تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب مهر 1394
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-08:09 ب.ظ


کوروش در نگاه طبری و بلعمی

کوروش دوم (مشهور به کوروش کبیر) از جمله اشخاصی است که پیرامون او سخن بسیار است. لیکن جالب است بدانیم که در منابع ایرانی،‌ وی چندان شخصیت خوشنامی نیست. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، با این‌که زندگی شاهان ایران باستان را به نظم درآورد، اما هیچ نامی از کوروش نمی‌آورد. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کوروش (به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند. گویی وجود آنان را باور نداشتند، یا به قدری آنان را بدنام می‌دانستند که از آوردن نام آنان شرم داشتند (یا به دلایلی دیگر که امروز بر ما پوشیده است). از سویی جالب است بدانیم که یهودیان بسیار به کوروش علاقه‌مند بودند و در حق او بزرگنمایی و اغراق بسیار کردند. [۱]
در منابع ایرانی (غیر از شاهنامه و متون ساسانی)، اخبار اندکی پیرامون کورش آمده است. از جمله سخن مشترکی است که طبری و بلعمی پیرامون کورش بیان کرده اند. طبری متوفای ۳۱۰ هجری قمری در تاریخ الامم و الملوک مشهور به تاریخ طبری می‌گوید که:

 

کورش (در بعضی نسخه‌ها: کیرش)،‌ نه تنها شاهِ شاهان نبود، بلکه تنها یک فرمانده نظامی و یک حاکم دست‌نشانده بود. بهمنِ اردشیر (که شاه بود)، کورش را نماینده خود در بابِل قرار داد و کورش در آنجا به یهودیان مرحمت کرد و به آنان آزادی عطا کرد! و این مسئله در زمان دانیال نبی رخ داد. [۲]

 

بلعمی، وزیر دربار سامانیان، متوفای ۳۲۹ هجری قمری، همین سخن طبری را به صورتی روشن‌تر بیان می‌کند، با این تفاوت که او این حوادث را در زمان پدر‌بزرگِ بهمنِ‌اردشیر می‌داند. بلعمی در این باره می‌نویسد:

 

«کس فرستاد به زمین عراق و بابل آنجا که بخت النّصر نشستى، سرهنگى را بفرستاد نام او کورش‏، و بخت النّصر را از [آن‏] ملک باز کرد و به در خویش خواند و آن ملک عراق، کورش‏ را داد و او را بفرمود که اسیران بیت المقدس را رها کن و بفرماى تا از زمین شام هر جا که ویران است همه را آبادان کنند و ایشان را ملکى ده از ملوک بنى اسرائیل، آن کس که ایشان خواهند. پس کورش بیامد به زمین بابل و بخت النّصر را باز فرستاد. و منادى بانگ کرد که هر که اندر بنى اسرائیل اسیر است او آزاد است. هر که خواهد به بیت المقدّس باز شود و آن زمین را آبادان کند». [۳]

 

بلعمی به اشتباه این فتح را در زمان گشتاسپ می‌داند، در حالی‌که این فتح (بنابر نسخه‌های در دسترس)،‌ در زمان بهمن اردشیر -نوه‌ی گشتاسپ- صورت گرفت. ولی این که کورش فاتح بابل، یک فرمانده نظامی و تنها یک حاکم دست نشانده بود را تأیید می‌کند.
غیاث الدین خواند میر در تأیید سخن طبری و بلعمی، می‌نویسد که کورش از حاکمان همدان (ماد) بود، که برای آباد کردن بیت المقدس شتافت. وی حتی می‌نویسد که مادر کورش یهودی و از قوم بنی‌اسرائیل بود. [۴] وی می‌نویسد:

 

«در تاریخ طبرى مسطور است که چون گشتاسپ بر تخت سلطنت قرار گرفت و از خرابى که بخت‌نصر در بیت المقدس کرده بود وقوف یافت کورش‏ نامى را به ایالت ولایت بابل نامزد نموده بخت‌نصر را باز طلبیده حکم فرمود که دست از اسیران بنى اسرائیل بدارد تا به وطن مألوف رفته در تعمیر اراضى مقدسه لوازم اهتمام بجاى آورند». [۵]

 

ابن مسکویه نیز در تجارب الامم، سخن طبری را تأیید کرده و می‌نویسد که بهمن، کورش را به سوی بابل فرستاد تا به بنی‌اسرائیل حرمت و حرّیت عطا کند. [۶] سر جان ملکم نیز می‌نویسد:

 

«در تاریخ طبرى مذکور است که ممالک اطراف مغرب در عهد بهمن مفتوح شد، و بهمن پسر بخت‌نصر را به جهت فسق و فجور و بى‌‏اعتدالی‌هاى پدر، از حکومت بابل معزول و کورش‏ را به جاى او منصوب ساخت. در سلطنت او یهودان در رفاه بودند و فرمان یافتند تا هر که را خواهند از قوم خود به حکومت اختیار کنند». [۷]

 

پی‌نوشت‌ها:
[۱] بنگرید به مقاله‌ی: «بررسی ستایش کوروش در تورات».
[۲] تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر اساطیر، ۱۳۷۵. ج۲، ص۴۵۸-۴۶۰ و ص۵۰۷.
[۳] ابوعلی بلعمی،‌ تاریخنامه طبری (مشهور به تاریخ بلعمی)، تصحیح محمد روشن،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۸. ج۱، ص۴۶۶.
[۴] غیاث الدین خواند میر، تاریخ حبیب السیر، تهران: نشر خیام، ۱۳۸۰. ج۱، ص۱۳۶.
[۵] غیاث الدین خواند میر، همان، ج۱، ص۱۹۹.
[۶] ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ع.منزوی، الف.امامی،‌ تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۹. ج۱، ص۸۴.
[۷] سر جان ملکم، تاریخ کامل ایران‏، ترجمه میرزا اسماعیل حیرت‏، تهران: نشر افسون، ۱۳۸۰. ج۱، ص۴۳.

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی





نظرات() 

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-08:07 ب.ظ


تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند نویسنده: رضا مرادی غیاث‌آبادی

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

فرازهای این مقاله از کتاب «رنج‌های بشری» نوشته‌ی استاد «رضا مرادی غیاث‌آبادی» نقل شده است. مقابل هریک از تیترها شماره‌ی مربوط به آن فراز از کتاب مشخص شده است.

 

1. بزرگی کوروش (رنج‌های بشری 6)

 

کورش را شاید به این دلیل بتوان «بزرگ» نامید، که او نابودگری بزرگ بود. او توانست در طول مدت پادشاهی خود چندین کشور و تمدن درخشان بشری را چنان برای همیشه نابود کند که جز نامی از آنان برجای نماند.

 

2. کوروش و نابودی ماد (رنج‌های بشری 22)

 

کشور و تمدن ایرانی مادها چنان به دست کورش نابود و غارت شد که تقریباً هیچ یادمانی از آن برجای نمانده است. نه اثری از خط و زبان و قوانین، و نه نشانه‌ای از هگمتانه و دیگر شهرهای بزرگ. تباهی ماد چنان گسترده بود که امروزه عده‌ای از پژوهشگران بر این گمانند که چیزی با نام تمدن ماد وجود خارجی نداشته است.

 

3. کوروش و نابودی ماد، لیدی و بابل (رنج‌های بشری 28)

 

اگر کورش سه کشور و تمدن درخشان ماد، لیدی و بابل را از میان نبرده بود، ای بسا انسان امروز در جهانی زیباتر، شادتر و خوشبخت‌تر زندگی می‌کرد.

 

4. کوروش و نابودی تمدن عیلامی خوزیان (رنج‌های بشری 177)

 

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش (DSf) پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند.
با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.
در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است». (1)

 

5. کوروش و نابودی لیدی و به بردگی گرفتن آنان (رنج‌های بشری 178)

 

یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد.
کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود.
سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند. (2)

 

6. کوروش و قتل‌عام مردم نینوا (رنج‌های بشری 179)

 

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.
گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.
آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند».
پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد.
کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند.
کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند. (3)

 

7. کوروش و به بردگی گرفتن مردم ماد (رنج‌های بشری 182)

 

یکی دیگر از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.
در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص 241). «او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص 240).
با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و 38.000 نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد. (4)

 

8. کوروش و مصادره املاک به نفع نظامیان (رنج‌های بشری 215)

 

یکی دیگر از کارهایی که پس از تجاوز کورش هخامنشی به بابل و تصرف آن متداول شد؛ مصادره املاک، مجتمع‌های مسکونی، زمین‌های زراعی و نیز منافع حاصل از آنها به نفع سرداران سپاه و خاندان سلطنتی بود. املاک مصادره شده به نفع نظامیان و سرداران سپاه متناسب با نوع خدمت یا خوش‌خدمتی‌هایی بوده است که به حکومت می‌کرده‌اند. این املاک و زمین‌ها گاه به اندازه‌ای بزرگ بوده‌اند که در آنها استحکاماتی با برج و بارو ساخته می‌شد، پاسدارانی برای مراقبت از آنها گماشته می‌شدند و انبوهی از بردگان در آنجا به کار گرفته می‌شدند. گاه نیز متصرفین، این زمین‌ها را تفکیک می‌کردند و در قطعات کوچکتر به صاحبان اصلی آن و مردم بابل اجاره می‌دادند. مردم علاوه بر آنکه موظف بودند اجاره‌بهای زمین را به موقع بپردازند، وظیفه داشتند تا در ازای هر خانواده یک سرباز در اختیار سپاه هخامنشی بگذارند.
گزنفون نیز از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش و به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است. (5)

 

پی‌نوشت‌ها:
(1) بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، 1377، جلد اول، صفحه 125.
(2) برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه 114 تا 117.
(3) برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، صفحه 214 تا 216.
(4) بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، 1387، صفحه 238 تا 241.
(5) برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، 1378، صفحه 119 تا 122؛ بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، 1377، جلد اول، صفحه 192 تا 195؛ گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه 216.

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه‌ی منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش هخامنشی با چنگیزخان مغول

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

 





نظرات() 

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-08:04 ب.ظ


کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی نویسنده: رضا مرادی غیاث آبادی


1- کورش هخامنشی در متون اوستایی

 

نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خرده‌اوستا) نیامده است.

 

2- کورش هخامنشی در متون شرق‌ ایرانی

 

نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است.

 

3- کورش هخامنشی در متون فارسی باستان

 

در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی در باره کورش وجود ندارد، اما در دو جا نام او به شکل‌های زیر آمده است:

یکبار در کتیبه‌های کوتاه و مکرر مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی):

«من کورش، شاه هخامنشی»؛

و دیگری در کتیبه داریوش در بیستون که کمبوجیه و بردیا پسران کورش معرفی شده‌اند:

«پسر کورش به نام کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود»، «مغ گئومات به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم»، «وَهیَزداتَه به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم».

 

4- کورش هخامنشی در متون پهلوی اشکانی

 

نام کورش در متون پهلوی اشکانی (پارتی) نیامده است.

 

5- کورش هخامنشی در متون پهلوی ساسانی

 

نام کورش در متون پهلوی ساسانی (اعم از کتیبه‌ها و کتاب‌ها) نیامده است.

 

6- کورش هخامنشی در متون مانوی

 

نام کورش در متون مانوی نیامده است.

 

7- کورش هخامنشی در متون فارسی

 

الف) کورش هخامنشی در شاهنامه فردوسی

نام کورش در شاهنامه فردوسی نیامده است.

ب) کورش هخامنشی در شعر و ادبیات فارسی

نام کورش در شعر و ادبیات فارسی نیامده است.

ج) کورش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های ایرانی

نام کورش چند بار به شکل‌های کورش، قورش، قورس همراه با شرح مختصری از او در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ پادشاهان و پیامبران حمزه اصفهانی و چند متن دیگر آمده که بازتاب و تلخیصی از کتاب تورات یهودیان است.

سنی ملوک الارض و الانبیاء

حمزه اصفهانی نام کورش را یک نام عبرانی یهودی می‌داند.

 

این همه آنچه بود که در متون ایرانی در باره کورش آمده است. سکوت منابع ایرانی در قبال نام کورش نشان می‌دهد که ایرانیان با اینکه اندکی با نام او آشنا بوده‌اند، اما کورش در بهترین حالت شخصیتی ناچیز بوده است که ایرانیان برای او اهمیتی قائل نبوده‌اند.

 

منبع: سایت پژوهش‌های ایرانی

 

بیشتر بدانیم : از مقبره مادر سلیمان تا آرامگاه کوروش

کلمات کلیدی
کوروش ، کورش ، عبرانی ، یهودی ، تورات ، قورش ، قورس ، هخامنشی ، کمبوجیه ، شاهنامه فردوسی ، متون پهلوی ، مشهد مادرسلیمان ، کتیبه داریوش ، بیستون




نظرات() 

آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-08:00 ب.ظ


آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

در فضای مجازی به وفور مشاهده می‌شود که از لغو برده‌داری در منشور کوروش بزرگ سخن گفته می‌شود. به راستی آیا کوروش کبیر برده‌داری را لغو کرد؟ او دقیقاً چه موضعی درباره برده‌داری گرفت؟ و سؤالاتی از این دست که در این مبحث به آن پرداخته خواهد شد.
برخی مدعی هستند که در بند بیست و ششم از استوانه‌ی کوروش بزرگ، برده‌داری لغو شده است. اما حقیقت این است که پروفسور شاهرخ رزمجو (که از اساتید بخش خاورمیانه‌ی موزه‌ی بریتانیا British Museum هستند) در ترجمه‌ی استوانه، بند بیست و ششم را چنین بیان داشتند:

«در پی امنیت [شهرِ] بابل و همه جایگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابل ........ که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته‌شان نبود، خستگی‌هایشان را تسکین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت.» [۱]

روشن است که کوروش می‌گوید که یوغی بر مردم بابل نهاده شده بود و من آن‌ها را از این یوغ آزاد ساختم. اما به راستی مردم بابل همگی برده بودند؟ واضح است که چنین نبود و منظور از یوغ، حکومت ستمگر بابل بود. استاد عبدالحمید ارفعی (از برترین اساتید باستان‌پژوه و زبان‌شناسِ جهان) در ترجمه‌ی این گفتار چنین آورده است:

«درماندگی‌هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم. مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد.»

ایشان در حقیقت جمله‌ی  «anhussn upasih usaptir sarbasunu» را به معنی «رهانیدن از بیگاری و ناحقی» ترجمه کرده‌اند. در ترجمه‌ی پریچارد (Pritchard) در Ancient Near Eastern Texts نیز همین گفتار آمده است. [۲] مشاهده می‌کنیم که برخی، چگونه «رهانیدن عده‌ای محدود از بیگاری» را به «برانداختن برده‌داری» تعبیر نمودند، و این برداشتی نادرست و احتمالاً مغرضانه است. از خود استوانه نیز به روشنی فهمیده می‌شود که منظور از آن یوغ، حکومت فرومایگان بر مردم (بند سوم)، گستاخی به خدایان و بت‌ها (بند ششم) بود. حتی در بند هشتم از استوانه به صراحت آمده است که منظور از یوغ و آن بند رهانشدنی، ستم به مردم بوده است:

«هر روز به شهرش (= شهر مردوک) بدی روا می داشت... همه مردما[نش را...] (= مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.»

بر هر منصفی روشن است که کوروش، مردم بابل را از یوغ حاکمان بابلی خلاص نموده و آنان را زیر یوغ خود کشید. چه این‌که در بند ۱۳ و ۱۴ از استوانه آمده است:

«او (مردوک) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (= کوروش) به کرنش درآورد و همه مردمان سرسیاه (= عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (= کوروش) سپرده بود، به دادگری و راستی شبانی کرد.»

روشن است که مردمان در برابر پاهای کوروش به خاک می‌افتند و نیز کوروش، شبان (چوپان) مردم نامیده شده است و این یعنی همگان همچون گوسفندان تحت اختیار کوروش بوده‌اند. در بند هجدهم نیز آمده است که مردمان همگی پاهای کوروش را بوسیدند و در برابرش کرنش کردند. در بند ۳۰ نیز آمده است که مردم از اقصی نقاط جهان، باج‌هایی بسیار سنگین برای کوروش آوردند و در برابرش به خاک افتادند. [۳] این یعنی کوروش، مردم بابل را از ستم پادشاه آنجا رهایی بخشید و همه‌ی آنان را برده‌ی خود ساخت. گذشته از این‌که در این استوانه کوروش به صراحت بت مردوک و دیگر بت‌ها را می‌ستاید و خود را نماینده‌ی آنان معرفی می‌کند. [۴] گرچه برخی چنین اذعان داشته اند که مردم بابل با اختیار خود و با شادکامی در برابر کوروش به خاک افتادند و باج‌های سنگینی به وی دادند (!) در حالی‌که این یک دروغ بزرگ تبلیغاتی است. چه این‌که مردم بابل هیچ‌گاه به حکومت هخامنشیان رضایت ندادند و همواره در حال تلاش برای خروج از قیمومیت هخامنشیان بودند. شورش‌های فراوان آن مردم (مخصوصاً در عصر حکومت داریوش اول) به روشنی گویای این امر است. گذشته از این‌که از ابتدا نیز اشغال بابل به دست کوروش هخامنشی به واسطه‌ی یک ترفند سیاسی بود، نه خواست ملت بابل. البته این موضوع گفتاری مفصل می‌طلبد. لذا کوروش هیچ‌گاه برده‌داری را لغو نکرد. تنها اسیران یهودی را از بند آزاد نمود و بیگاری را برانداخت، یعنی جیره‌ای بسیار اندک برای بردگان قرار داد. لیکن این به معنی لغو برده‌داری نیست. روشن است که برده‌داری در عصر هخامنشیان (در زمان حکومت کوروش و پس از آن) امری کاملاً رایج بود. بردگان، همواره بخشی از بدنه‌ی جامعه‌ی طبقاتی بودند، بردگان و کنیزان، رسماً خرید و فروش می‌شدند، و در مقابلِ دریافت جیره‌ای بسیار اندک، مجبور به کارکردن برای اشراف و ثروتمندان بودند. [۵]

 

پی‌نوشت‌ها:
[۱] بنگرید به «ترجمه‌ی فارسی از منشور کوروش هخامنشی، در موزه بریتانیا، پروفسور شاهرخ رزمجو»
 The British Museum , Translation of the text on the Cyrus Cylinder
[۲] The British Museum , Translation of the text on the Cyrus Cylinder , Translation given in Pritchard, 'Ancient Near Eastern Texts', pp.‎315-316
[۳] بنگرید به «ترجمه‌ی فارسی از منشور کوروش هخامنشی، در موزه بریتانیا، پروفسور شاهرخ رزمجو»
 The British Museum , Translation of the text on the Cyrus Cylinder
[۴] بنگرید به «کوروش هخامنشی و پرستش مردوک»

[۵] بنگرید به «برده‌داری در عصر هخامنشیان»
منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه‌ی منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش هخامنشی با چنگیزخان مغول

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

کوروش را بهتر بشناسیم

روز جهانی کوروش، حقیقت یا دروغ؟

هخامنشیان و بت بعل

کوروش هخامنشی و ذوالقرنین ، تقابل شاخ‌ها

تناقض پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان

 

کلمات کلیدی
کوروش ، کوروش کبیر ، کوروش بزرگ ، منشور کوروش ، برده‌داری ، مردوک ، استوانه کوروش ، هخامنشیان ، اسیران یهودی ، لغو برده‌داری




نظرات() 

پیرامون مرگ کوروش کبیر و مقبره‌ی او آیا مقبره‌ی پاسارگاد متعلق به کوروش است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:57 ب.ظ


پیرامون مرگ کوروش کبیر و مقبره‌ی او

درباره مرگ کوروش دوم (مشهور به کوروش کبیر / کوروش بزرگ) در سال ۵۲۹ پیش از میلاد، امروزه موضع‌گیری‌های فراوان وجود دارد. برخی این مسئله را یک رخداد سخت در تاریخ دانسته و معتقدند که مرگ کوروش، مرگ یک انسان بزرگ بود. از سویی بسیاری نیز معتقدند که مرگ کوروش، نقطه پایان بسیاری از جنگ‌ها، خشونت‌ها و خونخواری‌ها بود. چه این‌که او - کوروش کبیر - شخصیتی بود که در پی قدرت، بخش عظیمی از زندگی خود را صرف تجاوز به دیگر سرزمین‌ها نمود. گذشته از این قضاوت‌ها، نکته‌ای که جالب به نظر می‌رسد، چگونگی مرگ کوروش کبیر است. گزنفون (یکی از مورخین یونانی) معتقد است که کوروش در بستر بیماری از دنیا -به مرگ طبیعی- رفت. [۱] از سویی دیگر، اکثر مورخین قدیم معتقدند که کوروش کبیر در جنگ کشته شد:

 

1- هرودوت (مورخ مشهور یونانی) درباره مرگ کورش می‌گوید که کوروش دوم، پس از فتح بابل (بابیلون)، خواست ماساژت‌ها (قومی سلحشور در حوالی آراکس -رود سیحون در ازبکستان امروزی-) را مطیع و سرزمین آن‌ها را تصاحب کند. [۲] هرودوت معتقد است که دلیل تجاوز کوروش کبیر به سرزمین ماساژت‌ها این بود که کوروش کبیر، خود را از جهت نژاد برتر از دیگران می‌دانست. همچنین بر سرزمین ماساژت‌ها ملکه‌ای (به نام تومیریس Tomyris) حکومت می‌کرد، که کورش قصد داشت او را به مالکیت خود دربیاورد! [۳] ملکه ماساژت‌ها در ابتدا، پیامی برای کورش فرستاد و او را از جنگ و خونریزی برحذر داشت، لیکن کورش توجهی به سخن تومیریس نکردد، [۴] او با تمام قوا در فکر حمله و تصاحب سرزمین ماساژت‌ها بود. ارتش هخامنشی به سرزمین ماساژت‌ها وارد شد، در مراحب اولیه نبرد، هخامنشیان پیروزی‌هایی کسب کردند، [۵] اما در ادامه پیروزی ازآن ماساژت‌ها شد. بخش عظیمی از ارتش متجاوز هخامنشی تارومار شدند، کوروش کبیر نیز کشته شد. [۶] جنازه کوروش هم به دست تومیریس افتاد، سر از بدن کورش جدا کردند، سپس آن سر را درون خیکی پر از خون گذاشتند، تومیریس در این هنگام گفت:

«هرچند من تو را در جنگ شکست دادم، ولى تو از راه فریب مصیبتى بر من وارد کردى و پسر مرا از من گرفتى (به کام مرگ فرستادی). ای کورش! چنانکه به تو گفته بودم، اکنون تو را از خوردن خون سیر می‌کنم». [۷]

هرودوت این نقل تاریخی را معتبرتر و صحیح‌تر از دیگر نقل‌ها می‌داند. [۸]

 

2- کتزیاس دیگر مورخ یونانی می‌گوید که کوروش کبیر به جنگ قوم دربیک (Derbikkes) رفت. جنگی که ده‌ها هزار نفر در آن کشته شدند. کورش نیز در این جنگ زخمی شد، لیکن توانست بر دربیک‌ها پیروز شود. به گفته کتزیاس، کورش پس از پیروزی در این نبرد، وصیت کرد و حکومتش را میان فرزندان تقسیم نمود و پس از ۳ روز از دنیا رفت. [۹]

 

3- برس‏ مورّخ کلدانى هم معتقد است که کوروش کبیر در میدان جنگ علیه قوم دها (که یک قوم سکایی در شمال و شمال شرق فلات ایران بودند) کشته شد. [۱۰]

 

4- عباراتی نیز به دیودور سیسلی نسبت می‌دهند که کورش در جنگ با مردم سکایی کشته شد. [۱۱]

 

5- در عبارت ژوستن (تروگ‏پومپه کتاب ۱، بند ۸) نیز نقل هرودوت (با اندکی اختلاف آمده است). او معتقد است که کوروش کبیر در نبرد علیه ماساژت‌ها کشته شد، و ۲۰۰ هزار پارسی نیز تار و مار شدند، و حتی یک پارسی هم جان سالم به در نبرد! [۱۲]

 

نقاشی‌هایی از کشته شدنِ کوروش در موزه‌های اروپایی، که سر بریدۀ کوروش در تَشتی از خون، از خوردنِ خون سیراب شد:

 

سر بریده کوروش

سر بریده کوروش در برابر تومیریس

کوروش و تومیریس

کوروش و تومیریس در موزه لوور

این تصویر مربوط به موزه لوور فرانسه (louvre) می‌باشد. [۱۳]

 

نتیجه این‌که از تمام روایات، غیر از روایت گزنفون، چنین استنباط می‌شود، که کوروش در انتهای زندگی به سرزمین‌های شمال شرقی فلات ایران یورش برد، لیکن دربارۀ جنگى که در آن کشته شده یا زخم برداشته گفته‌‏هاى مورّخین اندکی مختلف است، یعنى قومى را که با کوروش طرف بوده، هرودوت آن‌ها را ماساژت‏ مى‏‌نامد، کتزیاس آنان را دربیک‏، و برس کلدانى نیز آنان را دها نامید. در جغرافیاى استرابون نیز دیده مى‌‏شود، که این مردمان هر سه از اقوام سکایى بوده‏‌اند. [۱۴]
در پایان گفتنی است که بنا بر نقل هرودوت، ارتش هخامنشی در نبرد ماساژت‌ها شکست سختی خورد و به دستور ملکه ماساژت‌ها سر از بدن کوروش جدا شد، و از این روی، بعید است که مابقی ارتش شکست خورده و فرار کرده هخامنشی جسد کوروش را از ماساژت‌ها پس گرفته باشند و از همین روی، دفن کوروش در پاسارگاد -نقطه‌ای هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین ماساژت‌ها- نامعقول است). با پذیرش نقل قول کتزیاس هم بعید -بلکه محال- به نظر می‌رسد که کوروش در آن مدت اندک توانسته باشد به پایتخت خود برگشته باشد (یعنی در این صورت هم دفن کوروش در پاسارگاد، بسیار دور از ذهن است). همین نظر در صورت پذیرش دیدگاه برس کلدانی و دیودور سیسیلی هم مطرح می‌شود. ژوستن هم می‌گوید که در آن جنگ (جنگی که کوروش در آن شکست خورد و کشته شد)، حتی یک هخامنشی هم زنده برنگشت! در این صورت هم محال است که جسد کوروش به پایتخت بازگشته باشد. این قرائن به همراه دلایلی بسیار، نشانگر این است که مقبره‌ای که امروزه به کوروش نسبت می‌دهند (در پاسارگاد) در حقیقت ربطی به کوروش ندارد و بیشتر یک گزاره تبلیغاتی است.

 

پی‌نوشت‌ها:
[۱] البته پذیرش نظر گزنفون درباره مرگ کوروش، ضربه‌ای سخت به آبروی کوروش وارد خواهد ساخت. قضیه‌ی وصیت و مرگ کوروش، به صورتی که گزنفون تعریف می‌کند، نشان‌گر چندگانه پرستی، تکبر و نژادپرستی کوروش - همچنین بدبینی کوروش نسبت به مردم - است. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به:
«
سرنوشت کورش از نگاه گزنفون مورخ یونانى».
[۲] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۷۵. ج‏۱، ص۴۴۶-۴۴۸
[۳] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۴۸؛ تاریخ هردوت، ترجمه و تحقیقِ هادى هدایتى‏، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران‏، ۱۳۸۲، ج۱، ص۲۷۹
[۴] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۴۹-۴۵۰
[۵] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۱.
[۶] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۲؛ تاریخ هردوت، همان، ج۱، ص۲۸۶
[۷] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۲؛ تاریخ هردوت، همان، ج۱، ص۲۸۶
[۸] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۲؛ تاریخ هردوت، همان، ج۱، ص۲۸۶
[۹] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۲-۴۵۴
[۱۰] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۵۲-۴۵۴
[۱۱] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۷۰
[۱۲] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۷۰
[۱۳] بنگرید به:
cartelfr.louvre.fr
Thomyris, reine des Messagêtes, fait plonger la tête de Cyrus le Grand dans un vase rempli de sang, pour venger son fils
H.‎ : 2,63 m.‎ ;‎ L.‎ : 1,99 m.‎ Peint vers 1620 - 1625 dans la manière baroque adoucie de l"artiste.‎ Le sujet, tiré d"Hérodote, exalte l"héroïsme féminin et maternel.‎ L"agrandissement, réalisé avant 1683, a été respecté pour des raisons historiques.‎
Collection de Louis XIV : acquis d"Eberhard Jabach, 1671;‎ inventorié par Charles Le Brun, (collection de Louis XIV en 1683), Département des Peintures
[۱۴] حسن پیرنیا، همان، ج۱، ص۴۷۰-۴۷۱.

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر
منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه‌ی منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش هخامنشی با چنگیزخان مغول

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

کوروش را بهتر بشناسیم

روز جهانی کوروش، حقیقت یا دروغ؟

هخامنشیان و بت بعل

کوروش هخامنشی و ذوالقرنین ، تقابل شاخ‌ها

تناقض پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان

آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

برده‌داری در عصر هخامنشیان

آیا کوروش همان کیخسرو است؟

بانو یوتاب جدیدترین جعل کوروش پرستان!

 

کلمات کلیدی
هرودوت ، تومیریس ، پاسارگاد ، هخامنشیان ، کتزیاس ، کوروش دوم ، کوروش کبیر ، کوروش بزرگ ، گزنفون ، کورش




نظرات() 

تاریخ‌نگاری ماسونی، نژاد آریایی و کوروش کبیر روایت تورانی از ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:49 ب.ظ


تاریخ‌نگاری ماسونی، نژاد آریایی و کوروش کبیر گفت‌وگو با استاد شهریار زرشناس

ویرایش و تلخیص: سایت حرف آخر

* در ایران معاصر رویکردهای مختلفی در ثبت تاریخ کشورمان وجود دارد. لطفا در ابتدا اشاره‌ای به این رویکردهای مختلف داشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از اشاره‌ای کوتاه به جریان‌های حدود یکصد سال اخیر تاریخ‌نگاری در ایران (ایران مدرن یا ایران شبه مدرن) توجه داشته باشیم که این جریان‌ها اکنون هم بر فضای تاریخ‌نگاری ایران حاکم هستند. از جریان‌هایی که خواهم گفت دو جریان به نظر اصلی‌تر هستند که از هرکدام با محوریت یک شخصیت شاخص به توضیح آن جریان می‌پردازیم.

 

* جریان‌های تاریخ‌نگاری مد نظر تنها به تاریخ عمومی می‌پردازند یا در حوزه‌های تخصصی دانش مثلاً سیاست و اقتصاد  و... هم قابل طرح هستند؟
منظور من تاریخ‌نگاری در حوزه‌ی عام است. ببینید ما در غرب یک فلسفه تاریخ داریم. بعضی‌ها هم بحث از علم تاریخ می‌کنند. هر علم تاریخی هم به نحوی به گرایشی در فلسفه تاریخ برمی‌گردد. فلسفه تاریخ غرب فلسفه‌ای است که تاریخ را یک جریان خطی می‌داند. و بر مبنای مفهوم پیشرفت و ترقی همه چیز را توضیح می‌دهد. و غرب مدرن را معیار و میزان ترقی و پیشرفت فرض می‌کند. و بقیه را نیز نسبت به آن می‌سنجد. موازینی هم دارند که بر آن اساس بعضی‌را مترقی و بعضی‌را مرتجع می‌دانند و بر اساس همین، نسبت به تمام عالم قضاوت می‌کنند. منتهی همین تاریخ گرایش‌ها و جریان‌های مختلفی نیز داشته است که همه در ذیل همان فلسفه تاریخ و همان نگاهی که کانت و هگل و مونتسکیو و ولتر... پدید آوردند قرار می‌گیرند. این رویکرد به ایران نیز منقل شده‌است. اگر مبنا را 1212 یا 1215 هجری قمری بگیریم که کتاب «تاریخ ایران» سر جان ملکم نوشته ‌شد حدود 130 سال است که در ایران این میراث برای ما طرح‌ریزی شده ‌است و در ذیل آن گرایش‌های مختلفی پیش آمده ‌است. نکته دیگر این‌که تاریخ عمومی [عام] رئوسی دارد که شاید در ذیل این رئوس، بحثی به نام تاریخ علم هم باشد. تاریخ اندیشه سیاسی هم باشد. و یک جا به اقتصاد هم بخورد. مثلا در نظری که آقای کاتوزیان ارائه می‌دهد به اقتصاد سیاسی خیلی توجه می‌شود. یا مثلاً منظری که مارکسیست‌ها ارئه می‌دهند به نحو دیگری است. یا در منظری که ناسیونالیست‌های باستان‌گرا ارائه می‌دهند مفهومی مثل نژاد، قوم یا مفاهیم فرهنگی محوریت پیدا می‌کند. به این خاطر نمی‌توان گفت، این‌ها تاریخ تخصصی است یا عمومی. ولی بر همه حوزه‌ها اثر می‌گذارد و سایه می‌اندازد و خیلی بحث و مهمی است.

سر جان ملکم

قبل از این که دوران مدرن یا دوران شبه مدرن بر ما تحمیل بشود، یک میراث تاریخ‌نگاری داشتیم. این سنت تاریخ‌نگاری ماقبل‌مدرن چه در سرزمین ما، چه در بین ملت‌های دیگر، سنتی است که خیلی به جزییات وقایع تاریخی توجهی ندارد؛ بلکه بیش‌تر تاریخ را از منظر عبرت و تأمل می‌داند. همان نگاهی که ما در قرآن عظیم هم می‌بینیم. چون همه چیز در مسیر قرب است. اما در تاریخ‌نگاری مدرن مسئله به کلی متفاوت می‌شود. در تاریخ‌نگاری مدرن محسوسات اصالت پیدا می‌کند. اصالت ناسوت است. دیگر ساحت‌های غیرناسوتی انکار می‌شود یا تغییر داده می‌شوند و توجه به جزییات و ریز وقایع مهم می‌شود و عنصر اراده الهی، تقدیر الهی و عوامل غیبی از تاریخ کنار گذاشته می‌شود و به معدات، مثلا اقتصاد، سیاست، اجتماعیات و... تکیه می‌شود. در ایران هم با ورود استعمار مدرن در کشور ما و آغاز استیلای آن، که از حدود دوران سلطنت فتحعلی شاه شروع می‌شود، این الگوی تاریخ‌نگاری مدرن پی‌ریزی می‌شود. اگر ملاحظه کنید در سال 1215 هجری قمری، یعنی سه سال بعد از آغاز سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار یک هیئت انگلیسی به ایران می‌آید که شامل جی‌فریزر، جیمز موریه و یک سرمایه‌دار انگلیسی [سرهارد فورد جونز] است. این‌ها کسانی هستند که در واقع نخستین هسته‌های مخفی ماسونی را در ایران طراحی کردند. ما یک هسته‌های رسمی ماسونی داریم که در سال 1275 هجری قمری توسط میرزا ملکم خان تأسیس می‌شود. یک سلسله هسته‌های مخفی داریم که قبل از هسته‌های رسمی هستند که اتفاقاً روند بسیار تأثیرگذاری هم دارند و چه بسا از طریق همین هسته‌هاست که میرزا عسکرخان افشار ارومی و میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی و میرزا صالح شیرازی جذب می‌شوند و به خارج برده و عضو ماسونی می‌شوند و در قرارداد ترکمنچای هم نقش ایفا می‌کنند. یکی از اشخاص مکتب این‌ها سر جان ملکم است که از جمله کارهایی که می‌کند طراحی یک الگوی تاریخ‌نویسی برای ماست. تمام تاریخ‌نگاری مدرن یا شبه مدرن یا به تعبیری تاریخ‌نگاری غرب زده‌ی ما ذیل این مدلی که او طراحی کرده نوشته می‌شود. حتی مدل‌های مارکسیستی هم تا حد زیادی از آن متأثرند. سرجان ملکم کتابی می‌نویسد به نام «تاریخ ایران» که اولین بار بحث ایران باستان را به شکل منسجم مطرح می‌کند و به نوعی به آن اصالت می‌دهد. از اینجاست که ما تدریجاً، نه ناگهانی، شاهد سه جریان عمده تاریخ‌نگاری در کشور هستیم.

 

1- جریان تاریخ‌نگاری ماسونی لیبرالی که جریان اصلی است و به لحاظ زمانی هم تقدم دارد. چهره‌های مهم آن سر جان ملکم، جلال‌الدین میرزا، میرزا آقاخان کرمانی، آخوندزاده و حسن پیرنیا هستند.
سنت ماسونی لیبرالی همان سنتی است که ناسیونالیزم باستان‌گرا را در ایران ترجیح می‌دهد. محور ایران باستان است. یعنی ناسیونالیزم شووینیستی و ناسیونالیزم باستان‌گرا در این زمان است که ترویج می‌شود. هدفشان جنگ با هویت اسلامی از طریق ناسیونالیسم ایران باستان است. در تاریخ‌نگاری ناسیونالیزم شووینیستی (باستان‌گرا) محور اصلی این است که اثبات کنند ایرانی‌ها قومی متفاوت از مردم ‌بین‌النهرین هستند، یعنی می‌خواهند بین ایران و مسلمان‌های دیگر فاصله بیندازند و ریشه‌های نژادی مشترک بین ایرانی‌ها و غربی‌ها در ذهن‌ها ایجاد کنند. اینجاست که تئوری آریامحوری ظهور می‌کند. می‌خواهند بگویند که ایرانی‌ها قبل اسلام پیشرفته بوده‌اند. اسلام باعث افول و انحطاط مردم ایران شد. همین چیزی که همه‌ی شبکه‌های ماهواره ادعایش را دارند. این تئوری، آریامدار و آریامحور است. به لحاظ زمانی، سرجان ملکم‌خان اولین نفر است و بعد جلال‌الدین میرزا (شاهزاده قاجاری متوفی 1289 هجری قمری، صاحب کتاب نامه‌ی‌خسروان درسال 1285شمسی) پس از او میرزا آقاخان کرمانی متوفی 1314 هجری قمری می‌آید که کتاب آیینه‌ی سکندری او بسیار تأثیرگذار است و الگو می‌شود و تفصیلی‌تر از کتاب سرجان ملکم است.
از نخستین افرادی که استبداد شرقی را مطرح کرد آخوندزاده متوفی1295 هجری قمری بودکه آن‌را از غربی‌ها گرفته بود. این میراث در پیرنیا نقطه‌ی عطف دارد (حسن پیرنیا پسر مشیرالدوله بزرگ است که با حق دلالی امتیاز نفت دارسی را به انگلستان واگذار کرد) ایشان کتاب تاریخ ایران باستان را به دستور رضاشاه می‌نویسد. این کتاب با کمال تأسف هنوز هم مبنای تدریس ایران باستان در دانشگاه‌ها و سیستم آموزشی است. ایشان ایران باستان را در سه جلد می‌نویسد که البته تمام نمی‌شود و تا اواسط هخامنشیان می‌رسد. هنوز هم همه‌ی اشخاصی که درباره ایران باستان حرفی می‌گویند حاشیه‌نویسی بر این کتاب دارند.
سیدحسن تقی‌زاده و عبدالحسین زرین‌کوب دنباله‌های همین جریان هستند. تقی‌زاده بر دوران بعد از اسلام متمرکز است اما نگاه همان نگاه ناسیونالیسم باستان‌گراست که به دوره بعد از اسلام انتقال داده می‌شود. در امتدادش ذبیح‌الله صفا از چهره‌های برجسته و یکی از ایدئولوگ‌های آن‌هاست. چهره‌ی بسیار تأثیرگذار در این جریان عبدالحسین زرین‌کوب است. در مورد عبدالحسین زرین‌کوب تصوراتی وجود دارد، و طرفداران زیادی نیز دارد، که امروز حرف زدن از او را دشوار کرده است. وی را باید یکی از آخرین حلقه‌های این جریان تاریخ‌نگاری ماسونی لیبرالی دانست، که حول ناسیونالیزم باستان‌گرا سامان پیدا می‌کند. شاید بتوان زرین‌کوب را مؤثرترین چهره این جریان در 50 سال اخیر دانست. به نظر بنده از ذبیح الله صفا نیز مؤثرتر بوده است. زرین‌کوب خود را معتدل و متعادل نشان می‌دهد ولی وقتی عمیق‌تر به آثار زرین‌کوب در کتاب‌های مختلف نگاه کنید، می‌بینید که فراماسون است. بعد از انقلاب اسنادش نیز منتشر شد و خودش هم انکار نکرد. در تمام کتاب‌هایش به نوعی ماسونیسم را ترویج می‌کند. در تاریخ‌نگاری اسلام هم ماسونی است. نگاه ماسونی چه خاصیتی دارد؟
از خصیصه‌های مهم محوری که برای ایرانی مطرح می‌کند، این است که قوم ایرانی قومی اهل تسامح است. تسامح از اصول ماسونی است، یعنی حق و باطلی نداریم؛ جهاد نفی می‌شود. یک نوع انفعال است که منجر به حفظ سلطه می‌شود. بعد می‌گوید که این تسامح را کوروش به قوم ایرانی داده است؛ یعنی سرمنشأ تاریخ را کوروش می‌گیرد. معتقد است که تسامح کوروش می‌تواند جنگ بین طبقات را از بین ببرد. زرین‌کوب، عمده توجه خودش را روی تاریخ ایران بعد از اسلام قرار می‌دهد، منتهی عمدتا تکیه‌اش بر این‌است که اصل تسامح فراماسونری را به عنوان شاخصه هویت ملی ما جا بیاندازد. یعنی بگوید که ما از اول ماسون بودیم، روح ما اصلاً ماسونی است.
در جاهایی که می‌تواند خیلی شدید به اسلام حمله می‌کند. رسماً به دین تحت عنوان خرافات حمله می‌کند و جالب این است که این مطالب او بعد از انقلاب بارها تجدید چاپ شده‌است. زرینکوب معتقد است که روح تسامح و فرصت‌طلبی ایرانی در عرفان ایرانی و ادبیات عرفانی ظهور کرده‌است و این را محور قوم ایرانی می‌داند و می‌گوید ما باید روی این تکیه کنیم. در کتاب از کوچه رندان حافظش، حافظی می‌سازد مردد، مذبذب، گرفتار تردید، به قول یکی از فصل‌هایش در تردد بین مسجد و میخانه.
بعضی اساتید دیگر هم در دانشگاه‌ها دنباله رو همین جریان هستند؛ مثلا رضا شعبانی با کتاب «مبانی تاریخ اجتماعی ایران»، و خانم شیرین بیانی که تاریخ ایران باستان را نوشته است، جزو دنباله‌روهای این جریان محسوب می‌شوند. آدمیت هم جزء همین جریان است اما بیشتر روی تاریخ معاصر تکیه می‌کند. نگاه فروغی به تاریخ هم تا حدی ذیل همین نگاه ناسیونال باستان‌گرا قرار می‌گیرد.
ناسیونالیزم باستانی سعی می‌کند که یک نوع هویت‌سازی بکند. این‌هم توسط تئوری‌های نظریه‌پردازان یهودی ایجاد می‌گردد. این نظر از دوران مشروطه زمینه‌ساز حکومت رضاشاه شد و ایدئولوژی رسمی رژیم پهلوی بود. این تفکر تا انقلاب اسلامی ادامه داشت. شعار جمهوری ایرانی تلاش برای احیای همین نظریه است.

 

2- جریان دوم جریان مارکسیستی است که آن هم ذیل همان فلسفه تاریخ غرب قرار می‌گیرد. این جریان نیز به نظریه ترقی و نظریه پیشرفت معتقد است و غرب مدرن را معیار و میزان می‌داند و اصطلاحاتی مثل مترقی و مرتجع و... را بر اساس همان ضوابط غربی قبول دارد. با این تفاوت که در مدرنیته به جای این که به سرمایه‌داری و لیبرالیزم توجه کند به مدرنیته سوسیالیستی توجه دارد. یعنی ایدئولوژی آنها فرق می‌کند ولی در نهایت مارکسیسم و لیبرالیزم هر دو ذیل مدرنیته‌اند. این جریان مارکسیسم را به جای مدرنیته‌لیبرالی و مدرنیته‌سرمایه‌داری ترجیح می‌دهد. افراد این جریان در نگاه به تاریخ ملهم از اندیشه‌های استالینی هستند؛ یعنی سیر جامعه اشتراکی اولیه و بعد برده‌داری و فئودالی و سرمایه‌داری و سوسیالیزم و حرف‌هایی که امروزه به طور جدی محل تردید است...

 

3- نظریه سوم که باز جریان بسیار مهمی است و ما امروز خیلی با آن درگیر هستیم، جریان جدیدی است که قبل از انقلاب سوابقی دارد، اما عمدتاً بعد از انقلاب ظهور کرد. نظریه‌ای است که ادعا می‌کند که در ایران همه‌ی مشکلات برمی‌گردد به یک سنت سیاسی اجتماعی خاص تحت عنوان استبداد شرقی. اگر ما به پیشینه این ادعا برگردیم، مشاهده می‌کنیم که هرودوت به نوعی چنین حرفی زده است و معتقد بوده که ایرانی‌ها مستبد هستند و خودشان در جنگ با ایرانی‌ها آزادی‌خواهند. منتسکیو این مسئله را به طور جدی مطرح کرده و می‌گوید که شرق اساساً استبدادی است و نمی‌تواند آزادی را بپذیرد و آزادی در آن امکان تحقق ندارد. هگل نیز چنین تعابیری دارد. این‌ها نگاه‌های نژادپرستانه‌ی غرب‌محوری دارند و مدل غرب را مبنا می‌گیرند و بعد بر این مبنا شرق را متهم می‌کنند  که شرق در دوران کودکی تاریخ است و بلوغ ندارد و چون فردیت به شکل مدرنش نیست پس در شرق آزادی وجود ندارد.

 

* یعنی همان نگاه مستشرقانه؟
مستشرقین این نگاه را تا حدود زیادی را دارند و اصلاً آمده‌اند که ما را تحقیر کنند. اما نکته مهم این‌است که این حرف‌ها را این‌ها از کجا گرفته‌اند؟ غیر از منتسکیو که این بحث را در قرن 19 مطرح کرد شخصی به نام مورگان کتابی نوشت تحت عنوان جامعه باستانی، که مارکس در دهه 1850 خیلی از این کتاب متأثر شد. این کتاب هر چند در مورد بسیاری از دولت‌های شرقی به هیچ وجه صدق نمی‌کرد، ولی آن زمان مورد توجه قرار گرفت. مورگان معتقد بود که شرق دچار یک نوع کم‌آبی است و این موضوع موجب می‌شود که مردم نتوانند به صورت خودکار و خودکفا کشاورزی ‌کنند و نیازمند هستند تا دولت برایشان سیستم‌های آبیاری راه بیاندازد؛ یعنی قنات راه بیندازد و آب‌های محدود را هدایت و کنترل کند، و به آن‌نظم بدهد، این قضیه موجب قدرت شاه می‌شود و شاه تبدیل به قدرت مطلقه می‌شود و هیچ نوع نظامی میانی یا مدنی یا نظام‌هایی که شاه را محدود کند وجود ندارد؛ یعنی جوهر تز آنها این است. مارکس این را در دهه 1850 پذیرفت. هر چند بعداً در 1870 و مخصوصاً بعد از آشنایی‌اش با روسیه چون در رابطه با روسیه هم همین حرف‌ها را می‌زنند نظرش عوض شد و این تز را بیان کرد که در روسیه این ظرفیت وجود دارد که همین کمون‌هایی روستایی که آن‌ها محکومش می‌کردند، زمینه جهش برای عبور از سرمایه‌داری شود. البته نگاه مارکس هم در نهایت در ذیل پارادایم مدرنیته و نظریه ترقی است و بر اساس همان پارادایم در مقطعی از استعمار دفاع می‌کرد. بعد شخصی به نام ویت‌فوگل آمد و روی همین تز سال‌های 1350 مارکس تکیه کرد و این را مبنای یک دستگاه تئوریک قرار داد تا شرق را توضیح بدهد. و این جریان سوم متاثر از همین ویتفوگل هستند. همایون کاتوزیان با تئوری معروف استبداد ایرانی، احمد اشرف و احمد سیف، عباس میلانی، بازرگان و آبراهامیان چهره‌های این جریان هستند.
محور بحث کاتوزیان تکرار همان حرف‌های منتسکیو و ویتفوگل است. تنها در یک شکل تئوریزه شده و سامان یافته و قالب جدید. جوهر حرفش اینست که ایران جامعه‌ایست خشک و گرفتار کم‌آبی و جامعه‌ای که در آن امکان شکل‌گیری یک طبقه اشراف وجود نداشته و نهادهای مدنی وجود ندارند تا شاه را کنترل کنند؛ بنابراین تمام قدرت دست شاه است و او همه کاره است و این را در مقابل جوامع غربی قرار می‌دهد، مخصوصاً در مقابل انگلستان که در آنجا اشرافی وجود داشته، قانون و نظام‌های مدون وجود داشته که همیشه شاه را کنترل می‌‌کردند.

 

* کسروی در کدام جریان قرار می‌گیرد؟
کسروی در جریان اول قرار می‌گیرد، جزء نخستین ایدئولوگ‌های تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی است. ناسیونالیست شدیدی است. منتها نوع نگاه ناسیونالیستی‌اش به اندازه پیرنیا سطحی نیست. عمده حرف‌هایش از گزنفون است. البته گزنفون در تاریخ اعتباری ندارد.

 

* اشاره فرمودید که الگوی تاریخ‌نویسی را سرجان‌ملکم تدوین کرده است، توضیح بفرمایید که مبانی نظری تاریخ‌نگاری او از کدام سبک اروپایی برگرفته شده و در ایران چه ویژگی‌هایی به خود گرفته است؟
به لحاظ مبانی نظری می‌شود گفت نگاه وی متأثر از جریان فلسفه تاریخ غرب است. اگر مدل فلسفه تاریخ غرب را نگاه کنیم این‌ها یک جریان فلسفه تاریخ دارند که در نظرات هردر، ولتر، گوته، کانت و هگل و... طراحی شده است. این نظر مفروضاتی دارد از جمله اومانیستی بودن، نگاه کاملا زمینی و غیردینی، نگاه به عوامل اقتصادی و اجتماعی، نگاه غیر رمزگرایانه و غیر باطنی. در مورد ایران هم ویژگیش همان نگاه باستان‌گرایی شووینیستی است که گفته شد.

 

* تئوری آریایی‌ها توسط چه کسانی و در چه زمانی مطرح شد؟
این مفهوم آریایی را اولین بار یک یهودی به نام مارکس مولر که همکار کمپانی هند شرقی و مشاور ملکه ویکتوریا است، در کتابی مطرح می‌کند. در کنارش یهودی دیگری با نام جیمز دارمستتر در کتاب مطالعات ایرانی حدود 1883ـ مفهوم قوم آریایی‌ها یا نژاد آریایی را مطرح می‌کند.
تئوری آریایی در دنیا یک تئوری تقریباً منقرض شده‌است. حال چرا ظهور می‌کند؟ این تئوری قبل از این تاریخ، در خود غرب مطرح نبوده است. این نظر را بعداً می‌سازند، و بعد که ساخته می‌شود برای آن دنبال شواهد می‌گردند. برای این کار، در کتیبه‌ها دست می‌برند. تحریف می‌کنند، عباراتی اضافه می‌کنند، در ترجمه‌ها به وفور دست برده‌اند، آن‌ها را جابه‌جا می‌کنند. این حرف خود غربی‌هاست. چون جریانی در غرب مخالف این‌هاست، و آنها هستند که افشا می‌کنند. کسانی مثل خانم کومری، نیبرگ سوئدی، اشمیت، نانسیدمان. این تئوری‌ها را زیر سوال می‌برند. و معتقدند که تئوری آریا محوری قابل اثبات نیست. آقای شاهپور رواسانی در کتاب «اتحادیه‌ی مردم شرق» می‌گوید سه عکس از پاسارگاد گرفته می‌شود، در یک عکس کتیبه وجود دارد و در دو تا عکس دیگر کتیبه نیست!
نمونه‌ی دیگرش همین پاسارگاد است که می‌گویند قبر کوروش است. آنجا کالبد شکافی شده، استخوان دو تا زن بیرون آمده است. اصلاً کوروشی وجود ندارد. اگر به روایت خود این آقایان گوش بدهیم، اینها می‌گویند کوروش در جنگ با ماساژت‌ها کشته شد و چون پادشاه ماساژت‌ها‌زن بود و پسر پادشاه ماساژت‌ها توسط کوروش کشته شده بود، این زن حرکتی شبیه حرکت هندجگرخوار انجام می‌دهد. یعنی بدن کوروش را تکه‌تکه می‌کند سر کوروش را هم جدا می‌کند. کوروش اصلاً جسدی نداشته که از آنجا بخواهند منتقل کنند و در پاسارگاد بگذارند و برای آن مقبره درست کنند!
تا حدود صد سال پیش بین مردم معروف بوده که پاسارگاد، قبر مادر سلیمان است. و این نظریه که آنجا قبر مادر سلیمان است با استخوان‌هایی که بیرون آمده هم سازگارتر است. از طرف دیگر هم می‌دانید که آنجا نفوذ انبیا بنی‌اسرائیل خیلی زیاده بوده است. این‌ها دروغ‌های فراوانی ساخته‌اند. بخش مهمی از اسناد تاریخی ما در بایگانی‌های آن‌ها خاک می‌خورد و اجازه نمی‌دهند حقیقت روشن شود. البته این مسئله فقط برای ما نیست پانتورانیزم هم همین است. و جالب است که تمام طراحان این تئوری‌ها یهودی هستند. یعنی پانتورانیزم را هم یهودیان ساختند. اصلاً آرمینیوس وامبری که خاطراتش در انتشارات علمی‌- فرهنگی چاپ شده است یک یهودی اهل مجارستان در خدمت سازمان اطلاعات انگلیس و از کمپانی هند‌ شرقی است. این آدم تئوری پانتورالیزم را ارائه می‌دهد. ایشان اصطلاح توران را از شاهنامه می‌گیرد توران در شاهنامه جزء ایران است جزء انیران نیست و آن را یک نژاد می‌کند و بر اساس آن پان‌ترکیسم را می‌سازد بعد لئون کوهن فرانسوی که آن هم یک یهودی است، شروع می‌کند به نوشتن کتاب پان‌ترکیسم. در عراق و بعضی جاهای دیگر نیز به همین شکل.

 

* هدف نظریه پردازان آن چه بود؟
هدف‌چیست؟ تجزیه‌ی خاورمیانه؛ یعنی جهان اسلام از نظر فرهنگی تجزیه بشود. و ما برگردیم به ریشه‌ها و هویت‌های تقلبی که برای ‌ما ساخته‌اند. می‌خواهند هویت اسلامی پاک شود. هدف فقط این است. و بعد با نظریه آریا محوری بین ما و اسرائیل، بین ما و غرب رابطه برقرار ‌کنند.
طراحان این نظریه می‌خواهند، یک پیوند نژادی بین ایرانی‌ها، هندی‌ها هند آن موقع تحت سلطه انگلستان بود و غربی‌ها ایجاد کنند.
یعنی ما فکر کنیم که ما پسرعموهای هندی‌ها و یا پسرعموهای غربی‌ها هستیم و هویت‌مان هم از بقیه منطقه جداست. اصلاً می‌گویند ما از آن‌ها بودیم که یک مدت اسلام فاصله انداخت و ما دوباره برمی‌گردیم.
خانم بیزانت از طراحان این نظریه می‌گوید که بشر پنج تمدن ساخته است که هر پنج تمدن آریایی هستند. تمدن هند، بین النهرین، ایران، روم و آخرین تمدن، غرب کنونی است. و این‌ها یک جریان تکمیل کننده همدیگر هستند. یعنی غربی‌ها ادامه ما هستند و ما پیشینه آن‌ها هستیم و صورت کامل تمدن، غرب مدرن است. بعد می‌گوید که این تمدن رسالت جهانی دارد. اکنون انگلستان رسماً می‌گوید، انگلستان و آمریکا باید بر جهان حکومت کنند؛ چون این‌ها تمدن‌های جهان سازند. چون به نژادی تعلق دارند که تمدن‌ساز است و حکومت کردن حق این‌هاست؛ یعنی اساسا استعمار را پایه‌ریزی می‌کنند. تئوری آریایی‌ها چند هدف دارد. ایران را از منطقه جدا کند، از اسلام جدا کند، از اعراب جدا کند، و بعد ایران را به غرب و به هند بپیوندد.

 

* آیا مفهوم آریا به عنوان یک نژاد، سند تاریخی دارد؟
مفهوم آریا در اوستا آمده، اما یک مفهوم جغرافیایی است‌، یعنی اصلاً مفهوم قوم و نژاد و قبیله نیست. تنها سندی که غیر از اوستا برای آریا دارند، کلمه آریا در کتیبه بیستون داریوش است که کتیبه‌ای است که به کرّات در آن دست برده شده، یعنی تحریف شده است.
اگر فرض کنیم که حرفی که در کتیبه آمده درست باشد، می‌گویند که آریا در آن‌جا نژاد است در صورتی که در همان کتیبه هم آریا بیشتر به عنوان یک نسب است، مثلاً من فرزند فرزند فلانی‌ام؛ و از نسب و فامیل می‌گوید.

 

* غرب‌زمانی رشد کرد که باستان خود را در دوران رنسانس بازخوانی کرد. آیا می‌شود گفت که در ایران هم می‌خواستند چنین کاری انجام دهند. به‌ویژه که در ایران هم تلاش کردند یک دوره‌ی میانه‌ای درست کنند و بعد از آن بازگشت به ایران باستان را طرح کنند؟
البته همان‌طور که می‌دانید غربی‌ها یونان را احیا نکردند؛ یونان تمدن کاسموسانتریسم (تمدن عالم‌محور) بود. تمدن مدرن، تمدن اومانیستی بود. نگاهی به یونان کردند و بعد چیز جدیدی آفریدند به نام مدرنیته. هدفشان هم این بود که اندیشه‌های ناسیونالیستی را محملی کنند که بر اساس آن، مدرنیته را اعمال کنند. اینجا هم بازخوانی نیست، بازگشت است. اما بازگشتی که در واقع ایران باستان ماده‌ای می‌شود برای صورت مدرنیته.
نیبورک سوئدی در نقد نظریه آریایی عبارتی دارد که می‌گوید سیاست دینی کوروش نه بر آمده از آزادمنشی دینی او؛ بلکه برخاسته از هدف او در تأمین استیلا نسبت بر سرزمین‌های تسخیر شده بود؛ یعنی می‌گوید او قصدش آزادمنشی نبود و هدف دیگری داشته و در واقع یک کشورگشای، جنگ‌جوی، تا حدی خون‌ریز بوده که حال ما او را به عنوان بنیان‌گذار حقوق بشر می‌دانیم.
باید دانست که حقوق بشر، مبانی فلسفی اومانیستی دارد و دانشی اومانیستی است. حال ما ادعا می‌کنیم که کوروش به خاطر فتح بابل! در قرن 550 قبل از میلاد، بر اساس آن رفتار کرده است و بنیان‌گذار حقوق بشر است. این از آن مغالطه‌های اساسی است که کار یهود و صهیونیست‌ها است و از آن مغالطه‌هایی است که فقط افراد غافل و جاهل را فریب می‌دهد.

 

* تئوریسین‌های غربی خودشان استنادشان به چه منابعی است؟ آیا به همان کتیبه‌هایشان است؟ دسته‌بندی منابع خود نظریه‌پردازان غرب چیست؟
یک مقدار به حرف‌های گزنفون تکیه می‌کنند که درباره‌ی کوروش و هخامنشیان زده است. از اصطلاح آریایی هم که در اوستا است، استفاده می‌کنند. به کتبیه‌ها هم استناد می‌کنند. که اگرکلمه آریایی در آن‌ها آمده باشد باز بحث است در آن. حتی اگر حرف آنها را نیز قبول کنیم که در زبان سانسکریت آریایی به معنای اصیل و نجیب و شریف است، باز دلیل نمی‌شود که وقتی آنجا می‌گوید آریایی مقصودش یک نژاد باشد. در واقع هیچ بنیادی ندارد. در کتاب‌هایی مثل کتاب‌های زرین‌کوب می‌توان این مدل‌ها را پیدا کرد؛ اما تئوریسین‌هایی که به‌صورت رسمی قائل به این مدل‌ها باشند وجود ندارند. البته افرادی همچون رضا شعبانی و شیرین بیانی این حرف‌ها را تکرار می‌کنند که می‌توان گفت به نوعی همان نئولیبرال می‌باشد؛ یعنی مدل اول و سوم به اقتضاء زمان و مقابله با انقلاب اسلامی به نئولیبرال تمسک جسته‌اند.

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه‌ی منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش هخامنشی با چنگیزخان مغول

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

کوروش را بهتر بشناسیم

روز جهانی کوروش، حقیقت یا دروغ؟

هخامنشیان و بت بعل

کوروش هخامنشی و ذوالقرنین ، تقابل شاخ‌ها

تناقض پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان

آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

برده‌داری در عصر هخامنشیان

آیا کوروش همان کیخسرو است؟

بانو یوتاب جدیدترین جعل کوروش پرستان!

پیرامون مرگ کوروش کبیر و مقبره‌ی او

پادشاهی کوروش و هخامنشیان؛ افسانه یا واقعیت؟

فرمانروای دروغین صلح!

کوروش هخامنشی و دو راهی بت‌پرستی و ریاکاری

 





نظرات() 

آیا کوروش همان کیخسرو است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:45 ب.ظ


آیا کوروش همان کیخسرو است؟

کوروش هخامنشی از جمله اشخاصی است که پیرامون او سخن بسیار است. لکن جالب است بدانیم که در منابع ایرانی،‌ وی چندان شخصیت خوشنامی نیست. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، با این‌که زندگی شاهان ایران باستان را به نظم درآورد، اما هیچ نامی از کوروش نمی‌آورد. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کوروش (به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند. گویی وجود آنان را باور نداشتند، یا به قدری آنان را بدنام می‌دانستند که از آوردن نام آنان شرم داشتند (یا به دلایلی دیگر که امروز بر ما پوشیده است).
از سویی برخی می‌کوشند که به هر تزویر، جایی در منابع تاریخی ایران برای او باز کنند! از جمله تلاش عده‌ای برای تطبیق شخصیت کوروش هخامنشی، با کیخسرو پادشاه کیانی ایران باستان است! تطبیقی که بیش از هر چیز به یک جوک بی‌مزه شبیه است! لیکن به راستی، این افراد برای تطبیق شخصیت کیخسرو (شاه کیانی) و کوروش چه دلیلی می‌آورند؟ در وهله اول باید دانست که این افراد از آوردن دلیل گریزان‌اند و تنها در صورت اصرار فراوان، حاضر می‌شوند که افاضه نموده، اسنادی که علیه خودشان و مایه‌ی نقض ادعایشان است را ارائه دهند! اکنون برای روشن شدنِ حقیقت، و افشای جعلیاتِ باستان‌گرایان، سخنان آنان را بررسی می‌کنیم. می‌گویند:

در شاهنامه درباره کیخسرو، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آن‌ها را به ناسپاسی کشاند. همچنین کیخسرو همانند کوروش در انتهای زندگی در رؤیا، نزدیک شدن مرگش را دید و در ادامه، اندرز کیخسرو به فرزندانش شبیه اندرزهای کوروش است.

 

نقد:

 

روشن است که در این گفتار، این باستان‌گرای افراطی دست به مغالطه‌ای کودکانه زده است. می‌گوید چون کیخسرو در ابتدا به سرزمین‌های دیگر لشکرکشی کرد، سپس در آخر زندگی‌اش، از غرور و تکبر خود ترسید، پس همان کوروش است! گویی هرکس به کشورهای دیگر حمله کند و سر آخر از تکبر و خودخواهی خود هراسان شود، او همان کوروش است! اگر اندکی در تاریخ مطالعه کنیم، درمی‌یابیم که بسیاری از فاتحان در آخر زندگانی به چنین وضعی دچار شدند. پیرامون رؤیای کوروش در انتهای زندگی (که نزدیک بودن مرگ خود را دید) هم ایشان (شخصیت باستان‌گرا را می‌گویم)، به کتاب گزنفون، دفتر٨، ابتدای بخش٧ استناد کرده است، در حالی‌که او و همفکرانش حاضر نیستند که محتویات گزنفون را بپذیرند. چه بسیار در نوشته‌های گزنفون از خشونت‌های عجیب و کشتارهای هولناک مردم به دست کوروش سخن گفته شده است، [۱] که همین باستان‌گرایان حاضر به پذیرش آن نیستند و گزنفون را خیال‌پرداز و متوهّم نامیده‌اند. اکنون چه شده است که سخنان گزنفون را پذیرفته‌اند و بر اساس چند حدس و گمان، شخصیت کوروش را به کیخسرو تطبیق داده‌اند؟!! (در حالی‌که گزنفون هیچ اشاره‌ای به تطبیق کوروش و کیخسرو نکرده است). در مجموع با چنین حدس و گمان‌های این چنینی نمی‌توان شخصیت‌های تاریخی را بر یکدیگر تطبیق داد. باستان‌گرایان می‌دانند که فردوسی نامی از کوروش در شاهنامه نیاورده است. چه این‌که فردوسی آوردن نام کوروش را در شأن شاهنامه نمی‌دانسته و یا این‌که کوروش ناشناخته‌تر و بی‌اهمیت‌تر از آن بوده که نامش به گوش فردوسی رسیده باشد (به هر دلیل). به هر روی با نگاهی به کارنامه کیخسرو در‌می‌یابیم که بنا بر شاهنامه، وی ابداً ربطی به کوروش ندارد. لذا باستان‌گرایان می‌کوشند برای جبران این ناکامی، به ابوریحان بیرونی استناد کنند (که مثلاً ابوریحان گفته است که کوروش همان کیخسرو است)! که البته باز هم ناموفق ماندند. چون ابوریحان به خوبی نادرست بودن سخن آنان (باستان‌گرایان) را بیان کرده است.

 

سخنان ابوریحان بیرونی پیرامون کیخسرو و کوروش

 

ابوریحان بیرونی پیرامون شخصیت کیخسرو و کوروش دو دیدگاه را مطرح می‌کند. دیدگاه اول بر مبنای متون ایرانی، و دیدگاه دوم بر اساس متون غربی.

 

- دیدگاه اول:
در این نظر، بهمن اردشیر، شاه بزرگ بود و کوروش عامل دست‌نشانده او در کلده (بابِل) بود. از همین روی، کوروش جزو ملوک کلدانی شمرده می‌شود و فاصله او با اسکندر، ۲۲۲ سال بود. [۲] از سویی بهمن اردشیر، ۲۴۰ سال پس از مرگ کیخسرو به حکومت رسید. [۳] کوروش نیز در زمان بهمن اردشیر می‌زیست و دست‌نشانده او بود. از همین روی، کوروش بر اساس متون ایرانی ابداً نمی‌تواند شخص کیخسرو بوده باشد، چون نه از حیث زمان زندگی، و نه از حیث جایگاه اجتماعی هیچ شباهتی با هم ندارند. کوروش تنها یک حاکم دست‌نشانده بود و تا آخر عمرش چنین بود، اما کیخسرو؛ شاهِ شاهان! از سویی کوروش حداقل ۲۴۰ سال پس از کیخسرو می‌زیست!

 

- دیدگاه دوم:
ابوریحان پس از ذکر دیدگاه ایرانی؛ از نگاه منابع غربی هم به این مسئله پرداخته است و گفته که کوروش را همان کیخسرو دانسته اند. او درباره‌ی این نظر می‌گوید:

در کتاب‌های سیَر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان یافول نام دارد شروع کرده‌اند تا دارا که آخرین پادشاه ایران است ولی با آنچه می‌دانیم از حیث عدد ملوک و نام‌های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد و آنچه به وهم سبقت می‌جوید این است که ملوک ایران را با عمّال ایشان در بابل روی‌هم‌رفته نام برده‌اند.

ایشان (ابوریحان بیرونی) به صراحت، به «غیر ایرانی» و «غیر دقیق» بودن این دیدگاه (که کیخسرو همان کوروش باشد)، اشاره کردند و این نظر را سخن اهل مغرب (غربی‌ها) و ناشی از خلط مبحث معرفی کرده‌اند و تنها برای رعایت امانت و برای این‌‌که متاع خود را به سنگ تمام فروخته باشد (!) دیدگاه غربی‌ها را بیان نمود. سِر پرسی سایکس (متوفای ۱۹۶۵) در این رابطه پیرامون نظرات برخی ایرانیان در عصر حاضر می‌گوید:

بسیارى از نویسندگان اروپایى و عموم ایرانی‌هایی که احوال کورش کبیر را شنیده‌اند، او را با کیخسرو تطبیق می‌کنند، اما نمی‌توان تصدیق نمود. به دلیل این‌که کیخسرو همان کاواهوسروا (Kava Husrava) می‌باشد که در افسانه‏‌هاى هند و ایرانى مذکور و راجع به دوره قبل از تاریخ می‌باشد. بارى کیخسرو پس از چشیدن گرم و سردهاى زیادى به مدد رستم بر افراسیاب غلبه کرد و بالاخره او را گرفته اسیر نمود و به کینه خون پدرش سیاوش به قتل رسانید. [۴]

و این سؤال همچنان باقی است، که اگر به راستی کوروش انسانی وارسته بود، پس چرا منابع کهن ایرانی تا این حد از آوردن نام او (به عنوان شاهِ شاهان) گریزان بودند؟!

 

پی‌نوشت‌ها:
[۱] گزنفون، کوروش‏نامه‏، ترجمه: رضا مشایخى‏، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶. ص ۲۱۴-۲۱۶، ۱۲۳-۱۲۸ و...
[۲] ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: نشر امیرکبیر، ۱۳۶۳. ص ۲۶ و ۲۹
ابوریحان بیرونى، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، تهران، مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۴۲۲ ه.ق، ص ۲۴-۲۶

همچنین بنگرید به «کوروش در نگاه طبری و بلعمی».
[۳] ابوریحان بیرونی، همان، ص ۱۵۰-۱۵۱
اقبال یغمایی، زگفتار دهقان (شرح شاهنامه به نظم و نثر)، تهران: انتشارات توس، ص ۲۵۹-۴۷۰ (ذیل پادشاهی کیخسرو، لهراسب، گشتاسب و بهمن.)
حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه (نسخه مسکو)، ذیل زندگانی پادشاهان فوق.
[۴] سر پرسى سایکس، تاریخ ایران‏، ترجمه: سید محمد تقى فخر داعى گیلانى‏، تهران‏: نشر افسون‏، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۱۷۹ (متن).
منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

 

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش در نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه‌ی منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش هخامنشی با چنگیزخان مغول

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

کوروش را بهتر بشناسیم

روز جهانی کوروش، حقیقت یا دروغ؟

هخامنشیان و بت بعل

کوروش هخامنشی و ذوالقرنین ، تقابل شاخ‌ها

تناقض پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان

آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

برده‌داری در عصر هخامنشیان

 

کلمات کلیدی
کوروش هخامنشی ، فردوسی ، هخامنشیان ، کیخسرو ، کورش ، گزنفون ، کورش کبیر ، ایران باستان ، کوروش ، باستان‌گرایان ، شاهنامه ، ابوریحان بیرونی
نظرات کاربران
1
0
0
پاسخ به نظر علی دوشنبه، 22 تیر 1394

بسیار عالی. سایتتون حرف نداره مطالب پُرباری بود استفاده کردیم. خواهشاً از مطالب و مقالات کوروش نامه بیشتر بگذارید.تا با حقایق تاریخ کشورمون که در پشت این پرده به دست استعمارگران بریتانیا و یهودیان جعل شده است رو آگاهى بیشتری پیدا کنیم. با تشکر

2
0
0
پاسخ به نظر جواد مفرد کهلان شنبه، 24 مرداد 1394

ترتیب و توالی و زمان و مکان و نام و نشان پادشاهان ماد به وضوح نشانگر آن هستند که اینان همان کیانیان اوستا و کتب پهلوی و شاهنامه هستند که تحت نامهای یا القاب مترادف خودشان معرفی شده اند که ما در ابتدا این نامها و یا القاب ایشان را جداگانه به ترتیب توالی تاریخی شان می آوریم تا مورد مقایسه قرار گیرند:
پادشاهان ماد:
دایائوکو (٧١٥- ٧٦٨ ق.م)، اوپیته یا اوپیس (?٦٨٥- ٧١٥ق.م) [دارای چهار اولاد ذکور]، خشثریتی (٦٤٧- ?٦٨٥ ق.م)، فرائورت (٦٢٥-٦٤٧ ق.م)، کی آخسارو (٥٨٥- ٦٢٥ق.م) و آستیاگ (?٥٥٥- ٥٨٥ق.م).
پادشاهان کیانی:
کی قباد، کی اپیوه[دارای چهار اولاد ذکور]، کیکاوس (یعنی پادشاه سرزمین چشمه ها= پارتوکا/ناحیه کاشان)، فرود- سیاوش، کیخسرو و آژدهاک (که نامش با اژی دهاک بابلی= یعنی خدا- پادشاه ماروش بابلی یعنی مردوک مشتبه شده و از رده پادشاهان کیانی خارج شده است).
کی لهراسپ/فریدون (فرمانروای سیلابی)= کوروش.





نظرات() 

خودکشی یک دانشجوی پزشکی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:39 ب.ظ


یکی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی روز یکشنبه بر اثر سقوط از یک ساختمان شش طبقه درگذشت.
نبی مطلبی مدیر کل امور دانشجویان وزارت بهداشت، با تایید خبر فوت این دانشجو گفت: فوت این دانشجو تایید شده، اما اینکه دلیل سقوط او از ساختمان شش طبقه چه بوده در مراجع انتظامی و قضایی در دست بررسی است و هنوز مشخص نشده است که این امر با هدف خودکشی صورت گرفته یا خیر.

همچنین یکی از دوستان دانشجوی متوفی در گفتگو با ایسنا در مورد جریان پیش آمده توضیح داد: در روز 27 مهرماه جاری ساعت 11 ظهر این شخص از یک ساختمان نیمه کاره شش طبقه کنار بیمارستان لقمان خود را به پایین پرت کرده که این امر منجر به فوت او شده است.

وی با بیان اینکه هیچ کس از چرایی این اتفاق اطلاعی ندارد، افزود: این دانشجو رتبه 73 کنکور و دانشجوی سال آخر رشته پزشکی بوده و از نظر روحی هیچ مشکل خاصی نداشته و هیچ ماده مخدر خاصی مصرف نمی‌کرده است.




نظرات() 

آموزش زبان مادری، چرا؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:17 ب.ظ


عبدالرضا نواصری

تهیه کننده : رضا نعمتی کرفکوهی 
باوقوع انقلاب فرانسه در سال 1789 و دیگر انقلاب های بورژوازی در سراسر اروپا و لزوم تشکیل دولت-ملت در سرزمینهایی با جغرافیای سیاسی  مختلف در اروپا،مسئله زبان ملی به مثابه پایه ای برای وحدت و یگانگی ملی و دولت مردمی مطرح گردید به طوری که در فرانسه علیرغم وجود زبانهای محلی همچون برتانی-الزاسی و پرووانسی،زبان فرانسه که نخست گویش ایل - دو-فرانس بود توانست به عنوان زبان ملی فرانسه تبدیل گردد.
البته انتخاب این زبان به عنوان زبان ملی فرانسه نه به زور دستگاه حکومتی ناپلئون (به استثنای شرق کشور) بلکه به دلیل قابلیت‌های زبانی و فرهنگی و علمی آن بود که قبل از آن بزرگانی همچون دکارت – مونتنی – منتسکیو – ولتر و
 شاهکارهای ادبی – فرهنگی و علمی خود را با آن تولید کرده بودند.

لذا برتری زبان فرانسه با گویش ایل – دو – فرانس نسبت به زبان‌های دیگر به دلیل قدرت تولید و توان‌مندی آن در خلق شاهکارهای فرهنگی و علمی بود. هم چنان که زبان آلمانی پیش از آن که سیاست " خون و آهن " بیسمارک آلمان واحد را پدید آورد زبان کانت – ولف – لسینگ – شیلر و گوته بود. که پیشروان اندیشه و ادبیات مدرن آلمان‌اند.

فرا دستی فرهنگی زبان فرانسه و آلمانی در حقیقت دستاورد خالقان و آفرینندگان فرهنگ بود نه زور دولت‌ها.
اما در اوایل قرن نوزدهم با توجه به فرایند‌های ملت‌سازی و دولت‌سازی در کشور‌های جهان سوم و لزوم تشکیل دولت‌های ملی پس از خروج استعمار از آن‌ها امر یکسان سازی مفهوم ملت از طریق ایجاد زبان ملی واحد و به همراه تلقی یکسان از تاریخ و فرهنگ به خصوص در کشور‌های با تنوع قومی وزبانی با الهام از انقلاب فرانسه و آلمان دوره بیسمارک در دستور کار این دولت‌ها قرار گرفت و زبان ملی به عنوان یکی از عناصر وحدت بخش ملی مورد تاکید واقع گردید. و زبان‌های محلی را با فرایند‌های مختلف از جمله جلوگیری از آموزش و یا تکلم و نوشتن با آن‌ها تضعیف و یا بعضا حذف نمودند. تا هر گونه احساس تعلق محلی غیر ملی را نابود کرده باشند.
در این دولت‌ها رابطه زبان‌های محلی و قومی با زبان ملی به رابطه‌ای چالش برانگیز تبدیل گردید. به طوریکه هر گونه درخواست جهت آموزش زبان مادری در دولت‌های ملی (مخصوصا جهان سومی) با هدف تضعیف زبان ملی و گسست وحدت ملی تعبییر و تفسیر می‌گردید.
البته امروزه با تغییر شرایط جهانی – توسعه فناوری و تکنولوژی – گردش و انفجار اطلاعات و گسترش اینترنت و فضای مجازی و منزوی شدن ناسیونالیسم تنگ اندیشانه با تصور یکپارچگی ملی از نظر زبانی و فرهنگی در سراسر جهان زبان شناسان و فرهنگ شناسان ثابت نموده‌اند که اصولا تضادی بین آموزش زبان مادری و زبان ملی وجود ندارد. و دغدغه اینکه آموزش زبان مادری باعث ضربه زدن به آموزش زبان ملی می‌شود ناشی ازدیدگاه‌های سیاسی است تا یک امر زبان شناسانه یا فرهنگی.
 
هم چنانکه کشور سوئیس با سه زبان رسمی (آلمانی – فرانسوی – ایتالیایی) و کشور بلژیک با سه زبان رسمی (هلندی – فرانسوی – آلمانی) و سنگاپور با چهار زبان رسمی (چینی – مالایائی – تامیل – انگلیسی) و کانادا با دو زبان رسمی (فرانسوی و انگلیسی) وحدت ملی و سرزمینی خود را ذیل نظام‌های دمکراتیک حفظ نموده‌اند. و عملاً تنوع زبان جهت این کشورها مانع وحدت ملی آن‌ها نگردیده است.
بنابراین آنچه که تهدید کننده وحدت ملی و سرزمینی است عواملی از قبیل توسعه نامتوازن منطقه ای – گسترش فقر و عدم رشد اقتصادی - فقدان دمکراسی و آزادی – شکاف طبقاتی – عدم توزیع ثروت – فقدان عدالت – نابرابری در استفاده از فرصت‌هاو ضعیف بودن جامعه مدنی می‌باشد.
به طور مثال یوگسلاوی سابق با ترکیبی از قومیت‌های مختلف و چهار زبان قومی به دلیل حاکمیت متمرکز و اقتدارگرای حزب کمونیست در آن کشور و فقدان آزادی و دمکراسی و ضعف جامعه مدنی با وزیدن کمترین نسیم آزادی و فروپاشی اقتدارگرایی در آن و با باز تولید گفتمان‌های هویتی نژادگرا از سوی اکثریت صرب عملاً به پنج کشور و یا شوروی سابق به پانزده دولت قومی تقسیم گردیدند -که علت گسست وحدت ملی و سرزمینی در این کشورها نه احیای زبان مادری و فرهنگ قومی بود که اتفاقاً در این کشورها به دلیل ایدئولوژی مارکسیسم – لننیسم فرهنگ قومی و زبانی اقوام بسیار مورد توجه بود - بلکه حاکمیت‌های اقتدار گرای تحت رهبری حزب کمونیست در آن کشورها با فقدان آزادی و دمکراسی و توسعه نامتوازن مناطق و فقدان گردش قدرت و عدم مشارکت مردم در ساخت سیاسی مسیر را برای فروپاشی وحدت ملی و سرزمینی خود هموار نمودند.

البته نباید این واقعیت را نادیده گرفت در جوامعی که فرهنگ و عادات دمکراتیک از قبیل تساهل – ترغیبسازگاری - تکثر گرایی و حقوق شهروندی در آن شکل نگرفته باشد سیاست‌های تنوع گرایی فرهنگی در این نوع جوامع در صورتیکه بر زمینه ای از فقر – محرومیتتبعیض و بی عدالتی همراه باشد میتواند مورد سوء استفاده جریان‌های قدرت طلب و افزاطی قرار گیرد. و باعث سست شدن همبستگی ملی در این جوامع شود.
دولت‌های ملی در این کشورها باید ضمن پذیرش تنوع فرهنگی و گوناگونی قومی با رفع محرومیت‌های منطقه ای از طریق رشد اقتصادی و گسترش فرهنگ دمکراتیک مسیر را برای تبدیل آن‌ها به شهروندانی برابر باید فراهم کنند
همچنین خود اقوام باید بدانند بهترین راه برای به رسمیت شناخته شدن و مورد توجه قرار گرفتن، شرکت فعال در توسعه کل جامعه است. اگر گروهی چنین سهمی در ساخت جامعه به عهده گیرد و نقاط قوت و ویژگی‌های فرهنگی و قومی خود را بروز دهد هیچ کس قادر به سرکوب و در حاشیه قرار دادن آن گروه نخواهد بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سال 57 و تاکید حاکمیت اسلامی بر دو وجه تمدن ایرانی و اسلامی به عنوان هویت مشترک ایرانیان و همچنین نقش زبان فارسی به عنوان مهمترین فصل مشترک ملت ایران و ملیت ایرانی و اهمیت آن به مثابه زبان ملی مشترک جهت انجام کارکردهای اقتصادی – اداری – سیاسی – نظامی آموزشی و حقوقی در دولت ملی خوشبختانه بر اساس اصل 15 و 19 قانون اساسی گوناگونی قومی و زبانی ملت ایران هم مورد توجه قرار گرفته است. که وجود این دو اصل در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ظرفیت رشد و اعتلای هر سه زبان مادری و ملی و جهانی را در کشور از طریق آموزش پدید اورده است.

با آغاز به کار دولت تدبیر و امید به ریاست جناب آقای روحانی و رأی بالای ایشان در مناطق قومی بحث آموزش زبان مادری از طریق دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی در مناطق قومی کشور بر اساس ظرفیت‌های قانون اساسی مطرح گردید. که متاسفانه در همان گام اول با مخالفت تعدادی از اعضای فرهیخته و دانشمند فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شد. مخالفتی که بیشتر ریشه در ذهنیت‌های آشوب‌های اوایل انقلاب در مناطق قومی کشور داشت تا مخالفت از موضع زبان‌شناسانه و فرهنگی و واقعیت‌های امروز دنیای مدرن که تکثر فرهنگی را پذیرا گشته است.

ظاهرا این طرز تفکر نوعی تفکر وارداتی است که از خارج به ایران آمده است. قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مسئله را به ایران وارد کنندکه دولت باید از مداخله مستقیم در آموزش زبان‌های محلی و بومی خودداری کند.  ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبان‌های محلی وارد شود کار ما زار است.
لذا ضمن درک نگرانی دو عضو محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی درخصوص حفظ وحدت ملی و زبانی باید گفت: وجود یک زبان مشترک بین اقوام مختلف تنها دلیل وحدت ملی وسیاسی نیست.
به طور مثال در ایتالیا از اواخر دوره رنسانس زبان مشترک و واحدی وجود داشت ولی وحدت سیاسی آن کشور فقط در سده نوزدهم میسر شد. و یا در کشورمان با وجود آن که در طول تاریخ زبان رسمی وجود نداشته و غالبا زبان دربار حاکم با زبان مردم عادی متفاوت بوده وحدت ملی با قبول سرنوشت مشترک و آگاهی جمعی تا به امروز پایدار مانده است
.


بنابراین همان طور که اعتلا و رشد ادبیات ایرانی و زبان فارسی نتیجه تلاش تاریخی همه اقوام ایرانی است. و وجود یک زبان ملی مشترک توانا به لحاظ علمی و فرهنگی به رشد اندیشه و فرهنگ در میان همه‌ی اقوام ایرانی یاری خواهد کرد و از جمله به رشد زبان‌های محلی و بومی، از طرفی عدم آموزش زبان مادری و محلی اقوام باعث تخریب آن‌ها و مانع رشد فر هنگی افراد می‌گردد. و اشخاص را به سمت زبان شفاهی با حداقلی از واژگان سوق می‌دهد. که این امر خود را در ناتوان بودن افراد در سخن گفتن و نوشتن و تفکر به شیوه ای علمی و فرهنگی نشان می‌دهد.


آموزش زبان مادری ، چرا؟
خط نسخ ایرانی
جمعه 3 مهر 1394 ساعت 11:49 ق.ظ
با سلام
ابو علی سینا دانشمند بزرگ ایرانی جهت نوشتن کتاب قانون از چند زبان بومی رایج در ایران کمک گرفت.او از واژگان ترکی ، لری و کردی نیز سود جست.
چه بسا در میان انبوه واژگان بومی و محلی ایران به کلمات و اصطلاحاتی بر خوریم که از بار علمی برخوردار بوده و معادل فارسی نداشته و کسی به فکر آنها نباشد.
درود بر شما
پاسخ:
سلام استاد .
با دانستنی های شما همواره از ندانسته هایم میکاهم .
درود برشمای فرهیخته
سیدیعقوب آل شفیعی
جمعه 3 مهر 1394 ساعت 04:41 ب.ظ
والله آنچه در عصر ظهور اسلام سپس بدست گرفتن قدرت توسط پیامبر در مدینه ردیابی می شود ایشان تنوع مذاهب و اقوام را پذیرفته بودند که فلسفه دریافت جزیه (مفصل آن در این جا نمی گنجد)را می توان نوعی الزام ایشان و اسلام به پذیرش تنوع مذهب و اقوام دانست.
حکومت های اروپایی دارای سه مولفه از 200سال قبل از امضای مشروطه در ایران شامل1_مشروعیت به تعبیر دینی پیش شرط_
2_اقتدار
3_توانمندی
بوده اند که کشورهای جهان سوم غالبا تهی از آن مولفه ها می باشند.
پاسخ:
سیدجان متشکرم از مطلب آگاهی بخش شما و ممنونم از حضورتان
انایوردم ایران سرای امید
چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 10:16 ب.ظ
سلام فعالیت شما ازبس کم شده که ادم دلش می مخواهدبگوید خسته نیاشید اما رویش نمی شود
پاسخ:
سلام دوست خوب .
اینروزها شرمنده دوستان هستم ان شاءالله خدمت میرسم
ماسال دیارسبز
چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 10:31 ب.ظ
سلام
هرزمان مسایل فرهنگی به سیاست آغشته شدچیزی که از آن به دست آمد هم مخرب سیاست بود وهم نابود کننده ی فرهنگ. بعضی ازسیاسیون به غلط فکرمی کنند که هرکس از فرهنگ حرف بزندمی خواهد در مسایل سیاسی دخالت کندوبعضی از آدمای فرهنگی با مطرح کردن مسایل فرهنگی در واقع می خواهند به اغراض سیاسی خودشان برسند.تا این دو گروه درجامعه وجود دارند مسایل فرهنگی آن طور که باید پیشرفت نمی کند
پاسخ:
سلام استاد . حرف حق جواب ندارد و کاملا با جنابعالی همنظرم . ازاینکه به فرهنگسرای محقرانه ما سر زدید زین بابت متشکرم مهرتان جاوید اندیشه تان تابناک
هانیه حسن زاده
سه‌شنبه 14 مهر 1394 ساعت 02:34 ق.ظ
خسته باشید
چرا به انجمن سر نمی زنید؟
مشتاقیم به پریسکه هایتان...
پاسخ:
زنده باشید
اینروزها همش در سیروسفرو رفت وآمد به شمال و پرداختن به امور کار باغداری و کشاورزی در روستا هستم متاسفانه فرصت و وقت کم می آورم . سرفرصت در خدمت دوستان خواهم بود. عزت زیاد خواخورزا
کوکو تی تی(زلیخاصبا)
چهارشنبه 15 مهر 1394 ساعت 05:38 ب.ظ
زبان مادری زیبا ترین اوای خوش نوازی است که کودک با او به ارامش می رسد
پاسخ:
درود بربانوی شعروسخن ماسال
فروزنده
شنبه 18 مهر 1394 ساعت 03:42 ب.ظ
سلام
وقت بخیر !
اینه رسم خواهر داری ؟
پاسخ:
سلام باجی ، شرمنده ام اگر کوتاهی از طرف بنده اینروزها نسبت به دوستان و برادران و خواهرانم صورت میگیرید . ولی باور بفرمایید من همواره درکنار آنان خواهم بود ولی اینروزها خیلی کم مجال و کم فرصت هستم و حتی مجال پست عوض کردن هم ندارم گاهی برای انجام امور کشاورزی و باغداری میروم شمال و درآنجا دور از کامپیوتر و انترنت هستم . از این بابت دوستان باید مرا ببخشند. عزت تان زیادمهرتان افزون
جغرافیا از نو
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 01:28 ق.ظ
سلام و درود بر استاد ارجمند، جناب آقای نعمتی کرفکوهی.
مقاله خوب و بسیط شما را در مورد زبان های ملی و محلی به دقت مطالعه کردم. به زیبایی هر چه تمام تر به این موضوع پرداخته اید. آن چنان با ادله و منطق در این مورد سخن گفته اید که کوچک ترین عیب و ایرادی بر این مقوله نمی توان گرفت.
به خوبی اشاره کرده اید که علت اصلی اختلافات یک کشور و ملت، از عدم تقسیم امکانات رفاهی، اصول فرهنگی، آزادی در عمل به مسایل قومی و محلی و... می باشد نه تعدد زبان های محلی و قوی. با مثال های خوب و جامایه از سایر ملل قوم نشین که اکنون به چند و چندین کشور دیگر تبدیل شده اند، ثابت کرده اید که عامل اصلی اختلافات تفاوت قومی و زبانی نبوده است. بلکه عامل اقتصادی و اجتماعی و نابرابرهایی موجود در این عوامل، مسبب اصلی اختلاف و تجزیه کشورها بوده است.
پرداختن و توجه کردن به مسایل قومی و محلی نه تنها تهدیدی بر حاکمیت ملی نیست بلکه ضامن استحکام ساختاری مسایل ملی و امنیتی است. زیرا احترام متقابل به هویت های قومی و محلی، احترام همه اقوام به مسایل ملی و کشوری را به همراه دارد.
از نظر سازمان ملل و شاخه مربوط به مسایل فرهنگی و علمی آن(یونسکو) حفظ و حراست از فرهنگ های قومی و محلی، امری زیبا و ضروری می باشد. زبان یکی از عناصر مهم این فرهنگ است و این سازمان علاقه شدیدی به حفظ زبان های زنده دنیا دارد...
هنر آن است که زبان های محلی و قومی احیا شده و قوی تر باشند. زیرا غنای زبان ملی کشورها در گروه زبان های قومی و محلی قوی است. در غیر این صورت نمی توان زبان ملی و رسمی کشورها را از گزند تخریب و انحطاط به دور ساخت.
بیش از این در توان قلم و اندک سوادم نیست که در مورد شخصیت ارزشمند و مکتوبات گرانبهای شما استاد برزگوار قلم فرسایی کنم و حق مطلب را ادا نمایم. زیرا:
آن چنان موضوع را موشکافانه و دقیق مورد تجزیه و تحلیل فرموده اید که هیچ نوع شبهه و ایرادی در آن نمی توان یافت. به قدری غنی و جانمایه نوشته اید که جزء تحسین کردن، سخنی باقی نمی ماند. بی نقص، محکم و قرا قلم فرسایی نموده اید.
از نوشته ها و استدلال های ناب و زیبای تان،آنچنان این شاگرد حقیر فیض برد و بهره مند که از خوشحالی در خویشتنش نمی گنجد. عمرتان پر برکت و طولانی و شیر مادر مکرمه تان حلال و حلال باشد.
پاسخ:
جناب حاجی میرزایی عزیز خیلی خوش آمدی واز اینهمه ابراز لطف نسبت به بنده احساس شرمساری میکنم. حقیقت امر این بود که بخاطر اینهمه ابراز لطفتان به بنده ی بیسواد با خجالت تمام این متن رسا و زیبایتان را منتشر میکنم . چرا که تمام اینهمه تحسینات جنابعالی برمیگردد به جناب استاد نواصری که نویسنده مقاله ایشانند وبنده هم مثل جنابعالی این مقاله را پسندیده ام و منتشرش نموده ام. تنها مایه ی خرسندی بنده از لطف جنابعالی اینه که خیلی باهم همنظرهستیم و جهتگیری فکری و فرهنگیمان همانند هم اندولی دانش بنده هرگز به گرد پای شما هم نمی رسد واز اینکه مرا استاد خطاب نموده اید این کلمه را خق خودم نمیدانم . سپاسگزارم از حضور گرانسنگ جنابعالی. مهرتان بیکران.
جغرافیا از نو
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 12:17 ق.ظ
سلام و درود فراوان دیگر باره بر محضر استاد سخن جناب نعمتی کرفکوهی
برادر و هموطن عزیزم، جایگاه انسان های فهیم و با صداقتی همچو شما عزیز، فراتر از استادی و فرزانگی است. این همه صداقت و افتخار به زادگاه و ملیت محلی و ملی در وجود شما نشان از شخصیت والای شما عزیز است.
ضمن سپاس از جناب آقای نواصری و نوشته های ارزشمند ایشان، باید اعتراف نمایم که تک تک جملات و کلمات این مقاله در وجود پر برکت شما بخوبی نمایان است و بیان می دارد که همه نوشته ها از وجودتان تلالو می یابند.
همین که این مطالب را منتشر فرمودین، گواهی می دهد، شما خود استاد مسلم سخن و کلام زیبا و گرانسنگ هستید. به این انتخاب زیبا و قابل تحسین تان باید هزاران تبریک گفت و بر وجود نازنین تان دعای فراوان بر درگه خداوندگارهستی برد و استدعای سلامتی و تندرستی را بر شما و خانواده پرمهرتان خواستار شد.

سخن آخر اینکه؛ قدر زر را زرگر می داند و می شناسد. شما همان زرگر سخن شناس بی بدیل هستند. وجود طلایی تان از گزند تمام بلایا به دور باد. ان شاء الله




نظرات() 

کوروش هخامنشی؛موحد یا مشرک؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-07:09 ب.ظ


مطالعه‌ی صحیح تاریخ، و عبرت‌آموزی از آن همواره راه‌گشا و نزد خردمندان، چراغ راه آینده شمرده می‌شود. بدترین نوع خیانت به تاریخ، دلبخواه‌سازی آن است.
حذف نقاط تاریک و بزرگ‌نمایی در نقاط روشن و دروغ گفتن و دروغ نوشتن، روش‌های خیانت به تاریخ است. در این‌باره باید توجه داشت عده‌ای بدون توجه به هویت راستین ایرانیان، تلاش می‌کنند هویتی جدید (و ناشی از بافته‌های استعمارگران) را به ملت تحمیل کنند. برای نمونه، کسانی را که هیچ جایگاهی در تاریخ مکتوب و شفاهی ایرانیان نداشته را به عنوان نماد مطلق هویت ایرانی معرفی کنند.
 
حقیقت این است که از جمله این افراد، کوروش هخامنشی است که هیچ جایگاهی در تاریخ نداشته و هیچ‌گاه به عنوان الگو برای ایرانیان مطرح نبود. نه در اوستا و نه در خداینامه‌ها و نه در شاهنامه (که زندگی شاهان ایران باستان است) نام و یادی از کوروش نیست.
 
از سویی دیگر ابوریحان بیرونی به صراحت به علت این امر اشاره کرده است، که چرا یهودیان و یونانیان از کوروش نام آورده‌اند، ولی در منابع ایرانی یادی از کوروش نمی‌شود، و در ادامه پاسخ می‌دهد که کوروش تنها یک فرمانده نظامی و یک حاکم دست‌نشانده بود، که از سوی بهمن اردشیر بر فارس و بابل حکومت می‌کرد. و هیچ شخصیت و جایگاهی بالاتر از این نداشت، ولیکن یهودیان و یونانیان (به تبعیت از افسانه‌ها و تاریخ‌سازی‌ها) درباره‌ی کوروش به غلط بزرگ‌نمایی کرده و به خطا رفته‌اند. [۱]
 
از دیگر سوی، هم منشور کوروش و هم نمادهای موجود در کاخ سلطنتی کوروش (!) نشانگر این است که وی بت‌های شیطانی بعل و مردوک / مردوخ را پرستش می‌کرد. [۲] لیکن برخی این مسئله را چنین توجیه می‌کنند که کوروش واقعاً بت پرست نبود! بلکه برای همراهی و همزبانی با مردم به خدایان و بت‌ها احترام می‌گذاشت! و دین خود را به دیگران تحمیل نمی‌کرد!
 
در پاسخ باید بگوییم:
 
1. احترام به بت‌های شیطانی که در معابد آن‌ها هر نوع فساد و پلیدی و درندگی رخ می‌دهد، در حقیقت بی‌احترامی به یکتاپرستی است. یکتاپرستی یعنی پرستش و بندگی به درگاه خدای یگانه و به رسمیت نشناختن خدایان دروغین و بت‌ها. حال چگونه ممکن است کسی یکتاپرست باشد و در عین حال به خدایان دروغین و بت‌ها احترام بگذارد؟! مخصوصاً این‌که کوروش به ادعای باستان‌گرایان قدرتِ مطلق امپراتوری هخامنشیان بود! و در موضع ضعف قرار نداشت که مجبور به مماشات باشد.
 
2. کوروش دین خود را به دیگران تحمیل نمی‌کرد (؟!)، پس چرا حاکمیت خود را به دیگران تحمیل می‌کرد؟! لشکرکشی‌های متعدد و وقوع جنگ‌های فراوان حاکی از این امر است. [۳]
 
3. کوروش در پی حکومت کردن بود و برای او فرقی نداشت که مردم در جهل و بت‌پرستی و شیطان‌پرستی غوطه‌ور باشند. لذا نه تنها به مردم اجازه‌ی شیطا‌ن‌پرستی می‌داد، بلکه معبد اسانگیلا / معبد اسگیله و... را نیز تعمیر و تزیین می‌کرد.
 
4. وجود نماد بت بعل در کاخ سلطنتی کوروش، چه ارتباطی با احترام به مردم سرزمین‌های دیگر دارد؟! (در بحث بعل و هخامنشیان توضیح مستند و مستدل ارائه شد).
 
5. اگر بپذیریم که کوروش، برای بت‌های بعل و مردوک و... مقام خدایی قائل بود و خود را بنده‌ی آنان می‌دانست (همان‌طور که در منشور آمده است)، دیگر حرفی نمی‌ماند، اما اگر برای راضی نگه داشتن مردم، و جلب توجه و تحکیم قدرت خود آن‌ بت‌ها را محترم می‌شمرد، و قلباً اعتقادی به آن بت‌ها نداشت، پس رفتارش مصداق دروغ‌گویی و ریاکاری بوده است. و همه‌ی این‌ها وقتی غیرقابل توجیه می‌شود که وی در موضع قدرت بود، لیکن هیچ تلاشی برای برقراری حق نکرد.
 

 پی‌نوشت‌ها:
[۱] بنگرید به: دیدگاه ابوریحان بیرونی درباره اشتباه بودن تطبیق کورش با کیخسرو (همراه با توضیحان ابوریحان درباره شخصیت و هویت واقعی کورش)
[۲] بنگرید به: «کورش هخامنشی و پرستش مردوک» و: «هخامنشیان و بت بعل!»
[۳] بنگرید به: «فرمانروای دروغین صلح»

منبع: ادیان نت
برچسب ها: کوروش هخامنشی




نظرات() 

گروه تعزیه حوانی كشاور محله حطبه سرا ازگروههای ممتاز تعزیه خوانی تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-02:06 ب.ظ



این نمكدان حسین جنس عجیبی دارد
هرچقدر میشكنم باز نمك میپاشد
توبه کردیم که دیگر غم دنیا نخوریم
تا حسین هست غم روزی فردا نخوریم
توبه کردیم که تا سایه ی هیأت باقیست
لحظه ای حسرت آن جنت اعلا نخوریم
ما حیات دلمان بسته به اشک است و حسین
نان هر سفره بجز سفره زهرا نخوریم...







سید مهدی میرستاری /غلامحسین اكبریان/شهریار كیانی /پورمافی/ مشهدی عادل افراسیابی





نظرات() 

مراسم طشت گذاری جوکندان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-02:00 ب.ظ



مراسم طشت گذاری جوکندان چهارشنبه برگزار می گردد

مراسم طشت گذاری جوکندان که هر ساله قبل از شروع ماه محرم در مسجد جامع انوش محله برگزار می شود امسال نیز روز چهارشنبه ساعت 15 عصر در همان مکان برگزار  شد.

سایت رسمی مصطفی راضی
زمینه فعالیت این وب سایت به هیچ دسته ،گروه و یا حزبی وابسته نبوده و کاملا شخصی می باشد و تحت هر شرایطی تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است.همچنین مقاله نویسان و خبرنگاران فعال در سطح شهرستان های تالش،رضوانشهر و ماسال می توانند مطالب و اخبار خود را برای ما ارسال کنند تا با نام خودشان در وب سایت درج گردد و کپی مطالب نیز تنها با ذکر منبع، بلامانع می باشد.






نظرات() 

مراسم طشت گذاری در مسجد جامع بازار شهر چوبر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:59 ب.ظ


به گزارش سایت چوبر نیوز، مراسم طشت گذاری، مراسمی است سنتی که در آغاز ماه محرم برگزار می‏شود و طشتهای آب را که رمزی از فرات می باشد در مسجد می آورند و این سنت به تاسی از اقدام سالار شهیدان و یادآور رفتار جوانمردانه امام حسین (ع) در مقابل سپاه حر می باشد که به روایتی آن حضرت،  آب مشکها را در طشتها ریخته و تمام لشکر حر و اسبان آنها را سیراب‏ کردند.

 

4

 

مردم بازار شهر چوبر هم همانند سالهای گذشته وبه رسم دیرینه با حرکت دسته عزاداری به سوی خانه مرحوم میر کریم بنیاد،طشتهای آب را به مسجد در حال احداث بازار چوبر بردند وعزاداری کردند،حجت الاسلام حسن پور  در میان برنامه از هزینه اختصاص یافته برای ساخت مسجد تا امروز را ۴۰۰میلیون تومان عنوان کردند واز مردان و زنان سخاوتمند چوبر تشکر و درخواست کمک کردندوآرزوکردند انشاالله سال بعد مراسم ماه محرم در این مسجد برگزار شود.

3

ادامه مراسم با قربانی کردن گوسفند توسط مردم در مسیر حرکت دسته عزاداری به سوی مسجد قدیمی همراه بود.

5

 

عزاداری همراه با سینه زنی و مداحی کربلایی رسول سیفی در مسجد قدیمی وجامع بازار شهر چوبر به پایان رسید.





نظرات() 

مردم جوکندان خواستار رسیدگی مسئولین به این پل هستند! وضعیت نامناسب پل خواجه کری به شاندرمن محله جوکندان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:57 ب.ظ



وجود رودخانه های کوچک و بزرگ در استان پربارش گیلان و به خصوص منطقه تالش باعث شده تا برای تردد آسان از یک سمت رودخانه به سمت دیگر آن به پلی محکم و مناسب نیازمند باشیم.


 

به گزارش مریان خبر ، وجود رودخانه های کوچک و بزرگ در استان پربارش گیلان و به خصوص منطقه تالش باعث شده تا برای تردد آسان از یک سمت رودخانه به سمت دیگر آن به پلی محکم و مناسب نیازمند باشیم.در چند سال گذشته پل های زیادی بر روی سطح رودخانه ها احداث گردیده اما نبود برنامه ریزی و تمهیدات صحیح قبل از ساخت ، موجب نابودی آنها در جریان یک حادثه طبیعی مانند سیلاب شده است که همین امر عبور و مرور را برای مردم و به خصوص روستانشینان خیلی مشکل ساخته و متاسفانه بعضی اوقات نیز شاهد وقوع اتفاقات ناگوار در حاشیه اینگونه پل ها و رودخانه ها هستیم.یکی از این پل ها که نیازمند توجه ویژه مسئولان شهرستان می باشد پل روستای خواجه کری به شاندرمن محله جوکندان است.پلی کوچک اما پر رفت و آمد در نزدیکی سواحل دهستان جوکندان که روستاهای انوش محله و خواجه کری را به روستاهای شاندرمن محله ،پشته ،کوچلان ،کریم محله ،قروق و حتی شهر تالش متصل می کند و با حساب سرانگشتی متوجه خواهیم شد که چندین خانوار از این پل نامطمئن استفاده می کنند و علاوه بر آن هر ساله و بخصوص در ایام نوروز و تعطیلات تابستان مسافران زیادی که قصد دیدن دریای خزر و طرح ساحلی قروق را دارند از همین مسیر و پل عبور می کنند.شاید به جرات بتوان گفت که یکی از آرزوی های بزرگ مردم این روستاها ساخت پلی مناسب و مطمئن بر روی سطح رودخانه نیل رود می باشد و مردم این مناطق از مسئولین شهرستان و استان تقاضا دارند تا ساخت پل خواجه کری به شاندرمن محله را در اولویت برنامه های عمرانی خود قرار دهند.البته مردم نیز تاکنون درخواست های زیادی را برای ساخت پل مذکور داده اند که تا این لحظه بی نتیجه مانده است و با شروع فصل بارش این احتمال وجود دارد که دوباره شاهد سیلاب هایی در حاشیه این پل باشیم. / مصطفی راضی جوکندان

 

 









نظرات() 

عزاداری تالشی ها در شب ششم محرم / تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:56 ب.ظ


   

طبق رسمی قدیمی در تالش در چند روز مانده به عاشورای حسینی دسته های عزاداری از یک مسجد به مساجد دیگر حرکت می کنند.


به گزارش مریان خبر ، طبق رسمی قدیمی در تالش در چند روز مانده به عاشورای حسینی دسته های عزاداری از یک مسجد به مساجد دیگر حرکت می کنند.

شب گذشته حرکت دسته های عزاداری مساجد صاحب الزمان (عج) و حسینه را به طرف مسجد جامع برگزار شد .

حرکت این دسته های عزاداری امشب نیز ادامه خواهد داشت .

 

دسته عزاداری در جلوی هر مسجد که می رسند با سینه زنی و یا زنجیر زنی به عزاداری می پردازند.

 

 





نظرات() 

تصاویر طشت گذاری 94 شهر هیر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:50 ب.ظ





 

http://up.pooya-p.ir/view/828863/6537218621.jpg




هیر

بخش هیر در منطقه فولادلو و در جنوب شرقی شهرستان اردبیل قرار گرفته است و در مرکز آن شهر هیر قرار گرفته است که شامل 3 دهستان فولادلوی شمالی،فولادلوی جنوبی و هیر میباشد.

بنابر شمارش مرکز آمار ایران جمعیت شهر هیر در سال 1375 حدودا 24 هرار نفر بوده است در سال 1375 هیر به عنوان مرکز بخش هیر تابع شهرستان اردبیل به شهر تبدیل شده است و از آن تاریخ به عنوان شهر شناخته میشود.

بافت کهن و مرکزی این شهر از نظر شهرسازی در زمره یکی از زیباترین بافت های شهری در سطح کشور قرار دارد.

وجود فضای شهری عارفانه و با تمام خصوصیت های معماری سنتی و وقوع آن بر شیب تند دامنه کوه های اطراف که به باغ های اطراف این شهر ختم میشود همه از ویژگی های ارزشمند بافت این شهر به شمار می رود.پرسپکتیوهای زیبا و معابر معبر کم عرض و وجود درختان میوه گیلاس و آلبالو در جای جای این شکل پلکانی و متراکم بافت و نحوه همجواری بناها و جزئیات معماری منحصر به فرد موجود در بافت بر زیبایی های موجود میافزاید.

لازم به ذکر است رودخانه (هیر چایی) و باغات میوه در قسمت شمالی و غربی شهر قرار گرفته است و چشمه هایی مثل شرف گوزسی،میرحامید گوزسی،خوللی گوزسی،عظیم بلاغی،صادخ گوزسی و از طرفی چشم اندازهای زیبا مانند باباکتیل،بویوک میل،خردا میل،دربند(قلعه دالی)،نئور دریاچسی،ساری دره،سولی دره،خواللی باغلاری،قلعه،کاظی باغی،قز آغاجی،پاشا باغی،داش سهنگلو و... بر زیبایی های این شهر می افزاید.

در منطقه هیر اماکن تاریخی متعددی بوده که به مرور زمان از بین رفته ولی بعضی از آثار آنها هنوز باقیست از جمله آنان 1- قلعه تاریخی هیر 2- بقعه متبرکه 3- وجود قبرستان گبر در قسمت جنوبی 4- برج قراول خانه 5- معبد زیرزمینی تازه کشف شده در حریم قبرستان هیر .

در لغت نامه دهخدا هیر به معنای آتش میباشد و طبق گفته بسیاری از مردم محل کلمه از زمان زرتشتی و آتش پرستی است.

هیر از 400 سال پیش جزو والی متعلق به شیخ صفی الدین اردبیلی عارف وجد بزرگ شاهان صفوی بوده است که هنوز هم برخی از نوادگان شیخ صفی به نام فامیل صفوی در مرکز شهر ساکن و در ملک موروثی مشغول زراعت میباشند که طبق اسناد و مدارک چند نفر از اجداد انان به مقام متولی گری موقوفات شیخ مفتخر شده اند در این ادوار خانقاه فولادلو فعلی مرکز عبادت دراویش و اهل تصوف بوده که در حال حاضر در 4 کیلومتری شهر هیر قرار داشته و بقعه متبرکه آن هنوز باقی است.

منطقه هیر در گذشته تاریخ شاهد حوادث متعددی بوده که نمونه ای از آن حوادث تاریخی میتوان جنگ بین طایفه فولادلو و عبدالله خان طهماسبی فرمانده لشکر آذربایجان که به دستور رضاخان پهلوی در سال (1341 ه.ق - 1300 ه.ش) جهت خلع سلاح عشایر فولادلو به منطقه آمده بودند ولی عشایر فولادلو از دادن سلاح های خود خودداری نموده که نهایت جنگ و درگیری بزرگی در 17 کیلومتری شهر هیر مابین عشایر فولادلو و نیروهای دولتی در میگیرد که در نتیجه آن بعد از زخمی و کشته شدن میر علی خان فرمانده عشایر فولادلو جنگ تمام میشود

 

http://up.pooya-p.ir/up/pooyapashayi/Pictures/hir_(131).jpg










نظرات() 

حیات خلوتی برای سرمایه گذاران غربی؛ همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده،اولین دستاورد رفع تحریم‌ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:47 ب.ظ


در حالی که کشورهای دیگر رو به سوی مبارزه با این نماد فرهنگی در کشور خود آورده اند و حتی شعبه‌های مک دونالد در روسیه بسته شده اند، اولین دستاورد دولت یازدهم در دوران پسابرجام ، سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر با برند مک دونالد آمریکایی برای ملت ایران است.

به گزارش به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ اولین روزهای انتخاباتی در سال 92 با وعده‌های مختلف از سوی کاندیداهای مختلف همراه شده بود؛ روحانی هم به فراخور شرایط و مشکلات اقتصادی که مردم با آن دست و پنجه نرم می کردند، اهم وعده‌های انتخاباتی خود را به بهبود شرایط اقتصادی اختصاص داد.

روحانی در سخنرانی تلویزیونی خود اعلام کرده بود که «برای مشکلات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و سیاست خارجی، برنامه یک ماهه و 100 روزه نیز وجود دارد. ما می‌توانیم در زمان کوتاه تحول اقتصادی به وجود آوریم و با ایجاد یک دوره تنفس مشکلات را حل کنیم.»

یکی از وعده های روحانی ایجاد تحول اقتصادی در 100 روز و بهبود معیشت مردم بود که این وعده در ماه های نخست دولت بسیار مورد تاکید و مطالبه ملت قرار گرفت؛ با گذشت 100 روز از انتخاب روحانی گشایشی در امور اقتصادی ملت حاصل نشد و در آن ایام دولت برای اولین بار بهبود شرایط اقتصادی مردم را به حل مشکل تحریم‌ها گره زد.

در همان نخستین روزهای مذاکرات روحانی و تیم مذاکره کننده ایرانی اعلام کردند که در صورتی که مذاکرات به نتیجه برسد، همه مشکلات ایران اعم از مشکلات اقتصادی و اجتماعی حل می شود.

علاوه بر وعده تحول اقتصادی کوتاه مدت، بهبود شرایط محیط کسب و کار برای ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری، تامین مسکن ارزان و مهار قیمت آن، توجه به تولید و مقابله با فساد برای ایجاد عدالت اقتصادی، صادرات فرآورده‌های نفتی ، حرکت از مصرف محوری به تولید محوری، ادامه اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و ثبات بازار‌های اقتصادی برای مهار گرانی و تورم از جمله وعده‌هایی است که دولت تدبیر و امید برای کسب رای مردم به آنها متعهد شده بود.

گره خوردن رفع تحریم ها و مذاکرات به مشکلات داخلی کشور از سوی دولت تا جایی پیش رفت که روحانی مشکلات آب خوردن و آلودگی هوا را نیز به لغو تحریم‌ها دانست.

مسئولان اقتصادی دولت بارها اعلام و اظهار کرده‌اند که یکی از اصلی‌ترین گره‌های فعلی اقتصاد کشور تحریم‌ها و کاهش درآمدهای نفتی است.
به همین دلیل همان طور که از برنامه‌ها و دیدارها و رایزنی‌های رئیس‌جمهور و هیئت همراه در سفر پنج‌روزه‌ به نیویورک به روشنی قابل فهم بود، دولت شاه‌کلید حل مشکلات اقتصادی کشور را در سیاست خارجه و روابط دیپلماتیک با اروپا و آمریکا می‌داند.

روحانی تا جایی پیش رفت که در نشست با مدیران شرکت‌های تجاری، اقتصادی و صنعتی آمریکا به مذاکرات گسترده شرکت‌های بزرگ اروپایی و آسیایی با ایران اشاره و گفت: فضای پساتحریم، شرایط جدید اقتصادی و سیاسی را فراهم کرده که شرکت‌های بزرگ تجاری، اقتصادی و صنعتی باید از آن استفاده کنند.

وی ضمن دعوت از سرمایه گذاران آمریکایی گفت که تهران برای حضور شرکت‌های آمریکایی منعی قایل نیست و این شرکت‌ها نیز می‌توانند در فضایی رقابتی از شرایط پساتحریم، برای سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری به ایران بهره بگیرند.

پس از به سرانجام رسیدن برجام در مذاکرات جامع وین، شرکت‌های اروپایی زیادی به دنبال فعالیت اقتصادی پر بازده وارد ایران شدند و برای اجناس خود بازارهای ایران را تشنه یافتند.

در کنار این موضوع هیئت‌های زیادی از اروپا راهی ایران شد اما در حقیقت هنوز این هیئت ها نتوانسته اند گره‌ای از مشکلات اقتصادی کشور باز شود.

با گذشت این زمان طولانی از رفت و آمد شرکت‌های خارجی به ایران، همانطور که بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقد بودند این هیئت ها به دنبال رفع مشکلات اقتصادی خود بوده و کمتر هیئتی به دنبال خود فناوری پیشرفته کشور خود را برای ایران به ارمغان می آورد.

نمونه بارز این دستاوردها در مجوز به شرکت های غذاخوری و فست فودهای آمریکایی در ایران است که به وضوح دیده می‌شود؛ طوری که یکی از این شرکت ها فرم درخواست اعطای نمایندگی در ایران را پس از پایان مذاکرات وین، در وبسایتش قرار داد. اقدامی که در داخل کشور نیز با استقبال و ذوق‌زدگی از سوی جریان‌های سیاسی مختلف همراه شد.

 

خبر
 
خبر

روزنامه کیهان در اولین واکنش خود به این موضوع چند سوال اساسی را طرح کرد و نوشت: چرا سهم ایرانِ تحت تحریم‌های ظالمانه اقلام حیاتی از قبیل دارو و هواپیمای مسافربری، فست‌فود آمریکاست. چرا آمریکایی‌ها و شرکایشان برای ارسال قطعات هواپیماهای مسافربری به ایران پیش‌قدم نشده‌اند؟ آیا برنامه طر‌ف‌های مذاکره‌کننده ایران اشباع‌کردن بازار و مردم ایران از کالاهای مصرفی و برندهای معروف و پرکردن چشم‌ جامعه از این اقلام و ایجاد «بی‌اشتهایی کاذب» برای مطالبه لغو تحریم‌های اساسی در صنعت و بخش نظامی است؟ پاسخ این سؤال‌ها را شاید چند ماه دیگر بهتر بتوان از لابه‌لای قراردادهای اقتصادی منعقد شده پیدا کرد.

بسیاری از کارشناسان ورود صنایع غذایی به بازار مصرف ایران را تنها یک پدیده اقتصادی نمی‌دانند بلکه این زنجیره‌ قدرتمند را یک پدیده اجتماعی و فرهنگی تلقی می‌کنند که حامل ارز‌ش‌های جامعه‌ آمریکایی است؛ ترویج فرهنگ فست‌فودگرایی که خود فرهنگ فردگرایی را بدنبال دارد.

در حالی که کشورهای دیگر رو به سوی مبارزه با این نماد فرهنگی در کشور خود آورده اند و حتی طی اخبار چند ماه گذشته، شعبه های این صنایع غذایی در روسیه بسته شده اند، اولین دستاورد دولت یازدهم در دوران پسابرجام ، سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر با برند مک دونالد آمریکایی برای ملت ایران است.
 
به نظر می رسد ، کشور های غربی بیش از آنچه که به دنبال بهبود اقتصاد ایران باشند، به دنبال نجات اقتصاد ورشکسته خود و همچنین وابسته کردن بیشتر ایران به خود هستند.
انتهای پیام/




نظرات() 

گزارش تصویری/ شکوه و شور عزاداری در خیابان های اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:29 ب.ظ



به گزارش خبرنگار مردم اردبیل هر کدام به طریقی عرض ارادت خود را به ساحت سالار شهیدان أبا عبدالله الحسین(ع) ابراز می کنند.





نظرات() 

فریاد"یل یاتار طوفان یاتار ـ یاتماز حسینین پرچمی"طنین‌انداز شد+تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:25 ب.ظ



به گزارش  ارس تبار،شب گذشته مراسم عزاداری سرور سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) در مسجد حضرت امیر المومنین(ع) مرکز آموزش شهید مدنی اصلاندوز با حضور پرشکوه کارکنان و فراگیران این مرکز برگزار شد.

در این مراسم سربازان و پرسنل مرکز با شور و حال خاصی و با فریاد "یل یاتار طوفان یاتار ـ یاتماز حسینین پرچمی" و "یاحسین و یا ابوالفضل العباس" به سینه زنی و عزاداری پرداختند.

 

انتهای پیام/





نظرات() 

پایان عصر دلواپسان جبهه پایداری به سرنوشت خط امامی‌ها دچار می‌شود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:10 ب.ظ




سرگه بارسقیان

 

تاریخ ایرانی: فردای روزی که نامه آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت به خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل سازمان ملل رسید و ایران رسماً آتش‌بس را پذیرفت، صادق خلخالی پشت تریبون مجلس رفت و گفت: «امام تا دیروز فرمودند جنگ، ما جنگ کردیم، امروز وقتی که می‌فرمایند صلح، می‌گوییم علی العین و الرأس.» آن نطق عضو مجمع روحانیون مبارز خبر از پایان یک عصر و آغاز دوره‌ای دیگر در حیات جمهوری اسلامی می‌داد: «ما به همه چیز تحمل کردیم چون جنگ بود. گفتیم احتکار را خیلی جدی نمی‌گیریم، گرانی را که از طرف سرمایه‌داران بی‌ایمان و بی‌دین، آ‌ن‌هایی که ادعا می‌کنند که پیرو خط امام زمان هستند ولی دروغ می‌گویند. همه این‌ها را، قاچاق را، قایم کردن اجناس را، ولی حالا دیگر آن مسأله نیست. با قاطعیت باید وارد کار بشوند. به مستضعفان خدمت بکنند. آب به آسیاب دشمن نریزند، برای گروهک‌ها اشک تمساح نریزند. جد و جهد نکنند که این‌ها بخواهند از زندان اوین آزاد بشوند، چهار روز دیگر گزارش بیاورند که بله، فلان دختر، یا فلان پسر در مهران کلاش به دوش، زلف‌های افشان و بعد هم اسیر می‌برده. این برای این ملت جانکاه است. همه این‌ها در هر مقامی بوده باشند محکوم به نیستی و نابودی هستند. ما تبعیت از رهبر می‌کنیم. امام امت بفرمایند که ما هیچی نگوییم ولی این جورها نیست.» آنکه حرفش را قطع کرد شیخ علی موحدی ساوجی، عضو جامعه روحانیت مبارز بود که انذار داد «آقای خلخالی چرا مطالعه نکرده نطق می‌کنی؟ این حرف‌ها هم صحیح نیست و هم در مقطع حساس زیان‌بار است» و آنکه به یاری خلخالی شتافت، هادی غفاری بود که بر سر ساوجی پرخاش کرد: «آقای ساوجی شلوغ نکن بقیه مجلس هم آدمند. حق قانونی‌شان است، ساکت بنشین، مجلس آقا بالاسر نمی‌خواهد. بنشین سر جایت. ساکت باش.»

 

هر دو طیف روحانیون چپ‌گرا و راست‌اندیش، مجمع روحانیون و جامعه روحانیت مبارز از همان روزهای نخست پذیرش قطعنامه در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ گفتمانی مشابه در اقناع پایان جنگ داشتند. اعضای مجمع که خود را به لحاظ گفتمانی به رهبر انقلاب نزدیکتر می‌دانستند، پیام امام برای پذیرش آتش‌بس را به «تکرار پیام مظلومیت انبیاء در مقابل طاغوت‌ها و جباران» توصیف کردند که «تا عمق استخوان‌هایمان را سوخت» (نطق مجید انصاری در مجلس، ۳۰ تیر ۶۷) اما در کلامشان آغاز جنگی دیگر بود: «جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد و باید درصدد گسترش نفوذ اسلام بر جهان به منظور خشکاندن ریشه‌های صهیونیزم، کمونیزم و امپریالیزم باشیم.» آیت‌الله احمد آذری قمی، از روحانیون راست‌گرا توصیفی دردناکتر از تصمیم نظام برای پذیرش قطعنامه داشت: «سرانجام استکبار جهانی زهر آتش‌بس را به کام امام و امت عزیز ما ریخت و با قساوتی که به خرج داد و زنان و کودکان ما را کشت و بر سر جنازه‌های آنان پایکوبی کرد، جنگ کفر و اسلام را به بدترین جنگ حیوانات درنده با انسان‌های مظلوم مبدل نمود و بالاخره امام عزیز ما را به قبول قطعنامه ۵۹۸ وادار کرد و او هم مانند امام مجتبی(ع) برای حفظ اساس اسلام عزیز جرعهٔ تلخ آتش‌بس را سر کشید.» (سرمقاله روزنامه رسالت، ۲۹ تیر ۶۷) مجید انصاری پذیرش قطعنامه را به «مصلحت‌اندیشی پیغمبر اکرم(ص) در صلح حدیبیه» تشبیه کرد و آذری قمی آن را به صلح امام حسن(ع). انصاری مصلحت‌اندیشی امام را پیروزی بزرگتر دانست «اصولاً برای مردمی که اطاعت از خدا و رسول‌الله و امام زمان علیهم‌السلام را در اطاعت بی‌چون و چرا از ولی امر خود می‌داند پیروزی مفهومی به‌ جز تبعیت محض از پیشوای خود و جلب رضایت حق‌تعالی در انجام تکالیف ندارد.» آذری قمی هم نوشت: ‌«پیروزی منحصر به پیروزی نظامی نیست همانطور که شهدای کربلا هم به پیروزی نظامی نرسیدند و جزو بزرگترین شهدای اسلام محسوب شدند…رابعاً پیروزی نظامی دست خدا است و قبول قطعنامه هم به معنای صلح و سازش نیست و پیروزی در آینده هم در گرو ایثار و فداکاری ملت ما در آینده خواهد بود.» گفتمان و آرمان سیاسی طیف چپ جمهوری اسلامی با مواضع نظام در دوران پسا قطعنامه پیوندی عمیق داشت. خصوصاً با این پیام امام خمینی که «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم» و دعوت از «امت اسلام و جوانان پرشور جهان به حضوری گسترده در صحنهٔ سرنوشت‌ساز جنگ فقر و غنا» و نیز این اطمینان علی‌اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه که «قبول قطعنامه ۵۹۸ به معنای پایان مبارزه با استکبار جهانی نیست.» حتی وقتی عده‌ای خواستند بند بند پیام امام را در قالب قانون آورند این اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس و جانشین فرمانده کل قوا بود که خواست «کار سریع و خامی انجام نشود که در قدم‌های اولی دچار گیر بشویم» و گفت «اگر بناست که این پیام امام، خالصانه اجرا بشود ما احتیاج به وحدت داریم، احتیاج به اتفاق داریم. زمان الان این اتفاق را بر ما تحمیل می‌کند. تفرقه امروز ما را دچار مشکلاتی می‌کند که خودمان نمی‌فهمیم که در آینده چه خواهد شد. فرصت‌طلبی به عنوان اینکه یک گروه خاص طرفدار فکر امام بوده و گروه دیگری نیست این ضرر خواهد زد.» (۳۰ تیر ۶۷)

 
 

خط امامی‌هایی که مخالف بی‌طرفی شدند


صادق خلخالی که ۲۸ تیر ۶۷ در بزنگاه پذیرش قطعنامه از مدافع جنگ تبدیل به مشوق صلح شده بود، در ۲۹ دی ۶۹ در نطقی دیگر، هدف از حمله آمریکا به عراق در جریان جنگ خلیج فارس را نه نفت و نه عراق، بلکه اسلام و «یک جنگ صلیبی علیه مسلمان‌ها» دانست و خطاب به رهبری نظام گفت: «ای آیت‌الله، رهبر عالیقدر زمان آقای خامنه‌ای سلمکم الله تعالی دستور بفرمایید، همان‌طور که گفتید جهاد با آمریکا کشته شدن در راه اسلام است... ما باید در اینجا آمریکا و بوش و فهد و دولت‌های انگلی مانند حسنی مبارک و اوزال را در سنگرها به نابودی بکشانیم، غرق خون کنیم تا این‌ها بدانند حریم اسلام حریم بزرگی است. والله والله فردا اگر آمریکا پیروز شود و در بغل ایران بیاید، به این آسانی منطقه را ترک نمی‌کند.» خلخالی که دو سال قبل صدام حسین را «یک دیوانه زنجیری» خوانده بود که «به خودی و بیگانه رحم نمی‌کند. به قول عوام‌ مانند سگ نازی‌آباد می‌ماند دوست و دشمن را می‌گیرد»، بعد از آنکه صدام هوس اشغال کویت کرد و درگیر جنگ شد، گفت: «در این نبرد قهرمانانه ما نمی‌توانیم ملت عراق را تنها بگذاریم. گذشته‌ها مساله دیگر است، جنگ ما با عراق یک مساله دیگر است. اینجا سرنوشت اسلام مطرح است. این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم ولی بخواهیم تسامح و تساهل بکنیم. هیچ وقت تساهل در این مسائل جایز نیست.» و بعد از دو سال باز هم این موحدی ساوجی بود که در مقام پاسخ به خلخالی برآمد: «در مسأله جنگ میان متفقین و عراق باید بررسی کرد که این چه جنگی است؟ آیا جنگ میان حق و باطل است؟ جنگ میان اسلام و کفر است؟ جنگ میان عدالت و ظلم است؟... من معتقدم از آنجایی که در این جنگ هیچ طرفش حق نیست و از آنجایی که جنگ میان دو متجاوز و دو قدرت مغرور خودخواه استکباری در واقع صورت گرفته است، مسلمانان جهان تا زمانی که ماهیت این جنگ، جنگ میان حق و باطل نباشد، نمی‌توانند به اذن اسلام و به اذن خدا و قرآن در یکی از این دو صف شرکت کنند.»


صف‌بندی چپ و راست عیان شد. نطق خلخالی نظر همفکران خط امامی‌اش بود؛ آنان که تصمیم شورای عالی امنیت ملی در جلسه‌ای با حضور آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۸ دی ۶۹ و اعلام بی‌طرفی در جنگ خلیج فارس را بر نمی‌تابیدند، چنانکه هادی خامنه‌ای می‌گفت: «بسیار ساده‌اندیشی است که جریان حملهٔ گستردهٔ آمریکا و متحدانش را به خلیج فارس ناشی از تجاوز عراق به کویت بدانیم. حال که کشورمان در جنگ اعلام بی‌طرفی کرده است هرگونه نقض بی‌طرفی که به وسیله مهاجمین صورت گیرد، مانند تجاوز به حریم هوایی، پرتاب موشک و غیره باید به شدت پاسخ داده شود» و از صداوسیما برای سانسور موضع اکثریت نمایندگان در محکومیت حملهٔ آمریکا انتقاد کرد.


علی‌اکبر محتشمی‌پور هم در نطقی آشکارا در تضاد با تصمیم شورای عالی امنیت ملی گفت: «امروز خبر می‌رسد کربلا و نجف ما زیر آماج بمباران‌های آمریکا قرار گرفته است. چرا ملت ایران و ملت اسلام در سکوتی مرگبار به سر می‌برند؟ آیا ما وظیفه نداریم؟ آیا آمریکا خطری برای جهان اسلام نیست؟ آیا کشور عراق و ملت عراق یک کشور اسلامی و ملت مسلمان نیستند؟ آیا این امام نیست که با فریاد رسا، وظیفه و تکلیف همه مسلمانان را دفاع از اسلام و مسلمین و سرزمین‌های اسلامی اعلام می‌کند؟ چرا نباید این جنایت مرگبار آمریکا محکوم شود؟ چرا ما باید بی‌تفاوت از کنار این همه جنایت بگذریم؟ جمهوری اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران با توجه به اصول و آرمان‌هایش از هر کشور دیگر اولی و احق است که در جهاد مقدس علیه آمریکا شرکت کند و به آرزوهای مقدس و الهی امام که خلیج فارس باید گورستان آمریکایی‌های متجاوز شود، جامه عمل بپوشاند... حوادث و بحران اخیر یادآور رویارویی و صف‌آرایی خالد بن ولید در برابر ابرقدرت‌های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر، شمشیر به روی پیامبر(ص) و مسلمانان کشید، ولی در نهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان گشت. امروز دنیای کفر در مقابل ملت مسلمان عراق و فلسطین به عنوان خاکریز اول قرار گرفته است و به یقین خاکریز بعدی، انقلاب و ملت مسلمان ایران است. ما از چه می‌ترسیم؟ بگذار با عزت و شرف زندگی کنیم و بمیریم. زندگی زیر سایه سرنیزه‌های آمریکا برای ما ذلت است و اسارت است و ننگ است.»

این نمایندگان طیف راست بودند که درصدد دفاع از تصمیم شورای عالی امنیت ملی برآمدند؛ یکی چون علی‌اکبر ناطق نوری که در مجلس چهارم بر کرسی ریاست نشست، با این نظر که «صدام حق است و دفاع از او دفاع از بیضه اسلام است» به مخالفت برخاست و گفت: «جنگ خلیج فارس نمی‌تواند جنگ اسلام و کفر باشد چرا که ما معتقدیم باید جهاد تحت رهبری امام عادل باشد و ائمه طاهرین(ع) از رفتن به جنگ تحت پرچم خلفای غاصب منع می‌کردند.» اسحاق جهانگیری هم در نطقی در دوم بهمن ۶۹ با بیان اینکه «ورود به جنگ خلیج فارس، به دور از تدبیر است»، به دفاع از تصمیم شورای عالی امنیت ملی به دبیری حسن روحانی پرداخت و گفت: «شاید اگر احساسات خودمان را با تعقل کنترل نمی‌کردیم و فکر می‌کردیم زمان مناسب برای انتقام شهدا فرا رسیده است با بی‌تدبیری وارد چنین جنگی می‌شدیم که با تدبیر مسئولین نظام از این توطئه نجات یافتیم.» روحانی نیز چنانکه سال‌ها بعد روایت کرد با عصبانیت به نمایندگان حامی ورود به جنگ خلیج فارس گفت: «اتوبوس دم در آماده است؛ هر کس می‌خواهد به صدام کمک کند، به بغداد برود!»

خط امامی‌ها در دوران پس از امام از برقراری پیوندی گفتمانی با مواضع نظام ناتوان ماندند؛ در تظاهراتی که روز اول بهمن ۶۹ برگزار شد حمله آمریکا به عراق محکوم شد اما هیچ موضعی در حمایت از صدام یا ورود ایران به جنگ خلیج فارس اعلام نشد. حتی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با دعوت مردم به شرکت در این راهپیمایی «از مواضع به حق جمهوری اسلامی ایران مبنی بر بی‌طرفی کامل در جنگ خلیج فارس» حمایت کرد. محمدجواد لاریجانی هم در سرمقاله‌ای در روزنامه رسالت (اول بهمن ۶۹) با عنوان «چرا بی‌طرفیم؟»، نوشت: «اگر این جنگ درگیری حق و باطل بود، تردیدی نداشتیم که کدام طرف را باید حمایت کرد و چقدر باید حمایت کرد، اما نباید ساده‌نگر و سطحی بود: این جنگ تعارض تجاوزها است! تجاوز به کویت و تجاوز به منطقه! ما حادثه را خوب می‌فهمیم! مقاصد هم آشکار است و دقیقاً به همین خاطر بی‌طرف هستیم... ما پس از دوازده سال که از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی گذشته است، اقلاً درجه‌ای از بلوغ را باید در رفتار سیاسی خود حفظ کنیم، در هیچ کشوری حتی در آنجا که دموکراسی همه چیز است، وقتی حیات ملی، منافع اساسی و مساله جنگ و صلح پیش می‌آید همه یکدست و یکصدا از حکومت خود دفاع می‌کنند. اگر اعتقاد درستی به حکومت اسلامی ندارید اقلاً ضروریات عقلی را منکر نباشید!» روزنامه کیهان هم در سرمقاله‌ای با عنوان «ورود به جنگی بی‌هویت؟!» نوشت: «بدون شک هرگاه جنگی علیه اسرائیل و آمریکا بر اساس انگیزه‌های اسلامی، با استراتژی روشن، در شرایط زمانی و روانی مناسب و با فرماندهی شایسته و قابل اعتماد آغاز شود، جمهوری اسلامی ایران در صف مقدم این نبرد و بلکه فرمانده آن خواهد بود ولی متاسفانه باید اذعان کرد که هیچ یک از شاخصه‌های فوق در جنگ کنونی وجود ندارد. لذا تشویق دست‌اندرکاران به دخالت در این جنگ ساده‌اندیشی محض است... همه سخن در این است که رژیم عراق جلوداری شایسته برای مبارزه علیه آمریکا و اسرائیل نیست بلکه حتی همراه و همسنگری قابل اتکا نیز به شمار نمی‌رود.» در آن روز که صدام حسین اعراب و مسلمانان را به «اعلام جهاد علیه نیروهای شر و ضربه زدن به منافع آن‌ها در سراسر جهان» فراخواند، شعر طنز کیهان این بود: «خوش می‌زنی بزن چه دلارام می‌زنی! / موشک به آن محلهٔ بدنام می‌زنی! / ده سال پیش از این به تو گفتم بزن و می/ دانستم آن زمان که سرانجام! می‌زنی!»

رهبری نظام در ۴ بهمن ۶۹ با انتقاد از آنان که «درصددند کلمهٔ بی‌طرفی را به صورتی غلطی معنا کنند»، تصریح کردند: «طرفین درگیر در خلیج فارس از نظر ما و همه انسان‌های واقع‌بین به خاطر اهداف غلط، غیرالهی و نامقدس با هم می‌جنگند و جمهوری اسلامی هر دو جناح را رد می‌کند. زیرا انگیزه‌ها و تعارض بین آن‌ها مادی است. این جنگ، جنگ اسلام و کفر نیست که یکی الهی و دیگری مادی باشد.» این مواضع پایانی بود بر اختلاف دو جناح سیاسی، چنانکه ۱۵۰ نماینده مجلس در بیانیه‌ای اعلام کردند: «بیانات با صلابت و راهگشای آن رهبر فرزانه بار دیگر چهرهٔ خبیث متجاوزین به حقوق بشر و در رأس آن‌ها شیطان بزرگ آمریکا را رسوا ساخت و اهداف نامقدس طرفین درگیر در خلیج فارس را افشاء و پرده از همهٔ ابهامات و القائات سوء نفسانی صدام برداشت و خط حق و باطل را روشن ساخت و امت اسلامی را در خط اسلام ناب محمدی(ص) و ولایت فقیه که از اندیشه‌های نورانی حضرت امام قدس سره‌الشریف است هدایت نمود. ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی سپاس خود را از اظهار نظر حکیمانه و مواضع به حق و هدایت آن رهبر عظیم‌الشأن اعلام می‌داریم و هر آینه چون سربازانی فداکار گوش به فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده و هستیم و از خداوند منان سلامت و توفیقات روزافزون ولی امر مسلمین را خواستاریم.»

روحانیون خط امامی که با انتساب خود به «اسلام ناب محمدی» و گنجاندن رقبایشان در صف «اسلام آمریکایی» فاتح مجلس سوم شده بودند، در دوران پس از امام نه پیوندی با گفتمان حاکم داشتند و نه حامیانی جدی در افکار عمومی تا جایی که حذف آنان از مصادر قدرت به پایان دوره تندروها در ایران تعبیر شد. آنان که با ردصلاحیت از ورود به مجلس چهارم بازماندند، آشکارا در برآورد شرایط پس از جنگ توفیق نیافتند. چنانکه سیاست خارجی ایران طی سال‌های ۷۰-۱۳۶۷ از رویارویی و جنگ مسلکی تبدیل به «صلح مصلحت‌جویانه» شده بود و در مقایسه با دوران رویارویی و جنگ، صلح مصلحت‌جویانهٔ هاشمی رفسنجانی توازن موجود را به سود نوعی سمت‌گیری معتدل‌تر در عرصهٔ سیاست خارجی تغییر داد و راه را برای به وجود آمدن تغییری برجسته‌تر در موضع‌گیری‌های ایران در مناسبات بین‌المللی هموار کرد. (طلیعهٔ آشتی اعراب با ایران، روح‌الله رمضانی، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره ۱۳۲-۱۳۱) از این روست که رسول منتجب‌نیا، نماینده خط امامی دوره سوم مجلس با گذشت ۲۵ سال می‌گوید: «نیروهای خط امام که در مجلس علیه آمریکا حرف‌های تندی می‌زدند همان حرف‌هایی بود که تا چند روز قبل همه می‌زدند، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس هم می‌زدند، اما تصمیم جدیدی اتخاذ شد که مخالف آن تصمیم گذشته بود و آن نمایندگان هم توجیه نبودند که باید سیاست‌ها تغییر می‌کرد. به همین علت می‌گویم خوب بود در این تصمیم‌سازی نمایندگان را دخیل می‌کردند. چه بسا که مجلس را قانع می‌کردند و مجلس با دولت هماهنگ می‌شد.» (گفت‌وگو با سایت تاریخ ایرانی، ۱۰ شهریور ۱۳۹۴)


پایداری‌هایی که آن طرفی شدند


خطبه‌های آیت‌الله احمد جنتی در نماز جمعه تهران در ۲۴ مهر ۱۳۹۴ از پایان یک عصر و آغاز دوره‌ای دیگر حکایت می‌کند. او دو روز پس از آنکه شورای نگهبان با اکثریت آرا طرح «اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام» را تائید کرد، گفت: «باید برجام را تمام شده بدانیم و دیگر در جلسات عمومی مطرح نشود و بدانیم که اگر خیر یا شر، کم یا زیاد و خوب یا بد بوده است دیگر باید آن را تمام شده تلقی کنیم و باید پیگیر حقوقمان در برجام باشیم.» مخاطب این گفته طیف دلواپسانند که از ارسال پیامک تهدیدآمیز به نمایندگان مجلس برای مخالفت با برجام تا تهدید به آبستراکسیون را آزمودند و چون طرفی نبستند به سیم آخر دفن سیمانی زدند.

عصر دلواپسان در روزهای ۱۹ و ۲۱ مهر ۱۳۹۴ که کلیات و سپس جزئیات طرح برجام در مجلس نهم به تصویب رسید به پایان خود رسید. در این دو روز پایه‌های مقبولیت ایدئولوژیک و قرابت ارگانیک جبهه پایداری در مجلس فروریخت. عیان کردن جلسه سه نفره علی لاریجانی، علی شمخانی و حجت‌الاسلام علی‌اصغر حجازی و انتقاد از تصویب برجام به عنوان تصمیم این سه نفر، ناتوانی در همصدایی با خواست و اراده کانون‌های تصمیم‌ساز نظام (هیات رئیسه مجلس، شورای عالی امنیت ملی و بیت رهبری) علاوه بر دولت بود. تکذیب «نقش مستقل برخی از مسئولین دفتر رهبری در روند بررسی طرح برجام مجلس» از سوی دفتر مقام معظم رهبری نشان داد که جریان مدعی ولایتمداری چه میزان از مکانیزم‌های تصمیم‌گیری کلان نظام بی‌اطلاع است تا جایی که لاریجانی دلیل عدم طرح پیشنهادات نمایندگان درباره جزئیات برجام را «تصمیم کشور» خواند و در پاسخ به مهدی کوچک‌زاده نماینده طیف پایداری مجلس که پرسید «چه کسی تصمیم گرفته است» جواب داد «همانی که خودت می‌دانی.» بررسی ۲۰ دقیقه‌ای جزئیات طرح برجام و تصویب آن آخرین پرده از این تصمیم بود که اشک دلواپسان را درآورد.

نمایندگانی که همواره بر تبعیت از نظر رهبری و یا شورای عالی امنیت ملی در بررسی برجام تاکید داشتند و یا به رأی مخالف شورای نگهبان دل بسته بودند، نه تنها با رأی این نهادها همراه نشدند که در هیچ یک از ارکان نظام در ایران نتوانستند همراهی بیابند و تنها ماندند. چنان تنها که حتی لاریجانی به حمید رسایی یادآور شد و توصیه کرد که «شما خوب می‌دانید که در مورد برجام چه اتفاقی افتاده و خوب است همه به یک چارچوب و قواره‌هایی پایبند باشیم.» چنان تنهاتر که کوچک‌زاده از تریبون مجلس گفت: «دویست و چند نفری که به این طرح رأی دادند و چه کسانی که رأی ندادند یک حجت داشتند. آن‌هایی که رأی دادند به این باور رسیدند که آقایشان این‌طور می‌خواهد، اما ما که رأی ندادیم به این باور نرسیدیم» که با این تذکر لاریجانی روبرو شد: «بحث رهبری مطرح نبوده و رهبری در این قضیه نقشی ندارد.» جبهه پایداری چنان تنها شده که وقتی حمید رسایی در دفاع از روح‌الله حسینیان که تهدید جواد ظریف وزیر امور خارجه و علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی به کشتن و دفن در راکتور اراک و ریختن سیمان روی آن‌ها را «مزاح دو نفره خصوصی» خوانده، حسینیان فردای آن روز می‌گوید تهدیدش کاملاً جدی بوده است.

استعفانامه حسینیان از نمایندگی مجلس در ۱۷ دی ۱۳۸۸ امروز بیش از آن زمان مصداق دارد که نوشته بود: «اما امروز بیش از هر زمانی احساس دل‌شکستگی و سرخوردگی می‌کنم. امروز خود را ناتوان‌تر از همیشه می‌یابم. هر اقدامی آغاز کردیم با رقابت پیچیده پارلمانتاریست‌های حرفه‌ای نقش بر آب شد. جناح اصلاح‌طلب نزد رئیس عزیزتر و ارزشی‌تر شدند و هر روز ما مطرودتر و بی‌خاصیت‌تر. من خود را موجودی شکست‌خورده و سرخورده می‌بینم.»

دلواپسان نیز مانند خط امامی‌های سال ۶۹ نه توانستند پیوندی گفتمانی با نظام حاکم برقرار کنند و نه افکار عمومی را همراه خود سازند چنانکه مهرداد بذرپاش نماینده طیف پایداری اعتراف کرده «اگر ما به دنبال رأی و استفاده سیاسی بودیم آن طرف می‌ایستادیم» و نه مشروعیت خود را با تائید مراجع مذهبی به دست آوردند؛ توصیه آیت‌الله مکارم شیرازی به نمایندگان مجلس که بررسی برجام را بیش از این معطل نکنند و «با فکر و تدبیر و تفسیر صحیح به دنبال رفع نقاط ضعف آن باشند» و تذکر ایشان به فرمانده نیروی انتظامی درباره تحصن دلواپسان در قم و به تعطیلی کشاندن کلاس تفسیر قرآن آیت‌الله جوادی آملی که گفتند «باید مساله قم سریع‌تر جمع می‌شد»، آشکارا تضعیف اقبال دینی مخالفین در مجلس و متحصنین در روبروی آن و نیز قم بود. پس از آن هم هفته‌نامه حزب‌الله - نشریه مکتوب پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری - نوشت رهبر انقلاب از اقدام برخی از طلاب و دانشجویان در تحصن مقابل مجلس شورای اسلامی ابراز نارضایتی کرده و خواستار جمع‌آوری آن شده بودند. این همان تحصنی بود که حتی به‌رغم گفت‌وگوی یکی از متحصنین با دفتر رهبری و ابلاغ مخالفت ایشان، با این بهانه که این نظر دفتر و نه شخص رهبری است ادامه یافت و نیروی انتظامی ناچار به مداخله شد.

پایان عصر دلواپسان فرارسیده است. آنان با اقتضائات دوره جدید که صلح مصلحت‌جویانه را بر رویارویی جنگ‌طلبانه رجحان داده کنار نیامدند. سخنگویان خودخوانده نظام نه در حاکمیت حامیانی یافتند و نه در افکار عمومی. علیه قواره‌ها شوریدند و نظر نظام را نشنیدند. آنان آن طرف ایستادند؛ طرفی که کسی کنارشان نایستاد.






نظرات() 

اعدام سعادتی اشتباه بود گفت‌وگو با لطف‌الله میثمی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-01:06 ب.ظ

سید مهدی دزفولی


تاریخ ایرانی: لطف‌الله میثمی از چهره‌های قدیمی سازمان مجاهدین خلق بود که بعدها به دلیل اختلاف نظراتی که با رهبران این سازمان پیدا کرد مسیر دیگری را پیمود و از منتقدین جریان‌های بعدی سازمان در دوره بعد از انقلاب اسلامی شد. میثمی در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به مخالفت خود با اعدام محمدرضا سعادتی در مرداد سال ۱۳۶۰ اشاره می‌کند و معتقد است اگر این عضو رده بالای سازمان مجاهدین خلق اعدام نمی‌شد می‌توانست آلترناتیوی مقابل سازمان و مشی مسلحانه آن باشد.

 

***

 

سال ۱۳۶۰ پس از صدور حکم اعدام سعادتی، نامه‌ای از وی خطاب به مادر رضایی‌ها منتشر شد که معروف به وصیت‌نامه سعادتی است. به نظر شما این نامه اصالت داشت؟


بله این نامه دست خط خود آقای سعادتی بود و افرادی که دست خط و نگارش او را می‌شناختند تصدیق کردند که آن وصیت‌نامه سیاسی را خود سعادتی نوشته بود و مسعود رجوی هم خیلی از این نامه ناراحت بود و اظهار دلخوری کرده بود.

 
 

موضع شما درباره اعدام سعادتی چه بود؟

من اعدام سعادتی را اشتباه می‌دانستم. تحلیل سعادتی در مورد سازمان تحلیل بنیانگذاران مجاهدین بود و اصالت داشت. سعادتی معتقد بود که مجاهدین نباید مقابل امام خمینی قرار بگیرند چون جمهوری اسلامی مقابل امپریالیسم قرار گرفته و هدف اصلی مجاهدین اصیل نیز مقابله با امپریالیسم به سرکردگی آمریکا بوده است. پس به همین دلیل سعادتی مخالف ایستادگی مجاهدین مقابل امام خمینی بود. به نظر من هم اگر زنده می‌ماند می‌توانست آلترناتیوی مقابل سازمان و مشی مسلحانه آن باشد. برخی از افراد همانند آقای رجایی و بهزاد نبوی هم البته مخالف اعدام سعادتی بودند.

 


آقای بهزاد نبوی اظهار داشته که من موضعی نداشتم و آقای رجایی مخالف اعدام سعادتی بود...


آقای رجایی بیشتر با مجاهدین آشنا بودند و از نزدیک هم آن‌ها را می‌شناختند و طبیعتاً بنا به دلایلی مخالف بودند و حتماً تحلیل هم داشتند. سال‌ها بعد از عملیات مرصاد که سعید شاهسوندی دستگیر شد، آقای سعید حجاریان که آن زمان از نفرات اصلی وزارت اطلاعات بود نامه‌ای به آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت نوشت که شاهسوندی مثل سعادتی اعدام نشود و تحلیل هم داشت و شاهسوندی اعدام نشد و به خارج از ایران رفت، بر اساس تحلیل حجاریان و موافقت رئیس‌جمهور وقت. به نظر من در مورد سعادتی هم می‌شد این اتفاق بیفتد.

 


اگر تحلیل شما را بپذیریم که سعادتی مخالف مشی مسلحانه سازمان بود پس نقش او در ترور شهید محمد کچویی چگونه توجیه می‌شود؟


هیچگاه اثبات نشد که سعادتی نقشی در ترور کچویی داشته و همه این‌ها حدس و گمان بوده است...!

 


یکی از افرادی که بعداً در اوین به عنوان نفوذی دستگیر شد با نام مهدی آسمان‌تاب اعتراف کرده بود که کاظم افجه‌ای (عامل ترور کچویی) از سعادتی برای ترورهای داخل زندان خط گرفته بود.


نه این‌ها با دلیل و سند ثابت نشد و به نظر من اعدام سعادتی بیشتر سیاسی بود!

 


عبدالکریم لاهیجی وکیل سعادتی در خاطرات خود می‌گوید اعدام سعادتی سیاسی بود و وی را قربانی اختلافات جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین می‌داند. نظر شما درباره این نظر آقای لاهیجی چیست؟


اینکه سعادتی قربانی شد را قبول دارم. به نظر من اگر زنده می‌ماند می‌توانست برکاتی داشته باشد تا اینکه کشته شود و نتیجه‌ای هم گرفته نشود.

 


اینکه گفته می‌شود سعادتی در سازمان از موسی خیابانی هم مقام بالاتری داشته درست است؟


به مسعود رجوی نزدیکتر بود. اگر مسعود دستوری می‌داد بدون فکر کردن انجام می‌داد.

 


در گروه رجوی قرار داشت؟


بله از افراد نزدیک به رجوی در سازمان بود و مسعود خیلی قبولش داشت.

 


روایت‌های مختلفی در مورد دستگیری سعادتی وجود دارد. اعضای دولت موقت همانند دکتر یزدی و آقای صباغیان می‌گویند که دستگیری سعادتی کار باقی‌مانده‌های ساواک بوده است که به دفتر نخست‌وزیری اطلاع دادند. آقای جواد منصوری، اولین فرمانده سپاه دستگیری سعادتی را کار سپاه می‌داند. سازمان مجاهدین خلق هم در نشریه‌های سازمانی خود اعلام کرد دستگیری سعادتی کار ماشاالله کاشانی (قصاب) بوده است و او هم که با سفارت آمریکا در ارتباط بوده پس دستگیری سعادتی کار آمریکا و اسرائیل بوده است. نظر شما در این باره چیست؟


این موضوع را آقای عباس امیرانتظام در خاطرات خود گفته‌اند. ظاهراً فردی به ایشان مراجعه می‌کند و اطلاع می‌دهد که قرار است بین یکی از اعضای سفارت شوروی و یک فردی به نام عبدالعلی قرار ملاقاتی برقرار شده و اطلاعاتی داده شود. آقای امیرانتظام به مهندس بازرگان اطلاع می‌دهد و آقای بازرگان هم دستور رسیدگی می‌دهد البته چون اسم عبدالعلی همنام فرزندشان بوده ناراحت و دلخور هم می‌شوند. بعد از دستگیری مشخص می‌شود آن فرد محمدرضا سعادتی بوده است. پس در اصل روایت اعضای دولت موقت از اینکه چه افرادی سعادتی را دستگیر کرده‌اند، درست‌تر است.

 


ابوالقاسم اثنی‌عشری از افراد رده بالای سازمان مجاهدین که بعدها اعدام شد گفته بود سازمان به شدت منتقد عدم آموزش ارتباط‌گیری اعضا با سفارتخانه‌ها بود.


اولاً اثنی‌عشری از نفرات بالای سازمان نبود. از افرادی بود که دنبال مجاهدین بود و فکر مجاهدین را قبول داشت اما از نفرات رده بالا نبود. اتفاقاً مدتی پس از انقلاب در اوین بازجو بود و در همان اوایل بازجوی خود من هم بوده است، اما بعدها جز اعدامی‌ها شد. سعادتی در ارتباط با انتقال پرونده تیمسار مقربی محکوم شد و این برای شوروی‌ها خیلی اهمیت داشت که مقربی به عنوان عامل آن‌ها چگونه لو رفته است. اما اینکه سعادتی چقدر در این موضوع مقصر بود را من خیلی نمی‌دانم. به نظر من با زنده ماندن سعادتی می‌شد خط مشی سازمان را اصلاح کرد و از کشته‌ شدن‌های دو طرف جلوگیری کرد و می‌شد با اصلاح خط مشی سازمان جریانی مقابل رجوی را به وجود آورد اما حیف که اینگونه نشد.





نظرات() 

زنگنه حقه‌بازها را در دوره خودش جست‌وجو کند!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-12:58 ب.ظ


شایان ذکر است برخی پرونده‌های مهم فساد و دلالی نفتی از جمله کرسنت و استات اویل در دوره وزارت زنگنه در دولت اصلاحات رخ داده که از جمله یک قلم خسارت کرسنت بنابر اعلام علی جنتی وزیر ارشاد برابر 14/5 میلیارد دلار برای کشور است. در پرونده کرسنت برخی مسئولان ارشد وزارت نفت در دولت اصلاحات نقش داشتند.
صراط: وزیر نفت شرکت‌های خارجی از دلالان فاصله بگیرند، این افراد حقه بازند.

بیژن زنگنه در همایش نفت و نیرو، اظهار داشت: شرایط تحریم اقتضائات خاصی را داشت که تمام شد اما در پساتحریم باید با شفافیت کامل، معاملات دولتی و نفتی را انجام داد.

وی با بیان اینکه افراد فاسد شاید به شرکت‌های خارجی بگویند که حرف‌های زنگنه برای تبلیغات است و تا زمانی که حق حساب و پورسانت دلالی را نپردازند، کارشان انجام نمی‌شود، تصریح کرد: اما من به شرکت‌های خارجی می‌گویم که این حرف‌ها را باور نکنند من دسترسی به خود و مدیران نفتی را در آینده راحت‌تر می‌کنم تا اگر مشکلی وجود داشته باشد به ما مراجعه کرده و به سراغ دلالان نروند.

وی ادامه داد: این افراد فاسد هیچ توانی جز حقه بازی ندارند و متاسفانه در دوران تحریم تعدادشان بالاتر رفته است.

زنگنه خطاب به شرکت‌های نفتی اضافه کرد: کار فاسد در نهایت یک روزی آشکار می‌شود که باعث از بین رفتن اعتبار شرکت‌ها شده و گرفتاری‌های حقوقی را به دنبال دارد.

شایان ذکر است برخی پرونده‌های مهم فساد و دلالی نفتی از جمله کرسنت و استات اویل در دوره وزارت زنگنه در دولت اصلاحات رخ داده که از جمله یک قلم خسارت کرسنت بنابر اعلام علی جنتی وزیر ارشاد برابر 14/5 میلیارد دلار برای کشور است. در پرونده کرسنت برخی مسئولان ارشد وزارت نفت در دولت اصلاحات نقش داشتند.

بنابر این به نظر می‌رسد ضرورت دارد آقای زنگنه فهرست دلالان مذکور را باید منتشر کند.
منبع: کیهان




نظرات() 

مدیرانی که پاسخگو نیستند، مردمی که مطالبه نمی کنند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-12:12 ب.ظ

  

گویی در کشور ما رویه شده است که مدیران فعلی که قبل از رسیدن به این جایگاه کارهای غلط مسولان قبلی را مورد نقد قرار می دادند خود دچار همان معضل می‌شوند و به جای رفع اشتباهات گذشته، خود نیز آن ها را تکرار می‌کنند .


به گزارش مریان خبر به نقل از ماسال نیوز ، بهرام سبزی - دموکراسی، پاسخگویی، تحمل مخالف، نقدپذیری ... انگار همه این کلمات قشنگ و شیک فقط متعلق به زمان قبل از رسیدن به کرسی قدرت و قبل از نشستن بر صندلی مدیریت می باشد و نوع پاسخگویی و نقدر‌پذیری نیز پس از کسب کرسی قدرت فرق می‌کند و نقد زمانی خوب است که جایگاه مدیر یا مسئولی را به خطر نیاندازد و موجب تزلزل صندلی قدرت نگردد و دموکراسی فقط مال دوران قبل از رسیدن به قدرت است .

همواره در ذهن نگارنده این سوال است که پشت آن میز مدیریتی چه می‌گذرد که هر کس به آن می‌رسد تحولی شگرف در او صورت می‌گیرد و آن شعارهای شیک و مردم پسند به ورطه فراموشی سپرده می‌شود و برخورد با منتقد آغاز می‌گردد و البته شاید به این دلیل که نگارنده تجربه آن طرف میز را ندارد درک آن برایش سخت باشد  و صد البته این مدیران دلسوز و خادم چاره کار را بهتر از ما می‌دانند و صلاح ما را بهتر از خود ما می‌دانند. عاقبت به خیری ما هدف اصلی شان است که بارها این مطلب را در قالب همان حرف‌های شیک همواره بیان می‌کنند و ما به صداقت آنها شک نداریم.

اما پاسخگویی مسولان، مدیران و معاونین و ... یکی از اصلی‌ترین و در عین حال بارزترین اصول دموکراسی یعنی سیستمی که مردم حرف اول و آخر را می زنند می باشد و مدیران موظف هستند در قبال کارهای انجام داده و نداده در مقابل مردم پاسخگو باشند و حرف‌ها و نقدها را بشنوند و به سوالات ایجاد شده در ذهن مردم پاسخ دهند و گزارشی از عملکرد خود به مردم ارایه نمایند  و نباید به بهانه‌های مختلف و با برچسب زنی به منتقد از زیربار انتقاد شانه خالی کند و پاسخگو نباشد.

گویی در کشور ما رویه شده است که مدیران فعلی که قبل از رسیدن به این جایگاه کارهای غلط مسولان قبلی را مورد نقد قرار می دادند خود دچار همان معضل می‌شوند و به جای رفع اشتباهات گذشته، خود نیز آن ها را تکرار می‌کنند و تنها پاسخ این است که مدیران قبلی نیز همین کارهای غلط را انجام داده اند و انگار نه انگار که خود برای اصلاح همان اشتباهات و با شعار تغییر در رفتار و کنار گذاشتن کارهای غلط بر کرسی قدرت نشستند و همین قیاس که چون مدیران گذشته نیز این فلان کار را مرتکب شده اند توجیه مناسب برای رفتارهای غلط می باشد .


البته در این میان همواره افرادی نیز هستند که از مدیران بتی درست می‌کنند و با تعریف و تمجید بی جا و کاسه داغتر از آش شدن و به کار بردن تمام استعدادهایشان درصدد توجیه رفتارهای اشتباه بر می آیند که خود نیز در آینده به مرور زمان گرفتار شده اند و روزی خواهند فهمید که بر سر قبری گریه می کنند که در آن مرده ای نیست.

آری، درد جامعه امروز در مصون ماندن مدیران از پاسخ گویی و انتقاد است و مدیران احتیاجی نمی بینند تا به فرموده معمار کبیر انقلاب به (ولی نعمتان) خود پاسخگو باشند و هر کاری دلشان بخواهد انجام می‌دهند و اگر کسی هم زیاد انتقاد کرد یا برخورد می‌کنند یا با زدن برچسب (مخالف) درصد بی اثر کردن انتقاد بر می‌آیند.

و اما مشکل دوم که مدیران را از پاسخگویی مصون داشته است عدم مطالبه‌گری و عدم در خواست پاسخ گو بودن از سوی مردم می‌باشد انتظاری که رهبر معظم انقلاب تحت عنوان (گفتمان مطالبه گری در فضای جامعه) از آن نام می‌برد  و نبود کانون‌های مدنی و مطالبه‌گر و نبود حس پیگیری و پرسشگری از مسول، آنها را در حاشیه امن قرار داده است و یک مدیر خود را مجاب به پاسخگویی نمی بیند و شاید در خلوت به ریش ما نیز بخندد که هر آنچه می خواهم انجام می دهم.

از طرفی ما همواره برای رسیدن به قدرت یک نماینده یا مدیر، تمام سعی و تلاش خود را انجام می‌دهیم تا وی را به کرسی قدرت بنشانیم . از او بتی درست کنیم  و گویی کار ما پس از به کرسی نشاندن وی تمام می‌شود و او سواره می‌شود و ما پیاده. و دیگر برای مطالبه‌گریی و پاسخگو بودن به سراغ وی نمی‌رویم و به اندازه نصف تلاشی که برای اندیشه خود از طریق به قدرت رساندن وی کرده‌ایم مطالبه‌گر نبوده ایم و از آن مدیر انتظار عملکرد نداشته ایم و آن مدیر یا نماینده نیز همان مسیر اشتباهی را طی می نماید که قبلی‌ها رفتن و بدین ترتیب دور باطلی را طی می‌کنیم و نتیجه این می‌شود که هیچ تغییری حاصل نمی‌شود و همه چیز در همان حرف های شیک و قشنگ باقی می ماند.

و بحث پایانی اینکه دعواهای جناحی و سیاسی باعث شده ایرادات و نقایص یک مدیر گفته نشود تا مبادا جناح مخالف از آن بهره‌برداری نکند و این خود نیز باعث شده در جنگ های جناحی و سیاسی، مدیران و ... در حاشیه امن کامل به سر برند و پاسخ گو نبوده و اتفاقا هم جناحی های وی درصدد توجیه عمل وی بر آیند.

و در آخر اینکه آیا بهتر نیست کمی روحیه مطالبه گری را خود افزایش داده و از مدیران بت درست نکنیم تا آنها نیز مجاب به پاسخگویی به خواسته مردم باشند تا گفتمان مطالبه گری مد نظر رهبری عینیت پیدا کند.





نظرات() 

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 28 مهر 1394-10:42 ق.ظ


حمام شیخ بهایی یكی از شاهكارهای معماری و مهندسی جهان است. ایران زمین از داشتن چنین فرزندانی به خود می‌بالد.
حمام شیخ بهایی مربوط به دوره صفویه است كه با مهندسی شیخ بهایی ساخته شده است، سیستم گرمایی این حمام از شاهكارهای مهندسی با استفاده از قوانین فیزیك و شیمی محسوب می‌شود.
آب این حمام با سیستم "دم و گاز" یعنی از گاز متان فاضلاب مسجد جامع و چكیدن روغن عصارخانه شیخ بهایی كه در مجاورت حمام قرار دارد روشن می‌شده است

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد


عصارخانه محلی برای تهیه روغن از دانه‌های روغن بوده است.
این حمام با استفاده از این سیستم پیچیده مهندسی به مدت طولانی تنها با یك شمع روشن می‌شده است.
این حمام از نظر معماری مانند سایر حمام‌های دوره صفویه دارای ویژگی‌های آن دوران است.
متاسفانه تا مدتی پیش این حمام تاریخی به ذباله‌دانی و محل تجمع افراد معتاد تبدیل شده بود و جالب اینكه این حمام 30 وارث پیدا كرده بود!!
چندی پیش حفاظت از این اثر منحصر به فرد آغاز شد و به زودی مرمت آن آغاز خواهد شد.
حمام شیخ بهایی در شعاع یكصدمتری جنوب گنبد نظام الملك (جنوب مسجد جامع عتیق) در محله «در دست» قرار دارد.
تاریخ ساخت آن را سال 1065 عنوان می‌كنند و طراحی آن را به شیخ بهایی نسبت می‌دهند.
در اقوال آمده كه این حمام اسرار آمیز خزینه‌ای دارد كه آب آن خودكار و بدون مصرف انرژی مستقیم گرم می‌شده است.
البته بنا برنظر رایج‌انرژی گرمایی حمام از گاز و انرژی مالی فضولات و فاضلاب تامین می‌شده كه از طریق سفالینه‌های تهیه شده و مكش گازهایی چون متان و اكسید گوگرد استفاده می كرده است.
حمام شیخ بهایی بنایی عمومی بوده كه به مرور در تصرف اشخاص درآمده و گفته می‌شود زمانی حتی كارگر حمام نیز ادعایی از حمام داشته است.
در حال حاضر تا پیش از تملك نزدیك به 30 نفر ادعای سرقفلی و مالكیت این اثر را داشتند.

 

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد

عكسهایی از حمام شیخ بهایی ,حمامی که تنها با یک شمع گرم میشد

 







نظرات() 

وبلاگ لیسار یار

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 27 مهر 1394-11:10 ق.ظ



http://lisareziba.blogfa.com/

بسم الله الملک الصبوح القدوس

اللهم عجل لولیک الفرج

والعافیه و النصر

و جعلنا من انصاره و اعوانه

والذابین عنه والمسارعین الیه

والمستشهدین بین یدیه

این وبلاگ صدای مردمی است که تریبون ندارند . مردمی که رای می دهند ، تولید می کنند و نتیجه و محصول به کام دیگران رغم می خورد . برای رهایی از این درد بزرگ باید کاری کرد . باید همه ماهیت کسانی را که به نام مردم سرمایه مردم را به تاراج می برند را بشناسند . این مردم هر کجا رفته اند انگ چماق به دستی و ضد انقلابی خورده اند . دیگر امیدی برای آینده ندارند و زنگ کوچ از وطن را به صدا درآورده اند تا فرزندانشان را به دور از هیاهوی مزدوران زر و زور و تزویر برای ساختن فردایی بهتر تربیت کنند . باید کاری کرد.

        پس بگردید و بگردد روزگار                  دل به دنیا درنبندد هوشیار

        ای که دستت می رسد کاری بکن      پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

  • قلعه صلصال
  • نویسنده : لیسار یار

قلعه ایست در فاصله 1 کیلو متری غرب جاده ترانزیت آستارا _ تالش  که بر فراز تپه ای در شهر لیسار واقع شده است .

طبق تخمینهای باستان شناسان بنای اولیه قلعه در دوران ساسانیان و قبل از اسلام بوده‌است ولی دوران اوج استفاده از این کهندژ در دوره ظهور اسماعلیه که مروج  مذهب شیعه هفت امامی و مورد حمایت حکومت فاطمیون مصر ، بوده‌است آخرین بازسازی قلعه مربوط به اوایل دوران صفوی است.





 

سلسال یا صلصال ؟

در مورد نام این قلعه مطالب بسیار گفته اند . نویسنده نیز با رجوع به کتاب فرهنگ لغت دهخدا در این مورد تحقیق کرده که به شرح زیر است :

سلسال : اسمی عربی ایست به معنی آب خوشگوار ( فرهنگ آنندراج ) (فرهنگ غیاث) . آب آسان و خوشگوار (دهار) . آب شیرین و روشن و سرد که که به گلو روان شود (ناظم الاطبا) . آب صافی ( فرهنگ آنندراج ) ( فرهنگ غیاث ) . می روان فرو شونده به گلو ( ناظم الاطبا ) .

صلصال : اسم و صفت عربی به معنی گل نیکو یا به رنگ آمیخته یا گل که هنوز سفال نساخته اند ( منتهی الارب) گل با ریگ ریگ آمیخته ( غیاث اللغات ) . گل خشک ( ترجمان علامه جرجانی ) . گل خشک نا پخته مخلوط به ریگ . 

در مورد دلیل نامگذاری می توان به آب قناتی که تا پیش از احداث منبع آب پایین قلعه در آب انبار آن جریان داشت و گفته می شد که از نقطه ای دور دست جاری می شود اشاره کرد . این آب را در گذشته به عنوان داروی سیاه سرفه استفاده می کردند .

در مورد جنس مصالح قلعه نیز می توان دلیل دوم را پذیرفت که از گل رس مخلوط به ریگ ساخته شده است .



قلعه لیسار ، چشم اندازی زیبا با پیشینه تاریخی کهن

به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران گیلان: اگر بخواهید توی شهرستان تالش دنبال یک چشم انداز زیبا با پیشینه تاریخی باشید ، به شما قلعه لیسار یا صلصال را پیشنهاد می کنیم ؛ قلعه ای که هنوز غرور و عظمت تاریخی خود را حفظ کرده و دیدنش خالی از لطف نیست.

این قلعه در 15 کیلومتری شمال شهر تالش و در ارتفاع صد متری از دریا و روبروی تپه ای مشرف به جنگل و دریا در مسیر راه تالش به آستارا در روستای زیبای سوباتان قرار دارد ، دژی هزار ساله و مربوط به دوران سلجوقیان که وجود آب انبار بزرگ و شبکه آبرسانی از از ویژگی های منحصر به فرد و از نشانه های تمدن درخشان ساکنان آن است.

قلعه لیسار تالش از سنگ و ساروج ساخته شده و به دلیل قدمت زیاد ، شرایط جوی در حال نابودی است که نیاز به توجه بشتر مسئولان برای مرمت دارد. اگر به دنبال یک چشم انداز فوق العاده بی نظیر از جنگل و دریا هستید حتما سری به قلعه صلصال تالش در مسیر راه تالش به آستارا بزنید که بین انبوهی از درخت های انار جاخوش کرده است .
لطفا به اشتباه خبرگزاری اعتراض کنید .


برچسب‌ها: قلعه صلصال, لیسار





نظرات() 

بوی نذری محرم ؛ اولویت تبلیغاتی کاندیداهای محترم

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 27 مهر 1394-08:51 ق.ظ

انتخابات 945
دورنانیوز - سرویس سیاسی و اجتماعی : با نزدیک شدن به انتخابات 94 تلاطم کاندیداها برای خودی نشان دادن و تبلیغات زودرس در سطح شهر و استان پیچیده است.

به گزارش دورنانیوز ، با نزدیک شدن به انتخابات ۹۴ تلاطم کاندیداها برای خودی نشان دادن و تبلیغات زودرس در سطح شهر و استان پیچیده است، در این خصوص معاون سیاسی وزات کشور با اشاره به انتخابات دهمین دوره مجلس اسلامی و اقداماتی که از سوی وزارت کشور برای برخورد با تخلفات انتخاباتی صورت گرفته است، گفت: ما از هم‌اکنون اقدامات لازم را انجام می‌دهیم و با تأمین نیازهای انتخاباتی، امکانات و تجهیزات را آماده‌سازی می‌کنیم.در ارتباط با تبلیغات زودهنگام نیز ستادهای ما در استان‌ها و شهرستان‌ها این موضوع را رصد می‌کنند و در حال جمع‌آوری اطلاعات لازم هستند.

از آنجایی که کاندیداهای محترم به این موضوع آگاهند و هیچ موقع بر خلاف دستورات و قوانین کاری انجام نمی دهند ، از روش های منطقی تر و عوام پسند به این جرگه وارد شده اند از جمله ی آن پیچیدن بوی نذری دادن های ایام سوگواری امام حسین که رنگ و لعاب تبلیغاتی را به خود گرفته ، ترفندهای تبلیغاتی در پخش کتاب و افطاری های ماه مبارک رمضان هم به گوش رسیده بود که پرونده تبلیغاتی را تکمیل می کند . مسئولین  ستاد انتخاباتی بخصوص علما و نمایندگان ولی فقیه در استان ها نیز به این موضوع حساس اشاره و تاکید اکید کرده اند .

 

در پایان امید است که این موضوع  فقط برای خبرنگاران دورنانیوز صحت داشته باشد و شاهد چنین تخلفاتی بصورت عینی در سطح شهر و استان نباشیم.

 





نظرات() 

جوابیه مجلس به کیهان و پاسخ این روزنامه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 27 مهر 1394-08:42 ق.ظ


از مجلس محترم که باید «عصاره فضائل ملت» باشد انتظار نمی‌رفت به جای پاسخ مستند، این همه اتهام ناروا را علیه کیهان ردیف کند و کیهان نیز در پی آن نیست که اتهامات مزبور را یک به یک پاسخ بدهد ولی...
جوابیه مجلس به کیهان و پاسخ این روزنامه
صراط: هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای از طریق روابط عمومی مجلس به تیتر اول و یادداشت روزنامه کیهان روز پنجشنبه 23 مهرماه 94 اعتراض کرد.

متن جوابیه مجلس و پاسخ کیهان که در شماره امروز این روزنامه به چاپ رسیده است، در ادامه می‌آید:

«مدیرمسئول محترم روزنامه کیهان

جناب آقای شریعتمداری

با سلام

در روزنامه کیهان پنجشنبه 23 مهرماه سال 94، در صفحات اول و دوم، مطالبی علیه مجلس شورای اسلامی انتشار یافته که از نمونه‌های بارز تهمت، تخریب و افتراست؛ لذا وفق قانون برای تنویر افکار ملت شریف ایران، در همان صفحات و به همان کیفیت، مطالب زیر به عنوان پاسخ آورده شود:

1- در تیتر و سوتیترها و سرمقاله مطالبی آورده شده که حاکی از بی‌اطلاعی مسئولان روزنامه از امور کشور است؛ لذا با برداشت انحرافی و 180 درجه خلاف واقع، به جای اصلاح تحریکات و مواضع قبلی روزنامه، خود را از مواجهه با اطلاعیه دفتر مقام معظم رهبری کنار کشانده و باز هم به روش فرار به جلو، رئیس و نایب رئیس مجلس را آماج تهمت قرار داده است. این اقدام کیهان اگر با این احتمال بررسی شود که اطلاعات کافی در اختیار داشته و چنین خلاف‌گویی می‌کند که بسیار مایه تاسف و عین بی‌صداقتی است و اگر با این احتمال باشد که اطلاعات کافی نداشته، سوال این است که چرا بدون اطلاع، دیگران را آماج تهمت قرار می‌دهد که البته در هر دو صورت، ضعف سلوک اخلاق رسانه‌ای آن روزنامه را نشان می‌دهد. آنچه در مسیر مراحل «طرح اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام» انجام گرفت، مسئولان هر دو فراکسیون مجلس در جریان هستند و می‌دانند که مطالب آن روزنامه خلاف واقع و کذب محض است.

2- رئیس محترم مجلس توصیه‌های لازم در هماهنگی کلی در کشور در چنین طرح مهمی را با محوریت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی مطرح کردند که عین حقیقت و واقع بوده است؛ لذا مخالف نشان دادن این امر با بیانیه دفتر مقام معظم رهبری از عجایب روزگار و خلاف است و اتفاقا در چند طرح دیگر هسته‌ای که در مجلس نیز به تصویب رسید، دقیقا چنین هماهنگی صورت پذیرفته بود و همچنین مطالب مطرح‌شده توسط نایب رئیس محترم مجلس با برخی نمایندگان، درست بوده و برداشت آن روزنامه بی‌اساس و مردود است.

3- از رفتارهای نسنجیده دیگر آن روزنامه، نشستن در مقام افتاء و مشروع و غیرمشروع دانستن رای نمایندگان در این طرح است. کیست که نداند رعایت ضوابط شرعی و قانون اساسی، مرجعی مشخص به نام شورای نگهبان دارد و در آن زمان که این مقاله مغشوش در آن روزنامه نوشته شده، شورای محترم نگهبان رای خود را صادر نموده بود؟ البته اینگونه رفتارهای رسانه‌ای که در چند ماه اخیر آن روزنامه نسبت به مجلس انجام داده و موجب تشویش اذهان عمومی گردیده است، غیرمترقبه نیست و متاسفانه این رسانه، گاه با کلمات سخیف، مانند «سیب‌زمینی سرخ‌کرده» یا «طرح ابوالبقاء» و نظایر آن نسبت به مهم‌ترین نهاد مردم‌سالاری دینی اسائه ادب نموده است و حال این سوال مطرح است که با چه مجوز شرعی و قانونی روزنامه‌ای که از بودجه عمومی ارتزاق می‌کند و مدیرمسئول آن ریالی در آن سرمایه‌گذاری نکرده، حق دارد مجلس را که مهم‌ترین رکن مردم‌سالاری است تحقیر و تخریب کند؟ (گرچه رسانه‌های خصوصی هم چنین حقی را ندارند تا چه رسد به یک رسانه که از بودجه عمومی استفاده می‌کند).

4- در سایر مطالب این مقاله نیز دستپاچگی و تحلیل نادرست وجود دارد که تاسف‌آور است. مثل اینکه گفته شده: «در اقدامی تامل‌برانگیز فقط چند دقیقه بعد از قرائت گزارش کمیسیون طرح دو فوریتی ارائه شد!» این در حالی است که قبل از طرح دو فوریتی، حداقل در سه جلسه مفصل بین اعضایی از دو فراکسیون اصلی مجلس، این طرح مورد بررسی قرار گرفته و اصلاحات انجام شده بود و با دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی نیز هماهنگی صورت گرفته بود و قرار بر این شد که بعد از قرائت گزارش کمیسیون، طرح در صحن مطرح شود. آیا اینکه برای طرحی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز، در کل کشور هماهنگی به عمل آمد ایراد دارد؟ یا اینکه ساعت‌ها اعضایی از دو فراکسیون روی این طرح کار کردند و به نتیجه رسیدند تا در مجلس با هماهنگی بیشتری کار جلو برود مورد اشکال است؟ طبعا در طرح‌های مهم نه در ایران که در سطح جهان معمول است خارج از متن جلسات، رایزنی‌ها و بحث‌هایی صورت گیرد تا در جلسات عاقلانه‌تر کار جلو برود. حتی در همین قطعنامه اخیر شورای امنیت که کلا 10 دقیقه تصویب آن طول کشید همگان می‌دانند چند ماه طرفین روی آن کار کردند و توافقاتی داشتند. اما اینکه گفته شده طرح به کمیسیون دیگری ارجاع شد با کمی دقت و رجوع به آیین‌نامه داخلی مجلس متوجه می‌شوید که کمیسیون برجام مسئول ارائه گزارش بود و کار خود را به سرانجام رساند و هیئت‌رئیسه می‌تواند طرح‌هایی را به این کمیسیون ارجاع دهد اما اصل وظیفه هیئت‌رئیسه ارجاع طرح به کمیسیون تخصصی یعنی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی است که در آیین‌نامه مشخص شده است و اتفاقا تمامی طرح‌هایی که در زمینه مباحث هسته‌ای در طول سالیان گذشته در مجلس مطرح شده از طریق همین کمیسیون بوده است. همه این مسائل نشانگر این است که آن روزنامه چون در چند ماه اخیر با تحلیل‌های اشتباه مسیر نادرستی را مورد توجه قرار داد که امروز روشن گردید با حقیقت و واقعیت فاصله دارد، لذا با چنگ‌زدن به آسمان و ریسمان، قصد فرار از تحلیل‌های غلط گذشته خود را دارد.

در پایان تاکید می‌شود نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی طی دو ماه گذشته با دقت موضوع هسته‌ای را مورد توجه قرار دادند و از سر خیرخواهی و مصالح کشور قانون سنجیده‌ای را با هماهنگی سایر مراجع مسئول سامان دادند که با تایید کامل و بلافاصله آن توسط شورای محترم نگهبان، برای اجرا ابلاغ گردید و بحث‌هایی از سنخ مطالب آن روزنامه نه تنها اشکالات و تخلفات گذشته آن جریده را علاج نمی‌کند که به دودستگی‌ها در کشور در این زمینه دامن می‌زند که رهبری معظم انقلاب همگان را از آن منع کردند.

مهدی کیایی

مدیرکل فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی»

جوابیه کیهان: «از مجلس محترم که باید «عصاره فضائل ملت» باشد انتظار نمی‌رفت به جای پاسخ مستند، این همه اتهام ناروا را علیه کیهان ردیف کند و کیهان نیز در پی آن نیست که اتهامات مزبور را یک به یک پاسخ بدهد ولی اشاره به چند نمونه از این موارد را برای قضاوت افکار عمومی لازم تلقی می‌کند:

1- ادعا کرده‌اند که مسئولان هر دو فراکسیون مجلس در تمامی مسیر تهیه طرح اقدام متناسب و متقابل دولت در اجرای برجام، حضور داشته‌اند و توضیح نمی‌دهند که اگر مسئولان هر دو فراکسیون در جریان بوده‌اند، آن همه اعتراض و انتقاد شدید آنها که طرح یادشده بدون حضور و کسب نظر آنها تهیه شده، چه علتی داشته است؟ نوار مذاکرات جلسات علنی مجلس در این خصوص موجود است. بنابراین باید پرسید مسئولان فراکسیون مورد اشاره، مطالب روزنامه را «کذب محض»! تلقی می‌کنند یا ادعای مطرح‌شده در جوابیه را؟!

2- نوشته‌اند که «توصیه‌های رئیس محترم مجلس» در هماهنگی کلی کشور و با محوریت شورای عالی امنیت ملی بوده که «عین حقیقت» بوده است که باید پرسید اولا کدام توصیه‌ها؟ اگر منظورتان توصیه‌های جلسه غیرعلنی است که در جلسه علنی نیز مطرح شد، پس چرا آن را تکذیب فرمودید؟ ثانیا وظیفه مجلس که در بیانات رهبر معظم انقلاب هم به آن توصیه شده است،‌ بررسی و اظهارنظر «نمایندگان ملت» است و نه شورای عالی امنیت ملی. ثالثا اگر با همه نمایندگان هماهنگ کرده بودید چرا اجازه طرح پیشنهادات - که حق نمایندگان است - را به نمایندگان ندادید؟!

3- اعتراض کرده‌اند که بیانیه دفتر رهبر معظم انقلاب، تأیید نظر هیئت‌رئیسه بوده است و کیهان آن را وارونه توصیف کرده است! و توضیح نداده‌اند ادعای مطرح‌شده آن بود که تصمیم برای تصویب طرح یک‌فوریتی - بدون حق اظهارنظر و پیشنهاد نمایندگان - در جلسه سه‌نفره آقایان لاریجانی و شمخانی و حجازی - از بیت مقام معظم رهبری - اتخاذ شده است و این‌گونه وانمود شده بود که این تصمیم از سوی حضرت آقا بوده است! که در بیانیه بیت معظم‌له با صراحت این ادعا رد شده بود. بنابراین چگونه بیانیه را در تأیید اقدام خود تلقی فرموده‌اید؟ و اساسا اگر بیانیه در پی تأیید اقدام شما بود، چه نیازی به صدور آن وجود داشت؟!

4- آورده‌اند که مرجعی به نام شورای نگهبان طرح تصویب‌شده را تأیید کرده است و از این روی یادداشت و گزارش کیهان را «مغشوش» نامیده‌اند که باید گفت اولا اعتراض روز پنجشنبه کیهان به نحوه اخذ رأی بود و نه متن و مفاد طرح و ثانیا وظیفه شورای نگهبان ورود و اظهارنظر درباره چگونگی اخذ رأی نیست بلکه تنها اعلام انطباق یا عدم انطباق مصوبه با شرع مقدس و یا قانون اساسی است و اکنون با توجه به اتهام فرار به جلو که به کیهان نسبت داده‌اید باید پرسید این ادعای شما که هیچ ربطی به موضوع ندارد، از نوع «فرار به جلو» است یا انتقاد مستند کیهان به نحوه برخورد خلاف آئین‌نامه آقایان در تصویب طرح مورد اشاره که شواهد آن موجود است؟!

5- نوشته‌اند کیهان گاه با کلمات سخیف نظیر «سیب‌زمینی سرخ‌کرده» یا «طرح ابوالبقاء» نسبت به مهم‌ترین نماد مردم‌سالاری اسائه ادب کرده است که باید گفت کاش به جای آن که کیهان را به «شتابزدگی» متهم کنید، در تهیه جوابیه شتاب نمی‌کردید و می‌دیدید که تیتر یک کیهان روز 30 تیرماه 94 با عنوان «ورق‌خوردن تاریخ با سیب‌زمینی سرخ‌کرده» درباره درخواست «مک‌دونالد» برای حضور در ایران و اعتراض به آمریکایی‌ها بوده است که به جای رفع تحریم‌ها دنبال حضور «مک‌دونالد» در ایران هستند. این تیتر و گزارش مربوط به آن چه ربطی به مجلس داشت؟! حالا بفرمایید شما شتابزده‌اید یا کیهان؟!

6- درباره کیهان نوشته‌اند «روزنامه‌ای که از بودجه عمومی ارتزاق می‌کند و مدیرمسئول آن ریالی در آن سرمایه‌گذاری نکرده است»! که باید گفت اولا تأسف‌آور است که قانونگذاران از معنای بودجه عمومی خبر ندارند و نمی‌دانند که از قضا کیهان روزنامه‌ای است که هیچ ردیف بودجه‌ای ندارد و صرفا متکی به درآمدهای مطبوعاتی خود نظیر آگهی، چاپ و ... است، ضمن آنکه مانند برخی روزنامه‌ها و نشریات کذایی، وابسته به هیچ حزب و گروهی هم نیست که از طریق آن حزب و گروه تأمین مالی شود. ثانیا مگر آقایان لاریجانی و باهنر و بقیه نمایندگان، ریالی در مجلس شورای اسلامی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که به خود حق می‌دهند از جایگاه مجلس اظهارنظر کنند؟ فرق کیهان با شما در این زمینه آن است که کیهان متکی به درآمد خود است و شما از بودجه کلان کشور ارتزاق می‌کنید و البته در هر دوره نیز بی‌ آنکه به هیچ یک از مراکز آموزشی بروید، یک رتبه تحصیلی از نوع لیسانس و فوق‌لیسانس و دکتری دریافت می‌فرمایید و سایر مزایا بماند.

7- درباره ارجاع طرح به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به جای کمیسیون ویژه بررسی برجام نوشته‌اند «کمیسیون برجام مسئول ارائه گزارش بود و کار خود را به سرانجام رساند و هیئت رئیسه می‌تواند طرح‌هایی را به این کمیسیون ارجاع دهد اما اصل وظیفه هیئت‌رئیسه ارجاع طرح به کمیسیون تخصصی یعنی کمیسیون امنیت ملی و سیاست‌ خارجی است». در این‌باره گفتنی است که اگر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی برای بررسی برجام کافی بود چرا به تشکیل کمیسیون ویژه بررسی برجام رأی دادید؟ و اگر کمیسیون امنیت ملی را ناکافی می‌دانستید - که می‌دانستید و اعلام هم کرده بودید و به همین علت کمیسیون ویژه را تشکیل داده بودید - چرا بررسی طرح را به همین کمیسیون ویژه ارجاع ندادید؟ مگر نمی‌فرمایید وظیفه هیئت‌رئیسه ارجاع به کمیسیون تخصصی است؟ پس چرا از یک طرف کمیسیون ویژه را تخصصی‌تر از کمیسیون امنیت ملی می‌دانید و از سوی دیگر هنگام بررسی طرح، تخصصی‌بودن آن را قبول نمی‌فرمایید؟!

8- فرموده‌اند امروزه تحلیل‌های نادرست کیهان معلوم شده است که باید پرسید کدام یک از تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های کیهان با همان دقت که مطرح شده بود، تحقق نیافته است؟ کاش به یک نمونه از آن اشاره می‌کردید و یا کدام یک از تحلیل‌های شما برادران محترم دقیق بوده است، کاش از این عرصه هم یک نمونه می‌آوردید؟!

و بالاخره درباره جوابیه مجلس محترم اگرچه گفتنی‌های دیگری نیز هست ولی می‌گذاریم و می‌گذریم و بر این نکته تاکید می‌ورزیم که در یادداشت و گزارش مورد اعتراض آقایان هیچ مطلبی بیرون از آنچه در جلسه علنی آن روز مجلس مطرح شده بود، وجود ندارد.»
برچسب ها: صراط ، کیهان ، جوابیه ، مجلس




نظرات() 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 27 مهر 1394-08:36 ق.ظ


فقر, روز مبارزه با فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

روز جهانی ریشه‌کنی فقر در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، رسمیت یافت

 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

• فقر قصه بلند غصه ها

فقر، توان سوز و جان فرساست؛ چونان سایه دهشتناکی که روز شادکامی را به شب سیاهی پیوند می زند؛ چونان رهزنی که بی رحمانه بر زن و مرد و پیر و جوان و بزرگ و کودک هجوم می آورد و آنان را چون دژخیمی شقاوت پیشه شکنجه می کند. فقر، دزد لبخندهاست، غارتگر شادی ها، و دشمن پر خشم عاطفه ها و مهرورزی ها. فقر، سلامت سوز است و اندوه زا. فقر، قصه بلند بسیاری از غصه هاست.

 

روز جهانی ریشه کنی فقر

امروز بیست و پنجم مهرماه (هفدهم اکتبر)، «روز جهانی ریشه‌کنی فقر» است. این روز برای نخستین بار در سال ۱۹۸۷ با گردهم آمدن حدود صد هزار نفر در میدان تروکادروی پاریس، گرامی داشته شد و در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، در سراسر جهان رسمیت یافت.

 

تعریف فقر
واژه فقر، در اختلاف فرهنگ های لغت و نگاه متفاوت اصحاب معانی، توضیحات بی شماری یافته است. از دیگر سوی، بداهت مفهوم و روشنی معنا تا حدودی این واژه را بی نیاز از تعریف کرده است. با این حال می توان در ساده ترین توضیح و بر اساس فرهنگ معین چنین گفت: فقر به معنای درویشی، ناداری، تهیدستی و تنگ دستی است، و در تبیین دیگر می گوییم: فقر، فقدان یا حرمانی است که گریبان یک موجود زنده ـ به ویژه انسان ـ را در راه تحقق نیازهای اساسی اش می گیرد. از این رو، فقیر کسی است که برای ادامه زندگی و حیات به چیزی چون خوراک، پوشاک و... نیازمند باشد، در حالی که امکان دسترسی به آن را ندارد. به بیان دیگر، فقیر کسی است که نمی تواند نیازمندی های اساسی خویش را تأمین کند.

 

قدمت فقر
فقر، از ناهنجارترین دردهای زندگی انسان است. این پدیده شوم، عمری به درازنای تاریخ حیات آدمی دارد و از همان آغاز، همواره همزاد بشر بوده و پیوسته جسم و جان و جمله هستی آدمیان را دستخوش تباهی کرده است. متون کهن، اندرزهای فقرسوز پیشوایان دینی، رنج نامه شاعران گذشته و اندوه های جانگداز به یاد مانده در آثار نویسندگان، همه گواهی روشن بر قدمت و دیرپایی فقر در فکر و جان انسان ها دارد.

قرن حاضر نیز با همه پیشرفت های حیرت انگیز فناوری و گسترش روزافزون علوم تجربی، چیزی از غم جانکاه فقر نکاسته است و شاید به همین دلیل، بحث و بررسی درباره ابعاد، ماهیت، علل و آثار فقر، جدی تر از گذشته جلوه گری می کند. در حقیقت می توان گفت: فقر، یکی از کهن ترین دردهای جامعه انسانی است.

 

انواع فقر
- فقر مطلق
محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی همانند خوراک و پوشاک و سرپناه که از امکانات ضروری زندگی به شمار می آید، فقر مطلق یا فقر معیشتی نامیده می شود. پیامدهای ناگوار این فقر بسیار است؛ در این حالت، به دلیل فراهم نشدن احتیاج های اساسی بدن، انسان دچار سوء تغذیه شده، طاقت و توانش از دست می رود و سلامتش به مخاطره می افتد.

 

از دیگر سوی، به دلیل حاکم نبودن ارزش های الهی بر جوامع انسانی، در چنین شرایطی انسان در گذر نگاه ها تحقیر شده و شخصیتیش هیچ انگاشته می شود. در سایه شوم این فقر، آدمی در شهر و دیار خود نیز چونان غریبی بی پناه است. فقر مطلق، از عوامل مهم افزایش درصد خطاها، بزهکاری ها و کردارهای نادرست و فسادانگیز است و چه بسا کفر و بی دینی که در بستر این فقر رشد می کند.

 

- فقر نسبی
آدمی، مولود عصر خویشتن است و باید درآمد و سطح زندگی اش را متناسب با امکانات روزگار خود بسازد. در قرن حاضر، روی گرداندن یا بی بهره ماندن از مواهب معمول فناوری، با منطق و آموزه های حیات بخش دین سازگار نیست. در حقیقت هر کس از امکانات موجود عصر خود برخوردار نباشد، گرفتار نوعی از فقر است که می توان آن را فقر نسبی نامید. بنابراین فقر نسبی، فقر ناشی از اختلاف سطح زندگی ها در زمان های مختلف و در میان تک تک افراد یک جامعه، یا فقری است که از مقایسه یک شهر با شهر دیگر و کشوری با دیگر ملت ها پدید می آید. در این تقسیم ممکن است شخصی در سنجش با هم دیاران خود ثروتمند، ولی در برابر تمکن مردمان منطقه ای دیگر فقیر شمرده شود.

 

- فقر طبیعی
کم داشت یا فقدان ثروت های طبیعی، وجود بیابان های خشک و بی حاصل، کمبود کانی ها و مواد آلی، محاصره در مزرهای نامناسب جغرافیایی، محدود بودن منابع آب و زمین های هموار حاصل خیز و دیگر عواملی که بدون حضور مستقیم و چشمگیر آدمی پدید می آید، در حیطه فقر طبیعی شمرده می شود.

حوادث ناخوشایندی چون سیل، توفان، آفات نباتی، زلزله و خشک سالی نیز که سبب کمبودها و نارسایی های اقتصادی می شوند، از جمله عوامل شکل دهنده فقر طبیعی اند. امروزه بسیاری از کشورهای جهان که از قافله پیشرفت های صنعتی عقب مانده و از منابع عظیم نفتی و معادن غنی نیز بی بهره اند، در زمره رنج دیدگان از فقر طبیعی هستند.

 

روز مبارزه با فقر,فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی، فقر مطلق نامیده می شود

 

فقر، علت ها و راهکاره
- فرد، جامعه، حکومت
فقر، محصول عواملی گسترده و پیچیده است؛ گاه خود فرد و خصلت ها و کردارش بدون حضور عواملی بیرونی مسئول تیره بختی او هستند، و گاه پدیده فقر در بستر اجتماع و افراد زیاده خواه زراندوزی شکل می گیرد که چون آفاتی ویران کننده، جامعه انسانی را به تباهی می کشند. حکومت و سیاست های اقتصادی و اجتماعی آن نیز نقشی مهم و تعیین کننده در شکل گیری خط فقر برعهده دارند. به همین دلیل، در فرهنگ اسلامی برای زدودن فقر از سیمای جامعه، افزون بر خود فرد، عموم آحاد جامعه و همچنین زمام داران حکومت نیز مسئول شناخته شده اند و باید برای از میان بردن این پدیده شوم و تنگ تر کردن شکاف بین فقیران و ثروتمندان بکوشند.

 

فقر؛ زاییده ستم دنیاپرستان
فقر، فرزند ستم است و ثروت انباشته نامشروع، زاییده چپاول، و هر دو ره آورد بی عدالتی. هم فقر و هم ثروت اندوزی، تعالی و تکامل معنوی بشر را تهدید می کنند. در جامعه ای که انگیزه همه در آن، سودجویی و زراندوزی است و خوی استکباری زیاده خواهی، ضعیفان را به استضعاف کشانده، فقر و فقیران جایی در قلب های سیاهی گرفته مردمانش ندارند. چنین جامعه ای دیر یا زود به فرجام فنا منتهی می شود. امیر پارسایان حضرت علی علیه السلام در کلامی حکیمانه، دنیای تاریک ثروت پرستان را این چنین توصیف می کند: «همانا دنیا پرستان چونان سگ های درنده، عوعو کنان، برای دریدن صید در شتاب اند. برخی به بعضی دیگر هجوم آورند و نیرومند شان ناتوان را می خورد، وبزرگ ترها کوچک ترها را از بین می برند».

 

تنبلی و بی کاری، زاینده فقر
از دیدگاه اسلام، هر کس همان را دِرو می کند که کاشته است. کشت تنبلی و تن پروری، به ویژه اگر با بی حوصلگی و بی قراری همراه شود، محصولی جز فقر و حرمان ندارد؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام در تشبیهی زیبا می فرماید: «چون اشیا با یکدیگر پیوند یافتند، تنبلی و درماندگی با هم ازدواج کردند که از ازدواج این دو، فقر به دنیا آمد». همچنین ایشان در حدیث دیگری فرموده است: «کسی که رنج کار را تحمل نکرده، باید تهی دستی و فقر را تحمل کند». امام باقر علیه السلام نیز انسان بیکار را به مردار تشبیه می کند و منفورترین افراد نزد خداوند می داند. در سخنی زیبا از ایشان آمد است: «مبغوض ترین آفریده ها نزد پروردگار کسی است که در شب چونان مردار است و در روزِ بیکار و باطل».

 

اسراف؛ عامل فقر
زیاده روی در مصرف، تجاوز به حقوق دیگران و هدر دادن امکاناتی است که به همه نسل ها و انسان ها تعلق دارد. در جهان بینی دینی، مصرف بی رویه، سرانجام به فقر و نابودی امکانات می انجامد و همه را در کام نیستی فرو می برد. قرآن کریم در آیات بسیاری، اسراف را نهی و اسراف کاران را نکوهش کرده است. مذمت اسراف و پیامدهای زیان بار آن، بخش گسترده ای از روایات ما را نیز به خود اختصاص داده است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «اسراف از اسباب فقر است». امام کاظم علیه السلام نیز فرموده است: «کسی که در زندگی خود اسراف و تبذیر را پیشه سازد، نعمت از زندگی او رخت بر می بندد».

منبع : hawzah.net

 



مرتبط با فرهنگ و هنر





نظرات() 

تخم کفتر کودکان را به حرف می آورد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 27 مهر 1394-08:34 ق.ظ

خواص تخم مرغابی,خواص تخم غاز

مصرف هر کدام از تخم پرندگان می تواند فوایدی زیادی برای بدن داشته باشد

 

در این مطلب به خواص تخم پرندگانی چون بلدرچین، کبک، شترمرغ، غاز یا اردک در طب سنتی می پردازیم. با ما همراه باشید...

غیر از تخم مرغ، تخم سایر پرنده ها مانند بلدرچین، کبک، شترمرغ، غاز یا اردک هم خوراکی است و مصرف هر کدام از آن ها می تواند فوایدی برای بدن داشته باشد.

 

تخم مرغ
* بهترین تخم مرغ آن است که بزرگ باشد و در همان روز تخمگذاری شده باشد.


* مزاج زرده تخم مرغ مایل به گرمی تا آخر درجه اول است و سفیده ی آن سرد و تر در دوم قرار دارد.


* زرده تخم مرغ نیم برشت (عسلی)، قابلیت تغذیه بالای دارد و تولید مواد خوب و سالم می کند و فضولات کمی دارد. زرده تخم مرغ مقوی قلب و مغز و نیروی جنسی است. زرده تخم مرغ در از دست دادن خون و در دوره نقاهت بیماری ها مفید است.


* برای جلوگیری از فساد در گرما (عدم دسترسی به یخچال) بهتر است در نمک نگهداری شود.

* مناسب ترین و زودهضم ترین و خون سازترین شکل پخت تخم مرغ نیم برشت یا همان عسلی است.

* جوشاندن زیاد تخم مرغ باعث دیر هضمی آن مخصوصاً در معده های رطوبی می شود و اصلاح آن با آویشن و فلفل و نمک است.


* مصرف زیاد آن برای مزاج های سرد و معده های ضعیف مضر است.


* مصلح تخم مرغ نمک و فلفل و سرکه که سبب لطیف شدن آن می شود.


* خوردن زرده خام آن جهت تصفیه صوت و سوزش مثانه مفید است.


* سفیده آن تولید کننده خلط خام و لزج و دیر هضم است و فقط معده های گرم می توانند آن را هضم کنند.


* توصیه شده از مصرف زیاد سفیده تخم مرغ در دوره بارداری پرهیز شود.


* مصرف زیاد و طولانی مدت تخم مرغ باعث ایجاد لک های پوستی در صورت و بادهای سرد در طحال و معده می شود.


* همچنین بیماران دارای سنگ کیسه صفرا یا مستعد آن بهتر است از مصرف تخم مرغ پرهیز نمایند.


* بعد از تخم مرغ، تخم تذرو و دراج و تیهو و کبک قرار دارد. تخم اردک و مرغابی و تخم های مشابه آن ها غلیظ و دیرهضم بوده، بوی بد دارد و خلط فاسد تولید می کند.


تخم غاز
تخم غاز هم جزو دیگر تخم های خوراکی است که حجم مناسبی از ویتامین B12، فولات و پروتئین را در خود جای داده است. میزان پروتئین تخم غاز، حدود 5/3 برابر بیشتر از تخم مرغ است اما چربی و کلسترول آن هم بسیار بالاست.


تخم شترمرغ
تخم شترمرغ هم جزو مواد غذایی ای است که مصرفش به خانم های باردار یا افراد مبتلا به کم خونی توصیه می شود. تخم شترمرغ، آهن، اسیدفولیک و کالری بالایی دارد اما میزان روی آن کمتر از تخم مرغ است.

 

تخم اردک
تخم کامل اردک، غلیظ تر و دیرهضم تر از تخم مرغ است. تخم اردک برای افراد لاغر بسیار مفید است و می تواند به آن ها در افزایش وزن کمک کند. تخم این پرنده در تسریع روند درمان سرفه و تنگی سینه هم مفید است و مصرف آن به افرادی که خونریزی داشته اند یا دارند هم توصیه می شود. بهتر است تخم اردک آب پز با کره یا روغن زیتون مخلوط و مصرف شود تا بیشترین فایده از خوردن آن به بدن برسد. بهترین حالت مصرف تخم اردک این است که آن را با چربی خودش سرخ کنید. مصرف تخم اردک می تواند باعث رفع تنگی سینه و سرفه شود. این تخم، سرشار از امگا 3 و ویتامین D است.

 

تخم کبک
تخم کبک دارای پروتئین بالا و چربی پایینی است. تخم کبک، سریع هضم می شود و برای تقویت سیستم گوارشی یا قوای جنسی هم مناسب است. ویتامین های گروه B و آهن، جزو مواد مغذی تخم کبک است.

خواص تخم مرغابی,خواص تخم غاز

تخم بلدرچین برای کودکانی که دیر به حرف افتاده اند مفید می باشد

 

تخم بلدرچین
مصرف تخم بلدرچین هم برای فصاحت کلام در کودکانی که دیر به حرف افتاده یا درست حرف نمی زنند، توصیه می شود. هر 100 گرم تخم بلدرچین، حدود 158 کیلوکالری انرژی دارد و میزان ویتامین های A،B12  و B6 آن هم تقریباً به اندازه تخم مرغ است.



تخم کفتر کودکان را به حرف می آورد؟
در طب سنتی، به تخم بلدرچین و اردک، به عنوان خوراکی هایی که می توانند به فصاحت کلام و سرعت تکلم بچه ها کمک کنند، اشاره شده است اما شرایط خاصی برای مصرف چنین محصولاتی مطرح است. قبل از گفتن این شرایط، بهتر است توجه داشته باشید که باید تخم اردک و بلدرچین را از مراکزی تهیه کنید که از سلامت محصولات آن ها اطمینان کامل دارید. بهتر است این خوراکی ها را هم مانند تخم مرغ، در بسته بندی های دارای مجوز و تأییدیه های بهداشتی لازم که تاریخ تولید و مصرف دارند، بخرید.

تخم بلدرچین، می تواند باعث زود به حرف آمدن بچه ها و فصاحت کلام در آن گروه از کودکانی که خوب و روان حرف نمی زنند، بشود. برای این منظور باید 15 روز در ماه (مثلاً یک روز در میان)، تخم بلدرچین را آب پز و زرده عسلی آن را با مقداری عسل، مخلوط کنید و این ترکیب را به فرزندتان بدهید.

برای افزایش سرعت تکلم بچه ها، همچنین می توان زرده عسلی تخم اردک را با روغن زیتون مخلوط کرد یا زرده آن را کمی در روغن زیتون تفت داد و پس از ترکیب با عسل، آن را به بچه هایی که خوب حرف نمی زنند، داد. برای این منظور، باید روزی یک زرده را 15-10 روز در ماه به بچه ها بدهید و سپس حدود یکی 2 ماه، مصرف آن را قطع و سپس دوباره همین کار را تکرار کنید.

در آخر این که
برای مصرف هر ماده ی غذایی در طب سنتی باید به مزاج فرد دقت ویژه ای داشت. اگر تصمیم دارید ماده ی غذایی خاصی را به طور مرتب وارد برنامه ی غذایی تان نمایید بهتر است حتما با یک متخصص طب سنتی مشورت نمایید تا دچار مشکل نشوید و از سازگاری آن با مزاجتان مطلع شوید.

منابع:
سلامتیران
تندرستان
هفته نامه سلامت

تبیان



مرتبط با سلامت





نظرات() 

رفتار صالحی «بچه ننر‌بازی» نیست، بی‌تعارف «پدرسوخته بازی» است!

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 26 مهر 1394-11:37 ب.ظ

وطن امروز:
«بچه ننر‌بازی» نیست، بلکه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود! چطور مافوق همین دیپلمات، و در بدترین اتهام ممکن، منتقد خود را «حواله به جهنم» می‌دهد، تهدیدی رخ نداده اما وای از آن روز که به حضرات احساسی و نازک‌طبع عرصه دیپلماسی از گل نازک‌تر گفته شود!
صراط: حسین قدیانی در یادداشتی با عنوان "هیأت متوسلین به کدخدا!/ چه‌کسی بود صدا زد سیمان؟" در وطن امروز نوشت: سیمان را نه این و آن؛ که توافق هسته‌ای وارد ادبیات سیاسی کشور کرد. براساس این توافق قرار است در قلب رآکتور اراک، سیمان ریخته شود. چه بسیار نخبه ایرانی که از خواب و خوراک خود زدند، شب‌بیداری کشیدند و از قضا در اوج تحریم، برای صنعت هسته‌ای کشور، قلبی نوپا و سرزنده دست و پا کردند لیکن جناب صالحی و دیگر شرکای مافوق، تن به توافقی دادند که براساس آن باید قلب رآکتور اراک با سیمان پر شود. آنی خود را بگذارید جای آن نخبه وطن که عرق ریخت و خون داد تا قلب رآکتور اراک، سند مستندی باشد دال بر خودکفایی و خوداتکایی جوان ایرانی؛ حال باید علاوه بر شهید، شاهد شهادت قلب رآکتور اراک باشد، آن هم به دست توافق امثال ظریف و صالحی، و آن هم با سیمان! آنی خود را بگذارید جای آن متخصص صنعت هسته‌ای که مشخصا محل کارش رآکتور اراک بود! آنی خود را بگذارید جای زن و بچه یا مادر و پدر این متخصص! به راستی چه کسی خوشش می‌آید که ببیند با سیمان، محصول دسترنج قیمتی‌اش را پر کرده‌اند؟ شگفتا! سیمان فی‌الواقع قرار است درون قلب رآکتور اراک ریخته شود، یعنی در عالم واقعیت قرار است روی احساس و عواطف خانواده شهدای هسته‌ای و دیگر اندیشمندان این عرصه مهم و حیاتی سیمان ریخته شود، آن وقت جناب صالحی رگ گردن کلفت می‌کند! که چی؟ که نماینده مجلس مرا تهدید کرده! عجب! سربازان خط مقدم دیپلماسی این همه نازک‌نارنجی بودند و ما نمی‌‌دانستیم؟! چطور دشمن هر روز، و متاثر از دست فرمان غلط دوستان دیپلمات، ایران و ایرانی را تهدید می‌کند،‌ رگ گردن آقایان اندک ورمی نمی‌کند لیکن به تهدید خودشان که می‌رسد، این همه حساس می‌شوند و احساسی؟! یعنی تهدید همه ایران، اندازه تهدید فلان دیپلمات، ارزش صرف غیرت ندارد؟! باورم هست اگر یک‌صدم این غیرتی که روی خودشان داشتند، روی مملکت هم می‌داشتند، دیگر توافق هسته‌ای این همه دل‌بخواه دشمن از آب درنمی‌آمد. همچین قپی در می‌کنند که نماینده مجلس مرا تهدید کرده کأنه نماینده مذکور با کارد سلاخی بالای سرش ایستاده! خجالت هم چیز خوبی است! ما را باش فکر می‌کردیم بعضی از این دیپلمات‌ها اگر انقلابی نیستند لااقل با الفبای مردی و مردانگی حداقلی از مؤانست را دارند! هم‌الان یادم آمد روزگار کودکی را، و نه حتی دبستان که آمادگی و مهدکودک! آنجا و آن روزها اگر پسربچه‌ای در مواجهه با یک تهدید همکلاسی خود، قیصریه را می‌خواست به آتش بکشد، همه به آن همکلاسی نازک‌نارنجی می‌گفتند: «بچه ننر!» و بعد ادامه می‌دادند: «حالا این یه حرفی زد! تو چقدر بچه‌ای؟» صدالبته در عالم سیاست نام چنین مواجهه‌ای دیگر
«بچه ننر‌بازی» نیست، بلکه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود! چطور مافوق همین دیپلمات، و در بدترین اتهام ممکن، منتقد خود را «حواله به جهنم» می‌دهد، تهدیدی رخ نداده اما وای از آن روز که به حضرات احساسی و نازک‌طبع عرصه دیپلماسی از گل نازک‌تر گفته شود! آری! همه به یاد دارند که رئیس قوه مجریه، باری پیش از این جمله اصحاب نقد را حواله به جهنم داد! ما هم می‌خواستیم مثل آقای صالحی ‌بازی درآوریم، باید می‌نوشتیم که اولا صرف این حواله دادن به جهنم یعنی تهدید به قتل جمیع جماعت منتقد! و ثانیا یعنی مشخص کردن جایگاه ابدی کشته‌شدگان، آن‌هم در جهنم! جز این است؟ و این درحالی است که نماینده مجلس، برای حرف خود، کلی اما و اگر گذاشته، بی‌آنکه اشاره به جهنم رفتن آقای صالحی بعد از مرگ کذایی داشته باشد! درجه آخر و من‌باب خیرخواهی توصیه می‌کنیم آقایان را که کمی بزرگ شوند! عاقبت، چنین توافقی، تنها و
تنها محصول درشتخویی با هموطن و نرم‌خویی با اجنبی است. آقایان! هیأت  متوسلین به کدخدا زده‌اید، اشکالی ندارد. می‌نویسیم پای لیاقت‌تان که تدبیر اقتصادی را به‌جای همت جوان ایرانی، تقاضا از دشمن می‌کنید اما می‌خواهید
به کدخدا توسل کنید، خب! توسل کنید!
دیگر چرا برای نمایندگان ملت خودتان ‌بازی
درمی‌آورید؟!




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox