقابل اما هواداران تیم تیراختور آذربایجان از همان بازی اول بعد از بازگشت به لیگ تا به امروز همواره با سرلوحه قرار دادن اخلاق ورزشی، فرهنگ غنی هواداری و منش و متانت آذربایجانی، تلاش نموده‌اند تا ضمن حمایت همه‌جانبه از تیم محبوب خود از فرصت پیش‌آمده جهت طرح مطالبات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه تورک ایران بهره برده و خواستار احقاق حقوق مغفول مانده‌شان همچون تحصیل به زبان مادری، احیای دریاچه اورمیه، احیا و تقویت اقتصاد آذربایجان، مبارزه با تروریسم فعال در غرب آذربایجان، پایان یافتن تورک‌ستیزی و نژادپرستی علیه تورک‌ها در ایران و… باشند.

هواداران تیراختور که خود قربانی نژادپرستی، تحقیرها، توهین‌ها و تبعیض‌ها هستند با الگوگیری از اسطوره‌هایی همچون ستارخان و باقرخان، شیخ محمد خیابانی، حیدرخوان عم‌اوغلو، کاظم‌خان قوشچی، شهیدان باکری، امینی و هزاران هزار بزرگ‌مرد تورک دیگر، مطالبه‌گری و حق‌طلبی را جزئی از رسالت‌های خود قرار داده و در عین حال فرهنگ متعالی و ادب مثال‌زدنی سرزمین آذربایجان را نیز به ارث برده‌اند. این هواداران هیچ‌گاه به خود اجازه سرایت فرهنگ زشت هواداران برخی از تیم‌های دردانه به جمع خود و تحقیر هیچ قومیت و ملتی را نداده‌اند و معدود مواردی هم که شاهد سرداده شدن برخی از شعارهای نامانوس با فرهنگ مردمان تورک بوده‌ایم در حقیقت عکس‌العملی غیرارادی به سال‌ها توهین‌‌های نژادی هواداران سایر تیم‌ها به تورک‌ها بوده است. توهین‌هایی که هیچ‌گاه مورد بازخواست قرار نگرفته و همچنان شدیدتر از گذشته تداوم دارد.

زمانی که کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال تیم پرسپولیس را با وجود به خطر انداختن امنیت ملی و نفرت‌پراکنی قومی علیه تورک‌ها تنها به یک بازی بدون تماشاگر محروم می‌کند، آیا طبیعی نیست که این تبعیض آشکار در نهایت منجر به واکنش هواداران تیم تیراختور شود؟





نظرات() 

تشریح نقش خانواده صدام در ناآرامی های اخیر

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-10:17 ب.ظ


سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: در اینکه خانواده صدام جنایتکار و معدوم در نا آرامی ها نقش داشتند نیز اطلاعات وجود دارد و این اطلاعات نشان می‌دهد که آنها نیز سعی داشتند با کمک گروه‌های معاند به نظامی اسلامی ایران ضربه بزنند.
جمهوریت؛
تشریح نقش خانواده صدام در ناآرامی ها

سردار رمضان شریف پیش از ظهر امروز در حاشیه آئین اختتامیه جشنواره مطبوعات و خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری ابوذر و بزرگداشت روز بسیج رسانه در جمع خبرنگاران اظهار داشت: در بین دشمنان جمهوری اسلامی دشمنان شناخته شده‌ای وجود دارند.

وی با اشاره به دشمنی منافقین، سلطنت‌طلبان، آل‌سعود به نیابت از آمریکایی‌ها، حزب بعث و غیره افزود: در این بحث و بقایای خاندان صدام در جنایت علیه امت اسلامی و به ویژه ملت ایران هر آن چه از دستشان بر می‌آمده انجام داده‌اند شکی وجود ندارد.

سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: در جریان اغتشاشات اخیر هم ملت ایران نشان داد که از منافقین به دلیل 17 هزار شهید ترور و جنایت‌های متعدد، آل‌سعود و سلطنت‌طلبان به دلایل این که در طول تاریخ همواره دشمنی‌های خود علیه انقلاب اسلامی را آشکار کرده‌اند نفرت دارند.

وی خاطرنشان کرد: طبیعی است که هر گاه فرصتی پیش بیاید و گروه‌های ضد انقلاب دشمنان ایران اسلامی فرصتی برای ضربه زدن پیدا کنند، دشمن نیز امکانات خود را در این مسیر به‌کار می‌گیرد تا به امنیت و پیشرفت کشور ضربه بزند اما به رغم حمایت‌ها و پشتیبانی‌های همه‌ جانبه مالی اطلاعاتی و لجستیکی نظام سلطه و استکبار و ارتجاع منطقه همواره در این عرصه ناتوان بوده‌اند.

شریف بیان داشت: خانواده صدام جنایتکار و معدوم هم در این حوادث نقش داشتند نیز اطلاعات وجود دارد و این اطلاعات نشان می‌دهد که آنها نیز سعی داشتند با کمک گروه‌های معاند به نظامی اسلامی ایران ضربه بزنند




نظرات() 

آمار کل دستگیری‌های اخیر مشخص شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-10:12 ب.ظ

نمایندگان فراکسیون امید روزه سکوت گرفته‌اند. گویا بنا دارند به دلایلی که خودشان «مصحلت» عنوان می‌کنند، به جزئیات پیگیری‌ها اشاره نداشته باشند. پروانه سلحشوری که از این جلسه به آن جلسه است تا بتواند وضعیت بازداشتی‌ها را سروسامان دهد، جزئیات خاصی به «شرق» ارائه نمی‌دهد.
جمهوریت؛
می‌گوید: «حاضریم فحش بخوریم، اما تا چند روز دیگر مسئله بازداشتی‌ها حل شود. خانواده‌ها خیلی نگران‌اند و هدف ما این است که بتوانیم با همکاری همه نهادها، هرچه زودتر برای آزادشدن بازداشتی‌ها اقدام کنیم». فاطمه سعیدی، عضو کمیته پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشتی، نیز خبر داده: «دنبال آزادی همه دانشجویان هستیم و مذاکره کرده‌ایم که آزادی دختران دانشجو در اولویت باشد».علیرضا رحیمی، دیگر عضو فراکسیون امید، نیز اعلام کرده: صبح امروز نشست مجمع نمایندگان تهران برای بررسی ناآرامی‌های اخیر برگزار خواهد شد.   قاسم میرزایی‌نیکو هم به اعتمادآنلاین خبر داده: «تنها از فوت یکی از بازداشت‌شدگان خبر دارم» و تأکید دارد: «امیدواریم موضوع بازداشتی‌ها زودتر حل شود و افرادی که مشکل خاصی ندارند، به‌ویژه دانشجویان دختر، آزاد شوند. برای دختران دانشجوی بازداشت‌شده نگران هستیم».
محمود صادقی در این میان آمار کل بازداشتی‌های اخیر را حدود سه‌هزارو ۷۰۰ بازداشتی در سراسر کشور عنوان می‌کند. به گفته او: «با توجه به اینکه بازداشت این افراد از سوی نهادهای مختلف انتظامی و امنیتی بوده است، نمی‌توان آمار دقیق دانشجویان را اعلام کرد».
او همچنین درباره آمار تقریبی دانشجویان بازداشت‌شده نیز به خانه ملت خبر داده: «بر اساس آمار دستگاه‌ها و نهادهای مختلف و مراجعه مردمی، تعداد دانشجویان بازداشتی حدود ۴۰ تا ۶۸ نفر تخمین زده می‌شود که با توجه به آزادی بسیاری از این افراد، این آمارها در حال کاهش است».
نمی‌دانم برخی افراد را چه نهادی دستگیر کرده
در این میان، کماکان مرجع دستگیری برخی افراد مشخص نیست. بعضی اسامی بلاتکلیف باقی مانده و خانواده‌ها نمی‌دانند نیروی انتظامی فرد مدنظر را دستگیر کرده یا وزارت اطلاعات یا نهادی دیگر. صادقی در همین زمینه می‌گوید: «مشخصات برخی از افرادی که مشخص نیست چه نهادی آنها را دستگیر کرده، در قالب فهرستی به وزارتخانه‌های اطلاعات، کشور و علوم ارائه شده تا مشخص شود این افراد را کدام‌یک از نهادهای امنیتی یا انتظامی دستگیر کرده‌اند و خانواده‌ آنان از بلاتکلیفی خارج شوند». دادستان تهران در همین حال از آزادی ٧٠ نفر دیگر از متهمان آشوب‌های اخیر و تشکیل پرونده قضائی درباره خودکشی یکی از متهمان در قرنطینه زندان اوین خبر داده است.
جعفری‌دولت‌آبادی، دادستان تهران، به میزان گفته: «٧٠ نفر دیگر از متهمان پس از تکمیل تحقیقات مقدماتی و با اخذ ضمانت آزاد شده‌اند».
اردشیر نوریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، نیز با اشاره به بررسی وضعیت بازداشتی‌های اخیر در جلسه روز گذشته کمیسیون می‌گوید: «اصل، برخورد با رأفت و آزادی بی‌گناهان است. شرایط آزادی افراد بدون سابقه‌ای که نقشی در تخریب‌ها نداشته‌اند، باید فراهم شود. اولویت کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، برقراری آرامش در جامعه است؛ بنابراین ضمن بررسی پرونده، بر نکات لازم تأکید خواهیم کرد».
نامه فراکسیون حقوق شهروندی به وزیر دادگستری
در همین حال، فراکسیون حقوق شهروندی در نامه به وزیر دادگستری خواهان بازدید هرچه سریع‌تر از زندان اوین و سایر زندان‌های سراسر کشور شده است. خبر خودکشی یک جوان ٢٢ساله در زندان اوین، روز گذشته موجی از نگرانی را در میان خانواده بازداشتی‌های اخیر ناآرامی‌های ایران به وجود آورد. روز گذشته طیبه سیاوشی، نماینده عضو فراکسیون امید، از خودکشی جوانی ٢٢ساله خبر داد. 
سیاوشی اعلام کرد پس از پیگیری از مراجع مربوطه، به او اعلام شده علت فوت جوان ۲۲ساله در زندان اوین، ‌خودکشی بوده است. او به ایلنا گفته بود: «این موضوع را از وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی پیگیری کردم که اعلام شد این فرد جوان ۲۲ساله دیپلمه‌ای بوده است که از سوی نیروی انتظامی بازداشت شده و به دستگاه قضائی تحویل داده شده‌ است. طبق اطلاعی که به من داده شده، این فرد در زندان خودکشی کرده است». دادستان تهران درباره خودکشی یکی از متهمان در قرنطینه زندان اوین، به میزان گفته: «پس از این حادثه، با حضور فوری بازپرس دادسرای جنایی در محل وقوع، پرونده قضائی تشکیل شد، از مأموران زندان و مطلعان تحقیقات لازم به عمل آمد و موضوع در دست بررسی است؛ ضمن آنکه مراتب به خانواده متوفی اعلام شده است».
تکذیب مرگ‌های مرتبط به ناآرامی‌های اخیر
بعدتر در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های خارجی خبر آمد که محسن عادلی در بازداشتگاه دزفول فوت کرده است. با‌این‌حال، ارسلان جعفری‌شهنی، فرماندار دزفول، مرگ محسن عادلی در زمان بازداشت را تکذیب کرد و گفت: «در حوادث اخیر هیچ فردی در شهرستان دزفول در هنگام بازداشت فوت نشده و بنده این خبر را تکذیب می‌کنم». در این رابطه سرهنگ علی الهامی، فرمانده انتظامی دزفول، نیز به ایلنا گفته: «طبق بررسی‌های انجام‌شده، فردی به نام محسن عادلی در ایام ناآرامی‌های اخیر در دزفول بازداشت نشده است. مرگ این فرد اصلا ربطی به حوادث اخیر نداشته است».
در همین زمینه، روز گذشته در خبرها آمده بود که متهم بازداشتی در کلانتری ۱۲ اراک خودکشی کرده است.
رئیس کل دادگستری استان مرکزی در همین زمینه به ایسنا خبر داده که «فرد بازداشت‌شده ارتباطی با حوادث و اغتشاشات اخیر در اراک نداشته و در حین فروش مواد مخدر دستگیر شده است. این متهم با استفاده از لباس خود اقدام به خودکشی کرده، البته علت اصلی مرگ باید از سوی پزشکی‌قانونی اعلام شود».
چکیده سخنان وزیر اطلاعات در نشست اخیرش با نمایندگان مجلس نشان داد که گویا جرقه ناآرامی‌های اخیر در مشهد کلید خورده است. حالا محمود صادقی به ایلنا گفته: «اخبار متواتری از نقش مخالفان دولت در تحریک معترضان در مشهد گزارش شده». او همچنین پیشنهاد کرده تا میدان بهارستان محلی برای تجمعات مردمی شود.
صادقی معتقد است که «شکل این شعارها و درخواست‌ها پدیده جدیدی بود که نوعی ناامیدی در آن دیده می‌شد. 
متأسفانه این احساس ناامیدی از اصلاح برخی فرایندها، حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را فراگرفته است». به باور این عضو فراکسیون امید مجلس؛ «در این میان رگه‌هایی از تلاش برای به‌حاشیه‌بردن جریان اصلاح‌طلبی نیز وجود دارد که از سوی اصولگرایان دیده می‌شود. آنها با استفاده از شعارهای هدفمند سعی می‌کنند موضع‌گیری اصلاح‌طلبان را نقد کنند».
ماجرای بازداشتی‌ها و آزادی‌شان داستانی طولانی است. جلسه‌های متعددی در گوشه‌وکنار شهرها در حال برگزاری است. نمایندگان آن‌طور که به رسانه‌ها می‌گویند در حال پیگیری‌اند و روند آزادی بازداشتی‌ها کند است. انتشار اخبار ضد‌ونقیضی از مرگ یا خودکشی افراد – اگرچه گاهی تکذیب می‌شود- موجی از نگرانی را برای نزدیکان افراد بازداشت‌شده به وجود آورده است.




نظرات() 

جشن‌های ۱۷ میلیون دلاری ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-09:58 ب.ظ

برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ۲۰ مهر۱۳۵۰ چقدر هزینه شد؟ عبدالرضا انصاری، عضو شورای برگزاری جشن‌ها می‌گوید کل بودجه مصرفی این مراسم ۲۲ میلیون دلار بود در حالی که ابوالحسن بنی‌صدر، از فعالان سیاسی مخالف رژیم پهلوی این رقم را ۶۵۰ میلیون دلار تخمین می‌زند. عباس میلانی، تاریخ‌نگار اما رقم ۲۲ میلیون دلار را همان‌قدر حدسی می‌داند که ۶۵۰ میلیون دلار را. به عقیده وی هزینه‌های راه‌سازی، امنیت، ارتش، خرید ماشین‌های ضدگلوله و... بسیار بیش از رقمی است که انصاری ادعا می‌کند. مارسل هودر، پیشخدمت حاضر در این مراسم نیز معتقد است: «بودجه دو سال سوئیس را ظرف دو روز خرج کردند...» دانته مرنزنتی، مسئول بار این جشن‌ها نظری مشابه اما تندتر از همکارش دارد: «اگر صدها میلیون دلار ولخرجی کنی، باید حساب پس بدهی! روزی تاوانش را می‌دهی!»

 

اسدالله علم، وزیر دربار، ۱۲ روز پس از برگزاری این مراسم در دوم آبان ۱۳۵۰ در آخرین جلسه ستاد جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، ریز هزینه‌کردهای آن را اعلام و رقمی را ذکر می‌کند که با هیچ کدام از مبالغ پیش‌گفته همخوانی ندارد. آنچه در ادامه می‌خوانید سخنان علم در این باره است که در روزنامه اطلاعات منتشر شده است:

 

آقای علم، وزیر دربار شاهنشاهی صبح امروز در آخرین جلسه ستاد عملیات جشن‌های شاهنشاهی که با حضور خبرنگاران مطبوعات و رادیو و تلویزیون و خبرگزاری‌های خارجی در دفتر ایشان در سعدآباد تشکیل شده بود ارقام مخارج جشن شاهنشاهی را اعلام کرد.

 

آقای علم در این جلسه گفت برای تمام مدعوین اعم از سران کشورها یا نماینده سران کشورها که مجموعا ۶۹ نفر بودند با تمام همراهانشان و همچنین تمام نمایندگان رادیو و تلویزیون‌های داخلی و خارجی و خبرنگاران، عکاسان و فیلمبرداران و ایران‌شناسان که برای شرکت در جشن به ایران آمده و طبقات مختلف مردم ایران که به تخت جمشید دعوت شده بودند و تمام پذیرایی‌ها و میهمانی‌ها در تخت‌جمشید – پاسارگاد شیراز – و تهران، ۱۸۱ میلیون و ۲۰۰ هزار ریال یعنی در حدود ۲٫۳ میلیون دلار خرج شده است. آقای علم اضافه کرد خبرنگاران و عکاسان خارجی تا ایران به خرج خودشان آمدند و ما در ایران تسهیلات لازم را در اختیارشان گذاشتیم.

 

 

هزینه اقامتگاه سران

 

هزینه ساختمان اقامتگاه سران و دهکده مجاور آن که برای اشخاص پذیرایی‌کننده به وجود آمده و ظرفیت پذیرایی ۹۰۰ نفر را دارد، ۴۷۱ میلیون و ۸۰۰ هزار ریال شده است که در اختیار سازمان جلب سیاحان قرار گرفت. این مبلغ معادل ۶٫۳ میلیون دلار است. این خرج جزء مخارج عمرانی حساب می‌شود ولی چون به دست کمیته جشن‌ها انجام گرفت، رقم را منتشر می‌کنیم. این نکته را نباید فراموش کرد، هتل و متل و دهکده‌ای که ساخته شده نه تنها یکی از مراکز مهم توریستی کشور ما بلکه جهان می‌باشد.

 

 

هزینه شهیاد

 

خرج ساختمان شهیاد آریامهر و ۸۰ هزار متر مربع پارک‌سازی، گل‌کاری‌ و موزه عظیمی که برای مملکت ما به وجود آمده است و این بنا سمبل شهر تهران خواهد بود ۴۵۲ میلیون و ۲۰۰ ریال شده است که پولش را ۳۱۲ نفر از صاحبان صنایع، بازرگانان و صاحبان بانک‌ها دادند و یک قلم در بودجه کشوری نیست. لوحه‌ای که در آن اسامی این افراد نوشته می‌شود، در بنای شهیاد نصب و باقی می‌ماند.

 

 

جمع ارقام

 

تمام این ارقام را که روی هم بگذاریم ۱۶٫۸ میلیون دلار خرج کرده‌ایم که فقط از آن کمی بیش از ۲ میلیون دلار خرج تمام پذیرایی‌ها بوده است و بقیه به عنوان امور عمرانی و توریستی آینده کشور است. این مجموع را که حساب کنیم و با بودجه کشوری مقایسه کنیم بیست‌و‌پنج ده‌هزارم بودجه کشور می‌شود که خرج جشن شده است که مقداری از آن نیز اقدامات عمرانی است.

 

 

هزینه رژه

 

در مورد رژه تجهیزات و لباس‌های آن ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان خرج کرده‌ایم یعنی هزار دلار.

 

 

هزینه چاپ کتب

 

در مورد انتشارات کتبی که در داخل و خارج به منظور شناسایی ایران انجام گرفته است ۱۴ میلیون تومان خرج شده است که در اختیار وزارت اطلاعات بوده و کتاب و مطبوعات چاپ کرده که در خارج و داخل کشور توزیع نموده است.

 

 

هزینه وسایل نقلیه

 

۵ میلیون تومان اتومبیل و وسایل نقلیه خریدیم که به فروش می‌رسد و بر حسب اوامر شاهنشاه در اختیار سازمان جلب سیاحان قرار می‌گیرد تا به مصرف رفع نواقص دهکده توریستی برسد، مثلا از جهت تهویه مطبوع و تاسیسات ورزشی مورد استفاده واقع خواهد شد.

 

 

برنامه عمرانی

 

ممکن است بگویند که فرودگاه ساخته شده و یا راه ایجاد شده است، این‌ها تماما در برنامه عمرانی کشور بوده، یک سال جلوتر انجام گرفته است.

 

 

رفت‌وآمد سران

 

۳۸ هواپیما در فاصله ۴۸ ساعت به زمین نشسته، سوخت‌گیری شده، سرویس شده و پارک گردیده است. تعداد افرادی که از تهران به شیراز رفته و بازگشته بودند در تعداد دفعات ۵۸ هزار نفر می‌باشند.

 

 

رضایت شاهنشاه

 

آقای علم ضمنا در همین جلسه اظهار داشت ما کاری را انجام دادیم که خوشبختانه موجب رضایت شاهنشاه بزرگوار ما قرار گرفته و این موجب افتخار و غرور ما است. آقای علم در آغاز این مصاحبه همکاری و شرکت مردم در جشن شاهنشاهی را ستود و بنای ۳۲۰۰ مدرسه را نشانی از این همکاری و علاقه دانست. 





نظرات() 

رهبر معظم انقلاب اسلامی: دشمن همواره منتظر فرصت و رخنه برای ورود و ضربه‌زدن به ملت ایران است

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-11:24 ق.ظ



حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز (سه‌شنبه) در دیدار هفتگی با تعدادی از خانواده‌های معظم شهیدان، عزت و امنیت و پیشرفت ملت ایران را مدیون فداکاری و از جان‌گذشتگی شهدا دانستند و با اشاره به حوادث اخیر و تلاش دشمنان برای ضربه‌زدن به نظام اسلامی، گفتند: آنچه که مانع دشمن و اعمال دشمنیِ اوست، وجود روح شجاعت، فداکاری و ایمان در ملت است.

ایشان گفتند: من در خصوص این قضایا حرف‌هایی دارم و در وقت آن با مردم عزیزمان سخن خواهم گفت.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نقش مهم روحیه شجاعت و فداکاری در جلوگیری از اِعمال دشمنیِ دشمنان، شهیدان را نمونه کامل این روحیه و مجاهدت خواندند و افزودند: ملت ایران تا ابد مدیون شهیدان عزیزی است که دل از خانه و خانواده خود کندند و در مقابل دشمن خبیثی سینه سپر کردند که مورد حمایت غرب و شرق و ارتجاع منطقه بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای وضع تأسف‌بار برخی کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال افریقا را یادآور شدند و گفتند: اگر در جنگ تحمیلی پای دشمن بعثی به کشور باز می‌شد، به هیچ چیز رحم نمی‌کردند و وضعی به مراتب بدتر از وضعیت امروز لیبی و سوریه، برای ایران بوجود می‌آمد.

ایشان با تجلیل از خانواده‌های شهدا، افزودند: ارزش کار پدران و مادران شهدا و شجاعت و فداکاری آنان کمتر از جوانان شهیدشان نیست و حق بزرگی بر کشور دارند.









نظرات() 

جواب رد شورای امنیت به درخواست آمریکا در مورد ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-11:17 ق.ظ


رئیس دوره‌ای شورای امنیت درخواست نماینده آمریکا برای برگزاری نشست فوری در مورد ایران را رد کرده یادآور شد ضرورتی برای این کار وجود ندارد.

به گزارش یول‌پرس به نقل از خبرگزاری «تاس»، “خیرات عمروف” نماینده دائم قزاقستان در سازمان ملل که کشورش ریاست دوره‌ای شورای امنیت در ماه ژانویه را به‌عهده دارد، اعلام کرد که شورای امنیت سازمان ملل در حال حاضر قصد ندارد در خصوص اوضاع داخلی در جمهوری اسلامی ایران که شاهد اغتشاشات خیابانی شده، نشستی برگزار کند.

این دیپلمات بلندپایه توضیح داد: «ایران در دستور کار شورای امنیت قرار ندارد، البته اگر هر یک از اعضای شورا تقاضای بررسی این موضوع را مطرح کند، این درخواست بررسی می‌شود و ما قطعاً آمادگی داریم تا روی این مسئله کار کنیم، ولی این وضعیت بستگی به توافق اعضای شورای امنیت دارد که در حال حاضر به‌جز آمریکا، بقیه کشورها چنین ضرورتی را نمی‌بینند».

“نیکی هیلی” نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل روز سه‌شنبه اعلام کرد که واشنگتن قصد دارد از شورای امنیت سازمان ملل بخواهد تا طی یکی دو روز آینده در خصوص اعتراضات داخلی در جمهوری اسلامی نشست فوری برگزار کند.

به‌گفته نماینده قزاقستان، خانم هیلی این موضوع را با وی در میان گذاشته است، ولی به‌عقیده او، باید منتظر روند آتی اوضاع در ایران بود. البته شورای امنیت در صورت توافق اعضاء به این مسئله خواهد پرداخت.

به‌گفته خیرات عمروف، مقامات دولت قزاقستان با دقت روند اوضاع در کشور همسایه خود، جمهوری اسلامی را دنبال می‌کنند و از مردم ایران می‌خواهند تا خویشتنداری کرده و راه‌حل مسالمت‌آمیزی برای خارج شدن از وضعیت موجود بیابند.





نظرات() 

فرمانده انتظامی تبریز: هیچ تجمع یا اعتراضی در شهر تبریز گزارش نشده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-11:13 ق.ظ

فرمانده انتظامی تبریز:

هیچ تجمع یا اعتراضی در شهر تبریز گزارش نشده است

سرهنگ نوروزی گفت: هیچ مورد خاص قابل گزارشی تا به امروز نبوده و درخواستی که از مردم دارم این است که همگی در کنار هم برای تامین و برقراری امنیت مطلوب و پایدار تلاش کنیم.

وی ادامه داد: هیچ مورد خاص قابل گزارشی تا به امروز نبوده و درخواستی که از مردم دارم این است که همگی در کنار هم برای تامین و برقراری امنیت مطلوب و پایدار تلاش کنیم، امنیت ما بسیار مطلوب می‌باشد و مطمئنا بهتر از این نیز خواهد شد.

فرمانده انتظامی تبریز در خصوص برخورد احتمالی با تجمعاتی که ممکن است در سطح شهر صورت بگیرد، عنوان کرد: هیچ تجمعی وجود نخواهد داشت و نیازی هم به برخورد نخواهد بود.

وی با اشاره به توصیه خانواده‌ها درباره مشارکت در تامین امنیت شهر، تاکید کرد: خانواده‌ها با رعایت قانون می‌توانند در تامین امنیت مشارکت داشته‌ باشند و هر مورد مشکوکی را با شماره ۱۱۰ و پلیس نیروی انتظامی در میان بگذارند.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox