تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب شهریور 1394
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

قرار منع تعقیب برای مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی ماسال (ماسال نیوز)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-04:22 ب.ظ

قرار منع تعقیب برای مدیر مسئول ماسال نیوز صادر شد

شعبه نهم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان رشت قرار منع تعقیب برای مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی ماسال (ماسال نیوز) صادر کرد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ماسال، شعبه نهم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان رشت در خصوص شکایت رضا حق جو از مدیر مسئول سایت ماسال نیوز قرار منع تعقیب صادر کرد.

بر این اساس، درباره شکایت آقای رضا حق جو علیه سید هادی منفرد مدیر مسئول سایت ماسال نیوز دایر بر توهین، افترا و نشر اکاذیب به دلیل عدم ارایه دلایل و مستندات کافی قرار منع تعقب صادر شده است.

 





نظرات() 

چرا ما آنلاین(بر خط) اینقدر گستاخ هستیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-04:09 ب.ظ


الیزابت برنِشتاین، برگردان مصطفی علیمردانی

جنیفر بریستول، اخیرا‍ً یكی از دوستان قدیمی‌اش را از دست داد- البته به لطف یك دعوای فیسبوكی درباره "پیت بول" ها. مشكل زمانی آغاز شد كه او مقاله ای را (در اینترنت) منتشر كرد كه در آن عنوان شده بود: "پیت بول"ها خطرناك‌ترین گونه سگ در شهر نیویورك در سال گذشته بودند. خانم بریستول چهل سال دارد و در امور تبلیغات فعالیت می‌كند. او همچنین كنشگر دفاع از بهزیستی حیوانات در منهتن است. او در این مقاله نوشته بود: لطفاً این افكار را همرسانی(share) كنید ... 833 مورد در رابطه با "پیت بول"ها.

مطالعه ای كه اخیراً(در سال 2012) انجام شده نگاهی به آمار افزایش وزن و بدهی در میان كاربران فیسبوك داشته و نتیجه‌گیری كرده است كه این گروه تمایل كمتری به كنترل امیال خود دارند. دوستان خانم بریستول نیز كه در انجمن‌های حمایت از بهزیستی حیوانات فعال هستند با جدیت وارد بحث شدند.

یكی از آنها بیان كرد كه "پیت بول‌ها"تنها گونه‌ای از آمار رسمی نیست. آن دیگری گفت: مالكیت غیر مسؤولانه اغلب باعث می شود سگ‌ها خوی تجاوز داشته باشند. آن دیگری ابراز داشت: در واقع "بلك لب"ها ممكن است بیشتر گاز بگیرند.

سپس، یكی از دوستان دوران كودكی خانم بریستول با سر و صدای زیادی وارد بحث شد: این را از یك دكتر بخش اورژانس بپذیرید ... در 15 سال از انجام این كار، من هنوز گازگرفتگی توسط مو بلند طلایی(از انواع سگ ها) را شاهد هستم كه باعث شده (افراد مصدوم) به اتاق عمل رفته و یا كشته شده‌اند.

این اظهارات، سیلی را به راه انداخت. شخصی تقاضا كرد كه تحقیقات علمی دكتر را ببیند. دیگری او را متهم كرد كه دكتر حتی به خودش زحمت نداده كه دقیقاً ببیند بیمارانش توسط پیت بول‌ها گاز گرفته شده باشند. شخص دیگری پیشنهاد داد كه او(دكتر) بایستی از اتاق اورژانس بیرون برود تا ببیند آنچه كه واقعاً در حال وقوع است.

"واقعاً احمقانه است." این را خانم بریستول می‌گوید. او كسی است كه بیرون از این دعوا ایستاده بود. دوست قدیمی‌اش، همان دكتر بخش اورژانس، صبح روز بعد او را از لیست دوستانش خارج كرد. این رخداد 8 ماه پیش اتفاق افتاد و خانم بریستول از آن موقع تا به امروز خبری از او ندارد.

چرا ما آنلاین تا این اندازه تندخو و بدخلق نسبت به همدیگر هستیم؟ در فیسبوك، توییتر، انجمن‌های بحث و یا وبسایت‌ها، ما چیزهایی را به همدیگر می‌گوییم كه هرگز رو در رو آنها را به همدیگر نمی‌گوییم. آیا الان وقت فهمیدن بهتر این قضیه فرا نرسیده است؟

ناشناسی، نیروی قدرتمندی است. پنهان شدن، پشت یك نام جعلی و یا قراردادی روی صفحه نمایش، ما را شكست‌ناپدیز و مغلوب نشدنی و به همان اندازه نامریی می‌كند. در بسیاری از وبسایت‌ها، آن قدر هم كه فكر می‌كنیم ناشناس نیستیم و در فیسبوك به هیچ عنوان ناشناس نیستیم. حتی زمانی كه ما هویت واقعی خود را آشكار می‌كنیم باز هم رفتار ناهنجاری داریم.

براساس تحقیقات اساتید دانشگاه كلمبیا و دانشگاه پیتزبورگ، مرور (صفحات) فیسبوك خودكنترلی را كاهش می‌دهد. محققان می‌گویند كه این بیشتر بر روی افرادی تأثیرگذار است كه شبكه‌های فیسبوكی آنها متشكل از دوستان نزدیك‌شان می‌باشد.

بسیاری از ما، تصویر بهسازی شده‌ای از خودمان را در فیسبوك ارایه می‌دهیم. این تصویر مثبت _ و تشویق‌هایی كه ما در شكل لایك(پسندیدن) دریافت می‌كنیم _ اعتماد به نفس ما را به صورت زیادی افزایش می‌دهد. و زمانی كه ما حس متورمی (اعتماد به نفس كاذب) از خودمان داریم تمایل داریم خودكنترلی ضعیفی نشان بدهیم.

كیت ویلكاكس، استادیار رشته بازاریابی در مدرسه بازرگانی كلمبیا و دیگر نویسنده این تحقیق می‌گوید: درباره آن به عنوان یك تأثیر مجاز فكر كنید. شما درباره خودتان احساس خوبی می‌كنید بنابراین محق بودن را احساس می‌كنید. شما می‌خواهید این تصویر بهسازی شده را حفظ كنید كه ممكن است نشان از دلیلی باشد كه چرا مردم این چنین سهمگین با شلاق زبان كسانی را كه با آنها هم عقیده نیستند می‌نوازند. وی در ادامه اضافه می‌كند: این نوع رفتارها، یعنی خودكنترلی ضعیف، حس متورم(اغراق و یا باد كرده) شده از خود، اغلب توسط افراد صدمه دیده از الكل به نمایش گذاشته می‌شود.

محققان پنج سری پژوهش را اجرا كردند. در یكی از پژوهش‌ها، از 541 كاربر فیسبوك سؤال شده بود كه آنها چه مقداز زمان در فیسبوك صرف می‌كنند و چه تعداد دوستان نزدیك در شبكه‌های فیسبوكی خودشان دارند. همچنین از آنها درباره زندگی آفلاین‌شان سؤال شده بود كه شامل میزان زمانی كه آنها شخصاً هر هفته به خودشان اختصاص می‌دادند، می‌شد.

مطالعات نشان داد كه افرادی كه زمان بیشتری آنلاین بودند و درصد بالایی از روابط نزدیك را در شبكه‌شان داشتند به احتمال بیشتری درگیر زیاده‌روی در خوردن و آشامیدن بودند و اضافه وزن بیشتری داشتند و به همان اندازه هم بدهی(از نوع كارت اعتباری).

مطالعه دیگری نشان داد كه افرادی كه فیسبوك را برای 5 دقیقه مرور كرده بودند و روابط قوی شبكه‌ای داشتند به احتمال بیشتر كیك شكلاتی را به جای گرانولا(نوعی خوردنی) به عنوان اسنك(هله هوله) می‌خوردند.

در مطالعه سومی، اساتید مجموعه‌ای از "آناگرام"( وارو واژه) را به شركت‌كنندگان ارایه كردند كه غیرقابل حل بودند و به همان اندازه تست هوش زمان‌بندی شده را. سپس شروع به اندازه‌گیری كردند تا ببینند چه مدت زمان می‌برد تا شركت‌كنندگان دست از تلاش برای حل مسایل بر می‌دارند. آنها دریافتند افرادی كه زمان بیشتری را در فیسبوك سپری می‌كنند به احتمال بیشتری از مسایل سخت خیلی زودتر دست بر‌می دارند. (در این خصوص) سخنگوی فیسبوك حاضر به نظر دادن نشد.

چرا ما زمانی كه آنلاین هستیم این قدر پرخاشگر می‌شویم؟ همین پست اخیر در صفحه فیسبوك این ستون را در نظر بگیرید. این پست از كسی است كه من او را نمی شناسم: "چرا من اصلاً باید زحمت نوشتن برای تو را به خودم بدهم تو كه جواب نخواهی داد."

شری تركل، روانشناس و استاد مطالعات اجتماعی علم و فناوری در انیستیتو فناوری ماساچوست می‌گوید: "ما در حالت آنلاین، كمتر خویشتن‌دار هستیم چرا كه مجبور نیستیم واكنش افرادی را كه مورد خطاب قرار می‌دهیم ببینیم." وی در ادامه می‌افزاید: "به دلیل اینكه دیدن و تمركز كردن روی اشتراكاتمان با دیگران سخت‌تر و دشوارتر است ما تمایل داریم همدیگر را غیرانسانی بكنیم (و یا به عبارت بهتر آنها را مانند ماشین در نظر بگیریم.)"

دكتر تركل می‌گوید كه به طور حیرت‌آوری، بسیاری از مردم هنوز هم فراموش می كنند كه آنها دارند با صدای بلندی صحبت می‌كنند زمانی كه به صورت آنلاین با همدیگر ارتباط دارند؛ به ویژه هنگام پست(ارسال) از یك تلفن هوشمند، شما در حال نشر هستید اما چنین احساسی را ندارید.

وی در ادامه می‌گوید: خوب، اگر روی(صفحه) چنین چیز كوچكی به شما بگویند: "من از شما متنفرم"، درست مثل یك اسباب‌ بازی به نظر می‌رسد. هیچ حس پیامدی را منتقل نمی‌كند.

دكتر تركل، نویسنده كتاب "تنها با هم: چرا ما از تكنولوژی بیشتر توقع داریم و از همدیگر كمتر" می‌گوید: در خصوص فیسبوك، اصلاً نامش بخشی از مشكل است. فیسبوك به ما این قول را می‌دهد كه یك چهره و یك مكان را در اختیار ما بگذارد تا دوستانمان را داشته باشیم.

اگر چیز دردناكی را (به صورت آنلاین) دریافت كنید كه برای آن آماده نیستید شما دو چندان احساس خفت و توهین می‌كنید؛ بنابراین شما با یك ضربه جواب طرف را می‌دهید.

چیپ بولْسیك به خوبی می‌داند كه فصل شلوغی(high season) برای مجادلات آنلاینی درباره سیاست است. آقای بولْسیك، 54 سال دارد و مجری تلویزیون در كالیفرنیا است. او تمایل دارد سؤالات سیاسی را در صفحه فیسبوك خود بگذارد. این مجری تلویزیون می‌گوید: به اینكه مردم چه اندازه نظرات متفاوتی از من دارند خیلی علاقه‌مندم. البته گاهی یك سؤال تحریك‌كننده را جهت سرگرمی می ‌نویسم تا داد و فریاد افراد نسبت به همدیگر را تماشا كنم.

در چند ماه گذشته، آقای بولْسیك دو تا از دوستان راستین و قدیمی‌ خودش را به خاطر مشاجرات سیاسی آنلاین از دست داده است. اولین دوستش بعد از اینكه او استاتوسی را با این عنوان كه از افراد سؤال كرده بود تا درباره اینكه آیا مورمون‌ها، مسیحی هستند بحث كنند از دست داد. (دوستش در صفحه بولْسیك نوشت: "تو آنقدر پرت هستی كه خودت هم نمی دانی داری درباره چی صحبت می‌كنی." و در ادامه افزوده بود: "تو یك احمق هستی."

آقای بولْسیك او را از صفحه‌اش مسدود(بْلاك) كرد. او می گوید: "من به شما اجازه بحث آزاد می دهم مگر اینكه مرا عصبانی كنید." گاهی وی تمام جملات یك بحث را حذف می‌كند.

بعد از اینكه دوست قدیمی دیگر آقای بولسیك با پست‌های(ارسال) مكرر نظراتش به چند تا از دوستان فیسبوكی او و حتی خود او توهین كرد، رفاقت دوم حتی خیلی ناگهانی‌تر به پایان رسید.

آقای بولْسیك می‌گوید: او بیشتر از آن كه درباره مسایل سیاسی بحث كند تكه پرانی می‌كرد. آقای بولْسیك به دوستش نوشت كه قصد دارد او را در صفحه اش مسدود كند در صورتی كه آرام‌تر نشود و دست از تكه ‌پرانی بر ندارد؟ در جواب، دوستش از زبان  و لحن نامناسبی استفاده كرد و به همین خاطر آقای بولْسیك او را از لیست دوستانش خارج كرد. آقای بولْسیك می‌گوید: من واقعاً افسرده و مأیوس شدم.

هنوز، او گاهی نمی‌تواند جلوی خودش را از فوت كردن در شعله‌های تحریك‌آمیز بگیرد. وقتی تنور یك رشته مباحث سیاسی به اندازه كافی گرم می‌شود و او جهتی را كه این بحث می‌رود، دوست ندارد _ راست یا چپ_ می‌گوید _ كه به طور خصوصی به یكی از دوستانش كه ویآنها را سگ‌های شكاری می‌نامند _ پیام می‌دهد و پیشنهاد می‌كند به بحث بپیوندد. آقای بولسیك می‌گوید: من می‌گویم، عجب! این بحث به نظر من خوب نمی‌رسد. شما چه فكر می‌كنید؟ بعد دوستان به آنجا می‌روند و كسی را كه دارد مرا دلخور می‌كند با سرزنش گوشمالی می‌دهند؛و متعاقب آن، من آدم خوبی به نظر می رسم.

                                                                                                       

(*) این مقاله در وال استرست ژورنال در سال 2012 با عنوان انگلیسی

" منتشر شده است.WSJ: Why We Are So Rude Online:Elizabeth Bernstein





نظرات() 

آغاز برداشت نسترن کوهی از رویشگاه‌های نیر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-04:01 ب.ظ


برداشت نسترن کوهی که به صورت خودرو در كوهستان ها، مزارع و حاشیه باغات شهرستان نیر رشد می کند، آغاز شد.

به گزارش از نیریمیز، درختچه‌های نسترن کوهی که در زبان آذری با نام « گیلدیک» شناخته می شود از جمله گیاهان دارویی است که به وفور در مناطق مختلف شهرستان نیر به وفور یافت می شود. با فرا رسیدن فصل پاییز و به بار نشستن این درختچه ها عده ی کثیری از مردم که از خواص دارویی گل های این گیاه اطلاع دارند اقدام به جمع آوری آنها کرده اند.

 

نسترن کوهی از گیاهان دارویی ارزشمندی است که مردم اکثر سرزمینها از میوه های این گیاه برای درمان بعضی از بیماریها استفاده می کنند. از میوه نسترن کوهی میوه بدون دانه و حتی از دانه آن به عنوان دارو یاد شده است، میوه این گیاه سرشار از ویتامین C است و سایر ویتامینها را نیز دارا است و برای جبران کمبود ویتامینهای بدن استفاده می شود.

 

از میوه نسترن کوهی، بدون دانه و حتی با دانه در اکثر فارماکوپه‌ها به عنوان دارو یاد شده است. میوه این گیاه سرشار از ویتامین c است. این میوه به دلیل داشتن ویتامین‌های مختلف و ترکیبات ارزشمند دیگر نظیر پلی فنول‌ها، کارتنوئیدها، کربوهیدرات‌ها و اسیدهای چرب از نظر غذایی و دارویی بسیار مفید و ارزشمند است.

 

بذر این گیاه حاوی روغن است که در صنایع آرایشی و بهداشتی، و خوراکی، استفاده‌های فراوانی دارد. روغن بذر حاوی ترکیبات ارزشمندی همچون اسیدهای چرب غیر اشباع، کارتنوئیدها، فلاونوئیدها و ویتامین A است. به دلیل داشتن ترکیبات فوق، از روغن بذر نسترن کوهی می‌توان در درمان بسیاری از بیماری‌ها استفاده کرد.   

 

میوه نسترن کوهی سرشار از ویتامین C است. در برخی از کشورهای اروپایی از آن داروهایی تحت عنوان ویروما و دیوویروما تهیه و به بازارهای دارویی عرضه شده است. مواد مؤثر این گیاه سبب کاهش اسید اوریک و معالجه ناراحتی‌های ناشی از نقرس می‌شود، از این مواد همچنین برای مداوای تورم کلیه‌ها و مجاری ادرار نیز استفاده می‌شود. همچنین، روغن حاثل از بذر نسترن کوهی برای تولید فراورده‌های دارویی مؤثر در درمان ناراحتی‌های پوست و مو، و نیز صنایع آرایشی بهداستی استفاده می‌شود. این روغن برای سیستم گوارشی بدن و درمان اسهال نیز مفید است.

 

از دیگر اثرات دارویی میوه‌های نسترن کوهی می‌توان به مواردی همچون جلوگیری از اکسید شدن چربی‌ها، پتانسیل آنتی‌اکسیدانتی بالا و اثرات ضد موتاژنی آن اشاره کرد. از میوه‌های تازه نسترن کوهی، مربا، مارمالاد، چای، آب‌میوه و شربت، و از روغن بذرهای آن برای تولید کرم‌های ضدآفتاب استفاده می‌شود.





نظرات() 

تصاویر دیده نشده از آیت‌الله طالقانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-02:54 ب.ظ


تاریخ ایرانی: تصاویری از سخنرانی آیت‌الله سید محمود طالقانی در ۲۳ دی ماه ۱۳۵۷ در اجتماع عظیم دانشگاه تهران. در یکی از عکس‌ها، دکتر کریم سنجابی نیز در کنار ایشان دیده می‌شود.
 



 





نظرات() 

اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و پیامدهای آن

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-02:51 ب.ظ




تورج اتابکی٬ پژوهشگر ارشد پژوهشکده بین‌المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام
تاریخ ایرانی: در بازخوانی شهریور ۱۳۲۰، چون هر رویداد مهم تاریخی در یکصد سال گذشته ایران، اشاره به انقلاب مشروطیت و دستاورد‌ها و ناکامی‌هایش، ناگزیر می‌نماید. انقلاب مشروطیت هم سرفصل است و هم راهنمایمان برای درک درست‌تر رویدادهای دیگر. قرار انقلاب مشروطیت، نشاندن تجدد بود در پیوندی تنگاتنگ با فرایند نوسازی جامعه. برای حفظ حقوق فرد و روا داشتن روح انتقادی، باید از دامنه اقتدار نهاد‌های اصلی نظم کهن کاسته می‌شد و تا جایی که توان بود، قوانین عرفی تابع متغیرهای اجتماعی، جای قوانین شرعی را می‌گرفت. نقش دولت مشروطه نیز پیش از هر چیز نگهبانی از حقوق و کرامت انسان ایرانی بود در برابر نهادهایی که برای قرن‌ها محدودیتی بر دامنهٔ قدرت خویش نمی‌شناختند. در فرایند نوسازی نیز حکومت مقتدر مقید به قانون، و نه خودکامه، قرار بود مجری طرح‌هایی باشد که مجلس مشروطه پیشنهاد می‌کرد. جان‌ مایهٔ تفکیک قوا همین جا بود. در فرایند نوسازی آنچه به جد مطرح بود، استقلال سیاسی کشور، مشارکت شهروندان در حیات سیاسی جامعه، امنیت اجتماعی شهروندان، سامان دادن ارتش نوین، نوسازی سازمان‌های اداری، رشد تجارت و اقتصاد و صنعتی کردن کشور، ایجاد راه‌های سراسری برای تسهیل و تسریع ارتباطات، گسترش آموزش عمومی علمی و از این دست نوآوری‌ها و نوسازی‌ها، چه بسیار‌ها.
 
هم در مجلس اول مشروطه و هم در مجلس دوم که از پی استبداد صغیر شکل گرفت، می‌توان به روشنی گفتمان تجدد را پی گرفت. گفتنی است که استبداد صغیر هر چند فعلیت مشروطیت را مختل کرد، اما خواست‌های آن را به عمق کشاند. از پی بازنشاندن مشروطیت اما دخالت قدرت‌های بزرگ آن روز، روس و بریتانیا، پایان نیافت. اولتیماتوم روس اوج این دخالت بود و بعد جنگ جهانی اول که به اشغال میهنمان منجر شد. این‌ها سدی بودند در برابر انکشاف به سامان مشروطیت در ایران. با همهٔ این مشکلات، اما خواست‌های مشروطه همچنان جاری بود و رفته رفته شاهد زایش جامعهٔ سیاسی‌ای در ایران شدیم که با تکیه بر تجدد، دل در گرو نوسازی ایران داشت. خواست‌های جمهور مردم از چهار گوشهٔ کشور که در شکل شکوائیه‌ها به مجلس می‌رسید، نشان از حضور مردمی در صحنه داشت که خود را صاحب حق می‌دانستند و مدعی گرفتن آن بودند. مجلس نیز دولت را ملزم به پاسخگویی به این شکوائیه‌ها می‌دانست. این‌ها همه دستاورد مشروطیت بود.
 
در گفتمان مشروطیت از پی اولتیماتوم روس و اشغال ایران در جریان جنگ جهانی اول، شاهد رویکردی نو و چشمگیریم که بیشتر بر استقلال ایران و تمامیت ارضی این سرزمین اشاره دارد تا نگهبانی از حقوق فرد. نخست و بالا‌تر از همه حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و آن نیز در گرو استقرار حکومت متمرکز و مقتدر. در گفتمان این دوران، تجدد رایزنانه رفته رفته رنگ می‌بازد و نیاز به تجدد آمرانه و حامل و عامل آن، یعنی مصلح اجتماعی که چکمه‌ها را به پا کند و کمر به نوسازی کشور ببندد، بسیار جاری است. از این منظر، برآمدن رضاشاه پهلوی و اقدامات او در امتداد خواست‌های نهضت مشروطیت بود که از جمله نوسازی ایران را می‌خواست. نوسازی عصر رضاشاهی خواست مشروطه بود و از این رو دوران رضاشاه را می‌توان تداوم منطقی هر چند محدود و مخدوش فرایندی دانست که با انقلاب مشروطه فراگیر شد.
 
اما اگرچه خواست مشروطه استقرار نظام مقتدر و متمرکز پایبند به حکومت قانون بود، اما در بستر تحولات دوران حکومت رضاشاه، تمرکز و اقتدار با استبداد توام شد. دولت نوبنیاد که رسالت نوسازی آمرانه جامعه را از آن خود می‌دانست، از‌‌ همان آغاز چنان در سپهر تمرکز و اقتدار پیش رفت که به استبداد رسید. استبدادی که در آن کمتر نشانی از فردیت و خودمختاری فردی می‌شد سراغ گرفت. رضاشاه اگرچه بسیاری از خواست‌های مشروطه در قلمرو نوسازی جامعهٔ ایران را بجا آورد، اما اعتنایی به جان مایه تجدد، یعنی فردیت و خودمختاری فردی و مشارکت فرد در زندگی اجتماع نکرد. خرد نقاد نیز به سایه رفت. در سپهر تجدد آمرانه، کارنامهٔ نوسازی عصر رضاشاهی را جایی دیگر به دست داده‌ام و از رضاشاه در هییت معمار ایران نوین نوشته‌ام (تورج اتابکی، تجدد آمرانه: جامعه و دولت در عصر رضاشاه. ترجمه مهدی حقیقت‌خواه. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵)؛ ایرانی که در فاصله بین دو جنگ جهانی اول و دوم، یعنی عصر رضاشاهی، تجربهٔ گسترده‌ای از تجدد آمرانه را پشت سر گذاشت که حاصلش شکل‌گیری نهاد‌های نوین قدرت و دگرگونی‌هایی چشمگیر در زندگی اجتماعی ایرانیان بود.
 
اشاره‌ای هم به ساختار سیاسی ایران و تحولات و تطورات آن بکنیم. ساختار سیاسی در ایران، از پی ورود استعمار روس و بریتانیا که تقریبا به دو صد سال پیش برمی‌گردد، متکی بر چهار رکن استعمار، حکومت مرکزی، حاکمان ایلات، ولایات و خوانین و سر آخر جمهور مردم است. این چهار رکن کمابیش صحنهٔ سیاسی ایران را همیشه پر می‌کنند؛ با تعامل و تخالفی معمول. با تاسیس سلطنت پهلوی و تشکیل حکومت متمرکز، ساختار سیاسی به هیئت مثلثی در می‌آید که در سه راس آن استعمار، حکومت مرکزی و مردم را داریم. این یعنی کنار رفتن حاکمان ایلات و ولایات و کاهش قدرت خوانین. شاید بهترین نمونه برای این گذار، تاریخ صنعت نفت ایران باشد. در نخستین سال‌‌های تاریخ این صنعت، شرکت نفت ایران و انگلیس، حکومت مرکزی، شیخ خزعل، خوانین بختیاری و کارکنان نفت صنعت را داریم که‌ گاه در تقابل و‌ گاه در مدارا با یکدیگر سکان این صنعت را نه با سهمی برابر در دست دارند. اما با برپایی سلطنت پهلوی و تشکیل حکومت مقتدر و متمرکز، شیخ خزعل و خوانین بختیاری به کناری می‌روند و می‌ماند شرکت نفت ایران و انگلیس، حکومت مرکزی و کارکنان این صنعت.
 
استعمار بریتانیا نگران از گسترش کمونیسم در آسیا، از تشکیل حکومت‌های مقتدر و متمرکز در همسایگی اتحاد شوروی استقبال کرد. بریتانیا گمان بر این داشت که حکومت رضاشاه می‌تواند نه تنها سدی در برابر کمونیسم باشد، بلکه نگهبانی بی‌چون و چرای منافع بریتانیا را نیز به دوش کشد و هیچگاه رای به استقلال عمل ندهد. یکه‌سالاری سلطنت رضاشاه پهلوی، هر چند مانعی بود در برابر کمونیسم، اما رفته رفته با تحکیم این یکه‌سالاری، رضاشاه راه خویش در پیش گرفت. ادعای سهم بیشتر از درآمد نفت، ابطال قرارداد دارسی و از همه مهم‌تر ابطال قرارداد کاپیتولاسیون (حق رسیدگی قضایی جرایم اتباع خارجی به نمایندۀ حقوقی دولت خارجی) به هیچ رو پسند دولت بریتانیا نبود. در سال‌های پایانی سلطنتش رضاشاه حتی اعتنایی به اعتراض شوروی و بریتانیا برای پرهیز از بسط رابطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با دیگر قدرت‌های مطرح جهان آن روز از جمله آلمان نداشت.
 
با آغاز جنگ در اروپا و کشیده شدنش به خاک شوروی، حمایت از این کشور در برابر آلمان نازی در دستور کار متفقین قرار گرفت. خاک ایران راهرویی بود که متفقین می‌توانستند از آن به راحتی برای رساندن کمک‌های لجستیکی به جبهه شوروی بهره گیرند و ایران را پل پیروزی بنامند. اما پافشاری دولت ایران بر بی‌طرف ماندن در جنگ، سدی بود برای اجرای این طرح‌؛ طرحی که با گسترش جنگ، نیاز به انجامش بیش از پیش در دستور کار متفقین قرار می‌گرفت. همه این‌ها شوروی و بریتانیا را به ارائه طرحی برای تعویض رژیم در ایران کشاند. جنگ دوم جهانی و حضور تنی چند مستشار اقتصادی و سیاسی آلمانی، بهترین بهانه برای اجرای این طرح شد. به داوری این قلم، برای کشاندن ایران به همکاری با متفقین، نیاز مبرمی به اشغال ایران و شکستن کمر ارتش نبود. شاید می‌شد از راه‌های دیپلماتیک نیز به این مقصود رسید. اما هدف فرا‌تر از این بود. هدف کنار گذاشتن رضاشاه بود. در آستانهٔ اشغال ایران، کتابچه‌ای از سوی اداره تبلیغات بریتانیا درباره تاریخ روابط ایران و بریتانیا چاپ می‌شود که مهر مطبعه کلکته هندوستان را دارد. در این کتابچه، دولت بریتانیا به صراحه به نقد رفتار رضاشاه می‌نشیند و به تلویح از برکناری او می‌نویسد.
 
جنگ دوم جهانی دو سالی پس از آغازش در اروپا به ایران رسید. ساختار سیاسی ایران در آن زمان، ساختاری یکه‌سالار بود. هر چند که بر متن قانون اساسی مشروطه، قرار بود پادشاه سلطنت کند و نه حکومت، اما روال حکومتداری دیگر بود. تقریبا ده سالی می‌شد که رضاشاه با تکیه بر تجدد آمرانه، بخش‌هایی از قانون اساسی مشروطه را به کناری نهاده بود. در این دوره، اقتدار و تمرکز حکومت به استبداد آلوده شده بود. حکومت مقتدر و متمرکز و مستبد، جان مایهٔ مشروطیت را که حکومت قانون بود و صیانت از حقوق فردی و اجتماعی و برابری آحاد ملت در برابر قانون، بر نمی‌تافت و چون بسیاری از حکومت‌های آن زمان در اروپا و آسیا، از شوروی استالینی گرفته تا آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی و ترکیه آتاتورکی، سرمست از اندیشه تجدد آمرانه، انسان و حقوق فردی و اجتماعی‌اش را به مسلخ نوسازی آمرانه می‌برد. در ده سال آخرین سلطنتش، رضاشاه حتی تحمل نیروهای خودی را نداشت. بسیاری از آنان که به تحکیم سلطنتش یاری رساندند، مغضوب او شدند و آرام آرام از صحنهٔ سیاسی به کنار رفتند و یا به کنار گذاشته شدند؛ تنی به حصر خانگی محکوم شدند و تنی دیگر روانه تبعید و تنی چند هم بر دار. گرچه ایران در آستانه جنگ دوم جهانی، برابر با ایرانی برآمده از جنگ اول جهانی نیست و تمامیت سرزمینی ایران در قیاس با امپراتوری‌های فروریختهٔ همسایه، روسیه تزاری و ترکیه عثمانی حفظ شده است و نوسازی در بسیاری عرصه‌ها جاری است، اما معمار و مهندس این نوسازی تنها به آمرانه بودن این نوسازی رای داده و استبداد را ضامن اجرای آن می‌داند.
 
با اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و کنارگیری رضاشاه از سلطنت ایران، اما پرسشی که پیش آمد، نوع حکومت جانشین بود و نوع گذار به نظامی نو. از بازگشت قاجار گفتند و یا برپایی جمهوری. اما همه این گزینه‌ها پر هزینه درآمد، با پیامدهایی غیرقابل پیش‌بینی. حمید میرزا شاهزاده قاجار که اصلا فارسی نمی‌دانست. نیروهای متفقین در پی یافتن معدود مردان سیاسی شدند که هنوز در ایران مورد اعتماد مردم بودند تا این گذار را به سرانجام برسانند. از اینان شمار زیادی باقی نمانده بود و فروغی (ذکاءالملک) از جمله کسانی بود که هر چند در حاشیه، اما همچنان به شایستگی پرآوازه بود. فروغی با هدف حفظ وحدت ملی و ساختار حکومتی ایران در آن روز‌های پر آشوب پا پیش گذاشت و توانست این مهم را به انجام رساند. نه از ایران، ایرانستان‌ زاده شد و نه هندوستان.
 
در این زمان، که بی‌شباهت به سال‌های پس از جنگ جهانی اول نیست، جامعه مدنی از انفعال تحمیلی تجدد آمرانه‌‌ رها می‌شود، جان می‌گیرد و در هیات نهاد‌ها و شبه نهادهای سیاسی و صنفی به طرح خواست‌هایش می‌نشیند. تمام نیروهای رانده شده از صحنه سیاسی، مجددا به صحنه می‌آیند و کارورزان طبقاتی در اتحادیه‌ها‌ی صنفی به طرح خواست‌هایشان بر می‌خیزند. روزنامه‌ها با آزادی به نقد رفتار حکومت می‌نشینند و روزنامه‌نگاران قلم از نیام می‌کشند و عشق به آزادی را از پستوی خانه برون می‌آورند. مجلس، نهادی می‌شود منعکس‌کننده افکار عمومی و سپس منتخب مردم و پاسخگو به آنان. رای مردم آخرین کلام است. زندانیان سیاسی آزاد می‌شوند و دادگستری نه تنها گام‌های بلندی به سوی استقلال برمی‌دارد، بلکه از این هم فرا‌تر، شماری از آنانی که حقوق مردم را پایمال کرده بودند، زبان منتقدان را بریده بودند، قلم روزنامه‌نگاران را شکسته بودند، منتقدان و کارورزان سیاسی را به تبعید و حصر خانگی محکوم کرده بودند، معترضان را شکنجه داده و به خاک افکنده بودند را به پای میز محاکمه می‌کشاند و جزایشان را می‌دهد. دوران تازه‌ای در تاریخ ایران آغاز می‌شود که نوید پایان یکه‌سالاری است و می‌توان آن را دوران مشروطهٔ دوم نامید. در این باززایش تاریخی، جامعهٔ مدنی در ایران دوباره جان می‌گیرد و نفسی تازه می‌کند. شهروند برآمده از رعیت، بار دیگر به خیابان‌ها می‌آید و بر بستر بحران اقتصادی ناشی از حاصل جنک، بر مطالبات اجتماعی و سیاسی‌ای پای می‌فشرد که بیش از دو دهه پیش و در جریان انقلاب مشروطه، به طرحش نشسته بود.
 
پیامد مستقیم اشغال ایران و فروپاشی نظم پیشین، تورم فزایندهٔ اقتصادی بود که نصیب ایران شد. تورمی ۱۰ برابر پیش از جنگ. تورم بالا همراه با قحطی گسترده و افزایش شاخص هزینهٔ زندگی، بودوباش اقشار تهیدست کشور را به شدت تهدید می‌کرد. سهم بالایی از مواد غذایی نصیب سربازان بیگانه‌ای می‌شد که شمال و جنوب کشور را در اشغال داشتند. نمونه‌ای به دست دهم: بین سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ عرضهٔ فراورده‌های دامی برای مصرف داخلی به شدت کاهش یافت. تنها از اهواز روزانه ۱۰۰۰ راس گوسفند برای تامین خوراک سربازان بریتانیا روانه سلاخ‌خانه می‌شد. در شمال کشور که زیر اشغال سربازان شوروی بود، مصادره برنج برای تامین خوراک سربازان ارتش سرخ و نیز صادرات آن به شوروی، زندگی را برای مردم گیلان و مازندران توانفرسا کرده بود. در نتیجه شهرهای بزرگ کشور هر روزه شاهد اعتراضات گستردهٔ مردمی برای تامین مواد ابتدایی خوراکی شدند. گاه این اعتراضات به خشونت هم می‌کشید که در یک نمونهٔ آن، تهران سال ۱۳۲۱ است که به بلوای نان شهره شد و به مرگ ۲۰ تن و زخمی شدن ۷۰۰ تن انجامید.
 
در صحنهٔ سیاسی ایران پس از شهریور ۱۳۲۰، البته احزاب و سازمان‌های سیاسی نیز داریم که برکشیده‌ترینشان حزب توده است. حزب توده با حمایت شوروی در مهر ۱۳۲۰ تشکیل می‌شود، آن هم در هیاتی ضد فاشیستی، غیرطبقاتی و غیرکمونیستی. حزبی که خیلی زود پر صدا‌ترین نیروی صحنه سیاسی ایران می‌شود و بسیاری از روشنفکران و نخبگان را به خود جذب می‌کند. با پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد در ماه‌های پایانی سال ۱۳۲۲، حزب توده دیگر سر از پا نمی‌شناسد و بیشتر از کمونیسم روسی سخن می‌گوید و همچون بسیاری از احزاب کمونیست در سراسر جهان، پیروزی شوروی در نبرد را همسنگ پیروزی خود در صحنهٔ سیاسی کشورش می‌داند و حمایت بی‌قید و شرط از منافع شوروی را ضرورت تاریخی می‌خواند. تک صدایی را تبلیغ می‌کند و هرگونه خوانش سیاسی که در راستای منافع اتحاد شوروی نباشد را مردود می‌داند. خوانش خود از کمونیسم استالینی را به پای سوسیالیسم می‌گذارد و صاحبان صدا‌های غیرخودی را کارگزار غرب استعمارگر می‌خواند. اما این صحنه‌آرایی دیرپا نیست و با رویداد‌های آذربایجان و امتناع شوروی از ترک خاک ایران و اصرار در کسب امتیاز نفت شمال، ستاره حزب توده یک چندی رو به افول می‌گذارد و نام‌آورانی از این حزب، به اعتراض از آن جدا می‌شوند.
 
پایان جنگ در ایران اما خوش‌تر از آغازش نبود. گرچه بر بنیاد توافق کنفرانس تهران که بین رهبران شوروی، انگلستان و آمریکا در آذر ۱۳۲۲ امضا شد، قرار بر این رفته بود که در فاصلهٔ شش ماه پس از جنگ نیروهای نظامی اشغالگر سه کشور، خاک ایران را ترک کنند، اما با پایان جنگ و خروج سربازان بریتانیا و آمریکا از ایران، دولت شوروی همچنان از تعهدش برای خروج سربازانش از ایران طفره می‌رفت و آن را منوط به کسب امتیازهایی از جمله نفت شمال از ایران کرده بود. در همین راستا دولت شوروی برای تحت فشار گذاشتن ایران بی‌محابا از حرکت‌های جداسرانه در آذربایجان و کردستان حمایت کرد. بحران آذربایجان و حمایت حزب توده از خواست شوروی برای داشتن امتیاز نفت شمال، لطمهٔ بزرگی به انسجام و اعتبار حزب توده زد و به شکل‌گیری نیروی سیاسی دیگر در هیات جبهه ملی ایران، به رهبری دکتر مصدق یاری رساند.




نظرات() 

ماستمالی کردن

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-02:38 ب.ظ


شاید جالب باشد بدانید قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که در عصر بنیانگذار سلسله پهلوی اتفاق افتاد:
هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیله راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند . در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیه دیوارها را ماستمالی کردند.
همانطوری که ملاحظه شد قدمت ریشه تاریخی این اصطلاح از صد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگزار گردید و مدت ها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در مواردی مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.






نظرات() 

وقتی آیت الله طالقانی دیوارهای قبر جدش را خراب کرد!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-10:20 ق.ظ

سه خاطره از آیت الله طالقانی/

یت الله طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارک‌هایی
پارسینه/رضا بابایی: سه سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گلیرد، زادگاه آیت الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیت الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفت‌وگو کند.

 محبوبیت آیت الله طالقانی در این منطقه، شگفت‌انگیز است. بیشتر مردم هم از آرای سیاسی آیت الله طالقانی خبر نداشتند. بیشتر مجذوب رفتار و اخلاق آن بزرگ‌مرد بودند. از میان گفت‌وگوها و دیده‌ها و شنیده‌های مردم طالقان، چند خاطره برای من بسیار جالب بود؛ از جمله:

1. از چندین نفر شنیدیم که وقتی آیت الله طالقانی به ما می‌رسید، فقط دربارۀ کار و بار ما گفت‌وگو می‌شد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف می‌زد و با کشاورز دربارۀ کشاورزی و با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانش‌آموزان. کسی به یاد نداشت که آیت الله طالقانی، مردم را برای شنیدن سخنانش گرد خود جمع کرده باشد و چیزهایی بگوید که ربطی به زندگی روزمرۀ مردم نداشته باشد.

2. یکی از اهالی روستا می‌گفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیت الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را برای خواندن نماز در مسجد تشویق نمی‌کنید. آیت الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: من صبح‌ها در این هوای سرد زمستان، فانوس‌به‌دست تا سرِ چشمه می‌روم و وضو می‌گیرم. بعد هم آهسته و قدم‌زنان به سوی مسجد می‌روم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمی‌آید.

(زمستان‌های طالقان، بسیار سرد و طولانی است. ما در نیمۀ بهار به طالقان رفتیم و در همان ایام، آب چشمه‌ای که آیت الله طالقانی از آن وضو می‌گرفت، فوق العاده سرد بود)


3. پیران روستا می‌گفتند: روزی آیت الله طالقانی را دیدیم که با عده‌ای از مردم به سمت کوه مقابل روستا می‌روند. بالای کوه، مزار یكی از اجداد ایشان بود. آیت الله طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارک‌هایی که مردم با خشت، دور قبر ایشان ساخته بودند. ظهر هم در مسجد محل سخنرانی کرد و گفت: دیدم کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا. او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. ولی اینها باعث نمی‌شود که شما برای هر مشکلی بروید آنجا و نخ و پارچه گره بزنید.
مطالب مرتبط




نظرات() 

خرما؛ چربی شکن طبیعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-10:16 ق.ظ


خرما حاوی نیکوتین است که مشکلات گوارشی و روده را درمان می کند. باکتری مفید را افزایش می دهد و باکتری مضر را از بین می برد. با بهبود دادن عملکرد سیستم هاضمه، باعث کاهش وزن می شود.
خرما؛ چربی شکن طبیعیخرما سرشار از ویتامین، کلسیم و آهن طبیعی است و می تواند کم خونی را درمان کند.
 
مواد متعددی مانند پتاسیم و سولفور در خرما وجود دارد که نه تنها سلامت قلب را حفظ می کند بلکه به روند شکستن چربی در بدن نیز کمک می کند. برای افزایش میزان متابولیک و کاهش وزن، صبح ها خرما مصرف کنید.
 
خرما به دلیل غنی بودن از ویتامین و ماده کانی و فیبرهای قابل حل و غیرقابل حل، باعث احساس سیری و مانع از پرخوری می شود.
 
خاصیت ملین دارد: یبوست را درمان می کند. سیستم گوارش را سالم نگه می دارد و روند سوخت و ساز بدن را افزایش می دهد. در نتیجه باعث کاهش وزن می شود.
 
سیستم هاضمه را تحریک می کند: خرما حاوی نیکوتین است که مشکلات گوارشی و روده را درمان می کند. باکتری مفید را افزایش می دهد و باکتری مضر را از بین می برد. با بهبود دادن عملکرد سیستم هاضمه، باعث کاهش وزن می شود.
 
کم کالری و سرشار از انرژی است: قندهای طبیعی در آن مانند فروکتوز و گلوکز انرژی مورد نیاز بدن را تامین می کند.
 
عاری از کلسترول و چربی های ترانس است: این دو عامل باعث افزایش وزن می شود. خرما عاری از چربی و سرشار از ماده مغذی است اما باعث کاهش کالری می شود.

خواب آلودگی مفرط را برطرف می کند: مصرف خرما بر خلاف غذاهای سنگین که باعث خواب آلودگی می شود، احساس نشاط و انرژی ایجاد می کند بنابراین فعال می مانید و وزن بیشتری کم می کنید.




نظرات() 

گزارش جدید از زمین‌خواری در حیران

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-10:13 ق.ظ


دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری با اشاره به جزئیات زمین خواری گسترده در گردنه حیران، گفت: از ۱۶۰ هکتار محدوده گردنه حیران تنها ۶ هکتار مسکونی بوده است.
صراط: پیروز حناچی با اشاره به زمین خواری در منطقه گردنه و روستای حیران، گفت: گزارشی که از این منطقه ارایه شده، این است که از ۱۶۰ هکتار محدوده تنها ۶ هکتار مسکونی است که البته این ۶ هکتار هم برای روستاییان بود.

وی با بیان اینکه اتفاقی که افتاده این است که ساخت و سازها با طرح هادی روستایی مطابقتی ندارد و تخلفات هم داخل محدوده طرح هادی روستای حیران و خارج از این محدوده انجام شده است، افزود: به نظر می‌رسد که این تخلفات در زمان وقوع، کنترل نشده و همین موضوع باعث گسترش زمین خواری در این منطقه شده است.

دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری ادامه داد: اینکه چه دلیلی باعث شده تا کنترلی برای زمین خواری در این منطقه انجام شود، واقعیتی تلخ است اما می‌دانیم که در زمان زمین خواری‌های گسترده در این بخش، هیچ نظارت و یا برخوردی با عاملان آن نشده است.

حناچی با تاکید بر اینکه مردم عادی برای زمین خواری ریسک نمی‌کنند، چون احتمال برخوردهای دولتی را می‌دهند، افزود: اما وقتی عده‌ای با پشتوانه، زمین خواری‌های گسترده را انجام می‌دهند، مردم عادی هم وارد می‌شوند.

وی با اعلام اینکه باید موارد غیرقانونی در این منطقه تخریب شود، گفت: البته دستگاه مسئول تخریب کننده شورای عالی نیست و اینکار باید از سوی دهیاری‌ها، شهرداری‌ها و سازمان امور اراضی انجام گیرد. در واقع، داخل حریم به دهیاری‌ها و شهرداری‌ها و خارج از حریم به سازمان امور اراضی مرتبط است.

دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری با بیان اینکه براساس قانون، سازمان امور اراضی می‌تواند بدون طرح شکایت در دادگاه‌ها با حضور دادستان اقدام به تخریب بناها کرده و سپس به مراجع قانونی مراجعه کند، افزود: بنابراین شورای عالی وارد این زمین خواری نشده اما هشدارهای لازم در این خصوص از سوی شورای عالی شهرسازی و معماری داده شده است.

منبع: مهر








نظرات() 

بانوی موتور سوار ایرانی سوژه سی ان ان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-10:07 ق.ظ


وب سایت شبکه خبری سی ان ان آمریکا با انتشار گزارشی از "بهناز شفیعی" موتور سوار 26 ساله ایرانی می نویسد : این موتور سوار شجاع ایرانی در کوه پایه های شمال تهران به صورت حرفه ای با یک موتور سیکلت "سوزوکی 250 " تمرین می کند و وقتی کلاه ایمنی را از سرش برمی دارد تازه بسیاری از تماشاگران متوجه می شوند این موتور سوار حرفه ای یک زن است.
download بانوی موتور سوار ایرانی سوژه سی ان ان

شفیعی به سی ان ان می گوید: بسیاری مردها وقتی ما را می بینند به کنایه می گویند این ورزش برای شما نیست شما بروید و غذایتان را درست کنید ؛ این حرف آنها من را عصبانی می کند و می خواهم به آنها ثابت کنم که اشتباه می کنند.





نظرات() 

آیا دولت یازدهم، ویرانه تحویل گرفت؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-12:21 ق.ظ


با گذشت 2 سال از روی کار آمدن دولت، مسئولان این دولت همچنان مشکلات مختلف کشور خصوصا در حوزه اقتصاد را بر گردن دولت قبل می‌اندازند، در این 2 سال واژه‌های «آواربرداری» و «تحویل گرفتن ویرانه» بارها بر زبان مسئولان دولت تکرار شده است.
گروه اقتصادی مشرق- با گذشت 2 سال از روی کار آمدن دولت، مسئولان این دولت همچنان مشکلات مختلف کشور خصوصا در حوزه اقتصاد را بر گردن دولت قبل می‌اندازند.

در هر موضوعی که دولت با مطالبه مردم برای تحقق وعده‌های داده‌شده روبرو می‌شود، پاسخ این است که «ما فکر نمی‌کردیم اوضاع تا این حد خراب باشد... ما هنوز در حال آواربرداری خرابکاری‌های دولت احمدی‌نژاد هستیم.»

هرچند دولت احمدی‌نژاد در هفته‌های پایانی عمر خود گزارش‌های مفصلی از عملکردش در حوزه‌های مختلف خصوصا بخش‌های اقتصادی و زیربنایی منتشر کرد که بیانگر پیشرفت کشور در فاصله سال‌های 1384 تا 1392 بود؛ اما طبیعی است از آنجا که معمولا اینگونه گزارش‌ها فقط حاوی نکات مثبت است و نواقص در‌ آنها سانسور می‌شود، مسئولان دولت فعلی آن گزارش‌ها را قبول نداشته باشند.

از سوی دیگر، در 2 سال اخیر بارها دلسوزان نظام خصوصا اصولگرایان نسبت به ادعاهای مسئولان دولت فعلی درباره عملکرد دولت قبل، تذکر داده و آن را مصداق سیاه‌نمایی دانسته‌اند.

با این وجود، مسئولان دولت فعلی، قضاوت این افراد را نیز قبول نکرده‌اند و همچنان به سیاه‌نمایی درباره اوضاع کشور به هنگام تحویل گرفتن سکان دولت در مرداد 1392 ادامه می‌دهند.

* آواربرداری تا کی؟

البته کسی منکر آن نیست که دولت احمدی‌نژاد در حوزه‌های مختلف خصوصا بخش اقتصاد، اشتباهاتی را مرتکب شد و سوءمدیریت آن خصوصا در 2 سال آخر، محرز بود.

ولی حقیقت آن است که در برخی بخش‌ها میزان ویرانه‌ها در آن حدی که دولت یازدهم ادعا می‌کند نبود و در بسیاری از بخش‌ها نیز در صورت وجود روحیه جهادی و مدیریت مدبرانه در دولت جدید، آواربرداری‌های کذایی باید خیلی قبل‌تر به پایان می‌رسید، نه این که هم‌اکنون در نیمه عمر دولت، باز هم برخی مسئولان اجرایی مدعی باشند که هنوز در حال آواربرداری نتایج عملکرد دولت قبل هستند.

اکنون که دولت به نیمه عمر خود رسیده، متاسفانه مسئولان آن همچنان اصرار بر تحویل گرفتن ویرانه و ادامه آواربرداری‌ها دارند.

رهبر انقلاب در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی سال 1392 و پس از آن در مقطع تغییر دولت، در واکنش به برخی اظهارات کاندیداها و مسئولان دولت، واقعیات کشور را مطرح کردند.

* نمونه سخنان رهبر انقلاب

* پرهیز از سیاه‌نمایی

یک جمله هم خطاب به نامزدهای محترم عرض می‌کنیم. نامزدهای محترم در این برنامه‌های عمومی، خب زبان به نقد و انتقاد باز می‌کنند؛ این حق آنها است؛ می‌توانند از هر چیزی که مورد انتقاد آنها است، انتقاد کنند؛ منتها توجه کنند که انتقاد باید به معنی عزم و نیت برای پیمودن آینده‌ی پرتلاش و افتخارآمیز باشد، نه به معنای سیاه‌نمایی و منفی‌بافی و بی‌انصافی؛ به این نکته توجه کنند. (بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی، 14/3/1392)

* کارهای بسیار برجسته را انکار نکنند

من حقایق را عرض می‌کنم. من به برادرانی که می‌خواهند اطمینان این مردم را به سمت خودشان جلب کنند، نصیحت می‌کنم که منصفانه حرف بزنند؛ انتقاد کنند، لیکن انتقاد به معنای سیاه‌نمائی نباشد؛ به معنای انکار کارهای بسیار برجسته‌ای نباشد که چه در این دولت، چه در دولتهای قبلی انجام گرفته است و کسانی مثل خود آنها سر کار آمده‌اند و شب و روز تلاش کرده‌اند و آن کارها را انجام داده‌اند. انتقاد به معنای انکار جهات مثبت نیست؛ انتقاد این است که انسان کار مثبت را بگوید، نقص و ضعف را هم بگوید. (بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی، 14/3/1392)

* زیرساخت اساسی برای کشور به وجود آمده است

امروز در کشور ما اگر کسی سر کار بیاید، احتیاج ندارد که از صفر شروع کند؛ هزاران کارِ برجسته انجام گرفته است. در سالهای طولانی، در دوره‌ی مسئولیتهای مختلف دولتها، هزاران زیرساخت اساسی برای این کشور به وجود آمده است؛ علم پیشرفت کرده است، صنعت پیشرفت کرده است، کارهای زیربنائی پیشرفت کرده است، امور بسیار مهم در زمینه‌های مختلف برنامه‌ریزی و اجرا شده است؛ اینها را نباید از دست بدهند؛ هر کاری می‌کنند، باید از اینجا به بعد باشد. (بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی، 14/3/1392)

* به بهانه تورم، زحمات را انکار نکنند

این همه کار را نمیشود فقط به بهانه‌ی این که امروز مشکلات اقتصادی داریم، گرانی و تورم داریم، انکار کنیم؛ این که درست نیست. بله، مشکلات اقتصادی هست، تورم هست؛ ان‌شاءالله آن کسی که بعداً خواهد آمد، بتواند حلاّل این مشکلات باشد، این گره‌ها را هم باز کند؛ این که آرزوی ملت ایران است؛ اما این معنایش این نباشد که اگر ما یک راه حلی برای مشکلات در نظر خودمان داریم، همه‌ی آنچه را که امروز انجام گرفته است و وجود دارد، انکار کنیم. (بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی، 14/3/1392)

* نامزدها واقعیات را بگویند

البته آقایانی هم که در تلویزیون به عنوان نامزد ظاهر میشوند و حرف میزنند، وظائف سنگینی دارند؛ آنها هم باید مراقب باشند. حرفی که از دهان انسان خارج میشود، باید واقعی، صمیمی، متکی به اطلاعات درست و برآمده‌ی از زبان صادق و راستگو باشد. اینجور نباشد که حالا برای اینکه توجه مردم را جلب کنیم، هرچه به دهانمان آمد، بگوئیم؛ اینها را باید مراقبت کنند. نامزدها کاری که میدانند درست است، میتوانند انجام دهند، آن را بگویند - حالا به عنوان وعده، به عنوان برنامه، به عنوان هرچه - سعی کنند مردم را با واقعیت مواجه کنند؛ هم واقعیت اوضاع، هم واقعیت خودشان. اگر این شد، خدا برکت خواهد داد؛ اگر این شد، خدای متعال کمک خواهد کرد؛ چون کارها دست خدا است، همه چیز به اراده‌ی الهی برمیگردد؛ «کلّ الیه راجعون»، «ازمّة الأمور طرّا بیده / و الکلّ مستمدّة من مدده». (دیدار با نمایندگان مجلس 8/3/1392) 

* واقعیتهای موجود جامعه را تخریب نکنند

اینجور نباشد که حالا برای اینکه مردم به ما متوجه شوند، همه‌ی آنچه را که ماورای ما است، تخریب کنیم؛ چه آنچه که مربوط به نامزدهای دیگر است، چه آنچه که مربوط به واقعیتهای موجود جامعه است. باید درست عمل شود. آن وقت ما انتخاب خواهیم کرد. (دیدار با نمایندگان مجلس 8/3/1392)

* کارهای جلوی چشم را انکار نکنند

مخالفین و کسانی که بی‌اطلاعند - بعضی از دستگاه‌های رسانه‌اىِ خارجىِ مغرض، و گاهی بعضی در داخل - برخی از چیزهائی را که جلوی چشم هم هست، انکار میکنند. یعنی کاری انجام گرفته، جلوی چشم است، همه می‌بینند، منعکس شده، این را دوست دارند انکار کنند. (بیانات در آخرین دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت دهم 23/4/1392)

* حجم کار دولت‌های نهم ودهم نسبت به دوره‌های قبل

همه فهمیدند که رئیس جمهور محترم و همکارانشان در دولت حجم کارشان بسیار بالا و پرشتاب نسبت به همه‌ی دوره‌های دیگر بود و هست؛ این نقطه‌ی برجسته‌ای است که نباید این را نادیده گرفت. همه‌ی کسانی که می‌خواهند درباره‌ی دولتها، درباره‌ی کابینه‌ها، درباره‌ی رؤسای جمهور قضاوت کنند - چه پیش خودشان، چه در منظر عموم - و نظری بدهند، خوب است به این نکته هم توجه کنند: حجم کار بالا و تلاش خستگی‌ناپذیر و اعراض از آسایشها و آسودگی‌ها و امتیازاتی که معمولاً مسئولان کشورها در دنیا دارند؛ استراحت میکنند، تفریح میروند، امتیاز میگیرند؛ اینها را نخواستن، ندیدن، طلب نکردن، امتیاز بزرگی است که این دولت بحمدالله از این امتیاز برخوردار بود. (بیانات در آخرین دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت دهم 23/4/1392)

* حفظ

یک نکته‌ی دیگر هم که در مورد این دولت در طول این هشت سال مورد نظرم بود و بارها هم به آن اشاره کردم، این است که این دولت بحمدالله توانست شعارهای انقلاب را سر دست بگیرد و به آنها افتخار کند و آنها را در جامعه مطرح کند....  این دولت این شعارها را مطرح کرد، برجسته کرد، سر دست گرفت، به آنها افتخار کرد؛ در مجامع جهانی، احساس شرم از انگیزه‌های انقلابی و از اهداف انقلابی و از شیوه‌های انقلابی نکرد؛ این خیلی کار بزرگی بود. (بیانات در آخرین دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت دهم 23/4/1392)

* کارهای برجسته‌ای انجام گرفته

امروز که دولت دارد دست‌به‌دست میشود، مجموعه‌ی جدیدی، گروه جدیدی، عناصر جدیدی، فکرهای جدیدی، ابتکارهای جدیدی وارد میدان میشوند؛ باید با استفاده از آنچه که تاکنون انجام گرفته است، و با بنا بر روی بنائی که تا امروز بالا رفته است، ان‌شاءالله کشور را پیش ببرند. این فرصت بسیار مهمی است، فرصت خوبی است و برای کشور ما عید است؛ یعنی واقعاً این جابه‌جائی قدرتها مبارک است. هر مجموعه‌ای هم که سر کار می‌آید، با نگاه مثبت به مجموعه‌ی قبل از خود نگاه کند. خب، این گزارش مبسوط آقای رئیس جمهور، آقای دکتر احمدی‌نژاد را شنیدید. کارهای فراوانی شده، کارهای برجسته‌ای انجام گرفته. ممکن است دولت بعدی بیاید همین مقدار کار یا دو برابر این کار یا بیشتر، بر آنچه که انجام گرفته است، بیفزاید؛ چه چیزی از این بهتر برای کشور؟ مهم این است که جهت‌گیری‌ها استمرار داشته باشد. (بیانات در دیدار مسئولان نظام‌ 30/4/1392)

* واقعیت پیشرفت کشور

بعضی‌ها در زمینه‌ی مسائل سیاسی - چه سیاست خارجی، چه سیاست داخلی، چه اقتصاد، چه غیره - میگویند آقا باید واقع‌بین بود. خب، واقعیتها اینها است؛ این واقعیتها را باید دید. یکی از مهمترین واقعیتها، پیشرفتهای یک کشور است. کشور ایران از مقطع پیروزی انقلاب - یعنی از سال ۱۳۵۷ - تا امروز  به قدری تغییر کرده است که این مقدار تغییر را ما در ظرف این مدت در کشورهای دیگر نمی‌بینیم؛ یعنی بنده سراغ ندارم. کشورهای پیشرفته‌ی تمدنی و صنعتی و علمی، فاصله‌ی حرکتشان تا رسیدن به این نقطه‌ای که ما امروز رسیدیم، فاصله‌ی بیشتری بوده است. تا آنجائی که بنده اطلاع دارم، به نظرم میرسد که در دنیا این مقدار پیشرفت کمتر دیده شده است یا دیده نشده است. (بیانات در دیدار مسئولان نظام‌ 30/4/1392)

*   
در سیاست خارجی هم همین جور. امروز جمهوری اسلامی نقش غیرقابل انکاری در مسائل گوناگون منطقه و مسائل اساسی منطقه‌ی خود دارا است، که این را هیچ کس منکر نیست. مسائل منطقه‌ی ما، مسائل جهانی هم هست؛ این هم ضمناً معلوم باشد. پیشرفت در سیاست داخلی، الگوی جدید مردم‌سالاری، قدرت انتخاب ملی؛ در سیاست خارجی، این تأثیرگذاری‌ها؛ اینها واقعیت است. (بیانات در دیدار مسئولان نظام‌ 30/4/1392)

*  پیشرفت در سازندگی. این مقدار کاری که در زمینه‌ی سازندگی در این سی سال انجام گرفته است، واقعاً شگفت‌آور است. قبل از انقلاب، ما به شهرهای گوناگون، به روستاها، به مناطق محروم رفتیم، وضع را دیدیم؛ میدانیم آن وقت چه جوری کار میکردند. زلزله می‌آمد - بنده خودم در چند زلزله‌ی بزرگِ معروف گروه امداد تشکیل داده بودم و آنجا کار میکردیم - دیدم چه جوری حرکت میکردند، چه جوری کار میکردند؛ و حالا در دوره‌ی کنونی، شما ملاحظه کنید در یک بخشی از کشور یک زلزله‌ای اتفاق بیفتد، یک بلای طبیعی به وجود بیاید، مردم دچار مشکل شوند، با چه سرعتی امدادرسانی میشود. این باور نکردنی است، اما واقعیت دارد. (بیانات در دیدار مسئولان نظام‌ 30/4/1392)

*  سازندگی ها و کارهای زیربنایی را نادیده نگیرید

من در مورد اظهاراتی هم که نامزدهای محترم در تلویزیون کردند -  قبل از انتخابات عرض کردم - عرایضی دارم؛ فعلاً خیلی مجال نیست انسان تفاصیل را بگوید؛ لیکن یکی از حرفهای ما همین است. بله، نقاط ضعفی وجود دارد، اما نقاط قوّت را هم باید دید. دولت کنونی هم نقاط قوّت فراوانی دارد، گیرم نقاط ضعفی هم وجود دارد. کدامِ ما در کار کردمان، در عملمان، نقطه‌ی ضعف نداریم؟ نقاط قوّت را هم باید دید. کارهای مهمی در کشور انجام گرفته است. خدماتی که شده، کارهای زیربنائی‌ای که انجام گرفته، سازندگی‌هائی که انجام گرفته، اینها را نباید ندیده گرفت. اینها در اظهارات نامزدهای محترم، در برنامه‌های دو سه هفته‌اىِ تبلیغات انتخابات، غالباً ندیده گرفته میشد. چقدر خوب بود وقتی که مثلاً معضل اقتصادی را بیان میکنند، گرانی را بیان میکنند، تورم را بیان میکنند - که البته اینها واقعیت هم دارد - در کنارش کارهائی که انجام گرفته است، زحماتی که کشیده شده، اینها را هم بیان میکردند. اینجور برخورد کردن، انصاف است. انسان باید هم جهات مثبت را ببیند، هم جهات منفی را ببیند. البته بدیهی است کسی که خود را به مردم عرضه میکند، اشکالات موجود را می‌بیند، به مردم هم میگوید، این ایرادی ندارد؛ اما در این زمینه نباید مطلق نگاه کرد و فکر کرد؛ نقاط مثبت هم باید گفته شود، نقاط منفی هم گفته شود. (بیانات در دیدار مسئولان و کارکنان قوه‌ی قضائیه‌ 5/4/1392)

* پیشرفت علمی کشور

از حدود ده سال، دوازده سال پیش یک حرکت علمىِ جدید و رو به گسترشی در کشور آغاز شد و این حرکت ادامه پیدا کرد و رو به تزاید گذاشت. یعنی من اینجور می‌بینم و میفهمم که حرکت تولید علم و نگاه مجاهدت‌آمیز به کار علمی و تلاش علمی در کشور که از همان حدود ده دوازده سال قبل آغاز شده است تا امروز، نه فقط متوقف نشده است، بلکه رو به عمق و توسعه پیش رفته. تقریباً میشود گفت که در همه‌ی زمینه‌های علمی هم این حرکت وجود داشته است - در بعضی کمتر، و در بعضی بیشتر - این همان چیزی است که ما دنبالش بودیم؛ این همان مجاهدت علمی است که برای نظام جمهوری اسلامی و برای کشور ما لازم بود.  در این حدود دوازده سال، رشد علمی کشور نسبت به قبل از این دوازده سال، شانزده برابر شده. اینها آمارهای تقریبی است و از مراکز مطمئنی به دست آمده است؛ این خیلی مهم است. همین حرکت علمىِ رو به گسترش موجب شده که پایگاههای اطلاع‌رسانی علمی معتبر دنیا اظهارنظر کنند که رشد پیشرفت علم در ایران سیزده برابر متوسط دنیا است. (بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها 15/5/1392)

* زیرساخت‌هایی که چند سال پیش وجود نداشت

در زمینه‌ی اقتصاد خوشبختانه زیرساخت‌های زیادی امروز وجود دارد که اینها چند سال پیش وجود نداشت. در این ده دوازده سال اخیر، زیرساخت‌های زیادی در کشور به‌وجود آمده که میتوان از اینها استفاده کرد. 
(بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت 6/6/1392)

* نکته پایانی

برخلاف اظهارات برخی مسئولان و حامیان دولت که مدعی شده‌اند کشور در تمامی حوزه‌ها به حدی نزول کرده که اکنون اگر دولت فعلی بتواند شرایط را به سال 1384 بازگرداند، هنر کرده است، مروری بر بیانات رهبر معظم انقلاب نشان می‌دهد با وجود اشکالات محرز و سوءمدیریت دولت احمدی‌نژاد در برخی بخش‌ها (که سایت مشرق نیز بارها در نقد آنها گزارش منتشر کرده)، پیشرفت کشور در حوزه‌های مختلف، انکارناپذیر است.

بنابراین اصرار بر گزاره‌هایی چون آواربرداری و تحویل گرفتن ویرانه در 2 سال اخیر، بیشتر برای فرار مسئولیت و عدم پاسخگویی به مطالبات مردمی و به فراموشی سپرده وعده‌های انتخاباتی آقای روحانی بیان شده است.
مطالب مرتبط




نظرات() 

توصیف جالب فتاح از احمدی‌نژاد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 31 شهریور 1394-12:02 ق.ظ


فتاح در مورد محمود احمدی‌نژاد گفت: زان یار دلنوازم شکری است با شکایت.
صراط: پرویز فتاح، رییس کمیته امداد خمینی(ره) و وزیر اسبق نیرو با حضور در برنامه پایش به سوالات مجری پاسخ داد.

به گزارش صراط، فارغ از مصاحبه فتاح، در پایان برنامه مجری از او خواست تا نظرش را در مورد کلمات بگوید. پاسخ های فتاح به شرح زیر است:

سد گتوند: نجات‌بخش خوزستان شده است. این سد هیچ آسیبی ندارد و کسانی که قضاوت نادرست می‌کنند، اصلا کارشناس نبوده و قضاوت‌های آنان کاملا اشتباه است. من سدساز بوده و به عنوان چهره ماندگار سدسازی هم معرفی شده‌ام. آمادگی دارم در همین برنامه به منتقدان پاسخ‌های لازم را ارائه بدهم.

مجید نامجو: دوست بسیار صمیمی دوران دفاع مقدس و اینکه بعد از ما وزیر شده و الان هم دوست صمیمی ما هستند.

نادر قاضی پور: همشهری ما و نماینده محترم ارومیه مجلس هم هستند. اول انقلاب سال 59 با هم کاراته بازی کرده و به من به عنوان مربی آموزش می‌داد.

حمید چیت‌چیان: برادر و دوست صمیمی بنده و از یک خانواده ارزشی هستند. برای وزارت به وی رأی داده و از ایشان دفاع کردم. البته بالاترین رأی را در طول انقلاب کسب کردند.

حسین انواری: عزیز ما هستند و نسبت به بنده امدادی‌تر هستند، پیشکسوت کمیته امداد هستند. هفته گذشته مراسم سومین سالگرد پدرش بوده و در هیات امنا کمیته امداد هم در خدمت ایشان هستیم و خیلی هم با هم صمیمی بوده و حکم مشاور عالی به ایشان دادم تا از تجربیاتش استفاده کنم.

مددجو: خیلی به دعای آن‌ها اعتقاد داشته و نجات‌بخش دنیا و آخرت ما هستند. من این افراد را دست خدا می‌دانم.

صادق محجوب: دوست بسیار خوب من در دوران دفاع مقدس بوده است.

محمود احمدی‌نژاد: زان یار دلنوازم شکری است با شکایت.

مسکن‌مهر: بهتر از این می‌توانست انجام بگیرد، ولی دل خیلی‌ها را شاد کرد.

محمد بروجردی: شاید دو روز قبل شهادتش با هم بودیم و این خاطره‌ای که می‌گویم برای اولین بار است و شاید داشت وصیت می‌کرد. وجاهت، نورانیت و صداقتش بی‌بدیل بوده و مدیون این محمد بروجردی‌ها هستیم.




نظرات() 

جامعه شناسی حاشیه نشینی: بررسی قوم نگاری تفسیری از حاشیه نشینی شهری در منطقه آراز علی اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-07:46 ب.ظ


محمد زینالی اناری

شهرهای ایران در دهه های اخیر به تدریج رشد و توسعه یافته اند و این ناشی از مهاجرت گسترده و بی وقفه ای است كه در این دهه ها در این شهرها جاری است. بعد از تهران، مابقی شهرها نیز به تدریج متورم شده و الگویی فزاینده از جمعیت حاشیه نشین را به خود گرفته اند. این الگو در شهرهای مختلف متفاوت بوده و در اردبیل كه بافتی تار عنكبوتی دارد، از حجیم شدن لایه ای این شهر نشأت گرفته است.

در جهان هم شهرها به تدریج توسعه یافته و بافت داخلی آن ها تغییر پیدا كرده است. آنتونی گیدنز[i]  به توسعه شهری در انگلستان اشاره كرده و روال توسعه شهرهای آن را در جهت تولید حومه هایی بهتر از داخل شهر می داند و از قول او، زوال شهری در بخش مركزی آن جریان دارد. به نشر او تاثیر شدید صنایع در شهرها و شهرك های شهر نیویورك مشهد بوده و اقتصاد نوین جهانی رابطه ی میان شهرها و نواحی پیرامونی آن ها را دگرگون می سازد[ii]. توسلی [iii] ضمن اشاره به مهاجرت های بی رویه در جریان دگرگونی شهرهای ایران، توسعه ی سریع و برنامه ریزی نشده شهری آنها را مد نظر قرار داده و یكی از پیامدهایش را  صورت های حاد مسكن ناسالم مانند كپرنشینی و حلبی آباد در ایران دانسته كه اذعان داشته این روند همراه با بالا رفتن برخوردها و تنشهای اجتماعی بوده است. طی این نوع از توسعه است كه فقر و فرهنگ ناشی از آن در مناطق حاشیه ی شهرها ایجاد می شود كه از ادغام برخی روستاها در شهر شكل گرفته است. این روند در جریان مهاجرتی كه از روستاها و شهرهای كوچك به شهرهای بزرگتر وجود دارد، شكل می گیرد.

فكوهی[iv] به جنبه های انسانی توسعه و شكل گیری حواشی با فرهنگ های قومی توجه كرده و معتقد است در ایران تنوع فرهنگیِ عظیمی با سبک های زندگی بسیار متفاوت و حتی متضاد دیده می شود، كه ناشی از تفاوت های مهم و اساسی در سیستم های شناختی، در رابطه با زمان و مکان و در رابط با شکل ها و محتواها هستند. چنین سبك هایی به صورت خرده فرهنگ های اقلیتی نادیده گرفته می شوند كه به عکس حاشیه ای پنداشته شدن شان قدرتی را ایجاد می کند که اگرچه در مرکز وجود ندارد ولی سبب تغیرات گسترده ای در سیستم اجتماعی می شود. این نقطه نظر فكوهی با توجه به مهاجرت بی وقفه ی روستائیان و ساخته شدن حاشیه نشینی در شهرها بر اساس فرهنگ های قومی و شكل گرفتن فرهنگ های جمعی آن ها در حواشی شهر بسیار حائز اهمیت است. به نظر هالبواكس[v] حافظه جمعی گروه های قومی ساكن در منطقه ای از شهر، بیشتر در مقاومت های به وجود آمده ناشی از سنگهای شهر نهفته است. دیدگاه او این است كه اگر از سنگ ها بشود گذر كرد، گروه های انسانی نیز می توانند دگرگون شده و تحت تأثیر تحولات شهری قرار بگیرند. به نظر او تفكر انسان تحت تأثیر فضای مادی ای است كه در داخل آن قرار دارد. در عین حال طبق نظر جردن و رانتری[vi] این رویه كه به برساخته شدن سنگهایی متاثر از روحیه ی قومی در پیرامون شهر ایجاد می شود، خود می تواند به بازتولید روحیه ی پیشینی گروه های قومی انجامیده و از انتقال فضای مادی  آن ها در حین مهاجرت به فضای جدید نشأت گرفته، به خلق صورتهای جدیدی از زندگی قومی بیانجامد. آن ها به شهر نمی آیند تا غریبه شوند بلكه می خواهند در فضای جدیدشان هم فرهنگ پیشینیان شان را بازسازی كنند.

توصیف عینی یك نمونه: منطقه مشهور به آرازعلی در ضعل شمال و شمال غربی شهر اردبیل

آرازعلی نام محله ای است در شمال و منطقه ای مشرف به شمال غربی شهر اردبیل است كه مهاجرت ها در دهه ی اخیر در آن رو به ازدیاد گرفته تا جایی كه به تولید شهر نسبتا كوچكی در حاشیه ی شهر انجامیده است. اما این شهر به فضای شهری دست و پا شكسته ی امروزی هم چندان شباهت ندارد. این منطقه شبیه لایه ای خمیر است كه بر روی شیرینی كشیده شده و شهر را متورم كرده است. لایه ای كه بر عكس، جرم خیز، تلخ و تیره تر از مدرنیسم شهرهای امروزی است. یك محقق كه نسبتا در سطح طبقه متوسط قرار دارد و خود را بخشی از فقر جامعه می داند می تواند با رفتن به این منطقه سطح طبقاتی خود را احساس كند و از مزایای زندگی نسبتاً آرام خود باخبر شود. به خصوص وقتی از آمار جرم خیز بودن و دار و دسته های جوانانی كه به ظاهر در شهر وجود ندارند در این منطقه باخبر شود. ورود به این منطقه یك سیمای كلی از تفاوت را در ذهن ایجاد می كند كه آن را می توان در سه الگوی كلی به این شرح توصیف نمود:

در خیابانهای تنگ و ساده ی این منطقه زنان و مردان میان سال و جوانان بیشتر از پیران و كودكان دیده می شوند. آدم های سن بالا به ندرت در آمد و شد هستند و در نهایت هم فواصل كوتاهی را می پیمایند. یا از كوچه ای به كوچه دیگر می روند و یا در جایی به قصد درنگ ایستاده اند و اگر جایی می روند، لنگ لنگان راه شان را در پیش گرفته اند. عمدتاً زنان و مردان جوانی دیده می شوند كه به همراه كودكان خود در آمد و شد بوده و به احتمال زیاد قصد خرید و یا سركشی ضروری به خانه اقوام را دارند. از نحوه ی طی مسافت و ارتباط با خودرو مشخص است كه اندكی از عابران به طی كردن مسافت های طولانی نمی اندیشند؛ اما گروهی به سوی ایستگاه های خط واحد و تاكسی در حركت اند تا به مركز شهر و یا نزدیكیهای آن مسافرت كنند. عموم افراد سر رو به پایین داشته و یا سرگرم كودكان و یا وسائل شان هستند و بعد فراغتی در تحركات شهری دیده نمی شود. لباس ها ساده و عمدتاً ارزان قیمت است و به تدریج كسانی با لباس مرتب و شیك دیده می شود. دسته ای از دختران و پسران جوان هم كه در شهر جریان دارند، لباس هایی با رنگ های تند و تیز مثل مانتوی قرمز ارغانی و كت و شلوار آبی براق بر تن دارند و در صورتی هم كه تم سیاه در لباس باشد، نوارهایی از رنگهای تند در آن ها دیده می شود. دسته دیگر، تیپ هایی با تم سیاه رنگ و اما در اغلب پسران با طراحی مدل موهای آنان مشهود است كه در خیابان كمتر در حال عبور هستند و هر چه لباسها تیره تر و مدل موها عیان تر است، آنان منزوی تر و در گوشه های كوچه و یا قهوه خانه دیده می شوند. افراد ساده پوش، دختران و زنان چادری یا لباس محلی كمتر بوده، اما این قبیل افراد در مكان های عمومی حضوری مداوم دارند. در محیط های رسمی، خیابانها و سر كوچه ها، جمع های زیادی از مردم و به ویژه جوانان دیده نمی شود. عمده ی رفت و آمدها نیز انفرادی یا دو نفره است و رفت و آمد بیش از دو نفر كمتر ملاحظه می شود.

بافت این منطقه سرشار از خانه های تو در تو و كوچه های تنگ و تاریك بوده و انگار نه انگار كه در عصر شهرسازی و خدمات شهری ساخته شده است. خانه های كوچك و ساده به صورت مربعی همچون آجرهایی در كوچه ها چیده شده و حضور در كوچه ها با مشاهده ی جمعیت زنده ی انسانی در كوچه ها است. خیابان ها هم سرشار از مغازه هایی است كه در زیر خانه های دو طبقه  و یا به صورت ویترین كامل دیده می شود. خیابان ها به صورت بازارهایی تولید شده اند كه منتظر عبور و مرور شلوغ تر از این وضعیت بوده و جمعیت انسانی كمی نسبت به این مغازه ها از آن گذر می كند. بخش اعظم این مغازه ها شامل سوپرماركت و وسایل خانگی است و با این حال خدمات صنعتی دم دستی برای خانه دارها نیز مشاهده می شود. اگر در كل شهر بازارها به صورت تخصصی پراكنده است و در شهركهای طبقه های بالاتر وسایل بافت فرش دیده نمی شود، اما در این منطقه چندین مغازه توزیع وسایل فرش بافی دیده می شود، چنان كه انتظار می رود اعضای این منطقه به این شغل آشناتر از عموم شهروندان باشند. مغازه ها یا دفاتری كه خبر از حرفه های تجاری و صنعتی باشد، اصلا وجود ندارد. 

گره ها همچون میدان ها و مساجد به صورت ترافیكی و انسانی وجود دارند، اما انگار كه مسجد نقش مركزی مكان را ایفا می كند و چنان كه مهندسین شهرسازی میادین و تجمعاتی كه بافت ترافیكی شهر را با آن پردازش می كنند، فضاهای مدرن و یا مكان های تجاری نقش مركزی را ایفا نمی كنند. لذا قلب و یا دلالت روح این منطقه به جای فضاهای تجاری و خدماتی كه حضوری در این منطقه ندارند، در مسجد گیر كرده است. مساجد به صورت جدیدتر و زیبا تری ساخته شده و به آن مساجد ساده ای كه هم اكنون نیز در روستاها بقا دارد، شبیه نیست. به زعم فقیرنشین بودن این منطقه، تجلی شهری بودن در مساجد، خیابان های آسفالته و انباشت مغازه ها دیده می شود كه از خدمات شهرداری در این مناطق نشأت گرفته است. شهر به صورت نوارهایی از خیابانها در نواری حاشیه ای از شهر كشیده شده و تصویری غیرمتمركز و خوابیده بر گوشه شهر دارد. ترددها در آن تمركز نمی گیرد و عموماً مردم آن به صورت محله ای و در ایستگاه های مختلف در طول منطقه سوار شده، از طریق اتومبیلهای عمومی و شخصی از آن خارج می شوند. علی رغم این، این منطقه به تولید بازارهای محلی همت گمارده و جز كار و آوردن سرمایه، برای گذران زندگی روزمره از قصاب گرفته تا توزیع و تعمیر خانه و لوازم برقی و الكترونیكی در این منطقه وجود دارد. لذا شهریت از منظر خدمات اقتصاد توزیعی در این منطقه متمركز است. اما شهر از منظر خدماتی همچون بخش اداری، پزشكی و اقتصاد سرمایه خارج از این منطقه بوده و رفت و آمد مردم به داخل شهر را شكل می دهد.

فراتر از مشاهده

از آن چه در ظاهر دیده می شود، به نظر می رسد جمعیت قشر جوان در این منطقه زیاد بوده، كودكان نیز در ایاب و ذهاب های خانوادگی حضور اساسی دارند. گاه همین كودكان موجب ایاب و ذهاب و خرید و رنگ و لعاب داشتن زندگی می شوند. در این منطقه تولد انسان ها اگرچه مانند طبقات بالاتر خیلی شادی آور و مجلس افزا نیست، اما به همان اندازه و یا بیش از آن مهم و روح افزا است تا جایی كه نبود فرزند منع و كسری برای زندگی مشترك بوده، بخشی از معنای زندگی تصور می شود. در این منطقه جوانان استقلال زودتری را پیدا می كنند و گاه درس خواندن برای شان الزام نیست به  همین جهت اكثر جوانان به سوی كار و زندگی پیش می روند. سن ازدواج در این منطقه پایین بوده و سن كار نیز پایین است اما جنس كار آن قدرها هم مهم نیست. به همین دلیل در اكثر مغازه هایی كه جوانان در آن مشغولند جنس زیادی انباشته نشده و به طور كل منطقه از نظر سرمایه اقتصادی بازار بار سنگینی ندارد. جوانان توده های اصلی شكل گیری شبكه های محلی را شكل می دهند و كم تر بودن سواد و پایین بودن قشر اجتماعی آن ها موجب گشته جوانان این منطقه ظاهر و احتمالاً رفتارهایی تند و مهیج داشته باشند.

آن چه از ظاهر بیان می كند، این منطقه فقیرنشین یا بی شیله پیله نشین بوده، در عین حال این احساس وجود از عینیت هایی دیگری چون بافت و رفتارهای قدیمی نمایان باشد. بافت شهری در آن به بیست یا سی سال قبل شهر اردبیل شباهت دارد و حتی از سایر شهرهای استان نیز قدیمی تر به نظر می رسد. فقط در برخی تقاطع های اصلی شباهتی به بافت تجاری شهرهای پایین تر از اردبیل در استان است. مغازه ها كنار هم چیده شده اند و محله سرشار از مغازه های مختلف است كه به صورت مسالمت آمیزی كنار هم قرار گرفته اند. عمده ی مغازه ها بیش از تجاری بودن، به محل زندگی پیرمردان و گاه پیرزنان شبیه است. این از وجود تعداد زیادی مغازه هایی بی تكلف و تاریك كه برای گذران و یا تمام شدن زندگی روزمره خلق شده اند، مشهود است. برخی از مغازه ها به صورت بنگاه تجاری مهم تری دیده می شوند كه مشخص است نبض تجارت محله را در دست گرفته اند. رفت و آمدهای آزاد مشاهده نمی شود و عمده ی رفت و آمدهای مردم به قصد گذشتن از فضاهای عمومی است چرا كه این منطقه محل انباشت انسانی نبوده، روزانه نیروی انسانی آن از خانه ها به داخل شهر و مكان هایی مانند میادین و ایستگاه های كارگری پرتاب یا در آن توزیع می شوند. به همین جهت در زمان صبح و عصر تردد بیشتری در فضای عمومی آن دیده می شود. علاوه بر این جمع های دوستانه نیز در خیابان ها رخ نمی دهد و عموم جوانان یا در مناطق دیگر شهر در حال گذران اوقات فراغت هستند و یا در همین منطقه در كوچه ها و اتصالات آن و یا قهوه خانه و پاتق های جوانی مشغول هستند.

مسجدهای این محله بازنمایی از فرهنگ محله های اردبیل و در عین حال فرهنگ اقوام ساكن است عمده ی اقوام این مكان از روستاهای اطراف شهرستان اردبیل و به ویژه از منطقه مغان و كمتر از مشكین در این محل جمع شده اند. اگر در نظر بگیریم حاشیه های شهر اردبیل بازنمایی جمعیت فقیر استان است، می توان گفت این منطقه بازنمای بخشی از استان است كه مشرف به این زاویه از شهر می باشند. محله سلمان آباد[2] از گذشته بخش شمالی شهر اردبیل را به قشر روستایی فقیر كه عمده جمعیت كارگری شهر را تشكیل می داد، اختصاص یافته بود. اما با اهمیتی كه آباد كردن این بخش در نظم شهری داشت[3]، جمعیت جدید حاشیه نشین به منطقه آراز علی كوچ كرده و آن را به شهرك حاشیه ای جدید اردبیل تبدیل كرد. علی رغم تجسم روح روستایی و فقر در این بخش، خلق و خویی شهری نیز در آن وجود دارد و می توان گفت این منطقه دیالكتیك شهر و روستایی است كه به تولید حواشی شهری جدید و قشر ضعیف شهری با كارهایی به مراتب ناپایدار و كم درآمد انجامیده است. با این حال در این منطقه مردم می توانند به تدریج خود را به داخل شهر نزدیك كرده و قبل از كوچ به داخل شهر، از طریق تحرك خود و یا تحصیل كودكان شان مشاغل و طبقات بالاتر را كم كم به دست بگیرند. 

تحلیل و نتیجه گیری

آرازعلی شهرك یا منطقه ای از شهر است كه در اثر گسترش مهاجرت در یك تا دو دهه اخیر در شهر اردبیل رونق یافته و طبیعتا توسعه ی شهری و وضعیت اقتصادی كشور در این خیزش دخیل بوده است. گروه های شهری آن به خلق نمادهای متفاوت از بخشهای رسمی شهر می پردازند و روحیه ی تازه به شهر رسیده ی خود را كه آمیزه ای از روحیه ی قومی و بازارهای شهری است در آن به عینیت می گذارند. لذا می توان گفت نمادهایی چون پوشش، مكان های خصوصی شهری و حتی رفتارهای اجتماعی كه به كنش های نمادین مردم ختم می شود، دیالكتیكی از روحیه ی قومی و شهری بوده و به بازنمایی متفاوت از خرده فرهنگ دهقانی در فضای شهر می پردازد.

منطقه ی پیرامنی شهری، در اثر روند اقتصادی كشور خلق شده و تولیدی از توسعه كشور می باشد. این منطقه زبان بیان انسانی توسعه اقتصاید كشور و از پیامدهای مهاجرت دو دهه اخیر است، لذا سطح كلان كشور از نقطه نظر اقتصادی منجر به خروج دهقانان و طبقات كاری روستایی از مناطق بومی و انتقال فرهنگ و اجتماع روستایی به شهر شده است. از این نظر نیز اقتصاد موجود در این منطقه كه عمدتاً جمعیت كارگری و جوان بوده و با كار بی وقفه قصد ورود نسلی به طبقات بالاتر را دارد در این منطقه مشهود بوده و پتانسیل شهری آینده و بخشهای مختلف اقتصادی و اجتماعی شهر را می سازد. اردبیل سال ها است كه توسعه اش را از طریق مهاجرت قوم ها به حواشی شهر و تحرك اقتصادی آن ها در طول زمان را شاهد بوده و بخشهای زیادی از حاشیه قدیمی شهر در سالهای اخیر از بافت ساده به بافت جدید و نه مدرن تبدیل شده است. لذا در این منطقه نیز دیالكتیك طبقاتی از حضور تاریخی برای كسب سرمایه و نقش های شهری دیده می شود كه به مرور به ساخته شدن آینده ای شهری خواهد انجامید.

 

 

 

[1] [1] در دهه اخیر یك منطقه از شهرداری اردبیل در این منطقه دایر شده است.

[2] سلمان آباد منطقه ای حجاشیه ای در شمالی ترین نقطه شهر و در مسیر جاده اردبیل مشكینِ قدیم شكل گرفته و قدمتی بالغ بر نیم قرن دارد.

[3] در دهه اخیر یك منطقه از شهرداری اردبیل در این منطقه دایر شده است.

 

[i] گیدنز، آنتونی، كارن بردسال، 1389، جامعه شناسی، حسن چاوشیان، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ص840

[ii] همان، ص 59

[iii] توسلی، غلامعباس، 1386، جامعه شناسی شهری، تهران، پیام نور، چاپ ششم، ص 51

[iv] فكوهی، ناصر،۱۳۸۶، خرده فرهنگ های اقلیتی و سبك زندگی: روند ها و چشم اندازها، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، سال اول، شماره ۱، ص 171

[v] فیالكوف، یانكل، 1383، جامعه شناسی شهر، عبدالحسین نیك گهر، تهران، نشر آگه، چاپ اول، ص 41

[vi] جردن، تری ج.، لستر راونتری، 1380، مقدمه‌ای بر جغرافیای فرهنگی، سیمین تولایی، محمد سلیمانی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، چاپ اول، ص



نظرات() 

طوفان اطلاعاتی ما را خواهد برد: گفتگو با ناصر فکوهی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-07:43 ب.ظ



شما جزو آن دسته از استادان حوزه جامعه شناسی و انسان شناسی هستید که تعلق خاطری به پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، دارید و برخی از آثار این جامعه شناس را به ایرانیان معرفی کردید. من هم بد نمی بینم که صحبتمان را از تعبیری که بوردیو به کار برده آغاز کنیم. او می گوید: " جهان ژورنالیسم، خرده کیهانی است که قوانین خاص خود را دارد و به وسیله روابط جذاب یا دافعه دارش، نسبت به خرده کیهان های دیگر تعریف می شود". اگر بخواهیم از این منظر به بحث ورود پیدا کنیم به نظر شما جهان ژورنالیسم ایرانی چه قوانین خاص خود را دارد و در آن چه می گذرد؟

بحث بوردیو هر چند می تواند برای درک  موقعیت ایران و یا کشورهای دیگر  قابل استفاده باشد، اما به خصوص در مورد کشور خودمان باید بسیار با دقت از آن  بهره برد.  ژورنالیسم در ایران به دلایل بسیار زیادی که عمدتا به موقعیت های ایران به مثابه یک کشور  در دوران پسا انقلابی و زیر فشار جهانی قراردارد و همچنین در منطقه ای پر تنش  با  گسست های درونی تاریخی و معاصر بی شمار قرار دارد،  باید با الگوها و  نظام های تحلیلی خاصی بررسی شود که  به گمان من با الگوی نظری بوردیو که یک ساختارگرایی کاملا عقلانیت یافته است خوانایی کاملی ندارد.

با توجه به آنچه گفته شد، اگر خواسته باشم نخستین خصوصیت  ژورنالیسم ایران را بگویم، که البته تنها خاص ژورنالیسم آن نیست،  کژکارکردی  بودن است، یعنی آنچه شاهدش هستیم به چز چند روزنامه و مجله همچون اطلاعات و مجله های آن به ویژه حکمت و معرفت، همشهری  و ایران در یکی دو سال اخیر و چند مورد دیگر،  واقعا یک ژورنالیسم نیست که ما از آن سخن بگوییم.  روزنامه ها، مجلات و  رسانه های ما اغلب بیشتر از آنکه در  یک نظام رسانه ای و ارتباطی مبتنی بر  ضوابط  و قوانین و  سازوکارهای رایج چنین نظام هایی قابل تبیین و تعریف باشند،  تابع کنش، کنشگران و ساختارهای سیاسی گوناگون هستند.  بنابراین بردن تحلیل رسانه ها و ژورنالیسم ایران به درون  یک تحلیل رسانه ای  مبتنی بر نظریه بوردیویی به گمان من ما را به اشتباهات زیادی خواهد کشاند.

شاید قدری زود وارد بحث جهان ژورنالیسم ایرانی شدیم اما به نظر می رسد که شفاف شدن این موضع می تواند ما را در بحثمان کمک کند. چرا که بوردیو از جمله اندیشمندانی بود که با رسانه ها ارتباط جدی و وثیقی داشت و با ابداع واژگانی مانند میدان، تمایز، خشونت نمادین و ... مباحثی را وارد جهان فکری کرد. اما پرسش این است که آیا می توانیم از جهان فکری بوردیو با جهان فکری روزنامه نگاران ارتباطی بیابیم و یا حتی از اندیشه های بوردیو برای قوام بخشی مبانی معرفتی رسانه ها بهره ببریم؟

شکی نیست که تمام این مفاهیم  از جمله میدان به مثابه  پهنه ای که کنشگران یک حوزه در آن برای دستیابی به امتیازات بیشتر رقابت می کنند و یا خشونت نمادین به معنای قابلیت از میان بردن بخشی  یا کل  امتیازات و  زیر فشار قرار دادن کنشگران اجتماعی از خلال  سازوکارهایی خشونت آمیز اما  بدون نمود بیرونی خشونت، و ... قابل  بازیابی و تحلیل در نظام  رسانه ای ژورنالیستی ما هستند. اما  ورود عامل سیاست، عامل ایدئولوژی آن هم نه به مفهوم متعارف ایدئولوژی بلکه باز هم به معنای   استفاده ای ابزاری ازایدئولوژی های سیاسی،  بازی گسترده قدرت های  مالی و سیاسی در  ژورنالیسم که خود در چارچوب  ساختار یک انقلاب بزرگ اجتماعی قرار می گیرد، از این موقعیت یک  وضعیت کاملا استثنایی به وجود می آورد.  این البته به آن معنا نیست که مثلا در کشورهای دیگر  روزنامه ها و رسانه ها سیاسی نیستند یا وابستگی های سیاسی ندارند، اما  دستکم در کشورهای توسعه یافته نوعی از  سازو کارهای حرفه ای  اساس آنها را تشکیل می دهد و نوعی از شفافیت و باز بودن فضای سیاسی سبب می شود که کنترلی هرچند نسبی ممکن باشد که ما اغلب با این سازوکارها کمتر  آشناییم. مثلا رابطه با مخاطبان واقعی،  رابطه  محتوا با فروش و بازار  یک رسانه،  سیر  تحول رسانه و روزنامه و  رابطه اش با تحولات اجتماعی و غیره ... همه این ها در اینجا تنها در صورتی قابل دنبال کردن تحلیل هستند که ابتدا  لایه های بی شماری از پیچیدگی را کنار بزنیم. 

بوردیو با رسانه ها کاملا متربط بود. موضع گیری های مكرر بوردیو علیه رسانه‌ها به ویژه علیه روزنامه‌نگاران كه آنها را به تقلید از اصطلاح غذای سریع (Fast Food) متفكران سریع (Fast Thinkers) نام می داد و همچنین علیه تلویزیون  كه آن را یك فساد ساختاری ارزیابی می كرد، سبب شده بود كه در این رسانه ها همواره به او با نگاهی مشكوك نگریسته شود و از هر ابزاری برای تخریب شخصیت او  و میدان دادن به مخالفان اش  استفاده شود. اما بوردیو در ژانویه سال 1996 پس از شركت در یك برنامة تلویزیونی با عنوان ”ایست روی تصویر“ (Arret sur l`image) ، مناقشة سختی بین او و خبرنگاران تلویزیونی در گرفت كه به انتشار كتاب معروف او با عنوان ” دربارة تلویزیون“ (Sur la télévision) انجامید که جنابعالی این کتاب را ترجمه کردید. در این كتاب بوردیو به شدت این ابزار رسانه‌ای را زیر حمله گرفت. به باور او تلویزیون بارزترین شكل از بروز پدیدة ”فكر سریع“ است در حالی كه اصولا فكر كردن در زیر فشار زمان و با سرعت امكان پذیر نیست. بنابراین نتیجة كار در تحمیقی است كه این ابزار  به شكل گسترده بر افكار عمومی تحمیل كرده و آنها را از توانایی به درك واقعیت های اجتماعی بر اساس ابزارهای جامعه شناختی محروم می كند و به این ترتیب می توان بهترین كمك را بازتولید نظام سلطه  انجام دهد. من می خواهم از این فرصت استفاده کنم و این پرسش را از شما داشته باشم که آیا می توانیم ره روزنامه هم از منظر نقادانه بوردیو نگاه داشته باشیم؟

بدون شک درمورد روزنامه ها نیز  بوردیو کاملا چنین نظری داشت اما  اتفاقا نکته جالب در آن است که در بسیاری موارد به همان دلایلی که گفتم این موضوع شامل روزنامه های ما نمی شود: مثالی برایتان بزنم.  اغلب روزنامه های ما بسیار بیشتر از آنچه  در حد متعارف باید به موضوع های فکری و اندیشه و  مباحث تخصصی در  مطبوعات عادی پرداخت، وارد این موضوعات می شوند. بسیاری از موارد ما شاهد  در گیر شدن بحث های فوق تخصصی در روزنامه هایی هستیم که باید قاعدتا عمومی باشند. مواضع سیاسی با صراحت بسیار زیاد و گاه  همچون یک تریبون حزبی به بیان در می آیند  هم از این رو چندان بی راه  نرفته ایم اگر بگوییم روزنامه ها، مجلات و رسانه های ما در بسیاری موارد  به ارگان های حزبی شباهت دارند و نه به مطبوعات و رسانه های معمولی که به دنبال مخاطبان عادی باشند  این امر  بسیاری از داده های موضوع را عوض می کند.

البته می دانیم که شبکه های رسانه ای سیاسی از جمله مطبوعات و رادیو و تلویزیون های حزبی نیز در  همه ی جهان وجود دارند و می توان درباره آنها  بحثی مستقل انجام داد. اما وقتی ما با یک کژکارکرد سروکار داریم، یعنی  مطبوعات و رسانه هایی که خود را عمومی می نامند ولی در واقع حزبی و کاملا سیاسی  و جانبدار هستند، موضوع  کاملا تغییر می کند.

ارتباطات، رسانه ها، افکار عمومی و مسائلی از این دست، امروزه به جریان هایی تبدیل شده اند که تآثیر بسیار عمیقی چه بر شناخت ما از جهان اجتماعی و چه در شکل دادن به عناصر فرهنگی که بوجود آورنده ساخت اجتماعی هستند، دارند. بنابراین رسانه ها هم بر ذهنیت یا جهان بینی افراد جامعه نسبت به پیرامون و هم در شکل دادن به عینیت یا واقعیات اجتماعی که سازنده کلیشه های ذهنی و گزاره های فکری آحاد جامعه است تآثیرگذارند. برای مثال رسانه ها قادر هستند تصاویر مختلفی از یک رویداد و یا یک موضوع ارائه کنند. به نظر شما روزنامه اطلاعات با توجه قدمتی نود ساله چه تصویری از رویدادها ارائه کرده است و در جهان ژورنالیسم بوردیویی چه جایگاهی دارد؟

آنچه در پرسش شما مطرح می شود به طور کلی درست است به این معنا که رسانه ها امروز اهمیت بسیار زیادی در زندگی کنشگران اجتماعی دارند. همه کسانی که امروز از یک دستگاه موبایل یا از اینترنت برای نامه نگاری یا ارسال و دریافت پیامی روی شبکه های اجتماعی استفاده می کنند، دائما در معرض  امواج و برنامه های صدها و بلکه هزاران رسانه به صورت نوشتار، تصویر ثابت و متحرک، صدا، موسیقی و غیره  قرار دارند. این ها هم، بدون تردید تاثیر گزار هستند. اما نکته بسیار مهمی  در همین سال های اخیر تغییر کرده است و آن از میان رفتن عملی  انحصارهای  سیاسی - اجتماعی بر  رسانه ها  یا بهتر است بگوییم نسبی شدن این  انحصارها است. ابتدا بگویم منظورم چیست و سپس نتیجه گیری کنم. بیست یا سی سال پیش نه فقط در کشورهای در حال توسعه بلکه حتی در کشورهای  توسعه یافته، تعداد کانال های تلویزیونی و رادیویی نسبتا محدود و  تقریبا کاملا قابل کنترل بودند؛ چیزی به نام اینترنت  یا وجود نداشت و یا  دسترسی به آن تقریبا برای  درصد کوچکی از جامعه ممکن بود. موتورهای جستجویی در کار نبودند که اطلاعات را طبقه بندی و قابل استفاده کنند؛ انتشار کتاب، نوشتن و منتشر کردن مقاله و ترجمه کردن و خواندن نوشته های دیگران، کاری ساده نبود و هم نیاز به هزینه بالایی داشت و هم از محدودیت هایی فیزیکی  تبعیت می کرد که همان ها نیز امکان کنترل، محدود کردن، ممنوعیت، به انحصار در آوردن و بسیاری قابلیت های دیگر را به دولت ها و قدرت های دیگر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می دادند. امروز تقریبا تمام این ها  به شوخی تبدیل شده اند. هر کسی از طریق تلفن همراهش و یا یک کامپیوتر کوچک و ارزان قیمت می تواند به هزاران هزار رسانه  تصویری، شنیداری، کتاب ، نشریه، مقاله  به تمام زبان های دنیا دسترسی داشته باشد.  البته هنوز سانسورهایی اعمال می شود اما عمر این ها بسیار محدود است. بنابراین سخن گفتن از انحصار کاملا بی معنا است.امرز باید  به صورت  فعال در شبکه ها حضور داشت و  مخاطبان را  جذب کرد و نه از طریق محروم کردن آنها از  دیگر رسانه ها که نه فقط ممکن نیست بلکه خود سبب جذاب کردنشان می شود(نگاه کنی به مساله فیلترینگ در ایران و تاثیر آن بعد از بیست سال).  انحصار هایی مثل  تلویزیون،  سینما،  رادیو و مطبوعات  صرفا هنوز در مغز کسانی وجود دارد که  جهان امروز را درک نکرده اند. در این میان، میزان تاثیر گزاری به همان اندازه سابق و بلکه بسیار بیشتر است اما  سازوکارهای آن بسیار متفاوت و پیچیده تر شده است.

بنابراین اگر  هر نیرویی، گرایشی، عقیده ای،  برنامه ای، فکری و  کنشگری بخواهد رابطه ای ایجاد کند و به خصوص  بتواند مخاطبانی را جذب و بر آنها تاثیر بگذارد، باید راه و روشی کاملا متفاوت پیش بکشد. کنشگران امروز برای آنکه از یک خبر و واقعه  مطلع شوند، تنها از یک کانال استفاده نمی کنند، آنها این قابلیت را دارند که  مطالب مختلف را بخوانند و با یکدیگر وارد  کنش متقابل شوند (مثلا در شبکه های اجتماعی) بنابراین هر چیزی را نپذیرند. از این رو، بهتر است هر چه زودتر سیاستمداران و  متولیان فرهنگ و  همه کسانی که تصور می کنند وطیفه ای بر دوش دارند  که از فرهنگ این کشور  حمایت و  محافظت کرده و آن را تقویت کنند، با درک و شناخت این سازوکارها  سیاست هایی کاملا متفاوت به پیش بگیرند. در این میان به نظر من  روزنامه نگاری حرفه ای  به دور از  دغدغه های حزبی  در ترکیبی که می تواند میان کار حرفه ای و کار داوطلبانه و  تمایل افراد  به  کنش علمی و  رسانه ای و  غیره به وجود بیاورد یکی از بدیل هایی است که می تواند  بسیار مفید واقع شود. و به همین جهت فکر می کنم روزنامه اطلاعات اگر  رو به نوسازی برود، با سرمایه و اعتبار نود ساله خویش در  یکی از بهترین موقعیت ها باشد که بتواند در این زمینه حضوری پررنگ داشنه باشد.  مساله همان طور که گفتم داشتن دیدی باز و  انعطاف بسیار زیادی است مثلا در پیوند خوردن  روزنامه و رسانه حرفه ای با خوانندگان خود (مثلا با ایجاد شبکه ها و انجمن های خوانندگان). امروز دیگر نمی توانیم رابطه رسانه و مخابانش را به  انتشار چند  نظر این و آن خواننده و پاسخ به آنها خلاصه کنیم. روزنامه و رسانه باید به صورت گسترده ای به روی مخاطبان خودش هم به صورت فردی و هم به صورت  جمعی (از خلال انجمن های مردم محور واقعی یا مجازی) گشوده شود و تنها راهی که برای نجات دادن  رسانه ها و مطبوعات از  غرق شدن در  دریای بزرگ و امواج خروشان  رسانه های نسل  جدید  انقلاب اطلاعاتی وجود دارد، همین است  .

با توجه به پرسش فوق شما روزنامه اطلاعات را در "میدان ژورنالیسم" چگونه دیدید؟ جدی ترین نقد شما یا ساحت این روزنامه با توجه به پیشینه تاریخی آن و آینده پیش رویی که دارد و دنیای امروز نیز دنیای پیش بینی ناپذیر و بسیار متغییر و متحول است این روزنامه چگونه در مسیر خود باید قدم بردارد تا حوزه هایی که به آن اشاره کردید مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و یا شاید بتواند افقهایی را نیز بگشاید؟

به نظر من اتفاقا اطلاعات دستکم در بخشی از کار خود که به موضوع فرهنگ  اختصاص داشته ، خوب عمل کرده است؛ یعنی بسیار بهتر از روزنامه هایی که خود را بسیار فرهنگی می دانند اما  در واقع ارگان های حزبی این و آن گرایش هستند. به نظرم بزرگترین سرمایه اطلاعات خوش نامی آن است، اینکه خود را بدل به یک ارگان برای کار حزبی نکرد و شهرتش را به باد نداد.  البته همان طور که گفتم رای کلی نمی شود داد زیرا حتی در روزنامه های حزبی ما هم نوعی بی نظمی کامل دیده می شود و اغلب می بینیم که سرویس های فکری به وسیله جوانانی اداره می شود که ربطی به  خط مشی صاحبان روزنامه ندارند و آنها  در بسیاری موارد کار خود را به خوبی انجام می دهند. اما کل ماجرا در یک  ساختار درست و  حرفه ای  در تناسب با مخاطبان جدید انقلاب اطلاعاتی قرار نمی گیرد و به نظر من روزنامه ای مثل اطلاعات اگر بتواند این گامی اساسی یعنی نوسازی کامل خود  و زیباسازی شکل و تازه کردن محتوای خود را همراه با  سیاست گزاری های جدیدی برای رسیدن  و پیوند خوردن با مخاطبان و ایجاد میان کنش های جدید با آن مخاطبان انجام بدهد، شانس بالایی برای  موفقیت خواهد داشت. اما آنچه گفتم خاص روزنامه اطلاعات نیست همان طور که گفتم طوفانی که از راه می رسد،  هر رسانه ای را که نخواهد  سازوکارهای  جهان جدید  اطلاعاتی را بپذیرد  با خود خواهد برد.  البته با زور  طبعا می شود این طوفان را تا حد اندک و به شکل مضحکی  بازداشت، اما  نه برای مدتی طولانی.  جدال اصلی روی  شبکه هی  اطلاعاتی در حال رخ دادن است  به همین دلیل است که می بینیم هم اکنون بزرگترین قدرت های جهان بیشترین  سرمایه گزاری را روی این شبکه های می کنند و این متاسفانه در حالی است که ما هنوز بعد از گذشت بیش از سی سال از  شروع انقلاب اطلاعاتی نتوانسته ایم آن را بفهمیم و  انتظار داریم با ابزارهای  قرن نوزدهمی و بیستمی   غول های بزرگ رسانه ای قرن بیست و یکمی را شکست بدهیم. نتیجه متاسفانه اگر به این وضعیت ادامه بدهیم، تخریب کل زیر ساخت های  رسانه ای ما،  تن دادن به  جریان های بزرگ قدرت وثروت جهانی است که البته در اینجا شکل بومی خواهند گرفت اما  در عمل از منافع آن قدرت ها دفاع خواهند کرد.

این گفتگو در ویژه نامه نودمین سالگرد انتشار روزنامه اطلاعات در 23 شهریور 1394 منتشر شده است. 

فایل پی دی اف این  ویژه نامه در آدرس زیر قابل دسترس است

http://www.ettelaat.com/ftp/vijename2.pdf

 





نظرات() 

آقای زیبا کلام نخود هر آشی است. یک قاشق نشسته ای است که هی خود اش را جلو می اندازد و از شان استاد دانشگاهی به دور است که خود را نخود هر آشی کند.

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-07:38 ب.ظ


زیبا کلام نخود هر آشی است. یک قاشق نشسته ای است که هی خو

آقای زیبا کلام نخود هر آشی است. یک قاشق نشسته ای است که هی خود اش را جلو می اندازد و از شان استاد دانشگاهی به دور است که خود را نخود هر آشی کند.

زیباکلام را نباید جدی گرفت

منصور حقیقت پور گفت: متاسفانه آقای زیبا کلام نخود هر آشی است. یک قاشق نشسته ای است که هی خود اش را جلو می اندازد و از شان استاد دانشگاهی به دور است که خود را نخود هر آشی کند.

به گزارش جام نیوز، منصور حقیقت پور نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با اشاره به سفر فابیوس وزیر خارجه فرانسه اظهار داشت: آمدن فابیوس به تهران بسیار زود هنگام بود و فرانسوی ها باید می رفتند و آخر صف می ایستادند . هیات های مختلفی از آلمان و ایتالیا آمده اند و از اسپانیا و اتریش می خواهند بیایند و ما باید از این پس میدان اقتصادی خودمان را خودمان انتخاب کنیم .

وی افزود: فرانسوی ها و امثال انها در زمان تحریم ها نیازهای ما را نه تنها بر طرف نکردند بلکه کارشکنی های مختلفی انجام میدادند و اقدامات راهبردی با مخالفین ما به خصوص عربستان در منطقه برای توسعه جنگ افزار نظامی داشتند و وضعیت منطقه را به هم ریختند.

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس تصریح کرد: امیدواریم از این به بعد اینگونه سفرها مهار شود و چیزی با فرانسوی ها نهایی نشود . ما معیار اقتصادی خودمان را داریم و باید با کشورهای مناسب تر در اروپا ارتباط باشد و چتر کلی هم در زمینه اقتصادی در اروپا خوب است به نحوی که از سرمایه های آنها در داخل کشور استفاده کنیم .

وی افزود: در این میان امکان دارد کنگره امریکا توافق نامه را رد کند و اوباما زورش نرسد. ما شکافی را بین اروپا و آمریکایی ها ایجاد کرده باشیم و بتوانیم از این میان استفاده کنیم.جان کری همانطور که اشاره کرد که نظام تحریم ها را نمیتوانستیم حفظ کنیم و در حال سوراخ شدن بود

حقیقت پور در پاسخ به این سوال که چرا موضوع خون های آلوده پیگیری نمی شود و آیاد با امدن فابیوس نباید این موضوع را پیگیری کنیم اظهار داشت: مجامع حقوقی و بین المللی این موضوع را باید پیگیری کنند . ما باید برای تنبیه فرانسوی ها این موضوع را باز هم بگوئیم. بنده اطلاعی ندارم مجامع حقوقی و بین المللی آیا تا به امروز پیگیری کرده ایم یا نه . اگر نکرده ایم فرصت را تا به امروز از دست داده ایم و در اینصورت دستمان در مقابل فرانسوی ها که امروز به تهران امدند پر بود.

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در پاسخ به اظهاراظهارات خلاف آقای زیبا کلام بیان داشت: متاسفانه آقای زیبا کلام نخود هر آشی است. یک قاشق نشسته ای است که هی خود اش را جلو می اندازد و از شان استاد دانشگاهی به دور است که خود را نخود هر آشی کند.

وی افزود: یک زمانی می خواهد بگوید اقتصاد دان و سیاستمدار است و روزی دیگر عنوان می کند حقوقدان است. برخی مواقع هم می خواهد خود را نظامی نشان دهد. ما نمی دانیم آقای زیبا کلام چه کاره است و صحبت های ایشان را نباید جدی گرفت زیبا از این دلقک های سیاسی زیاد داریم./ افکار

سین قارانقوش

نویسنده : آقای سین قارانقوش

تاریخ نگارش : 23:24 + 1394.05.17

دسته بندی : عمومــــی - گوناگــــون و مطالب عمومـــی

تعداد بازدید :



نظرات() 

موفقیت دانش آموزان تالش در رشته پزشکی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:51 ب.ظ



خانم پریسا آقاجانی
قبولی شما را در کنکورسراسری 94 با رتبه عالی و رشته پزشکی در دانشگاه آزاد اسلامی تهران تبریک عرض نموده و امیدوارم همواره در همه مراحل زندگی خود موفق و پیروز باشید .





نظرات() 

افتتاح ساختمان جدید اولین دبستان تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:40 ب.ظ




افتتاح ساختمان جدید  اولین دبستان تالش (1302 شمسی )

پروژه مذکور با زیربنای بالغ بر630مترمربع و با اعتباری بالغ بر850میلیون تومان احداث شد.

21 شهریور 1394









IMG_1567.JPG

قدیمی ترین مدرسه تالش با حضور مدیر کل محترم نوسازی مدارس استان گیلان افتتاح شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل نوسازی مدارس استان گیلان دبستان رضوان خطبه سرا یکی از قدیمی ترین مدارس استان گیلان با حضور مهندس مقدم مدیر کل محترم نوسازی مدارس استان گیلان، حاج محمود شکری نماینده ی مردم شریف و فرهیخته ی شهرستانهای تالش،رضوانشهر وماسال در مجلس شورای اسلامی، مهندس عبداللهی فرماندار،منتظری مدیر آموزش و پرورش و برخی دیگر از مسئولین استانی و شهرستانی افتتاح و به بهره برداری رسید.

مهندس مقدم در آئین افتتاح این آموزشگاه حرکت انسان به سوی خداوند بزرگ را یاد آور و اظهار داشت: انسان تنها موجودی است که مظهر و آینه تمام نمای صفات جمال و جلال الهی است و به سوی آن حرکت می کند.

وی تصریح نمود: امروز وظیفه‌ی همه مسئولین و آحاد ملت ایران است که شرایط رسیدن به تکامل را برای دانش آموزان فراهم کنند.

مهندس مقدم با اشاره به سابقه تاریخی و فرهنگی شهرستان تالش اظهار کرد:غنای فرهنگی شهرستان تالش منحصر به فرد است.وی بار دیگر با بیان رسالت خطیر نوسازی مدارس در ساخت و توسعه فضاهای آموزشی،گفت:ما برخود فرض می دانیم فضای مناسب با امنیت کامل و زیبایی لازم را فراهم کنیم و این را رسالت خود می دانیم و امیدوارم این رسالت و وظیفه را به خوبی انجام دهیم.

مدیرکل نوسازی مدارس استان ضمن تشکر و قدردانی از زحمات شبانه روزی کارکنان اداره کل نوسازی مدارس خاطر نشان کرد:همکاران من برآنند با تلاش های مضاعف پروژه های زیبا و با کارایی بالا را تحویل جامعه دهند وصمیمانه از تلاش های ارزشمند آنان تشکر می کنم.

گفتنی است پروژه مذکور با زیربنای بالغ بر630مترمربع و با اعتباری بالغ بر850میلیون تومان احداث شده و امروزبا حضور مسئولین محترم استانی و شهرستانی تقدیم اهالی محترم خطبه سرا گردید.شایان ذکر است،مدرسه مذکورنخستین مدرسه تالش بود که در سال ۱۳۰۲ ه شمسی در روستای خطبه سرا به نام دبستان رضوان  تاسیس شد.
سازمان نوسازی ،توسعه و تجهیز مدارس







نظرات() 

آب معدنی "دماوند" نخورید

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:16 ب.ظ


وزارت بهداشت: آب معدنی "دماوند" به دلیل تخلف پلمپ و تحت پیگرد قانونی است
download آب معدنی "دماوند"
معاون وزیر بهداشت و رئیس سازمان غذا و دارو ضمن اعلام نام یکی از شرکت های متخلف تولید آب معدنی از مردم خواست از مصرف آب معدنی دماوند پرهیز کنند و تاکید کرد:  این شرکت به دلیل عدم توجه به رفع آلودگی میکروبی و توقف تولید با حکم قضایی مورد پیگرد قانونی است.

به گزارش پایگاه خبری وزارت بهداشت، دکتر رسول دیناروند در خصوص تخلف شرکت آب معدنی دماوند که منجر به صدور حکم قضایی و پلمپ این شرکت شد گفت: علی رغم اینکه شرکت تخلفش را پذیرفته بود و بایستی تولید و توزیع تا رفع نقایص  متوقف می شد، متاسفانه علاوه بر عدم توجه به دستور پلمپ و عدم فعالیت ، شرکت آب معدنی دماوند به تخلف خود ادامه داد و اقدام به توزیع محصولات غیر سالم خود در بازار کرده است.

دکتر دیناروند تاکید کرد: تخلف دیگر این شرکت علاوه بر عدم توجه به دستور پلمپ و جلوگیری  از تولید و توزیع مجدد محصول در بازار، توزیع آب معدنی ها با تاریخ تولید قدیمی و قبل از دستور پلمپ در بازار بوده که هم اکنون با توجه به دو تخلف مهم صورت گرفته دستگاهها قضایی نیز حکم صادر کرده و شرکت تحت پیگرد قانونی قرار دارد.

معاون وزیر بهداشت و رئیس سازمان غذا و دارو با اشاره به اینکه علت دستور پلمپ شرکت آب معدنی آلودگی میکروبی بوده، تاکید کرد: بر اساس ارزیابی های سازمان غذا و دارو و پس از اعلام عمومی در خصوص تخلف تعدادی از شرکت های آب معدنی به شرکت آب معدنی دماوند نیز دستور توقف تولید و پلمپ داده شد که متاسفانه در بازدید مجدد بازرسان سازمان برای کسب اطمینان خاطر از عدم تولید و توزیع تا رفع نقایص و برطرف کردن آلودگی میکروبی متوجه شدیم شرکت به تولید محصول و تخلف دیگری در تغییر تاریخ تولید  آب معدنی ها دست زده است.

وی گفت: هم اکنون شرکت آب معدنی دماوند به دلیل تخلفات پیاپی با حکم قضایی مجدد پلمپ  و تولیدش متوقف شده و تحت پیگرد قانونی است.

وزارت بهداشت: توقف تولید آب معدنی "دماوند"

مدیر کل بازرسی و نظارت سازمان غذا و دارو گفت: خط تولید آب معدنی " دماوند " به علت عدم تمکین به مقررات و ضوابط سازمان غذا و دارو با حضور بازرسان این سازمان متوقف شد.  بنابر اعلام روابط عمومی سازمان غذا و دارو (وزارت بهداشت)، به گزارش دکتربهروز جنت گفت: با توجه به دستور مقام عالی وزارت بهداشت نسبت به بررسی آب های معدنی و نیز اقدامات موثر سازمان غذا و دارو نسبت به جمع آوری و توقف خط تولید برندهای آلوده این اقدام در اولویت برنامه‌های این سازمان قرار گرفت.
 
وی گفت: بر همین اساس، طبق بررسی‌های به عمل آمده، خط تولید آب معدنی " دماوند " به علت رعایت نکردن قوانین و ضوابط سازمان غذا و دارو و عدم تمکین به مقررات متوقف شد.
 
 جنت در ادامه خاطر نشان کرد: با توجه به اینکه در بررسی آب های معدنی به برندهای آلوده تذکر داده شده بود که خط تولید خود را متوقف کنند، متاسفانه این شرکت بدون توجه به فعالیت خود ادامه داده بود که به همین دلیل و با حضور بازرسان این سازمان خط تولید این آب معدنی متوقف شد.
 
وی در پایان گفت: سازمان غذا و دارو در موضوع سلامت جامعه و مردم را در اولویت قرار داده و با کسانی که کوچک‌ترین تخلفی داشته باشند به شدت برخورد می‌شود.




نظرات() 

بررسی پرونده زمین‌خواری علیه چند نماینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:14 ب.ظ


کمیسیون اصل نود همچنان در مسیر خود برای مبارزه با زمین خواری حرکت می‌کند و هر گزارشی که به کمیسیون آید به طور دقیق بررسی خواهد شد که امیدواریم این حساسیت در کل جامعه به وجود آید.

رئیس کمیسیون اصل نود مجلس گفت: پرونده‌های مربوط به زمین‌خواری علیه برخی از نمایندگان به کمیسیون اصل نود مجلس گزارش شده و این گزارش در حال بررسی و جمع آوری مستندات است.

محمدعلی پورمختار در گفت‌وگو با ایسنا ، با اشاره به ورود جدی کمیسیون اصل نود مجلس به موضوع زمین خواری گفت: شکایات ها و گزارشات متعددی در کمیسیون وصول شده و در این میان نام تعدادی از نمایندگان نیز قرار دارد که کمیسیون به طور جد پیگیر این موضوع است.

وی گفت: توصیه من به رسانه ها این است که به برخی از اظهارنظرها و افشاگری‌ها نپردازند و اجازه دهند کمیسیون اصل نود از مجاری قانونی و تخصصی خود این موضوعات را پیگیری کند و در صورت محرز شدن این تخلفات و رعایت چارچوب های قانونی و امنیتی اطلاع رسانی نماییم.

وی افزود:‌ افشاگری افراد علیه هم در جایگاه های مختلف وجود دارد و این شاید برای برخی از رسانه ها خوراک خبری ایجاد کرد، اما پرداختن به این موضوعات پیش از آنکه مراجع قانونی و کمیسیون اصل نود اظهارنظر کند درست نیست و ممکن است در مسیر رسیدگی خلل ایجاد کند و در عین حال برخی گزارشات یک طرفه منتشر شود.

وی اظهارکرد: باید بپذیریم که موضوع زمین خواری گستردگی فراوانی در کشور دارد و نمی توان بگوییم که متوقف شده است و متاسفانه هنوز هم در برخی از نقاط کشور زمین خواری های جدیدی اتفاق می افتد اما با ورود مجلس و دستگاه قضایی حساسیت ها نسبت به این موضوع افزایش یافته و برخی مدیران میانی هوشیاری بیشتری برای مقابله با آن به خرج می‌دهند.

نماینده بهار و کبوترآهنگ درپایان تصریح کرد: کمیسیون اصل نود همچنان در مسیر خود برای مبارزه با زمین خواری حرکت می‌کند و هر گزارشی که به کمیسیون آید به طور دقیق بررسی خواهد شد که امیدواریم این حساسیت در کل جامعه به وجود آید.





نظرات() 

زادروز اسكندر مقدونی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:04 ب.ظ



تصویر یکی از مجسمه های اسکندر




زادروز اسكندر مقدونی را بیستم سپتامبر در سال 356 پیش از میلاد به دست داده اند. وی در 20 سالگی در پی ترور پدرش فیلیپ دوم كه موفق به تصرف همه کشور ـ شهرهای یونان شده بود جانشین او گردید.
     اسكندر كه در نوجوانی شاگرد ارسطو بود و به دست او یک مرد «اندیشه و عمل» شده بود، در منطقه خود در 16 سالگی یك سوار جنگی بنام بشمار می رفت. وی تا 32 سالگی كه در بابل (عراق جنوبی) درگذشت تمامی خاورمیانه و آسیای جنوبی و میانه را متصرف شده بود. پاره ای از مورخان سال تولد اورا سال 357 پیش از میلاد نوشته اند.
    اسکندر تلاش کرده بود که از طریق رفتار (نه تنها حرف و سخن)، فرهنگ یونانی ازجمله تفکر حکومت دمکراتیک (انتخاب بهترها برای مدیریت جامعه)را در متصرفات خود ترویج دهد. حکومت دمکراتیک اشکانیان نشان داد که تلاش اسکندر تا چه حد موثر افتاده بود. اشکانیان جانشینان اسکندر را از شرق مدیترانه بیرون راندند ولی نه همه دستاوردهای یونانیان ازجمله حکومت قانون و قانونمداری و .... را.
    از نیمه هزاره دوم و پس از ترجمه و انتشار عقاید و نظریه های فلاسفه یونان باستان و تاثیر معلم در پرورش انسان، در اروپا سعی در رعایت این اصل افلاتون شده است که مدیر جامعه (حاکم) باید هم مرد عمل باشد و هم مرد اندیشه (فیلسوف). بزرگان کشورهای اروپایی از همان عصر رُنسانس در صدد اجرای آن برآمدند و در انگلستان بعدا یک کالج برای پرورش چنین اشخاصی تاسیس شد که هنوز بکار ادامه می دهد. بخشی از پیشرفت های اروپایی به دلیل داشتن و بکار گماردن چنین افرادی است. همین افراد بودند که در لباس نظامی و دیپلمات بر شرق آمدند و دولت لندن را بر آسیای جنوبی و خاور میانه مسلط ساختند.





نظرات() 

هیتلر كی بود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-06:01 ب.ظ


دردرجه اول او صاحب اراده بود، نیروی اراده ای كه با همه دگرگونی ها و شكلها به منصه ظهور رسیده بود. نیروی اراده اش خود را به گونه ای انعطاف ناپذیر و خودرای نمایاند.
این نیروی اراده ، مشخصه ای بود برای گردهمایی های انتخاباتی هیتلر؛این سخنران توده های متعصب،انتقامجوی تسلیم ناپذیر نیرومند و چابك،مرد تصمیم گیریهای صریح،مرد خشمگینی كه تمام موانع سر راهش را خرد و نابود می كرد.
اما اراده به تنهایی برای تسخیر یك سرزمین كافی نیست.
استعداد دیگر او حافظه اعجاب انگیزش بود. توانایی خارق العاده ای داشت كه می توانست به كمك آن معلومات جامع و گوناگونی از موضوعهای مورد علاقه اش كسب كند.
با این وصف نباید تصور كرد كه این خودآموز تسلیم ناپذیر و امین، فاقد هرگونه ظرافت و زیركی بوده است.رفتار هیتلر به قدری متناقض بود كه به نظر می رسید بازیگری مادرزاد است.
حیله گری و شناخت هدف ، شاید خصوصیتی باشد كه راز موفقیت او را به بهترین شكلی بیان كند.این مرد كه از هیچ مانعی نمی هراسید و به خوبی میتوانست برای اجتناب از بروز شكست و ناكامی با آن كنار بیاید ، با هنر تمام خود را با شرایط وفق می داد.
او تمام زیر و بم دروغ ، لاف ، نیرنگ و ریا را به كار می بست تا به هدف خویش برسد. نقش خود را در برابر ملت، همكاران ، حكومتمردان بیگانه در صحنه جهانی به قدری با موفقیت ایفا می كرد كه بهترین تعلیم یافته ها نیز فریفته می شدند.
او تا مدتها عروسك گردان كلیه وقایعی بود كه در رایش اتفاق می افتاد. هر آنچه می كرد حساب شده و نیرنگی در آن نهفته بود. تا دم مرگ نیز از عهده انجام نقش رهبری بر می آمد.
استعداد دیگر او داشتن نیروی امواج مغناطیسی خارق العاده بود كه به آن حس ششم ذاتی و پیشگویی نیز كه غالبا برایش نقش تعیین كننده داشت می افزود.او بطور اسرار آمیزی خطرهایی را كه تهدیدش می كرد و نیز واكنشهای پنهانی توده ها را احساس می كرد و به شیوه غیر قابل وصفی مخاطبان خویش را مجذوب می ساخت.
او چون یك مدیوم "" وسیط "" تاثیر پذیر و در عین حال چون یك متخصص خواب مصنوعی "" هیپنوتیسور "" خاصیت ارسال امواج مغناطیسی داشت.
تصورات او در سطحی قرار داشت كه دیگر انسانی نبوده و پاره ای از افكارش نقشی از نیرنگ و ریا داشت . نجات یافتن او در سوء قصدها به كمك یك سلسله شرایط بی نهایت اعجاب انگیز مسئله ای قابل تامل است. از این رو شخص او به این باور میرسد كه سرنوشت برایش (( رسالتی )) مقدر كرده است.
این انسان خارق العاده با ولع قدرت طلبی و نیاز به فرمانروایی نزدیك بود بنیان جهان هستی را در هم ریزد.
او هیتلری واحد نبود، چند هیتلر در وجود یك تن بود، آمیخته ای بود از :
دروغ و حقیقت ؛ صداقت و بی رحمی ؛ سادگی و تجمل ؛ رافت و خشونت ؛ عرفان و واقع گرایی ؛ هنرشناسی و بی فرهنگی
نیروی محركه ای كه این رهبر توده ها را به حركت در می آورد ، راحتش نمی گذاشت و به او فرصت تعمق نمی داد. هیتلر چون موتوری مدام با شتاب به پیش می راند . وظایف ، طرحها ، برنامه ها و طرحهای چهار ساله با شتابی گیج كننده یكدیگر را دنبال می كردند . او تجسم زنده فلسفه آلمانی اشتیاق به جاودانه شدن است كه تحمل هیچ تاخیری را نداردو هیچ درنگی را جایز نمی شمارد.
هیچگاه مجذوب آینده و یا از آن راضی نبود. به درون گردابی از نو آوریها، آفرینشها، اصلاحات و عملیات جنگی افتاده بود و در هیات الهی كه خود را متكی به آن می دانست ، آنرا توجیه می كرد.
او چون ستاره دنباله دار روشنی در دوران تیره روزی و فلاكت ملت آلمان برخواست. آن هنگام ، با زبانی با ملت سخن راند كه به آن نیاز داشت و با شوری آتشین وعده هایی داد كه در انتظارش بود و به طور كاذب به او انرژی و امید بخشید.
اما... این ستاره دنباله دار در خطی مشی غرور آمیزش سعی كرد با گروه اختران عناد بورزد و قوانین جاودانی كهكشان را نابود سازد و این پایان او بود...



برگرفته از كتاب : زندگی خصوصی آدولف هیتلر
نوشته آلبرت زولر ترجمه محمود ابریشم چیان





نظرات() 

قتل رُكسانا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-05:56 ب.ظ



روکسانا (تصویر فرضی!)

از نوشته های پلوتارك، دیودورس سیكلوس و اسناد دیگر چنین بر می آید كه رُكسانا (روكسانا ـ رُخسانا ـ رُخساره) زن ایرانی اسكندر مقدونی و پسر 13 ساله او اسكندر چهارم در آخرین روز پاییز سال 310 پیش از میلاد به دست كاساندروس [حکمران مقدونیه و چند شهر خودمختار یونان و یکی از چند جانشین اسکندر] مسموم و مقتول شدند.
     كاساندروس كه تاریخ از او به نام مردی بسیار جاه طلب و خشن نام برده است آرزوی سلطه بر سراسر سرزمین هایی را داشت كه اسكندر مقدونی تصرف كرده بود. وی پیش از مسموم كردن رُكسانا، با از میان برداشتن بسیاری از رقیبان، عملا فرمانروای همه یونان و مقدونیه شده بود كه اسكندر چهارم به عنوان جانشین پدرش اسما پادشاه آن مناطق بود. كاساندروس قبلا المپیاس مادر اسكندر و حامی نوه اش ـ اسكندر چهارم را از میان برداشته بود. كاساندروس به این جهت چشم دیدن اسكندر چهارم را نداشت كه مورد حمایت حكام محلی ایرانزمین (همه سرزمین ایرانی نشین و پارسی زبان و دارای فرهنگ مشترک) بود. كاساندروس به بهانه حراست از اسكندر چهارم، او و مادرش را از درباریان جدا كرده و منزوی ساخته بود و در همین انزوا آنان را مسموم كرده بود.
     روكسانا دختر ساتراپ (استاندار) تخارستان و سغدیانا بود (كه داریوش بزرگ در كتیبه بیستون از این مناطق به عنوان ساتراپی هجدهم ایران نام برده است). این ساتراپی شامل شهرهای بلخ، سمرقند، خجند، بخارا و ... آخرین ایالت ایران بود كه به تصرف اسكندر درآمد و بیش از هر ایالت دیگر در برابر او ایستادگی كرد. [خجند از شهرهای جمهوری تاجیکستان گهواره آرین تبارها شناخته شده است که از اینجا به جنوب ـ ایران، هندوستان شمالی و آسیای جنوبی ـ و غرب ـ اروپا؛ مناطق ژرمن نشین ـ مهاجرت کرده اند.]. اسكندر پس از تصرف دژ مستحكم آن ایالت (جمهوری تاجیكستان و شمال افغانستان امروز) به نام قلعه «آریا مازس» ركسانا را اسیر و سپس با او ازدواج كرده بود تا خویشاوند ایرانیان شود. [یونانیان این ایالت ایران را بكتریا = باختریا می نویسند و دژ كوهستانی آریامازس را سغدیانا نام می برند. سغدیان امروز به فارسی قدیم؛ سغدا = سوغودا تلفظ می شد. رُكسانا تلفظ یونانی روشنك است كه ایرانیان آن زمان، ستاره را كه نسبت به ماه روشنی كمتری داشت «روشنك» می خواندند. رخسانا و رخساره که مفاهیم فارسی دارند ظاهرا همان فارسی شده تلفظ یونانی رُکسانا است که جهانی شده است.]. 
    ركسانا در سال 323 پیش از میلاد و زمانی كه اسكندر در بابل (واقع در جنوب عراق امروز) درگذشت 18 ساله و اسكندر چهارم را حامله بود كه به خواست المپیاس مادر اسكندر از بابل به مقدونیه منتقل شد.
    کاساندروس پس از ازمیان برداشتن ركسانا و پسرش اسكندر چهارم، مرگ این دو را طبیعی و احتمالا ناشی از مسمومیت غذایی اعلام و سپس با تسالونیكا خواهر اسكندر (عمه اسكندر چهارم) ازدواج كرد و تا سال 297 پیش از میلاد به حكومت ادامه داد.
     جاه طلبی های او از عوامل تجزیه متصرفات اسكندر بشمار آورده شده است.
تصویر رُکسانا (رُخسانه ـ روشنک) بر پایه توصیفHephaestion اندرزگر اسکندر از قیافه او و همچنین نوشته پلوتارک




نظرات() 

نشان فروهر چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-05:45 ب.ظ



 

تقریبا همه ی ما نام "فروهر" به گوشمان خورده، حتی خیلی از ما نشان "فروهر" را به گردن انداخته، از تندیس و یا تصویر آن در منزل یا محل کار خود استفاده میکنیم، اما اطلاعات زیادی درباره ی تاریخچه ی آن نداشته و حتی نمیدانیم این نشان، نمادِ چیست. فقط همین اندازه میدانیم که این نشان، یک نشان ملی است، و متعلق به ایران باستان و آریاییان است.

چکیده ی تاریخچه ی فروهر

"فـُروهـَر" یا "فـَروَهـَر" و یا نام اصلیِ آن "فـَرَه وَهَر" (Farahvahar) در اصل نام آریاییِ
"روح" در زبان عربی است. بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش، زمانی که تقریبا تمام اقوام کره ی زمین سرگرم بت پرستی بودند و تمام وجود انسان را فقط و فقط همین کالبد خاکی و فانی میدانستند، درست در همین زمان، آریاییانِ باستان اعتقاد داشتند انسان غیر از کالبد خاکی دارای روح بوده و پس از مرگ، این روح از بدن فانی جدا شده و به جای دیگری رفته و به زندگی اش ادامه میدهد، آریاییان این منزلگاهِ پس از مرگِ روح را "اَختران" می نامیدند. نامی که آریایی ها برای آنچه که ما امروز بدان روح میگوییم انتخاب کرده بودند "فَرَه وَهَر" بود، و قدمت ساخت نشان "فره وهر" به بیش از چهارهزار سال پیش بازمیگردد. و جالب اینجاست که اعتقاد آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) به پیش از زایش زرتشت بزرگوار باز میگردد، و این خود جای بس افتخار است. سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد.

به عقیده ی آریاییان، "فره وهرها" هر ساله در ماه فروردین به زمین آمده و برکات آسمانی با خود می آوردند، و روز سیزدهم فروردین دوباره به آسمان برمیگشتند، پس آریایی ها شبِ آخرین چهارشنبه ی سال را به بالای تپه ها رفته و با روشن کردن آتش مراسم باشکوهی را برگذار میکردند و به استقبال "فره وهرها" میرفتند (چهارشنبه سُهران)، سپس در روز سیزدهم فروردین برای بدرقه ی فره وهرها به دشتها رفته و جشن برپا میکردند (سیزده بدر).

اکنون که بطور خلاصه دانستیم "فره وهر" چیست، به توضیحات اندکی در مورد مفهوم این نشان ایرانی میپردازیم

مفهوم نشان "فره وهر"

نکته بسیار شگفت انگیز درباره ی این نشان ملی ما ایرانیان آن است که ذره ذره ی این نشان دارای مفهوم و دانشی نهفته است. اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

 

1 – چهر ی یک پیرمرد

قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکار و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند. بنابراین قرار دادن چهره ی یک پیرمرد به عنوان سرِ نگاره نشان از خرد و تجربه ی پیرمرد دارد.

2 – دست راست پیرمرد

دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که اشاره به ستایش و پرستش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد، که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود، و عجیب آنجاست که پیش از زرتشت، آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) و "اهورَ" (خدا) اعتقاد داشته اند.

3 – حلقه ای که در دست چپ پیرمرد است

چنبره ای (حلقه ای) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره (حلقه) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

4 – بالهای نشان فره وهر

بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

 

 

5 – سه ردیف پر بر روی بالهای فره وهر

سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد که بعدها به نشان اضافه شد. که بی شک میتوان گفت تا میلیونها سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک ایرانیان است. بالهای "فره وهر" برای پرواز، پیشرفت و تعالی انسان به سوی اهورامزدا از این سه ردیف پر تشکیل شده و بالهای انسان تنها با حمایت این سه ردیف پر (کردارنیک، گفتارنیک، پندارنیک) توانایی پرواز و پیشرفت را دارد.

6 – حلقه ای که کمر پیرمرد را دربرگرفته است

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره (حلقه) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد
.

7 – دو سر حلقه که به پایین آویزان گشته است

دو رشته از چنبره (حلقه) به راست (خیر) و چپ (شر) کشیده شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

8 – قسمت دم که سه ردیف پر دارد

قسمت دم نیز همانند قسمت بالها به سه ردیف پر تقسیم شده. انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید "اشو زرتشت" همین سه فرمان است. که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .





نظرات() 

دستمزد پزشکان در ایران باستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-05:00 ب.ظ


گروه تاریخ و اقتصاد: در ایران پیش از اسلام، به آسایش و رفاه پزشکان توجه زیادی داشتند. علاوه‌بر وعده پاداش در بهشت، در نوشته‌ها آمده که درآمد یک طبیب باید طوری باشد که بتواند در محله معروف شهر و در خانه‌ای مناسب با اسباب و اثاثیه لازم زندگی کند. طبیب باید خوراک سالم، پوشاک کافی و یک اسب تندرو داشته باشد تا بتواند از بیمارانی که دور از او زندگی می‌کنند، عیادت کند.... مزد اطبای ایرانی نه به طبیب یا نوع درمان که به جایگاه و درآمد بیمار بستگی داشت: حاکم ایالت چهار راس گاو نر، حاکم شهر یک شتر نر خوب، کدخدا یک نریان و مالکان بزرگ یک الاغ را به عنوان حق‌العلاج به پزشک می‌دادند. حق‌العلاج زنان، جنس ماده و حق‌العلاج کودکان، بچه هر یک از این حیوانات بود.

 حق‌العلاج مستخدمان کمی بیشتر از کودک ارباب محاسبه می‌شد. روحانیان پول نمی‌دادند و فقط پزشک را دعا می‌کردند. مزد دامپزشک هم دقیقا مشخص بود.... در بعضی موارد مزد درمان تمام بدن با مزد درمان فقط یک عضو تفاوت داشت. گاهی هم (خصوصا در مورد حیوانات) مزد پزشک فقط در صورت علاج بیمار پرداخت می‌شد. زیاد گرفتن حق‌العلاج، جرم محسوب می‌شد. دارو هم مثل غله جزو کالاهای اساسی و تحت اختیار حکومت بود و کسی حق گران کردن آن را نداشت.
- «سرگذشت پزشکی در ایران» تالیف مشترک احسان رضایی و یاسر مالی، نشر افق، 1384





نظرات() 

عکس/ دیدار پاپ با «فیدل کاسترو»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-08:02 ق.ظ


رهبر کاتولیک‌های جهان پس روز گذشته با «فیدل کاسترو» رهبر انقلاب کوبا دیدار کرده است. آخرین پاپی که با فیدل کاسترو دیدار کرده بود، پاپ ژان پل دوم بود که در سال ۱۹۹۸ با فیدل کاسترو دیدار کرده بود که کتابی از دیدار پاپ از هاوانا نگاشته شده بود. رهبر کاتولیک‌های جهان، که نقشی مهم در احیای روابط بین کوبا و آمریکا برعهده داشته، در ماه مه با رائول کاسترو، رهبر کوبا در واتیکان دیدار کرده بود. کاسترو در آن سفر به خاطر خدمات پاپ در ذوب شدن یخ روابط آمریکا و کوبا، از او تشکر کرده بود.
عکس/ دیدار پاپ با «فیدل کاسترو»

عکس/ دیدار پاپ با «فیدل کاسترو»

عکس/ دیدار پاپ با «فیدل کاسترو»
برچسب ها: کوبا ، فیدل کاسترو ، پاپ ، صراط




نظرات() 

سابقه «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه» در «خندوانه»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-08:00 ق.ظ

درنگی بر مزاح رییس فرهنگستان زبان فارسی


حداد عادل در برنامه خندوانه به شوخی گفت: کش لقمه را فرهنگستان نساخت. نمی دانم کدام حرام لقمه ای این را گفت!
«ما به پیتزا نگفتیم دراز‌‌لقمه یا کش‌لقمه، نمی دانم کدام حرام‌لقمه‌ای این را گفته است!»

این سخن دکتر غلامعلی حداد عادل در برنامه «‌خندوانه» دوشنبه شب (‌23 شهریور ماه) هر چند از سر طنز و به مزاح و متناسب با حال و هوای برنامه «رامبد جوان» گفته شد اما در فضای مجازی برسر استفاده از تعبیر «حرام لقمه» تامل شده و بحث درگرفته است.

جالب این که وقتی «جناب خان» با واژه های ساخته شده فرهنگستان شوخی می کرد رییس فرهنگستان زبان و ادب پارسی گفت «حالا به جناب خان برنخورد» و او هم پاسخ داد: نه! ما هم از یک حرام لقمه ای شنیدیم!
درباره «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه»

اما واقعا «‌کش لقمه» از کجا آمده است؟

جالب است بدانید که 16 سال پیش تلویزیون با کارگردانی و اجرای «مهران مدیری» مجموعه ای با عنوان «‌ببخشید شما» پخش می کرد که در یکی از آیتم های آن «رامین ناصر نصیر» در نقش ادیب و زبان شناس ظاهر می شد و پیشینه (ساختگی و نه واقعی) شغل مورد بحث در برنامه را همراه با واژگان مورد استفاده در آن شغل معرفی و برای واژگان بیگانه مصطلح در آن حرفه یا صنف معادل های طنز آمیز پیشنهاد می کرد.

  مورد دیگری که در یادها مانده  معادل واژه «دکوپاژ» بود که آن ادیب (ناصر نصیر)گفت:  مِن بعد به جای واژه مهجور و بیگانه «دکوپاژ» از واژه «پلان پلان شده» استفاده کنید!

 در یکی از قسمت ها هم توصیه کرد به جای پیتزا از واژه «کش لقمه» استفاده شود.

در همان سال 1378 برنامه طنز دیگری هم پخش می شد با عنوان «این چند نفر» که چهار برادر یک اسم واحد داشتند (‌هژیر)!

آن 4 برادر هم نام  که پدر و مادرشان آنها را ناگهانی ترک کرده بودند یک خواهر داشتند که نقش آن را فلامک جنیدی بازی می کرد و چون دست پخت خوبی نداشت هژیرها ترجیح می دادند پیتزا سفارش دهند وبه همین خاطر بود که در همین مجموعه طنز «کش لقمه» بیشتر به کار رفت و در واقع فرهنگستان زبان ادب پارسی نه «کش لقمه» را وضع کرده و نه «دراز لقمه» را اما رسانه ها می توانند یک واژه را رایج کنند و صدا و سیما نیز در آن سال‌ها مانند امروز با بحران ریزش و بی اعتمادی مخاطب رو‌به‌رو نبود و تکیه کلام‌ها ( و نه تکه کلام‌ها)‌ی سریال ها بر سر زبان ها می‌افتاد و رایج می‌شد.
درباره «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه»

بهترین مثال درباره توان رسانه ها در رواج دادن یک واژه کلمه «یارانه» است. تا پیش از شروع جنگ واژه «سوبسید» یا « سابسید» به عنوان مبلغی که دولت برای حمایت از تولید کننده و مصرف کننده می پردازد تنها در نوشته های اقتصادی تخصصی به کار می رفت.

 اندک اندک اما در رسانه ها و بین مردم هم رایج شد و به یک واژه پرکاربرد تبدیل شد اما به خاطر پرداخت یارانه نقدی و تشکیل ستاد هدفمندی یارانه ها اکنون «یارانه» رایج تر است و «سوبسید» عملا به حاشیه رانده شده است.

 «کش لقمه» هم هر چند بار طنز داشت اما چون در سریال های پربیننده 90  قسمتی به کار رفت به دایره واژگان مردم وارد شد و حتی برخی پیتزا فروشی ها از این نام استفاده کردند و می کنند.

 از این رو به نظر می رسد آقای حداد عادل نیز «حرام لقمه» را به سیاق «کش لقمه» و « دراز لقمه» به کار برده و قصد مطایبه داشته است هر چند که «کش لقمه» و «دراز لقمه» هر چه باشند از «حرام لقمه» بهترند و بهتر است از این آخری استفاده نشود!




نظرات() 

نحوه اعتراض یک مسئول در بندرعباس +عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 30 شهریور 1394-07:55 ق.ظ


عضو شورای شهر بندرعباس در اعتراض به سرازیر شدن پسآب فاضلاب در خلیج‌فارس در مقابل خروجی لوله فاضلاب قرار گرفت.


کیانوش جهانبخش، نماینده شورای شهر بندرعباس توضیح داد: این معضل یکی از چالشهای مهم است و ما در قبال نسل آینده مسئول هستیم.

وی افزود: شواهد و نتایج آزمایشگاهی، آلودگی پساب فاضلاب را تایید می‌کند اما با انکار بخش ذیربط مواجه می‌شویم. حتی تذکرات و پیگیری‌ها نتیجه‌ای نداشته و فقط فرافکنی شده است.

جهانبخش خاطرنشان کرد: دریا، هدیه‌ خداوند به مردمان هست و همیشه باعث برکت برای مردم بوده است، اما با این کارها چالشی جدی برای نسل آینده بوجود آمده است.





نظرات() 

سیمای یهودیان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 شهریور 1394-10:10 ب.ظ



یهودیان همیشه در میان ما در کمال آرامش زیسته‌اند و اغلب مشاغل پر درآمدی مانند زرگری- عتیقه فروشی و... داشته‌اند و البته به بزدلی و ترسویی نیز مشهور بوده‌اند، بطوری که ضرب المثل است اگر کسی ترسیده باشد به او می‌گویند: چیه مانند جهود می‌ترسی !!

 متن زیر را ازکتاب «از رنگ گُل تا رنج خار» اثر قدمعلی سّرامی با کمی تخلیص نقل می‌کنم تا مورد استفاده خوانندگان واقع شود. 

 «از روزگار باستان در میان ایرانیان قوم یهود خوش نام نبوده‌اند در شاهنامه‌ی حکیم فردوسی نشانه‌هایی از این بدنامی را می‌بینیم در دو داستان شاهنامه به قهرمانان یهودی بر می‌خوریم یکی در داستان بهرام و لنبک آبکش و براهام جهود و نیز داستان مهبود و زروان به دو قهرمان یهودی یکی براهام و دیگری دوست زروان حاجب کسری بر می‌خوریم. هر دو از پلشت‌ترین قهرمانان شاهنامه‌اند و کردار‌هایشان نفرت مخاطب را نسبت به قوم یهود بر می‌انگیزد. 

 براهام فرومایه‌ترین، خسیس‌ترین و نفرت انگیز‌ترین و دوست زروان بد ذات‌ترین و ناجوانمرد‌ترین قهرمان شاهنامه است. فردوسی در سرآغاز داستان از زبان پیرمرد عصا بدست از براهام چنین یاد می‌کند: 

براهام مردی است پر سیم و زر     

جهودی فریبنده و بد گهر

ج۷ ص۳۱۰ ب۳۱۴

و سپس از زبان یکی از نامداران ایران از او بدینگونه سخن به میان می‌آورد: 

براهام پی بر جهودی است       

زفت کجا زفتی او نشاید نهفت

درم دارد و کنج و دینار نیز

همان فرش دیبا و هرگونه چیز

او در آغاز از پذیرفتن بهرامشاه به میهمانی خویش خودداری می‌ورزد و سرانجام چون پافشاری او را می‌بیند، وی را به سرای خویش می‌پذیرد به شرطی که آب و نان نخواهد و اگر اسبش سرگین کرد، پگاه آن را از سرای برد و هر زیانی که از او متوجه خانه شد جبران کند. 

به خانه درآی ار جهان تنگ شد

همه کار بی‌برگ و بیرنگ شد

به پیمان که چیزی نخواهی زمن

ندارم به مرگ آبچین و کفن

هم امشب تو را و نشست تو را

خورش باید و نیست چیزی مرا

گر این اسب سرگین و آب افکند

و گر خشت این خانه را بشکند

به شبگیر سرگینش بیرون کنی

بروبی و خاکش به هامون کنی

همان خشت را نیز تاوان دهی

چو بیدار گردی زخواب آن دهی

این مرد پلشت پیش چشم مه‌مان سفره می‌گشاید و شام می‌خورد و می‌گوید: 

«بیگمان هرکس دارنده است می‌خورد و به ناداری بینوایانش کاری نیست «. بعد شراب می‌نوشد و می‌گوید:» هرکس دارنده نیست بیگمان خشک لب خواهد ماند. »

 بدین سان بهرام گرسنه و تشنه به خواب می‌رود و بامدادن آهنگ رفتن می‌کند براهام از رفتن او جلوگیری می‌کند و او را وا می‌دارد تا سرگین اسب را در دستار حریر خویش می‌ریزد و از سرای بیرون می‌برد. در هیچ جای شاهنامه قهرمانی چنین پست و پلشت سراغ نداریم. 

 بهرام پس از رسیدن به کاخ این مرد یهودی را فرا می‌خواند و ضمن نکوهیدن لئامت طبع وی، دارایی هنگفت او را به لبنک آبکش می‌دهد و تنها چهار درم به وی وا می‌گذار می‌کند و می‌گوید: 

سزا نیست زین بیشتر تو را

درم مرد درویش را سر تو را

ج۷، ص۳۱۹، ب ۲۵۳

 در داستان مهبود و زروان پای جهود نزول خواری به میان می‌آید که جادوگری چیره دست است و نگاهی زهر آگین دارد. زروان حاجب از عزت مهبود وزیر و پسران وی نزد کسری در رنج است. روزی بر این مرد راز دل می‌گشاید و از او می‌خواهد تا در از میان برداشتن مهبود و خاندان او چاره‌ای بیندیشد. جهود از او می‌خواهد تا هنگامی که پسران وزیر برای شاه خوان می‌برند، به پذیره‌ی آنان رود و غذا‌ها را ببوید و اگر شیر نیز بر خوان هست وی را بیاگاهاند تا با نگاه آن را زهرآگین کند، آنگاه کسری را به شیری که پسران وزیر آورده‌اند به گمان اندازد چندانکه آزمون را از آنان بخواهد تا از آن بخورند و بمیرند. تا بدین سان شاه بدرستی گمان خویش اطمینان یافته کشتن وزیر و خاندان او را فرمان دهد. چنانچه می‌دانیم نیرنگ این جهود شوم چشم کارگر می‌افتد و نخست پسران مهبود با خوردن شیر زهرآگین جان می‌بازد و سپس به فرمان شاه دوده‌ی این وزیر پاکدل را از دم تیغ می‌گذرانند. 

 در هیچ جای شاهنامه به این همه پلشتی و بدکرداری باز نمی‌خوریم. این جهود ناپاک بی‌آنکه خود از مهبود و خاندان وی بد دیده باشد قتل عام آنان را باعث می‌آید.» صفحات۷۱۵ تا ۷۱۷ (1) 

پاورقی : 

1-سّرامی، قدمعلی، از رنگ گُل تا رنج خار، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸، تهران




نویسنده : ساسان عزیزی
از نظر انسانها سگها حیواناتی باوفا و مفید هستند ،
اما از نظر گرگها ، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند !!!

ارنستو چه گوارا








نظرات() 

اشعاری که آدولف هیتلر سروده است ...

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 شهریور 1394-10:07 ب.ظ


فروش پکیج مارش های نظامی و سرود های آلمان نازی 

فروش پکیج مستند ها و فیلم های آلمان نازی ، آدولف هیتلر و جنگ جهانی دوم

http://s5.picofile.com/file/8169065292/%D8%A8%D9%86%D8%B1_%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC.gif





در گفتگویی با بانو پائولا هیتلر، خواهرآدولف هیتلر، ایشان در مورد رفتار پیشوا با مادرشان چنین می گویند: 

« در این دوران مادرم بسیار بیمار بود، بسیار اندوهگین بودیم. با یاری من، برادرم آدولف با مهربانی و دلسوزی تمام، در این دوران زندگی مادرم، از او پرستاری می کرد و در این کار خستگی ناپذیر بود . او می خواست تمامی آرزوهایی را که احتمالاً مادرم داشت، بر آورده سازد و تمامی این ها را برای نمایاندن عشق سرشار خود به او می کرد . » 

شعراول با نام «مادر» : 

این شعر در سال ۱۹۲۳ سروده شده است: 
آن هنگام که مادرت پیر تر می شود؛ 
و چشمان گرانب ها و با ایمان او، 
زندگی را آنگونه که [زمانی می دید] نمی بینند؛ 
زمانیکه پا هایش فرسوده می گردند، 
و برای گام برداشتن نمی خواهند او را یاری دهند؛ 
در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر، 
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن، 
زمانی که اندوهگین است، 
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی، 
اگر از تو چیزی می پرسد، 
او را پاسخگو باش، 
و اگر دوباره پرسید، 
باز هم پاسخگو باش، 
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو، 
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه، 
واگر تو را به درستی درنمی یابد، 
شادمانه همه چیز را برای او بازگو، 
ساعتی فرا می رسد، ساعتی تلخ، 
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمی کند. 

بانو پائولا هیتلر در سالهای پایانی زندگی

این را با رفتار امپریالیست های کمونیست و لیبرال دموکرات کنار هم بنهید. آنان با پرداختن برنامه هایی که گسترندهٔ تباهی و فساد است، تنها در راستای نابودی بنیان خانواده و خاموشی چراغ این نهاد ورجاوند گام می نهند که نمونه های فراوان و برآیند آن را در دنیای کنونی می بینیم. برای نمونه در روزهای نخستین ماه سپتامبر سال ۲۰۰۷، خبرنگاری زبده برای تمجید از شیوه نازی ها در اهمیت دادن به خانواده و ارزش «مادری» از کار برکنار شد. باشد که با پیروی از فرهنگ گرانسنگ و گوهربار ایران زمین و آموختن از پیشوا آدولف هیتلر (هر چند که عده ای از او تنفر دارند) تلاش این جنایتکاران (شاید این کار از بزرگ ترین جنایات آنان باشد) را ناکام گذاریم. امیدواریم که جایگاه مادر را در زندگی خود دریاببیم و بیش از پیش این هستی بهشتی و آسمانی را گرامی بداریم ...


شعر دوم با نام «در بیشه جنگل آرتویس» : 

این شعر را آدولف هیتلر در دوران جنگ نخست جهانی و در ۱۹۱۶سروده اند. در زیر آن نوشته شده بود «مبتنی بر داستانی راستین»، این پرسش به ذهن می رسد که آیا این شعر بیانی از رویدادی است که برای خود پیشوا رخ داده است ؟ 

در بیشه جنگلهای آرتویس بود، 
در میان درختان، در زمینی غرق در خون، 
سرباز زخمی آلمانی خفته، 
و نوای گریه های او در شب طنین انداز، 
در پوچی... هیج بازتابی پاسخگوی درخواست او نیست، 
آیا آنقدر خون از او می رود تا چون جانوری بمیرد، 
آن تیر در شکم تنها خواهد مرد؟ 
سپس ناگهان
گامهای سنگینی از سمت راست [به سمت او] می آیند، 
می شنود که چگونه بر کف جنگل می کوبند، 
و امید تازه ای در روانش شکل می گیرد، 
و حال از چپ... 
و حال از دو سوی... 
دو مرد به خوابگاه تیره روز او نزدیک می گردند، 
یکی آلمانی و دیگری فرانسوی
هر یک بدبینانه دیگری را می نگرد
و با اسلحه خود دیگری را می ترساند، 
مبارز آلمانی می پرسد: 
«تو اینجا چه می کنی؟ 
نوایی نیازمند مرا برای کمک فرا خواند» 
«او دشمن توست» 
«او مردی است که رنج می برد» 
و هر دو بی کلام سلاحشان را پایین آوردند
و دست هایشان را در هم پیچیده
و با ماهیچه های در هم تنیده، به دقت
سرباز زخمی را بلند کردند، به مانند آنکه در برانکاردی [خفته] باشد، 
او را از میان جنگل بیرون بردند. 
«تا زمانیکه به پایگاه آلمان ها رسیدند» 
«هم اکنون همه چیز به پایان رسیده است، از او به خوبی مراقبت می گردد» 
و مبارز فرانسوی به جنگل باز می گردد، 
ولی مبارز آلمانی دست او را در چنگ می گیرد، 
نگاه می کند، گام برمیدارد، در چشمان غمبار [او] 
و با دلگرمی شومی به او می گوید: 
«نمی دانم چه سرنوشتی ما را چشم در راه است، 
که بر طبق قواعد درنیافتنی در ستاره هاست
شاید من بمیرم، قربانی گلوله تو
شاید [گلوله] من در ماسه به تو برخورد، 
و بسته به شانس در جنگ دارد، 
ولی به هر روی هر آنچه که است و خواهد آمد، 
ما در این هنگامه های روحانی زیستیم، 
جاییکه بشر خود را در بشر یافت... 
و هم اکنون بدرود و پروردگار با تو باشد !

با صحبت هایی كه با جناب آقای نیكبخش داشتم ، ایشان گفتند كه این مطلب قبلا در انجمن آدولف هیتلر ترجمه شده و دارای منبع می باشد .


آبشخور : 

انجمن آدولف هیتلر





نظرات() 

وحید پورحضرت معاون برنامه ریزی و امور عمرانی فرماندار آستارا :معابر عمومی آستارا برای معلولان بهسازی می شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 29 شهریور 1394-09:59 ب.ظ


معاون برنامه ریزی و امور عمرانی فرماندار آستارا گفت: معابر و اماکن عمومی آستارا برای معلولان و جانبازان این شهرستان بهسازی می شود.

  وحید پورحضرت روز یکشنبه در جلسه ستاد هماهنگی و پیگیری مناسب سازی اماکن و معابر شهرستان آستارا افزود: اعضای ستاد باید از ظرفیت دستگاه های خود در جهت مناسب سازی محیط شهر و روستا استفاده کنند.
وی با اشاره به اینکه معلولان و جانبازان در سطح شهر و روستا برای تردد در معابر و اماکن با مشکلاتی مواجه هستند ، اضافه کرد: شهرداری در صدور مجوزهای ساختمان باید شرایط لازم برای بهسازی محیط ساختمان برای رفت و آمد معلولان را ایجاد کند.
وی با بیان اینکه شرایط یادشده به منظور بهسازی فیزیکی در دستگاه های اجرایی باید برای معلولان بیش از پیش فراهم شود، اظهار کرد: ایجاد رمپ های ورودی و خروجی و نصب آسانسور و بالابر از جمله حداقل امکاناتی است که برای تسهیل بخشی به زندگی معلولان باید انجام گیرد.
وی ادامه داد: اداره بهزیستی شهرستان آستارا به عنوان دبیر ستاد بایستی در طول هر ماه پایش های لازم را از سطح بانک ها ، اداره ها و بناهای در حال ساخت انجام دهند و گزارش های لازم را برای پیگیری عملی به ستاد ارائه دهد.
معاون فرماندار آستارا در ادامه بر لزوم اجرایی شدن قانون حمایت از جامعه معلولان تاکید کرد.
رییس اداره بهزیستی شهرستان آستارا نیز در این نشست گفت: پیرو تشکیل نخستین جلسه شورای توانبخشی شهرستان آستارا مقرر شد زمینه های اجرای طرح سی بی آر( توانبخشی مبتنی بر جامعه) در این شهرستان فراهم شود.
اردشیر نایبی با اشاره به اینکه توانمندسازی معلولان و برابرسازی فرصت ها و ارتقای کرامت انسانی فرد معلول از جمله اهداف این طرح است ، افزود: در این طرح روستاهای شهرستان و معلولان ساکن در روستاها بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.
وی اضافه کرد: دوره های آموزشی با همکاری دهیاران و اعضای شورای اسلامی روستاهای شهرستان با هدف توانبخشی، کارآفرینی و رفع نیاز معلولان در سطح روستاها آغاز شده است.
وی خروجی این طرح را به نفع افراد معلول عنوان کرد و ادامه داد: تامین سلامت روانی فردی ، خانوادگی و اجتماعی معلولان می تواند به توانمندسازی آنها در ابعاد مختلف جامعه کمک کند.
634 خانوار مستمری بگیر تحت پوشش سازمان بهزیستی در حوزه امور اجتماعی و توانبخشی در شهرستان آستارا سازماندهی شده اند.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox