تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب قارانقوش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

جنگ کیسالا و سقوط اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 مرداد 1396-12:32 ق.ظ

 کیسالا از روستاهای بخش هیر شهرستان اردبیل و واقع در قلمرو ییلاقی طوایف شاهسون اردبیل در ارتفاعات باغرو در شرق اردیبل است.

در آذرماه 1325 عملیات نجات آذربایجان با اعزام سه ستون از یکان های رزمی ارتش ایران از محورهای زنجان- تبریز، کردستان- میاندوآب- مهاباد،رشت- آستارا- اردبیل آغاز شد.

همچنین تصمیم گرفته شد که چریک های عشایر اردبیل و خلخال و مغان از طریق گیلان وارد منطقه شده و یک نوع گرفتاری دائمی برای دموکرات ها در منطقه اردبیل، مشکین اهر و خلخال ایجاد کرده آنها را از عملیات ارتش و اقدامات دولت مرکزی غافل کنند. از این رو سواران عشایر که از اواسط تابستان به منطقه اردبیل نفوذ کرده و چند عملیات نامنظم انجام داده بودند، با هماهنگی بیشتر و تقویت نیرو، آماده جنگ نهایی با عناصر فرقه دموکرات شدند.

بعد از سازماندهی ستون عشایر در گیلان به وسیله سروان امیر فتحی آلارلو چند قبضه تفنگ و دوازده هزار فشنگ به آنها داده شد. عده ای از سواران شاهسون از طالش و خلخال وارد قریه داش بولاغ شدند و در آنجا با دو هزار فدایی جنگیده 27 نفر از آنان را به هلاکت رسانیده و تعدادی را اسیر و خلع سلاح کردند، از نیروی عشایر فقط یکی از تفنگچیان بهرام خان فرزانه زخمی شد.

پس از این درگیری محدود سواران شاهسون در ششم آذر 1325 ش به قریه کیسالا رفتند، در کیسالا، فداییان فرقه دموکرات از استعداد بالاتری برخوردار بودند و از تمام نقاط اردبیل و مشکین دسته های فدایی را جمع کرده، تحت فرماندهی ژنرال آذر آرایش جنگی گرفته بوند درگیری در کسالا از سپیده دم صبح روز هفتم آذر آغاز شد. فداییان فرقه به خیال اینکه مسجد روستای محل استقرار فرماندهان عشایر است با تیربار و توپ آنجا را هدف قرار داده و تعدادی از اهالی بی گناه را به قتل رسانیدند.

جنگجویان عشایر مقاومت ورزیدند. اما شانزده نفر از آنان هدف قرار گرفته و کشته شدند از بزرگان عشایر، سلطان احمد- برادرزاده حسین آقا وطندوست و یونس پاشایی وجلال- برادر بالا اوغلان ریش طایفه کله سرلو- در این درگیری جان خود را از دست دادند. اما با وجود برتری نفرات و تجهیزات فداییان فرقه دموکرات، جنگجویان عشایر با ایستاگی و مقاومت 25 نفر از فداییان را کشته و بقیه را مجبور به فرار و عقب نشینی کردند.

در هشتم آذرماه، غلام یحیی- از رهبران اصلی فرقه دموکرات به معیت رستم عیسی لو نصرت اجیرلو، علیخان و بلوط قوجه بیگلو، هوار گیگلو با سواران مشکین و سراب و خلخال و اردبیل و مغان به جنگ عشایر در کسالا رفتند و بار دیگر، نبرد سخت و شدیدی در گرفت. جنگجویان عشایر تاب مقاومت نیاورده و به طرف طالش عقب نشینی کرده وارد قریه خمیص خلخال شدند. در آنجا نیز با حدود دو هزار فدایی و سوار شاهسون طرفدار فرقه جنگیده و سیصد نفر از فداییان را به قتل رساندند و پانزده نفر از تفنگچیان عشایر مهاجر از جمله، قلعه میرزا- برادرزاده حسین آقا وطندوست- کشته شدند، بنابراین نیروی مهاجر از لحاظ سلاح و مهمات در تنگنا قرار گرفته و عقب نشینی کردند.

جنگ کیسالا برای نیروی فرقه دموکرات از اهمیت زیادی برخوردار بود. به طوری که وقتی سید جعفر پیشه وری اخبار این درگیری ها را شنید، برای تقویت فداییان با ارسال تلگرافی از فداکاری فداییان و نقش ژنرال آذر به عنوان فرمانده نیروهای فرقه قدردانی کر.

... قلب مردم آذربایجان با شماست، اگر خدای ناکرده اتفاق سوئی روی دهد، همه مردم از زن و مردم به یاری شما خواهند شتافت و چنانچه لازم شود، خود من شخصاً آماده ام برای دفاع از آزادی سلاح به دست گرفته، دوشادوش شما در جبهه بجنگم (10/9/25...)

دستجات مهاجر عشایر دوباره از لحاظ سلاح و تدارکات به وسیله سروان امیر فتحی آلارلو تقویت شده هشتاد قبضه تفنگ و ... و 160 فشنگ گرفته، از طالش سرازیر شده، در قریه آق بولاغ با چند هزار فدایی تحت امر ژنرال آذر جنگیده، پانزده نفر را کشته و دوازده نفر را اسیر کرده به طرف خلخال باز می گردند. در هرو آباد خلخال، پنجاه نفر از فداییان کشته شده و بسیاری از فداییان خلخال را دستگیر و آن منطقه را از سلطه فرقه دموکرات خارج ساختند، از عشایر نیر مردانی همچون بندعلی، رسول و حیدر آلارلو و عباسعلی فولادلو گرفتار فداییان شده وتیرباران شدند. همچنین عده ای دیگر از تفنگچیان عشایر مهاجر در جنگ کشته و از فرماندهان آنها حاجی علی محمدی و عدالت امیر فتحی و چوپان آقا و ایاز و امیرخان زخمی شدند.

دستجات مهاجر عشایر مغان و اردبیل پس از پاکسازی خلخال از فداییان فرقه دموکرات و تصرف دفاتر آنان در آن منطقه به طرف اردبیل حرکت کردند.

عزیمت عشایر به طرف اردبیل مصادف با 21 آذر 1325 ش بود. در این روز جشن های سالگرد تشکیل حکومت ملی آذربایجان از سوی مسوولین کمیته ولایتی اردبیل وبا حضور هواداران فرقه در شهر برگزار می شد. اما در همان ساعات برگزاری مجالی جشن اخبار فرار رهبران فرقه از تبریز به طرف مرز شوروی انتشار یافت.

مسوولین کمیته ولایتی اردبیل از ترس جان خود شبانه و با عجله به طرف آستارا فرار کردند تا از مرز به شوروی پناهنده شوند.

عشایر کنترل شهر را به دست گرفته بودند و در صدد تعقیب و دستگیری عناصر اصلی فرقه دموکرات و اعضای فعال آن برآمده بودند، در این میان عده ای از فرصت طلبان و ماجرا جویان شهر دست به کارهای ناشایست زده و افراد بی گناه بسیاری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با شعار قتله بسیاری کشته شدند.

به هر حال روز بیست و یکم آذرماه فرقه سقوط می کند، طرفداران فرقه از اردبیل فراری می شوند، و آنهایی که در شهر مانده بودند کشته می شوند، خون طرفداران فرقه مباح اعلام می شود، چپاولگران به خانه های مردم هجوم می برند و در این زمان چاپخانه ای که سالها در خدمت به فرهنگ مردم بوده توسط افرادی که از فرهنگ هیچ بویی نبرده بودند، از بین می رود، کسی از آنجا دست خالی بر نمی گردد، یکی در چوبی چاپخانه جودت را به کول گرفته می برد دیگری وسایلش را می برد عده ای حروفات سربی اش را غارت می کنند و از آنجایی که امکان خارج کردن دستگاه چاپ مقدور نمی شود کاری نمی توانند بکنند بجز آتش زدن چاپخانه راه دیگری پیدا نمی کنند.

بابا صفری در مورد غارت چاپخانه جودت چنین می نویسد: یکی از کسانی که با نگارنده درباب غارت چاپخانه جودت سخن می گفت از پیرمردی یاد کرد که لنگه ای از درهای چاپخانه را بر پشت گرفته می برد. کسی به این کار اعتراض کرد او با داد و قال فریاد برآورد که مگر مسلمانی کجا رفته است که نمی گذارید منهم یک لنگه در برای خودم ببرم؟!!!

اولین اقدام در شهر برای جلوگیری از هرج و مرج اگر چه با ورود شاهسون ها بی اثر بود تشکیل هیئت امنیت شهر بود عبارت بودند از: یوسف رییس، علی عناصری، رحیم معین و قهرمان خان شجاعی و کمیسیون تصفیه که مسوول رسیدگی به اتهامات وارد افرادی بود که در زندان بلاتکلیف مانده بود و اعضای کمیسیون عبارت بودند از حاج اسدالله فرج اللهی، سیدهاشم مصطفوی، حاج میرزا محمدعلی مناف زاده، فضلعلی هدی، مشیرالتجار، حاج غلام غلامین، حاج ابوالفضل صادقی، حسنعلیخان امیری، و غلامرضا خان امیری بود اگر چه در این رسیدگی اتهامات بیشتر به اتهامات کسانی رسیدگی کردند که اکثراً از قشر پایین جامعه بود و تنها گناه آنها عضویت در فرقه بود.

در مورد کشته شدگان فرقه دموکراتها و عاقبت فرد اول فرقه دموکرات در اردبیل یعنی حسن جودت در صفحه های بعدی توضیح کاملی خواهیم داد.

با ورود نیروهای دولتی امنیت نسبی بر شهر حاکم شد اگر چه زمان زیادی می خواست تا شهر به حالت اولیه خود برگردد و اولین اقدام در ادارات سر برگهای رسمی که به زبان ترکی نوشته شده بود به زبان فارسی تغییر دادند.





نظرات() 

کوهساره = کیسالا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 مرداد 1396-12:24 ق.ظ

Şablon:کند

کوهساره کندی اردبیل بولگه سینین

ازشهرستان اردبیل  که به سمت شرق حرکت میکنیم در 25-30 کیلومتری اردبیل به هیر میرسیم که معروف به شهر شکوفه های گیلاس است .واقعا فصل بهار این شهر که شمیم شکوفه هایش مشام هر رهگذری را نوازش میدهد ستودنی است که به جرات بگویم غیر قابل ذکر است مردمان این منطقه که فولادلو هم میگویند از قدیم الایام به میهمان نوازی شهره اند. از هیر که رد میشویم رودخانه ای که از دل کوههایباغرو سرچشمه گرفته و از دریاچه نیور تامین آب میکند مناطق باغاتی هیر و روستایکوهساره را سیراب مینماید .روستای ما که به کیسالا بیشتر شهرت دارد واقعا گوشه ای از زیباییهای خاص خلق شده خداوندی است.در فصل بهاردر  طبیعت گویی فرشی هزار رنگ انداخته اند و بوی انواع گلها و چه چه ّبرندگان از همه جا خستگی را از وجود آدم دور میکند. در تعطیلات آخر هفته محیطی بکر و دنج برای طبیعت دوستان میباشد. این منطقه خاص از یکطرف دارای باغات بکر و زیبا اکثرا از نوع گیلاس و آلبلالو واز طرفی دارای ییلاقهای خنک که دارای آبی بسیار خنک و گوارا که گویی از چشمه های بهشتی سرچشمه گرفته اند .ییلاق آخار باخار را که بگذریم به ارتفاعات طالش و جنگلهای زیبای آن میرسیم  دارای درختانی تنومند و گواه بزرگی و عظمت خداوند.اکثر مردم روستایم خونگرم و میهمان نواز و با دلی ساده و بی آلایشد که گذران زندگی از طریق کشاورزی و نیز برورش زنبور عسل میکنند، با عنایت به کوهستانی بودن منطقه و وجود گیاهان دارویی خودرو در این مکان از جمله آویشن:بونه:انواع گونها:شبدر کوهی ،گلهای درختان میوه منجمله آلوچه،گیلاس و آلبالوو...توصیه میکنم موقع عبور از کنار این قشر زحمتکش  تهیه عسل از آنها یادتان نرود.با آرزوی توفیق ر.یوسفی






نظرات() 

باغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 مرداد 1396-10:43 ب.ظ


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ

سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ

بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا

سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ

بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره

باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ

بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله

ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ

قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون

یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ

برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور

سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ

باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار

سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ

حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور

یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ

شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا








نظرات() 

آیین‌نامه شماره 82 - شرایط عمومی بیمه‌ نامه مسئولیت مدنی حرفه‌ای پزشکان و پیراپزشکان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 مرداد 1396-09:34 ب.ظ

قوانین و مقررات

تصویب کننده: شورای عالی بیمه        تاریخ تصویب: ۱۳۹۲/۰۱/۲۷

شورای‌عالی بیمه در اجرای ماده ۱۷ قانون تأسیس بیمه مرکزی ایران و بیمه‌گری در جلسه مورخ ۲۷/۰۱/۱۳۹۲ « شرایط عمومی بیمه‌نامه مسئولیت مدنی حرفه‌ای پزشکان و پیراپزشکان » را مشتمل بر ۲۱ ماده به شرح ذیل تصویب نمود:

 

 

فصل اول- کلیات

 

ماده ۱- اساس بیمه‌نامه: این ‌بیمه‌نامه براساس قانون بیمه مصوب اردیبهشت سال ۱۳۱۶ و سایر قوانین و مقررات مرتبط و پیشنهاد کتبی ‌بیمه‌گذار(که جزو غیرقابل ‌تفکیک این ‌بیمه‌نامه است) تنظیم گردیده و مورد توافق طرفین است. آن قسمت از پیشنهاد کتبی ‌بیمه‌گذار که مورد قبول ‌بیمه‌گر نبوده و همزمان با صدور بیمه‌نامه یا قبل از آن بطورکتبی به ‌بیمه‌گذار اعلام گردیده است جزو تعهدات ‌بیمه‌گر محسوب نمی‌شود.

ماده ۲- تعاریف و اصطلاحات: اصطلاحات زیر صرف نظر از هر معنی و مفهوم دیگری که ممکن است داشته باشد در این شرایط عمومی با تعریف مقابل آن بکار رفته است:

 

بیمه‌گر: شرکت بیمه‌ای است که پروانه فعالیت از بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران گرفته و مجاز به انجام عملیات بیمه در این رشته است.

حق‌بیمه: وجهی است که بیمه‌گذار در برابر اخذ پوشش و تعهد بیمه‌گر برای جبران خسارت ناشی از وقوع یا بروز حادثه تحت پوشش بیمه نامه می پردازد.

موضوع بیمه: جبران خسارات ناشی از مسئولیت مدنی حرفه‌ای ‌بیمه‌گذار در قبال اشخاصی است که به علت خطا، اشتباه، غفلت و یا قصور وی در انجام امور درمانی یا پزشکی دچار صدمات جسمی یا روانی گردند و یا فوت شوند.

بیمه‌گذار:‌ شخصی است که مشخصات وی در بیمه‌نامه یا قرارداد بیمه ذکر گردیده و متعهد پرداخت حق‌بیمه است.

زیان‌دیده: فردی است که بر اثر خطا، اشتباه، غفلت، بی‌احتیاطی و یا قصور بیمه‌گذار، دچار صدمات جسمی یا روانی یا تشدید بیماری شده است.

غرامت فوت و نقص عضو: وجهی است که بیمه‌گر طبق شرایط این بیمه‌نامه متعهد می‌گردد در صورت احراز مسئولیت بیمه‌گذار به زیان‌دیده یا وراث قانونی وی بپردازد.

 

ماده ۳- مدت ‌اعتبار بیمه‌نامه: جز در مواردی که در بیمه‌نامه به نحو دیگری توافق شده باشد مدت این ‌بیمه‌نامه یک سال شمسی است و تاریخ شروع و انقضای آن در شرایط خصوصی آن مشخص ‌می‌گردد.

 

فصل دوم- وظایف و تعهدات بیمه‌گذار

 

ماده ۴- بیمه‌گذار مکلف است در پاسخ به پرسش‌های بیمه‌گر همه اطلاعات راجع به موضوع بیمه را با دقت و صداقت اعلام نماید. اگر بیمه‌گذار در پاسخ به پرسش‌های بیمه‌گر عمداً از اظهار مطلبی خودداری نماید و یا عمداً بر خلاف واقع اظهاری بنماید قرارداد بیمه باطل خواهد بود ولو مطلبی که کتمان شده یا بر خلاف واقع اظهار شده است هیچ‌گونه تأثیری در وقوع حادثه نداشته باشد. به علاوه، نه فقط وجوه پرداختی بیمه‌گذار به وی مسترد نخواهد شد بلکه بیمه‌گر می‌تواند اقساط حق‌بیمه را که تا آن تاریخ عقب افتاده است نیز از بیمه‌گذار مطالبه نماید.

ماده ۵- بیمه‌نامه با تقاضای بیمه‌گذار و قبول بیمه‌گر صادر می‌شود ولی شروع پوشش بیمه‌ای و اجرای تعهدات بیمه‌گر منوط به پرداخت حق‌بیمه به ترتیبی است که در بیمه‌نامه پیش‌بینی شده است. چنانچه پرداخت حق‌بیمه به صورت قسطی باشد و بیمه‌گذار هر یک از اقساط موعدرسیده را به هر دلیل پرداخت نکند بیمه‌گر می‌تواند بیمه‌نامه را با رعایت ماده ۱۶ این آیین‌نامه فسخ نماید. چنانچه بیمه‌گر بیمه‌نامه را فسخ نکرده باشد در صورت وقوع حادثه، خسارت را به نسبت حق‌بیمه پرداخت‌شده به حق‌بیمه‌ای که تا زمان وقوع حادثه باید پرداخت می‌شد پرداخت خواهد کرد مگر آنکه در شرایط خصوصی بیمه‌نامه ضوابط دیگری درج شده باشد.

ماده ۶- بیمه‌گذار موظف است اسناد و مدارک مربوط به خدمات پزشکی انجام‌شده در مورد هر بیمار را در صورت درخواست ‌بیمه‌گر در اختیار وی قرار دهد.

ماده ۷- بیمه‌گذار نباید بدون موافقت بیمه‌گر در مورد مسئولیت‌هایی که تحت پوشش این بیمه‌نامه است، تعهدی در قبال مدعی به عهده گیرد و یا وجهی به وی بپردازد مگر اینکه انجام این اقدام مورد موافقت بیمه‌گر قرار گرفته باشد.

ماده ۸- بیمه‌گر می‌تواند در صورت لزوم به هزینه خود دفاع از بیمه‌گذار را به مناسبت مسئولیت‌های موضوع این بیمه‌نامه بر عهده گیرد. در این‌صورت بیمه‌گذار موظف است اختیار تعیین وکیل را رسماً به بیمه‌گر تفویض نماید.

 

فصل سوم- وظایف و تعهدات بیمه‌گر

 

ماده ۹- خسارت‌های قابل تأمین، شامل دیه ناشی از نقص عضو و یا فوت زیان‌دیده و هزینه درمان صدمات جسمی یا روانی اوست که بیمه‌گذار به واسطه اقدام یا دستور وی بر اساس رأی مراجع ذی‌صلاح مسئول جبران آنها شناخته شود و بر اساس شرایط این بیمه‌نامه، بیمه‌گر متعهد به پرداخت آنها باشد.

ماده ۱۰- در مواردی که با توجه به اسناد و مدارک ارایه ‌شده، مسئولیت بیمه‌گذار از نظر بیمه‌گر محرز باشد بیمه‌گر می‌تواند قبل از صدور رأی مراجع قانونی ذی‌صلاح با جلب موافقت بیمه‌گذار و مدعی یا مدعیان، خسارت را پرداخت و تسویه کند.

ماده ۱۱- تعهدات بیمه‌گر منحصر به مسئولیت حرفه‌ای بیمه‌گذار است که در مدت اعتبار بیمه‌نامه رخ دهد مشروط به اینکه ادعای خسارت در طول مدت اعتبار بیمه‌نامه یا حداکثر ظرف مدت چهار سال پس از انقضای بیمه‌نامه و حداکثر پس از ۲۰ روز اطلاع بیمه‌گذار به بیمه‌گر اعلام شده باشد. در صورت توافق بین بیمه‌گر و بیمه‌گذار این مدت تا شش سال قابل افزایش است.

ماده ۱۲- اگر بیمه‌گذار به پرداخت دیه محکوم شود حداکثر تعهد بیمه‌گر در قبال هر زیان‌دیده، معادل ریالی ارزان‌ترین نوع دیه از انواع مذکور در قانون مجازات اسلامی حداکثر تا مبلغ مندرج در شرایط خصوصی بیمه نامه خواهد بود.

ماده ۱۳- بیمه‌گر باید بعد از دریافت کلیه مدارک مربوط به خسارت حداکثر ظرف ۳۰ روز، مدارک را بررسی و نتیجه را اعلام نماید و در صورت احراز عدم استحقاق دریافت خسارت مراتب را با ذکر دلایل به طور مکتوب به بیمه‌گذار یا زیان‌دیده اعلام نماید و در صورت قبول خسارت، بیمه‌گر موظف است حداکثر ظرف مدت ۱۵ روز پس از قبول خسارت آن را پرداخت نماید. اگر پس از تکمیل مدارک مثبته بیمه‌گر، در پرداخت خسارت تأخیر نماید، طبق حکم ماده ۵۲۲ آئین دادرسی مدنی عمل می شود.

ماده ۱۴- در صورتی که مسئولیت بیمه‌گذار همزمان تحت پوشش سایر بیمه‌گران باشد بیمه‌گر موظف است بر مبنای این بیمه‌نامه تعهدات خود را ایفا نماید و سپس می‌تواند برای بازیافت سهم سایر بیمه‌گران به آنها مراجعه نماید.

 

فصل چهارم- خسارت‌های خارج از تعهد بیمه‌گر

 

ماده ۱۵- جبران خسارت‌های ناشی از موارد زیر از شمول تعهدات بیمه‌گر خارج است:

 

انجام معالجه، مداوا و یا عمل جراحی که به تشخیص مراجع ذی‌صلاح خارج از تخصص ‌بیمه‌گذار باشد مگر آنکه زیان‌دیده نیاز به فوریت‌های پزشکی داشته باشد و متخصص مربوط در دسترس نباشد.

بیمه‌گذار به دلیل استفاده از مسکرات و استعمال مواد مخدر یا داروی خواب‌آور، تمرکز و هوشیاری لازم را برای مداوای زیان‌دیده نداشته باشد و باعث صدمه جسمی و یا روانی او شود.

انجام امور پزشکی و درمانی که به تشخیص مراجع ذی‌صلاح خلاف قوانین و مقررات جاری باشد.

هر نوع خسارتی که منشاء آن تشعشعات یونیزه‌کننده یا رادیو‌اکتیو و انرژی هسته‌ای باشد مگر آنکه استفاده از آنها برای معالجه بیمار ضروری باشد.

عدم‌النفع.

عمد بیمه‌گذار.

جرایم و جزای نقدی.

 

 

فصل پنجم- سایر موارد

 

ماده ۱۶- نحوه فسخ بیمه‌نامه: در موارد زیر هر یک از طرفین بیمه‌نامه می‌تواند با اخطار کتبی ۲۰ روزه بیمه‌نامه را فسخ نماید:

 

موارد فسخ از سوی بیمه‌گر:

- عدم پرداخت حق‌بیمه در سررسیدهای مندرج در اعلامیه‌های بدهکار صادره.

- تشدید خطر و عدم موافقت بیمه‌گذار به پرداخت حق‌بیمه اضافی مربوط.

موارد فسخ از سوی بیمه‌گذار:

- متوقف شدن فعالیت بیمه‌گر به هر دلیل. - عدم تمایل بیمه‌گذار به ادامه پوشش.

 

ماده ۱۷- در صورت فسخ از طرف بیمه‌گر، باید حق‌بیمه مدتی که باقی مانده است به صورت روزشمار محاسبه و به بیمه‌گذار برگشت داده شود. در صورت فسخ بیمه‌نامه از طرف بیمه‌گذار حق بیمه مدت بیمه براساس تعرفه کوتاه‌مدت به شرح ذیل محاسبه و بقیه آن مسترد خواهد شد:

 

مدت بیمه‌نامه        درصد حق‌بیمه سالانه

تا ۵ روز ۵

از ۶ روز تا ۱۵ روز          ۱۰

از ۱۶ روز تا ۳۰ روز        ۲۰

از ۳۱ روز تا ۶۰ روز        ۳۰

از ۶۱ روز تا ۹۰ روز        ۴۰

از ۹۱ روز تا ۱۲۰ روز      ۵۰

از ۱۲۱ روز تا ۱۵۰ روز    ۶۰

از ۱۵۱ روز تا ۱۸۰ روز    ۷۰

از ۱۸۱ روز تا ۲۷۰ روز    ۸۵

از ۲۷۱ روز تا ۳۶۵ روز    ۱۰۰

 

ماده ۱۸- محدوده جغرافیایی: این بیمه‌نامه فقط در محدوده جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران معتبر است و‌ در خصوص مسئولیت حرفه‌ای بیمه‌گذار در خارج از محدوده مذکور بیمه‌گر هیچگونه تعهدی ندارد.

ماده ۱۹- نحوه حل و فصل اختلاف: هرگونه‌ اختلاف‌ ناشی‌ از تعبیر، تفسیر و یا اجرای‌ این‌ بیمه نامه، در صورتی‌ که‌ از طریق‌ مذاکره‌ حل‌ و فصل‌ نشود به‌ داور مرضی‌الطرفین‌ ارجاع‌ خواهد شد. رأی‌ داور‌ مزبور قطعی‌ و برای‌ طرفین ‌لازم‌الاتباع‌ است‌. در صورتی‌ که‌ طرفین‌ در مورد انتخاب‌ داور‌ مرضی‌الطرفین به‌ توافق‌ نرسند موضوع‌ به‌ هیأت داوری‌ ارجاع و به ترتیب زیر عمل خواهد شد:

 

هر یک‌ از طرفین‌ داور‌ اختصاصی خود را‌ تعیین‌ و به‌ طرف‌ دیگر معرفی ‌می‌نماید.

داوران اختصاصی‌ قبل‌ از بحث‌ درباره موضوع‌ مورد اختلاف‌ به‌ اتفاق‌ داور ‌دیگری‌ را به‌ عنوان‌ سرداور‌ انتخاب‌ خواهند نمود.

رأی‌ هیأت‌ داوری‌ با اکثریت‌ آرا، معتبر و برای‌ طرفین‌ لازم‌الاتباع‌ خواهد بود.

در صورتی‌ که‌ هر یک‌ از طرفین‌ تا ۳۰ روز بعد از انتخاب‌ و معرفی‌ داور‌ طرف ‌مقابل‌، داور‌ اختصاصی‌ خود را تعیین‌ نکند و یا داوران اختصاصی‌ تا ۳۰ روز در مورد تعیین‌ سرداور‌ به‌ توافق‌ نرسند هر یک‌ از طرفین می‌تواند حسب‌ مورد از دادگاه‌ ذی‌صلاح‌ درخواست‌ تعیین‌ داور یا سرداور ‌بنماید.

 

ماده ۲۰- مواردی که در این بیمه‌نامه ذکر نشده است ‌بر اساس قانون بیمه،‌ عرف بیمه و سایر قوانین جاری کشور جمهوری اسلامی ایران عمل خواهد شد.

ماده ۲۱- این آیین‌نامه از تاریخ ابلاغ لازم الاجرا است و جایگزین آیین نامه شماره ۳۷ و ۳۸ (شرایط عمومی و تعرفه بیمه نامه مسئولیت مدنی حرفه‌ای پزشکان) مصوب شورای عالی بیمه و مکمل‌های بعدی آن خواهد شد.

 

منبع: سایت بیمه مرکزی ایران

آیین نامه شماره 73

شرایط عمومی بیمه نامه مسئولیت مدنی حرفه ای پزشكان

شورای عالی بیمه در اجرای بند 3 ماده 71 قانون تاسیس بیمه مركزی ایران و بیمه گری در جلسه مورخ 7311/6/17

شرایط عمومی بیمه نامه مسئولیت مدنی حرفه ای پزشكان را مشتمل بر 71 ماده و 71 بند بشرح زیر تصویب نمود:

ماده 7 – اساس بیمه نامه :

این بیمه نامه براساس قانون بیمه مصوب 7376 و بنا به پیشنهاد بیمه گذار كه جزء اینفك این بیمه نامه میباشد صادر

گردیده است.

آن قسمت از پیشنهاد بیمه گذار كه مورد قبول بیمه گر واقع نگردیده و هم زمان یا قبل از صدور بیمه نامه كتبا" به بیمه

گذار اعام شده است جزء تعهدات بیمه گر محسوب نمیشود.

ماده 1- موضوع بیمه :

موضوع بیمه عبارتست از بیمه مسئولیت مدنی حرفه ای بیمه گذار در قبال اشخاصی كه به علت خطا , اشتباه , غفلت و یا

قصور بیمه گذار در تشخیص , معالجه , مداوا , اعمال جراحی و بطوركلی انجام امور پزشكی دچار صدمات جسمانی یا روانی

گردیده و یا فوت شوند.

ماده 3- تعاریف :

عناوین مورد استفاده در این بیمه نامه بشرح زیر تعریف می گردد.

3-7- بیمه گر: بیمه گر شركت بیمه ایست كه نام و مشخصات آن در این بیمه نامه قید گردیده و جبران خسارات ناشی از

مسئولیت مدنی حرفه ای بیمه گذار را بر عهده دارد.

3-1- بیمه گذار: بیمه گذار شخصی است كه با تكمیل و امضاء پیشنهاد بیمه و پرداخت حق بیمه مقرر , جبران خسارتهای

ناشی از مسئولیت حرفه ای خود را به بیمه گر محول می نماید.

ماده 4- رعایت اصل حد اعای حسن نیت :

بیمه گذار مكلف است با رعایت دقت و صداقت فرم پیشنهاد بیمه و پرسشنامه مربوطه را تكمیل نموده و اطاعات

درخواست شده را بطور واقع و كامل در اختیار بیمه گر قرار دهد . در صورتیكه بیمه گذار در پاسخ به سئواات

بیمه گر از اظهار مطالبی خودداری نموده و یا اظهارات خاف واقع بنماید,  حسب مورد مشمول مواد 71 و  73 قانون بیمه

خواهد گردید.


ادامه مطلب


نظرات() 

۷۰ سال پس از تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان؛ نامه استالین به پیشه‌وری

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 مرداد 1396-06:07 ب.ظ




اسنادی که نقش شوروی در ظهور و سقوط حکومت خودمختار آذربایجان را فاش می‌کند

عباس جوادی

 

امروزه ۷۰ سال پس از تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت یکساله سید جعفر پیشه‌وری در ۲۱ آذرماه ۱۳۲۴ در تبریز آیا با اطمینان می‌توان گفت که فرقه و حکومت پیشه‌وری چگونه تأسیس یافت و شروع به کار کرد، چه شد که لحن این حکومت بعد از چند ماه به نسبت «آرام‌تر» گردید و بالاخره به دنبال عقب‌نشینی ارتش سرخ از شمال ایران، رهبران حکومت پیشه‌وری و فرقه هم به شوروی گریختند؟

جواب این سؤال تا ده – پانزده سال پیش اغلب با تفسیر و گمانه‌زنی همراه بود. اما امروزه با اطمینان می‌توان گفت: بله می‌دانیم که چه شد و چگونه شد. صرفنظر از مجریان روی صحنه، این را هم می‌دانیم که مسئولان اصلی و پشت صحنه طراحی و مدیریت این جریان و تغییر سمت بعدی آن چه کسانی بودند؟

بی‌شک بدون درک اوضاع جنگ و اشغال صفحات شمالی ایران از سوی ارتش سرخ شوروی در زمان جنگ دوم جهانی، بررسی جریان پیشه‌وری در آذربایجان (و قاضی محمد در کردستان) چیزی جز گمراهی به بار نخواهد آورد. اما برای درک عینی و مستند چگونگی بر سر کار آمدن فرقه دموکرات و پس از یک سال عقب‌نشینی و شکست آن، سه سند فوق‌العاده مهم روسی نقش کلیدی بازی می‌کنند: (۱) فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی یعنی رهبری عالی شوروی (ششم ژوئیه ۱۹۴۵)، (۲) دستور جلسه همان دفتر سیاسی از شش ماه بعد (۲۹ دسامبر ۱۹۴۵) و (۳) نامه تاریخی استالین به پیشه‌وری بعد از شکست فرقه و فرار رهبران آن به شوروی (هشتم مه ۱۹۴۶).

این‌ها اسنادی هستند که هر کدام داستان فراز و فرود یک جریان سیاسی و نظامی در آذربایجان و کردستان ایران را حکایت می‌کنند و نشان می‌دهند که این حرکت و حکومت اصولاً چگونه، با طرح، برنامه‌ریزی، رهبری و پول کی به وجود آمد و بعد چرا و چگونه متلاشی شد؟

مشکل مورخین و سیاسیون ایرانی و حتی غربی تا فروپاشی شوروی این بود که در نهایت چاره‌ای جز گمانه‌زنی نداشتند. البته به سختی می‌شد انکار کرد که فرقه دموکرات آذربایجان با تکیه بر ارتش اشغالگر شوروی و حمایت مالی و نظامی آن‌ها تأسیس یافت و بر سر کار آمد و چیزی شبیه این در کردستان هم اتفاق افتاد. اما برای اثبات این ادعاها سند و دلیل «سیاه‌روی سفید» چندانی نبود. در این میان هر کس که طرفدار شوروی و استالین بود، گمانه‌زنی‌ها، اطلاعات جسته و گریخته و خاطرات این و آن را در مورد نقش اصلی و تعیین‌کننده شوروی و استالین در این ماجرا تکذیب می‌کرد و به «مبارزه» مردم آذربایجان اشاره می‌نمود. از سوی دیگر طبیعتاً هر کس هم که مخالف پیشه‌وری و شوروی بود به شواهد و حوادث دیگری اشاره می‌کرد.

با فروپاشی حکومت و حزب کمونیست شوروی و علنی شدن بسیاری از اسناد سرّی این حزب و دولت، ورق برگشت و بسیاری از اسرار نهان گذشته فاش شد. در واقع این فرصتی بی‌نظیر و گذرا بود که در زمان ریاست جمهوری سابق بوریس یلتسین به دست مورخین و پژوهشگران افتاده بود. دسترسی به اقلاً بعضی اسناد حزب کمونیست و حکومت شوروی سابق در این دوره تا حد زیادی میسر شده بود. اما این فرصت قرار بود بعد از چند سال باز از دست برود و آن دسترسی به اسناد «حساس» تاریخ نزدیک باز عموماً محدود گردد.

در همین فرصت، بعضی از این اسناد در کتاب‌های نوانتشار و مطبوعات دانشگاهی روسیه منتشر شد. در غرب، مهم‌ترین مرکز پژوهشی که اکثر این آثار را به انگلیسی ترجمه کرده در اختیار عموم گذاشت، «مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه وودرو ویلسون» آمریکا بود.

سه سند فوق هم جزو انبوه همین اسناد بودند که تا آن زمان «فوق‌العاده سّری» محسوب می‌شدند. هنوز از ترجمه فارسی خبری نبود. من در دسامبر ۲۰۱۲ متن کامل سند «فوق‌العاده سرّی» حزب کمونیست شوروی درباره ۲۱ آذر و یک رشته اسناد مرتبط دیگر را به فارسی ترجمه کرده در تارنمای «چشم‌انداز» گذاشتم.

این سند متن قرار دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به رهبری استالین از تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵ است که دستور می‌دهد در آذربایجان ایران «یک فرقه تجزیه‌طلب تأسیس شود.» فرمان مزبور حتی جزئیات برنامه و کار این «جنبش» را نیز معین کرده بود. چند ماه بعد از آن، در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری پیشه‌وری در تبریز تشکیل «حکومت آذربایجان» را اعلان کرد. حوادث یک سال بعد را کم و بیش می‌دانیم.

در اینجا بد نیست به اطلاع کسانی که از ساختارهای اتحاد شوروی سابق خبر چندانی ندارند برسانیم که حزب کمونیست شوروی و به ویژه کمیته مرکزی آن و در صدر کمیته مرکزی «دفتر سیاسی» این کمیته، عالی‌ترین مرجع رهبری نظام شوروی در تمام زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی بود و هیچ تصمیم مهمی بدون تائید این ارگان رهبری حزبی گرفته و اجرا نمی‌شد. نیاز به توضیح نیست که بخصوص در زمان حاکمیت استالین، رهبری حزب، کمیته مرکزی و دفتر سیاسی اساساً به معنی رهبری مطلق و بلامنازع استالین بود.

یک سند دیگر که مربوط به شش ماه بعد می‌شود، عبارت از صورت‌جلسه همان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (باز به رهبری استالین) از ۲۹ دسامبر ۱۹۴۵ است. این سند که به فرد رابط بین مسکو و فرقه دموکرات یعنی میرجعفر باقروف رئیس حزب کمونیست آذربایجان شوروی فرستاده می‌شود، دستور می‌دهد که دیگر «جنبش‌های تجزیه‌طلبانه در شمال ایران صلاح نیست» و حالا باید «وظیفه اصلی فرقه دموکرات آذربایجان ایران، تأسیس خودمختاری ملی آذربایجان از طریق موسسه‌های خود مدیریتی دموکراتیک در چارچوب دولت ایران تعیین شود.» می‌دانیم که در این مدت مذاکرات ایران و شوروی بخصوص درباره امتیاز نفت شمال جدی‌تر شده بود. این سند را نیز به فارسی ترجمه کرده و در «چشم‌انداز» منتشر کردم.

سند سوم بعد از تخلیه ایران از سوی قوای شوروی و شکست متعاقب حکومت فرقه در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ است. این سند عبارت است از «نامه تاریخی استالین به پیشه‌وری» که رهبر شوروی در تاریخ هشتم مه ۱۹۴۶ نوشته و به باکو فرستاده بود. این نامه را هم به فارسی ترجمه کرده و منتشر نمودم. تاریخ این نامه زمانی است که پیشه‌وری همراه با بسیاری از دیگر رهبران فرقه به شوروی گریخته بود و در باکو زندگی می‌کرد، یعنی حدوداً یک سال قبل از یک تصادف ماشین در جمهوری آذربایجان که به مرگ او منتج شد و به نظر بعضی‌ها حادثه‌ای «برنامه‌ریزی» شده بود.

در نامه فوق استالین می‌نویسد که پیشه‌وری در تحلیل وضع ایران و سیاست شوروی اشتباه می‌کند. او می‌افزاید که هنگام حضور قوای شوروی در ایران، فرقه قوی بود اما ارتش سرخ می‌بایست ایران را ترک می‌کرد. استالین در این نامه ضمناً تاکید می‌کند که شوروی باید در ایران در مقابل نیروهای طرفدار انگلیس از نخست‌وزیر قوام دفاع می‌کرد تا امتیازاتی از او می‌گرفت. او در پایان می‌نویسد که اگر اکنون بعد از شکست فرقه، پیشه‌وری این سیاست را قبول کند نام نیکی از خود بجا خواهد گذاشت. این نکته را استالین به‌عنوان عکس‌العمل به این «شنیده‌های» خود ذکر می‌کرد که گویا پیشه‌وری اینجا و آنجا گفته است که شوروی‌ها ابتدا از او پشتیبانی نمودند اما بعد او را به حال خود رها کردند.

در این مقاله ابتدا متن سند نخست یعنی فرمان «دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی» از ششم ژوئیه ۱۹۴۵ را معرفی خواهیم کرد که یک نسخه آن حتی از سوی استالین امضاء هم شده است.



فرمان استالین


متن زیر اولین ترجمه فارسی سندی فوق‌العاده مهم و تاریخی دربارهٔ جریان ۲۱ آذر و تشکیل حکومت یکساله پیشه‌وری در آذربایجان (۱۳۲۵–۱۳۲۴) است. این سند عبارت از فرمان فوق‌العاده سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، میرجعفر باقروف با تیتر «دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵) است.

این فرمان در دو نسخه اصلی تهیه و صادر شده است: یک نسخه («نسخه باکو») مستقیماً و فقط به میرجعفر باقروف دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان فرستاده شده است. صورت این نسخه که از سوی آقای جمیل حسنلی فتوکپی شده و در دسترس موسسه «وودرو ویلسون» قرار داده شده است این است: اصل روسی در این لینک و اصل روسی و ترجمه انگلیسی در این لینک. محل نگهداری کنونی این سند «آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی آذربایجان» در باکو
Azerbaijan State Archive of Political Parties and Social Movements، GAPPOD
و شماره و مشخصات این سند در آنجا این است:
GAPPOD AzR, f. 1, op. 89, d. 90, ll. 4-5


همین سند است که از سوی گاری گلدبرگ برای «مرکز مطالعات جنگ سرد مؤسسه وودرو ویلسون» (واشنگتن) به انگلیسی و توسط عباس جوادی (با کسب اجازه از «مرکز ویلسون») از انگلیسی (با مقایسه با روسی) به فارسی ترجمه شده است که ملاحظه می‌کنید.

نسخه اصلی دوم («نسخه مسکو» اصل روسی سند در این لینک) مخاطبین بیشتری دارد و در پایان، بعد از نام مخاطبین، با دست‌نوشته «ای. استالین» نوشته شده، یعنی ظاهراً خود استالین آن را امضاء کرده است. این نسخه به مولوتوف، بریا، باقروف فرستاده شده و صورت آن به بولگانین، میکویان، یودین، کروتیکوف و زوروف (همگی از اعضای کمیته مرکزی حزب) ارسال گشته است. این نامه در آرشیو حزب کمونیست در مسکو مانده و بعد از انقراض شوروی به «آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه» RGASPI شامل شده که همه اسناد حزب کمونیست و سازمان جوانان حزب کمونیست یعنی کمسومول را در بر می‌گیرد. مشخصات این سند در این مرکز چنین است:
RGASPI F. ۱۷، o. ۱۶۲، d. ۳۷، ۱. ۱۴۷-۱۴۸

بدنه اصلی هر دو سند یکی است اما متن مختصر پیش از تیتر و نام‌های توزیع در دو سند تا حدی فرق دارند.

و اما ترجمه فارسی سند:

«دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی»

فوق‌العاده سرّی
به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی

۱. در نظر بگیرید که توصیه می‌شود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت («اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استان‌های گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیه‌طلبانه سازماندهی شود.

۲. در آذربایجان جنوبی فرقه‌ای دموکرات با نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیه‌طلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیه‌طلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.

۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جدایی‌طلبانه و ایجاد یک ولایت خودمختار ملی کُرد انجام شود.

۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیه‌طلبانه را تشکیل داده به آن‌ها وظیفه هماهنگ کردن («برقراری تماس») کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.

۵. طرح‌ریزی کار مقدماتی در رابطه با برقراری انتخابات مجلس پانزدهم ایران در آذربایجان جنوبی و همچنین انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیه‌طلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. کار مزبور تحت این شعارها انجام خواهد شد:
الف – تقسیم اراضی دولت و مالکان بزرگ به دهقانان و دادن وام‌های درازمدت به دهقانان،
ب – از بین بردن بیکاری از طریق احیا و گسترش کار در مؤسسات و در عین حال از طریق ساختن راه‌ها و دیگر کارهای اجتماعی،
ج – بهبود خدمات اجتماعی و تأمین آب از طریق لوله‌کشی،
د – بهبود بهداشت اجتماعی،
ه – استفاده حداقل ۵۰ درصد مالیات دولتی برای نیازهای محلی،
و – حقوق برابر برای اقلیت‌های ملی و ایلات: افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبان‌های آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آسوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در مؤسسه‌های محلی به زبان‌های بومی، ایجاد یک مدیریت استانی از جمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمن‌های ولایتی، ایالتی و شهری (و) مؤسسات خودگردان محلی،
ز – بهبود چشمگیر روابط شوروی و ایران.

۶. گروه‌هایی را که با سلاح‌های ساخت (کشورهای) بیگانه مسلح شده‌اند سرکوب کنید. هدف از این کار آنست که مردم طرفدار شوروی (و) فعالین جنبش تجزیه‌طلبانه سازمان‌های دموکراتیک و حزبی بتوانند از خود دفاع کنند. این کار به رفیق (نیکلای) بولگانین و رفیق باقروف سپرده شود.

۷. برای تقویت کار فرهنگی و تبلیغاتی یک انجمن روابط فرهنگی ایران و جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان راه‌اندازی شود.

۸. برای جلب توده‌های وسیع به جنبش تجزیه‌طلبانه، ایجاد یک «انجمن دوستان آذربایجان شوروی» در تبریز با شعبه‌هایی در تمام ایالات آذربایجان جنوبی و همچنین گیلان لازم شمرده می‌شود.

۹. کار چاپ یک مجله مصور در باکو برای پخش در ایران و همچنین سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی به کمیته مرکزی حزب کمونیست (ب) آذربایجان سپرده شود.

۱۰. به اداره نشریات دولتی (تحت نظارت کمیساریای آموزش و پرورش اتحاد شوروی) (یودین) سپرده شود که سه دستگاه چاپ کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان برای تأمین نیازهای چاپی در اختیار فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی قرار گیرد.

۱۱. به کمیساریای خلق عائد به تجارت خارجی (رفیق میکویان) سپرده شود که برای چاپ مجله مصور در باکو و سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی کاغذ مرغوب در اختیار بگذارد. تیراژ کل این مطبوعات نباید کمتر از ۳۰ هزار نسخه باشد.

۱۲. به کمیساریای امور داخله در جمهوری شوروی آذربایجان اجازه داده شود که تحت نظارت رفیق باقروف به افرادی که در چارچوب اجرای این اقدامات به ایران می‌روند و از ایران برمی‌گردند اجازه‌نامه لازم داده شود.

۱۳. جنبش تجزیه‌طلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.

ششم ژوئیه ۱۹۴۵

دفتر سیاسی حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی
(امضاء)

توضیح دربارهٔ تقویم:
ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر ۱۹۲۴) = صدور فرمان فوق
۱۲ شهریور ۱۳۲۴ = تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان
۲۱ آذر ۱۳۲۴ = اعلان خودمختاری آذربایجان و تشکیل حکومت «ملی» پیشه‌وری
۲۱ آذر ۱۳۲۵ = سقوط حکومت «ملی» پیشه‌وری

 

 

نامه استالین به پیشه‌وری


آنچه که خواهید خواند اولین و تنها ترجمه کامل و فارسی نامه تاریخی ژوزف استالین رهبر حزب کمونیست شوروی به سید جعفر پیشه‌وری رئیس فرقه دموکرات آذربایجان (ایران) است. پیشه‌وری برای مدت یک سال نخست‌وزیر حکومت این فرقه در تبریز بود که چهار سال بعد از اشغال شمال ایران توسط ارتش سرخ، در ٢١ آذر سال ١٣٢۴ تأسیس و درست پس از یک سال با عقب‌نشینی قوای شوروی و بازگشت ارتش ایران به آذربایجان متلاشی شد.

اما پیش از پرداختن به نامه استالین، آشنا شدن با سندی دیگر به ما در درک همه این تحولات و حتی خود نامه استالین یاری خواهد کرد.


ابتدا: نامه پیشه‌وری به رهبری شوروی


درست در بحبوحه آخرین روزهای حکومت فرقه، پیشه‌وری و چند تن از رهبران دیگر فرقه دموکرات نامه‌ای به «رهبری شوروی» می‌نویسند. این نامه که تاریخش ۱۷ آذر ۱٣۲۵ یعنی درست چهار روز پیش از ۲۱ آذر همان سال است، پیش از سقوط حکومت پیشه‌وری به آقای کراسنیخ سرکنسول اتحاد شوروی در تبریز تقدیم شده است تا به اطلاع «رهبری شوروی» رسانده شود. نامه که از سوی پیشه‌وری، پادگان، شبستری، دکتر جاوید و غلام دانشیان امضاء شده در واقع گله‌ای جدی و فوری اما محترمانه از «دوست بزرگمان اتحاد شوروی» است که از حکومت فرقه خواسته بود محدود شدن اختیارات خود در مقابل دولت مرکزی ایران را قبول کند و مقاومتی از خود نشان ندهد.(١)

از لحن نامه معلوم می‌شود که هنوز شوروی‌ها به رهبران فرقه دستور نداده‌اند که از ایران خارج شوند اما رهبری فرقه با احساس خطری قریب‌الوقوع و با زبانی نشانگر استدعا، خواهان «کمکی مختصر» و از جمله اسلحه برای مقابله با حمله ارتش مرکزی است. بعضی فرازهای جالب از آن نامه: «ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما، بر خلاف آرزوها و تمایلات اعضا و فعالان فرقه‌مان؛ به خاطر پیشرفت امور و حل مسالمت‌آمیز اختلافات؛ با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیده‌ایم سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز نموده‌ایم. هدف این بوده است که کار از جانب ما مختل نشود. (…)



ادامه مطلب


نظرات() 

تاتها چه كسانی هستند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 مرداد 1396-05:42 ب.ظ

متاسفانه تا به حال در مورد تاتها مطالعات آنچنانی صورت نگرفته است. منابع و مدارك آنچنانی جهت شناخت این قوم وجود ندارد و چندین مطالب بسیار ناقص در برخی كتابها آمده كه نویسندگان بعدی آنها را تكرار نموده اند و هیچ كار جدیدی صورت نگرفته است. لذا امروزه بر نویسندگان و روشتفكران این قوم وظیفه است تا در این وادی قدم گذاشته و مطالعات و تحقیقاتی برای روشنگری بیشتر در این زمینه بپردازنداما آنچه از مطالعه آثار موجود بدست می آید اینکه از روزگاران پیش برگزیدن اصطلاح خاص و شاید هم نه چندان خوش آیند نسبت به غیر خودی مرسوم بوده و اكنون هم وضع به همین منوال است. اگر روزگاری یونانی ها، عربها اصطلاحات بربر و عجم را به عنوان شناسایی غیر خودی برگزیده بودند در حال حاضر هم استادان ، ادیبان ، واژه شناسان ادبیات فارسی ، در مقابل كلمه اسلام گرا عنوان دگراندیش را بكار میبرند، لذا تركان هم نسبت به غیر خودی واژه تات را بكار میبرند. (1)محمد علی نقابی در این مورد می نویسد: « در سده های گذشته كه تركها در شمال غربی قاره آسیا مستقر شده بود، افراد طوایف و عشایر غیر ترك را كه در زیر لوای حكومت آنها می زیستند تات می نامیدند» (2)همچنین اورانسكی در این مورد چنین می آورد: كلمه تات ظاهراً در آغاز بر نژاد و قبیله ای اطلاق نمی شده است. تركان بر مردمی را كه در زیر انقیاد خویش آورده بودند تات می خواندند(3) و غلامحسین مصائب در دایره المعارف ( جلد اول ) می نویسد : تات لفظ تركی به معنی عناصر خارجی ساكن سرزمین تركان، این لفظ در كتیبه های اورخون – قرن هشتم میلادی - آمده است.(4)همچنین در این مورد در فرهنگ تركی آذربایجانی – فارسی استاد بهزاد بهزادی چنین آمده است : 1- قوم تات كه به لهجه ویژه ای از فارسی حرف می زنند و در مناطقی از ایران و آذربایجان شمالی سكونت دارند. 2- جمعیت غیر ترك زبان مقیم آذربایجان و مناطق ترك نشین. (5)مارسل بازن می نویسد: « این نام توسط تركها به ایرانی زبانان داده شده است و منظور از آن كسانی است كه نمی توانند به تركی صحبت كنند. همچنان كه نام بربر كه از یك اسم صوتی حاصل شده است به اقوامی اطلاق می شود كه نمی توانستند به یونانی تكلم كنند. این موضوع در نوشته های اورخون ( 732 تا 735 م ) و كاشغری در قرن یازدهم میلادی به اثبات رسیده است.    6) 

آمدن تاتها به سرزمین ترکان:بنا به یافته های امروزی باستانشاسان و پژو هشگران آذربایجان به عنوان موطن اصلی ترکان دنیا و زادگاه اولیه تمدن ترک از حدود 7500 سال پیش محل زندگی ترکان بوده است و ساکنان اولیه این سرزمین التصاقی زبان و ترک بوده اند. ولی در زمان هخامنشیان و ساسانیان بنا به مصلحت مملکتی ترکیب جمعیتی آذربایجان دست خوش تغییرات خزئی گردید از جمله اینکه انوشیروان برای حفظ حکومت جبار و بیدادگر خویش و جهت جلوگیری از حملات تركان ، عده ای از ملل تابعه خود را به آذربایجان كوچانده و آنان را در قلاع نظامی و آبادیها اسكان داد تا پشتیبان ساسانیان باشند . به مرور زمان اینان با قطع ارتباط از اقوام اولیه خود و احاطه شدن بوسیله اقوام ترك با توجه به وسعت جغرافیائی امپراطوری ساسانی و كثرت قومی و اینكه اینان از اقوام یكدست نبودند ، در میان ملل ترك آسیمیله شدند . چنان كه به میزان اندكی از آنان در بعضی از دهات ترك نشین باقی مانده است كه اكنون به زبان تركی تكلم می كنند و هم به زبان ایلی خودشان صادق مانده اند. (7)



ادامه مطلب


نظرات() 

فرماندار آستارا: حق نگهداری کامل گردنه حیران را پیگیری می کنیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 مرداد 1396-07:05 ب.ظ

به گزارش خبرنگار ایرنا یونس رنجکش روز یکشنبه در بازدید از دهکده گردشگری حیران آستارا گفت: از اوایل سال ۹۴ با پیگیری‌ استاندار گیلان، ارائه خدمات و صدور مجوز ساخت و ساز در حریم گردنه حیران به استان گیلان واگذار شد ولی نگهداری حدود ۲۰ کیلومتر از این راه همچنان در اختیار اداره کل راه و شهرسازی استان اردبیل است.
وی ادامه داد: محور آستارا-اردبیل در مسیر تردد استان های شمال غرب از اهمیت خاصی برخوردار است و تلاش می کنیم علاوه بر حریم راه حیران، مسئولیت نگهداری آن نیز به اداره راه و شهرسازی آستارا واگذار شود.
وی با بیان اینکه بهسازی آسفالت و تامین روشنایی راه حیران در اولویت کاری اداره راه و شهرسازی آستارا قرار دارد، ادامه داد: امیدوارم با متمرکز شدن خدمات رسانی توسط یک اداره کل، مشکلات خدمات‌دهی در این بخش از راه حیران برطرف شود.
در شهریور سال ۹۳ محمدعلی نجفی استاندار گیلان در سفر به آستارا، از پیگیری انتقال مسئولیت نگهداری ۲۰ کیلومتر راه ارتباطی آستارا به اردبیل، از اداره کل راه و شهرسازی استان اردبیل به اداره راه و شهرسازی آستارا خبر داد و در سال ۹۴ سازمان حمل و نقل جاده ای کشور با واگذاری صدور هرگونه مجوز در آن محدوده، به اداره راه و شهرسازی آستارا موافقت کرد. 
شهرستان آستارا با ۹۱ هزار نفر جمعیت در منتهی الیه غرب گیلان واقع شده و محور آستارا -اردبیل با حدود ۷۰ کیلومتر امتداد که شامل گردنه حیران نیز می شود، در مسیر تردد استان های شمال غرب کشور قرار دارد.

** موافقت مسئولان با احداث بازارچه صنایع دستی در آستارا 
بر اساس گزارش دیگری از خبرنگار ایرنا در آستارا ، رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آستارا از اخذ موافقت برای احداث بازارچه صنایع دستی در این شهرستان و برنامه ریزی برای آغاز عملیات اجرایی آن در هفته دولت امسال خبر داد. 
پردل امیری نژاد روز یکشنبه در جمع خبرنگاران آستارا گفت: عملیات احداث این بازارچه به همراه هتل و رستوران در نزدیکی بازار ساحلی آستارا به مساحت هشت هزار متر مربع با مشارکت بخش خصوصی ساخته خواهد شد. 
وی با اشاره به اینکه این بازارچه می تواند به رونق هنرهای صنایع دستی و تامین معیشت هنرمندان آن کمک کند، افزود: بازارچه صنایع دستی آستارا در قالب ۵۰ غرفه و با هزینه ای بالغ بر ۶۰ میلیارد ریال احداث خواهد شد. 
وی با بیان اینکه گلیم به عنوان اثر شاخص صنایع دستی آستارا در این بازارچه عرضه خواهد شد، اضافه کرد: با توجه به موقعیت مرزی آستارا، آثار صنایع دستی علاوه بر عرضه در بازار داخلی به سایر کشورها صادر خواهد شد. 
امیری نژاد خاطرنشان کرد: از سال ۹۱ تاکنون، در قالب طرح های پشتیبان، کارفرمایی و مشاغل خانگی، ۱۶ میلیارد ریال تسهیلات به هنرمندان صنایع دستی این شهرستان اعطا شده و ۵۰ نفر آنها در سال جاری از این فرصت بهره مند شده اند. 
رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آستارا با بیان اینکه در سال جاری سه هتل، یک سفره خانه و یک مجتمع پذیرایی در آستارا افتتاح شده ، افزود: این شهرستان با ۱۶ هتل، هفت هتل‌آپارتمان، ۹مهمانپذیر، ۲۶ واحد پذیرایی بین‌راهی و یک مجتمع پذیرایی به صورت شب اقامت به ۲ هزار و ۷۴۵ نفر از گردشگران تابستانی خدمات ارائه می کند. 
امیری نژاد گفت: در هفته دولت امسال دفتر خدمات گردشگری سلامت در پایانه مرزی آستارا و یک مجتمع پذیرایی در دهستان ویرمونی این شهرستان افتتاح خواهد شد و این مجتمع در زمینی به مساحت ۷۵۰ مترمربع و با هزینه ای بالغ بر پنج میلیارد ریال ساخته شده است. 
شهرستان آستارا با ۹۱ هزار نفر جمعیت در منتهی الیه غرب استان گیلان و همسایگی جمهوری آذربایجان واقع شده و بیش از یک هزار هنرمند صنایع دستی در این شهرستان ساماندهی شده است. 
خبرنگار: یوسف هدایتی *





نظرات() 

زیبا‌کلام در گفت‌و گو جمهوریت: مطالبات در مورد کابینه محقق نشده اما وقت گله نیست

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مرداد 1396-09:25 ب.ظ


صادق زیباکلام با بیان اینکه به نظر می‌رسد مطالبات برخی از جریان‌های کشور در بحث کابینه محقق نشده باشد، گفت: افراد معرفی شده همسو با سیاست‌های دکتر روحانی هستند از همین رو باید از دولت حمایت کرد.
جمهوریت؛ 
دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه در گفت‌و گو با شبکه خبری جمهوریت با بیان اینکه کابینه روحانی را افرادی با سابقه مناسب تشکیل دادند، اظهار داشت: مطمئنا این کابینه نتوانسته‌ است مطالبات برخی جریان‌های کشور را تحقق ببخشد اما اکنون وقت آن رسیده است تا با حمایت از روحانی خواسته‌ها و وعده‌ها را مطالبه کنیم.
وی با اشاره به اینکه مختصرا در مورد وزارت اقتصاد آقای طیب‌نیا کارنامه خوبی از خود بر جای گذاشته است، خاطر نشان کرد: سیاست کنترل تورمی و تثبیت تورم تک رقمی از مهم‌ترین فعالیت‌های آقای طیب‌نیا بوده است البته نباید از این نکته غافل شد که همین سیاست موجب رکود در کشور شده است.
صادق زیباکلام با بیان اینکه انتخاب آقای کرباسیان گزینه مناسبی برای وزارت اقتصاد است، خاطرنشان کرد: آقای کرباسیان باید با توجه به سوابق و عملکرد گذشته خود مشکلاتی نظیر مسئله رکود و بیکاری را در کمترین زمان حل کند.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه در دیگر بخش‌های دولت همان‌طور که انتظار می‌رفت وزرا معرفی شدند، تاکید کرد: نباید انتظارات و سطح مطالبات از روحانی را بالا ببریم چرا که در صورت شکست وی در انتخابات با کابینه‌ای کاملا متفاوت از این اسامی رو‌به رو بودیم از این جهت باید با توان کامل از دکتر روحانی و کابینه حمایت کنیم.





نظرات() 

از دستگیری آزاده نامداری بی‌اطلاع‌ام

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مرداد 1396-09:17 ب.ظ


مدیرکل زندان‌های استان تهران گفت: جرم زندانی فراری بازداشتگاه اوین، کلاهبرداری بود و وی از بیمارستان فرار کرده بود.
جمهوریت؛ مصطفی محبی در نشست خبری در پاسخ به سئوال ایسنا درباره فرار یکی از زندانیان از زندان اوین گفت: این زندانی از زندان فرار نکرد، بلکه از بیمارستان فرار کرده بود و دو روز پیش دستگیر شد، جرم این زندانی کلاهبرداری بود.

وی درباره ساخت مهدکودک در زندان نسوان گفت: مجوز و نیروی انسانی این کار را نتوانستیم فعلا محیا کنیم. به نظر ما بچه ها در کنار مادران باشند خیلی بهتر است. ما کودکان زیر دو سال را نگه می داریم.

محبی درباره اینکه بیشترین جرایم زندانیان مربوط به کدام جرم است، گفت: بیشترین جرایم مربوط به مواد مخدر و  بعد از آن سرقت و بعد از آن جرایم علیه اشخاص است. در سال جاری در مورد مواد مخدر 3/6 درصد کاهش و در مورد سرقت 8/6 درصد کاهش داشته‌ایم.

وی یادآور شد: پرونده‌های قدیم فقط مزاحمت تلفنی بود، البته ما در گذشته داشتیم پرونده‌ای که به دلیل زنگ زدن و مزاحمت تلفنی برای خانم، همسرش به او شک کرده و در نهایت این خانم خودسوزی کرد!

وی درباره خبر منتشره مبنی بر دستگیری آزاده نامداری در فرودگاه گفت: چنین چیزی نداشتیم.

محبی افزود: من از دستگیری ایشان اطلاع ندارم، من گفتم که وی وارد زندان های تهران نشده است.

محبی درباره اجرای طرح پایندهای الکترونیکی در زندان تهران گفت: هنوز به صورت عملیاتی اجرایی نشده است. محل اجرای طرح اختصاص داده شده، ولی برای تجهیزات و نیروی انسانی مشکل داریم.

محبی اعلام کرد: فراوانی جرایم مواد مخدر 42 درصد و سرقت 30 درصد است.

وی درباره فروش زندان اوین نیز گفت: فعلا این امر میسر نیست. باید جایی را بسازیم که زندانیان را منتقل کنیم و فعلا چنین جایی نداریم. 8  مالک وجود دارد به همین دلیل ممکن است با هم اختلاف نظر داشته باشند.

منبع: ایسنا




نظرات() 

آذربایجان باستان ایران آثار زندگی پارینه سنگی و تمدن بشری و ساکن شدن بشر در منطقه آذربایجان ایران به بیش از 200 هزار سال برمیگردد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مرداد 1396-08:04 ب.ظ

تمدن ایران


دوره های تاریخی و گاه شمار ایران و جایگاه منطقه آذربایجان

ایران باستان

تمدن آذربایجان


مجموعه جهانی تخت سلیمان یا سوغورلو در تکاب آذربایجان غربی از دوران مختلف قبل از اسلام بزرگترین آتشکده و معابد و مرکز آموزشی اجتماعی نظامی ایران باستان در چهار دوره از جمله زرتشتیان

تخت سلیمان


منطقه باستانی لیلان از هزاره های اول تا چهارم قبل از میلاد مسیح و قلعه باستانی بختک لیلان ملکان از قلعه با قدمت دوره ساسانی و اشکانی 

بختک لیلان ملکان


منطقه فسیل 7 الی 12 میلیون ساله مراغه

بهشت فسیلی ایران

فسیل


تپه زردخانه اهر متعلق به چند دوره تاریخی با قدمت 5 هزار سال

در اهر آثاری باستانی دیگر مانند تپه گورستان گونجیک در گویجه بیل، تپه قلعه کندی روستای آرپالیق، تپه جاجیخلی و قیزیل قیه کندی روستای انجرد، محوطه دیرسک اوستی روستای آرپالیق و محوطه قیزلار

تپه زردخانه اهر


روستای 3 هزار ساله صور بناب شاهکار معماری صخره ای

تا ۳۰ خانوار دارد که مجموعه ای از معماری بسیار زیبا و منحصر به فرد صخره ای را در آن به وجود آورده اند.

صور بناب


معبد قبل و بعد از اسلام قدمگاه در آذرشهر 

تاریخ این معبد از 5 هزار تا 12 هزار سال میرسد و بعد از اسلام نیز عبادتگاه و گورستان صفویان بوده است
قدمگاه آذرشهر

روستای قدمگاه


آثار باستانی اطراف کوه بزقوش سراب - میانه 
مانند کتیبه های اورارتویی رازلیق و تپه باستانی کول تپه
بزقوش

رازلیق

قیز قالا ، قلعه دختر پیش از اسلام میانه

قلعه دختر

قلعه 4 هزار ساله بهستان در ماهنشان زنجان
قلعه بهستان


مجموعه آثار باستانی باستانی چرگر روستای ابهر در زنجان
جیران تپه، تپه زرنگول 1
 و تپه زرنگول 3 همگی از عصر آهن

روستای چرگر



آثار و کتیبه های باستانی ورزقان و اطراف معدن مس سونگون

کتیبه باستانی

گویجه قلعه 
شاهکار هنری اورارتویان متعلق به هزاره اول قبل از میلاد مسیح در مراغه
قلعه باستانی

غار باستانی کهجوق مراغه
غار باستانی

تپه تاریخی ۹ هزار ساله اهرنجان یا کؤل تپه در سلماس آذربایجان غربی
در داخل شهر سلماس قرار گرفته و حدود چهار متر از سطح زمین های اطراف ارتفاع دارد. این تپه یکی از قدیمی ترین سکونتگاه های جوامع بشری استان در اواخر هزاره هفتم و هزاره هشتم قبل از میلاد مسیح به شمار می رود.

تپه اهرنجان نیز در دشت سلماس در شمال غرب دریاچه ارومیه قرار دارد که در منطقه به "کول تپه سی" یا تپه خاکستری موسوم است، این تپه که قدمت ۹ هزار ساله زندگی جمعی در منطقه را مشخص می کند بنا به اعتقاداتی جزو نخستین روستاهای منطقه محسوب می شود.


اهرنجان سلماس


پل تاریخی خداآفرین قره داغ از دوره هخامنشی


پل خداآفرین


قلعه 3 هزار ساله ضحاک هشترود - در دوره های اشکانی و ساسانی استفاده میشد
ضحاک


قلعه بابک یا جمهور کلیبر از دوره اورارتو و قبل از اسلام و بعد از آن در دوره بابک و حمله اعراب استفاده شد
قلعه


گؤن دوغان یا کندوان روستایی در دل سهند اسکو از 700 تا 6000 سال قدمت
روستای تاریخی

روستای باستانی زمینی حیله ور در کنار کندوان که اکنون متروکه است
حیله ور

موزه عصرآهن در مرکز شهر تبریز از هزار تا 1500 قبل از میلاد مسیح
عصر آهن

قدمت تبریز

یانیق تپه یا تپه سوخته تبریز - خسروشاه
هزاره سوم قبل از میلاد مسیح
تپه تاریخی

یانیق تپه

شهریئری مشگین شهر اردبیل از آثار تمدنی مهم در منطقه آذربایجان
7000 سال قبل از میلاد مسیح یا با قدمت 9000 سال
شهریری


کشف تاریخ ۴۰ هزار ساله اردبیل

یافته های تازه درباره پیشینه اردبیل در منطقه مرادلو اردبیل نشان از کشف تاریخ ۴۰ هزار ساله در اردبیل را به اثبات می‌رساند. محوطه شامل بیش از یکصد تخته سنگ مزین به نقوش صخره‌ای بوده که با بررسی و مطالعه هر یک از آنها زوایای پنهانی از نحوه زندگی و استقرار بشر در این منطقه از کشور نمایان خواهد شد. خود شهر اردبیل نیز قدمتی سه هزار ساله دارد.

مرادلو

گیلوان در خلخال اردبیل
دو گور مربوط به دورهٔ مفرغ جدید (حدود سال ۱۶۰۰ پیش از میلاد)
یک گور مربوط به عصر آهن (حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد)
چهار گور مربوط به دورهٔ هخامنشی
۹۹ گور مربوط به عصر آهن (سال‌های ۲۲۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد) موضوع قابل توجه در گورهای عصر آهن تدفین‌های دسته جمعی است که در گورهای این عصر بی نظیر است که این موضوع نشان از همان تداوم فرهنگی از عصر مفروغ جدید تا عصر آهن است. سازه‌های گورهای گیلوان از نوع سازه‌های چاله‌ای‌است و تدفین اسکلت‌ها به صورت چمباتمه‌ای انجام شده‌است.


گیلوان


قلعه 6000 ساله مانداگارانا از تمدن آشوری در مرند
دوره باستان

معبد مهر مراغه از دوره اشکانی
این معبد قبل از آن تا 7000 سال قبل بعنوان سکونتگاه بشری بوده است
معبد مهر
ورجوی مراغه

قلعه پشتو یا پشتاب در هوراند قره داغ 
از دوره اورارتو و سپس اشکانی و ساسانی
پشتو

قلعه باستانی 3 هزار ساله ساردور در سردرود تبریز
باستانی

مهمترین اثر تمدنی خطه آذربایجان
تپه حسنلو سولدوز - نقده آذربایجان غربی 
با شهر تمدنی 8000 ساله 
تپه باستانی
جام زرین حسنلو
جام باستانی


این آثار فقط بخشی از میراث باستانی مهم منطقه آذربایجان است
که البته بیشتر آنها حال و روز خوشی ندارند
به بیشتر موارد فوق در وبلاگ بصورت مستند و یا گذرا اشاره شده است




نظرات() 

ساواک چه کتاب هایی را در بازرسی از خانه بیژن جزنی پیدا کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مرداد 1396-07:48 ب.ظ

ساواک چه کتاب هایی را در بازرسی از خانه بیژن جزنی پیدا کرد؟

یک تامل/


لیست کتاب های یافته شده در منزل جزنی که می تواند کلیتی از تفکر این چهره سیاسی را به نمایش درآورد،بدین شرح است:
به گزارش پارسینه، بیژَن جَزَنی (۱۳۱۶- ۲۹ فروردین ۱۳۵۴) فعال سیاسی چپ‌گرای ایرانی و تئوریسین و عضو بنیانگذار سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود،سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه(ساواک) در هنگام دستگیری وی کتاب های زیر را در خانه جزنی یافت؛ نکته جالب نگهداری عکس یوری گاگارین، فضانورد اتحاد جماهیر شوروی و قهرمان ملی این کشور در منزل بیژن جزنی بود.

لیست کتاب های یافته شده در منزل جزنی که می تواند کلیتی از تفکر این چهره سیاسی را به نمایش درآورد،بدین شرح است:

1-کتاب جهانی میان ترس و امید
2-میهن من کنگو (پاتریس لومومبا)
3-دنیایی ممکن
4-دوران کودکی
5-بیگانه (البرکامو)
6-کتاب سیاه گرسنگی
7-کوبا
8-ژان کریستف
9-خرده بورژواها
10-چمدان
11-دفترچه ی خطی یک جلد(80برگ)
12-سه برگ اوراق(کنفرانس دکترصدیق اعلم)
13-یک قطعه عکس از یوری گاگارین
14-آخرین نفس (نوشته ی نامعلوم)
15-سی وچهاربرگ کنفرانس مشروطه مربوط به درس آقای دکترصدیق(نویسنده بیژن جزنی)
16- یک برگ اعلامیه باشگاه مهرگان درسال 1340خورشیدی
17-سه برگ ملازمه علم ودمکراسی (نویسنده خانم میرزایی)
مطالب مرتبط
برچسب ها: ساواک ، بیژن جزنی





نظرات() 

سیادت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مرداد 1396-07:46 ب.ظ


سنگ سیادت در اردبیل:

طبق گزارش منتشر شده در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، “همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی درکتابخانه ملی ایران در تهران (۱۶ دی ماه ۱۳۹۲)، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت آنها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شده است.

 براساس نتیجه بررسی های علمی دکتر حسن یوسفی باستان شناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره وَ متن آن متشکل از ۱۰ سطر است. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ست، اما ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر است که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از یکدیگر متمایز می شوند. این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط دکتر یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نام گذاری شده تا دهه ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیان گذار سلسله صفویه یعنی سلطان علی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستان شناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است. بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها بر سیادت در صفویان در دوره قبل از صفویه دلالت دارد، بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویونلوها و اوج گیری اقتدار سیاسی – مذهبی فرزندان سلطان حیدر صفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویونلوها در اردبیل برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده نزدیک است.

با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطان علی با عبارت “حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات” نام برده شده، فرضیه گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان – که اعتقاد داشتند در منابع رسمی شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود ندارد – را به طور کلی باطل می کند. نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی، انطباق تاریخ آن با یکی از نُـه نسخه موجود استنساخ شده صفوهالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه (استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹ است و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. این نسخه در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری هم زمان با حیات سلطان علی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه سنگی سیادت تحریر شده است.”[vii]  

سیادت شیخ در “سند وقف نامه امیر تیمور”:      

دکتر علی اکبر صفی پور معاون سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران می نویسد: “وقف نامه تیمور لنگ بر خاندان شیخ صفی الدین به همراه نسب نامه‌ ای که قبل از روی کار آمدن صفویان بر سیادت این خاندان تأکید می‌نماید در طوماری حدود شش متر و عرض ۳۷ سانتیمتر تنظیم گشته است و دارای تاریخ ۸۰۶ هـ.ق. است.”[viii]

  

سیادت شیخ در”موسوعه رجال المجد و العزه فی سلاله الشریف حمزه”:

اخیرا دکتر سید علاءالجوادی سفیر عراق در سوریه دانشنامه علمی بزرگی در ۲۰۰۰ صفحه پیرامون نوادگان حضرت حمزه بن امام موسی کاظم تألیف کرده که بخش مهمی از آن به شجره نامه سیادت شیخ صفی الدین اربیلی و اجداد و اولاد ایشان اختصاص دارد. وی خلاصه ای از این تحقیق ارزشمند را در قالب یک مقاله به نخستین همایش علمی بین المللی شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی ارائه کرده است.[ix]  در مقاله کامل ایشان فهرست برخی منابع معتبر اسلامی و غربی که سیادت صفویه را قطعی دانسته اند ذکر کرده است که در اینجا مختصری از آن ذکر می شود:

۱- المحقق المورخ النسابه آیه الله العظمى الشیخ عباس القمی فی عدد من مؤلفاته مثل “الکنى والالقاب، ج۲ و منتهى الآمال فی تواریخ النبی والآل.

۲- المحقق المورخ آیه الله العظمى الشیخ محمدحسین المظفر فی کتابه “تاریخ الشیعه”.

۳- المحقق المورخ النسابه العلامه السید عبد الرزاق کمونه.

۴- شیخ الطائفه فی زمانه المحقق العلامه الشیخ بهاءالدین محمد الحارثی العاملی المعروف بالبهایی المتوفى فی ۱۰۳۱هـ فی کتابه “حرمه ذبائح اهل الکتاب” وغیره من کتاباته.

۵- المحقق المورخ الشیخ جعفر محبوبه.

۶- المحقق المورخ النسابه آیه الله العظمه السید محسن الامین العاملی فی عدد من مؤلفاته مثل “اعیان الشیعه: و “معادن الجواهر، ج ۲″.

۷- المحقق العلامه المتکلم الفقیه السید الامیرابوالفتح الجرجانی المتوفى سنه ۹۷۶ هـ. صاحب کتاب “تفسیر شاهی او آیات الاحکام”.

۸- المحقق العلامه القاضی الشهید السید نورالله الحسینی المرعشی التستری المستشهد سنه ۱۰۱۹ هـ. فی الهند فی کتابه “احقاق الحق”.

۹- المحقق الثانی العلامه الشیخ الکرکی المتوفى سنه ۹۴۰ هـ. فی کتاب “نفحات اللاهوت فی لعن الجبت والطاغوت”.

۱۰- العالم الفقیه المحدث الادیب الشیخ حسین بن عبد الصمد العاملی والد الشیخ البهایی المتوفى سنه ۹۸۴ هـ.

۱۱- شیخ الطائفه فی زمانه المحقق العلامه الشیخ المجلسی.

۱۲- المحقق المورخ النسابه العلامه السید المرزا محمد باقر الموسوی الخونساری صاحب “روضات الجنات”.

۱۳- المحقق المورخ النسابه العلامه الامیر السید صدرالدین الحسینی الدشتکی الشیرازی.

۱۴- المحقق العلامه الفقیه الادیب الشاعر السیدعلی خان المدنی الشیرازی المعروف بابن معصوم فی کتابه “ریاض السالکین فی شرح الصحیفه السجادیه”.

و یقول السید علی ابن معصوم ایضا فی کتابه الدرجات الرفیعه: سمیته “الدرجات الرفیعه فی طبقات الإمامیه من الشیعه” و رتبته على اثنتى عشره طبقه، السابعه: فی الساده الصفویه [۱۷].

۱۵- المحقق العلامه الفقیه الرجالی المعروف المیزرا عبد الله الافندی فی کتابه “ریاض العلماء”.

۱۶- المحقق العلامه السید محمد مهدی الموسوی فی کتابه “احسن الودیعه فی تراجم مشاهیر مجتهدی الشیعه”.

۱۷- المحقق العلامه الفقیه الشیخ محمد مغنیه فی کتابه “دول الشیعه”.

۱۸- المحقق العلامه الفقیه الرجالی الشیح محمد حرز فی کتابه “معارف الرجال”.

۱۹- العلامه المحقق الادیب الشیخ یوسف البحرانی فی “کشکوله”.

۲۰- ابن بزاز توکلی فی کتابه “صفوه الصفا” المتوفى فی سنه ۸۰۰ هـ.

۲۱- المورخ المعروف غیاث الدین بن همام الدین الحسینی المشتهر بخوانده میرالمولود فی سنه ۸۸۰ فی کتابه “تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد البشر” الجزء الثالث من المجلد الرابع ص۴۰۹، الطبعه الثانیه سنه ۱۳۵۳ هـ .ش، مطبعه کلجن – ایران.

۲۲- الشیخ حسین بن ابدال زاهدی فی کتابه “سلسله النسب صفویه”.

۲۳- السید حسن بن مرتضى الحسینی الاسترابادی فی کتابه “از شیخ صفی تا شاه صفی”.

۲۴- السید میرزا محمد خلیل المرعشی الصفوی فی کتابه “مجمع التواریخ” الذی کتبه بعید سقوط الدوله الصفویه.

۲۵- امام النسابین فی زمانه المحقق الکبیر السید ضامن بن شدقم المدنی الحسینی الذی کان حیاً سنه ۱۰۹۰هـ فی کتابه المرجع فی علم النسب “تحفه الازهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار”. و فی کتب اخرى له.

۲۶- القاضی السید احمد بن شرف الدین الحسینی القمی المولود سنه ۹۵۳ فی مدینه قم. فی کتابه “خلاصه التواریخ”.

۲۷- العلامه السید صبغه الله الحیدری فی کتابه “عنوان المجد” فی احوال بغداد و البصره و نجدً الذی کتبه سنه ۱۲۸۶هـ. و هو من کبار علماء الدوله العثمانیه فی زمانه.

۲۸- المحقق المورخ الشیخ عبد العزیز الجواهری فی کتابه “دول الشیعه”.

۲۹- الدکتور الباحث خاشع المعاضیدی فی کتابه “من بعض انساب العرب اعالی الفرات”، ص۲۹۰٫ و بهذه الشهاده شجاعه من المؤلف اذ انه کتبه زمن نظام صدام.

۳۰- المورخ المعرف عثمان بن سنید الوائلی البصری المتوفى سنه ۱۸۲۶هـ فی کتابه “مطالع السعود”. وهو من مورخی الدوله العثمانیه.

۳۱- السیدابوالقاسم بن ضامن بن شدقم (۱۰۶۴هـ.). و هو عالم و نسابه ولد فی المدینه واثبت نسب الصفویه فی رساله باللغه العربیه أسماها ”رساله فی انساب ملوک الصفویه”.

۳۲- العالم المورخ السیدابوالقاسم بن میرزا بیک الموسوی الحسینی الفندرسکی (۹۷۰هـ. – ۱۰۵۰هـ.) فی کتابه “تاریخ الصفویه”.

۳۴- العلامه النسابه السیدابوالفتح بن محمدمخدوم الحسینی الشریفی القزوینی فی کتابه “تاریخ الصفویه” باللغه الفارسیه.

۳۵- العلامه النسابه السید احمد بن محمد بن عبد الرحمن کیا الکیلانی من علماء القرن العاشر الهجری فی کتابه “سراج الانساب” من منشورات مکتبه المرعشی النجفی.

۳۶- العلامه المورخ یحیى بن عبد اللطیف القزوینی فی کتابه “لب التواریخ” الذی ألفه سنه ۹۴۸هـ.

۳۷- المؤرخ محمد عارف اسبناقجی باشا زاده المتوفى فی ۱۳۱۰هـ. فی کتابه “إنقلاب الاسلام بین الخواص والعوام”.

۳۸- المؤرخ محمد هاشم أصف المعروف برستم الحکماء فی کتابه “رستم التواریخ”.

میرزابیک بن الحسن الحسینی الجنابدی فی کتابه “روضه الصفویه”.

۳۹- المورخ الایرانی الکبیر السید محمد محیط فی بحثه الذی یمکن ترجمه عنوانه بـ “الصفویون من بساط التصوف الى العرش الملکی”.

۴۰- المورخ الایرانی الکبیر الدکتور عبدالحسین زرین کوب فی بحثه الذی یمکن ترجمته عنوانه بـ “متابعه تحقیقیه حول التصوف فی ایران”.

۴۱- العلامه الخطیب المؤرخ المحقق الشیخ ذبیح الله المحلاتی فی کتابه الذی یمکن ترجمه عنوانه بـ “کشف الکواکب فی تراجم المشاهیر من أبنا الائمه وعلماء آل ابی طالب”.

۴۲- الباحث المحقق الدکتور عبدالجواد الکلیدار فی کتابه “تاریخ کربلاء وحائر الحسین علیه السلام”.

۴۳- الباحث المستشرق کارل بروکمان فی کتابه “تاریخ الشعوب الاسلامیه”.

۴۴- الباحث والمحقق والکاتب العربی الکبیر عباس محمود العقاد فی کتابه “الرحاله ک” حول حیاه عبد الرحمن الکواکبی.

۴۵- الباحثه الایرانیه الدکتوره مریم میراحمدی فی کتاب ” دین و مذهب در عصر صفوی” ۱۳۶۳ هـ. ش.

۴۶- الباحث المورخ لارنس لاکهارت فی کتابه المترجم للغه الفارسیه باسم “انقراض سلسله صفویه” المطبوع سنه ۱۹۵۸ م.

۴۷- المورخ الایرانی بوداق منشی قزوینی فی کتاب “جواهر الاخبار” المولود سنه ۹۱۸ هـ.

۴۸- الباحث المحقق والتر هینتس فی کتاب “تشکیل دولت ملی در ایران، الذی ینتقد الطاعنین بالنسب العلوی للصفویین معتبرا ایاها نوع من الغلو والمبالغه.

۴۹- آیه الله العلامه المحقق السید محمدالحسینی الشیرازی قدس، فی کتاب “ممارسه التغیر لانقاذ المسلمین” المطبوع سنه ۱۹۹۰ م. فی بیروت.

۵۰- آیه الله العلامه المحقق السید ابراهیم الموسوی الزنجانی فی کتابه “کشکول الزنجانی”.



۵۱- الرحاله الالمانی انکلبرت کمبفر فی کتابه المترجم للفارسیه باسم “سفرنامه کمبفر” المولود سنه ۱۶۸۲ م.

۵۲- العلامه المورخ محمد على بن ابی طالب حزین لاهیجی، فی کتاب “رسائل حزین لاهیجی”، فی رساله واقعات ایران و هند، ص ۱۹۷، طبع دفتر نشر میراث مکتوب.

۵۳- السلطان هاشم میرزابن شاه سلیمان الثانی الصفوی اما المرعشی ابا، وهو من الساده المرعشیه و خوولته الساده الصفویه، فی کتابه “زبور آل داود”.

۵۴- الباحث الدکتور نزیه کباره، کتاب “عبد الرحمن الکواکبی حیاته و عصره واثاره”، ۱۹۹۴ م. ص ۳۶٫

۵۵- المورخ السوری محمد راغب الطباخ، فی کتابه “اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء”، ج ۶، ص ۴۶۶، طبع فی حلب.

۵۶- الباحث المفکر الدکتور محمدعماره المصری، فی کتابه “عبد الرحمن الکواکبی الاعمال الکامله”، المؤسسه العربیه للدراسات و النشر، بیروت، ۱۹۷۵م.، ص۱۹٫

۵۷- العلامه المجاهد الثائر آیه الله السید محمود الطالقانی، فی مقدمه کتاب طبیعت الاستبداد باللغه الفارسیه، تحت عنوان “کواکبی واستبداد”، ص ۱۹٫

۵۸- العلامه الکبیر الفقیه الاخلاقی محمدبن مرتضى المسمى بمحسن و المشتهر بلقب الفیض الکاشانی، فی رسالته “آینه شاهی” نشرها المحقق الشیخ رسول جعفریان، سنه۱۳۷۱ هـ. ش.، قم.

۵۹- المؤرخ المصری محمد فرید بک المحامی، “تاریخ الدوله العلیه العثمانیه”، طبع بیروت ۱۹۷۷م.، ص ۷۳٫

۶۰- العلامه المحقق النسابه عباس فیض المتوفى سنه ۱۳۵۳ هـ. ش.، فی کتابه “بدر فروزان” و ترجمته البدر المنیر، ص ۱۳۸، طبع الکتاب فی قم ۱۳۲۲٫

۶۱- الدکتور الباحث سامی الدهان، فی کتاب “عبد الرحمن الکواکبی”، سلسله نوابغ الفکر العربی، دار المعارف بمصر، ص ۱۲٫

۶۲- آیه الله العلامه الفقیه السید کاظم الحائری فی کتابه “صلاه الجمعه تاریخیا وفقهیا”، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، صص ۴۸، ۱۴۱۸ هـ.

۶۳- المورخ المحقق محمد یوسف واله اصفهانی فی کتابه “خلدبرین ایران در روزکار صفویان”، طهران سنه ۱۳۷۲ هـ. ش.، صص ۱۵- ۱۶٫

۶۴- العلامه المحقق الشیخ محمد هاشم بن محمد علی الخراسانی، فی کتابه “منتخب التواریخ”، انتشارات علمیه اسلامیه، ایران، ص ۶۱۲٫

۶۵- الباحث الادیب السید احمد دیوان بیکی شیرازی، فی کتاب “حدیقه الشعراء”، ص ۱۱۲، تصحیح الدکتور عبدالحسین نوائی، طبع طهران.



ادامه مطلب


نظرات() 

نهم شهریو ماه سالروز مرگ “صمدبهرنگی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-09:24 ب.ظ

مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید،

اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز
مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو
شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است
که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران
داشته باشد». ماهی سیاه کوچولو

سالگرد مرگ صمد / حمید احمدزاده

به پیشواز روزی دردناک می رویم ، دردناک و واقعی ، نهم شهریو ماه سالروز مرگ “صمدبهرنگی” دررودخانه ارس است. “صمد بهرنگی “معلم، مترجم و نویسنده ای زحمتکش وخلاق بود . انسانی متواضع که با مردم زیست و با مردم ماند. برای همین هم وقتی مرد، هیچ‌کس باور نکرد به مرگ طبیعی مرده باشد و دریاد و خاطره جمعی مردم به یک افسانه شیرین بدل شد. هم زندگی‌اش هم مرگش وهم قصه هایش، بسیاری از ما با کتاب‌های این نویسنده بزرگ کتاب‌خوان شدیم.
خودش درباره قصه هایش می گوید: بچه ها قصه و داستان را با میل می خوانند. قصه های با ارزش می توانند آن ها را با مردم و اجتماع و زندگی آشنا كنند و علت ها را شرح دهند. قصه خواندن تنها برای سرگرمی نیست. بدین جهت من هم میل ندارم كه بچه ها قصه های مرا تنها برای سرگرمی بخوانند.
“بهرنگی ” اوایل تابستان دریک روز آفتابی به دنیا آمد، و اواخر تابستان، دریک روز ابری ازدنیا رفت. او مثل “ماهی سیاه کوچولو”قهرمان قصه های خودش ، با موج های بی قرار ارس به دریای بی کران مردم وآینده وتاریخ پیوست.
به نظر بنده، در دنیای معاصر، بجای قلمفرسائی درباب وجه شخصییتی و تمایزهای فردی صمد برای آشنائی بیشترنسل امروز مخصوصا بچه ها که دردنیای مجازی گرفتارآمده اند،کادودادن کتابهای صمدبه بچه های امروزی است، و برای آشنایی بیشترباشخصیت نامبرده بنده کتاب برادرم صمد به قلم اسد بهرنگی رامعرفی میکنم، وبهترین راه برای آشنائی بااندیشه وآثارصمدمطالعه آثار صمد و توجه به زمانی است که این کتابها درآن سالها به چاپ رسیده میباشد، چراکه مستندات و توضیحات درباره صمد هرچه بود در گذشته مانده، اینک باید از طریق اشاعه و تشویق بچه ها وهمه کسانی که کتابی ازاین نویسنده نخوانده اند میباشد.
یادوراهش گرامیباد.





نظرات() 

بانوی شالیزار از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-09:19 ب.ظ

بانوی شالیزارهای شمال از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم

یکی از  همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال،گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره- شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ...

کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی:«دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده برو و قصه‌ات را بنویس.»

قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گٍل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب و زمین و باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیا گری‌ات با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.

زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم. از ایمانی که هر روز با خود به شالیزار سرازیر می‌کنی.

من لبخند هر باره‌ات را به آواز قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها دیده‌ام. دیده‌ام که چگونه در گوش زمین، لالایی می‌خوانی و می‌کاری. من هر بار نوازش‌هایت را روی سر ساقه‌های ترد شالی دیده‌ام و می‌دانم که بانوی آرام شالیزارهای سبز شمالی. حتی وقتی پابرهنه از مرزهای شالیزار می‌گذری تا کمی آب بنوشی و بنشینی، پینه‌های سرخ و متورم دستانت را دیده‌ام. من این دستان خسته و گل آلود را خوب می‌شناسم که چگونه زمینی سیاه و متروک را به تابلوی نقاشی بدل می‌کنند که سبز سبز است، سبزتر از زندگی.
دیده‌ام که چگونه تا می‌شوی و با چشمانی تب‌دار،گل را می‌شکافی و ساقه‌های بلند باورت را در زمینی برهنه نشا می‌کنی و با دم و بازدم شالیزار، عطر ساقه‌های برنج می‌گیری و با آواز پرنده‌های آسمان درهم می‌آمیزی. بانوی شالیکار! من سال‌هاست که می‌دانم بسم‌الله‌‌های توست که خوشه‌های سبز را، طلایی می‌کند و این همه عطر به مزرعه می‌پاشد. پس ببخش اگر گاهی نمی‌شود خوبی‌هایت را به اندازه خودت،خوب نوشت.

از خزانه تا شالیزار
 
بعضی‌ها از ﺷﻤﺎل رﻓﺘﻦ ﻓﻘﻂ درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞاش را می‌دانند. ﺗﺎ روی ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭼﻨﺪ روز ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ، دﺳﺖ زن و ﺑﭽﻪ را می‌گیرند، ﺷﺎل و ﮐﻼه می‌کنند و ﺑﻪ ﺳﻮی ﺷﻤﺎل راهی می‌شوند و اﻟﺒﺘﻪ تنها ﻣﻘﺼﺪ آن‌ها، درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞ‌های همان اطﺮاف اﺳﺖ. اﻣﺎ ﻧﮕﯿﻦ ﺳﺒﺰ اﯾﺮان ﺟﺎذبه‌های ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﯿﺰ دﯾﮕﺮی هم دارد. ﺷﺎﻟﯿﺰار و ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﺷﺎلیکاری ﯾﮑﯽ از آن ﺟﺎذﺑه‌های هیجان‌اﻧﮕﯿﺰ و روﯾﺎﯾﯽ اﺳﺖ.
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ رﯾﺸﻪ ﻧﺎمش «ﺑﺎ رﻧﺞ» اﺳﺖ. ﭘﺮ ﺑﯿﺮاه هم ﻧﮕﻔﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﺮﻧﺞﮐﺎری ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺘﯽ اﺳﺖ. ﻓﺼﻞ آن اواﯾﻞ ﻓﺮوردﯾﻦ ﻣﺎه است ولی اﮔﺮ هوا ﻣﺴﺎﻋﺪ و ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﯽ از آﺧﺮﯾﻦ روزهای اﺳﻔﻨﺪﻣﺎه آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﺎﺷﺖ، داﺷﺖ و ﺑﺮداﺷﺖ ﺑﺮﻧﺞ زﯾﺒﺎﯾﯽ و ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺳﺤﺮاﻧﮕﯿﺰی دارد و ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای طﺒﯿﻌﺖﮔﺮدان ﺗﺠﺮﺑﻪای ﻟﺬتﺑﺨﺶ و ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪﺷﻤﺎر آﯾﺪ.
در ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم، ﻣﺰرﻋﻪداران ﺷﺎﻟﯽهایی (بذر جو) را ﮐﻪ از ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ذﺧﯿﺮه ﮐﺮده‌اﻧﺪ در آب خیس می‌کنند ﺗﺎ ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺸﺎورزان اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد. ﺷﺎلی‌های ﺧﯿﺲﺧﻮرده ﭘﺲ از ﭼﻨﺪ روز از آب ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و جوانه سر می‌دهند و ﺑﻪ ﺻﻮرت کپه‌هاﯾﯽ روی همدﯾﮕﺮ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. روی کپه‌ها ﮔﻮﻧﯽ ﻧﻤﻨﺎک ﻣﯽاﻧﺪازﻧﺪ ﺗﺎ رطﻮﺑﺖ داﻧﻪ‌های ﺑﺮﻧﺞ از ﺑﯿﻦ ﻧﺮود و ﺑﺎ رﯾﺨﺘﻦ آب وﻟﺮم ﺑﺮ روی ﺷﺎﻟﯽ‌ها ﺑﺮ رطوﺑﺖ آن ﻣﯽاﻓﺰاﯾﻨﺪ. اﯾﻦ دوﻣﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ اﺳﺖ.

همزﻣﺎن ﮐﻪ شالی‌ها زﯾﺮ ﮔﻮﻧﯽ‌های ﻧﻤﻨﺎک آرﻣﯿﺪه‌اﻧﺪ ﺗﺎ رشد کنند، ﮔﺮوهی در زﻣﯿﻦ ﮐﺸﺎورزی ﻣﺸﻐﻮل ﮐﺎرند و ﺑﺎ ﺗﺮاﮐﺘﻮر و ﺗﯿﻠرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎو آهن ﺑﻪ اﻧتهای آن‌ها ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻪ ﺟﺎن زﻣﯿﻦ ﻣﯽاﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ آن را ﺷﺨﻢ بزنند و ﺧﺎکش را ﺑﺮای ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ آﻣﺎده ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﺲ از آن که ﺧﺎک زﻣﯿﻦ هموار ﺷﺪ، ﻣﺮزها ترمیم ﺷﺪ، آب را راهی زمین می‌کنند؛ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺎﯾﺪ در زمین‌هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﺷﺒﺎهت ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺮ ﻧﯿﺴﺖ و به آن خزانه می‌گویند، رﺷﺪ ﮐﻨﺪ.

وﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﯽها ﺟﻮاﻧﻪ زدﻧﺪ، آن‌ها را از ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺰرﻋﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ورود آن‌هاﺳﺖ. ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﺤﻮطﻪای ﺳﺮ ﭘﻮﺷﯿﺪه و ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد اﺛﺮ ﮔﻠﺨﺎﻧﻪای، رطﻮﺑﺖ و ﮔﺮﻣﺎی زﯾﺎدی ﺑﺮای ﺑﺮﻧﺞ‌های ﮐﻮﭼﮏ آﻣﺎده می‌کند و اﺟﺎزه ﻣﯽدهد ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﺰرگ ﺷﻮﻧﺪ و ﺗﺎ اﻧﺪازه‌ای رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﺎدﮔﯽ اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ زﻣﯿﻦ اﺻﻠﯽ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. 
اواخر بهار است و جوانه‌ها یا به قول خودشان، شالی‌ها به اندازه کافی قد کشیده‌اند. ﺣﺎﻻ زﻣﺎن اﻧﺘﻘﺎل ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﻓﺮا رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ اﺳﺖ (البته برای آن‌ها که خود پای در گل و لای نمی‌گذارند و 10 ساعت را به این کار مشغول نیستند). دﯾﺪن ﭼﻨﺪﯾﻦ زن و ﻣﺮد ﺑﺮﻧﺞﮐﺎر ﮐﻪ دوﺷﺎدوش همدﯾﮕﺮ در زﻣﯿﻦ ﭘﺮ از ﮔﻞ و ﻻی ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺟﻮاﻧﻪ‌ها را ﺑﺎ ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﯿﺐ و ﻓﺎﺻﻠﻪ‌های ﻣﻨﺎﺳﺐ در دل گل ﺟﺎی ﻣﯽدهند و هم زﻣﺎن ﺗﺮاﻧﻪ‌های ﻣﺤﻠﯽ را زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺎﻟﺐ و ﺟﺬاﺑﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر ﺟﺎﻟﺐ «ﻧﺸﺎﮐﺎری» ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.
در این فصل در واقع قانون عرفی جالبی طی ده‌ها و شاید صدها سال در این روستاها شکل گرفته و آن همکاری و مشارکت در کار یکدیگر است. از ابتدای فصل شالیکاری، هر روز اغلب زنان روستا برای کمک به زمین یکدیگر می‌روند و از 7 صبح تا 7 عصر در زمین کار می‌کنند تا کار به پایان برسد. تهیه صبحانه، ناهار و آب خنک آشامیدنی و وسیله رفت و آمد، همه با کسی است که آن روز در زمینش کار می‌کنند. آنگاه نوبت زمین دیگری است و این بار افراد خانواده مالک زمین قبلی نیز برای کمک می‌روند. این یک قانون نانوشته است و تو هم باید به آن تن دهی. قانونی که خود به خود باعث نزدیکی بیشتر جامعه روستایی و انسجام اجتماعی آن‌ها می‌شود.

قلی‌ناهار (صبحانه)، ناهار، چاشت(عصرانه) و...
بیرون آوردن شالی از خزانه و بسته‌بندی آنها توسط بانوان سالمند و کم توان‌تر روستایی انجام می‌شود، هرچند این کار نیز به اندازه کافی طاقت فرسا و دشوار است. آن‌ها به سرعت شالی‌ها را از گل بیرون می‌کشند و تقریبا هر 100 ساقه را با یک ساقه دیگر و یا برگ کولش(ساقه خشک شده برنج) گره می‌زنند و به کناری می‌اندازند. پس از آن کودکان و نوجوانان و آقایان این بسته‌های شالی را با دست یا تشت به زمین اصلی که دیگران مشغول نشاکاری هستند، منتقل می‌کنند و هر دسته را در مکان‌های خالی پرتاب می‌کنند به گونه‌ای که تقریبا در هر یک متر، یک بسته قرار بگیرد.

دلم می‌خواهد حداقل شالیکاری را تجربه کنم. همیشه از کنار زمین‌های غرق در آب نظاره‌گر کار این افراد که بیشتر آن‌ها را بانوان روستایی تشکیل می‌دهند، بوده‌ام و گاهی با گرفتن یک عکس این لحظه‌ها را جاودانه کرده‌ام. کفش‌هایم را کنار آن همه گالش و دمپایی می‌گذارم و پای در میان گِل می‌گذارم. با اولین قدم سردی آب آزارم می‌دهد ولی بیش از آن نگران خار و خاشاک و جانوران زیر پایم هستم. نگرانی که به تدریج از بین می‌رود. دیگران کمر راست می‌کنند و با لبخند نگاهم می‌کنند. می‌دانم در دل به من می‌خندند ولی دوست دارم ادامه دهم.
نزدیک‌تر می‌شوم و در صفشان جای می‌گیرم. آنجا که مرز بین زمین شالیکاری شده و نشده است. همان جا که زنان بسته‌های گره خورده شالی را به سرعت باز می‌کنند و ساقه‌های نرم و لطیف شالی را در گِل فرو می‌برند و آرام آرام و قدم به قدم عقب می‌روند. هرچند یک ساعتی از شروع کار می‌گذرد و هنوز ساعت 8 صبح است ولی هوای دم کرده شالیزار و آفتاب سوزان عرقم را در آورده است. به تدریج درد را در کمر و پاهایم حس می‌کنم. هر از گاهی قد راست می‌کنم ولی افاقه نمی‌کند. سعی می‌کنم سرم را به سمفونی زیبای قورباغه‌ها و پرواز آرام سنجاقک‌ها گرم کنم ولی بی‌فایده است، خدایا پس کِی وقت صبحانه می‌شود؟ می‌دانم حدود ساعت 9 کار برای خوردن صبحانه(قلی ناهار) در حدود نیم ساعت تعطیل می‌شود. پس چرا دقایق نمی‌گذرند؟

نگاه‌های زیر زیرکی دیگران را حس می‌کنم و نگران این هستم که بدانند کم آورده‌ام. اکنون زمزمه‌های آهنگین بغل دستی‌هایم به سمفونی قورباغه‌ها افزوده شده است. شعر با زبان گیلکی چه زیباست و خستگی‌ام را برای مدتی از یادم می‌برد. سرانجام وقت صبحانه می‌رسد و این را صاحب کشت با فریاد اعلام می‌کند.

از شالیزار که بیرون می‌آیم از ظاهر خودم خنده‌ام می‌گیرد، سر تا پا گِل آلوده‌ام. بساط صبحانه توسط کارفرما زیر درخت‌های جنگلی در فاصله 100 متری زمین پهن شده است. مثل دیگران این فاصله را با پای برهنه طی می‌کنم و لب جوی آبی که از چشمه می‌آید دست‌ها و پاهایم را می‌شویم، درست مثل دیگران؛ برایم جایی باز می‌کنند. می‌نشینم و در سکوت به خوردن صبحانه‌ای می‌پردازم که بیش از همه صبحانه‌های عمرم لذت بخش است. اصلا نمی‌خواهم تمام شود. گاهی نشستن و استراحت کردن چقدر خوب است. صبحانه ساده است؛ نان، پنیر، چای ذغالی، گوجه و خیار. هرچند برخی هم مقداری مغز گردو یا بادام یا کشمش پر شالشان بسته‌اند و با خود آورده‌اند. تعجب می‌کنم که خستگی در چهره هیچ کدامشان دیده نمی‌شود. زن‌ها می‌گویند و می‌خندند و مردها هم کم نمی‌آورند ولی صدایشان آرام‌تر است.
یکی از خانم‌ها که کودک خردسالش را با چادرش بر پشتش بسته، ناخودآگاه تکان تکان می‌خورد تا کودکش آرامش بیشتری داشته باشد. کودک خواب است و گردنش به یک طرف کج شده. دیگران به آرامی کودک را از پشتش باز می‌کنند تا هم مادر نفس راحتی بکشد و هم کودک آسوده بخوابد. اما نمی‌توانند کودک را در این فاصله دور از محل کار بخوابانند. کنار زمین هم آفتاب تندی است. بچه‌ها دست به کار می‌شوند؛ چندین ساقه خشک شده می‌کَنند و در زمین فرو می‌کنند. در کوتاه‌ترین زمان یک سایه‌بان کوچک و زیبا درست می‌شود و کودک را زیر آن می‌خوابانند و رویش را با چادر مادرش می‌پوشانند که حشرات بیدارش نکنند.

صبحانه که تمام می‌شود، هر کس یک لیوان چای دیگر می‌نوشد و باز راهی کار می‌شود. این بار اما با وجود گرمای بیشتر و طولانی‌تر شدن زمان کار یعنی تا یک بعد از ظهر، کمتر احساس خستگی می‌کنم و بیشتر دل به کار می‌دهم. دیگر دست و بدنم جدای از آب و زمین و ساقه‌های لطیف شالی نیست. گویی یکی شده‌ام با گِل، با هستی و با سبزی.

در قطعه کناری هر زمین که در حال کشت و کار است، مردها با تراکتور و دیگر وسایل کشاورزی در حال آماده سازی زمین برای شالیکاری هستند. زیرا با توجه به حساسیت زیاد نشاها، شالیکاری در کوتاه‌ترین زمان ممکن یعنی بین یک تا 3 روز بسته به اندازه زمین باید به پایان برسد.
برای ناهار که می‌رویم، زمان بیشتری برای استراحت داریم. آن قدر که حتی می‌توانی چرت کوتاهی هم در سایه خنک درختان جنگل بزنی و بعد از قیلوله‌ای کوتاه دوباره به میان آب و گِل که اکنون گرم و غلیظ شده است می‌روی. کار ادامه می‌یابد تا 7 عصر و پس از آن همه دست و پای خود را لب رودخانه می‌شویند و لباس عوض کرده یا نکرده، راهی روستا می‌شوند تا فردا و شالیکاری دوباره. من هم با دیگران می‌روم. هرچند تمام بدنم کوفته است و ساق پایم به شدت درد می‌کند ولی حس خوبی دارم. حس نوعی پیروزی و البته صفا.

از این پس ﺟﻮاﻧﻪ‌های ﮐﻮﭼﮏ در ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮد ﻣﯽ‌ماﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﺮاﯾﻂ ﺟﺪﯾﺪ ﺳﺎزﮔﺎر ﺷﻮﻧﺪ و در ﻋﻤﻖ زﻣﯿﻦ رﯾﺸﻪ دواﻧﺪه و رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺴﻞ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻮذی ﮐﻪ ﻗﺼﺪ دارﻧﺪ ﺑﺮﻧﺞ‌های ﺟﻮان را ﻧﺎﺑﻮد ﮐﻨﻨﺪ، از رﯾﺸﻪ ﺑﺮﭼﯿﺪ. در واقع ﺳﻢﭘﺎﺷﯽ ﻻزم اﺳﺖ ﺗﺎ آﻓﺖ‌ها ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮﻧﺞهای ﺟﻮان را آزار ﺑﺪهند. سم پاشی ﺷﺎﻟﯿﺰار ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺖ و طﺎﻗﺖﻓﺮﺳﺎﯾﯽ اﺳﺖ.
آنگونه که دیده‌ام دﺳﺘﮕﺎه سم پاش ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﻟﻪﭘﺸﺘﯽ ﺑﺰرگ ﺑﺮ دوش ﮐﺸﺎورز ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد و او ﻣﺠﺒﻮر اﺳﺖ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر ﺳﻨﮕﯿﻦ در ﻣﯿﺎن ﮔِﻞوﻻی زﻣﯿﻦ راه ﺧﻮد را ﺑﺎز کند و ﺳﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﭘﺲ از سم پاشی زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ و روﯾﺎﯾﯽﺗﺮﯾﻦ روزهای ﺷﺎﻟﯿﺰار ﭘﺪﯾﺪار ﻣﯽﺷﻮد. کم کم ﺑﺮﻧﺞ‌ها از ﻏﻼف ﺳﺒﺰ ﺧﻮد ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و ﺑﺎ وزش ﻧﺴﯿﻢ ﺑﻪ اﯾﻦﺳﻮ و آن ﺳﻮ ﻣﯽﺧﺮاﻣﻨﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﺷﺎﻟﯿﺰار از اوﻟﯿﻦ روزهای ﮐﺎر ﺗﺎ آﺧﺮﯾﻦ روزهای درو دﯾﺪﻧﯽ اﺳﺖ، اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی اﺳﺖ.
پس از آن ﻧﻮﺑﺖ وﺟﯿﻦ «دوآره» اﺳﺖ؛ در آن زمان اﮔﺮ از دور ﺑﻪ ﺷﺎﻟﯿﺰار ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﺎﻗﻪ‌های ﺳﺒﺰ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﻪ ﭼﺸﻢﺗﺎن ﻣﯽآﯾﺪ. اﻣﺎ اﮔﺮ ﻧﺰدﯾﮏﺗﺮ ﺑﺮوﯾﺪ دﯾﮕﺮ تنها ﺳﺎﻗﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﺪ؛ ﻋﻠﻒ‌های هرز میهمان ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﺰرﻋﻪداران هستند. ﺑﺎ وﺟﯿﻦﮐﺮدن ﺑﻪ اﯾﻦ میهماﻧﯽ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﺎن داده ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﮐﺎر دوﺑﺎر و ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ زﻣﺎﻧﯽ 20 روز اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد.
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن که ﭘﺎﯾﺎن می‌یابد زﻣﺎن ﺷﺎﻧﻪزدن ﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮان طﻼﯾﯽ ﻣﺰرﻋﻪ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. از هر هکتار شالیزار حدود چهار هزار کیلوگرم شلتوک از نوع برنج درجه یک(گرم) برداشت می‌شود. شلتوک‌ها به کارخانه برنجکوبی منتقل می‌شود و در مرحله اول در داخل مخازنی که حدود نیم متر از سطح زمین ارتفاع دارد انباشته می‌شود و حدود 15 ساعت هوای گرم از پایین به آن دمیده می‌شود. سپس پوست شلتوک (سبوس) جدا شده و به یک دستگاه دیگر که وظیفه سفید کردن برنج را دارد انتقال می‌یابد و در نهایت به دستگاهی برای غربال و الک کردن برنج می‌رود.
جالب این که فرآیند سفید کردن برنج در قدیم به وسیله یک چوب مخصوص انجام می‌شد. در نهایت از هر هکتار زمین حدود 2 هزار و 500 کیلوگرم برنج سفید درجه یک در شرایط مطلوب عملیات کاشت، داشت و برداشت حاصل و برنج‌ها کیسه می‌شود. برنجی که عطرش هوش از سر من و تو می‌برد و افتخار می‌کنیم به خوردن برنج اصل شمال ولی کمتر کسی از رنج‌های تولید آن آگاه است.

دردهایی که زنان شالیکار تحمل می‌کنند

اما این پایان کار برای زنان شالیکار نیست. آن‌ها پس از کار طولانی مدت در میان گل و لای و برداشت محصول باید با بیماری‌هایشان در خانه سر کنند. بیماری‌هایی چون آلودگی‌های قارچی، دردهای مفصلی و روماتیسم. البته این تنها بیماری‌های زنان شالیزار نیست، به تازگی باید سرطان را نیز به این فهرست افزود. تماس مستقیم با آب‌های آلوده در شالیزارها که با انواع کود شیمیایی و سم آغشته شده است، سلامت زنان شمالی را سخت تهدید می‌کند.

از دیگر مشکلات زنان شالیکار، پیری زودرس است. زنانی که در مزرعه کار می‌کنند بیشتر از قشرهای ضعیف جامعه هستند که توان درمان بیماری‌های خود را ندارند و در نتیجه با پیری زودرس مواجه می‌شوند. این در حالی است که نشای 75 درصد از شالیزارهای شمال توسط زنان انجام می‌شود.

سرانجام روز به انتها می‌سد و روی تِلار یکی از خانه‌های روستایی خوابیده‌ام. به ستاره‌ها زل زده‌ام و گوش به هیاهوی سمفونی قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها که با صدای آب رودخانه ادغام شده، سپرده‌ام. هیاهویی که در سکوت شب از کیلومترها آن سوتر یعنی از شالیزارها تا روستا می‌آید و لالایی هر شب زنان خسته روستایی است، به تفاوت بانوی روستا و بانوی شهرنشین می‌اندیشم که کدام یک معنای واقعی خستگی را درک می‌کنند!!!

در نهایت حرفی ندارم جز اینکه بگویم...

ای شالیکار گیلانی بر دستان پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است؛ نشانه‌هایی که در کنار نشانه‌های دیگر حاکی از حضور خداوند در گیلان عزیزمان است؛ باگام‌هایی استوارتر از همیشه، با اراده‌ای آهنین در شالیزار گام بگذار و اجازه بده تا غنچه شالیزار با دستان پرمهرت سبز شوند؛ اجازه بده تا خورشید مهربان شانه‌های مهربانت را نوازش کند و نسیم شالیزار در کنارت باشد و بارش رحمت الهی یاور روزهایت باشد چراکه اینها همه سپاهیان خداوند هستند که برای یاریت از عرش آمده‌اند تا تو احساس تنهایی نکنی.




نظرات() 

مناطق پارینه سنگی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-09:11 ب.ظ

مناطق پارینه سنگی جدیددوره میانی 

هفده غار و پناهگاه سنگی در اطراف خرم آباد مانند غار كنجی،قمری،ارجنه،كه آثار آنها متعلق به پنجاه هزار تا سی و هشت هزار سال پیش است
كوهدشت لرستان و نزدیكی كوه سرساهون،مانند هومیان كه این منطقه در ارتفاع دو هزار متری از دریا قرار دارد و احتمالا فقط در تابستان استفاده میشده است
دره هولیلان در كنار رود سمیره كه هفت محل در آنجا شناسایی شده است. دو محل پناهگاه سنگی و بقیه محلهای باز هستند و نزدیك پل باریك قرار دارند
غرب دریاچه ارومیه نزدیك شهر ارومیه در غار تمتمه كه در ارتفاع 1500 متری از سطح دریا قرار دارد و احتمالا فقط در فصل گرما مانند تابستان استفاده میشده است 
اطراف كرمانشاه مانند غار بیستون ،غار خر ،پناهگاه سنگی ورواسی، غارهای مر تاریك ،مر آفتاب ، مردودر. دو محل دیگر نیز در نزدیكی هرسین كرمانشاه كشف شده اند
سایر محلهای مهم دیگر عبارتند از یك محل نزدیك جهرم، اشكفت گاوی در كنار رود كور فارس،غار كه آرام در شمال ایران، غار خونیك نزدیك بیرجند، تل ابلیس كرمان ، حوالی تهران ، در حوضه مسیله ورامین جنوب تهران 

این آثار از یكصد هزار سال پیش تا هشتاد هزار سال پیش میباشند

مناطق پارینه سنگی جدیددوره زبرین
غارهای خر، یافته ،ارجنه ، پناهگاه سنگی ورواسی پاسنگر ،در غرب ایران اشكفت قادی بر می شور در ساحل دریاچه مهارلو همچنین اشكفت گاوی و در دره هولیلان در مار گورگلان سراب ،غار گاگل،سل مار،در مار، و دیگر نقاط 

آزمایشات انجام شده حدود سالهای سی و هشت هزار سال تا بیست هزار سال پیش تخمین زده اند




غار و تپه های پیش از تاریخ ایران


شهر دقیانوس هزاره پنجم پ م تا هخامنشی 
تپه حاجی فیروز هزاره هشتم پ م 
تپه موشلان هزاره هفتم و ششم پ م 
تپه ازبكی هزاره هفتم و ششم پ م 
قره تپه هزاره شش وپنج ش م 
تپه شورابه فلات عتیق 
تپه های شوش هزاره دهم پ م تا امروز 
سیلك از هزاره هفتم پ م 
تپه عبد الحسین هزاره دهم تا هفتم ش م
تپه سراب هزاره دوازدهم تا دهم پ م 
تپه یحیی هزاره پنجم پ م 
تپه تولایی سوزیانای عتیق 
یاریم تپه هزاره پنجم پ م 
چشمه علی ری از هزاره هفتم پ م 
پناهگاه ورواسی هزاره پنجم پ م 
غار علی تپه هزاره یازدهم پ م 
غار سهولان همه دوره ها 
منطقه باستانی یری هزاره اول پیش از میلاد 
ویند كلخوران دخمه های پیش از تاریخ 
تپه دینخواه هزاره سوم پ م 
حمام سنگی گیوی-نامشخص
 
غار تمتمه پارینه سنگی میانی

تپه علی كش هزاره نهم تا ششم پ م 
تپه چغابنوت هزاره هفتم تا سوم پ م 
تپه چغامیش دوره سوزیای عتیق تا هخامنشی 
نقش برجسته آنو بانی نی 
2200 پ م 
تپه جعفر آباد دوره سوزیانا 
تپه سگابی هزاره هفتم تا سوم پ م 
شهر سوخته هزاره چهارم و سوم پ م 
سرخدم لكی هزاره اول پ م 
تپه موشكی هزاره هفتم پ م 
تپه گنج دره هزاره نهم تا هفتم پ م 
تپه گوران هزاره ششم پ م 
تورنگ تپه هزاره پنجم پ م 
یانیك تپه هزاره ششم پ م 
تپه خالصه هزاره ششم پ م 
دره هولیلان هزاره سوم پ م 
شهدادهزاره چهارم پ م 
گوهر تپه از هزاره سوم پ م 
كوهدشت هزاره پنجم پ م 
غار كرفتو 
از پیش از ماه تا ساسانی 
كلاردشت-هزاره دوم پ م 
كردلر تپه - هزاره چهارم پ م 
قلی درویش
هزاره پنجم پ م 
قلعه کش دابوشت-هزاره سوم تا اول پ م






نظرات() 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-09:08 ب.ظ

معرفی کتاب (نامه تورانیان باستان) اثر استاد ناطقی شفایی – کیو

اشاره :

جلد اول “نامه تورانیان باستان” نوشته مورخ توانا وبرجسته کشور، جناب ناطقی شفایی – کیو ، در سی فصل تدوین گردیده است. این کتاب به مباحث تاریخ باستانی مردمانی می پردازد که در جغرافیای وسیعی از آسیا تا اروپاگسترده بودند. نویسنده در تمامی فصول کتاب خویش، نوشته های مورخان شرقی وغربی را به عنوان پایه های اصلی این مباحث تاریخی نقل قول میکند. تقریباًهمه عناوین کتاب با این نقل قولها وذکر منابع وماخذها آغازوانجام می گیرد. ویژگی دیگر این اثر بزرگ در این است که نویسنده به شیوه بسیار روان، بدون پیچیدگی های لفظی به نوشته هایش پرداخته است که در جریان مطالعه کمتر به خواننده مجال میدهد تا کتاب را ببندد. چون پیوستگی مباحث چنان به هم تنیده است که خواننده را وسوسه میکند تا به مطالعه بخش جدید مبادرت ورزد. بدون شک در این کتاب موارد تاریخی بسیار زیادی وجوددارد که برای خواننده افغانستانی وعلاقمند به تاریخ باستان ، تازگی دارد. بخصوص آنانی که به زبانهای بین المللی آشنایی ندارند، نخستین باربه متونی بر میخورندکه در گذشته نه چیزی از آنها شنیده بود و نه خوانده بودند.

محوری ترین بحث در این کتاب نژاد سکاها است که نویسنده با جمع آوری مدارک واسناد معتبر به یکی از کهن ترین نژاد بشر می پردازد که در زمانه های خیلی دور ،جغرافیای گسترده ووسیعی از آسیا و قسمتی از اروپای شرق ،قلمرو آنهارا تشکیل میداد. نویسنده علاوه براینکه همه شاخه های را که از نژاد اسکاها منشعب گردیده، مورد بررسی وتحقیق تاریخی قرارداده، در فصل دوازدهم با عنوان ” هزاره ها سکایی اند “ طی ۲۳ عنوان به دلایل و مستندات تاریخی از زبان مورخان ، پژوهشگران ، دانشمندان ونویسندگان کهن ومعاصر غربی وشرقی استناد می کند که ” سکاها ” اجداد هزاره ها اند که از جمله اشاراتی تاریخی از ” اوستا ” ” تورات ” و “هیرودت “مورخ قدیمی یونانی را در این موردنقل قول میکند.

برای اینکه خوانندگان ومشتاقان تاریخ باستان، ازحضور گسترده اقوام قدیمی ساکایی در قلمرو وسیعی از کره خاکی ما آگاهی یابد وهم برای فهم تاریخی اجداد کهن هزاره ها،در نظر گرفتیم که فصل های دهم ، یازدهم ودوازدهم ” نامه تورانیان باستان ” را در وبسایت شورای جهانی هزاره ، بطور علیحده ، طی بخشهای کوتاه منتشر نماییم. تا خوانندگان که به این کتاب دسترسی ندارد، از این تحقیقات ارزشمند تاریخی آگاهی حاصل نمایند وهم بخشبندی این نوشته ها به شکل کوتاه و متداوم، سهولتی را برای مطالعه مهیا سازد. البته این نوشته ها همانگونه که در کتاب آمده است، بدون کدام تصرف ویادستکاری، بطور مسلسل در هر ۲۴ ساعت، بخش جدید آن منتشر خواهد گردید. عناوین درشتی که درذیل فصل ها آمده و برا ی نشردر وبسایت آماده است اینها اند :

فصل دهم : ” سکاها کهن ترین نژاد جهان ” ، فصل یازدهم : ” تمدن سکاها “ ، فصل دوازدهم ” هزاره هاسکایی اند “

در اینجا ازذکر این نکته ناگزیر هستیم که انتخاب این سه فصل به معنای آن نیست که نسبت به ۲۷ فصل دیگر کتاب، کدام امتیاز وبرتری خاصی دارد، فقط به خاطر روشن شدن نژاد کهن هزاره ها، ماتصمیم گرفتیم که این سه فصل را به شکل مقالات مسلسل نشر نماییم. ورنه ” نامه تورانیان باستان ” از آغاز تا انجام باهم تنیده ودر یک روال منظم، مکمل همدیگرند. چنانچه بعداز ختم فصل دوازدهم، نویسنده به شرح شاخه های سکاها وشخصیت های تاریخی برخاسته ازاین نژاد – از جمله شخصیت تاریخی رستم – می پردازد . یعنی تمام فصلهای از این کتاب از شروع تا انجام، جالب ، با ارزش ، پرجاذبه و هم دریک رابطه منسجم دیالکتیکی قرار گرفته است.

اجازه انتشاراین سه فصل را طی نامه ای علیحده، ازجناب ناطقی شفایی در خواست کتبی نمودیم .دلایل وضرورت نشر آنهارا دروبسایت شورای جهانی هزاره در بخش ” تاریخ ” توضیح دادیم. ایشان مطابق به لطف همیشگی شان انتشار این سه فصل را در وبسایت شورا پذیرفتند. پسر شان احمد کمال عزیز، تمام این سه فصل را بعد از شماره بندی صفحات برای ما فرستاده اند که در اینجا از همکاری وزحمات بی شایبه استاد ناطقی شفایی و احمد کمال عزیز، ابراز سپاس، قدردانی وتشکر  می نماییم .

شورای جهانی هزاره

فصل دهم

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

 

استاد ناطقی شفایی – کیو 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

بسیاری از دانشمندان ایران باستان «سکاها» را کهن‌ترین نژاد جهان دانسته‌اند.[۱] تروگوس پومپئیوس مورخ سده اول ق.م تأکید کرده است که سکاها همیشه در نظر همگان به جز مصریان که از مدت‌ها پیش با این نظر مخالف بودند، کهنترین نژاد جهان به شمار می‌رفتند. در این مورد، حق با مصریان بود، زیرا بر خلاف مطالبی که دربارۀ اصل و منشاء خود نگاشته‌اند، سکاها مدت‌ها پیش از سدۀ هشتم ق.م موجودیت ملی قابل تشخیص نداشته، بنابر این نمی‌توانستند از لحاظ قدامت نژادی با مصریان به رقابت بپردازند. با وجود این سکاها در روزگار خود نیروی سیاسی مهمی را تشکیل می‌دادند، و اگر چه در زمان ما تاریخ آنها در بعضی از کتاب‌ها مفصل‌تر مرجع تنها چند خطی را اشغال می‌کند با این حال سکاها به منزلۀ منبع افسانه‌های مطلوب ما باقی مانده‌اند، به این ترتیب «ایایا» یا «سرزمین خورشید طالع» در «اودیسه» (Odysses) همان دنیای پس از مرگ است که در سکائیه در سواحل شرقی دریای سیاه و در محلی وجود دارد که در روزگارما «کوبان» یا شبه جزیره «تامان» نامیده می‌شود.

کاوشهای روزگار ما همچنان دلائلی در تأیید بعضی ازاین گفته‌های باستانی به دست می‌دهد و مطالعۀ دقیق متون کهن، به انضمام نتایجی که ازکاوش در «استیپ»ها حاصل شده به اندازه اداب و رسوم بدوی عصر «سکاها» را آشکار ساخته است که می‌توانیم روش زندگی آنان را تاحدی که انتظار نمی‌رود روشن سازیم و با کمی دقت، اهمیت سهم آنان را در هنر اروپای غربی

طی سده‌های تاریک (منظور سده‌های است که از سدۀ پنجم میلادی تا حدود سدۀ دهم میلادی در اروپا ادامه داشته است.) ارزیابی کنیم. سکاها بطور اخص در واقع، قوم عمدۀ از یک گروه عظیم بیابان‌گرد بودند که طوائف‌شان را نمی‌توان با اشارات نویسندگان پیشین به آنها، از یکدیگر تمیز داد. اصل و منشاء این طوائف آسیای را نمیتوان به دقت تعیین کرد، ولی بعضی از آنها به اندازه‌ای در هنر سکائی سهیم شدند و به آن کمک کردند که همۀ این گروه در هر صورت از لحاظ هنری و فرهنگی شائسته‌اند که یک واحد ملحوظ شوند. بنابر این در این نوشته، اصطلاح سکائی بویژه در مورد طوائف سکاهائی بکار خواهد رفت که در «کوبان» بخشهای از «کریمه» و بسترهای عظیم جنوب روسیه مقیم بودند. اصطلاح «سکاهائی خویشاوند» دربارۀ طوائف بیابان گرد «آلتای» به کار خواهد رفت. استرابون در واقع منطقه دو بروجا (Doubrudja) را «سکائیه کوچک» و حال آنکه سراسر نواحی جلکۀ واقع در شمال و شمال شرقی دریای سیاه را «سکائیه شرقی» نام گذاشت.

در شرق نفوذ چین در فرهنگ بدوی غلبه داشت. در مرکز عناصر فرهنگی ایرانی بیشتر بجشم می‌خورد و در مغرب عناصر یونانی آشکار بود. با وجود این، به رغم این گرایش‌های بیگانه فرهنگ بدوی در سراسر ناحیه غالب بود، و در آلتای به صورت خام و در میان «سکاهای سلطنتی» روسیۀ جنوبی با پخته‌گی بیشتری جلوه کرد. سکاها در زندگی عصر خود چنان عامل مهمی به شمار می‌آیند که هیرودوت لازم دانست یک کتاب کامل از تاریخ بزرگ خود را به آنان اختصاص دهد. وی برای بدست آوردن حداکثر اطلاعات به «اولبیا» (Olbia) سفر کرد و در کتاب چهارم تاریخ خود کوشیده است میان واقعیاتی که برای خود تحقیق کرده و در اظهاراتی که از سوی دیگران به او گزارش می‌شده، فرق بگذارد. با وجود این به رغم نوشته‌هایش فقدان اسناد مکتوب در میان خود سکاها با محو شدن آنها از صحنۀ سیاست، از میان رفت تا سدۀ چهارم بعد از میلاد جهان متمدن آنان را از یاد برد، حدود هزار و پنجصد سال گذشت تا هنر آنان دوباره کشف شد.»[۲]

بازشناسی سکاها

نخستین گام در بازشناسی آنان در سدۀ هفدهم برداشته شد و آن هنگامی بود که دسته‌های متشکل از غارت‌گران ذخائر گورها، به کاوش گستردۀ «گورهای تپه‌ای» باستانی در سیبری پرداختند، ولی “پطر کبیر” دستور داد که دسته‌های مزبور پراکنده شوندو تبه‌کاران به مجازات برسند، و اکنون این گنجینه‌ها در موزه‌ای «ارمیتاژ لنینگراد،» موجوداند و هنوز مجموعه‌ای منحصر به فرد و بسیار ارزشمند راتشکیل می‌دهند.

گام بعدی در باستان شناسی مربوط به «سکاها» در سال‌های پس از ۱۸۶۰ م برداشته شد و آن هنگامی بود که «رادلوف» (Radlov) در سیبریه به جستجو پرداخت. در سال ۱۸۶۵ م کاوش‌هایش او را به «کاتاندا» در جنوب آلتای کشاند.که از لحاظ تپه به اندازه‌ای غنی بود که وی تصمیم گرفت بعضی از وسیع‌ترین آنها را بگشاید، او نخست به تپه‌ای منجمد برخورد هنگام کاوش دریافت که بسیار از اجساد و اشیائی که زیر طبقۀ از یخ مانده، به خوبی حفظ شده بودند. آن باستانشناس مبهوت، مردگانی را مشاهده کرد که بخشی از لباس‌های‌شان به خوبی باقی مانده و لوازم خانگی آنها دست نخورده مانده بود. به همان نسبت که کاوش‌ها در روسیه افزایش می‌یافت نمونه‌های بیشتری از هنر جانوری به دست می‌امد، و آشکار می‌شد که سراسر جولگه‌ای اوراسیائی حیاتی داشته به گذشته‌های دور باز می‌گشته است، و در دوره سکائی همۀ آنها بر اثر تماس‌های نزدیک و منظم به یکدیگر می‌پیوسته است. اما کشف از اشیائی طلائی و نقره‌ای مربوط به صنایع سکائی در بالکان و اروپای غربی دشواری‌های تازۀ پیش‌بینی نشده‌ای را به کار ردیابی و تعیین این تماس‌ها افزود. بعدها نیز شناخت عناصر سکائی در هنر «وایکینگ» و «سلت» و «مرونژین» باعث پیچیده‌گی بیشتر این بررسی شد.[۳]

دشواری‌ها دانشمندان را مشتاق تر ساخت و باستانشناسانی از ملیت‌های مختلف به کار پرداختند. «تولستوی» و «کنداکوف» دو عتیقه‌شناس برجسته‌ای روسی شروع به فهرست برداری و تاریخ گذاری اشیاء کردند. و آنگاه «روستوتسف» در روسیۀ «مینز» و «دالتون» در انگلیس «رایناک» در فرانسه، «تالگرن» در فنلاند و بسیاری از دانشمندان دیگر به بررسی این اکتشافات پرداختند و نتایجی را که خود بدست آورده بودند با گفته‌های قدما، بویژه هرودوت مقایسه کردند، و در مورد واقعیات اساسی تاریخ سکاها به توافق رسیدند، اگر چه نتایج حاصله از تحقیقات «رادلوف» در «کاتاندا» به ندرت مورد توجه واقع شد، ولی او در مجاورت رود «اورسول» دره‌ای را یافت که عبارت از دره‌ای «پازیریک» و رودخانه «اولاکان» گورستان مهمی یافت که در ۱۹۲۹ میلادی به اتفاق معاونش «گریاسنوف» توانستند نخستین تپه‌ای از تپه‌های وسیع را بررسی کنند. بر اثر اکتشافات سرگذشت قومی آشکار شد که در کارهای تزئینی دارای استعداد شگفت‌انگیز و مهارت مسلم و همچنین به درجه‌ای عالی از فرهنگ رسیده بودند. سرانجام «رودنکو» و معاونش در غلبه بر دشواری‌های حفاری در یخ به هنر و شیوه‌ای زندگی آنان پی بردند و در حفظ و انتقال یافته‌های خود از کوه‌های آلتای به موزه‌ای «ارمیتاژ» توفیق یافتند. آثار یافت شده در «پازیریک» مانند یافته‌های گورهای «سکاهائی سلطنتی» در جنوب روسیه ذاتاً گران‌بها نبودند مانند. قسمت اعظم آثار سکائی محض از روسیۀ اروپای یا مجارستان از نقطۀ نظری هنری رضایت بخش به شمار نمی‌آمدند، ولی گذشته را بیش از اشیاء دیگر برای ما روشن می‌ساختند. در نتیجه کاوش‌های «رودنکو» زمینه را برای درک بیشتر هنر و زندگی و تاریخ اقوام جولگه‌ای «اوراسیائی» (اروپا و آسیا) هموار می‌کند، تا آنجا که به «سکاها» مربوط می‌شود آغاز تاریخ آنان را شاید بتوان حدود ۱۷۰۰ ق.م دانست.»[۴] برخی از این هم فراتر رفته نزدیک به عصر مفرغ آثاری بدست آمده‌اند که نشانگر ردپای آن‌ها در اعصار قدیم است. عبدالحمید نیر نوری می‌نویسد: «در این اواخر از حسن اتفاق چند پارچه فرش در خلال کاوش‌های باستانشناسان شوروی در تپه‌ای پازیرک واقع در دامنه کوه آلتای به دست آمده که اکنون زینت بخش موزه‌ای «ارمیتاژ» لنین گراد است. این فرش‌ها در قبور سلاطین سکائی که در پازیرک دفن شده بودند دست نخورده محفوظ باقی مانده بوده است. در متن یک قالی آن ۲۴ شکل مربع ۴×۶ و در وسط مربع‌ها گل‌های طراحی شده است. اطراف آن متن یک حاشیه از مربع‌های کوچک و سپس یک ردیف گوزن و پس از آن یک عده اسپ سوار که یک در میان هستند، دیده می‌شوند. این حاشیه را حاشیه باریک دیگری منقش به مربع‌های کوچک که به لبه‌ای قالی ختم می‌شود احاطه کرده است. بافت قالی بسیار ظریف و طبق تشخیص کاشف آن در هر «دیسی متر» مربع ۳۶۰۰ گره به کار رفته است.

قطعه دیگری که از چهار مربع تشکیل که در هر مربع شکل دو ملکه روی به روی هم ایستاده و آتشدانی در وسط و دو نفر دیگر حوله بدست از بانوان حرم‌سرا در پشت سر آنها دیده می‌شوند.»[۵]

 

سکاها در عصر مفرغ

«درعصر مفرغ پسین تابوت چرخدار در ازبکستان (نزدیک تاشکند) شباهت نزدیک با نظایرش در اکراین داشت و سطل‌های مفرغین مکشوف از گورهای اکراین در حوزۀ رود کوبان نیز مصرف می‌شد، ضمن انکه از گورستان دخمه‌ای «ایگدر» واقع در ایروان هم نمونه‌های آن به دست آمده است: بدین ترتیب روابط موجود در میان این نقاط با مرکز فلزکاری «اورارتو» آشکار می‌شود. در زمان بعدتر «سکاها» را می‌یابیم که در انتهای غربی منطقۀ استیپ‌ها به سر بردند و با فراخ دستی مصنوعات یونانی را مورد استفاده قرار می‌دادند، از همان سیبریائی غربی در شهرهای پازیریک واقع در میان «بیسک» (Biisk) و کوهای آلتای، گورهای شگفت‌انگیزی بر جای مانده که ضمن کاوشگری در آنها آثاری چون آئینه‌های چینی و ارابه‌های متعلق به زمان سلسلۀ‌پادشاهی «هان» در چین و قلاب‌دوزی‌ها و قالی‌های ایران یافت شده.

در حال که استخوان‌های مردگان درون همان گورها نشان می‌دهند که میان این قبائل خصیصۀ نژاد مغولی از انتهای شرقی علف‌زارها در خانواۀ واحد گردهم می‌زیستند وجود داشته است. درست همان‌طور که شکل جانوری طرح‌ریزی شده و در هم تابیدۀ خاص هنر سکاها از یک سو در مغولستان و از سوی دیگر در شبه جزیره‌ای «کریمه» متساویاً متداول بوده، به این معنا که زمینه‌های هنر از یک انتهای آسیا تا انتهای دیگر در طول حاشیه‌ای شمالی سرزمین‌های مسکون که محل تولد یافتن شهرها و نضج گرفتن تمدن واقع شده بود، امتداد داشته است.»[۶]

مورخین کلاسیک و صاحب نظران دیدگاه‌ها مختلف دربارۀ مساکن آنها دارند، هر کدام به نوبت خود جغرافیای را برای استقرار آنها تعیین نموده‌اند، که در این نبشته به نظرات آنها پرداخته شده است، البته بانضمام مطالب سودمند دیگری که «صاحب نظر» به آن اهتمام و توجه ویژه داشته است. البته تفاوت دیدگاهها هم اندک است ولی قابل اغماض نیست. برخی مانند شادروان حسن پیرنیا، ساحات بودوباش آنها را در طلیعۀ تاریخ از چین و مغولستان تا سواحل «دانوب» و «راین» گسترده می‌داند و بعضی دیگر نقاط خاصی از آسیا را خاطرنشان می‌کند. در این باره زنده‌یاد کوهزاد دلائل خویش را دارند که به آن اشاره می‌شود.

ادامه دارد…


[۱] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، چاپ اول ۱۳۷۳، انتشارات وزارت امورخارجه ایران، ص ۱۲۷٫

[۲] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۲۸ و ۱۲۹٫

[۳] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۳۱٫

[۴] – همان مأخذ ص ۱۳۱٫

[۵] – سهم ارزشمند ایران در فرهنگ جهان، چاپ اول ۱۳۷۵ ناشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. تهران، جلد۱، ص ۱۶۲٫

[۶] – پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، چاپ اول ۲۵۳۶ شاهنشاهی بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، ج ۱ بخش ۲ قسمت اول ص ۸۵ و ۸۶٫





نظرات() 

كشور خزران

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-09:03 ب.ظ

روی خط طبیعی پیشروی اعراب قرار گرفته بود در صورت عبور از این راه سرزمین های شرق اروپا برایشان باز بود ولی در اینجا مسلمین به قدرت نظامی عظیمی برخوردند كه مانع پیشروی و ادامه تصرف آنها در این جهت گردید . جنگ اعراب و خزرها نزدیك به 100 سال به طول انجامید .ردیدی نیست كه در صورت نبود خزرها در شمال قفقاز ،بیزانس این دژ تمدن اروپایی توسط مسلمین دور زده می شد وتاریخ مسیحیت واسلام با آنچه ما اكنون میشناسیم بسیار تفاوت داشت. آرتور كسلر –قبیله سیزدهم- ص 18


دایره المعارف یهود مینویسد :این دولت راههای مهم تجاری ولگا را در كنترل گرفت و بمثابه دولتی حایل میان اسلام پرتكاپو و مردم اسلاوی كه امروز روس خوانده می شوند نقشی حساس در تاریخ مسیحیت در شرق اروپا ایفا كرد. 3ibid, vol. 8, pp. 667.

معنای ساده این سخن اینست كه اگر دولت یهودی خزر نبود مردم روسیه و شرق اروپا مانند مردم سوریه و مصر و عراق ایران مسلمان بودند .

آرتامونوف می نویسد : این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند.

یهودیان خزر :

خزران قومی ترك نژاد و ترك زبان اند و در شمال شرقی دریای سیاه و شمال غربی دریای مازندران حكومت مستقلی داشتند و در سال 740 میلادی رسما حاكم و بزرگانش دین رسمی حكومت را دینیهود قرار دادند ...
« حالت عمومی خزرها را ارامنه و گرجی ها و عرب ها مردانی وحشی و خون آشام توصیف می كنند و واقعه نگاری گرجی آنها را یاجوج و ماجوج خوانده است .» همان ص 23

« مدارك تاریخی و جامعه شناسی نشان می دهد كه اكثریت قاطع جمعیت یهودی شرق اروپا از یهودیان خزری تشكیل شده بود و... بنابراین یهودیان جهان امروز حاصل جمع اكثریتی بزرگ از یهودیان خزری است به علاوه جمعی كوچك از یهودیان چند رگه اصیل »همان ص 8

برخی محققین نام خزر را در اصل قچر از ریشه تركی قچمك (كوچ روی ) می دانند.ibid, p. 944.
و اگر حروف خ و ز را در این نام ناشی از تلفظ عبری بدانیم تلفظ تركی آن همان قچر یا قجر است .
بدینسان این فرضیه را قابل طرح می دانیم كه خزران اسلاف ایل قجرند كه پس از مهاجرت به ایران به قاجار شهرت یافتند.
به نوشته سعید نفیسی در منابع تاریخ ایرانی تنها از اواسط سده دهم هجریست كه به نام قاجار یا قجر بر میخوریم.

باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند . آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.





نظرات() 

تپه تاریخی قایالیق خلخال متعلق به دوره عصر آهن

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-08:57 ب.ظ

عالیقدری روز سه شنبه گفت: تعیین حریم و گمانه زنی تپه قایالیق روستای طولاش خلخال به سرپرستی کارشناس ارشد باستان شناسی با نظارت این اداره کل اردبیل انجام شده است.

او افزود: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی هم پس از بررسی به تصویب شواری فنی و ثبت این اداره کل رسید و برای تصویب نهایی به کمیته ثبت و تعیین حریم سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور ارسال شده است.

وی هدف اصلی از انجام این پروژه را تعیین عرصه و پیشنهاد حریم آن برای مشخص کردن محدوده گستردگی این اثر در ادوار گذشته ذکر کرد و گفت: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی برای جلوگیری از تخریب و ساخت و ساز غیر مجاز و نوسازی بافت پیرامون تپه ضروری است.
به گزارش ایرنا از روابط عمومی میراث فرهنگی اردبیل ، فریبرز طهماسبی ، مسوول باستان شناسی این اداره کل نیز روش کاوش باستان شناسی تپه تاریخی قایالیق خلخال را با در نظر گرفتن روش سیستماتیک کاوش های باستان شناختی به صورت لوکوس - لوکوس ذکر کرد.
وی گفت: در این روش به هر یک از لایه ها و طبقات شناسایی شده در گمانه که به موجب تغییر در نوع بافت، رنگ، نوع داده و یا مشاهده هرگونه سازه معماری و یا سازه های مصنوع دست بشر با یکدیگر تفاوت داشته باشد لوکوس جداگانه تعلق می گیرد.
تپه تاریخی قایالیق در نزدیکی روستای طولاش در پنج کیلومتری شهرستان خلخال قرار گرفته و متعلق به دوره عصر آهن است. 






نظرات() 

حماسه گیلگمیش و كوه میشوو[1] (میرهدایت سیدمرندی)

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-08:48 ب.ظ

داستان گیلگمیش یكی از مشهورترین و قدیمی ترین منظومه های حماسی مكتوب جهان است كه در حدود چهار هزار سال پیش خلق شده و با خط میخی و درروی دوازده لوح گلی نوشته شده است .


گفته می شود داستان گیلگمیش در زمان حمورابی نوشته شده و پس از آن به ادبیات شفاهی دیگر اقوام مثل هوریان و هیتی ها وارد شده است.

گیلگمیش پنجمین پادشاه سلسله اوراك در بین النهرین بوده است كه بفرمان خدایان آشوری و بابلی نیروی صد مرد را داشته است.او از نیروی خدائیش درراه زورگویی و باجگیری از مردم استفاده می كرد. خدایان فرد دیگری را بنام آنكیدو قویتر از او می آفرینند تا گیلگمیش را شكست بدهد. این دو قهرمان پس از روزها مبارزه چون بر هم پیروز نمیشوند، بناچار با هم دوست می شوند و با هم برای از بین بردن جانور ضد مردمی نگهبان جنگل سدر كه ( خومبه به ) نامیده می شود، راهی جنگل سدر می شوند پس از كشتن خومبه به گاو آتشین، با نفرین خدایان روبرو می شوند و با این نفرین دوست گیلگمیش یعنی آنكیدو می میرد.

گیلگمیش وقتی مرگ آنكیدوی پهلوان را می بیند و میداند كه سرانجام اونیزبه غیر از مرگ پایانی ندارد، برای پیدا كردن (او تا نا پیشتم ) نیای جاودانی خود وكسب اطلاعات از او برای پیدا كردن علف جوانی، سرزمین های نور و تاریكی و دریای مرگ( احتمالا دریای مازندران ) را درهم می نوردد. اوتانا پیشتم نیای گیلگمیش سرگذشتی همانند نوح نبی داشته و طوفانی شش شبانه روزی همانند طوفان نوح را از سر گذرانده است. اوتانا ، گیلگمیش را برای یافتن گیاه جوانی و جاودانگی راهنمایی می كند ، گیلگمیش گیاه جوانی را از ته دریای مرگ بدست می آورد، اما در نهایت گیاه نصیب مار میشود مارگیاه را خورده پوست انداخته جوان می شود و گیلگمیش دست از پا درازتر به اورك برگشته  و  باپذیرفتن مرگ ، به وادی خاموشان و دنیای تاریك زیر خاك رهسپار میگردد.[2]

با توجه به متن داستان وقتی گیلگمیش برای یافتن عمر جاودانی از بین النهرین كنونی راه می افتد، كوه ها و رودها را در هم می نوردد، تا به دریای خزر برسد (احتمالا ً همان راهی را كه پدرانش صدها سال قبل، از این راه خود را به بین النهرین رسانیده اند.) از جنگل سدر می گذرد ( گفته می شود جنگل سدر در كوه های شهر سلماس قرار داشته كه اكنون نیز بقایای این جنگل سدر در این كوه ها دیده می شود.

از كوه میشوو و قلل دوگانه آن رد شده وارد دره های دنیای تاریكی می گردد.

در فرهنگ عامۀ مردم مرند گفته می شود در سابق كوه میشوو خیلی بلندتر از ارتفاع كنونی اش بوده كه در اثر زلزله  و بارانهای سیل آسا و طوفان نوح تخریب و شسته شده و دشت مرندرا چندین متر پُر كرده است كه كشف آثار باستانی در زیر بقعه پیر خموش و در عمق چهار متری آن توسط اینجانب در سال 1385 و نیز قرار گرفتن بنای مسجد جامع در سطح پایین تراز از كوچه میتواند مؤید این نظریه باشد. با اینهمه معلوم نیست كه دنیای تاریكی در دره های كوه میشوو قرار داشته یا در كوه های دیگر سر راه گیلگمیش. از طرف دیگر گفته می شود طوفان نوح در گستره ای از آسیا ، بخصوص خاورمیانه رخ داده و در نهایت در منطقه ای  در محدوده مرند نخجوان و كوه آرارات كشتی نوح در خاك   می نشیند. به نحوی كه گفته میشود همسر نوح در مرند وخود حضرت نوح در نخجوان [3]به خاك سپرده شده است. كشتی نوح دركوه آغری ( آرارات در غرب ماكو ) به گل نشسته است و یا در مرند به گل نشسته و امواج آنرا به كوه آغری رسانیده است، واین میرساند كه میتوان حادثه طوفان نوح و اوتاناپیشتم را یكی دانست فقط در حماسه گیلگمیش از قله كوهی بنام نیس سیر Nissir ) ) نام برده شده كه معلوم نیست نام باستانی كدام كوه است، كوه میشوو یا كوه آغری یا كوه دره دیز و یا كوه سرین داغ در نخجوان و یا ..........)

- نشریه خوش خبر شماره 110 – تیر 1386، به قلم مؤلف.

2 - کلهر، فریبا ؛ کتاب گیلگمیش ، انتشارات سروش ، تهران 1380.

۳- روایت صحیح مدفن حضرت نوح (طبق روایات متواتر اسلامی ) در نجف اشرف وزیر مدفن حضرت علی(ع) است.


برچسب‌ها: حماسه گیل گمیش وکوه میشوو




نظرات() 

مقبره و زیارتگاه سید رضا موسوی (صفوی هیر)در هردشت لیسار

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-08:35 ب.ظ

یکی از روستاهای نزدیک به هیر روستای شبلو می‌باشد.که این روستا دارای ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌باشد. از جملهاز قدیمی ترین ساکنین این منطقه  می‌توان به آیت الله حاج شیخ زین العابدین واعظی هیر، سید رزاق صفوی و آیت اله سید حسن فقیهی و...اشاره کرد که جزء افراد سرشناس منطقه می‌باشند.یکی از روستاهای این بخش اراللو بزرگ است که مرکزخان نشین وقت بود معروف ترین آن سالاربود که همسر وی میرزا کوچک خان جنگلی را در مبارزه  با رضا خان همراهی می‌کرد.از دیگر روستای این بخش ده نسبتا کوچکی بنام روستای آلوچه فولاد می‌باشد این ده زیبا در ۳۰کیلو متری اردبیل واقع است که  در وسط دو کوه قرار دارد دارای اب وهوای خیلی خوب کوهستانی می‌باشد که دل هر بیننده‌ای را به وجد می‌اورد البته مطالب بسیار مهمتری در خصوص هیر می‌توان نوشت که از جمله خانواده‌های بزرگ این شهر خاندان بزرگ صفوی می‌باشد که به علت ازدیاد فامیلی و بعضی از اختلافات قبیله‌ای به دو نام خانوادگی مرتضوی اصل و صفوی تغییر نام یافته خوشبختانه در بین طایفه مرتضوی که نوادگان سید جمال الدین صفوی می‌باشند افراد سرشناس و باسواد  پیدا می‌شود که این طایفه از هیر به شهر لیسار در تالش مهاجرت نموده و اکثرا در محله سید لر ساکن شده اند از جمله دیگر مشاهیر هیر می توان به سید رضا موسوی (صفوی هیر)، جد بزرگوار سید رزاق و سید لطفعلی صفوی هیر اشاره نمود که مقبره این بزرگوار در منطقه تالش گیلان، هردشت لیسار زیارتگاه ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام و سادات کرام می باشد





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-08:28 ب.ظ

نویسنده: رابعه موحد

گرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است كه نقش زنان در تحولات اجتماعی سیاسی نادیده گرفته شود اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه هایی خود را می نمایاند. 

    این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران زمین به نام عظمت خانم فولادلو را به تصویر می كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضاشاه نقش آفرین بوده است. 
    زندگی و تلاش او را از طریق نوه اش خانم پروین امیر احمدی می شناسیم. 
    
       سال های ناگوار
    سال 1918- 1914 ایران بی آنكه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب انگیز چكمه های سربازان روس، از پشت لایه های ضخیم تاریخ جنگ های پی در پی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف ناپذیری بر دل ها حاكم شده است. 
    جنگل سبز شمال را عربده های سربازان روس درمی نوردد، بی آنكه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افكنده است. آنها می خواستند بی هیچ معترضی، بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفت. 1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه های نفت را تصرف كند. جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند. 1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می یابد. وثوق الدوله صدراعظم می شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سركوب جنگل می شود. دولت وی به میرزا كوچك خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی كنند و مصمم می شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك های جنگلی و سلاح شروع می كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی ها می خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه وری و سلطان زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند. كودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست ها و سركوب جنگلی ها قیام كنند. میرزا بی یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ تر می شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت هاست. یارانش كشته شده اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می فرستد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت. 
    
    عظمت خانم كه بود
    در سریال های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند. در همه كتاب هایی كه مربوط به حوادث جنگل است عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ نویس مرد نه قدرت حذف اش را دارد نه شهامت نقل اش را؟
    به سراغ عظمت خانمی دیگر می روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده اند تا نام عظیم این بزرگ زن در خاطره های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی با ابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی گردد. 
    از تاریخ و تاریخچه خانوادگی شان كه مستقیماً از زبان مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده اند برایم سخن می گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آنچه نه تنها برای آن دوران بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین علی خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز بر عهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلكه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند. 
    دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می كردند. 
    در اینجا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك الطوایفی اداره می شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و موثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی نفوذ عظمت خانم بیشتر و موثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت های وقت به رسم تبریك و تایید هدایایی به دربار می فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می شد. آنها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند. 
    
    نهضت جنگل
    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند. 
    میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند نمی تواند كاری از پیش ببرد. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد. 
    آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد. 
    لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته شده های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.
    ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها كاری می كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.
    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینكه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حكایت های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ ساز خود دارد.
    
    جنگ عظمت خانم با سردار سپه 
    رضاشاه برای برچیدن ملوك الطوایفی دستور خلع سلاح عشایر را صادر می كند، امیرسرلشگر طهماسبی را مامور خلع سلاح عشایر غرب كشور می كند و این دستور به بزرگ ترین رئیس قبیله یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی گیرد. جنگ نیم روز ادامه دارد. سبزعلی خان پسر عظمت خانم زخمی می شود و موجب وحشت نیروهایش و پراكندگی آنها می شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می راند و پیغام می دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید كودكان شیرخواره تان را بر نیزه خواهم كرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و كودكان را به نمین می فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشكیل می دهد و اعلام می كند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاكره با امیر طهماسبی می كشاند و از امیرطهماسبی می خواهد كتباً تعهد دهد كه بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد كرد. امیر طهماسبی امان نامه را روی قرآنی كه بر پوست آهو نوشته شده بود امضا كرد.
    اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می گیرند و در منطقه دربند مشكول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یك ماه با قوای دولتی ادامه می یابد اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می یابد. به دستور رضاشاه كه آن زمان وزیر جنگ بود عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محكوم می شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می شود. قوام الدوله در خاطراتش می نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماكو بوده است.
    خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می گوید: میرزا كوچك در یكی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است كه در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می كنند.
    امیر طهماسبی برای نشان دادن كینه خود از عظمت خانم همه كسان وی را كه می توانست دستگیر و اعدام می كند. همه عموها، عموزاده ها و دایی ها در چای كنار تبریز به دار آویخته می شوند. یكی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می اندازد و می گوید افتخار می كنم كه با چنین دولتی جنگیده ام و خود صندلی را از زیر پایش كنار می زند. (از كتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
    پسر كوچك امیر عشایر به علت كمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای كنار بست می نشینند و مانع اعدام ها می شوند اما همان شب اعدام ها در داخل زندان انجام می گیرد.
    سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی آورد اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می كند، سراپا سیاه می پوشد و وصیت می كند او را با كفن سیاه در خاك بگذارند.
    پسر كوچك عظمت خانم جوزعلی خان در كوه ها آواره بوده اما با دستیابی به ثروت پنهان شده مادرش می تواند از طریق واسطه هایی به ملاقات رضاشاه كه اكنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می دهد او را در یكی از كاخ های تهران مستقر كنند اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می شود. نقل شده است كه: عظمت خانم سراپا سیاه پوش وارد اتاق می شود. رضاشاه به احترام او بلند می شود و او را در صندلی كنار خود می نشاند و می گوید: تو به من خیانت كردی. افسران خوب مرا به كشتن دادی. عظمت خانم می گوید: من به تو خیانت نكردم. امیر طهماسبی به تو خیانت كرد و در حالی كه ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم سربازان ما را به جنگ مجبور كرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت كرده بودم. امیر طهماسبی همه را به كشتن داد.
    رضاشاه می گوید: اكنون چه كاری از من برمی آید.
    عظمت خانم می گوید: مرگ امیر طهماسبی.
    رضاشاه به جوزعلی خان كه در كنار مادرش بود، اشاره می كند و می گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می گوید: اگر لایق بود زنده نمی ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می كند. رضاشاه می دانست كه بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
    عظمت خانم طی اقامت اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می رود كه از ترور اول جان سالم به در برده است.
    خانم امیراحمدی می گوید: گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!

    رضاشاه امیر طهماسبی را به كردستان می فرستد زیرا در كردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی كشته می شود.

رابعه موحد


 روزنامه شرق ، شماره 988 به تاریخ 25/3/89، صفحه 12 (تاریخ)

عظمت خانم از زاویه ای دیگر


نویسنده: هستی فیروزپور




    تاریخی كه در زمانه خود مدون نشده باشد، همواره پس از آن از زاویه های مختلف بازخوانی خواهد شد. هر كس گوشه ای از آن را برجسته دیده و بخشی را از چشم می اندازد. اینك برای روشن كردن زوایای تاریك گذشته، ما نیاز به یكدیگر داریم تا آن واقعیات را به یاری هم از زوایای مختلف بنگریم و همه قطعات پازل را كنار هم چیده و تصویر واقعی را دریافت كنیم. 
    مقاله عظمت خانم شیرزنی در نهضت جنگل از خانم رابعه موحد باعث شد یكی از مطلعان دیگر این ماجرا دست به قلم برده و با بازگویی گوشه هایی دیگر از آن واقعه، تصویر ارائه شده را تكمیل كند. لازم به ذكر است تیتر مطلب از گروه تاریخ بوده و ربطی به نویسنده مطلب نداشت. 
    
    گزارش گونه ای كه به ظاهر در مقام حفظ حقوق زن به نقش عظمت خانم در نهضت جنگل پرداخته است و مقدمتاً مدعی شده به خاطر جنسیت كمتر به ایشان توجه شده است در شماره 988 مورخ 25/3/89 روزنامه وزین شرق مطالعه شد. 
    عوامل مختلفی مرا بر آن داشت كه نوشته خانم رابعه موحد را مجدد بخوانم. از جمله این عوامل سابقه نسبت خانوادگی و زندگی كردن پدرم تا سال 1362 در همان قلعه ای بود كه عظمت خانم در آنجا زاده شده و از همان جا با جورق بیگ فولادلو به سنت عشایری فرار كرده و به خانه بخت رفته است، همچنین عكس های متعددی از همان قلعه و باغ نیلق در كتابخانه پدر نصب شده است و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان درخورجین اسب پدربزرگم در عرصه نبرد نابرابر دربند مشكول با قاب های ساده علاوه بر خانه زینت بخش دفتر كار پدر نیز هست. 
    مجموعه این عوامل مرا به غور در این مطلب فراخواند كه به نقاط قابل توجه و درخور تامل برخورد كردم. اینكه كل ماجرا به جز در سه مورد با نقل قول خانم پروین امیراحمدی از مادر مرحومش گوهرتاج خانم دختر عظمت خانم، به رشته تحریر درآمده ارزش علمی و تحقیقی گزارش را پایین می آورد ولی نظر به اینكه انتشار چنین نقل قول هایی عوارض تاریخی نامطمئن به بار می آورد، در مقام تصحیح یا تكمیل گزارش مذكور، ذكر چند نكته را ضروری می دانم. 
    1- مادر عظمت خانم، نازی خانم بود و نازلی یا غلط چاپی است یا اشتباه معرفی شده است. 
    2- هفت بار شتر كتاب فقط تبلیغ عامیانه باسواد بودن نازی خانم می تواند باشد؛ چه در آن موقع و دو نسل بعد از آن خانم های عشایر كمتر اهل سواد و مكتب و مدرسه بوده اند. 
    3- محل تولد و نشو و نمای عظمت خانم كرندق نبود و چنین اشتباهی چاپی نیست بلكه روایی است. او شاید كرندق را اصلاً ندیده باشد. مصطفی قلی خان نیلق را آباد كرد و پسرش احمدخان با یك دختر و هفت پسر (عظمت خانم و پنج برادر تنی و دو برادر ناتنی وی) همگی در نیلق به دنیا آمده و سپس از آنجا به نقاط مختلف آذربایجان، خلخال، میانه و اردبیل رفته اند. خوانین كرندق گرچ با خوانین نیلق بنی عم و هر دو از طایفه شاطرانلو بودند، ولی با هم دشمنی خونی داشتند.1
    4- عنوان بزرگ ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت خانم كمی مبالغه آمیز است. اقبال السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی تری داشته است و اسماعیل سمیتكو به اعتبار ایلی ماموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می داده اند.2 عظمت خانم زن مدبر، جاه طلب و قدرتمند به اعتبار قدرت و موقعیت سیاسی و اجتماعی برادران (امیر عشایر و رشیدالممالك)، همسر اول و دومش كه روسای ایل شاهسون بودند (جوروق بیگ و حسینعلی خانسالار دیوان) و نیز دخالت در امور مهم مملكتی و ارتباط با قوای روس نقش آفرین بود. 
    5- عظمت خانم از ایل شاطرانلو كرد مهاجر ساكن روستای نیلق خلخال بود كه پس از ازدواج با جورق بیگ شاهسون، به عظمت خانم فولادلو معروف شد. عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است.3
    6- حركت میرزا به سوی خلخال از بی پناهی و به قول نویسنده محترم ناامیدی از پیروزی بود. كوه های صعب العبور خلخال آن هم در زمستان و در حالی كه از همه یاران وفادار فقط یك نفر باقی مانده (گائوك آلمانی)، مفری در برابر دشمنان غالب بوده است. اگر از برف و بوران جان سالم به در می برد، معلوم می شد به كوه پناه می برد یا عظمت خانم. نامه مورخ 15 اردیبهشت 1300 میرزا كوچك خان به رشیدالممالك كه هفت ماه قبل از مرگش نوشته شد، مبین طرز فكر میرزا نسبت به عشایر (عظمت خانم و برادرانش) است.4 
    7- سبزعلی خان پسر بسیار شجاع عظمت خانم در اثر اصابت یك تیر سرگردان بلافاصله فوت می كند، حتی همراهان متوجه زخمی شدن او نمی شوند. عبارت سبزعلی خان زخمی می شود و سواران به علت زخمی شدن او پراكنده می شوند منطبق با واقعیت نیست.5
    8- تمام خوانین خلخال در دربند مشكول با امیر طهماسبی مقابله نكردند، فقط رشیدالممالك و سالار خاقان و پسران امیر عشایر و سالار فیروز با تعداد كمی سواران وفادار در مقابل قشون سرتیپ ابوالحسن خان به جنگ پرداختند و خوانین كرندق و سنگ آباد كه همیشه مطیع دولت بودند همچنین ایلات دلیكانلو، كلاكجانلو، یورتچی و فولادلو در بین قشون دولت علیه خوانین مبارز می جنگیدند.6
    9- نبرد آلارلو 10 كیلومتری اردبیل در تاریخ 4 فروردین 1302 شروع شد و با فوت سبزعلی خان خاتمه یافت. نبرد دربند مشكول خلخال در 11 اردیبهشت 1302 روز بعد از شكست آلارلو، فقط یك روز و به فاصله هفت ساعت بیشتر طول نكشید. اینكه گزارش رمان گونه اشاره می كند جنگ دربند مشكول یك ماه طول كشیده است، صحت ندارد.7
    10- در جنگ دربند مشكول نه امیر عشایر دخالت داشت و نه عظمت خانم. پس از دار زدن امیر عشایر، سالاردیوان و فرزندان عظمت خانم و زندانی كردن
    عظمت خانم در اردبیل،ابوالحسن خان سرتیپ بنا به دستور امیر لشگر امیرطهماسبی اردوی نظامی را به سمت خلخال حركت داد. مدیریت جنگ دربند مشكول با رشیدالممالك و سالار خاقان بود و پسران امیر عشایر و سالار فیروز در نبرد شركت داشتند.8
    11- ماجرای پیراهن جواهرنشان هدیه میرزاكوچك خان به دختر عظمت خانم كه از روسیه آورده و نظامیان رضاخان برای مصادره پیراهن آمده بودند، توهمی بیش نیست. مشكلات سیاسی و نظامی آنچنان گریبانگیر میرزا شده بود كه او و یاران جنگلی اش فرصت اصلاح سر و صورت خود را نداشتند و نیز افكار سوسیالیستی حاكم بر مرامنامه جنگل خصوصاً بند 14 ماده 4 اصلاً سازگار نیست. 9
    12- ملاقات جوزعلی خان پسر كوچك عظمت خانم با رضاشاه مورد تایید هیچ كس از معمرین طایفه فولادلو نیست و می گویند هرگز چنین ملاقاتی صورت نگرفته است. در مورد ملاقات عظمت خانم نیز سند معتبری وجود ندارد. بعضی از مطلعان قدیمی كه ملاقات را تایید می كنند، می گویند بعد از فوت امیر طهماسبی این ملاقات صورت گرفته است. در بعضی منابع تاریخی آمده است عظمت خانم پس از تحمل درد و رنج مرگ فرزندان خود به تهران رفته و به یاری سیدالمحققین املاك خود را از دولت گرفته است. 10
    13- روایت شده است عظمت خانم مرگ سرلشگر امیر طهماسبی را از رضاشاه خواسته و در اجابت خواسته وی امیر طهماسبی در جنگ كردستان كشته شده است. این هم عقلاً و نقلاً فاقد اعتبار است. در اوایل بهار 1304 سردار سپه در سفری به آذربایجان پس از مشاهده فعالیت های امیر طهماسبی در ساختن راه قافلان كوه و راه های شوسه متعدد، مدارس، تاسیسات اداری جدید و نیز مصادره خزانه جواهرات اقبال السلطنه ماكویی توسط امیر طهماسبی، به موفقیت و محبوبیت فوق العاده وی بدبین و نگران شد و او را با خود به تهران آورد. امیر طهماسبی بعد از مدتی وزیر جنگ شد و در كابینه مهدی قلی هدایت وزیر فواید عامه و تجارت شد. در روز 29 اسفند 1306 در قریه زران، بین خرم آباد و بروجرد در لرستان، توسط اشرار مسلح به ضرب گلوله و كارد مجروح شد و فوت كرد. 11 
    قدر مسلم بدبینی و نفق رضاشاه و احتمال دخالت وی در قتل امیرطهماسبی، كمترین ارتباطی به تقاضای احتمالی عظمت خانم مغلوب و مقهور نداشته و از نظر منطقی نیز قابل تصور نیست و قتل وی در لرستان بوده است نه در جنگ با كردستان. 
    14- روایت دست چهارم این مطلب كه سیدحسن مدرس به عظمت خانم گفته بود: دخترم، كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام گرفتم، صحیح نیست. قضیه از این قرار است كه در روز هفتم آبان ماه 1305 وقتی مدرس برای درس گفتن عازم مسجد سپهسالار بود در كوچه سرداری چندین تیر به سوی او شلیك و بازوی چپ به شدت مجروح می شود و یك گلوله هم به دست راست او اصابت می كند. 
    بلافاصله مدرس به بیمارستان نظمیه و سپس به بیمارستان احمدی منتقل می شود و پس از چند ماه بهبودی حاصل می كند، 12 حال چگونه قابل تصور است كه وقتی هر دو دست مجروح بوده توانسته است با عصا انتقام بگیرد. 
    پی نوشت ها:
    1- خاطرات و اسناد ناصر دفتر روایی، چاپ اول، انتشارات فردوسی،1363
    2- یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان، سرلشگر عبدالله خان طهماسبی، پردیس دانش،1386
    3- تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون، ریچارد تاپر، ترجمه حسن اسدی، نشر اختران، 1384
    4- درآمدی تحلیلی- تاریخ بر شخصیت و آرا و اندیشه های میرزا كوچك خان جنگلی، مكاتبات سردار جنگل، جعفرمهرداد، انتشارات حرف نو، 1385 
    5- اردبیل در گذرگاه تاریخ، بابا صفری، نشر دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل،جلد اول، چاپ دوم، 1370 
    6- منبع شماره 1
    7- منبع شماره 2
    8- منبع شماره 1
    9- سردار جنگل، ابراهیم میرفخرایی
    10- منبع شماره 5
    11- رضاشاه و قشون متحدالشكل، دكتر باقر عاقلی، نشر نامك، 1384
    12- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، دكتر باقر عاقلی، نشر گفتار، جلد سوم، 1380 
    *دانشجوی رشته حقوق 
    دانشگاه علامه طباطبایی
    
  

 روزنامه شرق ، شماره 995 به تاریخ 2/4/89، صفحه 12 




نظرات() 

گذری بر کتاب «اصول دستور زبان سومری»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:30 ب.ظ

کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» زمینه آشنایی خواننده را با رویدادهای صد سال اخیر باستان‌شناسی و تاریخی در مورد سومریان فراهم می‌سازد. این کتاب که نخستین گنجینه شناخت فرهنگ و زبان سومری در ایران محسوب می‌شود، نوشته «جان لوییز هایز» است و فریدون عباسی آن را به فارسی برگردان کرده است.

روی جلد کتاب

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» با زبانی علمی، ولی ساده، آموزش‌های اساسی زبان سومری را ارایه می‌کند. اهمیت کتاب «هایز» در این است که شیوه «خودآموز» دارد و بدون معلم نیز قابل استفاده است. آنچه خواننده در این اثر آموزشی می‌تواند بیابد، عبارت‌های عمومی زبان سومری و نظام نگارشی آن است.

همراه با آن، یک رشته مباحث علمی هم مطرح شده است. هر درس شامل فهرست واژگان، نشانه‌های خط میخی، ترجمه و آوا نویسی آنهاست. در ضمن، تفسیر واژگان، تصویر دست‌نویس و عکس کتیبه، آوا نویسی، کلمه نویسی و ترجمه آنها نیز آورده شده است. از بحث‌های تاریخی نیز غفلت نشده و متن‌هایی برای تمرین و دوره کردن هر درس درج شده است.

هر چند که هنوز دانش زبان سومری در آغاز راه است و آن گونه که «هایز» نویسنده کتاب، گوشزد می‌کند، آثار گسترده‌ای درباره این زبان وجود ندارد. با این همه می‌توان این خودآموز زبانی را دریچه‌ای برای شناخت جهان رازآمیز و با شکوه سومری دانست.

کتاب با پیشگفتاری کوتاه درباره اهمیت زبان سومری، مشکلات این زبان و زمینه‌های تاریخی و کتیبه‌های مورد استفاده آغاز می‌شود. در این پیشگفتار، نویسنده یادآوری می‌کند که مطالعه سومر برای شناخت بین‌النهرین باستان، از بدیهیات است. افزون بر این که دانستن این زبان، مقدمه‌ای برای فهم زبان سامی هم است.

از نگاه «هایز»، «تنها از طریق دانش سومری می‌توان تفاوت بین ریشه سامی باستان کلمه اکدی و کلماتی را که تحت نفوذ زبان سومری ساخته شده‌اند، مشخص کرد» از سویی دیگر، همان گونه که مترجم کتاب اشاره می‌کند، برای ما شناخت زبان و تمدن سومری، آگاهی از بخش‌هایی از تاریخ سرزمین ایران، به ویژه در ناحیه جنوب، است. پیوند زبان سومری با گویش‌های شمال خلیج فارس نیز تاکید دیگری بر ضرورت شناخت این زبان است.

«هایز» می‌نویسد که دانشمندان زبان شناس، زبان سومری را به خوبی زبان اکدی نمی‌شناسند، زیرا شماری از ترکیبات صرفی (واژ شناسی) و نحوی زبان سومری روشن نشده‌اند. سپس برخی دیگر از دلایل ناشناخته ماندن بسیاری از جزییات این زبان باستانی را توضیح می دهد؛از جمله این که هنوز زبان هم خانواده سومری شناخته نشده است و از دید توارث زبانی پیدا نیست که این زبان مُرده است یا آن را باید زبانی زنده تلقی کرد.

«هایز» می‌نویسد که این مشکلات گاه ممکن است که دو ترجمه از یک کتیبه را آنقدر متفاوت کند که خواننده دچار این تصور بشود که با دو متن جداگانه رو به رو است. از این روست که محققان زبان سومری هنوز نتوانسته‌اند بر روی یک دستور زبان واحد توافق کنند،اما آنچه دلگرم کننده است و از میزان دشواری‌های زبان سومری می‌کاهد این است که این زبان صرف گسترده‌ای ندارد و فراگیری آن آسان‌تر از زبانی مانند زبان اکدی است.

نویسنده کتاب، این را یادآوری می‌کند که کتیبه‌های مورد استفاده او، همگی متعلق به سنگ نبشته‌های سلطنتی سلسله «اور» سوم (تقریبا ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد) است. سلسله «اور» توسط «اور ـ نامو» تاسیس شد. حکومتگاه این پادشاه در شهر «اور» بود و فاصله زمانی سلطنت او از ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد است.

در دوره فرمانروایی او و پسرش «شولگی»، قلمرو سومری‌ها تا جنوب بین‌النهرین گسترش یافت. با سقوط «اور» سوم و جانشینان «اور ـ نامو»، تمدن سومری نیز دچار انحطاط شد. «هایز» دوره «اور» سوم را دوران آرامش و ثبات بیشتر سرزمین‌های بین‌النهرین می‌داند و آن را «رنسانس سومری» می‌نامد. استحکام شهرها، بنای پرستشگاه‌ها، پاکسازی کانال‌ها و ترعه‌ها و تجارت با سرزمین‌های دیگر، از دستآوردهای این دوره است.

نکته مهم و دست کم امیدوار کننده از جهت شناخت زبان سومری ، آن است که «اور ـ نامو» و پسرش «شولگی» بسیار علاقه‌مند به تهیه متون فرهنگی بودند. چنین دلبستگی، سومرشناسان را یاری می‌کند تا این تمدن دیرینه و غنی را بهتر بشناسند. «هایز» در همین بخش، به صورتی گذرا، به کاوش‌های باستان‌شناسی قلمرو سومریان اشاره می‌کند.

کتاب «اصول دستور زبان سومری» به دو بخش تقسیم شده است و پیوست‌هایی ضمیمه کتاب است. در بخش اول، از طبقه بندی، لهجه‌ها، مشخصه‌های رده شناسی، زبان ترکیبی، زبان پیوندی، نظام نوشتاری، اصول ذاتی نگارش سومری، هجا نگاری، نظام آوایی یا واج‌شناسی، مصوت‌ها یا حروف صدا دار، صامت‌ها یا حروف بی صدای زبان سومری و مسایل زبان شناختی بسیار دیگر بحث می‌شود.

مطالب بخش دوم هم شامل دروس دستوری زبان سومری (۲۳ درس) است. پیوست‌ها دربردارنده موضوعات تاریخی، منابع بین‌النهرین، منابع فرهنگ لغت سومری، کتابشناسی و مرجع‌هاست.

بخش نخست شرح و توضیح این نکته‌هاست که زبان سومری، زبانی «منفرد و ایزوله» است،اما سومرشناسان می‌کوشند که این زبان را با زبان‌های دیگر مرتبط کنند. اختلاف درباره تلفظ لهجه‌ها خود مساله‌ای جداگانه است. از سویی دیگر، جدایی میان زبان سومری با زبان‌های هند و اروپایی و نیز زبان اکدی، دشواری‌های فهم زبان سومری را بهتر نشان می‌دهد.

از همین رو «هایز» مثال‌هایی در این باره می‌آورد؛ دو مولفه مشخصات ظاهری شیوه نگارش زبان سومری و اصول ثانوی این شیوه نیز مورد توجه او قرار می‌گیرد. این را نیز تذکر می‌دهد که خط مورد نگارش سومری، مجموعه‌ای از اندیشه‌نگاری و هجایی است. منظور از اندیشه‌نگاری، به کار بردن یک نشانه برای یک کلمه خاص است. درباره مشکلات نظام واجی و تلفظ هر صدای زبان سومری نیز اشاره‌های روشن گرانه‌ای آورده شده است.

بخش دوم «دروس دستوری» است. «هایز» متن‌هایی را از کتیبه‌های سومری می‌آورد و واژه به واژه درباره آنها توضیح می‌‌دهد. تفسیر واژه‌ها و هجانویسی آنها در تفهیم مطالب، خواننده را یاری می‌کند. بحث‌های تاریخی نیز بر آگاهی‌های او می‌افزاید.

بخش سوم شامل پیوست‌هاست. در این بخش درباره تاریخ سومر و دوره‌بندی آن سخن به میان می‌آید. این دوره‌ها شامل سومر کهن، سومر کلاسیک و سومر جدید است. منابع بین‌النهرین نیز پیوست دیگری است که خواننده را از دانش سومرشناسی آگاه می‌سازد. به همین گونه باید از پیوست سوم که درباره منابع فرهنگ لغات سومری است، یاد کرد. کتابشناسی انتهایی نام شماری از مهم‌ترین تحقیقات درباره سومر را در دسترس خواننده می‌گذارد.

چاپ نخست کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» نوشته «جان لوییز هایز» با برگردان فریدون عباسی را موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه با شمارگان هزار نسخه با بهای ۱۸۷۵۰۰ ریال چاپ و منتشر کرده است.





نظرات() 

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:27 ب.ظ

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی، جلد اول از کتابی است که ناصر عظیمی در دست انتشار دارد. این کتاب تاریخ گیلان را برای نخستین بار از دوره ی سنگ تا  ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی در سال 1001 هجری قمری بررسی می کند. برای معرفی کتاب به نظر می رسد بهتر از هر نوشته ای پیش گفتار باشد.

پدید آورنده: ناصر عظیمی

نشر ایلیا ، رشت،  اسفند 1394، 530 ص.

پیش‌گفتار

کتابی که پیشِ روی خواننده‌ی فرهیخته قرار گرفته، کتابی است که کوشش دارد تاریخِ سکو نت و فعّالیت انسان در محدوده‌‌‌ای که امروز «گیلان» نامیده می‌شود را از پیش از تاریخ تا سال 1001  ه. ق ، یعنی زمانی که گیلان برای نخستین‌بار در زمان شاه‌عباس اول جزئی از حکومت مرکزی ایران شد، بررسی کند. بنابراین کتاب حاضر به نوعی، تاریخِ دورانِ جدایی‌گزینی گیلان از حکومت مرکزی در ایران نیز محسوب می‌شود. دورانی که ساکنان این سرزمین در حکومت های محلی خان سالار متعدد، زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ خود را به استقلال سامان داده بودند.

 در این کتاب روندی پی‌گرفته شده تا خواننده بتواند به دور از داستان‌گویی‌های معمول در عرصه‌ی تاریخ‌نویسی، مسیر و منظره‌ی تاریخی گیلان را بر پایه ی تزهای زیر از عصر سنگ تا سال 1001 هجری به تماشا بنشیند:

1 . جلگه ی گیلان(نواحی حدود کمتر از 100متری از سطح دریاهای آزاد)که بستر اصلی سکونت و فعالیت انسان ها محسوب شده و می شود،در حدود 8000 سال پیش(آغاز دوره ی نئولتیک یا نوسنگی) در اثر آخرین عقب نشینی دریای خزر به تدریج از آب خارج و هر بخشی از آن که از آب بیرون آمد، بلافاصله با جنگل های انبوه بارانی موسوم به هیرکانی پوشیده شد.

2 . گیلان در محدوده ی جنگل های انبوه بارانی خود ( هم در جلگه و هم در کوهستان جنگلی) از نظر میزان بارندگی نه فقط در فلات ایران بلکه در تمام محدوده ی خاورمیانه و شمال آفریقا از مراکش تا مرزهای غربیِ امروزیِ چین و هند پر باران ترین پهنه ی جغرافیایی محسوب می شود و از این منظر در تاریخ خود ویژگی منحصر به فردی برای سکونت وفعالیت  ایجاد کرده بود.

3 . جنگل های جلگه ای انبوه در گیلان همراه با شرایط ویژه ی گسترش وسیع زمین های باتلاقی و فقدان زهکشی زمین از آب های سطحی، استقرارهای انسانی عصر نئولتیک در جلگه را با دشواریهای بسیار مواجه کرد و در نتیجه استقرارهای انسانی نه فقط در دوره ی نئولتیک بلکه تا سالهای طولانی بعد حتا تا اواخر دوره ی آهن نیز در محدوده ی جلگه ی گیلان ناممکن بود.

4 . پیش از پیدایش جلگه ی گیلان، نواحی کوهستانیِ جنوبِ جنگلهای انبوه بارانی یعنی دشت ها و دره هایی که در نواحی مرتعی و حاشیه ی جنگل های بین دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود واقع شده بود ، بستر منحصر به فرد استقرار گروه های انسانیِ کم شمار عصر سنگ محسوب می شدند.

5 . به طور کلی محدوده ای که امروز گیلان نامیده می شود به دلیل محصور بودن از شمال توسط دریای متلاطم خزر، در جنوب با ارتفاعات هلالی و دولایه ی البرز - قافلانکوه به همراه شرایط دشوار زیستی به ویژه در نواحی جلگه ای آن یکی از منزوی ترین پهنه های جغرافیایی در فلات ایران در آغاز تاریخ محسوب می شد و در نتیجه از جریان های تمدن حَضَری پیرامون و تاثیرات آن برای سالها دور ماند.

6 . جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ای که داشته، خود خالق تمدن های حضری اولیه نبوده و در نتیجه با پیدایش تمدن های پیشین در پیرامون آن نظیر گوبوستان در شمال غربی گیلان( در ساحل جنوبی باکو)، قفقاز وآذربایجان در شمال غربی و غرب، زنجان و قزوین در جنوب ، دشت گرگان و کلاردشت در شرق متاثر بوده و به دلیل شرایط ویژه ی طبیعی و جغرافیایی خود برای تاثیر پذیری از این تمدن ها زمانی بس دراز ، فصل طولانی تدارک را برای پذیرش زیست گاه های انسانی  پشت سر گذاشته است.

7. در آغاز عصر فلز یعنی در دوره ی مس و برنز،جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ی جغرافیایی هنوز فاقد سکونت وفعالیت بود و سکونت در نواحی کوهستانی خارج از جنگل نیز بسیار کم شمار و احتمالاً هنوز تنها از پهنه ی قابل استقرار این دوره یعنی از دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود تجاوز نمی کرد اما به ناگهان در دوره ی آهن به ویژه از آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد دوبخش از گیلان یعنی ناحیه ی مارلیک – دیلمان(در دو حوزه ی آبخیزِ  همجوار یعنی حوزه ی سفیدرود و پلرود) و ناحیه ی تالش به سرعت با استقرارهای آهن روبرو شد که محصول پیدایش شرایط ژئوپولتیکی معینی در تحولات تاریخی پیرامون آن به ویژه در غرب و شمال غربی محدوده ی ایران امروزی بود.

8 . استقرارهای ناگهانی دوره ی آهن در خارج از پوشش های جنگلیِ جلگه ای و کوهستانی گیلان بدون پیشینه ی تمدنی مشخص و برجسته ی دوره ی مس و برنز در ناحیه ی مارلیک – دیلمان و تالش به ویژه از هزاره ی نخست پیش از میلاد نشان از تحول در ژئوپولیتک منطقه در غرب و شمال غربی ایران جایی که در معرض شدید غارتگری های آشوریان به ویژه در سرشاخه های دره ی قزل اوزن در جنوب دریاچه ی ارومیه قرار داشت و غارتگری های سالانه و مداوم و طولانی با خشونت عریان و کم نظیر در آن سبب ساز تاراندن ناگزیر ساکنان این ناحیه در امتداد دره ی قزل اوزن به نواحی دوگانه ی تمدنی دوره ی آهن گیلان با موقعیت ویژه ی استراتژیک و ایمنی خاص و در نتیجه ضمن آن که عامل اصلی پیوند با اورارتوئییان یعنی دشمن اصلی و قدرتمند آشوریان شد، به پیدایش تمدن های مارلیک – دیلمان و تالش نیز انجامید.

9. سقوط آشوریان در سال 614 پیش از میلاد به دست مادها، شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی مولد و شکوفایی تمدن دوره ی آهن در گیلان را برای همیشه از میان برداشت و در نتیجه افول تمدن آهن گیلان در پهنه های خارج از  جنگل  جلگه ای و کوهستانی با تشکیل دولت ماد و با ناپدید شدن شرایط ژئوپولتیکی فوق آغاز و اگر چه با فراز و فرودهایی همچنان در همان حوزه های جغرافیایی پیشین در دوره ی باستان نیز تداوم یافت لیکن دیگر  چون گذشته فروغی نداشت.

10. تمدن دوره ی آهن گیلان در بین دره ی سفید رود تا دره ی پلرود و تا حدودی ناحیه ی تمدنی تالش علاوه بر شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی بوجود آمده از هزاره ی اول پیش از میلاد تا سقوط دولت آشور ، محصول شرایط طبیعی ویژه ای است که این پهنه در تمام البرز از آن بهره مند بوده و آن برخورداری از دشت ها و دره های نسبتاً پهن با ارتفاع نسبتاً کم از سطح دریاهای آزاد در ارتفاعات خارج از جنگل که شرایط و زمینه های مناسب جاگیری و استقرارهای انسان را به لحاظ اقلیمی و دیگر شرایط طبیعی در این دوره فراهم می کرد و از این رو تنها در این محیط طبیعی و جغرافیایی بود که  همراه با برخورداری از  تنوع منابع غذایی گیاهی، آبزی و شکار فراوان برای تغذیه و موقعیت های جغرافیایی متنوعِ فصلیِ گرم و سرد در فواصل نزدیک برای پرورش دام داری شبانی، تنها محیط های نشو و نمایِ زیست گاه های انسانی و تمدن های این دوره محسوب می شد.

11 . جلگه ی گیلان در دوره ی آهن نیز هنوز به جز در نواحی پایکوهی که احتمالاً قشلاق دام پروران کوهستانی بوده و آثار آن ها تا ارتفاعات کمتر از حدود 100 متر نیز ممکن است یافت شود، فاقد سکونت و یکجانشینی بود.

12 . سکونت و فعالیت انسانی در نواحی خارج از جنگلِ گیلان با پیشینه های تمدنی پر رونق در دوره ی آهن در زمان هخامنشیان، سلوکیان و حتا اشکانیان هنوز به طرز عجیبی کم شمار، کم فعال و کم رونق بود و هیچگاه به دوره ی پیشین خود بازنگشت و نواحی جلگه ای گیلان نیز بر طبق دست کم فقدان شواهدی بارز تقریبا هیچ تحول نوین تاریخ ساز قابل ذکری در این دوره ها روبرو نبوده و در نتیجه فقدان جمعیت سازمان یافته در جلگه و فقدان تولید مازاد ، نظر حاکمان مرکزی فلات ایران را به خود برای اشغال آن چندان جلب نکرد.

13. نواحی مارلیک - دیلمان به ویژه در یکصد سال پایانی دوره ی ساسانیان با ظهور نظامی گری های اشرافیتِ این منطقه که در سپاه ساسانیان به صورت نوعی شوالیه گری،قدرتی بی رقیب تا دره ی چالوس به هم زده بود، همراه با موقعیت ویژه ی طبیعی و کوهستانی و جنگلی این ناحیه ، هویت مستقلی کسب کرد و هر چه در پنجاه سال پایانی حکومت ساسانیان؛ قدرت این سلسله رو به افول رفت، قدرت دیلمیان با ساخت قبیله ای و نظامی گری بیشتر رخ نمود و در تقابل با دولت مرکزی جایگاه شورشیان و مخالفان دولت مرکزی نیز قرار گرفت و در نتیجه آوازه ی ظهور دیلمیان نیز از این زمان به تاریخ راه یافت.

14.  ناحیه ی دیلمان در اواخر ساسانیان و با شروع زوال تدریجی آن حکومت ، محدوده ی مشخصی از دره ی سفیدرود و جنوب آن طارم تا دره ی رودخانه ی چالوس و دره ی رودخانه ی شاهرود به مرکزیت قلعه هایی در الموت و رودبار شهرستان(رازمیان کنونی در شمال قزوین)و اشکورات تحت حاکمیت خاندان های اشرافیِ نظامیِ تعلیم یافته در سپاه ساسانیان در آمد و هویت مستقل و بی همتای خود را برای بیش از سه قرن در همین محدوده جغرافیایی (از رودخانه ی چالوس تا سفیدرود) پس از اسلام حفظ کرد.

15 . غرب گیلان به جز تالش که در دوره ی آهن فروغی یافته بود ، ناحیه ی جلگه ای و کوهپایه ای فومنات و شفت در تاریکی مطلق تاریخی فرو رفته بود و داده های تاریخی مستند این تاریکخانه که در حصار ارتفاعات از جنوب و جنوب شرقی و موانع دیگر در شمال و شمال غربی محصور بود ، منزوی ترین بخش سرزمین امروزی گیلان محسوب می شد.

16. از اواخر دوره ی ساسانی و اوایل دوره ی اسلامی کشت برنج از سمت شرق (مازندران) به درون ناحیه ی جلگه ای دیلمیان انتشار یافت لیکن توسعه ی آن با توجه به اقتدار بی چون و چرای دیلمیان در مسیر انتشار این محصول و شیوه ی حاکمیت شبانی دیلمیان و بیم افزایش شمار جلگه نشینان و شیوه معیشت کشاورزی که دیلمیان آن را در تقابل با شیوه  ی معیشتِ شبانی خود می پنداشتند، توسعه ی کشاورزی و کشت برنج به کندی به سمت غرب  ناحیه و  جلگه ی مرکزی گیلان پیش رفت.

17. سلطه ی نظامیان اشرافی دیلمی با ساخت قبیله ای برای بیش از سه چهار قرن از پیش تا پس از اسلام بر دروازه و مرزهای جنوبی و شرقی گیلان یعنی سلطه ی بی چون و چرا بر محور هوسم – چالوس ( گلوگاه ارتباطی شرق گیلان) و همچنین دره ی سفیدرود که تنها محورهای اصلی ارتباطی شرق و مرکز گیلان با جهان بیرونی بود،سلطه ی یک قوم ستیزه جوی قبیله ای که از کشاورزی و یکجانشینی نفرت داشتند و در نتیجه با دشمن پنداری و دشمن سازی مصنوعی و ماهرانه و امنیتی کردن فضای این پهنه در پوشش بیگانه ستیزی افراطی، ضمن فراهم کردن اقتدار مستبدانه ی خود به طریقی سهل و آسان بر باشندگان اندک جلگه و کوهستان، دسترسی جلگه ی گیلان و شرق و غرب آن را از تماس با جوامع یکجانشین و پیشرفته تر پیرامون خود برای سال ها دور نگهداشته و از این طریق نه فقط نقش مثبتی در تاریخ این ناحیه ایفاء نکردند بلکه این قوم با ساخت قدرت قبیله ای و با نظامی گری و ستیزه جویی خود در روند یکجانشینی و توسعه ی اشتغال به کشاورزی و تولید خوراک در جلگه ی گیلان و به طریق اولی تمدن حضَری در آن مانعی جدی ایجاد کرده و در نتیجه یکی از دلایل اصلی تاخیر توسعه ی کشاورزی و یکجانشینی و البته شهر نشینی و نفوذ فرهنگ و تعلیم و تربیت و ظهور نهادهای سیستماتیک فرهنگی و در یک کلام مانع جدی در پیدایش تمدن حضَری در جلگه ی گیلان در سه قرن نخست پس از اسلام موثر بوده است.

18.  هویت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معماری جلگه ی گیلان یعنی اصلی ترین بخش سکونت و فعالیت  تنها با کشت برنج تشخص ویژه ی خود را پیدا کرد،چرا که با توجه به ویژگی اقلیمی جلگه ی گیلان تنها غله ی قابل کشت در این جلگه که اقتصاد غالب بخش کشاورزی را به خود اختصاص می داد، کشت برنج بود.

19. کشت برج در جلگه ی گیلان تنها اهمیت اقتصادی نداشت بلکه شیوه ی کشت این محصول کمک می کرد تا جنگل انبوه جلگه ای به سرزمین های باز، امن و زهکشی شده به سکونت، یکجانشینی و تمدن حضری امکان توسعه ی و گسترش بیشتری بدهد.

20. جنبش علویان زیدی در میانه ی قرن سوم هجری که به لحاظ محیط جغرافیایی در مرز دیلمان با طبرستان شکل گرفت و در آغاز با همیاری و همراهی نظامیان دیلمی در طبرستان به قدرت حکومتی دست یافت، در فرازهایی از حیات پر فراز و فرود خود به ناگزیر راهی جز پناه بردن به درون سرزمین قرق شده ی هم پیمان خود در دیلمان نیافت و در نتیجه این جنبش به صورت یک عامل ناهشیار تاریخی عمل کرد و سبب شد هم نیروی انسانی و هم اشکال گوناگون تمدن حضری پیشرفته ی ناحیه ی طبرستان و به ویژه تجربیات آن در زمینه ی کشاورزی، صنعتی و فرهنگی از جمله توسعه ی کشت برنج و ابریشم و تعلیم و تربیت سیستماتیک و شهرنشینی به ناحیه ی بسیار عقب مانده ی قلمرو دیلمیان که تا آن زمان در انزوای طولانی سیر می کرد، نفوذ کند.

21. گیلان تا زمان نفوذ جنبش علویان زیدی در اواخر قرن سوم هجری و پی آمدهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی این جنبش به درون محدوده ی امروزی گیلان و به ویژه ناحیه ی جلگه ای آن، فاقد شهر بود و هوسم به عنوان نخستین شهر در پرتو تحولات جنبش انقلابی زیدیان به مثابه ی یک جنبش نوین مذهبی دگراندیشِ اسلامی در شرق گیلان سبب پایه گذاری یک مرکز حکومتی برای زیدیان ناصری و برای نخستین بار زمینه های شکل گیری نخستین شهر و پویش های فرهنگی نظام یافته در گیلان شد.

22. با توسعه ی و تسریع کشت برنج و توسعه ی روستاها و تولید ابریشم پس از ایجاد جنبش انقلابی علویان زیدی در نواحی جلگه ای و آهنگ رشد توسعه ی کشاورزی به ویژه در دلتای رودخانه ی پلرود از نیمه ی دوم قرن سوم هجری و پیداشدن شهر ِکوچک هوسم به عنوان مرکز انباشت مازاد اقتصادی این ناحیه و احداث بندر تجاریِ مرتبط با سواحل مازندران در همین شهر، نوشتن و سواد آموزی نیز در پرتو همین تحولات نوین در شهر هوسم پا گرفت و سپس به دیگر نواحی غربی آن تسرّی یافت .

23 . همزمان با نفوذ تدریجی جنبش علویان زیدی به درون قلمرو دیلمیان تا رودخانه ی سفیدرود، نفوذ اسلامِ اهل تسنن نیز که پیش تر از مرکز اردبیل به درون غرب گیلان به کندی پیش می رفت، با هدایت و رهبری استاد جعفر الثومی مرشد مذهب حنبلی که از مرکز اردبیل حمایت و پشتیبانی می شد در غرب گیلان تا رودخانه ی سفید رود در تقابل با نفوذ زیدیان تسریع شد و از این زمان رودخانه ی سفیدرود به صورت یک گسل فرهنگی، تمایز دو بخش از گیلان که بعدها بیه پیش و بیه پس نام گرفت را تثبیت کرد.

24 . تجربه ی نوینی که گروهی از نظامیان اشرافی دیلمی تحت عنوان آل بویه در سرزمین گیلان در پرتو استحاله شدن در ایدئولوژی دگراندیش فرقه ی زیدیان علوی کسب کردند، زمینه ای فراهم کرد تا تجربه ی شکست خورده ی پیشین ایرانیان که از ایدئولوژی صرفاً ایرانی به عنوان پرچم ایدئولوژیک خود برای مبارزه بهره  میگرفتند، کنار گذاشته شود و سیاست به مفهوم «تحقق ممکن ها» از طریق پذیرش وگرویدن به یکی از مذاهب اسلامی مبارز از نوع دگراندیشانه،راهی به قدرت در جهان اسلام پیدا کنند و به طور نسبی مشروعیت ایدئولوژیک نیز بیابند.

25. گیلان غربی از آستارا  تا جنوب مرداب انزلی از آغاز قرون نخستین اسلامی از کانون تاثیر گذار اجتماعی و فرهنگی -  مذهبی مرکز آذربایجان یعنی اردبیل  متاثر بود لیکن ناحیه ی تالش که بین کانون اصلی اشاعه ی اسلام در قرون نخستین (اردبیل) در شمال غربی و ناحیه ی جنوب مرداب انزلی واقع شده بود با توجه به اشتغال دامداری شبانی و کوچندگی و ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متاثر از آن، حلقه ی واسط مناسبی برای انتقال پدیده های تمدنِ حضری به ویژه فرهنگی و فکری به ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی نبود و در نتیجه این ناحیه مضاف بر انزوای جغرافیایی و حصارهای طبیعی وسیاسی - نظامی برای ارتباطات با پیرامون خود، سخت با دشواری روبرو و ارمغان آن توسعه نیافتگی نسبی اش در گیلان بود.

26 . تلاش های ساکنان ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی با ویژگی شرایط اقلیمی مرطوب تر و باتلاقی تر نسبت به دیگر نواحی گیلان که امروزه شامل شهرستان های رضوانشهر، ماسال، فومن، صومعه سرا، شفت و حتا رشت با نواحیِ تمدنی پیرامونِ قابل دسترس در قرون نخستین اسلامی، « ناحیه ی تماسی» پیدا شد که حدوداً بین شهر تاریخی گسکر در جنوب رضوانشهر و بندر «رودسر» تازه آباد در دهانه ی رودخانه ی شفارود در شمال رضوانشهر کنونی را در بر می گرفت و در تمام دوره ی قرون نخستین اسلامی تا قرن نهم هجری به عنوان کانون یا ناحیه ی تماس با مراکز تمدنی شمال غربی ایران یعنی اردبیل، تبریز و قفقاز نقش آفرینی می کرد و در پرتو این تعاملات، اشکال گوناگون مبادلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بین آن ها برقرار بود.

27. اهمیتِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی -فرهنگیِ شهر هوسم(رودسرِ بعدی) پس از آن که خود را به عنوان جایگاه اصلی زیدیان ناصری در شرق گیلان تثبیت کرد تا اوایل قرن ششم تداوم یافت و تنها باقدرت گیری اسماعیلیان در دره ی رودخانه ی شاهرود و تصرف  قلعه های متعدد ناحیه ی الموت(در محدوده ی بخش معلم کلایه ی کنونی) ورودبار شهرستان(در بخش روبار شهرستان کنونی به مرکزیت رازمیان کنونی) و ناحیه ی اشکورات در جنوب دلتای پلرود و حملات پی در پی تروریستی این گروه به حوزه ی نفوذ هوسم وتنکابن( دو ناحیه ی زیدی نشین ناصری و قاسمیه که با اسماعیلیان جدال ایدئولوژیک نیز داشتند)و تشدید جدال های فرقه ای با زیدیان این ناحیه وبا پیدا شدن فقدان امنیت در ناحیه ی تنکابن و رانکو، مهاجرت وسیع نخبگان اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی این نواحی به لاهیجان (که ابتدا لیاهج و سپس لیاهجان نامیده می شد)، این شهر به کانون اصلی شرق گیلان تبدیل و جایگزین شهر هوسم شد.

28 . تا قرن ششم هجری شمال جلگه ی گیلانِ شرقی و مرکزی یعنی ناحیه ای که در شمال خط مستقیم از جنوب تالاب امیر کلایه، شمال رودبنه،شمال روستای دهشال(و شمال روستای داخل)، شمال آستانه ی اشرفیه، شمال لشت نشا و خشکبیجار و خمام،شمال نوخاله، شمال تولم،شمال صومعه سرا و ضیابر یعنی ناحیه ای که حدوداً در شمال منحنی تراز منفی 20 متر واقع شده بودند، به دلیل باتلاقی بودن ناشی از عقب نشینی دیر هنگام دریای خزر، هنوز مسکون نبوده و در آن زیستگاه انسانی دائمی پدید نیامده بود.

29 . یک ویژگی اصلی تاریخ قدیم گیلان فقدان شهر بوده است، زیرا در گیلان به دلیل نبود حکومت مرکزیِ واحد و وجود بلوک هایِ کوچکِ قدرتِ متعدد ملوک الطوایفی با قلمروهایی بسیارکوچک(که تا دوزاده بلوکِ قدرتِ مستقلِ را در بر می گرفت)،سبب عدم تمرکز مازاد اقتصادی قابل توجه در کانون های مشخص شد و در نتیجه بزرگترین شهر یعنی لاهیجان در دوره ی طولانیِ تاریخ قدیم گیلان تا ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی در سال 1001 هجری قمری درشکوفا ترین دوران خود تنها حدود 5 هزارنفر جمعیت را در خود متمرکز کرده بود.

30. به دلیل دشواری های ارتباطی از طریق جلگه ی باتلاقی در گیلان و محصور بودن این منطقه در ارتفاعات از جنوب و نا امنی ناشی از جدال های بلوک های قدرت، شهرهای کوچک بندریِ ساحل دریای خزر در گیلان کارکرد ارتباط تجاری بلوک های  واحد قدرت محلی یا مجموعه ای از بلوک ها را در دوره ی قبل از صفویه در گیلان به عهده داشتند که از غرب به شرق شامل بندر کهن روذ در دهانه ی کرگانرود برای ناحیه ی تالش، رودسرِ تازه آباد در دهانه ی شفارود برای غرب گیلان و جهت ارتباط ناحیه ی تماس برای تعامل با شمال غرب ایران و قفقاز، بندرخمام در کناره ی شرقی مرداب انزلی(یا آن گونه که در آن زمان آب انزلی نامیده می شد) واقع در دهانه ی رودخانه ی خمام رود(برای رشت و بخش جلگه ی مرکزی گیلان در غرب سفیدرود)، بندرلنگرود(برای ولایت لاهیجان) و هوسم (رودسر) برای ولایت رانکوه تنها نقاطِ تماسِ اصلیِ تجاری با دنیای خارج محسوب می شدند.

31. به رغم برخورداری از اقلیم مرطوب و پر بارانِ جلگه ی گیلان و بارندگی بیش از 1200میلیمترِ سالانه در  آن،کشاورزی یعنی کشت برنج به عنوان کشت غالب هم به دلیل کمترین میزان بارندگی گیلان در فصل کشت برنج(اردیبهشت،خرداد و تیر) به میزان فقط 11 درصد کل بارندگی سالیانه و هم نیاز آبی فراوان این محصول در دوره ی کوتاهِ سه ماهه(حدود 20 هزار متر مکعب برای هر هکتار در طول دوره ی سه ماهه ی کاشت و داشت)، نیازمند شبکه ی آبیاری وسیع به کمک قدرت دولتی و نقش لویاتانی نهاد حاکمیت همراه با  مالکیت غالب دولتی و فقدان جولان ابتکارات فردی ، نظام های موجود در این منطقه در طول تاریخ قدیم گیلان شباهت بسیاری با نظام های آسیایی داشتند.

32. انتقال پایتخت ایران در دوره ی شاه تهماسب صفوی از تبریز به قزوین در سال962 هجری و حرکت «ایوان چهارم» یا «ایوان مخوف» از شاهزاده نشین مسکو به سمت جنوب و گسترش روسیه به صورت یک امپراتوری برای نخستین بار تا شمال دریای خزر و تصرف بندر مهم آستارا خان در دهانه ی رود ولگا در سال 963 هجری، عاملان ناهشیار تاریخ برای خروج گیلان از انزوای تاریخی در اواخر قرن دهم هجری محسوب می شد که بلوک های قدرت متعدد در گیلان مانعی بزرگ برای تحقق این بستر مناسب و نوین برای خارج شدن از انزوا شد.

33 . به رغم از دست رفتن استقلال گیلان در اثر ضمیمه شدن کامل آن به حکومت مرکزی صفویه در سال 1001هجری قمری(که توسط شاه عباس اول انجام شد) و خروج مازاد اقتصادی بیشتر از این منطقه، این تحول تاریخی برای گیلان نه فقط نامیمون نبود بلکه با ایجاد ساختار سیاسی متمرکزتر و امنیت نسبی بیشتر و کاهش جدال های خونین و بی سرانجام بین بلوک های قدرت محلی و ملوک الطوایفی متعدد، به طور نسبی زمینه های رشد و توسعه ی سریع تر اقتصادی و فرهنگی فراهم شد.

بر اساس این تزها کتاب در پنج فصل تنظیم شده است. در فصل نخست؛ عصر سنگ در تاریخ گیلان بررسی و نشان داده شده است که انسان این عصر تنها می‌توانسته در جنوب جنگل‌های بارانی و در فاصله‌ی بین درّه‌ی رودخانه‌ی سفیدرود تا پل‌رود در درون درّه‌هایی که سرپناهی برای استقرار نیز فراهم بوده، به صورت گروه‌های کوچک فعّال زندگی کند.

 در فصل دوم؛ عصر فلز در گیلان بررسی شده است. در این فصل تا عصر آهن، سازمان اجتماعیِ مهمی در گیلان توسط گروه‌های انسانی پدید نیامد. اما در عصر آهن به‌ویژه آهن II و III، گیلان بستر نشو و نمای یک تمدن فعّال در جغرافیای معیّنی به‌جز جلگه‌ی گیلان بوده است که اکنون حتا شهرتِ جهانی نیز پیدا کرده است. به باور نویسنده این ظهورِ تقریباً ناگهانیِ تمدن مارلیک ـ دیلمان و تالش، محصول یک عامل خارجی، یعنی پیدایش ژئوپولتیک نوینی بود که در غرب فلات ایران منشأ می‌گرفت. از نکات قابل ذکر این که گیلانِ جلگه‌‌‌ای در ایجاد این تمدن نقشی نداشت.

در فصل سوم؛ تاریخ گیلان در عصر طولانی باستان بررسی شده است. داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که گیلان پس از عصر آهن دوباره با از بین رفتن شرایط ژئوپولتیکِ مساعدِ مورد بحث برای رشد و رونق تمدنی در نواحی خارج از جنگل‌های بارانی، با رکودی نسبی در تمدن‌سازی روبرو بوده است. جلگه‌ی گیلان نیز به‌ویژه در نیمه‌ی نخست این دوره نقش تاریخیِ مهمی ایفاء نکرده است. اما به‌ویژه در اواخر دوره‌ی ساسانیان، جلگه‌ی گیلان برای نخستین‌بار عرصه‌ی فعّالیت انسانی پراکنده قرار گرفته و در آن هسته‌های کوچک اولیه‌ی سکونت و فعّالیت انسانی به صورت سازمان اجتماعی کوچک شکل گرفته است.

 پهنه‌های جلگه‌‌‌ای و کوهستانی گیلان به‌ویژه از قرن سوم ه.ق، عرصه‌ی فعّالیت‌های گوناگون اجتماعات انسانی بوده و از رهگذر این فعّالیت است که برای نخستین‌بار به هویت تاریخی خود نزدیک شده و در آن شکل اصلی سامان اجتماعی و سیاسیِ ساختار ِکنونی خود را بازیافته است. به‌ویژه با توسعه‌ی کشت برنج از دوره‌ی‌های نخستین قرون اسلامی، این هویت شکل‌بندی فی الواقع موجودِ فرهنگی و اجتماعی گیلان را پدید آورده است. بررسی این تحوّلِ مهم موضوع بحث فصل چهارم بوده است.

در فصل پنجم که بررسی تحوّلات تاریخی تا ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی ایران در سال 1001 ه.ق ادامه می‌یابد، جدال‌های سنّتی تاریخ قدیم گیلان بین بلوک‌های قدرت محلّی به صورت ملوک الطوایفی از ویژگی‌های برجسته‌ی آن محسوب می‌شود. این جدال‌های سنّتی هم بین بلوک‌های قدرت محلّی که تعداد آن‌ها گاه به بیش از ده بلوک قدرت می‌رسید، و هم بین دو بخش اصلی قدرت، یعنی «بیه پیش» و« بیه‌پس» در میان بود. سرانجام با تداوم این جدال‌های خونین و اِصرار بر پست‌ترین منافع حاکمان قدرت محلّی و پیدا شدن یک قدرت متمرکز با ایدئولوژی انسجام‌بخش در فلات مرکزی ایران در طلوع دوران نوینی که در پیرامون گیلان در حال ظهور بود و حاکمان محلّی به کلی از درک آن عاجز بودند، زمینه برای یک ساختار پیوسته و یکپارچه در گیلان در ضمیمه شدن به حکومت مرکزی پیدا شد. با پیدا شدن قدرت متمرکز در گیلان، به‌ویژه با زمینه‌‌‌ای که برای ظهور شهر مرکزی (رشت) پس از پیوستن گیلان به حکومت مرکزی ایران پدید آمد، برای نخستین‌بار تاریخ گیلان سویه‌‌‌ای مدرن پیدا کرد.

تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، این برای نخستین‌بار است که تاریخ گیلان به صورتی که در این کتاب بررسی شده، در شکل پیوسته و منسجم، از ابتدای عصر سنگ برای ارائه‌ی تصویری یکپارچه عرضه شده است. از این‌رو خواننده ضمن آن که با تصویری از منظره‌ی تاریخی گیلان از همان نخستین ورود انسان‌ها به این سرزمین روبروست، ناظرِ روند تدریجی شکل‌گیری سازمان‌های اجتماعی- فرهنگی و سیاسی نیز خواهد بود. موفقیت نگارنده در معرفی این منظره‌ی تاریخی از گیلان، به داوری خوانندگان فرهیخته‌ی این نوشته معطوف خواهد بود. با این حال امیدوار است که خواننده‌ی علاقمند به تاریخ گیلان از صرف وقت برای خواندن این نوشته، ناخرسند نباشد.

مایلم به‌طور ویژه از دوستان خود در انتشارات فرهنگ‌ایلیا به ویژه از آقای هادی میرزانژاد موحد سپاسگزاری کنم که چند بار کتاب را خواندند و نکات مهمی به نویسنده یادآورشدند. هم‌چنین باید از مسئولان حوزه‌ی هنری گیلان سپاسگزاری کنم که بدون همت و تلاش آن‌ها، انتشار کتابِ حاضر میسّر نمی‌شد.

این نوشته همزمان در مجله ی دیلمان چاپ رشت هم منتشر می شود.

دکتر ناصر عظیمی عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است. 





نظرات() 

استان غرب گیلان (استان جدید خزر) باید تاسیس شود.

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مرداد 1396-07:16 ب.ظ

باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif


طرحی پیشنهادی است که توسط ناصر عاشوری نماینده فومن وشفت داده شد تا در غرب گیلان شهرستان‌های رضوانشهر، ماسال، هشتپر، طوالش، آستارا از استان گیلان و شهرهای عنبران، بیله سوار و امامورد از استان اردبیل منتزع شود و با مرکزیت شهرستان آستارا و یا هشتپر طوالش(استان جدید ) تاسیس شود.
ما شرایط این نظریه رو سنجیدم و بنابر واقعیات اجتماعی این موارد را ذکر میکنیم.

مناطق پیشنهادی ما برای تاسیس استان جدیدخزر بنابر تقسیمات فعلی
  1. شهرستان تالش
  2. شهرستان آستارا 
  3. شهرستان رضوانشهر 
  4. شهرستان فومن 
  5. شهرستان ماسال
  6. شهرستان نمین
  7.  شهرستان خلخال
  8. شهرستان صومعه سرا

جمعیت کلی این مناطق بالغ بر1میلیون نفر میباشد و از حیث جمعیت با استانهای ایلام،  کهگیلویه و بویر احمد، خراسان جنوبی و سمنان برابری یا بر آنها ارجحیت دارد.

تقسیمات جدید طبق نظر ما

1. شهرستان تالش 
2. شهرستان آستارا
3. شهرستان رضوانشهر
4. شهرستان فومن 
5. شهرستان ماسال 
6. شهرستان نمین
7. شهرستان شفت
8. شهرستان جدید اسالم
9. شهرستان جدید حویق
10. شهرستان جدید پره سر
11-شهرستان خلخال
12-شهرستان صومعه سرا
13-شهر لیسار
14-شهرستان لوندویل
15-ایحادشهرستان خطبه سرا و شیرابادولیسار قطب گردشگری و سیاسی استان خزرو محل تاسیس مركز استان با استانداردهای جهانی


16-ایجادشهرهای جدید بو یژه جوكندان و ....

این استان جدید، دارای مرز بین المللی با جمهوری آذربایجان و همجوار با استان گیلان ، اردبیل و زنجان خواهد بود.

بابهترین ارزوها برای  مردم استان جدید پیشنهادی(خزر)






نظرات() 

حقوق‌بگیران ایرانی سیا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-02:24 ب.ظ

یون گامبرل/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: طی چند دهه اخیر کلیه اسناد و مدارکی که دال بر دخالت سازمان سیا در کودتا علیه دکتر محمد مصدق و سرنگونی دولت ملی وی بود، از جمله اسناد همچنان محرمانه و غیرقابل انتشار به شمار می‌آمد؛ اما اکنون یعنی در دولت دونالد ترامپ ناگهان انتشار این اسناد بلامانع اعلام می‌شود. به چه دلیل یا دلایلی رئیس‌جمهور آمریکا تصمیم به صدور چنین دستوری گرفته است؟

 

وزارت امور خارجه آمریکا در سکوت کامل و بدون جار و جنجال اقدام به انتشار اسناد تا قبل از آن محرمانه و غیرقابل انتشاری کرد که موضوع آن‌ها در رابطه با اقدامات براندازانه عوامل دولت آمریکا در سال ۱۹۵۳ در ایران است. این اسناد دیدگاهی تازه درباره عملیات سیا و سرویس امنیت خارجی بریتانیا یا‌‌ همان MI6 ارائه می‌دهد. این دخالت‌ها و آن عملیات در ‌‌نهایت و پس از سال‌ها منجر به انقلاب اسلامی در ایران شد و خصومت با غرب را رقم زد.

 

البته نقش ویژه سازمان سیا در سرنگونی دولت منتخب و دموکراتیک محمد مصدق و تحکیم پایه‌های حکومت محمدرضاشاه پهلوی از مدت‌ها پیش به اندازه کافی مشخص و معلوم بود، زیرا پیش از این یعنی در سال ۱۹۸۹ نیز وزارت امور خارجه آمریکا اولین گزارش‌های جمع‌آوری‌شده در مورد آن دوران را منتشر کرده بود؛ اما در آن گزارش اثر و نشانه‌ای که نشان‌دهنده دخالت آمریکا در آن کودتا باشد وجود نداشت. به هر حال اسناد تازه منتشر شده تصویری مفصل‌تر و جامع‌تر از آنچه دهه‌ها پیش در ایران گذشت را ارائه می‌دهد.

 

اسناد منتشرشده در ماه جولای از نیروهای محرکه و انگیزه‌های مداخله کشورهای غربی در کودتا علیه مصدق حکایت دارد. به عبارت بهتر این اسناد از ترس و وحشت عمیق ایالات متحده از گسترش کمونیسم و تلاش‌های بی‌وقفه بریتانیا برای دسترسی دوباره به صنعت ملی شده نفت می‌گوید.

 

این گزارش ۱۰۰۰ صفحه‌ای که حاوی نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه دیپلماتیک است، نشان می‌دهد که چگونه اعضای دولت آمریکا از یک سال پیش از آن رویداد در مورد یک کودتا صحبت می‌کردند. در‌‌ همان حال که آمریکا بابت احتمال نفوذ شوروی در ایران نگرانی‌های زیادی داشت، بریتانیای کبیر در مورد وضعیت پالایشگاه ملی‌شده آبادان بحث و مشاجره می‌کرد،‌‌ همان پالایشگاهی که در آن زمان بزرگترین پالایشگاه نفت جهان محسوب می‌شد. بسیاری دیگر نیز از بروز یک بی‌ثباتی پایدار بعد از ترور علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر، می‌ترسیدند. رزم‌آرا در سال ۱۹۵۱ به ضرب گلوله مخالفان ترور شد.

 

به عنوان مثال در یکی از تحلیل‌های بدون تاریخ سیا که در قالب گزارش به واشنگتن ارسال شده است می‌خوانیم: «ملی شدن صنعت نفت و احتمالا تداوم حملات علیه مقام‌های بلندپایه دولت ایران و حتی شخص شاه می‌تواند دولت ایران را به راحتی و به صورت کامل مضمحل کرده و به نابودی نظم اجتماعی در این کشور منجر شود و در ادامه یک رژیم طرفدار شوروی روی کار آمده و ایران را به یک کشور اقماری بدل کند.»

 

از بابت همین نگرانی‌ها و ترس‌ها بود که تی‌پی آژاکس (TPAJAX) یعنی‌‌ همان نام مستعاری که سیا انتخاب کرد، برای توطئه کودتا سر برآورد. این اسناد نشان می‌دهد که سازمان سیا در یک مقطع زمانی «اسلحه و مواد منفجره کافی برای پشتیبانی شش ماهه از یک سازمان چریکی به استعداد ده هزار نفر» انبار کرده بود. افزون بر آن مبلغ ۳.۵ میلیون دلار برای پرداخت رشوه و دیگر هزینه‌ها موجود بود. این مبلغ امروزه معادل تقریبا ۴۸ میلیون دلار و یا ۴۲ میلیون یورو است.

 

بر اساس یکی از اسناد سیا «شمار زیادی از اعضای بلندپایه سرویس‌های امنیتی (ایرانی) در واقع حقوق‌بگیران سیا به شمار می‌روند.» از سوی دیگر سازمان سیا از بیان این امید که «روحانیت قدرتمند و بانفوذ در ایران شیعه نیز از کودتا حمایت کنند»، ابایی ندارد. اگرچه در این گزارش چندان بر این ادعا تاکید نشده و بسیار مبهم است؛ اما بسیاری از اسناد موجود حکایت از تماس‌های رسمی آمریکا با آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی دارد،‌‌ همان مردی که رهبری نیروهای ضد بریتانیایی در مجلس را بر عهده داشت و البته مخالف مصدق بود.

 

با این وجود سازمان سیا با مشکلاتی به ویژه در رابطه با شخص محمدرضا شاه پهلوی نیز روبه‌رو بود. دیپلمات‌ها و جاسوسان، او را «نازک‌نارنجی» و «دمدمی‌مزاج» می‌نامیدند. سفیر ایالات متحده آمریکا در تهران طی گزارشی در فوریه ۱۹۵۳ هشدار داده است: «ناتوانی او در تصمیم‌گیری و تمایلش به مداخله در امور سیاسی،‌ گاه تاثیری بازدارنده و نامطلوب داشته است.» در ‌‌نهایت این خواهر دوقلوی شاه و یک ژنرال آمریکایی بودند که در رابطه با مجاب کردن شاه در مورد کودتا کمک زیادی کردند.

 

هنگامی که شاه به بغداد و سپس به رم فرار کرد، مصدق طی گزارشی محرمانه از کودتایی باخبر شد که ظاهرا شکست خورده بود؛ اما اعتراض‌ها و تظاهرات طرفداران شاه که تا اندازه‌ای از طریق سیا به آن دامن زده می‌شد، در ‌‌نهایت منجر به سرنگونی مصدق و بازگشت پادشاه گردید.

 

برخی از کار‌شناسان و تحلیلگران غربی به این مسئله اشاره دارند که در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما به دلیل مذاکرات اتمی با ایران، انتشار این اسناد با تردیدهای زیادی روبه‌رو بود، زیرا در آن زمان دولت اوباما تلاش می‌کرد تنش‌ها را با تهران کاهش دهد تا بتواند به توافقی در جهت جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی دست یابد؛ اما جانشین اوباما یعنی دونالد ترامپ به ادامه خصومت‌ورزی علیه ایران اعتقاد دارد و به باور برخی کار‌شناسان، دولت جمهوری‌خواه آمریکا تنها دو ماه برای انتشار این اسناد صبر کرد. این سرعت غیرمعمول برای انتشار اسناد محرمانه این باور را تقویت می‌کند که این تصمیم ترامپ انگیزه و دلایلی سیاسی داشته است.

 

شاید مخالفان مشخص دولت فعلی ایران نیز از انتشار این اسناد سود برده و با اشاره به رویدادهای سال ۱۹۵۳ این‌گونه عنوان کنند که آمریکا همچنان یک دشمن است. خشم گسترده ایرانیان در مورد مداخله‌های غرب به چند دهه پیش و انقلاب ۱۹۷۹ بازمی‌گردد؛ یعنی‌‌ همان زمانی که ایرانی‌ها سفارت آمریکا را اشغال کرده و کارکنان سفارت را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. رهبری معنوی ایران تا به امروز از آمریکا به عنوان یک قدرت خارجی دشمن یاد کرده است، قدرتی که قصد سرنگونی دولت ایران و حمله به این کشور را دارد.

 

دوایت دی آیزنهاور، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۵۳ در دفتر خاطرات روزانه خود نوشت، چنانچه افکار عمومی از پشت‌پرده‌های آن کودتا باخبر شود «نه تنها در آن منطقه رسوا می‌شویم بلکه شانس‌های خود برای اقدامات مشابه را در آینده نیز کاملا از دست خواهیم داد.»

 

 

منبع: دی‌ولت





نظرات() 

پیتزاخوری با مائو!

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-02:16 ب.ظ

شیفتگان چین، اروپا را به هم ریختند
اووه کلوسمان/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: آن آتشی که شب سوم آوریل ۱۹۶۸ در دو فروشگاه بزرگ فرانکفورت یعنی «کاوف هوف» و «ام‌. اشنایدر» روشن شد، در واقع پیامد جهانی شدن خشونت بود. در آن زمان جنگ ایالات متحده در ویتنام یعنی همان کشوری که زنان و کودکانش هر لحظه قربانی بمب‌های ناپالم فروریخته از جنگنده‌های آمریکایی می‌شدند، جنبش‌های اعتراضی را به شدت رادیکال کرده بود.

 

چهار چپ‌گرای جوان متعصب از جمله «آندریاس بادر» و «گوردون انسلین» این مواد آتش‌زا را با چاشنی‌های زمانی در آن دو محل کار گذاشته بودند. پلیس البته خیلی زود آنان را بازداشت کرد و این افراد در پایان اکتبر ۱۹۶۸ از دادگاه ایالتی فرانکفورت حکم سه سال زندان گرفتند.

 

بادر که یک چپ‌گرای به مراتب متعصب‌تر به شمار می‌رفت و فردی جامعه‌گریز بود، در ۱۴ می ۱۹۷۰ توسط یک زن روزنامه‌نگار به نام «اولریکه ماینهوف» و چند تن دیگر از رفقایش به شکلی خشونت‌آمیز از زندان فراری داده شد. ماینهوف به قاضی گفته بود که همراه با بادر بر روی کتابی درباره «جوانان حاشیه‌نشین» کار می‌کند، به همین خاطر زندانی به یک کتابخانه انتقال یافت و در آنجا ناگهان یک گروه مسلح ظاهر شدند. بر اثر تبادل آتش یکی از کارمندان کتابخانه به شدت زخمی شد. این نخستین عملیات خشونت‌آمیز «فراکسیون ارتش سرخ» موسوم به «راف» محسوب می‌شود، همان گروهی که نام خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین و مهمترین گروه‌های تروریستی چپ افراطی در تاریخ آلمان و اروپا ثبت کرد. هنگامی که راف در سال ۱۹۹۸ اعلام انحلال کرد، اعضای این گروه مسئول قتل ۳۳ سیاستمدار پرنفوذ، راننده، مامور پلیس و سربازان آمریکایی، شناخته می‌شدند. تا آن زمان ۲۱ تن از هواداران و اعضای راف نیز بر اثر شلیک پلیس، خودکشی و یا اعتصاب غذا جان خود را از دست داده بودند. تا پایان دهه ۱۹۹۰ بیش از ۵۰۰ نفر به جرم عضویت در این گروه تروریستی و بیش از ۹۰۰ نفر به جرم حمایت از آن حکم محکومیت گرفتند.

 

راف در ژوئن سال ۱۹۷۰ در مجله چپ رادیکال موسوم به «آگیت ۸۸۳» که در برلین غربی منتشر می‌شد برای «ساختن و برپایی ارتش سرخ!» فراخوان داد. در متن این فراخوان ضمن تقبیح «امپریالیسم» آمده بود که ساختن این ارتش در واقع به معنی «پایان حاکمیت سگ‌های درنده است!» راف در این اطلاعیه از مردم خواسته بود که از عوامل امپریالیسم برائت جسته و برای ساختن ارتش سرخ همت کنند. در مانیفست این گروه که عنوان «دستورالعمل جنگ‌های چریکی شهری» را داشت و در آوریل ۱۹۷۱ منتشر شد به صراحت آمده بود که راف از نظر ایدئولوژیک بر اساس «مارکسیسم - لنینیسم» عمل کرده و در عمل خود را پیرو مائو تسه‌تونگ رهبر انقلاب چین می‌داند.

 

در آن زمان، دیگر گروه‌های چپ رادیکال نیز که از سال ۱۹۶۷ به ویژه در دانشگاه‌ها فعال بودند به مائو گرایش داشتند. این درست نقطه مقابل خط‌مشی حزب غیرقانونی کمونیست آلمان یا همان KPD بود. حزب کمونیست آلمان در سال ۱۹۵۶ و به جرم «تبلیغ برای دیکتاتوری پرولتاریا» توسط دادگاه قانون اساسی آلمان غربی غیرقانونی اعلام شده بود. این حزب در سال‌های دهه ۱۹۶۰ همچنان برای سازماندهی ۷ هزار عضو گروه‌های کوچکتر توانایی داشت؛ اما به هر حال لحن خود را معتدل‌تر کرده بود. به همین خاطر کمونیست‌های آلمان در سال ۱۹۶۳ اعلام کردند: «ما هرگز طرفدار خشونت نبوده‌ایم.»

 

این موضع حزب کمونیست از نظر رادیکال‌های جوان و برخی از اعضای قدیمی بسیار منفعلانه و سازشکارانه بود. به همین خاطر یکی از اعضای حزب به نام «ارنست آوست» که نشریه تندرو «روترمورگن» [شفق سرخ] را منتشر می‌کرد در دسامبر ۱۹۶۸ حزبی به نام «حزب کمونیست/ مارکسیست‌ها - لنینیست‌ها» تاسیس کرد؛ اما اعضای نزدیک به آلمان شرقی در این حزب بار دیگر دست به سازماندهی جدید زده و این بار تحت عنوان «حزب کمونیست آلمانی‌ها» (DKP) متشکل شدند؛ اما حزب KPD که با چند هزار عضو خود خیلی زود تبدیل به مهمترین گروه رادیکال چپ شد، در اطلاعیه‌ای که منتشر کرد خواهان برپایی «انقلاب پرولتری در سراسر آلمان علیه طبقه حاکم» شد. مهمتر اینکه این حزب در همین اطلاعیه به صراحت مخالفت خود را با «بورژوازی جدید در آلمان شرقی» اعلام کرد. به باور KPD اتحاد جماهیر شوروی در واقع همان سرمایه‌داری را احیا کرده و تنها این آموزه‌های مائو بود که بر خلاف حاکمان مسکو می‌توانست راهگشای «سقوط نهایی سرمایه‌داری» باشد.

 

جالب آنکه این لحن و ادبیات تند و رادیکال بیش از همه به مذاق دانشجویان دانشگاه‌ها و مدارس عالی که غالبا از خانواده‌های بورژوا بودند خوش آمد. بسیاری از آن‌ها در جست‌وجوی یک جهان‌بینی بسته بودند و آن به اصطلاح «باغ سرخ» مائو را در راستای آرزوهای خود می‌دانستند، همان باغ سرخی که از سال ۱۹۶۶ تحت عنوان «انقلاب فرهنگی خلق‌های زحمتکش»، چین را زیر و رو کرده بود. «کریستین شمید» یکی از مائوئیست‌های قدیمی بعدها در کتاب «آلمان جدید» در مورد نگاه خود به انقلاب فرهنگی چین نوشت: «این مسئله که در خلال این حرکت انقلاب فرهنگی برای مدتی مدارس تعطیل شده و برخی از معلمان به عنوان تنبیه با یک کلاه مسخره به دور شهر گردانده می‌شدند، خیلی برای من خوشایند و جالب بود. من هم آرزو داشتم که بتوانم همین بلا را بر سر معلم‌هایم بیاورم.»

 

گروه‌های مائوئیست که اصطلاحا به گروه‌های «کا» معروف بودند تا پایان دهه ۱۹۶۰ موفق به جذب ۱۵ هزار هوادار در سراسر آلمان غربی و به ویژه برلین شدند. حزب معتدل‌تر DKP که به آلمان شرقی گرایش داشت نیز تا سال ۱۹۷۳ بیش از ۳۹ هزار به اصطلاح رفیق را جذب کرده بود.

 

از نظر بسیاری از مائوئیست‌ها که غالبا مردانی جوان بودند و تجربه سیاسی چندانی نداشتند، مبارزه طبقاتی امری رمانتیک محسوب می‌شد. یوخن شیمانگ، نویسنده آلمانی در رمان اتوبیوگرافی‌گونه خود به نام «سیمرغ پرنده زیبا» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، از یک کارگزار جوان مائوئیست می‌گوید که شبیه به «راهبی در کت چرمی» بود: «او چنان با اعتمادبه‌نفس در مورد رفیق مائو تسه‌تونگ صحبت می‌کرد که انگار همین دو ساعت پیش با رهبر چین پیتزا خورده است.»

 

شیمانگ با همان گروه مائوئیستی رابطه داشت که چندی بعد تحت عنوان KPD متشکل شدند. این گروه از اعضای خود خواسته بود که یک زندگی کاملا پرهیزکارانه و ریاضت‌گونه را در پیش گیرند. شماری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران مشهور سال‌های بعد آلمان نیز در این گروه عضویت داشتند. یکی از دلایل اقبال این گروه‌های مائوئیست در میان جوانان این بود که ظاهرا کشور پهناور و پرجمعیت چین حامی این گروه‌ها به حساب می‌آمد، به همین دلیل ده‌ها هزار نفر در سراسر اروپا به این گروه‌های مائوئیست می‌پیوستند، افرادی مانند خوزه مانوئل باروسو که بعدها به ریاست کمیسیون اروپایی رسید. افزون بر آن دو حزب KPD و همین‌طور KPD/ ML از نظر زبان و به صورت نمادین ادامه‌دهنده راه حزب KPD دوران جمهوری وایمار محسوب می‌شدند. در سال ۱۹۳۰ برتولت برشت و هانس آیزلر با ماشینی که بر روی آن بلندگو نصب شده بود «سرود همبستگی» زحمتکشان و کمونیست‌های جهان را خواندند، این چپ‌های جوان هنوز هم در همان حال و هوا بودند. این نمایش البته تقلید و تکرار شد؛ اما کسانی که دست‌اندرکاران این نمایش‌ها بودند در واقع فرزندان همان پدرانی محسوب می‌شدند که در سال‌های نه چندان دور در ارتش هیتلر خدمت می‌کردند. شماری از سیاستمداران سال‌های اخیر آلمان نیز از جمله همین افراد بودند.

 

از جمله اقدام‌های مهم کمونیست‌های آلمان و به عبارتی اتحادیه کمونیست‌های آلمان غربی، ارتباط با خمرهای سرخ کامبوج و سفر رهبران این اتحادیه در دسامبر ۱۹۷۸ به این کشور و ملاقات با آن دیکتاتور وحشتناک یعنی پل پوت بود. جالب آنکه پل پوت یعنی همان جنایتکاری که بیش از ۱٫۶ میلیون کامبوجی به دستور وی کشته شده بودند، در همان ملاقات نسبت به دیدگاه این میهمانان در مورد برپایی انقلاب کمونیستی در آلمان تردید نشان داده و به نوعی آن را مضحک و غیرممکن خوانده بود.

 

ارنست آوست، رهبر مائوئیست‌های آلمان در سال ۱۹۷۶ و پس از سفری به چین کمونیست تصمیم گرفت که شاخه‌ای از حزب متبوعش را نیز در آلمان شرقی (البته به صورت غیرقانونی) تاسیس کند. او شمار زیادی از جوانان آلمان شرقی را نیز در سلول‌های حزبی متشکل کرد؛ اما در همان زمان بود که وزارت امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی موسوم به اشتازی به وی هشدار داد و سپس شماری از هواداران حزب را بازداشت کرد. دو نفر از آنان به پنج سال و نیم زندان محکوم شدند.

 

با این حال می‌توان گفت کمونیست - مائوئیست‌های آلمانی هرگز نه در شرق و نه در غرب از نفوذ قابل توجهی برخوردار نبودند. در یکی از گزارش‌های تحقیقی در سال ۱۹۷۶ آمده است که این گروه‌ها به شدت دچار بحران شده و مشروعیت و محبوبیت خود در دانشگاه‌ها را به دلیل رفتارهای ماجراجویانه و پرهزینه از دست داده‌اند. در این گزارش بر این نکته که «این گروه‌ها از هیچ پایگاه اجتماعی پایداری برخوردار نیستند» نیز تاکید شده است.

 
 

منبع: اشپیگل

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392  |  نوۀ مائو در فهرست ثروتمندترین‌های چین





نظرات() 

خلخالی: می‌خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-02:12 ب.ظ

شرط عفو فرح پهلوی: شوهرش را بکشد
تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «امید ایران» - ۴ تیر ۱۳۵۸

 

حجت‌الاسلام شیخ صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب و صادرکننده حکم اعدام‌های جنجال‌برانگیز از کسانی است که به دلیل موضع خاص و همچنین بیان مطالبی درباره موضوعاتی حساس و داغ از چهره‌های خبرساز ماه‌های اخیر بوده و اغلب گفته‌هایی از او نقل شده که یک یا دو روز بعد، پس از بروز جنجال‌هایی از سوی خود ایشان تکذیب شده است. به دلیل همین جنجالی بودن و نیز حرف‌هایی که پیرامون این روحانی بر زبان‌هاست، شهره وکیلی همکار ما در قم گفت‌و‌گویی با ایشان کرده است که می‌خوانید.

 

***

 

در حال حاضر شما یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های روز هستید و به قول خودتان این به دلیل حکم اعدام‌های تکان‌دهنده‌ای است که از طرف شما صادر شده، این مسئله برای شما ایجاد دردسر نکرده؟

 

در جواب باید بگویم من ذاتا آدم جنجالی نیستم ولی کاری که بعد از انقلاب با دست من صورت گرفته فی حد ذاته جنجال‌آفرین بود مثل اعدام هویدا، مقدم، پاکروان، نصیری، ربیعی، ناجی، خلعتبری، خسروداد، ریاضی، علامه وحیدی و عده زیادی دیگر یا همچنین صدور حکم اعدام شاه و فرح و دیبا که من غیابا صادر کردم و دیبا مادر فرح مثل دخترش فعال مایشا بود، بعد از اینکه دیگر فکر شاه کار نمی‌کرد او هم دستور تیر داده بود. این‌ها چیزهایی است که دنیای غرب به آن توجه زیاد دارد و جنجال هم راه می‌اندازد، اما من خیلی مسائل را می‌دانم که دیگران نمی‌دانند و پرونده‌ها موجود است و ان‌شاءالله در آینده این پرونده‌ها در اختیار مردم قرار خواهد گرفت و خلاصه با توجه به این مسائل دردسرهای فراوان برای ما ایجاد شده. سابق من طلبه‌ای بودم که می‌رفتم درس می‌گفتم و برمی‌گشتم اما حالا باید با پاسدار زندگی کنم، در محاصره باشم، محافظ داشته باشم ولی من آدمی هستم که از مرگ در رختخواب هیچ خوشم نمی‌آید و آرزو می‌کنم ان‌شاءالله در راه اسلام شهید بشوم.

 

 

اظهارات شما در مورد خلیج‌ فارس که آن‌همه سر و صدا به پا کرد چه بود؟

 

من راجع به تغییر اسم خلیج ‌فارس صحبتی نکردم. خود من سابقا یک رساله در این مورد نوشته بودم که از قدیم اینجا را خلیج ‌فارس می‌گفتند و این دعوای لفظی است و در آن کتاب یادآور شدم که اینجا در حقیقت نه خلیج‌ فارس بود و نه خلیج عرب بلکه خلیج آمریکا بود برای اینکه همه منافعش به جیب آمریکا و دست‌نشاندگانش مثل پرتغال و ژاپن می‌رفت؛ ولی بعد از استقرار جمهوری اسلامی بحمدالله این یک خلیج اسلامی است و منافعش به جیب ملت اسلام می‌رود. این معنایش تغییر اسم نیست، البته بعضی‌ها توهماتی کردند و به خیالشان ما می‌خواهیم اسم را تغییر بدهیم. این صحبت بدان معنی نیست مثلا وقتی می‌گوییم ایران کشور اسلامی است غرض این نیست که این منطقه دیگر «ایران» نباشد و مثلا نامش «کشور اسلام» باشد. به هر حال با استقرار جمهوری اسلامی امیدوارم که همه منافع این خلیج مال خود مسلمان‌ها باشد.

 

 

شما اخیرا رهبری فداییان اسلام را عهده‌دار شده‌اید. آیا سازمان فعلی‌‌ همان است که در عهد نواب صفوی بود و شما از‌‌ همان روزگار عضو این گروه بودید یا در تشکیلات جدید این عضویت و سمت را قبول کردید؟

 

من از دوران طلبگی هم عضو فداییان اسلام بودم، مخصوصا یادم است وقتی جنازه رضاخان را می‌آوردند ما بنزین تهیه کردیم که جنازه را آتش بزنیم ولی متاسفانه نشد. من همیشه دارای روحیه‌ای انقلابی بودم و به همین جرم هم مدت یک سال مرا از مدرسه فیضیه بیرون کردند. این را رفقای قدیمی همه می‌دانند؛ اما شرایطی که در زمان نواب صفوی یا مرحوم سید عبدالحسین واحدی بود با شرایط فعلی فرق می‌کند، آن موقع فعالیت‌ها زیرزمینی بود ولی فعالیت امروزی ما علنی و آشکار است، چون دیگر به فعالیت مخفی احتیاجی نیست. ما دادگاه انقلاب داریم و کسانی را که مجرم‌اند می‌توانیم به دادگاه بکشانیم. فعالیت فداییان اسلام محدود به ایران نخواهد بود، بلکه در تمام مناطق مسلمان‌نشین فعالیت می‌کنند و با همه گروه‌های دینی ارتباط پیدا می‌کنند و دفتر دایر می‌نمایند.

 

 

شما زنان را هم در تشکیلاتتان می‌پذیرید؟

 

بله زن و مرد فرقی نمی‌کند هر کس می‌تواند عضو فداییان اسلام بشود.

 

 

ممکن است خواهش کنم «مفسد فی‌الارض» را تشریح نمایید.

 

مفسد فی‌الارض کسانی هستند که در روی زمین تخم نفاق، دوئیت و برادرکشی می‌کارند، فتنه و کشتار می‌کنند، زندان بی‌جهت راه می‌اندازند، مردم را به انحطاط می‌کشانند و حقوق اولیه انسان‌ها را از آن‌ها سلب می‌کنند. در دادگاه‌های انقلاب هم این‌طور کسان اعدام شدند، کسانی که هستی و نیستی مردم را غارت کردند و به جیب اسرائیل و آمریکا ریختند و مردم را در اسارت نگه داشتند، دانشجویان و مهندسین و مردان سیاست را شکنجه کردند و عده‌ای را کشتند و در حوض‌سلطان ریختند که حالا هیچ آثاری از آن‌ها نیست. این‌ها مرحوم سعیدی، مرحوم غفاری، مرحوم شیخ نصرت‌الله انصاری و شیخ عبدالحسین دزفولی را کشتند و هزاران جنایت کردند و روی این جهات مفسد فی‌الارض بودند.

 

 

اسلام مکتب رافت و بخشش است. آیا نمی‌خواهید از این جنبه اسلامی کمک بگیرید و از امام خمینی عفو عمومی بخواهید؟

 

من یکی، دو مرتبه عفو عمومی را از امام خواستم. ما خودمان متوجه هستیم که عده‌ای از این تبهکاران نادم بودند و توبه کردند و ۱۸۰ درجه تغییر یافتند و ما به یک زندان یا تبعید مختصر در موردشان اکتفا کردیم. ما می‌دانیم این‌ها هم زن و بچه دارند و اصولا رافت جزء سرشت انسان‌هاست ولی با مجرمین درجه‌ یک نمی‌شد طور دیگری رفتار کرد. البته ان‌شاءالله اگر اوضاع آرامش پیدا کند امیدواریم امام عفو عمومی بدهند و همه مردم ولو گنهکاران بروند پی زندگی‌شان و از کارهای سابقشان دست بردارند.

 

 

اگر روزی دستور عفو عمومی صادر شود وضعیت کسانی که به موجب حکم غیابی به اعدام محکوم شده ولی به دلیل عدم دسترسی به آن‌ها حکم اجرا نگردیده در برابر این دستور چه خواهد بود؟

 

شاه، اویسی، شریف‌امامی، بختیار، اردشیر زاهدی، محرری، پالیزبان و عده‌ای دیگر مشمول این حکم نخواهند بود و هر وقت که به دست ملت بیفتند، اعدام خواهند شد ولی در مورد بقیه شاید عفو مجری شود به شرط اینکه از مجرمین درجه یک نباشد؛ ولی در مورد فرح گفتیم اگر شوهرش را بکشد مورد عفو واقع می‌شود.

 

 

آیا شما مرجع تقلید هستید؟

 

من مرجع تقلید نیستم و کسی به من به آن معنی که به مراجع تقلید رجوع می‌کند رجوع نمی‌نماید؛ اما من حاشیه عروه را وقتی در تبعید بودم نوشتم و از کسی هم تقلید نمی‌کنم. مگر در خط مشی سیاسی که صد درصد پیرو امام خمینی هستم.

 

 

در مورد قبول پست ریاست‌جمهوری گفته بودید که در خود مانعی نمی‌بینید. آیا ممکن است در این مورد توضیحی بدهید؟

 

با توجه به وضع بحرانی ایران و اغتشاشاتی که در مرز‌ها می‌شود و شاید باز هم بشود، چون ابرقدرت‌ها از ما دست‌بردار نیستند معتقدم برای آتیه ایران به یک نفر آدم قاطع نیاز هست. من هم آدم قاطعی هستم، البته ممکن است عده‌ای صد میلیونی اشکال هم به من بگیرند ولی من فکر می‌کنم می‌توانم برای آینده ایران مفید باشم و مانعی برای رئیس‌جمهور شدن در خودم نمی‌بینم.

 

 

چندی قبل آقای حسن نزیه در جمع حقوقدانان مطالبی عنوان نمود که واکنش تندی از طرف آقای دکتر بهشتی نسبت به ایشان ابراز شد، نظر شما در این مورد چیست؟

 

من حق را به جناب آقای دکتر بهشتی می‌دهم. جناب آقای نزیه با اینکه یک آدم حقوقدان است یا مثلا آقای متین‌دفتری یا افراد دیگری که در کانون وکلا بعضا هستند، حقوقدان‌هایی هستند که حقوق غربی می‌دانند و از حقوق شرقی و حقوق اسلامی بی‌خبرند. حرف‌هایی که آقای نزیه زده شاید از روی غرض نبوده و از روی بی‌اطلاعی گفته که احکام اسلام وافی نیست و نمی‌شود در وضع فعلی آن را پیاده کرد. البته اگر ایشان مثل آقای دکتر بهشتی یا مثل استاد شهید مطهری بود یا مثل بنده فکر می‌کرد هیچ وقت این حرف را نمی‌زند.

 

 

نظرتان را در مورد دکتر مصدق بفرمایید.

 

مصدق یک مرد صد درصد ملی بود و خدمت به ایران کرد، نفت را ملی کرد و شاه را از ایران فراری داد که از کارهای برجسته مصدق بود؛ ولی شاید این عقیده را داشت که سیاست از دین جداست و اگرچه یک مرد برجسته و ملی بود و خدمت‌های زیادی به ایران کرد، اما اشتباهاتی هم داشت از جمله اینکه با فداییان اسلام جلسه‌ای داشتند و در آن جلسه گفتند رزم‌آرا مانع است اگر او را بردارید ما شرایط اسلام را قبول می‌کنیم و فداییان اسلام، رزم‌آرا را ترور کردند ولی مصدق به آن شرایط عمل نکرد و یا نخواست یا نگذاشت احکام اسلام را پیاده کنند و با‌‌ همان الگوی غربی حرکت کرد و این الگوهای غربی را ما محکوم می‌کنیم.





نظرات() 

واقعه هفتم تیر به روایت شاهدان عینی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-02:06 ب.ظ

صدای مهیبی شنیدم، همه جا تاریک شد و سقف پایین آمد
تاریخ ایرانیخبرنگاران روزنامه کیهان، دو روز پس از بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ که در پی آن ۷۳ تن از برجسته‌ترین چهره‌های سیاسی آن دوران - ۲۷ نماینده مجلس، ۴ وزیر و ۱۲ معاون وزیر - به شهادت رسیدند، در محل بیمارستان طرفه و شهدای تجریش حضور پیدا کرده و با بازماندگان این اقدام تروریستی به گفت‌و‌گو نشستند. این شاهدان عینی، با خبرنگاران کیهان از لحظه بمب‌گذاری و لحظات پیش و پس از آن و مسببین احتمالی این واقعه سخن گفته‌اند. «تاریخ ایرانی» مشروح این گفت‌و‌گوها که در نهم تیر ۶۰ در روزنامه کیهان به چاپ رسیده را بازنشر می‌کند:

 

بر اساس گزارش سرویس شهری کیهان ۹ تن از مجروحان در بیمارستان طرفه که اغلب از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند به این شرح اعلام شده است: ۱. صفاتی دزفولی نماینده مردم آبادان که از ناحیه صورت و لب مجروح شده است. ۲. محمدحسن اصغرنیا استاندار سمنان، ۳. مسعود صادقی آزاد از نخست‌وزیری، ۴. مهدی فاضلی کارمند حزب جمهوری اسلامی، ۵. ابراهیم تاجگردون نماینده مجلس، ۶. فردوسی‌پور نماینده مجلس، ۷. دکتر صادقی معاون وزارت امور خارجه، ۸. سید محمد سجادی کارمند حزب جمهوری اسلامی، ۹. سید جلال ساداتیان معاون وزارت بهداری.

 

محمدحسن اصغرنیا استاندار سمنان، اولین مجروحی بود که با خبرنگار کیهان صحبت کرد. وی در این گفت‌و‌گو اظهار داشت: «شهید دکتر بهشتی سخنرانی می‌کرد و من و حاضران در سالن به سخنان او گوش می‌دادیم. اواخر صحبت‌های او بود که احساس کردم لباسم آتش گرفته است. در همین لحظه سقف فرو ریخت و زیر آوار ماندم. حدود یک ساعت و نیم زیر آوار بودم. می‌شنیدم که همه کسانی که زیر آوار مانده بودند، شعار الله‌اکبر می‌دادند و از یکدیگر حلالیت می‌طلبیدند و نام هم را صدا می‌کردند. همه می‌گفتند: ما که رفتیم، خدایا خمینی را نگه دار.» اصغرنیا که از ناحیه ستون فقرات و دست و پا مجروح شده است در ادامه صحبت‌هایش گفت: «ما مهم نیستیم، مهم امام است که باید بماند و ان‌شاءالله که خداوند ایشان را نگه خواهد داشت. آن شب گویی حجت‌الوداع بود؛ چراکه همه چهره‌ها خندان بود. مرگ برای ما طوری نیست، اگر بهشتی شهید می‌شود، از یک بهشتی صد‌ها بهشتی دیگر جای او را خواهد گرفت.» او در پایان صحبت‌هایش اضافه کرد که «کار بمب‌گذاری پریشب کار گروه‌های منافق (مجاهدین)، پیکار و طرفداران بنی‌صدر بوده.»

 

مسعود صادقی آزاد از نخست‌وزیری مجروح دیگری بود که با خبرنگار کیهان گفت‌و‌گو کرد و اظهار داشت: «گرمای زیادی احساس کردم. اواخر صحبت‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که سقف فرو ریخت. من بیهوش شدم. وقتی چشم باز کردم بغل دستی‌ام را دیدم، او کاملا زیر آوار مانده بود و من نیمی از بدنم زیر آوار بود.» وی افزود: «این قبیل اعمال منافقین نمی‌تواند از حرکت اسلام و انقلاب اسلامی‌مان جلوگیری کند. چه بسا جوانانی که بار‌ها اظهار کرده‌اند ما آرزو می‌کنیم که ۱۶ بار شهید شویم، نه یک بار. وقتی چنین روحیه و ایمانی در مردم مسلمان ایران وجود دارد، هیچ‌گاه انقلاب از پویایی و حرکت بازنمی‌ایستد و اعمال ضد اسلامی و ضد انقلابی منافقین و دیگر گروهک‌ها تاثیری در اراده خلل‌ناپذیر مردم ندارد.»

 

مهدی فاضلی کارمند حزب جمهوری اسلامی که از مجروحان حادثه است در گفت‌و‌گو با خبرنگار کیهان گفت: «اواخر سخنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که صدای مهیبی شنیدم و به دنبال آن، همه جا تاریک شد و سقف پایین آمد. همه کسانی که در سالن سخنرانی بودند زیر آوار ماندند، صدای آه و ناله و تکبیر شنیده می‌شد. من از جایی که ایستاده بودم و به سخنان آیت‌الله بهشتی گوش می‌دادم، حدود ۵ تا ۶ متر عقب‌تر پرت شدم. تمام حادثه تنها یک لحظه طول کشید.»

 

مجروحان دیگری که در بیمارستان طرفه بستری هستند و حالشان وخیم است عبارت‌ از ابراهیم تاجگردون نماینده مجلس، فردوسی‌پور نماینده مجلس، سید محمد سجادی کارمند حزب جمهوری اسلامی می‌باشند. دکتر صادقی معاون وزارت امور خارجه نیز در گفت‌و‌گو با خبرنگار کیهان اظهار داشت که «حدود ۲ ساعت زیر آوار بودم که مردم با بیل و کلنگ برای نجات مجروحان و زیر آوار ماندگان به محل آمدند.» او گفت: «اغلب کسانی که در این حادثه به شهادت رسیده‌اند کسانی بوده‌اند که به محل سخنرانی نزدیک بوده‌اند.»

 

سید جلال ساداتیان معاون وزارت بهداری گفت: «من در حال گوش دادن به سخنان شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بودم که شعله‌های آتشی را دیدم. البته این شعله ناشی از موج انفجاری بود که به وجود آمده بود.» او در ادامه صحبت‌هایش گفت: «این خونریزی‌ها پایه‌های اسلام را مستحکم‌تر می‌کند؛ چراکه مردم اسلام را شناخته و می‌شناسند و هرگز با چنین اعمال یا شعارهای مخالف گول نمی‌خورند. این اقدام از طرف دار و دسته بنی‌صدر و منافقین و گروه‌هایی نظایر آن‌ها صورت گرفته ولی این‌ها نمی‌توانند کاری از پیش ببرند و سرانجام پیروزی‌ نهایی از آن مردم مسلمان و مومن است. مردم راهشان را یافته‌اند و چون در صراط مستقیم حرکت می‌کنند، هرگز انحرافی در راهشان و هدفی که دارند، پدید نخواهد آمد.»

 

ایرج صفاتی دزفولی، مجروح حادثه انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در گفت‌و‌گویی اظهار داشت: «آمریکا بداند که این کار‌ها، تلاشی مذبوحانه است و این اعمال نمی‌تواند در روند انقلاب کوچکترین خللی وارد آورد. امت مسلمان ایران حاضر است شهدایی تقدیم کند تا حکومت جهانی اسلامی در سطح گیتی برپا شود. امت قهرمان ایران به هیچ وجه نباید روحیه خود را ببازند، بلکه باید مصمم‌تر با آمریکا و عناصر مزدور داخلی (گروهک‌ها، ساواکی‌ها) و عناصر وابسته به رژیم خارجی به نبرد ادامه دهند و مطمئن باشند که ان‌شاءالله در هر دو جبهه پیروز خواهیم شد و این قبیل مسائل کوچکترین اثری در توقف انقلاب نخواهد داشت.»

 

عضو هیات‌مدیره بازرگانی دولتی وزارت بازرگانی که یکی از مجروحان انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی است و در بیمارستان شهدا بستری است، در گفت‌و‌گویی با کیهان شرکت کرد. وی گفت: «به دعوت حزب جمهوری اسلامی راجع به گرانی و تورم و راه‌حل‌های آن یک گروه از پاک‌ترین و معتقد‌ترین اشخاص در این جلسه شرکت داشتند که آن‌ها حدود ۱۱ سال بود که با هم کار می‌کردند و همدیگر را می‌شناختند و گروهی دیگر از نمایندگان مجلس و مقامات مملکتی نیز حضور داشتند.» وی افزود: «ساعت هشت و بیست دقیقه بعد از ظهر یکشنبه نماز جماعت را به امامت آیت‌الله دکتر بهشتی خواندیم، سپس در سالن کنفرانس گردهم آمدیم و قرار بود کاظم‌پور اردبیلی وزیر بازرگانی صحبت کند که به بعد موکول شد. سپس آیت‌الله بهشتی پشت تریبون قرار گرفت و شروع به صحبت کرد. شاید ۵ دقیقه از سخنرانی وی نگذشته بود که در مقابل چشمان و صورتم آتش را حس کردم و ناگهان صدای مهیب بمبی منفجر شد و با کوهی از خاک روبه‌رو شدم.»

 

وی گفت: «افرادی که در سالن بودند صمیمانه فریاد شهادتین گفتند و پس از آن سلام به امام زمان و امام خمینی دادند و همگی آماده شهادت شدند و لحظه‌ای در زیر آوار آرام نداشتند و شعار خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار می‌دادند، سپس با اطرافیان صحبت کردیم و قرار شد حرف نزنیم و کمک نخواهیم تا اگر کسان دیگری نای حرف زدن ندارند و صدایشان ضعیف است و کمک می‌طلبند به گوش امدادگران برسد تا جان آنان را نجات دهند تا اینکه بلدوزرها مشغول شکافتن آهن و سنگ‌ها شدند تا ما را نجات دهند. حدودا ۴ ساعت زیر آوار بودیم. وقتی از زیر خاک من را بیرون کشیدند به یاد حادثه گلباف افتادم و فراموش نمی‌کنم که در این محل به کمک‌ ما آمدند ولی آن‌ها بدون کمک مظلومانه‌تر شهید شدند و بعد احساس کردم از چاهی ۱۲ متری بیرون آمده‌ام که مملو از بتون‌آرمه، سیمان و خاک بود. وقتی سوال کردم ساعت چند است گفتند ۲ بامداد که به بیمارستان طرفه انتقال یافتم و چون دستگاه‌های آن بیمارستان مجهز نبود به بیمارستان شهدا منتقل شدم.»

 

وی افزود: «دستم در زیر خاک دست‌ها و پاهای قطع ‌شده کسانی را لمس می‌کرد که چندی قبل در کنارشان صحبت می‌کردم. این‌ها عاشق برای کار و انقلاب و خدا بودند و خارج از هرگونه وابستگی فقط برای خدا کار می‌کردند و به قول امام که برای مطهری پیام فرستاد مظلوم شهید شدند.»

 

وی گفت: «دشمن آخرین فعالیت خود را می‌کند و با این کار‌ها ذلت برای خود و عزت برای کسانی که شهید می‌شوند به وجود می‌آورد. آن‌ها که شهید شدند با خدای خودشان ملاقات کردند و آن‌ها که شهید نشدند سعادت نداشتند و در این روز‌ها خدا گلچین می‌کند و ما می‌خواهیم عاشقانه پیام آن‌ها را به جهان برسانیم که راهشان را ادامه می‌دهیم و دشمن اشتباه می‌کند و نمی‌تواند با این وسایل مادی و غیرمادی ایمان را اندازه بگیرد. دشمن باید بداند این انقلاب هرچه بیشتر خون برایش ریخته شود مخصوصا خون پاک، درخت انقلاب بیشتر آبیاری و محکم‌تر می‌شود و این انقلاب تا قیام حضرت مهدی ادامه خواهد داشت و باطل حتما از بین می‌رود و همیشه باطل نابود است و در دوره رژیم شاه سفاک قدرت پوشالی‌اش نتوانست با این سیل خروشان ایستادگی کند.»

 

وی افزود: «این انقلاب باعث شد که منافع طولانی امپریالیسم غرب و شرق قطع شد و این‌ها جوجه‌ها و بچه‌ها را به اسامی مختلف منافقین و غیره می‌ریزند به خیابان‌ها و در مقابل مردم از احساسات آن‌ها سوءاستفاده می‌کنند.» عضو هیات‌مدیره بازرگانی همچنین گفت: «ما بیش از ۱۰۰ نفر بودیم که در جلسه شرکت داشتیم و چند تن که در اطراف من نشسته بودند: مهمانچی معاون وزارت کار، جواد اسدالله‌زاده، صادق احسانی، صنعتی از شهر و روستا، تفویضی ‌زواره معاون وزارت راه و ترابری و کاظم‌پور اردبیلی بودند.» 





نظرات() 

چه کسی ساحل دریا را زنانه و مردانه کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 23 تیر 1396-01:51 ب.ظ


آنچه در بندر انزلی با جداسازی جنسیتی گذشت
ایرانی: هر ساله با آغاز فصل تابستان طرح‌های سالم‌سازی دریا و تفکیک زنان و مردان در مناطق ساحلی بالاخص در شمال کشور اجرا می‌شود. امسال ۵ هزار پلیس اجرای طرح سالم‌سازی دریا در سواحل خزر را برعهده دارند و سردار اسکندر مومنی، جانشین فرمانده نیروی انتظامی وعده داده «برنامه‌های خوبی برای رعایت شئونات اسلامی و امنیت اجتماعی به ویژه برای خانواده‌ها» در پیش است. رئیس پلیس امنیت اخلاقی هم اخیرا اعلام کرده که ورود ماموران نیروی انتظامی به پلاژهای خصوصی در ساحل خزر و سایر سواحل ایران برای بازرسی آزاد است و افزوده «اجرای طرح سالم‌سازی دریا در مازندران در چند سال اخیر باعث کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی و ارتقاء رضایتمندی مسافران شده است.»

 

سابقه طرح زنانه و مردانه کردن دریا به اولین تابستان پس از انقلاب می‌رسد. در تیرماه ۱۳۵۸ دریا،‌‌ همان دریا نبود؛ دریا در آن سال طاغوتی نبود. ابوالقاسم حسین‌جانی، فرماندار بندر انزلی در گفت‌وگو با مجله «اطلاعات هفتگی» در هشتم تیر ۱۳۵۸ اعلام کرد: ‌«دریا باید زنانه - مردانه باشد، خواهران و برادران ما باید جدا از هم به آب بروند…» بر سردر فرمانداری هم شعار بزرگی نصب کردند: «فرماندار مسلمان تشویق باید گردد. طرح جداسازی‌اش اجرا باید گردد.» او دریا را به قطعات دویست متری تقسیم کرد که با ۳ نوع تابلو با این عناوین جدا می‌شد: «مخصوص شنای خواهران»، «مخصوص شنای برادران» و «شنا ممنوع».

 

به گزارش «تاریخ ایرانی»، طرح زنانه - مردانه کردن دریا اولین بار حدود سه ماه پیش از آن به فکر فرماندار انزلی رسید و مطرح کرد. در حالی که فرماندار ۳۰ ساله شهر و مقامات کمیته در حال نصب تابلوهای زنانه و مردانه در کرانه سی کیلومتری دریا بودند، پلاژداران، صاحبان مغازه‌ها، جوانان و گروه‌های سیاسی، با صدور اعلامیه و تشکیل میتینگ و راهپیمایی علیه این تصمیم به اعتراض برخاستند.

 

بندر انزلی، در تمامی آن سه ماه، هر هفته و هر روز شاهد یک راهپیمایی تازه له و علیه طرحی بود که به اعتقاد فرماندار، «طرحی اصولی برای پاکسازی ساحل دریا از هرزه‌گی‌ها، چشم‌چرانی‌ها و ابتذال و وقاحت» است. یک روز جمعیت طرفدار طرح اسلامی فرماندار، شعار می‌دادند: «از ساحل دریای خزر به سوی ساحل خدا گام برمی‌داریم» و روز دیگر جمعیتی دیگر، زنانه و مردانه کردن دریا را یک کار مضحک و ارتجاعی می‌خواندند و شعار «فرماندار انزلی، اصلاح باید گردد» می‌دادند. جنگ روانی بی‌سابقه‌ای که در انزلی آغاز شد، علاوه بر فرماندار و کمیته این شهر و پلاژداران، گروه‌های اجتماعی و سیاسی را نیز به میدان کشید؛ از جوانانی که خواستار اجرای مو به موی احکام اسلام‌ بودند تا حزب کارگران سوسیالیست و هواداران چریک‌های فدایی و دانشجویان طرفدار پیکار در راه آزادی طبقه کارگر!

 

هفته‌نامه «امید ایران»، چهارم تیر ۱۳۵۸ گزارشی درباره طرح جداسازی ساحل دریا منتشر کرد که به این سوال می‌پرداخت: «آیا بندر انزلی، در آستانه وقوع یک کشمکش و نبرد خانگی جدی است؟» در این گزارش آمده است:

 

با گروه‌های سیاسی و مردم عادی انزلی که صحبت می‌کردیم، بسیاریشان چنین خطری را حس می‌کردند، جنگی که اگر خدای نخواسته شروع شود، جنگی سراپا جهالت و هیاهویی برای هیچ است، به راستی هیچ! یکی از تظاهرکنندگان علیه تصمیم فرماندار می‌گفت: «ما مردمان آرامی هستیم. اصولا مردم خطه شمال، مردمانی آرام و باسواد و هوشیارند و اگر خوب در شهر بگردید می‌بینید که همه گروه‌ها اعم از چپ افراطی تا افراد کاملا مذهبی برادرانه در کنار هم زندگی می‌کنند، اما مسئله زنانه و مردانه کردن دریا و تغییر اسم شهر، ممکن است نقطه انفجار باشد، چون فرماندار و کمیته می‌خواهد به خاطر اجرای یک طرح ارتجاعی و مربوط به عهد دقیانوس، اقتصاد شهر را به نابودی بکشاند و مردم را به جان هم بیندازد و اگر این طرح اجرا شود، اقتصاد شهر و حتی روستاهای انزلی نابود می‌شود و مردم شورش می‌کنند. آن وقت خدا به مسئولان و مسببان این بدبختی رحم کند! همین مردم بودند که نگذاشتند مقررات ارتجاعی شلاق زدن کسی که مشروب خورده، در این شهر اجرا شود. مردم شمال از قدیم‌الایام، متجدد بوده‌اند، اما در عین حال خیلی هم نجیب و مسلمان باقی ماندند. چرا می‌خواهند به همه انگ نامسلمانی بزنند؟»

 

در چنین هنگامه‌ای، فرماندار و مقامات کمیته در راهپیمایی روز ۱۵ خرداد، دست به اقدام دیگری برای تحکیم مواضع خود زدند و اسم بندر انزلی را به بندر امام تغییر دادند. همین تغییر اسم نیز، جنگ را بیشتر مغلوبه کرد و بر شدت و ابعاد جبهه‌گیری‌ها و راهپیمایی و صدور اعلامیه و بیانیه افزوده است.

 

این روز‌ها، وقتی قدم به شهر قدیمی و زیبای انزلی می‌گذارید، اگر تصادفا به اجتماع بزرگ و راهپیمایی موافق و مخالف برخورد نکنید، اعلامیه‌های بلند بالا و رنگانگی که بر در و دیوار شهر نصب شده، بیش از هر چیز توجهتان را جلب می‌کند، با انواع و اقسام شعار‌ها و هر کدام نقیض یکدیگر: در «اعلامیه جوانان روشنفکر و آزادی‌خواه انزلی» چنین می‌آید: «هیچ فرد ارتجاعی نمی‌تواند نام تاریخی شهرمان انزلی را با خودکامگی عوض کند.» در کنار این شعار، اعلامیه دیگری با معنای «از طرف خواهران و برادران مسلمان بندر امام» نصب شده که با حروف درشت، به اعلامیه جوانان روشنفکر می‌تازد و می‌نویسد: «این ‌‌نهایت تهی‌مغزی است که کلمه امام را ارتجاعی می‌دانند!» اعلامیه حزب کارگران سوسیالیست (بخش گیلان) نیز بر در و دیوار شهر نصب است: «در طول انقلاب، زنان ایران ثابت نمودند که از مردان هیچ کمی نداشته و باید از تمام حقوق متساوی با مردان برخوردار باشند.» و در کنار همه این‌ها اعلامیه بلند هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در انزلی که با خط ماژیک بر تابلوی اعلانات در کنار مقر فرمانداری نصب شده، بیش از همه جلب توجه می‌کند: «طرح جداسازی و تقسیم ساحل به مناطق زنانه و مردانه از نظر اقتصادی و ایمنی نادرست بوده و لطمات اقتصادی شدیدی به زندگی اقشار زحمتکش ساحل انزلی وارد خواهد آورد.» 


ادامه مطلب


نظرات() 

آیا سونامی در دریای خزر حقیقت دارد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-10:36 ب.ظ

آیا سونامی در دریای خزر حقیقت دارد؟


شانه ها و اتفاقاتی مانند زلزله های پیاپی در ترکیه و ایران باعث بروز شرایط خاص در دریای خزر شده است که این شرایط نشانه هایی از احتمال بروز سونامی در این دریاچه را می دهند. در حال حاضر شرایط حاکم بر دریای خزر با تمام روزهای سال متفاوت بوده و به طرز بی سابقه ای میزان آن این دریاچه کم شده است.

نتایج مطالعات نشان می‌دهد که بروز برخی از زلزله‌ها در ایران و ترکیه ناشی از رسوب‌گذاری دریای خزر و حرکت و فشار صفحات تکتونیکی کف دریا بر روی لایه‌های رسوبی است.

به گزارش ایسنا، مصطفی ارگون در کارگاه آموزشی تغییر اقلیم و دریای خزر با اشاره به نوسانات آب دریای خزر اظهار کرد: سطح آب دریای خزر در گذشته بالاتر از تمام دریاها بوده است، به گونه‌ای که آب این دریا وارد دریاهای سیاه، مرمره و اژه می‌شد؛ اما امروز بر عکس شده و سطح آب دریای خزر پایین‌تر از سطح آب تمام دریاها است.

وی درخصوص بازگشت تراز آب خزر با تاکید بر این که امکان بازگشت تراز آب این دریا وجود دارد، یادآور شد: این که بعد از میلیون‌ها سال آب دریای خزر مجددا به همان تراز اولیه خود بازگردد، دور از ذهن نیست؛ چرا که در بازه زمانی زمین شناسی این تغییرات همواره رخ داده است.

ارگون این امر را ناشی از اثرات آب اقیانوس اطلس دانست و اظهار کرد: دریای اطلس، آب و هوا و میزان نوسانات آبی در تمام دنیا و همچنین دریای خزر را کنترل می‌کند.

دبیر اجرایی کمیته دائمی همکاری‌های علمی و فناوری سازمان همکاری اسلامی (کامستک) با اشاره به مطالعاتی که در خصوص زمین شناسی دریای خزر انجام داده است، خاطر نشان کرد: نتایج این مطالعات نشان می‌دهد که این حوضه آبی مستعد بروز سونامی است، اما به شرطی که شرایط آن فراهم شود.

وی توضیح داد: در مورد حوضچه‌های آبی دریاهای خزر، سیاه و مدیترانه تحقیقات و مطالعات زیادی انجام شده است و نتایج نشان می‌دهد برخی از زلزله‌هایی که در ایران و ترکیه رخ می‌دهد ناشی از رسوب‌گذاری دریای خزر و حرکت و فشار صفحات تکتونیکی کف این دریا است.

ارگون، لایه رسوبی کف دریای خزر را تا ۱۵ کیلومتر دانست و یادآور شد: این در حالی است که این لایه در دریای سیاه ۱۲ کیلومتر است و صفحه عربی به لایه رسوبی بخش ایرانی و ترکیه فشار وارد می‌کند که این امر موجب بروز زلزله در ایران و ترکیه شده است.

به گفته وی، فشار صفحه عربی بر روی لایه‌های رسوبی موجب شده ایران به سمت شرق و ترکیه به سمت غرب در حرکت باشد.

این محقق تصریح کرد: ۵۰ میلیون سال پیش دریای خزر و سیاه وجود نداشت و کوه و دشت در آنجا بود؛ اما اکنون که به وجود آمدند خصوصیات خاص خود را دارند و باید برای حفاظت از آنها تلاش کنیم.

دبیر اجرایی کمیته دائمی همکاری‌های علمی و فناوری سازمان همکاری اسلامی (کامستک) با تاکید بر این که وقوع زلزله در خزر بستگی به مرکز زلزله دارد، خاطر نشان کرد: در صورتی که گسل‌ها در خشکی باشند، به دلیل دور بودن از آب سونامی ایجاد نخواهد شد.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox