تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب خرداد 1395
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

عکس های قدیمی خطبه سرا-نوازندگان قدیمی خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:32 ب.ظ

اسفندیار آقاجانی               http://sffff.blogsky.com

نوازندگی درعروسی های قدیمی در خطبه سرا 

مرحومین قنبر و حیدر اخطاری


اردشیر خان مهروی، حیدر اخطاری، قنبر اخطاری، عروسی های قدیمی تالش،عروسی های قدیمی خطبه سرا






نظرات() 

عکس های قدیمی خطبه سرا -نعمت الله پور مهر

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:30 ب.ظ





مرحوم حاج نعمت الله پور مهر از بزرگان و خیران بنام خطبه سرا نفر دوم از سمت راست 
عکس مربوط به دهه 50




نظرات() 

شهر هشتپرواقع دراستان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:28 ب.ظ

10:35 ب.

 
 
wWw.UBS.blOgfa.com Gilan Hashtpar farm - گیلان هشتپر شالیزار تالش - استان گیلان
 
 
الکساندر خودزکو ، کنسول روس در گیلان  در کتاب معروف خود در باره آن می نویسد :

(( مرکز کرگانرود آبادی هشتپر و والی آن بالاخان است که فرمانده قشون تالش محسوب می شود و سراسر این ایالت بطور موروثی به وی به تیول واگذار شده است . چهار دهه بعد نصرت اله خان سردار امجد نوه بالاخان در اواسط دوره ناصرالدین شاه قاجار عمارت اطاقسرا را با معماری اروپایی بنا نمود که نماد و سمبل هشتپر  گردید . هشتپر  و سایر مراکز حکومتی در تالش از ساحل دریا فاصله داشتند . به همین خاطر مراکز بازاری و بنادر کوچکی مانند : کرگانرود ، شفارود ، آلالان و حویق در مصب رودهای تالش ایجاد شدند که اهالی تالش از این طریق با بنادر روسیه داد و ستد می نمودند . بنابراین در قرن 19 میلادی مراکز سیاسی و اقتصادی تالش از یکدیگر جدا افتادند و بهمین خاطر شهر تمام عیاری در این ناحیه شکل نگرفت از اینرو تا انقلاب مشروطه هشتپر بعنوان مرکز سیاسی تالش از بازار ساحلی کرگانرود فاصله داشت . رابینو در این زمینه چنین می نویسد : (( …. بازار نزدیک دریا ، شامل 60 دکان و در حدود 15 کلیه چوبی است و محل اقامت خانها در هشتپر می باشد . )) در سال 1286 بر اثر وقایع انقلاب مشروطه عمارت اطاقسرا و ابنیه پرامون آن به آتش کشیده شد و به حکومت خانهای کرگانرود پایان داده شد و هشتپر  تا سه دهه بعد محلی متروکه بود . در عوض بازارهای ساحلی نقش اداری ناحیه را نیز به عهده گرفتند . بطوریکه در قانون تقسیمات کشوری سال 1316 بازار شفارود مرکز بخش خمسه طوالش گردید . پس از اشغال ایران بدست ارتش شوروی در جریان جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 ) روسها جاده ای بین انزلی ، آستارا از میان تالش احداث کردند تا بهتر تدارکات جنگی متفقین را از جنوب ایران به جبهه جنگ آلمان انتقال دهند . در این ارتباط ساختن پل بر روی کرگانرود در نزدیکی هشتپر  موجب برتری موقعیت مکانی آن نسبت به بازار ساحلی کرگانرود گردید ، بطوریکه در طی 4 سال بازار ساحلی کاملاً متروکه گردیده و ادارات دولتی آنجا نیز به هشتپر منتقل شدند . بدنبال این تحول مرکز شهرستان خمسه طوالش که در 22 مرداد 1323 به شهرستان تبدیل شده بود ، در 18 آذر 1324 از شفارود به هشتپر  منتقل گردید . زیرا شفارود در حاشیه جنوب شرقی شهرستان قرار داشت که با توجه به وسعت ، شکل و امتداد طولی طوالش پاسخگوی نیازهای اداری شهرستان جدید نبود . هسته اولیه شهر از یک ردیف دکان و خانه های چوبی طبقه بالا و یا پشت آن تشکیل شده بود که در دو سوی پل امتداد جاده احداثی روسها مستقر شده بودند . اندکی بعد گسترش و تنوع فعالیت های بازار ، کوچه های مسگران و گلسرخ ( خیابان مولوی و خیابان شهید افزرازی کنونی ) را بوجود آورد و بتدریج بافت شهری در امتداد جنوبی جاده و به سمت شرق گسترش یافت بدین ترتیب بود که هسته اولیه شهر جدیدی بنام هشتپر  بوجود آمد . و در سال 1326 خورشیدی مرکز شهرستان تالش رسماً به هشتپر انتقال یافت و نخستین فرماندار تالش به نام شمس امیری بعنوان فرماندار این شهر تعیین گردید .

موقعیت جغرافیایی : از حد شمال به آستارا ، جنوب به رضوانشهر ، از شرق به دریای خزر و از غرب به اردبیل و خلخال محدود بوده و با وسعتی حدود 6/2215 کیلومتر مربع بین 55 – 48 درجه طول شرقی و 48 – 37 درجه عرض شمالی در غرب دریای خزر و شمالغربی و ساحلی و در دهانه دره کرگانرود قرار دارد ، بطوریکه پیشکوههای جنگلی رشته کوههای تالش از شمال غربی کوه ناله بند و هره دشت و در جنوب غربی کوه سیاه داران بر شهر اشراف دارند . عرض جلگه ای در این مکان حدود 6 کیلومتر میباشد . ارتفاع شهر از سطح دریاهای آزاد 54 متر است که بعلت مجاورت با کوهستان و نزدیکی به دریا در مرز آب و هوای معتدل و مرطوب و مدیترانه ای واقع شده است . میانگین بارش سالانه 1111 میلیمتر و تبخیر سالانه 671 میلیمتر محاسبه شده است . شهرستان تالش بر اساس نتایج آخرین طرح آمارگیری جمعیت در سال 1375 با وسعت شهری آن زمان و با احتساب نرخ رشد دارای تعداد 42367 نفر جمعیت شهری و 132348 نفر جمعیت روستائی می باشد

                                                    شهر تالش (هشتپر)

 





نظرات() 

قاچاق عزت قوچاق نبی خطبه سرا / 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:20 ب.ظ

http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg


از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای تالش در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی یکی از روستاهای خطبه سرا به نام روستای (تنبوه) را پایگاه حود می سازد .

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .در ادامه این مطلب توجه شما رابه خاطرات زیر جلب می نمایم

واینك قسمتی از مطالبی را كه به صورت خام بدستمان رسیده است تقدیم می داریم ولی به زودی مطالب را تنظیم خواهیم كرد

بی نام از  خطبه سرا

تا سال6 138کوچکترین برادر عزت یعنی گل اقازنده بوده است برادرانش را در رضوانشهر اعدام کرده اند ه

در یکی از درگیری ها به دست گل آقا تیر خورده بود. وقتی آن ها را دستگیر کردند به خاطر کمی سن گل آقا او بخشیده شد. ولی عیزت و یولَ اَقا و شخصی به نام حسن که از اهالی تکی تازه آباد تالش بود اعدام شدند. احتمالا حدود سال های 1317یا 1318.. بعد آن ها را در جایی در رضوانشهر دفن کردند که فعلا کسی نمی داند کجاست. عزت و برادرانش اصالتاً از لنکران جمهوری اذربایحا ن بودند و در جریان مسائل سیاسی روسیه ان زمان به ایران می ایند. مثل خیلی ازافراد دیگر که اینک در تالش ایران از جمله اسالم وخطبه سرا به نام مهاجر یا چیربون معروف هستند. و... اینک بازماندگان شان در اسالم زندگی می کنند. خاطره ای ازخواهرش در یکی از روستاهای لنکران در یكی ازوبلاگ ها نشر شده است تا جایی که مشهور است عزت گویا فقط یک دختر داشته که گویا چند سال پیش از دنیا رفته است. نوادگان او در اسالم هستند. گل اقا هم چندسالی ست که از دنیا رفته است. ولی بچه هایش زنده اند و در اسالم زندگی می کنند.

مردم تالش بویژه خطبه سراعزت را مدافع ناموس خود و مردم می دانند ما موران دولتیپیشن از زندگی در جنگل به اتهام جاسوسی برای شوروی عزت رامورد ازارقرار می دهند و بعد سرهنگ دیلمی برای به زانو درآوردنش همسرش را گروگان می گیرد و او مصمم به کشتن سرهنگ دیلمی می شود و به جنگل می رود و ... حتی یک نفر را در روستای کلَه سرا به نام کاتا جعفر(کدخدا جعفر) می کشد. علتش هم این بوده که گویا کدخدا خواسته بود او را دستگیر و تحویل د هدعزت به او تذکر می دهد و می گوید به من نزدیک نشو وگر نه مجبورم ازخوددفاع كنم وبه طرفت تیراندازی كنم. من را مجبور نکن که این کار را بکنم و

ولی کدخدا گوش نمی کند و به او می گوید تسلیم شو و عزت با یک تیر او را از پا در می اورد و بعد ... به عنوان ضد دولت مرکزی از طرف مسئولین امنیتی و نظامی منطقه معرفی می شود و بارها برای دستگیری اش نیرو می اید ولی موفق نمی شوند. تیرانداز ماهری بوده است. و... نام او در اذهان مردم مثبت است. و البته داستانش بسیار مفصل است

فاطمه ازخطبه سرا

مطالبی که از اینها شنیده ام گویا اینها سه برادر بودند و در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی ) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ودر این راه یکی از آنها زخمی شده و بر اثر جراحت وارده دستش به شدت زخمی شده و در اثر جراحت وارده دستش قطع می شود .

عزت (احتمالا اهل اسالم یا خلخال)بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفته و مدتها به طور پنهانی در روستاهای مختلف پنهان می شود و پس از مدتی سر از یکی از روستاهای خطبه سرا درآورده و به روستای (تنبوه) پناه می آو ردنام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .

عزت چند روز در این منطقه می ماند ولی با تحریک عوامل دولتی توسط عده ای (با نام های هیدوت و یوقوبعلی و ...)شبانه به محل خواب انها یورش می برند ودستگیر کرده وسپس دست بسته تحویل ماموران دولت می دهند.پس از دستگیری در شهر تالش یا در شهر رضوانشهر به دار آویخته می شود .

. یوسف از حطبه سرا

می توان گفت (عزت و برادرانش از مبارزان و قهرمانان تالش )هستند مردم خطبه سرا از دوران کودکی قاچاق عیزت را به عنوان یک قهرمان می دانند و عاملان دستگیری اش را در خطبه سرا را خیانتکار و مزدور می دانند .و می گویندچطور کسی را که به تو پناه اورد ه است توانستی دست بسته تحویل مامور دولت بدهی !!

یکی از کهنسالان خطبه سرا گفتند که پس از دستگیری اورا دیده و می گفت قارقو خوب می زده و از چند نفر نام برد که در دستگیری او نقش داشته اند و عیزت را فرد مثبتی می دانست و کسی هم می گفت که عاملان دستگیری عیزت به روز سیاهی دچار شدند

مدینه از حطبه سرا

امروز با یكی از بانوان كهنسال كه بالای نود سال دارددر باره غزت صحبت كردم كه می گفت|عزت مزاحم هیچ كس نبود و مدتها درخطبه سرا بود بویژه در مسیر شاه میلرزان و برزبیل بارها دیده شده بود ویك بار هم ما كه به ییلاق می رفتیم در این مسیر با ما برخوردكردندكه اول ما بسیار تزسیدیم ولی بعدا گفت از ما نترسید ما با مردم كاری نداریم ولی قبل از اینكه ما عزت را ببینیم به عنوان چول ادامی و چیربون عزت شنیده بودیم ولی كم كم به قاچاق عزت معروف شد

انها چهارنفربودندكه پدرم به انها غذا تعارف كرد و انها ازبین وسایل ما مقداری نان و خربزه و هندوانه و خیار و تخم مرغ برداشتندوبه پدرم پول تغارف كردندكه پدرم قبول نكردوهم چنین بابانوی كهنسالی صحبت كردم كه ان موقع 7 یا 8 سال داشته كه با این حساب دستگیری عزت به سال 1317یا 18 برمی گردد وی بیان داشت كه عزت را دستگیر كرده با دوستانش دست بسته به خانه كاتا اوردندودرطویله زندانیش كردندو امنیه ها هم كشیك می دادندومن خودم وقتیكه عزت را می خواستندبا دستهای بسته به توالت ببرند دیدم و شب كه شد عزت شروع به خواندن كرد ابتدا با قارقو نی زد كه همه ساكت شده به نی او گوش می دادندتوجه همه را به خود جلب كرده بود و بعصی ها هم گریه می كردندوبعد با صدای حزن الود و حزین(غملی سسدن)شروع كرد به اواز حواندن:

نبی نون بوغلاری اشمه اشمه دور نبی نون بوغینان گوله كچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق نبی هجری اورینن ای قوجاق نبی

داغلارون سولاری چشمه چشمه دور

چشمه نون سولاری ایچمه ایچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت یولداشی اوزینن ای قوچاق عزت

دنیانون عمری گیدو ب كچمه دور

داغلارون سولاری ایشمه ایشمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت قارداشی اوزینن ای قوچاق عزت

وبلاگ محمدهزاری ویزنه MOHAMMADHEZARIWIZNEH

مجموع خاطرات ازورودغیرمنتظره اهالی مرزنشین شوروی درسال1368

......... ازشوروی آمدیم بعـد از سه روز با ماشین پیكان برادرم رحمت ، اسكـنـدر احمدی پـــوررابــرداشته به هشـتپررفتیم مهندس مشـــیری را هم كه در خانه اش بود برداشتیم رفتیم دائی بالصـطلاع پدر تهمینه را در اســالــم دریك محلی سراغ كردیم پیداكردیم وسلام تهمینه وپدرش قربانعلی ومادربسیارپیرقربانعلی كه پشتش خمیده ونای حرف زدن را نداشت به دائی وبرادر رساندیم انگار نه انگار كه ما زحمت كشیده این همه راه را بخاطرش رفته ایم آدمی بی احساس وبی منطق بود .

این دائی گــدای دوره گرد بــود من دیــده بـودم اكثر به مناطــق تالش زبان طوالش برای گدایی میرفت وویزنه هم می آمده وویزنه ای اورا میشناختند وبه مامو (عمو) معـروف بود، بعد ازمـــن كه قربانعـلی پدر تهمینه یكدفعه از سنجردی كندی شوروی آمدایران و خانه ما حوصله اش نشد كه با ما درخانه ما درآستارا بماند اورا به ویزنه برده ودرخانه پدرم باپدر باشد چون پدرم آدم حوصله داری بود وبیشتر به حرفهای عجیب وغریب وشجاعت وشهامت وكلام های تالشی ،تركی وروسی (معمولا جهت خودنمایی قاطی وپاطی میكرد) قربانعلی معلم اهمیت نمی داد وقربانعلی هم اورا پسندیده بود وعجیب از پدر خوشش می آمد پدر به قربانعلی گفته بود بلند شو یك نمازی با هم بخوانیم خندیده بود گفته بود اینها همه از بیكاری ودلخوشیتان است نماز را در وقت بیكاری میخوانند شماها هم میخوانید وپدربااوبسیارشوخی ها میكرد برقربانعلی بسیار خوش گذشته بود وبه قاسم گفته بود قربانعـلی را ببرید پیش فامیلانش قاسم هم با مــوسی و تعارف اورا بـرده بودند كاملا شــناخــته بـودند كـه دائــی كیست حالا قربانعلی از دیدن دائی خود خوشحال شده بود یا نه خدا میداندولی بچه ها گفتند زیاد اورا تحویل نگرفت چون دائی انتظاراتی داشت وقربانعلی هم از دایی انتظاری دیگر هردومثل هم بودند .

البته همان فكــرمیكنم گل آقا برادر عــزت معروف ویول اقـا بوده كه نــشـانی كــه خـواهــر بزرگ قــربانعـلی در سنجردی كـــندی كه پیرزنی با بیش از هشــتادو پنج سال سن وپشتش خمیده بود داده بوددرست بود، همان بود حالا از آن بگــذریم.

بعد از آنجا رفتیم پـونــل پیــش خــانــم مــلك (خــواهـــرخــدیجــه دختر احمد خــواهـــرسلیمان وسلیمان پدر احمد دنیادوست) او راهــم پیداكــردیم البته خــانـــه اش درجاده جــدیـــد كه با گذر از پل پــونل به طرف فومن ورشت میرود درسمت چپ جاده ده قدم بعد از چهارراهی كه بطرف فومن ویكطرف شانــدرمن وماسال ویكطرف پونل ویك طرف چــوكا بود ســرراست بود وملك را دیدم مرا شناخت وهــدیه ای كه خـدیـجـه داده بود به او دادم این زن هم مثل خدیجه بی تفاوت بود ،انـگار نه انـگار كه ما از خــواهــرش كه 43سال است همدیگررانــدیــده انــدپیغام آورده ایم بلی بعــد باز هم آمدیم كسی از ما نه تشكـر كرد نه ســپاسگـزاری آن از دایی این از ملك خــواهـــر خــدیجــه آن بنده خدا كه روح اش شاد باد نه خان بود نه بیگ بلی ما فـقط وظیفه خـودرا انجام دادیم وظیفه ای كه همش بدون تعارف واقعا وظیفه بود بلی نه دایی نه ملك خانم ،اصلا نگفتند شما ها كی هستید ،واز كجا آمده اید وچراآمـده ایــد.

محمدهزاری ویزنه http://www.mohammadhezariwizneh.blogfa.com/

Image result for ‫سرلشکر دیلمی‬‎

سرلشکر سیاوش دیلمی

سرلشکر سیاوش دیلمی رزمخواه (۱۲۸۲- ۱۳۷۳ ه.ش در دیلمان)از اعضای نهضت جنگل، از افسران عالی رتبه ارتش ایران، استاندار آذربایجان غربی و سناتور انتخابی گیلان در دوره هفتم مجلس سنا.

زندگی

غلامحسین(سیاوش) دیلمی رزمخواه فرزند جعفربیگ متولد ۱۲۸۲ ه.ش از نوجوانی به نهضت جنگل به زعامت میرزا کوچک خان جنگلی پیوست و تعلیمات نظامی را تحت نظر افسران آلمانی و ایرانی و ترک و روس سفید فراگرفت .

پس از پایان کار نهضت در سال ۱۳۰۰ ه.ش مدتی زندانی بود ولی اندکی پس از آزادی، به ارتش ایران پیوست و در سال ۱۳۰۷ به دریافت درجه افسری نایل شد.

او به تدریج مدارج ترقی را طی کرد و در سال ۱۳۳۹ ه.ش استاندار آذربایجان غربی شد و تا سال ۱۳۴۲ این سمت را عهده دار بود

او در سال ۱۳۵۴ در دوره هفتم مجلس سنا به نمایندگی از اهالی گیلان عضویت یافت که کار آن با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خاتمه یافت. پس از انقلاب زندانی و محاکمه شد . نامبرده عاقبت در سال ۱۳۷۳ در سن ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت.






نظرات() 

قاچاق عزت قوچاق نبی خطبه سرا 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:17 ب.ظ

http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg


 از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای تالش  در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند  باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها  در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی  به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها  در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان  واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی  یکی از روستاهای خطبه سرا   به نام  روستای (تنبوه) را پایگاه  حود می سازد . 

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .ا

                                    

                                                  

ماسال در جنگ جهانی دوم 

سرلشکر سیاوش دیلمی       Image result for ‫سرلشکر دیلمی‬‎
               

سرلشکر سیاوش دیلمی رزمخواه (۱۲۸۲- ۱۳۷۳ ه.ش در دیلمان)از اعضای نهضت جنگل، از افسران عالی رتبه ارتش ایران، استاندار آذربایجان غربی و سناتور انتخابی گیلان در دوره هفتم مجلس سنا.

زندگی

غلامحسین(سیاوش) دیلمی رزمخواه فرزند جعفربیگ متولد ۱۲۸۲ ه.ش از نوجوانی به نهضت جنگلبه زعامت میرزا کوچک خان جنگلی پیوست و تعلیمات نظامی را تحت نظر افسران آلمانی و ایرانی و ترک و روس سفید فراگرفت .

پس از پایان کار نهضت در سال ۱۳۰۰ ه.ش مدتی زندانی بود ولی اندکی پس از آزادی، به ارتش ایران پیوست و در سال ۱۳۰۷ به دریافت درجه افسری نایل شد.

او به تدریج مدارج ترقی را طی کرد و در سال ۱۳۳۹ ه.ش استاندار آذربایجان غربی شد و تا سال ۱۳۴۲ این سمت را عهده دار بود

او در سال ۱۳۵۴ در دوره هفتم مجلس سنا به نمایندگی از اهالی گیلان عضویت یافت که کار آن با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خاتمه یافت. پس از انقلاب زندانی و محاکمه شد . نامبرده عاقبت در سال ۱۳۷۳ در سن ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت.



رمورد قاچاق عزت چه می دانید؟؟؟؟؟؟

اطلاعیه 
خدمت اندیشمندان وبزرگان منطقه تالش سلام عرض می نمایم 
کسانی که از مبارزان منطقه تالش در دوران پهلوی از جمله برادران عزت (قاچاق عزت)و اشخاصی به نام های گل آقا و یول آقا اطلاعاتی دارند ارسال نمایند .

بنده مطالبی که از اینها شنیده ام این هست که گویا اینها سه برادر بودند و در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت (احتمالا پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ودر این راه یکی از آنها زخمی شده و بر اثر جراحت وارده دستش به شدت زخمی شده و در اثر جراحت وارده دستش قطع می شود .

عزت (احتمالا اهل اسالم یا خلخال)بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفته و مدتها به طور پنهانی در روستاهای مختلف پنهان می شود و پس از مدتی سر از یکی از روستاهای خطبه سرا درآورده و به روستای (تنبوه) پناه می آورد.

عزت چند روز در این منطقه می ماند ولی با تحریک (نام محفوظ)توسط عده ای (نام محفوظ)شبانه به محل اختفایش یورش می برند ودستگیر کرده وسپس دست بسته تحویل ماموران دولت می دهند.پس از دستگیری در شهر تالش یا در شهر رضوانشهر به دار آویخته می شود .

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .

 مطالبی در مورد ایشان در بعضی جاها نقل شده و بنده تاکنون به آن مطالب دسترسی نداشته ام و گویا در کتابی از حبیب الله زنجانی هم از ایشان به عنوان اولین اعدامیان دمکرات در استان گیلان نام برده است .(به همین مضمون).

کسانی که اطلاعات بیشتری از این اشخاص دارند ارسال نمایند .آیا این اشخاص از مبارزین سیاسی در زمان خود بوده اند ویا علت دیگری داشته و مبارزات و درگیری های اینها برای چه بوده ودر آخربراساس چه اتهامی به دار آویخته شد؟...............  

..... آیا گول آقا هنوز زنده هست؟آیا فرزندان عزت در اسالم هستند وآیا می توان گفت (عزت و برادرانش از مبارزان و قهرمانان تالش )هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم خطبه سرا از دوران کودکی قاچاق عیزت را به عنوان یک قهرمان می دانند و عاملان دستگیری اش را در خطبه سرا (......نام هایشان ...محفوظ) را یک خیانتکار می دانند .چطور کسی را که به تو پناه بیاورد و به دستو ر....اونو دست بسته تحویل مامور دولت بدهی ....و الله اعلم ..........چون در لهجه رایج اینجا (قاچاق عیزت)می گویند این کلمه اینطوری نوشته ام .فکر کنم کلمه قاچاق غیر تالشیه که رواج شده ودر فارسی و ترکی و تالشی رواج یافته ...در ضمن بنده تلاش خواهم کرد با سالخوردگان خطبه سرا هم اطلاعاتی راجع به (قجقه عیزت) گرداوری کنم ..البته با یکی از کهنسالان خطبه سرا امروز سوالاتی گذری کردم ایشان گفتند که پس از دستگیری اورا دیده و می گفت قارقو (نی)خوب می زده و از چند نفر نام برد که در دستگیری او نقش داشته اند و عیزت را فرد مثبتی می دانست و کسی هم می گفت که عاملان دستگیری عیزت به روز سیاهی دچار شدند ..............

اسفندیار

 توضیحات آقای :جمشید فرمانبر

Jamshid Farmanbar چیزی که مادرم تعریف می کرد:مبارزی بوده که با دولت مبارزه می کرده...یک آزادیخواه بوده


 توضییحات شهرام آزموده

درود به دوستان. من در شماره 7 و 8 مجله تالش (سال 1383) با کوچکترین برادر عزت یعنی گل اَقَه (گل اقا) گفتگو کرده ام و و آن را با عنوان « برادرانم را در رضوانشهر اعدام کردند » به چاپ رسانده ام. برای کسب اطلاعات بیشتر به آن دو شماره از نشریه تالش مراجعه کنید. در یکی از درگیری ها به دست گل آقا تیر خورده بود. وقتی آن ها را دستگیر کردند به خاطر کمی سن گل آقا او بخشیده شد. ولی عیزت و یالَه اَقه و شخصی به نام حسن که از اهالی تکی تازه آباد شهر تالش بود اعدام شدند. احتمالا حدود سال های 1315 تا 1320. دقیقاً نمی دانم. چون کسی نمی داند. بعد آن ها را در جایی در رضوانشهر دفن کردند که فعلا کسی نمی داند کجاست. عزت و برادرانش اصالتاً از تالشان لنکران بودند و در جریان مسائل سیاسی روسیه ان زمان به ایران می ایند. مثل خیلی از تالشان دیگر که اینک در تالش ایران از جمله اسالم به نام مهاجر معروف هستند. و... اینک بازماندگان شان در اسالم زندگی می کنند. اخیراً در شماره 2 ویژه اسالم نیز خاطره ای خواهرش در یکی از روستاهای لنکران چاپ شده است...پیدا کردن برخی شماره های قدیمی مجله خیلی سخت است. از جمله همین دو شماره. سال قبل برای دوستی چند دوره از شماره های قدیمی نشریه تالش را از این جا و آن جا به دو سه برابر قیمت خریدم. چون سفارش داده بودند. ولی بعداً پشیمان شدند و نخریدند. دو سه دوره اش را دوستان دیگر خریدند. هنوز چند دوره ای هست. البته کامل نیست. به نظرم در هر دوره چند شماره ای کم است. اگر کسی علاقه مند باشد می تواند تهیه کند.تا جایی که من می دانم عزت گویا فقط یک دختر داشته که گویا چند سال پیش از دنیا رفته است. نوادگان او در اسالم هستند. گل اقه هم شش هفت سالی ست که از دنیا رفته است. ولی بچه هایش زنده اند و در اسالم زندگی می کنند. در اسالم عزت را به نوعی مدافع ناموس خود می دانند. البته پیش از زندگی او در جنگل به اتهام جاسوسی برای شوروی مورد تفتیش قرار می گیرند و بعد سرهنگ دیلمی برای به زانو درآوردنش همسرش را گروگان می گیرد و او مصمم به کشتن سرهنگ دیلمی می شود و به جنگل می رود و ... حتی یک نفر را در روستای کلَه سرا به نام کتا جعفر(کدخدا جعفر) می کشد. علتش هم این بوده که گویا کدخدا خواسته بود او را دستگیر و تحویل دهد که عزت به او تذکر می دهد و می گوید به من نزدیک نشو. من در خانه ات نان و نمک خورده ام. وگر نه مجبورم با تیر بزنمت. من را مجبور نکن که این کار را بکنم و ... ولی کدخدا گوش نمی کند و به او می گوید تسلیم شو و اقداماتی می کند که عزت با یک تیر او را از پا در می اورد و بعد ... به عنوان ضد دولت مرکزی از طرف مسئولین سیاسی و امنیتی و نظامی منطقه معرفی می شود و بارها برای دستگیری اش نیرو می اید ولی موفق نمی شوند. تیرانداز ماهری بوده است. و... نام او در اذهان مردم مثبت است. و البته داستانش بسیار مفصل است....قَچَقَه عیزت ghachagha eizat یعنی عزت قاچاق. عزت فراری. نام اصلی اش عزت بود. در اسالم به قَچَقَه عیزت معروف است. لطفاً نامش را اصلاح کنید.


 توضییحات :مسعود شهبازلی

 قبل از اینکه در ماهنامه ازموده چاب بشه من پیشتر در پیرامون ان تحقیقاتی کرده بودم از جمله درتالش اذربایجان،وتقریبن اززندگینامه ی ان اطلاع دارم،ودرزمان کنکاش دنبال تصویری از از او بودم که شادروان فقید نبی اقای طاهری پدر بزرگوار دکترطاهری 3 قطعه عکس ،یکی از خود عزت و دیگری از برادرش بنام یالَه اَقه ویکی هم خانوادگی عزت،را بمن دادندوچون اقای ازموده هم پیرامون ان فعالیت میکرد عکسها را برای چاپ مقال اش در خصوص عزت را به اودادم ومن از ادامه ی کار دست کشیدم/ وشماره ی ماهنامه را از اقای ازموده بخواهیدکه احتمالن دارند/.


بهنام حمیدی نوشته :
عزت در جنگلهای جوکندان..(خلاصه خاطره) مادر اینجانب 82 ساله می گوید:موقع کوچ شبی در راه ییلاق همراه خانواده اطراق کردیم در آن موقع من دوازده یا سیزده ساله بودم.شب هنگام دیدیم دو مرد با اسلحه نزدیک ما آمدن که مادرم عزت را شناخت یکی از آنها برادر دیگری که از آنها جدا شده بود صدا کرد تا به آنها ملحق شود . آن شب پیش ما ماندن .... و موقع غذا خوردن پشت به پشت هم نشستن و سخت مراقب اطراف بودن ..... مادرم از عزت سوال کرد که پسرم چرا زیر کفشهات را میخ زدی عزت هم در جواب می گوید بخاطر آنکه راه رفتن در کوه و جنگل راحت تر باشه ..... در ضمن عزت می گفته چند بار رفتم تا خان منطقه را شب هنگام با تیر بزنم به دلیل نگهبان داشتن نتوانستم به خانه اش نفوذ کنم ...( گویا خان با مامورین دولتی جهت دستگیری آنها همکاری میکرده.که عزت قصد کشتنش را داشته)..... صبح زود از پیش ما رفتن ...این جمله را تاکید کردن که شتر دیدی ندیدی.......94/2/28






نظرات() 

ای قوچاق نبی اورگیم دولیدور سوزیدن

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-11:15 ب.ظ


   ای قوچاق نبی
اورگیم دولیدور سوزیدن
گوزلریم دولوب قا نلی اخار سیلیدن
كیمه د  ئیم سوز لریمی  ای نبی
هارادا توكیم  یاشلاریمی سیل كیمی
ای نبی ای قوچاق نبی 
پالانی تخته چوخوب ایلیمی تالان ا تدی  
قوچی لار  ، قوچاق عزت قاچاق او لدی
قاچاق  عزت هارالیدور  ؟ اورالی یا  بورالی ؟
هریریكی قاچاقدور قوچاقلاری
ای نبی سنی سالدات گوله لدی
ایلیمون ایگید اوغلون عزتیی امنیه لر
پالانی تخت چیخوب یوردومی  ویران ایلدی
عزتی دارا چكوب قلب لری یارا ایلدی
قاچاق عزت هارالی ؟اورالی یا بورالی
 اورالی   یا بورالی بیله بیلمدوك
لكه  سین بو قانین سیله بیلمدوك
شعراز قارانقوش


http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg

از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای   گیلان در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی یکی از روستاهای خطبه سرا به نام روستای (تنبوه) را پایگاه حود می سازد .

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .در ادامه این مطلب توجه شما رابه خاطرات زیر جلب می نمایم

واینك قسمتی از مطالبی را كه به صورت خام بدستمان رسیده است تقدیم می داریم ولی به زودی مطالب را تنظیم خواهیم كرد

بی نام از  خطبه سرا

تا سال6 138کوچکترین برادر عزت یعنی گل اقازنده بوده است برادرانش را در رضوانشهر اعدام کرده اند ه

در یکی از درگیری ها به دست گل آقا تیر خورده بود. وقتی آن ها را دستگیر کردند به خاطر کمی سن گل آقا او بخشیده شد. ولی عیزت و یولَ اَقا و شخصی به نام حسن که از اهالی تکی تازه آباد تالش بود اعدام شدند. احتمالا حدود سال های 1317یا 1318.. بعد آن ها را در جایی در رضوانشهر دفن کردند که فعلا کسی نمی داند کجاست. عزت و برادرانش اصالتاً از لنکران جمهوری اذربایحا ن بودند و در جریان مسائل سیاسی روسیه ان زمان به ایران می ایند. مثل خیلی ازافراد دیگر که اینک در تالش ایران از جمله اسالم وخطبه سرا به نام مهاجر یا چیربون معروف هستند. و... اینک بازماندگان شان در اسالم زندگی می کنند. خاطره ای ازخواهرش در یکی از روستاهای لنکران در یكی ازوبلاگ ها نشر شده است تا جایی که مشهور است عزت گویا فقط یک دختر داشته که گویا چند سال پیش از دنیا رفته است. نوادگان او در اسالم هستند. گل اقا هم چندسالی ست که از دنیا رفته است. ولی بچه هایش زنده اند و در اسالم زندگی می کنند.

مردم تالش بویژه خطبه سراعزت را مدافع ناموس خود و مردم می دانند ما موران دولتیپیشن از زندگی در جنگل به اتهام جاسوسی برای شوروی عزت رامورد ازارقرار می دهند و بعد سرهنگ دیلمی برای به زانو درآوردنش همسرش را گروگان می گیرد و او مصمم به کشتن سرهنگ دیلمی می شود و به جنگل می رود و ... حتی یک نفر را در روستای کلَه سرا به نام کاتا جعفر(کدخدا جعفر) می کشد. علتش هم این بوده که گویا کدخدا خواسته بود او را دستگیر و تحویل د هدعزت به او تذکر می دهد و می گوید به من نزدیک نشو وگر نه مجبورم ازخوددفاع كنم وبه طرفت تیراندازی كنم. من را مجبور نکن که این کار را بکنم و

ولی کدخدا گوش نمی کند و به او می گوید تسلیم شو و عزت با یک تیر او را از پا در می اورد و بعد ... به عنوان ضد دولت مرکزی از طرف مسئولین امنیتی و نظامی منطقه معرفی می شود و بارها برای دستگیری اش نیرو می اید ولی موفق نمی شوند. تیرانداز ماهری بوده است. و... نام او در اذهان مردم مثبت است. و البته داستانش بسیار مفصل است

فاطمه ازخطبه سرا

مطالبی که از اینها شنیده ام گویا اینها سه برادر بودند و در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی ) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ودر این راه یکی از آنها زخمی شده و بر اثر جراحت وارده دستش به شدت زخمی شده و در اثر جراحت وارده دستش قطع می شود .

عزت (احتمالا اهل اسالم یا خلخال)بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفته و مدتها به طور پنهانی در روستاهای مختلف پنهان می شود و پس از مدتی سر از یکی از روستاهای خطبه سرا درآورده و به روستای (تنبوه) پناه می آو ردنام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .

عزت چند روز در این منطقه می ماند ولی با تحریک عوامل دولتی توسط عده ای (با نام های هیدوت و یوقوبعلی و ...)شبانه به محل خواب انها یورش می برند ودستگیر کرده وسپس دست بسته تحویل ماموران دولت می دهند.پس از دستگیری در شهر تالش یا در شهر رضوانشهر به دار آویخته می شود .

یوسف از حطبه سرا

می توان گفت (عزت و برادرانش از مبارزان و قهرمانان تالش )هستند مردم خطبه سرا از دوران کودکی قاچاق عیزت را به عنوان یک قهرمان می دانند و عاملان دستگیری اش را در خطبه سرا را خیانتکار و مزدور می دانند .و می گویندچطور کسی را که به تو پناه اورد ه است توانستی دست بسته تحویل مامور دولت بدهی !!

یکی از کهنسالان خطبه سرا گفتند که پس از دستگیری اورا دیده و می گفت قارقو خوب می زده و از چند نفر نام برد که در دستگیری او نقش داشته اند و عیزت را فرد مثبتی می دانست و کسی هم می گفت که عاملان دستگیری عیزت به روز سیاهی دچار شدند

مدینه از حطبه سرا

امروز با یكی از بانوان كهنسال كه بالای نود سال دارددر باره غزت صحبت كردم كه می گفت|عزت مزاحم هیچ كس نبود و مدتها درخطبه سرا بود بویژه در مسیر شاه میلرزان و برزبیل بارها دیده شده بود ویك بار هم ما كه به ییلاق می رفتیم در این مسیر با ما برخوردكردندكه اول ما بسیار تزسیدیم ولی بعدا گفت از ما نترسید ما با مردم كاری نداریم ولی قبل از اینكه ما عزت را ببینیم به عنوان چول ادامی و چیربون عزت شنیده بودیم ولی كم كم به قاچاق عزت معروف شد

انها چهارنفربودندكه پدرم به انها غذا تعارف كرد و انها ازبین وسایل ما مقداری نان و خربزه و هندوانه و خیار و تخم مرغ برداشتندوبه پدرم پول تغارف كردندكه پدرم قبول نكردوهم چنین بابانوی كهنسالی صحبت كردم كه ان موقع 7 یا 8 سال داشته كه با این حساب دستگیری عزت به سال 1317یا 18 برمی گردد وی بیان داشت كه عزت را دستگیر كرده با دوستانش دست بسته به خانه كاتا اوردندودرطویله زندانیش كردندو امنیه ها هم كشیك می دادندومن خودم وقتیكه عزت را می خواستندبا دستهای بسته به توالت ببرند دیدم و شب كه شد عزت شروع به خواندن كرد ابتدا با قارقو نی زد كه همه ساكت شده به نی او گوش می دادندتوجه همه را به خود جلب كرده بود و بعصی ها هم گریه می كردندوبعد با صدای حزن الود و حزین(غملی سسدن)شروع كرد به اواز حواندن:

نبی نون بوغلاری اشمه اشمه دور نبی نون بوغینان گوله كچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق نبی هجری اورینن ای قوجاق نبی

داغلارون سولاری چشمه چشمه دور

چشمه نون سولاری ایچمه ایچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت یولداشی اوزینن ای قوچاق عزت

دنیانون عمری گیدو ب كچمه دور

داغلارون سولاری ایشمه ایشمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت قارداشی اوزینن ای قوچاق عزت






نظرات() 

جناب زیباکلام؛ حالا نوبت شماست کمی استراحت کنید!

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-08:20 ب.ظ


نادر فتوره چی در صفحه شخصی فیسبوک خود در پاسخ به انتشار مطلبی از صادق زیبا کلام، در شمارۀ روز شنبه روزنامه اعتماد مطلبی را درج نموده است.

در این مطلب آمده است:

جناب آقای صادق زیبا کلام،

در شمارۀ روز شنبه روزنامه اعتماد، درباره رسوایی فیش‌های حقوقی نوشته‌اید:«‌ناگفته پیداست كه هدف از انتشار فیش‌های حقوقی مدیران بانک‌ها و مدیران دولتی، زمین زدن دولت روحانی است و عده‌ای می‌خواهند بگوید مردم بدانید دولت تدبیر و امید، دولتی كه به آن رای داده‌اید در شرایطی كه بخش قابل توجهی از مردم و حقوق‌بگیران و بازنشسته‌ها حقوق كمی دریافت می‌كنند و عده زیادی بیكاران هستند و مردم مشكلات زیادی دارند، به مدیران ارشد دولت تدبیر و امید حقوق‌های 150 میلیونی پرداخت می‌شود».

اما این مقدمه را «برداشت اول» دانسته‌اید و در ادامه طبق معمول «متلک‌های مجاز» به جناح درون حکومتی رقیب‌تان انداخته‌‌اید و ماجرا را در حد «نظارت مجالس» و «مدیرعامل این بانک، رییس آن سازمان، مدیر آن صندوق بازنشستگی فلان بخش، عضو هیات‌مدیره این شركت یا آن شركت» ساده کرده‌اید و نوشته‌اید:«هیچ دفاعی در خصوص بی‌اطلاعی و سكوت مجلس هشتم و نهم در قبال این لیست‌ها وجود ندارند».

جالب آنکه، شما نیز مردم را «محرم» نمی‌دانید و می‌گویید:«نتیجه افشاگری‌ها چیست؟ جامعه را جلو می‌برد؟ قطعاً بیان و افشای چنین فیش‌های حقوق چیزی را در جامعه تغییر نخواهد داد، چراكه نظام اقتصادی كشور فاسد و ناكارآمد است».

و در پایان، «شاهکاری» در حد «نامه به سفیر سوئد در خصوص اهدای جایزه نوبل» زده‌اید و فرموده‌اید:«راهكار اجرایی در اقتصاد ایران، همان‌طور كه آدام اسمیت معرفی كرده، حركت به سمت اقتصاد باز است. ما باید مجموعه اقداماتی كه دولت‌هایی همانند مالزی، هند، برزیل، آرژانتین، چین در مناطق آزادش اجرا كرد را اجرا كنیم و دست از شعار دادن برداریم».

حالا البته لابلای نگارش نامه‌های سرگشاده‌‌تان، این چند خط را هم بخوانید:

1- مسئله انتشار فیش حقوق ماهانه آقای «سید صفدر حسینی» (ماهانه 57 میلیون و 400هزار تومان)، مسئله «مدیر آن صندوق بازنشستگی فلان بخش» یا «عضو هیات‌مدیره این شركت یا آن شركت» نیست، مسئله ویژه خواری «ژنرال اصلاحات» و «طراح لیست امید» است که هم اکنون «آقازاده» ایشان با صفر دقیقه تجربه سیاسی و حتی نداشتن یک برگ کاغذ درباره برنامه‌ها و سوابق خود، نماینده «مردم تهران» در مجلس اسلامی شده است.

2- بله،همانطور که نوشته‌اید«هیچ دفاعی در خصوص بی‌اطلاعی و سكوت مجلس هشتم و نهم در قبال این لیست‌ها وجود ندارند»، اما در عین حال هیچ دفاعی هم در خصوص بی‌اطلاعی سران اصلاحات و گردانندگان کمپین «لیست امید» در قبال این لیست‌ها وجود ندارد.

بگذارید روشنتر بگویم: نظر سران اصلاحات درباره فیش حقوقی یکی از اصلی‌ترین متحدان و یاران سیاسی‌شان چیست؟ چرا به چنین فردی اجازه مداخله در تهیه فهرست انتخابات را تا حدی که دخترش را هم در فهرست بگنجانند، داده‌اند؟

3- سوال اساسی این است: نظر سران اصلاحات در خصوص فاصله 56 میلیون و 587 هزار تومانی «حداقل حقوق» کارگری(812 هزار تومان) با مدیر اصلاح طلب دولتی(57 میلیون و 400 هزار تومان به علاوه وام 300 میلیونی با بهره 4 درصد) چیست؟ و اگر مخالف این اختلاف هستند، چرا تا کنون سکوت کرده بودند و اگر بپذیریم که بی‌اطلاع بودند، حالا که فهمیده‌اند دقیقا «راهکارشان» برای این مسئله چیست؟

4- تردیدی در ابعاد گسترده فساد در جناح رقیب اعتدال‌گرایان وجود ندارد، اما فساد آنها توجیهی برای دله دزدی عوامل جناح شما نمی‌شود.

5- نوشته‌اید:«نتیجه افشاگری‌ها چیست؟ جامعه را جلو می‌برد؟ قطعاً بیان و افشای چنین فیش‌های حقوق چیزی را در جامعه تغییر نخواهد داد».

نتیجه این افشاگری‌ها اتفاقا جامعه را جلو می‌برد و چیزی را در جامعه تغییر خواهد داد. اما طبیعتا این تغییرات به «نفع» شما و جناح‌تان نیست. چون به این ترتیب جناح شما نیز تو زرد از آب در می‌آید و بخش‌هایی از مردم دیگر گول «فهرست»‌های دروغین و ادعاهای توخالی و آبکی و بی‌محتوا و گنگی به نام «اصلاحات» و «امید» را نخواهند خورد. تکلیف جناح رقیب‌تان هم که از قبل معلوم بود.

به عبارت دیگر، مردم هم اکنون می پرسند: دقیقا به چه «اصلاحات»ی باید «امید» داشته باشیم؟

6- بله همانطور که نوشته‌اید «ذهن جست‌وجو‌گر سراغ ریشه‌های ماجرا را می‌گیرد»، اما ریشه‌های ماجرا مگر چیزی جز تغییر گفتمان کارگزاران حکومت در هر دو جناح از «انقلاب مستضعفان» به «انقلاب کارآفرینان و مدیران و از ما بهتران» است؟ و اگر جنابعالی و جناح همسو با شما از این تغییر گفتمان خرسند نیستید، چرا تا این لحظه در قبال اسناد و شواهد غیر قابل انکار اختلاف طبقاتی، تبعیض و ... سکوت کرده‌اید؟ جنابعالی که برای راه اندازی «مک دونالد» نامه سرگشاده می‌نویسید، چرا تا کنون درباره کارتن‌خواب‌ها، گونی‌به‌دوشان، گرسنه‌گان، 12 میلیون جمعیت نیازمند بسته امنیت غذایی و .. سکوت کرده‌اید؟

7-جمله عجیبی در پایان متن‌تان هست:«راهكار اجرایی در اقتصاد ایران، همان‌طور كه آدام اسمیت معرفی كرده، حركت به سمت اقتصاد باز است ما باید مجموعه اقداماتی كه دولت‌هایی همانند مالزی، هند، برزیل، آرژانتین، چین در مناطق آزادش اجرا كرد را اجرا كنیم و دست از شعار دادن برداریم.».

اول آنکه، «حركت به سمت اقتصاد باز» که اتفاقا از ابتدای دهه 70 و در قالب «سیاست‌های تعدیل» و تفسیر اصل 44 قانون اساسی، نه تنها آغاز بلکه محقق شده و نتیجه آن همان چیزی‌ست که خود در این متن به آن اعتراف کرده‌اید:«اعتماد و اعتقاد و باور مردم مدت‌هاست به این اقتصاد فاسد ناكارآمد كاسته شده است».

در ثانی، ای کاش در زمان نگارش این مقاله توجیه‌گر، نگاهی به فهرست اخبار می انداختید. تک تک کشورهایی که نام برده اید، هم اکنون به واسطه پیگیری نسخه اقتصادی مورد علاقه شما (خصوصی سازی و بازار آزاد)، گرفتار فساد سیاسی-اقتصادی گسترده‌ای هستند. آخرین نمونه‌اش «برزیل» است، که نزدیک به دو ماه است افشای دله دزدی و زد ‌و‌ بند خانم دیلما روسف با شرکت پتروبراس، منجر به اعتراضات مردمی-خیابانی و تعلیق پست ریاست جمهوری او شده است.

در «آرژانتین» نیز مائوریسیو ماکری رئیس جمهور تازه کار آرژانتین که با وعده رونق اقتصادی و پایان دادن درگیری با صندوق‌های کرکسِ آمریکایی روی کار آمد، هم اکنون درگیر اتهامات پولشویی و رشوه است.

علاوه بر این، اگر آلمان و ژاپن را به عنوان دو کشور «الگو» و «موفق» در اجرای سیاست‌های «اقتصاد باز» بدانیم، رسوایی شرکت «فولکس» و «میتسوبیشی» در خصوص تست آلاینده‌های هوا که در مورد فولکس منجر به کسب سود ۴۵۰ میلیون دلاری شده است، همچنان در صدر اخبار رسانه‌ها قرار دارد. تکلیف «چین» نیز که روشن است: سرکوب مردم و بهره کشی سرمایه‌دارانه به نام «کمونیسم»!

8- با توجه به نکات بالا، از جنابعالی می‌خواهم کمی استراحت کنید و «دست از شعار دادن» و توجیه بردارید.





نظرات() 

تقویت قومیت های ایرانی به مثابه ابزار وحدت ملی: گفتگو با ناصر فکوهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-05:28 ب.ظ

شفقنا

در صد سال اخیر، ایران و نخبگان آن تلاش های متعددی داشته اند تا بازتعریفی برای خود در جهان جدید و بر پایه نظریه دولت ملی (دولت – ملت) پیدا کنند. این تلاش ها البته به صورت گسترده ای تحت تاثیر قدرت های موجود سنتی (بازار و نظام های دینی) و دولت در معنای پیش صنعتی آن (قاجار و سپس پهلوی)  قرار داشته است که هر کدام به وسیله گروهی از صاحبان فکری شان نمایندگی می شده اند.

محور موضوعات در مورد نقش قومیت ها و تنوع فرهنگ ها در حفظ هویت ایرانی

- با توجه به موضوع جهانی شدن و گستره اطلاعات و ارتباطات و آشنا شدن افراد در یک جامعه با فرهنگ های متعدد و همچنین تنوع قومیتی و فرهنگی ایران، ایرانی ها تا چه اندازه توانسته اند هویت ایرانی خود را حفظ کنند؟

در صد سال اخیر، ایران و نخبگان آن تلاش های متعددی داشته اند تا بازتعریفی برای خود در جهان جدید و بر پایه نظریه دولت ملی (دولت – ملت) پیدا کنند. این تلاش ها البته به صورت گسترده ای تحت تاثیر قدرت های موجود سنتی (بازار و نظام های دینی) و دولت در معنای پیش صنعتی آن (قاجار و سپس پهلوی)  قرار داشته است که هر کدام به وسیله گروهی از صاحبان فکری شان نمایندگی می شده اند. واقعیت آن است که مفهوم «ملت»  و دولت ملی ، مفاهیمی برونزا بوده اند و  چه بخواهیم و چه نه،  در چارچوب استعماری در کشورهای پیرامونی (یا «جهان سوم») به وجود آمده اند، اما در این میان بوده اند کسانی که با دلسوزی و عشق و علاقه به فرهنگ ایرانی  سعی کردند این مفاهیم را  با مفهوم  ایران  تاریخی و تمدنی و  فرهنگی سازش دهند.  در حالی که گروه هایی دیگر  از همان آغاز  این چارچوب جهانی را بهانه ای کردند برای استفاده ابزاری از ساختار دولت برای پیشبرد اهداف سودجویانه اقتصادی، سیاسی و شخصی شان و یا وابستگی هایشان به نظام های استعماری یا خارجی ، یا ایدئولوژیک داخلی ، و یا هر دو؛  همین هم  سبب شده است که در طول این صد سال  ما هنوز نتوانسته ایم  به تحقق واقعی دولت ملی دست بیابیم و مشکلات در این راه هنوز بسیار زیاد است. هر چند  با دو انقلاب بزرگ مشروطه و اسلامی، به این هدف نزدیکتر شده ایم. در عین حال جهان در طول این صد سال باز نایستاده است  و به سرعت به سوی بازتعریف دولت ملی پیش می رود (مثلا گذار از دموکراسی تفویض اختیاری به دموکراسی مشارکتی)  و همین است که ما را با مشکلات جدیدی  روبرو کرده است که به صورت بسیار خلاصه می توان آنها را در فرمول: «پسا مدرن شدن پیش ازمدرن شدن»  و «گذار از دولت ملی، پیش از ساخت آن»  به بیان در آورد. ساختن هویت ایرانی را باید در این چارچوب قرار داد. این هویت در دوران پهلوی اول،  بر اساس نظریه باستان گرایی ایران مرکزی با رویکردی شرق شناسانه در دست ساخته شدن بود که با انحراف استبدادی و فاشیستی با شکست و اشغال ایران پایان یافت. در دوره نهصت ملی ، این هویت، با شعارهای ملی – اسلامی مطرح بود اما  منافع قدرت های بزرگ را به حدی به خطر انداخت که با کودتا آن را به خاموشی واداشتند و ایران را وارد یک دوران استبداد به ظاهر مدرن و «روشنگرانه»  کردند که بار دیگر تلاش کرد با اندکی تعدیل  رویکرد ساخت هویت ایرانی را  این بار  از یک طرف با باستان گرایی ایران مرکزی و از طرف دیگر با مدل گرفتن از اروپا و امریکای پیشرفته با محوریت دادن به  توسعه یافتگی فناورانه و ابزاری و مادی،  پیش ببرد در عین آنکه تا حد ممکن با هویت دینی ایران  نیز مدارا کند ولی آن را حاشیه ای سازد. در عین حال در اواخر دوره پهلوی دوم، مساله ساختن هویت هر چه بیشتر به دست نیروهای نظامی و امنیتی سپرده شد که همه انتخاب ها را به سود یک باستان گرایی مضحک زیر فشار  سخت و سرکوب قرار دادند و در تنها جبهه ای که به دلیل  ریشه دار بودنش نمی توانستند چندان پیشرفته داشته باشند، یعنی فرهنگ مردمی اسلامی، با شکست روبرو شدند و انقلاب اسلامی  روی داد. پس از انقلاب ، در ابتدا  و در شرایط بحران ابتدایی آن و جنگ،  بر اساس گروهی از  رویکردهای واکنشی تلاش شد که هویت ایرانی غیر اسلامی تنها همان باستان گرایی ایران مرکزی فرض شود آن هم روی مدل پهلوی بنابراین از همه جا حذف شود، اما این رویکرد پس از دوران جنگ  تحمیلی  که خود اتفاقا نقش مهمی در شکل دادن به هویت ملی جدید داشت، تعدیل شد و امروز  خوشبختانه ما به نوعی اجماع رسیده ایم که بیشتر  بر هویت ایرانی در تکثر  باستان گرایانه آن، قومی آن، جهانی آن و اسلامی آن، تاکید می کند. اما مدیریت این چنین هویتی و به خصوص ساخت آن در فضا و در روابط اجتماعی کاری بسیار مشکل است، اما ناممکن نیست. در یک کلام هویت امروزی ایرانی به نظر من باید بر اساس اصل تکثر و در سه سطح محلی، ملی و جهانی ساخته شود که هر کدام دارای سطوح متعدد دیگری نیز هستند.   

-نظر به اینکه هویت یک فرد در یک جامه نشات گرفته از تاریخ مذهب و سنت های قدیم و جدید متاثر از لوازم مدرنیته در یک کشور است برای حفظ تعادل میان این سه مقوله چه راهکارهایی باید اندیشید؟ اگر هر کدام نسبت به دیگری کمرنگ تر شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟

نقطه حرکت ما باید پذیرش تفاوت و تکثر به عنوان پایه و اساس باشد و دور کردن ذهنیت آسیب زای یکی کردن و همسان سازی آدم ها که نه هیچ وقت در تاریخ اتفاق افتاده است و نه هرگز اتفاق خواهد افتاد. مفهوم یکسان سازی با اصل بیولوژیک حیات در تضاد است، زیرا هیچ موجودی هرگز شبیه یک موجود دیگر زاده نمی شود و اگر حتی یک دو قلوی  واقعی را هم در نظر بگیریم  نظام های بیولوژیک شناختی آنها، از ایشان دو موجود متفاوت و گاه کاملا متضاد می سازد. ممکن است سئوال شود آیا این  گزاره با اصل وحدت مثلا وحدت ملی، وحدت دینی و غیره در تضاد نیست؟ پاسخ این است که نه تنها این اصل در تضاد با مفهوم  وحدت نیست بلکه در پهنه ای چون ایران، تنها راه رسیدن به وحدت است. وحدت به معنی آن نیست که آدم ها را تبدیل به  موجودات  شیئی مانندی کنیم که هیچ نظر و  شخصیت و  هویتی از خود نداشته باشند، وحدت باید بر اساس انتخاب آزاد و پایبندی به اصولی که افراد آگاهانه انتخاب می کنند انجام بگیرد  و از این گذشته وحدت هرگز  در همه جنبه ها اتفاق نمی افتد. برای مثال در صدر اسلام که وحدت امت اسلامی مطرح شد، این بدان معنا نبود که افراد هویت های  قومی و نژادی و سیاسی و حتی قبیله ای خود را از دست بدهند، بلکه آن هویت ها را در رابطه با وحدت سیاسی آن روزگار  در درجه دوم قرار می دادند. امروز هم  وقتی ما صحبت از  وحدت ملی می کنیم نباید منظورمان این باشد که کسی هویت و زبان مادری و سنت های  محلی یا سلایق جهانی خودش را به کلی کنار بگذارد و تنها به این شکل از هویت پایبند شود ، زیرا این امر نه ممکن است و نه قابل تداوم.  تنها اتفاقی که می افتد  و در «بهترین» حالت آن است که جامعه به سوی  صوری گرایی و ریا پیش می رود و افراد  تظاهر می کنند که هویت های دیگر خود را کنار گذاشته اند، اما در باطن  بیشتر به آنها پایبند می شوند و نسبت به هویت تحمیلی موضع گیری پیدا می کنند. بنابراین  با چنین دفاع نادرستی از یک  هدف درست می توان به  رویکردهای واکنشی  آسیب زا رسید که امروز ما در جامعه خودمان شاهدش هستیم.

اما اینکه چطور باید این امر را مدیریت کرد بحث دیگری است که اگر فرض اول را  پذیرفتیم می توان از آن  صحبت کرد. متاسفانه ما در کشورمان  با فشارهای مختلفی مثلا ازجانب شووینیست های  باستان گرا، شووینیست های  قومی، ایدئولوژیک و غیره  روبروئیم که هیچ کدامشان  در حال حاضر این اصل را نپذیرفته اند و تا زمانی که  به اجماع حداقلی در این زمینه نرسیم، هیچ گونه مدیریتی نمی تواند کاری از پیش ببرد.  مشکل دیگر صوری گرایی بیش از اندازه ای است که به دلیل فشار  های ناشی ازد یدگاه های غلط نسبت به هویت های واحد  ایجاد شده است ، این  صوری گرایی به ریاکاری های  عمیق و درونی شده در سطح اجتماعی دامن زده اند که باید  به تدریج با باز شدن فضا و در میان و دراز مدت  بر طرف شوند تا اعتماد ها افزایش یابد و بتوان کاری کرد.       

-در حال حاضر هویت یک ایرانی را بیشتر متاثر از چه مقوله هایی می دانید و چه چالش هایی در مورد این هویت در حال حاضر فراروی یک ایرانی ساکن در ایران است؟

بر اساس همان چیزی که گفتم هویت یک ایرانی بنا بر اینکه از چه کسی صحبت می کنیم، در چه موقعیت اجتماعی با چه جنسیتی و چه شغل و حرفه و جایگاه اجتماعی و حتی در کدام نقطه ار کشور و با چگونه از روابطی با سایر نقاط و سایر نقاط جهان می تواند متفاوت باشد. اصولا اینکه خواسته باشیم هویتی را به عنوان کلیشه واحد مطرح کنیم شدنی نیست ، مگر آنکه اخلاق را در معنای عام آن به مثابه سنگ بنا بگیریم، و منظور یک اخلاق متکثر اما مورد اجماع است، یعنی اصولی که مثلا در  یک نظام قانونی مثل نظام خود ما در قالب قانون اساسی و سایر قوانین وجود دارند. مشکل در حال حاضربه نظر من  لزوما مشکل قانونی نیست، بلکه مشکل  اجرا نشدن قوانین  و ضعف های مدیریتی است که به این اجرای نادرست دامن می زنند و همچنین ضعف های ساختاری و تعبیر های شخصی که هر کس هر چه می خواهد را به عنوان اصل و قانون مطرح می کند در حالی که ما یکی از کشورهایی هستیم که بیشترین  میزان قوانین راد ارد.  به نظر من اگر در یک چشم انداز میان مدت ما هدف خود را  اجرای دقیق  و شفاف همین قوانین قرار  دهیم و مردم را متقاعد کنیم که این قوانین به درستی انجام می شوند، بخش بزرگی از مشکلات حل خواهند شد. روشن است که هیچ قانونی  کامل نیست و می تواند تحول یابد اما مشکل در حال حاضر همانگونه که گفتم این نیست که قوانین بد هستند بلکه این است که درست اجرا نمی شوند و سوء تفسیر و سوأ  استفاده ها زیاد هستند.

-برای حفظ تنوع های فرهنگی و قومیتی در کشوری مثل ایران چه اقداماتی باید اندیشید و از چه اقداماتی پرهیز کرد؟با توجه به پراکندگی عمدتا قومیت ها در مرزهای جغرافیایی و تمرکز امکانات در مرکز ایران رنجی که ممکن است این قومیت ها احساس کنند چه تاثیری می تواند بر حفظ و بقای فرهنگ آنها داشته باشد؟

ما باید دائما به تاریخ صد ساله ایران مراجعه کنیم و همه تجربه های انجام شده را ببینیم. عملا نیز آنچه در حال اجرا است هر چند به صورت  خوبی اجرا نمی شود ، سنتزی بیرون آمده از همین تجربه است. آنچه تجربه نشان می دهد این است که هر گونه  سیاستگزاری  متکی بر  حذف این یا آن هویت و ایجاد یکپارچگی هویتی آمرانه  در تاریخ این پهنه، با شکستی سخت و با واکنش های  میان و دراز مدت روبرو شده اند ، پس بهتر است از تاریخ درس بگیریم و اراده خود را با آنچه در واقعیت قابل اجرا است  یکی نگیریم. ایران دارای بیش از چند هزار سال پهنه ای فرهنگی – سیاسی  است که چند زبانی، چند قومیتی، چند سنتی،  و ... بودن در آن اصل بوده اند، یعنی در این پهنه اصل در نظام کنش اجتماعی – فرهنگی – سیاسی،  تکثر  موقعیت ها و سلایق بوده است و نه یکی بودن آنها، اما این مساله مانع از  فروپاشی  این پهنه نشده است.  بر عکس  دقت کنید که هر بار قدرت های مرکزی در این پهنه تلاش کرده اند  سیاست های آمرانه مبتنی بر یکی کردن هویت را اجرا کنند، کشور تجزیه شده یا با اشغال  خارجی روبرو شده است. همه  اینها به نظر من گویای آن است که مدل ژاکوبنی انقلاب فرانسه که  حتی در خود این کشور یک شکست بزرگ بوده است، در کشوری همچون  امکان پیاده شدن ندارد و بهتر است ما بیشترین فاصله را با آن بگیریم. اما در همین جا باید  تاکید کنیم که الگوی فدرالیسم همچون کشورهای  اسپانیا، آلمان، و ایالات متحده نیز در ایران نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد زیرا این کشورها  گذشته ای کوتاه و انسجام قومی زبانی بسیار بالاتر ی از ما داشته اند  وبر پهنه های سرزمینی چنین وسیع با هزاران سال پیشینه قرار نداشته اند.  به نظر من، ما باید الگوی خود را ابداع کنیم ، الگویی که در آن اصل بر مدیریت تفاوت ، بر آزادی و بر عدالت اجتماعی باشد، که البته همان شعارهای  انقلاب ژاکوبنی فرانسه و بسیاری دیگر از انقلاب های مدرن بوده اند، اما مساله شعار نیست، مساله چگونگی عملی پیاده کردن این شعارهاست. ایران چه بخواهیم و چه نخواهیم  تنها در صورتی  قادر به حیات خواهد بود که بتواند تمام تکثرهای خود از جمله زبانی،  قومی، عقیدتی، سبک زندگی... خود را حفط کند. البته این  امر باید بر اساس یک قرارداد اجتماعی باشد که بتواند بر پایه قوانین  مورد اجماع ،  اعتقادات دینی و عرف اجتماعی  که در پیوندی  تفکیک ناپذیر با یکدیگر قرار دارند و همچنین موقعیت ما در منطقه و در جهان، مدیریت کند. 

-با توجه به نقش پررنگ مذهب در میان ایرانی ها و سازگاری آنها با فرهنگ های متنوع در طول سال ها، این سازگاری در حال حاضر در چه وضعیتی است و دستخوش چه تغییراتی شده است؟

دین و مذهب و اعتقادات مناسکی، ا زمهم ترین پایه های تداوم یافتن و بقای همه جوامع انسانی بوده اند  بنابراین باید هر چه می توان کرد که  آنها را حفط کرد و از آنها چون میراثی گرانبها محافظت نمود. اما کارهایی که ما  می کنیم لزوما این نیست، صوری گرایی ، مناسکی کردن بیش از اندازه و مبالغه آمیز و به خصوص  آمیختن اعتقادات با مادیات و با  رفتارهای آمرانه و خشونت آمیز بزرگترین صرباتی است که یک جامعه می توان دبه خودش وارد کند.  باید این نکته را مورد توجه قرار داد که حتی در کشوری مثل فرانسه بعد از دویست سال انقلاب  لائیک و ژاکوبنی، هنوز بیشترین نفوذ دینی وجود دارد و کلیسا یکی از مهم ترین کنشگران در همه زمینه های اجتماعی است. بنابراین  در کشوری مثل ما که در طول هزاران سال این امر  وجود داشته است،  تصور اینکه  قوانین و اخلاق مدنی جایگزین دین  درونی شده در افراد بشوند امری کاملا خیالین است، اما اینکه این امر چطور انجام بگیرد و در کدام گروه ها  در این زمینه در  رده اول اهمیت قرار دارند،  چیزی است که باید درباره آن کار  و مطالعه کرد. مشکل رویکردهای امنیتی و نظامی گرا و  آمرانه آن است که به دلیل کارا بودنشان درکوتاه مدت، آسیب های خود را در میان  و دراز مدت می پوشانند و سظخی و تقلیل گرایی در تحلیل روابط اجتماعی اگر به دست کسانی بیافتد که دانش لازم را برای درک این مساله نداشته باشند ، جامعه به سوی فاجعه هدایت می شود. مثال ها در منطقه آنقدر زیاد هستند که نیازی به  آوردن نمونه نمی بینم. شکی نیست که قدرت های بزرگ برای منافع خود مسئول اصلی این  نابودی ها وضربه ها  و این خشونت فراگیر مناطق هستند، اما این را نیز فراموش نکنیم که  این پهنه ها با دادن  اولویت مطلق به رویکرد آمرانه، امنیتی و نظامی در طول چندین و چند دهه، جوامع خود را به سوی رشد دادن  زمینه های نابودی خودشان به دست قدرت های بزرگ دادند.  ما باید تمام هشیاری خود را به کار ببریم که در جهانی که اصل در آن دستکاری های ایدئولوژیک و استفاده از خیال برای  استیلا است، دچار این خطا  کشنده نشویم که سرنوشت خود را به دست  خیالات و توهماتی بدهیم که تاکنون  منشاء میلیون ها کشته و قربانی  و خرابی های بی پایان در این منطقه بوده اند که تا  ده ها و بلکه صدها سال ترمیم نخواهند شد.





نظرات() 

گزارش سخنرانی ناصر فکوهی در دانشگاه گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-05:26 ب.ظ

به دعوت انجمن جامعه‏ شناسی واحد گیلان در تاریخ 19 آذر ماه 1385  دکتر ناصر فکوهی استاد دانشکده‏ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار حکمت دانشکده‏ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان سخنرانی نمودند. موضوع سخنرانی ایشان ”تحول انسان‏شناسی فرهنگی در ایران و کاربردپذیری آن در سطح استان‏ها“ بود. قبل از سخنرانی آقای دکتر فکوهی، آقای دکتر خارابی استاد گروه علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان، ضمن خیر مقدم به آقای دکتر فکوهی و تشکر از حضور ایشان در دانشگاه گیلان، به ذکر گوشه‏ای از فعالیت‏ها، سوابق علمی و آثار وی پرداختند. گزارش حاضر خلاصه‏ای است از سخنرانی ایشان است که با استقبال گسترده‏ی دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه گیلان روبرو شد.
آقای دکتر فکوهی در آغاز سخن خود را با ذکر مقدمه‏ای در باره‏ی معرفی رشته‏ی انسان‏شناسی شروع نمود و تاریخچه‏ی آن را متعلق به 150 سال پیش و الگوی آن را برگرفته از علوم طبیعی و مدل معروف مشاهده← فرضیه ← آزمون ← قانون دانستند. بر اساس این نگرش که تحت تأثیر تطور گرایی بود، کشورهای جهان به سه حوزه‏ی مشخص تفکیک شده بودند.
اول: کشورهای متمدن اروپایی و شرق امریکا که مطالعه‏ی آنها بر عهده‏ی جامعه‏شناسی گذاشته شده بود و طبق این نگرش در بالاترین موقعیت عقلانیت قرار دارند.
دوم: کشورهایی که بر اساس مؤلفه‏های اروپایی غیرمتمدن ، فاقد نظام‏های پیشرفته‏ی خویشاوندی، دینی، اقتصادی و سیاسی بوده و در مجموع ”ابتدایی“ نامیده شدند. این گروه شامل کل آفریقای سیاه، بخش بزرگ آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی، بخش‏هایی از آسیا وکل اقیانوسیه می‏باشد و مطالعه‏ی این نوع جوامع بر عهده‏ی مردم‏شناسی (در سنت فرانسوی) یا انسان‏شناسی‏ (با صفت اجتماعی در بریتانیا و با صفت فرهنگی در آمریکا) گذاشته شد. مردم این گروه از جوامع به کلی فاقد عقلانیت و منطق تصور می‏شدند.
سوم: کشورهایی که طبق مؤلفه‏های اروپایی دارای تمدن محسوب می‏شدند اما تمدن‏شان راکد و تاریخ در آنها متوفق مانده بود، نظیر مصر، ایران، هند و چین. مطالعه‏ی این کشورها به عهده‏ی شاخه‏ی نوظهوری از علوم انسانی گذاشته شد که مجموعه‏از تاریخ و جغرافیا، زبان‏شناسی و تاریخ هنر بود.
آغاز انسان‏شناسی در ایران
در ایران و در مورد انسان‏شناسی،‏ شروع این علم همچون بسیاری از کشورهای جهان سوم و اغلب علوم توسط محققان خارجی انجام شد. دو نسل از محققان در این راستا قابل تشخیص هستند که نسل اول مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم و از معروف‏ترین شخصیت‏های آن می‏توان به بیکن، فیلبرگ، و بارت اشاره کرد که به ترتیب در حوزه‏های شرق ایران و افغانستان، لرها و کردستان به تحقیق پرداختند. از چهره‏های نسل دوم بازن و بک هستند که روی گیلک‏ها و قشقایی‏ها مطالعه نمودند. ضمن اینکه پروفسور برومبرژه متخصص گیلان‏شناسی به عنوان رئیس مؤسسه‏ی ایران‏شناسی فرانسه در ایران فعال بودند. در دوران جنگ و ابتدای انقلاب مدتی در جریان این تحقیقات خلل وارد شد و در دوره‏ی پس از جنگ فصل جدیدی در علوم اجتماعی آغاز گردید.
در ادامه، جناب آقای دکتر فکوهی با ارائه‏ی آمار و ارقام تحلیل خود را از وضعیت علوم اجتماعی در ایران مطرح نمودند. ایشان با اشاره به اینکه تقریباً نیمی از دانشجویان در حوزه‏ی علوم انسانی مشغول به تحصیل هستند، به فراهم نبودن زمینه‏ی حضور این افراد در بازار کار اشاره نمودند. مسئله‏ی دیگر نابرابری جنسیتی است، به گونه‏ای که علیرغم اینکه در حال حاضر در دانشکده‏های علوم انسانی گاه تا 80 درصد و در انسان‏شناسی تا 90 درصد از دانشجویان را دختران تشکیل می‏دهند، میزان اشتغال زنان در بازار کار فعلی حدود 12 درصد است. وی در زمینه‏ی تعداد اساتید مرد نیز به همین نابرابری اشاره نمود. تعداد اساتید زن در رشته‏ی انسان‏شناسی 16 درصد است و اکثر این افراد نیز تحصیل کرده‏ی خارج از کشور هستند چرا که دوره‏ی دکترای انسان‏شناسی هنوز در داخل کشور راه‏اندازی نشده است. افزون بر این، منشأ انسان‏شناسی در ایران عمدتاً‏ فرانسوی است اما به سمت انگلیسی و آمریکایی شدن در حال حرکت است و این امر دارای اثرات مثبت و منفی مخصوص به خود خواهد بود. ترکیب ایده‏آل برای جامعه‏ی تحصیل کردگان رشته‏ی انسان‏شناسی توازنی میان تحصل‏کرده‏های ایرانی، فرانسوی و آنگلوساکسون است.
در ادامه دکتر فکوهی با اشاره به مواردی مانند دو برابر شدن جمعیت شهری در خلال دو دهه‏ی اخیر، افزایش نسبت جمعیت شهری در جمعیت ایران، وجود تمرکز گرایی شدید و لزوم استفاده‏ی مناسب از شهرهای موجود، یکپارچگی نسبی ساختار دینی در کشور، وجود زبان‏ها و گویش‏های مختلف در کشور، و مسئله‏ی قومیت‏ها در ایران، بر اهمیت علوم اجتماعی در پرداختن به این مسائل تأکید نمود. به تعبیر ایشان، وظیفه‏ی علوم اجتماعی بیش از هر چیز پاسخ دادن به نیازهای اجتمای و ویژه یافتن راه‏حل برای آسیب‏شناسی هر جامعه است. جامعه‏ی ایران در حال حاضر در موقعیت خاصی قرار دارد، چرا که با گسست‏های بالقوه‏ای مواجه است که در صورت بی‏توجهی ممکن است منجر به فاجعه‏ای بزرگ گردد. گسست‏هایی از قبیل گسست‏های سنی، جنسی، مهاجرتی، طبقاتی، روستایی- شهری، حوزه‏ی عمومی – خصوصی، محلی- ملی، و ملی- جهانی، از جمله گسست‏هایی هستند که در صورت فقدان جهت‏گیری‏های مناسب در قبال آنها جامعه را با مشکل مواجه خواهد ساخت.
در ادامه‏ی سخنرانی، آقای دکتر فکوهی به دلایل نیاز به تمرکز زدایی و افزایش سهم استان‏ها در توزیع موقعیت‏ها و امتیازات اشاره نمودند. برخی از این دلایل عبارتند از:
1- هرچند حکومت از مدت‏ها قبل در کشور ما وجود داشته، فرایند دولت سازی به معنای Nation-State هنوز پایان نیافته است. به طور مثال قوانین منسجم، یکدست و غیرشخصی یکی از ویژگی‏‏های دولت به معنای مدرن است و در حکومت‏های مدرن حوزه‏ی اختیارات سلیقه‏ای رؤسای حکومت نسبت به کشورها بسیار اندک است.
2- وجود هویت‏های قومی گوناگون و سبک‏های زندگی متفاوت که نیاز به همگرایی میان آنها درک می‏شود. این موضوع با الزام فرهنگی رخ نمی‏دهد، بلکه نیاز به فرهنگ‏سازی از طرق غیرالزام‏آور و مدیریت فرهنگی دارد.
3- پراکنش میراث فرهنگی‎‏؛ بر اساس مباحث توسعه لازمه‏ی توسعه‏ی متوازن جلوگیری از منطق تمرکزگرایی است که این سیاست در سال‏های دهه‏ی 1960 و 1970 آغاز شد ولی بعد از انقلاب متوقف شد. تمرکز زدایی برای ایران یک ضرورت است که نیاز به انتقال امتیازات تهران به شهرستان‏ها و نیز به زیرساخت‏هایی دارد که در حال حاضر وجود ندارند.
نتیجه‏گیری
آقای دکتر فکوهی در خاتمه‏ی سخنان خود در مقام نتیجه‏گیری عنوان نمودند که می‏توان به موارد زیر به عنوان راه‏کارهای مناسب برای خروج از تمرکزگرایی شدید حاکم بر ایران اشاره نمود: تقویت ظرفیت‏های علمی در سطح استان‏ها، کمک به تشکیل تیم‏هایی جهت حمایت از دانش‏های بومی و جلوگیری از نابودی آنها جهت ایجاد مدرنیته‏ی درون‏زا وافرایش روابط در سطوح میان استان‏ها و ایجاد زمینه برای گسترش روابط مستقیم بین‏المللی برای استان‏ها.
در پایان سخنرانی آقای دکتر فکوهی، دکتر رحمتی مسئول انجمن جامعه‏شناسی در گیلان با تشکر از حضور آقای دکتر فکوهی در دانشگاه گیلان و ارائه‏ی سخنرانی مفید ایشان، به اداره‏ی جلسه‏‏ی پرسش و پاسخ حضار و آقای دکتر فکوهی پرداختند.
پس از ختم سخنرانی و جلسه‏ی پرسش و پاسخ، آقای دکتر فکوهی با اعضای هیئت علمی گروه علوم اجتماعی به گفتگو و تبادل نظر پرداختند. بعد از صرف نهار، آقای دکتر فکوهی به اتفاق برخی از اعضای گروه برای بازدید از موزه‏ی مساکن روستایی به منطقه سراوان عزیمت نمودند.
در ضمن، عصر همان روز کارگاهی تحت عنوان ”گروه متمرکز Focus group“ برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد گروه علوم اجتماعی برگزار گردید.

Share




نظرات() 

امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-05:23 ب.ظ

اشاره: پنج‌شنبه 16 اسفند‌ماه 1387، به دعوت انجمن علمی- آموزشی معلمان علوم اجتماعی استان کرمان و واحد استانی انجمن جامعه‌شناسی ایران، ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و نایب‌رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان درباره «جهانی‌شدن و هویت» سخنرانی کرد. موضوع سخنرانی فکوهی درباره تاثیراتی بود که جهانی‌شدن در روند کنونی آن بر هویت‌های گوناگون می‌گذارد. آنچه در پی می‌آید متن خلاصه‌شده سخنرانی فکوهی در این جلسه است:
جهانی شدن در گفتمان عمومی به فرآیندی متاخر اطلاق می‌شود که از سال‌های دهه 1980 و همراه با انقلاب اطلاعاتی آغاز شده است. این گفتمان جهانی‌شدن را فرآیندی به سود همه افرادی می‌داند که بر روی کره زمین می‌زیند، چرا که آن را نوعی آگاهی یافتن به سرنوشت مشترک و تلاش مشترک برای بهبود موقعیت جهان تعریف می‌کند. اما در واقعیت، فرآیند جهانی شدن، در امواجی پی‌در‌پی از رنسانس و سپس با دوره روشنگری و انقلاب‌های صنعتی و سیاسی و استعمار و پدید‌آمدن موقعیت‌های شبیه‌سازی‌شده به اروپا در کشورهای حاشیه‌ای ایجاد شد. این فرآیند در مجموع فرآیندی منفی بوده است، زیرا جهان را با یک بن‌بست و مشکلات متعدد آسیب‌شناسانه روبرو کرده است. تا چند سال پیش به نظر می‌رسید که بن‌بست به کشورهای در‌حال توسعه محدود می‌شود، ولی بحران کنونی جهان پیشرفته نشان داد که امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست.
جهانی‌شدن با حرمت از محورهای اقتصادی در رابطه با فرهنگ، هدف اساسی خود را همسان‌سازی مصرف‌گرایانه با بهره از تفاوت‌دهندگی در مصرف قرار داده است به نحوی که مردم هر چه بیشتر شبیه به یکدیگر شوند در حالی که در توهم تفاوت داشتن با یکدیگرند. اما برای درک تاثیرات جهانی‌شدن بر هویت ابتدا باید به فهمی از هویت دست یابیم.
هویت از مشخصات مادی و معنایی و نشانه‌ای است که در یک فرد یا در یک گروه اجتماعی سبب می‌شود آن فرد یا آن گروه خود را نسبت به افراد یا گروه‌های دیگر متفاوت بداند و یا آن افراد و گروه‌ها، او یا آنها را از خود تفکیک کنند. هویت خود می‌تواند مثبت یا منفی باشد: هویت مثبت هویتی است که بر اساس مشخصات «اعتبار‌زا» در نظر «خود» یا در نظر «دیگری» ایجاد هویت در خود یا در دیگری می‌کند. هویت منفی هویتی است که همین کار را از طریق مشخصات «اعتبار‌زدا» انجام می‌دهد.
تشخیص اعتبار‌زا یا اعتبار‌زدا بودن یک مشخصه بنابر فرهنگ زمینه، بنابر موقعیت‌های زمانی- مکانی و بنابر فرد یا گروه مورد‌نظر متفاوتند و لزوماً اجماع و هم‌پوشانی در قضاوت نسبت به هویت وجود ندارد. فاصله گرفتن نقطه‌نظرهای اعتبار‌دهنده یا اعتبار‌زدا در فرآیند‌های دو یا چند‌سویه هویت‌زایی تا حدی طبیعی و ناگزیر است، اما از حدی به بعد سبب بروز مشکلات هویتی در یک جامعه می‌شود. شکل بروز مشکلات هویتی ایجاد بحران‌های هویتی است یعنی به وجود آمدن ابهام در تشخیص و عمل کردن فردی یا اجتماعی بر اساس هویتی که فرد یا گروه برای خود قائل است یا دیگران درباره او یا آنها قائل‌اند.
یکسان‌سازی هویت‌ها
جهانی‌شدن فرآیند تاثیر‌گزاری دو جانبه‌ای بر هویت دارد: از یک‌سو، جهانی شدن، هویت‌ها را کاهش داده و آنها را به حداقل‌های ممکن تقلیل می‌دهد تا بتواند واحد‌های انسانی هر چه بزرگ‌تری ایجاد کند. این قانونی است که با حرکت از فرد به جامعه، هر اندازه جامعه بزرگتر شود، نیاز به هویت‌های بزرگ‌تری را برای سازمان دادن به جامعه سبب شده و معنای این بزرگ‌شدن هویتی تقلیل‌یافتگی گروه کمابیش گسترده‌ای از مشخصاً در مخرج مشترک آنها و بنابراین سبب کاهش هویتی یا شباهت است.
شباهت ظاهری یا محتوایی، سبب ضابطه‌مند شدن، موقعیت‌ها شده و یکسان‌سازی موقعیت‌ها و نیاز‌ها سبب شباهت مصرف می‌شود که خود با بالا‌بردن امکان تولید انبوه مارژ سود را نیز بالا می‌برد اما خلاقیت و اندیشه را که حاصل برخورد اندیشه‌ها و کنش‌ها و تفاوت میان کنش‌گران فردی و اجتماعی است پایین می‌آورد.
شباهت‌سازی یا یونیفورم‌کردن شیوه‌ای در تقلیل اندیشه است که می‌تواند در سازوکارهای ذهنی یک جامعه به‌ویژه در زبان و سیستم‌های نشانه‌ای و یا در سازوکارهای مادی یک جامعه نظیر اشکال مادی زیست و حرکات کالبدی بروز کند. شباهت عامل بالا‌رفتن سازمان‌یافتگی و نظم است، اما عامل کاهش خلاقیت و فقر اندیشه و فرهنگ نیز هست.
هویت‌های متفاوت در کنار یکدیگر
بر خلاف شباهت، تفاوت ذاتاً می‌تواند در معنای هویت قرار بگیرد. تفاوت، سبب اندیشیدن می‌شود زیرا مقاومت در اندیشه و در کنش‌ها و ذهنیت‌ها را ایجاد می‌کند. در پاسخ به این پرسش که چرا «خود» با «دیگری» متفاوت است، اندیشه زاده می‌شود. تفاوت، عامل غنی‌ شدن اندیشه و خلاقیت و آزادی است. با این وجود تفاوت می‌تواند عامل بی‌نظمی و اغتشاش و بر هم‌ریختگی و از این راه عامل ترس و وحشت و نفرت نیز بشود. بدین‌ترتیب تفاوت می‌تواند به بیگانه‌ترسی‌ها، نژاد‌پرستی‌ها و تحقیر دیگری به مثابه تنها راه درک دیگری منجر شود، و این امر در عمل می‌تواند به حد بالایی از خشونت‌های روانی و عملی برسد.
کالایی‌شدن هویت: واقعیت و توهم
جهانی‌شدن برای رسیدن به بیشترین سود باید به بیشترین حد، هویت‌ها را کالایی کند، به عبارت دیگر باید به بیشترین حد ایجاد هویت را به مصرف مادی انسان‌ها به صورت فردی و به صورت گروهی پیوند دهد. تناقض در اینجا در آن است که هر اندازه انسان‌ها به یکدیگر شبیه‌تر شوند، خلاقیت در آنها کاهش یافته و بنابراین در پی تنوع کمتری بوده و قاعدتاً باید مصرف یکسانی داشته باشند که این امر مصرف را محدود می‌کند و هر چند می‌توان مارژ سود را با تولید انبوه بالا ببرد، اما به دلیل عدم نیاز به تفاوت‌یابی، از سوی دیگر مصرف را به صورت مطلق کاهش می‌دهد. راه‌حل این امر در نوعی خاص از تفاوت‌یابی هویتی است که باید آن را تفاوت‌یابی هویتی از خلال تفاوت‌یابی کالایی نامید.
در این راه، «تنوع» که عموماً در پدیده «مد» خود را نشان می‌دهد، بدل به سازوکاری می‌شود که نوعی توهم تفاوت را جایگزین تفاوت می‌کند. توهم تفاوت با تفاوت مرزهایی باریک و در بسیاری نامحسوس دارد. برای این امر نیاز بدان وجود دارد که تنوع هر چه بیشتر در «شکل» متمرکز شود و محتوا را فدا کند. بنابراین آن سوی دیگر کالایی شدن هویت، تنوع شکلی به زیان یکسان‌شدن محتوایی است. شکل بروز بیرونی این فرآیند، اهمیت یافتن مبالغه‌آمیز گروهی از نشانه‌ها است که ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین تغییرات در آنها برای ایجاد توهم تفاوت ممکن باشد. این اشکال عمدتاً در سبک زندگی و در رفتارهای روزمره خلاصه می‌شود: خوراک، پوشاک، شیوه‌های سخن‌گویی، رفتارهای جمعی در آداب و معاشرت. انسان شناسان بر این روند نام مناسکی‌شدن فرآیند‌های زیستی می‌گذارند که به معنای کلیشه‌ای و قالبی شدن این فرآیندها است.
آیا راه خروجی از این منطق وجود دارد؟
این پرسش همچون پرسیدن آن است که آیا راه خروجی از جهانی شدن وجود دارد. پاسخ در هر دو مورد یکی است: اگر معنای خروج را از میان بردن موقعیت‌های جهانی و شرایط تولید و بازتولید آن به صورت مطلق بدانیم پاسخ ما به این پرسش منفی است مگر در صورت بروز موقعیت‌های استثنایی و بنابر تعریف غیر‌قابل پیش‌بینی. اما اگر معنای این حرف، تغییر و تعدیل فرآیندهای مزبور باشد، پاسخ مثبت است. راه خروج در مورد اخیر، نه از خلال خروج مکانیکی یا کنار‌گذاشتن مطلق آن یا سازوکاری شکلی، بلکه از طریق تغییر محتوایی آن و در روندی تدریجی و دراز مدت امکان‌پذیر است.
چه باید کرد؟
جهانی شدن در آن واحد یک شانس برای تفاوت‌زایی و بهره‌برداری مناسب از این تفاوت برای خلاقیت است و هم یک خطر برای حرکت به سوی شباهت‌یابی و از دست دادن خلاقیت‌ها و یا از دست دادن قدرت کنترل تفاوت و رفتن به سوی اختلال و آنومی. در این شرایط، تنها راه رسیدن به موقعیتی نسبتاً تثبیت‌شده در جهانی‌شدن، درک موقعیت‌های پیچیده آن در ظرف‌های نسبی و مکانی- زمانی کوچک است. به عبارت دیگر امروز هر چه بیشتر ما به اهمیت موقعیت‌های محلی و «حاشیه‌ای» به نسبت موقعیت‌های مرکزی و محوریت‌یافته پی می‌بریم و باید بتوانیم از این موقعیت‌ها که در آن واحد هم تفاوت را دارند و هم مدیریت تفاوت را، استفاده کنیم تا به موقعیت‌های خلاق رسیده و از در افتادن به وضعیت جهان‌های هویتی و بی‌هویتی‌های خطرناک رهایی یابیم.





نظرات() 

زبان مادری باید در «مدرسه» آموزش داده شود! : گفتگو با ناصر فکوهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-05:14 ب.ظ

اصغر زارع کهنمویی

سال 2000 سال مهمی برای جهان بود، سالی که جهان صدای تمنای جوانان بنگلادشی را شنید و سرانجام روزی به‌نام «زبان مادری» بر صحیفه جهان نقش بست. از آن سال تا امروز، همه‌ساله در سراسر جهان به‌خصوص در جوامع چندزبانه، این رویداد بزرگ جهانی پاس داشته می‌شود و جایزه جهانی زبان مادری، به یکی از فعالان عرصه زبان مادری قومیت‌ها و ملیت‌ها توسط یونسکو اعطا می‌شود. بسیاری از متفکران و کنشگران عرصه سیاست و فرهنگ بر این عقیده‌اند که چون سرزمین ایران از شانس بزرگ چندزبانگی برخوردار است، باید روز جهانی زبان مادری را به تقویم رسمی بیاوریم و افزون بر آموزش این زبان‌ها در مدارس، به این‌ترتیب هم به‌صورت نمادین از زبان‌های غیررسمی خود، حمایت کنیم. دکتر ناصر فکوهی، انسان‌شناسِ برجسته ایرانی، از معدود اندیشمندانی است که مواضع دقیق، عالمانه و به‌موقع اتخاذ کرده است. او در این گفت‌وگو، از تدریس زبان مادری در مدارس سخن می‌گوید و بر تقلیل زبان و فرهنگ قومیت‌ها به فولکلور و ادبیات شفاهی، مخالف است و می‌گوید: «چگونه است ما زمانی که از فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی، به‌حق به‌مثابه قله‌های فکری اندیشه پارسی یاد می‌کنیم بحث فولکلور را پیش نمی‌کشیم؛ اما حاضر نیستیم بپذیریم که هریک از فرهنگ‌های قومی نیز دارای بزرگان و اندیشمندانی بوده‌اند که قله‌های فکری برای بشریت به شمار می‌آیند. به همین دلیل است که من این رویکرد را درست نمی‌دانم.»


‌برخی از کنشگران مخالف آموزش زبان مادری، می‌گویند نیازی به آموزش اجباری زبان مادری در مدرسه نیست. همین که در منزل حرف می‌زند کافی است یا اگر نیاز بود، در همان منزل از طرف خانواده یاد بگیرد. آیا اساسا این حرف درباره مقوله آموزش زبان مادری درست است؟ چرا باید آموزش زبان مادری، اجباری و مدرسه‌ای باشد؟
اولا سخن‌گفتن از «اجبار» در این مورد به خودی خود مناسب نیست، 35سال است که اصلی در قانون اساسی ایران تصویب شده و اجرا نشده، حال چطور می‌توانیم از اجبار صحبت کنیم. اما درباره اینکه بچه‌ها زبان مادری را در «خانه» یاد بگیرند اولا این می‌تواند در کشورهایی مثل اروپای غربی مطرح باشد که در مدارس آنها، چندین و گاه ده‌ها زبان مادری وجود دارد و عملا چنین آموزشی ممکن نیست. البته حتی در همان کشورها از جمله در فرانسه و آلمان چنین آموزشی را برای بسیاری از زبان‌های اصلی که گویشوران بیشتری دارند در سطوح بالاتر مثلا در دبیرستان ممکن کرده‌اند. ثانیا اگر چنین کاری بخواهد در منزل انجام شود، ابتدا والدین باید روش‌های آموزش زبان را بدانند. آموزش زبان مادری در مدرسه این حسن را دارد که زبان به‌صورت صحیح و علمی آموزش داده می‌شود و تبدیل به یک سرمایه بزرگ برای گویشور می‌شود. اتفاقا دلیل آنکه برخی از مخالفان آموزش زبان مادری خودشان دارای زبان مادری غیرفارسی هستند، این است که هرگز زبان مادری خود را به شیوه درست و علمی و از مدرسه یاد نگرفته و صرفا در خانه آموخته‌اند و به همین دلیل امروز هم که حتی به سطوح بالای علمی رسیده‌اند، قادر نیستند به این زبان فکر کنند یا به‌صورت علمی بنویسند و برای همین آن زبان را بی‌ارزش قلمداد می‌کنند. خلاصه کلام اینکه، تنها در یک سیستم علمی، رسمی و درست است که زبان می‌تواند به کودک آموزش داده شود و سپس در او در طول سال‌های بعدی تحصیلی تقویت شود. امروزه چه تعداد روشنفکر و دانشمند داریم که در همین ایران بتوانند به یکی از زبان‌های قومی ما مطالب جدی بنویسند یا سخنرانی‌های علمی کنند؟ بسیار کم. دلیلش هم نوعی فقر زبانی است که حاصل عدم آموزش زبان در مدرسه است.

‌برخی‌ها، آموزش زبان مادری و پیگیری تحقق این حق را با مسایل کلان ملی، پیوند می‌دهند، آیا واقعا آموزش زبان مادری، توسط گروه‌های قومی در درون یک کشور، آفت‌زاست؟
اگر مبنای ما قرن هجدهم و نوزدهم بود، شاید این منطق می‌توانست قابل بحث باشد؛ به‌عنوان مثال در فرانسه از قرن شانزدهم تلاش شد سیاست زبان واحد پیش برده شود تا به انسجام ملی برسند، نتیجه این سیاست که در انقلاب فرانسه و در نزد افراطیون ژاکوبنی به اوج خود رسید با قتل‌عام‌های گسترده مردم غیرفرانسه‌زبان همراه بود. سه قرن بعد اسف‌بار است؛ اکثریت جوانان فرانسه هنوز نمی‌توانند زبان فرانسه را به‌درستی بنویسند و صحبت کنند. در حالی که زبان‌های قومی سه قرن بعد از انقلاب در حال نوزایی در رسانه‌ها و مدارس هستند و وحدت ملی فرانسه به‌شدت به‌دلیل عدم همسازی میان فرهنگ‌های مختلف زیر خطر است. اما در مورد ایران با پیشینه‌ای سه‌هزارساله، دقیقا ما در نقطه معکوسی قرار داریم، امنیت دولت‌های مقتدر مرکزی در ایران از دوره هخامنشی تا امروز همواره از طریق به‌رسمیت‌شناختن زبان‌های غیرپارسی تامین شده است و به عبارت دیگر فرهنگ‌های پیرامونی چون از مرکز تهدید نمی‌شده‌اند خود به سپری در برابر یورش‌های بیرونی تبدیل می‌شده‌اند. برعکس هر بار سیاستمدار یا دولتی ناکارا در مرکز بر سر کار می‌آمده کشور به سوی قوم‌گرایی پیش می‌رفته است، چون فرهنگ‌های پیرامونی، از مرکز تهدید می‌شده‌اند یا با یورشگران بیرونی متحد می‌شده‌اند تا آن را از میان ببرند یا دست‌کم از اطاعت از آن سر باز می‌زدند و کشور از هم می‌پاشیده است.

‌در دوران معاصر، با توجه به گرته‌برداری مدل دولت‌ملت از فرانسه (در دوران پهلوی) دچار سیاست یکسان‌سازانه بودیم. این نگاه چقدر در شرایط فعلی نیز ادامه یافته است؟
این وسواس امنیتی در چند زمان در ایران معاصر هم شکل گرفته: یکی در زمان آغاز دولت ملی در اوایل قرن بیستم که مدل برای ساختن آن انقلاب فرانسه بود بنابراین از یک باستان‌گرایی مرکزیت‌گرای پارس‌محور برای ساخت مدل استفاده شد. یک‌بار دیگر در اواخر دوره پهلوی که بار دیگر جنون باستان‌گرایی و «دروازه‌های تمدن بزرگ» مطرح شد و برای این کار نوعی خطر از سوی اقوام احساس می‌شد. انقلاب اسلامی نقطه پایانی بر اینگونه نگرش بود و آن اصل قانون اساسی هم از اینجا می‌آید منتها در ابتدای انقلاب و سال‌های نخستین جنگ که کشور در تهدید شدید نظامی بود، گروه‌های افراطی برای پیشبرد نظرات سیاسی خود زبان را مستمسکی کردند که جدایی‌طلبی را تبلیغ کنند، اما چون پایگاهی در میان مردم نداشتند به موفقیت نرسیدند. امروز من با اطمینان کامل می‌توانم بگویم که تقویت فرهنگی و نه سیاسی اقوام در ایران می‌تواند به‌عنوان یکی از محورهای اصلی استراتژیک آینده ایران به حساب بیاید اگر خواسته باشیم پهنه‌های قدرتمند و مستقل و با وحدت ملی بالا داشته باشیم. برای نمونه معاصر و کوچک، به سیاست‌های قومی کشورهایی مثل یوگسلاوی سابق و ترکیه و نتایج آن نگاه کنیم و مقایسه کنیم با سیاست‌های قومی در ایران که به‌دلیل سنت سیاست‌های درست چندقومی و چند زبان‌گرایی هرگز دچار آن انحرافات نشدند.

‌برخی قومیت را در حد فولکلور و زبان قومیت‌ها را در حد ادبیات شفاهی تقلیل می‌دهند. آنها اعتقاد دارند، نیازی به مکتوب‌کردن ادبیات شفاهی وجود ندارد. شما چه می‌گویید؟ آیا این زبان‌ها که اتفاقا پیش از این مکتوب هم شده‌اند، واقعا ارزش مکتوب‌شدن ندارند؟
این گروه، بازمانده سنت‌های استعماری و پسااستعماری اروپایی و آمریکایی هستند. تا پیش از انقلاب مردم‌شناسی در ایران نماینده روشنی برای این گرایش بود. اروپایی‌هایی می‌آمدند تا درباره عشایر و روستاهای ما تحقیق کنند و مثلا به‌نوعی «اصالت» برسند. خوشبختانه یکی از امتیازات انقلاب آن بود که این رویکردها از ایران جمع شدند و به خارج کوچ کردند و نسلی از انسان‌شناسان جدید به وجود آمد که مردم کشور خود را در همه‌جا، شهرها و روستا و عشایر به مثابه انسان‌هایی کامل مطالعه می‌کنند و نگاه تحقیرآمیز بیگانه -که هرگز اجازه نداد و نمی‌دهد که خارجیانی مثل ما روی آنها تحقیق کنیم- دست‌کم به‌صورت مستقیم کنار گذاشته شد. هرچند امروز گروهی بار دیگر با مطرح‌کردن واژه «مردم‌شناسی» تمایل دارد آن روزگار و آن نوع نگاه را ترویج دهند.

‌یعنی همان سنت شرق‌شناسانه غربی‌ها درباره شرق، به‌نوعی در ایران درباره قومیت‌ها توسط همین طیف، تکرار می‌شود؟
فولکلوریک دیدن زندگی مردم ما، البته در معنای بد این واژه (چون علم فولکلورشناسی در جهان امروز به‌صورت جدید با نظریه‌های بسیار کارا در حال پیشرفت است و برای ما بسیار نیز قابل استفاده است) یعنی فرهنگ‌هایی مثل کرد و ترک و عرب و بلوچ و... را در ایران در حد چند ضرب‌المثل و افسانه و خوراکی‌های محلی و اعتقادات و باورهای مردمی و... خلاصه‌کردن و این قطعا کاری غیرقابل‌قبول است. این در حالی است که هریک از این فرهنگ‌ها، پیشینه زبانی و حتی نوشتاری چندصدساله و گاه حتی چندهزارساله دارند؛ پیشینه‌های تمدنی، شهری، اندیشه‌های عمیق دینی و معنوی، فناوری‌های حیرت‌انگیزی که ما هنوز به پای آنها نرسیده‌ایم. چگونه است ما زمانی که از فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی به‌حق به‌مثابه قله‌های فکری اندیشه پارسی یاد می‌کنیم (البته بدون اشاره به ریشه‌های قومی متفاوت برخی از آنها و حتی آثارشان به زبان‌های دیگر)، بحث فولکلور را پیش نمی‌کشیم؛ اما حاضر نیستیم بپذیریم که هریک از این فرهنگ‌های قومی نیز دارای بزرگان و اندیشمندانی بوده‌اند که قله‌های فکری برای بشریت به شمار می‌آیند. به همین دلیل است که من این رویکرد را استعماری می‌دانم. همین امروز هم برای کشورهای غربی هر چیزی که در دو، سه زبان اصلی «علم» که درواقع دو، سه زبان اصلی «قدرت» است وجود نداشته باشد، اصلا وجود ندارد. به این‌ترتیب است که می‌بینیم، کار پایان‌نامه یک ایرانی که در یک دانشگاه گمنام و در سطحی بسیار نازل نوشته شده، اینجا میان ناشران ما چنین طرفداران پروپا قرصی دارد اما تا به حال به فکر یکی از آنها هم خطور نکرده که از استعدادهای بی‌شمار محلی که دارند کار و تحقیق می‌کنند و بسیار هم ارزشمند هستند، استفاده کنند. بنابراین می‌خواهم بگویم خودکوچک‌بینی و خودشیفتگی دو روی یک سکه است. همان تحقیری که برخی دوستان از سوی غربی‌ها در طول ده‌ها سال تحمل کرده‌اند، امروز می‌خواهد به‌عنوان تهران‌نشین فارس‌زبان، نسبت به اقوام دیگر داشته باشند که طبعا تاثیری جز سقوط عمومی فرهنگ ما به‌ویژه در مرکز و بسیار کمتر در پیرامون ندارد.

‌برخی اعتقاد دارند، روز جهانی زبان مادری اساسا ربطی به کشور ما ندارد. با توجه به تنوع زبانی موجود در ایران، این ادعا چرا نادرست است؟ پارسال یکی از نماینده‌های مجلس پیشنهاد کرده بود روز جهانی زبان مادری در تقویم کشورمان درج شود. نظر شما در این‌باره چیست؟
به نظر من این کار مفیدی است که به روز جهانی زبان مادری بپردازیم و اگر چنین روزی در تقویم باشد حتما به این کار کمک خواهد کرد. اما اگر کسی فرهنگ ایرانی را بشناسد باید بداند که ما نباید فقط یک روز برای زبان مادری داشته باشیم، تمدن و فرهنگ ایرانی دست‌کم از دوران نوسنگی به این‌سو (ده هزار سال پیش) مجموعه‌ تمدن‌ها و فرهنگ‌ها بوده که خصوصیتش در چندزبانی و چندفرهنگی‌بودن و سبک‌های متفاوت زندگی (از لباس‌ها گرفته تا غذاها و شیوه‌های زیستگاه و معیشت و غیره) بوده است. این امر از ایران حتی امروز در آغاز قرن بیست‌ویکم یکی از استثناهای جهانی و گنجینه‌ای را ساخته است که در جهان، کمتر نظیر دارد. زبان فارسی به‌عنوان حاصل کار جمعی میلیاردهانفر که در این پهنه فرهنگی در طول چند 10هزارسال زندگی کرده‌اند میراثی است که همه ما باید قدرش را بدانیم و امروز یکی از 10 یا 15 زبان بزرگ دنیاست. اما ما شانس این را داریم که در میان زبان‌های اصلی دنیا زبان‌هایی چون عربی، کردی، ترکی و غیره هم هستند که در عین حال جزو زبان‌های ایرانی (نه در معنای زبان‌شناختی بلکه در معنای فرهنگی کلمه) به حساب می‌آیند که ما باید از این شانس بی‌نظیر استفاده کنیم. به عبارت دیگر، به‌نظرم این یک امر بدیهی است که ما چندزبانه و چندفرهنگی و با سنت‌های بی‌شمار زیستگاهی، تنوع بی‌شمار در فرهنگ‌ها و سنت‌های غذایی و غیره باشیم اما به‌دلیل عدم درک‌ مدرنیته، بریدن‌مان از جهان معاصر و چسبیدن به مدل فرانسوی قرن نوزدهمی؛ متاسفانه اجازه می‌دهیم شوینیسم‌ها، نژادپرستی‌ها و توهمات ملی‌گرایی افراطی یا قوم‌گرایی در میان ما مطرح شود.

‌تاکنون بارها مساله آموزش زبان مادری توسط رسانه‌ها و نهادهای شورایی ازجمله مجلس شورای اسلامی و شورایعالی انقلاب فرهنگی مطرح شده است اما هر بار بعد از مدتی، به سرعت به فراموشی سپرده شده است. چرا هیچ‌وقت بحث زبان مادری به فرجام نیک نمی‌رسد؟
به دلیل پایین‌بودن سطح گروهی از نخبگان و به اصطلاح متخصصان ما که خودشان را دانشگاهی و علمی می‌دانند اما چنان با جهان علم و جهان واقعی برخورد می کنند و چنان با مباحثی که در آن جریان دارد، بیگانه‌اند که برخی اوقات به نظر من،  مردم عادی کوچه و خیابان  ا‌‎ هم بهتر از آنها استدلال  و مسائل را درک و بیان می کنند زار دارای تجربه زیستی هستند. اشتباه نکنید! من ابدا نه پوپولیست هستم و نه طرفدار کنارگذاشتن تخصص و نخبگی به ویژه در حوزه علم، اما «اینها» که ما داریم، با حرف‌هایی که گاه و بیگاه می‌زنند و مثلا اظهار نظر علمی می‌کنند، بیشتر به عوامی شباهت دارند که ظاهر علمی به خود داده‌اند و به همین جهت هم حضورشان و هم اظهارات‌شان زیان‌بارتر از عوام‌زدگی واقعی است که چهره‌اش و شیوه‌های بیانش روشن و شناخته شده است.
 

این گفتگو با روزنامه شرق، شنبه 3 اسفند 1392 انجام شده است.

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=33060





نظرات() 

درختچه‌های نسترن کوهی « گیلدیک»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-04:46 ب.ظ

 درختچه‌های نسترن کوهی که در زبان آذری با نام « گیلدیک» شناخته می شود از جمله گیاهان دارویی است که به وفور در مناطق مختلف شهرستان نیر به وفور یافت می شود. با فرا رسیدن فصل پاییز و به بار نشستن این درختچه ها عده ی کثیری از مردم که از خواص دارویی گل های این گیاه اطلاع دارند اقدام به جمع آوری آنها کرده اند.

 

نسترن کوهی از گیاهان دارویی ارزشمندی است که مردم اکثر سرزمینها از میوه های این گیاه برای درمان بعضی از بیماریها استفاده می کنند. از میوه نسترن کوهی میوه بدون دانه و حتی از دانه آن به عنوان دارو یاد شده است، میوه این گیاه سرشار از ویتامین C است و سایر ویتامینها را نیز دارا است و برای جبران کمبود ویتامینهای بدن استفاده می شود.

 

از میوه نسترن کوهی، بدون دانه و حتی با دانه در اکثر فارماکوپه‌ها به عنوان دارو یاد شده است. میوه این گیاه سرشار از ویتامین c است. این میوه به دلیل داشتن ویتامین‌های مختلف و ترکیبات ارزشمند دیگر نظیر پلی فنول‌ها، کارتنوئیدها، کربوهیدرات‌ها و اسیدهای چرب از نظر غذایی و دارویی بسیار مفید و ارزشمند است.

 

بذر این گیاه حاوی روغن است که در صنایع آرایشی و بهداشتی، و خوراکی، استفاده‌های فراوانی دارد. روغن بذر حاوی ترکیبات ارزشمندی همچون اسیدهای چرب غیر اشباع، کارتنوئیدها، فلاونوئیدها و ویتامین A است. به دلیل داشتن ترکیبات فوق، از روغن بذر نسترن کوهی می‌توان در درمان بسیاری از بیماری‌ها استفاده کرد.   

 

میوه نسترن کوهی سرشار از ویتامین C است. در برخی از کشورهای اروپایی از آن داروهایی تحت عنوان ویروما و دیوویروما تهیه و به بازارهای دارویی عرضه شده است. مواد مؤثر این گیاه سبب کاهش اسید اوریک و معالجه ناراحتی‌های ناشی از نقرس می‌شود، از این مواد همچنین برای مداوای تورم کلیه‌ها و مجاری ادرار نیز استفاده می‌شود. همچنین، روغن حاثل از بذر نسترن کوهی برای تولید فراورده‌های دارویی مؤثر در درمان ناراحتی‌های پوست و مو، و نیز صنایع آرایشی بهداستی استفاده می‌شود. این روغن برای سیستم گوارشی بدن و درمان اسهال نیز مفید است.

 

از دیگر اثرات دارویی میوه‌های نسترن کوهی می‌توان به مواردی همچون جلوگیری از اکسید شدن چربی‌ها، پتانسیل آنتی‌اکسیدانتی بالا و اثرات ضد موتاژنی آن اشاره کرد. از میوه‌های تازه نسترن کوهی، مربا، مارمالاد، چای، آب‌میوه و شربت، و از روغن بذرهای آن برای تولید کرم‌های ضدآفتاب استفاده می‌شود.






نظرات() 

پیدا شدن اسکلت های تاریخی در املش

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-03:47 ب.ظ




 20 انگشتر مفرغی، جام، سفال، خنجرهای طلایی و برنزی هم که همراه اجساد دفن شده بود کشف شد.



 5 اسکلت انسان در منطقه باستانی لیار سنگ بن املش کشف شده است.

رئیس اداره باستان شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان امروز گفت: در کاوش های این منطقه باستانی  تاکنون ۵ گور مربوط به دوران عصر آهن، اشکانی و ساسانی پیدا شده است.


ولی جهانی افزود: ۲۰ انگشتر مفرغی، جام، سفال، خنجرهای طلایی و برنزی هم که همراه اجساد دفن شده بود هم کشف شد.
 
وی گفت: اجساد این گورها  به شکل جنینی دفن شده بودند.
 
رئیس اداره باستان شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان اعلام کرد: کاوش های باستانی منطقه لیار سنگ بن املش که ۱۷ اردیبهشت آغاز شد تا پایان تیر ادامه دارد.
 
این منطقه باستانی ۲۷ کلیومتر وسعت دارد./خبرگزاری صدا و سیما




نظرات() 

نگاهی به الفبای تالشی مؤسسه تالش شناسی (قسمت پنجم)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:57 ق.ظ

http://s6.picofile.com/file/8251559476/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86.jpg

سرانجام تالشی را چگونه خواهیم نوشت؟


گفتار نهم


نگاهی به الفبای تالشی مؤسسه تالش شناسی (قسمت پنجم)


آدرس اینترنتی مؤسسه تالش شناسی  taleshshenasi.ir


نگارنده: رضا نعمتی کرفکوهی


با تعریف واکه مختص تالشی ( سکون کنشی تالشی) که در گفتار هشتم بدست آمد و در الفبای مؤسسه ی محترم تالش شاسی با عنوان   اِ ــِـ  ə   کوتاه  تعریف شده است، میتوان تعداد هشت واکه از واکه های الفبای تالشی موسسه ی محترم را برای نگارش زبان تالشی برگزید که در فهرست زیردر دو گروه واکه های کوتاه و واکه های بلند ارائه میگردد.

پیش از این نیز درگفتارهای قبل اشاره شده بود که ،تعداد و اشکال حروف صامت برای الفبای تالشی، بدون کم و کاست همان سی و دو حرف الفبای فارسی خواهد بود و در این گفتار نیز ،همزه ( ء ) و سایر علائمی که درفارسی نگاری از آنان استفاده میگردد از قبیل ، تشدید ( ــّـ )  -  "واو معدوله ( وا)  - " تنوین  ( اً ) و های بیان ( ـه -ه )  و چند علامت دیگر که  از لازمه های نگارش متون تالشی می باشند مورد تأکید قرار میگیرد.


واکه های کوتاه:

1 -  اَ   ــَـ  =  a - این واکه فتحه یا زبر نام دارد از پرکاربرد ترین واکه در زبان تالشی است و تقریبا جای واکه کسره را پر نموده است


2 -  اِ   ـِـ  =   e -  این واکه کسره یا زیر نام دارد. این صوت معمولا در ابتدای کلمات تالشی به ندرت شنیده میشود و جایش را به اِ کشیده " ای " داده است.در کلماتی چون ، نِه ( نَه ) خلِه و چند کلمه اسم مصدری دیگر نیز دارای صوت است.


3 -  اُ   ــُـ  =  -
 این واکه ضمه یا پیش نام دارد در کلمات تالشی به هیچ وجه دارای صوت نمی باشد. جایش را به "او" کشیده داده است اما در کلمات دخیل، کاربردش صرفا نگارشی می باشد و تلفظ ندارد.

4 -   « ٨ »    ə سکون کنشی تالشی (واکه ای مابین فتحه و کسره)  واکه شوا  (ə) برای فونت بین المللی این واکه توسط مؤسسه محترم تالش شناسی به درستی درنظر گرفته شده است.

 

واکه های بلند :

5 -  آ  -  ا    ء       ă  -   در کلماتی چون، آش - آهین-آرزو -خلا (لباس) واز ( پرش) نِوا (نمی گوید)


6-  ای -  ایـ   ی  i - در کلماتی چون، ایشته (پاشدن)- ایسپی (سفید) - شیره (رفتی)- زیر (دیروز)


7 -  او  - و         u  - در کلماتی چون،اوشان (امشب) - اوری (امروز) - کَئو (کبود- آبی) سو (بوته ی گلپر)


8 -  اوی -   ۊ     Ü -این واکه دومین واکه ی مختص زبان تالشی است در کلماتی مانند کلمه تالشی دۊ (دود) -دۊم (دُم) تۊل (ناصاف-غیرشفاف)،معمولا به آب گل آلود گفته میشود.

لازم به ذکر است که این واکه ۊ ) دارای آوای سراسری در منطقه تالش نمی باشد. هستند مردمانی درسایر مناطق که این واکه را با صدای اوی کشیده بیان میدارند.

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

نتیجه و  جمع بندی نهایی در مورد حروف صامت و اصوات تالشی اینکه تعداد حروف صامت همان سی ودو حرف فارسی + همزه و تعداد واکه ها هشت صوت که ازاین هشت واکه تعداد شش واکه از الفبای فارسی و تعداد دو واکه مخصوص زبان تالشی می باشد. بنابراین واکه های تالشی برای تالشی نویسی جمعا هشت واکه خواهند

 بود که در شرح فوق آمده است.

 در گفتار دهم به بحث " های بیان" ( های غیر ملفوظ) در نگارش تالشی پرداخته خواهد شد.





نظرات() 

نظر مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در مورد باستانگرائی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:36 ق.ظ

http://s1.picofile.com/file/7788748923/rahbari.jpg

حالا یك نفر هم پیدا مى‌شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشید را زنده مى‌كند!  البته تخت جمشید، یك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسین مى‌كند و چون متعلّق به ما و مال ایرانیهاست، به آن افتخار هم مى‌كند؛ اما این غیر از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‌ اى كنیم كه در آن خبرى از معنویت نیست، بلكه نشانه طاغوتیگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت یكى دو هزار سال، ویران است، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا مى‌داند كه چقدر بى‌گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‌رسیدند و چقدر دلها ناكام مى‌شدند! این افتخارى ندارد.






نظرات() 

سندی راهگشا در تطابق اسکندرکبیر و ذوالقرنین (Alexander and Dhul-Qarnayn)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:34 ق.ظ



در دسترس نبودن اغلب کتب مرجع تاریخی ، و عدم تسلط به تاریخ ، باعث شده که حتی بزرگان از علمای ما در در یافتن مصداق ذوالقرنین (صاحب دو شاخ) ، دست به سوی راحت ترین و نزدیک ترین فرد یعنی کوروش دراز کنند ،

شرح قرآن در ماجرای "ذوالقرنینیک مشخصه بارز دارد و آنهم "ساختن سد در برابر قوم یأجوج و مأجوج" است ؛

و در عین به حال ضعیف ترین سند و پرخطاترین مورخ تاریخ متوسل شده اند ، گزارشی مبهم از گزنفون در مورد جنگ کوروش در ارمنستان آنهم با کلدانیان !

تمامی قسمتهای این گزارش متناقض است و درحالیکه گزنفون فکر میکرد کوروش در شمال ایران قهرمانانه سد می سازد و دارد اقوام را مطیع ساخته و باج و خراج میگیرد ، سر کوروش در شمال ایران توسط بیوه زنی سکائی ، در تشتی از خون قرار گرفته بود و به گواه قاطبه مورخین باستان ، خودش مطیع شده بود !

این گزارش گزنفون تنها دستاویز باستانگرایان برای همانندسازی کوروش دوم و ذوالقرنین است ، عمده ترین ادعای این گروه نیز این هست که هیچ مورخی به سد سازی توسط اسکندرکبیر اشاره نکرده است و تنها گزارش مربوط به کوروش است .

 کنون ببینیم قرآن کریم به ما چه می گوید :

گفتند اى ذوالقرنین ، یاجوج و ماجوج سخت در زمین فساد میكنند ، میان ما و آنان سدى قرار ده

ذوالقرنین گفت : براى من قطعات آهن بیاورید... (سوره کهف - آیات آیات 94 تا 96)

 

مورخ بزرگ باستان ؛ فلاویوس ژوزفوس که مقاله ممتاز قبلی نیز از آثار او استخراج شده بود ، در کتاب THE ANTIQUITIES OF THE JEWS " یاجوج و مأجوج" را همان "سکاها" ی معروف میگوید.

1 , chapter6]

این مورخ در کتاب دیگر (The Wars of the Jews or History of the Destruction of Jerusalem) ؛  به ما می گوید که نه تنها اسکندرکبیر در برابر یأجوج و مأجوج/سکاها سدی ساخته ، بلکه سدی آهنین هم ساخته است [book 7 , chapter 7 : 4]

there was a nation of the Alans, which we have formerly mentioned some where as being Scythians and inhabiting at the lake Meotis. This nation about this time laid a design of falling upon Media, and the parts beyond it, in order to plunder them; with which intention they treated with the king of Hyrcania; for he was master of that passage which king Alexander the Great shut up with iron gate. This king gave them leave to come through them; so they came in great multitudes, and fell upon the Medes unexpectedly, and plundered their country, which they found full of people, and replenished with abundance of cattle, while nobody durst make any resistance against them; for Paeorus, the king of the country, had fled away for fear into places where they could not easily come at him, and had yielded up every thing he had to them, and had only saved his wife and his concubines from them, and that with difficulty also, after they had been made captives, by giving them a hundred talents for their ransom. These Alans therefore plundered the country without opposition, and with great ease, and proceeded as far as Armenia, laying all waste before them. Now Tiridates was king of that country, who met them, and fought them, but had like to have been taken alive in the battle; for a certain man threw a net over him from a great distance, and had soon drawn him to him, unless he had immediately cut the cord with his sword, and ran away, and prevented it. So the Alans, being still more provoked by this sight, laid waste the country, and drove a great multitude of the men, and a great quantity of the other prey they had gotten out of both kingdoms, along with them, and then retreated back to their own country

بنده امیدوارم این سند بسیار مهم در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر ، در آینده مطالعات دینی در مورد شخصیت ذوالقرنین را دستخوش تغییر چشمگیر کند.

http://s3.picofile.com/file/8101396526/Alexander_the_greatdd.jpg

مجسمه اسکندرکبیر در یونان






نظرات() 

ثبت آیه قرآن در دانشگاه هاروارد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:31 ق.ظ

یک دانشجوی سعودی در هاروارد ، تصویری را در توئیترش منتشر کرد و ضمن اشاره به آیه ۱۳۵ سوره نساء نوشت :

 

«من متوجه شدم که دانشکده حقوق هاروارد ، از این آیه به عنوان یکی از بزرگترین عبارات برای عدالت در تمام تاریخ یاد کرده است»

 

در کتابخانه حقوق معتبرترین دانشگاه جهان ، آیه ای از قرآن کریم به همراه جمله ای از منشور آزادی شاه جان (King John) بریتانیا و جمله ای از سن آگوستین بر دیوار ورودی (Entrance Wall) کتابخانه حقوق ثبت شده است.

 

 

 

 

 

آیه ۱۳۵ سوره نساء :

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ، همواره برای عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد .

اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است پس از پى هوی و هوس نروید كه [درنتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است

 

اعضای هاروارد آرزو کرده اند:

«این جملات ، انعکاس دهنده این امید هستند که آرمان ها و ایده آل های بیان شده در اینجا ، الهام بخش همه کسانی خواهد بود که برای قوانین عادلانه تلاش میکنند»

در دیوارهای دیگر از جمله اتاق کنفرانس ، جملات دیگری از مارتین لوتر ، امانوئل کانت ، بنیامین فرانکلین ، توماس آکوئیناس ، ترنس نمایشنامه نویس رومی (Publius Terentius Afer) ، نلسون ماندلا و دیگران به چشم می خورد. 

 

http://library.law.harvard.edu/justicequotes/

http://library.law.harvard.edu/justicequotes/explore-the-room/west/

http://www.emirates247.com/news/region/quran-verse-posted-at-us-harvard-varsity-2013-01-13-1.490871

 





نظرات() 

بی اطلاعی "ناگفته های ایران باستان"

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:22 ق.ظ

http://s5.picofile.com/file/8129966726/false.jpg

آقای مهدی جوکار ملخص به mmj ! پس از تطوری شگرف که در آثار یونانیه به عمل آوردند ، پس از سالها پیکارگری بی بهای مجازی برای اسلام ، بناگاه دل و دین برهم زده و به آئین ایران ناب درآمدند و همچون داریوش بزرگ به خدامت اهورامزدا و ایران مستخدم گشتند ؛ به همین انگیزه در مطلبی انقلابی به شناسائی خدایان باستانی اعراب نشسته و افشاگری کردند که الله خدای قرآن ، را هرودوت بتی دانسته که اعراب در گذشته های خیلی دور ! آنرا می پرستیدند و نیز الله خدای یگانه شناخته نمی شد :

 « اعراب دیونیسوس مارا "اوروتالت" و اورانیانیا را " آلیلات" مینامند» تاریخ هرودوت کتاب ۳ بند ۸ترجمه مرتضی ثاقب فر جلد ۱ ص ۳۵۲ مقایسه کنید با ترجمه انگلیسی :

. Bacchus they call in their language Orotal, and Urania, Alilat
http://iranbastan1.blogfa.com/post-75.aspx

آقای جوکار که گویا دوران "گذر از اسلام" نه تنها برایشان خوش یمن نبوده بلکه بر قوه تعقلشان نیز گردی بیافشانده و آیه معروف قرآن کریم که در نکوهش پرستش بتی که مشرکان آنرا "دختر خدا" برگرفته بودند یعنی" بت ال لات" را نمی داند !

 

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى -وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى- أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى- تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضیزی- إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی»

به من خبر دهید از لات و عزّى، و منات آن سوّمینِ دیگر، آیا [به خیالتان‏] براى شما پسر است و براى او دختر؟ ،در این صورت، این تقسیمِ نادرستى است.، (این بتان‏) جز نامهایى بیش نیستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏اید [و] خدا(الله) بر [حقّانیت‏] آنها هیچ دلیلى نفرستاده است. [آنان‏] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پیروى نمى‏كنند، با آنكه قطعاً از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است»(سوره  نجم آیات 19 تا 23)

برای اینکه احیاناً جوکار با منابع غیراسلامی ! هم توجیه شود میتواند لینک زیر را دنبال کند که اتفاقاً آن قسمت از گزارش هرودوت را نیز درخود دارد :

http://en.wikipedia.org/wiki/Al-l%C4%81t

هرودوت می نویسد :

«اعراب بیش از دیگر مردمان احترام پیمان و سوگندیاد کردن را رعایت میكنند. طرز قسم خوردن آنها چنین است‏: وقتى دو نفر میخواهند براى هم سوگند یاد كنند شخص دیگرى بین آن دو می ایستد و .. و در این حال نام دیونیزوس‏ و اورانى‏ را بر زبان جارى می سازد...اعراب از بین خدایان دیونیزس و اورانى را میشناسند .. آنها دیونیزوس را اوروتال‏  واورانى را آلیلات‏  مینامند»

جالب است که هشام کلبی در کتاب معروف و رفرنس خود در مورد بت های عرب ، می نویسد :

وكانت قریش تطوف بالكعبة و تقول: و اللات و العّزى و مناة الثالثة الأخرى! فإنه ّن الغرانیق العلى و إ ّن شفاعته ّن لترتجى!كانوا یقولون: بنات االله وهن یشفعن إلیه. فلما بعث االله رسوله أنزل علیه: أَ فَـرأَیـتم اللات و الْعزى و مناَة الثالِثةَ اْلأُ ْخرى أَ لَ ُكم ال َّذَكر و لَه َُُُ... هذا الروایه متخالف لاخری و یثبت لا حقیقه لکل الروایات حول الغرانیق.

«قریش لات و منات و عزی را غرانیق(عالم بالا) میخواندند و آنان را دختران الله می گفتند و به یاری و شفاعت آنان امید بستند» (برگه 19 از متن عربی)

"الوهیم" که همچون یهوه یکی از نامهای خدا در آئین یهود است ممکن است اشاره به همین کلمه "الله" است ، Elohim از کلمه Eloah می آید که صورتی از الله است .

اما این ادعای جوکار که "الله خدای یگانه شناخته نمیشد" محل اشکال است زیرا اولاً شاهدی بدست نداده اند و ثانیاً اعراب جاهلی و مشرک به خدای حقیقی و برتر ایمان داشتند که یحتمل الله است .

هشام ابن کلبی در کتاب خود تنکیس الاصنام شعری از اوس بن حجر ، از بزرگترین شاعران عصر جاهلی آورده که میتواند قرینه بسیار مناسبی باشد بر این باشد که خدای برتر و بزرگ و حقیقی "الله" است ::

«و اوس پسر حجر به لات سوگند یاد کرده است و گفته است : و باللات و العزی و من دان دینها ** و بالله ان الله منهن اکبر ... سوگند به لات و عزی و هرکس که به دین آنان گرویده است و سوگند به الله ، اللهی که از آنان بزرگتر است!»

 

مصطفی مه می شکافد نیم شب             ژاژ می خاید ز کینه بولهب!






نظرات() 

قسمتی از یک کتاب تاریخی کهن

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:18 ق.ظ

این مطلب برگزیده ای از کتاب ارزشمند "یادگار زریران" است که این کتب متأسفانه گمنام مانده است.

در این اثر که جزو آثار نایاب و معدود و مربوط به دوره اشکانیان است ، میخوانیم ::

 پس دیرزمان نبود که از خیونان (اقوام هون) هیچ زنده باز بنماند ، مگر یک تن ، ارجاسپ خیونان خدای .

او را هم یل اسفندیار گیرد ، ازش دست و پایی و گوشی برد ، و ازش چشمی به آتش سوزد و او را به خر دم بریده ای باز به شهر خویش فرستد .

- پس گوید کی گشتاسب شاه که : "اگر همه پسران و برادران و خاصان من ، کی گشتاسب شاه  و  هوتوس -که خواهر و زن من است که از پسر تا دختر سی تن ازش زاده شده است !! - همه بمیرند ، پس من این دین ویژه مزدیسنان چنانچه از هرمزد پذیرفتم ، بنهلم [ترک نکنم] "

 متن میگوید که سپاه حضرت زردشت که شبها با گشتاسب [پدر داریوش کبیر] پای بساط و منقل روی "بنگ گشتاسبی" - که از کشتزارهای خشخاخ بلخ افغانستان بدست می آمد - کار میکردند و روزها جنگهای ایدئولوژیک و کشورگشایی میکردند ، تمام مردم هون را کشتند و شاه شان را اسفندیار پسر گشتاسب میگیرد و دست و پا و گوشش را می برد و چشمش را در آتش [مقدس] می سوزاند و به الاغ دم بریده ای می بندند و به شهر و کشور خودش می فرستد ، و در آخر هم میگوید اگر همه و همه و حتی خواهرم که از او سی تا بچه درست کردم  به فنا بروند ، من دست از آئین مزدایی بر نمی دارم .

 

در پایان نبرد هم میگوید :

 

- گوید که شوا و گوی که چه دیدی از دست من یل اسفندیار که خیونان نیز دانند که چه بود به روز فروردین اندر اژدها رزم گشتاسبان !

 

گویا هر کس به حضرت زردشت ایمان می برده خصوصیات تهاجمی پیدا میکرده و به بریدن اعضا و جوارح مردم تمایل پیدا میکردند ؛ داریوش کبیر نیز که به همراه پدرش به حضرت زردشت ایمان برده بود ، در کتیبه بیستون نوشته است که چشم و گوش و لب و دماغ انقلابیون را می بریده و تیر در مقعدشان فرو میکرده است و آویزانشان میکرده است .

[ کتیبه بیستون ، ستون دوم ، بند  32 ]

* من  بینی و هم دوگوش و زبان فرورتیش را بریدم و تیر در م/قعدش فرو کردم.

اهوره مزدا مرا پایید ، به خواست اهوره مزدا ، ویندفرنه بابلیان را شکست داد و آن ها را زنجیر بسته آورد، ۲۲روز از ماه آراهسمه گذشته بود، بدین سان، ارخه رادستگیر کرد که به دروغ خود را نبوکودرچره می نامید، و همچنین مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، من تصمیم گرفتم ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به م/قعدشان فرو شود. این آن کاری است که من کردم

- هرودوت ، کتاب سوم :

«داریوش کبیر سه هزار نفر از شخصیتهای اصلی بابل را تیر در مق/عدشان فرو کرد»

*من به یاری اهورامزدا به بابل رفتم. بخواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم و هم نَدیتَبَئیرَه را. پس از آن، تیر در ماتحت نَدیتَبَئیرَه و بزرگان همراه او کردم.من همه آن ۴۹ نفر را کشتم. این کاری است که در بابل کردم.

*مردی به نام «شیترَنتَهمَه» (چیثْرَتَخمَه) از «سَگَرتَه» (اَسَگَرتی/ ساگارتی) بر من نافرمان شد. او چنین به مردم می‌گفت که من در اَسَگَرتی شاه هستم. از دودمان هُوَخشَتَرَه هستم.اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را فرو کوبید. در روز پنجم از ماه تشریتو  (باگَیادَئیش/ باگَیادی/ بَغَیادی) نبرد کردند. او چیثْرَتَخمَه را گرفت و به نزد من آورد. سپس من بینی و زبان و گوش‌های او را بریدم و یک چشم او را در آوردم. او دست‌بسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را ‌دیدند. پس از آن، در «اَربَئیل» (اَربَئیرا/ اربیل) تیر در ماتحت او کردم. کل کشته‌ها و اسرای شورشی ۴۴۷ نفر بودند.

* داریوش‌شاه گوید: سپس من در شهری به نام «اووادَئیچَیَه» در پارس، تیر به ماتحت وَهیَزداتَه و وفاداران اصلی او فرو کردم و ۵۲ نفر از آنان را کشتم.

بنگرید به تحریر بابلی کتیبه بیستون از استاد دکتر غیاث آبادی


در "گشتاسب نامه دقیقی" که در واقع شرحی مشابه یادگار زریران دارد ، واقعه را اینطور ادامه می دهد که پهلوانان و سرداران ارجاسب (شاه خیونی/هونی) به نزد اسفندیار می آیند و میگویند :

به دین [زردشتی] اندر آییم و پرسش کنیم ** همه آذران را پرستش کنیم

و بدین ترتیب حضرت زردشت و لشکرش ،

با کمک اهورامزدا اقوام را مطیع و زردشتی میکردند !


بی جهت نیست که ابن خلدون و طبری و بلعمی و حکیم سهروردی و دیگران نوشته اند که انبیای بنی اسرائیل ، زردشت را نفرین کردند و به پیسی مبتلا گشت.

 



استفاده از کتاب از این آدرس.


برچسب‌ها: زردشت و افغانستانسهروردی و طبری و ابن خلدوننفرین زرتشت و نفرین زردشتارمیا و بنی اسرائیل و یادگار زریرانگشتاسب و اسفندیار و قوم هون و ارجاسب




نظرات() 

الواح بابلی در مورد فتح بابل بدست "پادشاه جهان" (The King of the World)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 خرداد 1395-12:07 ق.ظ

از فتح بابل :




نظرات() 

3 پیاله حشیش به نیت گفتار ، پندار ، کردار نیک به سلامتی اهورامزدا !

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-11:44 ب.ظ

درست مثل خشایارشا که پس از شکست در سالامین/سالامیس و لشکرکشی به یونان ؛ زمانی که چهارنعل فرار میکرد کشتی اش در دریا گرفتار طوفان شد و به همراهانش دستور داد به دریا بپرند تا وی به سلامت عبور کند !

همین روایت هرودوت موضوع دیالوگی میان خشایارشا و لئونایدس / لیونایدس [لئونیداس] در فیلم 300 است ؛

خشایارشا در گفتگویی به منظور ارعاب و لاف زنی ، به ژنرال میگوید :

»تصور کن چه سرنوشت شومی در انتظار دشمنان من است، وقتی که من برای پیروزی حتی حاضرم سربازان خودم را هم قربانی کنم»

 

ولی ژنرال لئونیداس بلافاصله در پاسخ به وی میگوید :

 

»ولی من حاضرم جانم را برای هرکدام از سربازانم بدهم»

 

ویراف در نوشتجات خود از اینجای داستان می آغازد که :

اهریمن ]شیطان] برای بی اعتقاد کردن مردم به زردشتی گری ، اسکندر رومی مصر نشین را برانگیزاند تا به ایرانشهر لشکرشی کند و پاتخت خدائی را ویران کند . این دین بر پوست گاو و با آب زرین [طلا] نوشته شده بود و در ستخر پاپکان ، در گنج نپشت (مخزن اسناد اداری) نگهداری میشد .

ویراف اینطور ادامه می دهد :

»و آن اهرمن پتیاره بدبخت  ، گجسته بدکردار  ، اسکندر رومی مصرنشین را برانگیخت که بسوخت (منظور اوستا را بسوزانید) و دانایان و دادوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و صنعتگران ایرانشهر را بکشت و مهان )بزرگان) و کدخدایان ایرانشهر را یکی با دیگری کین و ناآشتی بمیان افکند(بینشان تفرقه انداخت) و خود رفته بدوزخ افتاد ! »

اینکه اسکندرکبیر در مواجهه با زردشتیان چه کار کرده بود موضوع این مقاله نیست و در مقالات بعدی در جای خود توضیح داده خواهد شد. فقط همینقدر بگویم که نه چنین اوستایی که بر پوست هزاران گاو با آب طلا نوشته شده باشد وجود داشته و نه کشت و کشتاری از موبدان !

محققین امروزه میگوید کشت و کشتار مغان ، توسط داریوش اول (داریوش بزرگ) در فاجعه Magophonia [مغ کشی]  صورت گرفت و اسکندر تنها کاری که کرد این بود که انجمن موبدان و جادوگران را منحل اعلام کرد و بدین ترتیب جیره و مواجبی که چه از دولت و چه از مالیات مردم به حساب موبدان می رفت قطع شد ، یعنی دستشان از دو عنصر "قدرت" و "ثروت" کوتاه شد و همین سبب خشم گرفتن موبدان زردشتی و ساختن داستانهای باورنکردنی در مورد استخدام اسکندر توسط اهریمن و فحاشی گسترده-بربری به اسکندر شد.



http://s2.picofile.com/file/7709407418/newgrange_druids_1000.jpg


سپس ویراف اینطور ادامه می دهد که پس از این ماجراها در دین مردم شبهه افتاد و کیش و آئین های انحرافی (انحرافی از زردشت) در جهان و تمام گیتی بوجود آمد ؛ موبدان و کاهنان زردشتی دور هم جمع شدند تا چاره کار کنند و دوباره نظر مردم تمام جهان را به سوی آئین خردمندانه و اهورایی زردشتی جمع کنند.



http://s1.picofile.com/file/7709411498/druids_stonehenge.jpg


مجمع موبدان به این نتیجه می رسد که یک نفر بایستی از بینشان به سرای آخرت)مینوکان) برود که مردم ِ دین(دینداران) بدانند که پرستش و راز و نیازشان به یزدان و ایزدان می رسد یا به دیوان ؟!

7 تن برگزیده شدند و قرار شد از بین این هفت نفر یکی که از بقیه خوشنامتر باشد برگزینند ، هفت نفر برگزیده شدند و این هفت تن از میان خود سه تن و از میان 3 نفر ، یکی انتخاب شد که ویراف باشد.



http://s3.picofile.com/file/7709412575/a4eb756301ce9b0bf2e287b19fc4ba88.jpg


زمانی که ویراف انتخاب میشود ، هفت خواهر ویراف که هر 7 تا را ویراف به زنی گرفته بود به انجمن التماس کردند که در شهر فقط او را دارند و سایه او بر سرشان مستدام باشد ، ولی انجمن به ایشان دلداری دادند و گفتند خیالش راحت باشد .

]استاد دکتر رشید یاسمی در پانوشت ذکر کرده اند که در دین زرتشت مزاوجت با محارم مثل خواهر یا دختر ثوابی عظیم بشمار بود و کتاب 18 اوستا که امروز در دست نیست در بیان فضیلت "خوی توک دس" بوده است[

وی به همراه مزدیسنان و دینداران آداب متعارف و طهارت را انجام می دهد و بر تخت می رود و آماده معراج میشود.

در ادامه اینطور می خوانیم :

»دستوران و بززگان دین از شراب و منگ گشتاسبی [narcotic of Vishtasp] سه جام زرین پر کردند و یک جام با اندیشه نیک [هومت well-thought ] و دومین جام به گفتار نیک[هوخت well-said ] و سومین جام به کردار نیک [هورشت well-done ] به ویراف دادند ، او آن می و منگ (wine and narcotic) بخورد و بخفت«

]دکتر یاسمی می نویسند : گویند گشتاسب از زردشت خواست که مقام او را در بهشت به وی بنمایاند ، زردشت از مشروب منگ به وی داد و گشتاسب مکان و احوال خود را در فردوس دید !  از آنجاست که منگ را گشتاسبی گفته اند]


http://s3.picofile.com/file/7709413759/CH2_7DruidDance_copy_copy.jpg


روان )روح) ویراف با کالبدش بازمیگردد و حاضران را درودی از طرف اهورامزدا و زردشت می دهد ، حضار از وی تقاضا میکنند هرچه دیده و شنیده برایشان بازگوید ، وی ابتدا میگوید گرسنگان و تشنگان حاضر را خورش و و می (هوم سکر آور ) و طعام بدهید ، سپس امر فرمود دبیری دانا و فرزانه بیاورند تا هرآنچه وی میگوید مکتوب کند ،

برخی از آنها بدین شرح است :

در شب سوم ؛ روان آن مرد مقدس [ضمیر آشفته و مرجع آن نامشخص] در بویی خوش خرکت میکند ، دین و کردار او بصورت کنیزکی خوش بدن با قامتی بلند و سینه های برجسته درحالی که کش سینه ها برافتاده است ، بر آن مرد مقدس (زردشت؟ (ظاهر می شود ،

دیدم روان آنان که در گیتی ، جانوران موذی (خرفتسر) بسیار کشتند و در مقام عالی و در کمال آراستگی بودند !

دیدم روان "احسان کنندگان به روحانیون" (!) و دوستان آشتی را ؛ جایگاهشان مرا عالی به نظر آمد.

وصف جهنم :

روان مرد گناهکاری را دیدم ، کردار و دین خود را ببیند بصورت زنی بدکردار گنده و پخشته (دیوانه) ، زانو پیش آمده و باسن پس رفته !

همه جا جانوران موذی بود که کمترین آنها به بلندی کوه ایستاده بودند از روان بدکاران چنان میگسستند و در چنگ میگرفتند و خرد می کردند مثل سگ استخوان را ،

جائی فراز آمدم ، دیدم مردی که روانش به شکل ماری مانند یک تیر بزرگ (فرسب) به نشیم (ماتحت) اندر رفته و از دهانش بیرون می آید و ماران بسیار همه اندام او را فرو همی گرفتند ، پرسیدم از سروش اهرو و آذر ایزد که این تن چه گناه کرد ؟

گفتند این روان آن مرد بدکیش است که ک..ن مرز کرد و مردی را بر خویشتن هشت (منظور همج//نسگرا بود) ، اکنون روانش چنین پادافراه برد.

جائی فراز آمدم دیدم روان زنی که را پلیدی مردمان را می خورد ، پرسیدم این تن چه گناه کرد ؟ گفتند این آبد بدکیش زن است که در ایام حیض (دشتان) نپرهیخت و برخلاف احکام دین از نزدیکی به آب و آتش پرهیز نداشت ! (لابد باید خودش را با خاک بشوید)

دیدم روان مردی که چرک (ریم) و خون حیض زنان به دهانش می ریزند و فرزند مشروع خود را می پزد و می خورد ، پرسیدم گناه او چیست ؟ گفتند این بدکیش مردی است که در گیتی ، با زن حایض مباشرت کرد !

بار گناه هر یک بار مرژ (مباشرت) با زن حائض ، 15 پلگ (نیمه) تنافور است (هر تنافور 1200 درهم)

]در آن جهان هم درهم و دینار تعیین میکردند و به فکر خرانه انجمن موبدان بودند! [

دیدم روان مردی که از گرسنگی و تشنگی بانگ برمی آورد ، ریش خود را میکند و خون می خورد و کف از دهانش بیرون می آمد ، پرسیدم گناه او چیست ؟ گفتند این مرد بدکیشی است که در گیتی آب و نبات را در برخلاف مقررات دینی در حال سخن گفتن آشامید و خورد !

دیدم روان زنی را که به سینه در دوزخ آویخته شده بود و تمام جانوران موذی به وی روی آورده بودند ، پرسیدم این دیگر چه کار کرده ؟ گفتند این آن بدکیش زن است که در گیتی شوی خویش هشت (براند) و تن مردی بیگانه داد و روسپکی)روسپ//یگری) کرد.

دیدم روان چند مرد و چند زن که حیوانات موذی پای و گردن و میان آنها را همی گزند . یکی یکی از هم جدا میکنند ، پرسیدم گناه اینها چیست ؟ گفتند اینها بدکیشانی هستد که در گیتی یک پا در کفش راه می رفتند (یک لنگه پا برهنه بودن ، بدون کمبرند ، بدون سدره در گردن گناه بوده است) و شاد می رفتند (شاد راه رفتن هم گناه بوده!) و ایستاده بول میکردند و دیوان را می پرستیدند.

دیدم روان زنی که زبان خود را به گردن همی کشد و سرنگون (برعکس) آویخته بودنش ، پرسیدم این چه کار کرده : گفتند این روان آن زن بدکیشی است که در گیتی شوی و سردار خود را پاسخ کرد (حاضر جوابی کرد(!

*دیدم روان زنی که جانوران موذی همه تنش را می گزند ، پرسیدم که این تن چه گناه کرده ؟ گفتند که این روان آن زن بدکیش است که در گیتی گیس و موهایش را جلوی آتش شانه کرد و شپش بر آتش افکند !

دیدم روان زنی که ده انگشت خون و ریم از آنها می آمد و میریدند و می خوردند و بهر دو چشم ، کرم همی آمد ! ، پرسیدم این روان که و چه گناه کرده ؟ گفتند این روان آن بدکیش زنان است که روی و موی به پیرایش داد و چشم ایزدان و مردمان را مجذوب کرد [ یعنی زنان نباید صورت و مویشان را اصلاح و آرایش کنند ! و تازه جالب اینکه ایزدان هم دارای حالات شهوانی میشوند!]

دیدم روان زنی که ماری هولناک در تن بالا می رفت و از دهان بیرون می آمد ، پرسیدم که این تن چه گناه کرد؟ گفتند این روان آن بدکیش زن است که گناهی نسبت به خویتوکدس مرتکب شد [یعنی در خویتوکدس و ازدواج با محارم غفلت یا سستی یا معاندت ورزید]

دیدم روان آنان که میخی چوبین بر چشم زده اند ، پرسیدم این تن چه گناه کرد ؟ گفتند این روان آن بدچشمان است که به گیتی نیکی از مردمان بازداشتند! [نیکی زورکی!]

دیدم روان کسانی که به میخ چوبین ، زبان دریده بودند و اندر دوزخ نگونسار فرود همی شدند و دیوان با شانه آهنین تن ایشان همی کندند ، پرسیدم این تنان چه گناه کرده اند ؟ گفتند این روان آن بدکیشان است که به گیتی پادشاهان را فرمان نبردند و اندر گیتی با سپاه خدایان (شاهان برخوردار از فر ایزدی ! ) دشمن بوده اند .

سپس ویراف را به نزد اهورامزدا می برند و اهورا به وی میگوید :

هر چه دیدی و دانستی براستی با اهل گیتی بگوی چه من با توام که اهورامزدایم ، تو ارداویراف به مزدیسنان گیتی بگوی راه اهروی (تقوی) و راه پوریوت کیشی(به-دینی) یکی است و  آن راه های دیگر همه نه راه است !

 

در کتاب مقدس اوستا ، در بخش وندیداد گفتگوئی میان زردشت و اهریمن درمیگیرد که در بخشی از این گفتگو زردشت اهریمن را تهدید به نابودی در سرانجام کار میکند و اهریمن می پرسد :

»با کدام سلاح آفریده های نکو ، مخلوقات مرا تباه خواهند نمود ؟«

زردشت در پاسخ میگوید :

»با هاون ، طشت و شربت هوما ! » [فصل 19 ، جنگ زردشت با اهریمن]

توضیح اینکه در آتشکده ها با هاون گیاه هوم را در طشت می فشردند و عصاره آن شربت مسکر و مستی آور و بسیار تندی به نام  "هوم" بود که زردشتیان از آن استفاده می کردند.

خلاصه اینکه    

زردشت با بنگ و حشیش به معراج ؛ و با عرق و الکل به جنگ با اهریمن می رفت !


 http://s4.picofile.com/file/7733128595/mhvb6b.jpg



http://s4.picofile.com/file/7733128602/2rxh08p.jpg




برچسب‌ها: بنگ و حشیش و گیام هوم و زردشت و زرتشتوندیداد و آرداویرافنامه و ارداویرافنامهاهریمن و رشید یاسمی و لیونایدس و لئونایدسدشتان و خرفتسر و گشتاسب و خویتوکدسازدواج با محارم و هومت و هوخت و هوشت




نظرات() 

عکس های قدیمی تالش - طایفه آقاجانی کرگانرود تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-07:54 ب.ظ

یونس خان آقاجانی تالش -نفر سوم از راست



عکس قدیمی

ازجمله حاج خان آقا،فریدون خان ،التفات ،عزیزآقا، اسد رحمانی .....و تعدادی دیگر از 
عکس ارسالی توسط نوید آقاجانی






نظرات() 

كشور خزران

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-07:31 ب.ظ

روی خط طبیعی پیشروی اعراب قرار گرفته بود در صورت عبور از این راه سرزمین های شرق اروپا برایشان باز بود ولی در اینجا مسلمین به قدرت نظامی عظیمی برخوردند كه مانع پیشروی و ادامه تصرف آنها در این جهت گردید . جنگ اعراب و خزرها نزدیك به 100 سال به طول انجامید .ردیدی نیست كه در صورت نبود خزرها در شمال قفقاز ،بیزانس این دژ تمدن اروپایی توسط مسلمین دور زده می شد وتاریخ مسیحیت واسلام با آنچه ما اكنون میشناسیم بسیار تفاوت داشت. آرتور كسلر –قبیله سیزدهم- ص 18

دایره المعارف یهود مینویسد :این دولت راههای مهم تجاری ولگا را در كنترل گرفت و بمثابه دولتی حایل میان اسلام پرتكاپو و مردم اسلاوی كه امروز روس خوانده می شوند نقشی حساس در تاریخ مسیحیت در شرق اروپا ایفا كرد. 3ibid, vol. 8, pp. 667.

معنای ساده این سخن اینست كه اگر دولت یهودی خزر نبود مردم روسیه و شرق اروپا مانند مردم سوریه و مصر و عراق ایران مسلمان بودند .

آرتامونوف می نویسد : این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند.

یهودیان خزر :

خزران قومی ترك نژاد و ترك زبان اند و در شمال شرقی دریای سیاه و شمال غربی دریای مازندران حكومت مستقلی داشتند و در سال 740 میلادی رسما حاكم و بزرگانش دین رسمی حكومت را دینیهود قرار دادند ...
« حالت عمومی خزرها را ارامنه و گرجی ها و عرب ها مردانی وحشی و خون آشام توصیف می كنند و واقعه نگاری گرجی آنها را یاجوج و ماجوج خوانده است .» همان ص 23

« مدارك تاریخی و جامعه شناسی نشان می دهد كه اكثریت قاطع جمعیت یهودی شرق اروپا از یهودیان خزری تشكیل شده بود و... بنابراین یهودیان جهان امروز حاصل جمع اكثریتی بزرگ از یهودیان خزری است به علاوه جمعی كوچك از یهودیان چند رگه اصیل »همان ص 8

برخی محققین نام خزر را در اصل قچر از ریشه تركی قچمك (كوچ روی ) می دانند.ibid, p. 944.
و اگر حروف خ و ز را در این نام ناشی از تلفظ عبری بدانیم تلفظ تركی آن همان قچر یا قجر است .
بدینسان این فرضیه را قابل طرح می دانیم كه خزران اسلاف ایل قجرند كه پس از مهاجرت به ایران به قاجار شهرت یافتند.
به نوشته سعید نفیسی در منابع تاریخ ایرانی تنها از اواسط سده دهم هجریست كه به نام قاجار یا قجر بر میخوریم.

باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند . آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.





نظرات() 

هخامنشیان قومی بیگانه از استپ های جنوبی روسیه! 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-07:16 ب.ظ

در ابتدا به بررسی خاستگاه هخامنشیان  بوسیله بررسی  آثار دانشمندان و محققان غربی و ایرانی میپردازیم ...

اطلاق نام ایرانی یا پارسی به یک قوم مهاجر دلیل بر یکی بودن نژاد ایرانیان با هخامنشیان نیست ، چون دیگر اکنون بخوبی میدانیم که مردم ایران و ساکنین اصلی ایران حداقل هفت هزار سال پیش از هخامنشیان دارای فرهنگ و هنر و صنعت خاص خود بوده اند  در حالی که تقریبا همه محققان و دانشمندانی که از آنها نقل قول میکنم ، مهاجرت این قوم بیگانه را از هزار سال پیش از میلاد دانسته اند ...

 " چنین نیست که این نام ها – پرسوا و مادای – به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد  بل که بیشتر تصور می رود که این اسامی به محوطه هایی که قبایل مذکور در آنها از نیمه قرن نهم ق.م سکونت داشته اند اطلاق شده است " (گیرشمن – ایران از آغاز تا اسلام – ص 78)

  بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند رادرباره خاستگاه هخامنشیان  می خوانیم...

" از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره ازدروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

 " چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یااز آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

 " اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م  وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

 " اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )

 "پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28

نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل :

 " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)

 " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...

آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند

 فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "

(عهد عتیق – ارمیا – 42-41  -  10- 9-  3-1  : 50 )

 "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )

 میدانیم که آرارات در مرزهای استپ های روسیه با سرزمینهای جنوب است ...از میتی ها اطلاع دقیق در دست نیست ...اما اشکنازی ها را بخوبی میشناسیم ...

"اشکناز :... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است ، ملاحظه در متی و مهاجرین از این جا و آنجا به اروپا رفته ، سبب اسم اسکاندیناویا شدند ..."( هاکس – قاموس کتاب مقدس – صفحه 72 )


گل نبشته بابلی کورش ( منشور کورش ):

 13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

 اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

 " گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)

 اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش  بل که لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی " سیاه سر " نامیده ...

مهاجرت یک قوم از شمال( نوار توحش) : مهاجرت ویرانگر و مخرب :

 آیا مهاجرت یک قوم از شمال به جنوب میتواند " تمدن ساز " باشد ؟

یافته های باستان شناسی به ما نشان میدهد که تقریبا تمام مراکز باستانی تمدن در یک شاهراه 25 درجه ای در نیمکره شمالی قرار گرفته اند ...

نواری از ده تا 35 درجه ی عرض شمالی  ...

به خوبی نشان میدهد که انسانها از قدیم ترین ایام به ترین اعتدال جغرافیایی را برای سکونت، در این عرضها یافته اند ...میتوان در این عرض تمدنهای بسیاری را بخوبی دید :

تمدنهای کهن آسیای جنوب شرقی ،تمدن بزرگ هند ، تمدن کهن چین  ، تمدن باکتریا ، سغدیان ، سکاها ، نجد ایران : پارت ها ، هیرکانیان ، زابلی ها ، سیستانی ها ، بلوچ ها ، رخجی ها ، تمدن کرمان ، تمدن مکران ، انشان ، شوش ، ایلام ، کادوسی ها ، تمدن مارلیک ، ارارتوها ،و آنگاه تمدن درخشان بین النهرین : بابل ، اکد ، آشور ، سومر ، اور ، تمدن ارمنی ها ، لیدیه ای ها ، اتروسک و ایبری ،تمدنهای درخشان شمال افریقا ، کارتاژها ، اسپارت ها ، بربرها ،و حتی تمدنهای حیرت انگیز ، آزتک ها ، اینکاها و مایا ها در امریکای مرکزی که مجموعه تمدنهای شناخته شده باستان اند و همگی از این شاهراه میگذرند ...

 نوار توحش :

نواری در شمال نوار تمدن ...

گروه ها و تجمع های اندک انسانی در این نوار به علت بی حاصلی و ناباروری اقلیم آن در حداقل تمرکز هم نیازمند مهاجرت بوده اند ...ساکنین اندک این نوار بدلیل همسازی با طبیعت خشن ، روحیه ای جنگنده و جسمی توانمند داشته اند ، در این نوار به فرهنگ شکل گرفته و شناخته شده ای بر نمیخوریم ، تنها جهت مهاجرت اقوام ساکن این نوار شمال به جنوب است که مشخصه ویژه آن تجاوز و تخریب است ...

 نگاهی به آثار شناخته شده ی هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ، بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها ، که همگی از عرض بالاتر ازنوار تمدن برخاسته اند به خوبی نشان میدهد که مهاجمین شمال نه تنها نمی توانسته اند موجب پیدایی تمدن شوند بل که به عکس موجب رشد طبیعی و موزون تمدنهای جنوب شده اند ...

اشتباه و سهل انگاری در پارسی و ایرانی معرفی کردن هخامنشیان :

داریوش در سنگ نبشته بیستون از تسلط بر پارسی ها سخن میگوید و هیئت پارسی در نگاره های درگاه جنوبی تالار صد ستون و هم نگاره ی آرامگاه نقش رستم ، چون سایر ملل مغلوب ، تخت خشایارشا و داریوش را بر شانه حمل میکنند و داریوش به پارس و انشان به چشم یکی از ایالات مفتوحه و نه سرزمین خویش نگاه میکند ..

داریوش در کتیبه بیستون ، خانواده اش را از پارسها و مادها جدا میداند :

" داریوش شاه میگوید : کسی از پارس یا ماد یا از خاندان ما پیدا نشد که این پادشاهی را از مغ گئومات بستاند "





نظرات() 

کسروی . فساد و خیاتهایش به ایرانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-07:07 ب.ظ

سید احمد كسروی وهابیگری و فساد و خیانتهایش به ایران

 کسروی و لمپنیسم :

در «یكم دی ماه و داستانش» می نویسد:
دوران ریاستم بر عدلیه زنجان، روزی در دادگاه هنگام محاكمه، به گلوی مدعی العموم تهرانی «چسبیدم و یك مشتی هم به سرش زده از پنجره بیرونش انداختم و گفتم: برو كه عدلیه مدعی العموم خائن نمی خواهد»! كسروی این داستان را به عنوان یكی از «قانون شكنی»‏های خود نقل كرده و (ضمن «توجیه» این رویّه به بهانه «قانون شكنیهای دیگران») می گوید:

«من بارها این كارها را كرده ام و همیشه فیروز بوده ام»![168] 
[168].‏ یكم دی ماه و داستانش، كسروی، ص 30.

مع الاسف شاگردان كسروی نیز، همچون خود وی، خشن و اهل داغ و درفش بودند و محمدعلی جمالزاده نقل می كند كه روزی در آبادان، در مجلسی كه اهل آن «تمامْ شاگردان كسروی» بودند حضور داشتم. «یكدفعه در باز شد و كسی آمد در گوش من آهسته گفت: جمالزاده، متوجه خودت باش. اینها تمامْ شاگردهای كسروی هستند. حرفی نزنی هابرایت خطر جانی دارد» (لحظه ای و سخنی با سید محمدعلی جمالزاده، ص 122).

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کسروی و وهابیگری...

اگر کتاب شیعی گری کسروی را با کتاب اشراق مجمد عبد الوهاب مقایسه کنید در خواهید 
یافت که ایشان هم از پیشه کپی-پیست بی بهره نبوده اند!!

البته نمی توانید بگویید عبدالوهاب معتبر است چون اولین مخالفش برادرش و گروهی از 
علمای سنی بودند!!

در كتاب «دادگاه» می نویسد: «مشروطه چیست؟...چنین چیزی با صوفیگری و شیعیگری و خراباتیگری چه سازشی تواند داشت؟!»![122]
در كتاب «در پاسخ بدخواهان» (ص 4) شیعیان را گروهی «تیره درون» و «بی فرهنگ و آزرم» خوانده و می نویسد: «اینان آن تیره درونانیند كه جعفر بن علی [مقصود، برادر امام عسكری است كه به علت ادعای دروغین جانشینیِ امام یازدهم، در تاریخ به «جعفر كذّاب» شهرت دارد] را به گناه آن كه راستگویی كرده و چنین گفته: «برادر من حسن عسكری فرزندی نمی داشت» «كذّاب» نامیده اند و هزار سال است آن مرد راستگو [!] را هو می كنند. از چنین گروهی بی فرهنگ و آزرم چه شگفت است كه...».

كسروی در همان كتاب (تاریخ مشروطه ایران، ص 131) است كه می گوید:
شیعیان و علمای آنان قائل به امامت بلافصل امیرمؤمنان بوده و خلفا را غاصب این مقام و سزاوار نكوهش ابدی می دانند و«مردمی با این باور، پیداست كه...از پرداختن به كار زندگانی و كشور تا چه اندازه دور بودندی»!

انتخاب تیترهای موهِنی چون «پیوستن ملایان به اوباشان»،[139] 
«جنبش ملایان و آغاز آشوب»،[140] 
«دستبردهایی كه علما در قانون می كردند»!،[141]
«چگونه از دامهای منطق و اصول جَستم»[142] 
و نیز تعابیری نظیر «در این پیشامد، از همه رسواتر ملایان بودند»[143] 
و «نمایشهای بیهوده... و نشان هوسبازی ملایان»![144] 
همگی حاكی از كینه توزی آشكار و بیمار گونه كسروی به علمای شیعه و نمونه ای از زبان و قلم پرخاجو، هتاك و ستیزناك اوست، به گونه ای كه كمتر می توان نمونه مشابهی از آن در میان نویسندگان «لائیك» و حتی ضدّ مدهب كشورمان یافت. برخی از مطلعین، سابقه ضدیت كسروی با روحانیت را به گذشته های دور دوران نوجوانی او، بر می گردانند.[145]

كسروی ـ چنان كه دیدیم ـ به مجتهد تبریزی و سایر مجتهدان آذربایجان نسبت «ناآگاهی» داده است. جالب است بدانیم كه وی عموم رهبران دینی و حتی مصلحان و مبارزان مذهبی را (از سید جمال اسدآبادی گرفته تا مدرس و خیابانی) به ناآگاهی و خودخواهی متهم ساخته است!
از نظر او: سید جمال الدین اسدآبادی «به كار بزرگی برخاسته بوده، ولی راه آن را نمی شناخته و آنگاه هیچ گاه خود را فراموش نمی كرده...»[76] 

میرزا كوچك خان و یاران او مردانی «كوتاه بین و ساده» بوده «و از دوراندیشی و شناختن سود و زیان كشور بی بهره» بوده اند![77] 
(قبلاً هم دیدیم كه در «تاریخ پانصد ساله خوزستان» جنگلیان را جمعی از «گردنكشان و خودسران» شمرده بود!).[78] 
شیخ محمد خیابانی، به رغم نیكخواهی و دلسوزیش برای كشور، «یك راه روشنی در اندیشه نمی داشت»[79] و بیانیه وی كه بر دو اصل «برقرارداشتن آسایش عمومی و از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت» تكیه داشت، حاكی از «بیمایگی كار» او و همدستانش بوده و ضمناً نشانگر «بی پروایی خیابانی به مردم» است![80]

در همان ایام، شهید مدرّس پرچم قیام بر ضدّ قرارداد 1919 وثوق الدوله ـ كاكس را در تهران بر دوش داشت. داوری كسروی در باره مدرّس را نیز لابد بایستی از تصویر كلی ای كه وی از مخالفان قرارداد ننگین وثوق الدوله به دست می دهد، بازجست:
...بیرون آمدن این پیمان نامه ناخشنودی سختی در مردم پدید آورد و در هر كجا تكانی پیدا شد... راستی آن است كه گذشته از خود پیشامد و برخورد آن به همه كس، انگیزه هایی در میان بود كه به سختی شور و هیاهو می افزود:
نخست یك دسته از آزادیخواهان از بیكاری دلتنگ گردیده و افتادن كابینه را با ناشكیبایی آرزو می كردند. 
دوم هوچیان كه گفتیم با هر كابینه دشمنی می نمودندی و افتادن آن را خواستندی... و به یك چنین بهانه ای نیازمند می بودند.
سوم یك گروه كوتاه اندیش چون از كوششی نتیجه برنگیرند و یا در كشاكشی شكسته بیرون آیند در پی كسی باشند كه گناه را به گردن او گذارند و با شور و هیاهو بر سر او پرند و خشم خود را فروریزند و بدینسان از زیر شرمساری بیرون آیند.
توده ایران در این هنگام چنین حالی می داشتند و به داشتن یك كسی كه همه گناهها را به گردن او اندازند نیازمند و آرزومند می بودند و آن كس وثوق الدوله را یافتند...[!][81]

تأثیر این اظهارات مشعشع! در خواننده ناآگاه، «ایجاد بدبینی شدید به پیشینه مبارزات ضدّ استعماری ملت ایران و تصور منفی از پیشوایان خبیر و دلسوز آن (نظیر شهید مدرس)» خواهد بود. 
چنان كه خواننده آگاه نیز، پس از قرائت این سطور، رویش دو شاخ تعجب! را بر فراز سر خویش احساس خواهد كرد!
كسروی حتی علمای مشروطه خواه ایران و عراق: طباطبایی، بهبهانی، آخوند خراسانی، شیخ عبداللّه مازندرانی و... را نیز (كه «ظاهراً» به آنان ارادت نشان می دهد) از برچسب «ناآگاهی» محروم نگذاشته و راجع به آنان می نویسد: 
«از كشورداری و چگونگی پیشرفت توده و این گونه اندیشه ها بسیار دور می بودند»![82]






نظرات() 

هخامنشیان قومی بیگانه از جنوب استپ های روسیه 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-06:46 ب.ظ

پیشتر راجع به این موضوع در این لینك بحث نموده و سخنانی از دانشمندان بزرگ همچون توین بی ، گیرشمن ، املی كورت و... در اثبات این موضوع آوردیم و از نوشته های تورات بخش هایی را درباره این قوم مهاجر آورده و در نهایت الواح هخامنشی را به چالش كشیدیم .

اما در خلال بحث ها در تالارهای گفتگو اسنادی آورده شد كه آنها را جمع آوری و در یك قالب قرار می دهم ...

سخن اندیشمندان (تکمیلی از بحث پیش):

گیرشمن :

«در نیمه­ی دوم هزاره­ی دوم پیش از میلاد، اقوامی که قبلا در سیبری جنوبی تا آسیای مرکزی می‌زیستند، به دلایلی چند، با استفاده از ارابه و اسب، از شرق و غرب دریای مازندران (کاسپین)، وارد فلات ایران شدند.(رومن گیرشمن، «ایران از آغاز تا اسلام»، چاپ چهارم، ترجمه­ی دکتر محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1355.)

گیرشمن علنا هخامنشیان (آریاییان) را از سیبری جنوبی می داند و اعلام می كند كه از تقریبا از همان بازه هزار نخست پیش از میلاد كه دیگر دانشمندان اعلام كردند ، این اقوام وارد ایران شدند و...بنابراین هیچ نسبتی نمی توانند با مردم بومی ایران در تمدن های كاسپین و شهر سوخته و مارلیك و جیرفت و ... داشته باشند .



دیاكونوف:

تیره‌هایی از شعبه­ی شرقی (که از شرق دریای مازندران وارد ایران شدند) در آسیای مرکزی و ایران ساکن شدند که «پارت‌»ها از این گروه‌اند.گروهی از پیشتازان تا دره­ی هند پیش رفتند و با غلبه بر حکومت­های بومی (درآویدی) فرهنگ آریایی هند را پایه‌ریزی کردند.شعبه­ی غربی که از شمال دریای مازندران عبور کرده و از راه قفقاز وارد آذربایجان شدند و مدتی در اطراف دریاچه­ی ارومیه اطراق کردند، نقش مهمی در حیات سیاسی و اجتماعی ایران داشتند. اینان پایه‌گذاران دو سلسله­ی «ماد» و «هخامنشی» هستند.ایگور میخائیلویچ دیاکونف، «تاریخ ماد»، چاپ دوم، ترجمه­ی کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، 1357.

دیاكونوف نیز همان جملات را به نحوی تكرار می كند ...

گرچه ابهام و تاریکی بر بخش اعظم تاریخ ماد سایه افکنده است، اما همین اندازه می‌دانیم که «ماد»ها از تیره‌های اقوام آریایی هستند که به همراه «پارس»ها از مسیرهای صعب‌العبور قفقاز گذشتند و به فلات ایران و آذربایجان پای نهادند و زمانی که قدرت یافتند تا حوزه­ی ابرسن (زاگرس) مرکزی پیش رفتند و همدان یا هگمتانه را پایتخت خود قرار دادند. حوالی 700 پیش از میلاد تمام سرزمین­هایی که قبلا به اقوامی چون «کوتی»، «لولوبی»، «سکایی» و «هوری»، و «اورارتو» تعلق داشت، قلمرو حکومت ماد به شمار می‌آمدند.ام. دیاکونف، همان، ص 211

پی یر بریان :

«چگونه باید پیدایش قدرتمندانه ناگهانی قوم و دولتی را که عملا ناشناخته بوده است ، در عرصه تاریخ توضیح داد ؟...ظفرمندیهایی چنین گسترده را نمی توان فقط با اصرار یک طرفه بر انحطاط دولت های مغلوب کورش توضیح داد - که ضرورت دارد همین انحطاط نیز معلوم شود و روند ها و چگونگی های آن مشخص شود .همچنین جهان گشایی های کورش را نمیتوان تا حد این فرض راحت و به حقارت گیرنده تنزل داد و مدعی برتری بدیهی "اقوام چادر نشین" بر مردمان " یک جا نشین " شد.»(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشیان - ص 65)

 

 

تبارسازی داریوش و كوروش :

۱- منشور نبونید و نكته ای جالب : در منشور نبونید كه كتیبه آخرین شاه بابل بوده واز نظر ظاهر بسیار شبیه به لوح كوروش است چنین آورده شده است :

نَـبـونـیـد (نَـبـونـیـدوس):کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله خواب آنان را پراند. او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند.

این سخن شاه همسایه خود می تواند دروغ های بزرگ كوروش و داریوش را بر باد دهد كه این دو شاه در الواح مختلف برای خود تبارسازی كرده اند .

« بنا بر سال نامه های بابلی ، پس از مرگ هومبان - نیکش اول ، خواهر زاده او شوتروک - نهونته ی دوم (699-716پیش از میلاد) بر تخت شاهی نشست .در متون بدست آمده ی ایلامی وی خود را "شاه انشان و شوش" و"گشترش دهنده ی سرزمین ایلام " میخواند »
(یوسف مجید زاده - تاریخ تمدن ایلام - ص 29)

بنابراین گفته پادشاهان پیشین انشان اجداد كوروش نبوده اند و كوروش خود به گفته كتزیاس با حیله و تزویر خود را به حكومت رساند.

 

۲- مشکوک بودن هرودوت و نوشته های داریوش در مورد شجره نامه و اقوامش و...

« باید اضافه کنیم که شجره نامه ی پادشاهی که هرودوت ارائه میدهد دقیقا با آنچه به وسیله داریوش داده شده مطابقت نمیکند ...لیکن این مدرکها چندان مطمئن نیستند در واقع از یک سو درباره اصالت آن ها شک و تردیدهای جدی وجود دارد و از سوی دیگر گفته های داریوش خود نیز ، سخت مشکوک به نظر میرسد »(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 73)



۳- نام گذاری و جعل اجداد توسط داریوش :

« روشن به نظر میرسد که داریوش قصد داشته است ، بعد از پایان یک دوران فترت سلسله ای بنیان های تازه ای برای پادشاهی پارس و استیلای هخامنشیان بگذارد ،وگزینش یک جد بزرگ "نام دهنده " به اسم هخامنش نیز که توجیه کننده حقوق مکتسب اوست ناشی از همین نیاز است ...در همین معناست که پادشاه تازه فرمان میدهد این عنوان را بر روی کتیبه های پاسارگاد نقر کنند و متقلبانه به نام کورش نسبت دهند »(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 269)

« همواره این ادعا که داریوش که خود را نهمین شاه خاندان هخامنشی خوانده ، مسئله ساز بوده است ، چه در صورت صحت ارشام و آریارمنه پدر بزرگ و جد او در زمره نه تن خواهند شد حال آنکه این دو تن معاصر با کورش دوم و کمبوجیه اول بوده اند و دومی هم به گواه لوح رسی کورش خود شاه بوده است ...هر چند فرضیه جذاب بنظر میرسد اما متاسفانه به یک بازی هوشمندانه با داده ها بیش تر شبیه است تا یک واقعیت تاریخی ،
حتی با کشف دو لوح زرین به نام آرشام و آریارمنه در همدان ، گروهی به گمان اثبات قطعی نظریه افتادند ،اما با بررسی های بیشتر جعلی بودن لوح ها به اثبات رسید»
(توماس کویلریانگ - تاریخ باستان کمبریج - ج 4 - فصل اول - ص 24)

« ...کورش بزرگ به جای "شاه پارس" خود را "شاه انزان" خوانده . این حدس به نظر صحیح می آید ، ولی یک اشکال باقی می ماند ، اگر عقیده صحیح باشد باید گفت که قبل از داریوش اول از سلسله هخامنشی دوازده نفر پادشاه یا امیر بودند و حال آنکه داریوش اول در کتیبه بیستون میگوید: هشت نفر قبل از من شاه بودند و من نهمین شاه از دودمان دوگانه ی هخامنشی هستم »( پیرنیا - ایران باستان - ص 230)


البته بنظر میرسد داریوش در این کار شهره بوده ، فتوی از مفتی هخامنشیان:

« داریوش شاه : آن جا که دروغ لازم است باید دروغ گفت ، چه ، مقصود از دروغ و راست یکی است » !!!(به نقل از هرودوت ، پیرنیا ، ایران باستان ، ص 522)

 صلح دوستی مردم باستانی ایران:

((...قبلا ذکر گردید که ساکنین باستانی فلات ایران مردم صلح دوستی بودند .در این مورد و در جهات دیگر آنها شباهت های زیادی به معاصرین و همسایگان خود در دره سند داشتند ،معلوم نیست این مردم در چه زمانی خصوصیات و عادات صلح طلبی خود را ترک و یا مجبور به ترک آن شده اند ))(واندبرگ ، باستان شناسی ایران باستان – ص134)

 وحشی نامیدن مردم بومی ایران توسط محققان ایرانی :

محمد تقی بهار : "آریایی ها آن روز که در ایران استقرار یافته بودند،خود دارای تمدن و خط نبودندو این مبادی و اصول رااز رعایا و زیر دستان مغلوب خودآموختند و آن زیردستان مردم قدیم ایران بودندکه بعد ها از آنان به " دیوتعبیر شده استو یا اسرای جنگی از نژادهای همسایهو یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می شدند"    محمد تقی بهار-سبکشناسی-صفحه 92


پیرنیا  :"به هر حال وقتی آریان ها به فلات ایران آمدند،در اینجا مردمانی یافتند که زشت و از حیث نژاد عادات و اخلاق و مذهب از آنها پست تر بوده اند . زیرا آریان ها مردمان بومی را " دیو" و " تور " مینامیدند...بنابراین در ابتدا حقی برای آنها قائل نبودندبلکه با این ها دائما میجنگیدند و هر کجا مییافتند میکشتند"  پیرنیا- ایران باستان -ص157

در اینجا مردم باستانی ایران و ساکنین این سرزمین که هزاران سال پیش از آریاییان در ایران زیسته اند وحشی و بدوی و پست و ... نامیده میشود ، تا شایستگی کشته شدن بدست آریاییان را داشته باشند ...

آتش پرستی این قوم نشانگر چیست ؟!

اصولا آتش پرستی منتسب به زرتشتیان نمیتواند با حیات بومی مردم اقلیم های جنوبی ایران مطابقت داشته باشد که گرمای زمین به حد کافی آزار دهنده است، در صحراهای زمین خورشید عنصری موافق حیات شمرده نمی شود از این رو این مردم زمان و تقویم خود را بر اساس حرکت ماه تنظیم میکنند...

ولی گرامی داشتن آتش نزد یک قوم در جنوب ایران را نمیتوان چندان بومی شمرد و میتواند از همان استپ های جنوبی روسیه به ایران آمده باشد ،و این مهاجمین هخامنشی بودند که از استپ های سرد روسیه اینرا به ایران منتقل کردند...



محمد مردوخ-تاریخ مردوخ-ص28 
(( آری کلمه ای است مرکب از آر و ی آر در زبان کردی و فرس قدیم ، به معنی آتشاست همچنان آیر با یای مجهول و اتر و اگر همه در السنه طوایف کرد به معنی آتش اند.در زبان فرس قدیم هم آتش را هار و هیر و آذر و اتر و اکر گفته اند،امثال این کلمات از ماده ی آر اشتقاق دارند و متضمن معنی آتشند...پس آری که با یای نسبت ترکیب یافته یعنی آتشی و آتش پرست و جمع آن آریان می شود،یعنی آتش پرستان چه این گروه همه آتش پرست بودند و با آتش سروکار داشته اند ...))


زبان هخامنشیان:

((در صرف و نحو پارسی باستان اسم هادارای سه نوع ، یعنی مذکر و مونث و خنثی و سه صیغه یعنی مفرد و تثنیه و جمع و هشتحالت به شرح زیر است :
حالت فاعلیحالت مفعولی صریححالت اضافهحالت مفعول غیر صریح- حالت مفعول عنهحالت مفعول همهحالت مفعول فیه -حالت ندا‌ ))  شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی- ص4


"اسم در زبانهای ایران باستان دارای سه جنس مذکر و مونثو خنثی بود و سه شمار مفرد و مثنی و جمع بود . ... دستگاه صرف اسم ایرانی باستان دراواخر دوره هخامنشیان به زوال گرایید و رفته رفته پایانه های صرفی از میان رفتند .به طوری که در زبانهای ایرانی میانه غربی ( فارسی میانه و پارتی) جنس اسم از میانرفت و شمار مثنی نیز ناپدید شدحسن رضایی باغ بیدی – دستور زبان پارتی- ص51



در زبانکتیبه ها " مرداینگونه صرف میشود
 ..."حالت مفعولی =مَر تی یا حالت مفعولی صریح = مر تییام  حالت اضافه و حالت مفعولی غیر صریح = مر تیهیا حالت مفعولی عنه ، مفعول معه و ندا = مرتی یا " "شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی –ص4"

چنین تغییراتی در اسم ( آ ، یا ، آم ، یام ) کاملا ازدستور زبان روسی کهن اقتباس شده ...

صفت :صرف صفت در زبانبومیان ایران تابع جنسیت و حالتهای دستوری اسم و فعل نیست .صفت زیبا در (زن زیبا ) یا ( مرد زیبا ) پیوسته ثابت است ...

"تعداد صفتی که در کتیبه های پارسی باستان به کار رفته به یکصد میرسد به جزچند صفت بقیه با هجای مفتوح ختم میشوند و صفات در تمام حالات با اسم هایی که وصف میکنند مطابقت داردمثال : (دهیاوش= ن َ ئی با ) = کشور زیبا .........( دهیاوم = نَ ئی بام ) = کشور زیبا را ."شارپ – فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی – ص7


 

نابودی اقوام باستانی ایران پس از حضور هخامنشیان(آریاییان) در ایران:

اقوام سیلک در 3500 سال پیش مغلوب آریاییها می گردند که آثارشان در طبقات و نیزه های بلند پیداست و در فاصله دو تپه بزرگ و کوچک دو گورستان قدیمی الف و ب کشف و ظاهر می شود.
آثار مکشوفه از گورستان ب مربوط به مهاجران تازه وارد به سیلک بیشتر شبیه آثار زیر خاکی تپه گیان در نهاوند و خوروین در ساوجبلاغ و حسنلود در نقده و نواحی لرستان است
فهرست اماکن باستانی ، نصراله مشکوتی ص 241

شهر سوخته: خبرگزاری میراث فرهنگی:شهر سوخته در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد به سوی یك ركود فرهنگی پیش می‌رود و شواهد نشان می‌دهد كه این تمدن باستانی شرق فلات ایران در اوایل هزاره اول پیش از میلاد از بین می‌رود. ...برخی از محوطه‌های به دست‌آمده در این بررسی‌ها به دوره پس از نابودی تمدن شهرسوخته بازمی‌گردد. ما احتمال می‌دهیم كه مردم شهر سوخته پس از آنكه شهرشان را به هر دلیلی از دست داده‌اند به این مناطق كوچ كرده‌ باشند.»http://www.chn.ir/news/?section=2&id=33032


گوهر تپه وتپه طالب خان :خبرگزاری میراث فرهنگی:گوهر تپه در رستم کلای بهشهر که آثار و سفالهای پیدا شده حداقل به هزاره اول پیش از میلاد بر میگردد ...گرچه خود تمدن بسیار کهن تر از اینست ... «تا کنون بخشی از تپه طالب خان زابل .... در این فصل کاوش موفق شدیم تا سفال های هزاره اول پیش از میلاد را درلایه های استقراری آن کشف کنیم. این سفال ها نشان می دهد که تپه طالب خان پس از متروک شدن شهر سوخته رونق گرفته است و زندگی در آن ادامه داشته است.بقایای استقرار کشف شده در تپه طالب خان متعلق به هزاره اول پیش از میلاد است اما لایه های استقراری زیرین این تپه باستانی با شهر سوخته مطابقت دارد.http://www.chn.ir/news/?section=2&id=28431

حسنلو : نیز که جزو مناطق مشهور باستانی ایران است در حدود 800 پ.م نابود شده ...

تپه شیزربر اساس نتایج تاریخ گذاری تپه شیزر می توان گفت نهشت های باستان شناختی ترانشه Iدر بردارنده آثار عصر آهن و عصر مفرغ می باشند؛ جدید ترین تاریخ بدست آمده مربوط به کانتکست 1002 از این ترانشه با تاریخ 913 پیش از میلاد است؛http://www.icar.ir/UserFiles/File/10th%20symposium/chekide3%20part1.doc

تل ابلیس: تل ابلیس در جنوب شرقی بردسیر، در نزدیكی روستای فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در این محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترین و دوره پنجم، جدیدترین آنهاست. اهمیت عمده تل ابلیس در صنعت فلز كاری آن است. صنعتگران این محوطه باستانی در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گیری، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند. مطالعه سفال به دست آمده از تل ابلیس نشان می دهد كه این محل از تل باكون تا ببن النهرین در غرب، و از تپه یحیی تا دره سند و دریای عمان در شرق و جنوب، و سیلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگی نزدیكی داشته است. 
قدمت آثار به دست آمده از تل ابلیس نشان می دهد كه نخستین ساكنان این محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.

تپه های گودین و سه گابی :بقایای باستانی منطقه كوهستانی غرب مركزی، در سلسله حفریاتی در تپه های " گودین " و " سه گابی " شناسایی شده است كه این آثار را به دوازده دوره تقسیم كرده اند. از قدیمترین آنها، یعنی دوره های دوازدهم ( دوره شاهین آباد ) و یازدهم ( دوره كوچه ) به ترتیب در هزاره های ششم و پنجم، ... دوره سوم یا دوره گودین ( 1300- 2400 ق.م. ) وسیعترین و پرجمعیت ترین دوره ها بوده است.دوره دوم هم پس از نابودی اینها مادها جایگزین میشوند ...

 

مطالب مرتبط:





نظرات() 

شیطان پرستی چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-06:40 ب.ظ


شیطان از ماده «شطن» به معنی مخالفت می باشد،‌ و به هر موجود طغیانگر و مخالفی گویند، خواه از انسان ها باشد یا از جن و یا از حیوانات.[1] به عبارت دیگر؛ شیطان یك عنوان است كه معمولا به موجودی به نام ابلیس صفت داده می شود. ابلیس، جنی بوده است كه از خدا نافرمانی كرده است.
شیطان پرستی به معنای عام یعنی اطاعت از شیطان و پرستش آن به عنوان معبود است. 
امروزه گروه های مختلفی به عنوان شیطان پرست مطرح هستند که باید گفت این گونه انحرافات نه تنها تازگی ندارد که بعضی به آن پیشینۀ هزار ساله می دهند و دلیل آن را پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش و یا وجود دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر در اندیشه های پیشینیان می دانند که نمونه آن را در آیین زرتشت و قبل از آن در دنیای مصر باستان و بین النهرین می توان یافت. در دین زرتشت اهریمن خدای شر در کنار اهورا مزدا خدای خیر پرستش می شود. برای نخستین بار شخصی به اسم " توماس هاردینگ "در 1565 میلادی در کتاب "تکذیب یک کتاب" واژۀ شیطان پرستی را علیه"مارتین لوتر" به کار برد و باعث ترویج و شیوع این لفظ شد تا جایی که شیطان پرستی در قرون 17 و 18 میلادی در برخی کشورهای غربی به صورت یک رسم ظهور یافت که به مخالفت با ادیان ابراهیمی می پرداخت. ترویج این پدیده مدیون حمایت های بی دریغ سرمایه داران یهودی و فراماسون ها بود .جادو گری و شیطان پرستی را در اوایل قرن 19 میلادی بعضی از سرمایه داران و اشراف زادگان انگلیسی که عضو گروه های فراماسونری بودند به رهبری شخصی به اسم " سر فرانسیس داشو "با نام باشگاه آتش جهنم در شهر لندن گسترش دادند. و با تلاش آنها این گروه ها در آمریکا نیز رواج یافتند. اغلب این سرمایه داران که از شیطان پرستان حمایت می کردند از قاچاقچیان و تولید گنندگان مشرو بات الکلی و مروجین قمار خانه ها و مرکز فساد در اروپا و آمریکا به شمار می رفتند .[2]


افکار و عقاید
عموم شیطان پرستان به جای اطاعت از قوانین الاهی و اخلاقی بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمای های موجودی مافوق با قوانین خاصی تمرکز دارند و از باورها و گرایش های ادیان گذشته مخصوصا ادیان ابراهیمی و مسیحیت و اسلام اجتناب می کنند و به جای خدا محوری گرایش به خود پرستی دارند و با الگو گیری از مکاتب ماتریالیستی و اومانیستی، خود محور و جادو محورند و خود را در مر کز هستی و قوانین طبیعی می بینند و بعضی دیگر شیطان را خدا می دانند و به پرستش آن رو ی می آورند.[3]


گروه ها و گرایش ها 
شیطان پرستان را به دو گروه اصلی تقسیم می کنند: 
الف: شیطان پرستی فلسفی 
ب: شیطان پرستی دینی 


شیطان پرستی فلسفی
این گرایش را منتسب به شخصی به اسم " آنتووان شزاندر لاوی" موسس کلیسای شیطان و نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیانگذار شیطان پرستی لاوی می دانند. او شیطان را فرمانروای زمین می داند لاوی تحت تأثیر نوشته های نیچه فیلسوف غربی و دیگران قرار داشت و در نظرش شیطان موجودی مثبت بود در حالی که تعالیم خدا جویانه کلیسا را مسخره می کرد خود را خدای خود می داند. 


شیطان پرستی دینی 
در این گرایش، اول باید یک قانون ماورای طبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است و همه شیطانی هستند و یا به وسیله شیطان شناخته می شوند بپذیرد این شیاطین می توانند ذهنی باشند یا از بین الاهه های باستان بین النهرین یا مصر انتخاب شوند کلیه فرقه های شیطان پرستی یک اصل مشترک دارند و آن هم در اولویت قرار دادن خود مشخص است، گروه دیگر شر پرستان هستند که معروف به رواج انواع فحشا و ابتذال جنسی هستند. آنها دنیایی را ترسیم می کنند که هیچ روزنۀ امیدی برای آن متصور نیست لذا شیطان پرستی را دنیای تاریک می نامند و از موارد رایج اعمال و عقاید آنها خودکشی است که آن را بهترین راه رسیده به حقیقت می دانند.[4]

شیطان پرستی در ایران
در کشور ما شیطان پرستی تحرکات و فعالیت هایی را به صورت مخفی و زیرزمینی آغاز کرده است. سبک تبلیغ آنها کمتر عقیدتی است و بیشتر از راه پارتی و مهمانی های شبانه صورت می گیرد که در آن انواع مشروبات الکلی و آمیختگی پسران و دختران و موسیقی بی ریشۀ جاز که از موسیقی یهودی گرفته شده و قرص های روان گردان و مواد مخدر مانند شیشه و کوکائین، وجود دارد.[5]


علائم و سمبل ها 
شیطان پرستان دارای علائم خاصی هستند که در مجالس خود می آورند و یا حتی بر روی لباس های آنها وجود دارد تا با آن به دیگران بفهمانند که عقیده و رفتار آنها چگونه است و در مواردی افرادی ندانسته از این علائم استفاده می کنند؛ مثلا از لباس هایی با علائم آنها استفاده می کنند.
بعضی از علائم و سمبول های آنها عباتند از:
پنج ضلعی وارونه یا ستارۀ صبح 
صلیب شکسته یا چرخ خورشید 
چشمی که به همه جا می نگرد 
صلیب وارونه 
تبر رو به پائین و ... 
و علائم دیگری از همین قبیل که هر کدام حاکی از روموز خاصی می باشد. [6]


اشکالا ت و انحرافات 
اشکالات این فرقه های منحرف واضح تر از آن است که نیازی به بیان داشته باشد با این حال چند اشکال بزرگ به طور اختصار ذکر می شود :
الف: پرستش غیر خدا 
مشخص است طبق عقیدۀ آنها خدا پرستش نمی شود بلکه به پرستش شیطان و خود می پردازند و این پلید ترین کار است. 
ب:ضدیت و مبارزه با ادیان ابراهیمی
ج: ارتکاب اعمال کریه و خلاف اخلاق انسانی مثل اشاعۀ فساد و ابتذال جنسی و... .


حرف آخر اینکه:
شیطان پرستی عقیدۀ باطلی است که افرادی برای رسیدن به مقاصد شیطانی خود پای بند آن هستند. و در حال حاضر هم با حیله های مختلف (مسائل جنسی ،اعتیاد، الکل، ابتذال و... به دنبال جذب نیرو (انحراف اخلاقی) مخصوصا از بین جوانان برای گروهای انحرافی خود می باشند.

--------------------------------
[2] - رحیمی – ره توشه جوانان- ص159- ناشر قلم مکنون- چاپ اول- تابستان 87.
[3] - همان -ص 166.
[4] - همان ص 168.
[5] - همان –ص 169.
[6] - همان –ص 172.
موضوعات مرتبط: مقالات





نظرات() 

دانلود مستند اربابان جعل

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 خرداد 1395-06:32 ب.ظ




دانلود مستند اربابان جعل دانلود مستند اربابان جعل

مستند جذاب و زیبای ” اربابان جعل ” که کاری از دوست خوبمان شهاب در وبلاگ ” حق و باطل ” است…این مستند پنج قسمتی به بررسی دروغ پردازی های تاریخی درباره یهود(صهیونیسم) میپردازد ، تمام سعی سازنده این مستند در این بوده که بتواند واقعیات تاریخ را به شکل صحیح بازگو کند…امیدواریم این مطلب مورد توجه شما قرار بگیرد…

[یهودیان به   ایرانیها حمله کردند و آنها را کشتند.آنها در شهر شوش ۵۰۰ نفر از جمله ۱۰ پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.

بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند.با موافقت پادشاه، یهودیان ۳۰۰ نفر دیگر را در پایتخت کشتند.در سایر شهرها نیز یهودیان  ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند .این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.]

تکه ای از سایت ویکی پدیا ، در این نوشته که کاملا از منابع خود یهودیان است به این نسل کشی بزرگ اشاره شده…برای آگاهی بیشتر درباره جعل نگاری ها ، مستند زیر را حتما ببینید…

این مستند شامل پنج قسمت است :

  • قسمت نخست درباره جعل در تاریخ و… در اعصار گوناگون سخن می گوید …
  • قسمت دوم درباره افسانه اسارت یهودیان در بابل و جعل های پیرامون آن …
  • قسمت سوم درباره منشور کوروش و ترجمه ساختگی و نظرات دانشمندان پیرامون این لوح …
  • قسمت چهارم درباره نظریه ذوالقرنین بودن کوروش است که این نظریه رابه نقدکشیده …
  • قسمت پنجم درباره جشن ایرانی کشی پوریم خواهد بود …

 

قسمت نخست مستند اربابان جعل

دانلود یا دانلود

 قسمت دوم مستند اربابان جعل

دانلود یا دانلود

قسمت سوم مستند اربابان جعل

دانلود یا دانلود

قسمت چهارم مستند اربابان جعل

دانلود یا دانلود

قسمت پنجم مستند اربابان جعل

دانلود یا دانلود

,,,

موضوعات مرتبط: فیلم,سخنرانی,مستند





نظرات() 

سیری در اسناد هخامنشی و یافته ای دیگر ...

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 خرداد 1395-10:27 ب.ظ

Heir of ousted King ...

ترجمه کتیبه بیستون و دیگر اسناد هخامنشی را که با دقت بخوانیم اینقدر نکات جالب دارد که تمامی نخواهد داشت .کافیست در اسناد هخامنشیان دقیقی شویم و بدون ذهنیت ، بررسی کنیم ...

در گل نبشته بابلی کوروش( ترجمه عبدالمجید ارفعی) می خوانیم :

17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش)را به شهر خویش، بابل، فرا برد.(مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و)نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد به دست او (= کورش) سپرد...

دقت کنید در طول این بیانیه سیاسی کوروش نبونید (نبونئید) شخصیتی منفور و مغضوب استهم از سوی خدای مجهول (ارفعی:"مردوک") و هم از سوی مردم بابل ...

 کوروش : همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد،(همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
...
23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ](پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم...

 
از نماز بردن بر یک شخص و بوسیدن دو پای او که بگذریم .اینجا نیز کوروش می گوید که مردم بابل وبا او رفتاری نیکو داشته اند و از حضورش خرسند شدند .طبیعتا مردم بابل از شاهشان(نبونید) ناراضی بودند که به سمت کوروش رفته اند .
 
 
 حال کتیبه بیستون نوشته داریوش هخامنشی را مرور کنیم :
ترجمه کتیبه بیستون - غیاث آبادی :
بند ۱۶ ۷۲-۸۱ داریوش شاه گوید: ... مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه»پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد. او مردم را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم. سپس همة مردم بابل به سوی او رفتند.بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت. 
 
نکته جالب ماجرا اینجاست که همان مردم بابل که گویا بعلت بدرفتاری نبونید به سمت کوروش رفته اند(براساس بیانیه کوروش) اینجا علیه داریوش به سمت فرزند نبونید می روند و علیه داریوش قیام می کنند ...این موضوع اهمیتی ندارد که داریوش او را دروغگو خطاب کرده اینجا مهم اینست که اگر نبونید فردی با توصیفات کوروش بوده است ، پس چرا فرزندش (یا دیگری)خود را به او منسوب کرده است تا همه ی مردم بابل به سمت او گرایش پیدا کنند ؟!

 
بند ۱۴ ۷۶-۸۳ داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند. مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد. در آنجا چنین به مردم دروغ می‌گفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم.آنگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی آن اَرخَـه رفتند.او بابل را گرفت. او شاه بابل شد.

بابل پس از فتح وتوسط داریوش و کشتن فرزند نبونید محبوب و سرکوب مردم بابل توسط داریوشبار دیگر و پس از سرکوب ملتهای دیگر شورش می کند .اینبار نیز فردی دیگر خود را به نبونید منسوب کرده است .باز هم داریوش اعتراف می کند که " مردم بابلبه سمت فرزند نبونید رفتند .

اما حقیقت چیست ؟!
به نظر در این بین داریوش سخنش به واقعیت نزدیک تر است .یعنی چندین بار شورش مردمی در بابل را خود داریوش توصیف و تایید می کند و محبوب بودن منسوبین به نبونید در بابل را خود او تایید می کند .

بنابر این دو حالت می ماند :
1- کوروش با بیانیه اش قصد فریب افکار را داشته و نبونید هرگز در بابل منفور نبوده است ...
2- هخامنشیان در طول حکومتشان چنان رفتاری با بابلیان کرده اند که آنها ناچار آن شاه منفور را و فرزندش را به این شاه (داریوش ) ترجیح دادند .
 
 
 
مطالب مرتبط :
 

برچسب‌ها: هخامنشیانکوروشنبونیدداریوشمنشور کوروش



نظرات() 

نقدی برکتاب واژگان گیلکی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 خرداد 1395-10:10 ب.ظ

یازار : ائلچی بئی  

 به نوشته ی دوستان فرهیخته  جناب فرامرز شکوری و برزو دلاور  

ضمن عرض خسته نباشید برای تدوین این اثر ارزشمندکه برگ مهمی از ادبیات مادری خودورق زده اند این کار عالیجنابان در جای خود قابل تحسین و ستوده نی ایست؛و در این کتاب نقطه قوت بسیار ظریفانه ای وجود دارد قابل استفاده هم استانیهای گیلانی ادب پرور وبنده حقیر خواهد بود؛ولی خلوص  ارادتی که خدمت این دو ادیب بزرگوار دارم؛با اجازه نقد مختصری از دیدگان خود به این اثرارزشمند داشته کتبا معروض میدارم

با احترام ب مرادی (ائلچی بئ)

همانطوری که میدانیم مملکت محروسه ایران کثیرملله بوده امروزه یازده قوم با هویت تعریف شده در این کشور زندگی میکنند ؛که دری زبانها یکی از ده طایفه محسوب میگردند؛بنا به آمار غیر رسمی در کل دنیا  نزدیک 4000000 میلیون نفر بالغ میشوند ؛عمده ترین قومی که امروزه در ایر ان زندگی میکند اقوام ترک هستند(آذربایجانی(ترکمنی)(قشقایی)(ترک خراسان)بعداز ترکان دومین قوم ساکن در محدوده سرزمینی ایران اقوام مادی نژاد هستند همچون (کُرد)(تات وتالش)(گیلک)(مازندرانی)ها همانطوریکه میدانیم قوم(لُر)نژادسومری داشته؛که بعداز فروپاشی امپراطوری سومرتمدن ایلام رابه وجود آورده؛ودر گذشت زمان لحجه ی مادی بر خود گرفته اند؛بنا به گفته محققین طایفه ی که امروزه به عنوان سیستانی معروف هستندجزو اقوام مادی نژاد بوده وپسر عموهای کردها محسوب میشوند اقوام عرب هم تاریخ مشخص خودرا دارد؛حال نقد بنده بر این کتاب این هست؛ که بر اثر کلی گویی هیچ اشاره ی منتسب بودن قوم گیلک به اقوام مادی نشده به نظر بنده این موضوع همچون گره گمشده در تاریخ باقی خواهد ماند؛همانطوریکه میدانیم جعل کننده گان تاریخ رضاشاهی با دست دل بازی تمام خواسته انداقوام ایرانی را زیرسقف دری زبانها جمع کرده با خرج میلیاردها هزینه قصد ساختن ملت واحده ای با گرایش پرسه آریا گرایی شده اند؛در صورتی که بعضی از تاریخ نگاران منصف همچون داوود پیرنیا مشیردوله درکتاب (تاریخ باستان ایران)عربی بودن پرسه (پارسها)را بیان می کند؛ متاسفانه بنا به آشفته بازاری که بوجود آورده اند؛فرصت تفکیک موضوع را از ما گرفته اند؛دوستان من؛ دری زبانها از نظر نژادی هیچ ارتباط و اشتراکی قومی با با پرسه نداشته؛دری زبانها در واقع از غزنه و افغانستان هستند تا به قرن پنچم ششم خودرا غزی خطاب میکردند؛بدین ابیات سنایی غزنوی دقت بفرماید که زبان خود راغزی معرفی میکند

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غز اسا

زانرو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

چون تو دروغ گفتی؛داد از طریق است

هم لطف غزنوی به مصحف ترا جواب

اگر اشعار محلی حافظ و سعدی را ملاحظه کرده باشید هیچگونه شباهتی به زبان دری امروزی ندارد؛پس نباید اشتباه بکنیم که زبان امروزی پارس شیرازی همان زبان دری ایست؛ همه ما میدانیم که بعداز حمله اعراب به سرزمین کثیرملله بنام ایران امروزی  زبان دری(درباری) توسط پادشاهان ترک به این خاطر تقویت گردید که بتوانند با اعراب که آنروزکه حاکمیت دونیای اسلام را داشتند

ارتباط ایجاد نمایند؛زبان دری در واقع لحجه ی از زبان عربی ایست خود به واحد نمی تواند زبان تلقی بشود چون بنا دستور زبانی دارد در روی زبان عربی پی ریزی شده است

امروزه زبان دری همچون جُل هزاره پینه ایست از هر ملتی کهنه پارچه ای بقول ترکها بخود یاماق کرده میخواهد تاریخ وهویت دیگر اقوام ایرانی به نحو خود مصادره نماید؛و سخن آخراینکه هر کس هویت وتاریخ اقوامی مادی را به نحو  دری زبانها مصادره میکند کار ناسوابی کرده است  

حال اشتراکات زبانی اقوام مادی را بررسی و مقایسه می کنیم؛

کلمات رایج در زبان کردی تالشی و گیلکی مازندرانی

کردی-

1-خاک(خول)2-آب(اوو)3-آتش( اوو)4-الله (خیدا)5-درخت(در)6دریا(روبر)7-چشمه(کانی)8-گهواره(لانَک)9-مادر(داییک)10-دختر(کیج)11-عروس (بوک)12-پسر(کور)13-پشم(خوری)14-آهن(آسین)15-خانه(مال)

تالشی-

1-آب (آو)2-آتش(آلاو)3-الله(خیدا)4-درخت(دار)5-چشمه(خونی ویاخانی)6-گهواره(دافاره)7-مادر(ننه)8-دخترتاتی(دیج)تالشی (کیله)9-عروس (ویوو)10-پسر (کوله)11-آهن(اوسسون)12-بزرگ(یولا)



ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox