یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

جنبشی که نظام سرمایه داری امریکا و غرب را زمین خواهد زد جنبش وال استریت چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 15 اسفند 1397-08:30 ب.ظ


پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام كمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریكایی ها با ادعای تك الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش كردند تا حاكمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند كه این ادعا نه تنها كارایی نداشته، بلكه صرفاًبرای اعمال دیكتاتوری حاكمان بر آنها بوده است كه موجب شده، آنها حاكمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند.
کد خبر: ۶۲۸۰۳
تاریخ: ۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۸

مقام معظم رهبری :

مردم آمریكا در واقع به حاكمیت اقلیت یك درصدی بر اكثریت نود و نه درصدی  معترض هستند كه مالیات و پول مردم آمریكا را هزینه براه انداختن جنگ در افغانستان و عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی میكنند.

ممكن است حكومت آمریكا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سركوب كند اما نمی تواند ریشه های آن را از بین ببرد.

ریشه های این حركت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت كه نظام سرمایه داری آمریكا و غرب را زمین خواهد زد.

جنبش وال استریت  چیست؟

جنبش " وال استریت را اشغال کنید " ، متاثر از اوضاع نامساعد کنونی آمریکا است و به سرعت در میان برخی گروه های سیاسی و اجتماعی جا باز کرده است . اولین نشانه ظهور این جنبش به روز 17 سپتامبر باز می گردد که تعدادی از فعالان در برابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند و اعلام کردند تا زمانی که به خواسته هایشان رسیدگی نشود ، به تجمع خود پایان نخواهند داد .  خواسته‌هایی که گستردگی آنها از بیمه تامین اجتماعی هست تا پایان بخشیدن به جنگ‌های آمریکا در جهان و ایجاد شغل برای جوانان. آنچه که این خواسته‌های گوناگون را به هم وصل کرده، این است که این گروه‌ها اعتقاد دارند مدیران مالی در وال استریت هستند که مسبب همه این مشکلات هستند.


و در این میان:

بازارهای بورس آمریكا و اروپا  با سقوط ناگهانی ارزش سهام، شوك تازه ای را در كنار ضرر 800 میلیارد دلاری تجربه كردند. این اتفاق با وجود مجوز كنگره برای افزایش دو هزار و چهارصدمیلیارد دلاری سقف بدهی های دولت آمریكا رخ داد. قرار بود مصوبه كنگره، آرامش را به اقتصاد آمریكا و اروپا برگرداند اما چنین نشد و سرمایه گذاران نتوانستند اطمینان خود به بهبود وضعیت اقتصادی آمریكا را احیا كنند. آنها منطبق با آمار اقتصادی، كاهش نرخ رشد و بازگشت ركود 2سال پیش را پیش بینی می كنند. از نگاه تحلیل گران اقتصادی و سرمایه گذاران، اقتصاد ایالات متحده اكنون تنه به تنه اقتصاد ورشكسته یونان می زند كه به واسطه حمایت های مالی (اعانه) دیگر كشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پیش، با انتقال بدهی شركت های خصوصی بزرگ به دولت و پرداخت بدهی كلان سرمایه داران از خزانه عمومی، بیماری موقتاً تسكین یافت اما اكنون آن عارضه با ابعادی بزرگ تر و این بار از درون دولت سر برآورده است.

حالا دولت آمریكا بدهكارترین دولت دنیاست، آمریكا در دور باطل بدهی ها افتاده و با شعبده بازی هایی نظیر افزایش سقف بدهی ها تا مرز 7/16 تریلیون (16هزار و هفت صد میلیارد) دلار، اعلام رسمی ورشكستگی را به تأخیر می اندازد. آیا با كاغذبازی و صورت سازی دروغین كنگره می شد آرامش را به وال استریت نیویورك و سایر بازارهای مهم برگرداند؟
 پاسخ بازار مطلقاً منفی بود. با وضع پیش آمده  اعتراضهای مردمی شکل گسترده ای به خود گرفت هر چند كه در گذشته نیز این اعتراض هایی صورت گرفته بود، امااعتراض های اخیر دارای ویژ گی های خاصی بود كه در گذشته مشاهده نشده است. محور قرار گرفتن منطقه وال استریت به عنوان مركز فرماندهی نظام سرمایه داریو صاحبان ثروت و قدرت به عنوان محل تجمع اعتراض كنندگان، گسترش دامنه اعتراض هابه اكثر مناطق آمریكا، تأكید مردم به اصل الگوگیری از قیام های مردمی در كشورهای عربی و اسلامی ، تبدیل اعتراض های مردمی از بعد اقتصادی به مقابله با نظام سرمایه داری با اصل 99 درصد در برابر یك درصدثروتمند، انسجام سراسری مردم به جای تمركز ایالتی و ... از جمله ویژگی های این حركت است. گسترد گی این اعتراض ها سوالات بسیاری در اذهان تداعی كرده است. ریشه این اعتراض ها چیست؟ خواست و مطالبه اصلی مردم چه می باشد؟ چرا محافل رسانه ای و سیاسی غرب به دنبال سانسور حقایق آن می باشند؟ تأثیر این تحولات بر آینده آمریكا ونظام سرمایه داری چه خواهد بود؟ از جمله این سوالات است كه در نوشتار ذیل به اختصار به آن پرداخته می شود

ریشه های قیام مردمی وال استریت:

در باب دلایل و رویكرد مردمی به انجام اعتراض های سراسری علیه نظام سرمایه داری در آمریكا كه در قالب جنبش تسخیر وال استریت آغاز و با عناوین دیگر در سایر شهرها گسترش یافته، دیدگاه های مختلفی مطرح می شود. برخی، تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی جامعه آمریكا و برخی فوران ناهمگونی اجتماعی را مطرح می كنند، برخی بر شرایط اقتصادی حاكم بر كشور و افزایش روز افزون فقر و گرسنگی و نیاز 46 میلیون آمریكایی به كمك های دولتی را اولویت دانسته اند، برخی گسست میان مردم و دولتمردان آمریكا را دلیل اعتراض هادانسته و برخی نیز سیاست خارجی و نارضایتی مردم از جنگ طلبی های دولتمردان و تزلزل موقعیت جهانی آمریكا را دلیل این اعتراض ها عنوان كرده اند. برخی نیز این اعتراض ها را ادامه سیاست های جدایی طلبانه برخی ایالت ها مانند تگزاس و ویسكانسین می دانندكه در ماه های اخیر، مطالبات جدایی طلبانه خود را تشدید كرده اند و اكنون در قالب اعتراض های سراسری ادامه می دهند. برخی نیز بر افزایش فقر در جامعه و فاصله شدیدطبقاتی تأكید دارند، چنانكه مردم در شعار خود تأكید دارند كه ما،99 درصد فقیر در برابر یك درصدثروتمند می باشیم. با توجه به دیدگاه ها و نظریه های مطرح شده و سیرتحولات سیاست داخلی و خارجی آمریكا در چند دهه اخیر،ریشه های شكل گیری جنبش وال استریت وسقف مطالبات مردم آمریكا كه البته برخی از آنها با مطالبات مردم اروپا یكسان است، در چند محور قابل بررسی می باشد.


اعتراض به خروج از چارچوب ها:

بررسی تاریخی آمریكا نشان می دهد كه ریشه اصلی ایجاد ایالات متحده و پذیرشتشكیل آن از سوی ایالت های مختلف، رسیدن به رفاه سراسری و به نوعی همگرایی میان مردم ودولتمردان بود. در ساختار تعریفی آنها مردم و دولتمردان در كنار یكدیگر برای رسیدن به جامعه آرمانی نظیر؛ رفاه سراسری، ترویج برابری و آزادی در داخل آمریكا و عرصه بین الملل و.... تلاش می كردند. این امر چنان نمود داشته كه ایالت ها هنگامپیوستن به ایالات متحده در قرن هفدهم از شروط ادامه پیوست به ایالات متحده را توانایی دولت فدرال در تأمین نیازهای مردمی و همراهی آن با خواسته های مردم عنوان كرده اند. هر چند كه این اصول به صورت كج دار و مریز در گذشته اجرا شده، امادر چند دهه اخیر مشاهده می شود كه ساختارسیاسی آمریكا به مرور از این امر عدول كرده و از رویكردهای مردمی فاصله گرفته است. ساختار سیاسی و اقتصادی آمریكا نشانگر آن است كه سیاستمداران شامل سناتورها ونمایندگان كنگره، فرمانداران و صاحبان قدرت در بخش های مختلف ایالتی دركنار سران كاخ سفید به جای رویكردهای مردمی در كنار صاحبان ثروت قرار گرفته و در نهایت به حامیان ومجریان خواست های ثروتمندان مبدل شدند، چنانكه مردم آمریکا در شعارهای خود تأكید دارند كه دولتمردان صرفاً حامی یك درصدجامعه كه شامل ثروتمندان است، می باشند و 99 درصد دیگر سهمی از ساختار سیاسی و اقتصادی كشورشان ندارند. تأكیدبر اموری مانند حذف وال استریت به عنوان مركز سرمایه داریدر آمریكا و حتی نظام سرمایه داری در جهان،تأكید بر عدم پذیرش نظام دو حزبی جمهوریخواه و دموكرات و معرفی آنها به عنوان دست نشاندگان مشترك نظام سرمایه داری، اصراربر لزوم قطع كمك های دولتی به صاحبان ثروتو ... از نشانه های بیزاری مردم از وابستگی دولتمردان به صاحبان ثروت و جدایی آنها از ملت است. نمود عینی، قرار گرفتن سیاستمداران و تصمیم گیرندگان ارشد آمریكا در كنار طبقه خاص ثروتمندان را در ارائه بسته های اقتصادی برای خروج از بن بست اقتصادی می توان مشاهده كرد. چنانكه جرج بوش در سال2008، 700 میلیارد دلار و اوباما در سال 2009، 800 برای مردم، دستاوردی نداشت. مجموع این فرایند چنان بوده كه «چامسكی» نویسنده و تحلیلگر بزرگ آمریكایی تأكید می كند، سیاستهای دولتمردان موجب گسست اجتماعی شده كه در كنار بحران اقتصادی، طغیان مردم آمریكا علیه سرمایه داری و دولتمردان به همراه داشته است

از هم پاشیده شدن رویاهای مردمی:

پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام كمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریكایی ها با ادعای تك الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش كردند تا حاكمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند كه این ادعا نه تنها كارایی نداشته، بلكه صرفاًبرای اعمال دیكتاتوری حاكمان بر آنها بوده است كه موجب شده، آنها حاكمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند. این حقارت در چند بعد بر مردم غرب از جمله مردم آمریكا تحمیل شده است از جمله:

الف) در حوزه داخلی مردم دریافته اند كه نظام سرمایه داری بر خلاف ادعای رفاه، كاركردی برای آنها نداشته و چنانكه ذكر شد، طبقه ثروتمند محدود بر كل جامعه حاكم بوده اند. در این میان، نظام سرمایه داری با اعمال دیكتاتوری انحصاری قدرت با تركیبیاز یك یا دو حزب نظیر، ساختار آمریكا با محوریت جمهوریخواه و دموكرات،خواسته های سرمایه داران را بر جامعه تحمیل كرده اند. نكته اساسی آنكه، این سرمایه داری نه تنهادستاوردی برای رفاه مردمی نداشته، بلكه به گسست بنیاد خانواده ها وساختار اجتماعی و تبدیل مردم به افرادی صرفاًمادی بدون توجه به حقوق انسانی و متعالی منجر شده است.

ب) در صحنه بین الملل در حالی كه سران آمریكا با ادعای رفاه جهانی و كمك به ملت هابه اشغال سایر كشورها پرداخته اند اما در عمل همچناناز برخی حاكمان دیكتاتور حمایت كردهو حتی در این راه، در برابر ملت ها قرار گرفته اند. اكنون ملت های غربی دریافته اندكه این ادعاها، صرفاً فریبی برای تأمین منافع سرمایه دارانبوده و نه برای ارتقای جایگاه جهانی ملتآمریكا و یا كمك به سایر ملت ها. چنانكه نمود آن را در جنایات صورت گرفته دركشورهای تحت اشغال و بی تفاوتی غرب در برابر جنایات اشغالگرانقدس می توان مشاهده كرد. تحولاتاخیر خاورمیانه و شمال آفریقا نیز نشان داد كه سران آمریكا برای منافع سرمایهداران از حاكمان دیكتاتوری حمایت كرده اند كه صرفاً تأمین كنندهمنافع نظام سرمایه داری بوده اند. ایندیكتاتوری كه برگرفته از عملكردهای سران غرب بوده اكنون به حقارتی برای مردم آمریكامبدل شده است به ویژه كه این امر تزلزل جایگاه جهانی آنها را به همراه داشته است.

گسترش نهضت بیداری اسلامی ذر سراسر جهان:

بیداری اسلامی در كشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا، تحولات اروپا و اكنون آمریكا نشان می دهد كه فرهنگی جدید در ساختار نظام بین الملل در حالشكل گیری است و آنرویكرد ملت ها به مقابله با ساختارهای غیر مردمی و وابسته به نظام سرمایه داری است. در دو دهه گذشته، نظام سرمایه داری با عناوین مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی ایجاد و حفظ حاكمان دست نشانده نظیر آنچه در كشورهای عربی حامی غرب وجود داردیا ساختارهای دو حزبی و تك محوری نظیر دو حزبی آمریكا و بسیاری از كشورهای اروپایی به دنبال حاكمیت بر جهان بوده است، روند تحولات، نشانگر رویكرد مردمی دراكثر نقاط جهان به مقابله با این ساختار است. نكته مهم در این عرصه آنكه، بر اساس پیشینه های تاریخی، تمدن همواره از شرق به غرب گسترش یافته است و این حقیقتی است كه جهانیان به آن اذعان دارند. در مقطع كنونی نیز می توان گفت كه بیداریاسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا به الگویی برای مردم اروپا و آمریكا مبدل شده و به نوعی به آنها نشان داده كه می توان با وحدت و یكپارچگی به مقابله با حاكمان و نظام دیكتاتوری برگرفته از منافع سرمایه داری پرداخت. در این بیداری سراسری نیز نكته مهمی نهفته است و آن تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ملت ها از یكدیگر بدون نقش دولت ها است؛ فرایندی كه دولت ها در آن نقشی نداشته وحتی خود به دنبال ممانعت از تحقق آن می باشند. به عبارتی دیگر،می توان گفت كه صحنه بین الملل از دیپلماسی دولت ها به سمت دیپلماسی ملت هادر حال گسترش است واكنون این ملت ها هستند كه برای جهان تصمیم می گیرند و نه دولت ها.





نظرات() 

پرونده ی «خشونت»

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 15 اسفند 1397-12:46 ق.ظ


 خشونت و قدرت پیوندی ناگسستنی از ابتدای تاریخ جوامع انسانی با یکدیگر داشته اند.  جنگ ها به مثابه  تداومی از شکار در این جوامع بزودی به اشکال هر چه بی رحمانه تری چون شکنجه و نسل کشی ها دامن زدند. در زیر مجموعه ای از  مطالب منتشر شده در «انسان شناسی و فرهنگ» ، همراه با لینک به گروهی از سایت های  بین المللی اطلاعات درباره خشونت و مبارزه علیه حشونت در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. این پرونده در آینده به پرونده های متعدد درباره اشکال مختلف خشونت تقسیم خواهد شد ولی در اینجا به صورتی جمعی، در آن واحد به اشکال خشونت سیاسی و خانوادگی می پردازد.  

 

1-دستان آلوده نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/14948

2-شکنجه
http://anthropology.ir/node/14906

3-آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

4-جرم فرزند کشی
http://anthropology.ir/node/14602

5-کیفر: از تراژدی تا کمدی
http://www.anthropology.ir/node/14556

6-آیا بهار عربی به زمستان زنان عرب خواهد انجامید"
http://anthropology.ir/node/12440

7-کالبد جاودان
http://anthropology.ir/node/12078

8-گزارش از میزگرد «آمریکا به مثابهء نشانه»، آرمان‌شهر یا ویران‌شهر
http://www.anthropology.ir/node/651

9-گزارش سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/781

10-جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/2364

11-گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/875

12-گزارش جلسه‌ی پخش مستند دیوار برلین
http://www.anthropology.ir/node/905

13-گزارش سخنرانی: اخلاق و سیاست
http://www.anthropology.ir/node/1468

14-گزارش سخنرانی:همنوع خواری در جوامع پارینه سنگی
http://www.anthropology.ir/node/1484

15-کتاب: جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/1860

16-چرخه خشونت
http://www.anthropology.ir/node/635

17-پیر کلاستر
http://www.anthropology.ir/node/668

18-امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان
http://www.anthropology.ir/node/610

19-واژه نامه بوردیو: خشونت نمادین
http://www.anthropology.ir/node/1829

20-جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی
http://www.anthropology.ir/node/593

21-سخنرانی: " موقعیت کنونی " به مثابه یک آنومی اجتماعی سیستمیک
http://www.anthropology.ir/node/811

22-گزارش نخستین نشست جامعه شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
http://www.anthropology.ir/node/757

23-اعدام
http://www.anthropology.ir/node/565

24-گزارش جلسه نمایش فیلم «آمین»
http://www.anthropology.ir/node/546

25-اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
http://www.anthropology.ir/node/427

26-گفتگو با آرجون آپادورای: خشونت در عصر جهانی شدن
http://www.anthropology.ir/node/694

27-چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟
http://www.anthropology.ir/node/529

28-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس
http://www.anthropology.ir/node/899

29-جامعه شناسناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(2)
http://www.anthropology.ir/node/1808

30-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(3): ریچارد جیمز گلز
http://anthropology.ir/node/2628

31-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(4)
http://www.anthropology.ir/node/2291

32-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت (5): روث مان
http://anthropology.ir/node/2446

33-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(6): دیوید فینکلهر
http://anthropology.ir/node/2705

34-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(7): جوان آلدوس
http://anthropology.ir/node/3183

35-گفتگو: جامعه ما و سیاست زدگی
http://www.anthropology.ir/node/2135

36-گفتگو: ریشه های سیاسی تحولات کنونی(1388) جامعه ما 
http://www.anthropology.ir/node/704

37-برخی از واکنش ها درون پاکستان نسبت به یک فیلم مستند
http://anthropology.ir/node/12720

38-دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

39- گفتگو: نابسامانی در جامعه به نابسامانی در فضای شهری منجر می شود
http://anthropology.ir/node/15774

40- جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی 
http://anthropology.ir/node/16879

41-کنش و نظریه (9): خشونت با ما چه خواهد کرد؟
http://anthropology.ir/node/17517

42- هیس! ناگفته ها همچنان هستند.
http://www.anthropology.ir/node/19903

43- نظریه های حامعه شناسی خشونت خانگی (1)
http://www.anthropology.ir/node/21290

44- نظریه های خشونت خادگی (2)
http://www.anthropology.ir/node/21423

45- نظریه های خشونت خادگی (3)
http://anthropology.ir/node/21640

46- نظریه های خشونت خادگی (4)
http://www.anthropology.ir/node/21843

47- نظریه های خشونت خادگی (5)
http://www.anthropology.ir/node/22090

48- خشونت در مدارس: وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه 
  http://www.anthropology.ir/node/22315

49- زشتی یا زیبایی: مساله این است
http://anthropology.ir/node/22567

50- خشونت خانگی: حکایت عالمان بی عمل
http://anthropology.ir/node/22830

51- نیمه تاریک بهشت 
http://www.anthropology.ir/node/22871

52- خشونت در مدارس، موقعیت در حوه های مختلف 
http://www.anthropology.ir/node/22867

53- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

54- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

55- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان 
http://www.anthropology.ir/node/25414





نظرات() 

برخورد شکنجه گر معروف ساواک با رهبری چگونه بود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-11:29 ب.ظ




یا مهدی(عج)
4,245 بازدید
 - 
3 سال پیش


ادامه مطلب


نظرات() 

مصاحبه تلویزیونی نصیری پیش از اعدام

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-11:15 ب.ظ




بعد از اعدام برخی از سران رژیم پهلوی از جمله نعمت الله نصیری(رئیس ساواک)، رضا ناجی(فرماندار نظامی اصفهان) خسروداد(فرمانده هوانیروز)، مهدی رحیمی(فرماندار نظامی تهران) در نیمه شب 25 بهمن 1357، جنازه های این افراد به سردخانه پزشکی قانونی کشور منتقل شد.

 

اعدام این افراد در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب با هدف خنثی کردن هرگونه احتمال کودتای نظامی در پشت بام مدرسه رفاه انجام شد، به خصوص آنکه ارتشبد نعمت الله نصیری رئیس بی‌رحم و معروف ساواک سابقه اجرای نافرجام کودتای 25 مرداد 1332 را در کارنامه خود داشت.

 

نعمت الله نصیری روز 22 بهمن، سه روز قبل از اعدام در مصاحبه‌ای تلویزیونی حاضر شد، متن اظهارات نصیری بدین شرح است:

 

- از ثابتی چه خبر دارید؟

 

- نمی‌دانم، شنیدم در تهران نیستند.

 

- خرج ماهانه ساواک چه قدر بود؟

 

- پرونده‌هایش هست، فعلاً به خاطرم نیست.

 

- آقای نصیری، پس شما که همه چیز را انکار می‌کنید، در این سازمان منحل شده ساواک چکاره بودید؟

 

- من سرپرست کل سازمان بودم و بیشتر کارهای اداری، فنی و تأمین احتیاجات اداری با من بود.

 

- هرچند وقت یکبار با شاه ملاقات می‌کردید؟

 

- در هفته دوبار.

 

- مافوق شما چه کسی بود، آیا غیر از شاه از کس یا کسان دیگر هم به شما دستور داده می‌شد.

 

- نه من یک سری وظایف قانونی داشتم.

 

- در حال حاضر از گذشته خود پشیمان نیستید؟

 

- نه من طبق قانونی که تصویب شده بود و وظیفه‌ای که هیئت دولت آن را تصویب کرده بود عمل می‌کردم.

 

- نظرتان راجع به شکنجه زندانیان چیست؟

 

- کسی شکنجه نمی‌شد.

 

- آیا رئیس زندان، بازرس‌ها و مأموران بازجو گزارش کارهایشان را به شما نمی‌دادند که شما از چگونگی شکنجه‌ها اظهار بی‌اطلاعی می‌کنید؟

 

- می‌دادند ولی در آن چیزی ازشکنجه نمی‌نوشتند.

 

-یعنی می‌خواهید بگوئید هیچ شکنجه‌ای در کار نبود؟ چرا نمی‌خواهید حداقل حالا دیگر صادقانه حرف بزنید؟

 

- من صادقانه حرف می‌زنم.

 

-حقوق ماهانه شما چقدر بود؟

 

- 12 هزار تومان.

 

-چقدر مزایا می‌گرفتید؟

 

- حدود 12 هزارتومان.

 

- درآمد دیگری نداشتید؟

 

- چرا چند قطعه ملک داشتم که بنیاد پهلوی به من دادند.

 

- در مورد پول‌هایی که از ایران خارج کرده‌اید چه می‌گوئید؟

 

- من پولی خارج نکرده‌ام.

 

- شما همسر و فرزند دارید؟

 

- بله، یک همسر و دو فرزند دارم.

 

- این کلمه مارکسیست اسلامی را در سازمان شما چه کسی اختراع کرده بود؟

 

- من نمی‌دانم، خودم هم فکر می‌کنم این دو در کنار هم جور در نمی‌آید.

 

- شما اسلام را می‌شناسید؟

 

- بله من یک مسلمان معتقد هستم.

 

- ساواک چقدر مأمور داشت؟

 

- 2000 مأمور رسمی.

 

- و چقدر مأمور غیر رسمی؟

 

- خاطرم نیست.

 

- شما درباره دریاچه نمک قم چه می‌دانید؟

 

- فقط می‌دانم دریاچه‌ای است در نزدیکی قم و هیچ چیز دیگر.

 

- چگونه گرفتار شدید؟

 

- من چهار ماه است زندانی هستم. وقتی جمشیدیه به دست نیروهای انقلاب افتاد مرا هم به اینجا آوردند.

 

- نظرتان راجع به وضع موجود چیست؟

 

- درست در حال عادی نیستم که بتوانم حرف بزنم.

 

- درباره شکنجه‌های مستقیم و غیر مستقیم ساواک چه فکر می‌کنید؟

 

- مستقیم را تکذیب می‌کنم، اگر دیگران کاری کرده‌اند من بی‌اطلاع هستم. من آدمی هستم در اختیار شما. من کاری نکرده‌‌ام. می‌توانستم اینجا نیایم. من خودم آمدم.

 

- خیر مردم شما را آورده‌اند اینجا.

 

- می‌توانستم فرار کنم.

 

در این موقع پدر رضائیها که چهار فرزندش کشته شده‌اند از نصیری پرسید: مگر بچه‌های من به تو چه کرده بودند که آنها را کشتی؟ چرا آنها را شکنجه کردی؟ چرا ناخنهای آنها را با گازانبر کشیدی؟

 

- من از همه این چیزها که می‌گوئید بی‌اطلاعم.

 

لاهوتی از نصیری پرسید:

 مگر خودت نبودی که در زندان ساواک مرا کتک زدی و چند بار محکم بگوشم کوبیدی؟

 

- من نبودم.

 

- از کمیته ساواک و پرویز ثابتی که از شما دستور می‌گرفت بگوئید؟

 

- کمیته به من مربوط نبود.یک گروه مستقل از ساواک ـ شهربانی ـ ارتش ـ ژاندارمری تشکیل می‌شد. ثابتی مسئولی امنیت داخلی کشور بود و معاون من نبود. شنیدم ثابتی در تهران است.

 

- خرج ماهانه ساواک چقدر بود؟

 

- خاطرم نیست پرونده‌هایش هست.

 

- شما که همه چیز را انکار می‌کنید پس در این سازمان چکاره بودید؟

 

- من سرپرست کل سازمان بودم و بیشتر کارهای اداری و فنی و تأمین احتیاجات با من بود.

 

- از مرگ دکتر شریعتی و تختی چه می‌دانید.

 

- هیچ چیز.

 

 

منبع: پارسینه





نظرات() 

دیدار با شکنجه‌گر ساواک

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-10:44 ب.ظ


تاریخ ایرانی: یکی از کارمندان ساواک به نام علی‌اکبر دهقانی (با نام‌های مستعار طالبی، محمودی، بهرنگ) پس از ۴۰ سال به ایران برمی‌گردد و توسط یک تیم مستندساز قانع می‌شود با شکنجه‌شدگانش روبه‌رو شود. مستند «پرسنل اداره سوم» به کارگردانی ایمان گودرزی، که در شبکه «مستند» سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، روایتی است از دیدار با این شکنجه‌گر که گفته شده هم‌اکنون در حال نوشتن خاطرات خود از سال‌های عضویتش در ساواک است.

 





نظرات() 

روایت منتشرنشده از بازداشت ارتشبد فردوست

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-10:23 ب.ظ

 

طیف نزدیک به شاپور بختیار تا مدتها او را ساکن ایران و همکار پنهان سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی معرفی می‌کردند. گاهی هم اخبار و شایعاتی مبنی بر دیده شدن او در برخی کشورهای خارجی و دیدار با عناصر ضدانقلاب منتشر می‌شد.

 

تا سال‌ها هیچ کس خبری از فردوست نداشت تا اینکه ناگهان زمزمه‌های دستگیری فردوست در ایران شنیده شد؛ سال ۱۳۶۴. مدتی بعد ظاهر شدن فردوست در قاب صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بیان خاطراتش از رژیم پهلوی همه را غافلگیر کرد. فردوست در سال ۱۳۶۶ درگذشت و با انتشار کتاب خاطرات او -که تدوین‌شده‌ی دستنوشته‌های دوران بازداشتش بود- در سال ۱۳۶۹، مشخص شد فردوست در پاییز ۱۳۶۲ دستگیر شده و به خاطر ملاحظات امنیتی خبر آن اعلام نشده است.

 

آنچه در ادامه می‌آید، شرح ماجرای شناسایی و دستگیری فردوست از زبان یکی از مسئولان رسیدگی به پرونده او است که برای نخستین‌بار منتشر می‌شود.

 

 

بررسی پرونده فردوست از چه سالی شروع شد؟

 

فکر می‌کنم اواخر سال ۵۹ بود که در اسناد لانه جاسوسی مطلبی درباره فردوست گیر آمد که او را مغز متفکر رژیم شاه معرفی کرده بود. خب برای ما این سؤال پیش آمد که این مغز متفکر کجاست و کجا باید دنبالش بگردیم؟ البته پیش از این در مسائلی مثل کودتای نوژه از بقایای ساواک و سلطنت‌طلبها سرنخ داشتیم. از اواخر سال ۵۹ شروع کردیم روی ساواک کار کردن که تشکیلاتش چطور بوده و افراد اصلی‌اش چه کسانی بوده‌اند و چند هزار پرسنلش چه اوضاعی دارند و این مسائل. خب بخشی از آن‌ها بخاطر پیگیری بحثهای مالی و حقوقشان با اطلاعات نخست‌وزیری مرتبط بودند، ولی کار اطلاعاتی منسجمی روی ساواک نشده بود. اداره هشتمی‌ها هم که کارشان ضدجاسوسی بود با همان اطلاعات نخست‌وزیری مرتبط شده بودند و کار می‌کردند.

 

ما با بررسی اسناد متوجه شدیم که فردوست یک عنصر مهم این تشکیلات بوده و از بدو سلطنت محمدرضا تا آخرین روز هم در پست‌های مهم و کلیدی حضور داشته است. معروف بود که مقدم روزها رئیس ساواک و فردوست شبها رئیس ساواک است. لذا روی موضوع فردوست متمرکز شدیم که او را بیابیم. آن زمان اغلب چهره‌های سرشناس رژیم پهلوی خارج از کشور بودند. ما هرچه در بین ضدانقلاب خارج از کشور دنبال کردیم، اثر و ردی از او نیافتیم.

 

 

آن زمان دسترسی‌ها و کسب اطلاعات از ضدانقلاب خارج از کشور چطور بود؟

 

ارتباط و تسلط خوبی داشتیم. این مساله دلایل مختلفی هم داشت. آن زمان معروف بود که سلطنت‌طلب‌ها دنبال منافع شخصی خودشان و حفظ موقعیت خودشان هستند. لذا اگر این ویژگی افراد را می‌شناختیم، راحت‌تر رویشان کار می‌کردیم. خیلی از کسانی که در داخل کشور رویشان زوم می‌شدیم می‌دیدیم که فلان فامیلشان خارج است و ارتباط دارند. ما از طریق این فامیل داخل ایران با او ارتباط می‌گرفتیم. مثلاً همکاری این فرد ساکن داخل را جلب می‌کردیم و می‌گفتیم برو فلان فامیلتان را با ادبیات خودت قانع کن با ما همکاری کند، ما هم متقابلاً امتیازهایی به او می‌دهیم. به همین خاطر تسلط و اشرافمان در بین ضد انقلاب خارج بالا بود.

 

ما دنبال عناصر مهم ضدانقلاب بودیم. مثلاً پرویز ثابتی برایمان مهم بود، چون رئیس اداره امنیت داخلی ساواک بود و مسائل مربوط به گروه‌های داخلی را او مدیریت می‌کرد. بعداً هم در بررسی پرونده‌ها به این رسیدیم که برخی اسناد و مدارک پرونده‌ها-خصوصا گروه‌ها و افراد را- در اختیار خودشان گذاشته بودند و حتی وارد سیستم اداری هم نکرده بودند، یا با خود به خارج برده بودند.

 

 

گفتید در خارج کشور دنبال فردوست گشتید ولی ردی نیافتید.

 

بله، ما در خارج سرنخ‌هایی که از فردوست بود را دنبال کردیم، ولی ردی از او نیافتیم و دیدیم نه، کسی او را ندیده است. آمریکا، آمریکای لاتین، کانادا، اروپا، ترکیه، حتی کاستاریکا که هژبر یزدانی، سرمایه‌دار مشهور و عضو تشکیلات بهاییت آنجا بود را بررسی کردیم، روزنامه‌ها و مجلات ضدانقلاب را بررسی کردیم؛ ولی ردی از حضور او یا ملاقاتش با کسی نبود. ما به مراکز تجمع ضدانقلاب در خارج دسترسی داشتیم. مثلاً یک کودتایی داشتند سلطنت‌طلب‌ها به نام کودتای شبکه نیما، خب در آن جریان خیلی از کسانی که روی آن‌ها کار می‌کردیم در پاریس با اشرف یا با ثابتی مرتبط بودند، علی امینی جبهه نجات را تشکیل داده بود و ما رد آن‌ها را داشتیم. ولی هیچ خبری از فردوست نداشتیم.

 

 

ما در خارج سرنخ‌هایی که از فردوست بود را دنبال کردیم، ولی ردی از او نیافتیم و دیدیم نه، کسی او را ندیده است. آمریکا، آمریکای لاتین، کانادا، اروپا، ترکیه، حتی کاستاریکا که هژبر یزدانی، سرمایه‌دار مشهور و عضو تشکیلات بهاییت آنجا بود را بررسی کردیم، روزنامه‌ها و مجلات ضدانقلاب را بررسی کردیم؛ ولی ردی از حضور او یا ملاقاتش با کسی نبود.

 

لذا به این نتیجه رسیدیم که فردوست می‌تواند در ایران باشد، یعنی لااقل سرنخ‌هایی را می‌شود پیدا کرد که احتمال حضورش در ایران را تقویت می‌کند. آن زمان ما در داخل هم یک شبکه پنهان از ساواکی‌های قدیمی که به هر دلیلی در داخل کشور مانده و بریده بودند و با ما همکاری می‌کردند، تحت هدایت خود داشتیم که در پوشش ضدانقلاب داخلی فعال بودند. ما خیلی افراد را از طریق همین شبکه می‌گرفتیم، مثلاً طرف می‌آمد با این شبکه‌ی تحت نظر ما همکاری می‌کرد و رویش سوار می‌شدیم و نهایتاً به دستگیری یا کشف خطوط ارتباطی‌اش منجر می‌شد. ما به این افراد یک خطی را دادیم که در ارتباط‌گیری‌هایتان با ضدانقلاب داخل، درباره فردوست پرس‌وجو کنید و ببینید خبری از او دارند؟ ردی هست یا نه؟

 


ادامه مطلب


نظرات() 

زمین حق دهقان و آزادی حق ملت استمتن کامل بیانیه جبهه ملی ایران به مناسبت رفراندوم انقلاب سفید

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-10:14 ب.ظ

تاریخ ایرانی: ۳ روز مانده به رفراندوم انقلاب سفید در ۶ بهمن ۱۳۴۱، جبهه ملی ایران بیانیه‌ای منتشر کرد که با عنوان «اصلاحات آری، دیکتاتوری نه» معروف شد. پس از انتشار این بیانیه و تجمع میدان جلالیه در اعتراض به اصلاحات ارضی، رهبران جبهه ملی بازداشت شدند و ماه‌ها در حبس گذراندند.

 

«تاریخ ایرانی» متن کامل این بیانیه را در سالگرد رفراندوم انقلاب سفید منتشر می‌کند:

 

***

 

مردم شرافتمند ایران

شما به خوبی می‌دانید که دهقانان و کارگران وطن ما در بدترین و سخت‌ترین شرایط زندگی بسر می‌برده و اربابان و کارفرمایان به اتکاء قدرت دستگاه حاکمه و با زور سرنیزه ژاندارم و نیروی مأموران دولتی دسترنج آنان را به تاراج و کلیه حقوق اولیه انسانی را از آن‌ها سلب می‌کرده‌اند.

 

دستگاه حکومت که در شهرها به وسیله مأموران انتظامی و شعب سازمان امنیت، محیط وحشت و ترور به وجود آورده و حقوق و آزادی‌های مردم را یکسره پایمال کرده‌اند. در روستاها با پشتیبانی از مالکان و انجام اوامر و تمنیات آنان سد محکمی در برابر رشد و ترقی دهقانان و احقاق حقوق آنان تشکیل می‌داد.

 

در تمام مملکت چه در شهر و چه در ده، به خصوص در ده سال اخیر دستگاه ظلم و ستم و فساد و بی‌عدالتی چنان گسترده شده که کشور باستانی ما را به گورستان مبدل ساخته است.

 

جبهه ملی ایران برای پایان دادن به این همه بی‌عدالتی و به منظور محو و نابودی اساس جور و ستم، مبارزه با این دستگاه فاسد را که با دستیاری و تأیید بیگانگان بر ملت‌ ما مسلط گشته و منشأ همه مفاسد و مظالم است، هدف خویش قرار داده است.

 

ج


ادامه مطلب


نظرات() 

پیگیری موضوع انتقال آب دریای خزر اشتباه است

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-10:01 ب.ظ



پیگیری موضوع انتقال آب دریای خزر اشتباه است

  بزرگنمایی:  

نسیم گیلان - نماینده مردم لنگرود در مجلس شورای اسلامی در تذکری به رییس جمهور گفت: ادامه دادن موضوع انتقال آب دریای خزر در این شرایط صحیح نیست. 
به گزارش ایسنا، مهرداد لاهوتی نماینده مردم لنگرود در مجلس شورای اسلامی در تذکر شفاهی جلسه علنی نوبت سوم عصر روز گذشته مجلس شورای اسلامی در تذکری به رییس جمهور در خصوص بحث انتقال آب دریای خزر اظهار کرد: تعجب می کنم ایشان به چه دلیل این ایجاد حساسیت را دنبال می کنند؟ این موضوع به صلاح کشور نیست، به اندازه کافی حساسیت و مشکلات در کشور داریم که باید به آنها بپردازیم. 
وی افزود: با توجه به بلایی که بر سر دریاچه ارومیه و هامون آمد از ایشان می خواهم این موضوع را ادامه ندهند، آقای رییس جمهور شما سفری هم به استان گیلان دارید، به نظر من در این شرایط ادامه دادن این موضوع مناسب نیست. 
نماینده مردم لنگرود در مجلس شورای اسلامی در تذکری دیگر به وزیر امور خارجه بیان کرد: مردم شما را در بحث مدیریت قبول دارند، بارها و بارها رهبری معظم انقلاب شما را مورد تایید قرار دادند، کار هم باید در شرایط سخت صورت گیرد، در این شرایط و در این بحران رها کردن وزارت خانه به صلاح کشور و شما نیست. 





نظرات() 

حکایت وارثان میرزا رضای شاه‌شکار پس از قتل ناصرالدین‌شاه چه بر سر خانواده ضاربش آمد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 9 اسفند 1397-09:53 ب.ظ

حکایت وارثان میرزا رضای شاه‌شکار
پس از قتل ناصرالدین‌شاه چه بر سر خانواده ضاربش آمد؟
فهیمه نظری

 

تاریخ ایرانی: روایت قتل ناصرالدین‌شاه و سرگذشت ضاربش، میرزا رضا کرمانی را بارها و بارها شنیده‌ایم، اما شاید هیچ کدام جالب‌تر از حکایت خانواده ضارب از زندگی او، زجرهایی که کشیده و بلاهایی که بعد از این واقعه بر سر اهل خانه‌اش نازل شده نباشد. میرزا رضا کرمانی را این بار نوه‌ دختری‌اش، پرویز خطیبی، به تصویر کشیده. پسربچه کنجکاوی که در دنیای کودکانه‌اش زیرچشمی اشک‌های مادربزرگ را بر سر سجاده می‌دید و وقتی از مادرش، معصومه، علت را جویا می‌شد پاسخ می‌شنید که «برای پدرم گریه می‌کند و زجرهایی که کشیده بود.» پاسخی که با خود هزاران ابهام به همراه داشت. او سر صبر تکه‌تکه روایت پدربزرگ را از زیر زبان مادربزرگ، دایی تقی و حبیبه خانم، خاله مادرش (خواهرزن میرزا رضا که منشی امین اقدس سوگلی ناصرالدین‌شاه بود)، بیرون می‌‌کشد تا اینکه بالاخره موفق می‌شود تصویری تقریباً واقعی از او به دست آورد. تصمیم‌ می‌گیرد قصه زندگی پرمشقت جد مادری‌‌اش را منتشر کند، اما اجل مهلتش نمی‌دهد. فیروزه، دختر پرویز، پس از مرگ پدر در میان وسایل او این روایت‌ها را در قالب جزوه‌ای کوچک پیدا می‌کند؛ جزوه‌ای که بالاخره امسال پس از گذشت ۲۵ سال از مرگ خطیبی، به همت دخترش و توسط نشر معین منتشر شد: «میرزا رضا کرمانی» (به روایت پرویز خطیبی).

 

 

میرزا رضا به روایت همسر

 

از دریچه نگاه زهرا خانم، همسر میرزا رضا، تصویر او سیمای مردی زخم‌خورده از مردان حکومت است که به هیچ وجه حاضر به تحمل ظلمی که در حقش شده نیست و مدام در مسیر احقاق حقوق مسلم خود متحمل زندان و شکنجه می‌شود.

 

همسر میرزا رضا از شب عروسی خود که به سادگی برگزار شده حرف می‌زند و قول‌هایی که میرزا در آن شب به او می‌دهد: «اگر خدا خواست و توانستم حق خودم را از این حاکم ظالم بگیرم که زندگی خوبی برایت درست می‌کنم، اگر نه به خاطر تو حاضرم تن به هر کاری بدهم و لقمه نانی گیر بیاورم و همین ‌جا زندگی کنیم، چون دیگر روی برگشت به کرمان را ندارم.»

 

اما این خوشی چند ماه بیشتر دوام نمی‌آورد، چون میرزا که به دنبال پس گرفتن حقوقش از حاکم کرمان است مدام به اتابک عریضه می‌نویسد و هر روز به در خانه او می‌رود. وقتی می‌بیند که نتیجه‌ای عایدش نمی‌شود، یک روز خسته از بیکاری و دربه‌دری در مقابل خانه اتابک به انتظار می‌نشیند. «موقعی که اتابک می‌خواست سوار کالسکه‌اش بشود، جلویش را گرفت و ماجرا را شرح داد. از قرار معلوم اتابک ظاهرا سری تکان می‌دهد و بی‌آنکه کلامی به زبان بیاورد پی کار خود می‌رود. به محض دور شدن کالسکه اتابک، نوکرها و قراول و یساول حکومتی می‌ریزند، میرزا را می‌گیرند و با فحش و کتک او را به محبس میدان مشق که زیر سردر باغ ملی بوده، می‌برند و توی سیاه‌چال تاریک حبسش می‌کنند.»

 

دو، سه هفته از غیبت میرزا رضا می‌گذرد و همسرش که کاملاً از او بی‌خبر است، یک روز بالاخره تصمیم می‌گیرد خودش به دنبال شوهرش بگردد «چادرم را به سر انداختم و دور تا دور شهر سراغ او را گرفتم تا عاقبت فردی که شاهد دستگیری میرزا بود به من گفت: شوهرت را چماق به دست‌های حکومتی گرفتند و بردند حبس.»

 

زهرا خانم چند ماهی اصلا خبر ندارد که همسرش را به کدام محبس برده‌اند تا اینکه بالاخره خواهرش، حبیبه خانم که منشی امین اقدس سوگلی ناصرالدین‌شاه است، از طریق رجالی که به دربار رفت‌وآمد دارند می‌فهمد که میرزا را به سیاه‌چال انداخته‌اند. زهرا خانم تعریف می‌کند که: «با هزار مکافات به من اجازه ملاقات دادند، با مختصری غذا و رخت و لباس و سایر مایحتاج به محل فعلی باغ ملی رفتم، محل زندان سردابی بود تاریک و نمناک که با سطح خیابان پنجاه، شصت پله فاصله داشت. وقتی به پایین رسیدم در میان مشتی کاه و پوشال و جعبه و اشیای بنجل پوسیده، میرزا را دیدم که به دیوار تکیه داده و زانوهایش را بغل کرده است... به گردنش به جز پوست و استخوان نمانده بود. محل چفت و بست زنجیر که اصطلاحاً غل نامیده می‌شود در گوشت پایش جا باز کرده بود. می‌گفت: روزی یک ساعت این‌ها را باز می‌کنند تا بتوانم راه بروم و باز دوباره می‌بندند... هفته‌های بعد که به دیدنش می‌رفتم روغن برزک همراه می‌بردم تا زخم‌ پایش را علاج کند. از بابت خورد و خوراک هم غذایی را که می‌بردم چند روزی نگه می‌داشت و می‌خورد که البته زندانبان‌ها هم با او شریک بودند.»

 

همسر میرزا که به قول خودش دیگر حسابی از این بلاتکلیفی به تنگ آمده، آخرین باری که در محل سیاه‌چال به ملاقات میرزا می‌رود، به او می‌گوید: «من از همین‌جا یک راست می‌روم در خانه اتابک، چادرم را برمی‌دارم، گیس‌هایم را پریشان می‌کنم و فریاد می‌کشم که ای ایهاالناس مگر شوهر من چه کرده که توی حبس تاریک می‌اندازیدش؟ مگر مملکت صاحب ندارد؟ مگر ما جزو این ملت نیستیم؟ مگر ما حق حیات نداریم؟»

 

میرزا به شدت مخالفت می‌کند، اما زهرا خانم اصرار دارد که این راه را امتحان کند بلکه نتیجه بگیرد: «سحرگاه روز بعد عریضه‌ به دست جلوی خانه اتابک ایستادم. اتابک که با کالسکه‌اش بیرون آمد، خودم را جلوی پای اسب‌های کالسکه انداختم و شروع به داد و فریاد کردم. سورچی به دستور اتابک کالسکه را نگه داشت و بعد خود اتابک از دریچه کالسکه رو به من کرد و گفت: چه شده باجی؟ منظورت از این کارها چیست؟ من در دو سه کلمه ماوقع را برای اتابک شرح دادم و کاغذ عریضه را دو دستی به او تقدیم کردم. اتابک قول داد که هر چه زودتر به شکایت من برسد.»

 

زهرا خانم پس از مدت‌ها ناراحتی، با خوشحالی به خانه برمی‌گردد و فردای آن روز با یک قابلمه غذا برای ملاقات میرزا به میدان مشق می‌رود به امید اینکه گره از کار میرزا باز شده باشد «ولی قراول محبس، اول قابلمه را از دستم گرفت و به دست رفقا داد تا ببرند، بعد با پوزخندی گفت: آبجی، مردت را امروز صبح فرستادند قزوین، ما اینجا نمی‌توانستیم از او نگهداری کنیم.»

 

زهرا خانم با شنیدن این خبر از حال می‌رود و بیست روز تمام در بستر بیماری می‌افتد. حالش که کمی بهتر می‌شود به اتفاق مادرش روانه قزوین می‌شود و با هزار زحمت محبس شهر را پیدا می‌کند و اجازه ملاقات می‌گیرد. می‌گوید: «میرزا از لاغری و بی‌غذایی مثل دوک سیاه شده بود، استخوان‌هایش از زیر پوستش پیدا بود اما به روی خودش نمی‌آورد...»

 

پس از این دیدار زهرا خانم و مادرش به تهران برمی‌گردند و بنا به سفارش میرزا یک راست به سراغ سید جمال‌الدین اسدآبادی می‌روند که به قول زهرا خانم «آن روزها مورد احترام مردم بود و دستگاه حکومتی هم از او حساب می‌برد.»

 

بالاخره در نتیجه اعتراض‌های سید، اقدامات عاجل حبیبه‌ خانم، خواهرزن میرزا رضا، در اندرون و فعالیت‌های حاج امین‌الضرب، که میرزا مدتی برایش کار می‌کرد، میرزا را پس از دو سال از زندان آزاد می‌کنند.

 

اما آزادی این بار هم دوام چندانی نمی‌آورد و به گفته همسرش «رفت‌و‌آمدهای مکرر او با آزادی‌خواهانی چون حاج شیخ هادی نجم‌آبادی و شیخ احمد روحی و چند نفر دیگر و از همه مهم‌تر اعتراضات و حرف‌های بی‌پرده‌اش در ملاءعام و در بازار شاه عبدالعظیم، به طرفداری از سید جمال‌الدین اسدآبادی روزی که سید را با حکم تبعید از مملکت خارج می‌کردند، باعث شد تا یک بار دیگر به دردسر بیفتد و این بار پس از توقیف او را به محبس قزوین بفرستند.»

 

محبس قزوین دیگر مثل سیاه‌چال باغ ملی نیست که زهرا خانم بتواند هر روز به ملاقات شوهرش برود: «برای من که بچه‌دار و گرفتار زندگی بودم، رفتن به قزوین و سرکشی به شوهرم کار ساده‌ای نبود، اما در طول دو سال و چند ماه سه بار به سراغش رفتم.»

 

زهرا خانم، میرزا رضا را در زندان قزوین این‌طور به یاد می‌آورد: «عجبا که آن همه رنج و گرفتاری و اسارت اثری در روح سرکش و ناآرام او نداشت، در آن بیغوله هم از انتقام کشیدن حرف می‌زد و برای صدراعظم اتابک خط و نشان‌ها می‌کشید...» بالاخره یک روز خواهر زهرا خانم خبر می‌آورد که میرزا از زندان قزوین آزاد شده است.

 

به گفته زهرا خانم، میرزا رضا پس از آزادی با یک دنیا خوشحالی به خانه می‌آید تقی، پسرش، را به آغوش می‌کشد و به او می‌گوید: «پسرم، حالا دیگر تو برای خودت مردی شده‌ای و می‌توانی در غیاب من از خانواده سرپرستی کنی.» دل زن بیچاره با شنیدن این حرف به شور می‌افتد و از میرزا جریان را می‌پرسد. میرزا رضا می‌گوید که برای چند ماهی به سفر می‌رود: «اول می‌روم به مملکت روسیه، آنجا مال‌التجاره فراوان است، می‌خواهم کاری بکنم که جبران مافات بشود، این چند سال خیلی ضرر کرده‌ام.»

 

میرزا می‌رود و خانواده‌اش دیگر از او خبری ندارند. در غیاب او دومین دخترش، معصومه، به دنیا می‌آید. زهرا خانم تعریف می‌کند که «وقتی معصومه پنج، شش ماهه بود کسی از جانب میرزا به در خانه آمد و به من گفت که میرزا در یکی از حجره‌های باغ ‌طوطی (مشرف به صحن شاه عبدالعظیم) بست نشسته است و می‌خواهد تقی را ببیند، گفتم من بچه هفت، هشت ساله‌ام را تنها نمی‌فرستم، فردا خودم او را می‌آورم.»

 

 

میرزا رضا به روایت پسر

 

میرزا تقی، تنها پسر میرزا رضا که در این هنگام به گفته مادرش پسربچه‌ای هفت، هشت ساله است ادامه ماجرا را این‌طور روایت می‌کند: «وقتی پدرم پیغام فرستاد که می‌خواهد مرا ببیند، من و مادرم به طرف حضرت عبدالعظیم حرکت کردیم، در باغ ‌طوطی، سمت جنوب شرقی، پدرم در یک بالاخانه سکنی گرفته بود... وقتی من و مادرم وارد اطاق شدیم، پدرم سرگرم پختن غذا بود و بوی پیاز داغ به مشام می‌رسید، مادرم سلام کرد و او جواب داد، بعد گفت: بنشینید... پدرم ضمن پهن کردن سفره کوچکش نگاهی به من انداخت و سری تکان داد. مادرم با خوشحالی گفت: پسرمان پیش خواهرم درس می‌خواند، متدین و باخدا است و نماز و روزه‌اش ترک نمی‌شود. پدرم با نگاهی سرشار از محبت، سراپای مرا برانداز کرد و لبخندی زد...»

 

به گفته تقی، مادرش تا یکی دو ماه، هر هفته شب‌های جمعه شام می‌پخته، بعد هم دست او را می‌گرفته و برای دیدار پدر به شاه عبدالعظیم می‌رفتند: «در آنجا دور هم شام می‌خوردیم و همان‌جا هر سه نفری توی یک رختخواب کوچک می‌خوابیدیم. یک بار از پدرم پرسیدم که چرا به خانه برنمی‌گردد و او جواب داد که هنوز زود است، من کارهایی دارم که باید تمام کنم. وقتی کارم را انجام دادم، به خانه می‌آیم.»

 

تقی تعریف می‌کند که روز آخری که مادرش به دنبالش می‌رود تا او را به خانه ببرد، میرزا به زهرا خانم می‌گوید: «کمی در صحن گردش کن، من با تقی حرف‌هایی دارم.» زهرا خانم که می‌رود، میرزا دست در پر شالش می‌کند و چند لیره عثمانی به تقی می‌دهد با یک ورقه کاغذ تاخورده و به او می‌گوید: «این‌ها را گم نکنی، وقتی رسیدی خانه به مادرت بسپار.» پسرک می‌پرسد: «دیگر کی اینجا می‌آیم؟» و جواب می‌شنود که: «من عجالتا قصد سفر دارم، نمی‌دانم چند وقت طول می‌کشد، اگر عمری بود و برگشتم، تو را می‌بینم.»

 

همسر میرزا که برمی‌گردد، دست تقی را در دستش می‌گذارد: «من و مادر از پله‌های بالاخانه پایین آمدیم و همان‌طور که به طرف در شمالی می‌رفتیم من به پشت سر نگاه می‌کردم و اندام بلند و باریک پدر را که جلوی پنجره ایستاده بود می‌دیدم. نمی‌دانم چرا گریه‌ام بند نمی‌آمد، دلم گواهی می‌داد که دیگر هرگز پدرم را نخواهم دید. هر بار که می‌دید من نگاهم را به او دوخته‌ام دست تکان می‌داد و اشاره می‌زد که برو... بعدها شنیدم که به اطرافیان گفته بود: وقتی تقی گریه‌کنان از من دور شد ترسیدم، ترسیدم که مبادا در تصمیمی که گرفته بودم، تزلزلی ایجاد شود، اما آن‌ها که از نظرم محو شدند، به حال عادی برگشتم.»

 

 

میرزا رضا به روایت خواهرزن

 

حبیبه خانم، خواهرزن میرزا رضا، جریان کاغذی را که روز آخر میرزا رضا به تقی می‌دهد این‌طور روایت می‌کند: «میرزا رضا روزهای آخر را در حجره باغ طوطی در جوار صحن مطهر عبدالعظیم می‌گذرانید و خواهرم شب‌های جمعه تقی را به دیدن او می‌برد. یک روز میرزا کسی را به در خانه فرستاد و به همسرش یعنی خواهرم پیغام داد که: «دو روز به شب جمعه مانده (روز سه‌شنبه) تقی را تنها به عبدالعظیم بفرست چون مصلحت نیست خودت بیایی. خواهرم که همیشه مطیع شوهرش بود، با اینکه خیلی ناراحت شده بود تقی را روانه کرد و خودش به انتظار نشست. آن روز تقی پیش از غروب آفتاب به خانه برگشت. چشم‌هایش از زور گریه پف کرده بود و صورتش از همیشه زردتر و بی‌رنگ‌و‌روتر به نظر می‌رسید، مادرش پرسید: چه شده تقی؟»

 

به گفته حبیبه خانم تقی ساکت و آرام جلوی در اتاق می‌نشیند و بی‌آنکه چیزی بگوید «کاغذی را که در دستش مچاله شده بود» به مادرش می‌دهد. «خواهرم که سواد زیادی نداشت... کاغذ را به دست من داد و من با کمال تعجب دیدم که این کاغذ چیزی جز طلاق‌نامه او نیست... وقتی او فهمید که شوهرش، مردی که همیشه به او و بچه‌هایش اظهار علاقه می‌کرد بدون هیچ دلیلی طلاقش داده بی‌اختیار اشکش سرازیر شد. من و دیگران شروع کردیم به دلداری دادن او، اما مگر آرام می‌گرفت؟ پشت سر هم می‌گفت: آن مرد چه طور راضی شد که این کار را بکند؟ مگر من برای او بد زنی بودم؟ در اینجا تقی که خودش هم حالش بهتر از مادرش نبود، به حرف آمد و گفت: گریه نکن مادر. پدرم تو را و بچه‌هایش را از تمام دنیا بیشتر دوست دارد، اگر گریه می‌کنی به حال او کن که معلوم نیست چه فکری در سرش هست و بعد حرف‌های پدرش را کلمه به کلمه تکرار کرد: خیال دارم به سفر دور و درازی بروم. شاید برگشتم، شاید هم برنگشتم، دلم نمی‌خواهد اگر اتفاقی برای من افتاد دودش به چشم شماها برود. می‌خواهم همه بدانند که رضا دیگر با طایفه آزادخان کرمانشاهی بستگی ندارد. در اینجا بغض و گریه امانش نداد که باقی حرف‌ها را بزند. مادر و پسر دست در گردن همدیگر انداختند و مدتی زار زدند.»

 

خواهرزن میرزا رضا، ماجرای دردناکی از وضعیت خانواده‌ میرزا پس از جریان شاه‌کشی برای پرویز خطیبی تعریف می‌کند: «کسانی که حدود بازارچه قوام‌الدوله می‌نشستند و می‌دانستند که خواهرم زن میرزاست، به این دلیل که میرزا مرتکب عمل زشتی شده، به خانه ما هجوم آوردند و نه یک مرتبه، بلکه سه مرتبه دار و ندارمان را غارت کردند و بردند. آخرین دفعه، دختر خردسال میرزا که سه، چهار سال بیشتر نداشت، زیر دست و پای اوباش و اراذل از بین رفت و من و خواهرم ناچار شدیم بچه‌های دیگر یعنی مادر [معصومه] و دایی [تقی] تو را برداریم و به خانه اقوام و دوستان برویم. حدود یک سال شاید هم بیشتر هیچ کدام از ما جرأت نمی‌کردیم از در خانه بیرون برویم. مردم عادی و لجاره‌ها و اراذل هرچه فحش و ناسزا در چنته داشتند، تحویل ما دادند. حتی یک روز که خواهرم بعد از چند ماه می‌خواست به حمام برود، زن‌های توی حمام حسابی کتکش زدند و چادرش را به سرش تیکه و پاره کردند.»

 

حبیبه خانم می‌گوید در تمام مدتی که میرزا هنوز در نارنجستان محبوس بوده، همراه با خواهرش برای ملاقات با او به هر دری می‌زنند، اما نتیجه‌ای نمی‌گیرند. «فقط یک روز در خانه نشسته بودیم، یک نفر از مأمورین حکومتی آمد و خبر داد که خواهرم و پسرش تقی هم باید برای استنطاق پیش مستنطق بروند که در این استنطاق میرزا هم حاضر بود و رئیس نظمیه و عده‌ای دیگر بر جریان کار نظارت داشتند. مستنطق از خواهرم و پسرش سوالاتی کرد و آن‌ها هم جواب‌هایی دادند و بعد از چند هفته جریان استنطاق را به شاه جدید راپرت دادند.»

 

به گواه خواهرزن میرزا که خود در متن ماجرا بوده، در تمامی مدتی که جریان شاه‌کشی به وجود می‌آید و تا مدت‌ها بعد از آن «هیچ ‌کس جرأت نداشت از میرزا حرفی بزند و اگر می‌زد، خونش پای خودش بود.» به گفته او کم‌کم وضع به حال عادی برمی‌گردد و خانواده میرزا می‌توانند به خانه تاراج‌شده خودشان برگردند. «تقی [...] هرجا به دنبال کار می‌رفت به او می‌گفتند: ما به پسر قاتل کار نمی‌دهیم. وضع مالی خانواده ما روز‌به‌روز بدتر شد. بیشتر وقت‌ها به جای شام و ناهار، نان و پنیر و انگور می‌خوردیم. گاهی هم به نان خالی قناعت می‌کردیم. تنها کاری که از دست من برمی‌آمد این بود که در خانه خودمان به زن‌ها و دخترهای جوان درس قرائت قرآن بدهم و پول مختصری بگیرم. تقی هم به هر کاری که پیش می‌آمد، راضی بود. مدتی شاگرد قهوه‌چی شد و چند روز در دکان عطاری یک پیرمرد نیکوکار، به حساب‌های او می‌رسید و شب‌ها از بازار تا بازارچه قوام‌الدوله پیاده می‌آمد و راضی نمی‌شد از پولی که درآورده بود و خرجی مادرش محسوب می‌شد، دیناری بابت کرایه واگن بدهد.»

 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات