یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

سرپرست دادسرای جنایی: پرونده قتل میترا استاد نقص ندارد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-08:24 ب.ظ


سرپرست دادسرای جنایی: در جلسه مقدماتی، همه ایراد‌های سه وکیل متهم رد شد و دادگاه وارد جلسه رسیدگی شده است.

به گزارش جمهوریت ;

سرپرست دادسرای جنایی: در جلسه مقدماتی، همه ایراد‌های سه وکیل متهم رد شد و دادگاه وارد جلسه رسیدگی شده است

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما؛ قاضی شهریاری در پاسخ به ادعای برخی افراد درباره وجود نقص در مرحله تحقیقات پرونده قتل میترا استاد اظهار کرد: پرونده از لحاظ دادسرا فاقد نقص است.

وی افزود: دادگاه بر طبق قانون اگر پرونده نقایصی داشته باشد می‌تواند آن را برطرف کند یا به دادسرا برگرداند.
قاضی شهریاری خاطرنشان کرد: اگر دادگاه تحقیقاتی را در این زمینه لازم بداند بر وفق مقررات و قانون انجام می‌دهد، اما منتظر جلسات رسیدگی و صدور حکم هستیم.

سرپرست دادسرای جنایی تاکید کرد: دادسرا با کمال بی طرفی برای جمع آوری دلایل اقدام کرده است.





نظرات() 

مهریه را کی داده و کی گرفته اشتباه است

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-08:22 ب.ظ

به گزارش جمهوریت ;

برنامه نسل امروز این هفته جمعه با موضوع مهریه (آسیب‌شناسی مسئله‌ای در حوزه ازدواج جوانان) به روی آنتن شبکه پنج رفت.

به گزارش فارس، برنامه نسل امروز این هفته جمعه ۲۸ تیرماه با موضوع مهریه( آسیب‌شناسی مسئله‌ای در حوزه ازدواج جوانان) با حضور سیده فاطمه ذوالقدر سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس، فاطمه رهبر نماینده ادوار مجلس و سمانه عیوضی فعال رسانه‌ای با اجرای امیرابراهیم رسولی به روی آنتن شبکه پنج رفت.

سیده فاطمه ذوالقدر سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس در ابتدای برنامه گفت: مهریه در شرع و عرف در نظر گرفته شده است و تاکیداتی در آیاتی از قرآن کریم بر تعیین مهریه وجود دارد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: فرهنگ مهریه را کی داده و کی گرفته اشتباه است زیرا با این تفکر طبق اسلام ازدواج باطل است.

وی با اشاره به اینکه مهریه باید طوری تعیین شود که توان پرداخت آن وجود داشته باشد، افزود: تعیین مهریه بالا فرهنگی اشتباه است.

ذوالقدر تاکید کرد: اعتقاد زنان مبنی بر اینکه حق و حقوق خود را می توانیم با تعیین مهریه بالا تامین کنیم اشتباه است زیرا در این رابطه شروط ضمن عقد مشخص شده است و ضمانت اجرایی بالاتری دارد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار کرد: زن می‌تواند به جای اینکه مهریه بالا طلب کند، در شروط ضمن عقد از جمله حق مسکن، اشتغال و… را دریافت کند و در هنگام طلاق اموال تقسیم شود.

وی ادامه داد: میزان مراجعه به دادگاه ها و آمار طلاق نشان دهنده این است که مهریه سنگین ضمانت اجرا ندارد و نمی تواند مانعی برای جلوگیری از طلاق شود.

ذوالقدر گفت: مهریه ضمانت اجرا ندارد و راه های فرار از قانون برای مرد وجود دارد تا حق زن را ندهد از سوی دیگر شروط ضمن عقد ضمانت اجرای بیشتری دارد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار کرد: قانون مدنی ۱۱۱۹ نیز وجود دارد که زوجین می توانند به همراه شروط ضمن عقد، شروط دیگری را نیز تعیین کنند.

وی ادامه داد: افراد در زندگی نیز باید از اسلام، ائمه اطهار (ع) و قرآن الگو بپذیرند و یکی از راه‌های آن این است که نباید با مهریه سنگین مانعی برای ازدواج جوانان شوند.

ذوالقدر گفت: نمی خواهیم در حق زن ظلم کنیم و بگوییم مهریه را کم در نظر بگیرید اما اگر مرد استطاعت مالی دارد می تواند مال زیادی به عنوان مهریه در نظر بگیرد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس بیان کرد: در قانون سقف مهریه ۱۱۰ سکه تعیین شده است البته در صورت استطاعت مالی مرد باید مهریه بیشتر از آن را پرداخت کند.

وی با اشاره به اینکه ضمانت اجرای مهریه ۱۱۰ سکه است ادامه داد: اگر مرد توان پرداخت نداشته باشد قسط بندی و بحث تعدیل مهریه مطرح می شود.

ذوالقدر اظهار کرد: جهش قیمت سکه مشکلاتی را نیز به وجود آورده و باعث شده مردان اقساط مهریه را نتوانند پرداخت کنند از این رو زندانیان مهریه افزایش پیدا کرده است.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس بیان کرد: دادخواست تعدیل مهریه زمان زیادی می برد از این رو در مجلس به دنبال آن هستیم که پروسه تعدیل مهریه سریع انجام شود.

وی تاکید کرد: بانوان می‌توانند به جای مهریه سنگین، شروطی را تعیین کنند البته در این زمینه نیز فرهنگ سازی نشده است و بسیاری از بانوان درباره شروط اطلاعی ندارند.

ذوالقدر با بیان اینکه مهریه باید معقول باشد و مشکلاتی را به وجود نیاورد، افزود: مواردی از جمله شناخت می تواند ضمانت اجرایی بیشتری نسبت به مهریه داشته باشد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: در کمیته زن و خانواده کمیسیون فرهنگی مجلس طرحی را آماده کرده ایم مبنی بر ۶ ساعت آموزش اجباری قبل از ازدواج است.

وی با اشاره به اینکه این طرح در برخی از استان ها اجرا شده و آمار طلاق نیز کاهش پیدا کرده است، گفت: آموزش در زمینه ازدواج به مسائل حقوقی، قضایی و اخلاقی در این حوزه کمک می کند.

ذوالقدر تاکید کرد: صحبت‌هایی در مجلس مبنی بر محدود شدن مهریه تا سقف ۱۴ سکه مطرح شد و با این موضوع مخالفت شد زیرا نمی‌توان بدون اعطای ضمانت دیگری مهریه را برای بانوان محدود کرد.

سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان اینکه محدود شدن مهریه تا سقف ۱۱۰ سکه مطلوب است و درباره ازدواج های فضای مجازی گفت: ضمانت اجرای ازدواج های فضای مجازی برای ما جای سوال است زیرا شناخت به صورت حقیقی اتفاق نمی افتد و اگر بدون شناخت و تحقیق باشد مشکل ایجاد کند.

ذوالقدر با بیان اینکه باید شناخت در فضای حقیقی اتفاق بیفتد، ادامه داد: اعتماد سازی، شناخت و اخلاق در ازدواج اهمیت دارد.





نظرات() 

رأی‌الیوم: آمریکا بزودی از منطقه فرار خواهد کرد؛ اعراب دل نبندند

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-08:15 ب.ظ

به گزارش جمهوریت ;

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، روزنامه الکترونیکی «رأ‌ی‌الیوم» در سرمقاله خود نوشت که آل خلیفه با این «دیدار صمیمانه» نه تنها بر علاقه‌مندی خود برای عادی‌سازی با رژیم صهیونیستی تأکید کرد، بلکه عامدانه به دنبال جریحه‌دار کردن احساسات صدها میلیون عرب و مسلمانی است که با عادی‌سازی این روابط مخالف بوده و آن را اشتباه بزرگ می‌دانند.

این روزنامه نوشت که آل خلیفه به نماینده‌ای برای عادی‌سازی روابط اعراب و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس با رژیم صهیونیستی تبدیل شده است و از اینکه با دیدارهای علنی با مقامات اسرائیلی، مخالفان را به چالش بکشد، لذت می‌برد و این دیدارها نیز در مناسبت‌های مختلف صورت می‌گیرد یا اینکه آل خلیفه خود مبادرت به ایجاد مناسبتی برای برگزاری این دیدارها می‌کند که نمونه آن مراسم استقبالی بود که وی برای نمایندگان رسانه‌های اسرائیلی شرکت‌کننده در نشست منامه در ماه گذشته، ترتیب داد.

رأی‌الیوم در ادامه نوشت که این دیدارهای وزیر بحرین با اسرائیلی‌ها در حالی است که کابینه راست‌گرای نژادپرست اسرائیل طرح صلح عربی ارائه شده از سوی عربستان را نادیده می‌گیرد، راه‌حل دو دولت را از بین می‌برد و عرصه را بیش از پیش بر بیش از دو میلیون مسلمان ساکن نوار غزه تنگه می‌کند و به روی هزاران تظاهرات‌کننده بی‌دفاع در مرز آتش می‌گشاید و گذشته از تجاوزات صهیونیست‌ها در قدس، «دیوید فریدمن» سفیر آمریکا در قدس اشغالی نیز به افتتاح تونلی در زیر مسجدالاقصی افتخار می‌کند.

نویسنده همچنین با اشاره به مشخص نبودن دلایل این لجاجت وزیر بحرینی برای خدشه‌دار کردن احساسات صدها میلیون مسلمان و عرب و اصرار وی برای دیدار با مسؤولان اسرائیلی که دستشان به خون بی‌گناهان در فلسطین، لبنان، سوریه، اردن و مصر آلوده شده است، نوشت: «به آل خلیفه تأکید می‌کنیم که اولا اسرائیل هرگز حمایت مجانی به بحرین ارائه نخواهد کرد همچنانکه این رژیم قادر به حمایت از خود نیست و در برابر موج عظیم موشک‌های با دقت بالا عاجز مانده است و دوم اینکه آمریکا پس از صرف ۹۰ میلیارد دلار هزینه در سوریه شکست خورده و از آنجا فرار کرد و اکنون نیز برای فرار از افغانستان پس از صرف میلیاردها دلار و با وجود سه هزار نظامی، برنامه‌ریزی می‌کند لذا بزودی از خلیج فارس نیز فرار خواهد کرد آنگونه که از سومالی نیز گریخت.

نویسنده در پایان با ذکر این جمله از «حسنی مبارک» رئیس‌جمهور سابق مصر و دوست تاریخی آل خلیفه و بحرین که گفته بود «آن کس که خود را با آمریکایی‌ها بپوشاند، برهنه خواهد بود» افزود که این جمله درباره همه مقامات حاشیه خلیج‌فارس که شیوه وزیر خارجه بحرین را در پیش گرفته‌اند، صدق می‌کند.





نظرات() 

نسخه سوم دده قورقود بازمانده کتابخانه «آقامحمدخان قاجار»

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-08:06 ب.ظ

به گزارش یول‌پرس به نقل از آناتولی؛ استاد «ولی محمد خوجه» از فرهیختگان تورکمن صحرا که نسخه سوم کتاب داستان‌های حماسی «دده قورقود» را کشف کرده است در گفت‌وگویی اظهار داشت: نسخه سوم دده قورقود میراث خاندان قاجاریه است.

وی در ادامه افزود: «من نیز همانند پدرم بسیار به ادبیات تورک علاقمند هستم. پدرم اواخر عمرش به من گفت که در زمینه جمع آوری کتابهای تورکی کاری را شروع کرده‌ام، ولی موفق به اتمام آن نشده ام. در دهه های گذشته در ترکمنستان رژیم کمونیستی بر سر کار آمد. این رژیم تلاش کرد تا فرهنگ تورکمنها را در این منطقه از بین ببرد. آنها گویندگان به زبان روسی را مورد حمایت قرار می دادند و متکلمین به زبان تورکمنی را اذیت می کردند.

کمونیستها ظلمهای بسیاری روا داشتند. خانواده من تمام زندگی خود را رها کرده و تنها با تعدادی کتاب دست نویس به زبان تورکی در زمان رضاشاه به ایران آمدند. بعد از پدرم به سفارش وی، من اقدام به جمع آوری کتابهای تورکی از تورکمن صحرا، خراسان شمالی، تهران و آذربایجان کردم. پدرم معتقد بود که در ادبیات تورکی هیچ شخصیتی به اندازه دده قورقود بزرگ و برجسته نبوده است. من نسخه جدید کتاب دده قورقود را به صورت اتفاقی هنگامی که در یک کتاب فروشی در میدان انقلاب تهران بودم خریداری کردم. فرد فروشنده کتاب گفت که من از خانواده قاجار هستم و این کتاب از کتابخانه شخصی آقامحمدخان قاجار موسس و نخستین پادشاه سلسله قاجاریه و خانواده های منسوب به این سلسله به من ارث رسیده و چهل سال در خانواده ما بوده است.

پس از بررسی این کتاب از سوی محققین در داخل و خارج ایران و به خصوص تلاشهای شهروز آتابای، دانشجوی رشته تورکولوژی (تورک شناسی) در دانشگاه آنکارا متوجه شدم که این کتاب نسخه‌ای اصیل و جدید از اثر مشهور دده قورقود است. همانگونه که گفتم این کتاب دست نویس است. اما به حدی خط نستعلیق آن زیبا است که بسیاری را دچار این خطا کرده که کتاب چاپی است، ضمن اینکه حاشیه صفحات این کتاب با طلا تهذیب شده است.

این کتاب نشان می‌دهد که هم خطاط آن بسیار ماهر بوده و هم صاحب نخستش بسیار ثروتمند بوده است. من این کتاب را در تبریز به آقای مهندس علیرضا صرافی مدیرعامل موسسه فرهنگی ائل بیلیمی هم نشان دادم. ایشان محقق بزرگی در این خصوص هستند و اطلاعات بسیاری در خصوص اثر ارائه دادند. در تبریز که جایگاه بسیار برجسته در زبان و ادبیات تورکی دارد استقبال بزرگی از من شد. از وقتی به ترکیه آمدم با اساتید بزرگی آشنا شده ام. در ترکیه از این کتاب به صورت حیرت انگیزی استقبال شد. من ارزش این نسخه را در ترکیه متوجه شدم».

-کشف نسخه جدید دده قورقود تورک‌های مناطق مختلف را به هم نزدیک می‌کند

در همین رابطه، شهروز آتابای دانشجوی رشته تورکولوژی در دانشگاه آنکارا نیز گفت: «این کتاب ۶۲ صفحه بوده و متعلق به اواخر دوران صفویه و اوایل دوران قاجاریه است. دو صفحه اول کتاب موجود نیست. لذا نام نویسنده و زمان و مکان نگارش اثر به طور دقیق مشخص نیست. املای این اثر به شیوه تورکی شرقی است. اما زبان این اثر عمدتا متعلق به زبان تورکی با لهجه تورکی آذربایجان است. در این نسخه حدود ۳ هزار کلمه لغت نامه ای می توان ردیف کرد.

این جلد از کتاب دده قورقود، دو بُوی (داستان) و ۲۴ سُوی ( قطعات شعرگونه) را که در دو نسخه موجود در شهرهای درسدن و واتیکان وجود نداشته، در خود جای داده است. در این کتاب همچنین اسامی جغرافیایی جدیدی نیز ذکر شده است. گستره این اسامی از زنجان تا همدان و دربند را در برمی گیرد. اما این کتاب دارای اهمیت دیگری نیز هست. در ایران کسانی بودند که مدعی بودند حماسه دده قورقود صرفا متعلق به تورکهای آناتولی است و هیچ ارتباطی به ایران ندارد. به این ترتیب با کشف این کتاب، پروژه آذری‌سازی تورکهای ایران که از سوی این گروه به صورت غرض ورزانه ای دنبال می شود نقش بر آب شد.

ضمن اینکه توجه داشته باشید بسیاری از اسامی جغرافیایی موجود در این کتاب مربوط به آذربایجان است. لذا پیدا شدن یک نسخه جدید از کتاب دده قورقود در جغرافیای ایران و در تهران پایتخت این کشور، واقعه ای بزرگ و البته نیک است. این کتاب از سوی تورکهای اوغوز و من جمله تورک‌های ساکن ایران قرائت و استنساخ می شده است. کشف این نسخه جدید بی تردید، سبب نزدیکی بیشتر تورکهای تورکمن صحرا، آذربایجان، قشقایی و آناتولی خواهد شد. هم اکنون علاوه بر اساتید تورک در شهرهای تبریز و تهران٬ سه محقق از تورکهای تورکمن صحرا٬ مرودشت شیراز و تبریز در شهر آنکارا بر روی نسخه جدید کار می کنند که به زودی منتشر خواهد شد».

گفتنی است کتاب دده قورقود نام مجموعه‌ای از چندین داستان به زبان تورکی است که در آن به حماسه‌ها، باورها و آیین‌های مردمان تورک اوغوز پرداخته می‌شود. کتاب داستان‌های دده‌ قورقود به عنوان اثر مشترک ترکیه، آذربایجان و قزاقستان در فهرست میراث ناملموس فرهنگی یونسکو ثبت شده است.





نظرات() 

وکالت مدیر مسئول یول‌پرس را عیسی نظری از وکلای هویت‌گرای شهر اورمیه برعهده دارد.

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-07:57 ب.ظ


ا

وکالت مدیر مسئول یول‌پرس را عیسی نظری از وکلای هویت‌گرای شهر اورمیه برعهده دارد.

اولین جلسه دادگاه مورخ ۲۵/۱۲/۹۷ علی‌رغم حضور ۱۲ تن از اعضای هئیت منصفه به جهت عدم حضور استاندار یا وکیل وی برگزار نگردید و تجدید جلسه شد.





نظرات() 

با اعلام جرم شورای عالی امنیت ملی؛ «یول‌پرس» و «آچیق‌یول» تا اطلاع ثانوی توقیف شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-07:51 ب.ظ

وب‌سایت خبری- تحلیلی یول‌پرس و نشریه آچیق‌یول تا اطلاع ثانوی و بر حسب اعلام جرم شورای عالی امنیت ملی و به دستور شعبه دوم بازپرسی دادسرای اورمیه توقیف شد.

لازم بذکر است، گروه رسانه‌ای یول تا آخرین لحظه با استفاده از ظرفیت‌های قانونی از حقوق مسلم خود و  مخاطبینش دفاع خواهد کرد.





نظرات() 

بزرگترین اُپرای تاریخ ایران همزمان با «تبریز۲۰۱۸» اجرا می‌‌شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 تیر 1398-07:48 ب.ظ


به گزارش یول‌پرس به نقل از آناج، منصور دانشور در گفت‌وگو با خبرنگاران، با اشاره به اینکه اُپرا آمیزه‌ای از موسیقی و نمایش است اظهار کرد: داستان‌ها و نمایشنامه‌های موفق با درآمیختن هنر نمایشی با موسیقی، بقا و عمق بیشتری می‌یابند، لذا برای ماندگاری یاد و خاطره شهدای این سرزمین و ادای دِین به شهدای این خطه، بزرگترین اپرای تاریخ ایران را با عنوان «سرداران بزرگ تاریخ آذربایجان» را در تبریز آماده اجرا کردیم.

وی با یادآوری اینکه مقام معظم رهبری تاکید دارند که پیام انقلاب باید به زبان هنر که اصیل ترین، خالص ترین و گیراترین زبان هاست، منتقل شود افزود: با این اثر تلاش می‌‌‌‌‌کنیم مفاخر و اسطوره‌‌‌‌‌های رشادت و ایثار این سرزمین را به نسل‌‌‌‌‌‌های آینده و با اجراهای بین المللی به دنیا معرفی کنیم.

طراح و نویسنده اپرای «سرداران بزرگ تاریخ آذربایجان» با اشاره به اینکه در این اپرا بیش از ۲۵۰ نفر بر روی صحنه و ۵۰ نفر در پشت صحنه هنرنمایی خواهند کرد گفت: اپرای عروسکی شمس و مولانا و اپرای سی از جمله اپراهایی بودند که قبل از این با نفرات بسیار کمتری به روی صحنه رفتند.

دانشور با اشاره به اینکه این اثر فاخر با حضور استاد قره باغی و استاد عابدین زاده و تعدادی از مفاخر موسیقی آذربایجان الهام گرفته از مراحل عرفان اسلامی در ۷ پرده “طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، تحیر و فنا” اجرا می شود، ابراز داشت: اپرای سرداران بزرگ آذربایجان که مجوز و تاییدیه شورای فنی و مراجع ذی‌صلاح را دریافت کرده است، با مصوبه کارگروه فرهنگی و اجتماعی رویداد تبریز ۲۰۱۸، همزمان با این رویداد در تبریز اجرا می شود.

وی با بیان اینکه ایده این اپرا و نقش آوا حدود ۲۰ سال زمان برد تا به مرحله آمادگی اجرا برسد ادامه داد: اپرا در بین کشورها عصاره ای از هنر یک کشور و به عنوان هویت آن جامعه در دنیا اجرا می شود که این اثر به سه زبان تورکی، فارسی و انگلیسی پیش تولید شده و آماده اجرا است.

مدیر موسسه هنری عصر نوین تبریز از پیش تولید ۱٫۵ ساله این اثر خبر داد  افزود: گروه حرکات رزمی، گروه نمایش، گروه کُر و گروه موسیقی تمرین و پیش تولید را آغاز کرده‌اند و با تامین اعتبار، این اپرا می‌‌تواند در افتتاحیه و یا سایر ایام این رویداد به روی صحنه برود.

وی با اشاره به اینکه اگر این اثر در سال ۲۰۱۸ اجرا نشود، چیزی برای ارائه به مهمانان خود نداریم تا هویت ملی و فرهنگی خود را با آنها معرفی کنیم خاطر نشان کرد: اگر یک توریست به تبریز بیاید، بیش از اینکه به دنبال بنای تاریخی باشد، به دنبال آداب و رسوم و فرهنگ و هویت یک منطقه است که این اثر فاخر می تواند این خلاء را به خوبی پر کند.





نظرات() 

خاطرات اشرف پهلوی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 تیر 1398-04:53 ب.ظ


ایادی، علم و هویدا از بیماری شاه اطلاع داشتند
خاطرات اشرف پهلوی – ۴
 تاریخ ایرانیگفته بود «بیش از یک بار ازدواج کردم. کارهایی برای کشورم انجام دادم که هیچ‌کدام از زنان هم‌نسل من انجام نداده بودند. اما همهٔ وجود من برادرم محمدرضا پهلوی بوده و هست. برخی خدا را می‌پرستند، من برادرم را می‌پرستم.» خواهر همزاد شاه که نه از مهر مادر چیزی به خاطر دارد نه از مهر پدر، و خود را فرزند ناخواسته خوانده بود، چنین خود را به برادر نزدیک کرد و شد یکی از زنان پرنفوذ دربار او. اشرف پهلوی روز ۱۷ دی ۹۴ در ۹۶ سالگی درگذشت؛ در مونت‌کارلوی فرانسه، پس از سال‌ها سکوت و درحالی که روایت‌های زیادی درباره نفوذ و فساد او بر سر زبان‌ها بود. اشرف پهلوی ۳۰ سال قبل از مرگ در ۱۵ خرداد و ۲۴ آبان ۱۳۶۴ گفت‌وگویی با احمد قریشی، از «بنیاد مطالعات ایران» داشت که شرح زندگی اوست. «تاریخ ایرانی» متن کامل این دو جلسه گفت‌وگو را از «آرشیو بنیاد مطالعات ایران» دریافت کرده و برای اولین بار در ایران منتشر می‌کند:

 

***

 

والاحضرت اگر اجازه بفرمایید امروز خاطراتشان را راجع به سال‌های اخیر دوران اعلیحضرت بفرمایندآیا والاحضرت در سال‌های آخر ۱۹۷۷، ۱۹۷۸ در تهران تشریف داشتید یا در خارج بودید؟

 

آیا این‌ها از روز اول می‌دانستند؟

 

از روز اول که نمی‌دانم ولی این‌ها حتما اطلاع داشتند و ایادی که می‌دانست و علم هم می‌دانست ولی نمی‌دانم که از چه موقع می‌دانستند و این‌ها اشخاصی بودند که می‌دانستند.

 

 

علیاحضرت در سال‌های آخر فهمیدند؟

 

دو سال آخر و این مرضی بود که خوب مهار شده بود و اگر به طور عادی پیش می‌رفت اصلا ممکن بود که یا از بین برود و یا سال‌ها طول بکشد و همین‌طور هم که اتفاقا کار‌تر در کتابش نوشته دکتر‌ها اینجا می‌گفتند که اگر درست معالجه بشود یعنی همان‌طور که معالجه شده پیش برود، ممکن بود چند سال طول بکشد. متاسفانه بعد از این اتفاقی که افتاد به واسطه فشار روحی زیاد و یا به واسطه نبودن و دسترسی نداشتن به چیزهای صحی و طبی، هر وقت که باید یک عملی انجام می‌شد، همیشه سه ماه عقب می‌افتاد مثلا برادرم در مکزیک که بود از آنجا شروع شد به گرفتن مرض جاندیس یا زرده یا یرقان و این البته کار ما را خیلی عقب انداخت و بعد در اثر آن طحال ایشان خیلی بزرگ شد و در‌‌ همان موقع می‌بایستی که طحال عمل بشود ولی متاسفانه چون در آنجا وسیله نبود، حتی خود تالیوت رئیس‌جمهور مکزیک به اعلیحضرت گفت که شما در اینجا عمل نکنید و این عمل خیلی مهمی است و باید در آمریکا عمل بکنید. به این علت رفتن و آمدن و گفتن و شنیدن و خبر بردن و خبر آوردن بالاخره سه ماه طول کشید و این کار عمل را سه ماه عقب انداخت. بعد از آنکه آمدند اینجا و عمل کردند،‌‌ همان موقع چون طحال بزرگ شده بود می‌بایستی که آن را بر می‌داشتند ولی چون عمل کیسه صفرا داشتند که پر شده بود از سنگ، اول گفتند که کیسه صفرا را باید عمل کرد برای اینکه زرده یرقان تمام بشود و در همانجا بعضی از دکتر‌ها عقیده داشتند که در همانجا طحال نیز بایستی برداشته می‌شد ولی بعضی‌ها گفتند که نه نمی‌شود چون ساعت‌های زیادی باید زیر عمل باشند و برای مریض خطرناک است. بعد در موقعی که اینجا را ترک کردند به عوض اینکه شش هفته در اینجا بمانند فقط دو هفته ماندند در مریضخانه و از اینجا رفتند و خودشان نمی‌خواستند اسباب زحمت آمریکایی‌ها بشوند. با این هاستیژگیری (گروگانگیری) و این‌ها رفتند برای له تیام ایربیس لک‌لند در آنجا پانزده روز ماندند و دکترهای هوستن یونیورسیتی رفتن اعلیحضرت را دیدند گفتند که اصلا عجیب است که چطور این طحال برداشته نشده و این طحال باید الان برداشته بشود و این‌ها باز طول کشید تا سه، چهار ماه بعد، بعد آن اتفاق‌هایی که در پاناما افتاد و رفتند به مریضخانه و برگشتند و عمل نکردندشان که خبر دارید و بالاخره رفتند و این عمل را در مصر انجام دادند. باز هم آنجا اقلا یک شش ماهی گذشته بود از موقعی که این مرض در بدن پیدا می‌شود. اگر معالجه نشود و عمل نشود همه جا را می‌گیرد و متاسفانه وقتی عمل کردند و طحال را دیدند معلوم شد که به کبد هم سرایت کرده است، آن وقت دیگر کاریش نمی‌شد کرد.

 

 

والاحضرت حالا که برمی‌گردند به گذشته و یک نظری به اوضاع و احوال می‌کنند فکر می‌کنید اینکه این کسالت اعلیحضرت را تا آن آخر این‌طوری سری نگاه داشتند آیا این صلاح بود؟

 

من فکر می‌کنم که اعلیحضرت حتما خودشان بهتر می‌دانستند که چکار می‌کنند چون برنامه‌های خیلی فشرده داشتند و می‌خواستند خودشان تمام کنند و می‌دانستند که و نمی‌خواستند که ملت را ناراحت بکنند و این هم یک مرضی بود که ناراحتشان نمی‌کرد، چیزی نبود که اسباب زحمت ایشان باشد، اسباب ناراحتی مزاجی ایشان باشد. اولش بود و خیلی خوب مهار شده بود ولی در هر صورت لابد اگر مانده بودند بالاخره فهمیده می‌شد.

 

 

این دوا‌ها و قرص‌هایی که می‌خوردند در این روزهای آخر و با این ناراحتی‌هایی که پیش می‌آمد، اعلیحضرت چه فکر می‌کردند؟

 

همین کارهایی بود که کردند و عمل کردند برای این لابد می‌دانستند که ممکن بود از بین بروند تا قبل از اینکه ولیعهد به سن قانونی برسد و این تصمیم را گرفتند، لابد در ذهن ایشان این بوده که ممکن است دوام نیاورند تا بیست و یک سالگی ولیعهد.

 

 

عده‌ای مثلا از افسر‌ها و ارتشی‌ها معتقدند و حالا می‌گویند که اگر ما می‌دانستیم که اعلیحضرت این کسالت را دارند و آن روزهای آخر و ماه‌های آخر که اعلیحضرت دائم مواظب این بودند که ما‌ها یعنی ارتش اقدامی نکند، این‌ها می‌گویند ما آن موقع خودمان یک اقدام مستقلی می‌کردیم برای حفظ سلطنت و حفظ ایران.

 

من فکر نمی‌کنم که این‌طور باشد برای اینکه اعلیحضرت، به طوری ارتش در مهار ایشان بود که بدون اجازه اعلیحضرت ممکن نبود به هیچ اقدامی دست بزنند.

 

 

آن‌ها هم همین را می‌گویند که ما نمی‌دانستیم که اعلیحضرت مریض هستند.

 

اگر هم می‌دانستند باز هم کاری نمی‌توانستند بکنند برای اینکه ارتش فقط به دستور یک نفر عمل می‌کرد حتی روسای آن، مگر اینکه از سرهنگ و سروان‌ها یک کسی کودتایی می‌کرد و آن را هم فکر نمی‌کنم برای اینکه ترتیب ارتش یک طوری بود که دسته از دسته دیگر فرق نداشت و تصمیم با آن بالای بالا بود و آنکه در رأس بود می‌توانست تصمیم بگیرد وگرنه رده‌های پایین یا وسط یا در رده‌های بالا، ارتش نمی‌توانست تصمیم بگیرد و آن کودتایی که لازم بود بکنند بعد از رفتن اعلیحضرت بود که متاسفانه نکردند.

 

 

وقتی که والاحضرت برگشتند به خارج از کشور در سیزده ماه سپتامبر به کجا اول تشریف آوردند؟

 

من آمدم به آمریکا.

 

 

در آمریکا سعی کردید که تماسی با حکومت اینجا بگیرید و آیا این‌ها با شما تماسی گرفتند.

 

نه این‌ها با من تماسی نگرفتند ولی من که دو نفر معاون داشتم وقتی که اعلیحضرت از مملکت آمدند بیرون.

 

 

منظورم قبل از آنست که اعلیحضرت بیایند بیرون.

 

نه هیچ تماسی نگرفتند ولی البته راکفلر و کیسینجر را می‌دیدم برای خاطر اینکه دیگر بعد از آن بود که اعلیحضرت آمده بودند بیرون برای اینکه یک جایی پیدا کنیم و یک جای مناسبی در نظر بگیریم.

 

 

قبل از اینکه بیایند بیرون عرض می‌کنم.

 

نه و فایده هم نداشت که تماس می‌گرفتم برای اینکه این‌ها تصمیم خودشان را گرفته بودند.

 

 

با ایران با آشنایان و یا خود اعلیحضرت تلفنی تماس داشتید؟

 

جز با خود اعلیحضرت و علیاحضرت من با کس دیگری من در ایران تماس نداشتم.

 

 

اعلیحضرت راجع به اوضاع چه می‌گفتند، خود اعلیحضرت چه احساسی در آن روز‌ها داشتند و فکر می‌کردند که چطور شده که وضع این‌طور شده است؟

 

خودشان هم نمی‌دانستند و موضوع را نمی‌فهمیدند که چطور شد که این‌طور همه چیز روی هم ریخت و شلوغ شد و در تمام مدتی که من آنجا بودم به اعلیحضرت می‌گفتند که یک چیزی گفتند به من، من خیلی تعجب کردم: گفتند که آمریکایی‌ها مرا نمی‌خواهند و روس‌ها نیستند و آمریکایی‌ها هستند و این کاملا صحیح بود برای اینکه در‌‌ همان موقعی که اعلیحضرت در تهران بودند آمریکایی‌ها با [آیت‌الله] خمینی روابطی داشتند به وسیله قطب‌زاده و این‌ها.

 

 

اعلیحضرت چرا این حس را می‌کردند و می‌گفتند چه دلیلی داشته که آمریکایی‌ها ایشان را نخواهند؟

 

لابد یک چیزهایی را می‌فهمیدند و در روش و در طرز فکر آن‌ها یک طوری بود که فشار زیاد می‌آورند برای لیبرالیزاسیون (Liberalization) و هیومن رایت‌‌ همان چیزهایی که می‌دانید اصلا در ایران با آن وضعی که بود دمکراسی غیرممکن بود. همان‌طوری که دیدید که به محض اینکه در را یک خورده باز کردند و لیبرالیزاسیون کردند، دیگر همه چیز مثل یک سدی که ترک خورده باشد به محض اینکه باز کردند، ترک شکست و آب همه چیز را برد. برای ما هنوز خیلی زود بود. همین وضع را می‌شد در عرض ده سال بکنند و به عوض اینکه فورا این کار‌ها را بکنند در عرض ده سال می‌کردند و این مسئله هیومن رایتس و همین رایت بازی که درآورده بودند به قدری مسخره است که الان پس از گذشت زمان معلوم شد که موضوع هیومن رایت در ایران وجود نداشته برای اینکه به گفته خود این‌ها و فراموش کردم که کدام یک از آمریکایی‌ها بود که گفت که در ایران در زمان اعلیحضرت و خود اعلیحضرت هم در کتابشان فرمودند که در زمان من فقط در تمام محبس‌ها سه هزار و چهار صد نفر در تمام مملکت زندانی بوده‌اند که بیشتر آن‌ها چاقوکش و متهمین مواد مخدر بودند یا اشخاصی که واقعا تروریست و این‌ها بودند ولی بازداشتی سیاسی ما جز صد و پنجاه نفر بیشتر نداشتیم و متاسفانه برای همین هم بود که این اتفاق افتاد برای اینکه همه آزاد بودند و تمام اشخاصی که در زمان مصدق بودند همه آزاد بودند و تمام کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها همه آزاد بودند و بهترین پست‌ها را گرفته بودند و یکی از موجبات از بین رفتن مملکت همین موضوع شد و این همان‌طور که قبلا هم به شما گفتم یکپارچه تمام دستگاه تلویزیون و تبلیغاتی ما در دست کمونیست‌ها بود. در مطبعه اطلاعات تمام کارگرهایی که کار را می‌گرداندند همه کمونیست بودند. در آن روز‌ها اصلا تبلیغاتی نبود و اگر تبلیغاتی بود به ضد خود ما می‌شد در مملکت خودمان.

 

 

این کمونیست‌ها و چپی‌ها که در دستگاه‌ها مثل رادیو تلویزیون یا اطلاعات نفوذ کرده بودند این‌ها چطور نفوذ کرده بودند؟ خود دولت این‌ها را تشویق می‌کرد یا سازمان امنیت این‌ها را تشویق می‌کرد؟

 

سازمان امنیت، چندین بار به خود من رجوع کردند و گفتند مواظب باشید و خطر زیاد است و در تمام دستگاه‌های تبلیغاتی کمونیست‌ها رخنه کرده‌اند و مصدقی‌ها همه آنجا هستند حتی نیکخواه که معاون تلویزیون بود کسی بود که به اعلیحضرت سوءقصد کرده بود. کسی که سوءقصد بکند به کسی، دیگر نمی‌تواند بیاید و سرسپرده بشود. آمدند و گفتند که البته سرسپرده شدیم و سوگند وفاداری

خوردند ولی باورکردنی نیست که این‌ها واقعا صادق بودند به اعلیحضرت همان‌طور که دیدیم که نبودند.

 

 

در دستگاه‌های ارتباط جمعی، رادیو ـ تلویزیون از همه مهم‌تر بود.

 

از همه مهم‌تر بود و از همه هم بیشتر این اشخاص را قبول کرده بودند.

 

من فورا بعد از اینکه از مسافرتم از مناطق روسیه آمدم، درست مصادف بود با آن روز که خیلی کلاشینگ بود و خیلی جمعیت بود و من اتفاقا با هلیکوپتر که پرواز می‌کردم، راه بسته بود و من ناچار با هلیکوپتر پرواز کردم و از میدان شهیاد دیدم که چقدر جمعیت بود.

 

 

تاریخ آن روز را به خاطر دارید؟

 

در ماه سپتامبر بود که روز هفتم وارد شدم و روز سیزدهم رفتم. بعد از اینکه برادرم را دیدم، اولین چیزی که به من گفتند، گفتند: من می‌خواهم که شما بروید. من گفتم که نمی‌توانم بروم، حالا یک چند وقتی اینجا هستم، گفتند برای راحتی خیال من تو حتما بروید. در صورتی که بعد من فهمیدم که به ایشان فشار آمده بود که اول کسی که باید برود من هستم و برای بار دوم اولین کسی که قربانی شد من بودم که ناچار شدم مملکت را ترک بکنم البته برای من خیل مشکل بود به خصوص که از دور خبرهایی که هر روز می‌رسید خیلی ناراحت کننده بود و اعصاب من به کلی داغان شده بود و هنوز اعلیحضرت پنج ماه در ایران بودند، برای اینکه من در سپتامبر آمدم بیرون و اعلیحضرت در ماه ژانویه آمدند و این مدت پنج ماه طول کشید که ایشان در تهران بودند و من در خارج و خیلی به من سخت گذشت از لحاظ اینکه نمی‌شد هر روز تماس گرفت و تماس‌ها فقط از راه تلویزیون و رادیو بود و تلویزیون و رادیو آن وقت قیامت می‌کردند دیگر به خبرهای مختلف و خبرهای بد و گوناگون.

 

 

چند روزی که تهران تشریف داشتید با مقامات دولتی، هیچ کدام تماس گرفتید که از آن‌ها بپرسید وضع چطور است؟

 

نه تماس نگرفتم. در آنجا وقتی نداشتم و آن چند روز هم سعی می‌کردم که هر چه می‌توانم برادرم را ببینم.

 

 

با علیاحضرت تماس گرفتید، چه می‌گفتند؟

 

علیاحضرت هم چیزی نمی‌گفتند. هنوز آنقدر سخت نشده بود و هنوز هیچ کس فکر نمی‌کرد که کار به اینجا بکشد، فکر می‌کردند که یک راه‌حلی پیدا می‌شود در هر صورت، دیگر فکر آمدن بیرون از مملکت اصلا نبود و چنین چیزی نبود.

 

 

والاحضرت از کسالت اعلیحضرت هیچ اطلاعی داشتند؟

 

نه اصلا اطلاع نداشتم و فقط در نیویورک مطلع شدم وقتی که آمدند بار اول برای معالجه، آنجا به من گفتند.

 

 

علیاحضرت خبر داشتند از کسالت ایشان؟

 

علیاحضرت هم در دو سال اخیر فقط می‌دانستند.

 

 

چه اشخاصی می‌دانستند؟

 

ایادی، علم و هویدا.

 

 

هویدا هم می‌دانست؟

 

بله.

 

 

چند سال بود که اعلیحضرت کسالت داشتند؟

 

در ایران هفت سال.

 

 


رئیس رادیو ـ تلویزیون آقای قطبی که یکی از!

 

خود آقای قطبی که گمان نمی‌کنم خیانت محرزی کرده باشد ولی در تمام دستگاهش اشخاصی را که منصوب می‌کرد همه را به امضاء خودش و به تعهد خودش آن‌ها را می‌آورد در آن دستگاه ولی او هم فکر می‌کنم آدم بهره‌برداری مخصوصا نبوده برای اینکه متاسفانه تبحر و انتلکت، همه‌اش بیشتر در همین اشخاص بود و نمی‌شد تلویزیون را دست مثلا یک حمال یا یک نفری که تحصیل نکرده داد و می‌بایستی بهترین اشخاص را انتخاب می‌کردند و می‌گذاشتند سر تلویزیون و متاسفانه آن اشخاص یا مصدقی بودند یا کمونیست بودند. خیلی کم بودند در دستگاه تلویزیون اشخاصی که از این طرف باشند و سرسپرده هم باشند.

 

 

آقای قطبی خویشاوندی نزدیک هم با علیاحضرت داشتند؟

 

بله پسر دایی ایشان بودند. من از آقای قطبی خودم هیچ چیزی ندارم. یقین دارم که به خصوص کاری را نکرده و اگر هم شده اشتباهاتی در دستگاهش بوده و شخصا و به خصوص نکرده و آن هم باز هم روی اشتباه بوده است.

 

 

ایراد عمده که همه از ایشان می‌گیرند، حالا البته، اینست که چرا اعلیحضرت که قدرت در دست ایشان بود یعنی قدرت انتظامی و ارتشی، چرا استفاده نکردند از این قدرت؟

 

این یک چیزی است که فهماندن آن خیلی مشکل است و من هم هر چه سعی می‌کنم که بفهمانم نمی‌توانم برای اینکه اعلیحضرت یک آدمی بود که در عین اینکه قدرت داشت در عین حال آدم بسیار انسانی بود و اصلا تربیت اولیه‌اش این‌طور بود که آدم دمکراتی بود و عقیده داشت که باید از تمام افراد مملکت استفاده کرد، افکارشان هر چه باشد فرق نمی‌کند ولی چون مملکتی بود که باید پیش می‌رفت و نمی‌شد این عده اشخاص را که مملکت تربیت می‌کرد آن‌ها را گذاشت کنار برای اینکه دیگر کسی نمی‌ماند. به این مناسبت از دانشگاه گرفته تا اطباء هر جایی که بود این‌ها را همه را سر کار می‌گذاشتند و از وجود آن‌ها استفاده می‌کردند و از آن لحاظ که چرا در مواقع شلوغی شدت عمل به خرج نداند این بود که در آن موقع اگر می‌خواستند شدت عمل به خرج بدهند حتما می‌بایستی یک عده را می‌کشتند و این تنها چیزی بود که ایشان حاضر نبودند که کسی را بکشند یا اینکه دستوری بدهند برای قتل عام اشخاص. برای اینکه می‌گفتند من پادشاه این مملکت هستم و نه دیکتاتور. بعد از من پسر من باید شاه بشود و پسر من نمی‌تواند شاهد این باشد که پدرش دستش به خون آلوده باشد و من ترجیح می‌دهم که اگر لازم باشد حتی مملکت را ترک کنم ولی آدم نمی‌کشم.

 

 

والاحضرت راجع به این موضوع هیچ وقت با اعلیحضرت صحبت کرده‌اید که اعمال قدرتی در مملکت بشود.

 

عین همین حرف‌ها را می‌زدند و این‌ها حرف‌های خودشان است که فرمودند.

 

 

نقش علیاحضرت چه بودخیلی حرف هست از لحاظ تاریخی راجع به نفوذی که علیاحضرت داشتند در سال‌های اخیر و مخصوصا این ماه‌های اخیر سلطنت.

 

من چیزی نمی‌توانم بگویم چون نبود، نمی‌دانم خیلی چیز‌ها می‌گویند ولی صحبت عملش را من والله نمی‌توانم قبول بکنم و نه می‌توانم قبول نکنم و نه می‌دانم برای اینکه ایشان هم به‌‌ همان اندازه که من دارم، اعلیحضرت را دوست داشتند و مملکتشان را دوست داشتند. باز هم اگر اشتباهی شده باز هم از روی قصدی نبوده و تمام این حرف‌ها که می‌گویند مزخرف است برای اینکه ایشان هم به سهم خودشان می‌خواستند یک کاری بکنند و خدمتی بکنند و انتلکتوئل‌ها (intellectuals) را جمع کنند، بلکه آن‌ها را بتوانند دور هم جمع کنند تا یک پشتیبانی بیشتری برای سلطنت باشد.

 

 

در آن دو، سه سال قبل از خروج اعلیحضرت خود محیط دربار چطور بود؟ عده‌ای البته حالا حرف خیلی زیاد است راجع به خود آقای علم می‌گویند که باز او خودش یک درباری برای خودش درست کرده بود با دوستانش و اعمال نفوذهایی که می‌شد والاحضرت هیچ...

 

نه از آقای علم که به هیچ وجه من نمی‌توانم صحبتی بکنم زیرا اگر ما دو یا سه نفر داشتیم که واقعا صمیمی بودند به اعلیحضرت یکی آقای علم بود و یکی اقبال که متاسفانه هر دو رفتند و من فکر می‌کنم که اگر این‌ها زنده بودند اصلا کار مملکت ما به اینجا نمی‌کشید.

 

 

هر دو به یک اندازه روی اعلیحضرت نفوذ داشتند یا به اعلیحضرت نزدیک بودند.

 

هیچ کس روی اعلیحضرت نفوذ نداشت ولی نزدیک بودند که بتوانند باز صحبت بکنند و توصیه بکنند و از این لحاظ آقای علم نزدیکتر بود ولی آقای اقبال هم به‌‌ همان نزدیکی بود اما به آن شدت ممکن است نبود. برای اینکه آقای علم بزرگ شد با اعلیحضرت و در یک سن بودند و با همدیگر در دستگاه اعلیحضرت بزرگ شدند.

 

 

آقای هویدا چه نقشی داشت، خب سیزده سال نخست‌وزیر بود، او رابطه‌اش با اعلیحضرت چطور بود؟

 

آن‌طور که می‌دیدیم که رابطه‌اش خیلی نزدیک بود و اعلیحضرت خیلی آقای هویدا را دوست داشتند ولی در این اواخر‌‌ همان چند روزی که من در ایران بودم گفتند که بزرگترین اشتباه من این بود که هویدا را شش سال پیش عوض نکردم، از شش سال پیش آقای جمشید آموزگار را می‌بایستی می‌آوردم یعنی‌‌ همان زمانی که نفت بالا رفت می‌بایستی در‌‌ همان موقع من آموزگار را می‌آوردم. برای اینکه مردم یک چهره را اگر زیاد ببینند اصلا زده می‌شوند به خصوص که آقای هویدا دیگر کاری از خودش نشان نمی‌داد، همین‌طور هر کس می‌رفت پهلویش می‌گفت من فقط عصای دست هستم و من فقط اطاعت امر می‌کنم در صورتی که یک نخست‌وزیر این حرف را نباید بزند و مخصوصا که کمال قدرت را اعلیحضرت به او داده بودند و او همه کاری را مثل یک نخست‌وزیر می‌کردند و عصای دست نبودند یا رئیس دفتر نبودند و نخست‌وزیری بودند که آن‌طور عمل می‌کردند.

 

 

اعلیحضرت از آقای آموزگار راضی بودند؟

 

بله، منتهی چیزی که فرمودند این بود که گفتند باز هم یک اشتباه دیگری که من کردم این بود که آموزگار را نبایستی بلند می‌کردم که بعد شریف امامی بیاید برای اینکه دولت شریف امامی اصلا کمر ما را شکست.

 

 

علت اینکه این نظر و لطف خاص را به آموزگار داشتند نگفتند که چه بود؟

 

برای اینکه آموزگار یک فردی بوده که از اول با درستی، با صمیمیت خدمت کرده بود در دستگاه و در دستگاهی هم که بود اعلیحضرت از او خیلی راضی بودند و در مورد کار نفت خیلی زحمت کشید و خیلی از او راضی بودند و فردی بود بسیار پاک و به عقیده من یکی از بهترین عناصر ما و ایران بود که کار خودش را هم خوب کرد منتهی بد موقعی آمد، دیر آمد.

 

 

چه عواملی باعث شد که اعلیحضرت، شریف امامی را بیاورند؟

 

من دیگر آن موقع آنجا نبودم نمی‌دانم ولی خب اشتباه بزرگی بود که شریف امامی آمد و او واقعا از همانجا کمر قتل ما را بست.

 

 

والاحضرت بفرمایید که اگر بعد از‌‌ همان جریان تبریز، شلوغی تبریز یعنی‌‌ همان اواسط حکومت آموزگار، اگر‌‌ همان موقع اعلیحضرت حکومت نظامی اعلام می‌کردند در سراسر ایران و یک نظامی را...

 

ولی نه اینکه، حکومت نظامی مثل آقای ازهاری، البته فورا جلوی اغتشاش گرفته می‌شد ولی همان‌طور که به شما گفتم آن وقت لازمه‌اش این بود که با خون و کشتار گرفته بشود، دیگر جلوی جمعیت سیصد هزار نفری را که نمی‌شد گل ریخت، باید جلویش را می‌گرفتند، همان‌طور که در پانزدهم بهمن کردند‌‌ همان دفعه اول که [آیت‌الله] خمینی چیز شد در آنجا چند نفر کشته شد ولی خوب غائله هم می‌خوابید و تمام می‌شد.

 

 

پانزده خرداد را می‌فرماییدبله، نظر والاحضرت نسبت به سازمان امنیت چه بود؟

 

سازمان امنیت یک مسئله خیلی طولانی است، سازمان امینت اصلا این‌طور که می‌گویند و می‌خواستند نشان بدهند نیست و نبود و متاسفانه سازمان امنیت هم کار خودش را نمی‌کرد بلکه کارهای کوچک می‌کرد. بیشتر کارش روی شناخت کمونیست‌ها و گرفتن کمونیست‌ها و گرفتن اشخاص تروریست و این‌ها بود و اصلا این حرف‌هایی که می‌زدند درباره سازمان امنیت اصلا دروغ بود و شکنجه که می‌گویند دروغ بود و بعد‌ها همه فهمیدیم. کاش سازمان امنیت هم یک کمی بیشتر خشونت داشت کاش که بهتر عمل می‌کرد یعنی که شدید‌تر عمل می‌کرد.

 

 

از آن اول که سازمان امنیت درست شد بعد از سقوط مصدق؟

 


ادامه مطلب


نظرات() 

جیمی کارتر: ترامپ برنده انتخابات۲۰۱۶ نبوده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 تیر 1398-04:28 ب.ظ


جیمی کارتر می‌گوید: اگر تحقیقات کاملی درباره‌ی دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ صورت بگیرد مشخص می‌شود که ترامپ برنده انتخابات نبوده است.

جیمی کارتر می‌گوید: اگر تحقیقات کاملی درباره‌ی دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ صورت بگیرد مشخص می‌شود که ترامپ برنده انتخابات نبوده است. او انتخابات را باخته بود و با مداخله روسیه به نفع او توانست به کاخ سفید برسد.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از سی‌ان‌ان، کارتر که بین سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۱ رئیس جمهور آمریکا از حزب دموکرات بوده است در این نشست اعلام کرده که تحقیقات مستقل درباره مداخله روسیه در انتخابات سال ۲۰۱۶ ثابت خواهد کرد که دونالد ترامپ در این انتخابات بازنده شده اما با مداخله روسیه در قدرت قرار گرفته است. او در پاسخ به سوال مجری برنامه در پاسخ به این سوال که به نظرش ترامپ رئیس جمهوری نامشروع است گفت: بر اساس آنچه گفتم پاسخم مثبت است.

او گفت: هیچ شکی وجود ندارد که روسیه در این انتخابات مداخله کرده است. من اعتقاد دارم که میزان این مداخله هنوز به طور دقیق سنجیده هم نشده است. اگر تحقیقات کاملی صورت بگیرد مشخص می‌شود که او برنده انتخابات نبوده است. او انتخابات را باخته بود و با مداخله روسیه به نفع او توانست به کاخ سفید برسد.





نظرات() 

به روایت اسناد موثق تاریخی تاریخ کهن ترکان خراسان و ماوراء النهر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 تیر 1398-04:14 ب.ظ


دورنانیوز-سرویس تاریخی و فرهنگی:یکی از اشتباهات عجیب و حیرت آور مورخین مغرض و نژاد پرست پهلوی این است که آنها تفاوت مرزهای سیاسی و مرزهای نژادی را توجه نکرده اند. ترکان قبچاق با ایران مرز سیاسی داشتند نه مرز نژادی یا زبانی. وقتی تاریخ بیهقی می گوید خوارزم ثغر (مرز) بزرگ ترکان است معنایش این نیست که در خراسان یا گرگان یا مغان آذربایجان ترک زندگی نمی کند. بلکه معنایش مرز سیاسی است. چون سلطان مسعود غزنوی و قراختاییان و سلجوقیان و غیره با ترکان آن سوی خوارزم هم زبان هستند ولی از لحاظ سیاسی با هم جنگ می کنند.

مقدمه

دورنانیوز-متاسفانه پس از روی کار آمدن حکومت دست نشانده و کودتایی رضاخان، یک نگاه تنگ و غیرمنطقی نژادپرستانه و کینه توز بر سنت تاریخ نویسی ایران حاکم گشت و  تمام سعی این سنت کور تاریخی این بود که تاریخ و فرهنگ ترکان و اعراب و سایر ملتها را تحقیر، انکار، جعل و نابود سازند و یا حداقل فضای رشد و بالندگی را از آنها سلب کنند و هر آنچه که به ترکان مربوط بود، قدمت و ارزش آن را خفیف سازند و بالعکس، هر آنچه که به حکومت های ظالم و ستمگر هخامنشیان و ساسانیان مربوط بود، آن را بزرگ و باشکوه جلوه دهند.

در این مقاله تلاش می شود، تا بر اساس منابع موثق تاریخی، پوچ بودن نظریه های نژادپرستانه  انکار تاریخ دیرین ترکان خراسان و ماوراء النهر به صورت مستند نشان داده شود. متاسفانه نمی توان در یک مقاله کوچک تمام منابع و شواهد موثق را برای  بطلان  نظریه های پوچ و نژادپرستانه مورخین  دربار پهلوی  اینجا شاهد آورد. در این مقاله به مورخین دانشمندی چون نرشخی، طبری، بلاذری، خواجه رشیدالدین فضل الله، جوینی، اصطخری و غیره استناد شده است.

ترکان بخارا به روایت نرشخی (متولد ۲۸۶ قمری)

کتاب “تاریخ بخارا” توسط نرشخی، مورخ اهل بخارا در سال ۳۳۲ قمری نوشته شده و به امیر سامانی  یعنی امیر حمید ابومحمد نوح بن نصر تقدیم شده است. در این کتاب نوشته که بخارا را که در ابتدا آبگیر و غیرقابل سکونت بود مردمان از ترکستان آمدند و بناها ساختند و بخارا شکل گرفت.

مصحح پان آریایی کتاب نرشخی در پانویس با جهالت محض نوشته که مورخ اهل بخارا در قرن سوم یعنی عصر سامانی در مورد تاریخ شهر خود یعنی بخارا اشتباه کرده و هیچ سندی بر حضور ترکان حتی در سده های نخستین هجری وجود ندارد!!!

در کتاب تاریخ بخارا از قول نویسنده کتاب خزاین العلوم یعنی ابوالحسن عبدالرحمن نیشابوری اولین شاه بخارا نامش قراچورین ملقب به یباغو از ترکستان است.

در تاریخ بخارا نوشته که پیش از اینکه بخارا بوجود اید روستایی وجود داشت به نام بیکند. و پادشاه ان ابروی بود.

کند به گفته تاریخ بلعمی واژه ترکی به معنای شهر و روستا است.

باستان شناسان گور افراسیاب را در خرابه های باستانی بیکند در ۵۵ کیلومتری بخارای کنونی  می دانند.

بیکند پیش از بوجود امدن بخارا ، پایتخت شاهان بخارا بود  و به پات کند معروف است.

پات در کتیبه اورخون نیز به صورت شاد پات نوشته شده است.

حمدالله مستوفی می گوید پس از محاصره بیکند توسط کیخسرو ، افراسیاب ترک از  بیکند گریخت

پروفسور مارکوارت اولین شاه روستای بیکند یعنی ابروی را از هفتالیان ترک نامیده است.

در جنگ بهرام با شاه ترکستان یعنی ساوه شاه که نام ساوه از اوست، نام بیکند اورده شده است.

در تاریخ بخارا نوشته که وقتی هنوز شهر بخارا به وجود نیامده بود، پس از روستای بیکند ، روستاهای اسک جگت و رامشن ساخته شد. از چین به رامشن عروس اوردند و جهیز ان عروس بتخانه بود.

در زمان حجاج بن یوسف بخارا به دست قتیبه بن مسلم گشوده شد. نرشخی مورخ اهل بخارا در قرن سوم می گوید در زمان فتح بخارا نام شاه بخارا طغشاده بود. واژه شاد یا شاه ریشه در زبان ترکی دارد. طغشاد ترک و کتیبه های مغولستان و غیره سند این گفته است.

نرشخی مورخ اهل بخارا می گوید پیش از  امیر اسماعیل سامانی شاهان بخارا از نوادگان و نبیرگان طغشاه بود. مثل سگان (سین با کسره) بن طغشاه، بنیات بن طغشاه و غیره

قدرخان جیرئیل بن عمر بن طغرل خان ملقب به کولارتگین ( در سال ۱۶۳ق.) شاه بخارا شد. در سال ۱۶۳ ق. کولارتگین ترک حکومت بخارا را به دست داشت. نرشخی می گوید در سال ۱۶۳ ق. امیر خراسان یعنی مسیب بن زهیر با سرهنگ ابن مقنع در بخارا با نام کولارتگین جنگ کرد. کولارتگین نامی ترکی است و دلالت بر بی پایه و اساس بودن انکار هویت ملت ترک بخارا یعنی زادگاه ابن سینا است.

نرشخی مورخ اهل بخارا یکی  از روستاهای بخارا را برکد (ب با فتح،  ک با فتح) می نامد. کد به ترکی یعنی کند، روستا.

چون این روستا را امیر اسماعیل سامانی خریده بود به برکد علوی معروف شد. معنای این گفته نرشخی این است که سامانیان به اسماعیلیه گرایش داشتند. خواجه نظام الملک در سیاستنامه ان را به تفصیل اورده است

نرشخی مورخ اهل بخارا می گوید روستای رامشن (همان جایی که بتخانه داشت) قدیمی تر از بخارا است. رامشن را افراسیاب ترک ساخته است. افراسیاب   در این مناطق جز در رامشن جای دیگری اتراق نمی کرد. با تاریخ می توان منظور فردوسی از توران افراسیاب را خوب درک کرد. سرزمین توران افراسیاب بخارا و سمرقند است. سمرقند به گفته تاریخ بلعمی به چین معروف بود. خاقان چین یعنی شاه سمرقند.

نرشخی می گوید جنگ کیخسرو فرزند سیاوش با افراسیاب در همین رامشن بخارا بود. به عبارت روشن تر، رامشن محل جنگهای ایران و توران فردوسی است. یعنی بخارا سرزمین توران و افراسیاب است. نرشخی می گوید کیخسرو برای انتقام خون سیاوش به رامشن بخارا امد و انجا با افراسیاب ترک جنگید و حین دو سالی که در رامشن بود اتشکده ساخت. کیخسرو پس از دو سال افراسیاب را کشت و او را بر در شهر بخارا خاک کرد.

نرشخی می گوید شاپور ساسانی وقتی از پدر خویش خشم گرفت به بخارا امد و توسط بخارا خداه با او نیکو برخورد شد. شاپور برای شکار از بخارا خداه روستایی را به مقاطعه بگرفت تا انجا شکار کند. او انجا را به نام خود کرد و روستاها انجا ساخت و فرزندانش به ان سرزمین ها ادعا پیدا کردند.

فرزندان شاپور با طغشاده بخارا به منظور اشغال سرزمین ترکان جنگ می کردند. قتیبه پس از فتح بخارا سرزمین ترکان را از اشغالگران گرفت و به ترکان یعنی مالکان اصلی بخارا داد.

خدا را شکر که ترکان ماوراء النهر شهامت و غیرت به خرج دادند و از سرزمین ابا و اجدادی شان به خوبی دفاع کردند  وگرنه مثل یهودیان سرگردان و بی خانمان می گشتند.

نرشخی می گوید هر سال دو بار در بخارا بازاری بر پا می شود و در ان بازار بت می فروشند. در کتاب تاریخ بخارا از قول محمد بن جعفر نوشته که بخارا در قدیم بت پرست بوده است و این بازار از ان جهت مرسوم است. از روزگار باستان بت می فروختند و اکنون نیز این سنت ادامه دارد.

نرشخی می گوید سیاوش به خاطر قهر از پدرش از جیحون گذشت و وارد بخارا شد و در بخارا با دختر افراسیاب ازدواج کرد. افراسیاب به خاطر بدگویی ها سیاوش را کشت. از این نوشته نرشخی که پیش از شاهنامه فردوسی نوشته شده معلوم می شود که بخارا همان توران ترک است. همان جایی که سیاوش کشته شد.

نرشخی می گوید پدر طغشاه، بندون بخارا خداه است. همسر بندون ، خاتون است. بندون به گفته بلاذری ترک است. او در زمان ساسانیان شاه بخارا بود. همسر او خاتون در زمان حمله اعراب شاه بخارا بود. پس از خاتون، پسرش طغشاه امیر بخارا شد.

نرشخی می گوید ترکها از روزگار باستان به بخارا حمله می کردند. در سال ۱۶۶ قمری یزید بن غورک شاه سغد، فرزند غورک ترک گفت که در زمان باستان زنی پادشاه سغد بود و برای رهایی بخارا از حمله ترکان باره یا قلعه ساخته بود.

نتیجه ای که از این سند تاریخی حاصل می شود این است که سلجوقیان اولین و اخرین ترکانی نبودند که به سرزمین ترک بخارا وارد می شدند. پیش از اسلام ترکانی چون هپتالیان و کوشانیان و ختایان و ایغورها و …. به  بخارا امده بودند و به گفته نرشخی، مورخ اهل بخارا، ترکان شهر بخارا را ساخته اند و افراسیاب در بخارا حکومت می کرد.

پیش از اینکه بخارا به وجود اید روستایی وجود داشت به نام وردانه. نرشخی می گوید در بخارای  وزیری از ترکستان بود به نام وردان خداه . قتیبه عرب با او در بخارا بسیار جنگیده است. این نشان می دهد که وردانه باستان با ترکی و ترکان پیوند خورده است.

نرشخی می گوید در سال ۵۴ ق. عبیدالله زیاد از طرف معاویه به بخارا لشکر کشید. خاتون بانوی شجاع ترک شاه بخارا بود. خاتون به ترکان نامه نوشت و انها را به بخارا خواند و سپاهی عظیم از ترکان بسیج کرد و سخت با عبیدالله زیاد جنگید.

بلاذری و طبری و غیره هم چنین نوشته اند. عبیدالله پیش از کربلا در بخارا بوده. این ترکان از بخارا و ماوراء النهر به دستگاه اموی به اسارت برده شده اند و به گفته تاریخ طبری،  هانی توسط غلام ترک عبیدالله بن زیاد گردن زده شد.

نرشخی می گوید هشام بن عبدالملک (امویان)  امیر خراسان را به ماوراء النهر فرستاد. امیر خراسان چون به ماوراء النهر امد و با ترکان غزات کرد و فرغانه را بگشاد و ایشان را پراکنده کرد به سمرقند بازگشت.

از این نوشته مستند تاریخی دو نتیجه می توان گرفت:

اول اینکه تاریخ سازان پهلوی می خواهند القا کنند که سمرقند و فرغانه و بخارا جزو ماوراء النهر نیست. این گفته سفسطه ای بیش نیست و با تمام اسناد تاریخی در تضادی آشکار است.

دوم انکه در زمان امویان فرغانه و سمرقند ترک بودند.

نرشخی از امدن ابن مقنع به ماوراء النهر یعنی بخارا  و سغد و نخشب و کش نوشته است. همچنین ابن خلکان نوشته که ابن مقنع به سرزمین ترک رفته است. به عبارت روشن تر، بخارا و سغد با استناد به منابع موثق نرشخی و ابن خلکان و بلاذری و طبری و غیره ترک بود.

نرشخی می گوید در سال ۱۵۹ ق. ماهها اعراب با ترکان در سمرقند و کش و غیره جنگ کرده اند.

نرشخی می گوید معاذ بن مسلم در سال ۱۶۱ ق. به سغد رفت و انجا با انبوه ترکان سغد مواجه شد و به امیر هرات گفت : اینجا ترکان ما را خصمان نزدیک اند.

ترکان ماوراء النهر به روایت ابن الندیم و گردیزی

ابن الندیم در کتاب الفهرست می گوید پس از اینکه پیروان مانی (متولد ۲۱۶ میلادی) را در زمان شاپور هرجا که می یافتند، می کشتند، “آنها مجبور شدند از رود بلخ بگذرند و وارد سرزمین خان در ماوراء النهر شوند. خان به گفته ابن الندیم در زبانشان لقب شاهان ترک است.

گردیزی می گوید بهرام بن هرمز  مانی را دستگیر کرد، پوست او را بیاهخت و کاه بیاگاند و بجندی شاپور بیاویخت و بیشتر از شیعه و تبع که او را اندران روزگار به ایران بودند بدست اوردند و دوازده هزار مرد مانوی راهب را بکشت.

گردیزی در توصیف سرزمین غزان از مکانی به نام مانیان یاد کرده. احتمالا با مانویت که به ترکستان امده بودند بی ارتباط نیست.

باستانشناسان کتابهای مانی را به ترکی ایغوری و پهلوی در تورفان چین  کشف کرده اند که توسط تجار سغد بدانجا برده شده است.

ابن الندیم در زمان ابومسلم خراسانی یعنی اوایل قرن دوم هجری از پیرو او یعنی “اسحاق ترک” نام می برد که در ماوراء النهر بود.

این اسناد به روشنی ثابت می کند که ترکان قرنها پیش از سلجوقیان و پیش از اسلام در ماوراء النهر سکونت داشتند  و ادعای ترک شدن انها پس از سلجوقیان سفیهانه و در تضادی آشکار با منابع موثق تاریخی و عقل است.
بلاذری در فتوح البلدان می گوید نیزک طرخان از ترکان خراسان با یزدگرد جنگید و او را شکست داد. یک اسیابان بزدگرد را به طمع زیورالاتش کشت.

ترکان طبرستان و ماوراء النهر به روایت بلاذری

بلاذری ازنظرات مقاومت ۱۴ هزار ترک در گرگان در جنگ با سپاهیان معاویه (صدر اسلام) صفحات زیادی نوشته. ترکها به فرماندهی صول ترکی در طبرستان تا اخرین سرباز جنگیدند و همه شان کشته شدند. کتاب بلاذری ثابت می کند  ده ها هزار ترک در صدر اسلام در طبرستان زندگی می کردند.

بلاذری می نویسد ابوموسی اشعری عبدالله بن بدیل را برای جنگ با هیاطله که قومی ترک هستند در طبس خراسان فرستاد. این مدرک دیگری از زندگی ترکها در ایران صدر اسلام  است.

بلاذری در فتوح البلدان می نویسد، بلخ یا طخارستان  پر از ترک بود و با انها احنف بن قیس جنگ کرد.
بلاذری می نویسد احنف بن قیس در مرورود و مروشاهجان با ترکان انجا جنگید.

جالب است که داستان ویس و رامین داستانی اشکانی است و در مروشاهجان اتفاق افتاده است. این سندی دیگر بر ترک بودن اشکانیان است.



ادامه مطلب


نظرات() 

خانات تالش به نقل از کتاب : دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی جلد : 1 صفحه : 6798

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:44 ب.ظ

خانات تالش 

 خانات تالش، خاندانى حكومتگر در لنكران از 1160 تا 1339. قلمرو این خاندان به تدریج گسترش یافت و تمام مناطق تالشنشین، به استثناى ماسال و شاندرمن و تالشدولاب (امروزه شهرستانهاى ماسال و رضوانشهر)، را دربرگرفت (رجوع کنید به بُرادگاهى، ص 58ـ59؛ ادامه مقاله). مؤسس این حكومت جمالالدین میرزابیگ، مشهور به قراخان، از سادات لنكران بود كه نسبشان را به زیدبنعلىبن حسین مىرساندند. پدر میرزابیگ، عباسخان خلیفه، از سادات ضیابرى بود كه ظاهراً در عصر شاهعباس دوم صفوى به اُلوفِ لنكران مهاجرت كرده و طبق فرمان شاه، خلیفه صوفیان آن منطقه شده بود (رجوع کنید به برادگاهى، ص 56ـ57).

میرزابیگ شهرت قراخان را بهسبب تیره بودن چهرهاش، از نادرشاه گرفته بود. او بهسبب رشادت در جنگ داغستان (1154ـ1155)، مورد توجه نادرشاه قرار گرفت و تمام روستاهاى الوف تیول او شد. قراخان پس از قتل نادرشاه و در هنگامه جنگهاى مدعیان سلطنت ایران، بر قلمرو خود افزود و بخش بزرگى از سرزمین تالش* را تصرف كرد (همان، ص 58ـ59؛ اوبن، ص 116ـ117). پس از به قدرت رسیدن كریمخان زند در 1164، قراخان دستگیر و در شیراز زندانى شد. هفت سال بعد، وى به دستور كریمخان آزاد شد و به حكومت تالش رسید تا مانعى براى جاهطلبیهاى هدایت خانگیلانى باشد (رجوع کنید به لنكرانى، ص 44). قراخان در كشمكش با هدایتخان، چندى نیز همراه پسرانش، میرمصطفى و عسگربیگ، در رشت به حبس افتاد (رجوع کنید به همان، ص 51ـ54).

قراخان در 1201 درگذشت و فرزند بزرگش، میرمصطفىخان، حاكم تالش شد (برادگاهى، ص 59ـ60). به گفته باكیخانوف (ص 169)، میرمصطفىخان مدتى در زندان امیرفتحعلىخان قبهاى، بزرگترین امیر و حاكم محلى داغستان و آذربایجان، بود و با موافقت او به حكومت خانات تالش رسید. میرمصطفىخان مشهورترین حاكم این خاندان است. در دوره حكومت او، قلمرو خانات تالش گسترش یافت و تقریبآ تمام تالش از بالهارود تا دنیاچالِ اسالم را دربرمىگرفت. او هیچگاه مطیع آقامحمدخان قاجار نشد و حتى چند بار با قواى او به جنگ پرداخت (ساروى، ص 193ـ194، 266ـ267). میرمصطفىخان از همراهان مرتضى قلىخان قاجار*، برادر سركش آقامحمدخان، بود و او را در حمله به رشت در 1203 یارى كرد. مرتضى قلىخان پیش از آن هم، مدتى را در میان تالشیها گذرانده بود (رجوع کنید به غفارى كاشانى، ص 751، 754).

میرمصطفىخان در 1212 و پس از آگاهى از خبر قتل آقامحمدخان، همراه آقاعلى شَفْتى، حاكم موروثى شَفْت، به گیلان حمله برد و رشت را تصرف كرد. اقامت او در رشت دیرى نپایید و پیش از رسیدن سپاهیان فتحعلىشاه به گیلان، از رشت خارج شد و به تالش بازگشت (ساروى، ص 307ـ308؛ لنكرانى، ص 57ـ59).

در آغاز سلطنت الكساندر اول، میرمصطفىخان نمایندهاى به دربار روسیه فرستاد و اطاعت خود را از آن امپراتورى اعلام كرد و خواهان حمایتهاى آن شد. دولت روسیه كه آماده پذیرش چنین درخواستهایى بود، قوایى به تالش گسیل داشت و میرمصطفىخان نیز آنان را در قلعه كهنه آستارا و قریه گرمى اوجارود و شهر لنكران جاى داد (برادگاهى، ص60ـ62؛ باكیخانوف، ص 184). او در طول جنگهاى اول ایران و روسیه (1218ـ1228)، گاه متحد دولت ایران و زمانى همدست ارتش روسیه بود و پس از شكستهاى پىدرپى ارتش ایران و پیشرویهاى ارتش روسیه در سرزمینهاى شمال رودخانه ارس، براى همیشه، به دولت روسیه پیوست و تا پایان عمر (1230) بر حكومت لنكران و متصرفات روسیه در تالش باقى ماند (سپهر، ج 1، ص 152ـ153، 172ـ173؛ نیز رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص 218، 220، 226ـ227، 281،300ـ302؛ باكیخانوف، ص 184، 188، 196). دولت ایران نیز براى جلوگیرى از ادعاى دولت روسیه بر بخش باقىمانده سرزمین تالش، كه تعیین حدود آن طبق قرارداد گلستان به تحقیقات بعدى موكول شده بود (رجوع کنید به اسنادى از روابط ایران با منطقه قفقاز، ص 264؛ نیز رجوع کنید به عبداللّهیف، ص 107، 114ـ115)، آن منطقه را به ترتیبى كه از گذشته وجود داشت، به پنجخاننشین به نامهاى كُرگانرود، اسالم، تالشدولاب، شاندرمن و ماسال تقسیم كرد و آنجاها را خمسه طوالش نامید. كُرگانرود و اسالم در آغاز، ضمیمه حكومت آذربایجان شدند اما به درخواست حكام آن مناطق، همانند سه خاننشین دیگر، به ایالت گیلان پیوستند (رابینو، 1917، ص 58؛ ترجمه فارسى، ص 98ـ99، پانویس؛ بازن، ج 2، ص 613).

پس از مرگ میرمصطفىخان، میان اعضاى خانواده او بر سر حكومت اختلاف افتاد و ژنرال رتیشچوف، فرمانده كل ارتش روسیه در ماوراى قفقاز، براى جلوگیرى از اغتشاش و آشفتگى، میرحسنخان، پسر بزرگ و جانشین میرمصطفىخان، را به ایران تبعید كرد (برادگاهى، ص 63ـ64؛ مفتون دنبلى، ص320؛ عشقى، ص 204ـ205).

میرحسنخان در ایران مورد توجه عباسمیرزا نایبالسلطنه قرار گرفت و به حكومت ویلكیج، نمین و آستارا منصوب شد. میرحسنخان در این دوران، با حملات خود به متصرفات روسیه در تالش، سبب ناامنى و اغتشاش آن مناطق شده بود و دولت روسیه خواستار جلوگیرى دولت ایران از این اعمال شد. بهدستور شاه و نایبالسلطنه، نظامیان دولتى به همراه تفنگچیان بالاخان آقاِوْلَرى، حاكم كُرگانرود، و مصطفىخان، حاكم اسالم، به اتباع میرحسن در چلهوند حمله بردند و آنان را از نواحى مرزى دور كردند (رجوع کنید به لنكرانى، ص120ـ135). میرحسنخان در آغاز جنگهاى دوم ایران و روسیه (1241)، شهر لنكران را تصرف كرد و از سوى عباسمیرزا لقب اسبقالمجاهدین گرفت و به حكومت تمام تالش منصوب شد (سپهر، ج 1، ص450؛ برادگاهى؛ ص 34). او پس از انعقاد عهدنامه تركمانچاى* (1243)، به امید تصاحب دوباره حكومت لنكران، به ژنرال پاسكویچ* پیوست اما به درخواست نایبالسلطنه او را به ایران بازگردانیدند. با انتشار خبر قتل گریبایدوف (1244) و شایعه آمادگى عباسمیرزا براى جنگ با روسیه، میرحسنخان دوباره قوایى گرد آورد و لنكران را تصرف كرد. با اخطار ژنرال پاسكویچ و نامه تهدیدآمیز او به عباسمیرزا، نظامیان ایران و روسیه، مشتركآ به جنگ میرحسنخان رفتند و لنكران را از تصرف او خارج كردند. میرحسنخان نیز به انزلى گریخت و از آنجا به مازندران و سپس به تهران رفت. پاسكویچ در 1245 خواهان استرداد میرحسنخان و اعزام او به تفلیس شد اما پیش از اینكه خواسته او صورت گیرد، میرحسنخان بر اثر بیمارى استسقاء درگذشت (سپهر، همانجا؛ اسناد و مكاتبات تاریخى ایران : قاجاریه، ج 2، ص 121؛ نیز رجوع کنید به برادگاهى، ص 64).

با مرگ میرحسنخان، حكومت ویلكیج و نمین و آستارا و اوجارود به میركاظمخان، پسر او و داماد نایبالسلطنه، رسید (اوبن، ص 116ـ117). در فاصله سالهاى 1245 تا 1339 به ترتیب میرسلطاناحمدخان، میرلطفعلىخان، میرزا زینالعابدینخان، اسداللّهخان صارمالسلطنه، بار دیگر میرلطفعلىخان، میرسلیمانخان صارمالسلطنه، میرلطفعلىخان براى سومین مرتبه، و سپس میرصادقخان صارمالسلطنه به حكومت رسیدند (غفارى، ص 31ـ34؛ میرزاابراهیم، ص 218؛ رجوع کنید به ادامه مقاله).

میرصادقخان صارمالسلطنه، سردار ناصر، از دوران مظفرالدینشاه تا احمدشاه حكومت داشت و از معتمدان ایالت اردبیل بهشمار مىآمد. عینالدوله در جریان محاصره تبریز در 1326، او را به همراه مؤتمنالرعایا اردبیلى براى گفتگو به نزد مشروطهخواهان فرستاد (رجوع کنید به كتاب نارنجى، ج 1، ص 263). دولت عثمانى در سالهاى بعد كوشید تا میرصادقخان را به مخالفت و جنگ با روسیه ترغیب كند (رجوع کنید به صادق، مجموعه 3، ص40ـ41). میرصادق صارمالسلطنه تحت تأثیر نشریاتى همچون ملانصرالدین و حبلالمتین، و آشنایى با افكار جدید دست به اصلاحاتى در قلمرو خود زد (اوبن، ص 117). او نخستین مدرسه به سبك جدید را در نمین احداث كرد و نخستین مدرسه دخترانه نمین نیز از ساختههاى همسر اوست (صفرى، ج 3، ص220ـ221). میرصادقخان صارمالسلطنه احتمالا در سال 1339، ضمن برخورد با گروهى از مردم آستارا، به قتل رسید (رجوع کنید به ناصر دفترروائى، ص 139).


منابع:
(1) اسناد و مكاتبات تاریخى ایران: قاجاریه، چاپ محمدرضا نصیرى، تهران: كیهان، 1366ـ1368ش؛
(2) اسنادى از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، 1372ش؛
(3) مارسل بازن، طالش: منطقهاى قومى در شمال ایران، ترجمه مظفر امین فرشچیان، مشهد 1367ش؛
(4) عباسقلىآقا باكیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالكریم علیزاده و دیگران، باكو 1970؛
(5) سعیدعلى بُرادگاهى، «جواهرنامه لنكران»، در چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیاى تالش، چاپ على عبدلى، رشت: گیلكان، 1378ش؛
(6) یاسنتلویى رابینو، ولایات دارالمرز ایران: گیلان، ترجمه جعفر خمامىزاده، رشت 1366ش؛
(7) محمدفتحاللّهبن محمدتقى ساروى، تاریخ محمدى (احسنالتواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبائىمجد، تهران 1371ش؛
(8) محمدتقىبن محمدعلى سپهر، ناسخالتواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید كیانفر، تهران 1377ش؛
(9) صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ایرج افشار، تهران 1361ـ1374ش؛
(10) بابا صفرى، اردبیل در گذرگاه تاریخ، اردبیل 1370ـ1371ش؛
(11) فتحاللّه عبداللّهیف، گوشهاى از مناسبات روسیه و ایران و سیاست انگلستان در ایران در آغاز قرن نوزدهم، ترجمه غلامحسین متین، تهران (1356ش)؛
(12) خانك عشقى، سیاست نظامى روسیه در ایران : 1815ـ 1790، (تهران) 1353ش؛
(13) محمدعلى غفارى، خاطرات و اسناد محمدعلى غفارى (تاریخ غفارى: (ج 3))، همراه با اسناد دیوان عدالت عظمى و كتابچه تعدیات حشمتالدوله، بهكوشش عباس زارعى مهرورز، تهران 1380ش؛
(14) ابوالحسن غفارى كاشانى، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائىمجد، تهران 1369ش؛
(15) كتاب نارنجى : گزارشهاى سیاسى وزارت امورخارجه روسیه تزارى درباره انقلاب مشروطه ایران، ج 1، ترجمه حسین قاسمیان، بهكوشش و ویراستارى احمد بشیرى، تهران: نشر نور، 1367ش؛
(16) احمدبن خداوردى لنكرانى، اخبارنامه: تاریخ خانات تالش در زمان جنگهاى روسیه علیه ایران، چاپ على عبدلى، تهران 1380ش؛
(17) عبدالرزاقبن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهاى ایران و روس، تبریز 1206ش، چاپ افست تهران 1351ش؛
(18) میرزاابراهیم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان ...، چاپ مسعود گلزارى، تهران 1355ش؛
(19) ابراهیم ناصر دفترروائى، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائى: انقلاب مشروطیت نهضت جنگل، دوره ناامنى خلخال، بهكوشش ایرج افشار و بهزاد رزاقى، تهران 1363ش ؛


(20) Eugene Aubin, La Perse d'aujourd'hui: Iran Mesopotamie, Paris 1908;
(21) Hyacinth Louis Rabino, Les provinces caspiennes de la Perse: Le Gulan, Paris 1917.

/ على پورصفر قصابى نژاد /

نام کتاب : دانشنامه جهان اسلام 





نظرات() 

چرایی اختلاف روش شیعه و سنی در نماز خواندن

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:41 ب.ظ


آقای

چرا بین روش نماز خواندن شیعه و سنی اختلاف هست و چرا سنی ها دست روی سینه می ذارن و شیعه ها کنار پا؟ کدوم درسته؟ دروان پیامبر کدومش بوده و چرا عوض شده؟

لطفا بدون جهت گیری توضیح بدین. من قصد ندارم با طرح این سوال مشکلی به وجود بیارم. صرفا سوالی هست که توی ذهنم درگیرش هستم.

http://Dinon.ir/CSS/BK.png

آقای علی سلطانی

17:32 + 1394.05.05

0

ما فقط توی روش خواندن نماز اختلاف نداریم توی ده مورد اختلاف داریم سنی ها هم دست روی سینه نمیذارن دست بسته نماز میخونن....پیامبر 23 سال دوران رسالتش و بعد از اون 12 امام همه هرکسی که ایشان رو دیده و نقل کرده گفتن پیامبر و امامانمان همه دست باز نماز خواندن و حدیث های زیادی هم داریم و سنی ها هم این رو میدونن که این یک بدعت بود توسط عمر وارد شد....من کار به اثبات های طولانی و منطقیش ندارم یه سوال ایا پیامبر علمش از خودش بود؟؟؟؟مسلما نه خداوند توسط جبریل بر ایشان دستورات رسالت رو میداد ایا خدا که توسط پیامبر این دستورات رو فرستاد اگاه تره یا یک از شخص معمولی(منظورم از معمولی مقام امامت و پیامبری نداشتنه)...علت عوض شدنشم نمیدونم خوب یادم نیست که عمر میره کدوم کشوره میبینه توی دربار فلان شاه کسایی که وارد میشن به عنوان احترام این کار رو میکنن و اینم میگه از ای به بعد ماهم اینطور در مقابل خدا وایسیم به عنوان احترام.....البته همشان هم دست بسته نماز نمیخونن....علمای شیعه و مراجع هم گفتن که گذاشتن دست ها رو هم از عمد باعث باطل شدن نماز میشود

http://Dinon.ir/CSS/BK.png

آقای محمدرضا عنایتی

13:13 + 1394.05.09

0

یعنی با جواب شما میشه نتیجه گرفت که پیامبر به صورتی که شیعه ها نماز می خونن، نماز می خونده؟

منبع شما چی هست؟

http://Dinon.ir/PRF/14385107064751.jpg

آقای مجتبی محیطی

15:02 + 1394.05.11

1

در ابتدا گفتنی است بنا بر شواهد تاریخی حتمی كه در ادامه مطالب به آن اشاره می شود، دست بسته نماز خواندن براساس سنت پیامبر(ص) نبوده و از زمان خلیفه دوم شروع شده است. و اما درباره روش عبادت، باید دانست شخصیتی مانند پیامبر(ص) بهتر از دیگران می دانسته كه چه روشی مناسب تر است. علاوه بر اینكه در این گونه موارد مهم حتی خود پیامبر(ص) به تعلیم الهی و از طریق جبرئیل امین روش وضو و نماز را فرا می گرفته است و در حقیقت برای عبادت واقعی باید از جهت شكل و محتوا تابع بود.

در متون اهل سنت آمده است : «ابو حمید ساعدی صحابی بزرگ برای گروهی از صحابه كه در میان آنان ابو هریره دوسی , سهل ساعدی ابو السید ساعدی , ابو قتاده , حارث بن ربعی و محمد بن مسلمه نیز حضور داشتند كیفیت انجام نماز را از رسول خدا (ص) حكایت كرد و نیز از مستحبات ریز و درشت آن نام برد ولی از چنین عملی دست روی دست نهادن در نماز سخن به میان نیاورده». (سنن بیهقی , ج 2 - سنن ابوداود, ج 1, باب افتتاح الصلاه , ح 70 و 736 - سنن ترمذی , ج 2, ص 98, باب صفت الصلاه )

اگر شیوه پیامبر اكرم (ص ) ولو احیانا چنین بود او یادآور می شد و یا حاضران تذكر می دادند. مشابه حدیث ابوحمید ساعدی از زبان امام صادق (ع) به وسیله حماد بن عیسی نیز در كتاب های شیعه نقل شده است. (وسائل الشیعه , ج 5, ابواب افعال الصلاه , باب 1, ح 1 و 2, چاپ آل البیت)

بیهقی از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود میگوید: از حدیث سهل بن سعد استفاده می شود كه دست بسته نماز خواندن بعد از پیامبر به وجود آمده است , چون حدیث می گوید: «كان الناس یؤمرون; یعنی به مردم دستور می دادند. در حالی كه اگر این كار از پیامبر بود, آن را به پیامبر نسبت می داد, (سنن بیهقی , ج 2, ص 28)

در فقه امامیه (مذهب جعفری ) نمازگزاردن به صورت دست بسته بدعت و حرام است . امیرمؤمنان علی (ع ) می فرماید:

«لایجمع المسلم یدیه فی الصلاه و هو قائم بین یدی الله یشبه باهل الكفر من المجوس ; نمازگزار دست های خودرا در حالی كه در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد كه با این عمل شیوه مجوسیان كافر را حكایت می كند». (وسائل الشیعه , ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز حدیث 7 - منشور عقاید امامیه , جعفر سبحانی , انتشارات مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق , ص 279 و 280)

دست بسته نماز خواندن از زمان خلیفه دوم عمر بن خطاب به دستور ایشان بدعت شده است .

گفتنی است كه همه فرقه های اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند; همانند مالكی ها .... و این از اموری است كه از زمان خلیفه دوم مرسوم شده و ما آن را بدعت و حرام می دانیم . مسلما رسول خدا(ص ) و امیرالمومنین با دست باز نماز می خواندند و باید توجه داشت آنهایی هم كه با دست بسته نماز می خوانند آن را مستحب می دانند. در این مورد به كتاب «بحثهایی از فقه تطبیقی» آقایان پیشوایی و گودرزی مراجعه فرمائید. چاپ : توسط حوزه نمایندگی ولی فقیه در حج .

پیامبر اسلام , دست بسته نماز نمی خواندند و اگر دست بسته نماز می خواندند و سنت همیشگی پیامبر آن گونه بود, در این صورت , همه آن طور می خواندند و كسی در آن اختلاف نمی كرد. از خصوصیات شیعه پای بندی به سنت پیامبر است .

اگر پیامبر اسلام دست بسته می خواندند:

اولا, شیعیان قطعا دست بسته می خواندند. در حالی كه هیچ كدام از امامان معصوم شیعه نگفته اند كه پیامبر دست بسته نماز می خوانده است , (مستند العروه , آیت الله شیخ مرتضی بروجردی , ج 4, ص 445)

ثانیا, اگر عمل پیامبر می بود, اهل سنت نیز دست بسته خواندن را واجب می دانستند در حالی كه هیچ كدام از چهار فرقه فقهی اهل سنت این عمل را واجب نمی دانند حتی مالكی ها آن را مستحب هم نمی دانند, (الفقه علی المذاهب الخمسه , مغنیه , ص 109)

آنان كه اولین بار دست بسته نماز خواندن را رسم كردند چنین فكر كردند كه چنین حالتی به خود گرفتن , یك نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و برای همین , دستور دادند كه از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. دست روی دست گذاشتن و هر دو دست را روی شكم گذاشتن , در اصطلاح فقهی تكفیر و تكتیف نامیده می شود. در این كه از چه زمانی دست بسته نماز خواندن سنت شد اختلاف نظر هست . برخی معتقد هستند كه در زمان خلیفه اول ابوبكر چنین رسمی رواج یافت و بعضی ها معتقدند كه در زمان خلیفه دوم عمربن خطاب, این سنت رواج یافت . بنابراین , اهل سنت نیز این عمل را عمل پیامبر نمی دانند, بلكه عمل صحابه پیامبر بعد از رحلت نبی اكرم (ص ) می دانند و داستان آن را چنین آورده اند كه وقتی كه اسیران ایرانی را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین كرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است كه در برابر پادشاهانمان چنین می ایستیم . عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به این ترتیب , تكفیر, سنت شد, (مستند العروه , ج 4, ص 445 - جواهر, ج 11, ص 19)

شیعیان براساس روایاتی كه از امامان معصوم رسیده , به تكتف معتقد نیستند و به جای آن , دست ها را روی ران ها می گذارند و پایین می اندازند. برخی از روایات چنین است :

الف ) به امام صادق (ع ) یا امام باقر(ع ) گفته شد: كسی دست خود را روی دست دیگر می گذارد و نماز می خواند, حكم این چیست؟ جواب داد: این, تكفیر است و انجام نشود.

ب ) علی (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روی دست دیگر, خود را به مجوس تشبیه نمی كند.

ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تكفیر نكن كه این كار مجوس است.

د ) در روایتی آمده است كه تكفیر, كار شایسته ای نیست, (وسایل الشیعه , ج 4, ص 1264, ابواب قواطع الصلوه , باب 15)

ه ) امام باقر(ع ) فرمود: وقتی به نماز برمی خیزی , دست هایت را رها كن , آنها را روی ران هایت بگذار و انگشتانت را باز نكن.

و ) از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت فرمود: در نماز دست ها را روی ران ها بگذارید و آن ها را رها كنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید. (وسائل الشیعه , ج 4, ص 710, باب 17 از ابواب قیام و ص 674, باب 1, افعال الصلوه , ح 1)

درباره بطلان نماز با دست بسته كه به اصطلاح تكتیف و تكفیر گفته مى‏شود در منابع ذیل آمده است:

1- الاعتصام بالكتاب و السنة، ص 70 - 61 جعفر سبحانى

2- جواهر الكلام، ج 11، ص 25 - 15 شیخ محمد حسن نجفى

3- وسائل‏الشیعه، ج 4، باب 15 از باب قواطع الصلوة، ح 1 و 2 و 3 و 4 و 7 علامه حلى

4- بحارالانوار، ج 10، ص 277 علامه مجلسى

5- مستدرك الوسائل، ج 2، باب 14 از ابواب قواطع الصلوة، ح 2 نورى

بنابراین، در باره نماز با دست باز یا بسته مى‏توان به طور خلاصه به نكات ذیل اشاره نمود:

الف) نماز با حالت دست بسته امرى است كه بعد از زمان پیامبر(ص) پدید آمده، مردم در زمان خلیفه دوم به این حالت از طرف آنها مأمور شدند، (الاعتصام بالكتاب والسنة، ص 70، جعفر سبحانى)

ب ) معروف است كه عمر هنگامى كه اسیران فارس (مجوسان) را به خدمت او آوردند وى آنها را با دست بسته مشاهده كرد، از علت امر جویا شد، اسیران گفتند این حالت رسم ماست در هنگام تعظیم بر ملوك. گویند عمر از حالت اینها خوشش آمد و دستور داد كه مسلمانان هم در موقع نماز چنین حالتى را اتخاذ كنند. (مستند العروة‏الوثقى، محاضرات آیت‏اللّه‏خوئى، ج 4، ص 445)

ج ) تمام فرقه‏هاى مسلمانان اتفاق دارند كه بستن دست در هنگام نماز واجب نیست اما آیا مستحب است یا مكروه یا مبطل اختلاف كرده‏اند. حنفى، شافعى و حنبلى به استحباب قائل هستند. (فقه على المذاهب الخمسه، ص 110، محمد جوادمغنیه)

اما مالكى می گوید بستن دست اشكالى ندارد ولكن آزاد گذاشتن دست‏ها استحباب دارد. (صحیح مسلم، ج 1، ص 382)

اما شیعه مشهور بین آنها این است كه بستن دست حرام و باطل كننده است. (جواهرالكلام، ج 11، ص 15، نجفى)

خلاصه دست بستن در كتب هیچ یك از سنى‏ها حكم به وجوب آن داده نشده است گرچه در زمان حاضر در میان آنها حالت وجوب پیدا كرده است و نشانه شناخت سنى از غیر سنى شده است.

در پایان به این نكته توجه كنیم كه ما شیعیان اسلام خود را از طریق علی علیه السلام، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین و امامان معصوم دیگر سلام الله علیم به دست می آوریم. آن اسلامی كه از طریق ابوهریره و امثال او به دست ما برسد، آن را اسلام حقیقی و واقعی نمی دانیم. بر این اساس، در این نوع مسائل اختلافی، باید به ریشه این مساله توجه كنیم و بحث در این اختلافات چاره ساز مشكلات نیست. مساله اصلی این است كه آیا پس از پیامبر، دین خود را به چه كسی بسپاریم؟ و پس از آن حضرت، چه كسی جانشین او در امر دین اسلام است.

http://Dinon.ir/CSS/BK.png

آقای محمدرضا عنایتی

19:51 + 1394.05.11

0

آقای محیطی خیلی خوشحال شدم اینجا هم عضو شدید.

توی سایت دنیس، زیاد جایی برای پرسش و پاسخ نیست ولی اینجا خیلی خوبه.

................................

مطالبی که نوشتید توجیه کننده بود. اما به نظر شما این زیاده روی نیست که بگیم کسی که با دست روی سینه نماز می خونه، داره عمل حرام و تکفیری انجام میده؟

تکفیری یعنی کسی که برای خدا شریک قائله و کفر ورزیده. اما کسی که اینجا دست روی سینه میزاره این نیت رو نداره. پس به نظر من نیاید بگیم که داره کفر می کنه.

شاید احادیثی که روایت شده ریشه تاریخی نداشته باشن یا بر اساس مستندات دقیقی روایت نشده باشن؟

من شیعه هستم ولی واقعا می خوام که بدون جهت گیری خاصی به پاسخ این سوالم برسم.

http://Dinon.ir/PRF/14385107064751.jpg

آقای مجتبی محیطی

17:11 + 1394.05.17

1

سلام

داخل کردن چیزی که در دین نیست به دین وارد کردن کفر والحاد است وهمه مشکلات جامعه اسلامی از همیجا سرچشمه گرفت که برخی به نام دین چیزهایی را وارد دین کردند وامت اسلام را به این وضع که می بینید کشاندند بنابراین چنین کاری کفر والحاد است.

اما کسانی که مستضعف فکری هستند مثل اهل سنتی که از روی ندانستن مسئله چنین کاری می کنند کافر نیستند زیرا واقعا نمی دانند.





نظرات() 

تمدن بابل

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:38 ب.ظ


Sans titre.jpg

تصویر: یکی از خدایان مهم بابلی به نام   Moon God Sin که اغلب به صورت مردی پیر و دانا با محاسنی بلند تصویر می شود. این حجاری برجسته، حدودا متعلق به سال 2300 پ.م، اور نامو (Ur-Nammu)، اولین پادشاه از سومین سلسله اور را نشان می دهد که در حضور Sin قریانی تقدیم می کند.

منبع: دایره المعارف اینکارتا

1- معرفی
تمدن بابل (که در زبان بابلی Bābili به مفهوم دروازه خدا و در پارسی قدیم Babirush خوانده می شود) کشوری باستانی در بین النهرین است که ابتدا سومر و سپس سومر و آکد (Sumer and Akkad)  شناخته می شد و میان دو رود دجله و فرات، در جنوب بغداد کنونی در عراق، واقع بود.

2- تمدن بابل
تمدن بابل که از قرن هجدهم تا قرن ششم پیش از میلاد دوام یافت، مانند تمدن سومر که بر آن تقدم داشت، دارای سرشتی شهری بوده و در عین حال بیش از آنکه بر صنعت متکی باشد، بر کشاورزی استوار بود. این سرزمین دارای شهرهای متعددی بود که توسط دهکده ها و قصبات احاطه شده بودند. در راس ساختار سیاسی پادشاه قرار داشت، که فرمانروایی کمابیش مطلق بود، کسی که همگام با قدرت اجرایی، دارای قدرت قانونگذاری و قضایی نیز بود. تحت نظر او گروهی از دولتمندان و مدیرانِ منصوب وجود داشتند. شهرداران و شورای ریش سفیدان مسئولیت مدیریت محلی را بر عهده داشتند.
بابلی ها میراث سومری خود را در نسبت با فرهنگ و خلقیات خود اصلاح کرده و تغییر دادند. شیوه زندگی حاصل آن چنان کارآمد می نمود  که برای 1200 سال تغییرات نسبتا کمی پیدا کرد. این شیوه بر تمام کشورهای همسایه تاثیر گذاشت، به ویژه پادشاهی آشور که فرهنگ بابل را تقریبا در کلیت آن اقتباس کرد. خوشبختانه اسناد نوشتاری بسیاری از این دوره کشف و در اختیار پژوهشگران گذارده شده است. یکی از مهمترین آن ها مجموعه قابل توجهی از قوانین است که اغلب به عنوان قانونی حمورابی (the Code of Hammurabi) شناخته می شود؛ مجموعه ای که همراه با سایر اسناد و نامه ها – که به دوره های مختلفی تعلق دارند- تصویر جامعی از ساختار اجتماعی و سازمان اقتصادی بابل ارائه می دهد.

الف- جامعه
جامعه بابل از سه طبقه تشکیل شده بود که توسط فرد آزاد طبقه بالا (awilu)، برده (wardu) و فرد آزاد طبقه پایین (mushkenu) نمایندگی می شد.  بیشتر برده ها اسرای جنگ بودند، اما برخی نیز از میان شهروندان بابل به بردگی گرفته شده بودند. برای مثال اشخاص آزاد  برای مجازات جرایم خاصی به بردگی تنزل می یافتند؛ والدین می توانستند هنگام نیاز فرزندان خود را به عنوان برده به فروش برسانند، یا یک مرد می توانست تمام خانواده خود را در ازای دین طلبکاران به آن ها واگذار کند، اما نه بیش از سه سال. بردگان مانند سایر اموال، مایملک ارباب خود بودند. آن ها میتوانستند داغ شوند یا شلاق بخورند و اگر برای فرار تلاش می کردند به سختی تنبیه می شدند. از سوی دیگر  به دلیل آنکه نیرومندی و سلامتی بردگان برای اربابان امتیاز ، با بردگان معمولا به خوبی رفتار می شد. بردگان نیز دارای حقوق قانونی مشخصی بوده و می توانستند دارای کسب و کار شده، پول قرض بگیرند و آزادی خود را خریداری کنند. اگر برده ای با یک شخص آزاد ازدواج می کرد و دارای فرزند بود، فرزند او آزاد محسوب می شد.  قیمت فروش برده، مبتنی بر بازار و نیز ویژگی هایی که فرد برده داشت، متفاوت بود. قیمت متوسط یک مرد بالغ 20 واحد پول (shekel) (1) بود، که با این مقدار پول می شد 35 پیمانه (bushel) جو خریداری کرد.

الف-1 فرد آزاد طبقه پایین (mushkenu)
موقعیت فرد آزاد از طبقه پایین (mushkenu)  در جامعه را می توان از برخی مفاد قانونی در قانون حمورابی حدس زد. برای اشاره به مثال اگر یک mushkenu  از ناحیه چشم یا دست و پا دچار صدمه می شد، با پرداخت یک مینا (حدودا 0.45 کیلوگرم یا یک پوند نقره) تاوان داده می شد. در مورد یک فرد آزاد طبقه بالا (awilu) که به طور مشابهی صدمه دیده بود، قانون قصاص اعمال می شد. در حالیکه برای یک برده صدمه دیده، میزان تاوان نصف قیمت برده در بازار بود. اگر صدمه وارد شده نیازمند مداوای جراحی بود، awilu باید هزینه معادل 10 واحد پول می پرداخت، اما mushkenu پنج واحد پول می داد. در مورد برده ارباب باید تنها 2 واحد پول پرداخت می کرد.

الف-2  زندگی خانوادگی
خانواده واحد اصلی جامعه بابلی بود. ازدواج توسط والدین ترتیب می یافت و نامزدی زمانی قانونی شناخته می شد که داماد یک هدیه عروسی به پدر عروس تقدیم کرده باشد. این مراسم اغلب با یک قرارداد حک شده بر روی یک لوح منعقد می شد. با وجود اینکه ازدواج به یک  مقدمات عملی تقلیل می یافت، ولی عشق ورزی پنهانی قبل از ازدواج نیز ناشناخته نبود. زن بابلی دارای حقوق قانونی مهم و مشخصی بود. او می توانست مالک باشد، وارد کسب و کار شود و صلاحیت شهادت را داشته باشد. هر چند شوهر او می توانست او را به دلایل ناچیزی طلاق دهد، و یا اگر برایش فرزندی نیاورد می توانست همسر دوم اختیار کند. فرزندان تحت سلطه کامل والدین بودند، والدینی که می توانستند آن ها را از ارث محروم کرده و یا همانطور که ذکر شد آن ها را به عنوان برده بفروشند. با این حال در شرایط معمول بچه ها مورد علاقه والدین بوده و در صورت مرگ والدین تمام اموال آن ها را به ارث می بردند. فرزندخواندگی نامعمول نبود و با آن ها با توجه و مراقبت رفتار می شد.

الف-3 شهرها
جمعیت شهرهای بابل را نمی توان با هیچ درجه معقولی از دقت برآورد کرد، زیرا تا جایی که مدارک باقی مانده نشان می دهد، مقامات سرشماری انجام نداده اند. تعداد ساکنان یک شهر احتمالا در طیفی از 10000 تا 50000 نفر قرار داشته است. خیابان های شهر باریک، پیچ در پیچ و کاملا ارگانیک، همراه با دیوارهای بلند و بدون پنجره خانه ها در دو سوی خود بودند. خیابان ها مفروش و زهکشی شده نبودند.  خانه ها ی معمولی کوچک، یک طبقه، دارای ساخت آجر گلی و شامل چندین اتاق بوده که گرداگرد یک حیاط جمع شده بودند. از سوی دیگر خانه یک بابلی  ثروتمند احتمالا یک خانه دوطبقه آجری، حدودا شامل ده ها اتاق بوده و از بیرون و داخل گچ شده و دوغاب اندود بود. طبقه همکف متشکل از اتاق پذیرایی، آشپزخانه، دستشویی، اقامت گاه خدمتکاران و گاهی یک نمازخانه خصوصی بود. اثاثیه شامل میزهای کوتاه، صندلی هایی دارای تکیه گاه بلند و تختخواب و قاب های چوبی بود. لوله های خانه از سفال، سنگ، مس و برنز ساخته شده و جنس سبدها و جعبه ها از نی و چوب بود. کف و دیوارها با بوریای حصیری، فرش پوستی و آویزهای پشمی تزیین شده بود.
زیر خانه اغلب آرامگاهی وجود داشت که درگذشتگان خانواده به خاک سپرده می شدند. بابلی های بر این باور بودند که ارواح مردگان  به دنیای پایین سفر می کنند و در آن تا اندازه ای، زندگی مانند روی زمین ادامه می یابد. به همین دلیل ظروف، ابزار، اسلحه و جواهرات با مرده دفن می شد.

ب- فن آوری
بابلی ها دستاوردهای فنی خود در آبیاری و کشاورزی را از سومری ها به ارث بردند. نگهداری سیستم کانال ها، سدها و مخازن که توسط پیشینیان آن ها ساخته شده بود، به دانش و مهارت مهندسی قابل توجهی نیاز داشت. تهیه نقشه ها، مساحی ها و طرح ها مستلزم استفاده از ابزار تسطیح و میله های اندازه گیری بود. آن ها برای امور ریاضی و محاسبات از سیستم شصت تایی اعداد سومری ها استفاده می کردند، سیستمی که شامل ابزاری کارآمد ، موسوم به ارزشگذاری مکان (place-value notation) بود، که به سیستم اعشاری امروز شباهت دارد. اندازه گیری طول، سطح، ظرفیت و وزن که پیش تر توسط سومری ها به صورت استاندارد در آمده بود، همچنان استفاده می شد. کشاورزی یک شغل پیچیده و روشمند بود که نیازمند  پیش بینی، پشتکار و مهارت بود. اخیرا سندی که به زبان سومری است، ولی به عنوان  کتاب درسی در مدارس بابل مورد استفاده بوده، ترجمه شده است؛ این سند یک سالنامه واقعی کشاورزی است. سند مذکور یک سری دستورات و راهنمایی ها را برای هدایت فعالیت های کشاورزی، از مرحله آب دادن مزارع تا غربال کردن محصولات درو شده، به صورت ثبت شده دارد.
صنعتگران بابلی در متالوژی، فرایندهای ریخته گری(2)، سفیدکاری، رنگرزی و آماده سازی رنگ ها، رنگدانه، مواد آرایشی و عطرها دارای مهارت بودند. بر اساس قانون حمورابی که بندهای متعددی را به جراحی اختصاص داده، درمی یابیم که در زمینه پزشکی، جراحی شناخته شده بود و اغلب انجام می شد. داروشناسی نیز بدون شک پیشرفت های قابل توجهی کرده بود، هرچند تنها مدرک اصلی و مستقیم در این رابطه از کتیبه ای سومری است که قرن ها پیش از حمورابی نوشته شده است.

ج- سیستم قانونی و نوشتار
قانون و عدالت مفاهیمی کلیدی در شیوه زندگی بابلی هستند. عدالت تحت نظر دادگاه ها قرار داشت که هریک مرکب از یک تا چهار قاضی بود. اغلب ریش سفیدان یک شهر یک محکمه تشکیل می دادند. قضات نمی توانستند از تصمیمات خود به هیچ دلیلی عقب بنشیند، اما این امکان وجود داشت که از حکم آن ها به نزد شاه فرجام خواهی شود. شواهد می توانست عبارت از اظهارات شاهدان یا اسناد مکتوب باشد. سوگند، که نقش مهمی را در اجرای عدالت بازی می کرد می توانست وابسته به تعهد دادن، اعلام کردن و تبرئه نمودن باشد. دادگاه ها مجازات هایی را از اعدام و قطع عضو تا شلاق، تنزل به بردگی و تبعید تعیین می کردند. جبران خسارت و خرابی 3 تا 30 برابر ارزش شیی بود که باید به صورت اول ترمیم می شد.
بابلی ها برای اینکه اطمینان حاصل کنند که نهادهای قانونی، مدیریتی و اقتصادی آن ها به خوبی عمل می کند، از سیستم نوشتاری خط میخی استفاده می کردند که توسط پیشینیان سومری آن ها توسعه یافته بود. آن ها برای آموزش کاتبان، منشی ها، ثبت کنندگان (archivist) و سایر پرسنل ها اداری سیستم آموزش رسمی سومری را اقتباس کردند، سیستمی که تحت آن از مدارس سکولار به عنوان مراکز فرهنگی سرزمین استفاده می شد. برنامه درسی شامل رونویسی و حفظ کتب درسی و لغت نامه های سومری-بابلی (شامل فهرستی از واژگان و عبارت مانند نام درختان، حیوانات، پرندگان، حشرات، کشورها، شهرها، دهکده ها و معادن و نیز مجموعه بزرگی از جداول و مسائل ریاضی) بود. در مطالعه ادبیات، شاگردان انواع مختلفی از اسطوره ها، حماسه ها، سرودها، مرثیه ها، ضرب المثل ها و مقالات را در هر دو زبان سومری و بابلی رونویسی و تقلید می کردند.

پانوشت:
1- http://en.wikipedia.org/wiki/Shekel
2- http://en.wikipedia.org/wiki/Fulling
منبع:
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.

تمدن سومر
http://anthropology.ir/node/13238




نظرات() 

سادات اهل سنت

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:37 ب.ظ

قرآن تنها کتاب آسمانی که از گزند حوادث از تحریف مصون مانده است و تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند، در مورد اهل بیت پیغمبر(ص) خداوند متعال می‏فرماید:«قُلْ لاأسْئَلکُم علیه اجْراً إلاّ المودة فی القربی». } ترجمه:بگو (ای پیغمبر(ص)) من هیچ پاداش از شما بر رسالتم درخواست نمی‏کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم(اهل بیتم).

اما اینکه اهل بیت پیغمبر(ص)کیست؟
مسلم و نسائی از زید بن ارقم روایت می‏کند، که رسول خدا در حالیکه ایستاده بود و سخنرانی می‏کرد فرمود:أُذَکّرِکُمُ اللَّه فِی اَهْلِ بَیْتِی - ثَلاثاً - فقیل لزید بن ارقم ؛ من اهل البیت(علیهم السلام)؟قال:اهل ابیت من حرم الصّدقة بعده. قیل:و من هم؟
قال:آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. } لذا مسلمانان اهل بیت پیغمبر(ص) را به جهت انتساب آنها به حضرت رسول خدا(ص) تعظیم و اکرام می‏نمایند.
لفظ «سیّد» در کتاب و سنّ آماده است: قال اللَّه تبارک و تعالی:«و مصدّقاً بکلمة من اللَّه و سیدا و حصوراً» } و قول پیغمبر(ص):اَنَا سید ولد ادم و علی سید العرب»{4} فیروز آبادی در کتاب قاموس گفته است:«السید الذی لیس فوقه شی»{5} لفظ «سیّد» در نزد علماء انساب بر تمامی کسانی اطلاق می‏شود که از ذریه علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) باشند. به نظر می‏رسد این لفظ از گفتار پیغمبر(ص) مشتق شده است آنجای که فرمود:«الحسن و الحسین سیّدا اهل الجنّة»{6} و قول آن حضرت(ص) که فرمود:ان ابنی هذا سید و سیصلح اللَّه به بین فئتین عظیمتین من المسلمین.»{7}
در ایام خلافت و حکومت عباسی و عثمانیها به «سیّد» (شریف) می‏گفتند؛ و منصب (نقابة الأشراف) به جهت دقت در صحت انتساب علویان و سادات کرام ساخته بودند که آنها از خدمت سربازی معاف شوند و بعضی حقوق و مزایای که مخصوص آنان است مراعات گردد و احترام شایسته شأن و منزلت آنها به جهت نزدیکی شان به رسول خدا(ص) انجام شود. هر شهر و دیاراصطلاحات مخصوص خود دارد، در عراق کلمه «سید» بر تمام کسانی که علوی باشند اطلاق می‏شود، در حجاز «سید» را (شریف) می‏گویند. در مغرب عربی کلمه «شریف» بر کسانی که حسنی نسب باشند یعنی نسب‏شان به امام حسن(ع) برسد اطلاق می‏شود، و کلمه «سیّد» را بر کسانی که حسینی نسب یعنی اولاد امام حسین(ع) باشند، استعمال می‏نمایند.
یکی از ظرائف اینست که امام جلال الدین سیوطی در رسال «زینبیه» خود ذکر نموده‏اند:
در صدر اسلام اسم «شریف» بر هر یک از اهل بیت پیغمبر(ص) اطلاق می‏شد، چه آن شخص حسینی بود یا حسنی یا علوی و از اولاد محمد حنفیه یا غیر آن از بقیه اولاد علی‏ابن ابیطالب(ع) یا اولاد جعفر یا اولاد عقیل یا اولاد عباس.
لذا کتاب تاریخ حافظ الذّهبی در زندگی نامه بزرگان پر از این اسم که می‏نویسد:شریف عباس، و شریف عقیلی،{8} و شریف جعفری{9} و شریف زینبی، چونکه نوبت خلافت به فاطمیان مصر رسید، اسم «شریف» را تنها بر ذریّه حسن و حسین(علیهما السلام) منحصر ساختند و در آن دیار تا حالا چنین است و فقط اولاد حسن و حسین(علیهما السلام) «شریف» می‏گویند.» 0}
حافظ ابن حجر در کتاب «الالقاب» گوید:شریف در بغداد لقب هر کسی است که از اولاد عباس عموی پیغمبر(ص) باشد. و در مصر لقب کسی است که از اولاد علی ابن ابیطالب(رضی) باشد. 
شکی نیست که اصطلاح قدیمی بهتر است، که آن عبارت از اطلاق کلمه‏ای «سید» بر تمام کسانی که علوی یا جعفری یا عقیلی یا عباسی باشد چنانچه آقای ذهبی نقل نموده است. و آقای قاضی ماوردی و قاضی أو یعلی فراء از برگان حنابله در کتاب احکام السلطانیه گفته است. و مانند آن قول ابن مالک در «الفیة» است:«واله المستکملین الشرفاء». 
روایات در فضیلت سادات از طریق اهل سنت و مذهب اهل بیت(علیهم السلام) زیاد آمده است که لازم است از باب نمونه به چند تای آنها اشاره کنم: در کتاب معجم الطبرانی از ابن عباس، و اربعین مؤذن و تاریخ خطیب به اسناد ایشان که به جابربن عبداللَّه انصاری رسانیده‏اند از رسول خدا(ص) نقل نموده‏اند: قال النبّی(ص) انّ اللَّه تعالی عز وجل جعل ذریة کل نبی من صلبه خاصة و جعل ذریتی من صلبی و صلب علی بن ابیطالب(ع)، ان کل نبی بنت ینسبون الی ابیهم الا اولاد فاطمة فانی انان ابوهم. خداوند ذریّة هر پیغمبری را از صلب همان پیغمبر قرار داده است. ذریه‏ای مرا از صلب خودم و صلب علی‏ابن‏ابیطالب قرار داده است. بدرستیکه دخترزادگان مردم به‏پدران‏شان منسوب می‏شوند مگر فرزندان فاطمه که من پدر آنها هستم.
عن عمر بن الخطاب قال سمعت رسول اللَّه(ص) یقول کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة ما خلا سببی و نسبی و کل بنی انثی عصبتهم لابیهم ما خلا ولد فاطمه فانّی ابوهم و عصبتهم» 4}
خلیفه دوم عمر خطاب گوید :شنیدم رسول خدا می‏فرمود: هر خویشی و نسبت دامادی در روز قیامت گسیخته می‏شود(سود نبخشد) جز خویشی با من خواه نسبی باشد یا سببی (که در آنجا نیز برقرار است.)
و در زمان حاضر اهل سنت خانواده‏های سادات معروف دارند مثلاً آل گیلانی خانواده بزرگ در عراق و در تمام عالم اسلامی موجود است که از نسل عبدالقادر گیلانی می‏باشد و نسب ایشان به حسن مثنّی بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) می‏رسد.
و خانواده‏های عباسیان نیز در موصل 40 خانوار و بغداد 12 خانوار، سامرّا و در خارج عراق مناطق مختلفه 5 خانوار عائله‏های بزرگ را تشکیل می‏دهند. و در اندونزی و مالزی سادات زیاد اهل سنّت از نسل امام موسی کاظم(ع) وجود دارد ک شناسنامه‏های مخصوص دارند.
عجیب است که شیعه و سنی به حساب حق‏شناسی و بر اتکاء آیات و اخبار سعی داشته‏اند که سادات را محترم بدارند تا جای که نورالدین سمهودی شافعی گوید: هر ذریه از پیامبر، پاره جگر پیامبر است یعنی از فاطمه است که بضعه رسول اللَّه می‏باشد و لو اینکه فاصله زیادی با پیامبر داشته و نسل‏های زیادی تا به او رسیده باشد. هر کس در این باره تأمل کند در دلش انگیزه احترام و بزرگداشت نسبت به سادات پیدا می‏شود و از دشمنی با آنها دوری خواهد کرد. 5}
و ابن حجر معروف گوید: هر کس کاری در حق فاطمه کرده باشد باتکاء سخن رسول خدا(ص):اگر او را آزار رسانده باشد پیامبر را آزار رساند و بدتر از این نیست که کسی فاطمه را یا آزار رساندن به فرزندان و دریه‏اش آزار دهد. 6} بدون شک آنهای که زحمات محمد و علی را و فاطمه را نادیده نمی‏گیرند چون دسترسی به آنها ندارند که ناچیز حجقشناس بجای آورند، به فرزندانشان احترام می‏گذارد، شما اگر معلّمی داشته باشید که واقعاً برایتان دلسوزی کرده و اینک در حال حاضر:و سید علوی المالکی حسنی در مکه مکرمه در ایام حج برنامه شبانه در مدح اهل بیت(علیهم السلام) دارند و با؟؟؟که علائم سبز و سیاه دارند یا وقار و عظمت مجلس بسیار با شکوه را بر 1پا می‏نمایند با غذاها و میوه‏ها از مهمانان پذیرائی می‏نمایندکه بسیاری از حجاج از سراسر بلاد اسلامی در آن مجلس شرکت می‏نمایند، اشعار بسیار مهم و جانسوز در مدح حضرت زهرا(س) و اولاد هاشم می‏خوانند.
و علماء و بزرگان اهل سنت کتابهای زیادی درباره شرف نسب پیغمبر(ص) و اهل بیت آن حضرت نوشته‏اند که اسامی نمونه از این کتابها را در اینجا می‏آورم: در افغانستان، پاکستان، عراق، هندوستان در شرق ایران، اندونزی، مالزی عربستان... و سرای جهان اسلام سادات زیاد از نسل فاطمه زهرا(س) وجود دارد که سنّی می‏باشد و یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنّت عمل می‏نمایند لکن اصالت و نسب و شجره خود را فراموش نکرده‏اند و عرق سیادت در وجودشان زنده است و این نسب افتخار می‏نمایند.
در حال حاضر رهبران و برخی رؤسای دنیا که از سادات هستند می‏توان از آیت اله العظمی خامنه‏ای مقام معظم رهبری ایران و زین العابدین بن علی و آقاخان امام فرقه‏ای اسماعیله نامبرد که همه از سادات هستند. زین العابدین بن علی از سادات ادریسیّه که نسب آن به امام حسن مجتبی می‏رسد. و آقاخان که اصالةً از محلات ایران بوده و در کرمان از طرف قاجار حاکم بوده است از سادات الموتی که به سادات فاطمیین مصر می‏رسد که آنها از اولاد امام صادق(ع) می‏باشد. در آفریقا، اندونزی و مالزی نیز سادات زیاد از اهل سنت وجود دارد که از اولاد امام موسی کاظم(ع) است که یک پسر امام موسی کاظم(ع) به اسم علی عریض (عویصی) به آنجا رفته است که فعلاً سادات زیاد از نسل ایشان موجود می‏باشد و دارای شناسنامه‏های مخصوصی و شجره‏های ثبت شده هستند. که فتوکپی آن را مشاهده می‏کنید.
منابع:
1- العلم الظاهر فی نفع النسب الطاهر ابن عابدین
2- الصواعق المحرقه ابن حجر هیثمی
3- شرف الأسباط القاسمی
4- تذکرة الخواص سبط جوزی
5- الفصول رشیدالدین ابوالفضل میبدی حنفی
6- مطالب السؤال فی مناقب آل الرسول(ص) محمدبن طلحه شافعی 652
7- کفایة الطالب در فضائل امیرالمؤمنین و اهل البیت(علیهم السلام) محمدبن یوسف محمدگنجی شافعی 658
8- الفصول المهمّة فی معرفة الأئمة ابن صبّاغ مالکی
9- الاتحاف بحبّ الاشراف شیراوی 1172
10- نورالابصار شبلنجی
11- ینابیع المودّة قندوزی حنفی 1294
12- وسیله الخادم الی المخدوم ابن روز بهان
ارجاعات:
[1].سوره شوری؛ آیه 23.
[2].صحیح مسلم.
[3].آل عمران / 39.
[4].کنز العمال ج 1 ص 400.
[5].قاموس اللغة مادة (سود)
[6].حدود الشریعه، المحرمات، ج 2 ص 208.
[7].صحیح بخاری کتاب الصلح باب قول النبی(ص) للحسن بن علی(رض)
[8].عقیل ابن ابیطالب(رضی)
[9].جعفر ابن ابیطالب(رضی)
[10].به نقل از کتاب:القبائل و البیوتات الهاشمیّه فی العراق؛ یونس الیخ ابراهیم السامرائی مطبعة الشرق الجدید – بغداد. ص 9.
[11].همان مدرک. ص 9.
[12].القبائل و البیوتات الهاشمیه فی العراق، یونس الشیخ ابراهیم السامرائی ص 10.
[13].مناقب آل ابیطالب ج 2 ص 133، ابن شهر آشوب مازندرانی.
[14].همان مدرک.
[15].الغدیر ج 7 ص 232 و ص 233.
[16].الغدیر ج 7 ص 232 و ص 233. 





نظرات() 

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:35 ب.ظ


کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی، جلد اول از کتابی است که ناصر عظیمی در دست انتشار دارد. این کتاب تاریخ گیلان را برای نخستین بار از دوره ی سنگ تا  ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی در سال 1001 هجری قمری بررسی می کند. برای معرفی کتاب به نظر می رسد بهتر از هر نوشته ای پیش گفتار باشد.

پدید آورنده: ناصر عظیمی

نشر ایلیا ، رشت،  اسفند 1394، 530 ص.

پیش‌گفتار

کتابی که پیشِ روی خواننده‌ی فرهیخته قرار گرفته، کتابی است که کوشش دارد تاریخِ سکو نت و فعّالیت انسان در محدوده‌‌‌ای که امروز «گیلان» نامیده می‌شود را از پیش از تاریخ تا سال 1001  ه. ق ، یعنی زمانی که گیلان برای نخستین‌بار در زمان شاه‌عباس اول جزئی از حکومت مرکزی ایران شد، بررسی کند. بنابراین کتاب حاضر به نوعی، تاریخِ دورانِ جدایی‌گزینی گیلان از حکومت مرکزی در ایران نیز محسوب می‌شود. دورانی که ساکنان این سرزمین در حکومت های محلی خان سالار متعدد، زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ خود را به استقلال سامان داده بودند.

 در این کتاب روندی پی‌گرفته شده تا خواننده بتواند به دور از داستان‌گویی‌های معمول در عرصه‌ی تاریخ‌نویسی، مسیر و منظره‌ی تاریخی گیلان را بر پایه ی تزهای زیر از عصر سنگ تا سال 1001 هجری به تماشا بنشیند:

1 . جلگه ی گیلان(نواحی حدود کمتر از 100متری از سطح دریاهای آزاد)که بستر اصلی سکونت و فعالیت انسان ها محسوب شده و می شود،در حدود 8000 سال پیش(آغاز دوره ی نئولتیک یا نوسنگی) در اثر آخرین عقب نشینی دریای خزر به تدریج از آب خارج و هر بخشی از آن که از آب بیرون آمد، بلافاصله با جنگل های انبوه بارانی موسوم به هیرکانی پوشیده شد.

2 . گیلان در محدوده ی جنگل های انبوه بارانی خود ( هم در جلگه و هم در کوهستان جنگلی) از نظر میزان بارندگی نه فقط در فلات ایران بلکه در تمام محدوده ی خاورمیانه و شمال آفریقا از مراکش تا مرزهای غربیِ امروزیِ چین و هند پر باران ترین پهنه ی جغرافیایی محسوب می شود و از این منظر در تاریخ خود ویژگی منحصر به فردی برای سکونت وفعالیت  ایجاد کرده بود.

3 . جنگل های جلگه ای انبوه در گیلان همراه با شرایط ویژه ی گسترش وسیع زمین های باتلاقی و فقدان زهکشی زمین از آب های سطحی، استقرارهای انسانی عصر نئولتیک در جلگه را با دشواریهای بسیار مواجه کرد و در نتیجه استقرارهای انسانی نه فقط در دوره ی نئولتیک بلکه تا سالهای طولانی بعد حتا تا اواخر دوره ی آهن نیز در محدوده ی جلگه ی گیلان ناممکن بود.

4 . پیش از پیدایش جلگه ی گیلان، نواحی کوهستانیِ جنوبِ جنگلهای انبوه بارانی یعنی دشت ها و دره هایی که در نواحی مرتعی و حاشیه ی جنگل های بین دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود واقع شده بود ، بستر منحصر به فرد استقرار گروه های انسانیِ کم شمار عصر سنگ محسوب می شدند.

5 . به طور کلی محدوده ای که امروز گیلان نامیده می شود به دلیل محصور بودن از شمال توسط دریای متلاطم خزر، در جنوب با ارتفاعات هلالی و دولایه ی البرز - قافلانکوه به همراه شرایط دشوار زیستی به ویژه در نواحی جلگه ای آن یکی از منزوی ترین پهنه های جغرافیایی در فلات ایران در آغاز تاریخ محسوب می شد و در نتیجه از جریان های تمدن حَضَری پیرامون و تاثیرات آن برای سالها دور ماند.

6 . جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ای که داشته، خود خالق تمدن های حضری اولیه نبوده و در نتیجه با پیدایش تمدن های پیشین در پیرامون آن نظیر گوبوستان در شمال غربی گیلان( در ساحل جنوبی باکو)، قفقاز وآذربایجان در شمال غربی و غرب، زنجان و قزوین در جنوب ، دشت گرگان و کلاردشت در شرق متاثر بوده و به دلیل شرایط ویژه ی طبیعی و جغرافیایی خود برای تاثیر پذیری از این تمدن ها زمانی بس دراز ، فصل طولانی تدارک را برای پذیرش زیست گاه های انسانی  پشت سر گذاشته است.

7. در آغاز عصر فلز یعنی در دوره ی مس و برنز،جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ی جغرافیایی هنوز فاقد سکونت وفعالیت بود و سکونت در نواحی کوهستانی خارج از جنگل نیز بسیار کم شمار و احتمالاً هنوز تنها از پهنه ی قابل استقرار این دوره یعنی از دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود تجاوز نمی کرد اما به ناگهان در دوره ی آهن به ویژه از آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد دوبخش از گیلان یعنی ناحیه ی مارلیک – دیلمان(در دو حوزه ی آبخیزِ  همجوار یعنی حوزه ی سفیدرود و پلرود) و ناحیه ی تالش به سرعت با استقرارهای آهن روبرو شد که محصول پیدایش شرایط ژئوپولتیکی معینی در تحولات تاریخی پیرامون آن به ویژه در غرب و شمال غربی محدوده ی ایران امروزی بود.

8 . استقرارهای ناگهانی دوره ی آهن در خارج از پوشش های جنگلیِ جلگه ای و کوهستانی گیلان بدون پیشینه ی تمدنی مشخص و برجسته ی دوره ی مس و برنز در ناحیه ی مارلیک – دیلمان و تالش به ویژه از هزاره ی نخست پیش از میلاد نشان از تحول در ژئوپولیتک منطقه در غرب و شمال غربی ایران جایی که در معرض شدید غارتگری های آشوریان به ویژه در سرشاخه های دره ی قزل اوزن در جنوب دریاچه ی ارومیه قرار داشت و غارتگری های سالانه و مداوم و طولانی با خشونت عریان و کم نظیر در آن سبب ساز تاراندن ناگزیر ساکنان این ناحیه در امتداد دره ی قزل اوزن به نواحی دوگانه ی تمدنی دوره ی آهن گیلان با موقعیت ویژه ی استراتژیک و ایمنی خاص و در نتیجه ضمن آن که عامل اصلی پیوند با اورارتوئییان یعنی دشمن اصلی و قدرتمند آشوریان شد، به پیدایش تمدن های مارلیک – دیلمان و تالش نیز انجامید.

9. سقوط آشوریان در سال 614 پیش از میلاد به دست مادها، شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی مولد و شکوفایی تمدن دوره ی آهن در گیلان را برای همیشه از میان برداشت و در نتیجه افول تمدن آهن گیلان در پهنه های خارج از  جنگل  جلگه ای و کوهستانی با تشکیل دولت ماد و با ناپدید شدن شرایط ژئوپولتیکی فوق آغاز و اگر چه با فراز و فرودهایی همچنان در همان حوزه های جغرافیایی پیشین در دوره ی باستان نیز تداوم یافت لیکن دیگر  چون گذشته فروغی نداشت.

10. تمدن دوره ی آهن گیلان در بین دره ی سفید رود تا دره ی پلرود و تا حدودی ناحیه ی تمدنی تالش علاوه بر شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی بوجود آمده از هزاره ی اول پیش از میلاد تا سقوط دولت آشور ، محصول شرایط طبیعی ویژه ای است که این پهنه در تمام البرز از آن بهره مند بوده و آن برخورداری از دشت ها و دره های نسبتاً پهن با ارتفاع نسبتاً کم از سطح دریاهای آزاد در ارتفاعات خارج از جنگل که شرایط و زمینه های مناسب جاگیری و استقرارهای انسان را به لحاظ اقلیمی و دیگر شرایط طبیعی در این دوره فراهم می کرد و از این رو تنها در این محیط طبیعی و جغرافیایی بود که  همراه با برخورداری از  تنوع منابع غذایی گیاهی، آبزی و شکار فراوان برای تغذیه و موقعیت های جغرافیایی متنوعِ فصلیِ گرم و سرد در فواصل نزدیک برای پرورش دام داری شبانی، تنها محیط های نشو و نمایِ زیست گاه های انسانی و تمدن های این دوره محسوب می شد.

11 . جلگه ی گیلان در دوره ی آهن نیز هنوز به جز در نواحی پایکوهی که احتمالاً قشلاق دام پروران کوهستانی بوده و آثار آن ها تا ارتفاعات کمتر از حدود 100 متر نیز ممکن است یافت شود، فاقد سکونت و یکجانشینی بود.

12 . سکونت و فعالیت انسانی در نواحی خارج از جنگلِ گیلان با پیشینه های تمدنی پر رونق در دوره ی آهن در زمان هخامنشیان، سلوکیان و حتا اشکانیان هنوز به طرز عجیبی کم شمار، کم فعال و کم رونق بود و هیچگاه به دوره ی پیشین خود بازنگشت و نواحی جلگه ای گیلان نیز بر طبق دست کم فقدان شواهدی بارز تقریبا هیچ تحول نوین تاریخ ساز قابل ذکری در این دوره ها روبرو نبوده و در نتیجه فقدان جمعیت سازمان یافته در جلگه و فقدان تولید مازاد ، نظر حاکمان مرکزی فلات ایران را به خود برای اشغال آن چندان جلب نکرد.

13. نواحی مارلیک - دیلمان به ویژه در یکصد سال پایانی دوره ی ساسانیان با ظهور نظامی گری های اشرافیتِ این منطقه که در سپاه ساسانیان به صورت نوعی شوالیه گری،قدرتی بی رقیب تا دره ی چالوس به هم زده بود، همراه با موقعیت ویژه ی طبیعی و کوهستانی و جنگلی این ناحیه ، هویت مستقلی کسب کرد و هر چه در پنجاه سال پایانی حکومت ساسانیان؛ قدرت این سلسله رو به افول رفت، قدرت دیلمیان با ساخت قبیله ای و نظامی گری بیشتر رخ نمود و در تقابل با دولت مرکزی جایگاه شورشیان و مخالفان دولت مرکزی نیز قرار گرفت و در نتیجه آوازه ی ظهور دیلمیان نیز از این زمان به تاریخ راه یافت.

14.  ناحیه ی دیلمان در اواخر ساسانیان و با شروع زوال تدریجی آن حکومت ، محدوده ی مشخصی از دره ی سفیدرود و جنوب آن طارم تا دره ی رودخانه ی چالوس و دره ی رودخانه ی شاهرود به مرکزیت قلعه هایی در الموت و رودبار شهرستان(رازمیان کنونی در شمال قزوین)و اشکورات تحت حاکمیت خاندان های اشرافیِ نظامیِ تعلیم یافته در سپاه ساسانیان در آمد و هویت مستقل و بی همتای خود را برای بیش از سه قرن در همین محدوده جغرافیایی (از رودخانه ی چالوس تا سفیدرود) پس از اسلام حفظ کرد.

15 . غرب گیلان به جز تالش که در دوره ی آهن فروغی یافته بود ، ناحیه ی جلگه ای و کوهپایه ای فومنات و شفت در تاریکی مطلق تاریخی فرو رفته بود و داده های تاریخی مستند این تاریکخانه که در حصار ارتفاعات از جنوب و جنوب شرقی و موانع دیگر در شمال و شمال غربی محصور بود ، منزوی ترین بخش سرزمین امروزی گیلان محسوب می شد.

16. از اواخر دوره ی ساسانی و اوایل دوره ی اسلامی کشت برنج از سمت شرق (مازندران) به درون ناحیه ی جلگه ای دیلمیان انتشار یافت لیکن توسعه ی آن با توجه به اقتدار بی چون و چرای دیلمیان در مسیر انتشار این محصول و شیوه ی حاکمیت شبانی دیلمیان و بیم افزایش شمار جلگه نشینان و شیوه معیشت کشاورزی که دیلمیان آن را در تقابل با شیوه  ی معیشتِ شبانی خود می پنداشتند، توسعه ی کشاورزی و کشت برنج به کندی به سمت غرب  ناحیه و  جلگه ی مرکزی گیلان پیش رفت.

17. سلطه ی نظامیان اشرافی دیلمی با ساخت قبیله ای برای بیش از سه چهار قرن از پیش تا پس از اسلام بر دروازه و مرزهای جنوبی و شرقی گیلان یعنی سلطه ی بی چون و چرا بر محور هوسم – چالوس ( گلوگاه ارتباطی شرق گیلان) و همچنین دره ی سفیدرود که تنها محورهای اصلی ارتباطی شرق و مرکز گیلان با جهان بیرونی بود،سلطه ی یک قوم ستیزه جوی قبیله ای که از کشاورزی و یکجانشینی نفرت داشتند و در نتیجه با دشمن پنداری و دشمن سازی مصنوعی و ماهرانه و امنیتی کردن فضای این پهنه در پوشش بیگانه ستیزی افراطی، ضمن فراهم کردن اقتدار مستبدانه ی خود به طریقی سهل و آسان بر باشندگان اندک جلگه و کوهستان، دسترسی جلگه ی گیلان و شرق و غرب آن را از تماس با جوامع یکجانشین و پیشرفته تر پیرامون خود برای سال ها دور نگهداشته و از این طریق نه فقط نقش مثبتی در تاریخ این ناحیه ایفاء نکردند بلکه این قوم با ساخت قدرت قبیله ای و با نظامی گری و ستیزه جویی خود در روند یکجانشینی و توسعه ی اشتغال به کشاورزی و تولید خوراک در جلگه ی گیلان و به طریق اولی تمدن حضَری در آن مانعی جدی ایجاد کرده و در نتیجه یکی از دلایل اصلی تاخیر توسعه ی کشاورزی و یکجانشینی و البته شهر نشینی و نفوذ فرهنگ و تعلیم و تربیت و ظهور نهادهای سیستماتیک فرهنگی و در یک کلام مانع جدی در پیدایش تمدن حضَری در جلگه ی گیلان در سه قرن نخست پس از اسلام موثر بوده است.

18.  هویت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معماری جلگه ی گیلان یعنی اصلی ترین بخش سکونت و فعالیت  تنها با کشت برنج تشخص ویژه ی خود را پیدا کرد،چرا که با توجه به ویژگی اقلیمی جلگه ی گیلان تنها غله ی قابل کشت در این جلگه که اقتصاد غالب بخش کشاورزی را به خود اختصاص می داد، کشت برنج بود.

19. کشت برج در جلگه ی گیلان تنها اهمیت اقتصادی نداشت بلکه شیوه ی کشت این محصول کمک می کرد تا جنگل انبوه جلگه ای به سرزمین های باز، امن و زهکشی شده به سکونت، یکجانشینی و تمدن حضری امکان توسعه ی و گسترش بیشتری بدهد.

20. جنبش علویان زیدی در میانه ی قرن سوم هجری که به لحاظ محیط جغرافیایی در مرز دیلمان با طبرستان شکل گرفت و در آغاز با همیاری و همراهی نظامیان دیلمی در طبرستان به قدرت حکومتی دست یافت، در فرازهایی از حیات پر فراز و فرود خود به ناگزیر راهی جز پناه بردن به درون سرزمین قرق شده ی هم پیمان خود در دیلمان نیافت و در نتیجه این جنبش به صورت یک عامل ناهشیار تاریخی عمل کرد و سبب شد هم نیروی انسانی و هم اشکال گوناگون تمدن حضری پیشرفته ی ناحیه ی طبرستان و به ویژه تجربیات آن در زمینه ی کشاورزی، صنعتی و فرهنگی از جمله توسعه ی کشت برنج و ابریشم و تعلیم و تربیت سیستماتیک و شهرنشینی به ناحیه ی بسیار عقب مانده ی قلمرو دیلمیان که تا آن زمان در انزوای طولانی سیر می کرد، نفوذ کند.

21. گیلان تا زمان نفوذ جنبش علویان زیدی در اواخر قرن سوم هجری و پی آمدهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی این جنبش به درون محدوده ی امروزی گیلان و به ویژه ناحیه ی جلگه ای آن، فاقد شهر بود و هوسم به عنوان نخستین شهر در پرتو تحولات جنبش انقلابی زیدیان به مثابه ی یک جنبش نوین مذهبی دگراندیشِ اسلامی در شرق گیلان سبب پایه گذاری یک مرکز حکومتی برای زیدیان ناصری و برای نخستین بار زمینه های شکل گیری نخستین شهر و پویش های فرهنگی نظام یافته در گیلان شد.

22. با توسعه ی و تسریع کشت برنج و توسعه ی روستاها و تولید ابریشم پس از ایجاد جنبش انقلابی علویان زیدی در نواحی جلگه ای و آهنگ رشد توسعه ی کشاورزی به ویژه در دلتای رودخانه ی پلرود از نیمه ی دوم قرن سوم هجری و پیداشدن شهر ِکوچک هوسم به عنوان مرکز انباشت مازاد اقتصادی این ناحیه و احداث بندر تجاریِ مرتبط با سواحل مازندران در همین شهر، نوشتن و سواد آموزی نیز در پرتو همین تحولات نوین در شهر هوسم پا گرفت و سپس به دیگر نواحی غربی آن تسرّی یافت .

23 . همزمان با نفوذ تدریجی جنبش علویان زیدی به درون قلمرو دیلمیان تا رودخانه ی سفیدرود، نفوذ اسلامِ اهل تسنن نیز که پیش تر از مرکز اردبیل به درون غرب گیلان به کندی پیش می رفت، با هدایت و رهبری استاد جعفر الثومی مرشد مذهب حنبلی که از مرکز اردبیل حمایت و پشتیبانی می شد در غرب گیلان تا رودخانه ی سفید رود در تقابل با نفوذ زیدیان تسریع شد و از این زمان رودخانه ی سفیدرود به صورت یک گسل فرهنگی، تمایز دو بخش از گیلان که بعدها بیه پیش و بیه پس نام گرفت را تثبیت کرد.

24 . تجربه ی نوینی که گروهی از نظامیان اشرافی دیلمی تحت عنوان آل بویه در سرزمین گیلان در پرتو استحاله شدن در ایدئولوژی دگراندیش فرقه ی زیدیان علوی کسب کردند، زمینه ای فراهم کرد تا تجربه ی شکست خورده ی پیشین ایرانیان که از ایدئولوژی صرفاً ایرانی به عنوان پرچم ایدئولوژیک خود برای مبارزه بهره  میگرفتند، کنار گذاشته شود و سیاست به مفهوم «تحقق ممکن ها» از طریق پذیرش وگرویدن به یکی از مذاهب اسلامی مبارز از نوع دگراندیشانه،راهی به قدرت در جهان اسلام پیدا کنند و به طور نسبی مشروعیت ایدئولوژیک نیز بیابند.

25. گیلان غربی از آستارا  تا جنوب مرداب انزلی از آغاز قرون نخستین اسلامی از کانون تاثیر گذار اجتماعی و فرهنگی -  مذهبی مرکز آذربایجان یعنی اردبیل  متاثر بود لیکن ناحیه ی تالش که بین کانون اصلی اشاعه ی اسلام در قرون نخستین (اردبیل) در شمال غربی و ناحیه ی جنوب مرداب انزلی واقع شده بود با توجه به اشتغال دامداری شبانی و کوچندگی و ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متاثر از آن، حلقه ی واسط مناسبی برای انتقال پدیده های تمدنِ حضری به ویژه فرهنگی و فکری به ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی نبود و در نتیجه این ناحیه مضاف بر انزوای جغرافیایی و حصارهای طبیعی وسیاسی - نظامی برای ارتباطات با پیرامون خود، سخت با دشواری روبرو و ارمغان آن توسعه نیافتگی نسبی اش در گیلان بود.

26 . تلاش های ساکنان ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی با ویژگی شرایط اقلیمی مرطوب تر و باتلاقی تر نسبت به دیگر نواحی گیلان که امروزه شامل شهرستان های رضوانشهر، ماسال، فومن، صومعه سرا، شفت و حتا رشت با نواحیِ تمدنی پیرامونِ قابل دسترس در قرون نخستین اسلامی، « ناحیه ی تماسی» پیدا شد که حدوداً بین شهر تاریخی گسکر در جنوب رضوانشهر و بندر «رودسر» تازه آباد در دهانه ی رودخانه ی شفارود در شمال رضوانشهر کنونی را در بر می گرفت و در تمام دوره ی قرون نخستین اسلامی تا قرن نهم هجری به عنوان کانون یا ناحیه ی تماس با مراکز تمدنی شمال غربی ایران یعنی اردبیل، تبریز و قفقاز نقش آفرینی می کرد و در پرتو این تعاملات، اشکال گوناگون مبادلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بین آن ها برقرار بود.

27. اهمیتِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی -فرهنگیِ شهر هوسم(رودسرِ بعدی) پس از آن که خود را به عنوان جایگاه اصلی زیدیان ناصری در شرق گیلان تثبیت کرد تا اوایل قرن ششم تداوم یافت و تنها باقدرت گیری اسماعیلیان در دره ی رودخانه ی شاهرود و تصرف  قلعه های متعدد ناحیه ی الموت(در محدوده ی بخش معلم کلایه ی کنونی) ورودبار شهرستان(در بخش روبار شهرستان کنونی به مرکزیت رازمیان کنونی) و ناحیه ی اشکورات در جنوب دلتای پلرود و حملات پی در پی تروریستی این گروه به حوزه ی نفوذ هوسم وتنکابن( دو ناحیه ی زیدی نشین ناصری و قاسمیه که با اسماعیلیان جدال ایدئولوژیک نیز داشتند)و تشدید جدال های فرقه ای با زیدیان این ناحیه وبا پیدا شدن فقدان امنیت در ناحیه ی تنکابن و رانکو، مهاجرت وسیع نخبگان اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی این نواحی به لاهیجان (که ابتدا لیاهج و سپس لیاهجان نامیده می شد)، این شهر به کانون اصلی شرق گیلان تبدیل و جایگزین شهر هوسم شد.

28 . تا قرن ششم هجری شمال جلگه ی گیلانِ شرقی و مرکزی یعنی ناحیه ای که در شمال خط مستقیم از جنوب تالاب امیر کلایه، شمال رودبنه،شمال روستای دهشال(و شمال روستای داخل)، شمال آستانه ی اشرفیه، شمال لشت نشا و خشکبیجار و خمام،شمال نوخاله، شمال تولم،شمال صومعه سرا و ضیابر یعنی ناحیه ای که حدوداً در شمال منحنی تراز منفی 20 متر واقع شده بودند، به دلیل باتلاقی بودن ناشی از عقب نشینی دیر هنگام دریای خزر، هنوز مسکون نبوده و در آن زیستگاه انسانی دائمی پدید نیامده بود.

29 . یک ویژگی اصلی تاریخ قدیم گیلان فقدان شهر بوده است، زیرا در گیلان به دلیل نبود حکومت مرکزیِ واحد و وجود بلوک هایِ کوچکِ قدرتِ متعدد ملوک الطوایفی با قلمروهایی بسیارکوچک(که تا دوزاده بلوکِ قدرتِ مستقلِ را در بر می گرفت)،سبب عدم تمرکز مازاد اقتصادی قابل توجه در کانون های مشخص شد و در نتیجه بزرگترین شهر یعنی لاهیجان در دوره ی طولانیِ تاریخ قدیم گیلان تا ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی در سال 1001 هجری قمری درشکوفا ترین دوران خود تنها حدود 5 هزارنفر جمعیت را در خود متمرکز کرده بود.

30. به دلیل دشواری های ارتباطی از طریق جلگه ی باتلاقی در گیلان و محصور بودن این منطقه در ارتفاعات از جنوب و نا امنی ناشی از جدال های بلوک های قدرت، شهرهای کوچک بندریِ ساحل دریای خزر در گیلان کارکرد ارتباط تجاری بلوک های  واحد قدرت محلی یا مجموعه ای از بلوک ها را در دوره ی قبل از صفویه در گیلان به عهده داشتند که از غرب به شرق شامل بندر کهن روذ در دهانه ی کرگانرود برای ناحیه ی تالش، رودسرِ تازه آباد در دهانه ی شفارود برای غرب گیلان و جهت ارتباط ناحیه ی تماس برای تعامل با شمال غرب ایران و قفقاز، بندرخمام در کناره ی شرقی مرداب انزلی(یا آن گونه که در آن زمان آب انزلی نامیده می شد) واقع در دهانه ی رودخانه ی خمام رود(برای رشت و بخش جلگه ی مرکزی گیلان در غرب سفیدرود)، بندرلنگرود(برای ولایت لاهیجان) و هوسم (رودسر) برای ولایت رانکوه تنها نقاطِ تماسِ اصلیِ تجاری با دنیای خارج محسوب می شدند.

31. به رغم برخورداری از اقلیم مرطوب و پر بارانِ جلگه ی گیلان و بارندگی بیش از 1200میلیمترِ سالانه در  آن،کشاورزی یعنی کشت برنج به عنوان کشت غالب هم به دلیل کمترین میزان بارندگی گیلان در فصل کشت برنج(اردیبهشت،خرداد و تیر) به میزان فقط 11 درصد کل بارندگی سالیانه و هم نیاز آبی فراوان این محصول در دوره ی کوتاهِ سه ماهه(حدود 20 هزار متر مکعب برای هر هکتار در طول دوره ی سه ماهه ی کاشت و داشت)، نیازمند شبکه ی آبیاری وسیع به کمک قدرت دولتی و نقش لویاتانی نهاد حاکمیت همراه با  مالکیت غالب دولتی و فقدان جولان ابتکارات فردی ، نظام های موجود در این منطقه در طول تاریخ قدیم گیلان شباهت بسیاری با نظام های آسیایی داشتند.

32. انتقال پایتخت ایران در دوره ی شاه تهماسب صفوی از تبریز به قزوین در سال962 هجری و حرکت «ایوان چهارم» یا «ایوان مخوف» از شاهزاده نشین مسکو به سمت جنوب و گسترش روسیه به صورت یک امپراتوری برای نخستین بار تا شمال دریای خزر و تصرف بندر مهم آستارا خان در دهانه ی رود ولگا در سال 963 هجری، عاملان ناهشیار تاریخ برای خروج گیلان از انزوای تاریخی در اواخر قرن دهم هجری محسوب می شد که بلوک های قدرت متعدد در گیلان مانعی بزرگ برای تحقق این بستر مناسب و نوین برای خارج شدن از انزوا شد.

33 . به رغم از دست رفتن استقلال گیلان در اثر ضمیمه شدن کامل آن به حکومت مرکزی صفویه در سال 1001هجری قمری(که توسط شاه عباس اول انجام شد) و خروج مازاد اقتصادی بیشتر از این منطقه، این تحول تاریخی برای گیلان نه فقط نامیمون نبود بلکه با ایجاد ساختار سیاسی متمرکزتر و امنیت نسبی بیشتر و کاهش جدال های خونین و بی سرانجام بین بلوک های قدرت محلی و ملوک الطوایفی متعدد، به طور نسبی زمینه های رشد و توسعه ی سریع تر اقتصادی و فرهنگی فراهم شد.

بر اساس این تزها کتاب در پنج فصل تنظیم شده است. در فصل نخست؛ عصر سنگ در تاریخ گیلان بررسی و نشان داده شده است که انسان این عصر تنها می‌توانسته در جنوب جنگل‌های بارانی و در فاصله‌ی بین درّه‌ی رودخانه‌ی سفیدرود تا پل‌رود در درون درّه‌هایی که سرپناهی برای استقرار نیز فراهم بوده، به صورت گروه‌های کوچک فعّال زندگی کند.

 در فصل دوم؛ عصر فلز در گیلان بررسی شده است. در این فصل تا عصر آهن، سازمان اجتماعیِ مهمی در گیلان توسط گروه‌های انسانی پدید نیامد. اما در عصر آهن به‌ویژه آهن II و III، گیلان بستر نشو و نمای یک تمدن فعّال در جغرافیای معیّنی به‌جز جلگه‌ی گیلان بوده است که اکنون حتا شهرتِ جهانی نیز پیدا کرده است. به باور نویسنده این ظهورِ تقریباً ناگهانیِ تمدن مارلیک ـ دیلمان و تالش، محصول یک عامل خارجی، یعنی پیدایش ژئوپولتیک نوینی بود که در غرب فلات ایران منشأ می‌گرفت. از نکات قابل ذکر این که گیلانِ جلگه‌‌‌ای در ایجاد این تمدن نقشی نداشت.

در فصل سوم؛ تاریخ گیلان در عصر طولانی باستان بررسی شده است. داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که گیلان پس از عصر آهن دوباره با از بین رفتن شرایط ژئوپولتیکِ مساعدِ مورد بحث برای رشد و رونق تمدنی در نواحی خارج از جنگل‌های بارانی، با رکودی نسبی در تمدن‌سازی روبرو بوده است. جلگه‌ی گیلان نیز به‌ویژه در نیمه‌ی نخست این دوره نقش تاریخیِ مهمی ایفاء نکرده است. اما به‌ویژه در اواخر دوره‌ی ساسانیان، جلگه‌ی گیلان برای نخستین‌بار عرصه‌ی فعّالیت انسانی پراکنده قرار گرفته و در آن هسته‌های کوچک اولیه‌ی سکونت و فعّالیت انسانی به صورت سازمان اجتماعی کوچک شکل گرفته است.

 پهنه‌های جلگه‌‌‌ای و کوهستانی گیلان به‌ویژه از قرن سوم ه.ق، عرصه‌ی فعّالیت‌های گوناگون اجتماعات انسانی بوده و از رهگذر این فعّالیت است که برای نخستین‌بار به هویت تاریخی خود نزدیک شده و در آن شکل اصلی سامان اجتماعی و سیاسیِ ساختار ِکنونی خود را بازیافته است. به‌ویژه با توسعه‌ی کشت برنج از دوره‌ی‌های نخستین قرون اسلامی، این هویت شکل‌بندی فی الواقع موجودِ فرهنگی و اجتماعی گیلان را پدید آورده است. بررسی این تحوّلِ مهم موضوع بحث فصل چهارم بوده است.

در فصل پنجم که بررسی تحوّلات تاریخی تا ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی ایران در سال 1001 ه.ق ادامه می‌یابد، جدال‌های سنّتی تاریخ قدیم گیلان بین بلوک‌های قدرت محلّی به صورت ملوک الطوایفی از ویژگی‌های برجسته‌ی آن محسوب می‌شود. این جدال‌های سنّتی هم بین بلوک‌های قدرت محلّی که تعداد آن‌ها گاه به بیش از ده بلوک قدرت می‌رسید، و هم بین دو بخش اصلی قدرت، یعنی «بیه پیش» و« بیه‌پس» در میان بود. سرانجام با تداوم این جدال‌های خونین و اِصرار بر پست‌ترین منافع حاکمان قدرت محلّی و پیدا شدن یک قدرت متمرکز با ایدئولوژی انسجام‌بخش در فلات مرکزی ایران در طلوع دوران نوینی که در پیرامون گیلان در حال ظهور بود و حاکمان محلّی به کلی از درک آن عاجز بودند، زمینه برای یک ساختار پیوسته و یکپارچه در گیلان در ضمیمه شدن به حکومت مرکزی پیدا شد. با پیدا شدن قدرت متمرکز در گیلان، به‌ویژه با زمینه‌‌‌ای که برای ظهور شهر مرکزی (رشت) پس از پیوستن گیلان به حکومت مرکزی ایران پدید آمد، برای نخستین‌بار تاریخ گیلان سویه‌‌‌ای مدرن پیدا کرد.

تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، این برای نخستین‌بار است که تاریخ گیلان به صورتی که در این کتاب بررسی شده، در شکل پیوسته و منسجم، از ابتدای عصر سنگ برای ارائه‌ی تصویری یکپارچه عرضه شده است. از این‌رو خواننده ضمن آن که با تصویری از منظره‌ی تاریخی گیلان از همان نخستین ورود انسان‌ها به این سرزمین روبروست، ناظرِ روند تدریجی شکل‌گیری سازمان‌های اجتماعی- فرهنگی و سیاسی نیز خواهد بود. موفقیت نگارنده در معرفی این منظره‌ی تاریخی از گیلان، به داوری خوانندگان فرهیخته‌ی این نوشته معطوف خواهد بود. با این حال امیدوار است که خواننده‌ی علاقمند به تاریخ گیلان از صرف وقت برای خواندن این نوشته، ناخرسند نباشد.

مایلم به‌طور ویژه از دوستان خود در انتشارات فرهنگ‌ایلیا به ویژه از آقای هادی میرزانژاد موحد سپاسگزاری کنم که چند بار کتاب را خواندند و نکات مهمی به نویسنده یادآورشدند. هم‌چنین باید از مسئولان حوزه‌ی هنری گیلان سپاسگزاری کنم که بدون همت و تلاش آن‌ها، انتشار کتابِ حاضر میسّر نمی‌شد.

این نوشته همزمان در مجله ی دیلمان چاپ رشت هم منتشر می شود.

دکتر ناصر عظیمی عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است.





نظرات() 

سرو هرزویل

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-07:30 ب.ظ

این اثر کهنسال که نامش در سفرنامه ناصر خسرو هم آمده است دارای قطر یقه و ارتفاعی برابر با 3/4 و 25 متر ودر ارتفاع 600 متری از سطح دریا ودر روستای هرزویل شهرستان رودبار واقع گردیده است.شکوه و عظمت این درخت و باورهای مذهبی جامعه؛زمینه بازدید مردم را از این اثر با ارزش فراهم آورده است.


اثر طبیعی ملی سرو هرزویل در استان گیلان و در محدوده شهر منجیل و در عرض شمالی 50/36 و 10/50 طول شرقی واقع شده است. مساحت آن در حدود 0.625 هكتار می باشد.

در دل روستای هرزویل منجیل، سروی به یادگار مانده كه به‌دلیل قامت برافراشته و قدمت طولانی‌اش مورد توجه است. 

سرو كهنسال هرزویل كه در سال 1362 توسط شورای عالی محیط زیست به‌عنوان یك اثر طبیعی ملی ثبت شده، در نزدیكی منجیل در دامنه‌ی كوه‌های شمالی جاده‌ی رشت - تهران كه سرسبز از درختان زیتون و رزبین است، پابر جاست.

سرو   هرزویل درختى كهنسال با ارتفاع ۳۰متر و قطر تنه چهارمتر، به روایات مختلف از ۱۰۰۰ تا۳۰۰۰سال است كه در خاك شهرك تاریخى هرزویل ریشه دوانده است. حتى ناصرخسرو قبادیانى در سفرنامه اش از درخت سرو زیبا و كهنسالى در منطقه هرزویل یاد مى كند.
هرزویل
هَرزِویل شهرکی است کوچک که در فاصله کمی در شمال منجیل واقع است.
پیشینه
شهرک هرزویل از دو بخش تشکیل شده، یکی روستای تاریخی هرزویل با تاریخی بس طولانی که همچون هرزویل نوبنیاد در دامنه جنوبی کوههای البرز در شمال شهر منجیل، ا قرار گرفته. شواهد نشان میدهند که این آبادی در بیش ازدوهزار سال گذشته چندین بار با خاک یکسان و از نو ساخته شده. همینطور که زلزله هولناک خرداد ۶۹ نیز آن منطقه را نابود کرد. آثار «هرزویل‌های قدیم» را در روی تپه‌های اطراف شهرک فعلی میتوان یافت. مردم هرزویل در کنار شاهراه ایران به قفقاز و اروپا پیوسته از طرف حکومت مرکزی مامور و مسئول نظم، ایمنی و کنترل آمد و شد در این مسیر و منطقه بسیار حساس و حیاتی بودند.
مکان هرزویل در کنار تنگه سفید رود(جاییکه امروز سد سفید رود قرار دارد) از دیدگاه راهبردی برای لشکرکشی، حرکت پیاده و سواره نظام، و جهت جلوگیری از حرکت بیگانگان به طرف داخل یا شمال ایران بسیار پر ارزش بود. چه اسکندر چه اعراب و یا چنگیز همه میبایستی از این راه خود را به شمال ایران میرساندند که با مقاومت شدید ایرانیان در این منطقه تلفات بسیاری داده و حرکتشان ماهها یا سالها به عقب افتاده.
منجیل و هرزویل مکمل یکدیگرند و هرزویل میتواند در گذشته، بخاطر موقعیت جغرافیایی و استرانژیکی مناسب خود پناهگاه مردم منجیل و یا کل منطقه بوده باشد. دیگری هرزویل نوبنیاد است که در جنوب غربی هرزویل تاریخی جهت اسکان دادن کارمندان سد سفیدرود در اواخر دهه سی خورشیدی ساخته شده. این بخش هرزویل نیز در زمین‌لرزه رودبار در سال ۱۳۶۹ صدمات بسیار دید و باقیمانده سالم شهرک به دلایل منطقی ایمنی تخریب شد. حال هردو بخش هرزویل کمی پایین تر از جای قبلی شان از نو ساخته شده‌اند.





نظرات() 

قوم مهرانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 2 تیر 1398-06:57 ب.ظ


در بررسی اجتماعی ساکنان جنوب غرب دریای خزر در دوره باستان، از جمله نامهایی که با عناوین مختلف به چشم می‌خورد، مهران، مهرانی و مهرانیان است. در منطقه مذکور، که بیشتر به نام ماد کوچک شناخته شده، نام آن گروه از اقوام و طوایف، که نقش و جایگاه سیاسی قابل توجهی داشته‌اند، مورد توجه نویسندگان اسناد و منابع گوناگون دوران باستان قرار گرفته‌اند. آن منابع از مهرانیان به عنوان قوم، گروه اجتماعی، یک شاخه زبانی و خاندانی بزرگ و پرنفوذ یاد کرده‌اند. با این حال، در بررسی موزائیک اجتماعی جنوب غربی دریای خزر در دوره باستان و در بررسی روابط گروههای اجتماعی منطقه مذکور با دولتهایی چون مادها، مانناها، اورارتوها و پارسیها، تشخیص وضعیت مهرانیان دشوار و گاه غیرممکن می‌شود و این موضوع پرسشهای متعددی برمی‌انگیزد که در پژوهشها نیز برای اغلب آنها پاسخی نمی‌توان یافت. از جمله اینکه آیا مهرانیان یک قوم مانند لولوبی، زیکرتو، گوتی و کادوسی بودند یا وابسته به یکی از این اقوام؟ آیا مهرانیان در زمره اتحادیه اقوام و طوایف ماد قرار داشتند؟ بین مهرانی پیش از هخامنشیان با مهرانی زمان اشکانیان و ساسانیان رابطه و نسبتی وجود دارد؟ آیا مهرانیان آران در اوایل تاریخ اسلام و مهرانیان تالش می‌توانند خلف مهرانیان باستان باشند؟ هنوز، در یک کلام، پاسخی برای این پرسشها وجود ندارد. لذا باید با مروری دقیق در اسناد و منابع کهن راه به سوی پاسخی مستند برده شود.

نام مهرانی و مهرانیان در الواح و سنگ‌نوشته‌های هخامنشی دیده نمی‌شود. در تألیفات باستانی نیز به ندرت اشاره‌ای به آن شده است. بنابراین، منابع اصلی موجود در مورد این قوم باستانی، الواح و کتیبه‌هایی‌ست که از همسایگان غربی ماد بر جای مانده است. نخستین منابع مکتوب که آگاهیهایی درباره اقوام منطقه، که بعدها ماد خوانده شد، به ما می‌دهند، به هزاره‌های دوم تا سوم پ.م تعلق دارند. این منابع از وقایعی خبر می‌دهند که عمدتاً در مناطق غربی ماد روی داده‌اند. در آن مناطق چند اتحادیه قومی وجود داشت که از جمله آنها می‌توان از لولوبیان، گوتیان، کاسیان و مهرانیان یاد کرد

برخی از منابع مذکور از مهرانیان به عنوان یک قوم یا اتحادیه قومی، برخی دیگر از سرزمینی به نام کشور مهری و برخی نیز از زبان مهری، که در ماد کوچک رایج بوده، یاد کرده‌اند.

این آگاهیهای پراکنده گویای آن است که قومی به نام مهری یا مهرانی در زمره اقوام ساکن در بین وان و خزر ، مانند اورارتو، هوریان، ماریان، گوتیان و لولوبیان قرار داشت.

در کتیبه‌های کوتولتی (نینور اول پادشاه آشور در اواخر هزاره دوم پ.م) از کشور مهری یاد شده است.

در قرارداد یکی از پادشاهان هیتی (احتمالاً هاتوشیل سوم- قرن 13 پ.م) از کشور مهری یاد شده است. در این منابع آمده که کشور مهری در مجاورت کشور سالوآ قرار دارد. بر اساس یکی از متون آشوری متعلق به سده هفتم پ.م، بخشی از ساکنان ماد غربی در آن زمان به زبان مهری سخن می‌گفتند.

تیگلات پیلسر اول در اواخر سده 12، اوایل سده 11 پ.م، پیروزی خود بر قبایل مادی از جمله گوتی و مهرانی را شرح داده است. بنا بر نوشته ا. علی‌اف، تئوفیلاکتوس مهرانیان را یکی از خاندانهای مشهور مادی می‌داند. در حقیقت، قوم مهری در فهرست اقوام غیرآریایی و در زمره اقوام بومی نجد ایران، مانند هوریانی و اورارتویی، قرار می‌گیرد.

در بیشتر منابع ما از مهریها پیوسته در کنار هوریان، سوباریان و ماریان یاد شده است. به عبارتی قایل به نوعی پیوستگی و ارتباط مهرانیان با آن اقوام بوده و همه این اقوام را مادی و با منشاء ماد غربی و جنوب قفقاز دانسته‌اند و برخی از محققان در مورد مشهورترین اقوام یاد شده یعنی هوریان اظهارنظر دقیق‌تری کرده‌اند. از جمله آمده است که هوریان پیشتر در شرق و در نواحی کوهستانی جنوب غربی خزر (بخشی از تالش و استان اردبیل) می‌زیستند.



از وجود خاندان مهران در آران و آلبانیا و فرمانروایی آنان در آن دیار، در منابع مختلف به تفصیل سخن گفته شده. احمد کسروی ضمن شرحی، که صحت آن جای تردید دارد، نوشته است: در زمان خسرو پرویز شخصی به نام مهران که از خاندان پادشاهی و از خویشان خسرو بودند پس از مشارکت در قتل هرمزد پدر خسرو به آران گریخت و در آنجا توانمند شد و آران شاهان را برانداخت و سلسله مهرانی را در آن سرزمین بنیان گذاشت.

اما دیگر منابع، بر خلاف نظر داستان‌گونه کسروی که خلاصه آن آمد، در این مورد که مهرانیهای آران از دودمان مهران بودند، اتفاق نظر دارند. مینورسکی از مهرانیان اران به عنوان “خاندان جدیدی از اولاد مهران” یاد کرده است این گفته شاید به این معنی «شاخه‌ای از خاندان مهران» باشد. بارتولد در مورد فرمانروایان آلبانیا نوشته است که در روزگار ساسانیان، کسانی از دودمان مهران بر اران فرمانروایی می‌کردند

در واپسین سالهای پادشاهی ساسانیان، وراز گریگور سردار مهرانی، فرمانروای اران بود (636- 628). پس از وراز فرزندش جوانشیر که اکنون به عنوان قهرمان تاریخی اران شناخته می‌شود، با دریافت مقام سپاهبدی اران از یزدگرد سوم، در سال 638 رسماً فرمانروای اران شد بنا به نوشته کسروی، حکومت مهرانیان در اران در زمان اسلام نیز ادامه یافت، اما تدریجاً رو به سستی نهاد و سرانجام در سده سوم هجری از بین رفت

همانطور که کسروی نوشته است، از سده سوم نام خاندان مهرانی در منابع ناپدید می‌شود. تا اینکه در منابع جدید بار دیگر با خاندانی به آن نام و این بار در ازربایجان روبه‌رو می‌شویم. در این دوره، که از سده هشتم هجری آغاز می‌شود و در زمان افشاریان به پایان می‌رسد، خاندانی که بر اسپهبد، ولایت آستارا فرمان می‌راندند، پسوند نام مهرانی داشتند. نام برخی از امرا یا خوانین آن خاندان با همان پسوند نسبی در اسناد و منابع ثبت شده است. مانند امیر کباد مهرانی، مراد خان مهرانی، ساروخان مهرانی، عباسقلی خان مهرانی و غیره.

در اوایل قاجاریه، پیش از آنکه میر مصطفی خان و فرزندانش بر نمین دست یابند، خاندان مهرانی ساکن و مالک اصلی نمین و ویلکیج و دیگر آبادیهای آن منطقه بودند. این خاندان با اینکه اظهار مسلمانی می‌کرد اما در باطن به دین کهن خویش یعنی زرتشتی بودند. میر مصطفی خان تالش مهرانیهای نمین را به اتمام زرتشتی‌گری زیر فشار گذاشت و در تنگنایی چنان قرار داد که آنها ناگزیر به ترک زادبوم خود شدند

سلسله‌ای از خوانین که پس از افشاریه در تالش میانی (کرگانرود و لیسار) حکومت می‌کردند نیز دارای پسوند نام مهرانی یا مهرانلو بودند. امیر اصلان‌خان مهرانلو، که به عنوان شخصی ستمگر از او یاد می‌شود، از جمله اعضاء آن خاندان است

امیر اصلان که مقر حکومتی‌اش را در تالش قرار داده بود، مدام معترض جان و مال و ناموس مردم بود. بر اثر آن ظلم، رعایا به شورش برخاستند و به مقر امرای مهرانی حمله کردند و خانه‌هایشان را سوزاندند و تنی چند از آن خاندان را کشتند. بازماندگان آن خاندان متواری شدند و تا اواخر زمان قاجاریه در املاک موروثی خود در آستارا و اردبیل به سر می‌بردند. اخلاف مهرانیان هنوز در نواحی کوهستانی تالش شمالی زندگی می‌کنند





نظرات() 

آشپزی در خطبه سرای تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 1 تیر 1398-07:16 ب.ظ


  قورمه سبزی، قیمه، دلمه، کوفته تبریزی و...از غذاهای سنتی  حطبه سرا می‌باشد

انواع خورش ها

  • قورمه سبزی:تهیه شده از: گوشت، لوبیا چشم بلبلی یا چیتی، جعفری، شنبلبله، تره، آبلیمو، لیمو عمانی، پیاز، نمک، و روغن
  • قیمه:تهیه شده از: گوشت، لپه، لیمو عمانی، زردچوبه، سیب زمینی سرخ کرده، رب، آبلیمو، گوشت، نمک، و روغن
  • خورش هویج:تهیه شده از: هویج خلالی رنده شده، گوشت، آلوی خشک، رب، آبلیمو، نمک، زردچوبه، و روغن
  • خورش کدو
  • خورش بادمجان
  • خورش کرفس
  • خورش بامیه

کوکوها

  • کوکوی سبزی: تره، تخم مرغ، زرشک، نمک، زردچوبه، و روغن
  • کوکوی سیب زمینی:سیب زمینی، تخم مرغ، زردچوبه، نمک، و روغن
  • کوکوی لوبیا:لوبیا سبز، تخم مرغ، نخود فرنگی، نمک، زردچوبه، و روغن
  • کوکوی کدو:پوست کدو، تخم مرغ، نمک، زردچوبه، روغن، و روغن

انواع آش ها و شورباها

  • آش ماست
  • آش گوجه فرنگی
  • آش اسفناج
  • تورشولو آش
  • آیران آشی
  • اوماج آشی
  • میوه آشی : رشته آش + کوفته قلقلی ریز با گوشت چرخ کرده +پیاز + نمک + فلفل +

قیسی زردآلو + آلو زرد + آلوچه + گوجه سبز + آلبالو + چغندر پوست کنده و خرد شده + نخود +

لوبیا + عدس + رب گوجه فرنگی + زردچوبه + پیاز + پیاز داغ + سرکه + کشک

  • سوغان شورباسی: پیاز+ آب(گوشت) + نمک + روغن+ نان
  • قورما شورباسی: روغن دم گوسفند + قورما + لپه +تره + برنج + سیب زمینی
  • مرجیمک: عدس + پیاز + نمک + + آب(گوشت)

انواع سوپ ها

  • سوپ عدس
  • سوپ جو
  • سوپ رشته
  • آغ سوپ

انواع پلوها

  • لوبیه پیلو
  • مرجیمک پیلو
  • پاخلا پیلو

انواع خوراک ها

  • یئتیمچه :سیب زمینی + پیاز + رب گوجه + بادمجان + روغن + آب
  • تاس کباب : گوشت + گوجه فرنگی + باد مجان + روغن + آب + نمک + زردچوبه +کدو + هویج +

پیاز+ سیر

  • کله جوش : کشک + روغن + پیاز+ پودر نعناع + گردو خرد شده + نان
  • کوفته
  • بادئمجان دولماسی
  • یاپراق دولماسی
  • جئز بئز

انواع مرباها

  • مربای گل قند(گل محمدی)
  • مربای بالنگ
  • مربای به
  • مربای هویج
  • مربای گیلاس
  • مربای آلبالو
  • مربای زرد آلو
  • مربای انجیر

انواع ترشی ها

  • سو تورشوسو
  • گول کلم تورشوسو
  • سوغان تورشوسو
  •  بادمجان تورشوسو

انواع نوشیدنی ها

  • آیران: ماست + نمک + پودر گل محمدی + خیار + آب
  • شووه رن: خاکشیر + شکر + آب

انواع چاشتها و میان وعده ها و دسرها

  • تخم مرغ سیب زمینی: تخم مرغ پخته + سیب زمنی پخته + نمک + پودر نعناع + پودر گل محمدی +

روغن حیوانی یا کره

  • خشیل (خاشیل): روش اول : شیر + آرد + دوشاب + کره + زنجبیل ،

  •  روش دوم : آرد گندم + روغن +زردچوبه+ عسل + دارچین
  • قویماق : آرد + شکر + کره یا روغن حیوانی + گلاب + زعفران + زرد چوبه
  • سوتلو آش: شیر + برنج + گلاب + هل + شیره + مربا یا شکر
  • اوماج حالواسی : آرد + آب + روغن + شیره + شکر + هل + گلاب + زعفران
  • خورما املتی: خرما + تخم مرغ + کره+ گردو
  • قایقاناق(قیقاناق): تخم مرغ + شیر + آرد + بیکینگ پودر + زعفران + روغن +

دارچین + پودر گل محمدی + پودر هل + پودر زنجبیل + شربت + مغز گردوی خرد شده +

پودر پسته یا پودر نارگیل

  • ساری شیله(شله زرد): برنج + شکر + روغن+ زعفران + گلاب + خلال بادام ، خلال پسته
  • قاووت :آرد گندم بریان یا آرد نخودچی یا آرد عدس بوداده + تخم خربزه و هندوانه + شکر یا

کوبیده قند یا شیره

  • لبو  : چغندر پخته
  • سمنی یا سمنو : گندم + آرد + آب
  • دیشلئق : گندم+ عدس + نخود + گوشت + آب (گوشت)+ نمک + زرد چوبه
  • فیرنی : شیر + آرد برنج + شکر + گلاب
  • قار شیره : برف + شیره انگور یا شیره توت




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic