تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب اسفند 1394
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اذربایجان کجاست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-10:54 ب.ظ

در طول تاریخ، شمالغرب کشورمان، آذربایجان نامیده شده است که امروزه شامل تمام اراضی استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، همدان و بخش‌هایی از استان‌های گیلان، قزوین، البرز و کرمانشاهان را تشکیل می‌دهد. اخیراً افرادی پیدا شده‌اند که می‌خواهند بخش‌هایی از این سرزمین پرنعمت را تجزیه کرده، به نام‌هایی مانند «کردستان» موسوم سازند. همان طور که نام خلیج فارس، همیشه فارس باقی مانده، نام شمالغرب کشورمان نیز همیشه «آذربایجان» باقی خواهد ماند.


برای آوردن دلایل تاریخی چند صفحه از کتاب «فرضیه زبان آذری و کسروی» اثر دانشمند ایرانی استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق را در زیر عیناً از کتاب فوق، نقل می‌کنیم:

در حدود العالم من المشرق إلی المغرب که در سال 472 هـ . قـ . به زبان فارسی تألیف شده، وقتی سخن از حدود آذربایجان می‌رود، می‌گوید:

«مشرق این ناحیت (= آذربایجان)، حدود گیلان است و جنوب وی حدود عراق است و جزیره، و مغرب وی حدود روم است و سریر، و شمال وی حدود سریر است و خزران. و این جای‌هاست، بسیار بانعمت‌ترین ناحیت‌هاست اندر اسلام. و ناحیت آبادان و با نعمت بسیار و آب‌های روان و میوه‌های نیکو و جایگاه بازرگانان و غازیان ...»

یک هزار سال پس از تألیف حدود العالم، محمدحسن‌خان اعتماد السلطنه در کتاب خود موسوم به مرآة البلدان گوید:

«حدّ آذربایجان از مشرق، بردعه و از مغرب، زنجان است و متّصل می‌شود حدّ آن از جهت شمال به بلاد دیلم و جبل و طارم و مملکتی است وسیع.»


مسعودی در کتاب التنبیه و الإشراف که در اوایل قرن چهارم هجری قمری تألیف کرده است، می‌نویسد:

«... فَالْفُرسُ أمَّةٌ حَدُّ بلادِها الجِبالُ مِنَ الماهات و غَیْرها و آذربیجان إلی مایلی بلادِ أرمَینیه و ارّان و البیلْقان إلی دربند وَ هُوَ بابُ الأبْوابِ و الرّی و طبرستان و الْمسقط و الشابران و جرجان و ابرشهر – وَ هِیَ نیشابور – و هَراة و مرو و غیرُ ذلِک مِن بلاد خراسان و سجستان و کرمان و فارسی و الأهواز و مَا اتَّصل بِذلک مِن أرْضِ الْأعاجم فِی هذا الْوَقْت و کُلُّ هذِهِ البِلادِ کانَتْ مملکةً واحدةً، و ملکها ملکٌ واحدٌ، ألا انَّهُم کانُوا یَتَباینونَ فِی شَیءٍ یَسیرُ مِنَ اللغاتِ، و ذلِک أنَّ اللُّغَةَ انَّما تَکونُ واحدة بأنْ تکونَ حروفُها الَّتی تکتبُ واحدة، وَ تألیفُ حروفِها تألیفٌ واحدٌ، و ان اختلَفت بعدَ ذلِک فِی سائرِ الْأشیاءِ الآخِر کَالْفَهلویّةِ و الدَّرِّیَّة و الاذریَّة.»[3]


یاقوت حموی در معجم البلدان در شرح بلاد و حدود و ثغور آذربایجان می‌نویسد:

«... وَ حدّ آذربیجان من برذعَة مشرقاً، إلَی ارزنجان مغرباً، وَ یَتَّصِل حدّها مِن جهة الشُّمال بِبلادِ الدیلم و الجیل و الطارم؛ و هُوَ اقلیمٌ واسِعٌ مِن مشهورِ مدائنِها تبریز وَ هِی الیوم قَصبتها و اکبر مُدُنِها ... و اهلُها صَباحُ الْوُجوه، و حمرها رقاقَ الْبُشرَة وَ لَهُم لغة یقالُ لَها الآذریّة لایَفْهمُها غَیرُهم.»[4]

و نیز او، در باب لسان‌الاذریه در جای دیگر در روایتی درباره‌ی گفت‌وگوی خطیب تبریزی با یکی از همشهریان خود در خدمت ابوالعلاء معرّی به شرح زیر گوید:

«... و ذکرَ تِلمیذُهُ ابو زکریا التبریزی أنَّهُ کانَ قاعداً فِی مسجِدِه بِمعرةالنعمان، بَیْنَ یَدَی أبی‌الْعلاء، یَقْرَأُ عَلَیهِ شَیْئاً مِنْ تَصانیفِه، قالَ: و کُنتُ قَد أقمتُ عِندَهُ  سنینَ وَ لَمْ أرَ أحداً مِن أهلِ بلدی فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ مغافصةً بَعضُ جیرانِنا انَّنا لِلصَّلاة، فَرَأیتُه و عَرَفْتُهُ فَتَغیَّرتُ مِنَ الْفَرَح، فَقالَ لِی أبوالعَلاء: ایش ما أصابَک؟ فَحَکیْتُ لَهُ انِّی رَأیتُ جاراً لِی بعدَ ان لمْ اَلقَ أحدَاً مِن أهل‌ِ بَلَدی سَنتَیْن. فَقالَ  لِی قُمْ وَ کلِّمَْه. فَقُلْتُ: حتَّی اتممَ السَّبَق. فَقالَ: قُمْ أنَا انْتَظَرُ لَکَ. فَقُمْتُ و کلََّمتُهُ بِلِسانِ الاذریّة شیئاً  کثیراً إلی أنْ سَألتُ عَنْ کُلِّ ما أدَرتُ. فَلَمّا رَجَعتُ وَ قَعَدتُ بَیْن یَدیْه. قالَ لِی: أیُّ لسانِ هذا؟ قُلتُ: هذا لسانُ أهلِ آذربیجان. فَقالَ لِی: مَا عَرَفْتُ اللّسانَ و لا فَهِمْتُهُ، غیرَ انّی حَفظتُ ما قُلْتُما. ثُمّ أعادَ علَی اللَفْظِ بِعَینِه مِن غیرِ ان ینْقَصّ عَنْه أو یزیدَ عَلَیه جمیع ما قُلتُ، و قالَ جاری، فَتَعَجَّبتُ غایَةَالتَّعَجُب، کیفَ حفظَ ما لَم یَفْهَمْه؟»[5]


در دائرةالمعارف اسلام که در سال 1914 تألیف شده است، می‌نویسد:

«آذربایجان به سرزمینی که مردم آن به ترکی آذری سخن گویند، اطلاق می‌شود.»[6]



[1] حدود العالم من المشرق إلی المغرب، چاپ دانشگاه تهران، ص. 157.

[2] اعتماد السلطنه، محمدحسن‌خان. مرآة البلدان، تصحیح: عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث.

[3] مسعودی. التنبیه و الإشراف، چاپ قاهره، 1375، ص. 67.«ایرانیان امّتی هستند که سرزمین‌ آن‌ها کوه‌های ماهات و جزآن و آذربایجان را تا دو مایلی سرزمین ارمنیه و ارّان، و بیلقان را تا دربند – و آن باب‌الأبواب است – و ری و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر – و آن نیشابور است – و هرات و مرو و غیر آن از سرزمین خراسان و سجستان و کرمان و اهواز و آنچه از سرزمین‌های اعاجم که در این زمان متصل به آن بود را در برمی‌گیرد، و همه‌ی این سرزمین‌ها مملکت واحدی بودند و پادشاهی واحدی داشتند جز این‌که در مورد مسأله‌ای که در مسیر زبان‌ها در جریان بود با هم اختلاف داشتند، و آن این‌که زبان، واحد است به سبب این‌که حروفش واحد است، و نگارش حروف آن نگارشی واحد است، هر چند گذشته از این مسأله، زبان‌ها در سایر چیزهای دیگر با هم اختلاف دارند. مثل: فَهلویّة و دَرّیّة و آذریّة.»

[4] همان، ص 160. «حدود آذربایجان از شرق برذعة تا غرب ارزنجان کشیده شده است و از جهت شمال به سرزمین‌های دیلم و گیل و طارم متّصل می‌شود. و آن سرزمین وسیعی است که از جمله شهرهای مشهورش تبریز است و آن امروز بزرگترین شهر آذربایجان است. مردمش زیباچهره، و دارای پوستی خوش‌رنگ هستندو زبانی دارند که به آن «الآذریّة» گفته می‌شود و هیچ‌کس غیر خودشان آن را نمی‌فهمند.

[5] یاقوت حموی. معجم البلدان، چاپ مصر، 1923، ج. 1، ص. 160. «شاگردش ابو زکریا تبریزی روایت کرد که خطیب تبریزی در مسجد در مقابل ابوالعلاء نشسته بود و بعضی از تصانیفش را برای او می‌خواند، خطیب تبریزی گفت که دو سال در نزد ابوالعلاء به شاگردی رفته بودم و در طول این مدّت احدی از اهل سرزمینم را ملاقات نکرده بودم. به نماز ایستاده بودیم که ناگهان بعضی از همسایگانمان وارد مسجد شدند. او را دیدم و شناختم، ابوالعلاء به من گفت: آرام باش! تو را چه شده است؟ به او گفتم بعد از مدتّ‌ها که کسی از اهل سرزمینم را دیدار نکرده بودم، اینک یکی از همسایگانم را دیدم. او به من گفت: بپاخیز و با او سخن بگو، من منتظرم. ایستادم و به زبان «الأذریّة» با او سخن گفته و از همه‌ی چیزهایی که به ذهنم خطور می‌کرد از او پرسیدم. پس هنگامی‌که برگشتم و در مقابل ابوالعلاء نشستم، به من گفت: این چه زبانی است؟ گفتم: زبان اهل آذربایجان است. به من گفت: این زبان را نشناخته و نفهمیده‌ام غیر از این‌که آنچه را که میان شما رد و بدل شد، حفظ کردم. سپس الفاظ را به طور کامل، بدون آن‌که چیزی از آن بکاهد یا بیفزاید به زبان آورد. و همسایه‌ام گفت: بسیار شگفت‌زده‌ام که او چگونه آنچه را که نفهمیده، حفظ کرده است.»

منبع : یودوموز یووامیز

برچسب‌ها: آذربایجان کجاستآذربایجان کردستان نیستحدود آذربایجان کجاستفرضیه احمد کسروی درباره آذربایجانمقاله دکتر صدیق درباره آذربایجان کجاست



نظرات() 

نوروزتان پیروز

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-10:15 ب.ظ


http://s4.picofile.com/file/8177570600/3a72e4a2_f27a_45d6_aa15_239009c026dd.jpg

بــــــهــــــــاریــــــــــه

مــوسـم عیـــد رســید وفصــل زیـبـــای بـهار

خـنـده بـرلـب بنـشان و مژدگــانی بـه مــن آر


شوکـت دولــت سرما و خــزان رفــت بـه بـاد

غافــل از گــل منشین و نغمه ی شــور بـر آر

شده ایــام گــل و عاشقی و مستی و شــور


فرصـت از کــف بــرود گر نــروی ســوی نـگار


وقـت سر مستی بلبـل ز تماشای گــل است


گر تو هم اهل دلی مست شو از چشم خمار


بنـشـین دامـن صـحــرا و نـگــر دشت وچمـن


هـمــره بـاد صــبا کــن گـذر از کــوچـه ی یـار


ســاز نـــاســازی ایــام کـــنـــون می گـــذرد


می رســد چـهــچــه ی بلـبــل و آوای هـــزار


دلت ار خـــون بــود از غـصـه ی ایــام کـنــون
 

چهـره خنـدان کن و عشرت طلب از دولت یار


( گزیده ای از غزلیات ادیب فرزانه استاد نبی الله حقیقت ماسالی از منظومه نیلوفرانه)


http://s5.picofile.com/file/8159105142/65.jpghttp://s5.picofile.com/file/8159126050/57.jpg

و این شاید از آخرین بازمانده های درخت کرف در کرفستان جنگل کرفکوه باشد

 تصاویری ازمحله ی کرفکوه دارباغ از توابع شهرستان فومن از استان گیلان


http://s5.picofile.com/file/8170648318/a_1_.png

نمایی از باغ چای مجیدیان واقع در کرفکوی دارباغ فومن و تصویر نمادین زنان تالشی که زنبیل چای بر سر شان نهاده اند.

متاسفانه این تصویر سالیان سال در کتاب جغرافیای استان جزء باغات لاهیجان نام برده شد.( عکس از وبسایت دارباع-سهیل آبسکون)


http://s5.picofile.com/file/8170648568/a_2_.jpg

نمایی دیگر از محله ی کرفکوه - باغ چای وشالیزار وچندخانه و استخر آب مزرعه خودمان. درحال حاضر تعداد 20 خانوار در محله کرفکوی دارباغ فومن زندگی میکنند. ( عکس از وبسایت روستای دارباغ- سهیل ابسکون)



http://s5.picofile.com/file/8159100000/16.jpg

محله ی زیبای کرفکوه- باغ چای،تک خانه ی کنار مزرعه ی شالیکاری  -منزل پدر

http://s5.picofile.com/file/8159123142/18.jpg

وباز کرفکوه از منظری دیگر. باغ چایی و مزرعه شالیکاری و استخرآب و خانه ی پدر تک وتنها کنار مزرعه

http://s5.picofile.com/file/8159100500/20.jpg

کرفکوه و مزرعه ی کشت نشده و باغ چای مجیدیان و از همه جالبتر (ویرَشتَه بلِتَه)


http://s5.picofile.com/file/8159116626/4.jpg

غروب کرفکوه، تصویری دل انگیز از کوه کرفکوه


http://s5.picofile.com/file/8159101542/62.jpg

کرفکوه و مزرعه یی که تا 45 روز دیگر زیر کشت برنج میروند و در کنارش خانه ی پدری ام


http://s5.picofile.com/file/8159110450/82.jpg

کرفکوه و مزرعه ای که تازه نشاکاری شده وگاوگوساله ای درحال صرف عصرانه. عکس بهار

92

http://s5.picofile.com/file/8159117642/12.jpg

کرفکوه و نمایی از غروق مش جانعلی و دو رأس گاوش


http://s5.picofile.com/file/8159122576/17.jpg

نمایی سرسیز از روستای کرفکوه و مزرعه ای که زیر کشت برنج رفته - بهار 

http://s5.picofile.com/file/8159597118/58.jpg

بعدازنشاستن د سه هفته بعد وجین دباره موقی یا/ زنانه ئون را طاقت نیا،سخته کارا مگه شوخی یا؟

تصویری از مزرعه شالیکاری پدر


http://s5.picofile.com/file/8159121918/15.jpg

کرفکوه از زاویه ای دیگر و استخر آب ذخیره برای مصرف در کار کشاورزی مزرعه ی پدر

http://s5.picofile.com/file/8159597792/19.jpg

کرفکوه و خانه ی مش جانعلی  و مزرعه اش که در حال آبیاریست


http://s5.picofile.com/file/8159100100/27.jpg

....واینجا مرکز پخش رادیو اینترنتی تالشی صدای دارباغ " به مجری گری سهیل-فرشاد- فرهاد


http://s5.picofile.com/file/8159597926/32.jpg

...واین هم پدرم مشهدی اجاقعلی نعمتی کرفکوهی در حال چیدن میوه ی انبه


http://s5.picofile.com/file/8159597650/38.jpg

کرفکوه و گاودوشی با فنون خاص خود! او خودکفاست و شیرگاو خودش را میدوشد و منت

لبنیات فروشان را نمی کشد.





نظرات() 

آمار ۱.۲ میلیونیِ اشتغالزایی روحانی غلط از آب درآمد!

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-01:29 ق.ظ

 سفر حسن روحانی به یزد حواشی زیادی را برای دولت یازدهم ایجاد کرد. رئیس جمهور که در دو سال و نیم گذشته چندین بار با انتشار آمارهای نادرست اقتصادی صدای منتقدان را درآورده بود، این بار با بیان یک عدد عجیب و غریب درباره میزان اشتغالزایی دولت تدبیر و امید، تعجب اقتصاددانان و فعالان اقتصادی را برانگیخت!

حسن روحانی پیش از این با مطرح کردن اظهاراتی مبنی خروج اقتصاد ایران از رکود و کنترل پایه پولی انتقادات زیادی را در محافل اقتصادی متوجه خود کرده بود و این بار هم در اجتماع مردم یزد در میدان امیرچخماق گفت که دولت متبوعش در دو سال و نیم گذشته یک میلیون و 179 هزار شغل ایجاد کرده است!

بعد از این اظهارات و واکنش منتقدان نسبت به صحت آمارهای اقتصادی رئیس قوه مجریه، اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور هم برای حمایت از رئیس جمهور به میدان آمد و از این آمار دفاع کرد. اسحاق جهانگیری گفت که تعداد شاغلین بنا به اعلام مرکز آمار در پاییز سال جاری نسبت به تابستان سال 92 یک میلیون و 176 هزار نفر افزایش یافته و نباید در آن تشکیک ایجاد کرد، زیرا رئیس فعلی مرکز آمار همان شخصی است که در دولت قبل عهده دار این سمت بوده است.

آمار ۱.۲ میلیونیِ اشتغالزایی روحانی غلط از آب درآمد!

اما گزارش مرکز آمار با گفته های روحانی و معاون اول رئیس جمهور هیچ تطابقی ندارد. براساس گزارش این مرکز تعداد افراد شاغل در تابستان سال 92، 22 میلیون و 191 هزار و 144 نفر بوده اند، که این تعداد بعد از یک سال از فعالیت دولت تدبیر و امید به 21 میلیون و 419 هزار و 772 نفر رسیده است. بنابراین با یک سال حضور کابینه حسن روحانی در قوه مجریه 691 هزار و 472 نفر بیکار شدند.

جدیدترین نتایج آمارگیری نیروی کار در پاییز 94 هم نشان می دهد که 3 میلیون و 881 هزار و 227 نفر در بخش کشاورزی، 7 میلیون و 176 هزار و 806 نفر در بخش صنعت و 10 میلیون و 980 هزار و 32 نفر در بخش خدمات شاغل هستند. این یعنی کل افراد شاغل تا پایان پاییز 94 چیزی بالغ بر 22 میلیون و 38 هزار و 353 نفر بوده اند. بنابراین از پایان تابستان 92 یعنی از زمان آغاز به کار دولت حسن روحانی تا پایان پاییز 94 نه تنها شغلی ایجاد نشده، بلکه 152 هزار و 791 نفر هم شغل خود را از دست داده اند. با این حساب معلوم نیست، حسن روحانی و معاون اول دولت یازدهم چگونه ادعا می کنند که دولت تدبیر و امید یک میلیون و 176 هزار شغل ایجاد کرده است!





http://www.jahannews.com/images/docs/files/000479/nf00479748-1.jpg


وقتی آمار اشتغالزایی آقای مشاور هم غلط از آب در می آید؟
اما آمار عجیب و غریب رئیس دولت یازدهم و معاون اول رئیس جمهور تنها آمار بحث برانگیز دولت تدبیر و امید درباره اشتغالزایی نیست. مسعود نیلی مشاور اقتصادی رئیس جمهور که نقشی مهم در ترسیم سیاستهای اقتصادی دولت حسن روحانی ندارد، چندی پیش در مقاله ای مدعی شده که دولت تدبیر و امید در دو سال و نیم حضور خود در راس قوه مجریه ماهانه چیزی در حدود 8 هزار شغل ایجاد کرده است. این در حالی است که اگر بازهم به آمار مرکز آمار ایران رجوع کنیم می بینیم که آمار مشاور اقتصادی روحانی هیچ تطابقی با واقعیت اقتصاد ایران ندارند و کم شدن تعداد افراد شاغل در شرایط فعلی امری بدیهی به شمار می رود. اگر آمار مسعود نیلی هم صحت داشته باشد، باید انتظار داشته باشیم که دولت تدبیر و امید در این دو سال و نیم چیزی در حدود 200 هزار شغل ایجاده کرده باشد که این آمار با صحبتهای رئیس جمهور هم خوانی ندارد. جالب اینجاست که مشاور اقتصادی رئیس جمهور در دولت گذشته تعداد افراد شاغل را ملاک ارزیابی برای اشتغالزایی دولتها می دانست ولی امروز تنها به ارائه آمار در زمینه تعداد شغل ایجاد شده بسنده می کند.

از طرف دیگر وقتی دولت یازدهم در دو سال و نیم فعالیت خود هیچ برنامه ای برای اشتغالزایی ارائه نکرده و جلسات شورای عالی اشتغال به اندازه تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسد، عدم ایجاد شغل و رشد بیکاری کاملا اجنتاب ناپذیر است.

در این شرایط شاید بهتر باشد رئیس جمهور در انتخاب مشاوران اقتصادی خود تجدید نظر کند تا این بار شاهد چهارمین آمار غلط اقتصادی از سوی رئیس قوه مجریه (بعد از خروج از رکود، کنترل پایه پولی و ایجاد یک میلیون و 176 هزار شغل) نباشیم.






نظرات() 

اصلاح‌طلبان هم به پایان عمر دولت یازدهم در چهار سال اعتراف کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-01:26 ق.ظ


صادق زیباکلام نسبت به ناکامی اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری بعدی و روی کار آمدن «یک احمدی‌نژاد دیگر» هشدار داد. وی دلیل این امر را ناکامی اقتصادی دولت روحانی عنوان کرده است.

، اینکه حسن روحانی اولین رئیس جمهوری است که با رای مردم در چهار سال اول ریاست ج



خواهد رسید دیگر موضوع واضحی شده است که حتی اصلاح طلبان حامی دولت هم به آن اذعان دارند.

زیباکلام ضمن یادداشتی که از سوی روزنامه شرق و تحت عنوان «احتمال بازگشت یک احمدی‌نژاد دیگر» منتشر شده، نمره روحانی در حوزه سیاسی را نمره قبولی توصیف می‌کند اما می‌افزاید: پاشنه آشیل روحانی اقتصاد است. وضع اقتصادی آن گونه که باید مناسب نیست. اینکه چه میزان از این وضعیت ناشی از مدیریت دولت روحانی بوده بحث‌کردنی است؛ اما به هر حال وضع نامطلوب اقتصادی و تداوم آن باعث می‌شود احتمال برخاستن یک جریان پوپولیستی در طیف راست علیه روحانی جدی باشد.

وی ادامه می‌دهد: بیکاری به بالای هفت میلیون رسیده. در کمتر خانواده‌ای را می‌توان گشود که در آن دست کم یک فارغ‌التحصیل بیکار نباشد. مشکل فقط بیکاری نیست. آنچه وضعیت را وخیم‌تر می‌کند آن است که هیچ روزنه‌ای در انتهای تونل بیکاری به چشم نمی‌خورد. دولت یازدهم سال 94 را با شش میلیون بیکار آغاز کرد و در پایان این سال رقم بیکاری بعضاً بالای شش میلیون رفته بود و چشم‌انداز چندانی هم برای سال 95 به چشم نمی‌خورد. بگذارید این گونه بگویم؛ هیچ دلیل موجه یا واقع‌بینانه‌ای وجود ندارد که امیدوار باشیم یک درصد قابل توجهی از این هفت میلیون در سال 95 برای‌شان کار پیدا خواهد شد.

زیباکلام خاطرنشان کرد: رکود، معضل بعدی یا در حقیقت مادر همه مشکلات اقتصادی‌مان است. مانند بیکاری،‌ نمره دولت روحانی در به چالش کشیدن رکود خیلی درخشان نبوده و واقع‌بینانه گفته باشم، او در درس «خروج کشور از رکود» نمره بالایی نگرفته است. برای نشان دادن رکود نیازی به این نیست که انسان کارشناس اقتصادی باشد. بسیاری از صنایع کشور انبارهایشان پر از محصولات و تولیدات‌شان است و هیچ روزنه‌ای هم برای فروش‌شان وجود ندارد؛ زیرا خیلی از صنایع به جای سه شیفت، دو شیفت یا حتی یک شیفته دارند کار می‌کنند؛ چون خریداری برای تولیدات‌شان وجود ندارد. در واقع آمار بالای بیکاری دلیل دیگری مبنی بر وجود رکود است. بزرگ‌ترین صنعت کشور، ساختمان است و کیست که نداند ساختمان یا مسکن در یک رکود بی‌سابقه به سر می‌برد. اگر همچنان مقامات دولتی درصدد انکار رکود یا کم‌اهمیت جلوه ‌دادن آن باشند، می‌توان همچنان دلیل دیگری ارائه داد.

زیباکلام پس از برشمردن برخی مشکلات و ناکامی‌های مشابه می‌نویسد: می‌ماند اینکه آقای روحانی چه آلترناتیوی برای خروج از این وضعیت دارد.






نظرات() 

ارتباط قتل‌های زنجیره‌ای با هاشمی رفسنجانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-01:24 ق.ظ


دوم خردادی‌ها تلاش زیادی داشتند تا قتل‌های زنجیره‌ای را به دولت هاشمی نسبت دهند و هاشمی را در این قضیه مقصر جلوه دهند؛ هفته نامه «عصر ما» متعلق به مجاهدین انقلاب در دهه هفتاد یکی از نشریاتی بود که بارها بحث قتل‌های زنجیره‌ای و نقش هاشمی در این قضیه را مطرح کرد.

نشریه «عصر ما» در دهه هفتاد به‌عنوان ارگان رسمی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به مدیرمسئولی محمد سلامتی و سردبیری محسن آرمین منتشر می‌شد و سعید حجاریان مطالب بسیاری در آن می‌نوشت.

در شماره 8 دی‌ماه 1378 مقاله‌ای در این نشریه با عنوان «وقتی یک سیاستمدار کهنه‌کار در فضای شفاف محک می‌خورد» منتشر می‌شود که در آن سیاست‌های دولت هاشمی نقد و حتی تخریب می‌شود


ربط قتل‌های زنجیره‌ای به هاشمی از نگاه اصلاح‌طلبانبخشی از این مقاله آمده است: طبق گزارشات و اطلاعات موجود، جنایات محفل قتل‌ها به 4 قتل محدود نمی‌شود و قتل‌های به مراتب بیشتری که طبق برخی از گزارش‌ها، تعداد آن‌ها به حدود 80 فقره بالغ می‌شود، در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی انجام گرفته و قطعاً خبر آن‌ها به گوش ایشان رسیده است. 

ایشان خود در بخش دیگری تصریح می‌کند: «در گذشته چنین اتفاقی نیفتاد که افرادی را پشت سر هم بکشند، البته مواردی قتل مشکوک رخ داد که در مورد همه آن‌ها اقدام کردیم.» بنابراین آقای هاشمی از قتل‌های مشکوک در دوران ریاست جمهوری خود بی‌اطلاع نبوده‌اند، منتهی احتمالاً برای کشف حقیقت انگیزه‌های بیش از یک اقدام ساده و معمولی اداری نداشته‌اند. مسلماً این بی‌تفاوتی یا بی‌انگیزگی نسبت به نحوه رفتار و عملکرد مدیران زیردست، نقش مهمی در احساس امنیت و ادامه روندهای غلط موجود در آن زمان داشته است.

منبع: مشرق







نظرات() 

آیا حسن روحانی محاکمه خواهد شد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-01:22 ق.ظ


سرویس سیاسی بی‌باک: بعد از قانون شکنی‌های متعدد رئیس دولت یازدهم بویژه در سفر اخیرش به استان یزد، برخی کارشناسان بر این عقیده‌اند که آقای روحانی از جمله روسای جمهوری است که بدلیل نقض مصوبه شورای امنیت ملی بدلیل حمایت از یکی از سران فتنه و نقض قانون و همچنین خسارتهای

قراردادهای محرمانه اخیرش با برخی کشورهای اروپایی به منافع ملی و قشر محروم جامعه وارد کرده است، بزودی محاکمه خواهد شد.

به گزارش بی‌باک، در شرایطی که کم کاری‌های برخی دولتمردان یازدهم در عرصه اقتصاد و سیاست خارجی رائحه امید را در دل‌های میلیونها ایرانی جویای کار و پیشرفت کمرنگ کرده است، جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست که اقتدار و صلابت دستگاه قضا در برخورد با متخلفان و قانون شکنان و برخوردهای قاطع این نهاد انقلابی با مفسدان اقتصادی و امنیتی و همچنین قانون شکنان در رده‌های بالا، امید عدالت‌ورزی را در سطح عموم جامعه افزایش داده است تا جایی که این احتمال می‌رود که بعد از محاکمه و مجازات متخلفان و قانون شکنانی چون گروه امیر منصور آریا، بابک زنجانی و مهدی هاشمی، بزودی با محاکمه و مجازات برخی مسئولان دولتی، مردم ایران شاهد انقلاب بزرگ قضایی باشند.

گفتنی است؛ حسن روحانی اولین رئیس جمهوری است که تنها با چند هزار رای بیشتر و با استعانت از تمامی پتانسیل جریان کارگزاران، اصلاحات و سایر هم مسلکانش به پیروزی رسید تا جایی که آقای هاشمی بعنوان پدر معنوی و حامی دولت یازدهم؛ رای اصلی آقای روحانی را تنها 3 درصد عنوان کرد اما با همه این کمترین‌هایی که رئیس دولت یازدهم برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری به آن تمسک جسته است، میزان قانون شکنی‌های وی در حمایت از سران فتنه و متخلفان اقتصادی و امنیتی و همچنین توهین به منتقدان دلسوز به سبک شاهان و شاهزادگان بسیار بالا می‌باشد.

بعد از توهین‌های مکرر رئیس دولت یازدهم به منتقدان دلسوز با واژگان سخیقی چون؛ "کاسب"، بی‌شناسنامه"، "بی‌سواد"، "جیب‌بر" و غیره، حال آقای روحانی در سفر اخیرش به یزد با تمام وجود از یکی از سران قانون‌شکن و فتنه‌گر حمایت کرد تا نوع نگاه و استراتژی وی در حب و بغض‌هایش بیش از پیش مشخص گردد و این شائبه برای مردم بپیش آید که از دیدگاه رئیس دولت یازدهم هر آنکه برعلیه مردم و نظام خیانت کند؛ شایسته تقدیر است و دلسوزان به منافع نظام و مردم، جماعتی بزدل، کاسب و بی‌سواد هستند از همین رو بعد از سفر روحانی به یزد انتقادات گسترده‌ای از سوی مردم ولایتمدار یزد علیه وی براه افتاده است تا جایی که این احتمال می‌رود به دلیل اصرار رئیس دولت یازدهم بر ادامه این قانون شکنی‌ها، دستگاه قضا تنها راه پیشگیری از تکرار این قانون شکنی‌ها و فرونشاندن خشم مردم را در محاکمه روحانی بداند.

گفتنی است؛ سخنان تمجیدآمیز روحانی از یکی از سران فتنه در سفر چندروز گذشته‌اش به یزد؛ واکنشهای زیادی را برانگیخت.

پس از آنکه حسن روحانی در سخنرانی چند روز قبلش در یزد بخش مهمی از سخنانش را به تقدیر از خاتمی اختصاص داد، جریانات مومن و انقلابی این استان نسبت به این اقدام سیاسی‌کارانه رئیس‌جمهور واکنش نشان دادند. 
آیت‌الله ناصری نماینده ولی‌فقیه در استان یزد و امام‌جمعه این شهر امروز در خطبه‌های نمازجمعه با انتقاد از تلاش یک جریان سیاسی  برای مصادره یزد به نفع خود گفت: زد جایگاه کار و کوشش است و نباید جولانگاه و پایتخت گروه خاصی باشد و به این شکل مصادره شود.یزد پایگاه این و آن نیست. یزد پایگاه اسلام است. یزد پایگاه دین است. یزد پایگاه علماست. حالا چون ما درانتخابات پیروز شدیم نباید آنچه هویت مردم است عوض کرد. نه یزد پایتخت هیچ جا نیست، پایتخت اسلام و ولایت است. این دغدغه های ما و دوستانی است که در روزهای گذشته آمدند در مدرسه مصلی. از این به بعد همه گروه ها باید بدانند یزد پایتخت هیچ حزبی نیست. جولانگاه هیچی نباید باشد و هیچ کس حق ندارد نام و نشانی برای یزد انتخاب کند. این مساله دغدغه خاطر ما است، ولی باید همه آرامش را حفظ کنند تا بهانه به دست کسی نیافتد.
 
حجت‌الاسلام والمسلمین برهان امام جمعه مهریز نیز در خطبه‌های نمازجمعه با انتقاد از آنام بردن از یکی از سران فتنه توسط رئیس جمهور بر خلاف مصوبه شورای عالی امنیت ملی گفت: آقای روحانی! شما در امیرچقماق از فردی که در انتخابات به شما کمک کرد نام بردید ولی از علمای نامی یزد نامی برده نشد. آقای روحانی! شما در سخنرانی خود از رییس جمهوری  سابق در دوران اصلاحات نام بردید در حالی که طبق مقررات و مصوبه شورای امنیت ملی این فرد ممنوع التصویرو نام بردن از او خلاف است. حرفهای شما در دفاع و حمایت از خاتمی بخاطر مصوبه شورای امنیت ملی یک اشتباه و گناه بزرگ محسوب می شود .
 
حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم حسینی امام جمعه ابرکوه نیز با انتقاد از سخنان حاشیه ساز روحانی و اشاره به اینکه همه نسبت به اصل سفر دولت به استان راضی بودند؛ اما متاسفانه حواشی ایجاد شد  معلول کم تدبیری رئیس دولت تدبیر بود، خطاب به رئیس‌جمهور گفت: چرا درسخنان خود حساسیت زائی می کنید و درواپسین روزهای سال همدلی وهمزبانی ملت ودولت ایجاد فضای دوقطبی بین مردم و نظام در استان می کنید؟ خدا  می داند این جناح بازی ها، گروه گرائی ها دسیسه اردوگاه استکبار و نظام سلطه است. 
همچنین نمازگزاران یزد و برخی شهرستانهای استان مثل بهاباد پس از پایان نمازجمعه با برگزاری تجمع و سردادن شعارهای انقلابی، به سخنان حاشیه‌ساز رئیس‌جمهور واکنش نشان دادند.
گفتنی است؛ در حالی حسن روحانی در سفر اخیر خود به یزد از محمد خاتمی از سران فتنه تقدیر کرد که وی و سایر همفکرانش در مدت زمانی کوتاه و تنها تا اواسط سال 93 رکورد اهانت به منتقدان خود را با انواع و اقسام واژگان اهانت آمیز شکستند.
روحانی در سفر به یزد با نام بردن از محمد خاتمی از سران فتنه در حمایت از وی گفت: ایران قهرمان خدمتگزاران خود و آنهایی که برای عظمت ایران تلاش کردند را هیچگاه فراموش نخواهد کرد و هیچ کس هم نمی‌تواند نام و عظمت کسانی را که به مردم خدمت کرده‌اند را خاموش کند.

در ادامه بی‌باک تنها بخشی از لیست واژگان فرهنگ لغت تدبیر و امید که مدام توسط مسئولان دولتی به روز می شود را منتشر می کند. برخی از مهم ترین واژه های این فرهنگ لغت به شرح زیر است:

ردیف

واژه یا اصطلاح

اولین استفاده کننده

معنی

۱

کمسواد

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲

بیقانون

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۳

بیدین

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۴

حسود

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۵

افراطی

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۶

کاسب تحریم

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۷

بیشناسنامه

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۸

جیببر

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۹

دنیاندیده

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۰

مستضعف فکری

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۱

بیکار

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۲

متوهم

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۳

دین نشناس

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۴

دارای خطای دید

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۵

بزدل

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۶

سروصدا می کنند

روحانی

عملی که منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو انجام می دهد

۱۷

تخریبگر

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۱۸

زندگی شان در تفرقه است

روحانی

اشاره به وضعیت معیشتی منتقدان دولت تدبیر و امید

۱۹

بروند به جهنم

روحانی

مقصدی که برای منتقد دولت تدبیر و امید مناسب است

۲۰

منتقدان فاسد

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۱

عقب مانده

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۲

مخلوقات ترسو

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۳

لرزان

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۴

تازه به دوران رسیده

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۵

هراسان

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۶

عصر حجری

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۷

هوچی باز

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۸

تازه انقلابی شده

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۲۹

کودک

روحانی

منتقد دولت تدبیر و امید و توافق ژنو

۳۰

از خلقت خدا ایراد می گیرند

روحانی

توصیف دیگری از انتقاد به دولت تدبیر و امید

۳۱

عادت دارند از دیورا بالا بروند

روحانی

توصیف دیگری از انتقاد به دولت تدبیر و امید

۳۲

حسود

جهانگیری

منتقد توافق ژنو

۳۳

راننده تاکسی

سریع القلم

کسی که حق اظهارنظر درباره پرونده ای هسته ای را ندارد

۳۴

لبوفروش

سریع القلم

کسی که حق اظهارنظر درباره پرونده ای هسته ای را ندارد

۳۵

سخیف

نوبخت

هر انتقادی که از پیاده روی ظریف و کری انجام شود

۳۶

قورمه سبزی

ترکان

محصولی که ایرانیان حداکثر توان تولید آن را دارند

۳۷

آبگوشت بزباش

ترکان

محصول دیگری که ایرانیان حداکثر توان تولید آن را دارند

۳۸

مزخرف

آخوندی

طرح مسکن مهر

 






نظرات() 

مروری بر عملکرد اقتصادی دولت در سال 1394/ سال سخت رکود هم برای دولت و هم برای ملت!

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 28 اسفند 1394-01:08 ق.ظ

95 سال رونق اقتصادی خواهد بود؟!

عملکرد اقتصادی دولت در سال 1394 را به‌راحتی می‌توان قضاوت کرد؛ اقتصاد بی‌برنامه، پرحاشیه و بسیار آشفته. در سال 1394 رشد نقدینگی ادامه یافت و به رقم عجیب هزار هزار میلیارد تومان نزدیک شد اما هیچ‌گاه در هیچ حوزه تولیدی‌ای نقدینگی وجود نداشت.
مروری بر عملکرد اقتصادی دولت در سال 1394/ سال سخت رکود هم برای دولت و هم برای ملت!
گروه اقتصاد جهان نیوزـ عملکرد اقتصادی دولت در سال 1394 را به‌راحتی می‌توان قضاوت کرد؛ اقتصاد بی‌برنامه، پرحاشیه و بسیار آشفته. در سال 1394 رشد نقدینگی ادامه یافت و به رقم عجیب هزار هزار میلیارد تومان نزدیک شد اما هیچ‌گاه در هیچ حوزه تولیدی‌ای نقدینگی وجود نداشت. این حجم نقدینگی می‌توانست در راه تولید هزینه شود و زمینه خروج از رکود را فراهم آورد اما این اتفاق رخ نداد تا ضعف‌های اقتصادی دولت یازدهم بیش از پیش عیان شود.  در سالی که دولت همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد مذاکرات و برجام قرار داد، اقتصاد ضربات متعددی متحمل شد که بارزترین ضربه همان رکود بود. انبار تولیدکننده‌ها پر شد و کسی پول خرید کردن نداشت. همان رکودی که روحانی در تابستان 93 خبر خروجش را فریاد زده بود، در سال 94 گریبان اقتصاد را رها نکرد تا 4 وزیر کابینه در نامه‌ای کم‌سابقه خطر رکود را به رئیس‌جمهور اطلاع دهند.  با وجود اینکه در روزهای پایانی سال شاخص کل بورس به روزهای اوج بازگشته اما سهامداران بورسی سال 94 را یکی از بدترین سال‌های بازار سرمایه عنوان می‌کنند و زیان فراوانی نصیب بورسی‌ها شد که ریشه آن همان رکود بود.  یارانه نقدی نیز یکی از موردهایی است که نشان می‌دهد دولت برای حوزه اقتصاد یک برنامه جامع و مشخص ندارد و سیاست «بادا باد» را در پیش گرفته است. حذف فله‌ای افراد بدون اینکه معیار‌های حذف یارانه نقدی اعلام شود موجب شد بسیاری از افرادی که یارانه آنها قطع شده اعتراض و در سامانه ثبت شکایت‌ها اعتراض خود را ثبت کنند. 

در گزارش زیر به مرور رویدادهای اقتصادی سال 94 می‌پردازیم:

یارانه‌های حذفی

فروردین امسال خبر عجیبی منتشر شد مبنی بر اینکه روحانی دستور حذف بی‌سروصدای یارانه نقدی را صادر کرده است! این خبر را ربیعی، وزیر کار در دیدار با یکی از مراجع تقلید اعلام کرد و عملا هم تا پایان سال همین سیاست دنبال شد. یارانه نقدی چندین میلیون نفر حذف شد بدون اینکه تعداد دقیق افرادی که حذف شدند اعلام شود. دولت حتی به خودش زحمت نداد ملاک و معیار حذف یارانه نقدی افراد را اعلام کند. یارانه نقدی میلیون‌ها نفر حذف شد؛ افرادی که تنها به جرم(!) داشتن یک خانه 45 متری یارانه‌شان قطع شد و در پاسخ به اعتراض‌شان گفته شد «هر کس خانه داشته باشد غیرنیازمند است»! دولت هر کسی را که یک خانه دارد ثروتمند می‌داند و یارانه‌اش را قطع می‌کند در حالی که واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که دولت می‌داند بسیاری از ثروتمندان اصلا یارانه نقدی نمی‌گیرند و در برنامه حذف از یارانه نقدی برای اینکه درآمد هدفمندی خود را بالاتر ببرد مجبور است قشر متوسط را از یارانه نقدی محروم کند. در سال 1394 مسؤولان آمارهای متعددی از حذف افراد ارائه کردند که از 2 میلیون آغاز شد و تا 3 میلیون ادامه یافت اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است؛ اینکه حقیقت در این‌باره هیچ‌گاه گفته نمی‌شود.  کارشناسانی که مسؤول پاسخگویی به معترضان قطع یارانه نقدی بودند تعداد حذف‌شدگان را 6 میلیون نفر اعلام کردند و حتی گفتند سال آینده یارانه نقدی اکثر مردم قطع می‌شود. جالب اینکه دولتی‌ها برای حذف افراد هیچ‌ آیین‌نامه اجرایی تصویب نکردند یا اگر مصوبه‌ای داشته‌اند آن را اطلاع‌رسانی نکردند تا یکی از دلایل آشفتگی مشخص شود‎؛ نبود برنامه. هرج و مرج یارانه‌ای نتیجه همان سیاست ابتدای سال بود؛ حذف بی‌سروصدای یارانه نقدی!

 فریب‌خودرو

یکی از طرح‌های دولت برای خروج از رکود تحریک تقاضا بود. دولت با وام‌های 25 میلیون تومانی خودرو موفق شد مردم را برای خالی کردن انبار خودروسازان ترغیب کند و 120 هزار خودرو را با شرایط کم‌سابقه بفروشد اما فروش خودرو با تسهیلات ویژه را می‌توان یکی دیگر از طرح‌های پر حرف و حدیث دولت یازدهم دانست که صداقت در آن حلقه مفقوده بود.  از همان روزی که اعلام شد دولت برای خروج از رکود وام 25 میلیونی خودرو را در نظر گرفته ابهامات و سوالات بسیاری به وجود آمد که کمتر مسؤولی می‌توانست به آن پاسخ دهد. سقف ارائه وام و چگونگی بازپرداخت آن از مبهم‌ترین مواردی بود که دولتی‌ها علاقه‌ای به شفاف‌سازی نداشتند. هجوم مردم برای دریافت وام 25 میلیونی نشان داد آنها نمی‌توانستند به قول و قرار مسؤولان اعتماد کنند و در اولین فرصت خواهان دریافت این تسهیلات بودند و به درستی احساس کرده بودند نباید معطل کرد، چراکه امکان داشت دولت اطلاعات درستی نداده باشد. 

خسروتاج، قائم‌مقام وزارت صنعت از همان روزهای نخست اجرای طرح 2 اطلاع کذب به رسانه‌ها و مردم داد؛ اول اینکه وام 25 میلیونی نامحدود خواهد بود و دوم اینکه تا اردیبهشت‌ماه ثبت‌نام ادامه دارد. 

جالب اینکه مورد دومی را زمانی اعلام کرد که استقبال را دیده بود و پیش‌بینی اینکه وام خودرو چند روزه به پایان می‌رسد وجود داشت اما بانک مرکزی اعلام کرد وزارت صنعتی‌ها از این جریان باخبر بودند اما به مردم اعلام نکردند. دولتی‌ها می‌خواستند خودروهای بی‌کیفیت که روی دست خودروسازان مانده بود بفروشند و با ایجاد موج خرید به راحتی این کار را کردند. اظهارات سخنگوی بانک مرکزی بخوبی این موضوع را نشان می‌دهد.  سخنگوی بانک مرکزی با اشاره به توقف وام 25 میلیونی خودرو گفت: نظام بانکی کشور بیش از میزان 110 هزار دستگاه امکان مالی تأمین تسهیلات دولتی برای خرید خودرو ندارد.

 نامه 4 وزیر و مفت‌خور خواندن‌شان

نامه 4 وزیر اقتصاد، صنعت، رفاه و دفاع در تابستان 94 نیز یکی ار خبرهای تکان‌دهنده برای دولتی‌ها بود. قطعا نمی‌توان نگارش نامه 4 وزیر را سیاسی دانست، چراکه وضعیت شرکت‌های بورسی و تولیدکنندگان بسیار بد است و وزرا با استفاده از شاخص‌های منفی به رئیس‌جمهور هشدار دادند و خواستار تصمیم عاجل برای نجات اقتصاد شدند. هر کدام از وزرا هم به علت درگیر بودن زیرمجموعه‌های خود با موضوع، نامه را امضا کردند و سخن اصلی آنها بیان واقعیت‌های اقتصادی بود و هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند این نامه با اهداف سیاسی نگاشته شد. این نامه نشان داد بحران‌هایی مثل رکود در کشور چقدر جدی است اما برخورد با این نامه بسیار عجیب بود. 

سخنگوی دولت که علاقه زیادی به محرمانه‌سازی موضوعات اقتصادی دارد در جمع خبرنگاران گفت بهتر بود بالای نامه مهر محرمانه می‌خورد!

نوبخت با این اظهارات عملا نشان داد با شفافیت بیگانه است. 

اکبر ترکان هم در توهینی بی‌سابقه اعلام کرد 4 وزیر و زیرمجموعه آن دنبال مفت‌خوری و خرید خوراک ارزان پتروشیمی‌ها بودند و برخی تئوریسین‌های اصلاح‌طلب نیز پیشنهاد دادند هر 4 وزیر اخراج شوند!  دولت رکود در برابر این نامه هم سکوت کرد و فقط با بسته خروج از رکود که طرح‌های ابتدایی بودند قصد داشت اقتصاد را از رکود خارج کند اما نشد که بشود!

دفن سیب‌زمینی‌های بی‌مصرف

روز 8 آذر 94 گزارش دفن 1700 تن سیب‌زمینی در استان فارس در همین صفحه به چاپ رسید. علت اصلی این تدفین در آن زمان، تنظیم بازار اعلام شد و بهجت حقیقی، مدیر تعاون روستایی فارس در این‌باره گفته بود موضوع دفن 1700 تن سیب‌زمینی به علت تنظیم بازار است و در این اقدام سازمان تعاون روستایی استان فارس، سیب‌زمینی‌های برداشت‌شده از شهرهای فسا و داراب را که دارای پایین‌ترین حد کیفیت بودند از کشاورزان به قرار هر کیلو 360 تومان خریداری و مجموع آنها را معدوم کرده که در این اقدام 620 میلیون تومان پول بیت‌المال به منظور تنظیم بازار سیب‌زمینی از دست رفته است. البته در میان حاشیه‌های سیب‌زمینی، اسناد قابل تاملی هم منتشر شد که نشان می‌داد دلیل دفن و نابودی سیب‌زمینی‌ها، فاسد شدن به خاطر ماندن در انبار بوده نه فساد ناشی از استفاده کود شیمیایی! جالب‌تر اینکه در این اسناد روشن شد پیشنهاد شده قبل از فاسد شدن سیب‌زمینی‌ها آن را به کمیته امداد بدهند! 

سخنگوی دولت نیز حساب دولتی‌ها را از این موضوع جدا کرد و گفت: این سیب‌زمینی‌ها برای دولت نبوده که درباره‌اش تصمیم‌‌گیری کرده باشد. داستان سیب‌زمینی و دفن شدن این محصول نشان داد از این دست اتفاقات در حوزه کشاورزی مسبوق به سابقه است اگرچه هنوز موضوع  دفن 1700 تن سیب‌زمینی تاکنون روشن نشده و وزارت جهاد کشاورزی هم یارانه کشاورزان این بخش را پرداخت نکرده‌ است. به‌طور قطع رعایت الگوی کشت می‌تواند از بروز چنین رویدادهای تلخی جلوگیری کند.

واردات سیگار در انحصار دولت

گزارش «وزارت صنعت واردات و پخش سیگار را انحصاری کرد» در 26 مرداد امسال به چاپ رسید. گزارشی که  در آن می‌توان از تداوم داستان واردات سیگار مارلبرو و اصرار بر واردات شبهه‌ناک محصولات شرکت فیلیپ موریس نشان گرفت و به روشنی در بخشنامه‌ای که رئیس مرکز برنامه‌ریزی و نظارت بر دخانیات کشور به شماره 165721/60 در آبان 1393 با ادعای رفع انحصار در نظام توزیع محصولات دخانی در کشور و اصلاح شیوه توزیع سیگار ابلاغ کرد، آثارش را دید.  براساس این بخشنامه شرکت‌های عمده واردکننده و تولیدکننده داخلی سیگار و دیگر محصولات دخانی ملزم هستند در ازای هر 100 هزار کارتن سیگار وارداتی یا تولید داخل، یک عامل پخش سراسری را معرفی کنند. معنای این الزام آن است که شرکت‌های یادشده حق ندارند بیش از 100 هزار کارتن به عامل پخش سراسری بدهند.  عوامل پخش سراسری هم ملزم هستند سهمیه یادشده را در اختیار عوامل توزیع استانی(سقف هر عامل 5 هزار کارتن) قرار دهند و آنها نیز کالای یادشده را در اختیار عوامل خرده‌فروشی بگذارند. این بخشنامه اگرچه از سوی کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی غیرقانونی اعلام شد اما وزارت صنعت به آن وقعی ننهاد و کار خود را کرد. البته وزارت صنعت، معدن و تجارت فقط به این بخشنامه اکتفا نکرد بلکه شرکت‌ها را تهدید کرد چنانچه این بخشنامه را اجرا نکنند، موانع زیادی را پیش پای کسب و کار آنها خواهد گذاشت و مجوز عاملیت آنها را لغو خواهد کرد.  در آن زمان محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت،‌معدن و تجارت در گفت‌وگو با «وطن امروز» درباره واردات رسمی سیگار مالبرو اظهار داشت همه مسائل مربوط به شرکت فیلیپ موریس برطرف شده و دستگاه‌های امنیتی این شرکت را تایید کرده‌اند، ما هم واردات رسمی این نوع سیگار را پی می‌گیریم.

نقدینگی هزار هزار میلیارد تومان

نقدینگی در حال قد کشیدن است و در همین یکی، دو روز پایان سال به هزار هزار میلیارد تومان می‌رسد؛ این رقم در تاریخ ایران بی‌سابقه است.

نقدینگی در پایان دی‌ماه به حدود ۹۵۰ هزار میلیارد تومان رسید. آمار بانک مرکزی بیان می‌دارد که نقدینگی تا پایان دی‌ماه، 950 هزار میلیارد تومان بوده است یعنی نسبت به پایان دولت قبل 90 درصد رشد کرده است. 2 برابر شدن نقدینگی در مدت 2 سال در تاریخ اقتصاد کشور بی‌نظیر است اما با توجه به اینکه از این هزار هزار میلیارد نقدینگی، 450 هزار میلیارد تومان آن در بانک‌ها قفل شده است، تورمی اتفاق نیفتاده است. اگرچه رسیدن نقدینگی به این رقم، انفجاری است و «وطن امروز» در تاریخ 13 اسفند در گزارشی از آن خبر داد اما این تنها اعلام خبر انفجار نقدینگی نبود، چراکه در 18 مرداد امسال نیز ۱۰ اقتصاددان برجسته کشور رشد ۳۳۰ هزار میلیارد تومانی نقدینگی در دولت یازدهم را فاجعه اقتصادی قلمداد کردند و از دولت تدبیر و امید خواستند برای مدیریت آن به راهکارهای آنان توجه کند. ماجرای رشد 80 درصدی نقدینگی در 2 سال فعالیت دولت یازدهم از سوی کارشناسان و صاحبنظران حوزه اقتصادی کشور به‌عنوان یک خطر و فاجعه بزرگ اقتصادی اعلام شد.  مردان اقتصادی روحانی در عرض 700 روز (فاصله شروع به کار دولت تا 17 مرداد94) نقدینگی را از 492 هزار میلیارد تومان به 816 هزار میلیارد تومان رساندند. دولت یازدهم در پایان سال 92 رقم نقدینگی را به 592 هزار میلیارد تومان و در پایان سال 93 به 782 هزار میلیارد تومان رساند.

کاهش سود سپرده مردم

نرخ سود بانکی در سال 94 با تغییرات متعدد همراه شد اما این تغییرات آنچنان به نفع مردم نبود و چه‌بسا به زیان آنها و در نهایت حتی به ضرر اقتصاد کشور هم تمام شد. مدیران عامل بانک‌های دولتی و خصوصی در آبان‌ماه توافق کردند، نرخ سود سپرده‌های بانکی یک‌ساله از 20 به 18 درصد کاهش پیدا کند. البته شورای پول و اعتبار نیز در جلسه هشتم اردیبهشت‌ماه امسال نرخ سود سپرده را با 2 درصد کاهش به 20 درصد تقلیل داد. همچنین طبق همان مصوبه نرخ سود تسهیلات عقود مبادله‌ای یک درصد کاهش یافت و 21 درصد تعیین شد و سود تسهیلات مبادله‌ای با 3 درصد افزایش 24 درصد در نظر گرفته شد اما سیستم بانکی هیچگاه خود را با این نرخ‌ها تطبیق نداد و اغلب بانک‌ها برای جذب سپرده بیشتر به روش‌های مختلف نرخ‌های سود بالاتری را به مشتریان خود ارائه کردند. اما در اواسط بهمن‌ماه شورای پول و اعتبار، حداکثر نرخ سود تسهیلات عقود غیرمشارکتی بانک‌ها و موسسات اعتباری را معادل 20 درصد و سقف نرخ سود مورد انتظار عقود مشارکتی هنگام عقد قرارداد بین بانک‌ها و موسسات اعتباری و مشتری را معادل 22 درصد تعیین کرد. همچنین شورای پول و اعتبار، اقدام بانک‌ها و موسسات اعتباری در زمینه تعدیل نرخ‌های سود علی‌الحساب سپرده بانکی براساس بخشنامه ابلاغی توسط بانک مرکزی به حداکثر 18 درصد برای سپرده‌های یک‌ساله و حداکثر 10 درصد برای سپرده‌های کوتاه مدت کمتر از 3 ماه را تایید و تصویب کرد.

ضرر 202 هزار میلیاردی بورس‌

بازارسرمایه در سال جاری افت و خیزهای تند و جهشی را تجربه کرد و با فراز و فرودهای خاصی همراه بود. نخست اینکه فعالان بورس به انتظار روزهای خوش در پی به ثمر نشستن مذاکرات هسته‌ای، ماه‌ها شاهد قرمز‌پوش بودن تالار بورس بودند و هر روز شاخص‌ها پایین و پایین‌تر می‌آمد تا جایی که برای نجات بورس دولت نیز وارد عمل شد و برای حمایت از این بازار نقدینگی تزریق کرد، اما پس از برجام بورس هرچند باز هم با افت شاخص‌ها همراه شد ولی در ماه‌های پایانی سال بازار سرمایه رونق گرفت و گهگاهی نیز با افت مواجه می‌شد که البته برخی اقتصاددانان این رشد غیرمتعارف شاخص‌ها را تا حدودی حبابی عنوان می‌کنند. این در حالی است که علی سنگینیان، رئیس کمیسیون بازار پول و سرمایه اتاق بازرگانی تهران با ارزیابی بازار سرمایه در سال جاری گفته است: از دی سال 92 به بعد روند نزولی در بازار سرمایه ایران شکل گرفت و ارزش این بازار به اندازه 38 درصد کوچک شده و 202 هزار میلیارد تومان معادل حدود 60 میلیارد دلار، ارزش بورس از بین رفته است. اگرچه پس از تصویب نهایی برجام در مجلس شاهد رشد شاخص بورس بودیم، اما در جریان معاملات نخستین روز هفته بازار سرمایه پس از توافق هسته‌ای، شاخص بورس 382 واحد افت و تا ارتفاع 62 هزار واحد عقب‌نشینی کرد البته پس از آن شاهد رونق بازار سرمایه بودیم.

افزایش بار مالی قبوض به جای بهبود معیشت

اوایل سال‌جاری با وجودی که خانوارها به موجب شرایط سخت افتصادی با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کردند، دولت به جای اجرای طرح‌های خاص در قالب بهبود معیشت خانوارها بار مالی قبوض گاز را بالا برد. همزمان با افزایش بار مالی قبوض گاز در سال ۹۴، معاون وزیر نفت نیز در ماه‌های ابتدایی سال از دستورات جدید رئیس‌جمهور برای افزایش ۲۰ درصدی افزایش قیمت گاز به صورت یکسان برای ۱۲ پلکان مصرفی در کشور خبر داده است.  

صدور و توزیع اولین دوره قبوض گاز و افزایش بار مالی صورتحساب مشترکان خانگی و تجاری حتی با واکنش نمایندگان مجلس شورای اسلامی روبه‌رو شده است. مسؤولان شرکت ملی گاز ایران تاکید می‌کنند که هیچ‌گونه افزایش قیمتی در محاسبه گازبهای مشترکان خانگی و تجاری برای سال ۹۴ اعمال نشده اما بار مالی قبوض گاز مشترکان نسبت به مدت مشابه سال گذشته افزایش یافته است.

ناامیدی مردم از خانه‌دار شدن

بسترسازی برای تامین مسکن مورد نیاز مردم از وظایف دولت است که متاسفانه در دولت یازدهم به آن هیچ توجهی نشد و  مسؤولان به جای اجرای طرح‌های ساخت مسکن به افزایش رقم وام مسکن خرید خانه آن هم با شرایط سخت بازپرداخت که برای متقاضیان به‌سختی امکان‌پذیر است روی آوردند غافل از اینکه با سهل‌انگاری نسبت به ساخت‌وساز واحدهای مسکونی شکاف میان عرضه و تقاضا در بخش مسکن روز به روز در حال بیشتر شدن است و این پدیده شوم امکان رشد جهشی قیمت‌ها را به‌دنبال دارد. وزیر راه‌وشهرسازی در ۲ سال گذشته بارها نسبت به مسکن مهر انتقاداتی را مطرح کرده در حالی که هنوز نتوانسته طرح جایگزین این پروژه را ارائه دهد. دولتمردان در این مدت نتوانسته‌اند طرح‌های کارشناسی شده و جایگزین مسکن مهر را ارائه دهند در حالی که می‌توانستند به جای انتقادات فراوان طرح‌هایی مانند مسکن اجتماعی، حمایتی، امید و… را که مطرح کرده بودند، عملیاتی کنند. چند ماه بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم دولت سعی کرد با پرده برداری از طرح‌های مختلفی به منظور خانه‌دار کردن مردم آنها را به صاحبخانه‌ شدن در قالب طرح مسکن اجتماعی امیدوار کند. دولت تقریبا ۲ سال زمان داشته که جزئیات طرح مسکن اجتماعی را تدوین و اعلام کند و همچنین براساس اظهارات مسؤولان قرار بود که امسال این پروژه کلید بخورد اما تا‌کنون شاهد هیچ‌گونه اقدام عملی در این بخش نبوده‌ایم. با این روند بعید به نظر می‌رسد مردم بتوانند از طریق مسکن اجتماعی صاحبخانه شوند. از طرفی اعطای وام‌های ۵۰، ۸۰ ،100 و 160  میلیونی نیز اکنون دردی را دوا نمی‌کند. به طور مثال وام 160 میلیون تومانی مسکن برای صاحبخانه شدن «اقشار متوسط به بالا» شاید تأثیر داشته باشد. طبق مصوبه شورای پول و اعتبار در آخرین روزهای امسال وام مسکن زوج‌های خانه‌اولی‌ به 160 میلیون تومان افزایش یافت اما این پرسش پیش می‌آید که این مبلغ وام با توجه به اقساط بازپرداختش کدام اقشار جامعه را می‌تواند صاحبخانه کند؟

منبع:وطن امروز
کد مطلب: 480361
Share/Save/Bookmark
 




نظرات() 

نظر ویل دورانت در مورد پارسیان و کوروش هخامنشی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-11:44 ب.ظ

«ویل دورانت»، نویسنده و تاریخ نگار مشهور آمریکایی است. وی یکی از سرشناس‌ترین پژوهشگران تاریخ تمدن و تاریخ فلسفه محسوب می‌شود.


مهم‌ترین اثر ویل دورانت، «تاریخ تمدن» (که به همراه همسرش آریل دورانت نوشته) در یازده جلد انتشار یافته و نام این کتاب‌ها عبارت است از: «مشرق زمین، گاهواره زمین»، «یونان باستان»، «قیصر و مسیح»، «عصر ایمان»، «رنسانس»، «اصلاح دین»، «آغاز عصر خرد»، «عصر لویی چهاردهم»، «عصر ولتر»، «روسو و انقلاب» و «عصر ناپلئون». کتاب «تاریخ تمدن» او به بیشترین زبان‌های جهان ترجمه شده و کتاب درسی معروف‌ترین دانشگاه‌های جهان است.

وی در نخستین جلد کتابش با عنوان «مشرق زمین، گاهواره تمدن» درباره فرهنگ، تمدن، هنر، معماری و شاهان ایرانی مطالب جالبی را نوشته است. وی در کتاب‌هایش سعی کرده تا از توصیف صرف فراتر رود و با نگاهی تحلیلی، تاریخ را روایت کند.



ویل دورانت در «تاریخ تمدن» در مورد کوروش هخامنشی می نویسد:

کوروش یکی از کسانی بود که گویا برای فرمانروایی آفریده شده‌اند...در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت که در کشورگشایی‌های حیرت‌انگیز خود. با شکست‌خوردگان به بزرگواری رفتار و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی می‌کرد. پس مایه شگفتی نیست که یونانیان درباره وی داستان‌های بی‌شمار نوشته و او را بزرگ‌ترین پهلوان جهان پیش از اسکندر دانسته باشند...

مایه تاسف آن است که از نوشته های هرودوت و گزنوفون نمی توانیم اوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتماد باشد،مورخ اول تاریخ وی را با بسیاری داستان های خرافی در هم آمیخته و دومی کتاب خود را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است.چون این داستان ها را کنار بگذاریم از کوروش جز شبح فریبنده ای باقی نمی ماند.

آنچه به یقین می‌توان گفت این است که کوروش زیبا و خوش اندام بوده!!!، چه پارسیان تا آخرین روزهای هنر باستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام می‌نگریسته‌اند. دیگر اینکه وی موسس سلسله هخامنشی یا سلسله «شاهان بزرگ» است که در نامدارترین دوره تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می‌کرده است. آن اندازه که از افسانه‌ها بر می‌آید کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگری او را دوست می‌داشته‌اند و پایه‌های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروی نومیدی می‌جنگد و می‌داند چاره‌ای نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود...وی هرگز شهرها را غارت نمی‌کرد و معابد را ویران نمی‌ساخت.

دورانت سپس رفتار کوروش در احترام به ادیان و مذاهب دیگر را با «ناپلئون» مقایسه می کند و می نویسد:

{کوروش،}هر وقت سرزمینی را می گشود که پیش از او جهانگشای دیگری به آن جا نرفته بود،با کمال تقوا و ورع!! قربانیهایی به خدایان محل تقدیم می کرد، مانند ناپلئون همه ی ادیان را قبول داشت و میان آن ها فرقی نمی گذاشت  و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همه ی خدایان می پرداخت. وی از لحاظ دیگری نیز به ناپلئون شبیه است چه مانند وی قربانی بلند پروازی های خود شد.

ویل دورانت به خشونت و بی رحمی کوروش نیز اشاره می کند و می نویسد:

نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه‌ای باقی گذاشته، آن بود که گاهی بی‌حساب قساوت و بیرحمی داشته است. این بیرحمی به پسر نیمه دیوانه وی کمبوجیه به ارث رسید، بی‌آنکه از کرم و بزرگواری پدر چیزی به او رسیده باشد، وی پادشاهی خویش را با کشتن برادر و رقیب خویش به نام بردیا آغاز کرد.


* همانطور که دیدید ویل دورانت ضمن تحسین برخی ویژگی های اخلاقی کوروش، آن ها را مسلم نمی پندارد و مطالبی افسانه ای می خواند ضمن آنکه او را از بی رحمی ها و قساوت هایی که در همه ی شاهان ظالم تاریخ بوده نیز مبرا نمی کند اما متسافانه در بازگویی نظر ویل دورانت در مورد کوروش هخامنشی همیشه تنها قسمتی که به تعریف و تمجید از کوروش اختصاص دارد را می آورند تا خدای نا کرده به غرور ملی خواننده بر نخورد.


دورانت به نژاد پرستی قوم پارس نیز اشاره می کند:

به گفته هرودوت، پارسیان خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همه مردم روی زمین می‌دانستند چنان باور داشتند که ملت‌های دیگر به آن اندازه به کمال نزدیک‌ترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و بدترین مرد کسانی هستند که از پارس دورترند.

او همچنین سطح سواد و علم و فرهنگ پارسیان را اینگونه بیان می کند:

باید دانست که خطنویسی را پارسیان سرگرمی زنانه می پنداشتند و کمتر در بند آن بودند که از عشق ورزی و جنگاوری و شکار دست بردارند و به کار نویسندگی اشتغال ورزند و اثری ادبی ایجاد کنند.

مرد عادی معمولاً بیسواد و به این بی سوادی خود خرسند بود و تمام کوشش خود را در کار کشت زمین مصروف می داشت.
چنان به نظر می‌رسد که پارسیان، جز هنر زندگی، ھیچ ھنری به فرزندان خود نمی‌آموخته‌اند. ادبیات در نظر ایشان ھمچون تجملی بود که به آن کمتر نیازمند بودند، و علوم را ھمچون کالاھایی می‌دانستند که وارد کردن آنھا از بابل امکانپذیر بود؛ گرچه تمایلی به شعر و افسانه‌ھای خیالی داشتند، این کار را بر عھده مزدوران و طبقات پست اجتماع می‌گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نکته‌پردازی و لطیفه‌گویی در گفت و شنود را برتر از لذت خاموشی و تنھایی و مطالعه و خواندن کتاب می‌شمردند. شعر را، بیش از آنکه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می‌شنیدند؛ با مردن خنیاگران، شعر نیز از میان رفت.

به عقیده ی دورانت شرابخواری و مستی از اصول لا ینفک زندگی پارسیان بوده: 
 مباحثه جدی در امور سیاسی آنگاه در مجامع پارسها صورت می گرفت که اهل مجلس مست باشند،چیزی که بود،بامداد روز بعد در نقشه های طرح شده تجدید نظر می کردند!!

بر عکس آنچه امروزه در فضای اینترنت پیرامون پیشرفت های علمی!! و صنعتی!!!هخامنشیان تبلیغ می شود ویل دورانت پارسیان را فاقد مهارت صنعتگری می داند: صناعت در پارس رواج و رونقی نداشت پارسیها به آن خشنود بودند که اقوام خاور نزدیک به حرفه ها و صناعات دستی بپردازند و ساخته های خود را همراه باج و خراج برای آن ها بفرستند.

نویسنده ی تاریخ تمدن وضعیت زن در دوران هخامنشیان را اینگونه بیان می کند:

«در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی داشتند و با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می‌کردند و صاحب ملک و زمین می‌شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند. پس از داریوش مقام زن به خصوص در میان طبقه ثروتمند تنزل پیدا کرد...زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند و زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را – ولو پدر یا برادرشان باشد- ببینند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.

** آنچه از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت نقل شد به معنای تایید کامل این کتاب نیست بلکه تنها تلنگری بود به افرادی که اسرار دارند با تکیه بر سخنان برخی ایران شناسان غربی تاریخ ایران باستان را بزرگتر از آنچه که هست نشان دهند. 




چیزی که عوض داره گله نداره
پنجشنبه 27 اسفند 1394 02:20 ق.ظ
عجب!آقای پور بیرار که چیز دیگری می گوید.شماها چیز دیگری می گویید.شماهایی که چنین در مورد ما می نگارید هیچ انتظار نداشته باشیم به خودمان زحمت بدهیم و در مسائلی که ربطی به ما ندارد(مثل عراق و سوریه)وارد شویم.




نظرات() 

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-02:08 ق.ظ


تحویل سال, ایران باستان

مردم آذربایجان غربی هفته اول اسفند ماه را "چیله قووان" می‌نامیدند

 

آداب و رسوم آیینهای باستانی و نوروزی در هر دیار رنگ و بوی خاص دارد اما در آذربایجان غربی، رنگین کمان اقوام و ادیان به مانند یک مجموعه کوچک از ایران گرد هم آمده و ویژگی های منحصر به فردی دارد.
شکل گیری تمدن های آشور، اورارتو، مانا، ماد و پارس در قبل از اسلام و ظهور سلسله ها و حکومت های محلی در این بخش از ایران بزرگ به همراه حضور اقلیت های دینی متعدد ترک، کرد، ارمنی و آشوری به همراه هم مرزی با سه کشور خارجی موجب شده تا استان آذربایجان غربی بزرگترین مرکز تعامل فرهنگی در کشور باشد.

 

هر چند در رهگذر زمان آداب و رسوم نوروزی مردم این منطقه یا رنگ باخته، یا دچار تغییر و تحول شده حتی برخی از آنها نیز در دست فراموشی است اما هنوز در برخی از مناطق می توان این آیین های ناب و کهن را به نظاره نشست.

 

در آذربایجان غربی از اواسط اسفندماه، خانه‌ها گرد و غبار یک ساله را با آیین خانه تکانی از رخسار می‌زدایند و رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرند وسعت این رسم که در منطقه به "هیس آلماق" موسوم است آن چنان در یکی دو هفته مانده به عید بیشتر می شود که گاهی مشکل کمبود و قطع آب آشامیدنی شهری را در پی می‌آورد.

 

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی, آداب و رسوم عید نوروز

در آذربایجان غربی از اواسط اسفندماه آیین خانه تکانی آغاز می شود

 

اسفند ماه یا بایرام آیئی ماه خانه تکانی زنان آذربایجان غربی
مردم آذربایجان غربی هنوز هم اسفندماه را با عنوان بایرام آیئی " ماه عید" می‌خوانند و مطابق سنت‌های کهن و قدیمی مردم آذربایجان غربی هفته اول اسفند ماه را "چیله قووان" یعنی هفته‌ای که چله زمستان را فراری می‌دهد یا یالانچی چارشنبه "چهارشنبه دروغین" می‌نامیدند و با آیین‌هایی اتمام فصل زمستان را جشن می‌گرفتند.

 

یکی دیگر از آیین های نوروزی که پیشینه بسیار کهن داشته و تا به امروز نیز به حیات خود ادامه داده است، گسترش سفره هفت سین است. البته علت این که چرا باید هفت شی که با حرف سین شروع می شوند در این سفره گذاشت به درستی معلوم نیست آنچه معلوم است این که عدد هفت یکی از اعداد مقدس و مورد احترام ایرانیان کهن بوده است.

 

در نجوم عدد هفت خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفت نوید می دهند. علامه مجلسی می فرماید: آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل بر آنند و اگر موقع تحویل سال هفت آیه از قران مجید را با سین شروع می شوند، نجوا کنند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می دارد و در آداب و سنن برخی ادیان و هم چنین در بسیاری از موارد سنتی و قبیله ای، عدد هفت اهمیت بارزی دارد، مانند هفت موضع نمازگزار، هفت سلام قرآن، هفت تکبیر در صفا و مروه، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت دیار و هفت دوزخ. شاید به خاطر همین تقدس عدد هفت بوده است که در سفره عید نوروز هفت شی که هر یک معرف نمادی هستند بر سر سفره گذاشته می شود.

 

با این اوصاف گستردن سفره هفت سین در میان مردم آذربایجان غربی خصوصا در روستاها آن طور که امروز رواج یافته، معمول نبوده و تنها به باز کردن سفره عید اکتفا می شده است.

از دیگر رسوم درست کردن سبزه عید نوروز است که کدبانوان شهری و روستایی آذربایجان از چند روز مانده به پایان سال دانه های گندم، عدس و ... را در ظرفی خیس می کنند و روی آن پارچه نازکی می کشند و هر از گاه روی آن آب می پاشند تا دانه ها اندک اندک جوانه زنند و سبز شوند. برخی از زنان با سلیقه نیز، این کار را با بذر بر روی کوزه های سفالی انجام می دهند، که پس از چند روز با جوانه زدن و ریشه دواندن سبزه ها، کوزه شکل سبز و زیبایی به خود می گیرد.

 

آداب و رسوم عید نوروز , هفت سین

از دیگر رسوم مردم آذربایجان درست کردن سبزه عید نوروز است

 

یمیش سوفراسی آماده پذیرایی از مهمانان نوروز می شود
در گذشته خانواده های آذربایجانی سفره سفید پارچه ای به نام " بایرام سوفراسی" سفره عید یا " یمیش سوفراسی" سفره خوراکی را در اتاق مهمان پهن می کردند و هر مهمانی که از راه می رسید پای آن می نشست و صاحبخانه از آنها پذیرایی می کرد. این سفره در واقع هم سفره پذیرایی بود و هم سفره هفت سین، اما به شکل محلی و قدیمی که بسان امروز از تشریفات مواد آن خبری نبود.

 

زنان با سلیقه سفره عید را که پارچه ای چهارگوش مربع یا مستطیل بود با استفاده از نخ های رنگین، گل بوته هایی در چهار گوشه آن سوزن دوزی می کردند و ملزومات سفره را به شکل زیبایی روی آن می چیدند و پای همین سفره از مهمانان پذیرایی می کردند.

 

معمولا در این گونه مجالس بزرگترها در بالا و صدر مجلس و کودکان در پایین سفره می نشستند و مقابل هر دو نفر هم یک بشقاب گذاشته می شد، این نکته گفتنی است که محتویات این سفره حدودا تا پنجاه سال پیش (دهه ۳۰) به غیر از سفره هفت سین به سبک امروزی بود که در سطور پیش از آن یاد شد.

 

معمولا در سفره های عید قدیمی و سنتی تنقلاتی مانند نخود، کشمش، مغز بادام و گردو، شیرینی های رنگین، شیرینی نعناعی، سنجد، خرما، انجیر، انار، سیب، " قیزیل ئوزوم" انگور سرخ، ترشی خربزه یا ترشی انگور، شیرینی کوکه، حلوای خانگی و همچنین موادی مانند: سجوق، سماق، سیر، سکه، لپه، برنج، بلغور و سبزه را به عنوان سفره هفت سین در کنار اقلام یاد شده بالا می گذاشتند، سبزه را معمولا از پخله" باقلا" یا گندم و در برخی خانواده از سنب و... تهیه می کردند.

 

زنانی که با سلیقه بودند بر روی سبزه چند دانه ذرت بو داده هم می ریختند تا شبیه شکوفه باشد و فرا رسیدن بهار و جریان زندگی را نشان دهد یا کمی نشاسته را در آب حل کرده و به شکل نقطه نقطه روی برگهای باقلا می زدند، پس از خشک شدن روی آنها را با رنگ سرخاب تزیین می کردند.

 

در ایام گذشته معمولا سفره عید خانواده ها تا روز سیزدهم به همان شکل گسترده می ماند و در این روز است که سفره برچیده شده و سبزه آن توسط مسافران سیزده به در به دست آب روان سپرده می شود، چرا که در باور مردم، ماندن سبزه در این روز شگون نداشته و چه بسا رها کردن سبزه نوروزی در آب جاری به منزله جریان زندگی و حیات دوباره جانداران باشد.

 

تحویل سال, ایران باستان

 

زیارت اهل قبور و شهدا در آخرین پنج شنبه سال در قزوین
عارافات آخشامه(شب عرفه)، زیارت اهل قبور
همیشه در میان آذربایجانی ها خصوصا شیعیان، برگزاری اعیاد ملی و مذهبی اغلب با دید و بازدید و زیارت اهل قبور بوده و شادی های این روز را همراه با قرائت فاتحه و احسان کردن به اموات خویش تقسیم می کنند از این رو طبق رسم معمول روز قبل از عید اعم از اعیاد مذهبی مانندک عید فطر و قربان یا اعیاد ملی، در آخرین پنجشنبه سال باید به زیارت اهل قبور رفت و برای آمرزش گناهان آنها فاتحه ای خواند، چرا که ارواح مردگان همیشه در چنین ایامی چشم به راه بوده و طالب احسان و دعاهایی مغفرت آمیز از سوی بازماندگان هستند.

 

در اعتقادات مسلمانان آذربایجان غربی آخرین روز از سال را عارافات آخشامه می گویند و چنان که اشاره شد باید به زیارت اهل قبور رفت، و برای اموات خود فاتحه خواند. از این رو زنان و مردان معمولا بعد از ظهر روز عرفه به اتفاق، بر سر قبور اموات خود حاضر شده، سنگ قبرها را می شویند و گلاب می پاشند و در شهرها برخی نیز سبزه نوروزی، چند شاخه گل رز یا گلایول و ... روی قبر می گذارند؛ سوره جمعه و فاتحه قرائت کرده و در آخر ضمن طلب آمرزش گناهان برای مردگان، مقداری نقل، حلوا، خرما و نانهای محلی مانند کوکه احسان می کنند.

 

تحویل سال و دید و بازدید
با نزدیک شدن به زمان تحویل سال، طبق سفارش اسلام مومنین غسل مستحبی کرده و خود را برای سال نو تطهیر می کنند. بزرگ خانواده به اتفاق اهل و عیال بر سر سفره عید می نشینند و سوره هایی چند از قرآن مجید را تلاوت می کنند و برخی نیز در روستاها در مساجد جمع می شوند و دعای "چهل یاسین" را می خوانند و بر تنگ ماهی فوت می کنند بر این باور که هر موقع ماهی سرخ داخل تنگ،. وارونه شود نشان تحویل سال است.

 

در ضمن این باور در میان ساکنان شهرهای استان، خصوصا پیرمردان و گیس سفیدان نیز از عمومیت بیشتری برخوردار است که در لحظه تحویل درختان بید، سر تعظیم فرود می آورند و آب ها بند آمده و از حرکت باز می ایستند؛ هر کس در این لحظه متوجه اتفاق فوق شود، هر نیت و آرزویی بکند بی شک دعای او نزد خداوند مستجاب خواهد شد.

 

و آنگاه که سال نو شد، دعای تحویل سال قرائت می شود« یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول و الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال» و اهل منزل بر محمد و آل محمد صلوات می فرستند، و سپس اولین تبریک های نوروز و روبوسی ها از پای سفره هفت با جملات زیر آغاز می شود: "بایرامین موبارک اولسون" و جواب می شنوند: "سنینده بایرامین موبارک اولسون، یوز بله بایراملار گوره سن".

 

آداب و رسوم عید نوروز, فرهنگ زندگی

 

دعای تحویل سال عامل برکت باغات انگور ارومیه می شد
معمولا در برخی از روستاهای حومه ارومیه مانند جهتلو، رسم بود دعای تحویل سال را پساز خواندن، بر کاسه ای آب فوت می کردند و به باغات انگور می پاشیدند تا برکت زیادی داشته باشد.

 

در حوزه فرهنگی تکاب، خانواده ها معمولا به یک انگشت زدن به سمنو و سرکه و خوردن چند دانه تخمه، آجیل، سنجد . چشیدن سماق و دندان زدن به سیر اکتفا می کنند. همچنین نوجوانان و بچه ها مقداری از سیر و پیاز را خورده و کمی هم زیر پای خود می مالند و این جملات را به زبان محلی می خوانند:

بویور بویور بویورولسون، حکم سلیمان اولسون، چارشنبه بایرامدا سارمساق سوغان یمیشم، ایاقیم آلتنا سورتمشم، آلا چایان کیش

 

با خواندن این جملات، معتقدند که از شر همه گزندگان مصون مانده و مار و عقرب و رتیل و ... به آنها نزدیک نمی شوند. گویند خوردن سمنو باعث زیادی هوش و قدرت بینایی و سرکه و سماق صفرا را از بین برده و سرگیجه را معالجه می نماید و خوردن سیر، سموم را از بدن خارج می سازد و کسی که سیر را در سال نو بخورد با مرگ ناگهانی از دنیا نمی رود.

 

اما در شب تحویل سال، کرد زبانهای جنوب استان کپه های آتش در گذرگاهها و معابر یا بلندی ها روشن می کنند که در گویش کردی « سر سال» گفته می شود. بعد از تحویل سال و روبوسی های اهل خانه و رد و بدل شدن عیدی ها که بزرگترها به بچه ها می دهند، دید و بازدیدهای معمولی و رسمی آغاز می شود. معمول این است که قبل از همه کوچکترها به دیدار بزرگ خانواده رفته و پس از آن به اتفاق به دیدار خانواده هایی که در سال گذشته عزیزی را از دست داده اند و به اصطلاح« قره بایرام» آنها است می روند.

 

اما در دید و بازدیدهای معمول خانواده ها، خصوصا در ایام گذشته در روستاها، مردان به طور دسته جمعی به دیدار بزرگانی مانند ارباب روستا، کدخدا، سیدها و اولاد پیامبر یا روحانیون رفته و دید و بازدیدهای بعد از ظهر هم اختصاص به زنان داشت.

 

در صورتی که دید و بازدید خانواده های دیگر در روستاهای همجوار مد نظر بود مردان هنگام عظیمت جلوتر و زنان پشت سر آنها حرکت می کردند. در این گونه دید و بازدیدها ظاهرا هیچ تفاوتی بین فقرا و اغنیا وجود ندارد و همگی با صمیمیت و شادمانی، سال جدید را به یکدیگر تبریک و تنهنیت می گویند.

هدیه فرستادن به مناسبت نوروز از رسم های بسیار کهن ایرانیان است که در منابع مختلف اشاره هایی به آن شده است. کتب تاریخی از انواع هدایایی که سلاطین در نوروز می گرفتند و به زیر دستان می دادند، خبر می دهد. در بارگاه این سلاطین به هنگام نوروز همه، از وزیران، علما، دبیران، لشگریان، کارگزاران و شاعران جمع شده و از دست پادشاه هدیه می گرفتند به طوری که ادامه همین رسم را می توان در گذشته نه چندان دور هم مشاهده کرد.

دکتر سعید جواد برومند، مولف کتاب نوروز جمشید، بر این اعتقاد است که بنای تخت جمشید برای برگزاری آیین ها و مراسم نوروز ساخته شده است، از این رو احتمال می دهند نقش برجسته های ملل مختلف که در حجاری های بنای تخت جمشید دیده می شود کسانی باشند که هدایای خود را به مناسبت نوروز در ایران باستان بر عهده مردم بود.

 

نوروز آیینی مردمی و مقدس است و این مردم هستند که پایه های هزینه های آن را بر عهده دارند. در دوران «ارباب رعیتی» در حوزه آذربایجان غربی نیز رسمی مشابه آن وجود داشت که اهالی هنگام نوروز، دسته جمعی، با هدایا و پیشکش هایی به دیدار« ارباب روستا» می رفتند و سال نو را به وی تبریک می گفتند.

 

 اما در روستاهای مناطق کردنشین عموما پس از دیدار از خانواده های عزادار مردان برای تبریک و تهنیت عید به منزل روحانی ساکن در روستا می روند. با وجود این، در ایام نوروز دید و بازدید چندانی در میان مردم روستاهای کرد زبان رواج ندارد، مگر در شهرهای بزرگی چون: مهاباد، بوکان و سردشت.

 

رسوم عید نوروز در آذربایجان غربی, آداب و رسوم عید نوروز

 

برگزاری مراسم میر نوروزی در مناطق کردنشین آذربایجان
یکی از رسم های مربوط به ایام نوروز در مناطق کرد زبان مانند مهاباد، پیرانشهر، بوکان و ... رسم میر میرن با همان میر نوروزی است که گویا در زمانهای گذشته به مدت سیزده روز اول فروردین ماه اجرا می شده است، بعدها مردم منطقه زمان اجرای آن را فراموش کرده و تنها به مدت یکی دو روز انجام می دادند و اکنون نیز به بوته فراموشی سپرده شده است.

 

میر فردی عامی و از توده مردم خود شهرها و یا روستاها بود که او را تحت شرایطی انتخاب و زمام امور محلی را برای مدتی به دست او می سپردند. گویا طی این مدت ارباب محل از سمت خود خلع شده و امورات به دست میر و افرادش می افتاد.

 

تداوم این رسم با اندک تفاوت هایی در شهرها و روستاهای کرد زبان جنوب استان مانند مهاباد، پیرانشهر، سردشت و ... که «میرمیرن» نامیده می شود گویا تا چند سال پیش، طی سیزده روز اول فروردین اجرا می شده است. در این نمایش آئینی، گروهی از مردان فردی را از میان خود که از قشرهای پایین بوده، به عنوان میر یا امیر و پادشاه موقتی انتخاب می کردند. میر باید شخصی با اقتدار و قاطع می شد و خنده بر لبان وی نمی نشست.

 

تحویل سال, ایران باستان

با فرا رسیدن روز دوازدهم دید و بازدیدهای نوروزی به پایان می رسد

 

سیزده بدر در آذربایجان غربی
لیعه نوروز از رسوم قدیمی ایرانیان است که مجموعه شادیهای آن با آیین مذهبی و آداب دینی آغاز و با شادی در ۱۳ فررودین با ذهنیتی چون طبیعت گردی، پی بردن به عظمت خداوند و تفکر در خلقت دوباره نباتات و ... نیز پایان می پذیرد.

 

آیین بیرون رفتن از منزل و ساعاتی را دل به سبزه ها سپردن در روز ۱۳ فروردین از رسوم قدیمی ایرانیان است که با وجود رسوخ آن در برخی فرهنگ ها طی سالهای اخیر باورها و عقاید مختلفی هم در شکل گیری این روز نقش داشته است.

 

در هر حال با فرا رسیدن روز دوازدهم که دید و بازدیدهای نوروزی هم به پایان می رسد خانواده خود را برای مراسم روز سیزده بدر و آشنایی با خلقت خداوند و پی بردن به عظمت او و طبیعت گردی آماده می کنند.

 

حلوا گردویی، نقل و بیدمشک رهاورد سفر به آذربایجان غربی
از مطالب کتب جغرافیا در گذشته چنین برمی آید که ارومیه شهری زیبا و پر نعمت بوده و تاکستان های انگور فراوانی داشته است. فراوانی درخت مو در اطراف ارومیه به قدری بوده که ۳۰ نوع انگور در آن به عمل می آمده است. در حال حاضر علاوه بر انگور، سیب، گلابی، گردو، تخمه آفتابگردان و کدو، هلو، زردآلو، شلیل و گیلاس، چغندرقند و دانه های روغنی نیز  اطراف ارومیه کاشته می شود.

 

امروزه حلوا گردویی، نقل، عرق بیدمشک از رهاوردهای ارومیه هستند، نقل یکی از تنقلات معروف و سنتی ارومیه است و به نوعی سوغاتی ارومیه محسوب می شود. در تهیه نقل از شکر، مغز بادام و پسته و هل و گلاب استفاده می‌شود.

 

انواع قالی و گلیم، نساجی سنتی، رنگرزی و چاپهای سنتی، رودوزی و بافتنی، سفالگری و سرامیک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، چوب، حصیربافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلدسازی سنتی، گیوه دوزی و نمدمالی از جمله صنایع دستی بومی آذربایجان غربی محسوب می شوند.

 

در مورد قالی های استان آذربایجان غربی تاریخ دقیقی در دسترس نیست و نقشه خاصی که مربوط به استان باشد نیز وجود ندارد. ولی هم اکنون تقریباً نقشه سایر مناطق را می بافند در آذربایجان غربی, به دلیل نزدیکی و همجواریش با استان آذربایجان شرقی که یکی از مراکز عمده قالیبافی در دنیا است، قالیبافی متداول می باشد. مهمترین مراکز قالیبافی استان شهرهای تکاب و میاندوآب و مناطق روستایی و عشایری آن است

منبع:mehrnews.com





نظرات() 

مراسم چهارشنبه سوری در مازندران

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-02:05 ق.ظ


چهارشنبه سوری در مازندران, چهارشنبه آخر سال

گپ‌کِشی یا جشن فال گوش از رسوم مازندرانی‌ها در چهارشنبه آخر است

 

چهارشنبه سوری در مازندران و ایران به همراه 10 کشور که آیین نوروز را دارند، برگزار می‌شود که همه آن با تکیه بر افروختن آتش است و در آن برگزارکنندگان چوب‌های خشک و در مناطق که دامداری بیشتر بوده چرده‌های خشک یا همان فضولات دامی که خشک می‌کردند را آتش می‌زدند و از روی آن می‌پریدند و این پریدن از روی آتش را دارای شگون و خوشی می‌دانستند.

 

عدد هفت، عددی خوش یمن است و براساس این رسم هفت کپه آتش بر پا و غروب چهارشنبه آخر سال به صورت متفاوت برگزار می‌شد.

 

از شال اِنگِنی تا آش 40 گیاه
یکی از قدیمی‌ترین و بارزترین رسوم مازندرانی‌ها برای چهارشنبه آخر سال پختن آش چهل گیاه است که از گیاهان خشک شده قدیمی و برخی گیاهان جدید پخت می‌شود، البته آش ترش نیز به نشانه نهادن بر سرما و انزجار از آن به دلیل اینکه ترشی نشان انزجار است نیز پخت می‌شود.

 

به نظر می‌رسد جشن چهارشنبه سوری، جشن پایان زمستان و مراسم پیش از عید است و یک نقطه پایانی برای خانه‌تکانی و آماده شدن برای شب عید است و به نوعی با این جشن به استقبال بهار و نوروز می‌روند.

 

مراسم چهارشنبه سوری در مازندران, چهارشنبه سوری

از قدیمی‌ترین رسوم مازندرانی‌ها برای چهارشنبه آخر سال پختن آش چهل گیاه است

 

با بیان اینکه این سال‌ها نیز جشن چهارشنبه سوری برگزار می‌شود اما رنگ و بوی دیگری گرفته و با مواد محترقه و آتش‌زا همراه است، ولی مردم مازندران همواره سادگی جشن چهارشنبه آخر سال خود را حفظ می‌کنند، گپ‌کِشی یا جشن فال گوش از دیگر رسوم مازندرانی‌ها در چهارشنبه آخر است که در آن افرادی بلند بلند حرف‌های خوب و مثبت می‌زنند و دیگران هم گوش می‌کنند.

 

جشن شال اِنگِنی یا افکندن شال نیز از دیگر مراسمی است که در مناطق کوهستانی وجود داشت و در آن شالی را از دیوار یا روزنه خانه می‌انداختند و صاحب‌خانه بر حسب بخشندگی خود انعام و شیرینی به فرد می‌دهد.

 

تمام آداب و رسوم چهارشنبه آخر سال نشان می‌دهد که یک مثبت‌اندیشی برای برگزاری این رسوم وجود دارد و همه آنها مانند قاشق‌زنی مقدمه‌ای برای یک اتفاق بزرگ و نو شدنی بزرگ است که باید با شناخت از خود و فرهنگ خود آن را با همدلی و دور هم بودن سپری کنیم.
منبع:bloghnews.com





نظرات() 

آداب و رسوم چهارشنبه سوری در شهرهای ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-02:03 ق.ظ


آئین های چهارشنبه سوری, فال گوش ایستادن

یکی از آئین های كهن جشن چهارشنبه سوری فال گوش ایستادن است

 

منشأ و زمان پیدایش چهارشنبه سوری دقیقاً مشخص نیست. اما در ایران باستان، روز چهارشنبه آخر سال نحوست داشته است و برای رفع نحوست، آتش را که مظهر فروغ ایزدی بوده است روشن می کردند و از روی آن می پریدند.

 

با ورود اسلام به ایران تا قبل از انقلاب اسلامی، این مراسم پابرجا ماند؛ چون آتش در اسلام جزو مطهرات است و هرچیز ناپاکی که در آتش بسوزد پاک و طاهر می شود. از طرفی، اعراب هم چهارشنبه را نحس می دانند و نحوست این روز را به وسیله ی افروختن آتش رفع می کنند.

 

ایرانیان باستان اعتقاد داشتند كه نباید چرك و آلودگی سال كهنه را تحویل نوروز دهند و چون رفع همه آلودگی ها با شستشو برای آنها ممكن نبود، علاوه بر آب به عنصر آتش نیز روی می آوردند و چون آتش را نیز مظهر و عامل پاكی می دانستند، با آتش زدن هیزم به از بین بردن لوازم غیر قابل استفاده و ضدعفونی كردن محل زندگی خود می پرداختند. ضمن این كه برافروختن شعله ها همراه با دود، حشرات را نیز از بین می برد.

 

اما امروزه معمولاً مراسم اوستاخوانی در خانه‌های زرتشتیان برقرار است و هفت نوع میوه خشك مثل كشمش، انجیر، بادام، خرما،‌توت و پسته به مهمانان می‌دهند. هفت میوه خشك زرتشتی‌ها شباهت زیادی به آجیل چهارشنبه‌سوری دارد كه خوردنش در این شب واجب است. در بسیاری از شهرها آش ترشی هم به نام این شب با چند نوع سبزی درست می‌شود.

 

آئین های كهن جشن چهارشنبه سوری را می توان بدینصورت نام برد:
فال گوش ایستادن: كه در این مراسم که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرا می‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

 

قاشق‌زنی: در این رسم دختران و پسران جوان چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنها آجیل چهارشنبه سوری، شیرینی، شکلات، نقل و حتی پول می‌ریزد.

 

آئین های چهارشنبه سوری, قاشق‌زنی

 

هر ناحیه از ایران براساس تفكیك منطقه‌یی خود برای این جشن آداب و رسوم خاصی دارد كه این آداب و رسوم براساس فرهنگ و مناسبات قومی و قبیله آن منطقه تعریف می شود ما دراین گزارش براساس تفكیكی منطقه ای به شرح این آداب و رسوم پرداخته ایم :

 

استان آذربایجان شرقی
تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است.

 

استان آذربایجان غربی
خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد: انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک(برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

 

استان اردبیل
در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می  کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند.

 

استان بوشهر
بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه  هایشان و پریدن از روی آن، باقایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود.

 

رسوم مردم ایران، چهارشنبه سوری

ایرانیان باستان اعتقاد داشتند كه نباید چرك و آلودگی سال كهنه را تحویل نوروز دهند

 

استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند.


استان سیستان و بلوچستان
در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

 

استان فارس
در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می  ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

 

استان کردستان
مردم کردستان مخصوصاً روستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.

 

از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه  ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

 

استان گیلان
در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هرخانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند.

 

استان لرستان
در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند.

 

آئین های چهارشنبه سوری, فال گوش ایستادن

 

استان مازندران
در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه برکشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله «آش هفت ترشی» که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود. 

استان مرکزی 
در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می  کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.

 

استان تهران
در تهران قدیم، بوته‌های خشك را از بیابان‌های اطراف جمع می‌كردند و با شتر به شهر می‌آوردند و در محلات مختلف می‌چرخاندند. پس از غروب خورشید، بوته‌های خشك و اسباب و اثاثیه كهنه و شكسته‌ای را كه پس از خانه‌تكانی بیرون گذاشته شده بود جمع می‌كردند و با آنها آتشی درست می‌كردند كه همه باید از روی آن می‌پریدند و می‌خواندند: «سرخی تو از من، زردی من از تو».

 

فشفشه و هفت‌ترقه هم بود اما از بمب‌ها و نارنجك‌های دستی كه نوجوانان امروزی می‌سازند و با انفجار آنها شیشه‌های ساختمان‌ها به لرزه می‌افتد، خبری نبود.
منبع:aftabnews.ir





نظرات() 

افزایش ضریب جینی در سال ۹۳/ نابرابری‌ درآمدی بیشتر شد +جدول

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-01:43 ق.ظ


ضریب جینی از 0.3650 در سال 92 به 0.3788 در سال 93 افزایش یافت که نشان‌دهنده افزایش نابرابری درآمدی در سال 93 است.

به گزارش مشرق، مرکز آمار ایران امروز با انتشار گزارشی عدد ضریب جینی در سال 93 را 0.3788 و اعلام کرد این رقم در مقایسه با سال 1389 کاهش داشته است.

ضریب جینی یکی از شاخص‌های سنجش نابرابری درآمد جامعه و فاصله چگونگی توزیع درآمد در یک سال را نشان می‌دهد.

این ضریب، عددی است بین صفر و یک (یا صفر و صد در صد) که در آن صفر به معنی توزیع کاملاً برابر درآمد یا ثروت و یک به‌معنای نابرابری مطلق در توزیع است.

در گزارش مرکز آمار ایران سعی شد با مقایسه عدد سال 93 با سال 89 از افزایش ضریب جینی_‌ بخوانید افزایش نابرابری در توزیع ثروت_ در سال 93 نسبت به 92 بحثی به میان نیاید.

اما براساس گزارش‌ سال قبل مرکز آمار ایران، ضریب جینی در سال 92، 0.3650 بوده و این شاخص در سال گذشته 0.0138 افزایش داشته و به همین میزان نابرابری‌های درآمدی بیشتر شده است.

جدول بالا، روند ضریب جینی از سال 88 تا 92 را نشان می‌دهد.

 این نوع انتشار گزارش‌های آماری توسط مرکز آمار، بیش از هر چیز شاید گویای فشار نهاد دولت بر دستگاه نظارتی است.

منبع: فارس
مطالب مرتبط




نظرات() 

اصطلاح جدید روحانی برای توجیه توهم پیروزی كشور را دقیقا از تهِ کدام چاه درآوردید؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-12:54 ق.ظ


روحانی می‌گوید «کشور را از چاه بیرون آوردیم.» چاهی که وی حاضر نشد به صورت دقیق مشخصات و مختصاتش را بگوید و سندی برای ادعایش ارائه کند.
صراط: كشور را از ته چاه درآوردیم«کشور را از ته چاه خارج کردیم.» این گفته روز گذشته رئیس‌جمهور در جمع قهرمانان ورزشی است. جایی که بار دیگر رئیس‌جمهور از تریبون به دست آمده استفاده کرد تا به عملکرد دولت‌های گذشته حمله كند و به تمجید از دستاوردهای خود بپردازد.

روزنامه جوان نوشت: اگرچه برخی سوءمدیریت‌ها و رفتارهای غیراصولی در سال‌های پایانی دولت دهم، عملکرد و خدمات دولت نهم را به محاق برد اما به نظر می‌رسد که در دولت جدید هم اتفاقی شاخص که بتواند خلأ‌ها و کمبودهای دولت‌های گذشته را بپوشاند، به وقوع نپیوسته است. این واقعیت در حوزه اقتصادی به خوبی قابل مشاهده است، جایی که رئیس‌جمهور در رقابت‌های انتخاباتی وعده داد که در عرض کمتر از 100 روز بسیاری از مشکلات اقتصادی کشور را حل خواهد کرد و پس از آن با پیوند دادن معضلات اقتصادی کشور به موضوع مذاکرات هسته‌ای، این قول را داد که با به ثمر نشستن برجام، گشایش اقتصادی در کشور به وقوع خواهد پیوست، اما عملاً نه در طی 100 روز، بلکه با به ثمر نشستن برجام و اجرایی شدن آن که به قول دولتمردان سبب بازگشت دارایی‌های بلوکه شده کشور و برقراری ارتباط بانک‌های کشور با سوئیفت شده و با گذشت قریب به سه سال از عمر دولت همچنان اوضاع اقتصادی کشور نابسامان و وضعیت معیشتی مردم تعریف چندانی ندارد. 

كشور را دقیقا از تهِ کدام چاه درآوردید؟!

تمامی این وقایع در حالی است که ادبیات رئیس‌جمهور طی ماه‌های گذشته به یک ادبیات تکراری برای افکار عمومی تبدیل شده و دیگر کمتر تریبونی است که حسن روحانی در آن حاضر شود و نتوان گفته‌هایش را پیش بینی کرد. حال دیگر برای وی مهم نیست که به چه مناسبتی و در چه جمعی سخن می‌گوید.

گفته‌های مکرر او بر محور عبور از رکود، اداره کشور با نفت 25 دلاری، حمله به منتقدان دولت، حمله به دولت گذشته و تعریف و تمجید از دستاوردش در مذاکرات هسته‌ای استوار است و حالا جمله‌ جدیدش هم در همین چارچوب می‌گنجد: «کشور را از چاه بیرون آوردیم.» چاهی که وی حاضر نشد به صورت دقیق مشخصات و مختصاتش را بگوید و سندی برای ادعایش ارائه کند تا این جمله نیز به ویترین گفته‌های منحصر‌به‌فرد وی اضافه شود. حرکتی که به نظر با هدف فرافکنی و دوقطبی‌سازی موافقان و مخالفان برجام شکل گرفته تا ابزاری برای فرار از پاسخگویی درباره وعده‌های انتخاباتی بر زمین مانده‌اش باشد.

حال به نظر می‌رسد که زمان آن فرا رسیده تا رئیس‌جمهور محترم با کنار گذاشتن ادبیات تکراری خود، از طریق تریبون‌های رسمی به ارائه گزارشی شفاف از دستاوردهای ملموس و عملی دولت که باعث گشایش اقتصادی و ایجاد تغییر در معیشت عمومی شده بپردازد.
برچسب ها: صراط ، روحانی ، چاه ، هسته ای ، ورزشکاران ، المپیک




نظرات() 

نوروزخوانی، رسمی دیرینه در تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-12:46 ق.ظ


نوروزخوانی، رسمی دیرینه در تالش
بهاریه خوانان محلی تالش این روزها در آستانه سال نو ایرانی با خواندن اشعاری در وصف بهار در خیابان ها و معابر ، رسیدن نوروز باستانی را به مردم خبر می دهند. براساس این آیین، در دهه آخر اسفند، گروه های دو یا سه نفره شب هنگام فانوس به دست به در خانه ها رفته و با خواندن اشعاری موسوم به بهار آمد ، مژده بهار را به خانه نشینان می دهند. این رسم دیرین در روستاهای تالش از اعتبار بالایی برخوردار است، چتوش خوانان بهار به حیاط خانه مردم می رفته و به در هر خانه‏ای که می رسند، اجازه نوروزخوانی می گیریند و این شعر را می‏خواندند: در اول عرض من باشد سلامی تو ای آقای من، خوش فکر عالی بده اِذنی بخوانیم چند کلامی. اگر صاحب خانه مشکلی نداشت، مثلاً کسی از اعضای خانواده او در آن سال فوت نکرده ، یا بیمار در خانه نداشت، به آنها اجازه می شود. نوروزی خوان ها نیز اشعاری را در مدح ائمه اطهار(ع) می خواندند، بعد از آن صاحب خانه هدیه ای مثل پول، برنج یا تخم مرغ به آنها می دهد، آیین توروز خوانی سالیان سال است که در تالش مورد توجه بوده و یکی از برنامه های مرسومی است در استقبال از سال جدید بواقع باید گفت یکی از این زیباترین مراسمی که در روزهای پایانی سال به بهانه استقبال از سال جدید برگزار می شود ، آیین نوروز خوانی است. نوروزخوانی از جمله آیین هایی است که دگرگونی و تغییر و تحول و رسیدن به احسن الحال را نوید داده و یکی از مولفه های فرهنگی است که ایرانیان با بهره گیری از آن به تکریم و نیایش پروردگار می پردازند. در این آیین باستانی چاووش خوانان محلی تالش با خواندن اشعاری در وصف بهار در خیابان ها و معابر ، رسیدن نوروز باستانی را به مردم خبر می دهند و آنها را برای میزبانی بهار آماده می سازند. پیچیدن صدایی حزین و دل انگیز ترنم فرا رسیدن فصلی از تحول و نورستگی و طراوت و شادابی را در گوشه و کنار شهر خبر می دهد. این روزها در شهرها و روستاهای تالش شاهد حرکت چاووش خوانان محلی در خیابان ها و معابر و کوچه ها و محله ها هستیم که با شعرهایی در وصف آمدن بهار و توصیف صفات خداوند و ائمه معصومین(ع) مردم را به تجدید حیات طبیعت نوید می دهند. چاووش خوانان که از احترام و جایگاه خاصی در میان مردم به ویژه در میان اهالی روستاها برخوردارند ، با هدایایی از قبیل شیرینی ، پول ، برنج و تخم مرغ از طرف مردم پذیرایی می شوند. کودکان و نوجوانان سنین 10 تا 18 سال بیشترین افرادی را تشکیل می دهند که از روستاها به شهر آمده و در وصف شکفته شدن شکوفه ها آمدن بهار را به مردم خبر می دهند. در برخی موارد نیز نوروز خوانان تالشی در قالب گروه و دسته های دو یا سه نفره به خانه ها می روند و با سردادن نوای بهار آمد ، خوش آمد، مژده رسیدن طبیعتی نو را سر می دهند. اینها چاوشان بهاری هستند که تالشان با آغوشی باز از آنها استقبال می کنند و پس از نوروزخوانی با انعامی قابل توجه که اغلب پول یا تحفه مناسبی است ، از نوروز خوانان پذیرایی می کنند. این رسم به خصوص در روستاهای تالش از اعتبار و دوام بیشتری برخوردار است. نوروز در میان قوم تالش از جایگاه ویژه ای برخوردار است و تالشی ها به نوروز باستانی به دیده نوخواهی و تحول می نگرند چرا که معتقدند با نوروز، دیدگاه جدیدی به زندگی گشوده می شود. طبیعت تالش نیز همراه با نوروز نورستگی را تجربه کرده و طراوت و شادابی و سرزندگی دوباره ای به خود می گیرد. پیوند آداب و رسوم و طبیعت در تالش دیرپاست، وقتی که دخترکان تالشی دامن دامن بنفشه های وحشی و خوش عطر کوهستان را می چینند و در طاقچه های خانه خود در لیوانی به نمایش می گذارند ، آنوقت سر و کله نوروز خوانان تالشی پیدا می شود تا فرارسیدن نوروز باستانی را با نغمه ای دیگر سر دهند و حال و هوای بهاری را به شب های مه زده و سرد و نمناک آخر زمستان تالش ببخشد. نگاه دختران دم بخت از تالار خانه به نوروزخوانان نگاهی است که نغمه سالی پر از امید و آرزو را دارد و نغمه نوروز خوانان شاید نغمه آشنای جوان دم بختی است که در هیبت نوروزخوان و آواز نوروزخوانی بهار را مژده می دهد و زندگی نو و طبیعتی نورسته و یا بر آوردن آرزویی در دل را نوید می دهد. آوازهای نوروزخوانی در تالش از یک غنای قابل توجه برخوردار است که متاثر از فرهنگ و آداب و رسوم غنی تالشان است. موسیقی حزین و روح انگیز که شنونده را به عمق هستی و آفرینش و خودآگاهی رهنمون می سازد ، ریشه در بینش و آگاهی والای تالشی ها دارد. موسیقی و آوازی که ضمیر انسان را به عکس العمل وا می دارد و به کرنش خالق یکتا می خواند. در آوازهای نوروزخوانی تالشی ها پیوند و علاقه خود را به ائمه به خصوص امام علی(ع) فریاد زده و به نمایش می گذارند و نوروز را با نام علی(ع)می آرایند. بدین ترتیب نوروز خوانی در تالش و فرهنگ تالشی ها، تنها مژده جشنی چند روزه و صوری نیست بلکه پیامی است که هر ساله با مضامین خاص خود، تعالی شخصیتی و اجتماعی را خواستار شده و نورستگی طبیعت را با نوخواهی انسان پیوند می زند تا در سایه توجه به عمق هستی و آفرینش و مرام و منش اولیای دینی، تحولی اساسی در منش شخصی و زندگی اجتماعی ایجاد شود و رذائل و زشتی ها وانهاده شده و تعالی زندگی بشری رقم بخورد


.





نظرات() 

پرونده های 50 حوزه‌ انتخابیه دیگر در جلسه شورای نگهبان مطرح و صحت انتخابات این حوزه ها مورد تایید قرار گرفت.

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 27 اسفند 1394-12:43 ق.ظ


به گزارش اداره كل روابط عمومی شورای نگهبان، این شورا طی نامه ای به وزارت كشور اعلام كرد:

نظر به برگزاری انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در مورخ 1394/12/07 و با عنایت به ماده 73 قانون انتخابات پرونده های حوزه های انتخابیه ذیل در جلسات متعدد شورای نگهبان مطرح و صحت انتخابات این حوزه های مورد تأیید قرار گرفت.

1- ملایر
2- نهاوند
3- اردكان
4- تفت، میبد
5- تربت حیدریه، مه و لات، زاوه
6- چناران، بینالود
7- خواف، رشتخوار
8- سبزوار، جغتای، جوین، خوشاب، داورزن
9- فریمان، سرخس، بخش احمدآباد، بخش رضویه
10- نیشابور، فیروزه
11- نی‎ریز، استهبان
12- اقلید
13- جهرم
14- فسا
15- فیروزآباد، قیروكارزین، فراشبند
16- كازرون
17- لارستان، خنج، گراش
18- لامرد، مهر
19- مرودشت، ارسنجان، پاسارگاد
20- سنقر
21- قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب
22- آستانه اشرفیه
23- بندر انزلی
24- صومعه‌سرا
25- طوالش، رضوانشهر، ماسال
26- لاهیجان، سیاهكل
27- بروجرد
28- درود، ازنا
29- خمین
30- ساوه، زرندیه
31- شازند
32- بهار، كبودرآهنگ
33- تویسركان
34- رزن
35- بناب
36- مشگین شهر
37- اردستان
38- شاهین‌شهر، میمه، برخوار
39- سمیرم
40- فریدن، چادگان، فریدونشهر، بوئین میاندشت
41- گلپایگان، خوانسار
42- كنگان، دیر، جم، عسلویه
43- شهركرد، بن، سامان
44- اردل، فارسان، كوهرنگ، كیار، دهستان دستگرد
45- بروجن
46- لردگان
47- زرتشتیان
48- كلیمیان
49- مسیحیان آشوری و كلدانی
50- مسیحیان ارمنی شمال ایران




نظرات() 

بایرام آیی نین دب لری ، ایلین آخیر چرشنبه سی نین گوزللیک لری آذربایجان اورمو دیاریندا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 26 اسفند 1394-12:04 ق.ظ

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2014-01-18 19:18:29Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com


 اسكی چاغ لاردان بری ، یئنی ایلین قارشیلاماق تورن و شانلیك لری آذربایجان دا اوزل دب و یاراشیق لارنان گئچیرلنیر. بایرام آیین دا دورد چرشنبه میز وار ،ایلك چرشنبه «قره چرشنبه» یا «یالانچی چرشنبه» آدلانیب، بو چرشنبه گونون هَ «چیلله قووان» دا آد وئریب لر.ایكینجی چرشنبه «كول چرشنبه» سی ، اوچونجی چرشنبه «موشتولوق چرشنبه» سی و دوردونجی ایلین« سون چرشنبه» سی یا «آخر چرشنبه» آدلانیب.

دورنانیوز خبر وئریر ، طبیعتین ،حیاتین اویانماسی نووروزدان باشلانار و آذربایجان خالقی بونو چوخ طنطنه لی و همیده بیر آی قالمیشدان قید ائتمیه باشلاریر.بئیله کی هر هفته نی اوچونجو گونلری بیر عنصرله قید ائدرلر.

قدیم خلق اینانجلارینا گوره ،دونیا و بوتون موجوداتین یارانیشی بلاواسطه دورد عنصرله سو،اود،هاوا،وتوپراق ایله علاقه دارمیش(عناصر اربعه).قیشین سونوندا بوتون جانلی عالمی و جانسیز طبیعت تدریجن قیش یوخوسوندان اویانماقی باشلار.

بواویانیشلارا و دیریلیغ و دیرچلیش ده بو دورد عنصرون بیر-بیرلریلن قوووشمالاریلان اورتایا چیخارمیش.بواینانیشلارا دایاناراق اسکی خالق ایلین سون دورد هفته سینی هره سین بیرطبیعت عنصرونه آدلاندیراراق هربیرین چوخلی عنعنه و طنطنعه لن عزیزللر.

ایلین سون آیی تورک خالقلاری آرسیندا بیرچوخ آدیلان تانینیر کی اونلاردان “جمله (cəmlə)بوز چیلله( (boz çilləهفته ال دورد) həftə əl dörd  (بوآدلاردان بیرنئچه سی دیر.بودورد هفته لربئله سیرالانماقدادیر :
۱)سوچرشنبه سی
۲)اود چرشنبه سی
۳)یئل چرشنبه سی
۴)توپراق چرشنبه سی

هفته گونلری ایچریسینده چرشنبه گونو سئچیلمه سی ده اوزونه گوره بیر اوزل اونمی و یئری واردیر.چرشبنه گونونه اینانج و اونون اوغورلو و اوغورسوزلوغو بیر چوخ خلق ایچریسینده اولدوقی کیمی تورک و آذربابجان خالقی ایچریسینده ده گورونور آمما چرشنبه گونو تورکلر وآذربایجانلی لارگوره اوغورلو سایلیب بوگون یاس و عزا توتولماز.

خاطیرلاتماق گرکلی دیر کی ایندیلیکده آخیر چرشنبه دن سووای اوبیری چرشنبه لر دبلری اونودولوب و گونئی آذربایجاندا گرکلی شکیلده قید اولونمور.هفته لرین سیرالانمالاری اوزلری بیر اینانیشا باغلی دیر،بئله کی دئیلیر اونجه قارویاغیش یاغیب سولار تازالانار،اوندان سونرا ایسدی و گونش قارلاری اریتمگه باشلار،اوچونجو هفته یئل بابا اسسیب آغاجلاری تیترتیب اویاندیرار،سونوندا توپراق قیش یوخوسوندان اویانار. بونلارین هربیرینده آیری-آیری مراسملر و دبلردوزنلنیر.

ایلک هفته سو عنصرنه آداناراق “ازل چرشنبه”؛”گوزه ل چرشنبه”؛”سولار نووروزو”؛”گول چرشنبه”؛”چیلله قاچدی”؛”اوول چرشنبه””یالانچی چرشنبه” آدلاری ایلن ده بیلنیر.اینانیشا گوره یئنی ایلین گلمسیندن قایاق سو تازالانار،سو چرشنبه سینده گون چیخمادان قاباق خالق سو باشلارینا گئدیب تازا سودان اللرینی یوووب بیر-بیرلرنین اوزلرینه سو سرپرلرسواوستوندن آتیلیب دیرناقلارین توتوب سویا آتارلار

اورمو دا بیر اوزل بازارلیق دا وار اودا«ساخسی»دیر،اورمو دا اوستی اورتولی بازار ، امام خیابانی،بازار باش،خیام خیابانی و بو گئچن ایللردهَ سومون آباد «چرشنبه آخشامی»نین بازارلیق یئرلری اولوب دیر.

بو گون دهَ اوشاق لارا باغلی بیر تانینمیش سوز وار که بازار دا سس لنیر «چرشنبه اوشاقی،بئشی بیر شاهی».

«چرشنبه آخشامی»نین بیر باشقا دبی پای آپارماق دیر که اوغلان ائویندن قیز ائوینه آپاریلار و بو پای لار گوزل بوغچالارین ایچینه بوکولیب و بیر شانلیکله قیز ایویه گوتیرلنیر.قیز توی ائلدیقدن سونرا قیزین آتاسی چرشنبه آخشامی پای گوندرر.اورمو دا بو پایی «چرشنبه لیق » آدلاندیراللار.

گون باتاندان سونرا هر عائله ائوینین قاباغی نا ییغناشیب و اود آچارلار و اودون اوستون دن آتلانارلار اوزللیکله قیزلار آتلاناندا دییر لر:

آتیل –باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

اورمو دا اود یاندیرماقین بیر داها رسمی وار اگر قاپی قونشی دا او ایلدهَ دونیادان کوچ میش اولسا قونشی لار او عائله نین قاپی سینین قاباغی نا ییغناشیب و اون لار اود آچارلار.

آذربایجان دا «چرشنبه آخشامی» نین لاب گورکملی دب لریننن «شال ساللاماق»دیر که هر کس اوز یاخین قوهوم یا قاپی قونشی سی نا گئدیب و بیر شال باجادان ساللار، ائو صاحابی دا شالا جوراب ،بویالی یومورتا،یئمیشان باغلار اما بو دبین شانلیکه اورادادیر که ائو صاحابی شال ساللایانی تانیمی یا.بو دب اورمو دا« بئلی بئلی» آدلانار.

آذربایجانین کندلریندهَ «چرشنبه آخشامی» یاشلی و بویوک لرین ائوینین دامینا چیخیب و بیر نئچه بارداق سو که آیدین لیق اومودو دیر توکللر و ائوین بویوکی گئله جک ایله خیر دعا ائلر، بو دب چوخ آذربایجانین اوست شهرلرینده وار.

«فال دورماق» بو گونون بیر باشقا دبی دیر که هر کس عائله و یا قونشی دا بویوک لرین قاپی سی نا گئدیب و اونلارین سوزلریندهَ اوز ایستکلرینه آختارارلار، بو دب چوخلی قیزلار آراسیندا که هئله گلین اولماییبلار یا ائولی خانیم لار که اوشاق لاری اولماز و سونسیز اولارلار یایقین اولار. اورمو،خوی ،ماکو تکاب(تیکان تپه)و مغان شهرلریندهَ یاشلی و بویوک لردن سونرا آشیق لارین قاپی سی نا «فال دورماق»اْ گئدرلر.اورمو دا «چرشنبه آخشامی» اوشاقلار چاتداما آتیب و آتا بابا سوزلری یا سایاچی سوزلری دییرلر.

چرشنبه گونون سحریندهَ گون چیخمادان اورمو دا سو گئتیرمق دبی وار ، اورمولی لار شهرین ائشیینه گئدیب و ساخسی دا سو گئتیرللر ،بند یولی نا گئدن شهر چایی ندان ، نازلو یولی نا گئدن نازلو چایی ندان ، خان درهَ سی نهَ گئدن باراندوز چایی ندان آتلانیب و سو گئتیرللر. بو سو که آیدین لیق و سلامت لیق اومودو دیر ایچیلر.

ماکو شهریندهَ ایلین سون چرشنبه سیننن سونرا بیر دهَ ایلین سون جمعا آخشامی که عرفه گون هِ آدلانیر توتارلانار. بو گون دهَ هر عائله دونیادان کوچنلرین مزاری نا گئدیب اون لاری یادا سالیب و بیر فاتحه اوخویارلار.





نظرات() 

تاریکی می سازند تا چراغ بفروشند ...

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:56 ب.ظ


اصلاح طلبان دست پیش را گرفته‌اند که پس نیفتند

حکایت دست پیش گرفتن برای پس نیفتادن حکایت این روزهای یک جریان غوغا سالار سیاسی ایران است که با ظاهری شیک و شعارهایی دهن پرکن می گویند در پی اصلاح آمده اند اما مرور زمان نشان داد که اصلاحشان ناظر به درون نیست و نانشان در تخریب است هر چند گفتند اصلاح می کنیم از درون برای برون!1441



سرگذشت آنان مانند كسانى است كه [در شب ] آتشى افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند] ،

چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت ، خدا [با توفانى سهمگین] نورشان را خاموش كرد

و آنان را در تاریكى‏هایى كه مطلقاً نمى‏دیدند واگذاشت.


این عادت عامه مردمی است که برای توجیه بی اخلاقی هایشان یا سرپوش گذاشتن بر نادرستی رفتار یا سوء پیشینه اوضاع را تاریک نشان دهند و یا به (عقاید) طرف مقابل هجوم برند ... 

کسانی که عادت کرده اند تاریکی بسازند تا بساط بنجل خود را با هر حیله و نیرنگی به فروش برسانند، روی سخنم با افرادیست که می پندارند منورالفکراند و از روی عشق به خدا و بندگان خدا و در راه خدا، در حال نقد و ایراد گرفتن و به راه راست خواندن هستند ...

چه با منت هم این چراغ هایشان را می فروشند تا با نورش این تاریکی ها روشن گردد، و چه خوشحال می شوند اغلب مردم ما که با هزینه گزاف از عامل تاریکی ، چراغ می خرند...

اما بارزترین حالت آن که اکنون آشکارتر از هر زمان دیگر است در رسانه های مجازی در حال شکل گیری است ، جایی که هم تاریکی می فروشند و هم چراغ را به بهانه روشنایی ...

 و چه زیبا سرود ،  ...

از باغ می برند چراغانی ات کنند  /   تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهای تار"  /   تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

 یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند   /   این بار می برند که زندانی ات کنند

 ای گل گمان مکن به شب جشن می روی  /   شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

 یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست   /   از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست   /   گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند










نظرات() 

واریز ۲۰۰ هزار تومان عیدی توسط دولت به مردم شایعه یا واقعیت؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:49 ب.ظ


عیدی پول

این روزها پیامکی در میان مردم دست به دست می‌شود که در آن از واریز 200 هزار تومان عیدی توسط دولت به مردم خبر می‌دهد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ماسال به نقل از ایسنا، «خبر فوری***دولت روحانی اعلام کرد: به تمامی ملت ایران جهت خرید لباس نو و مایحتاج سال جدید به هر نفر مبلغ ۲۰۰ هزار تومان پرداخت می‌شود.

تاریخ واریز بیست و پنجم اسفند ماه ۱۳۹۴، اعلام شده است و مبلغ ذکر شده به حساب افراد سرپرست خانوار واریز می‌شود.»

«چه عجب دل مسئولان به رحم آمده است!»

این پیامی است که این روزها دست به دست در میان مردم در فضای مجازی می‌چرخد و به دنبال آن، بسیاری این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا چنین خبری صحت دارد و آیا واقعا دولت روحانی برای واریز پول به حساب مردم دلش به رحم آمده است یا خیر؟!

منتشر شدن چنین پیام‌هایی بیش از هر چیزی این پیام نگران‌کننده را به همراه دارد که انگار هنوز تبعات مهلک واریز پول نقدی به حساب مردم، آن‌طور که باید آشکار نشده و هنوز چنین تلقین می‌شود که واریز پول به حساب مردم جزو وظایف دولت است که از انجام آن کوتاهی می‌کند.

مطالبه دریافت پول نقدی از کجا شکل گرفت؟

واریز پول نقدی به حساب مردم، نخستین‌بار در دو دولت نهم و دهم بدعت‌گذاری شد. زمانی که دولت تصمیم گرفت در طرحی به نام هدفمندی یارانه‌ها قیمت حامل‌های انرژی را اصلاح کند و با توجه به اینکه قیمت نفت- به عنوان منبع اصلی درآمد دولت- صعود کرده و به بیش از بشکه‌ای ۱۴۰ دلار رسیده بود و به این ترتیب درآمدهای دولت نسبت به پیش‌بینی‌ها به شکل چشم‌گیری افزایش یافته بود، دولت می‌توانست فارغ بالانه و به شیوه‌ی دلخواه‌اش طرح هدفمندی یارانه‌ها را اجرا کند.

شیوه‌ی دلخواه آن دولت نیز این بود که با رویکردی عوام‌گرایانه ترجیح داد به جای تخصیص منابع موجود برای صرف هزینه‌های اصلاح ساختارهای اقتصاد کشور، سرمایه گذاری‌های زیربنایی و هزینه‌های عمرانی و… آن را به صورت نقدی میان مردم تقسیم کند.

اقدامی که گرچه بسیاری از اقتصاددانان از ابتدای اجرای این طرح نسبت به تاثیرات نامناسب آن هشدار داده بودند، ولی بسیاری از تبعات ناخوشایند آن بعدها حتی سال‌های بعد مشخص شد.

از مهم‌ترین تبعات هدفمندی یارانه‌ها در قالب توزیع پول نقدی در میان مردم،‌ افزایش نقدینگی و تورم بود، اتفاقی که موجب کاهش توان خرید خانوار و انقباض سفره اقشار فرودست جامعه شد. ولی ایجاد تورم فقط یکسوی ماجرا بود، مشکلاتی از قبیل بالا رفتن آمار بیکاری در کشور به دلیل توزیع پول نقد میان خانوار مناطق محروم و پر جمعیت و از بین بردن انگیزه کار کردن در میان آن‌ها، از دیگر تبعات اجرای طرح هدفمندی‌ یارانه‌ها بود.

در کنار این موارد و فارغ از مسائل ریز و درشت اجتماعی و زیست‌محیطی که اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها بر اقتصاد کشور تحمیل کرد، نکته‌ی قابل توجه این است که دولت وقتی اجرای هدفمندی یارانه‌ها را در قالب اصلاح قیمت حامل‌های انرژی و توزیع یارانه‌های نقدی در میان مردم در سال ۱۳۹۰ اجرا کرد که بیش از ۱۱۹ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت.

این در حالی است که با سقوط قیمت نفت به زیر بشکه‌ای سی دلار در سال ۱۳۹۴، درآمد نفتی دولت زیر ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است و به این ترتیب‌ دولت با کسری شدید بودجه مواجه است که برای تامین بخشی از آن مجبور است از بودجه عمرانی هزینه کند.

علاوه بر این، در سال جاری مجموع بدهی‌های دولت به پیمان‌کاران و بانک‌ها ‌در حدود ۳۸۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده است. بدهی که یادگار دولت گذشته است و به زعم بسیاری از کارشناسان باعث کاهش توان پرداخت پول توسط بانک‌ها و خوابیدن پروژه‌های عمرانی و به نوعی ایجاد رکود در بازار شده است و اگر دولت بتواند بخشی از بدهی‌های خود را پرداخت کند، می‌تواند به ایجاد رونق در بازار کمک کند ولی علی‌رغم وجود این همه هزینه دولت سالیانه نزدیک به ۴۰ هزار میلیارد یارانه پرداخت می‌کند که منافع قابل توجهی هم برای اقتصاد کشور به همراه ندارد.

آیا ادامه پرداخت یارانه‌های نقدی اهداف سیاسی دارد؟

بسیاری از اقتصاد دانان حوزه رفاه اجتماعی معتقدند‌ از ابتدا شیوه اجرای هدفمندی یارانه‌ها غلط بود و دولت می‌بایست بخشی از یارانه‌هایی که پرداخت می‌کند را به طرقی به جز توزیع پول نقدی، به اقشار نیازمند جامعه تخصیص می‌داد؛ با این همه دولت پیشین با اهداف سیاسی و به قصد جلب نظر بخشی از جامعه این شیوه را برگزید و تبعات ناخوشانید آن را به اقتصاد کشور تحمیل کرد.

اکنون نیز گرچه دو سال و نیم از زمان روی کار آمدن دولت یازدهم می‌گذرد و این دولت نیز از همان ابتدای کار نسبت به توزیع پول نقد در میان مردم انتقادات شدیدی را مطرح کرده است ولی هنوز علی‌رغم کسری بودجه و نبودن منابع مالی لازم برای پرداخت یارانه‌ها، قاطعیت لازم را در حذف اقشار بی‌نیاز جامعه از این طرح به خرج نمی‌دهد. به زعم بسیاری این رفتار دولت یازدهم هم به احتمال قوی اهداف سیاسی پشت سر دارد و دولت مصلحت خود را در این می‌بیند که به این راه ادامه داده و همچنان پول نقدی را به صورت ماهیانه در میان مردم توزیع کند تا بخشی از حمایت خود را از دست ندهد.

مردم از دریافت یارانه‌ها استقبال می‌کنند

وقتی دولت یازدهم از متمولان خواست که خودشان از دریافت یارانه‌ها انصراف دهند، فقط هشت درصد از جمعیت کشور حاضر شدند که برای ثبت نام یارانه‌های نقدی اقدام نکرده و از دولت پول نقدی دریافت نکنند.

این در حالی است که بنا بر آمارهای غیر رسمی اکنون نزدیک به یک سوم از جمعیت ایران زیر خط فقر قرار داشته و باید از طرق مختلف مورد حمایت دولت قرار بگیرند و ما بقی باید از دریافت یارانه‌ها حذف شوند.

با این حال تجربه تلاش برای انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه‌ها نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جمعیت کشور علی‌رغم نیازمند نبودن به کمک مالی، ‌دریافت پول نقدی از دولت را حق مسلم خود تلقی کرده و بر ادامه دریافت این پول پافشاری می‌کنند. رد پای این تمایل که در هشت سال دولت نهم و دهم ایجاد شد و قوت گرفت، به ویژه در همین پیامک‌هایی قابل پی‌گیری است که این روزها دست به دست می‌چرخد و با مطرح کردن این عبارت که «دل دولت بالاخره به رحم آمد»، به دروغ واریز عیدی‌های چند صد هزار تومانی از سوی دولت به حساب مردم را وعده می‌دهد.

البته این پیامک‌ها توضیح نمی‌دهد که در صورتیکه واقعا دل دولت به رحم آمده باشد و تصمیم بگیرد ۲۰۰ هزار تومان عیدی به حساب هر ایرانی واریز کند، در شرایط افت قیمت نفت و بدهکاری سنگین دولت به بانک‌ها و پیمان‌کاران، منابع مالی آن را از کجا تامین خواهد کرد؟ و در صورت اقداماتی از قبیل چاپ پول و توزیع آن در میان مردم، یعنی شبیه به چیزی که در دولت قبل اتفاق افتاد، چنین رفتاری چه تبعاتی برای اقتصاد کشور به همراه خواهد داشت؟

انتهای پیام/





نظرات() 

بازگشایی موقت کنار گذر خطبه سرا در محور تالش به آستارا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:34 ب.ظ

به منظور تسهیل عبور ومروردر محورهای پر تردد، كنار گذر خطبه سرا زیر بار ترافیك می رود.


به گزارش مریان خبر ؛  مهندس خاوری مدیر كل راه وشهرسازی گیلان در جمع خبرنگاران گفت :  توجه به نزدیك شدن ایام تعطیلات نوروز و به تبع آن آغاز سفرهای نوروزی با هدف روان سازی وكنترل ترافیك، سه كنار گذر لنگرود، انزلی و كنار گذر خطبه سرا در آستارا موقتا برای ایام عید بازگشایی وراه اندازی می شود.

وی افزود:بدلیل حجم تردد زیاد محور لاهیجان-رودسر كه همه ساله با میزان قابل توجهی از عبور ومرور در این محور روبرو هستیم ،یك لاین از كنارگذر لنگرود برای عبور از سمت لاهیجان به رودسر بازگشایی می شود.
مهندس خاوری با اشاره به چهار خطه بودن محور تالش –آستارا گفت:این محور به دلیل عملیات اجرایی احداث پل در یك قسمت از مسیر، باریك می شود كه باعث تجمع ترافیك در منطقه شده وبرای رفع این مشكل بخشی از كنار گذر خطبه سرا در ایام عید بازگشایی و زیر بار ترافیك می رود.
لازم به توضیح است در ایام تعطیلات عید فطر امسال شاهد ترافیک سنگین در محور تالش به آستارا در حدفاصل دهستان خطبه سرا بوده ایم .

 





نظرات() 

انتخابات ۷ اسفند ۹۴ مجلس شورای اسلامی و خبرگان چه پیامی داشت ؟حسن راشدی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:28 ب.ظ

روز جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ پیامی را به مسئولین کشور و به کل مردم ایران داد که:  " هیچکدام از تلاشها برای جهت دادن رای مردم به طرف خاص که مورد نظر عده ای باشد نتیجه بخش نیست !"

از ۵۰ میلیون نفری که واجد شرایط رای دادن در ایران بودند اندکی بیش از ۶۰% ، یعنی کمی بیش از ۳۰  میلیون نفر به پای صندوقهای رای رفته و آراء خودرا به صندوقها ریختند ، با همه ملاحظات خاص و دغدغه هائیکه همیشه در مهر خوردن شناسنامه های افرادی که در ادارات و ارگانهای دولتی کار می کنند بوده، باز حدود بیست میلیون نفر حاضر نشدند به پای صندوقهای رای بروند!

چرا این ۲۰ میلیون نفر نخواستند از رای خود استفاده کنند دلایل مختلفی می تواند داشته باشد . شاید یکی از آن دلایل، رد شدن صلاحیتهای بسیاری از اصلاح طلبان باشد که افرادی نزدیک به نظام بودند و سالها از مقربین و خدمتگزاران دستگاه حکومتی به حساب می آمدند اما با جناح بندی‌هایئکه در این دوره صورت گرفته بود صلاحیتشان مورد تردید قرار گرفته و مردود از امتحان صلاحیت بیرون آمده و از رقابت در انتخابات باز مانده بودند و بیشتر آنهایی هم که از فیلتر صلاحیتها عبور کرده بودند در نظر مخالفینشان در "لیست انگلیسی" و از این قبیل قرار داشتند!

دلیل دیگری که عده ای را مایوس از رای دادن در این انتخابات کرد ، رد شدن صلاحیتهای کسانی بود که حاضر شده بودند در این دوره خودرا نامزد انتخابات کنند . یعنی طیف هویت طلبهای غیر فارس بخصوص فعالین مدنی - فرهنگی ترکی که با اغماض از چند نفر ، بقیه بدون داشتن پرونده و یا سابقه خاص در مراجع قضایی ،صرفا به خاطر داشتن افکار اصلاح طلبانه در چهارچوب اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ، نتوانستند از فیلتر صلاحیتها رد شوند.

دلیل سومی که شاید عده بسیاری را ناامید از آمدن به پای صندوقهای رای و گرفتن نتیجه از رای خود کرد ، اجرا نکردن و یا قدرت اجرایی نداشتن ریاست جمهوری در قولهای داده شده خود به ملیتهای غیر فارس در اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی و  تدریس زبانهای غیر فارسی بخصوص ترکی آذربایجانی در مدارس و دانشگاههای کشور در کنار فارسی و احیاء دریاچه اورمیه بود که تا به حال اقدام مثبتی در این مورد دیده نشده بود .

                                          Image result for ‫آنا دیلی‬‎

یعنی ملیتهای غیر فارس  ساکن در تهران و دیگر استانها می گفتند وقتی ریاست قوه مجریه نمی خواهد و یا نمی تواند به قولهای داده شده خود عمل کند ، نمایندگان مجلس چه از طیف اصلاح طلب باشند چه از طیف  اصولگرا چه گلی می خواهند بر سر این ملیتها بزنند ؟

امّا آنهائیکه در رای گیری روز جمعه هفتم اسفند شرکت کردند به نظر می آید انتخاب خودرا بر  اساس زیر انجام دادند :

انتخابات شهرستانها را به درستی نمی توان انتخابی بر اساس اولویتها ، توانائیها و دیدگاههای فرد کاندیدا به حساب آورد ، چرا که در اغلب شهرستانها ، بخصوص انتخابات نمایندگان مجلس بر اساس وابستگی افراد کاندیدا به طایفه و ایل و تبار خاص صورت می گیرد و یا وعده هایی که از طرف وی جهت استخدام نزدیکان افراد صاحب نفوذ در اداره ای ، گرفتن مجوّر کارگاه و یا مؤسسه خاص و چیزهایی از این قبیل داده می شود صورت می گیرد .

اما در شهرهای بزرگ و مراکز استانها، بخصوص در کلانشهر تهران انتخاب نماینده بر اساس اولویتهایی که در درجه اول و بیشتر دیدگاه و جهان بینی فرد کاندیدا و یا طیف حامی وی مورد توجه قرار می گیرد صورت می گیرد .

با رد شدن صلاحیتهای افراد شناخته شده طیف اصلاح طلب و تبلیغاتی از قبیل " لیست انگلیسی" و چیزهایی از این نوع ، تردیدها در مورد  انتخاب شدن کاندیداهای طیف اصلاح طلب چه در مورد نمایندگان مجلس ، چه در مورد نمایندگان مجلس خبرگان در تهران سخت و پیش بینی نشده به نظر می رسید ، اما با همه این تبلیغات ، مردم تهران به کاندیداهای طیف اصولگرا ، نه بلند بالا گفتند و مشهورترین کاندیداهای آنها ، یعنی غلامعلی حداد عادل از میان مجلسیان و آیت اله یزدی و مصباح از میان خبرگان نتوانستند تکیه بر کرسیهای مجلس و خبرگان بزنند و آیت اله احمد جنتی رئیس شورای نگهبان به سختی توانست نفر آخر لیست مجلس خبرگان تهران شود .

از میان اصلاح طلبان انتخاب شده برای مجلس شورای اسلامی در تهران ، قرار گرفتن الیاس حضرتی در ردیف پنجم و با 1230584 رای هم معنا و مفهومی دارد مبنی بر اینکه مردم تهران که قشر عظیمی از آن را ترکان تشکیل می دهند ، علاوه بر اینکه دغدغه های دموکراسی ، آسایش و آرامش و امنیت دارند ، دغدغه های زبان و فرهنگ هم دارند .

                            Image result for ‫حق تحصیل به زبان مادری‬‎

نتیجه انتخابات تهران نشان داد که که واقعیتهای ملموس جامعه ایران ، نیازها و خواسته های اکثریت مردم را نمی توان با ایجاد موانع مختلف نادیده گرفت و مسیر حرکت جامعه را به سمت و سوی دلخواه تغییر داد .

واقعیت دیگر کشور ، کثیرالمله،چند زبانی و چند فرهنگی بودن ایران است که تلاش می شود با نادیده گرفته شدن این حقیقت ملموس ، حقوق زبانی و فرهنگی غیر فارس زبانان ، بخصوص ترکانی که اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل می دهند نادیده گرفته شود و از ایران کثیرالمله ، ایران تک زبان و تک فرهنگ ساخته شود . اما آنچه که امروز نمی توان آنرا کتمان کرد و نیاز جامعه برای ایران آزاد و آباد هم آنرا طلب می کند به رسمیت شناخته شدن این حق خدادادی و تحصیل و تدریس به زبان ترکی و دیگر زبانهای زنده و پویا در مدارس و دانشگاه ها به نسبت کثرت جمعیت  آنها در کشور است ، چرا که این نیاز و خواسته چیزی نیست که صدای رسای آنرا دولمتردان و مسئولین کشور نشنیده باشند هر چند که رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه های کشوری حاضر نیستند این صداها را منعکس کنند ، اما صدای این خواسته های به حق با توسعه شبکه های اجتماعی آنچنان بلند و گویا است که تلاش جهت نشنیدن آن تلاشی بی فایده بوده و شبیه به نادیده گرفتن فضای قبل از انتخابات تهران و نتیجه این انتخابات بعد از هفت اسفند ۹۴ است !





نظرات() 

آزربایجان دیگر چه صیغه‌اى است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:25 ب.ظ

                                                     مئهران باهارلى

 تلخیص  و توضیح از ح. راشدی                20 دی 1394

توضیح : " در طول بیست سال اخیر  تورکهای آزربایجان جنوبی برای دستیابی به حقوق انسانی و مسلم خویش که حداقل آن تحصیل به زبان مادری از ابتدایی تا دانشگاه است راههای مبارزه مدنی مختلفی را در پیش گرفته اند که یکی از آنها گذاشتن نام اصیل تورکی برای فرزندان تازه متولد شده شان است . راه دیگر مقاومت در برابر آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی ،شعار  " هارای هارای من تورکم " در مقابل اصرار پانفارسها بر آذری و غیر تورک نامیدن تورکان آزربایجان و " تراختور " نامیدن تیم فوتبال و محبوب آزربایجان که در فارسی " تیم تراکتور سازی تبریز" نامگذاری شده است می باشد .  

در طول چند سال اخیر مبارزه دیگری به این مبارزه ها افزوده شده است و آن تورکی نویسی واژه هایی است که مبارزان مدنی معتقد هستند که در فارسی هم باید به شکل اصلی و تورکی خود نوشته شوند ، مثلا کلمه " تورک " که در فارسی به شکل " ترک " ، " اورمیه یا اورمو " که در فارسی " ارومیه " یا "آزربایجان " که در فارسی به شکل " آذربایجان " نوشته می شود .  

گرچه باستانگرایان فارس به صورت کلی و از میان فعالین مدنی عده ای معتقد هستند که در طول تاریخ ، چه در زبان فارسی و چه در زبان تورکی کلمه " آزربایجان " به شکل " آذربایجان " نوشته شده است اما آقای مئهران بهارلی مقاله جالب و محققانه ای با تکیه بر اسناد معتبر در این زمینه تنظیم و منتشر کرده است که نشان میدهد در طی قرون گذشته در نوشتار و اسناد تورکی ، این کلمه همزمان با نوشته شدن آن به شکل " آذربایجان " به صورت " آزربایجان" هم نوشه شده است و در حال حاضر هم مبارزین مدنی شکل تورکی آنرا در زبان فارسی به صورت " آزربایجان "  و در تورکی به شکل " آزه ربایجان " می نویسند ."

اینجانب با تمام احترامی که به مقاله با ارزش و مستند آقای مئهران بهارلی قائل هستم اما معتقدم مبارزین مدنی که از طریق تورکی نویسی واژه ها ، فرهنگ مقاومت در برابر آسیمیلاسیون را تقویت می کنند این کلمه را چه در فارسی و چه در تورکی به شکل " آزربایجان " می نویسند و  نوشتن آن به شکل " آزه ربایجان" در بین اکثریت مطلق متداول نیست ."

اینک اصل مقاله :

این روزها کلمه جدیدی به دائره لغات فارسی افزوده شده است: "آزربایجان". منابع فارس، نام آزربایجان را به شکل "آذربایجان" و بسیاری از منابع ترک این نام را در زبان فارسی به شکل "آزربایجان" و به زبان ترکی مطابق با الفبای فونتیک ترکی-عربی به شکل "آزه‌ربایجان" مینویسند. گروه نخست معتقد به ایرانیک-پارسی بودن ریشه این نام و شماری از منسوبین گروه دوم معتقد به ترکی بودن آنند. علاوه بر نگارش، تلفظ نام آزربایجان به دو زبان ترکی و فارسی نیز متفاوت است. حرف اول این نام به زبان ترکی که در آن صدای "آ" ممدود و یا بلند وجود ندارد، با الف کوتاه، و بر عکس به زبان فارسی که دارای صدای الف کوتاه نیست، با "آ"ی بلند و یا ممدود ادا میشود. در نحوه نگارش نام آزربایجان به انگلیسی هم بین قومیتگرایان فارس و نهادهای دولتی ایران از یک سو و ترکان از طرف دیگر تفاوت وجود دارد. گروه اول نام آزربایجان را، بویژه هنگام اشاره به آزربایجان جنوبی به اشکال گوناگونی مانند Azarbaidjan و Azarbaijan، اما ترکان و آزربایجانیان آن را به شکل استاندارد Azerbaijan بکار می‌برند.

عده‌ای که از دیدن فرم "آزربایجان" شگفت‌زده و ناخشنوداند، بویژه دو گروه پان‌ایرانیستها و آزربایجانگرایان استالینیست (تیتر این مقاله نیز از نوشته اعتراضی یکی از این افراد به فرم آزربایجان گرفته شده است) اعتراض میکنند که زبان فارسی تنها زبان رسمی کشور در حال حاضر است و در این زبان کلمه‌‌ای به شکل "آزربایجان" وجود ندارد. بنابر این در هر دو زبان فارسی و ترکی صرفا فرم "آذربایجان" صحیح است و نباید نام این سرزمین را در فارسی "آزربایجان" و در ترکی "آزه‌ربایجان" نگاشت. با اینهمه، کاربرد "آزربایجان" در زبان فارسی و فرم فونتیک "آزه‌ربایجان" در زبان ترکی به طور تصاعدی در حال افزایش است. دلیل این امر چیست؟ این امر در ارتباط با عوامل زیر است:

الف- مدرنیزاسیون، فونتیک‌سازی و استانداردسازی الفبا و املا ترکی و کوشش برای رهائی آنها از تسلط و حاکمیت املا فارسی
ب-استانداردسازی نگارش نامهای ترکی و ضرورت ثبت صحیح آنها 
ج- رشد شعور ملی و روند ملتشوندگی ترک‌زبانان ساکن در ایران و آزربایجان، تاکید بر هویت ترکی و تعلق به دنیای تورکیک، 
د- سمبلیسم سیاسی؛ انعکاس خصوصیات ضد استعماری، علمی و مدرنیست حاکم بر حرکت ملی دمکراتیک ترک.

لازم به یادآوری است از آنجائیکه در جمهوری اسلامی ایران هنوز هیچ زبانی به جز زبان گروه ملی اقلیت فارس زبانی رسمی و دولتی نیست، مساله نگارش و استانداردیزاسیون کلمه آزربایجان و دیگر کلمات و نامهای ترکی، بر عکس روال معمول در جهان متمدن، نه در سطح رسمی و آزادانه و توسط نهادهای آکادمیک و مراکز دولتی مسئول مربوطه مانند فرهنگستان زبان ترکی، بلکه در سطح کاربردها و ترجیحهای فردی روشنفکران و فرهنگیان ترک به پیش رانده می‌شود.

در گذشته نیز فرم آزربایجان بکار رفته است

نخست باید یادآوری کرد که بر خلاف مشهور، کاربرد فرم آزربایجان بدعتی جدید نبوده و در گذشته نیز در زبانهای فارسی، ترکی و عربی بکار رفته است. هر چند اگر فرم آزربایجان در گذشته بکار نرفته بود، باز در اصل مطلب فرقی نمی‌کرد و به دلائلی که در ذیل خواهد آمد، امروز حفظ هویت مستقل زبان ترکی و منافع ملی خلق ترک، عدم کاربرد فرم آذربایجان و در عوض استفاده از فرم آزربایجان در زبان فارسی را ضروری می‌سازد. چند نمونه از کاربرد فرم آزربایجان در گذشته که در این نوشته هم عرضه شده‌اند عبارتند از:

الف- در گذشته فرم "آزربیجان"، هرچند به تواتر کمتر از "آذربیجان"، در زبان عربی بکار رفته و امروز نیز – حتی در محیط مجازی- بکار می‌رود. 
ب-مواردی از کاربرد فرم "آزربایجان" در کتب و نقشه‌های قدیمی ترک و عثمانی موجود است (مانند نقشه کاتب چلبی به سال ١٧٣٢ میلادی، متن کتاب لغات تاریخیه و جغرافیه به ترکی عثمانی ١٨٨١ میلادی، نقشه لوایات المملکه العثمانیه ١٨٩٣ میلادی به زبان عربی، ...)
ج-در نوشته‌های فارسی از جمله در مکتوبات رسمی و دولتی نادرشاه افشار به سلطان عثمانی نیز فرم آزربایجان بکار رفته است.
د-در دوره جمهوری خلق آزربایجان (مساوات) و در اوائل دوره کمونیستی (جمهوری سوسیالیستی آزربایجان)، فرم آزربایجان در اسناد به زبان ترکی، از جمله در تمبرها و خریطه‌ها استعمال شده است.

با توجه به این که از یک طرف فرم آزربایجان توسط ترکها (چه از ایران مانند نادرشاه، چه از عثمانی و چه از جمهوری آزربایجان مانند دوره مساوات) بکار رفته و از سوی دیگر، فارسها صرفا فرم آذربایجان را بکار برده و می‌برند، می‌توان گفت که فرم آزربایجان منسوبیت و خصلتی  ترکی و فرم آذربایجان منسوبیت و خصلتی فارسی دارد.   

کاربرد فرم "آزربایجان" در متون فارسی

١-حرف "ذ" که در گذشته در زبان تاجیکی-دری-فارسی وجود داشت و در بعضی کلمه‌های تاجیکی-دری- فارسی به کار می‌رفت، ذال معجمه نامیده می‌شد. ذال معجمه در آغاز– اگرچه نه عینا- اما شبیه به حرف "ذ" عربی تلفظ می‌گردید و صرفا پس از حروف صدادار بکار می‌رفت. اما در فارسی معاصر تلفظ "ذ" و "ز" یکی است و صدای خاص " ذ" دیگر وجود ندارد. به موازات این تطور آوائی، کاربرد حرف "ذ" و یا ذال معجمه در نگارش کلمات فارسی نیز متروک شده است. اینکه چند کلمه در زبان فارسی هنوز با "ذ" نوشته می‌شوند اغلب به منظور جلوگیری از اشتباه و یکی شمردن بعضی کلمات شبیه به هم، اما دارای معنای متفاوت است. مانند دو کلمه "گذار" و "گزار. در یکی دو کلمه نیز استعمال ذال معجمه معلول سنتگرائی (کاغذ) و یا تاکید بر ریشه ایرانیک کلمه (آذربایجان) است. کلمه "آزربایجان" مشابه و معنی اشتباه برانگیزی در زبان فارسی (و ترکی) ندارد و بدین سبب نه تنها ضرورتی برای حفظ "ذ" در آن موجود نیست، بلکه حذف "ذ" در نام آزربایجان در راستای تطور تاریخی و طبیعی زبان و املا فارسی است.

٢-در املا فارسی معاصر علی القاعده حروف صامت مختص کلمات عربی (ث، ح، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع) در کلماتی که ریشه غیرعربی (فارسی، ترکی، اروپائی و ...) دارند به کار برده نمی‌شوند و اگر در گذشته مرسوم بوده‌اند نیز، متروک میگردند. این روند هم‌‌زمان با جنبش مشروطه که تغییراتی ریشه‌ای در ادبیات و نگارش زبان فارسی به وجود آورد شتاب گرفت و پس از تاسیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و تاکید آن بر استقلال املا فارسی از زبانهای عربی و ترکی، کاملا تثبیت و همگانی شد. در نتیجه امروزه فرمهائی مانند طهران، طالش، طپش، اطاق، اطریش ... در املا فارسی منسوخ شده‌اند و به جای آنها تهران، تالش، تپش، اتاق، اتریش ... رواج یافته است (اما کلمات عربی طریق، جاذبه، صمد، حوری، مضر، ظاهر، معلول، اثر، ... حفظ شده‌اند). موارد نادر استفاده از این حروف خاص عربی برای جلوگیری از اشتباه نمودن کلمات هم‌آوا مانند صد فارسی و سد عربی است. از آنجائیکه نام آزربایجان ریشه عربی ندارد، بنا به قاعده فوق در زبان فارسی املای" آزربایجان" صحیح و املای آذربایجان نادرست است. به عبارت دیگر نوشتن "آزربایجان" به جای "آذربایجان" در زبان فارسی، حتی اگر این نام ریشه ترکی داشته باشد، به همان دلیل درست و با همان منطق ضروری است که نوشتن "تهران" به جای "طهران" و "اتاق" به جای "اطاق". لزومی به قائل شدن استثنا در این مورد و رفتار دوگانه در مورد "آزربایجان" نیست.

٣- کاربرد ذال معجمه در نوشتن "آذربایجان" از طرف برخی از اشخاص و مراکز و از جمله نهادهای رسمی دولتین پهلوی و جمهوری اسلامی، به منظور تاکید بر پارسی- ایرانیک بودن ریشه این نام و نفی هویت ترکی آن است. چنانچه گفته شد در برخی از زبانهای ایرانیک باستانی و معاصر حرف "ذ" وجود داشت و در شماری از کلمات بکار می‌رفت، از جمله در کلمه "آذر" که در ریشه‌شناسی ایرانیک نام آزربایجان نیز مطرح شده و به معنای "آتش" در پارسی باستان است. بر این اساس، اشخاص و مراکز مذکور با اصرار بر بکار بردن فرم آذربایجان، به واقع بر ریشه و هویت ایرانیک این نام تاکید می‌کنند و همزمان به طور ضمنی ریشه و هویت ترکی آنرا نفی می‌نمایند. هر چند همه کسانی که فرم آزربایجان را بکار می‌برند، این نام را دارای ریشه ترکی نمی‌دانند، اما ترکی‌انگاران نام آزربایجان آنرا دارای منشاء ترکی، از جمله برگرفته از نام برخی از اقوام تورکیک باستان مانند آز-آس و یا آزر، قاسر، یازر، خزر، .... می‌دانند. قابل ذکر است که از قدما نیز عده‌ای مانند مولف برهان قاطع، با یک ریشه‌شناسی کاملا متفاوت آزربایجان را کلمه‌ای با منشا ترکی دانسته‌اند (برای خواندن مقاله‌ای مفصل در باره تئوریها و ادعاهای ترکی منشا بودن نام آزربایجان، به مقاله "آذربایجان پارسی و آزربایجان تورکی"- حمید دباغی مراجعه کنید). همانگونه که کاربرد فرم "آذربایجان" از سوی عده‌ای تاکید بر ریشه ایرانیک و پارسی این نام است، کاربرد فرم آزربایجان از سوی ترکی‌انگاران این نام نیز (و نه همه کسانی که فرم آزربایجان را بکار می‌برند)، تاکید بر ریشه غیر ایرانیک و غیر پارسی این نام است. دسته دوم با اجتناب از نگارش این نام به فرم رایج آذربایجان در زبان فارسی و با عدم کاربرد ذال معجمه خاص فارسی، هویت پارسی و ایرانیک مورد ادعائی آزربایجان و دیدگاه دولتی رسمی در باره آن را نفی می‌کنند (با این وصف، استفاده از فرم آذربایجان در متنهای فارسی توسط ترکی‌انگارانی که این نام را منسوب به اقوام تورکیک باستان می‌دانند، اما بر کاربرد ذال عجمی و یا فارسی در نام وطن خود اصرار می‌کنند غیرقابل توضیح است. شایسته می‌بود که اینان اقلا در زبان فارسی به جای "آذربایجان" فرم "آزربایجان" را بکار برند).

٤-ثبت و نگارش صحیح و فونتیک نامهای خاص، اماکن جغرافیائی، شخصیتهای تاریخی و اقوام و دول و ایلات و ... و بویژه آنهائی که ریشه ترکی داشته و یا به نحوی با ملت ترک و سرزمین آزربایجان در ارتباطند، برای استانداردسازی نگارش آنها و نیز جلوگیری از ریشه‌شناسیها و هویت‌تراشیهای نادرست ضروری است. چطور که در قدیم به عنوان مثال فرمهای توغرول و منگی‌بردی بکار نرفته و همیشه فرمهای طغرل و منکبرنی استفاده می‌شد، اما امروز بر اساس خط-الفبا-املا مدرن و با ریشه‌شناسیهای صحیح فرمهای توغرول و منگی‌بردی درست شمرده می‌شود.

                            

دو روند درهم تنیده مدرنتیه و ملت‌شوندگی

١- تغییر در املا کلمات فارسی در دوره مشروطه و بعد از آن، روندی موازی و همسو با روند مدرنیته و ملت‌شوندگی فارس‌زبانان ساکن در ایران بود. روند مدرنتیه از بسیاری از جهات با زبان در ارتباط است. منظور از مدرنتیه در زبان، نوعی آگاهی و شعور و بازنگری زبان در عصر کاپیتالیسم و همگام با ملت‌شوندگی متکلمین آن زبان است که از جمله منجر به ایجاد ترمینولوژی و ابزارهای مدرن و از جمله الفبای ملی (نه لزوما تغییر الفبا)، اورتوقرافی ملی، دستور زبان و دائره لغات فراگیر ملی، ادبیات مدرن و ملی جامع و شامل … شود. با ورود ترکان ساکن در ایران و آزربایجان به عصر مدرنیته خود و به موازات روند شتابان ملت‌شوندگیشان و با همت جوانان و نخبگان و فرهنگیان ترکی‌نویس و ترکی‌اندیش؛ خط، الفبا، املا، گرامر، دائره لغات و ادبیات فراگیر ملی و مدرن ترکی نیز در حال قوام و تثبیت شدن است.

٢-تکامل الفبای فونتیک (با حفظ خط عربی-ترکی) همزمان با گسترش الفبای لاتین-ترکی؛ حرکت به سوی املا فونتیک -اورتوقرافی منطقی و بدون تناقض و صرفا بر اساس قوانین داخلی زبان ترکی (با خط عربی-ترکی)؛ ثبت یکسان اسامی شخصی و جغرافیائی معاصر و تاریخی در زبان ترکی در فارسی بر اساس الفبا و املای فونتیک و منحصرا با کاربرد حروفی که در الفبای عربی-ترکی موجودند ("ذ" در میان آنها نیست)، از مصادیق عمده روند ملت‌شوندگی در جامعه ترک‌زبان ساکن در ایران و نتیجه طبیعی ورود این گروه به ذهنیت و عصر مدرنتیه است. به عبارت دیگر و در رابطه با بحث حاضر، "آزربایجان" در فارسی همسو با روند مدرنیته و ملت‌شوندگی ترک‌زبانان ساکن در ایران و نتیجتا فرم صحیح ثبت این نام‌ است.

٣-کاربرد فرم "آزربایجان" در زبان فارسی در راستای رهائی خلق ترک از وابستگی به رسم الخط فارسی که مانند تحمیل خود زبان فارسی، نقشی اساسی در تسریع آسیمیلاسیون ملی و متوقف کردن روند ملت‌شوندگی وی دارد است (به همین دلیل است که دولت ایران به کتبی که کلمات را با املای فونتیک ترکی بکار می‌برند، مجوز چاپ و انتشار نمی‌دهد و صدور اجازه و انتشار این کتب را به تغییر املای کلمات طبق رسم الخط فارسی مشروط می‌سازد). با این وصف کاربرد فرم آزربایجان به فارسی و آزه‌ربایجان به ترکی به تبارز هویت ملی-اتنیکی خلق ترک از خلق فارس یاری می‌رساند.

٤- نگارش نام آزربایجان از طرف ترکها با رسم الخط زبان فارسی می‌تواند به شکل بی‌اعتنائی به فونتیک زبان ترکی، بی‌هویتی، ناخودآگاهی ملی و بی‌احترامی به خود و حتی میل به تشابه با فارسها و فارس‌زدگی تعبیر و تفسیر شود. از سوی دیگر کاربرد فرمهای آزربایجان در فارسی و آزه‌ربایجان در ترکی از طرف ترکها، باعث ایجاد نوعی همبستگی داخلی و خودآگاهی ملی در میان ترکان ساکن در آزربایجان و دیگر نقاط ایران می‌گردد.

٥-کسانی که با نگارش "آزربایجان" به جای "آذربایجان" در زبان فارسی مخالف‌اند می‌بایست به این سوال ساده پاسخ دهند: دلیل آنکه ایشان فارسیزه کردن کلمات عربی و ترکی در زبان فارسی مانند طهران به تهران را موجه، معقول، طبیعی و حتی بهتر می‌شمارند اما با ترکیزه کردن کلمات حتی کلمات ترکی و در زبان ترکی مخالفت می‌کنند چیست؟ آیا این استاندارد دوگانه می‌تواند مربوط به مرکز و محور قرار دادن زبان فارسی و یا نوعی فارسی‌زدگی، ترک‌ستیزی و عرب‌ستیزی پنهان موروثی در میان روشنفکران فارس و ترکان فارس‌گرا و نیز مخالفت با روند مدرنتیه در زبان و املا ترکی و روند ملت‌شوندگی ترکان ساکن در ایران و آزربایجان باشد؟

محافظه‌کاری بازدارنده و سنتگرائی نامعقول

١-بعضی از افراد استدلال می‌کنند که فرم "آزربایجان" در آثار ترکی و یا فارسی نظامی و دیگر قدما بکار نرفته و از این رو غلط است. در پاسخ باید گفت اولا همانگونه که نشان داده شد، فرم آزربایجان در گذشته نیز در هر سه زبان عربی، ترکی و فارسی بکار رفته است. عدم کاربرد فرم آزربایجان در آثار نظامی و غیره را نمی‌توان و نباید به همه آثار قدما تعمیم داد. دوما بحث در اینجا بر سر اورتوقرافی مدرن و معاصر زبانهای ترکی و فارسی است و نه املا سنتی دری-تاجیکی در یک هزار سال پیش که آن بزرگان بدان نوشته‌اند. زمانی بود که حروف پ و ژ و چ و گ .... نیز در متون فارسی و ترکی بکار نمی‌رفت و به جای آنها از حروف ب و ز و ج و ک و ... استفاده می‌شد. اما به مرور زمان الفبا و خط متکاملتر گردید و در نگارش کلمات نیز بازنگری شد. سوما خط و املا و ... اموری قراردادی و درستی و نادرستی در این زمینه‌ها مفاهیمی نسبی‌اند. فرمی که در گذشته صحیح شمرده می‌شد می‌تواند امروز نادرست، و فرمی که در گذشته نادرست شمرده می‌شد می‌تواند امروز صحیح شمرده شود. چهارما مساله تطور املا و طرد حروف خاص عربی از املاهای زبانهای فارسی و ترکی امری زائیده مدرنتیه ترکی و آزربایجانی و ملت‌شوندگی ترک‌زبانان ساکن در ایران و آزربایجان است. در زمان نظامی نه از مدرنیته، نه از روند ملت‌شوندگی و طبیعتا نه از املا و زبان ملی ترکی خبری نبود. سخت است که بتوان مدرنیته ترکی را با سیر و سیاحت در کتب قدیمی فارسی- دری- تاجیکی پیدا نمود.

٢-عده‌ای می‌گویند که فرم آزربایجان در انطباق با اورتوقرافی ملی زبان ترکی در ایران قرن بیستم نیست. در پاسخ باید گفت مدرنیته، ملت‌شوندگی، تشکل و تطور و تکامل زبان و الفبا و اورتوقرافی ملی و … همه ماهیت دینامیک-متغیر، حرکتی و روندی دارند. اینها اموری خلق الساعه و دفعتا نیستند، بلکه مرحله به مرحله و در طول زمان به آرامی شکل گرفته پخته‌تر و کاملتر می‌شوند. حرکت به سوی اورتوقرافی ملی و فونتیک زبان ترکی با خط عرب-ترکی هم در دهه اخیر شتاب گرفته و منجر به دو سمینار و مصوبات اورتوقرافی در تهران و پس از آن فرم کاملتر و فونتیک‌تر "سؤزوموز یازیمی" شده است. اما در مورد دوره پیش از این سه دست‌آورد، صحبت از اورتوقرافی (و فونتیک) "ملی" زبان ترکی در ایران چندان بجا نیست. پرونده تصحیح و تثبیت الفبا و اورتوقرافی ترکی در ایران پرونده‌ای تازه گشوده شده است و هنوز زمان بستن آن نرسیده است.

٣-نمونه‌هایی مانند "معاصیر ادبی آذری دیلی" (زهتابی) و "لغتنامه آذربایجانی-فارسی" (پیفون) هم، که در آنها حرف "ذ" و یا ذال معجمه بکار رفته در همین رابطه قابل توضیح‌اند. کاربرد آذری و آذربایجانی در نامیدن زبان ترکی و خلق ترک (به جای ترک و ترکی) در نام دو کتاب مذکور، نشان می‌دهد که آنها متاثر از ذهنیت استعماری دولتین پهلوی و شوروی بوده‌اند. البته کاربرد این ترمینولوژی نادرست به هیچ وجه به معنای آن نیست که نویسندگان آن کتب و بکار ‌برندگان اورتوقرافی و ترمینولوژی فارسی و عربی و فرم آذربایجان در گذشته لزوما خطاکار بودند. بر عکس، آنها نماینده و آینه مرحله‌ای از روند ملت‌شوندگی خلق ترک‌اند و تجارب آنها در ترکی‌نویسی، نقشی تاریخی در تشکل و اصلاح و تکامل الفبا-املا فونتیک امروزی و گرامر ملی و مدرن زبان ترکی و رسیدن ما به فرم "آزربایجان" در زبان فارسی داشته است. نیز تاثیر استفاده از ترمینولوژیهای گوناگون استعماری برای نامیدن زبان و خلق ما در گذشته، در ایجاد آگاهی خلق ترک بر ماهیت ضدترکی اینگونه نامگذاریها و تاکید بر نام و هویت ملی‌مان "ترک" تعیین کننده بوده است.

کارکردهای سمبولیک املا "آزربایجان" در زبان فارسی

اصرار ترکها بر کاربرد فرم آزربایجان در زبان فارسی، حاوی پیامهای متعدد و دارای کارکردهای سمبولیک مهمی است. ترکها با این کاربرد، به زبان بی‌زبانی به دولت و هم‌کشوریهای فارس می‌گویند: "در همه چیزمان دخالت می‌کنید، اختیارمان را از ما سلب کرده‌اید، تاریخمان را تحریف می‌کنید، اسامی ترکی را تغییر می‌دهید، همه چیز را فارسی می‌خواهید. لااقل اجازه دهید اسم سرزمین محبوبمان را به خط و زبان خودمان بنویسیم":

١- فرم آزربایجان اعتراض به تحریف تاریخ، زبان و فرهنگ ترکی و هویت‌تراشیهای استعماری و عکس العملی در مقابل دیدگاههای پان‌ایرانیستها، آریائیستها و آنهائی که با فرهنگ آزربایجان و هویت ملی ترکها خصومت دارند است. ترکها آزربایجان را به عنوان ابزار و سمبولی برای مقاومت منفی و مبارزه مدنی بر علیه ترک‌ستیزی رسمی و دولتی و سیاست راهبردی حذف و انکار زبان و فرهنگ و هویت ترکی در ایران بکار می‌برند.

٢-ترکها با نگارش "آزربایجان" در فارسی دولت ایران و ملت همسایه فارس را مجبور به خو گرفتن به و شناختن زبان، الفبا و رسم الخط، املا و هویت مستقل و متشخص ترکی خود می‌کنند، یعنی چیزهائی که ایشان تاکنون از قبول وجود آنها مصرانه سرباز زده‌اند.

٣-ترجیح و کاربرد شکل "آزربایجان" در زبان فارسی همچنین به منظور تاکید بر تعلق ملت ترک ساکن در ایران به خانواده ملل و دنیای تورکیک و نفی تعلق آن به ملل و دنیای ایرانیک (فارسها، کردها، بلوچها، پشتونها، تاجیکها و …)، از طریق اجتناب از کاربرد ذال معجمه و نگارش این نام به فرم رایج "آذربایجان" در زبان فارسی است. به عبارت دیگر دو فرم آذربایجان و آزربایجان، حکایت از دو هویت کاملا متفاوت ایرانیک و تورکیک دارند.

٤- ترکان و آزربایجانیان با سنت‌شکنی و تصمیم گرفتن مستقل از املا و جامعه فارسی و به رسمیت نشناختن مشروعیت و اتوریته نهادهای دولتی و فارسی در باره نحوه نگارش نام سرزمین خود آزربایجان، از جمله فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عملا و به طور سمبلیک در جهت استفاده از حق تعیین سرنوشت خود گام بر می‌دارند. اِعمال اختیار در نگارش نام آزربایجان از سوی ترکان، بویژه در زمانی که تغییر اسامی جغرافیائی و تاریخی ترکی و تحمیل نامهای فارسی و املا آنها به یکی از سیاستهای راهبردی دولتی تبدیل شده، بسیار معنیدار است.

٥-کاربرد فرم آزربایجان از سوی ترکها و مخالفت آزربایجانگرایان سنتی (پان ایرانیست و استالینیست) با آن به افشای این دسته دوم یاری می‌رساند. سردادن شعارهای ماکزیمالیستی چون حق تعیین سرنوشت از سوی آزربایجانگرایانی که از درک اهمیت سمبلیزم فرم آزربایجان ناتوان و از رفتار مستقل از فارسها حتی به هنگام نگارش نام آزربایجان می‌ترسند، تا چه حد می‌تواند قانع کننده باشد؟

با توجه به آنچه گفته شد، در مقطع زمانی حاضر و شرایط تاریخی کنونی، من کاربرد فرم "آذربایجان" را در هر دو زبان ترکی و فارسی نادرست، و استفاده آگاهانه و ناآگاهانه از فرم آذربایجان را، در خدمت فارسسازی خلق ترک ساکن در ایران می‌دانم و معتقدم در زبان فارسی و با الفبای فارسی-عربی می‌باید از کاربرد "ذ" و یا ذال معجمه به هنگام نوشتن نام آزربایجان خودداری کرد. هر چند این امر به هیچ وجه فرعی و کم اهمیت نیست، با اینهمه به نظر کسانی که هنوز فرم فارسی آذربایجان را بکار می‌برند احترام می‌گذارم. امیدوارم که این دسته نیز در آینده‌ای نزدیک فرم فارسی آذربایجان را رها کرده و به جمع کاربران فرم مناسب "آزربایجان" در زبان فارسی بپیوندند. ......

هویت مستقل زبان ترکی و آزه‌ربایجان

١-عده‌ای مطرح می‌کنند که عدم کاربرد ذال معجمه برای نگارش نام آزربایجان وحدت املا با زبان فارسی را از بین می‌برد. وحدت و یگانگی در شیوه و قواعد نگارش کلمات و نامها مربوط به یک زبان خاص است و نه دو یا چند زبان مختلف. فارسی و ترکی دو زبان متفاوتند و لزومی به متابعت هیچکدام از قواعد نگارش دیگری و یا وحدت املاهایشان نیست. اصرار بر یگانگی و طرد دوگانگی در املای دو زبان متفاوت فارسی و ترکی اشتباه بوده، خواستی معقول و منطقی نیست.

٢- اگر در املا زبان ترکی، به شیوه آوانگاری و املای فارسی کلمات رسمیت داده شود، استقلال زبان ترکی خدشه‌دار و در عرصه املا روند استحاله زبان ترکی در فارسی باز خواهد شد. به همین دلیل است که کردها برای تضمین استقلال زبان خود از فارسی، الفبائی فونتیک و کاملا متفاوت از آن زبان برای کردی آفریده‌اند.

٣-این انتظار که ترکها نام وطن خود را در زبان ترکی، نه طبق قواعد زبان ترکی، بلکه طبق قواعد فارسی بنگارند، یک انتظار غیر منطقی و نامعقول است. هیچ ملتی، نام سرزمین ملی خود را در زبان خویش به زبان ملت دیگری، آنهم زبان ملتی که نخبگان و سیاسیونش یک صد سال تمام قصد محو و نابودی آن را داشته‌اند و عینا با املا و تلفظی که آنها برای وصول به این مقصد از آن استفاده می‌کنند، نمی‌نگارد.

٤- به لحاظ ملاحظات سیاسی و منافع ملی ملت ترک، ایجاد املا و اورتوقرافی تماما فونتیک و رها از قواعد املا زبان فارسی، زبانی که در یک صد و ده سال اخیر با انگیزه‌های استعماری توسط دولت بر خلق ترک تحمیل می‌شود، یک نیاز و ضرورت تاریخی است. در عرصه اورتوقرافی، املا تماما فونتیک و رها از یوغ املا فارسی در مقایسه با املاهای محافظه‌کارانه فارس‌محور و املاهای فارسی- ترکی التقاطی؛ معادل اندیشه ترک‌محوری و آزربایجان‌مرکزی در مقایسه با اندیشه‌های فارس‌محوری و فارسستان‌مرکزی (مدافع و مبلغ مفاهیم نادرستی مانند "هویت قومی"، "ملت ایران"، "زبان ملی و مشترک فارسی"، "هویت ملی ایرانی" ....) در عرصه سیاسی است.

٥-بر خلاف نگرانیهای عده‌ای، اصلاح و مودیفیکاسیون الفبا و املای ترکی-عربی و متناسب ساختن آن با خصوصیات و نیازهای زبان ترکی، رابطه‌ای با عرب‌ستیزی ندارد. همانگونه که الفبا و املا عربی برای زبانهای فارسی، کردی، اردو، اویغوری و ... اصلاح شده است، در ایران نیز ترکها به اصلاح این الفبا در تناسب با خصوصیات و احتیاجات زبان خود ترکی اقدام کرده‌اند. چنانچه اعراب نیز خود گوهر فارسی را به جوهر عربی تبدیل نموده‌اند...






نظرات() 

آخرین چهارشنبه سال در آستارا رنگ دیگری دارد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-11:02 ب.ظ


آخرین چهارشنبه سال در آستارا رنگ دیگری دارد

- بر اساس رسمی دیرین در شمال غرب ایران و از جمله شهرستان آستارا ، در عصرگاه روزهای سه شنبه اسفندماه ، هر هفته جشنی برای استقبال از بهار بر پا می شود. مردم همه مناطقی که به زبان ترکی آذربایجانی تکلم می کنند ، به طور معمول این جشن ها را از اولین چهارشنبه اسفندماه معروف به یالانچی چرشنبه (چهارشنبه دروغین) شروع می کنند. مراسم چهارشنبه در دومین چهارشنبه که به خبرچی چرشنبه (چهارشنبه خبرچی) ، سومین چهارشنبه که به کول چرشنبه (چهارشنبه خاکستری) و چهارمین چهارشنبه نیز که به گول چرشنبه (چهارشنبه گل) و یا اود چرشنبه (چهارشنبه آتش) معروف است ، ادامه می یابد. علاوه بر این ، به اعتقاد مردمان این سرزمین ، عدد چهار اصل و ریشه طبیعت جاودانه است و با توجه به اعتقاد عمیق به چهار عنصر آب ، باد ، خاک و آتش در زندگی مردم ، اولین چهارشنبه را منسوب به باد می دانند و اعتقاد دارند در آن روز باد خواهد وزید. دومین چهارشنبه ماه آخر سال نیز منسوب به خاک ، سومین چهارشنبه منسوب به آب و چهارمین چهارشنبه هم منسوب به آتش است. هر کدام از این چهار چهارشنبه ماه آخر سال آیین های مخصوص به خود را دارد که سه مورد از آن آیین ها هم اکنون در شهرستان هایی مثل آستارا فراموش شده ولی آیین های ویژه چهارشنبه آخر سال که به اود چرشنبه (چهارشنبه آتش) و یا چهارشنبه سوری نیز معروف است ، همچنان با قوت برگزار می شود. برخی از مردمان شهرستان آستارا با روشن کردن آتش در ساعات غروب روز سه شنبه این هفته (امشب) به استقبال بهار رفته و با سرخی آتش و گرمای آن ، گرم شدن زمین و رویش دوباره حیات و طبیعت را نوید می دهند. هر چند که نام چهار چهارشنبه آخر سال با نام چهارشنبه گره خورده ولی مراسم آن در ساعات غروب روز سه شنبه برگزار می شود. برگزاری این آیین ها در ساعات پایانی روز سه شنبه حکمتی دارد که در هزار توی تاریخ گم شده ولی نشانه هایی می توان از علت دقیق آن به دست داد. در سال های دور که هنوز ساعت اختراع نشده بود ، مردم فواصل زمانی روز و شب را با طلوع و غروب آفتاب سنجیده و آغاز هر روز را از غروب روز قبل محاسبه می کردند. به همین علت غروب روز سه شنبه جزو لحظات متعلق به چهارشنبه تلقی شده و از اولین دقایق روز چهارشنبه محسوب می شد و بر همین اساس ، آیین های ویژه چهارشنبه نیز در اولین ساعات همان روز(چهارشنبه) بر پا می شد. هر چند که آخرین چهارشنبه هر سال آیین های ویژه مخصوص به خود را دارد و همه ساله با شکوه خاصی در شهرستان آستارا برگزار می شود ، ولی در چهارشنبه های دیگر ماه اسفند نیز برخی مردم علاقمند مراسم ویژه این ایام را نیز برپا می دارند. آغاز تکم گردانی و روشن کردن آتش در غروب این روز از آن جمله آیین ها است و بر اساس رسم دیرین این روزها ، تکم گردانها به طور رسمی فعالیت آیینی خود را در آستارا آغاز کرده اند. تکمچی ها و تکم گردانان در بین دو چهارشنبه آخر یعنی کول چرشنبه و اود چرشنبه می آیند و اشعارشان را خوانده و مژدگانی آمدن عید و فرا رسیدن نوروز را می گیرند. تکم خوانی و تکم گردانی آیینی است که همواره در مناطق آذری زبان از جمله آستارا به عنوان سنتی ماندگار و منحصر به فرد در زمینه عید باستانی نوروز مورد توجه مردم بوده و با روش مخصوص خود به اجرا در می آید. واژه تکم Takam از دو بخش تکه و م تشکیل شده است. تکه در زبان ترکی به معنی بز نر قوی هیکل که همیشه در راس گله حرکت می کند و گله را به چراگاه و محلهای معین هدایت می کند و م ضمیر ملکی دوم شخص مفرد است و تکم در واقع به معنی بز نر من است. تکم یک عروسک چوبی سنتی است و به کسی که این عروسک را بگرداند و همراه با شعر شیرین و آهنگین در شهر نوید آمدن نوروز را بدهد ، تکمچی می گویند. تکم به خودی خود شاید فاقد ارزش باشد ولی افرادی که به آنها تکم خوان و یا تکم گردان می گویند با خواندن اشعار متناسب با عید و زندگی روزمره مردم به آن هویت خاصی داده اند. تکم خوان ها معمولا از کوهستانها می آیند و اشعاری را درباره نوروز ، زایش و نوزایش طبیعت می خوانند و علامت مشخصه آنها نیز همین بز تزیین شده و تکم است. تکم خوانی یک نمایش عروسکی و یکی از شاخه های فرهنگ شفاهی ما است که اگر نادیده گرفته شود به معنی نادیده گرفتن و پشت سر گذاشتن میراث فرهنگی خود ماست و نخستین نتیجه آن ، این خواهد بود که نسل آینده جایی پای محکمی برای گذاشتن نخواهد داشت. معمولاً آیین های نمایشی از جوامع کشاورزی نشأت می گیرند و به همین علت بسیار با طبیعت همگون بوده و با صفا هستند. آیین تکم خوانی هم که از جامعه روستایی و کشاورزی خطه آذربایجان سرچشمه گرفته ، متاسفانه با پیشرفت علم و تکنولوژی ، صنعتی شدن و گسترش شهرنشینی و در نهایت به علت فراهم نبودن بستر ارایه آن عقب نشینی کرده و در حال فراموشی است. تکم گردان ها که مژده بهار را می دهند ، از مردم مژدگانی می گیرند ، آنها به این مژدگانی پای یا سهم می گویند و گرفتن آن را حق خودشان می دانند. آیین تکم گردانی با ارزش گذاری مجدد ، بازشناسی و کاربردی کردن آن قابل احیا و گسترش است ولی لازمه این امر آن است که متصدیان امر فرهنگ احیای آن را برای خود وظیفه دانسته و فقط در روزهای نوروز به فکر احیا و استفاده از این آیین نیفتند. *** آذین بندی تکم؛ تکم یک عروسک چوبی است که به قطر حدود 4 سانتیمتر ، طول 25 و عرض 12 الی 15 ساخته می شود و آن را آذین می کنند. این عروسک خاص مراسم نوروز در خطه آذربایجان است. روی این عروسک چوبین را با مخمل یا پارچه هائی به رنگ قرمز می پوشانند و روی این پارچه را نیز با پولک ، زنگوله ، سکه و نیز پارچه های الوان و حتی آئینه تزیین می کنند. تکم با قطعات پارچه ای رنگی آزین بندی شده مانند گلهای بهاری است که هر رنگ و گل این تکم معنای خاص خود را دارد. رنگ سرخ به معنی شادی و نشاط است. این رنگ در فرهنگ آذربایجان خیلی مورد استفاده قرار می گیرد و به طوری که حتی لباس عروسهای این خطه در سالهای نه چندان دور سرخ رنگ بوده است. گاهی تکم برخی از تکم چی ها به جای بز شتر است و شعرهایشان نیز با همین تغییر شکل تکم عوض می شود مثلاً: آق دوه نون گوزلری / یره گیرمز دیزلری بو ایامین قیزلاری / کبین کسر اوزلری پس تکمچی ها گاهی به جای بز ، از شتر نیز استفاده می کردند ، چون اینها همه از نشانه های زندگی در طبیعت است و هر کدام از این حیوانات نیز به عنوان سمبلی از زندگی محسوب می شوند. *** اشعار تکم خوانی؛ مهمترین بخش آیین تکم گردانی خواندن اشعار آن است، نمایش های آیینی ساختار نمایشی محکمی ندارند و ساختار نمایشی آنها بسیار ساده ، صمیمی و روان بوده و بیشتر بیانگر مفاهیم انسانی عصر خودشان است. این نمایش ها به احتمال زیاد ادامه همان سرودهای ایران باستان هستند که مربوط به دوره هخامنشیان و قبل از آن است که به مرور زمان با تغییر شکل به ما رسیده است. اشعار تکم خوانی از نظر ساختاری جزو ترانه های عامیانه محسوب می شود، اوزان و هارمونی آن با توجه به نیاز و مقتضیات زمان جابجا و عوض می شود و هر تکمچی یا تکم گردان با آزادی کامل اشعار این آیین را عوض کند. در اشعار تکم خوانی گاهی اشعار مذهبی نیز به چشم می خورد ، این اشعار بر اساس مستندات موجود از زمان صفویه که بنیانگذار شعیه در ایران هستند وارد این آیین شده و اغلب در سالهایی که ایام نوروز با مناسبتهای مذهبی همزمان می شود از این اشعار مذهبی استفاده می شود. تکم گردان ها این گونه آواز سرمی دهند: بو تکه اویون ائدر قوردونان قول بویون ائدر یئغار ایرانئن دویوسون چه پیشینین تویون ائدر ترجمه: / این بز نر بازی می کند / با گرگ همراهی می کند / و دست برگردن او می اندازد / محصول برنج کل ایران را جمع آوری می کند / و برای بزغاله اش جشن عروسی به پا می کند/ *** زمان اجرای آیین تکم خوانی؛ تکم آیینی است که چند روز مانده به چهارشنبه سوری اجرا می شود، بر اساس رسمی دیرین در شهرستان آستارا در اسفندماه هر هفته جشنی برای استقبال از بهار بر پا می شود و معمولا مردم این جشنها را در بین دو چهارشنبه آخر یعنی کول چرشنبه و گول چرشنبه می آیند و اشعارشان را خوانده و مژدگانی آمدن عید و فرا رسیدن نوروز را می گیرند.






نظرات() 

زندگی سکینه، زن سرپرست خانوار / عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-10:13 ب.ظ

سکینه کاشفی (47 ساله)، دارای دو فرزند به نام های سهیل (12 ساله) و سهیلا (10 ساله) است. به گزارش ایرنا، وی سالها پیش همسر خود را بر اثر مرگ مغزی از دست داده و از آن زمان سرپرست خانواده است. خانم کاشفی با کار در منازل هزینه مخارج زندگی خود و دو فرزندش را فراهم می کند. 

او تلاش می کند فرزندانش سختی زندگی را کمتر احساس کنند.

 





نظرات() 

خفن ترین جک های ترکی، لری و رشتی و قزوینی…!!!؟؟؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-02:22 ق.ظ

 

خفن ترین جک های ترکی، لری و رشتی

یک روز یه ترکه

ستار خان باقر خان

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان..؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس..؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه..

میرزا کوچک خان - منجیل نیوز

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد

اون  با یاران اندکش سرشو میده تا کشورت دست بیگانه نیفته❤

❤یه روز یه رشتیه میشه خسرو گلسرخی که جلوی دادگاه مستبد محمدرضاشاه حاضر نمیشه توبه کنه تا از تیرباران جون سالم به در ببره و وقتی قاضی میگوید لطفا از خود دفاع کنید میگوید من دفاعی برای خود ندارم و دفاعم از خلق من است ❤

❤یه روز یه رشتیه میشه میرصالح مظفرزاده، مؤسس حزب جنگل، عضو کمیته انقلاب سرخ گیلان و نماینده رشت در مجلس شورای ملی (دوره ۱۴) . موسس حزبی که از ناموس کشورت مقابل روس و انگلیس دفاع کرد❤

❤یه روز یه رشتیه به اسم شهید سردار قلی پور و محمد بیگلو که میشنوه دشمن به خاکش حمله کرده از اولین اعزامی های جنگ تا اونور مرز کشورش لقب میگیره❤

❤یه روز یه رشتیه میشه محمدعلی مجتهدی گیلانی که بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف که مغزهای کشورم از اونجا رشد کنند❤

❤یه روز یه رشتیه میشه روشنک نوعدوست، از پیشگامان جنبش زنان در ایران و مدیرمسئول نشریه پیک سعادت نسوان که در زمانی که زن اجازه حرف زدن نداشت او درجامعه خدمت میکند تا به این خدمتش مارک بی غیرتی خانواده اش بزنند❤

❤یه روز چندتا رشتی میان اولین مدرسه دخترانه ((شمسیه)) در ایران رو همزمان با تهران تاسیس میکنند که مردمان عقب افتاده بگند اینا چه مردمان بی غیرتیند که دختراشونو مدرسه میبرند دختر ضعیفست که ققط باید کلفتی کنه و توی دخترخانوم و ایرانی ای با مسخره رشتیا به ادامه حرف های جاهل اونها ادامه بدی❤

❤یه روز یه رشتیه میشه دکترمحمد معین که اولین دکترای ادبیات پارسیو میگیره به خاطر تدوین لغتنامه پارسیش تو کما میره تا که مایی که ادعای باغیرتی میکنیم زبان پارسیمون ازبین نره❤

❤ یه روز یه رشتیه میشه آذر اندامی پزشکی که یکی از حفره‌های ماه به نام وی نامگذاری شده‌ ❤

❤یه روز یه رشتیه میشه محمود بهزاد، پدر زیست‌شناسی نوین ایران که هر کشوری دوسداره همچین نابغه ای داشته باشه❤

❤یه روز یه رشتیه میشه سیروس شمیسا، استاد ادبیات پارسی که اولویت کارش حفظ زبان پارسی کشورشه نه پول درآوردن❤

❤یه روز یه رشتیه میشه پروفسور مجید سمیعی، رئیس جامعه جراحان مغز و اعصاب جهان که میاد رایگان برای کشورش خدمت کنه❤

❤یه روز یه رشتیه از خانوادش میزنه میشه مهد نیکوکاری توسط افراد به نامی مانند محمدرضا حکیم‌زاده (بنیانگذار آسایشگاه سالمندان ومعلولین کهریزک تهران)
آرسن میناسیان موسس اولین داروخانه شبانه‌روزی ایران و بنیانگذار اولین خانه سالمندان و معلولین ایران در شهر رشت
کاظم خان مژدهی و…❤

❤یه روز یه رشتیه میشه ابراهیم پورداوود، نخستین مترجم اوستا به فارسی کنونی که قبرش تو کوچه های شهرش خاک بخوره و خونشونو نزارن بازدید بشه و اونوقت توی باغیرت دم از حضرت زرتشتی بزنی که استاد پورداوود سال ها پیشتر از تو بهتر شناخت و راه رو برای شناختن تو و فرهنگ کشورت هموار کرد❤

❤یه روز یه رشتیه میشه محمود اعتمادزاده (به آذین) نویسنده و مبارز عضو نهضت جنگل و از دوستان شاملو که برای جوانان و زنان کشور براثر شکنجه های بعداز دوره انقلاب فوت میکند و که صدای غیرتیش میگوید ((می‌توان آسوده نشست و نفس تازه کرد؟ نه برادر! باید دست به دست هم داد، همدیگر را داشت. عظیم کاری در پیش است…))❤

❤یه روز یه رشتی هنرمند میشه جلیل ضیاءپور «پدر نقاشی مدرن ایران»
اردشیر محصص (کاریکاتوریست)
معصومه سیحون نقاش و مدیر گالری سیحون، قدیمی‌ترین نگارخانه هنری فعال در ایران آیدین آغداشلو که هنرشو به پول نمیفروشه❤

اینها همه بخشی از چند رشتی باغیرتی است که در آزادی کشورمون نقش داشتند و  درواقع با جوک گفتن درباره رشتی ها به اینها که نه بلکه به کشورمون داریم میخندیم

یه روز یه لره…

کریم خان زند

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه…

علامه دهخدا

به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم…، ترک و رشتی و لر و اصفهانی

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند… ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این نوشته رابخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن ( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه، مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار.

منتظر نظرات شما عزیزان هستیم…

 





نظرات() 

گیلان بهشت ایران +تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-02:18 ق.ظ

گیلان با مساحت حدود ۱۴ هزار و ۷۱۱ کیلومتر مربع شمالی‌ترین استان کشور با مرکزیت رشت است.

گیلان پس از کهگیلویه و بویراحمد کوچک‌ترین استان کشور محسوب می‌شود که از شمال به دریای خزر، از جنوب به رشته‌های البرز، از شرق به مازندران و از شمال باختری به اردبیل محدود است.

گیلان را سرزمینی خوش و آب و رنگ است و هر نقطه از این استان سرسبز دارای زیبایی‌های خاصی بوده که نظر هر بیننده را به خود جلب می‌کند.

هر کدام از ۱۶ شهرستان گیلان که تعداد زیادی از روستاهای زیبا را در خود دارند که از جاذبه‌های زیادی برخوردار هستند که هر ساله در ایام تعطیلات و یا غیر تعطیل مسافران و گردشگران بسیاری را در پذیرا می‌شوند.

گیلان دارای جاذبه‌های تاریخی و طبیعی کم‌نظیری بوده و وجود جنگل‌های انبوه، شالیزارهای وسیع، زیستگاه‌های پرندگان، آبگیرها، رودها، سواحل چشم‌نواز دریای خزر، پارک‌ها و انواع گیاهان زیبا و نایاب از جاذبه‌های ارزشمند طبیعی این استان به شمار می‌روند.

هنرهای سنتی و صنایع‌دستی در گیلان از قدمت و تنوع زیادی برخوردار است که می‌توان به چادرشب‌بافی، بامبوبافی، نمدمالی، منبت‌، گره چینی، سفالگری، حصیربافی، رشتی‌دوزی، لباس محلی، شال‌بافی، گلیم‌بافی، چموش‌دوزی، معرق، صنایع‌دستی چوبی، مرواربافی و… اشاره کرد.

 

استان همیشه سبز گیلان بازی‌های زیبا و مفرحی مانند آهوچره، لافندبازی، کشتی‌گیله‌مردی و… دارد که از بازی‌های بومی و محلی این سرزمین محسوب می‌شود.

بازارهای هفتگی گیلان نیز در نوع خود بی‌نظیر است و هر هفته در نقطه‌ای از شهرهای گیلان بازارهای هفتگی دایر و حاصل دست‌های پینه‌بسته و رنج‌دیده زنان و مردان پرتلاش روستاها عرضه می‌شود.

خریداران محصولات روستاییان گیلان اغلب خانواده‌های شهری و بعضاً مسافران و گردشگران هستند که از پرسه زدن و خرید کردن در این بازارهای محلی لذت می‌برند و کسی دست خالی از بازار پررونق محلی‌ها برنمی‌گردد زیرا تمام نیازهایش در آن یافت می‌شود.

آستارا شهرستان مرزی گیلان و مملو از جاذبه‌های گردشگری طبیعی و زیبایی است، باغ عباس آباد، آبشار زیبا و معروف لوندویل، گردنه سبز و بسیار دلفریب حیران، پارک جنگلی بی‌بی یانلو، مرداب بسیار زیبای استیل، بهشت کاکتوسان و… نظر هر گردشگری را به خود جلب می‌کند.

املش سرسبز و زیبا نیز از مناطق ییلاقی و باغ‌های چای، چشمه آب معدنی لوزان، تالاب زربیجار، پارک‌های گلستان، دهکده ییلاقی خصیل‌دشت و… برخوردار است.

بندر زیبای انزلی نیز با برخورداری از تالاب بین‌المللی، پارک ساحلی، کاخ موزه نظامی میان‌پشته، پارک ساحلی و بلوار و… هر ساله تعدادی زیادی از گردشگران را به طرف خود می‌کشاند.

سواحلی زیبای گیسوم، مناطق ییلاقی سوباتان، مریان، جاده کوهستانی اسالم به خلخال، دریاچه نئور و… از جمله جاذبه‌های گردشگری تالش زیبا است.

شهرستان پرجاذبه رضوانشهر نیز از پارک جنگلی دکتر درتسکار، آبشار معروف ویسادار، اسپی‌مزگت و…. برای جذب گردشگر برخوردار است.

رودبار که پیشانی گیلان برای ورود به این استان زیبا از مسیر تهران‌ـ‌رشت است، غار زیبای درفک، درخت سرو هروزیل یک‌هزار ساله، چشمه آب معدنی سنگ‌رود، سد منجیل و… را در خود جای دارد.

شهرستان رشت نیز از موزه میراث روستایی گیلان، موزه، خانه جهانگردی، پارک‌های قدس، ملت و دانشجو، آرامگاه میرزاکوچک و خانه میرزا کوچک، کاروانسرای تاریخی لات، عمارت کلاه فرنگی و… برای جذب گردشگر برخوردار است.

منطقه سفیدآب رحیم‌آباد، روستای زیبای جنگلی و کوهستانی سرولات، منطقه بسیار چشم‌نواز جواهردشت، ساحل زیبا، دهکده شوییل و… از جاذبه‌های شهرستان زیبای رودسر است.

سیاهکل با برخورداری از جاذبه کوه درفک، آبشار زیبای لونک، چشمه آب‌معدنی لاریخانی، غار یرشلمان، منطقه سرسبز و خوش آب و هوای دیلمان و… مقصد بسیاری از گردشگران است.

مناطق سیاه‌مزگی و چنار رودخان، مناطق ییلاقی امامزاده ابراهیم و اسحاق و… از جاذبه‌های شهرستان شفت با طبیعت بکر و بسیار زیبا است.

صومعه‌سرا دارای جاذبه‌های گردشگری نظیر سیاه‌درویشان، باغ‌های چای و مزارع توتون، دهکده ییلاقی تنیان، پارک جنگلی سیاه‌کوه و… است که هر ساله گردشگران زیادی را جذب می‌کند.

تالاب خطیب‌سرا گوراب و کهنه گوراب، پارک تفریحی، جنگل‌ها و مراتع سبز، غار فوشه، مجموعه گردشگری و تاریخی قلعه‌رودخان، شهرک تاریخی و منحصر به‌فرد ماسوله و… از جاذبه‌های بسیار زیبای فومن است.

لاهیجان که به عروس شهرهای گیلان شهرت دارد از جاذبه‌های بام سبز، آبشار شاه‌نشین، تالاب بین‌المللی امیرکلایه، موزه تاریخ چای ایران، آرامگاه کاشف‌السطنه و… برای جذب گردشگر بهره‌مند است.

پارک فجر، تالاب بین‌المللی کیاکلایه، ساحل چمخاله، منطقه لیلاکوه، پارک جنگلی بلوردکان، پارک جنگلی خرما، منطقه ییلاقی و چشم‌نواز هلودشت و… از جاذبه‌های گردشگری شهرستان زیبای لنگرود است.

ماسال دارای منطقه جنگلی طاسکوه، منطقه باستانی اسبه‌ریسه، غارها و صخره‌های بلند، گردشگاه جنگلی ریزه‌مندان، ییلاق شالما، منطقه یادمانی مشهدمیرزا «محل شهادت میرزا کوچک»، غار آویشو و … است که هر ساله گردشگران زیادی را به طرف خود می‌کشاند.

غذاهای محلی گیلان به دلیل تنوع و طعم از شهرت جهانی برخوردار هستند، غذاهایی مانند اناربیج، باقلاقاتق، میرزاقاسمی، شش‌انداز، سیرابیج، ترش‌تره، چخرتمه، نازخاتون، ماهی‌ فیبیج، واویشکا، ترش شامی و… در بین مسافران و گردشگران نوروزی طرفداران بسیاری دارد.

در آستانه عید نوروز مسئولان مربوطه در تدارک آمادگی بیشتر برای پذیرایی از مهمانان نوروزی هستند تا بتوانند خاطره‌ای خوش و به یادماندنی را برای گردشگران به ارمغان داشته باشند.

آمادگی نیروهای امدادی هلال‌احمر گیلان در نوروز ۹۵

مدیر عامل جمعیت هلال‌احمر گیلان از به‌کارگیری ۳ هزار و ۸۴۶ نفر  نجاتگر و امدادگر، جوان، داوطلب در پایگاه‌های ثابت و سیار و موقت برای خدمات‌رسانی به مسافران نوروزی خبر داد.

علیرضا خصوصی‌ثانی گفت: دو هزار و ۱۰۰ نجاتگر و امدادگر  و ۸۰۰ عضو جوان، ۴۰۰ عضو داوطلب و ۲۶پزشک و پیراپزشک در قالب ۱۶ تیم چهار نفره  داوطلب در تمام نقاط گیلان آماده ارائه خدمات امدادی به مسافران نوروزی هستند.

وی با بیان اینکه در ایام نوروز از یک فروند بالگرد امداد هوایی استفاده می‌شود، تصریح کرد: ۶۲ دستگاه خودروی امداد، دو دستگاه هوانا، سه مرکز کنترل عملیات، سگ‌های تجسس و… در نوروز ۹۵ در امر امدادرسانی به‌کار گرفته می‌شود.

این مسئول راه‌اندازی ۲۵ پایگاه راهنمای مسافران و ۱۸ خیمه نماز، ۱۷ خیمه دوستدار کودک و پنج ایستگاه سحاب ویژه دوچرخه‌سواران امداد را از دیگر برنامه‌های امداد نوروزی برشمرد.

گیلان استان پیشرو در صنعت گردشگری

معاون گردشگری مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری گیلان با بیان اینکه تمام واحدهای گردشگری این استان برای نوروز ۹۵ آماده هستند، اظهار کرد: بیش از ۲۰۰ هزار اقلام فرهنگی با همکاری بخش‌خصوصی در نوروز ۹۵ توزیع می‌شود.

حمیدرضا آذرپور با اشاره به اینکه گیلان ۲۳۳ واحد پذیرایی بین‌راهی و سفره‌خانه سنتی و ۵۳ خدمات مسافرتی دارد، تصریح کرد: ۸۷ هتل، ۲۳ هتل آپارتمان، ۷۵ مجتمع گردشگری، ۴۷ مهمانپذیر آماده پذیرایی از مسافران نوروزی هستند.

وی از آماده‌سازی یک‌هزار و ۴۳ خانه مسافر برای گردشگران نوروزی گیلان خبر داد و یادآور شد: تعداد پایگاه‌های اطلاع‌رسانی به گردشگران در نوروز ۹۵ افزایش می‌یابد.

این مسئول برپایی غرفه‌های صنایع‌دستی و سوغات محلی را از دیگر برنامه‌های نوروز ۹۵ عنوان کرد و گفت: غرفه‌های صنایع‌دستی و سوغات در ایام نوروز با کیفیت بهتری در مبادی ورودی شهرها و میادین اصلی برپا می‌شود.

فعالیت بیش از ۱۴۰۰ واحد گردشگری در گیلان

مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان نیز درباره آمادگی این استان برای پذیرایی از مسافران نوروزی اظهار کرد: تمام واحدهای اقامتی، هتل‌داران، مسافرکاشانه و… برای پذیرایی از مهمانان نوروزی آماده می‌شوند.

رضا علیزاده با بیان اینکه نوروز ۹۴ گیلان پذیرای یک‌ میلیون و ۶۷ هزار خودروی مسافران بود، تصریح کرد: نوروزی ۹۵ یک‌هزار و ۴۹۸ واحد فعال گردشگری با تعداد ۷ هزار و ۶۶۰ اتاق آماده اسکان گردشگران و مهمانان نوروزی است.

وی گیلان را دارای جاذبه‌های بسیاری برای مقصد گردشگران دانست و خاطرنشان کرد: گیلان از ۷۱ منطقه نمونه گردشگری مصوبه هیئت دولت برخوردار است.

این مسئول با اشاره به اینکه ۱۱۰ هتل زیرپوشش جامعه هتلداران استان فعالیت می‌کند، یادآور شد: ۸۷ واحد اقامتی یک تا پنج ستاره و ۶۷ واحد تفرجی در گیلان وجود دارد.

وی نظارت بر تاسیسات گردشگری را از دیگر برنامه‌های مهم میراث فرهنگی گیلان عنوان کرد و متذکر شد: نظارت بر اماکن و تاسسیات گردشگری گیلان به صورت مستمر انجام می‌شود تا خدمات‌دهی به مسافران و گردشگران در خور و شایسته انجام شود.

 





نظرات() 

کاریکاتور/ زیر خط فقر!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-02:13 ق.ظ


 





نظرات() 

واکاوی واقعه ملاسرا و اتهام قتل به میرزا کوچک‌‌خان/ چه کسی حیدر عمواوغلی را کشت؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-01:22 ق.ظ


مهسا جزینی
تاریخ ایرانی: واقعه ملاسرا که اوج اختلافات و از هم پاشیدگی نهضت جنگل را نشان می‌دهد بعد از گذشت نزدیک به ۹۰ سال هنوز ابعاد پیدا و پنهان زیادی دارد. این واقعه که به کشته شدن حیدرعمواوغلی از سران متاخر نهضت جنگل منجر شد‌‌ همان زمان از سوی افراد بسیاری به میرزا کوچک‌خان یا یارانش نسبت داده شد. در واقع غیبت کوچک‌خان در نشستی که خود یکی از محورهای اصلی آن بود، باعث شد این قضیه توطئه‌ای از جانب او تفسیر شود. البته بعد‌ها دیگران آن را کار جناح چپ نهضت به واسطه اختلافات درونی و یا ناشی از تغییر سیاست شوروی و دستور از بالا و حتی برخی کار انگلیسی‌ها دانسته‌اند. این گزارش به واکاوی همین مساله و اینکه چه افرادی از کشته شدن حیدرخان و متهم کردن میرزا سود می‌برده‌اند پرداخته است.

 

 

پای حیدر‌خان چگونه به جنبش جنگل باز شد؟

 

اختلافات میرزا کوچک‌خان و جناح چپ نهضت جنگل که بالا گرفت میرزا نیروهای خود را برداشت و به جنگل رفت و حکومت شورایی گیلان هم به احسان‌الله خان رسید. اما حرکت‌های نه چندان موفق او و شکستش از نیروهای شاه و انگلیس باعث واکنش کنگره جهانی خلق‌های مشرق زمین و زمینه‌ساز ورود حیدرخان عمواوغلی مشروطه‌خواه، فعال چپ و رییس حزب کمونیست به تشکیلات نهضت جنگل شد. حیدرخان بعد از اختلاف‌ها و دودستگی‌هایی که در جنبش جنگل پدید آمد قرار شد اوضاع را سامان دهد و بانی آشتی میرزا و احسان‌الله خان و دیگران شود. گویا سابقه مبارزاتش در دوران مشروطه و وجهه‌ای که بین جریان‌های سیاسی و مبارزان سر‌شناس آن دوره داشته کورسویی بوده برای پیوند دوباره جنگلی‌ها و جلوگیری از شکست نهضت تا جایی که نخستین اقدامات هم مثبت بود و راه برای اتحاد کمیته انقلاب و شورای جنگل فراهم ساخت.

 

قضیه از این قرار بود که گروه‌های‏ ایرانی شرکت‏کننده در کنگره جهانی خلق‌های مشرق زمین دچار اختلاف شده تصمیم گرفتند نمایندگانی برای دیدار با لنین و دیگر رهبران حزب کمونیست‏ روسیه و بین‌الملل سوم به مسکو بفرستند. حاصل گفت‌وگوهای‏ هیات اعزامی به مسکو با لنین این شد که بنا به خواست لنین و حمایت استالین، کمیته مرکزی تازه‏ای به رهبری حیدرخان عمواوغلی، برای سازش با سران نهضت‏ جنگل تعیین شود. پس از تعیین کمیته مرکزی دوم، لحن روزنامه‏‌ها در آذربایجان شوروی نسبت به نهضت جنگل تغییر کرد و گفته‏ شد که شماری از سران حزب کمونیست ایران بدون ‏اجازه مسکو در گیلان عمل کرده‏اند. پس از آمدن دو نفر از سوی‏ حکومت آذربایجان به گیلان و تسلیم نامه‏ای از زبان نریمانوف‏ رییس حکومت آذربایجان به میرزا و جلب موافقت وی قرار شد حیدرخان عمواوغلی به گیلان عزیمت کند و به نهضت جنگل‏ بپیوندد. پس از این اطمینان بود که میرزا کوچک‏ موافقت خود را برای برقراری روابط جدید با کمیته دوم اعلام‏ کرد.

 

در دی - بهمن ۱۲۹۹ از باکو خبر رسید که حیدرخان صدر کمیته مرکزی دوم عازم گیلان است. اما آمدن حیدرخان، مصادف شده بود با توافق‏‌های لندن - مسکو و مسکو - تهران و قطعی شدن سیاست‌های مسکو در قبال نهضت جنگل. از آنجایی که روس‏‌های مقیم گیلان هم با ورود حیدرخان مخالف‏ بودند، گفته می‌شود عمواوغلی به گونه پنهانی با مقداری اسلحه و نزدیک به‏ ۱۵۰ تن مجاهد مسلح وارد انزلی شد. پس از ورود حیدرخان به ایران در اسفند ۱۲۹۹، ملاقاتی میان سران انقلاب با حضور او در خرداد ۱۳۰۰ انجام شد و در نتیجه این ملاقات جبهه واحد و کمیته جدید انقلاب تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از: میرزا کوچک‌خان، حیدرخان عمواوغلی، خالو قربان، میرزا محمد و احسان‌الله خان. مدت کوتاهی پس از تشکیل کمیته جدید انقلاب، احسان‌الله‌ خان در مرداد ۱۳۰۰، بدون اطلاع کمیته انقلاب و بدون آمادگی نظامی با دو هزار نفر نیرو به تهران حمله کرد. اقدام نظامی احسان‌الله خان منجر به شکست فاحش و فرار وی شد. سران انقلاب پس از این واقعه برای تشکیل دولت جدید مجددا ملاقات و توافق کردند و در نتیجه این توافق در ۱۳ مرداد ۱۳۰۰ تشکیل دولت جمهوری شورایی گیلان (جمهوری سوم) اعلام شد. در دولت جدید، میرزا کوچک‌خان سرکمیسر و کمیسر امور مالی شد. دولت جدید وظیفه عمده خود را در آن می‌دید که نیروهای انقلابی را سازمان داده و از گیلان پایگاهی برای حمله به تهران و ساقط کردن دولت مرکزی بسازد.

 

در تابستان ۱۳۰۰ گیلان عملا به چهار بخش تقسیم شده بود به این ترتیب که: انزلی در دست حیدرخان، رشت زیر نظر خالو قربان، فومن زیر نظر میرزا کوچک‌خان و لاهیجان زیر نظر احسان‌الله خان. همراه با ضعف و اختلافات درونی نهضت جنگل، تلاش حکومت مرکزی برای سرکوبی نهضت ادامه داشت. در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۱ قرار شد جلسه نوبتی کمیته انقلابی یا اجتماعی به نام کنگره برای آشتی و رفع اختلاف بین کمیته مختلط رشت به سرکردگی احسان‌الله خان با حضور میرزا و دیگران از جمله حیدر عمواوغلی در ملاسرا یا صومعه‌سرای فعلی تشکیل شود اما جلسه آشتی‌کنان به درگیری و کشتار بدل می‌شود. روایت شده که حیدر عمو از واقعه جان سالم به در برد و به جنگل گریخت اما در روزهای بعد توسط برخی نیروی‌های جنگل دستگیر شد.

 

واقعۀ «ملاسرا» به دوران موقت آرامش در گیلان خاتمه داد و خالو قربان که از این حادثه جان سالم به‌ در برده بود، بلافاصله بعد از ورود به رشت احسان‌الله خان را ملاقات کرد و متفقاً نیرویی مرکب از کرد‌ها و چریک‌های روسی برای مصاف با میرزا ترتیب دادند. نفرات خالو قربان و احسان‌الله ظرف بیست و چهار ساعت شهر را تحت کنترل گرفتند و باز روایت شده میرزا که همچنان در جنگل اقامت داشت قسمتی از قوای جنگل را به فرماندهی نورمحمدخان تهمتن برای سرکوبی دوستان سابق خود مأمور و روانه کرد. بدینسان، پیش از آنکه قوای دولتی برای پایان دادن به قضیۀ گیلان عازم شود انقلاب از داخل پاشیده بود. خالو قربان و احسان‌الله خان نیز با میرزا می‌جنگیدند. می‌گویند میرزا به دنبال محاکمه حیدر عمو بوده و در این میانه، فرصتی برای آنکه میرزا به زعم خود برای حیدر عمواوغلی محکمۀ انقلابی تشکیل دهد وجود نداشت. به همین دلیل از واپسین روزهای زندگانی حیدرخان و کیفیت مرگ او گزارش صحیحی در دست نیست. نقل شده که حیدرخان، مدتی به حال بلاتکلیفی در «کسما» بسر می‌برد، اما پس از مدتی به «مسجد کیش»، قریه کوچکی در میان جنگل‌های انبوه «توسه‌کله» انتقال داده می‌شود. باز گفته شده تا وقتی حیدرخان در کسما بسر می‌برد ملاقات با وی آزاد بود و عده‌ای که تصور می‌کردند می‌توانند میان او و میرزا واسطه شوند به دیدنش می‌رفتند. اما از حیدر بجز سیل فحش که نثار میرزا می‌کرد چیزی شنیده نمی‌شد. به همین جهت نیز اطرافیان میرزا به وی توصیه می‌کردند کار حیدر را در زندان یکسره کند. می‌گویند در حقیقت میرزا نیز از حیدر بیمناک بود اما وقتی می‌اندیشید کشتن حیدر عمواوغلی در زندان چه لطمۀ بزرگی به حیثیت او خواهد زد توصیۀ مشاوران خود را نشنیده می‌گرفت تا وقتی حیدر را از «کسما» به «مسجد کیش» در قلب جنگل بردند و در آنجا معلوم نشد که چگونه به حیات او خاتمه داده شد؟ همین‌قدر که گفته شده وقتی که یکی از دوستان نزدیک حیدر عمواوغلی خود را به گیلان رساند و تقاضای ملاقات وی را کرد، در حاشیۀ نامه‌ای که متضمن این تقاضا بود به وی پاسخ داده شد: «حیدر موقعی که می‌خواست از زندان فرار کند به وسیلۀ قراول هدف قرار گرفت و به قتل رسید.»

 

 

چه کسانی از کشته شدن حیدر عمواوغلی سود می‌بردند؟

 

عمده اتهاماتی که قتل حیدرخان را متوجه میرزا می‌کند از سوی نیروهای چپ،‌‌ همان زمان و بعد‌ها صورت گرفته است. احسان طبری در نوشته‌ای تحت عنوان «جمهوری گیلان» واقعه ملاسرا و کشته شدن حیدرخان را ناشی از بدگمانی میرزا به دیگر اعضای نهضت و توطئه یارانش می‌داند. طبری جایگاه غیرپرولتاریایی میرزا و دوری‌اش از رادیکالیسم انقلابی را زمینه‌ای می‌داند که باعث شده میرزا دست به چنین کاری زند و می‌نویسد: «سرانجام در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۱ (۱۳۴۰ ه. ق.) حیدرخان که بنا به دعوت میرزا به عنوان شرکت در جلسه نوبتی کمیته به محلی بنام «پسیخان» کشانده شده بود، همراه سرخوش یکی از یاران احسان‌الله خان به دست جمعی از یاران کوچک‌خان به قتل رسید و کلبه‌ای که این اتفاق در آن رخ داده بود به آتش کشیده شد.» امیرحسین فردی نویسنده کتاب «کوچک جنگلی» نیز معتقد است که حیدرخان به دست مجاهدان جنگل ولی خودسرانه کشته شد و میرزا در این کار نقشی نداشت.

 

افشین پرتو، پ‍‍ژوهشگر جنبش جنگل و نویسنده کتاب در دست انتشار «گیلان و خیزش جنگل» در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» تحلیل دقیق‌تری ارائه می‌کند: «عصر حیدرخان عمواوغلی به پایان رسیده بود. حکومت بلشویکی با حکومت تهران کنار آمده بود. جنگ جهانی تمام شده بود و حکومت بلشویکی می‌کوشید با پذیرش زمانهٔ نو زمینهٔ مناسبی برای ادامهٔ حیات سیاسی خود پدید آورد و در این زمینهٔ نو باید بسیاری از کسانی را که بازیگران صحنه‌های پیشین بودند یا دچار دگرگونی نقش می‌‌نمودند یا از صحنه کنار می‌نهادند. با این همه نمی‌خواستند خود را به عنوان کنار نهنده یا از میان بردارندهٔ این گونه آدم‌ها بشناسانند، پس باید از میان برداشتن آن‌ها به گردن کسان دیگری می‌افتاد. از میان بردارندهٔ حیدرخان می‌توانست انگلیس، شوروی و یا نیروهای هنوز در ستیز جنگل باشند.» پرتو که اخیرا به دست‌نوشته خاطرات احسان‌الله دست یافته در خصوص اینکه احسان‌الله خان چه نظری در خصوص کشته شدن عمواوغلو داشته می‌گوید: «او نه به صراحت ولی به نوعی با طعنه و کنایه در برگ‌های پسین خاطرات خود، در آن زمانی که خود او نیز به سبب روشن شدن مسیر تلاشش برای کنار آمدن با رضاشاه و بازگشتن به ایران مورد آزار حکومت مسکو قرار می‌گیرد، گناه کشته شدن حیدرخان را به گردن حکومت بلشویکی می‌اندازد. در سندی به دست آمده از مرکز اسناد وزارت امور خارجه انگلیس که حاوی گزارشی است از یک جلسه‌ تصمیم‌گیری برای پدیداری زمینه‌ گفت‌وگو میان دولت ایران و میرزا کوچک‌خان، اشاره‌ای به پدیدآیی ماموریتی برای زدودن چهره‌های ناخرسند این مذاکرات شده است. حال اینکه این تصمیم را این سو یعنی دولت ایران یا انگلیس و یا آن سو یعنی میرزا به انجام رسانده هنوز جای تحقیق و تحلیل دارد. گرچه باید دید میرزا چه سودی از کشته شدن حیدرعمواوغلی می‌برده است؟»

 

محمدعلی همایون کاتوزیان نویسنده کتاب «از مشروطیت تا سقوط رضاشاه»، اختلافات میرزا کوچک‌خان و حیدر‌خان را آنگونه نمی‌بیند که قصد جان هم را بکنند. در واقع آن‌ها را افرادی قدرت‌لب نمی‌داند که در پی ساخت و پاخت با حکومت مرکزی یا شرق و غرب یا در پی حذف هم باشند بلکه افرادی شبیه به هم و مومن به راه خود قلمداد می‌کند. اما درباره چگونگی‏ روابط حیدرخان با اعضای حزب کمونیست ایران که شائبه طرح قتل او را از جانب آن‌ها بیشتر می‌سازد، می‌نویسد: «حیدرخان با اینکه کمونیست بود، از دست‏ رفقای هم‌مسلک خود آسودگی نداشت و دائما اسباب زحمت‏ وی را فراهم می‌‏کردند. مخصوصا آن عده روس‏‌های اشتراکی‏ در رشت مواظب عمواوغلی بوده و تمام نامه‏‌ها و کارهای او را مخفیانه تفتیش می‌‏کردند. یک روز موقعی که در رشت بود به‏ مشارالیه خبر رسید طرف عصر می‌‏خواهند او را دستگیر نمایند. آن روز با زحماتی طاقت‏فرسا به اتفاق چند نفر از رفقای جنگلی خود از رشت فرار کرده و مخصوصا نزدیک‏ پست بلشویک‏‌ها که در بیرون شهر داشتند چند تیر به سمت‏ وی شلیک شد ولی تیر‌ها اصابت نکرده و به هر طریق بود موفق‏ به فرار از شهر و پناه گرفتن در جنگل گردید.»

 

اسماعیل‏ جنگلی برادرزاده میرزا هم گزارش می‌‏دهد: «حتی طرفداران خالو قربان و احسان‌الله‏خان و سردار محیی تصمیم گرفتند به دست‏ کمونیست‏های متحد خود عمواوغلی را ترور نمایند و اگر همراهان میرزا از این سوء قصد مطلع نشده و در مقام نقل و انتقال عمواوغلی از رشت به جنگل نشده بودند، او و رفقایش به دست شیخ‌اف و عده دیگر کشته‏ می‌‏شدند.» ایرج صراف هم که در زمینه تاریخ جنگل تحقیق کرده و کتابی تحت عنوان «نهضت جنگل از روایت تا روایت» در دست چاپ دارد در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» از پیش فرضی صحبت می‌کند که در کتابش برای نخستین بار مطرح شده است. او معتقد است: «واقعه ملاسرا از ابتدا تا انتها یعنی نقشه و انجامش بر عهده جناح مخالف میرزا بوده و کوچک‌خان اصلا روحش از قضیه خبر نداشته است.» او که بیش از همه احسان‌الله خان را در مظان اتهام می‌داند، معتقد است: «به واسطه اختلافات داخلی خود یا دستوری از جانب شوری قصد نابود ساختن حیدر عمواوغلی را داشتند اما بدشان نمی‌آمد که آن را گردن میرزا بیندازند. حتی بعید نیست که تیر خلاص را هم خود احسان‌الله خان زده باشد. نقل قول شده که میرزا دیر به ملاسرا آمد و وقتی آمد که کار از کار گذشته بود. در همه کتاب‌ها نوشته شده که میرزا باعث قتل حیدرخان عمواقلی بوده در حالی که میرزا پیام شورای انقلابی در کنگره حزب در بادکوبه که گفته شده بود حیدر عمواوغلی جهت اصلاح اوضاع جنگل فرستاده می‌شود را می‌پذیرد، پس چرا باید او را بکشد؟ در واقع هیچ مدرکی وجود ندارد.» به اعتقاد صراف «حتی ابراهیم فخرایی هم که از اعضای نهضت بوده و کتاب خاطراتش را نوشته تحلیلش این است که برخی یاران میرزا تصمیم گرفتند انتقام بگیرند. حال سوال این است که خب از چه کسی انتقام بگیرند؟ دست‌نوشته‌ای از برادر حیدرخان است که او با لنین اختلاف نظر داشت. من تصور می‌کنم که حیدر‌خان طرف تروتسکی بود و لنین بی‌میل نبود که سر این فرد زیر آب برود. من ۱۰۰ درصد احتمال می‌دهم که احسان‌الله خان، قاتل حیدرعمواوغلی بوده چون بعد هم رفت شوروی و پناهنده شد.»

 

در کنار همه این‌ها نقل قول‌هایی هم هست که میرزا در مواقع مختلف از کشتار بی‌مورد جلوگیری کرده است. حتی محمدعلی گیلک نویسنده «تاریخ انقلاب جنگل» می‌نویسد که «میرزا کوچک به هنگام عقب‏نشینی و جنگ و گریز به معین‌الرعایا (حسن‏خان آلیانی) دستور داده بود همه زندانیان جنگل را آزاد کند.» محمدتقی میرزا میرابوالقاسمی پژوهشگر گیلانی هم که زمانی با دو تن از شاهدان سرانجام زندگی حیدرعمو گفت‌و‌گو کرده از این دو نقل می‌کند که: «ما اطمینان داریم که میرزا کوچک حتی از دستگیری حیدر تا آن زمان که او کشته شد اطلاعی نداشت.»

 

 

ابهام در نحوه کشته شدن حیدر عمواوغلی

 

ابراهیم فخرائی منشی مخصوص میرزا با نقل مستقیم از حسن آلیانی (معین‌الرعایا) که شخصا با وی گفت‌وگو کرده است‏ در کتاب سردار جنگل می‌‏نویسد: «... جنگل تصمیم داشت به مجرد آرام شدن‏ اوضاع حیدرخان را به محاکمه فراخواند... افراد ایل (مقصود ایل آلیانی رعایای حسن آلیانی است.) همین که‏ به شکست ما پی بردند... به علت آنکه در معرض خطر قرار نگیرند حیدر‌خان را خفه کردند. » سیدمحمدتقی میرزا میرابوالقاسمی هم از‌‌ همان دو شاهد ماجرا نقل می‌کند که: «... ما راضی به کشتن او نبودیم و و سرانجام‏ حسن آلیانی و ملاجعفر آلیانی از ما خواستند که به زندگی او پایان دهیم. به ناچار من و شعبان او را به داخل جنگل میان‌رز برده و در کنار رودخانه تیرباران نمودیم. جسدش را در جنگل‏‌‌ رها کردیم و پایان زندگی حیدر را اطلاع دادیم. اگر کسانی پیدا شوند و بگویند که حیدر را جایی دفن کرده‏اند حقیقت ندارد چون ما پس از کشتن او جسد را در جنگل انداختیم که طعمه حیوانات شد.»

 

ایرج صراف اما در نحوه کشته شدن حیدرخان بر اساس این روایات و نقل قول‌های یاد شده در کتاب‌ها تشکیک می‌کند و می‌گوید: «ما شاهد دست اول از ماجرا نداریم حتی ابراهیم فخرایی هم در خاطراتش هیچ وقت نگفته من آنجا حضور داشتم و تنها تحلیلش را از ماجرا و بر اساس گفته‌های دیگران بیان کرده است. اما اینکه می‌گویند از هر طرف رگبار گلوله گرفت و حیدر‌خان از طبقه دوم پایین پریده و به جنگل فرار کرد و روزهای بعد به دست دیگران اسیر شد به کسما منتقل شد و میرزا درصدد محاکمه او بود ولی به دلایلی دیگران سرش را بریدند، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد.» صراف یک تحقیق میدانی هم در منطقه انجام داده است: «من خانه‌های روستایی اطراف را بررسی کردم و توانستم خانه‌ای قدیمی شبیه‌‌ همان خانه‌ای که وصفش را می‌کنند پیدا کنم اما سازه خانه‌های آنجا به گونه‌ای نیست که گلوله بتواند از آن قطر گلی رد شود و درگیری از بیرون و داخل به کشتار منجر شود، بعد هم اینکه شکل خانه‌های روستایی به گونه‌ای است که از یک سمت سقف خانه تا زمین کشیده شده و از ارتفاع دو متری هم اگر فرد می‌خواسته فرار کند یا پایش آسیب می‌دیده و یا توسط نیروهایی که بیرون منزل بودند در جا کشته می‌شده. نزدیکترین فرضیه این است که اصلا حمله‌ای در کار نبوده بلکه به احتمال زیاد توطئه‌ای از جانب‌‌ همان جمعی که به ظاهر برای شور و صلح دور هم جمع شده بودند در کار بوده و کسی از داخل خانه دست به این کار زده باشد. به نظر من آتش زدن خانه روستایی محل درگیری بی‌دلیل نبوده و سرنخ مهمی است مبنی بر اینکه مدرک جرمی آنجا بوده که نخواسته‌اند اثری ازش باقی بمانند و آن چیزی نیست جز جسد حیدرخان عمواوغلی، در غیر این صورت چه نیازی بوده به آتش کشیدن خانه.»

 

 

منابع:

 

- از مشروطیت تا سقوط رضاشاه نوشته: دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه: محمد رضا نفیسی، انتشارات: پاپیروس، تهران ۱۳۶۶

- نهضت جنگل و بنیانگذار آن میرزا کوچک‌خان جنگلی، شاپور رواسانی، اطلاعات سیاسی اقتصادی، آذر و دی ۸۴ شماره ۲۱۹ و ۲۲۰

- سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، ۱۳۴۴ شمسی، انتشارات امیرکبیر، تهران

- گفت‌و‌گو با ناصر صراف پژوهشگر و نویسنده کتاب از «نهضت جنگل از روایت تا روایت»

- گفت‌و‌گو با دکتر افشین پرتو دکترا تاریخ، پژوهشگر و نویسنده کتاب «گیلان و خیزش جنگل»

- جمهوری گیلان، احسان طبری

دوشنبه 22 خرداد 1391  17:50




نظرات() 

رضا براهنی، شاعر و نویسنده: مصدق به کار امروز ما نمی‌آید

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-01:17 ق.ظ


مجتبا پورمحسن
تاریخ ایرانی: دکتر رضا براهنی ۶۰ سال پس از کودتای ۲۸ مرداد می‌گوید در صورتی که مصدق در قدرت می‌ماند بعضی از مسائل حل می‌شد، از جمله موضوع طبقاتی به سود طبقهٔ متوسط و حتی مسالۀ زنان. این شاعر، نویسنده و منتقد در عین حال اعتقاد دارد اگر هم آلترناتیوی پیش بیاید فردی مثل مصدق در شرایط حاضر موثر نیست چرا که به‌زعم او با فرمول‌های آن زمان نمی‌شود مشکلات امروز را حل کرد و شرایط نسبت به آن زمان به کلی دگرگون شده است. خالق آثاری همچون اسماعیل، رازهای سرزمین من، آواز کشتگان و... در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به شرح دیدگاه‌های خود درباره محمد مصدق پرداخته است.

 

***

 

اصلا ما بعد از ۶۰ سال از مصدق چه می‌خواهیم که می‌رویم سراغش؟

 

باید یک علت اجتماعی - تاریخی در این برهه از زمان وجود داشته باشد که ما مرتب به مصدق فکر می‌کنیم. چون یکی از مواردی که اغلب مطرح می‌شود این است که اشخاصی که مصدقی هستند در مورد حقیقت مصدق چه کار کردند؛ یعنی آن درستکاری و شرف عجیب و غریبی که مصدق داشت را نتوانستند در مراحل بعدی در خودشان حفظ و احیا کنند و ادامه دهند.‌ همهٔ این‌ها نشان می‌دهد بورژوازی هم وقتی که شانسی پیدا می‌کند مثل مصدق، آن شانس به دلیل وجود انگیزه‌هایی که افراد نیک را هم مضمحل می‌کند، از دست می‌رود. در نتیجه به یکباره می‌بینید که از آن چیزی نمی‌ماند جز برنامه‌ای که بخشی از آن با شکست مواجه شد. چون حرکت کردن به سمتی که نهایتش به کودتا می‌رسد و به دنبالش یک تیمسار بیاید و حاکمیت را به دست بگیرد و افتضاحات بعدی به وجود بیاید، یک شکست است که خود به خود پیامدهای دیگری را برای مردم ایران ایجاد می‌کند. آن زمان اگر مصدق گروه‌های سیاسی دیگری را انتخاب می‌کرد و بر این کار سخت می‌ایستاد، شاید ما این سال‌های عجیب و غریبی که در طول این نیم قرن اخیر پشت سر گذاشتیم را نداشتیم.

 

 

مصدق به نظر شما نماینده چه خواسته و مطالبه و آرمان تاریخی است؟ مثلا نماد مبارزه با استعمار است؟ این مساله که دیگر الان موضوعیتش را از دست داده به آن معنا. یا مبارزه با استبداد، نماد آزادی‌خواهی و دموکراسی؟ مصدق نماد کدام یک از این‌ها بود و هنوز هم هست؟

 

مصدق تنها نخست‌وزیری بود که استقلال خودش را از سلطنت می‌خواست و این در تاریخ قبل و بعد از او روی هم رفته خیلی کم وجود داشته است. مصدق می‌خواست که نخست‌وزیر واقعی باشد. او با وجود این که مصدق‌السلطنه بود ولی به دلیل تحصیلات و مبارزاتی که کرده بود به گونۀ دیگری به مسائل نگاه می‌کرد و در عین حال از نظر سیاسی به مبانی دموکراتیک بسیار وارد بود. او اراده بسیار قدرتمندی داشت که در زمان خاصی تصمیمی بگیرد و آن تصمیم را به اجرا بگذارد، حتی در مقابل دشمنانی که در اطراف خود داشت، اما متاسفانه یک حکومت فاشیستی و کودتایی سر کار آمد.

 

 

مصدق به عقیدهٔ شما یک فرد است یا یک جریان یا یک اتوپیای تاریخی یا بدیل و الگویی برای امروز؟

 

مصدق ضمن اینکه تحصیلکرده اروپا، مخصوصا فرانسه بود و ضمن این که آزادی‌خواهی اروپایی را در خود درونی کرده بود، اما محصول دوران مشروطیت و بعد از آن بود و این قدرت را داشت که از یک تفکر دموکراتیک دفاع کند. البته نمی‌شود این مساله را نادیده گرفت که بخشی از مسائل ایران را هرگز در برنامه خود قرار نداده بود و این مشکل ایجاد کرد. او اشخاصی را که می‌توانستند متحدان بالفطره او باشند از دست داد، به این دلیل که برنامه‌های آن‌ها را در برنامه‌های خود نگنجاند. الان شخصی مثل باراک اوباما ممکن است به هر کسی متوسل شود تا از او تائید بگیرد و در عین حال به او بگوید که با من همکاری کن. اما درباره مصدق این حالت بسیار کم بود. بنابراین مشکلاتی پیدا کرد. همه این‌ها به نظر من در شکست مصدق دخالت داشت و این‌ها را به حساب کودتا نمی‌شود گذاشت. افرادی که کودتا کردند در ۲۸ مرداد مثل زاهدی و اطرافیانش و شاه و دیگران بالاخره دیدند که می‌توانند یک اقدام قاطع علیه مصدق انجام دهند.

 

 

فکر می‌کنید مصدق هنوز هم پتانسیل اجتماعی خاصی را نمایندگی می‌کند؟

 

مصدق نمایندهٔ طبقه متوسط و متوسط به بالا بود. او نماینده طبقه کارگر و دهقان و طبقات پایین نبود. در نظر بگیرید که در ایران طبقه متوسط به آن صورتی که در غرب شکل گرفته، به وجود نیامد. مصدق ایده‌آل‌های طبقه متوسط در ایران را پیگیری می‌کرد که بیشتر هم ایده‌آل‌های طبقه متوسط روشنفکری بود. وقتی طبقه متوسط روشنفکر بخواهد مسائل یک کشور را حل کند، طبقه پایین هم حق دارد برای حل مسائل خودش پیشنهاداتی بکند. در کابینه مصدق یک نماینده کارگری نبود، بلکه بیشتر اشخاصی بودند تحصیلکردهٔ خارج یا داخل.

 

من در شرف مصدق به هیچ وجه تردیدی ندارم.‌ اما به طور کلی نرمشی که او در ساز و کار سیاسی و اجتماعی خود داشت موجب شد که از یک طرف ارتش قدرت بیابد و از طرف دیگر هم محمدرضا شاه سعی کند که برگردد و همه چیز را به هم بریزد. در طول ۱۰ سال پس از آن هم مسالهٔ ناسیونالیسم جای خود را به مذهب داد.

 

 

مصدق یک بغض فروخوردۀ تاریخی است که تا امروز حیات سیاسی دارد؟ چرا به تاریخ نپیوسته؟ چهره‌های بسیاری هستند که به تاریخ پیوسته‌اند. اما هنوز هم بحث می‌شود که مصدقی هستی یا نه؟ یعنی هنوز هم افراد را تقسیم‌بندی می‌کنند.

 

من فکر می‌کنم که مصدق را باید به عنوان یک واقعیت تاریخی دید، نه آدمی را که از مصدق دفاع می‌کند می‌شود ملامت کرد و نه آدمی را که با او مخالف است. او به عنوان یک فرد تحصیلکرده غربی با تفکری بسیار دموکراتیک این شانس را در تاریخ ایران به دست آورد که در برهه‌ای خاص زمامدار باشد، در حالی که خود از خاندان اشرافی و حتی مورد احترام نهاد سلطنت بود و وقتی که نهاد سلطنت او را از کار برکنار و زاهدی را جانشینش کرد، احترام خاص برای او ایجاد شد.

 

به نظر من اگر هم آلترناتیوی پیش بیاید چهره‌ای مثل مصدق به کار امروز ما نمی‌آید و در شرایط حاضر موثر نیست. به این دلیل که اوضاع خیلی خیلی پیچیده است، و با فرمول‌های آن زمان نمی‌شود مشکلات را حل کرد. شرایط نسبت به آن زمان به طور کلی دگرگون شده و مراحل مختلفی را پشت‌سر گذاشته‌ایم. مصدق فرد باشخصیتی بود که به هدف‌هایی که داشت خیلی احترام می‌گذاشت ولی شرایط و موقعیت سیاسی آن روز ایران به او تا آن حد اجازه فعالیت می‌داد. مصدق یک بورژوا بود - می‌دانید که طبقه بورژوا در آن زمان معلوم نبود که طبقه متوسط است و یا طبقه پولدار - و طبقه متوسط آن دوره تلاش کردند یک فرد متعادل را بر سر کار بیاورند. مصدق آن تعادل شخصیتی را داشت و نمونهٔ تعادلی که مصدق در برابر دشمنان داشت از جمله برخورد او با آمریکایی‌ها یا حامیان سلطنت مشهود بود. او می‌خواست نفت ایران متعلق به مردم باشد، آن‌ها هم سعی کردند که مصدق برکنار شود. حسن شهرتی که مصدق در سراسر دنیا دارد بیشتر به این دلیل است که او اطلاعات سیاسی دقیقی داشت که می‌خواست بر اساس آن عمل کند و در عین حال فرد وطن‌دوستی بود. به ندرت اتفاق می‌افتد که در بین چهره‌های مهم سیاسی فردی به وطن‌دوستی مصدق داشته باشیم.

 

البته مصدق در صورتی که می‌ماند بعضی از مسائل حل می‌شد؛ مثلا موضوع طبقاتی هیچ‌وقت به نفع طبقه سرمایه‌دار حل نمی‌شد، بلکه به سود طبقهٔ متوسط حل می‌شد. مسالهٔ زنان شاید خیلی زودتر حل می‌شد. اما به او اجازه ندادند که برنامه‌های خودش را اجرا کند. مخصوصا این اتفاق عجیب و غریب که افتاد و شاه بعد از سقوط مصدق، قدرت را از طریق آمریکا در اختیار گرفت. ای کاش شاه می‌فهمید که مصدق بهترین فرصت برای اوست. چون مصدق دنبال ثابت کردن خودش در سلطنت نبود. مصدق می‌خواست که دولت،‌ کار خود را بکند و شاه هم نوعی جایگاه تشریفاتی قابل احترام در تاریخ باشد. ولی وقتی که موضوع ۱۵ خرداد پیش آمد و آیت‌الله خمینی ظاهر شد رشته کار از دست شاه خارج شد. مخصوصا که مسائل طبقاتی هم پیش آمده بود. طبقه متوسط شهرنشین که بعد از ۲۸ مرداد در شهرها شکل گرفته بود، حاکمیت دیگری می‌خواست. اما شاه سانسور و خفقان را حاکم کرد و فرصت‌های درست زندگی را به مردم نداد، فرصت‌هایی مثل آزادی اندیشه و شکل‌گیری احزابی که دولت‌ساز نباشند بلکه خود ملت ایجاد کرده باشند.





نظرات() 

محاکمه در نیمه شب؛ هویدا خواب‌آلود آمد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-12:50 ق.ظ



نخست‌وزیری که از قصر شاه به زندان قصر رفت

فرزانه ابراهیم‌زاده

 

تاریخ ایرانی: نیمه شب ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ تازه آغاز شده بود که او را با دستان بسته احضار کردند: «بنا به حکم قاضی دادگاه انقلاب شما برای پاسخ دادن به اتهامات خود باید در این دادگاه حاضر شوید.» درست یک ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود و حالا امیرعباس هویدا، مردی که ۱۳ سال به عنوان فرد دوم کشور بر مسند امور بود، با لباسی نامرتب در حالی که هنوز گیج از خواب بود و عینک تازه‌ای که دکترش روز قبل آورده بود را به چشم زده بود، به دادگاه آوردند. هویدا با آنکه پایان این راه را می‌دانست اما فکر نمی‌کرد در کمتر از یک ماه در مقابل جوخه اعدام قرار بگیرد و به جای بسیار از کسانی که در مقابل عدل انقلابی قرار گرفتند با شلیک چند گلوله به تاریخ بپیوندد.


در روزشمار تقویم تاریخ انقلاب زیر تاریخ ۲۳ اسفند ۵۷ آغاز دادگاه امیرعباس هویدا نوشته شده است؛ دادگاهی که به گفته قاضی مشهور آن دادگاهی انقلابی بود و برخلاف رویه بسیاری از دادگاه‌ها هیچ سیستم حقوقی مرسومی در آن روزگار رعایت نمی‌شد.


هویدا نخستین کسی نبود که از سران رژیم پهلوی در مقابل دادگاه انقلاب قرار می‌گرفت اما به خاطر مقامش در روزهای بعد از انقلاب این مهم‌ترین دادگاهی بود که برگزار می‌شد و شاید همین دلیل مهمی بود که روزنامه‌های فردای آن روز در گزارش‌های مفصل خود به این ماجرا بپردازند و با تیتر درشت بنویسند: «بازپرسی از هویدا آغاز شد» و درخواست اعدام برای او تیتر یک روزنامه‌ها باشد. دادگاه هویدا که با قضاوت شیخ صادق خلخالی برگزار شد نیمه شب ۲۳ اسفندماه یعنی درست ساعت یک بامداد برگزار شد. برگزاری دادگاه در ساعت‌های پایانی شب اتفاق تازه‌ای نبود و در همه روزهای بعد از پیروزی انقلاب این روال عادی بود. اما دادگاه هویدا اولین دادگاهی بود که نیمه تمام ماند و باقی آن به روزهای بعد موکول شد.


اینکه این دادگاه دقیقاً در کجا برگزار شد یکی از سؤالاتی است که شاید پاسخ به آن کمی سخت باشد. هر چند که بنا به روایت برخی از منابع تاریخی این دادگاه که تا ساعت ۳ نیمه شب به طول کشید در مسجد زندان قصر که هنوز هم در بخشی از باغ موزه قصر قرار دارد برگزار شده است. گرچه هویدا بعد از پیروزی انقلاب به مدرسه رفاه منتقل شد و حتی برخی منابع محل دادگاه را مدرسه عالی شهید مطهری می‌دانند.


هویدا که در مهرماه ۱۳۵۶ بعد از ۱۳ سال نخست‌وزیری کناره گرفت و در مقام وزیر دربار کار خود را ادامه داده بود، بعد از جمعه سیاه ۱۷ شهریور ۵۷ از همه مناصب دولتی و حکومتی خود استعفا داد. بر اساس برخی منابع شاه به او پیشنهاد کرد که به بلژیک برود و در سفارت ایران در این کشور مشغول به کار شود. او این پیشنهاد را نه رد کرد و نه قبول و چند روزی فرصت خواست تا جوانب را بسنجد. اما در این چند روزی که او در حال مذاکره با دوستانش بود اتفاقات زیادی رخ داد و در نهایت به زندانی شدنش منجر شد. به گفته بسیاری از تحلیلگران، شاه برای پایان دادن به اعتراض‌های مردم سعی کرد تا با دستگیری برخی از نزدیکان و دولتمردانش این اعتراض‌ها را کاهش دهد. در میان چهره‌های دستگیر شده هویدا از همه مشهورتر بود. او ابتدا به بهانه مراقبت بیشتر در خانه شخصی‌اش حصر شد و در ۱۷ آبان‌ماه به صورت رسمی دستگیر و به زندان قصر منتقل شد و در روزهای پر آتش و خون بهمن ۵۷ او ماجرا را از پشت حصار زندان قصر در سلول انفرادی دنبال کرد. سلولی که به گفته آیت‌الله صادق خلخالی، قاضی شرعی که دادگاه او را اداره می‌کرد بیشتر هتلی برای خوشگذرانی دسته‌جمعی این افراد دستگیر شده بود. در همان جا بود که صدای انقلاب اسلامی را شنید.

 

با قطعی شدن پیروزی انقلاب او را به همراه تعدادی از زندانیان خاص به مدرسه رفاه بردند. دکتر فرشته انشاء که پزشک هویدا بود به عباس میلانی، تاریخ‌نگار و نویسنده کتاب «معمای هویدا» گفته بود، در مدرسه رفاه به دیدار او رفت و بعد از آن شنید که دادگاه‌های هویدا آغاز شده است. دادگاهی که به نوشته خبرنگار روزنامه اطلاعات، چهار ساعت در حضور ۳۰۰ تماشاگر برگزار شد که در میان آن‌ها خانواده شهدای انقلاب اسلامی نیز شرکت کرده بودند. هویدا وقتی به دادگاه رسید به نوشته رسول صدرعاملی، خبرنگار روزنامه اطلاعات هنوز خواب‌آلود بود و خبری از چهره همیشه مرتب‌اش نبود. حمید هوشنگی، گزارشگر تلویزیون در کنار مجید حدادعادل که داشت صدابرداری می‌کرد و غلامعلی حدادعادل و صدرعاملی این لحظه تاریخی را ثبت می‌کردند.


هویدا بدون پیپ و گل‌های ارکیده‌اش که هر روز از گلخانه اختصاصی همسرش لیلا امامی برای او می‌آوردند با لباسی نامرتب و سر و صورت اصلاح نشده به دادگاه آمد و کاپشنی مشکی و کلاه کپ و نامش که روی یک مقوای به گردنش انداخته بودند، مهم‌ترین چیزی است که در عکس‌ها ثبت شده است. این دادگاه چنانچه رسم دادگاه انقلابی بود وکیل مدافع و دادستانی نداشت و تنها متهم و رئیس دادگاه که همان قاضی شرع بود در مقابل هم قرار می‌گرفتند.

اقدام علیه امنیت و استقلال کشور مهم‌ترین اتهام هویدا بود. کیفرخواست علیه او بعد از تلاوت آیاتی از قرآن چنین قرائت شد:

«دادگاه انقلاب اسلامی ایران - تهران

آقای امیرعباس فرزند حبیب‌الله به شماره شناسنامه ۳۵۴۲ صادره از تهران متولد ۱۲۹۵ وزیر سابق دربار شاهنشاهی منقرض و نخست‌وزیر اسبق شاه سابق و ساقط، تبعه ایران متهم است به:
۱- فساد در ارض
۲- محاربه با خدا و خلق خدا و نایب امام زمان(ع)
۳- قیام علیه امنیت و استقلال مملکت با تشکیل کابینه‌های دست‌نشانده آمریکا و انگلیس و حمایت از منافع استعمارگران
۴- اقدام بر ضد حاکمیت ملی با حفظ سلطه سلطان دست‌نشانده آمریکا و دخالت در انتخابات قانون‌گذاری و عزل و نصب وزرا و فرمانداران با نظر و خواست سفارتخانه‌های خارجی
۵- واگذار کردن بی‌قید و شرط منابع زیرزمینی از نفت و مس و اورانیوم و غیره به بیگانگان
۶- گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا و همدستان اروپایی‌اش بر ایران، من‌جمله از طریق نابودی صنایع داخلی و تضعیف آن‌ها در برابر رقبای خارجی و تبدیل ایران به بازار مصرف کالاهای خارجی
۷- پرداخت درآمدهای ملی حاصل از نفت به شاه و فرح و نیز تسلیم این درآمدها به ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام به نرخ‌های بالا و گزاف و شرایط اسارت‌بار از آمریکا و سایر دول غرب
۸- نابود ساختن کشاورزی و دامپروری و از بین بردن جنگل‌ها
۹- شرکت مستقیم در فعالیت‌های جاسوسی به نفع غرب و صهیونیسم
۱۰- دسته‌بندی با توطئه گران بین‌المللی در پیمان‌های سنتو و ناتو و سرکوبی ملت‌های ایران و فلسطین و ویتنام، عضو فعال سازمان فراماسونری در ایران در لژ فرعی با توجه به اسناد موجود و اقرار شخصی متهم
۱۱- شرکت در خفه کردن و ارعاب مردم حق‌طلب و استعمار شده ایران با دستگیری آزادیخواهان و کشتار مردم بی‌دفاع و ضرب و جرح و شکنجه و آزار آنان و نقض آزادی‌های اساسی مصرح در قانون اساسی وقت و قوانین موجود از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و قوانین الهی از جمله با توقیف روزنامه‌ها و اعمال سانسور در مطبوعات و کتب
۱۲- مؤسس و اولین دبیرکل حزب استبدادی رستاخیز ملت ایران
۱۳- اشاعه فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت در تحکیم پایه‌های استعمار از جمله شرکت در برقراری مجدد کاپیتولاسیون یعنی ایجاد قضاوت کنسولی در مورد آمریکاییان

۱۴- شرکت مستقیم در قاچاق هرویین در دوران اقامت در فرانسه در معیت حسنعلی منصور
۱۵- دادن گزارش‌های خلاف واقع و اشاعه اکاذیب با انتشار روزنامه‌های دست‌نشانده و گماردن سردبیران جیره‌خوار در رأس نشریات و سانسور اخبار و انتشار اخبار و گزارش‌های مجعول که تمام این اقدامات در اجرای توطئه استعمارگران بیگانه و سلطان دست‌نشانده به منظور اسارت و استعمار هر چه بیشتر ملت ایران بوده است. سلطانی که حسب اقرار متهم به وسیله آمریکا روی کار آمده است.


نظر به: صورت‌جلسات هیات دولت، گزارش‌های شورای عالی اقتصاد، مقالات و شکایات نویسندگان و شاکیان از جمله آقای دکتر علی‌اصغر حاج سید جوادی، فتاوی علما و مراجع تقلید، مندرجات روزنامه‌ها، اسناد به دست آمده از ساواک و اسناد موجود در نخست‌وزیری، شهادت دکتر آزمون وزیر کابینه متهم و شهادت آقای جعفریان و آقای نیکخواه در همین دادگاه و اقاریر شخص متهم چون وقوع جرائم منتسبه قطعی و محقق است تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام متهم و مصادره اموال وی را از پیشگاه دادگاه محترم دارم.
دادستان دادگاه انقلاب اسلامی ایران»


هویدا بعد از شنیدن این کیفرخواست در پاسخ به رئیس جلسه گفت: «به دادگاه عرض کنم که جناب دادستان با اینجانب دو بار جلساتی داشته‌اند که هر دو جلسه روی نوار ضبط شده است و تعدادی سؤال از اینجانب فرمودند که قرار بر این شد پاسخ آن سؤالات را آماده کنم و توافق شد که این اجازه داده شود که ارقام و اطلاعاتی که درباره آن سؤال‌ها و این اتهامات بوده جمع‌آوری شود تا در اختیار آن‌ها گذاشته شود.»


او چندین بار به قراری که هادوی، دادستان در روزهای گذشته برای رسیدگی به اتهاماتش گذاشته بود اشاره کرد اما در نهایت دادستان آن را نفی کرد. هویدا در این دادگاه که شرح کامل آن در دو شماره پنجشنبه ۲۴ اسفند و شنبه ۲۶ اسفند ۵۷ منتشر شده، چندین بار به وضعیت دادرسی اعتراض و اعلام می‌کند که این زمان برای دادگاه مناسب نیست. او در جایی از این دادگاه وقتی دادستان از او خواست تا خودش متن کیفرخواست را بخواند با شکایت از اینکه شرایطش برای شرکت در دادگاه مناسب نیست، گفت: «قبلاً به بنده خبر ندادند که بایستی در دادگاه حاضر شوم و دکتر به من داروی خواب‌آور تجویز کرده که هر شب بخورم. الان مرا بیدار کردند و آورند اینجا بر فرض محاربه با خدا؟»


هویدا البته در بخش دیگری از این دادرسی از نور شدید پروژکتورها شکایت می‌کند و می‌گوید: «این چراغ‌ها باید باشند؟» رئیس دادگاه البته در پاسخ به این نکته به او یادآور می‌شود که: «شما به مدت ۱۳ سال نخست‌وزیر بودید و به این نورها عادت دارید.» هویدا نیز در پاسخ به او می‌گوید: «امروز بنده در مورد بودن یا نبودن دارم صحبت می‌کنم.»


در ادامه هویدا در مورد کیفرخواست صحبت کرد و از رئیس دادگاه که چندین بار حرف‌هایش را قطع کرد خواست تا حرف‌های او را بشنود. هرچند که رئیس دادگاه در پاسخ به این ادعا با تاکید بر اینکه قضاوت در این دادگاه با سایر دادگاه‌ها تفاوت دارد، گفت: «قضاوت در این دادگاه، به حکم حاکم شرع است و دادگاه یک دادگاه انقلاب اسلامی است و مسلماً تا اعمال ارتکابی شما منطبق با تمام قوانین شرعی نباشد و قوانین شرع در مورد شما اجرا نشود تصمیمی نخواهد گرفت.»


البته نخست‌وزیر سابق رژیم شاه در جایی از دفاعیات خود از نبود وکیل گفت و خواست تا شرایطی برای دفاع او فراهم شود. هویدا همان‌طوری که خلخالی در خاطراتش نوشته تمام دفاعیات خود را در این جمع کرد که هرچند ۱۳ سال نخست‌وزیر بوده اما عملاً در نظام شاه یک مهره بیشتر نبوده و آن کاری را می‌کرد که نظام از او خواسته است. او حتی در مورد حمله به ظفار گفت که بعد از انتشار اخبارش خبردار شده است. او درباره اتهامش درباره شکنجه مخالفان رژیم هم تاکید کرد که خبر نداشته و رئیس ساواک با آنکه معاونش بوده اما از او دستور نمی‌گرفته است.
 

دادگاه رسیدگی به اتهامات هویدا در ساعت ۳ بامداد در حالی نیمه تمام ماند که خلخالی آن را کارشکنی مرتب دولت موقت می‌دانست. انتشار اخبار این دادگاه در میان رسانه‌های جهان بازتاب وسیعی داشت و باعت شد تا گروهی از وکلای دادگستری در سراسر جهان نسبت به برگزاری آن بدون وکیل مدافع اعتراض کنند. ادگار فور نخست‌وزیر سابق فرانسه در تلگرامی به دولت موقت خواستار محاکمه هویدا در دادگاهی بی‌طرف شد و خواست تا به ایران بیاید و شخصاً وکالت هویدا را برعهده بگیرد.
 

این فشارها باعث شد تا روال دادگاه آن‌چنان که خلخالی در خاطراتش نوشته با اختلال مواجه شود. کار به جایی رسید که به خواست رئیس دولت موقت، امام خمینی دستور توقف محاکمات در دادگاه انقلاب را دارد. اما این نیز در برابر اصرار خلخالی برای اعدام هویدا کافی نبود. در این مدت مهدی بازرگان، نخست‌وزیر و هاشم صباغیان در رفت‌وآمد به قم از امام خواستند تا دادگاه هویدا را به تعویق بیاندازد. در یکی از این دیدارها دعوایی نیز میان خلخالی و بازرگان درگرفت و باعث شد تا دادگاه انقلاب با حضور خبرنگاران و مسئولان صلیب سرخ در زندان قصر موافقت کند. در این آزادی نسبی بود که خبرنگار جوان بیست و چند ساله‌ای به اسم کریستین اوکرن که گزارشگر تلویزیون فرانسه بود بتواند در زندان با هویدا گفت‌وگویی انجام دهد. گفت‌وگویی که پخش آن از تلویزیون فرانسه باعث شد تا خلخالی با این چالش مواجه شود که فشارهای بین‌المللی ممکن است در اعدام هویدا اخلال ایجاد کند.

 

دو روز بعد از پخش این گزارش بود که ۱۹ فروردین ۱۳۵۸ به همراه آیت‌الله محمدی گیلانی، احمد جنتی و آذری قمی به زندان قصر رفت تا دادگاه دوم را در همان جا تشکیل دهد. خلخالی برای اینکه کسی مانع صدور حکم نشود چنانچه خودش در خاطراتش نوشته تمام راه‌های ارتباطی با زندان را قطع و تلفن‌ها را در یخچال پنهان کرد و بعد از پایان این دادگاه در شوری چهار نفره حکم اعدام هویدا را صادر و در همان لحظه لازم‌الاجرا دانست. حکمی که بلافاصله توسط برخی از همراهان او به جوخه اعدام نرسیده اجرا شد و برخلاف آنچه او بعدها گفت هویدا شش ماه بعد از آن در بهشت زهرا در گمنامی کامل به خاک سپرده شد. کریستین اوکرن گزارشگر فرانسوی بعدها به جرم انتشار گفت‌وگویی که به گفته وکلای فرانسوی باعث اعدام هویدا شد به دادگاه فراخوانده شد. او در گفت‌وگویی که ۳۰ تیر ۵۸ در روزنامه بامداد با تیتر «من قاتل هویدا نیستم» منتشر شد، گفت که به وظیفه حرفه‌ای خود عمل کرده است.

 

خبرنگاران ایرانی حاضر در دادگاه نیمه شب، اما سرنوشتی عجیب داشتند. حمید هوشنگی، خبرنگار تلویزیون همچنان روزنامه‌نگار ماند، مجید حدادعادل که به عنوان دستیار صدابردار نامش رد شده بود، شهید شد. برادرش غلامعلی حدادعادل که به عنوان دستیار فیلمبردار از نزدیک شاهد محاکمه هویدا بود، یک دوره و علی لاریجانی دیگر همراه گروه خبری تلویزیون ایران نیز دو دوره رئیس مجلس شدند. آنسوتر رسول صدرعاملی خبرنگار روزنامه اطلاعات نیز کارگردان امروز سینما.





نظرات() 

گاهی زندگی برای من دشوار می‌شود برگرفته از روزنامه «آیندگان» - ۱۲ اسفند ۱۳۵۵ 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 25 اسفند 1394-12:18 ق.ظ


علیاحضرتا، سخت‌ترین منتقدان ایران، دولت ایران را به سختگیری‌های شدید متهم کرده‌اند، عقیده علیاحضرت درباره این منتقدان چیست؟

 

باید بگویم که اگر به این انتقاد‌ها و حملاتی که در گذشته به ما شده پاسخ نداده‌ایم مقصریم و البته علت این بوده است که این حملات در خارج از ایران صورت می‌گرفت. ما به خود می‌گفتیم که در داخل کشورمان در اندیشه و تلاش در جهت پیشرفت و تعالی کشورمان هستیم و کاری نداریم که مطبوعات خارجی مطالبی علیه کشورمان درج می‌کنند. شاید آنان دلایل زیادی برای انتقاد از ایران داشته باشند ولی متاسفانه این مشکل از هیچ شروع و مانند گلوله برفی بزرگ شد، بزرگ شد و به صورت یک کوه درآمد.

 

از روزنامه‌ای به یک روزنامه و از کشوری به کشور دیگر سرایت یافت، گناه به وجود آمدن این مشکل به گردن ماست چون از ابتدا به مندرجات این روزنامه‌ها علیه ایران و انتقادهای برخی سازمان‌ها وقعی نگذاشته‌ایم.

 

عقیده من این است که ما می‌بایست از‌‌ همان آغاز از خود دفاع می‌کردیم و به انتقادهای نابجا پاسخ می‌گفتیم و حقایق را ابراز می‌داشتیم. این حملات علیه ایران مایه تاسف است، زیرا ایران در وضع و موقع بسیار خوبی است و پس از سال‌ها عقب‌ماندگی در راه پیشرفت و توسعه گام بر می‌دارد، لذا چرا اجازه بدهیم دشمنان ایران علیه ما دست به تحریک بزنند؟ آن‌ها واقعا نقطه ضعفی در ایران نمی‌بینند و مثلا نمی‌توانند ادعا کنند که بچه‌ها در این مملکت پای برهنه راه می‌روند و گرسنه هستند، تنها بهانه‌ای که اکنون پیش کشیده‌اند همین سرسختی دولت ایران با مخالفان کشور است.

 

همان‌طور که می‌دانید ایران کشوری است غنی و سرشار از منابع طبیعی و بعلاوه از لحاظ جغرافیایی و سوق‌الجیشی از موقعیت ویژه‌ای برخوردار است و به همین لحاظ نه تنها در عصر حاضر بلکه در گذشته نیز به خاطر دارا بودن این خصوصیات همواره مورد طمع بسیاری از کشورهای خارجی بوده است، لذا در طول تاریخ ایران همواره این خوان گسترده مورد دستیازی بوده است ولی بدیهی است که نعمت‌های ایران برای خود ایرانیان گرامی‌تر است و مصمم هستیم از آن حراست کنیم و نمی‌خواهیم کسی در امور داخلی ما دخالت کند و مانع پیشرفت و عمران کشورمان بشود. این رویه ما برای همه کس خوشایند نیست، هر کشوری به دلایل مختلف مورد خصومت قرار می‌گیرد. کشورهایی هستند که نظام حکومتی و فلسفه آن‌ها با آنچه ما داریم تفاوت دارد، مناسبات موجود بین ایران و این کشور‌ها بسیار خوب است، ولی آن‌ها هرگز از تلاش برای سرنگون کردن رژیم ما و جانشین ساختن آن توسط رژیمی که به آن‌ها نزدیکتر است باز نیاستاده‌اند.

 

از سوی دیگر موضوع نفت نیز موجبات ناراحتی برخی از کشور‌ها را فراهم کرده و آن‌ها را بر آن داشته که ایران را از آن سو نیز مورد حمله قرار دهند. لذا تنها یک یا دو گروه نیستند که به ایران حمله می‌کنند بلکه چندین گروه مختلف این روش را دارند.

 

یک ضرب‌المثل ایرانی می‌گوید «ماهی را از آب گل‌آلود می‌گیرند»، بنابراین اگر وضع ایران آشفته باشد قدرت‌های خارجی می‌توانند غنایم بیشتری به چنگ بیاورند و به همین سبب برای آشفته کردن اوضاع کوشش می‌شود. همان‌طور که خود شما می‌دانید این سازمان‌ها از بسیاری جوانب حمایت می‌شوند تا علیه ایران مطالبی انتشار دهند. علت دیگری که من فکر می‌کنم موجب حسادت شده باشد این است که ایران تا چندی پیش کشوری گمنام بود و بسیاری از مردم جهان از موقعیت جغرافیایی آن، ثروت‌های طبیعی آن و هویت رهبر آن بی‌اطلاع بودند. ولی در سال‌های اخیر ناگهان ایران اهمیت پیدا کرده است و رهبر آن مطالب ارزنده‌ای دارد که برای جهانیان بیان کند و جهان نیز مجبور است به بیانات ایشان گوش فرا دارد، این وضع برای خیلی‌ها خوشایند و مطلوب نیست.

 

 

با عرض معذرت از قطع فرمایشات علیاحضرت، آیا درست استنباط می‌کنم که شما در واقع برای بقا و ادامه موجودیت ایران تلاش می‌کنید؟

 

بله علت این امر اینست که سال‌هاست از دست کشورهای خارجی که سعی داشته‌اند سیاستمندان ما را زیر نفوذ قرار دهند و به نفع خود بهره‌برداری کنند زیان دیده‌ایم. اینک ما از سیاست مستقل ملی خودمان برخورداریم. ما سیاستی ملی و بین‌المللی داریم که روشن و مشخص است و کسی دستوری از خارج نمی‌گیرد. این شرایط برخی از خارجیان را خشنود نمی‌سازد و آن‌ها سعی دارند به نحوی در کشور ما رخنه کنند. من نمی‌توانم بگویم در کشور ما کسی به زندان نمی‌افتد.

 

 

تعداد آن‌ها چند نفر است؟ آیا راست است که تعداد به ۱۰۰ هزار نفر می‌رسد.

 

آنچه را که همسرم گفته‌اند تکرار می‌کنم و آن این است که تعداد این قبیل زندانیان فقط سه هزار نفر است و به جرم اقدامات ضد امنیتی و تروریستی زندانی شده‌اند. منتقدان توجه نمی‌کنند که این زندانیان در انفجار و کشتار و فعالیت‌های تروریستی شرکت داشته‌اند. چرا آن‌هایی را که دست به قتل می‌زنند و باید زندانی شوند به دلایل سیاسی آزاد بگذاریم؟ البته در تعداد آنان سخت مبالغه شده است.

 

 

گفته‌اند که تعداد آن‌ها به ۱۰۰ هزار نفر می‌رسد.

 

برخی به نظام دولتی ما معتقد نیستند. آنان مارکسیست هستند و یا عقاید سیاسی دیگری دارند، ولی پا را فرا‌تر می‌گذارند و علیه امنیت کشور وارد عمل می‌شوند و شایعه می‌سازند. مثلا در برخی روزنامه‌ها اسامی عده‌ای از زندانیان انتشار یافته و گفته شده که این عده مورد شکنجه قرار گرفته و یا به قتل رسیده‌اند و یا اینکه در اثر شکنجه فلج شده‌اند و خدا می‌داند چه دروغ‌های دیگر که نبافته باشند، در حالی که آنان زنده و سالم هستند و در زندان بسر می‌برند. آنچه که ما باید در بدو امر انجام می‌دادیم تهیه و انتشار عکس آن‌ها بود.

 

 

آیا علیاحضرت اعتقاد ندارند که اگر اتفاقات ناخوشایندی در زندان‌ها روی نمی‌دهد تنها با دعوت روزنامه‌نگاران به زندان‌ها می‌توان انتقاد‌ها را خنثی کرد.

 

بله، این‌‌ همان چیزی است که باید از ابتدای امر انجام می‌دادیم.

 

 

آیا علیاحضرت فکر می‌کنند که به این نحو عمل خواهد شد، چون همین الان فرمودند که مدت‌ها پیش باید در این باره اقدام می‌شد؟

 

بله، ولی بعضی اوقات اعتقادهای من با نظریات دولت تفاوت پیدا می‌کند. آنچه که مایه تاسف است این است که موقعی که به اینگونه اظهارات پاسخ ندهیم کسانی هم که ایران را دوست می‌دارند و اطلاعاتی درباره آن دارند گمان می‌کنند که واقعا این اظهارات پایه و اساس دارد، مثلا شما همان‌طور که خودتان گفتید فکر می‌کنید در ایران با آزادی نمی‌توان با تلفن صحبت کرد و همه تحت نظر هستند در حالی که این‌ها واقعا بی‌اساس است.

 

 

آیا فکر می‌کنید که اجازه دهید مردم از زندان‌ها بازدید کنند تا به آن‌ها ثابت شود که چیز غیرعادی وجود ندارد.

 

مشکل این است که روزنامه‌نگارانی که به اینجا آمده و از زندان‌ها دیدن و با زندانیان نیز صحبت کرده‌اند، اگر مقالات مثبتی نوشته‌اند در برخی از روزنامه‌ها منعکس نشده است. این مطالب قطعه قطعه شده و یا اینکه هیچ قسمت از آن منتشر نشده است. این مشکلی است که در دنیا وجود دارد و باید اذعان کنم که برای کشوری مثل ایران که سال‌ها عقب مانده بوده و دولت‌های خارجی در آن نفوذ داشته‌اند وجود نظم و انضباط ضروری است.

 

 

من تصور نمی‌کنم که کشور شما آمادگی پذیرفتن دمکراسی را به گونه‌ای که در کانادا و بریتانیا وجود دارد داشته باشد.

 

معنا و مفهوم دمکراسی در کشورهای مختلف متفاوت است. کشورهای کمونیستی نیز روش خود را دمکراسی می‌دانند، شما نیز کشور خود را دمکراسی به شمار می‌آورید. از این رو باید ببینیم چه نوع نظام حکومتی برای چگونه ملتی مناسب است. ما برنامه‌ای آغاز کرده‌ایم که به وسیله آن به مردم آموزش سیاسی بدهیم تا بتوانند بیش از پیش در فعالیت‌های ملی مشارکت کنند. ما باید مراقب باشیم و برای تحقق برنامه‌های عمرانی و ادامه پیشرفت در کشورمان نظم و انضباط داشته باشیم و هنگامی که از آزادی صحبت می‌کنیم باید مطمئن باشیم که همگان مفهوم آزادی را درک کنند.

 

اگر کسی آزادی دیگران را زیر پا بگذارد آزادی خودش نیز به خطر می‌افتد. از سوی دیگر آنچه که ما امروزه به آن نیاز واقعی داریم پیشرفت مادی است. منظورم بهداشت مردم است، آموزش و پرورش است، تامین مسکن و کار و خوراک است. این‌ها از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردارند ولی البته آزادی اندیشه با ارزش‌ترین موهبت‌های عالم بشریت است.

 

 


شنیده‌ام که علیاحضرت قبلا فرموده‌اند پلیس باید شدت عمل کمتری نشان دهد و با مردم مهربان‌تر رفتار کند.

 

بله، یکباره نمی‌توان میلیون‌ها نفر را در این باره آموزش داد، ولی می‌توان از طریق آموزش دادن چند هزار پلیس مردم را نیز آموزش داد.

 

 

علیاحضرتا درباره نقش خودتان به عنوان شهبانوی ایران چه نظری دارید؟

 

فکر می‌کنم مسئولیت من به عنوان شهبانو نسبت به ملت این است که در توسعه و پیشرفت کشور تلاش و مشارکت کنم و بکوشم به همسرم مخصوصا در زمینه‌هایی که معظم‌له وقت کافی ندارند کمک کنم و همچنین فکر می‌کنم که به عنوان یک انسان باید نیرو و وقت و وجودم را بی‌دریغ وقف پیشبرد هدف‌های کشورم سازم.

 

 

به نظر می‌رسید که علیاحضرت از احساس مسئولیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستنداین احساس مسئولیت چگونه در شما ایجاد شده است؟

 

من نمی‌دانم. ولی بعضی می‌گویند ۵۰ درصد آن به ارث رسیده و ۵۰ درصد دیگر اکتسابی است. نمی‌دانم که درصد‌ها صحیح است یا نه ولی همین قدر می‌دانم که تربیت خانوادگی من همیشه مرا به داشتن حس مسئولیت مقید کرده است. شاید کاپیتان یک تیم بسکتبال بودن و یا اینکه سرپرست پیشاهنگی بودن در گذشته به این امر کمک کرده باشد. اینگونه مسئولیت‌های دوران تحصیل شباهت زیادی به آنچه که من فعلا انجام می‌دهم داشته است. مسئولیت کنونی من به ویژه پس از سال‌ها عهده‌دار بودن مسئولیت‌ها و آگاهی به آنچه که در کشور می‌گذرد و مشکلات آن و احساس اینکه کسی در موقعیت من می‌تواند منشا اثر باشد به پرورش حس مسئولیت من کمک کرده است.

 


ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox