یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

بازگشت شعر نژادپرستانه به کتب درسی+تصویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 31 شهریور 1395-07:58 ب.ظ


شعر جنجالی و نژادپرستانه غلامعلی حدادعادل که پیش‌تر از کتب درسی حذف گردیده بود، دوباره در کتابهای درسی جدید چاپ گردید.

شعرنژادپرستانه

به گزارش یول‌پرس، شعر «ای زبان فارسی ای در دریای دری» دکتر غلامعلی حداد عادل که پیشتر در داخل کتاب فارسی مقطع ششم ابتدایی چاپ در سال ۹۲ به دنبال اعتراض جامعه ترک ایران حذف گردیده بود در چاپ جدید مجددا در پشت جلد این کتاب درسی چاپ گردیده است.

در این شعر حدادعادل زبان مردم تبریز را فارسی معرفی کرده و آذربایجان جز قلمرو زبان فارسی نشان داده بود.

پیش از سال 92
پیش از سال ۹۲
چاپ مجدد شعر نژادپرستانه در پشت جلد کتاب فارسی مقطع ششم
چاپ مجدد شعر نژادپرستانه در پشت جلد کتاب فارسی مقطع ششم
جلد کتاب درسی فارسی مقطع ششم در سال95
جلد کتاب درسی فارسی مقطع ششم در سال۹۵




نظرات() 

سالروز خاموشی شهریار شعر آذربایجان؛ اشعار شهریار تجلی دردهای بشری

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 31 شهریور 1395-07:51 ب.ظ



دورنانیوز - سرویس تاریخی و فرهنگی :مدیرعامل بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان درآیین گلباران مقبره ی استاد شهریار گفت: روز ملی شعر و ادب درواقع روز پاسداشت تمام مفاخر ادبی ایران است.

شهریار سخن 8989

به گزارش دورنانیوز، “ابوالفضل علیمحمدی” در آیین گلباران مقبره الشعرای تبریز که همزمان با روز ملی شعر و ادب و با حضور جمعی از اصحاب فرهنگ و ادب برگزار شد،گ فت: این روز فرصتی را فراهم آورده تا  یاد و نام تمام شاعران متاخر و معاصر ایران گرامی داشته شود.

وی افزود: استاد شهریار نقطه‌ی عطفی در ادبیات معاصر بود و آثاری که این شاعر شهیر در دوزبان ترکی و فارسی آفریده بر غنای فرهنگ و ادب ایران افزوده است.

علیمحمدی گفت: تسلط استاد شهریار به زبان و ادب فارسی و ترکی او را از بزرگان شعر و ادب معاصر ساخته و وی را به نماد زبان و ادب ایران زمین تبدیل کرده است.

مدیرعامل بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان با تأکید بر این‌که تک تک اشعار استاد درس ادب، رشد عاطفی، اخلاق و معرفت انسانی و اجتماعی است، گفت: استاد شهریار اگر نگوئیم شاعری بی‌نظیر، بدون شک شاعری کم‌نظیر است و بیست و هفتم شهریور، روز شعر و ادب و روز بزرگداشت تمام شاعران و ادیبان ایران زمین است.

براساس این گزارش مراسم بزرگداشت ستاره درخشان آسمان شعر و ادب ایران زمین، استاد شهریار، همه ساله در سالروز ارتحال آن استاد فقید که به نام روز ملی شعر و ادب فارسی نام‌گذاری شده، برگزار می شود، و این آیین امروز بیست و هفتم شهریورماه ساعت ١٧ در خانه پروین اعتصامی با حضور  جمعی از شهریارپژوهان و اصحاب فرهنگ و ادب برگزار می‌شود.

سیدمحمد حسین بهجت تبریزی در سال ١٢٨۵ هجری شمسی در روستای « خشکناب » متولد شد.

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.

او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.

شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار ترکی خود بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.

طبع توانای شهریار توانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .

شهـرت شهـریار بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.

عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.

شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.

او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.

شهریور ماه سال ١٣۶٧ شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ” روز ملی شعر و ادب ” نامیده شده است.

 





نظرات() 

شعر ترکی در طنز پیشتازتر است و فارسی از شعر ترکی تاثیر گرفته است

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 31 شهریور 1395-07:42 ب.ظ


اسماعیل امینی، استاد دانشگاه و شاعر طنزپرداز در دوره آموزش شعر کلک خیال گفت: در شعرهای میرزا حسین کریمی مراغه‌ای، آمیزه‌ای از همه گونه‌های طنز، عرفانی، تعلیمی، حکمی و ژورنالیستی موج می‌زند.
به گزارش دورنانیوز ، چهارمین دوره آموزشی «کلک خیال» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، در حاشیه کنگره ملی نکوداشت استاد کریمی مراغه‌ای در ارومیه در حال برگزاری است با برپایی سه کارگاه آموزشی، روز دوم خود را سپری کرد.
طبق این گزارش، مصطفی قلی‌زاده علیار، اسماعیل امینی و غلامرضا طریقی که از شاعران و اساتید ترک‌زبان شعر فارسی هستند، برای هنرجویان این دوره نیمه متمرکز کارگاه آموزشی برگزار کردند.


شعر «کریمی مراغه‌ای» آمیزه‌ای از طنز و عرفان است

شعر امروز ما از حیث جنبه‌های حکمی، لاغر و نحیف است
قلی‌زاده علیار که از شاعران شناخته‌شده استان آذربایجان غربی است در کلاسی با عنوان «حکمت در شعر» به ارتباط این دو با یکدیگر پرداخت. وی در پاسخ به این سئوال که منظور از حکمت در شعر چیست، گفت: «با توجه به آیه ۲۶۹ سوره بقره، حکمت معرفتی است که خدا به هرکسی که بخواهد، می‌دهد و این معرفت، بالاتر از علوم مرسومی مثل علم پزشکی، فقه، اخلاق و … است. البته این معرفت با وحی که صرفاً مخصوص پیامبر (ص) بوده، متفاوت است. انسان با رسیدن به حکمت الهی، حق را از باطل تشخیص می‌دهد و آنچه را دیگران نمی‌بینند، او می‌بیند و مشاهداتش در آثارش منعکس می‌شود.»
قلی‌زاده با بیان اینکه مفاهیم عالی در شعر بزرگان ما به واسطه حکمت است، افزود: «حکمت، معرفتی است در انسان، فراتر از علم عادی که انسان به وسیله آن همه مفاسد و مصالح را تشخیص می‌دهد.»

او با نقل حدیثی از رسول اکرم (ص) که می‌فرمایند «ان من الشعر لحکمه وان من البیان لسحرا» اینگونه توضیح داد: «می‌توان از این روایت استنباط کرد که نگاه انبیا، ائمه و علما به جنبه حکمی شعر است و ماندگاری شعر هم در همین است. البته راه رسیدن به این حکمت، پرهیز از مفاسد، تذهیب نفس و خلوت با خداست. این‌ها رموزی است که درهای حکمت الهی را به روی انسان می‌گشایند و حکمت الهی از قلبش طلوع می‌کند و بر زبانش جاری می‌شود.»
او با اشاره به ابیاتی از بزرگان شعر کهن فارسی گفت: «حکیم سنایی، حکیم خاقانی و … نمونه‌های بارزی از حکمای شاعر بودند که نوع حکمتشان الهی است.»
قلی‌زاده علیار با ابراز تاسف از اینکه شعر معاصر در فارسی، ترکی، عربی و کردی نسبت به ارزش‌های حکمی بسیار بیگانه است، اضافه کرد: «شعر امروز ما متاسفانه از حیث جنبه‌های حکمی، لاغر و نحیف است؛ هرچند ممکن است گاهی در زبان و شاعرانگی محکم باشد. به همین دلیل هم ماندگار نخواهد بود و اغلب عمر شعر از عمر شاعر کم‌تر است.»

وی سخنش را با نقل قولی از مرحوم حکیم الهی قمشه‌ای مستند کرد و گفت: آن مرحوم به ملک‌الشعرای بهار اینطور گفت: «برای ماندگار شدن شعرتان باید حکمت بیاموزید.»
این شاعر اهل ارومیه با بیان اینکه در گذشته خیلی از شعرای ما در حلقه‌های خصوصی و درس‌های حکمت علما و اندیشمندان شرکت می‌کردند، اظهار داشت: شعرا باید رویکرد آموزش داشته باشند برای حکمت. همه شعرا که دستی بر آتش دارند، مفتخر به این‌اند که مدتی در محضر حکیم و عالمی زانوی تلمذ زمین زده‌اند.

دادو ستدهای زبان ترکی و فارسی

دکتر اسماعیل امینی، شاعر، مدرس دانشگاه و دبیر علمی دهمین جشنواره شعر فجر، در کلاسی با موضوع «خدمات متقابل شعر فارسی و ترکی» به اهمیت شناخت این دو ساحت شعری پرداخت.
وی در ابتدای جلسه به برخی سئوالات متداول در باب شعر و شاعری توجه نشان داد و در توضیح این مسئله که می‌گویند، شعر گفتن از هرکسی بر نمی‌آید، گفت: «دامن زدن به این بحث‌ها، اغلب کار عوام بوده و آن‌قدر تکرار شده که به باور رسیده است. به همین دلیل، کسانی که شعر می‌گویند، به مطالعه و یادگیری احساس نیاز نمی‌کنند. گاهی شاعرانی را می‌بینیم که ناگهان شعرشان سروصدا می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد، اما پس از چند سال، به این دلیل که اندوخته‌های تجربی‌اش از مطالعه و اندیشه خالی بوده، دوره‌اش تمام می‌شود.»
امینی همچنین افزود: «گرچه نمی‌توانیم شاعران را باهم مقایسه کنیم، ولی شعرهای یک شاعر را می‌توانیم. در واقع شعر هرکس مثل دست خط‌ اوست.»
وی در پاسخ به این سئوال که چطور می‌توان به زبان درست در شعر رسید، گفت: «چیزی در شعر پیش‌اندیشیدنی نیست. مگر کسی می‌تواند تصور کند که اگر عزیزی را از دست دهد، چطور گریه کند؟ به همین طریق هم نمی‌توان فهمید اگر روزی شعر بگوید به چه زبان و بیان و احساسی شعر می‌گوید.»

امینی همچنین در تعریف نقد و منتقد ادبی گفت: «مشکل از جایی ناشی می‌شود که اصطلاحاتی که در یکی از شاخه‌های علم به‌کار می‌رود، ممکن است در زبان روزمره و معمول هم به‌کار برود، ولی با معناهای متفاوت. معنای نقد در حیطه ادبی، ارزیابی اثر است. ارزیابی نه اینکه کسی بیاید و خوب و بدش را بگوید. منتقد واسطه‌ای میان مخاطب و شاعر است و اثر را برای فهم بهتر مخاطب تفسیر می‌کند. آن جا ملتزم به گفتن نکات منفی و مثبت نیست، ولی می‌تواند این کار را هم بکند.»

امینی در ادامه درباره ارتباط دوسویه میان شعر ترکی و فارسی در طول تاریخ سخن گفت. او ضمن اشاره به اهمیت بررسی موشکافانه این ارتباط افزود: «منابع الهام شعری کسانی که ترکی بلد نبودند، به طور ناخودآکاه محدود شده است. گرچه بعضی‌ شاعران مثل مولانا در شعرهایشان به صورت پراکنده از کلمات ترکی استفاده کرده‌اند، ولی ارزش سبک‌شناختی ندارد. از سوی دیگر، مقدار زیادی از ترکیبات اشعار فارسی به همان صورت ترکیبی وارد شعرهای ترکی شده است؛ مثل اشعار نسیمی، ملامحمد فضولی و …. همین‌طور اندیشه‌های غالب و حاکم بر شعر فارسی به ویژه غزل در دوشاخه تعلیم و عرفان روی شعر ترکی تاثیر زیادی گذاشته است. شعر ترکی به یقین در طنز پیشتازتر است و فارسی از شعر ترکی تاثیر گرفته است.»

دبیر علمی جشنواره شعر فجر در انتها، شعرهای کریمی مراغه‌ای را مملو از گونه‌های متنوع شعری دانست و گفت: «در شعرهای میرزا حسین کریمی مراغه‌ای، آمیزه‌ای از همه گونه‌های طنز، عرفانی، تعلیمی، حکمی و ژورنالیستی موج می‌زند.»
امینی دقایق پایانی جلسه‌اش را به پاسخ به سئوالات هنرجویان و شاعران جوان اختصاص داد.

منزوی بزرگ‌ترین اتفاق در غزل معاصر بود

غلامرضا طریقی، شاعر و غزل‌سرای زنجانی که از اساتید و مدعوین این دوره بود در کلاسی که با عنوان «نگاهی به غزل امروز» در بعدازظهر یکشنبه ۲۸ شهریورماه برگزار شد به بررسی اجمالی آثار برخی از غزل‌سرایان معاصر و بیان تفاوت‌های ساختاری و زبانی آن‌ها با یکدیگر پرداخت.

طریقی، اشعار شاعران غزل‌سرای معاصر را از شهریار تا شاعران یک دهه اخیر جامعه ادبی کشور از دو حیث نوآوری و خلاقیت و زبان و ساختار مورد ارزیابی قرار داد و گفت: برای آثار هر شاعری می‌توان با این توجه به این دو پارامتر معدل و میانگینی در نظر گرفت و هر شاعری که از این دو حیث معدل خوبی دریافت کند، ارزش شعری بالاتری دارد و ماندگارتر است. برای مثال، شهریار جسارت زیادی در نوآوری داشت، اما گاهی این نوآوری جواب نداده است. ابتهاج که شاگرد شهریار است، سعی کرده بیش‌تر به اشعار سنتی نزدیک باشد؛ بنابر این مثل بسیاری دیگر در نوآوری خیلی موفق نبوده است. منوچهر نیستانی، شاعری است که منزوی و بهمنی نوع نگاه‌ و تاثیرگذاری‌شان را از او آموخته‌اند.

طریقی با اشاره به زبان روان و سلیس شعر بهمنی، در اظهار نظری شعر منزوی را پایان همه تلاطم‌های ایجاد شده در غزل خواند و افزود: «می‌توان گفت منزوی بزرگ‌ترین اتفاق در غزل معاصر بود.»
طریقی همچنین در پایان جلسه به سئوالات و دغدغه‌های هنرجویان پاسخ داد تا پرونده روز دوم کلاس‌های دوره آموزش شعر کلک خیال بسته شود و شاعران برای شرکت در محفل شعر ترانگیزان غدیر راهی محل برگزاری نمایشگاه کتاب استان آذربایجان غربی واقع در مجتمع فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی این استان شوند.
گفتنی است دوازدهمین محفل شعر ترانگیزان به مناسبت عید سعید غدیر با حضور استاد کریمی مراغه‌ای و جمعی از شاعران صاحب‌نام کشور و استان‌های آذربایجان در شهرستان ارومیه برگزار شد. در این جلسه، پس از خوشامدگویی به شاعران و علاقه‌مندان از سوی مهدی قزلی، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، تعدادی از شاعران جوان در کنار شعرای کهنه‌کار و باتجربه به شعرخوانی پرداختند.

در این محفل، علاوه بر استاد میرزا حسین کریمی مراغه‌ای، دکتر اسماعیل امینی، غلامرضا طریقی، محمد رنجبری، علی شجاعی، سلیمان ‌هاشم‌زاده، امین گنج‌پور، مرضیه انسان‌دوست، محمد صفری، یاسین حاجی‌زاده و … اشعار خود را قرائت کردند.

گفتنی است کنگره ملی نکوداشت استاد کریمی مراغه‌ای، عصر امروز دوشنبه ۲۹ شهریورماه از ساعت ۱۶ تا ۱۸ به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان غربی در تالار وحدت ارومیه برگزار می‌شود.






نظرات() 

تاریخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 31 شهریور 1395-07:33 ب.ظ


به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حكومتهایی كه در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی كه قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، كاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسكیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، كاسپی‌ها و ... اشاره كرد كه زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانوادة زبانهای تركی بوده.از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند كه اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.

با توجه به کتابهای ارزشمند زیادی که در  دنیا وجود دارد  می‌توان به صراحت گفت كه آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد.در این مورد نیز چند سال قبل یك هیأت باستانشناسی آمریكایی – ایرانی در تپة حسنلو به كشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم كرد كه اولین دوره حدود 6000 سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به 1300 سال قبل از میلاد تا 800 سال قبل از میلاد می‌باشد. كه اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.

1 – جایگاه اصلی هوریها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و كوههای توروس بود.همچنین از ربع سوم هزارة قبل از میلاد (2400 سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده كه با الفبای اككد و به زبان التصاقی هوری بوده كه این سند متعلق به یكی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یكی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از میلاد حكومت می‌كرده نیز معلوم است.


2 – كاسسی‌ها: درست است كه كاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً 3000 سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساكن بودند و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.

3 – قوتتی‌ها در 2800 سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها 2500 سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.

4 – اورارتوها 1000 سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و كوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماكو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.

5 – در اوایل عصر 19 قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.

6 – مادها كه اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند  670 سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حكومتی قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوین ، زنجان و ... تحت حاكمیت آنها بوده.

واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاكونوف در فصل 42 كتاب خود می‌نویسد كه در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم كه در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.

از دیگر همسایگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یك خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره كرد كه در قرنهای 7 و 8 قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی كرده‌اند.

برخلاف آنچه كه امروز شایع شده مادها نوة یك قبیلة منفرد بودند كه به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقیدة شایع، دایر بر اینكه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان كافی است بلكه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان كه قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساكایی بودند اتحادیه‌ای تشكیل دادند كه بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
 
2 - پارتلاكئنوی          Parelakenoi
1 - بوآسای                 Bousai
4 -  مغ                     Magai
3 - آستروخات          Stroukhotes
6 -  آری زانتوی        Ariazantoi
5 -  بودیو                Boudioi
 
7 -  ماد                  Mid
 
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد كه آنان آریایی نیستند.

بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حكومتهای آذربایجان، اینك به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.

طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:

1 – زبانهای التصاقی كه تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان تركی در این شاخه قرار دارند.
2 – زبانهای تحلیلی(هندواروپایی) كه از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره كرد ;که زبان فارسی نیز جزو این گروه است.
3 – زبانهای هجایی كه از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره كرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساكن در آذربایجان می‌پردازیم.

طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یك پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلكه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.

همچنین طبق نظریه ماراك دئمیكین (آكادئمیكین) زبان كاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.

همچنین اپرت باستان شناس فرانسوی نیز بر تركی (التصاقی) آلتایی بودن زبان مادها اشاره می‌كند. در جایی دیگر دیاكونوف می‌نویسد زبان اشكانیان نیز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهای التصاقی بوده كه در صورت مقایسه تحقیقات اپرت و دیاكونوف می‌توان به ترك بودن اشكانیان نیز پی برد.

 بدین ترتیب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل یعنی مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترك) زندگی و حكومت كرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از 2500 سال قبل از میلاد را بررسی كنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حكومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریكه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنین در تایید گفتة بالا می‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشیان توسط ملكه آذربایجان (تومروس) اشاره كرد.


در زمان سلوكیان نیز كل آذربایجان مستقل از حكومت سلوكیان بوده و اسكندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسكندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسكــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمالغرب  با روم بجنگد.بعد از اسلام نیز تركان اغوز كه شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حكومت قدرتمندی بنا كرده و  با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حكومتهایی كه در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حكومت می‌كرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابكیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد تركی بودن زبان مردم آذربایجان اسناد و مدارك بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صدة چهار میلادی ترك زبانان را ساكن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذكر خلافت عمربن عبدالعزیز كه از سال 99 تا 101 هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترك آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی كه شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین تركان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزة اصفهانی و ابن اثیر در كتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی كه آذربایجان را به عنوان سرزمین تركها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیكشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسكی، ی . ك . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زكی ولید دوغان، پروفسور دكتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسكی نیز اشاره كرد كه می‌گوید: تركها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌كنند و آشوریها آنها را توروك türük (یامون توروك به معنی تركهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته كه در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزارة قبل از میلاد) و می‌گوید توروكها یا توریخی‌ها همان تركها هستند.

منابع
 
1 – نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
2 - نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
3 – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملك زاده.
4 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .
5 – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه 262 – تاریخ دیرین تركان ایران – پرفسور زهتابی .
6 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه 94 .
7 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه95 .
8 – تاریخ ماد- دیاكونوف صفحه 100 .
9 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 210 .
10 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی.
11 – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه 17 .
12 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی صفحه264 .
13 – زبان تركی و لهجه‌های آن – دكتر جواد هیئت صفحه 25 .
14 – تحقیقات سازمان یونسكو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .
15 – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های تركی دكتر جواد هیئت صفحه 21 .
16 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 101 .
17 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه254 .
18 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 99 – و تاریخ دیرین تركان ایران صفحه 95 .
19 – اشكانیان – دیاكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .
20 – ایران باستان – پیرنیا جلد یك صفحه 452 – 449 و تاریخ دیرین تركان ایران – صفحه 637 .
21 – اشكانیان – دیاكونوف صفحه 8 .
22 – تاریخ ارومیه – احمد كاویانپور ص 55 – 54 .
23 – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه 616 – 611 .
24 – غیاث اللغات- صفحه 633 .
25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .
26 – تاریخ گزیده حمد ا... مستوفی به اهتمام دكتر عبدالحسین نوابی - موسسه انتشارات امیر كبیر، تهران 1366 صفحه 30 .
27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .
28 – نشریه بهار – شنبه 24 اردیبهشت 1379.






نظرات() 

شهریار؛ تسخیرگر ملک دل ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 31 شهریور 1395-07:25 ب.ظ

shahriar1


یادداشت: محمد امین خوش نیت

آذرقلم:

 با وجودی که سرزمین آذربایجان بیشتر به صفت مبارزه طلبی و استبداد ستیزی شهره است اما شعر و هنر مردمانش همواره چونان تار و پود بر وجود مردمان آذربایجان تنیده شده و هنوز که هنوز است کمتر خانواده ای را می توان یافت که در شب نشینی های دوستانه و فامیلی اش، «بایاتی» و «تاپماجا» و «قوشماجا» خوانده نشود!

هر چند زبان محلی آذربایجان با زبان و گویش ملی تفاوت بسیار دارد ؛ اما این امر نیز هرگز سبب نشده تا این فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و فولکلور آذربایجان با فرهنگ و ادبیات ملی کشور افتراق ایجاد شود. آذربایجانی ها در عین حال که در هنرورزی فولکور آذری، ید طولایی دارند در شعر و ادبیات و موسیقی فارسی نیز متبحر هستند. در این زمینه می توان در حوزه شعر از پروین اعتصامی و استاد شهریار نام برد و در عرصه موسیقی، استاد اقبال آذر.

در عین حال، استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی که از او به نام «شهریار ملک سخن» یاد می کنند، بنیانگذار و پرچمدار عرصه ی شعر و ادبیات در سبک نوینی است که بیشتر در قالب «حیدربابایه سلام» تقسیم بندی می شود.

«استاد شهریار تمام فریادهای فروخته ملتی را با زبانی شیوا و ملیح و در قالب گفتگو با کوهی که پیش از این نه ارتفاع فیزیکی داشت و نه ارتفاع معروفیت؛ به تصویر کشیده است. اما بعد از خلق «حیدربابایه سلام» حیدبابای آذربایجانی نیز به اوج شهرت و اعتبار رسید.»

شهریار تنها یک شاعر غزل سرا، یا قصیده سرا نبود. او زبان گویای مردم آذربایجان و آئینه ی احساسات پاک و بی غش آذر به جانان است. آوازه ی بلند شهریار و شعرش و مهمتر از همه سبک نوین شعری شهریار، حتی اکنون بعد از گذشت بیش از دو دهه از درگذشت او، مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و حصار زبان ها و لهجه ها را هم شکسته است.

تا آنجا که ترجمه های غیرآذری «حیدربابایه سلام» و دیگر اشعار نغز و ملیح شهریار، گوش ها، قلب ها و احساسات هر شنونده ی بیگانه را نیز به نشاط و تحرک و واکنش وادار می سازد. اما ملاحت زبان آذری بویژه در شعر شهریار چیز دیگری است و قطعاً کسی که به این زبان آشنا نباشد، نمی تواند احساسات و روحیات شعر شهریار را تمام و کمال درک نماید.

کار شهریار اما به همین جا ختم نمی شود. ارادت او به خاندان اهل بیت و عصمت و طهارت نیز، بسیار گویاتر از آن است که در متون ادبی به دست فراموشی سپرده شود. او به غزل زیبای «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» اوج ارادت خویش به آستان ولایت را یادآور شده و با الهام از آثار حافظ شیراز غزلسرای قرن هشتم، خود را عاجزتر و ناتوان تر از آن می داند که بتواند بر آستان مولا علی(ع) مدح و تمجیدی شایسته تر و برزانده تر بسراید و مدح شایسته تر را به لسان غیب واگذار کرده و نوا در می دهد:

«که لسان غیب بهتر بنوازد این نوا را!»

شعر شهریار، هرگز از ارزش های دینی و ملی نیز خالی نیست، او متبحرانه توانسته است پا به پای انقلاب اسلامی، به تحولات و انقلابات درونی مردم نیز پاسخی در خور دهد.

شعر «یا علی! باز از خدا دستی به همراه بسیج» اوج مهارت شهریار در ارایه تصویری تلفیقی از «مکتب» و «انقلاب» است.

و این گونه است که در بیت بیت اشعار شهریار می توان رگه هایی از خلاقیت، نوآوری آمیخته با احساس و عشق به مام میهن مشاهده کرد.

گواه این گفته را می توان در کلام دکتر مهدی الهی قمشه ای جست و جو کرد استاد که به چند زبان بین المللی تسلط دارد در همایشی که چند سال پیش در دانشگاه تبریز و با هدف بررسی و تحلیل شعر شهریار ترتیب یافته بود چنین ابراز کرد: «هر چند بنده به زبان آذری آذربایجانی تسلط ندارم، و با وجودی که چندین ترجمه ی حیدربابا را مطالعه کرده ام اما احساس می کنم که نمی توانم حال و احساس شهریار و مردم آذربایجان را در این ترجمه ها احساس کنم. به نظرم زبان آذربایجانی به طور اعم و شعر شهریار به طور اخص بسیار غنی تر و فراتر از آن است که بتوان تمام مضامین و مفاهیم مورد نظر سراینده شعر و قوم متعلق به شاعر را درک کرد.»

شهریار با منظومه ی ماندگار حیدربابا که با شاه بیت:

«حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا           سئل لر سولار شاققیلدیوب آخاندا»

شروع می شود؛ به فتح قلوب می پردازد. آنگاه خلعت شهریاری شهر معاصر فارسی را به تن کرده و در غزلسرایی، اشعاری یس همتا و  ماندگار آمیخته با الحان موسیقیایی می سراید تا آنجا که شادروان استاد بنان خواننده شهیر ایرانی و استاند زنده یاد جواد معروفی آهنگساز  بر شعر «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» جاودانه ترین نغمه های احساسی را پیوند می دهد.

خلاصه این که شهریار موفق شد بعد از سال ها و قرن ها ایجاد افتراق و اختلاف بین ملیت آذربایجانی و ایرانی و بیگانگی فرهنگ و ادبیات این دو نسبت به هم، پیوندهای دوستی آنها را بر پایه ی شعر بنیان نهد و پل های وحدت و مودت و ارتباط را بین دو سرزمین جدایی ناپذیر ایران و آذربایجان با پیشینه های قدرتمند از کاخ های استوار فرهگ و شعر و ادبیات موسیقی ایجاد نماید.

شهریار چه در دوران معاصر و چه در سال ها و قرن های آینده، به خاطر تبحر و ذوق هنری اش، شهریار ملک سخن لقب گرفته و افتخار هر آذربایجانی و ایرانی است. او همزمان به فتح قلوب همه ی انسانهای پاک سیرت و نیک سرشتف موفق شده، آنچنان که بنا به گفته ی خویش:

شهریار! تو به شمشیر قلم در همه آفاق               بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی!

نام شهریار فرزند نامدار تبریز سال هاست که از مرزهای ایران گذشته و در چهار گوشه ی گیتی هر جا که از ادب فارسی سخنی می رود زبانزد ادیبان و سخن شناسان است.

شهریار که استاد ملک الشعراء بهار او را در شاعری نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق می داند یکی از آخرین پاسداران شعر اصیل فارسی یا آخرین سلطان ملک سخن به شمار می رود.

شعرایی که در کودکی با کوه و جنگ دریا سر و کار داشته و در  آغوش طبیعت ناب پرورش یافته اند می دانند که رویاهای شیرین آن ایام بعدها گنجی را تشکیل می دهند که در دوران نویسندگی همیشه در آستین و در دسترس استفاده است برای شهریار نیز چنین بود از این رو به زادگاه خود  شاید بیش از بسیاری از دوستان کودکی علاقمند بود در آثار خود کم و بیش از موطن خود یاد کرده و هرگز قانع نشده است.

یکی از بزرگترین خدمات شهریار ایجاد تحول در عرصه ی غزل فارسی است جریان پویایی که امروزه با عنوان غزل نو به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می دهد و در واقع با غزل های نو آیین استاد شده است از همین روی شهریار را می توان احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست. رویکرد ویژه ای شهریار به غزل باعث شد غزل دیگر باره به عنوان پویاترین گونه ی شعر فارسی جایگاه خود را در اذهان و انظار بازیابد.

شهریار، ضمن خلق ابیات زیبا و پر احساس از تجلیل بزرگان علم و ادب و موسیقی ایران و جهان نیز غافل نمانده است.

تا آنجا که شهریار در مورد استاد ابوالحسن صبا، آهنگساز و موسیقیدان صاحب سبک ایران، او را و ساز هنر آفرینش را مورد تحسین قرار می دهد؛

دلم به ساز تو رقصد که خود چو پیک صبا               پیام یار به صد اهتزاز می گویی

به سوی عرش الهی گشوده ام پر و بال                            بزن که قصه راز و نیاز می گویی

نوای ساز تو خواند ترانه ی توحید                                   حقیقتی به زبان مجاز می گویی

شهریار حتی پا را از این هم فراتر نهاده و در قصیده ای مرگ صبا را از دیدگاه خود مرگ دنیا معرفی می کند:

عمر دنیا به سر آمد که صبا می میرد                              ورنه آتشکده عشق کجا می میرد

صبر کردم به همه داغ عزیزان یارب                              این صبوری نتوانم که صبا می میرد

شهریار در وصف آهنگسازان و موسیقیدانان و نوازندگانی هم که با آنها حشر و نشر داشته ابیاتی را خلق نموده است. او در مورد  قمرالملوک وزیری می گوید:

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست          آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید                            چشمت ندود این همه، یک شب قمر اینجاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت            آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

و در مورد نوازنده ی برتر تار، استاد مرحوم عبادی می نویسد:

بی تار طرّه های تو مرهم گذار دل                      با زخمه ی صبا و سه تار عبادیم

شب بود و عشق وادی هجران و شهریار                        ماهی نتافت تا شود از مهر هادیم

شهریار هر چند در سبک شعر نوی نیمایی، سروده چندانی ندارد، و هر چند اشعار او بیشتر در سبک های غزل، قصیده و قطعه بوده اما این دلیل نمی شود که او از عرصه ی شعر نو نیز در کنار اشعار کلاسیک و سنتی علاقه وافر داشته است. تجلیل او از نیما یوشیج پدر شعر نوی ایران موید این نکته است:

رفت آن کو پدر شعر نوین ما بود              شعر نو چیست که بالاتر از آن نیما بود

چون یکی صاعقه بر جنگل و کوه و در دشت        همه در پرتو اندیشه ی خود پویا بود

آری آن خوبان دولایز که پویا گسترد                     سال ها رفت که کار من و دل یغما بود

پی تشییع صبا بوده و نیما گویی             ماندن من که به این بی رمقی جان بود

آشنایی و تسلط شهریاز بر سبک های موسیقی اصیل ایرانی و آذربایجانی جای تامل بسیار دارد. شهریار بنا به گفته ی دوستان و خانواده اش ضمن آن که خط زیبایی داشت و از هنر خوشنویسی نیز بهره می برد، در زمینه هنر موسیقی نیز حرف های بسیاری برای گفتن داشت.

غزل «سه تار من» گواهی بر زخمه های تار شهریار است:

نالد به حال زار من امشب سه تار من          این مایه ی نسل شب های تار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود              جز گوهر سرشک، در این شهر، یارمن

شهریار همچنین با ورود به ساحت علم و فلسفه و معرفت، شاهکارهای زیبا و ماندگاری خلق کرده است.

تا آنجا که پیام عبرت آموزش به آلبرت انشتین (دانشمند فیزیک) و اشعار نغز و شیوایش در مورد مولانا و شمس تبریزی(عارف) کمال الملک( نقاش و مینیاتوریست) و ده ها شخصیت برجسته ی علمی و ادبی از او شاعری تمام عیار ساخته است.

ارادت شهریار به وطن و حس وطن دوستی اش نیز زبانزد خاص و عام است. او به ایران عشق می ورزد. اشعار فارسی از مزید علاقه اش به ایران و ایرانی است. در عین حال عشق وافرش به دیار آذربایجان نیز تابلویی زیبا و جاودانه خلق کرده است.

پر می زند با یاد آذربایجان                              خوش  باد وقت مردم آزاد آذربایجان

آزادی ایران زتو آبادی ایران زتو                           آزاد باش ای خطه ی آباد آذربایجان

بر زخم آذربایجان هان شهریار مرهمی                    تا شاد گردانی دل ناشاد آذربایجان

و یا در قصیده ای با عنوان «به پیشگاه آذربایجان عزیزم» آورده است:

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان              سرتوباشی در میان هر جه که آمد پای جان

ای بلاگردان ایران سینه ی زخمی به پیش          تیرباران بلا باز از تو می جوید نشان

سید محمد حسین، اما علاقه اش به تبریز و مهمانان آن را هم هرگز فراموش نکرده است. ۴ بیت شعر او برای ۴ ورودی شهر تبریز،  هنوز هم ورد زبان هر آذربایجانی و میهمان شیفته تبریز است:

شهر تبریز است و مشکین مرز و بوم                   کوی شمس و کعبه ملای روم

شهر تبریز است و پیر روزگار                               سرگذشت او بهین آموزگار

ساربانا باربگشا زاشتران                                   شهر تبریز است و کوی دلبران

شهر تبریز است و جان قربان جانان می کند     سرمه چشم از غبار کفش مهمان می کند

هر چند شهریار بیشتر با منظومه ی لطیف و ملیح حیدربابا به شهرت رسیده و شهریار بیشتر معروفیت خود را مدیون این مجموعه است اما با این حال برخی از اشعار، قطعات و قصائدش، جایگاهی کمتر از حیدربابا ندارد.

قطعات «خان ننه هایان دا قالدین»، «سهندیه» و «بهجت آباد خاطره سی» و ده ها قطعه دیگر که به زبان آذری سروده و به نظم کشیده شده سیمرغ جان هر انسان عاشق پیشه و شیدایی را به سوی «قاف» خاطره های گذشته و کمال و زیبایی هنر پرواز می دهد.

از زبان آقای روشن ضمیر

حیدربابا آیینه تمام نمای زندگی است اغلب گریه است و گاهی خنده

چه هنری بالاتر از این که شعر حیدربابا را هم عوام می فهمند و هم خواص می پسندند و از شنیدن آن، هم بچه هفت ساله به شور و طرب در می آید و هم پیر هفتاد ساله.

کوتاه سخن: اگر بنا شود که لامارتین را «شاعر دریاچه» نیما را سراینده «افسانه» و حجازی را نگارنده باباکوهی بنامیم به نظر من شهریار را باید شاعر حیدربابا نامید.

حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا

سئللر، سوللر شاققیلدیب آخاندا

قیزلار اونا صف باغلاییب باخاندا

سلام اولسون شوکتیزه ائلیزه

منیم ده بیر آدیم کلسین دیلیزه

ترجمه بند

حیدربابا، به گاه چکاچک رعد و برق

کامواج سیل غرّه و کوبد به صخره فرق

صف بسته دختران، به تماشا شوند غرق

از من درود بر شرف و دودمانتان

باشد که نام من گذرد بر زبانتان





نظرات() 

نهم شهریو ماه سالروز مرگ “صمدبهرنگی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 8 شهریور 1395-11:45 ب.ظ



مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید،
اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز
مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو
شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است
که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران
داشته باشد». ماهی سیاه کوچولو

سالگرد مرگ صمد / حمید احمدزاده

به پیشواز روزی دردناک می رویم ، دردناک و واقعی ، نهم شهریو ماه سالروز مرگ “صمدبهرنگی” دررودخانه ارس است. “صمد بهرنگی “معلم، مترجم و نویسنده ای زحمتکش وخلاق بود . انسانی متواضع که با مردم زیست و با مردم ماند. برای همین هم وقتی مرد، هیچ‌کس باور نکرد به مرگ طبیعی مرده باشد و دریاد و خاطره جمعی مردم به یک افسانه شیرین بدل شد. هم زندگی‌اش هم مرگش وهم قصه هایش، بسیاری از ما با کتاب‌های این نویسنده بزرگ کتاب‌خوان شدیم.
خودش درباره قصه هایش می گوید: بچه ها قصه و داستان را با میل می خوانند. قصه های با ارزش می توانند آن ها را با مردم و اجتماع و زندگی آشنا كنند و علت ها را شرح دهند. قصه خواندن تنها برای سرگرمی نیست. بدین جهت من هم میل ندارم كه بچه ها قصه های مرا تنها برای سرگرمی بخوانند.
“بهرنگی ” اوایل تابستان دریک روز آفتابی به دنیا آمد، و اواخر تابستان، دریک روز ابری ازدنیا رفت. او مثل “ماهی سیاه کوچولو”قهرمان قصه های خودش ، با موج های بی قرار ارس به دریای بی کران مردم وآینده وتاریخ پیوست.
به نظر بنده، در دنیای معاصر، بجای قلمفرسائی درباب وجه شخصییتی و تمایزهای فردی صمد برای آشنائی بیشترنسل امروز مخصوصا بچه ها که دردنیای مجازی گرفتارآمده اند،کادودادن کتابهای صمدبه بچه های امروزی است، و برای آشنایی بیشترباشخصیت نامبرده بنده کتاب برادرم صمد به قلم اسد بهرنگی رامعرفی میکنم، وبهترین راه برای آشنائی بااندیشه وآثارصمدمطالعه آثار صمد و توجه به زمانی است که این کتابها درآن سالها به چاپ رسیده میباشد، چراکه مستندات و توضیحات درباره صمد هرچه بود در گذشته مانده، اینک باید از طریق اشاعه و تشویق بچه ها وهمه کسانی که کتابی ازاین نویسنده نخوانده اند میباشد.
یادوراهش گرامیباد.





نظرات() 

ماجرای اقدام به خودکشی علیرضا نابدل (اوختای ) در بیمارستان شهربانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 8 شهریور 1395-11:32 ب.ظ

 Image result for ‫علیرضا نابدل‬‎

                                       

                                                    از کتاب 

                                         " خاطرات من و پدرم "

                                            دکتر جواد هئیت

 

 بعد از شروع مبارزه مسلحانه توسط مخالفین رژیم شاه، در شهربانی کمیته‌ای مرکب از مأمورین اطلاعات شهربانی و ساواک به‌نام "کمیته‌ی ضدخرابکاران" تشکیل شد‌. مأمورین کمیته منزل و محل مخالفین را که بیشتر آن‌ها از چریک‌‌های فدایی خلق و مجاهدین تشکیل شده بودند شناسایی و آنجا را محاصره می‌کردند‌. وقتی که با چریک‌ها درگیر می‌شدند، تیراندازی می‌کردند‌. بعد آن‌ها را لت و پار کرده  به‌بیمارستان شهربانی می‌آوردند ما هم با تیمی که برای جرّاحی قلب تشکیل داده بودیم آن‌ها را به‌طور اورژانس عمل می‌کردیم تا زنده بمانند‌. گاهی هم روحانیون مخالف رژیم را می‌گرفتند و بعد از ضرب و شتم به‌بیمارستان می‌آوردند‌....

چریک‌ها را وقتی به‌بیمارستان می‌آوردند، بدون ذکر نام و هویت آنها، با شماره‌‌‌های مخصوص در بخش جرّاحی بستری می‌کردند‌. در بخش جرّاحی اُتاقی را در انتهای کُریدور (راهرو) به‌آنها اختصاص داده بودند. اوّلین چریک زخمی که نصف شب به‌بیمارستان آوردند و بعدا اسمش را دانستم علیرضا نابدل بود، او از چریک‌‌های فدایی خلق بودکه به‌علت تیرخوردگی از شکم مبتلا به‌خونریزی داخل شکم شده بود‌،  همان شب با اکیپ جرّاحی او را به‌طور اورژانس عمل کردیم و خونریزی را بند آوردیم و بعد از دادن دستورات لازم به‌منزل رفتیم‌. فردا صبح وقتی برای ویزیت وارد اُتاق او شدم، بنا بر عادت خودم سلام کردم و حال او را پرسیدم‌. بیمار ما که اسمش را هم نمی‌دانستیم، با بی‌اعتنایی به‌من جواب داد.

 وقتی از اُتاق او خارج شدم، به‌نرس‌‌های همراهم گفتم: این مرد پررو چرا با ما این طور رفتار می‌کند، مگر ما او را تیر زده‌ایم‌. یکی از نرس‌ها گفت:«آقای دکتر دیشب نگذاشتند او بخوابد و مأمور کمیته که بالای سرش کشیک می‌داد، او را شکنجه داده است!»

 من از این گفتار بسیار ناراحت و عصبانی شدم و خودم تنها به‌اتاق بیمار برگشتم و از او جویای واقعه شدم ، دیدم لهجه ترکی دارد‌. با او به‌ترکی صحبت کردم و خودم را معرفی کردم و گفتم :«من از اینها نیستم» . خواستم هرچه به‌او گذشته برای من تعریف کند‌. گفت:«دیشب بعد از این که به‌هوش آمدم خواستند از من اعتراف بگیرند و سراغ رفقایم را می‌گرفتند."

 گویا در پامنار وقتی اعلامیه‌ی چریک‌هارا به‌دیوار می‌چسبانیده،مأمورین به‌سراغش می‌روند و او هم پا به‌فرار می‌گذارد.که مأمورین برای دستگیری او تیراندازی می‌کنند و بعد او را به‌بیمارستان منتقل می‌نمایند‌. بعد گفت:« برای گرفتن اعتراف با آتش سیگار پوست شکم و پشت دست‌‌های مرا سوزاندند‌.» بعد شکم و پشت دست‌هایش را نشانم داد‌. من بسیار آشفته شدم و گفتم: تو دیگر چنین چیزی را در اینجا نخواهی دید و یا این که مرا در این بیمارستان نخواهی دید‌!»

فوراً به‌اتاقم برگشتم و به‌مرحوم سپهبد جعفری که رییس کمیته مشترک ضد خرابکاران بود، تلفن کردم‌. با او از قبل دوست بودم‌. به‌او گفتم:« تیمسار ازکی تا حالا شما سرپاس مختار و من پزشک احمدی شده‌ام؟» سپهبد جعفری حرف مرا نفهمید، دوباره تکرار کردم، علت را پرسید. گفتم: «دیشب مأمور شما "نیک طبع" در اطلاعات شهربانی که حالا در کمیته کار می‌کند بیمار را که تازه عمل کرده‌ایم، برای گرفتن اعتراف مورد شکنجه قرار داده و مانع خواب و استراحت او شده است‌.  تیمسار مبصر مرا برای این که شماها برای اعمال جرّاحی از اروپا رفتن بی‌نیاز شوید به‌بیمارستان شهربانی آورده است‌، اگر وضع بدین منوال باشد از امروز بیماران کمیته را نخواهم پذیرفت و یا از فردا به‌بیمارستان نخواهم آمد و استعفا خواهم داد‌.»

 سپهبد جعفری برخلاف انتظار من، در حالی که بسیار ناراحت شده بود گفت: «هر کس این کار را کرده، غلط کرده‌. بیمارستان جای این کارها نیست‌. شما از طرف من به‌او بگویید که دیگر در آنجا دیده نشود‌. » من هم تشکر کردم و آمدم پرسنل بخش را جمع کردم‌. گفتگوهایم را با تیمسار جعفری بازگو کردم و دستور دادم نیک طبع را به‌بخش راه ندهند و مراقب اوضاع باشند تا دیگر چنین اتفاق سوء و ننگینی در بخش ما روی ندهد‌. بعد از چند دقیقه سرلشکر دکتر مختاری رییس بهداری از جریان باخبر شد وبه‌اُتاق من آمد و از لبان من بوسید و گفت: «از تو سپاسگزارم، تو دکتر هیئتی و می‌توانی این حرف‌ها را بزنی، من نظامی هستم و نمی‌توانم در مقابل این‌ها بایستم، خدا از تو راضی باشد و ما را از شر این‌ها حفظ کند‌.» بعد از این واقعه بخش ما پناهگاه اینگونه بیماران شد‌. هرکسی را می‌آوردند چون خبر حادثه توسط پرسنل بخش و بیماران درز می‌کرد، خیالشان از شکنجه راحت بود و به‌راحتی با پرسنل بخش دوست می‌شدند‌.....

در سال 1350مرحوم استاد شهریار به‌دعوت من، با خانواده‌اش به‌تهران آمدند و در منزل ما در امیرآباد شمالی، خیابان هیئت مهمان بودند‌. مرحوم سهند شاعر ملّی آذربایجان که داستانهای دده قورقورت را به‌نظم درآورده و دو جلد آن را با هزار زحمت و به‌طور قاچاق به‌نام "سازیمین سؤزو" چاپ کرده بود، برای آوردن استاد شهریار و خانواده‌اش،خودش به‌تبریز رفت و در مراجعت با موافقت من دو هفته استاد را در منزلش مهمان کرد‌. استاد شهریار و خانواده‌اش پنج ماه و نیم در خانه ما که سه طبقه بود ماندند و بعد به‌منزل رو به روی خانه ما منتقل شدند‌. منظور ما از دعوت شهریار بیشتر به‌این خاطر بود که او را تشویق کنیم که او به‌زبان مادری نیز شعر بگوید و محفل ادبی فارسی-ترکی در اطراف او تشکیل دهیم‌. همین کار را در منزل ما انجام دادیم و تا استاد در تهران بود محفل ادبی تشکیل می‌شد‌. یکی از اعضای اصلی این محفل سهند بود‌. من جریان چریکی را که عمل کرده بودم با سهند بازگو کردم و بعد از دادن مشخصات، او را شناخت و گفت:« او علیرضا نابدل شاعر آذری گو است» و او را سفارش کرد‌.

دو هفته بعد از عمل جرّاحی نابدل، در مطب مشغول دیدن بیماران بودم که از بیمارستان تلفن کردند و گفتند: «دکتر فوراً خودتان را برسانید‌. بیمار خودش را با سر از پنجره‌ی اُتاق که در طبقه سوم بود به‌بیرون پرت کرده و چون به‌ایوان همان طبقه برخورد نموده با پا به‌زمین افتاده و روده‌‌هایشاز شکمش بیرون ریخته است‌. »

 من علت را جویا شدم‌. گفتند :«امروز صبح مأمورین کمیته خبر دادند که بعد از ظهر او را از بیمارستان خواهند برد‌. »

من فوراً به‌بیمارستان رفتم و وارد اُتاق عمل شدم‌. در اُتاق مجاور اُتاق عمل، نابدل را دیدم که روی برانکارد خوابیده بود و به‌محض دیدن من، از من خواست که او را به دست مأمورین ساواک ندهم‌. گفت: «سن الله منی ساواک مأمورلارینا وئرمه‌یین‌. »

من هم برای اصلاح روحیه‌یِ او گفتم:« خاطر جمع باش، ما ترا به‌دست مأمورین ساواک نخواهیم داد. » - در حالی که این کار از دست ما بر نمی‌آمد . بعد او را معاینه کردم‌. بخیه‌‌‌های شکم در اثر ضربه‌ی سقوط پاره شده بود و روده‌ها ازشکمش خارج شده بود‌. به‌ علاوه پاشنه پا هم شکسته بود‌. فوراً اورا به‌اُتاق عمل منتقل کرده و دوباره عمل کردیم و بعد از بیهوشی، روده‌ها رابا سرم استریل شست وشو دادیم و وارد شکم کردیم و جدار را محکم دوختیم‌. خوشبختانه بیمار بدون عارضه خوب شد و شکستگی پا را بهانه کردم و بیش از یک ماه او را در بخش نگه داشتم‌. یک روز به‌من گفتند که:« مأمورین کمیته دیروز عصر آمدند و بیمار را بدون اینکه از طرف شما مرخص بشود، بردند!»

بعدها شنیدم که او را تیرباران کرده‌اند! این واقعه را بعدها‌دکتر رضا براهنی نویسنده مشهور، در رمان تاریخی "راز‌های سرزمین من" منعکس کرد و در آنجا نام مرا دکتر نجومی (به جای هیئت) ذکر کرده است‌.

یک روز یک روحانی را با حال نزار آوردند و گفتند:« آقای دکتر قلب ایشان ناراحت است و احساس درد می‌کند‌.» ابتدا او را نشناختم و چون روحانی بود و من هم از طرف پدر و مادر روحانی‌زاده بودم و برای روحانیون محبّت و احترام بیشتری احساس می‌کردم او رابه‌اُتاق خودم آوردم و در رابستم و شروع به‌معاینه کردم‌. نبض‌اش120 می‌زد، گفتم:«چه شده؟» گفت:« این قدر مرا زده اند که دارم می‌میرم‌.» من با آقای خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی در یک اُتاق بودیم، آن‌ها را زدند ولی نه به‌اندازه من!»

بعد مرا به‌اسم صدا کرد و گفت : « مرا نشناختید؟ من با آقای یاسینی به مطب شما آمدیم و درباره دکتر علی شریعتی بحث کردیم‌. شما کتاب‌‌های او را خوانده بودید و از او دفاع می‌کردید‌. ما هم ایراداتی بر عقاید ایشان داشتیم‌.» آن وقت گفت: «من واعظ دکتر جواد هشترودی هستم و خدمت مرحوم پدرتان هم ارادت دارم‌.» از من سیگار خواست‌. گفتم:« صبحانه خورده اید؟» گفت:« نه‌.»فوراً دستور دادم صبحانه و سیگار برایش آوردند‌. به‌مأمورین هم گفتم حالش خوب نیست و باید بستری شود و دستور بستری شدنش را دادم‌. به‌آقای هشترودی تا می‌توانستم کمک کردم‌. این قدر او را نگه داشتم تا زمان نخست وزیری دکتر بختیار ساواک تعطیل و او هم مرخص شد‌.

در سال 1354 مرحوم دکتر علی شریعتی را از طرف کمیته زندانی کردند‌. من بعد از اطلاع به‌مرحوم تیمسار زندی‌پور رییس کمیته تلفن کردم و از او جریان را پرسیدم‌. گفت:«پیش ماست‌. »

گفتم:« او یکی از عزیزترین کسان من است‌. با آن که هنوز او را ندیده‌ام ولی اغلب کتاب‌‌های او را خوانده‌ام‌. در بعضی از مسائل اسلامی با او اختلاف نظر دارم ومی‌خواهم مذاکره کنم‌. »

قرار گذاشتند اوّلین پنجشنبه ساعت 11 به‌دفتر او بروم و دکتر شریعتی را ملاقات کنم‌. مأمورین کمیته به‌علت نیازی که به‌من داشتند، به‌من احترام می‌کردند‌. چون جان آنهاهم در خطر بود‌. وقتی آنهاهم تیر می‌خوردند، من آنهارا عمل می‌کردم‌. روز پنجشنبه ساعت 11 من به‌دفتر سرتیپ زندی‌پور رفتم‌. کمیته در داخل شهربانی بود‌. زندی‌پور تلفن کرد‌. بعد از چند دقیقه دکتر شریعتی همراه یک نفر وارد اُتاق شد‌. سرتیپ زندی‌پور به‌او گفت:«استاد دکتر هیئت برای دیدن شما آمده است‌. ایشان رییس بخش جرّاحیِ بیمارستان شهربانی و جرّاح مشهور ایران است‌. » دکتر شریعتی گفت:« اسماً می‌شناسم‌. »

در این اثناء من پا شدم و با او دست دادم و او را بوسیدم و گفتم: «من یکی از ارادتمندان پروپا قرص شما هستم و تقریباً تمام کتاب‌‌های شما را خوانده‌ام‌. خانواده هیئت همه شما را دوست دارند و کتاب‌‌های شما را می‌خوانند. »

 بعد با او دوست شدیم و هر هفته و یا دو هفته یک بار، در اُتاق سرتیپ زندی‌پور همدیگر را می‌دیدیم و صحبت می‌کردیم‌. روز اوّل بعد از معارفه یک نفر با کله‌ی طاس وارد اتاق شد و پیش ما آمد و به‌دکتر شریعتی گفت:« تو یا خائنی یا جاهل‌. »

من به‌قول معروف یکّه خوردم، گفتم:« شما کی هستید؟»

فوراً زندی‌پور گفت: «ایشان معاون من، دکتر حسین زاده است!»

 گفتم:« این چه برخوردی است؟»- بعد رو به‌دکتر حسین زاده کردم و گفتم:« دکتر شریعتی فارابی معاصر است‌. چنین شخصی نمی‌تواند خائن یا جاهل باشد‌. »

حسین زاده گفت: «شما او را نمی‌شناسید و رفت!»

بعد فهمیدم که حسین زاده نه دکتر بود و نه حسین‌زاده، اسم اصلی او عطارپور بود و شکنجه‌گر معروف‌. به‌طوری که رییس خودش را قبول نداشت و می‌گفت: « تیمسار زندی‌پور برای پست ریاست تشریفات وزارت خارجه خوب است! چون از جیبش پول می‌دهد و برای خرابکاران میوه می‌خرد!» او در موقع انقلاب به‌اسراییل گریخت!

 دکتر شریعتی به‌عنوان دوست من معروف شده بود‌. هر وقت زندی‌پور نیاز به‌معاینه بیماری داشت که نمی‌خواست او رابه‌بیمارستان اعزام کند، به‌من تلفن می‌کرد و می‌گفت:«نمی‌خواهی دوستت را ببینی؟»

من هم از خدا می‌خواستم و در اوّلین فرصت به‌کمیته می‌رفتم و در اُتاق رییس، ضمن معاینه بیمار، دکتر را ملاقات می‌کردم‌.

یک روز ضمن صحبت به‌دکتر گفتم:« این کتاب "امت و امام"را چرا نوشتی؟ چون از محتوای آن نه عوام راضی می‌شود و نه خواص‌. »

گفت: «من این قدر نوشتم‌. به‌من تهمت سنی‌گری می‌زنند‌. شما بیایید در حسینیه ارشاد هر چه می‌خواهید بگویید‌. »

گفتم: «من پزشکی را انتخاب کردم که چنین مشکلاتی نداشته باشم وگرنه حالا که من به‌خاطر حرفه‌ام شفیع شما هستم‌. عقایدم نسبت به‌رژیم شاه مخالف‌تر از شماست!»

بعد درباره کتاب "فاطمه فاطمه است" گفتم:« بهتر بود در مورد حضرت زینب کتاب می‌نوشتی‌. چون او هم مبارز بوده و اسطوره مبارزه زنان اسلامی است‌. »

گفت:« در مورد آن هم خواهم نوشت‌. »

گفتم:«ممکن است فرصتی نباشد‌. » - ومتأسفانه همانطور هم شد و دکتر بعد از رهایی از زندان به‌لندن رفت و در آنجا فوت کرد!





نظرات() 

سخه‌پیچی فاشیسم برای ترک‌های ایران: افراط‌گرایی به‌جای فعالیت‌های مدنی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 8 شهریور 1395-11:02 ب.ظ

هدف و غایت نهایی فاشیسم جایگزینی افراط‌گرایی و خشونت به جای مبارزه و فعالیت مدنی، صلح‌آمیز و قانونی هویت‌گرایان ترک و در نتیجه درگیر ساختن کشور با یک جنگ فرسایشی با بن مایه قومی و سوق دادن آن به سوی تجزیه و نابودی است. ترس سرسپردگان حکومت منحوس پهلوی نه از تجزیه و تکه تکه شدن کشور، بلکه از اتحاد و یکپارچگی آن بوده و می‌توان اذعان داشت که فاشیسم پان آریایی اندیشه‌ای ضد ایرانی است که از سوی سرویس‌های امنیتی خارجی نظیر موساد، سیا و... مامور تفرقه افکنی میان اقوام ایران از طریق انکار حقوق قانونی آنها گشته است.

patch2image
رضا اصغری- سردبیر یول‌پرس
رضا اصغری- سردبیر یول‌پرس

اما خوشبختانه در بسیاری از جوامع امروزی، مبارزه مدنی و صلح آمیز از ظرفیت و پتانسیل قابل توجهی برخوردار بوده و از اولویت بسیار بالایی برای فعالین راه حق و آزادی برخوردارد است. به نظر نگارنده جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. از آنجایی که قانون اساسی هر کشوری، رکن اساسی حکومت محسوب شده و حرف و آخر را می‎زند، نگاهی بر قانون اساسی کشور ما را با این حقیقت روبه رو می‌سازد که می‌توان با استفاده از مسیرهای قانونی تعبیه شده در بطن اصول مختلف قانون اساسی که بر اساس شاخصه‌های مردم‌سالاری دینی مصوب گشته است، مدنیت و صلح را سرلوحه فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی با هدف رسیدن به مطالبات و حقوق گروه‌های مختلف اعم از قومی، مذهبی، حزبی و… قرار داد.

از آنجایی که تنوع قومی و زبانی از جمله ویژگی‌های شاخص ایران بوده و تلاش قومیت‌ها برای بدست آوردن حقوق ابتدایی خود و برقراری عدالت و برابری در تمامی زمینه‌ها از جمله کنش‌های پویا و دنباله‌دار عرصه سیاست کشور می‌باشد، از این رو حرکت در مسیر فعالیت‌های مدنی و استفاده از تمامی ظرفیت‌های قانونی می‌تواند تا حد زیادی کارگشا باشد. در این بین ترک‌ها به عنوان بزرگ‌ترین گروه قومی کشور از بدو شروع سیاست‌های قوم‌ستیزانه و یکسان‌سازی فرهنگی حکومت پهلوی تا به اکنون روند فعالیت‌های صلح‌آمیز خود برای رسیدن به مطالبات و حقوقشان را آغاز نموده و همواره با توسل به مدنیت و پرهیز از خشونت و فعالیت علیه منافع و مصالح کشور، وفاداری و پایبندی خود به وطنشان ایران را اثبات کرده‌اند. اصولا نباید تفکراتی نظیر تجزیه طلبی و جدایی طلبی جایگاهی در میان نظام فکری و اندیشه سیاسی فعالین ترک در ایران داشته باشد، چرا که در حقیقت ترک‌ها از ساکنین دیرین و از پایه‌گذاران نظام حکومتی این سرزمین بوده و ایران بدون عنصر ترکیت و ترکیت بدون عنصر ایران معنا و مفهومی ندارد. از این روست که جنبش‌ سیاسی ترک در ایران هرآنقدر که تا به امروز بر ضرورت تحقق مطالبات و حقوق خود تاکید ورزیده، از ضرورت ممانعت از ورود عنصر خشونت و رادیکالیسم به خطی مشی، اهداف و آرمان‌های این جنبش که امروز از آن به عنوان “هویت گرایی” یاد می‌شود نیز سخن گفته است.

با وجود آنکه “مبارزه مسلحانه” امروزه تبدیل به بخشی جدایی ناپذیر از فعالیت‌های گروه‌های رادیکال وابسته به برخی از اقوام کشور شده و همواره شاهد وقوع درگیری‌های خونینی میان این گروه‌ها و نیروهای نظامی و امنیتی کشور و در نتیجه افزایش ناامنی در مناطق مختلف بوده‌ایم، اما جنبش سیاسی ترک ایران هیچ گاه راهکار مبارزه رادیکال و مسلحانه را در اولویت کاری خود قرار نداده و آن را با اصول و موازین خود در تضاد آشکار دیده است. از این رو تمام توان خود را در بهره گیری از ظرفیت های قانونی برای زدودن غبار تبعیض و نابرابری از چهره آذربایجان و سایر مناطق ترک نشین کشور به کار بسته، که تلاش برای تشکیل فراکسیون نمایندگان تُرک در مجلس شورای اسلامی و پیگیری مطالبات و خواسته‌های میلیون‌ها ترک ایرانی از طریق بسترهای قانونی و مشروع از جمله برنامه‌ها و راهکارهای این اندیشه سیاسی و فکری بسیط و ریشه‌دار در کشور است. جنبش سیاسی ترک ایران تشکیل فراکسیون ترک را راهکاری برای جلوگیری از ورود و تقویت عنصر افراط‌گرایی در میان نسل جوان هویت گرایان آذربایجان و سایر جوامع ترک ایران تلقی نموده و آن را پتانسیل و ابزاری قدرتمند جهت مشارکت بزرگ‌‎ترین گروه قومی ایران در میدان سیاست و قانون گذاری کشور و تحقق مطالبات ترک‌ها به خصوص در حوزه‌های فرهنگی نظیر زبان، اقتصاد و اجتماعی و در نتیجه برقراری عدالت و ریشه کن ساختن نابرابری در میان اقشار مختلف ملت ایران قلمداد می‌کند. شکل گیری این فراکسیون که از جمله مهمترین مطالبات مردم ترک در چهار گوشه ایران اعم از آذربایجان، خراسان، ترکمن صحرا، مناطق قشقایی نشین و… بوده است، با تلاش و اهتمام اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان ترک حاضر در مجلس دهم روند ابتدایی خود را آغاز نموده و به اذعان نادر قاضی پور نماینده مردم اورمیه، با امضای نزدیک به ۱۰۰ نماینده ترک، در آستانه شکل گیری می‌باشد. خبری که مطابق با پیش‌بینی‌ها چندان به مذاق محافل فاشیستی خوش نیامده و آنانی که همچنان خود را ادامه دهنده راه رضا شاه و سیاست‌های هویت زدایی قومی وی می‌دانند را دچار آشفتگی و ترس و اضطراب فراوان نموده است. چرا که محافل فاشیستی به عنوان دشمنان درجه یک اتحاد و برابری اقوام ایرانی، تشکیل این فراکسیون را مقدمه‌ای بر پایان تبعیض و نابرابری میان اقوام مختلف ایران و در نتیجه افزایش اتحاد، همدلی و یکپارچگی میان آنان تلقی نموده و آن را با سیاست‌های تفرقه‌افکنانه خود در تضاد آشکار می‌بینند. فاشیست‌ها که هیچ گاه چشم دیدن تنوع زبانی و قومی در ایران را نداشته و این سرزمین را همواره با عینک آریایی – پارسی نگاه کرده و هرگونه عنصر ترک، عرب و… را بیگانه و غیرایرانی خوانده‌اند، حال از تلاش جنبش سیاسی ترک ایران برای تحکیم پایه‌های هویت ایرانی میلیون‌ها ترک دچار عصبیت گشته و نتیجه آن را امروزه در سنگ اندازی‌های عناصر وابسته به فاشیسم نژادپرست در مسیر تلاش‌ها و فعالیت‌های قانونی ترک‌ها قابل مشاهده است. فاشیسم لجام گسیخته و مضطرب در حالی با بر تن کردن لباس ظاهری ایران دوستی بر تن، تشکیل فراکسیون ترک در مجلس دهم را اقدامی تجزیه طلبانه و ضد ایرانی قلمداد می‌کند که اساسا نباید استفاده از ظرفیت‌های قانونی نظیر مجلس قانون گذاری جایگاهی در نظام فکری معتقدین به تجزیه طلبی داشته باشد. سوال این است؛ با کدام عقل و منطقی میتوان جنبشی را که به قانون اساسی و مجلس قانون گذاری کشورش اعتقاد و ایمان دارد را جنبشی تجزیه طلبانه معرفی نمود؟ البته که فاشیسم نه بر پایه عقل و منطق، بلکه بر پایه نژادپرستی و انسانیت ستیزی بنا گشته و استفاده ابزاری این اندیشه خطرناک و ضدایرانی از گفتمان میهن پرستی سو استفاده و فریبی بیش نیست.

اگر حقیقتا دنباله‌روهای تفکر پان آریائیسم از صمیم قلب به تمامیت ارضی ایران اعتقاد داشتند، اساسا امروز باید از تلاش فعالین ترک برای ورود سیستماتیک به عرصه سیاست و قانون‌گذاری کشور که نشانی آشکار از ایران‌دوستی و میهن‌پرستی این جنبش است، خوشحال شده و با حمایت از این روند رضایت خود را نشان می‌دادند، حال آنکه هر آنقدر که ترک‌ها قدمی به سوی تقویت اتحاد و برقراری عدالت در ایران برمی‌دارند، فاشیسم عصبی‌تر گشته و واکنش‌های تند و تیزتری از خود نشان می‌دهد. در واقع هدف و غایت نهایی فاشیسم جایگزینی افراط‌گرایی و خشونت به جای مبارزه و فعالیت مدنی، صلح‌آمیز و قانونی هویت‌گرایان ترک و در نتیجه درگیر ساختن کشور با یک جنگ فرسایشی با بن مایه قومی و سوق دادن آن به سوی تجزیه و نابودی است. ترس سرسپردگان حکومت منحوس پهلوی نه از تجزیه و تکه تکه شدن کشور، بلکه از اتحاد و یکپارچگی آن بوده و می‌توان اذعان داشت که فاشیسم پان آریایی اندیشه‌ای ضد ایرانی است که از سوی سرویس‌های امنیتی خارجی نظیر موساد، سیا و… مامور تفرقه افکنی میان اقوام ایران از طریق انکار حقوق قانونی آنها گشته است.

اگر امروز ترک‌ها به بهانه‌های واهی از تشکیل فراکسیونی قانونی در مجلس برای مشارکت در عرصه سیاست کشور منع شوند، مسلما اندیشه‌های رادیکال قومی و مبارزات خشونت آمیز جایگزین فعالیت‌های مدنی و صلح‌آمیز گشته و مناطق ترک‌نشین کشور و به خصوص آذربایجان تبدیل به آوردگاه ناامنی و بی‌ثباتی خواهد شد. چنین روندی در تقویت تمایلات تجزیه طلبانه بسیار موثر بوده و هیچ عقل سلیمی خواهان حاکمیت چنین وضعیتی در هیچ نقطه‌ای از کشور نیست.

مخلص کلام اینکه رمز برقراری و تقویت اتحاد و همدلی در کشور، خشکاندن ریشه فاشیسم و تقویت ریشه همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق متقابل است. سکوت در برابر خیانت نژادپرستان در حق ایران و سنگ اندازی این عناصر وابسته به بیگانه در مسیر تحقق حقوق و مطالبات اقوام، خیانتی است نابخشودنی.

اختصاصی یول‌پرس – بازنشر با ذکر منبع بلامانع است.





نظرات() 

۸ درمان خانگی برای دفع سنگ کلیه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 8 شهریور 1395-07:31 ب.ظ

سنگ کلیه زمانی رخ می دهد که کلیه ها دیگر قادر به پردازش سموم از بدن به طور موثر نیستند. این عارضه با درد و انسداد در جریان ادرار خود را نشان می دهد.

به گزارش جمهوریت؛ در اینجا درمان های طبیعی و ساده خانگی برای کمک به تسکین درد و و ناراحتی ناشی از سنگ کلیه و سرعت بخشیدن به روند درمان طبیعی بدن بیشتر معرفی شده است:

نوشیدن آب لیمو: یک راه کار ساده، موثر و در عین حال ارزان‌قیمت برای درمان سنگ کلیه و کاهش درد ناشی از آن، مصرف آب مرکبات بویژه‌ آب لیموست که راه‌ حلی کارآمد و امیدبخش برای این بیماران است.

برگ توت فرنگی: برگ توت فرنگی می تواند به درمان سنگ کلیه کمک کند. افرادی که به سنگ کلیه مبتلا هستند می توانند ۴۰ گرم از برگ توت فرنگی را با یک لیتر آب به مدت ۳ تا ۴ دقیقه بجوشانند. سپس، این محلول را هر ۵ ساعت یک بار بنوشند.

ریشه قاصدک: این گیاه پاک کننده کلیه است و مصرف آن به میزان ۵۰۰ میلی گرم دو بار در روز می تواند برای دفع سنگ کلیه بسیار مفید باشد. ریشه قاصدک از صدها سال پیش به عنوان روشی درمانی برای دفع سنگ کلیه به کار رفته است.

لوبیا: لوبیا سرشار از پتاسیم و یک درمان خانگی موثر برای سنگ کلسیه است. به گفته متخصصان ۶۰ گرم لوبیا قرمز باید برای ۶ ساعت در آب گرم جوشانده شود. این آب را باید از صافی رد کنید و اجازه بدهید مایع به دست آمده برای ۸ ساعت خنک شود. به مدت یک روز و هر دو ساعت یک بار می توان یک لیوان از این مایع نوشید و آنهم برای کاهش درد و وخامت سنگ کلیه.

چای ریحان: چای ریحان و به طور کلی ریحان از جمله سبزی ‌های مفیدی است که مصرف آن به طور روزانه سلامت کلیه‌ ها را تضمین می‌ کند. در صورت ابتلا به سنگ کلیه می‌ توانید طی شش ماه، هر روز یک قاشق چایخوری آب ریحان را با عسل مخلوط و میل کنید. این ترکیب به دفع سریع‌ تر و آسان ‌تر سنگ کمک می کند.

انار: همیشه شنیده‌ ایم انار فواید زیادی برای سلامت دارد ولی هسته‌ ها و آب آن به عنوان یک درمان طبیعی برای دفع سنگ‌ های کلیوی به شمار می‌ رود. دلیل آن هم ویژگی ترش و قابض بودن آن است که کلیه‌ ها را شست و شو داده و به دفع راحت ‌تر سنگ کمک می ‌کند.

منیزیم: مطالعات نشان می دهد که مردم با سنگ های راجعه کلیوی هنگامی که مکمل های کلسیم را دریافت می کنند، نرخ بهبودشان به ۹۲.۳ درصد می رسد. دریافت روزانه ۳۰۰ میلی گرم منیزیم برای پیشگیری و کاهش علائم سنگ کلیه توصیه می شود.

کرفس: افرادی که به سنگ کلیه مبتلا هستند می توانند نصف فنجان آب کرفس را قبل از هر وعده غذایی بنوشند.




نظرات() 

قَییش‌گؤتدی (قاییش گؤتوردو)

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-07:27 ب.ظ

اویونلار

یازار : آیدین(علی محمد) خلفی زنگیر

http://milmugan.arzublog.com/

قَییش‌گؤتدی (قاییش گؤتوردو)

چمبر شكلینده تخمیناً 3 ارشین بویوندا بیر جیز چكیلیر، اویونچولار اؤزلرینه یولداش گؤتوروب ایكی بؤلومه بؤلونورلر. پوشك آتیلیر. پوشكو اودوزان یولداشلارییلا بیرلیكده جیزین ایچینده اولور.

جیزین ایچینده اویونچولارین سایی قدر گؤن قاییش سریلیر. قاییشین توققاسی جیزین قیراغینا بیر قاریش قالان و او بیری باشی جیزین اورتاسینا دوغرو اولور و هر اویونچو اونلاری چؤلده‌كی اویونچولاردان ساخلاماق اوچون قاییشین بیری‌نین اوستونده دورور اما تاپدامیر.

اویون باشلانیر. جیزین چؤلونده اولان اویونچولار قاییشی جیزین ایچیندن گؤتورمه‌یه و ایچینده اولانلار اونلارین آیاقلارینی اؤز آیاقلاری ایله وورماغا چالیشیرلار. ایچه‌ریده‌كی اویونچولار چؤلده‌كیلرین آیاقلارینی وورماق اوچون بیر آیاقلاری جیزین ایچینده اولما‌لیدیر. بو ایشی چؤلده اولان اویونچولارین بیرینی توتوب ایچه‌ری چكمكله ده گؤره بیلرلر. آیاغی باسیلان اویونچو یولداشلاری ایله بیرلیكده جیزین ایچینه و ایچه‌ریده‌كیلر چؤله یئر دییشیرلر.

چؤلده‌كی اویونچولار دا آیاقلاریندان موغایات اولا‌راق جیزین ایچینه سریلن قاییشلاری اله كئچیرمه‌یه چالیشیرلار. قاییشین بیرینی اله كئچیرندن سونرا، ایچه‌ریده اولانلار اوچون ایش بیر آز چتینلشیر. چونكی او قاییشلا ووراراق، قاییشلارین قالانینی دا اله كئچیرمك راحت اولور. قاییشلار اله كئچدیكدن سونرا جیزین ایچینده اولانلاری قاییشلارلا وورماغا باشلاییرلار. ایچه‌ری‌ده‌كیلر اونلارین بیری‌نین آیاغینی، آیاغییلا وورونجا اویون بئله گئدیر. بئله اولاندا جیزداكیلار قاییشلاری چؤلده‌كیلردن آلیب یئرلرینی دییشیرلر و قاییشلا وورماغا باشلاییرلار.

اویونون قورالینا گؤره قاییشین توققاسییلا یوخ او بیری باشییلا قورشاقدان آشاغا تكه‌جه قیچا وورما‌لیدیرلار. بو اویونو گنجلر، پاییز فصلی و بایرام قاباغی اویناییرلار. بو اویونو اویناماغا جسارت گؤسترن اویونچو اؤزونه فخر ائده‌بیلیردی، چونكی اوركلی و قورخماز اولدوغونو هامییا گؤستَریردی. دوغرودان دا بئله ایدی. چونكو گون قاییشین آغریسینا هر آدام دؤزه بیلمز.





نظرات() 

قارداش‌لار ساواشدی اَبلاهلار ایناندی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-07:18 ب.ظ

قدیم زامان بیر کندده بیر بی قولدورلوق ائدیرمیش، کند اهلی اونا بویون اَی‌سه ده ایکی قارداش وار ایمیش کی اونا بویون اَی‌میرمیش، گوجلو و ایگید اولدوقلاری اوچون ده بی و آدام‌لاری اونلارا باتیشا بیلمیرمیش.

بی اونلاری بیر- بیریندن آییریب، ضعیف‌لدیب و سونوندا قول ائتمک اوچون مختلف حیله‌لر ایشلدیردی. بی‌ین دیللی باشلی آدام‌لاری قارداش‌لاری آیری آیری گؤروب او بیریسین پیسله‌ییردیلر تا بلکه اونلارین آراسیندا محبت، قارداشلیق و بیرلیک یئرینه نفرت و دشمنلیک حاکم اولا.

بیر گون کیچیک قارداش او بیریسینه دئییر؛ بَی بو قدر بیزی آییرماغا زحمت چکیر گؤره‌سن نه فیکیری وار، گل بو بهانه‌لرین بیرینده اوزده ساواشاق گؤرک نه اولاجاق. و ائله ده ائدیرلر.

بی بو حادثه‌دن سونرا اونلاری تماماً قول ائتمک اوچون باشیندا ایکی- اوچ یانچی‌سی ایله کیچیک قارداشین قاپیسینا گئدیب دئییر؛ سنین کئچی‌لرین منیم زمیمی یئییب، اکدیگین تاخیلین یاریسی منیم اولاجاق یوخسا زورلا هامیسینی آلیب سنی کنددن قووارام. کیچیک قارداش بَی‌ین اوزونه آغاریر، بی قامچینی قالدیریب اونون باشینا چالاندا آرخادان بر گوجلو ال اونون بیلنگیندن یاپیشیب سیخیر. بَی‌ین الی بوشالیر و قامچی یئره دوشور. بَی گؤرور بؤیوک قارداش ...

بی دئییر؛ به سیز ساواشمیشدیز !

بؤیوک قارداش دئییر؛ قارداش‌لار ساواشدی اَبلاهلار ایناندی.

بؤیوک قارداشین بو سؤزو ایندی ده آتا سؤزو کیمی ائل آراسیندا ایشلَنیر.

 





نظرات() 

عصبیت و عوام فریبی مخالفین تدریس زبان ترکی (درپاسخ به یادداشت روزنامه شرق)

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-06:59 ب.ظ

محمد مجنونی

آقای روزنامه‌نگار، آمریکا از بحران آزادی بردگان عبور کرد و اعتقاد لینکلن بر برابری انسانها به کرسی نشست و سالها بعد یک سیاهپوست نه به عنوان برده بلکه به عنوان یک انسان و یک آمریکایی به ریاست جمهوری رسید و نام لینکلن و مارتین لوتر کینگ برای همیشه در تاریخ ماندگار شد نه نام افرادی که به خاطر منافع شخصی خود و کسری منطق با آنها به مبارزه برخواستند. و اکنون نیز در ایران ما افرادی که شایسته نام کوکلاس کلان (۲) فرهنگی هستند سعی در جلوگیری از به کرسی نشستن دموکراسی اقوام و تدابیر دولت وقت دارند که هیچوقت به نتیجه نخواهند رسید چون بشریت حق و حقوق خود را شناخته و برای کسب آن مبارزه خواهد کرد و مردم آذربایجان نیز از این قاعده مستثنی نیست.

روزنامه شرق
محمد مجنونی
محمد مجنونی

در کشورمان ایران سه سال پیش دولت آقای روحانی با شعار تدبیر و امید به پیروزی رسید و توانست با شعارهای انتخاباتی از جمله اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی و تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی از مناطق ترک نشین رای خوبی را کسب کند اما در طول این سه سال با توجه به مذاکرات هسته‌ای و آنچه تعامل با دنیا خوانده می‌شد این شعارها و قول‌های انتخاباتی را تحت‌الشعاع قرار داده و کسی به غیر چند تن از روشنفکران و فعالان مطبوعاتی پیگیر این موضوع نبود اما با توجه به نتیجه رسیدن برجام و نزدیکی انتخابات سال آینده ریاست جمهوری کشور، دولت از روی تدبیر خود به امیدهای مردم ترک جواب داده و اقدام به گنجاندن رشته زبان ترکی آذربایجانی در دفترچه انتخاب رشته دوره کارشناسی نموده است. اما این کار دولت به مذاق بعضی‌ها خوش نیامده و این کار را خطری برای تجزیه ایران دانسته‌اند؛ بخصوص روزنامه شرق به تاریخ ۳ شهرویور ماه ۹۵ مقاله‌ای تحت عنوان “سیاست هویت و کمپین انتخابات” به قلم فردی معلوم‌الحال که به عنوان کارشناس مسائل قومی! معرفی شده، چاپ نموده که سعی دارد به شیوه یکی به نعل و یکی به میخ و پنهان کردن افکار خطرناک نژادپرستانه خود، این تصمیم دولت را یا یک فریب انتخاباتی و یا شاید سیاست واقعی دولت در قبال اقوام بداند. اگر هم‌نظر با نویسنده مقاله این کار دولت یک فریب انتخاباتی باشد پس باید از وی پرسید در طول این ۳۸ سال که از پیروزی انقلاب اسلامی و تدوین قانون اساسی کشور می‌گذرد چرا حقوق اقوام داده نشده است و شما که خود را به اصطلاح روزنامه نگار و کارشناس مسائل قومی میدانید چرا روزه سکوت گرفته بودید، آیا این حرکت لنگان دموکراسی را در کشور نشان نمی‌دهد که موقع انتخابات، دولتمردان به خاطر می‌آورند که قومیت‌هایی نیز در کشور زندگی می‌کنند. و اگر این سیاست هویتی دولت در قبال قومیت‌ها باشد سیاستی است که باید سال‌ها پیش اجرا می‌شد اما باز هم مردم آذربایجان دیدی مثبت به این مسئله داشته و این تصمیم دولت را آغازی بر حرکت مثبت دولت حال و دولت‌های آینده بسوی دموکراسی قومیت‌ها می‌دانند اما آقای به اصطلاح روزنامه‌نگار که آشکار است از درخواست‌ها و هویت طلبی مردم آذربایجان بی‌خبر می‌باشد بصورت موذیانه و طرح اینکه بهتر بود از مردم در خصوص ترجیح “رفاه اجتماعی” یا “سیاست هویتی” نظرسنجی شود، سوال و نظرسنجی که ذاتا از بن و ریشه اشتباه می‌باشد یعنی از مردم پرسش شود آیا رفاه میخواهید یا هویت؟ پرسشی لوئرزی (۱) که فرد را در دو راهی حقوق خود قرار میدهد آقای سیف الدینی این “انتخاب” نیست بلکه این”واگذار کردن” می‌باشد و نتیجه این نظرسنجی حتما باخت میباشد و هر دو طرف این انتخاب جزو حق و حقوق یک ملت میباشد نه لطف و مرحمت.

سوال دیگری که بنده از آقای به اصطاح روز‌نامه‌نگار دارم این است که آیا امکان دارد فردی با مطالعه کتب و منابع اعلامی از طرف سیستم آموزشی کشور به افکار “پان” گرایش کند؟ اگر جواب جنابعالی منفی باشد پس دغدغه شما بی‌مورد میباشد. و اگر جواب شما مثبت باشد پس احتمال نفوذ افکار “پان” برای شما نیز وجود دارد که در دامن این سیستم آموزشی تربیت یافته و به مقام روزنامه نگاری رسیده‌اید؛ سیستمی که شعار پارسی را پاس بداریم گوش فلک را کر کرده است، سیستمی که اشعار شاهنامه فردوسی و تمجید وی درصدی بالایی از کتب را به خود اختصاص داده اند اشعار شاهنامه‌ای که در تحقیر قومیت‌ها بخصوص ترک‌ها سروده شده است، اشعار و آثار افرادی مانند مانند کسروی، افشار، فروغی و… که نه تنها زبان ملت آذربایجان را نمی‌پذیرند بلکه افکاری هیتلر گونه نیز در خصوص نژاد مردم آذربایجان دارند.

آقای روزنامه‌نگار سخن دیگر اینکه مردم آذربایجان همواره در خصوص شیعه و اسلام بیشترین دغدغه را در مقایسه با اقوام دیگر داشته و دارند هنوز هم عزاداری ایام محرم در آذربایجان بی‌نظیرتر از اماکن دیگر برگزار میشود پس باید این مردم آذربایجان باشند که دغدغه اسلام و شیعه داشته باشند نه افرادی که به اسلام به عنوان وسیله نگریسته و هرگاه آن را نیاز دارند و خواهان کوبیدن فرد یا ملتی را هستند از آن استفاده نموده و سپس دور می‌اندازند و متاسفانه بوی چنین افکاری از نوشته‌های شما به مشام میرسد و سعی دارید با به میان کشیدن اسلام و شیعه افکار ناثواب خود را به کرسی بنشانید و جناب روزنامه نگار شما بهتر از بنده میدانید که علم و دانش بشری همواره بدون مرز و تقسیم بندی بوده است و ادبیات نیز از این غائله مستثنی نیست، آیا شما نوشته‌های نویسندگانی مانند داستایوسکی، جرج اورول، تولستوی، همینگوی، مارکز و… را باید با استدلال خودتان مبنی بر کمونیست و لیبرالیست و بی‌دین بودن و… تکفیر و از خواندن آنها امتناع کرد، نه تنها من بلکه هر فرد دیگری از بی‌غرضی شما به شک می‌افتد.

سخن آخر اینکه آقای روزنامه‌نگار، آمریکا از بحران آزادی بردگان عبور کرد و اعتقاد لینکلن بر برابری انسانها به کرسی نشست و سالها بعد یک سیاهپوست نه به عنوان برده بلکه به عنوان یک انسان و یک آمریکایی به ریاست جمهوری رسید و نام لینکلن و مارتین لوتر کینگ برای همیشه در تاریخ ماندگار شد نه نام افرادی که به خاطر منافع شخصی خود و کسری منطق با آنها به مبارزه برخواستند. و اکنون نیز در ایران ما افرادی که شایسته نام کوکلاس کلان (۲) فرهنگی هستند سعی در جلوگیری از به کرسی نشستن دموکراسی اقوام و تدابیر دولت وقت دارند که هیچوقت به نتیجه نخواهند رسید چون بشریت حق و حقوق خود را شناخته و برای کسب آن مبارزه خواهد کرد و مردم آذربایجان نیز از این قاعده مستثنی نیست.

آقای روزنامه‌نگار پس باید دوباره در خصوص شرف روزنامه نگاری خود بیاندیشید و دوباره بی‌طرفانه نوشته‌های خود را بازنویسی کنید که شاید بدون غرض و بدون افکار فاسد به نتیجه‌گیری درستی برسید وگرنه زیر سنگ بناهای حقوق مردم دفن خواهید شد.

۱- استاد علم مذاکره در دانشگاه کلمبیا و یکی از سیاستمداران مهم آمریکا در خصوص مذاکرات ایالت متحده با ایران با سیاست کسب منفعت بدون دادن هیچگونه نفعی به طرف مقابل.

۲- گروهی از نژادپرستان آمریکا که مخالفت شدیدی با برابری و آزادی سیاهان داشته و اقدام به قتل عام و جنایت علیه آنها نمودند.

اختصاصی یول‌پرس – بازنشر با ذکر منبع بلامانع است. 

 





نظرات() 

تلاش برای انکار متون نظم و نثر زبان و ادبیات تورکی آذری

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-06:54 ب.ظ

کارشناس مسائل قومی فارغ‌التحصیلان این رشته را اژدها نامید!

نویسنده به‌قصد بعید دانستن این اقدامات از سوی حجت‌الاسلام یونسی شروع به تعریف و تمجید از ایشان کرده است وی با افزودن چاشنی‌های عقیدتی مسئولین را از عاقبت این کارها برحذر کرده و در کمال بی‌ادبی از اکنون فارغ‌التحصیلان زبان و ادبیات تورکی آذری را اژدها نامیده است!

روزنامه شرق
مجتبی نجفی- عضو هئیت تحریریه یول‌پرس
مجتبی نجفی- عضو هئیت تحریریه یول‌پرس

پیش و پس از اعلام رسمی این خبر، ابراز نظرهای بسیاری از سوی افراد با دیدگاه‌های متفاوت در رسانه‌های مختلف منتشرشده است. افراد بسیاری از این امر استقبال کردند و عده‌ای ابراز نگرانی و ناخشنودی. در شماره ۲۶۶۴ روزنامه شرق به تاریخ سوم شهریورماه یادداشتی تأمل‌برانگیز با تیتر «سیاست هویت و کمپین انتخاباتی» به قلم آقای سالار سیف‌الدینی به‌عنوان کارشناس مسائل قومی در پنج بند با اهداف جداگانه تنظیم و به چاپ رسیده است که عصبیت، غرض‌ورزی و بی‌منطقی در آن موج می‌زند.

اینکه از روزنامه شرق بعید باشد یا قریب، انتظار چاپ چنین مطالبی را داشته باشیم یا نه به کنار، به‌هرحال سابقه فعالیت رسانه‌ای این روزنامه و جهت‌گیری‌های آن پیش چشم و در دسترس همگان می‌باشد. مسلماً چاپ و نشر چنین مطالب سخیف و مغرضی تأثیر سوء خود را در ذهنیت خوانندگان آن خواهد گذاشت. در این نوشته سعی بر این است که با رعایت اختصار، تک‌تک بندهای آن را واکاوی کرده و نیت سوء پشت آن فاش گردد.

دربند اول با این عنوان که همه جوانب سیاسی در نظر گرفته نشده است، یک اجماع کشوری در این زمینه وجود ندارد و روحانی به دنبال بهره‌برداری انتخاباتی می‌باشد، سعی شده است اساساً تدریس زبان تورکی در دانشگاه زیر سؤال برود. ایشان خودشان را به فراموشی زده‌اند که تدریس زبان تورکی آذری متکی بر چند اصل قانون اساسی می‌باشد و رئیس‌جمهور که با همین تبلیغات و وعده توانسته رأی استان‌های تورک نشین را کسب نماید، مسئول اجرای قانون اساسی می‌باشد. لازم به ذکر است که کارشناسان واقعی چندین سال است که در این زمینه گمانه‌زنی و نظرسنجی انجام داده‌اند و امروزه همه دلسوزان و وطن دوستان به این نتیجه رسیده‌اند که تدریس زبان مادری را باید پیش‌ازاین‌ها شروع می‌کردند.

دربند دوم نوشته تلاش بر این است که تدریس زبان مادری تورکان آذری اصولاً مطالبه‌ای غیر مردمی و خواسته‌ای تنها در بین نخبگان معرفی گردد. ایشان برای سوءاستفاده از وضعیت معیشتی و اقتصاد عقب‌مانده مردمان مناطق تورک نشین (لازم به ذکر است که وی آذربایجان و استان‌های تورک نشین را تنها تبریز و اردبیل می‌دانند) سیاست فریب افکار عمومی را به کار می‌گیرند به‌این‌ترتیب که در یک‌طرف مطالبه هیجان‌انگیز «سیاست هویت» در حوزه نخبگی و در طرف دیگر «سیاست رفاه و تأمین اجتماعی» را ذکر و رودرروی هم قرارداده و در ادامه بودجه استانی را مطرح ساخته‌اند. این امر به‌خوبی نشان می‌دهد که دست این کارشناس محترم از تمام استدلال‌های منطقی کوتاه است. چراکه هزینه تحصیل ۴۰ نفر دانشجوی کارشناسی در رشته ادبیات تورکی آذری آن‌هم در دانشکده‌ای که رشته‌های زبان و ادبیات عربی، فارسی و انگلیسی تا مقاطع دکتری تدریس می‌شود هیچ دردی از معیشت مردم تورک دوا نمی‌کند همچنین بودجه این رشته تحصیلی از ردیف بودجه استانی نبوده و از طرف وزارت علوم باید تأمین گردد. از طرفی هم چنانچه منطق کارشناسی ایشان را بپذیریم آن‌وقت دولت باید به‌عنوان‌مثال هزینه‌هایی را که صرف آموزش زبان و ادبیات فارسی در کشورهای خارج می‌کند قطع کرده و به رفاه و معیشت مردم ایران بپردازد.

دربند سوم کارشناس مسائل قومی سرفصل‌های رشته زبان و ادبیات تورکی را موردبررسی قرار داده‌اند که بایستی از ایشان سؤال کرد آیا صلاحیت علمی این کار رادارند؟ آیا سرفصل‌های یک‌رشته در سطح کارشناسی را هرکسی می‌تواند موردنقد و بررسی قرار دهد؟ به‌هرحال در این بند به‌صورت ناشیانه‌ای فرار به جلو صورت گرفته به‌نحوی‌که چشم بر تمام اصول و استانداردهای علمی و تاریخی بسته‌شده است. باوجوداینکه آقای یونسی اعلام کرده‌اند که سرفصل‌های زبان و ادبیات تورکی آذری فعلاً منتشرنشده است، کارشناس محترم با رجوع به اطلاعات من عندی به تاریخ ۱۳۸۲ شروع به معرفی و انحراف بیشینه و مبدأ سرفصل‌های خود نوشته کرده است. این بند ضمن اینکه طولانی‌ترین بند نوشته می‌باشد عصبیت کارشناس محترم را به‌وضوح نشان می‌دهد. بررسی سرفصل‌های زبان و ادبیات تورکی آذری آن‌قدر غیرعلمی، سخیف و مغرضانه می‌باشد که تنها می‌توان به نویسنده توصیه کردن سرفصل‌های زبان و ادبیات سایر رشته‌ها را مطالعه نمایند تا قدری دیدگاهشان به مرزهای فرهنگی ادبیات فراختر گردد. البته پرواضح است که قصد ایشان تنویر افکار نیست و چه‌بسا خودشان اطلاع کامل دارند و از روی سوءنیت چنین نوشته‌اند. خلاصه مطلب ایشان در این بند این است که هیچ کتابی خارج از مرز کشورمان نباید در این سرفصل‌ها قرار گیرد و از نویسندگان داخلی نیز تنها آن‌هایی که عقاید سیاسی مطلوب نظر داشته‌اند بایستی تدریس گردد!! کارشناس مسائل قومی در این بند به‌عنوان‌مثال عمادالدین نسیمی را سوری معرفی کرده و ایراد گرفته است که چرا باید دیوان این شاعر را دانشجویان زبان تورکی آذری در دانشگاه بخوانند! اینجاست که شعر آقای هوشنگ جعفری شاعر معاصر آذربایجانی اهل زنجان در ذهن خودنمایی می‌کند؛

 او کی بیلمیر نبی کیمدیر، قویون آذر ائلینی مسخره سانین

بیر عومور دور کی “فضولی ” نی “نسیمی ” نی دانیب ایندی ده دانسین

او کی تورکون دیلین اسکیلتمگه تصویره سالیبدیر…

او تفاله بیلیرم فیکرینی طاغوتدان آلیبدیر

او رژیمدن دی قالیبدی!

 چنانچه با استدلال ایشان نگاهی به زبان و ادبیات فارسی بی اندازیم (این زبان به علت آشنایی خوانندگان با آن مثال زده می‌شود) بایستی به‌عنوان‌مثال کتاب کلیله‌ودمنه، کشف‌المحجوب، اشعار اقبال لاهوتی، رودکی، مسعود سعد سلمان، نظامی گنجه‌ای و… به دلیل قرار نگرفتن در داخل مرز سیاسی کنونی کشور ایران از سرفصل‌ها حذف گردد همچنین آثار نویسندگانی چون محمدعلی فروغی، علامه دهخدا، صادق هدایت به دلیل عقاید سیاسی یا عقیدتی خاص خود از بین سرفصل‌ها حذف گردد.

نکته جالب‌توجه توصل کارشناس محترم به مذهب تشیع و ساحت روحانیت می‌باشد. دراین‌باره ما شاهد هستیم که حضرت امام (ره) خودشان از منتقدان روحانیون درباری بودند و آن‌ها را تقبیح می‌کردند. این‌که نویسنده‌ای در برهه‌ای از زمان‌بر برخی از روحانیون خرده گرفته باشد دلیلی نمی‌شود تمام آثار وی را ممنوع التدریس نماییم.

در اینجا لازم می‌دانم توضیح مختصری ارائه دهم، کارشناس ذکرشده و همفکران ایشان که بعضاً صاحب قدرت سیاسی، رسانه‌ای و منصبی هستند توان و قابلیت پذیرش غیر را نداشته و در گردآب مطالب تجویزی و تزریقی پان ایرانیست ها مستغرق هستند. در اولین بندی که این کارشناس نوشته است ترکیب اسمی‌ای قرار دارد با عنوان «زبان‌های محلی ایران». با این مختصات اگر به زبان تورکی آذری نگاه شود که امید است از سر جهل باشد نه غرض، آقای سیف‌الدینی نخواهد توانست نسیمی، ده ده قورقود، دیوان اللغات الترک، کتیبه‌های اورخون و …را بپذیرد. باید به امثال ایشان گفت زبان تورکی آذری یک‌زبان محلی نبوده و علاوه بر کشور ایران در کشورهای دیگر به‌عنوان زبان‌اصلی مردم می‌باشد. از طرفی هم ویژگی التصاقی زبان تورکی باعث شده است تمام زیرشاخه‌ها و به عبارتی لهجه‌های مختلف زبان تورکی تفاوت چندانی با یکدیگر خصوصاً در حوزه نوشته‌های ادبی نداشته باشند. وقتی‌که نوشته‌های کتیبه‌های اورخورن (اورخون یازیلاری) به‌رسم الخط امروزی نوشته شود به‌رغم اینکه مربوط به صدها سال پیش می‌باشد تفاوت فاحشی با تورکی امروزی آذری نخواهد داشت.

امروز به‌جای آنکه کتاب واکاوی کتیبه‌های اورخون، تصحیح دیوان اللغات تورک، شرح ده ده قورقود و… به قلم و چاپ متخصص آکادمیک جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه‌های مطرح جهان تدریس گردد تازه در دانشگاه تبریز رشته زبان و ادبیات تورکی آذری بنیان‌گذاری می‌شود. این ضعف مدیران و تنگ‌نظری پان ایرانیست ها را نشان می‌دهد.

دربندهای پایانی نویسنده به‌قصد بعید دانستن این اقدامات از سوی حجت‌الاسلام یونسی شروع به تعریف و تمجید از ایشان کرده است وی با افزودن چاشنی‌های عقیدتی مسئولین را از عاقبت این کارها برحذر کرده و در کمال بی‌ادبی از اکنون فارغ‌التحصیلان زبان و ادبیات تورکی آذری را اژدها نامیده است!

دربند پنجم پیشنهاد خلق زبانی تازه به نام «زبان آذربایجانی» را ارائه کرده است همچنین از دولت خواسته است به افراد کارشناسی همچون خودشان اعتماد نماید تا تمام متون و سرفصل‌های این زبان من‌درآوردی را از داخل مرزهای سیاسی خود آذربایجان ایران و مردم تورک که ۱۰۰ سال است (از ابتدای شروع به کار مدارس مدرن) زبان و ادبیات خودشان را نخوانده‌اند انتخاب نمایند!

منطق نوشته و استدلال‌های آن، ارتباط دادن مسائل غیر مرتبط به همدیگر، چشم‌پوشی بر مسائل علمی و تاریخی، توهین و همه و همه نشان از عصبیت این قبیل افراد از تدریس زبان تورکی آذری در دانشگاه تبریز را دارد. بر تمام دلسوزان و ترقی خواهان واجب است در برابر این قبیل توهین‌ها و عوام‌فریبی‌ها ایستادگی نمایند و با قلم خود آن‌ها را رسوا سازند تا به‌زودی علاوه بر دانشگاه در مدارس نیز زبان تورکی تدریس گردد. به امید روزی که افراد توانایی کنار آمدن با حقیقت را داشته باشند.

اختصاصی یول‌پرس – بازنشر با ذکر منبع بلامانع است.





نظرات() 

افتتاح اولین شعبه بنیاد فرهنگ و ادب و هنر آذربایجان در اورمیه

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-06:48 ب.ظ


شعبه اورمیه بنیاد فرهنگ، ادب و هنر آذربایجان با حضور مسئولان استانی و جمعی از شعرا، نویسندگان و محققان آذربایجانی غربی در مدرسه تاریخی هدایت اورمیه افتتاح شد.

۴۲۵۲۲۲۰۷۷_۱۳۲۸۴۶_۳۴۷۵۷۲۴۹۹۵۴۶۲۵۱۵۲۶۷

وی بابیان اهمیت ادبیات آذربایجانی ، استفاده از نام فرهنگ و هنر و ادب برای بنیاد را دلیل اهمیت این موضوع عنوان کرد.

۴۲۶۱۲۶۴۳۰_۴۱۹۶۶_۵۲۸۸۳۴۹۸۳۴۸۶۵۷۸۹۶۱۷

آنانی که نگاه به بیرون دارند، نگاهشان را اصلاح کنند

عباس خورشیدی رئیس هیئت‌مدیره بنیاد فرهنگ و ادب و هنر آذربایجان ، افتتاح این بنیاد را نشانگر توجه ویژه رئیس‌جمهور به فرهنگ آذربایجان دانست. خورشیدی با تأکید بر لزوم توسعه فرهنگی آذربایجان با توجه به فرهنگ ترکی گفت : «بنیاد خانه‌ای برای همه آنانی است که ایران را برای همه ایرانیان می‌دانند. این بنیاد متعلق به افرادی است که به توسعه منطقه با توجه به توسعه کشور می­اندیشند.»

 خورشیدی همچنین درباره لزوم مشارکت اهالی فرهنگ در اداره این بنیاد گفت : «بنیاد باید توسط اهل موسیقی ، شعر و ادب اداره شود و ما تنها کارگزاران اجرایی آن باشیم.»

فرماندار سابق تبریز تصریح کرد : «از روز اول دودسته با ما مخالف بودند. یکی آن دسته­ای که می‌گفتند بنیاد کاری نمی‌تواند بکند و یک حرکت نمادین و سیاسی دولت در آستانه انتخابات است. و دسته دیگر آنان که فعالیت بنیاد را به معنای تضعیف وحدت ملی ایرانیان می‌دانند. هدف این بنیاد تقویت اتحاد مردم ایران است و هرکس هم نگاهش به خارج از مرزها است باید نگاهش را اصلاح کند ؛ ریشه بنیاد در عمق آذربایجان است و شاخه‌های آن در آسمان سراسر ایران.»

اول انقلاب قرار بود به مناطق خودمختاری اعطا شود

قربانعلی سعادت استاندار آذربایجان غربی دیگر سخنران این برنامه بود که بدون اشاره به برخی وعده­های انتخاباتی رئیس‌جمهور ازجمله تأسیس فرهنگستان زبان ترکی و اجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی که تا این لحظه جامه عمل نپوشیده‌اند ، از کارنامه دولت روحانی در عمل به وعده­هایی که به اقوام داده بود دفاع کرد. سعادت گفت : «بعد از سی‌وهفت سال دولت روحانی روی کار آمده و اقوام توانسته­اند ساختار تشکیل بدهند و فرهنگ عمیق خود را به همه بشناسانند.»

استاندار آذربایجان غربی درباره علل تأخیر اجرای برخی سیاست‌های مربوط به اقوام که از آرمان‌های انقلاب اسلامی بود نیز تصریح کرد : «آیت‌الله طالقانی در اوایل انقلاب گفتند قرار بود به همه اقوام خودمختاری بدهیم تا هرکس بتواند منطقه خود را مدیریت کند ولی با سفر به سنندج فهمیدم که اختلافات ما اختلاف داخلی نیست و از بیرون هدایت می‌شود. اسلحه کشیدن‌ها و اشغال پادگان‌ها در اوایل انقلاب کار دشمنانی بود که نتوانستند دولت و حکومت اسلامی را تحمل کنند و بدین‌جهت سعی کردند تا آن را تضعیف کنند.»

سعادت همچنین با اشاره به اینکه حکومت جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک حکومت مستقل درزمانی تأسیس شد که تمام حکومت‌ها به یکی از دو بلوک شرق و غرب وابسته بودند و همگی وضعیت شکننده­ای داشتند، اهمیت حفظ وحدت ملی در آن زمان را خاطرنشان کرد.

بعد از فروپاشی شوروی می‌توانستیم کارهای زیادی در حوزه اقوام کنیم

وی ادامه داد : بعدازآن شرایط هم جنگ تحمیلی هشت‌ساله شروع شد و ما نتوانستیم به مطالبات قومی برسیم. در زمان بعد از فروپاشی شوروی هم کارهای زیادی می‌توانستیم بکنیم اما یک سری بدگمانی‌هایی به وجود آمده بود و عده‌ای معتقد بودند ممکن است به سمت تجزیه حرکت شود.

 عده­ای انتظار دارند مملکت با تندروی اداره شود اما این‌طور به مشکل برمی‌خوریم.

استاندار آذربایجان غربی بر لزوم اتخاذ مشی غیرسیاسی توسط این بنیاد نیز تصریح کرده و ادامه داد : «این ترک‌ها هستند که ادبیات فارسی را رونق داده­اند و همین ترک‌ها هم می‌توانند زبان و ادبیات خود را تا سطح بسیار بالایی توسعه دهند. این بنیاد باید توجه کند که اینجا یک پایگاه سیاسی نیست و هرکسی با هر گرایش فکری باید بتواند در اینجا حضور پیدا کند.»

قربانعلی سعادت با اشاره به موقعیت استراتژیک استان آذربایجان غربی و پیشینه آن در دفاع از تمامیت ارضی کشور افزود : «آذربایجان غربی در منتهی علیه شمال غرب کشور قرار دارد و همیشه درگیر دفاع از کیان مملکت بوده است. همین  مردمی که همیشه از کشور دفاع کرده‌اند ، در حوزه فرهنگی هم باید راه خود را ادامه دهد.»





نظرات() 

افزایش برخوردهای ایران و آمریکا در خلیج فارس در سال ۲۰۱۶

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 6 شهریور 1395-06:41 ب.ظ

یک مقام پنتاگون اعلام کرد:

به گفته یک مقام رسمی وزارت دفاع آمریکا، برخوردهای بین شناورهای جنگی ایران و آمریکا در سال ۲۰۱۶ نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۵۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

به گزارش «پارسینه» به نقل از فاکس نیوز، بنابر ادعای ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده، در سال ۲۰۱۵ تقریبا ۳۰ برخورد خطرناک بین شناورهای جنگی ایران و آمریکا در خلیج فارس رخ داده است که همیشه شناورهای ایرانی رفتاری تهاجمی داشته اند.

در سال جاری میلادی هم تاکنون دستکم ۳۰ برخورد مشابه وجود داشته است که ۲۶ مورد آنها در شش ماهه نخست سال رخ داده که افسران ارتش آمریکا آن را «خطرناک و غیرحرفه ای» می خوانند. به گفته این مقام آمریکایی، تعداد برخوردهای دو کشور در خلیج فارس افزایش 50 درصدی نسبت به سال گذشته داشته و درگیری با شناورهای تندروی سپاه هم به همین میزان افزایش پیدا کرده است.

افزایش برخوردهای ایران و آمریکا در خلیج فارس در سال ۲۰۱۶

این مقام آمریکایی می گوید حادثه روز سه شنبه که توسط آمریکایی ها فیلم برداری شد، تنها یکی از چهار مورد در طول هفته گذشته است و فردای آن درگیری، یک شناور گشت ساحلی، سه بار به سمت یک کشتی ایرانی که به فاصله ۱۸۰ متری آن رسیده بود، تیر هشدار شلیک کرده است.

بازداشت ۱۰ ملوان نیروی دریای آمریکا در نزدیکی جزایر فارسی در ژانویه گذشته و شلیک یک راکت غیرهدایت شونده از سوی یک قایق موشک انداز ایرانی به نزدیکی یک ناو هواپیمابر آمریکایی در تنگه هرمز  در ماه دسامبر، از جمله درگیری های مهم دو کشور در طول یک سال گذشته بوده اند.

در موردی دیگر، چهار خبرنگار آمریکایی، از جمله خبرنگار فاکس نیوز، که برای بازدید از شناور آبی خاکی «یو.اس.اس نیواورلئان» که در حال عبور از تنگه هرمز بوده است، داخل کشتی حضور داشته اند، یک شناور موشک انداز و سه قایق تندروی ایرانی آنها را تعقیب می کرده اند.

افزایش تنش میان شناورهای جنگی ایران و آمریکا در خلیج فارس در حالی صورت می گیرد که دو کشور طی یک سال گذشته تعاملات دیپلماتیک گسترده ای داشته اند و علاوه بر اجرایی شدن توافق هسته ای، در مورد برخی مسائل منطقه ای و حتی آزادی ملوان های آمریکایی هم با هم گفتگو کرده اند.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic