یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اولین برنامه گروه کوهنوردی سوباتان

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-08:57 ق.ظ

جمعه 21 آبان 95 اولین برنامه گروه کوهنوردی و طبیعت گردی سوباتان لیسار با حضور جمعی از اعضا در مسیر زیبای زورمی تا تفیجه اجرا گردید .

محل تجمع گروه تنگه زورمی بود تا بعد از رسیدن همه همنوردان حرکت آغاز شود.

البته برای رسیدن به نقطه شروع نیسان سواری اجتناب ناپذیر بود .

 

مسئول گروه (سید محمدرضا معصومی) پس از تجمع اعضا برای ایجاد آمادگی جسمانی چند حرکت کششی اجرا نموده و با تعیین جلودار و عقب دار گروه را به حرکت درآورد .

انتخاب این مسیر برای برنامه اول محسنات زیادی داشت که از جمله آنها کوتاه و راحت بودن مسیر و زیبایی غیر قابل وصف پاییزی و هزار رنگ درختان جنگلی و مهمتر از همه چون این میسر قرنها محل کوچ اهالی لیسار به سوباتان بوده لذا اعضای مسن تر گروه از وجب به وجب مسیر خاطرات زیبایی داشتند که هر یک در موقعیت مناسب برای گروه تعریف میکردند.

بسکم آقاجی - تاختا کورپی-علیناقی اوچان-آق دندنه-فیلیشگیر بولاغی یا اسپیه هونی-ساری پالچق - پلنگ دره-روگردش یا یول آیرجی و چای ایچی یا کلجی رووه و ....

پر خاطره ترین نقطه تاختا کورپی بود .

زمانی اینجا پل چوبی زیبایی داشت به عرض تقریبی 2 و بطول بیش از 8 متر،صدای نعل اسبهای کوچ در اینجا سمفونی عشق می نواخت که هنوز هم آن آهنگ دلنشین و روح افزا در اعماق وجودمان جریان دارد .

اما اینک با گذاشتن چند چوب نازک پل صراط را یاد آور می شود .

برنامه گروه رسیدن به محلی بنام " چای ایچی" بود . چای که ابتدای مسیر سخت و پر پیچ و شیبدار تخته سنگی "تیفیجه" می باشد ، محلی بود برای اتراق اول و صرف صبحانه کوچ های لیساری که قبل از احداث راه ماشین رو با چارپایان از این مسیر رفت و آمد میکردند .

 ما هم با تهیه چای و صرف صبحانه یاد و خاطرات آن روزها را گرامی داشتیم.

چای ذغالی مزه دیگری داشت .این کتری اولین وسیله ای بود که حمید رضایی عضو هیئت موسس برای گروه خریداری کرده بود.

 

در مسیر برگشت ، اعضای گروه برای گرفتن عکس از طبیعت زیبای پاییزی جنگل تلاش می کردند.

و این هم تنها عضو اسب سوار گروه (قهرمان فرخی)که در انتهای گروه حرکت میکرد و حواسش به اعضا بود .

هزار رنگ درختان جنگلی

 

مسیر رودخانه لیسار

 

نقطه شروع طبیعت گردی ما اینبار نقطه پایان و محل گرفتن عکس دسته جمعی دیگر بود .

جای شما خالی بود.....

تعداد فعلی ثبت نام شده ها در گروه 43 نفر است و ثبت نام تا 4 آذر ادامه دارد و قرار است انتخابات هیئت مدیره در روز 5 آذر همزمان با دومین برنامه طبیعت گردی گروه انجام شود .

این گروه کوهنوردی از گروههای زیر مجموعه باشگاه ورزشی کادوس لیسار با مدیرت برادر سید محمد رضا معصومی خواهد بود .

ثبت نام برای عموم آزاد است .






نظرات() 

کاسترو، چه‌گوارا را قربانی کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-08:44 ق.ظ

دوقلوهای جداشدنی
فولکر شیرکا/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: یک شهروند سوئیسی ساکن شهر لوزان به نام آلخاندرو پی در وبلاگ وزارت امور خارجه کوبا از این گلایه کرد که چگونه از شخصیت چه‌گوارا در جهت منافع مالی و تجاری سوءاستفاده می‌شود. به نوشته وی حتی یک شرکت سوئیسی عرضه‌کننده موبایل نیز با نام و تصویر «چه» برای فروش کالاهای خود تبلیغ می‌کند!

 

«آلیدا گوارا» دختر آن قهرمان بزرگ انقلاب نیز این پست را خواند. اگرچه آلیدا با توجه به آنکه همواره سعی در حفظ شهرت پدر دارد، از این تجارت عجیب که با استفاده از خاطره پدرش صورت می‌گیرد خشمگین شد اما در ‌‌نهایت پاسخ داد: «بگذار هر کاری می‌خواهند بکنند. آن‌ها این کار را انجام می‌دهند زیرا می‌دانند که خاطره پدرم مشتری دارد، زیرا او در قلب‌های جوان همچنان زنده است.»

 

و صد البته تصویر «چه» در کوبا هم خریدار دارد. در سراسر این کشور پلاکاردهایی با تصویر وی و برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره قهرمان محافظ آن انقلابی که به تدریج رنگ می‌بازد، دیده می‌شود. فیدل کاسترو و او ستاره‌های دوقلوی کاریزماتیک انقلاب بودند و در دهه شصت به نخستین قهرمانان پاپ سیاسی عصر ما ارتقا یافتند.

 

هنگامی که چه‌گوارا در سال ۱۹۶۷ و در ۳۹ سالگی در جنگل‌های بولیوی تیرباران شد، به مقام نماد شهید انقلابی در میان نسل معترض چپ‌گرای جهان ارتقا یافت،‌‌ همان‌گونه که جان اف. کندی رئیس‌جمهور آمریکا پس از ترورش در سال ۱۹۶۳ به افسانه و به مفهوم و الگویی برای یک آمریکای لیبرال و مداراگر بدل شده بود. در طول قرن بیستم شمار اندکی بودند که مانند چه‌گوارا و کندی محبوبیت داشته و طرفدارانشان در حد پرستش از آنان تجلیل کرده باشند.

 

اما در‌‌ همان حال که شهرت کندی به دلیل سیاست‌های آمریکا در سال‌های بعد رنگ می‌باخت، چه‌گوارا به عنوان بت جهانی جوامع مصرف‌گرای جوان در سراسر جهان مطرح شد و تصاویر و عکس‌هایش به مانند یک چهره محبوب و بدون هرگونه محتوایی دست به دست گشت. این مساله در کوبا نیز به همین صورت درآمده است و این در حالی است که کوبایی‌ها سال‌ها سعی بر این داشتند که از یاد و خاطره چه‌گوارا در جهت منافع تاریخی و سیاسی استفاده ابزاری ببرند و او را شهید انقلاب در جنگ علیه استبداد و دیکتاتوری عنوان کنند.

 

هنگامی که رائول کاسترو در تبعید مکزیک و در شب هشتم جولای ۱۹۵۵ با آن مرد نا‌شناس در مخفیگاه مشترکی واقع در شهر کاله امپران آشنا شد، فیدل کاسترو به سوی تبعیدگاهش در مکزیکوسیتی حرکت کرده بود. آن مرد نا‌شناس یک پزشک آرژانتینی بود که تخصص آلرژی داشت و البته خودش هم به آسم مبتلا بود. افزون بر آن یک عکاس آماتور و عاشق موتورسیکلت به حساب می‌آمد و کتاب‌های مارکس و انگلس را در چمدان و البته در مغزش حمل می‌کرد و سراسر آمریکای لاتین را زیر پا گذاشته بود.

 

گوئه‌وارا در گواتمالا کودتای نظامی طراحی شده از سوی سیا و شرکت یونایتد فرویت علیه رئیس‌جمهور چپ‌گرا و کاملا منتخب این کشور یعنی «جاکوبو آربنز گوزمان» را شاهد بوده و تلاش کرده بود که یک گروه مقاومت علیه کودتا سازماندهی کند اما این تلاش به نتیجه نرسیده و اجبارا به مکزیک فرار می‌کند. در مکزیک به فروش کتاب و اسباب‌بازی اشتغال داشت و بعدا کاری در بیمارستان مرکزی پیدا کرد.

 

در گواتمالا با یکی از همرزمان برادران کاسترو که در حمله به پادگان مونکادا در سانتیاگودوکوبا در سال ۱۹۵۳ شرکت داشته آشنا شده بود و دست سرنوشت بود که بعد‌ها با یکی دیگر از کهنه سربازان عملیات مونکادا یعنی با رائول کاسترو در بیمارستان آشنا شود. رائول او را دعوت کرد که با برادرش نیز آشنا شود، برادری که در تمام قهوه‌خانه‌های قاره آمریکا صحبت از او بود.

 

به هر صورت همه چیز دست به دست هم داد تا ملاقاتی تاریخی در مکزیک صورت بگیرد. در یک طرف فیدل کاستروی تنومند ۲۹ ساله‌ای قرار داشت که از قریحه‌ای جسورانه و سیاسی برخوردار بود و تصمیم داشت که به هر صورت ممکن یک انقلاب را به پیروزی برساند. در سوی دیگر «ارنستو چه‌گوئه وارا دولا یرنا»ی ۲۷ ساله خجول و تقریبا لاغر اندامی نشسته بود که با وجود جذابیت‌های روشنفکرگونه‌اش درخششی توام با خودباوری در وجودش دیده می‌شد و او نیز مصمم بود که کارنامه هنوز خالی زندگی‌اش را با کاری کارستان پر کند.

 

هر دو نفر خیلی زود به یکدیگر علاقه‌مند شدند هر چند که از نظر ایدئولوژیک روی دو طول موج متفاوت قرار داشتند. این ملاقات که در مرکز مکزیکوسیتی صورت گرفت در واقع آغاز یک دوستی مردانه و رفاقتی سیاسی شد، رفاقتی که از «چه» رئیس ایدئولوژیک انقلاب و مرد شماره دو کوبا ساخت و او بود که توانست نقش و نفوذی بی‌بدیل در نوع جهان‌بینی انقلاب ایفا کند.

 

در آن زمان «چه» در سفرنامه خود نوشت: «آشنایی با فیدل کاسترو، انقلابی کوبایی، رویدادی سیاسی است. او مردی باهوش است که اعتماد به نفس بالایی دارد...» ملاقات با کاسترو بود که پس از مدت‌ها بالاخره چشم‌انداز و امیدی در زندگی «چه» ایجاد کرد: «چند ساعت پس از این ملاقات و در گرگ و میش صبح بود که تصمیم گرفتم به این رهبر آینده بپیوندم. فیدل به عنوان مردی فوق‌العاده و متفاوت، تاثیر زیادی روی من گذاشت. او موضوعات غیرمعمولی را مطرح می‌کرد و راه‌حل ارائه می‌داد. من هم در خوش‌بینی او شریک شدم.»

 

و از آن به بعد بود که این دو نفر یک زوج برادرانه تشکیل دادند و مانند دو برادر در کنار هم بودند. هر دو اولین فرار از مرگ مشترک را در‌‌ همان کشتی از مکزیک به مقصد کوبا تجربه کردند،‌‌ همان کشتی که «گرانما» نام داشت و سربازان باتیستا منتظر آن بودند. در اولین درگیری و تبادل آتش بین دو طرف بود که «چه» از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و البته به صورت سطحی زخمی شد. در‌‌ همان درگیری ۸۲ نفر از افراد کاسترو و به عبارت بهتر سه چهارم نیروهای وی تلف شدند و آن‌ها تنها با ۲۱ نفر به سیراماسترا رسیدند و در آنجا بار دیگر به جذب نیروهای جدید اقدام کرده و از‌‌ همان جا در ‌‌نهایت با چند صد شورشی به حکومت دیکتاتوری باتیستا پایان دادند.

 

ضربه نهایی اما توسط چه‌گوارا بر پیکر حکومت وارد آمد، زیرا او بود که بین روزهای ۲۹ تا ۳۱ دسامبر ۱۹۵۸ با یگانی متشکل از ۳۴۰ چریک نیرومند به شهر در آن زمان ۱۵۰ هزار نفره و از نظر استراتژیک بسیار مهم سانتاکلارا در مرکز جزیره کوبا حمله برد و آن را تسخیر کرد. پس از ورود به شهر پادگانی را که ۲۵۰۰ سرباز بی‌انگیزه و مهم‌تر از آن ۱۰ دستگاه تانک داشت به محاصره نیروهای «چه» درآمده و پس از آن قطاری ۲۲ واگنی حامل ۴۰۰ سرباز مسلح به سلاح‌های سنگین از سوی چریک‌ها مورد حمله قرار گرفت.

 

«چه» از زمان اولین ملاقاتش با فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۵ در مکزیک، به صورتی کاملا آرام در نقش سرپرست ایدئولوژیک انقلاب، نفوذی فزاینده را بر رهبر انقلاب به دست آورد. او می‌نویسد: «فیدل از خوزه مارتی آموخته است که چگونه می‌توان از ترکیب اومانیسم و کوبائیسم یک معجون انقلابی ساخت» و البته آن پزشک آرژانتینی یعنی چه‌گوارا به فیدل کمک کرد که به اصطلاح یک مدخل ایدئولوژیک برای انقلاب پیدا کند. «چه» با توجه به پشتوانه تئوریک خود نقش دستیار فیدل در عملی کردن تئوری‌ها و تطبیق جهان‌بینی مارکسیسم با انقلاب را بر عهده گرفت و مورخ پرآوازه آمریکایی یعنی «شلدون بی.لیس» نیز این مساله را تائید می‌کند.

 

کاسترو در سال ۱۹۶۶ و در مصاحبه‌ای با «لی لاکوود» روزنامه‌نگار آمریکایی اقرار کرد: «هیچ کس مادرزاد انقلابی نیست. یک انقلابی در طی یک تحول ساخته می‌شود. هنگامی که من با «چه» آشنا شدم یک انقلابی آگاه و پخته بود و از نظر ایدئولوژیک هم بسیار جلو‌تر از من بود.»

 

هیچ کس البته به غیر از سلیا سانچز، معشوقه و هم‌قطار انقلابی کاسترو در سیراماسترا به رهبر انقلاب کوبا به اندازه چه‌گوارا نزدیک نبود. مناسبات میان این دو نه تنها به یافتن راه‌حل برای مشکلات نظامی و ایدئولوژیک کمک می‌کرد بلکه هر دو نفر نوعی پشتیبانی و قوت قلب متقابل برای یکدیگر بودند، به ویژه در دورانی که این گروه انقلابی در آن جنگل‌های انبوه و وحشتناک با مشکلات زیادی سروکار داشت.

 

اگرچه کاسترو و گوارا در دو کشور متفاوت بزرگ شده بودند اما هر دو نفر در به سرانجام رساندن انقلاب تا نفس آخر ایمان داشتند. کاسترو بعد‌ها گفت: «در این تردیدی نیست که «چه» بر هر دو مقوله نبرد انقلابی و روند انقلابی تاثیری بی‌چون و چرا داشت.»

 

گوارا بعد از رائول تنها کسی است که کاسترو وی را در کنار خود تحمل کرد و با وجود محبوبیت جهانی «چه» هرگز به چشم رقیب به او نگاه نکرد و ظاهرا از او وحشت نداشت. چه‌گوارا در عرصه‌های جهانی بهترین تبلیغ برای انقلاب کوبا محسوب می‌شد زیرا او در واقع یک سلاح چندکاره رسانه‌ای و کاملا سودمند به شمار می‌رفت. چه‌گوارا با آن اونیفرم سبز زیتونی و کلاه بره سیاهی که بعد‌ها ستاره‌ای به عنوان درجه سرگردی بر روی آن قرار گرفت و با آن موهای ژولیده‌ای که از زیر کلاه بیرون زده بود و ریش تنک سیاه رنگش و آن سیگار برگی که گوشه لب داشت، نماینده نسل معترض و تجسم یک انقلابی حرفه‌ای در سراسر جهان به شمار می‌آمد.

 

«ال چه»، آن‌گونه که در کوبا لقب گرفته بود، در واقع نمونه تلطیف‌شده‌ای از کاسترو بود که البته گذر زمان خلاف این را ثابت کرد. کاسترو لااقل در ظاهر بر خلاف «چه» شبیه به پدرش بود یعنی شبیه به کشاورز ملاکی خشن و روستایی که البته جذابیت‌های خاص خود را نیز داشت. با این حال ظاهرا زنان در آن دوران هر دو نفر را به یک اندازه می‌پسندیدند و این علاقه فارغ از ملیت و طبقه اجتماعی «چه» و کاسترو بود.

 

مجله «یواس‌نیوز» در ژوئن ۱۹۶۰ در مقاله‌ای با تیتر «دیکتاتور سرخ» نوشت: «ارنستو چه‌گوارا مغز متفکر دولت کاسترو محسوب می‌شود و از نظر گوارا کوبای کاسترو تنها یکی از حلقه‌های زنجیری است که قرار است سراسر آمریکای لاتین را فرا بگیرد.»

 

مجله آمریکایی تایم نیز در‌‌ همان زمان از «چه» به عنوان «مغز» انقلاب و از فیدل و رائول به ترتیب به عنوان «قلب» و «مشت» انقلاب یاد کرده بود. کاسترو البته در مورد «چه» گفته بود: «به باور من «چه» الگویی از انسان ارائه داد که نه تنها برای ملت ما بلکه برای سراسر آمریکای لاتین مهم است. «چه» نمونه و الگوی پایداری انقلابی به منتهی درجه آن بود.»

 

با این حال گاهی تصاویر فریبنده هستند: در واقع کاسترو بر خلاف آن ظاهر سفت و سخت، از نظر سیاسی به مراتب انعطاف‌پذیرتر و مداراگر‌تر و از نظر امور روزمره سیاسی زیرک‌تر بود. در حالی که گوارا بر خلاف کاسترو هسته‌ای سخت از دگماتیسم انقلابی آشتی‌ناپذیر و باطنی خشک و سختگیر داشت. چه‌گوارا چنان جدیت آهنینی داشت که به هیچ عنوان عدول از اصول انقلابی و اخلاق را برنمی‌تابید و به عنوان مثال در مورد مجازات عوامل رژیم باتیستا به هیچ روی اهل گذشت و سازش نبود.

 

هنگامی که در سیراماسترا خبردار شد که یکی از دهقانان اتیمیو در قبال دریافت ده هزار دلار از عوامل باتیستا وعده فریب نیروهای انقلابی و قتل فیدل کاسترو را داده است، بلافاصله او را به مرگ محکوم کرد. جان لی. اندرسون نویسنده زندگی‌نامه گوارا می‌نویسد: «این اتفاق باعث شد که سرویس اطلاعات و امنیت کوبا به مدت چهل سال به همه امورات مردم وارد شود. گوارا، اتیمیو را کشت و به این صورت گفت که به هیچ صورت نمی‌توان کسانی که اصول انقلابی را زیر پا می‌گذارند، مورد بخشش قرار داد.»

 

اندرسون در ادامه نقل قول مستقیمی را از دفتر خاطرات روزانه شخصی گوارا آورده است: «وضعیت برای افراد گروه و همین‌طور برای اتیمیو بسیار مشکل و غیرقابل تحمل شده بود. به همین خاطر من برای پایان دادن به این وضعیت با یک تپانچه کالیبر ۳۲ به سمت چپ سر اتیمیو شلیک کردم و گلوله از سمت راست جمجمه بیرون آمد. اتیمیو به سختی نفس کشید و سپس جان داد.»

 

پس از پیروزی انقلاب نیز چه‌گوارا سرپرستی چندین به اصطلاح دادگاه نظامی و انقلابی را بر عهده داشت، دادگاه‌هایی که بر اساس آمار رسمی دولت کوبا بیش از ۵۵۰ نفر از عوامل پلیس، ارتش و سرویس اطلاعات و امنیت رژیم باتیستا را به اعدام محکوم کردند. البته بر اساس آمار غیررسمی در چند ماه نخست استقرار حکومت انقلابی، ۱۹۰۰ نفر به دار آویخته شدند. موضوعات رایج در رسانه‌های کوبا در آن روز‌ها غالبا گزارش‌هایی در مورد شکنجه‌گران و آدمکش‌های رژیم دیکتاتوری باتیستا و قربانیان آن‌ها بود. در‌‌ همان روز‌ها بود که همسران و بازماندگان قربانیان رژیم گذشته طی یک راهپیمایی در خیابان‌های هاوانا خواهان مجازات عاملان آن جنایت‌ها شدند و از دولت خواستند که بدون هرگونه اغماض و چشم‌پوشی کار این افراد را یکسره کند.

 

اکثر احکام اعدام در قلعه لاکابانا که در نزدیکی بخش قدیمی هاوانا قرار داشت و به دستور مستقیم چه‌گوارا و رائول کاسترو به اجرا درمی‌آمد. این دو نفر به ندرت در مورد کسی اغماض می‌کردند و البته فیدل نیز در این مورد تفاوتی با آن‌ها نداشت. از آنجایی که ایالات متحده آمریکا در تمام دوران رژیم باتیستا در مورد جنایت‌های او سکوت کرده بود، رژیم جدید کوبا نیز به درخواست‌های آمریکا مبنی بر بخشش و عفو محکومان اهمیتی نمی‌داد؛ محکومانی که غالبا توسط نیروهای آمریکایی آموزش دیده بودند و به گفته کوبایی‌ها «حمام خون» به راه انداخته و بسیاری از مخالفان دیکتاتور را به صورت گروهی اعدام کرده بودند.

 

با این حال فیدل کاسترو در مقطعی تشخیص داد که این نوع اعمال تلافی‌جویانه می‌تواند چهره انقلاب را در نزد جهانیان خدشه‌دار کند. به همین خاطر پس از چند هفته همه آن دادگاه‌ها را تعطیل کرد و البته هرگز اتهامات وارده از سوی غرب را نپذیرفت: «ما هیچ زن و کودک و کهنسالی را تیرباران نکرده‌ایم. ما تعدادی قاتل را تیرباران کردیم تا نتوانند فردا صبح کودکانمان را بکشند.»

 

کاسترو در‌‌ همان زمان و با عجله پستی کلیدی در اختیار چه‌گوارا گذاشت. او می‌دانست که نمی‌تواند انقلابش را بدون گوارا از نظر سیاسی برای مدت زیادی حفظ کند. او می‌دانست که پیوندهای میان طبقه متوسط و افرادی که در سال ۱۹۲۵ حزب کمونیست کوبا را تاسیس کرده بودند، به شدت سست است و این دو گروه در واقع به دلیل پیروزی انقلاب با یکدیگر دوست شده‌اند. طبقه متوسط کوبا نیروهای انقلابی جدید را گروهی ماجراجو و نوکر مسکو می‌دانستند که از درک دنیا عاجز هستند. به همین خاطر کاسترو به شمار کافی از اعضای جدید برای حزب کمونیست نیاز داشت که از نظر سواد و دانسته‌های ایدئولوژیک مورد قبول بوده و قدرت سازماندهی داشته و در حد و اندازه‌ای باشند که بتوانند برنامه‌های بلندپروازانه رهبری انقلاب برای ساخت یک سیستم آموزشی و درمانی در سراسر کشور را به اجرا درآورند.

 

در‌‌ همان حال که فیدل در روزهای پس از پیروزی انقلاب همچنان لحن سیاسی نرمی را در برابر طبقه بورژوا پیش گرفته بود، چه‌گوارا در پشت صحنه و البته همراه با رائول کاسترو پایه‌گذاری دولتی مارکسیستی ـ لنینیستی و نزدیکی کوبا به اتحاد جماهیر شوروی را تدارک می‌دید و این اقدام البته بیش از همه در واکنش به اقدامات براندازانه و تروریستی آمریکا علیه کوبا بود.

 

گوارا از نوامبر ۱۹۵۹ به عنوان رئیس بانک مرکزی کوبا، سیاست‌های جدید پولی و ارزی این کشور را با محوریت کنار گذاشتن کامل اقتصاد بازار آزاد به پیش برد و هنگامی که در ۲۳ فوریه ۱۹۶۱ به وزارت صنایع رسید، مسئولیت طرح‌های اقتصادی مارکسیستی ـ لنینیستی بر اساس الگوهای مسکو را بر عهده گرفت.

 

او در آغاز دهه شصت هدف اولویت‌دار خود را تغییر ساختار اقتصاد کوبا از یک کشور از نظر صادرات تک‌محصولی (شکر) به کشوری از نظر اقتصادی مدرن و صادرات‌محور و خودکفا از صنایع خارجی و البته با کمک شوروی اعلام کرد.

 

چه‌گوارا در آغاز دهه شصت همچنان بسیار خوش‌بین بود: «ما به عنوان مثال تصمیم گرفته‌ایم که درآمد سالیانه هر کوبایی را در عرض ده سال دو برابر کنیم. طبقه کارگر در مقطع فعلی باید این وظایف را دنبال کند: تولید، تولید بدون بیکاری، تولید بیشتر و افزایش ثروت‎.»

 

«چه» بر خلاف کاسترو که یک سخنران چیره‌دست بود، ایده‌ها و طرح‌های خود برای ساخت یک سیستم نوین سیاسی در کوبا را به روی کاغذ می‌آورد. به همین خاطر به مرور زمان به عنوان رئیس ایدئولوژیک «فیدلیسم» با اندیشه‌ها و سخنانی تازه در مورد «انسان جدید» در کوبا شهرت یافت و حتی پس از مرگش نیز به نوعی شالوده‌های معنوی وی در جامعه کوبا باقی ماند. رویای بزرگ چه‌گوارا حذف و پایان دادن به دوران پول بود. در جامعه سوسیالیستی مورد قبول او، افراد بدون هرگونه اجرت و دستمزدی کار می‌کنند: «در این جامعه جدید گرایش‌های مادی هیچ جایی نخواهد داشت و ما باید اقداماتی در جهت این مساله انجام دهیم که گرایش‌های اخلاقی از طریق احساس وظیفه و نوعی آگاهی انقلابی نوین جایگزین گرایش‌های مادی شود.» مشکل تنها این بود که آن «انسان جدید» چه‌گوارا همواره مقهور خواست‌ها و نیازهای کهنه و مادی خود بود.

 

کاملا مشخص بود که نه تنها چه‌گوارا بلکه فیدل کاسترو نیز به غیر از چند طرح ایده‌آلیستی هیچ برنامه و طرح مشخصی برای اقتصاد کوبا نداشت و رفاقت میان این دو به نوعی کوبا را به یک فاجعه اقتصادی مبتلا کرد. در آن زمان همه کار‌شناسان خبره اقتصادی کوبا به دلیل رفتار‌ها و سیاست‌های این دو نفر کشور را ترک و غالبا به میامی مهاجرت کردند. چه‌گوارا که از نظر لجاجت و سخت‌سری به مانند فیدل کاسترو بود خیلی زود دست به دامان شوروی شد. اما رهبران و مقام‌های بلندپایه شوروی نیز برنامه‌های این دو نفر برای اقتصاد را عجیب و غیرعلمی می‌دانستند و به همین دلیل بود که از آن پس مسکو چندان روی خوشی به کاسترو و گوارا نشان نداد. بدین ترتیب بود که کوبا بهای سنگینی برای این آزمایش مسخره پرداخت و همه شاخص‌های اقتصادی جزیره روندی نزولی و فاجعه‌بار به خود گرفت.

 

البته در نخستین فاز برنامه صنعتی‌سازی، وضع مردم کوبا هنوز هم نسبتا خوب بود و اجاره خانه‌های ارزان و خدمات پزشکی رایگان تا اندازه زیادی درآمدهای مردم را افزایش می‌داد. در آن دوران البته میزان مصرف و استاندارد زندگی نیز روند فزاینده و مثبت به خود گرفت. اما این میزان تولید به زودی کفاف تقاضای مردم را نداد. دو سال پس از انقلاب ذخایر غذایی کشور مصرف شده و کار به جایی رسید که دام‌های مادر و چارپایانی که ویژه تخم‌کشی بودند نیز ذبح و به مصرف رسیدند. در سال ۱۹۶۲ یعنی سالی که قرار بود تولید مواد غذایی به میزان منطقی خود برسد، تنها ۰.۴ درصد رشد اقتصادی نصیب کشور شد و از اواسط سال ۱۹۶۳ بود که اقتصاد کوبا به بزرگترین بحران خود تا آن زمان دچار شد. تولید ناخالص ملی به حدود ۱.۵ درصد کاهش یافت. تولید کشاورزی بین سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ به ۲۳ درصد کاهش یافت و حتی تولید شکر نیز کاهشی ۴۰ درصدی نشان می‌داد و این بد‌ترین دوران کوبا پس از جنگ دوم جهانی بود.



ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات