یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

افتخار تالش(حاج سید یونس عرفانی )

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 مهر 1396-10:42 ق.ظ





سید یونس عرفانی متولد سید محله روستای شیرآباد شهرستان تالش از استان گیلان است.وی در سمت‌های عضو مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران، رئیس کمیته منطقه ۸ انقلاب اسلامی، نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی شهرستان تالش فعالیت داشته‌است.

تحصیلات ابتدایی را در روستای شیر آباد در مکتب خانه انجام داد.برای ادامه تحصیلات به شهر اردبیلرفت و در رشته ادبیات به تحصیل پرداخت. برای تحصیلات تکمیلی به شهر قم مهاجرت نمود.از اساتید وی می توان به آیت الله بروجردی ، روح الله موسوی خمینی، آیت الله مشکینی نام برد.

سید یونس عرفانی با تحصیل در حوزه علمیه قم با بسیاری از بزرگان آشنا شد.دوستی و ارتباط با علما و روحانیون ایرانی و خارجی که در شهر قم تحصیل و یا تردد می کردند باعث شناخته شدن آیت الله عرفانی در بیشتر کشورهای اسلامی شد. سخنرانی در دانشگاه الازهر مصر و مباحثه با علما و روحانیون شیعه و اهل تسنن از او چهره ای تقریبی به یادگار گذاشته است. همراهی و همکاری با امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان و رهبر جنبش امل اسلامی، شرکت در موتمرهای اسلامی کشورهای سوریه، پاکستان، عراق، مصر ودیگر فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی ایشان در کارنامه ایشان قبل از انقلاب اسلامی ثبت است.

ایشان نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی از شهرستان تالش بودند و در سال دوم نمایندگی در اثر سانحه تصادف به ملکوت اعلی پیوستند .

روحشان شاد و با اجدادشان محشور گردد.

 

 

 

 

 

نوشته شـــده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعــت22:46 تــوسط سید حبیب | 
خاطره ای از مجلس اول

سلام بعد ازظهر یکی از روزهای بهاری سال 1360 بود. در پایان جلسات علنی مجلس شورای اسلامی، معمولا نمایندگان پس از ادای فریضه نماز، برای صرف ناهار راهی غذاخوری واقع در طبقه زیرین پارلمان می شدند. سپس هریک از نمایندگان زمان باقیمانده تا تشکیل کمیسیون ها در ساعت 2 بعد از ظهر را به طریقی از جمله دیدار با ارباب رجوع و موکلین ، پیگیری تلفنی امور ومشکلات مربوط به حوزه انتخابیه و یا بحث و گفتگوی با همکاران سپری می کردند.                           

بر روی مبل راهروی مجلس، مرحوم آیت الله سید یونس عرفانی نماینده فقید مردم تالش (استان گیلان) نشسته بودند. بنده و حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالحسن حسینی نماینده مردم مینودشت و کلاله نیز در دو سوی ایشان روی مبل قرار گرفتیم.

مرحوم آقای عرفانی از متانت و تواضع خاصی برخوردار بود. وی عضو جامعه روحانیت مبارز تهران ، امام جماعت مسجد حضرت سیدالشهدا در تهران و از مبارزین در نهضت اسلامی امام خمینی (ره) بود و نزد نمایندگان احترام و جایگاه ویژه ای داشت.

آقای حسینی معروف به مینودشت، به مرحوم آقای عرفانی اظهار داشت: حاج آقا، اطلاع دارید که فلانی را بازداشت کردند؟ (فرد مورد اشاره شخص محترمی بود).

آقای عرفانی با تعجب پرسید: عجب! چرا؟

آقای حسینی ادامه داد: ظاهرا در سفری که به خارج داشت کالای قاچاق حمل می کرد!

                                        

آیت الله عرفانی که آشکار بود از حادثه پدید آمده متاثر شده بود، آهی کشید و گفت: آقای حسینی، آقای متکی! خداوند ستارالعیوب است، خطاها و لغزش های فردی اشخاص را می پوشاند و آبروی او را حفظ می کند ولی در رابطه با  انقلاب اسلامی که بر آمده از خون شهداست، چنانچه اقدامات و اعمال شخصی موجب هتک آبروی انقلاب شود، خداوند ستارالعیوبی خود را کنار می گذارد. یعنی در جایی که آبروی فرد با آبروی انقلاب اسلامی در تعارض قرار گیرد، خداوند آبرو و حیثیت انقلاب را حفظ می کند و آبروی انسان خطاکار به واسطه عمل او بر زمین می ریزد. او سپس عاقبت بخیری را از حضرت حق مسئلت نمود.

و حقیقتا عاقبت به خیری، کاملترین حلقه از دعاهاست. در فراز و فرود سی و چند ساله انقلاب اسلامی چقدر قصه آن مرد محترم در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در بستر انقلاب تکرار شد؛ عبرتی برای صاحبان بصیرت.

نوشته شـــده  تــوسط سید حبیب





نظرات() 

معنای لغوی کورش

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 مهر 1396-10:10 ق.ظ

نام کورش در کتاب تورات به صورت خوروش  آمده است که در روسی کهن به معنای مار  سیاه زهرآگین و یا خروس جنگی است. امروزه این معنی را نمی توان در فرهنگ های زبان روسی یافت و تنها از مسیر منابع اتیمولوزی زبان روسی دسترسی به آن میسر است. این همان واژه ای است که در پیشوند نام خروشچف هم دیده می شود. و لازم است اشاره کنم نام های فامیل روسی ارتباط گسترده ای با اسامی حیوانات وحشی و جنگلی دارد، مثلا زایتسف و یا مدویدوف که اولی به معنای از خانواده ی خرگوش ها و دومی به معنای از خانواده ی خرس هاست. بدین ترتیب نام کورش یک لقب محلی روسی است که اشاره به یک حیوان بی رحم دارد و با ردی که از او در تاریخ به عنوان تخریب کننده ی بی امان تمدن شرق میانه باقی مانده ، کاملا منطبق است.

و به همین ترتیب است نام انشان که به غلط آن را قسمتی از ایلام و در حوزه ی کنونی منطقه فارس شناخته اند. این هم از آن حقه بازی های پروفسوران عالی مقام دانشگاه های اروپا است که برای وصله پینه کردن تاریخ هخامنشیان از هیچ جعل و تفسیر احمقانه ای روی نگردانده اند. آن ها یک دولت و امپراتوری جعلی تر و بی نشانه تر از اشکانیان، به نام امپراتوری و تمدن ماد، بدون هیچ نشانه دیرین شناسی و قوم شناسی و باستان شناسی ساخته اند تا فقط گهواره ای برای پرورش کورش و محملی برای ایرانی شناختن او تدارک دیده باشند و چون کورش در گل نبشته ی بابلی اش خود را برخاسته از انشان معرفی می کند، پس از ۲۵۰۰ سال با سرهم بندی کردن مشتی مطالب قلابی بی سر وته و نامفهوم کوشیده اند انشان را همان فارس معرفی کنند که در اصل نه یک نام بومی قبیله ای و جغرافیایی، بل واژه ای تحقیر کننده و شبه ناسزا، به معنای غریبه و بی خانمان و ولگرد است، که بومیان ایران و بین النهرین بر متجاوزین هخامنشی گذارده اند. اشاره کنم که  واژه ی هخامنش نیز لقب دیگری است که پس از تسلط داریوش و نخست وزیری مردخای و انتخاب استر به عنوان ملکه ی داریوش و قتل عام پرخشونت مخالفان یهود در سراسر ایران، که نزد یهودیان به عید پوریم معروف است و بالاخره تسلط کامل رابی های یهود بر ایران و بین النهرین، مردم شکست خورده ی منطقه بر قوم داریوش نهادند و آن ها را حاخام منش به معنای پیرو روحانیت یهود نام نهادند. این نام پس از خروج قوم کورش از منطقه، به سبب شکست شان از اسکندر، هرگز در تاریخ ایران تکرار نشده و تا ۸۰ سال پیش هیچ کس با آن آشنا نبوده است و این خود دلیل بزرگی  است که بومیان ایران هخامنشیان را مهاجم و غریبه می شناخته اند. بیگانگی آن ها برای بومیان ایران تا به آن حد جدی و خاطره ی ویرانگری های شان در بین النهرین و ایران چندان با نفرت و خشم عمومی توام بوده است که ردی از این امپراتوری را، تا ۸۰ سال پیش، حتی در افسانه های شاهنامه نیز نمی یابیم.  

تلفظ درست انشان ، که کورش در گل نبشته ی بابلی اش، سرزمین و زادگاه و مرکز قدرت بومی خویش معرفی می کند، انزان است، که به صورت انزاب نیز ثبت است و نام ناحیه ی بزرگی در حاشیه ی شرقی دریای سیاه بوده است که نه فقط درست با همین تلفظ، هنوز بر چند دهکده ی پراکنده از حوالی اردبیل تا سوچی در کناره دریای سیاه باقی مانده است ، بل این نام هنوز هم بر شاخه ی جنوبی زبان روسی اطلاق می شود، اما استادان عالی مقام اروپایی کوشیده اند به مدد یک گونی سریش این نام را با جغرافیای فارس کنونی منطبق کنند.

مورخ برای نخستین بار، کلمه‌ی فارس را در کتیبه‌ی بیستون داریوش می‌یابد و پیش از آن در هیچ صورتی و حتی در گل نوشته‌ی کورش، این واژه ثبت و یافت نشده است. این کتیبه تعدادی واژه‌ و اسامی دیگر نیز ارائه می دهد که باز هم برای اولین بار در اسناد تاریخی ایران دیده شده است:

هخامنش: به عنوان بنیان‌گذار ناشناس سلسله‌ی هخامنشی

پارس: به عنوان اشاره‌ای بر قوم حاکم

بگ: به عنوان نام یک خدا

ارت: به عنوان نام خدایی دیگر

اورمزد: به عنوان صفتی برای خدا، با مفهوم سرزمین بخش

امپراتوری هخامنشیان، درست پس از مرگ کورش، به علت مخالفت کمبوجیه و بردیا با تسلط یهودیان بر آن امپراتوری، در حال از هم پاشیدن بود. یهودیان که سرمایه‌گذاری کلان خود برای استقرار کورش را در خطر می‌دیدند، با کودتای داریوش، موفق به حذف آن دو برادر و موجب ظهور شاخه‌ی جدیدی در آن امپراتوری به سر کردگی داریوش شدند و امپراتوری نوپا را به طور کامل در اختیار گرفتند. پس از این تحول به  نام‌های کاملاً جدیدی در آن تجمع، چون آریارمن، ارشام، ویده فرنه، گئوبروه، بگ‌بوخشه، ارت منش، ارت‌شیر و غیره برمی‌خوریم، که تمامی آن‌ها نام‌های ساختگی و دائرة‌المعارفی‌اند،  با دیگر اسامی بومیان ایران، چون مرتی‌یه، چین چه فری، ویزدات، که در همان کتیبه آمده، تطابق و همخوانی ندارند و به احتمال زیاد به جای نام‌های یهودی شخص داریوش و همراهان کودتاگر او به کار رفته‌اند. پیدا شدن این اسامی جدید، در نام‌گذاری‌ سلاطین هخامنشی، که با اسامی ثبت شده‌ در زبان ایلامی و کردی و اورارتویی هیچ سنخیتی ندارند، نشان می‌دهد که مرکزی در کار استحکام و سازمان‌دهی مدیریت سیاسی، فرهنگی و نظامی این امپراتوری با هدف‌های خود بوده است. چندان که پیدایش خط میخی هخامنشی و ساختمان مرکزی تخت جمشید را نیز درست در همین ایام و با ظهور داریوش برابر می‌بینیم. در این باره اسناد محکم تاریخی لازم را در جلد اول کتاب 12 قرن سکوت ارائه داده‌ام.

این اسناد با صراحت تمام مسلم می‌کند که این نیروی فرهنگی و خردمند، پس از کشتن کمبوجیه و بردیای ضد یهود، در جریان کودتای داریوش و قتل سراسری تمام طرفداران آن‌ها، دربار هخامنشیان را در اختیار گرفته‌اند. تورات به دفعات بر این تسلط کامل رابی‌های یهود بر دربار هخامنشیان تأکید می‌گذارد، که مشروح آن را می‌توان در کتاب‌های استر، عزرا، نحمیا، دانیال و اشعیا در تورات یافت و من کوشیده‌ام گزیده‌ای از آن ها را در همان بخش اول کتاب 12 قرن سکوت ارائه دهم. سئوال بزرگ تاریخی، که در این مرحله بروز می‌کند سئوالاتی است که می‌توان درباره‌ی ساختمان و سطر نوشته‌های پاسارگاد ارائه داد و در کوشش برای یافتن پاسخی برای این سئوالات، پرده‌ی دیگری از جعلیات تاریخی مورخین یهود درباره‌ی آن دوران را گشود، بحثی که در پیش درآمد بخش سوم کتاب ۱۲ قرن سکوت به نام ساسانیان به تفصیل خواهم آورد. 
اینک به یقین کامل می توان ساختگی بودن بسیاری از اسناد و ادعاها درباره هخامنشیان را طرح و مثلا به سادگی معلوم کرد که تمام ادعاها درباره ی قوم ماد جعل مطلق و در واقع بافتن آستری مناسب، برای لباس ظاهرا فاخر هخامنشیان است. زیرا بدون افسانه های مادی، کورش بدون پدر بزرگ، بدون همسر، بدون جنگل بان پرورش دهنده و بدون گنجینه های همدان می ماند و قصه ی کودکانه ی ظهور کورش از پاسارگاد و پارس، بدون مقدمه های سرگرم کننده آغاز می شد.

باری بحث من بر سر غیر بومی و غیر محلی بودن اسامی هخامنشی، پس از ظهور داریوش بود و اشاره کردم که این اسامی، ساختگی و انسکلوپدیک است و هرکدام را  به منظور تاکید بر موضوعی مثلا خدای بگ و یا خدای ارت ساخته اند، درست مانند لقب جعلی آریا مهر که برای محمد رضا شاه تراشیدند. بعدها و در بحث پس از اسلام خواهم نوشت که کل زبان فارسی کنونی را، درست با همین شیوه، در اواخر قرن سوم هجری و در دربار سامانیان  سرپا کرده اند.

مثلا نام های اورارتویی مانده بر کتیبه ی آذربایجان، که به وسیله ی ملیک شویلی خوانده شده، چنین آواهایی دارد: کادیا اونی، پولو آدی، بیا ای نی، لیب لی اونی، آرگیشتی، که به آواهای ترکی و قفقاز جنوبی بسیار نزدیک است و حتی واژه ی ترکی مستقیم آد و گیشتی را در آن می یابیم، که  نام آرگیشتی را می توان به گریزاننده ی مهاجمان ترجمه کرد وترکیبی است از دو واژه ترکی و یا در کتیبه های ایلامی به اسامی با آواهای عربی و خوزی بر می خوریم: شوتروک نهونته، هور پتیل، کوک نشور، تمتی هلکی. در این اسامی نیز رد آواها و لغات کنونی و کهن اعراب جنوب و خوزی ها پیداست: هور، نشور، هلکی. حتی آوای آن چند اسمی که به اصطلاح از ماد ها ذکر می کنند، بسیار از آوای نام های پس از داریوش دور است: ایشتو ویگو، آستواکس، ارباکیس. به نظر من این اسامی از آن ماندی ها و به آوای زبان ارمنی نزدیک است، که همسایه ی ماندی ها بوده اند. اما آن اسامی که پس از داریوش در اسناد هخامنشی ظهور می کند، نه فقط با هیچ یک از آواهای اسامی این همسایگان هخامنشی، بل که حتی با آوای واژه های مانده در کتیبه ی بیستون هم منطبق نیست و با آوای اسامی مانده در گل نبشته ی کورش ، مثلا آوای نام چش پش نیز قرابت ندارد.

در عین حال مدیریت امپراطوری هخامنشیان را دوگانه و دو مرحله ای می یابیم، تا جایی که این دو مدیریت را به علت تفاوت‌های اساسی و بنیانی آن، به دو تیره‌ی مختلف آن قبیله منتسب کرده‌اند. این دوگانگی را می‌توان از طریق غیر مستقیم دیگری نیز برملا کرد. مثلاً مفسران و مورخین یهود، با غلط خواندن گل نبشته‌ی کورش، (که بخشی از نادرست گویی در باره‌ی آن را، در ابتدای بخش اول «پلی‌برگذشته» و در مقاله‌ای با نام «گل نبشته‌ی کورش» گفته‌ام)، و با استناد به یک جمله‌‌ی خودستایانه‌ی او در آن گل نبشته، کوشیده‌اند آن جمله را تا مقام نخستین منشور حقوق بشر بالا کشند و معلوم نیست بر کجای سردر سازمان ملل بچسبانند!!! اما هرگز نخواسته‌اند بر اعترافات عدیده‌ی داریوش در کتیبه‌ی بیستون، به گوش و دماغ‌بری، میخ‌کوبی اسیران به دروازه‌ها و دار زدن‌های مکرر سرداران و رهبران مقاومت اقوام ایران و بین النهرین تفسیری بنویسند، و به سادگی بر اعمال او، که نخستین نمونه‌ی سرکوب به شیوه‌ی کنونی ارتش اسراییل و ایالات متحده و سپاهیان استماری در چهار سده‌ی اخیر در جهان بوده است، چشم پوشیده‌اند.

هنوز درباره‌ی خشونت هدایت شده‌ی داریوش در جلوگیری از گسترش مقاومت در میان اقوام و ملت‌های مغلوب کورش، به صورت آکادمیک، بررسی لازم صورت نگرفته است، اما اگر بخواهیم با استناد به همین روایت‌های موجود قضاوتی کنیم، باید بگوییم در حالی که این اسناد به مسالمت‌جویی بردیا و کمبوجیه نسبت به حقوق اقوام پای‌مال کوروش اشاراتی می‌کند، دیگر اسناد مستقیم و همزمان آن دوران، و بالاتر از همه متن کتیبه‌ی بیستون، به خشونت بی‌بدیل داریوش در گزینش روشی مخالف کمبوجیه و بردیا تصریح دارد. و آن گاه که اشارات تورات و نقل‌های مستقیم مورخین یهود ، از جمله در کتاب تاریخ یهود ایران اثر آقای لوی، در مخالفت وسیع کمبوجیه با باز ساخت معابد اورشلیم و متفرق کردن دوباره‌ی یهودیان و برچیدن تجمع تازه پدید آمده‌ی آن‌ها را در نظر می‌گیریم، چشم انداز تازه‌ای در شناخت روابط یهود و هخامنشیان گشوده می‌شود.

«مخالفت کمبوجیه نسبت به یهودیان به قسمی محسوس بود و توقف بنای خدا در آن عصر طوری در یهودیان مؤثر واقع گردید که بعضی از مورخین شرق چون عمل تبعید یهودیان به وسیله‌ی او را نظیر بخت النصر دیدند به اشتباه کمبوجیه را بخت النصر تصور کرده‌اند. یهودیان مقیم یهودیه، که مجبوراً ساختن خانه خدا را متوقف کرده بودند، ادامه‌ی بنای خانه‌ی خدا را موکول به عصر شاهنشاه دیگری که پی به اهمیت اتحاد با یهود بَرَد، نمودند. مدت حکومت شش ساله کمبوجیه در بابل هنگام حیات پدرش و دوره‌ی 7 ساله‌ی سلطنت بعد از پدر، لطماتی نسبت به برنامه‌ی ملی یهود وارد کرد. چنان چه رویه‌ی کمبوجیه هم مانند پدرش ادامه می‌یافت موقعیت بزرگی نصیب مهاجرین یهود می‌شد». (حبیب لوی، تاریخ یهود ایران، جلد اول، ص 234)

 اگر به دستور پیشین کورش، که به عنوان نخستین فرمان صادره‌ی او در بابل شناخته شده، رجوع کنیم، بدون مکث معلوم می‌شود، که فرزندان کورش در ارتباط با قوم یهود درست نقطه‌ی مقابل پدر عمل کرده‌اند، مخالفتی که انگیزه و سبب درست آن آشکار نیست اما گمانه هایی در باره ی دخالت مغان در تغییر عقیده و نظر فرزندان کورش در تاریخ موجود است، چندان که تورات می نویسد پس از تسلط دوباره یهودیان بر نهادهای آن امپراطوری و استقرار کامل داریوش، مخالفان خود را در ایران در یک حمله ضربتی، که با اجازه ی داریوش انجام شده، قتل عام کرده اند. قتل عامی که بنزد ایرانیان به قتل عام مغان و نزد یهودیان به قتل عام و عید پوریم معروف است.

«در سال اول سلطنت کورش، پادشاه پارس، خداوند آن چه را که توسط ارمیای نبی فرموده بود، به انجام رساند. خداوند کورش را بر آن داشت تا فرمانی صادر کند و آن را نوشته به سراسر زمین پهناورش بفرستد. این است متن آن فرمان: من، کورش پارس، اعلام می‌دارم که خداوند، خدای آسمان‌ها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که برای او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه‌ای بسازم. بنابراین، از تمام یهودیانی که در سرزمین من هستند، کسانی که بخواهند می‌توانند به آن‌جا بازگردند و خانه‌ی خداوند، خدای اسراییل را در اورشلیم بنا کنند. خدای اسراییل همراه ایشان باشد! همسایگان این یهودیان باید به ایشان طلا و نقره، توشه راه و چهارپایان بدهند و نیز هدایا برای خانه‌ی خدا تقدیم کنند». (عهد عتیق، عزرا، 4ـ1:1)

نکته‌ی بدیع این جاست که تورات نظیر همین فرمان را، از زبان داریوش نیز نقل می‌کند، با این تفاوت که فرمان کورش به بازگشت اسیران و آغاز مجدد بنای خانه‌ی خدا در اورشلیم تصریح دارد، در حالی که فرمان داریوش بر رفع مزاحمت از باز ساخت بنای معبد اورشلیم، که پیش‌تر دستور آن را کورش داده بود، اشاره دارد. همین مطلب ساده بر این حقیقت تاریخی صحه‌ی دوباره می‌گذارد که در فاصله‌ی این دو فرمان، که دوران حکمرانی کمبوجیه و بردیا است، روابط بین یهودیان و دربار هخامنشیان تیره بوده  و این حقیقت دیگر تاریخی را محکم تر می کند که مسئولیت تاریخی قتل بردیا و کمبوجیه با یهودیان است که برای آسودگی خیال خویش، داریوش را  در راس یک گروه هفت نفره ی کودتاگر، به قصابی مردم منظقه و قتل عام دشمنان یهود، در ایران و بین النهرین، می گمارند.

«بگذارید خانه‌ی خدا دوباره در جای سابق‌اش ساخته شود و مزاحم فرماندار یهودا و سران قوم یهود که دست‌اندرکار ساختن خانه خدا هستند، نشوید. بل که برای پیشرفت کار بی‌ردنگ تمام مخارج ساختمانی را از خزانه سلطنتی، از مالیاتی که در طرف غرب رود فرات جمع‌آوری می‌شود، بپردازید. هر روز، طبق درخواست کاهنانبی که در اورشلیم هستند به ایشان گندم، شراب، نمک، روغن زیتون و نیز گاو و قوچ و بره بدهید تا قربانی‌هایی که مورد پسند خدای آسمانی است، تقدیم نمایند و برای سلامتی پادشاه و پسران‌اش دعا کنند. هر که این  فرمان مرا تغییر دهد، چوبه‌داری از تیرهای سقف خانه‌اش درست شود و یر آن به دار کشیده شود، و خانه‌اش به زباله‌دان تبدیل گردد. هر پادشاه و هر قومی که این فرمان را تغییر دهد وخانه‌ی خدا را خراب کند، آن خدایی که شهر اورشلیم را برای محل خانه‌ی خود انتخاب کرده است، او را از بین ببرد. من، داریوش پادشاه، این فرمان را صادر کردم، پس بدون تأخیر اجرا شود». (تورات، عزرا، 12ـ 6:6)

بدین ترتیب محتوای این نخستین اعلامیه‌ی داریوش، معلوم می‌کند که استقرار و استیلای پر از جنایت و کودتا گرانه‌ی او در منطقه، فقط می‌توانسته است با کمک یهودیان برقرار شده باشد، که رفتار کمبوجیه و بردیا را با بر باد رفتن آرزوهای‌شان در توطئه‌ی مسلط کردن کورش بر مردم شرق میانه، برابر می‌دیدند. شاید اکنون دیگر این بحث تازه گشوده درباره‌ی روابط هخامنشیان و قوم یهود را، به سرانجام روشنی رسانده باشم و اگر کسی مترصد دریافت حقیقت بوده، اینک دیگر علت اصلی برآمدن ناگهانی امپراتوری هخامنشی در شرق میانه، سبب و چه‌گونگی نابودی پیاپی فرزندان کورش و نیز نحوه و دلیل به قدرت رسیدن ماجراجویانه و پر از کشتار داریوش را، که چیزی جز تجدید حیات و اقتدار قوم یهود در منطقه نبوده است، کشف خواهد کرد. 
 
باری، اینک داریوش با توسل به سخت‌ترین خشونت‌ها، بر منطقه مسلط شده است و یهودیان دریافته‌اند که کنترل خشم این همه قو م مغلوب، بی‌نظارت مستقیم آن‌ها میسر نیست. تجربه‌ی حکومت کمبوجیه و شورش سراسری و عمومی ملت‌های متعددی در شرق میانه، علیه سلطه‌ی هخامنشی، به آن‌ها فهمانده بود که ادامه‌ی حیات آن امپراتوری محتاج برآوردن یک مرکز قدرت جدید در جای بابل ویران شده است. آن‌ها، چنان که تورات به دفعات اعتراف می‌کند، مهار اداره‌ی امپراتوری هخامنشیان را به دست گرفتند و نمایشات القا کننده‌ی عظمت را آغاز کردند : با تقلید از نقوش و سمبل‌ها و نشانه‌ها و معماری کاخ‌های آشور و بابل، و چنان که داریوش خود اعتراف می‌کند، با استفاده از هنرمندان ملت‌های شکست خورده‌ی بین النهرین و ایران، در شوش و تخت جمشید و پاسارگاد و همدان، قصرهای سلطنتی ساخته شد و برای بیان روایت نادرست رخ‌دادها، با کپی برداری از خطوط آشوری و بابلی، خط ساده‌ای اقتباس کردند. خطی که فقط در سده‌ی نخست حکومت هخامنشیان به کار رفت، چنان که از اردشیر دوم به بعد، کتیبه‌های چند سطری سلاطین، به متون کوتاه مغلوط خام‌دستانه‌ای بدل شد که گویی هیچ صاحب نظری برای تصحیح آن‌ها یافت نمی‌شده است. مورخ امروز با نگاه به کتیبه‌های سراپا مغلوط و معیوب اردشیر دوم و سوم مطمئن می‌شود که آن امپراطوران و منشیان‌شان خواندن و نوشتن خطوط درباری خویش را نمی‌دانسته‌اند و این هنوز در حالی است که متن این کتیبه ها، واژه به واژه، تقریباً رونوشت مکرری از کتیبه‌های امپراتوران پیشین هخامنشیان بوده است!!!

باری در این کتیبه‌ها و به ویژه کتیبه‌ی داریوش در بیستون، برای نخستین بار به واژه‌ی فارس برمی‌خوریم که مفاهیم گونه گونی را منتقل می‌کند. به زحمت بتوان سند مکتوب باستانی دیگری یافت که توسل به جعل و دروغ در آن، به وسعت کتیبه‌ی بیستون باشد. من هر بار که متن این کتیبه را می‌خوانم از خود می‌پرسم به چه سبب تاکنون در این مطالب مغشوش باریک نشده‌اند و متنی چنین مزورانه و در عین حال سفاکانه را سنگ نخست و پایه‌ی عمارت فرهنگ، تاریخ و هویت ایرانیان قرار داده‌اند؟!!!

من فقط به یکی از ده‌ها دروغ آشکار داریوش در کتیبه‌ی بیستون اشاره می‌کنم تا معلوم شود چه گونه اسنادی را جدی گرفته‌اند وچه کسانی، با چه حد از دانایی، کوشیده‌اند بر مبنای این گونه پریشان نویسی‌های بی‌پایه، هخامنشیان را آغازگر تمدن و تاریخ ایران معرفی کنند. داریوش در بند 11 ستون 1 می‌نویسد :

داریوش شاه گوید : پس از آن مغی گئومات نام از پ ئیسی یادووا برخاست. او به مردم دروغ گفت که من بردیا پسر کورش هستم و مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند.

و در سطر 26 ستون 4 می‌نویسد :

داریوش شاه گوید : وه‌یزدات نام پارسی دروغ گفت که من بردیا پسر کورش هستم. او پارس را نافرمان کرد.

بدین ترتیب یک بار هم در کتیبه‌ی بیستون صحت این ضرب المثل معروف به اثبات رسید که : «دروغ‌گو کم حافظه است»! حتی اگر بخواهیم به همین متن مکرر اما با اسامی مختلف نیز بها دهیم لااقل معلوم می شود که انتساب به بردیا با همدلی و حرکت مردم علیه داریوش مترادف بوده است و همین اشاره کافی است که داریوش را در برابر فرزندان کورش بیابیم. تناقضات فراوان در کتیبه بیستون چندان ناشیانه و سرهم بندی شده است که او را می‌بینیم که در همان کتیبه، به صورتی غیرعادی، به خواننده التماس می‌کند که سخنان او را دروغ نپندارند.

«تو که از این پس این نوشته را خواهی خواند، کارهایی را که در یک سال انجام داده‌ام باور کن و دروغ مپندار. قسم به اورمزد، که دروغ نیست. و من هنوز تمام اعمال‌ام را ننوشته‌ام تا به نظر قابل باور بیاید و دروغ پنداشته نشود»!!! (کتیبه‌ی بیستون، ستون چهار، بندهای 6 و 7 و 8)

آن چه در کتیبه‌ی بیستون بیش‌ترین حیرت مورخ را برمی‌انگیزد این است که داریوش به دفعات از شورش مردم پارس علیه حکومت هخامنشیان سخن می‌گوید. آیا این چه گونه امپراتوری پارسیان است، که هم از آغاز، پارسیان علیه آن ‌شوریده اند؟!!!

به راستی که از متن کتیبه‌ی بیستون دریافت دقیق مفهوم واژه‌ی پارس ناممکن است. پیش تر نوشته بودم که واژه‌ی «پارسه» یک ناسزا و به معنای ولگرد و بی‌خانمان و مهاجم ناشناس است. این معنا هنوز هم در واژه‌نامه‌های کردی و فارسی ضبط است و می‌تواند پس از هجوم ناگهانی قوم غریبه‌ی هخامنشی، از سوی بومیان شرق میانه و ایران، به عنوان لقبی تحقیرآمیز به قبیله‌ی کورش، به خصوص پس از خون ریزی‌های سراسری داریوش بخشیده شده باشد و بررسی‌های گمانه ها‌ی دیگری که در بخش اول کتاب 12 قرن سکوت ضبط است و تقریباً در صحت این گمانه‌ها تردید ندارم، زیرا واژه‌ی پارسه یک لغت نوظهور و بدون پشتوانه‌ی قومی و جغرافیایی است، که پس از تسلط داریوش بر ایران عرضه می‌شود و ثبت مکرر آن در کتیبه‌ی بیستون نیز کاربرد مبهم و نامعینی دارد.

داریوش، در درجه‌ی نخست، همدستان خود در کودتای علیه بردیا و کمبوجیه، و نیز سرکرده‌گان نظامیان‌اش را، که به سرکوب سرداران اقوام مقاوم می‌فرستاد، پارسی خوانده است، که می‌تواند روزنه‌ی روشنی به لقب بودن این عنوان بگشاید :

« ویدرن نام پارسی، بنده‌ی من، او را سرکرده‌ی آن سپاه کردم… وومیس نام پارسی، بنده‌ی من، او را به سرکوب فرستادم… پس از آن سپاه فارس را فرستادم… ارت وردی‌ی نام پارسی، بنده‌ی من، او را فرمانده‌ی آنان کردم... ویوان نام پارسی، بنده‌ی من را سردار آن‌ها کردم... ویدفرنا نام پارسی، بنده‌ی من او را سردار آنان کردم… در زمان کشتن گئومات مغ این مردان با من همکاری کردند و همدستان من بودند : ویدفرنا، پسر وایسپار پارسی، اوتان پسر ثوخر فارسی، گئوبروو پسر مردونی‌ی پارسی، ویدرن پسر بگابیگن فارسی، بگ بوخش پسر داتودهی پارسی، اردومنش پسر دهوک پارسی ».

بدین ترتیب داریوش عمدتاً سرکردگان نظامی و همدستان خود را پارسی می‌خواند و هر چند مواردی هم در کتیبه از واژه‌ی پارس مفهومی جغرافیایی برداشت می‌شود، اما این جغرافیا نامعین و پریشان است و اشاره‌ی درستی به منطقه‌ای خاص ندارد.

مطلب بسیار مهم در کتیبه این است، که در مواردی، داریوش به نافرمانی و شورش سپاهیان و سرداران پارسی خود نیز اشاره می‌کند و عمده‌ترین شان، که شایسته‌ی دقت فراوان است. در بند 5 ستون 3 کتیبه‌ی بیستون ثبت است :

« پس از آن سپاه پارسی مستقر در کاخ، که پیش‌تر از یهودیه آمده بود، نسبت به من نافرمان شد ».  (شارپ،فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، ص۵۰ وپاورقی)

همین که داریوش سپاه یهودی را که از اورشلیم به کمک او فرستاده اند، و چنان که خود نوشته، در حساس ترین نقطه، یعنی کاخ او به عنوان گارد حفاظتی مستقر بوده اند را ، سپاه پارسی می خواند، خود به خود تکلیف این واژه را معلوم می کند، اما حقه‌بازان دغلی که خود را کتیبه‌خوان و شرق شناس و ایران شناس و زبان شناس و از این قبیل عنوان‌های قلابی می‌دانند، واژه‌ی کاملاً قابل فهم و آشنای «‌یدایا‌» در سطر بالا را، با وقاحت تمام، «‌انشان‌» خوانده و ثبت کرده‌اند!!!!! آیا همین طفره زدن و تغییر نام، مشت آنان را نمی‌گشاید، آبروی‌شان را نمی‌ریزد و معلوم نمی‌کند که این به اصطلاح شرق‌شناسان یهود، خود به خوبی از اصل ماجرای قوم‌شان و کورش و داریوش باخبرند و آیا همین سطر کتیبه‌ی بیستون نشان نمی‌دهد که محافظان و نظامیان و سازمان‌دهندگان آن امپراتوری را، از میان قوم بنی‌اسرائیل می‌گزیده‌اند؟ و صحت ادعای مرا که می‌گویم این اسامی ساختگی است و جایگزین نام‌های یهودی کرده اند، اثبات نمی‌کند؟ آیا اشارات صریح تورات بر این که دانیال و نحمیا و مردخای و عزرا، یعنی ربی‌های برجسته‌ی یهود، به زمان داریوش و خشایارشا، شخص دوم و در واقع کارگردان حکومت هخامنشی بوده‌اند، تصویر آن امپراتوری یهود ساخته را تکمیل نمی‌کند؟ آیا این سئوال برای باستان‌پرستان ما گشوده نیست که چه گونه ممکن است کورش در گل نبشته‌اش تلفظ درست انشان را بداند، اما داریوش آن را یدایا بخواند؟ و آیا سرانجام از میان این انبوه ایران شناسان سند ساز بی‌سواد و حیله‌گر، کسی آماده‌ی پاسخ‌گویی به این سئوالات عمده هست؟
 
باری، پس از سقوط هخامنشیان، به دست اسکندر نجات بخش و گریز بقایای آنان، به سرزمین بومی خود، یعنی سرزمین خزران و سد بستن اسکندر ذوالقرنین بر مسیر بازگشت آن‌ها، در دربند قفقاز، به تقاضای بومیان ایران، که عیناً با توضیح قرآن نیز منطبق است، طومار هخامنشیان و به دنبال آنان، طومار این واژه‌ی پارس، تا ظهور رضاشاه، درهم پیچیده شد.

از پس فرار وحشیان هخامنشی، به آن سوی کوه های قفقاز، تا ۸۰ سال پیش، که یهودیان، سپاه جدید شعوبیه را ، برای ایجاد تفرقه در میان اقوام ایران و در میان ملت های منطقه، به میدان ایران فرستادند، هیچ سلسله و سلطان و سرداری، خود و سلسله اش را فارس نخوانده است، مدعی نبوده است که فارس ها تمدن و هستی و هویت ایرانیان را بنیان گذارده اند، نگفته است که دیگر اقوام ایران، از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، باید که زیر دست فارس ها بمانند و در ۲۲۰۰ سال گذشته، هرگز صاحب اندیشه و قلم و مقامی، به سبب فارس بودن، بر خود نبالیده است و به آن سبب، امکانات این سرزمین را ملک طلق خویش نپنداشته است. در ایران، چه عرب حکومت کرده است و چه ترک و چه لر، حیات ملی ایرانیان، در روابطی بسیار پیچیده و پنهان، در سایه ی رعایت فدرالیسمی نانوشته، اما پرتواان، تا زمان رضا شاه، با شاخص آشکار بقای ملی، ادامه داشته است.

گواهی تاریخ می گوید که از سلجوقیان و مغول و قاجار و از امویان و عباسیان و انبوه کارگزاران خلفای حاکم، و از نادر خان خراسانی، تا کریم خان لر، هرگز نکوشیده اند که ترکی و عربی و مغولی و فارسی را، به عنوان زبان رسمی و ملی جا بزنند و پیوسته نیازهای منشآتی و علمی و دینی ایران، با کمک گرفتن از زبان توانای عرب، نیازهای احساسی و فراغتی، با سرودن شعر به مخلوطی از زبان فارسی و عربی، و روابط درونی اقوام و ایلات، با زبان های بومی گذشته است.

از زمان رضا شاه اطوارها و افتخارات قلابی هخامنشی خواهی و جدایی طلبی و زیاده جویی فارس ها را به جریان انداخته اند و لشکر فارس ها را به سرکوب سران اقوام و قبایلی فرستاده اند ، که چند هزاره در هویت بومی خویش می زیستند و به ضرب و زور تفنگ، و با کمک روشن فکری نادان و ناتوان و مهمل باف سده ی اخیر، بدون هیچ محدوده و رعایتی، زبان و پوشش و آموزش آبکی  و مفتخر و متکی به افسانه های شاهنامه و دیوان های شعر فارس ها را، جایگزین فرهنگ بسیار متنوع و غنی بومیان این سرزمین کرده اند. و از همان زمان، دیگر از آن فدرالیسم نانوشته، ولی مقدس و ملی، که بقای عمومی را تامین و تضمین کرده است، اثری نمی بینیم، همه مدعی یکدیگریم و در هر فرصت تاریخی، پیش و بیش از همه، به حساب کشی قومی مشغول می شویم، که نمونه ی روشن آن را، در رخ دادهای پس از انقلاب اخیر دیدیم و دیدیم که یک فرصت طلایی، برای همبستگی و بهره برداری از امکانات ملی را، مطالبات ستیزه جویانه ی قومی، که عکس العمل طبیعی روش های فارس پرستانه ی پیشین، از زمان رضا شاه بود، به بی راهه برد. 

اینک هرچند که سرسخت ترین فارس پرستان و افسانه ساز ترین هخامنشی خواهان، از قماش شعبانی و شاپور شهبازی و مشتی دیگر، هنوز می تازند، اطوارهای نوظهور و نژاد پرستانه ی باستان  گرایان را، که یهودیان به رضا شاه و محمد رضا شاه دیکته کرده اند، در مراکز آموزشی و اداری به ذهن جوانان ما تزریق می کنند و با  آموزه های شوونیستی، تاریخ را به کپک زدگی کشانده اند و با افیون قصه های شاهنامه ای تخدیر کرده اند؛ اما وقت است که برعلیه این بدآموزی ها اقدام کنیم، این فرهنگ هنوز متکی به افتخارات دروغین ظاهرا ملی را، که مورخین فرمان بر کلیسا و کنیسه برای ما ساخته اند، به دور اندازیم، به خصلت های کهن ایرانیان پیش از داریوش بازگردیم، اتحادی رسمی و قانونی و برابر حقوق را پایه ریزیم و به نیازهای بومیان ایران توجه کنیم که صاحبان اصلی این سرزمین اند و ۷۰۰۰ سال است با این آب و خاک، بدون ستیزه ی ملی، و در نهایت صبوری، ساخته اند. این اصلی ترین و گشاده ترین دری است که برای عبور عمومی به آینده ی تابناک میهن مان باز می کنیم.

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

+ نوشته  ناصر پورپیرار 

 

 http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=341





نظرات() 

سلیم موذن زاده اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 13 مهر 1396-10:36 ب.ظ

سر مبارک امام حسین(ع) کدام آیات را تلاوت کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 13 مهر 1396-10:14 ب.ظ


پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند در هر دو شهر، افراد متعدد،‌ آیاتی را از رأس مطهّر شنیده و روایت كرده ‌اند .
شیعه نیوز: پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند در هر دو شهر، افراد متعدد،‌ آیاتی را از رأس مطهّر شنیده و روایت كرده ‌اند .

در روایتی از زید بن ارقم آمده است‌: سر مبارك حضرت امام حسین‌ را بر نیزه در كوفه در حال خواندن آیات قرآن دیدم: «اَم حَسِبت‌َ اَن‌َّ اَصحـَاب‌َ الكَهف‌ِ والرَّقیم‌ِ كانوا مِن ءایـَتِنا عَجَبـا؛ (1) آیا گمان كردی اصحاب كهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ » .
موی بر تنم راست شد و گفتم‌. این ماجرا عجیب‌تر از جریان اصحاب كهف است‌. (2)

در نقل دیگری آمده: وقتی راس و سر مبارك را در جایگاهی كه در صیارفه برایش معین كرده بودند، نهادند، چون آن جا در اثر ازدحام جمعیت و عبور و مرور شلوغ بود، سر مبارك برای متوجه ساختن مردم ابتدا به صدای بلند گلو صاف كرد به گونه ای كه همه به تعجب به نظاره سر نشستند و سر مبارك به تلاوت آیات سوره كهف پرداخت و تا : «انهم فتیه آمنوا بربهم فزدناهم هدی و لا نزد الظالمین الا ضلالا» تلاوت كرد. (3)

سر مبارك را بر چوبی نصب كرده و مردم به نوری كه از سر به آسمان ساطع بود، نگاه می كردند كه این آیه را تلاوت فرمود: «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (4) (5)

سلمه بن كهیل از سر مبارك شنید كه بر نیزه می خواند: (فسیكفیكهم الله و هو السمیع العلیم)(6) (7)

ابن وكیده گوید : از سر مبارك شنیدم كه سوره كهف را می خواند. شك كردم كه صدا از سر هست یا از جای دیگر كه ناگاه سر مبارك تلاوت را ترك كرد و متوجه من شد و فرمود: ای فرزند وكیده ! مگر نمی دانی كه ما امامان زنده و نزد پروردگارمان روزی خوریم. با شنیدن این كلام او تصمیم می گیرد سر را دزدیده و دفن كند كه سر مبارك به او می فرماید:
ای فرزند وكیده ! تو را به این تصمیم راهی نیست و اقدام آنان در ریختن خون من نزد خدا عظیم تر از بردن سرم بر نیزه در شهرها می باشد . پس آن ها را واگذار "اذ الاغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون ؛ (8) در آن هنگام كه غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را مى‏كشند” . (9)

منهال ابن عمرو گوید : سر مبارك را در دمشق بر نیزه دیدم كه آیات سوره كهف تا : (ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا) تلاوت می كرد و در این جا به آشكاری تمام فرمود: عجیب تر از اصحاب كهف قتل من و بر نیزه كردن سرم می باشد. (10)

و وقتی یزید در پی اعتراض سفیر روم به ظلم رفته بر اباعبدالله ، دستور به كشتن او داد ، سر مبارك با صدای بلند فرمود: (لا حول و لا قوه الا بالله) . (11)

مورخان گفته ‏اند كه: چون یزید بن معاویه نواده پیامبر (ص)، حسین بن علی (ع) را كشت، سر او را بر بالای نیزه گذاشت و فرمان داد تا برای عبرت مردم آن را در شهرها بگردانند، و آن سر در این مسیر پیوسته آیه مباركه را قراءت می‏كرد.

شاید قرائت این آیه به این امر اشاره می‏ كند كه جهان در ضمن معادله‏ ای حكیمانه جریان می‏ كند كه یكی از جمله‏ های آن حمایت كردن خداوند متعال از مظلومان و ستمدیدگان است، بدان جهت كه یاری دادن به ستمدیدگان جزئی از آن معادله به شمار می‏رود كه پروردگار ما سبحانه و تعالی در همه ابعاد جهان به جریان انداخته بوده است.

معنی این آیه آن است كه: ای انسان! آیا چنان گمان می‏كنی كه آنچه بر آنان گذشت چیزی عجیب و غریب است؟ هرگز چنین نیست

زمانی كه سر امام حسین ـ علیه السّلام بالای نیزه حمل می‌شد، شیخ مفید به نقل از زید بن أرقم آورده است، روز دوّم كه عبیدالله دستور داد تا سرهای شهدا را در كوفه بگردانند «من سر امام حسین را دیدم كه آیه‎ای از سوره كهف را كه ـ ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقیم كانوا من آیاتنا عجبا  را تلاوت می‎كرد


آنچه مورّخین و علماء و بزرگان علوم اسلامی پیرامون مسأله شهادت امام حسین علیه السّلام و حمل سر مبارك ایشان به مجلس ابن زیاد در كوفه و از آنجا به شام نقل كرده‎اند عبارت از این است: كه در آخرین لحظات كه سپاه دشمن بر امام حسین علیه السّلام یورش بردند، توسط سنان بن أنس سر امام از تن ایشان جدا شد و سر حضرت توسط خولی به نزد ابن زیاد در كوفه برده شد. بعد از چند روزی كه سرهای شهداء كربلاء به همراه كاروان اسراء در كوفه بود عبید الله دستور داد كه اسراء و سرهای شهدا را به همراهی 500 نفر نیرو به شام به نزد یزید بن معاویه بفرستند و در حالیكه سرهای شهدا بر روی نیزه‎ها حمل می‎شد وارد شام شدند و از آنجا به نزد یزید برده شد.


شیخ مفید می‎فرمایند: بامداد روز بعد كه عبید الله بن زیاد سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر مبارك حضرت امام حسین را با دیگر سرها در میان تمام كوچه‎ها و قبیله‎های كوفه بگردانند.


علامة مجلسی هم در بحار به ذكر این مطلب اشاره كرده است و می‎گوید: از زید بن ارقم روایت شده است كه می‎گوید من شنیدم كه سر امام حسین این آیه را تلاوت می‎كرد[12]«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»[13]


امّا روضة الشهداء ملا حسین كاشفی به این مطلب اشاره می‎كند و می‎نویسد: وقتی كاروان اسراء به همراه سرها در حالیكه بر روی نیزه‎ها حمل می‎شدند و به طرف شام برده می‎شدند، در بین راه یك مردی یهودی بنام یحیی حرّانی به استقبال این كاروان آمد، ناگاه چشمش به سری افتاد كه لبهای وی به هم می‎خورد. می‎گوید راوی كه این یهودی گفت من نزدیكتر رفتم و گوش فرا داشتم كه این كلمات را شنیدم «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ»[14]


یحیی از مشاهدة این جریان متعجّب شد و پرسید این سر كیست؟ گفتند: آن سر حسین بن علی كه مادرش فاطمه دختر پیامبر محمد مصطفی است و در این زمان كه یحیی این جریان را دید مسلمان شد.[15]

 

پی نوشت ها:
1. کهف (18) ، آیه 9.
2. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 116، کنگره شیخ مفید.
3. مقتل الحسین ، مقرم، ص 332.
4. شعراء (26) ، آیه 227.
5. مناقب، ابن ‏شهراشوب ، ج 2 ، ص 188.
6. بقره(2) ، آیه 137.
7. اسرار الشهادة ، ص 488.
8. غافر (40) ، آیه 71.
9. شرح قصیدة ابی‏فراس ،ص 148.
10. خصائص سیوطی ، ج 2 ، ص 127.
11. مقتل العوالم ، ص 151.

[12] . مجلسی، بحار الانوار، نشر بیروت، چاپ سوّم،1403 هجری، ج 45، ص 121.
[13] . كهف/9.
[14] . شعراء/227.
[15] . كاشفی سبزواری، حسین، روضه الشهداء، قم، نشر نوید آلام، چاپ اوّل، 1379، ص 458
نظر آذربایجان وپیرامون-در انتضار بهار-احتمالا با قرائت آیاتی خاص از سوره کهف امام حسین (ع) خواستند یاد آوری فرمایند مانند اصحاب کهف روزی دوباره باز خواهم گشت که برخی روایات رجعت امام حسین (ع) را تائید می فرماید و قرآئت بقیه آیات نشان از رجعت دوباره آن امام بزرگ جهت گرفتن انتقام از تمام یزیدیان تاریخ می باشد الله اعلم
برچسب‌ها: سر مبارک آمام حسینعاصحاب کهفالَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ



نظرات() 

آب دزدی از ابرهای ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 13 مهر 1396-10:04 ب.ظ

 روزنامه آرمان در گزارشی نوشت: ایران جزو کشورهایی است که چالش‌ها و مشکلات زیادی در زمینه بحران آب دارد. در سال‌های اخیر با توجه به کاهش بارندگی در کشور، مساله کمبود آب به‌صورت جدی‌تر پیگیری‌ می‌شود. ایران دچار وضعیت قرمز در مورد موضوع تامین آب است.

در ادامه این گزارش می خوانیم: رشد سریع جمعیت مهم‌ترین عامل کاهش سرانه آب تجدید‌‌شونده در قرن اخیر بوده است. سالانه 10میلیارد متر مکعب آب با کیفیت توسط ابرها از ایران خارج می‌شود. بحران آب روزبه‌روز چهره واضح‌تری از خود برای ما آشکار می‌کند و ابعادی مختلف از زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. در این شرایط، راهکارهایی مانند بهینه‌سازی مصرف، انتقال آب و همچنین شیرین سازی آب دریاها مورد توجه قرار می‌گیرد، اما در کنار این راهکارها، روش‌های دیگری نیز وجود دارد که نسبت به استفاده از آنها غفلت می‌کنیم.

یکی از این راهکارها، استفاده از منابع آب جوی است. فناوری بارورسازی ابرها به عنوان شاخه‌ای از علم تعدیل وضع هوا، مجموعه‌ای از فناوری‌های ایمن، علمی و ثابت شده برای افزایش بارش، کاهش خسارت‌های تگرگ و مه است که با قدمتی بیش از 60 سال در 40 کشور جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شیوه افزایش بارش برای نخستین بار در ایران از سال 1354 تا 1357 توسط یک شرکت کانادایی در حوضه آبریز سدهای کرج و جاجرود به کار گرفته شد. پس از انقلاب مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها از سال 1357 در وزارت نیرو و با هدف دستیابی به فناوری افزایش بارش از طریق بارورسازی ابرها تاسیس و تاکنون نیز اقداماتی در این زمینه انجام شده است. در عمل، توجه چندانی از طرف سیاستگذاران و مجریان نسبت به این فناوری دیده نمی‌شود. 

فرید گلکار، مدیرعامل مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها، در مورد مزیت‌های این فناوری می‌گوید: تولید آب با استفاده از فناوری بارورسازی ابرها، کم هزینه‌ترین روش تامین آب است، طوری که میانگین هزینه استحصال هر متر مکعب آب فقط 100 ریال است. او اضافه می‌کند: در پروژه‌های استحصال آب با استفاده از روش باروری ابرها، هیچ‌تخریب زیست‌محیطی وجود ندارد. آب از هیچ‌نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل نمی‌شود.
بارورسازی ابرها یک روش به‌صرفه است.

مدیرعامل مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها در مورد هزینه اجرای راهکارهای طبیعی مقابله با خشکسالی می‌گوید: هزینه استحصال هر یک‌هزار متر مکعب آب از طریق شیرین کردن آب‌های شور دو‌هزار دلار، انتقال بین حوزه‌ای 400 دلار، تغذیه مصنوعی سفره‌های آب‌های زیرزمینی 230 دلار، تصفیه فاضلاب‌ها 230 دلار و بارورسازی ابرها فقط 15 دلار است. بنابراین بین راهکارهای طبیعی مقابله با خشکسالی، بارورسازی ابرها مقرون به صرفه‌ترین راهکار در سال‌های آینده است. ضمن اینکه برخی از راهکارهای دیگر، خسارات جانبی گسترده‌ای به همراه خواهد داشت. به عنوان نمونه انتقال آب بین حوضه‌ای پیامدهای زیست‌محیطی واجتماعی گسترده‌ای دارد. شیرین سازی آب دریا و برگرداندن نمک به دریا-که الان اتفاق می‌افتد- تبعات زیست‌محیطی خواهد داشت.

**بارورسازی ابرها در سایر کشورها
بارورسازی ابرها در حالی در ایران مورد بی‌توجهی مسئولان قرار گرفته است که کشورهای زیادی از این روش برای جلوگیری از بروز بحران آب استفاده می‌کنند. بارش باران در بعضی از این کشورها 10 برابر بیشتر از بارش‌های کنونی ایران است. به عنوان نمونه، استرالیا با متوسط بارش بیش از نه برابر نسبت به ایران از سال 1947 پروژه‌های بارورسازی را آغاز کرد. چین نیز بارش سه برابری نسبت به ایران داشت. در سال 2003 مرکز تعدیل آب و هوای چین 37‌هزار کارمند داشت و اعتبار عملیاتی این مرکز 48هزار‌میلیارد ریال گزارش شد. تایلند با 30‌درصد مساحت ایران، 9.6 برابر ایران بارش دارد. اکنون هشت مرکز عملیاتی و چهار مرکز تحقیقاتی با 23 هواپیما، در این کشور به بارورسازی ابرها اختصاص یافته است.

**لزوم توجه به فناوری بارورسازی ابرها
استفاده از این فناوری در ایران- برعکس آنچه ضرورت دارد- چندان پر رنگ نیست. با اینکه دو دهه از آغاز فعالیت‌های مرتبط با بارورسازی ابرها در ایران می‌گذرد و این فناوری در کشور بومی شده، هنوز نتوانسته است جای خود را در مدیریت منابع آب کشور باز کند. مرکز باروری ابرها در ایران فقط دو فروند هواپیمای مسن آنتونوف روسی آن هم به صورت استیجاری در اختیار دارد که تجهیزات بارورسازی ابرهای این هواپیما نیز قدیمی شده است. امارات با پنج روز بارانی و مساحتی بسیار کوچک‌تر از ایران، به شش فروند هواپیما مجهز است و تایلند نیز با 26 فرورند هواپیما عملیات بارورسازی ابرها را اجرایی می‌کند. با این حال، پروژه‌هایی محدود در کشور اجرایی شده است. در سال 1393 طرحی در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، تهران، چهارمحال و بختیاری، یزد، فارس، کرمان و اصفهان اجرا شد که بر اساس ارزیابی موسسه آب دانشگاه تهران، بارش‌ها آن سال در اثر باروری ابرها دو‌میلیارد و 100‌میلیون مترمکعب افزایش یافت. 

برآوردهای موسسه آب دانشگاه تهران نشان می‌دهد در اثر باروری ابرها، بارش‌ها در آن سال 33‌درصد افزایش پیدا کرد. طرح باروری ابرها در سال‌های 1387،1388 و 1389 اجرایی شد، اما اجرای آن در سال 1390 به دلیل کمبود منابع مالی مورد نیاز برای عقد قرارداد با شرکت هواپیمایی میسر نشد. مدیرعامل مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها محدودیت‌های اعتباری را بزرگ‌ترین چالش‌های پیش روی این طرح‌ها در ایران می‌داند.

*منبع: روزنامه آرمان، 1396.7.6 
**گروه اطلاع رسانی**2002**9131** انتشار دهنده: شهربانو جمعه

انتهای پیام -نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار----در دولت جناب احمدی نژاد با توجه به دسته گلی که در ساخت بی کیفیت پل بر روی دریاچه ارومیه با ریختن میلیاردها تن خاک در دریاچه جهت ساخت پلی غیراصولی بر روی دریاچه ارومیه انجام شد که سبب مسدود شدن چاه های آرتیزن طبیعی در کف دریاچه و همچنین باعث قطع جریان گردش آب در شمال وجنوب دریاچه گردید وبا این روند خشکی دریاچه ارومیه تشدید شد و به وضعیت اسف بار کنونی رسیده -چون خشکی دریاچه سبب افزایش دمای گردیده و رطوبت کم شده سبب فرار بیشتر ابرها در منطقه شده و بارش ها به شدت کاهش یافته  لذا ییک هواپیما از یزد جهت بارور سازی ابرها در فرودگاه تبریز  مستقر شد و اتفاقا به جهت گزارشات اقدامات بارور سازی آن سبب افزایشات مقدار بارش در منطقه می شد متاسفانه در دولت جناب روحانی به دستور شخص خانم ابتکار همین بارور سازی نصفه ونیمه ابرها در آذربایجان تعطیل شده وهواپیما به یزد برگشت ...نمی دانم این دستور به علت خباثت با آذربایجان مظللوم  بود یا دلیل دیگری داشت ( شاید نامبرده فکر کرده بارور سازی ابرها در آذربایجان سبب کاهش بارش در مناطق کویری فارس نشین می گردد -در حالیکه می دانیم خشکی دریاچه ارومیه سبب افزایش روند خشکسالیها در مناصق مرکزی ایران حتی کاهش بارشها درناحیه سرسبز شمال نیز شده  ) به هرحال این اقدامات با شعار اقتصاد مقاومتی به هیچوجهی سازگار نیست -لازم به یاد آوریست در کشورهای دیگر برای احداث پل بر آبر اهه ها پل های معلق احداث می نمایند و به هیچوجه با ریختن میلیاردها تن خاک وسنگ  آبراهه را مسدود وتنگ نمی نمایند 


برچسب‌ها: بارور سازی ابرهادریاچه مظلومکویر سازی آذربایجان



نظرات() 

مصاحبه شاه با بی بی سی درباره مرزهای عراق

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 4 مهر 1396-08:39 ب.ظ


به بهانه همه پرسی در کردستان عراق و بحث بر سر تغییر مرزهای این کشور بازخوانی مصاحبه محمد رضا پهلوی با بی بی سی در سال 1353 خورشیدی خالی از لطف نیست...
عصر ایران- برگزاری همه پرسی استقلال در کردستان عراق بحث بر سر مرزهای عراق و تاریخچه پیدایش این کشور پس از فروپاشی عثمانی را تازه کرده و یکی از استدلالات حامیان همه پرسی همین است که این مرزها را انگلستان ترسیم کرده و اصالت و قداست ندارد.

به این بهانه نقل اظهارات محمد رضا پهلوی شاه وقت ایران در گفت و گو با بی بی سی به نقل از مجله خواندنی ها شماره 26 – آذر 1353 خورشیدی می تواند ریشه حساسیت ها را حتی در سال های پیش از انقلاب اسلامی نشان دهد.

شاه در این مصاحبه می گوید:

« عراق، پس از جنگ جهانی اول توسط سر وینستون چرچیل خلق شد. قبل از آن تاریخ، عراق به امپراتوری عثمانی تعلق داشت و به این ترتیب این کشور یک کشور جدید و یک دولت جدید بود و انگلستان مسؤولیت سیاست خارجی و امور دیگر عراق را به عهده داشت.

 به طوری که وقتی در سال 1937 پیمان مرزی بین ما و عراقی ها امضا شد انگلستان که در آن تاریخ تنها قدرت منطقه ای صاحب نیروی دریایی در اقیانوس هند و خلیج فارس به شمار می رفت شط العرب را به خاطر مقاصد خاص تحت کنترل کامل داشت چند ماده را در آن موافقت نامه گنجاند که بسیار استعمارگرانه بود. 

چگونه می توان در یک معاهده تصریح کرد که رود مرزی قابل کشتی رانی که 65 درصد آب آن از کشور من سرچشمه می گیرد به کشور دیگر تعلق داشته باشد؟ 

مثل این است که رود دانوپ در اروپا به طور کلی متعلق به یک کشور شود یا اگر آلمان و فرانسه هر یک ادعا کنند رود راین به تنهایی به آنان تعلق دارد چه پیش می آید؟ 

حتی در این پیمان قدیمی هم آمده است هر یک از دو طرف می تواند بی اعلام قبلی و بی اجازه طرف دیگر کشتی های جنگی کشور ثالث برای بازدید به بنادر خود دعوت کند.

مواد این قرارداد آن قدر متناقض است و به قدری با مقررات موجود بین المللی مباینت دارد که طبعا ما نمی توانیم این گونه نقض حقوق بین الملل را تحمل کنیم. ریشه اختلافات با عراق این است...»




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic