یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

۴۰ درصد افراد در گیلان مبتلا به کبد چرب هستند

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 18 مهر 1397-10:25 ب.ظ


رئیس مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان گفت: ۴۰ درصد افراد در گیلان مبتلا به کبد چرب هستند.

فریبرز منصور قناعی دیروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در رشت با اشاره به فعالیت مرکز تحقیقات بیماری‌های گوارش و کبد گیلان اظهار کرد: مرکز مذکور از سال ۱۳۷۷ آغاز به‌کار کرده است.

وی ادامه داد: مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان قصد دارد با انجام پژوهش‌های بنیادی و کاربردی در زمینه بیماری‌های گوارش و کبد مبتنی بر نیاز جامعه با ایجاد بستر مناسب پژوهشی به منظور جذب نیروهای علاقه‌مند منطقه‌ای و ملی فعالیت کند.

منصور قناعی بهبود کیفیت زندگی بیماران گوارش و کبدی را از جمله اهداف مرکز مذکور عنوان کرد و افزود: ارتقای سطح سلامت جامعه در زمینه بیماری‌های گوارشی و کبد از دیگر اهداف فعالیت مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان است.

رئیس مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان هپاتیت‌های ویروسی B و C را جزو الویت‌های این مرکز خواند و تصریح کرد: زندانیان و کارکنان زندان‌ها، کارگران شهرداری و کارکنان بیمارستان‌ها دارای خطرپذیری بیشتر هستند و باید آزمایش هپاتیت شوند.

وی با بیان اینکه واکسیناسیون کارکنان بیمارستان‌ها اکنون به اتمام رسیده است، اذعان کرد: شهریور ماه با هماهنگی شهرداری رشت واکسیناسیون هپاتیت کارگران این شهرداری انجام می‌شود.

منصور قناعی مطالعات آینده‌نگر را اولویت مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان دانست و بیان کرد: تمام افراد بالای ۳۰ سال در یکی از مناطق شهر رشت فراخوان می‌شوند و در صورت تمایل آزمایش شده و به مدت ۲۰ سال پیگیری می‌شوند.

رئیس مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان با تاکید براینکه مطالعات آینده‌نگر به بسیاری از مشکلات پزشکی پاسخ می‌دهد، خاطرنشان کرد: دلیل بیماری‌های قلبی، هپاتیت B و C و همچنین کبد چرب در افراد با مطالعات مذکور مشخص می‌شود.

وی مطالعات آینده‌نگر مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان را بیماری‌های مزمن در تمام رشته‌ها عنوان کرد و گفت: ۴۰ درصد افراد در گیلان مبتلا به کبد چرب هستند و این امر زنگ خطری است که باید به صدا در آید.

منصور قناعی کبد را عضو نجیبی دانست و اظهار کرد: کبد در صورت بیماری درد ندارد و فرد زمانی به پزشک مراجعه می‌کند که کبد از کار افتاده است.

رئیس مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان با اشاره به بیماری ویروسی هپاتیت، تصریح کرد: فرم حاد در هپاتیت B کمتر دیده می‌شود اما علائم آن مانند سرماخوردگی بوده و بیشتر به صورت مزمن است.

وی بیماری هپاتیت B در فرم مزمن را بدون علائم مهم عنوان کرد و افزود: فرد ممکن است خسته شود و ضعف داشته باشد و این علائم غیر ویژه است.

منصور قناعی با بیان اینکه کبد در فرم‌های پیشرفته هپاتیت نارسا می‌شود، اذعان کرد: بیمار در فرم‌های پیشرفته هپاتیت ضعیف و لاغر می‌شود ضمن اینکه فرد ورم می‌کند، زرد می‌شود و شکم بیمار آب می‌آورد و آسیب کبد جدی است.

رئیس مرکز تحقیقات و بیماری‌های گوارش و کبد گیلان بزرگ شدن واریس مری و خونریزی را از دیگر علائم فرم پیشرفته هپاتیت خواند و بیان کرد: HB آنتی‌ژن در افراد معمولی برای هپاتیت ویروسی کمک‌کننده است و در مورد هپاتیت C در افراد عادی آنتی ‌HBC آنتی‌بادی آزمایش حساسی است.

منبع: مرآت نیوز






نظرات() 

ظهور و سقوط تروتسکی؛ فرمانده تنهای انقلاب

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 15 مهر 1397-12:30 ق.ظ

چه کسی به انقلاب اکتبر خیانت کرد؟

راینر تراوب ترجمهمحمدعلی فیروزآبادی

تاریخ ایرانی: هنگامی که برای نخستین بار به اتهام آشوبگری‌های سوسیالیستی بازداشت شد، ۱۸ سال داشت. او که پسر یک زمین‌دار اوکراینی بود، در آن زمان یعنی در سال ۱۸۷۹ هنوز «لئو برونشتاین» نام داشت. این شورشی جوان از دوران زندان و متعاقب آن تبعید سیبری، برای مطالعات عمیق و کسب دانش استفاده کرد. در همان دوران تبعید، مقاله‌های درخشانش در مطبوعات زیرزمینی را با نام مستعار «قلم» می‌نوشت.

 

پس از چهار سال موفق شد خود را در میان کاه‌های بار زده در ماشین یک روستایی پنهان کرده و فرار کند. برونشتاین جوان، نام یکی از ناظران زندان را برای گذرنامه جعلی خود انتخاب کرد و با همین نام یعنی «تروتسکی» شهرت جهانی یافت، سپس راهی اروپای غربی شد.

 

صبح یکی از روزهای پاییز ۱۹۰۲ زنگ در خانه یکی از هموطنان تبعیدی‌اش را در لندن به صدا درآورد. این شخص همان کسی بود که نوشته تحلیلی مارکسیستی‌اش به نام «توسعه سرمایه‌داری در روسیه» و اثر تبلیغاتی انقلابی‌اش به نام «چه باید کرد؟» مورد علاقه تروتسکی بود؛ تروتسکی این دو اثر را بلعیده بود. تروتسکی از پشت در فریاد زد «قلم اینجاست!» و ولادیمیر ایلیچ لنین که ترسیده بود با عجله از بستر بیرون آمد. از قرار معلوم نه تنها رهبر آینده انقلاب در مورد این میهمان سرزده کنجکاو بود، بلکه تروتسکی نیز به همین اندازه در مورد میزبان کنجکاوی نشان می‌داد.

 

اما اگرچه تروتسکی پرشور و جوان با آن مردی که ۹ سال از او بزرگتر بود، به دلیل اعتقاد به اصول اساسی مارکسیسم پیوندهای زیادی داشت، اما روابط شخصی میان این دو نفر تا بهار ۱۹۱۷ بارها تحت تاثیر مشاجرات سیاسی قرار گرفت. تروتسکی در سال ۱۹۰۴ حملات خود را با هشداری آغاز کرد که در حکم نوعی پیشگویی بود و نحوه مدیریت لنین در حزب را مورد انتقاد قرار می‌داد: «در آغاز کار سازمان حزبی را جایگزین کلیت حزب کردند، سپس کمیته مرکزی را به جای آن سازمان آوردند و در نهایت دیکتاتوری کمیته مرکزی جای همه چیز را می‌گیرد.»

 

هنگامی که در سال ۱۹۰۵ اخبار تجمع در برابر کاخ زمستانی تزار و کشتار مردم دهان‌ به‌ دهان می‌چرخید، تروتسکی ۲۵ ساله تصمیم گرفت به مسکو بازگردد و هنگامی که اعتصاب عمومی در پترزبورگ در اکتبر ۱۹۰۵ ناگهان به شورای منتخب کارگران (شوروی بعدی) ختم شد، او هم از به اصطلاح مخفیگاه خود خارج شد. این سخنران کاریزماتیک که گاه در کسوت شورشی و گاه در کسوت فردی با سخنان نیش‌دار ظاهر می‌شد، به خوبی با زبان طبقه کارگر و کشاورز آشنا بود؛ اما این را نیز می‌دانست که باید شنوندگان شهری و بورژوا را هم تحت تاثیر قرار دهد. این به اصطلاح تریبون مردمی در مدتی کوتاه به دبیرکلی اولین شورای کارگران تاریخ رسید، سخنگویی ۲۰۰ هزار کارگر کارخانجات را بر عهده گرفت و به نطق‌های آتشین خود برای این مخاطبان ادامه داد.

 

وی با توانایی‌ها و شناخت مناسبش از مقتضیات زمان، توانست در میان طبقه زحمتکش جایگاهی ویژه برای خود کسب کند. اگرچه رژیم استبدادی در کمتر از دو ماه برای او مشکل ایجاد کرد؛ اما تروتسکی با آن صدای دل‌نشین و زنگ‌دار در دادگاه به دفاع از خود پرداخت و توانست با همان دفاعیه به هدف خود برسد و به گفته شاهدان عینی آن دادگاه را به تریبونی افسانه‌ای علیه رژیم تزار بدل کند؛ اما با وجود محبوبیت زیاد باز هم حکم تبعید علیه وی صادر شد. البته این بار هم تروتسکی در اولین فرصت موجود فرار کرد و به اروپای غربی رفت.

 

هنگامی که جنگ اول جهانی، همه صبر و شکیبایی طبقه کارگر را در برابر استبداد تزاری به پایان رساند، دوران پادشاهی موروثی در روسیه نیز به سر آمد و در فوریه ۱۹۱۷، یک دولت موقت بورژوا و ضعیف اداره امور کشور را به دست گرفت. بدین ترتیب بار دیگر تروتسکی از تبعید بازگشت و در تابستان ۱۹۱۷ به حزب بلشویک لنین پیوست. این بار نیز باور مشترک این دو نفر به قطعی بودن انقلاب پرولتری توانست بر اختلاف نظرهای گذشته غلبه کند.

 

تروتسکی در سپتامبر ۱۹۱۷ بار دیگر از ریاست کمیته کارگری به دبیرکلی شاخه حزب در پایتخت رسید و کوتاه‌ زمانی بعد، از سوی بلشویک‌ها برای ریاست «کمیته نظامی انقلابی» برگزیده شد؛ بدین ترتیب سازماندهی قیام نوامبر عملا در اختیار تروتسکی قرار گرفت.

 

اما آن دولت انقلابی که نام پیشنهادی تروتسکی یعنی «شورای کمیساریای خلق» را یدک می‌کشید، چگونه می‌توانست در کشوری پهناور، عقب‌افتاده، ویران از جنگ و ملتی که چهارپنجم آن را دهقانان تشکیل می‌دادند، طرح‌های سوسیالیستی خود را محقق کند؟ لازم به ذکر است که بخش اعظم کشاورزان نیز سواد خواندن و نوشتن نداشتند.

 

رهبران به اصطلاح جهانی‌اندیش و جهان‌وطنی انقلاب اکتبر ایمان داشتند که در کوتاه‌ مدت می‌توان یک انقلاب سوسیالیستی در اروپای غربی به راه انداخت. این سناریوی روند واحد و پویای بین‌المللی، توسط شخص تروتسکی و پیش از قیام سال ۱۹۰۵ به عنوان چشم‌انداز سیاسی یک «انقلاب دائمی» مطرح شد و توسعه یافت. لنین نیز بر این باور بود که زنجیره جهانی امپریالیسم در ضعیف‌ترین حلقه خود یعنی روسیه از هم گسسته است. صدور انقلاب به کشورهای توسعه‌یافته همسایه روسیه باید در جهت تحقق آرمان ساخت گام‌ به‌ گام سوسیالیسم صورت می‌گرفت.

 

اما این آرمان در حد یک آرزو باقی ماند. صرف‌نظر از برخی ناآرامی‌های کوتاه‌مدت مانند آنچه در سال‌های ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ در برلین اتفاق افتاد و به قیام اسپارتاکوس برلین شهرت یافت، اکثریت کشورها و اکثریت طبقه کارگر اروپای غربی، اصلاحات را به انقلاب ترجیح می‌دادند؛ اما روسیه بر خلاف همه این کشورها به دلیل همان انقلاب بلشویکی، برای سال‌ها گرفتار جنگ داخلی شد. آن ماموریت غیرممکن یعنی تشکیل یگان‌های جنگی و انقلابی آن هم از دهقانانی که زمانی به عنوان سرباز از خاکریزهای جنگ اول جهانی گریخته بودند، در واقع ایده تروتسکی بود.

 

مردی که زمانی به عنوان نویسنده نام «قلم» را یدک می‌کشید، اینک بنیانگذار و فرمانده کل ارتش سرخ شوروی بود و چهره‌ای کاملا متفاوت از خود به نمایش می‌گذاشت. تروتسکی در نهایت بی‌رحمی فرمان اعدام سربازان فراری را صادر کرد و با ارتش سرخی که شمار افرادش به پنج میلیون نفر افزایش یافته بود به پیروزی رسید؛ اما بهایی که بابت این پیروزی پرداخت شد، بسیار گزاف و وحشتناک بود. به عبارت دیگر در چهار سال نخست پس از انقلاب، هشت تا ده میلیون نفر کشته شدند که این رقم چهار برابر بیشتر از کشته‌شدگان جنگ اول جهانی است. شعار «همه چیز در اختیار شورا» به فراموشی سپرده شد، بخش بزرگی از پرولتاریای حاکم نیز جان خود را بر اثر جنگ داخلی از دست دادند، سیستم زنجیره‌ای و افقی فرماندهی «کمونیسم جنگی» کاملا تغییر یافت و قدرت در انحصار حزب لنین باقی ماند.

 

اقتصاد نابودشده شوروی کمتر از یک‌پنجم دوران پیش از جنگ تولید داشت، به همین خاطر تروتسکی پیشنهاد «نظامی‌سازی کار» و «دولتی‌سازی سندیکاها» را ارائه داد. در داخل حزب نیز چهره یک «کارگر اپوزیسیون» به خود گرفت و تقاضای بازگشت به دموکراسی شورایی را مطرح کرد. در مقابل لنین هم از «علاقه خاص تروتسکی به اقدامات اداری» خرده گرفت و آن را مورد انتقاد شدید قرار داد. در همان زمان یعنی در سال ۱۹۲۱، موج اعتصاب‌ها به مناطق نظامی پتروگراد نیز رسید. خواست این معترضان برپایی «شوراهایی بدون کمونیست‌ها» بود.

 

بدین ترتیب رژیم کمونیستی در آستانه سقوط قرار گرفت و این تروتسکی بود که در مارس ۱۹۲۱ این غائله را در خون خفه کرد. کنگره دهم حزب بلشویک‌ها نیز همزمان نه تنها اپوزیسیون کارگری را محکوم، بلکه با توجه به وضعیت نابسامان موجود، تشکیل هرگونه فراکسیون علیه «کمیته مرکزی تنها حزب قانونی» را نیز ممنوع اعلام می‌کرد؛ اما این خط مشی جدید و عجیب در تضاد کامل با سنت‌های حزبی بود که از آغاز کار با منازعات علنی جناح‌های سیاسی درون خود روبه‌رو بود. تا آن زمان هیچ کس دموکراسی درون‌ حزبی و حقوق اقلیت را زیر سوال نبرده بود.

 

لنین در مارس ۱۹۲۲ برای نخستین بار دچار سکته مغزی شد. در ماه آوریل پست جدید دبیرکلی ایجاد شد و مردی در این پست جای گرفت که تا قبل از آن از جایگاه ویژه‌ای برخوردار نبود. او هم‌سن تروتسکی بود؛ مردی به نام ژوزف جوگاشویلی ملقب به استالین. هنگام مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ شمار بلشویک‌هایی که از سال ۱۹۱۷ در حزب حضور داشتند، به شدت کاهش یافته بود و کمتر از یک درصد از اعضای حزب را تشکیل می‌داد. چه کسی می‌توانست در آینده این حزب و روسیه سرخ را اداره و رهبری کند؟

 

در داخل و خارج شوروی ظاهرا همه چیز حکایت از بخت بلند فرمانده ارتش سرخ به عنوان جانشین لنین داشت و یا دست‌کم او را کاندیدای نخست این پست می‌پنداشت؛ اما تروتسکی با وجود سوابق و جایگاهش، در داخل حزب دوستان زیادی نداشت. از قرار معلوم اصرار او برای نظامی‌سازی مشاغل و دولتی کردن سندیکاها به قیمت محبوبیتش تمام شده بود.

 

در سال ۱۹۲۳ «آناتولی لوناچارسکی» که یکی از اعضای دولت انقلابی و به عبارتی وزیر آموزش در کمیساریای خلقی بود، طی مقاله‌ای تصویری ناخوشایند و اغراق‌آمیز از تروتسکی ارائه داد. او ضمن تاکید بر «استعدادهای وافر تروتسکی در دریای بزرگ رویدادهای سیاسی»، از وی به عنوان «شاید بزرگترین سخنران عصر ما» یاد و همزمان به او حمله کرد: «ناتوانی در بروز استعدادهای انسانی و فقدان جذابیت، تروتسکی را به یک تنهایی عمیق کشانده و لنین نیز این مسئله را تایید می‌کرد. او به عنوان یک انسان از گونه زورگویان است و زبانی تند دارد.» نویسنده به همین دلایل نتیجه گرفت: «او حتی برای کارهای کوچک حزبی نیز شایستگی ندارد.»

 

استالین حیله‌گر سکوت پیشه کرده بود و چندان حضور علنی نداشت. او از پست تازه و کلیدی خود یعنی دبیرکلی حزب در جهت جذب سیستماتیک هواداران و زمین‌گیر کردن مخالفان سود می‌برد. استالین برای جلوگیری از روی کار آمدن تروتسکی، به محافل رهبران حزب نزدیک شد و در دفتر سیاسی به دو بلشویک کهنه‌کار و قدیمی یعنی زینوویف و کامنف پیوست؛ به نوعی یک «سه‌گانه» تشکیل داد. این دو نفر اما ظاهرا دبیرکل یا همان استالین را به شدت دست‌کم می‌گرفتند و خبر نداشتند که زمانی در آینده بخش بزرگی از «گارد قدیمی» بلشویک‌ها و از جمله خودشان به دستور استالین و به عنوان «ضد انقلاب» تیرباران خواهند شد.

 

استالین و زینوویف به ویژه برای افسانه‌سازی از «لنینیسم» (واژه‌ای که لنین هرگز آن را بر زبان نیاورد) و خطاناپذیری این الگو و رهبر فقید تلاش زیادی به خرج می‌دهند. پیکر بی‌جان لنین بر خلاف خواست متوفی و بر خلاف خواست بیوه وی به مانند فراعنه مصری مومیایی شد و در یک مقبره به نمایش درآمد. تروتسکی در جریان کنگره موقت حزب در سال ۱۹۲۴ سکوت کرد؛ اما نفرت از نگاهش می‌بارید. او حتی کلمه‌ای در این مورد صحبت نکرد که لنین در بستر مرگ از وی خواسته بود با استالین متحد شود؛ اما در نامه‌ای دیکته‌شده به رهبران حزب در مورد دبیرکل هشدار داد. لنین هشدار داده بود که «استالین قدرت بی‌حد و اندازه‌ای را در دستان خود متمرکز کرده» و باید از این مقام خلع شود.

 

از سوی دیگر استالین در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد: از آنجایی که رویای انقلاب جهانی بر باد رفته است باید به «ساخت سوسیالیسم در یک کشور» توجه خاص نشان داد و این خط مشی را مترادف و منطبق بر لنینیسم عنوان کرد. او که خود را وفادارترین شاگرد لنین می‌دانست به شدت علیه «تروتسکیسم» تاخت و آن را دشمن همیشگی حزب معرفی کرد.

 

در حالی که دیکتاتور آینده گام‌ به‌ گام قدرت خود را تثبیت می‌کرد، تروتسکی با تحقیر به وی می‌نگریست، این مرد گرجی را کاملا دست‌کم می‌گرفت و او را بوروکراتی متوسط به شمار می‌آورد؛ اما تازه هنگامی نگران شد که حکم عزل خود از فرماندهی ارتش سرخ در سال ۱۹۲۵ را دریافت کرد. تروتسکی از همان زمانی که در اکتبر ۱۹۲۶ طی اظهاراتی به استالین تاخت و او را «گورکن انقلاب» لقب داد، در واقع پایان کار خود را رقم می‌زد؛ زیرا در کمتر از یک سال یعنی در سال ۱۹۲۷ از حزب و در سال ۱۹۲۹ از کشور اخراج شد.

 

تروتسکی در تبعید نیز همواره به خائنان و «خیانت به انقلاب» حمله می‌کرد. او در کتابی به همین نام خواهان احیای دموکراسی شورایی و سیستم چندحزبی شد. ظاهرا تروتسکی می‌دانست که در بسیاری از ایستگاه‌های زندگی در تبعیدش می‌تواند از شر استالین در امان باشد؛ اما نمی‌تواند از شر ماموران و جاسوسان او خلاصی یابد. هنگامی که حاکم کرملین خبردار شد که تروتسکی در مکزیک زندگی می‌کند و در حال نوشتن زندگی‌نامه او (استالین) است، به سه گروه از یگان‌های مرگ دستورات و ماموریت‌هایی ویژه داد.

 

تروتسکی و همسرش در سال ۱۹۴۰ در یک قلعه بسیار محافظت‌شده در مکزیک زندگی می‌کردند؛ اما ظاهرا ماموران از این قلعه کارآمدی بیشتری داشتند. یکی از این ماموران با منشی تروتسکی رابطه برقرار کرد و به وسیله او به داخل خانه راه یافت. این مامور که خود را یکی از طرفداران پروپاقرص تروتسکی معرفی می‌کرد، طرحی اولیه از یک کتاب با خود داشت. او از استاد ‌خواست نقدی بر آن بنویسد. در همان حال که تروتسکی برای خواندن آن نسخه دست‌نویس روی میز تحریر خم شده بود، «رامون مرکادر» استالینیست متعصب اسپانیایی، چکش مخفی‌شده در زیر کت خود را بیرون کشید و با تمام قدرت بر پشت سر قربانی خود کوبید.

 

بدین ترتیب این تنها تریبون خلق در روز ۲۱ آگوست ۱۹۴۰ جان خود را از دست داد. برای آخرین بار طی پنج روز ۳۰۰ هزار نفر از هواداران لئو تروتسکی از مقابل جنازه وی رژه رفتند. قاتل یعنی مرکادر بازداشت و به زندان طولانی محکوم شد. در سال ۱۹۴۰ به فرمان استالین نشان لنین به مرکادر اعطا گردید و پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۶۰ لقب «قهرمان اتحاد جماهیر شوروی» به او تعلق گرفت.

 

 

منبعاشپیگل





نظرات() 

ترجمه آیات قرآنی درباره ذوالقرنین

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 12 مهر 1397-05:52 ب.ظ


ترجمه آیات قرآنی درباره ذوالقرنین 

و از تو دربارهء ذوالقرنین مى پرسند. بگو: براى شما از او یادى خواهم کرد. ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیز را به او نشان دادیم . او نیز راه را پى گرفت . تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که درچشمه اى گل آلود و سیاه غروب مى کند و در آنجا مردمى یافت . گفتیم اى ذوالقرنین خواهى عقوبتشان کن وخواهى با آنها به نیکى رفتار کن . گفت هر کس که ستم کند ما عقوتبش خواهیم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش مى برند تا او نیز به سختى عذابش کند.

و اما هر کس که ایمان آورد و کارهاى شایسته کند اجرى نیکو دارد. و دربارهء او فرمانهاى آسان خواهیم راند.

بازهم راه را پى گرفت . تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومى طلوع مى کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده ایم . چنیین بود و ما بر احوال او احاطه داریم .

باز هم راه را پى گرفت .

تا به میان دو کوه رسید. در پس آن کوه مردمى را دید ه گویى هیچ سخنى را نمى فهمند. گفتند:اى ذوالقرنین , یاجوج و ماجوج در زمین فساد مى کنند, مى خواهى خراجى برخود مقدر کنیم تا تو میان ما و آنهاسدى بر آورى ؟

گفت آنچه پروردگار من , مرا بدان توانایى داده است بهتر است .

مرا به نیروى خویش مدد کنید تا میان شما و آنها سدى برآورم .

براى من تکه هاى آهن بیاورید, چون میان آن دو کوه انباشته شد .

گفت : بدمید, تا آن آهن را بگداخت , و گفت : مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم .

نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کند.

گفت این رحمتى بود از جانب پروردگار من . و چون وعدهء پروردگار من در رسد آنرا زیر و زبر کند و وعده ءپروردگار راست است .(پایان ترجمه)

قرآن كریم در سورة كهف از او به نیكی یاد كرده و ساختن سد آهنین در مقابل متجاوزین را كه هم اكنون آن دیوار در آذربایجان شمالی قرار دارد و بنام

« 
دمیر قاپی» در بند معروف است و از بحر خزر تا كوههای قفقاز ادامه دارد ، به او نسبت داده است.

حضرت علی علیه السلام در مورد ذوالقرنین می فرماید : ذوالقرنین بنده ای شایسته از بندگان خداوند بود ، شب در نظرش روز و سماوی و آسمان در اختیارش بودند .[/font]و روایت هست كه به گستردگی حاكمیت او وجود نداشته است . از امام حسن عسگری علیه السلام وقتی در مورد حضرت مهدی علیه السلام سؤال شد فرمود : مثل صاحب شما در میان امت ، مثل حضرت خضر (ع) و ذوالقرنین است ، بدین صورت كه مثل حضرت خضر با اینكه در میان امت می باشد از نظرها غائب می گردد و مثل ذوالقرنین ظاهر می شود و ملتها و مردمان مظلوم و اسیر را از دست جباران و ستمگران و حكام ظالم آزاد میگرداند و عدالت را بطور همه جانبه و برای تمامی افراد بشر به ارمغان می آورد.
پس بنابراین ذوالقرنین كسی بوده است كه ملتهای اسیر را از بند آزاد نموده و با ظالمین نبرد كرده و حاكمیت آنها را متلاشی نموده است ، به همین خاطر ذوالقرنین دارای یك شخصیت متعالی و ارادة آهنین و فكری والا بوده است.

در مورد اینكه ذوالقرنین چه كسی می تواند باشد ، اختلاف نظرهایی وجود دارد . عده ای كوروش را ذوالقرنین دانسته اند و اظهار نظرهایی از قدیم الایام بصورت اغراق آمیز نوده كه بعضی از علما و دانشمندان فعلی را بشدت تحت اشعاع خود قرار داده و باعث شده نویسندگان و مؤرخین در این مورد قلم فرسائی بكنند و در موارد دیگر كه بی ارتباط با مورد اول نیست بنظر میرسد كه از یك احساس بی اساس و غرور و تعصب قومی و ملی ریشه گرفته است.

در این رابطه با اعتقاد به اینكه اصلیت هر شخص یا فرهنگی در ذات او نهفته است ذكر پاره ای موارد ضروری بنظر میرسد . كسانی كه با احساس بی اساس كوروش را ذوالقرنین می دانند و سعی میكنند او را به زور ذوالقرنین بكنند ، خود می دانند كه ورود آریائیها به فلات ایران در ۲۹۰۰ سال پیش اتفاق افتاده و كوروش در زمانی ظهور میكند كه تمام فلات ایران و آسیای میانه مملو از تمدنهای درخشان و پیشرفته بوده كه داشتن چنین تمدن پیشرفته ای غیر ممكن بنظر میرسد ، در آن زمان مگر وجود یك فضای صلح آمیز و رابطة تنگاتنگ حاكم بر جامع و زندگی آنان.

یافته های باستانشناسی و ظروف و سایر ابزار كه اغلب از یك سبك واحدی تبعیت میكند ثابت میكند كه اكثر این تمدنها با هم رابطة تنگاتنگ داشته اند و بطوریكه مؤرخین اذعان دارند ، هر روز آن تمدنها قبل از هخامنشیان در پیشرفت و ترقی بوده اند و تاریخ ، تمامی این موارد ثابت میكند و تمامی مؤرخین یكصدا آنرا تأیید میكنند.

ظهور كوروش مقارن است با افول و سقوط این تمدنها و از بین رفتن آزادی و استقلال و به بند كشیده شدن و اسارت تمامی آن ملتها با مركزیت هخامنشیان ، كه كوروش عمده با نیرو و پشتیبانی قوم یهود به حاكمیت میرسد به همین خاطر است كه تنها قومی كه آزاد میگردد قوم یهود است و همین قوم فقط از كوروش بعنوان یك آزادمرد نام میبرد . چرا كه قرآن خود از قوم یهود در تاریخ به بدی یاد میكند و ملتهای دیگر معاصر كوروش از كوروش.

قرآن در سورة بنی اسرائیل دقیقاً همین تاریخ را ، یعنی حاكمیت كوروش و یهودیان به بابل را مد نظر قرار داده و بطور واضح و آشكار هویت یهودیان را معرفی نموده كه هویت پارسیان و كوروش بنا به حكمت مستتر مانده است.

خداوند به پیغمبرش خطاب به یهودیان چنین می فرماید : سورة بنی اسرائیل یا الاسرا از آیة ۳و در كتاب تورات خبر دادیم و چنین مقرر كردیم كه شما بنی اسرائیل دوبار حتماً در زمین فساد و خونریزی میكنید و تسلط و سركشی سخت ظالمانه می یابید ( یكبار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا و بار دیگر بقتل زكریا و یحیی بظلم و بیداد برخیزید ) پس چون وقت انتقام اول فرا رسد ، بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را ( چون بخت النصر ) بر شما برانگیزم تا آنجا كه درون خانه های شما را نیز جستجو كنند و این وعدة انتقام خدا حتمی خواهد بود.

آنگاه شما را بروی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و بمال و فرزندان مدد بخشیم ، وعدة جنگجویان شما را بسیار گردانیم تا بر لشگر بخت النصر غلبه كنید ( این همان تاریخ است كه كوروش در رأس قوم یهود قرار میگیرد) . بدانید شما بنی اسرائیل و همة اهل عالم كه اگر نیكی و احسان كردید بخود كردید و اگر بدی و ستم كردید باز بخود كرده اید و آنگاه كه وقت انتقام ظلم شما ( كه كشتن یحیی و زكریاست یا عزم قتل عیسی ) فرا رسد ( باز بندگانی قوی و جنگ آور را بر شما مسلط میكنیم ) تا اثر بیچارگی و خوف و اندوه به رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیت المقدس معبد بزرگ شما مانند بار اول درآیند و ویران كنند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر كس تسلط یابند به سختی هلاك گردانند . ( ای رسول ما باز هم بنی اسرائیل را بشارت ده كه)امید است خدا به شما اگر توبه كرده و صالح شوید باز مهربان گردد و اگر به عصیان و ستمگری برگردید ما هم بعقوبت و مجازات شما باز میگردیم و جهنم را زندان كافران قرار داده ایم.

از جمله ملتهائی كه از كوروش به بدی یاد میكنند سكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . متن زیر از رقیه بهزادی در كتاب قومهای كهن آسیای میانه دربرگیرندة نكات و حقایق تاریخی است ، كه ملكه سكاها بنام تومروس فائیم بعنوان نامه به كوروش فرستاده است : ای پادشاه ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجة مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم.

افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست … ای خونخوار سیری ناپذیر كه پسرم را به نیروی افسون بارباده گرفتار كرده ای ، بر خود مبال ، زیرا كه این آئین مردان نیست و در میدان نبرد انجام نشده . با این حال هم من بدی ترا نمی خواهم . پندم را بپذیر و او را رها كن و بی آن كه زیان ببینی از بوم و بر ما دور شو . اگر چنین نكنی به ایزد خورشید سوگند كه هر اندازه تشنة خون باشی ، از خون سیرت خواهم كردتومروس ملكه سكاها یا ( ماساژت ها ) پس از این دو پیام ، تمامی جنگ آوران خویش را گرد آورد ، جنگ خونینی در گرفت و كوروش شكست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیانش در دشت نبرد به خاك افتاد . آنگاه تومروس سر كوروش را برید ، آنرا در خمرة پرخونی فرو برد و گفتآن چه می خواهی بنوش تا سیر شوی .

كوروش در دوران حاكمیتش اكثراً با پیشنهاد و راهكارهای دیگران و مخصوصاً مادیها و بالاخص وزیر پادشاه ماد یعنی هارپارگ و سایرین اقدام به كارها می نمود و فقط دستور از طرف كوروش صادر میگردید كه این ضعف بزرگی می تواند باشد به این دلیل كه آریاها و هخامنشیان قبل از به قدرت رسیدن دارای فرهنگ ضعیفی بوده اند . كوروش در موقع شكست آشیاگ (آستیاگ) پادشاه ماد ، پایتخت آشیاك یعنی اكبتان ( همدان كنونی ) را اشغال میكند.

این موضوع در سالنامه های بابلی نیز تأئید شده است ، به این شرح : در سال ۵۵۰ كوروش وارد اكبتان پایتخت سلطنتی شد . او همة پول و طلا و گنجینه های اكبتان را غارت كرد و آنها را به كشور انزان انتقال داد . در كتاب كوروش نوشتة اكبر شاندور چنین آورده میشود : كتزیاس كه ظاهراً باید از وجود كتیبة نبوئید بی اطلاع بوده باشد با این متن موافق است كه می نویسد : كوروش پس از پیروزی بر آشیاك ، دختر او آمیتیس را كه خالة خودش میشد به زنی گرفتهمچنین روح كوروش را بعد از حاكمیتش یك غرور خود بزرگ یعنی فوق العاده ای احاطه كرده بود.

حبیب الله شاملوئی در كتاب تاریخ شاهنشاهی ایران از ماد تا پهلوی می نویسد
كوروش برای سرداران خود می گفت : باید این امواج آب ها و دریاها را نیز به زنجیر كشید كه در مقابل ما سركشی و طغیان نكنند . بدین ترتیب طبق گفته های فوق و سایر موارد شخصیت كوروش با شخصیت ذوالقرنین كاملاً در تضاد قرار میگیرد و به هیچ روی كوروش را نمی توان ذوالقرنین نامید.

حكومت جبار و ستمگر تاریخ یعنی هخامنشیان كه كوروش و قوم یهود بانی آن بودند بعد از ۳۰۰ سال ظلم و تباهی و فساد توسط اسكندر مقدونی برچیده شده و متلاشی میشود ، در این مدت و با حاكمیت دیكتاتوری و نژادپرستانة هخامنشیان و در زیر بار سنگین فشارهای آنان می رفت كه ملتهای قدیم فلات ایران و آسیای میانه در داخل فرهنگ آنان ذوب شده و محو و نابود شوند ، كه ظهور اسكندر در آن موقع بعنوان فرشتة نجات ، جان و روح تازه ای به آن ملتهای مظلوم و ستم كشیده می بخشد

ابن سینا در کتاب شفا و در بحث مناقب ارسطو مى نویسند: ارسطو معلم اسکندر بوده که وى در قرآن به نام ذوالقرنین آمده است

ابن خلدون نیز در مقدمهء خود که توسط محمد پروین گنابادى ترجمه شده است ذوالقرنین را همان اسکندر مقدونى معرفى کرده است .

اگر چه در کتاب قرآن پژوهى , استاد خرمشاهى فخر رازى را در عداد کسانى شمرده که معتقدندذوالقرنین همان اسکندر است

ولى این مفسر بزرگ بر مغایرت اسکندر با ذوالقرنین استدلال مى کند و معتقد است که ذوالقرنین پیامبر بوده است در حالیکه اسکندر شاگرد ارسطو بوده است و مورد امر و نهى وى و چنین کسى نمى تواند پیامبر باشد

- برخى معتقدند مراد از ذوالقرنین <تبع الاقرآن > پادشاه جنوب عربستان است . ابوریحان بیرونى که باحوادث تاریخى آشنا است ضمن رد نظریهء تطابق ذوالقرنین براسکندر این دیدگاه را مطرح مى کند. وى باتوجه به اسامى نظیر <ذى یزن > و <ذوقهدان > حدس مى زند که ذوالقدنین یکى از ملوک یمن است چون اول القاب پادشاه یمن <ذو> آمده است و ذوالقرنین نیز با ذو شروع شده است پس باید یکى از پادشاهان یمن باشد.

- و همچنین برخی معتقداند که وى <تین چى هوانگى تى > بزرگترین پادشاه تاریخ چین است و مراد از سدى که در آیه از آن یاد شده است (سد یأجوج و مأجوج ) همان دیوار معروف و بزرگ چین است .

نظریه ی دیگر این است که آتیلا بزرگترین امپراتور هون ها ذوالقرنین است

نقش و جایگاه آتیلا بزرگترین امپراطور تركان هون حتی میتوان گفت از اسكندر نیز والاتر و بارزتر بوده است ، آتیلا را نیز از معروفترین و مشهورترین شخصیتهای تمام ادوار تاریخی دانسته اند ، عاملی كه باعث شده آتیلا علی رغم تبلیغات سوء و گسترده كه در موردش صورت گرفته ، از جایگاه بس والائی برخوردار باشد غیر از وجوه شخصیتی و افكار و منش آتیلا در چیز دیگری نمیتوان یافت.

چگونگی به قدرت رسیدنش را نیز غیر طبیعی و از معجزات خداوند دانسته اند كه وس رابرتز در كتاب اسرار فرمانروائی آتیلا در این مورد می نویسد : فرماندهان هون دور آتیلا جمع می شوند و پس از رؤیت خیانت دوآ نسبت به خانوادة آتیلا و با كشته شدن بلدا تصمیم به شور و مشورت می گیرد و در صدد آن برمی آیند كه چه كسی را فرمانروای خود قرا دهند.

در این گیرودار كودكی بسوی جمع مشورت كننده می آید و خبر از سوختن شمشیری را در یكی از چادرها به فرماندهان می دهد . فرماندهان و خود آتیلا بدنبال آن كودك بسوی چادری كه شمشیر در آن می سوخت ، می شتابند . اما همین كه به چادر می رسند ، ناگاه شمشیر از جایش به پرواز درآمده و در دستان آتیلا جای میگیرد و آتیلا برای اینكه دستش نسوزد ، لحظه ای سعی میكند شمشیر را بر زمین بیندازد ولی موفق نمی شود و شمشیر را در دستانش ناخودآگاه می فشارد و آتش و شعله های برخاسته از شمشیر جادوئی خاموش می شود.

فرماندهان و آتیلا و سایرین با دیدن چنان شمشیر و شرایط خارق العاده ای بر این باور میشوند كه آن شمشیر ساخته و پرداخته نیروی غیر طبیعی است و آن شمشیر را شمشیر خداوند و هدیه او به قوم هون می پندارند كه می بایست در دستان آتیلا جای می گرفت . فرماندهان دیگر مشورت و جر و بحث را كنار گذاشته و به اتفاق ، رأی به فرماندهی و رهبری آتیلا می دهند.

با اینكه آتیلا روز به روز به قدرت می رسید و پایه های حاكمیت وی محكم تر میشد ولی او هیچگاه به این قدرت مغرور نشد و نمی شد . گرچه در غرب و سرزمین روم پرورش یافته و زندگی متمدن را لمس كرده بود ، ملی برای اینكه با مردمان سرزمین خود همرنگ و همنوا باشد باز در همان ظروف سفالین و با قاشقهای چوبی غذایش را می خورد . مثل پدرش در یك چادر و بر روی تختی كه از چوب درختی ساخته شده بود می نشست.

هیچگاه برای خود سرا و كاخی نساخت . از اینرو هر كسی در میان قوم او نسبت به وی احترام خاصی قائل میشد . هر زمان وارد چادر شخصی یا خانواده ای میشد ، آن خانواده و اطرافیانش از شادی خودشان را گم میكردند . ورود او به چادرها انگار لطف الهی بود . زن و مرد و كوچك و بزرگ سر راهش ایستاده و هنگام گذر وی لب به مدح و ستایش او باز میكردند . زنان زمانی كه از كنارش میگذشتند برایش غذاهای لذیذ و میوه های نوبو هدیه میكردند . آتیلا با اینكه گاهی اشتهای خوردن نداشت ولی هیچگاه دست آنها را برنمی گرداند و لقمه ای از آنها را می خورد.

همیشه بر روی اسب سیاه خود بنام ویل لام ( در تركی قدیم به معنای صاعقهاستوار می نشست و برای رهگذران دست تكان می داد . او نسبت به ملت خود بسیار عادل و در برابر دشمنان شدیداً ستیزه جو بود . او سیستم عدالت اجتماعی خاصی را برقرار ساخته بود . در هیچ كاری عجله و شتاب به خرج نمی داد . او برای هونها هدف ملی ر آموخت كه بر اساس آن ملت هون یاد گرفتند برای كسب موقعیت خود و فتح جهان می بایست عاقل ، زیرك ، هشیار و سیاستمدار شوند . او فتح كردن كشورهای آلمان ، اسلاد ، روم و قسطنطنیه ( استانبول)را از اهداف ملی برشمرد و حاكمیت مطلق آسیا را چون هدف نهائی برای ملتهش آموخت . بدین ترتیب می خواست سیاست و طرح و نقشه ای را كه در سرای روم ترسیم كرده بود به اجرا دربیاورد و سرزمینهای جهان را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تحت سیطرة خود درآورد . تاریخ نگاران رمز موفقیت او را در داشتن چشمی بینا و گوشی شنوا و عقلی تیزفهم میدانند.

فتوحات هونها در دوران حاكمیت آتیلا واقعاً افسانه ای است . آتیلا نقشه هایش را با موفقیت بسیار بالائی كسب كرد . بر اساس تخمین تاریخ نگاران حدود هفتصدهزار سرباز وی كه تنها تعداد یك قبیله را تشكیل میدادند توانستند دنیای شرق تا غرب را زیر حاكمیت خود در آورند . نویسندگان مجارستانی بنام آلمان نیبه لونگن ـ لید در رابطه با آتیلا چنین می نویسد : هونها حكمرانی داشتند كه از لحاظ هوش و ذكاوت و نیك خواهی همتائی نداشت و اعتلای واقعی را به سرزمین هون بخشید.

او به شخصیت و مردانگی و شجاعتی صاحب بود كه تزار بزرگ و اسكندر مقدونی آنرا نداشتند . شاید در سالهای آتی نیز بینش و دیدگاه مردم اروپا و آمریكا و دنیا نسبت به آتیلا اصلاح نخواهد شد ، اما آنچه كه نباید فراموش شود و نادیده انگاشته گردد ؛ اسرار فرمانروائی او بود كه بعد از گذشت سالیان سال هنوز درسهای مدیریت ، سیاست و حكومت داری او می تواند راه گشای بسیاری از رهبران كشورها باشد

همین خصوصیات و روحیة جنگجوئی در مقابل دشمن باعث شده بود كه آتیلا به بلای آسمانی و تازیانة خدا معروف گردد ، این خصوصیات و لقب آتیلا یعنی تازیانة خدا در خیلی از منابع و كتب آمده است . آتیلا ملت هون را از شریف ترین ملل بودند از بند اسارت بیگانگان آزاد نمود و به آنها ارزش و اعتبار بخشیددر حال حاضر اكثریت مردم آذربایجان نیز از تركان هون می باشند و پیشگوئیهائی نیز در كتب مختلف در مورد آنها در آخر زمان صورت گرفته است بدین صورت كه در آخر زمان از سربازان امام زمان علیه السلام خواهند بود ، همچنین پیشگوئی نیز در مورد آتیلا صورت گرفته است كه زمان آن مربوط حال حاضر یا بعد از این می باشد . نوستر آداموس چنین می نویسد : مرد هم خونی از آتیلا به زودی قدرت جهانی را بدست خواهد گرفت . سرانجام خیزش یك مرد از آسیای مركزی و بدست گرفتن قدرت جهانی و فرا رسیدن پادشاه وحشت از آسمان به زمین كه شاید فضانوردی از كره ای دیگر باشد و یاری گری او با آن فرد.

بدین ترتیب طبق گفته های فوق شخصیت آتیلا با شخصیت ذوالقرنین كاملاً مطابقت میكند . اگر اسكندر ذوالقرنین باشد آتیلا نیز چیزی كمتر از ذوالقرنین ندارد و اگر آتیلا ذوالقرنین باشد كه به احتمال قوی نیز چنین می تواند باشد تمامی خصوصیات ذوالقرنین را آتیلا در وجود خود طبق شواهد و دلایل و همچنین پسشگوئیها دارا می باشد
[font=Times New Roman]

و اما بعضی از افكار و سخنان آتیلا در زیر به نقل از اسرار فرمانروائی آتیلا ، وس رابرتز آورده میشود كه نشان از عظمت فكری و روح بزرگ و بزرگ منشی این شخصیت بزرگ تاریخ است:

۱سعی كنید در جنگها به انسانهای معصوم حمله نكرده و آزاری به آنها نرسانید در جنگها از عملیات مخفیانه و حملات شبانه بپرهیزید و انسانهای بیگناه و غیرجنگی ( غیر نظامی ) را اسیر نگیرید . اگر در روستا و یا شهری با جنگاوران دشمن روبرو شوید ، حق ندارید به آن شهر آسیبی برسانید و مردمان بیگناه را بكشید ، تنها كافی است برای اینكه آنان را تحت تأثیر قدرت خویش قرار دهید ، عملیات وحشت آوری انجام دهید . اما این را فراموش نكنید كه ترساندن بی مورد نیز از احساسات شما به دور است.

۲ملتی كه به یك پدر و یا یك نژاد خاصی متكی باشد ، رو به ضعف و اغطاط خواهد گذاشت . اگر روزی انسانها و نژادهای دیگری خواستند به شما بپیوندند ، آنگاه با آغوش باز آنان را پذیرا باشید . زیرا آنان اتحاد انسانی و عقاید و نژاد شما را ترجیح داده اند . در زبان ، حرف و رفتارتان حرمت را فراموش نكنید . عادات خودتان را همیشه تكرار كرده و به دیگران نیز بیاموزید.

۳با اینكه ما انسانها از لحاظ فیزیكی و شكل ظاهری و عقاید با هم دیگر تا حدودی تفاوت داریم ولی هر چه باشد از یك پدیده و جوهره وجودی هستیم و انسان می باشیم . اذا وحدت انسانی و اهداف انسانی میتواند ما در یك خط و مجموعه قرار دهد.

۴او به تمامی انسانها ارزش قائل بود و جنگ با دشمنان را چنین توصیف میكرد كه اگر در عضوی از اعضای بدن مرضی باشد و یا غده و سرطانی وجود داشته باشد باید آنرا ریشه كن كرد و از بین برد ، اگر چنین نباشد بتدریج آن مرض انسان را به هلاكت خواهد كشاند.

0- ترانه ها ، آهنگها ، اشعار . سرودها و حتی رقصهایمان فرصتها و تمثیلهائی هستند كه هویت و موجودیت و شخصیت ما را نشان میدهند . باید این مسایل آنگونه كه هستند باقی بمانند و پاس نگهداشته شوند.

منابع

نشانه های ظهور او ، شیخ محمد خادمی شیرازی

كوروش كبیر ، ابوالكلام آزاد
كوروش ، آلبر شاندور
جاده زرین سمرقند ، ویلفرید بلانت
اسرار فرمانروائی آتیلا ، وس رابرتز
قرآن كریم
دوازده قرن سكوت ، ناصر پورییرار

www.talar.ashegan.ir/thread-852.html









نظرات() 

چهار بحران نظام معاصر سرمایه‌داری جهانی2

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 12 مهر 1397-05:48 ب.ظ

بحران دوم: امپریالیسم امریکا ـ هژمونی از دست می‌رود

شاهد دو شکست اخیر امپریالیسم امریکا بوده‌ایم: بی‌اعتبارشدن توافق نولیبرالی واشنگتنی و مقاومت در برابر خشونت شوک و بهت نظامی‌گری خودخواهانه‌ی واشنگتن. گمان می‌کنم این اشتباهات فزاینده به مثابه بحرانی برای اعمال مستمر و آسان هژمونی و این تصور طبقه‌ی حاکم است که توان مدیریت یکجانبه‌ی جهان را در اختیار دارد. پس از شکست‌های عراق و افغانستان، غرور نومحافظه‌کاران دولت بوش به زیر سوال رفته و اکنون اغلب امریکاییان در برنامه‌ی آنها برای جنگ و فتح تردید کرده‌اند و شاید اکنون مخالف آن باشند.
بخشی از این طبقه‌ی حاکم نظام‌های تجارت و مالیه‌ی بین‌المللی را که به نفع سرمایه‌ی امریکایی است کلیدی راهگشا می‌داند. جناح دیگر به تهدید و اقدام نظامی برای اعمال مجدد و تحمیل هژمونی امریکا شتاب بخشیده است. طبقه‌ی حاکم امریکا همواره از هر دو راهبرد استفاده می‌کند، اما تراز بین این دو با شرایط جهانی و سیاست داخلی تغییر می‌کند.  دو جناح ایدئولوژیک اصلی این طبقه را می‌توان با چهره‌های اصلی هیئت دولت و سیاست‌های دو رییس‌جمهور اخیر مشخص ساخت. چهره‌ی اصلی دولت بیل کلینتون، رابرت رابین، وزیر خزانه‌داری بود. در دولت بوش، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع از همه قدرتمندتر است.
البته، چهره‌ی اصلی دولت ،دیک چنی، معاون بوش است، فریب‌کاری بی‌نظیری که خود را وقف ریاست امپراتوری و منفعت‌رساندن به اقلیتی کم‌شمار کرده، و مایل به استفاده از هر وسیله‌ی لازم برای تهدید و نابودی مخالفان در کشور و خارج از آن است. در دوران کلینتون، هرچند اهداف قدرت امریکا و استفاده از قهر اهمیت داشت، گسترش توافق واشنگتنی سیاست خارجی اصلی بود. در دولت بوش سیاست شوک و بهت محوریت داشت. امروز، هر دو راهبرد نشان داده‌اند که به شکل گسترده‌ای ناموفق بوده‌اند. شکست توافق واشنگتنی در ایجاد توسعه در حد گسترده‌ای تصدیق شده است و به رغم آن که در دهه‌های 80 و 90 در کشورهای بسیاری تحمیل شده، اکنون در عمل در سرتاسر جهان در برابر آن مقاومت می‌شود. بار دیگر این بدان مفهوم نیست که این دو سیاست انجام نشده  همچنان آسیب بسیار به بار خواهد آورد.
اجازه دهید نخست به‌اختصار نظامی‌گری امریکا را بررسی کنیم و سپس مفصل‌تر از فروپاشی توافق واشنگتنی بحث کنیم. امریکایی‌ها بر اساس دروغ‌هایی به جنگ در عراق کشانده شدند و اکنون اطمینان ندارند که حمله به عراق کار خوبی بود یا خیر. رفته‌رفته این درک به وجود می‌آید که امریکا نه تنها عراق را از دست داده که وضعیت در افغانستان بیشتر نشان‌دهنده‌ی ناتوانی در اشغال و تغییر اجباری رژیم و ایجاد ثبات امپریالیستی است. آگاهی فزاینده از این که ماجراجویی‌های این‌چنینی کشور را ورشکست می‌سازد در حالی که لازم است اولویت‌های داخلی مانند مراقبت‌های بهداشتی و کار با پرداخت مکفی اولویت بیاید امپراتوری امریکا را از داخل با چالشی مواجه کرده که پیش از این سابقه نداشته‌است.
بسیاری از امریکایی‌ها هنوز از اعمال قدرت کشور در پیروزی‌های آسان بر «دشمنان» ضعیف‌تر حمایت می‌کنند، اما آنان از ماجراجویی‌های نافرجام، طولانی، پرهزینه و ناکام خسته شده‌اند. برای بسیاری، سیاه‌کاری «ماموریت تکمیل‌شده» واکنش‌هایی از اضطراب تا انزجار از کسانی که فکر می‌کنند آن‌ها این‌قدر احمق هستند و این قدر آسان فریب می‌خورند پدید آورده است. بلندپروازی‌های امپریالیستی امریکا در عراق به انگیزه‌یابی نخبگان امریکا منتهی شده است و آنها با مخالفت مردمی نه تنها در خارج که به طور روزافزونی در داخل کشور مواجه شده‌اند که نزد آنان ادعای گسترش دمکراسی و تحکیم توسعه روزبه‌روز بی‌اعتبارتر می‌شود.  در جهان حنای این ادعا دیگر رنگی ندارد. سقوط اعتبار و قدرت هژمونیک امریکا بخش مهمی از تحولات تازه در نظام جهانی است.
سال گذشته در دهمین سالگرد بحران مالی شرق آسیا، دو نکته در سطح گسترده‌ای عنوان شد. نخستین مورد اذعان به این مطلب بود که آزادسازی بازار سرمایه باعث بی‌ثباتی شده است، نه رشد. حتی مطالعات اقتصاددانان صندوق بین‌المللی پول به این نتیجه‌گیری رسیده است. مقاله‌ای که یکی از نویسندگان آن اقتصاددان ارشد صندوق بین‌المللی پول است نتیجه گرفت که هنگامی که سایر عوامل در نظر گرفته می‌شود، دشوار بتوان ارتباط معناداری بین درهم‌آمیزی مالی و رشد اقتصادی پیدا کرد. توقف ناگهانی جریان ورودی سرمایه می‌تواند ویران‌گر باشد. دومین نکته آن بود که سیاست‌های نولیبرالی اشتباهات صرف هستند. روشن است که ایدئولوگ‌های نولیبرال و صاحبان منافع در وال‌استریت سیاست‌هایی را پیش می‌برند که کشورهای بدهکار آسیب می‌بینند در حالی که تامین‌کنندگان منابع مالی از آزادسازی مالی سود می‌برد. این تنها چپ‌گرایان رادیکال نیستند که چنین موضعی دارند. 
در کشورهایی که ناگزیر از پذیرش توافق واشنگتنی شدند آنچه رخ داد فرایند انباشت از طریق سلب مالکیت بود ـ مفهومی که دیوید هاروی مطرح کرد. این فرایندی است که طی آن دارایی‌ها و حقوق کارگران از آن‌ها سلب می‌شود. وی، خصوصی‌سازی آب، مراقبت‌های بهداشتی، و آموزش، و کالاهایی را در نظر دارد که حقوق عمومی بوده‌اند یا باید باشند. فروش این کالاها در بازارهای خصوصی سلب مالکیت از کسانی است که استطاعت مالی برای پرداخت آنچه حق‌شان است ندارند. این اصطلاح مربوط به آنچه می‌شود که پس از بحران‌های مالی رخ داده است. نهادهای راهبری اقتصادی دولتی در سطح جهان برنامه‌های تعدیل ساختاری و شرایطی را تحمیل کرده‌اند که در خصوصی‌سازی کالاهای عمومی، از طریق بازپرداخت بدهی و کاهش دارایی‌های عام‌المنفعه دولتی، از مردم سلب مالکیت می‌شود و آزادسازی اقتصاد محلی به نفع سرمایه‌گذاران خارجی و نخبگان داخلی است.
وقتی امریکا در سال 2007 گرفتار مشکل شد، واشنگتن به جای درمان سخت‌گیرانه‌ای که به دیگران پیشنهاد می‌دهد و تحمیل می‌کند، نهادهای مالی را نجات داد. در عوض، این کشور نرخ‌های بهره را پایین آورد و آنانی را که مسئول بحران بودند نجات داد. علاوه بر این، بعد از چند دهه انتقاد از ساختارها و روش‌های بانکی غیرپیچیده و سرمایه‌داری خویشاوندی جهان سوم، نظام مالی ایالات متحده نشان داد که فاقد صلاحیت است. نشان داده شد  که پیچیدگی فرضی مدل‌های ارزیابی ریسک بانکی این قدر بی‌ارزش است. تقلب آشکارشده در بازار وام‌های پرریسک بسیار گسترده‌تر از موارد مشابه در کشورهای درحال‌توسعه بود. خزانه‌داری امریکا به جای آن که اجازه دهد ارزش دارایی‌های مالی سطح تعادلی خود را در بازارهای شفاف بیابند، کوشید کارتلی را سازمان دهد که از این فرایند ممانعت به عمل آورد و   به بازار مسکن رشد ببخشد و از سقوط اوراق بهادار مبتنی بر وام‌ها و بدهی‌ها جلوگیری کند. بخش اعظم این سیاست‌ها با آنچه خزانه‌داری امریکا به دیگران توصیه کرده است در تضاد است. همچنان که مارتین ولف نوشت «دیگر مردم به سخنان مقامات امریکا که با چهره‌ای حق به جانب از مزایای بازار آزاد  می‌گویند گوش نخواهند داد.»  البته، کشورهایی مانند افریقای جنوبی با بار سنگین بدهی و سیاست‌های نولیبرالی که دولت امبکی پذیرفته رها شدند، در حالی که امریکا خود سیاست‌های متفاوتی را دنبال می‌کند.
فشار رهبران غرب برای دعوت از کشورهای قدرتمندتر درحال‌توسعه برای داشتن حق رای بیش‌تر و اعمال قدرت بیشتر در نهادهای برتن وودز، یکی از پیامدهای افشای سیاست گروه‌های ذی‌نفعی که از توافق واشنگتنی سود می‌بردند است.  تا سال 2007، وقتی کشورهای درحال‌توسعه مسئولیت سهم بیشتری از اقتصاد جهانی را برعهده گرفتند و بسیاری از آن‌ها بسیار سریع‌تر از اقتصادهای ثروتمندتر که مدتی طولانی بر نظام‌هایشان چیره بودند رشد یافتند، رفته‌رفته چیز‌هایی شنیده شد مانند آنچه مروین کینک، مدیر بانک انگلستان گفت که صندوق بین‌الملی پول بدون اصلاحات بنیادی «به ورطه‌ی زوال می‌افتد».  و این که  کشورهای توسعه‌یافته با 15 درصد جمعیت جهان دارای 60 درصد حق رای در صندوق‌ بین‌المللی پول و بانک جهانی هستند شاید سرانجام دیگر به نفع خودشان هم نباشد.
در جبهه‌ی سیاسی، پیشنهادهایی برای گسترش‌ گروه هشت ارائه شده است. فیلیپ استفنز، مقاله‌نویس ارشد فایننشال تایمز، گسترش آن به گروه 13 با افزودن کشورهای هند، برزیل، افریقای جنوبی به همراه مکزیک و چین را ارائه کرده است.  ایده‌ی چنین گسترشی بر اساس نظر رابرت زولیک رییس بانک جهانی است که بر اساس آن این کشورها دعوت می‌شوند «تا ذی‌نفعانی مسئول» شوند. احتمالاً سازمان‌دهی مجدد اقتصاد جهانی طبقه‌ی سرمایه‌دار فراملی فراگیرتری با درهم‌تنیدگی جهانی مالکیت پدید آورد که مهم‌ترین نشانه‌ی آن از صندوق‌های سرمایه‌گذاری دولتی است اما متداول‌ترین آن از طریق تنوع‌بخشی به مالکیت در مقیاس جهانی و افزایش کنش ـ واکنش بین نخبگان است. 
در عین حال، به سبب نارضایتی از نابرابری‌ها و برتری‌طلبی فزاینده‌ی سرمایه‌ی داخلی و خارجی، جنبش‌هایی محلی برای تغییر بنیادی و آگاهی از طریق همایش‌هایی مانند مجمع اجتماعی جهانی که بر اساس آن جهانی دیگر ممکن است پدیدار شده است. فشارهای متضادی بر روی دولت‌های جنوب وجود دارد، از سرمایه‌داران داخلی، و از توده‌هایی که از پایین فشار می‌آورند و از دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی که نماینده‌ی سرمایه‌ی خارجی هستند و از بالا فشار می‌آورند. در عین حال که در حال حاضر انتظار آن است که این دولت‌ها فارغ از هرگونه پیامدی عموماً به قدرت‌های سنتی امپریالیستی بپیوندند، فشار مردمی فزاینده‌ای علیه آن وجود دارد.
البته این احتمال هست که مالی‌گرایی تمرکزیافته در شمال همچنان در کشورهای جنوب، از طرق بانک‌ها و دیگر نهادهای مالی (که عمدتاً در مالکیت خارجی است) رشد کند و سهم بیشتری از مازاد را به خود اختصاص دهد. تکرار این‌گونه‌ی الگوی تاریخی نفود مالیه‌‌ی امپریالیستی در این کشورها بدون تردید بحران‌هایی جدید و حادتر پدید می‌آورد و بازهم مردم هستند که هزینه‌ها را بر دوش می‌کشند. بدیل، ایجاد تحولی بنیادی در جهت کنترل اجتماعی بر روی سرمایه است. ما باید از آنچه در مخالفت با نولیبرالیسم آموخته‌ایم برای مخالفت با مالیه‌ی پرریسک و چپاول‌های آن استفاده کنیم.
در سمت مثبت قضیه، برخی دولت‌های جهان سوم در جهتی ترقی‌خواهانه تحول یافته‌اند، در مواردی در تلاش برای به دست آوردن شرایط بهتری برای چانه‌زنی سرمایه‌ی محلی، و گاه با دغدغه‌هایی حقیقی نسبت به دستورکاری اجتماعی و اغلب در پی تنش میان منافع مختلف. در امریکای لاتین، بعد از دوره‌های حاکمیت نظامی و چیرگی سیاست نولیبرالی، مرکوسور  تحت رهبری برزیل، سدی در برابر تلاش امریکا برای تشکیل منطقه‌ی تجارت آزاد امریکای شمالی و جنوبی بود. امریکای لاتین به مثابه بازاری واحد ششمین اقتصاد بزرگ جهان است. این قاره با 260 میلیون نفر جمعیت و مجموع تولید ناخالص داخلی بالغ بر چهار هزار میایارد دلار، توسعه‌ی چشمگیر ارائه می‌کند.
بدیل بولیواری برای امریکای لاتین  که رادیکال‌تر است، نه تنها همبستگی منطقه‌ای بلکه تحول اجتماعی بر اساس هدف‌ها و آرمان‌های سوسیالیستی را مطرح می‌سازد. در سال 2007 مرکوسور و کشورهای گروه آلبا «بانک جنوب» را به منظور ارائه‌ی ابزار مالی بدیلی برای توسعه پیشنهاد کردند که به طور کلی تفکر و اختیارات ایالات متحده را رد می‌کرد. برخی از کشورهای عضو از صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی خارج شده‌اند. بانک جنوب برمبنای هر کشور یک رای فعالیت دارد و برمبنای اولویت‌های بانک ونزوئلایی توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، از مالکیت تعاونی و جمعی پشتیبانی می‌کند و نرخ‌های بهره‌ی کم‌تر از بازار به موسسات عمومی و اجتماعی ارائه می‌کند. این بانک با سرمایه‌ی پیشنهادی هفت میلیارد دلار، چالشی جدی در برابر نهادهای برتن وودز که امریکا کنترل آن را دارد و بانک بین‌امریکایی  که در چیرگی نولیبرال‌هاست ایجاد می‌کند.
با روی کار آمدن دولت‌های چپ‌گرا تغییرات در این منطقه تماشایی بوده است. در 2005، امریکای لاتین 80 درصد وام‌های پرداخت‌نشده‌ی صندوق بین‌الملی پول را در اختیار داشت. امروز استقراض این منطقه از مجموع سبد وام‌های جهانی صندوق بین‌المللی پول کم‌تر از یک درصد است. به موازات بانک جنوب، صحبت از نظام پولی منطقه‌ای در میان است که بر اساس آن تجارت دوجانبه را بتوان با پول‌های محلی انجام داد و هدف این است که در نهایت پول مشترکی برای منطقه خلق کند.
جنبش‌های اجتماعی به بانک جنوب فشار ‌می‌آورند که رویکری مردمی‌تر در پیش گیرد، تامین مالی زیرساختارهای کلان (بر اثر فشار برزیل) را که شامل سوخت‌های کشاورزی و است بدین ترتیب از کشت تک‌محصولی حمایت می‌کند، کنار گذارد و در مقابل به تامین مالی زیرساختارهای محلی برای پشتیانی از خودکفایی محلی غذا و انرژی و تولید داروهای ژنریک بپردازد و عضویت در بانک را به سایر کشورهای جنوب گسترش دهد. چنین شکل‌بندی‌هایی ـ که همواره آمیزه‌ای از عناصر تحول‌طلبانه و اصلاح‌طلبانه است ـ نشان‌گر لحظه‌ی تاریخی مهمی است. شکست‌های توافق واشنگتنی و افزایش قدرت کانون‌های بدیل قدرت، خواه چپ‌گرایان و خواه راست توسعه‌گرای ملی، شکل‌ جدیدی به اقتصاد سیاسی جهانی می‌دهد. علاوه بر این، ضعف شدید دلار امریکا عامل مهمی است ـ قدرت قبلی آن، هم پیامد و هم یکی از عوامل قدرت امریکا بود.
ما اکنون شاهد از دست رفتن چیزی هستیم که شارل دوگل زمانی «امتیاز مفرط» امریکا نامید که ناشی از نقش این کشور به مثابه ناشر پول بین‌المللی بوده است. جرج سوروس، در ژانویه‌ی 2008 در مجمع اقتصاد جهانی چنین گفت: «این اساساً پایان دوره‌ی 60 ساله‌‌ی گسترش اعتباری مستمر برمبنای دلار به مثابه پول ذخیره است.»  کسری‌های جاری مفرط و بیش از اندازه‌ی امریکا و گسترش دلار در اختیار خارجیان، مزیت این کشور در استقراض به دلار را قطع کرده است. این امر تا جایی پیش رفته است که که خلق پول و کاهش نرخ بهره‌ای که فدرال رزرو برای مقابله با سقوط مالی دنبال کرده است ارزش پول این کشور را پایین آورده و روی‌گردانی بیشتر از دلار را تشویق کرده است.
با توجه به سقوط جدی دلار، به رغم آن که در کوتاه‌مدت به‌راحتی نمی‌توان این پول را جایگزین ساخت، هراس از سقوط آزاد آن وجود دارد. در حالی که اکنون حدود یک‌چهارم ذخایر پولی جهان به یورو و دو‌سوم آن به دلار امریکا نگه‌داری می‌شود، پیش‌بینی‌هایی از منابع معتبر وجود دارد که  بر اساس آن طی یک دهه‌ی آینده یورو می‌تواند پول ذخیره‌ی مهم‌تری از دلار شود. این پیش‌بینی‌ها بر پایه‌ی تورم فزاینده در ایالات متحده، کسرس عظیم حساب جاری آن، هزینه‌های بلندپروازی‌های امپراتورانه  و مدل‌های شبیه‌سازی است که اقتصاددانان مهم طراحی کرده‌اند.  البته، وضعیت اقتصادی همچنان در همه جا وخیم‌تر می‌شود؛ در هنگام نگارش این مقاله اروپا با مشکلات اقتصادی حادی مواجه می‌شود و افتی در «اقتصادهای نوظهور» وجود دارد که نشان‌دهنده‌ی بحرانی است بزرگ‌تر از آنچه تاکنون تایید شده است. تجدید تقویت دلار می‌تواند بازتابی از مسایل بیشتر در جاهای دیگر باشد تا بهبود اقتصاد ایالات متحده.
سرمایه‌ی مالی به شکلی انگل‌وار گسترش یافته است. نه‌تنها توده‌های جنوب در مرارت‌اند که حال به کارگران در کشورهای ثروتمند نیز گفته می‌شود که آنان باید بانک‌ها و دیگر نهادهای مالی‌(شان) را نجات دهند. عنصر طبقاتی این مدل در توزیع مجدد درآمد هرچه بیشتر روشن می‌شود. همچنان‌که اقتصاد سیاسی بین‌المللی چندقطبی‌تر می‌شود، هژمونی امریکا، علاوه بر مسئله‌ی دلار، به طور فزاینده در برابر توان‌آزمایی در حوزه‌هایی دیگر قرار می‌گیرد.

بحران سوم: کانون‌های جدید قدرت
بگذارید بیشتر به پدیده‌ی تاریخی و جهانی رشد بازیگران اقتصادی و سیاسی غیرغربی توجه کنیم. در سال 2006، برای نخستین بار، بازارهای نوظهور مسئول بیش از 50 درصد تولید جهانی بودند. اگر آنها همچنان با نرخ‌هایی که تاکنون داشته‌اند رشد کنند، پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که اواسط قرن حاضر جهان بسیار متفاوتی خواهیم داشت. انتظار دارم که رشد آنها به همان اهمیت رشد آلمان، روسیه و ژاپن در اواخر قرن نوزدهم باشد. مطالعه‌ی شرکت «پرایس واترهاوس کوپرز»  در سال 2006 پیش‌بینی کرده که در سال 2050 اقتصاد چین برمبنای دلار، تقریباً به همان بزرگی اقتصاد امریکا باشد و هند سومین اقتصاد بزرگ جهانی شود. یک سال بعد پژوهشگران «گلدمن ساکس» پیش‌بینی کردند که در سال 2027 چین امریکا را پشت سر گذارد و قبل از سال 2050 اقتصاد هند بزرگ‌تر از امریکا شود. بانکداران سرمایه‌گذاری پیش‌بینی می‌کنند که در سال 2050 برزیل به بزرگی ژاپن باشد و اقتصادهای اندونزی و مکزیک از ایالات متحده و آلمان بزرگ‌تر شوند.
پژوهشگران «پرایس‌واترهاوس کوپرز» پیش‌بینی می‌کنند که گروه کشورهای برزیل، چین، هند، اندونزی، مکزیک، روسیه و ترکیه از گروه هفت کنونی حدود 25 درصد بزرگ‌تر شوند و محرک رشد اقتصاد جهانی باشند. با هر تفکری درباره‌ی جزئیات این پیش‌بینی‌ها، تردیدی نیست که تغییرات مهمی در جایگاه نسبی اقتصاد دولت‌های ملی در جریان است. نقشی که این قدرت‌های اقتصادی جدید در اقتصاد سیاسی بین‌المللی ایفا می‌کنند به‌شدت اهمیت خواهد یافت. به سبب مالی‌گرایی فزاینده از آن دست که اکنون امریکا را در برگرفته این مسئله که آیا آنها گرفتار بحران‌های تازه‌ای می‌شوند نیز مهم خواهد بود. مالی‌گرایی و آسیب‌پذیری بیشتر وابستگی‌های جدیدی خلق می‌کند و از این رو احتمالات جدیدی برای بحران جهانی پدید می‌آورد.
بر اهمیت چین نمی‌توان چشم پوشید. این کشور تاکنون پیشرفت‌هایی در بخش‌هایی از جهان داشته است. برای مثال، هو جین‌تائو  در نشست اخیر با 48 رهبر افریقایی قول کمک دوبرابر به قاره را داد، بدهی‌های 33 کشور را می‌بخشد و پنج میلیارد دلار وام و اعتبار اضطراری ارائه می‌کند. رییس‌جمهور چین همچنین به امریکای لاتین سفر کرده است که به نحو فزاینده‌ای تجارت خود را به چین معطوف ساخته است. سایر تحولات در آسیا، مانند حرکت وزرای دارایی منطقه در جهت خلق پول مشترک نیز پیامدهای مهمی روی دلار خواهد داشت.
در خود آسیا تحولات مهمی در جریان است. مقاله‌ی جدیدی در «فارین پالیسی» چنین آغاز می‌کند: «آسیای شمالی در گذار است. پس از 60 سال چیرگی امریکا، موازنه‌ی قدرت در منطقه تغییر می‌کند. ایالات متحده در افول نسبی است، چین صعود می‌کند و ژاپن و کره وضعیتی نوسانی دارند. پیامدهای این امر برای امریکا بسیار است»  آنچه «توافق پکن» نامیده شده برمبنای احترام به حاکمیت و مزایای اقتصادی دوجانبه به عنوان بدیلی در برابر نسخه‌ی واشنگتنی گسترش دمکراسی و بازار «آزاد» با موشک‌های کروز و تهدیدهای اقتصادی، مقبولیت می‌یابد. علاوه بر این، چین قدرتی استثمارگر است که طبقه‌ی کارگر خود را سرکوب می‌کند. چین اقتصاد سرمایه‌داری در حال گذاری است که در آن فرزندان مقامات ارشد حزب در نتیجه‌ی شکست سوسیالیسم ثروت اجتماعی را از آن خود کرده‌اند.
مسئله این نیست که این قدرت‌های دولتی نوظهور مترقی هستند بلکه آن است که جهانی چندقطبی فضایی برای سایر کشورها پدید می‌آورد که وقتی هژمونی امریکا بی‌چون‌وچرا باشد فاقد آن هستند. آنچه کان هالی‌نان «کنسرسیوم منافع»  می‌نامد در حال پیدایی است. حرکت در جهت مشارکت میان چین، هند و روسیه، در صورت تحقق، می‌تواند قدرت جهانی را از واشنگتن جابجا کند. روسیه فروشنده‌ی سیستم‌های پیشرفته‌ی نظامی به هند و چین است و در مورد انرژی با آنها همکاری می‌کند. دانیل درزنر در «فارین افیرز» می‌نویسد انتشار تشکیل اتحادیه در مورد روابط خارجی توصیف‌گر «ائتلافی شک‌برانگیز» است که شامل طیفی از دولت‌ها از آرژانتین تا پاکستان و نیجریه و تجدید حیات جنبش غیرمتعهدها در حرکتی ضدامریکایی می‌شود که بر مبنای تجدید همگرایی صورت می‌پذیرد.  پس ممکن است که ما وارد دوره‌ای شویم که در آن فضای بیشتری برای مانور دولت‌های مترقی وجود داشته باشد.
در مورد چین و هند، ضرورت دسترسی به انرژی یکی از عوامل تشکیل سازمان همکاری شانگهای  است که در 2001 شروع به کار کرد. این سازمان شامل چین، روسیه و دولت‌های ازبکستان، ترکمنستان و قرقیزستان است. هند به این سازمان پیوسته و ایران، پاکستان، مغولستان و افغانستان به عنوان عضو ناظر در آن هستند. (ایالات متحده عضویت ناظر را نپذیرفته است.) این سازمان اعلام کرده که امریکا باید از خاورمیانه خارج شود و در مقام رقیبی برای ناتو پدیدار می‌شود.  در حالی که کشوری مانند هند در تمامی جبهه‌ها در بازی جهانی حضور دارد، این کشور ده‌ها میلیارد منافع نفتی و گازی در ایران دارد. چنین اقداماتی که ناشی از نیاز به عرضه‌ی انرژی است، بر چشم‌انداز عملیات نظامی امریکا علیه ایران و آینده‌ی پایگاه‌های نظامی امریکا در ترکمنستان، قرقیزستان و آذربایجان تاثیرگذار است. چین که با گذشت چند سال بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌ی انرژی در جهان خواهد شد، به طور روزافزونی در جست‌وجوی عرضه‌ی انرژی و در حقیقت سایر کالاها در تمامی کره‌ی خاکی فعال شده است.
ظهور «هفت خواهر» جدید نفتی نیز در جریان است. اصطلاح هفت خواهد را انریکو ماتئی  در توصیف هفت شرکت امریکایی ـ انگلیسی که بعد از جنگ دوم جهانی منابع نفتی خاورمیانه را در کنترل داشتند وضع کرده بود. امروز «اکسون موبیل»،  «رویال داچ شل»  و دیگران نیستند که این منابع را تحت کنترل دارند بلکه «گازپروم»  روسیه، شرکت ملی نفت چین، شرکت نفت دولتی ونزوئلا، «پتروبراس»  برزیل، «آرامکو»ی  سعودی و «پتروناس»  مالزی هفت تولید‌کننده‌ی غول‌پیکر هستند. ملی‌کردن منابع احتمالاً اهمیت این شرکت‌های دولتی را افزایش می‌دهد در حالی که این شرکت‌های دولتی شرکت‌های انگلیسی ـ امریکایی را برای تامین امتیازات بیشتر تحت فشار می‌گذارند. البته سیاست این هفت خواهر متفاوت است، سعودی‌ها که از همه قدرتمندترند متحد وفادار امریکا هستند. نفت ونزوئلا در کنترل دولت چاوز است که تلاش می‌کند کشور را به سمت سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم هدایت کند که، مانند ملی‌کردن‌های جدید در اکوداور، پرو و بولیوی، تحول مهمی است. تصاحب گازپروم توسط پوتین نماد دوباره از خوب برخاستن خرس روسی است.

بحران چهارم: منابع و پایداری
آخرین و شاید بزرگ‌ترین بحران دسترسی به منابع حیاتی مانند نفت، غذا و آب و توزیع است. پایداری حیات انسان به‌سادگی با رشد سرمایه‌داری که ذاتاً منابع را به هدر می‌دهد سازگار نیست.
کتاب «چشم‌انداز انرژی جهانی» که آژانس بین‌المللی انرژی منتشر ساخته به ما می‌گوید که در 2030 در مقایسه با 2005 (پس از تعدیلات مربوط به بهبود بهره‌وری) به 50 درصد انرژی بیشتر نیاز است و سه‌چهارم این افزایش تقاضا از کشورهای درحال‌توسعه ناشی می‌شود و چین و هند به‌تنهایی 45 درصد افزایش تقاضا را پدید می‌آورند. انتظار می‌رود بعد از 2015، چین بزرگ‌ترین منتشرکننده‌ی دی‌اکسید کربن باشد و امریکا را پشت سر گذارد، در پی این‌ها هند سومین منتشرکننده‌ی دی‌اکسید کرین است. (سایر مطالعات نشان می‌دهد که چین هم‌اکنون بزرگ‌ترین سهم را در گازهای گلخانه‌ای دارد.)
دو مسئله‌ی سیاسی مهم در این‌جا وجود دارد. نخست آنکه امریکا و دیگر کشورهای ثروتمند مدت زمان درازی سهم اصلی منابع جهان را مصرف کرده‌اند. عدالت اجتماعی مستلزم آن است که نه تنها کشورهای درحال توسعه به سهمیه‌بندی بهره‌برداری آتی از انرژی‌های تجدیدناپذیر کمک کنند بلکه آن‌هایی هم که تاکنون بیش از حد مصرف کرده‌اند چیزی بیش از سهم متناسب از هزینه‌ی چنین گذاری را بر دوش کشند. دوم، الگوهای جدید توسعه‌ی انسانی باید وجود داشته باشد که پیش‌فرض آن نگرانی‌های بوم‌شناختی و نیز عدالت اجتماعی است و این موارد باید جایگاهی اصلی را در کار هیئت‌های بین‌المللی داشته باشند که ظاهراً تنها نگرانی مهم آن‌ها تروریسم است. یک‌ششم جمعیت زمین از شیوه‌ی زندگی انرژی‌بر استفاده می‌کنند. با افزایش شمار آنان که از این الگوی مصرف الهام می‌گیرند، مسایل سیاره بییشتر خواهد شد. رویای امریکایی پرهزینه‌تر و در نهایت ناپایدار خواهد شد. الگوهای تولید و مصرف کنونی قابل‌دوام نیست. نه تنها میلیاردها انسان هستند که از سرمایه‌داری جهانی سودی نمی‌برند بلکه آنان که سود می‌برند نیز بر فشار روی منابع این سیاره می‌افزایند.
امروز یک‌چهارم مرگ‌ومیر در این کره‌ی خاکی پیوندی با عوامل زیست‌محیطی دارد و اغلب قربانیان فقیرانی هستند که پیش‌تر به سبب سوءتغذیه و عدم‌دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی آسیب‌پذیر شده بودند. با استمرار رشد قیمت مواد غذایی، احتمالاً سوءتغذیه مسئله‌ی حادتری خواهد شد. 75 درصد مردم فقیر جهان روستانشین هستند و بخش اعظم آن‌ها وابسته به کشاورزی‌اند. از آنجا که زندگی آن‌ها دشوار است، مهاجرت گسترده‌ای به شهرهای جهان درحال‌توسعه وجود دارد. یک میلیارد نفر اکنون در زاغه‌های این شهرهای درحال رشد زندگی می‌کنند که در آن با زباله‌گردی یا با حضوری حاشیه‌ای به عنوان فروشندگان دوره‌گرد، امرار معاش می‌کنند. کشت‌شناسان می‌گویند که تقریباً تمامی کشورها خاک، آب و منابع جوی کافی به منظور تهیه‌ی خوراک کافی برای تامین تغذیه‌ی کافی مردم دارند. اما این مستلزم اصلاحات ارضی جدی و پشتیبانی فنی و مالی از آن است.  در کم‌تر جاهایی چنین سیاست‌هایی به کار می‌رود. گفته می‌شود عدم‌امنیت غذایی تقریباً نیمی از انسان‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
در جنبه‌ی امیدبخش‌تر، شاهد کشورهایی هستیم که تاکید بانک جهانی در عدم پرداخت یارانه به کشاورزی را نمی‌پذیرند. مالاوی که سال‌ها در آستانه‌ی قحطی بود، در برابر پنج میلیون نیازمند به کمک‌های غذایی اضطراری بعد از برداشت فاجعه‌بار ذرت در سال 2005، تصمیم گرفت به کشاورزان فقیر یارانه بدهد و به‌زودی به سبب کمکی که به کشاورزان داد صادرکننده‌ی صدها هزار تن ذرت شد و درآمدهایش به‌شدت افزایش یافت. ایالات متحده در حالی که قادر به ارائه‌ی کمک‌های غذایی ناشی از مازاد کشاورزی‌اش است (که با یارانه‌های عظیم دولت فدرال به کشاورزان امریکایی رشد کرده است) کمک به کشاورزان کشورهای فقیر را رد می‌کند. حتی تاکید می‌کند که که آنها از بازار آزاد پیروی کنند، این کشور با قیمت‌شکنی صادرات رایگان یا ارزان  به این کشورها توان رقابت کشاورزان جهان سومی را تقلیل می‌دهد.
استفاده‌ی فزاینده‌ای از ذرت برای تولید متانول و دانه‌ی سویا برای تولید وسوخت دیزل وجود دارد و علاوه بر آن تمایل شمار کثیری از تازه‌مرفهان به مصرف گوشت افزایش یافته است. به شکل روزافزونی از غلات برای خوراک حیوانات استفاده می‌شود نه مردم. برای مثال، میانگین کالری که چینی‌های از مصرف گوشت دریافت کرده‌اند از 1990 تاکنون دوبرابر شده است و با توجه به این که برای تولید یک پوند گوشت گوسفند و دو پوند گوشت گاو صدها پوند غلات باید تولید شود رشد چنین تقاضایی، عواقبی برای کسانی دارد که محصول اصلی حیات‌شان بیش از حد گران است تا بقای‌شان امکان‌پذیر شود. شاخص قیمت مواد غذایی که مجله‌ی اکونومیست محاسبه کرده است در 2007 معادل 30 درصد رشد داشت و در 2008 بیش از آن رشد کرد. در حقیقت، برنامه‌ی غذایی سازمان ملل متحد درخواست اضطراری فوق‌العاده‌ای در 23 مارس 2008 منتشر کرد که از دولت‌ها می‌خواست کمک‌های جمعی خود را دست‌کم نیم‌میلیارد دلار برای تامین مالی هزینه‌ی بیشتر تغذیه‌ی 73 میلیون نفر در نزدیک به 80 کشور افزایش دهند. آنها متوجه شدند که بر اثر افزایش قیمت نفت روی هزینه‌های حمل‌ونقل در تنها سه هفته هزینه‌های غذایی حدود 20 درصد جهش داشت. قیمت گندم با نرخ سالانه 80-90 درصد رشد پیدا کرد. قیمت برنج در اواخر مارس 2008 30 درصد جهش داشت و از آغاز سال در کم‌تر از سه ماه دوبرابر شده است و اعتراضاتی میان فقرا در برخی کشورهای آسیایی که در آنها برنج غذای اصلی‌شان است پدید آورد.
در عین حال، آنچه رژیم امریکایی غذایی نامیده می‌شود، یعنی آرد سفید خالص، شیرین کننده‌های ذرت، و روغن حیوانات با خوراک ذرت برای بسیاری از مردم جهان جایگزین رژیم‌های سنتی می‌شود. شکر تصفیه‌شده موجب چاقی می‌شود و با جایگزینی مواد غذایی پیچیده‌ی غذاهای سنتی امراضی مانند دیابت ایجاد می‌کند. انگیزه‌ی مهارناشده‌ی کسب سود سلامتی را نابود می‌کند و همچنان که مصر‌ف‌کنندگان را با غذاهای ناسلام و تقلبی مسموم می‌کند هزینه‌های پزشکی را به‌شدت افزایش می‌دهد تمامی این حوزه‌های گسترده‌ی بحران به سبب فعالیت‌های طبیعی سرمایه‌داران در نظامی است که حق کسب سود در عمل با هر پیامدی را می‌پذیرد. رسانه‌های گروهی و نظام سیاسی همواره می‌کوشند مردم از بار سنگینی که این اولویت‌های سیستمی تحمیل می‌کند آگاه نشوند.

نتیجه‌گیری
در گفته‌هایم بر چهار حوزه‌ی بحران در نظام جهانی معاصر تاکید کرده‌ام: بحران مالی، کاهش قدرت نسبی امریکا، رشد سایر کانون‌های انباشت، و تهی‌سازی منابع و بحران بوم‌شناختی. راهبرد امریکا همچنان دنبال‌کردن قدرت نظامی برای کنترل نفت و سایر منابع است. دیگر بال عقاب به کسب مازاد از طریق تمهیدات مالی اتکا دارد اما این راهبرد تاکتیک‌‌هایش را روشن نمی‌سازد. این راهبرد همچنین در پی اجرای رانت‌های انحصاری حمایتی با رژیم‌های پروانه‌ی ساخت و مجوز برای حمایت از حقوق مالکیت بر دارایی‌های نامحسوس است، از «مایکروسافت» تا «بیگ‌فارما» که مدعی مالکیت بر ژن انسان است. گسترش حقوق مالکیت و محصورکردن امور همگانی امری است که کشورهای در حال توسعه که هزینه‌های سرسام‌آوری بابت مجوزها می‌پردازند و مجاز به بهره‌برداری از چیزی که در گذشته میراث مشترک دانش تلقی می‌شد نیستند باید با آن مخالفت کنند (و مخالفت می‌کنند).
درست همان‌طور که لازم است مالیه‌ی پرریسک محدود و به لحاظ اجتماعی مهار شود، علم نیز باید آزاد شود تا پیشرفت فن‌آوری به طور مصنوعی محدود نشود و نتوان درخواست رانت‌های انحصاری کرد. برای کشورهای درحال‌توسعه، راهبردهای هر دو جناح عقاب امپراتوری امریکا آشکار شده است.
توافق واشنگتنی اعتبار خود را از دست داده و هرچند آسیب‌هایی که به بار آورده استمرار دارد، نتوانسته هدف‌های واشنگتن را تحقق بخشد. وحدت‌بخشیدن به بخش اعظم جهان در ائتلافی از ناراضیان وجود داشته است. اگر دولت‌های جدی چپ‌گرا در بسیاری از کشورهای جنوب قدرت را در دست بگیرند، تجدیدساختار مهمی در اقتصاد سیاسی جهانی پدید می‌آید. اما آنان که اکنون این کشورها را اداره می‌کنند انقلابی نیستند. بسته به آن که نخبگان این کشوها در معرض چه فشارهایی قرار گیرند، می‌توان عناصری از تشریک مساعی، همکاری، و چالش‌گری را انتظار داشت. یک افریقای جنوبی مترقی می‌تواند به شکل‌دادن به بدیلی در برابر نظام جهانی سرمایه‌داری انگلو امریکایی یاری کند و بر کانون‌های جدید قدرتی که مدعی‌اند نماینده‌ی منافع کشورهای جنوب هستند تاثیر گذارد و شاید روزی دولت‌هایی داشته‌باشیم که در عمل چنین کنند.

 




نظرات() 

چهار بحران نظام معاصر سرمایه‌داری جهانی ویلیام ک. تب ترجمه پرویز صداقت

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 12 مهر 1397-05:36 ب.ظ

ویلیام ک. تب ترجمه پرویز صداقت
modiriat.jpg
اشاره‌ی مترجم
ویلیام تب، متخصص اقتصاد سیاسی و علوم اجتماعی، استاد ممتاز کویینز کالج و نویسنده‌ی چند کتاب مهم در زمینه‌ی اقتصاد سیاسی و جهانی‌سازی است. از جمله آثار وی عبارتند از:
حاکمیت اقتصادی در عصر جهانی‌سازی (2004)

شرکای نابرابر: بحثی مقدماتی درباره‌ی جهانی‌سازی (2002)
فیل غیراخلاقی: جهانی‌سازی و توسعه‌ی سرمایه‌داری در اوایل سده‌ی بیست‌ویکم (2001)
تجدید ساختار اقتصاد سیاسی: تقسیم بزرگ در اندیشه‌ی اقتصادی (1999) 
نظام ژاپنی پس از جنگ: اقتصاد فرهنگی و دگرسانی اقتصادی (1995)
شکست بزرگ: نیویورک و بحران مالی شهری (1982)
اقتصاد سیاسی گتوی سیاه (1970)

مقاله‌ی حاضر برگرفته از سخنرانی وی در آوریل 2008 در کیپ تاون در افریقای جنوبی در همایشی با عنوان «پیوستگی و گسست سرمایه‌داری در افریقای جنوبی پس از آپارتاید» است. در این مقاله، تب بر چهار حوزه‌ی بحران در سرمایه‌داری معاصر اشاره دارد: بحران مالی، بحران هژمونی امریکا، بحران پیدایش کانون‌های جدید انباشت سرمایه و در نهایت بحران منابع و زیست‌محیطی. وی سیاست‌های پیشنهادشده در «توافق واشنگتن» را شکست خورده ارزیابی می‌کند و شکل‌گیری بدیلی بر اساس تجدید ساختار اقتصاد سیاسی جهانی بر اساس منافع مردم و کشورهای جنوب را ضروری می‌داند. 

این مقاله به بررسی آن جنبه‌های اقتصاد سیاسی جهانی می‌پردازد که امیدوارم برای دولت‌ها و جنبش‌های ترقی‌خواه برا‌ی تغییر جهانی آگاهی‌بخش باشد. در این مقاله، موانع و فرصت‌های شرایط کنونی توسعه‌ی سرمایه‌داری جهانی با تحلیل چهار حوزه‌ی بحران در نظام معاصر جهانی سرمایه‌داری ارزیابی می‌شود. این چهار حوزه‌ تنها عناصر تناقض‌زا در شرایط معاصر نیستند اما به نظر من مهم‌ترین آن‌ها هستند.
نخستین مسئله آشفتگی مالی است که اقتصاد ایالات متحده مبتلا به آن شده و تاثیرات فراگیری داشته است. این بحرانی است که جریان اصلی امریکایی ـ انگلیسی علم اقتصاد را بی‌اعتبار می‌سازد. تشخیص من این نیست که این بحران سرمایه‌داری است. برای این که بحران سرمایه‌داری باشد نه تنها باید بسیار عمیق‌تر شود، بلکه تاثیرات آن به مثابه شکستی سیستمی باید محسوس‌تر درک شود. از همه مهم‌تر، تشکیل حزبی است که توان تبیین آن را داشته باشد که چه‌طور چنین بحران‌هایی در ذات طبیعت کارکرد سرمایه‌داری است و در عین حال توان الهام‌بخشیدن به بدیلی سوسیالیستی برای بسیج جنبشی داشته باشد از آن دست که به تبعیض نژادی در افریقای جنوبی خاتمه داد. بدون این مورد اخیر، حتی بحرانی عمیق و پرالتهاب تنها فرصتی برای اصلاح سرمایه‌داری است، نه از میان برداشتن آن.
بحران دوم بحران امپریالیسم به رهبری امریکا است که هم بر اثر جنگ‌های خودخواسته با هدف تغییر رژیم‌ها و هم به سبب مقاومت روزافزون موثر در برابر نظام مالی بین‌المللی و نظام تجاری‌ای که ما با عنوان توافق واشنگتنی می‌نامیم اعتبار خود را از دست داده است. نولیبرالیسم به سبب زیان‌های بی‌شماری که به بار آورده و همچنان به بار می‌آورد اکنون به لحاظ ایدئولوژیک در موضع دفاعی است. نقطه‌ی سوم بحران رشد کانون‌های جدید قدرت در مناطقی است که اقمار نظام سرمایه‌داری بودند و تنش‌هایی که این مسئله پدید آورده و امکانی که برای مانور کشورهایی که خواهان گسست از امریکا هستند ایجاد کرده است. چهارمین حوزه‌ی بحران مربوط به استفاده از منابع، توزیع نامتوازن ضرورت‌های زندگی، و الگوی رشدی است که دیگر پایدار نیست. در این جا جنبش‌های اجتماعی مردمی در افریقای جنوبی و جاهای دیگر فعالان اصلی برای مقاومت در برابر خصوصی‌سازی‌ها و تحمیل فردگرایی افراطی است که برای اغلب سرکوب‌شدگان و استثمارشدگان فاجعه به همراه داشته است.

بحران یکم. مالی‌گرایی و بحران مالی
برای آگاهی از میزان خسارتی که سقوط مالی کنونی پدید می‌آورد همچنان باید منتظر ماند، اما تا کنون این زیان چشمگیر بوده است. در سطح بحران سیستمی، مسئله‌ی مهم تنها آن نیست که هزینه‌های اقتصادی و عملیات نجاتی که مبتنی بر پرداخت از سوی مالیات‌دهندگان است چه قدر هزینه دارد، بلکه این است که آیا سرمایه‌داری مالی می‌تواند خود را حفظ کند. مارتین ولف، ستون‌نویس ارشد اقتصادی «فایننشال تایمز»، می‌نویسد که سرمایه‌داری از «سرمایه‌داری مدیریتی نیمه‌ی قرن بیستم به سرمایه‌داری مالی جهانی جهش یافته است.»  جان بلامی فاستر، سردبیر «مانتلی ریویو» می‌گوید «هرچند این سیستم در نتیجه‌ی مالی‌گرایی تغییر یافته است، مالی‌گرایی به مرحله‌ی تلفیقی جدیدی از عصر انحصاری سرمایه‌داری انجامیده است که می‌توان آن را "سرمایه‌ی انحصاری ـ مالی" نامید.»  مالیه قادر بوده است که سرمایه‌داری تولیدی، اقتصادی را که در عمل تولیدکننده‌ی کالاها و خدماتی است که مردم مصرف می‌کنند، تجدیدساختار کند. این سرمایه‌داری مالی به شکل جدید مازاد هر چه بیشتری را که در فرایندهای تولید، نه تنها در کانون، که در آنچه پیرامون نظام جهانی بوده است، به خود اختصاص می‌دهد.
به طور کلی، سود شرکت‌های بخش مالی در اقتصاد امریکا در سال 2004 را که معادل 300 میلیارد دلار بود در نظر بگیرد و آن را با 534 میلیارد دلار سود صنایع داخلی غیر مالی مقایسه کنید، حدود 40 درصد از کل سود شرکت‌های داخلی در بخش مالی بوده است. این شرکت‌ها چهل سال پیش تنها 2 درصد از کل سود را در اختیار داشتند و این نشانه‌ی روشن رشد مالی‌گرایی در اقتصاد سیاسی امریکا است. این که بخش مالی اهرم کنترل بقیه‌ی اقتصاد را در اختیار می‌گیرد و در واقع از قدرت تحمیل اولویت‌ خود بر بدهکاران، شرکت‌های آسیب‌پذیر و دولت‌ها برخوردار می‌شود هم تحولی اقتصادی و هم تحولی سیاسی است. همچنان که قدرت بخش مالی رشد می‌یابد، خواهان مقررات‌زدایی بیشتر می‌شود تا رشد هرچه بیشتر خود را امکان‌پذیر سازد و ثبات نظام بزرگ‌تر اقتصادی را به خطر می‌افکند.
به نظر می‌رسد که مالیه مدار جادویی پول ـ پول را به وجود آورده که در آن پول صرفاً از پول زاده می‌شود بدون آن که تولید واقعی در آن دخالتی داشته باشد.  فرض می‌شود که راز جدید انباشت اهرم مالی و مدیریت ریسک است که خرید دارایی‌هایی با بازده بالاتر را وعده می‌کند هرچند ریسکی بالاتر به همراه دارد و استقراض پولی که سرمایه‌گذار در سهام شرکت دارد به دفعات متعدد ـ شاید 10، 20، 30 یا در مواردی 100 برابر امکان‌پذیر می‌سازد. وقتی چنین اهرم مالی بزرگی وجود دارد، حتی افزایشی مختصر در ارزش می‌تواند سود بسیار در سرمایه‌گذاری اولیه ایجاد کند. با توجه به بازارهای جهانی، پول را می‌توان با نرخ‌های بهره‌ی ناچیز در ین ژاپن وام گرفت و در بازدهی بالای دارایی‌های مالی امریکایی، اوراق قرضه‌ی بنجل، و انواع و اقسام مشتقه‌ها سرمایه‌گذاری کرد.
مادامی که ارزش دارایی‌ها بالا می‌رود، خواه در سبد وام‌های رهنی در اوراق بهادار به پشتوانه‌ی مجموعه‌ای از بدهی‌ها و وام‌ها  و خواه در فرآورده‌هایی غریب‌تر، سرمایه‌گذاران می‌توانند پول زیادی بسازند. این کار دیگران را تشویق می‌کند از راهبردهای آنان تقلید کنند و قیمت دارایی‌ها را بالا ببرند، ارزش فزاینده‌ی این دارایی‌ها امکان وام‌گیری بیشتر برای خرید دارایی‌ها را امکان‌پذیر می‌سازد و بهای دارایی‌ها را بالا می‌برد، در مارپیچی فرارونده حباب‌هایی تولید می‌شود که سرانجام می‌ترکد. مالی‌گرایی راهبرد انباشتی است که نه‌تنها با شکست بازارهای مالی، بحرانی حاد پدید آورده است که ایالات متحده را در موضعی همانند کشوری فقیر قرار داده است ـ کشوری که به وام‌دهندگان خارجی بدهکار است، ارزش پولش کاهش می‌یابد، سیاست‌های تجاری‌اش به نفع نخبگان است و دولتش از مالیات‌دهندگان درخواست پرداخت بیشتر دارد تا نظام مالی را تجدید سرمایه کند، در عین حال که معافیت‌های مالیاتی بیشتر برای ثروتمندان و شرکت‌های بزرگ ایجاد می‌کند.
در اغلب بحث‌ها به اوراق بدهی سمی اشاره می‌شود، اما جنبه‌ی اصلی مالی‌گرایی رشد خود بدهی است: بدهی دولتی (بخش اعظم آن حاصل مخارج نظامی و بخششش‌های مالیاتی و سایر «انگیزه‌ها» برای شرکت‌ها و ثروتمندان است)، انواع و اقسام بدهی مصرف‌کننده، و بدهی شرکت‌ها. انفجار خلق بدهی به اقتصادی قدرت بخشیده که گرایش‌های رکودی قدرتمند دارد. عدم‌عقلانیت جامعه‌ای طبقاتی آن است که سودهایی که شرکت‌ها به دست می‌آورند در تولید چیزهایی که مردم و جامعه به طور کلی بدان نیازمندند و خواستار آن هستند سرمایه‌گذاری مجدد نمی‌شود، زیرا قدرت خرید طبقه‌ی کارگر محدود نگه داشته شده و ثروتمندان در شرکت‌ها مالیات‌هایی را که بخش دولتی برای ارائه‌ی کالاهای مطلوب عمومی بدان نیاز دارد پرداخت نمی‌کند.
سرمایه‌گذاری مازاد در ظرفیت تولید وجود دارد که در ساختار اجتماعی نامعقولی که در آن تنها تقاضای موثر تقاضای با پشتوانه‌ی خرید است نمی‌توان از آن بهره‌برداری کرد. مازاد تولید در بطن عدم‌تامین نیازهای اجتماعی، مشخصه‌ی سیستمی است که  در همه جا به اعمال فشار بر روی کارگران به منظور کم‌تر ساختن دستمزدها در نتیجه‌ی قدرت طبقاتی سرمایه و توان آن در قرار دادن کارگران در برابر یکدیگر می‌پردازد. نمی‌توان مازادی را که سرمایه تولید می‌کند و به خود اختصاص می‌دهد به تولید اختصاص داد، این مازاد به سوداگری مالی می‌رود که در آن جذب حباب‌های سوداگرانه‌ای می‌شود که در نهایت سقوط می‌کند و بی‌نظمی و آسیب را در سرتاسر اقتصاد می‌گستراند.
در دوران ریاست جمهوری بوش، ایالات متحده یک‌پنجم مشاغل صنعتی خود را از دست داده و این نیز بخشی از مالی‌گرایی و جهانی‌سازی است. دستمزدها کاهش داده شدند، مزایای بازنشستگی کم‌تر شدند، بار مراقبت‌های بهداشتی بر کارگران و خانواده‌های آنان تحمیل شد، کارکنان ناگزیر از کار پاره‌وقت، یا اخراج و بازگشت دوباره به کار با عنوان «کارگر موقت» شدند، و مانند آن ـ این همه به منظور آن بود که اهداف سود تحقق یابد و بدهی‌های هنگفتی تامین شود که شرکت‌ها به سبب استقراض گسترده برای تامین مالی گسترش دامنه‌ی مالکیت‌شان زیر بار آن بودند. افراد بیشتری کار پاره‌وقت یا موقتی دارند و نگران آینده‌ی فرزندانشان هستند. آنان می‌بینند که دولت‌شان در سیطره‌ی شرکت‌های بزرگ و ثروتمندان است.
بدبینی گسترده‌ی مردمی توجیهی دارد زیرا سه روند در تعامل با هم چشم‌انداز اکثریت کارگران امریکا نومید‌کننده می‌سازد. نخستین روند جهانی‌سازی مستمر تولید کالاها و خدمات در برابر دستمزدهای کم‌تر است. کار با مهارت کم‌تر را در همه جا می‌توان ارزان‌تر انجام داد. علاوه بر این، میزان تحصیلات دیگر محدودیتی برای مشاغل نیست و بسیاری از کارها را می‌توان از طریق کارگران تحصیل‌کرده در هند، چین، اروپای شرقی و سایر نقاط جهان انجام داد. دوم، فن‌آوری بازده هر کارگر را افزایش می‌دهد، بدین معنا که هر کارگر می‌تواند بیشتر تولید کند و وقتی تقاضا برای تولید سریع‌تر از بهره‌وری آنها گسترش نیابد، به کارگر کم‌تری نیاز هست. ما این را در صنایع پایه مانند خودرو و فولاد که در زمانی شمار بسیاری از کارگران تولیدی در آن به کار مشغول بودند می‌بینیم. سوم، مشاغلی که گسترش می‌یابد عمدتاً شغل‌های مک‌دونالدی، غیراتحادیه‌ای و با پرداخت ناچیز هستند. به‌علاوه، حمله‌ی بی‌امان به اتحادیه‌ها که از انحلال اتحادیه‌ی کنترل‌کنندگان ترافیک هوایی در زمان ریگان آغاز شد سابقه‌ای برای استفاده از کارگران جایگزین برای شکستن اعتصاب‌ها را ایجاد کرد، بگذریم از توانایی مالکان ـ به سبب تبانی هیئت ملی روابط کارگری  ـ برای اخراج کارگران.
فرض می‌شود تخصص امریکایی ـ انگلیسی در زمینه‌ی امور مالی رونق مستمر این اقتصادها را تضمین می‌کند. این کشورها که در رشد مالی‌گرایی در اقتصاد خودشان پیشگام بوده‌اند، با خلق مقادیر هنگفت بدهی رشد را به پیش می‌راند و نظام و قوانین مالی خود درباره‌ی جهان در حال توسعه را به وساطت صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تحمیل می‌کند، و بدین ترتیب سرمایه عملیات مالی خود را در به‌اصطلاح بازارهای نوظهور گسترش می‌دهد. اکنون ما شاهد سقوط وال‌استریت و این رویداد شگفت هستیم که صندوق‌های خارجی سرمایه‌گذاری کشوری  و سایر سرمایه‌گذاران باید ستون‌های امپراتوری مالی امریکا را نجات دهند. این تحولات تناقض‌آمیز را چه‌گونه باید درک کنیم؟ این مسئله‌ای سیاسی است. لازم است این مسئله را مانند سایر موضوعات اقتصادی که در آن نخبگانی اندک به هزینه‌ی افرادی بی‌شمار ثروتمند می‌شوند توضیح دهیم. راه‌حل آن نیست که چه‌طور بگذاریم آنها همچنان این کار را انجام دهند بلکه آن است که چه‌گونه نظارتی اجتماعی تحمیل کنیم که آنان نتوانند چنین کنند.
در اینجاست که اپوزیسیون رسمی، در امریکا حزب دمکرات و در اروپا سوسیال‌دمکرات‌ها و در جاهای دیگر سه جانبه‌گرایان راه‌سومی با پذیرش اساسی قدرت سرمایه محبوبیت خود را در میان کارگران از دست می‌دهند. طبقه‌ی کارگر اگر درصدد است از منافع خود دفاع کند و مناسبات اجتماعی که تنها وعده‌ی استثمار بیشتر در آینده را می‌دهد تغییر دهد، اکنون باید با خلق احزاب ضدسرمایه‌داری خود را سازمان‌دهی کند. در تشکیل حزب چپ آلمان که فاصله‌ی بسیار از جناح چپ سوسیال‌دمکرات‌های آلمان دارد، نمونه‌ی موفقی از چنین حزبی را می‌بینیم که بدل به نیرویی در سیاست آن کشور می‌شود. همچنان که در ادامه‌ی این مقاله خواهیم داد، در امریکای لاتین، قاره‌ای با طولانی‌ترین تجربه‌ی ویران‌گری نولیبرالیسم، توده‌ها از انواع حزب‌های چپ که به درجات گوناگون وعده‌ی گسست از مناسبات اجتماعی سرمایه‌داری می‌دهند حمایت می‌کنند.

بحران دوم: امپریالیسم امریکا ـ هژمونی از دست می‌رود
شاهد دو شکست اخیر امپریالیسم امریکا بوده‌ایم: بی‌اعتبارشدن توافق نولیبرالی واشنگتنی و مقاومت در برابر خشونت شوک و بهت نظامی‌گری خودخواهانه‌ی واشنگتن. گمان می‌کنم این اشتباهات فزاینده به مثابه بحرانی برای اعمال مستمر و آسان هژمونی و این تصور طبقه‌ی حاکم است که توان مدیریت یکجانبه‌ی جهان را در اختیار دارد. پس از شکست‌های عراق و افغانستان، غرور نومحافظه‌کاران دولت بوش به زیر سوال رفته و اکنون اغلب امریکاییان در برنامه‌ی آنها برای جنگ و فتح تردید کرده‌اند و شاید اکنون مخالف آن باشند.
بخشی از این طبقه‌ی حاکم نظام‌های تجارت و مالیه‌ی بین‌المللی را که به نفع سرمایه‌ی امریکایی است کلیدی راهگشا می‌داند. جناح دیگر به تهدید و اقدام نظامی برای اعمال مجدد و تحمیل هژمونی امریکا شتاب بخشیده است. طبقه‌ی حاکم امریکا همواره از هر دو راهبرد استفاده می‌کند، اما تراز بین این دو با شرایط جهانی و سیاست داخلی تغییر می‌کند.  دو جناح ایدئولوژیک اصلی این طبقه را می‌توان با چهره‌های اصلی هیئت دولت و سیاست‌های دو رییس‌جمهور اخیر مشخص ساخت. چهره‌ی اصلی دولت بیل کلینتون، رابرت رابین، وزیر خزانه‌داری بود. در دولت بوش، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع از همه قدرتمندتر است.
البته، چهره‌ی اصلی دولت ،دیک چنی، معاون بوش است، فریب‌کاری بی‌نظیری که خود را وقف ریاست امپراتوری و منفعت‌رساندن به اقلیتی کم‌شمار کرده، و مایل به استفاده از هر وسیله‌ی لازم برای تهدید و نابودی مخالفان در کشور و خارج از آن است. در دوران کلینتون، هرچند اهداف قدرت امریکا و استفاده از قهر اهمیت داشت، گسترش توافق واشنگتنی سیاست خارجی اصلی بود. در دولت بوش سیاست شوک و بهت محوریت داشت. امروز، هر دو راهبرد نشان داده‌اند که به شکل گسترده‌ای ناموفق بوده‌اند. شکست توافق واشنگتنی در ایجاد توسعه در حد گسترده‌ای تصدیق شده است و به رغم آن که در دهه‌های 80 و 90 در کشورهای بسیاری تحمیل شده، اکنون در عمل در سرتاسر جهان در برابر آن مقاومت می‌شود. بار دیگر این بدان مفهوم نیست که این دو سیاست انجام نشده  همچنان آسیب بسیار به بار خواهد آورد.
اجازه دهید نخست به‌اختصار نظامی‌گری امریکا را بررسی کنیم و سپس مفصل‌تر از فروپاشی توافق واشنگتنی بحث کنیم. امریکایی‌ها بر اساس دروغ‌هایی به جنگ در عراق کشانده شدند و اکنون اطمینان ندارند که حمله به عراق کار خوبی بود یا خیر. رفته‌رفته این درک به وجود می‌آید که امریکا نه تنها عراق را از دست داده که وضعیت در افغانستان بیشتر نشان‌دهنده‌ی ناتوانی در اشغال و تغییر اجباری رژیم و ایجاد ثبات امپریالیستی است. آگاهی فزاینده از این که ماجراجویی‌های این‌چنینی کشور را ورشکست می‌سازد در حالی که لازم است اولویت‌های داخلی مانند مراقبت‌های بهداشتی و کار با پرداخت مکفی اولویت بیاید امپراتوری امریکا را از داخل با چالشی مواجه کرده که پیش از این سابقه نداشته‌است.
بسیاری از امریکایی‌ها هنوز از اعمال قدرت کشور در پیروزی‌های آسان بر «دشمنان» ضعیف‌تر حمایت می‌کنند، اما آنان از ماجراجویی‌های نافرجام، طولانی، پرهزینه و ناکام خسته شده‌اند. برای بسیاری، سیاه‌کاری «ماموریت تکمیل‌شده» واکنش‌هایی از اضطراب تا انزجار از کسانی که فکر می‌کنند آن‌ها این‌قدر احمق هستند و این قدر آسان فریب می‌خورند پدید آورده است. بلندپروازی‌های امپریالیستی امریکا در عراق به انگیزه‌یابی نخبگان امریکا منتهی شده است و آنها با مخالفت مردمی نه تنها در خارج که به طور روزافزونی در داخل کشور مواجه شده‌اند که نزد آنان ادعای گسترش دمکراسی و تحکیم توسعه روزبه‌روز بی‌اعتبارتر می‌شود.  در جهان حنای این ادعا دیگر رنگی ندارد. سقوط اعتبار و قدرت هژمونیک امریکا بخش مهمی از تحولات تازه در نظام جهانی است.
سال گذشته در دهمین سالگرد بحران مالی شرق آسیا، دو نکته در سطح گسترده‌ای عنوان شد. نخستین مورد اذعان به این مطلب بود که آزادسازی بازار سرمایه باعث بی‌ثباتی شده است، نه رشد. حتی مطالعات اقتصاددانان صندوق بین‌المللی پول به این نتیجه‌گیری رسیده است. مقاله‌ای که یکی از نویسندگان آن اقتصاددان ارشد صندوق بین‌المللی پول است نتیجه گرفت که هنگامی که سایر عوامل در نظر گرفته می‌شود، دشوار بتوان ارتباط معناداری بین درهم‌آمیزی مالی و رشد اقتصادی پیدا کرد. توقف ناگهانی جریان ورودی سرمایه می‌تواند ویران‌گر باشد. دومین نکته آن بود که سیاست‌های نولیبرالی اشتباهات صرف هستند. روشن است که ایدئولوگ‌های نولیبرال و صاحبان منافع در وال‌استریت سیاست‌هایی را پیش می‌برند که کشورهای بدهکار آسیب می‌بینند در حالی که تامین‌کنندگان منابع مالی از آزادسازی مالی سود می‌برد. این تنها چپ‌گرایان رادیکال نیستند که چنین موضعی دارند. 
در کشورهایی که ناگزیر از پذیرش توافق واشنگتنی شدند آنچه رخ داد فرایند انباشت از طریق سلب مالکیت بود ـ مفهومی که دیوید هاروی مطرح کرد. این فرایندی است که طی آن دارایی‌ها و حقوق کارگران از آن‌ها سلب می‌شود. وی، خصوصی‌سازی آب، مراقبت‌های بهداشتی، و آموزش، و کالاهایی را در نظر دارد که حقوق عمومی بوده‌اند یا باید باشند. فروش این کالاها در بازارهای خصوصی سلب مالکیت از کسانی است که استطاعت مالی برای پرداخت آنچه حق‌شان است ندارند. این اصطلاح مربوط به آنچه می‌شود که پس از بحران‌های مالی رخ داده است. نهادهای راهبری اقتصادی دولتی در سطح جهان برنامه‌های تعدیل ساختاری و شرایطی را تحمیل کرده‌اند که در خصوصی‌سازی کالاهای عمومی، از طریق بازپرداخت بدهی و کاهش دارایی‌های عام‌المنفعه دولتی، از مردم سلب مالکیت می‌شود و آزادسازی اقتصاد محلی به نفع سرمایه‌گذاران خارجی و نخبگان داخلی است.
وقتی امریکا در سال 2007 گرفتار مشکل شد، واشنگتن به جای درمان سخت‌گیرانه‌ای که به دیگران پیشنهاد می‌دهد و تحمیل می‌کند، نهادهای مالی را نجات داد. در عوض، این کشور نرخ‌های بهره را پایین آورد و آنانی را که مسئول بحران بودند نجات داد. علاوه بر این، بعد از چند دهه انتقاد از ساختارها و روش‌های بانکی غیرپیچیده و سرمایه‌داری خویشاوندی جهان سوم، نظام مالی ایالات متحده نشان داد که فاقد صلاحیت است. نشان داده شد  که پیچیدگی فرضی مدل‌های ارزیابی ریسک بانکی این قدر بی‌ارزش است. تقلب آشکارشده در بازار وام‌های پرریسک بسیار گسترده‌تر از موارد مشابه در کشورهای درحال‌توسعه بود. خزانه‌داری امریکا به جای آن که اجازه دهد ارزش دارایی‌های مالی سطح تعادلی خود را در بازارهای شفاف بیابند، کوشید کارتلی را سازمان دهد که از این فرایند ممانعت به عمل آورد و   به بازار مسکن رشد ببخشد و از سقوط اوراق بهادار مبتنی بر وام‌ها و بدهی‌ها جلوگیری کند. بخش اعظم این سیاست‌ها با آنچه خزانه‌داری امریکا به دیگران توصیه کرده است در تضاد است. همچنان که مارتین ولف نوشت «دیگر مردم به سخنان مقامات امریکا که با چهره‌ای حق به جانب از مزایای بازار آزاد  می‌گویند گوش نخواهند داد.»  البته، کشورهایی مانند افریقای جنوبی با بار سنگین بدهی و سیاست‌های نولیبرالی که دولت امبکی پذیرفته رها شدند، در حالی که امریکا خود سیاست‌های متفاوتی را دنبال می‌کند.
فشار رهبران غرب برای دعوت از کشورهای قدرتمندتر درحال‌توسعه برای داشتن حق رای بیش‌تر و اعمال قدرت بیشتر در نهادهای برتن وودز، یکی از پیامدهای افشای سیاست گروه‌های ذی‌نفعی که از توافق واشنگتنی سود می‌بردند است.  تا سال 2007، وقتی کشورهای درحال‌توسعه مسئولیت سهم بیشتری از اقتصاد جهانی را برعهده گرفتند و بسیاری از آن‌ها بسیار سریع‌تر از اقتصادهای ثروتمندتر که مدتی طولانی بر نظام‌هایشان چیره بودند رشد یافتند، رفته‌رفته چیز‌هایی شنیده شد مانند آنچه مروین کینک، مدیر بانک انگلستان گفت که صندوق بین‌الملی پول بدون اصلاحات بنیادی «به ورطه‌ی زوال می‌افتد».  و این که  کشورهای توسعه‌یافته با 15 درصد جمعیت جهان دارای 60 درصد حق رای در صندوق‌ بین‌المللی پول و بانک جهانی هستند شاید سرانجام دیگر به نفع خودشان هم نباشد.
در جبهه‌ی سیاسی، پیشنهادهایی برای گسترش‌ گروه هشت ارائه شده است. فیلیپ استفنز، مقاله‌نویس ارشد فایننشال تایمز، گسترش آن به گروه 13 با افزودن کشورهای هند، برزیل، افریقای جنوبی به همراه مکزیک و چین را ارائه کرده است.  ایده‌ی چنین گسترشی بر اساس نظر رابرت زولیک رییس بانک جهانی است که بر اساس آن این کشورها دعوت می‌شوند «تا ذی‌نفعانی مسئول» شوند. احتمالاً سازمان‌دهی مجدد اقتصاد جهانی طبقه‌ی سرمایه‌دار فراملی فراگیرتری با درهم‌تنیدگی جهانی مالکیت پدید آورد که مهم‌ترین نشانه‌ی آن از صندوق‌های سرمایه‌گذاری دولتی است اما متداول‌ترین آن از طریق تنوع‌بخشی به مالکیت در مقیاس جهانی و افزایش کنش ـ واکنش بین نخبگان است. 
در عین حال، به سبب نارضایتی از نابرابری‌ها و برتری‌طلبی فزاینده‌ی سرمایه‌ی داخلی و خارجی، جنبش‌هایی محلی برای تغییر بنیادی و آگاهی از طریق همایش‌هایی مانند مجمع اجتماعی جهانی که بر اساس آن جهانی دیگر ممکن است پدیدار شده است. فشارهای متضادی بر روی دولت‌های جنوب وجود دارد، از سرمایه‌داران داخلی، و از توده‌هایی که از پایین فشار می‌آورند و از دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی که نماینده‌ی سرمایه‌ی خارجی هستند و از بالا فشار می‌آورند. در عین حال که در حال حاضر انتظار آن است که این دولت‌ها فارغ از هرگونه پیامدی عموماً به قدرت‌های سنتی امپریالیستی بپیوندند، فشار مردمی فزاینده‌ای علیه آن وجود دارد. 





نظرات() 

روستای هیر الموت

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 12 مهر 1397-05:10 ب.ظ


روستای هیر بزرگ با جاده آسفالته در ۶۵ کیلومتری شمال استان قزوین و۱۱ کیلومتری شهر رازمیان واقع شده است.و به دلیل دارا بودن حدود ۳۵۰۰ نفر جمعیت ثابت و مهاجر ، از بزرگترین روستا های منطقه الموت غربی محسوب می شود.البته جمعیت زمستانی روستا به ۸۰۰ نفر تقلیل می یابد.خوب است بدانیم جاده ای نیز از پیشانی روستابا تمام زیبایی هایش می گذرد که به روستاهای اشکورات و پس از آن به شهر های استان گیلان می رسد. اگر از پل رودخانه نینه رود روستای ویار بگذریم ،جنگلی تنک از درختان اورس را پشت سر بگذاریم و منظره گاه ریواس های تازه را از نظر بگذرانیم و از هوای بکر و نفس آور آن لذت ببریم و مست بوی گلهای کوهی شویم با طی کردن ۲۵ کیلومتر از جاده کوهستانی و خاکی  به روستا های دیدنی گیلان می رسیم.

رونق دامداری های سنتی ،تنوع محصولات باغی و کشاورزی ،ناهمواریهای طبیعی ،باغستانهای قدیمی،چشمه خنک آب “وگل” با عث گردیده تا تمامی کسانی که به هر نوع اندک تعلقی نسبت به این روستا دارند.ایامی از تابستان را در آن جا به فعالیت اقتصادی و باغداری بگذرانند.در شمال هیر آخرین روستای منطقه یعنی روستای ویار قرار دارد.در شرق آن روستا های لطر و پراچان قرار دارند.ودر جنوب آن روستای دربند قرار دارد.و در غرب و جنوب غربی آن روستا های میلک و ورگیل قرار دادند.صخره سنگی بسیار دیدنی که تقریبا ارتفاع آن به حدود ۷۰۰ متر می رسددر شرق و جنوب شرقی روستا قرار دارد.از نمادهای انحصاری این روستا محسوب می شود.و یقینا هیچ بیننده ای نمی تواند عظمت و استواری آن را فراموش کند .در صفحه ی ۲۳۱۸ فرهنگ معین می خوانیم: هیر ،روستایی جزء دهستان بخش معلم کلایه شهرستان قزوین ،در ۲۷ کیلومتری باختر معلم کلایه و دارای مسیر کوهستانی ۱۰۵۸ تن سکنه آن است .رودخانه نینه رود آن را مشروب می سازد.دارای معادن زغال سنگ است.گفتنی است تا سال ۱۳۶۰ سوخت حمام عمومی روستا زغال سنگ بوده است.

زغال اخته ،فندوق ،گردو ،گیلاس و آلبالو به ترتیب عمده محصولات درختی روستا می باشند. وجود دو مزرعه پرورش ماهی قزل آلا در حاشیه رودخانه نینه رودو در دل باغستانها که نماد دیگری از دست و دلبازی نبنه رود است .بهانه ای شده تا پای عده ی زیادی ،از روستا های اطراف و همچنین از شهر قزوین به دامان این روستا باز شود.وبعضا صیادانی را می بینیم که در حاشیه نینه رود با قلابهای خود مشغول ماهیگیری می باشند.اگر ازکنا مزارع پرورش ماهی بگذریم آلاچیق های تمام چوبی را در شانه سبز نینه رود می بینیم .که از در زیر سایه درختان اطراف نوازش و نسیم خنک رودخانه چشم انتظار مهمانانی هستند که اهل تفریح و طبیعت اند.در کنار آن آلاچیق ها آب می بینی و صدای شرشر آن را که می شنوی .درخت می بینی و آواز پرنده می شنوی،آسمان آبی می بینی و با گوش دل صدای خدارا می شنوی .و اگر اندکی اهل دل باشی صدای رسای مسجد روستا را می شنوی که تورا به وضو با آب خنک نینه رود فرا می خواند.تا شکرانه این همه نعمت و زیبایی را به جای آوریی.هم اکنون که من این متن را می نویسم .تعدادی از معلمان زبر دست با سرپرستی و تجارب اداره میراث فرهنگی در بلند ترین قله نزدیک روستا موسوم به شاه رشید ،مشغول مرمت بنای تاریخی و مذهبی امامزاده برهان معروف به شاه رشید هستند که در ۵ کیلومتری شمال غربی روستا واقع گردید به طوری که میانگین دمای آن ۸ درجه از هوای اطراف روستا خنک تر است.اگر با اندکی کنجکاوی بر روی بام بنای آن قرار بگیریم می توانیم بیش از نیمی از طبیعت زیبا و بکر منطقه ،اعم از روستا ها،مناظر دیدنی ،مزارع،مراتع و باغستانهای آن را زیر پای خود به تماشا بنشینیم  .۱۲  نفر از روحانیون معلم روستا در ایام خاص “محرم، صفر و ماه رمضان و…”به مسجد روستا و برخی مساجد استان دعوت می شوندتا به تبلیغ و تبیین مسائل دینی و شرعی بپردازند.سنگ فرش کوچه های تعریض شده نشان می دهد که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان آن را جزء روستا های هدف گدشگری معرفی نموده و همکاران را به بازدید و تفریح در آن روستا فرا می خواند.یادم می آید وقتی که در سال ۱۳۶۹ داشن آموز کلاس سوم راهنمایی بودم،زلزله ۳۱ خرداد مدرسه مارا خراب کرد و ما به ناچار در مدرسه دیگری به صورت سه شیفته در سه مقطع با ۴۰۰ دانش آموز و ۲۵ معلم درس می خواندیم .حال مجموع دانش آموزان روستا ۴۷ نفر می باشد .وازیکی از دلایل کاهش جمعیت این روستا این است که تحصیل کرده های روستا به دنبال شغلی متناسب با تحصیلات خود راهی شهر ها شدند.از تعداد ۱۱ شهید گرانقدر این روستا پیکر دوتن از آنها در گلزار شهدای روستای هیرقرار دارد.که سند افتخار روستا به حساب می آیند.

امامزاده برهان معروف به شاه رشید روستای هیر

راه ارتباطی بین شهر رازمیان و روستای هیر که در ادامه به استان گیلان می رسد.

خشک کردن زغال اخته روی پشت بام ها

هیر در مه

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

گلهای کوهی روستا

رودخانه نینه رود

ریواس یا ریباس یا ریواج یک گیاه علفی است که در فصل بهارو اوایل تابستان درکوهستانهای روستای هیر میروید .به ساقه زیر زمینی این گیاه راوند میگویند.

حبه انگور

درخت گردو کهنسال روستا

همه ساله در فصل بهار کشاورزان عزیز اقدام به انجام این کار کرده به این صورت که کسانی که باغ دارند و به نوعی سهمی از آب این کانال می برند.در یک روز معین همه جمع شده وجلوی رودخانه بست می زنند تا آب به سمت باغهایشان هدایت شود.

کشاورزان عزیز مشغول هدایت آب جهت آبیاری باغها

برگزاری جشن میلاد امام زمان (ع)

پختن نان محلی در تنور

برف -آبان ماه سال ۹۰



ادامه مطلب


نظرات() 

کشف خزرستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-10:16 ب.ظ

کرمی­لی­یرف، لف­ن، (1382)، کشف خزرستان، ترجمه ی ایرج کابلی، تهران: نشر آگه.
داستان سفر اکتشافی است که توسط لفن گومیلیوف در سال های 1959 برای کشف قوم ناپدید شده ی «خزر» ها به انجام رسیده است. خزر ها یکی از اقوامی هستند که تا سال های پایانی سده ده میلادی در ناحیه های اطراف رود ولگا در گستره­ی جغرافیایی بسیار وسیعی زندگی می کردند.

این قوم دین یهودی را اختیار کرده بودند که این نکته دارای اهمیت تاریخی است از این لحاظ که دین یهود بر اساس آموزه های خود دین بسته ای به شمار می رود و بیشتر شامل اقوام بنی اسرائیل و عبرانی می شود و دیگر قومیت ها برای پذیرفتن این دین با مشکلاتی مواجه هستند.

میزان آثاری که از این قوم تا زمان بررسی گومیلیوف در قسمت های مورد سکونت آنها یافت شده است، تقریبا هیچ است. شواهد تاریخی از قبیل سفرنامه های اعراب و ایرانیان نشان از وجود یک سیستم حکومتی متعلق به خزرها را تاکید کرده اند اما شواهد ملموس باستان شناسی از این قوم یافت نشده است. از طرف دیگر این هیات با سرپرستی کومیلیوف بسیار تلاش کرده است که در آن زمان از افراد متخصص دیگر رشته ها نیز استفاده نماید.

»لف گومیلییوف»، تاریخ دان برجسته­ی شوروی و روسیه و عضو فرهنگستان علوم طبیعی روسیه و پایه گذار دانش جدید قوم­شناسی بود. وی که فرزند دو شاعر برجسته ی ابتدای سده بیستم روسیه بود خود نیز شاعری با استعداد و فارسی دان و آشنا با ادب و فرهنگ دری به شمار می رفت. ترجمه چندین مجموعه از شعر های معاصر ایران جزو کارنامه ادبی اوست.

او دارای کتاب های بسیاری در زمینه قوم نگاری و تاریخ است. سه کتاب تاریخی مشهور او «تاریخ خیونان»، «ترکان باستان» و «در جستجوی یک سرزمین خیالی» از آثار ارزشمند او هستند. علاوه بر آن کار سترگ او در رساله علمی او به نام «قوم زایی و زیست کره زمین» است که در آنجا سعی در اثبات نظریه خود دارد؛ مبنی بر اینکه« فن قوم نگاری( ethnography) فقط یک راه پیشرفت دارد و آن تبدیل شدن به دانش «قوم شناسی» (ethnology) است.

این کتاب دارای مقدمه ای از پرفسور آرتامونوف است که در آن به بحث کلی در مورد خزرها و اهمیت کتاب «کشف خزرستان» می پردازد: «کتاب گومیلییوف خواننده را با دانستنی های بسیاری درباره تاریخ و طبیعت و ساکنان روسیه آشنا می کند. نویسند ه هر جا از اقیانوس اطلس تا کبیر، مطالبی قدیمی یا تازه ای در مورد خزران یافته است گرد آورده است. در این کتاب از تاثیر پذیری قانونمند رویدادهای تاریخی، از تغییرات طبیعی و نقش طبیعت در زندگی انسان ها سخن گفته شده است. شیوه ی نگارش کتاب گومیلییف بسیار جذاب است و در این کتاب خواننده با یک گزارش رسمی از کاری که انجام شده و فهرست خشک نتایج که از آن به دست آمده روبه رو نیست. نویسنده، ضمن بهره گیری از یک شیوه کاملا علمی، فقط خطاب به مختصصان سخن نمی گوید.»

...«مخاطب او همه خوانندگانی اند که آگاهی ولو اندکی از علوم تاریخی دارند گفتن اینکه کتاب گوملییوف در رده بندی کتاب ها از چه نوعی دانست اندکی دشوار است. خودش سرگذشت یک اندیشه علمی می نامدش اما از آنجا که زندگی هیچ اندیشه­ای از زندگی پدید آورنده آن و شرح کوشش­هایی که سبب تبلور آن اندیشه شده جدا نیست نشانه­های از سرگذشت خود نویسنده در آن یافت می شود. به هر رو این کتاب شیرین را همه علاقه مندان به ماجرای جستجو ها و اکتشافات دشوار -چه میدانی و چه کتابخانه ای- خواهند پسندید.»

...« اگر ادبیات پلیسی محدود به کشف جنایت نمی­بود من آن را یک اثر پلیسی می نامیدم که در آن صورت می بایستی ادبیات پلیسی شرح هنرمندانه مسایل علمی را نیز در بر بگیرد. هم در کشور ما و هم در ادبیات خارجی که گاه به کتاب هایی بر می خوریم که محتوایشان سرگذشت دل چسب کشف های علمی است. این گونه کتاب ها بسیار سودمند و می توانند با دست مایه باستان شناختی توسعه نیز پیدا کند. کتاب گومیلییوف که نظر خواننده را بر آن جلب می کنم از جمله ی این گونه کتاب هاست.»

درآمد

خوانندگان تاریخ دان می دانند که خزران مردمانی قدرتمندی بوده اند که در پایین دست ولگا می زیسته اند و به دین یهود در آمده بودند و در سال 965 م مغلوب امیر کی یف شده اند. خواننده تاریخ دان و باستان شناس هم پرسش های بسیار دارد، از جمله اینکه: خاستگاه خزران کجا بود، به چه زبانی سخن می گفته اند، چرا از بازماندگانشان اثری بر جای نیست، با اینکه دین یهود بیگانگان را به خود راه نمی دهد، اینان چگونه توانسته اند یهودی بشوند و مهمتر از همه مناسبات میان خزران و زادبومشان، و نیز مستملکات عظیمی که تقریبا همه اروپای جنوب خاوری با مردمان بسیارش را در بر می گرفته، چگونه بوده است؟

بلغاران، کامی و بورتازها و سووار ها و مردواارضی ها و ویاتیچ ها و چیرنیس ها و له های شمالی و اسلاوی از جمله مردمان زیر فرمان شاه خزر بوده اند که در این محدوده می زیسته اند. حد خاوری این مستملکات خوارزم بوده که خود زیر فرمان مان قشلاق و اوس تورت اداره می شده و همه دشت های جنوبی دامنه اورال را در بر می گرفته است. شهر دربند، که دیوار پر آوازه­اش ماورای قفقاز را از متصرفات خزران جدا می کرده، شهر سرحدی جنوب به شمال می رفته. در باختر هم سراسر قفقاز شمالی و جلگه های کریمه و جلگه های ساحلی دریای سیاه تا دنی یستر و کارپات زیر فرمان شاه خزر بودند. اما این مناطق نه زاد بوم خزران که موطن الان ها و کاسوک ها ( جرکسان) و په چخ نگ ها و مجاران بوده، که در آن زمان هنور به محل های امروزی زندگیشان نرفته بوده اند.

نخستین رویدادنگار روس، نویسنده حکایات دوران کهن با نام «خزران» آشنا بوده، و از آن زمان این نام بارها در نوشته های تاریخی روسی آمده، اما کسی به دقت نگفته است که خزران کی اند و خزرستان کجاست، زیرا، برخلاف دیگر مردمان، نه پیشینیان خزران را می شناسیم نه کسی توانسته است از بازماندگانشان نشانی بیابد. به گواهی همه منابع معتبر خاقانات خزرستان در منطقه­ی میان رودان ولگا و دن و ترک قرار داشته است، و شگفت آنکه این مردم نزدیک به هزار سال در اینجا زیسته اند اما هیچ بنای تاریخی یا اثر باستان شناختی مربوط به ایشان پیدا نشده است. بی گمان خزران نیز مانند همه مردمان دیگر می خورده­اند و می نوشیده اند و ظرف هایشان را می شکسته اند، پس ظرف های شکسته شان- یعنی نخستین چیزی که در حفاری ها به دست می آید- کجاست؟ خزران دو شهر عمده داشته اند «ئی تیل» در ساحل ولگا و «سمندر» در کنار رود ترک- پس بقایای این دو شهر کجاست؟ خزران هم می مردند، پس گورشان چه شده؟خزران هم زاد و ولد می­کردند پس بازماندگانشان در کدام قوم تحلیل رفته اند؟ و دست آخر زیست گاه خزران کجا بوده همان به قول پوشکین«دیه ها و دشت ها» که آن امیر کی یفی به نام الگ « به تیغ و حریق سپرد» کجا بوده است؟ مدت ها بود که کسی برای هیچ کدام از این پرسش ها پاسخی نداشت.

همسایگان خزران انبوهی از اطلاعات درباره ایشان به جا گذاشته اند که برخی با هم مطابقت دارد و برخی دیگر نه. یونانیان بیزانسی با خزران متحد شدند و دین گستران ارتودکس را به کشورشان فرستادند، ایرانیان و عربان با خزران می جنگیدند، اما در شهر های عمده خزرستان محله هایی ویژه بازرگانان مسلمان وجود داشت، روس های اهل کی یف و چرنی گوف از ترس شمشیر به خزران باج می پرداختند، اما همین که در سال 965م زورشان رسید به ضرب همان شمشیر سر از تن خزران جدا کردند.

ارمنیان و گرجی ها، که خود سخت گرفتار تجاوز خزران بوده اند، مطالبی هم درباره ایشان نوشته اند. اما از قضا سندی که بیش ترین اطلاعات را درباره خزران در بر دارد نامه ای است که یوسف شاه خزری در میانه سده دهم، به حصدای ابن شفروت نمانیده خلیفه ی{فاطمی} عیدالرحمان سوم، که در اسپانیا بوده، نوشته است.

ضمنا چنان که از نوشته های سیاحان بر می آید خزرستان در جنوب با ایران و خوارزم و امپراتوری بیزانس، و در شمال با روسیه و بلغارستان بزرگ و پریمای بزرگ(بیارمیای ساک ها در اسکاندیناوی) داد و ستد داشته اند. اما پرسش این است که بازرگانان ایرانی چگونه از جنوب به شمال می رفتند تا نقره­شان را با خزهای گرانبها مبادله کنند؟ آیا از بیابان های بی آب و علف پیرامون اورال می گذشته­اند یا از آب های پر تلاطم دریای خزر و آب راه ولگا؟ برای این دو پرسش دو گونه پاسخ است: هم مثبت و هم منفی. اما آنچه روشن نیست آن که نمی­دانیم آیا مسیر این بازرگانان طی دوران های طولانی موجودیت خاقانات خزر، یعنی در دوران عظمت و بزرگی و هم چنین در سال های تجزیه و از هم گسیختگی، تغییر هم کرده است یا نه؟ محل دو شهر آباد «ئی تیل» و« سمندر» که بازگانان و مسافران در باغ های سر سبزشان می­آرامیدند و برای بخش دوم سفر دشوارشان آذوقه تهیه می کردند کجا بوده است؟

آخرین باری که از خزران نامی به میان می آید هنگامی است که فهرست مردم زیر فرمان باتو خان مغول تنظیم می شود. این دوران به خوبی شناخته شده است. نه تنها بازرگانان عرب و رویداد نویسان روس، که کشیشان دین گستر ایتالیایی نیز که مردمانی دقیق و آموزش دیده بودند از دیدگاه های مختلف مردمان ساکن دشت های پیرامون دریای خزر، از جمله خزران، را وصف کرده اند. اما معلوم نیست چرا همه اینان وضع سرزمین خزران را، که برابر قاعده باید آثار از فرهنگ مادی در آن جا وجود داشته باشد، نادیده گرفته اند. از این گذشته پیشرفت فرهنگی همیشه با پیدایش آثار نوشتاری همراه است، از همسایگان خزرها هم همگی، اعم از یونانیان و ارمنیان و ایرانیان و عربان و روسها، آثار ادبی پیشرفته بر جای مانده است. اما از خزرها تنها سه سفر از تورات در دست داریم که آن هم به زبان عبری است. پرسش دیگر اینکه اگر خزران دارای چنان دستگاه حکومتی پیشرفته ای بودند، پس چگونه قدرت و حکومت عظیم شان تنها با یک یورش امیر جنگجوی روس به نابودی کشانده شد؟ اصلا چگونه مردمان که از مزایای بازرگانی پر رونق و ارتش ثابت و منظم بهره مند اند ممکن است یک باره نابود شوند؟ نه، یک جایی از مطلب باید به گونه یی دیگر باشد. اما دیدگاه ری باکوف کاملا با این متفاوت است. او خزرستان را دولتی کوچک و نیمه کوچنده با طبیعتی انگلی می نامد که درآمدش از محل ترانزیت کالا بوده و سبعانه از مزایای موقعیت خویش استفاده می کرده است. ری باکوف مرکز خزرستان را در دشت های کلموکی قرار می دهد و به درستی اشاره می کند که در انجا از آثار باستانی خزران خبری نیست. بله درست است، جای آنها به هیچ روی در آنجا نیست.

به هیچ وجه نمی توان با ری باکوف موافق بود، آخر پیش از آن بازرگانی در مسیر ولگا به جریان بیفتد خزران ارتشی نیرومند داشته اند که سربازانش مزدور نبودند. همین ارتش توانسته بود در سال های 627 تا 628م امپراتوری هراکلیوس را از شکست خوردن نجات دهد. رفاه انگلی هم فقط در مورد گروه حاکم می تواند صادق باشد، آخر غیر از ایشان نیز مردمی وجود داشته اند که زندگیشان از محل کار و فعالیت های خودشان می گذشته است، و پس از سال 965 و نابودی خاقانان نیز هنوز وجود داشته­اند و زندگی می کرده اند. از این هم گذشته، عدم وجود آثار باستانی در آن دشت ها بدان معنا است که باید در جای دیگری دنبالشان گشت.

آرتامونوف بر خلاف گری گوری یف و ری باکوف تاریخ خزر ها را با دیدی پویا می نگرد .او با دقت یک دوران شهری را در زندگی خزران تشخیص می دهد و می گوید که در این دوران هیات حاکمه خزرستان، که نه نسب شان با مردم یکی بوده و نه دین شان، از راه بازرگانی ثروتمند شده اند و تکیه شان بر گارد محافظ مزدوری از ترکمنان بوده و به همین ترتیب روشن می کند که زندگی کوچ نشینی که در مکاتبات خزران با یهودی ها وصف شده است مربوط به عادات کوچندگی طایفه های خان بوده است که به ترکان سلسله ی آشین متعلق بوده و نمی توانسته است از آداب سنتی خود دست بشوید و از آنجا که منابعی که در دسترس آرتامونوف بوده امکان اظهار نظر صریح را به وی نمی داده؛ او نیز پرسش را بی جواب می گذارد. از همین رو است که می گوید: « تا امروز محل دو شهر عمده ی خزرستان یعنی «ئی تیل» و «سمندر» مشخص نشده و اثری از موجودیت مادی آنها به دست نیامده است. نه تنها مقبره هیچ خاقان خزرستانی کشف نشده که حتی شیوه خاکسپاری خزران نیز هنوز روشن نیست».

به سخن دیگر، اگر چه حدود خاقانات خزر با دقت کافی مشخص شده، اما تاکنون زاد بوم خود خزران شناخته نشده است.

راه هایی که تاکنون برای حل مسئله خزران مطرح شده محدود به همین سه مورد است. همه دیگر نظریه هایی که در این باره اظهار شده است یا به نحوی در یکی از این سه نتیجه گیری وجود دارد یا در جایی بین آنها قرار می گیرد.

فهرست مطالب:

از مترجم

پیش گفتار پرفسور آرتامونوف

سرگذشت یک اندیشه­ی علمی

درآمد

فصل اول: جست و جوی ئی تیل

فصل دوم: سفر در گستره­یی پهناور

فصل سوم: گزارش به انجمن جغرافیا

فصل چهارم: چند روز در دربند

فصل پنجم: سفر در زمان

فصل ششم: دلتای ولگا

فصل هفتم: اندیشه بر گورها

فصل هشتم: رود ترک

فصل نهم: نه





نظرات() 

خزرها

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-10:13 ب.ظ


  1. خزرها کنفدراسیونی از اقوام کوچ‌نشین ترک‌تبار و از جداشدگان از خاقانات غربی ترک بودند که در اواخر سده ششم میلادی در شمال دریای خزر و شمال قفقاز یکی از دولت‌های اروپای شرقی در قرون وسطی را پایه گذاردند.[۱] آنها همسایهٔ خلیفه‌گری اسلامی و پادشاهی روم شرقی بودند. این‌ها مردمی بودند که به صحراگردی و تاخت و تاز در ممالک همجوار اشتغال داشتند و غالباً به طرف وادی رود کورا می‌آمدند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر دربند (یا باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان که برای جلوگیری از حملات خزران ساخته شده‌بود، هنوز پا برجاست.

خزرها را می‌توان تا اندازه‌ای با هون‌ها (هونهای زرد) همسان دانست. این تیره کمابیش در سده‌ی ۵ پس از میلاد از بیابان‌های شرقی آسیا و شمال چین برخاسته و به همراه هون‌ها به شمال قفقاز و سرزمین ایران آمده‌اند. به عبارت دیگر این قوم در بین شمال‌غربی این دریا و دریای سیاه سکونت داشتند. خزرها به همراه دیگر اقوام بیابان‌گرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان، بارها و بارها به سرزمین‌ ایران می‌تاختند و پس از حضور کوتاه مدت خود معمولاً به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده می‌شدند. این قوم هم‍‌واره با بیزانس بر ضد ایران هم‌پیمان بود.[۲] خزران در زمانخسرو انوشیروان در سده ششم میلادی از بقایای آن‌ها به ناحیه شمال قفقاز آمدند و به‌طور کلی در منطقه بخش وسطا و جنوبی رود ولگا زندگی می‌کردند. آن‌ها در سده ششم میلادی با ایرانیان تماس داشته و در جریان لشکرکشی هراکلیوس امپراتور بیزانس علیه ایران ساسانی وی را یاری رساندند. خزرها در ابتدای سده هفتم از امپراتوری ترکان در شرق خود مستقل شدند اما در میانه‌های همین قرن اعراب مسلمان تا شمال قفقاز پیشروی کرده و از آن پس تا میانه‌های قرن هشتم سلسله‌ای از جنگ‌ها میان این دو قدرت رخ داد. عرب‌ها ابتدا خزرها را در سال ۶۶۱ وادار به تسلیم دربند کردند، اما در سال ۶۸۵ خزرها با یورش مجدد تا جنوب قفقاز پیش رفتند. پس از جنگ‌های متعدد در دهه ۷۲۰ در ارمنستان ناچار به عقب‌نشینی به شمال قفقاز شدند. با این حال پیروزی‌های اولیه آن‌ها اهمیت بسیاری در جلوگیری از گسترش مرزهای شمالی حکومت اعراب به سوی اروپای شرقی داشت. با عقب‌نشینی خزرها به سمت شمال پایتخت خزرستان از سال ۷۳۷ شهر آتیل در نزدیکی دلتای ولگا شد و آن‌ها کوه‌های قفقاز را به عنوان مرز جنوبی خود پذیرفتند.[۳]طبقه حاکم آنان پس از مدتی دین یهود را برگزیدند تا خود را از دید عقیدتی در برابر حملات اسلام و بیزانس مسیحی مدافعه کنند. دیگر شهرهای مهم خزرها در دلتای ولگا سمندر، خزران و در قفقاز بلنجر، سمیران و سمبلوت بود.

خاقانات خزرها از اتحاد قبایل گوناگون تشکیل شده بود و در اوج قدرت خود (سده نهم میلادی) شامل غرب قزاقستان کنونی، جنوب روسیه، شرق اوکراین و بخش بزرگی از قفقاز (شامل داغستان،آذربایجان و گرجستان و غیره) و شبه جزیره کریمه می‌شد. خزرها در اکثر موارد متحد امپراتوریبیزانس بر علیه شاهنشاهی ساسانی بوده‌اند. آنها در ایستادگی در برابر حملات اعراب بسیار موفق بودند و به احتمال زیاد مانع یورش اعراب به اروپای شرقی شده‌اند. خزرستان یک قلمروی چندقومی بود و جمعیت آن بیشتر از آمیزه‌ای از ترک‌تباران، اورالی‌ها، اسلاوها و مردمان قدیم قفقازی (نیاکان گرجی‌ها و چچن‌ها و ...) تشکیل شده‌بود.[۴] در سده دهم میلادی میان سالهای ۹۶۵ و ۹۶۹ این کشور بدست اسلاوهای شرقی (روسهای کیف) به نابودی گرایید.

خزر نام ناحیه یا قوم

در خصوص اینکه خزر نام قوم است یا نام ناحیه و اگر خزر قومیت است نژاد آنها و مذهب و زبان آنها چه بوده‌است؟ در متون کلاسیک فارسی و عربی اختلاف نظر وجود دارد. مرحوم دکتر پرویز ورجاوند در مقاله‌ای تحت عنوان “ دریای مازندران یا خزر” در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی(شماره ۱۸۸ خرداد ۱۳۸۲) ضمن مخالفت با نام دریای خزر (خزران را یک قوم مهاجم دانسته) و یاد آوری نموده کهقبادساسانی توانست قوم خزر را که به خاک ایران زمین وارد شده بودند، را تا آنسوی رودخانه ولگاهبراند. وی فرمان داد تا شهر دربند و دژ دربند بازسازی شود. این دژ شهر که هنوز نام پهلوی بر خود دارد و در جمهوری داغستان روسیه واقع است شمالی ترین مرزبانی ایران در زمان ساسانیانبوده‌است،بنابر کتیبه پهلوی که بر دیوارهای سنگی این شهر نصب است، دژ دربند به فرمان خسرو انوشیروان، ساخته می‌شود تا جلوی تازش اقوام شمالی گرفته شود و قباد، پسر خسرو انوشیروان، پس از واپس راندن خزرها، در پیروز نامه‌ای که بر سنگ‌های شهر دربند نقش است داستان این پیروزی و فرمانش به بازسازی را نقل کرده‌است. دژ شهر دربند یادگار تات نشینان است و به عنوان میراث معنوی و فرهنگی به ثبت جهانی رسیده‌است. هنوز هم هرچند شمارشان رو به کاهش گذاشته اما مردمان این شهر پهلوی زبان و تات هستند. برای دکتر پرویز ورجاوند و مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی پاسخی ارسال شد که همان موقع در چند وب سایت و روزنامه مردم سالاری مرداد ۱۳۸۲ و سپس در مجله علمی اقتصادی پیام دریای ۱۳۱-۱۳۳ مهر و آذر ۱۳۸۳ چاپ شد و به شبهه‌های مخالفان نام دریای خزر پاسخ داده و اختلاف‌های متعدد و متضادی که در روایت‌ها و مکتوبات در مورد خزران وجود دارد را یاد آوری نموده و نوشته‌است. نام دریای خزر در تمام متون فارسی قراردادها (حدود ۲۰ عهدنامه) و ازجمله عهدنامه‌های شاهطهماسب ۱۷۳۲ با پتر کبیر و عهدنامه نادرشاه ۱۷۳۵ (حتی یادداشتها و تفاهم نامه‌های بعد از انقلاب اسلامی) فقط با نامهای بحر خزر، و در لاتین با کاسپین ثبت شده‌است. در مورد دریای شمال ایران اگر چه بیشتر از ۴۰ نام دیگر برای آن بطور موردی مانند گرگان – گیلان - حوض فارس، بحر جیلان، طبرستان، خراسان، خوارزم، کادوس، هیرکان، ساری، تیپر، بحرالاعاجم(عجم‌ها)، و … بکار رفته ولی همواره نام غالب همان کاسپین(متن‌های اروپایی) و خزر(در متن‌های عربی- فارسی - ترکی) در بیشتر متن‌های عربی(عربی شده کسپین) به شکل قزوین و قزبین ثبت شده‌است. .[۵] بطور یقین نام" مازندران" بسیار کهن و در متون قدیمی بویژه در شاهنامه مکرر و بیشتر از ۹۰ بار بکاررفته‌است اما نباید آنرا با نام“ دریای مازندران” یکسان دانست. در شرایطی که بعلت غفلتهای رسانه‌ای، توده‌های مردم ایران از قوم کاسی و کاسپین هیچ اطلاعی نداشتند. و کار رسانه ای هم نشده بود کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی در شرایطی نبود که به یکباره نامی مغفول مانده و ناشناخته در زبان فارسی رارسمی نماید.نام کاسپین اگرچه در همه جهان رسمیت دارداما در ایران تنها از سال ۱۳۸۲ این نام وارد ادبیات فارسی گردید. تا قبل از آن هیچگونه کار مطالعاتی آکادمیک در مورد ریشه نام کاسی‌ها نشده بود.[۶] علی رغم اینکه در یکی دو کتاب در دوره پهلوی در خصوص خزران و قوم کاسی مطالعاتی انجام شده بود اما اطلاع رسانی نشده بودو بخش دانشگاهی ایران نیز گمان می‌کرد که کاسپین یک واژه بیگانه‌است. و درک دقیقی از سوابق این نام نداشتند.[۷]

زبان

زبان خزری زبانی نابود شده‌است. زبانشناسان زبان خزری را از شاخه‌‌ی زبان‌های آلتائی و زیرشاخهترکی می‌دانند و برخی دیگر آن را همسان زبان بلغاری باستان و زبان هونی از زیرشاخه زبان‌های ترکی می‌دانند.تنها واژه‌ای که با الفبای اصلی خزری باقی مانده است واژه OKHQURÜM است به معنی می‌خوانم و در ترکی جدید به صورت OKURUM تلفظ می‌شود.

نام خزر در امروز

خزرها در زبان‌های گوناگون کوزار، کوزارین، چازاری، کازاری و خازاروئی نامیده شده‌اند. گمان می‌رود این نام از ریشه‌ی آلتایی گز (=گردیدن) و گزر (=گردنده‌ی صحرا) باشد.[۸]

نام خزر امروزه غالبا به دریای خزر -دریای واقع در جنوب محل زندگی خزران- اشاره دارد.

یهودی‌های اشکنازی روس خزرها را نیاکان خود می‌دانند ولی از دید گروهی از ژن‌شناسان هرچند یهودیان اشکنازی ژن‌های بسیاری از اروپای شرقی گرفته‌اند، پذیرش اینکه آنها عمدتاً از خزرها هستند بعید است.

منابع

  1.  Khazars. Answers.com. Encyclopedia of Russian History, The Gale Group, Inc, 2004. http://www.answers.com/topic/khazars, accessed February 06, 2012.
  2.  محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: «پان ترکیسم، ایران و آذربایجان»، انتشارات سمرقند، ص ۱۰۳
  3.  Encyclopædia Britannica Online, s. v. "Khazar," accessed February 06, 2012,http://www.britannica.com/EBchecked/topic/316553/Khazar.
  4.  he world of the Khazars: new perspectives page 28, 38, 202, by Peter B. Golden, Haggai Ben-Shammai, András Róna-Tas (BRILL, 2007)
  5.  ماهنامه علمی پیام [۱]دریا شماره۱۳۱- ۱۳۳ نامهای دریای خزر و کاسپین،[۲] دکترمحمد عجم مهر-آذر ۱۳۸۳
  6.  http://www.irpds.com/FileEssay/geomatic82-87-2-18-a-sy(1).pdf
  7.  Iran Chamber Society: Names of the Caspian Sea
  8.  محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص





نظرات() 

گفتگو با کامران معافی ،عضو هبئت مدیره انجمن تالشان مقیم تهران -خانه تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-09:57 ب.ظ

هفته نامه شریف   :
جناب اقای کامران معافی خودتان رابیشتر معرفی کنید؟
با سلام این جانب کامران معافی در شهر یور ماه 1317در اشیک اغاسی محله خطبه 
سرا که از روستاهای متمدن وقدیمی تالش می باشد متولد شدم .ابتدایی را در 
مدرسه پیر رضوان خطبه سرا گذراندم گفتنی است که دبستان رضوان یکی از قدیمی 
ترین مدارس استان می باشد و در سال 1302 تاسیس شده است وحکومت وقت به دلیل 
انکه منطقه در گذشته مکتب خانه داشته تصمیم گرفته که این مدرسه را در انجا 
بسازد .از کلاس ششم در شهر هشتپر{تالش کنونی}در مدرسه ای 
بنام هلاکو رامبد تحصیل نمودم و سپس برای ادامه تحصیل در سال 1337 به تهران
 امدم و همزمان در دوره تحصیلی کارم را در موسسه اطلاعات اغاز نمودم . 
موسسه اطلاعات انزمان 11 نشریه منتشر می کرد وبنده در مجله دختران و پسران 
موسسه اطلاعات همزمان که در دارالفنون تحصیل می کردم همکاری ام را اغاز 
نمودم و سپس در بخشهای مختلف ان موسسه از روابط عمومی تا بخشهای اداری 
و....کار کردم تا اینکه باز نشسته شدم .پس از باز نشستگی 
در تهران و تالش در امور بیمه ای نیز فعالیت اقتصادی هم دارم و ماهی سه بار
 به خطبه سرای تالش می روم و ایام محرم قبل از طشت گذاری تا سوم امام در 
خطبه سرا هستم وبه عنوان فراش باشی هیءتی را در مسجد صاحبالزمان خطبه سرا 
راه اندازی کردهام که هر ساله خیرات می دهم .همسرم لا هیجانی است و شش 
فرزند دارم که یکی از پسرانم که مهندس ارتش بود به رحمت ایزدی پیوسته و دو 
تا دختر و سه تا پر دارم که فرزندانم همه تحصیل کرده اند .چطور شد که  وارد انجمن تالشان شدید؟در
 سالهای 40 تا 41 بود که در تهران باخبر شدم عدها ی از تالشی های مقیم مرکز
 اولین سه شنبه هر ماه جمع می شوند و بنده هم به این جمع راه پیدا کردم و 
از همان موقع فکر تاسیس انجمنی برای تالشان را در سر داشتم در ان ایام اقای
 دکتر جلالیان مرحوم جنید انصاری اقای ساسانی اقای اسد پور اقای بختیاری 
واقای پور بابک و مرحوم دولتی و...جلساتی را باهم تشکیل می دادیم تا تالش 
را بیشتر بشناسانیم چون ان زمان تالش را کسی نمی شناخت برای مسافرت به تالش چون به گاراژهای مسافر بری می رفتتیم کسی تالش{هشتپر} را نمی شناخت اما استارا را می شناختند و ما بلیت استارا یا رشت می گرفتیم .همان جلسات پیوسته  باعث شد تا ما در سال 80 انجمن را بصورت رسمی به ثبت برسانیم وتا به امروز توانسته اییم علاوه بر کارهای فرهنگی متعدد و چاپ نشریات بیش از 6 همایش بزرگ منطقه ای در سطح تهران وتالش برگزار کنیم وجشنواره ها ویاد بود ها و برنامه های مناسبتی ویژهای را هم برگزار کنیم .یکی از همایشهای ما تجلیل از زنه یاد استاد هارون شفیقی بود که در زمان حیاتش در ساختمان  اندیشه تهران برگزار شد و یک همایش دیگری در تالش در زادروز زینب کبری وهمزمان با گرامی داشت هشتاد و ششمین سال دبستان رضوان خطبه سرا برگزار نمودیم که دران قدیمی ترین دانش اموز مدرسه هم حضور پیدا کرد که 103 سال سن داشت و در تهران وهم جشنواره ها و همایشهای مختلفی برگزار نموده ایم ..من این فرصت را غنیمت شمرده واز اموزش وپرورشمی خواهم که به مدرسه رضوان توجه ویژهای داشته باشد واین میراث کهن را حفظ نمایند .هم چنین جا دارد از خدابیامرز حسین دولتی یادی بکنیم که جایشان در بین ما خالیست .ایشان قبل از انقلاب که تازه استخدام دولت شده بود ودر بخشداری اشتهارد کرج خدمت می کرد وقتی باخبر شد که تالشی ها دور هم جمع می شوند خودشان را به جمع می رساند ودر طول فعالیت انجمن نیز خدمات زیادی به تالش وانجمنکرده است که یادش را گرامی می داریم . 



نظرات() 

زبان امروزی مردم آذربایجان زبان اصیل « کتاب دَدَه قور قود « است که زبانی ماقبل اسلام و ماقبل عرب و فارس بوده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-09:42 ب.ظ



زبان امروزی مردم آذربایجان زبان اصیل « کتاب دَدَه قور قود « است که زبانی ماقبل اسلام و ماقبل عرب و فارس بوده و زبانی خالص و عاری از کلمات دخیل است . قبل از پرداختن باصل مطلب بهتر است اندکی با مندرجات کتاب جاویدان « دده قورقود » واهمیت این کتاب بزرگ و پایه آشنا شویم :میراث ادبی یک ملت هر قدر غنی و وسیع و گسترده باشد ، بیشک بر اساس یک یا دو کتاب بعنوان «کتاب پایه یا کتاب مادر» متکی است که آن ملت را با تمام میراث غنی فرهنگی آن معرفی میکند و بمنزله گواهی کامل بر موجودیت ، هویت ملی و منشأ و مبداء و مسکن آن ملت با گذشته های تاریخی ، بینش فلسفی ، اخلاقی ، دنیوی بوده ، و قومیت و ملیت و عظمت و ارزش مادی و معنوی آنرا نشان میدهد و بهمان نسبت ، حالات رفتاری و روانی آن ملت را بازگو کرده و عطر و رنگ خاک ، عظمت کوهها ، بیشه ها ، رود ها ، خنکای چشمه ها ، وسعت دشتها ، را روشن میکتد ؛ و طرز حیات ، گذران زندگی ، قواعد و ادب و ارکان ، عادات ، آداب ، رسومات ، وضع جسمی و روحی ، شخصیت و ماهیت عمیق ملی در آن اثر منعکس میگردد . « یعنی کتاب آئینه تمام نمای روحیات ملی و روانی و اقتصادی و اجتماعی و بینش فرهنگی و نگرش دنیوی آن ملت و هویت آن محسوب میشود . » بعنوان مثال ازادبیات قدیم یونان « کتاب ایلیاد و اودیسه » هومر ، داستانهای « شاهنامه » در ادبیات ایرانی ، مهابهاراتا و رامایانا » در ادبیات هندوها « ، « داستان ایگور پولکو » در ادبیات روس ، داسنانهای « ماناس » در ادبیات قرقیز ها ، حماسه « پهلوانی با پوست پلنگ » در ادبیات گرجی ها ، « داوود سامسونی » در ادبیات ائرمنی ، و « دون کیشوت » در ادبیات اسپانیا ، « کمدی الهی » در ادبیات ایتالیا ، ( رومئو – ژولیت ) درادبیات انگلستان و ... را میتوان نام برد . د ردیف این آثارفراموش نشدنی ، شاهکار فنا ناپذیر و جاودانی مردم آذربایجان کتاب معظم و محتشم « دده قور قود » قراردارد که مورد بحث ما ست . این آثار در گذر زمان وسیله کسانی مانند هومر ، فردوسی ، دانته ، سروانتس ، شکسپیر ، پوشکین و ... یاوسیله افرادی گمنام آفریده شده ، و در طول زمانها جاودانه و پایدار مانده اند . این آثار میتواند نمونه فولکلور یاادبیات کلاسیک یک ملت باشد ، خواه بصورت ادیبات شفاهی یا کتبی ، یا از نظر زمانی در هزاره های قبل بمیان آمده باشد ، یا اثری حماسی بصورت نظم یا نثر باشد !

اهمیت کتاب دده قور قود در ادبیات ترکان آذری

اهمیت این کتاب ناشی از اینست که چنین اثری ، تاریخ معنوی یک خلق بخصوص بوده و موجودیت او را بیان نموده ، بعلاوه صفات و اخلاقیات و روحیه و شخصیت آن ملت را معرفی میکند . بقولی دیگر اخلاق و رفتار و خصوصیات فردی و اجتماعی ملتی را از این راه میتوان دریافت . یعنی بی وجود چنین کتابهائی معرفی مشخصات ملی و قومی و تعبیر تمدن آن ملت میسر نبوده و معنویات صاحبان آنها و تاثیرات شان شناخته نخواهد شد . از طرف دیگر دنیای ما بدون حضور و و جود بزرگانی مانند نظامی ، امیر علیشیر نوائی ، تولستوی ، داستایووسکی ، رابله ، هومر ، عمر خیام ، و جلال الدین رومی قابل تصورنیست ! کتاب « دده قور قود » درادبیات آذربایجان یکی از مهم ترین اثر ادبی مردم ما در زبان مادری ما ، و در ردیف نخستین آنهاست . این کتاب دایره المعارفی از علوم مربوط به ترکان اولیه و فرهنگ و مدنیت آنهاست . یعنی نماینده احساسات ، مناسبات انسانی ، ادراکات ظریف، یا مناسبات انسانی و ضد انساتی بشر ، و تصاویر ظریف طبیعی و مردانگی و جوانمردی ، خیانت و خود فروشی ، مرگ ، عشق و محبت ، خشم و بغض وشادی ، و منبع دردها و رنجهای انسان در دنیاست . این کتاب مجموعه ای از تاریخ قدیم و محل سکونت و زندگی مردم ما ، قیبله و طایفه و ایل و تبارما ، سرّ و صحبت دختران و پسران ، اسامی ، باور ها ، اعتقادات ، لباس و پوشش مردم و آلات و اداوات و ابزار و اسلحه ، آلات موسیقی ، جنگها و سکون ها ، تعلّقات اجتماعی ، و معیشت ، اعیاد و مهمانی ها ، عروسی و عزا ، الگو های رفتاری ، و طرز تفکر اجداد گذشته ماست که با داستانهای نمایان و برجسته ای از دنیای قدیم آنها در طول اعصار تا امروز بصورت امانت بدست ما رسیده و امانتی است که خیانت درآن روا نیست ! از این رو صاحبان ادب و معرفت ، بحق این کتاب را اولین هنر کلامی ترکهای آذربایجان میدانند . یعنی کتاب از این نظر ، در واقع ، اولین اولها ، آغازین آغاز ها و نخستین آنهاست . اهمیت دیگر کتاب اینست که زبان آن ساده تر و صاف تر و تمیز تر از زبان بعدی ماست و هنوز با کلمات فارسی و عربی نیامیخته است . چنانکه از نظر جمله بندی و ترکیب کلمات خیلی آشنا تر مینماید و از نظر خلوص مانند داستان « احمد حرامی » نوشته قاضی برهان الدین میباشد . از اینرو دده قور قود آشنا تر ازهر آشنا ، و بومی تر از هر بومی و صاف تر ازهر صافی ا ست ؛ و از نظر بیان و متن و عصر و زمان خود اسرار انگیز و اعجاب انگیز مینماید ! یک نکته مهم دیگر کتاب اینستکه سکونت دیرین اوغوز ها را در آذربایجان مسجل میسازد . بعبارت دیگر قدمت کتاب دلیل بزرگی بر سکونت قدیمی و تاریخی آذری ها در این سرزمین است . این موضوع برای تاریخ آذربایجان و مسائل آن بسیار مهم و واجب است ؛ زیرا در این میان افراد بی منطقی نیز هستند که منکرحضور ما، در جغرافیای آذربایجان هستند ! که باید گفت اگر این کتاب نمونه ادبیات آذربایجان است ، و اگر صحبت از اوغوز های آذربایجان میرود - که اجداد باستانی و قدیمی ما 


ادامه مطلب


نظرات() 

نگاهی بر تحریفات احمد کسروی در رابطه با هویت آذربایجانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-04:33 ب.ظ


باسلام لطفا جهت مطالعه دوستان این هدیه ما را نشر دهید/یك استارایی در المان(بابك اوغلو)


202 (1)

 بنا به ادعای کسروی و همفکران وی چون محمدعلی فروغی, اقبال آشتیانی, عبدالعلی کارنگ, جمال­ الدین و دیگران اگر گفته می­شود که بیشتر روستاهای باصطلاح آذری زبان بر اثر زور و اجبار و تحمیل از بین رفته­ اند و فقط چند روستای غیرترک در آذربایجان باقی مانده است, اولاً باید دلیل و برهان مستند و قانع­ کننده­ ای ارائه شود که این چهار روستای غیر ترک اطراف مرند در عین حالی که در میان هزاران روستای ترک در محاصره بوده اند چطور و با چه ابزاری از خود محافظت و دفاع کرده و مثل بقیه روستاهای غیرترک از بین نرفته­ اند؟!

اگر بقیه آبادیهای غیر ترک آذربایجان به زور و اجبار و تحمیل و یا به هر طریق غیر طبیعی دیگر از بین رفته­ اند منطق حکم می­کند که این چند تا روستا هم باید از بین می­رفتند, چه, وجود و ادامه حیات چند روستای غیر ترک در میان هزاران روستای ترک بدون داشتن ابزار مقاومت قابل قبول, مثلاً هنگام تهاجمات ترکها, آنهم در طول چندین قرن, غیر منطقی و غیر عقلانی به نظر می­رسد, مگر اینکه قبول کنیم ساکنین این روستاها در دوره­ هایی از تاریخ, و همانطوری که اشاره شد مثلاً در زمان انوشیروان ساسانی و یا در زمان دیگر حاکمان ایران از مکانهای اصلی خودشان از مناطق مرکزی و جنوبی و پهلوی زبان ایران برای حفظ منافع استراتژیک شاهان و به عنوان «چشم و گوش» پادشاهان پارس به این مناطق و مناطقی در آذربایجان شمالی و گرجستان کوچانده شده باشند[۱] و در طول قرون متمادی هم در کنار روستاهای ترک و بومی آذربایجان با حفظ زبان و لهجه محلی خود به زندگی مسالمت­ آمیز ادامه داده­ اند و هیچ تحمیل و اجباری هم ­جهت تغییر زبان و لهجه آنها در کار نبوده است. البته وجود بعضی از روستاهای تات و تالش زبان در پاره­ ای از مناطق آذربایجان چون خلخال و اردبیل و قزوین, به علت همجوار بودن این شهرها با استانها و مناطقی است که ساکنین بومی تات و تالش دارند.

جالب است که کسروی برای رسیدن به اهداف خود و یا رساندن ناسیونالیستهای افراطی به اهدافشان, به تحریف ناشیانه تاریخ متوسل می­شود. وی برای سرعت بخشیدن به تئوری مورد ادعای خود, یعنی اینکه زبان ترکی تنها در مدت ۷۰ سال زبان آذری از نوع فارسی ! را در آذربایجان از میان برده است در کتاب «آذری یا زبان باستان آذربایجان » می­نویسد:

«پس از مغولان در ایران شورش بس سختی برخاست زیرا چون ابوسعید در سال ۷۳۵ در گذشت و او را جانشینی نبود میان سران مغول کشاکش افتاد که هر یکی پسری را بپادشاهی بر داشتند و با هم به جنگ و کشاکش برخاستند و هنوز یکسال از مرگ ابوسعید نمی­گذشت که سه پادشاهی بنیان یافت و برافتاد و تا سالیانی این کشاکش و لشکرکشی پیش می­رفت و ایرانیان [پارسیان] که این زمان بسیار خوار و زبون می­بودند زیر پا لگد مال می­شدند. . . . پس از این گزندها نوبت تیمور و لشکرکشیهای او رسید. در زمان او آذربایجان چندان آسیب ندید. لیکن چون دوره او به سر رسید آذربایجان بار دیگر میدان کشاکش گردید. زیرا چنانکه در تاریخهاست نخست خاندان قره قویونلو با دسته­ های بس انبوهی از ترکان به آنجا در آمدند و بنیاد پادشاهی نهادند و همیشه در جنگ می­بودند و پس از آن نوبت آق قویونلویان رسید که همچنان با ایل­های انبوهی باینجا رسیدند و بنیاد پادشاهی نهادند و همیشه در جنگ و کشاکش می­بودند و تا برخاستن شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۶ که هفتاد سالاز تاریخ مرگ ابوسعید می­گذشت آذربایجان همیشه میدان لشکرکشی­ها و جنگها می­بود و به گمان من باید انگیزه بر افتادن زبان آذری را در شهرهای آذربایجان و رواج ترکی را در آنها این پیش آمدهای هفتاد ساله دانست. زیرا در این زمان است که از یک سو بومیان لگد مال و نابود شده­ اند و از یک سو ترکان به انبوهی بسیار رو باینجا آورده ­اند و بر شماره ایشان بسیار افزوده.» [۲]

کسروی و کسرویستهای بعدی بارها به این هفتاد سال تأکید کرده و از بین رفتن زبان باصطلاح آذری را در طول این هفتاد سال دانسته­ اند؛[۳] و این, تحریف آشکار و ناشیانه تاریخ است که کسروی دست به آن یازیده و به خیال خود ترکی شدن زبان مردم آذربایجان را در کوتاه مدت میسر ساخته است ! در حالیکه با اندک دقتی که به فاصله مرگ سلطان ابوسعید آخرین پادشاه مقتدر مغول در سال ۷۳۵ هـ . ق و برخاستن شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۶ هـ . ق شود معلوم می­گردد که فاصله زمانی بین مرگ سلطان مغول و شروع حاکمیت اولین پادشاه صفوی, یعنی شاه اسماعیل, صد و هفتاد و یک سال است نه هفتاد سال !

دلایل کسروی برای تبدیل شدن یک زبان به زبان دیگر در مدت ۷۰ سال آنهم در آن دوران, آنچنان کودکانه و غیر علمی است که هیچ عقل سلیمی نمی­تواند آنرا بپذیرد !

اولاً سالهایی را که کسروی ادعا می­کند آذربایجان میدان لشکرکشیها و جنگها بوده است بزرگ­نمایی بیش نیست؛ چه در این دوره هم مثل هر دورانی دیگر و مثل بقیه جاهای ایران درگیریهایی بین حاکمان محلی رخ می­داده که افتادن این اتفاقات طبیعی بود, ثانیاً در این جنگ و لشکرکشیها چه علت و عاملی باعث «لگدمال شدن» باصطلاح بومیان آذری می­شد؟!

مگر در جنگ و لشکرکشی و کشت و کشتار, بومی و غیربومی را از هم جدا می­کنند؟ اگر قتل و غارتی صورت می­گیرد این ظلم بر همه ساکنین منطقه می­رود چه بومی باشد, چه غیربومی !

ثالثاً در این جنگها بیشتر ترکان کشته می­شدند و از بین می­رفتند, چون حاکمان درگیر در این جنگها از هر دو طرف, از طایفه­ های ترک بودند, مثل جنگ بین قوتولموش و آلپ ارسلان که در این جنگ آلپ ارسلان شمار زیادی از هم زبانان خود را که از قوتولموش حمایت می­کردند به قتل رساند؛[۴]همچنین در جنگ بین آغ قویونلوها و قره قویونلوها ترکیب لشکریان درگیر جنگ, از فرماندهان رده بالا گرفته تا سربازان جنگجو هم همه از ترکان بوده­ اند, چون «پارسیان و تاجیکان را به سربازی قبول نمی­کردند».[۵] در جنگها هم اصولاً سربازان و مبارزان درگیر در جنگ, بیشتر کشته می­شوند تا ساکنین شهرها, بخصوص روستاهای دور افتاده !

رابعاً در این کشت و کشتار و جنگ چه عاملی باعث می­شد که زبان تغییر کند؟ ! فاتحین جنگ اصولاً بعد از پیروزی به غنائم مادی فکر می­کنند نه به زبان و لهجه مغلوبین !

با همه این احوال, هشتاد سالی که از اجرای برنامه نژادپرستانه رضاخان برای نابودی زبان ترکی در ایران می­گذرد و در طول این مدت از اجباری کردن خواندن و نوشتن به فارسی, قدغن کردن صحبت به ترکی در مدارس آذربایجان, تحقیر و توهین ترکها از طُرق مختلف گرفته تا بکارگیری ابزارهای بسیار مدرن رسانه ­ای معاصر برای نابودی زبان و فرهنگ ترکی مردم آذربایجان بهره گرفته شده است ولی تاکنون زبان هیچ شهر و روستایی در آذربایجان تغییر پیدا نکرده و فارسی نشده است, حال در آن دورانی که مردمان یک روستا سال به سال افراد آبادی همسایه خود را نمی­دیدند و بیشتر آنان در طول عمرشان پایشان به شهر نخورده بود و فقط زمانی می­فهمیدند که تابع کدام کشور و کدام پادشاه هستند که مأمورین مالیات به منطقه آنها پا می­گذاشتند, چطور ممکن است در طول هفتاد سال زبان ملّتی با گستره آذربایجان تاریخی و یا به بیان دیگر از اراک و ساوه در مرکز ایران امروزی گرفته تا در بند در داغستان قفقاز[۶] تبدیل به زبان دیگری شده باشد؟!

اساساً قبل از انتشار جزوه ۵۶ صفحه­ ای « آذری یا زبان باستان آذربایجان» احمد کسروی در اوایل حکومت رضاخان, در ایران چیزی به نام زبان آذری مطرح نبود. در تاریخ هم در هیچ دوره ­ای توسط هیچ مورّخی, نامی از زبان آذری که نشاندهنده زبان غیرترکی و از نوع زبانهای پهلوی باشد برده نشده است و هیچ نمونه ­ای از این زبان خود ساخته کسروی, قبل از کشف ! ایشان هم اثری دیده نشده است.

کسروی در رساله ۵۶ صفحه­ ای که در زمان رضاخان به چاپ رساند از زبان غیرترکی با نام آذری در آذربایجان صحبت به میان ­آورد که در طول تاریخ هیچگونه آثار و نشانه ادبی و مکتوب هر چند اندک از این زبان دیده و یا شنیده نشده بود و خود کسروی هم به آن اعتراف می­کند:

«چنانکه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان, و برای نوشتن جز این یکی بکار نمی­ برده ­اند. از این رو نوشته ­ای به آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته»[۷]

اما کسروی از زبان بعضی افراد جملاتی را نقل می­کند که مربوط به قرنهای گذشته است و به قیاس ایشان آذری از نوع غیر ترکی می­باشد ! و این در حالی است که آنچه کسروی به عنوان نمونه­ ای از باصطلاح آذری از تاریخ نقل می­کند هیچگاه با نام آذری معرفی نشده است بلکه جمله ­های کوتاه و یا دوبیتی­ هایی است از زبان بعضی افراد که نام زبان خاص بر آنها نهاده نشده است و هرگاه هم سخنی از «آذری» یا زبان آذری رفته نمونه ­ای از نظم و یا نثری داده نشده است که نشانگر باصطلاح آذری بودن آن جملات باشد, بلکه هر زمان و در هر جا از آذری, آذربی, آذربیجی و آذربیجیه سخن به میان آمده منظور گوینده و یا نویسنده اشاره به چیزی است که منسوب به آذربایجان است نه به زبانی که نام آذری داشته و غیرترکی باشد. حال این منسوبیت ممکن است مربوط به زبان مردمی باشد که در آذربایجان زندگی می­کنند, یا به محصولات کشاورزی این خطه اشاره کند و یا بر چیزی شبیه به «صوفی الآذربی»[۸]یعنی «پشم آذری» و غیره دلالت کند.

کسروی بر مستشرق مشهور و اهل انگلستان «لی استرنج» که مقاله سوّم نزهـه ­القلوب حمداله مستوفی را چاپ کرده و آذری را یکی از لهجه­ های زبان ترکی می­داند که در آذربایجان مرسوم است[۹] ایراد گرفته و بر کتاب «نامه دانشوران» که در زمان ناصرالدین شاه قاجار نوشته شده و «آذریه» یا «آذربیجیه» را «لغات­ الترکان»[۱۰]نامیده ­اند اعتراض کرده است ! کسروی همچنین با تکیه بر بعضی گفته ها و تحریف آنها, جملاتی را از زبان افراد صاحب نام در تاریخ نقل می­کند که گویا این جمله ­ها آذری مورد ادعای وی است ! وی به نقل از کتاب صفوه الصفا ابن بزاز, از زبان شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین اردبیلی می­گوید: «ادام الله برکته (صدرالدین) گفت که باری شیخ [شیخ صفی] در این مقام که اکنون مرقد مطهر است نشسته بود و به کلمات دلپذیر مشغول بود و جمعی از حضرتش خوش نشسته و مجلس روحانی پیوسته ناگاه علیشاه جوشکابی در آمد که از اکابر دنیاداران ابناء زمان بود و پادشاه ابوسعید او را پدر خویش خواندی و شیخ اعزاز فرمود و قیام نمود. علیشاه چون در آمد گستاخ­وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش به زبان تبریزی گوحریفر ژاتـه یعنی سخن به صرف [به طرف] بگو حریفت رسیده در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد.»[۱۱]




ادامه مطلب


نظرات() 

ضیابر(گسکر) پایتخت باستانی قوم کادوس در گیلان :

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-04:23 ب.ظ

ضیابر(ZIABAR)با نام پیشین گسکر(GASKAR) شهری است با مختصات جغرافیایی ۳۷درجه و ۲۵دقیقه و ۳۲ثانیه شمالی و ۴۹درجه و ۱۴ دقیقه و ۴۲ثانیه خاوری با ارتفاع ۸ متربالاتر از سطح دریا و در منطقه جلگه ای. فاصله آن تا رشت ۴۰ کیلومتر،انزلی ۳۴ کیلومتر،صومعه سرا ۱۸ کیلومتر، رضوانشهر ۱۸ کیلومتر و ماسال ۱۵ کیلومتر می باشد. جمعیت ضیابر ۳۳۸۸ نفر (نسبت مرد به زن ۵۰:۵۰)و درصد با سوادی ۸۱ درصد می باشد . پیشینه ضیابر از نوشته های سید شرفشاه تالشدولابی عارف قرن ۶-۷ هجری به بیش از ۷۰۰ سال می رسد.در باره نام ضیابر نظرها متفاوت است برخی آنرا ترکیب واژه های ضیا(روشنایی)و بر(خشکی) دانسته اند در برخی نوشته ها بدلیل نزدیکی به دریا آنرا آمیزه ای از زر+ور می دانند. برخی اهالی محلی معتقدند که این نامگذاری از سوی سید شرفشاه صورت گرفته است. بیشتر مردم ضیابر از سادات منسوب به امام ششم شیعیان هستند و اغلب به گیلکی با لهجه ضیابری صحبت می کنند هرچند بدلیل واقع شدن در چهار راه اصلی گذر از مرکز گیلان به غرب و شمال و آذربایجان مهاجران بسیاری از کلور،شال،خلخال و ماسوله و…نیز در آنجا سکنی گزیده اند.نزدیک به ۴۰روستا دارد و مردمان آن بسیار سختکوش و کاری هستند.افزون بر کار کشاورزی برنج بسته به فصل محصولات دیگری چون صیفی جات، نوغان،توتون و … درآن کشت می شود.ضیابر را باید براستی مرکز کشت صنوبر ایران دانست.کشتزارهای گسترده صنوبرناخودآگاه چشم هر رهگذری را به خود جلب می کند.بسیاری از مردم به کار استحصال و تجارت چوب مشغولند و ۲سندیکای باربری بدین منظور در ضیابر در حال کار است.بدلیل دارا بودن موقعیت ترابری ممتاز شهرک صنعتی صومعه سرا در منطقه هفت دغنان ضیابر احداث گردیده است جاییکه روزگاری نه چندان دور جنگلی انبوه بشمار می رفت. بازار محلی پررونق ضیابر با پیشینه ای دیرین در روزهای دوشنبه هر هفته تشکیل می شود.رودخانه مرغک که از کوههای تالش واقع در بلندیهای شاندرمن سرچشمه می گیرد در دل ضیابر غنوده و کولی های آن از جمله زردپر و شاه کولی مشهور است.این رودخانه در۵کیلومتری بازار ضیابر به کتمجان رسیده و در انجا پس از تلاقی با رودخانه ای دیگر وارد تالاب انزلی می گردد.ازجمله دیگر رودخانه های منطقه ضیابر می توان به رودخانه بهمبر اشاره نمود. سوغاتی های ضیابر افزون بر جالیز مرغوب آن(برای نمونه خربزه معینی یا موئینی اسفند و نوده) شامل شیرینی و حلواهای خوشمزه ای است که بیشتر نزدیک به نوروز پخته می شوند مانند حلوا ضیابری و دنده کوب. مراسم شبیه خوانی عاشورا نیز در ضیابر پیشینه ای چندصدساله و شهرتی در سطح کشور دارد.روز عاشورا تعدادی بسیار از مردم از جای جای گیلان و ضیابری های مقیم جاهای دیگر به محل می ایند.در این روز درب همه خانه ها بمنظور پذیرایی و پخش غذای نذری گشوده است.دو امامزاده در دو سوی رودخانه مرغک یکی آقا سید محمدجان در کرانه جنوبی و دیگری آقاسید مولاجان در کرانه شمالی ریشه ای ژرف در اعتقادات مردم این منطقه دارند. از منطقه ضیابر نزدیک به ۷۰شهید در راه وطن اهدا شده است و یکی از مهمترین ویژگیهای ضیابر را باید پرورش انسانهای بزرگ و آزاده مانند امیر ساسان گسکری در قرن حدود ۷-۶ و در دوران معاصر حضرات آیات سیدعبدالوهاب صالح ضیابری و سید محمود رضوی ضیابری و تعداد بیشماری از مدیران برتر در سطح استان و کشور را نام برد.(از جمله آقای ابراهیم بصارتی ضیابری دبیر معروف زبان انگلیسی که در سنین جوانی به ریاست دبیرستانهای شهر صومعه سرا رسید.) بازار پررونق و جذاب کسب و کار در ضیابر هرروز تعداد زیادی از کارگران روزمزد را از مناطق دیگر به این دیار می کشاند. خط لوله گاز سراسری که از آغاجاری در خوزستان به مسکو در روسیه امتداد دارد از ضیابر می گذرد و بدین منظور دکل مخابراتی مربوط به کنترل خطوط با ارتفاعی نزدیک به ۱۰۰متر در ضیابر نصب گردیده است که از ۵-۶کیلومتری آن برای هر بیننده ای قابل دید است. موقعیت کم مانند ضیابر از دیدگاه ژئوپلتیک روزهای پررونقی را برای آن نوید می دهد.

قدمت باستانی بیش از ۳۰۰۰ سال
رابینو کنسول انگلیس در عصر قاجار در کتاب ولایات دارالمرز ایران در صفحات ۴۵۰ تا ۴۵۲ می نویسد :
مولفین یونانی و رومی اسامی زیادی از مردم و شهرهایی اعصار متقدم را برای ما ضبط کرده اند.
الف ) به عقیده پلین (Pline) گلها که به صورت گیل درآمده است باید همان کادوسیها باشند.
ب )کادوسیوروم کاراکس (Kadusiorom Karaks) از نظر فوربینگر (Forbinger) همان گسکر است.
ج )دانویل (Danville) گسکر را همان کایروپولیس (Cyropolis) می داند.

د )بر طبق نظر کتزیاس (Ktezias) یکی از فرماندهان ایرانی به نام پارساداس علیه آرته (Arte) (که هرودت آن را آستیاگ می داند) تحریک شد و با کمک کادوسیها آرته را شکست داده و به شاهی کادوسیها انتخاب شد و ماد را به ویرانی کشید.
قدمت ۲۵۰۰ ساله
باز همان رابینیو می نویسد :
الف ) کوروش از گیلها در محاصره بابل یاری خواست.

ب ) اردشیر تصمیم گرفت تا گیلان را به اطاعت درآورد ولی دچار قحطی شد و با پادشاه کادوس صلح کرد.

ج ) بعد از سلطنت ژوستنین (Justinien) نام گیل و دیلم جانشین نام گیل کادوسی گردید.
قدمت ۲۰۰۰ ساله
کشف سکه ها و بقایایی از آثار دوره اشکانی در جنگل هفت دقنان نزدیک محل کنونی ضیابر
قدمت ۱۲۰۰ ساله
بر اساس کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان نوشته سید ظهیرالدین مرعشی در قرن نهم هجری شهر تاریخی گسکر به مرکزیت ضیابر از قرن دوم هجری در میان جنگل های انبوه هفت دقنان موجودیت یافته است.
قدمت ۷۰۰ ساله
الف ) بر طبق نوشته های سید شرفشاه عارف قرن ۶ و ۷ هجری قدمت ضیابر به بیش از ۷۰۰ سال می رسد.بر طبق نظر اهالی سید شرفشاه همان کسی است که شهر گسکر را به ضیابر تغییر نام داد.
ب ) رابینو در صفحه ۱۷۳ کتاب خود می نویسد :
شهر قدیمی گسکر یا گوراب گسکر در جنگل هفت دقنان کنار جاده طاهرگوراب به سید شرفشاه دیده می شود. دنباله جاده شاه عباسی را میان جنگل هفت دقنان می توان دید. شاه صفی ولیعهد و پسر شاه عباس و داماد شیخ زاهد گیلانی در آنجا متولد شد
قدمت ۱۳۰ ساله
الف ) عبدالرحیم گلشنی در صفحات ۷۱۹ تا ۷۲۱ از کتاب دائره المعارف بزرگ اسلامی آورده است : فرمانی از ابوالفتح میرزا والی گیلان در عصر ناصرالدین شاه در تاریخ ۲۷ شعبان ۱۳۰۴ هجری در دست است که به مردم ضیابر(مرکز روحانی محال گسکرات) دستور می دهد تا در احکام شرع از سید صالح مجتهد ضیابری پیروی کنند.
ب ) رابینو در صفحه ۶۶ کتاب خود در مورد بازارهای موجود در عصر قاجار در ناحیه گسکر از دو بازار ضیابر(دوشنبه بازار) و طاهرگوراب(پنجشنبه بازار) نام می برد.
قدمت ۶۰ ساله
در فرهنگ بزرگ دهخدا در جلد دهم صفحه ۱۵۲۰۷ از ضیابر به عنوان مرکز بلوک گسکر یاد شده است.
کشفیات اخیر باستان شناسی در جنگل هفت دقنان در سال ۱۳۸۲ هجری شمسی
۱- کشف سکه ها و بقایایی از آثار دوره اشکانی
۲- شهر کشف شده دارای سه بخش مسکونی و تجاری و صنعتی با مساحتی حدود ۱۲۰ هکتار است.
۳ – کشف سکه هایی از اوایل دوره اسلامی تا دوران صفوی

« ضیابر من تورا دوست دارم »  شعر از « کاس آقا ضیابری »

مـــــن ضیـابر ، تِـه بـاهـارا دوس دارم

 تِـــــه گـولِـــه آلــوچـه دارا دوس دارم

 هــر زمات گـــردم روبار کـؤلا مِـه ره

مـن تِـه اون مـورغک روبارادوس دارم

 دوره بَــــر ، داری همش بـاغ و بجــار

 مــن تِـــه اون باغ و بجـارا دوس دارم

 هــر جا شَـم تِـــه حلوایا سوغــات بَـرَم

سـوغاتـی یـه مِـــــــه دیارا دوس دارم

سر بسر دونیا بَگـــردم مــــــن اگـــر

باز تِـــه اون روبار کنـــارا دوس دارم

نامــــدارانــید تِــــــه زاک و زوکــــان

تِــــــه زاکـــانِــه نامـــدارا دوس دارم

اهــل علــم و اهـل کار تِه مـــردومان

مــــــن اوشانِه پوشته کارا دوس دارم

تــو ایسی مِــــــــه زادگاه مثله مِه مار

مِـــــــه وطن یأنی مِه مارا دوس دارم

* مورغک روبار : نام رودخانه مرغک که از میان ضیابر می گذرد

برگرفته از مقاله مهندس ضیابری و ویکیپیدا





نظرات() 

چرا آمار پرونده های قضایی در ایران بالاست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-11:06 ق.ظ

تهران - ایرنا - پرونده های زیادی روزانه در محاکم قضایی ایران ثبت می شود که به نظر می رسد بسیاری از آنها با فرهنگسازی و انجام تمهیداتی، هرگز امکان طرح در دادگاه ها پیدا نکنند.

ثبت 15 میلیون پرونده در یک سال در محاکم قضایی ایران عدد بزرگی است که حاکی از وجود جریان غیر عادی در لایه های مختلف جامعه است. افراد جامعه ای که در مواجهه با مشکلات و ناملایمات کمتر صبور بوده و خیلی زود واکنش نشان می دهند و بدین ترتیب شمار پرونده ها هر روز بالاتر می رود.
این واکنش ها در برخی از موارد رنگ خشونت می گیرد در حالی که با کمی صبر و شکیبایی مسایل کوچک تبدیل به مسایل بزرگ و غیرقابل رفع نمی شود. تشکیل این گونه پرونده ها ضمن اینکه وقت بسیاری از کارکنان دادگاه ها ازجمله قضات را خواهد گرفت هزینه های زیاد مالی و معنوی به شاکیان، متهمان و دادگاه ها تحمیل می کند. پرونده هایی که اگر پیش از وقوع حادثه به عوارض آن از جمله اتلاف وقت، هزینه و زیان ها و آسیب های وارده روحی کمی اندیشیده شود شاید خیلی از آنها امکان وقوع پیدا نمی کرد.
منشاء تشکیل بسیاری از پرونده ها ناشی از ناآگاهی است؛ مثلا آگاهی نداشتن متهمان و شاکیان از قوانین که چنانچه این موضوع مورد توجه بیشتری قرار گیرد، پای خیلی از افراد به دادگاه ها باز نمی شود.
اسدالله جولایی مدیرعامل ستاد دیه کشور اخیرا گفته بود: 8 هزار و 719 محکوم مالی غیرکلاهبرداری در سطح کشور تحمل حبس می کنند که علت عمده ورود این افراد به زندان عدم اطلاع درست و یا ناقص آنها نسبت به وجود برخی قوانین و مقررات قضایی است. 
این وضعیت نشان می دهد که جریان غیرعادی در جامعه وجود دارد که یکی از آنها ناکارآمدی نظام فرهنگسازی و نداشتن آگاهی لازم از مقررات و قوانین است. بسیاری از شهروندان از قوانین و مقررات قضایی اطلاع چندانی ندارند در حالی که این اطلاع نداشتن از قوانین و مقررات مسئولیت و مجازات آنان را کم نخواهد کرد.
صرفنظر از آگاهی نداشتن از قوانین و مقررات، غلبه بر احساسات در لحظه حادثه یکی از مهارت های افراد در مواجهه با ناملایمات است که چنانچه افرادی از آن بهره مند شوند، می تواند بسیاری از مسائل را برطرف کند. البته هر جامعه ای با پرونده های مختلف قضایی روبرو است و نمی توان جامعه ای را بطور کلی در این زمینه پاک دانست، اما برخی از کشورها با راهکارهایی این پرونده ها را با کاهش روبرو کرده اند و اکنون پرسش این است که چگونه باید این پرونده ها در ایران کاهش داد؟
یکی از راه هایی که به کاهش پرونده ها در جامعه منجر می شود پررنگ کردن نقش بزرگ ترها و ریش سفیدها در رفع منازعات و خصومت های یک قوم، جامعه و فرد است که به دلایلی در جامعه ما رو به فراموشی و یا کمرنگ است.
بروز خشونت ها و تعارضات در هر جامعه ای متصور است اما این مسائل وقتی نگران کننده است که به صورت فزاینده ای رو به افزایش گذارد. اما پرسش این است که چگونه جامعه باید این تعارضات و مشکلات را به حداقل برساند و با کمترین هزینه چه مادی و چه معنوی این مسائل را برطرف کند.
مشکلات گاه از طریق مذاکره، مصالحه و روش های غیرقضایی رفع می شود و گاه نیز طرفین تعارض ناگزیر به مراجع قضایی و دادگاه ها برای رفع این خصومت ها بر می آیند. اما وقتی این مراجعات به دادگاه ها به عنوان مرجع رسمی گسترش یابد نشانه فراوانی تعارض ها و خشونت ها در جامعه است که از اینجا نگرانی ها افزون تر می شود.
جامعه ما نیز با حجم مراجعات به محاکم قضایی روبرو است و به خاطر این فراوانی نیز بسیاری از پرونده ها دیر رسیدگی می شود و همین اطاله دادرسی مشکلات فراوانی برای دستگاه قضا و آحاد جامعه به وجود آورده است.
برای کاهش پرونده ها باید به ریشه های وقوع این مشکلات توجه کرد و کوشید آن را برطرف کرد. جرم و جنایت در واقع به عنوان ویروس جوامع محسوب می شود و باید آن را از ریشه خشکاند. هر چه این ویروس در جامعه بیشتر باشد به همان اندازه توسعه یافتگی یک جامعه با اختلال روبرو خواهد شد.
با نگاهی به میزان دعاوی هر کشوری با نتایج معناداری مواجه می شویم به طوری که کشوری که پرونده ها و دعاوی حقوقی و کیفری کمتری داشته باشد، پیشرفته تر و برعکس هر چه این میزان بیشتر باشد جامعه از سلامت کمتری بهره مند است.
برای مقایسه بین تعداد پرونده‌ها نسبت به افراد در سال‌ 64 نشان می‌دهد که در این سال، ایران با جمعیت 44 میلیون و 802 هزار نفر، 2 میلیون و 471 هزار فقره پرونده یعنی در مقابل هر 18 نفر یک پرونده قضایی وجود داشت. 
در حال حاضر شمار پرونده های ثبت شده به 15 میلیون می رسد که این آمار نشان می دهد برای هر 3 خانوار یک پرونده در محاکم قضایی وجود دارد.
این آمار دورنمای آشفته‌ای از وضعیت دادگاه ها در جامعه ترسیم می‌کند و اطاله‌ دادرسی، صرف هزینه و وقت مردم و دادگاه­ها، بی‌اعتمادی مردم نسبت به قانون و اجرای آن از کمترین ضررهای آن به شمار می­رود. توجه به آمارهای ذکر شده، ضرورت تلاش جمعی برای حل این معضل را نشان می­دهد. در این زمینه باید به نقش قوه مقننه و قوه مجریه در کاهش ورودی پرونده‌ها و شکایات در کنار قوه قضاییه توجه ویژه ای شود. 
بطور قطع هزینه اطلاع رسانی و فرهنگسازی در جامعه بسیار کمتر از رسیدگی به شکایات در دادگاه ها است، از این رو همه دستگاه ها به ویژه رسانه ها وظیفه سنگینی در این زمینه برعهده دارند. 
برای کمتر شدن خشونت ها در جامعه و همچنین کاهش پرونده های ورودی به محاکم قضایی راهی جز فرهنگسازی و آگاهی شهروندان از قوانین و مقررات حقوقی و قضایی نیست. این مسیری است که با کمترین هزینه های جسمی، مالی و روحی قابل دسترسی بوده اما ابزار آن همراهی همه ارگان های ذیربط و شهروندان است.






نظرات() 

فرقه زیدیه و انشعابات فرقه های جارودیه، صالحیه ، سلیمانیه، قاسمیه،هادویه و ناصریه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-10:31 ق.ظ

  الف) توضیح مختصر در خصوص فرقه زیدیه: زیدیه: همزمان با قیامهای خوارج، شیعیان کوفه که تقریبا همه ایرانی بودند در تحت ریاست ابوالحسن زید بن على بن الحسین علیه السلام كه از بزرگان حكما بود شورش کردند (سال 127 ه -ق) ولی اکثریت شیعه عراق در این قیام شرکت نجستند مقدمات این نهضت آنچنانکه باید و شاید فراهم نشده بود و تنها چهار هزار تن گرد زید جمع شده بودند. حاكم عراق در آن زمان یوسف بن عمر بود که توانست این قیام را به سرعت فرو نشاند. بعد ا زکشته شدن زید و دفن وی هشام دستور داد تا جسد دفن شده ی او را بیرون آورده و بصورت برهنه مصلوب کنند. پس از مرگ هشام ، ولید بن عبدالملك دستور داد تا جسد زید را كه سالها بردار مانده بود آتش ‍ زدند و خاكسترش را به باد دادند(121یا122 هجرى) 

            پیدایش این فرقه از آنجا آغاز می گردد كه زیدبن علی (فرزند امام چهارم) معتقد به  اقدامات قاطع و مسلحانه علیه امویان بود. لذا به دعوت شیعیان كوفه از مدینه به آنجا رفت تا قیام كوفیان را علیه هشام بن عبدالملك خلیفه اموی رهبری كند این قیام ده ماه طول كشید و سرانجام سركوب شد (122-123 هـ) زیدبن علی در این قیام شهید گشت، و نوشته اند: «تن او را در كوفه مصلوب كردند و سر بریده اش را به تناوب در دمشق و مدینه بر ستونی نصب نمودند» زید با برادرش امام محمد باقر (ع) رابطه ای حسنه داشت و هیچ وقت در حیات خود ادعای امامت نكرده بود. ولی پس از شهادتش از طرف طرفداران وی این فرقه به وجود آمد.

خلاصه نظرات شاخه اصلی این فرقه قبل از انشعاب:

زیدیه برای امامان ، صفات خاص قدسی ، مرتبتی و تجلی الهی (ظهور) و یا علوم غیبی قائل نبودند و تنها امام را مدافع دین و جماعت اسلامی می دانستند.

این فرقه وجود چند امام را در آن واحد در چند ممالك مختلف جایز می دانستند.

از نظر این فرقه امامان توسط مردم حسب اراده قوی و شناخت حقوق مردم انتخاب می شدند. این فرقه، "جانشینی" را به جای پدر در امامت رد می کنند و معتقدند که باید فردی از علویان را به امامت برگزید که خویشتن را فعال و پیشوایی صاحب اراده نشان دهد و بتواند شناسایی حقوق خود را از طرف مردم کسب کند.

زیدیه (شاخه اصلی) ابوبكر و عمر را لعن و نفرین نمی كردند(بعدا نظرات مخالف در این فرقه پیدا می شود که توضیح خواهیم داد) لذا مورد حمایت و احترام اهل تسنن بودند.

این فرقه تقدیس اولیاء الله را رد می كردند و مخالف عرفان و صوفیگری بودند.

به تقیه كردن اعتقاد نداشتند

بر خلاف شیعه امامیه صیغه موقت را نیز قبول نداشتند

فرقه ای از زیدیه الهیات «معتزله» را به طور در بست می پذیرند و حتی اصل «رد تشبیه و رد تقدیر و قبول آزادی اراده را هم از معتزله اخذ و قبول نموده اند. (حضرت امام صادق ع اصول معتزله را به شدت و حدتی که زیدیه پذیرفته بودند قبول نفرمودند، امام در موضوع آزادی اراده نظری بینابین داشتند که امروزه در بین علمای دینی رایج است (از جمله در مباحث قضا و قدر)

   این فرقه قیامهای مهمی را در یمن داشتند و چندین بار دودمانهایی از علویان را در آنجا به امامت مستقر ساختند. در سال 199 هجری زیدیه در عراق علیه مامون خلیفه عباسی قیام كردند. ابوالسرایا رهبر قیام، محمدبن طباطبای علوی (از شاخه حسنیه) را كه مدعی مقام خلافت بود نامزد امامت كرد این قیام سركوب شد و ابوالسرایا اعدام گردید،

مهمترین قیام تاریخی زیدیه در نیمه دوم قرن سوم هجری و ربع اول قرن چهارم هجری در نواحی کرانه خزر در ایران وقوع یافت. 

  قیام "محمره" یا سرخ پرچمان یا سرخ پوشان تحت رهبری پاپک (بابک) در آذربایجان و غرب ایران (201 تا 223ه ) نیز به تاثیر پذیری از عقاید زیدیه نسبت داده شده است .

ب) توضیح تکمیلی و تخصصی در خصوص فرقه زیدیه:

            در مقدمه "البحر الزخار" نیز در تعریف زیدیه آمده: «زیدیه به فرقه اى گفته مى شود كه به پیروى از زید بن على(ع)، على بن ابى طالب(ع) را در امامت بر دیگران مقدم و امامت را پس از او براى حسن(ع) و حسین(ع) و سپس منحصر در فرزندان آن دو بداند كه با دعوت و فضل به امامت مى رسند، نه با وراثت. و خروج نیز بر ایشان واجب است. همچنین توحید، عدل، وعد و وعید، امامت و امر به معروف و نهى از منكر از دیگر اعتقادات زیدیه است».( البحر الزخار، ج1، ص40.)

زید ابن علی در سال هفتادوپنج هجرى قمرى در مدینه به دنیا آمد.

دعوت او به «الرضا من آل محمد» بوده است، که آن نیز به معنی  دعوت به امامان مورد وثوق امامیه می باشد. (زید بن على و مشروعیة الثورة، ص197ـ198.)

            مذهب زیدیه شاخه اى از تشیع به حساب مى آید و در اصول اعتقادى با امامیه مشترك است، بیشتر به جهت نظریه خاص در مسئله امامت از شاخه دیگر تشیع یعنى اثناعشریه (امامیه) متمایز مى شود     

از سه اصل به عنوان مهم ترین اصول و ویژگى هاى مذهب زیدیه و آنچه شخص زید نیز بدان معتقد بوده است نام برد:

1. افضلیت امام على و اولویت آن حضرت برسایر صحابه نسبت به خلافت و جانشینىِ پیامبر ( الملل و النحل، ج1، ص155; مقدمه ابن خلدون، ص197. ) 

2. حصر امامت در فرزندان فاطمه(س).  

3. شرط دعوت علنى به خود و خروج براى جنگ با ظالمان در صحت تصدى و مشروعیت امامت.    

قیام طرفداران زیدبن علی تحت عنوان زیدیه

            پس از شهادت زید در سال 122، فرزندش یحیى در سال 125 در خراسان قیام كرد و درهمان سال به شهادت رسید.

 پس از شهادت زید و یحیى، دعوت زیدیه همراه با دیگر جریان هاى معارض امویان به سوى بنى عباس گرایش یافت. ولى طولى نكشید كه بنى عباس، كه پیش از این با شعارهاى فریبنده در حمایت از حقوق علویان سعى در جلب افكار عمومى داشتند، با علویان درگیر شدند و به مقتضاى منافع خود به دشمنى و عناد با خاندان پیامبر پرداختند. جناب محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن(ع) ملقب به «نفس زكیه» در سال 145 و در زمان خلافت منصور (136ـ158) در مدینه قیام كرد. این اولین قیام و دعوت یكى از فرزندان امام حسن(ع) در چارچوب تعالیم  زیدبن علی بود كه در عصر عباسیان اتفاق افتاد. آغاز فعالیت محمد بن عبدالله به سال 127 بازمى گردد.

دعوت و قیام نفس زكیه همچنین با فعالیت داعیان متعدد علوى و معتزلى در اقصا نقاط جهان اسلام براى جلب همكارى همراه بود. در این میان، برادران و فرزندان محمد نقشى اساسى داشتند كه در رأس همه ابراهیم برادر او بود كه به منطقه بصره رفت و حمایت اهواز و فارس را نیز به دست آورد و در نهایت پس از نفس زكیه به شهادت رسید. همچنین موسى بن عبدالله به الجزیره، یحیى بن عبدالله به رى و طبرستان، و بالاخره عیسى بن عبدالله و ادریس بن عبدالله به مغرب رفتند;(مروج الذهب، ج3، ص324; الكامل، ج3، ص563; الافادة، ص79)

    محمد بن عبدالله همزمان با گسترش دعوت خود دو مفهوم و عقیده اساسى «تقیه» و «مهدویت» را به درون اندیشه زیدیه راه داد.

بعد از سركوب قیام محمد نفس زكیه و برادرش ابراهیم، در ادامه حكومت منصور و در زمان خلافت مهدى عباسى (158ـ169) سیاست سركوب علویان همچنان ادامه داشت.

امامان دیگر زیدیه عبارت بودند از:

حسین فخّی که در سال 169 و در زمان خلافت هادى عباسى (169ـ170) در مدینه قیام كرد و به شهادت رسید.

پس از شهادت حسین فخّى، دعوت زیدیه تا حدودى شكل سرّى به خود گرفت و یحیى بن عبدالله بن الحسن كه برادر و یار محمد بن عبدالله در قیام او بود و در قیام حسین فخّى نیز نقش عمده اى داشت، در حفظ بقای این فرقه و گسترش آن تلاش نمود.

ادریس بن عبدالله برادر دیگر محمد بن عبدالله نیز پس از همكارى با حسین فخّى و شكست قیام، به «مغرب دور» گریخت و در سال 172 پس از دعوت و بیعت قبایل آن منطقه، دولت خود را تاسیس كرد.

سال ها پس از انقراض دولت ادریسیان در مغرب، آنان در اندلس با امویان حاكم درگیر شدند

دولت ادریسیان در مغرب و اندلس اگرچه حداقل در ابتدا دولتى شیعى و زیدى مذهب بود، ولى بروز تشیع و تظاهر به مذهب زیدیه در آن پر رنگ نبود. حتى در احوال ادریس اول آورده اند كه او تشیع خود را اظهار نمى كرد و حداقل در سال هاى نخست، از خود به عنوان امام یاد نمى كرد.

نخستین انشعاب در فرقه زیدیه

            در همان آغازِ شكل گیرى زیدیه و در حالى كه مبارزات و حركت سیاسى علویان زیدى ادامه داشت، در كوفه سه گرایش عقیدتى و فكرىِ عمده در میان پیروان و معتقدان به امامت زید شكل پیدا كرده بود: جارودیه، صالحیه و سلیمانیه.

الف) جارودیه (یا سرحوبیه)

            این گرایش به ابى جارود زیاد بن منذر عبدى (متوفاى 150ق) منسوب است. وى از اصحاب امام باقر(ع) و سپس امام صادق(ع) بود، ولى بعدها ایشان را ترك كرد و به اردوى زید پیوست.

 این شاخه از زیدیه با مطرح كردن نص بر خلافت على و حسنین(ع) و دور شدن از اعتقاد منسوب به زید در قبول و رضایت به خلافت شیخین و همچنین رو آوردن به اصل مهدویت كه از اصول مورد قبول امامیه است، بیش از دیگر شاخه ها به امامیه نزدیك شدند، به طورى كه از ویژگى هاى جارودیه، توجهِ همزمان به نظریه خروج و عقیده به مهدى منتظر است.

ب) سلیمانیه (یا جریریه)

            این فرقه به سلیمان بن جریر الرقى نسبت داده می شود. او نیز ابتدا از اصحاب امام صادق(ع) بود كه از آن حضرت جدا شد و به پیروان زید پیوست.

ج) صالحیه (یا بتریه)

            این گرایش به حسن بن صالح بن حى همدانى (100ـ168) منسوب است. به طور خلاصه مى توان گفت كه جارودیه به دلیل اعتقاد به وجود نص بر امامت و رد خلافت شیخین و قبول اصل مهدویت از فرق دیگر به شیعیان امامیه نزدیك تر بودند و تأثیر بیشترى از آنان پذیرفتند، در حالى كه دو فرقه دیگر (صالحیه و سلیمانیه) از حنفیه و معتزله تأثیر بیشترى پذیرفتند و به اهل سنت نزدیك تر بودند.

فرقه نزدیك به امامیه در زیدیه

            در قرن سوم، به تدریج مذهب زیدیه به انسجام و شكل نهایى خود رسید، و این مهم با به دست گرفتن قدرت سیاسى به وسیله امامان زیدیه در ایران و یمن همزمان بود. در این مقطع، قاسمیه، (قاسم رسّى در سال 220) هادویه (یحیى بن الحسین بن القاسم الرسى معروف به "امام هادى" 245ـ298 به موازات جریان نزدیك به امامیه، و به طور مشخص مذهب هادویه، جریان دیگرى در زیدیه یمن به اهل سنت نزدیك مى شود و به عنوان رقیب جریان غالب و قوى تر زیدیه و مذهب هادویه، آن را به چالش مى كشاند.) وناصریه ({امام} ناصر اطروش و تشکیل دولت زیدیه در طبرستان و دیلم) در امتداد جریان نزدیك به امامیه، جریان هاى غالب و بارز زیدیه بودند كه مركزیت آن از كوفه به ایران و یمن انتقال یافته بود.

4. بعضی از امامان زیدیه در یمن

            دولت امامان زیدى در یمن پس از {امام} هادى و دو فرزندش تا سال 444 كه {امام} ابوالفتح دیلمى به قتل رسید ادامه داشت. از این دوره، به نام دوره اول دولت زیدیه یاد مى شود که دوره اضطراب و عدم استقرار سیاسى بود.

در سال 451، حمزه بن ابوهاشم (متوفاى 459) كه او نیز از نوادگان امام قاسم رسّى بود، پس از یك توقف كوتاه مجدداً دولت امامت زیدیه را در یمن احیا كرد، و از آن پس افرادی یكى پس از دیگرى در یمن به امامت زیدیه رسیدند، تا این كه در سال 1006، متوكل عبدالله المهدى كه در سال 994 به امامت رسیده بود، به نفع قاسم بن محمد بن على از منصب خود كناره گیرى كرد. این مقطع (452ـ1006) به نام دولت دوم زیدیه نامیده شده است، كه همانند دوره اول با عدم استقرار و اضطرابات سیاسى و تسلط عثمانى ها همراه بود.

دوره سوم و آخر حكومت امامان زیدیه در یمن از قاسم بن محمد آغاز (امام فقیه و عالم برجسته از نظر زیدیه) مى شود و به كودتاى 1962 و اعلام جمهورى پایان مى یابد. در زمان قاسم بن محمد (1006ـ1029) دولت امامان زیدى یك بار دیگر اقتدارى مضاعف م یابد،

بالاخره، آخرین امامان زیدى كه از خانواده حمیدالدین و از نسل {امام} قاسم رسّى بودند، امامتشان با محمد بن یحیى حمیدالدین «المنصور» در سال 1307 (1890م) آغاز شد. المنصور و پس از او فرزندش یحیى «المتوكل» كه در سال 1322 (1904م) به امامت زیدیه رسید، بر روال گذشته مشى كردند، و فرزند احمد، محمد البدر آخرین امام زیدیه محسوب می شود كه هیچ گاه فرصت حكومت بر یمن را پیدا نكرد.

به طور خلاصه، اصولى كه در این دوره به عنوان معتقدات زیدیه طرح گردید و مورد قبول قرار گرفت عبارت اند از: 1. افضلیت على(ع) بر سایر صحابه 2. اولویت آن حضرت بر دیگران در امر امامت 3. حصر امامت پس از حسن(ع) و حسین (ع) در فرزندان آن دو 4. وجود نص بر امامت على(ع) و حسنین(ع) و استحقاق امامت بعد از آنان با دعوت و تحقق سایر شرایط امامت نه با وراثت 5. عصمت اهل بیت شامل على(ع)، فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) 6. طعن صحابه و تخطئه آنان  7. گشودن باب اجتهاد 8. تجویز تقیه 9. رواج فتاواى فقهى و سنت هاى مذهبى نزدیك به امامیه چون جمع بین نمازها، باز گذاشتن دست ها در نماز و آمین نگفتن پس از قرائت حمد، قصر نماز در سفر، برپایى مجالس و محافل جشن و سرور در روز غدیر، تقدیس ائمه و احترام و زیارت قبور آنان و...

در مجموع، گرایش این دوره كه در هادویه متبلور است، تا بدان جا به مذهب امامیه نزدیك شد كه بسیارى از اهل سنت آن را با امامیه یكى مى دانند. اما در فرقه دیگر زیدیه بر عکس گرایش بیشتر به اهل تسنن است.

1. ابن المرتضى

            در اواخر قرن هشتم، احمد بن یحیى المرتضى معروف به ابن مرتضى (763ـ840) از نوادگان {امام} هادى به سازمان دهى مجدد تفكر زیدى به خصوص در مسئله امامت پرداخت. او ضمن تاكید بر افضلیّت على(ع) و وجود نص خفى و حصر امامت در اولاد فاطمه(س)، عمل صحابه و خلافت شیخین را از روى اجتهاد دانسته كه موجب فسق آنان نمى شود ودلیل این ادعا را كمك خود حضرت على(ع) به خلفا ذكر مى كند. اگرچه نظرابن مرتضى (امام دیگر زیدیه) درمورد خلافت شیخین تا حدودى با هادویه وامامیه یكى است، ولى به طور مشخص كوشیده است تا به نحوى رضایت اهل سنت را جلب كند ابن مرتضى همچنین به تبیین دوباره شرایط امامت پرداخت و به ویژه با تهى كردن امر به معروف و نهى از منكر از محتواى سیاسى آن كه به دست {امام} هادى تثبیت شده بود، گامى دیگر به سوى اهل سنت برمی دارد.

            از ابن مرتضى دو اثر بزرگ در میراث زیدیه به یادگار مانده است كه در آنها نظرات فقهى و اعتقادى خود را بیان كرده است: یكى البحر الزخار و دیگرى الازهار فى فقه الائمة الاطهار كه هر دو به چاپ رسیده است.

2. ابن الوزیر، ابن الامیر و شوكانى

محمد بن ابراهیم الوزیر (775ـ840) معروف به ابن الوزیر كتاب مشهور او ، العواصم و القواصم فى الذبّ عن سنّة ابى القاسم نام دارد كه در نُه جلد به چاپ رسیده است. وی روند نزدیكى به اهل سنت را شتاب بخشید و آن را تقویت كرد،

محمد بن اسماعیل الامیر الصنعانى (1099ـ1182) معروف به ابن الامیر شخصیت دیگر این جریان است كه همزمان با ظهور وهابیت آنان را تأیید کرد و نظراتى نزدیك به اهل سنت ارائه نمود بطوریکه درگیرى هاى وی با عالمان زیدیه شدت گرفت. با این همه، نكته مهم در تاریخ زندگى او بازگشت وى از این تفكر و به نوعى توبه اوست كه مورد توجه و بحث معاصران زیدیه واقع شده است. ابن الامیر همچنین در ردّ اتهام ناصبى بودنِ خود كتابى نوشته است، به نام التحفة العلویّة كه به چاپ رسیده است.

            محمد بن على شوكانى (1173ـ1250) آخرین شخصیت برجسته این جریان است. او نیز كتاب مشهورش العقد الثمین فى اثبات وصیة امیرالمؤمنین را در ردّ اتهام عدم التزام به مبانى زیدیه و تشیع نوشته است.

            روشنفكران یمن از سه نام برده اخیر به عنوان نماد اصلاح طلبى و سرمداران حركت نوگرایى، از درون زیدیه نام مى برند، كه به موازات مصلحان خارجى چون سید جمال و... در تحول و تحرك جامعه معاصر یمن نقش اساسی داشته اند.

            به طور خلاصه، اهم اعتقادات و نقاط مورد تأكید این جریان كه به تدریج و در طول چندین قرن شكل گرفته است و امروز نیز با تحول وتغییراتی، در میان زیدیه بیش از گذشته به فعالیت خود ادامه مى دهد و پیروانى دارد، عبارت است از: 1. عدم حصر امامت در اولاد فاطمه (س) و اكتفا به حصر آن در قریش.

ماخوذ از کتاب "گذری بر تاریخ فرق و ادیان" نوشته: احمد یغما 



نظرات() 

بهائیت و همجنس گرائی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 9 مهر 1397-10:15 ق.ظ


مقدمه

در سال 1391 بیت العدل برخلاف نصوص گذشته خود ، در پیامی اعلام کرد:"هرگونه تعصب یا انزجار از همجنس گرایان مخالف و مغایر با روح آیین بهایی است. افزون بر این، بهاییان مامورند که مدافع و حامی مظلومین باشند و از کسانی که حقوق اساسی‌شان نقض شده با تمام توان دفاع کنند...بهاییان باید ناگزیر میان وجوهی از امور اجتماعی که با تعالیم بهایی همخوانی دارد و جنبه‌هایی که باتعالیم بهایی سازگاری ندارد تمایز گذارند. در حالت نخست، بهاییان می‌توانند فعالانه از آن امور اجتماعی حمایت کنند ولی در حالت دوم، نه حمایت می‌کنند و نه مخالفت..  در این مقاله بر آنیم دیدگاه آیین بهائی را درباره همجنس گرایی بررسی کنیم.

همجنس گرایی از دیدگاه بزرگان بهائیت
مقصود از کلمه غلمان در این مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت ولیّ امراللّه در تبیین این حکم فرموده‌اند که مراد تحریم همه نوع روابط جنسی بین افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج حلّیّت دارد و بنیان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از این تعالیم مبارکه حمایت و تقویت آن اساس الهی است . بنا بر این شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد.(حکم الغلمان،بند 107،ص 194) 

در توقیعی که حسب الامر حضرت ولیّ امراللّه تحریر یافته چنین مذکور است:هر قدر عشق و محبّت بین دو هم جنس شدید و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که این روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنین ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را به کلّی تحریم فرموده‌اند و نیز رابطه نامشروع بین دو هم جنس را علاوه بر آنکه بر خلاف قانون طبیعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند. ابتلا به چنین بلیّه‌ای ثقلی عظیم بر روح هر فرد با وجدانی تحمیل می کند ، امّا نفوس مبتلا قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر این ضعف و مشکل فایق آیند .(حکم الغلمان،بند 107،ص195)

حضرت بهاءاللّه تعیین مقادیر حد زنا و لواط را به بیت العدل اعظم محوّل فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٤9 )

"بهاءاله خیلی صریح و قاطع برعلیه این انحراف جنسی شرم آور صحبت کرده، همانطور که برعلیه زنا و کلاً اقدامات ضداخلاقی گفته است. ما باید تلاش و کمک کنیم تا روح ما بر این موارد غلبه کند"
 (شوقی افندی 25اکتبر 1945 )

انجام فعالیت جنسی بین افراد همجنس غلط است. هیچ عذر و بهانه و توجیهی هم ندارد. هرنوع کار غیر اخلاقی از سوی بهاءاله منع شده است، و او روابط همجنس را اینگونه میبیند، ضمن اینکه اینکار خلاف طبیعت است . ارتکاب چنین عملی بار سنگینی بر روح انسانها است. ولی با کمک و مشاوره پزشکان ، با تلاش و پایداری، و از طریق دعا و توسل ، روح میتواند بر این نقیصه غالب شود. (شوقی افندی ، 26مارس 1950) 

همجنس گرایی برطبق آثار بهاءاله ، از نظر معنوی مذموم است. این بدان معنی نیست که افرادی که چنین کاری انجام دادهاند را نباید کمک و نصیحت کرد، نباید با آنها همدردی کرد. بلکه این بدان معنی است که این را راه مجاز زندگی  نمیدانیم. این دیدگاه موردپذیرش تمام جوامع بشری هم هست.
(شوقی افندی ، 21 مه 1954) 

​"همجنس گرایی ، از دید بهائی ، امری مذموم و موجب رنج و عذاب فرد است. هر انسانی که مرتکب آن شده باشد باید از طریق دعا و یا هر وسیله دیگر به این نقیصه فایق آید." 
 (شوقی افندی ، 6 اکتبر 1954) 
درباره موضوع... گرایش همجنس گرایی یکی از بهائیان .... چنین اقدامی مورد نکوهش بهاءاله است.... این فرد باید رفتار خود را اصلاح کند... اگر تا 10 روز اصلاحی در رفتارش مشاهده نشده ، باید حق رأی او گرفته شود.
( شوقی افندی ، 20 ژوئن 1953) 

در بهائیت محروم ساختن فرد از حق رأی ، نوعی مجازات و تحقیر او محسوب میشود. در یک کلام، نوعی طرد است.بیتالعدل این اقدام را بنوعی اخراج از جامعة بهائی میداند.

همجنس گرایی از دیدگاه بیت العدل:

امور جنسی غیرعادی فراوان است. برخی مردم عقیده دارند که همجنس گرایی غیرعادی نیست و باید به افراد اجازه داد تا با یک یا چند نفر با همجنس خود رابطه داشته باشند... ولی بهائیت ، برعکس ، با صراحت اعلام میدارد که همجنس گرایی کاملاً غیرطبیعی است و برای فرد مرتکب مشکل بزرگی است و باید فرد ، چه زن و چه مرد، بر این مشکل فائق آید. تاثیر اجتماعی چنین نگرشی هم بسیار مهم است. هدف اولیه روابط جنسی بقای نسل است......
(بیت العدل جهانی، 16 مارس 1992 )

حال عبارت بالا را که در آن بیتالعدل میگوید روابط همجنس گرایانه غیراخلاقی است- زیرا برخلاف هدف اصلی روابط جنسی است- با عبارت زیر که آنها از روابط جنسی بین دوجنس مخالف ، که نمیتوانند صاحب فرزند شوند ، چشم پوشی میکنند؛ مقایسه کنید 

" یک زوج که به دلیل ناتوانی فیزیکی نمیتوانند صاحب فرزند شوند البته میتوانند ازدواج کنند، زیرا تولید مثل تنها دلیل ازدواج نیست. ولی در عین حال این خلاف روح تعالیم بهائی است که یک زوج داوطلبانه تصمیم بگیرند هیچگاه صاحب فرزند نشوند"
 (بیت العدل 3 نوامبر 1982 )

بنابراین  موضوع به روشنی یک تبعیض آشکاربرعلیه روابط همجنس گرایان است. زیراروابط جنسی بین دو غیرهمجنس که شانس برای تولیدمثل ندارند،ازدیدآثاربهائی،اشکالی ندارد. بهائیت همجنس گرایی را بعنوان یک پدیده طبیعی و یا دائمی نمی شناسد. بلکه آن رارفتاری غیرعادی تلقی می کند . بدون شک در آینده هم اصول ممانعت و مداوای آن ظاهر و پدیدار خواهد شد. درحال حاضر کسانی که مبتلا به این رفتار هستند باید بدنبال انتخاب راه زندگی خود باشند، یعنی ترک اعمال و رفتار همجنس گرایی.( بیت العدل 22 مارس 1987 )

این قانون دلیل نمیشود که بهائیان همجنس گرایان را طرد کنند. اگر آنها بهائی نیستند دلیلی ندارد که از آنها بخواهیم تا قوانین بهائی را اطاعت کنند؛ همانطور که از یک غیر بهائی انتظار نداریم از خوردن نوشیدنی الکلی خودداری نماید.( بیت العدل 16 مارس 1992 )
​وضعیت توجه جنسی به فردی از جنس خود ، و نه از جنس مخالف ، از دید بهائیت ، تحریف طبیعت انسانی، و مشکلی است که باید بر آن فایق آمد؛ بدون توجه به اینکه علت فیزیکی و روانی آن چه بوده است. هر فرد بهائی که از چنین ضعفی ( همجنس گرایی) رنج می بردبایدمعالجه شودو باید به اوکمک کرد تا بر این بیماری غلبه کند.
(بیت العدل  11 سپتامبر 1995) 

و نهایتاً دربارة امکان ازدواج دو همجنس و تائید آن از سوی بیت العدل ، بیت العدلعبارت عبدالبهاء را ذکر میکند: بدان که دستور ازدواج جاودانه است. تغییر و تبدیلی در آن نیست. این حکمی الهی و آسمانی است و هیچ تغییر و تبدیلی در آن نیست .(بیت العدل جهانی ، 5 ژوئن 1993 )

نتیجه بحث:

همانطور که مشاهده شد بیت العدل نظریات خود را در حرمت همجنس گرایی تحت تاثیر بهائیان همجنس گرا و فشار از سوی آنها به طور کلی تغییر داد و این امر را مجاز اعلام نمود اما اینکه چرا بیت العدل علی رغم نظر بزرگان بهائیت در حرمت همجنس گرایی آن را  مجاز نمود جای بسی تعجب است....مسلماً در دنیای حاضر که بهائیت مترصد است تا به هر بهانه‌ای برای خود عِده و عُده‌ای دست و پا کند و تعداد پیروان خود را در آمار و ارقام افزون کند و بدین وسیله گسترش خود را نمایش دهد بروز چنین رفتارهایی برای جذب افرادی که در واقع به هیچ یک از ادیان الهی پایبند نیستند، یک موفقیت محسوب می‌شود. 
در صورتی که هیچ یک از نهادهای رسمی مذهبی در هیچ یک از ادیان آسمانی، حاضر نشده اند در برابر عمل شنیع هم جنس گرایی سکوت کنند. نه کنیسه ها و نه کلیساها و نه مساجد و معابد مسلمانان، هیچ یک حاضر نیستند ازدواج دو هم جنس را ثبت کنند و تمام این نهادها، مخالفت قطعی خود را با چنین عملی ابراز داشته اند. 
حال فرض کنید که هم جنس گرایان بخواهند برای رفتار خود، محملی دینی دست و پا کنند یا آن که در فضایی شبهه دینی، ازدواج خود را ثبت کنند. یا بعد از ازدواج! خود را به دینی معتقد نشان دهند. طبیعتاً به سراغ هیچ یک از ادیان آسمانی و الهی نخواهند رفت، چرا که از نظر آن ادیان، گناهی بسیار زشت مرتکب شده اند و از نظر برخی از آنان، حتی مستوجب مجازات اند.
در این میان، بهائیت با آغوشی باز به استقبال آنان رفته است و با عدم مخالفت خود با چنین عملی، در واقع چراغ سبزی به آنان نشان داده است تا اگر هیچ دین و مکتب و آیینی پذیرای آنان نبود، بتوانند در آغوش بهائیت جا خوش کنند و از این طریق، هم آرامشی نسبی کسب کنند که بالأخره به دینی متدین اند و هم در آمار و ارقام، تعداد بهائیان افزایش یابد.
با ادامه این سیاست از سوی جامعه بهائی، هیچ بعید نیست که در سال‌های آینده شاهد اقبال هم جنس گرایان به بهائیت باشیم و این البته نقشه حساب شده‌ای از سوی بیت العدل، برای افزودن بر آمار نفوس مؤمن! به بهائیت است. 
نگارنده‌ی این سطور هیچ تعجب نخواهد کرد که در سال‌های آینده، از سوی بیت العدل و متفکرانی! چون عرفان ثابتی، زنا کردن به تجاوز به دختران خردسال تأویل و تفسیر شود و اساساً از سوی بهائیت آزادی جنسی اعلام شود و حتی هیچ بعید نیست که به پیروی از بعضی روان شناسان در سال‌های بعد، بیت العدل تصمیم به سکوت در برابر خیانت همسران به یکدیگر بگیرد و انحرافات جنسی را یکی پس از دیگری مباح کند... 
چرا که با این کار موفق خواهد شد، بخش عمده ای از منحرفان جنسی بی دین را به خود جذب کند و آمار خود را فزونی بخشد و بدین ترتیب، یکی از مولفه های دلیل تقریر که همان اقبال یک جامعه به یک آیین است را با جمع کردن عده ای هم جنس باز و منحرف را به دور خود فراهم کند...





نظرات() 

خلج ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 8 مهر 1397-12:45 ب.ظ


نام یکی از ییلاقات دهستان حور "خلج لر یوردی" می باشد می خواهیم بدانیم خاستگاه اصلی خلج ها کجا بوده است. ضمنا گروهی از خلجهای ساکن در ییلاقات ما فعلا در لوندویل ساکن می باشندقوم خُلج یا قوم خَلَچ یا قوم خُلچ یا قوم خُولج به باقی ماندگان قوم هپتالیان گفته میشود. در واقع آنان شعبهای از یک قوم قدیمی ترک هستند که در سالهای ۵۵۵ میلادی تحت عنوان خولِس نامیده میشدند. این زمان قبل از ظهور ترکان و اضمحلال حکومت هپتالیان در غرب آلتایی بود. خلجها به عنوان طرفداران وفادار حکمران ترکان غربی به نزد فرستادهٔ روم آمدند. اصطخری محل اقامت خلجها را در ناحیهٔ کابل ذکر کرده است. امروزه خلجها در افغانستان ساکن هستند
خلجها طایفهای باشند از صحرانشینان و ترکانخلج به گروهی از مردم و دستهای از ترکها اطلاق میشود نشانههایی تاریخی نشان میدهد که خلجها احتمال دارد در اصل مردمی آریایینژاد و گروهی از سکاها بودهاند که در آسیای میانه ترکیزبان شدهاند

محمود کاشغری در دیوان لغاتالترک (که در اواسط قرن پنجم هجری تألیف شده) در شرح لغت ترکمان، خلجها را از اقوام اوغوز ساکن اویغورستان(سینکیانگ فعلی) میداند و با اشاره به جدایی خلجها از سایر ترکمانان آنان را دو قبیله از بیست و چهار طایفه ترکمن دانسته است؛ جز آنکه دو قبیله از خلج از ایشان ممتاز شدند به برخی چیزها؛ لذا آن دو قبیله در عداد ایشان شمرده نمیشوند
بسیاری از خلجها در حمله یعقوب صفاری به افغانستان قتل عام شدند؛ ولی در دولت سامانیان و غزنویان این تیره از ترکان وارد اردو شدند

غوریان در لشکرکشیهای خود ازافراد قبیله خلج بهره میگرفتند و سلطان غیاث الدین محمود موفق شد درسال ۶۰۲ه/۱۲۰۶م با مساعدت خلجها در فیروزکوه قدرت را به دست آورد

محل سکونت

خلج نام قبیله ترک و اسم ترکی آن (Qalaç) قلچ است. این قبیله از قرن چهارم در جنوب افغانستان بین سیستان و هند ساکن بودهاند ابن خردادبه آنها را در شمار قبایل ترک استپهای آسیای میانه آوردهاست. به گفته او منزلگاههای زمستانی آنها در آن سوی «سیر دریا» در ناحیه تلاس در مجاورت زمینهای قرلق واقع بودهاست قرلق، قرلغان، قرلغ و قرلیغ همه اشکال مختلف یک کلمهاند و آن قبیلهای بودهاست از اتراک در شمال و شمال شرقی ماوراءالنهر معروف به حسن صورت و طول قامت و تناسب خلقت.همچنین آنها در این سوی جیحون در سواحل جنوبی و غربی آن
چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۲ ۲۱:۴۴
در برخی از کتب تاریخی مانند ظفرنامه شرفالدین یزدی و تاریخ گیتیگشااز پراگندگی خلجها در اطراف ساوه، قم و کاشان سخن رفتهاست. زینالعابدین شیروانی از پراکندگی خلجها در ایالت فارس، عراق عجم، خراسان، کابل و توران (آسیای میانه) سخن گفتهاست.اصطخری نیز مکان خلجها را زمین داور و آنها را مهاجران قدیمی به این منطقه دانسته و گفتهاست که آنها گلهدار بودند و نیز آداب و رسوم ترکی، وضعیت ظاهری و زبان خود را حفظ کرده بودند.صاحب فارسنامه ناصری از پراکندگی آنان در میان قشقاییان خبر داده و از دو خاننشین خلجستان به سرپرستی حاجعلیقلیبیگ و میرزاقاسمبیک صحبت کردهاست.حدودالعالم خلج را رعایای گلهدار منطقه غزنه - البته به صورت گروههای متفرق در بلخ و تخارستان و بخشهایی از بست - به شمار آوردهاست
محل عمده سکونت خلجها در غرب ایران است که هنوز هم تحت نام «خلجستان» شناخته میشود. خلجستان از بخشهای شهر قم است که از شمال به جعفرآباد و از خاور و جنوب به حومه قم از جنوب باختری به شهرستان آشتیان و از باختر به شهرستان تفرش محدود میگردد. جمعیت بخش خلجستان بر اساس سرشماری سال ۱۳۷۰ برابر است با ۱۴۲۸۸ نفر۷۲ منطقهای کوهستانی که در جنوب غربی تهران در مسیر همدان و در غرب ساوه واقع شدهاست و قسمت عمده شهرستانهای اراک و ساوه در استان یا ایالت مرکزی را در بر میگیرد. نه تنها در این منطقه بلکه در نواحی مجاور واقع در ایالت بختیاری از مناطق زاگرس مرکزی روستاهایی با نامهایی مانند خلج، خلجآباد، نهر خلج(از توابع فریدن)[ و غیره مشاهده میشود که حاکی از منزلگاههای قدیمیتر اعضای قبیله خلج است.مطالعاتی کهاز منابع بعد از اسلام به عمل آمده، نشان میدهد که خلجها در سدههای نخستیناسلام در سه منطقه میزیستهاند:

۱) بلاساغون (سویاب قدیم) پایتخت ترکستان در کرانه راست رود چو و شمالغربی ایسیگول (بیشکک امروزی)

۲) پنجیکت

۳) بین دو رود آمودریا و سند

در نیمهٔ قرن هفتم میلادی دستهای از اقوام خلج و اوغوز در سیستان و کابل ساکن شدند و گروهی از آنان در قرن هشتم میلادی در هندوستان سلسلهٔ ترک شاهی را تأسیس نمودند که بروی سکههایآنها به رسم سایر قبایل ترک روی تاج پادشاه شکل گرگ ترسیم شده بود. البته خلجها بعد از اسلام نیز در هندوستان حکومتی به نام «سلسلهٔ خلجیان» تشکیل دادهاند. 

ادامه مطلب


نظرات() 

کتاب ((عظمت خانم تئوریسین اتحاد عشایر آذربایجان و گیلان ))تدوین شد.

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 8 مهر 1397-12:43 ب.ظ

با همت پژوهشگران موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل

    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند.

    میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند نمی تواند كاری از پیش ببرد. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد.

    آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد.

    لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته شده های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد.

    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.

    ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.

    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها كاری می كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.

    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن اردبیلی پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.

    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینكه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت.


موضوعات مرتبط: تاریخ خلخال، عظمت خانیم




نظرات() 

سیادت در ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 7 مهر 1397-10:55 ب.ظ

ایران به سبب داشتن تمایلات شیعه در بین مردم جزو امنترین مناطق در بین کشورهای اسلامی برای بازماندگان پیامبر اسلام بوده است. افراد زیادی در ایران دارای پیشوند سید می‌باشند. از این جهت نوادگان امامان به آن پناه می‌آوردند و نسلشان در آن بیشتر می‌شد. نامهای خانوادگی نظیر موسوی، هاشمی، حسینی، علوی و طباطبایی در بین مردم ایران به کثرت یافت می‌شود. تقریباً در تمامی مناطق ایران مقبره‌های امامزاده‌های مختلف یافت می‌شود.مأمون، علی بن موسی از نبیرگانفاطمه را به ولیعهدی خود برگزید و همین موضوع نیز باعث شد در آن زمان سادات زیادی به ایران مهاجرت کنند از جمله فاطمه معصومه خواهر علی بن موسی. محمد خوارزمشاه می‌خواست خلافت عباسیان را بردارد و خلافت را به یکی از اولاد فاطمه بسپارد.

منشا سیادت در ایران

برای فهمیدن منشاء سیادت در ایران باید ابتدا بدانیم که در چه زمانی و به چه علت سادات به ایرانمهاجرت کردند برای این منظور باید دانست که یکی از دلائل عمده نفوذ تشیع در ایران، ورود «سادات علوی» به این منطقه است. این افراد، عمدتا «شیعه» بوده‌اند. گرچه گاهی در میان آنها، افرای که حتی «ناصبی» بوده‌اند، پیدا می‌شده است.[۸] البته شیعیان آنها نیز، همگی اثنی عشری نبوده، بلکه بعضی از آنها، «شیعه زیدی» بوده‌اند. معمولا کسانی از آنها که محور قیامهای ضد عباسی بوده‌اند، شیعه زیدی شمرده می‌شوند. این به دلیل این بود که آنها به تقیه اعتقادی نداشته و «قیام با شمشیر»[۹] را دلیل تشخص امامت زید می‌دانستند.

دلیل ورود آنها به ایران، چند نکته بوده است. امنیتی که در مناطق ایران بوده، یکی از عمده‌ترین دلایل این مهاجرت هاست. ایران، دور از دسترس حکومتهایی بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهای عباسیان و قبل از آنها امویان، باعث شد تا آنها، بدین مناطق مهاجرت کنند. از میان علویین، کسانی که در قیامهائی چون قیام «زید»، «محمد بن عبد الله»، «ابراهیم بن عبد الله» و «حسین بن علی» (شهید فخ) شرکت کرده بودند، احساس خطر بیشتری می‌کردند. آنها، یا همچون «ادریس بن عبد الله» به شمال آفریقا و یا مانند «یحیی بن زید» و «یحیی بن عبد الله»، به مناطق شرقی یعنی ایران، متواری می‌شدند.

دلیل دیگر مهاجرت آنها، همان دلیلی بود که سایر اعراب را به این مناطق، جذب می‌کرد. رفاهی که این شهرها، می‌توانست در بر داشته باشد برای عده‌ای از آنها، قابل توجه بود. اضافه بر این، آنها خود را محبوب مردم این سامان می‌دیدند. مردم نیز به دلیل اینکه آنها فرزندان رسول الله بودند، بدانها احترام می‌گذاشتند. این مسئله آنها را به این سمت، جلب می‌کرد.[۱۰] در این میان شهرهای شیعه نشین، اهمیت بیشتری داشته است. گر چه اهل سنت نیز نسبت به علویین احترام خاصی داشتند.[۱۱] این مهاجرتها، بیشتر از قرن دوم به بعد بوده است؛ و لذا کمتر می‌توان به فرار آنها به ایران از ترس حجاج بن یوسف سقفی شاهدی ذکر کرد. با این حال بعضی، اولین دسته از سادات علویمهاجر را کسانی دانسته‌اند که از ظلم و جور امویان و بویژه سفاکیهای حجاج به این حدود پناه آورده‌اند.[۱۲] بعد از آن که «یحیی بن زید» به ایران آمد، راه این مهاجرت گشوده شد؛ و لذا کسانی که از ترس «منصور عباسی» و به جرم حمایت از «محمد بن عبد الله» و برادرش «ابراهیم» تحت تعقیب بودند، به سرعت روی بدین منطقه آوردند. پس از آن، این مهاجرتها رو به گستردگی نهاد.

یکی از دلایل آمدن آنها پس از این ماجرا، «جذب نیرو» برای «قیام» بوده است. مردم ایران که یک بار به هنگام روی کار آمدن عباسیان، علاقه خود را جهت «تغییر حاکمیت» عربها نشان داده، امتحان خوبی نیز داده بودند، می‌توانستند بار دیگر چنین کنند. همین تصور بود که علویان را بسوی این مناطق، جذب می‌کرد. در صورتی که آگاهی عمومی مردم ایران، نسبت به علویان و حتی فعالیت خود علویان نیز در تحریک مردم، اندک بود. فعالیت عباسیان، تنها پس از ۳۰ سال به نتیجه رسید. در حالیکه علویان، معمولا با یک تحرک اندک، قصد چنین کار بزرگی را داشتند.[۱۳] «یحیی بن عبد الله بن الحسن بن الحسن علیه السلام»[۱۴] از جمله کسانی بود که در قیام حسین بن علی (شهید فخ)، شرکت کرد او پس از شکست این قیام به سوی مشرق گریخت؛ و همراه با عده‌ای از کوفیان به مناطق شمالی ایران (دیلم) رفت. رشید که به شدت از این حرکتها، هراس داشت به «فضل بن یحیی برمکی» دستور داد تا به هر صورتی شده او را دستگیر کند.[۱۵] منطقه دیلم، یکی از مناطقی است که در مقابل مسلمین، به شدت مقاومت کرد؛ و تا مدتها، اسفهبدان که از قبل بر آن حاکم بودند، تسلط خود را بر آن منطقه حفظ کردند. در این فاصله، گاهی بین آنها و خلفا، صلح می‌شد؛ و گاهی نیز درگیریها و تهاجمها از دو طرف، ادامه داشت.

رفتن این افراد به این منطقه، می‌توانست به نحوی به معنای استفاده و بهره‌برداری از این اختلافات باشد. بنا به گفته فخری، عده کثیری از مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند.[۱۶] طبری نیز از «ابو حفص کرمانی» نقل کرده که: «انه ظهر بالدیلم و اشتدت شوکته و قوی أمره» یعنی: او در دیلم ظاهر گشته و شوکت و قدرتش در کارها رو به فزونی نهاد. او ادامه می‌دهد، بسیاری از مردم مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند.[۱۷] تعداد هواداران او به اندازه‌ای بود که «فضل بن یحیی» با ۵۰ هزار نفر به سوی او، حرکت می‌کند.[۱۸] با این حال درگیری بین آنها بوجود نیامد؛ و رشید موفق شد با فرستادن امان نامه‌ای، او را وادار به پذیرش صلح کند. از طرف دیگر، فضل به «صاحب الدیلم» نیز وعده زیاد مالی داد تا خروج او را از دیلم، «تسهیل» کند.[۱۹] پس از آمدن او به بغداد تا مدتی با او خوش رفتاری می‌شد؛ و بالاخره او را به شهادت رساندند.[۲۰] منطقه دیلم از نظر جغرافیایی و سیاسی، می‌توانسته برای یک نهضت شیعی، آمادگی داشته باشد. کما اینکه بعدها در همین منطقه، اولین حکومت شیعی بوجود آمد. حرکت «یحیی بن عبد الله»، زمینه سازی برای حرکات بعدی بود. گر چه از قبل نیز این منطقه، چنین زمینه‌ای را، هر چند به طور مختصر، داشته است. وقتی از یحیی پرسیدند که چرا «دیلم» را انتخاب کرده است؟ او عنوان کرد که: «ان للدیلم معنا خرجة فطعمت ان تکون معی»[۲۱]: یعنی: «من شنیده بودم» که در دیلم یک جو انقلابی به سود ما وجود دارد؛ لذا به فکر افتادم از جو موجود در جهت قیام خود، بهره‌برداری کنم؛ و این خود، نشانه وجود چنین زمینه‌ای است. شاید هم منظور او شنیدن یک خبر غیب گونه در مورد آینده این منطقه بوده است.

پس از این ماجرا با آمدن حضرت علی بن موسی علیه السلام به ایران، گروههایی از «سادات»، راهی ایران شدند تسامح مأمون در مقابل سخت گیری پدرش هارون الرشید، نبست به سادات، در رشد و سربلندی و افزایش علویان، تأثیر بسزایی داشت. او گر چه با قیامهای آنها به شدت برخورد کرد، اما در حالت عادی به علت اعتقادی که به برتری علی بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویین نیز احترام زیادی گذاشت. با این حال در اواخر، سیاست او، کاملا نسبت به این افراد که در هر حال حکومت عباسیان را تهدید می‌کردند، عوض شده بود. آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران از جمله، مهاجرتهایی بوده که در رابطه با آمدن علی بن موسی (ع) به ایران صورت گرفته است.[۲۲]مرعشی می‌نویسد:... سادات از آوازه ولایت و عهدنامه مأمون که بر حضرت امامت پناهی داده بود، روی بدین طرف نهادند؛ و او را بیست و یک برادر دیگر بودند. این مجموع برادران و بنو اعمام از سادات حسینی و حسنی به ولایت ری و عراق رسیدند.[۲۳] او پس از ذکر تغییر سیاست مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در مورد عکسالعمل سادات، می‌نویسد: چون سادات خبر «غدر» مأمون که با حضرت رضا کرد شنیدند، پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند؛ و بعضی بدانجا شهید گشتند؛ و مزار و مرقد ایشان، مشهور و معروف است؛ و چون اصفهبدان مازندران در اوایل که اسلام قبول کردند، «شیعه» بودند و با اولاد رسول علیهم السلام، حسن اعتقاد داشتند، سادات را در این ملک، مقام آسانتر بود.[۲۴] بعدها، با پیدایش قیامهای شیعی در مازندران و گیلان، این مهاجرتها رو به گستردگی نهاد. در این دوره، عراق و کوفه دیگر منطقه امنی نبود. گر چه شیعیان آن، بسیار بودند. علویان نیز با توجه به سوابق کوفه در اینکه در مواقع حساس همکاری نمی‌کردند، حاضر نبودند در آن منطقه، دست به تحرکی بزنند. یکی از آنها به نام «موسی بن عبد الله ابنحسن» در مورد عراق، می‌گفت:

لا تترکینی العراق فانها*بلاد بها اس الخیانة و الغدر[۲۵] مرا در عراق وا مگذارید که پایه و اساس آن بر نیرنگ و خیانت استوار است. پس از عراق، ایران یکی از بهترین زمینه‌ها برای قیام بود. برای دریافت وضعیت نسبی تشیع در ایران، می‌توان از محل‌هایی که مهاجران علوی در آنها ساکن بوده‌اند، استفاده نمود. البته تعیین این مکانها به عنوان محلهای شیعی، به صورت قطعی امکان‌پذیر نیست. چرا که به عنوان نمونه، اصفهان با تمام سنی گری متعصبانه خود که گاهی معاویه را تا حد پیامبری بالا[۲۶] می برده و حتی درگیریهای مکرری با قمی‌ها به عنوان شیعه داشته،[۲۷] باز محفلی برای «سادات» بوده است. البته همین مهاجرتها، به تدریج بنیه شیعه را در این شهر نیز قوی کرد. به طوری که یکی دو سه قرن بعد از سفر مقدسی در قرن چهارم بدان شهر، مشاهده می‌کنیم که این شهر نیز گرفتار درگیریهای شیعه و سنی است.[۲۸] و همین، نشانه توسعه تشیع در این شهر است که از جمله زمینه‌های آن وجود همین «سادات علوی» است. در سایر شهرها هم قضیه به همین شکل است.

در مورد «تفرش» نوشته شده: از وجود امام زاده‌های متعدد در تفرش و نزدیکی آن به قم و ری، برداشت می‌شود که مردم تفرش از صدر اسلام، پیرو مذهب تشیع بوده‌اند.[۲۹] نویسنده دیگری می‌نویسد: آیین حقه تشیع در همان قرن نخستین هجری به ری و به تبع آن به «قصران خارج» راه یافت... ظاهرا رواج آیین تشیع در ری و قصران به وسیله آن دسته از سادات و فرزندان علی (ع) صورت گرفت که در خلافت جابرانه امویان از جور و ستم ایشان، بدین نواحی پناه آوردند.[۳۰] در جای دیگر نیز وجود قبر امام زاده حمزه در این شهر به عنوان نشانه وجود تشیع در این شهر ذکر شده است.[۳۱]مهاجرت سادات به بیهق نیز یکی از همین نمونه‌هاست.[۳۲] بنابر این از مقابر سادات و امام زاده‌ها، می‌توان تا حدودی خطوط گسترش ورود آنان به ایران و منشا سیادت در این مناطق را ترسیم کرد.

پانویس

  1. حسینی اشکوری، سید صادق. ألقاب السّادة. قم، مجمع الذخائر الإسلامیه، ۱۴۱۹ هـ. ق.
  2. حسینی اشکوری، سید صادقألقاب السّادة. قم، مجمع الذخائر الإسلامیه، ۱۴۱۹ هـ. ق.
  3. جنبش حسنیان در اوایل عصرعباسی؛ ماهیت فکری و تکاپوهای سیاسی
  4. کتاب عصر جعفری ص 62
  5. کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ - هدایت الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی
  6. </ref مهاجرت سادات به ایران و گسترش تشیع
  7. برگرفته از شوخی و جدی، سیدمحمد محیط طباطبایی، یغما، فروردین ۱۳۴۴، شماره ۲۰۱، صص ۴۰ـ۴۵.
  8. ابن عنبة، عمدة الطالب، ص 253، 200،71
  9. این اعتقاد به «زید بن علی(ع)»، نسبت داده شده است. به اعتقاد شیعه، زید به امامت برادر خویش اعتقاد داشته و مذهب زیدی، چیزی است که ارتباطی با خود او ندارد.
  10. بحار الانوار، ج 50 ص .295 روایتی داریم که نشان می‌دهد، یکی از علویان «طلبا للفضل» به ایران آمده است.
  11. نور الابصار، ص .115 اصفهانی نقل می‌کند که وقتی «یحیی بن عبد الله» نزد «مالک بن انس» می‌آمد، او از جای خود بر می‌خاست و او را به جای خود می‌نشاند. مقاتل الطالبیین، ص 309 ط نجف.
  12. کریمان، قصران، ج 1 ص 171،172 انتشارات انجمن آثار ملی. در زینة المجالس، ص 810 اشاره به مهاجرت گروهی از سادات به چین شده است. کسانی که از ترس بنی امیه ابتداء بهترکستان و از آنجا به چین رفتند.
  13. مقاتل الطالبیین، ص .311
  14. او، از امام صادق روایت نقل می‌کرد؛ و از جمله اشخاصی بود که امام به او وصیت کرد تا مشخصا معلوم نشود که موسی بن جعفر، جانشین اصلی امام است. درمورد وصایت به او، ر. ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15 ص .290
  15. همان مدرک، ص .312
  16. تاریخ الفخری، ص .176
  17. طبری، ج 6 ص .450 ط مصر. ور. ک: ابن عنبة، عمدة الطالب، ص 155
  18. همان مدرک
  19. طبری، ج 6 ص 450، اسم او، جستان و حسان، ثبت شده است. ر. ک: تاریخ گزیده، ص .304
  20. الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص .319
  21. همان مدرک، ص .313
  22. کریمان، قصران، ج 1 ص .172
  23. مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص 277 ط تهران نشر گستره.
  24. همان مدرک،278
  25. مقاتل الطالبیین، ص .262 انساب الاشراف، ج 2 ص 140 ط محمودی.
  26. احسن التقاسیم، ج 2 ص 595،597 ترجمه منزوی.
  27. البدایة و النهایة، ج 11 ص .230 کامل ابن اثیر، ج 8 ص .518 و ر. ک: نقض، ص .252
  28. رحلة ابن بطوطه،24
  29. جغرافیای تاریخی... تفرش، ص 29 ط امیر کبیر .61
  30. قصران، ج 2 ص .749
  31. ری باستان، ج 2 ص .51
  32. ر. ک: تاریخ بیهقی، ص 60، 61، و .63
  33. نقض، ص 588،589
  34. نقض، ص 224،227
  35. هزار و یک روز من
  36. Y chromosomes of self-identified Syeds from the Indian subcontinent show evidence of elevated Arab ancestry but not of a recent common patrilineal origin, Elise M. S. Belle & Saima Shah & Tudor Parfitt & Mark G. Thomas; Received: 11 March 2010 / Accepted: 28 May 2010 / Published online: 29 June 2010
  37. -Middle Eastern and Sub-Saharan lineages in Indian Muslim populations
  38. -Background on Arabian YDNA J1 Project and Adnani Arabs
  39. The Origin of Hagar/Hajar - J1c3d on 7th paragraph of article.

منابع







نظرات() 

پرونده ی «خشونت»

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 7 مهر 1397-10:52 ب.ظ

 خشونت و قدرت پیوندی ناگسستنی از ابتدای تاریخ جوامع انسانی با یکدیگر داشته اند.  جنگ ها به مثابه  تداومی از شکار در این جوامع بزودی به اشکال هر چه بی رحمانه تری چون شکنجه و نسل کشی ها دامن زدند. در زیر مجموعه ای از  مطالب منتشر شده در «انسان شناسی و فرهنگ» ، همراه با لینک به گروهی از سایت های  بین المللی اطلاعات درباره خشونت و مبارزه علیه حشونت در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. این پرونده در آینده به پرونده های متعدد درباره اشکال مختلف خشونت تقسیم خواهد شد ولی در اینجا به صورتی جمعی، در آن واحد به اشکال خشونت سیاسی و خانوادگی می پردازد.  

 

1-دستان آلوده نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/14948

2-شکنجه
http://anthropology.ir/node/14906

3-آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

4-جرم فرزند کشی
http://anthropology.ir/node/14602

5-کیفر: از تراژدی تا کمدی
http://www.anthropology.ir/node/14556

6-آیا بهار عربی به زمستان زنان عرب خواهد انجامید"
http://anthropology.ir/node/12440

7-کالبد جاودان
http://anthropology.ir/node/12078

8-گزارش از میزگرد «آمریکا به مثابهء نشانه»، آرمان‌شهر یا ویران‌شهر
http://www.anthropology.ir/node/651

9-گزارش سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/781

10-جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/2364

11-گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/875

12-گزارش جلسه‌ی پخش مستند دیوار برلین
http://www.anthropology.ir/node/905

13-گزارش سخنرانی: اخلاق و سیاست
http://www.anthropology.ir/node/1468

14-گزارش سخنرانی:همنوع خواری در جوامع پارینه سنگی
http://www.anthropology.ir/node/1484

15-کتاب: جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/1860

16-چرخه خشونت
http://www.anthropology.ir/node/635

17-پیر کلاستر
http://www.anthropology.ir/node/668

18-امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان
http://www.anthropology.ir/node/610

19-واژه نامه بوردیو: خشونت نمادین
http://www.anthropology.ir/node/1829

20-جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی
http://www.anthropology.ir/node/593

21-سخنرانی: " موقعیت کنونی " به مثابه یک آنومی اجتماعی سیستمیک
http://www.anthropology.ir/node/811

22-گزارش نخستین نشست جامعه شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
http://www.anthropology.ir/node/757

23-اعدام
http://www.anthropology.ir/node/565

24-گزارش جلسه نمایش فیلم «آمین»
http://www.anthropology.ir/node/546

25-اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
http://www.anthropology.ir/node/427

26-گفتگو با آرجون آپادورای: خشونت در عصر جهانی شدن
http://www.anthropology.ir/node/694

27-چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟
http://www.anthropology.ir/node/529

28-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس
http://www.anthropology.ir/node/899

29-جامعه شناسناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(2)
http://www.anthropology.ir/node/1808

30-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(3): ریچارد جیمز گلز
http://anthropology.ir/node/2628

31-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(4)
http://www.anthropology.ir/node/2291

32-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت (5): روث مان
http://anthropology.ir/node/2446

33-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(6): دیوید فینکلهر
http://anthropology.ir/node/2705

34-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(7): جوان آلدوس
http://anthropology.ir/node/3183

35-گفتگو: جامعه ما و سیاست زدگی
http://www.anthropology.ir/node/2135

36-گفتگو: ریشه های سیاسی تحولات کنونی(1388) جامعه ما 
http://www.anthropology.ir/node/704

37-برخی از واکنش ها درون پاکستان نسبت به یک فیلم مستند
http://anthropology.ir/node/12720

38-دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

39- گفتگو: نابسامانی در جامعه به نابسامانی در فضای شهری منجر می شود
http://anthropology.ir/node/15774

40- جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی 
http://anthropology.ir/node/16879

41-کنش و نظریه (9): خشونت با ما چه خواهد کرد؟
http://anthropology.ir/node/17517

42- هیس! ناگفته ها همچنان هستند.
http://www.anthropology.ir/node/19903

43- نظریه های حامعه شناسی خشونت خانگی (1)
http://www.anthropology.ir/node/21290

44- نظریه های خشونت خادگی (2)
http://www.anthropology.ir/node/21423

45- نظریه های خشونت خادگی (3)
http://anthropology.ir/node/21640

46- نظریه های خشونت خادگی (4)
http://www.anthropology.ir/node/21843

47- نظریه های خشونت خادگی (5)
http://www.anthropology.ir/node/22090

48- خشونت در مدارس: وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه 
  http://www.anthropology.ir/node/22315

49- زشتی یا زیبایی: مساله این است
http://anthropology.ir/node/22567

50- خشونت خانگی: حکایت عالمان بی عمل
http://anthropology.ir/node/22830

51- نیمه تاریک بهشت 
http://www.anthropology.ir/node/22871

52- خشونت در مدارس، موقعیت در حوه های مختلف 
http://www.anthropology.ir/node/22867

53- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

54- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

55- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان 
http://www.anthropology.ir/node/25414

 





نظرات() 

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 7 مهر 1397-10:12 ب.ظ

 کوروش دوم (مشهور به کوروش کبیر) از جمله اشخاصی است که پیرامون او سخن بسیار است. لیکن جالب است بدانیم که در منابع ایرانی،‌ وی چندان شخصیت خوشنامی نیست. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، با این‌که زندگی شاهان ایران باستان را به نظم درآورد، اما هیچ نامی از کوروش نمی‌آورد. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کوروش (به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند. گویی وجود ن را باور نداشتند، یا به قدری آنان را بدنام می‌دانستند که از آوردن نام آنان شرم داشتند (یا به دلایلی دیگر که امروز بر ما پوشیده است). از سویی جالب است بدانیم که یهودیان بسیار به کوروشعلاقه‌مند بودند و در حق او بزرگنمایی و اغراق بسیار کردند. [۱]
در منابع ایرانی (غیر از شاهنامه و متون ساسانی)، اخبار اندکی پیرامون کورش آمده است. از جمله سخن مشترکی است که طبری و بلعمی پیرامون کورش بیان کرده اند. طبریمتوفای ۳۱۰ هجری قمری در تاریخ الامم و الملوک مشهور به تاریخ طبری می‌گوید کهکورش (در بعضی نسخه‌ها: کیرش)،‌ نه تنها شاهِ شاهان نبود، بلکه تنها یک فرمانده نظامی و یک حاکم دست‌نشانده بود. بهمنِ اردشیر (که شاه بود)، کورش را نماینده خود در بابِل قرار داد و کورش در آنجا به یهودیان مرحمت کرد و به آنان آزادی عطا کرد! و این مسئله در زمان دانیال نبی رخ داد. [۲]بلعمی، وزیر دربار سامانیان، متوفای ۳۲۹ هجری قمری، همین سخن طبری را به صورتی روشن‌تر بیان می‌کند، با این تفاوت که او این حوادث را در زمان پدر‌بزرگِ بهمنِ‌اردشیر می‌داند. بلعمی در این باره می‌نویسد:«کس فرستاد به زمین عراق و بابل آنجا که بخت النّصر نشستى، سرهنگى را بفرستاد نام او کورش‏، و بخت النّصر را از [آن‏] ملک باز کرد و به در خویش خواند و آن ملک عراق، کورش‏ را داد و او را بفرمود که اسیران بیت المقدس را رها کن و بفرماى تا از زمین شام هر جا که ویران است همه را آبادان کنند و ایشان را ملکى ده از ملوک بنى اسرائیل، آن کس که ایشان خواهند. پس کورش بیامد به زمین بابل و بخت النّصر را باز فرستاد. و منادى بانگ کرد که هر که اندر بنى اسرائیل اسیر است او آزاد است. هر که خواهد به بیت المقدّس باز شود و آن زمین را آبادان کند». [۳]بلعمی به اشتباه این فتح را در زمان گشتاسپ می‌داند، در حالی‌که این فتح (بنابر نسخه‌های در دسترس)،‌ در زمان بهمن اردشیر -نوه‌ی گشتاسپ- صورت گرفت. ولی این که کورشفاتح بابل، یک فرمانده نظامی و تنها یک حاکم دست نشانده بود را تأیید می‌کند.غیاث الدین خواند میر در تأیید سخن طبری و بلعمی، می‌نویسد که کورش از حاکمان همدان (ماد) بود، که برای آباد کردن بیت المقدس شتافت. وی حتی می‌نویسد که مادر کورشیهودی و از قوم بنی‌اسرائیل بود. [۴] وی می‌نویسد:«در تاریخ طبرى مسطور است که چون گشتاسپ بر تخت سلطنت قرار گرفت و از خرابى که بخت‌نصر در بیت المقدس کرده بود وقوف یافت کورش‏ نامى را به ایالت ولایت بابل نامزد نموده بخت‌نصر را باز طلبیده حکم فرمود که دست از اسیران بنى اسرائیل بدارد تا به وطن مألوف رفته در تعمیر اراضى مقدسه لوازم اهتمام بجاى آورند». [۵]ابن مسکویه نیز در تجارب الامم، سخن طبری را تأیید کرده و می‌نویسد که بهمن، کورشرا به سوی بابل فرستاد تا به بنی‌اسرائیل حرمت و حرّیت عطا کند. [۶] سر جان ملکم نیز می‌نویسد:«در تاریخ طبرى مذکور است که ممالک اطراف مغرب در عهد بهمن مفتوح شد، و بهمن پسر بخت‌نصر را به جهت فسق و فجور و بى‌‏اعتدالی‌هاى پدر، از حکومت بابل معزول و کورش‏ را به جاى او منصوب ساخت. در سلطنت او یهودان در رفاه بودند و فرمان یافتند تا هر که را خواهند از قوم خود به حکومت اختیار کنند». [۷]

پی‌نوشت‌ها:

[۱] بنگرید به مقاله‌ی: «بررسی ستایش کوروش در تورات».
[۲] تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر اساطیر، ۱۳۷۵. ج۲، ص۴۵۸-۴۶۰ و ص۵۰۷.
[۳] ابوعلی بلعمی،‌ تاریخنامه طبری (مشهور به تاریخ بلعمی)، تصحیح محمد روشن،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۸. ج۱، ص۴۶۶.
[۴] غیاث الدین خواند میر، تاریخ حبیب السیر، تهران: نشر خیام، ۱۳۸۰. ج۱، ص۱۳۶.
[۵] غیاث الدین خواند میر، همان، ج۱، ص۱۹۹.
[۶] ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ع.منزوی، الف.امامی،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۹. ج۱، ص۸۴.
[۷] سر جان ملکم، تاریخ کامل ایران‏، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت‏، تهران: نشر افسون، ۱۳۸۰. ج۱، ص۴۳.

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی





نظرات() 

وجه تسمیه ی گاوخونی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 7 مهر 1397-06:34 ب.ظ


درمنابع کلمه گاوخونی متفاوت آمده است،ازجمله می توان به این موارد اشاره کرد: گاوخوانی،گودخونی،گورخونی و گاوخانه .

وجه تسمیه ی این تالاب نیز به نوبه خود جالب است.

***دهخدا در توضیح گاوخونی آورده است که این نام از دو کلمه گاو(بزرگ)+خانی(چاه) ترکیب شده و به معنی چاه بزرگ است.

در تعریف دیگر گاوخونی را مرکب از دو کلمه یهلوی(زبان ایران باستان) گاو- که همان نام قدیم اصفهان گاب،گابه ، گبی،گی،جی است- و خانی – به معنی چشمه و ابگیر- می باشد.پس در زبان پهلوی گاوخونی = آبگیر اصفهان.



***بعضی نیز بر این باورند در اطراف این تالاب گورخر فراوانی زندگی می کرده است و موجب جذب شکارچیان می شده است.حتی بهرام پنجم پادشاه ساسانی که بدلیل مهارت در شکار گورخر به بهرام گور معروف شده در حین شکار در این باتلاق فرو رفته است.برگرفته از کتاب تالاب بین المللی گاوخونی نوشته حبیب الله نجار.سازمان حفاظت زیست۱۳۸۲.
http://www.geography123.blogfa.com/post-16.aspx




نظرات() 

احمد کسروی کیست و ره آورد او چیست

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 6 مهر 1397-04:18 ب.ظ



با گشتی درصفحات شبکه های اجتماعی متوجه نکته ای تعجب برانگیز و مشترک در میان پست ها و مطالب ارسالی شدیم که از فردی به نام احمد کسروی به عنوان پدر مشروطه ی ایران با سوابق و شاهکارهای علمی یاد میکردند که به خاطر اختلاف سلیقه با برخی شخصیت های مذهبی مثل نواب صفوی، شیخ محمد خیابانی و امام خمینی (ره) حکم قتلش صادر شد؛ پس از مطالعه ی بیوگرافی این فرد به این نکته برخوردیم که این پدر مشروطه در زمان انقلاب مشروطه 14 ساله بود و این سوال پیش آمد که علت اصلی برجسته کردن این فرد چیست؟!

به گفته ی پژوهشگران آنچه که مسلم است تاریخ معلم انسان ها، بیدار کننده نسل های متوالی، میراث گران بهای نسل های پیشین، چراغ راه حرکت های آینده است. ملتی که به درستی واقعیت و حقیقت تاریخ خود را نداند محکوم به شکست و زیان مکرر خواهد بود و این است که باید در بررسی تاریخ منهای مراکز شرق شناسی و عوامل آن، تاریخ را آنگونه که بوده بشناسیم و از هرگونه قضاوت و جوپذیری و تاثیر پذیری های سیاسی، احساسی و دروغ پردازی های عوامل استعمار یا افراد سطحی نگر اجتناب نماییم.

سید احمد كسروی‌ در روزهای‌ چهارشنبه‌ هشتم‌ مهرماه‌ 1269 هـ .ش‌در قریه‌ حكم‌ آباد تبریز متولد شد و در پنج‌ سالگی‌ به‌ مكتب‌ رفت‌ و در سیزده‌ سالگی‌ به دلیل‌ درگذشت‌ پدر از تحصیل‌ باز ماند و بكار قالی‌ بافی ‌پرداخت‌ و پس‌ از سه‌ سال‌ عمامه‌ بر سر نهاده‌ و مجدداً به‌ مكتب‌ رفت.

در این‌ دوران‌ بود كه‌ از گوشه‌ و كنار سخنان‌، زمزمه‌هایی‌ بر خلاف‌ بعضی‌ از مطالب‌ اسلامی‌ بگوش‌ می‌رسید كه‌ نام‌ او بعنوان‌ یك‌ فرد منحرف‌ برسر زبان‌ اهالی‌ حكم‌آباد افتاد و از آن‌ پس‌ سید احمد نتوانست‌ در آنجا بماند و ناچار به‌ تبریز آمد. كسروی‌ دوران‌ جوانی‌ را در تبریز سپری‌ كرد.

خالی از لطف نیست تا افکار و فعالیت های وی را از دید کارشناسان تاریخ معاصر مورد پژوهش و بررسی قرار دهیم تا در میان تحلیل های متضاد از قشرهای مختلف بفهمیم که احمد کسروی کیست؟ و ره آورد او چیست؟

قاسم تبریزی پژوهشگر تاریخ معاصر ابعاد مختلف شخصیت احمد کسروی را تبیین کرده و می گوید: بدون تردید احمد کسروی را باید از زوایای گوناگون فعالیت ها و شخصیت وی مورد تحلیل قرار داد که به طور خلاصه شامل موارد زیر می باشد؛

1.کسروی زبان شناس یا زبان ساز؟!؛

کسروی به عنوان یک زبان دان که به زبان های فارسی، ترکی، عربی، انگلیسی، پهلوی و اسپرانتو مسلط و خود به عنوان مدافع تغییر خط فارسی به لاتین بود(زبان پاک) و از واژگان عربی و ترکی ادبیات کلاسیک فارسی چندان خوشنود نبود.
لغات ابداع شده توسط کسروی در پایان کتابهایش شامل:  شلب‌: شیرین‌، فهلش‌: شغل،‌ زیاد دادن‌: قول‌ دادن‌ ،بزنده‌: مجرم‌ ،بزیدن‌: جرم‌كردن‌ ،خواهیدن‌: اجتماع،‌ شعرسا: محسوس‌، چاپاك‌: مطبوعات‌ ،پافه‌: اجازه‌ ،فرهیدن‌: وحی‌، پلشت‌: ناپاك‌، بایار: اعتقاد،آخشیع‌: مخالف‌و .....
  کسروی :

« این آرزوی ایرانیان است. آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه‌ی زبان‌ها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من كه در این جا ایستاده‌ام زبان مادرزادی من تركی بوده ولی همه می‌دانند كه چه كوشش‌هایی به كار می‌برم كه آن زبان از ایران برافتد. تركی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، كردی برافتد و ...»

کسروی در ادامه فعالیت های زبان سازانه خود مدعی شد که زبان مردم آذربایجان ترکی نبوده و بعدها به ترکی تبدیل شده است و تئوری ایشان به نام زبان آذری مورد حمایت پان ایرانیست ها و شوونیست های افراطی قرار گرفت

در قسمت دوم این نوشته نقدی بر روش شناختی کسروی درباره تئوری به اصطلاح زبان آذری آورده شده است .


2. کسروی به عنوان یک مورخ تاریخ ایران و مشروطیت؛

او در دوران انقلاب مشروطه نوجوان 14 ساله بود. آنچه به عنوان مورخ می نویسد، مجموعه ای از مصاحبه ها، صحبت ها، بیانیه ها و اعلامیه های جمع آوری شده است. شخصیت اودر نگرش ناسیونالیستی و آریا پرستی و ضدیت او با اسلام، تشیع، روحانیت و جریانات مذهبی در تاریخ مشروطیت، تاریخ هجده ساله آذربایجان، منعکس شده است.

برخی از روی ناآگاهی و سطحی نگری کسروی را از رهبران مشروطه شمرده اند!!! با آنکه به ابتدائی ترین ماخذ تاریخ تولد ایشان توجه ننموده و با وجود چهره هایی چون شیخ محمد خیابانی، میرزا علی ثقه الاسلام تبریزی، میرزا آقا صادق مجتهد تبریزی، میرزا حسن مجتهد تبریزی، میرزا ابوالحسن انگجی، ستارخان، باقرخان، چگونه نوجوان 14 ساله رهبر مشروطه یا از رهبران مشروطه می تواند باشد؟! نکته دیگر کسروی در تاریخ نگاری کل مشروطیت را در نظر نگرفته، لذا  از حوادث و جریانات اصفهان، بوشهر، شیراز، مشهد، گیلان و تهران آگاهی خاصی نداشته و شاید هم نخواسته داشته باشد و این را در مقایسه با آثار مستند دیگران می توان مشاهده و مطالعه و بررسی تطبیقی نمود.

آثار تاریخی ایشان: تاریخ 500 ساله خوزستان، شهر یاران گمنام که جای توجه، نقد، بررسی و تحلیل دارد و مسلما اگر ابتدا به طرز تفکر یا مبانی فکری او دقت نماییم تاثیر آن را در نوشتارهایش می توان دید.


4. کسروی به عنوان یک محقق و نویسنده اجتماعی؛

او سخت دلبسته به مسائل اجتماعی بود. هدف اولیه وی تا سال 1312 مخالفت با بد آموزی ها بود و خصلت های ناپسند را مورد نقد قرار می داد  و سعی بر زدودن خرافات جامعه داشت ولی به دلیل تکبر، غرور، خودبزرگ بینی و یا . . . شروع به نگارش و تحقیق علیه اسلام، تشیع، عرفان، فلسفه و . . . نمود و آثارش شاید به دلیل عدم داشتن یک مبانی فکری و اندیشه صحیح دچار نوسان شد تا آنجا که خود مدعی پیامبری و برانگیختگی گردید.

5. کسروی به عنوان منتقد ادبیات، فلسفه و عرفان؛

وی در رد فلسفه و عرفان دارای آثاری است  و آنها را برای جامعه مضر می داند. برخی دلیل آن را نگرش به علوم تجربی و تحت تاثیر عبدالرحیم طالبوف در قفقاز و برخی دانشمندان غربی می دانند. جمعی وی را به دلیل عدم تحصیل در رشته فلسفه و عدم گرایش به معنویت و عرفان و سیر و سلوک قلمداد نموده اند.

اما آنچه مهم است این است که ادبیات کلاسیک ما دارای محتوای فلسفی و خصوصا عرفانی بوده است و آثار امثال سنایی، ملا محسن فیض کاشانی، جلال الدین مولوی بلخی از این جمله اند؛ لذا کسروی به هر سه موضوع با نگاهی منفی می نگرد و این نشانگر ضعف فکری و عدم توانایی رشد و بالندگی تفکرات اوست.
 
6. کسروی به عنوان یک مخالف اسلام، تشیع و روحانیت؛

وی در کتاب "پیرامون اسلام" اسلام را به عنوان یک دین جامع و پاسخ گوی جهان امروز نمی داند و آن را رد می کند و تشیع، ائمه اطهار(علیهم السلام) و روحانیت را مورد حمله قرار می دهد و به همین دلیل ملت مسلمان در طی سال های 1290-1324 با وی به مخالفت برخاسته و آثارش را نقد و بررسی، تحلیل و رد نموده است. از نظر قانون اساسی مشروطیت تالیف کتب ضد اسلام و ضد تشیع ممنوع و نویسنده آن باید مورد پیگرد و محاکمه شود. طبق همین قانون در  تهران سال های 1324 – 1326 چندین شکایت از سوی علماء به محافل مذهبی صورت گرفت اما دولت در دوران رضاخان نه تنها توجهی نکرد بلکه برای حفاظت از حزب باهماد آزادگان مامور ویژه گماشت تا از تشکیلات و شخص کسروی محافظت نمایند.
 
پس از سقوط رضاخان چندین مورد  شکایات صورت گرفت ولی باز توجهی نشد. در موارد متعددی علماء و دانشمندان اعلام آمادگی برای مناظره با وی کردند، اما او نپذیرفت. محقق و سیاستمدار معاصر وی  که در دوران طلبگی در مدرسه طالبیه تبریز باهم بودند، حجه الاسلام و المسلمین حاج سراج انصاری کلیبری نامه نگاری متعدد نمود، وقتی بدون پاسخ ماند سه جلد کتاب استدلالی "نبرد با بی دینی" ، "شیعه چه می گوید" و "دین چیست و برای چیست" چاپ و منتشر کرد که مورد استقبال وسیعی قرار گرفت.

مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی  از علمای مشهد نیز رساله ای در نقد کسروی نگاشت . استاد، مورخ و محقق معاصر دکتر سید جعفر شهیدی کتاب مستندی در رد گفته ها و نوشته های کسروی منتشر کرد. حضرت امام خمینی(ره) در سال 1322 کتاب "کشف الاسرار" را در رد احمد کسروی و حکمی زاده به صورت استدلالی نگاشت و تحلیل نادرست و سراسر تحریف کسروی را مورد نقد، بررسی و تحلیل قرار داد. کتاب حاضر در طی هفتاد سال گذشته یکی از منابع و ماخذ بوده و هنوز دارای پیام و محتوای خاصی است.

اگر چه در دوران شاه (1325- 1357) ده ها کتاب، صد ها مقاله تاریخی، سیاسی، مذهبی، و نقد های مستقیم و غیر مستقیم انتشار یافته است و در سال های اخیر کتاب "سیری در اندیشه احمد کسروی" توسط موسسه قدر ولایت منتشر شده است که درخور توجه می باشد.

نظر کسروی راجع‌ به‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) چنین‌ است‌: "امام‌ حسن‌ عسگری‌ فرزندی‌ نداشته‌ ..... چگونه‌ تواند بود كسی ‌فرزندی‌ داشته‌ باشد و كسی‌ از آن‌ آگاه‌ نباشد.... هزار سال‌ زندگی‌ باوركردنی‌ نیست‌. خدا را چه‌ نیازی‌ بود كه‌ كس‌ را هزار سال‌ زنده‌ نگه‌ دارد...."

7. کسروی به عنوان مدعی پیامبری. برانگیختگی و آورنده دین جدید بعد از حسینعلی  بهاء، غلام احمد قادیانی، و برخی مدعیان پیامبری؛

او پس از نفی اسلام و تشیع در اندیشه تاسیس یک دین به نام "پاک دینی" شد. کتاب "ورجاوند بنیاد" که به اصطلاح کتاب مقدس او بود و در کتاب "راه رستگاری" به صراحت می نویسد: شاید خداوند هزار سال جهان را به حال خود واگذارد و ما اینک برانگیخته شده تا دین پاک را گسترش دهیم و انسان ها را آگاهی بخشیم. (مضامین مطلب کسروی) و در کتب دیگر و مجلات و نشریات در سال های 1326-1324 این نوع ادعا دیده می شود و برخی از به اصطلاح مریدان و طرفدارانش او را پیامبر می دانستند. درگیری ها و اختلافاتی که وی پدید آورد  در تهران، نیشابور، مرند، تبریز و  . .. همه جای تحقیق و بررسی از عملکرد او دارد خوشبختانه  اسناد و مدارک بسیاری وجود دارد که طرفدارانش صراحتا علیه دین اسلام، تشیع و اهل بیت( علیهم السلام) می گفتند و می نوشتند.

برگزاری جشن کتاب سوزان توسط کسروی و همفکرانش

از دیگر روش او این بود که در اول دی ماه هر سال جشن کتاب سوزان داشت. او غیر از قرآن کریم و شاهنامه فردوسی بسیاری از کتب اعتقادی، دعاها، عرفان، فلسفه و خصوصا کتاب های مربوط به زبان و ادبیات ترکی را می سوزاند و مفاتیح الجنان، را برای جامعه مضر می دانست و در این جشن طرفدارانش این کتب را می آوردند و به عنوان اظهار تنفر از "بد آموزی ها" دست به این اعمال می زدند.

8. کسروی پایه گذار حزب توده؛

کسروی در دوران خفقان و استبداد و خشونت رضاخان که هر صدا، حرکت، جنبش و محافل اسلامی حتی عزاداری امام حسین(ع)، حوزه های علمیه و هیئت های دینی را تعطیل می کرد حزبی به نام " باهماد آزادگان" در تهران تاسیس کرد که در شهرهای دیگر شعبه داشت و به قول شادروان جلال آل احمد،باهماد آزادگان اعتقادات و مبانی فکری نسل جوان را سست نمود و پس از شهریور 1320 اکثر آنها به حزب توده پیوستند.

9.کسروی از حامیان اصلی دیکتاتوری رضاخان؛

در بی دینی، دین ستیزی، شکست معنویت، نگرش او به علوم تجربی بس نادرست و ناشایست است. کارنامه کسروی به همراه افرادی مانند محمود افشار به عنوان یک ناسیونالیست و فارس پرست افراطی که مدافع رضاخان، ایران باستان و ایران منهای اسلام بود در آثار و کردارش روشن است و در مجلاتی که در طی سال های 1324-1312 منتشر می شد مقالاتی دارد و حتی پس از سقوط دیکتاتوری رضاخان از کارنامه وی دفاع و از مخالفان رضاخان خصوصا روحانیت انتقاد می کند.

حضرت آیت الله العظمی سید حسین قمی که در سال 1314 توسط پهلوی دستگیر و به عراق تبعید شده بود، سال 1322 با دعوت علماء و مراجع به ایران می آید و کسروی علیه ایشان مقاله ای می نویسد و از رضاخان دفاع می کند و از دولت می پرسد چرا وی را به ایران راه داده اند که وارد مملکت شود.

در قضیه محاکمه دو چهره جنایت کار عصر رضاخان یعنی "سرپاس مختاری" و "پزشک احمدی" هنگامی که محاکمه آنها آغاز شد کسروی به عنوان وکیل مدافع ازآن دو جنایت کار دفاع نمود و این خود جای تامل و دقت برای مورخان و پژوهشگران تاریخ دارد.

10. کسروی به عنوان یک روزنامه نگار؛

وی به عنوان یک زبان دان و زبان ساز، کارمند دادگستری و مسئول و رئیس دادگاه در خوزستان، مازندران، دماوند و  ...، کار مقاله نویسی و روزنامه نگاری را در پیش گرفت. حتی در سال های 1324-1312 خود دارای چند عنوان مجله و نشریه بود که اکثر مقالات آن را خود می نوشت آن هم با واژه سازی جدید و حذف واژگان دینی و اسلامی به نام پاک سازی ادبیات فارسی و این حرکت نه تنها در مسیر رشد و توسعه فکری، علمی، سیاسی نبود که به نوعی در اختلاف، تشتت، ایجاد دشمنی و عداوت در جامعه با توجه به استبداد رضاخان و اشغال ایران توسط متجاوزان شوروی، انگلیس و آمریکا در سالهای 1324-1320 قابل تامل است.

کسروی پیشتاز خیانت به ایران؛

 با توجه به موارد فوق چون کلیات دیدگاه کسروی بر اساس ناسیونالیسم و آریا پرستی، ضدیت با اسلام، تشیع و فرهنگ و تمدن اسلامی و هم چنین ضدیت با زبان و ادبیات سایر ملت های ساکن ایران خصوصا زبان و ادبیات ترکی بود، مسلما در آثار وی به شکل افراطی و مستقیم و غیرمستقیم تاثیر گذار بوده لذا اگرچه ما خود قائل به تفکیک آثارش می باشیم و معتقدیم که هر یک را باید در جایگاه خود بررسی و تحلیل نمود 10 مشخصه در آثار کسروی عبارتند از:

* مدافع ایران، ایران باستان ،آریا و فارس پرستی ،  ایران منهای اسلام 

* به لحاظ فکری تحت تاثیر نگرش علوم تجربی غرب و روشنفکرانی چون طالبوف بود

* به بهانه مبارزه با بدآموزی و خرافات اساس و حقایق دین را زیر سوال برده و تخطئه می کرد.

* در آثارش علیه تشیع، اهل بیت(ع) و مبانی فکری اسلام می نوشت.

* بهائیت را تایید و به بهائیان خطاب می کند که اگر شما می توانید کاری از پیش ببرید من با شما همکاری خواهم کرد و این پیام جای دقت بیشتری دارد.

*مدافع رضاخان و سیاست اسلام زدایی و دین ستیزی،قوم ستیزی ، کشف حجاب و روند غربگرایی و باستان گرایی پهلوی بود.

*  آورنده دین جدید به نام پاک دینی! و مدعی پیامبری

* ایجاد اختلاف، شقاق و درگیری در جامعه بر خلاف قانون اساسی، فرهنگ و تمدن اسلامی و ادب به مقدسات اسلامی.

* عدم آمادگی برای مباحثه و مناظره با علماء و فرار از رویارویی با دانشمندان و اندیشمندان منتقد.

* ایجاد انحراف و اعوجاج در جامعه و نسل جوان خصوصا در دورانی که رضاخان علیه اسلام و دین مبارزه می کند. او در عرصه های دیگر نیز کمک کار حکومت است.

* برخی از آثارش خصوصا در تاریخ با نقد و بررسی و تحلیل قابل استفاده می باشد.

اگر چه بیش از هفتاد سال از آن گذشته است، خصوصا رشد و گسترش تاریخ پژوهی در سه دهه واپسین ابعاد وسیع و عمیق گرفته است و متن ها به دلیل انتشار اسناد و رسائل خطی نیازمند ویرایش و تحلیل و نقد است.

کسروی دشمن درجه یک شیخ محمد خیابانی

تبریزی در ادامه افزود: کسروی به عنوان عضو حزب دموکرات  و مخالف شیخ محمد خیابانی (1298-1295) فردی خود رای و خود سر بود که در حزب ایجاد درگیری نمود. خصوصا با محافل و تبشیری آمریکایی ها مرتبط بود. شیخ چند بار او را از ارتباط با آنها باز می داشت اما او به طور پنهانی این ارتباط را حفظ و سپس همراه زین العابدین ایرانشهر، برادر کاظم زاده ایرانشهر به توطئه پرداخت تا جایی که سه بار کنسولگری انگلیس از وی دعوت به مبارزه علیه شیخ خیابانی نمود. اگرچه خود می گوید نپذیرفتم!

قضاوت های او علیه شیخ، اتهاماتی که به شیخ وارد نمود و در گیری های مکرر او باعث شد که شیخ محمد خیابانی دستور تبعید وی را از تبریز صادر کند. او و زین العابدین مجبور به خروج از تبریز و رفتن به تهران شدند که بررسی و تحلیل این فصل هم ضرورت دارد.

تبریزی ضمن اشاره به آثار متعدد و جریان ساز کسروی بیان داشت: شخصیت احمد کسروی چند وجه است و هر وجه از وجوه آن نیازمند مباحث گسترده تری می باشد خصوصا اینکه آثار متعددی دارد و در دورانی جریان ساز شد.

 در مورد انحراف، اعوجاج و کژراهه و انحطاط فکری سیاسی کسروی قضاوت های گوناگونی وجود دارد که هر کدام باید مورد تحقیق قرار گیرد.

الف: او تحت تاثیر طالبوف، ملکم خان و برخی دانشمندان اروپایی قرار گرفت و به فکرایجاد تحول فکری و پدید آوردن مکتب فکری افتاد.

ب: سعید نفیسی در نیمه راه بهشت،او را جزو فراماسون ها می داند که هنوز سند متقن در این باره به دست نیامده است اما عضو فرهنگ سلطنتی انگلستان بود.

ج: برخی علت آن را ارتباط با محافل تبشیری آمریکا در تبریز می دانند. خاصه وی در اوایل 1290،در منبر علیه پیامبر اکرم(ص) سخن گفته که با واکنش شدید مردم تبریز مواجه شد و بعدها شیخ خیابانی هم او را از تبریز تبعید نمود.

 د: در تحلیل دیگر می توان او را با داشتن استعداد و نبوغ ادبی و فکری کسی دانست که غرور علمی او را گرفت و خود را برتر از همه و اندیشه اش را بالاتر از دین، اسلام و تشیع دانست و چون نتوانست در وادی فلسفه، عرفان و دین رشد کند، بر اساس مباحث اجتماعی خود را تا حد پیامبری بالا برد! و یا پیامبری را در حد خود پایین آورد.



ادامه مطلب


نظرات() 

گزارش/ رژیم حقوقی دریای خزر چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 6 مهر 1397-03:52 ب.ظ



دریای خزر، بزرگترین دریاچه درون خشکی در کره­ زمین، به­ وسیله سرزمین دو یا چند کشور محاصره شده است و کشورهای غیرمجاز حق دخالت و شرکت در تعیین مسایل مربوط به این دریا را ندارند.
به گزارش خبرنگار حقوقی قضایی باشگاه خبرنگاران، رژیم حقوقی خزر یا رژیم حقوقی دریای خزر یکی از مهم ترین مسائل دریای خزر که پس از فروپاشی شوروی، ظهور و بروز بیشتری پیدا کرد، ضرورت تعیین رژیم حقوقی جدید آن است. قبل از این، وضعیت حقوقی دریای خزر به وسیلهٔ معاهدات ۱۲۰۷ / ۱۸۲۸، ۱۳۰۰ / ۱۹۲۱ و ۱۳۱۹ / ۱۹۴۰ میان ایران و شوروی سابق، مشخص شده بود. بدین گونه که ایران براساس قرارداد ترکمان چای (۱۲۰۷ / ۱۸۲۸) از داشتن نیروی دریایی در دریای خزر محروم شده بود. 

اما در عهدنامه مودت و دوستی (۱۳۰۰/ ۱۹۲۱) به تساوی، به ایران و شوروی حق کشتی‌رانی جنگی و غیر آن داده شده و در قرارداد بازرگانی و دریانوردی (۱۳۱۹ / ۱۹۴۰) جزئیات رژیم دریانوردی مشخص شد. این معاهدات، هیچ اشاره‌ای به چگونگی استفاده از منابع بستر دریا را مطرح نمی‌کنند، در سال ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ روسیه با قزاقستان و سپس با آذربایجان پروتکل دو جانبه‌ای را امضا کرد که با وصل کردن دو سر نقاط ساحلی این دو کشورعملا حدود ۲۷ درصد دریا سهم قزاقستان و حدود ۱۹ درصد دریا سهم روسیه می‌گردد. سهمی حدود ۱۸ درصد هم با همین فرمول برای آذربایجان در نظر گرفته شده و درواقع ۶۴ درصد بستر دریا را این سه کشور میان خود تقسیم کرده‌اند اما ایران و ترکمنستان این نوع تقسیم بندی دو جانبه را برسمیت نپذیرفته‌اند و نظام تقسیم دریا را غیر قابل قبول می‌دانند.

رژیم حقوقی دریای خزر

دریای خزر، بزرگترین دریاچه درون خشکی در کره­ زمین، از شمال به جنوب، دارای طول ۱۲۰۴ کیلومتر، میانگین پهنای ۳۲۰ کیلومتر، و محیطی برابر ۶۵۰۰ کیلومتر است. این دریاچه نتیجه­ خشک­شدن و تجزیه­ دریای بزرگ "تتیس" است. مساحت آن ۳۷۶۰۰۰ کیلومتر مربع و حدود ۲۸ متر پائین­تر از سطح آب دریاهای آزاد واقع است. از این وسعت کرانه­ای 1900 کیلومتر به قزاقستان،820 کیلومتر به آذربایجان، 657 کیلومتر به ایران و 3220 کیلومتر باقیمانده به روسیه و ترکمنستان تعلق دارد.

این دریاچه دارای منابع غنی بی­شماری از نفت­، گاز­، انواع آبزیان است. در مورد ذخایر نفت این دریاچه باید گفت که بیش از 200 میلیارد بشکه تخمین ­زده شده است. از این لحاظ این دریاچه در رتبه سوم بعد از خلیج فارس و سیبری قرار دارد.

این دریاچه در طول تاریخ نام­های متعددی داشته است که بعضی نام­ها به­ علت سکونت قوم‌­ها در نزدیکی دریاچه­، بعضی­‌های دیگر به­ علت مناطق مجاور و...است. حدود 15 نام مهم در پیش از اسلام بر این دریاچه گذاشته شده است که نام­‌های کاسپین، گیلان، قزوین و خزر از این جمله­اند. در دوره اسلامی هم نزدیک به 26 نام بر این دریاچه گذاشته‌­اند که مهمترین آن همان مازندران است.

مبنای نظام حقوق دریای خزر

ابتدا باید دانست که دریای مازندران دریای بسته است. دریای بسته یعنی دریایی که بدون پیوند با دریاهای دیگر و به­ وسیله سرزمین دو یا چند کشور محاصره شده است و کشورهای غیرمجاز حق دخالت و شرکت در تعیین مسایل مربوط به این دریا را ندارند. بر اساس ماده­ 123 کنوانسیون 1982م حقوق دریاها در صورت نبود قانون جامع بین‌المللی توافقات کشورهای اطراف دریای بسته به­ عنوان قانون محسوب می‌شود. همچنین ماده­ 74 همین کنوانسیون در مورد فلات قاره، توافق کشورهای ساحلی را دارای اهمیت می‌داند.

سابقه­ اختلاف در نظام حقوقی دریای خزر

اختلافی که اینک درباره رژیم حقوقی دریای خزر مطرح است در اوایل سال 1994م بروز کرد و زمینه بروز آن مذاکراتی بود که در آن تاریخ بین دولت جمهوری آذربایجان و کنسرسیومی از شرکت­های نفتی جریان داشت. 

مذاکرات مزبور در سپتامبر 1994م به امضای قراردادی منتهی شد و موضوع قرارداد عبارت بود از اجرای عملیات جهت توسعه و بهره‌برداری از میدان­‌های نفتی واقع در منطقه‌­ای که در قرارداد از آن به­ عنوان بخش آذری دریای خزر نام برده شده بود. پیش از آن­ که کار مذاکرات به امضای قرارداد بیانجامد وزارت خارجه روسیه طی نام‌ه­ای در تاریخ 28 آوریل 1994م موضع رسمی دولت متبوع خود را به اطلاع سفارت بریتانیا رسانید. 

در این نامه آمده بود: در حال حاضر موقعیت حقوقی دریای خزر همان است که به موجب قراردادهای 1921م و 1940م بین ایران و شوروی مقرر شده بود. روسیه و ایران و همچنین کشورهای دیگر ناحیه خزر بر وفق اصول و ضوابط حقوق بین­‌الملل مادام که توافق جدیدی جانشین قراردادهای مذکور نشده است به مفاد آنها ملتزم خواهند بود. از سوی دیگر، ترکمنستان جمهوری آذربایجان را متهم می‌­کند که در مسئله تقسیم بستر و زیر بستر دریای خزر مخالف قوانین و مقررات بین‌­المللی عمل کرده و توجهی به آنها ندارد. تفاوت دیدگاه­های این دو جمهوری بر سر تقسیم دریای خزر باعث شده که بر سر مالکیت چند حوزه­ نفتی بشدت با هم اختلاف داشته باشند، به­ خصوص حوزه‌ نفتی غنی‌­ای که ترکمن­‌ها آن را "سردار" و آذری­­ها "کپز" می­‌خوانند.
 
دیدگاه­‌های کشورهای همسایه

هر کدام از پنج کشور حاشیه­ دریاچه­ مازندران بر حسب منافع خود، راهکاری را جهت تنظیم نظام حقوقی حاکم بر دریای خزر تدارک دیده‌اند. بر مبنای اظهارات رسمی و غیر رسمی مقامات هر یک از کشورها، مواضع آنها به شرح ذیل استنباط می­‌شود:
 
1-  جمهوری اسلامی ایران:

جمهوری اسلامی ایران بر موضوع تصمیم‌­گیری و حل و فصل مسایل دریای خزر بر اساس "اتفاق آراء" تاکید دارد و معتقد است که رعایت این اصل الزامی است و تنها در این صورت است که کشورهای ساحلی به یک توافق پایدار نایل خواهند شد.

همچنین با توجه به این­که دریای خزر یک دریای بسته منحصر به فرد محسوب می‌­شود و تأمین منافع یک کشور ساحلی در گرو همکاری با دیگر کشورهای ساحلی است، به ­ویژه در مسایلی همچون حفظ محیط زیست دریا که بدون همکاری کشورها با یکدیگر میسر نیست، همکاری در خصوص منافع مشترک و پرهیز از اقدامات یک­جانبه و یا چندجانبه که در مغایرت با منافع دیگر کشورها باشد در دریای خزر اهمیت زیادی دارد.

موضوع اصلی مذاکرات پنج ­جانبه مربوط به رژیم حقوقی و همچنین رایزنی‌های ایران با تک تک کشورهای ساحلی تقسیم بستر و زیر بستر دریا است. بر این اساس ایران با تاکید بر لزوم توجه به "اصل انصاف" اعتقاد دارد که باید از شیوه‌های خاصی برای تقسیم استفاده کرد که به نتایج "منصفانه" منتج شوند. 

از سوی دیگر باید در نظر داشت که هرگونه تقسیم بستر و زیر بستر بدون توجه به ویژگی­‌های خاص و تاثیرگذار جغرافیایی خزر، نظیر شکل ساحل (تحدب یا تقعر سواحل)، طول سواحل تاثیرگذار و عوامل دیگر مانند پراکندگی منابع انرژی قابل دفاع نخواهد بود. لذا برای نیل به یک تقسیم منصفانه (با تعاریف و شاخص­های رایج در حقوق بین‌­الملل) این ویژگی‌­ها باید مد نظر قرار گیرند.

همچنین ایران اعتقاد دارد که دریای خزر صرفا متعلق به کشورهای ساحلی آن است و به­ هیچ عنوان نباید کشتی­‌ها و شناورهای کشورهای ثالث در آن تردد نماید و اصولا کشتیرانی در این پهنه­ آبی صرفا با پرچم یکی از دول ساحلی امکان­پذیر است. همچنین جمهوری اسلامی ایران تاکید دارد که تمام مسایل این دریا باید توسط خود کشورهای ساحلی حل و فصل شود و هرگونه دخالت کشورهای بیگانه نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه بر مشکلات و پیچیدگی­‌ها خواهد افزود.
 
2 – روسیه:

موضع­‌گیری فدراسیون روسیه به ­عنوان جانشین شوروی سابق این بود که دولت‌­های جدید الاستقلال حاشیه دریای خزر باید تا تعیین رژیم حقوقی جدید، پایبند مفاد عهدنامه­های 1921م و 1940م باشند. روسیه با تقسیم بستر دریای خزر مخالف بود و هر­گونه اقدام یک طرفه در بهره­برداری از منابع زیربستر دریای خزر را غیرقانونی قلمداد می‌­کرد. روسیه در این خصوص طرح پروتکلی را در مورد تشکیل کمیته بستر دریای خزر به­صورت نیمه رسمی به ­طرف ایرانی ارائه کرده بود که در آن، بستر دریای خزر ثروتی عمومی و متعلق به همه­ کشورهای ساحلی حاشیه دریای خزر دانسته شده بود و فعالیت در آن، می­بایست با رعایت مصالح کلیه کشورهای ساحلی و بر اساس مقررات کمیته بستر دریا انجام گیرد. روسیه همچنین پیشنهاد کرده است که نوار 10 مایلی برای حاکمیت انحصاری کشورهای همجوار خزر در سواحل دریا مدنظر قرار گیرد.

البتّه مواضع روسیه همواره ثابت نبوده و سیاست وی بیشتر بر صبر و مدارا استوار بوده است. مواضع متناقض این کشور نیز همواره مشهود بوده است، مثلاً در حالی­که وزیر امورخارجه روسیه از تئوری دریاچه حمایت می‌کند، بزرگترین کمپانی‌های نفتی ملی روسیه از تقسیم دریای خزر حمایت می­کنند و در عین حال از حمایت بالای روسیه برخوردارند. به طور خلاصه باید گفت که روسیه تا زمان تعیین شدن رژیم حقوقی دریای خزر، معاهدات 1921م و 1940م را معتبر می­‌داند و همچنین معتقد است که در عین حال می­‌توان بستر دریای خزر و منابع موجود در آن را میان کشورهای ساحلی تقسیم نمود. رژیم حقوقی سطح آب می­‌تواند مشاع باقی بماند. منظور از رژیم حقوقی سطح آب، امور مربوط به ماهی‌گیری، حمل و نقل، محیط زیست، فضای ماورا و امثال آن است.
 
3 - قزاقستان:

کشور قزاقستان دارای یک موافقت­نامه در 17 خرداد 1376 (6 ژوئن 1998م) درباره تحدید حدود مرزهای آبی با روسیه است. در آخرین بیانیه رهبران روسیه و قزاقستان در 18 مهر 1379 (9 اکتبر 2000م)، دو کشور به مبنا بودن توافقات 1921م و 1940م تا تعیین رژیم حقوقی جدید که می­بایست با توافق هر 5 کشور باشد، اعتراف کردند. قزاقستان معتقد است که بلحاظ طولانی بودن مذاکرات حقوقی مناسب است که برای جلوگیری از انقراض نسل ماهیان تاسماهی اقدامات اکولوژیکی سریع­تر صورت گیرد.
 
4 – آذربایجان:

در مقایسه با دیگر کشورها، آذربایجان در فرو ریختن نظم دریای خزر از دیگران پیشی گرفت و با انکار صریح اعتبار رژیم حقوقی این دریا و با استناد به تغییر فاحش شرایط و اوضاع و احوال، مسأله تقسیم دریای خزر را مطرح ساخت و بدون انتظار هیچ جوابی به انعقاد قراردادهای نفتی پرداخت. 

طبق ادّعای آذربایجان، اتحاد جماهیر شوروی در سال 1970م منطقه بالای خط فرضی آستارا حسینقلی را بین جمهوری­های حاشیه دریای خزر تقسیم کرده بود. اصل 12 قانون اساسی جدید آذربایجان، دریای خزر را متعلّق به جمهوری آذربایجان دانسته و حتّی قلمرو هوایی آن را نیز از اجزاء تشکیل ­دهنده و لاینفک آذربایجان می­‌داند. آذربایجان قائل به تقسیم کلی دریاست و معتقد است که دریای خزر باید به مناطق ملی تقسیم شود و در هر منطقه ملی، دولت­ها بدون هیچ قید و شرطی می­توانند حاکمیت خود را اعمال نمایند. بدین ترتیب آذربایجان خواهد توانست در مناطق غنی مجاور ساحلش، حقوق حاکمیت انحصاری را اعمال نماید. بر طبق مفهومی که آذربایجان از دریاچه مطرح کرده است، هر کشور ساحلی سهم خودش از دریای خزر را از یک منطقه امتداد ساحلی تا خط مرکزی (خطی که فاصله برابری از هر ساحل دارد) به دست خواهد آورد.
 
5 – ترکمنستان:

این کشور در 1376 (1997م) قراردادی برای تقسیم دریا بر اساس خط میانه با آذربایجان امضاء نمود. اما در عمل و بخصوص در مورد حوزه نفتی کاپاز با این کشور دچار اختلاف شد. این کشور پیشنهاد عرض 45 مایلی برای استفاده انحصاری کشورها و بقیه آب­ها مشترک، نموده است. پیشنهاد دیگر نیازاف تشکیل اجلاس سران کشورهای ساحلی دریای خزر است.
 
راهکارهای ایران

سیاست خارجی ایران در ارتباط با خزر، باید یک سیاست چند بعدی باشد و جنبه‌های حقوقی، اقتصادی و امنیتی را در بر گیرد. این سیاست باید شامل سیاست‌های حقوقی، اقتصادی و امنیتی شود :
 
1-  سیاست‌های حقوقی:


تأکید بر حق تاریخی و قانونی ایران از خزر: دریای خزر پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی طبق معاهدات 1921م و 1940م به صورت مساوی میان دو کشور ایران و روسیه تقسیم شده بود. مطابق با قوانین حاکم بر حقوق بین‌الملل تا زمانی که قراردادی جدید میان کشورهای ساحلی منعقد نشود، همچنان معاهدات فوق از اعتبار برخوردار هستند. لذا ایران باید بر این مسئله بیش از پیش تأکید ورزد.

اصرار بر تعیین رژیم حقوقی دریای خزر: حل نشدن مباحث مربوط به رژیم حقوقی دریای خزر با وجود مذاکرات نسبتا طولانی بین کشورهای ساحلی، در مقاطعی موجب تقابل برخی از کشورهای منطقه شده است. ضمن آن­که تعیین رژیم حقوقی می‌تواند به تعیین مرزهای ایران و کاهش بسیاری از مشکلات به خصوص در زمینه بهره‌برداری از منابع خزر منتهی شود.
 
2- سیاست‌های اقتصادی:

بهره‌برداری از منابع انرژی: در حالی­که تمام کشورهای حاشیه خزر به بهره‌برداری از منابع انرژی خزر می‌پردازند، ایران تنها کشوری است که تاکنون دست به چنین کاری نزده است.

استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک ایران: کشورهای ساحلی خزر بدون استفاده از راه‌های مواصلاتی ایران نمی‌توانند تجارت موفقی با دنیا داشته باشند و این مسئله ناشی از موقعیت بی‌بدیل ایران بین دو حوزه بسیار مهم دریای خزر و خلیج‌فارس است. این موقعیت به لحاظ جغرافیایی چنان جایگاهی به ایران بخشیده که در حمل ‌و نقل و تبادل کالا و خدمات، نقشی بی‌بدیل و غیر قابل همانندی دارد. در نتیجه ایران باید بیش از پیش به استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود بپردازد.
 
3- سیاست‌های امنیتی:

جمهوری اسلامی ایران باید از ورود نیروهای نظامی کشورهای غیرساحلی به دریای خزر ممانعت به عمل آورد. بی‌شک این اقدام تنها با عزم تمام کشورهای ساحلی امکان‌پذیر است. بنابراین جمهوری اسلامی ایران در این راستا می‌تواند با همراهی کشورهایی نظیر روسیه و ترکمنستان که خواهان عدم حضور نیروهای نظامی فرامنطقه‌ای در خزر هستند، دو کشور آذربایجان و قزاقستان را قانع کند که حضور نیروهای غیرساحلی موجب تهدید امنیت منطقه و از بین رفتن صلح و ثبات می‌شود.

ایران باید مصرانه به مخالفت با نظامی کردن خزر توسط کشورهای ساحلی بپردازد زیرا نظامی شدن خزر عملا نتیجه‌ای جز وارد شدن کشورهای منطقه به یک رقابت تسلیحاتی در بر ندارد.
 
تاریخ‌ طولانی‌ گذشته‌ دریای‌ خزر، نشان‌­دهنده‌ این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ بعد از تثبیت‌ حاكمیت‌ دولت‌های‌ ایران‌ و روسیه‌ تا امتداد سواحل‌ این‌ دریاچه، همیشه‌ این‌ دو كشور مشتركا صاحب‌ حق‌ بوده‌اند. بنابراین بحث‌ رژیم‌ حقوقی‌ دریای‌ خزر و حفظ‌ حقوق‌ و منافع‌ ایران‌ در منطقه، هر چند كه‌ با بروز تحولات‌ بزرگ‌ منطقه‌ای‌ درگیر تلاطم‌ سیاسی‌ شد، اما اساسا موضوعی‌ حقوقی‌ است‌ و مطابق‌ معاهدات‌ و كنوانسیون‌های‌ بین‌المللیِ‌ مربوط‌ به‌ دریاچه‌ها و دریاهای‌ بسته‌ مشترك‌ میان‌ كشورها، قواعد و تعاریف‌ مشخصی‌ دارد. 

به‌نظر می‌رسد روند هارمونی رویدادهای اخیر، نشان از دگردیسی در راهبردهای منطقه‌ای تهران در حوزه خزر و قفقاز دارد، چرا که برخلاف حوزه خلیج‌فارس که ایران مجبور به مصالحه و مسامحه با اعراب میانه رو منطقه و تحمل کشورهای غیربومی است، در حوزه خزر اما ایران هنوز دارای سیطره و سلطه محسوس است. کشورهای ساحلی غیر از ایران و روسیه حوزه خزر را تبدیل به کانون مبادله انرژی از طریق برگزاری مناقصه‌های میلیارد دلاری با کارتل‌ها و تراست‌های نفتی و گازی کرده‌اند. بر این مبنا هرگونه تغییرات امنیتی و دفاعی در این حوزه حساس تبعات سنگین اقتصادی برای این کشورها به همراه خواهد داشت؛ وضعیتی که در صورت تحقق آن ایران باید کماکان برخواسته‌های خود پافشاری کند.

رژیم حقوقی دریای خزر باید سامان یابد

علی‌اکبر صالحی،‌ وزیر امور خارجی كشورمان درباره دریای خزر اظهار داشت: سیاست خارجی اصول متعددی دارد که باید در چارچوب، عزت، مصلحت و حکمت پیش برود و تامین منافع ملی یکی از اهداف جمهوری اسلامی ایران در دریای خزر است.

وی با اشاره به اینکه همان طوری که ایران در جنگ نگذاشت یک وجب از خاک مملکت به دست اجانب برسد، متذکر شد: بعد از جنگ نیز تمام تلاش خود را برای تامین منافع ملی انجام می‌دهیم.

وزیر امور خارجه با بیان اینکه اصل دوم در افزایش مناسبات بین‌المللی پایبندی به کنوانسیون‌ها و معاهدات بین‌المللی است، گفت: ایران نیز به آن ملحق شده است.

وی با اشاره به اینکه هر کنوانسیون بین‌المللی که امضا می‌شود باید در یک داد و ستد بین‌المللی ضمن حفظ حاکمیت بین‌المللی انعطاف‌هایی را داشته باشد، اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران عمل به تکالیف اسلامی و انقلابی را در افزایش مناسبات بین‌المللی همیشه مورد تاکید قرار می‌دهد.

صالحی با اعلام اینکه باید به گونه‌ای رفتار کنیم که این گونه تلقی شود که نه به کشوری ظلم می‌کنیم و نه ظلم را می‌پذیریم، تصریح کرد: ایران استثنایی‌ترین کشور جهان از نظر داشتن کشورهای همسایه است به طوری که جمهوری اسلامی ایران با 15 کشور همسایه آبی و خاکی است.

وی گفت: برای تنظیم روابط با کشورهای دیگر نیاز به بکار بردن ابراز حکمت و هوشمندی سیاسی داریم.

وزیر امور خارجه افزود: موارد اختلافی باید با کشورهای همسایه و تمامی کشورهای طرف قرارداد با جمهوری اسلامی ایران حل و فصل شود و ایران در این بخش رویه تعامل و عقلانیت را در پیش دارد.

نهایی کردن رژیم حقوقی دریای خزر تسریع پیدا کند

علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی با بیان این که دریای خزر بزرگترین دریاچه جهان است ، گفت: دریای خزر در تمام مسائل به ویژه مسائل زیست‌محیطی از اهمیت ویژه‌ای برای ایران برخوردار است و این برای دومین بار است که اجلاس ملی برای خزر از سوی مجلس شورای اسلامی برگزار می‌شود.

نماینده مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی با بیان این که امروز به جای ایران و روسیه سه کشور دیگر هم در دریای خزر ساحل دارند، افزود: یکی از عرصه‌های سیاست خارجی عرصه واقع‌نگری است.

وی ادامه داد: شورای عالی امنیت ملی در زمینه وضعیت حقوقی دریای خزر تصمیماتی را اتخاذ کرده است که مسئولان اجرایی کشور باید زمینه تحقق آن را فراهم کند.

این نماینده مردم در مجلس نهم با بیان این که جایگاه ژئوپلتیک ایران در منطقه ارتقا پیدا کرده است، تاکید کرد: با توجه به تحولات منطقه و تحولات عراق، لبنان و غزه امروز مقاومت مردم غزه عرض اندام در برابر رژیم صهیونیستی که برای چهارمین بار با حمایت صریح ایران این تحول اتفاق افتاد که نشان دهنده تفاوت جایگاه ایران با گذشته است.

وی با بیان این که در نقطه مقابل ارتقای جایگاه ایران عدم موفقیت آمریکا است، گفت: دستیابی ایران به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای یکی از نقاط عدم موفقیت آمریکا است که در این میان ایران برنده اصلی است چرا که توانسته است از استخراج تا غنی‌سازی اورانیوم را انجام دهد.

بروجردی یادآور شد: در دهه فجر امسال از پیشرفت جدیدی بهره‌برداری می‌کنیم که براساس آن موجودی زنده را به عرصه فضا می‌فرستیم.

نماینده مردم بروجرد در مجلس با بیان این که ایران در برخی زمینه‌ها از چشم‌انداز ۲۰ ساله جلوتر است توضیح داد: پیشرفت‌های ایران یک باور جهانی است چرا که به عنوان مثال در عرصه نانوتکنولوژی از رتبه ۶۰ امروز با وجود تحریم‌ها به رتبه نهم دنیا رسیده است.

بروجردی با اشاره به اهمیت سیاست ایران در ناحیه قفقاز و آسیای میانه افزود: سیاست ایران در این منطقه باید گسترش پیدا کند چرا که بسیاری از کشورهای غربی به این منطقه چشم دوخته‌اند و در این شرایط تلاش می‌کنند تا در این منطقه حضور و نفوذ پیدا کنند و در چنین شرایطی نهایی کردن رژیم حقوقی دریای خزر بسیار حائز اهمیت است.

وی با بیان این که ما در میزان سهم ایران از دریای خزر تابع سیاست‌های نظام هستیم ، تصریح کرد: باید در زمینه میزان سهم ایران در منطقه گام‌های جدی برداشته شود و زودتر این امر عملی شود.

این نماینده مردم در مجلس نهم در تشریح مجموعه منافع ملی ایران در دریای خزر یادآور شد: تنظیم رژیم حقوقی بین ایران و کشورهای همسایه و انعقاد معاهده حقوقی که متضمن حفظ منافع کامل ایران است و جلوگیری از شکل‌گیری توافق‌های سیاسی امنیتی علیه ایران نکته مهمی است که باید به آنها توجه شود.

وی ادامه داد: خنثی‌سازی نفوذ آمریکا در منطقه براساس استراتژی این کشور و تحقق هدف راهبردی ایران به عنوان پل ارتباطی این منطقه و خلیج فارس و حفظ و توسعه روابط دوستانه و گسترش آن با سایر کشورهای پیرامونی دریای خزر بسیار مهم است.

بروجردی با بیان این که امروز خاویار در دنیا به نام ایران شناخته می‌شود، گفت: نباید اجازه دهیم موضوع ماهیان خاویاری مورد تهدید قرار بگیرد چرا که خاویار دنیا به نام ایران شناخته شده است.

نماینده مردم بروجرد در مجلس توجه به منافع فسیلی زیر بستر دریای خزر را قابل توجه دانست و افزود: از تلاش‌های وزارت نفت برای نصب سکو در این دریا باید تشکر کرد و باید زمینه را برای سرمایه‌گذاری حداکثری در بنادر و کشتیرانی دریای خزر و تقویت هر چه بیشتر موقعیت ترانزیتی و تقویت روابط دریایی و تحقق لوله‌های انتقال نفت و گاز و توسعه اکتشافات جدید در منابع سوختی فراهم شود.

وی درباره تقویت توان هر چه بیشتر ایران در دریای خزر افزود: تقویت توان نظامی ایران در دریای خزر و خلیج فارس سیاستی صلح‌آمیز است اما نباید اجازه دهیم تا بار دیگر دیوانه‌ای مانند صدام بخواهد کشور ما را مورد تهاجم قرار دهد.

وی با یادآوری تقویت روابط تهران – مسکو توضیح داد: وزارت امور خارجه گام‌های خوبی در این زمینه برداشته است که در نهایت تقویت این رابطه به صلح و آرامش منطقه کمک می‌کند.

بروجردی با تاکید بر حفظ امنیت منطقه توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس تصریح کرد: نباید اجازه دهیم تا کاری که در خلیج فارس در دریای خزر هم تکرار شود چرا که امنیت دریای خزر از مسئولیت‌ کشورهای منطقه است.

وی در تشریح سیاست آمریکا در دریای خزر یادآور شد: کنگره آمریکا در سال ۱۹۹۹ استراتژی را در منطقه دریای خزر مبنی بر تضعیف روسیه و تقلیل میزان نفوذ این کشور در دریای خزر و افزایش نفوذ آمریکا در منطقه پس از جنگ سرد و سناریوی تقسیم دریای خزر با رویکرد قطع رابطه استراتژیک روسیه و ایران و تقویت حاکمیت‌های کشورهای تازه به استقلال رسیده این منطقه و بهبود فرصت‌های تجاری برای شرکت‌های اروپایی و کنترل منابع انرژی در دریای خزر و گسترش بحران‌های منطقه‌ای را دنبال می‌کند.

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با اشاره به افزایش توانمندی و ارتقای اقتدار ایران در منطقه گفت: با تمام آرایش‌ها و تحریم‌های آمریکا و همپیمانان اروپایی آن امروز ایران به جایگاهی بلند در جهان دست یافته است که در این میان اگر نگاه ژرف‌اندیش رهبر معظم انقلاب مبنی بر این که در ایران باید دانش بومی بوده و تمدن اسلامی باید احیا شود این اقدامات امکان‌پذیر نبود.

براساس قرارداد بازرگانی و دریا، نیمی از دریای خزر متعلق به ایران است

محمد رسولی، حقوقدان نیز درباره رژیم حقوقی دریای خزر گفت: آخرین قراردادهای حقوقی درباره دریای مازندران قرارداد 1921 به نام عهدنامه مودت و دوستی و قرارداد 1940 به نام قرارداد بازرگانی و دریا نوردی است. 




نظرات() 

سادات اهل سنت

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 6 مهر 1397-03:50 ب.ظ


قرآن تنها کتاب آسمانی که از گزند حوادث از تحریف مصون مانده است و تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند، در مورد اهل بیت پیغمبر(ص) خداوند متعال می‏فرماید:«قُلْ لاأسْئَلکُم علیه اجْراً إلاّ المودة فی القربی». } ترجمه:بگو (ای پیغمبر(ص)) من هیچ پاداش از شما بر رسالتم درخواست نمی‏کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم(اهل بیتم).
اما اینکه اهل بیت پیغمبر(ص)کیست؟
مسلم و نسائی از زید بن ارقم روایت می‏کند، که رسول خدا در حالیکه ایستاده بود و سخنرانی می‏کرد فرمود:أُذَکّرِکُمُ اللَّه فِی اَهْلِ بَیْتِی - ثَلاثاً - فقیل لزید بن ارقم ؛ من اهل البیت(علیهم السلام)؟قال:اهل ابیت من حرم الصّدقة بعده. قیل:و من هم؟
قال:آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. } لذا مسلمانان اهل بیت پیغمبر(ص) را به جهت انتساب آنها به حضرت رسول خدا(ص) تعظیم و اکرام می‏نمایند.
لفظ «سیّد» در کتاب و سنّ آماده است: قال اللَّه تبارک و تعالی:«و مصدّقاً بکلمة من اللَّه و سیدا و حصوراً» } و قول پیغمبر(ص):اَنَا سید ولد ادم و علی سید العرب»{4} فیروز آبادی در کتاب قاموس گفته است:«السید الذی لیس فوقه شی»{5} لفظ «سیّد» در نزد علماء انساب بر تمامی کسانی اطلاق می‏شود که از ذریه علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) باشند. به نظر می‏رسد این لفظ از گفتار پیغمبر(ص) مشتق شده است آنجای که فرمود:«الحسن و الحسین سیّدا اهل الجنّة»{6} و قول آن حضرت(ص) که فرمود:ان ابنی هذا سید و سیصلح اللَّه به بین فئتین عظیمتین من المسلمین.»{7}
در ایام خلافت و حکومت عباسی و عثمانیها به «سیّد» (شریف) می‏گفتند؛ و منصب (نقابة الأشراف) به جهت دقت در صحت انتساب علویان و سادات کرام ساخته بودند که آنها از خدمت سربازی معاف شوند و بعضی حقوق و مزایای که مخصوص آنان است مراعات گردد و احترام شایسته شأن و منزلت آنها به جهت نزدیکی شان به رسول خدا(ص) انجام شود. هر شهر و دیاراصطلاحات مخصوص خود دارد، در عراق کلمه «سید» بر تمام کسانی که علوی باشند اطلاق می‏شود، در حجاز «سید» را (شریف) می‏گویند. در مغرب عربی کلمه «شریف» بر کسانی که حسنی نسب باشند یعنی نسب‏شان به امام حسن(ع) برسد اطلاق می‏شود، و کلمه «سیّد» را بر کسانی که حسینی نسب یعنی اولاد امام حسین(ع) باشند، استعمال می‏نمایند.
یکی از ظرائف اینست که امام جلال الدین سیوطی در رسال «زینبیه» خود ذکر نموده‏اند:
در صدر اسلام اسم «شریف» بر هر یک از اهل بیت پیغمبر(ص) اطلاق می‏شد، چه آن شخص حسینی بود یا حسنی یا علوی و از اولاد محمد حنفیه یا غیر آن از بقیه اولاد علی‏ابن ابیطالب(ع) یا اولاد جعفر یا اولاد عقیل یا اولاد عباس.
لذا کتاب تاریخ حافظ الذّهبی در زندگی نامه بزرگان پر از این اسم که می‏نویسد:شریف عباس، و شریف عقیلی،{8} و شریف جعفری{9} و شریف زینبی، چونکه نوبت خلافت به فاطمیان مصر رسید، اسم «شریف» را تنها بر ذریّه حسن و حسین(علیهما السلام) منحصر ساختند و در آن دیار تا حالا چنین است و فقط اولاد حسن و حسین(علیهما السلام) «شریف» می‏گویند.» 0}
حافظ ابن حجر در کتاب «الالقاب» گوید:شریف در بغداد لقب هر کسی است که از اولاد عباس عموی پیغمبر(ص) باشد. و در مصر لقب کسی است که از اولاد علی ابن ابیطالب(رضی) باشد. 
شکی نیست که اصطلاح قدیمی بهتر است، که آن عبارت از اطلاق کلمه‏ای «سید» بر تمام کسانی که علوی یا جعفری یا عقیلی یا عباسی باشد چنانچه آقای ذهبی نقل نموده است. و آقای قاضی ماوردی و قاضی أو یعلی فراء از برگان حنابله در کتاب احکام السلطانیه گفته است. و مانند آن قول ابن مالک در «الفیة» است:«واله المستکملین الشرفاء». 
روایات در فضیلت سادات از طریق اهل سنت و مذهب اهل بیت(علیهم السلام) زیاد آمده است که لازم است از باب نمونه به چند تای آنها اشاره کنم: در کتاب معجم الطبرانی از ابن عباس، و اربعین مؤذن و تاریخ خطیب به اسناد ایشان که به جابربن عبداللَّه انصاری رسانیده‏اند از رسول خدا(ص) نقل نموده‏اند: قال النبّی(ص) انّ اللَّه تعالی عز وجل جعل ذریة کل نبی من صلبه خاصة و جعل ذریتی من صلبی و صلب علی بن ابیطالب(ع)، ان کل نبی بنت ینسبون الی ابیهم الا اولاد فاطمة فانی انان ابوهم. خداوند ذریّة هر پیغمبری را از صلب همان پیغمبر قرار داده است. ذریه‏ای مرا از صلب خودم و صلب علی‏ابن‏ابیطالب قرار داده است. بدرستیکه دخترزادگان مردم به‏پدران‏شان منسوب می‏شوند مگر فرزندان فاطمه که من پدر آنها هستم.
عن عمر بن الخطاب قال سمعت رسول اللَّه(ص) یقول کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة ما خلا سببی و نسبی و کل بنی انثی عصبتهم لابیهم ما خلا ولد فاطمه فانّی ابوهم و عصبتهم» 4}
خلیفه دوم عمر خطاب گوید :شنیدم رسول خدا می‏فرمود: هر خویشی و نسبت دامادی در روز قیامت گسیخته می‏شود(سود نبخشد) جز خویشی با من خواه نسبی باشد یا سببی (که در آنجا نیز برقرار است.)
و در زمان حاضر اهل سنت خانواده‏های سادات معروف دارند مثلاً آل گیلانی خانواده بزرگ در عراق و در تمام عالم اسلامی موجود است که از نسل عبدالقادر گیلانی می‏باشد و نسب ایشان به حسن مثنّی بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) می‏رسد.
و خانواده‏های عباسیان نیز در موصل 40 خانوار و بغداد 12 خانوار، سامرّا و در خارج عراق مناطق مختلفه 5 خانوار عائله‏های بزرگ را تشکیل می‏دهند. و در اندونزی و مالزی سادات زیاد اهل سنّت از نسل امام موسی کاظم(ع) وجود دارد ک شناسنامه‏های مخصوص دارند.
عجیب است که شیعه و سنی به حساب حق‏شناسی و بر اتکاء آیات و اخبار سعی داشته‏اند که سادات را محترم بدارند تا جای که نورالدین سمهودی شافعی گوید: هر ذریه از پیامبر، پاره جگر پیامبر است یعنی از فاطمه است که بضعه رسول اللَّه می‏باشد و لو اینکه فاصله زیادی با پیامبر داشته و نسل‏های زیادی تا به او رسیده باشد. هر کس در این باره تأمل کند در دلش انگیزه احترام و بزرگداشت نسبت به سادات پیدا می‏شود و از دشمنی با آنها دوری خواهد کرد. 5}
و ابن حجر معروف گوید: هر کس کاری در حق فاطمه کرده باشد باتکاء سخن رسول خدا(ص):اگر او را آزار رسانده باشد پیامبر را آزار رساند و بدتر از این نیست که کسی فاطمه را یا آزار رساندن به فرزندان و دریه‏اش آزار دهد. 6} بدون شک آنهای که زحمات محمد و علی را و فاطمه را نادیده نمی‏گیرند چون دسترسی به آنها ندارند که ناچیز حجقشناس بجای آورند، به فرزندانشان احترام می‏گذارد، شما اگر معلّمی داشته باشید که واقعاً برایتان دلسوزی کرده و اینک در حال حاضر:و سید علوی المالکی حسنی در مکه مکرمه در ایام حج برنامه شبانه در مدح اهل بیت(علیهم السلام) دارند و با؟؟؟که علائم سبز و سیاه دارند یا وقار و عظمت مجلس بسیار با شکوه را بر 1پا می‏نمایند با غذاها و میوه‏ها از مهمانان پذیرائی می‏نمایندکه بسیاری از حجاج از سراسر بلاد اسلامی در آن مجلس شرکت می‏نمایند، اشعار بسیار مهم و جانسوز در مدح حضرت زهرا(س) و اولاد هاشم می‏خوانند.
و علماء و بزرگان اهل سنت کتابهای زیادی درباره شرف نسب پیغمبر(ص) و اهل بیت آن حضرت نوشته‏اند که اسامی نمونه از این کتابها را در اینجا می‏آورم: در افغانستان، پاکستان، عراق، هندوستان در شرق ایران، اندونزی، مالزی عربستان... و سرای جهان اسلام سادات زیاد از نسل فاطمه زهرا(س) وجود دارد که سنّی می‏باشد و یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنّت عمل می‏نمایند لکن اصالت و نسب و شجره خود را فراموش نکرده‏اند و عرق سیادت در وجودشان زنده است و این نسب افتخار می‏نمایند.
در حال حاضر رهبران و برخی رؤسای دنیا که از سادات هستند می‏توان از آیت اله العظمی خامنه‏ای مقام معظم رهبری ایران و زین العابدین بن علی و آقاخان امام فرقه‏ای اسماعیله نامبرد که همه از سادات هستند. زین العابدین بن علی از سادات ادریسیّه که نسب آن به امام حسن مجتبی می‏رسد. و آقاخان که اصالةً از محلات ایران بوده و در کرمان از طرف قاجار حاکم بوده است از سادات الموتی که به سادات فاطمیین مصر می‏رسد که آنها از اولاد امام صادق(ع) می‏باشد. در آفریقا، اندونزی و مالزی نیز سادات زیاد از اهل سنت وجود دارد که از اولاد امام موسی کاظم(ع) است که یک پسر امام موسی کاظم(ع) به اسم علی عریض (عویصی) به آنجا رفته است که فعلاً سادات زیاد از نسل ایشان موجود می‏باشد و دارای شناسنامه‏های مخصوصی و شجره‏های ثبت شده هستند. که فتوکپی آن را مشاهده می‏کنید.
منابع:
1- العلم الظاهر فی نفع النسب الطاهر ابن عابدین
2- الصواعق المحرقه ابن حجر هیثمی
3- شرف الأسباط القاسمی
4- تذکرة الخواص سبط جوزی
5- الفصول رشیدالدین ابوالفضل میبدی حنفی
6- مطالب السؤال فی مناقب آل الرسول(ص) محمدبن طلحه شافعی 652
7- کفایة الطالب در فضائل امیرالمؤمنین و اهل البیت(علیهم السلام) محمدبن یوسف محمدگنجی شافعی 658
8- الفصول المهمّة فی معرفة الأئمة ابن صبّاغ مالکی
9- الاتحاف بحبّ الاشراف شیراوی 1172
10- نورالابصار شبلنجی
11- ینابیع المودّة قندوزی حنفی 1294
12- وسیله الخادم الی المخدوم ابن روز بهان
ارجاعات:
[1].سوره شوری؛ آیه 23.
[2].صحیح مسلم.
[3].آل عمران / 39.
[4].کنز العمال ج 1 ص 400.
[5].قاموس اللغة مادة (سود)
[6].حدود الشریعه، المحرمات، ج 2 ص 208.
[7].صحیح بخاری کتاب الصلح باب قول النبی(ص) للحسن بن علی(رض)
[8].عقیل ابن ابیطالب(رضی)
[9].جعفر ابن ابیطالب(رضی)
[10].به نقل از کتاب:القبائل و البیوتات الهاشمیّه فی العراق؛ یونس الیخ ابراهیم السامرائی مطبعة الشرق الجدید – بغداد. ص 9.
[11].همان مدرک. ص 9.
[12].القبائل و البیوتات الهاشمیه فی العراق، یونس الشیخ ابراهیم السامرائی ص 10.
[13].مناقب آل ابیطالب ج 2 ص 133، ابن شهر آشوب مازندرانی.
[14].همان مدرک.
[15].الغدیر ج 7 ص 232 و ص 233.
[16].الغدیر ج 7 ص 232 و ص 233. 






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات