تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب قارانقوش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اولین ها در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:30 ب.ظ

درخطبه سرا چه کسی چه کاری را اولین بار انچام داد؟
 ولین فردی که سوار هواپیما شد-مرحوم حاج حسین مهری
اولین کسی که به امریکا رفت- رامبد مهری/
اولین کسی که به انگلستان رفت – دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که به بلژیک رفت –مهندس کریم نجفی/
اولین کسی که بورس تحصیلی گرفت –دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که کارمند شد-مرحوم ذوالفقار نوروزی/
اولین کسی که دکتری تخصصی گرفت /دکتر منوچهرمامقانی/
اولین معلم –مرحوم ذوالفقارنوروزی/
شهیدی که بیشترین مدت جبهه و بیشترین عملیات را داشت-شهید  جعفر روستا /
اولین خانواده ای که بیسوادی دران وجودنداشت-خانواده مامقانی/
اولین فردی که به مدرسه نظام رفت-مرحوم سرگرد طوافی/
اولین خطبه سرائی که به درجه سرتیپی رسید مرحوم تیمسارعلی ستاری/
اولین مدیرکل-دکتر قدرت الله صدرائی/
اولین کارمند روزنامه-کامران معافی/
اولین دیپلم ادبی-سیاوش پورمهر/
اولین دیپلم تجربی-مرحوم علی ستاری/
اولین لیسانس ادبیات-سیاوش پورمهر/
اولین لیسانس زیست شناسی-میرحسین  میرستاری /
اولین دیپلم ریاضی-انور میرستاری واقای روائی/
اولین لیسانس و دبیرریاضی-انور میرستاری/
اولین مدیر دبیرستان – انور معافی/
اولین دبیر زبان انگلیسی-اسدالله پورمهر/
اولین معلم خانم-والیه ممقانی/
اولین کاپیتان تبم فونبال-اسدالله پورمهر/
اولین مهندس عمران –بهروز پورمهر/
اولین قاضی-حاج اقا طهماسب روستا/
اولین رئیس شورای محل اسلامی- مرحوم حاج غلام روستا /
اولین دانشجوی پذیرفته پزشکی- سید محمد میرستاری/
اولین خانواده که همه فرزندانش در پزشکی تحصیل می کنند-عاشورعلی یکرنگ/
اولین پزشک داروساز –غلامعلی پورمحمدی/
اولین پزشک نمونه دکتر پورمحمدی/
اولین دکتری علوم سیاسی-دکتر قربانعلی محبوبی/
اولین مدیرجهاد سازندگی-مهندس جابرتجارتی/
اولین شاعر-رمضان خوش نما(باغرو)
اولین کاپیتان تیم والیبال سیروس مهروی/
اولین دانشجوی مامائی-خانم میرستاری/
اولین کاپیتان کشتیرانی سید کریم میرستاری/
اولین زنبوردارنمونه-مرحوم عبدالله پورمحمدی/
اولین کسی که کشاورزی مکانیزه کرد- مرحوم حاج علام وحاج عشگر نجفی/
اولین کیوی کار و فوجی کار –مرحوم ولی الله مهری نژاد/
اولین بنا ی صنعتی-مرحوم رضا پایماجان و اقای حسین دلشاد/
اولین کسیکه موتور روسی ایچ خرید-مرحوم رضا پایماجان/
اولین کسی که تریلرکساورزی به خطبه سرا اورد-میرحسن میر ستاری ومرحوم اکبرخان اقاجانی/
اولین تریلرباربری-حاج حسین پرویزی و میرحسن میرستاری/
اولین کسی که اتوبوس خرید-مرحوم نشان فرزانه/
اولین فردی که گواهی نامه پایه یک گرفت-مرحوم ایت اله خوش نما/
اولین کامیونت-حکمت تندرو
اولین تریلر-مرجوم مصطفی سوزی
اولین برنج کوبی –فیروزمعافی/
اولین خرمنکوب- میرحسن میرستاری و مرحوم اکبرخان  اقاجانی /
اولین پیمانکار-مرحوم اکبرنجفی وغلامعلی مهری نژاد/
اولین رئیس اموز ش و پرورش- مرحوم سید شهاب ستاری/
اولین کدخدا- محروم کاتا سعدالله حبیبی پدر مرحوم عصمت الله حبیبی/
اولین رئیس خانه انصاف- مرحوم حاج هیبت الله دریابیگی/
اولین فوق لیسانس زبان – رسول دریابیگی/
اولین جراح زنان-خانم دکتر ستاری نژاد/
اولین کاندیدای مجلس-سردارابراری/
اولین فروشگاه-مرحوم علی گل فرهمند/
اولین داروفروش-مرحوم ممقانی/
اولین تزریفاتچی-مرحوم دکتر عزت/
اولین قابله –مرحوم خانم ننه(روس قیزی)/
اولین مربی و داوربسکتبال-کورش اتش افروز/
اولین فوق لیسانس ریاضی-سمیه بهدادفر/
اولین کسی که اینترنت پرسرعت را به خطبه سرا آورد پویا فرجامی
اولین خدمات کامپیوتری پویا فرجامی
اولین ریس خانه امار کشور مرحوم حاج ولی اله مهری نژاد
اولین ریس انجمن حمایت از زنان و دختران کشور مرحوم حاج ولی اله مهری نژاد
اولین مکانیک موتورسیکلت جعفر نعمتی
اولین کسانی که به ییلاقات خطبه سرا راه موتور سیکلت کشیدند ۱-جعفر نعمتی ۲- مرحوم اکبر نجفی ۳- عیسی خاکزند و نوروز فرزانه
اولین دکتری فیزیک هسته ای آقای فریدون بابایی از لیسارامحله
 اولین لیسانس زبان روسی .استادصمدرستمی
  اولین الكتروینكی مهندس ابوالفضل وقار
  اولین ترانزیت بین الملل  اقایان جاوید مهری نژادوبهزاداقاجانی
اولین شهردارآقای نظامی ازکشلی
اولین  روزنامه نگار  مرحوم میرداوود  عظیمی 
اولین كتاب قروشی مرحوم میرداوود  عظیمی
اولین كارواش ابراهیم یكرنگ
اولین پمپ بنزین مرحوم فرامرز یونس نژاد
و…..
شهر تالش (هشتپر)

ای دیار مادری (انایوردم)

با توحکایتی دگر می توان سرود

اری اری می توان حماسه ها سرود

توسرزمین مردان بی ادعایی

توشاهد زیبا روی خلایق عالمی

توسرزمین مردمان پراوازه ای

توسرزمین مادران پرمهرمنی

ای دیار مادری (انایوردم)

تو خطبه سرای منی

تویادگارشیخ صفی منی

تومامن شاه اسماعیل منی

تواز باغرو تا خزردژمحکم مردمان اهل یقین منی

تو ماوای خطبه های ناخوانده منی

بزرگ و با شکوهی ای دیارمن

تو انتهای خواستنی

تو انتهای بودنی

عاشقت خواهم ماند

ای دیار مادری

قارانقوش







نظرات() 

شعری از جناب ظاهر شفیقی فرزند استاد هارون شفیقی در باره مرحوم نوروزعلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:07 ب.ظ


http://s8.picofile.com/file/8270507218/photo_2016_10_11_23_35_04.jpg

با سلام 
قدیمی ها خوب مرحوم نوروز علی را می شناسند .مرحوم نوروز علی اصالتا اهل خلخال و ساکن شهر تالش بود .اطلاعات زیادی از زندگی ایشان ندارم و در دهه 50 مردم اون روزگار ایشان را در میدان شهر تالش زیاد دیده اند که قدم می زد و می گفت : الله الله ،حق الله ..حق همان الله و همچنین می گفت : نوروز علی بارک الله ...این بنده خدا ساعت ها در وسط شهر هشتپر قدم می زد و این دعا و ورد را با صدای بلند می خواند وبرای مردم هم عادی شده بود و کاری به کارش نداشتند و ایشون هم کاری به مردم نداشت و به کسی آسیبی نمی رسوند .
می گویند که مرحوم نوروز علی مورد توجه  شیخ کامل نقشبندی بود و به ایشان کمک می کرد .
اطلاع زیادی از زندگی و مرگ این بنده خدا ندارم ولی نمی دانم هرموقع نام ایشان به ذهنم می آید یاد عرفا خصوصا حلاج می افتم .شاید نوروز علی را نتوان حلاج نامید ولی شخصی بود که خودش را در ذکر و یاد خدا ذوب کرده بود .یادش به خیر خدا رحمتش کنه 
این مطلب درتعطیلات  نوروز 96 نوشته شد و چه بهتر که نامی هم از مرحوم نوروز علی بکنیم و برای شادی روحش فاتحه ای نثار کنیم .
شعری از جناب ظاهر شفیقی فرزند استاد هارون شفیقی در باره مرحوم نوروزعلی

نوروز 
کاشکی عالم همیشه روز بود 
دی و فردایی نبود امروز بود 
روزمان با عشق عالم سوز بود 
در وفا بر عهد چون نوروز بود!! 
شرح نوروز اَست این ای دوستان 
شرح آن دیوانهء دیوانگان! 
نام نوروز اَر شنیدی در جهان 
هین بدان نوروز شهر طالشان! 
دست می افشاند و کف میزد دهان 
تا به فریادت بگوید سوز جان 
پای بر میزد چو برق از آسمان 
دود از سر میزد آتش از زبان 
آنچنان آتش که سوزد خانمان 
سرزمین و مُلک جان تا استخوان 
جز یکی نشناخت او را بی گمان 
نام نیکش کامل است از کاملان! 
چلچراغی بود و استاد طریق 
پیر کامل، موسی عهد عتیق! 
الغرض نوروز دائم در جنون 
مشعلی بودش ز آتش اندرون 
می پرید و می فتادش چون سپند 
کی اثر دیوانه را باشد ز پند؟!! 
آن شنیدم بر جمالی بند بود 
از پس آن با حقش پیوند بود 
هر چه غیر از حق ز سر انداخته 
هر چه از عالم ز کف در باخته 
نی که در پیش از عیالش قسمتی 
نی که در کف از منالش نعمتی 
نی که در ذهنش زیان و نی که سود 
روز و شب در ذکر واجب اَلوجود! 
اول آخر لا الهَ گفت او 
آفرین بر خویشتن میگفت او! 
*حق همان *الله *دائم گفتنش 
پس به نورُز بارک الله گفتنش!! 
چند گویم وصف حال از پیر مرد 
پیر مردی کو بمُرد از سوز و درد 
رحمت حق بر روانش تا ابد 
هم بر آنکس کو دعایی بر دمد 
هر چهار از فصل سال این اهل درد 
بر همین منوال بود از گرم و سرد!! 
این بوَد سری ز احوال جهان 
لیکن از چشمان کج بینان نهان!!! 
چشم دل خواهد ببیند این جهان 
از نقیضش پی برَد بر ضد آن 

.................... 
ظاهر شفیقی عنبران 
دوم فروردینماه 1394 
22/03 /2015 
بروکسل 
بلژیک

نوشته شده در  شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:28  نویسنده  اسفندیار آقاجانی




نظرات() 

مقدمه فارسی دکتر صدیق بر دیوان اشعار ترکی سید ابوالقاسم نباتی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:47 ب.ظ


«حكیم سید ابوالقاسم نباتی» (1192- 1262 هـ . ق) در روستای خرم و سرسبز اوشتوبون در ولایت قاراداغ از آذربایجان به دنیا آمده و در همان جا دفن شده است. وی در علوم دینی و عرفانی تحصیلات عمیقی داشته و به سه زبان تركی و عربی و فارسی آثاری از خود بر جای گذاشته است. تحصیلات حوزوی و مراتب سیر و سلوك خود را درتبریز به فرجام رسانیده و در اردبیل به سلك مریدان «ناصر علیشاه اردبیلی» در آمده و در خانقاه سرخاب تبریز به «مجنونشاه قراداغی» معروف شده است.

   دیوان‌های تركی و فارسی، رساله‌ی «عین العشق» و پاره‌ای از اشعار عربی وی دو قرن است كه در میان دوستداران عرفان اسلامی و اغلب دراویش و عرفا دست به دست می‌گردد. اشعارش بسیار شورانگیز و عاری از هر گونه تعقیدات لفظی و سرشار از صنایع زیبای ادبی است.

      در سال 1371 كنگره‌ی بزرگداشت این شاعر عارف و صریح اللهجه و صافی ضمیر در سطح ملی برگزار شد و به همین مناسبت دیوان‌های تركی و فارسی وی را تصحیح و تدوین و در دو جلد جداگانه چاپ كردیم. اینك كه چاپ دوم دیوان تركی وی منتشر می‌شود، خوشحالم كه توانسته‌ام افزوده‌ها و یافته‌های نوینی بر آن بیفزایم.

      هر دو دیوان وی، همانگونه كه در پیشگفتار تركی آورده‌ام، هیچگاه مدوّن نبوده است و استنساخ كنندگان این رباعی را در آغاز آن به نقل از وی می‌آوردند كه:

   از گردش روزگار و دور گردون،/ دیوان من از ردیف گردید برون.

   آشفته‌تر از شكنج زلف لیلی،/ پژمرده‌تر از مقال حال مجنون!

 

   هم از این روی، به خلاف دواوین سنّتی، آغاز و انجام مشخصی نیز نداشته است. خود وی گوید:

   نیست در این دفتر بی‌زیب و فر،/ حمد خدا، نعت رسول، ای پسر!

 

   اشعار شورانگیز او در زمان حیاتش اكناف و اقطار كشورهای همسایه را در نوردیده و در هندوستان و آسیای صغیر و قفقاز و عراق عرب معروف بوده است:

   از شعر دلفریب نباتی نه این جهان،/ نه گنبد سپهر برین زیب و شأن گرفت.

 

      من سعی كردم كه كلیات اشعار او را به شیوه‌ و ساختار دیوان‌های سنتی تدوین كنیم و انواع اشعار از قصاید، غزلیات و جز آن را از هم جدا سازم. مقدمه‌ای نیز در شرح احوال و افكار و ترسیم دورنمایی از اوضاع ادبی عصر نباتی به دست دادم. نسخه‌های خطی و چاپ‌های سنگی و سربی داخل و خارج را هم كه این تدوین نوین را بر پایه‌ی آن‌ها پی افكنده‌ام، با ذكر نسخه‌ بدل‌ها و همه‌ی واریانت‌های موجود معرفی كردم و برخی توضیحات و فهرست‌ها نیز بر آن افزودم و اینك حاصل كار خود را نثار آستان‌ شیفتگان و دلدادگان این شاعر عارف مسلك و  حكمت شعار آذربایجان می‌كنم.

   همچنین از آقایان: سید احسان شكرخدایی، رضا همراز، احد زمانی، سید حیدر بیات، علی ملازاده، اسماعیل هادی، صدیار وظیفه، صمد آسیابی و كریم باوفا - كه در انتشار این اثر ارزشمند همكاری داشته‌اند- تشكر می‌كنم.

                                                    دكتر حسین محمدزاده صدیق

                                          دی ماه 1384






نظرات() 

اوشتبین، یادگاری از گذشته، میراثی برای آینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:43 ب.ظ


http://www.aharri.com

روستای اشتبین در طول ۴۶ درجه و ۲۹ دقیقه و عرض ۳۸ درجه و ۵۱ دقیقه و ارتفاع ۳۶۲۰ متر از سطح دریا قرار دارد و از توابع بخش سیه رود و دهستان نوجه مهر شهرستان جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. فاصله روستا از جاده اصلی و مرزی سیه رود-خداآفرین حدود ۷ کیلومتر است.
روستای اشتبین متشکل از سه آبادی به نامهای هراس، سیاوشان و جعفرآباد، نمونه ای از روستاهای کوهستانی – میان دره ای محسوب می شود.
محدوده روستا از نظر تقسیمات آب و هوایی جزء مناطق با اقلیم سرد و دارای زمستانهای طولانی بوده و برای چندین ماه از سال پوشیده از برف است.
بافت روستای اشتبین بواسطه احاطه باغات و سایر عوامل کالبدی نظیر ناهمواریها، بستر سنگی، شیب تند اراضی و شرایط اقلیمی خاص، کاملا فشرده و فقط در محدوده شمالی روستا امکان توسعه محدود وجود دارد.
در سال ۱۳۸۵ روستای اشتبین دارای ۷۷۳ نفر جمعیت در قالب ۱۵۰ خانوار بوده است.
این روستا با شماره ۲۶۹۲ در تاریخ ۱۷/۳/۷۹ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. اسناد به دست آمده از سنگ نوشته های موجود در روستا تاریخ ۸۴۳ و ۹۷۶ هجری قمری را نشان می دهند، ولی به نظر میرسد معماری موجود در برخی بناها مربوط به دوره اشکانیان است.
در زمانهای گذشته روستای اشتبین حالت قلعه را داشته است و کسی نمی توانسته به آسانی به روستا دسترسی داشته باشد، به این ترتیب که روستا در دره ای واقع شده است که اطراف آن را از سه جهت کوههای بلند احاطه کرده است و در بالای هر کوه سنگری ساخته شده بود و این سه سنگر به روستا احاطه کامل داشتند و روستا از لحاظ امنیتی همانند دژی محکم بود و به این سان دسترسی دزدان و راهزنان به روستا امری دشوار بود و به این ترتیب در زمانی که مردم از دست دزدان و راهزنان امنیت نداشتند، چنین مکان امنی جهت زیستن مناسب به نظر می رسید از این رو بنا به شواهد موجود، تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق بیشتری در آن مکان شکل گرفت که بعدها بنام اشتبین نامیده شد. بعدها به همین دلیل از دو روستای دیگر «هراس» و «جعفر آباد» به این روستا کوچ کردند و به رونق این روستا افزودند. از دلایل دیگری که منجر به مهاجرت به این روستا از روستاهای دیگر شد، این بود که چون روستاهای دیگر همگی از روستاهای ارامنه بودند و فقط این روستا دارای دین اسلام بود، و همچنین دارای منابع آب، طبیعت، زمین مناسب و آب و هوای مساعد تری بود و در ضمن هیچ ارباب یا حاکمی که مردم را استثمار کند در این روستا وجود نداشت و روستا از قدیم به صورت خرده مالکی اداره می شد و هرکسی می توانست مالک قطعه زمینی باشد و امرار معاش نماید.
در مورد وجه تسمیه روستا دو روایت موجود است:
الف- این روستا از ترکیب سه روستای همجوار به نامهای «هراس»، «جعفرآباد» و «سیاوشان» تشکیل شده و از این رو به «اوشتبین» مرکب از دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «تبین» به معنی طایفه در زبان تاتی تشکیل شده است.
ب- چون روستا در میان سه کوه بلند واقع شده است، نام روستا از ترکیب دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «بیین» به معنی میان گرفته شده است.
از مشاهیر این روستا می توان از مرحوم سید ابوالقاسم نباتی نام برد که از موقعیت والایی در ادبیات ترکی و فارسی  برخوردار است. او را می توان خلف راستین خواجه حافظ و عمرخیام دانست. او شاعری عارف و استادی ماهر است که هم تراز غزلیات حافظ و رباغیات خیام شعر سروده است. جمع اشعار به جای مانده از وی بیش از پنجاه هزار بیت است که نصف آن به ترکی و نصف دیگر آن به فارسی است. اشعار نباتی در قفقاز، آذربایجان، ترکیه و ایران طرفداران زیادی دارد و عاشیقها و خواننده ها از اشعار وی استفاده می کنند.

آثار تاریخی روستا:

کتابها و اسناد تاریخی:
یکی از آثار بسیار نفیس و با ارزشی که در روستا وجود دارد، کتاب «تاریخ نادری» است که با خطی بسیار زیبا نوشته شده است. این کتاب خطی در خود روستای اشتبین توسط «مشهدی محمدعلی» نوشته شده است. در انتهای کتاب موارد زیر نوشته شده است:
راقم الحروف اقل الطلاب الکرم و احقر
العباد العظام عبدالله و له عزت آداب مشهدی محمدعلی
اتمام کتاب تاریخ نادری در روز پنجشنبه فی ایام ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۳۱
خطم مشوش است و پریشان چو زلف یار عیبم مکن که در شب هجران نوشته ام
این نوشته تا بماند یادگار من نمانم خط بماند یادگار
وجود چنین کتابی با چنین دست خطی در چنین مکان دورافتاده ای نشان دهنده وجود تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق تر از آنچه که اکنون وجود دارد، است.
نزد روستائیان تعدادی کتب خطی دیگری نیز نگهداری می شود که منسوب به حکیم نباتی هستند. اغلب این کتب متعلق به اوایل قرن سیزدهم هستند و نزد آقای علی شاهی نگهداری می شوند.
قبرستان:
قبرستان یکی از مکانهایی است که در هر جایی معمولا از قدمت بیشتری برخوردار است. این روستا نیز از این مساله مستثنی نیست. در قبرستان قدیمی روستای اشتبین به سنگ نوشته قبرهایی برخورد می کنیم که تاریخی حدود ۸۰۰ سال قبل را نشان می دهند.
البته لازم به ذکر است که اکثر این سنگ نوشته های تاریخی به علت عدم نگهداری و توجه در حال از بین رفتن است به طوری که تکه های شکسته غالب سنگها در قبرستان پراکنده می باشند.

ushtubin2

خانه های قدیمی:
از دیگر آثار تاریخی مهم سنگهای سردرخانه هاست که یکی متعلق به خانه آقای سرخای است که متن آن به شرح زیر است:
در بالا: امر ببناء هذا العمارت فی الدولت السلطان ابی السلطان شاه محمد خدا بنده خلد الله ملاکه الحق هدایت الله ابن المرحوم مولانا احمد الشیرزادی
کنگره راست محراب از پایین تا راس محراب:
ز در درآ و شبستان ما منور کن یا علی دماغ مجلس روحانیان معطر کن
به چشم و ابروی ساقی سپرده ام دل و جان یا علی
کناره چپ محراب از بالا به پایین:
بیا و بیا و تماشای طاق و منظر کن یا باقی
جز آستان توام در جهان پناهی نیست یا علی سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست «حافظ»
سر محراب:
گشاده باد به دولت همیشه این درگاه به حق اشهد ان لا اله الا الله
گوشه راست و چپ محراب: یا الله یا الله
تاریخ سنگ بین سالهای ۹۸۶ و ۹۹۶ هجری قمری می باشد.
همچنین بالای این سردر لوح چوبی قرار دارد که در آن بعد از آیه «و ان یکاد» به سنه ۱۲۰۱ هجری قمری اشاره شده است.

یکی دیگر از این سنگهای سردر مربوط به خانه آقای سلمانزاده می باشد که در متن آن به سال ۹۷۷ هجری قمری و زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی اشاره شده است.
متن این کتیبه به شرح زیر می باشد:
امر ببناء هذه البیت المبارک فی ایام دولة السلطان الاعظم الخاقان الاکرم سید السلاطین فی العالم السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابوالمظفر شاه طهماسب بهدر خان خلد الله ملکه الخواجه آقا محمد بن خواجه بیگلر دزماری.۹۷۷

از دیگر آثار تاریخی مهم این روستا می توان به سنگرهای موجود در کوههای اطراف روستا، آسیابهای آبی روستا و سر ستونهای چوبی باقیمانده از مسجد قدیمی روستا اشاره کرد.
معماری ابنیه روستا:
خانه های روستایی بسیار عملکردی و بی تکلف می باشند. این روستا نیز از این خصیصه به دور نبوده اما با این وجود فضاهای مشخصی مانند آشپزخانه، دهلیز، طنبی یا «گوناق اتاقی»، «ال اتاقی» یا اتاق دم دستی و بالکن را دربرمی گیرد. در خانه های این روستا معمولا حیاط عملکرد خاصی ندارد و این دهلیز است که به عنوان فضای ارتباطی کار می کند. در اکثریت خانه ها یک درب پایین برای طبقه اول ساختمان موجود است که از آن برای عبور حیوانات استفاده می کنند و یک درب مستقیم به دهلیز باز می شود که در طبقه دوم قرار دارد.
در تیپ دوم خانه ها یک درب عمومی وجود دارد که از آن درب هم دامها و هم ساکنان خانه استفاده می کنند. بعد از ورود به صحن خانه، معمولا با یک پله به دهلیز طبقه بالا ارتباط پیدا کرده و از آنجا فضاهای خانه تقسیم می شوند.
معمولا در روستا به علت محدود بودن توان اقتصادی و علل دیگر، خانه ها را به صورت مختصر و کاملا عملکردی می سازنند و در این خانه ها اثری از تجملات و تزئینات زیاد دیده نمی شود.

عناصر معماری خاص:
از عناصر معماری خاص این روستا می توان «بالگون» یا همان بالکن و یا به گویش خود روستاییان «آرتیرما» را نام برد که فضایی بیرون آمده از بنا است و بر روی معابر قرار گرفته و بر اساس شرایط اقلیمی این منطقه مورد استفاده روستاییان قرار می گیرد.
این عنصر از دو جهت باعث آسایش بیشتر اهالی می شود: اول اینکه جلوی تابش زیاد آفتاب تیز تابستان را به درون اتاقها می گیرد و دوم اینکه فضای بادگیر و نسبتا خنکی است که در تابستان مورد استفاده قرار می گیرد.
از دیگر عناصر معماری خاص روستا فضایی بنام «بنه گاه» یا « بنا گاه» است و بنا به گفته روستاییان به دلایل امنیتی شکل گرفته است. این قسمت از بنا هیچ روزنه ای به خارج ندارد و فقط از قسمت انتهایی سقف نورگیری می کند. ارتفاع آن تقریبا برابر دوطبقه ساختمان است و چهار ستون چوبی که معمولا دارای سرستونهایی حکاکی شده هستند، سقف هرمی و چوبی آن را نگه می دارند. معمولا در زیر این سقف تنوری برای پخت نان وجود دارد.

ushtubin3

تزئینات:
نرده های زیبا، سرستونهای منقش، ارسی ها و پنجره ها همه از هنر و تمدن والای اهالی این روستا حکایت می کنند. تزئینات در شکل گیری معماری زیبای این روستا نقش بسیار مهمی ایفا کرده اند.

منبع: eachto.org





نظرات() 

معرفی سایت دوزگون

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:40 ب.ظ


سایت دوستداران دكتر صدیق (دوزگون) با هدف معرفی آثار و خدمات ماندگار پروفسور دكتر حسین محمدزاده صدیق (متخلص به حسین دوزگون) ( Hüseyin Düzgün ) در ساحه‌ی ادبیات ایران- عموماً- و آذربایجان - خصوصاً- توسط تعدادی از شاگردان استاد از دی ماه 1386 راه اندازی شده است. 

این سایت تلاش دارد تا مرجع كاملی برای ارائه‌ی اطلاعات درباره‌ی تمامی كتاب‌ها، مقالات، مصاحبه‌ها، كنگره‌ها و دیگر فعالیت‌های علمی - معنوی استاد باشد تا پژوهشگران و محققان عزیز، بتوانند به این مطالب رجوع كنند و تحقیقات خود را تكمیل نمایند. 

هر چند استاد، شخصاً نقشی در راه‌اندازی و اداره‌ی این سایت ندارند اما اداره ‌كنندگان با كسب اجازه از خود ایشان، تلاش كرده‌اند از طریق كتابخانه‌ی بزرگشان، سایت‌های اینترنتی، نشریات كشوری، كتاب‌های منتشر شده، سخنرانی‌های ضبط شده و غیره این مرجع را كامل كنند و در ادامه نیز با یافتن آثار جدید و انتشار آن‌ها این سایت به روزرسانی شود.

این سایت به هیچ حزب، گروه، ارگان یا فردی وابستگی ندارد و تمامی فعالیت‌های آن در محدوده‌ی فرهنگ می‌باشد.

مدیریت و مسؤولیت این سایت بر عهده‌ی مهندس سید احسان شكرخدا است. در كنار ایشان، این سایت دارای هیئت علمی و فنی بوده كه عمدتاً از میان نزدیك‌ترین شاگردان استاد از جمله آقایان ائلدار تبریزلی، عیسی مجیدی، داور اردبیلی، ائلشن محمدی، م. افشار و . . . تشكیل یافته‌ است.
در ضمن برای فعالیت دیگر شاگردان و علاقه‌مندان استاد در این سایت، هیچ محدودیتی وجود ندارد.

این سایت تلاش دارد که به یک مرجع علمی و معتبر ادبیات ترکی ایران تبدیل شود و از هر گونه تنش‌ و سیاسی‌کاری دور ماند.





نظرات() 

ردیه بر نظریات احمد کسروی درباره شیخ صفی الدین اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:36 ب.ظ


دکتر حسین محمدزاده صدیق

شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی (650- 735 هـ . / 1252 – 1334 م.) - به خلاف ادعای احمد کسروی و پیروان او- از سادات علوی و پیرو مذهب تشیع بود و در جوانی دست ارادت به شیخ زاهد گیلانی (1216 – 1301 م.) داد و با دختر وی بی‌بی فاطمه ازدواج کرد. وی بنیانگذار شاخه‌ای از عرفان اسلامی شیعه است که به آن «عرفان صفوی» نام می‌نهیم. هم اکنون در ایران و بخش‌های خاوری آسیای صغیر و کشور عراق بخشی از دراویش منسوب به او زندگی می‌کنند که خود را «صفیه» می‌نامند. در میان اینان رسالات تعلیمی عرفانی خاصی وجود دارد که اغلب به زبان ترکی است. مجموعه‌ی این رسالات را «قارا مجموعه» (= مجموعه‌ی کبیر) می‌نامند. محمد دارابی شیرازی در تذکره‌ی لطائف الخیال از این کتاب نام می‌برد. غریبی منتشا اوغلو شاعر شیعی عصر شاه تهماسب صفوی نیز آن را تحریر شیخ صدرالدین و تقریر شیخ صفی الدین می‌نامد. شاردن تاکید می‌کند که شاهان صفوی هنگام عزم سفر و جنگ به مجموعه‌ی کبیر مراجعه می‌کردند و نصایح او را می‌خواندند و مینورسکی هم آن را «سیر الصفیه» خوانده است و معتقد است که این کتاب حاوی سیر و مناقب شیخ صفی الدین بوده است.

نسخه‌های خطی پراكنده‌ای كه اكنون در دست غلات شیعه و برخی فرق صوفیه در ایران و تركیه و عراق، تحت نام‌هایی مانند: البویوروق، قیلاووز الصّفی، كلمات شیخ صفی، مناقب شیخ صفی، سیر الصّفی و جز آن دست به دست می‌گردد، اجزاء پراكنده‌ی این كتاب عظیم و گرانقدر هستند كه نگارنده، سعی كرده‌ام بخشی از آن‌ها را با حدس و ظن قریب به یقین در یك مجلّد فراهم آورم و تحت نام قارا مجموعه منتشر سازم و اعتقاد دارم كه با تجسس و تحقیق بیشتر در متون صوفیانه بازمانده از دوره‌ی صفویه و نسخ خطی رسالات موجود در میان فرقه‌های منسوب به شیخ صفی، می‌توانیم متن متقن تر این مجموعه‌ی عزیز را بازسازی كنیم. كشف و بازسازی كامل قارا مجموعه نیاز به چالش‌های علمی نسل كنونی و آینده دارد و بسیج علمی گسترده‌ای می‌طلبد تا زوایای تاریك تقریرنگاری‌های احفاد شیخ صفی بر ما روشن گردد.

برچسب‌ها: ردیه بر نظریات احمد کسروی درباره شیخ صفی الدین اردرد نظریه احمد کسروی درباره شیخ صفی 




نظرات() 

شیخ صفی‌یه منسوب گیلكجه شعر (دکتر حسین محمدزاده صدیق)

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:29 ب.ظ


اؤن سؤزده قئید ائتدیگیمز كیمی، شیخ صفی الدین اسحاق، شیخ زاهد گیلانی‌نین قیزی «بی‌بی فاطمه» ایله ائولنمیش و ایگیرمی ایلدن زیاده شیخ زاهیدین اؤلومونه قده‌ر، گلیك‌لر آراسیندا یاشامیشدیر. اودور كه، شیخ صفی، گیلك دیلینی‌ده یاخشی اؤیره‌نه بیلمیشدیر.

سلسلة النّسب صفویه[1] كیتابیندا، شیخ زاهد گیلانی‌نین نوه‌سی شیخ حسین، بیر نئچه قوشا بئیت و بعضی فارسجا شعرلر شیخ صفی‌یه منسوب ائدیر. البته بو شعرلرین شیخ صفی‌دن اولماسیندا شك‌ده واردیر.[2]

بیز،‌ بو شعرلرین شیخ صفی‌یه منسوب اولماسیندا شك ائتمیریك. او، هر بیر تورك عالیمی و دوشونجه صاحیبی كیمی، اطرافیندا اولان بیر چوخ دیللری و یاری دیللری اؤیرنمیشدیر. گیلكجه، تالیشجا، تاتجا یاری دیللری، فارسجا و عربجه دیللرینی یاخشی بیلیردی و بو دیللرده و یا یاری دیللرده بعضا دانیشماسی و یا بعضی شعر و قیسسا سؤزلر یازماسی‌دا شكّه شایان بیر حادثه دگیلدیر. مرحوم علی اكبر دهخدا دا فارسجا قایناقلارا اساسلاناراق یازیر:«او ابیاتی هم به زبان گیلانی سروده است.»[3]

«ایلك اؤنجه اونا منسوب توركجه اولمایان بئیتلره، سلسلة النّسب صفویه كیتابی‌نین مؤلفی فارسجا شرحلرده یازمیشدیر. شعرلری همین فارسجا شرحلر ایله برابر نشر ائدیریك، شعرلر فارس دیللی‌لرین فولكلوریك شعر قالیبلاری اولان «فهلویات» آدلاندیردیقلاری اون بیر سیلابلی مصراعلاردا یازیلمیشدیر. بو قالیبلاردا باباطاهر عریان، فائز دشتستانی و شاطر عباس صبوحی ‌نین یازدیقلاری قوشا بئیتلر، ان تانینمیش شعرلر ساییلیر.

 

2- 3. گیلكجه قوشا بئیتلر و شرحلری

اؤنجه دئدیگیمیز كیمی، سلسلة النّسب كیتابیندا همین قوشا بئیتلره فارسی شرح‌ده یازیلمیشدیر. بورادا شیخ صفی‌نین گیلكجه شعرلرینی، همین شرحلر ایله نقل ائدیریك:

در باب كسر نفس و فروتنی می‌فرماید:

صفیم صافیم گنجان نمایم،

به دل درده‌ژرم تن بی‌دوایم،

كس بهستی نبرده‌ره به اوغان،

از به نیستی چو یاران خاكپایم.[4]

 

شرح:

صفیم كه صاف دلم و دلیل و راه نماینده‌ی طالبانم به گنج‌های اسرار حق با وجود آن همه به دل دردمند بیچاره‌ام زیرا كه هیچ كس به عجب و پندار راه به عالم وحدت و اوغان (= خداوند) نبرده و من از بی‌تعینی و فروتنی خاك پای درویشانم.

 

در باب دلجویی از دردمندان می‌فرماید:

تبه[5] درده‌جر[6] ان از بوجینم درد،

اندی[7] پاشان برم چون خاك چون كرد.

مرگ ژیریك بمیان دردمندان بور،

ره باویان بهمراهی شرم برد.

 

شرح:

از غایت محبت و احسان در باب دلجویی دردمندان می‌فرماید كه بگذار تا درد همه دردمندان بر جان حزین من باشد و خاك پای قدم‌های ایشان باشم و حیات من و ممات من در میان دردمندان باشد كه ایشان همراه من و رفیقان من‌اند در معرفت حقایق عالم توحید.

 

در انبساط دل می‌فرماید:

موازش[8] از چه اویان مانده دوریم،

از جو اویان خواصان پشت زوریم،

ððð

دهشم[9] دوش با عرش و به كرسی،

سلطان شیخ زاهد چوگان كویم.

 

شرح:

مگویید كه من یك لحظه از عالم وحدت دور باشم و حال آنكه قوت و توانایی و پشت گرمی من از خاصان عالم وحدت است. این كه نگذاشته‌ام دوش به زیر عرش و كرسی یعنی بامداد حاملان آن‌ها دوش داده‌ام و به آن شرف مشرف گشته‌ام از جهت آن است كه گوی چوگان سلطان شیخ زاهدم یعنی دست پرور استاد كاملم و مطیع و فرمانبردار اویم.

 

در نفس‌كشی می‌فرماید:

شاهبازیم جمله ماران بكشتیم،

وفاداریم، بی‌وفایان بهشتیم،

قدرت زنجیریم به دست استاد،

چخمقم آتشم دیكم نوشتیم.

 

شرح:

شاهباز عالم وحدتم كه همه‌ی مارانِ صفت ذمیمه را از وجود طالبان محو و ناچیز نمودم و وفاداریم كه رسم بی‌وفایان را بر انداختم و حبل المتین قدرت الهیم كه مطیع و فرمانبردار استاد كاملم كه با وجود استیلای صفت جلال كه تقاضای آن صفت آتش سوزان است به آب حلم و بردباری تسكین داده كسی را نیازردم.

 

در عظمت و كبریایی خداوند می‌فرماید:

همان هوی همان هوی همان هوی،

همان كؤشن، همان دشت، همان كوی.

آز واجم[10] اویان تنها چو من بور،

بهر شهری بشم[11] هی های و هی هوی.

 

شرح:

همان خدای است و همان خدای جل شأنه كه یكتای بی‌همتای است و منفرد در ذات و صفات و دنیا كه عبارت از عالم ناسوت است همان صحرا و همان دشت است و خواهش دل من آن بود كه محبت حق - جل شأنه- كه محبوب حقیقی است مخصوص به من باشد و حال آنكه در هر شهری و بلادی مملو از شورش و غوغای محبان و مشتاقان حق است.

 

در خطاب با شیخ زاهد- قدّس سرّه-  می‌فرماید:

بشتو بر آمریم حاجت روا بود،

دلم زنده به نام مصطفی(ص) بور،

ایه‌ر[12] دوار بو بوردام بو پورسن[13]

هر دو دستم به دامن مرتضی بور.

 

شرح:

چون به درگاه تو كه استاد كاملی ملتجی شدم و پناه آوردم كل حاجت‌های من همه روا شد و از یمن توجه تو دلم زنده به نام حضرت مصطفی (ص) شد. فردا كه روز محشر است از من كه سؤال اعمال كنند دست التجای من به دامن حضرت علی مرتضی – علیه التّحیه و الثّناء- و آل مجتبای او باشد.

 

شیخه شیخی كه احسانش با همی نی،

تنم بوری عشقم آتش كمی نی،

تمام شام شیراز از نوریریم،

شخم سر پهلوانی از خبرنی.

 

شرح:

شیخ من الحمد لله و المنّه كه شیخی است، مكرمت و احسان او شامل طالبان است و وجود من كه مملو است از شرار محبت و شعله‌ی عشق و ارادت در او هیچ كمی نیست و تمام شام  و شیراز در ظاهر و باطن در طلب استاد كامل سیر نمودم و گرد گوشه‌نشینان عالم بر آمدم شیخ من سر و سردار همه‌ی مبارزان میدان جهاد بوده و مرا خبر نبوده است.

 

ایضا خطاب به استاد می‌كند:

به من جانی بده از جانور بوم،

به من نطقی بده تا دم آور بوم،

به من گوشه بده آر جشن نوا بوم،

هر آنكه وانكه بو از آخبر بوم.

 

شرح:

به من حیاتی بخش و دلم را به نور معرفت زنده گردان كه عدم و زوال پیرامون آن نگردد و شنوایی بخش كه ندای عالم غیب از هواتف و الهامات بدان استماع نمایم و گویایی كرامت كن تا مدام دم از محبت توانم زد تا از جمله‌ی گفتنی‌ها و شنیدنی‌ها باخبر باشم.

 

ایضا در تعریف استاد خود می‌فرماید:

دلر كوهی سراودنده نه‌بور،

عشقر جویی كه وریان بسته نه‌بور،

حلم باغ شریعت مانده زیران،

روحربازر به پرواز دنده نه‌بور.

 

 

شرح:

دل بلند همت تو مثل كوه بلندی است كه ارتفاع آن پدیدار نیست و عشق والا همت تو عین الحیات است كه پیش او را نتوان بست و حلم و بردباری تو مثل باغ و بستان شریعت است كه همیشه معمور است و روح مقدس تو مثل شهبازی است كه نهایت سیرانِ او را نتوان دید چون بال به اهمال گشاید عرصه‌ی كونین را به یك طرفة العین طی و سیر فرماید.

 

سخن اهل دلان در بكوشم،

دو كاتب نشته دایم بدوشم،

سوگندم هرده بدل چو مردان،

به غیر از تو به جای جشن نروشم.

 

شرح:

كلام اهل دلان پند و نصیحت ایشان مثل درّی است در گوش من، همیشه مراقب آنم، زیرا كه كرام الكاتبین كه نویسندگان اعمال بندگانند و همیشه حاضرند از خیر و شر، آنچه بندد به قید كتابت در می‌آورند و سوگند خورده‌ام از ته دل كه همچو مردان چشم به مادون حق بیاندازم.

 

اویانی بنده‌ایم اویانی خوانم،

ار ان بوری به بر اویانی رانم،

اویانی عشق شوری در دل من،

اننك زنده‌ام چه عشق نالم.

 

شرح:

پرورده‌ی  عالم وحدتم و دایم ورد زبان من وصف حال عالم وحدت است از آن جهت است كه اسب همت در عالم وحدت می‌تازم و عشق و شور عالم وحدت مملو است در دل من و تا مادام كه زنده‌ام از عشق نالانم.

 

3- 3. كسروی‌نین ادعاسی

قید ائتمك لازمدیر كه «احمد كسروی» و اونون ال اوشاقلاری، شیخ صفی الدین اردبیلی‌یه منسوب همین قوشا بئیتلرین گیلكجه اولدوغونو آنلامامیشلار، اونلاری مجعول «آذری یا زبان باستان آذربایجان!» دیلینه منسوب ائتمیشلر و آذربایجاندا آسیمیلیزه سیاسی حركتلرین اؤنجوسو اولموشلار. بو سیاسی اویونون باشچیلاری تهرانین روتاری كلو‌پ‌لاری و فراماسونری لژلارین عضولری و «پاكدین»لر ایدیلر و كسروی‌نین پیغمبرلیگینی قبول ائدیردیلر!  



[1] بو كیتاب 1303- نجو ایلده برلین‌ده ایرانشهر كیتابخاناسی طرفیندن چاپ اولموشدور.

[2] احمد كسروی اؤزو سلسلة النّسب صفویه كیتابی‌نین ردّینده شیخ صفی و تبارش آدلی اثر یازمیشدیر و اونون شعرلری و سؤزلری حاققیندا دئییر:«این دعوی‌ها . . . دروغ و . . . است!» و لاكین سونرالار اؤز جعلی «آذری» دیلی نظریه‌سینی همین شعرلر اساسیندا قورموشدور!

[3] علی اكبر دهخدا، لغت نامه، تهران، 1333، ماده صفی الدین اردبیلی، ص 268.

[4] بو قوشا بئیتین توركجه اصلی اؤنجه نقل اولوندو.

[5] تبه: دولو،‌شیشمیش (فرهنگ گیلكی ستوده، ص 49).

[6] درده‌جر: توركجه تركیبدیر. «عیبه‌جر» سؤزو كیمی بیر كؤك (درد) و بیراك (-acar) ایله دوزلمیشدیر.

[7] اندی: بو قده‌ر، بیرآز (فرهنگ گیلكی، ص3).

[8] موازش: حدس وورمایین، دوشونمه‌یین. گیلكجه‌ده «ازمه» azme فعلی، حدس وورماق معناسیندادیر. (ستوده، ص 8). همین فعل بو بیئتین ایكینجی مصراعیندا «ازجو» فورماسیندا و «حدس وورمایین» معناسیندا صرف اولونموشدور.

[9]  دهشم: گیلكجه‌ده، وئرمیشم معناسیندادیر.

[10] واج: آشنا (ستوده، ص 248).

[11] بشم: گئدیم. گیلكجه‌ده «شدن» مصدری، گئتمك معناسیندادیر.

[12] ایه‌ر: اگر

[13] پورسن: «پرسیدن» مصدریندن آلینمیشدیر.





نظرات() 

معرفی کتاب قارا مجموعه شیخ صفی توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون) - 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:27 ب.ظ

در سال 1347 در تبریز هنگام تهیه‌ی مطلب برای هفته‌نامه‌ی مهد آزادی ویژه‌ی هنر و اجتماع[1] از كتاب مختصر آذربایجان ادبیاتی تاریخی[2] اثر مرحوم حمید آراسلی، با نام  «قارا مجموعه» آشنا شدم. بعدها در كتاب تراجم احوال و تذكره‌ها نیز به نام این كتاب برخوردم[3] و پیوسته آرزوی كشف و مطالعه‌ی آن را داشتم.

در سال 1351 در تهران، هنگام تدوین كتاب مقالات تربیت[4] و نگارش شرح احوال و آثار مرحوم محمد علی تربیت، تأكید آن مرحوم بر اهتمام به كشف كتاب  قارا مجموعه مرا بر آن داشت كه به طور جدّی موضوع را دنبال كنم.

در سال‌های پیش از انقلاب، هر تركی پژوهی در مظان اتهام قرار داشت و من برای موجّه جلوه دادن پژوهش در نسخ خطی كتابخانه‌های تهران، موضوع پایان‌نامه‌ی خود را در مقطع فوق لیسانس رشته‌ی كتابداری دانشگاه تهران، كتابشناسی نسخ خطی دوره‌ی صفویه انتخاب كردم. اما این تلاش نیز به جایی نرسید[5] و قارا مجموعه یافت نشد. تا آنكه پس از انقلاب، در سال 1358 توانستم به تركیه سفر كنم و مشغول تحصیل و تحقیق در دانشگاه استانبول شدم.

در شهر استانبول نزدیك به چهارصد كتابخانه وجود دارد كه در آن‌ها نسخ خطی گرانبهایی از متون اسلامی تركی، فارسی و عربی محافظت می‌شود. نسخه‌های خطی فارسی این كتابخانه‌ها توسط عوامل فرهنگی رژیم طاغوت بازشناسی شده است و حتی بسیاری از این نسخ با صرف هزینه‌های گزاف به صورت میكروفیلم درآمده و به تهران منتقل گردیده است. ولی نسخه‌های خطی تركی، در آن كشور هم، كم و بیش اسیر غبار غربت است و گرچه همت شایان توجهی در كشف و بازنگاری بسیاری از متون تركی عثمانی، آذری، اوزبكی و غیره مبذول شده،‌ولی به علت تغییر الفبا و علل و اسباب دیگر، دریایی از متون نظم و نثر تركی، هنوز ناشناخته مانده است.

در سال‌های تحصیل در دانشگاه استانبول، پیوسته به دنبال گمشده‌ی خود بودم و نسخه‌های زیادی مربوط به دوره‌ی صفویه را بررسی كردم. اما  به رساله‌ای موسوم به  قارا مجموعه بر نخوردم، ولی رساله‌های چندی مربوط به شیخ صفی و مریدان او یافتم. حتی به مجموعه‌های شعر تركی با تخلّص «صفی» برخوردم و هیچ گاه باورم نشد كه این همه، اجزایی از  قارا مجموعه هستند.[6]

از سال 1362 به این سو، در تهران نیز هنگام تدوین كتاب فهرست نسخ خطی تركی در كتابخانه‌های ایران[7] پیوسته ذهنم به كشف  قارا مجموعه معطوف بود تا آنكه در سال 1379 هنگام یادداشت برداری از مطالب یكی از نسخ خطی رسالات «كلمات و نصایح شیخ صفی» ناگهان به این جمله برخوردم كه:

«سنه قارا مجموعه‌دن بیر حصّه یازدیم . . . »

و متوجه شدم كه:  قارا مجموعه در واقع، مجموعه‌ای بوده است كه رسالات مربوط به طریقت شیخ صفی، كلمات، نصایح و مناقب او در آن جمع می‌شده است و لفظ «قارا» در اینجا به معنای بزرگ و سترگ آمده است. پس از كشف این مطالب، سر از پا نمی‌شناختم، دیگر بار به بازبینی كپی‌های نسخ خطی و رسالاتی كه از تركیه آورده بودم، پرداختم. در یكی از آن‌ها به این جمله برخوردم:

«بو قارا مجموعه‌نی اوخو، قاراتنینی. . . »

در یكی دیگر نوشته بود:

«بو، شیخ صافی‌نین قارا مجموعه‌سی . . . »

متوجه شدم كه كلمه‌‌ی صافی تحریف مستنسخ از صفی است و در جاهای دیگر نیز به این صورت از كلمه‌ی صفی برخوردم. در این میان، فرزندم «یاشار» ضمن تفحص در كتاب‌های تركی موجود در كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، مرا از وجود كتابی با نام البویوروق متعلق به شیخ صفی مطلع كرد. این كتاب را نیز جزیی از  قارا مجموعه یافتم.

اندك اندك باورم شد كه به مطلوب خود دست یافته‌ام و پس از تحقیق و بررسی و مقابله‌ی متون تركی و فارسی اثر معروف به صفوة الصّفا، یقین حاصل كردم كه متن‌های فارسی این اثر نیز، در واقع ترجمه‌هایی از بخش‌های  قارا مجموعه است كه بداندیشان در چاپ،‌آن را از قلم انداخته‌اند.[8]

بدینگونه در اندیشه‌ی تدوین نخستین تجربه‌ام تحت نام  قارا مجموعه حاوی اشعار،‌كلمات، نصایح و مناقب شیخ صفی الدین، افتادم كه قرن‌هاست حوزه‌های اندیشگی عرفان صفوی تركی و فارسی را در جهان اسلام تسخیر كرده است.

اینك این مجموعه را به چاپ می‌سپارم و نشر آن را مهمترین حادثه‌ی زندگی علمی خود می‌شمارم. گمان دارم این گام خسته‌ی من، از سوی علاقه‌مندان غیرتمند شیخ صفی به گام‌های استوار و استوارتری بدل خواهد شد و همگی در ادای دین خویش به تاریخ ادبیات تركی، موفق و پیروز خواهیم گشت.

 

 

 

 

دكتر حسین محمدزاده صدیق

تهران- 1380



[1] نخستین شماره‌ی این هفته‌نامه در شهریور ماه 1347 منتشر شد و پس از انتشار هفت شماره، در آذرماه 1347 معروض حمله‌ی مأموران ساواك شد.

[2] این كتاب جزو اموال كتابخانه‌ی ملی تبریز بود كه در هفتم آذرماه 1347 در حمله‌ی مأموران ساواك به خانه‌مان، همراه چند گونی كتاب دیگر به غارت رفت و معدوم شد.

[3] مثلا در «تذكره‌ی غریبی»، «تذكره‌ی مجالس»، «تذكره‌ی اهل حق» و غیره.

[4] تربیت، محمد علی، مقالات تربیت، به اهتمام حسین محمدزاده صدیق، انتشارات دنیای كتاب، تهران، 1351. (این كتاب در سال‌های اخیر با حذف نام نگارنده از سوی یكی از مسؤولان سابق كتابخانه‌ی ملی تبریز به نام غلامرضا طباطبایی دوباره چاپ شد!)

[5] این تلاش نیز با دسیسه‌های ساواك متوقف شد.

[6] رك. مجله‌ی یئنی یول، تهران، 1361، ش 3. (مقاله‌ی نگارنده با عنوان الیازمالار آراسیندا)

[7] در این كتاب، نسخه‌های خطی موجود در كتابخانه‌های مجلس شورای اسلامی شماره 1 و 2، كتابخانه‌ی شهید مطهری، كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، كتابخانه‌ی ملی تهران، كتابخانه‌ی ملك و كتابخانه‌ی آستان قدس رضوی فهرست شده است.

[8] از جمله در چاپی غیر علمی كه چند سال پیش تحت نام صفوة الصّفا با مقدمه‌ی منوچهر مرتضوی و به دستیاری غلامرضا طباطبایی بیرون داده شده است، می‌توان به وضوح این تحریف را مشاهده كرد.





نظرات() 

شیخ صفی الدین اردبیلی کیمدیر؟ (دکتر حسین محمدزاده صدیق)

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:23 ب.ظ

شیخ صفی الدین اردبیلی كیمدیر؟

سلطان شیخ صفی الدین، ابوالفتح اسحاق بن امین الدین جبرائیل كلخورانی اردبیلی، اردبیل شهری‌نین یاخینلیغیندا یئرلشن كلخوران كندینده، هیجری یئددینجی عصرین ایكینجی یاریسیندا، بعضی آراشدیرمالارا گؤره 650 – نجی ایلده، دونیایا گلمیش و 735 هـ . ق. (1334 .م) ده اردبیلده وفات ائتمیشدیر.

صفی الدین، اوشاقلیغیندا دینی تربیت گؤرموش، وقارلی و متین و مقیّد بؤیوموشدور. معتبر قایناقلاردا اونون بئشینجی جدّی فیروز شاه قیزیل باش آدلانیر. فیروز شاهین اوغلو عوض، عوضین اوغلو محمد و محمدین اوغلو صلاح الدین، و اونون اوغلو امین الدین جبرائیل، صفی الدینین جدّلری ایدیلر.

شیخ امین الدین جبرائیل، قوجا كمال الدین عربشاه اردبیلی‌نین مریدی ایدی و زمانه‌سی‌نین تقوالی عالیملریندن اولان اردبیلین یاخینلیغیندا باری كندینده یاشایان جمال الدین باروقی نین عصمتلی قیزی دؤلت خاتون ایله ائولنمیشدیر. صفی الدین اسحاق، بو عصمتلی و تقوایا معروف اولان آنانین بئشینجی اوشاغی ایدی. بو تقوالی خانیم،‌صفی الدیندن سونرا، ایكی اوغلان‌دا دونیایا گتیرمیشدیر. امین الدین جبرائیلدن آلتی اوغلان و بیر قیز دوغموشدور. اونلارین اوغلانلاری‌نین آدلاری بئله ایمیش: محمد، رشید الدین، اسماعیل، صفی الدین، یعقوب و فخرالدین.

امین الدین جبرائیل دونیادان كؤچنده،‌ صفی‌الدین آلتی یاشیندا ایدی. آناسی اونو، باشقا اوشاقلاری كیمی درین احساسلی و تقوالی و دینی خصلتلره صاحیب بؤیودور. آناسی دؤلت خاتون ساوادلی تورك خانیمی ایدی و شعر یازاردی. او، فارسجا و عربجه ‌ده بیلرمیش. صفی الدین توركجه‌میزی و عربجه‌نی ئوز آناسی یانیندا اوخوموش و یئنی یئتمه ایكن قرآنی حفظ ائتمیشدیر، قرآن تفسیرینی ئوز آناسیندان ئویره‌نن صفی الدین، گنج ایكن آناسی‌نین توصیه‌سی و اذنی ایله شیرازا گئدیر كه شیخ نجیب الدین بوزگوش شیرازی یانیندا درسه دوام ائتسین. او شیرازا یئتیشنده، شیخ نجیب الدین وفات ائتمیشدی. شیرازدا بیر چوخ درویشلر و عالیملر ایله گؤروشور. اورادا، شیخ سعدی ایله‌ده معاشرت ائتمیش و لاكین سعدی‌دن اینجیمیش و اونون تقدیم ائتدیگی دیوانی‌دا قبول ائتمه‌میشدی![1]

شیرازدا شیخ نجیب الدین اوغلو ظهیرالدین بوزگوش اونا دئدی كه:«سنی زاهد گیلانی راضی سالا بیلر.»

صفی الدین اسحاق دؤرد ایل اردبیلدن اوزاق قالدیقدان سونرا، شیخ زاهد گیلانی‌نین یانینا گئتدی. او زامان شیخ زاهد آلتمیش یاشیندا ایدی. شیخ صفی ایگیرمی ایكی ایل اونون یانیندا قالدی. گیلك دیلینی‌ده اورادا ئویره‌ندی و اونون قیزی بی‌بی فاطمه ایله ائولندی و اونا فاطمه خاتون لقبی وئردی.

شیخ زاهد ئولدوكدن سونرا، شیخ صفی ئوز شهری اردبیله قاییتدی و عؤمرونون سونونا قده‌ر آنا وطنده یاشادی، چوخلو عالیم و عارف تربیت ائتدیكدن سونرا، او زمانین دانشگاهی اولان، ئوز زاویه‌سینده دفن ائدیلدی.



[1] فارسجا قایناقلاردا یازیلیر:«معاشرت او پسند خاطرش نیفتاد و نسخه‌ی اشعار او را نپذیرفت.» خارجی سیّاحلار، او جمله‌دن «شاردن»ده بو مسئله‌یه اشاره ائتمیشدیر.





نظرات() 

تاریخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:19 ب.ظ



به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حكومتهایی كه در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی كه قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، كاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسكیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، كاسپی‌ها و ... اشاره كرد كه زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانوادة زبانهای تركی بوده.از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند كه اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.

با توجه به کتابهای ارزشمند زیادی که در  دنیا وجود دارد  می‌توان به صراحت گفت كه آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد.در این مورد نیز چند سال قبل یك هیأت باستانشناسی آمریكایی – ایرانی در تپة حسنلو به كشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم كرد كه اولین دوره حدود 6000 سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به 1300 سال قبل از میلاد تا 800 سال قبل از میلاد می‌باشد. كه اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.

1 – جایگاه اصلی هوریها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و كوههای توروس بود.همچنین از ربع سوم هزارة قبل از میلاد (2400 سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده كه با الفبای اككد و به زبان التصاقی هوری بوده كه این سند متعلق به یكی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یكی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از میلاد حكومت می‌كرده نیز معلوم است.


2 – كاسسی‌ها: درست است كه كاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً 3000 سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساكن بودند و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.

3 – قوتتی‌ها در 2800 سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها 2500 سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.

4 – اورارتوها 1000 سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و كوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماكو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.

5 – در اوایل عصر 19 قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.

6 – مادها كه اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند  670 سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حكومتی قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوین ، زنجان و ... تحت حاكمیت آنها بوده.

واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاكونوف در فصل 42 كتاب خود می‌نویسد كه در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم كه در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.

از دیگر همسایگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یك خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره كرد كه در قرنهای 7 و 8 قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی كرده‌اند.

برخلاف آنچه كه امروز شایع شده مادها نوة یك قبیلة منفرد بودند كه به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقیدة شایع، دایر بر اینكه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان كافی است بلكه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان كه قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساكایی بودند اتحادیه‌ای تشكیل دادند كه بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
 
2 - پارتلاكئنوی          Parelakenoi
1 - بوآسای                 Bousai
4 -  مغ                     Magai
3 - آستروخات          Stroukhotes
6 -  آری زانتوی        Ariazantoi
5 -  بودیو                Boudioi
 
7 -  ماد                  Mid
 
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد كه آنان آریایی نیستند.

بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حكومتهای آذربایجان، اینك به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.

طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:

1 – زبانهای التصاقی كه تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان تركی در این شاخه قرار دارند.
2 – زبانهای تحلیلی(هندواروپایی) كه از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره كرد ;که زبان فارسی نیز جزو این گروه است.
3 – زبانهای هجایی كه از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره كرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساكن در آذربایجان می‌پردازیم.

طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یك پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلكه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.

همچنین طبق نظریه ماراك دئمیكین (آكادئمیكین) زبان كاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.

همچنین اپرت باستان شناس فرانسوی نیز بر تركی (التصاقی) آلتایی بودن زبان مادها اشاره می‌كند. در جایی دیگر دیاكونوف می‌نویسد زبان اشكانیان نیز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهای التصاقی بوده كه در صورت مقایسه تحقیقات اپرت و دیاكونوف می‌توان به ترك بودن اشكانیان نیز پی برد.

 بدین ترتیب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل یعنی مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترك) زندگی و حكومت كرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از 2500 سال قبل از میلاد را بررسی كنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حكومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریكه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنین در تایید گفتة بالا می‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشیان توسط ملكه آذربایجان (تومروس) اشاره كرد.


در زمان سلوكیان نیز كل آذربایجان مستقل از حكومت سلوكیان بوده و اسكندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسكندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسكــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمالغرب  با روم بجنگد.بعد از اسلام نیز تركان اغوز كه شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حكومت قدرتمندی بنا كرده و  با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حكومتهایی كه در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حكومت می‌كرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابكیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد تركی بودن زبان مردم آذربایجان اسناد و مدارك بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صدة چهار میلادی ترك زبانان را ساكن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذكر خلافت عمربن عبدالعزیز كه از سال 99 تا 101 هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترك آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی كه شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین تركان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزة اصفهانی و ابن اثیر در كتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی كه آذربایجان را به عنوان سرزمین تركها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیكشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسكی، ی . ك . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زكی ولید دوغان، پروفسور دكتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسكی نیز اشاره كرد كه می‌گوید: تركها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌كنند و آشوریها آنها را توروك türük (یامون توروك به معنی تركهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته كه در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزارة قبل از میلاد) و می‌گوید توروكها یا توریخی‌ها همان تركها هستند.

منابع
 
1 – نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
2 - نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
3 – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملك زاده.
4 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .
5 – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه 262 – تاریخ دیرین تركان ایران – پرفسور زهتابی .
6 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه 94 .
7 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه95 .
8 – تاریخ ماد- دیاكونوف صفحه 100 .
9 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 210 .
10 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی.
11 – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه 17 .
12 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی صفحه264 .
13 – زبان تركی و لهجه‌های آن – دكتر جواد هیئت صفحه 25 .
14 – تحقیقات سازمان یونسكو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .
15 – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های تركی دكتر جواد هیئت صفحه 21 .
16 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 101 .
17 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه254 .
18 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 99 – و تاریخ دیرین تركان ایران صفحه 95 .
19 – اشكانیان – دیاكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .
20 – ایران باستان – پیرنیا جلد یك صفحه 452 – 449 و تاریخ دیرین تركان ایران – صفحه 637 .
21 – اشكانیان – دیاكونوف صفحه 8 .
22 – تاریخ ارومیه – احمد كاویانپور ص 55 – 54 .
23 – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه 616 – 611 .
24 – غیاث اللغات- صفحه 633 .
25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .
26 – تاریخ گزیده حمد ا... مستوفی به اهتمام دكتر عبدالحسین نوابی - موسسه انتشارات امیر كبیر، تهران 1366 صفحه 30 .
27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .
28 – نشریه بهار – شنبه 24 اردیبهشت 1379.




نظرات() 

باهار بایرامینیز موبارک؛ یئنی ایلینیز اوغورلو اولسون

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:16 ب.ظ



tabrik





نظرات() 

در ضرورت نفی سید جواد طباطبایی و پروژه‌ی ارتجاعی‌اش

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:14 ب.ظ

مقالاتحمیدرضا جلائی پور (جامعه شناس)

در میان چهره‌‌های معاصر روشنفکری ایران تنها یک نفر هست که پروژه‌ای آشکارا خطرناک و ارتجاعی را پیش می‌بَرَد: سید جواد طباطبایی. بقیه‌ی روشنفکران‌ ممکن است در بدترین حالت صرفاً پرت و پلاهایی بگویند که باد هواست و ضرری به کسی نمی‌رساند. پرت و پلاهای طباطبایی اما از آن جنس پرت و پلاهایی است که به واسطه‌ی خطرخیزی عواقب و پیامدهایش عمیقاً باید نگران‌شان بود. و از نگونبختی‌های ما یکی هم اینکه پروژه‌ی کسی چون او در میان کسانی که گوششان بدهکار سخنان و مواضع روشنفکران ایرانی است امروز دستِ بالا را پیدا کرده است. پروژه‌ی طباطبایی سه رکن به‌هم‌پیوسته دارد: دولتگرایی اقتدارطلب، ملی‌گرایی تک‌صدایی، و هویت‌گرایی تک‌گویانه‌. همنشینی این سه رکن در یک گفتار سیاسی برای تبدیل آن به گفتاری ارتجاعی کفایت می‌کند. همبسته با هر یک از این سه رکن سه ایده‌ی عمیقاً مدرن و تنیده در تاروپود پروژه‌ی مدرنیته پاک از دست می‌رود و نادیده می‌ماند: دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی. به بیان ساده‌تر، هر چقدر که دولتگرایی اقتدارطلب، ملی‌گرایی تک‌صدایی و هویت‌گرایی تک‌گویانه دستِ بالا را بگیرند و پُررنگ‌تر و پُرسروصداتر شوند دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بیشتر از رونق و رمق می‌افتند و حاشیه‌ای‌تر می‌شوند. با این وصف، پروژه‌ی طباطبایی به‌رغم ظاهر موجه‌اش پروژه‌ای عمیقاً و بنیاداً ضدمدرن است که ریشه‌هایش را باید در جریان‌ها و سنت‌های دست‌راستیِ ضدمدرنی جُست که به چیزی کمتر از خلاص‌شدن از شر ریشه‌ای‌ترین ایده‌های سیاسی-اجتماعی مدرن رضایت نمی‌دهند. از این حیث آنچه طباطبایی دنبال می‌کند در متن تاریخ پُرتنش صد و اندی ساله‌ی معاصر ما که در بسیاری از دقایق پُرفراز و نشیب‌اش تاریخ تکاپوی دستیابی به دموکراسی سیاسی و عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بوده است رسماً و علناً یک عقب‌گرد است، یک ضدجریان ارتجاعی که دارد پاهای نحیف و شکننده‌ی «مدرنیته‌ی ناتمام ایرانی» را، که تا امروز نیز لنگ‌لنگان پیش آمده است، قلم می‌کند. ایستادگی انتقادی در برابر پروژه‌‌ی ضدمدرن طباطبایی و شرکا، از منظر دفاع از این مدرنیته‌ی نیمه‌جان اگر بنگریم، یکی از رسالت‌های تفکر انتقادی مدرن در زمانه‌ی ماست.

قیزیل قلم





نظرات() 

آیا آمریکا به دنبال ایجاد دولت مستقل کرد در منطقه است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:11 ب.ظ

01

دورنانیوز - سرویس ایران و جهان: مسأله مهمی که ذهن بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را به خود مشغول کرده، این است که پس از نابودی داعش در عراق و سوریه و خروج این دو کشور از بحران، سرنوشت کردها چه خواهد شد؟ در این میان، رویکرد آمریکا نسبت به کردها و خواسته های آن ها اهمیت اساسی، هم برای خود کردها و هم برخی از کشورهای منطقه (از جمله ترکیه) و همچنین نظم امنیتی آینده خاورمیانه دارد.

بسیاری از بر این باورند که آمریکا به انجام اعمالی پلید پس از پایان جنگ ها اشتهار دارد. ایالات متحده تا حدود زیادی عراقی ها و افغان هایی را که جانشان را در راه همکاری با ایالات متحده طی پانزده سال گذشته به خطر انداخته اند رها کرده است؛ بنابراین، از نظر آن ها آمریکایی یک بار دیگر این بدعهدی را نیز در قبال کردها دنبال خواهند کرد و در مقابل دولت های ملی در عراق، سوریه و ترکیه آنها را تنها خواهند گذاشت.

در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران بر این عقیده اند که باید منتظر تغییر رویه غیر منتظره آمریکایی ها باشیم و این کشور ممکن است با حمایت از تشکیل دولت کردی، نظم امنیتی خاورمیانه را دچار تحول جدی کند.

در همین زمینه، «جنگیز تومار»  استاد انستیتو تحقیقات خاورمیانه (ODE) دانشگاه در مطلب خود در پایگاه خبری «الجزیره» اظهار داشت: تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا درباره عملیات آزادسازی رقه، سناریوی آمریکا درباره منطقه را آشکار خواهد کرد. اگر ترامپ بخواهد با استفاده از نیروی PYD و YPG رقه را آزاد کند ـ که تحولات موجود چنین سیاستی را نشان می دهد ـ در آن صورت آمریکا در شمال سوریه، طرحی مانند طرح اجرایی «نیروی چکشی در شمال عراق» را پیاده خواهد کرد. پس از آن نیز آمریکا تلاش خواهد کرد بخشی از خاک ترکیه و ایران را نیز جدا کرده و دولت سکولار کردستان وابسته به آمریکا را تأسیس خواهد کرد.»

چندی پیش نیز «آمیتای اتزیونی» استاد روابط بین الملل در دانشگاه جورج واشنگتن نیز گفته بود: «آمریکا باید از ایجاد دولتی کردی حمایت کند. البته چنین کاری با مخالفت حکومت های بغداد و آنکارا مواجه می شود. با این حال، کردها از حق استقلال برخوردارند. به علاوه، چنان حمایتی، اطمینان بخشی به دیگر متحدین ایالات متحده در منطقه، اروپا و جنوب شرق آسیا را به همراه خواهد داشت و بدان معنا خواهد بود که ایالات متحده در کنارشان خواهد ماند، نه آنچنان که قبلاً بارها کردها را رها کرده است».

وی ادامه داد: اگر جنگ در سوریه پایان یابد، به یقین برخی واقع گرایان خواهند گفت که ایالات متحده باید در کنار حکومت های عراق و ترکیه بماند، زیرا آنها هستند که می توانند در آینده با ایالات متحده همکاری کنند و در نتیجه باید کردها را نادیده گرفت. این نه تنها شکستی اخلاقی است، بلکه سیاستگذاری غیر عاقلانه ای نیز خواهد بود. متحدان ایالات متحده در سراسر جهان در حال نظاره هستند و هنگامی که دیگر جنگجویان مورد نیاز نباشند، آنها شیوه برخورد واشنگتن با کردها را مدنظر قرار خواهند داد. آنها رفتار واشنگتن در برابر کردها را مانند آزمایش راستی آزمایی خواهند دید و بنا به آن تصمیم خواهند گرفت که اگر خطرات زیادی را در راستای حمایت از سیاست های آمریکا در برابر روسیه، چین و … متحمل شوند، می توانند به ماندن ایالات متحده در کنارشان اعتماد کنند؟

بنابراین به تازگی بسیاری بر این باورند که آمریکایی ها پس از حل بحران در عراق و سوریه از دولت کردی در عراق و سوریه حمایت خواهند کرد. با این حال، به نظر می رسد، پذیرش این دیدگاه چندان آسان نباشد. بدون شک ایجاد دولت کردی در منطقه بیش از آنکه امنیت زا باشد امنیت زداست و بیش از آنکه نظام امنیتی جدیدی در خاورمیانه ایجاد کند بی نظمی جدیدی را به ارمغان خواهد آورد.

به نظر می رسد، آمریکایی ها به خوبی از مخاطرات طرح تشکیل دولت کردی در منطقه آگاه هستند؛ لذا اگر واشنگتن خواسته باشد منافع کردها را در کشوری مانند سوریه تأمین کند نمی تواند ایده دولت مستقل کرد را محقق کند؛ بنابراین، شاید تنها راهکار آن ها ایجاد یک منطقه خودمختار با اختیارات محدود برای کردها در شمال سوریه باشد که این خود نیز با چالش ها و محدودیت های زیادی روبه روست.





نظرات() 

پالس‌هایِ رمزدار اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به حسن روحانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:58 ب.ظ


دورنانیوز - سرویس ایران و جهان: کنکاش در تحولات و تحرکات در هر دو جناح سیاسی اصولگرا و اصلاح‌طلب نشان از ریل‌گذاری برای ورود به فاز تازه‌ای از سیاست‌ورزی در نیمه دوم دهه نود دارد، نشانه‌های تغییر رویکرد در جریان اصلاحات و سنتی‌هایی که هنوز روحانی را اصولگرا می‌دانند


روحانی4

 مصطفی صادقی: ساعت تغییر فرا رسیده است؛ همان زمانی که حسن روحانی منتظر آن بود. او آرام و با حوصله سیاست را دنبال می کند . امور را در پشت صحنه مدیریت می‌کند. چند ماه سخت را پشت سر گذاشته است . رقبا که از انتخابات خبرگان و مجلس فارغ شدند،یک نفس ، هر یک به طریقی راه پاستور را درپیش گرفتند. هر کسی هر چه در آستین داشته تا امروز رو کرده است تا حسن روحانی برانگیخته و تحریک شود. او اما بازی با کارت ها در پشت پرده ها را بیشتر پسندیده است. همیشه همینطور بوده است؛ سیاست ورزی را اینگونه ترجیح می دهد. حالا این روزها نشانه‌هایی نمایان شده که حکایت از تصمیم سازی های تعیین کننده دارد.

نشانه های تغییر
کنکاش در تحولات و تحرکات در هر دو جناح نشان از ریل گذاری برای ورود به فاز تازه ای از سیاست ورزی در نیمه دوم دهه نود دارد. اگر قرار باشد در این مورد ابتدا به جناح اصولگرایان بپردازیم باید از چند ماه پیش شروع کنیم. زمانی که چهره های مهمی از اصولگرایان سنتی حمایت خودشان را از حسن روحانی نمایان کردند و از احتمال استقبال بخشی از اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری از حسن روحانی خبر داده بودند .

اولینش را شاید محمدرضا باهنر بیان کرده بود. آنجا که او چند ماه پیش گفت« روحانی یکی از نامزدهای بالقوه اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده خواهد بود.باهنر در عین حال حمایت جریان متبوعش از رئیس جمهوری وقت را مشروط به عملکرد وی در سال پایانی دانسته بود.» این اظهار نظر او البته همراه و همزمان شد با این سخنان غلامرضا مصباحی مقدم که گفته بود « ما در زمان حیات مرحوم مهدوی کنی این موضوع را مطرح کردیم که در شرایط برابر حمایت از روحانی برای ما ارجحیت دارد و اخیرا نیز بحث تازه‌ای در این باره نداشته‌ایم و قاعدتا نظر ما بر منوال سابق است.»

حتی در این میان سخنان مرتضی نبوی هم جلب نظر می کرد، او گفته بود« من فکر می کنم آقای روحانی رای می آورد و بر کرسی ریاست جمهوری می نشیند. برداشت من این است که مردم ایران به هر رئیس جمهور دو دوره فرصت ریاست جمهوری می دهند. از نظر توصیه ای بهتر می دانم اصولگرایان سرمایه گذاری شان را روی انتخابات شوراها انجام دهند تا ریاست جمهوری. چرا که به هر حال آقای روحانی دور دومش است و کاندیدای اصلی ریاست جمهوری دور دوازدهم، ایشان است.»

آن تلاش البته با فشار آن بخش دیگر جناح اصولگرایان بی نتیجه ماند و آن صداها دیگر چندان تکرار نشد . حالا اما در جدید ترین تحول در این مورد محمدرضا باهنر سخنانی را مطرح کرده که اگر چه معنای حمایت از حسن روحانی در انتخابات را نمی دهد اما مفهومی از سیاست ورزی و تلاش برای شکل دهی به یک آرایش سیاسی منطقی و عقلانی را نمایان می سازد . او گفته است :«در اصولگرا بودن روحانی هیچ تردیدی نیست».اظهار نظری که بازخوردهای فراوانی در دو جناح داشته است، سوال مهم این است که محمد رضا باهنر چرا این سخنان را بیان کرده است؟

شاید پربیراه نباشد اگر برای فهم سخنان دبیر کل جبهه پیروان به ۴ سال قبل بازگردیم. زمانی که مرحوم حبیب الله عسگراولادی درباره نامزد پیروز در انتخابات یعنی حسن روحانی گفته بود:« اصولگرایان در انتخابات شکست نخوردند چرا که حجت الاسلام روحانی اصولگرای باسابقه است. روحانی را “خیر الموجودین” می‌دانم. مشی فکری رئیس جمهور منتخب، بنده را قانع می‌کند. حجت الاسلام روحانی به‌دور از افراط و تفریط و تعصب اصلاح‌طلبانه یا اصولگرایانه و براساس آنچه آهنگ دیروز امام خمینی(ره) و آهنگ مقام معظم رهبری و شعارهای خوبی که در جریان رقابت‌های انتخاباتی مطرح کرده، برنامه ریزی و از شخصیت‌های معتدل در دولت یازدهم استفاده خواهد کرد.به خاطر دارم زمانی که در مجلس با حجت الاسلام والمسلمین روحانی همکار بودم، وی همیشه نظرش بر این بود که عقلای مجلس دور یکدیگر جمع شوند و نگذاریم افراط و تفریط بر مجلس حاکم شود البته در طول مدت خدمتش در شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم سعی وی بر اعتدال و تدبیر بوده است.»

شاید ساده ترین تحلیل این باشد که محمدرضا باهنر به عنوان یک بازیگر تیز هوش سیاسی از صحنه تحولات متوجه شده که معادله انتخابات ۹۶ احتمالا به پیروزی حسن روحانی ختم خواهد شد . او به عنوان یک سیاست مدار عقلگرا می داند در چنین شرایطی باید تا می تواند شکاف میان جناحش و رییس جمهور پیروز را کم کند تا هزینه های بعد از شکست جناح کاهش یابد. به همین دلیل هم هست که یک تلاش پر واکنش برای ایجاد فضای «این همانی» میان اصولگرایان و حسن روحانی به راه انداخته است.

اصلاح طلبان هنوز روحانی را می خواهند

نکته اما این است که این تحولات با شکل دیگری در جناح اصلاح طلب نیز در حال رخ نمایی است. عقلای اصلاح طلبان که از حامیان حسن روحانی در انتخابات پیش رو هستند یک تلاش دو وجهی را آغاز کرده اند . یک وجه آن به حسن روحانی باز می گردد و سمت دیگر آن به پالایشی درون جناحی.

در سطح نخست آنها تلاش می کنند خصوصیاتی که قرار است بر مبنای آن از حسن روحانی حمایت کنند را اینگونه شرح دهند« رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که با رهبری هماهنگ باشد، قدرت رهبری را پشت دولت بیاورد تا مشکلات مردم حل شود. قوا هم باید هماهمگ باشند. با آ‌دم‌هایی که می‌خواهند از جوی (جوب) بپرند تا پای‌شان خیس نشود، کشور را نمی‌توان اداره کرد. یکی از نگرانی‌های ما این است که آقای دکتر روحانی رقیبی ندارد. رقیب نداشتن خوب نیست. اگر آقای روحانی رقیب نداشته باشد، ممکن است مراقبت‌های کافی را نکند.از اطرافیانش مراقبت‌های کافی نکند. بالاخره رئیس‌جمهوری که بداند رقیب ندارد ممکن است خیلی هم خدمت نکند.

این سخنانی است که حسین مرعشی مطرح کرده و البته این را هم گفته است که «به عنوان کارگزاران همان‌طور که گفتم سه شرط برای حمایت تعیین کردیم. ما از آقای روحانی حمایت می‌کنیم که حمایت رهبری را برای دولتش جلب کند و بهترین‌های کشور را هم به کار بگیرد. ما این شروط را گذاشتیم.»

به یک معنا آنها می خواهند این تصویر را ایجاد کنند که حمایت آنها از حسن روحانی هرگز به این دلیل نیست که او را فردی «بر» حاکمیت می دانند بلکه آنها می گویند از حسن روحانی در شرایطی حمایت خواهند کرد که «با» حاکمیت باشد. این هم پیامی به حسن روحانی است با این کارویژه که برای جلب حمایت جناح اصلاحات نیازی به بیان حرف ها و تحرکات آنچنانی نیست و البته پیامی هم هست به بدنه اصلاح طلبان که معنای حمایت از حسن روحانی برای ماندن در قدرت و کار کردن در سیستم است نه امید به شکل دهی یک اپوزیسیون آنهم در سطح رسمی قدرت .

اما سوی دیگر تحرکات اصلاح طلبان به پالایش و ویراش درون جریانی باز می گردد،آنجا که عباس عبدی می گوید «نکته دیگر که شاید مهم تر باشد، غلبه یافتن سیاست مبارزه جویی بر سیاست اصلاح طلبی است. مبارزه جو هویت خود را در طرد و تقابل و ضدیت با طرف دیگر تعریف می کند. در چنین شیوه ای هر کس که با یک پدیده مبارزه می کند، دارای هویت مشترک می شود. مبارزه و انقلاب قرین یکدیگر می شوند. در حالی که سیاست اصلاح طلبانه از دوگانه سازی هایی که سوخت لازم برای روشن کردن موتور مبارزه را تأمین می کند و یک طرف فرشته و طرف دیگر را دیو توصیف نماید پرهیز می کند. در سیاست مبارزه، اصل بر مبارزه جویی است. هرکس زندان برود، تندتر بنویسد، شجاع تر باشد، حقانیت همراه اوست. در حالی که در سیاست اصلاح طلبانه شجاعت سیاسی و مبارزه جویی واجد حسن ذاتی نیست. در اصلاح طلبی، شجاعت معنای دیگری پیدا می کند.»

در واقع اصلاح طلبان با این نگاه گویی قرار است بگویند بخش رادیکال که مبارزه جویی را در همه این سال ها بر اصلاح طلبی ترجیح داده تکلیف خود را با جناح مشخص کند یا بهتر بگوییم جناح می خواهد تکلیف خود را با این بخش مشخص کند . آن تغییری که درباره آن سخن گفته می شود همین نشانه ها را دارد.

حسن روحانی همین ها را می خواست. او حمایت اصلاح طلبانی را می خواست که از او انتظار «علیه شدن» نداشته باشند و خواسته های حداکثری شان به سطح مبارزه جویی با سیستم منتهی نشود.

او که انتظار حمایت مطلق از سوی اصولگرایان را یک اندیشه نه چندان دست یافتنی پنداشته است به این خواسته خود می رسد که عقلای این جناح ، پیروزی او را با خاطره سابقه اش در اصولگرایی به تصویر بکشند و «این همانی» و «با هم بودگی» شان را روایت کنند. حسن روحانی به خواسته هایش نزدیک شده ؛ ساعت تغییر فرا رسیده است. تغییری برای تداوم سیاست ورزی حسن روحانی.





نظرات() 

از گسل شمال تهران بترسید؛ یک‌بار قیطریه را ویران کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:51 ب.ظ


استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله می‌گوید: رخداد زمین‌لرزه‌ها در محدوده تهران حتی در محدوده شهری تهران کنونی در آینده حتمی است؛ در همین محدوده زمین‌لرزه‌های شدیدی در گذشته داشته‌ایم.
جمهوریت؛ امید کریمی: «کشف گسل جدید در تهران، حوالی پردیسان و برج میلاد، خطرناک‌تر از هر گسل دیگر برای پایتخت» این خبری بود که دیروز ترسی به جان پایتخت‌نشین‌ها انداخت. به هرحال تیتر و خبر ترسناکی است و زندگی بسیاری از مردمی که در حوالی برج میلاد زندگی می‌کنند را به خطر می اندازد؛ شهرک غرب، سعادت آباد، گیشا، ستارخان، مرزداران، کردستان، ملاصدرا و ... هرچند که از زلزله‌های وعده داده شده تهران کلا باید ترسید و برای آنها آماده بود، البته کسی جدی نمی‌گیرد! 
 
اما اینکه اعلام شود یک گسل جدید در تهران، خطرناک‌تر از بقیه است،‌ می‌تواند بسیاری از معادلات را بهم بزند. علاوه بر آسیب به امنیت روانی اهالی محلاتی که ظاهرا روی این گسل زندگی می‌کنند، قطعا پیامدهای اقتصادی هم برای ملک در این مناطق دارد. با این حال ظاهرا چنین کشفی با چنین کیفیتی که بیان شده، چندان هم درست نیست. هرچند که تمام تهران در انتظار یک زلزله هولناک بسر می‌برد.  
 
طبق اطلاعات قبلی، پهنه تهران چند گسل اصلی دارد؛ پهنه گسل شمال تهران، پهنه گسله کهریزک، پهنه گسله‌های به موازات گسل شمال تهران (گسلهای نیاوران و طرشت یا پردیسان). گسل‌های مشا، ایوانکی، رباط کریم و پیشوا مهمترین گسلهای پهنه پیرامون تهران هستند. 
 
با دکتر مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله و عضو وابسته فرهنگستان علوم درباره خبر کشف گسل جدید و میزان خطر آن، گفتگو کردیم. به گفته او زلزله در محیط‌های شهری، حتمی است. 
 
مشروح گفتگوی خبرآنلاین با استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله را در ادامه بخوانید؛ 
 
از کدام گسل های تهران باید بیشتر ترسید؟ 
 
گسلهای اصلی در داخل گستره شهری تهران پهنه گسله شمال تهران و در جنوب تهران گسل‌های کهریزک و ایوانکی هستند. البته گسل مشا نیز در فاصله 35 کیلیومتر شمال شهر تهران (تهران پارس) در محل روستا کلان (از توابع لواسان) با گسل شمال تهران تلاقی دارد که از دید خطر زلزله این محل را به عنوان یک پهنه خطرناک برای رخداد محتمل برای یک گسیختگی بعد باید تلقی کرد. از سوی دیگر درست در 10 کیلومتر جنوب این نقطه یک شهرجدید به نام شهر پردیس مکان یابی (و احداث) شده که محل مهمی برای تجمع جمعیت هست (و جمعیت متاسفانه بیشتر هم خواهد شد). اخیرا استاندار تهران اعلام کرد که انتخاب این محل برای شهر جدید یک اشتباه تاریخی بود. به هر حال این محدوده جایی است که در تعریف های زلزله شناسی در حوزه نزدیک گسل فعال (محل تلاقی شمال تهران و گسل مشا) قرار می‌گیرد. در این پهنه احتمال جنبش های شدید و گسیختگی سطحی بیش از حوزه دور از گسیختگی گسل در هنگام زلزله های شدید بعدی وجود دارد. توجه کنید که در محدوده کنونی شهر تهران عملا ساخت ساختمان و برج روی گسل شمال تهران و همچنین روی گسل کهریزک انجام شده است. بنابراین ما با مساله حوزه نزدیک و احتمال خرابی های بیشتر در آن در حین یک زمین‌لرزه شدید در داخل پهنه شهری تهران هم مواجه هستیم. 
 
وجود گسل جدید در پردیسان و‌ گمانه‌زنی‌هایی که درباره میزان خظرناک بودنش منتشر شده، چقدر درست است؟ آیا گسل جدیدی در تهران کشف شده؟ 
 
ببینید، به یک نکته مهم باید توجه کرد؛ ما در علم زمین شناسی تا شروع فاز کوهزایی بعدی گسل جدیدی عملا نداریم. زمین شناسان یا گسل های پنهان را می یابند (با مشاهده مستقیم و یا به همراه برداشتهای ژئوفیزیکی) و یا اینکه اطلاعات جدیدی از یک گسل از قبل شناخته شده با مطالعات خود به دست می آورند. در مورد اخیری که در خبرها آمده همکاران ما در سازمان زمین شناسی (آقای دکتر مرتضی طالبیان و همکاران ایشان) مطالعه جدید و جالبی بر روی میزان لغزش بر روی یک گسل (ایوبی، ترشت یا پردیسان، اسمهای گوناگونی است که به این گسل داده شده است) انجام داده و در یک ژورنال بسیار معتبر علمی منتشر کرده اند. بخشهای مختلف این گسل قبلا توسط همکاران خود سازمان زمین شناسی در دهه های قبلی معرفی شده است. این کار به لحاظ علمی بسیار با ارزش و قابل ستایش است. ولی اینکه از این مطالعه با ارزش کسی بخواهد در مورد میزان خطر زمین‌لرزه در تهران نتیجه جدیدی بگیرد و یا اعلام شود که گسلهای قبلی که می شناختیم خطر زیادی نداشتند و این یکی است که خطر واقعی را برای تهران دارد، نکته ای نیست که بتوان در تحلیل خطر زلزله برای آن توجیه جدی یافت. بنابراین تاکید می کنم که کار همکاران ما در سازمان زمین شناسی بسیار جالب و با ارزش بوده و برای من دیدن نتایج جدید روی روند گسله یاد شده (به ویژه اینکه موفق شده اند میزان لغزش روی گسل را در یک پهنه شهری اندازه بگیرند) بسیار جالب و قابل ستایش بود ولی این موضوع فعلا در حد یک دانسته جدید است و این اطلاعات جدید مدل چشمه های لرزه‌زا برای تحلیل خطر زلزله را از اساس نمی تواند تغییر دهد و عملا نتایج حاصل از تحلیل خطر زلزله را بر روی این مدل، دگرگون نمی کند. نکته ای را هم باید اینجا اضافه کنم و آن اینکه این گسلها مانند گسلهای نیاوران و طرشت (پردیسان) به باور بعضی از همکاران من عملا "راندگی های پیشانی" همان گسل شمال تهران هستند (یعنی عملا به لحاظ ساختاری و در عمق به یک پهنه گسیختگی گسله وابسته‌اند) که در سطح زمین بدین صورت رخ نمایی می‌کنند و گسلهایی مانند نیاوران و طرشت به موازات گسل شمال تهران در سطح زمین دیده می شوند. 
 
آیا تقسیم بندی خاصی درباره میزان اثرگذاری و قدرت تخریب گسل های تهران وجود دارد؟ 
 
در مورد میزان اثرگذاری معمولا مهمترین پارامتری که مورد توجه قرار می‌گیرد بزرگای زمین‌لرزه است و برای هر گسل برآورد می شود که میزان توان لرزه زایی هر کدام از گسلها و بیشینه بزرگایی که در یک زمین‌لرزه بعدی می تواند موجب شود چقدر است. بر اساس این پارامتر مهم که روشهای مختلفی برای برآورد آن وجود دارد، کار مهمی که انجام می‌شود محاسبه میزان شتاب و شدت قابل انتظار در سناریو های مختلف زمین‌لرزه و در نهایت با توجه به این میزان شتاب و شدت، با بهره‌گیری از منحنی‌های شکنندگی محاسبه میزان خسارت محتمل (براساس نوع و تراکم ساختمانها و تاسیسات موجود در هر منطقه) است. چنین مطالعاتی برای تهران آغاز شده و هم در پژوهشگاه ما (پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله) و هم در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی دیگر نتایجی به دست آمده که میزان تخریب را در سناریو های مختلف رویداد زمین‌لرزه مشخص می کند. 
 
میزان تخریب و تهدید هرکدام از گسل چگونه است؟ باتوجه به توسعه مناطق شهری و بارگذاری های جمعیتی، پیش بینی می‌شود کدامیک از گسل‌های تهران احتمال خرابی و تلفات بیشتری داشته باشند؟ 
 
توجه داشته باشید که این موضوع، بستگی دارد به میزان بزرگا و موقعیت مکانی رخداد زمین‌لرزه (کانون زمین‌لرزه در کجای گسل واقع خواهد شد) و اینکه زمان وقوع زمین‌لرزه کی خواهد بود (چه فصلی از سال و چه ساعتی از شبانه روز). بنابراین اینکه بخواهیم میزان تخریب را به صورت مجزا برای هر گسل با هم مقایسه کنیم ممکن است، ولی عملا کار دقیقی نیست. در عوض می توان نشان داد که اگر خیلی ساده فقط میزان بزرگای زمین‌لرزه را بیشینه و کانون زمین‌لرزه را در نزدیکترین نقاط به پهنه‌های پر تراکم شهری نشان دهیم، آنگاه وضع چگونه خواهد بود (در آن صورت گسل شمال تهران عملا خطرناک ترین پهنه گسله خواهد بود) و از سوی دیگر می‌توان با در نظر گرفتن احتمال رخداد زمین‌لرزه ها و در نظر درگرفتن عدم قطعیت های مختلف تمام احتمالات را در نظر گرفت، که در آن صورت شمالی ترین و جنوبی ترین نقاط شهر تهران بدون در نظر گرفتن خاک سطحی از سایر نواحی خطرناکترند، و اگر مساله تشدید خاک سطحی هم افزوده شود، عملا پهنه مرکزی به سمت جنوب، و جنوب شرق و جنوب غربی تهران بیشترین شتاب و شدت زمین‌لرزه را در آینده (با در نظر گرفتن ترکیب تمام سناریو ها با هم) نشان خواهد داد. 
 
زلزله‌های تاریخی تهران که تمدن قیطریه و آبادی های این منطقه در هزارهای قبل را از بین برده است، چگونه بوقوع پیوسته اند؟ 
 
پژوهش‌های باستان شناسی که زیر نظر زنده یاد دکتر عزت الله نگهبان و توسط زنده یاد سیف الله کامبخش فرد، در منطقه قیطریه با حفاری در حدود 8000 متر مربع به کشف 350 گور باستانی، تدفین های یک نفره و دو نفره و مقادیر فراوانی اشیاء‌ فرهنگی منجر شد. نتایج این پژوهشها که در دهه 40 شمسی انجام شده و در دهه 50 ادامه یافته است، در کتابی زیر نام "تمدن قیطریه" از سوی پژوهشگاه میراث فرهنگی منتشر شده است. در این پژوهشها نشان داده شده که گورستان قیطریه یکی از سندهای بسیار مهم از روش تدفین در دوره عصر آهن است. به گفته باستان شناسان، بیشتر تدفین ها به شیوه جنینی یا خوابیده به پهلو با دست و پاهای جمع شده صورت گرفته است. تعیین سن های انجام شده نشانگر توقف زندگی در این محدوده تمدنی در حدود 3200 سال قبل بوده است. جالب است که این تاریخ با تعیین زمان آخرین زمین‌لرزه مهم (با بزرگای 7 ریشتر) روی گسل شمال تهران (در ترانشه ای که زیر نظر دکتر حمید نظری و همکاران سازمان زمین شناسی در دهه 80 در منطقه ورداورد حفر کردند) همخوانی دارد، و چه بسا ویرانی تمدن قیطریه به رخداد همان زمین‌لرزه تعیین سن شده مربوط باشد. بنابراین اکنون می توان انتظار داشت تا با پژوهشهای جدید بر روی سایر محدوده های مدفون در گستره تهران و ری و همچنین تعیین سن های جدید در محل های دیگر در پهنه گسل شمال تهران و سایر گسلها در محدوده تهران، با روشهای گوناگون به بازه های زمانی رویدادهای زمین‌لرزه در تهران پی ببریم. 
 
تا آنجا یادم می‌آید پیش از این گفته‌اید تهران دو زلزله محتوم دارد با بازه زمانی مختلف، درباره آنها توضیح می‌دهید؟ 
 
ببینید، یک نکته که باید به آن توجه کرد آن است که در مورد زمین‌لرزه در آینده در تهران در کدام محدوده صحبت می کنیم و چه بازه زمانی را مد نظر داریم. آنچه که امروزه می دانیم آن است که رخداد زمین‌لرزه ها در محدوده تهران (تاکید می‌کنم: حتی در محدوده شهری تهران کنونی) در آینده حتمی است. چرا که ما در همین محدوده زمین‌لرزه هایی در گذشته داشته‌ایم و از سوی دیگر در فرآیندی که منجر به رویداد این زمین‌لرزه‌ها شده به تغییر شکل در پوسته زمین در حد 2 تا 3 میلیمتر در سال به صورت افقی و حدود 4 میلیمتر در سال به صورت قائم در جنوب البرز مربوط است و بر اساس مشاهدات و سنجش های علمی این تغییر شکل ادامه دارد. حال ممکن است سوال شود که در کدام پهنه ها می توان بیشترین انتظار رویداد زمین‌لرزه بعدی را داشت. جواب آن است که هم در پهنه گسله شمال تهران و هم در پهنه گسله جنوب تهران این احتمال وجود دارد. برای تدقیق مکان با بیشترین احتمال رخداد زمین‌لرزه ها در محدوده های شمالی و جنوبی شهر تهران لازم است تا با صرف هزینه آزمایشگاه‌های علمی روی پهنه‌های گسله بر پا شود و سنجش های میدانی با روشهای گوناگون صورت گیرد. این سنجشها به نتایجی می انجامد که اکنون در کشور های پیشرفته و بر روی پهنه های گسلهای فعال مهم مانند گسل سان آندریاس در ایالت کالیفرنیا بدان دست یافته اند. در آن حالت می توان از تعداد رخداد زمین‌لرزه های مهم و قطعه های آماده به گسیختگی بعدی سخن گفت. 
 




نظرات() 

تاریخچه قلتوق در دوران محمودخان ذوالفقاری

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:17 ب.ظ

نویسنده: قلتوقی - ۱۸ آذر ۱۳٩۱

 


محمود ذوالفقاری کیست؟!

                                                                                             فرج الله داودی

محمودخان ذوالفقاری -  سلطان محمودخان ذوالفقاری (اهالی خمسه بخاطراقتدارمحمودخان به اوسولطان می گفتند!!) فرزند ذکور و ارشد حسین قلیخان دوم ( سردار اسعدالدوله زنجانی) از بطن خانم منورالدوله دختر سلطان علی خان وزیرافخم در سال ١٢٨١ در زنجان پابه عرصه وجود نهاد. پس از طی دوران کودکی تحصیلات خود را آغاز نمود. زبان فرانسه را فراگرفت وسرانجام برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد و در رشته اقتصاد دانشنامه گرفت. و به ایران بازگشت و معاون پدر خود در اداره املاک وسیع زنجان شد ٬ محمودخان در مدت کوتاهی گل سرسبد خانواده گردید. در تیراندازی و شکار و اسب سواری منحصر به فردشد و در حقیقت بار سنگین اداره امور رقبات سرداراسعدالدوله،  که ١۶۵ قریه بود ٬ به او محول گردید و او در امری که به او محول می شد مشیر و مشار پدر بود. پس از شهریور و به هم ریختن اوضاع و احوال کشور و ظهور حزب توده و نفوذ آنها در روستاها مشکلاتی برای مالکان به وجود آمد مخصوصاً منطقه زنجان و خمسه بیش از سایر نقاط دچار هرج ومرج گردید؛ ولی محمودخان ذوالفقاری توانست به کمک دولت مرکزی ورعیتهای تفنگدارو قشون خصوصی خود،  به منطقه آرامش دهد. پس از اشغال پادگان‌های آذربایجان و اشغال زنجان از طرف دموکرات‌ها، آقای محمود ذوالفقاری با برادران خود دردهات زنجان به جمع‌آوری نفرات پرداخت .... سلطان محمودخان ذوالفقاری با افراد خود نیمه شب از خانه خود خارج گردید وراهی عمارت دوه لیک درخیابان فرمانداری فعلی زنجان، که محل نگهداری اسبان تیزرو واصیل بود شدو از جاده همایون همراه نوکران و ادمهایش،  به روستای «سهرین» رفت. به‌دلیل تعقیب سربازان روسی وفدائیان حکومت خودمختارزنجان، فردای آن شب محمودخان خود را به روستای «خاتون‌کندی»  در جنوب زنجان رساند، و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. .حسن نظری درخاطرات خودنوشته است :" ذوالفقاری پس ازفراراز زنجان روستای حبش درماهنشان را مرکزفرماندهی خود قرارداد وبه کمک تفنگداران وگماشتگانش روستاهای شکربولاق، قیتول، قره پوتا، مینان، علی اباد و قولتوق را برای یورشهای اینده به دست گرفت . با سقوط حبش ازسوی قوای کمیته محلی زنجان ودرشرایطی که افسران مربی ارتش شاهنشاهی اعزامی ازتهران، همراه انهابودند، به سوی گروس فرارنمود تاازهمدان، علاوه بردریافت کمکهای تازه، از آنجا شروع به یارگیری و تشکیل قوای مقاومت بکند ."

هفته‌های بعد، با تشکیل قشون چریکی ذوالفقاری و پیوستن خانهای دیگر مانند خانبابا خان اوریادی، عزت‌بیگ اوریادی، فتح‌الله‌خان اوریادی، علیارخان سعیدی، غلام حسینخان بهادری،  یمین لشکر خان افشار(هدایت الله خان یمینی) که او نیز با دموکرات‌ها نبرد می‌کرد، روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها بود. درنیمه دوم زمستان 1324ش دسته های فدایی به نیروهای خان ذوالفقاری هجوم بردند و قولتوق، سعید اباد (بعدازچند دفعه دست به دست شدن) وخویین ظرف چند روزسقوط کرد . فرماندهی دموکرات‌ها را غلام یحیی و سروان مرتضوی و سرگرد حاتمی برعهده داشتند و از حیث اسلحه بر گروه مقاومت ذوالفقاری فایق بودند.

افراد ذوالفقاری به حلب عقب نشینی کردند ، ودرانجا چند فدایی دستگیرو ازسوی گروه ذوالفقاری اعدام شدند . چندی بعد حلب هم به اشغال سربازان محلی حکومت تازه بنیاد درامد .... جنگجویان 300نفره  محمود خان ذوالفقاری به سوی ینگی کند جامع السرا، حرکت کرده و درانجا موضع گرفتند (درروستای قره بلاغ یکی ازرهبران حزبی وازسرکردگان فدایی به نام یونس علی زاده مهاجرقفقازی به اسارت یاران ذوالفقاری درامد و تیرباران گردید) .... یک روزبعد ینگی کند هم ازادشد و 54 نفرازرعیتهای مسلح ذوالفقاری به اسارت فدائیان درامدند،  وافراد باقی مانده ذوالفقاری، با عبور ازقیزیل اوزن به سوی همدان  ودرحقیقت به اردوی مقاومت دیگر خوانین وزمین داران بزرگ مخالف فرقه دمکرات مستقردر قیدارو افشارو.... (خوانین محلی اوریادی و خوانین خمسه و خرقان، محمدحسنخان امیرافشار و هدایت اله خان یمینی و یداله خان بیگدلو (اسلحه‌دار باشی) و نصراله خان مقدم به آنها پیوستند. رئیس ستاد ارتش سرلشکر ارفع نیز سروان بختیار و سرهنگ نصرت‌الله بایندر و سرهنگ افشار طوس و ستوان‌ها 1 [ستوان یکم‌ها] سلامی و اردلان و اشرفی و طباطبایی وکیلی [را] با اسلحه و مهمات از راه همدان و بیجار به نزد عشایر نامبرده فوق فرستاد. ) ملحق شدند .

 

 توضیح عکس : مصطفی و محمودخان ذوالفقاری و سروان تیمور بختیار که بعدها  با ارتقاء درجه اولین رییس ساواک ایران شد.اما سرانجام توسط خود ساواک در عراق ترور شد.

 گروههای چریکی دولتخواه مرکزی :

1- افراد یمینی در حدود 150 نفر در «آرپا دره» به سرپرستی هدایت‌الله یمینی
2- افراد یدالله‌خان بیگدلی قریب به 120 نفر از خان‌های قیدار معروف به اسلحه‌دار باشی
3- افراد افشار، کاظمی و کورانلو در منطقه تکاب و جنوب چهار اویماق
4- محمدحسن خان امیر افشا ر

5 – سلطان محمود خان ذوالفقاری - او در کمتر از شش ماه توانست جوانان و افراد رعیت روستاهای خود قلتوق ، سعیدآباد و بسیاری از آبادی‌های جنوب زنجان را جذب قشون خود کند. از شهر زنجان نیز نزدیک به 60 نفر به عضویت سپاه محمودخان درآمدند و روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها شد .

6 – غلامحسین خان بهادری (اولاد بهادرسلطان انگورانی)

7 – ناصرخان صارمی (طایفه اینانلو)

 از اظهارات آن عده از افراد ذوالفقاری که آن روزها را به چشم دیده‌اند چنین برمی‌آید که افراد وابسته به این گروه بیشتر از روستاهای قلتوق، شهرک نصیرآباد، خاتون‌کندی، گوجاقیه و بیت‌گنه به حمله و گریز اقدام می‌کردند، درحالی‌که فداییان بیشتر اوقات در روستاهای زرین‌آباد، ایچ، تله‌گرد و... به عملیات جنگی و سنگربندی و حمله مشغول بودند.

  درکتاب رجال اذربایجان  چنین امده است : "پس از آنکه دموکراتهای آذربایجان به منطقه زنجان مسلط شدند سلطان محمودخان ذوالفقاری با کسان خود از زنجان نیمه شب بیرون آمد و راه خاتون کندی را در پیش گرفت و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. با یمین لشکرخان افشار(هدایت الله خان یمینی)٬ که اونیز با دموکراتها نبرد می کرد ٬ ارتباط یافت. قوای دموکرات چندبار به فرماندهی ژنرال غلام یحیی دانشیان به خاتون کندی حمله نمودند که موفق نشدند. رفته رفته کار سلطان محمودخان بالا گرفت. خود دموکراتها به جدی بودن مقاومت ذوالفقاری پی بردند و به روستای خاتون کندی« بالااستالینگراد » یعنی« استالینگراد کوچک »   نام نهادند. خانهای گرمرود و آنها که به نفع مملکت مبارزه می کردند به صفوف او پیوستند. ارکان حزب دموکرات ایران هم به وسیله اسلحه و صاحب منصب او را تقویت کرد. افسران با لباس شخصی به اردوگاه ذوالفقاریها می رفتند. از جمله آن افسران یکی هم سرگرد تیمور بختیار بود . (دکترجهانشاهلوازرهبران فرقه دمکرات که ان زمان درزنجان حضورداشته ودبیراول حزب بوده است موضوع این جنگ(خاتون کندی) وشکست متعاقب ان راچنین توضیح می دهد : "امادرگیریهای فدائیان زنجان بااقایان ذوالفقاری وتیموربختیاربالاگرفت. ازهمه مهمتردرگیری درخاتون کندی بود. این ده که نزدیک بخش ایجرود (شهرستان فعلی) است گویا ان زمان ازان پدر اقای ذوالفقاری بود. به هرحال دراغاز دی ماه 1324 که هوای زنجان بسیارسرد ودرپاره ای بخشهای کوهستانی درجه سرما به منهای 25 هم می رسیدنیروهای اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرخاتون کندی مستقرشدندو نیروی فدایی دربرابرانها درده دیگر که اکنون نام ان را به یاد ندارم (توضیح نگارنده: نام ان روستا، اوزان می باشد) موضع داشت. غلام یحیی نادان ونااگاه ازنبرد وروش جنگ که به عنوان معاون وزارت جنگ حکومت خودمختار اذربایجان، فرماندهی فدائیان زنجان را به عهده داشت، شب بسیارسردی را برای هجوم نیروی فدایی به دژخاتون کندی وقوای مسلح اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرنظرمی گیرد. مخالفت اقایان غلامحسین خان اصانلو وافسران نظامی سودی نمی بخشد واو دستور هجوم راصادرمی کند. برف نزدیک یک متر وبیشترهمه بیابان را فرا گرفته بود. پاره ای ازافسران روزپیش دستورداده بودند که فدائیان روپوش سفید اماده وکلاههای پوست سیاه (پاپاخ) خودرا با دوغ اب سفید کنند اما غلام یحیی فرمانده نااگاه به دستورافسران لبخند می زند؟ ازاین رو پاره ای ازفدائیان این دستورنظامی را انجام نمی دهند. ازسوی دیگرتفنگداران اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیار درجان پناههای گرم سنگربندی کرده بودند. نتیجه این حمله شبانه غلام یحیی بسیار ناگوار ونافرجام بود. گروهی ازفدائیان کشته وزخمی شدند واقای محسن خان وزیری که جوانی خردمند وانساندوست ودلیربود نیزکشته شد. ازافسران سرگرد هدایت الله حاتمی وسروان مرتضوی تیرخوردند و......غلام یحیی درگفتگوی تلفنی با من این نابسامانی را پیش امدی پیش پا افتاده قلمدادکرد ..... افسران با تلفن صحرایی یاری خواستند .... وماسازوبرگ وپوشاک روانه کردیم وازتبریز هم توپ کوهستانی خواستیم که البته باتاخیررسید. دربرخوردهای بعدی افسرا ن فدایی توانستند اقای ذوالفقاری ویارانش را به انسوی قزل اوزن برانند.") که بالاخره دموکراتهای زنجان برآن شدند که کار را یکسره کنند. نبردی را که معروف به نبرد قوئی است بر ضد خوانین شروع کردند. این نبرد از رویدادهای مهم و نشان دهنده مقاومت ذوالفقاریها است.تفصیل امر آنکه خانهای گرمرود وشقاقی (اینها همدست ذوالفقاری بودند ...... گروه چریکی متشکل ازخوانین میانه برهبری سید داود رنجبر(فرزند ارشدالممالک !!) که هم او بعد ازشکست فرقه به درجه ستوان یکم افتخاری ارتش رسید و بعدازکودتای 28 مرداد درجه سرگرد افتخاری را دریافت نمود) در قریه قوئی از قراء زنجان سنگری داشتند. ژنرال غلام یحیی به آنجا هجوم می آورد و خانها را به محاصره درمی آورد. خبر به سلطان محمودخان می رسد. وی به یاری خانها می شتابد زدوخورد شدیدی شروع می شود. دراثنای نبرد در حالی که آفتاب در برج اسد بود باران شدیدی می بارد و به دموکراتها که درپایین بودند صدمه می رساند. سرداران ذوالفقاری از ارتفاعات سرازیر می شوند ودموکراتها را تعقیب می کنند. دموکراتها در مراجعت می بینند که رودخانه ای به نام قوری چای (رودخشک) که از پنجاه سال به این طرف در آن سابقه آب و سیل نبوده است پر از سیل است و راه عقب نشینی به کلی مسدود است. ناچار خود را به سیل می زنند وتلفات فراوان می دهند. خبر این شکست در آذربایجان مکتوم نماند." (دکترجهانشاهلو افشاردرکتاب خاطرات خود ودرارتباط با جنگ قویی چنین می نویسد : " دربهارسال 1325ش دارودسته غلام یحیی دریکی ازقشلاقهای افشاربه نام قویو شاهکار دیگری کردند چون درانجا ان زمان ازافسران کسی باقی نمانده بود واقای سرگرد حسن نظری هم تنها گاهی بدانها سرکشی می کرد انان ازدیدسربازی لگام گسیخته شده بودند وازاقای غلام حسینخان اصانلو(فرمانده فدائیان کرسف)هم که مردی جنگ دیده وازموده بود فرمانبرداری نداشتند. ازاین روبدون دیده بان وبررسی به انجا هجوم کردند. تفنگداران اقای ذوالفقاری که ازپیش درانجامستقربودند انان رادرتنگنای هراسناکی انداختندو گروه بزرگی ازفدائیان درانجا کشته شدند واگراقای غلامحسین خان اصانلو باسوارانش به یاری انان نمی رسید ووضع نبرد را دگرگون نمی کرد بی گمان همه کشته می شدند، چون سردسته وفرمانده گروه غلام یحیی دانشیان دراین نبرد اقای صفرعلی گاریچی بود توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.")

غلام یحیی دانشیان هم،  درکتاب خاطرات خود (خشم وهیاهوی یک زندگی)، علت اصلی شکست اردوی فدایی درفتح قلعه خاتون کندی را که منجربه تیرخوردن 14 نفرگردید، عدم برنامه ریزی اصولی، سرماوکولاک شدید، استفاده ازپوشاک سیاه درمیان برفهای تلنبارشده برف و......!!قلمدادکرده است. برای اطلاعات بیشتر دررابطه با جنگ خاتون کندی، بنگرید به کتاب خاطرات دکترحسن نظری.

پس ازسقوط جمهوری خودمختارسید جعفرپیشه وری و بازپس گیری اذربایجان وزنجان، محمود خان ذوالفقاری،  ازدست شاه درجه سرهنگی افتخاری گرفت ودیگران نیزازجمله یدالله خان بیگدلی ومحمدحسنخان امیرافشارو.....مصطفی خان ذوالفقاری ازاین عطوفت بهره مند شدند !! . (مصطفی ذوالفقاری، در سال ١٢٩۴ در زنجان متولد شد. به شیوه عرف آن زمان به تحصیل پرداخت. سپس سواری و تیراندازی را به خوبی فراگرفت در اداره املاک وسیع خانواده با برادران خود به همراهی پرداخت. در جنگهای بین دمکراتهای آذربایجان به سرکردگی غلام یحیی مشارکت فعال داشت. به همین دلیل ٬ پس ازشکست پیشه وری و ختم غائله آذربایجان ٬ از طرف محمدرضا پهلوی به او درجه سروانی افتخاری داده شد. در دوره هیجدهم مجلس شورای ملی به وکالت زنجان انتخاب گردید و در دوره بیستم از بیجار وکیل مجلس شد. در ١٣٨٠ در خارج از کشور درگذشت.) درمجموعه اسناد، مدارک ومکاتبات مندرج در.... که خودبرگرفته ازاسناد موجود درارشیو محرمانه شهربانی سابق کشوراست، چنین گزارش شده است " روزگذشته، سلطان محمود ذوالفقاری، درکافه قنادی لاله زار، ضمن صحبت وتشریح عملیات یکساله خود درنواحی مختلف زنجان، اظهارداشت : سرلشکرارفع درموقع ریاست ستاد ارتش، کمک های ذی قیمتی به مانمود، که بعدازتغییراو، کاملا به مضیقه افتادیم . مخصوصا ازحیث فقدان اسلحه وفشنگ، مرکزهم جواب دادفعلا مقتضیات ایجاب نمی کند که به شما کمک کنیم ومابانداشتن هیچگونه وسیله، به مبارزه ادامه داده، بلاخره موفق شدیم . واکنون، حسب الامراعلی حضرت همایون شاهنشاهی، به درجه سرهنگی مفتخرشده ام . "

سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه) درکتاب خاطرات سیاسی خود، می نویسد : .... "درچنین شرایطی بود که ذوالفقاریها، ازهمه چیزخود گذشتند ومردانه علیه فرقه ایها جنگیدند . محمود ذوالفقاری منسوب من است، واضح ترانکه،  باعث افتخارخانواده من است . من نمی خواهم ازیک خویشاوند تمجید کنم، بایدحقیقت راگفت ومردم زمانه بدانند، که حرف زدن یعنی چه؟ وشمشیرزدن یعنی چه؟! /گرچه مردم زمانه فراموشکارند وبه همین دلیل قدرمردان خوب همیشه مجهول می ماند. اما چراوصف حقیقت نکنم؟ درروزگاری که اکثرمالکین اذربایجان، خود رابه دامان دموکراتها انداخته بودند (که البته والحمدوالله انان هم عاقبت به خیرشدند)، محمودذوالفقاری طی جنگهای عدیده ودست اخردرمحاصره افتاده بودوناچارشده بود فشنگ را دران زمان، دانه ای یک تومان، ازیک ادم خوش انصاف افسرارتش ایران!! بخرد وجنگ راادامه دهد!! او3 هزارتومان برای خرید 3 هزارفشنگ، ازهمان ادم خوش انصاف (که اسمش رانمی برم که می ترسم خجالت بکشد)، خریداری کرد ودران اوضاع وانفسا، مردانه درمقابل دشمن ایستادگی کرد! " ......


محمودخان پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از زنجان به وکالت مجلس انتخاب شد (ذوالفقاریها باتیزبینی وباهوشیاری، که ازدیربازباخود داشتند، باتوجه به اقبال عمومی ازنهضت ملی شدن صنعت نفت وبه منظور حفظ موقعیت خانواده خود، تاپدیدارشدن شکاف میان مصدق ودربارو همجنین هواداران دوطیف، حداقل تا 28 مرداد 32 حتی بصورت ظاهری هم که شده !!با نهضت همراهی نمودند . انها باهرگونه حرکات رادیکال ازسوی گروههای درگیر و افراطی!! مخالف بوده وبه نوعی به فکربرگشتن ورق به اوضاع سابق وراه بازگشت خود هم بودند!! .... تاساعتی ازبعداظهر 28 مرداد شعارمردم زنجان را درود برمصدق ومرگ برانگلیس تشکیل می داد . ولی بااعلام کودتا شعارمردم و ان شوروحال به سکوتی مبهم و ....مبدل شد !! .... ارتشبد زاهدی درمقام نخست وزیری دستور دستگیری محمود خان، ناصرخان ومصطفی خان ذوالفقاری را صادرکرد وانها مدتی زندانی شدند ..... بافرستادن نامه ازسوی میرزا محمود حسینی – امام جمعه زنجان به ایت الله بروجردی وذکرخدمات ذوالفقاریها در.... میانجی گری کرد واقای بروجردی ازطریق فلسفی موضوع را به درباررساند وشاه دستورازادی نامبردگان را صادرنمود . درانتخابات دوره هیجدهم مجلس شورای ملی ایران، محمود و مصطفی ذوالفقاری دوکرسی ازسه کرسی را بدست اوردند وبجای دو برادردیگرخود محمد وناصرذوالفقاری، وباوجود مخالفت شدید ارتشبد زاهدی بابرادران ذوالفقاری ، که درزنجان ودرپی انتخابات مجلس،  اعلام حکومت نظامی کرد راهی بهارستان شدند . حفظ کرسی های نمایندگی زنجان بوسیله خاندان ذوالفقاری، تابع سیاست روزنبوده، بلکه نفوذ وقدرت محلی طایفه ذوالفقاری بوده است که وکلای خمسه راتعیین می نمود .....)، و در دوره نوزدهم نیز کرسی وکالت را، اقای ذوالفقاری حفظ کرد و در انتخابات دوربیستم نیز وکیل شد.

با اجرای قانون اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی بین کشاورزان ٬ زمینداران و ذوالفقاریها، تدریجاً افول کردند ونفوذ سیاسی و ....راازدست داده و آن دبدبه و کبکبه ای که داشتند فرو ریخت..... محمد رضا پهلوی، درسفری که درتاریخ 26 دیماه 1341 به زنجان داشت، 10روزقبل ازبرگزاری رفراندوم مربوط به لوایح شش گانه ودرارتباط بااصلاحات ارضی والغای رژیم ارباب ورعیتی، ضمن واگذاری اسناد مالکیت 7 هزارکشاورززنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را گامی درجهت عدالت اجتماعی و... عنوان نمود ... (معمرین زنجانی می گویند محمود ذوالفقاری درصندلی عقب اتومبیل حامل شاه درخیابانهای زنجان نشسته بود ونامه ها وعرایض اهالی شهر را که ازبرای محمد رضا شاه بود ازدست انها وازپنجره ماشین می گرفت !!) درخمسه زنجان، علاوه برذوالفقاری ها، خانواده رهبری ها، ناصرنظام، امجدی زنجانی، اعتمادامینی ها، افشارکرسفی، ضیایی ها و ... اززمینداران کلان محسوب می شدند . ذوالفقاریها ومحمودخان، نظربراینده نگری ودوراندیشی وباوقوف براصرارشاه براجرای اصلاحات ارضی، مقاومتی ازخود نشان ندادند ....وحدود 100 پارچه ازدهات انان مشمول اصلاحات ارضی شدند .... محمود ذوالفقاری گفته بود که، درصورتیکه دولت پول ازجمعیت رعیت نگیرد، خودحاضراست به صورت مجانی، زمینهای مازاد برنیازخودرا، به کشاورزان واگذارنماید . برخلاف ذوالفقاریها، برخی خوانین منطقه به این اسانی حاضربه واگذاری زمینهای خود نشدند وجند نفری مضروب ومقتول گردیدند!!

مردم زنجان عمارت بیرونی ذوالفقاری (موزه مردان نمکی فغلی - بعد از انقلاب اسلامی، عمارت تاریخی ذوالفقاری مدتها در اختیار یکی از نهاد های انقلابی بود و تا ثبت این بنا در فهرست آثار ملی کشور به دلیل متروک ماندن و عدم مراقبتهای لازم آسیب فراوانی دید. در جریان توسعه و تعریض خیابان طالقانی دیوار و سردر ورودی بنا بطور کامل تخریب گردید.  در سالهای اخیر نیز با اجرای طرحهای عمران شهری، آسیب زیادی به بنا وارد آمده است . از جمله با احداث خیابان زینبیه و عبور آن از داخل حیاط عمارت، قسمتی از عرصه ی بنا از بین رفت و بخش عمده دیگر به پارک تبدیل شد. این بنا در تاریخ 25/12/75 به شماره 1852 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است) را به نام سلطان محمود خان ذوالفقاری می شناسند و بسیاری از مردم میانسال زنجان خاطرات عزاداریهای زنجان را همواره با یاد محمود خان نقل می کنند. (درخیابان شهداء {شمشیری سابق} حدفاصل میدان ارک وفرمانداری عمارت بزرگی به نام دوه لیک معادل شتربانی ازان ذوالفقاریها وجودداشت که محل نگهداری شتران، قاطران واسبان بود  . روزتاسوعا همین چهارپایان بوسیله عزاداران جهت استفاده نمادین ازورود (کاروان شهداء به کربلا) به تکایا ومساجد شهرزنجان منتقل می شد ....  باغ وعمارت او درایام محرم، میزبان دسته جات عزاداربود . به طوریکه، دسته های سینه زنی ازدرخانه وباغ ذوالفقاری وارد شده وپس از ادای نذرشان،  ازسوی برادران ذوالفقاری وبامشایعت انها ازدردیگرباغ خارج می شدند ... ) اقای محمود ذوالفقاری برای بسیاری از مردم اصیل زنجان یک سردار ملی است و شعرهایی نیز به زبان آذری از رشادتهای او در دوران نبرد با فرقه دمکرات ساخته اند و بعضاً هنوز آنها را بخاطر دارند. به عقیده برخی افراد بیشترشهرت ومحبوبیت محمود خان ذوالفقاری وبرخی ازاعضای خاندان او،  جدا ازریشه داربودن طایفه اش وتعداد زیاد رجال سیاسی درخانواده وثروت زیاد و اشتهاربه تدین وبرگزاری مراسم بزرگ مذهبی و اعتقادات قوی مذهبی اش،  بواسطه مقاومتی است که در واقعه آذربایجان بین سالهای 1324 تا 1326 از خود نشان داد .

مشاهدات خبرنگار مجله عصر جدید مسکو از شهرهای اذربایجان و زنجان وتوصیف محمود ذوالفقاری!! (توضیح: این مطلب ، و چنین نظراتی ، چندین ماه قبل از تشکیل فرقه دمکرات اذربایجان ، در ان نشریه روسی منتشر شده بود!)

  "....... زنجان روی تپه کوچکی بین دو رشته جبال که به هم نزدیک شده اند ، ساخته شده و در ان سبزیجات و باغات میوه فراوان است.

شهر تنها از دو جاده بزرگی که از جنوب شرقی به شمال غربی می رود ، قطع گردیده ، جاده مزبور کثیف است و سنگ فرش نشده و در این جا انسان از دیدن تعداد زیادی خانه های غیر مسکونی و نیمه خراب حیرت زده می شود. از این خرابه ها در تمام شهرهای ایران زیاد یافت می شود ، ولی در این جا مخصوصا تعداد انها زیاد است. به ما گفتند که این خانه های خرابه نزدیک به یک قرن است که در همین حالت باقی مانده است. ساکنین ان ناحیه به ما اطلاع دادند که بزرگترین زمین های اطراف شهر به یک ارباب فئودال مرتجع به نام ((ذوالفقاری)) که مقلب به ((اقای زنجان)) است ، تعلق دارد. این مالک صدها سوار مسلح تحت اختیار خود داشته و مقامات محلی فرامین او را اطاعت می کنند. به ما گفتند این ذوالفقاری ، به کمک ادارات دولتی ، پلیس و ژاندارمری ایرانی و قسمت های مسلح خودش ، بر ضد اشخاص دلیری که جرات داشته باشند ، به عملیات مستبدانه او اعتراض نمایند ، عکس العمل های خشونت امیز ابراز می دارد. وی دهقانان را شلاق می زند. سردسته ها و مبارزین اتحادیه ها و دیگر سازمان های دمکراتیک ، در معرض سوء قصد های تروریستی او می باشند....."

مرحوم وجیه الله رستگاردرمصاحبه بانشریه موج بیداری زنجان، چنین اظهارداشته است : ..... "محمودخان ذوالفقاری وتمام عواملش اززنجان فرارکردند . یک عکس باطالقانی دارد، اینهاباهم کارمی کردند، وواقعا جلوی دموکراتها رااینها گرفتند وگرنه، دموکراتها تهران راهم گرفته بودند. درهرصورت ذوالفقاری به دولت ان زمان، خدمت زیادی کرد . اوهم قدبلندی داشت وهم فوق العاده رشید وتیراندازدرجه یک بود ، بطوریکه 2 ریالی رادرهوا می انداختند، روی اسب باتفنگ می زد . خیلی هم باناموس بود، همه نوکرهایی که درخانه اش کارمی کردند، قسم می خوردند که زن محمود خان راندیدند . محمود ذوالفقاری منشاء خیردرفرهنگ وتاترو... بود وموسیقی وورزش را ازاد کرد ....."

بنابرمطالب مندرج درکتاب دوجلدی تاریخ ورزش زنجان، محمودذوالفقاری علاوه براینکه خود ورزشکارتوانا بوده، درجهت توسعه وهمگانی کردن ورزش درزنجان، همواره سعی وکوشش داشته است.ایشان درسال 1323ش درانجمن ملی تربیت بدنی زنجان، به عنوان معتمد محل، فعالیت داشته وهزینه مسابقات مختلف دوجانبه درزنجان وهزینه شرکت تیمهاو ورزشکاران زنجانی دردیگر شهرها وهزینه اقامت مربیان اموزشی ورزشی غیربومی درزنجان رامتقبل می شده است . اقای ذوالفقاری، درعمارت خود ازاعضای تیمهای ملی ایران وبیشترکشتی که راهی روسیه، ترکیه وبلغارستان می شدند، پذیرایی به عمل می اورده است . محمود خان ذوالفقاری، سرپرستی پیشرفت ورزش اسکی زنجان رابرعهده داشت ودرخصوص تعیین محل مناسب تمرین اسکی، اودرامتدادجاده بیجار - زنجان، تپه های مشرف به روستای پاپایی را برای اموزش وتمرین اسکی مناسب ومستعد تشخیص داد وتصمیم به انجام تمرین اسکی درارتفاعات روستای پاپایی گرفته شد ....  

ایت الله طالقانی درخاطرات خود تحت عنوان (( مشاهدات من درزنجان)) درمورد خان ذوالفقاری بعد ازسقوط فرقه چیها نوشته است : "عصر روز سه شنبه بنا بود مردم در مسجد جمع شوند ولی چون خبر داده بودند آقای محمود ذوالفقاری وارد می شوند و اکثر اهالی شهر به استقبال رفته اند جمع آوری مردم میسر نبود. من از منزل بیرون نرفتم. ولی مردم تا مسافت شش فرسخ زن و مرد و اطفال به استقبال رفته بودند. گفتند اقای محمود ذوالفقاری بعد از ظهر در حالی که در جلوی کامیون نشسته بود و برادرش با مسلسل دستی بالای سرش و عده ای تفنگ به دست در کامیون پشت سرش بودند واردزنجان گردید . مردم بسیار اظهار احساسات می کردند تا به منزلش وارد شد.
عصر پس از ورود آقای ذوالفقاری به گردش می­رفتیم و در خیابان های اطراف شهر قدم می زدیم. بچه ها که تا آن وقت غذا نخورده بودند از استقبال بر می گشتند. آقایان همراهان از بچه های کوچک می پرسیدند که امروز چه خبر است؟ یکی گفت: امروز آقای ذوالفقاری وارد شده. گفتم: تو چه می دانی؟ گفت: مسافتی به استقبال رفتم و دستش را هم بوسیدم. دیگری گفت: زنجان را پس از خدا و دوازده امام ذوالفقاری نجات داد.
من ذوالفقاری را چند مجلس قبل از این وقایع ملاقات کرده بودم. اگر چه او را مودب و متین دیده بودم ولی از آنجایی که من طبعا با اشراف میانه ندارم و تعلیمات قرآن هم در این موضوع در من تاثیر زیادی کرده ؛ به این علت چندان از او خوشم نمی­آمد ولی روحیه اهالی زنجان نسبت به ایشان آن بوده که در بالا اشاره شد.
شنیده بودم وقت ورود ذوالفقاری پرچم سبزی در مقابلش داشتند . خواستم آن پرچم را از نزدیک ببینم. به منزل ذوالفقاری رفتم و تقاضای دیدن پرچم را نمودم. یک نفر سید عامی خوش قیافه حاضر شد، لباس بلند و مولوی سبز برداشت، در کمرش دو سه قطار فشنگ بود و به دوشش تفنگ؛ بیرقی را از گوشه اطاق برداشت و برافراشت. بیرق سبزی بود که بالای آن عکس ذوالفقار و زیر کلمه (نصر من الله و فتح قریب) نوشته شده بود، دیدن این بیرق از یک طرف احساسات دین مرا تحریک کرد و به یاد جنگهای مردان خداپرست اسلام آمدم. از طرف دیگر به بی­توجهی دستگاهها حاکمه ما به نکات حساس متوجه شدم. اگر این نکات را در کارهای مهم رعایت می­کردند، همه کارها پیش می­رفت."



ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخچه شهر باستانی مانگیل ((منجیل امروزی ))

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:06 ب.ظ


منجیل نامه - منجیل نیوز - هادی بخشی


با توجه به اطلاعات نادرستی که از تاریخ شهر منجیل در سایتهای مختلف دیدم . سعی نمودم در مورد تاریخ شهر منجیل از کتب قدیمی و اطلاعات افراد کهنسال استفاده برده و در خصوص شهر منجیل اطلاعات دقیق تری کسب نمایم.

این مطالب چکیده تحقیقات اینجانب در مورد تاریخ شهر منجیل می باشد.

 

 در صفحه اول کتاب امام حسین در ایران نوشته کورت فریشلر درباره اعزام نیرو از این شهر برای کمک به امام حسین ذکر شده و اینگونه می نویسد که بیبی شهربانو دختر یزگرد آخرین پادشاه ساسانی به همراه پسر رستم فرخزاد راهی مانگیل ( منجیل امروزی ) شده و برای یاری رساندن به امام حسین (ع) نیروهایی را از مردم منجیل بسیج نموده و از آنان بیعت گرفتند اما متاسفانه تا رسیدن به شهر ری باستانی واقعه کربلا رخ داده و امام حسین (ع) به شهادت رسید .

و همینطور در جلد دوم کتاب عارف دیهیمدار که تاریخ موثق شروع حکومت شاه اسماعیل صفوی اول پادشاه صفویه و جنگهای وی است در مورد شهر منجیل و فردی به نام شریف منجیلی در حدود ده صفحه مطالبی ذکر شده است به شرح زیر که : دستان شفابخش شریف منجیلی معجزه می نماید و حتی آمده است که این فرد کورهای مادرزاد را نیز با دستان خود شفا بخشیده است . در حدود چهارصد سال بعد از شریف  تحقیق نموده و به این نتیجه رسیدند که در بدن وی نیروی مانیتیزم وجود داشته است که در آن دوران مردم اینگونه شفا بخشیدن را معجزه می دانستند و سالانه از سرتاسر ایران بیماران و افراد بسیاری برای مداوا بهمنجیل مسافرت می نمودند شاه اسماعیل نیز به منظور سپاس از شریف منجیلیکلاه درویشی را از خانقاه اردبیل برای وی ارسال نمود و حتی می گویند که خواهر خود زرین تاج را به عقد وی درآورد .

در کتاب عارف دیهیمدار آورده شده است که پس از مرگ شریف منجیلی مقبره و آرامگاهی به دستور شاه اسماعیل صفوی ،  برای وی در منجیل ساخته شد که امروزه به ویرانه ای تبدیل شده است و دلیرگنبد یا در گویش محلی ( دلی گنبز – زرین تاج) نام دارد .

 

دلیر گنبد - زرین تاج - منجیل نیوز

دلیر گنبد - منجیل اواخر دهه 40

زرین تاج

 

در حدود چند سال قبل مطالبی نیز در یکی از نشریات در مورد دستان شفابخش شریف منجیلی مطالبی تحقیقی نوشته شده بود .

شریف منجیلی - منجیل نیوز

 

قائم مقام فراهانی وزیر ناصرالدین شاه قاجار نیز از قریه منگیل یا منجیل این گونه نوشته است که در نزدیکی منجیل بر روی تپه ای رفته و قریه و جلگه ای آباد و سرسبز را دیدم که نام آن منگیل یا منجیل است که درختان زیتون فراوان دارد و از هرگونه محصولات کشاورزی در این قریه کشت می شود و دارای چندین کاروانسرا و یک پل قدیمی بر روی رودخانه سپیدرود است .

قریه منجیل - منجیل نیوز

پل منجیل - منجیل نیوز

 پل منجیل که در کنار قریه منجیل در زمان شاه عباس صفوی بنا شد ، مورخین آورده اند که این پُل دارای 7 پایه بوده که در هر پایه آن چندین اتاق و یک آشپزخانه به جهت اتراق کاروانیان و مسافران ساخته شده است .

manjil news

پل منجیل سال حدود 1900 میلادی

 یکی دیگر از منابعی که در آن در مورد منجیل مطالبی نوشته شده است ، کتاب سفرنامه رابینو سفیر انگلستان در گیلان در زمان قاجاریه است . رابینو درباره منجیل چنین می نویسد :

 منجیل مرکز حکومت عمارلو و خورگام ( که به گفته قدیمی ها در گذشته منطقه طارم فعلی نیز جزئی از خورگام محسوب می گشته . ) دارای 270 خانه و چندین کاروانسرا و یک بازار جهت خرید مسافران و اهالی و یک ایستگاه پست و تلگراف و یک مقبره به نام طاهربن موسی کاظم است .

تصویری از بازار منجیل سال 1911 میلادی

 

 از نوشته ها و تعاریف رابینو اینگونه پیداست که نظر رابینو درباره منجیل این بوده که منجیل  قریه ی آباد و مجهز و مرکز حکومت مناطق اطراف و محل زندگی خوانین این مناطق بوده است .

وجود ایستگاه پست و تلگراف و حتی بازار برای خرید در آن دوران خود نشانگر آبادانی و پیشرفت این شهر تاریخی می باشد و حتی از منجیل به نام مرکز حکومت ذکر شده است که امروزه از واژه شهرستان استفاده می شود .

تصاویر قدیمی منجیل - منجیل نیوز27

 رابینو شغل اهالی را بیشتر تجارت و خرید و فروش محصولات طارم و عمارلو و روستاهای اطراف و حتی حمل و نقل این محصولات ذکر نموده است .

و از کشاورزی بعنوان شغل دوم مردم منجیل یاد شده است . در منجیل دو قریه وجود داشته و منجیل به دو بخش شمالی و جنوبی یا بالا و پایین محله تقسیم می شده است ، که منطقه منجیل جنوبی منطقه باستانی و اصلی شهر و در گویش اهالی بومی که زبان ترکی آذری است به ناحیه “کّند” شهرت دارد که همان بازار و اداره پست و تلگراف و مقبره طاهربن موسی کاظم که رابینو از آن یاد کرده در این محله قرار داشته است و خوانین منطقه طارم سفلی و علیا در این محله زندگی می کردند که موسی خان کلانتری منجیلی که بازمانده کلانتر در منجیل بود و کلانتر حیاطی ( یعنی حیاط کلانتر ) که منزلی بسیار بزرگ بوده تا زلزله سال 69 نیز وجود داشت و مردم از این حیاط برای برگزاری مراسم عروسی و سایر جشنها استفاده می کردند و حتی رضا شاه نیز چند شبی در این حیاط اتراق نمود .

 امروزه نوادگان کلانتر در منجیل به چند خانواده تقسیم شده اند :

1-خانواده موسی پور منجیلی

 2- خانواده پور ایمانی منجیلی

 اما خاندان صدرائی که آنها نیز از اهالی بومی این شهر بوده و در حدود نیم قرن پیش هادی خان صدرائی منجیلی سرعشایر کوهپایه منجیل و مناطق اطراف بود .

 تا آنجاییکه در زمان رضاشاه و پسرش قلمرو حکومت وی اینگونه تعریف شده بود .

 از منطقه پاچنار تا بیورزین و از آنجا تا انتهای شهر رودبار فعلی و سپس تا مناطق طارم زیر . لازم به ذکر است که اکثر افراد طایفه صدرائی عالمان دین بودند و دو تن از آنها نیز به نامهای ملا هادی صدارئی و ملا محمد صدرائی در نجف درگذشته و مدفون شده اند . اما امروزه بازماندگان طایفه صدرائی به چند خانواده با نام فامیل زیر تقسیم شده اند :

( صدرائی منجیلی – بخشی منجیلی – فروجی منجیلی – پور رضا منجیلی – کارچوبی منجیلی ) .

از کوچه ها و مناطق قدیمی منجیل می توان به سرین کوچه ( کوچه خنک ) ، کولیک باشی ( سر خاک ) ، توت میدانی ( میدان توت ) ، یوخاری محله ( محله بالا ) ، آشاقی محله ( محله پایین ) ، آرزو محله ، پمبه لوق ( پمبه زار ) ، پس کوتام ( کلبه های پست ) ، صدرا کوچه و کلانتر حیاطی اشاره نمود .

لازم به ذکر است که در دوران گذشته مهاجرتهایی نیز از این شهر به نقاط دیگر ایران و حتی مناطق اطراف نیز شده است . مثلا اهالی عزیز ترک نشین لوشان ،اصالتا منجیلی و هرزویلی بوده و ساکنان اولیه شهر لوشان می باشند که آنها امروزه پسوند لوشانی گرفته اند مثل قلیچی لوشانی و امیر تیموری ها و شعبانی لوشانی و غیره … .

 و عده ای از ساکنان منجیل در حدود 100 سال پیش به شهر رودهن در حومه تهران و منطقه منجیل آباد در اطاف فرودگاه مهرآباد تهران و بعضی از خانواده ها در شهر آمل فعلی و حتی اقوام ترک زبان در مناطق خراسان شمالی در شهر های قوچان و بجنورد و درگز از تیره ترکهای منجیلی و هرزویلی می باشند . و اما اقوام اصیل و بومی شهر منجیل : به دو گروه تقسیم می شوند که هر کدام در محله های ذکر شده ساکن بودند :

1- طوایفی از ترکهای آذری که عده ای بومی و ساکنان اولیه و باستانی این شهر بودند و چند خانوار از شورشیان آذربایجان که در زمان شاه اسماعیل صفوی به این شهر کوچانده شده اند و به دلیل تشابه فرهنگی در کنار یکدیگر به راحتی زیسته اند و این گروه در ناحیه کّند ( به معنای روستا در زبان آذری ) یا پایین محله همان منجیل جنوبی ساکن بوده اند .

2- در زمان حکومت نادرشاه افشار و پس از کوچاندن اکراد عمارلو به منطقه خورگام دو خانواده از خوانین و سرکرده های عمارلو به شهر منجیل آمده و در قلعه ای که در شمال قریه کّند منجیل بود ساکن شدند ، که این اکراد از ایل بزرگ زعفرانلو و از طوایف انبوه و جمخانلو بودند که نام سرکرده این خانواده ها 1- نصرت خان سرهنگ بود که نسلی از وی امروزه بجای نماده است 2-رستم خان بهادرلو که امروزه از این شخص خانواده های سالار ، بهادرلو و … .

تصاویر قدیمی منجیل - منجیل نیوز 20

نکته جالب توجه اینجاست که این خانواده ها که در اصل ریشه کردی دارند در اثر همنشینی با اقوام اصلی ساکن در منجیل که ترک آذری زبان بودند زبانشان از کردی به ترکی برگشته و بیش از 150 سال است که به زبان آذری صحبت می کنند .

و اما بعد از احداث پادگان و سپس سد منجیل و نیروگاه توانیر مهاجرت به این قریه باستانی آغاز گردید و اقوام از سرتاسر ایران به این شهر مهاجرت نموده و حتی بعد از زلزله سال 69 نیز مهاجران زیادی از شهر ها و روستا های اطراف به شهر منجیل مهاجرت نموده اند که امروزه علاوه بر گویش ساکنان اصلی شهر که ترکی آذری است گویشهای مختلف اقوام از قبیل گیلکی ، تاتی ، تالشی ، لری و کردی نیز به چشم می خورد که زبان ارتباطی بین این اقوام پارسی می باشد .

قریه هرزویل باستانی که از دوران کهن تا کنون مکمل شهر منجیل بوده یکدیگر بوده و زبان و گویش اقوام اصیل هرزویل نیز ترکی آذری است و می توان گفت که تشابه فرهنگی فراوانی بین این دو قریه وجود دارد . نام قدیم هرزویل در کتب تاریخی “خزر ویلا” یا در اثر تحریف اشتباه به خرزویل نیز تبدیل شده بود که امروزه بنام هرزویل می شناسند .

در 50 سال اخیر بدلیل (( ورود فرانسوی ها که از طرف کمپانی ساسر  جهت ساختن سد سپیدرود ، آمریکایی ها و انگلیسی ها به جهت ساخت پادگان های نیروی زمینی و دریایی  ، آلمانی ها برای تاسیس نیروگاه توانیر ، روسها به جهت نگهداری نیروهای نظامی خود در منطقه ))  تاثیر مستقیم بر روی فرهنگ پوشش و رفتار مردم دو شهر هرزویل و منجیل داشتند، بطوریکه ساکنان شهرها و روستاهای اطراف به این منطقه پاریس کوچک می گفتند .

احداث سد منجیل - منجیل نیوز

زمینهای ورزشی - هرزویل - منجیل نیوز

بطوریکه امروزه یکی از دلایل انتخاب مهاجران برای زندگی در این شهر فرهنگ سکونت و زندگی اجتماعی بالای مردم این شهر می باشد و دلیل دیگر بازار فعال و مناسب و امنیت اجتماعی شهر است که منجیل را به شهری مهاجر پذیر تبدیل نموده است .

از نکات مهم دیگر اینکه شهر منجیل مصب دو رود بزرگ قزل اوزون و شاهرود می باشد که با ادقام این دو رود در نزدیکی شهر منجیل رود خروشان سپید رود تشکیل می گردد و از قدیم گفته اند هرکجا که آب هست آبادانی هم هست و همچنین رودخانه کوچکی از میان شهر عبور نموده که از بلندای مناطق کوهستانی  و ییلاق هرزویل سرچشمه می گیرد و به دریاچه کنونی سپیدرود می پیوندد و چشمه های کوچکی نیز از گذشته تا به امروز در شهر منجیل وجود داشته که متاسفانه امروزه مورد بهره برداری قرار نگرفته است . چشمه هایی بنام های زنگولّه بولاغ ، کربلایی صحبت بولاغ ، یِددی بولاغ می باشد .

   نیم قرن گذشته در منجیل و هرزویل دو سینما ، دو سالن اجرای کنسرت ، تئاتر و همایش ، ده ها رستوران و هتل مناسب ، دو بازار قدیمی ، دو بازارچه و فروشگاه مدرن ، 2 باشگاه و استخر و مجتمع ورزشی و ، یک چاپارخانه و چندین مدرسه و مسجد در اختیار داشتیم . اما امروزه اثری از آین امکانات محرومیم .

 

گردآورنده : هادی بخشـی منجیلیhttp://www.manjilnews.ir/?p=1242






سروناز انبارلوئی
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
خوانین عمارلو، خاندان زند و مهرابی، مردمانی پاک، میهن دوست، نجیب و شریف هستند.





نظرات() 

رضا همراز : تجدد با قاجارها به ایران راه یافت

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 26 اسفند 1395-12:08 ق.ظ


گفتگو: محمدعلی ارجمندی

اشاره: ««در سالیان اخیر تحقیقات ارزشمندی در رابطه با تاریخ قاجارها انجام گرفته است، تاریخی که بعد از به قدرت رسیدن پهلوی به صورت هدفدار تحریف و وارونه جلوه داده شده است و هدف از آن زیر سوال بردن کارهای خوب قاجارها و دموکراسی پدید آمده پس از انقلاب مشروطیت بود. بی شک پایه های ایران نوین از علوم مختلف گرفته تا نوع سازی سیستم اداری و نظامی و حتی هنرهای دراماتیک و عکاسی همگی در همین سلسله و توسط عباس میرزا و ناصرالدین شاه بنیان گذارده شده است.

و مهمتر از همه اینها برای نخستین بار در مشرق زمین قانون مترقی مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار می رسد که خود آغازی بر مردم سالاری بود. فارغ از این که سرانجام قانون مشروطه و مهمترین دستاورد آن انجمن های ایالتی و ولایتی با کودتای انگلیسی رضاخان و روی کار آمدن حکومت پهلوی برچیده می شود و عصر رونق علم در دوره قاجار به خصوص عهد ناصری و مظفری و عدل احمدشاه با روی کار آمدن حکومت پهلوی جای خود را به برداشت یکسویه و متعصبانه از تاریخ و آسیمیلاسیون فرهنگی اقوام ایرانی من الجمله آذربایجانیان می دهد.

در ادامه با وقوع انقلاب اسلامی مجالی پیدا می شود تا محققین و مورخین مستقل آثارشان را که سالیان سال به فراموشی سپرده شده بود را منتشر کنند و بدین ترتیب فصلی نو در مطالعات تاریخی گشوده می شود. از جمله این محققین که با نگاهی منصافانه به قاجارها نگریسته آقای «رضا همراز» می باشد که دهها مقاله ارزشمند در رابطه با تاریخ و فرهنگ قاجارها ارائه نموده و کتاب «حکومت قاجار از منظری دیگر» ایشان نیز آماده چاپ می باشد. در این اواخر فرصتی پدید آمد تا از نزدیک با استاد گرانقدر رضا همراز در رابطه با تاریخ قاجارها مصاحبه ای داشته باشم. هر چند که ایشان چندان تمایلی به این کارها ندارند .اما زهی این افتخار که لطفایشان شامل حال من گردید. ماحصل آن تقدیم شما عزیزان می شود»»

ـ آقای همراز تعریف شما از دوره قاجارها چیست، به نظر جنابعالی چرا عملکرد قاجارها تا به این حد مورد هجمه قرار گرفته است؟

 ضمن تشکر از الطاف حضرتعالی باید معروض بدارم که اولا این تنها حکومت ترک تبار قاجار نیست که در تاریخ این قدر مورد بی مهری قرار گرفته است . با اندک تاملی به سلسله های ترک تبار به این واقعیت خواهیم رسید . ما تا به حال از قاراقویونلوها ؛ آق قویونلوها  و ... چند کتاب در دست داریم  و چه می دانیم، جالب است بدانیم که یکی از بناهایی که از زمان اق قویونلوها و قرا قویونلو ها در تبریز موجود میباشد مسجد حسن پادشاه است که از پس این همه سال تلی از خاک و خرابه های آن باقی مانده است .! و همه روز آثار اندک باقی مانده از آن نیز سیر نزولی طی می نماید . مسئولین هم که هیچگاه از وعده و وعیدهای خود عقب نشینی نمی کنند! ثانیا حکومت قاجار یکی از سلسله های نسبتا دراز مدت در تاریخ ایران می باشند که خدمات آنها به مراتب بیشتر از کارهای بد آنها است . اما ظاهرا چون تجدد با وجود قاجار به ایران ره یافته، ای بسا یکی از در طاق نسیان بودن نام و یاد قاجار ها باشد.

 قاجاریه دربهای دنیای مدرن را به سوی ایران باز کرد و این کشور محروسه را به آستانه دنیای نوین رساند. بنا به اظهار استاد عنایت الله رحمانی مطبوعات پژوه برجسته و نام آور کشور تاکنون 600 عنوان نشریه عصر قاجاری شناسائی گردیده و این کار ادامه دارد. آیا این کار با آن امکانات اولیه شبیه معجزه نمی باشد.

ـ پس به نظر شما چرابرخی از مورخان دوره قاجار را عصر بی خبری نام نهاده اند ؟ 

صد البته این طیف نویسندگان فقط یک نیمه لیوان را دیده اند و نیمه دیگر را یا ندیده اند که بعید به نظر می رسد و یا با غرض دیده و نوشته اند که تا حدودی این فرضیه صحیح به نظر می آید . مثلا " کوتاه زمانی پس از اختراع دوربین و رواج فن عکاسی در اروپا و پیش از آنکه این اختراع پر جاذبه و پر سرو صدا حتی در قاره اروپا گسترش یابد ؛ دوربین عکاسی به ایران وارد شد و فن عکاسی رواج یافت . عکاسی شاید تنها فنی باشد که ما آن را از اروپائیان آموختیم و توانستیم درکاربری آن تا حدی پا به پای آنها پیش رویم ... نقش بزرگی که ناصرالدین شاه افزون بر رواج و رونق عکاسی بازی کرد و تاثیر این نقش که امروزه پس از سالها مورد بحث و گفتگو و استفاده است .

اکثریت قریب به اتفاق کسانی که تاریخ قاجار را تخطئه کرده اند به نوعی با تاریخ آذربایجان و ترکان قهر بوده و عمدتا کسانی بوده اند که به زبان و تبار ترکی پشت کرده اند . مثلا رحیم رضا زاده ملک که خدماتش به فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی عیان است با تحریف تاریخ ؛ سعی  بلیغ داشته تا مثلا زبان من در آوردی مرحوم کسروی ( زبان آذری )را زبان پیشین آذربایجان قلمداد کند .

 در این راستا به نوشتن صفحاتی اقدام کرد اما از چه رو تاریخ مصرف آنها خیلی زود گذشت . وی در کتاب سوسمارالدوله خود با تضعیف ها و تحربفاتی سعی در سیاه رنگ کردن سلسله قاجار نموده . ملک که خود زاده مراغه ؛ شهر اوحدی مراغه ای ، عبدالقار مراغه ای موسیقی دان برجسته قرن هفتم و ...بود و در آنجا سالهایی گذرانده بود ؛ مثلا یکی از بایاتی ها را که در ذهن و زبان مردم آذربایجان باقی است و مرحوم اقبال آذر نیز آن را در تصانیف بهیادگار مانده از خود به ترکی خوانده که اصلش چنین است :

آپاردی تاتار منی

قول ائیلر ساتار منی

یاریم وفالی اولسا

آختاریب تاپارمنی

که تاتار را برداشته و به جای آن قاجار گذاشته که تاکنون در هیچ جا مصداق آن نه شنیده شده و نه دیده شده الا در نوشته مرحوم رضا زاده ملک ! البته در این عرصه نیک می دانیم که وی تنها نبوده . با همه احترامی که به نوشتجات سرکار خانم دکتر هما ناطق اورموی دارم ؛ متاسفانه ایشان در مقاله خود با نام عدل مظفری بسان بعضی از محققان کم مایه متاسفانه نیمه خالی لیوان را دیده و تمام کارهای مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و در مقابل میرزا رضا کرمانی ؛ ضارب ناصرالدین شاه را می ستاید . نیک می دانیم که میرزا رضا کرمانی گویا اولین ترور را در تاریخ انجام داده است . اما غافل از این نقطه که شاهی را که سرکار علیه هما ناطق پست و ضعیف می شمارد ؛ هیچ گاه قاتل پدرش را شکنجه نکرد و او را به دست قانون سپرد . حاجی صدرالسلطنه آن روزها شعری در این راستا سرود که یک بیتش چنین بود :

آن میرزا رضای قد کمانچه

زد شاه شهید را طپانچه.

ـ 224 سال قبل آغا محمد خان قاجار کشور یکپارچه ای را تشکیل می دهد که بعد صفویه و افشار به صورت خان نشین اداره می شد و در وضعیت اقتصادی و سیاسی بسیار بدی به سر می برد. آیا این یکپارچگی را می توان تا حدود زیادی مدیون قاجارها دانست؟

 اصلا آن کش و قوس هایی که در زمان قاجار بود متاسفانه تا سالهای واپسین حکومت آنها رگه هایی از آنها را نیز می توان مشاهده کرد . مانند، طغیان شیخ عبیدالله ، حرکات باب ، شرارت ها و فجایع جیلوها، فتنه اسمعیل آقا سمکو و ...  مملکت مملو از سرکشی ها و خان خانی ها بود . گاهی اوقات نیز کنترل آنها واقعا بسیار مشکل بود . قاجارها به این مملکت یکپارچکی دادند و تاریخ ایران در مرحله ای مسلما مدیون قاجاریان می باشد .

 به عنوان مثال زندیه را هیچگاه نباید با حکومت مقتدری چون قاجاریان سنجید . چرا که آنها در مقابل قاجار یک حکومت محلی بیشتر محسوب نمی شدند . نیکی ار . کدی نویسنده سرشناس معاصر نظر جالبی دارد . وی در کتاب ایران دوران قاجار و بر آمدن رضا خان –می نویسد : "قاجار ها توانستند سرزمین ایران را که ؛ پس از سقوط صفویه در 1172 ( 1101 شمسی ) دچار چند دستگی و جنگ شده بود ؛ دوباره یکپارچه ساختند . یکپارچگی تا حدی باعث پیشرفت و بهبود وضع اقتصادی شد ؛ که در دوره قبل به واسطه جنگ های مداوم داخلی و خارجی دچار پس روی شده بود . "

ـ بسیاری از مورخین معتقدند که حکومت قاجاریه با وجود تمامی نقاط قوت و ضعفی که به آن وارد است، به عنوان پشتیبان و پرورنده یک فرهنگ شاخص و قابل توجه نه تنها در طول تاریخ ایران بلکه خاورمیانه بوده است. و در مقایسه با دولت های منطقه ای عثمانی و مصر کارنامه بسیار روشن و جذابی دارد. نظر جنابعالی در این خصوص چیست؟ ببینید این لیاقت و کارایی را داشتند که در اولین فرصت مناسب اختراعات جدید را از آن سوی مرزها به ایران وارد می نمودند . عکاسی ،سینما ، طب نوین ؛ تلگراف ، روزنامه جات ، آوردن ترن ( راه آهن ) ، دروس جدید ؛ آموزش السنه فرنگی و ... همه از شاهکارهای قاجاریان بودند . زمانی که چیزی در مملکتی خیلی دوردست اختراع می شد در اندک زمانی به ایران نیز راه می یافت که پس از سالها از آن مثلا تازه همسایگان متوجه می شدند ای بابا چیزی اختراع شده در همسایگی شان !

ـ جایگاه آذربایجان را در دوره قاجار چگونه تمثیل می فرمائید ؟

آذربایجان آن روزی مستعددتر از سایر شهرها و ولایات ایرانبود. از این رو اصلاحات از آذربایجان شروع شده و به اقصی نقاط ایران راه یافت . اگر چه عباس میرزای قاجار متولد مشهد بود ولی چون در آذربایجان و خاصه تبریز سامان و  نشو و نما یافت و زمینه را فراهم دید دست به اصلاحات زد . قائم مقام ها آذربایجانی نبودند اما در آذربایجان بال و پر گشودند .مشروطه، بزرگ‌ترین، مهم‌ترین و موثر‌ترین تحول سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بوده است. مشروطه نقطه عطف و پایان یک مرحله از تاریخ ایران و آغاز مرحله جدیدی است. مرحله‌ای که تا به امروز با ماست و اساسا اکثریت قریب به اتفاق گفتمان سیاسی امروزی ما برگرفته از مشروطه است.

عقبه انقلاب مشروطیت مبتنی بر یک سیر تحول بود. مشروطه اساسا برای پیشرفت بود، مشروطه برای ایجاد تغییر و تحول، نوسازی، آوردن مدرنیته و تغییرات مدرن بود و به تعبیری رهایی ایران از وضعیت آشوب زده ای که مملکت در آن قرار داشت.

ـ یعنی این فکر مترقی را بایستی دهه ها قبل از مشروطه جستجو کرد؟

بله امروزی کردن جامعه ایران از مشروطه آغاز نشد بلکه ریشه در سال‌ها قبلاز آن داشت.فکر تغییر و ضرورت تغییر در آذربایجان چنانکه گذشت دست کم به یکصد سال قبل از مشروطه و به آغاز قرن نوزدهم می‌رسید. نخستین بار قائم مقام‌ها، میرزاعیسی و میرزا ابوالقاسم در ابتدا به قدرت رسیدن فتحعلی شاه در دهه نخست قرن نوزدهم یعنی درست یک صد سال قبل از مشروطه به ضرورت تغییر و تحول پی برده بودند. متوجه شده بودند که ایران دچار مشکلات و درماندگی‌های عظیمی است. اما بنابر دلایل سیاسی هر دوشان توسط دربار به قتل رسیدند.

 بعد نوبت به شاهزاده اصلاح‌طلب عباس میرزا رسید. او تلاش‌های مضاعفی برای تغییر به وجود آورد دانشجویان چندی را به اروپا اعزام نمود . دستگاه چاپ و روزنامه را راه اندازی کرد. اما بیماری عفونی که در چهل سالگی به سراغش آمد و او را از پای در آورد، به تلاش‌های عباس میرزا برای تغییر خاتمه داد. تا مدتی ناصرالدین شاه به دنبال تغییر و تحول بود. بعد نوبت رسید به میرزا حسین خان سپهسالار رسید. او به دنبال روزنامه، دولت مرکزی، آزادی، مبارزه با فساد و بالا‌تر از همه حاکمیت قانون بود. اما او هم بعد از سه سال نتوانست. بعد نوبت به ؛ میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی ؛عبدالرحیم طالبوف تبریزی، امین‌الدوله ، میرزا فتحعلی آخوند زاده ؛ زین العابدین مراغه ای ؛ میرزا علی اکبر صابر شروانی ؛ حاج میرزا حسن رشدیه تبریزی  و این دست رجال قاجار رسید. بعد مشروطه آمد.

ـ آیا می توان بر این مهم تاکید که در زمان ناصرالدین شاه یک نوع رنسانس ادبی و هنری در ایران بوجود آمده بود، همه هنرها در این دوره ترقی می کند و نویسندگان و روشنفکران بسیاری در آن دوره بوجود آمدند؟

 مطمئنا ناصرالدین شاه یکی از شاهان باسواد و فرنگی مآب قاجاری بود که به غیر از زبان مادری خود یعنی ترکی به زبانهایی چون فارسی و فرانسه نیز مسلط بود . مثلا شما ایشان را با سر سلسله پهلوی رضا شاه مقایسه نکنید که گویا در انجام یک خطابه موجز چقدر دشواری می کشید . نوشتن نیز بماند که سواد آن را ئداشت. البته رگه های رنسانس ادبی را باید از زمان محمد شاه یعنی پدر ناصرالدین شاه جستجو کرد . چرا که در زمان ایشان دانشجویانی به پیشنهاد مرحوم عباس میرزا راهی فرنگ شدند و روزنامه جاتی نیز منتشر کردند . اما به معنی اخص کلمه با شما هم عقیده ام .

ـ قاجارها در بسط دادن فرهنگ ترکی چه سهمی داشتند، و رفتار آنها با اقوام ساکن ایران به نسبت پهلوی چگونه بود؟

سهم قاجارها در بسط و گسترش زبان ترکی به مراتب بیشتر از سلسله و دودمان پهلوی هاست . با اندک نگاهی به کتب منتشر به زبان ترکی و حتی کتابهای درسی که به زبان ترکی و به طریقه افست منتشر می شدند در می یابیم که سهم آنها چشمگیر است .

 مثلا در طول حکومت 16 ساله رضا خان تعداد کتبی که به زبان ترکی انتشار یافت ، شاید به تعداد 16 عدد نباشد که به سالی یک جلدرقم خورد . میرزا حسن رشدیه در این دور و زمانه بود که کتاب آنادیلی خود را منتشر نمود و سایر کتابها که فراوانند و خوشبختانه قسمتی از آنها را می توان به دست آورد . تا جایی که من دیده ام در مطبوعات  و کتب آن عهد به سایر اقوام نه تنها با دیده احترام نگریسته شده بلکه حرمت یکایک آنها نیز پاس داشته شده اند .

 مثلا در همین اورمیه  چقدر مسیونرها ساکن این شهر شده بودند، اگر اینها بیمی داشتند قطعا نمی توانستند اتراق کنند. در این راستا من معتقدم قاجارها به آن روی سکه بیشتر توجه می کردند . آنها از علم میسیونرها بیشتر استفاده می کردند گیرم که می دانستند ای بسا روزی این میهمانان موی دماغ خواهند شد! همچنان که امروزه شما فردی افغانی در تبریز نمی توانید پیدا کنید . چرا که آنها نیک می دانند که جایشان تبریز نیست و از این رو هیچگاه به تبریز به دیده سکونت ننگریسته اند .

ـ نقش راهبران فکر مشروطه نظیر عبدالرحیم طالبوف و فتحعلی آخوندزاده را در اواسط قاجاریه و در نهایت پیروزی ژرف ترین رخداد مدنی کشور چگونه ارزیابی می کنید؟

 آنها نه تنها به آذربایجان و ایران آبرو بخشیدند بلکه از منورالفکران قاجاری بودند که هر کدام در گوشه ای کنج انزوا اختیار نمودند . میرزا فتحعلی آخون زاده که به خطا او را آخوند زاده می شناسیم با به یادگار گذاشتن آثار ماندگاری نام خود را بر اولین صفحات طلائی تجدد ایران حک نمود .

یا حاج میرزا عبدالرحیم نجار زاده تبریزی ( طالبوف ) که در اوان جوانی به آن سوی ارس روانه میگردد ، دیری نمی پاید که پله های ترقی را می پیمایند و آثار فاخری از خود بر جای می گذارند که هنوز هم لنگه آنها را ما نمی توانیم بیافرینیم . البته در کنار این دو تن باید از میرزا یوسف خان مستشار الدوله نیز یاد که که نخستین مرتبه کتاب رشک انگیز یک کلمه را نوشت و قربانی آن شد . و نیز میرزا آقا تبریزی که نخستین نمایشنامه ها را خلق کرد . همچنین زین العابدین مراغه ای خالق اثر رشک انگیز « سیاحتنامه ابراهیم بیگ » و ...

ـ آقای همراز اگر اشتباه نکرده باشم آخرین کتاب شما نیز در این خصوص است؟ بنده چندین سال است که در این حوزه مطالعات و یادداشتهایی دارم که تاکنون منتشر نکرده و امیدی نیز فعلا به انتشار آن ندارم . چرا که خوشبختانه همه روزه بابهای نوینی را رودر روی خود مشاهده می نمایم . البته عنوان کتابی که به اتمام رسانده ام این چنین است « حکومت قاجار از منظری دیگر » بنده کم مایه به هنگام تالیف این وجیزه و مطالعه در اطراف و اکناف دودمان قاجار و موضوع سیر اندیشه خواهی در آذربایجان ؛بخصوص در دوره قاجار با سوالات زیادی روبرو گردید که متاسفانه جواب پاره ای از آنها را هنوز هم به درستی در نیافته است .

 آخر چطور چنین چیزی می تواند باشد که در دوره قاجار از طرفی حکومت در مقابل اندیشمندان بیاستد و فضای اندیشه خواهی را مسدود کند و از طرفی نسبت به ترقی مملکت ؛ کارها و گام های اساسی بر دارد ! اعزام محصل به خارج ؛ نشر انواع کتب و روزنامه به زبانهای ترکی و فارسی ؛ ایجاد چاپخانه در آذربایجان و بلخصوص تبریز ؛ کمک به نشر روزنامه منتقد اختر  چاپ استانبول  ؛ ایجاد و راه انداری ترن و ... خود ناصرالدین شاه پیرو دستور کتبی نوشته بود " هر نوع امداد به این روزنامه بکنید جا دارد و خرج صحیح است " در این راستا شخص سپهسالار برای جلوگیری از توقف انتشار آن مبلغ یکصد لیره به مدیر روزنامه حواله کرد ؛ تا در امر طبع و انتشار روزنامه بکار برد . حتی برخی ها معتقدند : هدف اصلی از تاسیس روزنامه اختر در عثمانی این بود که دولت ایران یک روزنامه دولتی در کشور عثمانی داشته باشد . تا ناشر اخبار ایران ناصری در خارج از ایران باشد.

ـ معمولا در کتابهای تاریخ که با روی کار آمدن پهلوی نوشته شده است چهره ای کریح از قاجار ارائه شده است، تصویر ارائه شده از قاجارها تا چه اندازه واقعیت دارد؟  باید به عرض برسانم که اجحافی که در حق قاجار ها گردیده در کمتر دوره ای از آنها را شاهدیم . مثلا شاه مملکت را می کشند –ناصرالدین شاه به توسط میرزا رضای کرمانی در حرم حضرت شاه عبدالعظیم مقتول می گردد . پسرش قاتل را نمی کشت و آن را به دست قانون می سپارد تا مراحل قانونی را طی کند . روزنامه جات آن دوره تمثال محمد علی شاه را که در تاریخ فردی جانی و ضد مشروطه جلوه گردیده می کشند اما وی آنها را تسلیم قانون می نماید و خودسرانه آنها را به سزای اعمالشان نمی رساند . در حالی که شاه مملکت بود و اختیارات خاصی داشت . این از آزادی نسبی مطبوعات آن دوره بود . مدیران مسئول یا نقاشان یا کاریکاتوریست ها به دلخواه چهره های مملکتی را چاپ می کردند . البته تند روی هایی نیز از آنها سر زد که آنها را نیز باید در جای خود ذکر کرد .

ـ در سریالها و فیلم هایی که در سالهای اخیر شاهد پخش آنها از تلویزیون هستیم . مظفرالدین شاه همیشه دلقک ، آدم کم عقل و ... است . آیا واقعا چنین بوده!؟ عرض شود که به شهادت تاریخ  ، مظفرالدین شاه یکی از شاهان رحم دل تاریخ بود . چنانکه ذکرش گذشت پدرش را می کشند ، وی قاتل را تسلیم دادگاه عدل می نماید و خود سرانه دست به هیچ چیزی نمی زند . راستی او علیل بود اما هیچ گاه سفیه نبود . از کارهای ماندگار ایشان در تاریخ همانا امضای فرمان مشروطیت است که همیشه با نام او رقم می خورد . مریض بودن هیچگاه به منزله نادان بودن نیست . متاسفانه فیلمنامه نویس ها ی ما هیچگاه تاریخ را به دقت مطالعه نکرده و یا با مشاورانی که همیشه دیدی منفی دارند دستشان در یک کاسه است  .

ـ به عقیده بسیاری قانون مترقی مشروطه و ثمره آن پس از عزل احمد شاه که بصورت تمام و کمال به قانون مشروطیت پایبند بود از بین رفت، شاید بتوان گفت انجمن های ایالتی و ولایتی که بزرگترین دستاورد انقلاب بود اولین قربانی کودتای نظامی رضاخان بود. لطفا در این خصوص توضیح بیشتری بفرمایید؟ببینیند قانون انجمن های ایالتی و ولایتی یکی از مترقی ترین قوانینی بودند که در زمان انقلاب مشروطه تنظیم شدند و می خواستند به منصه ظهور برسند که با برچیده شدن انقلاب آن نیز ناکام ماند . بعد از نهضت مشروطه حکومت مستعجل ملی در سال 1324 شمسی نیز داعیه از قوه به فعل آوردن شد که آن نیز متاسفانه ناکام شد. من متن کامل قانون انجمن های ایالتی و  ولایتی را در کتاب دیگرم با عنوان « سیری در تاریخ انقلاب مشروطیت » آورده ام که علاقمندان می توانند آن را به مطالعه گیرند .

ـ با ظهور حکومت پهلوی جدای از دست رفتن نتایج انقلاب مشروطیت که خواستگاه اصلی آن آذربایجان و راهبران فکری و مجاهدان آذربایجانی بود، خود آذربایجان و تبریز نیز که در زمان قاجاریه قطب اقتصادی و پرجمعیت ترین منطقه کشور بود مورد تبعیض قرار گرفت. علت این اتفاق تلخ چه چیزی بود؟چنانکه می دانید در زمان انقلاب مشروطه تبریز یکی از شهرهای مهم ایران به شمار می رفت و در واقع دارالسلطنه و اتراق شاهزادگان بود که بعد از برچیده شدن نظام مشروطه خواهی رضا شاه حتی از نام بردن آذربایجان ابا داشت و به عبارتی متنفر بود . لجاجت رضا شاه در رابطه با آذربایجان  به جایی رسید که در تقسیم استانها از کلمه من درآوردی استان دوم ، سوم و چهارم استفاده شد .صد البته در این مورد تنها رضا شاه نبود که به این خطاها مرتکب می شد . مشاوران فراماسون و افرادی از این قماش در کنار او بودند که سهم و گناه آنها کمتر از رضا شاه نیست .

ـ جناب آقای همراز ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار نشریه نوید آذربایجان قرار دادید در پایان اگر حرف خاصی برای گفتن دارید بفرمایید؟من هم از فرصت ایجاد شده تشکر نموده ومی خواهم که تاریخ قاجار را دوباره بخوانیم . البته که عمر آدمی هیچگاه کفاف کنکاش در این دوره را نمی دهد . چرا که به گفته زنده یاد ایرج افشار تا کنون بیش از 1500 مورد کتاب در مورد تاریخ قاجار نوشته شده است . البته این آمار زمانی بود که ایشان در قید حیات بودند و مطمئنا قسمتی از کتب را ندیده بودند . پس با این حال چه می شود که دوباره این تاریخ را بدون حب و بغض مطالعه کنیم، اگر چه متاسفانه یکی از اقدامات شتابزده دودمان پهلوی بدنام کردن و زدودن نام و آثار قاجاریان بود . مثلا در شهر خودمان اکنون از آن همه آثاری که قسمتی از آنها را از روی عکسها مشاهده می کنیم چه چیزهای دیگری نیز یافت می شود، کو آن ساختمان های شیک اداره جات، کو آن وسایل و اشیاء قدیمی باقی مانده از قاجاریان، اکثریت قریب به اتفاق اشیایی که امروزه در دسترس موزه ها یا مردم می باشند همگی با قسمت اعظم آنها از آرشیوهای خصوصی جمع آوری شده اند. من مجموعه دارانی را می شناسم که خود آرشیوهای آن چنانی دارند که امروزه کمتر لنگه آنها را می توان در موزه های دولتی دید ! پس باید ارگانهای دولتی و متولیان و داعیان فرهنگ بیش از این اهتمام ورزند و بیش از این نگذارند گرد فراموشی به روی این سلسله بنشیند که در آن وقت گوشه ای از تاریخ را به بوته نسیان و فراموشی خواهیم سپرد .





نظرات() 

اقوام ساکن در افغانستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-11:30 ب.ظ

افغانستان كشوری است كه دارای گروه‌های قومی متعدد كه برخی از اقوام آن، هنوز ناشناخته است. البته مردم شناسان تلاش‌های فراوان نمودند و نتایج خوبی را در این زمینه نشان می‌دهد. از جمله مردم شناسان «اروین، اورال» و همكارانش، تعدادی 55 قوم را در افغانستان شناسایی كرده‌اند.

گروهی از محققان افغانستان را موزه ای از نژاد و ملل گوناگون می دانند که سکنه فعلی آن بازماندگان دو نژاد عمده هستند:
نژاد سفید: شامل پشتون ها، تاجیکها ، هزارها ،نورستانیها و ...
نژاد زرد : شامل ازبکها ،ترکمنها ،قرقیزها ،مغولها ،و ...

نقشه اقوام افغانستان


 

پشتونها ( افغانها – پاتانها ):
این تبار عمدتاً در شرق و جنوب و بعضی از آنها در شمال و غرب كشور زندگی می‌كنند، جمعیت آنان در حدود 30 درصد از كل جمعیت افغانستان برآورد شده است، زبان این قوم، پشتو و از شاخه‌های زبان هند و اروپایی است. این طایفه اكثراً پیرو مذهب حنفی از مذاهب اهل سنت هستند، اما در بین آنها پشتونهای شیعه نیز زندگی می کنند.

پشتونها به لحاظ ساختار درون قومی به دو طایفه (قبیله) بزرگ «غلزایی یا غلجه زایی» و «درانی یا ابدالی» منشعب می‌شوند، كه از دیر زمانی رقابت بر سر قدرت سیاسی، میان این دو طایفه وجود داشتند، همین امر جنگ‌های قومی متعددی را موجب گشته است، از تأسیس حكومت افغانی در سال 1126ش. به دست احمدخان ابدالی حكومت افغانستان تحت سلطه درانی‌ها بود كه آنها نیز به دو تیره‌ی «سدوزایی» و «بارك زایی» تقسیم گردید.

طایفه «غلزایی» هرچند در ساختار قدرت سیاسی مشاركت داشته، اما هیچگاه حكومت انحصاری را چون رقیب خود در دست نداشته است. اما پس از كودتای ماركسیستی، سال 1357ش. بود كه با سقوط سلسله‌ی «بارك زایی» حاكمیت سیاسی در اختیار طایفه‌ی دیگر از پشتونها (غلزایی) قرار گرفت. بدین ترتیب ساختار قدرت سیاسی تنها خود را در برابر مطالبات قبیله‌ی رقیب از اقوام پشتون پاسخگو می‌دانست و نوعی انحصار سیاسی را شاهد بوده است كه بر اساس آن اقوام غیر پشتون از مشاركت سیاسی در این ساختار محروم بوده‌اند.

نحوه تقسیم اقوام این دو ایل بزرگ پشتون به شرح زیر است:
قوم درانی ( ابدالی ):
الف: زیلوک : که خود شامل اقوام الکوزی، اچک زی، پوپلزی، بارکزایی می شود
ب : پنج پاو : که خود شامل نورزایی، علی زایی و اسحاق زایی است.

قوم غلجه زایی ( غیلزایی ): 
الف : تورانی : کوتک و احمد زی
ب : بورانی : کوتک، وبابی




نقشه پشتونستان

 

هزاره‌ها:
هزاره‌ها كه تقریباً 25 درصد از كل جمعیت افغانستان را تشكیل می‌دهند، طبق نظریه‌هایی این تبار از بومیان اصلی این سرزمین می‌باشند. در گذشته اكثریت آنان در مركز افغانستان موسوم به منطقه هزاره‌جات می‌زیستند، اما امروزه در اكثر مناطق این كشور زندگی می‌كنند. 
هزاره ها از قدیمی ترین ساکنان این سرزمین هستند و دومین قوم بعد از پشتونها. بعضی از محققان هزاره ها را از بازماندگان قوم مغول می دانند ولی شاید بتوان گفت که هزاره ها ترکیبی از نژادهای ایرانی و مغولی باشند.

صرف نظر از ریشه‌های تاریخی آن و مباحث مربوط به تبارشناسی، هزارها عمدتاً پیرو مذهب امامیه اثناعشری هستند و عده کمی از آنها که سنی مذهب هستند در قسمتهای بدخشان ، پنجشیر، بادغیس، و نوربند زندگی می کنند.
هزاره ها به زبان فارسی (دری) تكلم می‌كنند، مهاجران این قوم كه به دلیل ظلم و بیدادگری امیر عبدالرحمن خان، در سالهای 1257 تا 1280ش. جلای وطن كرده‌اند، در خراسان فعلی ایران و بلوچستان پاكستان متوطن گشتند و از نظر سیاسی، هزاره‌های شیعی، كاملاً در انزوای سیاسی قرار داشتند تا اجلاس «بن» كه در سال 1380ش. برگزار گردید، كمترین سهمی در ساختار قدرت سیاسی این كشور را نداشتند. البته در دوره كمونیست‌ها نیز تا حدودی به مقامات بالای حكومتی راه یافته‌اند، از جمله صدارت سلطانعلی كشتمند... در دهه 1270ش. در پی اجرای سیاست‌های تبعیض قومی و مذهبی عبدالرحمن خان، آنان زیر فشار شدید دستگاه حكومتی قرار داشتند، كه به عنوان سیاست استراتژیك صاحبان بعدی قدرت در این كشور قرار گرفت.

هزاره‌ها در برابر تهاجمات خارجی همواره از افغانستان دفاع نمودند و تا كنون هیچ نیروی استعماری نتوانسته است قلب افغانستان را تسخیر كند، مبارزات این مردم علیه استعمار انگلیس در گذشته و مبارزات امروزی‌شان علیه نیروهای متجاوز روسی گواه بر این حقیقت است و حتی از دورترین زمان‌ها تا جایی كه تاریخ به یاد دارد، هزاره‌ها سدّ استواری در برابر تهاجمات خارجی بوده‌اند، چنانچه در برابر حملات: كوروش، اسكندر، چنگیز، تیمور و شیبانی، از خود مقاومت عجیبی نشان داده‌اند.

تاجیكها:
این تبار به لحاظ موقعیت اجتماعی و سیاسی، سومین گروه قومی در افغانستان محسوب می‌شود كه جمعیت این قوم 6/20% جامعه افغانستان را تشكیل می‌دهند. آنان به زبان فارسی تكلم می‌كنند و این قوم از اقوام آریایی است كه دیر زمانی است كه در مناطق مختلف كشور به ویژه شمال و شمال شرقی افغانستان، ساكن هستند و به لهجه‌ تاجیكی كه از لهجه‌های زبان فارسی است تكلم می‌كنند و با سكونت در شهرها و روستاها به كشاورزی، باغداری و دامداری اشتغال دارند، به رغم انحصار حكومت سیاسی، این تبار به طور محدود، در ساختار قدرت سیاسی سهیم بوده‌اند. 
تاجیکها اکثرا زندگی ایلی و قبیله ای را تا حدی رها کرده وروش پیشرفته و شهرنشینی را اختیار کردند که به چهار گروه تقسیم می شوند:
1 - هراتی فارسی زبان: در هرات و اطراف آن زندگی می کنند و نصف شیعه و نصف دیگر سنی مذهب هستند . شغلشان اکثرا زراعت ،تجارت ّ، مالداری صنعت و اموراداری هست 
2 - دری زبانهای منطقه ترکستان: محدوده شهرهای شمالی کشور مانند مزار شریف ،قندوز ،بغلان ،و....را شامل میشود . بیشتر با تاجیکها و ازبکها آمیخته شده اند و اکثریت سنی مذهب هستند 
3 – تاجیک کوهستانی: در نقاط مرتفع دامنه های هندوکش و پامیر زندگی می کنند ،بسیار کم اختلاط نژادی پیدا کرده اند . اکثرا سنی مذهب هستند و تا مرز چین گسترش یا فته اند .
4- تا جیکهای نیمه کو چی: در دوره شکاری زندگی زندگی می کنند بیشتر سنی مذهب و شیعه مردم هزاره می باشند.

ازبكها:
این تبار از اقوام ترك تبارند، در نواحی شمال افغانستان ساكنند و عمدتاً در شهرهای: مزارشریف، شبرغان، میمنه، خان آباد، قندوز و... سكونت دارند، جمعیت آنان با دیگر اقوام ترك تبار 20 درصد كل جمعیت كشور برآورد شده است.
ازبكها از اعقاب تركان زرد پوست آسیای مركزی می‌باشند و به مشاغل چون: كشاورزی و دامداری اشتغال دارند و به زبان ازبكی، كه زبان مادری این قوم است، تركیبی از واژه‌های تركی است. از نظر سیاسی، اینان نیز چون دیگر اقوام از حكومت محروم بوده و همواره تحت فشار قرار داشته‌اند، به همین علت در فقر و محرومیت می‌زیسته‌اند و از نظر مذهب اكثریت این قوم سنی مذهبند.

سایر اقوام:
تركمن‌ها، قزلباش‌ها، قرقیزها، بلوچ‌ها و... از دیگر اقوام ساكن در افغانستان هستند، در حالی كه قزلباشها بیشتر در شهرهای غزنی، كابل، هرات، قندهار، متمركزند، تركمنها در طول كرانه‌های «آمودریا» و مرزها شمال غربی افغانستان سكونت دارند و اغلب به دامداری مشغولند، قرقیزها در ناحیه شمال شرقی كشور و در منطقه «واخان» زندگی می‌كنند. بلوچ‌ها نیز در جنوب غربی كشور در مجاورت با بلوچستان ایران و پاكستان ساكن هستند. 
مورخ شهیر عصر عبدالرحمن خان، كاتب هزاره در این مورد می‌نویسد: «كه تعداد اقوام و طوایف ساكن در افغانستان با شعب و زیر مجموعه‌های خود تقریباً به 138 قوم و طایفه می‌رسند». 

چادر نشینها : 
در افغانستان بین 2 تا 3 میلیون چادر نشین و نیمه چادرنشین و به تعبیری کوچ نشین وجود دارد . افغانها آنها را کوچی می نامند. این عده در شمال و جنوب کشور پراکنده اند.
عده زیادی از کوچ نشینان از این غلجه زایی ( پشتون ) هستند . آنها در فصل پائیز از ارتفاعات جنوبی افغانستان عبور کرده و با گذر از مرز پاکستان در استان سر حد پاکستان اطراق می کنند و سپس در فصل بهار راهی ییلاقها و مراتع افغانستان گردیده و به فروش کالاهای خود و خرید کالاهای مورد نیاز می پردازند. 

گروه‌های قومی و نژادی افغانستان

در سال 1986 «آوریوال» فهرستی از گروه‏های قومی در افغانستان را به شرح زیر یادداشت نموده است:

پشتو
هزاره 
ازبک 
تاجیك 
ترکمن 
شادی باز 
گوارباتی 
طاهری 
عرب 
قزلباش 
جوگی 
تایمنی 
براهوایی 
گوجار 
تیرابی 
سیگ 
موری 
مغول 
مونجانی 
شیخ محمدی 
زوری
قرقیز 
اشکاشمی 
شیغنانی 
یهودی 
جت 
قپچاق 
سنگلیچی 
قارلیق 
تیموری 
پیکراغ 
روشانی 
فارسی 
فیروز کوهی 
میش مست 
قزاق 
واخی 
جمشیدی 
غوربت 
پاراچی 
نورستانی 
ایماق 
ملیکی 
وانگ والا 
ارموری 
بلوچ 
جلالی
تاتار
کوتانا 
هندو
 





نظرات() 

تاریخچه بلوچستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-09:48 ب.ظ

سرزمینی كه اكنون بلوچستان نام دارد، به اسم «مكا» «مكه» مشهور بوده كه یونانی‌ها آن را «گدروزیا» نامیده اند. در زمان قدیم در سرزمین بلوچستان باتلاق بسیار وجود داشت و «اراینا» یا «ایرینا» در زبان سانسكریت به معنی باتلاق است و برخی معتقدند از تركیب این كلمه با كلمه «مكا» كلمه‌ای پدید آمد كه به مرور زمان به «مكران» تبدیل شد. كلمه بلوچستان نیز از زمانی به این سرزمین اطلاق شد كه بلوچ‌ها در آن سكونت كردند.


در فرهنگ معین درباره قوم بلوچ آمده است:«قومی ایرانی، صحرانشین و دلیر ساكن بلوچستان، طوایف خارجی كمتر در آن ناحیه نفوذ كرده و ایشان در برابر بیگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصی دارند كه به بلوچی معروف است در تپه‌های بلوچستان آثاری به دست آمده است كه تاریخ این سرزمین را به سه هزار سال پیش از میلاد می‌رساند.

آنچه مسلم است، كورش هنگام لشكركشی به هند، مكران را نیز تصرف كرد. فردوسی در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است یكی از وقایع مهم بلوچستان، عبور اسكندر مقدونی از این سرزمین در هنگام بازگشت از هندوستان است كه در جریان آن در اثر وجود ریگ‌های روان، بیابان‌های خشك و بی‌‌آب و سرسختی مردمان این سرزمین‌، اكثر قوای خویش را از دست داد .

در زمان خلافت خلیفه دوم، این سرزمین به وسیله عرب‌ها فتح و یكی از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ولی در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌های مردم بلوچستان با وی، سرانجام این سرزمین را ترك كرد در سال سی‌صد و چهار هجری قمری، سرزمین بلوچستان به وسیله دیلمیان فتح گردید.

در زمان حكومت سلجوقیان در كرمان، منطقه بلوچستان نیز توسط آنها اشغال و تابع كرمان شد بعد از حكومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ایران بود، اما حكومت مركزی تسلط كاملی بر آن نداشت.

محمدشاه قاجار ایرانشهر را تصرف كرد و پس از آن تمامی نواحی ساحلی بلوچستان به مرور زیر سلطه حكومت مركزی ایران قرار گرفت.

http://mihanblog.com/blog/post/new






نظرات() 

ملا محمد فضولی در دانشگاه تربیت مدرس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-08:37 ب.ظ

در تاریخ 17 بهمن 1395 از اولین پایان‌نامه‌ی سه زبانه‌ی ادبیات تطبیقی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس دفاع شد. موضوع پایان‌نامه‌ «بررسی تطبیقی مضامین عرفان اسلامی در اشعار ابن فارض مصری و ملا محمد فضولی بیاتلی» است. آقای ناصر نوری در این پایان‌نامه اشعار عربی ابن فارض را با اشعار ترکی و اشعار فارسی ملا محمد فضولی رو در رو نهاده و جهات مشترک عرفانی این دو شاعر را در سه زبان به طور تطبیقی بررسی کرده است. دکتر ح. م. صدیق در جلسه‌ی دفاع گفت:«برای اولین بار است در ایران موضوع ادبیات تطبیقی از سیطره‌ی مکتب‌های غربی بیرون آمده و آثار دو شاعر مسلمان از دو قوم مختلف بر اساس مکاتب نقد تطبیقی مورد مقایسه قرار می‌گیرد و نیز اولین بار است که باز در ایران آثار یک شاعر عرب با آثار یک شاعر ترک رو در رو نهاده و مقایسه می‌شود.»

دکتر ح. م. صدیق استاد مشاور این پایان‌نامه‌،‌ آقای دکتر خلیل پروینی مدیر گروه ادبیات عرب، استاد راهنمای آن بودند. استادان داور خانم‌ها دکتر معصومه شبستری از دانشگاه تهران و دکتر نجمه درّی از دانشگاه تربیت مدرس، این پایان نامه را با درجه‌ی عالی ارزیابی کردند. پایان‌نامه را با نمره‌ی 75/19 پذیرفته شد.

 در زیر بخشی از این پایان نامه را می‌آوریم:

ازلی و ابدی بودن عشق

     یکی از نخستین موضوعاتی که موجب گسترش مفهوم عشق الهی در تصوّف گردید ازلیت عشق بود. می توان گفت که بیشتر عرفا به جاودانگی و ویژگی ازلی و ابدی بودن عشق معتقدند. ابن فارض و فضولی نیز به این ویژگی عشق اذعان دارند وعطش سیری ناپذیری نسبت به لقاء معشوق ازلی و ابدی دارند و پیدا و پنهان ، جمال بی مثال محبوب را می بینند و آن را در اشعار خود به تصویر می کشند.  

  ابن فارض عشق را به اندازه ی هستی می داند و گویا که هر جا سخنی ازهستی به میان آید پای عشق و رد پای آن نیز به میدان می آید . او در قصیده تائیه خود به این نکته اشاره می کند و می گوید :

 مُنحتُ وَلاها یومَ لا یـــــــومَ قبلَ أن                 

بَدَت عندَ أخذِ العـــهدِ فی اولیّتی

فَنِلــــــــــت و لا بمُســـــمَع وَناظرٍ                  

و لا بإکــــتساب وَ إجتلاب جبلة

وَ هَمت بِها فی عالم الأمرِ حیــــثُ لا                   

ظهــور و کانت نَشوَتی قَبلَ نشأتی

                          ( ابن فارض : 47). 

     ترجمه : در آن روز که هیچ چیزی پدید نیامده بود ، هنگام گرفتن عهد و پیمان ، قبل از پدیدار شدنم ، دوستی آن شراب عشق به من اعطا شد. من به عشق او نائل شدم نه با گوش و نه با چشم و نه با اکتساب و قبول خلقت و طبیعت خود. ومن عاشق او گشتم در عالم امر، در مرتبه ای که برای من ظهوری نبود و آن مستی و بی خودی قبل از هستی و وجود من بود. 

یا اینکه ابن فارض در جایی دیگر ، شراب عشق را مقدم بر همه موجودات و آفریده ها می داند وابن فارض اعتقاد دارد که سکر و مستی که در روز ازل عاشق را سرمست می کند معلول عشق الهی و حقیقی است :

   شَرِبــــــنا علی ذِکرِ الحـــــبیبِ مُدامَــــةً       

سَــــکـِرنا بِها مِن قَبــــل أن یُخلَقَ الکَرمُ

  تقـــــــدّمَ کلَّ الکـــــــــائناتِ حــــدیثُها          

قدیـــــماً و لا شـــــــکلٌ و لا رَســـــمٌ


ادامه مطلب


نظرات() 

بلوچ ها كیستند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-06:56 ب.ظ

مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و كُردها و كرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
گیلان خواستگاه كوچ و بلوچ:
بلوچ ها و كوچ ها چگونه در كوهستان های كرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری كه در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای كرمان یادی از كوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در كرمان نمی زیسته اند. كجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند كه آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند كه آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، كه نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. 

بی گمان راه كوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد كه بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یكی راهی كه از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از كوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند.
هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست كه می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد كه به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه كه « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در كوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.
گر كوچ را بدانگونه كه امروز در گیلكی كوچك معنی دارد كوچك بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم كوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » كه به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت كه بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و كوچ ریز اندام. ضرب المثلی در گیلكی هست بدین گونه كه « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند كه آن بالا بالاها چه خبر است كه نشان بر بلندی اندام یا بركوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد كه شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. 

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به كار می رود كه همسان واژة « زّی » گیلكی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.
افتخارات بلوچستان برای ایران:

كوروش ، بنیانگذار  هخامنشی در ایران آنها را تشویق كرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در كردستان ، ارمنستان و گیلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت یك هزار سال در این مناطق كوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه هخامنشی و ساسانی خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، كیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند. قدیمی ترین منبعی كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند . قدیمی ترین منبعی كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است كه در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است

سابقه تمدن انسانى در بلوچستان
به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیك» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. 

در گذشته‏ ها پیوسته یك ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساكنان اولیه فلات ایران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمین سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشكار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود.

بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلكه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان كه توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند. 

بلوچستان قبل از اسلام:
بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند ، ولی از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دین اسلام گرویدند.، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد كمی شیعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگی سكونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور كلی بین ایران ، پاكستان و افغانستان تقسیم شده است .

مكا:

در كتیبه های داریوش هخامنشی مكا قومی غیر پارس بودند و چهاردهمین ساتراپی هخامنشی به شمار می امدند. مكاها یا همان بلوچها در مكانی به اسم مكران كه همان بلوچستان هست می زیستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غیر پارس اما اریایی بودند.

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) كه در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُكلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی كهن

بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسكریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند

جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسكریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته كه جت ها كه در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه كه تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایكس می نویسد كه این گروه چون در سرزمین كوسان در خاور كرمان می زیستند كوسی و كوشی نامیده شدند و كوش و بلوص پس تر به گونة كوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته كه چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه كه آمد در می یابیم كه بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست كه باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را كه آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.





نظرات() 

نقدی بر کتاب” اطلس اتنوگرافی اقوام افغانستان(غیر پشتونها)"

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-06:06 ب.ظ


نوشته شده توسط حفیظ الله زکی   

 روز نام نگار

قسمت دوم 

برخورد دوگانه با منابع و اقوام مورد تحقیق:
آن چه شک و تردید ها را در مورد ایده های فاشیستی و شئونیستی برخی نویسندگان کتاب به یقین تبدیل می کند، این است که این نویسندگان اولا؛ در برخورد با منابع مورد استفاده در تحقیق و ثانیا؛ در مواجهه با اقوام مورد تحقیق برخورد دوگانه و غرض آلود داشته اند. در این مورد به ذکر یک مثال اکتفا می کنیم:

کتاب اتنوگرافی اقوام غیر پشتون در صفحه ۶۴۴ در باره تاریخ ساکنان غیر هزاره میدان وردک به نقل از کتاب حیات افغانی می نویسد: «مسکن اصلی باشنده های ولایت میدان وردک، مناطق اطراف و اکناف کوه برمل سلسله کوه های سلیمان شناخته شده که از همین جا تمام قبیله وردک (کرلائی) تیت و پراکنده شده و در ولایت میدان وردک حالیه مسکن گزین شده است.»

بعد در همین صفحه ادامه می دهد که: «عده وردک را «سید» و از جمله اولاد سید محمد گیسو دراز قلمداد نموده اند که از این جمله قبیله سریانی که آن را ستوریانی نیز ثبت نموده اند. گنده پور (تری)، مشوانی، وردک و هنی شجره نسب شان را به سید محمد گیسو دراز می رساند، کسی که به سلسله یازدهم نسبی به حضرت امام حسین (ع) وصل می گردد…»

نویسنده پس از انتساب گفته خود به مورخان، بدون اینکه از کسی ویا منبعی نام ببرد، با عصبانیت تمام می نویسد که «این نظر از طرف عده مورخین و محققین { معلوم نیست این مورخین کی ها یند!!} مورد انتقاد شدید قرار گرفته و حتا مردود دانسته شده است. از نظر آنها این نظر افسانه ای بیش نیست. آنها می گویند که این کار دشمنان است که می خواهند پشتونها را از هم جدا سازد. به نظر آنها این یکی از نمونه های خورد دسایس استعمار بوده که در کشور ما رواج یافته است. دشمنان قبل از این باری پشتونها را از جمله بنی اسراییل دانستند و اهداف شان از این کار این بود تا بگوید که اگر مغل از این خاک نیستند، پس پشتونها نیز از جای دیگر آمده و مردم بومی این حیطه نمی باشند.

استعمار به این هم بسنده نشد، بلکه در بین خود پشتونها نیز در صدد ایجاد تفرقه و بدبینی برآمد و این ها را مربوط نژاد مشوانی، هنی و بختیار را به نامهای مختلف از قوم و نسب اصلی شان جدا ساخته و جعلیات را به دست نشر نیز سپرده اند. به نظر عده ای از محققین {بدون این که از این عده نام برده شود} چنین شایعات صرف بخاطر منحرف ساختن افکار، در بین مردم پخش شده است. در حالی که قدامت تاریخی «وردک» به چندین صد سال قبل از تولد سید محمدگیسو دراز می رسد.(ص ۶۴۶)» ] ببینید در پاراگراف های فوق این همه کلمات “عده ای” و “آنها” به کار رفته؛ اما نویسنده از مرجع شان نام نبرده و آنها را معلوم نکرده است و این با اصول تحقیق همخوانی ندارد.[

همین نویسنده وقتی در مورد هزاره ها می رسد به تکرار به کتاب “حیات افغانی” استناد می کند و به گونه ای مطالب آن را تأیید می کند که هزاره ها از اولاده چنگیز خان اند. اینجا کتاب “حیات افغانی” بهترین و موثق ترین منبع تحقیق به شمار می رود و مورد تأیید قرار می گیرد. دیگر نه افسانه است و نه کار دشمنان و نه از دسایس استعمار!! این همان وضعیت یک بام و دو هوا را تداعی می کند، و اعتبار نوشته تا حد زیر صفر تقلیل می یابد. برخی نویسندگان کتاب در عین حالی که پیشینه تاریخی هزاره ها را به سربازان مغول ختم می کنند، از لحاظ نژادی چنان آنها را شقه شقه می کنند که در نهایت نتیجه می گیرند که “اصطلاح هزاره حتا ملت و طایفه را نداشته، یک اصطلاح اجتماعی است که از قرن چهارده به بعد مورد استعمال قرار گرفته است.” ولی عین همین مسأله در مورد پشتون ها به نتیجه کاملا وارونه می انجامد و از دسایس استعمار شمرده می شود!!
آیا این بیانگر ذهنیت چرکین و مغز متعفن نویسندگان نیست که به منظور تقسیم بندی مردم افغانستان به مردمان اصیل و غیر اصیل، مالک و غیر مالک، اکثریت و اقلیت و درجه یک و درجه دو، به عناوین گوناگون دامن می زنند؟

مسوولان آکادمی علوم در دفاعیه شان گفتند که آری یکسری اشتباهات جزیی، لفظی و ساده در کتاب وجود دارد. در اینجا برای مزید اطلاع خوانندگان تنها با استناد به همین پاراگراف های بالا نشان داده می شود که آیا اشکالات مو جود، ساده و لفظی است، یا توطیه ای است عمیق و پیچیده؟!

در بحث هزاره های غزنی و میدان وردک ابتدا تلاش صورت گرفته، تا ثابت کنند که هزاره ها از اولاده مغول اند و بعد در بحث پیشینه تاریخی اقوام پشتون ولایت میدان وردک می گوید:” که مغولها ازاین خاک نیستند.(ص ۶۴۶)” نتیجه قطعی این مقدمه این می شود که: هزاره ها از این خاک نیستند!!
به این صورت:
” هزاره ها از اولاده مغول اند.”
” مغولها از این خاک نیستند.ص ۶۴۴″
پس: ” هزاره ها از این خاک نیستند.”

آیا به نظر آکادمی علوم این یک اشتباه لفظی است؟! حال فرض کنید چند تا تاجیک، هزاره، ازبک و سایر اقوام با توسل به مدارک تاریخی سعی کنند، هرکدام اصالت خودشان را ثابت کنند و دیگران را از خاک افغانستان ندانند، چه پیش می آید؟ آیا این مخالفت صریح با قانون اساسی نیست؟ آیا این استدلال ها به بهانه مستندات تاریخی با منافع ملی افغانستان در تعارض قرار نمی گیرد؟ اینجا موضوع دفاع از هزاره ها نیست. بلکه موضوع امنیت و ثبات افغانستان و وحدت و یکپارچگی اقوام تحت عنوان یک “ملت” مطرح می باشد.

وقتی بحث و بررسی در مورد اقوام غیر پشتون است، ذکر تاریخ پشتون ها و مقایسه آن با تاریخ جعلی، گزینشی و تحریف شده هزاره ها چه پیوندی با موضوع کتاب دارد؟ آیا این عمل خروج از دایره تحقیق و فرار از چارچوب علمی آن نیست؟

استفاده از منابع غیر مؤثق وجعل وتحریف در منابع:
یکی از اصول و معیارهای تحقیق علاوه بر رعایت اصل بی طرفی و استفاده از منابع مورد اطمینان، حفظ امانت در نقل قول از منابع است.

به خاطر رعایت همین اصل، محققین نقل قول ها را در میان گیومه( ” “) می آورند تا امانتداری به وجه احسن مراعات شود.

در کتاب اتنوگرافی صفحه ۶۶۴ به نقل از کتاب نژاد نامه افغان اثر ملا فیض محمد کاتب هزاره می نویسد: ” سادات دیره اسماعیل خان بخصوص هزاره های بهسود( ولسوالی حصه اول بهسود و و لسوالی مرکز بهسود) ولایت میدان وردک، کرم، بنگش و تیراه شیعه بوده و دیگران از مصاحبت با بعضی سنی های متعصب از همه امور مذهبی خود بی خبراند.”

این مطلب در اصل منبع این طور می باشد که: ” سادات دیره اسماعیل خان، کرم، بنگش و تیراه شیعه بوده و بعضی از مصاحبت با سنی های متعصب سنی و برخی نه شیعه و نه سنی از امور مذهبی خود بی خبراند.”

در مورد فوق درحالی که بحث برسر سادات مناطق سرحدی است وهیچ ارتباطی با هزاره ها ندارد، نویسنده تلاش کرده با جعل و تحریف د رنقل قول، آن را به هزاره های بهسود پیوند دهد. باید پرسیده شود که هزاره های بهسود چه ربطی به سادات و مناطق سرحدی پاکستان امروزی دارد؟

حال شما قضاوت کنید که تفاوت ساختاری و مفهومی اصل منبع با نقل قول تا کجاست؟ درصورتی که در ادبیات دری با گذاشتن یک نقطه فیل، قیل می شود، نویسنده محترم یک جمله را از طرف خود به اصل منبع اضافه کرده و یک جمله دیگر را از آن کم کرده است.!!

سوال این است که:
– بحث سادات آن طرف خط دیورند که اکنون جزو خاک پاکستان به شمار می رود، چه ارتباطی با هزاره ها و مردم بهسود دارد؟

- هزاره های بهسود به صورت ناشیانه در اصل متن افزوده شده است و تلاش گردیده تا گزاره های بعدی آن به هزاره های بهسود نسبت داده شود، چرا؟

- جعل و تحریف در نقل قول های مستقیم، ضمن این که نوشته را از اصالت واعتبار می اندازد؛ رذالت و پستی نویسنده و عقده ها و عصبیت های جاهلانه اورا نیز برملا می سازد.

همچنین به نقل از نژادنامه، هزاره ها “لجوج، کینه توز، زشت خو، دروغگو وبطاش دانسته شده است.” دراین نقل قول چند اشکال به صورت عمده مطرح می باشد:

۱- در اصل منبع به جای کلمه ” دروغگو”،” درشت گو” آمده است و هر انسان کم سوادی می داند که درشت گو با دروغگو هم ازلحاظ مفهومی و هم به لحاظ ساختاری تفاوت اساسی دارد.

۲- پیداکردن این عبارت از کتاب نژادنامه و انتخاب آگاهانه آن به عنوان صفات برجسته هزاره ها، بازهم نشأت یافته از ایده های جاهلانه و برتری خواهانه قومی نویسنده می باشد.

۳- درحالی که اتنوگرافی بر تحقیقات میدانی استوار می باشد و تحقیق هم در سال ۱۳۸۷ انجام شده است و دسترسی به جامعه هزاره و بررسی خوی و خصلت آنان در مرکز وولایات کشور هم کار چندان مشکلی نیست. پس استناد کردن به کتابهای تاریخی چه ارزش علمی و تحقیقی خواهد داشت؟ با وجودی که امروز همه امکانات تحقیق در مورد بررسی ویژگی های شخصیتی هزاره ها موجود است؛ توسل جستن به منابع تاریخی چه توجیهی می تواند داشته باشد؟

۴- صفات فوق با خصلت های اخلاقی هزاره ها که در جا جایی دیگر این کتاب از آنها نام برده شده در تضاد قرار دارد و و جود تناقض وتضاد در متن تحقیق، نشانه ناهماهنگی و بی سروسامانی تیم کاری و نظارتی آکادمی علوم و تزلزل فکری و پریشانی روحی نویسندگان آن است که ارزش علمی کتاب را از بین می برد.

تکرار مطالب جعلی درمورد پیشینه تاریخی هزاره ها:
بعضی از نویسندگان کتاب بسیار نگران اصالت تاریخی هزاره ها بوده اند و به این دلیل نهایت سعی خود را به کار برده تا اصالت تاریخی هزاره ها را انکار نمایند و به تعبیر خودشان ثابت کنند که هزاره ها از خاک افغانستان نیستند.

به این خاطر درجاهای مختلف و در صفحات گوناگون کتاب، یک مطلب بر ضد هزاره ها، بار بار تکرار شده است. از جمله می توان به تکرار یک مطلب در صفحات ۵۸۵،۶۵۵ و ۶۶۴ اشاره کرد.


ادامه مطلب


نظرات() 

ترکان سکایی -سکاها اجداد ترکان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:29 ب.ظ

Saka Türkleri - iskitler

امپراطوری ترکان سکایی

ترکان سکایی - ایسکیت ها

http://s5.picofile.com/file/8112461826/sakalar.jpg
خلاصه مقاله
سکایی ها اولین دولت ترکان بعد از امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu بود.ترکان بوز قیر  شکل  حکومتی خود را به شکل کنفدراسیون های تاریخی ترکان باستان قرار داده بودند و محدوده ی حکومتی شان از شرق اسیا تا اروپای میانه بود.
سکایی ها مردمی بودن که در محدوده ی آسیای میانه تا دریای سیاه می زیستند و از اقوام مختلفی تشکیل شده بوده اند . بیشتر این اقوام را مردم پروترک(اجداد ترکان) شامل می شدند.
ساکا ها را نیز تشکیل دهندگان اصلی امپراطوری عظیم ترکان هون میدانند.
از ساکاها کتیبه های ترکی فراوانی با الفبای رونی ترکی - الفبای اورخون - باقی مانده است.
علاوه بر کتیبه های خود سکایی کتیبه ای از داریوش در شوش به زبان سکایی موجود  است که بیشتر لغات و تمامی افعال موجود در این کتیبه به زبان ترکی می باشد.
در منابع مختلف از سکاها با نام توران یاد شده است.ولی متاسفانه برخی از تحریف گران حتی به ساده ترین اسناد نیز رحم نمی کنند و به دگرگون جلوه دادن تاریخ میپردازند.
حتی در شاهنامه فردوسی از افرسیاب به عنوان شاه سکاهایی به عنوان گروهی از تورانیان یاد شده است.
در تاریخ ترکان سکایی افراسیاب همان آلپ ارتونقا پادشاه قدرتمند سکایی ها است که امروزه نیز حماسه آلپ ارتونقا به زبان ترکی موجود می باشد.

علاوه بر آلپ ارتونقا میتوان به تومریس خاتون ملکه سکاییان آذربایجان-ایشغوز ها =ایچ اوغوز- نیز اشاره کرد که جنگ او با کوروش مشهور است.

شرح مقاله

ترکان باستان دارای شیوه حکومتی کنفدراسیونی بودند.دوره های تاریخی حکومت کنفدراسیونی ترکان باستان به سه دوره تقسیم میشود

این سه کنفدراسیون عبارتند از
کنفدراسیون بیر اوی بیل
BİR-OY BİL KONFEDERASYONU (M.Ö. 9000-M.Ö.1517)
کنفدراسیون آت-اوی بیل
- AT-OY BİL KON FEDERASYONU (M.Ö.1517-M.Ö.879) (Bir adı da AT-UKUS BİL)
کنفدراسیون توروک بیل
- TÜRÜK BİL FEDERASYONU (M.Ö.879-M.S.580)

یکی از حکومت های کنفدراسیون پایانی ترکان باستان مربوط به امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu بود که قسمت وسیعی از مناطق آسیا واروپا را تحت حکومت خود داشت.بعد از نابودی امپراطوری بوزقیر ها اولین حکومت ترکان که دوباره در این محدوده شکل گرفت مربوط به ترکان ساکا -سکایی ها- بود.

Bozkır imparatorluğu Türk  topluluklarında bilinmeyen bir tarihte geliştirilmiş ve en az 2000 yıl boyunca Avrasya'nın büyük bir kısmı üzerinde (özellikle bozkır iklimi'nde) çok başarılı şekilde uygulanmış bir yönetim sistemidir.


bu devlet modeli konfederatiftir. beylikler güçlü bir hanın çevresinde birleşerek genişlerler.
bu genişleme kimi zaman savaşlarla, kimi zamansa çevre beyliklerin kendi istekleriyle hanlığa katılımıyla olur.
Hanlık yalnızca otlakları ilhak eder; diğer bölgeleri haraca bağlar.
han ölünce hanlık oğulları arasında üleşilir.

لینک هایی درباره امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu

http://tr.wikipedia.org/wiki/Bozk%C4%B1r_imparatorlu%C4%9Fu
http://en.wikipedia.org/wiki/Nomadic_empire

تا آنجا که تاریخ بخاطر دارد، سکاها «تیرۀی» از «تبار» تورانی‌اند، در ساحۀ وسیعی از آسیائی میانه یعنی از ترکستان چین گرفته تا ایران و تا سواحل رودخانه دانوب در اروپا می‌زیستند:

«پاره از دانشمندان را عقیده بر این است که سکاها از تیرۀ بیابان‌گرد «تورانی» بوده‌اند، که در جنوب و شمال خراسان و همچنین در قفقاز نامی از آنها به میان آمده است.» اما فرهنگ نویسان ایران آنها را قومی مخلوط از ترک و مغول می‌داند که در آن عنصر‌ آریایی نیز وجود دارد : «سکا Saka نام قومی مختلط است که عنصر ایرانی نیز در ان موجود است این قوم در زمان هخامنشیان و پیش از آن در پیرامون ایران‌ می‌زیسته اند. در ازمنۀ تاریخی قوم «سکا» در درون آسیای وسطی یعنی از ترکستان چین تا دریاچۀ اورال و ایران و بافاصله‌های تا رود دانوب در اروپا پراکنده بودند… راجع به سکاها کسانی مانند: بقراط، ارسطو، استرابون، بطلیموس اطلاعاتی داده‌اند، در آغاز سدۀ هفتم ق.م سکاها از جبال قفقاز عبور کردند و در آذربایجان به تاخت و تاز  مشغول شدند، «هووخشتره» پادشاه ماد، در نزدیکی دریاچه «ارومیه» از سکاها شکست خورد و ناچار شد شرایط سنگین آنها را بپذیرد.



موطن سکاها از منظر محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه

«سرزمینی که قطعۀ از آن را ایران و ناحیه‌ای را توران می‌گویند جولانگاه قبائل سکائی صحرانشین بوده و آن طوائف از پشت یافث ابن نوح آمده‌اند در اصقاع این دو مملکت ییلاق و قشلاق می نموده‌اند یعنی از هندوکوش تا جبال قفقاز و از کناره‌ای فرات تا ساحل چپ رود سند را این جماعت گاه و بیگاه مضرب خیام خود داشته‌اند بسیاری از آنها به فرنگ و سائر ممالک مهاجرت نموده‌اند.» از بررسی‌های گذشته‌های دور چنین بدست می‌آید که قبائل معروف به «سکاها» در تکوین جوامع طبقاتی و اولین نظام‌های دولتی نقش اساسی را بازی نمودند. مخصوصاً در تأسیس نخستین دولت «باکتریا» رول تکاملی داشتند، اینک از قول رقیه بهزادی می‌خوانید: «تشکیل یک جامعه طبقاتی و نخستین نظام‌های دولتی در مناطق قابل کشت و زرع در آسیای مرکزی در نخستین سده‌های هزارۀ اول ق.م مصادف با نفوذ شدید، یا تصرف این مناطق بدست طوائف ساکن در جولگه‌های مجاور بود که «دوره استیلاءبربرها» بر جنوب آسیای مرکزی نامیده می‌شود، همین نکته درباره تاریخ کهن «باکتریا» صدق می‌کند،  که در انجا یک نظام حکومتی بصورت‌های نخستین آن در سده‌های هفتم و ششم وجود داشته است در این زمان بود که طوائف سکاهای ایران شرقی بر ارتفاعات پامیر و مرزهای افغانستان رخنه کردند. کاوش‌های تازه در جنوب تاجیکستان در باکتریای باستانی نشان داده است که گروه‌های مختلفی از طوائف دام پرور تازه وارد …… در آنجا در پایان هزاره دوم و نخستین سده‌های هزاره اول ق.م ساکن شدند، همۀ این فرآیندها ظاهراً به یکدیگر مربوط بودند، یکی از عامل مهمی در تکامل جامعۀ باستانی و دولت باکتریای به شمار می‌‌آمدند، نقش این طوائف در تحکیم مبانی سیاسی بخوبی آشکار است.»




شاه عبدالله بدخشی یکی از نویسندگان مجلۀ وزین «اریانا» (که مدیر و مؤسس آن احمد علی‌خان کوهزاد بود) چنین می‌نویسد:

«راجع به ملیت سکاها و نژاد ایشان عقایید و آراء در طول ایام بالنسبه از هم مختلف بوده. مثلاً درباب دهم «تورات» از سفر پیدایش سکاها را قوم مأجوج معرفی کرده و آنها را از نسل یافث ابن نوح  می‌داند، بقراط راجع به ایشان اظهارنظر نموده که این طائفه به جز خودشان به مردمی دیگر شباهت ندارند، رنگ پوست‌شان زرد، تن‌شان ثمین است چون ریش ندارند مردان شبیه زنانند اینان دشمنان یونانی‌ها بودند. مطلعین علم تاریخ این عقیده‌ای بقراط را به سکاهای پادشاهی نسبت می‌دهند. که بعداً برسکائیه استیلا یافته و با یونانیان از در دشمنی پیش آمدند در قرن هفتم ق.م «ماد»، «ارمنستان» و «کاپادوکیه» را مورد تاخت‌وتاز خودشان قرار دادند نزدیک به همین مضمون آقای حسن پیرنیا می‌نویسد: ظن قوی است که سارمات‌ها و سکنۀ قدیم سکائیه یعنی فلاحین سکائی آریائی بوده‌اند، ولی سکاهای پادشاهی که بعدتر به این سرزمین آمده‌اند و بر سکائیه قدیم مسلط شده‌اند از نژاد تورانی آلتای به شمار می‌آیند تاخت‌وتاز و غارت و چپاول پیشۀ اینها بود، جنگ سکاها را با داریوش کار اینها می‌دانند. موصوف سکاهای آلتای را از نژاد زرد می‌شمارد.


زبان سکایی ها در کتیبه داریوش در شوش
براساس کتیبه های شوش که به زبان سکایی آمده است تمامی افعال زبان سکایی ترکی می باشد و از بین بقیه لغات بیشترین سهم نیز به ترکی مربوط است ولی لغاتی نیز از دیگر زبان ها از جمله مغولی و چینی و فارسی نیز به چشم می خورد.

İskitlerin dili hakkında en önemli bilgileri Sus’tan bulunmuş olan çivi yazılı metinler vermektedir. Bu dağınık olarak bulunmuş metin parçalarında fillerin hemen hemen tamamı Türkçedir. Kelimelerin büyük çoğunluğu ise Türk lehçelerinde kullanılmış ve halen kullanılmaktadır. Dağınık olarak bulunmuş bu metinlerde anira, onamak; arat, oturmak; daldu, doldurmak; du, dutmak, tutmak; git, götürmek, götürtmek; kappika, kapama; katzavana, kazımak; kutta, katmak; piri, barmak, varmak; rilu, yazmak; tartinta; tartınmak; taufa, dayamak; tiri, deymek vb. filler bulunmaktadır. Aynı metinlerde çok sayıda Türkçe kelime bulunmaktadır. Bunlara örnek olarak Ata, Attata, Attati, Atta; ati, orta; ativa, ortasında; atzaka, uzak, uzun; balu, baru; garni, gemi; gik, gök; karata, kart; kiçi, kişi; çagri, oğul; vitavana, öte yana; taka, tuğ; ufarri, öbürü; yal, yol; vurun, yer, urun vb verilebilir.

Sus’tan bu metinlerin tahlili sonucunda Mordtmann, bu lisani delillere dayalı olarak Sakaların Türk-Ugor dil köklü bir halk olduğunu, yani Ural-Altay dilinin kolları olan Fin-Ugor ve Türk-Tatar dilinin henüz ayrılmadığı zamandan olduğunu kabul etmektedir. Darius’un yazıtında adı geçen Saka haumavarga ve Saka tigrakhaudanın da arî kavimlerden olmadığını kabul etmesine rağmen, “Qui trans mare habitant”, yani Deniz’in ötesine geçmiş olan Sakaları bu gruba dahil etmemektedir. Oysa Kral Darius İskitler üzerine sefer yapmadan önce, İskit hükümdarları Sakesphares, Homarges ve Thamyris bir yerde toplanıp vaziyeti görüşmüşlerdir. Daha önce de üzerinde durduğumuz ve hangi Saka gruplarına mensup olduklarını belirlemeye çalıştığımız hükümdarlar rahatlıkla mevcut durumu görüşebilmişlerdir. Bu, ancak üçüncünün de aynı dili konuşmuş olmalarıyla açıklanabilir.




نظر دانشمندان در باره اصل نژادی سکاها

محمد رحمانی فر به نقل از ذکی ولیدی طوغان نوشته است: «من هم مانند: ا.منس (E.minns)، هـ . تریدلر (H.Triedler), ب . لوفر (B.laufer) دانشمندانی که سرگرم تحقیق در زمینة مسایل فرهنگی و منشاء نژادی اسکیت‌ها (سکاها) هستند، بر این عقیده‌ام که طبیقه حاکم این قوم ترک بودند.» در انسیکلوپدی اسلامی ج۲، ص ۹۷، هم این نظر تکرار شده است: ترکان ابتدا شاید در سدة هفتم ق.م در اثنای یورش سکاها به اینجا (آذربایجان) آمده‌اند و طبقة حاکم را تشکیل داده‌اند. البته دانشمندان دیگری چون پروفیسور اقدس، نعمت کورات نیز از این نظر که قبایل ترک در میان سرمت‌ها و سکاها نفوس داشته‌اند، جانب‌داری کرده‌اند.

توفیق حاجی اف بر ترک زبان بودن سکاها تأکید کرده می‌نویسد: «ترک زبان بودن سکاها را آثار مادی کشف شدة آنها که مربوط به اراضی و ادوار مختلف هستند، نیز به اثبات می‌رساند مثلاً تزئینات روی فلز و سنگ مربوط به سده‌های ۱۰ – ۹ میلادی اوکراینی‌ها و روس‌ها نقش‌های ویژة سکاها به شمار می‌روند، این نقش‌ها در زبان سکاها (ترکی) «باسما» نامیده می‌شود و در رومی تینیه. حاجی اف خاطر نشان کرد که ترک‌ زبانان ساکن آذربایجان قدیم با آمدن سکاها … که بخشی از آنها هم زبان‌شان بودند، تقویت شدند. برحجم و وزن عمومی تودة آن‌ها در این سامان افزوده شد.»


alp er tunga adlı en bilinen hükümdarlarının adına destanlar yazılmış, tarihte bilinen ilk türk topluluklarından biridir. 

orta asya kökenli bir halk. hatta türk oldukları sanılmakta. tarih te med'lerden tut da assurlar'a ve uraratular'a kadar olan bir çok uygarlığın doğrudan ya da dolaylı olarak yıkılmasına neden olmuş yarı göçebe topluluk. ayrıca altın işçiliğinde dönemim en iyisidir, at biniciliği ve ok ve yay yapımında tavan vurmuşlardır. günümüzde ahalen daha iskitler'e ait kurganlar (tümülüs benzeri mezar) andolu'da, ermenistan'da sıkça görülür. esasında hakkında en az şey bilinene demir çağ topluluğudur, nedeni ise bir zamanlar sovyet rusya'nın gizli kapaklı yaptığı orta asya arkeolojik çalışmalarının buluntuları ve tutanaklarının bilim dünyasına halan daha sunulmayıp özel koleksiyonlarda ve özel depolar da saklanmasıdır. 

ذکی ولیدی طوغان و بارتولد با استناد به کتاب‌های وزین «دیوان لغات الترک» و «قوتاد قوبیلیک» بر این عقیده‌اند که افراسیاب تورانی‌ همان «آلب آرتونقای» مشهور و خاقان ترکان سکائی بوده است. گفتنی است: «آلپ ارتونقا» از ترکیب سه کلمه تشکیل شده است: ۱- آلپ (قهرمان) ۲- آر (مرد) ۳- تونقا (حیوانی یلنگ آسا که فیل را بدرد مانند یوزیلنگ) پس آلپ ارتونقا یعنی قهرمانی که به زورمندی تونقا. از شاهنامة فردوسی چنین بر می‌آید که افراسیاب (آلپ تونقا) فرمان روایی دلیر، حکیم و فهیم بوده است. بر خلاف پادشاهان کیانی که چندان بهره‌ای از حکمت و دلاوری نداشتند وی علاوه بر دارا بودن تاج و تخت شاهی بعنوان دلیرترین، قهرمان تورانیان در میدان حاضر می‌شود

http://s5.picofile.com/file/8112461750/alpertunga1a.jpg

Alp Er Tunga or Alp er Tonğa ("Brave Soldier Tunga": Alp "Alp, brave, hero, warrior", er "man, male, soldier, Tom", tonğa "bebür, lion (derived from Urdu)") is a mythical hero who was mentioned in Mahmud al-Kashgari's Divânu Lügati't-Türk (Arabic: دیوان لغات الترک Compendium of the languages of Turks), Turkic mythology and Turkish literature.

In Turkic literature he is considered to be the same character as Afrasiab in the Persian Epic Shahnameh. He is  mentioned as a khan of Saka.

کتیبه ترکی ایسیک گول یادگار ترکان سکایی با الفبای ترکی اورخون 

http://s5.picofile.com/file/8112461776/issyk_gol.jpg

http://s5.picofile.com/file/8112461800/Issyk_inscription.png

http://s5.picofile.com/file/8112461850/talas_dash_yaziti.jpg



سکاها  اجداد ترکان

محمد تقی زهتابی نوشته است: برخی از تاریخ‌نگاران اروپایی سکاها را اجداد ترکان دانسته‌اند بعنوان مثال «مئناندر» تاریخ نگار بیزانسی سدة ششم میلادی می‌نویسد: «در قدیم ترکان را «ساک‌ها» می‌خواندند.]»

ی، و، پیانکوف محقق «اشکوز» (سکا) شناس نوشته است: «آنجا که نام مازکیت (ماساگت) که از اشکوزها هستند برده می‌شود، ترک‌ها مد نظر هستند.» در نوشته‌های مؤلفی بنام «سیموکاتتا» می‌خوانیم: »من اکنون دربارة اشکوزها که در قفقاز و شمال زندگی می‌کنند صحبت خواهیم کرد… این ترکان …

دانشمندی بنام ر، ق، لاتام نوشته است: «اسکیف‌های کومان ( روس‌ها پچنک‌ها را کومان می‌نامند) ماساژت‌ها، ساک‌ها، پچنئق‌ها، خزرها و هون‌ها به لحاظ منشاء خویش ترک هستند و این موضوع نیازی به اثبات ندارد.»

ف، ق، میشچنکو که تاریخ هیرودوت را به زبان روسی منتشر نموده است در مورد کلمة اسکیف‌ها که در این اثر بکار رفته می‌نویسد: «جلوه خارجی اسکیف‌های که هیپوکرات تصویر نموده، با تمام جزئیات خود با تیپ ترکان منطبق است.» همین دانشمند جملة کوتاهی از «سئیس» که تاریخ هیرودوترا به زبان انگلیسی منتشر ساخته آورده است، جمله «سئیس» چنین است:‌اسکیف‌های هیرودوت اقوام ترک – تاتار می‌باشند.»

نام سکا یا ساکا در منابع آشوری «آشکوزا» در منابع بابلی «اشکوزا» در منابع عبری «آشکوز» نوشته شده است. در منابع آشوری نام سرزمین آنان در دوران حاکمیت ۲۸ سالة اشکوزها «کشوراشکوز»‌ثبت شده است. کلمات اشکوز و اسکیت اشکال مختلف تلفظ یک کلمه واحد در زبان‌های گوناگون، بر اساس ساختمان صوتی این زبان‌ها می‌باشند. این اقوام در زبان روسی و برخی السنه‌ای اروپای «اسکیف» خوانده شده‌اند این کلمة در طول تاریخ بصورت‌های «شکیدا=شکودا Skida و حتا شکنیز Skinz و اغلب بصورت ساک = ساکا= سکا ثبت شده است.





Batılıların Türkleri Avrupa'dan atma girişimleri karşısında Türklerin Avrupa'nın eski halkları içinde yer aldığını göstermek üzere Atatürk'ün ilk incelettiği eski Türk devletleri içinde İskitler ön sırada yer almaktadır. Tarihin ilk dönemlerinde ortaya çıkan ve Orta-Asya'dan hareketle Avrupa'ya gelen ve burada yaygın bir imparatorluk kuran İskitlerin Türk kökenli olduğu konusunda birçok tarih kaynağı birleşmektedir. Tarihin ilk dönemlerinin en büyük imparatorluğunu kurmuş olan İskitler ve Sakalar Atatürk'ün de haklı olarak belirttiği gibi Avrupa'ya gelen ve ilk Avrupa devletini kuran Türklerdir.

İskitler, M.Ö.VII yüzyılda Avrupa ile Asya'nın batı kesiminde, Tuna ile Volga ırmakları arasındaki bölgede yaşamış bir Orta Asya kavmidir. Karadeniz'in kuzey kısımlarında daha önceleri yaşayan Kimmerler Türkistan ve Batı Sibirya'dan gelen İskitler tarafından dağıtılmışlar ve Güney Rusya bozkırlarının dışına sürülmüşlerdir.
İranlılarla beraber Türklerin de Sakalar diye andığı bu kavimin ilk yurtlarının Tanrı Dağları, Fergana ve Kaşgar bölgesi olduğu benimsenmektedir. Sakaların ilk boyları M.Ö.VIII yüzyılda bu bölgeden batıya göç etmişlerdir. Bu göç edenlerden bir grubun Aral gölü dolayında, Seyhun nehri ağzı çevresinde yerleştikleri, diğer bir grubun ise Hazar Denizi'nin kuzeyinden geçerek Güney Rusya'ya gittikleri ve o tarihlerde o bölgede yaşamakta olan Kimmerleri Kafkasya'nın güneyine, Ön Asya'ya doğru göçe zorlayarak yerlerini aldıkları kesin olarak bilinmektedir. İskitlerin konuştukları dil ile İran dili arasında bazı benzerlikler olması nedeniyle tarihçilerin bir kısmı da İskitleri İran asıllı olarak benimsemek eğilimindedir. Diller arasındaki benzerliklere bakarak bir kavimin kökeni hakkında karar vermek son derece hatalı bir tutumdur. Bugün Türkçe'de yaşayan Arapça ve Farsça sözcüklere bakarak Türklerin Arap veya Fars kökenli oldukları ileri sürülemeyeceğine göre, İskit dilindeki İran asıllı sözcüklerin de bu kavimin İran asıllı olduğunu göstermesi yetersiz bir delildir. Ne var ki, İskitlerin geldikleri bölgenin Türkistan olması İskitlerin bir Türk kavimi olduğu konusunda daha güçlü bir kanıtıdır.

İskitler hakkındaki bilgilerin çoğunluğu Yunan kaynaklarından gelmektedir. O kaynaklarda ise İskitlerin İranlı olduklarına dair herhangi bir bilgi yoktur. Herodot tarihi ise İskitlerin Asya'dan geldiklerini ve Massagetlerin baskısı ile Batı'ya göç etmeye zorlandıklarını belirtmektedir. Ayrıca İran İmparatoru Darius'un İskit ülkesini ele geçirmek için açtığı savaşı anlatırken, Herodot, İskitlerin kesinlikle İranlılara benzemediğini açıklamaktadır. İran da tıpkı Anadolu gibi tarihin çeşitli dönemlerinde birçok kavimin gelip yerleştiği bir bölge olduğundan, birçok kavim veya boy ile kültürel etkileşimi olmuştur. Herodot'un tanımlamasına göre İskitler kentlere yerleşmiyorlardı. Beraberlerinde götürdükleri atlı arabalarda yaşıyorlardı. At sırtında, yay ve ok ile savaşa alışmış bir kavim olan İskitler, yiyecek için tarıma değil, hayvan sürülerine dayanıyorlardı. Genellikle pantolon ve bot giyip, atlarında üzengi kullanıyorlardı. İskitler domuz eti yemedikleri gibi bu hayvanı kesinlikle yetiştirmezlerdi. Yemin törenleri sırasında büyük bir kaba şarap koyan İskitler bu şaraba biraz da kanlarından karıştırarak içerlerdi. Türklere özgü olan kan kardeşliği İskitlerde yaygın olarak görülmekteydi. Kral öldüğü zaman kol ve yüzlerini kesmek, saçlarını tıraş etmek de Türk kavimlerinin bir özelliği olarak gene İskitlerde görülmekteydi. İskitlerin Türklere benzeyen birçok yanı vardı, üstelik araba içinde yaşamaları Türk olmayan göçebe kavimlerde pek sık rastlanmayan bir adetti.


لینک های فارسی


http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%d9%83%d8%a7%d9%87%d8%a7-%d9%83%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/

http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/


http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85/


اوزده: ترکان سکاییسکاها اجداد ترکانامپراطوری ترکان سکاییساکا هاایسکیت ها




نظرات() 

زبان باستان آذربایجان:ترکی قبچاق(باستان)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:22 ب.ظ


زبان ترکی آذربایجانی امروزی جز شاخه اوغوزی ترکی(ترکی غربی) دسته بندی می شود. در این شاخه ی زبان ترکی، لجهه های دیگر ترکی مثل ترکی آناتولی(استانبولی) ، ترکی گاگاووزی(ترکی رومانیایی) و ... وجود دارند.

با این حال در بررسی زبان ترکی آذربایجانی به عبارات و لغاتی برمی خوریم که به ترکی قبچاقی تعلق دارند و حتی این لغات در دیگر لهجه های اوغوزی وجود ندارد؛ حتی بیشتر این لغات در آذربایجان ایران کاربرد دارند و در زبان ترکی آذربایجانی رایج در جمهوری آذربایجان نیز موجود نیستند.

تصویر: شباهت فوق العاده زیاد ترکان قره چای(کاراچای-بالکار قفقاز روسیه) که شاخه ای از ترکان قبچاق هستند به ترکان آذربایجان

http://s6.picofile.com/file/8192814834/karac.JPG

http://s6.picofile.com/file/8192814750/11001895_10152706225942951_9202635982375109375_n.jpg

 

حضور ترکان و زبان ترکی در ایران به دوران باستان باز میگردد؛ و فقط وجود کتیبه های باستانی با طمغاهای قبایل ترکی در سراسر ایران برای اثبات این ادعا و رد برخی فرضیات خائنانی چون کسروی کافی است.حتی نام ترکی برخی از قبایل باستانی حاضر در منطقه آذربایجان که از دست تحریفات تاریخی در امان مانده اند نیز دوباره ادعای بالا را اثبات می کند.مثل قبایل ایشغوز ، توروکی Turukki و...

لینک:توروک ها قبیله از ترکان باستان آذربایجان
http://en.wikipedia.org/wiki/Turukkaeans

 


Turukkaeans (Turukkum, Turukku) were an ancient near eastern people in the north western parts of Ancient Iran during the Bronze Age. In particular, they inhabited the Urmia basin and the valleys of northwestern Zagros Mountains.

http://az.wikipedia.org/wiki/Turukki


Turukki və ya Turuk – e.ə. XX – XIX əsrlərdə Cənubi Azərbaycanda və Xəzərin cənub hissəsində yaşamış qədim türk tayfalarından biri.

تصاویر: کتیبه های باستانی ایران با طمغاهای قبایل ترکی(تیمره و خمین)

کتیبه ترکی تیمره خمین

http://s3.picofile.com/file/8192814868/rh9pwrpk9hxqakyocc89.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814542/3t30krfjdf6jdjfdg1bs.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814800/fft0b58b1u4dlhyxbbzb.jpg

 

شکل اولیه طمغای آت at ترکی (از شکل های اولیه ی خط باستانی ترکی) در اصفهان

http://s6.picofile.com/file/8192814568/06onder_giritli_isfahan_kaya_resimleri_019.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814600/07at_damgasi.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814626/07at_damgsi.jpg

 

علاوه بر این کتیبه هایی ترکی باستان در اهر-مشکین دلیلی دیگر بر این مدعاست.

تصویر:کتیبه های ترکی اهر

 

http://s6.picofile.com/file/8192814792/ahar_orkhun_katibe.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814776/ahar_meshkin_orkhun_yazit_002.jpg

به علاوه به برخی نام ها و اسامی شهرها و مناطق آذربایجان ایران برمیخوریم که برگرفته از نام ها و لغات ترکی قبچاقی است و حتی در بعضی موارد  وند های مکان ساز ترکی قبچاق نیز دیده می شود.

حال به بیان چندی از لغات و عبارات ترکی قبچاقی که در ترکی آذربایجانی باقیمانده اند می پردازیم.


لغات ترکی قبچاقی در ترکی آذربایجانی:


-یوخو yuxu :به معنی خواب که در دیگر لهجه های ترکی اوغوزی(ترکی استانبولی) به شکل اویکو uyku است.
-ناققا naqqa : به معنی نهنگ که در دیگر لهجه های اوغوزی وجود ندارد.
-سؤوماق sövmaq : به معنی دوست داشتن که در لهجه آذربایجانی رایج در تبریز کاربرد دارد. این لغت در جمهوری آذربایجان و در ترکیه به شکل سئومک sevmek کاربرد دارد ولی در زبان قبچاق عینا به کار می رود.
-اوغرولاماق oğrulamaq: به معنی دزدیدن که در ترکی استانبولی لغت چالماق çalmak و هیرسیزلیک hırsızlık وجود دارد.
-یالقیز yalqız : به معنی تنها که در ترکی استانبولی به شکل یالنیز yalnız کاربرد دارد.
-قایتارماق qaytarmaq : به معنی بازگرداندن(تکرار کردن) که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-قابیرقا qabırqa : در ترکی آذربایجانی به معنی قفسه ی سینه و در ترکی قبچاق به معنی دیوار می باشد که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-یاغیش yağış : به معنی باران که در ترکی استانبولی به شکل یاغمور yağmur کاربرد دارد.
-ای iy : به معنی بو که در ترکی قبچاق امروزی  به شکل ایس is کاربرد دارد. البته باید گفت که در آذربایجان لغت قوخو qoxu نیز به معنی بو وجود دارد که با شکل استانبولی آن یعنی کوکو koku همخوانی دارد.
-دیب dib : به معنی انتها و نزد که در ترکی استانبولی وجود ندارد ولی در ترکی نوغایی(از شاخه های قبچاق) عینا به کار می رود.
-تای tay : که از ادات تشبیه در ترکی آذربایجانی و ترکی قبچاقی است که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-یاخشی yaxşı : به معنی خوب است که در ترکی قبچاق به شکل جاکشی cakşı کاربرد دارد.در ترکی استانبولی لفظ اییی iyi به کار می رود که برگرفته از لفظ اییو iyev در ترکی باستان است که به معنی نیکو است.
-تازا taza :به معنی تازه و نو است که در ترکی قبچاقی عینا به کار می رود.البته در زبان ترکی آذربایجانی لفظ یئنگی yengi نیز وجود دارد که با لغت استانبولی یئنی yeni همخوانی دارد.
-زای zay : به معنی خراب است و در ترکی قبچاق عینا وجود دارد. البته در ترکی آذربایجانی لفظ پوزوق pozuq نیز به این معنی وجود دارد که با لغت استانبولی بوزوک bozuk همخوانی دارد.
-بؤرو börü : به معنی گرگ است.این لفظ در ترکی آذربایجانی خلجی وجود دارد و عینا از قبچاق گرفته شده است.
-اولگو ülgü : به معنی الگو می باشد که در ترکی استانبولی وجود ندارد و از زبان قبچاق در ترکی آذربایجانی امروزی باقیمانده است.
-گؤرستمک görsətmək :به معنی نمایش دادن است که فقط در ترکی آذربایجانی ایران موجود است و در بقیه ی لهجه های اوغوزی به شکل göstermek کاربرد دارد.

در ادامه به اسامی اماکن و شهرها که از زبان ترکی قبچاقی گرفته شده اند می پردازیم.

وجه تسمیه تبریز در زبان ترکی قبچاق:

نام تبریز در منابع باستانی به شکل توروس- تاوروس (تاو ار اوس) ذکر شده است. لفظ تاو tav برگرفته از زبان ترکی قبچاقی به معنی کوه می باشد که در ترکی اوغوزی و ترکی آذربایجانی امروزی به شکل داغ dağ کاربرد دارد.

وجه تسمیه اردبیل در زبان ترکی قبچاق:


نام اردبیل در منابع باستانی به شکل آرتاویل موجود است که به سرزمین با برکت ترجمه می شود.این لغت در اصل به شکل آرتا آویل است.آرتا arta در زبان ترکی از ریشه آرتماق artmaq به معنی افزودن و برکت دادن است.آویل avıl در ترکی قبچاق به معنی روستا می باشد؛ در حالیکه در زبان های اوغوزی معادل لغت روستا، کنت( کند) kent و کؤی köy می باشد.

وجه تسمیه نام سهند و سبلان:


نام سهند و سبلان در منابع باستانی به شکل های ساواند و ساوالان آمده است.در نام ساواند و ساوالان لفظ  ساو sav در ترکی قبچاقی به معنی وحی می باشد.

علاوه بر این در مناطق آذربایجان و ایران به وند مکان ساز گان-قان gan بسیار برمیخوریم که برگرفته از ترکی قبچاق می باشد.مثل زنگان(زنجان)، توپارقان(نام قدیمی و ترکی آذرشهر) و ... .

از نکات جالب دیگر وجود روستا های فراوان در منطقه ی آذربایجان به نام قبچاق و قیبچاق است.

بعد از دوران باستان، قبل از اسلام نیز آذربایجان محل حاکمیت امپراطوری های ترکان نیز بوده است.

تصاویر: آذربایجان در قلمروی امپراطوری ترکان هون(به فرماندهی آتیلا) و امپراطوری ترکان خزر

 

http://s6.picofile.com/file/8192814692/10hun_turkleri.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814718/13xezer_turkleri.jpg




در ادامه نیز به یک کتاب عربی درباره حضور ترکان در آذربایجان می پردازیم.
کتاب عربی «التیجان فی ملوک حمیر» اثر ابن هشام که در حدود سال 200 قمری نگاشته شده است . ترجمه ی رحیم رئیس نیا مربوط به صفحه ی 402 از این کتاب است که اسکن آن را هم می توانید مشاهده کنید: یکی از اسناد مهمی که از حضور اقوام و طوایف ترک زبان در آذربایجان پیش از اسلام حکایت دارد، اخبار عبیدبن شریة . . . است. عبیدبن شریة جرهمی در دوره جاهلیت در یمن به دنیا آمده، یکی از معمرین و جهاندیدگان دوره خلافت معاویه بوده است. معاویه او را دمشق دعوت کرد و از اخبار عرب و ملوک آن قوم جویا شد و وی به پرسش های معاویه پاسخ داد. به دستور معاویه اخبار او تدوین گردید. گفته شده است که عبید _ در گذشته در سال 67 ه. _ نخستین کسی از عرب است که کتاب تصنیف کرده است. اخبار عبید . . . بعدها به دست ابن هشام معروف _ در گذشته در سال 213 یا 218 ه. _ افتاده و او آن را بانضمام کتاب التیجان فی ملوک حمیر – که خود بواسطه سه نفر از وهب ابن منبه (114 – 34 ه.) روایت کرده – در یک جا گرد آورده است . این اثر ابن هشام در سال 1347 ه./1928 م. به تصحیح زین العابدین موسوی در حیدر آباد دکن به چاپ رسیده است . در جریان گفتگوی عبید با معاویه دو بار از آذربایجان سخن به میان آمده است. بار اول از حمله حارث رایش پدر ابرهه معروف – که به روایتی در سال تولد حضرت محمد(ص) با فیل به مکه حمله کرد – به آذربایجان سخن رفته است. به روایت عبید رایش با صد هزار قشون از یمن به راه افتاد و از طریق جزیرة العرب و عراق به کوهستان موصل فرود آمد و در آن جا شمربن القطاف . . .را همراه با صد هزار لشکر روانه آذربایجان کرد .»شمر وارد آذربایجان شد، جنگجویان آن ها را کشت و کودکان را اسیر گرفت . پس باز آمد و روی دوپاره سنگ موضوع آمدنش را نگاشت . آن دو سنگ هم امروز [در اواسط سده 1 ه.] بر دیوار آذربایجان باقی است . معاویه گفت : خداوند ترا خیر دهاد، از حال آذربایجان بگو ؟ عبید گفت:آذربایجان از سرزمین های ترک است و ترکان در آن گرد آمده اند.»

http://s6.picofile.com/file/8192814892/turk_az.jpg

 


اوزده: زبان باستان آذربایجانترکی قبچاقباستانزبان آذریعیلامیان ترکان باستان
:یازار مازقامتچی  | قالار باغین | یوروملا




نظرات() 

کتیبه های ترکان باستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:14 ب.ظ

لینکها:

کتیبه های رونی اسیا و اروپا
http://www.antalyaonline.net/futhark/Avrasya.htm

کتیبه Kylver
http://en.wikipedia.org/wiki/Kylver_Stone

ترکی بودن کتیبه های futhark
http://www.antalyaonline.net/futhark/

کاظیم میرشان
http://tr.wikipedia.org/wiki/Kaz%C4%B1m_Mir%C5%9Fan


کتیبه های اورخون
http://tr.wikipedia.org/wiki/Orhun_Yaz%C4%B1tlar%C4%B1

طمغا
http://en.wikipedia.org/wiki/Tamga
http://turkbilimi.com/?s=tamga

طوغرا-طغرا- مهر حکومتی

http://en.wikipedia.org/wiki/Tughra

سومریان پروترک
http://www.onturk.net/onturk-betik-sumerce-turkce-benzer-sozcukler.html

کتیبه های ترکی اتروسک ها
www.angelfire.com/tn3/tahir/trk93a.html‎

ریشه ترکی الفبای لاتین
The Turkic origin of Latin Alphabet
http://www.frmtr.com/kultur/583104-latin-alfabesinin-kokeni-turkce.html

ریشه ترکی الفبای یونان
http://www.bilinmeyenturktarihi.com/tag/yunanin-kokeni-on-turktur


وایکینگ ها
http://www.astroset.com/bireysel_gelisim/kadim/k28.htm


کتیبه های ترکی عربستان
http://turkbilimi.com/?p=11830
http://turkbilimi.com/?p=10297


یمن-بیلقیس
http://turkbilimi.com/?p=598
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-yemen.html


کتیبه های ترکی باستان در اناطولی-ترکیه
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-turkiye-kucuk-yazilikaya.html

http://www.onturk.net/onturk-betik-hititce-turkce-benzer-sozcukler.html


کتیبه های ترکان باستان در اصفهان
http://www.onturk.net/onturk-kaya-resimleri-isfahan.html





نظرات() 

موقعیت جغرافیایی روستای کرینگان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:09 ب.ظ

کرینگان از روستاهای دیزمار شرقی از توابع بخش مرکزی شهرستان ورزقان میباشد که در شمال تبریز قرار دارد و با مختصات جغرافیایی46 درجه و 31 دقیقه طول شرقی و 38 درجه و45دقیقه عرض شمالی، در 45 كیلومتری شمال غربی شهر ورزقان و 120 كیلومتری شـمال شـرقی تبریز واقـع شـده اسـتاین روسـتا از جـنوب غـربی بـه كـوه كـرش، از شـرق به كـوه اسـكی كـند و از غرب به كوه ساری‌گونی محدود می‌شود ارتفاع روستا، از سطح دریا 1600 متر با آب و هوای نیمه خشك و کوهستانی و معتدل می باشد که در تابستان گرم و معتدل و در زمستان سرد و یخبندان میشود.گردنه پیرگدیك در 4 كیلومتری جنوب غربی و سد اخنه کرینگان در غرب روستا واقع شده است. از شمال با روستاهای اولی،احمد آباد و مردانقم  واز جنوب شرقی با روستاهای ونیستان و ملک طالش و ازجنوب غربی با روستای آستمال همسایه است،در بررسی‌های تاریخی آثار ویژه‌ای که مبین قدمت تاریخی روستا باشد، یافت نشده است، اما رواج زبان تاتی در میان مردم روستا، قدمت فرهنگی و قومی روستا را نشان می‌دهد و دورۀ استقرار آن را به دوره‌های دور تاریخ آذربایجان می‌رساند.

مردم روستای كرینگان به زبان تاتی سخن می‌گویند و مسلمان پیرو مذهب شیعه جعفری هستند.اقتصاد روستای کرینگان بر پایه فعالیت‌های زراعی، دامداری، ‌‌باغداری، پرورش زنبورعسل استوار است. بخشی از اراضی زراعی روستا، توسط رودخانه های كرینگان آبیاری می‌شود 
وجود مراتع سرسبز و وسیع موجب رونق دامداری در روستا شده است. مهم‌ترین محصولات زراعی و دامی روستا عسل، گردو، گوشت، پشم و انواع فرآورده‌های لبنی است.
روستای دره‌ای كرینگان بافت مسكونی متمركز دارد که با استقرار در میان كوه‌ها، چشم‌انداز زیبایی پدید آورده است. خانه‌های یک طبقه با طرح و معماری ساده و مصالح چوب و کاهگل جذابیت خاصی به روستا می‌بخشد. ردیف خانه ها در شیب تند تپه به موازات هم بطوری که پشت بام یکی حیاط و معبر دیگریست ساخته شده است طول سرتاسری خانه ها متصل به هم و در فواصل منظم بدین صورت هر خانه ای پشت بام خانه ای دیگریست و منظره بسیار بدیعی را بوجود آورده است. شکل خانه‌ها، بر نوع معیشت و فعالیت مردم و همچنین اقلیم منطقه انطباق دارد و فضاهای لازم برای رفع نیازهای متنوع روستاییان از قبیل فضای زندگی، آغل، انبار علوفه و غیره در احداث آنها پیش‌بینی شده است.

هوای پاک، مناظر کوه‌های مرتفع، جلوه جویبارها، رودخانه‌ها، بیشه‌زارها و نحوۀ استقرار روستا در دره‌ای زیبا با انبوهی از گیاهان و گل‌های وحشی، فضای مناسبی را برای بازدید گردشگران فراهم آورده است. منطقه اکوتوریسم چیچکلی و جنگل‌های ارسباران نیز، بر جاذبه‌های روستا می‌افزایند.

اراضی پیرامون روستا را انواع گیاهان دارویی و خوراکی مانند پونه، آویشن، ثعلب، گل گاوزبان، گون و همچنین درختان بلوط، ازگیل، آلوچه، تمشک، ذغال اخته، سیب ، گلابی وحشی، بادام کوهی و بُنه در بر گرفته‌انداین همه تنوع گیاهی علاقمندان بسیاری را به سوی خود جلب می‌کند.

مراسم آیینی مربوط به اسلام و مذهب شیعه اعم از اعیاد و مراسم تولد، ازدواج، مرگ و عزاداری را به‌جای می‌آورند. مراسم مربوط به جشن‌های ملی نوروز، چهارشنبه ‌سوری، شب چله و به‌ویژه مراسم عروسی با شادی و موسیقی محلی همراه است.

این روستا از طریق جاده ساحلی‌ ارس و همچنین از شهرهای اهر، ورزقان و خاروانا قابل دسترسی است. در حال حاضر روستای کرینگان دارای 16 خانوار با تعداد 61 نفر جمعیت در یک نقطه دور افتاده از مرکز استان در دل جنگل‌های بکر و و دست نخورده ارسباران قرار گرفته است.این روستا با دارا بودن مناظری زیبا و بکر و یک درخت ۴۰۰۰ ساله توانسته است گردشگران زیادی را به خود جلب کند.





نظرات() 

تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-10:49 ب.ظ




تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات:

اهالی آذربایجان بزرگ وزیبا بخاطر حالت کوچندگی که درطول تاریخ داشته است، عوض بهادادن به ادبیات نوشتاری؛ به ادبیات گفتاری وشفاهی بهاداده است ودرنتیجه این عمل ادبیات ترکی آذربایجان دارای یکی از غنی ترین ادبیات فولکلوریک جهان شده است.

هیچکس درهیچ ادبیاتی شفاهی نمی توانند همانندهای ادبیات ترکی را بیابد که توانسته باشد دردها وحرمان ها – شادی ها وغم ها- باورها وعقایدش را دریک دوبیتی باسم بایاتی ریخته وبه نسل های بعدی برساند. هیچ قومی را نمی توان یافت که اینهمه لالائی داشته باشد- آغی داشته باشد- گریلی داشته باشد- قوشما داشته باشدو.....
متاسفانه اغلب این ادبیات شفاهی که ازسینه ای به سینه ای دیگر وازنسلی به نسل دیگر روان می شد، درگذرزمان دچار نقصاان ها وافزون هائی شده است وگاهن نیزکلن ازیادها فراموش شده است به نحویکه ماازآنها تنها نشانه های ضعیفی در داستانی, یا شعری ویادرفولکلوری می توانیم ببینیم و روبرو بشویم.

یکی از مناطق تاریخی وقدیمی مرند باستانی منطقه هرزنات است. همان منطقه ای که امثال آقای کسروی تلاش کردند زبان بعضی ازمردم این منطقه راکه نوعی زبان تاتی می باشد به عنوان زبان باستانی آذربایجان ومرند جا بزنند!

این منطقه دارای نشانه های اززبان وادبیات وفولکلور مرند قدیم هستند. وقتی نام گورستانی در کهن هرزن؛ ختم زمین می باشد، وقتی جای جای این منطقه آثاری از قلعه ها وگورستان های وسیعی را دارا هست می بایست تحقیقات زیادی برای کشف واقعیت هستی هرزناتی ها صورت گیرد.

اینجانب بابررسی تعدادی از گورهای هرزنات چه درروستای داش هرزن وچه درگلین قیه، درروی بعضی از گورها باعلامتی روبرو شدم که هنوز نسبت به چیستی آن به نتیجه ای نرسیده ام.

درروی بعضی ازگورها( چه قدیم وچه جدید) اهالی یک بیضی می کشند ودرداخل بیضی شش خط افقی.)درروی بعضی قبرها دووسه وشطرنجی هم دیده می شودکه برخلاف عرف شان است.)

از چند پیرسال دلیل کاررا پرسیدم. آنهانیز دلیل خاصی نمی دانستند ومی گفتند که از بچگی اینکاررا یاد گرفته وادامه داده اند! بعضی ها می گفت:

" ما این بیضی را می کشیم وهراقربائی برای زیارت همان قبر آمد یک خط افقی می کشد که یعنی منهم آمده ام!"

وقتی می پرسم چرا گردی بیضی می کشید ودایره نمی کشید؟ یا چرا شش خط افقی می کشید پنج ویا هفت تا نمی کشید؟ ویا بعضی ازافراد درروی قبرها بیضی وخطوط را یکجا می کشند، جوابی نداشتند.

بعضی از پیرسالان می گفت:

" باکشیدن این بیضی پنجره ای به داخل قبر باز می شود وجنازه داخل قبر اقوام بیرونی اش را می بیند!"

واگر می پرسیدی این خطوط افقی که جای نرده دارند ازبهر چیست!جوابی نداشتند.

بعضی ها هم می گفتند :

" باکشیدن این بیضی وخطوطش ما خواهان پاک شدن گناهان صاحب قبر هستیم چراکه این خطوط تا هفته بعد توسط باد وباران پاک می شود ودرنتیجهگناهان صاحب قبرهم پاک می شود"

ووقتی می پرسیدی که شما این خطوط را روی سیمان گورهای سمنتی نیز که دائمی است می کشید! پس دلیل چیست؟ جوابی ندارند.

لذا من نیز دلیل این رسم بیضی را نمی دانم ولی هر چی هست ریشه درباورهای پدرانشان دارد.

آیا شما می دانید این بیضی وخطوط ازبهر چیست؟

کانال مرندیم تنها کانال ارائه دهنده تاریخ- عکس وسند های قذیمی مرند است.
شما هم می توانید بالینک زیر عضو کانال مرندیم بشوید.

@marandim

 





نظرات() 

زنان قهرمان و افسانه ای آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:48 ب.ظ

عصیان زینب پاشا

زینب پاشا یکی از مبارزین جنبش بیداری زنان در جریان انقلاب مشروطه بود. او و همفکرانش با سازماندهی یک تشکل مخفی و با اتخاذ شیوه های قهرآمیز، نه تنها به پیشروی جنبش مشروطه یاری رساندند، بلکه نقش مهمی در بیداری زنان و مطرح کردن زنان بعنوان یک نیروی مهم اجتماعی بازی کردند. رادیکالیسم زینب پاشا با این مسئله که زینب از میان زحمتکشان برخاسته بود بی ارتباط نبود. مخفی بودن تشکلی که وی رهبری اش می کرد،ضامن تداوم مبارزه اش در مقابل استبداد قاجار بود.

امروز شیوه های مبارزه و چگونگی تشکل از مسائل مورد بحث جنبش زنان است. نگاهی به تاریخ مبارزاتمان در جنبش مشروطه نشان می دهد که در آن دوران نیز زنان با نظرات و شیوه های متفاوتی در صحنه نبرد علیه نظام زن ستیز فعالیت می کردند. بدون شک کوشش تمام زنانی که به اشکال مختلف با استبداد و استعمار و مشروعه به ستیز برخاستند به بیداری زنان ایران خدمت کرد. ولی همانگونه که قیام تبریز نقشی تعیین کننده در پیشبرد جنبش مشروطه بازی کرد، مبارزات قهرآمیز و سازمانیافته زنان در تبریز، رشت، تهران و سایر نقاط پرچمدار مبارزات زنان در این عصر بود.

روشن است که خودآگاهی زنان از مشروطه تا کنون بسیار رشد کرده و شرایط جامعه و جهان و ترکیب نیروهای درگیر در صحنه مبارزه با آن دوره متفاوت است. ولی مبارزه ما ادامه مبارزه آن زنان برای رهائی است و درسهای مبارزاتشان جزئی از توشه پر ارزش راهی که در آن قدم گذاشته ایم. ـ ۱

زینب از پیشتازان بیداری زنان ایران است. نود سال پیش، به هنگامی که مردم ایران در جریان انقلاب مشروطه فئودالیسم و استعمار را به مصاف طلبیدند، زینب زنجیر سنن و قوانین فئودالی را گسست و برای اولین بار در تاریخ با چهل نفر از زنان قهرمان تبریز علیه ستم پیشگان داخلی و استعمارگران خارجی و علیه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه پرداخت. زینب در یکی از محلات قدیمی تبریز در یک خانواده روستائی متولد شد، در فقر و رنج بزرگ شدو سالها به علت شوربختی خود و مردمش فکر کرد.

شهرت زینب از زمانی آغاز می شود که ناصرالدین شاه امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را در سرتاسر ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می کند. انگلیسیان به ایران آمده و مانند دولتی که ایران را آ فت زده باشند به تمام بلاد مامور می فرستند. امتیاز رژی کاسه صبر مردم را لبریز کرده و تبریز اولین شهری است که عکس العمل نشان می دهد. بازار بسته می شود. ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به بازکردن مغازه خود می کنند. لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته ای زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آنرا به کمر بسته بودند در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبورا می بندند. سپس به سرعت در کوچه پس کوچه ها از نظر پنهان می شوند. رهبری این زنان را زینب به عهده داشت. ماموران دولتی بارها سعی در بازکردن بازار می کنند ولی گروه زینب هر بار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به بازار می ریزند و رشته های

دولتیان را پنبه می کنند. سرانجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه با سرشکستگی تمام حرف خود را پس می گیرد و قرارداد رژی باطل می گردد. لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا بدون وقفه ادامه می یابد. زینب هراز گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ظاهر می شود و مردان را به مبارزه می خواند. «اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید... چادر سرتان کنید و کنج خانه بنشینید... ما جای شما با ستمکاران می جنگیم» سپس روسری خود را به جانب مردان پرتاپ می کرد و در میان بهت و حیرتحاضران از دیده ها پنهان می شد...

در روزگار زینب یکی از رسوم رایج این بود که فئودالها و اشراف ارزاق عمومی و بویژه غلات را احتکار می کردند. غلات را به مبلغ ناچیزی از روستائیان می خریدند و در انبارها جمع می کردند و به هنگام زمستان که ذخیره آرد مردم تمام می شد، به بهای گران عرضه می داشتند. کمبود نان در تبریز بارها آشوب به پا می کند و زنان تبریز به رهبری زینب نقش فعالی در این شورشها بازی می کنند. در یکی از این آشوب ها در حدود سه هزار زن چوب بدست در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. این آشوب ها بدون خونریزی نبود و حکومت قشون مراغه را به جان مردم انداخت. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.

زینب در روزهای قحطی و گرسنگی انبار غله محتکران را شناسائی می کرد و در فرصت مناسبی به همراه دیگر زنان تبریز به آنجا حمله می برد وآنچه را احتکار شده بود بین بی چیزان تقسیم می کرد. در این مورد یکی از معروف ترین عملیات زینب گشودن انبار قائم مقام والی آذربایجان است. ناگفته پیداست جائی که والی دست به احتکار بزند، دیگران تا می توانند خون مردم را در شیشه می کنند.

خانه قائم مقام بارها در اعتراض علیه گرانی و احتکار بوسیله زنان سنگسار می شود. دریکی از این شورشها قائم مقام دستور می دهد بسوی مردم تیراندازی کنند. دسته زنان مسلح به رهبری زینب به دفاع برمی خیزند. به روایتی سی نفر کشته می شوند و قائم مقام از ترس پناه به عمارت ولیعهد می برد. میرزا فرخ از شعرای مشروطه شعری با الهام از ماجرای گشوده شدن انبار غله والی آذربایجان و عصیان شجاعانه زنان تبریز به رهبری زینب سروده است.دیگر از عملیات معروف زینب حمله به خانه و انبار نظام العلما یکی دیگر از مقتدران و محتکران آزمند تبریز است. زینب پس از شناسائی محل انبار نقشه حمله را از پیش آماده می کند. در روز مقرر در ساعت معینی در حالی که روسری خود را از سرباز کرده بود و از آن پرچمی ساخته بود در پیشاپیش خیل زنان و گرسنگان شهر به سوی خانه نظام العلما راه می افتد و آنجا را به محاصره در می آورد. نظام العلما و کسانش که از پیش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور شلیک دادند. زینب و یاران مسلح او نیز به حمایت از مردم

دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گیر شد. چندین نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زینب در آمد و بین گرسنگان تقسیم شد.

زینب اولین زنی بود که سنت زمانه را نادیده گرفت و برای گرفتن داد خود و خلقش دست به اسلحه برد. او فارغ از هرگونه قید و بند فئودالی مانند عیاران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد می کرد و بی محابا در جمع مردان می نشست و قلیان می کشید. او زنان را تشویق می کرد که علیه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لایه ای که بر زنان می رفت به پیکار برخیزند....

گردآورنده:سپیده همراز


ادامه مطلب


نظرات() 

چرا شهرستان ملكان را گاودول مركزی می نامند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:46 ب.ظ

گؤو دیل(Göv Dil):

اگر به شناسنامه های اهالی ملکان و روستاهای آن نظری بیفکنیم به کلمه ای تحت عنوان «گاودول»مواجه می شویم حتی در تقسیم بندی سیاسی و رسمی ملکان این منطقه به سه بخش مرکزی، گاودول شرقی و گاودول غربی تقسیم می شود از نظر وجه تسمیه این واژه که در جاهای دیگر آذربایجان نیز به می توان برخورد(مثل اوزوم دیل در قره داغ و سودیل در خوی و سایر) این واژه از دو قسمت گؤو و دیل بوجود آمده است که از نظر لغوی« گؤو-Göv»  یعنی آسمان و رنگ آبی و سبزینه و «دیل-Dil »نیز به معنی زبان است با این اوصاف نگارنده با توجه به اینکه مردم منطقه تنها به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند و باید معنی نامهای جغرافیایی را صرفاً در این زبان جستجو نمود، دو وجه تسیمه برای این نام جغرافیای متصور است:

الف ) مردم صاحب زبان آسمانی. اگر ما به تحقیقات برخی از غربی ها در خصوص منطقه  استناد نماییم برخی از آنها مدعی شده اند جنات عدن موصوف شده در كتب مقدس و محل هبوط حضرت آدم را باید آذربایجان و مخصوصاً منطقه ی ما جستجو نمود موضوع تا حدی روشنتر می شود.

ب) معنی دومی كه می توان به گؤودیل ارتباط داد این است كه اگر ما لهجه خاص منطقه ی گؤودیل را با سایر لهجه های زبان توركی آذربایجانی مقایسه نماییم متوجه سادگی و عامیانه تر بودن آن نسبت به سایر لهجه ها می شویم برای مثال در لهجه ی گؤودیل صائت « ر » ملفوظ نیست و بیشتر به صورت «ی» تلفظ می شود كه شیرینی وسادگی خاصی به آن می بخشد و می توان اینگونه نتیجه گرفت كه سایر مردم ساكن در مناطق همجوار نام كؤی دیل را كه به معنی مردم صاحب زبان ساده و روستایی به آنها بدهند. 

گرچه می توان معانی دیگری نیز به این لفظ قائل بود كه راه برای تحقیقات بعدی در این زمینه باز است.

 وجه تسمیه اسم  ملکان(Malekan):

1- بدلیل آنکه سیستم ارباب رعیتی بر منطقه حاکم بوده  محتملاً اطلاق نام ملک به آنها  باعث ایجاد این نام شده است و ملک کندی یعنی روستای متعلق به ملک ها.

2- این نام از نام شخصی به نام ملک نیا اخذ شده که در عهد قاجار ارباب منطقه بوده است.

لیلان (Leylan) :

لیلان از جمله اماکن کهن آذربایجان و ایران می باشد؛ این شهر در جنوب شرقی گوودیل واقع شده و طی تحقیقاتی که در زمینه ی تاریخ این منطقه و خود شهر لیلان انجان شده این شهر دارای قدمت زیادی بوده است چنانکه بقایای تپه های باستانی و بناهای محوطه ی شهر حکایت از وجود تمدنی بس درخشان  دارد. مولف کتاب شهر تاریخ ساز و... در زمینه ی لیلان کتابی با حجم اندک ولی پر محتوا نگاشته که مطالب آن از نقطه نظر مطالعات واقع بینانه ی ایشان حائز اهمیت است. نگارنده معتقد است که این احتمال نیز وجود دارد که نام لیلان واژه ای مشتق و از دو جزئ تشکیل یافته است « لیل+ آن = Lil+An » لیل در ترکی به معنی «آب گل آلود» و « ان » پسوند مکان است و معنی « جای دارای آب گل آلود » با توجه به تعاریفی که در خصوص طغیانهای سالیانه ی رودخانه ی لیلان در نزد زبان عامه ی مردم جاری است این معنی قابل ااستفاد است. برای نمونه مثلی رایج است که می گوید: « قیرهوو، قیرهوو لیلان چایی!!! بیر واخت اولور یول تاپمیریق کئچمه یه، بیر واخت اولور سو تاپمیریق ایچمه یه». یعنی لیلان گاهی طغیانگر است و گاهی بی آب.

در کتاب فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی به قلم استاد بهروز خاماچی در خصوص لیلان چایی چنین آمده است:« این رودخانه از ارتفاعات جنوبی آق داغ و سهند سرچشمه می گیرد. جریان آب این رودخانه شمالی-جنوبی است از کنار ایستگاه راه آهن آتش بیک و راه آهن مراغه میانه گذشته پس از طی مسافتی در حوالی شاهین دژ [میاندوآب] به رودخانه ی زرینه رود[جیغاتی] می پیوندد. آبدهی لیلان چای در سال 1355- 63 میلیون متر مکعب است.» همانطور قبلاً ذکر شد بنا بر تحقیقات ارزنده ای که باستان شناسان آلمانی در خصوص لیلان انجام داده اند ؛ قدمت این شهر بیش از پیش آشکار تر می شود. به طور که به نظر مینورسکی و مارکوارت جایگاه شیز را با ویرانه های لیلان منطبق می دانند.

در این مقاله با اختصار به تاریخ منطقه ی ملکان و لیلان پرداخته شد امید است با تحقیق در زمینه ی تاریخ چراغی فراروی نسل جوانان قرار دهیم. ان شاء






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox