یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

استالین؛ دروغگوی قرن

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 22 دی 1396-12:01 ق.ظ

           
تحریف واقعیت با مردم شوروی چه کرد؟
یورگ بابروفسکی/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: «تلخی‌های زیادی را سپری کردم، محرومیت‌های بی‌شماری را متحمل شدم، همواره از گرسنگی رنج می‌بردم، لباس‌هایی پاره و مندرس به تن داشتم.» این نوشته‌های یک جوان از طبقه کولاک‌های روسیه [طبقه دهقانان ثروتمند و استثمارگر] به نام «استپان پودلوبنی» است که به صورت غیرقانونی در مسکو زندگی می‌کرد. او در تاریخ ۵ اکتبر ۱۹۳۴ در دفتر خاطرات خود نوشته است: «از نظر فیزیکی یک حیوان کوچک وحشت‌زده بودم. از هر گامی در جهت مخالف اندیشه غالب سیاسی می‌ترسیدم و حتی فکر کردن و اندیشیدنم نیز در کمال احتیاط صورت می‌گرفت. هر روز، نه هر ساعت ترس داشتم و از این می‌ترسیدم که در گفت‌وگوهایم با دیگران بیش از اندازه حرف بزنم. سراسر این زندگی بر دروغ و ریا استوار است.»

 

با خواندن این جملات می‌توان به چگونگی زندگی در روسیه دوران استالین پی برد. در آن دوران بود که میلیون‌ها نفر بر اثر گرسنگی جان باختند و ده‌ها هزار نفر به قتل رسیدند و دهقانان به بردگی کشیده شدند. اما با وجود همه این مصیبت‌ها، استالین در سال ۱۹۳۵ اعلام کرد: «رفقا، زندگی شادتر شده است.»

 

مردم شوروی در آن زمان به دلیل خشونت‌های بی‌حد و حصر گروه‌های آهنین ترور همه قدرت خود را از دست داده و دیگر رمق و توانی برای به چالش کشیدن قدرتمندان در خود نمی‌دیدند و توان اتحاد علیه آنان را هم نداشتند و البته این‌گونه روش‌ها در ذات و جوهر قدرت‌هایی قرار دارد که از کمبودهای بسیار رنج می‌برند. ترس از دست دادن قدرت در هر لحظه وجود دارد و به همین خاطر این قدرت همواره مجبور است که بر انقیاد درآوردن و فشار بر مردم استوار باشد. ابزار این اجبار و انقیاد همان به اصطلاح دروغ‌های دستوری و فرمایشی است. هر کس بتواند دیگری را وادار کند که دروغ را به عنوان واقعیت بپذیرد، می‌تواند قدرت خود را تضمین شده بداند. گاهی لازم است که تشکیک‌کنندگان و ناباوران را حذف کرد تا به این طریق آخرین تشکیک‌کنندگان بفهمند واقعیت همین است و جز این نیست. آن زمان که هر کس به صورت خودکار دروغ بگوید، دیکتاتور نیز می‌تواند به بقای تضمین شده قدرتش اطمینان داشته باشد.

 

رژیم دیکتاتوری شوروی بر این باور استوار بود که حزب بلشویک وظیفه دارد دهقانان را به کارگر بدل کرده و کارگران را به نیروهای کمونیست بدل کند. بلشویسم در واقع قدرتی بود که وظیفه آموزش و غلبه بر مردم را داشت. در سال‌های جنگ داخلی، رهبران بلشویسم همه تلاش خود را برای به انقیاد درآوردن دهقانان و کارگران به کار گرفتند اما نتوانستند آنان را به باور لازم برسانند و به همین دلیل این تلاش‌ها به شکست انجامید.

 

با این حال طرف برنده قصد دارد که هر آنچه که ندارد به دست آورد و به همین خاطر به ساختن دنیایی بر اساس نیازهای خود دست می‌زند و می‌گوید که همه چیز باید منطبق بر تصورات او باشد. البته صاحبان قدرت می‌دانستند که کسی به آنچه آن‌ها در ذهن خود دارند و آن را واقعیت می‌پندارند باور ندارد. به همین دلیل است که حاکمان تمام قد در برابر هر آن چیزی که در تضاد با تصور آنان از جهان وجود دارد ایستاده و شروع به القای این باور می‌کنند که ایده‌های آنان واقعی است. در این حالت دروغ و دروغگویی به مساله‌ای اجتناب‌ناپذیر بدل می‌شود. دیگران باید به چیزی که اصلاً وجود ندارد باور بیاورند و در عین حال شکاکان و منحرفان نیز باید سرکوب شوند. بلشویک‌ها نیز به مانند همه گروه‌های منزوی و تحت فشار، به دور خود دیواری کشیده و در قلعه‌ای ساکن شدند که در داخل و چارچوب دیوارهای آن هر آنچه که رهبران به عنوان واقعیت اعلام می‌کردند از سوی دیگران نیز به عنوان واقعیت محض به رسمیت شناخته می‌شد. در میان این دیوارها چیزی به نام انتقاد و انتقاد از خود معنا ندارد و همه موظف به رعایت نظم تعریف شده از سوی حاکمان هستند؛ نظمی که در جهت تحکیم پایه‌های قدرت ساخته و پرداخته شده است.

 

هنگامی که استالین در سال‌های دهه ۱۹۳۰، آن تسویه حساب بزرگ با منتقدان درون حزبی و مخالفان و شکاکان را آغاز کرد این امکان را داشت و توانست که بر دیسیپلین پیروان خود و آمادگی آن‌ها برای پذیرش هر دروغی به عنوان واقعیت، به صورت کامل حساب کند. از نظر این افراد هر کلامی که از دهان استالین خارج می‌شد در حکم قانون بود. جالب آنکه بسیاری از همین هواداران می‌دانستند اتهاماتی که استالین علیه دیگران مطرح می‌کند کاملاً بی‌پایه و اساس است اما اطاعت از او را واجب می‌دانستند.

 

البته این دروغ‌ها فقط از دهان شخص استالین خارج نمی‌شد بلکه در همان دادگاه‌های نمایشی مسکو در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ نیز به صورت رسمی از تریبون‌های حکومتی اعلام شد. متهمان مجبور بودند در میان تشویق حاضران، دروغ‌ها را تکرار کرده و به گناهان ناکرده اعتراف و طلب عفو کنند. این نمایش‌ها تنها به این کار می‌آمد که یک قاعده را به تماشاگر گوشزد کند: مردم نباید آنچه را که دیکتاتور به عنوان واقعیت قبول ندارد، واقعیت تلقی کنند. پس از سال‌ها تهدید و ارعاب و نظم دستوری بالاخره این دروغ بود که به امری عادی بدل شد. به عبارت بهتر هر کس این آمادگی را داشت که به هنگام درخشش خورشید قبول کند و بپذیرد که باران می‌بارد. نیکیتا خروشچف، رهبر اسبق اتحاد جماهیر شوروی به خاطر می‌آورد: «اصرار و برداشت استالین از مراقبت و گوش به زنگ بودن دنیای ما را به یک تیمارستان بدل کرد؛ تیمارستانی که ساکنان آن در حال تحقیق بر روی واقعیاتی هستند که اصولاً وجود خارجی ندارد.»

 

هنگامی که آن گارد قدیمی حزب بلشویک در دادگاه‌های نمایشی به گناهان خود اعتراف کرده و تحقیر شدند، در واقع نمایش مطلوب استالین به اجرا درمی‌آمد. این تنها او بود که تصمیم می‌گرفت چه کسی گناهکار و مجرم است اگرچه که همه می‌دانستند جرائم و اعترافات از سوی شخص استالین ساخته و پرداخته و کارگردانی شده است. شدت پوچی این گناهان و اتهامات رابطه مستقیمی با ابعاد و بزرگی قدرت حاکم دارد. هیچ کس به خود جرات نمی‌داد که در مورد مجرم بودن این افراد شک به خود راه دهد و جالب آنکه حتی خود متهمین نیز جرات نداشتند اتهامات را رد کرده و یا انکار کنند.

 

تا زمانی که قدرت حاکم بتواند مردم را به پذیرش مسائل پوچ و کذب وادار کند می‌تواند به آینده خود امیدوار باشد. اما تنها دروغ است که می‌تواند در نهایت وضعیتی پیچیده و دشوار برای دیکتاتور رقم بزند. اگرچه استالین توانست همه را به گفتن چیزی که واقعیت نداشت مجبور کند اما در این مورد که پیروان و کارگزارانش در خارج از پایتخت چه فکری می‌کنند و چه برداشتی از رویدادها دارند بی‌خبر بود. تشکیلات پلیس مخفی خبرها را به اطلاع استالین می‌رساند و او هم هر روز دستور می‌داد که گزارش‌ها در مورد مراکز جاسوسی و خرابکاری به دست او برسد، گزارش‌هایی که بعدها یعنی پس از مرگ استالین، کذب بودن آن ثابت شد.

 

استالین در واقع در زندان دروغ‌های خود محصور شده بود و این وضعیت او را به چنان پارانویایی گرفتار کرد که در آخر حتی به نزدیکترین افراد خود نیز شک داشت و در نهایت قدرت تشخیص و تمییز واقعیت و دروغ را از دست داد زیرا مرز بین این دو در واقع از بین رفته بود. از سوی دیگر نمی‌توان حکم قاطع داد که قدرت افرادی مانند استالین حتی در صورت گسترش مداوم ترس و وحشت تضمین شده بوده و بتوان برای همیشه هواداران را در ناآگاهی قرار داد.

 

در همان سال‌های آغازین دهه ۱۹۳۰ بود که ابعاد دروغ‌ها از کانون قدرت نیز فراتر رفت. یکدست‌سازی مطبوعات و سرکوب اپوزیسیون، فضا را بیش از پیش تنگ‌تر کرد. در مدارس سرودی در رثای دیکتاتور خوانده و حاکمان ستایش می‌شدند. کتاب‌های مساله‌دار از کتابخانه‌ها حذف و دروس مدارس بازنویسی و عکس‌ها و تصاویر روتوش و دستکاری شد. تصویر یاران و رفقای سابق رهبران شوروی به نفع استالین پاک شد و بسیاری از عکس‌ها به صورت سیستماتیک از کتاب‌ها حذف گردید. نویسندگان و تاریخ‌نگاران تنها در صورتی مجاز به نوشتن در مورد گذشته بودند که حاضر به دروغگویی و قلب واقعیت‌ها باشند. تاریخ به گونه‌ای تغییر و بازنویسی شد که دیکتاتور می‌خواست. در پاره‌ای موارد شخص استالین دست به قلم شد و تاریخ را آن‌گونه که می‌خواست نوشت و صد البته هیچ مورخی جرات آن را نداشت که این تاریخ دستوری و فرمایشی را زیر سؤال ببرد.

 

و بدین ترتیب بود که علم تاریخ در دوران استالین وظیفه پیوند یک گذشته موهوم به زمان حال موهوم را بر عهده گرفت و این پیوند و ملغمه عجیب با همه تجربه‌های تاریخی در تضاد بود. به عبارت دیگر دروغ لباس واقعیت را به تن کرد. قرار بر این بود که کارگران و دهقانان فراموش کنند روزگاری سرزمینی به نام روسیه وجود داشت که توسط استالین و امثالهم اداره نمی‌شد! میلیون‌ها دهقان با الفبای نفرت و خشونت آشنا شدند و یاد گرفتند که برای ادامه زندگی باید دروغ بگویند. حافظه آنان خالی شد و دنیای گذشته دیگر در این حافظه جایی نداشت. مردمی که از گذشته خود بریده و دور شدند، برای دروغگویی بیش از هر زمان دیگری تمایل پیدا کردند.

 

در آن سال‌هایی که ترورهای گروهی و جمعی غوغا می‌کرد، تضمین زندگی و ادامه آن هنر بزرگی بود. هر کس که با دروغ و دروغگویی به نحوی خلاقانه کنار می‌آمد، در مقایسه با دیگرانی که نمی‌توانستند با این وضعیت کنار بیایند شانس به مراتب بزرگتری برای زنده ماندن داشت. آن دیگران البته غالباً کمونیست‌های خارجی بودند که نه زبان روسی می‌دانستند و نه با قراردادهای اجتماعی و نانوشته در شوروی آشنایی چندانی داشتند و آن را درک نمی‌کردند. موج ترور و وحشت جامعه را به سوی انحلال کامل سوق می‌داد و به همین دلیل بود که شهروندان شوروی تلاش داشتند که به عنوان تنها راه‌حل در جهت اتحاد بیشتر با یکدیگر اقدام کنند؛ کاری که البته بیهوده بود و ناکام ماند زیرا در آن جامعه هر کس از دیگری می‌ترسید و هر کس تنها در فکر نجات و بقای خود بود. آندره پریشوین نویسنده روس در دفتر خاطرات خود نوشته است: «مردمان روس ما مانند درختان پوشیده از برفی هستند که در برابر مشکل بقا کمر خم کرده‌اند. کاملاً مشخص است که این مردم چنین توان و نیرویی ندارند و نمی‌توانند این وضعیت را برای مدت طولانی تحمل کنند. از سوی دیگر هر کس که انگیزه‌اش را برای مقاومت از دست می‌دهد از سوی دیگران حذف و ناپدید می‌شود.»

 

اصولاً چگونه امکان داشت که میلیون‌ها انسان گرسنه و وحشت‌زده را از دروغ و دروغگویی دور کرد و بر حذر داشت؟ مردم فرودست به صورتی هیستریک هر روز بیش از روز پیش نفرت می‌ورزیدند. در این اتمسفر وحشت و تسلیم بود که هر شب شماری از مردم از خانه‌های خودشان بیرون کشیده شده و ناپدید می‌شدند و البته این کار به صورتی نامحسوس انجام می‌گرفت. دروغ و دروغگویی به امری عادی و روزمره بدل شد و میلیون‌ها نفر به بازتولید آن مشغول بودند، با این هدف که دروغ به واقعیت بدل گردد؛ واقعیتی که کسی را یارای انکار آن نباشد. هانا آرنت نوشته است: «رهبران توتالیتر همه تبلیغات خود را بر اساس فرضیه‌های از نظر روان‌شناسی درست بنا کرده بودند.» به نوشته آرنت هدف این بود مردم به این ترتیب به جایی برسند که افسانه‌های کاملاً تخیلی را به عنوان امر واقعی بپذیرند. به عقیده آرنت هر زمان که نادرستی این افسانه‌ها بر مردم معلوم شود همین مردم به جای آنکه رهبران را مقصر بشناسند ادعا خواهند کرد که خدا را برای داشتن چنین رهبرانی که آنان را از گمراهی نجات داده‌اند شکر می‌کنند (نقل به مضمون).

 

اما مردم شوروی به خاطر همین هنر متقاعدسازی دروغین بود که بهایی بس گزاف پرداختند. حتی ظاهر و چهره افراد نیز مانند مسخ‌شدگانی شده بود که البته حکایت از تحمل فشاری بیش از حد را داشت، فشاری که از سوی حاکمان بر مردم وارد می‌آمد. شهروندان شوروی حتی در میان چهاردیواری خانه‌های خود نیز جرات مخالفت با حکومت را نداشتند و دروغ در محافل‌ شخصی نیز رواج داشت. به عبارت دیگر می‌توان گفت که دروغ برای بسیاری از مردم تبدیل به طبیعت ثانویه آنان شده بود. برخی از مردم همه آنچه را که در طول روز شاهد بودند پنهان می‌کردند و به همین خاطر در نهایت تفاوت و مرز میان دروغ و واقعیت از میان رفت و تشخیص آن ناممکن شد.

 

واقعیت اما تازه زمانی خود را نشان داد که استالینیسم مرده بود. میلیون‌ها سرباز ارتش سرخ و اسرای جنگی و کارگران اردوگاه‌های کار اجباری به چشم خود دیده بودند که بازندگان و مردم کشورهای آزاد شده به مراتب بهتر از برنده جنگ یعنی مردم شوروی زندگی می‌کنند. اگرچه امکان بازداشتن آن شاهدان عینی از بازگویی واقعیت نبود اما به هر صورت دیوار حاشا بلند بود. بار دیگر دیوار بلند دروغ با تلاش‌های زیاد برپا شد و استالین سعی کرد که شوروی را از دنیا جدا و منزوی کند. او برای آنکه ویروس واقعیت و اندیشه آزاد به امپراتوری دروغ سرایت نکند، از اعمال هرگونه خشونتی دریغ نکرد.

 

جانشینان استالین البته متوجه شدند که این انزوا امکاناتی برای رژیم به ارمغان آورده است اما ادامه آن به صورت فعلی ممکن نبود. به همین خاطر دروازه‌ها را به سوی غرب گشودند و به اشتباهات حزب و جرم و جنایت‌ها و ترورها اعتراف کردند. رژیم دیکتاتوری کمی معتدل‌تر و انتقاد و مخالفت‌ها شنیده شد. اما مردمی که باید جامعه مدنی را تشکیل می‌دادند به شدت درگیر شکاف‌ها بودند و شکاف‌های موجود در آن عمارت دروغ باز هم بزرگتر شد. مردم همچنان دچار دورویی و دوگانگی‌های رفتاری بودند و این بار همه می‌دانستند که حتی با تغییر رژیم و دیدگاه ایدئولوژیک آن نیز این وضعیت تغییر نخواهد کرد. حتی با وجود آنکه مقام‌های شوروی اعلام کردند از این پس هیچ کسی وادار به کاری ناخواسته نخواهد شد باز هم مردم آن را جدی نمی‌گرفتند.

 

حاکمیت دروغ ظاهراً تمام شد اما واقعیت این بود که تنها رنگ عوض کرد. استالین‌زدایی خروشچف البته آن ترس‌های روزمره از مرگ و ترور را در میان شهروندان شوروی پایان داد اما دروغ عریان به لفاظی‌هایی بدل شد که در واقع واژه‌هایی بی‌معنا به شمار می‌آمدند. پایان این ترس اما آغاز کار اپوزیسیون و دگراندیشان بود زیرا رژیمی که به خطاهای خود اقرار دارد و از گذشته خود بریده است هیچ بهانه و دلیلی برای سرکوب و تحقیر مخالفان ندارد.

 

پروسترویکای گورباچف نیز به نوعی ادامه همان استالین‌زدایی به شمار می‌آمد، همان استالین‌زدایی که فضا را برای اندیشه‌های مخالف باز کرده بود. با این حال دگراندیشان و اپوزیسیون زمانی پای در عرصه گذاشتند که حاکمان دریافته بودند بیش از این نمی‌توان واقعیت را با جبر از دید جهانیان پنهان کرد. رژیم کمونیستی بر خلاف میل خودش گرفتار همان تضادی شد که خود آن را بنا کرده و بر آن استوار بود. بی‌تردید دروغ ابزاری غیرقابل چشم‌پوشی برای تثبیت دیکتاتوری است و پایان دروغ به معنای پایان یک رژیم و حاکمیت تمامیت‌خواه است.

 

 

منبع: دیتسایت





نظرات() 

ظهور و سقوط تروتسکی؛ فرمانده تنهای انقلاب

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-11:50 ب.ظ

                
     
چه کسی به انقلاب اکتبر خیانت کرد؟
راینر تراوب / ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

تاریخ ایرانی: هنگامی که برای نخستین بار به اتهام آشوبگری‌های سوسیالیستی بازداشت شد، ۱۸ سال داشت. او که پسر یک زمین‌دار اوکراینی بود، در آن زمان یعنی در سال ۱۸۷۹ هنوز «لئو برونشتاین» نام داشت. این شورشی جوان از دوران زندان و متعاقب آن تبعید سیبری، برای مطالعات عمیق و کسب دانش استفاده کرد. در همان دوران تبعید، مقاله‌های درخشانش در مطبوعات زیرزمینی را با نام مستعار «قلم» می‌نوشت.

 

پس از چهار سال موفق شد خود را در میان کاه‌های بار زده در ماشین یک روستایی پنهان کرده و فرار کند. برونشتاین جوان، نام یکی از ناظران زندان را برای گذرنامه جعلی خود انتخاب کرد و با همین نام یعنی «تروتسکی» شهرت جهانی یافت، سپس راهی اروپای غربی شد.

 

صبح یکی از روزهای پاییز ۱۹۰۲ زنگ در خانه یکی از هموطنان تبعیدی‌اش را در لندن به صدا درآورد. این شخص همان کسی بود که نوشته تحلیلی مارکسیستی‌اش به نام «توسعه سرمایه‌داری در روسیه» و اثر تبلیغاتی انقلابی‌اش به نام «چه باید کرد؟» مورد علاقه تروتسکی بود؛ تروتسکی این دو اثر را بلعیده بود. تروتسکی از پشت در فریاد زد «قلم اینجاست!» و ولادیمیر ایلیچ لنین که ترسیده بود با عجله از بستر بیرون آمد. از قرار معلوم نه تنها رهبر آینده انقلاب در مورد این میهمان سرزده کنجکاو بود، بلکه تروتسکی نیز به همین اندازه در مورد میزبان کنجکاوی نشان می‌داد.

 

اما اگرچه تروتسکی پرشور و جوان با آن مردی که ۹ سال از او بزرگتر بود، به دلیل اعتقاد به اصول اساسی مارکسیسم پیوندهای زیادی داشت، اما روابط شخصی میان این دو نفر تا بهار ۱۹۱۷ بارها تحت تاثیر مشاجرات سیاسی قرار گرفت. تروتسکی در سال ۱۹۰۴ حملات خود را با هشداری آغاز کرد که در حکم نوعی پیشگویی بود و نحوه مدیریت لنین در حزب را مورد انتقاد قرار می‌داد: «در آغاز کار سازمان حزبی را جایگزین کلیت حزب کردند، سپس کمیته مرکزی را به جای آن سازمان آوردند و در نهایت دیکتاتوری کمیته مرکزی جای همه چیز را می‌گیرد.»

 

هنگامی که در سال ۱۹۰۵ اخبار تجمع در برابر کاخ زمستانی تزار و کشتار مردم دهان‌ به‌ دهان می‌چرخید، تروتسکی ۲۵ ساله تصمیم گرفت به مسکو بازگردد و هنگامی که اعتصاب عمومی در پترزبورگ در اکتبر ۱۹۰۵ ناگهان به شورای منتخب کارگران (شوروی بعدی) ختم شد، او هم از به اصطلاح مخفیگاه خود خارج شد. این سخنران کاریزماتیک که گاه در کسوت شورشی و گاه در کسوت فردی با سخنان نیش‌دار ظاهر می‌شد، به خوبی با زبان طبقه کارگر و کشاورز آشنا بود؛ اما این را نیز می‌دانست که باید شنوندگان شهری و بورژوا را هم تحت تاثیر قرار دهد. این به اصطلاح تریبون مردمی در مدتی کوتاه به دبیرکلی اولین شورای کارگران تاریخ رسید، سخنگویی ۲۰۰ هزار کارگر کارخانجات را بر عهده گرفت و به نطق‌های آتشین خود برای این مخاطبان ادامه داد.

 

وی با توانایی‌ها و شناخت مناسبش از مقتضیات زمان، توانست در میان طبقه زحمتکش جایگاهی ویژه برای خود کسب کند. اگرچه رژیم استبدادی در کمتر از دو ماه برای او مشکل ایجاد کرد؛ اما تروتسکی با آن صدای دل‌نشین و زنگ‌دار در دادگاه به دفاع از خود پرداخت و توانست با همان دفاعیه به هدف خود برسد و به گفته شاهدان عینی آن دادگاه را به تریبونی افسانه‌ای علیه رژیم تزار بدل کند؛ اما با وجود محبوبیت زیاد باز هم حکم تبعید علیه وی صادر شد. البته این بار هم تروتسکی در اولین فرصت موجود فرار کرد و به اروپای غربی رفت.

 

هنگامی که جنگ اول جهانی، همه صبر و شکیبایی طبقه کارگر را در برابر استبداد تزاری به پایان رساند، دوران پادشاهی موروثی در روسیه نیز به سر آمد و در فوریه ۱۹۱۷، یک دولت موقت بورژوا و ضعیف اداره امور کشور را به دست گرفت. بدین ترتیب بار دیگر تروتسکی از تبعید بازگشت و در تابستان ۱۹۱۷ به حزب بلشویک لنین پیوست. این بار نیز باور مشترک این دو نفر به قطعی بودن انقلاب پرولتری توانست بر اختلاف نظرهای گذشته غلبه کند.

 

تروتسکی در سپتامبر ۱۹۱۷ بار دیگر از ریاست کمیته کارگری به دبیرکلی شاخه حزب در پایتخت رسید و کوتاه‌ زمانی بعد، از سوی بلشویک‌ها برای ریاست «کمیته نظامی انقلابی» برگزیده شد؛ بدین ترتیب سازماندهی قیام نوامبر عملا در اختیار تروتسکی قرار گرفت.

 

اما آن دولت انقلابی که نام پیشنهادی تروتسکی یعنی «شورای کمیساریای خلق» را یدک می‌کشید، چگونه می‌توانست در کشوری پهناور، عقب‌افتاده، ویران از جنگ و ملتی که چهارپنجم آن را دهقانان تشکیل می‌دادند، طرح‌های سوسیالیستی خود را محقق کند؟ لازم به ذکر است که بخش اعظم کشاورزان نیز سواد خواندن و نوشتن نداشتند.

 

رهبران به اصطلاح جهانی‌اندیش و جهان‌وطنی انقلاب اکتبر ایمان داشتند که در کوتاه‌ مدت می‌توان یک انقلاب سوسیالیستی در اروپای غربی به راه انداخت. این سناریوی روند واحد و پویای بین‌المللی، توسط شخص تروتسکی و پیش از قیام سال ۱۹۰۵ به عنوان چشم‌انداز سیاسی یک «انقلاب دائمی» مطرح شد و توسعه یافت. لنین نیز بر این باور بود که زنجیره جهانی امپریالیسم در ضعیف‌ترین حلقه خود یعنی روسیه از هم گسسته است. صدور انقلاب به کشورهای توسعه‌یافته همسایه روسیه باید در جهت تحقق آرمان ساخت گام‌ به‌ گام سوسیالیسم صورت می‌گرفت.

 

اما این آرمان در حد یک آرزو باقی ماند. صرف‌نظر از برخی ناآرامی‌های کوتاه‌مدت مانند آنچه در سال‌های ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ در برلین اتفاق افتاد و به قیام اسپارتاکوس برلین شهرت یافت، اکثریت کشورها و اکثریت طبقه کارگر اروپای غربی، اصلاحات را به انقلاب ترجیح می‌دادند؛ اما روسیه بر خلاف همه این کشورها به دلیل همان انقلاب بلشویکی، برای سال‌ها گرفتار جنگ داخلی شد. آن ماموریت غیرممکن یعنی تشکیل یگان‌های جنگی و انقلابی آن هم از دهقانانی که زمانی به عنوان سرباز از خاکریزهای جنگ اول جهانی گریخته بودند، در واقع ایده تروتسکی بود.

 

مردی که زمانی به عنوان نویسنده نام «قلم» را یدک می‌کشید، اینک بنیانگذار و فرمانده کل ارتش سرخ شوروی بود و چهره‌ای کاملا متفاوت از خود به نمایش می‌گذاشت. تروتسکی در نهایت بی‌رحمی فرمان اعدام سربازان فراری را صادر کرد و با ارتش سرخی که شمار افرادش به پنج میلیون نفر افزایش یافته بود به پیروزی رسید؛ اما بهایی که بابت این پیروزی پرداخت شد، بسیار گزاف و وحشتناک بود. به عبارت دیگر در چهار سال نخست پس از انقلاب، هشت تا ده میلیون نفر کشته شدند که این رقم چهار برابر بیشتر از کشته‌شدگان جنگ اول جهانی است. شعار «همه چیز در اختیار شورا» به فراموشی سپرده شد، بخش بزرگی از پرولتاریای حاکم نیز جان خود را بر اثر جنگ داخلی از دست دادند، سیستم زنجیره‌ای و افقی فرماندهی «کمونیسم جنگی» کاملا تغییر یافت و قدرت در انحصار حزب لنین باقی ماند.

 

اقتصاد نابودشده شوروی کمتر از یک‌پنجم دوران پیش از جنگ تولید داشت، به همین خاطر تروتسکی پیشنهاد «نظامی‌سازی کار» و «دولتی‌سازی سندیکاها» را ارائه داد. در داخل حزب نیز چهره یک «کارگر اپوزیسیون» به خود گرفت و تقاضای بازگشت به دموکراسی شورایی را مطرح کرد. در مقابل لنین هم از «علاقه خاص تروتسکی به اقدامات اداری» خرده گرفت و آن را مورد انتقاد شدید قرار داد. در همان زمان یعنی در سال ۱۹۲۱، موج اعتصاب‌ها به مناطق نظامی پتروگراد نیز رسید. خواست این معترضان برپایی «شوراهایی بدون کمونیست‌ها» بود.

 

بدین ترتیب رژیم کمونیستی در آستانه سقوط قرار گرفت و این تروتسکی بود که در مارس ۱۹۲۱ این غائله را در خون خفه کرد. کنگره دهم حزب بلشویک‌ها نیز همزمان نه تنها اپوزیسیون کارگری را محکوم، بلکه با توجه به وضعیت نابسامان موجود، تشکیل هرگونه فراکسیون علیه «کمیته مرکزی تنها حزب قانونی» را نیز ممنوع اعلام می‌کرد؛ اما این خط مشی جدید و عجیب در تضاد کامل با سنت‌های حزبی بود که از آغاز کار با منازعات علنی جناح‌های سیاسی درون خود روبه‌رو بود. تا آن زمان هیچ کس دموکراسی درون‌ حزبی و حقوق اقلیت را زیر سوال نبرده بود.

 

لنین در مارس ۱۹۲۲ برای نخستین بار دچار سکته مغزی شد. در ماه آوریل پست جدید دبیرکلی ایجاد شد و مردی در این پست جای گرفت که تا قبل از آن از جایگاه ویژه‌ای برخوردار نبود. او هم‌سن تروتسکی بود؛ مردی به نام ژوزف جوگاشویلی ملقب به استالین. هنگام مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ شمار بلشویک‌هایی که از سال ۱۹۱۷ در حزب حضور داشتند، به شدت کاهش یافته بود و کمتر از یک درصد از اعضای حزب را تشکیل می‌داد. چه کسی می‌توانست در آینده این حزب و روسیه سرخ را اداره و رهبری کند؟

 

در داخل و خارج شوروی ظاهرا همه چیز حکایت از بخت بلند فرمانده ارتش سرخ به عنوان جانشین لنین داشت و یا دست‌کم او را کاندیدای نخست این پست می‌پنداشت؛ اما تروتسکی با وجود سوابق و جایگاهش، در داخل حزب دوستان زیادی نداشت. از قرار معلوم اصرار او برای نظامی‌سازی مشاغل و دولتی کردن سندیکاها به قیمت محبوبیتش تمام شده بود.

 

در سال ۱۹۲۳ «آناتولی لوناچارسکی» که یکی از اعضای دولت انقلابی و به عبارتی وزیر آموزش در کمیساریای خلقی بود، طی مقاله‌ای تصویری ناخوشایند و اغراق‌آمیز از تروتسکی ارائه داد. او ضمن تاکید بر «استعدادهای وافر تروتسکی در دریای بزرگ رویدادهای سیاسی»، از وی به عنوان «شاید بزرگترین سخنران عصر ما» یاد و همزمان به او حمله کرد: «ناتوانی در بروز استعدادهای انسانی و فقدان جذابیت، تروتسکی را به یک تنهایی عمیق کشانده و لنین نیز این مسئله را تایید می‌کرد. او به عنوان یک انسان از گونه زورگویان است و زبانی تند دارد.» نویسنده به همین دلایل نتیجه گرفت: «او حتی برای کارهای کوچک حزبی نیز شایستگی ندارد.»

 

استالین حیله‌گر سکوت پیشه کرده بود و چندان حضور علنی نداشت. او از پست تازه و کلیدی خود یعنی دبیرکلی حزب در جهت جذب سیستماتیک هواداران و زمین‌گیر کردن مخالفان سود می‌برد. استالین برای جلوگیری از روی کار آمدن تروتسکی، به محافل رهبران حزب نزدیک شد و در دفتر سیاسی به دو بلشویک کهنه‌کار و قدیمی یعنی زینوویف و کامنف پیوست؛ به نوعی یک «سه‌گانه» تشکیل داد. این دو نفر اما ظاهرا دبیرکل یا همان استالین را به شدت دست‌کم می‌گرفتند و خبر نداشتند که زمانی در آینده بخش بزرگی از «گارد قدیمی» بلشویک‌ها و از جمله خودشان به دستور استالین و به عنوان «ضد انقلاب» تیرباران خواهند شد.

 

استالین و زینوویف به ویژه برای افسانه‌سازی از «لنینیسم» (واژه‌ای که لنین هرگز آن را بر زبان نیاورد) و خطاناپذیری این الگو و رهبر فقید تلاش زیادی به خرج می‌دهند. پیکر بی‌جان لنین بر خلاف خواست متوفی و بر خلاف خواست بیوه وی به مانند فراعنه مصری مومیایی شد و در یک مقبره به نمایش درآمد. تروتسکی در جریان کنگره موقت حزب در سال ۱۹۲۴ سکوت کرد؛ اما نفرت از نگاهش می‌بارید. او حتی کلمه‌ای در این مورد صحبت نکرد که لنین در بستر مرگ از وی خواسته بود با استالین متحد شود؛ اما در نامه‌ای دیکته‌شده به رهبران حزب در مورد دبیرکل هشدار داد. لنین هشدار داده بود که «استالین قدرت بی‌حد و اندازه‌ای را در دستان خود متمرکز کرده» و باید از این مقام خلع شود.

 

از سوی دیگر استالین در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد: از آنجایی که رویای انقلاب جهانی بر باد رفته است باید به «ساخت سوسیالیسم در یک کشور» توجه خاص نشان داد و این خط مشی را مترادف و منطبق بر لنینیسم عنوان کرد. او که خود را وفادارترین شاگرد لنین می‌دانست به شدت علیه «تروتسکیسم» تاخت و آن را دشمن همیشگی حزب معرفی کرد.

 

در حالی که دیکتاتور آینده گام‌ به‌ گام قدرت خود را تثبیت می‌کرد، تروتسکی با تحقیر به وی می‌نگریست، این مرد گرجی را کاملا دست‌کم می‌گرفت و او را بوروکراتی متوسط به شمار می‌آورد؛ اما تازه هنگامی نگران شد که حکم عزل خود از فرماندهی ارتش سرخ در سال ۱۹۲۵ را دریافت کرد. تروتسکی از همان زمانی که در اکتبر ۱۹۲۶ طی اظهاراتی به استالین تاخت و او را «گورکن انقلاب» لقب داد، در واقع پایان کار خود را رقم می‌زد؛ زیرا در کمتر از یک سال یعنی در سال ۱۹۲۷ از حزب و در سال ۱۹۲۹ از کشور اخراج شد.

 

تروتسکی در تبعید نیز همواره به خائنان و «خیانت به انقلاب» حمله می‌کرد. او در کتابی به همین نام خواهان احیای دموکراسی شورایی و سیستم چندحزبی شد. ظاهرا تروتسکی می‌دانست که در بسیاری از ایستگاه‌های زندگی در تبعیدش می‌تواند از شر استالین در امان باشد؛ اما نمی‌تواند از شر ماموران و جاسوسان او خلاصی یابد. هنگامی که حاکم کرملین خبردار شد که تروتسکی در مکزیک زندگی می‌کند و در حال نوشتن زندگی‌نامه او (استالین) است، به سه گروه از یگان‌های مرگ دستورات و ماموریت‌هایی ویژه داد.

 

تروتسکی و همسرش در سال ۱۹۴۰ در یک قلعه بسیار محافظت‌شده در مکزیک زندگی می‌کردند؛ اما ظاهرا ماموران از این قلعه کارآمدی بیشتری داشتند. یکی از این ماموران با منشی تروتسکی رابطه برقرار کرد و به وسیله او به داخل خانه راه یافت. این مامور که خود را یکی از طرفداران پروپاقرص تروتسکی معرفی می‌کرد، طرحی اولیه از یک کتاب با خود داشت. او از استاد ‌خواست نقدی بر آن بنویسد. در همان حال که تروتسکی برای خواندن آن نسخه دست‌نویس روی میز تحریر خم شده بود، «رامون مرکادر» استالینیست متعصب اسپانیایی، چکش مخفی‌شده در زیر کت خود را بیرون کشید و با تمام قدرت بر پشت سر قربانی خود کوبید.

 

بدین ترتیب این تنها تریبون خلق در روز ۲۱ آگوست ۱۹۴۰ جان خود را از دست داد. برای آخرین بار طی پنج روز ۳۰۰ هزار نفر از هواداران لئو تروتسکی از مقابل جنازه وی رژه رفتند. قاتل یعنی مرکادر بازداشت و به زندان طولانی محکوم شد. در سال ۱۹۴۰ به فرمان استالین نشان لنین به مرکادر اعطا گردید و پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۶۰ لقب «قهرمان اتحاد جماهیر شوروی» به او تعلق گرفت.

 

 

منبع: اشپیگل





نظرات() 

منشا “توهین‌های قومی” در استادیوم‌های ورزشی ایران چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-10:28 ب.ظ

ردپای پان‌فارسیم؛

فوتبال در کشور ما ایران رابطه پیچیده‌ای با فاکتورهای سیاسی – اجتماعی داشته و نه تنها صرفا یک ورزش نیست، بلکه شاید جنبه غیرورزشی آن بر جنبه ورزشی آن غلبه کند. فوتبال ایران تحت تاثیر سفارشات و مصلحت‌اندیشی‌ها (با پارامترهای متغیر و غیرقابل پیش‌بینی!) در موقعیتی قرار گرفته که همچون داروهای شیمیایی ضررش از منفعتش بیش‌تر شده است. در این بین سیاست‌های تورک‌ستیزانه طیف‌های دارای منش باستان‌گرایانه (کوروش پرستی) و پانفارسیستی که از یک قرن اخیر آغاز و تا به امروز ادامه دارد، تاثیر شدیدی بر فوتبال ایران و به خصوص خارج از مستطیل سبز و دقیقا بر سکوهای تماشاگران داشته است.

یول‌پرس: شاید فوتبال یکی از مهم‌ترین، مهیج‌ترین و پرطرفدارترین ورزش‌ها در سطح جهان باشد، اما در عین حال سیاست‌زدگی آن را در زمره موثرترین محرکه‌های اجتماعی نیز قرار داده است. فوتبال مانند همه پدیده‌های دیگر، هم می‌تواند به عنوان یک جهت‌دهنده و محرک اجتماعی مثبت مطرح شود و هم یک عامل مخرب اجتماعی. با فوتبال می‌توان دو کشور، دو ملت، دو استان، دو شهر، دو روستا، دو خانه و حتی دو نفر را به قدری به هم نزدیک کرد که نقش عوامل دیگر در روند شکل‌گیری و تثبیت این رابطه به صفر مایل شود. برعکس این قضیه نیز صادق است. با فوتبال می‌توان چنان دو ملت یا کشور یا هر موجودیت دیگری را به جان هم انداخته و دشمن‌سازی کرد که صلح و دوستی از روابط آن‌ها رخت بسته و دیگر بازنگردد.

فوتبال در کشور ما ایران نیز رابطه پیچیده‌ای با فاکتورهای سیاسی – اجتماعی داشته و نه تنها صرفا یک ورزش نیست، بلکه شاید جنبه غیرورزشی آن بر جنبه ورزشی آن غلبه کند. فوتبال ایران تحت تاثیر سفارشات و مصلحت‌اندیشی‌ها (با پارامترهای متغیر و غیرقابل پیش‌بینی!) در موقعیتی قرار گرفته که همچون داروهای شیمیایی ضررش از منفعتش بیش‌تر شده است. در این بین سیاست‌های تورک‌ستیزانه طیف‌های دارای منش باستان‌گرایانه (کوروش پرستی) و پانفارسیستی که از یک قرن اخیر آغاز و تا به امروز ادامه دارد، تاثیر شدیدی بر فوتبال ایران و به خصوص خارج از مستطیل سبز و دقیقا بر سکوهای تماشاگران داشته است.

ایدئولوژی نژادپرستانه و ضدانسانی پان‌فارسیسمِ باستان‌گرا که محصول مشترک حکومت انگلیس و حکومت پهلوی می‌باشد، در طول حکمرانی دو شاه پهلوی با اجرای سیاست‌ها و برنامه‌هایی از قبل طراحی شده، موجودیت تورک‌ها در ایران را نشانه رفته و با توسل به ترفندهای مختلف سعی در نابودی عنصر تورک در ایران و یکسان‌سازی فرهنگی – ائتنیکی – زبانی ساکنین جغرافیای ایران داشته است. پانفارسیسم به عنوان یک مکتب فاشیستی و تحت کنترل انگلیس علی‌رغم فروپاشی سلسله پهلوی، همچنان به حیات ننگین خود ادامه داده و امروزه آغازگر تنش‌های قومی و آتش‌افروزی در میان ائتنیک‌های مختلف کشور است.

۱۰۰ سال تبلیغات منفی پانفارسیسم علیه تورک‌ها از نسبت دادن آن‌ها به حیوانات تا مهاجر و میهمان خواندشان از طریق کتاب‌ها، روزنامه‌ها، رسانه‌ها و… چه نتیجه‌ای جز تزریق حس نفرت از تورک‌ها در میان جامعه غیرتورک ایران می‌تواند داشته باشد؟

زمانی که مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ای صداوسیمای کشور تحت تاثیر تبلیغات گسترده و اعمال نفوذ جریانات نژادپرست علنا ازدواج با تورک‌ها را امری غیرعادی تلقی می‌کند، روزنامه رسمی دولت آشکارا تورک‌ها را سوسک خطاب می‌کند، شبکه تلویزیونی ملی فرچه توالت را در دهان تورک‌‌ها فرو برده و در نهایت یک روزنامه دیگر تورک‌ها را بدنژاد و بدبخت معرفی می‌کند، بی‌شک صندلی‌های موجود در استادیوم‌ها و سالن‌های ورزشی نیز تبدیل به محل جلوس شهروندان جامعه‌ای خواهد بود که از بدو تولد تا هنگام مرگ حس نفرت از تورک‌ها در جسم و روحش عجین می‌شود. آیا نباید از چنین هوادارانی انتظار داشت تا این حس نفرت را به نوعی با سر دادن شعارهای توهین‌آمیز و تحقیرآمیز خالی نموده و در رسالت تورک‌ستزی تعریف شده از سوی نژادپرستان پانفارس سهمی داشته باشند؟

همین دو هفته پیش بود که ۶۰ هزار هوادار پرسپولیس به صورت هماهنگ، سازمان‌دهی شده و از قبل تمرین شده و با مدیریت لیدرهای رسمی باشگاه پرسپولیس تهران، شنیع‌ترین، زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین توهین‌های قومی و نژادی را نثار تورک‌ها نموده و نه یک‌بار و دوبار، بلکه از زمان دمیده شدن سوت آغازگر بازی تا دمیده شدن سوت پایانی، بدون توقف به فحش‌پراکنی‌های نژادپرستانه و فاشیستی خود ادامه داده و با کنار نهادن ارزش‌های انسانی و فرهنگ و ادب، میلیون‌ها هموطن تورک خود را حیوان خطاب کردند.

این اولین باری نبود که یک استادیوم ورزشی در ایران تبدیل به آوردگاه نژادپرستان و تورک‌ستیزان فاشیست در قالب هواداران یک تیم تهرانی و یا غیرتهرانی می‌شد و از همان زمان بازگشت مجدد تیم تیراختور به لیگ‌برتر فوتبال کشور، توهین‌ها و تحقیرهایی که زمانی در قالب جوک و اس‌ام‌اس میان مردم رد و بدل می‌شد، وارد دایره لغات و ادبیات طرفداران تیم‌های دیگر شد و هر بار که تیراختور آذربایجان در شهرهای دیگر به خصوص تهران به میدان می‌رود، هواداران تیم مقابل طبق عادت همیشگی خود و با به کار بردن کثیف‌ترین ادبیات ممکن هویت و زبان بیش از ۳۰میلیون ایرانی را تحقیر و با سردادن شعارهای به غایت زشتی همچون «صدای … نمیاد، تورکه صداش در نمیاد»، «ائش…»، «… تیراختور پرچمین»، «تورک خ…» و شعارهایی از این دست فضای ورزشی – فرهنگی استادیوم‌ها را تا سطح یک طویله پایین می‌آورند.

استادیوم‌هایی که باید محلی برای همگرایی ملی ائتنیک‌های مختلف کشور می‌شد، با تلاش جریانات ضدایرانی پانفارسیسم به مکان‌های برای اظهار تنفر از نیمی از جمعیت ایران بدل گشته و نکته تاسف‌بار ماجرا نبود اراده‌ای محکم برای زدودن این فرهنگ زشت می‌باشد.

در مقابل اما هواداران تیم تیراختور آذربایجان از همان بازی اول بعد از بازگشت به لیگ تا به امروز همواره با سرلوحه قرار دادن اخلاق ورزشی، فرهنگ غنی هواداری و منش و متانت آذربایجانی، تلاش نموده‌اند تا ضمن حمایت همه‌جانبه از تیم محبوب خود از فرصت پیش‌آمده جهت طرح مطالبات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه تورک ایران بهره برده و خواستار احقاق حقوق مغفول مانده‌شان همچون تحصیل به زبان مادری، احیای دریاچه اورمیه، احیا و تقویت اقتصاد آذربایجان، مبارزه با تروریسم فعال در غرب آذربایجان، پایان یافتن تورک‌ستیزی و نژادپرستی علیه تورک‌ها در ایران و… باشند.

هواداران تیراختور که خود قربانی نژادپرستی، تحقیرها، توهین‌ها و تبعیض‌ها هستند با الگوگیری از اسطوره‌هایی همچون ستارخان و باقرخان، شیخ محمد خیابانی، حیدرخوان عم‌اوغلو، کاظم‌خان قوشچی، شهیدان باکری، امینی و هزاران هزار بزرگ‌مرد تورک دیگر، مطالبه‌گری و حق‌طلبی را جزئی از رسالت‌های خود قرار داده و در عین حال فرهنگ متعالی و ادب مثال‌زدنی سرزمین آذربایجان را نیز به ارث برده‌اند. این هواداران هیچ‌گاه به خود اجازه سرایت فرهنگ زشت هواداران برخی از تیم‌های دردانه به جمع خود و تحقیر هیچ قومیت و ملتی را نداده‌اند و معدود مواردی هم که شاهد سرداده شدن برخی از شعارهای نامانوس با فرهنگ مردمان تورک بوده‌ایم در حقیقت عکس‌العملی غیرارادی به سال‌ها توهین‌‌های نژادی هواداران سایر تیم‌ها به تورک‌ها بوده است. توهین‌هایی که هیچ‌گاه مورد بازخواست قرار نگرفته و همچنان شدیدتر از گذشته تداوم دارد.

زمانی که کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال تیم پرسپولیس را با وجود به خطر انداختن امنیت ملی و نفرت‌پراکنی قومی علیه تورک‌ها تنها به یک بازی بدون تماشاگر محروم می‌کند، آیا طبیعی نیست که این تبعیض آشکار در نهایت منجر به واکنش هواداران تیم تیراختور شود؟





نظرات() 

جشن‌های ۱۷ میلیون دلاری ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 21 دی 1396-09:58 ب.ظ

برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ۲۰ مهر۱۳۵۰ چقدر هزینه شد؟ عبدالرضا انصاری، عضو شورای برگزاری جشن‌ها می‌گوید کل بودجه مصرفی این مراسم ۲۲ میلیون دلار بود در حالی که ابوالحسن بنی‌صدر، از فعالان سیاسی مخالف رژیم پهلوی این رقم را ۶۵۰ میلیون دلار تخمین می‌زند. عباس میلانی، تاریخ‌نگار اما رقم ۲۲ میلیون دلار را همان‌قدر حدسی می‌داند که ۶۵۰ میلیون دلار را. به عقیده وی هزینه‌های راه‌سازی، امنیت، ارتش، خرید ماشین‌های ضدگلوله و... بسیار بیش از رقمی است که انصاری ادعا می‌کند. مارسل هودر، پیشخدمت حاضر در این مراسم نیز معتقد است: «بودجه دو سال سوئیس را ظرف دو روز خرج کردند...» دانته مرنزنتی، مسئول بار این جشن‌ها نظری مشابه اما تندتر از همکارش دارد: «اگر صدها میلیون دلار ولخرجی کنی، باید حساب پس بدهی! روزی تاوانش را می‌دهی!»

 

اسدالله علم، وزیر دربار، ۱۲ روز پس از برگزاری این مراسم در دوم آبان ۱۳۵۰ در آخرین جلسه ستاد جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، ریز هزینه‌کردهای آن را اعلام و رقمی را ذکر می‌کند که با هیچ کدام از مبالغ پیش‌گفته همخوانی ندارد. آنچه در ادامه می‌خوانید سخنان علم در این باره است که در روزنامه اطلاعات منتشر شده است:

 

آقای علم، وزیر دربار شاهنشاهی صبح امروز در آخرین جلسه ستاد عملیات جشن‌های شاهنشاهی که با حضور خبرنگاران مطبوعات و رادیو و تلویزیون و خبرگزاری‌های خارجی در دفتر ایشان در سعدآباد تشکیل شده بود ارقام مخارج جشن شاهنشاهی را اعلام کرد.

 

آقای علم در این جلسه گفت برای تمام مدعوین اعم از سران کشورها یا نماینده سران کشورها که مجموعا ۶۹ نفر بودند با تمام همراهانشان و همچنین تمام نمایندگان رادیو و تلویزیون‌های داخلی و خارجی و خبرنگاران، عکاسان و فیلمبرداران و ایران‌شناسان که برای شرکت در جشن به ایران آمده و طبقات مختلف مردم ایران که به تخت جمشید دعوت شده بودند و تمام پذیرایی‌ها و میهمانی‌ها در تخت‌جمشید – پاسارگاد شیراز – و تهران، ۱۸۱ میلیون و ۲۰۰ هزار ریال یعنی در حدود ۲٫۳ میلیون دلار خرج شده است. آقای علم اضافه کرد خبرنگاران و عکاسان خارجی تا ایران به خرج خودشان آمدند و ما در ایران تسهیلات لازم را در اختیارشان گذاشتیم.

 

 

هزینه اقامتگاه سران

 

هزینه ساختمان اقامتگاه سران و دهکده مجاور آن که برای اشخاص پذیرایی‌کننده به وجود آمده و ظرفیت پذیرایی ۹۰۰ نفر را دارد، ۴۷۱ میلیون و ۸۰۰ هزار ریال شده است که در اختیار سازمان جلب سیاحان قرار گرفت. این مبلغ معادل ۶٫۳ میلیون دلار است. این خرج جزء مخارج عمرانی حساب می‌شود ولی چون به دست کمیته جشن‌ها انجام گرفت، رقم را منتشر می‌کنیم. این نکته را نباید فراموش کرد، هتل و متل و دهکده‌ای که ساخته شده نه تنها یکی از مراکز مهم توریستی کشور ما بلکه جهان می‌باشد.

 

 

هزینه شهیاد

 

خرج ساختمان شهیاد آریامهر و ۸۰ هزار متر مربع پارک‌سازی، گل‌کاری‌ و موزه عظیمی که برای مملکت ما به وجود آمده است و این بنا سمبل شهر تهران خواهد بود ۴۵۲ میلیون و ۲۰۰ ریال شده است که پولش را ۳۱۲ نفر از صاحبان صنایع، بازرگانان و صاحبان بانک‌ها دادند و یک قلم در بودجه کشوری نیست. لوحه‌ای که در آن اسامی این افراد نوشته می‌شود، در بنای شهیاد نصب و باقی می‌ماند.

 

 

جمع ارقام

 

تمام این ارقام را که روی هم بگذاریم ۱۶٫۸ میلیون دلار خرج کرده‌ایم که فقط از آن کمی بیش از ۲ میلیون دلار خرج تمام پذیرایی‌ها بوده است و بقیه به عنوان امور عمرانی و توریستی آینده کشور است. این مجموع را که حساب کنیم و با بودجه کشوری مقایسه کنیم بیست‌و‌پنج ده‌هزارم بودجه کشور می‌شود که خرج جشن شده است که مقداری از آن نیز اقدامات عمرانی است.

 

 

هزینه رژه

 

در مورد رژه تجهیزات و لباس‌های آن ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان خرج کرده‌ایم یعنی هزار دلار.

 

 

هزینه چاپ کتب

 

در مورد انتشارات کتبی که در داخل و خارج به منظور شناسایی ایران انجام گرفته است ۱۴ میلیون تومان خرج شده است که در اختیار وزارت اطلاعات بوده و کتاب و مطبوعات چاپ کرده که در خارج و داخل کشور توزیع نموده است.

 

 

هزینه وسایل نقلیه

 

۵ میلیون تومان اتومبیل و وسایل نقلیه خریدیم که به فروش می‌رسد و بر حسب اوامر شاهنشاه در اختیار سازمان جلب سیاحان قرار می‌گیرد تا به مصرف رفع نواقص دهکده توریستی برسد، مثلا از جهت تهویه مطبوع و تاسیسات ورزشی مورد استفاده واقع خواهد شد.

 

 

برنامه عمرانی

 

ممکن است بگویند که فرودگاه ساخته شده و یا راه ایجاد شده است، این‌ها تماما در برنامه عمرانی کشور بوده، یک سال جلوتر انجام گرفته است.

 

 

رفت‌وآمد سران

 

۳۸ هواپیما در فاصله ۴۸ ساعت به زمین نشسته، سوخت‌گیری شده، سرویس شده و پارک گردیده است. تعداد افرادی که از تهران به شیراز رفته و بازگشته بودند در تعداد دفعات ۵۸ هزار نفر می‌باشند.

 

 

رضایت شاهنشاه

 

آقای علم ضمنا در همین جلسه اظهار داشت ما کاری را انجام دادیم که خوشبختانه موجب رضایت شاهنشاه بزرگوار ما قرار گرفته و این موجب افتخار و غرور ما است. آقای علم در آغاز این مصاحبه همکاری و شرکت مردم در جشن شاهنشاهی را ستود و بنای ۳۲۰۰ مدرسه را نشانی از این همکاری و علاقه دانست. 





نظرات() 

تشییع پیکر هنرمند طنزپرداز خطه آذربایجان در مراغه + تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-11:10 ق.ظ


پیکر " اسماعیل حیدری" هنرمند طنزپرداز خطه آذربایجان با حضور جمعی از مسئولین شهرستانی و اقشار مختلف مردم هنر دوست منطقه در زادگاهش مراغه تشییع و به خاک سپرده شد.

این هنرمند طنزپیشه کشورمان پس از تشییع، پیکرش در کنار هنرمندان وفات یافته این شهرستان و در قطعه هنرمندان آرام گرفت و به خاک سپرده شد.

در این آیین که با حضور هنرمندان، شاعران، اهالی فرهنگ و هنر از شهرهای مختلف کشور و استان، مسئولان ادارات و مردم هنردوست مراغه برگزار شد، استاد کریمی مراغه ای قطعاتی شعر تقدیم به مقام این هنرمند ارائه کرد.

مرحوم استاد اسماعیل حیدری هنرمند طنزپرداز کشورمان در سن ۶۸ سالگی پس از سالها تلاش در عرصه هنر، در بیمارستانی در کرج درافانی را وداع گفته بود.

امید به آن داریم که مسئولان شهری قدر هنرمندان و مشاهیر را دانسته و دیگر شاهد تحمیل هزینه خرید قبر بر دوش خانواده معزای هنرمندان این شهرستان نباشیم.

قابل ذکر است در این مراسم باشکوه مردمی جای خالی بسیار از مسئولان و صدا و سیمای شهرستان احساس می شد که موجب اعتراض هنردوستان حاضر در این آیین نیز بود.

این در حالی است که در سفر اخیر استاندار همه مسئولان و حتی کارمندان برخی از ادارات حضور فعال و چشمگیری در کاروان استقبال و بازدیدها داشتند.

به گزارش یول پرس، آیین ترحیم و بزرگداشت این هنرمند خطه آذربایجان ساعت ۱۵ تا ۱۷ امروز در مسجد امام حسین (ع) محله دروازه مراغه برگزار می شود.

جمعه این هفته مراسم یادبودی نیز در مسجد اشرف الانبیا(چارسوق) واقع در منطقه مارالان تبریز برگزار خواهد شد.





نظرات() 

ترانه جدید علی پرمهر با نام «سلام یئتیر» منتشر شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-11:07 ق.ظ


ترانه جدید پدیده موسیقی پاپ ترکی ایران در وصف خطه موغان منتشر شد.

به گزارش یول پرس، علی پرمهر که از وی به عنوان یکی از پدیده‌های موسیقی پاپ ترکی در ایران یاد می‌شود، جدیدترین ترانه خود را در وصف خطه موغان و با نام «سلام یئتیر» منتشر کرد.

وی در گفت‌وگو با خبرنگار یول پرس، از انتشار ترانه‌ای در وصف دریاچه اورمیه در آینده‌ای نزدیک خبر داد.

پیشتر نیز آلبوم یاغیش آلتیندا و ترانه‌های سن جان ایسته، آختار منی و یاندیرما از وی منتشر شده است که با استقبال گسترده علاقه‌مندان به موسیقی ترکی در سرتاسر کشور قرار گرفته است.

سلام یئتیر را می‌توانید از لینک زیر دانلود نمائید.

download-button-large

پخش‌کننده صوت




نظرات() 

پزشکیان: اقدام عده‌ای نفهم در استادیوم قابل توجیه نیست+ویدئو

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:56 ق.ظ


نائب‌رئیس مجلس به دنبال توهین قومیتی تماشاگران پرسپولیس در استادیوم آزادی، واکنش نشان داده و مسببان آن را افرادی نادان دانست که باید برخورد شود.

به گزارش یول‌پرس، دکتر پزشکیان در این خصوص گفت: اتفاقی که در استادیوم آزادی رخ داده و عده‌ای نفهم اقدام به سردادن شعارهایی علیه تورک‌ها کردند، بنده این موضوع را با وزیر ورزش مطرح خواهم کرد و به مراجع ذی‌صلاح تخلفات ورزشی نیز اعلام خواهم نمود که اگر برخوردی نشود باید منتظر برخوردهای بدتر باشند و اقدام توهین‌آمیز به هیچ وجه قابل توجیه نیست که عده‌ای آدم نفهم بیایند در استادیوم حرف‌هایی ناپسند بزنند.

وی ادامه داد: اگر سیستم با آنها برخورد نکند طبیعتا تبعات بعدی را باید خودشان جوابگو باشند و افرادی اگر اتفاق افتاد نگویند چرا این طور شد آنطور شد

نماینده مردم تبریز، اسکو و آذرشهر افزود: چنین توهین‌هایی قابل قبول نیست و باید کمیته انضباطی برخورد قاطع داشته باشد و ما طی نامه‌ای این برخورد را مطالبه خواهیم کرد و سپس اقدامات بعدی را انجام خواهیم داد.

نمایشگر ویدیو
00:00
00:00




نظرات() 

بلایی که باستان‌گرایان فاشیست و مسئولین غافل بر سر ایران آوردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:54 ق.ظ


این یک بلا است، بلایی خطرناک‌تر از خشکسالی و رکود اقتصادی، بحرانی‌تر از تحریم‎ و جنگ، زیان‌بار‌تر از هر زلزله و سیل و دیگر بلاهای طبیعی. بلاییست که در هیچ کشور دیگری در جهان نمی‌توان نظیر آن را یافته و مشاهده کرد. کدام کشوری غیر از ایران خودمان را سراغ داریم که رسانه‌های دولتی آن به بلندگوهای نژادپرستان تبدیل شده و نه علیه ملت‌ها و کشورهای دشمن و متخاصم، بلکه بر علیه نزدیک به نیمی از جمعیت همین کشور به کار گرفته شود؟ این بلای مهلک که باستان‌گرایان فاشیست و مسئولین غافلمان در شکل‌گیری آن نقش عمده را ایفا کرده‌اند، دولت ما را به مهم‌ترین عامل تفرقه و اختلاف در کشور مبدل ساخته است و این یعنی تحقق یافتن سیاست نفوذ سرویس‌های جاسوسی غربی و لزوم هوشیاری و آگاهی نهادهای مسئول.

یول‌پرس: دقیقا نمی‌دانیم برای توصیف این حجم از گستاخی در تحقیر یک ائتنیک قومی در جامعه اسلامی از واژه‌هایی نظیر عجیب، حیرت‌آور، بی‌سابقه و… استفاده نماییم و یا حقیقتا این توهین‌های نژادی امری کاملا عادی و طبیعی در فضای سیاسی – رسانه‌ای کشورمان است که ما نمی‌خواهیم این حقیقت را بپذیریم و با آن کنار بیاییم! ما با جماعتی رو‌به‌رو هستیم که هیچ ابایی از تحقیر هویت، تاریخ، زبان و فرهنگ میلیون‌ها انسان ندارند و درحالی که از یک طرف منشور حقوق بشر ۲۵۰۰ ساله کوروش را علم کرده و خود را بشردوست‌ترین انسان‌های تاریخ معرفی می‌کنند، از طرفی دیگر با کثیف‌ترین ادبیات ممکن به میلیون‌ها هموطن خود به جرم “تورک بودن” اهانت کرده و آن‌ها را مهاجر، مهاجم، وحشی، بیابانگرد و میهمان خطاب می‌کنند. اصلا فرض را بر این بگذاریم که در جغرافیای ۱٬۶۴۸٬۱۹۵کیلومتر مربعی ایران هیچ انسان تورکی از ازل وجود نداشته و نخواهد داشت و تمامی ۷۹٬۹۲۶٬۲۷۰ نفر جمعیت کشور از نژاد خالص، پاک و مقدس آریایی و زبانشان از الف تا میم فارسی بوده و خواهد بود. آیا باز هم می‌توان برای یک دانشجوی ترم‌های اول رشته تاریخ و یا حتی یک دانشمند و نخبه علم تاریخ این حق را قائل شد تا در یک کشور اسلامی که تمامی قوانینش بر مبنای ارزش‌ها و آرمان‌های اسلامی و انسانی پایه‌گذاری شده است، بی‌هیچگونه محدودیتی و با استفاده از هر تریبونی که اراده کند، از وب‌سایت‌ها و نشریات متعدد تحت اختیار گروه‌های فاشیست گرفته تا خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های سراسری، دولتی و غیردولتی، افکار به غایت تنفرآمیز و نژادپرستانه خود علیه انسان‌های تورکی که حداقل وجود و حضورشان در آسیای میانه را قبول دارند، در قالب تیترها، عناوین و سطوری در ظاهر میهن‌پرستانه و ایران‌دوستانه منتشر کرده و هر بار همین جماعت بعد از آنکه به سبب تحقیر و توهین به مردم ما، موجی از خشم، نفرت، بدبینی و افکار فاشیستی را به جامعه تزریق کرده و با تحریک احساسات مردم، اتحاد و یکپارچگی ملت ایران را هدف قرار می‌دهند، بلافاصله به ترفند همیشگی خود متوسل شده، برای توهین‌‌های رکیک خود ده‌ها بهانه و توجیه مذهبی و دینی می‌آورند.

همین‌هایی که در نوشته‌های پیشینشان هیچ رنگ و بویی از مذهب، تشیع، شهدا و دین و ایمان نیست، بعد از توهین نژادی و تحقیر قومی تورک‌ها و با هدف بیمه کردن خود در برابر هرگونه مجازات و محاکمه (اگر وجود داشته باشد!)، خود را یک مسلمانِ شیعهِ آذریِ ایرانی معرفی می‌کنند که با الگوگیری از ده‌ها هزار شهید آذربایجانی، فقط قصد دفاع از ایران و ایرانی را داشتند! حال آنکه حنایشان رنگ باخته و این ترفند دیگر تاثیری در سرپوش نهادن بر افکار گند و تعفن‌آورشان که همواره بر نژادپرستی و تورک‌ستیزی استوار بوده ندارد.

سناریوی کلاسیک این جماعت کاملا آشکار و معین است. توهین، توجیه و لاپوشانی! این چرخه‌ای است که سالهاست در حال تکرار شدن است. چرخه‌ای که گویا تا بی‌نهایت ادامه خواهد داشت و هیچ قانونی در این مملکت وجود ندارد تا این روند تفرقه‌افکنانه را متوقف ساخته و نژادپرستان هیتلر مسلکی که آرزویشان تصفیه نژادی تورک‌ها در ایران و محقق ساختن اهداف و آمال رضا شاه ملعون و ایجاد ایرانی بر پایه نژاد آریایی و زبان فارسی است را به سبب سال‌ها تلاش برای برهم زدن امنیت و آرامش کشور و اتحاد و یکپارچگی امت اسلامی ایران به سزای اعمال خود برساند. اما نه تنها این امر محقق نمی‌شود، بلکه شاهد افزایش روزافزون حملات نژادپرستانه این جماعت باستان‌گرا علیه تورک‌ها، از قضا از تریبون رسانه‌های دولتی هستیم که ادعای تدوین و اجرای منشور حقوق شهروندی را داشت! دولتی که ادعا داشت فرهنگستان زبان و ادبیات تورکی را بنا خواهد نهاد و زبان تورکی را وارد مدارس و دانشگاه‌ها خواهد کرد، امروز عملا به تکیه‌گاه گروه‌های رادیکال باستان‌گرا تبدیل شده و اگر قبلا نواهای نژادپرستانه از محافل غیررسمی و غیردولتی به گوش می‌رسید، امروز بلندگوهای دولتی، بیخ گوش مردم، به هویت آن‌ها توهین نموده و با بهره‌گیری از ادبیات رکیک و تنفرآمیز پارس‌گرایی و آریاگرایی، بذر کینه و نفاق را در جامعه می‌کارد.

نکته تاسف‌بار ماجرا اینجاست که زمانی “عذرخواهی و اظهار ندامت” در چرخه تکراری تحقیرهایشان جایی برای خود داشت و حداقل بعد از هر توهینی لطف کرده و از کرده خود اظهار ندامت می‌کردند و سهل‌انگاری، بی‌دقتی و یا شیطنت یکی از عوامل روزنامه، برنامه و یا خبرگزاری را عامل توهین‌ها و اهانت‌ها جلوه می‌دانند، اما امروز نه تنها دیگر از عذرخواهی و اظهار پشیمانی خبری نیست، بلکه یک پسوند و پیشوند علمی و پژوهشی هم به عنوان توهین‌نامه‌های نژادپرستانه خود اضافه کرده و از مردم معترض می‌خواهند “مهاجر، مهاجم، بیابانگرد، مهمان و…” نبودنشان را اثبات کنند. یاللعجب!

این یک بلا است، بلایی خطرناک‌تر از خشکسالی و رکود اقتصادی، بحرانی‌تر از تحریم‎ و جنگ، زیان‌بار‌تر از هر زلزله و سیل و دیگر بلاهای طبیعی. بلاییست که در هیچ کشور دیگری در جهان نمی‌توان نظیر آن را یافته و مشاهده کرد. کدام کشوری غیر از ایران خودمان را سراغ داریم که رسانه‌های دولتی آن به بلندگوهای نژادپرستان تبدیل شده و نه علیه ملت‌ها و کشورهای دشمن و متخاصم، بلکه بر علیه نزدیک به نیمی از جمعیت همین کشور به کار گرفته شود؟ این بلای مهلک که باستان‌گرایان فاشیست و مسئولین غافلمان در شکل‌گیری آن نقش عمده را ایفا کرده‌اند، دولت ما را به مهم‌ترین عامل تفرقه و اختلاف در کشور مبدل ساخته است و این یعنی تحقق یافتن سیاست نفوذ سرویس‌های جاسوسی غربی و لزوم هوشیاری و آگاهی نهادهای مسئول.





نظرات() 

آداب و رسوم مردم آذربایجان در فصل زمستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:46 ق.ظ


فصل زمستان در فرهنگ فولکلوریک مردم آذربایجان و بخصوص اردبیل جایگاه و رتبه بسیار رفیعی دارد ، و مردم آذربایجان در طول تاریخ موجودیت خود همواره با این فصل در تکاپو بوده و همیشه تاریخ با آن ارتباط فرهنگی تنگاتنگی بر قرار نموده اند ، بطوریکه هیچ یک از فصول دیگر از نظر فرهنگی به اندازه و ظرف این فصل مورد توجه و عنایت اردبیلی جماعت نبوده و در رابطه با هیچیک از فصول دیگر ، داستانسرایی ، افسانه گویی و اسطوره سازی به اندازه این فصل موجود نیست .
 

این فصل در فرهنگ و باور عمومی مردم منطقه به دوره های مختلفی تقسیم شده و هر دوره متناسب با خصوصیات روزهای آن ، با نامها و عناوین مختلف و خاصی شناخته شده اند ، که با " چیله گئجه سی " یا شب یلدا آغاز ، و با " چرشنبه بایرامی " یا همان چهار شنبه سوری که عید و اقعی مردم آذربایجان است ، به پایان میرسد .

 
 

1- " چیله گئجه سی" :

 
 

" چیله گئجه سی " ، آخرین شب از ماه آذر و فصل پاییز و طولانیترین شب سال است ، و فردای آن شروع اولین روز زمستان و اولین دوره تقسیم آن با عنوان " بویوک چیله " با عمر چهل روزه می باشد .

 

از گذشته های دور مردم آذربایجان -اردبیل در این شب بدور کرسی های وسط اتاق که در حکم بخاری و سیستم گرمایشی آنروز بوده ، می نشستند ، و تا پاسی از شب ، ضمن گوش سپردن به داستانها و قصه های مختلف و بیشتر حماسی از زبان پدر بزرگها و مادر بزرگها ، به مصرف تنقلاتی از قبیل نخود و کشمش ، قورقا ( گندم برشته ) ، مغز گردو و سبزه و نیز هندوانه به عنوان متعادل کننده مشغول می شدند .

 

تنقلات مصرفی در این شب ، بیشتر گرم مزاج بوده و باعث افزایش میزان کالری و انرژی بدن و دوام مردم در برابر سرمای جانسوز زمستان آن زمان اردبیل و آذربایجان میشده است ، که البته امروزه و با پیشرفت ابزار زندگی و افزایش رفاه عمومی ، به دور کرسی نشستنها و گوش به داستانها و افسانه های قدیمی سپردن ، جای خود را به شب نشینی های فامیلی و تماشای برنامه های تلویزیونی ، و بازیها و سرگرمیهای خانگی ، در کنار گرمای مطبوع شومینه ها و بخاریهای گاز سوز سپرده است ، و دیگر از " کورسی " و " کورسی یورقانی " و " اجاق " و " کومور "  و افسانه های " تپه گوز " و " امیر ارسلان رومی " و " قمر وزیر " و " شمس وزیر " و داستان قهرمانی های " کور اوغلی " خبری نیست .

 
 

2- "بویوک چیله " :

 

از اولین روز شروع اولین ماه فصل زمستان ، " بویوک چیله " ، آغاز و تا دهم بهمن ماه به مدت چهل روز ادامه پیدا میکند . که شامل سی روز دی ماه و ده روز اول بهمن ماه است که چهار روز آخر آن به همراه چهار روز اول از " کیچیک چیله " خود داستان دیگری دارد که در ادامه خواهید دید .

 

3- " کیچیک چیله " :

 

از شروع یازدهم بهمن ماه " کیچیک چیله " آغاز ، و به مدت بیست روز و تا پایان بهمن ماه ادامه پیدا میکند .

 

این محدوده زمانی که از نظر شدت سرما و برودت هوا ، بسیار طاقت فرسا است ، به عنوان سخت ترین روزهای زمستان معروف بوده و از روزهای سرد و سوزناک آن با عناوینی همچون " زمهریر " یاد می شود .

 

در افسانه ها امده است که " بویوک چیله " به طعنه رو به " کیچیک چیله " کرده ، و عمر دراز چهل روزه ی خود را به رخ او کشیده است . ولی " کیچیک چیله " با خنده ای او را خطاب قرار داده و گفته است که :

 

- هان ، هشدار که بر عمر دراز خود نبالی ، که من در این بیست روز عمر کوتاه خود چنان سرمایی بر زمین حاکم سازم که زمینیان درازی عمر تو را فراموش ، و از سختی سرمای دوران عمر من سخنها گویند .

 

و چنان است که در این مدت بیست روز شدت سرما به اندازه ای زیاد میشود که شایع است میگویند :

 

- توپورجه ک گوگده دونور !! ( یعنی تف میکنی ، تف در هوا یخ میزند .)

 

با پایان بهمن ماه ، " کیچیک چیله " نیز به پایان عمر خود میرسد و سختی روزهای زمستان تا حدودی کمتر شده و برودت هوا نیز رفته رفته کاهش پیدا میکند . . چنانچه مردم اردبیل مثل کرده اند که :

 

- چیله چیخدی ، قیش چیخدی ! ( یعنی اینکه چله تمام شد ، زمستان تمام شد ) .

 
 

3- " خضر " یا " چار چار " :

 

چهار روز آخر " بویوک چیله " و چهار روز اول " کیچیک چیله " ، چنانچه پیشتر ذکر شد ، یعنی فاصله زمانی هفتم تا چهاردهم بهمن ماه به مدت هشت روز را " خضر " گویند .

 

مردم اردبیل ، در اولین شب جمعه این هشت روز ، مراسمی با عنوان " خضر نبی " ، یا " چارچار " برگزار میکنند که توسط بانوان خانواده ها به جای آورده می شود .

 

در این آیین ، اغلب خانواده ها " قواوت " ( ماده غذایی متشکل از مخلوط آرد نخود چی و آرد قورقا یا گندم برشته و آرد عدس بوداده و دوشاب ) تهیه کرده و آنرا در سینی ها و مجمع های بزرگ ریخته و سطح آنرا صاف می کنند ، و بعد آنرا در گوشه ای قرار میدهند ، و اعتقاد دارند که در شب مذکور ، حضرت " خضر " به خانه ها و خانواده ها سر کشی کرده ، و با قرار دادن رد " قمچی " ( به معنی تازیانه ) بر سطح قاووت " آنرا متبرک میکند .

 

فردای آن شب ، بانوان خانواده به " قاووت " سرکشی میکنند و با دیدن رد قمچی ( تازیانه ) که آنرا منتسب به رد تازیانه خضر نبی میدانند ، قاووت را جمع آوری و به همراه دیگر اعضای خانواده مورد مصرف قرار میدهند .

 

لازم به توضیح است که اینجانب در زمان کودکی این مراسم را از نزدیک شاهد بوده و رد مذکور را نیز مشاهده کرده ام که البته ممکن است به واسطه ایجاد انبساط سطحی در روی سطح صاف " قاووت " موجود در داخل مجمع باشد ، بطوریکه سطح قاووت موجود در مجمع به واسطه ایجاد انبساط سطحی از طرفین کشیده شده و شکافی شبیه رد تازیانه بر سطح قاووت بوجود می آورد .

 

4- " کورد اوغلی " :

 

فردای روز سی ام بهمن ماه ، که روز پایان " کیچیک چیله " و اولین روز از اسفند ماه است ، در باور مردم اردبیل و آذربایجان ، " کورد اوغلی " نامیده می شود .

 

داستان مذکور به این صورت نقل شده است که " کورد اوغلی احمد " فرزند یکی از خوانین منطقه ، که با پایان یافتن " کیچیک چیله " ، و به گمان اینکه دیگر زمستان توان خود را از دست داده و به سردی و سختی روزهای گذشته نیست ، وسایل شکار را برداشته ، و راهی شکارگاه می شود . ولی هنگام برگشتن از شکار ، وضعیت هوا دگرگون شده و برف سنگینی منطقه را فرا می گیرد و " کورد اوغلی احمد " راه را گم کرده و بعد از ساعتها تلاش و نیافتن راه برگشت ، از حال رفته و در زیر خروارها برف ، مدفون میگردد .

 

از آن طرف پدر " کورد اوغلی " که از نیامدن او نگران شده است ، به همراه سواران خود ، به جستجوی " کورد اوغلی " راهی صحرا می شود . و بدنبال او شکارگاه را در می نوردند ، ولی هر چه می گردند او را نیافته و نا امید قصد برگشت داشتند که یکی از سواران خان ، چشمش به ستونی از بخار می افتد که از نقطه ای در وسط دشت به هوا بلند می شود ، لذا مژدگانی به خان می برد که احمد زنده است .

 

بدین ترتیب " کورد اوغلی " را از زیر خروارها برف و در حالی که هنوز نفس میکشیده ، بیرون می آورند ، و از او میپرسند که علت زنده ماندش چه بوده است و او میگوید که گرما یی از زمین متصاعد میشد و مرا گرم نگه میداشت . بطوریکه احساس سرما نمیکردم .

 

بنا بر این افسانه ، مردم اردبیل و آذربایجان ، روز اول اسفند ماه را روز نفس کشیدن زمین و گرم شدن آن دانسته و اصطلاحا" میگویند که :

 

- یئره نفس گلیب . ( زمین نفس میکشد ) .

 

و باورشان بر این است که زمین گرم شده و برف و یخ موجود در زمین بزودی آب خواهند شد و هر برف دیگری هم که از این به بعد ببارد ، دیگر دوامی نخواهد داشت .

 

 

 

5- " قاری کوله گی "

 

با آغاز اسفند ماه و گرم شدن تدریجی زمین ،اعتقاد مردم بر این بوده است که دیگر زمستان رو به اتمام نهاده و اثری از برف و کولاک نخواهد بود لذا خود را عاری از وحشت سرما و کولاک آماده رسیدن نوروز میکنند ولی همینکه هفتم اسفند ماه از راه رسیده ، کولاکی سهمگینتر از کولاک های دیگر منطقه را فرا گرفته و مردم اردبیل را غافلگیر و شگفت زده کرده است .

 

داستان این کولاک که به " قاری کوله گی " ( کولاک منتسب به پیر فرتوت ) موسوم است ، به این شکل میباشد که در زمانهای قدیم ، پیر زن فرتوتی ، شترهای نر و ماده ای داشته است و ماهها انتظار فرا رسیدن زمستان و چله های کوچک و بزرگ را داشته تا شترانش جفت گیری کرده و برایش کره ای بیاورند . ولی با سپری شدن چله ها و پایان روزهای سرد سال شتر های پیر زن هنوز حالت جفت گیری پیدا نکرده بوده اند .

 

از آنجا که احتمالا" شتر در ماههای سرد سال و روزهای برفی جفت گیری می کند ! پیر زن ، دست به دعا برداشته و از خدا برف و کولاکی دیگر درخواست میکند ، تا شترهایش فرصت جفت گیری پیدا کنند .

 

بدین ترتیب و با اجابت دعای آن پیر ، روز هفتم اسفند ماه ، زمین را برف و کولاک شدید دیگری فرا گرفته و بار دیگر سرمای شدیدی در منطقه حاکم میشود .

 

 

 
 

از آن روز تاکنون ، روز هفتم اسفند ماه هر سال که معمولا" با کولاک مضاعفی همراه می شود ، در بین مردم اردبیل با عنوان " قاری کوله گی " نامیده شده است .

 

6- " وعده یئلی "

 

"وعده یئلی " عبارت از باد گرمی است که در روز دوازدهم اسفند ماه و به مدت چند روز شروع به وزیدن کرده و برف و یخ های موجود در زمین را آب میکند .

 

وزش این باد در شهر اردبیل از سمت جنوب غربی ، و در شهر های دیگر آذربایجان متناسب با موقعیت جغرافیایی آن شهر می باشد ، و حتی ممکن است وزش محسوسی در برخی از شهر های دیگر نداشته باشد ، ولی همیشه سال در اردبیل این باد روز دوازدهم اسفند ماه از راه رسیده و یخهای چسبیده به زمین شهر را میزداید .

 

7- " چرشنبه بایرامی " :

 

چرشنبه بایرامی یا چهار شنبه سوری ، عید اصیل و واقعی مردم اردبیل و آذربایجان بوده و از جایگاهی خاص در باور عمومی مردم برخوردار است .

 

با سپری شدن روزهای سرد زمستان و نزدیک شدن سال نو ، مردم اردبیل و آذربایجان با تحرک و جنب و جوش ویژه ای ، شور و شعف خود را به نمایش گذاشته و با مراسمهای خاصی مثل کاشتن سبزه از تخم گندم و عدس ، گرد گیری فرشها و گوشه های گرد گرفته خانه ، حلاجی کردن و شستن پشم رختخواب ها و ناز بالش ها ، و کارهایی از این قبیل ، به استقبال و پیشواز سال نو و باهار منتظر می روند .

 

از عادت های دیگر مرسوم در بین اهالی اردبیل و آذربایجان در این روزها ، " تکم چی " و " تکم " گردانی است ، که یکی از قدیمیترین و ریشه دارترین مراسمات است ، و طی آن فردی با " تکم " گردانی در بین مردم و اهالی و با سرودن شعرهایی مخصوص ، نزدیک شدن سال نو را نوید داده و از مردم مژدگانی در یافت می دارد .

 

- تکم تکم اوش تکم / بیزیم باغا توش تکم

 

بی ناماز آروادلارین / بیرچگینه سی... تکم /.

 

- بو تکمین کندی وار / کندی وار کمندی وار

 

هر حیاطدا اویناسا / بیر نعلبکی قندی وار /.

 

- آی منیم نظر تکم / قاپولاری گزر تکم

 

بی ناماز آروادلارین / اوستونه ایش... تکم /.

 

- تکم گئددی ارجی یه / ال ائلدی مرجی یه /

 

............................./ ........................... /

 

- تکم گئددی خانلیقا / اوز قویدی یامانلیقا /

 

تکمی اولدوردولر / آتدیلار سامانلیقا /.

 

- تکم تکم اودداما / قول قوچونی قاتداما /

 

سحر کی بایرام گئلیر / گئدیب چولده اودداما /.

 

در چنین روزهایی ، اهالی اردبیل به دختران و خواهران شوهر کرده خود هدیه ای به نام " بایراملیق " یا عیدی که ممکن است لباس یا پارچه ای نفیس و یا پول نقد باشد ، همراه با بسته ای از انواع تنقلات و شیرینی پیشکش کرده ، و ضمن بازدید و تحویل هدایا به ایشان ، فرا رسیدن " چرشنبه بایرامی " و سال نو را تبریک می گویند .

 

در شب چهار شنبه سوری ، و با غروب آفتاب ، مردم اردبیل و آذربایجان با بر افراشتن آتش در حیاط خانه های خود ، و پریدن از روی آن ، به جشن و شادی می پردازند ، و دختران دم بخت با سرودن اشعاری مانند :

 
 
 

آتیل باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

از روی آتش برافراشته پریده ، و آرزوی خوشبختی و کامیابی میکنند .

در این شب ، کد بانوی خانه با پختن غذای مخصوص این شب که عموما" ماهی دودی با پلو ، به همراه یک خورشت آزاد دیگر است ، سفره این شب مخصوص را پهن و اعضای دیگر را به سرو غذا دعوت میکنند .

 

آنچه در این شب خاص قابل توجه است عبارتند از :

 

1- هیچ کس دعوت دوستان و آشنایان را قبول نکرده و به مهمانی خانه کسی نمی رود ، و حد الامکان سعی میکند که در خانه خود یا خانه اجدادی خود باشد . و اگر در خارج از شهر محل سکونت خود بود ، سعی میکند به هر طریق ممکن خود را به شهر و ولایت خود برساند .

 

2- ماهی دودی با پلو ، یک پای ثابت غذای موجود در سر سفره این شب اهالی است .

 

3 – کد بانوی خانه به تعداد اعضای خانوار ، تخم مرغ رنگ می کند ، و با برشته کردن دانه های گندم ، نوعی آجیل گرم بنام " قورقا " درست کرده ، و آنها را در پیاله های چینی می ریزد ، و به همراه آجیل های دیگری مثل مغز پسته و گردو و نخود چی کشمش و بادام و تخم کدو ، در سر سفره این شب قرار میدهد .

 

علاوه بر تنقلات ذکر شده ، در سفره این شب ، عناصر دیگری همچون شمع روشن ، شاخه ی سبزی موسوم به " همیشه جوان " ، نمک ، آب ، نان ، شاخه نبات و یک جلد قران مجید نیز دیده میشود .

 

4- در این شب باور بر این است که اگر کسی نیتی برای انجام در سال آتی داشته باشد ، میتواند برآورده شدن یا نشدن نیت خود را با گوش دادن به اولین کلام خارج شده از دهان فردی خاص ، تخمین بزند. لذا اهالی برای اینکه نیت کسی نا میمون در نیاید ، سعی میکنند از به کار بردن کلام بی معنی و رکیک خودداری ، و حتی الامکان از کلمات و جمله های متین و با معنا استفاده کنند.

 

5-در برخی از مناطق ، نوجوانان با حضور در پشت بام خانه همسایه ها و آویزان کردن " شال " یا " قورشاق " خود از باجه به داخل خانه ، طلب انعام و عیدی میکنند و کد بانوی خانه نیز به " قورشاق " آویزان شده ، تخم مرغ رنگین و مقداری تنقلات ریخته و ارسال میدارد . این رسم به " قورشاق سال لاماخ " و در برخی مناطق به " شال سال لاماخ " معروف است .

6- جوانان در این شب و فردای آن ، مبادرت به انجام نوعی بازی موسوم به " یومورتا چاقیشدیرما " یا تخم مرغ بازی میکنند که طی آن هر دو طرف بازی تخم مرغ های خود را با فنی خاص ، به هم می نوازند و هر کسی که سر و ته تخم مرغش بشکند ، بازنده بازی و تخم مرغ است .

در چنین شبی دختران دم بخت دور یکی از تازه عروسان فامیل جمع شده وهر یک از آنها انگشتری خود را در داخل تشت آبی که در مقابلشان بود انداخته و روی آن را با یک روسری می پوشاندند ، و ضمن اینکه به خواندن ترانه و رقص و پایکوبی میرداختند تازه عروس حاضر در جمع ، از زیر روسری دست در تشت آب کرده و با خواندن شعری یکی از آن انگشتری ها را بیرون می آورد ،

 

- عزیزینم ساری یاغ / ساری دوگی ساری یاغ /

 

یئددی ایلین سینیغین / گلون بو ایل سارییاغ /.

 

آن انگشتر به هر کدام از دختران که تعلق داشت ، باور بر این بود که بخت آن دختر در سال جدید باز میشود و او در سال جدید به خانه بخت میرود .

 

علاوه بر موارد مذکور ، در برخی از روستاهای آذربایجان و در صبح فردای چهار شنبه سوری ، دختران دم بخت کوزه های آب به دوش کشیده و به سمت چشمه سارها حرکت میکنند ، و ضمن شستشوی دست و صورت خود و نوشیدن از آب چشمه ، کوزه های خود را هم پر کرده و به خانه برمی گردند ، و اعتقاد دارند که خوردن آب چشمه در این روز خاص باعث بر آورده شدن آرزوهای آنها می شود .

 

 

 

همچنین یکی از " آق بیرچک " های فامیل ، قیچی در دست همراه دختران دم بخت به محل چشمه سارها میرفت ، و هر یک از دختران نیتی کرده و از " آق بیرچک " می خواستند برایش سبزه بچیند ، و " آق بیرچک " فامیل برای برآورده شدن نیت دختر مذکور با قیچی از سبزه های روییده در کنار چشمه سار چیده و در آب روان می انداخته و برای برآورده شدن آرزوی آن دختر دعا میکرد . 





نظرات() 

راشدی: آیا تدریس به زبان مادری در ایران عملی می شود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:43 ق.ظ

متن ذیل مقاله ای است در زمینه تحولات اخیر در خصوص "آموزش زبان مادری اقوام در ایران" به قلم مهندس حسن راشدی، یکی از  اساتید بزرگ و صاحب چند جلد کتاب در زمینه تاریخ و ادبیات .


حجت الاسلام و المسلمین علی یونسی دستیار ویژه ریاست جمهوری در مورد اقوام و اقلیتهای دینی و مذهبی ، بارها در مورد تدریس زبان اقوام صحبت كرده و اقوام و زبان آنها را نه تهدید بلكه فرصت دانسته اند .

در هفته های اخیر و در سفر رئیس جمهور دكتر روحانی به استان خوزستان نیز آقای یونسی در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت :

" آموزش به زبان اقوام در دستور كار است، آموزش به زبان مادری برای سایر زبانها از جمله مردم عرب خوزستان در دستور كار است"، وی در باره تدریس به زبان مادری در میان اقوام توضیح داده گفت :

" در نشست هایی كه با وزیر آموزش و پرورش داشتیم قرار شد برنامه ای مدون شود تا این مسئله حل شود ." ایشان گفتند: "تدریس به زبان مادری از جمله برنامه های آموزش و پرورش است و در حال انجام تحقیقات بر روی آن هستند، آموزش و پرورش زبان اقوام را تا مقطعی كه لازم باشد برایشان تدوین می كند."

جملات بالا و توضیحات دیگر در مورد تدریس زبان اقوام بارها از زبان دستیار ویژه رئیس جمهور بیان شده و در مطبوعات و رسانه ها منعكس شده است، بر همین اساس ملیّتهای غیر فارس ایران نیز خودرا برای اجرای اصل ۱٥ قانون اساسی و تدوین زبان مادری برای تدریس در مدارس و دانشگاهها آماده می كنند .

یكی از ائتنیكهایی كه جمعیت چند ده میلیونی کشور و به تعبیری ۳۰ میلیونی (۱) را تشكیل میدهند تركهای ایران هستند كه سالهاست برای تدریس زبان تركی آذربایجانی در مدارس تلاش میكنند .

تركهای ایران خود را نه اقلیت، بلكه با جمعیت ۳۰ میلیونی، خود را اكثریت نسبی و یا نزدیك به اكثریت نسبی ایران میدانند، ولی با توجه به این مسئله، آنها هنوز در مدارس آذربایجان تاریخی كه از همدان ، اراك ، ساوه، قزوین، زنجان، خلخال و آستارا گرفته تا كرانه های رود ارس و مرز بازرگان ادامه می یابد در هیچ مدرسه ای و در هیچ مقطعی به زبان تركی آذربایجانی خود آموزش نمی بینند. آنها انتظار دارند با روی كار آمدن آقای روحانی آرزوی چندین ساله آنها كه بعد از حاكمیت خاندان پهلوی بر ایران، فقط در سال تحصیلی ۱۳۲٤ -۱۳۲٥ و در زمان حاكمیت فرقه دموكرات آذربایجان به رهبری پیشه وری جامه عمل پوشید و تحصیل به زبان مادری میسرگردید بار دیگر عملی شود و میلیونها انسان از حقوق اولیه و انسانی برخوردار شوند.

رئیس جمهور حسن روحانی گفته است به وعده هایی كه در زبان تبلیغات انتخاباتی به مردم داده عمل خواهد كرد و نشانه هایی را هم از این عمل را به معرض نمایش گذاشته است . یكی از وعده های آقای روحانی به مردم آذربایجان، احیاء دریاچه ارومیه است كه در طی تبلیغات انتخاباتی گفته بود:" در صورت پیروزی در انتخابات، در اولین نشت با وزراء، كار گروهی جهت احیاء آن تشكیل خواهد داد" كه بعد از پیروزی در انتخابات و تشكیل دولت، این كارگروه هم تشكیل گردید و ظاهراً كارهای مقدماتی هم صورت گرفته است، ولی از تصمیم این كارگروه برای احیاء دریاچه ارومیه چه نتیجه ای حاصل شده است مشخص نیست.!!!!

مورد دیگر از این وعده ها ایجاد فرهنگستان زبان آذری (تركی آذربایجانی) بوده كه این كار هم توسط استاندار آذربایجان شرقی دنبال میشود. لازم است گفته شودكه برای ایجاد فرهنگستان زبان تركی باید نخبگان و متخصصین زبان و ادبیات تركی آذربایجانی از همه استانهایی كه در حوزه زبان تركی قرار دارند دعوت شوند و در مكانی كه مركزیت داشته باشد گرد هم آمده به فعالیت بپردازند و برای اجرای تصمیمات اتخاذ شده در استانهای آذربایجانی و در حوزه استانهایی كه اكثریت مردم آن به زبان تركی سخن می گویند دفاتری دایر شود.

با گذشت بیش از شش ماه از انتخاب شدن آقای روحانی به ریاست جمهوری، فقط مصاحبه هایی از آقای جبارزاده استاندار آذربایجان شرقی در مطبوعات و رسانهای سمعی و بصری در مورد فرهنگستان زبان تركی پخش شده است ولی در عمل چه كاری در این زمینه صورت گرفته و چه كسانی برای همكاری و نظر خواهی دعوت شده اند چیزی مشاهده نمی شود .

در مورد تدریس زبان اقوام در مدارس هم آقای یونسی تحركاتی در این زمینه داشته است و احتمالاً با افرادی از بین اقوام هم در تماس بوده است ولی این افراد چه كسانی بوده اند و چه تخصص و یا تألیفات و تحقیقاتی در مورد زبان و ادبیات اقوام منسوب به آن داشته اند اطلاعی نداریم.!!!!!!!!!!

در هر حال، آقای یونسی ممكن است در مورد تدریس زبان تركی با افرادی كه آذربایجانی باشند تماس گرفته باشند ولی آیا این افراد در حوزه فعالیت زبان و ادبیات تركی آذربایجانی بوده اند و تحقیقات یا تألیفاتی در مورد این زبان داشته اند و یا صرفاً آذربایجانی و ترك بودن آنها برای آقای یونسی كفایت می كرده هم چیزی نمی دانیم.

در مورد اعلام همكاری فعالین و كسانی كه در زمینه زبان و فرهنگ تركی آذربایجانی فعالیت می كنند با معاون ویژه رئیس جمهور، باید گفته شود كه اتحادیه ای به نام "آذربایجان مدنی درنكلر بیرلیگی"، "بیرلیك" كه در فارسی " اتحادیه نهادهای مدنی آذربایجان" نامگذاری شده و به صورت خلاصه " اتحادیه" نامیده می شود و از تجمیع چند نهاد مدنی دارای اساسنامه و نظامنامه تشكیل شده است در سال ۱۳۸۰ در تهران فعالیت خود را آغاز كرد. این اتحادیه فعالیت خود را در تحقیق و توسعه زبان، ادبیات و فرهنگ تركی آذربایجانی متمركز كرده بود كه مدتی بعد از فعالیت، به صورت موقت از فعالیت ایستاد.

این اتحادیه مجدداً از ۲۷ مهرماه سال جاری فعالیت خود را از سرگرفته و علاوه بر نهادهای مدنی سابق تشكلهای مدنی جدیدی را نیز كه مسئولین آن دارای تألیفات و تحقیقات گرانبها در زمینه زبان، ادبیات، فولکلور و فرهنگ تركی آذربایجانی هستند به جمع خود افزوده است. این اتحادیه كه از تجمیع بیش از ۱٥ نهاد مدنی تشكیل شده آمادگی خود را برای تدوین كتابهای درسی تركی آذربایجانی، روش تدریس این زبان و آماده كردن كادر آموزگاران برای تدریس و فعالیت در فرهنگستان زبان تركی را به آقای یونسی اعلام كرده است.

علی رغم استقبال ملیتهای غیر فارس از برنامه تدریس زبان اقوام درمدارس ، وزیر آموزش و پرورش در تاریخ ۷/۱۱/۹۲ نشستی با رئیس و اعضاء فرهنگستان زبان و ادب فارسی داشته كه در این برنامه آقای غلامعلی حداد عادل رئیس فرهنگستان و دیگر اعضاء آن مخالفت خود را با این طرح دولت اعلام كرده و آن را "تهدیدی جدی برای زبان فارسی و یك توطئه برای كمرنگ كردن این زبان عنوان كرده اند." !

به نظر من در بحبوحه مصاحبه های معاون ویژه ریاست جمهوری با خبرگزاریها در مورد اجرای اصل ۱٥ قانون اساسی و تدریس زبان اقوام در مدارس، نشست وزیر آموزش و پرورش با اعضاء فرهنگستان زبان فارسی كه در رأس آن آقای غلامعلی حداد عادل قرار دارد و تفكر به شدت ناسیونالیستی فارسی وی بر كسی پوشیده نیست نشستی بجا و به موقع نبوده است، چرا كه وظیفه اعضاء فرهنگستان زبان فارسی فعالیت در زمینه واژه گزینی و دیگر مسائل زبان فارسی است نه نظر دهی در مورد اجرای اصل ۱٥ قانون اساسی كه مسئولیت اجرای آن با ریاست قوه مجریه است و با گذشت بیش از ۳٥ سال از انقلاب اسلامی هنوز اجرای این اصل مسلم قانون اساسی عملی نشده است.

برای اجرای این اصل قانون اساسی و تدریس زبان اقوام در كنار زبان فارسی در مدارس، متخصصین، محققین و مؤلفین در زمینه زبان و ادبیات غیر فارسی هستند كه باید برای همكاری و چگونگی اجرای این اصل و تدوین كتابهای درسی دعوت به نشست شوند.

در نشست اعضای فرهنگستان زبان فارسی با وزیر آموزش و پرورش ، آقای فتح ا. . . مجتبایی یكی از اعضاء فرهنگستان ، در این نشست گفت "شكی ندارم كه این موضوع از خارج به ایران آمده است. . . انگلستان و كشورهای شمالی هستند كه می خواهند این مسأله به ایران وارد شود."

آقای مجتبایی فراموش كرده اند كه اصل پانزده قانون اساسی و تدریس زبان و ادبیات اقوام غیر فارس در كنار زبان فارسی در مدارس، ۳٤ سال پیش و در زمان شهید بهشتی نوشته شده و در قانون اساسی گنجانده شده است و آقای مجتبایی مطمئن باشند در آن زمان نه انگلستان و نه كشورهای شمالی نمی توانستند این تفكر را به كسانی القاء كنند كه قانون اساسی جمهوری اسلامی را نوشته و اصل ۱٥ را هم در آن جای دادند.

به دنبال اظهار نظرهای افراطی اعضای فرهنگستان زبان فارسی در مورد تدریس زبان اقوام در مدارس، منتقدین بسیاری در رد این نظریات مقالاتی نوشتند و نظریاتی را ابراز كردند.

در هر حال، اعضا فرهنگستان زبان و ادب فارسی كه ریاست آن را آقای حداد عادل به عهده دارند باید با درك مقتضیات زمان و با نگرش به كشورهای اطراف و همسایه كه مسأله تدریس زبان اقوام را در كشورهایشان حل كرده و ارزش و اهمیت زبان ملیتها و اقوام كشور را در ایجاد اتحاد و اتفاق در كشور درك كرده اند، بهتر است در دیدگاههای خود تجدید نظر كرده و بدانند كه تدریس زبانهای غیر فارسی در مدارس به معنای حذف زبان فارسی نیست، بلكه تدریس این زبانها در كنار زبان رسمی فارسی است كه نه بر تضعیف زبان فارسی بلكه بر تقویت آن و ایجاد اتحاد و همدلی در كشور كمك می كند، چرا كه پایه های زبان فارسی اینقدر ضعیف ونحیف نیست كه قدرت و ایستادگی خود را در عدم رشد و یا نابودی زبانهای دیگر كشور جستجو كند.

دكتر روحانی پیام مردم ایران و خواسته های اساسی ملیتها و اقوام غیر فارس ایران را با توجه به نیاز جامعه كنونی و در ك واقعیتها به درستی دریافته و اگر قولهایی كه در طی تبلیغات انتخاباتی به اقوام داده از جمله تدریس زبان اقوام را عملی سازد آینده نگری عمیقی در جهت رضایت مردم و یكپارچگی و اتحاد و اتفاق در كشور انجام داده است که بعضیها هنوز نتوانسته اند این نیاز جامعه را درک کنند.

..............................................................

(۱) دكتر علی اكبر صالحی وزیر امور خارجه سابق كشور، در سفر خود به تركیه در دی ماه سال ۱۳۹۰ در ملاقات با وزیر امور خارجه تركیه احمد داوود اوغلو گفته بود : " نزدیك به ٤۰% مردم ایران به تركی سخن میگویند ".





نظرات() 

یادگارهاى تركی مولانا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:38 ق.ظ


مولانا زبان مادریش تركى را نیز در آثار خویش بكار گرفته استּرومى و فرزندش  گر چه اساسا نوشته ها و سروده هایشان را به سنت ادبى عصر خود، به فارسى بر قلم آورده اند- به نهضت تركى نویسى در آناتولى پیوسته و از خود اشعار پندآمیز و راهنماى سروده شده به تركى در خطاب مستقیم به توده هاى مردم و نیز ملمعاتى به زبانهاى عربى٫ تركى و یونانى بیادگار گذارده اند. ابیات تركی و یونانى سلطان ولد افزون تر از مولانا است. 

مولانا در شعر های فارسی نیز بر ترک بودن خویش بارها اشاره کرده است برای مثال :

بیگانه مگویید مرا زین کویم 

در شهر شما خانه خود می جویم


دشمن نیم ار چند که دشمن رویم

اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

(در برخی نسخه ها اگر چه دری گویم)


در بیان رشادت و جوانمردی ترکان:

ترک ان بود کز بیم او ده از خراج ایمن شود

ترک ان نباشد کز طمع سیلی هر قوتسوز خورد


یک حمله و یک حمله کامد شب تاریکی 

ترکی کن و چستی کن نه نرمی و تاجیکی


و در اخر به یاد مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک:

ماه است نمی دانم خورشید رخت یا نه

بو ایریلیق اودونا نئجه جیگریم یا نه؟


اشعار تركی: آنچه از اشعار مولوی به زبان تركی در میان آثار وى و به طور پراكنده تا به امروز حفظ شده و بدستمان رسیده است، بسیار كمتر از آن چیزی است كه در بعضى از تذكره‌ها و دیوانهاى شعرای پیشین به آنها اشاره شده است. به عنوان نمونه دیوان كبیر كه اثرى به فارسى است علاوه بر اشعارى به عربى و یونانى، داراى حدود ٢٠٠ بیت تركى (غزل٫ قطعه٫ تك بیتى٫ و ملمع) نیز مىباشد.
 
ملمعات تركی: مولانا برخى از اشعار لیریك و غزلیات خویش را به شكل ملمعاتى با مهارت آمیخته شده از عربى و فارسى و تركى و ارمنى بوجود آورده است. این ملمعات كه در نظر اول٫ آشفته و غیرقابل درك به نظر مىآیند٫ كوشش وى براى بیان چند لایه اى و درك تجربه حقیقى اند. صاحبنظران، بخشهاى تركی ملمعات مولانا را نشانگر حاكمیت آشكار و احاطه بدون مباحثه مولانا بر دقایق و ظرایف زبان تركی شمرده اندּ 

تركیبات تركی: در آثار مولانا به تعبیرات فراوان تركى شامل واژگان محاوره اى٫ نقل قولهاى تركى و خطابهایى به تركان نیز برخورد مىشودּ 

كلمات تركی: بخشی از كلمات تركى آثار مولانا، كلمات تركی خودى شده موجود در زبان فارسى هستند كه بویژه در زبان اغلب مولفین فارس كه در تماس با تركان بوده اند یافت مىشوندּ (شمار اینگونه واژگان تركی موجود در زبان فارسی و لهجه های گوناگون آن تا بیست هزار تخمین زده میشود)ּ(٢)ּگستره این كلمات همه لایه هاى گوناگون ذخیره لغوى زبان تركى، از واژگان تركى ادبى، باستانى، لهجه اى و محاوره اى را در بر میگیرندּ مولانا در میان كلمات و ابیات تركى خود، واژه هایى مربوط به لهجه تركی اى كه زبان مادرى اش بوده و در تركى آسیاى صغیر مرسوم نبوده اند مانند بایراشماق٫ بوْلماق٫ گمیشمك٫ قیغیرماق٫ اؤكوش٫ گؤیچه?ك٫ دئییش و غیره را نیز بكار برده است. برخى از این واژه ها مانند واژه چیكگنه به معنى كوچولو، امروز نیز عینا در زبان تركى آذرى (لهجه هاى آذربایجانى و خراسانى) رایج اند. 

تعبیرات تركی: ادعا شده است كه مولانا در اشعار فارسی خود، بیانی تركی داشته ، تركی اندیشیده و فارسی سروده است و در این میان بسیاری از اصطلاحات تركی را به فارسی برگردانده استּحتى محمد خولوصى در كتاب یئددى اؤیوت (ترجمه تركی مجالس سبعه) مىگوید كه اصل مجالس سبعه، خطابه و وعظهاى هاى مولانا به مردم قونیه به زبان تركی است كه از سوى كاتب به زبان فارسی ترجمه شده استּ او این ادعاى خود را بر كیفیت ادبی بسیار پائین و آشفتگى عبارات و اسلوب موجود در این اثر، كه به هیچ وجه با فصاحت و كتابت مولانا قابل جمع نیستند مستند مىسازدּ 

دیوان كبیر تركی
  
در برخی منابع از دیوانی بزرگ به زبان تركی و همچنین اشعار تركى منتسب به مولانا سخن مىرودּ سامى نیهات بانارلی در كتاب "رسیملی تورك ادبیاتی تاریخی" از مولوی به شكل نخستین كسی در آناطولی كه دیوان بزرگی به تركی ترتیب داده است یاد مىكندּ دكتر ح. محمدزاده صدیق"دوزگون" در كتاب سیری در اشعار تركی مكتب مولویه به این نكته اشاره كرده و مىگوید این دیوان حاوی اشعار پر طنین و پر شوری - بخشی از آن سروده شده در وصف ائمه اطهار - بوده و صوفیان و دراویش ابیات آن را به صورت ترجیع‌بند تضمین و در محافل مجالس خود اجرا مى نموده اندּ وى با اشاره به تاثیرپذیرى شعرای آذربایجان و ترك زبان از مولانا اضافه مىكند كه پس از مولانا، بسیارى مانند باقى از شعراى بزرگ دربار عثمانى بر اشعار تركی مولانا نظیره ها گفته آنها را تضمین و استقبال كرده اندּ او، پیدایش مكتب مولویه در میان دراویش را نیز گواهى بر وجود دیوان كبیر تركی شمرده استּ البته همه این ادعاها و ملاحظات، محل مباحثه جدى بوده و بى شك محتاج به اثبات علمى و ادله محكم اندּ 

بنا به همین مولف، "غریبی" شاعر و ناثر آذربایجانی عهد شاه تهماسب صفوى در كتاب "تذكره مجالس شعرای روم" خود كه به زبان تركی و در تبریز تألیف نموده است، ذكر و توضیحات مفصلی از مولانا و هم مطلبی در باره اشعار تركی وی دارد .




نظرات() 

امام جمعه تبریز درباره حاشیه بازی «پرسپولیس - تراکتورسازی»: به غیرت مردم آذربایجان توهین کردید و باید عذرخواهی کنید

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 دی 1396-11:55 ب.ظ


 

نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی خطاب به هوادارانی که در جریان بازی «پرسپولیس - تراکتورسازی» علیه مردم آذربایجان شعار دادند، گفت: به غیرت مردم آذربایجان توهین کردید و باید عذرخواهی کنید.

به گزارش ایسنا، حجت‌الاسلام سیدمحمدعلی آل‌هاشم با بیان این مطلب افزود: مسئولان ذی‌ربط در فدراسیون فوتبال باید با کسانی که مردم آذربایجان را مورد بی‌حرمتی قرار دادند، برخورد کنند.

وی خطاب به هواداران تراکتورسازی اظهار کرد: شما که همیشه برای تبریز و آذربایجان افتخارآفرینی می‌کنید، یک بار دیگر شعور ملی خود را به نمایش بگذارید؛ چرا که دیگران می‌خواهند به بهانه‌ اهانت، از غیرت ملی و دینی شما سوء استفاده کنند.

نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی با تأکید بر اینکه امروز کشورمان به وحدت نیاز دارد، خاطرنشان کرد: ما به عنوان مسئولان آذربایجان شرقی پیگیر جسارت‌های آن دسته از افرادی هستیم که به تیم، مردم و زبان شما توهین کردند و تا برخورد قانونی با آنان، دست از پیگیری نمی‌کشیم.

آل‌هاشم با بیان اینکه هواداران تراکتور بهانه دست دشمن ندهند، تصریح کرد: دشمن در کمین بوده و از هرگونه حرکات هواداران سوء استفاده می‌کند. ما تیم قهرمان تراکتورسازی را از آن خود می‌دانیم.





نظرات() 

هفتم آبان منشأ توراتی و اسرائیلی دارد/ محل دفن کوروش نامعلوم است

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 دی 1396-11:40 ب.ظ



دورنانیوز - سرویس سیاسی و اجتماعی: آیت الله ایمانی اظهار کرد: هفتم آبان که چند سالی است استان فارس به آن گرفتار شده منشأ توراتی و اسرائیلی دارد و جز این چیز دیگری نمی توان برای آن متصور بود



نماینده ولی فقیه در استان فارس گفت: آیا تاریخ به جز آنچه که در تورات آمده از سرنوشت کوروش در جنگ ها چیزی به ما می گوید؟

وی ادامه داد: اگر افرادی نظری جز این دارند از تاریخ پیدا کنند و بیاورند، باید با مطالعه و حساب شده حرف زد، اینکه شبکه های ماهواره ای، خبرگزاری ها و گروه های مختلف فعال می شوند و حرکت خود را آغاز می کنند و از حس ملی گرایی افراد سوء استفاده می کنند و آنها را به صحنه می آورند و بعد هم شعارهای ناهنجار به آنها یاد می دهند، این جز به معنای ریشه داشتن هفت آبان در تورات چیز دیگری نیست

امام جمعه شهر شیراز بیان کرد: آنچه در تاریخ قدیم است این است که کوروش جنگ های متعددی داشته که در یکی از جنگ ها در خارج از کشور کشته شده و سر از تنش جدا کرده اند و اینکه در کجا دفن شده معلوم نیست.

آیت الله ایمانی در خاتمه تصریح کرد: در اینگونه مسائل باید تدبیر و درایت داشت نه اینکه هرکس هرچه گفت ما هم راه بیفتیم و آن را بپذیریم.ماجرای هفتم آبان مانند این است که اسرائیل برنامه ریزی می کند و ما هم داریم آن برنامه را اجرا می کنیم.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic