یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

زبان ترکی و زبان سومری

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-10:02 ب.ظ


همانگونه که میدانیم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و استقلال جمهوری ترکمنستان، مورخین و محققین ترکمن در جهت بازنگری و بازسازی تاریخ ملی خود تلاش پرشوری را آغاز کردند. درنتیجه درسال 1993 سمینار وسیع بین المللی پیرامون تاریخ ملت ترکمن با شرکت صدها مورخ و محقق ازکشورهای مختلف جهان برگزار گردید. بنده نیز نتیجه تحقیقاتم را در یک برشور تنظیم کرده به برگزار کنندگان این کنفرانس عرضه نمودم. این کنفرانس در سه گروه جداگانه و تحت عنوان سه موضوع 1- پیدایش و شکلگیری ملت ترکمن، 2- کوچهای نیاکان ملت ترکمن به سایر نقاط دنیا و 3- مسئله دولت در تاریخ ملت ترکمن. به من نیز پیشنهاد شد تا مقاله خود را در یکی از جلسات گروه دوم و تحت عنوان " از نخستین کوچهای نیاکان باستانی ملت ترکمن و رابطه آنان با سومریان" قرائت نمایم. این مقاله بعنوان یک مطلب جدید مورد توجه حضار، بویژه مسئول گروه پرفسور " ناظار قوللایف" قرار گرفت. با تشویق قوللایف استاد تاریخ ادبیات ترکمن در دانشگاه آشغاباد و برخی دیگر از مورخین و باستانشناسان ترکمن کار تحقیقی خودم را در این زمینه ادامه دادم و بصورت کتابی به زبان ترکمنی و ترکی ترکیه آماده کردم.که متن ترکی آن در ماه مه 2004 بصورت کتابی 200 صفحه ای در استانبول به چاپ رسیده وهم اینک نیز زیر چاپ دوم میباشد.


عنوان کتات " روابط پنجهزار ساله سومریان و ترکمنها" میباشد که از یک مدخل و سه بخش اصلی و زیر بخشها(بخشهای فرعی) تشکیل شده است. فهرست کامل موضوعات متن درزیر بطور جداگانه خواهد آمد.

در مدخل کتاب اطلاعات مختصری پیرامون سومریان و تمدن آنان که ایجادگران نخستین خط جهان یعنی خط میخی بوده و به این اعتبار نخستین بنیانگذاران تمدن جامعه بشری بحساب می آیند، و بقول بزرگترین سومرشناس معاصر س. ن. کرامر " تاریخ از سومریان آغاز می گردد". هرچند پیرامون زادگاه ، هویت اتنیکی و منشأ تمدن آنان در بین محققین نظرات گوناگونی موجود میباشد، اما اکثریت قریب به اتفاق سومرشناسان و باستانشناسان در نکات زیر اتفاق نظر دارند: 1- سومریان ایجادگران نخستین خط در دنیا میباشند، 2- سومریان ساکنین بومی بین النهرین نبوده بلکه از یک سرزمین متمدن دیگری در شرق دریای خزر و به احتمال قوی ترکمنستان به آنجا کوچیده اند، 3- مشخصات زبان آنان چه به لحاظ گرامری و چه به لحاظ شباهت واژگان نه جزو زبانهای هند و اروپایی و نه جزو زبانهای سامی، بلکه یک زبان التصاقی همانند زبان ترکی بوده است.

 در بخش اول کتاب پیرامون تغییرات اکولوژیک دشت توران از قدیمی ترین ازمنه تا پایان آخرین دوره یخبندان و نیز پیدایش و شکلگیری نخستین تمدنهای جامعه بشری دراین بخش از کره زمین به اجمال سخن می رود. نقطه اوج این تمدنها " تمدن أنو" در ترکمنستان بوده است که در منابع خارجی بصورت " آناو" و یا " آنو" نیز نوشته می شود. این تمدن مربوط به 4-6 هزار سال پیش از میلاد و حتی پیشتر می باشد.  

نخستین اطلاعات پیرامون این تمدن از سوی یک هیئت باستانشناسی آمریکایی به سرپرستی " رافائل پومپللی" انتشار یافته است. پومپللی درسال 1905 در کار علمی خود تحت عنوان "Exploration in Turkestan" می نویسد ، بسیار پیش از پیدایش تمدنهای سومر و مصر، ساکنین سرزمین ترکمنستان باستانی تمدن بسیار پیشرفته ای آفریده اند که 2000 سال تداوم داشته. پیدایش نخستین شهرکها، سیستم آبیاری پیشرفته و نخستین کشت گندم، صنعت سفال سازی و اشیاء زینتی، قالی بافی ... متعلق به این دوره میباشد که وی آنرا بنام منطقه ای که این تمدن کشف گردیده است یعنی خرابه های تاریخی" أنو" در چند کیلومتری شرق آشغاباد پایتخت امروزی و باستانی ترکمنستان، " تمدن آنو" نامیده است که امروز نیز از سوی باستانشناسان و مورخین به همین نام شناخته می شود. در ماه اکتبر سال گذشته نیز یک کنفرانس بین المللی در ترکمنستان تحت عنوان "تاریخ 5000 ساله أنو و گندم سفید" برگزار گردید که نوه ی "رافائل پومپللی" فوق الذکر نیز درآن شرکت کرده بود.

بنظر باستانشناس مشهور روسیه و ترکمنستان پروفسور " ماسون" نخستین علائم نوشتاری نیز در این دوره و دراین منطقه به چشم می خورد. ( به تصویر زیر متن توجه فرمائید) 

کلمه " آنو" در زبان سومری به معنی خدای آسمان بوده و نام بزرگترین پرستشگاه "اوروک" شهر مشهور سومریان نیز بنام خدای آسمان " آنو" میباشد. درزبان سومری نامهای متعددی از این کلمه مشتق شده، از جمله " این-آننا" (الهه زیبایی سومریان)، " کولی-آننا" (به معنی دوستدار خدا و لقب رب النوع نعمت و فراوانی)، " آننا-تو" (لقب یکی از زن-خدایان سومری) و غیره. در زبان ترکمنی نیز از بقایای این کلمه باستانی علاوه بر نام جغرافیایی " أنو" به واژه هایی چون " آننا گونی" ( جمعه در مفهوم روز خدا. همانگونه که میدانیم در کلیه ادیان روز هفتم روز خدا و مقدس شمرده می شود.)، " آننا قولی" (در مفهوم بنده و دوستدار خدا)، " آننابردی" (درمفهوم خداداد) و نیز نامهای دیگر زنانه و مردانه چون آنناگول، آننا تواق، آننالی و غیره موجود میباشد. 

در بخش دوم، پیرامون رابطه بین تمدنهای ترکمنستان باستانی و بین النهرین و نیز نیاکان ترکمنها با سومریان، و اینکه تمدن سومر و ایلام به احتمال قوی ادامه و انکشاف خودویژه تمدن أنو در بین النهرین میباشد، سخن می رود. در این بخش ضمن تکیه و کوشش در جهت بهره گیری هرچه بیشتر و در حد امکانات خود از نظرات مورخین و باستانشناسان مشهوری چون رافائل پومپللی، ویل دورانت، ماسون، نیکولسکی و کرامر، به نظرات مورخین ترک و برخی از مورخین ایرانی چون محمدجواد مشکور و حسن پیرنیا مشیرالدوله در رابطه با این موضوع نیز مراجعه می شود. 

در بخشهای فرعی پس از مراجعه به نظرات مورخین، مقایسه ای نیز بین اسامی قدیمی جغرافیایی ترکمنستان و یبن النهرین دوران سومری می شود. جالب است که علاوه بر وجود نامهای مشترک جغرافیایی چون آنو، ماری، کونگور(کنگر) و...، در حالیکه معانی بسیاری از اینگونه نامهای بسیار قدیمی اعم از جفرافیایی، انسانی و غیره از شعور ملی ما خارج و فراموش شده است، با مراجعه به لغتنامه های سومری معنای مشخصی می یابیم. برای نمونه نام تقویم قدیمی 12 حیوانی ترکمنی " موچه" میباشد. درزبان ترکمنی به 12 سال یک موچه و 24 سال دو موچه گفته می شود. این کلمه مرکب از یک ریشه " مو"(mü) و یک پسوند " چه" تشکیل شده است. پسوند تصغیری " چه" در زبان ترکمنی امروزی بسیار معمول است، مانند قالی> قالیچه، باغ>باغچه، شهر>شهرچه و غیره که معادل فارسی آن " ک" میباشد، مانند شهر>شهرک، پسر> پسرک و غیره. اما برای کلمه " مو=mü" در فرهنگ لغتهای ترکمنی امروزی معنی مستقل و مشخصی نداریم. این کلمه در زبان سومری به معنی " سال" میباشد. در نتیجه متوجه می شویم که این کلمه در ترکمنی و یا ترکی باستانی نیز همین معنی را می رسانده و با پسوند تصغیری " چه" در مفهوم سالهای محدود یعنی 12 سال متداول بوده است. از اینگونه واژه های باستانی زیاد دیده می شود. 

در این بخش سپس باورهای دینی و خرافی و مضامین داستانهای سومری با نمونه های مشابه در میان ترکان باستانی و افسانه های ترکمنی و میتولوژی ترک زبانان مقایسه و روی همسانیهای معنی دار آنان تأکید میگردد. همچنین همسانیهای پر مفهومی نیز در مقایسه بین آثار و اشیاء باستانی ترکمنستان و بین النهرین دوران سومری چون پرستشگاهها، پیکر خدایان، ظروف سفالی و تصاویر روی آنها و غیره دیده میشود. 

آخرین و مهمترین بخش کتاب مقایسه بین زبان ترکمنی ( و دیگر شاخه های زبان ترکی) با زبان سومری میباشد. در این بخش در حد توان و امکانات خود کوشیدم تا از آثار معتبرترین سومرشناسان چون " ف. دلیچ" که در سال 1914 گرامر و لغتنامه زبان سومری – آلمانی را نوشته، " آ. پوبل"، " آ. فالکنشتاین"، " ف. هومل" و همچنین آخرین کارهای آکادمیکی در این زمینه بهره گیرم. 

طی کار و تجربه در این عرصه به این نتیجه رسیدم که علاوی بروجود همسانیهای بسیار معنی دار بین گرامر زبان سومری و ترکی، لغات فراوان همریشه و مشابه نیز بین این دوزبان دیده می شود که بنده تنها حدود 250 لغت انتخاب کردم. لغاتی که همسانی و مشابهت مستقیم بین آنها دیده ام. طبیعیست که با یک کار تخصصی از سوی زبانشناسان در این زمینه و بویژه با تکیه بر قانونهای دگردیسی آوایی در پروسه تکاملی زبانها، شمار اینگونه واژه ها به هزاران خواهد رسید. 





نظرات() 

کتاب “در دامگه حادثه” خاطرات مدیر ساواک نقد شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-09:58 ب.ظ

مسعود بُربُر، رسانه قانون- نشست بررسی کتاب «در دامگه حادثه»، خاطرات پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک، نوشته ی عرفان قانعی‌فرد، روز گذشته در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد.
به گزارش قانون در این نشست که عرفان قانعی‌فرد نیز در آن حضور داشت، سخنرانان و حاضران به نقد سخنان پرویز ثابتی و نقد روش عرفان قانعی‌فرد در گفت‌وگو با وی پرداختند.
در آغاز مرتضی رسولی‌پور کارشناس تاریخ شفاهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر، همین که اعتماد ثابتی جلب شده و او پس از ۳۳ سال به حرف آمده است را اتفاق مهمی دانست که جای تبریک دارد، چراکه در روزهای نخستین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حسن پاکروان، نعمت‌الله نصیری و ناصر مقدم اعدام شدند و از آن به بعد اطلاعاتی که ما از این دستگاه امنیتی داریم، عمدتا نگاه منتقدانه از بیرون و تاکید بر شکنجه و داغ و درفش بوده است.
وی نقد بر سخنان ثابتی و کار عرفان قانعی‌فرد را تفکیک کرد و گفت که به اعتقاد ثابتی، نظام سیاسی پهلوی وقتی از مشروعیت افتاد، همه ابزارهای سرکوب را داشت، اما اراده لازم برای سرکوب کامل را نداشت و به اعتقاد او، وقوع انقلاب اسلامی ایران، امری اجتناب‌ناپذیر نبوده است.
دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ و دانش‌آموخته دانشگاه لندن، نیز تاکید کرد که نفس فراهم‌کردن امکان مصاحبه با ثابتی بسیار مهم است.
وی در نقد سخنان ثابتی گفت که او تلاش داشته است تا بگوید که حکومت پهلوی در همان یکی دو سال آخر، قابل نجات بوده است. به اعتقاد تفرشی، شاید این حرف درباره سال‌های آغازین دهه ۵۰ حرفی قابل تامل بود، اما درباره سال‌های آخر، نمی‌تواند پذیرفتنی باشد.
تفرشی همچنین تاکید کرد که از دید ثابتی همه مخالفان یا مزدورند یا مریض و عیاش و نادان و … که جای نقد دارد.
وی همچنین به نقد کار عرفان قانعی‌فرد نیز پرداخت، چراکه علیرغم گردآوری منابع گوناگون و استفاده از آن‌ها در پانویس و … جاهایی نیاز به پاورقی بوده، اما نیامده و بعد جایی مثلا دو صفحه پانویس درباره این که اتحاد جماهیر شوروی کجاست و چه نوع کشوری بوده، صحبت شده است.
تفرشی هم چنین افزود که مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده، هوشمندانه از مسأله انتساب ثابتی به یک خانواده بهایی گذشته‌اند و از سوی دیگر در قسمت پایانی کتاب، انشایی از آقای ثابتی درباره دین و مذهب منتشر شده است که ربطی به اصل کتاب ندارد.
به اعتقاد تفرشی، در کتاب، تهمت‌هایی از جانب ثابتی به برخی افراد زده شده است که پذیرفتنی نیست و در برخی موارد هم ثابتی به وضوح، اشتباه کرده است.
وی همچنین با بیان این که قانعی‌فرد سعی کرده بی‌طرف باشد، اما در برخی موارد مثلا در مورد محمد مصدق یا نقش امریکا در تاسیس نهضت آزادی اعمال نظر کرده است گفت که در کتاب بیش از ۱۰ مورد هست که قانعی‌فرد محمد مصدق را مصدق‌السلطنه نامیده که این نشانگر موضع‌گیری شخصی مولف است.
در بخش بعدی دکتر موسی فقیه حقانی، مدیر موسسه مطالعات تاریخ معاصر نیز با اعلام اینکه از شنیدن خبر انتشار خاطرات ثابتی خوشحال شده، اما بعد از دیدن کتاب مایوس شده است، گفت: «متاسفانه مقدمه کتاب، موضع‌گیری دارد. اصولا خود کتاب، سیاسی است یعنی نسبت به مسائل روز هم موضع‌گیری کرده است و فقط درباره مسائل زمان ثابتی نیست.»
وی همچنین افزود که ثابتی در کتاب می‌گوید که دو مسئولیت داشته است، یکی مبارزه با مخالفان که یا کمونیست یا تروریست بوده‌اند و دیگری مبارزه با فساد در نظام پهلوی که این را نمی‌گوید، «چون ممکن است مورد سوء استفاده جمهوری اسلامی قرار گیرد» و به این ترتیب ثابتی در همان آغاز کتاب انتشار بخشی مهمی از خاطراتش را احاله به زمان نامعلوم کرده است.
به اعتقاد حقانی، روش قانعی‌فرد نیز چالشی نبوده است و ثابتی کل گفت‌وگو و کتاب را مدیریت کرده است. وی محمدرضا شاه و رضاشاه را خادم دانسته است و این خیلی ادعای بزرگی است و باید پرسید چرا آقای قانعی‌فرد، اینجا پانویس نزده است؟ ثابتی بارها در کتاب به افراد و به مردم ایران توهین کرده و سوگیری‌هایی داشته است و آقای قانعی‌فرد هم در پانویس‌ها از منابعی چون آزموده نقل‌هایی می‌کند که توهین‌آمیز است و این‌ها برای آقای قانعی‌فرد به مثابه از اسب‌افتادن است.
عرفان قانعی‌فرد، مولف کتاب نیز با بیان اینکه من مرده و مجسمه نیستم که اشتباه نکنم از لذتی که در نوشتن این کتاب و گفت‌وگو با فردی چون ثابتی برده است، سخن گفت.
وی تصریح کرد که ثابتی مقام رده بالای یک دستگاه امنیتی بوده است و این انتظار که بشود او را خام کرد و از او حرف کشید توقع کمی نیست. وی تاکید کرد که ثابتی را کم کم به حرف کشیده و گفت‌وگو را مثل مرصع‌کاری، قطعه‌قطعه و ریزریز شکل داده و به چالش‌کشیدن چنین آدمی اصلا کار ساده‌ای نبوده است.
قانعی‌فرد همچنین تصریح کرد که ۲۰۰۰ صفحه از خاطرات ثابتی نزد اوست، اما از آنجایی که ثابتی خواسته تا زمانی که در قید حیات است این خاطرات منتشر نشود، انتشار آن‌ها را کاری اخلاقی نمی‌داند.
وی با اعلام این که نشر علم به زودی با حذفیاتی، کتاب را در ایران منتشر خواهد کرد افزود که در نسخه چاپ ایران، مقدمه‌ای از خود وی نیز منتشر می‌شود و حدود ۶۰ صفحه بخش نمایه و اعلام و برخی اسناد دیدنی به کتاب اضافه خواهد شد.
قانعی‌فرد همچنین با تصریح اینکه من معتقدم کارنامه قوام بسیار غنی‌تر از مصدق است به عنوان نمونه‌ای از منش مصدق گفت که محمد مصدق هیچ مدرک ثبت شده‌ای در نظام علمی اروپا ندارد، اما همه جا «دکتر محمد مصدق» امضا می‌کرده است.
قانعی‌فرد همچنین با طرح این پرسش که آیا بهتر بود این کتاب به همین شکل که الان فراهم شده است، منتشر شود یا اینکه اصلا چنین کتابی منتشر نمی‌شد، تاکید کرد که کتاب، آنچه را که در توان او بوده است، نشان می‌دهد و هر کسی که توانایی انجام بهتر این گفت‌وگو را دارد می‌تواند برود و این کار را انجام دهد.
نشست نقد کتاب در دامگه حادثه، روز دوشنبه ساعت ۳ بعداز ظهر در محل موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و با حضور استادان تاریخ، خبرنگاران، نمایندگانی از موسسات مطالعاتی و افرادی همچون عزت‌الله مطهری (از مخالفین حکومت پهلوی که ۱۵ سال را در زندان‌های پهلوی گذراند) و مهدی طالقانی (فرزند مرحوم آیت‌الله طالقانی) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار قانون «در دامگه حادثه» خاطرات پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی ساواک در گفت‌وگو با عرفان قانعی‌فرد است که در امریکا منتشر شده و انتشار آن در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای داشته است. به گفته قانعی‌فرد، نشر علم به زودی این کتاب را در ایران نیز منتشر خواهد کرد.
عرفان قانعی‌فرد، متولد ۱۳۵۵ در سنندج، پیش از این سرگذشت‌نامه دوجلدی و مفصل جلال طالبانی  را با نام «پس از ۶۰ سال: زندگی و خاطرات رسمی جلال طالبانی، ریاست جمهوری عراق» نوشته و برای این کار مدتی مهمان آقای طالبانی در عراق بوده است. از دیگر آثار او می‌توان کتاب «تندباد حوادث» گفت‌وگو با عیسی پژمان، مامور ویژه شاه و ساواک در کردستان و کتاب «سیاست کردها در خاورمیانه» ترجمه کتابی از دکتر نادر انتصار، استاد علوم سیاسی دانشگاه آلاباما، را نام برد.






نظرات() 

این بیت ها از فردوسی نیست! دکتر سجاد آیدنلو

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-09:29 ب.ظ

روشن است که چنین سخن بی ­پایه ­ای، ارزش خواندن و شنیدن ندارد. از آن برداشت­ ناروا که بگذریم، باید پذیرفت که بیت­هایی هم هست که بر پایه­ ی سنجه­ های (:معیارهای) متن‌پژوهی و نسخه‌‌شناسی، نمی­تواند از فردوسی باشد؛ هرچند مردم آنها را از فردوسی بدانند.

سخنرانی دکتر سجاد آیدنلو، شاهنامه ­شناس و استاد دانشگاه، در «بنیاد ایران­شناسی» درباره­ ی بیت­ های ساختگی و چگونگی راه یافتن آنها به شاهنامه بود. او شماری از آن بیت­ها را برشمرد و گفت:


-­­ بیت بسیار پرآوازه‌ای هست که همواره آن را از فردوسی دانسته­ اند؛ اما بی­گمان و بی هیچ تردیدی سروده­ی او نیست. آن بیت چنین است:

«چنین گفت پیغمبر راستگوی/ ز گهواره تا گور دانش بجوی»

این بیت را بر سر در بسیاری از آموزشگاه­ها و دانشگاه­ها می­نویسند؛ اما از فردوسی نیست و مصراع دوم آن را کسی به نام «فخر الاسلام ذاکری» در سال ۱۳۱۵ مهی (:قمری) به نظم کشیده است. سراینده­ی مصراع نخست آن هنوز ناشناخته است.


– بیت بسیار آشنای:

«که رستم یلی بود در سیستان/ منش کرده­ام رستم داستان»

در هیچ­کدام از دست­نویس­های کهن شاهنامه دیده نمی­شود؛ حتا در چاپ­های غیرعلمی شاهنامه هم نمی­توانید آن را بیابید. این بیت در طومار و مجلس­ های نقالی و داستان­گویی شفاهی آمده است. کهن­ترین جایی که من توانسته­ ام نشانی از این بیت بیایم، در نسخه ­ی «طومار نقالان هفت ­لشکر» است که در سال ۱۲۹۹ مهی نوشته شده است، بی­آن­که در آنجا گفته شده باشد که این بیت از فردوسی است.
– بیت

«بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی»

در ۴ دست­نویس از ۱۵ دست­نویسی که پایه­ ی ویرایش آقای خالقی مطلق بوده است، دیده می­شود و در ۱۱ نسخه­ ی دیگر و نیز در دست­نویس کهن شاهنامه­ی کتابخانه­ی «سن­ژوزف» نیامده است؛


– بیت بسیار گزاینده و پست:

«زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به»

در هیچ دست­نویسی از دست­نویس­های کهن شاهنامه دیده نمی­شود و بی­گمان از فردوسی نمی­تواند باشد. در برخی از دست­نویس­ های نزدیک به زمان ما و نیز چاپ­های غیرعلمی شاهنامه، این بیت را در «داستان سیاوش» گنجانده­ اند. کهن­ترین جایی که من توانسته­ ام نشانی از این بیت بیابم، در یکی از دست­نویس­ های «گرشاسپ­نامه»ی اسدی توسی است که در سال ۸۶۰ هجری نوشته شده است. حتا ویرایشگر «گرشاسپ­نامه»- حبیب یغمایی- هم این بیت را به حاشیه برده و شایسته ندانسته است که در متن کتاب اسدی توسی آورده شود. پیداست که این بیت از سده­ی نهم به این سو، زبانزد شده است.


– دو بیت:

«به روز نبرد آن یل ارجمند/ به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست»،

که آن را یکی از زیباترین نمونه­های آرایه­ی ادبی می­دانند و گمان می­کنند که از شاهنامه است، سروده­ی فردوسی نیست و در هیچ دست­نویس کهنی از شاهنامه نیامده است.


همواره خواست و پسند شاهنامه­ خوان­ها چنین بوده است که همه­ ی روایت­های ملی و پهلوانی ایران باید در کتابی به نام «شاهنامه» گردآوری شود و آن کتاب هم به نام و سروده­ی فردوسی باشد. بر اثر چنین برداشتی است که گذشتگان ما داستان­ها و منظومه ­هایی را به شاهنامه می­افزودند که سروده ­ی فردوسی نبود.
نمی­توان ناگفته گذاشت که بسیاری از بیت­ های افزوده­ شده به شاهنامه، از دید ادبی، زیبا و استوارند؛ چون شمار بسیاری از کاتبان شاهنامه، مردمان خوش­ذوق و بااستعدادی بوده­اند که بر اثر نوشتن چندین و چند باره­ی شاهنامه، این توانایی را یافته ­اند که بیت یا بیتهایی نزدیک به سخن فردوسی، به نظم بکشند و بسیاری را به این گمان بیفکنند که آن بیت­ها سروده­ی فردوسی است.





نظرات() 

گذری بر کتاب «اصول دستور زبان سومری»

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-09:23 ب.ظ

کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» زمینه آشنایی خواننده را با رویدادهای صد سال اخیر باستان‌شناسی و تاریخی در مورد سومریان فراهم می‌سازد. این کتاب که نخستین گنجینه شناخت فرهنگ و زبان سومری در ایران محسوب می‌شود، نوشته «جان لوییز هایز» است و فریدون عباسی آن را به فارسی برگردان کرده است.
روی جلد کتاب

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» با زبانی علمی، ولی ساده، آموزش‌های اساسی زبان سومری را ارایه می‌کند. اهمیت کتاب «هایز» در این است که شیوه «خودآموز» دارد و بدون معلم نیز قابل استفاده است. آنچه خواننده در این اثر آموزشی می‌تواند بیابد، عبارت‌های عمومی زبان سومری و نظام نگارشی آن است.

همراه با آن، یک رشته مباحث علمی هم مطرح شده است. هر درس شامل فهرست واژگان، نشانه‌های خط میخی، ترجمه و آوا نویسی آنهاست. در ضمن، تفسیر واژگان، تصویر دست‌نویس و عکس کتیبه، آوا نویسی، کلمه نویسی و ترجمه آنها نیز آورده شده است. از بحث‌های تاریخی نیز غفلت نشده و متن‌هایی برای تمرین و دوره کردن هر درس درج شده است.

هر چند که هنوز دانش زبان سومری در آغاز راه است و آن گونه که «هایز» نویسنده کتاب، گوشزد می‌کند، آثار گسترده‌ای درباره این زبان وجود ندارد. با این همه می‌توان این خودآموز زبانی را دریچه‌ای برای شناخت جهان رازآمیز و با شکوه سومری دانست.

کتاب با پیشگفتاری کوتاه درباره اهمیت زبان سومری، مشکلات این زبان و زمینه‌های تاریخی و کتیبه‌های مورد استفاده آغاز می‌شود. در این پیشگفتار، نویسنده یادآوری می‌کند که مطالعه سومر برای شناخت بین‌النهرین باستان، از بدیهیات است. افزون بر این که دانستن این زبان، مقدمه‌ای برای فهم زبان سامی هم است.

از نگاه «هایز»، «تنها از طریق دانش سومری می‌توان تفاوت بین ریشه سامی باستان کلمه اکدی و کلماتی را که تحت نفوذ زبان سومری ساخته شده‌اند، مشخص کرد» از سویی دیگر، همان گونه که مترجم کتاب اشاره می‌کند، برای ما شناخت زبان و تمدن سومری، آگاهی از بخش‌هایی از تاریخ سرزمین ایران، به ویژه در ناحیه جنوب، است. پیوند زبان سومری با گویش‌های شمال خلیج فارس نیز تاکید دیگری بر ضرورت شناخت این زبان است.

«هایز» می‌نویسد که دانشمندان زبان شناس، زبان سومری را به خوبی زبان اکدی نمی‌شناسند، زیرا شماری از ترکیبات صرفی (واژ شناسی) و نحوی زبان سومری روشن نشده‌اند. سپس برخی دیگر از دلایل ناشناخته ماندن بسیاری از جزییات این زبان باستانی را توضیح می دهد؛از جمله این که هنوز زبان هم خانواده سومری شناخته نشده است و از دید توارث زبانی پیدا نیست که این زبان مُرده است یا آن را باید زبانی زنده تلقی کرد.

«هایز» می‌نویسد که این مشکلات گاه ممکن است که دو ترجمه از یک کتیبه را آنقدر متفاوت کند که خواننده دچار این تصور بشود که با دو متن جداگانه رو به رو است. از این روست که محققان زبان سومری هنوز نتوانسته‌اند بر روی یک دستور زبان واحد توافق کنند،اما آنچه دلگرم کننده است و از میزان دشواری‌های زبان سومری می‌کاهد این است که این زبان صرف گسترده‌ای ندارد و فراگیری آن آسان‌تر از زبانی مانند زبان اکدی است.

نویسنده کتاب، این را یادآوری می‌کند که کتیبه‌های مورد استفاده او، همگی متعلق به سنگ نبشته‌های سلطنتی سلسله «اور» سوم (تقریبا ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد) است. سلسله «اور» توسط «اور ـ نامو» تاسیس شد. حکومتگاه این پادشاه در شهر «اور» بود و فاصله زمانی سلطنت او از ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد است.

در دوره فرمانروایی او و پسرش «شولگی»، قلمرو سومری‌ها تا جنوب بین‌النهرین گسترش یافت. با سقوط «اور» سوم و جانشینان «اور ـ نامو»، تمدن سومری نیز دچار انحطاط شد. «هایز» دوره «اور» سوم را دوران آرامش و ثبات بیشتر سرزمین‌های بین‌النهرین می‌داند و آن را «رنسانس سومری» می‌نامد. استحکام شهرها، بنای پرستشگاه‌ها، پاکسازی کانال‌ها و ترعه‌ها و تجارت با سرزمین‌های دیگر، از دستآوردهای این دوره است.

نکته مهم و دست کم امیدوار کننده از جهت شناخت زبان سومری ، آن است که «اور ـ نامو» و پسرش «شولگی» بسیار علاقه‌مند به تهیه متون فرهنگی بودند. چنین دلبستگی، سومرشناسان را یاری می‌کند تا این تمدن دیرینه و غنی را بهتر بشناسند. «هایز» در همین بخش، به صورتی گذرا، به کاوش‌های باستان‌شناسی قلمرو سومریان اشاره می‌کند.

کتاب «اصول دستور زبان سومری» به دو بخش تقسیم شده است و پیوست‌هایی ضمیمه کتاب است. در بخش اول، از طبقه بندی، لهجه‌ها، مشخصه‌های رده شناسی، زبان ترکیبی، زبان پیوندی، نظام نوشتاری، اصول ذاتی نگارش سومری، هجا نگاری، نظام آوایی یا واج‌شناسی، مصوت‌ها یا حروف صدا دار، صامت‌ها یا حروف بی صدای زبان سومری و مسایل زبان شناختی بسیار دیگر بحث می‌شود.

مطالب بخش دوم هم شامل دروس دستوری زبان سومری (۲۳ درس) است. پیوست‌ها دربردارنده موضوعات تاریخی، منابع بین‌النهرین، منابع فرهنگ لغت سومری، کتابشناسی و مرجع‌هاست.

بخش نخست شرح و توضیح این نکته‌هاست که زبان سومری، زبانی «منفرد و ایزوله» است،اما سومرشناسان می‌کوشند که این زبان را با زبان‌های دیگر مرتبط کنند. اختلاف درباره تلفظ لهجه‌ها خود مساله‌ای جداگانه است. از سویی دیگر، جدایی میان زبان سومری با زبان‌های هند و اروپایی و نیز زبان اکدی، دشواری‌های فهم زبان سومری را بهتر نشان می‌دهد.

از همین رو «هایز» مثال‌هایی در این باره می‌آورد؛ دو مولفه مشخصات ظاهری شیوه نگارش زبان سومری و اصول ثانوی این شیوه نیز مورد توجه او قرار می‌گیرد. این را نیز تذکر می‌دهد که خط مورد نگارش سومری، مجموعه‌ای از اندیشه‌نگاری و هجایی است. منظور از اندیشه‌نگاری، به کار بردن یک نشانه برای یک کلمه خاص است. درباره مشکلات نظام واجی و تلفظ هر صدای زبان سومری نیز اشاره‌های روشن گرانه‌ای آورده شده است.

بخش دوم «دروس دستوری» است. «هایز» متن‌هایی را از کتیبه‌های سومری می‌آورد و واژه به واژه درباره آنها توضیح می‌‌دهد. تفسیر واژه‌ها و هجانویسی آنها در تفهیم مطالب، خواننده را یاری می‌کند. بحث‌های تاریخی نیز بر آگاهی‌های او می‌افزاید.

بخش سوم شامل پیوست‌هاست. در این بخش درباره تاریخ سومر و دوره‌بندی آن سخن به میان می‌آید. این دوره‌ها شامل سومر کهن، سومر کلاسیک و سومر جدید است. منابع بین‌النهرین نیز پیوست دیگری است که خواننده را از دانش سومرشناسی آگاه می‌سازد. به همین گونه باید از پیوست سوم که درباره منابع فرهنگ لغات سومری است، یاد کرد. کتابشناسی انتهایی نام شماری از مهم‌ترین تحقیقات درباره سومر را در دسترس خواننده می‌گذارد.

چاپ نخست کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» نوشته «جان لوییز هایز» با برگردان فریدون عباسی را موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه با شمارگان هزار نسخه با بهای ۱۸۷۵۰۰ ریال چاپ و منتشر کرده است.





نظرات() 

وجه تسمیه استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:28 ق.ظ



گیلان در اوستا با نام «وارِنا» معرفی شده است و یونانیان این سرزمین را با نام یکی از اقوام بومی ایران پیش از آمدن آریایی‌ها یعنی کادوسیان می‌نامیدند.گیلان قسمتى از کرانه‌های جنوب غربى و غرب دریاى خزر است كه از گذشته دور تا چند قرن پیش به دو بخش تقسیم می‌شد. بخش غربى؛ سمت راست سفیدرود را «بیه پس» و بخش شرقى؛ یعنى سمت چپ سفیدرود را «بیه پیش» می‌گفتند. بیه در زبان محلى به معناى رود یا ساحل است. بدین ترتیب بیه پس به سرزمینى اطلاق مى‏شد كه عقب سفیدرود قرار داشت و بیه پیش به سرزمینى اطلاق مى‏شد كه جلوی سفیدرود قرار داشت.

بنا به گفته عبدالرزاق سمرقندى مؤلف كتاب مطلع السعدین و مجمع البحرین (قرن نهم هجرى)، دو بخش گیلان داراى دو تخت‌گاه بوده است كه تخت‌گاه بیه پس شهر فومن و تخت‌گاه بیه پیش شهر لاهیجان بوده است.

برخى از محققان در اطلاق نام گیلان بر این سرزمین معتقدند كه این سرزمین محل سكونت قومى به نام «گلاى» بوده است که بعدها به صورت گیل درآمده و «ان» پسوند مكان به آن اضافه شده و نام گیلان به خود گرفته است بنابراین گیلان کلمه‌ای مركب از «گیل» و «ان» به معناى مكان گیل‌ها می‌باشد.

گروهى دیگر از محققان نام گیلان را مأخوذ از كلمه «گِل» می‌دانند زیرا در اثر بارش مداوم باران، زمین‌هاى آن غالباً باتلاقى و گل‌آلود است.

الكساندر خودزكو در این باره آورده است: «نام این ایالت كه ساكنانش گاهى آن را گیل و زمانى گیلان و گاهى گیلانات می‌نامند، در واقع معرِّف سرزمینى باتلاقى است. در واقع زمین این بخش از کرانه‌های دریاى خزر، از سایر نواحى پست‌تر است و تعداد بیشمارى از رودهاى سیلابى كه از شكاف کوه‌های خزر سرچشمه می‌گیرند، این سرزمین را كه شیب ناچیز آن مانع از تخلیه سریع آب است، مشروب ساخته و فضاى آن را مدام از رطوبت آكنده می‌دارند».

برخى از تاریخ‌‌نگاران پیشین مانند مؤلف كتاب بستان السیاحه، گیلان را مأخوذ از نام جیل بن ماسل از فرزندان حضرت نوح می‌دانند که این سرزمین را بنا نموده است.

برخى نیز مانند لسترنج در كتاب سرزمین‌های خلافت شرقى درباره نامگذارى این سرزمین به نام جیلان آورده است: «زمین‌های رسوبى دلتا را جغرافى‌نویسان عرب به طور خاص جیل یا جیلان می‌گفتند و وقتى می‌خواستند تمام ایالت گیلان را اراده كنند، آن را به صورت جمع یعنى جیلانات (گیلانات) می‌نامیدند.»

منطقه گیلان تا قبل از اسلام به نام دیلم و دیلمان مشهور بود و تا قرن چهارم یعنى همزمان با اوجگیرى قدرت آل‏بویه، تمام منطقه گیلان و ولایات كوهستانى شرق گیلان در امتداد دریاى خزر یعنى طبرستان (مازندران)، جرجان (گرگان) و قومس (سمنان)، جزو ایالت دیلم بود و مجموع این مناطق را دیلمان می‌نامیدند ولى بعدها این نواحى از هم تفكیک شده و رفته رفته اسم دیلم نیز از زبان‌ها افتاد و نام زمین‌های دلتاى سفیدرود یعنی «جیلان» بر تمام ناحیه مجاور اطلاق گردید.  امروزه از دیلم بزرگ تنها بخش دیلمان از شهرستان سیاهكل بر جاى مانده است.

گیلان در دوران هجوم مسلمانان، «دارالمرز» نامیده می‌شد و این وجه تسمیه شاید به این خاطر باشد كه حدود متصرفات مسلمین در این نقطه به پایان می‌رسید.





نظرات() 

غار های استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:23 ق.ظ

 غار سوباتان: این غار در ضلع شمال شرقی منطقه بکر و سرسبز سوباتان شده است که به نام گنج‌خانه نیز معروف است. مردم منطقه از قدیم معتقدند در درون این غار گنج عظیمی نهفته است و از طرفی به دلیل این که این غار طلسم و جادو دارد، تاکنون کسی نتوانسته وارد غار شود و راز غار را کشف نماید بنابراین اطلاع دقیقی از طول و ارتفاع داخل غار وجود ندارد.

روستای ییلاقی سوباتان در غرب دره لیسار در 36 کیلومتری شمال غرب شهر تالش و 17 کیلومتری جنوب دریاچه نئور در استان اردبیل در ارتفاع 1900-1970 متری از سطح دریا  قرار دارد. این روستا دارای جمعیت کمی می‌باشد و ساکنان آن در اواخر تیر ماه از روستاهایی چون قلعه‌بین در این مکان اقامت می‌کنند و در اواخر شهریور ماه به خانه‌های خود بازمی‌گردند. سوباتان  اسمی ترکی است

غار دیارجان: این غار در روستاهای عاشورآباد و دیارجان از توابع شهرستان رودسر واقع شده است.

   

غار خونابکش: این غار در منطقه طبیعی- گردشگری تنیان و کمی بالاتر از روستای تنیان واقع شده است.  این غار دارای دهانه کوچکی می‌باشد و افراد زیادی از آن بازدید نمی‌کنند. منطقه کوهپایه‌ای تنیان در فاصله 45 کیلومتری از رشت و 17 کیلومتری صومعه سرا واقع شده است.

غار بوزخانه (یخ‌خانه): این غار در 56 کیلومتری شمال غرب رشت در دامنه کوه ماسوله داغ واقع شده است.

غار آویشو: این غار در منطقه کوهستانی آویشو در 37 کیلومتری جنوب غربی منطقه شاندرمن شهرستان ماسال قرار دارد و یکی از پدیده‌های بی‌نظیر استان گیلان می‌باشد. این غار دارای یک دهانه می‌باشد و در ارتفاع 1316 متری از سطح دریا واقع شده است. طول این غار 740 متر و عمق آن 150 متر می‌باشد. در مسیر رسیدن به غار جنگل‌ها و پوشش گیاهی متنوع و چشمه‌های جوشانی وجود دارند، که می‌تواند برای دوست‌داران طبیعت بسیار جالب و مفید باشد. ستون‌های آهکی، قندیل‌های زیبا، آبشارها و رود جاری در غار، از مناظر جالب و دیدنی آن می‌باشد. این غار با نام چشمه‌ای که در حوالی غار گرفته است خوانده می‌شود اما خود چشمه که دارای آب بسیار زلالی گمنام مانده است. راه دسترسی به این غار از دو مسیر صورت می‌گیرد.

الف: شاندرمن، روستای سیاهمرد، روستای چاله‌سرا از کنار بعقه درویش شاه امیر

ب: شاندرمن، روستای بنه‌سرا، روستای چاله‌سرا، بقعه درویش شاه امیر

این غار بیش از 75 میلیون سال قدمت دارد و برای پیمایش آن لباس مناسب ضدآب و ابزار صعود و فرود و سایر تجهیزات غارنوردی مورد نیاز می‌باشد. آویشو واژه‌ای تالشی است و به معنای محل فرو رفتن آب می‌باشد.

غار اسب طویله: این غار در روستای گیری از توابع منطقه اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی در شهرستان رودسر واقع شده است.

غار اسپهبدان: این غار در روستای شاه شهیدان از توابع دهستان خورگام، بخش خورگام شهرستان رودبار واقع شده است. این غار که مربوط به عصر آهن می‌باشد، به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

   

غار تلاین: این غار در روستای گورج از توابع شهرستان املش واقع شده است.

غار چشمه باد: این غار در روستای هرزه ویل شهر منجیل در شهرستان رودبار واقع شده است. غار چشمه باد دارای یک دهانه می‌باشد و در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا واقع شده است. این غار از نوع غارهای رودخانه‌ای می‌باشد که در بهار بسیار پرآب شده و ورود به داخل آن غیرممکن می‌شود.

   

غار خندیله پشت: این غار یکی از غارهای شهرستان ماسال می‌باشد.

غار خون فوشه: این غار از نوع غارهای ریزشی است و در جنوب غربی روستای فوشه قلعه رودخان در شهر فومن واقع شده است. طول غار 300 متر و عمق آن 30 متر می‌باشد. این غار دارای 4 دهانه است و در ارتفاع 930 متری از سطح دریا واقع شده است. در ابتدای ورودی غار، یک شیب ملایم به سمت داخل غار وجود دارد که در این مسیر آثار هوازدگی فیزیکی و شیمیایی شامل خرد شدن سنگ‌ها و رنگ خاک قرمز به خوبی دیده می‌شود و بعد از 10 متر یک سنگ تخریبی در مدخل ورودی قرار گرفته که بایستی تا طول یک متر به صورت سینه‌خیز وارد غار شد. در داخل غار چند دالان بزرگ در جهات مختلف وجود دارد که هر کدام به قسمت‌های دیگر دالان ارتباط دارد و دارای طول و عمق متفاوت می‌باشند. در برخی قسمت‌های غار سفال‌های شکسته و خفاش نیز دیده می‌شود. پیمایش این غار نیاز به تجهیزات  کوهنوردی و غارنوردی دارد. این غار به دلیل این که در منطقه جنگلی به نام خون (به زبان تالشی محل جاری شدن چشمه)، قرار گرفته است، در سال 1372 پس از کشف، به این نام خوانده می‌شود.

      

غار دربند: این غار در روستای سی‌دشت از توابع بخش رحمت‌آباد و بلوکات شهرستان رودبار می‌باشد. غار دربند به عنوان تنها غار شناخته شده با بقایای باستان‌شناختی دوره پارینه سنگی قدیم در کشور است.

غار درفک: غار درفک در نزدیکی قله درفک در 50 کیلومتری جنوب شرقی رشت در بخش خورگام از توابع شهرستان رودبار قرار دارد. این غار که بخشی از منطقه شکار ممنوع درفک می‌باشد، به عنوان یخچال طبیعی استان گیلان در سرتاسر سال حتی در گرم‌ترین روزهای سال برف را در خود نگه می‌دارد و منبع تأمین آب چوپانان منطقه در تابستان است. دهانه این غار وسیع است اما ارتفاع کمی دارد و وارد شدن به آن بدون تجهیزات یخ‌نوردی خطرناک است. طول غار 100 متر و عرض آن 40 متر می‌باشد.

نام قله درفک به روایتی از دال فک (دَلفَک) آمده است. در گویش دیلمی، دال نام پرنده‌ای از خانواده عقاب و فک به معنی آشیان و آشیانه است بنابراین دالفک به معنای آشیانه عقاب می‌باشد. البته نظریه دیگری در خصوص معنای نام درفک وجود دارد و گفته می‌شود که این نام از نام قوم دربیک که تیره‌ای از ساکنان حوالی دریای خزر بوده‌اند، گرفته شده است.

غار درین کش: این غار در بخش کلاچای شهرستان رودسر واقع شده است.

غار سجیران: این غار در جنوب روستای سجیران از توابع بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر می‌باشد که بهترین مسیر دسترسی به آن، راه رحیم‌آباد به گرمابدشت و جاده معروف سفیدآب است. این غار در اوایل سال 1382 خورشیدی توسط کارشناسان گیلان شناسایی شد و در همان سال به ثبت ملی نیز رسید. بررسی‌های صورت گرفته سبب کشف تعدادی قطعات سفال مربوط به عصر آهن و استخوان شد که وجود لایه‌های مختلف ارزشمند فرهنگی و باستانی با توجه به یافته‌های مذکور، محتمل به نظر می‌رسد.

غار سرد دره: این غار در روستای شاهیجان از توابع منطقه اشکور در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر واقع شده است.

غار سیاه استخر: این غار در روستای سیاه استخر از توابع شهرستان املش قرار دارد.

غار شلاش: این غار در منطقه الماس شهرستان رضوانشهر واقع شده است.

غار شهاب: واقع در بخش کلاچای شهرستان رودسر

غار شیخانبر (شیخان رو): شهر لاهیجان

غار کبیران: این غار در روستای گرمابدشت از توابع اشکور سفلی در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر واقع شده است.

غار لوعلی (زاگام): شهرستان سیاهکل

غار لیاروی (لیلرود): این غار در روستای لیاروی بلوردکان (بلاردکان) از توابع شهرستان لنگرود قرار دارد.

نارنج پره: این غار در تنیان از توابع بخش صومعه‌سرا واقع شده است.

غار وادار: این غار در شرق روستای دلیجان قرار دارد. روستای دلیجان با روستاهای تواسانکش و یاسور همسایه بوده و در 47 کیلومتری بخش رحیم‌آباد و 62 کیلومتری شهرستان رودسر واقع شده است. این غار در امتداد سرچشمه رودخانه آسمان‌رود واقع شده و از نظر قدمت، بسیار کهن می‌باشد و در واقع یکی از عجایب منطقه اشکور بخش رحیم‌آباد به حساب می‌آید.

غار هفت خم: غار باستانی هفت خم در یک کیلومتری جنوب شرق روستای سیاه کوه در شهرستان رودسر در بالای صخره‌ای طبیعی واقع شده است. دهانه غار در سمت جنوب بوده و به نظر می‌رسد جلوی غار با قلوه سنگ‌های رودخانه‌ای بسته شده که به مرور زمان گشوده شده است.







نظرات() 

طول و عرض جغرافیای شهرهای مهم در ایران:

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:33 ب.ظ


طول و عرض جغرافیای

تهران

تبریز

شیراز

مشهد

اهواز

آبادان

کرمانشاه

طول Longitude ° E

۵۱.۴ 

۴۶.۲۶ 

۵۲.۳۵ 

۵۹.۳۷ 

۴۸.۴۹ 

۴۸.۳ 

۴۷.۰۳ 

عرض Latitude ° N

۳۵.۷ 

۳۸.۰۶ 

۲۹.۳۹ 

۳۶.۱۹ 

۳۱.۲۴ 

۳۰.۳ 

۳۴.۲۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

بندرعباس

کرمان

کرج

ارومیه

قم

رشت

یزد

طول Longitude ° E

۵۶.۲۶ 

۵۷.۱ 

۵۰.۵۷ 

۴۴.۵۸ 

۵۰.۵۶ 

۴۹.۳۶ 

۵۴.۴ 

عرض Latitude ° N

۲۷.۱۷ 

۳۰.۳ 

۳۵.۴۸

۳۷.۳۴ 

۳۴.۴۹ 

۳۷.۱۸ 

۳۲ 

 

طول و عرض جغرافیای

ملارد

شهریار

اسلام شهر

رباط کریم

قرچک

ورامین

دماوند

طول Longitude ° E

۵۰.۵۹

۵۱.۰۳

۵۱.۱۲

۵۱.۰۴ 

۵۱.۳۴ 

۵۱.۳۹ 

۵۲.۴

عرض Latitude ° N

۳۵.۴۰

۳۵.۳۹

۳۵.۳۳ 

۳۵.۲۸ 

۳۵.۲۵ 

۳۵.۱۹ 

۳۵.۴۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

گرمسار

آبیک

هشتگرد

تاکستان

قزوین

ساوه

سمنان

طول Longitude ° E

۵۲.۱۹

۵۰.۳۱

۵۰.۳۹ 

۴۹.۴۱

۵۰.۰۱ 

۵۰.۱۹ 

۵۳.۲۲

عرض Latitude ° N

۳۵.۱۳

۳۶.۰۳ 

۳۵.۵۸ 

۳۶.۰۴ 

۳۶.۱۵ 

۳۵.۰۱

۳۵.۳۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

دامغان

سبزوار

کاشمر

نیشاپور

تربت حیدریه

چناران

قوچان

طول Longitude ° E

۵۴.۲۰

۵۷.۳۷

۵۸.۳۱

۵۸.۴۹

۵۹.۱۲

۵۹.۰۵

۵۸.۲۸

عرض Latitude ° N

۳۶.۱۰

۳۶.۱۳

۳۵.۱۱

۳۶.۱۳

۳۵.۱۷

۳۶.۳۹

۳۷.۰۷

 

طول و عرض جغرافیای

شیروان

بجنورد

گنبد قابوس

علی آباد

بندر ترکمن

بهشر

شاهرود

طول Longitude ° E

۵۷.۵۴

۵۷.۱۸

۵۵.۰۹

۵۴.۵۱

۵۴.۰۳

۵۳.۳۳

۵۴.۵۷

عرض Latitude ° N

۳۷.۲۷

۳۷.۲۷

۳۷.۱۵

۳۶.۵۴

۳۶.۵۳

۳۶.۴۳

۳۶.۲۵

 

طول و عرض جغرافیای

ساری

بابل

آمل

چالوس

رامسر

لنگرود

اردبیل

طول Longitude ° E

۵۳.۰۶

۵۲.۴۲

۵۲.۲۴

۵۱.۲۳

۵۰.۴۱

۵۰.۰۸

۴۸.۱۷

عرض Latitude ° N

۳۶.۳۳

۳۶.۳۳

۳۶.۲۶

۳۶.۴۰

۳۶.۵۴

۳۷.۱۱

۳۸.۱۵

 

طول و عرض جغرافیای

زنجان

همدان

اراک

سندج

دزفول

نکاه

تربت جام

طول Longitude ° E

۴۸.۳۱

۴۸.۳۴

۴۹.۴۱

۴۷.۰۶

۴۸.۲۷

۵۳.۱۷

۶۰.۳۶

عرض Latitude ° N

۳۶.۴۰

۳۶.۴۶

۳۴.۰۶

۳۵.۱۸

۳۲.۲۳

۳۶.۴۰

۳۵.۱۳

 

 





نظرات() 

زندگی نامه سید ابولقاسم نباتی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:26 ب.ظ

nebatibb

سید ابولقاسم  متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی ( ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت . نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی  بسیار گفته است .) نسخه هایی از دیوان نباتی به شرح زیر در کتابخانه ها موجود است :کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 1078 (نستعلیق خوب اواخر سده 13. دارای غزل ، رباعی ، مخمس ، ترکیب بند ، فارسی و ترکی ، در حدود 4800 بیت و پیرامون هزار بیت از نسخه چاپــــــــی بیشتر دارد  ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعلیق سده 13 ، دارای قصیده ، غزل ، قطعه ، رباعی و شعر هایی به ترکی ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . ) کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گویا به خط محمد

رضا فراشبندی (ص 1-11) ترکی (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)کتابخانه ملی تبریز به شماره 2891 : نستعلیق ، 148 گ ، 13 –  14 س بدون تاریخ .آغاز با این شعر :  ایجاد بنای عالم از نام علـــــــیست    آیین نبی ز ضرب صمصام علیست میخانه دهر قایم از هستی اوست     آب رخ می ز جام گلفام عـــلیست (فهرست کتابخانه تبریز  – ج 2 – ص 677 ) دیگر از آثار نباتی منظومه ای است به نام ( عین العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسیده است . ( مـــــولفین کتب چاپی ، ج 1 ، ص 292 )دیوان اشعارش به سال 1274 در تبریز چاپ سنگی و در دهم اردیبهشت 1345 به خط نستعلیق ( یوسف مشکین قلم ) به اهتمام مــــــدیر کتاب فروشی ادبیه تهران در 266 صفحه 16 سطری چاپ افست شده است و شامل بحر طویل و غزل و قصیده و مخمس و رباعی و مستزاد و ساقی نامه و اشعاری به ترکی آذربایجانی است . بحر طویل چنین شــــــــــروع میشود : ( منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان و کام و زبان ، اسم خداوند عظیم است …. ) نمونه ای از اشعارش : ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر نــــــــور چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور گر بگویم رفت سودایت ز سر ، باور مکـــــن روز محشر با غم عشق تو بر خیزم ز گـــــور لن ترانی گفتن و رخساره بنمودن ز چیست مشکلی دارم خدارا ای کلیم الله طور……..  ………..و شعری دیگر :

گهی در جوش و گاهی در خروشــــــــــــم گهی در گفتگو ، گاهی خموشــــــــــــــــمگهی از چشم ساقی در خمــــــــــــــــــارم گهی سر مست جام می فــــــــــــروشم .. از رباعیات او : از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده امدیروز به دل تــــــــرک دو رنگی کـــــــــــــردم امروز ببین که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام

****

در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــی مارا کشت از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــی مارا کشت گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق ای مرگ بیا که زندگــــــــــــــــــی مارا کشت در تضمین غزل حافظ : رند مستی به چمن سیر و تماشا میکـــــــــــــــــــــرد از سر شور و طرب

باده به مینا می کــــــــــــــــــــردگاه مستانه به این زمزمه لب وا می کــــــــــــــــــرد (سالها دل طلب جام جم از ما می کـــــــــــــــــرد ) ( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکــــــــــــــــــرد )عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بیست خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیســــــت ای نباتی بنگر این گهر از مخزن کیســـــــــــــــــت (گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیســــــــــت )( گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کــــــــــــرد ) ودر توصیف زادگاهش اشتبین شعر بلند بالایی به زبان ترکی دارد : صفـــــــــــــحه

عالمده بیر در نهاندیر اوشتبینوزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندیر اوشتبین باش چکیب عرش برینه…………………..ادامه از اشعار ترکی او که در مدح مولای متقیان سروده است : منیم عالمده سلطانیم علی دیر منیم میر جهانبانیم علی دیر دیه ر دایم دیلینده خان چوپانی منیم هر درده درمانیم علی دیر  در شهریور 1372 کنگره بزرگداشت این شاعر به مدت سه روز در کلیبر بر گزار شد و به همین مناسبت دیوانش به طرز مطلوبی در دو جـــــــلد به اهتمتم دکتر حسین محمد زاده صدیق انتشار یافت . جلد اول آن اشعار فارسی و جلد دوم اشعار ترکی نباتی است .چاپ تزیینی و نفیس دیگری هم از اشعار فارسی او با تشریک مساعی جمعی از خوشنویسان و هنرمندان ، بکوشش غریبی کلـــــیبر تهیه و به علاقمندان شعر نباتی اتحاف شد . در خصوص آرامگاه نباتی در یک بلندی مشرف به روستای اشتبــــــین و رودخانه ارس از اظهارات اهالی روستا چنین بر می آید که نباتـــــی (ره) همیشه در یک نقطه ای از بلندی کوه می نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده ای که اهالی و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه می کرده و اکثر شعر های خود را در آن نقطـــــــه آفریده و و با صدای دل نشین به آواز خواندن می پرداخته که بعد از فــوت ایشان ، اهالی بنا به علاقه وافر نباتی به آن محل خـــــــــاص ، وی را در هماننقطه دفن کرده اند .

مرحوم عارف نباتی به کرات از آب رودخانه ارس می گذشته و اصلاً جایی از بدنش و یا لباس هایش خیس نمی شده و طوری ماهرانه و ظریفانــــه این عمل را انجام می داده که همه را مات و مبهوت و حیرت زده مــــــی کرده است . شنیده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــی در روی آب به پشت خوابیده عبور میکرده است . و باز یکی از ملتزمین رکـــــابش در یکی از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و می خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتی نشان دهد ، ولی به محض اینــــــــکه وارد آب می شود نه تنها موفق نمی شود بلکه جسد نیمه جانش را دیگران نجـــــات می دهند . مرحوم این شعر را در حق وی سروده و اورا به ریاضـــــــت و تهذیب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت میکند : گئت دولانگلن خام سن هنوز  (برو گردش کن که هنوز خامی )پخته اولماغا چوخ سفر گرک   (برای پخته شدن سفر زیاد بباید )مرغ قاف ایله هم زبان اولوب   ( برای هم آواز شدن با مرغ قاف ) زیروه قالخماقا بال و پر گرک   (برای اوج گرفتن را بال و پر باید  )  مرحوم فریدون کوچرلی ادبیات شناس مشهور در تحقیقات خــــود در مورد نباتی چنین می نویسد : (( سید ابولقاسم نباتی برای آذربایجانی ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبریزی و حتی در بعضی اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدین رومی (مولوی ) میباشد .))علامه شهید مرحوم علی مدرس تبریزی در جلد چهارم کتاب ریحـــانه الادب می نویسد : ((سید ابوالقاسم میر مقدم اشتبینی قــــــره داغــی تبریزی از عرفای قرن سیزدهم هجرت که درویش مسلک و صوفـــــــــــی مشرب بوده و اشعار و ذوقیات بسیاری به دوزبان ترکی و فارسی گفته و به نباتی یا خان چوپانی یا مجنونشاه تخلص می کرده و دیوان او در تبریز چاپ شده است . ))در کتاب دانشمندان  آذربایجان در مورد ابو القاسم نباتی چنین آمده است :((خلف مرحوم سید محترم اشتبینی ، درویش مسلک و صوفی مشرب بوده ، گاهی مجنون شاه و خان چوپانی نیز تخلص کرده است . اوائل حال در قریه اشتبین که کرسی محال دیزمار قراچه داغ است نشو و نما یافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری مشغول ریاضت و مجاهده گردیده است .))هنوز هم اهالی قره داغ نباتی را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفی بسیار مقرب و صاحب کرامات می دانند و کرامات اورا در مجالس و محافل نقــــل می کنند . خود می گوید :

از خامه خان چوپانی مـــــــــــن          عاجز شده کلک مانی من خواهی که شوی تو نیز موسی

یک چند بکن شبانی من  در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزار ش دربالای تپه ای در اشتبین است . در ضمن ایشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبین متـــــــولد شده است .در کتاب مفاخر آذربایجان نیز نویسنده در مورد سید ابو القاســـــــم نباتی چنین می نویسد :((مرحوم سید ابوالقاسم بن میر یحیی اشتبینی ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) یا ( خان چوپانی) یکی از شاعران آذربایجان از منطقه قــــــره داغ می باشد .او شاعری علی گو و علی جو بوده است و در مدح و توصیف مولا علـــی (ع) گوی سبقت را از همگان و خیل شاعران مداح اهل بیت عصمت (ع) ربوده است  او اشعار فراوانی در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در دیوانش ثبت است . زادگاه او روستای اشتبین مرکز دهستان دیـــــــزمار شرقی از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گردیده و سیر معرفت را از همان زمان از تعالیم و ارشادات و برکات وجودی شیخ شهاب الدین اهری کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والایی نائل آمد که توانست حدود 5000 بیت شعر را از خود بیادگار بگذارد . او شاعری مسلمان و شیــــعه دوازده امامی و مخلص اهل بیت و رسالت (ع) بوده است . سروده های او در نواحی قفقاز ، ترکیه ، آذرباجان و سراسر ایران طـــرفدارانی دارد .)) نمونه ای دیگر از شعر ایشان :

این درد که من دارم ، هر روز فـــــزون بـــــــــــادا این دل که بما دادی ، بگذار که خـــــــــــــون بادا با عشق

نسازد عقل ، از من بشـــــــــنو این نقل امروز بر آورد قد ، فـــــــــردات چـــــــــــو نون بادا

هر کس شده عاشق وش از جام ازل سرخوش دیگر چه سخن اورا ، باید که جنون بـــــــــــــادا از عشق تو ای دلبر ، هر دل که نیارد ســـــــــر سرگشته و سرگردان ، چون چرخ نگـــــون بادا ای ابر کرم برخیز ، دریاب

نباتـــــــــــــــــــــی را نو خیر گلستان است حیف است زبون بـــــــادا





نظرات() 

ده ده قور قود ستاره درخشان فرهنگ و ادب ایران و جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:23 ب.ظ


dede

سازمان جهانی یونسکو سال 1999 یعنی آخرین سال قرن بیستم ( هزاره دوم ) میلادی را جهت بزرگداشت و معرفی این اثر اصیل آذربایجان “ده ده قورقود ” نام نهاده است لکن هنوز ما اذربایجانیها در مورد این ستاره درخشان فرهنگ و ادب اذربایجان و جهان ، بعد از گذشت نزدیک به یک قرن و نیم از کشف و شناسایی آن ، چیزی نمی دانیم و بعد از اتمام سال 1999 هنوز در کشور ما قدمی در راستایی شناساندن و معرفی کردنش بر داشته نشده است .به همین مناسبت در این چند سطر مطالبی در مورد ده ده قورقود پرداخته شده است.
کتاب ده ده قورقود یک شاهکار ادبی اصیل آذربایجانی است با یک مقدمه و دوازده داستان حماسی ( بوی ) ، که در مقدمه به برسی شخصیت قورقود آتا می پردازد و بعضی نظرات او را در مسائل اجتماعی و مذهبی و… بیان می دارد

از ده ده قورد بیشتر بدانیم:

كتاب «دده قورقود» یا «ددم قورقود» عنوان كتابی كهن و تاریخی از ادبیات تركی است و کهنترین کتاب از ادبیات آذربایجان به شمار می رود. صورت مكتوب آن مربوط به هزاره گذشته است اما صورت شفاهی آن به قبل از میلاد می رسد. در واقع «دده قورقود» نام شخص نقش اول کتاب است. او عارف و حکیمی ژرف اندیش و تیزبین است که زمان در او محو شده است و فردا را در آینه دل خود می بیند. مشکلات مردم را حل كرده اختلافات و گره ها به دست او باز می شود. مردم به هر چه دده قورقود می گوید ، گوش فرا داده او را امین خود می دانند. قورقود ، شخصیتی پیغمبرگونه مانند زرتشت و لقمان حکیم دارد و همگان او را پدر قوم خود می دانند. برای همین او را «دده قورقود» یا «آتا قورقود» خطاب می کنند ، چنانچه مطلع کتاب چنین می آغازد: «محمد پیغمبرین زامانینا یاخین بایات بویوندا قورقود آتا دئییلن بیر کیشی وار ایدی». گویش او اوغوزی بوده به گویش كنونی آذربایجان نزدیكتر است. اولین نسخه استنساخ شده از آن مربوط به سال 446 ق. است اما بعضی داستانهای آن مربوط به ادبیات فولكولوریك هزاره های گذشته آذربایجان است. اکنون سه نسخه خطی از این کتاب موجود است. نسخه درسدن ، نسخه برلین و نسخه واتیکان. به قول ك. حسنوف سفیر سابق آذربایجان در ایران: «دده قورقود دیگر متعلق به قوم خالق آن نیست بلكه به تمام بشریت تعلق دارد. دده قورقود تصویری از گذشته بشری است»

این كتاب دارای 12 داستان (بوْی) و یك مقدمه است. داستانها مربوط به سلحشوریها و دلاوریهای ایل اوغوز است و در همه این سلحشوریها ، اهداف خیرخواهانه داشته و مسائل انسانی و ادبی رعایت می گردد. این داستانها حماسی است و در آن كینه و عداوت شخصی رؤیت نمی شود. این حماسه ها برای ترویج دین و اخلاق است. در این داستانها به وفور می توان وطن پروری ، مهمان دوستی ، علاقه فرزند و مادر ، حرمت زنان ، دلاوریهای زنان آذربایجان ، نفرت از دشمن ، دفاع از ناموس ، مردانگی و سایر مسائل اخلاقی را در میان تركها دید. متن دده قورقود هم منظوم است (200 بیت ، 3/1 كتاب) و هم منثور(3/2 كتاب). در تمام كتاب ، تنها 170 واژه فارسی و 350 واژه عربی آنهم بنا به ضرورت بحثهای دینی و ملی آورده شده است.

تا اوایل سده 19 میلادی هنوز كسی با كتابی به نام «دده قورقود» آشنا نبود. اولین بار در سال 1813 بود كه دانشمند توركولوگ آلمانی به نام Von Diez با چاپ حكایتی از آن به نام «تپه گؤز» این كتاب را به جهانیان معرفی نمود. این كتاب یک قرن بعد در ترکیه به همت مرحوم رفعت به چاپ رسید(1916). سپس در سال 1936 آراسلی در آذربایجان آن را مننتشر نمود. در سال 1980 نیز در ایران توسط استاد محمدعلی فرزانه چاپ گردید. پس از دیس آلمانی دانشمندان بزرگی از اروپا ، شوروی سابق و تركیه تحقیقاتی در این مورد انجام داده و كتاب دده قورقود را گسترده تر و مستحكمتر كردند. در این دو قرن (2003ـ1813) از دانشمندان برجسته زیر در دده قورقودشناسی می توان نام برد: بارتولد ، بوراتاو ، اورخان شائیق گؤك یای ، معلم رفعت ، جاهید اؤز تئللی ، آراسلی ، محرم ارگین ، ایز بوداق ، عدنان ارزی ، ائتور روسسی ، محمدعلی فرزانه ، حسین محمدزاده صدیق. سبک و سیاق این دانشمندان در شناساندن دده قورقود با هم متفاوت بوده است و ارزش هر کدام در جایگاه خود محفوظ است.

مرحوم حمید آراسلی در سال 1939 این كتاب را منتشر نمود. كتاب او 180 صفحه بود. او دده قورقودپژوهانی چون بارتولد و رفعت را متهم به عدم درك عمقی از دده قورقود كرد. به نظر او ، دده قورقود بسیار گسترده تر از كتاب حاضر بود و باید قسمتهای دیگر آن كشف می شد. او با دست بردن در گویش نسخه اصلی آنرا متمایل به گویش تركیه ای كرد تا فهم آن راحتتر باشد. كتاب او در سال 1962 بدون تغییر خاصی دوباره چاپ شد.

در ترکیه مرحوم پروفسور محرم ارگین با تطبیق هر سه نسخه گویش آنرا آذربایجانی دانست. او اثر بزرگی در مورد دده قورقود از خود به یادگار نهاد. او پس از تطابقت سه نسخه به این نتیجه رسید که نسخه درسدن قدیمی تر بوده و نسخه واتیکان بعد از آن تحریر شده است. از تحقیقات پروفسور محرم ارگین در باب دده قورقود می توان بعنوان مستحکمترین تحقیقات در مورد حماسه های دده قورقود نام برد.

اورخان شائیق گؤك یای در سال 1973 با انتشار تحقیق و تدقیق 1000 صفحه ای خود با نام «دده قورقود كیتابی» كار دیگران را تكمیلتر نمود. 152 صفحه از این كتاب قطور به متن داستانها و200 صفحه نیز به فهرست دقیقی از اعلام ، لغات و اصطلاحات اختصاص یافته بود. 670 صفحه بعدی نیز مربوط بود به شرح و تفسیر حماسه های دده قورقود.

و اما در ایران ، این كتاب در سال 1358 به همت استاد محمدعلی فرزانه به زیور طبع آراسته شد. پیشتر آقای دکتر محمدزاده صدیق نیز این کتاب را در سال 1347 در یک کار تحقیقی یکبار در هفته نامه هنر و اجتماع و در سال 1349 در ماهنامه ادبی وحید و سپس در سال 1355 در کتاب هفت مقاله پیرامون ادبیات و فولکولور آذربایجان در سال 1361 نیز در فصلنامه یئنی یول طی تحقیقات ارزنده دانشگاهی تحلیل و معرفی کردند. در ادامه این كارها ، تحقیقات زیادی از طرف صاحبنظران صورت گرفت كه می توان از منظوم كردن داستانهای دده قورقود توسط شاعر شهیر آذربایجان مرحوم سهند یاد كرد كه قسمتهائی از آن تحت عنوان «سازیمین سؤزو» منتشر گردید.

نسخه های بازنویسی شده و كتابهای منتشره بعد از سال 446 ق. خالی از اعمال سلیقه نبوده و گاهی حتی گویش آن نیز طبق سلیقه تغییر كرده است كه این كار برای تفهیم متن این اثر كهن بوده است. برای نمونه در متن اصلی كتاب از «قسطنطنیه» نام برده می شود حال آنكه در كتاب آراسلی این شهر به «استانبول» تغییر داده می شود. در واقع اینگونه كتابها نمی تواند به نام «دده قورقود» ثبت شود بلكه تحقیق و تدقیق و تشریحی در باب دده قورقود بوده است. آخرین اثر پژوهشی ارزنده و جاودان كه در این مورد به رشته تحریر درآمده است ، كتاب «دده قورقود بویلاری» اثر جناب گونئیلی است. هرگز جناب گونئیلی ادعا نمی كند كه كتابشان همان دده قورقود اصلی است بلكه ایشان با مهارت و تبحر بالا توانسته اند داستانهای آنرا به رشته نظم درآورداند. اینگونه كارهای تحقیقی و علمی در مورد آثار فراوانی انجام شده است ولی عده ای عمداً یا جهلاً با مغلطه و سفسطه سعی در جعلی بودن یا جدید بودن این اثر كهن ادبیات آذربایجان دارند و با یك مراجعه سطحی به كتابهائی مانند كتاب آراسلی چنین وانمود می كنند كه كلمات و اسامی مورد استفاده در این كتابها متعلق به سده های اخیر است و دده قورقود نمی تواند كهن باشد. دلیل خود را هم وجود كلمات و اعلام جدید مانند سایبان ، استانبول و غیره در كتابهائی چون كتاب مرحوم آراسلی می داند. بعید است كارشناسان فرق بین نسخه اصلی و شرح و ترجمه و معاصر كردن را ندانند. این نظریات صرفاً برای تحریف تاریخ درخشان تركان است كمااینكه در ادامه جمله «كتاب دده قورقود علی لسان طایفه اوغوزان» و انتساب دده قورقود به تاریخ و ادبیات آذربایجان را به دلایل مضحك رد می كنند.

اثر ارزنده جدید در باب دده قورقود متعلق به جناب آقای عزیز محسنی است که پیشتر با قلم ایشان آشنا بودیم. کار ایشان نوعی تدوین است. در ادبیات آذربایجان هنوز جای این مقوله پر نشده است. تدوین قارا مجموعه بدست دکتر محمدزاده صدیق را می توان اولین تدوین در آثار کهن آذربایجان نامید. در ادامه نیز آقای مهندس محمدصادق نائبی با تصحیح مجدد رسالات قارا مجموعه و نیز ترجمه فارسی رسالات ، گنجینه ای از لغات اصیل و ناب تركی را شكافته و به بحث اتیمولوژی پرداختند. این تدوین بی نظیر پس از نشر بخاطر آگاه نبودن عده ای از روش تدوین ، مورد اهانت و تنگ نظری قرار گرفت. این گروه از افراد انتساب قارا مجموعه به شیخ صفی و نگارش رسالات توسط مریدان شیخ را تناقض می دانستند. در اثر ارزشمند جناب آقای محسنی نیز بحثهائی متنوع مربوط به دده قورقود در یک جا گردآوری شده است. نباید آقای محسنی متهم به جعل دده قورقود شود. تدوین و تحقیق ایشان در ادبیات آذربایجان ماندگار خواهد بود.

ایشان کتاب خود را در 9 باب و مجموعاً در پنج بحث تدوین نموده اند. فصل اول با نام «دده قورقود دونیاسی» مربوط است به قسمتی از کتاب «دونیا بیر پنجره دیر» اثر نویسنده نامی جمهوری آذربایجان «آنار». آقای محسنی الفبای آنرا به الفبای عرب برگردانده و 60% از کتاب خود را بدان اختصاص داده اند. آنار با قلم شیوای خود ، بحثی علمی در مورد تاریخ كتابت ، صورت شفاهی ، گویش آن ، نسخه های آن و نیز داستانهای آن انجام داده اند.

دو بحث بعدی مربوط به متن اصلی دو داستان از دده قورقود بنامهای «تپه گؤز» و «دلی دومرول» همراه با متون بازنویسی شده به شیوه معاصر ترکی آذری است. اینگونه کار تطبیقی قبلاً در مورد رسالات قارا مجموعه نیز مشاهده شده است . متن اصلی این دو داستان و معاصر كردن آنها توسط ف. زینالوف و ص. علیزاده صورت گرفته و قبلاً در باكو چاپ شده است و آقای محسنی الفبای آنها را به عربی برگردانده اند. در واقع در این دو داستان با حفظ امانت هم متن اصلی آورده شده و هم داستانها را به بیان امروزین آورده اند. شاید اگر کار مرحوم آراسلی و حتی نسخه نویسان اصلی چنین می بود ، اکنون بهانه تراشی نمی کردند که مثلاً داستانها و واژگان مورد استفاده در دده قورقود متعلق به سده های اخیر است.

ای کاش آقای محسنی در کنار این کار ارزنده خود ، در انتهای کتاب فهرستی از اعلام و لغات دشوار را نیز می آوردند تا به دریای لغات ترکی آذری افزوده گردد. اتیمولوژی این لغات و رسیدن به کنه لغات آذری از اهمیت زیادی برخوردار است.کتاب دده قورقود دریای بیکرانی از لغات و اصطلاحات ترکی آذربایجانی است و لازم است کتابی مستقل مانند کتاب «قارا مجموعه از منظر واژه شناسی» کار تحقیقی و ارزنده آقای نائبی در این باب نوشته شود.

آقای محسنی در ادامه تدوین خود در یک کار پسندیده و ستودنی تمام داستانهای 12 گانه دده قورقود را بصورت مختصر و مفید مدون نموده اند. ایشان ضمن درک کامل از داستانهای دده قورقود ، 12 داستان را در 36 صفحه تلخیص و تشریح کرده اند بعبارتی هر کس که فرصت مطالعه داستانهای دده قورقود را ندارد ، می تواند خلاصه هر داستان و شرح آنرا بطور متوسط در 3 صفحه متوجه شود. مطالعه این کتاب بالاخص این قسمت به همه علاقمندان ادبیات آذربایجان پیشنهاد می شود.

دو صفحه مقدمه کتاب لغات الترک کاشغری با ترجمه دکتر دبیرسیاقی زینت بخش انتهای این تدوین است. البته این بحث ربطی به بحث نخستین ندارد اما بهرحال فراموش نمی كنیم كه این كتاب «تدوین» است. نزدیک به هزار سال پیش ، شیخ محمود کاشغری که از ترکان خراسان بود برای آموختن زبان ترکی به اعراب ، لغتنامه ای نوشت که ترکی _ عربی بود و لغات ترکی را با شرح و معادلسازی عربی به اعراب می آموخت. قسمت عربی این کتاب در سال 1375 توسط آقای دبیرسیاقی به فارسی برگردانده شد و در واقع لغتنامه ای ترکی _ فارسی شد اما بخاطر ناآشنائی مترجم با آواها و لغات ترکی ، نگارش لغات ترکی و گاهی شرح آنها مشکلاتی برای خواننده ایجاد كرد .





نظرات() 

کوروش و آنا تومروس

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:14 ب.ظ

1t

نقل از هرودوت, تاریخ نگار یونانی است
منیع : رفرانس Herodotus Book One (205)-(214

از جمله ملتهائی كه از كوروش هاخام منش به بدی یاد میكنند سُكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای كه به منظور پیشگیری از جنگ، به كوروش فرستاده است می گوید:
ای ملك ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به …
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در كرانه رود آراز (آراكس یا ارس) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می كردند. ماساژت ها بسیار ماجراجو بودند.

2t

حمله به ماساژت ها زمانی صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها فوت كرده بود و همسر او كه زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حكومت می كرد. كوروش هاخام منش فرستاده ای را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاری كرد.
تومروس می دانست كه كوروش از او خواستگاری نكرده است ، بلكه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست كوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشكر كشی كرد.
تومروس برای كوروش پیغام فرستاد كه به سرزمین خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون كند.
ولی كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه این نتیجه رسید كه برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی كه صورت گرفت پسر تومروس را اسیر كردند،  تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد كند ولی او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراین كشتار، ابتدا طرفین از دور، با تیر و كمان بایكدیگر به نبرد پرداختند تاكاملا به یكدیگر نزدیك شوند. وقتیكه طرفین زمان درازی با یكدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای كوروش فرار اختیار كردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه كوروش نابود شد ودر حین این جنگ كوروش نیز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكی را پر ازخون انسانها كرد و از میان اجساد كشته شدگان، جسد كوروش را یافت و دستور داد تشتی را پر از خون كرده  وسر كوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. «در زندگی‌ از خون‌ خوردن‌ سیر نشدی‌ اكنون‌ ] از خون‌ خود [ بنوش‌ تا سیر شوی‌»
به روایتی نام تبریز ( تیمریس ، تیبریز ، تبریز ) از نام این ملكه ترك گرفته شده است.

تابلو نقاشی آنا تومروس در موزه لوور پاریس

4t

3t
عکس آنا تومروس در موزه برلین

5t

عکس آنا تومروس در نمایشگاه آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
6t





نظرات() 

اطلاعات جامع درباره استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:45 ب.ظ

ازدوران باستان

سابقه تقسیمات كشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح ( دوره فرمانروایی سلسله هخامنشی ) میرسد . اولین تقسیمات كشوری، توسط داریوش اول ( 521 - 485 ق. م ) انجام گرفت ، كه قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه ، خاور نزدیك و آسیای مركزی بوده است . داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حكمرانی به عنوان ( خشتروپان ) یعنی شهربان انتخاب كرد . با توجه به كتبه های رسمی پادشاهان پارس ، سرزمین كادوسیان و كاسپیان ( گیلان و دیگربخشهای سواحل دریای خزر )جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است .

گویش

 مشتمل بر تركی و  گیلكی و تالشی می باشد .

گویش گیلكی نیز بنوبه خود به دو بخش متمایز در دو ناحیه غربی ( بیه پس ) و شرقی ( بیه پیش ) تقسیم می شود : یكی گویش رایج در رشت , بندر انزلی , لشت نشا , صومعه -سرا , كوچصفهان , فومن و شفت و دیگری گویش رایج در آستانه اشرفیه , لاهیجان , لنگرود , رودسر , چابكسر , سیاهكل و سایر شهرهای واقع در شرق گیلان . البته لهجه هر یك از شهرهای مستقر در نواحی غرب یا شرق ضمن اینكه ساختار مشتركی با دیگر شهرهای هم گروه خود دارند تفاوتهایی نیز در طرز تلفظ بعضی لغات و بخصوص افعال با آنها دارا می باشند . اما در هنگام تحقیق و بمنظور جلو گیری از پراكندگی نظرها و تعدد لهجه ها , گویش رایج در رشت معیار بررسی و پژوهش زبان گیلكی است . گویش تالشی نیز در نواحی ماسال , شاندرمن , اسالم , تالش , تالش دولاب و حتی در انزلی و فومن و برخی بخشهای غربی رایج است . البته گالشی نیز گویشی برگرفته شده از تالشی است كه ساكنان كوهپایه های غربی گیلان به آن تكلم می كنند . لازم به توضیح است كه برخی از ساكنان كنونی شهرستان رودبار وكوهپایه های اطراف آن را مهاجرین كرد تشكیل می دهند و بدیهی است كه گویش رایج آنها كردی است .  تركی نیز در برخی شهرهای گیلان نظیر رودبار تالش و بندر انزلی واستارا ولوشان ومنحیل  و رشت رواج دارد .

رودها و منابع آبی مهم :

رودهای بزرگ و پر آب استان گیلان عبارتند از سفیدرود , آستاراچای , قره سو , گری چای , هره دشت , گركانرود , ناو , لمیر , شفارود , رود پلنگ دره , رود شاندرمن , توروبارس, شادیران , رودخانه پسیخان , رود شیجان , خمام رود , دسیدم رود , چاك رود , لنگرود , پلرود و شلمان رود . بر روی برخی از این رودها سد و تأسیسات آبی نظیر سد سفیدرود , سد گله ( امام زاده هاشم ) و شبكه آب بر تاریك فومن ساخته شده است . یادآوری می شود كه بزرگترین دریاچه طبیعی جهان یعنی دریاچه خزر نیز همچون دایه ای مهربان از طرف شمال بر سراسر استان گیلان پنجه افكنده است .

گیلان در تقسیمات كشوری

استان گیلان با 14709 كیلومتر مربع وسعت در شمال ایران و در مجاورت استانهای اردبیل , قزوین , مازندران و زنجان واقع گردیده و از استانهای كوچك كشور پهناور ایران محسوب می شود . از نظر آب و هوایی , گیلان در منطقه معتدل خزری واقع شده است . رشت , بندر انزلی , لاهیجان , لنگرود , رودسر , آستانه اشرفیه , سیاهكل , املش , تالش , رضوانشهر , ماسال , شفت , فومن , صومعه سرا , آستارا , رودبار شهرهای استان گیلان را تشكیل می دهند و همچنین این استان دارای 40 بخش و قریب به 110 دهستان می باشد .

تاریخ استقرار انسان در سواحل دریای خزر (گیلان )

زمان استقرار انسان در سواحل دریای خزر به طور وضوح مشخص نیست . سرزمینی كه امروز گیلان نامیده می شود ، طی قرون متمادی با سایر نقاط سواحل خزر از جمله تپورستان یا طبرستان ، سرزمین آماردها ، رویان و رستم دار دارای حیات مشتركی بوده است .با توجه به حفاریهای باستان شناسان در یكی از غارهای سواحل خزر به نام (( هوتو ))، استخوانهای فسیل نشده انسان هایی را كشف كردند كه مربوط به 75 هزار سال قبل می باشد و كشفیات بعدی در رحمت آباد گیلان نشان داد كه كرانه های خزر در مسیر گیلان و مازندران و گرگان ، در دوره ای از مزولتیك (12000 تا 10000 سال پیش از میلاد ) و نئولتیك ( از 10000 تا 3500 سال قبل از میلاد ) تا آغاز پیدایش خط ، محل سكونت و استقرار انسانهایی بوده كه به اهلی كردن حیوانات و زراعت می پرداختند و اندك اندك با فنون كوزه گری و بافندگی آشنایی پیدا كردند . آنچه مسلم است در آغاز هزاره چهارم پیش از میلاد، گیلان محل استقرار و سكونت انسانهایی بوده كه به كارهای كشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند .




شهرستان لاهیجان : در شرق استان گیلان واقع گردیده است و از شمال به دریای خزر،از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان های لنگرود و رودسر و از غرب به شهرستان های آستانه اشرفیه و رشت محدود می باشد. شهرستان لاهیجان بین 45 °49 تا 13 °50 عرض جغرافیائی و04 °37 تا 23 °37 طول جغرافیایی قرار دارد.
مساحت این شهرستان معادل 7/436 کیلومترمربع است و مرکز این شهرستان، شهر لاهیجان می باشد. براساس آخرین تقسیمات اداری سال 1384، این شهرستان دارای 2 بخش به نام های مرکزی و رودبنه، 2 نقطه شهری به نام های لاهیجان و رودبنه و 7 دهستان بازکیاگوراب، لیالستان، لیل، آهندان و لفمجان از بخش مرکزی و شیرجوپشت و رودبنه از بخش رودبنه می باشد همچنین تعداد آبادی های شهرستان 188 پارچه استٰ شهرستان لاهیجان دارای دو ناحیه عمده جغرافیایی جلگه ای و کوهستانی است در ناحیه جلگه ای نوار باریک ساحلی و در ناحیه کوهستانی محدوده های کوهپایه ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعات مختلف به چشم می خورد.
جمعیت کل شهرستان لاهیجان بر اساس سرشماری سال 1385 ، 162898 نفر می باشد این شهرستان دارای 14749 هکتار اراضی کشاورزی است که 3988 هکتار آن اراضی باغی و مابقی را اراضی زراعی تشکیل می دهد , از عمده محصولات زراعی و باغی این شهرستان برنج،چای، توتون، مرکبات .

شهرستان رودسر : شرقی ترین شهرستان استان گیلان می باشد , مساحت این شهرستان 1340 کیلومتر مربع است. این شهرستان از سمت شمال به دریای خزر و از سمت جنوب به کوههای باختری البرز و استان قزوین و از سمت شرق به استان مازندران و شهرستان رامسر و از سمت غرب به شهرستان املش و از جنوب غربی به سیاهکل و کلیشم رودبار محدود می گردد. این شهرستان دارای 4 بخش و 5 نقطه شهری می باشد, نقاط شهری آن عبارتند از رودسر ( مرکز شهرستان )،کلاچای، رحیم آباد واجارگاه و چابکسر ...
دهستان های این شهرستان عبارتند از : چینی جان، رضا محله، بی بالان، ماچیان، اوشیان، سیاهکلرود،اشکور علیا و سیارسقاق اشکور سفلی، رحیم آباد، شوییل .
شهرستان فومن : در جنوب غربی استان گیلان در 51 °48 تا 26 °49 طول جغرافیایی شرقی و 01 °37 تا17 °37 عرض جغرافیائی شمالی واقع شده است, مساحت این شهرستان 9/777 کیلومتر مربع است و در 27 کیلومتری جنوب غربی رشت واقع گردیده است.
شهرستان فومن از شمال به شهرستان صومعه سرا و ماسال، از غرب به شهرستان خلخال و استان اردبیل و از جنوب غربی به استان زنجان و از جنوب شرقی و شرق، به شهرستان های شفت و رشت محدود می شود.
بر اساس آخرین تقسیمات اداری – سیاسی شهرستان فومن از 2 بخش مرکزی و سردار جنگل، 2 شهر به نام های ماسوله و فومن، 6 دهستان به نام های آلیان، سردار جنگل، رود پیش، گشت، گوراب پس، لولمان تشکیل شده است.
همچنین این شهرستان دارای 155 روستاست که 144 روستا دارای سکنه و 11 روستا خالی از سکنه است.آب و هوای مناسب و زمین های خاصلخیز فومن سبب گشته که کشاورزی رونق خاصی از آن داشته باشد.
اکثر ساکنان فومن به کار کشاورزی و دامداری اشتغال دارند,از محصولات عمده کشاورزی فومن می توان از انواع برنج و چای و کشت توتون نام برد همچنین پخت کلوچه سنتی و بافتنی هایی که در این شهرستان رواج دارد موجب اشتغال و درآمد زائی منطقه است 





شهرستان آستارا : به وسعت 5/432 کیلومتر مربع در شمالی ترین نقطه استان گیلان قرار دارد.
این شهرستان از شمال به جمهوری آذربایجان، از جنوب به شهرستان تالش، از شرق به دریای خزر و از غرببه کوههای تالش محدود می شود, از طریق گردنه کوهستانی حیران می توان به شهرستان اردبیل در ارتفاع حدود 1800 متری رسید که در واقع ابتدای فلات ایران محسوب می شود.
این شهرستان دارای دو بخش به نام های مرکزی و لوندویل، 4 دهستان به نام های چلوند، لوندویل، حیران و ویرمونی و 82 آبادی دارد که 70 آبادی دارای سکنه و 12 آبادی خالی از سکنه می باشد. شهر آستارا به شهر بام های سفالی معروف می باشد و از جمله وجه تسمیه کلمه آستارا می توان به موارد زیر اشاره نمود :
کلمه آستارا از نام استر یعنی ناهید (آناهید) که مورد پرستش مردان ایران باستان بوده اخذ شده است همچنین آستارا در زبان تالشی عبارت است از آ به معنی آب، ستو به معنی کنار ساحلو را به معنی راه اخذ شده است و در مجموع به معنی راهی در کنار آب است.

شهرستان تالش : در شمال غربی استان گیلان قرار گرفته است. از شمال به شهرستان آستارا، از جنوب به شهرستان رضوانشهراز شرق به دریای خزر و از غرب به استان اردبیل محدود می شود, مساحت تالش872/2215کیلومتر مربع است . مرکز تالش شهر هشتپر است که ارتفاع آن از سطح دریای آزاد به 80 متر می رسد. شهرستان تالش دارای چهار بخش به نام های حویق، مرکزی، اسالم، کرگانرود و تعداد 5 شهر، 10 دهستان و شامل 320 آبادی دارای سکنه و 50 آبادی بدون سکنه می باشد. این شهرستان دارای دو ناحیه آب و هوایی جلگه ای و کوهستانی است.
میزان بارندگی در این شهرستان حدود 1000 تا 1400 میلی متر است.




نظرات() 

از نگهداری گردنه حیران تا همه پرسی برای الحاق آستارا به استان اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:16 ب.ظ

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.به دنبال انتقاد برخی از فعالان اجتماعی و رسانه ای اردبیل از نصب تابلوی خوشامدگویی به شهرستان آستارا در ابتدای خروجی تونل جاده اردبیل به سمت آستارا ، یکی از نمایندگان اردبیل خواستار تنبیه فرماندار آستارا شده است.

به گزارش تابناک اردبیل، مصطفی افضلی فرد، دبیر و سخنگوی مجمع نمایندگان استان اردبیل با بیان اینکه نصب این تابلو باعث دلگیری هایی در شهر اردبیل شده است گفت: فرماندار آستارا باید به دلیل نصب این تابلو و برخی اظهارات غیر‌موجه در حوزه گردنه حیران تنبیه شود و سخنانش مورد پیگیری قانونی قرار گیرد.

به دنبال اعتراض برخی اردبیلی ها به نصب تابلوی خوشامدگویی به استان گیلان در ابتدای جاده حیران، فرماندار آستارا گفته بود این منطقه در تقسیمات کشوری جزو استان گیلان است و مسئولیت نگهداری 20 کیلومتر از جاده حیران نیز به زودی از استان اردبیل گرفته خواهد شد.

مصطفی افضلی‌فرد در جلسه شورای اشتغال و سرمایه‌گذاری اردبیل گفته است:‌ دستور فرماندار آستارا برای نصب تابلو بعد از تونل محور اردبیل  آستارا در روزهای گذشته ، غیر‌قانونی بوده که قطعاً پیامدهای زیادی را به دنبال داشته است.

عضو کمیسیون اصل 90 مجلس ناراحتی افکار عمومی اردبیلی ها را از شرایط ایجاد شده یادآور شد و گفت:‌ این اقدام فرماندار آستارا بدون توجه به تقسیمات کشوری و تنها با هدف رنجش افکار عمومی انجام شده است و سربسته خواسته‌اند تا اقداماتی را انجام دهند که قطعاً اجازه نخواهیم داد این اقدامات غیر‌قانونی به انجام رسیده یا عده‌ای بخواهند از آن به نفع خود سوء استفاده کنند.

شهرستان آستارا تا سال 1335 هجری شمسی جزو استان آذربایجان شرقی بود اما به دلیل دوری راه ، نامناسب بودن جاده های ارتباطی در آن زمان و وجود دو گردنه صعب العبور حیران و سائین در مسیر ارتباط آستارا با تبریز، دولت وقت رژیم پهلوی تصمیم گرفت آستارا را به استان گیلان ملحق کند.

به دنبال تبدیل اردبیل به مرکز استان ، برخی نمایندگان وقت از جمله حسن نوعی اقدم اعلام کردند که با توجه به اینکه فاصله آستارا تا اردبیل 75 کیلومتر و آستارا به رشت بیش از 220 کیلومتر است ، وقت آن رسیده است که آستارا به استان اردبیل ملحق شود.

به گزارش تابناک، با توجه به حیاتی بودن تردد مردم اردبیل از گردنه حیران به سمت مرکز کشور و همچنین توان تجهیزاتی و انسانی راهداری اردبیل برای برف روبی و بازگشایی سریع گردنه حیران در ماههای سرد سال، از چند دهه پیش نگهداری بخشی از جاده حیران به راهداری اردبیل سپرده شده است.

در عین حال با توجه به دلبستگی شدید مردم اردبیل به گردنه حیران ، در سالهای گذشته مسئولان و مردم اردبیل همواره از نحوه مدیریت استان گیلان بر منابع طبیعی این گردنه زیبا انتقاد کرده و می گویند استان گیلان به دلیل داشتن عرصه های جنگلی بسیار و بنادر متعدد بهای چندانی به حفظ طبیعت گردنه حیران و توسعه آستارا نمی دهد و  ویلاسازان در حال نابودی زیباترین گردنه ایران هستند.

در زمان نمایندگی حسن نوعی اقدم در مجلس هفتم ، وی تلاش کرد با استناد به قوانین تقسیمات کشوری و تدوین دیگر مستندات قانونی و تاریخی ، زمینه برگزاری همه پرسی از مردم آستارا برای الحاق به استان اردبیل را فراهم کند اما تلاشهای وی با پرونده سازی و هجمه و تمسخر رقبای انتخاباتی و سیاسی وی در اردبیل مواجه شد و ناکام ماند.

در سالهای گذشته برخی رسانه های گیلان و روزنامه نگاران وابسته به محافل روشنفکری رشت ، واکنش های تند و احساسی در برابر اظهارات مقامات استان اردبیل در مورد برگزاری همه پرسی از اهالی آستارا برای الحاق این شهر به استان اردبیل اتخاذ کرده اند.

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.

منبع: تابناک

اقای ستار عزیز ، از ابتدای گردنه حیران گرفته تا آستارا و لوندویل و لیسار و هشتپر ، همه شهرها و روستاهای موجود بخش جدایی ناپذیر ایالت آذربایجان هستند و بزودی به آغوش مام آذربایجان باز خواهند گشت . شما اگر ذره ای آگاهی تاریخی از تاریخ ایران باستان و ایالت آذربایجان داشته باشید خواهید دید که مرزهای تاریخی آذربایجان تا کجاهای استان فعلی گیلان ادامه داشته است . قوم تالش که هم اکنون در بخش وسیعی از استان گیلان پراکنده شده اند یکی از باستانیترین و قدیمی ترین اقوام آذربایجان هستند که قرنها در کنار آذریابجانیها زیسته اند و هم اکنون هم در بسیاری از روستاهای اردبیل زندگی می کتتد . مگر می شود خاک را صرفا" بر اساس قومیت های ساکن آن تشریح کرد . برای پیدایش مرزهای جغرافیایی چه تاوان سختی که مردمان یک سرزمین در طول تاریخ پرداخت نکرده اند . 
راست میگویی که بخش زیادی از مردم رشت و انزلی از مهاجرین اردبیل و خلخال هستند اما داستان شهرستانهای آستارا و لوندویل و لیسار و ... متفاوت است . این شهرها بخشهای جدایی ناپذیر فلات آذربایجان و از نظر فرهنگی هم به مردم آذربایجان بسیار نزدیکتر از مردم گیلان و رشت هستند . البته با نظر شما هم در مورد الحاق رامسر و تنکابن - فارق از مباحث تاریخی و صرفا" به جهت نزدیکی - به گیلان مواققم .


چرا در میان این دعواى تقسیمات كشورى و الحاق استارا به اردبیل هیچ كدام از استان هاى گیلان و اردبیل به فكر از بین رفتن منابع طبیعى در گردنه حیران توسط افراد سودجو و خودخواه ویلا ساز نیستند ، طبیعت گردنه حیران از دست رفته و جایش را مصالح ساختمانى گرفته و هیچ كسى از این كار جلوگیرى نمیكند، دیگر طبیعت گردنه حیران بر خلاف نامش كسى را حیران نمیكند، فقط دلم میسوزد كه حیف ان طبیعت بكر، كه در اندك زمانى به دلیل سهل انكارى مسولان و یا شاید هم منفعتشان گردنه حیران در حال تبدیل شدن به كلاردشتى دیگر است و زمانى مسولان از خواب بیدار خواهند شد كه دیگر خیلى دیر شده البته الان هم دیر شده ولى اگر امروز جلو این ویلا سازى ها كه توسط افراد سود جو و خودخواه و خاین به طبیعت صورت میگیرد ، گرفته شود بهتر از فرداست . امیدوارم . چون واقعا از بیست سال پیش تا حالا هر وقت از انجا عبور كردم دلم به درد امده ، نگویید كه حتما حسودى كردم نه توان مالى خرید ویلا را هم داشتم ولى حیفم امد و نخواستم طبیعت را خراب كنم ، كاش مسولان در انجا فقط اجازه ساخت چند هتل را میدادند و لا غیر در این صورت انجا تبدیل به یك مركز توریستى تفریحى میشد براى جذب گردشگر، و هر كس هم دلش میخواست از طبیعت انجا استفاده كند چند روزى مهمان هتل میشد در این صورت هم از اقامت خود در انجا لذت میبرد و هم زیبایى طبیعت از بین نمیرفت و انحصارى نمیشد كه هر خانواده چند نفره چند هزار متر طبیعت را از بین نمیبرد براى تفریح چند روز در هفته .لطفا تابناك عزیز اطلاع رسانى كنید تا هر زودتر جلو این كار گرفته شود، متشكرم

محمد کریمی آستارا
مسئولان گیلانی به آستارا توجه نمی کنند چون همه جمعیت آستارا به زبان ترکی تکلم میکنند مسئولان گیلانی آستارا را از خود نمی دانند و مانع پیشرفت آستارا می شوند با این همه پتانسیلی که آستارا برای پیشرفت دارد رشت در کنار آن هیچ است ما با کشور آذربایجان و اردبیل مرز داریم و از یک طرف هم به ساحل راه داریم که رشت هیچ کدام آن را ندارد
ما آستارایی ها خواهان پیوستن به اردبیل هستیم

ادامه مطلب


نظرات() 

هخامنشیان قومی بیگانه از استپ های جنوبی روسیه!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:01 ب.ظ

 در ابتدا به بررسی خاستگاه هخامنشیان  بوسیله بررسی  آثار دانشمندان و محققان غربی و ایرانی میپردازیم ...

اطلاق نام ایرانی یا پارسی به یک قوم مهاجر دلیل بر یکی بودن نژاد ایرانیان با هخامنشیان نیست ، چون دیگر اکنون بخوبی میدانیم که مردم ایران و ساکنین اصلی ایران حداقل هفت هزار سال پیش از هخامنشیان دارای فرهنگ و هنر و صنعت خاص خود بوده اند  در حالی که تقریبا همه محققان و دانشمندانی که از آنها نقل قول میکنم ، مهاجرت این قوم بیگانه را از هزار سال پیش از میلاد دانسته اند ...

 " چنین نیست که این نام ها – پرسوا و مادای – به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد  بل که بیشتر تصور می رود که این اسامی به محوطه هایی که قبایل مذکور در آنها از نیمه قرن نهم ق.م سکونت داشته اند اطلاق شده است " (گیرشمن – ایران از آغاز تا اسلام – ص 78)

  بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند رادرباره خاستگاه هخامنشیان  می خوانیم...

" از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره ازدروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

 " چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یااز آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

 " اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م  وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

 " اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )

 "پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28)

 

 ***************************************************

نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل :

 " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)

 " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...

آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند

 فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "

(عهد عتیق – ارمیا – 42-41  -  10- 9-  3-1  : 50 )

 "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )

 میدانیم که آرارات در مرزهای استپ های روسیه با سرزمینهای جنوب است ...از میتی ها اطلاع دقیق در دست نیست ...اما اشکنازی ها را بخوبی میشناسیم ...

"اشکناز :... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است ، ملاحظه در متی و مهاجرین از این جا و آنجا به اروپا رفته ، سبب اسم اسکاندیناویا شدند ..."( هاکس – قاموس کتاب مقدس – صفحه 72 )

 

 **********************************************

گل نبشته بابلی کورش ( منشور کورش ):

 13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

 اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

 " گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)

 اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش  بل که لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی " سیاه سر " نامیده ...

*************************************************

مهاجرت یک قوم از شمال( نوار توحش) : مهاجرت ویرانگر و مخرب :

 آیا مهاجرت یک قوم از شمال به جنوب میتواند " تمدن ساز " باشد ؟

یافته های باستان شناسی به ما نشان میدهد که تقریبا تمام مراکز باستانی تمدن در یک شاهراه 25 درجه ای در نیمکره شمالی قرار گرفته اند ...

نواری از ده تا 35 درجه ی عرض شمالی  ...

به خوبی نشان میدهد که انسانها از قدیم ترین ایام به ترین اعتدال جغرافیایی را برای سکونت، در این عرضها یافته اند ...میتوان در این عرض تمدنهای بسیاری را بخوبی دید :

تمدنهای کهن آسیای جنوب شرقی ،تمدن بزرگ هند ، تمدن کهن چین  ، تمدن باکتریا ، سغدیان ، سکاها ، نجد ایران : پارت ها ، هیرکانیان ، زابلی ها ، سیستانی ها ، بلوچ ها ، رخجی ها ، تمدن کرمان ، تمدن مکران ، انشان ، شوش ، ایلام ، کادوسی ها ، تمدن مارلیک ، ارارتوها ،و آنگاه تمدن درخشان بین النهرین : بابل ، اکد ، آشور ، سومر ، اور ، تمدن ارمنی ها ، لیدیه ای ها ، اتروسک و ایبری ،تمدنهای درخشان شمال افریقا ، کارتاژها ، اسپارت ها ، بربرها ،و حتی تمدنهای حیرت انگیز ، آزتک ها ، اینکاها و مایا ها در امریکای مرکزی که مجموعه تمدنهای شناخته شده باستان اند و همگی از این شاهراه میگذرند ...

 نوار توحش :

نواری در شمال نوار تمدن ...

گروه ها و تجمع های اندک انسانی در این نوار به علت بی حاصلی و ناباروری اقلیم آن در حداقل تمرکز هم نیازمند مهاجرت بوده اند ...ساکنین اندک این نوار بدلیل همسازی با طبیعت خشن ، روحیه ای جنگنده و جسمی توانمند داشته اند ، در این نوار به فرهنگ شکل گرفته و شناخته شده ای بر نمیخوریم ، تنها جهت مهاجرت اقوام ساکن این نوار شمال به جنوب است که مشخصه ویژه آن تجاوز و تخریب است ...

 نگاهی به آثار شناخته شده ی هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ، بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها ، که همگی از عرض بالاتر ازنوار تمدن برخاسته اند به خوبی نشان میدهد که مهاجمین شمال نه تنها نمی توانسته اند موجب پیدایی تمدن شوند بل که به عکس موجب رشد طبیعی و موزون تمدنهای جنوب شده اند ...

 ************************************************************

 اشتباه و سهل انگاری در پارسی و ایرانی معرفی کردن هخامنشیان :

داریوش در سنگ نبشته بیستون از تسلط بر پارسی ها سخن میگوید و هیئت پارسی در نگاره های درگاه جنوبی تالار صد ستون و هم نگاره ی آرامگاه نقش رستم ، چون سایر ملل مغلوب ، تخت خشایارشا و داریوش را بر شانه حمل میکنند و داریوش به پارس و انشان به چشم یکی از ایالات مفتوحه و نه سرزمین خویش نگاه میکند ..

داریوش در کتیبه بیستون ، خانواده اش را از پارسها و مادها جدا میداند :

" داریوش شاه میگوید : کسی از پارس یا ماد یا از خاندان ما پیدا نشد که این پادشاهی را از مغ گئومات بستاند "






نظرات() 

خزر ها و ارتباطشان با یهودیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:45 ب.ظ

خزر ها :

آرتور کسلر نویسنده کتاب قبیله سیزدهم - ارتباط خزر ها و یهودیان


بخش اعظم این نوشته برداشت از كتابیست كه نگارش آن به بهای جان نویسنده و همسرش تمام شد و جسد او و همسرش را مسموم یافتند !(البته گفتند كه خودكشی كرده اند !!!)
كشور خزران روی خط طبیعی پیشروی اعراب قرار گرفته بود در صورت عبور از این راه سرزمین های شرق اروپا برایشان باز بود ولی در اینجا مسلمین به قدرت نظامی عظیمی برخوردند كه مانع پیشروی و ادامه تصرف آنها در این جهت گردید . جنگ اعراب و خزرها نزدیك به 100 سال به طول انجامید .تردیدی نیست كه در صورت نبود خزرها در شمال قفقاز ،بیزانس این دژ تمدن اروپایی توسط مسلمین دور زده می شد وتاریخ مسیحیت واسلام با آنچه ما اكنون میشناسیم بسیار تفاوت داشت. آرتور كسلر –قبیله سیزدهم- ص 18

دایره المعارف یهود مینویسد :این دولت راههای مهم تجاری ولگا را در كنترل گرفت و بمثابه دولتی حایل میان اسلام پرتكاپو و مردم اسلاوی كه امروز روس خوانده می شوند نقشی حساس در تاریخ مسیحیت در شرق اروپا ایفا كرد. 3ibid, vol. 8, pp. 667.
معنای ساده این سخن اینست كه اگر دولت یهودی خزر نبود مردم روسیه و شرق اروپا مانند مردم سوریه و مصر و عراق ایران مسلمان بودند .

آرتامونوف می نویسد : این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند.

یهودیان خزر :

خزران قومی ترك نژاد و ترك زبان اند و در شمال شرقی دریای سیاه و شمال غربی دریای مازندران حكومت مستقلی داشتند و در سال 740 میلادی رسما حاكم و بزرگانش دین رسمی حكومت را دینیهود قرار دادند ...
« حالت عمومی خزرها را ارامنه و گرجی ها و عرب ها مردانی وحشی و خون آشام توصیف می كنند و واقعه نگاری گرجی آنها را یاجوج و ماجوج خوانده است .» همان ص 23

« مدارك تاریخی و جامعه شناسی نشان می دهد كه اكثریت قاطع جمعیت یهودی شرق اروپا از یهودیان خزری تشكیل شده بود و... بنابراین یهودیان جهان امروز حاصل جمع اكثریتی بزرگ از یهودیان خزری است به علاوه جمعی كوچك از یهودیان چند رگه اصیل »همان ص 8

برخی محققین نام خزر را در اصل قچر از ریشه تركی قچمك (كوچ روی ) می دانند.ibid, p. 944.
و اگر حروف خ و ز را در این نام ناشی از تلفظ عبری بدانیم تلفظ تركی آن همان قچر یا قجر است .
بدینسان این فرضیه را قابل طرح می دانیم كه خزران اسلاف ایل قجرند كه پس از مهاجرت به ایران به قاجار شهرت یافتند.
به نوشته سعید نفیسی در منابع تاریخ ایرانی تنها از اواسط سده دهم هجریست كه به نام قاجار یا قجر بر میخوریم.

باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند . آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.

مطالب مرتبط:

فراماسونری (1) ،فراماسونری (2) ، فراماسونری (3) ، فراماسونری (۴)

جشن پوریم ( ایرانی کشی ) purim

افسانه بنی قریظه داستانی جعلی بر اساس افسانه یهودی ماسادا !

آیا یهودیان در بابل اسیر بودند ؟!





نظرات() 

متن كامل گل نبشته بابلی كوروش (منشور كوروش) ترجمه عبدالمجید ارفعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:43 ب.ظ

+ بررسی مختصر در انتها

عبدالمجید ارفعی:

فرمان کورش بزرگ

1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.

3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود

4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند

5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس

6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)

7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.

10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،  را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ،در کنار وی گام برمی داشتند.

17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.

18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند  (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

24. (و آنگاه که) سربازان بسیار  من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی  داده بود (؟) نه در خور ایشان،

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی  [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

29. و همگی (شاهان) جهان  از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،(از نو باز ساختم).

32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)

38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم  و

39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،

40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [ را به انجام رسانیدم. ]

42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

43. [ استوار گردانیدم .................................................................................... نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.

44. ............................................................................................................

45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

منبع ترجمه: پایگاه اینترنتی آریابوم

 ************************************************************

 

۱- بت پرستی و چند خدایی کوروش: در این ترجمه که به نظر مناسبترین ترجمه بین دیگر ترجمه های فارسی می آید ، نکته جالب توجه پرستیدن رسمی "مردوک" و " نبو" بت های بابلیست ، از این رو این ترجمه بر خلاف برخی ترجمه های جعلی ما را به این حقیقت می رساند که کوروش خود را برگزیده خدایان- بت های- بابلی می داند و از بند ۱۲ تا بند ۱۹ علنا کوروش منتخب خدایان بابلی من جمله مردوک است تا بابل را تسخیر کند .

و در بند ۳۵ او اعلام می کند "مردوک، خدای من،..." این دیگر اقرار کتبی و بدون هیچ واسطه ایست که رد شدنی نیست و نشان می دهد همه تلاش برخی افسانه سازان در یکتاپرست خواندن کوروش سبکسرانه و بی اعتبار است .

 

۲-قوم کوروش : چنانچه در این لوح می خوانیم از دو جهت کوروش را نمی توان اهل ایران خواند ُ نخست حامیانش که گوتیانند و دیگر سیاه سر خوندن مردم بابل که هر دو با بررسی مشخصات گوتیان قابل بررسیست.

"گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند. "دهخدا-لغتنامه - ذیل واژه گوتی

در اینجا پیداست بزرگترین حامیان کوروش که حاکم بابل هم شدند گوتیان بودند که دارای مو و چهره روشن بودند و میدانیم ار استپ های روسیه و قفقاز به سمت ایران مهاجرت و ساکن شدند .

۳- دروغی به نام برانداختن برده داری :  

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مشاهده می کنید که "رهانیدن از بیگاری" یک عده محدود را به "برانداختن برده داری" تعبیر نموده و بیگاری را "کار بدون مزد" معنی می شود را "برانداختن برده داری" که از نظر اجتماعی و بین المللی یک عمل عظیم بوده ترجمه نموده است !

  ۴- دروغی به نام آزادی ادیان :  همانطور که دیدیم در ترجمه استاد ارفعی چنین جمله ای وجود ندارد و مشخص نیست مترجم یا مترجمهای ایرانی و غیر ایرانی این مطلب را از کجای منشور استخراج کرده اند که استاد ارفعی آنرا ندیده اند ...

مطالب مرتبط:





نظرات() 

منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:40 ب.ظ


به مناسبت ورود"گل نبشته بابلی كوروش" (یا منشور حقوق بشر) به خاك ایران با لطف انگلستان

(((  مقاله در سایت الف : منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی   )))

 از آنجایی كه در سیل تبلیغات یك قرن اخیر در مورد این شخصیت بزرگنمایی هایی شده است نیاز است ، با طرح چند پرسش بنیادین این شخصیت تاریخی مورد بررسی عمیق تری قرار گیرد .

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

-  آیا این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

-   آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

-  آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

 

در متن ذیل به همه این پرسشها پاسخ مستند خواهیم داد .

 

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

در مورد سوابق نگارش چنین متونی باید به بیش از هزار سال پیش از كوروش بازگردیم و به زمان حمورابی(۱۷۹۵ تا ۱۷۵۰ پ.م) برسیم كه قانون نامه ای عظیم و با شكوهی بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتی متر حك كرد و بر وسط شهر برای عمل به آن قرار داد .كه بسیار عظیم تر از الواح گلی حتی كهن تر كوروش است ، و شامل 282 قانون بوده .در پیوست برخی قوانین كه برای 3700 سال پیش واقعا شگفت انگیز است آورده شده . (1)

این قانون سوای ارزش حقوقی ارزش ادبی نیز داشته است و نمونه هایی از این قانون نامه در كتابخانه عظیم نینوا  زمان آشور بانی پال یافت شده است .

 

این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

لوح كوروش یك نوشته عملی نبوده و در راستای تبلیغ(پورپاگاند) سیاسی بوده ، بدان معنا كه این لوح در این ابعاد كوچك با این شكل پیش از آنكه كوروش بابل را فتح كند توسط پادشاهان بین النهرین استفاده می شده و كاربردی تبلیغی و در راستای ثبت وقایع (به نفع شاه) را داشته است .

اما در مورد كتیبه ای مانند حمورابی كه حدود 1200 سال پیش از كوروش نوشته شده است وضعیت متفاوت است ، این كتیبه سنگی عظیم یا انواع مشابه كهن تر از كوروش بعنوان قانون نامه ای عملی در مركز شهر قرار داده می شد و مردم و شاه موظف به رعایت و اجرای قوانین بودند .این در حالیست كه در ادامه موارد نقض قوانین توسط كوروش را بررسی خواهیم نمود .

 

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

موارد نقض حقوق بشر توسط كوروش متعددند ، دكتر پرویز رجبی (2) معتقد است كوروش حداقل در دو مورد منشور حقوق بشر را نقض كرده است .

"پرویز رجبی" ایران شناس و نویسنده کتاب "هزاره های گمشده" رفتارهای کوروش در حذف دو امپراتوری "لیدی" و "بابل" را خلاف منشور آزادی کوروش می داند.

رجبی می گوید : « كوروش که علاوه بر فرمانروای مادها، دو امپراتوری بزرگ را برای همیشه از جغرافیای سیاسی جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتی که تصرف یك كشور خلاف منشور آزادی است. بعد از كوروش در زمان داریوش سه بار مردم بابل شوریدند استقلال شان را به دست بیاورند اما سركوب شدند. این واقعیت را چگونه می توان موافق با منشور آزادی دید.» (3)

كوروش در یك اقدام ناجوانمردانه پس از تصرف شهر اوپیس آنرا با قیری كه از كركوك آورد با سكنه اش به آتش كشید. چند نمونه از روایت محققین در این زمینه :

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."(4)

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می شود  و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند." (5)

پرویز رجبی: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد." (6)

 

اما در مورد اخلاق و نبردها و نحوه مرگش هم مطالب جالب توجهی وجود دارد :
ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد سیزدهم میگوید :"نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است"

هاید ماری كخ در كتاب از زبان داریوش میگوید :«...كوروش  برای جنگ با سكاها راهی شد ، به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودریا گذشت ، در این نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ، بلكه خود كوروش نیز از زخمی كه خورده بود ، پس از سه روز جان باخت...

كوروش آهنگ حمله به مصر را داشت و كمبوجیه این مقصود را برآورد»(7)

استاد پیرنیا میگوید :«کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد. ...

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.» (8)

مرگ کوروش :

مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تومیریس ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده ‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است.

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است. (9)

 

آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

 

بیگمان كوروش پیش از همه اقوام نزد هیچ قومی محبوبتر از یهودیان نیست ، چرا كه تا حدود صد سال پیش هیچ ایرانی اصلا كوروش را نمی شناخت و نام هیچ پدربزرگی كوروش نبوده .

در كتب تاریخی اثری از او نبوده ، جز در تورات كه تا حد مسیح خداوند و نجات دهنده قوم یهود فضیلت داده شده . حتی آرامگاه كوروش(10) كه اكنون در پاسارگاد است تا صد سال پیش بعنوان قبر "مادر سلیمان" شناخته می شد و كسی نام كوروش را بر آن ننهاده بود.

مقاله هفته نامه اشپیگل نیز در مورد این لوح جای تامل دارد . از آنجایی كه سخن محققان بر سخن نگارنده برتری  دارد چند نقل قول كوتاه از این مقاله جنجالی را می آورم :

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟ 

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هرکس دیگری به لرزه درآورد.

 

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.

"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

"ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد. (11)

 

-آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

همانطور كه کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر تایید كرده ، یك نسخه جعلی برای ترویج برخی تحریفات تاریخی در كتابها و اخیرا در اینترنت انتشار یافته است و بشدت گسترش یافته است .

ترجمه حقیقی و علمی این منشور دكمتر در دسترس است ،نمونه سالم و بدون تحریف ترجمه را استاد عبدالمجید ارفعی سالها پیش انجام داده اند(12) و به نظر تنها فردیست در ایران كه واقعا در این زمینه تخصص دارند .

كه در آن ترجمه ، سخنی از حداقل دستمزد و سخن از حق حكومت مردم بر مردم و دموكراسی و برانداختن برده داری نیامده است . تنها عبارتی آمده مبنی بر اینكه برخی مردم كه بیگاری میكشیدند را از این وضعیت خلاص كرد ، و این برابر با برانداختن بردگی نیست ، چون كسی كه به بیگاری كشیده می شود ، الزاما برده نیست و برداشتن بیگاری از روی دوش مردم عادی یا بردگان برابر با برانداختن برده داری نیست .

اسیران یهودی در بند بابل :

داستان اسارت یهودیان نیز بسیار شنیدنیست كه تقریبا با آن چیزی كه به مردم گفته شده تضاد دارد.

در ادامه  نشان خواهیم داد كه اصولا یهودیان در بند بابل اسیر نبوده اند و زندگی شاهانه داشته اند و اگر هم تبعید شدند بدلیل توطئه ای بود كه علیرغم پیمان با بابل مرتكب شده بودند ، همانطور كه میدانیم حكم تخلف از پیمان بسیار سنگین تر از این بود كه شاهی را با حفظ سمت و تمام خدمه و همسران برای سكونت به منطقه ای دیگر ببرند .

اما بازخوانی تاریخ : در زمانی كه بخت النصر به مصر لشگر كشید و پیروز شد به قلمرو دولت كوچك یهود علیرغم متحد بودن با مصر ،تعرض نكرد (شهری كه به گفته "كتاب عزرا " كانون فتنه در منطقه بود) و فقط او بجای مصر خراج گذار بابل شد .(13)

تمكین "یهویاقیم" شاه یهود به بخت النصر سه سال دوام آورد و بعد به تعبیر كتابهای یهودی "عاصی" شد.(14) این عصیان در پیوند با اتحادیه ای متشكل از كشورهای شرق مدیترانه زیر نظر مصر علیه بابل بود. در نتیجه در سال 598 پیش از میلاد بخت النصر به غرب لشگر كشید و رجال هوادار مصر در پنج دولت به عنوان تبعیدی به بابل آورد كه یهویاكین شاه هجده ساله یهود از آن جمله بود .

این بود نقطه عطفی در تاریخ یهود كه بعنوان یكی از بزرگترین مظلومیت های یهود شمرده شده است. و دیدیم و خواهیم دید كه اصولا نه اسیر بوده اند و نه مظلوم .

یهویاقیم و پسرش شاهانی ستمگر بوده اند و در تورات از آنها به نیكی یاد نشده است . در كتاب دوم پادشاهان میخوانیم " آنچه را كه در نظر خداوند ناپسند بود ، موافق هر آنچه پدرش كرده بود به عمل آورد. (15)

ورود بخت النصر به  اورشلیم ، حتی با استناد به اسناد یهودی بدون خونریزی بود و به قول كتاب دوم پادشاهان شاه نوجوان به همراه مادر و دراریان و بزرگان به استقبال بخت النصر رفتند .(16)

بخت النصر یهویاكین و مادر قدرتمندش را با گروهی از زرگان و كاهنان و بنیامین و لاویان و بهمراه هزاران تن از غلامان و كنیزان و خوانندگان و نوازندگان به بابل برد و عموی 21 ساله یهویاكین را به نام صدقیا در سمت نائب السلطنه شاه یهود در اورشلیم منصوب كرد . مورخان جمع این افراد را ده هزار نفر شامل همسران شاه و خواجه سرایان و صنعتگران و ... می دانند .

اكتشافات اخیر نشان داده است كه این تبعیدیان به هیچ وجه "اسیر" و "برده" نبوده اند و حتی زندگی شاهانه داشتند و از تمام مزایا برخوردار بودند.

به نوشته دائره المعارف یهود ، حتی پس از مرگ بخت النصر اوضاع یهویاكین بهتر نیز شد و هنوز بعنوان شاه یهود در بابل احترام فراوان داشت (17) و از این رو برخی محققین به این اصل اعتقاد پیدا كردند كه این شاه نه بعنوان تبعید بلكه برای فرار از بحران های داخلی (همانند آنچه در ایران پیش از انقلاب برای پهلوی ها رخ داد) به شاه بابل پناه بردند .

پس از فتح بابل توسط كوروش هم از این خاندان فقط یك نفر از نوادگان یهویاكین به همراه بزرگان و كاهنان  به اورشلیم رفت و این گروه به گفته كتاب عزرا بی حد ثروتمند بودند و توانستند هدایایی بی نظیر با خود به معبد سلیمان اهدا كنند .

این خاندان گویا بعدها در ایران ساكن شدند ، در تلمود میخوانیم كه زمانی كه یهودیان ه شوش رسیدند گفتند اینجا از اورشلیم بهتر است و زمانی كه به شوشتر رسیدند گفتند اینجا دوچندان بهتر از اورشلیم است .(18)

 

********************************************************************

منابع :

(1) قانون حمورابی - ویکیپدیا  *  (حمورابی - ویکیپدیا )

(2)وبلاگ پرویز رجبی   http://parvizrajabi.blogspot.com

 (3) خبرگزاری میراث فرهنگی   http://www.chn.ir/news/?section=2&id=30299

(4) اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.

(5) مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.

(6) رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.

(7) از زبان داریوش – هاید ماری كخ- ص 5

(8) تاریخ ایران باستان – پیرنیا ص 84 .85

(9) فره وشی، ص ۷۴

(10) آرامگاه كوروش: از این نكته نمی توان براحتی گذشت كه چطور اغلب مورخین بر این عقیده اند كه كوروش در نبرد با اقوامی در شرق ایران جان باخته ولی آرامگاهش به یكباره در هزاران كیلومتر آنطرف تر در نزدیكی جنوب ایران سر برآورده است . و با توجه به شكست قشون كوروش انتقال جسدی كه توسط ملكه ماساژت ها سرش بریده شده و در تشت خون قرار گرفته عملا غیر ممكن بوده است . و این مورد را باید باستان شناسان پاسخ دهند كه چرا آرامگاهی كه قرنها به نام " مادر سلیمان" شناخته میشد یكباره شد آرامگاه كوروش ؟!

(11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008 

(12) فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.

(13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.

(14) كتاب دوم پادشاهان  24/1

(15) همان 24/9

(16) همان 24/12

(17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319

(18) امنوننتصر، ص 12





نظرات() 

بررسی یک دروغ ( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:34 ب.ظ

در سالهای اخیر در برخی سایتهای اسلام ستیز ادعایی مطرح شد ،

با عنوان "کشتار ایرانیان بدست امام حسن و امام حسین"

البته ما هر چه در نوشته هایشان گشتیم ، کشتاری ندیدیم ...
فقط ادعا شده در یک لشگر کشی به طبرستان حضور داشتند.پس در این نوشته به " حضور " این دو امام در ایران میپردازیم ...چون با توجه عدم حضورشان در ایران دیگر حضوری در جنگ نداشته اند 
که سخن از کشتار باشد...
در این ادعای حضور امام حسن و حسین تنها که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است ...
بنا براین صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
فتوح البلدان - البلاذری - ج 2 - ص 411
جرجان وطبرستان ونواحیها 834 - قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الكوفة فی سنة تسع وعشرین . فكتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملكه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .


گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود.....
پس سعید و عامر هر دو اهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نموددر حالیکه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.


ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
1- در متن ترجمه شده پارسی اسلامستیزان عمدا یا سهوا واژه "گفته میشود" از قلم افتاده است...
حال انکه در یک روایت تاریخی یا یک حدیث همین واژه بتنهایی برای رد چنین ادعایی کافی است.
چون خبری از راوی نیست بلکه گویا نویسنده هم به اصل وجود مشکوک است !!
در اینجا امانتداری مترجم سخت به چالش گرفته میشود.

2-  در اینجا چنانکه گفتیم واژه "گفته میشود" بکار رفته که اصلا دلیل خوبی برای اثبات نیست 
و در بدوی ترین دادگاهها هم به آنچه گفته اند نمیتوان استناد کرد بویژه انکه شواهد و قرائنی برای تایید این مدعا آورده نشده!!


  3- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:"گفته اند" 
سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:"میگویند" 
به عبارتی ابتدا فعل قالو که فعلی "ماضی"-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است به عبارتی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- بدو گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند آنچه بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.

 

 

 

اما بن مایه دوم : تاریخ طبری ...


تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 324 - 325
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلك واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گوید : سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...

 4- اما تبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به به گرگان و طبرستان مطرح میکند
حال انکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.
و این در صورتیست که بدانیم تبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است .و بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!



تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 323 – 325
‹ صفحة 323 ›
حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعید بن العاص من الكوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ....

حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند ...
‹ صفحة 325 ›
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة ....

5-  باز در اینجا میبینیم که تبری در صفحه 323 کتاب خود (متن عربی) اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سندو راویان تبری و در روایتی دیگر درباره همراهان سعید نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!
آنچه فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری-را بیش از پیش تقویت میکند!!

 

6-  اما جای این پرسش باقی است که شبه افکنان هیچگاه نمیپرسند که در زمان خلافت عثمان
اصولا پایتخت حکومت اسلامی همواره در مدینه بوده است و علی علیه السلام نیز در آنجا مسکن گزیده بودند و بالطبع فرزندان ایشان نیز همراه ایشان بوده اند (نگهبانی از منزل خلیفه سوم در برابر ناراضیان(و آنچنانکه پیداست این فتواحات نیز به دستور دولت مرکزی نبوده و با دعوتی از سوی حاکمان ان شهرها صورت گرفته پس فرضیه آماده سازی لشکر نیز نمیتواند در میان باشد.

7- حال باید پرسید که اصولا در آن زمان که سعید والی کوفه و عامر والی بصره اهنگ خراسان کرده اند اصولا حسنین در کوفه یا بصره حضور نداشته اند و در منابع تاریخی میز مثالی بر این مدعا یافت نمیشود  حال چگونه آنها میتوانسته اند در شمار همراهان سعید و عامر قرار گیرند خود جای پرسش فراوان دارد!!



8-  و اینکه، اصولا امام علی که حتی در زمان خودش اجازه شرکت در جنگ را برای امام حسن و امام حسین صادر نمیکرد چگونه راضی به فرستادن فرزندان خود به آن منطقه شده بود !

9-  پس از بررسی این دو سند اصلی این ادعا می رسیم به کتابی که برخی اسلامستیزان 
برای رسیدن به هدف خود از آن بهره بردند و آن کتابی نیست جز زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما...

بله ! این افراد از کتابی که تاریخنویسی اش نه علمی بل که داستانی است ، برای رسیدن به این هدف سود برده اند در حالی که همه تاریخ پژوهان آگاهند که این کتب هیچگاه برای تحقیق در زمینه تاریخ استفاده نمیشوند و فاقد اعتبار علمی هستند و در آن خیالپردازی نویسنده نقش اصلی را دارد...اما جالب اینجاست که مدعی ِ اسلامستیز همین نوشته داستانی را هم با حذف و سانسور آورده تا جریان را وارونه جلوه دهد ...

این نوشته را هم مرور میکنیم ، تا به امانتداری مدعی آگاه شویم ...

زندگانی امام حسین - زین العابدین رهنما - جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰
«در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش [ منظور عثمان است] سعیدالعاص آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستانفرستاد [استناد به متن بالا ( زیر نویس ) کرده است ] دو فرزند علی ( ع ) امام حسن وامام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه و شعاریبشمار می آمد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
... این نیروی تازه نفسبحدود طبرستان رسید و به نخستین دژ مستحکم و قلعه نا گشودنی ان برخورد کرد . سعیدالعاص دانست که تصرف این دژ نا ممکن است . بدون اینکه بهمراهان دیگر از مجاهداناسلامی در باره نقشه خود چیزی بگوید هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تأدیهجزیه کرد.
پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلو گیری از خونریزی پیشنهاد صلحاو را پذیرفت بشرظ اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبینرسانند . این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکرقلعه را داد .
سعید العاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود بدرون قلعه آمد و مطابقنقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بود دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه رااشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند . فردای انروز یکایک مدافعان قلعه راگرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر انها را کشت . کشتاری بیرحمانه در قلعهانجام شد .
(اسلامستیزان تا اینجای مطلب را آوردند و از آوردن نوشته های زیر پرهیز کردند(

حسین از این پیش آمد ناهنجار چنان بر آشفت کهبا سعید العاص پرخاش سخت نمودو گفت:
- تو از اینتاریخ دیگر شایستگی فرماندهی مسلمانان را نداری . با آن قول و قرار و عهد وپیمان با ایرانیان ، عهد و پیمانی که همیشه نزد رسول خدا محترم شمرده می شدچگونه بخود اجازه دادی این عمل ننگین را مرتکب شوی و بجان و مال مردم بیپناه دست درازی کنی و همه را از دم تیغ بگذرانی و مال آنان را بغارت ببری؟
من که یک مجاهد اسلامی هستم این ننگ و نفرت را روبروی همه مسلمانان ومجاهدان اسلامی نقش صورت کریه خودت می سازم ، تا همه بدانند که این رفتار نا شایستهتو زیبنده اخلاق زشت و طینت ناپاک خودت بوده و بهیچوجه ارتباطی با مسلمانان و اخلاقکریم آنها ندارد .زیرا تو مانند دیگر افراد خاندان بنی امیه هیچگاه به پیامبر اسلامو مبادی یلند و پاک آم ایمان نیاوردی و همان راه گمراهان قبیله خود در پیش داری . من اکنون از همینجا به مدینه باز می گردم و خلیفه را از شوء رفتار تو آگاه می کنم .
همان روز حسین با برادر بزرگتر خود و چند تن از مسلمانان دیگر از قلعه بیرونامده و راه مدینه را در پیش گرفت و این نخستین اختلاف حسین ( ع ) با خاندان بنیامیه بود . 
روزی که این کاروان کوچک وارد مدینه شد و شرح واقعه را حسین ابتدابه پدرش علی ( ع ) و سپس به همه مسلمانان گفت . امیر مومنین علی ( ع ) هماندم بمسجدشتافت و به عثمان که خلافت را با تحمل این ننگها بعهده گرفته بود چنین گفت :
دستاین افراد ناپاک و آزمند را از ریاست و فرماندهی مسلمانان کوتاه کن ، به این ننگ ورسوائی خاتمه ده . راضی مشو که اعتماد و اطمینانی که رسول خدا در دلها بوجود آوردهاز میان برود . انوقت است که همه چیز درهم شکسته می شود و همه سازمانهای عقیدتیمردم فرو می ریزد.





نظرات() 

آیا ذوالقرنین همان اسکندر بود ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:26 ب.ظ


" همه جا الیگارشی ها را برانداخت و دموکراسی ها 
را با قوانین سابق اش احیا کرد . 
این هم خود اقدامی علیه دولت ایران بود 
که همیشه از حاکمیت اقلیت ( الیگارشی)
حمایت کرده بود . 
طبعا پرداخت مالیات به دولت ایران هم ممنوع شد .
همه جا آزادی از سلطه هخامنشیان را با خوش حالی پذیرفتند 
و اسکندر را آزادی بخش شمردند ...
آنها به طور قطع آزادی را برزگترین موهبت میدانستند. 
این معنا در کتیبه ای که در قرن سوم که 
در پرین بدست آمده چنین زیبا مطرح شده است 
« برای یونانی چیزی از آزادی مهمتر نیست » " 
اولریش ویلکن و یوجین برزا – اسکندر مقدونی – ص 132 )

۲- سد اسکندر:

اسکندر سدی ساخت تا جلوی اقوام شمالی و مهاجر و مهاجم
را در مقابل هجوم آنها به ایران و بین النهرین بگیرد ..

(( تمام مناطق یهودی نشین در بابل ، ایران ، خراسان ، سبا(یمن) ، دیار بکر ، بین النهرین ، گوتی ها در کوه آرارات ،آلان ، سرزمینی در میان کوهها که تنها راه 
ورود به آن یک دروازه آهنی است ،این دروازه به دستور اسکندر مقدونی ساخته شده )) (سفرنامه رابی بنیامین تودولایی – ص 102)۳

با توجه به گفته های بسیار متنوعی كه پیرامون سد گفته شده ، واقعیت اینست كه تقریبا هیچ سدی را اكنون در دست نداریم كه به یقین و كاملا با توصیفات قرآن همخوانی داشته باشد ...
خصوصا در مورد كوروش ...
چون اگر سد گرگان یا داریال را سد اسكندر حساب كنیم كوروش نقشی ندارد ، و در مورد او اسناد بسیار ضعیف ترند ...
اما سخن برخی از جمله دانشمندان ایرانی را هم اگر نادیده بگیریم و افسانه بپنداریم ، بنیامین تودولایی را نمیتوان متهم به طرفداری كرد ...

حال چرا سد را در چنین مناطقی در نظر میگیریم 
و در نقاط جنوبی تر دنبال چنین سدی نمی گردیم ؟



2- اقوام ...

طبق آماری كه داریم و اقوامی كه نامبرده ایم 
بیشتر اقوامی كه مراكز تمدنی را مورد هجوم ممتد
و مداوم قرار می دادند از شمال به سمت جنوب حركت میكردند ...
اینرا می توانید با یك آمارگیری رد یا اثبات كنید ...
هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، 
توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ،
بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها و...
این را با سخن دانشمندان هم می توان تطبیق دارد ...

۳- علم ساختن سد

ذوالقرنین هر كس بوده او یا اطرافیانش ، علم ساختن سد را داشتند ، آنهم با این ویژگی .چون خود آن قوم توانایی ساختن سد را گویا داشته اند ولی باز سد ویران می شده و مورد هجوم واقع می شدند .ولی نكته خاص همان دانش ساختن سد نزد ذوالقرنین و یا همراهان و نزدیكانش است ...

میدانیم استادش ارسطو پیشتر سا بقه ساختن یک شهر را داشته و در آن ازمنه زمانی کسی بهتر از او نمی توانسته مهندسی این سد را بر عهده داشته باشد.

 

۳- آتش گرفتن تخت جمشید : (یك دروغ بزرگ و غیر علمی ) :

بیشترین انتقادهای ما از اسکندر زمانی است که داستان آتش زدن تخت جمشید و فریب خوردن او و شرابخواری او پیش کشیده میشود ، در حالی که اکنون با پیشرفت علم باستان شناسی میدانیم که تخت جمشید هیچگاه آتش زده نشده و این داستان را مورخانی چون هرودوت  برای تلافی آتش زدن آتن ساخته اند .میدانیم که سنگهای بکار رفته در تخت جمشید و پاسارگاد همگی از سنگهای آهکیست و سنگ آهک از کربنات کلسیوم caco3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما، هر گرم، میپزد و به 44 درصد co2 و 56 درصدcao تجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده cao میماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)2 میشود، و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد.
بر این اساس داستان فریب خوردن اسکندر و ...او که بواسطه آنها تخت جمشید را آتش زد ، خود بخود ،دروغ بودنشان روشن میشود .

 

۶- چشمه گل آلود(Volcanic Mud) :

حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه و وجد عندها قوماقلنا یا ذاالقرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا...

با فرضهای پیشین می دانیم که در حوالی قفقاز اسکندر سدی زده که بنیامین تودولایی قرنهای پیش آنرا روایت کرده و حال باید بینیم در آن منطقه چه پدیده ای وجود دارد که قرآن میگوید اسکندر خورشید را در حالی که در چشمه ای گل آلود غروب میکرده دیده ...

از حدود 700 گل فشان شناسایی شده در دنیا، 300 گل فشان در آذربایجان و در حاشیه دریای خزر فعال هستند ...

گزارش شده است كه توانایی بیرون ریختن میلیون ها متر مكعب گازهای هیدروكربنی و كوهی از گل رادارند.خوشبختانه خسارت ناشی از این گل فشان ها كم بوده و بسیاری از توریست ها برای استفاده از اثرات درمانی استخر گل فشان ها به این مناطق سفر می كنند.

گل فشان های جمهوری آذربایجان نمادهای دیدنی وجود منابع نهفته نفت و گاز در زیر عمق زمین دردریای خزر هستند. تراوش گاز زمانی اتفاق می افتد كه زیر سطح زمین از گاز متان اشباع شده و به دنبال پیداكردن راه عبور به سطح هستند.

مثال مشهور تراوش گاز، در یانارداق (كوهستان آتش) در شبه جزیره آبشرون است. مردم غالباً برای دیدن رقص شعله ها به آن جا می روند و از تماشای این پدیده دلفریب كه هیچ گاه خاموش نمی شود لذت می برند و این برای آن ها جالب است كه بفهمند چگونه این آتش جاوید می ماند و از داخل زمین می سوزدو وسیله ای برای پرستش می شود.

مردم آذربایجان پیدایش آیین زرتشتی در آذربایجان را - در حدود 2000 سال پیش- با این پدیده زمین شناسی مرتبط می دانند. بر طبق نظر آنان اسم كشور "آذربایجان" نیز از كلمه آذر به معنی "آتش" از زبان فارسی مشتق شده است. این آیین آتش پرستی مهم ترین آیین تاریخی قبل از اسلام در این منطقه بوده است.

حجم نهایی سالیانه گاز گسیل شده توسط همه گل فشان ها در آذربایجان 20 میلیون مترمكعب در سال برآورد شده است. در سال 1964 گل فشان "Turaghayi"شعله هایی ایجاد كرد كه چندین سال سوختن آن به طول انجامید و 500 میلیون مترمكعب گاز از آن آزاد گردید.گل فشان های آذربایجان معمولا خارج از مراكز جمعیتی، به طور ناگهانی و در زمان كوتاهی اتفاق می افتند.

به همین دلیل مشاهده آن ها از ابتدا تا انتها میسر نمی گردد. به استثنای گل فشان "Lokbatan"

كه توسط دانشكده علوم موسسه زمین شناسی آذربایجان مطالعه گردید و فوران آن بیشتر از 20 ساعت به طول انجامیدLokbatan نام منطقه ای واقع در 15 كیلومتری جنوب باكو است كه در زمان های گذشته به علت وجود گل، شتر ها در آن غرق شده اند.

گل فشان های آذربایجان در اندازه و شكلشان تنوع دارند، اما بیشتر گل فشان های این كشور مخروط

كوچك یا منفذ خروج گل دارند. این مخروط های كوچك جالب بوده و حتی منظره زیبایی دارند و گل سرد،آب و گاز به بیرون می ریزند. در این گل ها خواص درمانی )ید، برم، كلسیم، منیزیم، اسیدهای ارگانیك وهیدروكربن های آروماتیك( گزارش شده است. این محلول گلی ماده سمی قابل توجه ای ندارد.

گل فشان ها اثری جاویدان و بی همتا هستند كه نیاز به محافظت دارند و تاكنون در مورد 23 گل فشان درآذربایجان این محافظت انجام گرفته است.








نظرات() 

بردیای حقیقی (گئومات مغ) ، و داریوش غاصب - بخش نخست

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:16 ب.ظ


مقدمه:

یکی از بزرگترین و کهن ترین جعل های تاریخ در کشورمان در رابطه با بردیا فرزند کوروش و برادر کمبوجیه است که در زمان حیات داریوش دستور این تحریف بزرگ تاریخ داده شد تا بر یک شاه کشی و غصب تاج و تخت سرپوش گذاشته شود و تداوم شاهنشاهی توسط داریوش نیز توجیه عقلی و شرعی داشته باشد.

صاحب نظران و دانشمندان در یکصد سال اخیر بخوبی این موضوع را شکافته اند و علیرغم سیل انبوه تبلیغات برای "کبیر سازی" داریوش عده ای حقیقت ماجرا و دروغ گویی داریوش را برملا ساخته اند

 

۷ماه سلطنت متفاوت در عصر هخامنشی:

در طول حدود هفت ماه حکومت بردیا تحولاتی چشمگیر و متضاد با آرمان های هخامنشیان رخ داد، که  اشراف زادگان و درباریان آنرا برنتابیده و طومار زندگی بردیا را چنان پیچیدند که تا همین لحظه حقیقت زندگی او بر اغلب انسان ها پوشیده مانده ...

براستی این هفت ماه چه اتفاق متفاوتی افتاده ؟

ایگور دیاکونوف ، در کتاب ارزشمند تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز ، صفحه ی 523 می نویسد :

سبب اینکه گئوماتا چنین بآسانی تمام اقوام پارس و خود پارسیان را قانع کرد که باو بپیوندند و از کمبوجیه قطع علاقه کنند چه بود ؟ مسلما بدنامی فرزند مستبد و بیخرد کوروش و ناکامیهای نظامی او در اتیوپی (حبشه)در اینمورد دخیل بوده است ...ولی با اینجال علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد ، گئوماتا بمردم ساکن امپراتوری چیزی وعده داده بود که در عهدسلطنتکوروش و کمبوجیه محال بود نصیب ایشان شود و این خود بیدرنگ مردم را هواخواه حکومت جدید وی ساخت.در کتیبه بهیستون مصرحا"مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند :«همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد»

دیاکونوف در ادامه و در صفحه ۵۲۴ چنین می نگارد:

از گفته ی هرودوت چنین بر می آید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب می کرد .اما کتیبه بهیستون می گوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود.ولی در واقع و نفس الامر این دو خبر را نمی توان بالکل متناقض یکدیگر شمرد.کتیبه بهیستون بامر کسی نوشته شده است که بدست خویش گئوماتا را کشت و بالطبع درباره ی وجود دشمنی میان گئوماتا و مردم غلو کرده است و عن قصه آن طبقه ای از اجتماع را که بر اثر اصلاحات وی زیان دیده بود جزو مردم- به معنی وسیع کلمه- آورده است و این شیوه کهنه مخالفان پیشرفت است.

درادامه و در صفحه ۵۲۶ از قول هرودوت چنین می نویسد :

 

صحت تذکر هردوت که می گوید «همه در آسیا بخاطر گئومات دریغ خوردند»از اینجا معلوم است که گئوماتا باسانی همه ی ساکنان امپراتوری را طرفدار خویش ساخت،ولی داریوش به محض اینکه گئومات را برانداخت با مقاومت سخت تقریبا همه ی ایالات کشور که با حکومت او مخالفت می کردند مواجه شد.

احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات می نویسد :

داستان بردیا و گئومات داستانی است که درباره آن نویسندگان و مورخین قدیم مانند اشیل ، هرودوت ، کتزیاس ، پیمپه تروگ و افلاطون ، پولین ، ففیوس صوری ، آمین مارسلن ، آگائیوس و عده ای دیگر مطالب افسانه آمیز یا تاریخی نگاشته اند...شایان تصریح است که داستانی که در درام حاضر توصیف شده ، چنان که طبیعی است ، می تواند از لحاظ تمام جزئیات و اجزاء خود موثق نباشد .مثلا در سال 1963 یک پژوهنده شوروی م.آ داندامایف تحت نظر آکادمیسین سترووه کتابی به عنوان " ایران در زمان نخستین هخامنشیان" نشر داده است . در فصل دوم این کتاب طی بیش از صد صفحه بحث مشبع و ممتعی درباره ی بردیا ، گئومات و حوادث سال های 524 تا 522 ق.م شده است در این فصل پژوهنده شوروی به اتکا اسناد و مدارک تاریخی فراوان و مطالعه دقیق و نقادانه متن سنگ نبشته بیستون ثابت می کند که اولا بردیائی که پس از مرگ کبوجیه بر تخت نشست بردیای اصلی است نه دروغین و گئومات مغ نبوده است ، ثانیا همین بردیای واقعی است که دست به یک سلسله اصلاحات می زند و مایه ی رنجش اشراف هخامنشی و شوش آن ها به رهبری داریوش می شود. ثالثا روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه می دهد و حال آن که خود او در این کتیبه چند جا همه را از دروغ گفتن بر حذر می دارد ....

 

احسان طبری پیرامون چهره های این کتاب نیز چنین می نگارد:

...داریوش دارای سیمای دیگی نیز هست  و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بی رحم و مستبد است ، لذا چهره ی داریوش نمی توانست مانند چهره گئومات این  مظهر رنج و آرمان های احساساتی ولی روشن ، دل پذیر باشد...

ای بردگان

شادی کنان

رقصان و پاکوبان شوید!

برآتش اهریمنی

تا چند و کی بریان شوید؟

 





نظرات() 

محمدرضا پهلوی در چه جایی زندگی می‌کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:42 ب.ظ

با ما از کاخ نیاوران بازدید کنید
دهه فجر بهانه خوبی است که از نو تاریخ انقلاب را مرور کنیم. سراغ کاخ نیاوران آخرین عمارت گاه شاه می‌رویم و از صفر تا صد زندگی او را از نو بازگو می کنیم.

مجله مهر: تضاد طبقاتی همیشه یکی از دلایل انقلاب در جهان بوده و اگر دلیل اصلی آن نباشد، حتماً جرقه‌ای بزرگ برای آتش زدن خشم سرکوب‌شده مردم بوده است؛ بنابراین قصروعمارت شاهان همیشه یکی از مصداق‌های بارز تضاد طبقاتی در حکومت‌ها هستند. کاخ نیاوران یکی از همین‌هاست؛ کاخی که آخرین عمارت گاه خانواده پهلوی بود که به دستور محمدرضا در سال ۳۶ ساخت آن آغاز شد. این کاخ در ابتدا قرار بود محلی برای پذیرایی از مهمانان خارجی و مقامات عالی‌رتبه باشد؛ اما درنهایت به خانه اصلی این خانواده تبدیل می‌شود و به دلیل همین تغییر کاربری ساخت آن تا ده سال طول می‌کشد. این عمارت خوش آب‌وهوا از سال ۴۶ تا ۵۷ محل زندگی خانواده محمدرضا شاه بود محلی که شاید آخرین روزهای حضور خانواده سلطنت را به خودش دیده است. نمای این ساختمان ساده است و با معماری‌های هنری قاجار تفاوت زیادی دارد؛ اما در عین حال ضدگلوله، ضد توپ و ضد زلزله است. در یکی از روزهای سرد بهمن‌ماه سراغ این کاخ رفتیم. «زینب نصیری» راهنمای کاخ، کسی بود که از همان ابتدا با ما همراه شد و ما را در جریان ریزودرشت خانه سابق پهلوی‌ها قرارداد.

سرسرای کاخ؛ سالنی با سقف متحرک و سالن سینمای اختصاصی

در را که باز کنید، اول‌ازهمه سقف و ستون‌های بلند ساختمان چشمتان را می‌گیرد و اگر سرتان را کمی بالاتر بگیرید، سقف متحرک آلومینیوم یا سان روف خانه را می‌بینید که باز و بسته می شود. برای همین می‌توان با باز کردنش روزها نور را به سطح خانه پاشید و شب‌ها هم ستاره‌ها را تماشا کرد و حتی می‌توان با روشن کردن نورافکن‌ها نور را به آسمان انداخت و از تماشای آن لذت برد. کاخ دو طبقه و یک نیم‌طبقه دارد. معمار ساختمان یک مهندس ایرانی به نام «محسن فروغی» است. همان کسی که طراح سعدیه شیراز است. دکوراسیون داخلی خانه هم کار یک تیم فرانسوی است. کمی که جلوتر بیایید و دو سه پله را رد کنید به سرسرای کاخ می‌رسید که دورتادور آن را فرش‌های راوند کرمان و مبل‌های فرانسوی پر کرده‌اند. در یکی از فرش‌ها تصاویر ۱۰۹ پادشاه ایرانی دورتادور آن نقش بسته و در ترنجش ۵۶ نفر از افراد مشهور دنیا مثل کنفوسیوس، حضرت سلیمان (ع)، حضرت موسی (ع) و ... جا خوش کرده‌اند و به‌حق نامش «فرش مشاهیر» شده است. دست چپتان هم فرشی دیگر شبیه همین می‌بینید با این تفاوت که ۷۲ پادشاه افسانه‌ای شاهنامه درون آن دیده می‌شوند و برای همین نام این‌یکی هم می‌شود، «فرش سلاطین».

تالار آبی و میزبانی از کارتر!

در سمت چپ سرسرا تالار آبی برای مهمانی‌های ویژه وجود دارد که چون از پرده تا درودیوار آن آبی‌رنگ است، به این نام معروف شده است. فعلا در این تالار بسته است و بازدید از آن ممکن نیست. آخرین جشنی که در این تالار برگزار شد، به یک سال قبل از انقلاب برمی‌گردد؛ وقتی شاه، اول سال میلادی را جشن می‌گیرد و کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا مهمان ویژه اوست. اندکی قبل از انقلاب دکوراسیون قدیم تالار عوض می‌شود و وسایل جدید از خارج از کشور سفارش داده می‌شوند؛ اما عمر این کاخ مجال تغییر دکوراسیون را به صاحبانش نمی‌دهد و وسایل جدید به گمرک ایران نمی رسند و به خاطر همین‌الان تالار آبی خالی است و هرازچندگاهی در آن نمایشگاه برگزار می‌شود!

 اگر راهرو را تا انتهای سالن ادامه دهید، به اتاق نشیمن می‌رسید. اتاقی با مبل‌های مشکی‌رنگ فرانسوی که چرم اصل هستند و ویترین‌هایی که با ظروف سفالی تمدن آمریکای جنوبی پر شده‌اند. پشت این اتاق هم سالن سینمای اختصاصی با جایگاه ویژه شاه و ولیعهد وجود دارد. دو طرف ورودی سینمای اختصاصی ظروف قرن ۱۸ میلادی وجود دارند. البته مقابل در سینما هم یک ظرف طلاکاری دیده می‌شود که هنگام رفتن به سالن سینما مواظب باشید که این هدیه نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا به زمین نیفتد و نشکند! از اتاق نشیمن که بیرون بیایید، دقیقاً سمت راست کاخ و نرسیده به اتاق غذاخوری می‌توانید ظروف چینی چک و فرانسه منقش به آرمیتاژ پهلوی را مشاهده کنید. در ضمن در میان این مشاهدات، حواستان به تابلوهای روی دیوار و گلدان‌های فرانسوی هم باشد.

اتاق نشیمن

اتاق غذاخوری و پذیرایی؛ ظروف نقره با روکش طلا

در همین راهرو اگر به سمت چپ بچرخید سالن غذاخوری ملوکانه را می‌بینید که با ظروف نقره با پوشش طلا و شمعدان‌های فرانسوی پر شده است. در ضمن تمام مبلمان و تخت و کلا وسایل چوبی خانه و البته پارچه‌کشی‌ها و پرده‌ها فرانسوی هستند؛ پس دیگر از تکرار آن پرهیز می‌کنیم! در گوشه اتاق غذاخوری سماور قاجاری عتیقه را می‌توانید ببینید. درست پشت این اتاق و سماور یک دالان و فضای کوچک وجود دارد که از یک‌طرف به زیرزمین و مطبخ و از طرفی دیگر به راه‌پله‌ها راه دارد. خدمه در همین فضا غذا را تزیین و آماده ورود و سرو می‌کنند. تقریباً تمام ظروف شاهنشاهی آب‌طلا هستند.

اتاق غذاخوری

از اتاق غذاخوری که بیرون بیایید، در طرف سمت راست با یکی از درهای اتاق پذیرایی مواجه می‌شوید. اتاقی بزرگ با پنجره‌های ضدگلوله و آفتابی که تا وسط‌های اتاق ردپایش دیده می‌شود. در این پذیرایی می‌توانید چند دست مبل و عکس محمدرضا و فرح را در دو طرف اتاق ببینید. درون ویترین‌ها هم وسایل تزیینی پر کرده‌اند که جزو کلکسیون فرح به شمار می‌آیند و البته به خاطر عتیقه بودنشان بیشتر آن را شبیه یک موزه کرده‌اند که در آن از مفرغ‌های لرستان تا تندیس‌های گِلی املشی دیده می‌شوند. در کنار آن‌ها نقاشی‌های لاکی یا همان گل و مرغ قاجاری هم به چشم می‌خورند.

اتاق پذیرایی

راه‌پله شاه از خدمه جداست!

برای رسیدن به طبقه دوم چند راه وجود دارد. اول‌ازهمه آسانسوری است که سال‌ها بی‌استفاده مانده است. دومین راه بالا رفتن از پله‌هاست. در چهار طرف کاخ راه‌پله وجود دارد که سه تا از آن‌ها مخصوص خدمه است و اما یکی که پله‌هایی با عرض بیشتر و ارتفاع کمتر دارد، تنها مختص شاه است که اصطلاحاً به آن‌ «شاه‌رو» گفته می‌شود. از راه‌پله‌ها که بالا بروید قبل از رسیدن به طبقه دوم با دو اتاق مواجه می‌شویم که یکی رختکن لباس نظامی و دیگری اتاق معاینات پزشکی اوست که در خفا پزشک او را معاینه می‌کرده و سعی در کنترل روند بیماری سرطان غدد لنفاوی‌اش را داشته است و اما طبقه دوم!

رختکن لباس نظامی محمدرضا پهلوی

در طبقه دوم یک راهروی چهارگوش را می‌بینیم که سمت چپش را اتاق بچه‌ها به خود اختصاص داده است. اول اتاق علیرضا را می‌بینیم که اتاق مطالعه و خواب و حمام و دست‌شویی و آشپزخانه جداگانه دارد. اتاق خواب و مطالعه او جداست و با یک راهرو به هم وصل می شوند. همه بچه‌ها در این کاخ حمام و آشپزخانه و ندیمه جداگانه داشته‌اند. هنوز برنامه درسی علیرضا روی دیوار اتاق مطالعه‌اش دست‌نخورده مانده و برچسب‌های میکی‌موسش به درودیوار حمام اختصاصی‌اش دیده می‌شود. علیرضا در دوران انقلاب حدود هشت سال داشته است. سرنوشت پسر کوچک پهلوی خیلی شیرین نبوده و در سال ۸۹ با یک گلوله و خودکشی به پایان می‌رسد.

اتاق مطالعه علیرضا

کمی آن‌طرف‌تر اتاق فرحناز دختر بزرگ فرح و محمدرضاست که او هم مانند برادرش حمام و رختکن اختصاصی و ندیمه مخصوص داشته است. بین اتاق این دو فرزند شاه اتاق ندیمان آن‌ها قرار دارد که به‌صورت شیفتی در این اتاق زندگی می‌کردند. اتاق فرحناز با عروسک‌های چوبی مجارستانی و مجسمه‌های اسپانیایی تزیین‌شده است. همه بچه‌ها در اتاق‌هایشان یک پیانوی اختصاصی داشته اند.

اتاق خواب فرحناز

اتاق‌های فرح

تقریباً تمام اتاق‌های کاخ تودرتو هستند به هم راه دارند و این قضیه درباره اتاق‌های شاه و فرح بیشتر صدق می‌کند. فرح پهلوی، یک اتاق آرایش دارد که با لوازم‌آرایش آمریکایی و لوسترهای کریستال چک و برنز پر شده است. این اتاق از طرف چپ به اتاق موزیک و ورزش او می‌رسد و از طرف راست به اتاق‌خواب مشترکش با محمدرضا راه پیدا می‌کند. فرح به‌غیراز این اتاق، یک اتاق رختکن در همین طبقه دارد که در آن هنوز تعدادی از لباس‌هایش که سوزن‌دوزی بلوچی هستند، دیده می‌شود. یک اتاق کار هم در نیم‌طبقه کاخ دارد که علاوه بر اتاق کارش، اتاق لیلا دختر کوچک او و ندیمه‌اش هم همان‌جاست. جالب است بدانید لیلا هم به سرنوشت برادرش علیرضا دچار شده و او هم پس از انقلاب در اثر افسردگی به زندگی خود پایان داده و خودکشی کرده است. در ورودی اتاق‌خواب فرح و محمدرضا می‌توان تابلوی بزرگی را دید که در آن فرح درحالی‌که یک تاج به دست دارد، نقاشی شده است. این اثر به کنایه می‌گوید که فرح اولین و البته آخرین شهبانوی ایرانی بوده که تاج‌گذاری کرده است! سالن‌ها در طبقه دوم با دو گوبلن بزرگ قرن ۱۸ میلادی تزیین شده‌اند و البته یک فرش بزرگ و عجیب در کف آن پهن شده که حاصل دست هنرمندان مشهدی است. این فرش آن‌قدر ریزبافت است که متخصصان می‌گویند گویا این فرش را کودکان بافته‌اند!

اتاق آرایش فرح

کاخ تابستانی خانواده پهلوی سعدآباد است

اتاق یا بهتر بگوییم اتاق‌های شاه در فاصله نزدیکی در کنار اتاق فرح قرار دارد. در گوشه سمت راست یک اتاق کار کوچک و سرویس بهداشتی قرار دارد و در کنار آن رختکن و اتاقی برای استراحت نیمروزی او قرار دارد. در این اتاق می‌توان نقاشی چهره‌ پدر و مادر محمدرضای پهلوی و البته تابلوی «دو زن» که هدیه «فروغی» به شاه در مراسم تاج‌گذاری است را دید. این اتاق هم با راهرویی که به اتاق مشترکش با فرح و دیگر اتاق‌های فرح راه دارد و تمام اتاق‌ها هم به بالکن‌هایی بزرگ راه دارند. این اطلاعات مربوط به قسمت‌های اصلی کاخ است و باید گفت کاخ ولیعهد جداست و او در کوشک احمدشاهی در همین باغ نیاوران استقرار داشته است. اتاق کار اصلی شاه هم در بیرون از این کاخ و در عمارت صاحبقرانیه قرار داشته و بالاخره زیرزمین هم محل کار و استقرار خدمه  و مطبخ بوده است. البته تمام سال‌هایی که خانواده پهلوی در این کاخ زندگی می‌کرده‌اند، نه ماه سال در اینجا بوده‌اند تا به مدرسه بچه‌ها نزدیک باشند و سه ماه تابستان را در کاخ سعدآباد اوقات می‌گذراندند.

اتاق استراحت نیمروزی شاه

کاخ نیاوران پر از مجسمه‌ها و تابلوها و تابلو فرش‌ها و وسایل قیمتی و قدیمی است که در این گزارش نمی توان به تمام ظرایف آن اشاره کرد و شاید بهتر باشد برای تماشای آن خودتان برای یک‌بار شده به آنجا بروید و از نزدیک آن را مشاهده کنید و البته از تمام تجملات کاخ  ۷۰۰ کیلو طلایی که فرح پهلوی با خود به خارج از کشور برده است را کم کنید!





نظرات() 

جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:35 ب.ظ

در گفتگو با مهر مطرح شد:
ساری - مدیرکل کتاب های نادر سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور خبر داد.

احسان شکراللهی در حاشیه برگزاری سیزدهمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب مازندران در گفتگو باخبرنگار مهر اظهار داشت: ۳۹ هزار نسخه خطی و ۳۵ هزار کتاب چاپ سنگی در اداره کل اسناد و کتاب خطی ایران وجود دارد و این نسخ خطی شامل، مربعات، قطعات و آثار هنری تک‌برگی و تابلو است.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران درباره قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود مرکز، گفت: قدیمی‌ترین اسناد به دودسته تقسیم می‌شود که دسته اول شامل آثاری است که تاریخ دقیق و مشخص دارند و دسته دوم شامل قدیمی‌ترین نسخ در قرن ششم است که یک مجموعه رسائل شامل شش رساله مختلف در موضوعات مختلف است.

وی با اعلام اینکه بسیاری از نسخ ما در موزه‌های اروپا و آمریکا نگهداری می‌شود، ادامه داد: قانونی برای بازگرداندن این آثار وجود ندارد ولی می‌توانیم در قالب تفاهم‌نامه‌های مشترک، اقدام به بازگرداندن این نسخ کنیم، به‌عنوان‌مثال برگ‌هایی از شاهنامه با یک تابلوی نقاشی معاوضه شد البته این روشی است که در داخل کشور هم کاربرد دارد.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران، از جمع‌آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در داخل کشور خبر داد و افزود: پیش‌بینی می‌شود شمار نسخه‌های که جمع‌آوری یا وارد مجموعه‌های بزرگ نشده، مجموعاً به ۵۰۰ هزار نسخه برسد.

شکراللهی با اعلام اینکه آثار و نسخ خطی فارسی زیادی در کشورهای ترکیه، هندوستان وجود دارد، یادآور شد: زبان فارسی ۷۰۰ سال در هندوستان تکلم می‌شد و به همین دلیل آثار و نسخی خطی زیادی در این کشور وجود دارد.

شکراللهی با اعلام اینکه به سه شیوه نسخه‌های خطی موجود در کشور و خارج از کشور جمع‌آوری می‌شود، ادامه داد: خرید اسناد با بالاترین قیمت، نگهداری به‌صورت امانت و دریافت این نسخ تحت عنوان هدیه و وقف از جمله روش ها است.

وی خاطرنشان کرد: آن دسته از کسانی که نسخه‌های قدیمی را هدیه می‌کنند، نسخ دریافتی را به نام خودشان فهرست می‌کنیم، بطوریکه در فهرست دیجیتالی و چاپی، نام آن‌ها نوشته می‌شود.

شکرالله‌ی افزود: یکی از اهداف مهم ما در این بخش این است که نسخه‌های پراکنده را که در دست افراد وجود دارد را گرفته و در گنجینه کتابخانه ملی نگهداری کنیم.

به گزارش مهر؛ سیصد و بیست و ششمین نمایشگاه کتاب استانی و سیزدهمین دوره نمایشگاه مازندران تا ۲۱ بهمن‌ماه به مدت ۶ روز در مجتمع تجاری نیاوران ساری واقع در شهرک فرهنگیان ساری بعد از آسایشگاه جانبازان دایر است؛ علاقه‌مندان می‌توانند همه‌روزه از ساعت ۱۳ تا ۱۹ عصر از نمایشگاه بازدید و کتاب‌های موردنیاز خود خریداری کنند.





نظرات() 

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؛ تمدن رها شده‌ی اورارتویی در کلیبر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:24 ب.ظ


13920202160207293_PhotoL


 دورنانیوز ؛ چندی پیش هم‌زمان با اجرای طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر، شایعه‌یی به شدت در حال گسترش که به شبکه‌های مجازی نیز رسید، خبر از کشف گورهای تاریخی و «خزانه‌ی پر از سکه‌های طلا» در جاده‌ی کلیبر – اهر می‌داد؛ شایعه‌یی که به سرعت تکذیب شد!

مراجع ذی‌صلاح این شایعه را کذب دانستند. البته همین‌طور هم بود؛ اسکلت یا گوری در محل خاک‌برداری طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر وجود نداشت. با این حال، با توجه به بافت تاریخی منطقه نگرانی‌هایی وجود داشت. بررسی‌های میدانی خبرنگاران هم از وجود برخی تکه‌های سفالی در میان نخاله‌های برداشته شده از محل اجرای پروژه‌ی تعریض جاده‌ی کلیبر – اهر خبر می‌داد. برای پی‌جویی موضوع سراغ یکی از اساتید دانشگاه و باستان‌شناسان منطقه رفتیم.

 

«دو قلعه هست، با وسعت بزرگ بر بلندای کوه، که یکی در ضلع غربی و دیگری در ضلع شرقی رودخانه‌ی «کلیبرچای» و در محدوده‌ی روستای «کلالق» قرار دارد». یک دکتر باستان‌شناسی این را گفت.

دکتر سهیل رستمزاده با بیان این که این دو قلعه‌ی سه‌هزار ساله، در زمان خود نقش گلوگاهی در منطقه داشته‌اند، خاطر نشان کرد: «این قلاع باتوجه به سبک معماری و سفال‌های پیدا شده و گاه‌نگاری انجام گرفته، مربوط به عصر آهن (III ۵۰۰ـ۸۰۰ق.م) می‌شوند».

این استاد دانشگاه ادامه داد: «تاریخ فوق مصادف است با تشکیل حکومت «اورارتو»ها و «ماد»ها»!

مدیر گروه معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد کلیبر افزود: «وجود معماری به سبک «آیزودمیک» و همچنین استفاده از بلوک‌های سنگی بزرگ به روش «خرسنگی» و «خشکه‌چین» که وزن‌شان شاید بالای ۲۵ تن برسد، خبر از یک تمدن بزرگی می‌دهد که بعدها این تمدن کل حکومت ایران را تحت سیطره خود قرار داد».

دکتر رستمزاده وجود این آثار، آن هم از این دوران، را دلیلی بر اثبات گستره‌ی مکانی این حکومت‌ها از شهرستان ورزقان تا کلیبر – به صورت سکونت‌گاه دایمی دانست و گفت: توده‌های عظیم معماری این استحکامات دفاعی در این مکان، نه تنها ارزش فرهنگی کمتری از کتیبه‌ی اورارتویی سیغندل در ورزقان ندارد بلکه این قلاع اورارتویی در کلالق، مکانی طلایی برای محققین و باستان‌شناسان در تغییر تاریخ گستره‌ی جغرافیایی این مرز و بوم خواهد شد.

اهمیت توجه به این موضوع آن‌جا خود را نشان می‌دهد که بدانیم؛ بسیاری از افراد و حتا چهره‌های مطرح دانشگاهی، تمدن ماد و اورارتویی را محدود به منطقه‌ی ارومیه و غرب دریاچه‌ی آن می‌دانند. با این حال، باستان‌شناس کلیبری معتقد است: «دو قلعه‌ی سنگی موجود در این منطقه، در یکی از شاخه‌های فرعی جاده‌ی ابریشم که ارس را به شاه‌راه اصلی متصل می‌کرده است، احداث شده‌اند».

پیش‌تر در منطقه‌ی کلیبر، بارها تقابل بنیان‌افکن بین راه‌ها با آثار باستانی و طبیعی رخ داده و بازنده‌ی اصلی طبیعت و تاریخ بوده‌اند؛ مثلاً؛ برج خان‌باغی در حریم! جاده‌ی کلیبر – سه‌راهی اسکانلو که پیش‌تر با گزارشی تحت عنوان «راه در حریم برج خان‌باغی قرار گرفته یا خان‌باغی در حریمِ راه»؟! با قلم آرش شادمند به آن پرداخته‌ایم.

نیاز به توسعه‌ی راه‌ها غیر قابل انکار است. عقب‌ماندگی توسعه‌یی منطقه‌ی قره‌داغ به قدری ملموس و مشهود است که برای جبران این عقب‌ماندگی و پاسخ‌گویی به تردد خیل گردشگرانی که همه‌ساله از این منطقه بازدید می‌کنند، ضرورت احداث جاده‌های جدید و تعریض، بهسازی و نوسازی راه‌های موجود غیر قابل انکار است. با این حال، حفظ، حراست و معرفی آثار باستانی و سرمایه‌های تاریخی منطقه نیز از ضروریات بسیار مهمی است که نباید نادیده گرفته شود.

برای تحقق این مهم، ایجاد موزه‌ی تاریخی، تقویت «نمایندگی» میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان و حساس‌سازی جامعه‌ی بومی به اهمیت پاس‌داشتِ آثار موجود، باید مورد توجه قرار گیرد





نظرات() 

حقیقت لشگرکشی عثمانی به آذربایجان؛

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:45 ب.ظ

نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تأکید کرد: با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر تقلیل می دهند در حالی که نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.

 نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

سرویس سیاسی تبریزبیدار؛


بررسی مسائل تاریخی در جهت گیری ها و تصمیم گیری های هر شخصی تاثیر به سزایی دارد و به درستی گفته اند تاریخ معلم انسان هاست. این روزها هم به سند تاریخ سالروز اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی است به سراغ یکی از اعضای هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز رفتیم تا پیدا و پنهان این حادثه را از وی جویا شویم.

رحیم نیکبخت، محقق و پژوهشگر مسائل تاریخی در گفتگو با خبرنگار تبریزبیدار اظهار داشت: برای بررسی علت اشغال آذربایجان توسط قوای عثمانی باید ریشه های تاریخی این مساله را پیدا کنیم چرا که در پژوهش های تاریخی، پیش زمینه و پیش حوادث هم باید مورد ارزیابی قرار گیرد.

تشکیل دولت صفوی و تلاش برای نابودی دولت ملی ایران

وی ادامه داد: تشکیل دولت ملی صفویه در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی، از یک سو موجب شد ایران تاریخی که به واسطه فتوحات مسلمانان و دولت های پس از آنان از بین رفته بود دوباره احیا شود و به عنوان یک قدرت مقتدر سیاسی و فرهنگی دوباره مطرح شود و از سوی دیگر با اعلام شدن مذهب تشییع به عنوان مذهب اصلی ایران، هویت مردم ایران بر اساس آموزه های حقیقی دین اسلام باز آفرینی شد. اما در این میان از همان سپیده دم تشکیل دولت صفوی، امپراطوری عثمانی با لشگر کشی به ایران در جهت از بین بردن حکومت ملی ایران تلاش کرد و نبرد چالدران از این همین نمونه جنگ های تحمیلی از سوی قوای عثمانی است.

قوای عثمانی بیش از 30 بار به خاک ایران لشگر کشی کردند

نیکبخت افزود: هر چند در جنگ چالدران سپاه ایران نتواست توفیقی در برابر قوای عثمانی کسب کند اما مقاومت آنها سبب شد که دولت ملی ایران از هم نپاشد. عثمانی در فاصله جنگ چالدران تا جنگ جهانی اول بیش از 30 بار آذربایجان و مرزهای غربی خاک ایران را مورد قتل و غارت و تجاوز قرار داد. خود این جنگ ها بیانگر این است که لشگر کشی قوای عثمانی به ایران در جنگ جهانی اول ریشه تاریخی دارد و نشان از چشم طمع همیشگی آنها به آذربایجان بوده و در این میان با این جنگ ها قتل و غارت را برای مردم آذربایجان به ارمغان آورده اند.

آغاز جنگ جهانی اول و لشگر کشی به آذربایجان به بهانه مقابله با مسیحیان

این پژوهشگر تاریخی در ادامه به تشریح واقعه اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی پرداخت و گفت: پس از آغاز جنگ جهانی اول و رویارویی دول متفق و متحد در برابر هم و اعلام بی طرفی از سوی ایران قجری، با توجه به حضور انگلیسی ها و روس ها در آذربایجان، قوای عثمانی به بهانه مقابله با مسیحیان در اطراف ارومیه و تبریز به خاک ایران لشگر کشی کردند، در ابتدا تصور می شد که حضور قوای عثمانی مفرّی برای مردم آذربایجان  است اما با خروج مسیحیان ارمنی و آشوری با رایزنی انگلیسی ها و مسیونرهای مذهبی، استبداد قوای عثمانی در آذربایجان همراه با غارتگری روی خود را نشان داد و عثمانی ها  حتی کسانی که در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی به مقابله با آنها قیام کرده بودند را تبعید کردند.

انتقال مشکلات درونی به مرزهای همسایگان سیاست همیشگی در دولت های ترکیه

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تصریح کرد: برای درک این واقعه تاریخی و مشکلات پیش آمده برای مردم آذربایجان در پی لشگری عثمانی، کافی است به سیاست امروز دولت ترکیه در عراق و سوریه نگاه داشته باشیم. در جنگ جهانی اول هر چند دولت عثمانی به مرد بیمار اروپا شهره یافته بود و در حال اضمحلال بود اما با اتخاذ سیاست های فتنه انگیزانه، بحران های درونی خود را به درون مرزهای ایران کشاند.

مسیحیان رانده شده عثمانی قاتل مردم آذربایجان می شوند

وی افزود: فجایعی که توسط مسیحیان در ارومیه، خوی و سلماس اتفاق افتاد ریشه در اقدامات دولت عثمانی در قبال مسیحیان دارد. البته این مساله را نباید تنها به عثمانی محدود کرد بلکه دیگر قدرت های استکباری آن روزگار همانند روسیه تزاری، انگلیسی توسط مسیونر های مذهبی به خاطر منافعشان، هزینه های درگیری فی مابین را به مردم ایران و منطقه آذربایجان تحمیل می کردند و این کشتارها از هر سمتی صورت می گرفت به سود قدرت ها تمام می شد.

گرم کردن تنور جنگ ارمنی و کردها توسط عامل عثمانی 

پژوهشگر مسائل تاریخی منطقه در تبیین حادثه قتل مردم آذربایجان توسط مسیحیان گفت: مسیحیانی که در ارومیه و دیگر شهرهای آذربایجان این فجایع را به وجود آوردند در واقع مسیحیان رانده شده و مورد اذیت قرار گرفته از سوی دولت عثمانی بودند که پس از ورود و مهاجرت به ایران توسط روسها و انگلیسها از طریق مسیونر های مذهبی تسلیح شدند و آن فجایع و کشتارها را در منطقه آذربایجان خلق کردند و اتفاقا بهانه آغاز این کشتارها قتل رهبر مذهبی این مسیحیان توسط عامل عثمانی ها بود. از طرف دیگر عثمانی ها با تسلیح و پشتبانی از علی سیمتکوه هم تنور جنگ با مسیحیان را گرم می کردند و هم غارت آذربایجان را با این عنصر پیگیری می کردند. در واقع  هزینه  جنگ های دو طرفه میان برخی از کردها به رهبری سیمتکوه و ارامنه را مردم آذربایجان می پرداختند.

رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان

وی تاکید کرد: رسمیت یافتن شیعه توسط دولت ایران و به خصوص اهالی آذربایجان عامل حقد و کینه عثمانی بود و در واقع  این فتنه انگیزی ها در جهت تجزیه ایران و نابودی آذربایجان صورت گرفت. همچنین آذربایجان به دلیل سد کردن توسعه دولت عثمانی به سمت شرق همیشه خشم آنها را برانگیخته است. امروز حتی می بینیم که به اصطلاح ملی گراها در ترکیه برای آینده آذربایجان طرح ریزی می کنند!

تحریف تاریخ با تقلیل دادن لشگرکشی عثمانی  در  آذربایجان  به نبرد دو برادر!

نیکبخت در پاسخ به سوال در مورد اینکه چرا با وجود اشتراکات زبانی آذربایجان و بخشی از حکومت عثمانی، کشتارهای بیرحمانه از سوی این دولت نسبت به مردم آذربایجان صورت گرفته، اظهار داشت: اشتراکات زبانی در تحولات تاریخی عامل مهمی نیست چرا که این القائات امروزه به واسطه سیاست های توسعه طلبانه ترکیه در سالهای اخیر صورت می گیرد و با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر  تقلیل می دهند. زبان بخشی از فرهنگ است نه کل آن همچنین نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره  به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظاربهار---1-تا جائیکه به خاطرم مانده در دوره پنجاه وپنج ساله پهلوی و دوران چهل ساله انقلاب اسلامی و حدود  یکصدو سی سال دوران قاجاری و همچنین حدود سی ساله دوران زندیه که جمعا نزدیک دویست و هفتاد سال(بیش از دو ونیم قرن) می شود گزارشی در تاریخ از حمله عثمانی -ترکیه به اقلیم آذربایجان ایران نشده و آخرین جنگ در دوره افشاریه که نادرشاه جهت تسخیر عتبات عالیات به بین النهرین تحت سلطه عثمانی لشگر کشی کرده بود منتها نویسنده به گونه ای سخن می گوید که فرد بی اطلاع از تاریخ چنین تصور می نماید که این دوکشور همواره و در زمانه حاضر در حال جنگ ونزاع نظامی هستند و... 2-بعد از مرگ اوزون حسن پادشاه مقتدر آق قو ینلو سنی مذهب که تا دیاربکر در آناتولی را نیز در تصرف داشت و ...شاه اسماعیل به پایتخت او تبریز لشگر کشید و جنگ داخلی در آذربایجان بین شیعه وسنی بومیان منطقه اتفاق افتاد که به پیروزی سپاه شیعه منجر شد و با شکست دادن آق قوینلو برای همیشه به حاکمیت سنی مذهب در آذربایجان و ایران پایان داد (و تقریبا در این هنگام اراضی متصرفه آق قوینلو در آنا طولی به تصرف عثمانی در آمد) و شاه ختائی تشیع را برای اولین بار در جهان مذهب رسمی اعلام کرد و باز برای اولین بار در جهان در تبریز از مناره های مساجد در اذان اشهد و ان علی والله نیز به طور رسمی خوانده شد سپس بقیه شهرهای ایران را نیز تصرف و همین دستور را تکرار نمود حاکم عثمانی به فتوای علمای سنی که به زعم آنها بدعتی در اسلام اتفاق افتاده بودبه آذربایجان لشگر کشی کرد و جنگ مذهبی و معروف چالدران اتفاق افتادو...   وجنگهای بعدی بین شاهان صفویه وعثمانی از همین مسئله مذهب رسمی نامیده شدن تشیع می باشد که در نهایت در اواخر صفوی می بینیم این دو دولت به تدریج به صلح وهمزیستی با هم رضایت می دهند و از جمله مرحوم سید جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی و سید جمال الدین اسد آبادی ...در آثار خود به تحلیل این برادر کشی اسلامی و سوء استفاده جهان مسیحیت وکفر جهت نفوذ ودر نهایت تجزیه و چپاول و ایجاد زمینه برای تشکیل اسرائیل و ارمنستان جعلی در قلب دنیای اسلام اشارات جالبی دارند اما در گفتگوی بالا باز نویسنده آگاهانه یا نا آگاهانه به گونه ای غیر واقعی قضیه را جلوه می دهد که نتیجه اینگونه مطالب دمیدن در تنور اختلاف شیعه وسنی هیچ عایدی ندارد -3--تا جائیکه من در منابع مختلف تاریخی دیدم در اثناء جنگ دولت عثمانی با کفار اورپائی و پیروزیهای لشگر اسلام در قلب اورپا که تا پشت دروازه های وین رسیده بودند ارامنه آناطولی با جنگ وگریز و خرابکاری به عنوان ستون پنجم کفار به این دولت در پشت جبهه ضربه می زدند و اطلاعات نظامی و...را به جاسوسان انگلیسی و...می دادند دولت عثمانی با این ارامنه مقابله کرده معلوم نیست چرا جناب رحیم نیکبخت این قضایارا به  رفع اتهام از نسل کشی ارامنه و مسیحیان در آذربایجان مرتبط کرده وآنرا به گردن عثمانی می اندازد  و هدف وی از این کار چیست؟... این یعنی همان تحلیل ارامنه از اقدامات جنایتکارانه اشان در ارومیه وسلماس وخوی و... 4-برخی از طوایف کرد از دوران عثمانی و صفوی وقاجار و دوران اخیر در مناطق خود با دولتهای متبوعه در گیری داشتند و داعیه هایی دارند این قضیه مقابله با اکراد نیز توسط عثمانی توسط آقای نیکبخت به  گونه ای عجیب تفسیر شده علاقمندان بایستی به منابعی مراجعه نماینند که چگونگی مهاجرت تدریجی برخی اقوام کرد را به منطقه آذربایجان غربی در دوران صفوی زند قاجار و پهلوی وجمهوری اسلامی ذکر نموده -5به اعتراف دوست ودشمن دولت لائیک ترکیه در دوران جنگ هشت ساله تحمیلی با صدام بعثی تقریبا تمام نیازهای مورد درخواست ایران را (غیر از نظامی )علی رغم تحریمهای جهانی تامین می کرد و اینک که دولت عدالت وتوسعه که همان جماعت اخوان المسلمین ترکیه هستند به سر کار آمده با توجه به باورهای غلط و احساسی وتعصبات کور مذهبی مانند برخی کشورهای دیگر سنی مذهب  ...از عناصر وهابی وتروریستهای بی منطق در عراق وسوریه حمایت کرده و نتیجه اش کشیده شدن بحران به داخل خود ترکیه و ایجاد فرصت طلائی برای غرب و روسیه که با تسلیح کردها این کشور را تا آستانه تجزیه پیش بردند که اخیرا گویا رهبران این حزب عدالت وتوسعه متوجه قضایا شده و در برخی سیاستهای خود تجدید نظر کرده اند و جناب رحیم نیکبخت به جای توجه به دلایل این قضیه  این مسائل را  با تفسیر غلط و گزینشی خود از تاریخ مرتبط می کند 6-اما لشگر کشی عثمانی در دوران ضعف قاجار شکست خورده از روسیه تزاری به قفقاز با در خواست مسلمانان  آن دیارو ورود به برخی مناطق آذربایجان غربی در اشغال روسیه  برای مقابله با روسیه تزاری و هم پیمانان ارمنی و...آنها که در آن دوران با عثمانی در حال جنگ بود و نتایج آن حکایت دیگری است  علاقمندان باید مطالعه  از منابع متفاوت  روی آورند تا حقیقت را در یابند ضمنا گزارشی از اعتراض دولت قاجار به ترکیه عثمانی آن موقع به علت تجاوز به ایران را شاهد نیستیم (تحقیقا اگر دولت عثمانی در آن سنوات جهت کمک به شیعیان تورک آذری به قفقاز لشگر نمی کشید امروز دولت شیعه آذربایجان را در قفقاز نداشتیم و از ایروان تا باکو دولت جعلی ارمنی بود) و یا دولتی خود مختار مانند داغستان با هویتهای مختلف به جای آن کاشته بودند -چنانجه در برخی منابع آمده در مقطعی حتی شیخ محمد خیابانی جهت دفع اشرار مرزی بین دو کشور از دولت ترکیه دوران آتاتورک در خواست کمک نظامی کرده و انجام شده و.حتی در مقطعی برخی مجاهدین مشروطه تبریزکه در کشتار سربازان اشغالگر روسیه که به نوامیس مردم طمع کردند شرکت داشتند به عثمانی پناهنده شدند و..7-مسلمین برای رهایی از دسایس کفار چاره ای حز اتحاد ندارند ایران یا بقولی(قسمت عمده جهان تشیع)و ترکیه وبقولی(قسمتی ازجهان تسنن) باید به جای رقابت بی حاصل سیاسی به یک توافق منصفانه و عادلانه در موضوعات منطقه دست یابند والا جهان کفر هر روز به بهانه جدیدی در منطقه آشوب به راه خواهد انداخت -آما در آنسوی آناطولی اگر سلطان محمد فاتح عثمانی اقدام به فتح استانبول نمی کرد امروز به جای استانبول -اسلامبول  قسطنطنیه مرکز ارتدوکس مسیحی بود و قسمتهایی از آناطولی و شامات را با خوشبینانه ترین حالت حکومتهایی تقسیم شده بین مسلمانان 





نظرات() 

حامیان شاه به زور تظاهرات کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:01 ب.ظ


اریخ ایرانی: روز ۲۰ فروردین ۱۳۵۷ (۱۰ روز پس از اربعین شهدای ۲۹ بهمن) تظاهرات حامیان سلطنت پهلوی در تبریز برگزار شد که جمشید آموزگار، نخست‌وزیر همراه با برخی وزرای خود در این «اجتماع وسیع و بزرگ مردم» به ادعای روزنامه‌ها شرکت کرد. طبق یکی از اسنادی که سایت ویکی‌لیکس منتشر کرده، کارمندان دولت و دانش‌آموزان تبریزی را به زور به این تظاهرات برده و در صورت غیبت آن‌ها را تهدید به اخراج یا مردودی در امتحانات کرده بودند.

 

***

 

تظاهرات حامیان حکومت در تبریز

 

[متن سند]

تاریخ: ۱۱ آوریل ۱۹۷۸

از: تهران، ایران

به: وزارت امور خارجه - لندن، بریتانیا

 

 

۱. کنسولگری تبریز گزارش‌های بیشتری از جو حاکم بر تظاهرات حکومتی که در روز ۹ آوریل در این شهر برگزار شد، ارائه می‌دهد. در میان جمعیت که بالغ بر چند صد هزار نفر می‌شد، تعدادی از افراد علی‌رغم میلشان حضور یافته‌اند. ظاهرا به کارمندان دولت در شهر و حومه‌ آن گفته شده که در این تظاهرات شرکت کنند در غیر این صورت شغلشان را از دست خواهند داد. تمامی مدارس نیز تعطیل بودند و به دانش‌آموزان اخطار داده شده که در صورت عدم حضور در این مراسم، در امتحانات آن فصل مردود خواهند شد.

 

۲. خشونت‌های پراکنده‌ای در دانشگاه‌های محلی به وقوع پیوست زیرا همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی، دانشجویان دست به اعتراض زدند. از سوی دیگر یک ضارب نا‌شناس در نزدیکی بازار در حالی که فریاد می‌زد «خمینی باید برگردد» به تخریب ماشین‌‌ها پرداخت. به گفته‌ شاهدان محلی، این حوادث اندک بودند و از محله‌های خاصی فرا‌تر نرفتند.

 

۳. در عین حال، مطبوعات امروز جزئیات بیشتری از سخنرانی نخست‌وزیر آموزگار گزارش کردند که اختصاص کمک‌های بیشتر دولت برای مناطق روستایی آذربایجان را وعده داده است. گزارش می‌شود که آموزگار در پاسخ به تظاهرات اخیر در تبریز و نارضایتی کشاورزان این منطقه، افزایش نیروی انسانی در زمینه‌ کشاورزی، بررسی قیمت محصولات کشاورزی، اختصاص وام به کشاورزان با تسهیلات بیشتر و مقررات کمتر و تشکیل اتحادیه‌ کشاورزان در تبریز را وعده داده است. انبارهای نگهداری محصولات کشاورزی با امکانات جدید، ۵ هزار واحد مسکونی برای کارگران، اختصاص بودجه‌ دولتی قابل توجه برای فاضلاب شهر تبریز از دیگر بخش‌های این سخنان بوده‌اند.

 

۴. توضیح: نخست‌وزیر در آگوست گذشته به این مقام رسید و نزد مردم کشور عهد کرد که مقامات دولتی دیگر وعده و وعید برای آینده نخواهند داشت. آموزگار پس از چندین ماه که نتوانست محبوبیتی کسب کند، عهد خود را زیر پا گذاشت. باید منتظر بود تا ببینیم که آیا مردم دیگر مناطق ایران نیز از تجربه‌ تبریز درس خواهند گرفت و برای جلب توجه دولت تلاش خواهند کرد تا از این طریق بودجه‌ دولتی به دست بیاورند. 





نظرات() 

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:47 ب.ظ

نوام چامسکی برگردان: عاطفه اولیایی

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسایل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:14 ب.ظ

در دفاع از عظمت عظمت‌ خانم

ثریا امیراحمدی

انتشار گزارش "عظمت ‌خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" در شماره 988 روزنامه وزین شرق در تاریخ 25 خرداد ماه به قلم سركار خانم رابعه موحد كه در آن ضمن بازخوانی بخش‌هایی از تاریخ معاصر كشور ما در سال‌های پایانی سلسله قاجاریه و قدرت گرفتن سردار سپه، به نقش و جایگاه عظمت‌ خانم فولادلو در نهضت جنگل و جنگ او و برادرانش با سردار سپه پرداخته بود، نقدی را درپی داشت كه در شماره 995 مورخه دوم تیر ماه به قلم سركار خانم هستی فیروزپور به بهانه نسبت خانوادگی نویسنده با برخی از حاضرین در آن حوادث و مدعای تصحیح و تكمیل گزارش اول منتشر شد.
گزارش اول آن‌چنان كه نویسنده‌اش نیز می‌گوید، با هدف نشان دادن نقش و جایگاه عظمت ‌خانم به عنوان یك زن در نهضت جنگل نگارش یافته است، مستند به اسناد تاریخی است كه می‌گوید:
الف) نهضت جنگل بخشی از قدرتش را از ائتلاف میرزا كوچك ‌خان با امیر عشایر و عظمت ‌خانم می‌گیرد؛ "دولت قاجاریه می‌دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت‌ خانم را از میرزا كوچك قطع نكند، نمی‌تواند كاری از پیش برد."
ب) اتحاد میان نهضت جنگل و آنان در جنگ منجیل خاتمه می‌یابد؛ "امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته از جنگل خارج شد."
ج) پس از شكست جنگلی‌ها میرزا به سوی خلخال و عظمت‌ خانم می‌رفت؛ "میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت."
بخش دیگر گزارش كه به سرنوشت عظمت‌ خانم و خانواده‌اش می‌پردازد، هرچند در مورد صحنه اعدام فرزند عظمت‌ خانم به روایت ناصر دفترروایی و ثروت امیر عشایر خلخالی به خاطرات قوام‌الدوله مستند است، اما به دلیل فقدان اطلاعات جامع و مستدل در این‌خصوص، گزارش را بر مبنای روایات سركار خانم پروین امیراحمدی از نوادگان عظمت ‌خانم تنظیم كرده‌اند. این بخش از گزارش البته همانند همه موارد مشابه كه مبنایش تاریخ شفاهی است، در پاره‌ای از موارد از دقت لازم برای یك پژوهش آكادمیك عاری است، اما در نهایت در اثبات مدعای خویش، یعنی تبیین نقش و جایگاه عظمت‌ خانم به عنوان زنی كه برخلاف رسوم آن روزگار به عنوان یك استثناء در زمانه‌ای كه زن را ضعیفه خطاب و در پستوی خانه نهان می‌كردند، به ایفای نقش اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی می‌پرداخت، موفق بوده است. اما در آن‌چه نویسنده "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" در مقام تصحیح و تكمیل و جهت جلوگیری از عوارض نامطمئن تاریخی گزارش اول منتشر كرده، مدعی است كه:
الف) نامه میرزا به رشید‌الممالك مبین دیدگاه او نسبت به آنان است و بر همین اساس، عزیمت میرزا به خلخال به قصد پناه بردن به عظمت‌ خانم و برادرانش منتفی بوده است.
ب) عظمت‌ خانم و اطرافیانش آن‌چنان ضعیف بودند كه در نبرد آلارلو با تیری سرگردان شكست می‌خورند و نبرد مشكول هفت‌ ساعته خاتمه می‌یابد.
ج) میزان قدرت و ثروت اسماعیل سیمیتكو و اقبال‌السلطنه ماكویی بیشتر از عظمت ‌خانم و برادرانش بوده است. و نیز پاره‌ای ادعاها، نیش‌ها و كنایه‌های دیگر كه همگی به قصد نفی قدرت، عزت، شوكت و عظمت عظمت‌ خانم فولادلو از سوی نویسنده‌ای كه البته مدعای نسبت خویشاوندی با ایشان را دارد، خود می‌تواند محل تفكر و تأمل در ریشه‌های روان‌شناختی نگارش نقد مذكور به عنوان مقاله‌ای مستقل باشد. این یادداشت اما صرفاً به بازخوانی "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" از حیث صدق و كذب و نحوه خوانش اسناد و نیز استدلال‌های ارائه شده می‌پردازد.

عظمت ‌خانم از زاویه‌ای دیگر
1- آغاز نقد با عباراتی چون "عكس‌های متعدد آن قلعه و باغ نیلق نصب شده در دفتر پدر و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان در خورجین اسب پدربزرگ در عرصه نبرد نابرابر در بند مشكول با قاب‌های ساده علاوه بر خانه زینت‌بخش دفتر كار پدر نیز هست"، كه به متن فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد. علاوه بر این‌كه در تضاد با موضعی است كه نویسنده نسبت به ماهیت گزارش‌گونه متن مورد نقدش دارد؛ متنی كه بارها آن را با عنوان گزارش رمان‌گونه به استهزا گرفته است. جفایی است آشكار به پدربزرگ متوفی‌شان كه اسناد و قبالجات را با خود به میدان جنگی كه صحنه نبردی نابرابر و نه احیاناً بنگاه معاملات ملكی بوده، برده است یا این‌كه ادعایی كذب است.
2- درخصوص محل تولد عظمت‌ خانم، هرچند حق با نویسنده است، اما تصور این‌كه او شاید اصلاً كرندق را ندیده بود، با توجه به این‌كه كرندق زادگاه مادر عظمت‌ خانم بوده و در فاصله نزدیك با نیلق قرار دارد، قطعاً ادعایی نادرست است. آن‌چنان كه اشاره به تنی و ناتنی بودن برادران عظمت ‌خانم و نیز همین‌طور موضوع دشمنی خونی آنان با خوانین كرندق به شهادت نسبت مادری عظمت‌ خانم به خوانین كرندق با وجود همان دشمنی‌های خونی، ناشی از عدم آشنایی نویسنده با سنت و فرهنگی است كه در آن نه برادر را به تنی و ناتنی تقسیم می‌كنند و نه نزاع حتی خونین عموزادگان را منشاء كینه و نفرتی ابدی می‌پندارند.
3- نویسنده محترم ضمن اعتراف به قدرت عظمت‌ خانم و اشاراتی به منشاء این قدرت كه به او اجازه دخالت حتی در امور مهم مملكتی را می‌داد، مدعی است "عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم كمی مبالغه‌آمیز است"، زیرا "اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تر داشته است" و "اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داده‌اند." در این‌خصوص اما باید متذكر شد كه:
الف) این‌كه اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داد، ظاهراً مستند به یادداشت‌های ایشان از آن حوادث است، اما واقعیت این است كه در حوادث بعد از مشروطیت ایران شاهد ضعف فزاینده دولت مركزی بود و یاغیان و گردن‌كشانی در گوشه و كنار كشور علیه دولت مركزی شورش كرده بودند. اسماعیل آقا سیمیتكو از جمله این افراد بود كه از روستای چهریق سلماس علیه دولت قیام كرد و به تدریج دامنه نفوذش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد. كیفیت روابط اقبال‌السلطنه با او در منابع آشكار نیست، ولی باید اشاره كرد كه وی از بركشیدگان اقبال‌السلطنه بود. با این‌همه اما در جنگ آبان 1300 میان قوای دولتی و سیمیتكو، پسر اقبال‌السلطنه كه با سوارانی برای كمك به قوای دولتی رفته بود، تنها نظاره‌گر بود و در نهایت سیمیتكو پس از شكست از سرتیپ امان‌الله خان جهانبانی در مرداد ماه 1301 به تركیه فرار كرد. این همه به این معناست كه اسماعیل‌ خان سیمیتكو اساساً فاقد اعتبار ایلی بوده است و نیز دخالت مستقیم سرلشگر امیر طهماسبی به عنوان والی نظامی آذربایجان در سركوب غائله سیمیتكو و سپردن این كار به یكی از افسرانش نشانه‌ای است بر كذب این ادعا كه مأموریت عمده طهماسبی سركوب سیمیتكو بوده است.
ب) درخصوص این ادعا كه اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تری داشته است، البته سندی ارائه نشده است، اما طهماسبی وقتی اعتماد سردار را به‌دست آورد، در 29 مهر ماه 1302 به ماكو نزد اقبال‌السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر و روانه تبریز كرد. امیر طهماسبی پس از آن ثروت اقبال‌السلطنه را ضبط و به تعبیری غارت كرد. میزان این اموال مصادره شده بسیار زیاد بود، به‌طوری كه زن سردار می‌گوید این اموال را بار چهل شتر كردند و به تبریز و از آن‌جا به تهران فرستادند. پسر سردار سال‌ها بعد ادعا كرد میزان خسارت وارد شده از سوی رضاخان به اموال آن‌ها حدود دو میلیارد ریال بوده است. در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهرنشان و جواهرات سردار بود كه چند میلیون ارزش داشتند. بدون تردید تمام یا قسمت بیشتر ثروت مصادره شده اقبال‌السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضاشاه (منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) شد. پس از مرگ اقبال‌السلطنه هیچ عكس‌العملی از بازماندگان و نوكران او نشان داده نشد. در واقع سردار در آن مقطع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود. روشن است كه برخلاف ادعای نویسنده محترم در آن مقطع اقبال‌السلطنه نه ثروتی بیش از عظمت‌ خانم و برادرانش داشته و نه قدرت نظامی‌اش آن‌چنان بوده است كه پس از دستگیری و اعدامش حتی نزاعی كوچك به خونخواهی‌اش از سوی وابستگانش با قوای دولتی درگیرد. علاوه بر موارد فوق، از نظر عقلی نیز آیا می‌توان ‌پذیرفت كه یاغی سلماس و حاكم ماكو قدرتی بیش از كسانی داشته باشد كه در جغرافیایی به وسعت خلخال، میانه، اردبیل و در مقاطعی گیلان و طوالش قدرت بلامنازع بودند. بنابراین عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم نه ‌تنها مبالغه‌آمیز نیست، بلكه عین واقعیت است.
4- به نقل از اثر ریچارد تاپر (تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون) به درستی به زادگاه و تبار عظمت‌ خانم اشاره كرده و به استناد این اشارات مدعی شده‌اند كه "عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است"، اما غافل بوده‌اند از این‌كه گیلك بودن نه شرطی لازم و نه كافی است برای این‌كه زنی را شیرزن گیلان خطاب كنیم. از این رو بدیهی است كه نویسنده محترم گزارش "عظمت‌ خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" نیز به درستی از این تعبیر به استعاره از نقش و جایگاه یگانه زن حاضر در میان مؤتلفین نهضت جنگل استفاده كرده است.

5- و در ادامه نویسنده محترم درخصوص مسیر و مقصد حركت میرزا صرفاً با استناد به یكی از مكاتبات بین میرزا و رشید‌الممالك كوشیده است همه رابطه پرفراز و فرود بین میرزا و نهضت جنگل با عظمت‌ خانم و برادرانش را نفی كند و برای اولین بار و برخلاف همه مستندات تاریخی مدعی شده‌اند كه میرزا به كوه پناه می‌برده است. این درحالی است كه روابط امیر عشایر و خواهرش با میرزا عمیق و ریشه‌دار بوده است، به‌طوری كه در اواخر شوال 1335 هـ.ق میرزا به خلخال رفته و در خانه امیر عشایر منزل كرد. كمیته جنگل موفق شد نظر ایلات خلخال و شاهسون را به خود جلب كند و در پی آن امیر عشایر به رشت آمده و به حكمرانی گیلان منصوب شد. در واقع امیر عشایر نماینده مسلح جنگلی‌ها در رشت بود كه از طرف هیأت اتحاد اسلام به این سمت منصوب شده بود. پس از این دوران كه اوج همكاری و همراهی عشایر با نهضت جنگل بود، در جنگ منجیل آنان راه خود را از جنگلی‌ها جدا كرده و به مناطق خود مراجعت كردند. البته این خاتمه رابطه عشایر خلخال با میرزا و نهضت جنگل نبود، به‌طوری كه نمایندگانی از طرف رشید‌الممالك و امیر عشایر و سردار مقتدر به سرسار آمده و از میرزا تقاضا برای یك اتحاد جدید می‌كنند كه در نتیجه آن در 28 رمضان 1335 هجری قمری دست اتحاد داده و به اتفاق مجاهدین به فومن آمدند. هرچند مدتی بعد پس از مشاهده وضعیت جنگلی‌ها، اتحاد سوم را نیز كان لم یكن پنداشتند كه در پی آن نامه البته شدیداللحن 15 اردیبهشت 1300 شمسی میرزا خطاب به رشید‌الممالك نوشته شده است؛ نامه‌ای كه در آن میرزا به‌رغم همه گلایه‌هایش می‌نویسد: "شما را دعوت می‌كنم با تغییر عقیده و با حسن نیت و با مقصد وطن‌‌پرستی و شرافت دوستی به طرفم گرایید و پیشانی خود را برای بوسه‌های تشكر‌آمیزم حاضر سازید. خدای را در این مدعیاتم گواه می‌گیرم." آری! میرزا همچنان به یاری عظمت ‌خانم و برادرانش امید داشت و از همین رو در غالب منابع تاریخی قصد میرزا از عزیمت به خلخال را رفتن به نزد عظمت‌ خانم نوشته‌اند و پاره‌ای از منابع حتی فراتر از آن مقصدش را گیلوان و میزبانش را رشید‌الممالك دانسته‌اند؛ رشیدالممالكی كه البته مخاطب تند و تیزترین نامه میرزا نیز بوده است.

ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخ ماد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:41 ب.ظ



تاریخ ماد۸۹ ترکیب قومی یا اصل و تبار مردمان ساکن فلات ایران و دست کم بخش باختری آن سرزمین در حدود هزار سال قبل از میلاد، به اندازه بسنده روشن نیست. مردم این سرزمین از دریاچه اورمیه گرفته تا بخش بالای دیاله، از قوم «گوتی و لولوبی» بودند و لولوبیان در نقاط باختری تر و گوتیان در نواحی خاوری تر می زیستند. گمان می رود که سوّمین عنصر قومی که نزدیک به همان ناحیه می زیست، «مهرانیان» بوده اند.
ناحیه جنوب باختری، یعنی بخش های بالای دیاله و کرخه را عنصر قومی «کاسی» اشغال کرده بود. به احتمال، ساکنان حاشیه کرانه دریا، که بعدها نویسندگان عهد عتیق آنها را کاسپیان خواندند، به گروه «کاسی» و «عیلامی» منتسب بودند.
سرانجام ممکن است در برخی نواحی مجاور دریاچه اورمیه، (بویژه در باختر و شمال آن)، و همچنین در برخی دره های باختری زاگرس، عناصر قومی هوریانی زندگی می کردند.
همچنین، در آغاز هزاره نخست ق.م، در خاور ایران، یک عنصر تازه زبانی و قومی دیگر نیز دیده می شود، و آن، عنصر آریایی است که ریشه آن به ظاهر در آسیای میانه بوده است. با اطمینان می توان گفت که دامداری در میان ایشان بسیار پیشرفته بود (بویژه پرورش اسب) و در دامنه کوه ها، کشاورزی رونق داشت و از فلزکاری و مفرغ به خوبی آگاه بودند.
لولوبیان نیز که از دیرباز با نواحی پیشرفته تر (همچون سومر و اکّد) تماس داشتند، بیش از دیگران پیشرفت کرده بودند و فرهنگ و تمدّن بابل و آشور، میان لولوبیان باختری نفوذ فراوان داشت.
قبیله های پیشرفته تر کاسی نیز به سبب رابطه نزدیکی که با بابل داشتند، سطح رشد و تکاملشان به نسبت، بالاتر بود.
اما راجع به گوتیان، نشانه دیگری از موجودیت ناوابسته ایشان در آثار به جا مانده از هزاره نخست قبل از میلاد دیده نشده است.
http://gahshomar.blogfa.com/post-۱۲۷.aspx




نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:53 ب.ظ

median turks

 یکی از اجداد بزرگ و بسیار قدیمی ترکان آذربایجانی،«مادای» ها یا «ماد» ها میباشند که اولین بار نام این قوم ترک در سال ۸۴۳ قبل از میلاد به شکل «مادای» و «ماتای» در منابع آشوری قید شده است.مادای و ماتای نام و ریشه ی حقیقی یک قوم معین و مشخص است.«موسی کالانکاتلی» مورخ بزرگ ترکان آلبان نیز نام این قوم را محض به شکل «مادای» قید نموده است.[۱] نام این قوم در کتیبه ی «بیستون» که با الفبای میخی به متن فارسی در سال ۵۱۹ قبل از میلاد نگاشته شده است به علت عدم وجود اشاره (ی (y در انتهای نام این قوم به شکل «مادا» قید شده است.یونانیان باستان نام این قوم را به شکل «مئدو medo» و لاتینی ها به شکل «میدو mido» تلفظ و نگاشته اند و به همین خاطر نام این قوم ترک و سرزمین آنان در تاریخ به شکل دگرگون شده و تحریف یافته ی «میدیا» در آمده و نگاشته شده است.

ذکر نام قوم ترک نژاد ماد همزمان با نام اقوام آریایی در قرن نهم قبل از میلاد(دقیقا در سال ۸۳۵ ق.م) در منابع آشوری موجب رشد و تقویت طرز تفکری مبنی بر آریایی نژاد بودن ماد ها گشته است که گویا در اواخر هزاره ی دوم ق.م. به اراضی ایران آمده و مسکون شده اند در حالی که قوم ماد دارای منشا و ریشه ی ترک بوده و هیچگونه قرابت  نزدیکی با هیچ یک از اقوام آریایی نمیتواند داشته باشد.در سال های اول قبل از میلاد طایفه ی ماد ساکن در حوزه های رودخانه ی کیزیل بوندا (رودخانه ی قزل اوزن امروزین در آذربایجان ایران) بعد از جنگ های متعدد و متوالی خونین طی چند قرن متوالی با آشوریان،بالاخره در سال ۶۷۳ ق.م. دولت خود را توانست برپا نماید.

در سال ۶۱۲ ق.م پادشاه وقت ماد به نام «کیاکاسکار» با کمک اسکیف های ترک نژاد توانست به تجاوز دیرینه ی آشوری ها پایان داده آنان را شکست فاحشی داده و اراضی آنان را ضمیمه ی سرزمین ماد کند و به همین مناسبت نشان و سمبل عقاب دوسر را برای اولین بار در تاریخ ایجاد و خلق نمود.

قلمرو دولت ماد از غرب کوه های زاگرس تا آسیای میانه ،و از جبال قفقاز تا خلیج کنگر(فارس کنونی) و بلوچستان را شامل میشد.اراضی اصلی ماد شامل آذربایجان ایران،سواحل جنوبی دریای خزر،زنجان،قزوین،کاشان،ری،اسدآباد،ساوه،اراک،نهاوند و بخشهای شرقی کردستان بود.هم چنین سرزمین پارس شامل استان های فارس و کرمان کنونی که مسکن اقوام و عشیره های آریایی بودند نیز در زمان کیاکاسکار منقاد امپراطوری ترک ماد گشت. پایتخت دولت ماد “اکباتان = اوخ+باتان” در تاریخ سرزمین های خاورمیانه نقش بزرگی را ایفا نموده است.


ادامه مطلب


نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:51 ب.ظ

طوایف تشکیل دهنده ی دولت ماد و ریشه شناسی نام آنها:

دیاکونوف از میان نام های شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت (بوس ها،پارتاکن ها،ستروخات ها،آری سانت ها،بودی ها،و مغ ها) [۲۰]برای طوایف مادی،تنها نام یک قبیله را کاملا ایرانی دانسته و مدعی شده است:«برای بیش از نیمی از اسامی خاص میدیایی (مادی) که از قرن های نهم و هشتم ق.م. به ما رسیده به صعوبت میتوان برای آن ها از زبان های ایرانی ریشه ای یافت»[۲۱]  در حالی که پروفسور زهتابی اسامی تمامی طوایف شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت برای مادها را با استناد به منبع ترکی «دیوان اللغات الترک» محمود کاشغری توضیح داده و ریشه ی ترکی آن ها را در کتاب ارزشمند «تاریخ دیرین ترکان ایران» آورده است که به شرح ذیل میباشد:

بوس- بوسای:

۱- در زبان ترکی باستان و معاصر “باس” به معنی چیره شدن و غلبه نمودن است. [۲۲]

۲- کلمه “به سو- باسو” به معنی پتک آهنی است. [۲۳]

۳- “بسوت- باسوت” در ترکی اویغوری به معنی پشتیبان و یاور میباشد. [۲۴]

پارتاکن:

این نام از دو جزء ترکیب یافته:

الف)”پارت = پارتا”:این کلمه به ظن قوی با نام قوم ترک “پارت” که در سده های متاخرتر سلسله ی اشکانی را پدید آورد مرتبط است.

ب)”کن”:این کلمه در میان اقوام ترک به معنی شهر و آبادی بکار رفته،مثلا در نامهای تاشکند(پایتخت کشور ترک نشین ازبکستان) و سمیزکند(سمرقند). [۲۵] بنابراین پارتاکن به معنی «شهر پارتی»،«سکونتگاه پارتیان» و «اجتماع پارتی» بوده است.

آریسانت:

این کلمه چنانکه از ترکیب صوتی آن ملاحظه میگردد از دو جزء ترکیب یافته:آر + ایزانت.جزء نخست آن بدون تردید واژه ی “ار” ترکی به معنی سلحشور و دلیر است که به اول اسامی سرداران و فرمانروایان بزرگ افزوده میشود،چنانکه در نام های “آلپ ارتونقا” و “آلپ ارسلان” ملاحظه میگردد.

جزء دوم این کلمه یعنی “ایزانت” به لحاظ ساختمان صوتی خود،کلمه “یانزی” گوتیان به معنی رهبر و فرمانروا را تداعی میکند که فونمهای آن دچار قلب مکان گشته اند.[۲۶] همچنانکه نام “اریانزی” گوتیان در دوران بعدی به صورت ایرانزی – ایرانزو متحول شده است.

بودی:

این واژه به لحاظ ساختمان خود،کلمه “بودون büdün” ترکی باستان به معنی “ملت،خلق” را تداعی میکند و به ظن قوی از همین کلمه مشتق شده است.

مغ:

این کلمه از دیر هنگام در میان ترکان به معنی کاهن،شامان،غیبگو،جادوگر و … بوده و به مرور زمان به موازات پدید آمدن آیین زرتشت،معنی روحانی زردشتی را اخذ نموده است.به نظر میرسد این اسم در آغاز به آن طایفه کوچکی اطلاق میشده که بیشتر زنان و مردانش به جادوگری و غیبگویی و طالع بینی اشتغال داشته اند و به مرور زمان به صورت نام ایل و طایفه در آمده است. [۲۷]

استروخات:

در مورد اتنونیم استروخات نیز ما معتقدیم که این واژه از دو جزء پدید آمده است:استرو + خات.جزء دوم یعنی “خات = قات = قوت” در زبانهای ترکی باستان دارای معانی زیر بوده است:

الف) “قات” به معنی محکم وسخت شدن بود. [۲۸]واژه ی اخیر در زبان ترکی آذری معاصر در اشکال “قات” و “قاتلاشماق” به صورت صفت و فعل به کار میرود.

ب) “قوت” به معنی،یُمن و برکت،بخت،طالع و سعادت میباشد. [۲۹]

جزء “قوتات” در نام کتاب “قوتادغوبیلیک” نیز از همین کلمه اشتقاق یافته.در خصوص جزء نخست این نام یعنی “سترو” عجالتا نمیتوانیم اظهار نظر کنیم.

ریشه شناسی و توضیح برخی از اسامی رایج در میان ماد ها به وسیله ی زبان ترکی:

۱-       آنزی ANZİ  : از نام های رایج در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۴ ق.م. به فرم «آنزی».این نام از ترکیب واژه ی ترکی سومری «آنا» نام خدای آسمان و واژه ی«زی» به معنی دانستن ساخته شده است و در کل به معنی «آنا»ی دانا میباشد.

۲-       آماکارAMAKAR : این اسم از اسامی تئوفور ترکان ماد و ماننا میباشد.واژه ی «آما» در زبان سومری به معنی (الهه آنا) و واژه ی «کار» به معنی ارزشمند،گرانبها و پر قیمت میباشد.در کل این واژه ی مادی بدر معنای الهه ی ارزشمند به کار میرفته است.

۳-       بونی چایBUNİ ÇAY : نام منطقه ای در سرزمین ماد که در منابع آشوری به فرم «بونیسا» نگاشته شده است.

۴-       دوروسیDÜRÜSİ : از نام های رایج در بین ترکان ماد به سال ۷۱۴ ق.م. که از ترکیب واژه ی ترکی «دورو» به معنی صاف،تمیز و روان و واژه ی «سی» به معنی آب ساخته شده و در کل به معنی آب صاف و زلال میباشد.

۵-       اینسایİNSAY : نام سرزمینی واقع در ماد قید شده به سال ۷۴۴ ق.م به فرم «نیشاآ» و قید شده در کتیبه ی بیستون به سال ۵۱۹ ق.م. به شکل «نیسا».این نام از ترکیب واژه ی ترکی «این in» به معنی «پشت» و واژه ی «سای say» به معنی «صحرا»،«دشت» و «زمین صاف و هموار» ساخته شده است.

۶-       سادا SADA: این نام رایج در میان ماد ها از ترکیب واژه ی ترکی سومری «سا sa» به معنی دل و قلب و واژه ی ترکی سومری «دا da» به معنی «به کمک او(خدا)» ساخته شده است و در کل به معنی «قلب اعطا شده به خواست خدا» میباشد.

۷-       سارئش SAREŞ: از نام های مرسوم تئوفور در بین ترکان ماد و ماننا، قید شده به سال ۸۲۰ ق.م.این نام را دارای منشا پارسی قلمداد نموده اند و آن را با واژه ی فارسی «زر» به معنی زرد،طلایی و سرخ مرتبط میدانند.در حالی که این نام از نام خدای سومریان به نام «سار sar» برگرفته شده و به احتمالی نیز از ترکیب واژه های «سار» در زبان ترکی- مغولی به معنی ماه و «ائش eş» به معنی مثل و مانند ساخته شده است.این نام با نام حاکم ترکان ساک در قرن پنجم قبل از میلاد آسیای میانه به نام «زارینا» که از واژه های سار به معنی ماه و آنا تشکیل یافته است،قابل مقایسه میباشد.

۸-       شوما ŞUMA: از نام های مرسوم در میان ترک های ماد و ماننا قید شده به سال ۸۲۰ قبل از میلاد.این نام مرکب از واژه ی اکدی «شو şü» به معنی مخصوص است و «اوما uma» نام یکی از خدایان و الهه های سومریان میباشد و در کل در معنی «مخصوص الهه اوما» به کار میرفته است.

۹-       آدا ADA: از نام های مستعمل در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۶ قبل از میلاد.این نام ترکی با نام فردی از قوم ترک تبار اسکیف ساکن در دشت های شمال دریای سیاه به نام آدا یکی میباشد.


ادامه مطلب


نظرات() 

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:39 ب.ظ

چندی قبل مقاله‌ای تحت عنوان زبان فارسی و گویش آذری در آخرین شماره نشریه دانشجویی مبین (شماره ششم – اسفند ۱۳۸۰ ) به چاپ رسید که سراسر تحریف واقعیت و توهین به زبان و فرهنگ ملت آذربایجان بود که احساسات قشر طالب علم و دانش دانشگاه را جریحه دار نمود. لذا با اینکه تحریفات نام برده در حد نوشتن جوابیه نمی‌باشد، ولی به منظور آگاهی افکار عمومی دانشجویان تصمیم به تنظیم نوشته‌ای که هم‌اکنون در خدمتتان می‌‌باشد گرفتیم. در ابتدا قبل از شروع بررسی تاریخی ترکی بودن زبان مردم آذربایجان از حداقل هفت هزار سال قبل تا به امروز سخنی چند با نویسنده محترم داریم.
نویسنده گرامی اطلاعات نادرستی که جنابعالی سعی در تلقین آنها به خواننده دارید به پیرو سیاستهای شونیستی و پان فارسیستی رژیم پهلوی می‌باشد، که بعد از انقلاب اسلامی نیز ادامه دارد، البته از شدت آن کمی کاسته شده است. بنابراین جنابعالی می‌توانید از منابع بی‌طرف و بی‌غرض که بعد از انقلاب به چاپ رسیده برای پی بردن به واقعیات‌های تاریخی استفاده نمایید.
همچنین توجه جنابعالی و امثالهم به این آیه از قرآن بسیار ضروری می‌باشد: « و من ایاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین» (سوره روم آیه ۲۲)
ترجمه: از نشانه‌های او (خداوند) است، آفرینش زمین و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اینها آیات خداوند را برای انسان روشن می‌سازد.
اما زبان مورد ادعائی نویسنده مقاله عنوان شده، و سایر منابع وابسته به شوونیسم که هیچگونه وجود خارجی ندارد و لازم به ذکر است که این زبان اختراع جاسوس و عامل انگلیسی در ایران (احمد کسروی) می‌باشد، که ایشان نیم زبانهای تاتی و تالشی موجود در بعضی از روستاهای منطقه مرند را که متکلمین آن حتی به چند هزار نفر هم نمی‌رسد را به عنوان زبان آذری تلقی کرده که گویا زبان باستانی آذربایجان نیز بوده. البته این ادعاها به هیچ گونه پایگاه علمی وابسته نیست، چرا که کسی از گرامر، قواعد، دستورزبان،‌صرف و نحو زبانی جعلی بنام آذری اطلاعی ندارد و قواعد آنرا تدوین نکرده از تاریخ رونق و ادامه حیات آن و کاربرد و قلمرو نفوذ ادعائی آن، فولکلور، داستان، افسانه و آثار برگزیده نظم و نثر یا … اثری ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائی (آذری) در ادبیات فارسی و زبان ترکی و زبانهای دیگر، ماقبل و مابعد آن چیزی در بین نیست و اگر واقعاً هست در کجا تدریس می‌شود؟ کسی تا به حال آنرا یاد نگرفته و کسی یاد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شک در دانشکده‌های ادبیات خود، جزء دروس اجباری تدریس، و جزء مواد درسی مؤسسات عالی یا در برنامه درسی دبیرستانها قرار می‌گرفت.۱
همچنین زبان ترکی که به ادعای نویسنده در زمان صفویه به میان آمده (یعنی که به قول ایشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم بعد از صفویه آثار ارجمندی بر جای گذاشته است که تعداد آنها بالغ بر صدها کتاب، رساله و اثر علمی، ادبی، فلسفی، شعر، نظم و نثر می‌باشد که بعضی از آثار ماقبلی صفوی عبارتند از: قوتاد، قوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، دیوان الغات الترک محمود کاشغری و صدها اثر دیگر که طبعاً برای نوشتن آنها پشتوانه ادبی هزاران ساله لازم است که با فرض آذری بودن ترکان آذربایجان نمی‌توان کتابهای خلق الساعه نوشت.
اما جالبتر اینکه حتی یک کتاب یا دیوان به زبان آذری وجود ندارد.۲ ولی استحکام زبان ترکی تا آنجاست که توانست زبان عربی را که جزو زبانهای با قاعده و گسترده دنیاست پس از حمله اعراب در آذربایجان، منزوی و مستحیل کند چنانچه زبان عربی وارد آذربایجان نشده و ادامه حیات نداده است.۳
همچنین نویسنده محترم مقاله نام برده و مدافعان زبان آذری، گاه سلجوقیان، گاه غزنویان، گاه مغولها و گاه صفویان را موجب تُرک شدن ترکهای آذربایجان می‌دانند. اما کسی که کمترین اطلاعی از تاریخ داشته باشد، به خوبی می‌داندکه مغولها از چین تا غرب آفریقا و از سیبری تا اقیانوس هند را تحت حکومت داشتند و خانهای مغول بر تمام آسیای میانه و هندوستان و ایران حکمرانی می‌کردند پس چرا مردم سایر مناطق غیر ترک زبان را ترک نکرده‌اند؟
سلجوقیان، غزنویان، اتابکان، صفویان و مغولها که همگی ترک بودند در سایر نقاط ایران بیش از آذربایجان حکومت کرده‌اند و پایتخت دیرپای صفویان و سلجوقیان، اصفهان بوده و شهرهای تبریز ، مراغه و اردبیل کمتر به عنوان پایتخت حکومتهای فوق بوده اما چرا در این بین فقط مردم آذربایجان ترک شده ولی مثلاً مردم اصفهان ترک نشده‌اند و چگونه بعد از هفتاد سال تبلیغات با استفاده از بیت‌المال و وسایل ارتباطی پیشرفته و آموزش اجباری فارسی، ترکهای آذربایجان فارس نشده‌اند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتی یک صدم از این امکانات مردم غیر ترک یکباره ترک شده‌اند؟ و چرا اینگونه افراد در بررسی زبان مردم آذربایجان از زبان حداقل بیست و پنج میلیون آذربایجانی تُرک، چشم پوشی نموده و به گویش چند هزار نفر به لهجه‌های تاتی و هرزنی پناه می‌برند؟
اما به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حکومتهایی که در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی که قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، کاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسکیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، کاسپی‌ها و … اشاره کرد که زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانواده زبانهای ترکی بوده.۴ از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند که اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.
با توجه به کتب ارزشمندی چون کتابهای پی‌یئرآمیه، دکتر ضیاء صدر، پروفسور دکتر زهتابی و … می‌توان به صراحت گفت که آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد. در این مورد نیز چندی پیش یک هیأت باستانشناسی آمریکایی – ایرانی در تپه حسنلو به کشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم کرد که اولین دوره حدود ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد تا ۸۰۰ سال قبل از میلاد می‌باشد. که اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.
۱ – جایگاه اصلی هوریها در هزاره ۳ و ۴ (۶۰۰ سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و کوههای توروس بود.۶ همچنین از ربع سوم هزاره قبل از میلاد (۲۴۰۰ سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده که با الفبای اککد و به زبان التصاقی هوری بوده که این سند متعلق به یکی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یکی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار که در ۱۴۵۰ سال قبل از میلاد حکومت می‌کرده نیز معلوم است.
۲ – کاسسی‌ها: درست است که کاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساکن بودند۸ و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.
۳ – قوتتی‌ها در ۲۸۰۰ سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساکن بوده و حکومت کرده‌اند.
۴ – اورارتوها ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و کوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماکو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.۱۰
۵ – در اوایل عصر ۱۹ قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حکومت کرده‌اند.
۶ – مادها که اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند ۶۷۰ سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حکومتی قدرتمند به وجود آوردند که همدان، اراک، ساوه، زرند، سونقور، کاشان، قم ، قزوین ، زنجان و … تحت حاکمیت آنها بوده.
واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاکونوف در فصل ۴۲ کتاب خود می‌نویسد که در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم که در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.
از دیگر همسایگان مادها که همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یک خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره کرد که در قرنهای ۷ و ۸ قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی کرده‌اند.
برخلاف آنچه که امروز شایع شده مادها نوه یک قبیله منفرد بودند که به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساکن شده‌اند و نه به رغم عقیده شایع، دایر بر اینکه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان کافی است بلکه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان که قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساکایی بودند اتحادیه‌ای تشکیل دادند که بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
۱ – بوآسای Bousai
۲ – پارتلاکئنوی Parelakenoi
۳ – آستروخات Stroukhotes
۴ – مغ Magai
۵ – بودیو Boudioi
۶ – آری زانتوی Ariazantoi
۷ – ماد Mid
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد که آنان آریایی نیستند.
بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حکومتهای آذربایجان، اینک به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.
طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، کل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:
۱ – زبانهای التصاقی که تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان ترکی در این شاخه قرار دارند.
۲ – زبانهای تحلیلی که از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره کرد (با توجه به این که فارسی نیز سی و سومین لهجه زبان عربی می‌باشد بنابراین فارسی نیز در این شاخه قرار دارد.)
۳ – زبانهای هجایی که از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره کرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساکن در آذربایجان می‌پردازیم.
طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یک پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلکه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.
همچنین طبق نظریه ماراک دئمیکین (آکادئمیکین) زبان کاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.
بدین ترتیب است که از ۷۰۰۰ سال قبل تا ۲۵۰۰ سال قبل یعنی مدت ۴۵۰۰ سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترک) زندگی و حکومت کرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد را بررسی کنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حکومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریکه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حکومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ کرده همچنین در تایید گفته بالا می‌توان به کشته شدن کورش، شاه هخامنشیان توسط ملکه آذربایجان (تومروس) اشاره کرد.۲۰

در زمان سلوکیان نیز کل آذربایجان مستقل از حکومت سلوکیان بوده و اسکندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.۲۱و در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسکندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسکــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمال غرب با روم بجنگد. بعد از اسلام نیز ترکان اغوز که شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حکومت قدرتمندی بنا کرده و با ملازگرد مبارزه کرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حکومتهایی که در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حکومت می‌کرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولها، اتابکیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترک زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان   اسناد و مدارک بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صده چهار میلادی ترک زبانان را ساکن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذکر خلافت عمربن عبدالعزیز که از سال ۹۹ تا ۱۰۱ هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترک آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی که شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین ترکان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزه اصفهانی و ابن اثیر در کتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الکامل گزارش کرده‌اند که از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی که آذربایجان را به عنوان سرزمین ترکها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیکشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسکی، ی . ک . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زکی ولید دوغان، پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسکی نیز اشاره کرد که می‌گوید: ترکها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌کنند و آشوریها آنها را توروک türük (یامون توروک به معنی ترکهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته که در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزاره قبل از میلاد) و می‌گوید توروکها یا توریخی‌ها همان ترکها هستند. 

بهر حال ترک بودن ملت آذربایجان از هزاران سال قبل بر همه کس مسلّم می‌باشد و دیگر نیاز به توضیح اضافی احساس نمی‌شود ولی در مورد سابقه تاریخی خود فارسها کمی توضیح را لازم دیدیم:

برخی از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن یا سور بن نوح» و بعضی دیگر آنها را از فرزندان «فارس بن یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم» و بعضی دیگر از نسل «فرزندان یسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضی از نسل اسماعیل می‌دانند. واژه فارس در زبان عربی به معنی سوارکار بوده و غیاث الدین رامپوری در غیاث اللغات همین معنی را فارس دانسته همچنین به عقیده غیاث الدین رامپوری فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.

مسعودی در کتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها می‌نویسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده که او چند ده پسر آورد که همگی سوارکار بودند و چون سوار را بعربی فارس گفتند این قوم را نیز به انتساب فروسیت و سوارکاری فارس نامیدند.همچنین در جایی دیگر خطان بن معلی فارس‌ [ درشعری] در این باب می‌گوید: سبب ما بود که فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگانی که بروز تاخت و تاز، چون گوی بدور هم می‌پیچیدند از ما بودند.

مسعودی در ادامه بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها می‌نویسد : بیشتر حکمای عرب از تیره نزّار بن محمد چنین گویند و در مورد آغاز نسب مطابق آن رفتار کنند و تعدادی از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. پس چنانکه از مستندات فوق بر می‌آید و بسیاری از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. فارسها از نسل اعراب می‌باشند و نیز چنانچه می‌دانیم حضرت ابراهیم(ع) فرزندان بسیاری داشت که حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعیل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضی از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعیل‌(ع) » هستند و در این مورد می‌گویند که وقتی سارا زن حضرت ابراهیم(ع)کنیز خود هاجر را به ابراهیم بخشید از هاجر فرزندی بنام اسماعیل متولد شد و چون سارا به آن رشک می‌ورزید لذا حضرت ابراهیم(ع) او را به سرزمین مکه فرستاد و در همین مکه بود که حضرت اسماعیل(ع) با زنی از قوم بنی جرهم ازدواج کرد و نسل فارسها از او پدید آمد.

همچنین در این مورد می‌توان با توجه به آثار مکتوب دانشمندان ایرانی فارس، زبان واقعی قوم فارس را که زبان اکنون آنها نیز منشعب از آن است را تشخیص داد. ما در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم: «سیبویه (دایره المعارف بریتانیکا جلد۱ ، ص ۴۶۱ ) ، طبری – تاریخ نگار (بریتانیکا ج ۱ ،ص ۵۹۴ ) فارابی فیلسوف (بریتانیکا، ج ۹ ، ص ۶۵) ، ابن قتیبه (بریتانیکا ج ۱۱ ص ۱۰۲۱ ) ، ابوالفرج اصفهانی (بریتانیکا، ج۱ ، ص ۵۶ ) ابو معشر بلخی (امریکانا، جلد ۱ ص ۳۴۰ ) جابر (بریتانیکا، ج ۱ ، ص ۴۶) فارابی (گرانلاروس ج ۱ ، ص ۹۰۲ )‌رازی (گراندلاروس) و … لازم به ذکر است که تألیفات تمامی این دانشمندان به زبان عربی می‌باشد که حتی در دانشنامه‌های نام برده، خود دانشمندان نیز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.۲۷

با توجه به اسنادی که از تعداد کمی از آنها در این مقاله استفاده شده، بهتر است نویسنده محترم تاریخ فارسها را با دیدی بدون تعصب و بدور از هر گونه گرایش پان ‌فارسیستی مورد ملاحظه قرار داده و ایرانی بودن را نه با معیار فارس بودن بلکه با معیار اسلام بسنجند، همچنین یادآوری کوچکی به نویسنده محترم داریم و آن اینکه با توجه به مقاله ایشان که در قسمتی از آن نوشته‌اند: [ با توجه به نژاد مردم آذربایجان به راحتی می‌توان نوع زبان آنها را نیز تعیین کرد] بهتر است در نظر داشته باشند که به هیچوجه نژاد یک ملت نشانگر زبان خاصی برای آن ملت نیست، چرا که در آن صورت در دنیا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زنده کنونی و از بین رفته قبلی ، و نیز در قسمتی دیگر از مقاله ایشان به آمدن ترکان به این مناطق در قرون پنجم هجری اشاره می‌کنند که تعجب خواننده را برمی‌انگیزد، چرا که در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسی که سراسر توهین به ترکها است آشکار می‌شود. همچنین نویسنده محترم مطالب زیر را نیز در خاطر داشته باشند که یکی از نامدارترین جاسوسان بریتانیا در ایران که بانی و یکی از دست اندرکاران فعال تاریخ پان ‌فارسیسم می‌باشد شاپور . جی . رپورتر است که با توجه به اسناد و مدارک موجود در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، می‌توانید به حمایت انگلیسیها و اروپایی‌ها نه از پان ترکیستها، بلکه از پان ‌فارسیستها پی ببرید.۲۸ در ضمن نویسنده محترم، پان‌ فارسیسم را نیز در لیست پانهایی که تشکیل داده‌اند، قرار دهند. 

منابع:

۱ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۲ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۳ – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملک زاده.

۴ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات ۳ ، ۵۰ ، ۵۱ ،۶۰، ۶۶ .

۵ – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه ۲۶۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پرفسور زهتابی .

۶ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه ۹۴ .

۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۹۵ .

۸ – تاریخ ماد- دیاکونوف صفحه ۱۰۰ .

۹ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۲۱۰ .

۱۰ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی.

۱۱ – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه ۱۷ .

۱۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۶۴ .

۱۳ – زبان ترکی و لهجه‌های آن – دکتر جواد هیئت صفحه ۲۵ .

۱۴ – تحقیقات سازمان یونسکو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه ۲۰ خرداد ۷۸ شماره ۲۸۶ صفحه ۳ .

۱۵ – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی دکتر جواد هیئت صفحه ۲۱ .

۱۶ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۱۰۱ .

۱۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۵۴ .

۱۸ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۹۹ – و تاریخ دیرین ترکان ایران صفحه ۹۵ .

۱۹ – اشکانیان – دیاکونوف، ترجمه کشاورز صفحه ۱۱۶ .

۲۰ – ایران باستان – پیرنیا جلد یک صفحه ۴۵۲ – ۴۴۹ و تاریخ دیرین ترکان ایران – صفحه ۶۳۷ .

۲۱ – اشکانیان – دیاکونوف صفحه ۸ .

۲۲ – تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور ص ۵۵ – ۵۴ .

۲۳ – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه ۶۱۶ – ۶۱۱ .

۲۴ – غیاث اللغات- صفحه ۶۳۳ .

۲۵ – مروج الذهب- جلد اول صفحه ۲۳۱ .

۲۶ – تاریخ گزیده حمد ا… مستوفی به اهتمام دکتر عبدالحسین نوابی – موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران ۱۳۶۶ صفحه ۳۰ .

۲۷ – روزنامه جام جم – صفحه ۷ – پنج‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۱ / سال سوم / شماره ۵۸۶ .

۲۸ – نشریه بهار – شنبه ۲۴ اردیبهشت





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات