تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب اسفند 1396
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

ترانزیت نخستین محموله کشور ترکیه از طریق بندر آستارا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:48 ق.ظ


با همکاری بخش خصوصی و دولتی و برای نخستین بار، محموله ترانزیتی کشور ترکیه از طریق بندر تجاری آستارا به مقصد جمهوری آذربایجان بارگیری شد.

به گزارش یول‌پرس، محمود میرنبیلی، رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا عصر ۲۳ دی در جمع خبرنگاران به ترانزیت نخستین محموله کشور ترکیه از این بندر اشاره کرد و افزود: این محموله ترانزیتی که حامل سرامیک بود از کشور ترکیه در بندر تجاری آستارا توسط بخش خصوصی تخلیه و به شناور ایرانی بارگیری شد.

وی افزود: این محموله ترانزیتی ۷۳ تن وزن داشت و از گمرک بازرگان وارد کشور شده است.

رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا تصریح کرد: این محموله پس از تخلیه و بارگیری با رعایت کلیه رویه های قانونی گمرکی به مقصد بندر هوسان جمهوری آذربایجان تزانزیت شد.

میرنبیلی از همکاری ها و زحمات اداره کل گمرک آستارا در راستای توسعه هر چه بیشتر بندر آستارا تقدیر و تشکر کرد و گفت: با صدور کد گمرکی مختص منطقه ویژه اقتصادی بندر آستارا شاهد شتاب گرفتن تزانزیت کالا از مسیر شرق به غرب به ویژه از کشور ترکیه به مقاصد کشورهای حاشیه دریای خزر از طریق بندر آستارا خواهیم بود.

وی به افزایش میزان صادرات از بندر تجاری آستارا در ۹ ماه نخست سال جاری اشاره کرد و افزود: در این مدت بیش از ۵۶ هزار تن انواع کالا از قبیل مصالح ساختمانی، مواد معدنی و پتروشیمی از این بندر به بنادر حاشیه دریای خزر صادر شد.

رییس اداره بندر و دریانوردی آستارا تصریح کرد: این میزان صادرات نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از ۸۷ درصد افزایش را نشان می‌دهد.

وی نزدیکی بندر آستارا به بندر باکو، بندر آستاراخان، ماخاچ کالا و اولیا را از ویژگی های ممتاز بندر تجاری آستارا عنوان کرد.

میرنبیلی با اشاره به اینکه بیشترین حجم صادرات از کشور ترکیه به جمهوری آذربایجان از طریق کشور گرجستان صورت می‌گیرد، گفت: در صورت ارائه تسهیلات و روان شدن روند ترانزیت از این بندر سهم کشور ما از این مسیر ترانزیت افزایش پیدا می‌کند.

آستارا از شهرهای تورک‌نشین استان گیلان می‌باشد.





نظرات() 

کینز، لنین و نرخ ارز

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:43 ق.ظ

دکتر فرخ قبادی
جمهوریت؛
در تحلیل‌های مربوط به نرخ ارز و دلایل جهش‌های ناگهانی و زیانبار آن در کشور ما، دو دیدگاه مشخص و متفاوت به چشم می‌خورد. یک گروه از کارشناسان معتقدند که زمینه‌ساز این جهش‌ها، فزونی نرخ تورم در کشور ما بر نرخ تورم در کشورهای طرف معامله ما است. از این دیدگاه، تفاضل نرخ تورم داخلی و خارجی، اصلاح تدریجی نرخ ارز را ضروری می‌سازد.

چنانچه این اصلاح صورت نگیرد و با دخالت بانک مرکزی در بازار، نرخ ارز «سرکوب» شود، پس از مدتی تفاضل انباشته‌شده تورم داخلی و خارجی به انبار باروتی تبدیل می‌شود که دیر یا زود و با یک «تلنگر»، منفجر می‌شود و جهش‌های خسارت‌بار نرخ ارز را پدید می‌آورد. به اعتقاد این گروه، هر گاه بانک مرکزی با سیاستی شفاف و اعلام‌شده، تفاضل تورم داخلی و خارجی را به تدریج و با آهنگی ملایم اصلاح کند، احتمال بروز جهش‌های ناگهانی به شدت کاهش می‌یابد و بازار ارز از ثبات نسبی برخوردار خواهد شد. از این منظر، راه‌حل ریشه‌ای جلوگیری از کاهش ارزش پول ملی، مبارزه با علت مساله، یعنی تورم مزمن در کشور ما است که نرخ آن به میزان قابل توجهی از نرخ تورم در کشورهای طرف معامله ما بیشتر بوده و هنوز هم هست.

به دلایل گوناگون، عمدتا ملاحظات سیاسی، دولت‌های ما افزایش نرخ ارز را خوش نمی‌دارند و از آنجا که کاهش نرخ تورم کار آسانی نیست، راه آسان‌تر را برمی‌گزینند و با تزریق ارز به بازار، از افزایش نرخ آن جلوگیری می‌کنند. تجربه نشان می‌دهد که تنها در دوره‌هایی که ذخایر ارزی محدود است، یا حفظ این ذخایر برای نیازهای احتمالی آینده ضرورت داشته باشد، در تزریق ارز به بازار احتیاط می‌شود. به گمان ما هم‌اکنون دولت، به‌دلیل مشکلات انتقال ارز حاصل از درآمدهای نفتی و نیز از سر احتیاط در مورد ابهامات پیش‌رو، در تزریق ارز به بازار خویشتن‌داری می‌کند.

گروهی از کارشناسان اقتصادی نیز از این سیاست دولت‌های ما حمایت می‌کنند و سرکوب نرخ ارز را به نفع اقتصاد و تولید کشور می‌دانند. از دیدگاه این کارشناسان: «منادیان تضعیف پول ملی و افزایش نرخ دلار... این واقعیت را در نظر نمی‌گیرند که صنعت ما، صنعت بومی صفر تا صدی نیست و به‌دلیل وابستگی شدیدی که تولیدکنندگان ما برای تولید محصول به مواد اولیه و نهاده‌های تولید وارداتی دارند، هر چه به نرخ دلار افزوده شود هزینه‌های تولید و قیمت تمام‌شده محصولاتشان در مقایسه با تولیدات مشابه سایر کشورها افزایش پیدا می‌کند و قدرت رقابتی خود را از دست می‌دهند.» یا «دولتی که بخواهد متغیر کلیدی نرخ ارز را هر دوره بر‌اساس اختلاف بین تورم داخل و خارج افزایش دهد، در واقع با دامن‌زدن به بی‌ثباتی‌های مکرر، امکان سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را به حداقل خواهد رساند... و فضای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را بی‌ثبات می‌کند.»

اختلاف نظر در مورد سیاست‌های ارزی کشور، تا آنجا که با استدلال‌های منطقی مطرح می‌شوند، جای اعتراض ندارد. از دل همین استدلال‌ها و بحث و جدل‌ها و نیز تجربیات عینی است که سیاست‌گذاران می‌توانند تدابیر سنجیده و سیاست‌های کارآمدی را تدوین کنند و به اجرا درآورند. اما از مدتی پیش بسیاری از طرفداران سرکوب نرخ ارز، قولی را از «جان مینارد کینز» اقتصاددان شهیر انگلیسی نقل می‌کنند که به تصور آنها در مذمت کاهش نرخ برابری پول ملی (افزایش نرخ ارز) بیان شده و از این نقل قول برای پشتیبانی از استدلال خود برای تداوم سرکوب نرخ ارز در کشورمان بهره می‌گیرند. این اقدام، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، نقل قولی خارج از مضمون، نادرست و گمراه‌‌کننده است و اگر بدبینانه بنگریم، سوء‌استفاده از بی‌اطلاعی اکثر خوانندگان از اظهارات کینز و به‌طور مشخص منظور او از «ارزش پول رایج» است.

نقل قول مورد بحث که از جانب این کارشناسان ده‌ها بار تکرار شده این است: «لنین اعلام کرده که برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله‌ای ظریف‌تر و مطمئن‌تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می‌گیرد و این عمل را به‌گونه‌ای انجام می‌دهد که حتی یک نفر از میلیون‌ها نفر نیز متوجه آن نمی‌شود.» این نقل قول از کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نوشته آقای کینز برگرفته شده و ظاهرا هدف از نقل مکرر آن نشان دادن خطرات افزایش نرخ ارز است.

موضوع مورد بحث کینز اما یکسره چیز دیگری است. فقط کسانی که زحمت خواندن این کتاب ۱۴۲ صفحه‌ای (و ثقیل) را که در سال ۱۹۱۹ میلادی (نزدیک به یکصد سال پیش) نوشته شده، به خود داده‌اند و از دلیل اصلی نگارش این کتاب آگاهی دارند، در می‌یابند که آقای کینز چه گفته و منظور او از کاهش «ارزش پول رایج» یک کشور چه بوده است. البته اگر نقل‌قول‌کنندگان از کینز، تفاوت میان «ارزش پول رایج یک کشور» (یعنی قدرت خرید پول آن کشور)، با «نرخ برابری پول یک کشور» (یعنی ارزش پول یک کشور نسبت به پول کشوری دیگر) را نادیده نمی‌گرفتند، دچار چنین اشتباهی نمی‌شدند. اما خواه سهوا و خواه آگاهانه، این تفاوت بسیار مهم از دید آنها پنهان مانده است.

شاید نگاهی به تغییرات «ارزش دلار» و «نرخ برابری دلار» در سال ۲۰۱۷، تفاوت میان این دو مفهوم را روشن سازد. در سال ۲۰۱۷، میانگین نرخ تورم در ایالات‌متحده آمریکا ۱/ ۲ درصد بوده است. به بیان دیگر در طول این سال، به‌دلیل تورم ۱/ ۲ درصدی، قدرت خرید دلار برای مردم آمریکا (شامل خرید کالاها و خدمات داخلی و خارجی در این کشور که می‌توان آن را ارزش واقعی وجه رایج این کشور برای شهروندانش دانست)، ۱/ ۲ درصد کاهش داشته است. در همین سال نرخ برابری دلار به یورو ۴۴/ ۱۲ درصد کاهش داشته و «شاخص دلار»، (که میانگین وزنی نرخ برابری دلار را نسبت به ۶ ارز معتبر جهان نشان می‌دهد)، در همین مدت نزدیک به ۱۰ درصد کاهش داشته است.

تا آنجا که به مردم آمریکا مربوط می‌شود، در سال ۲۰۱۷، ارزش دلار ۱/ ۲ درصد کمتر شده، اما «نرخ برابری دلار» نسبت به ارزهای معتبر ۱۰ درصد کاهش داشته است. با این مقدمات، آنچه آقای کینز گفته است کاملا روشن می‌شود. شرح ماجرا: در سال ۱۹۱۹، پس از پایان جنگ جهانی اول، کشورهای پیروز در جنگ، در کنفرانسی در پاریس گرد آمدند تا تکلیف کشورهای شکست خورده، به‌ویژه آلمان را در مورد میزان غرامتی که باید بپردازند و فعالیت‌هایی را که باید از آن محروم شوند، روشن کنند. کینز به‌عنوان مشاور دولت انگلستان در این نشست شرکت داشت. در جریان این کنفرانس، کشورهای پیروز، به‌ویژه فرانسه و انگلستان، خواستار تحمیل غرامتی بسیار سنگین و محدودیت‌های فلج‌کننده بر آلمان بودند. کینز، برعکس، معتقد بود که این فشارها بر آلمان شکست خورده، نه تنها اقتصاد این کشور را متلاشی خواهد کرد و امکان احیای اقتصاد آن را از بین خواهد برد، بلکه بازسازی اروپا را نیز به خطر خواهد انداخت.۱

در عمل، هشدارهای کینز به جایی نرسید و کشورهای پیروز، علاوه‌بر غرامت‌های سنگین، مجازات‌هایی چنان فلج‌کننده و خفت بار به آلمان تحمیل کردند که «صلح کارتاژی»۲ نام گرفت و از جمله پیامدهای آن بحران شدید اقتصادی آلمان و ظهور هیتلر و سپس بروز جنگ جهانی دوم (در سال ۱۹۳۹) بود. در اعتراض به موضع‌گیری فرانسه و انگلستان که عملا به نابودی اقتصاد آلمان منجر می‌شد، کینز کنفرانس پاریس را ترک کرد و طی دو ماه، کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» را نوشت که با استقبال شدید، هم در اروپا و هم در آمریکا روبه‌رو شد.

در این کتاب، کینز به تفصیل عواقب فشار فلج‌کننده به کشورهای مغلوب در جنگ، به‌ویژه آلمان را تشریح می‌کند و بروز تورم شدید در این کشور و رکود اقتصادی در اروپای بعد از جنگ را از جمله این پیامدها می‌داند. به نوشته یکی از اقتصاددانان کتاب «پیامدهای اقتصادی جنگ»، ارتباط میان کسری بودجه دولت آلمان (ناشی از غرامت‌های سنگین) و تورم در این کشور را تشریح می‌کند.» در حقیقت بحث کینز این است که تحمیل غرامت سنگین به آلمان، بابت هزینه‌های جنگ و بدهی‌های قبلی این کشور، در کنارتصرف بخش مهمی از خاک آلمان، دولت این کشور را که با نیازهای عاجل و اعتراض‌های گسترده مردم جنگ زده نیز روبه‌رو است، مبتلا به کسری بودجه شدید و ناگزیر از چاپ پول بیشتر خواهد کرد. (کینز در جای دیگری در همین کتاب اشاره می‌کند که هم‌اکنون نیز «حجم پول در گردش در آلمان، به حدود ۱۰ برابر میزان قبل از جنگ رسیده است.»۳ و البته رابطه چاپ پول بی‌حساب و کتاب با تورم نیز بر همه روشن است).

اما کینز دقیقا چه نکته‌ای را مطرح کرده که می‌توان آن را نشانه حمایت وی از سرکوب نرخ ارز تلقی کرد؟ کینز در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نوشته: «گفته می‌شود لنین اعلام کرده که بهترین راه برای نابود کردن نظام سرمایه‌داری، بی‌ارزش کردن پول است. از طریق یک فرآیند ادامه دار تورم، دولت‌ها می‌توانند، مخفیانه و بدون آنکه کسی خبردار شود، بخش بزرگی از ثروت شهروندان خود را مصادره کنند. با این روش (یعنی ایجاد تورم)، دولت‌ها نه تنها ثروت شهروندان خود را مصادره می‌کنند، بلکه این مصادره را بی‌حساب و کتاب انجام می‌دهند.در همان حال که این فرآیند (یعنی تورم) بسیاری را فقیر و خانه خراب می‌کند، در واقع بعضی را هم به نان و آب می‌رساند... کسانی که در این فرآیند به ثروت می‌رسند، «سودجویان»نامیده می‌شوند، یعنی افرادی که آماج نفرت بورژوازی که فرآیند تورم‌زایی آنها را نیز همانند پرولتاریا به فقر کشانده، هستند.»

کینز ادامه می‌دهد: «همچنان که تورم به پیش می‌تازد و ارزش واقعی پول رایج ماه به ماه به شدت تغییر می‌کند، همه روابط متعارف و مستقر مابین بدهکاران و طلبکاران که در نهایت شکل‌دهنده بنیان‌های سرمایه‌داری هستند، چنان از بیخ و بن آشفته و مختل می‌شوند که تقریبا معنای خود را از دست می‌دهند و فرآیند ایجاد ثروت به‌نوعی قمار یا لاتاری تنزل می‌یابند.... لنین درست می‌گفت. برای واژگون کردن اساس یک مملکت، هیچ وسیله‌ای ظریف‌تر و مطمئن‌تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. این فرآیند تنزل ارزش پول رایج، تمام نیروهای پنهان قانون اقتصادی را در راستای نابودی به کار می‌گیرد و این عمل را به‌گونه‌ای انجام می‌دهد که حتی یک نفر از میلیون‌ها نفر نیز متوجه آن نمی‌شود.»

گفته فوق تردیدی باقی نمی‌گذارد که از دیدگاه کینز، دلیل کاهش «ارزش واقعی پول رایج» تورم تازنده است. سخنان او در مورد «مصادره بی‌حساب و کتاب» ناشی از تورم و پیدایش «سودجویان» نیز موید همین نکته است. کینز در ادامه بحث می‌نویسد: «در یک نگرش کلی، این سودجویان، همان طبقه «انتره پره نور»۴ (کارآفرینان پیشتاز) از سرمایه‌داران هستند. یعنی افراد فعال و سازنده در جامعه سرمایه‌داری که در دوره‌های افزایش سریع قیمت‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، به سرعت ثروتمند می‌شوند. وقتی قیمت‌ها مدام افزایش می‌یابند، هر بازرگانی که چیزی برای نگهداری (انبار) خریده یا صاحب ملک و املاک است، ناگزیر منفعت می‌برد.... با دامن زدن به نفرت توده‌ها از این طبقه، حکومت‌های اروپایی عملا آن فرآیند مخرب را که ذهن هوشیار لنین آگاهانه مطرح کرده بود، یک قدم به جلو می‌برند. سودجویان، نه علت افزایش قیمت‌ها که معلول آن هستند. با تلفیق نفرت توده‌ها از این طبقه کارآفرین پیشتاز و ضربه‌ای که قبلا، به‌واسطه بی‌اعتبار شدن مفهوم قرارداد و مختل شدن تعادل حاکم در توزیع ثروت که نتیجه اجتناب‌ناپذیر تورم است، بر امنیت اجتماعی وارد آمده، این حکومت‌ها (در کشورهای شکست خورده) به سرعت، تداوم نظم اجتماعی و اقتصادی سده نوزدهم را ناممکن می‌سازند.»

کینز در جای دیگری از این کتاب، ضمن برشمردن دیگر عواقب فشارهای فلج‌کننده بر کشورهای مغلوب در جنگ، از جمله فروپاشی سیستم حمل‌و‌نقل در این کشورها می‌نویسد: «فروپاشی پول رایج و بی‌اعتمادی مردم نسبت به قدرت خرید آن، بر وخامت همه آن مسائل می‌افزاید.»

***

پدیده‌ای که از طریق آن «دولت‌ها می‌توانند مخفیانه و بدون آنکه کسی خبردار شود، بخش بزرگی از ثروت شهروندان خود را مصادره کنند»، توزیع ثروت را تغییر دهد، گروهی را به فلاکت بیفکند و عده‌ای را ثروتمند کند و «روابط مستقر مابین بدهکاران و طلبکاران» را مختل کند، همان پدیده آشنای تورم است که در این مورد به‌دلیل چاپ پول توسط دولت آلمان برای پرداخت غرامت‌ها و گذران امور دولت صورت می‌گیرد. کینز در کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» به درستی تاکید می‌کند که تورم شدید، ارزش پول رایج کشور (یعنی قدرت خرید پول کشور) را کاهش می‌دهد و تداوم آن، بنیادهای نظم اجتماعی و اقتصادی کشور را برهم می‌زند و در نهایت به فروپاشی سیستم منجر می‌شود. این تمام حرفی است که لنین زده و کینز آن را نقل کرده است. جان کلام کتاب آقای کینز نیزهشدار به کشورهای پیروز در جنگ بود که چنانچه فشار بر آلمان را طاقت فرسا و تحمل‌ناپذیر کنند، دولت آلمان چاره‌ای جز چاپ بی‌محابای پول ندارد که نتیجه آن تورم لجام گسیخته خواهد بود. تورم شدید و «بی‌ارزش شدن پول رایج» از نظر لنین پاشنه آشیل نظام سرمایه‌داری دانسته می‌شد. هدف کینز جلوگیری از درغلتیدن آلمان به این وادی بود.

اینکه گفته‌های کینز در مورد علل بروز تورم شدید در کشورهای مغلوب در جنگ و پیامدهای مخرب آن در کاهش «ارزش واقعی پول رایج» (یعنی قدرت خرید پول) در این کشورها، چه ارتباطی با ضرورت سرکوب نرخ ارز در کشور ما دارد، بر ما معلوم نیست. کارشناسانی که طرفدار اصلاح تدریجی نرخ برابری پول ملی ما، بر اساس تفاضل تورم داخلی و خارجی هستند، نیز تورم را عامل «کاهش ارزش پول» کشور می‌دانند که چنانچه از تورم در کشورهای طرف معامله ما شدیدتر باشد، دیر یا زود به کاهش «نرخ برابری» ریال (یا افزایش نرخ ارز) منجر می‌شود. مقابله با افزایش نرخ ارز هم از دیدگاه آنها نیازمند تلاش برای کاهش نرخ تورم است و نه افزایش مصنوعی «نرخ برابری» از طریق تزریق ارز به بازار. استناد به نوشته‌های یکی از اقتصاددانان برجسته جهان در مورد پیامدهای خسارت‌بار تورم لجام‌گسیخته، به‌منظور توجیه سرکوب نرخ ارز در ایران، چنانچه نا آگاهانه نباشد، با صداقت علمی سازگار نیست.

پاورقی‌ها

۱- جالب است بدانیم که کینز به این نکته نیز اشاره کرد که در صورت فشار بیش از حد بر کشورهای شکست‌خورده و در راس آنها آلمان، ممکن است بیست سال بعد، شاهد بروزجنگ دیگری باشیم!

۲-  منظور صلحی است که طرف پیروز، معاهده‌ای بی‌رحمانه و فلج‌کننده را بر کشور شکست‌خوردهCarthaginian peace تحمیل می‌کند که هدف از آن درهم شکستن و فروپاشی کامل آن کشور است. نام این نوع صلح برگرفته از رفتاری است که امپراتوری روم با کارتاژ انجام داد. در نهایت کارتاژ به آتش کشیده شد و مردمش به بردگی گرفته شدند.

۳- کتاب پیامدهای اقتصادی صلح. ص. ۱۱۵ از این پس مطالب نقل شده از این کتاب صرفا با عنوان «کتاب» خواهد آمد.      

۴- «Entrepreneur». «انتره پره نور» در فارسی به «کارآفرین» ترجمه شده که ترجمه دقیقی نیست. «انتره پره نور»، سرمایه‌گذاری مبتکر، نوآور و ریسک‌پذیر است.




نظرات() 

ناگفته‌های خسرو سیف از دستگیری هویدا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 16 اسفند 1396-12:30 ق.ظ


داریوش فروهر چه توصیه‌ای به هویدا کرد؟

 

تاریخ ایرانی: از روزهای پیش از ورود امام خمینی و تشکیل کمیته استقبال تا ورود ایشان، رخدادهای مدارس رفاه و علوی و دستگیری‌ مقامات سیاسی و نظامی رژیم پهلوی، روایات بسیاری وجود دارد که هرچه از مبدا زمانی خویش فاصله بیشتری می‌گیرند، گاه تناقض آن‌ها نیز با یکدیگر بیشتر می‌شود. یکی از این روایات، ماجرای دستگیری امیرعباس هویداست. از دادگاه و چگونگی اعدام او اگر بگذریم، جریان تسلیم و تحویل او به مدرسه رفاه نیز ماجرایی شنیدنی است؛ ماجرایی که روایات شاهدان عینی آن با یکدیگر هم‌پوشانی ندارد. «تاریخ ایرانی» در آستانه ورود انقلاب به چهلمین سال حیات خود، سراغ خسرو سیف، از اعضای جبهه ملی و عضو کمیته استقبال از امام رفته و با او به بازخوانی آن روزها پرداخته است.

 

***

 

شما در کمیته استقبال از امام خمینی حضور داشتیدمسئولیتتان چه بود؟

 

برای بازگشت آقای خمینی کمیته‌ استقبال تشکیل شد که زیر نظر آقای مطهری فعالیت می‌کرد. اعضای نهضت آزادی و روحانیونی که از شهرستان آمده بودند در این کمیته حضور داشتند. بنده در شورای جبهه ملی بودم که یک روز به من اطلاع دادند فلان روز به مدرسه رفاه بیایید. نشانی دادند و من به آنجا رفتم. اعضای دیگر جبهه ملی همه متعجب بودند که چطور از بین این همه عضو من را برای این کار انتخاب کرده‌اند. مرحوم شاه‌حسینی نیز حضور داشت و مسئول تدارکات کمیته استقبال بود.

 

در مدرسه رفاه، بخشی به نام «برنامه‌ریزی» در کمیته استقبال تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از من، مهندس هاشم صباغیان، دکتر کاظم سامی، عباس رادنیا، سرهنگ توکلی، دکتر ملکی و... کار این کمیته برنامه‌ریزی و برطرف کردن مسائل پیش رو بود، مثلا زمانی که حکومت می‌خواست از ورود آقای خمینی جلوگیری کند، صباغیان برای رفع این مشکل تلاش بسیاری کرد. نخستین باری که در ۲۵ بهمن سفارت آمریکا را اشغال کردند، آقای خمینی دستور اکید دادند که «بروید این‌ها را از سفارت بیرون بریزید.» به خاطر دارم که روحانیون با یکدیگر تعارف می‌کردند که «تو برو و...» و وحشت زیادی در میان آن‌ها ایجاد شده بود. آقای خمینی هم دستور صریح داده بود. بالاخره قرعه به نام آقای مروارید افتاد، ایشان نیز به همراه سرهنگ توکلی به منظور انجام این ماموریت راهی سفارت شدند و این کار را انجام دادند. فیلمی در روزهای اخیر منتشر شد که نشان می‌دهد سرهنگ توکلی در حال صحبت با اشغال‌کنندگان سفارت است که مربوط به همین زمان است.

 

یکی دیگر از فعالیت‌های بخش برنامه‌ریزی کمیته استقبال، تعیین جایگاه سخنرانی آقای خمینی در بهشت‌زهرا بود. بنده به اتفاق سرهنگ توکلی و آقای مهدی چمران به بهشت‌زهرا رفتیم، جایی را در نظر گرفتیم و گفتیم که فضای آنجا را برای سخنرانی آماده کنند. بخش نیروی انتظامی کمیته استقبال هم جداگانه و زیر نظر برادر آقای رفیق‌دوست و شخص دیگری فعالیت می‌کرد. مهدی چمران نیز آن زمان در لابی ساختمان مدرسه رفاه، پشت یک میز می‌نشست و در مقابلش نقشه و... قرار داشت.

 

 

مهدی چمران به نمایندگی از کدام حزب یا گروه عضو کمیته استقبال شده بود؟

 

به نمایندگی از گروه خاصی نبود. هیچ کدام از ما را به خاطر عضویت در گروه یا حزب دعوت نکرده بودند. من هم با تمام این آقایان به غیر از بخش روحانیون رابطه داشتم، البته از میان روحانیون با آقای طالقانی در ارتباط بودم؛ ولی ایشان در انتخاب اعضای کمیته استقبال دخالتی نداشت.

 

 

فعالیت کمیته استقبال در مدرسه رفاه چند روز پیش از ورود امام به ایران آغاز شد؟

 

خیلی جلوتر از تاریخ ورود ایشان به کشور بود. ما صرفا به دلیل ورود ایشان به مدرسه رفاه نرفتیم؛ از خیلی پیشتر از این زمان، جلسات متعددی در آنجا تشکیل می‌شد. شورای انقلاب که تعیین شد، جلساتش در مدرسه رفاه برگزار می‌شد.

 

 

گروه‌هایی که در مدرسه رفاه حضور داشتند با یکدیگر اختلاف نظر نداشتند؟

 

خیر، هیچ‌گونه اختلافی وجود نداشت. هیچ گروهی هم نبود؛ هر کسی در آنجا حضور داشت به صرف فعالیت خودش بود و نه حزب یا گروه متبوعش.

 

 

تا رسیدید به ۱۲ بهمن و بازگشت امام به ایران.

 

قبل از ورود امام کمیته برنامه‌ریزی، برای افرادی که قرار بود در فرودگاه حضور داشته باشند کارت‌ تهیه کرده بود. برنامه‌ریزی شده بود که برای جلوگیری از هرج‌و‌مرج، هیچ کس بدون کارت وارد سالن نشود. در نتیجه این کارت‌ها بین افرادی که حضورشان لازم بود، توزیع شد.

 

آن روز من با آقای دکتر سامی قرار گذاشتم و با هم به سمت فرودگاه رفتیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم دیدیم عده‌ای آمده‌اند و منتظر ورود آقای خمینی هستند. قرار بود آقای خمینی در فرودگاه با این آقایان دیدار و چند کلمه‌ای صحبتی داشته باشد و بعد حرکت کنیم. قبل از ورود آقای خمینی، این آقایان روحانیون به سمت سالن فرودگاه هجوم آوردند، سالن به هم ریخت و بی‌نظمی زیادی ایجاد شد. من در همین حال دیدم، آیت‌الله طالقانی ایستاده و در حالی که به میز وسط لابی تکیه داده، دستش را زیر چانه‌اش زده است. جلو رفتم، پرسیدم: «آقای طالقانی چه می‌کنید؟» گفت: «این‌ها را تماشا می‌کنم. ببین این‌ها چه کار می‌کنند!»

 

زمانی که آقای خمینی از هواپیما پیاده شد، ایشان را سوار بر خودروی بلیزری کردند که به لحاظ ضد گلوله بودن و... پیشتر مجهز شده و راننده آن نیز آقای محسن رفیق‌دوست بود. قبلا در کمیته برنامه‌ریزی به من گفته بودند که با خودروی دیگری جلوی خودروی حامل آقای خمینی تا بهشت‌زهرا حرکت کنم. من به یکی از دوستان، مرحوم حسن هادی‌فر گفتم با بنز سفیدش آمد، به یکی دو نفر دیگر هم گفتم که آمدند و من را در آن خودرو همراهی کردند. ما به راه افتادیم، اما در میانه راه ازدحام جمعیت به حدی شد که دیگر امکان حرکت نداشتیم، به همین دلیل هم قرار سخنرانی آقای خمینی در مقابل دانشگاه لغو شد.

 

به چهارراه پهلوی سابق، ولیعصر کنونی که رسیدیم از آقای هادی‌فر خواهش کردم خودرو را متوقف کند. گفتم «من نمی‌آیم. آمدن ندارد. این جمعیت به حدی زیاد است که ما نمی‌توانیم جلوی ماشین ایشان حرکت کنیم.» پیاده شدم و به منزل رفتم. کمی جلوتر ازدحام جمعیت به گونه‌ای شده بود که دیگر خودروی آقای خمینی هم نتوانسته بود حرکت کند، به همین دلیل به وسیله هلی‌کوپتر ایشان را به بهشت‌زهرا رساندند.

 

عصر روز ورود امام، به مدرسه رفاه رفتم، دیدم آقای رفیق‌دوست آن بالا ایستاده، دوید آمد جلو گفت: «آقای سیف شما که نیامدی!» فهمیدم که برنامه ما دست ایشان هم بوده است. گفتم: «مگر تو توانستی بروی که می‌گویی من نیامدم؟! وسط راه که هلی‌کوپتر آمد آقا را برد.» عبای آقای خمینی هم دستش مانده بود، می‌گفت آمده‌ام عبای آقای خمینی را بدهم.

 

 

پس از ورود امام، مسئولیت شما در مدرسه رفاه چه بود؟

 

آن زمان هر روز به مدرسه رفاه می‌رفتم. البته یکی دو روزی هم نرفتم، وقتی دوباره برگشتم دیدم تیمسار بازنشسته‌ای که آنجا مسئول رتق‌و‌فتق امور بود، گفت: «آقای سیف اتاق شما عوض شده است.» علتش را پرسیدم گفت: «اتاق‌ها را تغییر داده‌اند.» و من را به اتاقی بسیار بزرگ برد که دو میز در آن گذاشته بودند. گفت: «میز دست راستی برای شماست و میز دیگر هم برای آقایی دیگر است.» پرسیدم: «آن آقا کیست؟» گفت: «روحانی‌ای هستند به نام آقای قدوسی.» گفتم: «چه کسی گفته من با ایشان یک جا بنشینم؟» گفت: «خود ایشان گفته آقای سیف اینجا باشد.» من قبلا اسم آقای قدوسی را شنیده بودم. ایشان جزو چند نفر از روحانیون مبارز در رژیم گذشته بود؛ اما با خود ایشان در مدرسه رفاه آشنا شدم. ایشان هم محبت بسیاری به من داشت.

 

جلوی مدرسه رفاه در آن روزها معمولا شلوغ بود، علتش هم این بود که بستگان عده‌ای که دستگیر و در زیرزمین آنجا نگه داشته می‌شدند، مقابل در مدرسه جمع می‌شدند. یک روز وقتی خواستم وارد مدرسه شوم، در میان جمعیت یکی از رفقایم را دیدم، صدایش زدم آمد داخل مدرسه، پرسیدم: «مهندس اینجا چه کار می‌کنی؟» با حالتی نزار گفت: «آقای سیف عکس پدرم را چاپ کرده‌اند که فردا اعدامش کنند.» من در مورد فامیلی ایشان حضور ذهن داشتم، متوجه شدم که این مسئله به دلیل تشابه اسمی به وجود آمده است؛ چون آقایانی که آن روزها در مدرسه رفاه اقداماتی را انجام می‌دادند، نسبت به گذشته بسیار بیگانه بودند. گفتم: «اینجا بایست.» رفتم داخل و به آقای قدوسی گفتم: «دوست من آمده و می‌گوید پدرش اینجاست و قرار است فردا اعدام شود.» گفت: «خبر داری جریان از چه قرار است؟» گفتم: «هم‌نام ایشان در سازمان امنیت یعنی ساواک، دو تیمسار هستند که برادرند، یکی از آن‌ها الان آمریکاست. آن یکی هم اول انقلاب از طریق کوه‌ها فرار کرد و به ترکیه رفت، در آنجا هم سکته کرد و مرد. اصلا این آقا با این نام فامیل هیچ ارتباطی با این‌ها ندارد.» گفت: «باشد.» بعد گفت: «آقای سیف اگر کاری نداری برویم سری بزنیم ببینیم اوضاع از چه قرار است.» از در که بیرون آمدیم، بستگان افرادی که زندانی بودند دنبال ما می‌آمدند، ایشان هم خودکار و کاغذ درآورد و شروع به نوشتن اسامی آن‌ها کرد، سپس به آن‌ها گفت: «بمانید ما برمی‌گردیم.»

 

ما رفتیم و به یکی دو جا از جمله زندان دادگستری و... سر زدیم، بعد هم به شهربانی رفتیم. از آقای قدوسی خواستم که سری هم به رئیس شهربانی، سرتیپ مجللی بزنیم؛ چون با ایشان در یک زندان بودم و با هم آشنایی داشتیم. به اتفاق رفتیم آنجا، آقای قدوسی چای‌اش را خورد، من نیز سرگرم صحبت با سرتیپ مجللی بودم که آقای قدوسی به پایم زد و گفت: «آقای سیف آن آدم‌ها در آفتاب ایستاده‌اند، گناه دارند. چای‌ات را بخور بلند شو برویم.»

 

ایشان در ماشین به من گفت: «آقای سیف من تمام علاقه‌ام همان مدرسه حقانی در قم است – ایشان رئیس مدرسه حقانی بود – در رودربایستی گیر کرده‌ام آمده‌ام اینجا. اینجا هم نمی‌شود کار کرد.» خلاصه وقتی به مدرسه رسیدیم گفت: «بگو پدر دوستت را بیاورند.» دوستم که آمد، خواست توصیه‌نامه‌ای را که از تیمسار قرنی برای پدرش گرفته بود از جیبش درآورد. آقای قدوسی گفت: «این چیست؟» پاسخ داد: «این نامه از تیمسار قرنی است.» گفت: «بگذار در جیبت و اصلا درنیاور. سیف هرچه بگوید من قبول دارم؛ اما اگر به استناد آن‌ها بود، هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم.» چون اعتقاد نداشت. خلاصه محبت زیادی کرد و دست پدر را در دست پسرش گذاشت. گفتم: «مهندس جان دو دقیقه هم اینجا نایست، برو.»

 

بعد یکایک افرادی که آقای قدوسی اسامی‌شان را یادداشت کرده بود، گفتیم آوردند و دست همه را در دست خانواده‌هایشان گذاشتیم، رفتند. به آقای قدوسی می‌گفتم این‌ها تقصیر ندارند و ایشان هم می‌پذیرفت. پنج، شش دقیقه بعد از رفتن این‌ها، جوانی آمد در بین در ایستاد و گفت: «آقای سیف زندانی‌ها کجا هستند؟» گفتم: «آقای قدوسی رسیدگی کردند، مشکلی نداشتند، گفتند بروند.» گفت: «آقای قدوسی! شما حق نداشتید این کار را بکنید. اینجا زیر نظر دکتر یزدی است، من هم نماینده ایشان هستم. شما نباید این کار را می‌کردید.» آقای قدوسی تشری به او زد و او را از اتاق بیرون کرد. بعد هم از جایش بلند شد و عبایش را که آویزان کرده بود برداشت، آمد سر میز من گفت: «در راه چه گفتم؟! نگفتم با این‌ها نمی‌شود کار کرد!» و از همان جا هم قهر کرد و به قم رفت. بعد از آن یکی دو نفر دیگر را آوردند، در نهایت هم دوباره آقای قدوسی آمد که بعد جایشان عوض شد. مدت‌ها بعد، یک روز در خیابان بهشتی به جواد رفیق‌دوست برادر محسن برخوردم، بعد از سلام و علیک گفت: «آقای سیف کجایی؟ آقای قدوسی دربه‌در دنبالت می‌گردد.» گفتم «سلام ما را برسان. تو که می‌دانی گروه خونی ما با شما جور درنمی‌آید.» دیگر هم آقای قدوسی را ندیدم.

 

 

داریوش فروهر در بخشی از خاطراتش می‌گوید: «در سفر پاریس برای دیدار و گفت‌وگو با امام خمینی، قرار شد به وسیله افسرانی که به انقلاب گرایش یافته‌اند و با من آمدورفت دارند، برای خودداری ارتش از پشتیبانی نظام حاکم، اقدام کنم و ایشان پیام پیوست را نوشتند و دادند تا به ایران برگردم و اگر کار به دلخواه پیش رفت، آن را انتشار دهمبه علت بسته شدن فرودگاه تهران، بازگشتم به ایران به عقب افتاد و سرانجام با خود ایشان به تهران آمدم و بی‌درنگ با سران ارتش تماس گرفتم، ولی آن‌ها که با پادرمیانی ژنرال هایزر با بعضیرابطه برقرار کرده بودند به اشکال‌تراشی پرداختند و من نیز از این کار خود را کنار کشیدم و سه چهار روز بعد، اصل پیام را به امام خمینی بازگرداندم و تا اندازه‌ای هم به بازیگری‌های دیگران اشاره کردم.» به گفته فروهر، او با هواپیمای امام به ایران بازگشته است اما در تصاویر بر جای مانده از لحظه خروج امام از هواپیما اثری از داریوش فروهر نیست!

 

پیش از حرکت آقای خمینی به سمت ایران، فروهر با ما تماس گرفت و خواست خودرویی برایش آماده کنیم. گفت: «آقای خمینی به من ماموریتی داده که باید انجام بدهم.» مجددا تماس گرفت و گفت: «آقای خمینی گفته روزی که من می‌آیم با همان هواپیما بیا؛ ولی دیگر منتظر تشریفات آنجا نشو، اولین نفری باش که از هواپیما پیاده می‌شوی و به دنبال آن ماموریت برو.» اولین کسی هم که از هواپیمای امام پیاده شد آقای فروهر بود. با همه سلام و علیک کرد و با خودرویی که از قبل آماده کرده بودیم، رفت. ماموریتش از این قرار بود که باید نامه‌ای را از طرف آقای خمینی برای ارتش می‌برد. ایشان در آن نامه از ارتش خواسته بود اعلام بی‌طرفی کند. آقای فروهر این نامه را رساند؛ اما آن‌ها موافقت نکردند. ده روز بعد اعلام بی‌طرفی کردند و رفتند در خانه‌هایشان نشستند، در اسلحه‌خانه‌ها را هم باز گذاشتند که آن مسائل پیش آمد.

 

 

یکی از افرادی که با امام وارد ایران شد، صادق قطب‌زاده بود، ظاهرا با ایشان نیز از قبل آشنایی داشتید؟

 

بله صادق قطب‌زاده با من هم‌مدرسه‌ای بود؛ اما حدود ۳۰ سال بود که یکدیگر را ندیده بودیم. آن زمان که هم‌مدرسه‌ای بودیم ایشان اصلا فعالیت سیاسی نداشت؛ چون خانواده‌اش متدین بودند. مسجدی در خیابان غفاری بود که ایشان در جلسات قرآن آقای عبادی شرکت می‌کرد. در جلسات نهضت مقاومت ملی نیز شرکت می‌کرد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد، جلسات نهضت مقاومت ملی به صورت چهار نفره برگزار می‌شد. صادق قطب‌زاده نیز به همراه پرویز یعقوبی (زمانی باجناق رجوی بود)، حسین فرجی و مهرداد حسن‌زاده (وکیل دادگستری که الان در پاریس است)، جلسات نهضت مقاومت ملی را در چوب‌فروشی پدرش که سر خیابان غفاری واقع شده بود، تشکیل می‌دادند. فعالیت سیاسی قطب‌زاده در همین حد بود. در آن روز هم (۱۲ بهمن ۵۷) در فرودگاه خیلی اظهار لطف کرد و بعد گفت: «من را با آقای فروهر آشنا کن و دست من را در دست آقای فروهر و سنجابی بگذار.» من نیز یک شب شام صادق، فروهر، دکتر مکری (سفیر ایران در شوروی که با آقای سنجابی دوست بود) و چند نفر دیگر را به منزل دعوت کردم، آشنا شدند و دیگر از آنجا با یکدیگر در ارتباط بودند.

 

 

هنگام انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی در روزنامه کیهان مطلبی منتشر شد مبنی بر اینکه حسین شاه‌حسینی با کسب اجازه از مهندس بازرگان، بختیار را از زندان فراری داده استصادق خلخالی نیز این موضوع را تایید کرده بودالبته شاه‌حسینی در خاطراتش این موضوع را تکذیب کرده‌ استروایت شما چیست؟

 

یک روز مرحوم شاه‌حسینی به مدرسه رفاه آمد و به من گفت: «می‌گویند دکتر بختیار را گرفته‌اند.» قبلی‌ها را که گرفته بودند، همه در مدرسه رفاه بودند. بعد که آقای خمینی آمد این‌ها را در مدرسه علوی به صف می‌کردند و چشم‌هایشان را می‌بستند. به اتفاق آقای شاه‌حسینی به مدرسه علوی رفتیم. یک‌به‌یک دستگیرشدگان را نگاه کردیم، دیدیم شایعه است و بختیار دستگیر نشده. حالا اینکه اگر ما ایشان را در میان دستگیرشدگان می‌دیدیم چه عکس‌العملی نشان می‌دادیم بماند. چون ما سال‌ها با هم بودیم.

 

 

فاصله ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۵۷، جبهه ملی ارتباطی با بختیار نداشت؟

 

نه ایشان از زمانی که نخست‌وزیری را پذیرفت دیگر با جبهه ملی ارتباطی نداشت؛ ولی دو، سه نفر از اعضای جبهه ملی مثل آقای حاج مانیان و مرحوم قاسم لباسچی نزد او می‌رفتند که به ما می‌گفتند. بعد هم آقای مهندس بازرگان به همراه امیرانتظام، به طور رسمی از جانب آقای خمینی یعنی انقلابیون، با دکتر بختیار ارتباط گرفته بودند.

 

 

این مربوط به قبل از ۱۲ بهمن است؟

 

نه در فاصله ۱۲ تا ۲۲ بهمن. ارتباطشان هم به این دلیل بود که بتوانند با صلح و صفا مسائل را حل‌و‌فصل کنند.

 

 

در مورد دستگیری هویدا بعد از پیروزی انقلاب روایات متفاوتی وجود دارد؛ مثلا محسن رفیق‌دوست، در کتاب خاطراتش (برای تاریخ می‌گویمماجرای ۲۲ بهمن و دستگیری هویدا را این‌طور روایت می‌کند: «از صبح کم‌کم همه سران پهلوی دستگیر شدندما بلافاصله چند اتاق را در طبقه سوم مدرسه رفاه به زندان تبدیل کردیمجای دیگری نداشتیمچهار پنج خط تلفن داشتیمپای هر تلفن یک نفر نشسته بودند و حجت‌الاسلام غلامحسین حقانی و یک روحانی دیگر به نام مهدوی یک روز در میان مسئول تلفن‌خانه بودندآن روز نوبت آقای حقانی بوددر گیرودار دستگیری‌ها مرا صدا زد و گفتکسی زنگ زده از باغ شیان و می‌خواهد راجع به هویدا صحبت کندگوشی را گرفتمآقایی به نام عباس رضاییان کارمند سازمان آب بود و خانه‌اش در همسایگی باغ شیان، گفتمن از باغ شیان زنگ می‌زنمآقای هویدا می‌خواهد صحبت کندبعد هویدا گوشی را گرفت و گفتمن امیرعباس هویدا هستمبیایید مرا ببرید

 

روایت دیگر عامل دستگیری هویدا را شهید علیرضا موحددانش معرفی می‌کند: «بعد از پیروزی انقلاب یک بار که علیرضا در حال پاسبانی روی برجک بود نصیری و هویدا از عوامل رژیم شاه را می‌بیند که از کاخ بیرون می‌رفتند. کمی سروصدا می‌کند اما کسی متوجه نمی‌شود. می‌دود پاره‌ای آجر برمی‌دارد و به سر نصیری می‌زند. این کار را که می‌کند مردم اطراف متوجه ماجرا می‌شوند و نصیری و هویدا را به زندان می‌اندازند.» (پایگاه خبرگزاری دفاع مقدس، ۳ مهر ۱۳۹۶)

 

ابوالفضل توکلی‌بینا از اعضای موتلفه نیز در کتاب «دیدار در نوفل‌لوشاتو» در پاسخ به این پرسش که «آیا دستگیری و انتقال هویدا مردمی‏‎ ‎‏‌بود؟» می‌گوید: «بله، بازداشت اغلب عوامل رژیم توسط مردم صورت می‌گرفت. مردم پس از دستگیری آن‌ها را به مدرسه رفاه تحویل می‌دادند.» روایتی حاکی از تماس او با طالقانی است و روایت دیگری می‌گوید هویدا در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با وساطت داریوش فروهر خود را تسلیم کرد. با توجه به اینکه شما در آن روزها به مدرسه رفاه رفت‌وآمد داشتید، در جریان دستگیری هویدا قرار دارید؟

 

بله. هیچ کدام از این روایات جز روایت آخر صحت ندارد؛ چون من به طور کامل در جریان این ماجرا قرار دارم. یکی از این روزها ما با آقای فروهر در دفتر حزب ملت ایران، واقع در خیابان سپند، نشسته بودیم، صحبت می‌کردیم که نگهبان ساختمان زنگ زد و گفت خانمی با شما کار دارد. آقای فروهر گفت بگویید بیاید بالا. ایشان آمد و بعد از سلام و علیک گفت: «آقای فروهر من خواهرزاده آقای هویدا هستم. دایی‌ام من را خدمت شما فرستاده است، سلام فراوان هم رسانده، گفته من می‌خواهم تسلیم شوم.» آقای فروهر گفت: «خانم از قول من هم به ایشان سلام برسانید و بفرمایید شما که می‌توانی بروی برو.» چون تب‌وتاب انقلاب بود و اوضاع اصلا در ریل قانونی قرار نداشت. آن خانم که فرشته انشا نام داشت، رفت و فردای آن روز برگشت، گفت: «آقای فروهر دایی‌ام می‌گوید: من کاری نکرده‌ام، می‌خواهم تسلیم شوم. شما ترتیبی در این زمینه بدهید.» آقای فروهر گفت: «به ایشان بگویید من چه ترتیبی می‌توانم بدهم؟! من فقط می‌توانم به شما بگویم که اگر می‌توانید بروید. من نمی‌توانم کاری برای شما انجام بدهم.» خانم انشا رفت و باز روز سوم آمد، به آقای فروهر گفت: «دایی‌ام گفته من می‌خواهم تسلیم شوم، از شما هم انتظاری ندارم فقط خواهشم این است که ترتیبی بدهید که هنگام بازداشت به من توهین نشود.» فروهر گفت: «بله این کار را می‌توانیم انجام دهیم. فردا ترتیب کار را می‌دهیم.» سپس از دوستان پزشک خواستیم یک آمبولانس به اضافه یک پزشک بیاورند. آن پزشک به همراه یکی از دوستان آقای فروهر که مشهدی و وکیل دادگستری بود و یک روحانی، سه نفری در آمبولانس نشستند. حسن هادی‌فر هم با بنزش آمد، علی‌اصغر بهنام و دو، سه نفر دیگر هم در آن نشستند و این دو ماشین به سمت زندانی حرکت کردند که آقای هویدا در آنجا بود. آقای فروهر گفته بود، هویدا را در کف آمبولانس بخوابانند. ایشان را کف آمبولانس خواباندند و به دفتر حزب در خیابان سپند، آوردند. وقتی ایشان وارد دفتر شد، بچه‌ها می‌پرسیدند: «آقای هویدا چه شد؟» او هم مدام تعظیم می‌کرد، می‌گفت: «من مقصر نیستم، سیستم.»

 

آقای فروهر گفت من که برای صحبت با او نمی‌روم، تو برو با او صحبت کن، من رفتم سلام و علیکی کردم، دستی دادم و ایشان را به اتاقی راهنمایی کردم و برگشتم. به علی‌اصغر بهنام گفتیم برای صحبت با او برود، بهنام از دبیران بنام شیمی مدارس پایتخت بود. او رفت و با هویدا صحبت کرد. من هم با مدرسه رفاه تماس گرفتم و به سرهنگ توکلی گفتم: «آقای هویدا اینجا هستند، خودشان را تسلیم کرده‌اند، شما ترتیبی بدهید، جایی را برایش در نظر بگیرند.» مدرسه رفاه در کوچکی داشت. گفتم: «ترتیبی بدهید آقای هویدا را از آن در بیاورند؛ چون در اصلی شلوغ است و نمی‌شود.» ایشان هم پذیرفت. به آقای فروهر گفتم: «همه چیز ردیف است. هر وقت خواستید بگویید ایشان را ببریم.» گفت: «خودت برو آنجا باش وقتی ایشان می‌آید.» من هم به مدرسه رفاه رفتم.

 

در مدرسه رفاه، همکاران دستگیرشده هویدا را در سالنی نگه می‌داشتند که اتاقی کوچک روبه‌روی آن بود و لوازم‌التحریر مدرسه در آنجا نگهداری می‌شد. آقای توکلی دستور داده بود لوازم‌التحریر را از آنجا خالی کرده بودند برای اینکه هویدا را به آنجا ببریم. علتش این بود که فکر کردیم اگر ایشان را میان همکارانشان ببریم، ممکن است او را بزنند. به هر حال شرایط غیرطبیعی و همه اعصابشان به هم ریخته بود. زمانی که هویدا را از همان دری که گفتم به داخل مدرسه آوردند، داخل مدرسه شلوغ بود و همه مدام می‌پرسیدند: «آقای هویدا چه شد؟» همین‌طور تعظیم می‌کرد و می‌گفت: «سیستم، سیستم، مقصر سیستم است.» بالاخره او را به اتاقی که برایش در نظر گرفته شده بود در طبقه سوم بردند. فردای آن روز هم بنی‌صدر و سید احمد خمینی آمدند و حدود یک ساعت و نیم با او صحبت کردند.

 

به هر حال همه زندانیان از جمله هویدا را به زندان قصر بردند. در دولت موقت، بازرگان و سایرین اصلا در آن شرایط موافق اعدام هویدا نبودند. انتظار بر این بود که دادگاهی صالحه‌ تشکیل شود. به هر حال او ۱۳ سال نخست‌وزیر این مملکت بود؛ یعنی طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در ایران، حتما حرف‌های زیادی برای گفتن داشت؛ اما متاسفانه نگذاشتند.

 

 

ابراهیم یزدی در خاطراتش می‌گوید: «به دستور من، او [هویدارا در همان اتاقی که سایر زندانیان بودند، نبردند زیرا من نگران بودم که مخالفان و دشمنانش، به خصوص برخی از امرای ارتش، که میان بازداشت‌شدگان بودند، او را شبانه سربه‌نیست کنندبنابراین یک اتاق جداگانه به او اختصاص و برای حفظ امنیت او دستوراتی داده شدپس شما این روایت را قبول ندارید؟

 

نه. دیدم در یک مصاحبه تلویزیونی که از ایشان پخش می‌شد، این را گفت. ایشان مدت‌ها ایران نبود، نماینده نهضت آزادی و از دوستان مهندس بازرگان بود. سه نوبت در جلسات حزب شرکت کرد، جلسه چهارم را به آمریکا رفت چون دکترای داروسازی داشت، بورس گرفت و در اواخر سال ۱۳۳۹ به آمریکا رفت، سال ۱۳۵۷ هم ما ایشان را در اینجا دیدیم.

 

 

داریوش فروهر در مورد دستگیری‌هایی که در مدرسه رفاه اتفاق می‌افتاد برای کسی واسطه نشد؟

 

ایشان اصلا به مدرسه رفاه نمی‌آمد. فکر می‌کنم تنها یکی، دو دفعه با مهندس بازرگان آمد و اصلا در این مسائل دخالتی نمی‌کرد. مخالف تمام این بازداشت‌ها بود.

 

 

شما در بازجویی‌های دستگیرشدگان مدرسه رفاه حضور نداشتید؟

 

نه. یک بار آقای زواره‌ای که جوان‌ها را جمع کرده بود که از زندانی‌ها بازجویی کنند، به اتاق من آمد و گفت: «آقا شما نمی‌آیی در بازجویی به ما کمک کنی؟» گفتم: «برو از نیروهای دادگستری کمک بگیر. مگر کار من بازجویی است؟! به من چه ارتباطی دارد؟!» فروهر هم مطلقا در این کارها دخالت نمی‌کرد. روزی فروهر همراه تیمسار قرنی به ستاد ارتش می‌روند. در آنجا تیمسارهای رژیم گذشته از جمله مقدم، پاکروان، بهزادی و... به صف شده بودند. از آن‌ها پرسیده بود: «شما اینجا چه کار می‌کنید؟!» می‌گویند: «تیمسار قرنی گفته بیایید مشکلی نیست.» آقای مقدم می‌گوید: «آقای بازرگان به من گفته رئیس ساواک خواهم بود و ساواک هم سر جایش می‌ماند و...» فروهر به آن‌ها می‌خندد و می‌گوید: «اگر من جای شما بودم دو دقیقه هم اینجا نمی‌ایستادم، بروید.» خب آن‌ها نرفتند و همه‌شان جز بهزادی اعدام شدند. بهزادی بازپرس بود، بازپرس من هم بود، تنها او حرف فروهر را گوش کرد و رفت. البته الان فوت شده است. او بعدها گفته بود جانم را مدیون آقای فروهر هستم. همه فروهر را دوست داشتند با اینکه او زندانی‌شان بود و در دورانی که فروهر در زندانشان بود، تخفیفی در مجازات او نداده بودند، حتی در جریان زندانی شدن او سر قضیه بحرین، پس از مدتی ما فکر کردیم ایشان اگر در قزل‌قلعه باشند، شرایط بهتری خواهند داشفهیمه ت. مادرشان اقدس‌الملوک انصاری خیلی در این زمینه تلاش کرد که موفق نشد. هویدا گفته بود در اختیار من نیست. با توجه به همه این برخوردها اما جوانمردی و اخلاق‌مداری از خصوصیات بارز فروهر بود، حتی زمانی که در زندان قصر بود، لاجوردی را به زندان قصر آورده و آن‌قدر شکنجه‌اش کرده بودند که خون بالا می‌آورد. فروهر پیش رئیس زندان رفته و تقاضا کرده بود او را شکنجه ندهند و آن‌ها دست از شکنجه لاجوردی کشیده بودند. 





نظرات() 

انتخابات نمایشی و مجلس فرمایشی در عصر رضاشاه

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-07:12 ب.ظ




 فهیمه نظری
حکومت چگونه در انتخابات مجالس پنجم تا سیزدهم دخالت می‌کرد؟




تاریخ ایرانینشست بررسی «نظام حاکم بر انتخابات مجلس در دوره رضاشاه (متکی بر اسناد تاریخی)» به همت مرکز اسناد فرهنگی آسیا، چهارشنبه گذشته (۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۴) در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد. در این نشست غلامرضا سلامی، سندپژوه تاریخ معاصر ایران با تکیه بر اسناد دوره رضاشاه به تشریح سازوکار انتخابات در دوره‌های پنجم تا سیزدهم مجلس شورای ملی پرداخت؛ دوره‌هایی که حکومت با عملکردی دووجهی از سویی بر تنور انتخابات آزاد می‌دمید و دم‌به‌دم بخشنامه و اعلان عمومی مبنی بر دقت فرمانداران و استانداران در برگزاری انتخابات آزاد صادر می‌کرد و از سوی دیگر با بخشنامه‌های محرمانه به مسئولان لشکری و کشوری فهرستی از کاندیداهای مد نظر خود را دست‌چین کرده و برآمدن احدی خارج از آن را برنمی‌تابید. این مسئله تا اندازه‌ای برای حکومت حیاتی بود که گاه مسئولان حکومتی تهدید می‌شدند که در صورت درنیامدن گزینه مورد نظر دربار از صندوق آرا مورد بی‌مهری شدید اعلیحضرت قرار خواهند گرفت و هیچ بعید نبود که پست و مقام خویش را در این راه از کف بدهند.


به گزارش «تاریخ ایرانی»، متن پیش رو چکیده‌ای از پژوهش غلامرضا سلامی بر اساس اسناد، مکاتبات، نامه‌ها و مطبوعات این دوره است که در آن کوشیده تا گوشه‌ای از روند فرمایشی انتخابات در این برهه از تاریخ را برای مخاطبان روشن نماید.



آغاز روند فرمایشی انتخابات

انتخابات مجلس پنجم زمانی آغاز شد که میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک پست ریاست وزرایی و سردار سپه نیز سمت وزارت جنگ و فرماندهی کل قشون را به عهده داشت. عبدالله مستوفی در تحلیل روند دستیابی سردار سپه به قدرت با اشاره به اهمیت جایگاه مجلس در نظام مشروطه می‌نویسد: «سردار سپه امروز غیر از سردار سپه دو سال قبل است و به خوبی می‌داند که در کشور مشروطه ولو ظاهراً، باید همه‌ چیز به موجب قانون باشد. بودجه‌ها را باید با هر اجحاف و تعدی و اصراف و تبذیر و حیف و میلی که دارد مجلس باید تصویب کند و هرگونه تغییری که بخواهند در اوضاع کشور بدهند قانون لازم دارد و تصویب قوانین بر عهده مجلس است و مجلس از لوازم کار دولت است.» به گفته مستوفی، رضاخان سردار سپه تلاش کرد تا نمایندگان هواخواه و مطیع خویش را به مجلس وارد کند. در پی این تصمیم امرای نظامی تحت امر و هواخواه وی در شهرستان‌ها با اعمال روش‌های مختلف شروع به مداخله و اعمال نفوذ در انتخابات کردند به‌طوری‌که حتی بازتاب این دخالت‌ها را می‌توان در مطبوعات وقت نیز مشاهده کرد. برای نمونه روزنامه «کار» نوشت: «مردم ضمن احترام به نظامیان امروز می‌بینند حاکم آذربایجان از لباس نظام استفاده و مشغول ظلم و تعدی است...»


روزنامه «طوفان» نیز نوشت: «منتظرالوکاله‌ها زیاد هستند، از همه خطرناکتر کاندیداهای اداره لشکری است. به قرار معلوم حاج حسن آقای ملک، وثوق‌السلطنه، امیراعلم و سردار افتخار کاندیداهای اداره لشکر می‌باشند به‌طوری‌که امیرلشکر اظهار داشته این چهار نفر را وزیر جنگ پیشنهاد کرده که باید از مشهد انتخاب شوند ولو به زور سرنیزه باشد.»


بر اساس تحلیل محمدتقی بهار از انتخابات این دوره «پنجاه نفر از وکلایی که انتخاب شده‌اند طبیعی نیستند. هرجایی که سردار سپه وکیل اول یا وکیل شده انتخاباتش دستورالعمل و انتخابات و نماینده با دستور از بالا انجام شده بود.» اسناد به‌جای‌مانده مؤید نظر ملک‌الشعرای بهار است. این اسناد نشان می‌دهند که حکام نظامی در ایالات با دستور مستقیم سردار سپه در انتخابات مداخله و نام وی را به عنوان نامزدی که بیشترین رأی را در حوزه انتخابیه آن‌ها کسب کرده بود معرفی می‌کردند. برای نمونه از این اسناد می‌توان به تلگراف امیرلشکر شرق حسین خزاعی به سردار سپه در ۲۷ مهرماه ۱۳۰۲ اشاره کرد که انتخاب او را به نمایندگی اول کلات بر حسب احکامات مطاع واصله اعلام کرد.


گفتنی است اعتراض‌های مردمی در حالی عنوان می‌شد که سردار سپه که آبان ۱۳۰۲ به مقام ریاست وزرایی رسیده بود در تلگراف رمز به رئیس تیپ شمال دستور داد: «به‌طوری‌که به یاور محتشم‌الدوله حاکم شاهرود نیز دستور داده‌ام، بایستی دکتر حسین‌قلی‌خان از شاهرود انتخاب شود؛ بنابراین لازم است جدیت کامل بر انجام مقصود به عمل آورید.» انتقادهای وارد بر برگزاری انتخابات دوره پنجم هنگام بررسی اعتبارنامه‌های نمایندگان در صحن مجلس نیز مورد بحث و اعتراض عده‌ای از نمایندگان قرار گرفت. آیت‌الله سید حسن مدرس که با اعتبارنامه چهار نفر از نمایندگان مخالف بود، اظهار داشت: «این انتخابات از روی فشار شده و از روی اختیار نشده...»


انتخاباتی که «شعر» بود

دوره ششم مجلس شورای ملی اولین انتخاباتی بود که در دوره سلطنت خود رضاشاه برگزار می‌شد. در این دوره رقابت‌های حزبی و مرامی نسبت به دوره قبل تا اندازه زیادی کاهش پیدا کرد. هرچند در بعضی جراید و روزنامه‌ها مثل «اطلاعات» و «آینده» به مبحث انتخابات به‌طور کلی پرداخته می‌شد اما آن انتقادات صریحی که قبلاً وجود داشت در مطبوعات دوره ششم به بعد دیده نمی‌شود. این مسئله در خاطرات یحیی دولت‌آبادی، نماینده دوره پنجم نیز منعکس شده است. دولت‌آبادی با مشاهده اوضاع حاکم به این نتیجه رسیده بود که «انتخابات دیگر آزاد نخواهد بود و هر کس را دربار بخواهد انتخاب می‌شود. در این‌صورت در انتخاب شدن به روی من بسته است.» به نوشته وی رضاشاه به او گفته بود: «نمایندگی مجلس دیگر به کار شما نمی‌خورد زیرا شما مقید هستید کارها از روی قانون جاری باشد.» دولت‌آبادی با اشاره به فرمان شاه مبنی بر آزاد بودن انتخابات با کنایه اضافه می‌کند: «معنی‌اش این است که برای دولت و دولتیان آزاد است.» شاید با همین نگرش بود که خواهر یحیی دولت‌آبادی، صدیقه خانم که در پاریس مشغول تحصیل بود در نامه‌ای خانوادگی که از او برجای مانده انتخابات را «شعر» قلمداد کرده است.


در واکنش به شیوه انتخابات دوره ششم، مردم در شهرهای مختلف دست به اعتراض زدند. در یزد مردم در تلگراف‌خانه متحصن شده و مرتب به دفتر مخصوص شاهنشاهی و نمایندگان مجلس تلگراف می‌زدند. در یکی از این تلگراف‌ها از دستور حکومت به قوای امنیه و نظمیه برای حمله به مردم یاد شده بود که در نتیجه آن جمع زیادی از کسبه و کارگران مجروح و جمعی دیگر را هم به نظمیه جلب کرده بودند. مردم در تلگرافاتشان با کنایه از وزارتخانه‌های داخله و عدلیه سؤال کرده بودند: «این بود آزادی انتخابات که به ما وعده دادید؟» معترضان همچنین تلگرافی به رضاشاه مخابره و در آن از متنفذین محلی بدین شرح شکایت کردند: «ما جان‌نثاران که در تمام مملکت پناهی جز ذات شاهانه نداریم در این موقع حیاتی عاجزانه خواهان آن هستیم که توجه ملوکانه به تحقیق این قضایا مبذول و آزادی یک ملت بدبخت را در سایه شاهنشاه خود مصون از تعرض فرمایید.»


در کردستان هم بسیاری از معترضان دست به اعتصاب زدند. آن‌ها در تلگراف‌خانه متحصن شدند و در تلگرافی خطاب به رضاشاه گفتند: «ملت نادان گول‌خورده، خطا رفته به امیدواری و اتکای فرمان همایونی داخل انتخابات شدند ولی حالا که پنج روز از پایان برگزاری انتخابات می‌گذرد در نتیجه دسیسه‌های همان متنفذین سابق باز همان عده تکراری یا از طرف مأمورین حکومت تحمیلی عده دیگری انتخاب می‌شوند... اگر عدالت و مشروطه اینچنین باشد هزار رحمت حق بر روان استبداد. به صدای رسا به شخص اعلیحضرت پهلوی مظلومانه تظلم می‌نماییم که اعلیحضرتا این است روح آزادی؟ این است نتیجه امیدواری عامه به روح پهلوی؟ این است روح مملکت‌داری و ملت‌پروری؟! باز توده ملت را تسلیم اشراف و متنفذین می‌فرمایید؟ اگر بنا باشد که دوباره همان سه وکیل از یک خانواده به تهران رهسپار شوند و ملت کردستان عموماً از نعمت وکالت محروم باشند اصلاً قانون انتخابات را کنار گذاشته بدون زحمت و ظاهرسازی همان سه نفر را به موجب ورقه رسمی به مرکز دعوت کنید.»


ارائه فهرست فرمایشی

انتخابات دوره هفتم نشانگر مداخله تمام و کمال دولت در گزینش نمایندگان مجلس بود؛ چراکه از این دوره به بعد تمامی نامزدهای انتخاباتی صرفاً با تأیید دولت می‌توانستند وارد رقابت‌های انتخاباتی شوند. یحیی دولت‌آبادی از سازوکار حاکم بر انتخابات دوره هفتم این‌گونه یاد می‌کند: «نمایندگان مجلس هفتم به بعد بدون استثنا اول باید رضایت دربار پهلوی را تحصیل کنند و شرط معین را هم که رأی دادن به هر لایحه‌ای از طرف دولت می‌آید به مجلس بدون اعتراض تقبل کنند آنگاه نام آن‌ها داخل فهرست نمایندگان در آن دوره شده با تعیین آنکه از چه محل انتخاب شوند، آن فهرست به دست نظمیه مرکز و ولایات داده شده آن‌ها هم تکلیفشان معین است و همه‌ چیز در دست خودشان و کارکنان مخصوصی است که دارند. نظمیه‌ها در موقع انتخابات دارالتحریری تشکیل داده هزارها اوراق مطابق فهرست دولت نویسانده حاضر می‌گذارند و آن‌ها را به توسط سردسته‌ها به افراد می‌دهند که در صندوق انتخابات بریزند. در این صورت نتیجه قطعی است که مطابق دستور دولت از قبل انجام شده و گاهی اهل محل به‌هیچ‌وجه نمایندگان خود را نمی‌شناسند بلکه شاید اسمش را هم نمی‌دانند.»


در این دوره از انتخابات، دربار پهلوی به تعبیر دولت‌آبادی «از روی مصلحت، صلاح‌ دید تا سه نفر از رجال قدیمی خوش‌نام را در فهرست نمایندگان انتخاب‌شده بگذارد...» که البته این سه نفر هیچ‌ کدام قبول نمی‌کنند. یادداشت‌های سردار اسعد بختیاری هم درباره امتناع این سه نفر از قبول نمایندگی حائز اهمیت است. سردار اسعد می‌نویسد: «انتخابات تهران هم تمام شد، مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله و مؤتمن‌الملک انتخاب شدند.» همین سه نفری که دولت می‌خواست روانه کند. هر سه نفر استعفا دادند و دلیلش را هم این‌گونه بیان کردند که «ما نمی‌توانیم جزء وکلای فرمایشی باشیم.» به نوشته سردار اسعد «شاه خیلی متغیر است از استعفای این سه نفر». مدرس نیز در این دوره شرکت کرد که حتی یک رأی هم به اسمش درنیامد و دراین‌باره آن روایت معروف را گفت که: «حداقل من خودم به خودم رأی دادم. آن یک رأی کو؟!»


بخشنامه ۱۳ بندی

انتخابات مجلس هشتم در حالی انجام شد که تیمورتاش، وزیر دربار بخشنامه‌ای درباره نحوه برگزاری انتخابات به تمام حکام صادر کرد. این بخشنامه در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۰۹ صادر و از یک مقدمه و ۱۳ بند تشکیل شده بود. در مقدمه این بخشنامه تأکید شده بود که «طبق اوامر ملوکانه طبق صورتی که ارسال گردیده است باید جدیت لازم به عمل آید که این اشخاص جهت مجلس انتخاب شوند. اعلیحضرت اقدس شهریاری علاقه‌مند هستند که باید اشخاص منفصله‌المندرجه... به هر قیمتی باشد انتخاب شوند. درصورتی‌که اندک تعللی در اجرای اوامر صادره بشود مقصر بدیهی است مورد بی‌مهری اعلیحضرت واقع خواهد شد.»

 

تیمورتاش در ادامه بخشنامه طی ۱۳ بند به راهکارهای نظارت و دخالت حکام در جریان انتخابات می‌پردازد. او در همان بند اول تأکید می‌کند چنان که توانایی اجرای «مأموریت» را ندارید، «از تاریخ ملاحظهٔ حُکم تا ۴۸ ساعت از خدمت استعفا دهید.» در بند دوم اضافه می‌کند: از اقدامات مخالفان محلی جلوگیری کنید و اگر مخالفتشان را ادامه دادند تبعیدشان کنید. بند سوم در لزوم جلوگیری از مداخله روس‌ها است. در بند چهارم به تحت اَمر حاکم بودن مأمورین نظمیه و تأمینات اشاره شده بود. در بندهای پنجم و هفتم طبق اعلام صادره می‌گوید «مجالس باید آزاد باشند ولی آزادی آن‌ها باید طوری باشد که باعث تخریب عملیات و انتظامات محلی نشود. در نتیجه در کلیه مجالس باید مأمورین مخفی از سوی حکام حاضر و ناظر باشند. همچنین لازم است حکام فوراً اسامی کاندیداهای حوزه حکومتی خودشان را تهیه و ارسال دارند تا معلوم شود منظور اهالی چه اشخاصی می‌باشند.»

 

بند ششم مربوط به نظارت و ارسال گزارش مداخله مأمورین و عمال جنوب به مرکز است. در بند هشتم خاطرنشان می‌کند که در تمام مسائل انتخابات مأمورین قشونی باید تا خاتمه انتخابات مورد مشورت قرار گیرند. در بند نهم می‌گوید درباره افرادی که می‌خواهند شرکت کنند اما در لیست ما نیستند اول نصیحتشان کنید، اگر نصیحت بی‌فایده بود تهدیدشان کنید درصورتی‌که تهدید هم بی‌تأثیر بود و به جلسات خودشان ادامه دادند راپرت دهید تا تبعید شوند. در بندهای دهم، یازدهم و دوازدهم مجدداً تأکید می‌شود که «نمایندگان شما باید طبق صورت ارسالی انتخاب شوند. اگر قبل از برگزاری انتخابات تغییر عقیده‌ای به وجود بیاید تلگرافاً شخص منظور معرفی خواهد شد.» در آخر هم پیش‌بینی کرده بود که اگر معلوم شود در برگزاری انتخابات به آن شکلی که دستور داده شده موفقیت کامل حاصل نکرده‌اید «البته اقدام دیگری در صندوق آرا خواهد شد.» طبق اسناد این دوره بخشنامه مذکور بند به بند به مرحله اجرا درآمد. برای مثال در تلگراف روحانیون مازندران به رضاشاه بعد از اینکه اشاره می‌شود که شما اعلان آزادی انتخابات داده بودید در ادامه نشان می‌دهد که مقامات محلی و نظامی هر کاری خواستند کردند.


مجلس آخر و ادامه اعتراضات

روند فرمایشی انتخابات در دوره رضاشاه تا دوره سیزدهم به همان روال پیشین ادامه می‌یابد. انتخابات مجلس سیزدهم آخرین انتخاباتی بود که در دوره سلطنت او برگزار و افتتاح آن به دوره محمدرضا پهلوی موکول شد؛ اما این انتخابات به این دلیل که اعلام اسامی بعد از سقوط رضاشاه صورت گرفت بحث‌های زیادی را به وجود آورد.


یکی از نتایج سقوط رضاشاه ایجاد فضای نسبتا باز در کشور بود. در نتیجه همین فضا مردم تهران به خودشان اجازه دادند از طریق اعلامیه‌ها و نامه‌های خود خطاب به مجلس (که خیلی از آن‌ها در روزنامه‌ها چاپ شد) به این انتخابات نمایشی اعتراض کنند. آن‌ها در عریضه‌ای به امضای حدود هزار نفر از تجار، اصناف، کارمندان دولت و... از محمدرضا شاه درخواست کردند همان‌طوری که در مجلس عنوان کرده خودش را قانونی و مشروطه نشان دهد و از بازگشایی مجلس سیزدهم با این انتخابات جلوگیری کند.


روز شنبه اول آذرماه آخرین مهلت قبول شکایت‌های مردم بود ولی در مجلس از تحویل گرفتن آن شکایت‌ها امتناع شد. روز بعد وقتی اعتبارنامه‌های نمایندگان تهران در مجلس مطرح شد مخبر شعبه گزارش داد: «بله شکایات زیادی از طرف طبقات مختلف تهران رسیده از این قرار...» و شکایات را سربسته خواند و اشاره کرد «اما همه شکایت‌ها را خواندیم، رسیدگی کردیم ولی هیچ‌ کدام منطق نداشت... شعبه شکایات را وارد ندید» به این ترتیب طی یک ساعت و نیم، ۱۶۶ اعتبارنامه قرائت و تصویب شد.


شیوه دخالت دولت در انتخابات

احمد متین‌دفتری که از ۱۳۱۸ تا ۱۳۱۹ سمت نخست‌وزیری را بر عهده داشت، در خاطراتش می‌نویسد: «از دوره هفتم رژیم دیکتاتوری بر قوه مقننه استیلا یافت و برای انتخابات لیست دولتی معمول گردید. این ترتیب تا سال ۱۳۲۰ ادامه داشت.» درباره نقش رضاشاه در مورد این لیست هم بحث‌های متفاوتی است. متین‌دفتری معتقد است «شاه مخالفین رژیم خود را تدریجاً کنار گذاشت اما برای تنظیم لیست انتخاباتی به وسایل مختلف راجع به اشخاص مورد اعتماد مردم ولایات تحقیقات می‌کرد.» بواقع از نظر متین‌دفتری این‌گونه هم نبوده که رأی مردم به هیچ روی در نظر گرفته نشود بلکه اگر کسی مقبولیت مردمی داشت و در عین‌ حال مشکلی هم با نظام نداشت با او برای ورود به مجلس مدارا می‌شد. نظر متین‌دفتری در مجموع به این شیوه انتخاب نماینده‌ها مثبت بوده است؛ چراکه «اشخاصی که در لیست واقع می‌شدند تکلیفشان معلوم بود. یک دینار مخارج انتخاباتی نداشتند که بعد مجبور باشند مخارج را به اَضعاف به اضافهٔ سود گزاف در زمان وکالت دربیاورند. تکلیف داوطلبان دیگر هم معلوم بود دیگر فعالیتی نمی‌کردند.»


اسناد موجود نشان می‌دهد در انتخاب وکلای مورد تأیید همواره نظر مقامات لشکری مورد توجه قرار می‌گرفت. برای نمونه در تلگراف حاکم یزد که دربردارنده دیدگاه وی درباره فرد مناسب برای نمایندگی نائین در دوره دهم است تأکید می‌شود که «این نظریه با مشارکت و موافقت نظر فرمانده محترم فوج مستقل اصفهان اتخاذ می‌شود.»


در مناطقی که عشایر نقش پررنگ‌تری داشتند نیز اهمیت نظرات قوای نظامی بیشتر بوده مثلاً طبق اسناد در استان فارس، همیشه نظر مقامات لشکری بر مقامات کشوری ارجحیت داشته است. بعضی اوقات هم حکام پیشاپیش نظر خود را درباره کاندیداها با وزارت کشور و پیش از آن وزارت دربار مطرح می‌کردند و یا کاندیداهایی را پیشنهاد می‌دادند.


ادامه مطلب


نظرات() 

درباره کتاب غار

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:39 ب.ظ

از انتشارات اریش
[1396/12/13]

  

مؤلف: دکتر مهدیه جوادی

مشخصات نشر: مجموعه‌یادداشت‌های ادبی ماهور نصیری همراه با عکس‌گرفته‌های نویسنده، انتشارات اریش، قطع خشتی، 92 صفحه، چاپ نخست: زمستان 96، بها: 10 هزار تومان

کتابِ غار گرم و صمیمی است...، آدم را به یادِ روزگار رونق وبلاگ‌نویسی میاندازد. از مقدّمۀ درد دل‌گونه‌اش گرفته تا برخی بخش‌هایش که خیلی خیلی به حرف‌های روزمره شبیه است.

گاهی تو را، مخاطب را، به کودکی و کودکانگی می‌برد و لاجرم همانگونه که نویسنده در مقدّمه گفته‌است: «کوچک است و مهربان»، همچون همان کودکی.

امّا با همۀ معصومیت و کودکانگی‌اش، کتابی جدّی و عمیق است. ناگهان تلنگری میزند به خیلی از مفاهیمی که این روزها رنگ فراموشی به خود گرفته‌اند: شادی و شادمانه زیستن، مهربانی و به مهر زیستن، آزادی و آزادگی، نگاه و توجّه، دردها... آنچه که گفتنی است یا حتّی ناگفتنی نیست. جدالِ روشنایی و تاریکی یا وقتی که می‌گوید: «حیف از این راه که به تاریکیش پیمودیم/ حیف از آن‌همه راه که نپیمودیم«...

نثر ِ «کتابِ غار» مخصوصِ خود نویسنده است. خوبی‌اش این است که کلمات را از کسی وام نگرفته یا تقلید نکرده. گیرم که جایی که کلامی، جمله‌ای از نویسندۀ دیگری پس ذهنش نشسته و آن را گاهی به نجوا تکرار کرده یا به قلم آورده‌است. ضمیرهایی که پس و پیش کرده...، واژگانی که درست کرده، مال خودِ او هستند. واژگانی که شاید خیلی نمی شناسیم‌شان از «ببینانیم» و «ایستانیده» و «میقدمی» گرفته تا «همینطورِ قبل»، «حتمیدهبود»، «مستور و ملنگور» و... که نشانگان خاصّ قلم او هستند.

نویسنده انگار موسیقیای را که در گوشش...، پس ِ ذهنش نشسته‌است، زمزمه می‌کند؛ به قول خودش: «زیباترین گوشه‌های ماهور تا میرزا عبداللّهی شوم...». البته ماهوری دیگر شاید... ماهوری که کمتر می‌شناسیم...

گاهی سه‌نقطه‌ای می‌گذارد و متن را واگذار می‌کند به مخاطب: «از آن حال‌ها که میدانی«...

گاهی به طنز پهلو می‌زند. مخفی و ظریف البته... «اگر تصوّری از درهم‌ریختگی قیامت ندارید، اوضاع دور و بر کفایتتان نکرده و هنوز به جدول ضرب معتقدید و به زمان معتمد، آنجا سری بزنید«...

وقتی که می‌خوانیاش، شگفت‌زده می‌شوی، پر است از خلاف‌آمد ِعادت...، نمیدانی و نمیتوانی حدس بزنی که سطرِ بعدی تو را کجا خواهد برد یا انتهای داستان به کجا ختم خواهدشد! طور ِدیگری به زندگی، اشیا و آدم‌ها می‌نگرد...، آنگونه که اغلبِ ما عادت نداریم...

یکی دیگر از ویژگی‌های کتاب، عکس‌های بکری است که خود نویسنده گرفته و به فراخور نوشته‌هایش در کتاب گنجانده‌است و زاویه دید ویژه او نسبت به جهان را می‌نمایاند.

متن کتاب شامل یک مقدمه و سی‌ویک یادداشت ادبی-اجتماعی است که هر کدام نامی شاعرانه دارند، چون: حنای دنیا، کرررج بیااا، برای یکشنبه‌ها، لاک صورتی، درد استوارایستادگان، آقای نورپاش، مرنجاب، دلدانه‌های انار و ... .

»کتابِ غار» کتاب ِ شگفتی و نو شدن‌هاست، اگر که آن را با چشم و گوشِ دل ببینیم و بشنویم.

با هم بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

هیچ ساده نینگاریم سلامی که می‌گوییم، دستی که می‌فشاریم، مهری که می‌ورزیم.

آدم‌ها، جنسشان جنس که باشد، اهلی می‌شوند آقاجان خوبی را. بعد کجای دنیا نوشته که محقّیم ما القا کنیم که یعنی دنیا خیلی هم جای خوبی برای نفس کشیدن نیست؟ اینکه دنیا کج و معوج باشد، هیچ هم عیب ندارد آقاجان. چه نیکوتر اصلاً ما به کار خودمان می‌رسیم. اصلاً ما را چه به کار دنیا هیچ‌وقت بوده؟ اما نفیِ پس از اثبات را هیچ‌گاه، هیچ کدام‌مان، محقِّ تحمیلش روی دوشِ قرنِ نازکِ قلبِ دیگری نیستیم.‌

»اکرم سه روز بیمار بود.

مادر اکرم به مدیر مدرسه نامه می‌نویسد...

امروز باران بارید.

امروز باران تند بارید».

 






نظرات() 

به مناسبت عید نوروز و فرا رسیدن بهار نوروز در آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:29 ب.ظ


در آستانه عید نوروز و سال نو هستیم و به خاطر آشنایی خوانندگان محترم با نوروز در دیار کهن آذربایجان، کتاب زیر معرفی می‌گردد

نوروز در آذربایجان، تبریز، ایران شناخت،1394.

نویسندهناهیده عابدینی

عضوهیئت علمی مدعو دانشگاه پیام‌نور

مؤلف کوشیده با استناد به منابع معتبر از یک سو پیوستگی‌های ملی و جایگاه آن در تاریخ ایران را منعکس کند و از سوی دیگر به نحو احسن به تبیین آداب و رسوم نوروزی در آذربایجان پرداخته است.

کتاب با مقدمه و پیشگفتار آغار می‌شود در شش فصل به همراه فهرست راهنما و مستندات آن تنظیم شده است.

مطالب هر فصل براساس موضوع طبقه‌بندی و از دیدگاه تاریخی اجتماعی شرح داده شده است. هدف از پژوهش؛ بیان شرح مراسم، آیین، رسوم نوروزی در شمال غرب ایران؛ آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل است با توجه به محدودیت‌های زمانی و گستردگی منطقه، قدمت فرهنگی آن به ذکر کلیات برگزاری رسوم، آیین‌ها و برخی از رمزهای نمادها و نشانه ها پرداخته‌اند.

مراسم و بازی‌هایی که در گذر زمان دیگر به فراموشی سپرده نخواهد شد زیرا که درج و ثبت شده است رسم نوروزانه، بازی‌ها و نمایش‌های نوروز (چوگان بازی، تخم مرغ بازی، بازیهای نوروزی و....(

اقلام خوان نوروزی و هفت گونه خوراکی ویژه‌ی آن در فرهنگ ایران دارای رمز و راز و بیان کننده‌ی برداشت‌های مردم ایران از جهان و کاینات هست.

اغلب حوادث و رویدادهای مهم ملی ایرانیان و دینی مسلمانان به ویژه شیعیان در چنین روزی نوشته شده است، یکی از خاستگاه‌های هویت ایرانی، آذربایجان است. بر همین اساس برگزاری نوروز در آذربایجان آداب و رسوم فراوانی دارد که در این اثر علمی و تحقیقی بررسی و معرفی شده است.

فصل اول با عنوان نوروز گاهشماری جشن‌ها با مقدمه‌ای بر نوروز واقعیت آن به گاهنبارها، کبیسه، پنجه، فروردگان، هنگام نوروز، روایات و داستانی و تاریخی پیدایش آن، وجه تسمیه، خاستگاه تاریخپنداشتی نوروز، زمان جشن، نوروز بزرگ و کوچک (خاصه و عامه )، چرایی برگزاری نوروز در ششم فروردین، جشن های بهاری سایر اقوام و ملل، سرودهای نوروزی در آذربایجان پرداخته است.

فصل دوم شامل موضوعات؛ پیشواز رفتن، پیک‌های نوروزی، سبزه رویاندن، خانه تکانی، چهارشنبه سوری، باورها و پنداشت‌های آذربایجان، فالگوش‌نشینی، قاشق‌زنی، بخت‌گشایی، باورها و ، کوزه، کوزه‌شکنی، فال کوزه، فال انگشتری، فال سوزن و پنبه، اسپند...آجیل چهارشنبه سوری، بازار چهارشنبه، لباس نو، شال انداختن، چهارشنبه خاتون، یادآوری مردگان، شب جشن نوروز.

فصل سوم با تیتر آیین و آداب سال نو به موضوعات زیر می‌پردازد. آیین و آداب تحویل سال، آداب و باورهای تحویل سال نو در ایران، آداب ایام نوروز، رسم نوروزانه، بازی‌ها و نمایش‌های نوروزی پرداخته است.

فصل چهارم: نوروز در دروره‌ی اسلامی؛ نوروز در روایات و احادیث اسلامی، تقارن نوروز با عید غدیر خم، نوروز در عهد خلفا و علل دوام آن، نوروز ئ شعرهای نوروزی، نوروز در دربازهای ایران

فصل پنجم: نوروز در نوشته‌های جهانگردان خارجی؛ نوروز در زمان صفویه، قاجاریه

فصل ششم: سیزده بدر؛ عدد سیزده و سیزده فروردین، مراسم سیزده بدر، مفاهیم برخی باورهای بخت‌گشایی، مفاهیم برخی از رفتارهای سیزده بدر، سیزده بدر در میان سایر اقوام و ملل، ویژگی های نوروز در آذربایجان را شامل می شود.

در پایان کتاب نمایه و کتابنامه آورده شده است

 

.






نظرات() 

تذکره مقالات‌الشعرا به چاپ رسید

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 15 اسفند 1396-06:24 ب.ظ

نتشارات کتابخانه مجلس
[1396/12/13]


تذکرة مقالات‌الشعرا را که علی‌رضا قزوه تصحیح کرده، انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در 183 صفحه و در قطع وزیری به چاپ رسانده است.

در مورد نویسنده این کتاب در منابع اطّلاعات چندانی نیامده و وی از نویسندگان گمنام و ناشناخته هند به شمار می‌رود.

تذکرة مقالات‌الشعرا تالیف قیام الدین حیرت اکبرآبادی است که مؤلف آن را در سی سالگی و در سال 1174ق (بنا بر ماده تاریخ نام کتاب = مقالات‌الشعرا) به پایان برده است. بیشتر شاعرانی که در این تذکره معرّفی شده‌اند شاعران دوره اورنگ زیب (شاه عالمگیر) و محمدشاه (فردوس‌آرامگاه) هستند. و در کل، در این کتاب سه دسته از شعرا معرفی شده‌اند: نخست) شعرای فارسی زبان، دوم)‌ شعرای اردو سرا، سوم) شعرای هندی‌سرا. بیشتر این شعرا گمنام و ناشناخته‌اند و در منابع ذکر آنها کمتر رفته است.

در تذکرة مقالات‌‌الشعرا علاوه بر معرّفی شعرا و ذکر نمونه شعری آنها، اطلاعات تاریخی و گزارش‌هایی از وقایع سیاسی و فرهنگی دوره زندگی مولف نیز دیده‌ می‌شود و این خود بر اهمیت این تذکره افزوده است.

نثر مقالات الشعرا، نثری تقریبا پخته، ادیبانه و مسجّع و آهنگین است که در کنار رعایت اصول نگارش منشیانه، برای مخاطب قابل فهم و ساده است.

مهم‌ترین منبع مورد استفاده حیرت در تالیف مقالا‌ت‌الشعرا، تذکره ریاض‌الشعرای واله داغستانی است که معرّفی شاعران ایرانی و اشعارشان را از آن برداشته است.

از آنجاکه حیرت خود شاعر است، در انتخاب اشعار ذوق شاعری خود را دخیل کرده و نمونه‌هایی را که ارائه نموده تقریبا خوب و قابل تأملند و به نظر می‌رسد از میان اشعار خوب شاعران انتخاب شده‌اند.

در این تذکره 159 شاعر بر اساس تخلّص به صورت الفبایی به همراه نمونة شعری‌شان معرّفی شده‌اند.

مصحح این کتاب را بر اساس چاپ سنگی احمد فاروقی (1388ق/1967م، دهلی) و نسخة خطی کتابخانه رضا رامپور به شماره 2412 تصحیح کرده و در پایان نیز نمایه‌های مفیدی برای راهنمایی مخاطبان قرار داده است.

مشخصات کتاب‌شناختی

تذکره مقالات الشعرا / قیام‌الدین حیرت اکبرآبادی / چاپ اول1396، انتشارات کتابخانه مجلس / قطع وزیری، 160صفحه، جلد سخت / 25000 تومان

 

مرکز پژوهش کتابخانه مجلس شورای اسلامی

 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox