تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب آبان 1394
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

پاییز رویایی در گردنه حیران (+عکس)

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-11:27 ب.ظ



فرارو - "گردنه حیران" حد فاصله شهرستان آستارا و استان اردبیل قرار دارد. این گردنه در بیشتر زمانها در زیر پوششی از مه قرار دارد و از نظر طبیعی دره‌ها و کوهپایه‌های آن، پوشیده از گل‌ها و گیاهان جنگلی و مرتعی هستند.

اگر به این منطقه سفری داشته باشید متوجه خواهید شد که چرا این نام را برای این منطقه انتخاب کرده‌اند. زیبایی بیش از حد این طبیعت هر تماشاگری را حیران می‌کند.

سرسبزی این جاده در فصل تابستان و بهار بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی را به سوی خود می کشاند. اما این سرسبزی در پائیز به هزار رنگ درآمده و جاذبه ای متفاوت خلق می کند. عکس های موسی تقوی نمین عکاس ایسنا از پائیز در گردنه حیران را مشاهده می کنید.





نظرات() 

انتخابات در شهرستان نقده و جریان شناسی سیاسی این شهر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-10:05 ب.ظ


index

دورنانیوز – عباس سلیمان زاده : بسیاری از صاحبنظران سیاسی معتقدند که «احزاب» در ایران، کارکردهای تعریف شده در مباحث کلاسیک علم سیاست را ندارند و فقط به کارویژه اصلی یعنی «کسب قدرت» می اندیشند. از این رو، فعالیت احزاب سیاسی در ایران تابعی سینوسی از انتخابات است؛ یعنی همزمان با نزدیک شدن به انتخابات، احزاب سیاسی از خواب زمستانی بیدار شده و فعالیت سیاسی، تبلیغاتی و رسانه ای آنها محسوس تر و مشهودتر می شود.

در شهرستان نقده و منطقه سولدوز نیز شاید در ظاهر احزاب سیاسی مشهور و اصلی فعالیت چندانی نداشته باشند، یا اینکه فعالان سیاسی سولدوز در این احزاب عضو نباشند، اما قطعا فعالان سیاسی این دیار نیز به لحاظ گفتمان فکری و جهت گیری سیاسی به یکی از جریان های – نه صرفاً احزاب –سیاسی نزدیک می باشند که شاعد این ادعا، فعالیت این افراد در ستادهای تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری منتسب به جریان‏ های سیاسی اصلی کشور است. بنابراین، با قدری تسامح می توان با توجه به گرایشات فکری افراد بخصوص رفتار آنها در انتخابات ریاست جمهوری، به تبیین آرایش نیروهای سیاسی در سولدوز پرداخت.

۱- در منطقه سولدوز و شهرستان نقده، آرایش نیروهای سیاسی در ابتدا تحت الشعاع ترکیب قومی- مذهبی است. به این معنا که در یک تقسیم بندی کلی، دو جناح اصلی (اکثریت ترک شیعه و اقلیت کرد سنی) در حال رقابت برای پیروزی در انتخابات مجلس هستند. در این میان، کردها به دلایلی از جمله اقلیت بودن در نقده (کمتر از ۳۰ درصد)، با انسجام و هماهنگی بیشتری نسبت به ترک ها فعالیت می کنند و نمی توان به راحتی آنها را به شاخه های کوچکتر تقسیم کرد. اما در یک نگاه کلی، بررسی رفتار انتخاباتی کردها به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری بیانگر نزدیکی گفتمانی و حمایت آنها از اصلاح طلبان است. ( جایگاه گفتمان اصلاح طلبی در بین کردها و اصلاح طلبان نقده و چگونگی رابطه بین اینها موضوع بسیار مهم و قابل توجهی است که در یاداشت های بعدی بررسی خواهد شد.)

۲- اما ترک های شیعه را می توان با توجه به گفتار و رفتار سیاسی، به سه طیف یا جناح کوچکتر تجزیه کرد:

الف- طیف اول را می توان در قالب کلی جریان اصلاح طلبی و اعتدال قرار داد. شاید کسی از نقده عضو احزاب اصلاح طلب نباشد، یا اینکه این احزاب در نقده دفتر و شعبه نداشته باشند، اما همانطور که در ابتدا بیان شد، با نگاهی به فعالیت ستادهای انتخاباتی کاندیداهای اصلاح طلب و اخیراً اعتدال، می توان فهمید که افرادی در انتخابات متوالی ریاست جمهوری عضو ثابت و مؤثر این ستادها بوده اند؛ بنابراین، به اصلاح طلبان یا اعتدال نزدیکی سیاسی دارند. نکته مهم اینکه این طیف علیرغم فعالیت زیاد به نفع جریان اصلاح طلب ( مشخصاً دکتر روحانی) در انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم سال ۹۲، هنوز نتوانسته است مزد زحمات خود را بگیرد، چرا که از شانس بد آنها، تقریباً همه ابقاها و جابجایی های رؤسای ادارات نقده در سال های اخیر در جهت برنامه ها و علاقمندی های نماینده کرد نزدیک به جریان اصلاح طلب و اعتدال! بوده است.

ب- طیف دوم در واقع افرادی هستند که گرایش فکری و سیاسی به جریان اصولگرایی دارند. شاید این افراد نیز همانند طیف اول بصورت دقیق احزاب و گروه های جریان اصولگرا را نمی شناسند، اما فعالیت تبلیغاتی و موضع سمپاتی نسبت به کاندیداهای جریان اصولگرایی داشته و دارند. یکی از ضعف های بارز این طیف در مقایسه با گروه قبلی، رسانه ای نبودن و عدم فعالیت جدی و مؤثر در نشریات و رسانه های محلی و استانی، شبکه های اجتماعی (فیس بوک و توئیتر) و مجازی است که باعث کاهش تأثیرگذاری آنها در محیط سیاسی نقده شده است. البته در سال های اخیر، ظهور و فعالیت عده ای از جوانان نزدیک به این گرایش فکری در فضای رسانه ای و هیئات مذهبی نقده، تا حدود زیادی این نقیصه را جبران کرده است و بنظر می رسد تداوم روند فعلی می تواند به محور قرارگرفتن این نیروها در سال های نه چندان دور آتی در محیط سیاسی نقده منجر شود.

ج- طیف سوم که تعدادشان نسبت به دو گروه قبلی بسیار ناچیز است، خود را «مستقل» معرفی می کنند. اینها سعی می کنند با نوعی محافظه کاری، گرایش فکری سیاسی خود را آشکار ننمایند؛ شاید هم عده بسیار قلیلی به دلیل عدم علاقمندی به مباحث سیاسی، واقعاً هیچ گرایش فکری نداشته و خنثی هستند. تبیین دقیق ویژگی های این طیف به دلیل گستره ناچیز آنها و نبود نمود عینی گرایش فکری سیاسی (رفتار انتخاباتی) و همچنین با عنایت به ورود بحث به حوزه روانشناسی سیاسی افراد، و خروج از مبحث اصلی، امری دشوار و چالش زا می باشد.

در یادداشت های بعدی به تشریح و تبیین گفتمان های انتخاباتی در نقده و تاکتیک های اجرایی و میدانی نظیر مکانیسم ریش سفیدی خواهیم پرداخت.

عباس سلیمان زاده – سولدوز خبر





نظرات() 

زبان آذری و هویت آذری ! « بازمانده هائی از دوران جنگ سرد »

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-09:50 ب.ظ



داستانی خواندانی از ساخت زبان و هویت ملی جدید برای مردمان مولداویایی  رومانیائی زبان به نام زبان مولداوی و ملیت مولداوی  توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی ( روس ها )

شاید برای خیلی از ما این سوال به وجود آمده باشد که چرا به ما آذری می گویند ؟ چرا با وجود صد ها کتاب و مقاله به زبان ترکی از دوران خیلی دور ، ولی باز ترکان آذربایجان را آذری های ترک شده می دانند ؟




چرا با وجود ساختگی و مضحک بودن فرضیه زبان آذری کسروی و رد علمی این فرضیه توسط استادان بزرگی چون استاد حسین محمدزاده صدیق ، دکتر جواد هئیت . . . ولی باز بر این جزوه چند صفحه ای تاکید کرده و مردمان آذربایجان را آذری های ترک شده و زبانشان را آذری می دانند ؟

زبان ترکی که هم قبل و هم بعد از صفویه آثار ارجمندی و بزرگی را بر جای گذاشته است که تعداد آنها بالغ بر صدها کتاب، رساله و اثر علمی، ادبی، فلسفی، شعر، نظم و نثر می‌باشد که بعضی از آثار ماقبلی صفوی عبارتند از: قوتاد، قوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، دیوان الغات الترک محمود کاشغری و دده قور قود و صدها اثر دیگر که طبعاً برای نوشتن آنها پشتوانه ادبی هزاران ساله لازم است ولی باز برخی روشنفکران دلسوزی که به فکر زبان و تاریخ مردم آذربایجان  هستند !!  ادعا می کنند که زبان ترکی زبانی است وارداتی از سوی مغولها و تمام مردمی که به این زبان تکلم میکنند در اثر زور شمشیر و با غالب شدن این زبان که ارتباطی به مغولها ندارد ترک زبان شده اند.حتی عنوان میشود سرآغاز گویش به این زبان به دوره صفوی برمیگردد و تا قبل از آن هیچ اذربایجانی ترک زبانی  وجود نداشته است.


جالبتر اینکه حتی یک کتاب یا دیوان به زبان آذری وجود ندارد جزء جزوه سراسر دروغ و سیاسی احمد کسروی که استاد حسین محمدزاده صدیق با آثار و تحقیقات خود دروغ و ساختگی بودن فرضیه کسروی را اثبات کرده است . با خواندان واقعیت تاریخی زیر به جواب تمام  سوالها خواهید رسید .


 کشور مولداوی یا مولداویا در شمال شرقی رومانی هر چقدر هم که از سرزمین آذربایجان دور باشد و هر چقدر هم که فرهنگ و زبان آن با زبان ترکی متفاوت باشد اما یک وجه مشترک مهمی آن را با آذربایجان مربوط میسازد و آن سیاستی است که تحت تاثیر آن زبان و هویت ملی هر دو در معرض تحریف قرار گرفته است.

زبان مردم مولداوی در اصل همان زبان رومانیائی است که در کشور رومانی صحبت میشود و از نظر ائتنیکی نیز مولداویها، رومانیائی بحساب میایند اما تاریخ سیاسی سرزمین مولداوی نقاط مشترک زیادی با جمهوری آذربایجان و آذربایجانی ها دارد.

 هر دو سالهای متوالی تحت سیطره روسیه تزاری قرارداشتند، هر دو بدنبال سقوط امپراطوری روسیه، دوره استقلال کوتاه مدت را تجربه کرده و در نهایت هر دو تا سالهای انحلال اتحاد شوروی بخشی از سرزمین شوروی بودند. حکومت شوروی و بخصوص دوره استالین، در کنار همه تاثیرات مثبت و منفی که در کل اتحاد شوروی و جهان بر پا گذاشت، در حیات اجتماعی و سیاسی مردم جوامعی که پیوندهای ائتنیکی و زبانی با کشورهای مستقل همجوار خود داشتند تاثیرات مضاعفی داشت. در این جوامع که مولداوی و آذربایجان نیز در زمره آنها بودند سیاست رسمی حاکمیت شوروی معطوف به دور کردن فرهنگی مردم این جوامع  از کشور های همجوار و حل آنها در درون مجموعه حکومت شوروی و روسیه بود.



در مورد مولداوی برای قطع ارتباط فرهنگی و اجتماعی مردم با کشور همسایه همزبانش رومانی و جا انداختن هویت و زبان متفاوت با رومانیائی ها، دولت اتحاد شوروی زبان و هویت ملی جدیدی به نام زبان و ملیت مولداوی تعریف کرد و روشنفکران مولداویا را موظف نمود که استانداردهای این زبان را بر اساس لهجه محلی تنظیم نمایند.

 در ادامه همین سیاست، استفاده از نام زبان و هویت ملی رومانیائی ممنوع و منسوخ گردید و کسانی که با این سیاست مخالفت کردند با برچسب "پان رومانیسم" تحت تعقیب قرار گرفتند. این سیاستی بود که تا زمان انحلال اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد ادامه یافت.
 هر چند که در مقطع استقلال مولداوی، بر اساس خواست عمومی مردم که در بیانیه استقلال این جمهوری تبلور یافت، نام رسمی زبان مردم مولداوی به زبان رومانی برگشت، اما چند سال بعد تحت حاکمیت محافل نزدیک به روسیه و در جریان تدوین قانون اساسی در سال 1994، بازهم اصطلاحاتی مثل هویت مولداویائی و زبان مولداوی رسمیت یافت. در تازه ترین تحول پس از گذشت قریب بیست سال از تدوین قانون اساسی، در ماه دسامبر 2013  دادگاه قانون اساسی مولداوی با این استدلال که بیانیه استقلال مولداوی مقدم بر قانون اساسی است نام رسمی زبان کشور مولداوی را مجددا به زبان رومانی بر گرداند.

در سیر تحولات مذکور در بالا میتوان دقیقا نام جمهوری آذربایجان را بجای مولداوی و آذربایجانی ها را به جای مولداویایی ها  نشاند بدون اینکه در مسیر تحولات مربوط به تعریف هویت و نام زبان مردم تغییر اساسی دید-

با این استثناء که احتمال اقدامی از طرف دادگاهی در جمهوری آذربایجان در شرائط کنونی سیاسی آن کشور متصور نمیتواند باشد، چیزی که در فضای دموکراتیک مولداوی و استقلال قوه قضائیه آن از دولت ممکن شده است. در آذربایجان ( شمالی ) نیز در سال 1937 زبان رسمی کشور به زبان آذربایجانی تغییر یافت، در آذربایجان نیز هویت ترک منسوخ و مخالفان با اتهام "پان ترکیسم" تعقیب شدند. در آذربایجان نیز در فردای استقلال و در پرتو طوفان جنبش اجتماعی مردمی که خواستار احیا هویت ملی خود بودند، نام رسمی زبان مردم به زبان ترکی برگردانده شد و جالب اینجاست که در آذربایجان نیز در همان دورانی که در مولداوی نام تحمیلی دوره اتحاد شوروی مجدا رسمیت یافت، عنوان "زبان آذربایجانی" و یا "آذربایجانجا" جایگزین ترکی گردید.




دکتر نصیبلی معتقد است که مساله مولداوی با آذربایجان قابل مقایسه هست و این هر دو پروسه های مشابهی را طی نموده اند. به گفته  وی در آذربایجان نیز دولت شوروی برای جدا کردن آن از ترکیه و سایر ملتهای ترک ( ترکان ازبک ، قیرقیز ، قزاق ، ترکمن . . . ) هویت و نام زبان متفاوتی تعریف کرد و متعاقب آن، بکار بردن نام ترک بصورت زبان و هویت ملی آذربایجانیها ممنوع شد.

در کنار اینها البته دکتر نصیبلی در مورد عکس العمل مردم آذربایجان نسبت به تغییر نام زبان ترکی با مورد مولداوی تفاوت میبیند. وی میگوید که در مورد آذربایجان در عین حال که این نام را روس ها تحمیل کردند بلکه بخشی از مردم نیز آنرا پذیرفتند بصورتیکه مساله یک حالت دو سویه پیدا کرد.

 به نظر وی این یک مساله استثنائی در دنیاست و از یک زبان شناس و تورکولوگ معتبری نقل میکند که در دنیا ملت دیگری را نمیشود یافت که به این سادگی نام انتخابی بیگانگان را به خود پذیرد - که در اینجا وی مردم جمهوری آذربایجان امروز را در نظر میگیرد. دکتر نصیبلی توضیح میدهد که با اینکه نام زبان آذربایجانی از طرف شوروی مطرح شد اما ستون پنجم شوروی یعنی همانها که در داخل آذربایجان سیاست های حکومت شوروی ر اپیش میبردند نیز این نامگذاری را با ممنونیت قبول کردند. این اساسا آن سیاست مطلوبی بود که مورد استقبال محافل ضد ترک قرار گرفت و هم اینک نیز همه محافل ضد ترک که در اصل ضد آذربایجان هستند برای حفظ این نام به هر تلاشی دست میزنند.


وی به تاثیرات منفی سیاست آذربایجانی نامیدن ملت و زبان آذربایجان  نیز اشاره کرده و در کنار آن اظهار تاسف و شگفتی میکند که هنوز بخشی از مردم و روشنفکران ، هویت ملی و زبان ملی مارا آذری و یا آذربایجانی مینامند. وی میگوید که آذری نامیدن هویت ملی ما از طرف دشمنان را درک میکند و این که با اصرار لفظ "آذری” و “آذربایجانی” را استفاده میکنند، چرا که آنان دشمنان هویت ترک هستند اما گروه هائی را که سالها اثرات دراماتیک این سیاستهارا ندیده گرفته و خود را آلوده این الفاظ مینمایند نمیفهمد.


وی معتقد است که هم از نظر تئوی و هم از جنبه عملی نام زبان بیشترین درجه اهمیت را دارد و اگر قرار است هویت مردم انکار شود و برایش مساله ایجاد شود کافی است نام یک ملت و گروه را تغییر دهند. نصیبلی این پروسه را شبیه همان جریان مشهور مانقورت میبیند.  دکتر نصیبلی نام زبان و نام ملی راثروت و ارزشی میبیند که بدون آن، هویت ملت و همچنین شعور ملی از بین میرود. در این رابطه به تلاش های رژیم نژادپرست پهلوی  برای جا انداختن کلمه آذری بجای ترک اشاره میکند و اینکه در آن دوره ضدیت با ترک بحدی عمیق بود که آن رژیم حتی حاضر بود که مردم لفظ آذربایجانی را استفاده کنند تا اینکه کلمه ترک را بکار ببرند .

در اینجا لازم به توضیح است که در برخورد با مساله تحریف نام و هویت ملی ترکها، برخورد منفعلانه مورد نظر نصیبلی نمیتواند به مردم ساکن آذربایجان ایران  ( اذربایجان  جنوبی ) و ترکهای ساکن سایر مناطق در ایران تعمیم داده شود. هر چند در دوره حکومت اتحاد شوروی، نیروهای چپ فعال در آذربایجان بصورت تابعی از سیاست روز در جمهوری آذربایجان ( شمالی ) اعتراضی به این تحریف نداشتند اما، حساسیت اغلب فعالان  و روشنفکران در آذربایجان ایران ( جنوبی )  بر سر نام زبان ملی خود قابل مقایسه با برخورد انفعالی شمالی ها نیست.


در ارتباط با نامیدن زبان و هویت مردم آذربایجان ایران ( آذربایجان جنوبی ) با لفظ آذری که در مدیا و محافل ترکیه معمول است دکتر نصیبلی آنرا مساله  قابل اعتنائی نمیبیند. به نظر وی ریشه این مساله به دوره سالهای 1920 بر میگردد که در آن دوره برای تفکیک ترکهای آذربایجان و ترکهای ترکیه لفظ ترکهای آذری توسط یکی از مورخان بکار گرفته شد. وی میگوید که هر نوع تغییر در ادبیات کشورهای دیگر در این رابطه، به سیاست رسمی دولت آذربایجان وابسته است بطوریکه حل این مساله بصورت ساده منوط به اینست  که دولت آذربایجان به دولتهای دیگر اعلام نماید که به چه نامی مردم ما و زبان ما را بنامند.

*
نکته جالب اینست که برخی خبرگزاری های خارجی در خبری که در باره تصمیم دادگاه قانون اساسی مولداوی برای لغو نام تحمیلی زبان مردم این جمهوری مخابره کرده بودند زبان مولداوی را زبانی با طعم روسی ترسیم کرده بودند. اگر بخواهیم تعبیر مشابهی  را د ر مورد “زبان آذربایجانی” بکار ببریم ناچاریم آ نرا زبانی که هم طعم روسی و هم طعم فارسی دارد توصیف کنیم




نظرات() 

نامه ی کورش کبیر به ملت شریف ایران در قرن ٢١ !!!

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-09:48 ب.ظ

 

نامه ی کورش کبیر به ملت شریف ایران در قرن ٢١ :


اینجانب کوروش هخامنشی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ هخامنشیان ﻫﺳﺘﻢ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ. ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻡ!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ:

ﻧﮑﺘﻪ ﺍﻭﻝ:
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ صحبتهای ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ گلی ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ۲۲٫۵ ﺳﺎﻧﺘﯽﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻌﻤﺎﯾﯿﺴﺖ ﻋﺠﯿﺐ. ﺿﻤﻨﺎً ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﯿﻨﮕﻠﯿﺶ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻄﯽ ﻣﯿﺨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﻠﮏ ﻫﻢ می‌کشیدیم.

ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ:
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ، ﻣﺎﺭﺗﯿﻦ ﻟﻮﺗﺮ ﮐﯿﻨﮓ، ﺑﺎﺏ ﻣﺎﺭﻟﯽ، ﺭﺟﺐ ﻃﯿﺐ ﺍﺭﺩﻭﻏﺎﻥ، ﺣﺎﻣﺪ ﮐﺮﺯﺍﯼ، ﺳﺮ ﺁﻟﮑﺲ ﻓﺮﮔﻮﺳﻦ، ﻫﺎﺩﯼ ﻋﺎﻣﻞ، ﺟﻮﺍﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻭ… ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻨﺪﯾﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺼﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ:
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ۱۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ! ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﯾﮑﻬﻮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ می‌زنند ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ می‌کند ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ!!!

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺟﻮﻉ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺘﺮ نمی‌شود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ! ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ!

ﻧﮑﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ:
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻕ، ﺁﺏ، ﮔﺎﺯ، ﺗﻠﻔﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﺪ ﻫﺎ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﺐ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺘﺎﻥ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﮓ، ﺭﻭﯼ ﻣﺦ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ؟
تازه از سِلفی مِلفی و همین الان یهوئی هم خبری نبود!

ﻧﮑﺘﻪ ﭘﻨﺠﻢ:
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ تا دلتون بخوا هم خون ریختم که با عنایت تاریخ نویسان یهودی و پان ایرانیست های باستانگرای در زمان پهلوی ها تطهیر و از تمام جنایات مبرا شدم .

ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺐ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﯾﻢ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺷﺸﻢ:
ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ، ﺍﮔﺮ می‌خواهید ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻣﺎﯾﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﺄﻥ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎ ﺯﺍﺋﻞ ﻧﮕﺮﺩﺩ!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺿﻤﻨﺎً ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، کج‌فکریست ‏(ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﮐﮋ اندیشگان).

لاﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﯾﺎ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮﯼ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺩﻣﯿﻨﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺎﺭﺩ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧوﺍﻫﺪ ﺷﺪ.



ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿد
قربان شما کوروش کبیر





نظرات() 

فتیله ای که نباید شعله شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-09:42 ب.ظ


* ناصر فکوهی: استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ

 

نزدیک به دوسال پیش، در جلساتی که در یکی از معتبر‌ترین موسسات علمی و پژوهشی کشور برگزار شد، شنیع‌ترین توهین‌ها به زبان مادری به طور عام و به زبان آذری به طور خاص انجام شد.

یکی از مدیران این نهاد، رسما به زبان میلیون‌ها ایرانی توهین و آن را ناتوان و فاقد ارزش برای هر گونه اندیشه علمی نامید و با این بهانه «خودش یک آذری زبان است» به خویش اجازه داد بد‌ترین توهین‌ها را به کشورهای دوست و همسایه ایران بکند و تنها واکنش در برابر او آن بود که قدر و منزلت بیشتری بیابد و در درجه‌های علمی‌اش ترقی کند و در‌‌ همان مرکز در مقام بالاتری گذاشته شود تا بار دیگر در یک سخنرانی دیگر، این بار همه کشورهای همسایه را فاقد تاریخ بخواند، فرهنگ‌ها را طبقه‌بندی کند و از بالا‌تر بودن ما از دیگران سخن بگوید؛ موضعی رسماً پان ایرانیستی از یکی از معتبر‌ترین تریبون‌های کشور.

یکی دیگر از مدیران، حتی قدم را جلو‌تر گذاشت به صورتی که تلویحاً اصل قانونی آموزش زبان مادری را «توطئه» غرب عنوان کرد؛ در‌‌ همان زمان در پاسخی به این توهین که از نهادی معتبر علیه زبان میلیون‌ها آذری زبان انجام می‌گرفت، اعتراض کردم و یادداشتی با عنون «پاسخ یک توطئه گر بی‌ادب به بزرگان ادب» منتشر کردم (نگاه کنید به ۱).

پس از این ماجرا بار‌ها و بار‌ها، رویکردهای‌نژاد پرستانه و هرزه گرایی در کشور ما بیداد کردند. رویکردهایی که میراثی شوم از روزگاری سپری شده هستند.

روزگاری که باستان گرایی دوران پهلوی به همه اجازه می‌داد به بهانه «وطن پرستی» از الگوهای کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم و فاشیسم باز هم اروپایی در قرن بیستم، برای ساختن «ملت» استفاده کنند؛ یعنی تلاش کنند زبان‌های پر بار و سنت‌ها و آیین‌های عقیدتی، مناسکی و محلی مردمان این سرزمین را مورد یورش قرار دهند تا با رویکرد پان ایرانیستی، از یک «وطن جعلی» دفاع کنند که باید در آن فقط یک زبان و یک فرهنگ برای همه وجود داشته باشد و مردمان حتی حق آموختن زبان مادریشان را بر اساس قانون اساسی انقلاب اسلامی در مدارس نیز نداشته باشند.

غافل از آنکه این «ملی گرایی» افراطی و در حقیقت نژادپرستی که چنین «متفکران» و «تاریخ دانان» و «روشنفکران» ی از آن دفاع می‌کنند، امروز در همه جای جهان از جمله‌‌ همان کشورهای غربی که دولت- ملت‌ها را بر پا کردند و در درجه اول فرانسه، آفت جان همه شده و در صف اول دفاع از آن، احزاب فاشیست قرار دارند که همچون حزب «جبهه ملی» مارین لوپن در فرانسه، از بیرون ریختن مسلمانان از فرانسه به جرم «مسلمان» بودن دفاع می‌کنند و دموکراسی فرانسه پس از دویست سال در برابر خطرناک‌ترین تهدید‌ها از طرف آن‌ها قرار گرفته است.

اما متاسفانه وقتی محافل «علمی»، «روشنفکران» و «اساتید» ما در هرزه نگاری پیش قدم می‌شوند، جای تعجبی ندارد که در ورزشگاه‌ها و کوچه خیابان‌هایمان،‌ نژاد گرایی بیداد کند و جاهل‌ها و لومپن‌ها همه چیز را در دست بگیرند.

در این حال چرا باید تعجب کنیم که در جنگل شبکه‌های اینترنتی، فیس بوک، همه «کامنت»‌های کذایی خبرگزاری‌ها، «نا‌شناس»‌ها صف ببندند تا عقده‌های حقارت خود را در قالب به اصطلاح «ملی گرایی» بیرون بریزند و بزرگ‌ترین دشمنان ایران و طرفداران وابستگی آن در طول بیش از چهل سال به قدرت‌های بزرگ نظامی جهان، سخن از «عشق وطن» و «عشق به زبان فارسی» بگویند و همه دشمنان بهانه‌ای بیابند که به تنش و کینه توزی میان اقوام ایران دامن بزنند.

بدین ترتیب هرزه نگاری‌های ‌نژاد پرستانه تنها در سطح محافل علمی باقی نماندند و به محافل روشنفکرانه هم کشیده شدند و مجله‌های «روشنفکرانه زرد» آن‌ها را پی گرفتند و سرانجام به همه مردم سرایت کردند، بدین معنی که «قبح» این گونه سخن گفتن از میان رفت و نتیجه آن بود که بزرگ‌ترین رسانه کشور نیز کنترل خود بر برخی از برنامه‌ها از دست بدهد.

همین چند هفته پیش بود که یکی از بازیگران سینما که تصور می‌کرد «پیشینه هنری»‌اش به او اجازه هر کاری را می‌دهد، واژگانی را در تلویزیون بر زبان آورد که همه خطوط قرمز سی و پنج ساله این سازمان را زیر پا گذاشت و به سادگی این بار نه تنها به آبروی زبان فارسی در برابر میلیون‌ها بیننده با به زبان راندن زشت‌ترین کلمات جاهل منشانه و بی‌ادبانه توهین کرد، بلکه به میلیون‌ها هموطن عرب زبان ما و همچنین به مردم کشورهای همسایه که مشکل سیاسی ما با دولتشان است و نه مردمشان، بد‌ترین وزشت‌ترین توهین‌ها را روا داشت و به دنبال این ماجرا نیز متاسفانه موجی از تشویق‌های جاهل‌منشان و‌نژاد گرا را برای خود به ارمغان آورد.

هر چند نباید از حق گذشت که واکنش دلسوزان آخرین بازمانده‌های ادب و ظرافت و شرافت ایرانی نیز در برابر این کلمات و سخنان غیرمسئولانه و دلقک وارو لوده منشانه خود را نشان دادند.

و امروز، سخن از برنامه‌ای است که باید بیش و پیش از هرچیز محبت و عشق را به کودکان بیاموزد و شاهد آن هستیم که نفرت نژادی و ترس از دیگری به آن‌ها آموخته می‌شود.

میلیون‌ها تن از هموطنان ما با این برنامه باید شاهد آن باشند که کلیشه‌های ابلهانه‌ای که آن‌ها را «ابله» و «نفهم» و غیره نشان می‌دهد، در یک رسانه عمومی و رسمی تایید می‌شود.

حال پرسش آن است در برابر این آماج‌نژاد پرستانه چه باید کرد و چه کسی مقصر است یا باید به او تذکر داده شود؟

آیا باز هم باید به سراغ تهیه کننده یا کارگردانی رفت که با بهانه همیشگی «من خودم آذری زبانم!» به خودشان حق بدهند هر توهینی را اعمال کنند.

این رویکرد درست مثل آن است که یک جنایتکار در برابر این پرسش که چرا هموطنی را کشته، پاسخ دهد: «من خودم یکی از این هموطنان هستم!».

در چنین شرایطی گناه این فرد دوبرابر است و این گفته نه تنها نباید برای او تخفیفی ایجاد کند بلکه باید جرمش را سنگین‌تر کند.

ما امروز می‌دانیم که از خودبیگانگی و جنایت فرهنگی شرق‌شناسی غربی قرن نوزدهمی، سبب شده است که یکی از مراکز اصلی پان ایرانیسم همواره درون پهنه‌های محلی و غیر فارس باشد، یعنی کسانی که تصور می‌کنند اگر به زبان مادری و سنت‌های خود پشت بکنند به پان ایرانیسم خدمت کنند با توهمی که از «وحدت ملی» دارند، به آن یاری رسانده‌اند.

در حالی که کل تاریخ ایران، باز هم تکرار می‌کنم کل تاریخ ایران از هخامنشی تا امروز گویای آن است که اگر ایران به مثابه یک پهنه بزرگ فرهنگی، انسانی باقی مانده است و امروز نیز توانسته در برابر یورش گسترده شرق شناسی‌های جدید و دولت‌های مقتدر جهان مقاومت کند به این دلیل بوده است که همواره سیاست وحدت بر اساس تکثر فرهنگی را دنبال کرده است یعنی هرگز نظام مرکزی زبانی و فرهنگی و اجتماعی را در تقابل با نظام‌های پیرامونی ندانسته و وحدت را بر اساس همگرایی این زبان‌ها، این سنت‌ها، این رفتارهای‌های انسانی سازمان داده است.

درحالی که شرق‌شناسی همانگونه که در مقاله‌ای با عنوان «مردم‌شناسی، میراث استعمار فرانسوی وبریتانیایی» (نگاه کنید به ۲) در همین اواخر تشریح کردم، از قرن نوزده تا امروز تمام تلاش خود را کرده است که تحقیر اقوام به مثابه «اشیاء مورد مطالعه موزه‌شناسی» به وسیله یک فرهنگ مرکزی، زمینه‌های‌نژاد پرستی و هرزه گرایی‌های به اصطلاح «ملی گرایی» ولی در واقع پان ایرانیسم‌های شبه وفاشیستی را فراهم کند.

اما آیا این امر باید بهانه‌ای برای اعتراض‌های پرتنش باشد؟ به باور ما به هیچ وجه؛ این گونه اعتراضات خشونت آمیز دقیقا‌‌ همان چیزی است که پان ایرانیست‌ها آرزویش را داند یعنی ایجاد تنش و نشان دادن آنکه زبان‌های و فرهنگ‌های ایرانی و مردمن این مرز و بوم با یکدیگر تنش و تناقض و جدل دارند.

همانگونه که بار‌ها گفته‌ایم قوم گرایی‌های شووینیستی و فارس گرایی‌های شووینیستی دو سوی یک سکه‌اند و بنابراین به باور ما لازم است که با تلاش برای آرامش و اعتدال هر چه بیشتر این بحث به صورت جدی دنبال شود اما باید در این بحث مسئولیت اصلی را متوجه «متفکران» و «اساتید»ی دانست که آگاهانه دست به تحقیر هویت‌های این کشور می‌زنند و نه مدیران برنامه‌ای که شاید اصولا هیچ یک از این گونه ظرافت‌های فرهنگی را نمی‌شناسند و یا جاهل‌هایی را که پای مطالب این و آن رسانه «کامنت» می‌گذارند و عقده‌هایشان را خالی می‌کنند.

مسئولیت نویسندگان و روشنفکران در اینجا کاملا درگیر است. در حالی که ما امروز در این بحث‌ها هستیم. در تقریبا اکثر کشورهای اروپایی نیز بحث‌های مشابهی وجود دارد که موضوعشان اسلام هراسی رو به افزایش است، آنجا هم هستند «متفکران» ی که با دفاع از «اصالت فرهنگ» اروپایی تند‌ترین شعار‌ها را مطرح می‌کنند و از دلقکان و لوده‌های حرفه‌ای و جاهل‌ها و لومپن‌ها برای ایجاد ارتباط با مردم و گسترش دادن افکار خطرناک خود استفاده می‌کنند.

اما اکثریت نویسندگان و حتی مسئولان سیاسی دچار این وسوسه نمی‌شوند که به این بازی‌های خطرناک دامن بزنند و تلاش می‌کنند با بحث منطقی از این موقعیت های حاد خارج شوند و از آن‌ها که سخن در دست دارند، بخواهند که یک بار برای همیشه دست از آمال و آرزوهای هرزه نژادپرستانه خود بردارند.

ایران کشوری است که همواره توانسته وحدت ملی خود را حفظ کند و این وحدت را در سایه تدبیر و اراده مردمانش با فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگونش داشته است و نیازی به شرق‌شناسان و ایران‌شناسان برای آن نداشته که یادآوری کنند چطور با نژادپرستی‌هایی که اروپا را امروز به بن بست رسانده، به این وحدت برسد.

باشد که این نکته را دریابیم و از تنش‌های بعدی جلوگیری کنیم و باز هم تکرار کنیم که ایران چیزی جز جمع پاینده‌ای از زبان‌ها، فرهنگ‌ها، اقوام و سنت‌های گوناگون خود در طول هزاران سال زندگی مشترک مردمانش نیست.





نظرات() 

«زبان آذری» کشف بزرگ احمد کسروی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-09:39 ب.ظ


 

واژه «آذری» در واقع مخفّف کلمۀ آذربایجانی است و مفهوم «اهلِ آذربایجان» را می‌رساند که می‌تواند همۀ اقوام ساکن در سرزمین آذربایجان را شامل گردد، ولی معتقدان به نظریۀ «زبان آذری»، این واژه را به جای عنوان «ترک آذربایجانی» استفاده کرده وبا این کارهویت ترکی ساکنان آذربایجان را انکار می‌نمایند.

به گزارش دورناپرس، اصرار بر استفاده از واژه تحریفی و بی پایه و اساس «زبان آذری» موجب گشت تا ضمن تحقیق پیرامون دلایل پدید آمدن این واژه،جعلی بودن آن را با ارائه مستندات به اثبات برسانیم. به همین منظور شرح مختصری بر تاریخچه و عوامل تاثیرگذار در تحریف آن ارائه میکنیم به این امید که نه تنها این کلمه بلکه نام اصلی صدها مکان طبیعی و تاریخی شهرهای مختلف آذربایجان که با سیاست های فاشیستی پهلوی تغییر نام داده اند به تلفظ اصلی خود بازگردند.

برای روشن شدن موضوع ابتدا به سراغ کاشف «زبان آذری» یعنی احمد کسروی تبریزی” می رویم تا ضمن آگاهی از گوشه ها و زوایای پیدا و پنهان افکار و اندیشه های او، با پاسخ متقن و غیر قابل انکار برخی از اندیشمندان و فرهیختگان در نقد نظریات غیر علمی او آشنا شویم.اما پیش از آن اشاره کوتاهی خواهیم داشت به دلایل انکار هویت ترکان ایرانی توسط سلسلۀ پهلوی که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست.

چرا هویت ترکان ایرانی با روی‌کار آمدن سلسلۀ جنایتکار پهلوی انکار شد؟

تأسیس سلسلۀ پهلوی فصل نوینی را در تاریخ ایران رقم زد و تحولات بزرگی را موجب شد. یکی از بزرگترین دگرگونی‌ها که تأثیر بسیاری بر جامعه گذاشت تکیه بر ملی‌گرایی افراطی (که به شکل آریاگرایی خود را نشان داد) بود. پیش از آن مذهب نقش اصلی را در ایجاد اتحاد میان اقوام ایران ایفا می‌نمود، ولی عواملی چند از جمله تقلید از اروپائیان (که آن زمان به شدت دچار ناسیونالیسم و نژادپرستی بودند) موجب اصل قرار دادن ملی‌گرایی در حکومت پهلوی شد. تحریف گستردۀ تاریخ، و آریائی دانستن مردمان ایران از نتایج این امر بود که نظریۀ «آذری» را نیز حمایت نمود.

تحت تأثیر تحولات جهانی قرن بیستم، ملی‌گرایی در مصر به شکل پان‌عربیسم، در ترکیه به شکل پان‌ترکیسم و در ایران به شکل پان‌ایرانیسم (که در واقع پان‌فارسیزم است) خود را نشان داد. نژادپرستی و سرکوب حقوق قومیت‌ها که با هدف حفظ یکپارچگی ارضی صورت می‌گرفت از اصلی‌ترین ویژگی‌های این جریانات در خاورمیانه بود.

جریان آریاگرایانۀ دورۀ پهلوی بسیاری از اقوام ساکن ایران را به دلیل شباهت زبانی و فرهنگی، به سادگی آریایی قلمداد نمود، ولی آریایی دانستن ترکان ایرانی که زبانشان به کل متفاوت از فارسی است، نیازمند بهانه‌ای دیگر بود. جریان پان‌ترکیسم در ترکیه شکل گرفته و اندیشۀ اتحاد ترکان را تبلیغ می‌کرد و طبعاً به آذربایجان نیز توجه داشت. لذا از دید روشنفکران ایران‌گرای آن زمان خطری بزرگ یکپارچگی ایران را تهدید می‌نمود که برای دفع این خطر نظریه «آذری» به دست «سید‌ احمد کسروی تبریزی» ابداع گردید و با استقبال شدید حکومت پهلوی و روشنفکران جامعه که اندیشه‌های نژادپرستانه داشتند، مواجه شد. بر اساس این نظریه زبان ترکی زبانی بیگانه و بدون ریشۀ تاریخی در ایران قلمداد گردید و نتیجتاً هویت ترکان ایرانی زیر سؤال رفت و بسیاری از حقوق اساسی‌شان پایمال شد.

نظریۀ کسروی دربارۀ زبانی فرضی است که پیش از ترکی در آذربایجان بدان تکلم می‌شد. این نظریه دارای ایرادات آشکار بسیاری است و دربارۀ آن بحث‌های زیادی صورت گرفته‌است که در ادامه به بخشهایی از آن اشاره خواهد شد اما مسئلۀ اصلی این است که به کمک این نظریه ترکان ایران، آذری نامیده شده و آریایی فرض می‌شوند.

بنابراین آذری زبان نامیدن ترکان ایران، هم بر اساس واقعیّات امروزی و هم بر اساس تاریخ، امری نادرست بوده و در اصل به معنای انکار هویت می باشد.

اما احمد کسروی تبریزی کیست؟

سید احمد کسروی‌ در روز چهارشنبه‌ هشتم‌ مهرماه‌ ۱۲۶۹ هـ .ش‌در هکماوار (قریه‌ حکم‌ آباد) تبریز متولد شد و در پنج‌ سالگی‌ به‌ مکتب‌ رفت‌و در سیزده‌ سالگی‌ بدلیل‌ درگذشت‌ پدر از تحصیل‌ باز ماند و بکار قالی‌ بافی‌پرداخت‌ و پس‌ از سه‌ سال‌ عمامه‌ بر سر نهاده‌ و مجدداً به‌ مکتب‌ رفت‌. در این‌ دوران‌ بود که‌ از گوشه‌ و کنار ،سخنان‌ و زمزمه‌هایی‌ بر خلاف‌بعضی‌ از مطالب‌ اسلامی‌ بگوش‌ می‌رسید که‌ نام‌ او بعنوان‌ یک‌ فرد منحرف‌ برسر زبان‌ اهالی‌ حکم‌آباد افتاد و از آن‌ پس‌ سید احمد نتوانست‌ در آنجا بماندناچار به‌ تبریز آمد.

کسروی‌ دوران‌ جوانی‌ را در تبریز سپری‌ کرد. او خود درخاطراتش‌ می‌گوید: در همان‌ جا بود که‌ نخستین بار شادروان‌ “خیابانی‌” را دیدم‌ و شناختم‌ او درمسجد “خال اوغلی‌” تدریس‌ داشت‌ و از هیئت‌ بطلمیوسی‌ و از کتاب‌ تشریح‌الافلاک‌ درس‌ می‌گفت‌. یاد دارم‌ روز نخست‌ که‌ دیدم‌ از “جو زهره‌” سخن‌می‌راند و آن‌ را روشن‌ می‌گردانید.”

در ۱۲۸۵ ش‌ (۱۳۲۴ قمری‌) جنبش‌ مشروطه‌ در ایران‌ دامنه‌ گسترده‌تری‌یافت‌ و جوانان‌ تبریز را نیز به‌ تکان‌ آورد کسروی‌ مشروطه‌خواه‌ شد او باشنیدن‌ نام‌ مشروطه‌ و هدفهای‌ آن‌ به‌ مشروطه‌ دل‌ بست‌ و در این‌ راه‌ به‌کوشش های‌ سخت‌ برخاست‌. در (۱۲۸۹ ش‌) که‌ بیست‌ ساله‌ شده‌ بود پس‌ از چند سال‌ آموزش‌ دینی‌در اثر پافشاری‌ خانواده‌اش‌ مدتی‌ به‌ کار تبلیغ‌ و موعظه‌ اشتغال‌ می‌یابد و درمنبر بدون‌ آنکه‌ ذکر مصیبت‌ نمایدموعظه‌ می‌کرد او خود در این‌ باره‌ می‌گوید. “من‌ خود به‌ شیوه‌ ملایان‌ رفتار نمی‌کردم‌ عمامه‌ سترگ‌ شول‌ و ول‌ به‌سر نمی‌گذاردم‌ کفش‌ زرد یا سبز به‌ پا نمی‌کردم‌ شلوار سفید نمی‌پوشیدم‌ …پس‌ از مدتی‌ موعظه‌ و تبلیغ‌ را کنار می‌گذارد.

می شود گفت انحراف کسروی از دین مبین اسلام از همین مقطع بطور جدی آغاز گردید. بعدها او معتقد بود که‌ مانند دیگر انبیاء به‌ وی‌ نیز وحی‌ می‌شود والقائاتی‌ در خود می‌یافت‌. “خدا بنده‌” یکی‌ از پیروان‌ کسروی‌ در این‌ باره‌می‌گوید: “…. پیامبران‌ الهی‌ چون‌ زردشت‌ و موسی‌ و عیسی‌ و محمّد چنین‌مردانی‌ بوده‌اند و کسروی‌ نیز از برگزیده‌گان‌ خداوند است‌ و سراسر ازآمیغ‌ها و حقایق‌ سخن‌ رانده‌ است‌.” کسروی‌ منکر اعجاز انبیاء بود و خیلی‌از آیات‌ معجزه‌ قرآن‌ را قبول‌ نداشت‌: “ما سراسر گفتار قرآن‌ را باور نداریم‌ قرآن‌ برای‌ برگزیده‌گان‌ خدا،نتوانستی‌ها و معجزاتی‌ بیان‌ می‌کند لیک‌ راهنما این‌ نتوانستنی ها را باورنمی‌داند راهنما به‌ ما می‌گوید نتوانستنی هاو معجزاتی‌ بر خلاف‌ آیین‌ گیتی‌هستند و آنچه‌ بر خلاف‌ آیین‌ گیتی‌ باشد، هرگز راست‌ نخواهد بود و درحقیقت‌ نخواهد داشت‌ معجزات‌ پیامبران‌ بیرون‌ از آیین‌ گیتی‌ است‌ وناشدنی‌ است‌ و هرگزنتواند که‌ خورشید برگردد و ماه‌ بشکافد هرگز نتواندشد که‌ نوزادی‌ بدون‌ پدر زاده‌ شود و هرگز نتواند شد که‌ گروهی‌ در غاری‌بیش‌ از صدها سال‌ به‌ خواب‌ روند و زنده‌ بمانند و هرگز نتواند شد که‌ مردی‌هزار سال‌ زنده‌ بماند. اینها ناشدنی‌ است‌ و راهنما اینها را آخشیج‌(مخالف‌) خردها و دانشها می‌داند و ما نیز بر این‌ باوریم‌…

امام خمینی (ره) که خود زمانه‌ کسروی را درک کرده‌اند، درمورد وی قضاوت منصفانه‌ای دارند: «… یک دفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتاب‌سوزی کرد. مفاتیح‌الجنان هم جزو کتاب‌هایی بود که سوزاند. کتاب‌های عرفانی را هم سوزاند. البته کسروی نویسنده‌ زبردستی بود، ولی آخری دیوانه شده بود یا یک مغزی است که این مغز – بسیاری از شرقی‌ها این‌طوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمه‌ای یاد می‌گیرند، ادعایشان خیلی بالا می‌شود. کسروی آخری ادعای پیغمبری می‌کرد. نمی‌توانست به آن بالا برسد، آن‌جا را می‌آورد پایین.»

پیروان‌ کسروی‌ در آبادان‌ و خرمشهر بیش‌ از تهران‌ بوده‌ ولی‌ احیاناً دربعضی‌ از شهرها مخالفین‌ کسروی‌ شورش‌ میکردند و صدماتی‌ میزدند برای‌مثال‌ در ۲۴ بهمن‌ ۱۳۲۲ در تبریز مردم‌ به‌ کانون‌ آزادگان‌ حمله‌ کرده‌ کتابهای‌کسروی‌ را سوزاندند، کانون‌ را غارت‌ و ویران‌ کردند و دو تن‌ را مضروب‌ساختند. در مراغه‌ و میاندوآب‌ و اهواز نیز این‌ اعمال‌ تکرار گردید.

کسروی‌ در باره آزار و اذیت نسبت‌ به‌ پیروانش‌ که‌ در تبریز سکونت‌داشتند می گوید: “پارسال‌ که‌ در تبریز آن‌ وحشیگری‌ بسیار بسیار پست‌ رخ‌ داد نمایندگان‌ شوروی‌ در آن‌ شهر رنجیدگی‌ نمودند و به‌ دولت‌ آگهی‌ دادند که‌اگر بار دیگر چنان‌ شود و وحشیگری‌ رخ‌ دهد آنان‌ ناچار خواهند بود به‌سرکوب‌ وحشیان‌ و آشوبگران‌ برخیزند.”

بعد از وقوع‌ واقعه‌ سوم‌ شهریور ۲۰ که‌ سه‌ دولت‌ قوی‌ به‌ ایران‌ روی‌آوردند تمامی‌ جراید و روزنامه‌ها بالاتفاق‌ از دربار و دوران‌ اختناق‌ رضا خانی‌انتقادات‌ شدید نمودند کسروی‌ در روزنامه‌ “پرچم‌” عکس‌ رضا خان‌ را درصفحه‌ اول‌ گراور کرده‌ و در هر شماره‌ مبسوط‌تر از دیگر نوشته‌های‌ خود درتمجید و توصیف‌ رضاخان‌ نوشته‌ و انتشار میداد. محمدرضا در سال‌ ۱۳۲۳هـ. کسروی‌ را به‌ دربار احضار نمود و از وی‌ تمجید و قدردانی‌ نمود و به‌کسروی‌ گفت‌ چیزی‌ از من‌ مطالبه‌ کنید، کسروی‌ پشتیبانی‌ شاه‌ را در حمایت‌ ازخود و گسترش‌ مرامش‌ خواستار شد، شاه‌ به‌ کسروی‌ قول‌ داد که‌ در اشاعه‌مرامش‌ بدون‌ تظاهر حمایت‌ نماید.

پر واضح است که مرام کسروی در دو چیز خلاصه می شد اولی دشمنی علنی با روحانیت و شرع مقدس اسلام که نقل آن رفت و دوم قوم ستیزی و بالاخص ترک ستیزی کسروی، که بر اساس آن تلاش داشت تا هویت سایر اقوام ساکن در ایران ،بویژه ترکان زیر سؤال رفته که این دو از خواسته های باطنی سران حکومت پهلوی از دوره رضاخانی بوده که در دوره محمدرضا نیز ادامه یافت.

ترور کسروی و کشته شدن او بدست فدائیان اسلام

دشمنی کسروی با روحانیت و دین اسلام موجب آن شد تا تمام علمای دینی به او اعتراض کرده و از وی بخواهند تا نسبت به یاوه سرایی ها خاتمه دهد اما علیرغم این اعتراضات کسروی بر ادامه راه خود اصرار داشت بهمین جهت اعدام او در دستور کار فدائیان اسلام قرار گرفت.
سیدمجتبی میرلوحی معروف به «نواب صفوی» – روحانی شجاع و فعال سیاسی وقت – با کتاب‌های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فراگرفت. کتاب‌ها را نزد علما برد و از آن‌ها نظر خواست که همگی حکم به مهدورالدم بودن نویسنده‌ کتاب‌ها دادند.
سیدمجتبی در اواخر ۱۳۲۳ش، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه‌ کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین‌آمیز به اسلام و ائمه‌ شیعه علیهم‌السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح‌پذیر نیست، آماده‌ اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ش، در چهارراه حشمت‌الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فدائیان اسلام را طی یک اعلامیه‌ رسمی با جمله‌ هوالعزیز و تیتر «دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به‌تدریج با جاذبه‌ خود، جوانانی چون شهید سیدحسین امامی را جذب نمود و سیدحسین در تاریخ بیستم اسفندماه سال ۱۳۲۴ هجری شمسی، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه‌ سرد و گرم قرار داد و چون فرشته‌ قهر جانش را گرفت. فدائیان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه‌جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

کشف بزرگ کسروی، «زبان آذری» به جای “زبان ترکی”

البته لازم به ذکر است همانگونه که در بالا نیز اشاره شد،خصومت و عداوت کسروی تنها به شرع مقدس اسلام خلاصه نمی شد .وی برای خوش آمد پهلوی ها ، زبان مادری خود را (زبان میلیونها آذربایجانی) نیز از تاخت و تاز بی نصیب نگذاشت و در این خصوص نظریاتی را ارائه داد که صرف نظر از غیر علمی بودن آنها موجب موضع گیری خیل عظیمی از فرهیختگان فرهنگ و ادبیات زبان ترک قرار گرفت و همه آنها به فراخور نسبت به نقد نظرات متوهمانه کسروی پرداختند.

“یارشاطر(بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا نیویورک -متولد شده در یک خانواده بهائی -۱۴ فروردین ۱۲۹۹ در همدان) کسروی را اینگونه معرفی می کند: “احمد کسروی نخستین دانشمندی بود که این زبان را موضوع بحث و تحقیق قرار داد و اثر او در این باب هنوز استفاده می شود وقتی پان‌ترک ها ادعا کردند که از آنجا که مردم آذربایجان به ترکی سخن می گویند ، زبان بومی مردم آذربایجان ترکی بوده است ، کسروی تحقیقات گسترده‌ای از منابع فارسی و عربی و حتی منابع تاریخی یونانی استفاده کرد. او نتیجه گرفت که مردم آذربایجان اصالتاً به زبان ایرانی به نام آذری سخن می گفتند که بعد از هجوم ترک‌ها ، زبان ترکی مورد استفاده قرار گرفت ولی هنوز ردپایی از زبان آذری در آن مناطق به جا مانده است. زبان آذری گاهی به جای زبان ترکی مورد استفاده مردم آذربایجان اطلاق می شود ، اشتباهی که حتی در ویرایش جدید (دوم) دانشنامه اسلام صورت گرفته است.”

وی در ادامه می گوید:”کسروی بعد از بازگشتش به تهران اولین کتابش را به نام آذری (زبان باستان آذربایجان) نوشت و نشان داد که آذری که در بیشتر کتاب های تاریخ قرون وسطی (medieval )، مخصوصاً کتب تاریخ اولیه اسلامی آورده شده ، نام زبان باستانی آذربایجان است که با زبان ایرانی مربوط است و از نسل زبان مادی است که ربطی به زبان ترکی ندارد. کتاب مورد پذیرش جهانی پژوهشگران قرار گرفت.نشر این اثر نیز تأییدی بود بر رابطهٔ ناگسیختنی ایرانیان ترک‌زبان با ایران. بررسی رابطهٔ زبان‌شناسی ایرانیان باستان، به همان اندازه که نمایش شادی همهٔ ایرانیان از هویت یکسانشان ارزش داشت، برای ادعای وحدت زبانی آنان در آینده مهم بود.”

پاسخ منتقدان:

اما رضا طالبی(در کتاب “با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسل کشی مسلمانان”) در نقد نظریات احمد کسروی و یاوه سرایی های او می گوید: اما برخی نا مطلعین مانند احمد کسروی تبریزی و حمدالله مستوفی با استناد به چند لهجه تاتی و هرزنی و حتی کردی در روستاهای آذربایجان این مردمان را آذری قدیم و مرتبط با پهلوی می دانند در حالیکه اگر به عقیده احمد کسروی تبریزی نویسنده “رساله آذری یا زبان باستان” و امثال او مانند مینورسکی و مستوفی این زبان بر اثر هجوم مغول از بین رفته چرا زبان فارسی از میان نرفته است؟!

با اینکه ترکان سلجوقی و مغولان اکثریت بر مرکزیت مناطق فارسی بودند چرا زبان آنان از میان نرفته است و حتی مغولی نشده است حال از نظر بی ربط مینورسکی که می گوید”اکثر سربازان مغولان ترک بوده اند “بگذریم که مستند تاریخی ندارد.

چرا با وجود اینکه اقوام ترک زبان و حتی مغولان بر افغانستان و هندوستان مدت های مدیدی حکومت کردند زبان آنها از بین نرفت؟ طبار و زبان ترکان قشقایی و خراسانی را چطور می شود توجیه نمود؟!

جالب است بدانید که افرادی مانند مستوفی و احمد کسروی حتی برای خود نمونه هایی می آورند که فقط به چند مورد آنها اشاره می کنیم:

بیتی از همام تبریزی:

اوی یاران مه ول بی مه

وهار و ول و دیم یار خوش

معنی: “بهار و گل و روی یار، خوش هستند. اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست”

کشف جدید دیگر به نام “سفینه تبریزی” شامل جملات خاص زبان تبریزی:!

“انانک قده فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث”

معنی: “چندانک فرج را در عالم اورده اند چشم او نه بر قدم افتاده است نه بر حدوث”

یک جمله از زبان تبریزی موجود است که به وسیله “بزاز اردبیلی” در “صفوت الصفا” ترجمه شده است:

“بزیان تبریزی علیشاه چو در آمد گستاخ وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش یعنی سخن بصرف بگو حریفت رسیده است.در این گفتن دست بر کتف گو حریفر ژاته مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد.”

طالبی در ادامه می نویسد: واقعا من نمیدانم این چه زبانی است ؟به نظر بنده این زبان بیشتر شبیه زبان کردی است که از آن حتی یک کتیبه و کتاب باقی نمانده است.این زبانی را که مستوفی با آب و تاب تعریف می کند بیشتر شبیه تاتی و کردی است و جز چند بیت از همام و قطران و نفیسه موردی ندارد و البته واقعا مهمل است که اگر یک شاعر به یک زبان دیگری چند بیتی را بگوید او را آنزبانی بنامیم! همانطور که فضولی را عرب زبان بنامیم.

تاکنون هیچ کتیبه و ارتباطی بین این زبان ساختگی و اقوام موجود در آذربایجان ندیدیم.جالب است اگر ما بر فرض نظریه ترک شدن مردم آذربایجان را بپذیریم،باید کسروی زبان شدن اورارتوها،مادها،لولو یی ها را هم بپذیریم زیرا با پهلوی زبان شدن آنان امکان بروز این زبان نمی رود.

نکته دیگر آنکه نمونه ای از این زبان در هیچ جای ایران دیده نمی شود؟ این زبان کسروی به احتمال قوی همان تاتی می باشد که ایشان حتما دچار یک نوع ابهام شدید در این مورد شده است.

“لویی بازن” تورکولوگ برجسته فرانسوی می نویسد:اینکه گفته شود اقوام مهاجر بزور زبان ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند نادرست است و نمی تواند واقعیت داشته باشد.بلکه منطقی است گفته شود که با آمدن ترکان مهاجر ساکنان بومی تقویت شدند”

“روشن خیاوی” در مصاحبه ای که با مرحوم دکتر هشترودی انجام می دهد از او در مورد زبان آذری می پرسد ” مسئله زبان یک فرضیه علمی نیست که اگر به اثبات نرسد کنارش بگذارند…..اما زبانی که با انتشار رساله “آذری” کسروی بر زبانها افتاد داستان دیگری دارد… من فقط این را می دانم و خبر دارم که کسروی در اواخر عمرش از این نظر برگشته است و عده ای گفتند پشیمان شده است و برگشته است و در جایی نیز ثبت کرده است.”

اینها بخشی از نظرات اندیشمندان ترک در خصوص عقاید باطل کسروی بود که بدلیل کثرت، امکان درج نظرات سایر اساتید نبود اما همین کوتاه ،کافی است تا به واقعیتی پی ببریم که علیرغم اثبات آن هنوز هم به غلط در مجامع رسمی تکرار می گردد. اطلاق «زبان آذری» بجای “زبان ترکی” ظلمی است که کسروی و کسرویان بر ملت شریف آذربایجان روا داشتند و با کمال تاسف در رسانه های رسمی کشور بدون هیچگونه دلیلی سعی در القای گویش غلط آن دارند! اینجاست که جای خالی فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی احساس می گردد که اگر چنین نهاد فرهنگی وجود خارجی داشت یقینا اساتید زبان و ادبیات ترکی در آن نسبت به پاسداشت و زنده نگه داشتن واژگان اصیل ترکی تلاش می کردند و از تحریف آن توسط نابخردان جلوگیری می نمودند.

حسن ختام مقاله را با شعری زیبا از پروفسور زهتابی به پایان می بریم:

سو دئییب دیر منه اولده آنام، آب کی یوخ

یوخو اؤیره تدی اوشاقلیقدا منه، خواب کی یوخ

ایلک دفعه کی او چؤرک وئردی منه، نان دئمه دی

ازلیندن منه دوزدانه، نمکدان دئمه دی

آنام اختر دئمه ییب دیر منه اولدوز، دئییب او

سو دوناندا دئمه ییب یخ دی بالا، بوز دئییب او

قار دئییب، برف دئمه ییب ،دست دئمه ییب، ال دئییب او

منه هئچ واقت بیا سؤیله مه ییب، گل دئییب او

یاخشی خاطیرلاییرام یاز گونو آخشام چاغی لار

باخچانین گون چیخانیندا کی ایلیخ گون یاییلار

گل دئییردی داراییم باشینی ای نازلی بالام

گلمه سن گر باجینین آستادا زولفون دارارام

او دئمزدی کی بیا شانه زنم بر سر تو

گر نیایی بزنم شانه سر خواهر تو

بلی داش یاغسادا گؤیدن سن او سان منده بویام

وار سنین باشقا آنان واردی منیم باشقا آنام

اؤزومه مخصوص اولان باشقا ائلیم واردی منیم

ائلیمه مخصوص اولان باشقا دیلیم واردی منیم

ایسته سن قارداش اولاق بیر یاشایاق بیرلیک ائده ک

وئره رک ال اله بوندان سورا بیر یولدا گئدک

اولا: اؤزگه کوله ک لر له گرک آخمایاسان

ثانیا: وارلیقیما خالقیما خور باخمایاسان

یوخسا گر زور دئیه سن میللتیمی خوار ائده سن

گون گلر صفحه چؤنه ر مجبور اولارسان گئده سن.

تحریریه دورناپرس

منابع:

*کتاب “با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسل کشی مسلمانان” / رضا طالبی

*خبرگزاری فارس

*خبرگزاری ایمنا

*ویکی پدیا

*وبلاگ اورمو اؤلکه سی

*وبلاگ تورک ائلیم





نظرات() 

شناسایی گورهای پیش از تاریخ در اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-12:16 ق.ظ

دوران پیشاتاریخ یا دوران پیش از تاریخ یا ما قبل تاریخ به محدودهٔ زمانی پیش از ثبت و ضبط تاریخ یا اختراع سیستم نوشتاری گفته می‌شود. پیشاتاریخ به دوره‌ای از زندگی انسان، پیش از اختراع خط اشاره دارد که انسان در آن دوره هنوز به ثبت و گزارش زندگی و دستاوردهای خود توانا نشده بود و تجربه‌ها و دستاوردهای انسان به سرعت از بین می‌رفت.[۱] این دوره با پیدایش خط و سیستم نوشتاری، به پایان می‌رسد و دورهٔ تاریخی آغاز می‌شود.

دوران پیش از تاریخ ایران به چندین دوره تقسیم می شود: ۱. دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی (از حدود یک میلیون سال تا حدود ۱۲ هزار سال پیش) ۲. دوره نوسنگی (از حدود ۱۰ هزار تا حدود ۸ هزار سال پیش) ۳. دوره مس سنگی (از حدود ۸ هزار تا ۵۳۰۰ سال پیش) ۴. دوره برنز (از حدود ۵۳۰۰ تا حدود ۴۰۰۰ سال پیش)

ایران پیش از تاریخ

ما قبل تاریخ یا پیش از تاریخ به زمانی اطلاق می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود 3600 سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط ابتدا سومریها(3600 پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان دورودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته،‌ مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهء جدیدی که در نوامبر سال 2007 در این منطقه یافت شد .

دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: 1- پارینه سنگی(عصر حجر قدیم).  2- فرا  پارینه سنگی. 3- نوسنگی(عصر حجر جدید). در ایران تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.

دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل 800 هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند. از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود 200 تا 150 هزار سال پیش شروع شده و تا حدود 40 هزار سال پیش ادامه داشته است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دواشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گرارحنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است. دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود 40 هزار سال پیش آغاز و تا حدود 18 هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می شود.


منبع: خبرگزاری ایرنا

هیات باستان شناختی نمین استان اردبیل، موفق به شناسایی مجموعه گورهای کلان سنگی متعلق به دوران پیش از تاریخ در منطقه مرزی پیله چای در شمال

 این شهرستان شد.
سرپرست هیات باستان شناختی نمین گفت: علاوه بر شناسایی گورهای مربوط به دوران پیش از تاریخ، ابزارهایی از جنس ابسیدین نیز در این منطقه بدست آمده است.
محمد علیزاده سولا روز پنجشنبه به خبرنگار ایرنا افزود: بررسی های باستان شناختی شهرستان نمین در شرق استان اردبیل با هدف تهیه و تکمیل نقشه باستان شناسی این شهرستان از تاریخ 14آبان ماه جاری شروع و فصل اول آن در نیمه شمالی این شهرستان به وسعت حدودی پنج هزار هکتار شامل بیش از 40 روستا در بخش های عنبران و مرکزی نمین در حال انجام است .
وی ادامه داد: در جریان این کاوش ها چند قبر کلان سنگی در منطقه سولیدرق نمین کشف و شناسایی شد .
به گزارش ایرنا از روابط عمومی میراث فرهنگی اردبیل و پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، سابقه انجام فعالیت های باستان شناختی در این منطقه به بررسی های دمورگان فرانسوی در اواخر قرن 19میلادی برمی گردد.
شهرستان نمین در 30 کیلومتری شرق استان اردبیل و در مسیر جاده ترانزیتی استان های اردبیل و گیلان قرار دارد.





نظرات() 

دوران ماقبل تاریخ یا عصر حجر قبل از حضرت آدم حوا بوده یا بعد از آن بوده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 30 آبان 1394-12:06 ق.ظ

درباره این مطالب نمی توان اظهار نظر قطعی کرد و باید توجه داشت که مطالب به شکل ظنی در تواریخ بیان شده است. توصیفی که درباره عصر حجر شده است، آن را به ۵۰۰ هزار سال قبل ارتباط می دهد.[۱]
و از سویی نیز طبق ادعای بعضی از تواریخ حضور حضرت آدم (ع) به حدود ۷ هزار سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
چون بنابر شواهد علمی از جمله اکتشافات پروفسور وولی طوفان نوح در حدود ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است. که طوفان نوح در ۹۵۰ سالگی حضرت نوح (ع) به وقوع پیوست و نیز  بین نوح و آدم (ع) ۱۵۰۰ سال فاصله بوده است و حضرت آدم (ع) ۹۳۶ سال عمر کرده است.  با محاسبه ارقام فوق خلقت آدم(ع) در ۶۵۸۶ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است.

(عمر آدم) ۹۳۶+ (تا تولد نوح) ۱۵۰۰+ (تا وقوع طوفان) ۹۵۰+ (تا میلاد مسیح) ۳۲۰۰ = ۶۵۸۶
این تاریخ در تورات آمده و با بعضی محاسبات عقلی نیز متناسب است.[۲]

پس اگر اطلاعات فوق درباره تاریخ عصر حجر و تاریخ زندگی آدم را صحیح بدانیم، عصر حجر بسیار پیش تر از حضرت آدم (ع) بوده است. با این حساب باید بگوییم که آثار کشف شده از عصر حجر، برای نسل های قبلی انسان ها بوده و آن ها از فرزندان آدم نبوده اند. چون بنابر برخی از روایات، خداوند قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور كه خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست.
بنابر برخی از روایات، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند.[۳] بر اساس آیات قرآن و روایات بی‏شمار، خلقت آدم و حوا(اولیّن انسان‏ها) به طور مستقل بوده و تكامل یافته «نسناس» نبوده است و نسناس به طور مسلّم قبل از حضور آدم و حوّا، بر روی زمین از بین رفته بوده ‏اند.

در كتاب توحید، ج ۱، ص ۲۷۷ از امام صادق(ع) روایتی آورده كه در ضمن آن به راوی فرموده: «شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید.»

مرحوم صدوق در كتاب خصال، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۵۴ از امام باقر(ع) روایت كرده كه فرمود: «خدای عز وجل از روزی كه زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هیچ یك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده ‏اند و خدای تعالی همه آنها را ازپوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد كرد و برای هر یك، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه ‏اش را از او منشعب ساخت...»[۴]

[۱]. دائره المعارف، عبدالحسین سعیدیان. ج۲. ص ۱۴۰۱.
[۲]. مراجعه کنید به ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۲۲۱.
[۳]. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۰۳
[۴]. ترجمه تفسیرالمیزان، ج ۴، ص ۲۲۱ -۲۳۱


دیدگاه‌ها


باسلام
عمر بشر از زمان خلقت حضرت آدم و حوا بوده است واین کاملا درست است
البته طبق بررسی های علمی و مشاهدات فسیل ها و زمین شناسی مبنی بر پیدا شدن فسیل هایی با قدمت میلیونها سال می توان به این نتیجه رسید که قبل از نسل حضرت آدم موجوداتی نظیر انسان و تحت عنوان انسان های اولیه بر کره خاکی می زیسته اند
اگر بحث مباحث علمی و کتب الهی و روایات انبیاء الهی و علمای دینی را بخواهیم هماهنگ کنیم و به نظر واحدی برسیم طبق اطلاعات مطالب فوق آورده شده در این صفحه می توان بعنوان فرضیه به این نتیجه رسید که انسان های نئاندرتال که پیش از هموساپینس ها می زیسته اند و معرف همان انسان های نخستین بوده که از نسل میمون های نخستین بوده اند و منقرض شده اند و نسل همو ساپینس ها یعنی بشر امروزی از نسل حضرت آدم می باشد

بدلیل اینکه در تمام ادیان تحریف صورت گرفته و کلا درست بودن دین به اثبات نرسیده است در چنین مسائلی تکیه بر ادیان از نظر علمی مورد تایید نیست و باید به گونه ای موضوع را بررسی کرد که مورد تایید همه و کلا عقلانی باشد مطالب شما در بالا اساسا تکیه بر مطالب دینی است و بنده به عنوان یک اندیشمند مطالب فوق را فقط به عنوان یک نظر می خوانم. از روی مطالب شما نمی توان نتیجه ای بدست آورد. اما بهر حال جای تشکر دارد.


دوست اندیشمند سلام
راه یافتن تحریف به بعضی از گزاره ها با کلا درست بودن دین دو مقوله کاملا متفاوت هستند!
درستی یا غلطی دین را از روی اصول آن بررسی می کنند. نه اینکه اگر یک جایی احتمال تحریف بود، کل آن دین باطل باشد.
اصول دین با عقل اثبات می شود و قرآن نیز قطعا تحریف نشده است. با این حساب شما چگونه به اثبات دین نرسیده اید؟

اما اگر به نقل دینی در این مسائل توجه نکنیم، می توانیم بفرمایید شیوه دیگری برای کسب اطلاع در این مساله وجود دارد یا خیر؟

میشه بفرما یید دلایلتون چیه که قران تحریف نشده ؟قران توسط عثمان جمع اوری شد و چون یک انسان که حاکم هم بوده دستور این کارو صادر کرده پس احتمال قوی به نفع حکومتش تحریف کرده البته این یک حدسه که باید بررسی شه واینکه چرا دینو فقط دینهای شبه جزیره میدانید یهود تکاملیش مسیح و در اخر اسلام .ایا خدا خودش نژاد پرستی رواج نمیده که فقط این حوزه رو لایق تکامل و هدایت بدونه؟

سلام
دوست گرامی شما می توانید از بخش جستجوی سایت کمک گرفته و جواب های احتمالی موجود برای سوالات دیگر را بیابید. مثلا درباره تحریف در قرآن، لینک های ذیل موجود است:
http://www.soalcity.ir/node/427
http://www.soalcity.ir/node/35
http://www.soalcity.ir/node/407
و طبیعتا اگر درباره همین جوابها ابهامی داشتید می توانید مطلبتان را در کامنت های هم جا مرقوم بفرمایید.

درباره دین و اینکه چرا فقط اسلام و یهود و مسیح، به خاطر آنکه تنها این سه دین کتاب الهی دارند. یعنی سخنی که از جانب خدا دریافت شده باشد و بعضی ادیان که اصلا به خدا اعتقادی ندارند یا ... برای ما در این مباحث هرگز راهگشا نخواهند بود.

و منظور شما از نژاد پرستی و ارتباطش به این مطلب را متوجه نشدم!

سلام
منظورم اینه که این سه دین که فرمودید کتاب الهی دارند در واقع یک بخش از جهانو شامل میشه ایا بقیه انسانها باید در گمراهی بمونن وهدایت فقط مخصوص پیروان این سه دینه.یک نکته که وجود داره اینه که تنها اسلام هست که معتقدند که قران از طرف خدا نازل شده یهود ومسیح کتابشون بعد از موسی وعیسی توسط پیروانشون نوشتند در اصل ادعا اینکه از جانب خداست درست نیست

سلام
این فرموده حضرت علی (ع) را به خاطر بیاورید که : حق را بشناس و سپس مردم را با آن بسنج!
حال مسیر هدایت روشن است و باید به آنهایی که نشنیده اید، رساند و آنهایی که نمی خواهند بپذیرند را رها کرد.
و این نیز صحیح است که فقط قرآن وحی تحریف نشده است. و مسیحیان و یهودیان نیز خود می دانند که وحی به موسی و عیسی، در دستشان به طور کامل نمانده و خودشان آن را با کم و زیاد نوشته اند. اما اصل ادعای وحی را هر سه دین دارند.

در مورد دین های دیگه نمیتونم نظر بدم ولی از نظر علم احتمال هم در نظر بگیریم مگه میشه یک نفر به تنهایی بتونه در مدت کوتاهی چیزیو که تمام مسلمانان اون موقع ارزشمندترین دستاورد پیامبرشون میدونستند عوض کنه! اونم وقتی که بزرگترین شخصیت های اسلام هنوز زنده بودنو صد درصد حتی قبل از مرگ پیامبر (ص) به قرآن اشراف کامل داشتن! عثمان هم دشمن کم نداشته که بخواد قرآن رو عوض کنه و کسی بهش متعرض نشه!
در ضمن معجزاتی توی قرآن کشف شده که نشون میده تا به حال کسی حتی حرکه ای از قرآن رو تحریف نکرده
متاسفانه عده ای از ما زحمت تحقیق رو به خودمون نمیدیم و فقط دنبال بهانه ای جزءی هستیم تا به حال خودمون برسیم و در عین حال وژدانمون راحت باشه!



ادامه مطلب


نظرات() 

مناطق پارینه سنگی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-11:50 ب.ظ

مناطق پارینه سنگی جدیددوره میانی
هفده غار و پناهگاه سنگی در اطراف خرم آباد مانند غار كنجی،قمری،ارجنه،كه آثار آنها متعلق به پنجاه هزار تا سی و هشت هزار سال پیش است
كوهدشت لرستان و نزدیكی كوه سرساهون،مانند هومیان كه این منطقه در ارتفاع دو هزار متری از دریا قرار دارد و احتمالا فقط در تابستان استفاده میشده است
دره هولیلان در كنار رود سمیره كه هفت محل در آنجا شناسایی شده است. دو محل پناهگاه سنگی و بقیه محلهای باز هستند و نزدیك پل باریك قرار دارند
غرب دریاچه ارومیه نزدیك شهر ارومیه در غار تمتمه كه در ارتفاع 1500 متری از سطح دریا قرار دارد و احتمالا فقط در فصل گرما مانند تابستان استفاده میشده است
اطراف كرمانشاه مانند غار بیستون ،غار خر ،پناهگاه سنگی ورواسی، غارهای مر تاریك ،مر آفتاب ، مردودر. دو محل دیگر نیز در نزدیكی هرسین كرمانشاه كشف شده اند
سایر محلهای مهم دیگر عبارتند از یك محل نزدیك جهرم، اشكفت گاوی در كنار رود كور فارس،غار كه آرام در شمال ایران، غار خونیك نزدیك بیرجند، تل ابلیس كرمان ، حوالی تهران ، در حوضه مسیله ورامین جنوب تهران

این آثار از یكصد هزار سال پیش تا هشتاد هزار سال پیش میباشند

مناطق پارینه سنگی جدیددوره زبرین
غارهای خر، یافته ،ارجنه ، پناهگاه سنگی ورواسی پاسنگر ،در غرب ایران اشكفت قادی بر می شور در ساحل دریاچه مهارلو همچنین اشكفت گاوی و در دره هولیلان در مار گورگلان سراب ،غار گاگل،سل مار،در مار، و دیگر نقاط

آزمایشات انجام شده حدود سالهای سی و هشت هزار سال تا بیست هزار سال پیش تخمین زده اند




غار و تپه های پیش از تاریخ ایران


شهر دقیانوس هزاره پنجم پ م تا هخامنشی
تپه حاجی فیروز هزاره هشتم پ م
تپه موشلان هزاره هفتم و ششم پ م
تپه ازبكی هزاره هفتم و ششم پ م
قره تپه هزاره شش وپنج ش م
تپه شورابه فلات عتیق
تپه های شوش هزاره دهم پ م تا امروز
سیلك از هزاره هفتم پ م
تپه عبد الحسین هزاره دهم تا هفتم ش م
تپه سراب هزاره دوازدهم تا دهم پ م
تپه یحیی هزاره پنجم پ م
تپه تولایی سوزیانای عتیق
یاریم تپه هزاره پنجم پ م
چشمه علی ری از هزاره هفتم پ م
پناهگاه ورواسی هزاره پنجم پ م
غار علی تپه هزاره یازدهم پ م
غار سهولان همه دوره ها
منطقه باستانی یری هزاره اول پیش از میلاد
ویند كلخوران دخمه های پیش از تاریخ
تپه دینخواه هزاره سوم پ م
حمام سنگی گیوی-نامشخص

غار تمتمه پارینه سنگی میانی

تپه علی كش هزاره نهم تا ششم پ م
تپه چغابنوت هزاره هفتم تا سوم پ م
تپه چغامیش دوره سوزیای عتیق تا هخامنشی
نقش برجسته آنو بانی نی
2200 پ م
تپه جعفر آباد دوره سوزیانا
تپه سگابی هزاره هفتم تا سوم پ م
شهر سوخته هزاره چهارم و سوم پ م
سرخدم لكی هزاره اول پ م
تپه موشكی هزاره هفتم پ م
تپه گنج دره هزاره نهم تا هفتم پ م
تپه گوران هزاره ششم پ م
تورنگ تپه هزاره پنجم پ م
یانیك تپه هزاره ششم پ م
تپه خالصه هزاره ششم پ م
دره هولیلان هزاره سوم پ م
شهدادهزاره چهارم پ م
گوهر تپه از هزاره سوم پ م
كوهدشت هزاره پنجم پ م
غار كرفتو
از پیش از ماه تا ساسانی
كلاردشت-هزاره دوم پ م
كردلر تپه - هزاره چهارم پ م
قلی درویش
هزاره پنجم پ م
قلعه کش دابوشت-هزاره سوم تا اول پ م






نظرات() 

گورستان پیش از تاریخ ایرانی +عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-11:37 ب.ظ

 

روستای مریان در شهرستان زیبای تالش قرار دارد.

روستای تاریخی مریان در شهرستان تالش و در 143 کیلومتری رشت قرار دارد. این روستا از سمت جنوب به مناطق جنگلی می‌رسد و می‌توانید در کنار دیدن روستای مریان از مناظر زیبای جنگل هم لذت ببرید.

 

یکی از دیدنی‌های تاریخی روستا گورستان باستانی آن است که  گورستان پیش از تاریخ ایرانی و سندی است بر اینکه از گذشته‌های دور مردمی در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند. گورها دخمه‌ه‏ای چند طبقه و سنگچین شده هستند و بنابر روایتی مردگان این گورستان با وسایل زندگی خود در گورها دفن شده‌اند.

 

 

کهن‌ترین گورستان پیش از تاریخ ایرانی را ببینید +عکس

 

 

حمامی قدیمی که متعلق به یکی از دوره‌های صفوی یا قاجاری است هم در روستا قرار دارد. دیدن حمام روستا را از دست ندهید.

 

مریانی‌ها به آذری و تالشی سخن می‏‌گویند و تقریبا همه‌شان به دامداری، باغداری، مرزعه‌داری و ساخت صنایع دستی مشغول روزگار می‌گذرانند. باغ‌های انبوه مریان درخت‌های زردآلو، سیب، به و گلابی دارد و زنان روستایی گلیم، جاجیم می‌بافند.

 

 

کهن‌ترین گورستان پیش از تاریخ ایرانی را ببینید +عکس

 

 

خانه‌های روستا در منطقه کوهستانی قرار دارند و بنابراین ساختار آنها با باقی مناطق استان متفاوت است؛ خانه‌ها با سنگ و چوب ساخته شده‌اند.درهای خانه‌ها کوچک است تا سرما به داخل خانه نفوذ نکند.

 

روخانه کرگانرود هم در روستا قرار دارد. شکوه رودخانه پرآب و رنگ‌های پاییزی درختان جنگل پوشیده شده با مه مناظر رویایی را می‌سازند. مردهای روستا هر سال در جشنواره سوارکاری و کشتی شرکت می‌کنند و کودکان روستا هنوز هم به انجام بازی‌های محلی علاقه دارند.

 

 

کهن‌ترین گورستان پیش از تاریخ ایرانی را ببینید +عکس

 

 

مراسم شب یلدا با رسم‌های ویژه ای در روستا برگزار می‏‌شود. اهالی مریان معتقدند برای برطرف شدن ماه و خورشید گرفتی یا بندآمدن باران باید بر ظرف‌های مسی بکوبند. در سفر به مریان حتما شنیدن صدای نواختن نی چوپانان و آوازهای محلی تالشی را تجربه کنید.

قلعه نصوری

 

 

آبگوشت شوربا، آبگوشت قورمه، ترش آش و آش رشته از غذاهای محلی روستا هستند و  راه دسترسی به مریان از شهر هشتپر است. 

 

 

قلعه نصوری

 

 

منبع: bornanews.i



نظرات() 

ایران فبل ار تاریخ

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-11:21 ب.ظ



تاریخ ایران با کورش آغاز نمی شود و ماد ها هم اولین ایرانیان نیستند . هرچند نام امروزین " ایران " برگرفته از نام قوم آریایی است ، اما پیش از حضور آنها در این سرزمین نیز اقوام و شهرهایی وجود داشته اند . کاوش های باستان شناسی حاکی از وجود تمدن هایی کهن تر در بعضی نقاط این سرزمین است . هرچند بسیاری از مناطق هنوز کاوش نشده اند و حتی همان مناطق شناخته شده نیز ، کاوش ها بصورت علمی انجام نشده است و یا کامل نگشته است . به هرحال در حد همین شناخت محدود امروز ، ما مناطقی از این دست را می شناسیم . تپه سیلک کاشان ، شهر سوخته زابل ، تپه گیان نهاوند ، دره جیرفت و مناطقی همانند اینها .
نکته مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل گیری و رواج تمدن های کهن است . یعنی فهم اینکه در زمان تمدن های و دولت های باستانی نظیر سومر ، کلده ، اور ، بابل ، آشور ، عیلام ، اورارتو و نظائر آن ، وضع این مناطق داخلی فلات ایران ، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن ها و دولت ها بوده است ، به چه نحوی جریان داشته است ؟
همه این موارد و سؤالات و پرسش هایی از این دست نیاز به کار و تلاش باستان شناسان و مورخین حال و آینده دارد . کسانی مانند من و شما که با همت و پشتکار و امید ، سعی خواهند نمود تا زاویه های پنهان زندگی پدران خویش را دریابند .













نظرات() 

ادیان دوره ماقبل تاریخ

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-10:55 ب.ظ

اسکلت به جا مانده در یک گور واقع در لیک مانگو 40،000 سال قبل از میلاد. این اکتشاف نمایانگر اعتقاد به تدفین مردگان در آن دوران بوده است.

شواهد و مدارک مبنی بر عقاید دینی به چند صد هزار سال پیش یعنی دوران انتهایی و میانه پارینه سنگی باز می گردد. باستان شناسان بر این باورند هسته نخستین اعتقاد و تفکر دینی در گروه انسانسانان از آن هنگام تشکیل شد که انسان‌ها ۳۰۰،۰۰۰ سال پیش مردگان خود را طبق رسوم و تفکراتشان خاکسپاری می کردند.

دوره ماقبل تاریخ

این دوره شامل دین دوره پارینه سنگی، میانسنگی، نوسنگی  و عصر برنز  می باشد.


۲۲۳٫۰۰۰ الی ۱۰۰٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

دیرینه‌ترین شواهد کشف شده از انسانسایان [۲۳] از جمله نئاندرتالها [۲۴] و حتی انسان‌های هایدلبرگی [۲۵] نشانگر این است که این گونه انسان‌ها عمدا" طبق سنن خود، مردگان را در گورهای دسته جمعی تدفین می کردند. گورها در مناطق متفاوتی از اوراسیا[۲۶] کشف شده است. این گورها نمایانگر وجود آداب و رسوم دینی در این دوره بوده است. البته در این مورد بین باستان شناسان بحث و جدل‌های فراوانی وجود داشته است. نئاندرتال‌ها مردگان خود را در گورهای ساده قرار می دادند و از نشان خاص، نماد یا مواد خاصی در قبرها استفاده نمی کردند. البته در مواردی آنها از بلوک‌های سنگ آهک و نمادهای با اشکال منسوخ شده بهره می بردند. این آداب و رسوم احتمالا" نشانگر اعتقاد و احساس همدلی برای مردگان بوده است.

۹۸٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

نئاندرتالها در بلژیک و فرانسه کنونی، پیش از خاکسپاری، اندرونی و فضولات مردگان خود را تخلیه می کردند.

۷۰٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

اکتشاف یک مجسمه غول پیکر از یک مار درون یک تالار در صحرای کالاهاری آفریقا که بوسیله نیزه‌های شکسته شده احاطه شده بود، برای باستان شناسان دلیلی بود که انسان هایی با تفکرات مارپرستی[۲۷] در این محل به منظور بخشش پیشکش‌ها و هدایا اجتماع می کردند تا به ادای رسوم مارپرستی خود عمل کنند.

تندیسک سرامیکی شمایل ونوس یک زن عریان موسوم به دولنی وستونیک متعلق به 25،000 -29،000 سال قبل از میلاد. باستان شناسان از این مورد مجسمه های کوچک را در برخی از گورهای متعلق به ماقبل تاریخ یافته اند. تندیسک های ونوس پاسخی به بعضی از پرسش های باستان شناسان در مورد ادیان ماقبل تاریخی بوده است.

۴۰٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

اکتشاف قدیمی‌ترین اسکلت با ساختار استخوان بندی انسان امروزی در نزدیکی لیک مانگو که پس از سوزاندن و خاکستر شدن دفن شده بود. [۲۸]

۳۳٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

تمام اسناد و مدارک اکتشافی و متقاعد کننده درباره مراسم تدفین نئاندرتال‌ها دیگر از اثبات کنندگی خارج شده بودند و دلیل محکمی نداشتند، زوال نئاندرتال‌ها تقریبا" همزمان با دوره آغاز ظهور انسان هوشمند [۲۹] در اروپا کنونی روی داد.[۳۰]

۲۵٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

اکتشاف استخوان‌های درشت و جمجمه هایی که به شکل کاملا" مشخص به رنگ آجری یا قرمز اُخری لکه گذاری شده بودند، این بقایای استخوانی، به شکل جداگانه خاکسپاری شده بودند. این آداب ممکن است ریشه و شروع مقدس پنداری برخی عتیقه‌های باستانی بوده باشد. شمایل ونوس [۳۱] کهن‌ترین اکتشافی است که در گورها پیدا شده است، برخی از آنها عمدا" شکسته شده و یا به دفعات با خنجر سوراخ و شکافته شده بودند، احتمالا" این آدمکشی‌ها به خاطر برخی از رفتارهای اجتماعی ناشناخته بوده است.[۳۲][۳۳]

۲۵٫۰۰۰ الی ۲۱٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

نمونه هایی واضح و بدون ابهام از خاکسپاری مردگان در شبه جزیره ایبری  و اروپای شرقی به وسیله باستان شناسان ارائه شده است. در تمام نمونه‌های اکتشافی، از گل اُخری  به منظور تدفین مردگان استفاده شده بود. علاوه بر آن اشیاء متفاوتی نظیر پوسته صدف، لباس، تندیسک‌های مختلف، اشکالی شبیه چوب طبل، مهره هایی از جنس عاج ماموت ها، ابزار نبرد از جنس عاج، اشکال عصا مانند از جنس شاخ گوزن، سنگ چخماق و ... نیز در گورها کشف شده است.

۲۱٫۰۰۰ الی ۱۱٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

هیچ گونه مدرکی دال بر تدفین مردگان کشف نشده است.

۱۳٫۰۰۰ الی ۸٫۰۰۰ سال قبل از میلاد

اکتشاف درباره خاکسپاری‌ها ادامه پیدا کرد. دسته ای از زنان، مردان و کودکان در غاری تدفین شده بودند که گویا ۱۰،۰۰۰ سال پیش نیز اعمال تدفین در آنجا انجام می شد. گورها به وسیله دیواره‌های غار و سنگ‌های آهکی مشخص و تفکیک شده بودند. نوع خاکسپاری‌ها و گورها شبیه هم بودند و در همگی از گل اُخری برای مردگان استفاده شده بود، همچنین در گورها، صدف و جواهراتی از جنس عاج ماموت که متعلق به هزاران سال قبل بود، پیدا شد. تعدادی از گورها به حالت دوگانه شامل یک مرد و یک نوجوان پسر بودند. تعدادی از گورها نیز به منظور خاکسپاری مرده ای دیگر، بر روی گور دیگری حفر شده بودند، در این حالت استخوان‌های مرده قبلی در نهانگاهی قرار داده می شد. گورها همچنین از طریق سنگ‌های بزرگ نشانه گذاری می شدند، یک جفت شاخ گوزن آغشته به گل اخری به شکل تیرک هایی در درون غار قرار داده می شد، باستان شناسان بر این عقیده هستند که رسم کنونی قرار دادن دسته گل بر روی سنگ قبرها ناشی از این سنت انسان‌های اولیه است.

۹۸۳۱سال قبل از میلاد

آغاز انقلاب نوسنگی ، افزایش تصاعدی جمعیت، تاسیس حکومت‌های پادشاهی، ظهور شهرها و کشورها و سازماندهی شدن ادیان در این برهه تاریخی روی داد. حکومت‌های نخستین معمولا" دین سالار  بودند و قدرت سیاسی خود را بوسیله دین توجیه می کردند.

۹٫۱۳۰ الی ۷٫۳۷۰ سال قبل از میلاد

کشف تپه گوبکلی در جنوب ترکیه امروزی، به عنوان دیرینه‌ترین مکان پرستش و رسوم دینی.

۸۰۰۰سال قبل از میلاد

اکتشاف ۵ پایه ستون (تیر) از جنس الوار بلوط در نزدیکی استون هنج، باستان شناسان بر این باور هستند که ممکن است که این پایه‌ها ستون یک معبد بوده باشد. 

۷٫۵۰۰ الی ۵٫۷۰۰ سال قبل از میلاد

در این برهه زمانی، اسکان و زیستگاه بشری در منطقه کاتال هویوک به عنوان یک مرکز معنوی و روحانی شبه جزیره آناتولی (ترکیه کنونی) توسعه پیدا کرد. احتمالا" برخی اعمال دینی در معابدی همگانی انجام می شد. ساکنین کاتال هویوک از خود یادگارهای زیادی به جای گذاشتند که به عنوان نمونه می توان از تندیسک‌های سفالین و آثاری در رابطه با اعضاء جنسی و شکار نام برد. [

تندیسک زن نشسته بر تخت (ایزد مادر) که در دو طرف آن سر دو شیر ماده قرار دارد. به جا مانده از ناحیه کاتال هویوک واقع در موزه آنکارا

۴۰۰۰ سال قبل از میلاد

یافته‌های تصدیق شده از تصنیفات سروده‌های مقدس ریگ ودا از دین هندی باستانی یا دین ودایی، به زبان ودیک سانسکریت که از زبان‌های هند و اروپایی می باشد. ریگ ودا به معنای قطعات حمد و ستایش است . هر قطعه یا سروده را به زبان هندی منتره می گویند و بیش از هزار و بیست و پنج سرود دارد که اکثر آنها مناجات و ادعیه هایی هستند که خطاب به یک یا دو خدا گفته شده و ما بقی در وصف طبیعت و ایزدهای آنها سروده شده اند و البته می توان گفت که همگی به گونه ای زیباترین و جالب‌ترین صورت از پرستش طبیعت را نشان می دهند.ریگ ودا شامل ده دفتر سرود است. هندی‌ها معتقد بودند این سروده‌ها در برگیرنده دانشی سرمدی و فوق بشری هستند و در واقع هنگامی بر حکیمان آشکار شده که در حالت مراقبه بوده اند.

۳۱۰۰ الی ۲۹۰۰ سال قبل از میلاد

آرامگاه راهرو مانند نیو گرنج با در نظر گرفتن زوایای افق و تطبیق آن با انقلاب زمستانی در ایرلند بنا شد





نظرات() 

عکس: کتاب فارسی اول ابتدایی قبل از جنگ جهانی دوم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-10:28 ب.ظ


تصاویری است از کتاب فارسی اول ابتدایی در سال های پایانی جنگ جهانی دوم در ایران







نظرات() 

نوكیسگی: هم هدف، هم وسیله / ناصر فکوهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-10:25 ب.ظ


اما هر دو فرهنگ، به دلیل افتادن در گودال های ملی گرایی های فاشیستی، ملت های خود را در طول نیم قرن، به سوی مصیبت هایی باور نكردنی سوق دادند
اعتماد/ ناصر فكوهی _ مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ

هر جامعه ای با هر میزان انباشت فرهنگی ِ تاریخی و اخلاقی و مدنی كه شاید حاصل عمرهایی بی شمار و پربار و شرافت و نجابت و دانش و ایمان صد ها نسل از مردمانش باشد، ضمانتی تمام و كمال برای حفظ موقعیت خود ندارد و آنچه در هزاران سال به دست آمده است می تواند در چند سال و شاید در چند ماه از میان برود. مثالی گویا بیاوریم: در ابتدای قرن بیستم و پیش از جنگ جهانی دوم آلمان در اروپا و ژاپن در آسیا، گل های سرسبد فرهنگ و دانش و فضیلت و اخلاق و فلسفه و دانش و فناوری در دوران های خود بودند.

 اما هر دو فرهنگ، به دلیل افتادن در گودال های ملی گرایی های فاشیستی، ملت های خود را در طول نیم قرن، به سوی مصیبت هایی باور نكردنی سوق دادند: هر دو كشور زیر میلیون ها تن بمب تقریبا با خاك یكسان شدند، میلیون ها تن از جوانان شان كشته شدند و خاطره تلخ جنایات نیاكان، برای همیشه در تاریخ ثبت و اسبابی شد برای شرمندگی نسل های آتی.

در منطقه خود ما، كشور عراق در بیش از نیم قرن توانسته بود با در آمدهای نفتی و با زحمت مردمش با وجود رژیم استبدادی حاكم، دست كم اندكی از تمدن باستانی بین النهرینی را بر پا كند، اما جنون بی پایان دیكتاتوری جنگ طلب صدام و روندی كه حزب بعث در جامعه به آن دامن زد و آتش و تنش هایی كه دیكتاتوری این كشور برای منافع خود دایم به میان طایفه ها و اقوام متعدد این كشور ایجاد می كرد، آن كشور را امروز به سرزمینی ویران بدل كرد و بهانه ای به قدرت های بزرگ داد تا از آن یك ناكجا آباد بسازند و به راحتی ثروت های زیر زمینی اش را غارت كنند.

این گونه سرنوشت های تاریخی از ابتدایی كه تمدن های بشری وجود داشته اند همراه با آنها بوده است: از ایران باستان تا روم باستان، از امپراتوری های استعماری تا امپراتوری شوروی پیشین.

اما آنچه گفتیم به آن معنا نیست كه ما در حال حاضر با چنین خطراتی روبه رو هستیم. منظور ما، این است كه برخورداری از پیشینه تمدنی ایرانی و اسلامی با عمری بیش از شش هزار سال، اگر آن را به صورت مناسب مدیریت كنیم یك ضمانت برای جلوگیری از مصیبت های آتی است: اما همین اقبال بزرگ و میراث ارزشمند اگر با سوء مدیریت و بلاهت فردی یا عمومی همراه شود، می تواند ما را به بدترین موقعیت های غیر قابل تصور بكشاند.

چنین بلاهتی را امروز می توان در پدیده نوكیسگی دید: پول ارزان و فاسد و ارزش یافتن خود نمایی های اجتماعی با اتكا بر آن و كنار گذاشتن ارزش های معنوی و ایمان و اخلاق، نمونه هایی آشكار از چنین بلاهت هایی هستند: ارزش هایی كه هزاران سال است این تمدن را حفظ كرده اند و اگر قرار بود به جای شرح همه آنها فقط چند كلمه می گفتیم، این كلمات شاید بسنده می كردند: ادب، شرف، زحمت، ساده زیستن، دوری از تجملات، عشق به زندگی و به انسانیت و كار و خلاقیت: واژگانی كه سرتاسر متون مقدس، ادبیات باستانی و كلاسیك ما را به خود اختصاص داده است و اگر تجربه زیستی مردم این سرزمین را نیز تا پیش از پیدا شدن نفت و منابع انرژی از خاطر بگذرانیم باز هم به آنها می رسیم.

سزاوار نیست سرزمینی كه زادگاه و جایگاه شكوفایی فكری فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی و خیام و... بوده و باید نگهدارنده و نماینده ارزش هایی باشد كه در آثار آنها موج می زند، امروز خود را در سطحی ببیند كه آرمان حتی بخشی از مردم آن، رسیدن به زندگی آرمانیِ گاو چرانان و ششلول بندان ِ غرب وحشی و صحراهای خشك و ادبیات جاهل منشانه امریكایی باشد كه گمان كنند الگوی زندگی مصرف گرایی كه سرمایه داری غرب در جهان پایه ریزی كرد و فسادش امروز سراسر جهان را گرفته است، می تواند برای ما الگویی برای زندگی و به خصوص خوشبختی باشد. فساد و نوكیسگی امروز مثل بلاهایی به جان مردم ما افتاده اند.

برخی از مردم ما روزها كارشان در خانه و محل كار، كلاه گذاشتن و كلاه برداشتن از این و آن و معامله گری و دلالی های سودجویانه برای رسیدن هر چه زودتر به نوكیسگی است كه برای شان هم وسیله ای است برای رسیدن به آرمان زندگی شان كه خود باز هم نوكیسگی است: همان هایی كه اگر روزهای شان را به این ترتیب می گذرانند، شب های شان هم به تماشای سریال های تركی می گذرد كه همین مدل از زندگی را در پست ترین شخصیت های قابل تصور به تصویر می كشد.

بدون شك در چنین وضعیتی در این میان نباید به دنبال یك مقصر گشت، مقصر همه هستند و هیچ كس نیست: مساله در تن دادن به بی مسوولیت ترین راهكار ها در برابر بزرگ ترین سختی هاست. جهان امروز جایی و زمانی بسیار مشكل برای زندگی كردن است: اما شك نكنیم كه این سختی هرگز به سختی صحرای سوزان و كویری نبوده كه همواره در قلب سرزمین ما قرار داشته است، اما مردمان مان توانسته اند در حاشیه آن زندگی را زنده نگه دارند: شك نكنیم كه حافظ و سعدی و مولوی در شرایطی كه ایران عرصه یورش بی رحمانه حملات بیگانگان بود كه همه این پهنه را به خاك و خون می كشیدند، زیباترین ارزش های ادبی را برای همه انسانیت آفریدند.

اینها شاید هشدارهایی باشد كه پرتگاه پیش روی مان را بهتر به ما نشان دهد: پرتگاهی كه نوكیسگی و خودنمایی اجتماعی و پول به مثابه تنها معیار همه ارزش ها، نه به مثابه یك كشتار گاه به ما نشان می دهند بلكه با همه ابزارهای ممكن سعی می كنند از آن سراب یك «موفقیت بزرگ» در زندگی را بسازند.



نظرات() 

«فیتیله‌ای‌»‌ها: بزودی در آذربایجان برنامه اجرا می‌کنیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-10:08 ب.ظ





یکی از عموهای «فیتیله‌ای» در پی حاشیه‌های اخیر بوجود آمده که باعث توقف این برنامه شده است، گفت: علی‌رغم 11 هزار کامنت فحش و ناسزا که در طول این مدت به من و دوستانم داده شد، من دست بچه‌های پاک سرشت تمام کشورم به ویژه خطه آذربایجان را می‌بوسم.
 

به گزارش ایسنا، حمید گلی، محمد مسلمی، علی فروتن، کریم خودسانی (سرپرست نویسندگان) و علیرضا آقایی (تهیه‌کننده) در برنامه‌ی تلویزیونی «شما و سیما» که شامگاه گذشته 28 آبان ماه از تلویزیون پخش شد از مردم بابت اشتباهشان که ناخواسته باعث توهین به مردم آذری زبان کشورمان شده بود بود، عذرخواهی کردند.
 
بابت اشتباهمان عذرخواهی می‌کنیم
حمید گلی(بازیگر) با بیان اینکه ما می‌پذیریم که اشتباه کرده‌ایم، توضیح داد: اتفاقی افتاده و اشتباهی صورت گرفته است و اصلا بحث سر این نیست که بگوییم ما این اشتباه را انجام نداده‌ایم بلکه بابت اشتباهمان عذرخواهی می‌کنیم تا این ناراحتی و کدورت برطرف شود. اما سوال اینجاست که مگر می‌شود بین اقوام کشورمان که سازنده یک بدنه هستند جنگ باشد؟ً! اگر این اتفاق بیفتد ما به کسانی که در خارج از کشور استقلال، اتحاد و یکرنگی‌مان را دوست ندارند، اجازه دخالت داده‌ایم.
 
او در ادامه کشور ایران را همچون رنگین‌کمانی از زبان، قومیت، ادبیات، فرهنگ و هنر دانست و گفت:‌ ما نمی‌توانیم بخشی از این رنگین‌کمان را جدا کنیم و نسبت به آن بی‌اعتنا باشیم و به بخشی دیگر اهمیت بدهیم. همان‌طور که می‌دانید ما روحیه طنزپردازی در تمام اقوام کشورمان داریم. هر کسی که به گویش و لهجه یک منطقه واقف باشد، متوجه می‌شود که هنرمند چه منظوری داشته است.
 
این هنرمند با بیان اینکه زبان طنز کمک می‌کند تا زودتر به سرشاخه مشکلات برسیم، افزود: اینکه خدایی ناکرده بخواهیم با زبان طنز به کسی توهین کنیم، عُرفا، شرعا و اخلاقا پسندیده نیست. کاملا مشخص است که به واسطه خُرد کردن لهجه، قوم و زبانی چیزی نصیب هنرمند نخواهد شد.
 
گلی خاطرنشان کرد: مجموعه آذربایجان و آن چیزی که اکنون به عنوان گویش زبان آذری و ترک در استان‌های گوناگون کشور می‌بینیم، نشر فرهنگ کشورمان است. اگر از نظر سیاسی و دلاوری این مرز و بوم را مورد بررسی قرار دهیم از باقرخان و ستارخان گرفته تا شهید باکری از دلاوران این خطه حساب می‌شوند. همان‌طور که می‌دانید در زمینه‌های ورزشی، هنری، شعر و ادبیات نیز چهره‌های سرشناسی در این خطه وجود دارند.
 
این هنرمند خطاب به آذری زبان‌های کشورمان گفت:‌ من همین جا به تمام آذری زبانان چه مرا دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، می‌گویم هم خودتان، هم خطه‌تان و هم فرهنگ و زبان‌تان دوست‌داشتنی است. بیشترین آمار فرهنگی و هنری ما در طول این سال‌های برنامه‌سازی در خطه آذربایجان بوده است. با توجه به این سابقه آیا می‌توان گفت که ما نسبت به پرچم و کشورمان بی‌اهمیت هستیم و اینکه آیا می‌توان به ما گفت که متخاصم؟
 
اشتباه در هر زمانی و برای هر کسی امکان‌پذیر است
گلی با بیان اینکه پس از اشتباهی که انجام داده‌ایم راجع به آن تحلیل‌هایی صورت گرفت که با کم لطفی و بی‌مهری همراه بوده است، ادامه داد: آن کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‌کند تنها خداوند و معصومین هستند. اشتباه در هر زمانی و برای هر کسی امکان‌پذیر است. ما نباید اجازه دهیم تا دیگران وارد این جریان شوند، آن را سیاسی و آن را به نفع خودشان تمام کنند. کارنامه ما گواه ماست، ما برای بچه‌های این مرز و بوم تلاش می‌کنیم و فرقی نمی‌کند که چه زبانی، چه رنگی و چه قومی باشند.
 
این هنرمند در پایان سخنانش با تأکید دوباره بر اینکه گروه «فیتیله» قصد توهین، سرزنش و تحقیر خطه آذربایجان را نداشته است، اظهار کرد:‌تلاش می‌کنیم تا این اشتباهمان را جبران کنیم. علی‌رغم 11 هزار کامنت فحش و ناسزا که در طول این مدت به من و دوستانم شد، من دست بچه‌های پاک سرشت، تمام کشورم را به ویژه خطه آذربایجان را می‌بوسم.
 
هیچ عمدی در کار نبوده است
در ادامه محمد مسلمی کارگردان و بازیگر برنامه «فیتیله» با اشاره به برنامه‌ای که در آن ناخواسته به آذری زبانان کشورمان توهین شده بود، گفت: در آن برنامه متنی نوشته شد، برای اینکه بچه‌ها فرق بین مسواک کوچک و بزرگ را متوجه شوند. همانند سایر کارهایمان قالب و طرحی را برای آن در نظر گرفتیم. این اشتباه در نمایش اتفاق افتاد اما هیچ عمدی برای انجام آن در کار نبود. من خودم آذری زبان هستم و به همین خاطر هیچ وقت نمی‌آیم همچین موردی را به همشهریان خودم نسبت بدهم.
 
او با بیان اینکه مردم ایران را همانند خانواده خودم می‌دانم، خاطر نشان کرد: ما تمام عمرمان را برای مردم گذاشته‌ایم. از خانواده و سلامتی‌مان گذشتیم تا بتوانیم در کنار شما مردم عزیز باشیم.
 
از کودکان بخواهید ما را قضاوت کنند
او با بیان اینکه نمایش‌های ما برای کودک است، افزود: از آنجایی که مخاطبان ما کودکان هستند، از آن‌ها بخواهید تا ما را قضاوت کنند. گاهی ممکن است نگاه بزرگ‌ترها با کودکان متفاوت باشد. حواس‌مان باشد که اگر یک اشتباه را آنقدر بزرگ کنیم برای بچه‌ها این سوال بوجود می‌آید که مگر چه اتفاق مهمی افتاده و اینکه آیا در دین ما بخشش وجود ندارد؟!
 
مسلمی با بیان اینکه وجود اقوام مختلف در برنامه‌های ما نشان‌دهنده اتحاد ملی است، ادامه داد: از طرفی عده‌ای که می‌خواهند به این نظام و مردم آسیب برسانند، به این جریان پیش آمده دامن می‌زنند تا سوءاستفاده خودشان را بکنند.
 
او در پایان اظهار کرد: امیدوارم که مردم محترم خطه بزرگ آذربایجان ما را به خاطر اشتباهمان ببخشند و نگذارند حق عمومی بچه‌های این سرزمین به خاطر اشتباه یک نفر نادیده گرفته شود.
 
همچنین علی فروتن(بازیگر) با بیان اینکه ما هم اکنون در دهه سوم کارمان هستیم، اظهار کرد: ما تلاش کرده‌ایم تا تمام آموزش‌هایی را که از اقوام گوناگون کشورمان داشته‌ایم، در برنامه‌های فیتیله اعمال کنیم و تا الان چند سال است بدون هیچ مشکلی جمعه‌ها مهمان خانه‌های مردم بوده‌ایم. در طول این برنامه‌ها موقعیت‌های متفاوتی را با استفاده از اقلیم‌ها و اقوام ایران برای کودکان ایجاد کرده‌ایم.
 
او با بیان اینکه ما سال‌هاست که در برنامه‌هایمان به انواع حیوانات تبدیل شده‌ایم، افزود: ولی هیچ وقت فرزندانم از این موضوع ناراحت نبودند و برعکس افتخار می‌کردند که پدرشان باعث شده تا همکلاسی‌هایشان یکی از ضرب‌المثل‌های این مرز و بوم را یاد بگیرد. ما سال‌هاست زحمت کشیده‌ایم و برخی از مهمترین لحظات زندگی‌مان را از دست داده‌ایم و این‌ها فقط به خاطر عشق‌مان به مردم بوده است.
 
این هنرمند با تأکید بر اینکه من نمی‌خواهم به کودکان دروغ بگویم، گفت: بعد از سال‌ها برنامه‌سازی باید به این نکته توجه کرد که اشتباه اجتناب‌ناپذیر است. هیچ وقت نویسنده ما آنقدر بی‌ادب نیست که بخواهد به یک قومی توهین کند.
 
بزودی به آذربایجان می‌آیم و در آنجا برنامه اجرا می‌کنیم
فروتن خطاب به پدر و مادران کودکان اظهار کرد: من خواهش می‌کنم به کودکان‌مان تفکر و نگاه عمیق به مسائل را یاد بدهیم. ایران برای ماست. آذری، لر، بلوچ، گیلک و... هر جای ایران که قدم بگذاریم باید احساس کنیم که در خانه‌مان قدم گذاشته‌ایم و مطمئن باشید که به زودی به آذربایجان می‌آیم و در آنجا برنامه اجرا می‌کنم.
 
مسولیت حرفه‌ای این اشتباه برعهده‌ی من است
در ادامه علیرضا آقایی تهیه کننده برنامه «فیتیله» اظهار کرد: مسئولیت حرفه‌ای این اشتباه بر عهده من است. این اشتباه اتفاق افتاد به این دلیل که یک واژه‌ای در کنار یک لهجه‌ای قرار گرفت که ترکیب این دو با هم باعث پدید آمدن یک سوءتعبیر شد.
 
او با بیان اینکه این یک اشتباه بزرگی بود که رخ داد، خاطر نشان کرد: اما این اشتباه به بازیگران و کارگردان برنامه «فیتیله» برنمی‌گردد، چرا که در برنامه ضبط شده این تهیه‌کننده است که موظف است از نگاه دیگری به برنامه نگاه کند. متأسفانه این موضوع از نگاه من به دور ماند و من تا همیشه بابت این موضوع از مردم کشورم عذرخواهی می‌کنم.
 
آقایی با بیان اینکه دوست دارم مردم کشورم بداند که من متوجه اشتباه پیش آمده هستم، افزود: این اشتباه تنها به آذری زبانان کشورمان برنمی‌گردد و شامل همه مردم می‌شود که باید از همگی آن‌ها عذرخواهی کرد.
 
تهیه‌کننده برنامه «فیتیله» یادآور شد: مسئله قومیت‌ها همیشه از محورهای اصلی این برنامه محسوب می‌شده است. طبیعتا برای اینکه بتوانیم راجع به دغدغه‌های کشورمان صحبت کنیم، باید به اقوام گوناگون آن بپردازیم. همان‌طور که می‌دانید مخاطبان ما کودکانی هستند که آینده کشور در دست آن‌هاست پس باید بدانند که اصل و ریشه کشورشان در کجاست و چه اقوامی در تاریخ کشور تلاش کردند و شهید دادند تا امروز ایران اسلامی سرافزار باشد.
 
همچنین در این برنامه کریم خودسانی سرپرست نویسندگان برنامه «فیتیله» با بیان اینکه "ایران رنگین‌کمان اقوام گوناگون است" اظهار کرد: کنار هم بودن این اقوام باعث ایجاد این رنگین‌کمان شده است. باید به این نکته توجه کرد که گروهی همانند «فیتیله» که همیشه تأکیدشان بر این بوده که ایران فقط تهران نیست و هدفشان آشنایی بیشتر کودکان این مرز و بوم با فرهنگ و رسوم کشورشان بوده، چطور می‌توانند به یکی از رنگ‌های این رنگین‌کمان توهین کنند؟!




فیلم: درد دل عمو فیتیله ای با مردم |



نظرات() 

جزییاتی درباره عفو سربازان فراری و جریمه‌ریالی سربازی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 29 آبان 1394-10:01 ب.ظ







پس از انتشار خبر عفو جرم سربازان فراری و همچنین اعلام اجرای ثبت نام مرحله دوم جریمه ریالی، شماری از مخاطبان ایسنا ابهامات و سوالاتی را مطرح کردند که جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح به آنها پاسخ داده است.


سردار موسی کمالی در پاسخ به کامنت‌ها و پرسش‌های مختلف درباره ابهامات عفو جرم سربازان فراری اظهار کرد: با توجه به اجرای طرح جریمه ریالی سربازی برای مشمولان دارای هشت سال غیبت و بیشتر از آن در سال جاری این امکان برای سربازان فراری وجود نداشت که بتوانند تنها از طریق پرداخت این رقم کارت معافیت دریافت کنند چرا که می‌بایست به جرم قبلی یعنی فرارشان از سربازی رسیدگی می‌شد. کمالی افزود:‌ در همین راستا ستاد کل نیروهای مسلح پیشنهادی را مطرح کرد تا بر اساس آن کلیه سربازان فراری که تا پایان امسال حداقل هشت سال از فرارشان از خدمت یا ترک یگان خدمتی می‌گذرد بتوانند از این طرح بهره مند شوند و از این رو موضوع بخشش جرم ناشی از فرار این افراد مطرح شد و در نهایت مقام معظم رهبری و فرمانده معظم کل قوا با بخشش جرم فرار از خدمت کسانی که هشت سال یا بیشتر از تاریخ فرارشان می‌گذرد، موافقت کردند.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه در حال حاضر جرم این افراد مورد عفو قرار گرفته و دیگر برایشان در مراجع قضایی به خاطر فرار از سربازی پرونده‌ای تشکیل نخواهد شد گفت: این افراد دو راه پیش رو دارند، یا اینکه به یگانی که آن‌را ترک کرده‌اند مراجعه و مابقی سربازی‌شان را ادامه دهند یا اینکه برابر مقررات فعلی با پرداخت جریمه ریالی و سربازی معاف شوند که برای این اقدام می بایست به دفاتر پلیس + 10 مراجعه کنند.

 

کمالی ادامه داد: این دسته از افراد اگر چنانچه قصد ادامه سربازی را داشته باشند، مطابق با مقررات همان سالی که اقدام به ترک محل خدمت کرده‌اند با آنان برخورد می‌شود. به عبارتی اگر در آن زمان طول مدت سربازی 18 ماه بوده این افراد نیز به اندازه همان 18 ماه خدمت خواهند کرد و اگر طول مدت سربازی در سال ترک محل خدمتی‌شان 24 ماه بوده این افراد نیز 24 ماه خدمت خواهند کرد.

 

وی درباره اینکه آیا افرادی که مورد عفو قرار گرفته‌اند می‌توانند از معافیت‌ها و تسهیلات سربازی استفاده کنند یا خیر؟ اظهار کرد: در یک سری از موارد این امکان برایشان وجود دارد به عنوان مثال اگر شرایط بهره مندی از معافیت کفالت یا معافیت پزشکی را دارند می‌توانند از این طریق معاف شوند.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح در پاسخ به سوالی دیگر مبنی بر اینکه آیا جریمه ریالی این افراد نیز با این عفو کسر شده یا تخفیفی به آن تعلق می‌گیرد نیز اظهار کرد: چنین موضوعی صحت ندارد همانطور که گفتم این عفو برای این بود که این افراد بتوانند از امکان معافیت از سربازی با پرداخت جریمه ریالی معاف شوند بنابراین هیچ تغییری در رقم پرداختی ایجاد نشده و نخواهد شد.

 

کمالی ادامه داد: میزان جریمه ریالی برای کلیه افرادی که تا 29 اسفند ماه 94 حداقل هشت سال یا بیشتر از غیبتشان گذشته باشد از رقم پایه 10 میلیون تومان برای مشمولان و سربازان فراری زیر دیپلم آغاز شده و به ترتیب افزایش می‌یابد. همچنین به ازای هر سال فرار یا غیبت پس از هشت سال نیز 10 درصد به رقم کل افزوده خواهد شد و به ازای همسر و هر فرزند نیز پنج درصد از این رقم کسر خواهد شد. وی درباره آن دسته از افرادی که مورد عفو قرار گرفته اما امکان پرداخت جریمه را به دلایل مختلف ندارند افزود: آنان باید به یگان محل خدمت خود مراجعه کرده و مجددا سربازی خود را ادامه دهند.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح همچنین تاکید کرد که این عفو تنها برای جرم فرار از سربازی بوده و شامل خدمت سربازی و همچنین افرادی که کمتر از هشت سال از غیبت یا فرارشان گذشته باشد، نمی‌شود.

 

کمالی همچنین  درباره اجرای مرحله دوم طرح جریمه ریالی سربازی نیز اشاره کرد و افزود: در مرحله نخست حدود 287 هزار نفر ثبت نام کردند که از این تعداد 167 هزار نفر مبلغ مورد نظر را واریز و کارت معافیت خود را نیز دریافت کردند. 110 هزار نفر نیز واجد شرایط بوده اما تا کنون مبلغی را واریز نکرده‌اند که به این افراد تا بیستم آذرماه فرصت داده شده و اگر تا این تاریخ نسبت به پرداخت جریمه خود اقدام نکنند همچون دیگر مشمولان با آنان برخورد شده و برایشان برگه اعزام به سربازی صادر خواهد شد.

کمالی افزود: مرحله دوم ثبت نام جریمه ریالی سربازی نیز از بیستم آذرماه آغاز شده و تا پایان دیماه ادامه خواهد داشت که در این بازه زمانی متقاضیان با مراجعه به دفاتر پلیس +10 می‌توانند درخواست خود را ثبت کنند و پس از بررسی وضعیت همانند مرحله اول از طریق پیامک به آنان اطلاع داده خواهد شد.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح همچنین در پاسخ به این سوال که اگر این افراد رقم جریمه ریالی را پرداخت نکرده و به سربازی نیز نروند چه خواهد شد؟ افزود: قانون یک سری محدودیت‌هایی را برای این افراد در نظر گرفته که بخشهایی از آنها از جمله ممنوعیت اخذ گواهینامه، ممنوعیت کاندیدا شدن در انتخابات مجلس و شوراها، ممنوعیت تحویل اصل گواهینامه پایان دوره تحصیلی، ممنوعیت استخدام و ... در حال اجراست. وی ادامه داد: همچنین برای محدودیت‌های دیگر نیز هماهنگی‌هایی در حال انجام است که به زودی نهایی می‌شود و بر این اساس ممنوعیت اعطای هرگونه تسهیلات به مشمولان غایب و فراری،‌ ممنوعیت به کارگیری مشمولان غایب در شرکت‌ها، روزنامه‌ها، سایت‌ها،‌ باشگاه‌ها و فروشگاه‌ها و ... است که ساز و کارهای این اقدام در حال انجام است و به زودی اجرا می‌شود.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح افزود: همچنین اگر چنانچه مشخص شود که از مشمولان غایب در این مراکز به کار گرفته شده است برای بار اول به ازای هر مشمول غایب معادل هزینه سالانه یک سرباز یعنی رقمی حدود 4 میلیون تومان و برای بار دوم و بیشتر از آن به ازای به کارگیری هر مشمول غایب یا فراری رقمی معادل هزینه سه سرباز به عنوان جریمه برای این واحدها در نظر گرفته خواهد شد.

کمالی همچنین در پاسخ به سوالی دیگر درباره امکان اجرای طرح جریمه ریالی در سال آینده افزود: تاکنون تصمیمی در این خصوص گرفته نشده و به نظر نمی‌رسد که در سال آتی طرح جریمه ریالی تمدید شود. وی درباره مدت زمان سربازی در سال آینده نیز گفت: تا اطلاع ثانوی مدت سربازی تغییر نخواهد کرد و همان 21 ماه است.

 

جانشین اداره سرمایه‌های انسانی ستاد کل نیروهای مسلح همچنین در پاسخ به کامنت یکی از مخاطبان ایسنا که اعلام کرده بود دارای تحصیلات عالی است و باید مدت‌ها در صف انتظار برای اعزام به سربازی بماند افزود: در این زمینه ستاد کل حداکثر تلاش و رایزنی‌های خود را انجام می‌دهد که بتوان زمان انتظار برای اعزام به خدمت سربازی کاهش بیابد تا این عزیزان معطل نشوند. همچنین در تلاشیم تا فواصل زمانی بین دو اعزام تغییراتی داشته باشد.

 

کمالی درباره اینکه علت طولانی شدن این انتظار چیست؟ به ایسنا گفت: با توجه به ظرفیت مراکز آموزشی و همچنین استقبالی که از اعزام به سربازی انجام شده است کمی زمان انتظار افزایش یافته و همچنین با توجه به افزایش ورود به دانشگاه‌ها شمار مشمولان تحصیلکرده نیز افزایش پیدا کرده که این موضوع نیز در تاریخ اعزام و نوبت‌های اعزام این دسته از مشمولان تاثیرگذار است.

 

وی در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه آیا فردی که در مقطعی تحصیلی از یکی از دانشگاه‌های داخل کشور فارغ التحصیل شده می‌تواند در همان مقطع در دانشگاه کشور خارجی پذیرش شود یا خیر؟ تصریح کرد: پذیرش حتما باید در مقطعی بالاتر انجام شود به عنوان مثال کسی که دارای مدرک کارشناسی است نمی‌تواند مجددا در مقطع کارشناسی دانشگاه خارجی پذیرش بگیرد ضمن اینکه این دانشگاه حتما باید مورد تایید وزارت علوم یا وزارت بهداشت قرار گرفته باشد.





نظرات() 

یک کاندیدای تالش مدعی احداث کارخانه BMW در ماسال شد 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-01:46 ب.ظ



پرفسور بتولی کاندیدای مجلس تالش

یک کاندیدای احتمالی مجلس تالش از احداث کارخانه BMW در شهرستان ماسال خبر داد. وی همچنین از احداث کارخانه کشتی سازی در شهرستان رضوانشهر خبر داد!

به گزارش ماسال فردا، پرفسور بتولی یکی از کاندیداهای این دوره از انتخابات تالش در گفتگو با ماسال فردا بخشی از برنامه های خود را اعلام کرد.

دکتر بتولی بازگرداندن آموزش پزشکی از وزارت بهداشت به وزارت علوم، تحویل دانشگاه آزاد به وزارت علوم، تاسیس دانشگاه مستقل طب مکمل را به عنوان برنامه های اصلی و احداث جاده مستقیم از ماسال تا ماسوله و تکمیل پروزه های نیمه تمام حوزه ی انتخابیه تالش، تبدیل دو شهرستان تالش و رضوانشهر به عنوان منطقه آزاد تجاری اقتصادی، احداث کارخانه ذوب آهن و فولاد سازی در تالش و احداث کارخانه کشتی سازی در رضوانشهر  را دیگر برنامه های خود عنوان نمود.
وی همچین مدعی شده است در صورت پیروزی در انتخابات مجلس تالش خط تولید شرکت معتبر BMW در شهرستان ماسال را احداث خواهد کرد!

اینکه این ادعاها تا چه میزان می تواند رنگ عملی به خود گیرد، موضوعی است که تا  کنون پرفسور بتولی در خصوص نحوه ی اجرای آن پاسخ مشخصی نداده است.

دیدگاه‌ها   

سیدمحمدعلی بتولی
7 | 3 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 08:03
سلام دوستان عزیز من . "رنگ عملی" گرفتن پروژه ها بخود مستلزم : 1- انتخاب اینجانب بعنوان "نماینده مجلس" از آن حوزه انتخابیه جهت دستیابی به قدرت "چانه زنی" و "گشودن راههای عملی برای تسهیل سرمایه گذاریها" و 2- استفاده از ظرفیت ها و توانمندیهای بی پایان "بخش خصوصی در سطح جهانی" در احداث پروژه های عظیم خواهدبود . اینها پروژه های جدیدی نیستند . بنده سالها قبل در صدد اجراء و احداث آنها بودم و حتی مذاکرات مقدماتی اینکارها را بعمل آوردم و در جلسه ای در زمستان سال 1385 در استانداری گیلان مطالب را به عرض مقامات محترم وقت رساندم اما بجز فرمانداری ماسال که مرتبا با اینجانب در تماس بودند و پیگیری می فرمودند هیچ واکنش مثبتی از سوی مقامات وقت دریافت نکردم !! حتی در مذاکراتی که با دوست عزیز و ارجمندم جناب آقای "پرفسوردکترهوشنگ امیراحمدی" داشتم از ایشان هم خواهش کردم که با امکانات و ارتباطات وسیعی که دارند به بنده کمک بفرمایند تا این کار خطیر را به سرانجام مطلوب برسانیم و ایشان نیز با لطفی که همیشه به بنده داشته و دارند پذیرفتند که از جان و دل در خدمت رشد و توسعه و پیشرفت آن منطقه باشند و از کمکهای لازم دریغ نورزند .احداث این پروژهها از یکسو کاری نیست که هرکسی قادر به انجام آنها باشد و از جمله جوانانی که "کارمند شهرداری" یا "کارمند قوه قضائیه" و غیره ... هستند بتوانند آنها را انجام بدهند و اصلا در مخیله ایشان نمی گنجد که چنین کارهائی هم وجود دارند !! و از سوی دیگر برای اینجانب که سالیان طولانی مدیر و مالک پروژههای عظیم بوده ام امری عادی و در دسترس و قابل اجراست . این که قبلا هم عرض کردم : " کارهر بز نیست خرمن کوفتن - گاو نر میخواهد و مرد کهن " به همین جهات و بسیاری جهات دیگر از جمله حفظ "منافع ملی کشور" بوده و هست . حتی دوستان عزیزم در همین وبسایت ماسال فردا هم با نظر "تحیر" این مطلب را منتشر فرموده اند که از نصب علامت تعجب : (!) در مقابل جملات کاملا مشخص است !! اما یقین بدانید که کارخانه BMW خیلی بیشتر از بنده و شما علاقمند به ورود به بازار ایران و احداث کارخانه در این کشوراست . بدیهی است که هر تاجری مایل به گسترش "بازار مصرف" برای کالای خودش و دستیابی به سود هر چه بیشتر است علی الخصوص در این اوضاع آشفته اقتصادی در اروپا و در سطح جهانی و شما ملاحظه میفرمائید که هنوز مرکب امضاءهای "برجام" خشک نشده بود که هیاتهای اقتصادی از سوی کشورهای مختلف (و از جمله آلمان یعنی مرکز تولید BMW ) به ایران سرازیر شدند ( که اتفاقا آلمانیها نخستین هیاتی بودند که دقیقا فردای توافق جامع هسته ای به ایران آمدند ) و این رفت و آمدها همچنان ادامه دارد . بنابراین اصلا نگران نباشید . همانگونه که زمانی "هلاکو خان رامبد" موفق شد کارخانه عظیم چوب و کاغذ (چوکا) را به تالش بیاورد در شرایطی که تالش به هیچ وجه این امکانات زیربنائی امروزی را نداشت ما هم میتوانیم و قادر هستیم تمام این کارخانه ها و صنایع عظیم را در آن منطقه احداث کنیم مشروط بر اینکه مردم عزیز و محترم هر سه شهرستان تالش-ماسال و رضوانشهر با رای خودشان کمک کنند که بنده به مجلس بروم و دستم برای این خدمات باز شود . این آراء صرفا کمک به اینجانب نیست و در واقع کمک به عمران و آبادانی آن منطقه و در حقیقت کمک به خودشان است . موفق و موید باشید . با تقدیم شایسته ترین احترامات- ارادتمند : دکترسیدمحمدعلی بتولی-کاندیدای نمایندگی مجلس از حوزه انتخابیه تالش-ماسال و رضوانشهر .
گزارش به مدیر
الف
10 | 1 # الف 1394-08-17 22:04
جناب بتولی بنده یک کارشناس مسائل محیط زیست هستم در این خصوص چه برنامه ای برای اشتغال اینجانب دارید؟
آیا بنده را به عنوان یک مدیر دولتی منصوب خواهید نمود!

اما به عنوان یک دوست و یک طرفدار نخبگانی چون شما و شیفته ای چون من؛ از افراد سودجویی همچون آقای آج دوری بجویید. از ما گفتن! ایشان به ما میگویند کلید گم کرده ایم اما خودشان هر روز با یک نفر هستد!
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی
9 | 0 # سیدمحمدعلی بتولی 1394-08-17 23:31
سلام . خیلی از لطف و عنایت حضرتعالی متشکرم . انشاالله اگر بتوانم با همت مردم عزیز و ارجمند آن منطقه به این اهداف عالیه جامه عمل بپوشانم سفره گسترده ای برای همه پهن خواهد شد و برای شما هم طبعا شغل مناسب و در خور وجود خواهد داشت . بنده ایشان را نمیشناسم اما از مشاوره ومحبت حضرتعالی صمیمانه سپاسگزارم . اینکه شما را بعنوان یک مدیر دولتی منصوب کنم . البته عزل و نصب در اختیار اینجانب نیست ولی اگر شایستگیهای لازم در شما باشد حتما شما را توصیه خواهم کرد . انشاالله موفق و موید باشید .
گزارش به مدیر
عماد
3 | 8 # عماد 1394-08-17 09:33
اگر فردی این توانایی را دارد که این کارهای خوب را برای منطقه خود انجام دهد حداقل بخشی از آنها را اجرایی می کند و منتظر نماینده شدن نمی ماند. مگر یک نماینده از نظر قانونی این توانایی را دارد؟
گزارش به مدیر
سیدمحمدعلی بتولی

ادامه مطلب


نظرات() 

بررسی سندی یک تابو؛ کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-01:36 ب.ظ


1335432_160
  یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند و کوچکترین نقد به رفتار کوروش، برابر با وطن‌فروشی قلمداد می‌شود.

*****

از حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات فراوان، کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستان‌ها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند.

این تبلیغات به جایی رسید که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی سراسر جعل دروغ توسط ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد و پس از آن علامه طباطبایی، مفسر گرانقدر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند.

تا کنون نیز موج باستان‌گرایی در ایران با تلاش بیگانگان در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان است که متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک بنده صالح خدا) و اسطوره عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می‌پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود.

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار

اینک قصد داریم قسمتی بسیار کوچک از جنایات و وحشی‌گری‌های این شاه هخامنشی را آن گونه که در اسناد تاریخی آمده است، بازگو کنیم.

البته واضح است کوروش نیز مانند اکثر شاهان تاریخ از عنصر تزویر بهره می برده و در کنار خشونت‌های بی حد و حصرش گاهی لطافت‌ها و بخشش‌های بی‌نظیری از خود نشان می داده است که باعث جلب توجه مردم آن روز شده بود و حتی آوازه ی برخی از کارهای او به دیگر کشور ها هم رفته بود،چنانکه اکبر مغول پادشاه هند ضمن کشت و کشتارهای خود در خلال جنگ های گسترش طلبانه اش با اسیران جنگی به مهربانی رفتار می کرد و عدالت میان ادیان و مذاهب هند را رعایت می‌کرد.

۱- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش

گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر نیست)از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش  به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده اند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶

۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش

یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.

او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.

در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).

با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند.

بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱

۳- کوروش و قتل عام مردم نینوا

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.

گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.

آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند.»

پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد.

کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند.

کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶

۴- کوروش و نابودی تمدن لیدی

یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد.

کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود.

سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند.

برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار

۵- نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش  پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند.

با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.

در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است».

بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵

۶- کوروش و تأمین هزینه‌های دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳

۷- چگونگی بخشندگی‌های کوروش کبیر

زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها  جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود.

به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود».

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا ۱۲۸

۸- کوروش و تصرف خاله‌اش

کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی  آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۱۹

۹- کوروش در تورات

کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است:

من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند.

بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود) کتاب اشعیا، باب ۱۴ ،بند ۲۲ و ۲۳

پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد. (کتاب ارمیا، باب ۲۵ ،بند ۱۲)

شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد.

۱۰- راهزنی‌های کوروش

کتزیاس میگوید: کورش پسر چوپانی بود از ایل مردها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد.

کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید.

حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص ۲۴۰

کوروش؛ اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟ // آماده انتشار

۱۱-فریبکاری کوروش

هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در بند ۸۷-۹۵ میگوید:

کرزوس … چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش جواب داد:«هر چه خواهی بگو» کرزوس پرسید این جمعیت با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را می‌ربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند و نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده تو در باب این اوضاع چیست؟»… در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را می‌پذیرد!

(اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه ۲۵۰)

۱۲-کوروش و کشتن پادشاهان

معمولاً ادعا می شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟ برای مثال در مورد کرزوس شاه لیدیه، مورخین یونانی ادعا می‌کنند که کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است:

«در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت.»

مرحوم پیرنیا در مورد این بخش می‌نویسد که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانی‌ها خلاف این را می‌گویند ولی معلوم نیست که چرا وی نظر مورخین یونانی که سالها با زمان کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری می‌دهد، حال آنکه روش مورخین این است که معمولا سند کهن‌تر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد.

با قبول سخن این کهن‌ترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را می‌کشته است.

۱۳-کوروش حمله می کرد یا دفاع؟

در اسناد تاریخی هیچ جا نمی‌بینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله می‌کند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند.» (ایران باستان، مرحوم پیرنیا، ص۳۳۳)

جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از ایران باستان می پردازد.

طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان جنگ از طرف بابل به کوروش  میتوان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد و جالب این است که پس از فتح این کشور در منشورش ادعا می کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است.

همچنین در مورد حمله به ماد، به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود.

   منبع : باشگاه خبرنگاران جوان – مشرق نیوز و ….






نظرات() 

نگاهی به کاندیداهای احتمالی انتخابات مجلس دهم در تالش، رضوانشهر و ماسال

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:51 ق.ظ


سیدمحمدعلی بتولی 
با سلام و عرض ادب و احترام . اینجانب نیز جزء کاندیداهای حوزه انتخابیه : تالش-ماسال و رضوانشهر هستم . چرا بنده را معرفی نفرموده اید؟ ارادتمند : دکترسیدمحمدعلی بتولی 

منصور یوسفی:  مدرس دانشگاه و رئیس سابق دانشگاه پیام نور رشت از یاران سابق بهمن محمد یاری است و با حمایتهای وی به ریاست دانشگاه پیام نور تالش دست یافت. وی را می توان نزدیک به نیروهای ارزشی تالش محسوب نمود. یوسفی علاوه بر هشتبر در ماسال، شاندرمن و رضوانشهر فعالیتهایی را آغاز نموده اما تاکنون  نتوانسته آنچنان که باید اقبال عمومی را برانگیزد. وی در انتخابات اخیر همانند بهمن محمد یاری از محمد باقر قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری حمایت کرده بود. یوسفی علاوه بر دانشجویان درصدد جلب اعتماد بازاریان شهر هشتبر است.

 
حسین نیرومند: در دوره قبل به دلیل نداشتن شرایط لازم(مدرک تحصیلی) نتوانست در انتخابات شرکت کند اما به خوبی با انتخابات و فضای آن آشناست. روابط خوب این جوان شاندرمنی با مسولین شهرستان و استان میتواند از امتیازت وی باشد. نیرومند در سخنوری انتخاباتی خبره است و کلامی صریح دارد. وی در شهر خود یعنی شاندرمن از آرای قابل ملاحظه ای برخوردار است ولی خارج از شاندرمن محبوبیت زیادی نداشته و می توان پایگاه رای او را بیشتر شاندرمن و تا حدودی رضوانشهر محسوب کرد. حسین نیرومند یکی از قضات موفق گیلان است و در صورت تلاش و افزایش فعالیتهایش در ماسال، رضوانشهر و اسالم تبدیل به رقیب جدی برای سایر کاندیداها خواهد شد.
.
 
محمد رضا سلامی: عضو اسبق شورای حل اختلاف ۱۳ شهری تالش و مدرس دانشگاه. محمد رضا سلامی سابقه نامزدی انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی در شهرستانهای تالش – رضوانشهر و ماسال را در کارنامه دارد. جوانی و رابطه ی نزدیک وی با فرهنگیان و جوانان و همچنین تعداد زیاد آرای تالش در دوره قبل نشان می دهد که نمی توان از نام وی در کنار سایر کاندیداها به سادگی گذشت.
 
 
 سیروس شفقی:  عضو سابق شورای شهر تالش وفرماندار فعلی آستارا  و از افراد ستادی تاثیر گذار در ستاد انتخابات دکتر روحانی که زمزمه هایی مبنی بر حضورش برای انتخابات مجلس از حوزه تالش رضوانشهر و ماسال شنیده می شود و در صورت صحت این شنیده ها بر جذابیت های انتخابات این حوزه در سال آینده افزوده خواهد شد البته ورود وی به این عرصه توام با ریسک بالایی خواهد بود. مشکلات وی در اخذ صلاحیت در دوره گذشته و مصوبه جدید وزارت کشور مبنی بر استعفای مدیران یکسال قبل از انتخابات قطعا تاثیر زیادی بر روی تصمیم وی خواهد گذاشت.
 
 
احسن الله رادمهر: مشاور اقتصادی سرمایه گذاری مدیر عامل خودرو سازی سایپای کشور و مشاور سرمایه گذاری مدیرعامل هلدینگ صنایع عمومی تامین اجتماعی(شستا) یکی دیگر از کاندیداهای احتمالی این حوزه می باشد. وی با اینکه در دولت قبلی هیچ پست و مقامی در دولت نداشت اما هیچگاه از فعالیت های مردمی خود دست برنداشت. رادمهر از چهره های فرا استانی محسوب می شود. وی عضو هیئت مدیره خیرین مدرسه ساز است و احداث چندین مسجد و مدرسه و خانه برای محرومان به او چهره ای مردمی داده است. تمامی فعالین سیاسی وی را یکی از قدرتمند ترین رقبای انتخاباتی می دانند. رادمهر در دور قبل انتخابات نشان داد که در صورت ورود یکی از پر شانس ترین افراد برای نشستن بر کرسی نمایندگی خواهد بود.
 
 
 بهمن محمد یاری: نماینده ادوار گذشته مجلس شورای اسلامی حوزه انتخابیه تالش که بار دیگر بر سر زبانها افتاده است و حتی شنیده هایی از احتمال کاندیداتوری وی از حوزه انتخابی شهرستان رشت  به گوش می رسد. البته  یاری شرکت در انتخابات مجلس از شهرستان رشت را تا کنون تایید ننموده است. گویا این موضوع بی ارتباط با نتیجه مذاکرات وی و ولی عظمتی بر سر حضور یکی از آنها در انتخابات مجلس رشت نیست. از طرفی وی ترس روی دادن اتفاق دوره ی گذشته را در ذهن دارد و میداند اگر کار به دور دوم برسد این بار نیز از شانس بسیار کمتری برخوردار خواهد بود. وی در هر دوره طرفداران ثابت خود را دارداما اکثر مردم اعتقاد دارند که اگر او می خواست کاری انجام دهد در آن چند دوره انجام می داد.
 
 
محمود شکری: نماینده فعلی مردم تالش در مجلس که البته  انتقادات زیادی بر عملکرد وی وجود دارد و میتوان ادعا کرد که تا به امروز نتوانسته است رضایت عمومی را جلب نماید.  مرد خوش شانسی که اگر اتفاقات دوره قبلی مجلس در تالش روی نمی داد هرگز نمی توانست به مجلس راه یابد. از خصیصه های ویژه شکری  شفافیت وی است  فعالان سیاسی معتقدند شکری قصد دارد در زمان باقی مانده از دوران خدمتش در مجلس اقداماتی صورت دهد تا از انتقادات زیادی که بر وی وارد میشود کاسته شود. این اقدامات در زمینه ایجاد اشتغال برای جوانان در تالش خواهد بود. باید دید که تا چه اندازه در این مدت باقیمانده می تواند به وعده های اساسی خود عمل نماید.
 
 
بهرام کاوکار: یکی از مدیران شهرداری تهران که به دلیل سالها زندگی در تهران، آنچنان که باید برای مردم این حوزه شناخته شده نیست. کاوکار با طیفهای مختلفی در ارتباط است. یکی از امتیازات کاوکار ارتباط بسیار نزدیکش با تالشان مقیم تهران بوده که می تواند برای او یک مزیت محسوب گردد و آرای این افراد را جلب نماید.  با ورود کاوکار به این عرصه باید منتظر رقابت احتمالی وی و یاری در شهر ماسال باشیم.
 
 
سید مجتبی عرفانی: نماینده سابق تالش، رضوانشهر و ماسال و فرزند مرحوم میر یونس عرفانی، روحانی بزرگ کشور  که همواره جایگاه مناسبی در بین مردم داشته است. وی با اینکه تاکنون به صورت رسمی اعلام کاندیداتوری نکرده است اما حضور فعال وی در اجتماعات احتمال حضور وی در این انتخابات را قوت  می بخشد. وی متولد قم بوده و طرفداران خاص خود را در این حوزه انتخابیه دارد.
.
 
عسگر اسلام دوست: نماینده دوره ششم تالش، ماسال و رضوانشهر در مجلس شورای اسلامی، مدیرکل سابق تعاون استان تهران و کاندیدای اصلاح طلب این حوزه که در دور قبل انتخابات نتوانست مجوز حضور در انتخابات را اخذ نماید. با توجه به تغییر دولت شنیده می شود که وی عزم خود را برای ورود به این عرصه جزم نموده است. اسلام دوست در صورتی که بتواند صلاحیت خود را از سوی شورای نگهبان اخذ کند قطعا گزینه اول اصلاح طلبان خواهد بود در غیر اینصورت باید منتظر حمایت وی از کاندیدای اصلاح طلب دیگری که احتمالا در لیست اعلامی ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدالگرایان اعلام خواهد شد باشیم.
 
 
رضا حقجو: وی بازنشسته یکی از نهادهای نظارتی استان گیلان بوده و از فعالان سیاسی و انتخاباتی تالش بزرگ است. حقجو تاثیرگذارترین فرد انتخابات ۹۰ بود که تا قبل از انتخابات دوره گذشته مردم کمتر با او آشنا یی داشتند و تنها در بین مسئولان شهرستان چهره شناخته شده ای بود . با اینکه حضور وی در انتخابات سال آینده مشخص نشده است اما یکی از کاندیداهایی است که  این روزها بر سر زبانها افتاده است. حقجو در دوره قبل انتخابات مجلس در آخرین روزهای انتخابات دوره قبل موفق به اخذ صلاحیت از شورای نگهبان شد و توانست آرای قابل قبولی کسب کند. وی در صورت کاندیداتوری قطعا نقش تعیین کننده ای را در انتخابات پیش رو و مخصوصا بر آرای بهمن محمدیاری خواهد داشت.
.

عزیز پورعزیزی: مدیر کل سابق اجتماعی و فرهنگی استانداری گیلان و رئیس فعلی هیئت بازرسی از سواحل کشور که طبق شنیده ها یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات ۹۴ خواهد بود. می توان لیسار، حویق و اسالم را از جمله پایگاه های رای وی محسوب کرد. پور عزیزی قبل از اینکه مدیرکل در استانداری بشود پاسدارسپاه هشت سال دفاع مقدس و بخشدار لوندویل‌استارا بود .

 

سید محمد اسحاقی: دبیر اجرایی ستاد علی اکبر ولایتیدر انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری و  یکی از مدیران نظارتی استان گیلان میباشد و رابطه خوبی با مسئولین استانی و کشوری دارد پیش از این از حسین نیرومند به عنوان تنها کاندیدای شاندرمن یاد می شد و همگان منتظر رقابت وی با احسن اله رادمهر در این بخش بودند اما با ورود اسحاقی شاهد تغییر اتی در این بخش خواهیم بود. با توجه به فعالیت های اخیر می توان از وی به عنوان یکی تاثیرگذارترین افراد در انتخابات ۹۴ نام برد.


سیدمحمدعلی بتولی
پنجشنبه 28 آبان 1394 03:40 ق.ظ
با سلام و عرض ادب و احترام . اینجانب نیز جزء کاندیداهای حوزه انتخابیه : تالش-ماسال و رضوانشهر هستم . چرا بنده را معرفی نفرموده اید؟ ارادتمند : دکترسیدمحمدعلی بتولی

باتوجه به نزدیك شدن انتخابات مجلس بنابرمشاهدات كاربران وبلاگ انایوردم درتالش درصورت كاندیدا شدن رقابت اصلی بین چهارنفرزیرخواهد بود به نظرشما كدام یك برنده نهایی خواهد بود ؟
هجدهم آبان 94 ساعت 17:55:08
مجتبی عرفانی
28.97 درصد
(73 رای)
منصوریوسفی
25.4 درصد
(64 رای)
محمود شكری
18.25 درصد
(46 رای)
بهمن محمدیاری
27.38 درصد
(69 رای)
شرکت کنندگان 252 نفر
سوال نظرسنجی پاسخ وضعیت تاریخ ایجاد عملیات
باتوجه به نزدیك شدن انتخابات مجلس بنابرمشاهدات كاربران وبلاگ انایوردم درتالش درصورت كاندیدا شدن رقابت اصلی بین چهارنفرزیرخواهد بود به نظرشما كدام یك برنده نهایی خواهد بود ؟ 252 فعال 18 آبان 94









نظرات() 

اهانت برنامه «فیتیله» نه به مردم تورک زبان بلکه به ملت ایران بود

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:43 ق.ظ

نایب رییس مجلس در صحن علنی:


index
دورنانیوز - سرویس سیاسی و اجتماعی :نایب رئیس اول مجلس با تأکید بر اینکه توهین انجام شده در برنامه فیتیله، اهانت به مردم ایران و نه مردم آذربایجان بود، گفت: ملت ایران از این تقصیر نخواهند گذشت مگر آنکه به نحو شایسته‌ای جبران شود.

به گزارش دوزنانیوز ، محمدحسن ابوترابی‌فرد نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی که در غیاب لاریجانی اداره صحن علنی را بر عهده داشت، در واکنش به نطق میان‌دستور محمد حسن‌نژاد نماینده مرند و جلفا و انتقادش نسبت به قرائت نشدن بیانیه نمایندگان تورک زبان در مورد اهانت برنامه فیتیله به مردم تورک زبان، گفت: در مورد برنامه فیتیله باید بگویم آن اهانت نه به مردم آذربایجان بلکه اهانت به ملت ایران بود.

وی افزود: هر ایرانی متدین و صالحی که این برنامه را دید از صمیم قلب رنجید و آن افراد را مورد مؤاخذه قرار داد؛ ملت ایران از این تقصیر نخواهد گذشت مگر اینکه به نحو شایسته‌ای جبران شود.

 

3+
امتیاز:
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان

چرا باید بگذارند چنین بیانیه ای در قلب پایتخت کشور قرائت گردد . همان تبعیضی که نسبت به ترکها در سیاست گذاریهای داخلی وجود دارد در مجلس شورای ملی هم وجود دارد و حرفهای قشنگ ابوترابی فرد فقط یک جواب فریبنده برای عدم قرائت بیانیه نمایندگان ترک زبان میباشد

10+




نظرات() 

«زبان آذری» کشف بزرگ احمد کسروی و پهلوی ها ؛ چه کسانی بعد از انقلاب نیز دنباله رو این راه هستند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:40 ق.ظ


images
دورنانیوز - واژه «آذری» در واقع مخفّف کلمۀ آذربایجانی است و مفهوم «اهلِ آذربایجان» را می‌رساند که می‌تواند همۀ اقوام ساکن در سرزمین آذربایجان را شامل گردد، ولی معتقدان به نظریۀ «زبان آذری»، این واژه را به جای عنوان «ترک آذربایجانی» استفاده کرده وبا این کارهویت ترکی ساکنان آذربایجان را انکار می‌نمایند.

به گزارش دورنانیوز. اصرار بر استفاده از واژه تحریفی و بی پایه و اساس «زبان آذری» موجب گشت تا ضمن تحقیق پیرامون دلایل پدید آمدن این واژه،جعلی بودن آن را با ارائه مستندات به اثبات برسانیم. به همین منظور شرح مختصری بر تاریخچه و عوامل تاثیرگذار در تحریف آن ارائه میکنیم به این امید که نه تنها این کلمه بلکه نام اصلی صدها مکان طبیعی و تاریخی شهرهای مختلف آذربایجان که با سیاست های فاشیستی پهلوی تغییر نام داده اند به تلفظ اصلی خود بازگردند.

برای روشن شدن موضوع ابتدا به سراغ کاشف «زبان آذری» یعنی احمد کسروی تبریزی” می رویم تا ضمن آگاهی از گوشه ها و زوایای پیدا و پنهان افکار و اندیشه های او، با پاسخ متقن و غیر قابل انکار برخی از اندیشمندان و فرهیختگان در نقد نظریات غیر علمی او آشنا شویم.اما پیش از آن اشاره کوتاهی خواهیم داشت به دلایل انکار هویت ترکان ایرانی توسط سلسلۀ پهلوی که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست.

چرا هویت ترکان ایرانی با روی‌کار آمدن سلسلۀ پهلوی انکار شد؟

تأسیس سلسلۀ پهلوی فصل نوینی را در تاریخ ایران رقم زد و تحولات بزرگی را موجب شد. یکی از بزرگترین دگرگونی‌ها که تأثیر بسیاری بر جامعه گذاشت تکیه بر ملی‌گرایی افراطی (که به شکل آریاگرایی خود را نشان داد) بود. پیش از آن مذهب نقش اصلی را در ایجاد اتحاد میان اقوام ایران ایفا می‌نمود، ولی عواملی چند از جمله تقلید از اروپائیان (که آن زمان به شدت دچار ناسیونالیسم و نژادپرستی بودند) موجب اصل قرار دادن ملی‌گرایی در حکومت پهلوی شد. تحریف گستردۀ تاریخ، و آریائی دانستن مردمان ایران از نتایج این امر بود که نظریۀ «آذری» را نیز حمایت نمود.

تحت تأثیر تحولات جهانی قرن بیستم، ملی‌گرایی در مصر به شکل پان‌عربیسم، در ترکیه به شکل پان‌ترکیسم و در ایران به شکل پان‌ایرانیسم (که در واقع پان‌فارسیزم است) خود را نشان داد. نژادپرستی و سرکوب حقوق قومیت‌ها که با هدف حفظ یکپارچگی ارضی صورت می‌گرفت از اصلی‌ترین ویژگی‌های این جریانات در خاورمیانه بود.

جریان آریاگرایانۀ دورۀ پهلوی بسیاری از اقوام ساکن ایران را به دلیل شباهت زبانی و فرهنگی، به سادگی آریایی قلمداد نمود، ولی آریایی دانستن ترکان ایرانی که زبانشان به کل متفاوت از فارسی است، نیازمند بهانه‌ای دیگر بود. جریان پان‌ترکیسم در ترکیه شکل گرفته و اندیشۀ اتحاد ترکان را تبلیغ می‌کرد و طبعاً به آذربایجان نیز توجه داشت. لذا از دید روشنفکران ایران‌گرای آن زمان خطری بزرگ یکپارچگی ایران را تهدید می‌نمود که برای دفع این خطر نظریه «آذری» به دست «سید‌ احمد کسروی تبریزی» ابداع گردید و با استقبال شدید حکومت پهلوی و روشنفکران جامعه که اندیشه‌های نژادپرستانه داشتند، مواجه شد. بر اساس این نظریه زبان ترکی زبانی بیگانه و بدون ریشۀ تاریخی در ایران قلمداد گردید و نتیجتاً هویت ترکان ایرانی زیر سؤال رفت و بسیاری از حقوق اساسی‌شان پایمال شد.

نظریۀ کسروی دربارۀ زبانی فرضی است که پیش از ترکی در آذربایجان بدان تکلم می‌شد. این نظریه دارای ایرادات آشکار بسیاری است و دربارۀ آن بحث‌های زیادی صورت گرفته‌است که در ادامه به بخشهایی از آن اشاره خواهد شد اما مسئلۀ اصلی این است که به کمک این نظریه ترکان ایران، آذری نامیده شده و آریایی فرض می‌شوند.

بنابراین آذری زبان نامیدن ترکان ایران، هم بر اساس واقعیّات امروزی و هم بر اساس تاریخ، امری نادرست بوده و در اصل به معنای انکار هویت می باشد.

اما احمد کسروی تبریزی کیست؟

سید احمد کسروی‌ در روز چهارشنبه‌ هشتم‌ مهرماه‌ ۱۲۶۹ هـ .ش‌در هکماوار (قریه‌ حکم‌ آباد) تبریز متولد شد و در پنج‌ سالگی‌ به‌ مکتب‌ رفت‌و در سیزده‌ سالگی‌ بدلیل‌ درگذشت‌ پدر از تحصیل‌ باز ماند و بکار قالی‌ بافی‌پرداخت‌ و پس‌ از سه‌ سال‌ عمامه‌ بر سر نهاده‌ و مجدداً به‌ مکتب‌ رفت‌. در این‌ دوران‌ بود که‌ از گوشه‌ و کنار ،سخنان‌ و زمزمه‌هایی‌ بر خلاف‌بعضی‌ از مطالب‌ اسلامی‌ بگوش‌ می‌رسید که‌ نام‌ او بعنوان‌ یک‌ فرد منحرف‌ برسر زبان‌ اهالی‌ حکم‌آباد افتاد و از آن‌ پس‌ سید احمد نتوانست‌ در آنجا بماندناچار به‌ تبریز آمد.

کسروی‌ دوران‌ جوانی‌ را در تبریز سپری‌ کرد. او خود درخاطراتش‌ می‌گوید: در همان‌ جا بود که‌ نخستین بار شادروان‌ “خیابانی‌” را دیدم‌ و شناختم‌ او درمسجد “خال اوغلی‌” تدریس‌ داشت‌ و از هیئت‌ بطلمیوسی‌ و از کتاب‌ تشریح‌الافلاک‌ درس‌ می‌گفت‌. یاد دارم‌ روز نخست‌ که‌ دیدم‌ از “جو زهره‌” سخن‌می‌راند و آن‌ را روشن‌ می‌گردانید.”

در ۱۲۸۵ ش‌ (۱۳۲۴ قمری‌) جنبش‌ مشروطه‌ در ایران‌ دامنه‌ گسترده‌تری‌یافت‌ و جوانان‌ تبریز را نیز به‌ تکان‌ آورد کسروی‌ مشروطه‌خواه‌ شد او باشنیدن‌ نام‌ مشروطه‌ و هدفهای‌ آن‌ به‌ مشروطه‌ دل‌ بست‌ و در این‌ راه‌ به‌کوشش های‌ سخت‌ برخاست‌. در (۱۲۸۹ ش‌) که‌ بیست‌ ساله‌ شده‌ بود پس‌ از چند سال‌ آموزش‌ دینی‌در اثر پافشاری‌ خانواده‌اش‌ مدتی‌ به‌ کار تبلیغ‌ و موعظه‌ اشتغال‌ می‌یابد و درمنبر بدون‌ آنکه‌ ذکر مصیبت‌ نمایدموعظه‌ می‌کرد او خود در این‌ باره‌ می‌گوید. “من‌ خود به‌ شیوه‌ ملایان‌ رفتار نمی‌کردم‌ عمامه‌ سترگ‌ شول‌ و ول‌ به‌سر نمی‌گذاردم‌ کفش‌ زرد یا سبز به‌ پا نمی‌کردم‌ شلوار سفید نمی‌پوشیدم‌ …پس‌ از مدتی‌ موعظه‌ و تبلیغ‌ را کنار می‌گذارد.

می شود گفت انحراف کسروی از دین مبین اسلام از همین مقطع بطور جدی آغاز گردید. بعدها او معتقد بود که‌ مانند دیگر انبیاء به‌ وی‌ نیز وحی‌ می‌شود والقائاتی‌ در خود می‌یافت‌. “خدا بنده‌” یکی‌ از پیروان‌ کسروی‌ در این‌ باره‌می‌گوید: “…. پیامبران‌ الهی‌ چون‌ زردشت‌ و موسی‌ و عیسی‌ و محمّد چنین‌مردانی‌ بوده‌اند و کسروی‌ نیز از برگزیده‌گان‌ خداوند است‌ و سراسر ازآمیغ‌ها و حقایق‌ سخن‌ رانده‌ است‌.” کسروی‌ منکر اعجاز انبیاء بود و خیلی‌از آیات‌ معجزه‌ قرآن‌ را قبول‌ نداشت‌: “ما سراسر گفتار قرآن‌ را باور نداریم‌ قرآن‌ برای‌ برگزیده‌گان‌ خدا،نتوانستی‌ها و معجزاتی‌ بیان‌ می‌کند لیک‌ راهنما این‌ نتوانستنی ها را باورنمی‌داند راهنما به‌ ما می‌گوید نتوانستنی هاو معجزاتی‌ بر خلاف‌ آیین‌ گیتی‌هستند و آنچه‌ بر خلاف‌ آیین‌ گیتی‌ باشد، هرگز راست‌ نخواهد بود و درحقیقت‌ نخواهد داشت‌ معجزات‌ پیامبران‌ بیرون‌ از آیین‌ گیتی‌ است‌ وناشدنی‌ است‌ و هرگزنتواند که‌ خورشید برگردد و ماه‌ بشکافد هرگز نتواندشد که‌ نوزادی‌ بدون‌ پدر زاده‌ شود و هرگز نتواند شد که‌ گروهی‌ در غاری‌بیش‌ از صدها سال‌ به‌ خواب‌ روند و زنده‌ بمانند و هرگز نتواند شد که‌ مردی‌هزار سال‌ زنده‌ بماند. اینها ناشدنی‌ است‌ و راهنما اینها را آخشیج‌(مخالف‌) خردها و دانشها می‌داند و ما نیز بر این‌ باوریم‌…

امام خمینی (ره) که خود زمانه‌ کسروی را درک کرده‌اند، درمورد وی قضاوت منصفانه‌ای دارند: «… یک دفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتاب‌سوزی کرد. مفاتیح‌الجنان هم جزو کتاب‌هایی بود که سوزاند. کتاب‌های عرفانی را هم سوزاند. البته کسروی نویسنده‌ زبردستی بود، ولی آخری دیوانه شده بود یا یک مغزی است که این مغز – بسیاری از شرقی‌ها این‌طوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمه‌ای یاد می‌گیرند، ادعایشان خیلی بالا می‌شود. کسروی آخری ادعای پیغمبری می‌کرد. نمی‌توانست به آن بالا برسد، آن‌جا را می‌آورد پایین.»

پیروان‌ کسروی‌ در آبادان‌ و خرمشهر بیش‌ از تهران‌ بوده‌ ولی‌ احیاناً دربعضی‌ از شهرها مخالفین‌ کسروی‌ شورش‌ میکردند و صدماتی‌ میزدند برای‌مثال‌ در ۲۴ بهمن‌ ۱۳۲۲ در تبریز مردم‌ به‌ کانون‌ آزادگان‌ حمله‌ کرده‌ کتابهای‌کسروی‌ را سوزاندند، کانون‌ را غارت‌ و ویران‌ کردند و دو تن‌ را مضروب‌ساختند. در مراغه‌ و میاندوآب‌ و اهواز نیز این‌ اعمال‌ تکرار گردید.

کسروی‌ در باره آزار و اذیت نسبت‌ به‌ پیروانش‌ که‌ در تبریز سکونت‌داشتند می گوید: “پارسال‌ که‌ در تبریز آن‌ وحشیگری‌ بسیار بسیار پست‌ رخ‌ داد نمایندگان‌ شوروی‌ در آن‌ شهر رنجیدگی‌ نمودند و به‌ دولت‌ آگهی‌ دادند که‌اگر بار دیگر چنان‌ شود و وحشیگری‌ رخ‌ دهد آنان‌ ناچار خواهند بود به‌سرکوب‌ وحشیان‌ و آشوبگران‌ برخیزند.”

بعد از وقوع‌ واقعه‌ سوم‌ شهریور ۲۰ که‌ سه‌ دولت‌ قوی‌ به‌ ایران‌ روی‌آوردند تمامی‌ جراید و روزنامه‌ها بالاتفاق‌ از دربار و دوران‌ اختناق‌ رضا خانی‌انتقادات‌ شدید نمودند کسروی‌ در روزنامه‌ “پرچم‌” عکس‌ رضا خان‌ را درصفحه‌ اول‌ گراور کرده‌ و در هر شماره‌ مبسوط‌تر از دیگر نوشته‌های‌ خود درتمجید و توصیف‌ رضاخان‌ نوشته‌ و انتشار میداد. محمدرضا در سال‌ ۱۳۲۳هـ. کسروی‌ را به‌ دربار احضار نمود و از وی‌ تمجید و قدردانی‌ نمود و به‌کسروی‌ گفت‌ چیزی‌ از من‌ مطالبه‌ کنید، کسروی‌ پشتیبانی‌ شاه‌ را در حمایت‌ ازخود و گسترش‌ مرامش‌ خواستار شد، شاه‌ به‌ کسروی‌ قول‌ داد که‌ در اشاعه‌مرامش‌ بدون‌ تظاهر حمایت‌ نماید.

پر واضح است که مرام کسروی در دو چیز خلاصه می شد اولی دشمنی علنی با روحانیت و شرع مقدس اسلام که نقل آن رفت و دوم قوم ستیزی و بالاخص ترک ستیزی کسروی، که بر اساس آن تلاش داشت تا هویت سایر اقوام ساکن در ایران ،بویژه ترکان زیر سؤال رفته که این دو از خواسته های باطنی سران حکومت پهلوی از دوره رضاخانی بوده که در دوره محمدرضا نیز ادامه یافت.

ترور کسروی و کشته شدن او بدست فدائیان اسلام

دشمنی کسروی با روحانیت و دین اسلام موجب آن شد تا تمام علمای دینی به او اعتراض کرده و از وی بخواهند تا نسبت به یاوه سرایی ها خاتمه دهد اما علیرغم این اعتراضات کسروی بر ادامه راه خود اصرار داشت بهمین جهت اعدام او در دستور کار فدائیان اسلام قرار گرفت.
سیدمجتبی میرلوحی معروف به «نواب صفوی» – روحانی شجاع و فعال سیاسی وقت – با کتاب‌های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فراگرفت. کتاب‌ها را نزد علما برد و از آن‌ها نظر خواست که همگی حکم به مهدورالدم بودن نویسنده‌ کتاب‌ها دادند.
سیدمجتبی در اواخر ۱۳۲۳ش، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه‌ کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین‌آمیز به اسلام و ائمه‌ شیعه علیهم‌السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح‌پذیر نیست، آماده‌ اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ش، در چهارراه حشمت‌الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فدائیان اسلام را طی یک اعلامیه‌ رسمی با جمله‌ هوالعزیز و تیتر «دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به‌تدریج با جاذبه‌ خود، جوانانی چون شهید سیدحسین امامی را جذب نمود و سیدحسین در تاریخ بیستم اسفندماه سال ۱۳۲۴ هجری شمسی، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه‌ سرد و گرم قرار داد و چون فرشته‌ قهر جانش را گرفت. فدائیان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه‌جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

کشف بزرگ کسروی، «زبان آذری» به جای “زبان ترکی”

البته لازم به ذکر است همانگونه که در بالا نیز اشاره شد،خصومت و عداوت کسروی تنها به شرع مقدس اسلام خلاصه نمی شد .وی برای خوش آمد پهلوی ها ، زبان مادری خود را (زبان میلیونها آذربایجانی) نیز از تاخت و تاز بی نصیب نگذاشت و در این خصوص نظریاتی را ارائه داد که صرف نظر از غیر علمی بودن آنها موجب موضع گیری خیل عظیمی از فرهیختگان فرهنگ و ادبیات زبان ترک قرار گرفت و همه آنها به فراخور نسبت به نقد نظرات متوهمانه کسروی پرداختند.

“یارشاطر(بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا نیویورک -متولد شده در یک خانواده بهائی -۱۴ فروردین ۱۲۹۹ در همدان) کسروی را اینگونه معرفی می کند: “احمد کسروی نخستین دانشمندی بود که این زبان را موضوع بحث و تحقیق قرار داد و اثر او در این باب هنوز استفاده می شود وقتی پان‌ترک ها ادعا کردند که از آنجا که مردم آذربایجان به ترکی سخن می گویند ، زبان بومی مردم آذربایجان ترکی بوده است ، کسروی تحقیقات گسترده‌ای از منابع فارسی و عربی و حتی منابع تاریخی یونانی استفاده کرد. او نتیجه گرفت که مردم آذربایجان اصالتاً به زبان ایرانی به نام آذری سخن می گفتند که بعد از هجوم ترک‌ها ، زبان ترکی مورد استفاده قرار گرفت ولی هنوز ردپایی از زبان آذری در آن مناطق به جا مانده است. زبان آذری گاهی به جای زبان ترکی مورد استفاده مردم آذربایجان اطلاق می شود ، اشتباهی که حتی در ویرایش جدید (دوم) دانشنامه اسلام صورت گرفته است.”

وی در ادامه می گوید:”کسروی بعد از بازگشتش به تهران اولین کتابش را به نام آذری (زبان باستان آذربایجان) نوشت و نشان داد که آذری که در بیشتر کتاب های تاریخ قرون وسطی (medieval )، مخصوصاً کتب تاریخ اولیه اسلامی آورده شده ، نام زبان باستانی آذربایجان است که با زبان ایرانی مربوط است و از نسل زبان مادی است که ربطی به زبان ترکی ندارد. کتاب مورد پذیرش جهانی پژوهشگران قرار گرفت.نشر این اثر نیز تأییدی بود بر رابطهٔ ناگسیختنی ایرانیان ترک‌زبان با ایران. بررسی رابطهٔ زبان‌شناسی ایرانیان باستان، به همان اندازه که نمایش شادی همهٔ ایرانیان از هویت یکسانشان ارزش داشت، برای ادعای وحدت زبانی آنان در آینده مهم بود.”

پاسخ منتقدان:

اما رضا طالبی(در کتاب “با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسل کشی مسلمانان”) در نقد نظریات احمد کسروی و یاوه سرایی های او می گوید: اما برخی نا مطلعین مانند احمد کسروی تبریزی و حمدالله مستوفی با استناد به چند لهجه تاتی و هرزنی و حتی کردی در روستاهای آذربایجان این مردمان را آذری قدیم و مرتبط با پهلوی می دانند در حالیکه اگر به عقیده احمد کسروی تبریزی نویسنده “رساله آذری یا زبان باستان” و امثال او مانند مینورسکی و مستوفی این زبان بر اثر هجوم مغول از بین رفته چرا زبان فارسی از میان نرفته است؟!

با اینکه ترکان سلجوقی و مغولان اکثریت بر مرکزیت مناطق فارسی بودند چرا زبان آنان از میان نرفته است و حتی مغولی نشده است حال از نظر بی ربط مینورسکی که می گوید”اکثر سربازان مغولان ترک بوده اند “بگذریم که مستند تاریخی ندارد.

چرا با وجود اینکه اقوام ترک زبان و حتی مغولان بر افغانستان و هندوستان مدت های مدیدی حکومت کردند زبان آنها از بین نرفت؟ طبار و زبان ترکان قشقایی و خراسانی را چطور می شود توجیه نمود؟!

جالب است بدانید که افرادی مانند مستوفی و احمد کسروی حتی برای خود نمونه هایی می آورند که فقط به چند مورد آنها اشاره می کنیم:

بیتی از همام تبریزی:

اوی یاران مه ول بی مه

وهار و ول و دیم یار خوش

معنی: “بهار و گل و روی یار، خوش هستند. اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست”

کشف جدید دیگر به نام “سفینه تبریزی” شامل جملات خاص زبان تبریزی:!

“انانک قده فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث”

معنی: “چندانک فرج را در عالم اورده اند چشم او نه بر قدم افتاده است نه بر حدوث”

یک جمله از زبان تبریزی موجود است که به وسیله “بزاز اردبیلی” در “صفوت الصفا” ترجمه شده است:

“بزیان تبریزی علیشاه چو در آمد گستاخ وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش یعنی سخن بصرف بگو حریفت رسیده است.در این گفتن دست بر کتف گو حریفر ژاته مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد.”

طالبی در ادامه می نویسد: واقعا من نمیدانم این چه زبانی است ؟به نظر بنده این زبان بیشتر شبیه زبان کردی است که از آن حتی یک کتیبه و کتاب باقی نمانده است.این زبانی را که مستوفی با آب و تاب تعریف می کند بیشتر شبیه تاتی و کردی است و جز چند بیت از همام و قطران و نفیسه موردی ندارد و البته واقعا مهمل است که اگر یک شاعر به یک زبان دیگری چند بیتی را بگوید او را آنزبانی بنامیم! همانطور که فضولی را عرب زبان بنامیم.

تاکنون هیچ کتیبه و ارتباطی بین این زبان ساختگی و اقوام موجود در آذربایجان ندیدیم.جالب است اگر ما بر فرض نظریه ترک شدن مردم آذربایجان را بپذیریم،باید کسروی زبان شدن اورارتوها،مادها،لولو یی ها را هم بپذیریم زیرا با پهلوی زبان شدن آنان امکان بروز این زبان نمی رود.

نکته دیگر آنکه نمونه ای از این زبان در هیچ جای ایران دیده نمی شود؟ این زبان کسروی به احتمال قوی همان تاتی می باشد که ایشان حتما دچار یک نوع ابهام شدید در این مورد شده است.

“لویی بازن” تورکولوگ برجسته فرانسوی می نویسد:اینکه گفته شود اقوام مهاجر بزور زبان ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند نادرست است و نمی تواند واقعیت داشته باشد.بلکه منطقی است گفته شود که با آمدن ترکان مهاجر ساکنان بومی تقویت شدند”

“روشن خیاوی” در مصاحبه ای که با مرحوم دکتر هشترودی انجام می دهد از او در مورد زبان آذری می پرسد ” مسئله زبان یک فرضیه علمی نیست که اگر به اثبات نرسد کنارش بگذارند…..اما زبانی که با انتشار رساله “آذری” کسروی بر زبانها افتاد داستان دیگری دارد… من فقط این را می دانم و خبر دارم که کسروی در اواخر عمرش از این نظر برگشته است و عده ای گفتند پشیمان شده است و برگشته است و در جایی نیز ثبت کرده است.”

اینها بخشی از نظرات اندیشمندان ترک در خصوص عقاید باطل کسروی بود که بدلیل کثرت، امکان درج نظرات سایر اساتید نبود اما همین کوتاه ،کافی است تا به واقعیتی پی ببریم که علیرغم اثبات آن هنوز هم به غلط در مجامع رسمی تکرار می گردد. اطلاق «زبان آذری» بجای “زبان ترکی” ظلمی است که کسروی و کسرویان بر ملت شریف آذربایجان روا داشتند و با کمال تاسف در رسانه های رسمی کشور بدون هیچگونه دلیلی سعی در القای گویش غلط آن دارند! اینجاست که جای خالی فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی احساس می گردد که اگر چنین نهاد فرهنگی وجود خارجی داشت یقینا اساتید زبان و ادبیات ترکی در آن نسبت به پاسداشت و زنده نگه داشتن واژگان اصیل ترکی تلاش می کردند و از تحریف آن توسط نابخردان جلوگیری می نمودند.

حسن ختام مقاله را با شعری زیبا از پروفسور زهتابی به پایان می بریم:

سو دئییب دیر منه اولده آنام، آب کی یوخ

یوخو اؤیره تدی اوشاقلیقدا منه، خواب کی یوخ

ایلک دفعه کی او چؤرک وئردی منه، نان دئمه دی

ازلیندن منه دوزدانه، نمکدان دئمه دی

آنام اختر دئمه ییب دیر منه اولدوز، دئییب او

سو دوناندا دئمه ییب یخ دی بالا، بوز دئییب او

قار دئییب، برف دئمه ییب ،دست دئمه ییب، ال دئییب او

منه هئچ واقت بیا سؤیله مه ییب، گل دئییب او

یاخشی خاطیرلاییرام یاز گونو آخشام چاغی لار

باخچانین گون چیخانیندا کی ایلیخ گون یاییلار

گل دئییردی داراییم باشینی ای نازلی بالام

گلمه سن گر باجینین آستادا زولفون دارارام

او دئمزدی کی بیا شانه زنم بر سر تو

گر نیایی بزنم شانه سر خواهر تو

بلی داش یاغسادا گؤیدن سن او سان منده بویام

وار سنین باشقا آنان واردی منیم باشقا آنام

اؤزومه مخصوص اولان باشقا ائلیم واردی منیم

ائلیمه مخصوص اولان باشقا دیلیم واردی منیم

ایسته سن قارداش اولاق بیر یاشایاق بیرلیک ائده ک

وئره رک ال اله بوندان سورا بیر یولدا گئدک

اولا: اؤزگه کوله ک لر له گرک آخمایاسان

ثانیا: وارلیقیما خالقیما خور باخمایاسان

یوخسا گر زور دئیه سن میللتیمی خوار ائده سن

گون گلر صفحه چؤنه ر مجبور اولارسان گئده سن.

تحریریه دورناپرس

منابع:

*کتاب “با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسل کشی مسلمانان” / رضا طالبی

*خبرگزاری فارس

*خبرگزاری ایمنا

*ویکی پدیا

*وبلاگ اورمو اؤلکه سی

*وبلاگ تورک ائلیم

2+
امتیاز:
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. من اول معنی آذری رو نمی دونستم وقتی یکی توی بحث بهم گفت آذری یعنی فارسی میانه و پهله
    تمام کودکیم اون خاطره ای که پروانه ها دور چراغ میگشتند و ما میگفتیم که په نک خراب شد
    بگم به آستانه ی سکته قلبی رفتم باورتونن نمیشه
    احمد کسروی رو شناختم که چی کرده و در آخر چه طور ترور شده بود
    به علت تحریف امام زمان حکم اعدامشو طلبه ها دادن و ترور شد
    کلی بگم احمد کسروی از ترس پان ترکهای ترکیه این رو ساخت حتی تا جایی از خود بیخود شد که امام ها رو نفی کرد .من احتمال میدم با محمد فروغی فراماسون رتبه ۳۳ در این کار همکاری داشته …
    من یکجا دیدم که احمد کسروی آخر عمرش در روزنامه عربی نوشته بود که آذری دروغ تاریخی بوده ولی دیگه دیر شده بود به خاطر سه مقاله ی دیگه که شیعه و سنی و بهایت رو تحریف کرده بود ترور شد.
    دلیل هاشو در مورد فرضیه ی آذری خوندم عجیب بود با نبود آموزش و دانشگاه چه طور کوچکترین روستا ها رو ترک کردن و یا چرا وقتی اصفهان پایتخت بود چرا زبان اصفهان عوض نشد؟
    میگفت قرن ۱۵ طی ۶۰ سال زبان کل آذربایجان ترکی شده ! در حالی که قرن ۱۳ حسن اوغلو غزل به ترکی ما نوشته بود .
    کتاب قوتادغو بیلیک علم سعادت. خیلی قبل تر بوده و یا کتابهای دیگه الان حظور ذهن ندارم
    در ضمن داستان های کتاب دده قورقوت در مورد قهرمانی های فرزندان اوغوز هست
    در جغرافیای آذربایجان و آنادولی بوده و قدمت بعضی از داستان ها که شفاهی سینه به سینه منتقل شده بود وبعدا نوشته شده به زمان پیامبر بر میگرده …
    دلیل های روشنی هست که ترک بودن آذربایجان ثابت شده . شعرهایی که به اسم آذری قالب کرده آقای کسروی به زبان گیلکی هست و ….
    وقت خالی پیدا کنم میانه های عمرم خودم با دلیلهای خیلی محکم و دندان شکن تمام کسروی پرستها را خواهم شست و پهن خواهم کرد روی طناب. البته چند نفر کاملا این کار رو کردن …

    5+
  2. ازربایجان وار السون ایستمین کور السون اصل ۱۵ گرک اجرا الونا

    8+




نظرات() 

دانش آمریکاشناسی مردم افت کرده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:35 ق.ظ

محمدصادق کوشکی در گفتگو با مهر:

کوشکی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و نویسنده کتاب تاریخ مستطاب امریکا گفت: با اینکه وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها اینقدر توسعه پیدا کرده اما دانش آمریکا شناسی مردم خیلی افت کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر، «تاریخ مستطاب آمریکا» نام کتابی است که دکتر محمد صادق کوشکی، عضو هیئت علمی گروه روابط بین الملل دانشگاه تهران اخیراً با قلم طنز نوشته است. این کتاب در سه بخش به تاریخ داخلی آمریکا، تاریخ آمریکا در نسبت با دیگر کشورها و تاریخ آمریکا در نسبت با ایران پرداخته است. در این کتاب درکنار متن مستند و طنز سیاسی کاریکاتورهای مازیار بیژنی هم آمده است. در مصاحبه ای که می خوانید علاوه بر گفتگو با محمدصادق کوشکی درباره محتوای کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» به گونه شناسی از جریان های مخالف آمریکا در جهان و روحیه ضد استکباری در ایران امروز نیز توجه شده است:

*در خصوص کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» و دلیل انتخاب چنین موضوعی برای نوشتن کتاب بفرمائید؟

دلیل خیلی از رفتارهایی که در کشورمان اتفاق می افتد را به صورت مستدل و دقیق نمی دانیم؛ یکی از آنها دشمنی با آمریکاست. از اوایل انقلاب یا حتی قبل از انقلاب، مردم و انقلابیون ما اجمالاً می دانستند که آمریکا دشمن است، یقین هم داشتند و دشمنی های آمریکا را هم می‌دیدند، به همین خاطر مردم ما صدام را آمریکایی می دانستند هرچند که سندی برای این کار نداشتند اما اگر هشت سال جنگ را ببینید مردم در راهپیمایی ها و مصاحبه ها صدام را آمریکایی می‌دانستند و می گفتند: رژیم آمریکایی صدام. آمریکا را حامی صدام می دانستند اما وقتی می گفتیم سند شما چیست؟ سندی نداشتند، به تدریج این سندها بیست سال بعد از جنگ منتشر شد، فیلم ها پانزده سال بعد از جنگ منتشر شد و مردم دیدند که صدام دقیقا آمریکایی بوده و با چراغ سبز آمریکا و با حمایت آمریکا جنگ هشت ساله‌ای را علیه انقلاب و نظام راه انداخته است.

مردم می دانستند منافقین آمریکایی اند، سند نداشتند. مردم یقین داشتند آمریکا شیطان بزرگ است و به عنوان عبادت بین نمازها و بعد از نماز، مرگ بر آمریکا می گفتند. ما نمی توانستیم دقیق توضیح دهیم که چرا آمریکا شیطان بزرگ است، چرا آمریکا را استکبار جهانی می گوییم و او را مصداق و نماد استکبار جهانی می دانیم.

مردم لمس کرده بودند که حاکمیت آمریکا فرعون صفت و مستکبر است، در رفتارها و جنایت هایی که انجام داده و در حملاتی که به ما کرده و بلاهایی که سرمان آورده ردپای آمریکا را می دیدند اما ریز و مستند و مستدل و با فاکت و کد نمی توانستند بگویند، علتش هم این بود که در این قسمت متأسفانه رسانه ها و سیستم آموزشی دست به دست هم دادند تا این خلأ وحشتناک به وجود آمد یعنی الان نسلی را داریم که نه حمله آمریکا به ایرباس را به یاد می‌آورد نه پشتیبانی آمریکا از صدام، نه پشتیبانی آمریکا از منافقین و شاه.

نسل فعلی، نسلی است که به ظاهر از آمریکا بدی ندیده اما نسل اول انقلاب اینها را با گوشت و پوستشان لمس می کردند اما نسل سوم و چهارم اینها را ندیدند و لمس نکردند و به همین خاطر هرچه از اول انقلاب به الان می‌رسیم این خلأ اطلاعات نسبت به آمریکا بیشتر و وحشتناک‌تر می‌شود در حالی که رفتار آمریکا نسبت به ما هرروز خصمانه تر می شود ولی در داخل کشور تصویری که از دشمن مان آمریکا داریم هرروز کمرنگ‌تر و حساسیتها هرروز به خاطر ضعف اطلاعات از این دشمن کمتر می شود.

حتی اگر الان یک جوان حزب اللهی را بیاوریم و بگوییم چرا آمریکا شیطان بزرگ است و ده یا بیست نمونه برایمان بیاور، شاید نتواند مثال بزند چون نه در تلویزیون نه در سینما و نه تئاتر و نه کتاب درسی و دانشگاه این موارد گفته نشده است، از کجا باید بفهمد؟ حتی در این زمینه کتاب های مفیدی هم وجود نداشته یعنی پنج یا ده کتاب جالب، در قالب داستان و تاریخ خواندنی برای بچه ها و نسل جوانمان و مردم ما وجود نداشته که لااقل به صورت کار تفننی هم که شده بخوانند و ببینند چرا آمریکا شیطان بزرگ است و چرا ما با او بد هستیم و نباید با او دوست باشیم.

یکی از سوالات این است که می توان با آمریکا دوست شد؟ در این مورد خلأ و کاستی هایی وجود داشته است، مثلاً برای برخی از مسئولین ضد آمریکایی بودن بدیهی بود و فکر می‌کردند برای همه تا همیشه بدیهی است و اصلاً احساس نمی کردند که ما باید به مردم توضیح و آموزش بدهیم که چرا آمریکا بد است، برخی ها فکر می کردند چون خودشان می دانند بقیه هم این را می دانند و این غفلت بود.

مورد دیگر اینکه برخی ها می گفتند اصلا آمریکا بد نیست، چرا اجازه بدهیم معلومات ضد آمریکایی در کشور گسترش پیدا کند؟ آمریکا بد نیست. خلأ دیگر اینکه برخی ها می گفتند آمریکا بد است  ولی چون خطرناک است نباید با او درافتاد، پس بهتر است کلاً قضیه را مسکوت بگذاریم. در نهایت هم بعضی ها می خواستند بگویند چرا نباید با آمریکا دوست شد اما بلد نبودند و فکر می کردند که تکرار شعار مرگ بر آمریکا آن بصیرت را هم با خودش خواهد آورد و به همین خاطر فکر می‌کردند راهش این است که فقط شعار مرگ بر آمریکا بدهند و روی در و دیوار فحش بنویسند و پوستر چاپ کنند و نمی دانستند راهش دادن اطلاعات به مردم در خصوص آمریکاست نه تهدید و فحش.

*می شود گفت که جامعه ایرانی یک مرحله جلوتر رفت و نیاز به یک سطح از دانش جدیدتر نسبت به آمریکا ستیزی داشتیم؟

خیر، قبل از انقلاب کتاب هایی که علیه شاه در مملکت توزیع می شد، بخش قابل توجهی از آنها ضد آمریکایی بود، یکی از کتابهایی که در ایران تقریباً همه انقلابی ها قبل از پیروزی انقلاب آن را خوانده اند این کتاب «در ایران، در ویتنام» بود. در این کتاب جنایت های شاه در ساواک را با جنایت های آمریکا در ویتنام مطابقه می کردند؛ یعنی اتفاقاً نسل انقلابی ۵۷ ما دقیقاً ماجرای ویتنام را می دانست که چیست، نسل انقلابی ۵۷ و ۵۸ ظلم آمریکا به سیاهان را می دانست که چیست، ظلم آمریکا به سرخ پوستان را دقیق می دانست چیست و می توانست برایتان یک مثال تاریخی بیاورد که چرا آمریکا استکبار است و چرا شیطان بزرگ است اما هرچه به امروز می رسیم این اطلاعات کمتر و کمتر شده است.

دانش امروز ما نسبت به سال ۵۷ خیلی کمتر است با توجه به اینکه وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها اینقدر توسعه پیدا کرده اما دانش ضد آمریکایی مردم و دانش آمریکا شناسی مردم خیلی افت کرده است. اول انقلاب تلویزیون دو سریال مستند درست کرد: سرخ پوستان آمریکا و سیاه پوستان آمریکا؛ و با استفاده از فیلم هایی که خود آمریکایی ها تولید کرده بودند دقیقا گفت که دولت مستکبر آمریکا چه بر سر سیاه پوستان و سرخ پوستان آورده است، این سریال را مردم می دیدند و خیلی هم استقبال شد، فهمیدند که وقتی آمریکا می گویند یعنی نظامی که بر اسکلت و جنازه میلیونها سرخ پوست و سیاه پوست بنا شده است اما الان اگر بگوییم مردم و شاید حتی حزب اللهی ها چنین اطلاعاتی نداشته باشند.

*این حجم زیاد اطلاعات در مورد آمریکا ستیزی در آن موقع، حاصل جریان چپ بود یا موجی در جهان علیه آمریکا بود؟

یک بخش حاصل جریان چپ بود، مثل ماجرای ویتنام، یک بخش هم حاصل نگاه ضد استکباری اول انقلاب بود. مثلاً دانشجویان پیرو خط امام یک فراخوان زدند و بخش زیادی از مبارزینی که در گوشه گوشه دنیا علیه آمریکا مبارزه می کردند - حتی سرخ پوستان آمریکا- را دعوت کردند و در اینجا اجلاس گذاشتند، یعنی سرخ پوستان با همان لباس های سرخ پوستی آمدند و گفتند که آمریکا بر سرشان چه آورده است، سیاه پوستان آمدند، از فیلیپین و ویتنام و چهارگوشه دنیا آمدند، یعنی یک عطش وجود داشت که مردم می خواستند بدانند آمریکا چیست و چرا شیطان بزرگ و جنایتکار است و این نفرتی که مردم و جامعه ما اول انقلاب از آمریکا داشتند محصول آن بصیرت بود.

وقتی سفارت آمریکا به عنوان لانه جاسوسی فتح می شود تا هشت ماه مردم جلوی لانه جاسوسی می آمدند و از کار دانشجوها حمایت می کردند، مردم از سمنان پیاده راه می افتادند تا جلوی سفارت رسیدند، از همه جای ایران آمدند و از کار دانشجوها حمایت کردند یعنی یک احساس نفرت عمومی از آمریکا داشتند و تازه آمریکا در آن موقع بلاهایی که امروز سرمان آورده را سرمان نیاورده بود.

ایرباس، سکوهای نفتی و کشتی های تجارتی ما را نزده بود، ما را تحریم نکرده بود، جنگ علیه ما راه نینداخته بود و به مجاهدین خلق کمک نکرده بود و  ....؛ یعنی جنایت هایی که آمریکایی ها در آن زمان علیه ما انجام دادند خیلی کمتر بود اما مردم با اطلاعاتی که رسیده بود و آمریکا را شناخته بودند که چه جنایتکاری است این طور واکنش نشان می دادند، الان متأسفانه اطلاعات مان در مورد آمریکا خیلی خیلی کم است و یکی از انگیزه هایی که موجب شد تا این کتاب کلید بخورد همین بود که در حد خودش گوشه ای از این خلأ را پر کند، به همین خاطر این کتاب برای عموم نوشته شده است البته در عین حال که برای عام است، پژوهشی هم است، یعنی منبع، سند و ارجاع دارد. برای منابع هم عموماً سعی شده منابعی باشد که آمریکایی ها نوشته اند، منابع را هم در صفحات و هم در آخر کتاب ذکر کرده ایم یعنی علاوه بر یک کار پژوهشی، کار فرهنگی – هنری هم است.

*چرا زبان طنز را انتخاب کردید برای این موضوع؟

چون زبان پژوهشی خیلی زبان جذابی نیست، بنابراین تلاش کردم در قالب زبانی که عموم جامعه بپسندند یا همان زبان تقریباً طنز سیاسی گفته و حتی کاریکاتور هماهنگ با متون و محتوا اضافه شده که این جذابیت بیشتر شود چون زبان طنز موجب می شود برخی از تلخی ماجرا کاسته شود و خواننده بتواند تا آخر کتاب دوام بیاورد. ضمناً اطلاعاتی که در این کتاب است گاهی آن قدر آزاردهنده می شود که اگر زبانی غیر از زبان طنز بود شاید واقعاً خواننده با خواندن این کتاب افسرده می شد و نمی توانست تا آخر را بخواند به همین خاطر زبان طنز انتخاب شد.

*نوشتن کتابی با این ادبیات و سبک شاید توسط یک استاد دانشگاه از نگاه حرفه ای آکادمیک کمی نامتعارف باشد چه شد این کار را کردید؟

ضرورت جامعه بود. دانشگاه یعنی جایی که اگر علمی دارد، آن علم باید به درد جامعه بخورد. من اگر معلوماتی داشته باشم و این معلومات به درد کشور و مردم ما نخورد این معلومات چه فایده ای دارد؟ معلومات دانشگاه باید در خدمت رشد فرهنگی و فکری جامعه باشد و گره ای از گره های مردم را باز کند و یک قدمی در رشد جامعه داشته باشد. من باید خیلی افتخار کنم که خدا این توفیق را به من داده که با کمک دوستان توانسته ام کاری انجام دهم تا گوشه ای از نیاز جامعه به این اطلاعات پر شود و اتفاقا برای مخاطب عام نوشته شده اما در نظام دانشگاهی ما این کار ضد ارزش محسوب می شود.

*بازخوردهایی هم دیده اید؟

بعضی از همکارانم با من شوخی کرده اند، البته چندتا از اساتید مثل آقای دکتر دوست محمدی از اساتید دانشگاه تهران و همچنین آقای ایزدی که ایشان هم از قضا هم در آمریکا تحصیل کرده اند و آمریکا شناس هستند این کار را تأیید کرده اند و بنده را تشویق کرده اند ولی بقیه همکاران که کار را دیده بودند کنایه هایی به بنده زده اند، ولی الان اگر این کتاب را بخواهم در ساختار دانشگاهی و برای نمونه کارم ارائه کنم شاید موجب شود بگویند فلانی بی سواد است و این کار را سخیف و بی ارزش بدانند، حتی دوستانی که با پول بیت المال کنگره های عجیب و غریب علوم انسانی راه می اندازند، هیچ وقت چنین کاری را تحویل نمی گیرند و فردی که این کار را کرده به عنوان متفکر و اندیشمند تحویل نمی گیرند و راستش را بخواهید ارزشی هم ندارد.

همین که احساس وظیفه کردم چنین کاری انجام شود برای خودم قانع کننده ترین دلیل است که خلایی را پر می کند و تکلیف شرعی ام را انجام داده ام و جزئی از اعتقاداتم است و لااقل این کاری است که توانسته ام انجام بدهم. بازخوردهایی که از مردم و همین افراد عادی که کتاب برایشان نوشته شده گرفته ام خیلی ارزشمند است، یک آقایی که انیمیشن می سازد به من گفت این کتاب را خوانده ام، اجازه می دهید این کتاب را تبدیل به انیمیشن کنم؟ همین که یک هنرمند به ذهنش رسیده که این کار ارزش انیمیشن شدن دارد برای من باارزش است.

یک طلبه به من زنگ زده و گفته ما می خواهیم این را فلش کارت کنیم اجازه هست؟ یکی دیگر گفته من این کتاب را برای حلقه صالحین گرفته ام و همه بچه ها نمی توانند بخرند، اجازه می دهید بخشی از جاهایش را کپی کنم و به بچه ها بدهم؟ این واکنش ها یعنی دقیقاً رسیدن این کتاب به مخاطبش شروع شده است.

بعضی از علما و دانشمندان و دانشگاهیان ما که مسئولند دارویی بسازند که مشکل مردم را حل کند که هیچ، آنها لازم نیست در مورد دستگاه توضیح دهند و همین که دستگاه را بسازند و مثلاً روش جراحی را ابداع کنند با جامعه ارتباط دارند، اما در حوزه علوم انسانی، بحث ساخت چیزی نیست، اولین وظیفه علوم انسانی رشد و آگاهی جامعه است، در علوم انسانی بیشترین میزان روشنفکربازی و خودبرتربینی اتفاق افتاده است چه در حوزه و چه در دانشگاه، یعنی افتخار این است که تو از چیزهایی به عنوان دانش صحبت کنی که مردم نمی فهمند و اصلاً معلوم نیست به چه درد مردم می خورد.

کتابهایی را بنویسی که جز چهار نفر مثل خودت هیچکس آن را نفهمد، سخنرانی هایی کنی که جز امثال خودت هیچکس آنها را نفهمد، در این فضا اتفاقاً نمونه های درستی هم داریم. آیت الله مطهری از کتابهای آخری که نوشته است «داستان راستان» بوده است، نه این را گفته که این کار کلاس مرا پایین می آورد نه از این کار خجالت کشیده است. شهید دستغیب بعد از نوشتن کلی کتاب از کارهای آخری که نوشته «داستان های شگفت» است یعنی داستان های مذهبی در مورد کرامات انبیاء و اولیاء نوشته که همه می توانند آن را بخوانند، از اینها جالب تر آقا نجفی قوچانی «سیاحت غرب» و «سیاحت شرق» نوشته، بالاخره ایشان برای خودشان کسی هستند، شیخ بهایی «کشکول» را نوشته است که کتاب عامه فهم است یا کتاب موش و گربه را نوشته است. یعنی در بزرگانمان عالمان علوم انسانی را فراوان داریم، مثلا جلال آل احمد داستان نویس است اما غرب زدگی را هم نوشته و یک اندیشمند است.

*در حال حاضر علوم انسانی در جامعه ما در بن بست گیر کرده است به نظرتان چنین حرکت هایی یعنی پیوند خوردن با جامعه می تواند آن را از بن بست بیرون بیاورد؟

امیدواریم واقعا اینطور باشد. به هرحال باید کسانی این سد غلط را بشکنند، یعنی من دانشگاهی اگر به درد رشد فرهنگ جامعه ام نخورم به چه درد می خورم؟ دانشگاهیان ما عموماً از بیت المال ارتزاق می کنند، اگر گامی در جهت رشد فرهنگ و اندیشه برندارند به چه درد می خورند؟ به همین خاطر باید این کارها آنقدر زیاد شود که اساتید علوم انسانی برای حل مشکلات جامعه و مردم، کاربردی کار کنند و نظام دانشگاهی دیگر به کارهای بی خاصیتی که مثلا علمی-پژوهشی هستند امتیاز ندهد، به کارهایی امتیاز بدهد که توانسته گره ای از گره های جامعه را باز کند و در خدمت رشد فرهنگ جامعه بوده است ولی تا آن زمان باید مقاومت کنیم و تسلیم وضع موجود نشویم حتی اگر نظام دانشگاهی به ما امتیاز منفی هم بدهد باید این کارها را انجام دهیم.

* آیا به نوشتن این سبک کتاب ادامه می دهید مثلاً برای رژیم صهیونیستی و یا انگلستان هم می توان کارهای مشابهی تولید کرد.

اگر می خواستیم همه جنایات آمریکا را بیاوریم این کتاب باید ۸ جلد می شد! نمونه های خاصی را در آن آورده ایم و برای آوردن آنها هم دلیل داشته ایم یعنی اگر بخواهیم تکمیل شود باید فقط برای آمریکا شماره ۲ و ۳ هم بیاید! به هرحال برای ادامه خداوند باید توفیق بدهد. اینکه بخواهیم کافی نیست و باید همه اسباب و لوازم موجود باشد. واقعیت این است که مردم و دوستان تا الان نسبت به این کار لطف داشتند یعنی کمتر از یک ماه چاپ اول آن تمام شده است. مثلاً دوستان رسانه ای اوج حاضر شدند برای این کار یارانه بدهند که این کار ارزانتر به دست مشتری برسد و این نشان می دهد این دوستان در این قسمت وظیفه فرهنگیشان را انجام دادند یعنی کتاب را نخریدند که کتاب را رایگان در جامعه توزیع کنند که این کار غلطی است بلکه به عنوان وظیفه ای که آن سازمان بر عهده داشته کمکی کردند که قیمت تمام شده کتاب پایین بیاید تا تعداد خریداران بیشتر شوند.

قیمت واقعی کتاب پشت جلد نخورده است، بخشی به خاطر یارانه سازمان اوج کاهش پیدا کرده که این کار خوب و فرهنگی است و مردم هم در حد الان خوب استقبال کرده اند و در برخی شهرستان ها این کتاب مشتری دارد و یک نسخه اش هم نیست و باید چاپ دوم برسد تا توزیع شود. اما نکته این است که این قدم اول است، من بدون تردید می خواهم بگویم بچه های فراوانی در این مملکت هستند که قلم قوی تر از این قلم را دارند و می توانند بهتر از این کار را عرضه کنند، این کار بهانه ای است که آنها به نوعی تشویق شوند که شروع کنند، هرچند بنده هم وظیفه دارم که اگر بتوانم و توفیق باشد مثلا جلد دوم یا سوم این کتاب را هم در مورد خود آمریکا، اروپا و یا اسرائیل کار کنم اما واقعا دوست دارم به جای اینکه من بخواهم اتفاقی را تکرار کنم، بچه هایی هستند که مثلا قدرت طنزشان بیشتر است و کافی است یک مقدار سوادشان را بالاتر ببرند و از این کار زیباتر و خلاقانه تر انجام دهند. چرا من باید تکرار کنم؟ چرا این کار استارتی نباشد که جلد دوم این کار را یک جوان در یک گوشه مملکت با خلاقیت و اطلاعات دقیق تر ننویسد؟

*در فضای داخلی با این تجربه تاریخی برخورد با آمریکا که جامعه ایرانی از سر گذرانده اند چه شده که بخشی از جامعه ما چه مردم چه سیاستمداران نگاهشان به آمریکا تلطیف شده است؟ 

چهره آمریکا در نظر مردم تلطیف شده چون اطلاعات دقیق در مورد ماهیت آمریکا نداده ایم و آمریکایی ها تصاویر زیبایی از خودشان نشان داده اند. در این ماجرا مردمی که مدام اطلاعات گرفته اند که آمریکا قشنگ است، آمریکا خوب و بهشت است و هیچ اطلاع دیگری نداده ایم که واقعا آمریکا چیست، بعد از مدتی توقع داریم مردم چه چیزی را باور کنند؟ همان اطلاعاتی که گرفته اند را پس می دهند.

عمده فیلم هایی که مردم ما می بینند آمریکایی است، عمده بازیهای کامپیوتری و انیمیشن هایی که می بینند آمریکایی است، عمده کتابهای علمی که می خوانند چاپ اولش در آمریکا اتفاق افتاده است، عمده دانشمندان و دانشگاه های معتبری که می شناسند و حتی رسانه هایی که می بینند مربوط به آمریکاست، توقع داریم چه چیزی پس بدهند؟ در قبال این حجم ورودی از آمریکا که در ذهن این مردم است صدا و سیمای ما حتی یک سریال ضد آمریکایی ساخته است؟ سینمای ما یک فیلم ضد آمریکایی ساخته است؟ ما یک انیمیشن ضد آمریکایی ساخته ایم؟ ما چند داستان با کیفیت متوسط ضد آمریکایی داریم؟ چند نمایشنامه یا تئاتر ضد آمریکایی روی صحنه برده ایم؟ هیچ. ما در بهرین حالت یک آمریکا مرگ به نیرنگ تو در اول انقلاب ساختیم و یکی هم همین سرودی که آقای سیار شعرش را گفته و بین ماجرای آمریکا و محرم مقارنه کرده است.

خب، مردم ما از کجا بدانند؟ باید به آنها وحی شود که آمریکا بد است؟ آمریکایی ها در خلیج فارس میلیاردها دلار به ما ضرر زدند و سکوهای ما را زدند. چند نفر از این ماجرا خبر دارند؟ در مورد این تا به حال مستند و خبری دیده اید؟ اگر در نماز جمعه تهران یک نظرسنجی بگذاریم که چندنفر می دانند آمریکا به سکوهای نفتی ما حمله کرده و میلیاردها دلار به ما ضرر زده است؟ در نماز جمعه چند نفر می دانند؟ مردم ما از کجا باید بدانند وقتی هیچکس اینها را به مردم نگفته است؟ به مردم چیزی نداده ایم که از آنها بپرسیم چرا نمی دانید. خب از کجا باید بدانند؟

مردم باید بدانند که با استکبار دشمن بشوند یا خیر، مردم اول انقلاب لمس کردند و اطلاعات داشتند. نکته این است که وقتی در مورد اینکه استکبار چیست و مصادیق آن کدام است هیچ چیزی به مردم نگفته ایم توقع داریم نگاه ضداستکباری رشد کند؟

*و اگر این روند ادامه پیدا کند ...؟

استحاله جمهوری اسلامی. همین.

*مسئولین چطور؟ 

مسئولین فرق می کنند، اینکه خیلی از مسئولین آمریکا را برای دنیای خودشان می خواهند. کاملا قضیه فرق می کند. عموم کسانی که در مسئولین جمهوری اسلامی قبله شان آمریکاست برای دنیا این کار را می کنند. یعنی مسئولین جمهوری اسلامی خیلی بهتر از مردم می دانند که آمریکا چیست و کیست. مردم اطلاعاتی ندارند اما اینها در حدی که بدانند آمریکا چیست و کیست اطلاعاتی دارند اما بخش زیادی از مسئولین ما به خاطر دنیایشان ترجیح می دهند کاری با آمریکا نداشته باشند یا طرفدار بهبود رابطه با آمریکا باشند، چون می دانند دنیایشان تأمین می شود.

البته متأسفانه ذهن برخی از مسئولین ما هم آمریکایی است یعنی اصلاً آمریکا قبله و کعبه آنهاست و آمریکا را جز منشأ خیر و خوبی نمی دانند! آنها آمریکا را مفتاح کل مشکلات و مسائل می دانند. عمدتاً هم کسانی هستند که اعتقادی در خدمت آمریکا هستند و می گویند آمریکا یعنی خیر و خوبی و وظیفه داریم ایرانی را که با این خوبی درافتاده به این سمت ببریم که توبه کند و به درگاه آمریکا عذر تقصیر بیاورد و آدم بشود! و در ذیل عنایات و اطاعت آمریکا دربیاید.

*شما می گویید در دوره انقلاب مردم به حدی رسیده بودند که ساختار حکومت شاه با اینکه چیزی ارائه نمی داد فضا چنان بود که تولید می کرد. الان در مردم چه اتفاقی افتاده که حتما باید ساختار به آنها چیزی بدهد؟

قبل از انقلاب فضای کلی جهان در بعد عدالت خواهی ضد استعمار بودن و استقلال خواهی فضای چپ بود و در آن فضا دانشجوها در کل دنیا پیشگام بودند و در ایران هم چنین فضایی وجود داشت به همین خاطر ادبیات ضد امپریالیستی در ایران بازتوزیع و بازتولید می شد و دانشجویان پیشگام مصرف این اطلاعات بودند، این به اضافه نظام استبدادی پهلوی که از طرف آمریکا حمایت می شد و مردم ظلم و ستم آن را لمس می کردند باعث شده بود که اینکه آمریکا چه تاثیری در بدبختی ما دارد برای مردم محسوس شود و آمریکای ظالم جا بیفتد.

بعد از پیروزی انقلاب هم صدا و سیما چند سریال داشت که تا حدودی جا افتاد. جنگ و کودتا و تجزیه طلبی شد و مردم این را لمس می کردند اما بالاخره بعد از جنگ تا به امروز دیگر امکان لمس که وجود ندارد، از آن طرف آمریکایی ها شروع به تبرئه و ارائه تصویر مثبت از خودشان کردند و عوامل آمریکایی شروع به تبرئه آمریکا کردند و نشان دادند تقصیر ما بوده و آمریکایی ها در این ماجراها بی تقصیر بودند و ما پایمان را روی دم آمریکایی ها گذاشتیم و از اول تخلف کردیم و آمریکایی ها به تخلفات ما واکنش نشان دادند، این عده هم شروع به تولید اطلاعات کردند و آن را به جامعه عرضه کردند.

رسانه و شبکه های ماهواره ای هم بوده و ما هم در خصوص اینکه آمریکا چیست به مردم اطلاعاتی ندادیم، توقع دارید که مردم ضد آمریکایی شوند؟ تنها آموزش ضد آمریکایی این بوده که به بچه ها در مدرسه و سر صف بگوییم مرگ بر آمریکا بگویند، همین! هیچ آموزه دیگری هم نبوده است.

*اگر بخواهیم آمریکاستیزی را گونه شناسی کنیم چند دسته در جهان علیه آن هستند؟

بعضی ها آمریکا را با همان نگاه چپ گرایانه و عدالت خواهانه امپریالیست می دانند. بعضی ها به خاطر اینکه آمریکا مخل استقلال کشورشان بوده، به نوعی مزاحم استقلال و امنیت کشورشان می دانند و ضد آمریکایی اند، بعضی ها دغدغه عدالت در بشریت را دارند و از این طریق با آمریکا مشکل دارند مثلاً تیپ آمریکاستیزی چگوارایی. بعضی ها با دیدگاه های اعتقادی آمریکاستیزند؛ انقلاب اسلامی از این جنس است.

*درباره مورد آخر بیشتر توضیح می دهید؟

آمریکا ستیزی با دیدگاه اعتقادی یعنی اینکه به عنوان امری دینی آمریکا را ادامه خط فرعون و نمرود و هامان و آن را شیطان بزرگ می داند. برخی ها هم مثل چین آمریکا را رقیب خودشان می دانند و با آمریکا در مسیر توسعه به عنوان رقیب تنش دارند.

*چرا این کتاب به نادر مهدوی تقدیم شده است؟

توضیح آن در خط زیر داده شده است، نادر مهدوی کسی است که فکر می کنم این کتاب هر موفقیتی پیدا بکند به برکت اسم ایشان است. چیزی که زیر آن نوشته ام کفایت می کند، ولی می دانم و یقین دارم که اگر این کار برکت و موفقیتی پیدا کند حتما به برکت نام ایشان است. توضیح بیشتری نمی دهم تا مخاطب برود بفهمد که چه کسی بوده است ولی می دانم آمریکایی ها بهتر از ما ایشان را می شناسند. اگر قرار بود توضیحی بدهم توضیح را حتما در کتاب می دادم.





نظرات() 

روایت تصویری پناهجویان پابرهنه

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:28 ق.ظ





















منبع: رویترز




نظرات() 

منتقدین رجوی و یک سوال مقدر!

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:08 ق.ظ


در مقابل، جداشدگان به ایران آمده و از ایران به اروپا رفته، با اصرار تمام تلاش دارند که اسم و رسم سازمان مجاهدین را با افزودن پسوند «منشعبین از فرقۀ رجوی»، زنده نگهدارند. شاید به این دلیل که از خود اعاده حیثیت کنند و شاید هم ساده انگارانه گمان می کنند سازمان حنیف نژاد چیزی است و سازمان رجوی چیزی و از جنسی دیگر!

ایران دیدبان
این روزها دعوایی که سالهاست از چارسو(مجاهدین - جمهوری اسلامی، مجاهدین- منتقدین، مجاهدین-خانواده اعضا و جداشدگان- جداشدگان) ادامه دارد، شکل جدیدی به خود گرفته است؛ عده ای از آقایان اعضای جداشده از مجاهدین یقه عده‌ی دیگری از جداشدگان را به دلیل آن که از عراق به ایران و از ایران به اروپا رفته اند، گرفته و اتهام همکاری با جمهوری اسلامی را نثار آنان می کنند و بالمآل قصد به زیر سوال بردن ماهیت آنان و بی اعتبار ساختن انتقادات و مواضع آنان را دارند و اسم این را گذاشته اند خط قرمز!
با این حساب و از این دید آقایان، تکلیف کسانی که از فرقه رجوی آسیب دیده اند و اکنون در ایران هستند، روشن است و حق ندارند از آنچه بر آنان رفته است و آنچه رجوی انجام می دهد سخن بگویند!
با این نگاه آقایان، که جداشدگان سفر کرده به ایران را متهم به مزدوری ( که در شرح اللغه آنان به تفصیل قلم زده اند) برای جمهوری اسلامی می کنند، می توان به این آقایان به دلیل اشتراک نگاهشان با رجوی به انسانهایی که عمری را در راه آرمانی واهی هدر دادند و فریب رجوی را خوردند و از این حیث سرنوشت مشترکی با آنان دارند گفت مزدوران رجوی!، البته تأکید و پافشاری آقایان بر خط قرمز نیز یادآور ساخت مهمترین مانع ذهنی در برابر تصمیم آزادانه و آگاهانه اعضا در باره سرنوشتشان و ناتحمل پذیری رجوی است.
اما بدیهی است که این دیدگاه غلط است و نگاه انسانی و منطقی به قضیه آن است که به رغم دیدگاه تأسف بار آقایان، همه کسانی که از رجوی و دار و دسته قدارش آسیب دیدند به یک میزان حق سخن گفتن دارند، بدون آن که برای ایران آمدن تخطئه شوند. البته بدیهی تر آن است که برخلاف سبک و مرام رجوی، هیچ الزامی هم برای درهم تنیده شدن مکانیکی و تن واحد شدن اجباری وجود ندارد و هر انسانی حق دارد راه و روش خود را برود.
در مقابل، جداشدگان به ایران آمده و از ایران به اروپا رفته، با اصرار تمام تلاش دارند که اسم و رسم سازمان مجاهدین را با افزودن پسوند «منشعبین از فرقۀ رجوی»، زنده نگهدارند. شاید به این دلیل که از خود اعاده حیثیت کنند و شاید هم ساده انگارانه گمان می کنند سازمان حنیف نژاد چیزی است و سازمان رجوی چیزی و از جنسی دیگر!
ایشان شاید به این واقعیت پیش پا افتاده توجه ندارند که سازمان حنیف نژاد(خوب یا بد) در سال 54 تمام شد و رفت و آنچه از آن تاریخ به بعد بوده و هست، یکسره سازمان رجوی است، همان سازمانی که این افراد به آن پیوستند و پس از انقلاب نیز کسی جز رجوی سکاندار آن نبود و مطلقاً هیچیک از اعضای باقی مانده از سازمان حنیف نژاد در آن منشاء اثر نبوده و همه عمله رجوی بودند.
انسان عاقل به این فکر می کند که بهتر است این عده با آنچه که خود از رجوی و سازمانش می گویند به جای اصرار بر زنده نگه داشتن این نام، تمام تلاششان را به کار بندند تا آن را از صفحه روزگار محو کنند و دست به دعا بردارند که رجوی با سازمانش زودتر به زباله تاریخ پرتاب شود.
اینجاست که یک سوال مقدر، برآمده از مشخصاتی که هر دو عده جداشدگان به ایران نیامده و به ایران آمده از رجوی و عملکردش می گویند، به ویژه با استناد به مساعی انسان دوستانه آقایان جداشده‌ی به ایران نیامده در باره وضعیت و سرنوشت ساکنان کمپ لیبرتی که با ورود چماقداران دار و دسته رجوی به آن میان به دعوای «باشرفها- بی‌شرفها» تبدیل شد و واکنش مثبتی که رجوی نداشت و مرغش همچنان یک پا دارد و لجاجت از سر و روی موضع گیریهایش می بارد که یعنی به درک که الباقی هم بمیرند، اینها خون و جانشان مال من است و به کسی هم مربوط نیست، به وجود می آید.
اما سوال مقدری که آقایان محترم جداشده و یا هر نامی که خود می خواهند روی خودشان بگذارند مثلاً عضو و یا همکار سابق مجاهدین و ...باید بدان پاسخ دهند این است که:
آیا این رجوی همان رجوی سالهای پیش (ایضاً ابتدای انقلاب) که شما عضوی از این گروه بودید،هست و یا فرق کرده است؟
اگر فرق کرده است، کی و چرا و چگونه؟
و گرنه، آیا مشروعیتی برای سی خرداد و همکاری با صدام و کشتار انسانها می یابید؟
آیا با جمهوری اسلامی فقط می بایست با زبانی که رجوی بلد است سخن گفته می شد؟
***
بر کسی پوشیده نیست- شاید آقایان به این مهم کمتر عنایت داشته باشند - علت بسیج چماقداران از سوی رجوی برای سرکوب منتقدان، نه به دلیل فرار از پاسخگویی در باره وضعیت کنونی انتقال و جابجایی ساکنان کمپ لیبرتی، که حتی می تواند استدلال هایش برای نگه داشتن آنها در عراق را نیز آشکارا بیان کند، بلکه به این دلیل است که می داند ورود به این عرصه، یعنی رفتن تا سی خرداد 1360، یعنی جواب پس دادن برای 37 سال خیانت و اذعان به اشتباهات ریز و درشت در مقاطع گوناگون. فرآیندی که اصولاً سازمان رجوی با آن بیگانه بوده و هست و جز تعریف و تمجید و تملق چیزی را برنمی تابد!





نوع مطلب : سازمان مجاهدین، جداشدگان، 
برچسب ها : ایران دیدبان، جداشدگان، کمپ لیبرتی، عراق،




نظرات() 

خانواده ها چکار میتوانند بکنند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-08:04 ق.ظ


مرجع پیگیری در درجه اول کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR و در درجه بعد کمیته بین المللی صلیب سرخ ICRC می باشد که باید مستمرا به هر دو ارگان مراجعه کرده و موضوع را پیگیری نمود. خانواده ها میتوانند به نزدیک ترین دفاتر این ارگان ها مراجعه کرده و درخواست کتبی خود مبنی بر کسب اطلاع از وضعیت عزیزانشان را تسلیم نموده و خواهان جواب فوری گردند...


بسیاری از کسانی که بستگانشان در اردوگاه لیبرتی در عراق به سر می برند، برای بنیاد خانواده سحر ایمیل یا پیام داده و ضمن ابراز نگرانی خواهان کسب اطلاع از وضعیت عزیزان خود شده اند. آنان در نامه های خود اشاره کرده اند که حاضر به انجام هر کاری برای نجات جان عزیزان گرفتار در اردوگاه لیبرتی هستند. در این رابطه رهنمودهای زیر را میتوانیم به خانواده ها، خصوصا کسانی که در خارج از ایران مستقر هستند، بدهیم.



مرجع پیگیری در درجه اول کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR و در درجه بعد کمیته بین المللی صلیب سرخ ICRC می باشد که باید مستمرا به هر دو ارگان مراجعه کرده و موضوع را پیگیری نمود. خانواده ها میتوانند به نزدیک ترین دفاتر این ارگان ها مراجعه کرده و درخواست کتبی خود مبنی بر کسب اطلاع از وضعیت عزیزانشان را تسلیم نموده و خواهان جواب فوری گردند. این درخواست ها می بایست مستمرا و مکررا پیگیری شوند. همچنین خانواده ها خوب است در نامه های خود قید نمایند که حاضر به انجام هر کاری برای بیرون آوردن آنان از عراق و انتقالشان به محل خود هستند.



تجربه نشان داده است که این ارگان ها در ابتدا تلاش میکنند تا با دادن جواب سربالا و بهانه تراشی و بیان "نمی شود" و "نمی توان" مسئولیت را از گردن خود بردارند و لذا پیگیری و حتی سماجت خانواده ها در برخورد با این ارگان ها لازم است. استفاده از وکیل یا انجمن ها و فعالان محلی میتواند در این خصوص مفید باشد. خانواده هائی از سوئد و انگلستان نامه نوشته و اشاره کرده اند که اقدامات اولیه لازم برای بردن عزیز خود به کشور محل اقامتشان را هم انجام داده اند. خوب است این موارد هم در نامه ها قید گردد.



واقعیت اینست که اردوگاه لیبرتی تحت نظارت کمیساریا می باشد و مسئولیت کلا به عهده آنان است. همچنین قانونا کمیساریا باید با تک تک ساکنان در ارتباط مستمر باشد و برخورد گروهی با پناهندگان خلاف مقررات است. مسئولین فرقه رجوی به مقامات ملل متحد و صلیب سرخ میگویند که ساکنان لیبرتی مایل به دیدار با هیچ کس نیستند و می خواهند کارهایشان از جانب مسئولین سازمان دنبال شود. مقامات بین المللی در محل هم برای سهولت کار خودشان و البته منافع فردی که دارند این حرف را می پذیرند و خودشان را راحت میکنند و همه امور را از طریق مسئولین سازمان دنبال می نمایند. یعنی خلاف مقررات عمل میکنند و حق انتخاب به خود ساکنان نمی دهند.



همه میدانند که افراد داخل اردوگاه تحت کنترل ذهن شدید فرقه ای یا همان اصطلاح معروف مغزشوئی قرار دارند. ما این موضوع را در ملاقات های متعددی که با مسئولین ملل متحد از مارتین کوپلر گرفته تا جین هول لوت داشته ایم متذکر شده ایم و آنها هم پذیرفته اند و شکی ندارند. اما آنها ظاهرا تهدیدات مسعود رجوی به خودکشی دستجمعی را جدی گرفته و به قول خودشان سعی می نمایند تا او را تحریک نکنند. مراجعه مستمر به رسانه ها و تلاش برای انعکاس دادن مشکل خانواده ها و جلب افکار عمومی کار بسیار مفیدی در این رابطه خواهد بود.



البته حرف های کمیساریا بیشتر بهانه است و مقامات بین المللی بیشتر تمایل دارند تا برای راحتی کار خودشان، و البته فشارهای سیاسی که وجود دارد، زیاد درگیر نشوند و اینجا پیگیری و فشار خانواده ها قطعا کارساز خواهد بود. مرجع دیگری به غیر از آنچه که ذکر شد وجود ندارد و در حال حاضر عملا دولت عراق کاره ای نیست و دولت آمریکا هم قطعا پاسخگو نمی باشد و دولت ایران هم میگوید این مسئله به ما مربوط نیست و دخالت ایران کار را پیچیده تر میکند. خانواده ها باید مستمرا ملل متحد و صلیب سرخ را تحت فشار بگذارند که چرا بعد از بیش از 12 سال از سقوط صدام هنوز این افراد از عراق به مکان امنی انتقال داده نشده اند.



از خانواده های دردمند و رنج کشیده ساکنان گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی در عراق درخواست داریم که ما را از نتایج پیگیری های خستگی ناپذیر خود مطلع نمایند. در ضمن باید توجه داشت که این اقدامات، یعنی تلاش برای نجات جان ساکنان لیبرتی، مغایر با تمایلات مسعود رجوی و فرقه اش می باشد و لذا خانواده ها ممکن است با کارشکنی آنان و جنگ روانی و حتی متهم شدن به همدستی با رژیم علیه جان ساکنان فرقه متهم شوند که لازم است خانواده ها با صبوری و اطمینان به کاری که انجام میدهند در جهت نجات جان عزیزانشان اقدام نمایند.



هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر 


بغداد – 15 نوامبر 2015 






نظرات() 

جزئیات تشکیل یگان واکنش سریع نزاجا برای مقابله با تروریست ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 28 آبان 1394-07:55 ق.ظ

سرهنگ تذکری گفت: در کنار این مرکز و به عنوان زیر مجموعه مرکز آموزش نیروهای واکنش سریع، برای اولین بار مدرسه آموزش تک تیرانداز را نیز در نیروهای مسلح راه اندازی کردیم و هم اکنون تعدادی در این مدرسه در حال آموزش تک تیراندازی هستند.
جزئیات تشکیل یگان واکنش سریع نزاجا برای مقابله با تروریست ها آخرین روزهای خرداد سال گذشته بود که خبر رسید گروهک تروریستی داعش توانسته بخش های زیادی از خاک سوریه را اشغال و به شمال عراق و به ویژه شهر موصل حمله کند و این شهر بزرگ و پرجمعیت را به اشغال خود درآورد. این اقدام که واکنش کشورهای منطقه و از جمله همسایگان عراق را در پی داشت در روزهای بعد گسترده تر شد و داعش با استفاده از غفلت دولت مرکزی ، خیانت برخی عناصر ارتش  عراق و نشان دادن اوج قساوت و جنایت توانست به سرعت بخش های بیشتری از خاک عراق را تحت سلطه خود در آورد و از جمله استان دیالی این کشور که دارای مرز مشترک با مرزهای ایران در استان های ایلام و کرمانشاه است را نیز اشغال کند.

با این تحول جدید خطر داعش در منطقه  تا حدودی به یک تهدید امنیتی برای کشورمان تبدیل شده و نیازمند اقدامی فوری و ضربتی بود که این ضربت از سوی ارتش جمهوری اسلامی و به ویژه نیروی زمینی و هوانیروز ارتش صورت گرفت که باعث شد تا تروریست ها دهها کیلومتر از خاک ایران اسلامی عقب نشسته و تا امروز نیز دیگرجرات نزدیک شدن به خطوط قرمز امنیتی-حاکمیتی کشورمان را نداشته باشند.

پس از این اتفاق و همچنین بالاگرفتن ابعاد تشکیل گروههای تروریستی تکفیری در سایر کشورهای همسایه ایران تدبیر نیروهای مسلح بر این شد تا یگانی ویژه و زبده از نیروهای تکاور ارتش موسوم به «یگان واکنش سریع» در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تشکیل شود. سرهنگ «ایرج تذکری» از نیروهای زبده تکاور ارتش ،مدیریت مرکز آموزشی «یگان واکنش سریع» ارتش را عهده دار است.  در گفت  وگویی که چندی قبل با وی انجام دادیم از او درباره اهداف این نیروی ویژه وبرنامه های آن در آینده پرسیده ایم که می خوانید.

* از چه زمانی فکر تشکیل یگان نیروهای واکنش سریع در ارتش شکل گرفت؟

بعد از شروع جنگ های نیابتی در منطقه که در آن ها در واقع گروه های تروریستی و تکفیری عامل استکبار و کشورهای مرتجع هستند  و به ویژه  ظهورداعش ، این نگرش ایجاد شد که باید ظرفیت نیروی زمینی ارتش را برای این تهدیدات جدید افزایش دهیم و این افزایش ظرفیت به سمت ایجاد یگان های واکنش سریع و شکل گیری مرکز آموزش نیروهای واکنش سریع و تک تیرانداز نیروی زمینی ارتش با هدف مقابله با تهدیدات منطقه ای و فرامنطقه ای سمت و سو گرفت.

* این نیرو از چه زمانی و با چه ویژگی هایی آغاز به کار کرده است؟

این یگان در سال جاری و از سه ماه قبل تشکیل شده و اولین دوره آن به شمار می رود که یک ماه آینده اولین گروه آموزش دیده اش را نیز فارغ التحصیل می کند.(این مصاحبه حدود 3 هفته پیش انجام شده است) در کنار این مرکز و به عنوان زیر مجموعه مرکز آموزش نیروهای واکنش سریع، برای اولین بار مدرسه  آموزش تک تیرانداز را نیز در نیروهای مسلح راه اندازی کردیم و هم اکنون تعدادی در این مدرسه  در حال آموزش تک تیراندازی هستند. دوره آموزش تک تیرانداز حدود 3 ماه است و همه افرادی که این دوره را بگذرانند و آموزش های ویژه تک تیراندازی را ببینند به یگان های واکنش سریع ملحق می شوند تا در شرایط خاص از آن ها استفاده شود.

* این یگان زیرمجموعه نیروهای تکاور محسوب می شود؟

در واقع همان یگان های عملیاتی و تکاوری که داشتیم را تقویت کردیم و با انتخاب افراد زبده تر از میان آن ها، سطح آموزش ها را نیز بالاتر بردیم همچنین آموزشی که خصوصا در تک تیراندازی اضافه شد را قبلا نداشتیم و یک سری آموزش های جدید مثل تازش و هلی برن های خاص، آموزش هایی هستند که اضافه شده و باعث می شود تا یگان تکاوری که برای اقدامات خاص آموزش دیده با این آموزش های جدید ارتقا پیدا کند و ماموریت های خاص  یگان واکنش سریع را انجام دهد.

*انتقال سریع نیرو در این یگان چگونه است؟

نیروی واکنش سریع نیرویی است که باید در اسرع وقت وارد عمل شده و ضربه مهلکی به دشمن وارد کند و در واقع به عنوان نوک پیکان یگان های عملیاتی در مواقع بحرانی وارد عمل می شوند و سپس یگان های عملیاتی از نفوذ و روزنه ای که این ها ایجاد کردند و شوک اولیه را گرفته اند استفاده می نمایند. در حوزه تجهیزات و خودرویی که باید به یگان های واکنش سریع داده شود تا تحرک بسیار بالایی داشته باشند این واگذاری صورت گرفته و تجهیزات به روز و اثرگذاری دارند تا در شرایط بحرانی با هماهنگی با هوانیروز وارد عمل شوند.

* برای چه مناطقی از کشور  احتمال حضور این یگان را می دهید ؟

ما برای همه نقاط مرزی پیش بینی در یگان ها را داشتیم که از این نفرات تک تیرانداز و یگان های واکنش سریع سازماندهی می شوند تا با هماهنگی با فرماندهان یگان ها در نقاط مختلف مرز وارد عمل شوند. در حقیقت یگان های عملیاتی عادی ما در مناطق مختلف توسط عناصری از تیپ 65 نیروی مخصوص نیروی زمینی ارتش آموزش داده می شوند تا در زمان لازم با توجه به آموزش های دیده شده اعلام نیاز به موقع و مناسبی برای حضور یگان واکنش سریع داشته باشند.






سرهنگ محمد کلانتری مسئول روابط عمومی سپاه حضرت نبی اکرم(ص) استان کرمانشاه از بازداشت اعضای چند تیم از گروه تروریستی داعش توسط سپاه و وزارت اطلاعات خبر داد.


وی اظهار داشت: دستگیر شده ها از نظر نظامی کاملا آماده بوده و اسلحه، حمایل نظامی به همراه داشتند.
 مسئول روابط عمومی سپاه حضرت نبی اکرم(ص) استان کرمانشاه در ادامه گفت: با همت نیروهای امنیتی و انتظامی امنیت کامل در کرمانشاه بر قرار است و هیچ نگرانی از جهت حفظ امنیت در این استان وجود ندارد.






نظرات() 

رئیس شورای ثبت آثار تاریخی آذربایجان شرقی در فهرست آثار ملی: تاریخ 200 هزار ساله محوطه پارینه سنگی مراغه احیا می‌شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 آبان 1394-11:31 ب.ظ

استانها - آذربایجان شرقی
رئیس شورای ثبت آثار تاریخی آذربایجان شرقی در فهرست آثار ملی:
تاریخ 200 هزار ساله محوطه پارینه سنگی مراغه احیا می‌شود

خبرگزاری فارس: رئیس ستاد ثبت آثار تاریخی استان آذربایجان شرقی از ثبت محوطه پارینه سنگی روستای ورجوی مراغه در فهرست آثار ملی کشور خبر داد و گفت: تاریخ 200 هزار ساله این تپه احیا می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز به نقل از روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی، تراب محمدی در حاشیه بازدید از محوطه‌های تاریخی و پروژه‌های عمرانی شهرستان مراغه اظهار داشت: شواهد سطحی به دست آمده از سطح این اثر بیانگر وجود استقرارهایی مربوط به دوران پارینه سنگی میانه در این مکان است.
وی با اشاره به اینکه از وجه تسمیه این محوطه اطلاع دقیقی در دست نیست، گفت: با توجه به بررسی‌های به عمل آمده و کشف ابزار سنگی و مقایسه آن با آثار به دست آمده در مثلث تبریز، مراغه، میانه می‌توان آن را به دوران پارینه سنگی میانه یعنی حدود 200 هزار تا 40 هزار سال پیش نسبت داد. 
رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان با بیان اینکه این محوطه در حال حاضر به صورت مرتع عمومی و بخشی از بستر رودخانه است، گفت: محوطه ورجوی در ضلع جنوب و جنوب‌شرقی روستایی به همین نام واقع شده و آثار سنگی مربوط به دوران پارینه سنگی در بستر و حاشیه رودخانه تا امتداد کوه گردداغی گسترده شده است.
محمدی اضافه کرد: این محوطه ارزشمند در برگیرنده آثار سنگی از جنس سنگ آتش زنه است که در لایه‌های گراول و شن در دیواره حاشیه رودخانه کشف شدند.
رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان خاطرنشان کرد: بخشی از شواهد استقراری محوطه بر اثر برداشت شن و ماسه از بستر رودخانه ورجوی و طغیان‌های فصلی و همچنین برداشت معادن در کوه گرد داغی دچار تخریب شده است.
محمدی یادآور شد: پیشینه پژوهش‌های پارینه سنگی در شمال‌غرب ایران به پیش از نیم سده قبل باز می‌گردد و تا پیش از کشفیات ورجوی، شواهد این دوران تنها منحصر به یافته‌های غار تمتمه در غرب دریاچه ارومیه بود.
وی تصریح کرد: طبق ماده 564 قانون مجازات اسلامی، هر کس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و برخلاف ضوابط مصوب اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت یا تعمیر، تغییر، تجدید و توسعه ابنیه یا تزئینات اماکن فرهنگی – تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت کند، به حبس از شش ماه تا دو سال و پرداخت خسارات وارده محکوم می‌شود.
محوطه پارینه سنگی در دهستان قره ناز و جنوب و جنوب شرقی روستای ورجوی شهرستان مراغه قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دریا 1450 متر است.
انتهای پیام/م30





نظرات() 

تاریخ پیدایش انسان و تمدن بشری ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 آبان 1394-11:25 ب.ظ

   http://tabrizlinks.mihanblog.com 

گاه نگاری تاریخ بشری آذربایجان


فلات ایران، تاریخ ثانویه باستانی غنی بشری است. چرا ثانویه، چون بعد از مهاجرت اولین نسل های بشر که حدود یک میلیون سال پیش و عمدتا از سرزمینهای ترکستان شرقی و آفریقا صورت گرفت. تا بحال اسناد و دلایل بسیاری از این نمونه ها و مهاجرت ها برایتان ارائه دادیم.
آنچه که در این گاه شماری خود سازمان میراث فرهنگی خواهید دید کاملا گفته های قبلی ما را تصدیق میکنند.
مقصد مهاجرت بزرگ پروترکها به فلات ایران عبارتند از خراسان با قدمت بسیار دیرین نزدیک به 800 هزار سال، سیستان و بلوچستان سرزمین سوخته و بعد از آن مهاجران ساکایی، هجوم کوچ کنندهای پروترک به مناطق شمالی ایران و نیز عصر پارینه سنگی مناطق غربی ایران و کرمانشاهان است. همچنین با کشف پیدایش انسانهای نخستین 400 هزار سال تا 100 هزار سال پیش ساکنین آذربایجان فعلا این پنج منطقه عصر پارینه سنگی قدیم یا بعبارتی باستانی ترین بخشهای ثابت شده فلات ایران میباشند.


فارس نیوز: رئیس شورای ثبت آثار تاریخی آذربایجان شرقی در فهرست آثار ملی:
تاریخ 200 هزار ساله محوطه پارینه سنگی مراغه احیا می‌شود

مهاجرت بزرگ پیش از تاریخ پروترک ها
پروترک

روی تصاویر کلیک کنید - Click on Images

تاریخ آذربایجان

گاه شماری

چند وقت پیش مستندی جالب در بی بی سی پخش شد که نشان میداد 12هزار سال قبل در فلات آناتولی یا ترکیه امروزی که نزدیک به آذربایجان امروزی ما هم بوده است، با کشف آثار فوق العاده دوازده هزار ساله و نیز کشف اولین انسانهایی بودند که تمدن های بشری را شکل و حتی روی به کشاورزی و درست کردن نان آوردند و بطور طبیعی ژنتیک دانه های گندم را تغییر دادند چون در حالت عادی دانه های گندم را نمیتوان حتی برداشت کرد چه رسد به مراحل تهیه نان!  دانستن این مطالب نه برای یک مسابقه تمدنی یا تاریخی بلکه از این جهت جالب است که واقعا آدم را به شگفتی وا میدارد و بفکر فرو میبرد که چگونه اینها در چنین شرایطی چنین کارهایی کردند و تکامل تدریجی را پیش گرفتند و بشریت حالا به اینجا رسیده است؟!

لینک پست عصر پارینه سنگی آذربایجان
لینک پست تاریخ و تمدن آذربایجان
لینک پست منطقه فسیل مراغه
لینک پست الفبای بشری ترکی
لینک پست یانیق تپه تبریز
لینک پست موزه عصرآهن تبریز


این آخرین اجداد پیش از اسلام ما در موزه آذربایجان تبریز از عصرآهن اند
باید بیشتر به آنها توجه و اندیشید...

باستانی

تصاویر زیر را بنده از تابلوی گاه شماری پیش از تاریخ پارینه سنگی تا عصر آهن موزه آذربایجان در تبریز که توسط سازمان میراث فرهنگی گردآوری و چاپ شده گرفته ام. امیدوارم مفید واقع شود هر چند کیفیت تصاویر خوب نیست. بعدا از خود موزه که دومین موزه با ارزش ایران است را برایتان توضیح و مطالب خواهم زد.


دوران پارینه‌سنگی یا پالئولیتیک (Paleolithic)
قدیمی‌ترین دوران ماقبل تاریخ انسان و فرهنگ مادی انسانی و دورانی است که در آن انسان برای نخستین بار از ابزار سنگی دست‌ساز استفاده کرد. پارینه‌سنگی از حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش تا زمان عقب‌نشینی یخچال‌ها از نیمکرهٔ شمالی در فاصلهٔ سال‌های ۱۰ هزار تا۸۵۰۰ ق. م. ادامه داشت. به پارینه‌سنگی، عصر سنگ کهن و دیرینه‌سنگی هم گفته شده‌است.
دوران پارینه‌سنگی ابتدایی‌ترین و طولانی‌ترین مرحله زندگی انسان است (در واقع ۹۹٪ آن را پوشش می‌دهد). در این دوره روند فرگشت فکری، جسمی، فرهنگی و فناورانه انسان شکل می‌گیرد.

  
آذربایجان

تاریخ ایران

پیش از تاریخ

این دوران خود به سه زیر دوره تقسیم می‌گردد:
دوران پارینه‌سنگی زیرین پایان این دوران در ایران حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش تخمین زده‌اند. انسان شناسان بر اساس مطالعه آثار باقی مانده از دوران جمع‌آوری غذا -دوران پارینه سنگی - آن را به دوره‌های کوتاه تری تقسیم کرده‌اند که عبارتند از پارینه سنگی قدیم، پارینه سنگی میانه، و پارینه سنگی جدید. آثار باقی مانده از انسان این دوره عبارت بودند از فسیل قسمت‌هایی از استخوان بدن او و یا دست افزارهایی که از سنگ ساخته بود. قدمت قدیمی ترین اثری که از انسان باقی مانده است متعلق به دوره زیرین پارینه سنگی قدیم است.
دوره پارینه‌سنگی زبرین از حدود چهل هزار سال پیش آغاز و در حدود ده هزار سال پیش پایان می‌گیرد. در این دوره انسان نئاندرتال از بین می‌رود و انسان هوشمند هوشمند (Homo sapiens sapiens) که به انسان کرومانیون نیز مشهور است پدیدار می‌گردد. ابزارها شکل تکامل یافته‌تری پیدا می‌کنند و تخصصی‌تر می‌شود و سنت ابزارسازی تیغه‌ای یا خُردسنگ Microlith آغاز می‌شود.
بعد از دوره پارینه سنگی، دوره میان‌سنگی شروع می‌گیرد که دوره فراپارینه‌سنگی نیز نامیده می‌شود. از ده هزار سال پیش اغاز و تا دوازده هزار سال پیش ادامه داشته‌است

ایران در دوران پارینه سنگی جدید مورد توجه جمع آورندگان غذا و شکار ورزان بوده است. آثار دوره زیرین پارینه سنگی جدید در ایران در مناطق نامبرده زیر شناسایی شده‌اند که عبارتند از:

- شمال شرق ایران در منطقه‌ای در بستر خشک رودخانه کشف رود خراسان در محلی نزدیک روستای بقبقو (قدمت 800هزار سال، ساکنین این روستا ترک‌های شاهسون هستند )

- شمال غرب ایران در منطقه ای واقع در مثلث تبریز، مراغه و میانه در آذربایجان و آثار چندافزار سنگی آن.
و نیز در کشور برادر جمهوری آذربایجان سابقه حضور بشر  به هزاران سال قبل باز می‌گردد. کاوشهای غار آزیخ در بخش فضولی وجود آثاری از زندگی بشر به قدمت ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار سال را نشان می‌دهد. در غار آزیخ قره‌باغ بقایای زندگی انسان و از جمله قطعه‌ای از استخوان یک زن با قدمت ۴۰۰٫۰۰۰ سال به دست آمده است. این استخوان تاکنون کهن‌ترین اندام انسانی است که در فلات ایران قدیم پیدا شده است. (برخی از مشخصه‌های استخوان زن در قیاس با مرد عبارت است از: جمجمه و زائده پس‌سری و دندان و جناغ کوچکتر، لگن بزرگ‌تر و استخوان عانه برجسته‌تر).

- جنوب شرق ایران در منطقه‌ای واقع در ناحیه لدیز سیستان و بلوچستان.
شهر سوخته كه در 56 كیلومتری زابل در منطقه سیستان واقع و ثبت جهانی است، شهری باستانی است كه بیش از پنج هزار سال قدمت دارد و گنجینه باستان شناسان به شمار می رود و آنچه از دل خاك آن بیرون آمده، ثابت كرده كه زندگی در این شهر با دوران آغاز شهرنشینی در فلات مركزی ایران و بین النهرین همزمان است.

- غرب ایران ناحیه کاگیا واقع در حومه کرمانشاه.

- منطقه شمال متاسفانه از منطقه یعنی گنج پر گیلان و ترکمن نشین گلستان هیچ منبع و اطلاعاتی کافی موجود پیدا نشد.

منطقه باستانی آذربایجان

پیش از اسلام

عصر سنگ کهن یا دورۀ پارینه‌سنگی بیش از یک میلیون سال به‌ درازا کشید و در درازای این زمان، تغییرات آب و هوایی‌ای رخ داد که اثر بسیاری بر فرگشت انسان گذارد. ریخت‌شناسی واژگانیِ انسان‌ها نیز از این دوره تا گذر از بخش‌های نزدیک‌تر عصر سنگ نمو نمود.
بازۀ زمانی میان پایان عصر یخ میان ۱۰ تا ۶ هزار سال به‌درازا انجامید و ویژگی آن پدید آمدن دریاها و تغییرات محیطی و نیاز به یافتن منبع‌های خوراکیِ تازه بود. گسترش و پیشرفت ابزارهای ظریف سنگی، واکنشی به این نیاز بود. این ابزارهای پیشرفته، ابزارهای دورۀ پارینه‌سنگی بود. در اروپا این ابزارها در دورۀ میان‌سنگی از خاور نزدیک کهن بدانجا برده‌ شده‌بود. این ابزارها شکار را پیشرفته‌ کرده و ماهی‌گیری را ممکن ساخت. رام کردن سگ برای شکار، محصول این دوران است.
خوراک مردمان این دوران ازسوی شکارچیان و گردآورندگان و از گیاهان و گوشت جانوران فراهم می‌شد. مردمان این دوره به بخش‌هایی از تن جانوران، مانند جگر، قلوه و مغز دلبسته بودند. خوراک روزانۀ اینان سرشار از کربوهیدراتی بود که از بنشن و یا حبوبات به‌دست می‌آمد.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که دوسوم انرژی موردنیاز مردمان آن دوران از گوشت به‌دست می‌آمد. این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که آنان نیز مانند مردمان کنونی، از چربی پرهیز می‌کرده‌اند ولی نه به همین نسبتِ کنونی.
گمان برده‌ می‌شود که نخستین مصرف شراب، که از ترش‌ شدن انگورهای وحشی ساخته شده‌بوده، در این دوره رخ داده‌باشد.
در دورۀ پارینه‌سنگی. نگاره‌های بر روی دیوارۀ غارها کمیاب‌ هستند. این نقش‌ها دربرگیرندۀ جانورانی مانند گربه‌سانان و کرگدن است. نمونۀ این اثرها را می‌توان در غار شووه دید. سنگ‌نگاره‌های این غار به ۳۱هزار سال ق.م بازمی‌گردند. غار آلتامیرا در اسپانیا به ۱۴ تا ۱۲ هزار سال ق.م بازمی‌گردد و نقاشی‌های آن دربردارندۀ نگاره‌هایی از گاومیش کوهان‌دار آمریکایی‌ است.

دوره پارینه‌سنگی میانی ایران، ۴۰٫۰۰۰ تا ۱۰۰٫۰۰۰ سال پیش
از نمونه‌های سکونتگاه‌های انسان در دوره پارینه‌سنگی میانی می‌توان از این غارها و قرارگاه‌ها نام برد: غارهای کُنجی، قُمری و اَرجَنه در خرم‌آباد لرستان، غار هومیان در کوهدشت لرستان، غار تمتمه در ارومیه، غار شکارچی در بیستون، غار لَخ‌اسپور در خونیک، غارهای باباتاغ، شَختی و دره‌کور در پامیر بدخشان، اِشْکَفت گاوی در جنوب مردوشت، و قرارگاه‌های پراکنده در دلتای رود جاجرود در جنوب ورامین.

پارینه سنگی

عصر مفرغ


عصر آهن در دانش باستان‌شناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی، باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت.
آهن که در سامانه سه‌دوره‌ای پس از عصر برنز جای‌می‌گیرد، واپسین این دوره‌ها در زمان پیش از تاریخ می‌باشد. زمان رخداد این دوره در جاهای گوناگون متفاوت‌است. به گونه سنتی آغاز این زمان را سده ۱۲ (پیش از میلاد) در خاور نزدیک باستان، هندوستان باستان و یونان باستان می‌دانند. در دیگر بخش‌های اروپا این دوره دیرتر آغاز گشت. در اروپای مرکزی این دوره از سده ۸ (پیش از میلاد) و در اروپای شمالی در سده ۶ (پیش از میلاد) آغاز گشت. گداختن آهن و آهنگری در ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) در آفریقای باختری آغاز گشت. عصر آهن در کرانه‌های مدیترانه با آغاز دوره تاریخی هلنی و امپراتوری روم، در هندوستان با بودایی‌گری و جینیسم، در چین با کنفوسیوس‌گرایی ودر شمال اروپا با سده‌های میانی آغازین به پایان رسید.
سختی، دمای گدازش بالا و فراوانی سنگ آهن این فلز را در سنجش با برنز خواستنی‌تر می‌نمود. از آنجا که استعمار اروپایی آهن را با خود به استرالیا و آمریکا برد، پس عصر آهن هرگز به این سرزمین‌ها راه نیافت.

آهن در خاور نزدیک باستان در هزاره ۲ (پیش از میلاد) در آناتولی یا قفقاز با ریخته‌گری و فلزکاری آهن آغاز گشت. تا هزاره ۱ (پیش از میلاد) این عصر سراسر خاور نزدیک باستان را در نوردید و ابزار و جنگ‌افزارهای برنزی جای خود را به همتایان آهنی خود دادند.


عصر آهن
آثار باستانی از مفرغ تا بعد از میلاد مسیح
تاریخ ایران

در پایان دوره های پیش از اسلام دوره عصرآهن است که در حال حاضر موزه عصرآهن تبریز با ارزشترین از این نمونه در ایران محسوب میشود که همپای موزه های عصرآهن انگلیس و اسکاتلند ارزش داشته بطوریکه این موزه نشانی از تمدن شهرنشینی تبریز است.

راحت بخوابید آخرین اجداد عاشق سه هزار ساله ما ...

تاریخ تبریز



برچسبها: پارینه سنگی، تمدن ایران، تاریخ ایران، آذربایجان، تبریز، تاریخ باستان ایران، گاه شماری تاریخ ایران،



نظرات() 

سردار سلیمانی در کنار دشمن شماره یک داعش(+ عکس )

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 آبان 1394-11:20 ب.ظ


دو عکس از سردار سلیمانی در اینترنت منتشر شده که او را کنار یکی از مخالفان داعش و عضو فهرست سیاه آمریکا نشان می‌دهد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از وب سایت «تریت ماتریکس»، پس از تکذیب خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروهای قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در حلب، دو عکس از وی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که سردار ایرانی را کنار «اکرم الکعبی»، فرمانده حرکه النجباء، یکی از مهمترین گروه‌های نظامی که در عراق علیه نیروهای آمریکایی می‌جنگد، نشان می‌دهد.

اکرم الکعبی دو عکس از ملاقات و هم‌نشینی با سردار سلیمانی بر روی صفحه رسمی گروه حرکه النجباء در فیس بوک منتشر کرده است. در این تصاویر هر دو فرمانده کنار یکدیگر نشسته‌اند و گفتگو می‌کنند. این تصاویر در محلی که احتمال می‌رود شمال شهر حلب باشد ثبت شده‌اند. این فرمانده و گروه نظامی وی در فهرست تروریست‌های تحت تعقیب آمریکا قرار دارند.

گروه نظامی حرکه النجباء از یک ماه پیش برای حمایت از «بشار اسد» به این کشور آمد. اکرم الکعبی در این مدت ضربات سختی به مواضع داعش در حلب وارد کرده است



نظرات() 

جان کری: با ایران بر سر سوریه توافق کردیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 آبان 1394-11:17 ب.ظ


وزیر خارجه آمریکا می‌گوید که در اجلاس وین با روسیه و ایران توافق شده که سوریه کشوری متحد و سکولار شود.
download جان کری وزیر امور خارجه آمریکا
وزیر خارجه آمریکا می‌گوید که در اجلاس وین با روسیه و ایران توافق شده که سوریه کشوری متحد و سکولار شود.

«جان کری» وزیر خارجه آمریکا امشب میهمان سی‌امین اجلاس «شورای مشورتی امنیت فرامرزی» آمریکا بود و در خصوص تحولات سیاسی-امنیتی اخیر جهان سخن گفت.

بر اساس اعلام دفتر مطبوعاتی وزارت خارجه آمریکا، ابتدا به حملات تروریستی پاریس اشاره کرد و گفت: «این حملات پس از حملات تروریستی بیروت، بغداد و  آنکارا و انفجار هواپیماهای مصری‌ها اتفاق افتاد.»

وی ادامه داد: «هیچ مبنایی برای توجیه کشتار شهروندان غیرمسلح، بمب‌گذاری در اماکن عمومی و خشونت بی‌مهابا وجود ندارد.»

وزیر خارجه آمریکا در خصوص نتیجه کنفرانس حل بحران سوریه که چندی پیش در وین برگزار شد هم سخن گفت؛ کری تصریح کرد: «با روسیه و ایران توافق کردیم که سوریه، کشوری متحد و سکولار باشد.»

 حجاب خانم مجری در مصاحبه با ظریف(+عکس) 

عکس/حجاب خانم مجری در مصاحبه با ظریف

منبع:24آنلاین





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox