یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اقوام ساکن در افغانستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-11:30 ب.ظ

افغانستان كشوری است كه دارای گروه‌های قومی متعدد كه برخی از اقوام آن، هنوز ناشناخته است. البته مردم شناسان تلاش‌های فراوان نمودند و نتایج خوبی را در این زمینه نشان می‌دهد. از جمله مردم شناسان «اروین، اورال» و همكارانش، تعدادی 55 قوم را در افغانستان شناسایی كرده‌اند.

گروهی از محققان افغانستان را موزه ای از نژاد و ملل گوناگون می دانند که سکنه فعلی آن بازماندگان دو نژاد عمده هستند:
نژاد سفید: شامل پشتون ها، تاجیکها ، هزارها ،نورستانیها و ...
نژاد زرد : شامل ازبکها ،ترکمنها ،قرقیزها ،مغولها ،و ...

نقشه اقوام افغانستان


 

پشتونها ( افغانها – پاتانها ):
این تبار عمدتاً در شرق و جنوب و بعضی از آنها در شمال و غرب كشور زندگی می‌كنند، جمعیت آنان در حدود 30 درصد از كل جمعیت افغانستان برآورد شده است، زبان این قوم، پشتو و از شاخه‌های زبان هند و اروپایی است. این طایفه اكثراً پیرو مذهب حنفی از مذاهب اهل سنت هستند، اما در بین آنها پشتونهای شیعه نیز زندگی می کنند.

پشتونها به لحاظ ساختار درون قومی به دو طایفه (قبیله) بزرگ «غلزایی یا غلجه زایی» و «درانی یا ابدالی» منشعب می‌شوند، كه از دیر زمانی رقابت بر سر قدرت سیاسی، میان این دو طایفه وجود داشتند، همین امر جنگ‌های قومی متعددی را موجب گشته است، از تأسیس حكومت افغانی در سال 1126ش. به دست احمدخان ابدالی حكومت افغانستان تحت سلطه درانی‌ها بود كه آنها نیز به دو تیره‌ی «سدوزایی» و «بارك زایی» تقسیم گردید.

طایفه «غلزایی» هرچند در ساختار قدرت سیاسی مشاركت داشته، اما هیچگاه حكومت انحصاری را چون رقیب خود در دست نداشته است. اما پس از كودتای ماركسیستی، سال 1357ش. بود كه با سقوط سلسله‌ی «بارك زایی» حاكمیت سیاسی در اختیار طایفه‌ی دیگر از پشتونها (غلزایی) قرار گرفت. بدین ترتیب ساختار قدرت سیاسی تنها خود را در برابر مطالبات قبیله‌ی رقیب از اقوام پشتون پاسخگو می‌دانست و نوعی انحصار سیاسی را شاهد بوده است كه بر اساس آن اقوام غیر پشتون از مشاركت سیاسی در این ساختار محروم بوده‌اند.

نحوه تقسیم اقوام این دو ایل بزرگ پشتون به شرح زیر است:
قوم درانی ( ابدالی ):
الف: زیلوک : که خود شامل اقوام الکوزی، اچک زی، پوپلزی، بارکزایی می شود
ب : پنج پاو : که خود شامل نورزایی، علی زایی و اسحاق زایی است.

قوم غلجه زایی ( غیلزایی ): 
الف : تورانی : کوتک و احمد زی
ب : بورانی : کوتک، وبابی




نقشه پشتونستان

 

هزاره‌ها:
هزاره‌ها كه تقریباً 25 درصد از كل جمعیت افغانستان را تشكیل می‌دهند، طبق نظریه‌هایی این تبار از بومیان اصلی این سرزمین می‌باشند. در گذشته اكثریت آنان در مركز افغانستان موسوم به منطقه هزاره‌جات می‌زیستند، اما امروزه در اكثر مناطق این كشور زندگی می‌كنند. 
هزاره ها از قدیمی ترین ساکنان این سرزمین هستند و دومین قوم بعد از پشتونها. بعضی از محققان هزاره ها را از بازماندگان قوم مغول می دانند ولی شاید بتوان گفت که هزاره ها ترکیبی از نژادهای ایرانی و مغولی باشند.

صرف نظر از ریشه‌های تاریخی آن و مباحث مربوط به تبارشناسی، هزارها عمدتاً پیرو مذهب امامیه اثناعشری هستند و عده کمی از آنها که سنی مذهب هستند در قسمتهای بدخشان ، پنجشیر، بادغیس، و نوربند زندگی می کنند.
هزاره ها به زبان فارسی (دری) تكلم می‌كنند، مهاجران این قوم كه به دلیل ظلم و بیدادگری امیر عبدالرحمن خان، در سالهای 1257 تا 1280ش. جلای وطن كرده‌اند، در خراسان فعلی ایران و بلوچستان پاكستان متوطن گشتند و از نظر سیاسی، هزاره‌های شیعی، كاملاً در انزوای سیاسی قرار داشتند تا اجلاس «بن» كه در سال 1380ش. برگزار گردید، كمترین سهمی در ساختار قدرت سیاسی این كشور را نداشتند. البته در دوره كمونیست‌ها نیز تا حدودی به مقامات بالای حكومتی راه یافته‌اند، از جمله صدارت سلطانعلی كشتمند... در دهه 1270ش. در پی اجرای سیاست‌های تبعیض قومی و مذهبی عبدالرحمن خان، آنان زیر فشار شدید دستگاه حكومتی قرار داشتند، كه به عنوان سیاست استراتژیك صاحبان بعدی قدرت در این كشور قرار گرفت.

هزاره‌ها در برابر تهاجمات خارجی همواره از افغانستان دفاع نمودند و تا كنون هیچ نیروی استعماری نتوانسته است قلب افغانستان را تسخیر كند، مبارزات این مردم علیه استعمار انگلیس در گذشته و مبارزات امروزی‌شان علیه نیروهای متجاوز روسی گواه بر این حقیقت است و حتی از دورترین زمان‌ها تا جایی كه تاریخ به یاد دارد، هزاره‌ها سدّ استواری در برابر تهاجمات خارجی بوده‌اند، چنانچه در برابر حملات: كوروش، اسكندر، چنگیز، تیمور و شیبانی، از خود مقاومت عجیبی نشان داده‌اند.

تاجیكها:
این تبار به لحاظ موقعیت اجتماعی و سیاسی، سومین گروه قومی در افغانستان محسوب می‌شود كه جمعیت این قوم 6/20% جامعه افغانستان را تشكیل می‌دهند. آنان به زبان فارسی تكلم می‌كنند و این قوم از اقوام آریایی است كه دیر زمانی است كه در مناطق مختلف كشور به ویژه شمال و شمال شرقی افغانستان، ساكن هستند و به لهجه‌ تاجیكی كه از لهجه‌های زبان فارسی است تكلم می‌كنند و با سكونت در شهرها و روستاها به كشاورزی، باغداری و دامداری اشتغال دارند، به رغم انحصار حكومت سیاسی، این تبار به طور محدود، در ساختار قدرت سیاسی سهیم بوده‌اند. 
تاجیکها اکثرا زندگی ایلی و قبیله ای را تا حدی رها کرده وروش پیشرفته و شهرنشینی را اختیار کردند که به چهار گروه تقسیم می شوند:
1 - هراتی فارسی زبان: در هرات و اطراف آن زندگی می کنند و نصف شیعه و نصف دیگر سنی مذهب هستند . شغلشان اکثرا زراعت ،تجارت ّ، مالداری صنعت و اموراداری هست 
2 - دری زبانهای منطقه ترکستان: محدوده شهرهای شمالی کشور مانند مزار شریف ،قندوز ،بغلان ،و....را شامل میشود . بیشتر با تاجیکها و ازبکها آمیخته شده اند و اکثریت سنی مذهب هستند 
3 – تاجیک کوهستانی: در نقاط مرتفع دامنه های هندوکش و پامیر زندگی می کنند ،بسیار کم اختلاط نژادی پیدا کرده اند . اکثرا سنی مذهب هستند و تا مرز چین گسترش یا فته اند .
4- تا جیکهای نیمه کو چی: در دوره شکاری زندگی زندگی می کنند بیشتر سنی مذهب و شیعه مردم هزاره می باشند.

ازبكها:
این تبار از اقوام ترك تبارند، در نواحی شمال افغانستان ساكنند و عمدتاً در شهرهای: مزارشریف، شبرغان، میمنه، خان آباد، قندوز و... سكونت دارند، جمعیت آنان با دیگر اقوام ترك تبار 20 درصد كل جمعیت كشور برآورد شده است.
ازبكها از اعقاب تركان زرد پوست آسیای مركزی می‌باشند و به مشاغل چون: كشاورزی و دامداری اشتغال دارند و به زبان ازبكی، كه زبان مادری این قوم است، تركیبی از واژه‌های تركی است. از نظر سیاسی، اینان نیز چون دیگر اقوام از حكومت محروم بوده و همواره تحت فشار قرار داشته‌اند، به همین علت در فقر و محرومیت می‌زیسته‌اند و از نظر مذهب اكثریت این قوم سنی مذهبند.

سایر اقوام:
تركمن‌ها، قزلباش‌ها، قرقیزها، بلوچ‌ها و... از دیگر اقوام ساكن در افغانستان هستند، در حالی كه قزلباشها بیشتر در شهرهای غزنی، كابل، هرات، قندهار، متمركزند، تركمنها در طول كرانه‌های «آمودریا» و مرزها شمال غربی افغانستان سكونت دارند و اغلب به دامداری مشغولند، قرقیزها در ناحیه شمال شرقی كشور و در منطقه «واخان» زندگی می‌كنند. بلوچ‌ها نیز در جنوب غربی كشور در مجاورت با بلوچستان ایران و پاكستان ساكن هستند. 
مورخ شهیر عصر عبدالرحمن خان، كاتب هزاره در این مورد می‌نویسد: «كه تعداد اقوام و طوایف ساكن در افغانستان با شعب و زیر مجموعه‌های خود تقریباً به 138 قوم و طایفه می‌رسند». 

چادر نشینها : 
در افغانستان بین 2 تا 3 میلیون چادر نشین و نیمه چادرنشین و به تعبیری کوچ نشین وجود دارد . افغانها آنها را کوچی می نامند. این عده در شمال و جنوب کشور پراکنده اند.
عده زیادی از کوچ نشینان از این غلجه زایی ( پشتون ) هستند . آنها در فصل پائیز از ارتفاعات جنوبی افغانستان عبور کرده و با گذر از مرز پاکستان در استان سر حد پاکستان اطراق می کنند و سپس در فصل بهار راهی ییلاقها و مراتع افغانستان گردیده و به فروش کالاهای خود و خرید کالاهای مورد نیاز می پردازند. 

گروه‌های قومی و نژادی افغانستان

در سال 1986 «آوریوال» فهرستی از گروه‏های قومی در افغانستان را به شرح زیر یادداشت نموده است:

پشتو
هزاره 
ازبک 
تاجیك 
ترکمن 
شادی باز 
گوارباتی 
طاهری 
عرب 
قزلباش 
جوگی 
تایمنی 
براهوایی 
گوجار 
تیرابی 
سیگ 
موری 
مغول 
مونجانی 
شیخ محمدی 
زوری
قرقیز 
اشکاشمی 
شیغنانی 
یهودی 
جت 
قپچاق 
سنگلیچی 
قارلیق 
تیموری 
پیکراغ 
روشانی 
فارسی 
فیروز کوهی 
میش مست 
قزاق 
واخی 
جمشیدی 
غوربت 
پاراچی 
نورستانی 
ایماق 
ملیکی 
وانگ والا 
ارموری 
بلوچ 
جلالی
تاتار
کوتانا 
هندو
 





نظرات() 

تاریخچه بلوچستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-09:48 ب.ظ

سرزمینی كه اكنون بلوچستان نام دارد، به اسم «مكا» «مكه» مشهور بوده كه یونانی‌ها آن را «گدروزیا» نامیده اند. در زمان قدیم در سرزمین بلوچستان باتلاق بسیار وجود داشت و «اراینا» یا «ایرینا» در زبان سانسكریت به معنی باتلاق است و برخی معتقدند از تركیب این كلمه با كلمه «مكا» كلمه‌ای پدید آمد كه به مرور زمان به «مكران» تبدیل شد. كلمه بلوچستان نیز از زمانی به این سرزمین اطلاق شد كه بلوچ‌ها در آن سكونت كردند.


در فرهنگ معین درباره قوم بلوچ آمده است:«قومی ایرانی، صحرانشین و دلیر ساكن بلوچستان، طوایف خارجی كمتر در آن ناحیه نفوذ كرده و ایشان در برابر بیگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصی دارند كه به بلوچی معروف است در تپه‌های بلوچستان آثاری به دست آمده است كه تاریخ این سرزمین را به سه هزار سال پیش از میلاد می‌رساند.

آنچه مسلم است، كورش هنگام لشكركشی به هند، مكران را نیز تصرف كرد. فردوسی در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است یكی از وقایع مهم بلوچستان، عبور اسكندر مقدونی از این سرزمین در هنگام بازگشت از هندوستان است كه در جریان آن در اثر وجود ریگ‌های روان، بیابان‌های خشك و بی‌‌آب و سرسختی مردمان این سرزمین‌، اكثر قوای خویش را از دست داد .

در زمان خلافت خلیفه دوم، این سرزمین به وسیله عرب‌ها فتح و یكی از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ولی در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌های مردم بلوچستان با وی، سرانجام این سرزمین را ترك كرد در سال سی‌صد و چهار هجری قمری، سرزمین بلوچستان به وسیله دیلمیان فتح گردید.

در زمان حكومت سلجوقیان در كرمان، منطقه بلوچستان نیز توسط آنها اشغال و تابع كرمان شد بعد از حكومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ایران بود، اما حكومت مركزی تسلط كاملی بر آن نداشت.

محمدشاه قاجار ایرانشهر را تصرف كرد و پس از آن تمامی نواحی ساحلی بلوچستان به مرور زیر سلطه حكومت مركزی ایران قرار گرفت.

http://mihanblog.com/blog/post/new






نظرات() 

ملا محمد فضولی در دانشگاه تربیت مدرس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 25 اسفند 1395-08:37 ب.ظ

در تاریخ 17 بهمن 1395 از اولین پایان‌نامه‌ی سه زبانه‌ی ادبیات تطبیقی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس دفاع شد. موضوع پایان‌نامه‌ «بررسی تطبیقی مضامین عرفان اسلامی در اشعار ابن فارض مصری و ملا محمد فضولی بیاتلی» است. آقای ناصر نوری در این پایان‌نامه اشعار عربی ابن فارض را با اشعار ترکی و اشعار فارسی ملا محمد فضولی رو در رو نهاده و جهات مشترک عرفانی این دو شاعر را در سه زبان به طور تطبیقی بررسی کرده است. دکتر ح. م. صدیق در جلسه‌ی دفاع گفت:«برای اولین بار است در ایران موضوع ادبیات تطبیقی از سیطره‌ی مکتب‌های غربی بیرون آمده و آثار دو شاعر مسلمان از دو قوم مختلف بر اساس مکاتب نقد تطبیقی مورد مقایسه قرار می‌گیرد و نیز اولین بار است که باز در ایران آثار یک شاعر عرب با آثار یک شاعر ترک رو در رو نهاده و مقایسه می‌شود.»

دکتر ح. م. صدیق استاد مشاور این پایان‌نامه‌،‌ آقای دکتر خلیل پروینی مدیر گروه ادبیات عرب، استاد راهنمای آن بودند. استادان داور خانم‌ها دکتر معصومه شبستری از دانشگاه تهران و دکتر نجمه درّی از دانشگاه تربیت مدرس، این پایان نامه را با درجه‌ی عالی ارزیابی کردند. پایان‌نامه را با نمره‌ی 75/19 پذیرفته شد.

 در زیر بخشی از این پایان نامه را می‌آوریم:

ازلی و ابدی بودن عشق

     یکی از نخستین موضوعاتی که موجب گسترش مفهوم عشق الهی در تصوّف گردید ازلیت عشق بود. می توان گفت که بیشتر عرفا به جاودانگی و ویژگی ازلی و ابدی بودن عشق معتقدند. ابن فارض و فضولی نیز به این ویژگی عشق اذعان دارند وعطش سیری ناپذیری نسبت به لقاء معشوق ازلی و ابدی دارند و پیدا و پنهان ، جمال بی مثال محبوب را می بینند و آن را در اشعار خود به تصویر می کشند.  

  ابن فارض عشق را به اندازه ی هستی می داند و گویا که هر جا سخنی ازهستی به میان آید پای عشق و رد پای آن نیز به میدان می آید . او در قصیده تائیه خود به این نکته اشاره می کند و می گوید :

 مُنحتُ وَلاها یومَ لا یـــــــومَ قبلَ أن                 

بَدَت عندَ أخذِ العـــهدِ فی اولیّتی

فَنِلــــــــــت و لا بمُســـــمَع وَناظرٍ                  

و لا بإکــــتساب وَ إجتلاب جبلة

وَ هَمت بِها فی عالم الأمرِ حیــــثُ لا                   

ظهــور و کانت نَشوَتی قَبلَ نشأتی

                          ( ابن فارض : 47). 

     ترجمه : در آن روز که هیچ چیزی پدید نیامده بود ، هنگام گرفتن عهد و پیمان ، قبل از پدیدار شدنم ، دوستی آن شراب عشق به من اعطا شد. من به عشق او نائل شدم نه با گوش و نه با چشم و نه با اکتساب و قبول خلقت و طبیعت خود. ومن عاشق او گشتم در عالم امر، در مرتبه ای که برای من ظهوری نبود و آن مستی و بی خودی قبل از هستی و وجود من بود. 

یا اینکه ابن فارض در جایی دیگر ، شراب عشق را مقدم بر همه موجودات و آفریده ها می داند وابن فارض اعتقاد دارد که سکر و مستی که در روز ازل عاشق را سرمست می کند معلول عشق الهی و حقیقی است :

   شَرِبــــــنا علی ذِکرِ الحـــــبیبِ مُدامَــــةً       

سَــــکـِرنا بِها مِن قَبــــل أن یُخلَقَ الکَرمُ

  تقـــــــدّمَ کلَّ الکـــــــــائناتِ حــــدیثُها          

قدیـــــماً و لا شـــــــکلٌ و لا رَســـــمٌ


ادامه مطلب


نظرات() 

ترکان سکایی -سکاها اجداد ترکان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:29 ب.ظ

Saka Türkleri - iskitler

امپراطوری ترکان سکایی

ترکان سکایی - ایسکیت ها

http://s5.picofile.com/file/8112461826/sakalar.jpg
خلاصه مقاله
سکایی ها اولین دولت ترکان بعد از امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu بود.ترکان بوز قیر  شکل  حکومتی خود را به شکل کنفدراسیون های تاریخی ترکان باستان قرار داده بودند و محدوده ی حکومتی شان از شرق اسیا تا اروپای میانه بود.
سکایی ها مردمی بودن که در محدوده ی آسیای میانه تا دریای سیاه می زیستند و از اقوام مختلفی تشکیل شده بوده اند . بیشتر این اقوام را مردم پروترک(اجداد ترکان) شامل می شدند.
ساکا ها را نیز تشکیل دهندگان اصلی امپراطوری عظیم ترکان هون میدانند.
از ساکاها کتیبه های ترکی فراوانی با الفبای رونی ترکی - الفبای اورخون - باقی مانده است.
علاوه بر کتیبه های خود سکایی کتیبه ای از داریوش در شوش به زبان سکایی موجود  است که بیشتر لغات و تمامی افعال موجود در این کتیبه به زبان ترکی می باشد.
در منابع مختلف از سکاها با نام توران یاد شده است.ولی متاسفانه برخی از تحریف گران حتی به ساده ترین اسناد نیز رحم نمی کنند و به دگرگون جلوه دادن تاریخ میپردازند.
حتی در شاهنامه فردوسی از افرسیاب به عنوان شاه سکاهایی به عنوان گروهی از تورانیان یاد شده است.
در تاریخ ترکان سکایی افراسیاب همان آلپ ارتونقا پادشاه قدرتمند سکایی ها است که امروزه نیز حماسه آلپ ارتونقا به زبان ترکی موجود می باشد.

علاوه بر آلپ ارتونقا میتوان به تومریس خاتون ملکه سکاییان آذربایجان-ایشغوز ها =ایچ اوغوز- نیز اشاره کرد که جنگ او با کوروش مشهور است.

شرح مقاله

ترکان باستان دارای شیوه حکومتی کنفدراسیونی بودند.دوره های تاریخی حکومت کنفدراسیونی ترکان باستان به سه دوره تقسیم میشود

این سه کنفدراسیون عبارتند از
کنفدراسیون بیر اوی بیل
BİR-OY BİL KONFEDERASYONU (M.Ö. 9000-M.Ö.1517)
کنفدراسیون آت-اوی بیل
- AT-OY BİL KON FEDERASYONU (M.Ö.1517-M.Ö.879) (Bir adı da AT-UKUS BİL)
کنفدراسیون توروک بیل
- TÜRÜK BİL FEDERASYONU (M.Ö.879-M.S.580)

یکی از حکومت های کنفدراسیون پایانی ترکان باستان مربوط به امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu بود که قسمت وسیعی از مناطق آسیا واروپا را تحت حکومت خود داشت.بعد از نابودی امپراطوری بوزقیر ها اولین حکومت ترکان که دوباره در این محدوده شکل گرفت مربوط به ترکان ساکا -سکایی ها- بود.

Bozkır imparatorluğu Türk  topluluklarında bilinmeyen bir tarihte geliştirilmiş ve en az 2000 yıl boyunca Avrasya'nın büyük bir kısmı üzerinde (özellikle bozkır iklimi'nde) çok başarılı şekilde uygulanmış bir yönetim sistemidir.


bu devlet modeli konfederatiftir. beylikler güçlü bir hanın çevresinde birleşerek genişlerler.
bu genişleme kimi zaman savaşlarla, kimi zamansa çevre beyliklerin kendi istekleriyle hanlığa katılımıyla olur.
Hanlık yalnızca otlakları ilhak eder; diğer bölgeleri haraca bağlar.
han ölünce hanlık oğulları arasında üleşilir.

لینک هایی درباره امپراطوری ترکان بوزقیر bozkır imparatorluğu

http://tr.wikipedia.org/wiki/Bozk%C4%B1r_imparatorlu%C4%9Fu
http://en.wikipedia.org/wiki/Nomadic_empire

تا آنجا که تاریخ بخاطر دارد، سکاها «تیرۀی» از «تبار» تورانی‌اند، در ساحۀ وسیعی از آسیائی میانه یعنی از ترکستان چین گرفته تا ایران و تا سواحل رودخانه دانوب در اروپا می‌زیستند:

«پاره از دانشمندان را عقیده بر این است که سکاها از تیرۀ بیابان‌گرد «تورانی» بوده‌اند، که در جنوب و شمال خراسان و همچنین در قفقاز نامی از آنها به میان آمده است.» اما فرهنگ نویسان ایران آنها را قومی مخلوط از ترک و مغول می‌داند که در آن عنصر‌ آریایی نیز وجود دارد : «سکا Saka نام قومی مختلط است که عنصر ایرانی نیز در ان موجود است این قوم در زمان هخامنشیان و پیش از آن در پیرامون ایران‌ می‌زیسته اند. در ازمنۀ تاریخی قوم «سکا» در درون آسیای وسطی یعنی از ترکستان چین تا دریاچۀ اورال و ایران و بافاصله‌های تا رود دانوب در اروپا پراکنده بودند… راجع به سکاها کسانی مانند: بقراط، ارسطو، استرابون، بطلیموس اطلاعاتی داده‌اند، در آغاز سدۀ هفتم ق.م سکاها از جبال قفقاز عبور کردند و در آذربایجان به تاخت و تاز  مشغول شدند، «هووخشتره» پادشاه ماد، در نزدیکی دریاچه «ارومیه» از سکاها شکست خورد و ناچار شد شرایط سنگین آنها را بپذیرد.



موطن سکاها از منظر محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه

«سرزمینی که قطعۀ از آن را ایران و ناحیه‌ای را توران می‌گویند جولانگاه قبائل سکائی صحرانشین بوده و آن طوائف از پشت یافث ابن نوح آمده‌اند در اصقاع این دو مملکت ییلاق و قشلاق می نموده‌اند یعنی از هندوکوش تا جبال قفقاز و از کناره‌ای فرات تا ساحل چپ رود سند را این جماعت گاه و بیگاه مضرب خیام خود داشته‌اند بسیاری از آنها به فرنگ و سائر ممالک مهاجرت نموده‌اند.» از بررسی‌های گذشته‌های دور چنین بدست می‌آید که قبائل معروف به «سکاها» در تکوین جوامع طبقاتی و اولین نظام‌های دولتی نقش اساسی را بازی نمودند. مخصوصاً در تأسیس نخستین دولت «باکتریا» رول تکاملی داشتند، اینک از قول رقیه بهزادی می‌خوانید: «تشکیل یک جامعه طبقاتی و نخستین نظام‌های دولتی در مناطق قابل کشت و زرع در آسیای مرکزی در نخستین سده‌های هزارۀ اول ق.م مصادف با نفوذ شدید، یا تصرف این مناطق بدست طوائف ساکن در جولگه‌های مجاور بود که «دوره استیلاءبربرها» بر جنوب آسیای مرکزی نامیده می‌شود، همین نکته درباره تاریخ کهن «باکتریا» صدق می‌کند،  که در انجا یک نظام حکومتی بصورت‌های نخستین آن در سده‌های هفتم و ششم وجود داشته است در این زمان بود که طوائف سکاهای ایران شرقی بر ارتفاعات پامیر و مرزهای افغانستان رخنه کردند. کاوش‌های تازه در جنوب تاجیکستان در باکتریای باستانی نشان داده است که گروه‌های مختلفی از طوائف دام پرور تازه وارد …… در آنجا در پایان هزاره دوم و نخستین سده‌های هزاره اول ق.م ساکن شدند، همۀ این فرآیندها ظاهراً به یکدیگر مربوط بودند، یکی از عامل مهمی در تکامل جامعۀ باستانی و دولت باکتریای به شمار می‌‌آمدند، نقش این طوائف در تحکیم مبانی سیاسی بخوبی آشکار است.»




شاه عبدالله بدخشی یکی از نویسندگان مجلۀ وزین «اریانا» (که مدیر و مؤسس آن احمد علی‌خان کوهزاد بود) چنین می‌نویسد:

«راجع به ملیت سکاها و نژاد ایشان عقایید و آراء در طول ایام بالنسبه از هم مختلف بوده. مثلاً درباب دهم «تورات» از سفر پیدایش سکاها را قوم مأجوج معرفی کرده و آنها را از نسل یافث ابن نوح  می‌داند، بقراط راجع به ایشان اظهارنظر نموده که این طائفه به جز خودشان به مردمی دیگر شباهت ندارند، رنگ پوست‌شان زرد، تن‌شان ثمین است چون ریش ندارند مردان شبیه زنانند اینان دشمنان یونانی‌ها بودند. مطلعین علم تاریخ این عقیده‌ای بقراط را به سکاهای پادشاهی نسبت می‌دهند. که بعداً برسکائیه استیلا یافته و با یونانیان از در دشمنی پیش آمدند در قرن هفتم ق.م «ماد»، «ارمنستان» و «کاپادوکیه» را مورد تاخت‌وتاز خودشان قرار دادند نزدیک به همین مضمون آقای حسن پیرنیا می‌نویسد: ظن قوی است که سارمات‌ها و سکنۀ قدیم سکائیه یعنی فلاحین سکائی آریائی بوده‌اند، ولی سکاهای پادشاهی که بعدتر به این سرزمین آمده‌اند و بر سکائیه قدیم مسلط شده‌اند از نژاد تورانی آلتای به شمار می‌آیند تاخت‌وتاز و غارت و چپاول پیشۀ اینها بود، جنگ سکاها را با داریوش کار اینها می‌دانند. موصوف سکاهای آلتای را از نژاد زرد می‌شمارد.


زبان سکایی ها در کتیبه داریوش در شوش
براساس کتیبه های شوش که به زبان سکایی آمده است تمامی افعال زبان سکایی ترکی می باشد و از بین بقیه لغات بیشترین سهم نیز به ترکی مربوط است ولی لغاتی نیز از دیگر زبان ها از جمله مغولی و چینی و فارسی نیز به چشم می خورد.

İskitlerin dili hakkında en önemli bilgileri Sus’tan bulunmuş olan çivi yazılı metinler vermektedir. Bu dağınık olarak bulunmuş metin parçalarında fillerin hemen hemen tamamı Türkçedir. Kelimelerin büyük çoğunluğu ise Türk lehçelerinde kullanılmış ve halen kullanılmaktadır. Dağınık olarak bulunmuş bu metinlerde anira, onamak; arat, oturmak; daldu, doldurmak; du, dutmak, tutmak; git, götürmek, götürtmek; kappika, kapama; katzavana, kazımak; kutta, katmak; piri, barmak, varmak; rilu, yazmak; tartinta; tartınmak; taufa, dayamak; tiri, deymek vb. filler bulunmaktadır. Aynı metinlerde çok sayıda Türkçe kelime bulunmaktadır. Bunlara örnek olarak Ata, Attata, Attati, Atta; ati, orta; ativa, ortasında; atzaka, uzak, uzun; balu, baru; garni, gemi; gik, gök; karata, kart; kiçi, kişi; çagri, oğul; vitavana, öte yana; taka, tuğ; ufarri, öbürü; yal, yol; vurun, yer, urun vb verilebilir.

Sus’tan bu metinlerin tahlili sonucunda Mordtmann, bu lisani delillere dayalı olarak Sakaların Türk-Ugor dil köklü bir halk olduğunu, yani Ural-Altay dilinin kolları olan Fin-Ugor ve Türk-Tatar dilinin henüz ayrılmadığı zamandan olduğunu kabul etmektedir. Darius’un yazıtında adı geçen Saka haumavarga ve Saka tigrakhaudanın da arî kavimlerden olmadığını kabul etmesine rağmen, “Qui trans mare habitant”, yani Deniz’in ötesine geçmiş olan Sakaları bu gruba dahil etmemektedir. Oysa Kral Darius İskitler üzerine sefer yapmadan önce, İskit hükümdarları Sakesphares, Homarges ve Thamyris bir yerde toplanıp vaziyeti görüşmüşlerdir. Daha önce de üzerinde durduğumuz ve hangi Saka gruplarına mensup olduklarını belirlemeye çalıştığımız hükümdarlar rahatlıkla mevcut durumu görüşebilmişlerdir. Bu, ancak üçüncünün de aynı dili konuşmuş olmalarıyla açıklanabilir.




نظر دانشمندان در باره اصل نژادی سکاها

محمد رحمانی فر به نقل از ذکی ولیدی طوغان نوشته است: «من هم مانند: ا.منس (E.minns)، هـ . تریدلر (H.Triedler), ب . لوفر (B.laufer) دانشمندانی که سرگرم تحقیق در زمینة مسایل فرهنگی و منشاء نژادی اسکیت‌ها (سکاها) هستند، بر این عقیده‌ام که طبیقه حاکم این قوم ترک بودند.» در انسیکلوپدی اسلامی ج۲، ص ۹۷، هم این نظر تکرار شده است: ترکان ابتدا شاید در سدة هفتم ق.م در اثنای یورش سکاها به اینجا (آذربایجان) آمده‌اند و طبقة حاکم را تشکیل داده‌اند. البته دانشمندان دیگری چون پروفیسور اقدس، نعمت کورات نیز از این نظر که قبایل ترک در میان سرمت‌ها و سکاها نفوس داشته‌اند، جانب‌داری کرده‌اند.

توفیق حاجی اف بر ترک زبان بودن سکاها تأکید کرده می‌نویسد: «ترک زبان بودن سکاها را آثار مادی کشف شدة آنها که مربوط به اراضی و ادوار مختلف هستند، نیز به اثبات می‌رساند مثلاً تزئینات روی فلز و سنگ مربوط به سده‌های ۱۰ – ۹ میلادی اوکراینی‌ها و روس‌ها نقش‌های ویژة سکاها به شمار می‌روند، این نقش‌ها در زبان سکاها (ترکی) «باسما» نامیده می‌شود و در رومی تینیه. حاجی اف خاطر نشان کرد که ترک‌ زبانان ساکن آذربایجان قدیم با آمدن سکاها … که بخشی از آنها هم زبان‌شان بودند، تقویت شدند. برحجم و وزن عمومی تودة آن‌ها در این سامان افزوده شد.»


alp er tunga adlı en bilinen hükümdarlarının adına destanlar yazılmış, tarihte bilinen ilk türk topluluklarından biridir. 

orta asya kökenli bir halk. hatta türk oldukları sanılmakta. tarih te med'lerden tut da assurlar'a ve uraratular'a kadar olan bir çok uygarlığın doğrudan ya da dolaylı olarak yıkılmasına neden olmuş yarı göçebe topluluk. ayrıca altın işçiliğinde dönemim en iyisidir, at biniciliği ve ok ve yay yapımında tavan vurmuşlardır. günümüzde ahalen daha iskitler'e ait kurganlar (tümülüs benzeri mezar) andolu'da, ermenistan'da sıkça görülür. esasında hakkında en az şey bilinene demir çağ topluluğudur, nedeni ise bir zamanlar sovyet rusya'nın gizli kapaklı yaptığı orta asya arkeolojik çalışmalarının buluntuları ve tutanaklarının bilim dünyasına halan daha sunulmayıp özel koleksiyonlarda ve özel depolar da saklanmasıdır. 

ذکی ولیدی طوغان و بارتولد با استناد به کتاب‌های وزین «دیوان لغات الترک» و «قوتاد قوبیلیک» بر این عقیده‌اند که افراسیاب تورانی‌ همان «آلب آرتونقای» مشهور و خاقان ترکان سکائی بوده است. گفتنی است: «آلپ ارتونقا» از ترکیب سه کلمه تشکیل شده است: ۱- آلپ (قهرمان) ۲- آر (مرد) ۳- تونقا (حیوانی یلنگ آسا که فیل را بدرد مانند یوزیلنگ) پس آلپ ارتونقا یعنی قهرمانی که به زورمندی تونقا. از شاهنامة فردوسی چنین بر می‌آید که افراسیاب (آلپ تونقا) فرمان روایی دلیر، حکیم و فهیم بوده است. بر خلاف پادشاهان کیانی که چندان بهره‌ای از حکمت و دلاوری نداشتند وی علاوه بر دارا بودن تاج و تخت شاهی بعنوان دلیرترین، قهرمان تورانیان در میدان حاضر می‌شود

http://s5.picofile.com/file/8112461750/alpertunga1a.jpg

Alp Er Tunga or Alp er Tonğa ("Brave Soldier Tunga": Alp "Alp, brave, hero, warrior", er "man, male, soldier, Tom", tonğa "bebür, lion (derived from Urdu)") is a mythical hero who was mentioned in Mahmud al-Kashgari's Divânu Lügati't-Türk (Arabic: دیوان لغات الترک Compendium of the languages of Turks), Turkic mythology and Turkish literature.

In Turkic literature he is considered to be the same character as Afrasiab in the Persian Epic Shahnameh. He is  mentioned as a khan of Saka.

کتیبه ترکی ایسیک گول یادگار ترکان سکایی با الفبای ترکی اورخون 

http://s5.picofile.com/file/8112461776/issyk_gol.jpg

http://s5.picofile.com/file/8112461800/Issyk_inscription.png

http://s5.picofile.com/file/8112461850/talas_dash_yaziti.jpg



سکاها  اجداد ترکان

محمد تقی زهتابی نوشته است: برخی از تاریخ‌نگاران اروپایی سکاها را اجداد ترکان دانسته‌اند بعنوان مثال «مئناندر» تاریخ نگار بیزانسی سدة ششم میلادی می‌نویسد: «در قدیم ترکان را «ساک‌ها» می‌خواندند.]»

ی، و، پیانکوف محقق «اشکوز» (سکا) شناس نوشته است: «آنجا که نام مازکیت (ماساگت) که از اشکوزها هستند برده می‌شود، ترک‌ها مد نظر هستند.» در نوشته‌های مؤلفی بنام «سیموکاتتا» می‌خوانیم: »من اکنون دربارة اشکوزها که در قفقاز و شمال زندگی می‌کنند صحبت خواهیم کرد… این ترکان …

دانشمندی بنام ر، ق، لاتام نوشته است: «اسکیف‌های کومان ( روس‌ها پچنک‌ها را کومان می‌نامند) ماساژت‌ها، ساک‌ها، پچنئق‌ها، خزرها و هون‌ها به لحاظ منشاء خویش ترک هستند و این موضوع نیازی به اثبات ندارد.»

ف، ق، میشچنکو که تاریخ هیرودوت را به زبان روسی منتشر نموده است در مورد کلمة اسکیف‌ها که در این اثر بکار رفته می‌نویسد: «جلوه خارجی اسکیف‌های که هیپوکرات تصویر نموده، با تمام جزئیات خود با تیپ ترکان منطبق است.» همین دانشمند جملة کوتاهی از «سئیس» که تاریخ هیرودوترا به زبان انگلیسی منتشر ساخته آورده است، جمله «سئیس» چنین است:‌اسکیف‌های هیرودوت اقوام ترک – تاتار می‌باشند.»

نام سکا یا ساکا در منابع آشوری «آشکوزا» در منابع بابلی «اشکوزا» در منابع عبری «آشکوز» نوشته شده است. در منابع آشوری نام سرزمین آنان در دوران حاکمیت ۲۸ سالة اشکوزها «کشوراشکوز»‌ثبت شده است. کلمات اشکوز و اسکیت اشکال مختلف تلفظ یک کلمه واحد در زبان‌های گوناگون، بر اساس ساختمان صوتی این زبان‌ها می‌باشند. این اقوام در زبان روسی و برخی السنه‌ای اروپای «اسکیف» خوانده شده‌اند این کلمة در طول تاریخ بصورت‌های «شکیدا=شکودا Skida و حتا شکنیز Skinz و اغلب بصورت ساک = ساکا= سکا ثبت شده است.





Batılıların Türkleri Avrupa'dan atma girişimleri karşısında Türklerin Avrupa'nın eski halkları içinde yer aldığını göstermek üzere Atatürk'ün ilk incelettiği eski Türk devletleri içinde İskitler ön sırada yer almaktadır. Tarihin ilk dönemlerinde ortaya çıkan ve Orta-Asya'dan hareketle Avrupa'ya gelen ve burada yaygın bir imparatorluk kuran İskitlerin Türk kökenli olduğu konusunda birçok tarih kaynağı birleşmektedir. Tarihin ilk dönemlerinin en büyük imparatorluğunu kurmuş olan İskitler ve Sakalar Atatürk'ün de haklı olarak belirttiği gibi Avrupa'ya gelen ve ilk Avrupa devletini kuran Türklerdir.

İskitler, M.Ö.VII yüzyılda Avrupa ile Asya'nın batı kesiminde, Tuna ile Volga ırmakları arasındaki bölgede yaşamış bir Orta Asya kavmidir. Karadeniz'in kuzey kısımlarında daha önceleri yaşayan Kimmerler Türkistan ve Batı Sibirya'dan gelen İskitler tarafından dağıtılmışlar ve Güney Rusya bozkırlarının dışına sürülmüşlerdir.
İranlılarla beraber Türklerin de Sakalar diye andığı bu kavimin ilk yurtlarının Tanrı Dağları, Fergana ve Kaşgar bölgesi olduğu benimsenmektedir. Sakaların ilk boyları M.Ö.VIII yüzyılda bu bölgeden batıya göç etmişlerdir. Bu göç edenlerden bir grubun Aral gölü dolayında, Seyhun nehri ağzı çevresinde yerleştikleri, diğer bir grubun ise Hazar Denizi'nin kuzeyinden geçerek Güney Rusya'ya gittikleri ve o tarihlerde o bölgede yaşamakta olan Kimmerleri Kafkasya'nın güneyine, Ön Asya'ya doğru göçe zorlayarak yerlerini aldıkları kesin olarak bilinmektedir. İskitlerin konuştukları dil ile İran dili arasında bazı benzerlikler olması nedeniyle tarihçilerin bir kısmı da İskitleri İran asıllı olarak benimsemek eğilimindedir. Diller arasındaki benzerliklere bakarak bir kavimin kökeni hakkında karar vermek son derece hatalı bir tutumdur. Bugün Türkçe'de yaşayan Arapça ve Farsça sözcüklere bakarak Türklerin Arap veya Fars kökenli oldukları ileri sürülemeyeceğine göre, İskit dilindeki İran asıllı sözcüklerin de bu kavimin İran asıllı olduğunu göstermesi yetersiz bir delildir. Ne var ki, İskitlerin geldikleri bölgenin Türkistan olması İskitlerin bir Türk kavimi olduğu konusunda daha güçlü bir kanıtıdır.

İskitler hakkındaki bilgilerin çoğunluğu Yunan kaynaklarından gelmektedir. O kaynaklarda ise İskitlerin İranlı olduklarına dair herhangi bir bilgi yoktur. Herodot tarihi ise İskitlerin Asya'dan geldiklerini ve Massagetlerin baskısı ile Batı'ya göç etmeye zorlandıklarını belirtmektedir. Ayrıca İran İmparatoru Darius'un İskit ülkesini ele geçirmek için açtığı savaşı anlatırken, Herodot, İskitlerin kesinlikle İranlılara benzemediğini açıklamaktadır. İran da tıpkı Anadolu gibi tarihin çeşitli dönemlerinde birçok kavimin gelip yerleştiği bir bölge olduğundan, birçok kavim veya boy ile kültürel etkileşimi olmuştur. Herodot'un tanımlamasına göre İskitler kentlere yerleşmiyorlardı. Beraberlerinde götürdükleri atlı arabalarda yaşıyorlardı. At sırtında, yay ve ok ile savaşa alışmış bir kavim olan İskitler, yiyecek için tarıma değil, hayvan sürülerine dayanıyorlardı. Genellikle pantolon ve bot giyip, atlarında üzengi kullanıyorlardı. İskitler domuz eti yemedikleri gibi bu hayvanı kesinlikle yetiştirmezlerdi. Yemin törenleri sırasında büyük bir kaba şarap koyan İskitler bu şaraba biraz da kanlarından karıştırarak içerlerdi. Türklere özgü olan kan kardeşliği İskitlerde yaygın olarak görülmekteydi. Kral öldüğü zaman kol ve yüzlerini kesmek, saçlarını tıraş etmek de Türk kavimlerinin bir özelliği olarak gene İskitlerde görülmekteydi. İskitlerin Türklere benzeyen birçok yanı vardı, üstelik araba içinde yaşamaları Türk olmayan göçebe kavimlerde pek sık rastlanmayan bir adetti.


لینک های فارسی


http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%d9%83%d8%a7%d9%87%d8%a7-%d9%83%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/

http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/


http://www.worldhazaracouncil.org/%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85/


اوزده: ترکان سکاییسکاها اجداد ترکانامپراطوری ترکان سکاییساکا هاایسکیت ها




نظرات() 

زبان باستان آذربایجان:ترکی قبچاق(باستان)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:22 ب.ظ


زبان ترکی آذربایجانی امروزی جز شاخه اوغوزی ترکی(ترکی غربی) دسته بندی می شود. در این شاخه ی زبان ترکی، لجهه های دیگر ترکی مثل ترکی آناتولی(استانبولی) ، ترکی گاگاووزی(ترکی رومانیایی) و ... وجود دارند.

با این حال در بررسی زبان ترکی آذربایجانی به عبارات و لغاتی برمی خوریم که به ترکی قبچاقی تعلق دارند و حتی این لغات در دیگر لهجه های اوغوزی وجود ندارد؛ حتی بیشتر این لغات در آذربایجان ایران کاربرد دارند و در زبان ترکی آذربایجانی رایج در جمهوری آذربایجان نیز موجود نیستند.

تصویر: شباهت فوق العاده زیاد ترکان قره چای(کاراچای-بالکار قفقاز روسیه) که شاخه ای از ترکان قبچاق هستند به ترکان آذربایجان

http://s6.picofile.com/file/8192814834/karac.JPG

http://s6.picofile.com/file/8192814750/11001895_10152706225942951_9202635982375109375_n.jpg

 

حضور ترکان و زبان ترکی در ایران به دوران باستان باز میگردد؛ و فقط وجود کتیبه های باستانی با طمغاهای قبایل ترکی در سراسر ایران برای اثبات این ادعا و رد برخی فرضیات خائنانی چون کسروی کافی است.حتی نام ترکی برخی از قبایل باستانی حاضر در منطقه آذربایجان که از دست تحریفات تاریخی در امان مانده اند نیز دوباره ادعای بالا را اثبات می کند.مثل قبایل ایشغوز ، توروکی Turukki و...

لینک:توروک ها قبیله از ترکان باستان آذربایجان
http://en.wikipedia.org/wiki/Turukkaeans

 


Turukkaeans (Turukkum, Turukku) were an ancient near eastern people in the north western parts of Ancient Iran during the Bronze Age. In particular, they inhabited the Urmia basin and the valleys of northwestern Zagros Mountains.

http://az.wikipedia.org/wiki/Turukki


Turukki və ya Turuk – e.ə. XX – XIX əsrlərdə Cənubi Azərbaycanda və Xəzərin cənub hissəsində yaşamış qədim türk tayfalarından biri.

تصاویر: کتیبه های باستانی ایران با طمغاهای قبایل ترکی(تیمره و خمین)

کتیبه ترکی تیمره خمین

http://s3.picofile.com/file/8192814868/rh9pwrpk9hxqakyocc89.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814542/3t30krfjdf6jdjfdg1bs.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814800/fft0b58b1u4dlhyxbbzb.jpg

 

شکل اولیه طمغای آت at ترکی (از شکل های اولیه ی خط باستانی ترکی) در اصفهان

http://s6.picofile.com/file/8192814568/06onder_giritli_isfahan_kaya_resimleri_019.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814600/07at_damgasi.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814626/07at_damgsi.jpg

 

علاوه بر این کتیبه هایی ترکی باستان در اهر-مشکین دلیلی دیگر بر این مدعاست.

تصویر:کتیبه های ترکی اهر

 

http://s6.picofile.com/file/8192814792/ahar_orkhun_katibe.jpg

http://s3.picofile.com/file/8192814776/ahar_meshkin_orkhun_yazit_002.jpg

به علاوه به برخی نام ها و اسامی شهرها و مناطق آذربایجان ایران برمیخوریم که برگرفته از نام ها و لغات ترکی قبچاقی است و حتی در بعضی موارد  وند های مکان ساز ترکی قبچاق نیز دیده می شود.

حال به بیان چندی از لغات و عبارات ترکی قبچاقی که در ترکی آذربایجانی باقیمانده اند می پردازیم.


لغات ترکی قبچاقی در ترکی آذربایجانی:


-یوخو yuxu :به معنی خواب که در دیگر لهجه های ترکی اوغوزی(ترکی استانبولی) به شکل اویکو uyku است.
-ناققا naqqa : به معنی نهنگ که در دیگر لهجه های اوغوزی وجود ندارد.
-سؤوماق sövmaq : به معنی دوست داشتن که در لهجه آذربایجانی رایج در تبریز کاربرد دارد. این لغت در جمهوری آذربایجان و در ترکیه به شکل سئومک sevmek کاربرد دارد ولی در زبان قبچاق عینا به کار می رود.
-اوغرولاماق oğrulamaq: به معنی دزدیدن که در ترکی استانبولی لغت چالماق çalmak و هیرسیزلیک hırsızlık وجود دارد.
-یالقیز yalqız : به معنی تنها که در ترکی استانبولی به شکل یالنیز yalnız کاربرد دارد.
-قایتارماق qaytarmaq : به معنی بازگرداندن(تکرار کردن) که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-قابیرقا qabırqa : در ترکی آذربایجانی به معنی قفسه ی سینه و در ترکی قبچاق به معنی دیوار می باشد که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-یاغیش yağış : به معنی باران که در ترکی استانبولی به شکل یاغمور yağmur کاربرد دارد.
-ای iy : به معنی بو که در ترکی قبچاق امروزی  به شکل ایس is کاربرد دارد. البته باید گفت که در آذربایجان لغت قوخو qoxu نیز به معنی بو وجود دارد که با شکل استانبولی آن یعنی کوکو koku همخوانی دارد.
-دیب dib : به معنی انتها و نزد که در ترکی استانبولی وجود ندارد ولی در ترکی نوغایی(از شاخه های قبچاق) عینا به کار می رود.
-تای tay : که از ادات تشبیه در ترکی آذربایجانی و ترکی قبچاقی است که در ترکی استانبولی وجود ندارد.
-یاخشی yaxşı : به معنی خوب است که در ترکی قبچاق به شکل جاکشی cakşı کاربرد دارد.در ترکی استانبولی لفظ اییی iyi به کار می رود که برگرفته از لفظ اییو iyev در ترکی باستان است که به معنی نیکو است.
-تازا taza :به معنی تازه و نو است که در ترکی قبچاقی عینا به کار می رود.البته در زبان ترکی آذربایجانی لفظ یئنگی yengi نیز وجود دارد که با لغت استانبولی یئنی yeni همخوانی دارد.
-زای zay : به معنی خراب است و در ترکی قبچاق عینا وجود دارد. البته در ترکی آذربایجانی لفظ پوزوق pozuq نیز به این معنی وجود دارد که با لغت استانبولی بوزوک bozuk همخوانی دارد.
-بؤرو börü : به معنی گرگ است.این لفظ در ترکی آذربایجانی خلجی وجود دارد و عینا از قبچاق گرفته شده است.
-اولگو ülgü : به معنی الگو می باشد که در ترکی استانبولی وجود ندارد و از زبان قبچاق در ترکی آذربایجانی امروزی باقیمانده است.
-گؤرستمک görsətmək :به معنی نمایش دادن است که فقط در ترکی آذربایجانی ایران موجود است و در بقیه ی لهجه های اوغوزی به شکل göstermek کاربرد دارد.

در ادامه به اسامی اماکن و شهرها که از زبان ترکی قبچاقی گرفته شده اند می پردازیم.

وجه تسمیه تبریز در زبان ترکی قبچاق:

نام تبریز در منابع باستانی به شکل توروس- تاوروس (تاو ار اوس) ذکر شده است. لفظ تاو tav برگرفته از زبان ترکی قبچاقی به معنی کوه می باشد که در ترکی اوغوزی و ترکی آذربایجانی امروزی به شکل داغ dağ کاربرد دارد.

وجه تسمیه اردبیل در زبان ترکی قبچاق:


نام اردبیل در منابع باستانی به شکل آرتاویل موجود است که به سرزمین با برکت ترجمه می شود.این لغت در اصل به شکل آرتا آویل است.آرتا arta در زبان ترکی از ریشه آرتماق artmaq به معنی افزودن و برکت دادن است.آویل avıl در ترکی قبچاق به معنی روستا می باشد؛ در حالیکه در زبان های اوغوزی معادل لغت روستا، کنت( کند) kent و کؤی köy می باشد.

وجه تسمیه نام سهند و سبلان:


نام سهند و سبلان در منابع باستانی به شکل های ساواند و ساوالان آمده است.در نام ساواند و ساوالان لفظ  ساو sav در ترکی قبچاقی به معنی وحی می باشد.

علاوه بر این در مناطق آذربایجان و ایران به وند مکان ساز گان-قان gan بسیار برمیخوریم که برگرفته از ترکی قبچاق می باشد.مثل زنگان(زنجان)، توپارقان(نام قدیمی و ترکی آذرشهر) و ... .

از نکات جالب دیگر وجود روستا های فراوان در منطقه ی آذربایجان به نام قبچاق و قیبچاق است.

بعد از دوران باستان، قبل از اسلام نیز آذربایجان محل حاکمیت امپراطوری های ترکان نیز بوده است.

تصاویر: آذربایجان در قلمروی امپراطوری ترکان هون(به فرماندهی آتیلا) و امپراطوری ترکان خزر

 

http://s6.picofile.com/file/8192814692/10hun_turkleri.jpg

http://s6.picofile.com/file/8192814718/13xezer_turkleri.jpg




در ادامه نیز به یک کتاب عربی درباره حضور ترکان در آذربایجان می پردازیم.
کتاب عربی «التیجان فی ملوک حمیر» اثر ابن هشام که در حدود سال 200 قمری نگاشته شده است . ترجمه ی رحیم رئیس نیا مربوط به صفحه ی 402 از این کتاب است که اسکن آن را هم می توانید مشاهده کنید: یکی از اسناد مهمی که از حضور اقوام و طوایف ترک زبان در آذربایجان پیش از اسلام حکایت دارد، اخبار عبیدبن شریة . . . است. عبیدبن شریة جرهمی در دوره جاهلیت در یمن به دنیا آمده، یکی از معمرین و جهاندیدگان دوره خلافت معاویه بوده است. معاویه او را دمشق دعوت کرد و از اخبار عرب و ملوک آن قوم جویا شد و وی به پرسش های معاویه پاسخ داد. به دستور معاویه اخبار او تدوین گردید. گفته شده است که عبید _ در گذشته در سال 67 ه. _ نخستین کسی از عرب است که کتاب تصنیف کرده است. اخبار عبید . . . بعدها به دست ابن هشام معروف _ در گذشته در سال 213 یا 218 ه. _ افتاده و او آن را بانضمام کتاب التیجان فی ملوک حمیر – که خود بواسطه سه نفر از وهب ابن منبه (114 – 34 ه.) روایت کرده – در یک جا گرد آورده است . این اثر ابن هشام در سال 1347 ه./1928 م. به تصحیح زین العابدین موسوی در حیدر آباد دکن به چاپ رسیده است . در جریان گفتگوی عبید با معاویه دو بار از آذربایجان سخن به میان آمده است. بار اول از حمله حارث رایش پدر ابرهه معروف – که به روایتی در سال تولد حضرت محمد(ص) با فیل به مکه حمله کرد – به آذربایجان سخن رفته است. به روایت عبید رایش با صد هزار قشون از یمن به راه افتاد و از طریق جزیرة العرب و عراق به کوهستان موصل فرود آمد و در آن جا شمربن القطاف . . .را همراه با صد هزار لشکر روانه آذربایجان کرد .»شمر وارد آذربایجان شد، جنگجویان آن ها را کشت و کودکان را اسیر گرفت . پس باز آمد و روی دوپاره سنگ موضوع آمدنش را نگاشت . آن دو سنگ هم امروز [در اواسط سده 1 ه.] بر دیوار آذربایجان باقی است . معاویه گفت : خداوند ترا خیر دهاد، از حال آذربایجان بگو ؟ عبید گفت:آذربایجان از سرزمین های ترک است و ترکان در آن گرد آمده اند.»

http://s6.picofile.com/file/8192814892/turk_az.jpg

 


اوزده: زبان باستان آذربایجانترکی قبچاقباستانزبان آذریعیلامیان ترکان باستان
:یازار مازقامتچی  | قالار باغین | یوروملا




نظرات() 

کتیبه های ترکان باستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-11:14 ب.ظ

لینکها:

کتیبه های رونی اسیا و اروپا
http://www.antalyaonline.net/futhark/Avrasya.htm

کتیبه Kylver
http://en.wikipedia.org/wiki/Kylver_Stone

ترکی بودن کتیبه های futhark
http://www.antalyaonline.net/futhark/

کاظیم میرشان
http://tr.wikipedia.org/wiki/Kaz%C4%B1m_Mir%C5%9Fan


کتیبه های اورخون
http://tr.wikipedia.org/wiki/Orhun_Yaz%C4%B1tlar%C4%B1

طمغا
http://en.wikipedia.org/wiki/Tamga
http://turkbilimi.com/?s=tamga

طوغرا-طغرا- مهر حکومتی

http://en.wikipedia.org/wiki/Tughra

سومریان پروترک
http://www.onturk.net/onturk-betik-sumerce-turkce-benzer-sozcukler.html

کتیبه های ترکی اتروسک ها
www.angelfire.com/tn3/tahir/trk93a.html‎

ریشه ترکی الفبای لاتین
The Turkic origin of Latin Alphabet
http://www.frmtr.com/kultur/583104-latin-alfabesinin-kokeni-turkce.html

ریشه ترکی الفبای یونان
http://www.bilinmeyenturktarihi.com/tag/yunanin-kokeni-on-turktur


وایکینگ ها
http://www.astroset.com/bireysel_gelisim/kadim/k28.htm


کتیبه های ترکی عربستان
http://turkbilimi.com/?p=11830
http://turkbilimi.com/?p=10297


یمن-بیلقیس
http://turkbilimi.com/?p=598
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-yemen.html


کتیبه های ترکی باستان در اناطولی-ترکیه
http://www.onturk.net/onturk-yazitlari-turkiye-kucuk-yazilikaya.html

http://www.onturk.net/onturk-betik-hititce-turkce-benzer-sozcukler.html


کتیبه های ترکان باستان در اصفهان
http://www.onturk.net/onturk-kaya-resimleri-isfahan.html





نظرات() 

تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-10:49 ب.ظ




تحقیقی راجع به خطوط روی قبر گورستان های منطقه هرزنات:

اهالی آذربایجان بزرگ وزیبا بخاطر حالت کوچندگی که درطول تاریخ داشته است، عوض بهادادن به ادبیات نوشتاری؛ به ادبیات گفتاری وشفاهی بهاداده است ودرنتیجه این عمل ادبیات ترکی آذربایجان دارای یکی از غنی ترین ادبیات فولکلوریک جهان شده است.

هیچکس درهیچ ادبیاتی شفاهی نمی توانند همانندهای ادبیات ترکی را بیابد که توانسته باشد دردها وحرمان ها – شادی ها وغم ها- باورها وعقایدش را دریک دوبیتی باسم بایاتی ریخته وبه نسل های بعدی برساند. هیچ قومی را نمی توان یافت که اینهمه لالائی داشته باشد- آغی داشته باشد- گریلی داشته باشد- قوشما داشته باشدو.....
متاسفانه اغلب این ادبیات شفاهی که ازسینه ای به سینه ای دیگر وازنسلی به نسل دیگر روان می شد، درگذرزمان دچار نقصاان ها وافزون هائی شده است وگاهن نیزکلن ازیادها فراموش شده است به نحویکه ماازآنها تنها نشانه های ضعیفی در داستانی, یا شعری ویادرفولکلوری می توانیم ببینیم و روبرو بشویم.

یکی از مناطق تاریخی وقدیمی مرند باستانی منطقه هرزنات است. همان منطقه ای که امثال آقای کسروی تلاش کردند زبان بعضی ازمردم این منطقه راکه نوعی زبان تاتی می باشد به عنوان زبان باستانی آذربایجان ومرند جا بزنند!

این منطقه دارای نشانه های اززبان وادبیات وفولکلور مرند قدیم هستند. وقتی نام گورستانی در کهن هرزن؛ ختم زمین می باشد، وقتی جای جای این منطقه آثاری از قلعه ها وگورستان های وسیعی را دارا هست می بایست تحقیقات زیادی برای کشف واقعیت هستی هرزناتی ها صورت گیرد.

اینجانب بابررسی تعدادی از گورهای هرزنات چه درروستای داش هرزن وچه درگلین قیه، درروی بعضی از گورها باعلامتی روبرو شدم که هنوز نسبت به چیستی آن به نتیجه ای نرسیده ام.

درروی بعضی ازگورها( چه قدیم وچه جدید) اهالی یک بیضی می کشند ودرداخل بیضی شش خط افقی.)درروی بعضی قبرها دووسه وشطرنجی هم دیده می شودکه برخلاف عرف شان است.)

از چند پیرسال دلیل کاررا پرسیدم. آنهانیز دلیل خاصی نمی دانستند ومی گفتند که از بچگی اینکاررا یاد گرفته وادامه داده اند! بعضی ها می گفت:

" ما این بیضی را می کشیم وهراقربائی برای زیارت همان قبر آمد یک خط افقی می کشد که یعنی منهم آمده ام!"

وقتی می پرسم چرا گردی بیضی می کشید ودایره نمی کشید؟ یا چرا شش خط افقی می کشید پنج ویا هفت تا نمی کشید؟ ویا بعضی ازافراد درروی قبرها بیضی وخطوط را یکجا می کشند، جوابی نداشتند.

بعضی از پیرسالان می گفت:

" باکشیدن این بیضی پنجره ای به داخل قبر باز می شود وجنازه داخل قبر اقوام بیرونی اش را می بیند!"

واگر می پرسیدی این خطوط افقی که جای نرده دارند ازبهر چیست!جوابی نداشتند.

بعضی ها هم می گفتند :

" باکشیدن این بیضی وخطوطش ما خواهان پاک شدن گناهان صاحب قبر هستیم چراکه این خطوط تا هفته بعد توسط باد وباران پاک می شود ودرنتیجهگناهان صاحب قبرهم پاک می شود"

ووقتی می پرسیدی که شما این خطوط را روی سیمان گورهای سمنتی نیز که دائمی است می کشید! پس دلیل چیست؟ جوابی ندارند.

لذا من نیز دلیل این رسم بیضی را نمی دانم ولی هر چی هست ریشه درباورهای پدرانشان دارد.

آیا شما می دانید این بیضی وخطوط ازبهر چیست؟

کانال مرندیم تنها کانال ارائه دهنده تاریخ- عکس وسند های قذیمی مرند است.
شما هم می توانید بالینک زیر عضو کانال مرندیم بشوید.

@marandim

 





نظرات() 

زنان قهرمان و افسانه ای آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:48 ب.ظ

عصیان زینب پاشا

زینب پاشا یکی از مبارزین جنبش بیداری زنان در جریان انقلاب مشروطه بود. او و همفکرانش با سازماندهی یک تشکل مخفی و با اتخاذ شیوه های قهرآمیز، نه تنها به پیشروی جنبش مشروطه یاری رساندند، بلکه نقش مهمی در بیداری زنان و مطرح کردن زنان بعنوان یک نیروی مهم اجتماعی بازی کردند. رادیکالیسم زینب پاشا با این مسئله که زینب از میان زحمتکشان برخاسته بود بی ارتباط نبود. مخفی بودن تشکلی که وی رهبری اش می کرد،ضامن تداوم مبارزه اش در مقابل استبداد قاجار بود.

امروز شیوه های مبارزه و چگونگی تشکل از مسائل مورد بحث جنبش زنان است. نگاهی به تاریخ مبارزاتمان در جنبش مشروطه نشان می دهد که در آن دوران نیز زنان با نظرات و شیوه های متفاوتی در صحنه نبرد علیه نظام زن ستیز فعالیت می کردند. بدون شک کوشش تمام زنانی که به اشکال مختلف با استبداد و استعمار و مشروعه به ستیز برخاستند به بیداری زنان ایران خدمت کرد. ولی همانگونه که قیام تبریز نقشی تعیین کننده در پیشبرد جنبش مشروطه بازی کرد، مبارزات قهرآمیز و سازمانیافته زنان در تبریز، رشت، تهران و سایر نقاط پرچمدار مبارزات زنان در این عصر بود.

روشن است که خودآگاهی زنان از مشروطه تا کنون بسیار رشد کرده و شرایط جامعه و جهان و ترکیب نیروهای درگیر در صحنه مبارزه با آن دوره متفاوت است. ولی مبارزه ما ادامه مبارزه آن زنان برای رهائی است و درسهای مبارزاتشان جزئی از توشه پر ارزش راهی که در آن قدم گذاشته ایم. ـ ۱

زینب از پیشتازان بیداری زنان ایران است. نود سال پیش، به هنگامی که مردم ایران در جریان انقلاب مشروطه فئودالیسم و استعمار را به مصاف طلبیدند، زینب زنجیر سنن و قوانین فئودالی را گسست و برای اولین بار در تاریخ با چهل نفر از زنان قهرمان تبریز علیه ستم پیشگان داخلی و استعمارگران خارجی و علیه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه پرداخت. زینب در یکی از محلات قدیمی تبریز در یک خانواده روستائی متولد شد، در فقر و رنج بزرگ شدو سالها به علت شوربختی خود و مردمش فکر کرد.

شهرت زینب از زمانی آغاز می شود که ناصرالدین شاه امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را در سرتاسر ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می کند. انگلیسیان به ایران آمده و مانند دولتی که ایران را آ فت زده باشند به تمام بلاد مامور می فرستند. امتیاز رژی کاسه صبر مردم را لبریز کرده و تبریز اولین شهری است که عکس العمل نشان می دهد. بازار بسته می شود. ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به بازکردن مغازه خود می کنند. لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته ای زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آنرا به کمر بسته بودند در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبورا می بندند. سپس به سرعت در کوچه پس کوچه ها از نظر پنهان می شوند. رهبری این زنان را زینب به عهده داشت. ماموران دولتی بارها سعی در بازکردن بازار می کنند ولی گروه زینب هر بار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به بازار می ریزند و رشته های

دولتیان را پنبه می کنند. سرانجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه با سرشکستگی تمام حرف خود را پس می گیرد و قرارداد رژی باطل می گردد. لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا بدون وقفه ادامه می یابد. زینب هراز گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ظاهر می شود و مردان را به مبارزه می خواند. «اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید... چادر سرتان کنید و کنج خانه بنشینید... ما جای شما با ستمکاران می جنگیم» سپس روسری خود را به جانب مردان پرتاپ می کرد و در میان بهت و حیرتحاضران از دیده ها پنهان می شد...

در روزگار زینب یکی از رسوم رایج این بود که فئودالها و اشراف ارزاق عمومی و بویژه غلات را احتکار می کردند. غلات را به مبلغ ناچیزی از روستائیان می خریدند و در انبارها جمع می کردند و به هنگام زمستان که ذخیره آرد مردم تمام می شد، به بهای گران عرضه می داشتند. کمبود نان در تبریز بارها آشوب به پا می کند و زنان تبریز به رهبری زینب نقش فعالی در این شورشها بازی می کنند. در یکی از این آشوب ها در حدود سه هزار زن چوب بدست در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. این آشوب ها بدون خونریزی نبود و حکومت قشون مراغه را به جان مردم انداخت. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد.

زینب در روزهای قحطی و گرسنگی انبار غله محتکران را شناسائی می کرد و در فرصت مناسبی به همراه دیگر زنان تبریز به آنجا حمله می برد وآنچه را احتکار شده بود بین بی چیزان تقسیم می کرد. در این مورد یکی از معروف ترین عملیات زینب گشودن انبار قائم مقام والی آذربایجان است. ناگفته پیداست جائی که والی دست به احتکار بزند، دیگران تا می توانند خون مردم را در شیشه می کنند.

خانه قائم مقام بارها در اعتراض علیه گرانی و احتکار بوسیله زنان سنگسار می شود. دریکی از این شورشها قائم مقام دستور می دهد بسوی مردم تیراندازی کنند. دسته زنان مسلح به رهبری زینب به دفاع برمی خیزند. به روایتی سی نفر کشته می شوند و قائم مقام از ترس پناه به عمارت ولیعهد می برد. میرزا فرخ از شعرای مشروطه شعری با الهام از ماجرای گشوده شدن انبار غله والی آذربایجان و عصیان شجاعانه زنان تبریز به رهبری زینب سروده است.دیگر از عملیات معروف زینب حمله به خانه و انبار نظام العلما یکی دیگر از مقتدران و محتکران آزمند تبریز است. زینب پس از شناسائی محل انبار نقشه حمله را از پیش آماده می کند. در روز مقرر در ساعت معینی در حالی که روسری خود را از سرباز کرده بود و از آن پرچمی ساخته بود در پیشاپیش خیل زنان و گرسنگان شهر به سوی خانه نظام العلما راه می افتد و آنجا را به محاصره در می آورد. نظام العلما و کسانش که از پیش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور شلیک دادند. زینب و یاران مسلح او نیز به حمایت از مردم

دست به اسلحه بردند. جنگ سختی در گیر شد. چندین نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زینب در آمد و بین گرسنگان تقسیم شد.

زینب اولین زنی بود که سنت زمانه را نادیده گرفت و برای گرفتن داد خود و خلقش دست به اسلحه برد. او فارغ از هرگونه قید و بند فئودالی مانند عیاران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد می کرد و بی محابا در جمع مردان می نشست و قلیان می کشید. او زنان را تشویق می کرد که علیه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لایه ای که بر زنان می رفت به پیکار برخیزند....

گردآورنده:سپیده همراز


ادامه مطلب


نظرات() 

چرا شهرستان ملكان را گاودول مركزی می نامند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:46 ب.ظ

گؤو دیل(Göv Dil):

اگر به شناسنامه های اهالی ملکان و روستاهای آن نظری بیفکنیم به کلمه ای تحت عنوان «گاودول»مواجه می شویم حتی در تقسیم بندی سیاسی و رسمی ملکان این منطقه به سه بخش مرکزی، گاودول شرقی و گاودول غربی تقسیم می شود از نظر وجه تسمیه این واژه که در جاهای دیگر آذربایجان نیز به می توان برخورد(مثل اوزوم دیل در قره داغ و سودیل در خوی و سایر) این واژه از دو قسمت گؤو و دیل بوجود آمده است که از نظر لغوی« گؤو-Göv»  یعنی آسمان و رنگ آبی و سبزینه و «دیل-Dil »نیز به معنی زبان است با این اوصاف نگارنده با توجه به اینکه مردم منطقه تنها به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند و باید معنی نامهای جغرافیایی را صرفاً در این زبان جستجو نمود، دو وجه تسیمه برای این نام جغرافیای متصور است:

الف ) مردم صاحب زبان آسمانی. اگر ما به تحقیقات برخی از غربی ها در خصوص منطقه  استناد نماییم برخی از آنها مدعی شده اند جنات عدن موصوف شده در كتب مقدس و محل هبوط حضرت آدم را باید آذربایجان و مخصوصاً منطقه ی ما جستجو نمود موضوع تا حدی روشنتر می شود.

ب) معنی دومی كه می توان به گؤودیل ارتباط داد این است كه اگر ما لهجه خاص منطقه ی گؤودیل را با سایر لهجه های زبان توركی آذربایجانی مقایسه نماییم متوجه سادگی و عامیانه تر بودن آن نسبت به سایر لهجه ها می شویم برای مثال در لهجه ی گؤودیل صائت « ر » ملفوظ نیست و بیشتر به صورت «ی» تلفظ می شود كه شیرینی وسادگی خاصی به آن می بخشد و می توان اینگونه نتیجه گرفت كه سایر مردم ساكن در مناطق همجوار نام كؤی دیل را كه به معنی مردم صاحب زبان ساده و روستایی به آنها بدهند. 

گرچه می توان معانی دیگری نیز به این لفظ قائل بود كه راه برای تحقیقات بعدی در این زمینه باز است.

 وجه تسمیه اسم  ملکان(Malekan):

1- بدلیل آنکه سیستم ارباب رعیتی بر منطقه حاکم بوده  محتملاً اطلاق نام ملک به آنها  باعث ایجاد این نام شده است و ملک کندی یعنی روستای متعلق به ملک ها.

2- این نام از نام شخصی به نام ملک نیا اخذ شده که در عهد قاجار ارباب منطقه بوده است.

لیلان (Leylan) :

لیلان از جمله اماکن کهن آذربایجان و ایران می باشد؛ این شهر در جنوب شرقی گوودیل واقع شده و طی تحقیقاتی که در زمینه ی تاریخ این منطقه و خود شهر لیلان انجان شده این شهر دارای قدمت زیادی بوده است چنانکه بقایای تپه های باستانی و بناهای محوطه ی شهر حکایت از وجود تمدنی بس درخشان  دارد. مولف کتاب شهر تاریخ ساز و... در زمینه ی لیلان کتابی با حجم اندک ولی پر محتوا نگاشته که مطالب آن از نقطه نظر مطالعات واقع بینانه ی ایشان حائز اهمیت است. نگارنده معتقد است که این احتمال نیز وجود دارد که نام لیلان واژه ای مشتق و از دو جزئ تشکیل یافته است « لیل+ آن = Lil+An » لیل در ترکی به معنی «آب گل آلود» و « ان » پسوند مکان است و معنی « جای دارای آب گل آلود » با توجه به تعاریفی که در خصوص طغیانهای سالیانه ی رودخانه ی لیلان در نزد زبان عامه ی مردم جاری است این معنی قابل ااستفاد است. برای نمونه مثلی رایج است که می گوید: « قیرهوو، قیرهوو لیلان چایی!!! بیر واخت اولور یول تاپمیریق کئچمه یه، بیر واخت اولور سو تاپمیریق ایچمه یه». یعنی لیلان گاهی طغیانگر است و گاهی بی آب.

در کتاب فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی به قلم استاد بهروز خاماچی در خصوص لیلان چایی چنین آمده است:« این رودخانه از ارتفاعات جنوبی آق داغ و سهند سرچشمه می گیرد. جریان آب این رودخانه شمالی-جنوبی است از کنار ایستگاه راه آهن آتش بیک و راه آهن مراغه میانه گذشته پس از طی مسافتی در حوالی شاهین دژ [میاندوآب] به رودخانه ی زرینه رود[جیغاتی] می پیوندد. آبدهی لیلان چای در سال 1355- 63 میلیون متر مکعب است.» همانطور قبلاً ذکر شد بنا بر تحقیقات ارزنده ای که باستان شناسان آلمانی در خصوص لیلان انجام داده اند ؛ قدمت این شهر بیش از پیش آشکار تر می شود. به طور که به نظر مینورسکی و مارکوارت جایگاه شیز را با ویرانه های لیلان منطبق می دانند.

در این مقاله با اختصار به تاریخ منطقه ی ملکان و لیلان پرداخته شد امید است با تحقیق در زمینه ی تاریخ چراغی فراروی نسل جوانان قرار دهیم. ان شاء






نظرات() 

درخواست نماینده مردم اورمیه: “نسل کشی جیلولوق در کتب درسی تاریخ گنجانده شود”

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 24 اسفند 1395-07:23 ب.ظ

همزمان با فرارسیدن سالگرد نسل‌کشی تورک‌های مسلمان اورمیه، خوی و سلماس در روزهای پایانی جنگ جهانی اول توسط مهاجرین مسیحی (ارمنی - آشوری) و با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی گروه رسانه‌ای یول، روح‌ا... حضرت‌پور نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش کشور، ضمن تاکید بر اهمیت این فاجعه انسانی و تاریخی، خواستار گنجاندن مباحث مربوط به آن رویداد در کتب تاریخی آموزش و پرورش و معرفی آن به دانش آموزان کشور شد.

به گزارش یول‌پرس، فراموشی تاریخ یک ملت از طرف خود، آغاز نابودی آن ملت است. متاسفانه مردم آذربایجان نسل‌کشی عظیم تورک‌های مسلمان در غرب این خطه (اورمیه، سلماس و خوی) توسط  مهاجرین مسیحی (ارامنه و آشوری‌ها) – که به “جیلولوق” مشهور است – را کم کم به حیطه فراموشی می‌سپارند.

همزمان با فرارسیدن سالگرد این نسل‌کشی و با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی گروه رسانه‌ای یول، روح‌ا… حضرت‌پور نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون قضایی و حقوقی این نهاد، با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش کشور، ضمن تاکید بر اهمیت این فاجعه انسانی و تاریخی، خواستار گنجاندن مباحث مربوط به آن رویداد در کتب تاریخی آموزش و پرورش و معرفی آن به دانش آموزان کشور شد.

گرچه این درخواست مهم با تاخیر انجام شده است و باید در دوره‌ها و سال‌های گذشته انجام می‌شد، اما اقدام آقای حضرت‌پور، عملی شجاعانه و لازم جهت آشنایی آیندگان و کودکانمان از واقعیت‌های تاریخ است تا شاید از تکرار چنین حوادثی جلوگیری شود.



ادامه مطلب


نظرات() 

معرفی روستاهای تورك نشین خراسان - روستای كلات شهرستان اسفراین

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-11:01 ب.ظ

خوراسان تورك‌لری - ترك‌های خراسان :

معرفی روستاهای تورك نشین خراسان - روستای كلات شهرستان اسفراین

در فاصله 13 كیلومتری از مسیر جاده شوسه اسفراین به بجنورد، یك راه فرعی كوتاه وجود دارد كه به روستای كلات ختم می‌گردد. كلات از توابع بخش مركزی شهرستان اسفراین می‌باشد، در میان كوههای اطرافش محصور شده و ارتفاعات آن به كوه‌های شاه جهان می‌پیوندد. اراضی اراضی واقع در شمال روستا تنهازمین‌های مسطح اطراف آن محسوب شده و مزارع و باغات را شامل می‌گردند. بخش كوچكی از باغات نیز در جنوب روستا قرار گرفته‌اند.

در اطراف كلات بجز درختان تبریزی، پوشش گیاهی دیگری به چشم نمی‌خورد. این درختان نیز چندان انبوه نبوده و تنها در اطراف مزارع و باغات دیده می‌شوند. در نزدیكی روستا چشمه كوچكی وجود دارد كه تنها چشمه آن محسوب می‌گردد. آب این چشمه جوی باریكی را تشكیل می‌دهد كه تنها جریان آب سطحی در اطراف كلات است. منابع آب زیرزمینی موجود در منطقه واجد اهمیت بسیار بوده و معادن زغال سنگ و كرومیت اطراف روستا در حال حاضر مورد بهره برداری قرار می‌گیرند.

آب و هوای كلات بواسطه وجود ارتفاعات در نزدیكی آن، بسیار سرد بوده و زمستان‌های آن با بارش برف و بروز یخبندان شدید همراه است. ولی تابستان كلات بسیار خنك بوده و بخاطر هوای مطبوعش، در ایام تعطیل پذیرای جمع كثیری از اهالی اسفراین و نقاط اطراف می‌باشد. باد غالب روستا، در زمستان از سوی شمال می‌وزد. وزش این باد كه به باد شمال معروف است، موجب افزایش سرمای هوای می‌گردد. باد دیگری كه به باد قبله موسوم است، در تابستان از جنوب می‌وزد و معمولا به محصولات كشاورزی آسیب می‌رساند. تنها باد مفید روستا از شمال غربی به طرف جنوب شرقی می‌وزد و بادی ملایم و خنك بشمار می‌رود.

جمعیت كلات بالغ بر 1500 نفر است كه نزدیك به 300 خانوار را شامل می‌شود. چهار طایفه اصلی تركیب فعلی جمعیت كلات را به وجود آورده‌اند كه تمامی آنها ترك می‌باشند و به زبان توركی (تركی) تكلم می‌نمایند. شغل اصلی اهالی كلات كشاورزی است و كارگری و دامداری نیز در كنار زراعت در روستا رایج می‌باشد. در بیشتر مزارع كشت بصورت دیم انجام می‌گیرد و بخشی از زمین‌ها كه به آب رودخانه دسترسی دارند، به نهالكاری و كشت درختان میوه اختصاص یافته‌اند. محصول اصلی مزارع، گندم و جو و جبوبات است كه از این میان تنها تولید حبوبات مازاد بر مصرف اهالی بوده و به فروش می‌رسد.

دامداری در كلات چندان رواج ندارد و دام‌های موجود كه شامل 100 راس گوسفند و 60 راس گاو می‌باشند، صرفا به منظور تامین گوشت و لبنیات مصرفی روستا نگهداری می‌شوند. كارگری در شهرهای اطراف و معادن نزدیك روستا، و همچنین بافت قالی و قالیچه، از دیگر منابع درآمد اهالی كلات بشمار آمده و بیش از30 درصد از خانوارها به این كار اشتغال دارند. دارهای قالی بصورت هوایی بوده و در بعضی از خانه‌ها كارگاه‌های كوچكی وجود دارد كه به تولید فرش‌های زیبا می‌پردازند. زنان و دختران روستایی به صورت دسته جمعی در كار بافت قالی شركت كرده و از این طریق درآمد قابل توجهی كسب می‌نمایند.

روستای كلات دارای آب آشامیدنی بهداشتی بوده كه منبع تامین آن، آب چشمه‌ای است كه از طریق شبكه لوله‌كشی به معابر و كوچه‌ها راه یافته و مورد استفاده اهالی قرار می‌گیرد. روشنایی برق كلات نیز از طریق شبكه برق سراسری تامین می‌گردد. این روستا دارای یك حمام 6 دوشه، یك دبستان، یك مسجد، یك شركت تعاونی مصرف، 3 آسیاب آرد و چندین مغازه خرده فروشی است كه انجام خدمات مربوطه را بر عهده دارند. روستای كلات فاقد درمانگاه یا خانه بهداشت است و روستائیان برای انجام امور درمانی خود باید به شهر مراجعه كنند.

روستای كلات یكی از روستاهای قدیمی منطقه اسفراین بوده و هسته اولیه و بافت قدیمی آن در قسمت شمالی بافت فعلی روستا واقع شده است. بدلیل استقرار روستا بر دامنه تپه‌های مجاور، بافت روستا پلكانی و در نگاه اول تا حدودی متراكم به نظر می‌رسد. مسیل اصلی روستا به همراه سیل بند احداث شده در مجاورت آن، بافت روستا را به دو بخش تقسیم كرده است. در كنار سیل بند، یك مسیر ارتباطی قرار دارد كه معبر عمده روستا نیز به شمار می‌رود. بیشتر اماكن عمومی و خدماتی كلات در كنار مدخل این راه ارتباطی ساخته شده‌اند. بافت روستا نسبتا متراكم است كه در قسمت‌های قدیمی ، میزان این تراكم بیشتر به نظر می‌رسد.

خانواده‌های كلاتی عموما در واحدهای مسكونی مستقل زندگی می‌كنند وزندگی مشترك در خانواده‌های این روستا كمتر دیده می‌شود. گسترش خانه‌ها در ارتفاع صورت می‌گیرد و بدین ترتیب بیشتر واحدهای مسكونی در دو طبقه ساخته شده‌اند. طبقه زیرین خانه اغلب به فضای نگهداری دام و انبارها اختصاص دارد و طبقه فوقانی محل زندگی و انجام امور زندگانی می‌باشد. 

منبع: الگوی مسكن روستایی، پژوهشی در معماری روست





نظرات() 

پاسخی به افاضات سید جواد طباطبایی ( سید دو طرفه)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:55 ب.ظ

پاسخی به افاضات سید جواد طباطبایی ( سید دو طرفه)
                     راجع به زبان ترکی


                Image result for ‫عیسی نظری‬‎

         نویسنده : عیسی ـ نظری ( حقوق دان ) 

تفاوت میان انسان ها علیرغم سال های طولانی از بین نرفته و نمی رود ، آنچه ما از خودمان می بینیم ، خویشتن درونی ماست ، آنچه از روزگاران گذشته و حال و حتی رویاها و احساسات آینده ما را در برمی گیرد ، هویت ماست آگاهی ما به آنچه داریم و یا داشته ایم و یا خواهیم داشت ، ما را بعنوان یک انسان و مجموع ما را بعنوان یک ملت آشکار می سازد ، محل تولد من آذربایجان است یکی در اصفهان متولد میشودودیگری در شیراز ،شیرازی،اصفهانی،آذربایجانی یک امر جغرافیایی است یک امر دیگر هویت کشور محل تابعیت آن فرد است که عنوان شهروند کشوری است یکی دیگر از هویت ها تبار انسانها است یکی فارس است ،دیگری ترک است و یا عرب و یا کرد ، کشوری که چندین ملت را در خود جای داده یک کشور کثیرالملت است مثل اکثریت کشورهای جهان ، انسان معمولی و دارای شخصیت و هویت از داشته های هویتی خود علیه خود و یا دیگری استفاده نمی کند من نمی توانم تضادی بین داشته های خودم داشته باشم ، الّا اینکه مریض باشم یا شوونیسم باشم و الّا ایجاد تضاد بین داشته های یک انسان به ضرر آنی تمام می شود که می خواهد تمامیت آنچه هست بنام او باشد ، امروز دین نداریم ادیان داریم امروز زبان نداریم زبانها داریم ، امروز کشور نداریم ، کشورها داریم امروز هویت های متفاوت انسانی داریم تنها صلح پایدار بین ملت ها بین انسان ها قبول و تحمل وجود دیگران است ما مذهب نداریم مذاهب داریم بنابراین تمامی مذاهب انسانی باید مورد احترام باشد ، حق است یا ناحق به هیچکس ارتباطی ندارد به خود و خدای فرد مربوط است . 
من در تایلند بودم ، یارو از خانه خود خارج می شد ، خدایش را دم در می گذاشت غذا و میوه هم برایش فراهم می کرد و میرفت . دیگر زمانه ای رسیده است ، که هویت های انسانی هریک خود را میسازند ، خود را اداره می کنند ، تحمل دین هنر و یا امثالهم یا بودایی و یا ادیان توحیدی چون یهود در مسحیت و یا اسلام و به تبع آن مذاهب حاصله نسبت به یکدیگر باید رواداری پیشه کنند با کشتار امر دین حل نمی شود ، از یک کشته یک شهید درست می شود ، امروز اگر یک بودایی را هم بکُشی از او شهید می سازی و تا تاریخ پا برجاست از آن رهائی ممکن نیست ، تبارها ملت ها ، هم چنین هستند ، هیچ ملتی دیگر با کشتار تمام نمی شود .فاشیسم سیاسی باید معنی آن را بداند ، ناسیونالیسم ملی هم باید معنی آن را بداند . 
شوونیسم فارس پس از هشتاد سال نسل کشی در شکل زبان کشی ملی کار به جائی نبرده است ، در طول هشتاد سال چه مردهای کوچکی همانند سید جواد تبریزی بوجود نیآمدند و چه تئوری هائی که نبافتند ، گاه گفتند بچه های ترک زبان به محض تولد از خانواده هایشان جدا کنند و در پانسیون های تهران و یا سایر شهرهای فارس زبان بزرگ بکنند ، وقتی فارسی یاد گرفتند و ترکی را فراموش کردند به خانه های خودشان باز گردانیم ، عده ای دیگر مثل پهلوی ها در طول زمان و در تمام مدارس جریمه و شلاق را ایجاد کردند ، وقتی نتیجه ای نگرفتند ، کشتار ملی بوجود آوردند ، اراذل و اوباش را به جان مردم انداختند به آنها عناوین دانشمند استاندار ، والی ، فرماندار دادند ، پنجاه سال تلاش نمودند اما ترکی در ایران از بین نرفت ، کردی ، بلوچ ، عرب ها ، لرها همه پایدار ماندند ، تئوری های تجزیه طلب ، پان ترکیسم راه انداختند ، درست چهل سال قبل گفتم و نوشتم که آقایان من نمی دانم در جهان امروزی ایا کسی اعتقادی به پان ها دارد یا خیر/ اما هر کجای جهان اگر فردی بنام پان ترکیسم وجود داشته باشد ، من حاضرم با آنها بحث کنم و این اعتقاد بی جهت و بی خود را توضیح بدهم که از استان شرقی چین ما ترکها شروع و در نروژ خاتمه یافته است این نوار دور جهان نه ممکن است به زیر یک دولت و یک پرچم بروند ، و نه سودمند است ، جز یک جنگ پانصد ساله نمی تواند مسئله را فیصله بدهد که پس از پانصد سال کشتار هم موضوع با صلح جهانی تمام می شود ، تجزیه مسئله را حل نخواهد کرد ، ما با تمامی ملت های دیگر پیوسته شده ایم ، در یک شهر و یا کشور ، تمامی ملت ها زندگی می کنند ، آرمان ما زندگی مسالمت آمیز با دیگران است .

شوونیسم هشتاد سال سودی نداد ، قبلاً بی سوادها ، ترکی می دانستند و ترکی را نجات دادند ، حتی در همین ایران خودمان الآن تمامی با سواد ها و اساتید از آن استفاده می کنند اما شوونسیم هم بیکار ننشته و از طریق ها و یافته ها نو ظهور خود تئوری های جدیدی را ارائه می دهند دیگر سید جواد تبریزی قادر نیست تز پان تورکیسم و یا آذربایجان و یا ترکیه بعنوان سلاح استفاده کند ، چون می داند آن حرفهای سیاسی آنها که ترکی حرف می زنند می خواهند با همسایه غرب و یا شمال متحد شده با ما مبارزه کنند ، دیگر نخ نما شده است ، چون بارها نوشته ایم ترکان عثمانی شانزده بار به ایران حمله کرده اند و در هر شانزده بار ترکان ایران در همان چالدران جلویشان ایستاده اند ، اگر یکبار ترکهای ایران اشتباه می کردند و یا سهل انگاری می کردند و یکبار پای عثمانی از آذربایجان می گذشت و به تهران می رسید ، همین مرد کوچک ، از دو طرف سید ، همین سید تبریزی ، خدا را شاهد می گیرم فریاد می زد ، همین ترک های امروزی همچون هیئت ها و .... با عثمانی ها همکاری کردند تا پای عثمانی به تهران برسد ، برای همین دیگر دست از تئوری های نخ نمای پان تورکیست ها و یا تجزیه طلب ها رها شده واژه دقو بقوی. قرقیزی را چسبیده است که به حضرت عباس قسم می خورم منظور ایشان را نفهمیدم ، اسطوره های تاریخی هرکدام بجای خود و به ملت خود اعتبار می دهد ، مثلاً ایلیاد اودیسه ، اسطوره های افسانه ای برای هر ملت وجود دارد و به نفع آن ملت است حالا اگر مال یونانی ها باشد برای آنها ، فارس ها برای خودشان ، اسطوره «اولن اشپیگل» برای بلژیکی ها دده قور قود هم برای ترکها لابد اگر دقو ـ بقوئی باشد لابد برای ملت قرقیز بوده است ، اسطوره ها داستانهای افسانه ای ماقبل تاریخ است ، یعنی وجود هیچ دیوی در تاریخ ثابت نشده است ، الّا که آنها سینه به سینه به ما رسیده و بعداً به نوشته تبدیل شده اند ، وجود افسانه ای این تخیلات انسانی یکی از داشته های انسان هویت طلب است و هیچ ضرری به انسان های دیگر ندارد ، اما شوونیست ها از هر تفاوت برای ضربه زدن ، اهانت کردن استفاده می کنند . 
من زمانی به این مرد کوچک گفتم آقا جان شما خود را فیلسوف می نامید ، باید با متانت حرف بزنید اینگونه اهانت ها بالاخره موجب تفرقه و جدائی می شود ، من اگر برای اظهارات شما جواب می نویسم باز هم قسم حضرت عباس می خورم که برای ترس از تجریه یک کشور است ، شما تا زمانیکه با داشته های یک ملت یک انسان از طریق تحمل و رواداری وارد نشوید و اهانت بکنید ، این جدائی را لاجرم بوجود می آورید هرگز به زبان فارسی بد نگفته ام چون زبان رسمی کشور من است و لاجرم یکی از داشته های هویتی من است ، اما وقتی رئیس فرهنگستان گفت که اگر سایر زبان ها هم آموزش داده شوند ، زبان فارسی می میرد ، واقعاً ناراحت شدم و گفتم آقای رئیس معنی این حرف این است من بعنوان فارس زنده هستم اگر سایر انسان های موجود درکشور مثل ترکها ، کردها ، عرب ها هم زندگی بکنند من خواهم مرد ، برای اولین بار علیرغم میل خودم گفتم به جهنم ، بمیرید ، من می گویم با هم زندگی کنیم ، اگر تو فکر می کنی با زنده بودن دیگران تو خواهی مُرد به درک اسفل بمیر! 
عوض اینکه بودجه های ملی را در جهت جنگ و خون ریزی ، و برای مرده ها هزینه کنید ، برای زبان فارسی هزینه کنید تا زنده بماند ، نه اینکه سایر زبان های ملی را بکُشید تا زبان فارسی زنده شود . مرد کوچک ، سید دو طرفه تبریزی ، زبان فارسی زبان رسمی و ملی ایرانیان است زبان های دیگر ملت ها هم زبان های ملی ایرانیان است ، همانند ترکی ، کردی ، عربی ، لری ، گیلانی و بلوچی شما اگر زبان فارسی را ملی بنامید و دیگر زبان ها را غیر ملی ، در نتیجه ملت های دیگر ایرانی را هم اجنبی نامیده اید ، این تئوری و حرف عواقب نامربوطی دارد که ظاهراً آن را نمی خواهید ، منهم نمی خواهم اما این حرف شما معنی ناجوری می دهد اگر ما و یا کردها و یا عرب ها و یا بلوچ هاا ایرانی نباشند و زبان آنها زبان ملی ایران نباشد ، شما چرا بر آنها حکومت می کنید ؟؟ 
من می گویم ما هم ایرانی هستیم و لاجرم زبان ما زبان ملی ایران است ، مخالفت با این نتایج و عواقبی دارد که رسیدن به آن آرزوی هیچ ایرانی نیست اگر آنچنانکه می گویید فیلسوف هستید باید نتایج اعمال و گفتار خودتان را هم در نظر بیاورید ، در ثانی همانند فیلسوفان حرف بزنید ، فیلسوفان همانند سلیطه ها حرف نمی زنند ، جر می دهم ، می کُشم حرف یک فیلسوف نیست من دوستان فیلسوفی داشتم و دارم که وقتی حرف می زنند ، انسان شیفته فارس ها می شود ع اما وقتی شما دهانتان را باز می کنید ، انسان از هرچه تاریخ ، ملت ، کشور است زده می شود ، افهم ! 
در پاسخ سید دو طرفه :

1 ـ در اینکه تقلیل خواسته ملی ، ملت های ایران به ایجاد کرسی «ترکی آذری» یک فاجعه است بحثی نیست چون خواسته ملت آموزش علم به زبان مادری و اصلی هر انسان است این را تمامی زبان دان ها ، یونسکو ، حقوق انسانی انسانها و حقوق بشر تائید می کند . 
به این سید دو طرفه باید بگویم بومی سازی علم ارتباطی به مسئله زبان مادری انسان ها ندارد ، زبان فارسی زبان رسمی و مثل سایر زبان های ملی یکی از زبانهای ملی ایران است همانند ، عربی ، کردی ، ترکی ، لری و بلوچی زبان مشترک و رسمی و همراه زبان های ملی در تمامی کشورهای جهان مدرن اجرا می شود + ایران هم همانند ده ها و صد ها کشور ، کثیر المله است ملل مختلف تابعیت و شهروندان کشور ایران هستند و هویت انسانی امری مختلف است اما متضاد نیست ، دارای سرزمین مشترک باشد ، می تواند دین مشترک می تواند زبان مشترک ، احساس مشترک داشته باشد . برخی از هموطنان مذهب و یا دین متفاوت دارند این مسئله انها را متفاوت می نمایاند و نه غیر ایرانی . 
حادثه بزرگ در این مقاله سید دو طرفه ساختن مضامین جدید است حمله به ما معمولاً با پان تورکیست ، و یا تجزیه طلب و امثلهم بود چون این اراجیف نخ نما شده است و آبرویی نه برای طراح و نه برای آن تئوری های نمانده است ، مضامین جدید آفریده اند ایستگاه دده قورقود ، قزاقستان مدتی است مثلاً ، برای ایران دیگر فلات ایران نمی گویند ، و یا برای مقابله با زبان مادری ، خانه پدری ایجاد کرده اند که ایندو همچون دو بال یک انسان است و هیچگونه مقابله ای نمی تواند داشته باشند . 
من تورکولوژ نیستم اینکه قدرت استبدادی دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی نمی توانستم با زبان دیگری جز زبان فارسی ستم بکند و یا قدرت نمائی بکند و یا زبان علم و سیاست همین زبان فارسی است اتفاقاً به همین دلیل تمامی دنیای مدرن زبان های چین ، ژاپن ، انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، اسپانیولی ، عربی و ترکی و تمامی صد ها و هزاران نوع زبان مادری کل دنیا را بایگانی کرده و فقط و فقط در دانشگاه های تمامی آمریکا ، اروپا ، آسیا همه با زبان فارسی کسب علم می کنند !! ، حتی در روسیه زبان روسی برچیده شده و با زبان فارسی تکلم و علم می آموزند ما حتی در سوریه در فیلم ها هم می بینیم که مردم فارسی حرف می زنند ، این ممکن است درست باشد ، که در آن صورت برای منهم افتخار است و برای آن افتخار می کنم ، اما اگر دروغ است و هر ملتی با زبان مادری خودش علم می آموزد ، ما نیز یک ملت بزرگ هستیم و چه سید دو طرفه بخواهد و یا نخواهد این خواسته یک ملت است و ارتباطی به سایر مسائل ندارد ! 
اما مسئله این است که عقب ماندگی حواشی مملکت ناشی از سیاست تمرکز دولت در طول هزاران سال گذشته است ، استان ترک زبان آذربایجان غربی و شرقی که آقای سید دو طرفه خود را جزو آن می داند ، و حداقل متولد انجاست در تمامی مسائل اقتصادی و بهداشت .. و موارد جزو استان سی ام مملکت است در وصول مالیات آذربایجان غربی استان اول است ، یعنی غارت یک استان توسط مرکزیت ستمگر اقتصادی ، ببینید این سید دو طرفه به اصطلاح خود ترک زبان یک خط و جمله در این مورد نوشته است یا خیر؟ 
اما اگر بشنود که دولت به دروغ یک نامه ای برای استانداران نوشته است که برای زبان ملی مردم که زبان مادری آنها هم هست ، یک کرسی ایجاد شود و اویلای فیلسوف دو طرفه به آسمان میرود ، مصاحبه آقای یونسی در مجله مهر نامه که سازنده این سید فیلسوف دو طرفه است موجود است ، صراحتاً گفته است که اینها فقط برای حساسیت زدائی است یعنی هرگز اجرائی نمی شود ، شاید هم آقای یونسی مطابق اسلاف خود با ارائه این نامه های دروغ و حساسیت زدا ، می خواهد مانور بدهد و دوست و دشمن را بشناسد ! 
اما در مورد این مقاله سید دو طرفه می توان دقیقاً به گفته خودش استناد کرد که گویا یعقوب لیث به شاعر عربی گوی گفته است ، چیزی که من نمی دانم چرا باید گفت سید دو طرفه کوچک ، دقیقاً وقتی من فارسی حرف می زنم پدر ، مادر ، خاله ، عمه ، عمو دقیقاً همان حرف را می زنند می گویند پسرم چرا قار قار می کنی با زبان مادرت و پدرت با آنها صحبت کن ! خدا را شاهد می گیرم ، مادرم به این خاطر به تهران نرفت (در طول سی سال خدمت قضائی من) که نمی تواند با آنها فارسی حرف بزند و منزوی می شود مردم ترک زبان ایران باید بدانند ، هیچ ترک زبانی نمی تواند به حقوق خود برسد و یا احساس واقعی خود را بیان کند مگر اینکه با زبان مادریش حرف بزند ، این تجربه من است در مدت 40 سال چه درس خواندن در دانشگاه و چه درس دادن به ترک زبانان وقتی در کلاس فارسی حرف بزنیم ، سوال نمی کنند ، اما همان فرد وقتی با زبان مادری خودش حرف می زند ، استاد را سوال پیچ می کنند ، اتفاقاً اگر آموزش های علمی بصورت تک زبانی در دانشگاه آموزش داده شود ، برای سایر زبانه های ملی و مردم آن هیچ سودی ندارد ! سلجوقیان ویا غزنویان چقدر ترک بوده اند و یا چقدر عرب به خودشان مربوط است .

سید کوچک دو طرفه نمی تواند از وقایع گذشته تاریخی که تماماً گه کارهای شاهنشاهان مستبد بوده است برای امروز ما تکلیف استخراج کند ، کوروش و قبل از آن ، برای سید دو طرفه ة شاید جالب باشد ، مبارکش باد ، اما دنیای امروز ، دنیای آگاهی دنیای شهروندی و حقوق انسانهاست ، چون سلطان غزنوی دوست داشته شعر فارسی بگوید ، حق مرا در گفتن و نوشتن حقوق انسانی خودم براساس زبان خدادادی و مادری خودم سلب نمی کند ، چه سید های دو طرفه بگویند و چه فیلسوف های مجله مهر ساخته ، این حق من و حق تمام کسانی است که می خواهند بر اساس زبان مادری خود علم بیاموزند ، آموزش ببینند ، نه سید دو طرفه و نه سید روحانی و نه سیدهای دیگرنمی توانند ، این حق را مخدوش کنند ، اگر برخی از هموطنان آذربایجانی مثل همین سید تبریزی نخواهند از این حق خود استفاده کنند ، گوارای وجودشان ، اما حق دیگران نمی توانند پایمال کنند . صبر و انتظار حدّ و اندازه ای دارد ، ما برای زبان مادری خود ارزش قائلیم همچنانکه برای ایرانی بودنمان ولی دروغ های دولت و حکومت و بخصوص روشنفکران شوونسیم تا مدتی تحمل می شود . هویت مردم متفاوت هم باشد ، قابل احترام است همچانکه ما برای زبان مادری فارس ها ارزش قائلیم و بعنوان زبان رسمی پاس می داریم ولی سید دو طرفه هم بداند من می دانم که متولد تبریز است حالا پدر و مادرش ترک و یا فارس هستند اطلاعی ندارم . 
ترک های ایران از این پس دشمنان خود را نه در صفحات تاریخ بلکه در مقابل خود و در زندگی اجتماعی خواهند دید ، صبر و تحمل ما ، شوونیسم ها را به طمع خام نیاندازد . یکبار هم به این مرد کوچک نوشته بودم ، عزیز من پدر تو شاه شاهان اریا پرست است تمامی شاهان در مقابل پدر تو تعظیم می کنند ، پدر من هم یک گدا است در چهار راه ها می نشیند و گدائی می کند ، تمام ، قبول ، اوت ، نعم ، یس ! 
مرد کوچک پدرم است وجود من از ژن های او تشکیل شده است ، یعنی تو فیلسوف باشی و این امر طبیعی ، بدیهی ، ساده و مکمل را یعنی واقعاً نمی فهمی !!
پس نفهم ، اما این نفهمی تو می تواند کشوری را نابود کند ! و درست بدین جهت در مقابل امثال شما شوونیست ها از هویت خود دفاع می کنیم ! 
وقتی ما می گوئیم می خواهیم با زبان مادری خودمان حرف بزنیم آموزش ببینیم و زبان رسمی و ملی را هم در کنار زبان های ملی در مدارس یاد بگیریم ، تو سید دوطرفه می گوئی که زبان دری زبان قدرت است ، سید جان ! قدرت پیشکش تو و امثال تو ، ما دنبال حقمان هستیم و نه قدرت و یا حکومت ! اگر زبان مادری ما برای حکومت و قدرت کفایت نمی کند زمانی میتوانی این مسئله را مطرح بکنی که ببینی نــظری دنبال حکومت است ، آخر سید جان ! تو ! مثلاً فیلسوفی ! آخر سایر فیلسوفان آبرو دارند ، من دوستی داشتم بنام سید عباس معارف تبریزی ، فیلسوف بود ، هروقت حرف می زد ، آنچنان متانتی داشت که کیف می کردیم ، الان گفتن فیلسوف به شما به معنی اهانت به تمامی آنها ست ، مرد کوچک من دنبال مُلک شاهی یا دانایی نیستم ، می خواهم راحت با پدر و مادرم حرف بزنم ، تمام شد ، اگر زبان داشتن به معنی ملت است ، ما یک ملت هستیم ، خواب مانده ای ، نه روحانی می تواند جلوی آن را بگیرد و نه خود باخته های ترک زبان ، ما ملتی هستیم هویت طلب ، هویت خواه و بیدار شده ، اما این بیداری ، دیگر به آگاهی هویتی تبدیل شده است . 
اگر روزی شیخ الاسلام ها ، فروغی ها عنایت ها می خواستند ، بچه های ترک زبان در پانسیون های شوونیسم بزرگ کنند ، این بچه ها در دامان پدر و مادران بزرگ شده اند ، فهم و آگاهی آنها هم خود باخته ها را تشخیص می دهند و هم حقوق انسانی خودشان را همان اساتید اروپائی که برایت مدرک داده اند ، همگی به این حق مسلم سر تسلیم فرود می آورند ، اگر زبان قدرت و حکومت نیست ، چه بهتر ما مثل شوونیست ها در آرزوی کشتار مردم نیستیم ما می خواهیم در کنار خانواده خود زندگی کنیم با حیدربابا با داستانهای اخلاقی ده ده قورقود ، فقط مانده ام در تبریز چه بلائی سرت آمده است که این کینه بی پایان برای مردم ترک زبان در وجودت فوران می کند و درست به همین دلیل بر هویت مردم خود می تازی ؟!!

فیلسوفان گفته اند هرکس آنچه ندارد ، بدنبال آن است شما برای خودتان فرهنگ تاریخی دست و پا کنید ، ما به چنین فرهنگ های منحط که جز کشتار نمی شناسد نیازی نداریم ، سید دو طرفه ، مرد کوچک تبریزی من انسان هستم دیروز بتاریخ 30/9/1395درست شب چله سوار یک مینی بوس کوچک شدم و در ارومیه شهر عروس آذربایجان پیاده شدم امروز روز فردای چله ، من شهروند اورموی هستم تنها دنبال حقوق انسانی خودم هستم ، زبان مادری ، آموزش به ان ابتدائی حق انسان است چه کوروش بگوید و چه نگوید ، چه آتاتورک بگوید و چه نگوید چه قرقیزها یا قزاق ها و یا تاجیک ها و یا افغان ها و یا هندی ها بگویند و چه نگویند ، چه شوونیست ها به پسندند و چه نپسندند ، این هویت انسان است که حقوق خود را بدست خواهد آورد بخصوص که ملتی بوده باشند ، سرافراز که هزاران فیلسوف و شوونیست نخواهند توانست حقوق ملی آنها را پایمال کنند !





نظرات() 

هدف شوونیستها از آذری نامیدن ترکان آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:52 ب.ظ


 Image result for ‫حسن راشدی‬‎  

                                 حسن راشدی 16 بهمن 1395

 

 شوونیستها در دنیای مدرن تعامل و همگرایی و احترام به حقوق زبانی و فرهنگی انسانها ، هنوز هم در گرداب متحجرانه نژاد و زبان برتر می چرخند.  آنها با اصرار تمام ، تئوری حاکمیت یک زبان و یک نژاد و یک فرهنگ را در کشور دنبال کرده و با پافشاری تمام ، ترکان آذربایجان را قوم مهاجم و یا مهاجری می دانند که با حاکمیت غزنویان ، سلجوقیان و دیگر امپراتوران و سلاطین ترک بر ایران و آذربایجان ، در این مناطق ساکن شده اند که نمی توانند حقوقی در ایران داشته باشند.

عده ای از آنها هم ادعا دارند که زبان ترکی کنونی آذربایجانیها بعدا و به زور پادشاهان سلجوقی و دیگر سلاطین ترک ، ترکی شده و زبان آذری از نوع غیر ترکی را در آذربایجان از بین برده است و مردم آذربایجان کنونی در اصل نه ترک ، بلکه آذریهای ترک شده هستند.

گرچه بومی و یا مهاجر بودن و یا حتی تغییر یافتن زبانی در منطقه ای تاثیری درکم و زیاد بودن حقوق زبانی و بهره مندی و یا بی بهره شدن گویشوران آن از حق تحصیل به زبان مادری در آن منطقه ندارد و اساس حق و حقوق انسانها بر محوریت موجودیت انسانی آنها استوار است و ترکان امروزی آذربایجان و دیگر نقاط ایران چه ترکان بومی و از نسل سومرهای های 7000 ساله ایران بوده و یا مهاجرانی باشند که در قالب امپراتوران و سلاطین ترک فاتح از آسیای میانه و از هزار سال پیش به آذربایحان آمده باشند و یا حتی به تعبیر افراطیون فارس آذریهایی باشند که بعدا ترک زبان شده باشند ، آنها به نسبت جمعیت خود که کمتر از فارسها در ایران نیست در تمام زمینه‌ها از جمله تحصیل به زبان ترکی از اول  ابتدایی تا پایان دانشگاه  حقوق زبانی و فرهنگی مساوی با فارس زبانان داشته و در دیگر زمینه ها از جمله اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و ... حقوق برابر با فارسیان در ایران دارند اما ترکی بودن زبان مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران از دو حال خارج نیست :

1- این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است و ترکانی هم که سال 700 قبل از میلاد ، 400 بعد از میلاد و بعد از اسلام و در ترکیب امپراتوران غزنوی، سلجوقی ، خوارزمشاهی و .... به این سرزمین آمده ­اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده ­اند

  2-  این زبان، زبان ترکانی است که بعداٌ و بقول احمد کسروی و کسرویست­ها از زمان غزنوی­ها، سلجوقی­ها ، خوارزمشاهی ها و. . .   با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده اند و اگر اقلیت غیر ترکی هم در میانشان بوده با اکثریت بودن ترکان و ازدواجهای متقابل در طول سالیان دراز و چند قرن گذشته این اقلیتها  بدون زور و اجبار و به اقتضای زمان و مکان در میان ترکان جذب شده اند ، که در هر دو حال اینها ترکانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری خردمندانه زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند و نمی توانند باشند  ،  چرا که اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ،  باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای کسروی می شد نه زبان ترکی آذربایجان ! چرا که بنا به گواهی تاریخ ،امپراتوران و سلاطین ترک در زمان حاکمیت هزار ساله خود بر ایران و دیگر نقاط  وسیع آسیا و اروپا هیچ تحرکی در جهت تحمیل زبان ترکی خود به مردم غیر همزبان نداشته برعکس در رونق زبان فارسی در ایران و هند و دیگر مناطق تحت امپراتوری خود نقش اساسی داشتند ، زیرا فارسها  به آنچه که به عنوان میراث ادبی فارسی چند قرن گذشته افتخار می کنند، همه در زمان امپراتوری هزار ساله ترکان بر ایران آفریده شده است نه در زمان حاکمیت ساسانیان و هخامنشیان همزبان خود در ایران. 

دلایل کافی با مستندات محکم تاریخی و زبانشناختی بر بومی بودن ترکان در ایران موجود است ولی بر فرض هم زبان کنونی ترکها از هزار سال به این طرف و با مهاجرت ترکان سلجوقی به آذربایجان ترکی شده باشد ، آیا مدت زمان مهاجرت ترکان به ایران کمتر از مهاجرت آمریکائیان ، مکزیکی ها ، برزیلی ها و کانادائیها  به قاره آمریکاست که به زبان مادری خود یعنی به انگلیسی ، اسپانیولی ، پرتقالی و فرانسوی تحصیل می کنند نه به زبان بومیان سرخپوست آمریکایی ؟

بسیاری از سرخپوستان بومی آمریکا هم به علت اقلیت بودنشان و ازدواج با مهاجرین ، در میان انگلیسی زبانهای آمریکا و کانادا ، اسپانیولی زبانهای مکزیک و پرتقالی زبانهای برزیل حلّ شده اند ؛ آیا ترکان با جمعیت دهها میلیونی خود در ایران صرفا به همین دلیل واهی و مهاجر بودن باید از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود که همانا تحصیل به زبان مادری است محروم شوند؟

و این در حالی است که در بسیاری از کشورها ، از جمله  در قانون اساسی برزیل مصوب ۱۹۸۸، نژادگرایی از جرایمی است که فرد مرتکب آن نمی‌تواند به قید ضمانت آزاد شود و حتماً باید به زندان افکنده شود. کدام قانونی در دنیا بخاطر این تئوری نژادپرستانه می تواند حقوقی را از ملتی سلب کند ؟

چنین تفکری فقط در قاموس نژادپرستان تمامیت خواه قابل مطالعه است.

       ترکان ایران با توجه به کثرت جمعیتشان در ایران که نفوسشان حداقل به اندازه فارسهاست ، حقوق برابر و مساوی با فارس زبانها در همه زمینه ها ، از تحصیل به زبان ترکی از ابتدایی تا پایان دانشگاه گرفته تا مسائل اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی  و غیره دارند ،  نه کم و نه زیاد ؛ اما پان ایرانیستها ، کوروش پرستان آریاچی ، تمامیت خواهان و کسانیکه هنوز هم در رویای زبان و نژاد برتر هستند با آذری نامیدن ترکان ایران  چندین هدف را دنبال می کنند :

۱ محروم ساختن ترکان ایران از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود که همانا تحصیل به زبان ترکی آذربایجانی است

 

۲  مخدوش کردن حافظه تاریخی حاکمیت ۱۰۰۰ ساله بعد از اسلام ترکان بر ایران و کشورهای همسایه کنونی که به آنها اعتماد به نفس بیشتری می دهد

 

۳  خدشه دار کردن احساس نزدیکی ترکان ایران به همزبانان ترک ۳۰۰  میلیونی خود در دنیا که به خاطر اشتراکات زبانی و فرهنگی می توانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند تا از موقعیت بهتر اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی برخوردار شوند 

 دادن زبان ، هویت و شخصیت ساختگی و بی پشتوانه به نام " آذری " به ترکان آذربایجان که هیچگونه پشتوانه و سابقه اثر ادبی ، فرهنگی در طول تاریخ از این زبان ساختگی موجود نمی باشد وهیچگونه حافظه تاریخی برای گویشوران فرضی چنین زبانی در تاریخ دیده نمی شود ، برای هضم راحت ترکان در زبان و فرهنگ حاکم فعلی

 ۵  تحقیر زبان و فرهنگ ترکی از راههای مختلف و ترویج و تشویق زبان فارسی در بین مردم آذربایجان به عنوان زبان برتر و زبان تحصیل کرده ها و متخصصین  و زبانی که بیشترین امتیاز را در کشور داراست و برادر بزرگ زبان باصطلاح آذری مورد ادعا هم هست  و در تنگنا گذاشتن و فقیر نگه داشتن زبان ترکی در آذربایجان و نشان دادن این زبان به عنوان زبان محرومان و بی سوادان

۶ آسیمیله کردن فرزندان ترک در زبان و فرهنگ حاکم فارسی و تقلیل جمعیت ترکان در کشور

۷ هضم کامل ترکان ایران در داخل فارسیان در یک پروسه زمانی و خواندن فاتحه زبانترکی در ایران !

وارثان چنین تفکری بر هیچ عقیده و دین آسمانی و حقوق خدادادی و طبیعی  انسانها و اعتقادات حقوق بشری پایبند نیستند، آنها بنا به عناد نژادپرستانه،  به صورت علنی با ترکان و اعراب  و به صورت مختلف و نیمه آشکار و نهان با دین اسلام دشمنی می ورزند و بدون اینکه اطلاع درستی از تاریخ  واقعی داشته باشند بر حکومت ساسانیان و هخامنشیان فخر می فروشند و با کمترین اطلاعی از قوانین و اعتقادات دین زرتشتی و بدون اطلاع از دو خدایی بودن و آزادی ازدواج با محارم و تقسیم جامعه به چند طبقه در این دین که هر طبقه ای فقط در ردیف خود باید فعالیت و رشد کند و حق ورود به طبقات دیگر ندارد، ‌بر تبلیغ و ترویج  این دین می کوشند! 





نظرات() 

شعری به زبان ترکی خلج

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 23 اسفند 1395-10:29 ب.ظ


 اسفندیار آقاجانی 

خطاب مادر به فرزند

بالام! دؤشمن یسّل چکمیش وطنگه قره‌دونقوز بیزه آلمیش کمینگه
سعیدوم! محسنوم! حربه قاپالدیز حمی‌دوم! هرمزوم! سنگر توتالدیز
ایران تورپاقِه دؤشمنلر یئرِه دَق وطن سَومَگلِه یورتِه هَرِِه دَق
بولِت تا گورله‌مقَه تولِه یقماز خلج شیرِه بالام جان تؤلکؤ توقماز
نه‌نئی سیتی اگر بی کؤن قوش امسه تاووشقان هئکمه‌کیده پارّه یئسه
بئیون قوش اولمشرتِه کؤکچَه طرلان تاووشقان اولمشرتِه یئرچه اصلان
اوغول بئجرمیشم بیلوم اییلمیش ساچ هر گئنتیرمیشم تیشوم تئکئلمیش
بالام جان‌های بالام جان‌های بالام جان! دخیلم. وارمقا الده خوزستان
جواب فرزند به مادر
نَنَم جان هئقله‌مه کئز یاشِه تئکمه یؤزؤی جئرمقله‌مه غم تُخمِه هکمه
تا بیز وارَق و بئزدِه واره‌لر وار ایران یالقی گره‌ک دؤشمنلرِه زار
سنؤی سیتؤی امَن دیودَه آلور باج فیل آغزیده تئکر سُقسورمسه عاج
مومای تا گرله‌مگّی هؤلکؤ اولماز خلج شیرِه نه‌نم جان تؤلکؤ اولماز
اگر دؤشمن یووَرقَه کهکشانقا فلک وئرِگه آرکا نیمه‌زانقا
اونو بی هوقچه یولدوزقه تیکم من فلک چرخیده تا یئرگه چکم من
اگر هوت اولقه سیلم باشئچه اگر یئل اولقه تاقم اِییچه
اگر سوقه کرشدو واردی چئیگه چکم تَشقَر تئکم کانی کینئکه
خطاب فرزند به تفنگ
تفنگوم چاتمه بسّر یئک الؤمه قطاروم یئک تئزِلؤپ هیکلومه
من و سن وارمئز بی عهد و پیمان من و سن ایرانوی دردییه درمان
بئیون ایرانئمئزکه عرصه تنگر سیه چاتما مه‌یه‌ته یاتما ننگر

    فرزندم! دشمن به وطن حمله کرده است گراز سیاه به کمین ما نشسته است
    سعیدم! محسنم! اسلحه به دست بگیرید حمیدم! هرمزم! سنگر بگیرید
    خاک ایران جای دشمنان نیست کسی که خاک وطن را دوست نداشته باشد، مرد خانه‌اش نیست
    ابر تا نغرّد، تگرگ نمی‌بارد فرزند عزیزم! شیر خلج، روباه نمی‌زاید
    چنانچه روزی شیر مادرت را گنجشک می‌خورد (و) خرگوش تکه‌ای از نانش را می‌خورد
    امروز گنجشک در آسمان عقاب می‌شد خرگوش در زمین شیر می‌شد
    پسر پرورده‌ام، کمرم خم شده گیسم سفید شده دندانهایم ریخته
    فرزندم آی فرزندم آی فرزندم! دخیلم. خوزستان از دست نرود
    مادر جان گریه مکن از چشمانت اشک نبار رخسارت را مخراش و تخم غم مکار
    چندی که ما هستیم و امثال ما هستند باید ایران آزاد باشد و دشمنانش زار
    کسی که شیر تو را مکیده، از دیو باج می‌گیرد مشت او از دهان فیل عاج می‌ریزد
    تا نهال را حرس نکنی درخت بلند نمی‌شود مادر جان! شیر خلج، روباه نمی‌شود
    چنانچه دشمن به فلک برود (بگریزد) (و) فلک از آن بدبخت حمایت کند
    او را با تیر به ستاره می‌دوزم (و)از چرخ فلک به زمین می‌کشم
    اگر (دشمن) آتش باشد، بر سرش (همچون) سیلم اگر باد باشد، در برابرش (همچون) کوهم
    اگر داخل آب شد (شود) و به رودخانه رفت (بریزد) (او را) بیرون می‌کشم و خونش را در آفتاب می‌ریزم

    1. ای تفنگ من! چاتمه آویزان شدن کافی است؛ به دستم بیا ای قطار (فشنگ)! بیا و هیکلم (سینه‌ام) ردیف شو
      من و تو دارای یک عهد و پیمانیم من و تو به درد ایران، درمانیم
      امروز به ایران ما عرصه تنگ است برای تو در چاتمه بودن و برای من خواب ننگ است





    نظرات() 

    «تکم چی لر» سفیران نوروز آمدن بهار را فریاد می‌زنند

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    دوشنبه 23 اسفند 1395-09:11 ب.ظ

    تکم چی لر


     دورنانیوز, چند روزی مانده به عید، تکم چی به طور نمادین، تکم، بز ساخته شده از قطعات چوب را در کوچه‌های روستاها و شهرها می‌چرخاند و در حالی که اشعاری به زبان ترکی و با صدای دلنشین می‌خواند نوید آمدن عید را می‌داد و پاداش خود را از مردم می‌گرفت.

    در گذشته غوغا و ولوله کودکان و نوجوانان در پیرامون تکم چی ها جنب و جوش خاصی به این آیین می‌داد اما صدای نوروز و نجوای آمدنش را به نوعی می‌توان از تکاپو و شور و شوق زنان برای تر و تمیز کردن خانه و خریدهای نوروزی استشمام کرد و دیگر اثری از این آیین کهن نیست و اگر باشد محدود به منطقه خاصی است.

    آیین تکم گردانی در مناطق مختلف آذربایجان غربی بین ۲ چهارشنبه پایانی سال یعنی کول و گول چرشنبه اجرا می‌شود. تکم گردانی با آداب و رسوم مردم آذربایجان عجین شده و این رسم فراموش شده در دهه‌های گذشته با نزدیک شدن عید نوروز اجرا می‌شد به طوری که مردم به انتظار تکم چی نشسته و انتظار داشتند که تکم چی سمبل نشاط بهاری آنها را برای استقبال از بهار آماده کند.

    تکم عروسکی بود به شکل بز که بر سر چوب گردی سوار می‌شد. این بز روی یک صفحه چهارگوش یا گرد که سوراخی در وسط داشت قرارمی گرفت که چوب پایه آن از سوراخ وسط صفحه می‌گذشت، تکمچی چوب را بدست می‌گرفت و تکم را روی صفحه چوبی به حرکت در آورده و متناسب با حرکات آن اشعاری را به آواز می‌خواند، سر و صدای زنگوله‌ها و خوردن تکم بر صفحه چوبی نوعی ریتم و آهنگ برای آواز تکمچی بوجود می‌آورد.

    به اعتقاد مردم آذربایجان عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاوادنه است

    به اعتقاد مردمان این سرزمین، عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاودانه است و با توجه به اعتقاد عمیق به چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش در زندگی مردم اولین چهارشنبه را منسوب به باد، دومین چهارشنبه ماه آخر سال نیز منسوب به خاک، سومین چهارشنبه منسوب به آتش و چهارمین چهارشنبه هم منسوب به آب بود.

    بر اساس پژوهش‌های انجام یافته زمان دقیق اجرای این رسم معلوم نگردیده ولی با توجه به نزدیکی اجرای آن به ایام نوروز (اسفند) می‌توان گفت که اجرای آن بی مناسبت با فرا رسیدن ایام خجسته نوروز نبوده است چه بسا که این رسم در حوزه‌های فرهنگی آذربایجان شرقی و استان اردبیل نیز به لحاظ فرا رسیدن نوروز برگزار می‌شده است اشعاری که تکم چی های حوزه یاد شده در این ارتباط می‌خواندند نیز می‌توان موید همین مطلب باشد.

    بهار آمد بهار آمد خوش آمد علی با ذوالفقار آمد خوش آمد

    سیزین بو تازه ایلیز موبارک آیوز ایلیز هفته ز گونوز موبارک

    معروف‌ترین شعر تکم گردانها نیز به شرح زیر است:

    آیین تکم خوانی که از جامعه روستایی و کشاورزی خطه آذربایجان سرچشمه گرفته، متاسفانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، صنعتی شدن و گسترش شهرنشینی و در نهایت به علت فراهم نبودن بستر ارائه آن عقب نشینی کرده و در حال فراموشی است.

    بو تکه آختا تکه/ بویونوندا وار نوختا تکه/ گاه قول اولار ساتئلار/ گاهدا چئخار تاختاتکه

    این بز نر، بز نر آخته است / طنابی بر گردنش بسته شده است / گاه غلام و برده می‌شود و به فروش می‌رسد / و گاه پادشاه می‌شود و بر تخت سلطنت تکیه می‌دهد /

    جناب جبرئیل نامه گتوردی / گتور جگین پیمبره یتوردی/ مبارک قوللارین گویه گوتوردی/ سیزون بوتازه بایراموز مبارک/ آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک

    جناب جبرائیل نامه آورد / به محض آوردن به پیامبر رسانید / پیغمبر هم دستهایش را بر آسمان برداشت که / این عید تازه‌تان مبارک باشد / ماهتان، سالتان، هفته‌تان، روزتان مبارک باد /

    امیرالمؤمنین تخته چخاجاق / یزیدون بوینونا نوخدا وراجاق / شیرین شربت سو یرینه آخاجاق / سیزون بوتازه بایراموز مبارک/ آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک

    حضرت امیرالمؤمنین، به تخت ولایت خواهد نشست / و برگردن یزید افسار خواهد بست / و به جای آب در رودها شربتهای شیرین جاری خواهد شد / این عید تازه‌تان مبارک باشد / ماهتان، سالتان، هفته‌تان، روزتان مبارک باد.

    لزوم احیای آیین‌های کهن نوروزی

    مدیرحوزه مطالعات مردم شناسی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی با ابراز تأسف از غفلت و فراموشی از آیین‌های کهن به خصوص آداب و رسوم عید باستانی نوروز گفت: تکم چی لر که یکی از سنت‌های قدیمی این دیار است امروز به دست فراموشی سپرده شده است.

    حسن سپهرفر در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به بار معنوی بالای این مراسم بیان داشت: هر کدام از آیین‌های کهن به یادگارمانده از اجاد و گذشتگان هر کدان دارای بار مفهومی، تربیتی و معنوی بالایی است که باید با صیانت از آن زمینه انتقال آنها به نسل آینده فراهم شود.

    وی با اشاره به ثبت ملی آیین تکم چی لر به صورت منطقه‌ای از چهار سال گذشته اظهارداشت: در این راستا هر سال با آغاز سال نو این آیین با هدف احیا و انتقال به نسل آینده در ارومیه اجرا می‌شد که امسال نیز به احترام ایام فاطمیه بعد از اتمام این ایام در ارومیه اجرا می‌شود.

    سپهرفر در خصوص نحوه اجرای آیین تکم چی ها افزود: این آیین خصوصاً در حوزه آذربایجان غربی به طور نمادین بزی را از قطعات چوبی ساخته و پوست بزغاله را هم بر روی آن کشیده و دو شاخ نیز بر سرش تعبیه می‌کردند روز موعود، تکم چی به اتفاق همراه خود (توبره کش) وارد روستا شده و از یک سوی ده شروع به اجرای مراسم می‌کردند، روستائیان و بچه‌ها دنبال ایشان به راه می‌افتادند و به اتفاق کوچه به کوچه و منزل به منزل روستا را می‌گشتند.

    وی یاد آورشد: تکم چی ها با خواندن این اشعار به نوبت مقابل تک تک منازل می‌ایستادند و کد بانوی منزل در را بر روی آنها گشوده و طبق رسم معمول مقداری: قند، چای، بلغور، نان، روغن یا مبلغی پول و … به ایشان داده و راهی‌شان می‌کرد. نهایتاً مواد جمع آوری شده را بین خود تقسیم کرده و به این ترتیب رسم با نزدیک شدن به ایام نوروز (اسفندماه) و اجرای آن به منظور زایش دوبارهٔ طبیعت، برکت آوری و در نهایت جمع آوری آذوقه توسط این اشخاص برای ادامهٔ زندگی در روزهای آیندهٔ سال بی ارتباط نباشد.






    نظرات() 

    هوشنگ ماهرویان در گفت‌وگو با تاریخ ایرانی: اقتصاد نفتی حرکت سیاهکل را بی‌اثر کرده بود‬‎

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-10:45 ب.ظ

    مجید یوسفی
    تاریخ ایرانی: دامنۀ نظامی حمله به پاسگاه سیاهکل در بهمن ۴۹ گرچه به‌‌ همان جنگل‌های منطقه دیلمان محدود شد اما ابعاد سیاسی و نظری آن سال‌ها بر مباحث تاریخ سیاسی کشور سیطره داشت. این دامنه آنچنان گسترش یافت که حتی در اردوگاه موافقان و مدافعان نظام پهلوی هم رخنه کرد؛ چندان که بعد‌ها رسولی بازجوی مشهور ساواک گفت: «ما اشتباه کردیم که سیزده نفر سیاهکل را با هم به اطاق بازجویی آوردیم و با هم به جوخه اعدام سپردیم. باید آن‌ها را تک تک می‌آوردیم و آن‌ها را می‌شکستیم و به تلویزیون می‌کشیدیم.»

     

    هوشنگ ماهرویان، نویسنده و پژوهشگر مسائل تاریخ سیاسی و روشنفکری در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» معتقد است که گفتمان تئوریک نسل دهه‌های چهل و پنجاه ایران آنچنان دچار تاریکی ذهنی شده بود که توان روبرو شدن با واقعیت‌های موجود جهان را نداشت. ضعف تئوریک و از هم گسیختگی فکری باعث شد که برخی از جوانان این مرز و بوم بی‌آنکه اصالت و ماهیت بسیاری از حرکت‌های سیاسی و چرایی اقدامات متهورانه را درک کنند به قربانگاه رژیم پهلوی دعوت شوند.

     

    ***

     

    رهبری چریک‌های جنگل دقیقاً منتسب به کیست؟ آیا این گروه به اصطلاح چریک‌های خودسر بودند یا اینکه از قبل سازماندهی متمرکزی وجود داشت؟

     

    رهبری این‌ها متعلق به علی‌اکبر صفایی فراهانی بود که پیش از این هم‌پرونده گروه بیژن جزنی محسوب می‌شد. چریکی که به فلسطین رفت، چند سالی هم در آنجا دوره‌های چریکی دید و برگشت به ایران و جریان سیاهکل را به راه انداخت.

     

     

    کتابی هم به نام ایشان موجود است که همیشه درباره اصالت نویسنده آن شک و تردیدهایی وجود دارد؟

     

    کتاب «آنچه که یک انقلابی باید بداند» نوشته ایشان است، البته بعضی‌ها معتقدند که این کتاب متعلق به بیژن جزنی است. اما من چنین اعتقادی ندارم. به نظر من این کتاب متعلق به خود صفایی فراهانی است.

     

     

    چه نشانه‌ای وجود دارد که صفایی فراهانی نویسنده آن کتاب باشد؟

     

    چون نثر کتاب با نثر جزنی مطابقت ندارد. مضافا اینکه نوع نگاه نویسنده کتاب هم چندان به نگاه جزنی نزدیک نیست.

     

     

    دیدگاه صفایی فراهانی از آنچه که ایشان در آثار خود نوشته چه نوع عقایدی را بازتاب می‌دهد؟

     

    چندان عقاید قابل دفاعی نیست. فراهانی در این کتاب ـ آنچه که یک انقلابی باید بداند ـ می‌نویسد: «ما قصد داریم شخصیت ملی خود را همراه با تکنولوژی غرب به دست آورده و با قرار گرفتن در صف اول پیشرفت و ترقی به فرهنگ جهان کمک کنیم.» آدم فکر می‌کند که این جمله از کتاب «غرب‌زدگی» زنده‌یاد جلال آل‌احمد است و یا از کسانی که می‌خواهند سنت را نگه دارند و از غرب فقط تکنولوژی را بگیرند، انگار می‌توان خرد تکنولوژی را از خرد مدرن جدا کرد، اولی را گرفت و دومی را به دور انداخت. در جمله دیگر آقای صفایی فراهانی می‌گوید: در جامعه کهنه اقلیت استثمارکننده و حتی عالی‌ترین مظاهر اشرافیت فئودالی با اکثریت محروم وحدت فرهنگی داشتند. بدین صورت که اکثریت محروم در عین عقب‌ماندگی و کمبودهای فرهنگی در فرهنگ طبقات عالیه جامعه اشتراک داشت. محرومان و مرفهان هر دو آداب و رسوم و ارزش‌های واحدی را می‌شناختند. غیرت و ناموس برای همه جامعه معنا و مفاهیم مشترکی داشت. من نمی‌دانم که وقتی فدائیان خود را منادیان ایرانی سوسیالیسم آینده می‌دانستند چگونه به حافظان سنت و گذشته تبدیل شدند؟ شاید گمان می‌کردند که سرمایه‌داری چنان نفرت‌انگیز است که باید از جامعه کهنه و مظاهر فئودالی دفاع کرد. اما لازم بود کمی مانیفست مارکس را ورق می‌زدند و می‌دیدند که نظریه‌پرداز جهانی سرنگونی سرمایه‌داری چگونه سخن گفته است، چگونه از سرمایه‌داری در قبال جامعه غربی تعریف و تمجید کرده است. چگونه جامعه سرمایه‌داری هر دم متحول را در مقابل جامعه ایستایی فئودالیسم ستوده است.

     

     

    با این تفاسیر، چقدر حمله به پاسگاه سیاهکل برنامه‌ریزی شده بود. چون برخی از ساکنان محل چندان اعتقادی به یک برنامه منسجم نداشتند. آن‌ها معتقدند که اصلا برنامه‌ای وجود نداشت. رئیس وقت پاسگاه سیاهکل نیز گفته که پیش از آن در حوالی رضوانشهر و هشتپر هم چنین اتفاقی افتاد اما چندان ابعاد زیادی پیدا نکرد، ضمن اینکه موفقیتی هم کسب نکردند.

     

    شما کتاب «چریک‌های فدایی خلق» محمود نادری را بخوانید که می‌گوید یکی از چریک‌ها ناگهان در ابتدای کار در جنگل گم می‌شود. بچه‌ها دنبالش می‌کنند متوجه می‌شوند که او از انتهای صف خودش را از جمع خارج می‌کند و از لابه‌لای جنگل به شهر و سپس به تهران می‌آید و بعد‌ها به سوئد می‌رود. ایشان هنوز زنده هستند و در سوئد بسر می‌برند. شاید چنین فردی از خواست و نیت اصلی آن گروه اطلاعی داشته باشد. شاید برنامه‌ریزی کرده بودند اما نفس این نوع عملیات کم و بیش قابل پیش‌بینی نیست. اطلاعاتی که بعد‌ها منتشر شد گواه این نکته است که چندان ذهن منسجمی پشت این کنش سیاسی وجود نداشت.

     

     

    نظر شما راجع به شرایط بعد از اتفاق سیاهکل چیست؟ آیا مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند؟ به نظر می‌رسید که کنش چریک‌ها در سیاهکل خارج از محتوای ذهنی حاکم بر مردمان آن منطقه بود. در واقع چنین حرکتی برآمده از نیاز‌های واقعی مردمان روستایی آن منطقه نبود. چندان که آقای منفردزاده در جایی گفته است که وقتی چریک‌ها به پاسگاه حمله می‌کنند مردم روستایی به کمک چریک‌ها نمی‌آیند. اما بعد از حادثه حمله به سیاهکل مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند. در بخشی از صحبت‌های همسر رئیس پاسگاه بعد از واقعه سیاهکل هم آمده است: «مردم شهر کاملا سیاسی شده بودند و من به هر نقطه از شهر می‌رفتم کم و بیش مردم به من طعنه می‌زدند. این برای ما کاملا غریب و غیرقابل قبول بود.» ارزیابی‌ شما از آن واقعه چه بود؟

     

    به نظر من در جامعه و مخصوصاً بنیان‌های فرهنگی ما به نوعی ترور و این‌گونه حرکات تأیید می‌شد. چنان که قبل از این واقعه هم ما چنین تجربه‌ای در کشور داشتیم.

     

     

    مثلا کدام حادثه؟

     

    حزب ملل اسلامی، آقای کاظم بجنوردی، رئیس دایرة‌المعارف اسلامی و ابوالقاسم سرحدی‌زاده، وزیر کار دوران آقای موسوی از اعضای اصلی این حزب بودند. این گروه می‌خواستند از منطقه شاه‌آباد با جنگ چریکی حکومت را بگیرند. پیش از آن نیز چنین کنش‌های چریکی و این نوع رفتارهای نظامی نامنظم هم در ایران تجربه شده بود. ترور شاه در کاخ مرمر و نیز ترور برخی از نخست‌وزیران پهلوی دوم مثل رزم‌آرا، حسین علاء و حسنعلی منصور هم در همین راستا تعریف می‌شود. چریک‌هایی که به پاسگاه سیاهکل حمله کردند، نه آثاری از رژه دبره و نه حتی یادداشت‌های چه‌گوارا را خوانده بودند. به تعبیری روشن، این جامعه یا شاهد شورش بوده یا سکون و استبداد را تجربه کرده است. به همین جهت این جامعه بین نویسندگان معتبر چپ جهانی بیشتر دنبال کتاب «انقلاب در انقلاب» رژه دبره می‌رود. جالب است که بدانید رژه دبره بعد از دو سال از انتشار کتاب «انقلاب در انقلاب»، کتاب «نقد سلاح» را می‌نویسد که در آن اساساً تروریسم را مردود می‌داند، اما این کتاب در ایران ترجمه نمی‌شود. بعد‌ها زنده‌یاد محمد مختاری در کتاب «انسان در شعر معاصر» از این کتاب با شجاعت نقل قول‌هایی می‌آورد که نبرد چریکی و استفاده از سلاح را مذمت می‌کند. به واقع حتی لنینیسم هم که در روسیه به وجود می‌آید با استبداد روسی ارتباط تنگاتنگ و همخوانی داشت و پیدایش آن به نوعی استبداد روسی را بازتولید می‌کند، به همین دلیل هم مورد استقبال قرار می‌گیرد. اما روشنفکر ایرانی چرا نمی‌رود اسپینوزا را تبیین و تفسیر کند، چون کار دشواری است. فهم امانوئل کانت هم بسیار غامض است. برای تشریح و تفسیر این نوع فلاسفه سال‌ها خواندن و نوشتن نیاز هست، اما کتاب «سرخ» مائو راحت و آسان است، ضمن اینکه با بنیان‌های فرهنگی ما به شدت مطابقت دارد. چرا لنینیسم تنها در کشورهای عقب‌مانده حامی و طرفدار دارد، اما در سوئیس و سوئد طرفداری پیدا نمی‌کند؟

     

     

    منظور شما این است که دلیل رجوع این نوع گروه‌ها به جنگ‌های چریکی به این دلیل بوده است که آن‌ها فهم دقیقی از مباحث تئوریک و نظری موجود آن زمان نداشتند؟

     

    نه صرفا، بلکه اساساً بنیان‌های فرهنگی ما هم با این نوع کنش‌ها همخوانی بیشتری داشتند. ضمن اینکه این نوع کنش‌ها عقب‌ماندگی‌های تاریخی ما را به نوعی توجیه می‌کند. در همین مقطع زمانی چرا اثری از ولتر در ایران منتشر نمی‌شود؛ اندیشمندی که می‌گوید: من حاضرم بمیرم تا مخالف فکری من حرف خود را بیان کند، چون این نوع فعالیت‌های فرهنگی نیازمند عمق و بینش عمیق فکری است و برای جوان‌های آن روز کار بسیار دشواری بوده و احتمالا کم و بیش الان هم نباید فهم آن کار ساده‌ای باشد. اما وظیفه روشنفکر ایرانی این بود که «تفکیک قوا»ی منتسکیو را تشریح کند، چون تفکیک قوا از قدر قدرت شدن حکومت جلوگیری به عمل می‌آورد. در این صورت هر قوه‌ای مسئول است که پاسخگو باشد. وقتی شما «روح‌القوانین» منتسکیو را می‌خوانید متوجه می‌شوید که این فرد در یک دورانی از روشنگری رشد کرده و به این ترتیب نظریه‌ای ارائه داده است که حتی انقلاب مشروطیت آن را می‌پذیرد و انقلاب ۵۷ به آن استناد می‌کند. بنابراین ما نمی‌توانیم منتسکیو را با چه‌گوارا مقایسه کنیم. این‌ها قابل مقایسه نیستند؛ چریکی که با یک اسلحه در بولیوی به جنگ اهریمن زمان خود می‌رود.

     

     

    با این تفاسیر، از دیدگاه شما منشا واقعه سیاهکل بر اساس چه نوع قرائتی از چپ ایرانی یا جهانی شکل گرفت؟

     

    بر اساس واقعیت‌ها و نیازهای بنیان‌های فرهنگی شکل گرفت. انقلاب کوبا هم خیلی در ایران سر و صدا کرد، به نحوی که ژان پل سار‌تر اثر «جنگ شکر در کوبا» را می‌نویسد. اما آثاری که سار‌تر درباره اگزیستانسیالیسم می‌نویسد چندان با استقبال مواجه نمی‌شود، ولی جنگ شکر سار‌تر بار‌ها در ایران تجدید چاپ می‌شود. به نظر شما چرا این همه جدی گرفته می‌شود؟

     

     

    وقتی می‌گویید این حرکت‌ها مابه‌ازای بنیان‌های فرهنگی ماست منظورتان چیست؟

     

    یعنی در طول تاریخ بررسی کنید که چقدر در ایران تجربه ترور وجود داشته است.

     

     

    اما آنچه که در سیاهکل روی داد در مناطق دیگر ایران تکرار نشد؟

     

    چرا ادامه پیدا نکرد؟ اتفاقا از روستا به داخل شهر‌ها رسید و حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. من در دانشکده یک هم‌دانشگاهی داشتم به نام آقای حسین تاجمیر ریاحی. او زمانی در فلسطین دوره دید و یک مدت هم در زمان شاه مدیریت رادیو عراق را به عهده داشت. سال ۱۳۵۶ وقتی من به انگلیس رفتم، در آنجا دو جریان وجود داشت؛ یکی اعضای کنفدراسیون دانشجویان که با جریان‌های مسلحانه شدیداً مخالفت می‌کردند و دیگری ۱۹ بهمنی‌ها که طرفدار سیاهکل بودند. حسین تاجمیر ریاحی و اعضای همین گروه بعد از انقلاب به ایران آمدند و جریانی تشکیل دادند به نام اتحادیه کمونیست‌های ایران که خط و خطوط آن رد تئوری «سه جهان مائو» بود. همین گروه وقتی جنگ شروع شد حتی چهار یا پنج نفر کشته دادند. سپس بعد از دو ماه به جنگل‌های آمل رفتند و در آنجا جنگ مسلحانه راه انداختند. به نحوی که یکی، دو سال بعد هر کسی از آنجا رد می‌شد تحت کنترل بود. در واقعه جنگل‌های آمل ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر کشته شدند. بنابراین این‌ها یک دفعه تصمیم گرفتند که از وسط جنگ با عراقی‌ها، بروند در آمل بجنگند. بعد همین آقایان آمدند جلوی دوربین تلویزیون گفتند: «البته ما اشتباه کردیم!» شما بی‌خود کردید که اشتباه کردید! شما با جان ۲۰۰ نفر از هموطنان این کشور بازی کردید. اگر روشنفکر هستید، وظیفه شما این نیست.

     

     

    وظیفه روشنفکر چیست؟

     

    وظیفه روشنفکر این است که نگاه علمی به جهان را گسترش دهد. مفهوم دموکراسی را تبیین سازد و ابعاد جامعه مدنی را تشریح کند. این‌ها رسالت روشنفکری است.

     

     



    ادامه مطلب


    نظرات() 

    خاطرات تنها بازمانده گروه سیاهکل

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-10:28 ب.ظ

    چریک جوان تحت تعقیب قرار گرفتند؛ رحیم سماعی و مهدی اسحاقی کشته و بقیه دستگیر شدند: علی‌اکبر صفایی فراهانی، جلیل انفرادی، عباس دانش‌بهزادی، هادی بنده‌خدا لنگرودی، محمد محدث قندچی، هوشنگ نیری و احمد فرهودی.

     

    پیش از آن‌ها یک عضو دیگر این گروه بازداشت شده بود؛ ایرج نیری پسرعموی هوشنگ که معلم سپاه دانش روستای شبخوسلات بود. سیروس نیری که برادر کوچکترش هوشنگ در ۲۶ اسفند ۱۳۴۹ تیرباران شد، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» درباره پسرعمویش گفته: «ایرج پیش از هوشنگ ضد شاه بود اما من خیلی در جریان نبودم که چه اتفاقاتی بینشان افتاد و چطور شد که با هم رفتند به شبخوسلات. از اخبار و این طرف و آن طرف می‌شنیدم که برادرم تیر خورده و آن‌ها به روستایی‌ها پناه برده‌اند و بعد هم جریان روستای محل درگیریشان که فکر می‌کنم گمل بود، پیش آمد... همانجا که روستاییان دست‌هایشان را می‌بندند و تحویلشان می‌دهند. آخر بهمن از طریق رادیو و تلویزیون فهمیدیم که می‌خواهند هوشنگ را بکشند... پسرعمویم هم حکم حبس ابد گرفت اما زمان انقلاب آزاد شد و حالا هم در آلمان است. این ارتباط فامیلی اما به‌‌ همان روز‌ها ختم شد.» سیروس نیری در تنها گفت‌وگوی خود پس از سال‌ها سکوت تاکید کرد که دیگر از ایرج خبری ندارد.

     

    یعقوب تاجبخش (آقا کوچکی) معاون پاسگاه سیاهکل که او نیز برای اولین بار در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» مشاهداتش از حمله چریک‌های فدایی خلق را روایت کرد،  درباره ایرج نیری توضیح داده: «عضو سپاه دانش بود. در روستا‌ها تدریس می‌کرد، اما بخش دیگری از کارش این بود که اطلاعات به چریک‌ها می‌رساند.»

     

    حمید اشرف از رهبران سازمان چریک‌های فدایی خلق در جزوه خود به تصمیم گروه برای حمله به ژاندارمری در روز ۱۹ بهمن اشاره می‌کند که بعد از اینکه خبر دستگیری هادی بنده‌خدا لنگرودی، رفیقی که برای بررسی اوضاع به شبخوسلات فرستاده بودند، به آن‌ها می‌رسد این اقدام را عملی می‌کنند.

     

    هادی بنده‌خدا لنگرودی که به دلیل دستگیری‌اش حمله به پاسگاه آغاز می‌شود، در اعترافاتش گفته بود از طرف رفقا برای آگاه شدن از وضعیت ایرج نیری به شبخوسلات رفته و در آنجا توسط گروهی از محلی‌ها دستگیر می‌شود و در حالی که از کتک خوردن بیهوش شده بود به سیاهکل منتقل می‌شود. حوالی ساعت ۵ خبر به گروه کوه می‌رسد که بنده‌خدا لنگرودی دستگیر شده و آن‌ها روانه پاسگاه می‌شوند.

     

    هادی عابد که در ۱۳ سالگی با معلم روستای شبخوسلات والیبال بازی می‌کرد، گفته: «آن روز‌ها آدم‌های زیادی به این حوالی می‌آمدند و حتی گم می‌شدند. ما نمی‌دانستیم هدفشان چی بود و چه کار می‌کردند. ظاهرا قصدشان تشکیل یک‌سری هسته مبارزاتی بود. استنباط من بعد از این همه سال این است که این‌ها یک کاری را شروع کرده بودند اما نیمۀ راه، نیمه‌کاره‌‌ رها شد. نیمه کاره‌‌ رها شدنش هم بر حسب اجبار بود.»

     

    ایرج نیری، تنها بازمانده گروه سیاهکل پس از ۴۶ سال در گفت‌وگویی تفصیلی با مجله‌ «منجنیق» که در خارج از کشور منتشر شده، خاطراتش را از وقایع بهمن ۴۹ روایت کرده که گزیده‌ای از آن انتخاب شده است:

     

    سال ۱٣۴۶ به عنوان آموزگار سپاهی به استخدام آموزش‌وپرورش لاهیجان درآمدم. چون علاقمند به ورزش بودم با پسرعمویم، هوشنگ نیری که چند سال از من کوچکتر بود، به زمین بسکتبال می‌رفتیم و در تیم بسکتبال لاهیجان بازی می‌کردیم. یک بار بعد از اتمام بازی هوشنگ به اعتبار رابطهٔ فامیلی و نزدیکی‌ای که با هم داشتیم آرام‌آرام بحثی را آغاز کرد و چند کتاب به من داد و گفت اگر می‌خواهی این کتاب‌ها را بخوان. اولین کتابی که به من داد کتاب مادر ماکسیم گورکی بود که من را به قول معروف کله‌پا کرد. بعد از آن کتاب‌های چخوف و کتاب‌های دیگر ماکیسم گورکی را می‌خواندم و بیشتر در ذهنم جا می‌گرفت. بعد گفت که باید کاری کرد.

     

    برای من چه به دلیل کمبودهایی که در خانواده‌ام وجود داشت و چه به دلیل چیزهایی که در جامعه می‌دیدم مسلم بود که باید کاری کرد، ولی چه کار باید می‌کردیم؟ نمی‌دانستم.‌‌ همان زمان‌ها پسرعمویم هوشنگ از من پرسید: آیا تو می‌توانی خودت را منتقل کنی؟ من آن موقع در قسمت شمالی لاهیجان در روستای «رودبِنه»، که جایی با زمین مسطح و صاف بود و می‌رفت تا کنار دریا، معلم بودم. من هم رفتم و تقاضا کردم. مرا به سیاهکل منتقل کردند، روستای شاغوزلات [شبخوسلات].

     

    بعدا با غفور حسن‌پور و هادی بنده‌خدا برنامه داشتیم. من می‌رفتم تهران خانهٔ غفور و با هم اصول مقدماتی فلسفه و چند کتاب دیگر را می‌خواندیم و غفور برای من و هادی بنده‌خدا توضیح می‌داد.

     

    عید سال ۱٣۴۹ غفور به من گفت که تو دیگر رابطه‌ای با من و هادی نخواهی داشت ولی حدود هشتم یا دهم عید یک قرار به من داد که بروم و با رفیق دیگری ملاقات کنم. این رفیق، رحیم سماعی بود که خودش را به نام مصطفی معرفی کرد و با هم یک قرار مداری گذاشتیم. رحیم گفت: رفیق خیلی دلم می‌خواد با هم بریم روستایی که تو هستی. گفتم مسئله‌ای نیست بریم. من آن موقع، یعنی سال ۴٨ مدیر مدرسه شده بودم.

    وقتی رفتیم و به کاکوه رسیدیم، پرسیدم ما بالاخره می‌خواهیم چکار کنیم؟ گفت: رفیق ما باید یک سری آماده‌سازی‌هایی بکنیم، انبارک‌هایی بسازیم برای آینده تا حداکثر در سال آینده مبارزهٔ چریکی ما شروع شود و مبارزهٔ چریکی یعنی مبارزه علیه رژیم شاه. بنابراین وقتی سماعی گفت که باید آماده باشیم، من احساس می‌کردم خودم هم بخشی از این جریانم، بدون اینکه خیلی چندوچون بکنم.

     

    بعد‌ها هم که من با اسکندر رحیمی بودم او می‌گفت رفقای ما در کوه انبارک‌هایی می‌سازند که ما از آن‌ها خبر نداریم. این در گزارش رفیق حمید اشرف هم آمده بود که آن‌ها انبارک‌هایی داشتند که بعد از حمله به سیاهکل وقتی دیدند انبارک‌های ما خالی است، رحیم سماعی رفت از یک انبارک دیگری که ما از محل آن اطلاع نداشتیم تُن و شکر و اینطور چیز‌ها برای تغدیه‌شان برداشته بود. از آن به بعد یک بخش از کار ما این شد که برویم شناسایی منطقه، تا منطقه را هر چه بیشتر بشناسیم.

     

    بعد از شش ماه، در شهریور سال ۴۹ که من با رحیم سماعی قرار داشتم، گفت: رفیق! من دیگر اینجا کارم با تو برای ساختن انبارک‌ها تمام می‌شود و ما دیگر می‌خواهیم برویم کوه، بخش اصلی کوه آماده شده و ما باید به کوه برویم. ما تا آن موقع سه تا انبارک ساخته بودیم. گفتم: شما بروید کوه، پس ما چی؟ ما همین‌جا بمانیم؟ این‌طور که نمی‌شود. من خیلی آتشی شده بودم که یعنی ما لیاقت نداریم با شما به کوه بیاییم؟ گفت: نه اصلا این حرف‌ها نیست، تو بهترین امکان ما در منطقه هستی و ما نمی‌خواهیم این امکان خوب را از دست بدهیم.

     

    درست روز پنجشنبه که بیشترین شلوغی در سیاهکل بود و غلغله می‌شد، می‌رفتم پاسگاه سیاهکل و تا نوبت به من برسد که با فرماندهٔ پاسگاه صحبت کنم همه‌ جا را حسابی شناسایی می‌کردم. که مثلا اسلحه‌خانه کجا قرار دارد، کجا می‌خوابند، چند تا پله می‌خورد، بالا و پایین، همه‌چیز دستم می‌آمد و بعد می‌رفتم یک سوال الکی می‌پرسیدم که مثلا یکی توی ده هست که می‌خواهد بداند پسرش سرباز است یا نیست آن‌ها هم یک چیزهایی می‌گفتند. خلاصه رحیم سماعی گفت: ما می‌خواهیم برویم و بعد با من به رشت رفتیم. دیدم یک ماشین جیپی آمد، رفیقمان اسکندر رحیمی رانندهٔ جیپ بود. اسکندر در فومن معلم سپاه دانش بود و من بعدا فهمیدم عین همین برنامه و حتی پیشرفته‌تر آن با اسکندر در فومن و آن مناطق در حال انجام است و بعدا هم حمید اشرف بیشترین ارتباط را با او داشت، چون او مسئول اصلی رابط در گیلان بود.

     

    هوشنگ به من گفت یک چیزهایی را به تو می‌گویم که باید پیش خودت بماند، گفت: ما رفتیم عراق و با خودمان هفتاد هزار تومان پول هم برده بودیم برای اینکه می‌خواستیم چند اسلحه و یک مقدار فشنگ و مقداری نارنجک بخریم. هوشنگ می‌گفت: رفتیم پیش یک مقام برجستهٔ عراقی به نام صدام حسین که گفت: ما با آمریکایی‌ها و رژیم شاه مشکل داریم و مجبوریم حواسمان به همه چیز باشد اما حاضریم هر چیزی که شما بخواهید را به شما بدهیم. ما گفتیم که هیچ چیزی نمی‌خواهیم، با خودمان پول آورده‌ایم و می‌خواهیم اسلحه بخریم. هوشنگ می‌گفت ما وقتی از ایران حرکت می‌کردیم، رفقا هم به من و هم به آن رفیق دیگرمان گفتند که ما به هیچ‌وجه در این موارد با هیچ کسی تعارف نداریم، ما مسیر خودمان را می‌رویم و پول می‌دهیم و سلاح می‌خریم. ولی صدام در ‌‌نهایت پول را پس داد و کوله‌های ما را پر از سلاح و مهمات کردند.

     

    من با رفیق اسکندر روز سیزدهم بهمن قرار داشتم،‌‌ همان روز رفیقمان را می‌گیرند ولی من اطلاع نداشتم و گفتم خب بعدا می‌آید. پانزدهم بهمن می‌آیند من را می‌گیرند. به هر حال در آبان‌ماه رفیقمان اسکندر گفت ما می‌خواهیم برویم بالا چون یک مقدار وسائل آمده که باید برسانیم به بالا. یک رفیقی هم از تهران می‌آید، رفیقی به نام رفیق عباس. بعد‌ها من در زندان فهمیدم که این رفیق، حمید اشرف بوده است. شب آمدند خانهٔ من و سه کوله آماده کردیم. داخل کوله‌ها پر بود از نارنجک و یک مقدار وسایل دیگر مثل پلیور و دستبند ساعت. به خاطر اینکه رفقا رفته بودند توی یک روستا و جوانی گفته بود: به شما مهندس‌ها از طرف اداره ساعت وست‌اند واچ می‌دهند؟ چون همه یک‌جور ساعت و یک جور دستبد داشتند و به همین دلیل فکر کردند که دستبند‌ها را عوض کنند تا این‌طور چیزهای کوچک جلب نظر نکند. یک جفت کفش هم برای یکی از رفقا بود که همهٔ این‌ها را حمید آماده کرده بود.

     

    این رفقا هادی بنده‌خدا لنگرودی، رحیم سماعی، علی‌اکبر صفایی‌فراهانی، عباس دانش‌بهزادی، مهدی اسحاقی و جلیل انفرادی، این شش نفر آن زمان در کوه بودند.

     

    صفایی در واقع فرماندهٔ اصلی بود. من دیدم که وقتی غذا خوردیم صفایی با حمید رفتند زیر یک سایه‌بان و یک نقشه گذاشته بودند جلویشان و صحبت می‌کردند. بقیهٔ رفقا سماعی با اسکندر رحیمی رفتند سراغ انبارک و گفتند ما یک مقدار مواد غذایی می‌خواهیم. من و هادی و جلیل انفرادی و مهدی اسحاقی کنار آتش نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم. ولی می‌دیدم که آن دو نفر با هم حرف می‌زنند که بعدا اسکندر به من گفت آن‌ها دارند مسیر آینده را تعیین می‌کنند که کجا همدیگر را ملاقات کنند.

     

    داشتند می‌رفتند طرف رودبار که از آنجا بروند سمت فومنات، برای شناسایی کامل منطقه. این‌ها تا نوزدهم بهمن همچنان در حال حرکت بودند. بر اساس صحبتی که با رفیق اسکندر داشتم قرار این بود که شناسایی‌ها تا آخر زمستان سال ۴۹ ادامه یابد.

     

    روز ۱٣ بهمن بر اساس قراری که داشتم، رفتم سر جاده، برف سنگینی باریده بود و خیلی هم هوا سرد بود. دیدم اسکندر نیست و برگشتم روستا. پنجشنبه، پانزده بهمن مطابق معمول مدرسه را زود‌تر تعطیل کردم و رفتم شهر سیاهکل، چون قرارمان این بود که من بگردم و اگر در شهر چیزی تغییر کرده، مثلا پاسگاه یا جاهای دیگر، این تغییرات را به رفقا اطلاع بدهم. در این هنگام خواهرزادهٔ صاحبخانه‌مان آمد و به من گفت: رئیس فرهنگ لاهیجان و یک عدهٔ دیگر با دو ماشین رفته‌اند ده برای بازرسی، گفتم ‌ای بابا در چه موقعیتی هم آمده‌اند برای بازرسی، کمی دودل بودم ولی دلیلی هم نداشتم که مشکلی باشد و قراری هم که با رفقا داشتم این بود که من سعی کنم موقعیتم را همیشه در آنجا حفظ کنم. بلند شدم و با یک موتور مسافربر رفتم سمت ده. بعد دیدم دو نفر با قهوه‌چی ده ما دارند می‌آیند و با چه بدبختی دارند این سربالایی را می‌کشند بالا. این‌ها که بودند؟ یکی تهرانی بود و دیگری عضدی. این دو جلاد آمدند بالا و قهوه‌چی من را معرفی کرد، خیلی گرم با من روبوسی و احوالپرسی کردند و گفتند آقای رئیس فرهنگ آمده، دیدم بله دو تا جیپ آمدند. توی ماشین اول رئیس فرهنگ لاهیجان پشت فرمان بود که آمد و با من سلام و احوالپرسی کرد و توی ماشین دوم یک آدمی با کلاه شاپو نشسته بود و خیلی بدعنق داشت نگاه می‌کرد، حالا این چه کسی است؟ حسین‌زادهٔ معروف [از شکنجه‌گران و بازجویان قدیمی و بانفوذ ساواک] رئیس فرهنگ گفت: چرا نبودید؟ گفتم: گزارش ماهانه را باید می‌رساندم به ادارهٔ فرهنگ، رفته بودم گزارش را بدهم. گفت: حالا بیا با ما برویم به فلان ده، یک روستایی بعد از سیاهکل، دو نفر از معلم‌ها آنجا دعوا و چاقوکشی کرده‌اند اگر می‌شود شما هم بیایید که چون همشهری هستید مسئله را حل کنیم و حالا که آقایان هم از ادارهٔ آموزش مرکز برای بازرسی آمده‌اند مشکلی ایجاد نشود. من هم فکر کردم خب از این فرصت استفاده کنیم و اعتماد بیشتری جلب کنیم، غافل از اینکه تاریخ چیز دیگری برای ما نوشته است.

     

    توی ماشین عضدی و تهرانی و رئیس فرهنگ بودند. حالا توی راه از من چه سوالاتی می‌کنند؟ کلاس چهارمی‌ها تا کجا خوانده‌اند، سومی‌ها تا کجا. من هم با بلبل‌زبانی داشتم برای آن‌ها توضیح می‌دادم. از سیاهکل که رد شدیم، یکی از آن‌ها گفت: شما با کسی توی سیاهکل کار نداری؟ گفتم: نه! من کسی را اینجا ندارم. قبل از اینکه به آن ده برسیم عضدی که جلو نشسته بود، گفت: اگر می‌شود شما برو ماشین عقب بشین تا ما با آقایان صحبت‌هایمان را تمام کنیم. من پیاده که شدم هنوز یک قدم برنداشته بودم که دیدم یک چیز سردی شبیه لولهٔ اسلحه پشت سرم است و یک صدایی گفت تکان بخوری مغزت را داغان می‌کنم. من مثل برق‌گرفته‌ها گیج و منگ شده بودم، خیلی سریع من را بردند توی ماشین عقبی و دهن و چشم‌ها و دست و پا‌هایم را بستند، یک کاپشن هم انداختند روی سرم و مثل یک تکه چوب من را انداختند کف لندرور دومی و راه افتادند. من از پیچ‌وتابی که ماشین می‌خورد و صداهایی که کمی می‌شنیدم فهمیدم به رشت می‌رویم. خلاصه من را بردند و بعد از توی جیبم یک شعر که نوشته بودم بدهم به رفقای کوه را درآوردند. شعر این‌طور شروع می‌شد: «باز دارید ‌ای رفیقان دست جلاد ستمگر». من را نگه داشتند و گفتند: به‌به چه شعر قشنگی نوشتی آقای مدیر مدرسه، ببین آقای معلم چه شعری نوشته. من را خواباندند روی تخت و شروع کردند به زدن.

     

    آن موقع یک بازداشت وسیعی در منطقه انجام شد ولی بعد از اینکه ما‌ها را گرفتند تعداد زیادی را بازداشت کردند. همزمان با این بازداشت‌ها ماجرای پاسگاه هم اتفاق افتاد.

     

    وقتی من را روی تخت می‌زدند، هی می‌گفتند تو با چه کسی ارتباط داشتی؟ برای چه کاری به کوه می‌رفتی؟ من به خودم می‌گفتم این‌ها از کجا می‌دانند من کوه می‌رفتم؟ من یک قراری با رحیم سماعی گذاشته بودم که اگر گیر افتادیم، بگوییم برای زیرخاکی و گنج به کوه می‌رویم، چون مسئلهٔ زیرخاکی و این‌طور چیز‌ها آن زمان در گیلان و دیلمان مطرح بود. به یاد دارم آن لحظه‌هایی که من را می‌زدند یک بار کمی دهنم را باز کردند، چون حتی نمی‌توانستم جیغ بکشم. حسین‌زاده آمد توی اتاق، من از زیر چشم‌بندم در حالی که روی تخت خوابیده بودم، می‌دیدمش، پرسید: مسلمان است؟ آن‌ها گفتند: می‌گوید با مصطفی دنبال زیرخاکی می‌گشته، حسین‌زاده گفت: اِ، و سه نفری با شلاق شروع کردند به زدن من.

     

    بعد من را نشاندند روی صندلی و بستند. دیگر رمقی برای من نمانده بود. گفتند: یک نفر را می‌آوریم اینجا، او صحبت می‌کند ولی تو حرف نزن، بعد با هم صحبت می‌کنیم. بعد دیدم یک رفیقی را شلان‌شلان آوردند. که بود؟ اسکندر رحیمی. این رفیق را دو روز قبل از من گرفته بودند. موقعی که او را گرفته بودند توی ماشین جیپش مقدار زیادی اسلحه داشت که آورده بود با هم ببریم کوه ولی قبل از اینکه بیاید سر قرار من، او را گرفته بودند و من از این طریق رفتم.


    ادامه مطلب


    نظرات() 

    متن سخنرانی دکتر باغبان کریمی در دانشگاه زنجان به مناسبت روز زبان مادری

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-09:29 ب.ظ

    به تاریخ  یکم اسفند دکتر باغبان کریمی دکترای زبان و ادبیات ترکی و نویسنده کتاب آنا دیلی مناظره‌ای با دکتر افشین جعفرزاده کارشناس تاریخ ایران داشتند که دکتر باغبان کریمی درخصوص اهمیت زبان مادری به سخنرانی پرداختند.

    زبان مادری با شیر مادر در جان آدمی شده و تنها با مرگ، از تن آدمی بیرون می رود. انسان زبان را در بطن مادر یاد می گیرد. علم ثابت کرده است که انسان در بطن مادر، همراه با ضربان قلب مادر – هنگامیله مادر سخن می گوید، می اندیشد زبان را یاد می گیرد همانگونه که از طعم هایی که مادر خوشش می آید عین مادر او نیز همان طعمها را دوست می دارد. کودک با این اندوخته متولد می شود. پس محبت زبان مادری بگونه ای فطری است. زبان، همچون لوکوموتیوی است که واگنهای فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم، آئینها، موسیقی و . . . را با خود می کشد. وقتی زبانی می میرد لوکوموتیوی از حرکت باز می ماند. در سال ۱۹۸۶م / ۱۳۶۴ شمسی با مرگ آخرین سخنگوی زبان هوپی، زبانشناسان جهان عزای عمومی اعلام کردند. این امر اهمیت احترام به زبان مادری و همه ی زبانها را از دید دانشمندان نشان می دهد. همچنین شخصیت انسانی را چند عنصر یا عامل همچون باور و اعتقادات، موقعیت اجتماعی و . . . به تکوین می رساند که زبان، محرک اصلی آنست. ما هم امروز گرد آمده ایم تا زبان مادری همه ی انسانها بویژه زبانهای ایرانی را گرامی بداریم و شاید راهی پیدا کنیم تا با آموزش زبان مادریمان، آن را از اضمحلال نجات دهیم. احترام به زبان مادری احترام به انسانها و انسانیت است. انتظار این بود که امروز دولت هم با توجه به امضای اعلامیه کنوانسیون سازمان یونسکو، سمینارها، کنفرانسها، میزگردها در دانشگاهها، صدا و سیما و . . . برگزار می کرد.

    امروز می خواهیم در مورد زبان مادری سخن بگوییم. این گفتگو می تواند عامیانه یا عالمانه باشد. گفتگوی عامیانه اینست که احساسات و هیجان را نشان دهیم و با شعار به مساله فیصله بدهیم و به عبارت دیگر انرژی باقیمانده در تن را تخلیه کنیم. اما گفتگوی علمی آنست که سازنده باشد، هویت ساز باشد. ما همه ایرانی هستیم و با هر زبان و هر قومیتی، با وجود کثرت، وحدتی داریم و با نام ایرانیت در یک وطن زندگی می کنیم. هویت ما ایرانی بودن ماست و بدان عشق می ورزیم. این گفتگو می تواند آزادانه، خردمندانه، خارج از سلطه باشد تا سازنده باشد. این روش، هویتی تکوینی است و تقویت هویت است. تعریف اگر درست باشد هرگز فرصت را به نزاع هویتی و یا عملکرد واکنشی نمی دهد. دفاع از هویت ملی، حرکتی انسانی است همچون آموزش زبان مادری در دانشگاهها.

    زبان چهار مفهوم دارد: زبان مادری، زبان ملی، زبان رسمی و زبان مشترک. زبان رسمی و مشترک قراردادی است و اراده ی حاکمیت پشت آن قرار دارد. با گذشت زمان و تغییر و تحول جامعه می تواند دچار دگرگونی گردد. وقتی زبان را از امری فرهنگی، معنوی و اجتماعی به شکل سیاسی درمی آوریم آنرا کوچک کرده ایم، گویی از آسمان به زمین کشیده ایم. آنوقت است که تنوع را تهدید خواهیم دانست و روابط رئیس و مرئوس بدان قائل خواهیم شد. بنده ی حقیر با این بینش مخالفم.

    هویت دو گونه می تواند تعریف شود: هویت بیگانه ساز و هویت وحدت آفرین. ما باید هویتی را بپذیریم که یگانه ساز یا وحدت آفرین باشد. ما در ایران با وجود کثرت زبانهای مادری در طول سالیان دراز با صمیمیت و در وحدت زیسته ایم و الان بیش از هر زمان دیگری بدین وحدت نیازمندیم. تعریف هویت وحدت آفرین اگر صحیح انجام گیرد تداوم ایرانیت است. ما هزاران سال تاریخ، دین، آئین و تجربیات مشترک داشته ایم و با وجود زبانهای مختلف، وحدت ایرانی خویش را حفظ کرده ایم. با نفی هر یک از این وجوه، نوعی بیگانه سازی کرده ایم. هویت ملی محور مَنیت ندارد. هر وقت گفته شود: “ملیت یعنی من”، در تعریف دچار خطا شده ایم. هویت دولت – ملت یک تعریف مدرن است. ملت ما در ایران ایرانیت است. زیرا ملت امروز با دولت واحد، پرچم واحد و پول واحد تعریف می شود و نه با زبان. در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم زبان فارسی، زبان رسمی و مشترک تعریف شده است. برای جلوگیری از جنگ ۷۲ ملت، باید مفهوم مدرنی از هویت ملی ارائه کرد.

    پیشترها، هویت مفهومی خونی و قبیله ای داشت و هنوز هم در نزد برخی چنین تعریفی تداوم دارد!. اما امروز ، هویت انسانی تلقی و تعریف می شود. چه زیبا خواهد بود اگر امروز اندیشمندان، دانشگاهیان به این تعریف بپردازند و به یک تلقی مدرن از هویت برسیم. هویت ملی در ذات خود بیگانه ستیزی را دارد. بیگانه را نیز باید تعریف کرد، مبادا در داخل یک وطن، بیگانه را غیر همزبان تعریف کنیم!

    امروز باید تحمل ها را بالا برد. همزیستی مسالمت آمیز، بدین معنی است که آموزش دیده باشیم، رفتار با دیگران را فرصتی برای شناخت یکدیگر، زندگی بهتر برای آینده ای روشن بیاموزیم. تحمل ها را بالا ببریم. در عین کثرت، وحدت را مد نظر قرار دهیم. به انسانیت بیندیشیم و احترام به زبان هر کسی، حتی اگر تنها سخنگوی یک زبان باشد، احترام به بشریت را فراموش نکنیم. نابودی هر زبانی، ضربه بر پیکر انسانیت است.

     





    نظرات() 

    اکشفات باستانی که هیچ توضیحی برایشان نیست

    نوشته شده توسط : قارانقوش
    سه شنبه 3 اسفند 1395-09:21 ب.ظ

    رمز و رازهای زیادی بر روی زمین وجود دارد که ممکن است هیچ‌گاه حل نشوند و هر کدام از دیگری اسرارآمیزتر است. در طول دهه‌ها و قرن‌های گذشته، بشر اشیای عجیب و غریب زیادی را کشف کرده است. در ادامه با عجیب ترین کشفیات جهان که هنوز توضیحی برای آنها وجود ندارد آشنا خواهید شد.

    به گزارش یول‌پرس، زمین پر از آثار و کشفیات باستانی است که در طول سالیان دراز، باعث ایجاد ترس و دلهره در بین مردم شده است. این یافته‌ها دانشمندان و محققین را وادار به جستجوی بیشتر کرده و تاکنون به نتایجی نیز رسیده‌اند.

    ما گام‌ها بلندی را در زمینه توضیح و حل عجیب ترین کشفیات جهان برداشته‌ایم اما هنوز برخی چیزها ناشناخته باقی مانده و باید بیشتر از قبل در مورد آنها تحقیق شود؛ این اسرار و رموز حتی دیرباورترین ذهن‌ها را نیز درگیر خود می‌کنند.

    ۱٫ مجسمه نامپا (Nampa)

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    در سال ۱۸۸۹، کارگرانی که مشغول حفر چاه بودند، یکی از عجیب ترین کشفیات جهان را یافتند. این یافته یک مجسمه رسی کوچک در قالب انسان بود. پیکره کوچک ما از عمق ۹۰ متری زمین کشف شد و بر اساس آنالیزهای انجام گرفته، سن آن بیش از ۲ میلیون سال تخمین زده شده؛ بسیار قبل تر از اینکه انسانی وجود داشته باشد.

    ۲٫ غارهای لانگیو (Longyou Grottoes)

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    غارهای لانگیو مجموعه ای عظیم از غارهای زیرزمینی است که در استان ژجیانگ (Zhejiang) در کشور چین واقع شده است. به عقیده چینی ها، این غارها نهمین عجایب خلقت جهان هستند که رمز و رازهایی در خود نهفته دارند. این مجموعه بزرگ زیرزمینی برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ یر از خاک بیرون آورده و منجر به کشف نزدیک به ۳۶ غار دیگر در زمینی به مساحت ۳۰ هزار متر مربع شدند.

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    دانشمندان زیادی در پی یافتن پاسخ این سوال هستند که غارهای لانگیو چرا، چگونه و توسط چه کسانی ساخته شده اند. در ساخت این مجموعه عظیم بیش از یک میلیون متر مکعب سنگ به کار رفته است. به علاوه اینکه در دیواره این غارها مخروط هایی به صورت موازی با هم به کار رفته که برای ایجاد این چنین سازه ای، نیاز به قدرت فراوان و ابزار پیشرفته ای بود. به همین دلیل، غارهای لانگیو از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می آیند.

    ۳٫ مزارع آنس (L’Anse aux Meadows)

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    در جنوبی ترین بخش جزیره نیوفاندلند (Newfoundland) در کانادا، یک سایت باستان شناسی به نام مزارع آنس دیده می شود. این سایت برای اولین بار در دهه ۶۰ میلادی کشف شد و به عنوان معروف ترین زیستگاه وایکینگ ها در آمریکای شمالی شناخته می شود.

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    پس از بررسی های زیاد انجام گرفته در محیط سایت، باستان شناسان ۸ خانه مسکونی کوچک را یافتند که نشان دهنده یک زندگی بلندمدت است. در اطراف سایت حفاری، دانشمندان اشیای گران بهایی پیدا کردند که هر کدام گویای داستانی است. با توجه به اینکه وایکینگ ها و اهالی اسکاندیناوی قرن ها پیش از کریستف کلمب (کاشف قاره آمریکا) زندگی می کردند، این سایت یکی از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می آید که توضیحی برای آن وجود ندارد.

    ۴٫ لوله های بایگونگ (The Baigong Pipes)

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    بسیاری بر این عقیده اند که لوله های بایگونگ نشانه ای بر وجود فضایی هاست. این لوله ها از آهن و ۳۰ درصد دی اکسید سیلیکون ساخته شده اند که قرن ها قدمت دارند. گویی این لوله ها توسط فضایی هایی که هزاران سال پیش در کوهستان های بایگونگ چین سکونت داشتند، ساخته شده اند.

    عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

    چیزی که بر اسرار این لوله ها می افزاید این است که این سازه ها در منطقه ای فاقد سکونت بنا شده اند. با اینکه دانشمندان چینی در سال ۲۰۰۲ این مجموعه را کشف کرده و هنوز در حال کشف اسرار آن هستند، اما هنوز توضیحی برای آن ندارند.

     شده اند. هر کدام از بلوک های سنگی این بنا ۱۸۰ کیلوگرم به بالا وزن داشته تعداد زیادی از آنها در ساخت دروازه به کار رفته است.


    ادامه مطلب


    نظرات() 




    درباره وبلاگ:



    آرشیو:


    آخرین پستها:


    پیوندها:


    پیوندهای روزانه:


    نویسندگان:


    آمار وبلاگ:


    baghro@gmail.com





    The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
     
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic