تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب بهمن 1396
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انتشار کتاب «ایل سرافراز» (مجموعه مقالات دکتر ح. م. صدیق درباره ایل قشقایی)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-05:01 ب.ظ

کتاب «ایل سرافراز» (مجموعه مقالات دکتر ح. م. صدیق درباره‌ی ایل قشقایی) با مقدمه و به اهتمام دکتر حسن شعبانی‌آزاد، در 242 صفحه به قطع رقعی توسط نشر تکدرخت منتشر شد. گردآورنده‌ی اثر در پیشگفتار خود ابتدا به شرح فعالیت‌های علمی و بررسی آثار مکتوب دکتر صدیق درباره‌ی زبان و ادبیات ترکی قشقایی پرداخته است. این آثار شامل موارد زیر است:

مقالات: 1- میرزا مأذون قشقایی. 2- میرزا جهانگیرخان قشقایی، فرزند ایل سرافراز. 3- تأثیر حکیم جهانگیرخان بر اندیشه‌های شاعران قشقایی. 

مقدمه‌ بر کتب اهل قلم قشقایی: 1- ضرب المثل‌ها چشم و چراغ ایل ماست (اثر اسدالله مردانی). 2- پیوستگی قومی (اثر حسین جدی). 3- سرنوشت ناتمام دیوان یوسفعلی بیگ قشقایی (اثر ناصر ایرجی). 4- آللینجاق اولدوزو (اثر سرکارخانم فتانه مرادی). 

کتاب: نصاب ترکی قشقایی به فارسی اثر محمد قلی قهفرخی (فقیر).

مجموعه شعر «قاشقایی لوحه‌لری»

متاسفانه به دلیل طولانی شدن روند صدور مجوز نشر، چند مقدمه‌‌ای که دکتر صدیق در چهار سال اخیر بر آثار صاحب قلمان قشقایی نوشته‌اند در این کتاب نیامده است. کتاب‌هایی مانند: آیی قولو (اثر سرکار خانم شوکت رضایی) و دنادان حیدربابایا سلام (گردآوری آقای ارسلان میرزایی).

ایل سرافراز مجموعه مقالات دکتر حسین محمدزاده صدیق درباره قشقائیان

 در زیر قسمت‌هایی از مقدمه‌ی آقای دکتر حسن شعبانی را بر این کتاب، می‌خوانیم:

استاد در طی بیست سال  تلاش بی وقفه‌، تحقیقات عالمانه ای را در مورد تاریخ‌، فرهنگ و ادبیات ایل قشقایی به نگارش در آورده اند‌، که حقیر در محفلِ دانش و فرهنگ چنین استاد‌، خود را خوشه چین خرمن دانش و حکمت این استاد علّامه‌ می‌‌داند و شایسته می‌‌اندیشد که قلم را در ستایشِ این جهان دیده‌ی پُر هنر بر صفحه زرّین تاریخ به شوق نوشتن آورد‌، اما به قول استاد شهریار‌، شاعر شیرین سخن ترک:                                                

 همتم تا می‌‌رود ساز غزل گیرد به دست     

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌‌کند "                            

استاد صدیق را از هر زاویه‌ای که بنگریم او را یگانه‌ی عصر خویش می‌‌دانیم‌. اگر بنگریم او را از دریچه‌ی شعر‌، شاعری است خردمند و آزاد اندیش‌، چنانچه او را از بُعد عرفان بنگریم‌، صاحبدلی خوش نام‌، ذاکری نیک اندیش و سالکی فرّخ پی است‌. صفحه‌ی زرّین تاریخ که ورق می‌‌خورد‌، وی را مورّخی حقیقت نگار می‌‌بینیم. همین که از زبان ملّتی سخن می‌‌رود‌، زبانشناسی اندیشمند و کنجکاو خوانده می‌‌شود که آشنا به زبانهای سه گانه‌ی اسلام ( ترکی‌، عربی فارسی ) است. پس سخنِ آشنا را ازآشنا می‌‌شنویم.

 1. میرزا مأذون قشقایی

استاد در مقاله‌ی نخست با عنوان « میرزا مأذون قشقایی » در مطلع باریکه‌ای در مورد تاریخ و خاستگاه قشقایی‌ها نوشته‌اند و سپس به توضیح واژه‌ی مرکب قشقایی پرداخته اند. در این مقاله زبان قشقایی را ادامه‌ی زبان قانونمند ترکی آذری به حساب آورده اند و نیز مختصری از نخستین متنِ مکتوبِ بازمانده به زبان قشقایی و کتیبه‌های آن سخن گفته و چندین آثارِ مکتوب بازمانده را برشمرده‌اند.
 سپس با نام بردن چند تن از شاعران به نامِ قشقایی‌، از میان همه مختصری به زندگی شاعر شهیر «میرزا مأذون» اشاره نموده‌اند و زبان او را الهام بخش از آیات الهی و احادیث معنوی دانسته و سخن را به چند بیت از اشعار او که به زیورِ مدحِ مولا علی (ع) آراسته‌، پایان داده است.

حقیر مقدمه‌ی کتاب حاضر را به زندگی‌، شعر و اندیشه‌ی میرزا مأذون تحت عنوان «معنویت و عرفان در اشعار مأذون عارف و شاعر قشقایی» زینت بخشیده‌ام.

 2. میرزا جهانگیرخان قشقایی، فرزند ایل سرافراز

در مقاله‌ی دوم بندِ یک‌، از زبان استاد‌، از جامعه‌ی پاک‌، ساده زیست و از فرهنگ زلال و پویایِ قشقایی سخن به میان آمده است. وی از ترک ستیزی ِ رژیم پلید طاغوتیان زبان به شکوه گشوده است. به تفکیکِ مرزهای جغرافیایی پرداخته و سرحدِّ اقلیمِ قشقایی را معین نموده اند. ایشان آمار جمعیّت قشقایی‌ها را از زبان چند مستشرقِ فرنگی نقل کرده و نیز از رشادت‌ها و دلیری های ملّت سلحشور قشقایی قلم را به ستایش نشانده است.

در بندِ دوم مقاله‌، از منشاء ایل بزرگ قشقایی سخن به میان آورده است و آنان را یکی از عشیره‌های 24گانه‌ی اوغوز ( ترکان غز ) می‌‌داند. با استناد به چند کتب تاریخی و الواح سومری‌، قدمتِ هفت هزار ساله‌ی این قوم را اثبات می‌‌کند. استاد با تأمل و تفکر در اعماق تاریخ و مطالعه‌ی متون تاریخی ادبی‌، پیوستگیِ قویِ « قشقایی‌ها و قوم خلج» را اثبات نموده و ما را ازهویّت و نژاد خود آگاه می‌‌سازد.
 در بند سوم مقاله‌، از زادگاه و دوران کودکی حکیم جهانگیر خان قشقایی قلم فرسایی کرده اند. در معرفی حکیم خان هیچ کس به قدرِدکتر صدیق‌، دقت نظر در پژوهش نشان نداده است.

آن چنآن که استادگفته اند‌، حکیم خان زندگی خود را با چوپانی و کار زحمت آغاز می‌‌کند و در گذرگاه جوانی خود با ساز و سه تار و نی به درون خویش آرامش می‌‌دهد. شاعران‌، نوازندگان و هر آن که به چنین آرامش روحانی از  نواختنِ چنین سازهایی دست می‌‌یابند « الهی سرا » می‌‌گویند.

 در بند چهارم مقاله از ورود حکیم خان به حوزه‌ی علمیه و مراحل ورود به آنجا به دقت سخن گفته است. در این بخش تعدادی از اساتید حکیم قشقایی معرفی می‌‌شوند. .به گفته‌ی استاد‌، حکیم در طول یک دهه به مقامی از عرفان و فلسفه دست می‌‌یابد که معروفترین مدرّس مدرسه‌ی صدر می‌‌شود. در پایان این قسمت از کسوت حکیم قشقایی توضیح داده می‌‌شود و نیزتاسی و تأثیر پذیریِ شاگردان از حکیم را باز گو می‌‌کند.

در بند پنجم به مرثیه‌ها و ماده تاریخ هایی که علما در سوگ حکیم قشقایی سروده اند اشاره می‌‌شود.

در بند ششم‌، استاد به ستایشگریِ دانش و تقوی « حکیم قشقایی» می‌‌نشیند و او را از نوادر و نوابغ زمان می‌‌شناسد. برای روشنگری مطب خود‌، نظر چند تن از علما و فلاسفه‌ی زمان او را در متن می‌‌آورد.

در بند هفت استاد به آراء فلسفی حکیم قشقایی می‌‌پردازد و شگرد او را در تدوین اصول فلسفه‌ی اسلامی و نزدیک کردن فلاسفه به متکلمین‌، بیان می‌‌دارد. استاد حکیم قشقایی را در فلسفه دنباله رو « مکتب فضولی » می‌‌داند و اورا در جریانِ تاریخِ فلسفه اسلامی برتر از همه می‌‌شمارد. کامل بودن او را در مقام انسانی و نیز عارف و صاحبِ کرامت بودنش را از دیدگاه دیگر علما شرح می‌‌دهد.
 در بند هشت استاد حکیم قشقایی را شاعری توانا می‌‌شناساند و به تشریح اندیشه و بعد شاعری او می‌‌پردازد. در این اثناء با حفظ و امانت داری ـ که اصول کار اوست ـ مطلبی را از مرحوم وحید دستگردی نقل می‌‌کند. سپس به « ترکی سرایی» حکیم اشاره ای کوتاه دارد و پنج بند از اشعار ترکی او را از یک روایت کننده‌ی عشایر قشقایی می‌‌آورد.

در بند نُهم‌، در نهان‌خانه‌ی ذهن استاد از موسیقی و حکیم قشقایی سخنی به میان آمده است که بعد از پرداختن به قدمت و جایگاه موسیقی در جامعه‌ی بشری‌، منزلت حکیم را در علم و هنر در صدر می‌‌شناسد.

وی با اشاره به قدمتِ هفت هزار ساله‌ی ملّت قشقایی‌، این قوم را تیره ای کهن تاریخ از سرزمین آذر بایجان می‌‌داند و هنر وموسیقی را در این ایل بزرگ‌، آئینِ کهن می‌‌شمارد. برای اثبات موسیقی غنی این قوم سه آلات موسیقی آنان را بر می‌‌شمارد و سپس حماسه‌های این قوم و اشعار مربوط به آن را توضیح می‌‌دهد و نیز ابیاتی را در همین مضمون از یک شاعر قشقایی مثال می‌‌آورد.

استاد، موسیقی قشقایی را همانند ادبیاتش‌، غریب و بی کس می‌‌داند و ممنوع و ناممکن بودن تدریس زبان و ادبیات ترکی قشقایی را در محیط خویش بیان می‌‌دارد. در نظر استاد مضامین اصلی ترانه‌های قشقایی غربت وهجران است. برای مثال چند بیت ازاین ترانه‌ها را در متن می‌‌آورد.

در بند دهُم‌، حکیم قشقایی در آئینه‌ی ادبیات شفاهی معرفی می‌‌شود. او (دکترصدیق ) در مورد انقلاب درونی حکیم قشقایی چهارده روایت مختلف از عام و خاص نقل می‌‌کند که هر کدام مناسب با مقام و زندگی حکیم قشقایی است. استاد در پایان سخنِ این بخش‌، شخصیت حکیم را کاملا استثنایی دانسته اند که عالمان و حکیمان و همه‌ی اصحابِ خرد در مقابل تقوی و سرشت نیکش سپر انداخته اند.

 3. تأثیر حکیم جهانگیر خان بر اندیشه‌ی شاعران قشقایی

در این مقاله استاد در مقدمه از فنون شعر و شاعری و موسیقی مطالبی را به رشته‌ی تحریر در آورده و سلاله‌ی پاک روحانیون معظم شیعه را در کنار پند و حکمتشان اهل فن شعر و شاعری دانسته است و از میان آنها در این زمینه چندین شخصیت را همرا با آثار قلمی بیان میدارد. وی حکیم قشقایی را هم در زمره‌ی حکیمانِ اهل فن شاعری و موسیقی معرفی می‌‌کند و ابیاتی را از او به نقل از مرحوم وحید دستگردی در متن می‌‌آورد:

تا یاد چین زلف تو شد پای بست ما         

رفت اختیار عقل و سلامت زدست ما

 

و:

هوای ساحت چین باد صبحدم دارد        

مگر گذار بر آن زلف خم به خم دارد

 

وی در ضمن کلام اشاره ای کوتاه به سابقه‌ی درخشان ترکان قشقایی در فن ادبیات و شاعری دارد و اشتباهِ فاحش عده ای از محققان معاصر قشقایی را که آغازِ تاریخ ادبیات این قوم را از حکیم میرزا مأذون می‌‌دانند و نیز آثار چندهزار ساله‌ی دانشمندان خود را که جزو تاریخ شعر و ادب مکتوب خود نمی شمارند‌، بیان می‌‌دارد.
 استاد تأثیر حکیم و نقش او در تکوین ادب قشقایی را در دو محور جداگانه بررسی می‌‌کند. محور نخست را در سایه‌ی ادبیات یکصد و اند ساله‌ی اخیر که خمیر مایه‌ی آن دین مداری‌، خدا محوری و عدالت خواهی است‌، به تشریح و توضیح آن می‌‌پردازد. وی حکیم قشقایی را پرچمدار و آغازگرِ چنین اندیشه ای می‌‌شناسد و بر تابناک بودن چنین اختری در ادب و حکمت فخر و مباهات می‌‌ورزد. و چنین اقرار می‌‌کند که گستره‌ی اندیشه‌ی حکیم قشقایی بر افکار شاعران بعد از خود سایه افکنده است.

از بیان و نظر اندیشمندانه‌ی استاد‌، میرزا مأذون که شاعر همعصر حکیم قشقایی می‌‌باشد‌، بیشتر از همه از اندیشه‌ی حکیم تأثیر پذیرفته است. وی ابیاتی را از او می‌‌آورد تا تأثیرِ متقابل را در آفرینش های ادبی یکدیگر به اثبات رساند:

منع ائدن باطیلی‌، حقّی بویوران        

حلالی حرامدان‌، سئچن آییران

ییخان بتخانه یی‌، منبر قاییران        

قدم باسان مصلّایه محمد (ص )

 

وی میرزا مأذون را چون حکیم قشقایی « الهی سرا» می‌‌داند و او را از تعلقات دنیوی رها شده می‌‌شناسد.

استاد صدیق‌، برای شناخت فضیلت حکیم قشقایی به سخن چند علامه‌ی دهر اکتفا می‌‌کند:

مرحوم همایی او را « انسان کامل» نامیده است. شهید مطهری وی را «نمونه‌ی متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا» دانسته است. شیخ آقابزرگ تهرانی : «نماز جماعت او از بزرگترین تجمعات در اصفهان بوده است.»

سپس در این تأثیر پذیری‌، از فرازهای اندیشه‌ی فلسفی میرزا مأذون یک بند از «قوشما »‌ی معروف او را مثال  می‌‌آورد:

من گلمه دیم بو دونیایا غم چکم              

غم وارایمیش بو غمخانا وارایمیش

مئی ایچمگه گؤتورمه دیم جام و جم         

مئی وارایمیش‌، بو مئیخانا وارایمیش


استاد صدیق یکی از نشانه‌های تأثیر پذیری مأذون از حکیم قشقایی را در عشق و عقل می‌‌جوید. چنین که مأذون به طرد عقل می‌‌پردازد و به راه عشق می‌‌رود‌، همان راهی که حکیم قشقایی برگزیده است‌. البته وی حکیم را در اصل «کلامی» می‌‌داند که در آشتی دادن متکلمین و فلاسفه موفق شده است. چنین که او را در این راه دنباله رو مکتب فلسفی عاشقانه‌ی " فضولی  ـ رجبعلی " می‌‌شناسد.

استاد از این دیدگاه چند بند از « قوشما »ی میرزا مأذون را مثال می‌‌آورد که این ابیات را زبانِ حال همه‌ی شاگردان حکیم می‌‌داند.

استاد صدیق در زندگی حکیم قشقایی و میرزا مأذون یک نقطه‌ی مشترک پیدا می‌‌کند که آن سبب دگرگونی احوال هر دو حکیم است:

ملاقات حکیم قشقایی با یحیی ارمنی و به دنبال تحول روحی او و ملاقات میرزا مأذون با یک ارمنی زاده‌ی جلفای اصفهان که انقلاب درونی را در او بنیاد می‌‌نهد.

وی در اثنای کلام‌، سری به یک بوستانی دیگر می‌‌کشد و چشمی را به نگاه اختری دیگر می‌‌گشاید و می‌‌بیند که شاعری عشق به وصالِ حق را مضمون شعرش ساخته و آن کسی نیست جز یوسفعلی بیگ معروف به «یوسف خسرو» و در آن سوی دیگر ستاره ای می‌‌درخشد‌، چون زهره‌ی خنیاگر که از قبیله‌ی هنر پرورانِ ایل است که در طبّال خانه‌ی خیالِ باریک اندیشِ خود به آهنگِ شعری که در مدح علی ( ع) سروده به رقص و سماع در می‌‌آید.

استاد صدیق‌، این سراینده را شاعر « علی ستا » معرفی می‌‌کند و دو بند از «قوشما »ی او را می‌‌آورد.

 4. ضرب المثل‌‌ها چشم و چراغ ایل ماست

مقدمه‌ای است که استاد بر کتاب « آتالار سؤزو » (ضرب المثل های ترکی قشقایی) اثر اسد الله مردانی رحیمی‌، نگاشته است.  استاد ضمن اشاره به قدمت چند هزار ساله‌ی قشقایی‌ها در مناطق فارس و جنوب کشور ایران‌، ملت قشقایی را  دارای تمدن و فرهنگ غنی می‌‌داند‌، که شاخه ای از این تمدن و میراث غنی را در « ادبیات شفاهی» جستجو می‌‌کند.

حقیر (گرد آورنده) به زبان ساده چنین می‌‌گوید : ضرب المثل‌ها اندوخته‌هایی هستند که از ذهن مردمانی ساده زیست‌، با قدمت هفت هزار ساله برخاسته و در صندوقچه‌ی سینه‌هایشان چون گنجِ روان در گردشِ دوران‌، نسل به نسل چرخیده و به دست وارثانِ همان مردمانِ پاک سرشت رسیده است.

 5. پیوستگی قومی

همچنین مقدمه ای است بر کتاب « پیوستگی قومی » از جناب آقای حسین جدّی بایات که در سال 1387‌، انتشارا نوید شیراز چاپ گردیده است. استاد ضمن اعتراض به مزدوران دوره‌ی سیاه ستمشاهی و نیز ترک ستیزی این عناصر فاسد پهلوی‌، چند سطری را به تجلیل از آن پژوهشگر پر تلاش اختصاص داده است. وی همچنین ایجاد مراکز تحقیقاتی برای زبان و فرهنگ قشقایی و نیز دسترسی به منابع و کتاب های پژوهشی را برای جوانان و پژوهندگان ایل قشقایی آرزو دارد.

 6. دیوان یوسفعلی بیگ قشقایی

مطالبی است که استاد به عنوان مقدمه بر کتاب « سرنوشت ناتمام دیوان یوسفعلی بیگ » اثر ناصر ایرجی انتشار  سال 1381 نگاشته اند‌، که الحق وی در چند صفحه ای دادِسخن داده اند‌، بدین گونه که بعد از اشاره کرده به کوچ آذری‌ها در دوره‌ی حکومت صفوی به مناطق قشقایی و نیزگستره پذیرفتن این قوم و سر انجام صورت گرفتن تقسیمات اقلیمی‌، جغرافیایی در دوره‌ی قاجار با عنوان « ولایت قشقایی» تاریخ ادبیات قشقایی را به سه دوره ی: نخستینه‌، دوره‌ی میانه و دوره‌ی معاصر‌، یا « دوره‌ی نوین ادبیات قشقایی » نام گذاری کرده‌اند.

در دوره‌ی نخستینه‌ی فرهنگ قشقایی نگاهی است به الواح سومری و مجموعه‌ای است از اسطوره‌ها و سروده‌های آئینی کهن‌، که در بررسی استاد برخی از این اسطوره‌ها به ساختار و آفرینش اسطوره‌های اقوام و ملل مجاور نفوذ کرده و به شکل گیری آنها تأثیر گذاشته است.

وی اسطوره‌های قشقایی را زائیده‌ی پدیده‌ها و عوامل طبیعی مانند سیل‌، طوفان و گردش زمان می‌‌داند و شکل گیری « دوره‌ی میانه » و «دوره‌ی معاصر» قشقایی را بر اساس « شیوه‌ی باستانی قشقایی » می‌‌داند.

استاد بعداز چنین مقدمه ای به توصیف و تحلیل اشعار یکی از شاعران پر آوازه به نام یوسفعلی بیگ می‌‌پردازد و آنرا در سیر تاریخ ادبیات قشقایی جزو شاعران دوره‌ی نوین به شمار می‌‌آورد. در تحلیل اشعار به دردمندی و به سوز درون شاعر پی می‌‌برد  و او را در سوز گداز شاعرانه‌ی خویش مقابل هیچ سخن سرا و چامه سرای سینه سوز نمی نشاند و از او فقط سخن از سلطان (معشوق) خویش می‌‌شنود و بس.

 7. آللینجاق اولدوزو

در برسی این مقاله که استاد آنرا بر مقدمه‌ی کتاب « آللینجاق اولدوزو» تألیف فتانه‌ی مرادی نوشته است‌، سخن از فرهنگ و میراثی است که از گنجینه‌ی نیاکانمان به دست ما رسیده است‌. استاد صدیق در آنجا به آفرینش های هنری قافله سالارانِ فرهنگ و ادب قشقایی مرحبا می‌‌گوید و از این میان دختری هنرمند را تحسین می‌‌کند که نقاب از رخِ اندیشه گشوده است. آن که درون جوشان خویش را به متل (داستان‌، قصّه) های  نیاکان خود آرامش می‌‌دهد.

 8. نصاب ترکی قشقایی

مقاله هشتم راجع به « نصاب » ترکی قشقایی نگارش شده است‌، که به دو قسمت 1ـ پیشگفتار 2 ـ متن نصاب ترکی به فارسی تقسیم شده است. در قسمت پیشگفتار‌، واژه‌ی نصاب در معنای لغوی و اصطلاحی تعریف می‌‌شود. استاد برای تفهیم بیشتر این واژه در معنای لغوی و اصطلاحی آن‌، ابیاتی را از دیوان حافظ‌، خاقانی و شیخ غالب می‌‌آورد.در در ادامه‌ی آن باز واژه ی« نصاب» را در فرهنگ لغت های ترکی شرح می‌‌دهد .

در بند سوم‌، واژه ی« نصاب» را در معنای عام تعریف می‌‌کند. در بند چهارم حجم « نصاب»‌ها را معین می‌‌کند و یک بیت از ابو نصر فراهی را شاهد می‌‌آورد. در بند پنجم نامهای دیگرکتب نصاب را در نامهای سه گانه : 1 ـ تجرید 2 ـ تحفه 3 ـ تجنیس توضیح می‌‌دهد.

در بند ششم به مسأله‌ی شعر در نصاب می‌‌پردازد و توضیحی در باره‌ی آن می‌‌دهد. در بند هفتم بحور و دوایر عروضی در نصاب را شرح می‌‌دهد و مثالی از ابونصر فراهی در در کتاب « نصاب الصبیان » او می‌‌آورد.

در بند هشتم با عنوان « نصاب نویسی و استعداد ترک » از میان شصت نصاب شناخته شده‌، چهل نصاب را از آن نصاب نویسان ترک می‌‌داند که آفرینش بیست نصاب دیگر را از تأثیر و ترغیب کتب ترکان می‌‌داند.

در بند نهم کتاب های مهم نصاب ترکان رادر دنیای اسلام در 48 شماره می‌‌آورد که در هر شماره‌، نام کتاب‌، مؤلف‌، تاریخ و شیوه‌ی نگارش آن را به صورت نظم ونثر با ذکر تعداد ابیات و شاهد مثال توضیح می‌‌دهد. همچنین از نگارش این کتابها به زبانهای سه گانه‌ی اسلام (ترکی‌، عربی‌، فارسی) توضیحی مفصّل می‌‌دهد و ازنام بردن نصاب هایی که به دو زبان نوشته شده است دریغ نمی ورزد. مثلا: میرزا نظام معاصر با ناصرالدین شاه نصاب طنز گونه‌ی عربی ـ فارسی به نام « مصاب » را می‌‌آفریند. یا میرزا عبدالحسین، نصاب خود را به زبان فارسی ـ فرانسوی نوشته است.

در قسمت پایانی مقاله به توضیح نصاب ترکی به فارسی قهفرّخی می‌‌پردازد. این کتاب به چهل و یک قطعه منظوم شده است که استاد صدیق وزن و بحر هر قطعه را مشخص نموده و مضمون هر قطعه و تعداد لغات ترکی به کار برده در آن را به طور دقیق بیان می‌‌کند. در بند نخست این قسمت از مقاله از شیوه‌ی سرایش و محتوای کتاب به ترتیب قطعات سروده شده مطالبی را ارائه می‌‌دهد.

در بند دوم قطعاتی را که به صورت ملمّع منظوم شده است‌، مشخص می‌‌کند.
 در بند سوم هدف از سرایش کتاب نصاب را بیان می‌‌کند‌. وی خواننده را از خطاهای وزنی و قافیه پردازی های غلط کتاب آگاه می‌‌سازد. از نظر او منظور نویسنده از تألیف کتاب‌، آموزش زبان ترکی و احکام اسلامی در مکاتب عصر خود است.
 در بند چهارم کاربرد واژه‌ی « القطعه » و معنای آن را در اشعار توضیح می‌‌دهد. وی این واژه را درلغت به معنای واحد شمارش به حساب می‌‌آورد و معنای ادبی آن را مد نظر شاعر نمی داند.

در بند پنجم‌، به خطاها و لغزش های عروضی کتاب اشاره می‌‌نماید. او بر این نظر است که به خاطر ویژگی های زبانی ترکی و فارسی و آمیختن این دو زبان با یکدیگر در یک بحر عروضی‌، کار شاعر را دشوار می‌‌کند و در نتیجه باعث خلق ابیاتی سست و ضعیف می‌‌شود.

 در بند ششم‌، به آرایه‌های ادبی موجود در این کتاب می‌‌پردازد. از قبیل : استعاره‌، اغراق‌، تشبیه‌، واج آرایی‌، کنایه‌، تضاد و برای هرکدام مثالی می‌‌آورد.

در بند هفتم‌، فواید نشر کتاب را در هفت شماره بیان می‌‌کند.

در بند هشت به توصیف نسخه‌ی خطی این اثر معروف می‌‌پردازد و ابعاد آن را با دقت بیان می‌‌دارد.

در بند نهم از گویش ترکی کتاب می‌‌نویسد و به زبانِ مردم شهرهایی که به این گویش نزدیک است اشاره کوتاهی می‌‌کند.

در بند دهم‌، از مؤلف و روزگار او اطلاعاتی دقیق به خوانندگان می‌‌دهد. وی مؤلف را از شاعران ساکن اصفهان زمان فتحعلی شاه قاجار معرفی می‌‌کند و اورا منتسب به قوم قشقایی و ترکانِ ایران مرکزی می‌‌داند.

در بند یازدهم ،کارهایی را که خود برای آماده سازی متن حاضر به اتقان انجام داده و به استکمال آن پرداخته است‌، در 11 شماره توضیح می‌‌دهد.

 قسمت دوم مقاله‌، متنِ نصاب ترکی به فارسی میرزا محمد قلی ابن محمد رضا قهفرّخی است که استاد با ضمیمه کردن مقدمه‌ی کتاب مؤلف‌، چهل و یک قطعه از اشعار او را با ذکر وزن و بحر آن آورده است.

 9. قاشقایی لوحه‌لری

مجموعه‌ی چند شعر سروده‌ی استاد است که از کتاب «ائل نیسگیلی»[1] برگزیده‌ایم. این شعرها به طور کلی  درباره‌ی ایل قشقایی است که ایشان به هنگام سفر به میان ایل سروده‌اند و قبلا در مجموعه‌ی «قاشقایی لوحه‌لری»[2] چاپ شده است.

دکتر حسن شعبانی

پاییز 1391


[1] محمدزاده صدیق، حسین. ائل نیسگیلی (شعر مجموعه‌سی)، تهران، تکدرخت، 1389.

[2] محمدزاده صدیق، حسین. قاشقایی لوحه‌لری، تهران، 1377.






نظرات() 

‌ترجمه ی ترکی سوره‌ی انعام توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:55 ب.ظ

کتاب «ترجمه‌ی ترکی سوره‌ی انعام» از مترجمی ناشناخته به خط یاقوت مستعصمی با مقدمه و شرح لغات ترکی از دکتر حسین محمدزاده صدیق در 262صفحه به قطع وزیری توسط نشر تکدرخت منتشر شد. دکتر صدیق عقیده دارند بر اساس سبک و اسلوب کلمات و جملات ترکی به کار رفته در این ترجمه، مترجم اثر  از عصر یاقوت مستعصمی فاصله‌ی زمانی زیادی نداشته است. از محسنات کتاب حاضر، وجود فهارس لازم برای سهولت کار تحقیق پژوهشگران است به همراه ترجمه‌ی سوره‌ی انعام به ترکی آذری معاصر که توسط خود استاد صورت پذیرفته است. دکتر صدیق چند سال است به کار ترجمه‌ی ترکی آذری از قرآن کریم اشتغال دارند و این ترجمه از مجموعه ترجمه‌های ایشان برداشته شده است. امیدواریم استاد بتوانند ترجمه‌ی کامل قرآن کریم را به پایان برسانند و در دسترس علاقه‌مندان قرار دهند.

دکتر ح. م. صدیق این کتاب را در 6 بخش، به شرح زیر فصل‌بندی کرده‌اند:

بخش نخست: نص سوره‌ی مبارکه‌ی انعام (تصویر نسخه خطی به خط یاقوت مستعصمی با زیرنویس ترجمه ترکی)

بخش دوم: بازنگاری برگردان ترکی زیرنویس شده

بخش سوم: فهرست ترتیبی لغات با معادل‌های ترکی  

بخش چهارم: فهرست الفبایی لغات با معادل‌های ترکی  

بخش پنجم: شرح معادل‌های ترکی لغات قرآنی  

بخش ششم: ترجمه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی انعام به ترکی معاصر از دکتر ح. م. صدیق

ادامه را بخوانید . . .

سوره انعام به خط یاقوت مستعصمی با ترجمه ترکی کهن



:: موضوعات مرتبط: نقد و معرفی کتاب
:: برچسب‌ها: ترجمه ترکی سوره انعام, ترجمه قرآن حسین محمدزاده صدیق, سوره انعام به خط یاقوت مستعصمی, ترجمه‌های قرآنی حسین محمدزاده صدیق, سوره انعام و حسین محمدزاده صدیق




نظرات() 

وجه تسمیه ی بعضی ازمناطق شهرستان مرند(قسمت اول)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:42 ب.ظ

وجه تسمیه ی مناطقی ازشهرستان مرند (برگرفته ازکتاب جامع "نگاهی به تاریخ مرند" ) تألیف: میرهدایت سیدمرندی

یام - ( سئیوان -هجه وان - ددی وان -گله وان )- آیران دیبی - گلین قیه - اردکلو

*********************************************************

وجه تسمیه‌ی یام

یکی از مناطق و روستاهای تاریخی مرند که در تذکره ها ونوشته های اغلب مؤلفین در رابطه با مرند نام برده شده ، منطقه یام است .

ییلاق یام با دارا بودن چمنزارهای وسیع وآب وهوای خوش ، وچشمه های آب گوارای جوشیده از دل کوهساران میشوو، و قرار داشتن برسر چهارراه حوادث ، خواه ناخواه پای هر مهاجمی را از سارگون دوّم آشوری و یاووزسلیم (سلیم بیرحم) عثمانی گرفته تا پای روس ها و... و جهانگردان به این منطقه کشیده است. برای وجه تسمیه یام گفته ونوشته شده است که یام یک کلمۀ مغولی است ومعنی ایستگاه و مرکز چاپاررا می دهد[1] .

اما در فرهنگ برهان قاطع آمده است :«یام بروزن لام اسبی را گویند که در هر منزل بگذارند تا قاصدی که به سرعت رود بر آن سوار شود تا منزل دیگر[2]» پس درست ترآنست  که بگوئیم (یام) یعنی اسب چاپار(نه چاپار خانه). با اینکه با قبول کردن وجه تسمیه یام به معنی اسب چاپار سئوالی پیش می آید : وآن اینکه با توجه به اینکه مرکز حکومت ایلخانیان مراغه و بعد تبریز بوده و طبعاً فرامین حکومتی از مراغه و تبریز به قفقاز و یا به کردستان و ایران مرکزی و از مراغه به هشترود و زنجان و خراسان می رفته است و در این میسرها از هر بیست ، سی کیلو متر نیاز به تعویض اسب چاپار چی بوده و برای این امر نیاز به ایجاد و مراکزی برای نگهداری اسب های آماده در طول مسیر بوده است، که می بایست به آنها نیر یام می گفتند ، چرا فقط نام یام مرند باقیمانده ودر هیچ نقطه دیگری از ایران با کلمه (یام ) مواجه نمی شویم ؟(البته یک آبادی كوچك بنام (یام ) در قوچان وجود دارد .)

جمیلی کارری جهانگرد ایتالیایی در 1105 هجری قمری (اواخر دوران صفوی) از مرند عبور نموده از کاروانسرای یام بازدید می کند اما از این منطقه بنام (کاروانسرای زیبای یامچی) نام میبرد![3]

  اما اینجانب دو نظریه (فرضیه ) دیگری را مطرح می کنم:

1- می دانیم که منطقه دشت مرند و نخجوان و آغری داغی (در ترکیه ) به اضافه کوه (گمیچی یا کمچی) در میاب مرند در نظر  ارمنی ها مقدس است.  چرا که کشتی نوح پس از طوفان درمجموع این منطقه به خاک نشسته است.(بومیان میاب عقیده دارند که کشتی حضرت نوح (ع) ابتدا در کوه آنها به خاک رسیده است واز اینرو آنرا گمیچی گویند).

از طرف دیگرمی دانیم نوح چهار پسر بنام های (حام )، (سام ) ، (یافث)و(یام) داشته  است.

(یام) همان فرزندی است که نافرمانی پدر کرد وسوار کشتی نشد وغرق گشت،دینوری در اخبار الطوال می نویسد وی را (نوح را) فرزند چهارمی نیز بود به نام (یام) که غرق شد، و نسلی از او باقی نماند . (یام آنکه با بدان به نشست ، برزمین ماند و برکشتی نوح  نه نشست و در طوفان غرق شد و آن سه دیگر برکشتی نشستند و پس از فرو نشستن طوفان از کشتی پیاده شدند وجماعت کنونی از نسل سه فرزند نوح ا ند ....)

وقتی مرند نام خود را به نوعی وامدار حضرت نوح است ،آیا یام مرند نمی تواند ربطی به یام ابن نوح داشته باشد مثلاً مدفن یام باشد و نام خود را از او گرفته باشد ؟(دکتر زهتابی عقیقده دارد، کلمه یام مرند در زمان ساسانیان نیز وجود داشته است)[4].

فرضیۀدوم:  در ترکی برای تاکید ی نمودن رنگها  از روش خاصی پیروی می شود ، برای سرخِ سرخ (قیب قیرمزی)برای سیاهِ سیاه (قَب قره ) برای زردِ زرد (ساب ساری) و برای سبزِسبز (یام یا شیل) گویند.

با توجه به  جنگلی بودن مرند (هر چند در اغلب جنگ ها آنها را بریدند بخصوص اعراب برای شکست حاکم مرند( بُعیث ) بیش از یکصد هزار اصله درخت مرند را بریدند. سرسبزی اطراف آن (فعلاً نیز مرند به باغ شهر موسوم است ) و سر سبزی و چمنزار یام زبانزد خاص وعام بوده و یکی از چمنزارهای بزرگ کشور محسوب میشود.

در کتاب های تاریخی اغلب به این منطقه چمن یام می گفتند از جمله : - میرزا صالح شیرازی در سفرنامه خود که در 1230 (هـ.ق) نوشته است از رسیدن خود به (چمن یام)یاد می کند.

-ژان یونیر در صفحه 216 کتاب (دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری)، از رسیدن جمیز موریه  دبیر سفارت انگلیس از تبریز به منطقه (چمن یام)  می نویسد،(جمیز موریه می خواست عباس میرزا را که در یام اتراق کرده بود برای دست کشیدن از قسمت های مهم قفقاز ترغیب کند ....) لذا به احتمال زیاد یام می تواند از خلاصه شدۀ(یام یاشیل) گرفته شده باشد

*************************************************************

 مطالبی راجع به وجه تسمیه ی سیوان هجه وان ددی وان گله وان و....

در منطقه آذربایجان بزرگ که قسمتی از آن در جنگ های ایران و عثمانی بخصوص در جنگ چالدران ازمام میهن جدا شد (مانند شهرهای  دیاربکر، وان ، قارص، ارض روم ، ایغدیر، آغری و...)  و نیز قسمتهای دیگری که درجنگ های اول و دوم ایران و روس و طی عهد نامه های گلستان و ترکمن چای از ایران عزیز جدا گردید (مانند شهرهای باکو- گنجه – شکی – شروان – ایروان – نخجوان، طالش و...) مناطق وشهرها وروستاها ی بزرگ وکوچکی قراردارد که به کلمه (وان )ختم می شود .

(وان) در اصل معنی جایگاه و منزل را می رساند و بودن کلمه وان در آخر نام شهر یا روستا ، رساننده یک هویت و شناسۀ تاریخی آن منطقه است و ما به هیچ دلیلی مجاز به تغییر نام آن نیستیم. (حتی اگر با اطلاعات علمی، تاریخی فعلی ما کلمات فوق بی معنی به نظر برسند ).

حدودبیست سال قبل آمدند نام روستای سیوان مرند را سگبان کردند ! و وقتی با عدم مقبولیت از طرف اهالی روبرو شدند ، دوباره رسماً به نام سیوان برگرداندند. سیوان مرند را بعضی از مؤلفین (سیوان صوفیان)[5] می نویسند که اشتباه است. در هندوستان ایالت بزرگی به نام سیوستان[6] وجود دارد که بومیان هند آنرا سیوان می نامند.

سیوان ممکن است تحت لفظی معنی (منطقه سئی ) ها را برساند، هر چند فعلاً  نمی دانیم که قومی به نام سئی در منطقه مرند وجود داشته است یا نه.

با همین استدلال ما مجاز نیستیم ،(ددی وان)را (دیده بان) بنامیم، چرا که همانطور که نمی دانیم ، که آیا در مرند قومی به نام (ددی) بوده است یا نه ، این را هم نمی دانیم که در روستای کوچک ددی وان آیا منطقه نظامی، قلعه، دژ، دِژک و لااقل برج دیده بانی وجود داشته است ؟ تا ما بتوانیم نام منطقه رابه (دیده بان ) عوض به کنیم یا نه ؟!پس این دیده بان ازکجا آمده است؟

در زبان ارمنی کلمه (ایجه وان) وجود دارد که معنی فرودگاه (اتراق گاه) را می دهد، آیا هجه وان،  همان (ایجه وان) ارمنی است ؟ این را نیز می دانیم که در اصطلاحات مکانی ، وان  می تواند به بان وگاها ً به گان تبدیل شود.

 در ترکیه فعلی مناطقی وجود دارد که در اصل جزو خاک آذربایجان شمرده می شود که به (وان) ختم می شوند مانند(وان- بیتوان- سیلوان و...)

در آذربایجان شمالی(نخجوان – ایروان – سیسوان – مهراوان- آرشاقاوان – شروان - با گاوان (نام قدیم باکو)و...

در آذربایجان ایران : آوان – ایزاوان – مینجوان- شیشوان – آوان سر- جابروان – باجروان – الوان – چینه وان وکندوان و...

در خراسان – شیروان

در مرند : هجه وان – ددی وان – سئی وان (سیوان) – گله وان

****************************************************************

 وجه تسمیه‌ی آیران دیبی(عریان تپه)

بر خلاف نظر آقای جلالی در صفحه 303 کتاب (تاریخ مرند ) که آیران دیبی را (ته دوغ!) معنی کرده است ، باید گفته شود که نام این روستا هیچ ربطی به دوغ و ماست نداشته وندارد!

وجه تسمیۀ اصلی نام روستا ار آنجا گرفته شده است که بالای کوه نزدیک آیران دیبی روستایی قرار داشته به نام (آیران ) یا (آیراند) که هنوز خرابه های آن روستا وجود دارد.

     اهالی یا به علت خرابی های جنگ و یا برودت زیاد روستای بالای کوه و نیز مشکل تردّد به بالای تپه ، خانه های خود را به پائین کوه منتقل کرده و روستای جدید خود را (آیران دیبی) یعنی کنار و ته روستای آیران ، نام نهاده اند.  متأسفانه در جغرافیای رسمی کشوری آمده اند (آیران دیبی) را که حامل بار قدمت روستا بوده به (عریان تپه) که حامل بار منفی خشکی ولم یزرعی منطقه است ، تبدیل کرده اند !********************************************************************

        وجه تسمیه‌ی روستای گلین قیه

هر چند عمر روستا به 300-400 سال قبل بر می گردد. اما یکی از مناطق مهم مرند است که گویش بومی آن مورد بحث زبان شناسان قرار دارد. با اینهمه نام روستا  می رساند که هر چند روستا به دست اسماعیل نامی از هرزنات ایجاد شده که اسماعیل ونوه نتیجه های او به زبان هر زنی گویش دارند ، ولی معلوم نیست که چر اسماعیل تاتی زبان سیصد – چهارصد سال قبل اسم روستا را (گَلَن قیه – تخته سنگ در حال فرود ) گذاشته است! در ضلع شمال غربی روستا و بالای بلندای تپه تخته سنگ بزرگی است که  گویی در حال فرود است واحتمال دارد که در سالهای آینده با شسته شدن پای تخته سنگ ، به پائین فرو افتد.در محاوره عامیانه گَلَن قیه به گلین قیه که آنهم ترکی است تغیر یافته است .(گلین قیه – تخته سنگی به شکل عروس)

********************************************************************

 وجه تسمیه‌ی روستای اردکلو

این روستا در شرق مرند قرار داشته که در سالهای اخیر با گسترده شدن مرند ، به شهر ملحق شده است. تا جائیکه پرس و جو شد ، این روستا رودخانۀ پر آب ویا برکه های بزرگ نداشته است که در آن گله های غاز و اردک بچرند و شنا بکنند تا این روستا بخاطر آنها (اردکلو) نام گرفته باشد.

لذا می توان مطرح کرد ، با توجه به قرار گرفتن این منطقه در جوار راه باستانی و نظامی اصلی مرند که مورد استفاده اردوکشی حکومت های وقت از تبریز به مرند و از مرند به قفقاز بوده است و هنوز نشانه هایی از این راه در بین مزارع اردکلو وبناب به چشم  می خورد  میتواند ابتدا اطراق گاه اردونشینان در این منطقه بوده باشد که از هر چندی برای تهیه مایحتاج خود به شهر مرند آمده اند و مرند ی ها برای زود راه انداخته شده کار آنها که میهمان بوده اند از لفظ (اردواهلی) استفاده کرده اند که بعدها این منطقه سکونت گاه عده ای از اردو نشینان شده وبه مرور اردواهلی به اردهلی واردکلو تبدیل شده است.

****************************************************************

1- تاریخ مرند ص81 (آقای جلالی در کتاب فوق یام را مال صوفیان نیز دانسته اند !).

2 - فرهنگ برهان قاطع ص 426.

۳ - جمیلی کارری،سفرنامه کارری ، انتشارات فرانکلین ، تبریز 1348 صفحه 20.

۴ زهتابی ، محمد تقی، ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، نشر اختر ، تبریز1379صفحه 631.

۵- فرهنگ جغرافیای آذربایجان شرقی- صفحه 391.

۶- سیوستان همان ایالتی است که مورد اقامت عارف بزرگ مرند (عثمان مرندی) قرار گرفته بود .


برچسب‌ها: وجه تسمیه مرندوتوابع




نظرات() 

وجه تسمیه ی مرند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 بهمن 1396-04:34 ب.ظ

                  (نوشته :میرهدایت سیدمرندی )

   یکی از اولین سئوالاتی که در بررسی یک منطقه به ذهن میرسد و پرسیده می شود، اینست که این منطقه و یا این شهر یا این روستا، ازکی و چرا به این نام نامیده شده است و مفهوم این نام چیست ؟ نام مناطق هر چقدر امروزی تر باشد ، مفهومش معلوم ترا ست ، اما با گذشت زمان آنهم اگر زمانی به درازای تاریخ باشد ، رسیدن به ریشه وکُنه نام و دلایل نامگذاری مشکل تر خواهد بود.چرا که اغلب حکومت ها وقتی به قدرت می رسند برای زدودن آثار ونشانه های حکومت قبلی که احتمالاً پس از سالهای دشمنی و جنگ و خونریزی، جای خود را عوض کرده اند ، بر می آیند و لذا بدون اینکه درایجاد شهری و منطقه ای سهمی داشته باشند ، یک شبه  نام آنرا عوض می کنند ، وبعضی حکومت ها نیز ، نام مناطق تحت حکومت خود را بدلایل ایدئولوژی، یا زبانی، عوض می کنند ، بدیهی است که پس از سقوط آن حکومت نام های قبلی اگر ریشه دار باشند و در رگ و پی اهالی ریشه دو انیده  باشند ، دوباره از زیر خاکستر اعصار قد بر می کشند.

     دکتر زهتابی در صفحه 631 کتاب ( ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) می نویسد :

«شاهان ساسانی ضمن کوچانیدن  اقوام فارسی زبان به سرحدات آذربایجان از جمله مرند (گلین قیه وهرزند ) برای جلوگیری بیشتر از حمله اقوام ترک، برای از بین بردن آثارو نشانه های اشکانیان و پارتیان التصاقی زبان (یعنی از نژاد ترکان باستان )اسامی شهرها را نیز عوض می کند. اما باز اسامی ده ها شهر ورستا و کوه ورود ودره از دست یغماگر ساسانیان جان به در می برد ِاز جمله شوشا، تبریز، ماراغا، سراو، مرند ، میشوو، یام[1] و...و...»

  در قرن معاصر نیز حکومت پهلوی اقدام به تعویض نام صدها شهر وروستا کرد، سلماس را به شاپور ، اورمیه را به رضائیه ، بندر انزلی را به بندر پهلوی و... تبدیل کرد که با پیروزی انقلاب اسلامی ، اسامی قبلی دوباره زنده شدند.

در اواخر دهه چهل ، زمان شهرداری آقای رضا همراه ، با توجه به گلگاری و نصب نرده برکنار خیابانها وزیباسازی فوق العاده مرند (با توجه به موقعیت وامکانات آن سالها ) می خواستند نام باستانی مرند را به شهر زیبا تغییر دهند !! مرند ، شهر زیبا نشد ، اما یام مرند را پیام کردند ، دَدی وان را دیده بان ، اردواهلی را اردکلوو هجه وان را هوجقان و در سالهای اخیر ، سیوان را سگبان کردند و بعد دوباره سیوان اش کردند!

برای تفسیر وریشه یابی اسامی بخصوص اگر اسم ، یک اسم تاریخی وحامل    گوشه ای از بار تاریخی نیز باشد بایستی متخصص فن زبان شناسی بود و گرنه تفسیر به رأی کردن  و آن کلمه را با کلمه هم آهنگ امروزی معادل دانستن ، یک کار علمی به شمار نمی رود.

      هر کسی از ظن خود شد ، یار من      از درون من نجست ، اسرارمن

بنابراین اگر کسی مثل آقای جلالی عزیزیان بیاید ، بدون تحقیقدر کتاب پر صفحه (تاریخ مرند) آیران دیبی را (ته دوغ!) معنی کند (صفحه 303) ویا کسی بیاید نام مرند رابرگرفته از نام (ماریا) یا (ماریانا) دختر ترسا بداند (با توجه به حداقل عمر شش هزار ساله مرند و حداکثر عمر دو هزار ساله مسیحیت ) کار علمی نکرده است.

می آیند آیرا ندیبی راکه بار تاریخی دارد با کلمه عریان تپه که بار منفی لم یزرعی دارد عوض می کنند!

     لذا مفرس کردن ، معرب کردن ، من در آوردی کردن اسامی خاص که ریشۀ صدها و هزاران ساله دارد و از عقاید ، باورها و اعتقادات و اتفاقات یک قومی ریشه گرفته است کار عبثی است.حتی ترجمه کردن قو شادکان ،آغ زمی، امرودلوخ، مین آخیر، قره آغاش و....کار غیر علمی وعبث است.مگر اینکه عمدا قصد داشته باشند شهری را ومردمی را از ریشه اش بریده وتهی بکنند.

   برای وجه تسمیه مرند ، نظرات ودلایل گوناگونی ذکر شده است که از بعضی آنها میتوان به معنی مرند ، نزدیک شد وبعضی از آنها نیز از ریشه اشتباه هستند .بطلمیوس جغرافیدان یونانی که در دو قرن قبل از میلاد می زیسته از این شهر به نام «ماندگارنا» نام می برد.

      «ماندگارنا» یا «مانداگارانا» می تواند از اسم آتشکده ای گرفته شده باشد که در این شهر وجود داشته است. محل اصلی این آتشکده در شمال مرند در سرراه کوره های آجرپزی (پشت گورستان باغ رضوان قرار دارد وتمامی مؤلفین وگرد آورندگان اطلاعات مربوط به مرند این منطقه راکه به کول تپه معروف است ، ندیده اند وبه اشتباه نام کول تپه ومانداگارنا را به قلعه خاکی یالدور که در شرق مرند واقع است داده اند!).

    اگر بطلمیوس درحدود دو هزار و دویست سال قبل، دویست سال قبل تر از میلاد مسیح از این شهر نام می برد پس مرند دویست سال قبل از تولد مسیح وجود داشته و عقیده داشتن بر اینکه مرند را یک دختر مسیحی بنا نهاده و نامش را به شهر داده ،        نمی تواند صحیح باشد ! مرند شش هزار ساله کجا وایجاد شدن به دست یک مسیحی در1700-1600 سال قبل کجا؟! (پس بنای اولیه شهر مرند را به دختر ترسا منسوب کردن، اشتباه است وما باید از رواج بیشتر این حرف اشتباه جلوگیری بکنیم هر چند در دهها کتاب آورده شود چراکه مؤلفین این کتابها این مطلب را بدون تحقیق واز روی هم نوشته اند . از جمله کتابهای فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی (بهروز خاماچی ص465).

-       تاریخ مرند (جلالی عزیزیان ص 37)

-       مرند (امیر هوشنگ زنوزی ص179)

-       دیبا چه ای بر فرهنگ کشاورزی مرند (عبدالرحیم کیا ص 213)

-       میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان شرقی(عالم پور) ص48

-        و......

    امّا استرابون جغرافیدان و مورخ باستانی یونانی از مرند با عنوان (موروندا)نام می برد[2] .

در دائره المعارف اسلامی مرند را مشتق از کلمه (مروا) دانسته اند[3] .

در المنجد چاپ 14 ،  مرند را مستقیماً نام همسر حضرت نوح دانسته اند .

ویلیامز جکسن ، وجه تسمیه مرند را به تبعیت از ارامنه از کلمه میراندا (مادرآنجاست ) میداند[4] .

-  مرند در زبان ارمنی به معنای دفن ودفینه است وآن به دلیل مدفن همسر حضرت نوح در مرند است

 کسروی در کتاب( آذری ،زبان باستانی آذربایجان) (ص10) می گوید که معنی کلمه خوی ، تبریز،سلماس و ارس را نمی داند ولی به معنی نام مرند، مراغه ، مارالان ، نزدیک شده است . همودر ص 73 اظهار عقیده می کند که مرند از کلمه (مار+ اند ) درست شده است . یعنی سرزمین ماد، (یعنی مرند ابتدا ، مادوند بوده که بعداً ماروند و مروند ومرند شده است ،چرا که در زبان آذری و ارمنی (ر) می تواند به جای (د) به نشیند و اکثراً به (ماد )(مار) می گفتند ).

  دائره المعارف اسلامی ، کلمه مرند را به معنای مادر و وجه تغییر یافته کلمه را (مانر) ویا (ماتر) می داند و می نویسد «بنا به یک روایتی از افسانه های مذهبی ارمنی ،مرند مدفن همسر حضرت نوح (ع) است وچون اعقاب نوح جملگی او را مادر می نامیدند منطقه را هم که او در آنجا دفن شده است مرند (مادر) خوانده اند[5] »

   به نظر اینجانب منطقه مرندمحل سکونت قوم باستانی رس بوده  قومی که نامش دوبار در قرآن مجید آمده است و رود ارس از این قوم نام گرفته است  و  احتمالاً نام باستانی مرند (رس) بوده که بعدها با از بین رفتن حکومت قوم رس و آمدن  قوم ماد نام منطقه به مادوند و مروند و مرند تغییر یافته است.(به بحث رود مقدس ارس مراجعه شود). (آیا فرو رفتن دهها منطقه مسکونی قوم رس به امر الهی نمی تواند دولایه بودن شهر فعلی مرند را توجیه بکند؟ و به گفته دیگر آیا دو و یاسه لایه بودن منطقه شهر ی مرند نمی تواند ماجرای قوم رس را اثبات کند؟ چرا که در اغلب مناطق مرند پس از چند متر حفاری به آثار مسکونی باستانی بر می خوریم.

 خلاصه ی کلام ، اگر ما از عقیده ی ارمنیان و نوشته المنجد (طبع چهارده ) (که عقیده دارد نام همسر مدفون شدۀ حضرت نوح در مرند ،(مرند )بوده است ) بگذریم به نظر می رسد گفته استرابون، جغرافی دان قرن اول میلادی یونان (که نام مرند را موروندا) آورده است ،صحیح ترین نام باستانی مرند می تواند باشد . چرا که در زبان باستان از انشقاقات یک کلمه ، کلمات دیگر را ساخته اند و در جغرافیا نیز اغلب نام کوه و رود و دره و دشت به نحوی با هم ارتباط داشته و هم ریشه بوده اند.  حالا نیز ادامه شرقی رشته کوه میشوو (کوه مورو ) نام دارد.(همان کوهی که کارخانه سیمان صوفیان در جوار آن تأسیس شده است . اگر از (موروندا) بگذریم ، مادوند = ماروند = مروند = ودر نهایت مرند نام سه هزارسال به این طرف منطقه ی مرند است وهمانطوریکه گفته آمد اینجانب روی تفاسیر معتبر قرآن مجید که مکان سکونتی قوم رس را در آذربایجان می دانند وبا در نظر گرفتن دو وسه لایه بودن مرند فعلی که حاکی از تخریب عمده وفرورفتنخانه ها درزمین(دراثر زلزله ی مهیب )رانشان می دهد ؛ نام ( رس ) را به عنوان نام مرند از سه هزار سال قبلتر می دانم و پیشنهاد عمومی می دهم.یعنی بادرنظرگرفتن واقعیات جغرافیائی نام منطقه را از ظهور در پهنه ی گیتی تا سکونت مادها ( رس ) می دانم ( که رود ارس نیز همین نام را می رساند که اعراب به رود رس ، الف – لام اضافه کرده والرس کرده اند که آنهم  ارس شده است .) وپس از سکونت ماد کوچک در آذربایجان مادوند وماروند و مروند و مرند  به منطقه اطلاق شده است.

   بدنیست اضافه شود که آقای هوشنگ سید زنوزی در صفحه 181 کتاب پر ارزش خود (مرند) از وجود دو آبادی کوچک که دارای نام مرند هستند خبر می دهد:

یکی از آنها در منطقه سیومیک در شمال رود ارس و دیگری در خانات شهر ماکو.

(اما باید اضافه نمود که آبادی کوچک دیگری نیز در نزدیکی قیرکازرین (شیراز) قرار دارد که مرند نامیده می شود .و نیز محله بزرگی در دهلی پایتخت هند و وجود دارد که مرند نامیده می شود که توسط مرندی ها درزمان حمله ی مغول به دلهی = دهلی گریخته واین محله را ایجادکرده اند..)و نیز گفته می شود روستایی نیز به نام مرند در نزدیكی اصفهان وجود دارد(هر چند در روی نقشه های كشور دیده نمی شود.) با اینهمه اگر هم باشد به احتمال زیاد وبا توجه به عمر زیاد مرند آذربایجان این روستا و نیز روستای مرند شیراز احداث شده توسط مرندیان كوچ كننده از مرند آذربایجان است همانطوری جلفای اصفهان برگرفته از نام جلفای مرند در زمان صفویان است.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

  *) این بحث را درفصل چهارم کتاب (نگاهی به تاریخ مرند ) آورده ام .

1- این  نظریه  می رساند که نام میشوو و یام در زمان ساسانیان نیز بوده وربطی به اسب و چاپار وکلمه مغولی یام ندارد .

- دائره المعارف فرانکلین ، ج 1، ص127.

2- دائره المعارف اسلامی و انگلیس ج5، ص 4.

3- سفرنامه جکسن ماده مرند .

1- نویان مهر الزمان، نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان ، انتشار ات ما ، تهران 1376.


برچسب‌ها: وجه تسمیه مرندوتوابع
[ دوم خرداد ۱۳۹۰ ] [ ] [ دکتر سیدمرندی ]




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox