تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب فروردین 1394
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

اسرائیل از تمبر گرامیداشت «کوروش کبیر» رونمایی کرد...

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:53 ب.ظ

اسرائیل از تمبر گرامیداشت «کوروش کبیر» رونمایی کرد
در آستانه روز یادبود هولوکاست در اسرائیل، این کشور از تمبر گرامیداشت کوروش کبیر، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی و نخستین شاهنشاه تاریخ ایران، رونمایی کرده است.بخش فارسی وزارت امور خارجه اسرائیل با اعلام این خبر افزوده که رونمایی از تمبر کوروش کبیر، ۱۴ آوریل (۲۵ فروردین) انجام شده است.
تمبر قدردانی از کوروش کبیر در چند نسخه، از جمله با اعلامیه تاریخی کوروش
که به منشور کوروش مشهور است، در رنگ‌های آبی و طلایی منتشر شده است.
سایت اداره پست اسرائیل نیز با اعلام خبر رونمایی و آغاز فروش تمبر گرامی‌داشت کوروش کبیر، به فتح پادشاهی بابل به وسیله نخستین پادشاه ایران در سال ۵۳۹ قبل از میلاد، اشاره کرده است.
اداره پست اسرائیل در توضیح این تمبر نوشته که کوروش کبیر پس از فتح بابل، دستور آزادی یهودیان از بردگی را در بابل صادر می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد که آزادانه به سرزمین یهودا بازگردند و معبد مقدس خود را در اورشلیم از نو بنا کنند.بر روی تمبر گرامیداشت کوروش کبیر، به سه زبان عبری، انگلیسی و فارسی جملاتی نوشته شده و از جمله این عبارت به نقل از او و خطاب به یهودیان در کتاب مقدس آمده است: «خداوند با همه شما که قوم او هستید، همراه است. شما اجازه دارید که به اورشلیم بازگردید».
پیروان دین یهود احترام زیادی برای نخستین شاهنشاه ایران قائل‌اند و خیابانی نیز در اورشلیم به نام کوروش وجود دارد.
رونمایی از تمبر گرامیداشت کوروش کبیر در اسرائیل و در آستانه روز یادبود هولوکاست، در اوج تنش‌ها میان این کشور و جمهوری اسلامی بر سر برنامه هسته‌ای ایران صورت می‌گیرد.



نظرات() 

چرا ریچارد فرای وصیت کرد تا در اصفهان دفن شود؟...

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:40 ب.ظ

چرا ریچارد فرای وصیت کرد تا در اصفهان دفن شود؟؟

کریشمن یهودی بوده...سرجان ملکم یهودی بوده..فرای یهودی بوده....
فرای یهودی میگفت میخواهم بخاطرعلاقه به بناهای زیبای اصفهان(اورشلیم دوم مقدس 3000سال پیششان) دراصفهان دفن شوم..
یکی نیست ب فرای به درک رفته بگه خودت خری...
وبایدبه فرای میگفتندکه شما یهودیان جهود در ارزوی برگشت به اروشلیم دومتان یعنی سپاهان هستید وهمیشه تاریخ برای این کارتلاش کرده اید ویهودیان سپاهان خیلی ازبودنشان دراین شهر راضی بودند؟چون شهر مذهبی مقدس کل جهودهای بوده و شما یهودیان اعتقاد دارید هرکس دراصفهان دفن شود به بهشت خواهدرفت.

صهیونهای فاشیست ..به فلات ایران میگویند اسرائیل شرقی...یعنی چه؟؟؟؟
بزرگان تاریخ یهودی میگویند از رود نیل تا فرات.. اسرائیل غربیست به پایتختی اورشلیم
و بزرگان تاریخ یهودی میگویند از رود دجله تا سند درهندوستان..اسرائیل شرقیست..به پایتختی سپاهان

ویهودیان بخاطراین 2000ساله دارند تلاش میکنند برسند....
99
13
2
4
گیلانه فروزانفر , gilane_87
5 ساعت پیش
منم
حمید م , caspian2014
6 ساعت پیش
قبل از حکومت سلجوقیان که اصفهان رو به شکل شهر دراوردن این شهر یک آبادی به نام یهودیه بوده.




نظرات() 

دیل سیز میلت چکر ذیلت

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:36 ب.ظ

دیل سیز میلت چکر ذیلت

اینو بایست با طلا نوشت........
کی طلاکاری داره؟؟؟




نظرات() 

شاهین نجفی پان فارسیزم و کوروش پرست لرین بالاسی نین...

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:30 ب.ظ

شاهین نجفی پان فارسیزم و کوروش پرست لرین بالاسی نین ایهانتین مقدساتمیزا محکوم الیریک

در پی اهانت شاهین نجفی ملعون به ساحت مقدس حضرت اباالفضل العباس(ع) ، انزجار خود را از این حرکت شنیع اعلام میداریم و از خداوند منان خواستاریم تا این ملعون را به سزای عملش برساند
99

  , mehdi.maki

لعنت بو ائشکه
  , arvin_1373
4 ساعت پیش
علم نن شوخی اولماز من اوز گوزیمنن معجزه سین گورمیشم علمون جوابین تزدیکجه الار
عسل  , sweetyhoney
4 ساعت پیش
والله. یاخیسی بوییده كه اول دیسیز ن اولوب؟ بیز كی سیزه تای شاهین نجفینین پیگیری دیرخ. بو كی سیز پیگیر سیز یعنی اونو اهمیت وریبسیز.
پاسخ : 4 ساعت پیش
عکسین گؤردوم منده
  , arvin_1373
4 ساعت پیش
هاچان اهانت الییب؟؟؟نمنه دییب دی؟؟؟
پاسخ : 4 ساعت پیش
عکسی قویدوم !
ترک اوغلان , ghasedak_tanhayi2
4 ساعت پیش
هر هاردا اهانت ائدیب قان گوسون!
  , arvin_1373
4 ساعت پیش
هاردا اهنت الییب؟ن دییب؟




نظرات() 

بری بشم مرخا سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:26 ب.ظ


مَرون مَشـْه سَمْتِ‌ رو را

پـِوَزْ پـِشْه کـْرَفـَکو را

کـْرَفـَکو سَر بـْـلـَنـْدَه

دارباغی سَر ویمَنـْدَه

جای با صفایی داره

عَجَب هوایی داره

مَرْدَه دیلی زْنـْدَه داره

آسون داره کـْنـْدَه داره

چایَه باغی تـْکْ بـْـلـَنـْدَه

مْـثـْلِ توکاوی بـَنـْدَه

اَوَخـْتینی کـْرَفـَکو نومی داری

دیلـْم بْجْار مَشـْـتـَه غولـومی داری

آدمونی دردمندی داری

قاسْمی خردمندی داری

مَشـْتـَه قاسْمْ حَشَم دارا

چه دَدَ نوم الله  یارا

اصل حاجی چـِه نوما

مکه شا دِ نا اوما

صد و بیست سال داری

ای کافـْـلـَه مال داری

سیاه چولـَه سْرَ چولـَه

ای عالمی مال و موله

سْرْ و زرد رنگارنگ

سرا دَرایـْن ونگاونگ

عسلِ قاسْم نوم دارا

عسل چه شـْن موم دارا

زرده عسل کی را بی؟

مخلوق هـَری سیر آبی

مْـشتری خـْری ویر آبی

هر کی هـَری شیر آبی

عسل چه شن مَن مَنا

خرد چه شن صد مَنا

نور خدا چه وَرْ بوبو

رحمت خدا چه سَر بوبو

چْمْه پیلـَه بَه بَه یا

چْـمْه دِدِ  دَدَ یا

هَـتِه کْ چه سْرایَه

مْرْخا بَر و سْرایَه

عمر چه شـْن بوبو تـْرا

بـِری بـْشَم مْرْخا سْرا

اَز تـْرا وام کـَتـَه بـْشی

اَدرس آدم هـَته بْشی

بْجارَه مینـَه بَوَشـْـتیرَه

سبزه کـْنـْدَه پـِوَشـْتیرَه

پا بَرَه کو ویوَشـْتیرَه

هـَفـْت غَمی کو جیوَشـْتیره

غـْرْقـی دیلـَه آرَسیرَه

مْرْخا سرا پــِرَسیره

مْرْخا زونی کامَنـْده؟

تلاری پـَرَه پامَنـْدَه

نِگـْه چـْمْه مْرْخایَه

علی اکبری یـِن مایَه

پیلـَه تـَرون را خوایَه

روک تـَرون را مایَه

شَـیْطونی گوش بوبو کـَر

دْشـْمِنی چـِم بوبو کور

دْ سِه گـْـلـْه مال داره

فـقـط هشتاد سال داره

مْرْخا چَمَه شـْنْ شیرَه

پینـْجِ صْبْ اَیْرا دیره

صْبَه سَرون پـِووْیَرْه

شَـوَه سَـرون رووْیَـرْه

روزی دْ فـَرْسَخ را شو

یا کو پْـرْه دا ها شو

زونی چْـرا تـْنـْد پْـرْه؟

چـِه گا مونـْدَه را گـْـرْه

از مْرْخا نـَه خـْشیمَه

چـِه تـْلاری پـِشیمَه

تـْلاری خاصی دَروفـْتـْشَه

خاکینـَه  مْ  آروفـْتـْشـَه

تـْلاری گوشه نـْشـْتیمَه

واتـْشَه بیزْه ایـشـْتـْمَه

عَجَب کاری کـَردْشَه

رنگینه نـَمَهَ وَرْدْشَه

تـْلاری گوشه جیکـَردْشه

واتـْشَه بْـنـْشْ نـْشـْتیمَه

هَـر چی داری وَرْدْشَه

سْـفـْرَه سَری پـِکـَرْدْشـَه 

دَسَه نون و تـَکـْمَه سوره تـَرَه سیر

اَربا دوشابْ ویزَه مَغز و با پنیر

ایوَری مْرْا خْجالـَتی مَردیمَه

ایوَری مْرْا اشْکـَم سیری هَردیمَه

تا خْـتیمَه دْ گـْلـْهَ چایی چَوون سری

جیوَشتیمَه سفره سَری تـْند تـَـری

واتمه مْرْخا نـَتیجه کْ ویندیــــرَه

الهی خوبه نـَبیره نی بوینـــــــی

صَدوبیست تا ســـــــــال بداری

درد و غمی مَوینــــــــــــــــــی

تابستان 1390- نعمنی کرفکوهی





نظرات() 

ما از فقر نمی نالیم ، از فرق می نالیم ( تجمع معلمان 27 فروردین94)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:17 ب.ظ



معلم ، سلطان بی منزلت

معلم+اعتراض+قزوین

صبح روز پنجشنبه ، 27-1-1394 
ساعت: 9 و نیم صبح
جمع کثیری از معلمان قزوین ، مقابل سازمان آموزش پرورش استان جمع شده بودند تا در ورای سکوتی سهمگین ، فریاد اعتراض خود را به گوش مسئولین برسانند.
خواسته ی این معلمان بزرگوار ، تساوی حقوق و مزایای آنان با کارمندان دیگر و عدم تبعیض و... بود.
در این تجمع که در کمال آرامش و بدون هیچ تشنجی ( سکوتی همراه با عدم رضایت )  برگزار شد ، بیانیه و خواسته های معلمان قرائت شد و به امضای حاضرین رسید.
اعتراض+معلمان+معلم

 جهت مشاهده تصاویر بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید.
سایت مرتبط: کانون معلمان





نظرات() 

آخرین دیدار طیب با همسرش چطور گذشت؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-11:09 ب.ظ

آخرین دیدار طیب با همسرش چطور گذشت؟

طیب در آخرین دیدار به همسرش گفته بود که به او وعده داده‌اند که اگر با آن‌ها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین‌ علیه‌السلام دیده است.

خبرگزاری فارس: آخرین دیدار طیب با همسرش چطور گذشت؟

خبرنامه دانشجویان ایران نوشت: محرم سال،42 محرم عجیبی بود؛ دسته‌های عزادار، یاری امام خمینی را همچون یاری سیدالشهدا علیه‌السلام در روز عاشورا می‌دانستند و ایران و قم را کربلا. اما یکی از زیباترین نقاط عطف عاشورای 1342، رویش حر انقلاب بود.

چند روز بعد یعنی یازدهم آبان ماه درست 51 سال تیزباران حاج طیب رضایی می گذرد. از لاتهای تهران که با شعبان بی مخ چند سال قبل تر تهران را برای کودتا قرق کرده بود. طیب هرسال در دسته عزاداری محرم حتی عکس شاه را پیشاپیش دسته راه می انداخت و کسی جرات نداشت بگوید بالای چشمت ابروست.

خیلی ها باورشان نمی شد، این طیب همانی باشد که جنوب شهر را برای تولد ولیعهد بسته بود. محرم آمده بود و طیب درست همان موقعی که حر به دامان امام حسین پناه آورد، دست به دامان نهضت حسینی امام خمینی شد.

آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی در این‌باره می‌گوید «بعدها شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم؛ ‌ ایشان فرمودند:‌ «امسال هیئت‌ها جهت‌دار باشند.» ما به امام عرض کردیم مهم‌ترین هیئت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود.

امام فرمودند:‌ «طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند.» و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و 200 تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلاً عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد، ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته‌ی طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب، فدایی شاه است.»

در روز دوازدهم محرم طیب را دستگیر کردند و تنها شرط آزادی وی را اعلام دریافت پول از امام برای آشوب اعلام کردند. طیب شرط را می‌پذیرد.

آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی ادامه‌ی این ماجرا را چنین نقل می‌کند: «تا روز آخر هم آن‌ها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند، ‌ به همین خاطر دادگاه او را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که این‌ها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلاً تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هرچه داشتم به ایشان می‌دادم، نه این‌که پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.»
طیب حاج رضایی در دادگاه؛ طیب چندی بعد در 11 آبان 1342 در میدان تیر حشمتیه تیرباران شد.
از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسأله‌ی اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود نقل می‌کرد که که بعد از شهادت طیب، ‌ همسر او را دیده و از او پرسیده که طیب در آخرین ملاقات، به او چه گفته است؟ همسر طیب گفته بود: «بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم. ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی. و او جواب داد: به اندازه‌ی کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم‌شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه‌ی چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم.» طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آن‌ها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین‌ علیه‌السلام دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.

شهید عراقی میگوید: وقتی طیب در زندان بود از امام سه درخواست داشت: سلام و ادب مرا به آقا برسان و بگو هر چه به من فشار آوردند خیانت نکردم. من از شما می خواهم که بعد از من به مردم این پیغام را برسانید که من خیانت نکردم و دیگه اینکه در قیامت دستم خالی است، فکری برای من در قیامت بکنید.

امام در پاسخ طیب گفته بود: از من به آقای طیب سلام برسانید و بگویید در زندگی انسان صفحه آخر مهم است، مواظب باشید در این صفحه آخر چه می نویسید. اینکه می گویید در قیامت دست خالی هستید همه ما دست خالی هستیم، همان که به دلتان انداخته که این پیغام را بدهی زودتر از من شنیده چه وضعی داری.





نظرات() 

پیام تسلیت دانشجویان كارشناسی ارشددانشگاه ازاد استارا به اقای سیدفرید میرستاری

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-10:06 ق.ظ




                                                                                    متن زیبای تسلیت-پیامک تسلیت                              




کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد
خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او
دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی
شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
در ارزان زان ما بود ای دریغ
گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
طفلكان را خاک تیره شد به سر




   SMS Tasliyat Fot Marg Pedar MadarSMS Tasliyat Fot Marg Pedar Madar
    


(( انا لله و انا الیه راجعون ))

دوست گرانقدر سیدفرید میرستاری خطبه سرا  از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت خانواده  عزیز و دیگر بستگان  تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان  از درگاه خداوند متعال مسئلت  می نماییم

((روحش شاد و یادش گرامی باد))

 دانشجویان  كارشناسی  ارشددانشگاه ازاد استارا

 


SMS Khabar Fot Marg      SMS Khabar Fot Marg











نظرات() 

بیکارترین رشته‌ ها در ایران کدامند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-10:02 ق.ظ

۱.۲ میلیون درس خوانده بیکار و۵.۷ میلیون نفر که فقط برای مدرک درس خوانده اند. بیشترین بیکاران در رشته های کامپیوتر، صنعت و فناوری، معماری و ساختمان، محیط زیست، کشاورزی، جنگلداری و شیلات هستند.
خبرگزاری مهر: مهم ترین معضل فعلی کشور در بخش اشتغال و بازار کار؛ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی است که عموما پس از فراغت از تحصیل و آماده شدن برای ورود به عرصه کار و تولید با مشکلات جدی مواجه می شوند. در شرایط فعلی، مسائل مربوط به بیکاری تقریبا در تمامی رشته های دانشگاهی حتی در مهندسی و پزشکی نیز وجود دارد.

دو دهه پیش که خانواده ها فرزندان خود را برای ادامه تحصیل در دانشگاه های کشور تشویق می کردند هرگز فکر نمی کردند که در آینده ای نه چندان دور، تحصیلات دانشگاهی به معضلی برای ورود جوانانشان به عرصه اجتماع تبدیل خواهد شد.

کارشناسان معتقدند دانشگاه همانقدر که می تواند به افزایش دانایی ها و آگاهی افراد کمک کند به همان میزان نیز می تواند شدیدا ذائقه جوانان را برای کار تغییر دهد به نحوی که اغلب جوانان پس از طی دوران تحصیل خود برای ورود به بازار کار و پذیرش پیشنهادهای شغلی با مشکل مواجه می شوند.

آنها فکر می کنند که تنها در رده های مدیریتی و مشاغل پشت میزنشینی باید وارد شوند و اساسا اگر قرار بود وارد مشاغل ساده، فنی، مهارتی و کارگری شوند راه دانشگاه را در پیش نمی گرفتند؛ بنابراین قالب شدن این دیدگاه در بین جوانان دانشگاه رفته، باعث می شود تا معضل بیکاری آنها به بزرگترین مسئله داخلی دولت تبدیل شود.

معضلی به نام بیکاری تحصیل کرده ها

از سویی، کارشناسان بازار کار و کارفرمایان می گویند آنچه که جوانان از دانشگاه ها می آموزند منطبق بر نیازهای روز بازار کار کشور نیست و اساسا چنین نگاهی که شاید لازم باشد برای دوره ای پذیرش دانشجو در برخی رشته ها به دلیل اشباع بازار متوقف شود، وجود ندارد.

دانشگاه ها سالیان متمادی است که با ایجاد رشته های گوناگون مرتبط و بدون ارتباط با بازار کار کشور در حال تشویق جوانان به ورود به عرصه های تحصیلی هستند بی آنکه لازم بدانند پژوهشی کاربردی انجام دهند تا مشخص شود آیا واقعا امروز تحصیلات آکادمیک توان رفع نیازهای بازار کار کشور را دارد و یا خیر؟ همچنین این پرسش باید جواب داده شود که تا چه زمانی لازم است دانشگاه ها در تمامی رشته ها دانشجو تربیت و به صف بیکاران اضافه کنند، بدون اینکه لحظه ای برای کار آنها فکری شده باشد؟

به عقیده کارشناسان، نگاه کسب درآمد دانشگاه ها از پذیرش دانشجو و فرار از پذیرش هرگونه مسئولیت درباره اشتغال و پس از تحصیلات دانشگاهی افراد باعث شده تا امروز دست کم یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از خروجی دانشگاه ها تجربه تلخ بیکاری را بچشند.

وزارت کار در تازه ترین گزارش خود درباره وضعیت اشتغال و بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و بیکارترین رشته های دانشگاهی کشور اعلام کرد: جامعه فارغ التحصیل یا در حال تحصیل سرمایه انسانی هر کشوری محسوب می شود. امروزه منطبق نبودن رشته های تحصیلی با نیاز بازار کار یکی از مشکلاتی است که گریبان بسیاری از دانش آموختگان دانشگاهی را گرفته است.

در یکی دو دهه اخیر جامعه با گرایش روزافزون جوانان برای ورود به دانشگاه ها مواجه بوده و این روند همچنان ادامه دارد. این مساله به حدی رسیده که امروز در بسیاری از رشته های دانشگاهی که جوانان از آنها فارغ التحصیل می‌شوند، بازار کاری وجود ندارد و به اصطلاح بازار کار بسیاری از رشته اشباع شده است.

۵.۷ میلیون نفر درس خواندند تا مدرک بگیرند


باقی ماندن این شرایط درباره اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی و بی توجهی دانشجویان به لزوم کسب مهارت های شغلی مورد نیاز بازار کار، باعث شده تا همواره نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی که انتظار می رود باید در وضعیت مناسبی باشد، بیش از سایر گروه ها در کشور باشد.

بنابراین یکی از دغدغه های کنونی کشور افزایش فارغ التحصیلان و دانش آموختگان آموزش عالی و جذب آنان در بازار کار است. در این میان، از یکسو خیل عظیم دانش آموختگان دانشگاه ها در کشور و رشد قابل توجه آنان و از سوی دیگر ناسازگاری مهارت های گروهی از آنان با فرصت های شغلی موجود، این احتمال را تقویت کرده که این ظرفیت و فرصت بزرگ، تبدیل به تهدیدی بزرگتر شود.

در همین راستا با نگاهی به نرخ بیکاری در بین فارغ التحصیلان دانشگاهی مهم ترین سوالی که به ذهن می رسد این است که دانش آموختگان چه رشته هایی بیشترین درصد بیکاران جامعه را تشکیل می دهند؟

از حدود ۱۱.۲ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل در کل کشور، متاسفانه ۵.۷ میلیون نفر (۵۱.۴ درصد) غیرفعال هستند. به عبارت دیگر بیش از نیمی از جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی هیچ نقشی در تولید ندارند. همچنین ۴.۴ میلیون نفر (۳۹ درصد) شاغل و ۱.۲ میلیون نفر (۹.۲ درصد) بیکار هستند.

۶ گروه از بیکارترین رشته های تحصیلی


در سال ۱۳۹۲ حدود ۵.۹ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل را مردان تشکیل داده اند که متاسفانه ۲.۳ میلیون نفر (۳۹.۰ درصد) از آنان غیرفعال هستند. همچنین حدود ۵.۱ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل به زنان اختصاص دارد که از این جمعیت نیز حدود ۳.۴ میلیون نفر جمعیت غیرفعال (۶۵.۶ درصد) بوده اند.

نرخ بیکاری جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل در سال ۱۳۹۲ برای گروه مردان و زنان در کل کشور ۱۸.۹ درصد برای گروه مردان ۱۲.۸ درصد و برای گروه زنان ۳۱.۳ درصد بوده است. بیشترین نرخ بیکاری در گروه مردان در بین گروه های عمده رشته تحصیلی، به ترتیب مربوط به رشته های تحصیلی علوم کامپیوتر (۲۲.۳ درصد)، صنعت و فناوری (۲۱.۸ درصد) و معماری و ساختمان سازی ۲۰.۸ درصد است.

همچنین نرخ بیکاری در گروه زنان در بین گروه های عمده رشته تحصیلی، به ترتیب مربوط به رشته های تحصیلی حفاظت محیط زیست ۵۷.۷ درصد، کشاورزی، جنگلداری و شیلات ۵۶.۲ درصد و معماری و ساختمان سازی ۵۵.۵ درصد بوده است.

بر اساس این نتایج، بیشترین نرخ بیکاری جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی به ترتیب به استان های لرستان ۲۹.۵ درصد، کهگیلویه و بویراحمد ۲۷.۸ درصد و فارس ۲۷.۱ درصد اختصاص دارد. همچنین کمترین نرخ بیکاری مربوط به استان هرمزگان ۶.۲ درصد




نظرات() 

روایت هاشمی رفسنجانی از ماجرای عکس امام در ماه، ممنوعیت موسیقی و شبهه شرعی سریال سلطان و شبان 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-09:44 ق.ظ

 

اینکه شما در خاطرات (۶۲/۱۱/۸) مرقوم فرمودید؛» خدمت امام رفتم و برای خانم صبورا رودباری مدعی داشتن پیام امام زمان، وقت گرفتم فکر نمی‌کردم امام وقت بدهند برخلاف انتظار وقت دادند «همین قصه است یا مورد دیگری بود؟

 

بله تفصیل همین است. این را هم از همسر امام نقل بکنم. خانواده ما هم که مثل همه در آن زمان خیال می‌کردند امام شب و روز دارد معجزه می‌کند، از همسر امام پرسیده بودند: امام از این چیز‌ها داشتند؟ گفته بودند: نه امام هم مثل ما‌ها غذا می‌خورد، می‌خوابید، وقتش هم بیدار می‌شد. مثل همه بود چیز خاصی نداشت. البته خانمشان گفته و خدمه‌شان هم می‌گویند که تقریباً نماز شبشان ترک نمی‌شده، تهجد مرتب داشتند.

 

 

حضرتعالی مقاطع مختلف عمر امام را از نزدیک درک کردید، دهه ۳۰ دوره تدریس و شخصیت حوزوی امام، دهه ۴۰و ۵۰ دوره مرجعیت و مبارزات و دهه ۶۰ دوره رهبری و اقتدار کامل امام؛ مقوله قدرت در معنویت و شخصیت اخلاقی امام در این مقاطع تأثیرگذار بود یا نه؟

 

من یک بار یک منظره از امام دیدم که قبلاً ندیده بودم، فکر کردم این جور شده ولی زود دوباره ذهنم اصلاح شد؛ در داستان ریاست جمهوری بنی صدر ما یک اختلافی با امام داشتیم، ما در حزب جمهوری اسلامی می‌خواستیم روحانی در این امور وارد بشود و مثلاً آقای بهشتی را نامزد کنیم، ایشان مخالف بودند. بعد ما می‌خواستیم جلال‌الدین فارسی را نامزد کنیم، امام مخالفت کردند آقاشیخ علی آقا تهرانی رفت گفت ایشان افغانی الاصل است، امام جلویش را گرفتند، ما نامزد نداشتیم، بنی صدر هم بی‌رقیب می‌شد. یک شب من و آقای خامنه‌ای از تهران پا شدیم رفتیم خدمت امام، قانعشان کنیم که آقای بهشتی نامزد بشوند. آن موقع امام در منزل آقای یزدی بودند.، ما از تهران با زحمت رفته بودیم و در بیرونی خانه نشستیم. به امام گفتند ما آمدیم، ایشان نیامد. گفت من نمی‌آیم. ما هم گفتیم نمی‌رویم، می‌مانیم تا صبح شما را ببینیم. بالاخره مصالحه شد و در راهروی بین بیرونی و اندرونی که دستشوئیشان هم آنجا بود، با آقا ملاقات کردیم. خیلی زود مأیوسمان کرد، قبول نکرد. این‌ها همه جمع شد تا اینکه این اواخر نمی‌دانم روی چه موضوعی بود که جامعه مدرسین بیانیه‌ای تهیه کرده بود می‌خواستند منتشر کنند. من از اینجا تلفن کردم به جامعه مدرسین گفتم شما منتشر نکنید تا ما بیائیم با امام صحبت کنیم، آن‌ها هم به امام گفته بودند و صبر کردند که ما برویم. من و آقای بهشتی و آقای اردبیلی و آقای باهنر و آقای خامنه‌ای - گمان می‌کنم هر ۵ نفر، ولی ۳ نفرمان حتمی است - رفتیم و شب رسیدیم قم. رفتیم خانه خودشان گفتند ایشان نیستند، رفتند خانه دامادشان آقای اشراقی در خیابان صفائیه. رفتیم آنجا طبقه دوم نشستیم، احمدآقا آمد گفت امام می‌گویند من نمی‌آیم بالا، گفتیم ما این همه راه آمدیم، اینکه نمی‌شود ایشان نیایند. اصرار کردیم نیامدند. گفتیم خیلی خب، پس بگوئید خانم‌ها چادر سرشان کنند ما می‌آییم پایین. وقتی این را گفتیم آمدند، پس از احوالپرسی، من شروع کردم صحبت کردن. آن آقایان سیاسی بودند، من سیاسی نبودم، صریح بودم و حرف می‌زدم. شروع کردم اعتراضاتم را گفتم، گفتم شما این جور کردید، آن جور کردید، ما این‌ها را بیشتر می‌شناسیم و از این حرف‌ها. ایشان کمی نگاه کرد و عصبانی شد، حالا ظاهرش عصبانی بود، گفت:«می‌دانید با کی حرف می‌زنید؟» این جوری از امام نشنیده بودیم. یک دفعه منفجر شدم، گریه کردم و ایشان زود از حالشان برگشت و از جایشان بلند شدند، من هم بلند شدم. من را بوسید، نشستیم روی زمین، گفتند من نمی‌دانستم تو گریه‌ای هستی، گفتم هر کسی می‌بود گریه می‌کرد ما عمری خدمت شما هستیم، از ویژگی‌هائی که ما را به شما جذب کرده این بود که شما شخصیت قاطعی هستید ولی اهل استدلال هم هستید. حرف‌ها را گوش می‌دهید، تصمیم می‌گیرید. من دارم استدلالم را بیان می‌کنم چرا شما این جوری جلوی استدلال را می‌گیرید، حرف من را بشنوید، رد کنید. بعد ایشان دلجوئی کردند و توضیح خودشان را دادند. ما هم اصرار نکردیم دیدیم ایشان خواست ما را نمی‌پذیرند، ۵ نفری دست خالی از قم برگشتیم، آخر شب رسیدیم به تهران. این حالت را که از امام دیدم، در ذهنم این بود که ممکن است یک حالت ریاستی باشد ولی بعداً که ایشان را دیدم، برایم روشن شد که اینجوری نیست بلکه مصلحتی دیدند که این جوری حرف بزنند. ما هم خیلی لجاجت کردیم، رفتیم آنجا، رفتیم بالا نشستیم، گفتیم نمی‌رویم! ایشان خواستند روی ما را کم کنند. خب حقشان بود.

 

 

یک گریه دیگر هم که در قصه آقای منتظری معروف است، گریه دیگری هم پیش امام غیر از این دو مورد داشتید؟

 

این گریه با آن خیلی فرق داشت. این گریه اصلاً منفجر شدم، یک حالتی با صدا گریه کردم، آن گریه‌ای که برای آقای منتظری بود قدری آرام‌تر بود. غیر از این دو یادم نیست که پیش امام گریه کرده باشم.

 

 

در رابطه با فرمایشات اخیر حضرتعالی که برخی از مسئولین مباحثی را بر خلاف نظر امام خدمت ایشان مطرح می‌کردند و گاهی تغییر نظری برای امام پیش می‌آمده و گاهی هم شما قانع می‌شدید؛ یک موردش همین است که حضرتعالی اجمالاً در خاطراتتان آوردید. من می‌خوانم اگر توضیحی هست بفرمایید: (۶۰/۲/۲۳)؛«ساعت ۱۱ صبح احمدآقا تلفن کرد که بناست دستوری از امام در اخبار پخش شود که هرگونه آهنگ موسیقی را ولو همراه با سرود ممنوع کنند از من خواست به همراه آقای بهشتی به خدمت امام برویم و از امام تقاضا کنیم که مانع پخش این دستور شوند من به دلیل؛ ۱- لزوم حضور در کمیسیون، ۲- به دلیل شبهه شرعی در جلوگیری از اجرای نظری که امام به عنوان مرجع تقلید داده‌اند، ۳- به دلیل عدم مساعدت استخاره، ۴- به خاطر احتمال ضعیف تأثیر در اراده امام در صورت رأی قطعی ایشان، از رفتن خودداری کردم ولی آقای بهشتی رفتند و نتیجه هم گرفتند و منتشر نشد.» خاطرتان هست که قصه چی بود، بحثی که آقای بهشتی آنجا کردند چه بوده است؟ چون بعداً که امام نظرشان نسبت به موسیقی این طور نبوده است.

 

نه؛ ولی آن موقع گویا در موسیقی یک قدری افراط شده بود که ایشان دستور داده بودند هیچ چیز پخش نشود. گاهی هم دیگران می‌رفتند امام را تحریک می‌کردند، می‌گفتند مردم ناراحتند. من نمی‌دانم عاملش چه بود. ما بدون سابقه ذهنی یک دفعه با این خبر مواجه شدیم. همین‌هائی که شما می‌گوئید کاملاً درست است من هم شب رفتم این را یادداشت کردم. ایشان دستور دادند که موسیقی پخش نکنید. گویا استدلال آقایان با امام این بود که این طور موسیقی‌ها معلوم نیست مشمول حرمت باشد، اگر باشد حداکثر مکروه است، مکروه هم نیست. دیگر اینکه مردم اگر نتوانند در خانه‌شان هم یک چیزی بخوانند، یک صدائی بشنوند؛ خیلی در مضیقه قرار می‌گیرند. البته ایشان حساسیتشان از اول انقلاب بود.‌‌ همان روزهای اولی که ایشان آمدند و بختیار سقوط کرد و صداوسیما دست ما افتاد، به صورت افراطی‌‌ همان سرودهای زمان شاه با‌‌ همان صدای زن‌ها پخش می‌شد. آنجا گوینده می‌گفت اینجا صدای انقلاب راستین ایران است، اسلامی نمی‌گفت. ایشان به رادیو گوش می‌دادند، من و آقای مطهری را خواستند گفتند که بروید صداوسیما و جلوی این چیز‌ها را بگیرید: اولا، این موسیقی‌های مبتذل را نخوانند و ثانیاً، اینجا صدای انقلاب جمهوری اسلامی ایران است. ما حرکت کردیم رفتیم صداوسیما، و پیام آقا را به قطب‌زاده دادیم. آقای قطب‌زاده گفتند خودتان بیائید سخنرانی بکنید و به مردم توضیح بدهید تا ما این کار را بکنیم. من همین‌طور بدون مقدمه و بدون سابقه رفتم پشت تریبون زنده یک سخنرانی کردم. یک بحثی که در منبر‌هایمان بلد بودیم را از تلویزیون گفتم. مردم هم دیده بودند، من از‌‌ همان جا مشهور شده بودم. فردا که رفتم توی خیابان دیدم من را نشان می‌دهند. مردم آن موقع این چیز‌ها را خوب گوش می‌دادند. به هرحال ما رفتیم جلوی این چیز‌ها را گرفتیم.

 

 

ولی این قصه که در خاطرات نقل کردید، مال ۱۳۶۰ است که دو سه سال از انقلاب گذشته و تقریباً همه چیز رویه پیدا کرده بود. لذا خیلی این نظر، با توجه به نظرات بعدی ایشان عجیب و غریب است. مگر اینکه بعداً تبدل رأی برای ایشان پیدا شده باشد، یا آقای بهشتی در آن جلسه خیلی قوی بحث را مطرح کرده باشند.

 

نمی‌دانم حالا آنجا چطور شد. آن موقع یک وقت کار به اینجا رسیده بود که دیگر این طور چیز‌ها پخش نمی‌شد. یادم است که این آقای دکتر جلالی آنجا مسئول بود و با قطب‌زاده کار می‌کرد، یکی از رفقاء رفته بود آنجا دیده بود پشت میزش نشسته کار نمی‌کند، جواب هم نمی‌دهد. تابلوئی نوشته گذاشته جلوی میزش، نوشته: «شجریان نمی‌خواند من هم کار نمی‌کنم.» این چیز‌ها بود، گمان می‌کنم بالاخره افراط می‌شد. امام می‌خواست جلوی آن را بگیرد یا این مقدسین فشار می‌آوردند ایشان خواستند آن‌ها را ساکت کنند. نظر خودشان این جوری نبود. از چیزهائی که خودم یادم هست، ما رئیس شورای سرپرستی صدا و سیما بودیم، فیلم سلطان و شبان درست شده بود، سریال قشنگی بود اما زن‌های بدحجاب در آن بودند، زنانی بودند که حجاب‌هایشان خیلی مخدوش بود. من رفتم به امام گفتم که چنین چیزی است و خیلی خوب است یعنی مردم را مشغول می‌کند و یک مقدار جالب است و جنبه‌های هنری‌اش هم خوب است ما خودمان از لحاظ اینکه مردم به صداوسیما علاقه‌مند بشوند موافقیم ولی از لحاظ شرعی شبهه دارد. شما یک شماره این سریال را ببینید اگر اشکال دارد، ما این را پخش نکنیم. ایشان دیده بودند، فردا به من گفتند نه خوب است پخش کنید. نظر ایشان این جوری نبود. البته ایشان حالات مختلفی هم داشت.

 

 

نکته دیگری را از خاطرات حضرتعالی می‌خوانم که باز برای من جالب بود: (۶۲/۳/۱۴)؛ «به زیارت امام خمینی رفتم امام از تعریف‌های دیروز من در نماز جمعه از ایشان با شیرینی گله کردند و گفتند که ممکن است باعث غرورشان شود.» اینکه امام در اوج رهبری و قدرت نسبت به مراقبت خودشان، این قدر تحفظ داشتند که مبادا تأثیری از این شرایط برایشان به وجود بیاید و خودشان را آسیب ناپذیر نمی‌دیدند خیلی مهم است. در این رابطه کمی توضیح بفرمایید.

 

بله اینکه هست، ایشان معمولاً خطبه‌های من را گوش می‌دادند. بقیه خطبه‌ها را هم لابد گوش می‌دادند. خطبه‌های نماز جمعه را گوش می‌دادند. ما که می‌رفتیم خدمتشان، اگر نظر مثبتی یا منفی‌ای داشتند به ما می‌گفتند. معمولاً تعریف می‌کردند. حتی سخنرانی‌ای که در مجلس می‌کردیم، گاهی عصبانی می‌شدم، زمانی که می‌رفتم خدمتشان می‌گفتند: چرا پشت تریبون این قدر داد و بیداد می‌کنی؟ تا این مقدار هم مواظب بودند. در این قضیه همین‌طور بود. یعنی من طبق عقاید خودم یک تجلیلی از ایشان کردم، ولی ایشان منت کردند، گفتند این جور صحبت نکنید. این را قبلاً به آقای مشکینی هم گفتند. یک بار با خبرگان رفتیم آنجا، آقای مشکینی به زبان عربی تجلیل خیلی زیادی از ایشان کردند. امام از آقای مشکینی گله کرد و گفت شما نباید ما را مغرور کنید. آقای حجازی هم اگر یادتان باشد، وقتی که دوره اول مجلس با نماینده‌ها رفته بودند پیش امام، چون نماینده اول تهران بود، خدمت امام صحبت کرده و خیلی از امام تجلیل کرد، او در تجلیل خیلی مداح قوی‌ای بود؛ امام هم بلافاصله به شدت، حرف‌های ایشان را رد کرد. قبل از این هم همین جور بودند. اوائل که تازه مبارزه را شروع کرده بودیم ایشان حاضر نشده بودند رساله بنویسند و نمی‌نوشتند. یکی از مشکلات امام این بود که رساله‌ای چاپ نمی‌کردند. من گفتم شما مقلد دارید، مخصوصاً حالا که مبارزه شروع شده مردم احتیاج به حرف‌های شما دارند. کلی کار کردیم تا بالاخره ایشان اجازه دادند. یا ایشان که تابستان‌ها به خمین می‌رفتند، گاهی صحبت هم می‌کردند. ما می‌گفتیم امسال که به خمین می‌روید، ما‌ها هم یک عده همراه شما بیائیم تا تنها نباشید. ایشان با آن لهجه خمینیشان گفتند مگر می‌خواهیم برویم سینه بزنیم، من اگر بخواهم بروم، آنجا وطنم است، می‌روم و می‌آیم. اگر باز فراموش نکرده باشید، عکس ایشان همیشه صفحات اول روزنامه‌ها و مساجد و همه جا را پر کرده بود. ایشان ممنوع کرد. مدتی هیچ کس عکسی در صفحه اول از ایشان ندید. از این چیز‌ها خیلی در زندگی امام بود است که به هیچ وجه حاضر به تظاهر نبودند، از این چیز‌ها هیچ خوششان نمی‌آمد.

 

 

عالی‌ترین صحنه اخلاقی که از حضرت امام دیدید چه بود؟

 

چیز مشخصی یادم نیست ولی صحنه‌های اخلاقی خیلی زیاد. ما آخرین باری که برای جنگ رفتیم خدمتشان و بالاخره ایشان پذیرفت که قطعنامه را بپذیریم، من یک حالت خضوع بزرگی از ایشان دیدم که آن را هنوز جایی نگفتم و الآن هم نمی‌خواهم بگویم. خیلی صحنه بزرگ اخلاقی بود. من دیدم ایشان گیرافتاده است، می‌گفت ما ۲۰ سال به مردم گفتیم تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون می‌مانیم، حالا یک دفعه بیائیم قطعنامه را قبول بکنیم، جواب مردم را چه بدهیم، جواب شهداء و رزمنده‌ها را چه بدهیم؟ محذورات جدی بود، من دیدم خیلی کار مشکل می‌شود، گفتم ما باید در این کار یک کسی را فدا کنیم تا افکار مردم را راضی بکنیم. من فرمانده جنگم، جانشین شما هستم، وقتی جانشین شما شدم هر کاری می‌توانم بکنم، می‌روم با اختیارات خودم قطعنامه را می‌پذیرم، شما به من اعتراض کنید، من را محاکمه کنید و با محاکمه من اگر مردم تلخی هم پیدا کنند، از شما نیست. می‌گویم من اشتباه کردم. آن جوابی که ایشان داد از این نوعی است که شما می‌گویید، که من حالا نمی‌خواهم بیان کنم.

 

 

یکی از نکاتی که به خصوص در سال‌های اخیر زیاد مطرح می‌شود این است که روحانیت و علمای دین اگر در صحنه سیاست بیایند، به جایگاه معنوی‌شان لطمه می‌خورد. یعنی مردم به هر حال توقعاتی پیدا می‌کنند، گاهی چیزهائی می‌بینند و قداست روحانیت شکسته می‌شود. چنین نگاهی به مرحوم آقای آخوند خراسانی هم نسبت داده می‌شود. دیگران هم این مطلب را گفتند، شما امام را در این زمینه یک استثناء می‌بینید که قداستش حفظ شد یا اصلاً این اشکال را وارد نمی‌دانید یا یک الگوئی دارید مبنی بر اینکه چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد یا نباید بیفتد یا می‌شود جلویش را گرفت؟

 

این مسأله یک وجهی نیست، وجوه مختلفی دارد. ایشان اوائل مخالفت کردند به اینکه روحانیت در مصدر امور اجرائی قرار بگیرد. ما در شورای انقلاب ترکیبی از روحانی و غیرروحانی بودیم، کار آنجا هم ترکیبی از کارهای قانونگذاری و کارهای دیگر بود، چاره‌ای نبود، می‌بایست باشد. بعد که بنا شد رئیس‌جمهور انتخاب کنیم، ایشان موافقت نکردند روحانیون نامزد بشوند. دلیلشان هم تقریباً همین بود که اگر روحانیت بیاید مسئولیت آب و نان و زندگی مردم را به عهده بگیرد، برای روحانیت مناسب نیست. البته همه ادله‌شان را به ما نگفتند. یکی از ویژگی‌های امام چه در دوران مبارزه و چه بعد از پیروزی انقلاب این بود که خیلی با ما استدلال نمی‌کرد، با لحن قاطع می‌گفت آره یا نه. بله یک وقتی شبهه‌ای می‌شد، کمی دلیل می‌آوردند. ما هم اخلاق ایشان را می‌دانستیم، هر وقت که خیلی لازم می‌دانستیم، آن وقت می‌نشستیم مجادله و بحث می‌کردیم. ایشان این حالت را داشت اما در این مورد برای ما استدلال هم کردند، از این جهت حق هم با ایشان بود، بالاخره قوه مجریه است و آدم باید جواب همه چیز را بدهد قدرت هم، یا دست مجلس است یا دست قوه قضائیه. رئیس قوه مجریه خیلی امکانات دارد اما توی سیستم ما خیلی ابزار قدرت دستش نیست. لذا امام موافق نبودند ولی ما قانع نمی‌شدیم. استدلال ما هم این بود که ما نباید خود خواه باشیم و بگوئیم ما بدنام می‌شویم. بالاخره ما آمدیم این کار‌ها را کردیم، باید هم جواب بدهیم. اگر بد عمل کردیم حقمان این است که بدنام بشویم و اگر خوب عمل کردیم به پای روحانیت هم خوب نوشته می‌شود. ایشان استدلال ما را نمی‌پذیرفت و کاملاً مقاومت کرد و اجازه نداد. البته بعدش ایشان گفت نه؛ ما اشتباه کردیم، چاره‌ای نداشتیم باید این کار می‌شد.

 

 

به نظر شما این تغییر نظر امام مقطعی و تاکتیک نبود؟ یعنی به خاطر توطئه‌ها و موانعی که در مسیر رشد نظام برآمده از انقلاب به وجود آوردند، امام از روی مصلحت پذیرفته باشند که روحانیت امور اجرایی را به عهده بگیرد.

 

نه؛ بعد از آقای رجائی، آقای خامنه‌ای بدون مشکل نامزد و پیروز شدند و ایشان مخالفتی نداشتند. تا آخر هم همین نظر را داشتند. در موقع من هم ایشان همین جور بودند، گفتند متعین است که تو بیائی.

 

 

یکی از جنبه‌هایی که «اخلاق» خودش را نشان می‌دهد به اینکه یک شخصیت چه مقدار اخلاقی است؛ برخوردی است که افراد صاحب قدرت با مخالفین خود دارند و الا مدارا و همراهی کردن با دوستان خیلی جنبه اخلاقی مهمی ندارد. اگر از این زاویه بخواهیم رفتار امام را بررسی بکنیم، ایشان نسبت به کسانی که منتقد بودند، معترض بودند یا اصلاً ایشان را قبول نداشتند، چه برخوردی داشتند، مواردی به خاطرتان هست؟

 

من ندیدم ایشان نسبت به کسانی که شخص او را قبول ندارند، عکس‌العمل نشان بدهند. اما از نظر مبنایی چرا، ایشان در مقابل کسی که با انقلاب مخالف بود و در مقابل انقلاب می‌ایستاد، تخریب می‌کرد، به خصوص اگر مسلحانه کاری می‌کرد، خیلی قاطع بودند. در قضیه صدام ایشان خیلی قاطع بودند، ایشان در عراق صدام را خوب شناخته بودند و قاطع بودند که باید ریشه این بعثی‌ها را از عراق کند و مردم عراق را نجات داد. یک مقدار هم که جنگ طولانی می‌شد به این خاطر بود که ایشان می‌خواستند نتیجه این جوری بگیرند. من فکر می‌کنم سر مبانی و اصول ایشان با کسانی که می‌خواستند مزاحم بشوند، سخت گیر بودند.

 

 

نسبت به کسانی که به هر حال خط و مشی سیاسی ایشان را قبول نداشتند چطور؟

 

معمولاً ساکت نمی‌شدند، جواب می‌دادند مثلاً معمولاً به کسانی که جنگ را قبول نداشتند، در سخنرانی جواب می‌دادند. در همین جبهه‌های داخلیمان به کسانی که بعضی سیاست‌ها را قبول نداشتند، سخت جواب می‌دادند. دیدید شما که سر مسائل اقتصادی، سر مسائل سیاسی و این طور چیز‌ها برخورد می‌کردند.

 

 

شما در جریان ماجرای نامه مرحوم آقاسید ابوالفضل زنجانی به امام هستید که تا حد تکفیر به ایشان اهانت کرده بودند؟

 

نه.

 

 

آیت‌الله موسوی اردبیلی می‌گفتند که آقا سید ابوالفضل نامه‌ای داده بود به حاج احمد آقا که به رؤیت امام هم رسانده بودند. بعد یک بار که من خدمت امام بودم صحبت پیش آمد و امام تأکید کردند که مبادا شما برخوردی بکنید و کاری با ایشان داشته باشید.

 

من اصلاً از این نامه چیزی فعلاً یادم نیست ولی یک سابقه دیگری در مورد آقاسید ابوالفضل دارم. زمانی که ما- آقایان باهنر، صالحی، مهدوی و من - می‌خواستیم مکتب تشیع را راه بیندازیم یکی از اهدافمان این بود که پایگاه مطبوعاتی امام باشد. آقای شریعتمداری «مکتب اسلام» را تأسیس کرده بود و هفت هشت نفر از شخصیت‌های حوزه هم با ایشان کار می‌کردند. ایشان از لحاظ مالی و سیاسی و خیلی چیز‌ها حمایتشان می‌کرد. ما به فکر افتادیم «مکتب تشیع» را درست کنیم تا پایگاه امام هم باشیم. من خودم رفتم با امام صحبت کردم، گفتم ما می‌خواهیم این کار را بکنیم، ایشان گفت اینکه پایگاه من باشد را قبول ندارم. نمی‌خواهم پایگاه من باشد ولی حاضرم به شما مشورت بدهم. ما می‌خواستیم تحت فرمان ایشان باشیم اما ایشان تنها مشورت را پذیرفتند. ایشان در مقام مشورت، چند نفر را در تهران معرفی کرد که مقاله از آن‌ها بگیریم، یکی از آن‌ها هم آقاسید ابوالفضل موسوی زنجانی بود. اتفاقاً او هم خوب می‌نوشت ما هم از ایشان استفاده می‌کردیم. اما این نامه‌ای که شما می‌گویید را یادم نیست حالا بعید است که من در آن موقع مطلع نشده باشم.

 

 

یک قصه دیگری را هم آیت‌الله موسوی اردبیلی نقل می‌کنند که یک شب در جلسه سران که امام هم بودند، در مورد نهضت آزادی صحبت شد و یکی از اعضاء گفت که این‌ها اعتقاد به اسلام ندارند، امام فرمودند دارند. یک کسی گفت که این‌ها روحانیت را قبول ندارند، امام فرمود نه ما را قبول ندارند نه اینکه اصلاً روحانیت را قبول نداشته باشند و ایشان می‌گفتند که من‌‌ همان موقع در نماز جمعه بدون ذکر نام نهضت آزادی این مطلب را گفتم. شما آن جلسه یادتان هست؟

 

آقای اردبیلی حرف‌هایشان دقیق است. ایشان حرفی که می‌زند حتی به کلماتش هم اهمیت می‌دهد که‌‌ همان جور باشد، حتماً همین طور است، من الان چیزی یادم نیست. ولی از این‌ها خیلی تکرار می‌شد. اصل مسأله را شما ببینید، بالاخره ایشان اولین دولتی را که تعیین کردند، دولتی بود که همه‌اش مال نهضت آزادی بود. هنوز پاریس بودند، مهندس بازرگان را رأس هیئتی قرار دادند که بروید نفت داخلی را حل کنید. اینجا هم که آمدند مهندس بازرگان را آوردند شورای انقلاب عضو کردند، به علاوه ایشان را نخست‌وزیر کردند و از مردم خواستند که ایشان را تأیید کنند. منتهی گفتند من به عنوان حزب این کار را نکردم به عنوان شخص کردند. خب اگر نظر منفی داشت این کار‌ها را نمی‌کرد. البته انتقاداتی هم به ایشان داشتند مثلاً فرض کنید در «راه طی شده» آقای مهندس بازرگان اگر چیزی بود یا معنایی که ایشان از بعثت می‌کرد را امام قبول نداشت.

 

 

یک نکته‌ای را توی پرانتز بپرسم، در خاطرات حضرتعالی هست که نوشتید؛ «رسائل شیخ فضل‌الله نوری را برای امام بردید» یادتان هست عکس‌العمل امام نسبت به افکار شیخ فضل‌الله نوری و دعواهایی که در مشروطه بوده چه بود؟ و چی شد که اصلاً شما این را بردید برای امام؟

 

آقای عبدالحسین حائری که رئیس کتابخانه مجلس بود توی این کتاب‌ها آن رساله را پیدا کرده و جالب بود من هم بردم دادم به امام که ببینند. امام هم گرفت. در آن جلسه هم که نخواند. از ایشان هم چیزی در مورد حاج شیخ فضل‌الله نشنیدم.

 

 

امام توی حال و هوای علائم ظاهری تقدس مثل انگشتر و تسبیح و استخاره هم بود؟

 

من به خصوص این را توجه نداشتم. البته معمولاً یک انگشتری در دست داشتند، اینکه حالا استخاره هم می‌کردند یا نه؛ نمی‌دونم. ولی قاعدتاً وقتی که آدم یک جایی متحیر می‌شود، هیچ راهی ندارد با مشورت هم حل نمی‌شود، حداقل برای رفع تحیر استخاره می‌کند. البته من برای رفع تحیر خودم هر وقت استخاره کردم جواب خوبی گرفتم. موارد حساسی بوده که نتوانستم تصمیم بگیرم، استخاره می‌کردم همیشه هم از نتیجه‌اش راضی‌ام. ایشان هم قاعدتاً بعید می‌دانم نکنند.

 

 

آقای محسن رضایی دارد که در یکی از عملیات‌ها به امام عرض کردیم که می‌خواهیم عملیات کنیم اما یک مقدار تحیر داریم و شما استخاره کنید. امام فرمودند نه بروید خودتان فکر کنید و محاسبه کنید.

 

بله این را من می‌دانستم که ایشان اجازه نمی‌دادند فوری برویم استخاره کنیم، ایشان می‌گفت ما مأمور به تعقل و مشورت هستیم.

 

 

یکی از چیزهایی که راجع به امام گفته می‌شود اینکه در قم که بودند، اهل جمکران نبودند، شما یادتان هست؟

 

من هم هیچ وقت ندیدم ایشان از جمکران صحبت کنند اگر هم می‌رفتند ما نمی‌فهمیدیم.

 

 

حضرتعالی در سال ۶۴، در مصاحبه با مجله حوزه یکی از دغدغه‌هایی پژوهشی خود را مباحث اخلاقی می‌دانید. توضیحی که آنجا دادید می‌خواستید بفرمائید اخلاق نباید مانع بهبود زندگی دنیائی ما بشود، لذا بحث‌های توکل و زهد و صبر و این‌ها را مثال زدید که باید معنای جدیدی بشود. یعنی به گونه‌ای اخلاق را به عرصه اجتماع و سیاست کشاندید، اما امروز خود سیاست و اجتماع ما خیلی محتاج به اخلاق است، این جا بجا شدن را چگونه می‌شود توجیه کرد؟

 

اینکه مبانی‌اش از قرآن کاملاً روشن است. قرآنکه عالی‌ترین معلم اخلاق است، دستورش این است که ما نه دنیا را فراموش کنیم نه آخرت را. هر چیزی را به حد خودش از آن استفاده بکنیم. خود پیغمبر دستور می‌دهند که نه دستت را به گردنت ببند که مغلول باشد و نه دستت را آن قدر باز کن که چیزی نباشد. در قرآن داریم که «من حرّم زینة الله...» خب چقدر از این آیات ما داریم؟ هر وقت که ریاضت نامعقول در جامعه اسلامی پیدا می‌شد از این آیات نازل می‌شد، زندگی خود پیغمبر این طور بود. ایشان یک تاجر موفقی بودند منتها برای حضرت خدیجه کار می‌کردند، حضرت علی خودشان یک کشاورز بسیار نیرومندی بودند. امام هم غیر از این فکر نمی‌کردند خودشان هم همین جور بودند. همه در قم سعی می‌کردند خانه اجاره‌ای داشته باشند معمولاً مراجعی که ما می‌شناختیم خانه‌شان اجاره‌ای بود اما امام خانه ملکی داشتند. گاهی ظاهر یک چیز است، باطن چیز دیگری است، بد‌ترین کارهای ضدزهد این است که آدم این قدر جاه طلب باشد که اصولش را فدای جاه طلبی‌اش بکند، این مهم است.

 

 

در مسائل مذهبی و اخلاقی و دینی، ما در این سال‌های اخیر نسبت به عزاداری‌ها و سبک‌های جدید و مدل‌های جدید افراط کاری‌هائی می‌بینیم. امام در این زمینه‌ها چه نظری داشتند؟ من اینجا یک جمله‌ای را باز از خاطرات حضرتعالی سال ۶۲ نوشتم «ساعت ۸ ونیم صبح همراه بقیه اعضای سرپرستی صداوسیما به زیارت امام رفتیم امام از ابتذال نمایش‌های عزاداری انتقاد کردند.» با اینکه عزاداری آن موقع‌ها یعنی ۳۰ سال قبل، خیلی سنتی و سنگین و رنگین بود.

 

 

بله ایشان با این کارهای ابتذالی که الان خیلی هست و روز به روز هم بد‌تر می‌شود، مداحی‌ها، دروغ گفتن‌ها و مبالغه کردن‌ها و این‌ها همیشه مخالف بود. از آقای کوثری خوشش می‌آمد برای اینکه ایشان می‌آمد از متن مقاتل یک چند جمله‌ای می‌خواند، خوب هم می‌خواند. امام هم پای روضه او حسابی گریه می‌کردند. امام علاقه‌مند به روضه بود و می‌نشست گریه هم می‌کرد. وقتی یک مقدار روضه طولانی می‌شد، یک دستمالی هم داشت، دستمالش خیس می‌شد.

 

 

اخلاقی که ما حوزوی‌ها و روحانیون به آن نگاه می‌کردیم عمدتاً اخلاق فردی بود اما پس از تأسیس نظام دینی سعی کردیم آن را با اجتماع و سیاست پیوند بزنیم. اوج پیوند اخلاق با سیاست و نهادینه کردن آن در قدرت،‌‌ همان شرط عدالت است که در حاکمان قرار دادیم. با اینکه امروزه در دنیا روی کنترل‌های بیرونی قدرت تأکید می‌کنند ما بر کنترل درونی قدرت تکیه کردیم، با اینکه تعریف کمّی از مقوله عدالت نداریم که مشخص بکند کی شخص از عدالت ساقط می‌شود. به نظر شما ما در این پیوند موفق بودیم؟

 

البته شرط‌‌هایی مثل عدالت و تقوا واقعاً یک شرط‌های درستی است، ضرورت است. کسی که اموال عمومی و اختیارات مردم دستش می‌افتد، واقعاً باید این شرط را داشته باشد اما تفسیری که از آن می‌شود گاهی آدم می‌بیند که‌‌ همان اخلاق ماکیاولی است. یعنی حقیقتاً آدم‌هائی هستند که به جد معتقدند که اهداف وسائل را تبریر می‌کند و آدم می‌تواند وسائل حرام را برای اهداف خوب استخدام کند. حالا به وفور هم انجام می‌دهند؛ غیبت کردن، دروغ گفتن، تهمت زدن، ایذاء، اذیت، گرفتن، بستن، ظلم کردن، این کارهائی که در زندان‌ها می‌شود، ما هیچ راهی نداریم که این‌ها را تأیید بکنیم. بله ما فکر می‌کنیم اخلاق در جامعه حکومتی ما آسیب دیده است. واقعاً آن روح دین و روح مکتب انبیاء اخلاق اسلامی است، آن هم اخلاق کامل که انسان را متخلق بکند به صفاتی که آن صفات انسان را هدایت بکند.

 

 

در همین مقوله می‌توانیم بگوئیم ما به گونه‌ای مواد خام اخلاقی را بردیم در ساختار حقوقی و نیاز به کار دارد یعنی عنوان عدالت، عنوان تقوا تا در ساختار تعلیم نشود و کمیت از آن استفاده نشود نتیجه نمی‌دهد؟

 

 

من فکر می‌کنم این مفاهیم برای ما مبهم نیست. لااقل قبل از انقلاب فرصت داشتیم این مفاهیم را از روی قرآن، روایت و عقل مشخص کردیم اما در عمل این‌ها را با چیزهای دیگر مخلوط کردیم. الان دنبال این مفاهیم گشتن لازم نیست، مفاهیم را علمای واقعی می‌دانند.

 

 

خیلی ممنون از لطف و بزرگواری و تحمل شما، استفاده کردیم.

 

من هم استفاده کردم از شما. بالأخره خیلی چیزهائی که یادمان رفته بود یادمان آوردید.

 




نظرات() 

روایت هاشمی رفسنجانی از ماجرای عکس امام در ماه، ممنوعیت موسیقی و شبهه شرعی سریال سلطان و شبان 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-09:41 ق.ظ


آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی ناگفته‌های مهمی را از شخصیت اخلاقی و معنوی امام راحل (ره) بیان کرد.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اینکه اعتدال مهم‌ترین شاخص اخلاقی امام راحل (ره) بود، تصریح کرد: بخشی از زندگی امام که برای حکومت هم بسیار مهم است این بود که مردم را غلط توجیه نکنند و برای زندگی مردم علامت غلط ندهند، این بود که ریاضت‌های ظاهری عوامانه و عوام فریب را هیچ در زندگیشان نشان نمی‌دادند زندگی واقعیشان هم همین جور بود، معتدل بود. این طور نبود که زهدفروشی بکند، ایشان یک مقداری ملک در خمین داشتند عمدتاً با آن‌ها زندگی می‌کردند. حالت معتدلی داشتند، اعتدال جزء مشخصه‌های امام بود. ایشان معمولاً آخر سال در آخرین درس نصیحت می‌کردند، یکی از چیزهائی که خیلی در درس می‌خواندند، این روایت بود که: «إِنَّ‌الله یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ کَمَا یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِعَزَائِمِه‏»، می‌گفتند: خداوند‌‌ همان جور که دوست می‌دارد مردم به تکالیف واجب یا حرام خود عمل بکنند، دوست می‌دارد که به مباحات و رخصت‌هائی هم که خدا به آن‌ها داده، استفاده بکنند.

متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:

 

تشکر می‌کنیم از اینکه این فرصت را قرار دادید تا از خدمت حضرتعالی استفاده کنیم، موضوع گفت‌و‌گو شخصیت اخلاقی و معنوی حضرت امام است. در این دو سه دهه اخیر به جنبه‌های سیاسی، اجتماعی و جنبه‌های فقهی و مرجعیت امام بیشتر پرداخته شده است. من به کتابی که از مجموعه آثار شما در مورد امام تدوین شده به نام «امام خمینی به روایت آیت‌الله هاشمی»، مراجعه کردم، به نظرم رسید بخش اخلاقی و معنوی، آنجا هم کمتر مطرح شده است. اما مثل اینکه فعلاً شرایطی به وجود آمده است که احساس می‌شود، به شخصیت اخلاقی و معنوی امام هم در جامعه نیاز ضروری هست. شما هم چنین تلقی‌ای امروز از این موضوع دارید یا نه؟

 

چرا من قبول دارم الان در انقلاب ما، یک مقدار اخلاق آسیب دیده، اگر بشود از امام یک الگوی اخلاقی مناسب اسلامی - آن طور که واقعاً بودند- در جامعه ترسیم بشود فکر می‌کنم کار خوبی است. آن کتاب که گفتید من خودم ننوشتم. به اینکه یک تفحصی بکنم یا مثلاً جمع بکنم. یک آقائی زحمت کشیده به اظهارات من در طول این زمان مراجعه کرده و چیزهائی را که پسندیده جمع کرده و کتاب کردند، من هم نگاه کردم دیدم اشکالی ندارد، به دفتر امام دادم، آن‌ها هم تأیید و پخش کردند.

 

 

با اینکه انقلاب ما جنبه‌های معنوی هم داشته است، بفرمایید چرا بعد از سه دهه از انقلاب اسلامی، اخلاق آسیب دیده است؟

 

فکر می‌کنم خیلی بیش از آنچه که من بخواهم توضیح بدهم واضح است یعنی الان در جامعه ما مخصوصاً تیپ‌های مذهبی اینطور شده‌اند، غیرمذهبی‌ها که ما نمی‌دانیم چکار می‌کردند، چکار می‌کنند و تفاوتشان چقدر شده است، اما بخش زیادی از تیپ مذهبی ما، از حوزوی گرفته و سیاسی، مسئول و غیرمسئول، در همه ابعاد مراعات اخلاق اسلامی را نمی‌کنند. شاید اولویتشان ایده‌های سیاسی‌شان باشد، آن هم نه در قالب یک برداشت عالمانه، در قالب باندی، گروهی و حزبی. اگر بخواهیم حسن نیت داشته باشیم و حمل بر صحت کنیم، باید بگوئیم آن‌ها قدرت خودشان را مقدمه اصلاح امور کشور تعریف می‌کنند و فکر می‌کنند از جاهائی که اهداف، وسائل را مباح می‌کند، همین جا است. لذا هر وسیله نامباحی را هم به کار می‌گیرند و الا اگر کمی با سوءظن نگاه بکنیم این وضعی که من می‌بینم فاجعه است.

 

 

این را شما به لحاظ کمی و کیفی در چه سطحی ملاحظه می‌فرمایید؟ چون یک تلقی این است که جامعه ما از نظر اخلاق و معنویت رو به پیش است. دلیلش هم این است که ما ۲۰ سال قبل، مثلاً در ماه رجب اعتکاف به این وسعت نداشتیم، مجالس عزاداری به این گستردگی نبوده است. این‌ها نشان دهنده این است که جامعه جوان ما دارد به سمت معنویت گرایش بیشتری پیدا می‌کند. شما بین این شاخص‌ها با آن نقاط ضعف، چه طور جمع می‌فرمائید؟

 

در زمانی که ما جوان و طلبه در قم بودیم، اعتکاف در بین طلبه‌ها زیاد بود. ما‌ها خودمان معمولاً آن ۳ روزِِِ ماه رجب را می‌رفتیم در مسجد امام، طلبه‌های دیگر هم می‌رفتند، همه این شبستان‌ها و زیرزمین پر می‌شد. فضای اعتکاف هم خیلی خوب بود. آن موقع فضای سیاسی به این معنا نبود، هنوز مبارزات هم به آن وسعت شروع نشده بود که بگوئیم افراد خاص می‌رفتند. خیلی فضای خوبی بود، شب زنده داری، روزه، دعاهای آن روز، همه بود. البته معمولاً مباحثات و این‌ها هم آنجا انجام می‌شد، درس‌هامان را می‌خواندیم و کار می‌کردیم. بله من یادم نیست که در جامعه رواج داشته باشد. کسی هم ترویج نمی‌کرد. حتی ما‌ها که آنجا می‌رفتیم، هیچ کس نبود که غذایی بفرستد. خودمان‌‌ همان جا چیزی تهیه می‌کردیم. بعضی‌ها که خانواده‌شان در قم بودند، برایشان یک چیزی می‌آمد. واقعاً طلبه‌ها از این قیود، برای خودشان داشتند. اما با این وسعتی که فعلاً کلی تبلیغات می‌شود، مساجد آماده می‌شود و عده زیادی می‌روند آنجا و بعد هم یک امتیازاتی و جوایزی و این چیز‌ها است؛ نه این طوری نبود. البته من حتی همین حالا هم که زیاد است، به سنت اعتکاف به عنوان یک کار افراطی نگاه نمی‌کنم، چون تا آنجا که خودم یادم هست، برای ما‌ها آن دو سه روزی که آنجا بودیم، خیلی سازنده بود. قاعدتاً برای دیگران هم همین‌طور است. از این نوع کارهای افراطی، که خیلی مبنائی هم ندارد، در جاهای دیگر، خیلی بیشتر است. چیزهائی که گاهی من درآوردی هم هست. بله افراط‌هائی در بعضی بخش‌ها دیده می‌شود، البته تفریط خیلی بیشتر است.

 

 

امام قطعاً یک شخصیت معنوی بودند. به نظر شما این معنویت تحت تأثیر چه عواملی شکل گرفته بود؟

 

تعریفی که من برای معنویت دارم، آن حالات روحی خاص که معمولاً به ذهن متبادر می‌شود، نیست، بیش از این‌ها است و وسیع‌تر می‌بینم. معنویت یک مفهوم عامی است که در همه زندگی آدم می‌تواند جریان داشته باشد. در تحصیلات، اگر کسی محصل باشد، در کسب، اگر کاسب باشد، در فنّش، اگر متخصص باشد، هر کسی در کار خودش. معنویت یک عرض عریضی دارد، حتی در مدیریت‌ها و حکومت‌ها و قدرت‌ها. اگر مثلاً کسانی تلاش می‌کنند برای نجات جامعه از دست استبداد و استعمار، خیلی هم اهل خودنمایی و زدوبند و این‌ها هم نیستند، این‌ها معنویت است. معنویت با آن وضع واقعی‌اش به اینکه آدم با هدف درست، برای امور صحیح و خیر و اصلاح کار بکند، حتی در کارهای مادی ظاهری هم قابل مشاهده است. شخصیت امام در همه این ابعاد معنوی بود. همه کسانی که با ایشان خیلی نزدیک بودند، می‌دانند حقیقتاً جوهر معنویت با معنای درستش که قرب به خدا و قصد اخلاص و خدمت و خودسازی و این‌ها است، در امام وجود داشت. و من انحرافی سراغ ندارم.

 

 

شخصیت معنوی ایشان تحت تأثیر چه عواملی شکل گرفت، اساتید خاصی تأثیر داشتند یا خانواده یا عوامل دیگری در کار بود؟

 

ما که جوانی امام را درک نکرده بودیم. آشنایی من با امام در حدود سال ۲۷ و ۲۸ هجری شمسی است که من خیلی جوان بودم، ۱۴الی۱۵ ساله بودم. از منطقه نوق آمده بودم قم و با پسر عمویم آقای شیخ محمد هاشمیان در خانه آقای اخوان مرعشی که با هم قوم و خویش بودیم، زندگی می‌کردیم. پدر ما، ما را به آن‌ها سپرده بودند، یک هزینه‌ای - ماهی ۵۰ تومان که آن موقع‌ها هم خیلی نبود- برای اقامت و تحصیل به آن‌ها می‌دادند و آن‌ها هم زندگی ما را اداره می‌کردند. حتی پول توجیبی که روزی یک قران بود، به ما می‌دادند. خانه ما در یخچال قاضی، روبروی خانه امام بود. ما آن طرف کوچه بودیم، امام هم این طرف کوچه بودند. ما خیلی جوان بودیم و دهاتی، تازه آمده بودیم شهر، اما امام یک شخصیت کامل شده‌ای بودند، ریششان آن موقعی که ما می‌دیدیم، جووگندمی بود و حدود ۴۷ سال داشتند. تناسبی از لحاظ سنی و معاشرت بین ما نبود، ولی اخوان مرعشی که آن موقع از علمای حوزه و از شاگردان مبرز درس آیت‌الله بروجردی بودند و شهرت داشتند، خانواده‌شان هم که خانواده علم و تقوی بود، مادرشان از نسل مرحوم میرزای شیرازی و یک خانواده خیلی معزز و شناخته شده در حوزه بودند؛ با امام و سایر بزرگان ارتباط داشتند و رفت و آمد کمی هم بود. ما که نمی‌رفتیم خانه امام ولی امام که گاهی می‌آمدند پیش اخوان، ما‌ها را هم می‌دیدند و گاهی انسی خدمتشان پیدا می‌کردیم. تنها موردی که من در آن موقع با امام ارتباط نسبتاً دائمی داشتم، این بود که معمولاً وقتی امام می‌خواستند بیایند طرف‌های حرم، برای درس یا برای چیز دیگری، من هم سعی می‌کردم وقتم را به گونه‌ای تنظیم کنم که‌‌ همان موقع‌ها همراه ایشان از خانه تا نزدیکی‌های حرم و یا در برگشت، این تکه راه را خدمت ایشان باشم. معمولاً هم سؤالاتی که برایم مهم بود تنظیم می‌کردم در مسیر از ایشان می‌پرسیدم، ایشان هم با خوش اخلاقی جواب می‌دادند. ارتباط ما همین حد بود تا اینکه کم کم درسمان را خواندیم، درس‌های سطحمان تمام شد و به درس خارج رسیدیم. در این مرحله مرتب درس ایشان می‌رفتیم و ارتباط ما خیلی بیشتر شد.

 

 

دوره قبل از شما، یعنی حدود دهه بیست یا قبل‌تر از آن، امام با مرحوم شاه آبادی و قبلش با مرحوم میرزا جوادآقای ملکی ارتباط داشتند. مرحوم آقاسید مصطفی خوانساری نقل می‌کردند که مرحوم میرزا جوادآقای ملکی تبریزی یک حلقه حدود ۱۰ نفره تحت تربیت داشت که امام یکی از آن‌ها بودند. از آن فرصت‌ها و مراحل شما چیزی نشنیدید؟

 

چرا از چیزهائی که می‌شنیدیم یا از خودشان هم می‌پرسیدیم همین بود. امام یک درس اخلاقی در حوزه داشتند که من هیچ وقت شرکت نکردم یعنی در قم نبودم. این درس ظاهراً ۱۳۲۵ تعطیل شد و من هم ۱۳۲۷ آمدم قم، ولی شاگردان اخلاقی ایشان برای ما تعریف می‌کردند. گاهی هم نکات جالبی که از درس ایشان یادداشت کرده بودند، در جلساتمان می‌خواندند و راجع به آن حرف می‌زدند. با خودشان هم از آن موضوعات اخلاقی که می‌شنیدیم صحبت می‌کردیم. البته ما در آن زمان، مسایل اخلاقی را در سطح علمی با ایشان مطرح نمی‌کردیم، دنبال چیزهای عملیاتی بودیم. ولی درباره مقطع قبل از طلبه شدن ما چیزهای زیادی شنیدیم که تاریخی است و قاعدتاً خیلی‌ها نوشتند و موجود است؛ از تأثیری که در زمان مرحوم آقاشیخ عبدالکریم حائری در حوزه داشتند و بعد تأثیری که در آوردن آیت‌الله بروجردی به قم داشتند. به هر حال ایشان از نیروهای فعال حوزه بودند، از کسانی بودند که کارهای بزرگ می‌کردند، مثلاً کسی مثل آقای بروجردی را می‌آوردند قم، ترویج می‌کردند و در حوزه جامی انداختند، خودشان هم مواظبت می‌کردند که آقای بروجردی به یک رئیس بزرگ در حوزه‌ها تبدیل شوند. تا این حد در مسائل اساسی دستشان در کار بود.

 

 

در‌‌ همان سال‌هایی که حضرتعالی با حضرت امام آشنا شدید، ظهور و بروز اخلاقی ایشان را چگونه دیدید؟

 

من مجذوب اخلاق ایشان هم می‌شدم برای اینکه گفتم، من یک طلبه روستائی بودم که تازه آمده بودم قم، طبیعتاً یک مدرسی در سطح امام که آن موقع در حوزه زبان زد همه بود، از لحاظ عمق دانش و بینش و مخصوصاً بحث‌های فلسفی و اخلاقی خیلی بزرگ بود، خوشش نمی‌آید حالا که خلوت کرده و دارد در مسیرش فکر می‌کند، یک کسی بیاید مزاحمش بشود. مرحوم آقای مطهری می‌گفتند من در مسیری که بین خانه و مدرسه می‌روم و می‌آیم، معمولاً روی یک مقاله فکر می‌کنم، یک سوژه‌ای را در ذهنم می‌پرورانم بعد که آمدم منزل می‌نویسم. ما‌ها خودمون هم همین جوری بودیم و حالا هم همین‌طور است، در راه فکر می‌کنیم. اما من می‌دیدم که امام هیچ إبائی ندارند از اینکه با ما حرف بزنند، جواب سؤالات را بدهند. سؤالات و لو کودکانه یا عوامانه بود، با خوش اخلاقی جواب می‌دادند. گذشته از اخلاق، آن روحیه انسانی که ایشان در مقابل یک طلبه روستائی نشان می‌دادند، برای ما جالب بود.

 

 

آیا در آن زمان، مقایسه‌ای میان اخلاق امام با شخصیت‌های حوزوی دیگر، در ذهنتان شکل می‌گرفت؟ برجستگی‌های اخلاقی امام کجا خودش را نشان می‌داد؟

 

در این مقطعی که الان داریم صحبت می‌کنیم، سه چهار سال اول حضورم در قم بود که من با آیات دیگر در این حد آشنا نبودم. در مقاطع بعدی، زمانی که کمی بیشتر با سیاست آشنا شده بودیم، من با مراجع و شخصیت‌های دیگر مرتبط بودم. چون آن سال‌ها سال‌های خیلی داغ سیاسی بود. موقع مبارزات جبهه ملی بود، فدائیان اسلام به میدان آمده بودند، توده‌ای‌ها خیلی فعال بودند، شاه هنوز خیلی نتوانسته بود استبدادش را تحکیم بکند، بعد از پهلوی اول حکومت ضعیف بود و یک حالت نسبتاً آزادمنشی وجود داشت، ما هم کم کم با مسائل سیاسی آشنا شده بودیم. بعدش هم بحث‌های انتخاباتی بود و آقایان جلسه تشکیل می‌دادند و بحث‌هائی می‌کردند. دیگر طلبه‌ها هم در آن بحث‌ها رشد می‌کردند. جلسات آقایان را یک جاهائی می‌دیدیم، این بحث‌ها را هم می‌دیدیم ولی به هر دلیل امام برای ما جاذبه بیشتری از دیگران داشت. البته آقای بروجردی را باید استثناء کنیم. برای ما با آن حالات عوامی روستائی که داشتیم آیت‌الله بروجردی به خاطر ابّهت و جلال و جبروت و قیافه دوست داشتنی پیرمردی که داشتند، خیلی مورد تکریم بودند. من خیلی در مقابل ایشان حالت کوچکی بیشتری احساس می‌کردم. خیلی هم به آقای بروجردی علاقمند بودم. یکی از بچه‌های آقای بروجردی - آقاسید احمد - به سن و سال ما‌ها می‌خورد. من فوق‌العاده او را دوست می‌داشتم. البته چون آقازاده بود، خیلی با ما ارتباط نداشت ولی زیاد دوستش می‌داشتم. ایشان می‌آمدند مدرسه فیضیه اتاق آقای صاحب الداری. صاحب الداری یک پیرمرد خوبی بود که در آن اتاق بالای مدرسه فیضیه می‌نشست و مدرسه فیضیه را اداره می‌کرد، آدم مهربانی هم بود. آقاسید احمد می‌آمد در بالکن اتاق آقای صاحب الداری می‌ایستاد فضای مدرسه را نگاه می‌کرد، ما هم می‌نشستیم و او را تماشا می‌کردیم. در جوانب مختلف مجذوب آقای بروجردی بودم.

 

 

بعداً نگاه شما به آقای بروجردی تغییر نکرد؟

 

سیاسی که شدیم یک مقدار مسئله‌دار شدیم، چون به حوادث بعد از سقوط مصدق خوش‌بین نبودیم و با دربار خوب نبودیم، ارتباط ایشان با دربار را نمی‌پسندیدیم یا وقتی برادر شاه از هواپیما افتاده بود و فوت کرده بود، ایشان به شاه تسلیت گفت. ما این طور چیز‌ها را نمی‌پسندیدیم. در قضیه بهایی‌ها ایشان یک مبارزه سختی را با کمک آقای فلسفی شروع کرد. آن موقع احساس خطر بهایی‌ها جدی شده بود، چون می‌گفتند پزشک شاه سرتیپ ایادی و افراد دیگر که همه در دربار نفوذ داشتند، بهائی هستند لذا گفته می‌شد که بهایی‌ها خطر حسابی دارند، یکی از کارهای مهم جوانی ما هم مبارزه با بهایی‌ها بود. به هرحال ایشان شروع کرد و خیلی هم خوب پیش رفت، ولی یک دفعه جا زد. شاه و حکومت به او فهماندند که مسئله اقلیت‌ها از الزامات بین‌المللی است و ما نمی‌توانیم ندیده بگیریم. البته آقای بروجردی جوابی داده بودند که برای ما یک حماسه بود. ایشان گفته بودند:«خیلی خب الان دیگر تبدیل سلطنت‌ها به ریاست جمهوری هم دارد از الزامات بین‌المللی می‌شود، شما این را هم می‌پذیرید؟». ما طلبه‌ها خیلی به خوبی از این مسئله یاد می‌کردیم ولی ایشان نهایتاً دیدند نمی‌شود، کوتاه آمدند، و این یک مقداری به ما برخورد. در‌‌ همان اوائل دوره مصدق توده‌ای‌ها در قم خیلی قوی شده بودند. آقای آقاسیدعلی اکبر برقعی آن زمان، آخوند روشنفکری بود و در مسجد امام پیش نماز بود. یک مقدار تمایل به افکار سوسیالیستی داشت، یک سفری به وین رفت تا از یک مسئله ملی دفاع کند، خوب دفاع کرد و خیلی درخشید. در برگشت به قم توده‌ای‌ها یک استقبال خیلی عظیمی از او کردند - در همین ایام برخی از کفش دارهای حرم حضرت معصومه که تمایلات توده‌ای داشتند به ما طلبه‌ها اهانت کردند- آن روز در استقبال او، دعوا شد. ما طلبه‌ها رفتیم جلوی فرمانداری در خیابان ارم، تظاهرات کردیم. آقای مبلّغی که آبادانی و آدم شجاعی در مسائل سیاسی بود، آمد رفت توی شهرداری و از شهرداری آمد توی بالکن شهرداری که مشرِِِِف بر خیابان بود، یک سخنرانی خیلی خوبی کرد و ما‌ها هم خیلی خوشحال شده بودیم، یک دفعه رژیم شروع کرد گاز اشک آور زدن، ما برای اولین بار گاز اشک آور تجربه کردیم و چشم‌هایمان سوخت و اشک آمد. فرار کردیم رفتیم توی اتاق‌هایمان و با روشن کردن آتش و چراغ اشک‌های خود را پاک کردیم. حسابی ترسیده بودیم. بعد هم جمع شدیم جلوی در خانه آقای بروجردی از ایشان استمداد کردیم و با نفوذ آقای بروجردی، برقعی را تبعید کردند به یزد. می‌خواهم بگویم این کارهای آقای بروجردی که دخالت می‌کردند و تهدید می‌کردند را ما می‌پسندیدیم اما ضعف‌هائی هم پیش می‌آمد که به ما برمی خورد.

 

 

این حدس درست است که حضرتعالی به خاطر آن علاقه‌ای که به آیت‌الله بروجردی داشتید و از اینکه ایشان از دانشگاه رفتن طلبه‌ها منع کردند، دانشگاه نرفتید؟

 

بله این درست است. یعنی آقای بروجردی دستور دادند طلبه‌هائی که می‌روند دانشگاه، شهریه آن‌ها را قطع کنند؛ آقای مطهری رفتند دانشگاه الهیات، شهریه ایشان را قطع کردند، آقای حاج محسن جهانگیری که ما پیش ایشان مطول می‌خواندیم، الان هم استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه شریف است و خیلی آدم باسوادی است فلسفه‌اش هم قوی است، او هم رفت شهریه‌اش را قطع کردند، ناراحت بود. گاهی که ما را می‌دید می‌گفت ما را به رندی افسانه کردند!. آقای باهنر، آقای بهشتی و این‌ها رفتند ظاهراً شهریه آن‌ها را قطع کردند. آن‌ها که می‌رفتند مشکل مالی هم پیدا می‌کردند. آقای مطهری برای تهیه مکتب تشیع، مقالات خوبی برای ما می‌نوشتند، ما هم روی حساب کلمه و سطر و صفحه، به‌‌ همان قیمت‌هائی که آن زمان‌ها بود، به ایشان پول می‌دادیم. دلیلش این بود که زندگی‌اش نمی‌گشت یعنی به این مقدار احتیاج داشت. آقای علامه طباطبائی هم همین‌طور بود، مقاله را برای ما می‌نوشت، ما هم پول می‌دادیم و استفاده می‌کردیم. بله آقای بروجردی مخالفت می‌کردند ما هم به خاطر همین خودداری کردیم و نرفتیم.

 

 

منابع مالی مکتب تشیع از سوی آقای بروجردی تأمین می‌شد؟

  

نه این جور نبود. اولین شماره سالنامه مکتب تشیع، با مقالات بسیار قوی از آقایان طباطبائی، مطهری، بازرگان، روزبه، آقاسیدابوالفضل موسوی و بهشتی؛ ۱۰ هزار تیراژ پیدا کرد، چاپ دوم هم خورد، ۱۵ هزار چاپ کردیم. آن موقع تیراژ کتاب‌ها کم بود اما این تیراژ بالا در زندگی طلبگی یک درآمد حسابی بود. چون سرمایه نداشتیم، قبض منتشر کرده بودیم، در سراسر کشور هم نمایندگی گرفته بودیم. هر کس پیش از چاپ می‌خرید، ۵ تومان و هر کس بعد از چاپ می‌خرید ۷ تومان می‌دادیم، به خاطر همین ۲ تومان خیلی‌ها پیش خرید می‌کردند لذا پول خوبی دست ما آمده بود و از همین منبع خودش پول می‌دادیم.

 

 

با توجه به اینکه حضرتعالی قبل از شخصیت علمی، از شخصیت اخلاقی امام متأثر شدید؛ چه ویژگی از اخلاق امام بیشتر شما را جذب کرد مثلاً اهل ذکر و ورد و دعا بودند، اهل احتیاط دینی بودند، اخلاصشان برجسته بود، پرهیز از ریا یا ریاست داشتند، چه ویژگی اخلاقی امام شما را مجذوب کرد؟

 

ما ذکر و ورد و این‌ها از امام خیلی نمی‌دیدیم اما یکی از چیزهائی که امام داشت و برای ما هم سازنده بود، اینکه تقریباً هر شب جمعه - تا آنجا که من یادم است - بعد از نماز مغرب و عشاء می‌آمدند حرم، بالاسر رو به دیوار می‌ایستادند، زیارتشان را می‌خواندند و برمی گشتند. حتی منظره‌اش هم در ذهنم هست که ایشان کجا می‌ایستاد. ما هم صبر می‌کردیم تا زیارتشان تمام بشود، همراه‌شان می‌رفتیم خانه. این چیز‌ها را می‌دیدیم اما من تا آخر هم هیچ وقت ندیدم که امام بنشینند دعای زیاد بخوانند یا ذکر بگویند. البته ایشان در خلوتش این کار‌ها را انجام می‌داده ما که نمی‌فهمیدیم. به ما هم که می‌خواست نصیحت بکند می‌فرمود:«همیشه یاد خدا باشید.» ذکر به معنای یاد خدا را ایشان در دل ما محکم کرد. روی آیه «ألا بذکر‌الله تطمئن القلوب» زیاد حرف می‌زد و به ما می‌گفتند که این یاد خدا، مایه آسایش و مایه صافی انسان می‌شود. به نظرم آن چیزی که ایشان زیاد‌تر روی آن تکیه می‌کرد دو نقطه بود؛ یکی همین یاد خدا، یکی هم اخلاص بود. ما اخلاص ایشان را هم می‌فهمیدیم. نمونه‌های زیادی هم داریم اگر پیش آمد، می‌گویم. حسابی در کار‌هایشان مخلص بودند. در کار‌ها، در درس، بحث، معاشرت، اختلافشان و اتفاقشان در همه این‌ها، آدم اخلاص را می‌فهمید که این برای ما خیلی جاذبه داشت.

 

 

در رابطه با اخلاص امام، این جملات از حضرتعالی است: «وقتی در قم طلبه بودم آقایانی بودند که در بیرونی زیلو و در اندرونی قالی می‌گذاشتند ولی امام در بیرونی خود قالی گذاشته بود»، اینکه زندگی امام دو لایه نداشته یک لایه بیرونی و یک لایه درونی و با هم متفاوت باشند. از فرمایشات شما این جور استفاده می‌شود که امام جزء نادر افراد و شخصیت‌هائی بوده است که این تفاوت در ایشان دیده نمی‌شده و همه چیز‌‌ همان طوری بوده که ظاهر بوده است، این را هم بفرمایید استفاده می‌کنیم.

 

بله یکی از شعبه‌های اخلاقی ایشان این بود که اهل ریاکاری نبود. اهل تظاهر به هیچ معنا نبود. یکی از جلوه‌های اخلاصش همین است. اما ایشان یک خانه نسبتاً بزرگی داشت. الان هم اگر آنجا را ببینید ساختمانشان تا پایین کوچه نسبتاً دراز است. خانه حسابی بود، حیاط بزرگ و اتاق‌های زیادی داشت. بعداً که آقا مصطفی را داماد کردند آن تکه پایینش را با دو سه اتاق بریدند دادند به آقامصطفی که آنجا زندگی می‌کردند. البته ایشان وقتی که مبارزه شروع شد و مرجع شدند، در شمال خانه‌شان یک خانه دیگری اجاره کردند، خانواده‌شان را بردند آنجا ولی خودشان توی همین خانه بودند. بله در اتاقشان فرش قالی بود، نه تنها توی این اتاق، شمال و غرب خانه، دو سه تا اتاق که ما می‌رفتیم، همه فرش داشت. آن موقع لااقل تو بیرونی خانه آقایان فرش قالی رسم نبود. اصولاً من هیچ جای زندگی امام خمینی ریا و تظاهر ندیدم. ولی لباسشان بسیار منظم بود، قیافه‌شان هم همیشه کاملاً آراسته بود، آراستگی ایشان در بین علمای قم نمونه بود.

 

یک بخشی از زندگی امام که برای حکومت هم بسیار مهم است به اینکه مردم را غلط توجیه نکند و برای زندگی مردم علامت غلط ندهد، این بود که ریاضت‌های ظاهری عوامانه و عوام فریب را هیچ در زندگیشان نشان نمی‌دادند، زندگی واقعیشان هم همین جور بود، معتدل بود. این طور نبود که زهدفروشی بکند. ایشان یک مقداری ملک در خمین داشتند عمدتاً با آن‌ها زندگی می‌کردند. حالت معتدلی داشتند، اعتدال جزء مشخصه‌های امام بود. ایشان معمولاً آخر سال در آخرین درس نصیحت می‌کردند، یکی از چیزهائی که خیلی در درس می‌خواندند، این روایت بود که:«إِنَّ‌الله یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ کَمَا یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِعَزَائِمِه»، می‌گفتند: خداوند‌‌ همان جور که دوست می‌دارد مردم به تکالیف واجب یا حرام خود عمل بکنند، دوست می‌دارد که به مباحات و رخصت‌هائی هم که خدا به آن‌ها داده، استفاده بکنند. خب این در ذهن ما‌ها خیلی سازنده بود، یعنی این گونه مطالب ما را تحت تأثیر می‌گذاشت. یا یک آیه‌ای که خیلی می‌خواندند و نصیحت می‌کردند این بود که:«قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی»، توضیح ایشان هم این بود که اگر می‌خواهید کاری بکنید باید برای خدا باشد،«أن تقوموا لله»، روی این هم تکیه می‌کردند. مثنی و فرادی را هم می‌گفتند: چه در جمع باشید چه در خلوت خودتان باشید، همیشه خدا را در نظر بگیرید.

 

 

یادم هست که حضرتعالی فرمودید خودتان هم چنین خصوصیتی دارید. یعنی از زهدفروشی خوشتان نمی‌آید و از این طریق لطماتی هم خوردید، این را خصلت را متأثر از امام هستید یا روحیه خودتان این جوری است؟

 

نه ما قبل از اینکه به قم بیائیم، همین جور زندگی می‌کردیم. یعنی ما در روستای بهرمان که زندگی می‌کردیم، بنظرم یک دوازدهم از آب و زمین روستا مال خانواده ما و مال پدرم بود. آنجا شش دانگ بود، هر دانگی هم ۱۶ حبه، که ۱۲ حبه از آن، ملک ما بود. زندگی ما با آن، معمولی بود، زهدی به آن معنا در آن نبود. بیرون هم که آمدیم و در خانه آقای اخوان بودیم، زندگیمان بد نبود. بعداً دوران طلبگی هم همین جور بود، به اندازه هزینه زندگی از رفسنجان و از ملک پدرم می‌رسید. برای بهتر زندگی کردن یک قدری خودمان هم کار می‌کردیم. اخوی‌ها محمود و محمد هم، دوران طلبگیشان یک شرکت کار و هنر تأسیس کرده بودند، ماشین نویسی آموزش می‌دادند. آن موقع‌ها ماشین نویسی خیلی کم بود. با اینکه طلبه بودند، تابستان‌ها می‌رفتند در شهرهای دیگر ماشین نویسی آموزش می‌دادند، درآمد داشتند. مکتب تشیع را که شروع کردیم، باز یک مقداری درآمدمان اضافه شد، منبر هم که می‌رفتیم و یک چیزی گیرمان می‌آمد. زندگی معمولی بود، خوب بود.

 

 

امام بین سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ درس اخلاق پررونق حوزه را داشتند، آقایانی هم که آن موقع شرکت می‌کردند خیلی تحت تأثیر بودند. تعبیر مرحوم آقای مطهری این است که ما بعد از آن جلسه سرمست می‌شدیم، آیت‌الله امینی می‌فرمودند من که بار از آن جلسه که بیرون آمدم در اثر مواعظ امام اصلاً حالت عادی نداشتم، حالت غیرطبیعی داشتم، بعد ایشان تقریباً‌‌ همان مباحث را در کتاب‌های اخلاقیشان مثل اربعین نوشتند، بعد هم در طول درس فقه و اصول موعظه اخلاقی می‌کردند. سؤال این است که امام در این سفارشات و مواعظ اخلاقیشان، مکتوب یا شفاهی چه روشی داشتند؟ شاید تصورمان از اخلاق این باشد که معلم اخلاق یک داستان هائی، کشفی، کرامتی، عجایبی، می‌گوید برای اینکه افراد تحت تأثیر قرار بگیرند. شما یادتان هست که حضرت امام برای تربیت و تهذیب از این شیوه استفاده کنند. اصلاً امام به این قضایا و حکایات و کرامات و امثال این‌ها گرایش داشتند؟

 

اگر داشتند در درون خودشان بوده است، ما از ایشان تظاهر و این چیز‌ها را ندیدیم. انصافاً از این راه بخواهند به هدف برسند نبود بلکه نفی می‌کردند. مثلاً در دوره‌ای که مبارزات اوج گرفته بود، شایعاتی در تهران حسابی پیچیده بود که عکس ایشان را مردم شب‌ها در ماه می‌بینند - ما که هرچه نگاه می‌کردیم نمی‌دیدیم- ولی خیلی شایع بود، همه می‌گفتند عکس ایشان را می‌بینند. بعد که ایشان آمدند ایران من یک بار از ایشان پرسیدم. گفتم: وقتی این شایعات بود شما خودتان هم به ماه نگاه کردید؟ ایشان خندید گفت این بازی‌ها را هیچ وقت باور نکنید. کسی در ماه عکس ندارد، توهم می‌شود. البته توضیح دادند گفتند آدم وقتی به یک چیزی فکر می‌کند و از دور نگاه می‌کند ذهنش آنجا خلق می‌کند. مردم چون چنین چیزی شنیده بودند، نگاه که می‌کردند، یک شکلی برایشان ترسیم می‌شد. این‌ها را باور نکنید. هیچ حاضر نبودند یک کرامتی به خودشان منتسب بشود. من واقعاً هیچ ندیدم، دل ما می‌خواست ایشان از این کرامت‌ها داشته باشند ولی نمی‌شد، برعکس می‌شد؛ یک حادثه‌ای هم در این رابطه برای ما پیش آمد. یک بار که ما که در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای جلسه سران داشتیم، یک دو تا دانشجو زن و شوهر از طریق آقای موسوی نخست‌وزیر که تبریزی بود اجازه گرفتند آمدند در جلسه ما، خیلی محکم و طلبکارانه می‌گفتند ما با امام زمان ارتباط داریم، یک پیامی امام زمان دادند که ما باید به امام برسانیم، می‌گفتند اگر این پیغام به امام نرسد ممکن است که کشور، انقلاب آسیب ببیند. - جنگ هم بود همیشه احساس خطر می‌کردیم- از ما می‌خواستند که این‌ها را ببریم پیش امام، پیامشان را بدهند. آقای خامنه‌ای حاضر نشدند، می‌گفتند من به امام چنین چیزی نمی‌گویم. من گفتم من این کار را می‌کنم. من روحیات این جوری داشتم که دلم می‌خواست چنین چیز‌ها در من پیدا بشود. آن‌ها هم یک قدری رنجیدن گفتند ما آن نوری که فکر می‌کردیم در جبین آقای خامنه‌ای نمی‌بینیم! در جبین فلانی می‌بینیم، از من راضی بودند. به هر حال ما به این‌ها وعده دادیم رفتیم پیش امام گفتیم که این‌ها آمدند می‌گویند یک پیامی از امام زمان برای جنابعالی دارند و شما اجازه بدهید بیایند پیامشان را بدهند. ایشان گفتند این حرف‌ها را باور نکنید، از این‌ها خیلی هستند. گفتم خیلی جوانند به آن‌ها نمی‌آید که تیپ فریب کار باشند، یک پاکی‌ای دارند. خیلی قیافه‌های مظلومی هم داشتند!، به هر حال من خیلی اصرار کردم، گفتیم چه ضرری دارد، می‌آیند، می‌نشینند پیامشان را می‌دهند، اگر درست بود بپذیرید، اگر نبود هم نصیحتشان کنید، بگوئید از این کار‌ها نکنند. ایشان این اصرار من را پذیرفت و این‌ها یکی دو روز بعد رفتند محضر امام، خواستند پیام را بدهند امام گفتند من اول شما را امتحان می‌کنم بعد پیامتان را می‌گیرم. گفتند خیلی خب امتحان کنید. امام گفتند سه موضوع هست که برای من حل نشده است، شما به امام زمان بگویید این‌ها را حل کنند، اگر حل شد، پیام را هم می‌پذیرم؛ یکی این است که من ربط حادث به قدیم را نمی‌توانم درست درک بکنم چطور می‌شود که موجودات حادث با موجود قدیم ارتباط برقرار می‌کند؟ - این یک مقوله فلسفی سختی هم هست امام خودشان بهترین فیلسوف زمان بودند ولی گفتند من این را خوب درک نمی‌کنم - دوم هم این است که من به یک عکسی علاقه مندم امام زمان بگویند آن عکس چیست؟ و سوم هم من یک دفترچه یادداشتی داشتم که یادداشت‌هایم در آن بوده و خیلی هم به آن علاقه دارم، گم کردم، امام زمان بگویند این کجاست. اگر این سه تا را امام زمان جواب دادند، و شما هم آمدید به من گفتید و درست گفتید؛ آن موقع من پیام شما را دریافت می‌کنم و عمل می‌کنم. این‌ها جلوی امام چیزی نگفتند، بیرون که رفته بودند به امام اهانت کردند. حالا مثل اینکه رفتند امام زمان را دیدند و امام زمان جواب دادند، به امام با اهانت پیغام داده بودند که فلانی می‌خواهد امام زمان را امتحان کند!. حاج احمدآقا به من گفت امام از اینکه با اصرار ما ایشان این را پذیرفتند و حالا این‌ها رفتند این جوری برخورد کردند، حسابی رنجیدند. ما در آن زمان پیش خودمان خیال می‌کردیم روشنفکر هستیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم، هنوز هم همین جور هستیم اگر کسی بیاید ادعائی بکند فوری ردش نمی‌کنیم، می‌گوییم بیائیم امتحان کنیم.

 





نظرات() 

قطب‌زاده: سرود ای ایران متناسب با انقلاب نیست

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-09:26 ق.ظ



تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «تهران مصور» - ۳۱ فروردین ۱۳۵۸
صادق قطب‌زاده، یکی از سه تنی که با امام از پاریس وارد تهران شد و از روز اول پیروزی انقلاب، اداره امور رادیو و تلویزیون را بر عهده گرفت، از کسانی است که تاکنون سبب جنجال‌های بزرگی شده است. سانسور رادیو تلویزیون بزرگترین اتهامی است که به او می‌زنند و در حقیقت نوع کار او در تلویزیون و خبرهایی که از این سازمان پخش می‌شود، بیشترین جنجال را تاکنون سبب شده است. بسیارند کسانی و سازمان‌هایی که به این دستگاه و به قطب‌زاده ایراد دارند. علاوه بر این حرف‌هایی که او گهگاه زده مانند «ملت بزرگم...»، «انقلاب بازی، روشنفکربازی...»، «بدتر هم می‌کنم...» خود جنجال‌های بزرگی ساخته است. نه به قصد این جنجال‌ها، بل به دلیل آنکه اکنون مهم‌ترین رسانه‌های همگانی کشور زیر نظر او کار می‌کنند، با او گفت‌وگویی داشته‌‌ایم که در اینجا می‌خوانید.

 

***

 

درباره این مصاحبه

 

این مصاحبه بی‌کم و کاست چاپ می‌شود. تا شاید درسی باشد برای آن‌ها که آزادی را «قطره‌چکانی» می‌پسندند. به ویژه وقتی خود دهنده آن باشند! صادق قطب‌زاده اشتباه می‌کند، فقط همین، نه معتقدم با «ماموریت» مخصوص آمده است و نه «جاه‌طلبی فرصت‌طلب» که شایع کرده‌اند برای خواستگاری به قم رفته است! به هر حال چون چند بار در کنار امام دیده شده، سابقه‌ای هم در مبارزه عملی و جدی با رژیم منحط منحله دارد، پس مراعاتش می‌کنیم. به حرمت نام امام و پیشینه خودش، اشتباهات او بخشیدنی است.

 

اما - اینجا روی سخنم با دلقکی است که اینک در جلو در اتاق سابق قطبی دم می‌جنباند و نه که نور نمی‌بخشد، بل تاریکی هم می‌آورد - در آستانۀ در آن اتاق ما دلقکانی دیده‌ایم که هر صبح خود را با کشف توطئه و دشمنی برای «آقا» آراسته‌اند. تا جای دوست و جای دشمن را به او نمایانده باشند. پس ایشان نخستین تن نیستند که برای خانم خبرنگاری که از یک نشریه می‌رسد، پیش از رفتن به داخل اتاق «آقا» دلبری می‌کنند. آن دلقک بداند من اگر در امجدیه برای طرفداران قانون اساسی نطق کرده بودم حتماً آن‌قدر شهامت داشتم که از پذیرفتن آن فرار نکنم. همچنان که اینجا می‌نویسم که حتماً در آن تظاهراتی، که می‌گوید، آدم‌هایی بوده‌اند که من یک موی گندیده‌شان را به صد چون جنابشان نمی‌دهم. که دروغ‌پرداز پرونده‌سازی است که انقلاب را فرصتی برای چاره کردن عقده‌های حقیر خود هم نمی‌داند.

 

من اگر در جایی باشم، چون می‌شناسندم، نمی‌توانم پنهان بمانم، چنان که در اتاق تیمسار رحیمی، حضور و سخنرانی در بهشت‌زهرا را نتوانستم و نخواستم انکار کنم. ما چقدر باید تاوان این را که بعضی‌ها چیزی نبوده‌اند تا رژیم آن سفاک داوطلب خریدشان شود، پس بدهیم.
 

بهنود

 

***

 

پیش از آنکه گفت و شنید آغاز شود، از روزنامه‌ها و شایعاتی که درباره او بر سر زبان‌هاست گله می‌کند. می‌گوید: تاکنون هفت، هشت بار بنده را مستعفی کرده‌اند، چهار بار کشته‌اند و چندین بار مامور چین و شوروی و آمریکا و اروپا و... کرده‌اند. متاسفانه من کار زیادی دارم و وقت ندارم که روابط نزدیکی با روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران داشته باشم. البته عده‌ای از روزنامه‌نگاران آدم‌های شریفی نیستند و بیشتر روزنامه‌نویسان شریف در رده‌های پایین قرار دارند و آن‌ها که در رده‌های بالا هستند، مخصوصاً آدم‌های خودفروخته‌ای هستند. کسانی هستند که پرونده‌شان هست. روی‌ هم رفته آن‌ها حاکمند بر روزنامه‌ها. اگر وضع آن‌ها را بررسی کنیم، خیلی چیزها روشن می‌شود و تغییر می‌کند. می‌پرسم:

 

اگر منظورتان تصفیه است فقط روزنامه‌نگار و روزنامه نیست که باید تصفیه شود. در بیشتر جاها این تصفیه باید انجام شود.

 

قطب‌زاده: بدون تردید. بدون تردید. منتها فرقش با بقیه جاها این است که در جلوی چشم و گوش مردم است و اثراتش آنی است. در بقیه جاها نه، این اثرات آنی نیست، یعنی آناً به چشم مردم نمی‌خورد. ابعاد این تصفیه نکردن در روزنامه‌ها خیلی اثراتش در جامعه زیادتر است تا در بقیه اقشار.

 

 

در مورد استعفا گفتید، یک بار حتی شایعه شد که شما را ماموران کمیته دستگیر و بازداشت کردند، حتماً تکذیب می‌کنید؟

 

همین، ببینید وقتی من صحبت از روشنفکران از خودبیگانه و خودفروخته می‌کنم، درست منظورم همان‌هایی است که این شایعات را می‌پراکنند، منظورم همان‌هاست.

 

 

 اتفاقاً من این مساله را از آدم‌های خیلی ساده شنیدم.

 

نه، شایعه‌پراکن او نیست. اصل‌کاری کس دیگریست. آن بیچاره‌ها باور می‌کنند و اشخاصی که شایعه‌پراکنی می‌کنند همه از یک سنت بزرگ ایرانی سوءاستفاده می‌کنند و آن فرهنگ شفاهی است که در این مملکت به علت خفقان، قرن‌ها وجود داشته و هر شایعه‌ای باعث می‌شود که هیچ خبر درستی وجود نداشته باشد. از این موقعیت دارند سوءاستفاده می‌کنند، ولی به امید خدا با کمک روزنامه‌نگاران اصیل و این دستگاه رادیو و تلویزیون سعی خواهیم کرد که بالاخره این موقعیت برای روزنامه‌ها از بین برود، اما این حرف‌ها دروغ است و من لحظه‌ای به فکر استعفا نبودم، خوشبختانه، تقویت و پشتیبانی کامل هم از طرف مردم وجود داشته و هم مصمم هستم که اینجا را پاک بکنم، نه به عنوان فعل، بلکه به عنوان عناصری که ایجاد اغتشاش می‌کنند.

 

 

اگر شما با مخالفت اکثریت مردم روبرو شدید، بدون در نظر گرفتن نظر امام استعفا می‌کنید؟

 

بدون در نظر گرفتن نظر ایشان، خیر.

 

 

حتی اگر اکثریت مردم مخالفت کنند و شما را نخواهند؟

 

البته اگر امام روزی بدانند که اکثریت مردم مخالف هستند، خود ایشان تکلیف استعفا می‌کنند ولو اینکه من نخواهم.

 

 

آنچه جمهوری اسلامی از وسایل ارتباط‌جمعی مخصوصاً رادیو و تلویزیون و وظیفه و نقش آن در جامعه که دربرگیرنده دو اصل کلی آموزش و تفریح با درصد‌های متغیر و مناسب با حال و روحیات و آداب و سنن و احتیاج جامعه هست انتظار دارد، اکنون بر می‌آید یا نه.

 

در شرایط فعلی نه، در شرایط فعلی برنامه‌های ما تکمیل است و البته برای ما مورد قبول، ولی بارها گفتم سعی ما در این بوده که با آدم‌های موجود و با کادرهایی که هستند برنامه درست کنیم، همان‌طور که کردیم و نمی‌خواستیم و هنوز هم نمی‌خواهیم کادرهای لازم را از بیرون تامین کنیم. من از صمیم قلب امیدوار هستم که به این مسائل توجه بکنند و برگردند به سر کارهایشان، بلکه بتوانیم برنامه‌های منظمی بریزیم تا بتوانیم برنامه سالمی را که در آن هم فکر باشد و هم تفریح اشاعه بدهیم. من تفریح را فقط به عنوان تفریح قبول ندارم، در تفریح هم ارشاد باید وجود داشته باشد. کمااینکه در مباحث ایدئولوژیک و غیره هم باید مقداری ظرافت وجود داشته باشد. برای هماهنگ کردن این‌ها نیاز به همکاری است.

 

قسمت پخش مشغول کارند و از قسمت تولید رادیو هم خواسته شده کار بکنند، قسمت خبر هم که هنوز تکمیل نیست و اشکالات زیادی در خبر هست. خبرهایی که می‌رسد و پخش می‌شود واقعیت ندارد. بعضی‌ها درست نمی‌رسد و درست رد نمی‌شود. این‌ها را هم باید رسیدگی بکنیم و این اشکالات کار ما هست، این اشکالات را به امید خدا برطرف خواهیم کرد. گرچه افرادی که در خبر هستند اکثرشان دارند به خوبی کار می‌کنند.

 

 

مخالفت‌هایی که روزنامه‌ها و مردم با شما می‌کنند، شما را ناراحت و عصبانی می‌کند؟ یا چون مطرح می‌شوید، خوشتان می‌آید؟

 

والله مردمی که مخالفت می‌کنند، یکی مردم واقعی هستند، مردمی که واقعاً برای این انقلاب زحمت کشیدند، خون دادند، خوشبختانه آن‌ها مرا قبول دارند. یک عده هم مخالفت می‌کنند، یک سری اشخاص از خود بیگانه یا عناصر سابق رژیم هستند، یا فرصت‌طلبان جدید هستند و می‌خواهند احیاناً خود را حالا انقلابی «دو آتشه» قلمداد کنند، مخالفت آن‌ها باز هم بر دو قسمت است: کسانی که درست بر اساس منافع و مصالح خود و بر خلاف منافع و مصالح مردم با برنامه و شاید هم همین‌طوری مخالفت می‌کنند. و کسانی هستند که نه، افتاده‌اند توی هچل تقریباً، و ندانسته مخالفت می‌کنند و واقعاً از واقعیت خبر ندارند و دردها را نمی‌دانند. از مخالفت آن‌ها ناراحت نیستم. برای اینکه می‌دانم که اگر واقعیات ما را بدانند این اشخاص، بیشتر از هر کسی پشتیبان ما خواهند بود. و اما از آن گروه دیگر، روزنامه‌ها، اگر نگاهی به اکثریت کسانی که علیه من مقاله می‌نویسند، بکنید - و امیدوارم که اگر روزی آقای وزیر اطلاعات موافقت بکنند و لیست آن‌ها را منتشر بکنند که من بارها از او خواسته‌ام ولی ایشان هنوز این کار را نکرده‌اند - خواهید دید اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها پرونده دارند و سابقه‌شان معلوم است.

 

 

مثلاً محمود دولت‌آبادی؟

 

اسم نمی‌برم. به دلیل اینکه این شخص مطرح نیست. ولی به هر تقدیر اولاً مخالفت به آن صورت و در چارچوب دموکراسی اگر کسی بخواهد در مقامی قرار بگیرد که همه از او انتظار دارند، به من بفرمایید که تکلیفش چیست؟

 

 

مثل اینکه باز هم لبه تیز انتقاد شما به طرف مطبوعات است؟

 

نه، نه به طرف مطبوعات نه، گفتم این‌گونه روزنامه را قابل نمی‌دانم اصلاً به آن‌ها یا راجع به آن‌ها فکر کنم و حرف بزنم. از چرندیاتی که می‌نویسند خنده‌ام می‌گیرد. این‌ها آدم‌های بیچاره‌ای هستند. این‌ها تمامی منافع و مصالح خود را در خطر جدی می‌بینند و این انقلاب که پا بگیرد و مسائل روشن شود، مطمئناً حتی کارگران آن‌ها حاضر نیستند با آن‌ها کار بکنند. و بنابراین دارند نفس‌های آخر را می‌کشند. و ما هم اصراری نداریم که در این نفس‌های آخر با آن‌ها زیاد کلنجار برویم، اینان اگر خود را اصلاح بکنند، واقعیت را بنویسند و از این موقعیت استفاده بکنند، خواهند توانست کاری برای روزنامه و مطبوعات هم انجام دهند. برای روزنامه‌نگار متعهد، چیزهایی جزو ضروریات است.

 

 

منظورتان حرف‌هایی است که کنفدراسیون درباره شما عنوان کرد؟

 

آن‌ها که آدم‌های (مکث)، آن بیچاره‌ها یک عمر است که نسبت به من عقده دارند، عقده حقارت دارند و تمام تلاش‌ آن‌ها برای این است که من اهمیت بهشان بدهم. جوابشان را بدهم. آن‌قدر جواب نمی‌دهم که از غصه بمیرند. و مساله این نیست، مساله بقیه مطالب است، واقعاً نظرم راجع به این نبود، اصلاً این مطلب را نخوانده‌ام، شنیده‌ام. چون آدم‌هایش را می‌شناسم و وابستگی‌شان را و محرومیتشان را. خدا شاهد است هنوز مطلب را نخوانده‌ام. ولی از بقیه مطالب، و این حقه‌بازی که جدیداً بعضی از این آقایان درآورده‌اند که تلفن‌هایی که به ما می‌شود، ما می‌نویسیم. این از آن حرف‌هاست. یعنی چه؟ یعنی به اعتبار این تلفن‌هایی که خودشان به خودشان می‌کنند و در روزنامۀ خودشان می‌نویسند؟ هر مزخرفی که گیرشان می‌آید، بر می‌دارند می‌نویسند. که این نظر مردم است. کدام مردم؟‌

 

 

چرا در مطرح کردن مسائل تندروی می‌کنید؟ مثلاً مساله زنان و یا شعر گلسرخی که رویش آهنگ گذاشته شده بود که اجازه پخش آن را ندادید، یا مثلاً خانم برومند را بیرون کردید؟

 

درباره هر کدام جداگانه صحبت کنیم. برای اینکه سعی داریم با این مسائل درست روبرو شویم. ما تمامی دادگاه مرحوم گلسرخی را پخش کردیم.

 

 

مثل اینکه فقط یک قسمتش بود؟

 

نه، همش بود، هر چه ما داشتیم پخش کردیم و راستش آن‌هایی که به ما تاختند به خاطر این بود که همش را پخش کردیم. آن‌ها نمی‌خواستند آن قسمت از حرف‌های گلسرخی را که می‌گوید منطق، منطق امام حسین است، منتشر کنیم و یا این حسین ابن علی بود که مثلاً ... آن‌ها نمی‌خواستند آن حرف‌ها همش زده بشود. والله ما صادقانه هر چه که داشتیم نشان دادیم. مال بقیه را هم منتشر می‌کنیم. ان‌شاءالله با توجه به زمانی که داریم و هیچ موقع نگفتیم که ترانه گلسرخی را منتشر نمی‌کنیم.

 

 

روی یکی از اشعار گلسرخی آهنگسازی که آهنگ الله ‌الله را ساخته بود، آهنگ گذاشته و گویا شما اجازه پخش آن آهنگ را نداده‌اید.

 

والله واقعاً من از این اطلاع ندارم. اگر یک چیزی باشد که واقعاً از لحاظ موزیک و موسیقی درست باشد، یک چیز قابل پخشی باشد، پخش می‌شود. و بنابراین کسی به صرف اینکه الله‌ الله را ساخته، از این به بعد هر چه دلش می‌خواهد بیاورد اینجا و بگوید سانسور کردند. این از آن حرف‌هاست. در مورد خانم برومند حرف‌هایی را که نوشته‌اند متاسفانه با واقعیت تطبیق نمی‌کند و خلاف واقعیت است و گفتم که روابط عمومی در این مورد مطلبی بنویسد و به روزنامه‌ها بدهد تا دقیقاً مطلب ایشان روشن شود. راجع به زن‌ها که فرمودید نه تنها ما نسبت به آن‌ها هیچ‌گونه شدت عملی نداشتیم، برای اینکه خود آقا و بقیه هم می‌دانند این اعتقاد راسخ ما بود که اگر زن‌ها در این انقلاب شرکت نمی‌کردند، این انقلاب محال بود پیروز شود و من نسبت به زن‌ها یعنی خانم‌ها و نقش انقلابی آن‌ها خدا شاهد است که شیفته بودم و بنابراین امروز هم در نهایت افتخار اعلام می‌کنم که اگر این‌ها در سازندگی ایران شرکت نکنند، ایران هرگز بازسازی نخواهد شد، ولی دوباره قلم در دست دشمن بود. در این مورد به خصوص ما سعی کردیم که چیزی که واقعیت است عرضه کنیم. در مورد حجاب این واقعیتی بود. همه آن‌ها که آن چیزها را نوشتند، بعداً فهمیدند این حرف امام به کلی خبط شد. توسط همین روزنامه‌های خود فروخته و به کلی افکار به هم ریخت و عناصر رژیم سابق از آن سوءاستفاده کردند. می‌خواستند آن را بزرگ کنند، و به جایی رساندند که فواحش دنیا، و من با صراحت می‌گویم که بعضی از این‌ها را می‌شناسم به عنوان فواحش دنیا آمدند طرفدار زن مقدس ایرانی که در انقلاب شرکت کرده، شدند.

 

 

شما از رادیو تلویزیون برای رادیو تلویزیون خیلی استفاده کردید. سه نطق کرده‌اید که هر کدام چند بار پخش شده است. در حالی که رادیو تلویزیون سازمانی است اداری و هر آنچه در آن می‌گذرد با جزییات لحظه ‌به ‌لحظه‌اش نباید وقت مردم را بگیرد.

 

ما مواجه بودیم با عده‌ای که می‌خواستند با یک بندبازی، حاکمیتی بر این رسانه‌ عمومی ایجاد کنند و کار خودشان را انجام دهند. چنین قراری نداشتیم و بلافاصله به نظارت مردم توجه کردیم و خواستیم که مردم نظارت کنند و اگر چیزی رادیو تلویزیون را حفظ کرد و حفظ می‌کند، همان نظارت مردم است. در رادیو تلویزیون آموزشی، متاسفانه مقداری بر خلاف اخلاق عمل شد. برای اینکه من در آنجا یک تعداد سؤال و جواب پرداختم که خیلی از جاهای مختلف دارند این کار را می‌کنند. و در آنجا برداشتند بدون حتی اطلاع من، سؤال و جواب‌ها را طرح کردند و بعضی از جواب‌ها را که روشن‌کننده بود، اصلاً مطرح نکردند.

 

من قبلاً نیز گفته‌ام که در کشور سه پایه اساسی رژیم وجود داشت. ارتش و ساواک و سازمان رادیو تلویزیون. همچنان که درباره ارتش و ساواک نظرم این نیست که همه باید از میان برداشته شوند، در مورد سازمان هم نیست. منتها در آن دو سازمان افراد ناسالم کنار گذاشته شده‌اند و در اینجا هنوز نه. باید این‌گونه افراد تصفیه شوند. منتها جنجالش زیادتر است. اینجا اشکالش این بود که گفتند، ما اعتصابی بودیم و در این دو ماه آخر اعتصاب، انقلابی هم شدیم و من می‌خواستم بگویم، آقاجان من قبول دارم، عده کثیری از این مردم، در همین‌جا به انقلاب وفادارند و دلشان می‌خواست در انقلاب شرکت کنند. عده زیادی در این رادیو تلویزیون هستند که آدم‌هایی شرافتمند هستند و می‌خواهند کار کنند. ولی عده قلیلی هم همان حقه‌بازها و شارلاتان‌ها و دزدهای قدیمند. عده‌ای را بیرون ریختم و عده‌ای نیز هستند که می‌خواهند به لباس تازه‌ای درآیند. می‌گویید نه. شما در واحدهای مختلف این سازمان راه بیفتد و بپرسید: شما می‌خواهید تصفیه داخلی بکنید؟ می‌بینید که همه فریادشان بلند است و می‌خواهند تصفیه داخلی بکنند، تصفیه را جوری می‌خواهند بکنند؟ برای چه می‌خواهند بکنند؟ چون می‌دانند همدیگر را می‌شناسند. درست. بنابراین حرف من این نبود که من تمام افراد رادیو و تلویزیون را متهم به ساواکی بکنم. آن‌طور که شایعه پراکندند، من می‌خواستم بگویم عناصر وابسته به رژیم از این سازمان کنده نشده‌اند. چون این سازمان دست نخورده مانده و این عناصر را باید از بین برد، یعنی بیرون ریخت و آن‌هایی را هم که جنایت زیاد کردند، باید به دادگاه‌های انقلاب سپرد، این‌ها مسائلی بود که مطرح بود و الا من به اکثریت کسانی که در اینجا کار می‌کنند، ایمان دارم. کار می‌کنند، خوب هم دارند کار می‌کنند. ولی متاسفانه اقلیتی هم هستند که دارند کارشکنی می‌کنند و همیشه کارشکن، بازده کارش از اکثریت سازنده زیادترست چون کارشکنی و خرابکاری خیلی ساده‌تر است.

 

 

شما با ملی‌گرایی مخالفید؟ شما هم معتقدید ناسیونالیسم و وطن‌پرستی شرک است؟ و چرا سرود ای ایران را دیگر پخش نمی‌کنید؟

 

من با هر پرستشی، جز پرستش خدا مخالفم. و هر پرستشی جز پرستش خدا را شرک می‌دانم. من به وطن‌دوستی و ملی‌گرایی اعتقاد دارم. بحثی که ما درباره آن سرود کردیم، این بود که گفتیم، ببینیم از هر کسی در این مملکت بپرسیم آقا آیا شما حاضری جان و مال خودت را فدای خاک ایران بکنی؟ این عملی نیست - ولی آیا خاک ایران را دوست داری؟ - این متن سرود بود که متناسب با این انقلابی که مردم کردند نبود، و این هم در زمان رضاخان ساخته شده بود.

 

 

دعوت به مناظره را جواب ندادید، آقای قطب‌زاده، چرا؟

 

من اصلاً با سیستم این مناظره‌ها موافق نیستم. به مفهوم اینکه عده‌ای در روزنامه‌ها یکدیگر را به مناظره بطلبند، ما هم در تلویزیون این مناظره را پخش کنیم، و به همین دلیل هم دستور دادم که این‌گونه مناظره‌ها را به هیچ عنوان قبول نکنند. بعد از این مناظره‌ها در رادیو خواهد بود...

 

 

یعنی قسمت دوم مناظره بابک زهرایی و بنی‌صدر پخش نخواهد شد؟

 

خیر، در رادیو، در رادیو پخش خواهد شد، ولی از این به بعد هم باید روی اصول باشد. دوم اینکه، شاید برای شما ثقیل باشد جواب حرف، کسانی که برای مناظره می‌آیند اول باید پرونده گذشته‌شان روشن بشود و اگر قبول داشته باشند که ما همه پرونده‌ها را رو کنیم و تمام پرونده‌ها را طرح کنیم و آن وقت مناظره کردند، معنایی پیدا می‌کند. این است که داخل این بازی نباید شد و کسانی که به عنوان مناظره با ایکس و ایگرگ بخواهند گذشته خود را پاک کنند، ما به گذشته‌ها بی‌اعتنا نیستیم. حالا اگر خواستید این نظر را چاپ بکنید و اگر نخواستید چاپ نکنید (با خنده) البته اگر جرات کردید چاپ بکنید.

 

 

با ماهی ۲۵۰۰ تومان چطور زندگی می‌کنید؟ و اینکه اکثر شب‌ها در دفتر کارتان می‌خوابید، آیا این می‌تواند مجوزی برای سایر روسا که مسکن و ماوایی ندارند [باشد] تا شب‌ها در محل کار خود بخوابند؟

 

خواهش می‌کنم که جوابش را هم بنویسید که روشن بشود. من نگفتم که همه کسان دیگر هم باید به همین میزان حقوق بگیرند. دیگر اینکه گفتم که من از امام می‌گیرم، نه از دولت، برای اینکه می‌خواستم به بودجه دولت تحمیل نشود. و رقمی که انتخاب کردم مخصوصاً انتخاب کردم، که کمترین رقمی است که قرار شد در این سازمان حقوق بدهند و همین اعلامی که من کردم موجب شد دولت هم حداقل حقوق را بیاورد به ۲۵۰۰ تومان. بنابراین من حقوق حداقل را انتخاب کردم، نه حقوق حداکثر را، همان وقت که گفتم من ۲۵۰۰ تومان می‌گیرم گفتم که حقوق‌های بالای اینجا ۱۲ هزار تومان است، بنابراین این روشی نبود که من به دیگران تحمیل بکنم، این مساله‌ای بود که من به خودم تحمیل کردم.

 

دیگر اینکه مصدق، مرحوم مصدق از دولت حقوق نگرفت، و مخارج نخست‌وزیری را هم خودش داد. چون خانه‌اش نخست‌وزیری بود، هم آنجا به پاسدارها غذا می‌داد و هم مخارج دفتر را خود می‌پرداخت. آن وقت که به زندان افتاد و من یادم است چون با مرحوم شمشیری رابطه داشتم و او می‌گفت ۸۵۰ هزار تومان هم بدهکار بود. او آن موقع مجموع حقوق نخست‌وزیریش هم ۹۰ هزار تومان بود که نگرفت. درست؟ خوب، چون مصدق مال و اموال داشت فروخت و قرض‌هایش را داد.

 

حالا من انتخاب کردم که از بودجه دولت حقوق نگیرم و چون خرجی هم ندارم، واقعیت این است که آن ۲۵۰۰ تومان هم خرج ندارم، چون من خانه ندارم، زن و بچه ندارم، لباس‌هایم هنوز مال سابق است، کفش و کلاه هم مال سابق است، من هیچ در این مملکت نخریدم. پول غذای من هم در حد همان سه تا شش تومانی است که اینجا غذا می‌خورم یا اگر اینجا نشد منزل خواهرم، مادرم و دوستم. خوب، منی که خرج ندارم حتماً باید ۱۵ هزار تومان بگیرم تا اینکه معلوم شود که بقیه مدیرها هم باید اینقدر را بگیرند.

 

اگر مساله‌ای به وجود می‌آید، به خاطر این است که شما توضیح نمی‌دهید.

عنایت می‌فرمودند آن روزنامه‌هایی که مساله را هو کردند، یک بار از من توضیح می‌خواستند و بعد هو می‌کردند. من همین‌جا می‌گویم شرافت روزنامه‌نگاری را باید حفظ کرد. یکبار توضیح می‌خواستند، این توضیح داده می‌شد و این مساله برای همیشه از بین می‌رفت. ولی دو ماه است دارند هو می‌کنند. تازه شما سؤال کردید و من هم اصولاً در مقابل این‌گونه شانتاژها و حقه‌بازی‌های روانی هیچ موقع تسلیم نشده‌ام و نمی‌شوم. این تبلیغات را می‌کنند و خیال می‌کنند جا می‌زنم یا اینکه قضیه را رها می‌کنم یا اینکه ترس برم می‌دارد، خوب مثلاً حالا دیگر تلویزیون همیشه تیتر بالای روزنامه «چیز» شده. این بازی‌های مسخره روزنامه‌نگاری که ۴۰ دقیقه صحبت یک «ملت بزرگم» را در می‌آورند، بدون آنکه اصلاً توضیحی بدهند، حقه‌بازی است. چون حقه‌بازی است من می‌گذارم همان‌طور بمانند، آن روزنامه و امثال آن، خودشان را هم بکشند، یک کلام مستقیم با آن‌ها حرف نخواهم زد. «تا جونشون درآد.»

ناهید موسوی

 اخبار مرتبط
چهارشنبه 23 آذر 1390  |  قطب اول ماند در قطب دوم...
آخرین تاریخ بازدید : دوشنبه 31 فروردین 1394  9:14:48
کلید واژه های مرتبط : قطب زاده  ;  رادیو تلویزیون  ; 





نظرات() 

«یک صبر کن و هزار افسوس مخور.»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-01:15 ق.ظ


ریشه تاریخی ضرب المثل, راسو

پادشاهی بود که همه چیز داشت، اما بچه نداشت. سال های سال بود که ازدواج کرده بود، اما خدا به او و همسرش فرزندی نداده بود. پادشاه و زنش از این که بچه نداشتند، خیلی غمگین و ناراحت بودند.

 

این پادشاه، عادل و با انصاف بود. مردم کشورش، دوستش داشتند.
به همین دلیل همه دست به دعا برداشتند و از خدا خواستند که به او یک بچه بدهد. خدای مهربان دعای مردم را مستجاب کرد و یک روز خبر در همه جا پیچید و دهان به دهان گشت که خدا به پادشاه یک پسر داده است.

همه از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خدا را شکر کردند. بیشتر از همه ی مردم، پادشاه و زنش خوشحال بودند.

 

در سال هایی که پادشاه بچه نداشت، سرش را به یک راسوی خوشگل گرم می کرد. راسویی که پادشاه داشت، یک حیوان تربیت شده بود هزار جور پشتک و وارو می زد و کمی از غم بی فرزندی پادشاه و زنش کم می کرد.

 

همه فکر می کردند که بعد از به دنیا آمدن پسر پادشاه، او دست از سر راسو بر می دارد و راسو را می فرستد توی جنگل تا بقیه ی عمرش را میان حیوانات جنگلی بگذراند اما این طور نشد.

پادشاه باز هم راسو را که یادگار دوران تنهایی اش بود دوست داشت و گاه گاهی خودش را با دیدن بازی های راسو سرگرم می کرد.

 

فرزند پادشاه، دایه و خدمتکار داشت. همه مواظب بودن که او به خوبی رشد کند و بزرگ شود. اما از آنجا که حساب و کتاب آدم ها همیشه درست از آب در نمی آید، یک روز ظهر که دایه های فرزند پادشاه از خستگی خوابشان برده بود، مار بزرگ و خطرناکی از میان باغ قصر پادشاه خزید و خزید تا به پنجره ی اتاق پسر پادشاه رسید. مار، آرام آرام وارد اتاق شد و یک راست رفت به طرف گهواره ی پسر یکی یک دانه ی پادشاه. راسو که همان دور و برها در حال بازی بود، خزیدن مار را دید و پیش از آن که مار به بچه آسیبی بزند، به روی مار پرید. جنگ همیشگی مار و راسو شروع شد. راسو کمر مار را گرفت و آن قدر به این طرف و آن طرف کوبید تا توانست مار را از پا در آورد.

 

از صدای جنگ  و جدال مار با راسو، خدمتکار مخصوص پسر پادشاه از خواب پرید. چه دید؟ مار مرده را که روی گهواره ی کودک افتاده بود، ندید، اما تا چشمش به راسو افتاد که با دهان خونین از توی گهواره ی بچه بیرون می آید، جیغی کشید و فریاد زد و گفت: «ای وای! راسوی حسود بچه ی پادشاه را خورد!»

 

با داد و فریاد زن خدمتکار، همه به اتاق بچه دویدند و آن ها هم راسو را در حالی که دهانش خون آلود بود، دیدند. پادشاه هم با خشم و غضب از راه رسید، داد و فریادها و گریه و زاری ها را که دید و شنید، شمشیر کشید و راسوی بیچاره را به دو نیم کرد. بعد هم در حالی که مثل همسرش به سرش می زد و گریه می کرد، به سر گهواره ی فرزندش رفت. همه ی اطرافیان پادشاه هم گریه کنان به طرف گهواره رفتند. چه دیدند؟ چیزی که باور نمی کردند. بچه زنده بود و می خندید. ماری تکه پاره شده هم روی او افتاد بود.

 

همه انگشت به دهان و حیرت زده ماندند و فهمیدند که راسو نه تنها حسودی نکرده، بلکه جانش را به خطر انداخته است تا بچه ی بی گناه را از نیش مار نجات بدهد.
پادشاه از این که بدون جست و جو و پرسش، جان دوست دوران تنهایی اش را گرفته بود، غمگین و پشیمان شد. ولی چه فایده که پشیمانی سودی نداشت و راسوی باوفا را زنده نمی کرد.

 

از آن روز به بعد، پادشاه برای از دست دادن راسو افسوس می خورد و به اطرافیانش می گفت:

«یک صبر کن و هزار افسوس مخور.»

 

این حرف او ضرب المثل شد و دهان به دهان و سینه به سینه گشت و گشت تا به قصه ی امشب ما رسید.





نظرات() 

ضرب المثل علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-01:08 ق.ظ



ضرب المثل علف باید به دهن بزی شیرین بیاد, داستان ضرب المثل

داستان ضرب المثل علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

همه ما این ضرب المثل که علف باید به دهن بزی شیرین بیاد رو بارها شنیدیم اما معنی و مفهومش چیه؟!

 

یعنی هر کس سلیقه ی متفاوتی دارد و مزه ی دهان هر کس با دیگران فرق می کند. آنچه به دهان شما خوشمزه نمی آید ممکن است بسیار مورد پسند کس دیگری باشد و برعکس چیزی که مورد پسند شماست را شاید دیگری اصلاً نپسندد که خب این خود از زیبایی های خلقت است!

 

این ضرب المثل به شکلی احترام گذاشتن به سلیقه ی دیگران را تشویق می کند، و اظهار نظر در مورد امور شخصی دیگران را امری پوچ و بی مورد نشان میدهد.
منبع:hamechionline.ir





نظرات() 

به وبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین ایران خوش آمدید

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-01:02 ق.ظ



   اناوطن                                   

یاغیش اولوب یاغارام
بیر چای اولوب اخارام!
گدیب دریا اولسامدا
دونوب سنه باخارام

 



 ای دیار مادری (انایوردم)

با توحکایتی دگر می توان سرود

اری اری می توان حماسه ها سرود

توسرزمین مردان بی ادعایی

توشاهد زیبا روی خلایق عالمی

توسرزمین مردمان پراوازه ای

توسرزمین مادران پرمهرمنی

ای دیار مادری (انایوردم)

تو خطبه سرای منی

تویادگارشیخ صفی منی

تومامن شاه اسماعیل منی

تواز باغرو تا خزردژمحکم مردمان اهل یقین منی

تو ماوای خطبه های ناخوانده منی

بزرگ و با شکوهی ای دیارمن

تو انتهای خواستنی

تو انتهای بودنی

عاشقت خواهم ماند

ای دیار مادری

قارانقوش



                                                                                       

                 باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif

       یاتما تولكی دالداسیندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی


من یانماسام
سن یانماسان
بیز یانماساق
ناسیل چیخار قارانلیقلار آیدینلیغا

         

               

       




آنایوردم  بختون سنون  یاتماسون

ایگید لرون سنی   قارا پولا ساتماسون

   پیس یاخچینی قاریشدوروب قاتماسون

باخوب گورسون یاخچی نه دور پیس نه دور

فكر السون دوستی كیمدور هاردادور

دمیر نه دور قزل نه دور روف نه دور

سنی اتوب ایریسنی توتماسون

گوزین یوموب دای یوخیا گتمسون

اویاخ قالسون اویاخلاردان قاچماسون

انایوردم منیم صفا لی کندیم

                       اورک بندیم  گوزل گویچكلی  كندیم

منیم دنیا  م  منیم عشقیم  دیارم

حسرت ایلورم  حیف سنن   دور اولدوم

اوجا داغلار یاشیل   باغلار

                               قزل بیجارماوی خزر گؤزل گوللر

 اوجا بویلی جاوانلارون

                        شیرین  دیلی اوشاقلارون

                                                 دولی سؤزدن قوجالارون

                                                  ساغ اولسونلار، ساغ اولسونلار

 ریشه سن  سن  شرف سن سن

              

                                غرور و غیرتیم سن سن

قالیبدیر گؤزلریم یولدا

                        سنین بیر افتخارونان

                                               منه هر گون خبر چاتسون

 

قارانقوش

http://deilaman.persiangig.com/image/deilaman%20village.JPG







نظرات() 

پاسخی زیبا ازوبلاگ خله لونhttp://khleloon.blogsky.com/

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-12:55 ق.ظ

پرزَه چم
یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت 03:18 ب.ظ
درود بر شما
من هیچ شعر میهن پرستی تالشی در تارنمای شما نمیبینم.
اگر میتوانید شعر تالشی بسرایید. روحیه فخر به تالش در شعرهایتان بسیار ضعیف است.
شما میتونید با زبان شعر زبان تالشی را توصیف کنید یا میتونید سرزمین تالش، ظاهر تالش ها، فرهنگ و نگرش تالش ها، تاریخ و اساطیر تالش و .. را توصیف کنید.

سغ و سلامت بماندان
پاسخ:
برشما نیز درود/ خیلی خوش آمدید و با آمدنتان مفتخرمان ساختید.
از اظهار نظر و نکته سنجی تالشمدارانه شما ممنونم دوست خوبم. راستش کسی نیست که قوم و زبان مادری اش را دوست نداشته باشد و خواهان اضمحلال آن باشد.
بنده نیز از این قاعده مستثنی نیستم و خودم را یک تالش میدانم وبه تالش بودن خودنیز افتخار دارم.
روند و جهتگیری این وبلاگ همواره در راستای فرهنگ تالش بوده و هست.
سوء تفاهم نباشد متاسفانه بعضی از دوستان با ایده و ایدئولوژی سیاسی خاصی دارند به مسئله تالش نگاه میکنند.ولی نظر بنده و نگاه بنده به مسئله قومیت ها از جمله ما تالش ها نگاهی فراتر از این مسائل است.
معتقدم فقط با سرودن اشعار نمیشود از قوم تالش دفاع کرد ولی به فرمایش شما سرودن شعر به زبان تالشی، به فرهنگ تالش و علاقه نوجوانان به زبان تالشی کمک خواهد نمود که دوستان دارند این کار را انجام میدهند وخودم هم کم وبیش در حد توانم دارم این خدمت را به فرهنگ تالش انجام میدهم .
صرفا پرداختن به اینکه ما تالش ها درگذشته چه مذهبی داشته ایم و سابقه موجودیت ما از کی بوده و بازگو کردن دوران گذشته به نظرم امروز به کار تالش نمی آید . ما باید به تالش امروز بپردازیم .
به موقعیت اجتماعی تالشان و عدم توجه مسئولین به منطقه تالش و نیز نیاز به بازنگری در تقسیم بندی استانی توسط مسئولین کشوری ویا حداقل گنجاندن نام تالش در کنار نام استان گیلان، همه ی اینها از خواسته های مشروع مردم تالش است.
داشتن صدا و سیما برای مردم تالش زبان ،از ضروریات است که بایستی از راه قانونی پیگیری شود تا این زبان کهن به فراموشی سپرده نشود.
جلوگیری از زبان تالشی بر عهده خود مردم تالش است .این را باید از خود شروع کرد و کسی را مقصر ندانست .
وظیفه دولت است با ایجاد اشتغال در منطقه تالش جلوی مهاجرت ها به شهرهای بزرگ را بگیرد تا زبانهای اقوام در محل زندگی مصون بمانند
نکته دیگر اینکه ماتالشان منطقه جنوبی داریم در کنار قوم نجیب دیگری بنام گیلک زندگی میکنیم و تا امروز ما تالشان این مناطق هیچ بی مهری از این دوستان همجوار ندیده ایم . لذا بر خود لازم میدانیم طوری از قوم تالش در این منطقه دفاع کنیم تا خدای ناکرده به تعصبات قومی منجر نگردد.
همه ی اقوام ایرانی دارای فرهنگ و پیشینه تاریخی هستند و هیچ قومی نسبت به قوم دیگر برتری ندارد.
به نظر می آید بایداز افراط و تفریط گویی وتفکر قومیتگرایی پرهیز نماییم وقوم تالش را برتر از سایر اقوام ندانیم.
شاعر نیستم و لی چشم سعی میکنم سرایش اشعار به زبان تالشی را زیادترش نمایم.
در قسمت اشعار تالشی در این وبلاگ شعری به زبان تالشی جنوبی به عنوان " مالون پِرآکه کو را " را لطفا مطالعه بفرمایید.
پاینده باشید از اینکه به وبلاگم تشریف آوردید و نظر نگاشتید سپاسمندم دوست تالشمدار خوبم.




نظرات() 

"کاخی" که هر روز مجلل‌تر می‌شود!/ ریاست جمهوری دست‌بردار اسب نیست +تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-12:28 ق.ظ

استقبال از اشرف غنی به سبک اردوغان

آیا تیم تشریفات ریاست جمهوری، اسب، کاخ و تشریفات مجلل و پرهزینه را جزئی لاینفک از مراسمات خود کرده و یا هنوز از حال و هوای استقبال از اردوغان خارج نشده است.
گروه سیاسی صراط - مراسم استقبال رسمی حسن روحانی از رییس جمهور افغانستان هم با خودنمایی اسب ها همراه بود.

به گزارش گروه سیاسی صراط، پیش از این، در مراسم استقبال از رجب طیب اردوغان، که مخالفت های فراوانی با سفر او شده بود، تیم ریاست جمهوری با تدارکی کم سابقه، با به کارگیری تعدادی اسب، از او استقبال کرد تا هم به منتقدان دولت پیام دهن کجی داده باشد و هم از شیوه تشریفاتی جدید و مجللی رونمایی کرده باشد!
    
با این وجود، در استقبال از اردوغان پای نحوه استقبال از روحانی در ترکیه به میان آمد و اقدام ایران، یک پاسخ متقابل فرض شد. اما با ورود اشرف غنی به تهران، همان قصه تکرار شده است. این بار نیز همان هنگام ورود خودروی بنز تشریفاتی حامل رییس جمهور افغانستان به محوطه استقبال،  گارد تشریفاتی اسب سوار با در دست داشتن پرچم های ایران و افغانستان خودروی او را همراهی می کردند.

این مراسمات تشریفاتی و پرهزینه از روسای جمهور دو کشور مسلمان، در حالی است که اساسا کشور جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب به نمادی از ساده زیستی برای ملت های مسلمان تبدیل شده است.

هنوز معلوم نیست آیا تیم تشریفات ریاست جمهوری، اسب، کاخ و تشریفات مجلل و پرهزینه را جزئی لاینفک از مراسمات استقبال خود کرده و یا هنوز از حال و هوای استقبال از اردوغان خارج نشده است.



برچسب ها: صراط ، اسب ، روحانی ، اشرف غنی





نظرات() 

رسایی: آقای ظریف، این ساز و دهل چه بود؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-12:20 ق.ظ


نماینده تهران در مجلس خواستار انتشار فکت شیت ( گزاره برگ) ایرانی شد و گفت: هفته آینده سوال از محمد جواد ظریف را مطرح می کنیم. رسایی گفت: ظریف می گوید وقتی که توافق علنی شود، فکت شیت را منتشر می کنیم. می گویند هنوز توافقی صورت نگرفته که فکت شیت را منتشر کنیم. پس این همه ساز و دهل برای چه بود؟
download حجت‌الاسلام حمید رسایی نماینده تهران
حمید رسایی نماینده تهران در مجلس خواستار انتشار فکت شیت ( گزاره برگ) ایرانی شد و گفت: هفته آینده سوال از محمد جواد ظریف را مطرح می کنیم.

حمید رسایی در جلسه علنی روز یکشنبه مجلس شورای اسلامی در تذکر شفاهی خطاب به نمایندگان مجلس گفت: علی اکبر صالحی رییس سازمان انرژی اتمی دو هفته قبل در جلسه غیر علنی اعلام کرد که رهبر معظم انقلاب تیم مذاکره کننده را مکلف به ارائه فکت شیت کرده است. آقای ظریف در همان جلسه اعلام کرد که ما در حال تهیه فکت شیت بودیم و آن را در آینده منتشر می کنیم.

رسایی ادامه داد: دو روز پس از آن جلسه غیرعلنی، رهبر معظم انقلاب مطالبه شان را در دیدار با مداحان علنی کردند و فرمودند ما مطلب محرمانه ای نداریم و به مسئولان گفته ام که مردم و نخبگان را از جزئیات و واقعیات مطلع کنند. این موضوع مصداق همدلی است.

وی گفت: دو هفته از این موضوع گذشته است و نه تنها دولت و تیم مذاکره کننده فکت شیت را منتشر نکرده است بلکه اظهارنظر آنها نشان می دهد که نمی خواهند این کار را انجام دهند. آیا مجلس باید در برابر این موضوع سکوت کند؟

وی ادامه داد: دو ساعت وقت 250 نماینده مجلس چقدر ارزش دارد؟ امضای 213 نماینده مجلس چقدر ارزش دارد؟ قیمت گذاری کنید. نمایندگان در راستای انتشار فک شیت ایرانی بیانیه ای امضا کرده اند ولی با این حال هنوز فک شیت منتشر نشده است.

رسایی گفت: ظریف می گوید وقتی که توافق علنی شود، فکت شیت را منتشر می کنیم. می گویند هنوز توافقی صورت نگرفته که فکت شیت را منتشر کنیم. پس این همه ساز و دهل برای چه بود؟

رسایی اظهار داشت: روحانی در سفر به استان گیلان اشاره کرد مذاکره تمام نشده که جزئیات آن منتشر شود. مذاکره آداب خود را دارد. آقای روحانی انشالله متوجه نبودید که این حرف را زدید.

وی ادامه داد: سایت رسمی مقام معظم رهبری در طول هفته گذشته 3 بار موضوع سخنرانی ایشان در دیدار با مداحان را بازخواهی کرده است، یعنی باید این موضوع مطالبه شود. 213 نماینده مجلس بیانیه نوشتند که فکت شیت منتشر شود

وی در ادامه این سوال را مطرح کرد که چرا به مردم نمی گویند که چه چیزی قرار است بدهیم و چه چیزی قرار است، بگیریم؟ چرا نمی گویند وضعیت تحریم ها به چه صورت خواهد بود؟

رسایی ادامه داد: لاوروف هم گفته است که فکت شیت آمریکایی ها واقعیت دارد،. آقای ظریف! با انتشار فکت شیت باید پاسخ قاطعی به آنها داد.

وی گفت: صحبت های روحانی و ظریف تناقض دارد و این تناقض ها هیچ فایده ای ندارد. ما سوال از ظریف را هفته آینده مطرح می کنیم و اگر قانع نشویم سوال از رییس جمهور در این مورد باید مطرح شود.
منبع: ایرنا




نظرات() 

ایران: عربستان آماده ضربات مهلک باشد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 فروردین 1394-12:16 ق.ظ


فرمانده نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران علاقمند به درگیری با عربستان نیست، به ریاض توصیه کرد از جنگ و برادرکشی در یمن دست بردارد؛ زیرا اگر با یک جنگ فرسایشی مواجه شود، باید آماده دریافت ضربات مهلکی باشد.
download امیر پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش
فرمانده نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران علاقمند به درگیری با عربستان نیست، به ریاض توصیه کرد از جنگ و برادرکشی در یمن دست بردارد؛ زیرا اگر با یک جنگ فرسایشی مواجه شود، باید آماده دریافت ضربات مهلکی باشد.

امیر سرتیپ «احمدرضا پوردستان» روز یکشنبه در برنامه «من طهران» شبکه خبری العالم گفت: توصیه من به ارتش عربستان این است که دست از جنگ بردارد چرا که مردم یمن مردم بزرگی هستند.

امیر پوردستان ادامه داد: همانگونه که مقام معظم رهبری و فرمانده کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران فرمودند رژیم صهیونیستی نتوانست در برابر غزه که یک باریکه‌ای است مقاومت کند. یمن کشوری با پیشینیه تاریخی است و جالب این است که عربستان تجربه جنگ با یمن را هم دارد و یمنی‌ها در جنگ‌های سال‌های گذشته توانستند بسیاری از پایگاه‌های عربستان را تصرف کنند. پیشینه مردم یمن نشان می‌دهد که مردمی جنگجو، مقاوم و شجاع هستند و من به عربستان توصیه می‌کنم که از برادرکشی دست بردارد.

وی خاطرنشان کرد: مساله دیگر این است که ارتش عربستان تجربه جنگی ندارد و بسیار شکننده است و اگر با یک جنگ فرسایشی مواجه شود، باید آماده دریافت ضربات مهلکی باشد و شکست سختی خواهد خورد؛ عربستان بهتر است که دست از جنگ بردارد و به صورت سیاسی و مذاکره وارد عمل شود.

* در صورت اصابت موشک به شهرهای عربستان، جبران آن سخت خواهد بود

پوردستان گفت: تجاوز عربستان به یمن باعث به وجود آمدن اتحاد و همدلی بین یمنی‌ها شده است، و آن‌ها را برای مقابله واحد با متجاوز آماده کرده است. علت تجاوز عربستان به یمن انسجام یمنی‌ها است و همین انسجام بستر وارد کردن ضربات سنگین به عربستان را فراهم خواهد کرد. با همین انسجام توانستند خیلی از نیروهای عبدربه منصور هادی را شکست بدهند و بر یمن مسلط بشوند و گام بعدی نیز واردکردن ضربه به عربستان است و اگر انفجارهایی در شهرهای عربستان به وقوع بپیوندد و موشک‌هایی به زمین اصابت کند ، قطعاً جبران آن برای مسؤولان عربستانی بسیار بسیار سخت خواهد بود.

پوردستان اظهار داشت: مردم یمن با توجه به خریدهای قبلی ارتش این کشور و ظرفیت‌هایی که دارند، می توانند ضربات سنگینی را به عربستان وارد کنند.

امیر پوردستان در خصوص مصوبه اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد ضد یمن گفت: این مصوبه سازمان ملل متحد درباره یمن ظالمانه است زیرا به جای اینکه جلوی متجاوز را بگیرد، مظلوم را محکوم کرد و متأسفانه از سازمان ملل اینگونه حرکات را زیاد شاهد بوده ایم.

* جنگ زمینی است که برنده را مشخص می‌کند

فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: تأثیر جنگ هوایی عربستان در یمن زیاد نیست و آنچه در جنگ عربستان و یمن اثرگذاراست، جنگ زمینی است و همانگونه که استراتژیست‌ها می گویند " زمین است که برنده و فاتح را مشخص می کند ". یمنی‌ها در جنگ زمینی بسیار قابل و کارآمد هستند و سلاح ها و تجهیزاتی را که برای جنگ زمینی نیاز است، به وفور در اختیار دارند و می توانند از این سلاح‌ها و تجهیزات استفاده کنند؛ این تحریم ها قطعا در قابلیت ها و توانمندی های یمنی‌ها اثر زیادی نخواهد گذاشت و آنها با همین سلاح های اندک می توانند اراده خود را عملی کنند.

* ایران هیچ کمک تسلیحاتی به یمن نداشته است

امیر پوردستان درباره ادعاهای عربستان و بعضی کشورهای عربی مبنی بر اینکه ایران بخشی از بحران یمن است و ایران برای یمنی‌ها سلاح می‌فرستد، گفت: آنها خود با رصد و کنترل راه‌ها و دریاها می‌دانند این ادعایی واهی است.

وی افزود: جمهوری اسلامی ایران به هیچ عنوان کمک تسلیحاتی و همچنین تجهیزاتی به یمن نداشته و تمام همت ما آن است که بتوانیم کمک‌های دارویی و بهداشتی به یمن بفرستیم و امیدواریم این فضا فراهم شود که بتوانیم به مردم ستمدیده و مظلوم یمن به ویژه کودکان، زنان و سالمندان که مورد ظلم قرار گرفتند کمک‌های انسان دوستانه را ما و تمام انسان دوستان دنیا برسانیم و گوشه ای از آلام آن‌ها را بکاهیم و در این مسیر کمک آنان باشیم.

* دلیل عبور ناوگروه ایران از کنار یمن و باب المندب

امیر پوردستان در خصوص حضور ناوگروه ایران در منطقه و اینکه آیا احتمال دارد میان ایران و نیروهای عربستانی در ساحل یمن درگیری شود، گفت: ماموریت ناو گروه نیروی دریایی ایران در چارچوب ماموریت‌های قبلی است و وظیفه آن اسکورت کشتی‌ها و مقابله با تروریسم دریایی است؛ به همین دلیل مسیرش از کنار یمن و تنگه باب المندب است.

* ایران علاقمند به درگیری با کشور عربستان نیست

امیر پوردستان خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران علاقمند به درگیری با کشور عربستان نیست چون دوست و هم پیمان ما است؛ وابسته نظامی عربستان در کشور ما است و ما از وی دعوت کردیم در روز نیروی زمینی ارتش شرکت کند ما می خواهیم با کشور عربستان ارتباط داشته باشیم؛ و علاقمند نیستیم بین دو کشور مسلمان این رابطه خونین باشد، تا وقتی میز مذاکره هست که می‌تواند مشکلات را حل کند نیازی به استفاده از سلاح و تجهیزات نیست.

امیر پوردستان درباره نقش ایران در شکست‌های داعش در عراق اظهار داشت: داعش در زمان بسیار کوتاه از مرز شرق عراق -- که مرز اردن است -- خود را به مرز غرب عراق یعنی همان استان دیالی رساند؛ 5 استان عراق را پشت سر گذاشت و پیروزی های زیادی به دست آورد.

* جنگ داعش، جبهه النصره و بوکوحرام به نیابت آمریکا

امیر پوردستان افزود: آمریکایی‌ها برای جلوگیری از شکل‌گیری این قطب قدرت کارهای زیادی انجام دادند که یکی از این کارها طراحی حادثه یازدهم سپتامبر بود و این حادثه زمینه و بستر را برای ورود آمریکا به غرب آسیا برای کنترل اوضاع فراهم کرد اما آمریکائی ها پس از شکست‌ها و ضربات فاحش راهبرد خود را تغییر دادند و ما امروز می بینیم که جنگ‌های آمریکا خود را به صورت جنگ های نیابتی و مشارکتی نشان می‌دهد؛ به عنوان نمونه داعش به نیابت از آمریکا این جنایات را در عراق مرتکب می شود و جبهه النصره به نیابت از رژیم صهیونیستی و آمریکا این همه جنایت در سوریه می کند و بوکو حرام در نیجریه همین جنایت‌ها را مرتکب می شود.

وی تأکید کرد: این جنایات نتیجه همان راهبرد آمریکا است. متأسفانه برخی از کشورهای منطقه ناخواسته یا ناآگاهانه وارد راهبرد آمریکا شده اند و به اجرای این راهبرد کمک می کنند.

* شکست های داعش از چه زمانی شروع شد

وی افزود: اما اگر بررسی کنیم، شکست‌های داعش از زمانی شروع شد که علمای شیعه و اهل سنت وارد صحنه شدند و فتوای مقابله مردم با این گروه را دادند که باعث شد موج‌های انسانی وارد صحنه شده و با داعش مقابله کنند، داعش هر روز بیشتر عقب نشینی کرد و امروز در نزدیک مرزهای شرقی عراق است.

امیرپوردستان ادامه داد: علما با فتوایشان زمینه شکست داعش را فراهم کردند، البته در این مسیر مشورت‌های جمهوری اسلامی ایران بی تاثیر نبود، ما علاقمند بودیم به برادرانمان در کشور عراق مشورت های لازم را بدهیم و آنان را هدایت کنیم بدون آنکه در کار نظامی آنان دخالت کنیم، سلاح یا تجهیزات بدهیم یا اینکه نیرو وارد کنیم اما مشورت داده شد.

* حضور علما و نیروهای مردمی، عامل اصلی موفقیت عراق است

پوردستان تأکید کرد: عامل اصلی موفقیت مردم عراق در مقابله با داعش را اول حضور علما و سپس حضور گسترده نیروهای مردمی می دانم که از ارتششان حمایت کردند.

امیر پوردستان گفت: اما درباره داعش باید عرض کنم داعش همچنان تهدیدی برای منطقه است، امروز داعش جای پاهایی را در افغانستان و پاکستان به دست می آورد لذا داعش را همواره تهدیدی برای خود می دانیم و راه های مقابله با آن را حتما در سرلوحه کار خود داریم.

* شعاع 40 کیلومتری مرز همچنان خط قرمز ما با داعش است

امیر پوردستان درباره موقعیت داعش نسبت به مرزهای ایران اظهار داشت: وقتی داعش در مدتی کوتاه به السعدیه و جلولاء رسید ما نیروهایمان را در مرز مستقر کردیم که البته نیروی محدودی نیز در مرز داشتیم که کارش مراقبت مرزی بود اما با حضور نیروهای جدید، نیروهای قبلی تقویت شدند، با توجه به نقشه‌ای که داعش درباره مرزهای خود تا خراسان و سواحل مدیترانه ترسیم کرده بود خیال توسعه طلبی داشت و ما آماده بودیم در صورت نزدیک شدن به مرز کشور با آن مقابله کنیم و حتی اعلام نمودیم تا 40 کیلومتری مرز، خط قرمز ما است اما به این دلیل که نفوذ نکردند ما نیز با آنان درگیر نشدیم، اما اگر بخواهند تا چهل کیلومتری نزدیک شوند حتما با آنان درگیر خواهیم شد و قدرت سربازان مسلمان را به آنان نشان خواهیم داد.

* سامانه اس 300 قابلیتهای دفاع از فضای بالای کشور را ارتقا می‌دهد

فرمانده نیروی زمینی ارتش در خصوص تصمیم روسیه برای تحویل سامانه اس 300 به ایران گفت: این سامانه ارتفاع بالا را برای ما پوشش می دهد و هواپیمایی را که در این ارتفاع پرواز می کند، می تواند هدف قرار دهد، البته پدافند هوایی ما از توان خوبی در زمینه راداری و آفندی برخوردار است، در 2 یا سه سال گذشته وقتی مسکو از واگذاری این سامانه به ایران ممانعت کرد صنعت دفاعی ما روی باور 373 کار کرد و تا مراحل زیادی آن را جلو برد که اگر واگذار نشود این سامانه در اختیار قرار خواهد گرفت اما با توجه به اینکه این سامانه با دستور رییس جمهور روسیه به جمهوری اسلامی ایران و قرارگاه پدافند واگذار خواهد شد این قابلیت قرارگاه را در زمینه دفاع از فضای بالای کشور بالا خواهد برد؛ و می تواند برای افزایش آمادگی دفاعی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در حوزه دفاعی گامی به جلو باشد.

* به‌کارگیری پهپادهای انتحاری به صورت بمب متحرک

پوردستان درباره دلیل رونمایی مستمر از سلاح‌ها و تجهیزات پیشرفته در ایران گفت: دکترین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دفاعی و مبتنی بر بازدارندگی است. ما در این مدت 34 و 35 سالِ پس از انقلاب نشان دادیم که هیچ وقت متجاوز نبودیم و تا به حال نگاهی به خاک هیچ کشوری نداشتیم و قصد تجاوز به هیچ کشوری را نداریم . اگر ما در زمینه توان دفاعی و رزمی سلاح‌هایی را چه در حوزه دفاع زمینی، دریایی و هوایی تولید می کنیم، بیشتر هدفمان بازدارندگی است تا آنهایی که خیال خام تجاوز و تعدی را در سر می پرورانند، بدانند که جمهوری اسلامی ایران از تجهیزات بسیار بالایی برخوردار است و هم می تواند دشمن را هدف قرار بدهد و هم عقبه دشمن را هدف قرار دهد و دشمن در عزم و اراده اش تردید ایجاد بشود و نتواند تجاوز کند.

فرمانده نیروی زمینی ارتش در خصوص تولید هواپیماهای انتحاری در ایران گفت: ما با چهره جدیدی از تهدیدات روبرو هستیم؛ تهدیداتی که از نظر نوع، شکل و اندازه با گذشته فرق می کنند؛ نیروهای مسلح یک کشور باید متناسب با تهدیدها ظرفیت های دفاعی لازم را در خودشان به وجود بیاورند. دکترین ما براساس بازدارندگی است ولی این به آن معنا نیست که تهدیدات را رصد نکنیم و متناسب با تهدید ظرفیت دفاعی لازم را در خودمان ایجاد نکنیم.

وی افزود: ما در حوزه پهپادها گام‌های بلندی را برداشتیم وعمق پرواز و شعاع عملیاتی پهپادها را افزایش داده ایم و قابلیت هایش را بالا برده ایم و پهپاد می تواند به صورت انتحاری و بمب متحرک می تواند انجام وظیفه کند.

امیر پوردستان خاطرنشان کرد: در حوزه دفاع زمینی کارهای بسیار بزرگ و در حوزه موشک‌ها کارهای خوبی انجام شده است اما همه این کارها در قالب دکترین بازدارندگی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است و اگر ما با تهدیدی مواجه شویم، از این توانمندی‌ها برای ضربه زدن به تهدید و خفه کردن تهدید در نطفه استفاده خواهیم کرد.

وی ادامه داد: پیشینیه این تهدیدها و جنگ‌ها به راهبرد کلان آمریکا برمی گردد؛ به این معنا که آمریکایی‌ها پس از فروپاشی شوروی احساس کردند که قطب قدرتی در حال شکل گیری است قطب قدرتی که از پیوستن شیعه و اهل سنت به وجود می آید؛ و انقلاب اسلامی زمینه ساز این قطب قدرتی است و این قطب قدرت جهان اسلام نام دارد.




نظرات() 

سن سیز - با ترجمه فارسی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-11:51 ب.ظ


         


         سن اولان یِئرده گولوم بـاخ نِـئجه سن سیز یاشیرام


         بـیـر قـوشام باغدا حایف شاخـه ده دن سیز یاشیرام


         ایستیرم سنـلـه اولام ، هــر نَـیـی باشدان بــوراخـام


         دوشموشم چول لره گور ، اوردا چـمن سیزیاشیرام


         آزمـیـشام شهر و دیـــاری ، مـنـه یـالـقـیـز دِئـیـلـیـر


         آتمیشام یُورد یُووامی ، چـول ده وطن سیز یاشیرام


         گورکَمیم دَن بیلینیر ، حــال نـــزاریـــم نـئـجـه دیــر


         دیـه سن بـیـر اوُلـویـَـم  ، یـئـرده کـفـن سیز یاشیرام


         داهـا صبـریــم توکنیب سَن دن اوزاق نازلــی نـیگار


         تـنـیـمـه لــرزه دوشوب گـل کــی بَـدن سیز یاشیرام


         ( کیان ) نین سئوگیلی سن بــو سوزی آیـدیـن دئیرم


         دئمه کی ساکیت اولوب ، لال و سُخـن سیز یاشیرام 


ترجمه شعر :


جایی که تو هست ببین ای گل چگونه بی تو زنده ام هنوز


همانند مرغی هستم روی شاخه بدون دونه زنده ام هنوز


می خواهم با تو باشم هرچه دارم ولش کنم تا ...


افتاده به صحرا و در دشت بدون چمن زنده ام هنوز


راه شهر و دیارم را گم کرده ام بمن منزوی می گویند


ول کرده ام خونه و کاشانه را  بدون وطن زنده ام هنوز


از قیافه و چهره ام میشه حدس زد حال نزارم چگونه است 


گویی مثل مُرده ای هستم که بدون کفن زنده ام هنوز


دیگه صبرم رو به پایانه بدون تو ای نگار نازنین 


به تن ام لرزه افتاده من دیگه بدون بدن زنده ام هنوز


تو سئوگیلی (کیان) هستی این را روشن می گویم


تا نگی که لال شده ام و بدون سخن زنده ام هنوز 

[ کیان ] http://kyanvar.mihanblog.com/post/687




نظرات() 

گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه در انقلاب جنگل و پی آمدهای آن /1

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-09:11 ق.ظ

ناصر عظیمی
b066ff5523eed9e764fef8ab245d79bd.jpg

 اشاره: این مقاله حاصل پژوهشی است که نگارنده تحت عنوان« منشاء تئوریک شکست انقلاب جنگل» طی سالهای اخیر انجام داده و اکنون آن پژوهش به صورت کتابی با عنوان «جغرافیای سیاسی جنبش وانقلاب جنگل» منتشر شده است. در واقع این نوشته بخشی از جمعبندی ونتیجه گیری کتاب فوق است که با تغییرات تکمیلی به منظور پاس داشت یکصد و چهارمین سال پذیرش مشروطیت در ایران تنظیم شده است.پیش از آغاز مقاله لازم است در باره ی واژه ی «گسست» دراین مقاله که فقط حاوی یک مفهوم ساده ی لغتی نیست، توضیحی کوتاه ارائه شود.

   گسست(discontinuity)  دراینجا به مفهوم انقطاع و انفصال از گذشته و نقطه ی مقابل تداوم و استمرار(Continuity) است.در فرایند تاریخی، عموماً براساس تئوری تاریخیگری هگل،مارکس واسپنسرتداوم روند تکاملی گذشته است که رخ می نماید و یا جلوه های گوناگونی از خود بروز می دهد. اما در مقاطعی از روند تاریخی، گونه ای عدم پیوستگی و انحراف از روند جاری نیز اتفاق می افتد که در بسیاری موارد پی بردن به شکل مفهومی آن آسان نیست .گسست از روند گذشته ممکن است در جهت تکامل وپیشرفت ودر پرتو جهشی تکاملی انجام گیرد اما گسست همچنین می تواند انحرافی از روند تاریخیگری تکاملی باشد. دراینجا گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه، انفصال از پویش مشخصی از الگوی سیاسی اصلاح طلبانه ی پذیرفته شده درجنبش مشروطیت ایران مدنظر است که پس از پایان انقلاب جنگل در گیلان به سرعت خود را بر ذهن و ضمیر کنشگران عرصه ی عمومی تحمیل کرد وتوانست برخلاف روند تکاملی پیشین، با فرهنگ سیاسی کاملاً متمایز و منفصل از گذشته، اراده ی دوستداران حقیقت و مبارزان راهِ آزادی و بهروزی جامعه و به ویژه نخبه ترین آنان را تحت نفوذ وکنترل خود بگیرد.این مفهوم از گسست تا حدودی به مفهوم گسستی که «فوکو» به عنوان یکی از اصول چهارگانه ی تفسیرهای تاریخی- فلسفی خود بکار می گیرد، نزدیک می شود.  مقاله کوشش می کند چگونگی پیدایش این گسست وتاثیر آن را بر فرهنگ سیاسی وتحولات اقتصادی واجتماعی ایران به نقد بگیرد.

                                      **********

 

      تحولات سیاسی انقلاب جنگل در تابستان 1299خورشیدی در گیلان ضمن آن که خبر از برآمدن یک فرهنگ سیاسی نوخاسته داشت،ضمناً به طور قاطع گسستی از فرهنگ مشروطه خواهیِ زمانه نشان می داد. تحول سیاسی – اجتماعی که در گیلان هفت سال تحت عنوان جنبش وانقلاب جنگل تداوم یافت، در طی پنج سالِ نخستِ خود به صورت یک جنبش مشروطه خواهی و در ادامه ی فرهنگ برخاسته از مشروطیت و دقیقاً با الگوهای آن تداوم یافت. اما با ورود بلشویکها به این جنبش و در آستانه ی تبدیل به انقلاب در یک تحول سریع به انقلابِ جمهوری خواهی از نوع سوسیالیستی بدل شد و حدوداً دوسال نیز با نام جمهوری سوسیالیستی(شورایی)تحت رهبری بلشویکها ادامه پیدا کرد.در طول دوسال آخرکه ما آن را « انقلاب جنگل» نامیده ایم، دست کم جریان اصلی قدرت حکمرانی یعنی بلشویکها که کانون اصلی و استراتژیک جغرافیای قدرت یعنی دو شهررشت-انزلی را دراختیار خود داشتند، دیگر به مطالبات مدرنی که انقلاب مشروطه به میان آورده ودر قانون اساسی آن تعبیه شده بود، اعتناء واعتقادی نداشتند ودر عوض کوشش می کردند مدرنیته و دستاوردهای آن از طریق اجرای برنامه های سوسیالیستی درایران محقق گردد. به عبارت دیگراگر مشروطیت و مشروطه خواهان کوشش می کردند در چارچوب فرهنگ لیبرالی و پارلمانتاریستی گام به گام جامعه ی ایران را به مدرنیته  هدایت کنند ، پارادایم بلشویکی با فرهنگ سیاسی نوینی که در جهان آن روز نیز بدیع و نوظهور بود سعی داشت جامعه ی ایران را به سوی یک جامعه ی سوسیالیستی و بدون گذار از روابط سرمایه داری  سوق دهد.در واقع در این پروژه نیز برنامه ی مدرنیته روی میز قرار داشت منتهی از طریق تحول سوسیالیستی. یادآوری کنیم که در پارادایم بلشویکی اساساً شیوه ی پارلمانتاریستی یعنی تسهیم قدرت به شیوه ی دموکراتیک بین اقشار گوناگون جامعه به هیچ وجه قابل قبول نبود. بلشویکها به چیزی جز قدرت انحصاری حزب بلشویک که آن را حزب طبقه ی کارگر می نامیدند، نمی اندیشیدند و به پارلمان تنها به عنوان وسیله برای انتشار پارادایم بلشویکی و سازماندهی بخش علنی حزب برای به دست گرفتن تمام قدرت می نگریستند. سلطان زاده رهبر اولین حزب کمونیست بلشویکی ایرانی که تا آخرین سالهای عمر خود، بلشویکی مومن باقیماند، همین نکته را بدون پرده پوشی چنین فرموله کرده است:«فرق نظرما با دموکرات ها و مشروطه چی های ایران آن است که در همان حال که برای آنها پارلمان مقصد اصلی است برای ما پارلمان فقط وسیله است»(سلطان زاده به نقل از www.iwsn.org  تاکید از ماست).

  واقعیت آن است که انقلاب جنگل بیش از آن که تاکنون پنداشته شده بر فرهنگ سیاسی* ایران به ویژه فرهنگ سیاسی اپوزیسیون ایران تاثیر گذاشته  و آن را تحت کنترل خود داشته است. به مفهومی دقیق تر در حالیکه جنبش جنگل ادامه دهنده ی جنبش مشروطه خواهی ایران کوشش داشت از طریق انقلاب ملی-دموکراتیک وفرایند حاکمیت اقتصاد آزاد ودموکراسی پارلمانی به اهداف و مطالبات مدرنِ پروژه ی ناتمام انقلاب مشروطه جامه ی عمل بپوشد(که زمینه های تاریخی- اجتماعی آن نیزفراهم بود)، بلشویکها که ناگهان به همراه ارتش سرخ وظاهرا در تعقیب ارتش سفیدِروسها به گیلان واردشده بودند،باتئوری لنینی انقلاب، هدف تحقق انقلاب سوسیالیستی از نوع لنینی رادریک جامعه ی عقب مانده ی آن روز ایران دردستور کار این انقلاب قراردادند.مارکس درجایی گفته است که انسانها همیشه مسائلی رادردستورکار خود قرار می دهند که قادر به حل آن باشند(نقل به مضمون).اما حاملان تئوری اراده گرای بلشویکی،موضوعی را در دستورکار انقلاب جنگل قرارداده بودند که تحقق آن درجامعه ای که تازه از خواب سنگین قرون وسطایی سربرآورده، به هیچ وجه ممکن نبود. زیرا در چارچوب این تئوری، نیروهایِ نقش آفرین اصلی و فعال اجتماعی در انقلاب جنگل یعنی کسبه،خرده بورژوازی،بورژوازی ملی ومحلی که عمده ترین نیروی متشکل درشهرها ی رشت و انزلی یعنی کانون پرتپش جنبش مشروطه خواهی به حساب می آمدند، به مانند سه سال تجربه ای که درانقلاب اکتبرتا آن زمان پشت سر گذاشته شده بود، نه فقط درچارچوب تئوری بلشویکی جایی دررهبری قدرت نداشتند بلکه به طور آشکاری تهدید به نابودی می شدند وبنابراین خود را نه همراه که به زودی در مقابل آن دیدند. اراده گرایی حاکم بر تئوری بلشویکی وتسلط بی چون و چرایش بر بخش اعظمی از کنشگران عرصه ی عمومی در تاریخ معاصر ایران،  منشاء بسیاری از فرصت سوزی های تاریخی بوده است. چه انسان های مبارز وشریفی که با الهام از این تئوری و بعدها در ترکیب آن بانوعی رمانتسیسم انقلابی برای نیل به آرمان آزادی،عدالت وبرابری پای به میدانی نهادندکه طرح مساله درآن ازاساس نادرست تعریف شده بود.

 گسست ازفرهنگ مشروطه

   به باورنگارنده بلشویسم یا به عبارت دیگر لنینیسم(که بعدها استالین واژه ی التقاطی مارکسیسم- لنینیسم راجایگزین آن کرد**)به عنوان فرا روایتی شرق باورانه از تئوری مارکسی که درآن دیکتاتوری خوب(پرولتری) می باید با استفاده از تمام ابزار اخلاقی وغیراخلاقی به طور انحصارطلبانه، جایگزین دیکتاتوری بد(بورژوازی ویا فئودالی)شود، از دروازه ی انقلاب جنگل درگیلان بود که به عرصه ی فرهنگ سیاسی ایران واردشد وآن را با توجه به شرایط اجتماعی – تاریخی برآمده از استبداد شرقی و بر بستر شکافِ طبقاتیِ وسیع وفقر مزمن تاریخی که درجامعه ی ایران نهادینه شده بود، باطرح مطالبات اتوپیایی - آرمانی وبرانگیختن شور مخرب بلشویکی(به شیوه ی ژاکوبنی) که رسیدن به هدف در آن حتا با استنادِ درست به تئوری مارکسی دست یافتنی نبود، آلوده ساخت. در فرایند این تحول ساختاری، فرهنگ مدرن سیاسی درایران که درپرتو جنبش وانقلاب مشروطه، ساختاری اصلاح طلبانه یافته و بر اذهان سیاست ورزان جامعه حاکم شده بود و می کوشید با آزمون و خطا و با دشواری بسیار در شکل دموکراسی پارلمانی سهم هر جریان اجتماعی رادر کانون قدرت با توجه به پایگاه اجتماعی آن تقسیم نماید،به فرهنگی انقلابی از نوع لنینی تبدیل کردکه درآن یک حزب سیاسی به سبک وسیاق«ژاکوبنی» به چیزی جز «تصرف تمام قدرت» به صورت توطئه گرانه نمی اندیشید.ما می دانیم که حتا دررادیکالترین مقطع انقلاب مشروطه یعنی زمانی پس از کودتای محمدعلی شاه – لیاخوف و پس از حمله ی قزاق ها به مجلس شورای ملی،دستگیری واعدام نمایندگان ومشروطه خواهان و روی کارآمدن استبداد صغیر وهنگامی که پس از یازده ماه نبردی خونین ،تهران به تصرف مشروطه خواهانِ رشت واصفهان درآمد،بازهم جنبش مشروطه، اصلاح طلب باقی ماند و ستاد رهبری کننده ی این جنبش که اکنون خود را با الهام از بخش سانتریست انقلاب فرانسه،«هیئت مدیریه»(دیرکتور) می نامید، با ارزیابی واقع بینانه از پایگاه اجتماعی خود که فقط به شهرها تعلق داشت و با توجه به شرایط اجتماعی حاکم بر موزائیک قومی  و شکننده ی هویت ملی ایران،  به ورطه ی ساختار شکنی بی مطالعه ی بدفرجام نیفتاد و درست یا نادرست دوباره فرزندخردسال شاه قاجار را از سفارت روسیه به دربار فراخواند و برتخت حاکمیت مشروطه نشاند.

   دراین زمان روح قانون گرایی وتحولات مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه، جای خود را درجامعه ی متاثر از قرون وسطا وفرهنگ عصبیت قبیله ای به ویژه در بانیان اصلی مشروطه که در مجلس شورای ملی اول عضویت یافته بودند، تدریجاً باز می کرد.دریک نمونه ی جالب، زمانی که اتابک، صدراعظمی که به رغم سابقه ی خود در رویکردی نوین و متمایل به مشروطه در رای گیری مجلس با 77رای موافق وتنها 4رای مخالف و9رای سکوت(ممتنع) به صدراعظمی مشروطه انتخاب شد و کوشش می کرد بین شاه ومجلسِ مشروطه تعامل ایجاد کند، باکارگردانی«هیئت مٌدهشه»که رهبری آن را بخشی از جناح افراطی وتروریستِ اجتماعیون عامیون تحت نفوذ افراطیون قفقازی به عهده داشت به دست عباس آقای صراف تبریزی ترور شد، نمایندگان دوره ی اول مجلس شورای ملی بنا به تعهد وپاس داری از قانون وقانونمداریِ برخاسته از فرهنگ سیاسیِ مشروطه خواهی (که به تدریجاً جای خود را در جامعه ی برآمده از قرون وسطا می گشود) و با در نظر داشتن رعایت قاعده ی بازی دموکراسی به سرزنش این ترور پرداختند وخواستار پی گیری آن توسط مجریان قانون شدند، با شگفتی بسیار مورد تکفیر و تهدید به اصطلاح برخی مشروطه خواهانی قرارگرفتندکه در ظاهر مبارزه ی مسالمت آمیز و متمدنانه ولی در پنهان خشونت*** را ابزار رسیدن به هدف قرارداده بودند.

   جالب آن که بعدها نیزاین اقدام تروریستی مورد تایید وپشتیبانی اغلب نویسندگان تاریخ معاصر ایران قرارگرفت. از جمله نویسنده ی معروف تاریخ مشروطه ایران (که در ثبت وقایع مشروطیت حق بزرگی به گردن ما دارد)در دفاع جانانه از این ترور وآدمکشی نوشت:«کشتن اتابک یک شاهکاربشمار است و چنانکه خواهیم دیداین شاهکاردلهای درباریان را پراز بیم وترس گرداند[به معنی واقعی استفاده ازارعاب وتروریسم برای رسیدت به قدرت]...عباس آقا جانبازی بسیارمردانه ای نمود... عباس آقا باخون سرخ خود آزادیخواهان را روسفیدگرداند»(تاریخ مشروطه 1370 ص451).نویسنده که خودسرنوشتی عبرت آموز پیدا کرد، حتا زمانیکه نمایندگان دوره ی اول مجلس شورای ملی یعنی مشروطه خواهان واقعی به عنوان پاس داران«حکومت قانون»که پایه واساس وتحقق آرمان مشروطیت را دراجرای قانون می دیدندو اصولاً مشروطه خواهی را در تحقق قانون می دانستند، به نکوهش این ترور پرداختتد و اهداف مشروطه را ازمجاری قانونی طلب می کردند به بادحمله گرفته واز جمله نوشت:«لیکن شگفت است که دارالشوری، خود را بیگانه گرفته ،نمی خواست باین جانبازی گرانبهای آنجوان ،ارجی گزارد...از اتابکی که آنهمه دروغها ونیرنگها رادیده بودند ،هواداری مینمودند...کاری، باین نیکی رخ داده بود ومجلس بان ارج نمی نهاد»(همان ص453تاکیداز ماست). آری حکم ترور وکشتن می توانست حتا به جرم به قول نویسنده«دروغها ونیرنگها»نیز روا باشد و مجلسی که برای قانون گذاری ودفاع از قانون و قاعده ی بازی دموکراسی بنیاد گذاشته شده بود ، می باید به این بی قانونی وبربریت به عنوان «کاری به این نیکی» ارج می نهاد!.

    یادآوری کنیم که امین السلطان(اتابک) زمانی که به صدر اعظمی فراخوانده شد، سه سال بود که در سیر وسفرآسیا و اروپا به سر می برد وگفته می شد با دیدن کشورهای پیشرفت نظراتش به مشروطه خواهی گرایش یافته بود. از این رو به رغم مخالفت اولیه ی مشروطه خواهان، به زودی پس از آن که امین السلطان از سفر اروپا به انزلی رسید و مورد اعتراض برخی اعضای انجمن های این شهر قرارگرفت که مانع ورود او به کشور بودند،میرزا کریم خان رشتی از مشروطه خواهان گیلان وعضو انجمن رشت از طرف مجلس شورای ملی ماموریت یافت تا اورا به تهران برساند و او این کار را کرد(نک:رابینو، مشروطه گیلان، به کوشش محمد روشن،ص 8).پس از چند ماه نخست وزیری دولت مشروطه، در روز کشته شدن، او همراه سید عبدالله بهبهانی از رهبران جنبش مشروطه پس از رایزنی طولانی و موفق با نمایندگان در خصوص روابط دولت ومجلس ازساختمان مجلس در بهارستان خارج می شد. این ترور وآدمکشیِ زشت که معلوم نیست به طور اتفاقی یا از پیش کارگردانی شده در روز 31 اوت  1907 ( 10شهریور 1286خورشیدی) یعنی همان روزی که روس وانگلیس در شهر پترزبورگ در روسیه، خودسرانه وقیم مآبانه ایران را طی قرارداد 1907بین خود تقسیم می کردند ،نخستین اقدام خشونت آمیزسازمان یافته بود که از طرف اپوزیسیون افراطی( با منشاء ومحرک قفقازی- روسی) در دوره ی حاکمیت مشروطه به وقوع پیوست. در واقع این نخستین اقدام از برهم زدن قاعده ی بازی دموکراسی در عین وفاداری دروغین به آن وپایه گذاری سنتی نادرست بودکه درآن می توان در دستی کتاب قانون یا به قول مشروطه خواهان «کنستی توسیون»را در دست داشت و با دستی دیگر برای رسیدن به هدف، بمب واسلحه بکار گرفت. گویی که پای بندی به قانون که مستشارالدوله از نخستین منورالفکران ایرانی درچهل سال پیش از وقوع مشروطیت(درسال1287ه ق) آن را در کتاب «یک کلمه» مشکل اصلی جامعه ی ایران می دانست، تنها از جانب قدرت بود که می باید رعایت می شد. ظنز قضیه در این است که برخی از عناصر افراطی در مطبوعات زمانه ضمن آن که از مشروطه  وقانون دم می زدند علناً ازاین ترور وآدم کشی حتا در سرمقاله های روزنامه ها نیز دفاع می کردند و بعدها نیز تقریباً تمام تاریخ نویسان معاصر(به جز استثناهایی نظیر مرحوم فریدون آدمیت)،مسببان  این جنایت وآدم کشی را باآب وتاب(چنان که یک نمونه ی آن را در بالا دیدیم) به عنوان فدائیان مبارز وقهرمان به خورد ماخوانندگان تشنه ی حقیقت وآزادی ودموکراسی دادند ومشوق چنین رفتارهایی برای زمانی دیگر شدند واین در حالی بود که در همان زمان اکثریت قاطع مشروطه خواهان در مجلس شورای ملی اول، این  شیوه ی قانون شکنی وقانون گریزی رابنا به اصل دفاع از قانون در جنبش مشروطیت به شدت محکوم می کردند وخواهان پی گیری قانونی آن بدون توجه به سابقه ی مقتول بودند. چرا که به خوبی می دانستند وقتی رفتار اپوزیسیون با خشونت رقم می خورد ، قدرت وحاکمیت سازمان یافته بیش از هر نیرویی در جامعه قادر است به خشونت متقابل دست بزند واصولاًهر قدرت توتالیتری ازچنین خشونتی ازجانب اپوزیسیون برای توجیه سرکوب خود نه فقط بیمی به دل راه نمی دهد بلکه تجربه در تمام دنیا نشان داده است که حکومت های سرکوب گر همیشه  از آن  استقبال نیز می کنند. یاد آوری کنیم که همین عناصر افراطی چند ماه بعد محرک بمب اندازی به کالسکه محمد علی شاه شدند که مترصد چنین اقدامی برای تدارک کودتا علیه مشروطیت و مجلس نوپا بود.

    همین عناصر اولین نهادهای جامعه ی مدنی تاریخ مدرن ایران یعنی «انجمن»ها را نیز به هرج ومرجی تمام عیار در سراسر کشور به ویژه در تهران،تبریز ورشت سوق دادند به گونه ای که صدای مشروطه خواهان در مجلس نیز درآمد که ادامه ی چنین فرایندی نه مفید ونه میسر است وحتاکسانی از مشروطه خواهانِ به نام در مجلس پیشنهاد انحلال این انجمن ها را دادند. در حالیکه این انجمن ها اگر به هرج ومرج سوق نیافته بودند ودرک می کردند که شرایط ناپایدار و تثبیت نشده هرآن ممکن است برگشت پذیرباشد، آن گاه در پشتیبانی از مجلس ومشروطه می توانستند نقش حیاتی ایفاء کنند وگام به گام جامعه ی مدنی متشکلی نهادینه نمایندکه پاس دار آزادی ودموکراسی بوده ومانع برگشت استبداد مطلقه ی محمد علی شاهی باشند. در یک نمونه ی جالب از رفتارهای اعضای این انجمن ها درگیلان، سید جلال الدین سیف الشریعه(معروف به شهر آشوب) که یکی از اعضای انجمن رشت محسوب می شد(وبعد ها خود انجمنی مستقل تشکیل داد)، در یک اقدام خارق العاده به قیام دهقانی دست زد!. رابینو دریکی از یادداشتهای روزانه ی ماه ژوئن(خرداد) سال 1907(1286خورشیدی )خودنوشت:«سیدجلال الدین شهرآشوب که یک وقت نماینده از طرف اصناف[در انجمن رشت]بود، با دو سه نفر دیگر به لشته نشاء[از روستاهای اطراف رشت]که ملک مختص امین الدوله است، فرستاده[رفته] از برای تشکیل انجمن. از اعمال او شکایت بسیار رسید واو را[از طرف انجمن]به رشت احضار کردند.نیامد ومعلوم می شود که صیغه امین الدوله [را]به عقد خود درآورده است وخودرا سید جلال الدین شاه موسوم کرد وهفت سال مال الاجاره ومالیات را به رعایا بخشید وبه این بهانه دو سه هزار نفر رعایا دور خود جمع کرده وادعای سلطنت می کردوحکم انجمن نمی خواند»(رابینو به کوشش محمد روشن،1368ص16). پیدا بود که این ماجراجویی های پوپولیستی می توانست خواسته های عدالتخواهانه ی زارعینِ رعیت را که به حق دراین زمان خواهان کاهش ویا لغوکامل بهره ی مالکانه بودند به سخره وریشخند بگیرد. این گونه ماجراجویی ها، همچنین حاکمیت نوپای مشروطه را به چالشی دشوار می گرفت وگویی به طور ناخودآگاه اعلام می کرد که درب قدرت بهتر است بر همان پاشنه ی استبداد مطلقه ی محمد علی شاهی بچرخد تا حاکمیت مشروطه که آزادی را برای همه به ارمغان آورده بود. این گونه هرج ومرج طلبی ها تنها می توانست به چرخه ی استبداد- آزادی- هرج ومرج- استبداد ختم شود وشد.

یادآوری کنیم که یکی از عوامل برانگیخته شدن شورانگیزمردم درانجمن ها ی مشروطه وسوق یافتن آنها به سوی هرج ومرج و طرح مطالبات دست نیافتنی، سرکوب تاریخی خواسته های جامعه در درازنای استبداد تاریخی این کشورو انباشته شدن آن برای  دوره ای طولانی بود . این مطالبات انباشته می توانست زمینه ی شعارهای شورانگیز ولی مخرب، کاذب ودست نیافتنی را از طرف افراطیون نزد افکار عمومی بسیار مشروع وموجه جلوه دهدو داده بود. بگذریم.

  نمونه ای دیگراز رواج تدریجی فرهنگ سیاسی مشروطه خواهی را می توان درتغییر سلسله قاجار در سال 1304خورشیدی، آشکارا دید. تغییر وتحول حادی که می توانست فقط با اصلاح موادی از قانون اساسی در مجلس شورای ملیِ وقت ،دست کم در ظاهر به صورت قانونی ومسالمت آمیز صورت گیرد.بدون این که بخواهیم به داوری ارزشی در  باره ی این تحول سیاسی مهم بپردازیم،می خواهیم تاکید کنیم که چنین تحول ساختار شکنانه، تحت تاثیر فرهنگ سیاسی متاثر از جنبش وانقلاب مشروطه خواهی که هنوز در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی غلبه داشت به  شیوه ای که اتفاق افتاد درتاریخ ایران بی سابقه بود.ما می دانیم که درتاریخ ایران چنین تحولاتی همیشه با بربریتِ رفتار، عصبیت قبیله ای،سفاکی، ددمنشی وخونریزی جنون آمیز(نمونه اش روی کار آمدن سلسله ی قاجار)همراه بوده است. گویی فرهنگ خشونت ورزی وعصبیت قبیله ای به هنگام تعییرات سیاسی حاد درایران که ریشه در استبداد شرقی داشت، درپرتو فرهنگ برآمده ازانقلاب مشروطه و جنبش مشروطه خواهی درحال استحاله شدن به فرهنگ سیاسی اصلاح طلبانه،مسالمت آمیز وقانونمند بودکه به تدریج می توانست به تمرین دموکراسی وخود دموکراسی ختم شود.





نظرات() 

گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه در انقلاب جنگل و پی آمدهای آن 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-09:09 ق.ظ

 اما باید بلافاصله اضافه کنیم که اقدامات پوپولیستی، ماجراجویانه ،تروریستی و ساختار شکنی اراده گرایانه در جنبش مشروطیت که بی تردید محرکی قفقازی- روسی داشت و دراین زمان در مقابل حاکمیت نوپای مشروطه تمام قد علم شده بود،فاقد پشتوانه های نظری وتئوریک بود وتنها با ورود بلشویسم از دروازه ی انقلاب جنگل به ایران بود که به صورت تئوری انقلابی و مدرن با لفاظی های شبه علمی تئوریزه وفرمولبندی شد. ازاین منظر می توان به جرات گفت با ورود بلشویسم (از دروازه ی انقلاب جنگل) که سنخیت های بسیار باخودکامگی وخشونت ورزی استبدادشرقی داشت،گسستی تاریخی درفرهنگ سیاسیِ نوینِ دموکراتیک ومشروطه خواهی ایران(به مفهومی که در انقلاب مشروطه وقانون اساسی آن تعبیه شده بود) در پایان انقلاب جنگل روی دادکه پشتوانه ی تئوریک وتجربی انقلاب اکتبر و به ویژه در سالهای بعدار پیروزی های الهام بخش حاملان این تئوری بر ارتش هیتلردرجنگ جهانی دوم که همزمان بود با فضای باز سیاسی درایران، نفوذمعنوی بسیار برای این تئوری به ارمغان آوردو آن رابدون زمینه های اجتماعیِ و به ویژه اقتصادی لازم به طور کاذب درایران تغذیه وتقویت می کرد.موقعیت بی بدیل ژئوپولتیکی ایران درکارزار جنگ سرد و همجواری دیواربه دیوارایران با منشاءآن نیزتمایل دولت شوروی رادر ترویج روایت خودخوانده از تئوری مارکسی درایران تشویق وترغیب می کرد.

  در پرتو این تجربه ی نامیمون تاریخی که اولین آزمونگاه آن انقلاب جنگل در گیلان بود، جریان چپ دموکرات درایران(صرفنظر از بخش کوچکی ازجناح افراطی،آنارشیست وتروریست فعال درآن )که نماینده ی مشخص آن ابتدا جریان اجتماعیون عامیون وسپس حزب دموکرات ایران که تاآن زمان با تاثیر از الگوی بین الملل دوم وهمچنین سوسیال دموکراسی مورد نظر پلخانوف، درهمراهی با جنبش مشروطه خواهی،با آزمون وخطا وبا دشواری بسیارمی کوشید فرهنگ سیاسی اصلاح طلبانه به منظور پیشبرد اصول دموکراسی پارلمانی رادر جامعه ی ایران نهادینه نماید(که زمینه های تاریخی ، اجتماعی واقتصادی آن موجود وپذیرش نسبی عام داشت)، با ورود بلشویسم به عنوان یک تئوری اراده گرای مطلق که خواست فردی وگروهی درآن بر ضرورتهای تاریخی تحمیل شده بودوباخلق ادبیات شورانگیز به مثابه ی جزمیات مقدس، ایدئولوژیک و غیرقابل نقض،ضمن آنکه غبطه ی بسیار برای دیگر نحله های سیاسی برمی انگیخت وشعله ی آرزوهایی عبث ودست نیافتنی را دردل اذهان اپوزیسیون عدالتخواه منورمی ساخت،موفق شدباکنارزدن هر جریان اصلاح طلب واز جمله چپ دموکرات وحتا مارکسی، فرهنگ سیاسیِ آرمانخواه ودرعین حال خشونت ورز وتوطئه گر خلق نماید که محصول آن چیزی جز فاجعه ی تاریخی در تاریخ معاصر ایران نبود.با مسلط شدن این تئوری درفرهنگ سیاسی اپوزیسیون تحول خواه ایران از اواخر دهه ی نخست 1300 خورشیدی(چنان که در تزهای دومین کنگره ی حزب بلشویکی کمونیست ایران به رهبری سلطانزاده در 1306 تحت عنوان کنگره ی ارومیه نیزبه وضوح آمد وسپس به عنوان مهمترین تئوری کنشگران سیاسی این دوره بدون چون وچرا پذیرفته شد) که در استراتژی آن لجاج گونه« تصرف تمام قدرت » و تغییر ساختار حقوقی ونه حقیقی به صورت انحصار طلبانه ویک بار برای همیشه برای تحقق انقلاب سوسیالیستی در ایران از طرف حزب طبقه ی کارگرتعبیه شده بود، هر جریان اصلاح طلبی که تکالیف انقلاب مشروطه دردستور کارآن قرارداشت وکوشش می کرد در عرصه ی ساختارهای حقیقی به دنبال حقوق اجتماعی باشد، دراین فرهنگ با لحنی تقلیل گرا و تحقیرگر درمرتبه ای دون تر جای داده می شد .این بدان معنی بود که چنین گروه های اجتماعیِ همراه وهمگام در مقطعی از جنبش های ملی – دموکراتیک می باید درتحلیل نهایی به عنوان نردبانی برای صعود به مراتب بالاتر قدرت ،کاربردی وسیله ای داشته باشند، چنان که درانقلاب اکتبر تجربه ی آن وجودداشت. به باور نگارنده با ورود و حاکمیت یافتن بلشویسم (لنینیسم)درانقلاب جنگل وسپس رواج سریع آن دربین نخبگان وکنشگران سیاسی ایران درسالهای بعد، مفهوم جدیدی ازتئوری تحول انقلابی باگرته برداری ازالگوی کمینترن(در مقابل الگوی سوسیالیستی- رفرمیستی بین الملل دوم که کم وبیش تاآن زمان کوشیده بود با نام اجتماعیون عامیون وفرقه ی(حزب) دموکرات جای خود را دراندیشه ی اپوزیسیون مترقی ایران بازکند)،ازدروازه ی این انقلاب وارد فرهنگ سیاسی ایران ودرآن نهادینه شدکه تا آن زمان به کلی ناشناخته بود.تئوری لنینی تحول انقلابی که در همسویی ومتاثراز فرهنگ استبداد شرقی وریشه های فرهنگی عمیق تاریخی آن درایران جذبه ای جادویی یافته بود،اذهان نخبگان سیاسی عدالتخواه ایران راتسخیرکرد وسبب شدتنها تحول مترقی وممکن،  تحول انقلابی وبراندازانه از نوع لنینی آن دردستور کارقرارگیردکه درآن انقلاب بورژوا- دموکراتیک  ومشروطه خواهی نیزمی باید دست آخر به رهبری حزب نماینده ی طبقه کارگر انجام شود که چیزی جز تحصیل کردگان وروشنفکران انقلابی برخاسته ازطبقات متوسط، بورژوا، فئودال وحتا اشراف نبود( پایگاه اجتماعی اغلب کنشگران این پارادایم این نکته را به اثبات رسانده است). درگرته برداری از انقلاب اکتبر اگرکوچک خان می توانست کرنسکی ایران باشدکه عبور از آن دربزنگاهی معین، تردیدی به همراه نداشت وبرکنارکنندگان او از رهبری انقلاب جنگل در9 مرداد1299خورشیدی اقدام خودرا با الهام از انقلاب اکتبر «انقلاب دویم» و«اکتبر ایرانی» می نامیدند، بنابراین هر کسی چون او ویا هر جنبشی دموکراتیک درایران دست آخر می توانست«محلل» ی برای گذرِفوری به جمهوری سوسیالیستی(شورایی)از نوع لنینی به حساب آید.این فرهنگ سیاسی تام گرا که در انقلاب اکتبرتوسط لنین ساخته وپرداخته شد ودر آن لنین با استادی تمام توانست گام به گام تمام همراهان دیروز را با ابزارهایی که فقط او توانست در پروسه ی مبارزه شناسایی وبه کار گیردواز طریق آن تمام مخالفان، همراهان غیر بلشویک(درواقع همه ی غیرخودی ها) وحتابعدها بخش عمده ای ازخودی ها(فراکسیون های درون حزب بلشویک)را نیزبا زدن برچسب های خودساخته ای نظیر« فراکسیون بازی در داخل جزب کمونیست» که بهانه به دست«شمنان حزب»، «دشمنان پرولتاریا»، «دشمنان حکومت شوروی» می داد وهمچنین برای« نیل به حداکثر وحدت در عین برانداختن هر گونه فراکسیون بازی»(نگاه کنید به مجموعه آثارلنین،ص789) ازسرِراهِ قدرت جارو کند؛ در فرهنگ سیاسی اپوزیسیون ایران با تمام ویژگیهای آن حک شد. این شیوه ی اندیشه وعمل،  سوء ظنی را درنیروهای فعال اجتماعی ایران بر می انگیخت که هر گونه ائتلاف واتحاد با چنین نیروهایی را از اساس منتفی ودر نتیجه حاکمیت چنین فرهنگِ سیاسیِ سوء ظن برانگیز در میان نیروهای اجتماعی نه فقط کمکی به استقرار مردمسالاری نمی کرد بلکه به قدرت استبدادی حاکم بعد از مشروطیت امکان اقتدارگرایی وسرکوب بیشتر می داد.

    ادبیات سیاسی بلشویکی نیز که درآن پیش ازنقد و بررسیِ ایده واندیشه ی مورد به تخریب فاعل آن می پرداخت، سکه ی رایج شد. دراین ادبیات بود که ضرورت علمی و رئالیستی  به طرزی ماهرانه ودر عین حال کاذب به رخ کشیده می شد واز این طریق حتا بسیاری از نخبگان راشیفته وشیدای خودمی کرد. نخبگان شرافتمندی که بسیاری از آنان در پیرانه سری به خود آمدند و برای از دست رفتن عمر وشرافت رفتاری که از عمق جان وبا تلاش های صادقانه و بی آلایش ولی در عین حال با دستاوردهای اندک غبطه خوردند.

   در هرحال این شیوه ی لنینی سیاست ورزی چنان اذهان و اندیشه ها را تسخیر کرد که بعدهامرجع استراتژی وتاکتیکهای نه فقط پیروان بلشویسم بلکه ذهنیت سیاسی بسیاری دیگراز نحله های فکری فعال و از جمله برخی ازفعالان مذهبی درایران نیز فراگرفت(حتا بدون آن که خودبه منشاء تاثیر آن واقف شده باشند) وخلق فرهنگی را رقم زدکه درآن نه فقط حذف رقیبان سیاسی دربزنگاههای معین با دلایل تئوریزه شده، مشروعیت می یافت بلکه متحدان دیروز نیز می توانستند به بهانه های مختلفی چون دفاع ازمنافع خلق وپرولتاریا،حذف ویامرتد شوند چنان که در دوره ی حاکمیت لنین و لنینیسم شده بودند.

    نزد این فرهنگ، آزادی ودموکراسی در کلیت خودمفهومی بورژوایی داشت. زیرا درآن فردیت جلوه گری بیشتری می نمود. وبنابراین دربرابرِ مفهوم قدسیِ جامعه وخلق قرارمی گرفت که درآن فرد وحقوق فردی به نحوی بی مقدار وحقیر بودکه ارزش توجه ی محوری نداشت. بدین ترتیب در فرایند هر جنبشی در ایران آزادی ودموکراسی نه فقط از اصول مرجح به حساب نمی آمد بلکه تاکید بر آن بدون پسوند انقلابی به مثابه ی دفاع از لیبرالیسم ودر نهایت امپریالیسم ،امری فرعی وحتا مذموم  تلقی می شد. می خواهیم بگوییم که تئوری لنینی تحول انقلابی بیش از آن که تاکنون تصور شده، پس از انقلاب اکتبر و به ویژه از اولین آزمونگاه آن در انقلاب جنگل به اشکال رنگارنگ بر فرهنگ سیاسی معاصر ایران سایه افکنده وسلطه داشته و از این طریق به طور غیر مستقیم وناخواسته موانع جدی برسر راه تکامل اجتماعی واقتصادی  وفرهنگ سیاسی ایران نیز قرارداده است.

 

 انباشت سرمایه وفرهنگ سیاسی درایران

   به دنبال تسخیر اذهان اپوزیسیون فعال وعدالتخواه ایران ونهادینه شدن چنین فرهنگ سیاسی عصبی،عجول،توطئه گر، انحصار طلب، بی شکیب وبه غایت اراده گرا ومروج نوعی خشونت شور انگیز وفرمولبندی شده علیه سرمایه وسرمایه داری، سبب شد تا از طرفی، ضدیت تام وتمام علیه انباشت خصوصی وسرمایه دارانه که حتا درتئوری مارکسی نیزدر جوامع سنتی و توسعه نیافته، پویشی ناگزیر و انقلابی برای ایجاد جامعه ای مدرن وصنعتی تلقی می شد، دردستورکار و برنامه ی سیاسی این اپوزیسیون فعال قرارگیرد و در نتیجه به نیرویی مخرب در افکار عمومی بر علیه هر گونه انباشتی تبدیل شود واز طرف دیگر، به دلیل فقدان زمینه های اجتماعی واقتصادی، خود نیز نمی توانست با حاکمیتش به انباشت اجتماعی وجامعه گرایانه تحقق بخشد.از این رو با توجه به آن که فرایندانباشت برای تحول وتکامل اقتصادی درجامعه ی درحال گذار ایران نمی توانست متوقف بماند، به ناگزیرانباشت سرمایه برای بازتولید گسترش یابنده وتوسعه ی اقتصادی واجتماعی تنهامی توانست در سایه ی حمایت استبداد وتجددآمرانه که تنها گزینه ی امنیت برای انباشت را فراهم می کرد،اهداف  و راه خود را می گشود. این نکته در شناخت تاریخ معاصر ایران مهم و لازم است در خصوص آن توضیح مختصری داده شود. هرچند پیشاپیش بایدتذکر داد که همین توضیح به ناگزیرفشرده به سبب ناقص ماندن بحث، ممکن است پرسش ها وسوء تفاهم هایی برانگیزد.

  امروزه دربررسی های اقتصاد توسعه دست کم دراین زمینه توافق نظر واحدی بین تمام نحله های نظری وجود دارد که توسعه از انباشت سرمایه آغاز می شود وباتداوم آن ادامه می یابد. این انباشت در جوامع سوسیالیستی می باید برای بازتولید گسترش یابنده توسط دولت به عنوان نماینده ی تمام جامعه صورت گیرد .زیرا درهرحال به قول رزا لوکزامبورگ بدون انباشت مازاد اقتصادی(انباشت سرمایه)،توسعه ی تمدن محال بوده وهست. پس به ناگزیر دوشیوه ی انباشت سوسیالیستی وسرمایه دارانه برای توسعه می توانست برای ورود به جامعه ی مدرن در پیش رو باشد. از نظر منطق علمی اقتصادی که در بلشویسم به آن عنایتی نمی شد، نظام سوسیالیستی بر خلاف نظر مارکس حتا می توانست در یک جامعه ی دهقانی وعقب مانده نیز پدیدآید(چنانکه بلشویکها در انقلاب جنگل براستقرارآن در ایران پای می فشردند وسلطانزاده رهبر حزب بلشویکی کمونیست ایران وپیرو راستین لنین برآن اصرارداشت وما می دانیم که برای آن تفسیرهای گوناگون فلسفی وجامعه شناسانه نیزارائه کرده است)، در حالیکه تجربه در قرن بیستم نشان داد که هرجا این روبنای سیاسی توانست بر زیربنای اقتصادی عقب مانده حاکم شود، مجبور بود برای تحقق انباشت سوسیالیستی(که گریزی ازآن نبود)، از خشونتِ به مراتب عریان تراز سرمایه ی داری خصوصی بهره گیرد وفاجعه های غیر انسانی بیافریند وسبب شود تا«در ماگادان [ها] کسی پیر نشود!» ودست آخرچنانکه می دانیم در الگوهای مختلف در سراسر گیتی به محض برداشته شدن خشونت وسرکوب، جامعه همچون فنر دوباره به روابط طبیعی خود بازگشته است اما متاسفانه این بار با مافیاگری اعضای برجسته ی قدرتمداران پیشین همین جوامع.

   اراده گرایی نابِ حاکم بر تئوری و منطق بلشویسم نیزدقیقاً به همین معنی یعنی تحمیل اراده ی فردی وگروهی به قواعد و وقوانین تاریخی بود(گویی کافی بود کسانی عصا قورت داده حکم کنند تا جهان دگر شود). پس انباشت جامعه گرایانه محقق نمی شد مگر دستیابی به قدرت از طریق شیوه های توطئه گرانه و کودتایی در گردنه ای ازتاریخ یک کشورعقب مانده وسپس سرکوب عریان جامعه مدنی درآن برای تحقق انباشت بیشتر .

   اما تئوری بلشویکی در خارج از قدرت  وبه عنوان اپوزیسیون نیزنقش مخرب خودرا با توجه به برنامه ها وشعارهای ضد سرمایه در دستور کار خود داشت وسبب موانع رشد سرمایه داری وانباشت سرمایه دارانه در کشورهای در حال رشد می شدکه یک ضرورت تاریخیِ گذار از جامعه ی سنتی به جامعه ی مدرن بود(که البته می توانست اشکال گوناگونی داشته باشد) . ایجاد نفرت از انباشت سرمایه بدون آن که خود نیز انباشت جامعه گرایانه را متحقق نماید ودر صورت تحقق از آن در جهت توسعه وتکامل جامعه بهره گیرد، ضرورتاً به فربه شدن هر چه بیشتر دولت وضعف جامعه ی مدنی منتهی می شد. لنین پس از به دست گرفتن قدرت دریک جامعه ی نیمه دهقانی نیمه صنعتی در روسیه، به زودی دریافت که اقتصاد سوسیالیتسی در چنین جامعه ای کارایی چندانی برای رشد اقتصادی وشکوفایی آن ندارد. پس او به معجزه سرمایه داری دولتی روی آورد وآن را یکی از اشکال مهم گذار به سوسیالیسم خواند ودر رسای سرمایه داری دولتی بارها سخن گفت وحتا آن را در استواری وشکست ناپذیری سوسیالیسم ضروری دید. از جمله در21آوریل 1921زمانی که تدارک برای اعلام«نپ» را در پیش داشت به یاد آورد که در سال1918در رسای «سرمایه داری» دولتی چنین نظری ابراز داشته است:«سرمایه داری دولتی در مقابل اوضاع واحوال کنونی جمهوری شوروی ما گامی به پیش خواهد بود.اگر تقریباٌ پس از شش ماه دیگر در کشور ما سرمایه داری دولتی بر قرارگردد، موفقیتی عظیم وتضمین بسیار موثقی خواهد بود. برای آنکه پس از یکسال، سوسیالیسم در کشور ما بطور قطعی استوار وشکست ناپذیر [می] گردد. من در نزدخود مجسم میکنم که برخیها ازاین سخنان[من] با چه خشم عالیجنابانه ای رم خواهند کرد: چه می گوئید؟در جمهوری شوروی سوسیالیستی، انتقال به سرمایه داری دولتی گامی به پیش خواهد بود؟آیااین خیانت به سوسیالیسم نیست؟»(مجموعه ی آثار یکجلدی، ص 798تاکید از نویسنده). فراموش نکنیم که دربلشویسم به مرجع تزسرمایه داری دولتی لنین بود که بعدها راه رشد غیر سرمایه داری در کشورهای رشد نیافته تبلیغ واز دولتی شدن هر چیز در این کشورها، قند در دل رهروانش در سراسر گیتی آب می شد. غافل از این که فربه شدن دولت درشرایط اقتصادی- اجتماعی چنین کشورهایی به معنی تضعیف بی چون چرای جامعه ی مدنی وضعف جامعه ی مدنی یعنی ضعف دموکراسی ومردمسالاری و ضعف مردمسالاری یعنی فساد و پاسخگو نبودن دولتِ فربه شده و«لِویاتانی» ویعنی خیلی چیزهای دیگر که جای بحث آن دراینجا به سبب اطاله شدن کلام جایز نیست ونیازمند بررسی تفصیلی ودقیق بیشتر است.

      لنین حتا با توجه به ناکارآمدی اقتصاد سوسیالیستی در جامعه ی عقب مانده ی روسیه و پی بردن به تئوری های اراده گرایانه ی خود به اشکالی از سرمایه داری خصوصی در«نپ » روی آورد وبه قول دیاکونف، مولف «تاریخ ماد» در کتاب گذرگاه های تاریخ که پس از فروپاشی شوروی انتشار یافته« لنین به نظر اولیه مارکس مبنی بر رسیده شدن تدریجی مناسبات تولیدی کمونیستی بازگشت که تنها هنگامی می توانست به پیروزی برسد که تمام امکانات مثبت نظام سرمایه داری به اتمام رسیده باشد» (دیاکونف1380ص388). این چپ وراست زدن های بی حاصل وبی نتیجه واز این ستون به آن ستون رفتن و به آزمون وخطا گرفتن خودسرانه وغیر مسئولانه ی سرنوشت یک جامعه بدون آن که به نتایجی در خور بینجامد، کفاره ی گناه بی اعتنایی به قواعد تاریخی بود که اکنون زیر تازیانه ی اراده گرایی مطلق سرخم نمی کرد.

 

در آرزوی تحقق پروژه ی مشروطه ی ناتمام

   با عنایت به نکات بالا می توان گفت که از منظر سیاسی نقطه ی عزیمت در این فرهنگ سیاسی برای هرگونه تحولی، تغییر انقلابی ساختارهای حقوقی جامعه وتصاحب تمام قدرت بودودرنتیجه فعالیت به منظورتغییر در عرصه ی ساختارهای حقیقی، عملی رفرمیستی،تجدیدنطر طلبانه، سازشکاری وحتا خیانت آمیز تلقی می شد. برای فرار از چنین اتهامی بود که داشتن برنامه ی سیاسی گام به گام ورفرمیستی در فرهنگ سیاسی ایران، چنان امرمذمومی تلقی می شد که فرد لیبرال ومشروطه خواهی چون مرحوم مصدق نیز به تدریج تحت فشار فرهنگ سیاسی حاکم برجامعه وبه منظور پاسخ به آن به تدریج کوشش کرداز خودشخصیتی انقلابی وساختار شکن ارائه کند.به طوری که در روزهای پایانی دولتش بدون توجه به عواقب کار و ارزیابی اقداماتش وبه رغم توصیه ی یاران نزدیکش، مجلس شورای ملی را که در دولت او تشکیل شده بود،منحل کرد. زیرا «هرجا ملت است مجلس آنجاست !» و وزیرخارجه اش مرحوم فاطمی تاجایی پیش رفت که درمتینگی انقلابی درروز27مرداد1332خواستار«جمهوری دموکراتیک» در ایران شد.باسلطه ی چنین فضایی از فرهنگ سیاسی، شگفت انگیز نیست حتا اگر محمد رضا پهلوی شاهنشاه قدر قدرت ایران نیز برای جذب اپوزیسیون ومشروعیت بخشی به اقداماتش درافکار عمومی جامعه، خودرا انقلابی بنامد و «اصلاحات ارضی» خودرا تنها یکی از اصول «انقلاب شاه وملت!» قلمدادکند.

   در یک نمونه ی جالب دیگر که به انقلاب اسلامی ایران در سال 1358 بر می گردد، مهدی فتاپور یکی

از رهبران سازمان سیاسی معروف این دوره در یک مقاله ی خواندنی تحت عنوان «رمانتسیسم و رادیکالیسم در جنبش فدائیان خلق » نمونه ی جالبی از فرهنگ سیاسی متاثر از لنینیسم که به چیزی جز خورد کردن ماشین دولت برای تحقق انقلاب سوسیالیستی به چیز دیگری اندیشه نمی کرد، به دست داده است. نمونه ای که نشان می دهد  حتا اگر کسانی در رهبری احزاب و سازمان های سیاسی درایران بخواهند رفتاری عاقلانه، پراگماتیستی و متناسب با واقعیت اجتماعی اتخاذ کنند ، عملاًً  تحت فشار این فرهنگ سیاسی و حاملانشان قادر به اجرای برنامه ی خود نخواهند بود. او که یکی از اعضای شورای رهبری سازمان فدایی قبل از انشعاب بوده، توضیح می دهد که شورای رهبری سازمان در نامه ی معروف به بازرگان نخست وزیر موقت انقلاب از او خواسته بودند که به وظایف قانونی خود در قبال آزادی های سیاسی و اجرای قوانین آن متعهد باشد و این به معنی به رسمیت شناختن یک دولت لیبرال و وابسته به امپریالیسم امریکا تلقی شده و تنظیم کنندگان این اعلامیه را به باد انتقاد گرفته  و عملاً پشیمان کرده بودند. او در خاطراتش می نویسد: «صبح روزی که اعلامیه انتشار یافت، من و مجید عبدالرحیم‏پور و امیر ممبینی به خانه فرخ‏نگهدار رفتیم و متنی را که او آماده کرده بود خوانده، تایید کرده و برای انتشار به ستاد فرستادیم. من چند ساعت بعد به ستاد رفتم. قبل از رسیدن به ستاد متوجه مباحث تندی شدم که در برابر ستاد جریان داشت. نرسیده به ستاد نورالدین ریاحی و مهران شهاب‏الدین را دیدم. این دو بعدها از بنیان‏گذاران سازمان راه‏کارگر شدند ولی در آن‏زمان هنوز به ستاد رفت و آمد داشتند. آنها تا مرا دیدند بسمت من دویدند و مهران که روابط نزدیک و دوستانه‏ای با من داشت، در حالی‏که بدلیل قدکوتاه‏اش سر مرا پایین می‏کشید تا حرف‏هایش موثرتر شود با نگرانی گفت دارید چه‏کار می‏کنید. می‏خواهید با بازرگان نماینده لیبرالیسم و سازش با آمریکا کنار بیایید؟ جلوی در ستاد مستوره احمدزاده را دیدم. لبخندی زد و گفت برو تو ببین چه خبر است. بمحض ورود رفیق فاطی که مسئول ارتباطات بود به سمت من دوید و گفت خوب شد آمدی، بیا خودت بشین پشت تلفن، جواب بده. از صبح تا حالا از همه شهرها تلفن می‏زنند و عصبانی هستند. آن‏روز من حتی یک‏نفر را ندیدم که از این سمت‏گیری دفاع کند. من که نه خواهان کند کردن روند انقلاب بودم و نه سازش با لیبرالیسم مانده بودم که با این همه اعتراض چه کنم».  

   حاکمیت این فرهنگ سیاسی برانداز محور وساختار شکن در شرایط فقدان رشد سرمایه داری صنعتی و زمینه های اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی وبه ویژه نهادی در ایران، سبب شد تا روابط بین اپوزیسیون وحاکمیت دستخوش چنان سوء ظن وخشونت کینه توزانه ای باشدکه به تشکل جامعه ی مدنی درایران نه فقط هیچ کمکی نمی کردبلکه به ضعف تاریخی آن دامن می زد.وفراموش نکنیم که تجربه ی تمام تحولات انقلابی درکشورهای توسعه نیافته درقرن بیستم به وضوح نشان دادکه حتاپس از موفقیت اپوزیسیون هایی ازنوع بالاو دستیابی به«تمام قدرت»، درشرایط فقدان نهادهای جامعه ی مدنیِ متشکل، بازهم استبداد دیرینه می توانست به اشکال رنگارنگ دیگری خود را بازتولیدکند.در این مورد حتا استثنایی نمی توان یافت.درچارچوب چنین فرهنگ سیاسی آرمانخواه،اتوپیایی و اراده گرا بود که هدف های دردسترسِ تعیین شده در انقلاب مشروطیت حاصل نشد ونتیجتاًپروژه ی ناتمام مشروطیت رقم خورد وتکالیف آن  در بوته ی فراموشی باقی ماند. می خواهیم نتیجه گیری کنیم که گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه وافتادن در ورطه ی  فرهنگ سیاسی شور انگیز ولی مخرب لنینیسم که سنخیتی با تئوری مارکسی هم نداشت به هیچ وجه یک جهش تکاملی در اندیشه وفرهنگ سیاسی در تاریخ معاصر ایران نبوده است. از نظر مانتایج حاصل از  سیطره ی طولانی این فرهنگ سیاسی ایدئولوژیک در ایران معاصرکه نقطه ی عزیمت آن از انقلاب جنگل وپس از ورود تئوری بلشویکی در آستانه ی ورود به قرن چهاردهم خورشیدی کلید خورده است، ضمن فرصت سوزی تاریخی، به سبب وجود زمینه های  فرهنگی وپیشینه ی طولانی استبدادی در ایران، یکی از عوامل اصلی ایجادکننده ی موانع انباشت سرمایه و رشد سرمایه داری صنعتی، ضعف جامعه ی مدنی، جزمیت ایدئولوژیک در عرصه ی تفکر و تاریخ نویسی، ترویج خشونت سیاسی وادبیات خشونت مدرن، نفرت پراکنی علیه هر اندیشه ی مخالف، ترویج نوعی تفکر توتالیتاریستی ایدئولوژیک(که پیش از این در تاریخ دیده نشده ویا به شکل مدرنش تجربه نشده بود) وسرانجام دشمن پنداری پارانویی در ایران معاصر بوده وبنابراین نمی توان این عواقب نامیمون را از این گسست تاریخی در فرهنگ سیاسی ایران منفک کرد. این نقد از گذشته ی تاریخی را که کم وبیش همه ی ما در خلق آن نقش داشته ایم نباید به هیچ وجه به صورت پرچم نفرت ونزاع بلند کرد بلکه هدف دراین نقد فقط  همان توصیه ی شاعر بزرگ ایرانی در هزار سال پیش است که گفته:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

 ......................................................................................................................................................                                                                              

 

      *  منظور مااز فرهنگ سیاسی در اینجامجموعه ای از ایده ها، ارزش ها، برنامه های سیاسی بلند مدت وکوتاه مدت، رفتارها واخلاقیاتی است که یک چارچوب سیاست ورزی نظام یافته وساختارمند برای تحول سیاسی عرضه می کند. کنشگرانی که دردرون یک فرهنگ سیاسیِ نهادینه شده وساختاریافته سیاست پیشه می کنند، به ویژه در جوامع بسته ی پیشین به گونه ای درآن غوطه ور شده که عموما اختیار وآزادی اندکی در دگراندیشی از فرهنگ سیاسی مسلط پیش روی خودمی یافتند.

      **  استالین در اولین سالهای پس از مرگ لنین تاکید کرده بود که :«لنینیسم، مارکسیسم عصر امپریالیسم وانقلابهای پرولتریائیست»(استالین 1927،مجموعه آثار لنین).

      *** منظور ما ازخشونت دراینجا دقیقاً «قدرت و نیرویی[است] که یک فرد یا یک گروه اجتماعی بر فرد یا گروه اجتماعی دیگری اعمال می کند تا او را به تسلیم از خود وادار یا از او چیزی را بر خلاف اراده اش بگیرد»(ناصر فکوهی،anthropology.ir ).

دکتر ناصر عطیمی،  مدیر گروه فرهنگ گیلان انسان شاسی و فرهنگ است.

پرونده ی «ناصر عطیمی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9859

پرونده ی «مشروطه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/11223

 

-  این مقاله همچنین  با تغییرانی در شماره ی 110 مجله ی گیله وا(چاپ رشت) در مهرماه 1389 درج شده است.

 





نظرات() 

اصلاح یا انقلاب

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-08:52 ق.ظ


رزا لوکزامبورگ برگردان آرمان شهرکی
Rosa_default.jpg

توضیح مترجم: رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را مارکسیستهای انقلابی گویند. مارکسیستهایی که بر ضرورت اقدام عاجل سیاسی جهت براندازی رژیمهای ارتجاعی بورژوا مسلک پای میفشارند. تفاوت ماهوی و بنیادین این تجدیدنظرطلبهای چپ با رفرمیستهایی همچون ادوارد برنشتیان در این است که این دومی ضمن ستایش دموکراسی، مصالحه {compromise} را  اساس و بنیاد آن میداند؛ و منظورش از مصالحه، گونه ای آشتی با احزاب بورژوا در فضایی به نام پارلمان است. از دیگر سو، لوکزامبورگ، چنین آشتی ای را فرصت طلبی قلمداد نموده و به جنبش کارگری پیرامون نفوذ امثال برنشتاین هشدار میدهد. لوکزامبورگ در طلب آن است تا از مجرای انقلاب به تحول اجتماعی دست یازد. هم برنشتاین و هم لوکزامبورگ بر ضرورت اقدامات فوری و وانهادن صبرپیشه گی تا روزی که در نتیجه شرایط ساختاری و عینی، نظام سرمایه داری خود در اثر تناقضات درونی فروپاشد؛ پای میفشارند؛ اما یکی چنین اقداماتی را از دریچه رویه های قانونی و ائتلافها دنبال میکند و دیگری از طریق اقدامات خودجوش و خودانگیخته توده های آگاه.  به همان میزانی که پیشگوییهای لوکزامبورگ در خصوص خودکامگیهای لنینیسم درست از کار درآمد؛ و نقشش در برپایی جمهوری وایمار، ستودنی، لیکن انتظاراتش در مورد فرایند آگاه سازی توده های کارگری و تحولات اجتماعی از طریق اقدامات بی برنامه و بی سازمان، عقیم ماند و از او تنها چهره ای رمانتیک، افسانه ای و انقلابی ترسیم نمود: "رزای سرخ، عقاب جنبش کارگری".

در نگاه نخست، عنوان اصلاح یا انقلاب ممکن است کمی عجیب  در نظر آید. آیا قادریم تا انفلاب اجتماعی، تحول نظم موجود، اهداف غایی مان را در طلب اصلاحات اجتماعی وانهیم؟ قطعن نه. نزاع هرروزه برای اصلاحات، برای بهبود وضعیت کارگران درون چهارچوب نظم موجود، و برای نهادهای دموکراتیک، به سوسیال دموکراسی تنها وسایلی جهت درگیر شدن در نزاع طبقه کارگر و کار در جهت هدف غایی، عرضه میدارد- قبضه قدرت سیاسی و واژگونی کار مزدوری. میان اصلاحات و انقلاب اجتماعی، برای سوسیال دموکراسی، گره ای ناگشودنی وجود دارد. تقلّا برای اصلاحات وسیله ی سوسیال دموکراسی، و انقلاب اجتماعی هدف آن است. در نظریه ادوارد برنشتاین {Eduard Bernstein} که در مقاله اش تحت عنوان معضلات سوسیالیسم {problems of socialism} در نشریه نیوتایمز {The New Times} در فاصله سالهای 1897 تا 98 به چاپ رسید؛ و در کتابش تحت عنوان پیش شرط های سوسیالیسم و تکالیف سوسیال دموکراسی {the preconditions of socialism and the tasks of social democracy} یا همان سوسیالیسم تکاملی، برای نخستین بار به مخالفت با دو عامل جنبش کارگری برمیخوریم. نظریه برنشتاین برآن است تا ما را به چشمپوشی از تحول اجتماعی، همان هدف غایی سوسیال دموکراسی سوق داده و بعکس، اصلاحات اجتماعی را که برای مبارزه طبقاتی  تنها وسیله است؛ در جایگاه هدف نشاند. برنشتاین خود آشکارا و مشخص چنین نظرگاهی را فرمولبندی میکند؛ آنگاه که مینویسد: " هدف غایی، هرچه که میخواهد باشد، ناچیز است؛ جنبش همه چیز است." اما این هدف غایی سوسیالیسم است که عامل تعیین کننده ی تمیزدهنده میان جنبش سوسیال دموکراتیک و دموکراسی بورژوا از سویی و رادیکالیسم بورژوا از سوی دیگر را بنا میکند؛ همان عاملی که تمامیّت جنبش کارگری را از تلاشی بی ثمر به منظور بهبود نظم سرمایه داری، به مبارزه ای طبقاتی علیه این نظم با هدف سرکوب آن، متحول میسازد- پرسش: "اصلاح یا انقلاب؟" طرح این مساله از سوی برنشتاین برای سوسیال دموکراسی چونان طرح این پرسش است: "بودن یا نبودن؟" در مخالفت با برنشتاین و پیروانش، هرکسی در حزب باید بوضوح بداند که مساله ی این یا آن روش مبارزه نیست؛ یا استفاده از فلان یا بهمان مجموعه ی تاکتیکها، مساله، خودِ جوهره ی جنبش سوسیال دموکراتیک است.

با نگاهی منطقی به نظریه برنشتاین، کلام من شاید غلوآمیز بنظر آید. آیا او مستمرا دم از سوسیال دموکراسی و اهدافش نزده است؟ آیا برنشتاین به صریح ترین زبان، مکررا، بارها و بارها نگفته است که او خود نیز در جهت هدف غایی سوسیال دموکراسی تلاش میکند اما به شیوه ای دیگر؟ آیا تاکید نکرده که بویژه رویه کنونی سوسیال دموکراسی را تایید میکند؟

حرفی نیست؛ همه اینها درست. این هم درست است که هر جنبش نوینی آن زمان که برای بار اول نظریه و خط مشی خویش را تشریح میکند  در جستجوی آن است تا در جنبش قبلی حمایتی کسب کند حتی اگر در تناقضی آشکار با آن باشد. جنبش جدید خود را با اشکال دم دست تطبیق میدهد و به زبان رایج سخن میگوید. در گذر زمان، بذرهای نو از پوسته کهنه جوانه میزنند. آنگاه جنبش نوپا، صورت و زبان خویش را پیدا میکند.

اینکه انتظار داشته باشیم از همان آغاز با سوسیالیسم علمی مخالفت شود؛ و این مخالفت خود را صریح و بی پرده بیان کند؛ و در وهله آخر، چنین مخالفتی، محتوای واقعی خویش را پیش بکشد؛ انتظار اینکه، با فراغ بال و بی پرده، اساس تئوریک سوسیال دموکراسی را انکار کند- با دستکم گرفتن سوسیالیسم علمی یکسان است. امروزه کسی که میخواهد بعنوان یک سوسیالیست نمره قبولی بگیرد و در همان حال علیه دکترین مارکسی، آن شگفت انگیزترین رهآورد ذهن بشری در قرن، اعلان جنگ نماید؛ باید بی اختیار ارادات خویش را به مارکس نشان دهد. باید جهت حمله به آموزه های مارکس، پی نکاتی در دل همین آموزه ها باشد و اینچنین تصدیق کند که مرید مارکس است. بدین ترتیب، باید صورتهای ظاهری نظریه برنشتاین را وانهاده و در جستجوی هسته ی مرکزی اش باشیم. برای لایه های گسترده تر پروتاریای صنعتی در حزب ما این یک ضرورت عاجل است.

چه بی شرمی و توهینی بیشتر از این جمله میشود نثار کارگرها کرد: "مناقشات نظری تنها برای دانشگاهیان است." چندی پیش لاسال {Lassalle} گفت: "تنها آن زمان که علم و کارگران، این قطبهای مخالف جامعه، یکی شوند؛ آنگاه خواهند توانست تا در بازوان پولادین خویش همه موانع را به فرهنگ بدل سازند." تمامی قوّت جنبش کارگری نوین متکی بر دانش نظری است.  

در شرایط کنونی، اهمیت چنین دانشی برای کارگران دوچندان است چراکه تنها آنها و نفود آنهاست که در جنبش در حال تعادل است. جسم آنهاست که به بازار برده میشود. نظریه فرصت طلبی در حزب که توسط برنشتاین فرموله شده؛ چیزی نیست جز یک تلاش ناآگاه جهت تضمین چیرگی عناصر خُرده بورژوای وارد شده به حزب ما، بدین منظور که خط مشی و اهداف حزب را در مسیری که خود میخواهند منحرف سازند. پرسش اصلاح یا انقلاب، و مساله ی هدف غایی جنبش، اساسی است و میتوان آن را به پرسش منش خُرده بورژوا یا خصلت پرولتاریا در جنبش کارگری ترجمه نمود.

اینچنین است که منفعت توده پروتاریای حزب در این است که فعالانه و بطور مفصل از تخالف نظری با فرصت طلبی اگاه شوند. مادامیکه دانش نظری در دستان"آکادمیسینها"ی حزب باقی بماند؛ حزب به بیراهه خواهد رفت. تنها آن زمان که توده ی عظیم کارگران، اسلحه ی برّا و مطمئن سوسیالیسم علمی را در دستان خویش بگیرند؛ تمامی تمایلات خُرده بورژوایی و جریانات فرصت طلب بی ثمر خواهند گشت. جنبش آنگاه خود را بر بستری مطمئن و استوار خواهد یافت. "کمیّت این کار را خواهد کرد."

منبع:

Scott, H. (ed.)., The essential Rosa Luxemburg: Reform or revolution & The mass media. Haymarket Books, p 41-3





نظرات() 

آریایی هایی که آریایی نیستند!!!!!

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-08:50 ق.ظ

درصد پایین هاپلوگروه R1a (مارکر R-M17) در غرب ایران، نشان میدهد که مدل دوم Colin Renfrew در این مورد اتفاق افتاده است.یعنی گویشوران مهاجم هندواروپایی که تعدادشان نسبت به ساکنان بومی این مناطق کمتر بوده است، زبان خود را به مردمان بومی غرب ایران تحمیل کرده اند که Renfrew به این فرآیند تسلط اقلیت نخبه میگوید.
در این مورد عواملی مانند قدرت نظامی، اقتصادی و توانایی سازماندهی به مهاجمان هندواروپایی از استپ های روسیه این امکان را داده است که فرهنگ خود را به تمدنهای باستانی غرب ایران تحمیل کنند.به عنوان مثال استفاده این صحرانشینان از اسب چه به صورت کشیدن ارابه و یا استفاده تحت عنوان سواره نظام می تواند عامل این تسلط باشد.
صفحه 168 کتاب سفر بشر نوشته اسپنسر ولز
The Journey of Man:
A Genetic Odyssey
Spencer Wells

The low frequency of M17 in western Iran suggests that, in this case, exactly the sort of scenario envisaged by Renfrew in his second model has occurred. It is likely that a few invading Indo-European speakers were able to impose their language on an indigenous Iranian population by a process Renfrew calls elite dominance. In this model, something - be it military power, economic might, or perhaps organizational ability - allowed the Indo-Europeans of the steppes to achieve cultural hegemony over the ancient, settled civilizations of western Iran. One candidate for this 'something' was their use of horses in warfare, either to pull chariots or as mounts.




نظرات() 

کندی و اختلال شدید در وایبر

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-12:37 ق.ظ


کاربران نرم‌افزار ارتباطی وایبر طی روزهای گذشته با کاهش شدید سرعت این نرم‌افزار و اختلالات متعدد آن مواجه شدند.
خبرگزاری ایسنا: کاربران نرم‌افزار ارتباطی وایبر طی روزهای گذشته با کاهش شدید سرعت این نرم‌افزار و اختلالات متعدد آن مواجه شدند.

طی روزهای پایانی هفته گذشته کاربران برخی شبکه‌های اجتماعی موبایل با کندی‌ نسبی مواجه شدند اما این اختلالات در نرم‌افزاری مانند وایبر به نقطه اوج خود رسیده و در نهایت شرایط به گونه‌ای پیش رفت که بسیاری از کاربران این شبکه نه تنها در ارسال فایل‌های تصویری خود ناکام ماندند بلکه برای انتشار متن‌های خود نیز به سختی افتاده و در موارد متعدد پس از تلاشهای چند باره و با ساعتها وقفه موفق به انجام این کار شدند.

البته کندی و اختلال شبکه‌های ارتباطی موبایل موضوع جدیدی نیست و از زمان آغاز به کار این شبکه‌ها و گسترش آنها در میان کاربران ایرانی، چندین بار این اختلالات مشاهده و رسانه‌ای شده است اما می‌توان گفت حجم این اختلالات و دایره فراگیری آنها به شدت تعطیلات هفته گذشت نبوده است.

پیش از این از سوی مسوولان وزارت ارتباطات معمولا اینگونه اعلام می‌شد که این کندی‌ها برعهده خود شرکت ارائه کننده خدمات است و دولت در این موضوع نقشی نداشته است اما بررسی سایت رسمی وایبر نشان داد که طی روزهای گذشته این نرم‌افزار اختلالی نداشته است.

تاکنون شرکت ارتباطات زیرساخت کشور به عنوان متولی دولتی بخش زیرساخت توضیحی در این زمینه ارائه نکرده است، اما در پیگیری بیشتر این موضوع از وزارت ارتباطات، محمدرضا فرنقی زاد - مدیرکل روابط عمومی این وزارتخانه - گفت: در ارتباط با دسترسی مشترکان به شبکه‌های اجتماعی موبایل، وزارت ارتباطات هیچگونه تغییر و محدودیتی اعمال نکرده است.





نظرات() 

ثبت احوال: در رشد جمعیت، سادات پیشتازند/ رشد ۱.۴ درصدی جمعیت ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-12:35 ق.ظ


مجمع جهانی سادات در خصوص شناسایی سادات در داخل و خارج از کشور در حال مطالعه و بررسی است و سازمان ثبت احوال نیز در این امر همکاری و همراهی دارد.
download ثبت احوال: در رشد جمعیت، سادات پیشتازند
مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال با اشاره به رشد 1.4 درصدی جمعیتی ایران گفت: در کنار این رشد جمعیتی، شاهد رشد 2.5 درصدی سادات در کشور هستیم. بیشترین تراکم جمعیتی سادات نسبت به جمعیتشان به ترتیب مربوط به استان مازندران با 11 درصد، استان یزد با 10 درصد و استان های قم و کهکیلویه و بویراحمد با 9درصد اختصاص دارد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان ثبت احوال؛ علی اکبر محزون اجتماع بزرگ سادات فاطمی در شبستان امام خمینی(ره) حرم بانوی کرامت در قم گزارشی از آمار اسامی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سادات فاطمی در کشور ارائه داد.

وی با اشاره به برگزاری تجمع بزرگ سادات فاطمی به صورت همزمان در سراسر کشور گفت: در حدود 35 درصد جمعیت سادات ایران در سنین 20 تا 40 سالگی هستند.

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور با بیان این که سازمان ثبت احوال آمادگی دارد برای کسانی که مستنداتی از سیادتشان دارند ولی در اسناد هویتیشان قید نشده، گفت: این افراد می توانند با کمترین تشریفات قانونی اقدام به درج سیادت در اسناد هویتی خود کنند.

محزون گفت: مجمع جهانی سادات در خصوص شناسایی سادات در داخل و خارج از کشور در حال مطالعه و بررسی است و سازمان ثبت احوال نیز در این امر همکاری و همراهی دارد.

وی به آمار اسامی و القاب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در کشور اشاره کرد و گفت: تا کنون 13 میلیون 153 هزار نفر مزین به نام و القاب حضرت صدیقه کبری هستند که در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور به ثبت رسیده است و از این میان 4 میلیون نفر نام "فاطمه" و نزدیک به 3 میلیون نفر نیز به نام "زهرا" نامگذاری شده اند.

مدیر کل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت ثبت احوال کشور گفت: در کل کشور نام "فاطمه" همچنان بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است که بالاترین درصد انتخاب نام و القاب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به استان قم با 31.5 درصد اختصاص دارد. استان های یزد با 17 درصد و خراسان جنوبی با 16.5 درصد نیز در رتبه های دوم و سوم قرار دارند.

وی در پایان گفت: سازمان ثبت احوال کشور از سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تا سالروز ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای افرادی که تمایل به تغییر نامشان به نام های مبارک "فاطمه"، "زهرا" و "علی" دارند، با کمترین تشریفات اداری این کار را انجام می دهد.





نظرات() 

خشونت خانوادگی، آفت زندگی کودک

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-12:17 ق.ظ


آن کلر تریزول، برگردان آریا نوری
111017_bb5sw_violence-famille-enfant_6.jpg

اگر کسی را بزنید او هم کسی دیگری را خواهد زد. همه‌ی ما ممکن است قبلاً این جمله را شنیده باشیم. کسی که متحمل خشونت از جانب دیگری شود، احتمال زیادی دارد که در آینده همان خشونت را نسبت به شخص دیگری ابراز کند. همین مسئله نیز اهمیت جلوگیری از ابراز خشونت نسبت به یک کودک، چه توسط کودکی دیگر و چه توسط والدین او را بسیار افزایش می‌دهد.

باوری قدیمی تکیه بر این دارد که اگر نسبت به یک کودک ابراز خشونت شود، وی نیز در آینده به فرد خشنی تبدیل خواهد شد. حقیقت اما امر پیچیده‌تری است. این مسئله را ژرار لوپز (Gérard Lopez)، روان‌پزشک، مدیر و موسس انستیتوی قربانی شناسی پاریس عنوان می‌کند: «با وجود اینکه پیدا کردن مهاجمی که قبلاً با او بدرفتاری نشده باشد کار سختی نیست، اما به هر حال همه‌ی کودکانی که در معرض خشونت قرار می‌گیرند الزام به افراد خشنی تبدیل نخواهند شد. خوشبختانه در این زمینه الزامی وجود ندارد چرا که در آن صورت مبارزه با این مسئله به امر بسیار سختی تبدیل می‌شد که کسی توان آن را در خود نمی‌دید.»

کلود هالمو (Claude Halmos)، روانکاو حوزه‌ی بدرفتاری نیز بر صحت همین مسئله صحه می‌گذارد: «کسی که قبلاً قربانی شده الزام به یک جلاد بدل نخواهد شد. این مسئله ایست که جلادها برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت خود عنوان می‌کنند. فرایندی که یک نفر را به سمت خشونت می‌کشاند بسیار پیچیده است. هیچ‌کس به صورت ژنتیکی یک جلاد خشن به دنیا نمی‌آید. کسی که از خود نشانه‌های خشونت را بروز می‌دهد، یا خودش قربانی این پدیده بوده، یا شاهد بروز خشونت نسبت یکی از نزدیکانش بوده و از آن جهت که نتوانسته به‌خوبی با این مسئله کنار بیاید، در آینده نشانه‌های آن را از خود بروز می‌دهد.» بنابراین به هیچ عنوان نباید این‌گونه قلمداد کرد که افرادی که نشانه‌های شدیدی از خشونت را از خود بروز می‌دهند هیچ چاره‌ی دیگری ندارند و به ‌صورت ژنتیکی به این مسئله گرفتارشده‌اند! در واقع باید به این مسئله اشاره کرد که یک کودک نمی‌تواند این مسئله را درک کند که پدر یا مادرش تنها برای کسب لذت او را بزنند! بنابراین خود را مقصر این امر دانسته و احساس بدی نسبت به خودش پیدا می‌کند. او با خودش می‌گوید که قطعاً اگر کار بدی نکرده بود مجازات نمی‌شد و پدر یا مادرش او را با کمربند نمی‌زدند.

فاجعه‌ی نهایی اما زمانی شکل می‌پذیرد که تنفر نسبت به دیگری کم‌کم در کودک ریشه می‌دواند و او با خود فکر می‌کند که تنها راه نمردن زیر این ضربات لذت بردن از آن‌هاست و خود نیز با گذشت زمان به یکی از بازیگران بد صحنه تبدیل می‌شود...

پتانسیلی چند برابر

مشاهدات و مطالعات بسیاری نشان داده است که رابطه‌ای آماری بین بدرفتاری با کودک و جرم و جنایت وجود دارد. برای مثال می‌توان به نتایج این تحقیق آمریکایی اشاره کرد که مطابق آن نوجوانانی که تا قبل از سن 5 سالگی تحت بدرفتاری بوده‌اند، 5 برابر بیشتر در معرض بازداشت شدن به‌واسطه‌ی جرائم خشونت‌آمیز و غیر خشونت‌آمیز قرار دارند.(1) تحقیق دیگری که در نیوزیلند صورت گرفته نشان می‌دهد که بین جرم و جنایت، مصرف مواد مخدر و الکل و خشونت‌های دوران کودکی، رابطه‌ای مستقیم برقرار است.(2)

ژرار لوپز به این مسئله اشاره می‌کند که: «افرادی که در دوران کودکی با آن‌ها بدرفتاری شده توانایی بسیار پایینی در کنترل احساسات خود دارند، مسئله‌ای که در برخی مواقع سبب می‌شود آن‌ها به سمت اعمال خشونت‌آمیز، جرم، جنایت و درنهایت انحراف کشیده شوند.»

پیر لاسو (Pierre Lassus)، روان‌درمان و مدیر اتحادیه‌ی فرانسوی محافظت از کودک (l’Union française pour la sauvegarde de l’enfance)، ما را به تفکر در مورد رابطه‌ی بین بدرفتاری و خشونت می‌کند: «تمامی افرادی که در بزرگ‌سالی به صورت سریالی دست به جرم می‌زنند، کسانی هستند که در کودکی با آن‌ها بدرفتاری می‌شده است. تمامی جنایتکاران بزرگ تاریخ مثل هیتلر، استالین، فرانکو، میلوسویچ و صدام حسین نیز در کودکی در معرض خشونت‌های خانوادگی قرار داشته‌اند.»

خشونت پنهان انکار

تنها سنگر محافظت از کودک در برابر بدرفتاری و در نتیجه شکل‌گیری خشونت در ایشان، جلوگیری است. برای نیل به این منظور در بادی امر باید حقیقت پیش روی را پذیرفت و چشمان خود را به روی آن باز کرد.

کلود هالمو در این مورد می‌گوید:  نحوه‌ی رویکرد یک کودک به خشونتی که ممکن است در محیط خانواده قربانی آن شود و نیز شخص بزرگ‌سالی که در آینده به آن تبدیل خواهد شد تا حد زیادی بستگی به نحوه‌ی محافظت جامعه از او دارد. اولین و مهم‌ترین مرحله آن است که به هیچ عنوان نباید یک کودک قربانی خشونت‌های خانگی را به پدر و مادرش بازگردانند. این کودک باید در جایی دور از ایشان به خودسازی بپردازد و تحت درمان دائمی قرار بگیرد. دقت کنید رابطه‌ی بین یک پدر یا مادر خشن و کودک او درست مثل رابطه‌ی نازی‌ها با قربانیانشان است، نازی‌هایی که زندگی یا مرگ قربانیان خود را در دست داشتند. اگر جامعه در این میان وارد عمل نشده، دخالت نکرده و عکس‌العمل تندی از خود نشان ندهد، در اصل به والدین کودک چراغ سبز نشان می‌دهد که: بفرمایید، هر کاری که دست دارید با کودک خود بکنید.

اما توجه به این مسئله الزامی است که بین برداشت‌های کلی از خشونت علیه کودکان در جامعه و حقیقت مسئله شکافی عمیق وجود دارد. زمانی که یک کودک آسیب‌دیده را به بیمارستان می‌برند، اگر کبودی روی بدن کودک زیاد باشد، پزشک و پرستار مسئول‌اند تا بلافاصله فرضیه‌ی خشونت خانگی را مطرح کنند. این‌که ما بدانیم که بدرفتاری با کودک در جامعه‌مان وجود دارد و اینکه زمانی که پدر یا مادی در مورد کبودی‌های روی بدن کودک خود می‌گوید که او از پله‌ها افتاده و یا پایش به چیزی گیرکرده، با خودمان بگویم تو یک هیولا هستی، دو مساله ی متفاوت است. باید در این مورد رفتاری عمل گرایانه داشت.

در جوامع ما نسبت به پدر و مادر با دیدی تقدس گرایانه نگاه می شود و همه ی ما فکر می کنیم که عشق به فرزند به صورت ژنتیک در هر پدر و مادری وجود دارد، مساله ای که صد در صد اشتباه است. فرانسوآ دولتو (Françoise Dolto) در این مورد می گفت:« یکی از مشکلات عدیده ی ما در مسیر مبارزه با پدیده ی خشونت علیه کودک آن است که به همه ی مادران به چشم یک قدیس نگاه می کنیم

(1) Jennifer E. Lansford et al., « Early physical abuse and later violent delinquency : 
A prospective longitudinal study », 
Child Maltreatment, 12 (3), 2007.

(2) David M. Fergusson, Michael T. Lynskey, « Physical punishment/maltreatment during childhood and adjustment in young adulthood », Child abuse & neglect, 21 (7), 1997.

پرونده ی آریا نوری در انسان شناسی و فرهنگ :
http://www.anthropology.ir/node/24940

ایمیل مترجم : aria.nouri@ut.ac.ir

متن اصلی مقاله در وبگاه مترجمان پیشرو :




نظرات() 

هرزه گویان و نژادپرستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-12:11 ق.ظ


نویسنده: ناصر فكوهی*

شاید گروهی از ما فکر می کردیم کابوس عوام فریبی و عوام گرایی، خاص تندروترین سیاست پیشگان بود که کلمات غیرمتعارف آنها در سطح ملی و بین المللی به واژگان و مفاهیم رایج تبدیل شد و از این راه تا امروز میلیاردها دلار هزینه مالی و هزاران ساعت هزینه زمانی بر دوش مردم و بودجه کشور گذاشته اند. شاید فکرمان این بود با رفتن آنها این ماجراها نیز تمام شده؛ شاید خیال می کردیم این دشنام ها با این آدم ها آغاز می شود و با همان ها هم پایان می یابد؛ شاید تصور می کردیم مردم و تحصیل کردگان ما باید از این گونه رفتارها و الفاظ و اندیشه های نامناسب و استفاده از توهین و فحاشی به یکدیگر و دیگران، به مثابه ابزار فکری، مصونیت داشته باشند... اما همه این تصورات با اتفاقاتی که این روزها درحال تکرار است، نادرستی خود را نشان می دهند. وقتی ماموران یک رژیم استبدادی رفتارهایی وحشیانه انجام می دهند و بدون شک باید به شدیدترین شکل ممکن محکوم و با روش های قانونی و حقوق بین المللی و بر اساس منافع ملی ما، پیگیری شوند؛ وقتی مسابقات فوتبالی برگزار می شود و تیم هایی مقابل هم قرار می گیرند و شعارهایی نژادپرستانه سرداده می شوند که در شان هیچ مردم متمدنی نیست؛ وقتی برخی از مهاجران فقرزده و به انحراف کشیده شده، دست به این یا آن خلاف و جنایت می زنند و...، ظاهرا همه ما - به خصوص آنها که ادعای «مدرنیته» و «روشنفکری» دارند- باید بدانیم که جنایت و اعمال زشت و حرکات خلاف عرف، خاص این یا آن مردم و فرهنگ نیست. بنابراین وقتی خلافی به وسیله فردی خارجی یا ماموران کشوری دیگر اتفاق بیفتد، دلیل آن نیست که عقل را رها و تن به شعارهایی چون «سوسمارخور»، «ملخ خوار» و... بدهیم و فراموش کنیم که جرم چندنفر را نباید به پای میلیون ها نفر نوشت. نتیجه آنکه باید بدانیم دامن زدن به آتش نژادپرستی می تواند در نهایت شعله نفرت را به خودمان برگرداند. به کارگیری این واژه ها، بیش از آنکه به جنایت کاران ضربه زند، کسانی را که به زبان می آورندشان به سقوط می کشاند. تجربه قرن بیستم نشان داده که واژه های نژادپرستانه سرانجام به جنگ هایی کشیده شده اند که میلیون ها قربانی برجای گذاشته اند. این در حالی است که کشور ما در طول هزاران سال، صدها زبان، قومیت، فرهنگ و سبک زندگی متفاوت را در خود جای داده؛ پهنه ای که یکی از بزرگ ترین افتخاراتش در جهان آن است که همواره توانسته این تکثر فرهنگی را در یکپارچگی اخلاقی و رفتاری و سازگاری همه با هم مدیریت کند. از این رو باید بسیار تاسف خورد کسانی که اغلب خودنمایی های «مدرن» هم دارند، در راس حرکات نژادپرستانه ای قرار گرفته اند و از «ملت» و «فرهنگ»ی خیالی دفاع می کنند که به ادعای آنها باید سایر فرهنگ ها را تحقیر کند و آنها را «عقب افتاده»، «سوسمارخور» و... بنامد تا خود را بالابکشد. این در حالی است که فرهنگ ایرانی نیازی به چنین مدافعان بی فرهنگی ندارد. متاسفانه فروپاشی های اخلاقی شرایطی را فراهم آورده که گروهی از آدم ها در«جنگل وحشی» اس ام اس، فیس بوک، وبلاگ، سایت ها و به خصوص «کامنت» های آنها، عقده های سرکوب شده خود را با زشت ترین کلمات بیرون بریزند. امروز توهین مستقیم با نام بردن بی پرده و مستقیم از شخصیت های حقیقی و حقوقی به رسمی رایج در این «جنگل» تبدیل شده و گردانندگان این پهنه ها هم برای بالابردن مخاطبان خود بیشتر به این بازی دامن می زنند و ظاهرا هیچ دستگاهی نیز بنای دخالت در این دعوای بین وحوش را ندارد. از آن بدتر، پهنه خیابان ها و ورزشگاه های ما، بدل به جایگاهی برای این افراد شده تا بدون هیچ واهمه ای از مجازات شدن، هرچه مایلند بر زبان بیاورند و آبروی فرهنگ ما را به بازی بگیرند. وقتی وقاحت، بی ادبی و توهین های مستقیم به افراد و قومیت ها و فرهنگ ها نامش می شود «صراحت لهجه» و «قاطعیت برخورد»، باید در انتظار فجایعی بزرگ تر بود!
* استاد دانشگاه تهران
روزنامه شرق ، شماره 2278 به تاریخ 29/1/94، صفحه 1 (صفحه اول)



نظرات() 

سومریها و ارتباط ژنتیکی و زبانی با ترکها

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 فروردین 1394-12:06 ق.ظ

تاریخ کهن Arbinها (حاملان هاپلوگروه R1b) از آسیای میانه تا اروپا (16000 سال پیش تا 1500 سال پیش)
Ancient History of the Arbins, Bearers of Haplogroup R1b, from Central Asia to Europe, 16,000 to 1,500 Years before Present
نویسنده:آناتولی کلیوسوف (Anatole Klyosov)
آکادمی (DNA Genealogy,new town,USA)
آوریل 2012
خلاصه
این مقاله تجدیدبنای تاریخ مهاجرتهای هاپلوگروه R1b بین سالهای 16000 سال پیش تا 1500 سال پیش را هدف گرفته است.
تعداد 4408 هاپلوتایپ هاپلوگروه R1b به عنوان هاپلوتایپهای اجدادی جمعیت های دارای هاپلوگروه R1b در نظر گرفته شدند و تاریخ نیای مشترک آنها محاسبه گردید.
نواحی در نظر گرفته شده از جنوب سیبری (آسیای میانه) در شرق شروع شده(جاییکه هاپلوگروه R1b حدود 16000 سال پیش بوجود آمده است) و از طریق شمال قزاقستان، جنوب اورال به روسیه و فراتر از آن به اروپا ختم می شود(مسیر شمالی در حدود 4500 سال پیش وارد اروپا شده است.همچنین از دشت روسیه به سمت جنوب وارد قفقاز (6000 سال پیش) و آسیای صغیر (6000 سال پیش) و خاورمیانه (6000 تا 5500 سال پیش) و از آنجا به بالکان (4500 سال پیش) وارد اروپا شده و از مسیر شمال آفریقا و دریای مدیترانه (5500 تا 5000 سال پیش) وارد شبه جزیره ایبری شده است.
حاملان هاپلوگروه R1b در طول مسیر حرکت خود به خاورمیانه و بین النهرین، تمدن سومر را بنا نهاده اند و سپس به سمت اروپا حرکت کرده اند.
This article aims at reconstructing the history of R1b ancient migrations between 16,000 and 1500 years before present (ybp). Four thousand four hundred eight (4408) haplotypes of haplogroup R1b (with subclades) were considered in terms of base (ancestral) haplotypes of R1b populations and the calculated time to their common ancestors. The regions considered are from South Siberia/Central Asia in the east (where R1b haplogroup arose ~16,000 ybp) via the North Kazakhstan, South Ural to the East European Plain and further west to Europe (the northern route entering Europe around 4500 ybp); from the East European Plain south to the Caucasus (6000 ybp), Asia Minor (6000 ybp) and the Middle East (6000 - 5500 ybp) to the Balkans in Europe (the southern route, entering Europe around 4500 ybp); along North Africa and the Mediterranean Sea (5500 - 5000 ybp) via Egypt to the Atlantic, north to Iberia (the North African route with arrival to the Pyrenees 4800 ybp). The Arbins (bearers of R1b haplogroup) along their migration route to the Middle East and South Mesopotamia apparently have established the Sumer culture (and the state), moving westward to Europe (5000 - 4500 ybp) carrying mainly the R-M269 subclade and its downstream L23 subclade

نتایج
این تحقیق به طور اساسی یک مثال از کاربرد تبارشناسی با استفاده از DNA را برای مطالعه تاریخ بشرارائه می دهد.
این مثال یک تلاش پیچیده و چالشی است که به چند معمای مبهم تاریخی و زبان شناختی نزدیک می شود.یکی از معماها زبان یا زبانهایی است که Arbinها (حاملان هاپلوگروه R1b) از 16000 سال پیش تا 3000 سال پیش به آن زبان یا زبانها صحبت می کردند.این زبان یا زبانها تقریبا در طول این زمان طولانی، باوجود پویایی و تداوم آنها، یک زبان غیر هندواروپایی بوده است.به صورت فرضی، این زبانها توسط زبان شناسان به صورت زبانهای مرده و نه چندان مرده طبقه بندی شده اند.این زبانها شامل زبانهای پروتوتورکی (proto-turkic) ، سومر، قفقاز شمالی، دین-قفقازی و باسکی می شود.این زبان Arbinها شاید در اصل یک زبان بوده که در طی هزاره ها و محدوده اوراسیا جریان داشته است.
This study essentially presents an example of the application of DNA Genealogy for studies on the history of mankind. This example is a complex and challenging endeavor which also touches upon some mysterious puzzles of history and linguistics. One of those puzzles is what language or languages were spoken by the Arbins from 16,000 to 3000 ybp and it almost certainly was a continuing, in its dynamics, a non-Indo-European language. Assumptively, these languages are considered by linguists as assorted and disconnected “dead” and not so dead languages, such as proto-Turkic, Sumer, North-Caucasian, Dene-Caucasian, Basque, and many pre-Indo-European languages in Europe of 5000 - 2000 ybp, and some later languages (M.Gimbutas termed these languages “Old Europe”, and ascribed them to the sedentary farming populations; unfortunately, she did not clearly perceive that the “Old Europe” constituted an amalgam of the pre-“Old Europe” hunter-gatherer and farming populace with the Asian hunter-gatherer migrants marked with R1a1 who reached the Balkans ca. 10-8 mill. BC and along with other innovations brought over their pre-Kurgan etiology with the Pra-Mama Goddess). The language of the Arbins may have originally been a single language easily flowing through millennia and across Eurasia.




نظرات() 

کشتارگاه مرغ / عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 29 فروردین 1394-11:55 ب.ظ


 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox