تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب اسفند 1393
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

نوروزتان پیروز

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-03:02 ب.ظ


برشما باد اتشین بدرود ای همه مردی و همه پاكی
 از همه كاربرانیکه با ارسال نظرات  در این مدت وبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین تالش را همراهی نمودند، کمال سپاس و تشكر را دارم . این پست را بعنوان آخرین پست در سال 93، در وبلاگ نهادم وتا درودی دیگربدرود
/ سال نو را به همه كاربران بویژه انانكه امید است با ما به از این باشند شادباش میگویم. بهار  خجسته باز فراوان  رسد  زراه
به امید دیدار
باتشكرفراوان :قارانقوش


                     




                                                                            Image result for ‫عیدنوروز‬‎ 
http://s4.picofile.com/file/8177570600/3a72e4a2_f27a_45d6_aa15_239009c026dd.jpg



http://s6.picofile.com/file/8175156668/index.jpg

http://www.khleloon.blogsky.com



زلال که باشی آسمان در تو پیداست
 
2003472mg9szi5yze.gif
پرسیدم..... .،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو 










نظرات() 

ایین چهارشنبه سوری در حطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-03:01 ب.ظ







                                             Frühling blühender Kirschenbaum.jpg



http://s4.picofile.com/file/8173374876/a_127_.jpg

اقای رضانعمتی (خله لون) در کنار آتش چهارشبه

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال را با  روشن  كردن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.


مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.

 

 مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنارحیاط نیز  آتش  می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو /اغرمی قویدوم /یونگیلیگیمی   گوتیم / مختارا رحمت /یزیده لعنت /اتیل باتیل چارشنبه بختیم اچل چارشنبه) می خوانندو بعد از ان هم مراسم دستمال انداختن دارند.وفردایش هم صبح زود از خواب بلندشده هفت بار از روی اب نهر و جویبار و چشمه می پرند ومعمولا برای شب ماهی سفید و سیزی پلو و كوكو سیب سبزی و یك خورشت محلی  ازگیاهان خودروی به نام پته درست می كنند

یعنی  سلامتی وانرژی (سرخی نشانه سلامتی) تو برای من وزردی(کسالت وبیماری) من برای تو. دراینجا روی سخن به اتش که همان نماد اهریمن وپلیدی است میباشد.


                        چهارشنبه‌سوری

چهارشنبه سوری,چهارشنبه سوری فیلم,چهارشنبه سوری فیلم کامل

امید است که همیشه این سنت دیرینه که از گذشتگان ما بیادگار مانده حقظ شود تا این سوال برای نسل جدید پیش نیاید که:

ما با میراث پدرانمان چه کردیم؟؟؟









نظرات() 

ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-03:00 ب.ظ



17e15ebeb12b.jpg

حاجی فیروز را اغلب مژده رسانِ آمدنِ بهار و نوروز می‌دانند. پیدا شدنِ او در کوی و برزن ظاهراً ملازمِ جشن و شادی و رقص و لبخند است. ولی تمام این کلمه‌ها، تمام این حاجی فیروزها، بهارها، نوروزها، جشن‌ها، شادی‌ها، رقص‌ها، لبخندها، کلماتی‌اند هر کدام انباشته از تاریخ و استعاره‌. همانطور که ما هر سال رخت‌های تازه‌ای بر آن رختِ قرمز حاجی فیروز می‌پوشانیم، هر کدام‌مان به صدای او و ترانه‌ی او صدا و ترانه‌ی توی ذهن‌مان را سنجاق می‌کنیم. هیچ کدام‌مان رخت از تن حاجی فیروز نمی‌کنیم. رخت به رخت تن‌اش اضافه می‌کنیم، ناگزیر.

        ارباب خودم سلام و علیکم

           ارباب خودم سرت رو بالا کن

           ارباب خودم من رو نگاه کن

           ارباب خودم لطفی به ما کن

           ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟ 

حاجی فیروز را اغلب مژده رسانِ آمدنِ بهار و نوروز می‌دانند. پیدا شدنِ او در کوی و برزن ظاهراً ملازمِ جشن و شادی و رقص و لبخند است. ولی تمام این کلمه‌ها، تمام این حاجی فیروزها، بهارها، نوروزها، جشن‌ها، شادی‌ها، رقص‌ها، لبخندها، کلماتی‌اند هر کدام انباشته از تاریخ و استعاره‌. همانطور که ما هر سال رخت‌های تازه‌ای بر آن رختِ قرمز حاجی فیروز می‌پوشانیم، هر کدام‌مان به صدای او و ترانه‌ی او صدا و ترانه‌ی توی ذهن‌مان را سنجاق می‌کنیم. هیچ کدام‌مان رخت از تن حاجی فیروز نمی‌کنیم. رخت به رخت تن‌اش اضافه می‌کنیم، ناگزیر.

صورت سیاه کرده و سفیدیِ چشم‌های برآمده‌ی حاجی فیروز ترس به دل می‌اندازد. دایره زنگی‌اش را می‌لرزاند و با صدای غریب‌ انگار دگرگون شده‌اش ترانه می‌خواند؛ خطاب به ما. و خطاب‌اش بیش از اینکه بخنداندمان ما را می‌ترساند. این عجب است. این اصرارِ کلامِ او به خنداندن و این هیأتِ جستان و غریب و سرخ و سیاهِ او به ترساندن.

حاجی فیروز را مهرداد بهار وابسته به اسطوره‌ی بین‌النهرینیِ بازگشت تموز یا دموزی دانسته بود و حدس زده بود که حاجی فیروز با ایزد گیاهیِ شهید شونده مرتبط است: "چهره ی سیاه شده‌ی حاجی فیروز، بازگشت وی را از جهان مردگان نمادپردازی می‌کند، لباس قرمزش نشانه‌ی خون سرخ سیاوش و آمدن خدای قربانی شده به زندگی است، در حالی که سرخوشی وی از شادمانی تولد دوباره است1".  کتایون مزداپور نیز حاجی فیروز را مشابه تموز یا دموزی، اسطوره‌ی بین‌النهرینی می‌داند که در آن "هنگامی که دوموزی به روی زمین می‌آید، بهار می‌شود و آیین نوروز هم آنگونه که پیداست به انگیزه‌ی آمدن اوست. چهره‌ی سیاه‌اش هم وابسته به بازگشت او از جهان مردگان است و شادمانی‌های نوروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره‌ی باروری در روی زمین است2."

بهار مختاریان خاستگاه حاجی فیروز را، با استناد به پژوهش‌های  ویدن‌گرن3، نه در اسطوره‌ی بین النهرینی که در اسطوره‌های هند و اروپایی جُسته است: "دو رنگِ سیاه و قرمز، عناصری نمادین‌اند که در مراسمِ بازمانده از جشن‌های بازگشتِ روان درگذشتگان و بزرگداشتِ مردگان به کار می‌رود که در این میان سیاه، نمود و تجلی مردگان و سرخ، نمونه‌ی باززایی‌ است. بازتابی از نمادپردازی این دو رنگ به نیکی در جامه‌ی سرخ حاجی فیروز و آتش‌افروز و در چهره‌ی سیاه آن‌ها آشکار است، نمادپردازی‌ای که در بسیاری از مراسم هند و اروپایی تکرار می‌شود."

 ویدن‌گرن نشان داده است ردِّ پای کلاهِ بوقی و جامه‌ی رنگینِ دلقک‌ها به آدابِ تشرف در انجمن‌های مردان4 می‌رسد که از اسباب سلوک‌شان، سوای دوره‌گردی و دریوزگی، یکی پوشیدن خرقه‌ی وصله‌دار و چند تکه‌ بوده است، با کلاه‌های اغلب نوک تیز بر سر. این انجمن‌های مردان خود نشان  به انجمن‌های کهن هند و اروپایی می‌برند که زیرزمینی و سرّی بوده‌اند و اعضایشان جامه‌های سیاه یا تیره تن می‌کرده‌اند و صورت‌هایشان را سیاه می‌کرده‌اند تا خصیصه‌ی زیرزمینی بودن و سرّی بودن‌شان را نشان دهند؛ منسوب به جهانِ زیر زمین، جهانِ مردگان. این انجمن‌های مردان خود نشان از آیین‌های کهنِ شکار سبعانه‌ دارند: آبای دلقک "کسی جز سردسته و راهبرِ شکار سبعانه نیست؛ نماد گروهی از ارواح که در پیرامون شکارگاه فریاد برمی‌کشند" جست و خیز می‌کنند، و می‌رقصند. "ویژگی‌ای که هنوز در جست و خیزهای ابلهانه ولی چیره‌دستانه‌ی دلقک‌ها، و در فریادهاشان باقی مانده است." رنگِ سیاه چهره‌ی کهن‌ترین دلقک‌ها یا نقاب‌هایی که بر چهره می‌زنند نیز نمادی از جهانِ زیرزمین، جهانِ مردگان است.

یکی از آیین‌های جهانِ مردگان که در ایران مرسوم بوده و هنوز نشانه‌هاش باقی‌ست، آیین مربوط به فرَوَشی‌هاست. "در بندهای 49-51 فروردین‌یشت گفته می‌شود که فرَوَشی‌های دلاورِ خوبِ مقدس را می‌ستاییم که از جایگاه خود در هنگام همسپثئیدیه به پرواز درمی‌آیند و ده روز با هم در آن‌جا می‌چرخند تا بدانند چه کسی آن‌ها را می‌ستاید، چه کسی شادمان می‌شود و برایشان با دستانی بخشنده، با نیایش، شیر و غذا می‌آورد؛ چه کسی نام‌شان را بر زبان می‌آورد و از میان مردم کدامین روان درگذشته فراخوانده و به او آن یزش و نیایش نثار می‌شود تا به یاری این یزش، تا جاودان غذای او همواره آماده باشند. به روشنی پیداست مراسمی که طی این گاهنبار برگزار می‌شد، آیین‌های بسیار کهنی بوده‌اند که سپس‌تر با آیین‌های جشن سال نو در آمیختند5." از جمله سفره‌ی هفت‌سینی که یادگارِ آن یزش‌ها به ارواح نیاکان است. بهار مختاریان بازنمود حضور فَروَشی‌ها را در آیین‌های کنونی ایران در مراسم و آیین‌هایی از جمله حاجی فیروز و چهارشنبه‌سوری و کوسه برنشین می‌بیند. در مراسم "کوسه برنشین" کوسه جامه‌ای کهنه بر تن می‌کند و کلاهی از پوست بز یا نمد به سر می‌گذارد و کمربندی به میان می‌بندد که چند زنگوله بر آن آویزان است، که این زنگوله‌ها لابد همچون زنگوله‌های برادران ژرمنی‌اش رسیدنِ او را از جهانِ مردگان به ساکنانِ زنده‌ی روی زمین اعلام می‌کنند. در مراسم چهارشنبه سوری هم "افرادی با صورتِ پوشیده و بدون کلام با قاشق‌زنی نمایشی از مردگان را نشان می‌دهند.6"

ویژگی دیگر دلقک‌ها این است که به رغم ظاهر ابلهانه‌شان، رفتار خشونت‌باری دارند و این رفتار خشونت‌بارشان چنانکه ویدن‌گرن گفته است "یادآور کردار وحشیانه‌ی انجمن مردان" است. حاجی فیروز با آن چشم‌های سفیدِ برآمده‌اش که تهدید کننده‌اند و تنبیه کننده چطور قرار است بخنداند؟

البته به او می‌شود خندید. ارسطو گفته‌ است ما قادریم از نگاه کردن به تصویرها و تقلیدها و بازنمایی‌ها لذت ببریم حتا اگر چیزی که از آن تقلید می‌شود خودْ زشت و بدقواره و نامطبوع باشد و نشود نگاه‌اش کرد. پس می‌شود به آنچه نگاه نکردنی‌ست نگاه کرد. پس حتا می‌شود به آنکه روبروی ما ایستاده است و هیأت‌اش بازنماییِ هیأتِ مرگ است نگاه کرد، تاب آورد و نگاه کرد. "مثالِ واضح آن نقاب کمدی‌ست که زشت و ناخوشایند است ولی از نگاه به آن دچار رنج نمی‌شویم7 "، بلکه حتا از بازشناسی تضادی که بین مثلاً کلام و رفتار هنرپیشه با ظاهرش هست خنده‌مان می‌گیرد، نه که دچار شعف و لذت شویم. یعنی با اینکه "رفتار مضحک گونه‌ای از زشتی‌ست" چون بازنمایی‌ست برای ما آزاردهنده و دردآور نیست و قادریم به آن بخندیم. قادریم تاب‌اش بیاوریم، نگاه‌اش کنیم و به آن بخندیم.

خنده‌ی آغازین، خنده‌ی بدون تاریخ‌ است. خنده‌ی بی‌نیاز به بازشناسی امر متناقض، خنده‌ی عاری از امر کمیک. خنده‌های آیینی اجرای خنده‌ی آغازین‌اند و هم چنانکه پراپ می‌گوید خنده‌ی آیینی خنده به امر کمیک نیست. خنده‌ی آیینی اجرای خنده است. پراپ می‌گوید "برای فهمیدن و درک خنده‌ی آیینی ما باید اندیشه‌های خود را درباره‌ی امر خنده‌دار(کمیک) به دور افکنیم. ما اکنون آنچنانکه مردم در گذشته می‌خندیدند نمی‌خندیم.8"

خنده پیش‌تر از معنایی دینی و آیینی برخوردار بوده است. خنده‌های آیینی‌ که پراپ به آن‌ها پرداخته خنده‌های ملازمِ مرگ و زندگی‌‌اند. خنده‌های ملازم با مرگ یا خنده‌های ملازم با زندگی. این‌ها از آیین‌های آستانگی‌اند. پا این سوی آستانه که بگذارد خنده‌ی ملازم با زندگی می‌کند، پا آن سوی آستانه بگذارد خنده‌ی ملازم با مرگ. از آستانه که بگذرد، یا قصدِ گذشتن از آستانه که کند، آیین گذشتن از آستانه را به جا می‌آورد؛ هر بار که بگذرد9.

در یکی از نسخه‌های اسطوره‌ای از نیوزلند10، نیمه‌خدایی به نام مائویی(Maui) مدّعی‌ست که می‌تواند Hine-nui-te-po)) الاهه‌ی غول آسای مرگ را نابود کند. با گروهی پرنده به محل خوابیدن او می‌رود و قصدش این است که وقتی الاهه در خواب است داخل مهبل‌اش بشود، توی بدن‌اش برود، نیروی حیات‌اش را بگیرد و از دهان‌اش خارج شود. به پرنده‌ها هشدار می‌دهد مبادا قبل از اینکه بیرون بیاید بخندند که دندانه‌‌های تیز و تند دور مهبل الاهه او را له خواهند کرد. ولی پیش از آنکه مائویی داخل شود، یکی از پرنده‌ها از این منظره‌ی مضحک که لابد ناشی از تضادی‌ست که بین جثه‌ی مائویی و الاهه هست، زیر خنده می‌زند و الاهه بیدار می‌شود، پاهایش را هم می‌آورد و مائویی نابود می‌شود. خنده‌ی بی‌گاه و بی‌جا؛ چراکه در آستانه‌ی دخول به تنِ الاهه‌ی مرگ، در آستانه‌ی سرزمین مرگ، خنده نهی شده است11 بلکه می‌بایست بعد از اینکه او از دهانِ الاهه بیرون می‌جهیده خنده سر داده می‌شده است: خنده به وقتِ زادن. پراپ می‌گوید "اگر خنده به هنگام ورود به سرزمینِ مرگ متوقف و ممنوع می‌گردد، پس ورود به دنیای زندگی باید با خنده همراه باشد. حتا به خنده فرمان داده می‌شود." در یکی از اسطوره‌های بومیان آمریکا نهنگی دو برادر را می‌بلعد و وقتی در سرزمینی دیگر از شکم نهنگ خارج می‌شوند می‌خندند12. بعضی بومیان استرالیا بر این باورند موجودی که در شکم مادر بچه می‌گذارد آنجه‌-آ(Anje-a)13 نام دارد. تکه‌ای گِل از باتلاق برمی‌دارد، شکل نوزادش می‌کند و در زهدان زن می‌گذارد. نمی‌شود او را دید چون در اعماق جنگل‌ها و میان صخره‌ها و باتلاق‌ها زندگی می‌کند ولی گاهی می‌شود صدایش را با خودش که می‌خندد شنید. و وقتی صدای خنده‌اش می‌آید یعنی مشغول ساختن بچه برای کسی‌ست. در یکی از قبایل آفریقا "خداوند نخست مرد را می‌افریند، سپس زن را، آنان به یکدیگر می‌نگرند و می‌خندند. آنان می‌خندند چون زاده و خلق شده‌اند. آن کس که زاده می‌شود یا آفریده می‌شود می‌خندد14."  ولی در کنار بستر مرگِ اهالیِ برمه15 غول‌های بدهیبتی ظاهر می‌شوند (که خودشان آدم‌هایی بوده‌اند که به شکل خشنی کشته شده‌اند) تا به محتضرِ در بسترِ مرگ بخندند. در میان مردم ساردی‌نیا هم معمول بوده که پیران و سالخوردگان را می‌کشتند و هنگام کشتن‌شان بلند می‌خندیده‌اند16. پراپ می‌گوید "آستانه و درگاهی که که زندگی را از مرگ جدا می‌سازد، آستانه یا درگاه خنده است. آن سوی آستانه خنده ممنوع است، این سوی آستانه خنده اجباری‌ست."

در آیینِ آستانه‌ی جهانِ مردگان خنده نهی و ممنوع شده است. هم در مدخلِ آن جهان و هم  بعد از دخول به جهانِ مردگان. پراپ می‌گوید "هنگامی که یک شخص زنده وارد جهان مردگان می‌شود باید زنده بودن خود را پنهان بدارد وگرنه خشم ساکنان آن دیار را علیه خود به عنوان متجاوزی که از آستانه‌ی ممنوع گذشته است، برخواهند انگیخت. با خندیدن، وی زنده بودن خود را برملا می‌سازد." آدمی که مُرده است نه باید بخندد نه عطسه کند نه دهن‌دره کند نه حرف بزند نه بخورد نه بخوابد نه ببیند. باید مُرده باشد.

در یکی از اسطوره‌های اسکیموها که پراپ نقل می‌کند پیرزن عجیبی هست که بر قله‌ی کوهی ساکن است و ارواح مردگان برای رفتن به جهانِ مردگان باید از آن سرزمین بگذرند. او طبلی دارد که بر آن می‌کوبد و با سایه‌‌ی خودش می‌رقصد و حرف‌های بی‌معنی می‌زند و صدای خنده از خودش درمی‌آورد، پشت‌اش را که می‌چرخاند ماتحت عظیم‌اش را به نمایش می‌گذارد که از آن عقرب دریایی باریکی آویزان است، به پهلو که می‌چرخد دهان‌اش کج است، صورت‌اش مستطیل می‌شود، به جلو که خم می‌شود پسِ خودش را می‌تواند لیس بزند، تو باید بی‌آنکه بخندی به او نگاه کنی. خنده بر لب بیاوری پیرزن طبل‌اش را بر زمین می‌کوبد و تو را می‌گیرد و بر زمین می‌کوبدت، با چاقو شکم‌ات را سراسر پاره می‌کند، دل و روده‌ات را بیرون می‌کشد و حریصانه می‌بلعد. همان شکمی که، همان پرده‌ی دیافراگمی، که بالا رفته بود و پایین رفته بود به خنده.

به رغم تضاد "مضحک"ی که در ظاهر حاجی فیروز هست و او را خندیدنی می‌کند، تهدید مهیبی در کلام فریبکار و اغواگر او نهفته است. او با سماجت از ما می‌خواهد "سر بالا کنیم"، "نگاه‌اش کنیم" و "بخندیم"، به منظرش بخندیم. مترصد است که ما یک آن، بی‌حواس و بی‌اعتنا به حرمت‌ها و ممنوعیت‌ها، بخندیم و حالا نوبتِ او باشد که ما را بابتِ خنده‌ی بی‌جا و بی‌گاه‌مان تنبیه کند.

او که با رخت قرمز و صورت سیاه کرده و دایره زنگی رقصان و پاجهان، از جهانِ مردگان بیرون آمده است، و زنگوله جنبان به روی زمین میان زنده‌ها دویده است تا آمدن‌اش را خبر بدهد، هیچ شبیه آن دلقکی نیست که با دایره و دمبک، به خاطر نوروز و بهار، به روی زمین دویده باشد تا آغاز دوباره‌ی باروری و زایش طبیعت را مژده دهد. نه، او مترصد است که ما یک آن بخندیم، و او حین رقص‌اش، به ناگاه، جَستی به سمت ما بزند و ما را کشان کشان به آن سوی آستانه‌ای فرو کشد که بر آن می‌رقصد و دایره زنگی‌اش را تکان تکان می‌دهد و می‌خواند:

 ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟ 

خطاب به همراهِ ناپیدای خود که لابد صورتک بزی به چهره دارد؛ در صحنه‌ای که شبیه صحنه‌ی آن مینیاتور ایرانی17 است که ویدن‌گرن به آن اشاره می‌کند و در آن رقصنده‌هایی با کلاه بوقی هم‌پای مردانی در پوستِ بز بالا و پایین می‌جهند- یادآورِ آیینِ کهنِ شکار سبعانه و مردانی که با صورت‌های سیاه‌کرده یا در پوست حیوانات، دورِ شکارگاه بالا و پایین می‌جهیدند و فریادها و خنده‌های هولناک سر می‌دادند. پس شاید "بزبزقندی" نه یک لغو  که یک خطاب باشد؛ خطاب به همراهی ناپیدا یا غایب، با صورتک بز یا فرورفته در پوستِ بز؛ بزی که ظاهراً از همراهان و نشانه‌های کارناوال‌های جهانِ مردگان است.

لاجرم، انگار او نه مژده رسانِ بهار و نوروز که خبررسانِ بازگشت از جهانِ مردگان است. دعوت به خنده‌ی او دعوت به شادمانی نیست؛ دعوت به مرگ است. کلام او مُحیل و مُهلک است. مُهلک است چون کلام‌اش نه به جهان زندگان که به جهان مردگان تعلق دارد.

پانوشت

* این مطلب تحت عنوان "چرا نمی‌خندیم؟/ درباره‌ی کلام حاجی فیروز" با تغییراتی در شماره‌ی سوم مجله‌ی "تصویرنامه" زیر چاپ است.

1. مهرداد بهار/ به نقل از محمود  امید سالار / منتشر شده در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ. 

2. از مصاحبه‌ی کتایون مزداپور.

3. پژوهشی در خرقه‌ی درویشان و دلق صوفیان/ گئو ویدن‌گرن/ ترجمه و تحقیق بهار مختاریان/ نشر آگه/ 1393

مترجم در مقدمه ذکر کرده که عنوان اصلی پژوهش ویدن‌گرن "جامه‌ی هارلکن، ردای راهب، کلاه دلقک و درویش؛ پژوهشی اجتماعی، دینی و تاریخ البسه" است ولی در ترجمه‌ی فارسی این عنوان را مناسب‌تر یافته است.

4. "انجمن مردان" به نظام منسجمی متشکل از مردان جوان و مجردی اطلاق می‌شود که اعضای آن پس از بلوغ و آمادگی و توانایی استفاده از سلاح به این جرگه درمی‌آمدند... ویکاندر نشان داده است که ویژگی جوامع کهن هند و اروپایی حضور و وجود انجمنی موسوم به "انجمن مردان" است. / همان/ ص 101

5. همان /  ص 119  6. همان.

7. ارسطو/ بوطیقا /  ترجمه‌ی هلن اولیایی‌نیا / نشر فردا / 1386

8. ولادیمیر پراپ /"خنده‌ی آیینی در فولکور"/  ریشه‌های تاریخی قصه‌های پریان / ترجمه‌ی فریدون بدره‌ای/ انتشارات توس/ 1371

9. آستانه‌ی مرگ و زندگی ولی برهم است. بر آستانه که بایستد خنده و گریه درهم می‌تواند بشود.

10. The Greenwood Encyclopedia of Folktales and Fairy Tales: Australian and New Zealand Tales

11. همچنین پراپ اشاره می‌کند به نهی خنده در آیین تشرف: "نهی خنده در آیین‌های مذهبی یعنی در مراسمی که نشان‌دهنده‌ی نزول به جهان مردگان و بازگشت از آن است نیز رخ می‌دهد؛ یعنی در مراسم تشرف جوانان هنگام بلوغ." و سپس بر زیرزمینی بودن و سرّی بودن این مراسم که به انجمن مردان مربوط می‌شود تأکید می‌کند: "علیرغم ادبیات عظیمی که در این باره وجود دارد، داده‌های مربوط به مراسم تشرف بسیار اندک است، زیرا این مراسم فوق‌العاده سرّی است." و جای دیگری می‌گوید: "کلّ مراسم تشرف، شبیه سازی مرگ است."

12. "خنده‌ی آیینی در فولکور" /   ص 254

13. The Golden Bough / James Frazer

14. "خنده‌ی آیینی در فولکور" / ص 260

15. Encyclopedia of Demons and Demonology/ Rosemary Ellen Gulley

16. "خنده‌ی آیینی در فولکور"/  خنده‌ی ساردونی/ ص 260

17. پژوهشی در خرقه‌ی درویشان و دلق صوفیان/ ص 178/ تصویر 17: درویشانِ رقصان









نظرات() 

پرونده ی «مشروطه»

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:33 ب.ظ


Mashroote.jpg

تصویر : گروهی از تجار مشروطه خواه با فرمان مشروطیت در خانه ی حاج امیر الضرب / منبع : iichs.org)
صد پس از جنبشی که «انقلاب مشروطه» نامیده شد، هنوز درباره ماهیت و اهداف و کنشگران و فرایندها و تحول و آینده آن، میان  متخصصان ایرانی و غیر ایرانی تاریخ و علوم اجتماعی، اجماع وجود ندارد. صد سال پس از مشروطه، جامعه ایرانی هنوز کمابیش درگیر همان  درگیری های فکری و سیاسی است که در آن زمان بود. هم از این رو بحث مشروطه برای ما بیشتر از آنکه بحثی «تاریخی» باشد، بحثی مربوط به زمانه خودمان است و پرونده مشروطه، پرونده ای گشوده که انسان شناسی و فرهنگ آن را از امروز باز و به تدریج گسترده تر خواهد کرد.  

::
o    صفحات این پرونده در انسان شناسی و فرهنگ؛

1.    در یک دست : «کُنستی توسیون» و در دست دیگر : بمب و باروت (آب از سرچشمه گل آلود شد!) – به مناسبت یکصد و پنجمین سال انقلاب مشروطیت ایران
http://anthropology.ir/node/10756

2.    گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه در انقلاب جنگل و پیامدهای آن (1)
http://anthropology.ir/node/6715

3.    گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه در انقلاب جنگل و پیامدهای آن (2)
http://anthropology.ir/node/6748

4.    مشارکت اجتماعی زنان در دوره ی مشروطه
http://anthropology.ir/node/3102

5.    پیرامون فرهنگ سیاسی (9) : بررسی علل «درجازدگی» اجتماعی – سیاسی ایرانیان از منظر «فرهنگ سیاسی»؛ با تکیه بر دو جنبش «مشروطه خواهی» و «ملی شدن نفت»
http://anthropology.ir/node/8870

6- عارفِ مشروطه
http://anthropology.ir/node/8315

7.    بختیاری ها و مشروطیت
http://anthropology.ir/node/10539

8.    مجموعه کارت پستال های مشروطه (1)
http://anthropology.ir/node/5814

9.    مجموعه کارت پستال های مشروطه (2)
http://anthropology.ir/node/5832

10.    گزارش سخنرانی : نقش نخبگان در سه انقلاب مشروطه ی ایران، میجی ژاپن و سویاتسن چین
http://anthropology.ir/node/8753

11.    پیشینه های اجتماعی – اقتصادی جنبش مشروطیت (کتاب)
http://anthropology.ir/node/7981

12.    پرونده ی قاجار
http://anthropology.ir/node/10171

13- یادداشت های سید محمد طباطبایی
http://www.anthropology.ir/node/12157

14-  سفر نامه ایرانیان به فرنگ
http://anthropology.ir/node/13502

15- تئاتر / باستانشناسی: خانه کمال الملک
http://anthropology.ir/node/13630

16- مجلس اول مشروطه در آتش پردود
http://anthropology.ir/node/17011

17- گسست از فرهنگ سیاسی مشروطه در انقلاب جنگل و پی آمدهای آن
http://www.anthropology.ir/node/18531

18- ادیب الممالک فراهانی
http://anthropology.ir/node/18645

19- روزنامه های مشروطه دوم و کاربرد ترکی آذری
http://anthropology.ir/node/19470

20- مشارکت اجتماعی زنان در دوره مشروطه
http://www.anthropology.ir/node/3102
::

o    پیوند به بیرون ؛

فارسی:

12.    جنبش مشروطه در ایران – ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%85%D8%B4%D8%B1...

13.    زنان در جنبش مشروطه – ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A...

14.    فرمان مشروطیت – ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4...

15.    خانه ی مشروطه ی اصفهان
http://khanemashroote.ir/person.php

16.    نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطه
http://www.100years.ir/shownews.php?id=432

17.    تجار مشروطه خواه – پیرامون «تجار، مشروطیت و دولت مدرن»
http://www.ensani.ir/fa/content/111282/default.aspx

18.    نهضت مشروطیت به روایت تصویر
http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=1&img_type=0

19.    منابع مشروطیت
http://sharghnewspaper.ir/News/90/06/23/11045.html

20.    تفاوت های مشروطه و انقلاب اسلامی
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=174875

21.    جایگاه شعر در ادبیات مشروطه
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1670935

22.    تاریخ یزد – دوره ی مشروطه
http://yazdsaf.com/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9...

23.    واژه ی مشروطه
http://www.scribd.com/doc/2465480/-

24- معرفی دو کتاب درباره مشروطه: کسروی و آدمیت
http://anthropology.ir/node/14662

 

 

::

انگلیسی:

24.    The Iranian Constitutional Revolution 1906 – 1911
http://www.iranheritage.org/mashrutehconference/

25.    Persian Constitutional Revolution
http://en.wikipedia.org/wiki/Persian_Constitutional_Revolution

26.    Qajar (Kadjars) and the Constitutional Revolution of 1906
http://www.qajarpages.org/qajrevol.html

27.    The Iranian Constitutional Revolution 1906 – 1911 (Book)
http://www.janetafary.com/the-iranian-constitutional-revolution-1906-1911/
and :
http://www.janetafary.com/the-iranian-constitutional-revolution-1906-191...

28.    Anniversary of the Iranian Constitutional Revolution
http://www.aifcpdx.com/anniversary-iranian-constitutional-revolution

::

تهیه و تنظیم : مرضیه جعفری





نظرات() 

خبرنامه انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی به زبان فارسی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:30 ب.ظ



Sans titre.JPG

انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی خبرنامه خود با عنوان گفت‌وگوی جهانی (Global Dialogue) را به زبان فارسی منتشر می‌کند. این خبرنامه تا کنون به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، پرتغالی، عربی، چینی، ژاپنی و هندی منتشر می‌شد و از شماره پنجم آن (ژوئیه ۲۰۱۱) زبان فارسی را نیز به مجموعه خود اضافه کرده است.در ترجمه این خبرنامه به زبان فارسی، ریحانه جوادی، ساغر بزرگی، میترا سادات دانشور و شهراد شهوند همکاری دارند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد شماره پنجم خبرنامه گفت‌وگوی جهانی و مشاهده آن به زبان‌های دیگر به آدرس زیر مراجعه نمایید.

http://www.isa-sociology.org/global-dialogue

به نقل از سایت انجمن جامعه شناسی اران

برای خواندن این خبر نامه در زیر کلیک کنید:
 

پیوست: 




نظرات() 

نگاه انسان‌شناختی به داستان مدیر مدرسه (1337)

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:26 ب.ظ


امیر صادقی
12.jpg

معلم دبیرستانیْ با ده سال سابقه‌ی تدریس،‌ دلزده از دردسرهای معلمی به فکر مدیر شدن می‌افتد. او به یاری یک «کارچاق‌کن» مدیریت یکی از دبستان‌های دور‌افتاده در دامنه‌ی کوه را به دست می‌آورد. مدیر مدرسه که آمده بود «هیچ‌کاره» باشد و کارها را بدست ناظم و معلم‌ها بسپارد، هر روز درگیر ماجرای خاصی می‌شود.

او ناخواسته دست به اقداماتِ اصلاحی برای بهتر شدن وضع مدرسه می‌زند، هر چند معتقد است که کار از جای دیگری لنگ است. او که از درست کردن جامعه نومید شده است می‌خواهد مدرسه را به عنوان جامعه‌ی کوچک اصلاح کند؛ در آخر می‌فهمد که قادر به این امر نیز نیست. در نهایت با تجاوز جنسی یکی از کلاس‌ پنجمی‌ها به بچه‌ای از کلاس‌های پایین‌تر استعفا می‌دهد.
«مدیر مدرسه» از جمله کارهای آل‌احمد است که بعد از کودتای 28 مرداد نوشته شد. این داستان «داستانی از پایان یافتن سال‌های شور و شوق است. روشنفکری که پیش‌بینی‌های آرمانی‌اش نادرست از کار درآمده و کودتا آخرین توان و امید را از او گرفته است، به دنبال گوشه‌ی دنجی می‌گردد [...] حالا دیگر همه چیز برباد رفته و بیهودگی، عمده‌ترین مشغله‌ی ذهنی نسل مدیرگشته است: با تحکیم موقعیت سلطنت، دوره‌ای جایگزین دوره‌ای دیگر می‌شود.» (میرعابدینی؛ 1383: 308)
مدیر که در واقع خودِ آل‌احمد بوده دارای شخصیتی روشنفکرانه است با دغدغه‌های این دسته از آدم‌ها. «آل‌احمد نیز معلم بوده است و مانند راوی یک سالی از معلمی دست کشیده و به کار مدیریت پرداخته است.» (شیخ‌رضایی؛ 1385: 154) او که کار کشته است و دوران قبل از کودتا را دیده و امید‌ها و آروزها به آینده‌ی کشور بسته بود، بعدِ آن از همه چیز دلزده می‌شود و روی به تنهایی و گریز از مسئولیت می‌آورد. اما به هر حال او روشنفکر است و در قبال آن‌چه می‌داند مسئولیت دارد؛‌ و این نخواستن و وادار شدنِ درونی به انجام تغییرْ تم اصلی داستان را می‌سازد.
بی‌اعتنایی مدیر به مناسبات اجتماعی و آن‌چه در اطراف او می‌گذرد در همان سطرهای اول داستان خود را نشان می‌دهد. «از در که وارد شدم، سیگارم دستم بود و زورم آمد سلام کنم. همین‌طوری دَنگم گرفته بود که قُد باشم» (ص 9) او بارها در طول داستان عباراتی نظیر «حوصله ندارم» و «از این مزخرفات» را بکار می‌برد. مدیر از وضع موجود ناراضی است ولی حاضر به تغییر آن نیز نمی‌باشد. او معلم است و تربیت‌دهنده‌ی جامعه، اما با دیدن اوضاع آنْ ایمان خود را به کاری که مشغول آن است از دست می‌دهد.
«البته از معلمی،‌ هم اقم نشسته بود. ده سال «الف.ب.» درس دادن و قیافه‌های بهت زده‌ی بچه‌های مردم برای مزخرف‌ترین چرندی که می‌گویی ... و استغناء و اِستقراء با قاف و خراسانی و هندی و قدیمی‌ترین شعر دری و صنعت ارسال مَثل و رَدّ‌العَجز ... و از این مزخرفات!» (صص 11ـ10)
حالا او می‌خواهد مدیر شود. «درست است که برای مدیر شدن «مایه گذاشته بود» اما هدف‌اش کسب مقام و نزدیکی به قدرت نیست، ‌بل‌که می‌خواهد بگریزد. گریز از وظیفه‌ی انتقال معلومات و فرهنگ در نظامی آموزشی که «نگهبانان قبور یا شخصیت‌های غربزده» تربیت می‌کند.» (امیری؛ 1372: 291)
«دیدم دارم خر می‌شوم. گفتم مدیر بشوم. مدیر دبستان! دیگر نه درس خواهم داد و نه دَم به دَم وجدانم را میان دوازده و چهارده به نوسان خواهم آورد و نه مجبور خواهم بود برای فرار از اِتلاف وقت، در امتحان تجدیدی به هر احمق بی‌شعوری هفت بدهم تا ایّام آخر تابستانم را که لذیذترین تکّه‌ی تعطیلات است، نجات داده باشم.» (ص 11)
مدیر با دیدی تاریک همه چیز را نگاه می‌کند. انگار تمام این‌ها را تجربه‌ کرده و برای اصلاح آن شکست خورده است. در سرتاسر کتاب این نگاهِ تاریک حضور دارد و به همه‌ی آن‌چه می‌بیند و می‌شنود و نوشته شده و می‌نویسد، سایه افکنده است. او دیگر به شعار باور ندارد. دیگر به تغییر و اصلاح نیز باور ندارد. هر چند هم که خود را دور نگاه می‌دارد «اما چیزی نمی‌گذرد که به میان گود کشیده می‌شود. این به میان گود رفتن همواره برای او اضطراب‌آفرین است و تردید‌زا. از یک طرف نمی‌تواند در قبال وقایعی که در مدرسه می‌گذرد بی‌تفاوت بماند، چرا که بالاخره روشنفکر است و از هر چه استعفا بدهد از ارزش‌گذاری‌های روشنفکرانه‌اش نمی‌تواند [...] اما از طرف دیگر پس از دست زدن به هر عملی در محیط مدرسه، مضطرب و پشیمان می‌شود.» (همان؛ 1372: 292)
مدیر آستین‌اش را به اکراه بالا می‌زند که «هیچ‌کاره»‌باشد.(1) ناظمِ جوان رشیدی دارد که خودش همه‌ی امور را رتق و فتق می‌کند؛ و معلم‌هایی که هر چند دیر به مدرسه می‌آیند اما کلاس‌ها را اداره می‌کنند. معلم کلاس اول باریکه‌ای است سیاه‌سوخته با ته‌ریش و سر ماشین‌کرده و یخه‌ی بسته. بی‌کراوات و شبیه به میرزا بنویس‌هایِ دَم پست‌خانه. معلم کلاس دوم کوتاه و خِپِله است و به جای حرف زدن، ‌جیغ می‌زند و چشم‌اَش پیچ دارد. او دلقک معلم‌هاست. معلم کلاس سوم یک جوانِ ترکه‌ای است قد بلند و با صورت استخوانی و ریشِ از ته تراشیده و یخه‌ی بلند آهاردار. معلم کلاس چهارم خیلی گنده است و دو تای یک آدم حسابی می‌شود. هم اوست که یک آمریکایی زیرش می‌گیرد. کلاس‌های پنجم و ششم را دو نفر با هم اداره می‌کنند. یکی جوانکی بریانتن‌زده، با شلوارِ پاچه‌تنگ و پوشِت و کراوات زرد و پهنی که نعش یک لَنگر بزرگ آن را روی سینه‌اش نگاه داشته است و دائماً دست‌اش حمایل موهای سرش است و دَم به دَم توی شیشه‌ها نگاه می‌کرد؛ و آن دیگری جوانی است مُوَقّر و سنگین و تنها معلمی که سیگار توی جیب دارد. غیر از این‌ها یک معلم ورزش نیز هست. این‌ها همکاران مدیر مدرسه هستند که باید با آن‌ها بسازد؛ و البته دو فراش که نباید فراموش شوند.
در این‌جا سعی ما بر این است که درک روشنی از مدیر داشته باشیم. او «می‌داند» و برای انسان‌ها احترام قائل است. خواستِ درونی او پیشرفت جامعه است و این‌که مقلد نباشد. اما برای دست‌یابی به جامعه‌ای با هویت ایرانی و بدور از سرمایه‌داری وابسته و نیز کاغذبازی دیوان‌سالاری فرمایشی و ارزش‌های مبتنی بر داد و ستد، ناکام و شکست‌خورده است. او آدم مدرنی است. دچار تضاد، سرخوردگی و امید. اما مدرن بودن او مانند فاوست نیست. او یک آدم ایرانیِ روشنفکر است که با سیستم حکومتی که می‌خواهد همه‌ چیز را با دیکتاتوری مدرن کند مخالف است. او مدرن شدنی که دولت در پی آن است را نمی‌پسندد و معتقد است این‌ها همه تقلیدِ میمون‌مانندی است که راه به جایی نمی‌برد الا تخریب فرهنگ مردم. مدیر مدرسه به طرز وسواس‌گونی هر آن‌چه را که رنگ مدرن دارد نفی می‌کند. این حالت او نشأت گرفته از حس حقارتِ انسانِ جهان سومی از مقایسه‌ی خود با فرهنگ غرب است. برمن زمانی که از فاوست صحبت می‌کند این مطلب را بیشتر توضیح می‌دهد: «گسست و شکافی که در شخصیت فاوست بود، در کشورهایی که به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی «توسعه‌نیافته» بودند، ‌طنین خاصی داشت. این هویت [یا منزلت] «توسعه‌نیافته» گاه موجب شرمساری و گاه مایه‌ی غرور و مباهات، ‌و در بیشتر مواقع مخلوط جوشانی از هر دو بود. در قرن بیستم، ‌روشنفکران جهان سوم، این حاملان فرهنگ‌های پیشگام (آوانگارد) در جوامع عقب‌افتاده، همین گسست فاوستی را با شدّت و حدّتی خاص تجربه کرده‌اند. تنش و غذاب درونی آنان غالباً الهام‌بخش خیالات، اَعمال و خلاقیت‌های انقلابی بوده است. و لیکن این عذاب درونی در بسیاری از موارد نیز صرفاً به بن‌بستِ یأس و بیهودگی منتهی شده است.» (1384: 52)
مدیر نیز در صفحات آخر داستان در باره‌ی نمره دادن به بچه‌ها و این‌که قضاوت‌اش را از پیش کرده بود،‌ همین مطلب را به صورتی‌ دیگر نشان می‌دهد.
«و حالا می‌دیدم که این‌جا اگر اختیار با من باشد به ترتیب دارایی پدرها نمره خواهم داد. و تازه خنده‌دار این بود که با این رفتارم می‌خواستم فقر را بکوبم. و تازه متوجّه می‌شدم که این یک نوع توجیه فقر است نه تخطئه‌ی آن.» (ص 114)
مدیرِ دلسرد و دلزده از همه چیز، نمی‌داند عبای ژنده‌ی خود را به کجا آویزان کند. او به دنبال جای امن می‌گردد بی‌خبر از آن‌که در دنیایی که او در آن زندگی می‌کند هیچ جای امنی پیدا نمی‌شود. به قول برمن: «مدرن بودن یعنی تجربه‌ی زندگی شخصی و اجتماعی به مثابه‌ی گردابی عظیم، و رویارویی با این واقعیت که آدمی و جهان او پیوسته در حال فروپاشی و تجدید حیات و آمیخته به رنج و عذاب، ‌و تناقض و ابهام است: مدرن بودن یعنی تعلق داشتن به جهانی که در آن هر آن‌چه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود. و مدرنیست بودن یعنی خو گرفتن با این گرداب،‌ پیروی از ضرب‌آهنگ‌های آن، و حرکت در بطن جریان‌های درونی آن به قصد یافتن آن صوری از واقعیت، ‌زیبایی،‌ آزادی و عدالت که چرخش توفنده و مهلک گرداب مجاز می‌شمارد. (1384: 424)
پایه‌های جامعه‌ی آن زمان مدیر که می‌خواست مدرن شود و راه مدرن شدن را مدرنیزاسیون و تقلید از غرب می‌دانست سست و ارزان است.
«با شیر و خورشیدش که آن بالا با سر، سه پا ایستاده و زورکی تعادلِ خودش را حفظ می‌کرد و خورشید خانم روی کولش با ابروهای پیوسته و قَمچیلی که به دست داشت.» (ص 12)
مدیر مدرسه وقتی ظواهر زندگی مدرن را می‌بیند ابراز انزجار می‌کند. او بدبینانه به همه‌ی دستاوردهای «توسعه‌گر شبه‌فاوستیِ پُرمدعا» (2) می‌نگرد. او به دنبال دنیایی دیگر است که در آن «ماشین» آدم را زیر نگیرد بل‌که سواری‌اش بدهد! «فاوستْ‌نماهایِ جهان سوم در زمانی کمتر از طول عمر یک نسل راه و چاه استفاده از تصاویر و نمادهای پیشرفت را آموخته‌اند ولی در ایجاد پیشرفت واقعی برای جبران ویرانی و فلاکت واقعی که تحفه‌ی خودشان است، به طرز حیرت‌آور چُلمن و بی‌دست و پایند.» (برمن؛ 1384: 96)
مدیر از فرهنگ جامعه نیز زده شده است. او افسوس می‌خورد که عمری درس فرهنگ داده و حالا شاگردانش دست آخر مقلد‌های فرهنگ بیگانه شده‌اند. مدیر هنگامی که به عیادت معلم کلاس چهارم می‌رود که رفته است زیر ماشین با یکی از شاگردهایش مواجه می‌شود «گوشی به دست و سفیدپوش و معطر. با حرکاتی مثل آرتیست‌های سینما» (ص 74) و در آن‌جاست که با خود زمزمه می‌کند که:
«هر تکّه از وجودت را با مزخرفی از انبان مزخرفاتت، ‌مثل ذرّه‌ای روی در خاکی ریخته‌ای که حالا سبز کرده. چشم داری احمق؟ می‌بینی که هیچ نشانی از تو ندارد؟ اَنگ کارخانه‌های فیلم‌برداری را روی پیشانی‌اش‌ می‌بینی؟ و روی ادا و اطوارش و لوله‌ی گوشی را دور دست پیچیدنش ...؟ خیال کرده بودی. دلت را خوش کرده بودی. گیرم که حسابت درست بوده؛ بگو ببینم حالا پس از ده سال آیا باز هم چیزی در تو مانده که بریزی؟ که بپراکنی؟ ‌هان؟ فکر نمی‌کنی حالا دیگر مثل این لاشه‌ی منگنه شده فقط رنگی از لبخند تلخی، روی صورتت داری و زیردست این جوجه‌های دیروزه افتاده‌ای؟ این تویی که روی تخت دار کشیده‌ای.» (ص 74)
و بعد دستش را می‌گیرد و می‌کشد کناری و در گوش‌اش هر چه بد و بی‌راه می‌داند به او و همکار‌اش و شغلش‌ می‌دهد بل‌که کمی سبک شود و دق دلی خالی کرده باشد.
هجوم فرهنگ بیگانهْ در زیر‌گرفتن معلم کلاس چهارم توسط یک آمریکایی خود را بیشتر نشان می‌دهد. انگلیس دیگر مرد اول میدان نیست و این آمریکا است که این‌بار مردم را زیر می‌گیرد. مدیر دل خوشی از بیگانه ندارد و قسمتی از بدختی‌ی که معتقد است در آن گیر افتاده‌اند را بر دوش دیگری می‌اندازد. وقتی به نقشه‌ی روی دیوار نگاه می‌کند، این زخم باز می‌شود و می‌گوید:
«دیدم واقعاً چه راحت بودیم ما بچه‌های بیست‌سی‌سال پیش! حتی جهان‌نما که می‌کشیدیم، برای تمام آسیا و افریقا و استرالیا به دو سه رنگ بیش‌تر احتیاج نداشتیم. قهوه‌ای را برای انگلیس به کار می‌بردیم با نصف آسیا و افریقا و صورتی را برای فرانسه با نصف دیگر دنیا؛ و سبز یا نمی‌دانم آبی را برای هلند و آن چندتای دیگر و حالا...» (صص 22ـ‌21)

«مدیر که ارزشی در دور و بر خود و کار خود نمی‌بیند،‌ کلافه، عصبانی و بیگانه است؛ بیگانگی نسبت به واقعیتی که آرزوهای او را تاب نمی‌آورد، او را به عصیانی نیهلیستی می‌کشاند.» (میرعابدینی؛ 1383: 9ـ 308) مدیرْ انسان عاصی مدرن جهان سومی است. «او می‌پندارد همه چیز باید با هم تغییر کند و بهبود یابد و الا تغییرات مختصر در بخشی از این پیکره چندان مفید نیست.» (شیخ‌رضایی؛ 1385: 164) و اصولاً «برای انسان مدرن یگانه راه دگرگون ساختن خویشتن، ‌ایجاد دگرگونی ریشه‌ای در کل جهان فیزیکی، اجتماعی و اخلاقیی است که در آن زندگی می‌کند.» (برمن؛ 1384: 48)
مدیر احساس بیهودگی می‌کند:‌ «احساس می‌کردم که مدرسه زیاد هم محض خاطر من نمی‌گردد. من هم نبودم فرقی نمی‌کرد.» (ص 35) او در جامعه‌ای زندگی می‌کند که با ایده‌آل‌های او فاصله‌ی زیادی دارد. او هر چندْ چوبِ تنبیه‌های ناظم را می‌شکند، بخاری‌های مدرسه را زودتر از موعد راه می‌اندازد و برای بچه‌ها کفش و لباس تهیه می‌کند، اما دست آخر از همه‌ی کارهای خود پشیمان است و این‌که با این کارها، کار به جایی نمی‌رسد و خانه از پای‌بست ویران است. او از دیوان‌سالاری وقت‌گیر و بیهوده،‌ افراد نالایق که پُست گفته‌اند و رشوه‌خواری‌ها و بگیر و ببندها بیزار و خسته است.
مدیر سابقِ مدرسهْ زندانی است. او فعال سیاسی بوده با گرایش‌های چپ. ناظم از روی دیوارْ یکی از عکس‌های بزرگ دخمه‌های هخامنشی را پس می‌زند که زیر آن روی گچ دیوار با مداد قرمز و نه چندان درشت، علامت داس و چکش کشیده بودند. ناظم توضیح می‌دهد که:
«از آثار دوره‌ی اوناست آقا. اول سال که اومدم این‌جا مدیرشون هنوز بود آقا. کارشون همین چیزها بود. روزنومه بفروشند. تبلیغات کنند و داس و چکّش بکشند آقا. رییس‌شون رو که گرفتند،‌ چه جونی کندم آقا تا حالی‌شون کنم که دست وَردارند آقا.» (ص 30)
اما مدیر که خود آل‌احمد باشد همه‌ی این‌ها را از سر گذرانده است.  آل‌احمد در جایی می‌گوید: «من همه‌اش در تعجب از اینم که چرا این نسل مؤخر [...] هنوز امید خود را در نسل پیش بسته؟ و چرا نمی‌خواهد بفهمد که دیگر از ما کاری ساخته نیست؟ آخر ما همه نشان دادیم، ما همه خسته و کوفته‌ایم؛ ما همه ساخته و پرداخته‌ایم.همه از کار مانده‌ایم.» (میرعابدینی؛ 1383: 308) و مدیرِ دست‌ساخته‌ی آل‌احمد نیز خسته و کوفته است و بدبین هم به داس و هم به چکش؛‌ و به همین دلیل است که در مورد مدیر سابق می‌گوید: «لابُد کلّه‌اش بوی قرمه سبزی می‌داده و باز لابد حالا دارد کفّاره‌ی گناهانی را می‌دهد که یا خودش نکرده یا آهنگری در بلخ کرده.» (ص 12) اما با وجود این وقتی معلم کلاس سوم را بعد از مدت‌ها پنهان شدن دستگیر می‌کنند به ملاقات‌اش می‌رود!
«خوشحال شدیم و احوالپرسی و مأمور آمد و بسته‌ها را گرفت و برد و تشکّر؛ و دیگر چه بگویم؟ بگویم چرا خودت را به دردسر انداخته‌ای؟ پیدا بود از مدرسه و کلاس به او خوش‌تر می‌گذرد.
رنگ یکی از دست‌هایش برگشته بود و پیدا بود که زیر آستین‌کُت، از مچ به بالای آن را زخم‌بندی کرده‌اند. ولی چاق بود و سردماغ. ایمانی بود و او آن را داشت و خوشبخت بود و دردسری نمی‌دید و زندان حداقل برایش کلاس درس بود.» (صص 118ـ‌117)
و باز تردید که:
«آخر چرا با او حرف نزدی؟ چرا حالیش نکردی که بی‌فایده است؟ اما آیا من تقصیری داشتم؟» (ص 90)
مدیر مدرسه در برزخ مسئولیت قرار داشت. تکلیف‌اش را نمی‌دانست. هر اقدام مثبتی انجام می‌داد پشیمان می‌شد که «به تو چه؟» و این یأس و تردید را تا آخر داستان با خود دارد.
دست آخر مدیر شکست می‌خورد. او که ناتوان از اصلاح جامعه بود و به کنج مدرسه پناه برده بود در این عرصه نیز ناکام می‌ماند. او که دو بار دیگر قصد استعفا داشت این بار تصمیم خود را عملی می‌کند.
مدیر ترکه‌های ناظم را دو باره احیاء می‌کند و خشم خود را با لگدکوب کردن و ترکه زدن به بچه‌ی کلاس پنجمی که به یکی از بچه‌های کلاس پایین‌تر تجاوز کرده، نشان می‌دهد.
«جلوی روی بچه‌ها کشیدمش زیر مشت و لگد و بعد سه تا از تَرکه‌ها را که فراش جدید فوری از باغ همسایه آورده بود، به سر و صورتش خُرد کردم. چنان وحشی شده بودم که از تَرکه‌ها نمی‌رسید، پسرک را کشته بودم. این هم بود که ناظم به دادش رسید و وساطت کرد و لاشه‌اش را توی دفتر بردند و بچه‌ها را مرخّص کردند و من به اتاقم برگشتم و با حالی زار روی صندلی افتادم، نه از پدر خبری بود و نه از مادر و نه از عروسک کوکی‌شان که ناموسش دست‌کاری شده بود.» (ص 123)
کار مدیر به جایی کشیده بود که ناظم وساطت می‌کرد! و این بود که پا روی تمام عقیده‌های تربیتی‌اش گذاشت و آن اتفاق افتاد که نمی‌بایست می‌افتاد. شکست مدیر در اصلاح جامعه‌ی کوچک کامل شده بود و تنها راه همان بود که اعتراف کند:
«مسخره ترین کارها آن است که کسی به اصلاح وضعی دست بزند، ‌اما در قلمروی که تا سر دماغش بیش‌تر نیست.» (ص 114)
دست آخر مدیر تصمیم می‌گیرد وقتی پدر دانش‌آموز کلاس پنجم که از کله‌گنده‌ها بود شکایت کرد و احضار شد، هر چه در دل دارد بگوید تا بل‌که فرجی حاصل شود و سبک گردد.
«تا دو روز بعد که موعدِ اِحضار بود بود، اصلاً از خانه در نیامدم. نشستم و ماحَصَل حرف‌هایم را روی کاغذ آوردم. حرف‌هایی که با همه‌ی چرندی هر وزیر فرهنگی می‌توانست با آن یک برنامه‌ی هفت ساله برای کارش بریزد. و سر ساعت مُعیّن رفتم دادگستری. اتاق مُعیّن و بازپرس مُعیّن. در را باز کردم و سلام، و تا آمدم خودم را معرّفی کنم و اِحضاریّه را در بیاورم، یارو پیش‌دستی کرد و چای سفارش داد و «احتیاجی به این حرف‌ها نیست و قضیّه کوچک بود و حل شد و راضی به زحمت شما نبودیم...» که عرق سرد بر بدن من نشست. چاییم را که خوردم، روی همان کاغذهای نشان‌دار دادگستری استعفانامه‌ام را نوشتم و به نام هم‌کلاسی پَخمه‌ام که تازه رییس فرهنگ شده بود، دَم در پست کردم.» (پاراگراف آخر داستان)
اما دیگر افراد این جامعه‌ی کوچک در چه وضعیتی هستند؟ اینان چه کسانی‌اند؟ ما حتی نام آن‌ها را نمی‌دانیم؛ ‌معلم کلاس اول، معلم کلاس پنجم، ناظم، فراش و ... با آدم‌هایی رو‌به‌رو هستیم که اسم ندارند. معلم کلاس اول یا ناظم می‌تواند هر کسی باشد. به همین خاطر است که ما بر این عقیده‌ایم که مدرسه در این داستان جامعه‌ی کوچک شده‌ی بیرون است. جمالزاده در باره‌ی این بی‌اسمیِ شخصیت‌ها می‌نویسد که: «مؤلف به هیچ یک از این اشخاص و هم‌چنین به اشخاص دیگری که در کتاب نقشی باید بازی کنند اسمی نمی‌دهد. اشخاصی هستند بی‌نام و نشان و بی‌رمق و بی‌اعتبار و بی‌شخصیت که واقعاً سزاوار نام و نشانی هم نیستند، ‌بی‌رنگ و بی‌بو و بی‌خاصیت و گاهی با پز عالی و جیب خالی موجوداتی هستند بی‌پروبال و مأیوس و کلافه که بزور سیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارند و بدون آن‌که در جیب دستمال داشته باشند کراوات شیک به گردن می‌بندند و هم‌چنان‌که عموماً زندانیان اسم و نشانی ندارند و به وسیله‌ی نمره‌ای مشخص می‌شوند برای این معلمین هم همین‌قدر کافی است که آن‌ها را معلم کلاس دو و سه و چهار و غیره بخوانیم و بگذریم و عزیزشان بداریم و دلمان برایشان بسوزد.» (1337: 172)
هر کدام از این شخصیت‌ها با وجود مشکلاتِ خاص خود زندگی می‌کنند و سعی دارند بعضی از چیزها را نفهمند و نبینند. برای معلم کلاس چهارم مهم نیست که یک بیگانه با ماشین‌اش او را زیر کرده و له و لورده نموده است. او به این وعده راضی است که در اصل چهار استخدام می‌شود، ‌حالا گیرم تا آخر عمر لنگ بزند. یا ناظم که چون معلمِ سرخانه‌ی بچه‌ی خنگ یکی از پولدارها شده دیگر خیال‌اش از بیماری مادر راحت‌تر است و می‌خواهد زن بگیرد. و بقیه‌ی معلم‌ها که بعضی قرتی‌اند و پی ادا و اطوار خودشان یا مثل معلم کلاس پنجم دل‌خوش به عکس‌های برهنه‌ی زنان. اینان هیچ‌کدام دغدغه‌های مدیر را ندارند. آن‌ها سربزیر هستند و می‌خواهند زندگی کنند. اینان «شمار کثیر «آدمک‌هایی» است که یگانه پاسخ‌شان به آشوب زندگی مدرن، صرفاً تلاش برای نزیستن است: برای اینان عامی و میان حال شدن یگانه اخلاقیاتِ واجد معناست.» (برمن؛ 1384: 24)

پانوشت:
1ـ مدیر به ناظم می‌گوید: «اصلاً انگار کن که هنوز مدیری نیامده»
2ـ برمن از محمدرضاشاه با این عبارت یاد می‌کند.

منابع:
1ـ امیری، نادر (1372) پایانامه فرآیند بازآفرینی واقعیت اجتماعی در ادبیات داستانی جلال آل‌احمد، دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی
2ـ برمن، مارشال (1384) تجربه مدرنیته، مراد فرهادپور، تهران، انتشارات طرح نو
3ـ جمالزاده، محمدعلی (1337) مدیر مدرسه، مجله راهنمای کتاب، شماره 2
4ـ شیخ‌رضایی، حسین (1385) نقد و تحلیل و گزیده‌ داستان‌های جلال آل‌احمد، تهران، نشر روزگار، چاپ سوم
5ـ میرعابدینی، حسن (1383) صد سال داستان‌نویسی ایران (جلد 1و 2)، تهران، نشر چشمه، چاپ سوم






نظرات() 

تاثیر بحران مالی -اقتصادی جهان بر اقتصاد ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:16 ب.ظ


علی دینی

سقوط بورس وال استریت آمریکا و متعاقب آن سقوط بازارهای مالی در سایر کشورهای پیشرفته‌ی اقتصاد جهان چشم انداز رشد اقتصاد جهانی را برای دست‌کم دو سال آینده محدود کرده است. برآورد صندوق بین المللی پول (2008) نشان می‌دهد که میزان رشد اقتصادی جهان

که از 5 درصد در سال 2007 به 9/3 درصد در سال 2008 کاهش یافته در سال 2009 به 3 درصد افت خواهد کرد. جدول یک میزان رشد اقتصادی را به تفکیک مناطق و کشورهای مختلف جهان نشان می دهد.  میزان رشد اقتصادی آمریکا به عنوان موتور اقتصاد جهان با تولید ناخالص داخلی در حدود 14 هزار میلیارد دلار (25 دردصد تولید ناخالص جهان) به‌رغم کاهش‌های شدید در میزان نرخ بهره و تلاش‌های انجام شده برای تحریک طرف تقاضا و همین‌طور پی‌گیری بسته‌ی 700 میلیارد دلاری، به نیم درصد در سال 2009 کاهش خواهد یافت. این کاهش که همراه با  تقویت دلار در برابر ارزهای دیگر از جمله ین، یورو و یوان است آثار انقباصی بر رشد اقتصادهای مهم از جمله چین، اروپا، ژاپن و هند دارد. از یک طرف، میزان تقاضای جهانی برای صادرات این کشورها به دلیل کاهش رشد اقتصادی در آمریکا کاهش خواهد یافت و از طرف دیگر کاهش ارزش دلار در برابر این ارزها قدرت رقابت‌پذیری صادرات این کشورها را تحت تاثیر منفی قرار خواهد داد. در میان مناطق مختلف جهان تنها آفریقاست که به نظر می‌رسد تحت تاثیر بحران قرار نگرفته است. دلیل این موضوع می‌تواند ارتباط نه چندان قوی اقتصاد این منطقه با اقتصاد جهانی باشد. همان‌گونه که آمار مندرج در جدول نشان می‌دهد میزان کاهش رشد طی سال‌های 2007 و 2009 در چین، هند، برزیل و مکزیک به ترتیب برابر 6/2، 4/2، 9/1 و 4/ 1 درصد است. این کاهش در کشورهای اروپایی آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، انگلستان به ترتیب برابر 7/1، 2، 7/1، 2/3، 1/3 درصد و در کشورهای ژاپن و کانادا نیز 6/1 و 5/1 درصد است.

 

رآورد بانک جهانی نیز نشان می‌دهد که میزان رشد واقعی اقتصاد جهانی از 5/2 درصد در سال 2008 به 9/0 درصد در سال 2009 کاهش خواهد یافت و دوباره در سال 2010 به 3 درصد خواهد رسید. میزان رشد واقعی در کشورهای با درآمد بالا در سال 2009 به میزان 1/0- منفی خواهد بود. در کشورهای در حال توسعه نیز به میزان 8/1 درصد کاهش خواهد داشت و از 3/6 درصد به 5/4 درصد افت خواهد کرد. در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا نیز حدود 2 درصد افت در میزان رشد واقعی پیش‌بینی می‌شود.
 
میزان رشد اقتصاد واقعی جهانی به تفکیک مناطق طی سالهای 2006 تا 2010
منطقه
2006
2007
2008
2009
2010
جهان
4
7/3
5/2
9/.
3
کشورهای با درآمد بالا:
3
6/2
3/1
-1/0
2
آمریکا
8/2
2
4/1
5/0-
2
منطقه یورو
9/2
6/2
1/1
6/0-
6/1
ژاپن
4/2
1/2
5/0
1/0-
2
کشورهای در حال توسعه:
7/7
9/7
3/6
5/4
1/6
روسیه
4/7
1/8
6
3
5
چین
6/11
9/11
4/9
5/7
5/8
هند
7/9
9
3/6
8/5
7/7
برزیل
8/3
4/5
2/5
8/2
6/4
خاورمیانه و شمال افریقا
3/5
8/5
8/5
9/3
2/5
منبع: World Bank, December 2008.  سال 2008 برآورد و سالهای 2009 و 2010 پیش بینی است.
 

کاهش در میزان رشد اقتصادی جهانی و همین‌طور کشورهای صنعتی و کشورهایی چون چین و هند تاثیر قابل‌توجهی بر میزان تقاضای جهانی برای انرژی و قیمت آن دارد.

 

تاثیر بحران بر اقتصاد ایران: چارچوب تحلیلی
بورس و به طور کلی شبکه بانکی و بازارهای مالی ایران به دلیل بسته‌بودن اقتصاد چندان ارتباطی با اقتصاد جهانی و بازارهای بورس مهم دنیا ندارد؛ از این رو، به طور مستقیم از بحران تاثیر نگرفته است. نه موسسات مالی و بانکی ایرانی سهامدار موسسات بانکی و مالی ورشکسته هستند که از این طریق بحران را به داخل سرریز کنند و نه موسسات مالی و بانکی خارجی ورشکسته‌ی بین المللی در بازار بورس و شبکه بانکی و مالی ایران حضور دارند که با ورشکستگی خود تاثیر منفی بر بازارها بگذارند.
مهم‌ترین کانال اثرگذاری بحران مالی افت تقاضا برای انرژی و در نتیجه کاهش قیمت نفت است. استمرار بحران مالی به معنای سرایت بحران از بخش مالی به بخش واقعی اقتصاد و در نتیجه افت تولیدات بنگاه های تولیدی در بخش های مختلف است. چنین اتفاقی می‌تواند تقاضا برای انرژی را تحت تاثیر منفی قرار دهد. ضمن این‌که افت شدید معاملات بورس که نفت نیز جزیی از آن است بر این روند اثر منفی می‌گذارد. قیمت کالایی مانند نفت به دو جزء قیمت واقعی و قیمت کاغذی تقسیم می‌شود. قیمت کاغذی، قیمت سفته‌بازانه نفت است که در بازارهای آتی نفت تعیین می شود و میزان آن تابعی از انتظارات آینده است. بنابراین، نفت کالایی است با نوسان‌های قیمتی بالا.
با کاهش قیمت نفت و استمرار آن برای یک دوره‌ی میان‌مدت درآمدهای ارزی کاهش می‌یابد. در حال حاضر قیمت نفت حدود 40 دلار است که حتی در صورت افزایش مجدد بعید است به بیش از 70 تا 80 دلار افزایش یابد. روند گذشته‌ی قیمت‌های نفت نشان می دهد که میزان شاخض بی ثباتی نفت بیشتر از کالاهای دیگر است.
 
 
    شاخص‌بی‌ثباتی و روندهای قیمت در بازار آزاد برای نفت، معدن و صنعت
شرح
شاخصبی‌ثباتی قیمت
روندهای قیمت
به قیمت جاری دلار
به قیمت ثابت دلار
96-1992
01-1997
06-2002
96-1992
01-1997
06-2002
96-1992
01-1997
06-2002
کل کالاها
1/5
6/4
0/5
5/5
6/7-
5/15
4/3
4/4-
1/10
 
مواد، کانی‌ها و فلزات
4/10
1/8
6/8
5/3
6/3-
8/28
4/1
4/0-
3/23
نفت خام
6/9
3/21
8/8
9/2
2/12
1/25
8/0
5/15
7/19
Sources: UNCTAD, Hand Book of Statistics , 2006, PP.306-30
 
 
البته، بحران مالی جهانی قیمت های جهانی گروه های کالایی دیگر از جمله کالاهای صادراتی غیر نفتی و همینطور کالاهای وارداتی ایران را نیز کاهش داده است. بنابراین، حساب جاری ( مجموع حساب بازرگانی و پرداخت های انتقالی ) تابعی از رابطه‌ی مبادله میان کالاهای صادراتی و کالاهای وارداتی است. اگر میزان کاهش قیمت کالاهای صادراتی درست به اندازه میزان کاهش قیمت کالاهای وارداتی باشد در این صورت رابطه‌ی مبادله تغییر نمی‌کند و بنابراین تراز حساب جاری نیز تغییر نمی کند. اما، اگر میزان کاهش در قیمت کالاهای صادراتی بیشتر از کاهش در قیمت کالاهای وارداتی باشد، مانند حالت کنونی، حساب جاری کاهش پیدا می‌کند. داده‌های بانک جهانی نشان می‌دهد که قیمت نفت کاهش بیشتری نسبت به سایر کالاها داشته است.
 
 
بحران مالی اقتصادی جهان سه اثر بر اقتصاد ایران دارد: اول، کاهش قیمت نفت و در نتیجه کاهش درآمدهای ارزی؛ کاهش میزان صادرات به میزان 000ر190 بشکه در روز که در چارچوب برنامه‌ی کاهش تولید اوپک تنظیم شده است نیز کاهش درآمد ارزی را درآمد ارزی رادر پی دارد. دوم، کاهش تقاضا برای صادرات غیر نفتی و در نتیجه کاهش در آمدهای ارزی غیر نفتی و‌ همین‌طور افت شاخص سهام شرکتهای مرتبط با کالاهای غیرنفتی مانند صنایع پتروشیمی؛ و سوم کاهش قیمت کالاهای وارداتی و صرفه جویی ارزی از این محل. حساب تراز پرداخت‌ها تحت تاثیر تغییرات حساب جاری و حساب سرمایه خواهد بود. حساب جاری (حساب واردات و صادرات کالاها و خدمات و حساب پرداخت‌های انتقالی) به دلیل کاهش رابطه‌ی مبادله انتظار می‌رود که کاهش یابد. از سوی دیگر، حساب سرمایه که ورود و خروج سرمایه را اندازه می‌گیرد انتظار می‌رود که به دلیل سررسید بخش از بدهی‌های کشور (حدود 13 میلیارد دلار از کل 28 میلیارد دلار بدهی خارجی) و عدم جذب سرمایه خارجی در این حد کاهش پیدا کند. بنابراین انتظار می‌رود که حساب تراز پرداخت‌ها در مجموع کاهش یابد. این کاهش از یک‌سو ورودی ارز به بازار ارز را محدود خواهد کرد که معادل است با کاهش درآمدهای دولت از محل فروش ارز. تحقق این وضعیت بر نرخ ارز و همین‌طور متغیرهای کلان اقتصادی از جمله میزان هزینه‌های عمرانی، تورم، و اشتغال تاثیر منفی خواهد گذاشت. از سوی دیگر، افت قیمت سهام بنگاه‌های درگیر در کالاهای صادراتی غیر نفتی ضمن اثرگذاری بر قیمت سهام دیگر و بنابراین افت شاخص کلی بازار بورس، موجب خروج سرمایه‌ها به سوی بازارهای جانشین از جمله ارز و مسکن خواهد شد.(نمودار به دلایل فنی حذف شده برای  مشاهده آن وارد سایت البرز شوید: آدرس مقاله در سایت)
 
مقاله مشترک سایت تحلیلی البرز و صفحه اقتصاد سیاسی انسان شناسی و فرهنگ
 

جمعه، 21 فروردین 1388

 

 

 

منطقه
2006
2007
2008
2009
جهان
1/5
5
9/3
3
آمریکا
8/2
2
5/1
5/0
آلمان
3
5/2
8/1
-
فرانسه
2/2
2/2
/80
2/0
ایتالیا
8/1
5/1
-1/0
-2/0
اسپانیا
9/3
7/3
7/0
5/0
ژاپن
4/2
1/2
7/0
5/0
انگلستان
8/2
3
1
-1/0
کانادا
1/3
7/2
7/0
2/1
کشورهای تازه صنعتی شده
6/5
6/5
4
2/3
آفریقا
1/6
3/6
9/5
6
روسیه
4/7
1/8
7
5/5
چین
6/.11
9/11
7/9
3/9
هند
8/9
3/9
9/7
9/6
خاورمیانه
7/5
9/5
4/6
9/5
برزیل
8/3
4/5
2/5
5/3
مکزیک
9/4
2/3
1/2
8/1
IMF, World Economic Outlook, 2008




نظرات() 

آتامین یوخولاری ( خواب های پدرم )

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:07 ب.ظ


غلامحسین ساعدی برگردان حسین واحدی
saedi.jpg

جمعه گونودور. آتام نئچه دفترله نئچه قوجاق کاغیذ گتیریب، اؤز اؤنونده، اوتورما اوتاغیندا سره‌له‌ییب‌دیر. تاخجالار هزینه سند‌لری، چئشیدلی دفترلرله امکداشلارین[کارمندلرین] آیلیق[حقوق ماهانه] لیسته‌لری ایله قالانیبدیر. آتام مالیه ایداره سینین موحاسیبیدیر. آنام دئیینه‌رک اوتاقدان ائیشیگه چیخیب، پیلله‌لرده اوتوروب، ایشاره ایله منی اؤز یانینا چاغیریر:

مقدمه : این  نوشته ترجمه  داستان "خوابهای پدرم"  نوشته غلامحسین ساعدی از فارسی به ترکی آذربایجاینی است.

جمعه گونودور. آتام نئچه دفترله نئچه قوجاق کاغیذ گتیریب، اؤز اؤنونده، اوتورما اوتاغیندا سره‌له‌ییب‌دیر. تاخجالار هزینه سند‌لری، چئشیدلی دفترلرله امکداشلارین[کارمندلرین] آیلیق[حقوق ماهانه] لیسته‌لری ایله قالانیبدیر. آتام مالیه ایداره سینین موحاسیبیدیر. آنام دئیینه‌رک اوتاقدان ائیشیگه چیخیب، پیلله‌لرده اوتوروب، ایشاره ایله منی اؤز یانینا چاغیریر:

ـ‌ "گؤروسن نه خبردی؟ گؤروسن باشیما نه کول اله‌‌نیب، بودا جمعه‌لریمیزدن. آخیردا من گئتمه‌سم، بو یاشاییش دان قورتولمارام. بیلیرم گئجه یاریسینادک داوامی وار، یول گئتمه‌یین، دانیشمایین، او نه‌ییدی دوشدو؟ داها یاواش دانیش، منیم دفتریم هارادا؟... هله اوتاقلاری سوپورمه‌میشم. قیدا[غذا] بیشیرمه‌مشیم. ترپنمک‌ده اولمور، دلی اولور، گه‌ل، گه‌ل باخ."

ایکیمیزده، سینه-سینه پنجره آلتینا گئدیریک. آتام، اوتاغین یوخاری باشیندا، میتیل پتو اوستونه سه‌ره‌له‌نیب، گؤزل چال [ایکى بویالی توک] توکله‌رینی آلنینا تؤکوب، گؤزلوگونو بورونونا میندیریب، کؤینه‌گینین دوگمه‌لری آچیق‌دی، او آچیق یئردن، قفسه‌یه تای قابیرقالار همیشه‌دن داها دیک و داها برک گؤرونورلر.

نئچه بویوک دفتری بیر-بیرینین اوستونه دوزوب، ساغ- سولودا ایری[iri] کاغیذ باغلامالاری[کاغیذ بسته‌لری] ایله قالانیب‌دیر. آما هئچ ایش ائتمه‌ییر. دیش‌لرین آراسینا بیر قلم قویوب، دقت ایله اوتاغین بیر بوجاغینا ساپلانیب(گؤز تیکیب]. آنام بیر داها باشلاییر:

-‌ "بودا اولدو ائو، بودا اولدو حیات، تانریم اؤلوم یوز دفعه بو حیات‌دان یاخشیدیر. بیرى یوخدو بو کیشییه دئسین، بورا ایداره دئییل، ائودیر. نه‌دن بوقه‌در اؤزونو اؤلدورورسن؟ باخ هله، باخ هله، پیشیگه تای گؤزون تیکیب او بوجاغا، ایندی باشلایار، یومولار، نئچه عدد کلله‌سینده قاتیشیب، آییرا بیلمه‌ییر."

بو صحنه‌لردن یورولموشام، زور ایله آنامی پنجره باشیندان قیراغا چکیب، دینج سس ایله دئییرم:

-‌ "یاخشی دا آنا، هئچ ایش گؤرمک اولماز، دؤزومون اولمالیدیر، آز قالیر، ایکی ایلدن سونرا امکلی اولوب، بونلارین هامیسیدا قورتولار، بیزده راحاتلاشاریق.

آنام ال‌چکن دئییل، دئیینیر، داها دؤزوموم قالماییب، پیلله‌لردن یوخاری چیخیرام، قوناق اوتاغینین قاپی‌سین آچیب یئرده اوزانیرام. باشیم گیجه‌لیر آز قالیر باییلام. اوز- اوزه‌مده آتامین گنجلیک شکیلی دوواردان آسیلیب. بزکلى قیافه‌سی، یاناقلاری یاقلاشیق[تقریبا] قالخیق، توک‌لری ایسه دارانمیش. من آتامین یاشینا چاتیغیمدا نه قیافه ده اولاجاغیمی، خیال ائدیرم. بو اؤلو- وای بدنیم ایله. باشیمدا بیرزاد یئر‌به یئر اولور، آتامین شکیلی، شکیل قابینین ایچینده جان تاپیر، قیافه‌سی ده‌ییشیر. آغزینین ایکی قیرناسیندا درین قیریش‌لار[بوکوش‌لر] گؤرونور. توکلری قاریشیب، قاش- قاباق ساللاییر، اوزو بوزوشور. یاناقلاری باتیر، چیگین‌لر، چیگین‌لری یوخاری گئدیر، آغزی آچیلیب، بیرآن قوسماغا باشلاییر. حس ائدیرم، عجایب اوره‌ک بولانما تاپیر منى، قالخماق ایسته‌ییرم. شئح قوخوسو بورنوما دییب، دالیجا اوتورما اوتاغیندان آتامین باغیرتی‌سی. یوروش [حمله] باشلاییب.

تله‌سیک اؤزومو اوتورما اوتاغینا چاتدیریرام. آتام یالنیزدیر. غریبه اسیم-اسیم اسمه‌جه‌یه دوشوبدور.

- نه‌ییندی آتا؟ بیرزاد اولوب؟

- دوز دئییل، دوز چیخمیر. بو ایش‌ده بیر که‌لک وار.

- نه که‌له‌یی آتا؟

- بو دفترلرده هرنمنه یئربه یئر اولور.

- نه یئربه یئر اولور؟

- عدد ایله رقم. ایسته‌ییرسن نه یئربه یئر اولسون.

- نه ته‌هر یئربه یئر اولور.

- هامیسی قاریشقالارا تای یول گئدیرلر. قاریشیرلار. منی اله سالیب‌لار.

- آتا بئله بیرزاد مومکون دئییل.

- نئجه مومکون دئییل؟ اؤز گؤزلریم ایله گؤردوم، نئچه دنه دؤرد، دوققوز ایله بئش، توو ایله یئرلرین دییشدیلر.

- بو اؤنملی دئییل آتاجیم ...

- اؤنملی دئییل؟ موفته یئییرسن، موفته دولانیرسان، سنه اؤنملی گؤرونمور.

- یورولوبسان آتا، بیر زاد ...

- یورولوبسان نه‌دیر. بیلیرسن حئساب یالنیش چیخارسا نه حادثه‌سى چیخار، سن هئچ منیم سؤزومو باشا دوشورسن؟ بالاجا بیر فرق [اختلاف] چیخسا بیلیرسن نه اولار؟ فرق نه ایله  برابردیر؟

- فرق همن فرقدیر.

- یوخ بوینو یوغون. فرق باشقا آنلامی یئیینتى‌دیر[اختلاس‌دیر]. فرق یعنی یئیینتى.

- یانی کیم یئیینتى ائدیب؟

- یانی من. شرف‌سیز، ناموس‌سوز آتان.

- سیزین پول ایله ایشینیز یوخدور کى.

- اوندا بو یازدیقلاریم نه‌دیر. بونلار پول دئییل!

- آخى پولون عددین اوغورلاماق اولماز کى.

- اوندا نه‌یی اوغورلاماق اولار؟

- پولون اؤزون.

- ایتیل گئت، سن نه باشا دوشورسن. رحمتلیک "دفتری" یادیندا دئییل؟

- نییه، یادیمدا.

- نه اوچون اؤزون اؤلدوردو؟

- بیلمیرم.

- بلی، بیلمه‌ییرسن. ائله بو فرق اوچون اؤزون اؤلدوردو.

- دوز ایش ائتمه‌ییب دیر.

- بلی، سیزلردن ائله بئله‌دیر. من‌ده اؤزومو اؤلدورنده ائله بونو دئیه‌جکسن.

- آخى نه‌دن اؤزونو اؤلدورمک؟

- جانیم، آدی پیس اولماق‌دان، آدی‌پیس اولماق‌دان. خیال ائدیرسن ندن قورخورام؟ تورغان‌دان [پاسبان‌دان] یوخسا محکمه رئیسیندن، یادا زیندان‌دان؟ یوخ آغا، فقط آدی‌پیس اولماق‌دان، آدینین پیس اولماسیندان قورخورام.

- آتا آدین پیس اولماز، هامی سیزی تانیییر، آرخایین اولون!

- ایره‌لى گلمز؟ ایره‌لى گلیب ایندی، بو آنا قدر کى  قاباغا گلیب. بس ندن بئله اولوب؟ نه‌دن هرنه قاتیشیب؟ نه‌دن هرنه بیر- بیره قاتیشیب؟ نه‌یه؟ جاواب‌لایا بیلرسن یوخسا یوخ؟ نییه لال اولدون؟ دیلین توتولدو؟ داها دئ گؤرک قئیرتسیز سببچی.

الینی هاوادا دولاندیردى، دفترلرین بیرینی توتدو. من اؤزومو اوتاغدان ائشیگه آتانادک، آغیر بیرزاد دالیمجا، برک بیر یوموروق قاپی‌یا دؤیدو.

گون‌اورتا ساعات ایکی ده، من‌له آنام دولاب‌دا [ایچه‌رى دام] ناهار یئییب ائشیگه چیخیریق. آتامین قیداسى[غذاسى] تاخجادا سویویوب‌دور، نه من، نه‌ده آنامین یئمک واختینی خاطیرلاتماغا جسارت یوخوموزدور. آتام باشینی قالدیریب، گؤزلوک آرخاسیندان من له آناما باخیر.

-‌ نه‌یینیزدیر؟ نهدن بئلهجه منه باخیرسینیز؟

من آنام‌دان داها اوره‌کلی‌یم،  یاواشجا دئییرم:

- بیرزاد دئییل.

- نییه، چوخ زادلار وار. سیزلر بیلمه‌ییرسینیز.

- مومکوندور آتا.

- یوخ، مومکون دئییل، بیر دقیقه اؤنه گه‌ل.

اؤنه گئدیب، یانیندا اوْتوردوم. آتامین اؤنونده آچیق اولان دفتر، عددلرین سایسیز ستون‌لاری ایله دولودور. آتا، بارماغی ایله بیر عددی منه گؤسته‌ریر.

- بو نئچه‌دیر؟

- دوققوز!

- آما نئچه دقیقه بوندان اؤنجه یئددی ایدی.

- بو بیری نئچه‌دیر؟

- اوچ.

- دوغرودور، بو یئریندن ترپنمه‌ین تکجه رقم‌دیر.

- بو بیری.

- یئددی‌دیر.

- آلچاق شرفسیز. بونو گؤسترمه‌دن اؤنجه سگگیز ایدی.

- نئجه اولا بیلر؟

- یانی من یالان دئییرم؟ سگگیز ایدی دا.

- نئجه اولا بیلر؟ بلی؟

نئچه آن اوتاغین بیر بوجاغینا ساپلانیب[خیره اولوب] سونرا سئوینج له!

- یاخشی بللی‌دیر، سگگیز ترسه دوشر اولار یئددی. یوخسا یوخ؟

یوموشاق‌جا جاوابینی وئریرم.

- بلی، دومبالاق آشیب یئددی اولا بیلر. دومبالاق، ترسیته.

- دوغرودور.

- آنجاق یئددی نه ایش ائتسه‌ده دوققوز اولا بیلمز، اولار؟

- نییه، اولا بیلر اولدوغو کیمی اوزانیب، بیر اولوب، اوندا باشینی اگیب، گیرده‌له‌نیب، دوققوز اولار.

برک بیر یوموروق بؤیرومه ده‌ییب، یئریمدن آتیلدیم.

- آخماق آدام، اؤزونو سه‌ری. اولا بیلمز. آنجاق من بو کلک‌دن باش چیخارتمالی‌یام. بلی، بو آرادا بیر غریبه سیرٌ واردیر. بیر جادو-مادو ایشده‌دیر.

آناما ساری قاییدیب، قُوْن‌دان[گؤز ببه‌گیندن] چیخمیش گؤزلر ایله اونا سانجیلیر[خیره اولور]. یاواشجا گؤزلوگون چیخاردیب، دفترین آراسینا  قویور.

- آرواد باخ گؤروم، بو ایش، سنین ایشین اولمایا؟

- نه دئییرسن کیشی، لاپ دلی اولدو ها!

- هه اؤز جانین اوچون، فیکر ائدیرم هامیسی سنین گوناهیندیر. نه ائدیب‌سن؟

- ال چک گئت ایشینه. ایندی هرنه‌یی منیم بویونوما ییخماق ایسته‌ییرسن؟

- نه‌یه بو ایشی ائدیم؟

- ایداره‌نین ایشی‌نی ائوه گتیرمه‌یم دئیه.

- آمان آللاه، داها نه‌لر ائشیتمه‌یه‌جه‌یم کى.

آیاغا قالخیب، تله‌سیک آنامین توک‌لرین‌دن یاپیشیب، اوتاغین دؤوره‌سینده سوروتله‌ییر، هردن‌ بیر چیگین‌لرینین اورتاسیندان برک یومروق چالیر.

- اؤلدوره‌جه‌یم! اؤلدوره‌جه‌یم! گره‌ک دئیه‌سن، دوزونو دئ.

آجیق لا آرایا آتیلیرام. آنامی آتامین الیندن قورتاریرام. آنام اوجادان آغلایا- آغلایا دالبادال قارغیش ائدیر.

آنام چادیراسین گؤتوروب، قاپینی آچیب ائشیگه چیخدی. تله‌سیک آرخاسیجا قاچدیم. آنام آغلایا-آغلایا قاییدیب، پنجره‌دن حیطه ساللانان آتاما:

- سنی یاریمایاسان کیشی. یاخشی عؤمروموزون سونوندا بو قاری واختی امه‌ییمی اووجوما قویدون. فیکر ائدیرسن اسیر توتوبسان؟ گئدیرم قارداشیم ائوینه.

آتام اوجا سس‌له باغیردى:

-‌ هانسی قبیره گئدیرسن گئت، اؤله‌سن سنی، هرکیمسه ایداری ایشلرده موداخله ائدیرسه، گؤره‌جه‌یی بودور.

چالار ساعاتیمیز[شماطه دار ساعات] 12 دفه زنگ چالیر. اوزه‌رینده‌کی که‌کیللی[کاکلی]، اون‌ایکی  دؤنه[دفه] آغزین آچیب یومور. قونشونون خوروزونون سس ایله که‌کیللی‌نین  سسی قاتیشیر. من قوناق اوتاغیندا اوتوروب، سیغار[سیقارئت] چکیردیم، بیرآن قاپی آچیلدی، آتام، چاشقین- چاشقین ایچه‌ری گیردی. اللری دؤشونه قویوب، اونومده دیز چؤکور.

- "اجل حضرت‌لری! ریجا[خاهیش] ائدیرم، منیم سون مودافعه‌مه دقت ائده سینیز، من آجیناجاقلى[فلک وورموش] امکداش‌دان[کارمنددن] آرتیق بیرزاد دئییلم. بیر عؤمور، تام فداکارلیق‌لا، مالیه حئساب‌لارینی سال- چیخ ائتمیشم. آللاه شاهید‌دیر، بوگونه‌دک ان کیچیک خلاف ایش‌ده ائتمه‌میشم. ایندی‌یه‌دک منیم آیاغیم بورالارا چاتماییب‌دیر. من تام شرافت‌له یاشامیشام و یاشایاجاغام. بیلمه‌ییرم نه اولدو بئله دوروما[وضعیته] دوشدوم. بیلیرم‌ده قانون کیمسه‌نی باغیشلاماز، عدالت هامینی توتاجاق، آنجاق بو دفعه، گوناه او قورخمالی آرواد ایله بوینو یوغون اوغلومدادیر کى بئله اولدو. من، جزا چکمک‌دن قورخوم یوخدور، فقط آبیرسیزلیق‌دان قورخورام. منی اوشاقلارینیزین باشینین تصدقی اولاراق بوراخین، قویمایین هر کیمسه‌نین یوخسا آلچاغین یانیندا آبیریم آرادان گئتسین. منیم آدیمی قزئته‌لرده یایمایین، من یازیغام، مین جوره یازیقلیق چکمیشم. آنجاق هئچواخت، آبیرسیز اولمامیشام. منی آبیرسیزائتمه‌یین. ریجا ائدیرم، ریجا ائدیرم، منیم اؤده‌ویمى[تکلیفیمى] بللی ائدین."

منیم آیاقلاریمی قوجاقلاماق ایسته‌ییر، قالدیریرام. منیم آغایانا[آمرانه] سس‌یم اوتاقدا دولاشیر:

- سیزین گوناهینیز یالنیز[فقط] بیزیم امرلریمیزی  آپارماماغینیزدیر.

- من یالنیش[سهو/اشتباه] ائلیرم. هرنه سیز بویورسانیز بیربه‌بیر ائده‌جه‌یم.

- بئله دیرسه، لاپ ایندی، بیر آسپرین حببی آتیب، راحاتجا یاتاجاقسینیز.

آتام باش اوستونه-باش اوستونه دئیه‌رک، اوتاقدان ائشیگه چیخدی. نئچه دقیقه‌دن سونرا سینه-‌سینه کئچه‌نه‌یه[ دهلیز/راهرو] گیردیم. آتامین خورولتوسو اوتورما اوتاقیندان اوجالیب‌دیر، بللی اولمایان یئردن ایسه بیر که‌کیللی‌نین سسی قولاغا چاتیر.

 

 

منبع: کتاب شب نشینی باشکوه

غلامحسین ساعدى: دوغوم  13 چییله(دى) 1314 تبریز/ اؤلوم:  2 آذر 64 پاریس

پرونده ی «غلامحسین ساعدی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/12156
 

 

ایمیل نویسنده :

 huseynvahedi@gmail.com

صفحه نویسنده :

 http://www.anthropology.ir/node/24338

 **-آماده سازی این متن برای انتشار به وسیله آقای امیر،غریب عشقی مسئول گروه زبان ترکی  در انسان شناسی و فرهنگ انجام گرفته است



نظرات() 

نوروز نامه

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 اسفند 1393-02:06 ب.ظ


ناصر فکوهی
Saleno.jpg

من دوش ماه  نو را پرسیدم از مه خود /  گفتا پی اش دوانم، پا در غبار دارم
ای خاک در چه فکری، خاموشی و مراقب؟ / گفتا که در درونه باغ و بهار دارم

ثانیه ها، دقایق و ساعات، روزها و ماه ها و سال ها، پی در پی می گذرند. عمر ما، عمر همه، رو به فنا است. اما اگر نیک بیاندیشیم، خردمندانه تر از فوج ابلهانی که رهایی از دستشان کاری بس دشوار است، می توانیم ببینیم همانگونه که در هستی، فنایی هست، در هر فنایی هم یک هستی است. فرهنگ و زبان های این پهنه، سنت ها و آداب و رسومش،  دیدارها و انسانیت هایش،  آدم های ساده و سالمش، اندیشمندانی که بی هیچ چشم داشت و زیاده خواهی، آرام در گوشه ای، در همه جای این  عرصه بزرگ نشسته و  همچون قرن ها و قرن هایی که پشت سر ما است، به آفرینش هنر و فرهنگ می پردازند، انسان هایی که  به تربیت فرزندان خود، به زیستن و عشق ورزیدن، به حیات، یا حتی صرفا به زندگی کردن، آب دادن به یک درخت و پرورش یک گیاه و یادآوردن خاطره ای در حافظه خود،  عشق  ورزیدن به موجودات و اشیائی که سال هاست از  پیش چشمشان رخت بر بسته اند، ادامه می دهند،... همه و همه این ها،  نشان می دهد که نومیدی، نمی تواند برای ما معنایی داشته باشد،  هر چند سختی، بیماری، دلتنگی و دوری عزیزان،  از میان رفتن سلامت و  درد و غم و اندوه، همچون همه شادی های زندگی و سبک بالی هایش، واقعیاتی هستند که باید پذیرفت.

در بهاری که از راه می رسد،  همچون همه سال های پیشین، این چند خط نشانه ای از حق شناسی و قدردانی ما از تمام دوستی ها و وجود  شما است. از اینکه با این بودن، می دانیم که زندگی تنها در بدترین بسترهایش جاری نیست، بلکه، زیباترین ها را ولو آنکه خاموش مانده اند یا ترجیح داده اند خاموش بمانند، نیز در بر دارد. زندگی سرشار از عشق است، از خونی که دائم از عشق می جوشد، از عشق به حیات که عشقی است نه فقط به فرهنگ  و به دانستن، که به تمام حیات و  همه موجودات و اشیای عالم که جزئی از این حیاتند و این حیات جزئی از آنها است. زشتی ها در این روزها به چنان وقاحتی رسیده اند، که نمی گذارند تمام زیبایی هایی که احاطه مان کرده اند را ببینیم. همه آدم های خوب، همه آنها که کار می کنند، زحمت می کشند،  در فکر  ریا نیستند، خودشان را درباره گذشته هایشان گول نمی زنند و به ویژه تلاش نمی کنند دیگران را گول بزنند. همه آدم هایی که هستند، یا هنوز هستند و همه دیگرانی که رفته اند اما باز هم هستند،  در جریان های حافظه ما، در  یادگارهایشان، در اشعارشان، در نوشته ها و هنر هایشان و هر روز بار دیگر در این ذهن و آن ذهن ازنو زاده می شوند. باشد که  چشممان به آینده از این نگاه روشنی و  نیک اندیشی باشد و نه از نگاه اهریمنی و زشتی. برسم هر سال برایتان چند  شعر و یک نثر  به ارمغان می فرستیم، شعرها و نثری که همگی برگرفته از مجموعه ی بی نظیر «منطق الطیر به روایت محمد رضا اصلانی » اند: باشد که ده ها نوروز دیگر سایه دانش و فروغ انسانیتش  بر سر این ملک بماند. و در آخر باز هم آرزوی آنکه همواره شاد و سالم و بی دغدغه باشید، ولی ازیاد نبریم که جهان همچون شادی ها و خوبی ها، آکنده از غم و اندوه و درد و بیچارگی و بدی ها نیز هست، و هر کسی، شکر شادی و سلامت خود و عزیزانش را می تواند و باید با مرهم گذاشتن بر درد دیگران محروم از این نعمت ها، به جای آورد.

 

نوروزتان سبز،

دل هایتان بی غم،

تن هاتان سالم،

و اندیشه هاتان روان باد

 

ناصر فکوهی

استاد دانشگاه تهران
مدیر «انسان شناسی و فرهنگ»

 

 

من دوش ماه نو را پرسیدم از مه خود  /  گفتا پی اش دوانم، پا در غبار دارم

خورشید چون بر آمد، گفتم چه زرد رویی؟ /  گفتا ز شرم رویش، رنگ نضار دارم

ای آب در سجودی، در روی و سر دوانی! / گفتا که از فسونش رفتار مار دارم

ای میرداد آتش، پیچان چنین چرایی؟ / گفتا ز برق رویش دل بی قرار دارم

ای باد، پیک عالم، تو دل سبک چرایی؟ / گفتا بسوزد این دل، گر اختیار دارم

ای خاک در چه فکری، خاموشی و مراقب / گفتا که در درونم، باغ و بهار دارم

****

بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان / رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان

مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایم / شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران

هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش / جامه پرخون شده او است ببینید نشان

خون عشاق کهن خود نشود تازه بود / خون چو تازه است بدانید که هست آنِ فلان

همه خون‌ها چو شود کهنه سیه گردد و خشک / خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان

تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است / خون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان

غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس / نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران

غمزه توست که مست آید و دل‌ها دزدد / قصد جان‌ها کند آن سخت دل سخته کمان

داد آن است که آن گمشده را بازدهی/ یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان

گر ز میر شکران داد بیابی ای دل / شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران

گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی / خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان

****

چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او / روی ترش سازم از او بانگ و فغان آرم از او

با ترشان لاغ کنی خنده زنی جنگ شود / خنده نهان کردم من اشک همی‌بارم از او

شهر بزرگ است تنم غم طرفی من طرفی / یک طرفی آبم از او یک طرفی نارم از او

با ترشانش ترشم با شکرانش شکرم / روی من او پشت من او پشت طرب خارم از او

صد چو تو و صد چو منش مست شده در چمنش / رقص کنان دست زنان بر سر هر طارم از او

طوطی قند و شکرم غیر شکر می نخورم / هر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او

گر ترشی داد تو را شهد و شکر داد مرا / سکسک و لنگی تو از او من خوش و رهوارم از او

هر کی در این ره نرود دره و دوله‌ست رهش /  من که در این شاه رهم بر ره هموارم از او

مسجد اقصاست دلم جنت مأواست دلم / حور شده نور شده جمله آثارم از او

هر کی حقش خنده دهد از دهنش خنده جهد / تو اگر انکاری از او من همه اقرارم از او

قسمت گل خنده بود گریه ندارد چه کند / سوسن و گل می‌شکفد در دل هشیارم از او

صبر همی‌گفت که من مژده ده وصلم از او / شکر همی‌گفت که من صاحب انبارم از او

عقل همی‌گفت که من زاهد و بیمارم از او / عشق همی‌گفت که من ساحر و طرارم از او

روح همی‌گفت که من گنج گهر دارم از او / گنج همی‌گفت که من در بن دیوارم از او

جهل همی‌گفت که من بی‌خبرم بیخود از او / علم همی‌گفت که من مهتر بازارم از او

زهد همی‌گفت که من واقف اسرارم از او / فقر همی‌گفت که من بی‌دل و دستارم از او

از سوی تبریز اگر شمس حقم بازرسد / شرح شود کشف شود جمله گفتارم از او

****

معراج شیخ بایزید بسطامی
عطار

گفت: به چشم یقین در حق نگریستم و آن اول لحظه بود که به توحید نگریستم.

سالها در آن وادی به قدم افهام دویدم تا مرغی گشتم، چشم او از یگانگی، پر او از همیشگی

در هوای چگونگی می پریدم ، پس سر از وادی ربوبیت بر آوردم کاسه ای بیاشامیدم که هرگز تا ابد از تشنگی ذکر او سیراب نشدم.

پس سی هزار سال در فضای وحدانیت او پریدم. و سی هزار سال  دیگر در اولوهیت پریدم.  و سی هزار سال دیگر در  فردانیت.  چون نود هزار سال  به سر آمد، خود را دیدم. و من هر چه دیدم همه من بودم.  پس چهار هزار بادیه پریدم. و به نهایت رسیدم. چون نگه کردم خود را در بدایت درجه انبیا دیدم، پس معلومم شد  که نهایت انبیاء را غایت نیست.

پس روح من بر همه ملکوت بگذشت. و بهشت و دوزخ بدو نمودند. به هیچ التفات ننمود و هر چه  پیش او آمد  طاقت آن را نداشت. و به جان  هیچ پیغمبر نرسید، الا که سلام کرد. چون به جان مصطفی – علیه الصلوه و السلام – رسید، آنجا چون صد هزار دریا، آتشی دید بی نهایت، و هزار حجاب از نور که اگر به اول دریا قدم در نهادمی، بسوختمی، و خود بر باد دادمی. تا لاجرم از هیبت و دهشت چنان مدهوش گشتم که هیچ نماندم.

پس گفتم: الهی هر چه دیدم، همه من بودم، با منی من، مرا به تو راه است، از خودی خود مرا گذر نیست. مرا چه باید کرد؟ 

 

 

نوروزنامه 1386
http://www.anthropology.ir/node/4438

نوروزنامه 1387
http://www.anthropology.ir/node/4454

نوروزنامه 1388
http://www.anthropology.ir/node/474

نوروزنامه 1389
http://www.anthropology.ir/node/4436

نوروزنامه 1390
http://www.anthropology.ir/node/9107

نوروز نامه 1391
http://anthropology.ir/node/12881

نوروزنامه 1392
http://www.anthropology.ir/node/17137





نظرات() 

گفتگوبا نوه دکترمصدق/پرونده ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-04:41 ب.ظ



دکتر محمد مصدق در دوران مبارزه با استعمار و ایامی که در راس دولت ملی ایران قرار گرفت، یارانی را همراه خود داشت که هر یک در تاریخ معاصر ایران نام‌های ماندگاری بودند. در این گزارش به زندگی و سرنوشت مهم‌ترین یاران او اشاره شده است:

حسین فاطمی
فاطمی بی‌شک یک از نزدیک‌ترین چهره‌های سیاسی به شخص مصدق بود. با تشکیل جبهه ملی، فاطمی در کنار دکتر مصدق قرار گرفت. بنا به شهادت صریح مصدق، ابتکار پیشنهاد ملی کردن نفت از سوی فاطمی بود. این پیشنهاد نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا به روزگار خود انفجاری بس عظیم آفرید. مدتی پس از شروع به کار دولت مصدق در بهار ۱۳۳۰با تلاش فاطمی، اسناد جاسوسی فراوانی از دخالت‌ها و جاسوسی‌های انگلیس در ایران در خانه مستر سدان کشف شد و با تلاش فاطمی، این مساله به مجامع بین‌المللی کشانده شد. پس از شکایت انگلیس از ایران به شورای امنیت، فاطمی به همراه مصدق به نیویورک سفر کرد و با تمام قوا از حقوق ملت ایران دفاع کرد. در بهمن ماه ۱۳۳۰ و در انتخابات مجلس هفدهم، فاطمی به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد اما در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ در حالی که بر مزار روزنامه‌نگار محمد مسعود مشغول سخنرانی و گرامیداشت یاد این روزنامه‌نگار بود، ناگهان صدای گلوله‌ای سخنان او را قطع کرد و او نقش بر زمین شد. در این هنگام جمعیت فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی در زمره مخالفان دولت در آمده و بالاخره یکی از اعضای آن عامل سوءقصد به دکتر فاطمی بود. فداییان اسلام او را یکی از عوامل موثر جدایی خط اسلامی نواب صفوی از دولت ملی می‌شناختند. شب ۲۵ مرداد دکتر فاطمی که تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم وحشیانه ماموران به منزلش روبه‌رو شد. او به‌گونه‌ای اهانت‌آمیز بازداشت شد. با همسر و بچه خردسالش نیز بدرفتاری کردند. در این هنگام از مصدق می‌خواست تا او را وزیر دفاع کند تا قاطعانه با دشمنان برخورد کند. به مصدق پیشنهاد اعلام جمهوری داد اما مصدق که می‌دید همه چیز با آرامش به نفع او خاتمه یافته است او را دعوت به آرامش و میانه‌روی می‌کرد. به دنبال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فاطمی از مصدق خواست طی بیانیه‌ای مردم را به کمک بخواهد اما هنگامی که نوار ضبط شده سخن مصدق را به رادیو رساند آنجا را در تصرف کودتاچیان دید و با زحمت به منزل مصدق بازگشت. رژیم همه جا به دنبال دکتر فاطمی می‌گشت. او در ۱۹ آبان ۱۳۳۳ با چشمان باز تیرباران شد.

عبدالله معظمی
معظمی در سال ۱۳۳۰ یکی از اعضای هیات مختلط مامور خلع‌ید از شرکت نفت بود. او در مرداد ۱۳۳۰ گزارش اقدامات هیات خلع ید را به استحضار نمایندگان مجلس رساند و مورد تقدیر قرار گفت. او با جان و دل از دولت دکتر مصدق پشتیبانی می‌کرد و در هر موردی رای موافق به کابینه مصدق می‌داد. بعد از قتل افشار طوس، رییس شهربانی که توطئه‌ای بود علیه دکتر مصدق، توطئه‌گران می‌خواستند با دستگیر کردن پنج نفر از افراد موثر حکومت عدم‌ثبات دولت مصدق را نشان دهند و آن را ساقط کنند اما این توطئه به نتایج موردنظر نرسید. در تیرماه ۱۳۳۲ دکتر معظمی با ۴۱ رای در برابر ۳۱ رای کاشانی، بر کرسی ریاست مجلس نشست. او در دوره ۴۸ روزه ریاست مجلس خود چند کار مهم انجام داد. سرلشکر زاهدی را که در مجلس متحصن بود و مجلس را کانون توطئه بر ضد حکومت مصدق کرده بود از مجلس اخراج کرد و با اتومبیل خود سرلشکر زاهدی را به خانه‌اش فرستاد و به تحصن ۴۶ روزه زاهدی در مجلس پایان داد. معظمی در ۱۱ مرداد ۱۳۳۲ از ریاست مجلس استعفا داد. معظمی پس از کودتای ۲۸ مرداد مدتی مخفی بود و شغل خود را در دانشگاه نیز از دست داده بود.

غلامحسین صدیقی
او در کابینه دوم مصدق در سال ۱۳۳۲ به وزارت کشور منصوب شد و تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در همین سمت باقی بودند. پس از سقوط دولت مصدق و حمله به منزل شخصی او در عصر روز کودتا، صدیقی به همراه مصدق و دیگران از منزل ایشان خارج شده و دو روزی را به حالت اختفا زندگی می‌کند، تا اینکه به اتفاق مصدق و شایگان خود را به دولت نظامیان کودتاچی معرفی کردند و چند روزی در باشگاه افسران و بعد در زندان لشکر دوم زرهی زندانی شدند و همزمان با محاکمه مصدق در دادگاه نظامی او نیز محاکمه و در آبان ۱۳۳۳ پس از ۱۰ماه و نیم از زندان آزاد شد و همچنان به مبارزات سیاسی خود ادامه داد. او در بهمن ۱۳۳۹ به همراه ۱۳نفر از اعضای شورای مرکزی حزب ملی در مجلس سنا تحصن کردند. این تحصن برای اعتراض به انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی در زمان دولت شریف امامی صورت گرفته بود، انتخابات مزبور بعد از ابطال در زمان نخست‌وزیری دکتر اقبال مجددا برگزار شد. در تیرماه ۱۳۴۰ به همراه تعدادی از اعضای شورای مرکزی و فعالان جبهه ملی در مراسم بزرگداشت شهدای سی‌ام تیر در ابن‌بابویه دستگیر شد؛ این جریان در نخست‌وزیری امینی روی داد و در بهمن همان سال بر اثر حادثه اول بهمن در دانشگاه تهران به همراه جمع دیگری از فعالان و رهبران جبهه ملی دستگیر شد. در بهمن ۱۳۴۱ بار دیگر به سبب موضع‌گیری جبهه ملی در برابر رفراندوم شاه دستگیر شد. در دی‌ماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه از دکتر صدیقی برای احراز پست نخست‌وزری دعوت کرد، دکتر صدیقی برای پذیرش این منصب شروطی را برای شاه تعیین کرد که این شروط از طرف شاه پذیرفته نشد.

حسین مکی
حسین مکی در دولت مصدق به عنوان یکی از اعضای هیات خلع‌ید، از شرکت سابق نفت برگزیده شد و برای تحقق این امر عازم خوزستان شد و پس از سه ماه مسوولیت امور عمرانی خوزستان را بر عهده گرفت و در ۱۳۳۰ همه تابلوهای شرکت نفت ایران و انگلیس را پایین آورد و پیام تشکری از دکتر مصدق و نیز آیت‌الله کاشانی دریافت کرد. او در همین هیات برای دستیابی به اهداف نهضت ملی به خارج از کشور رفت. او در شمار افرادی بود که تهدید به جلوگیری از صادرات نفت ایران کرد و به همین علت روزنامه‌ها به او لقب «سرباز فداکار وطن» دادند. بعد از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ فاصله او از دکتر مصدق بیشتر شد و با آیت‌الله کاشانی و بقایی به همکاری پرداخت. با این همه در شهریور ۱۳۳۱ بنا به دعوت بانک جهانی از سوی مصدق عازم آمریکا شد تا حمایت بانک جهانی را از موضع دولت ایران در مساله نفت به دست آورد. در همین زمان به پیشنهاد دکتر مصدق از سوی شاه نامزد وزارت دربار شد که مکی نپذیرفت. در روز اول شهریور ۱۳۳۲ مکی طی نامه‌هایی خطاب به شاه و نخست‌وزیر، محاکمه دکتر مصدق را در دادرسی ارتش خلاف قانون دانست و متذکر شد مصدق باید طبق قانون محاکمه وزرا تحت‌تعقیب قرار گیرد. حسین مکی به سبب مشکلات و دشمنی‌هایی که با مصدق در سال‌های پایانی نخست‌وزیری‌اش داشت، از حمایت او دست کشید و به همکاری با کاشانی پرداخت. مکی پس از کودتای ۲۸ مرداد برای همیشه از سیاست کناره گرفت و درخواست مقام‌های مختلف را برای حضور سیاسی اجابت نکرد و مسیر زندگی خود را به سوی تاریخ‌نگاری معاصر تغییر داد.

کاظم حسیبی
مهندس حسیبی نخستین دانش‌آموخته ایرانی پلی‌تکنیک پاریس بود. پس از بازگشت به ایران در سمت دانشیاری دانشکده فنی دانشگاه تهران در ۱۳۲۰ شروع به فعالیت کرد. او همچنین جزو پایه‌گذاران کانون مهندسین ایران در سال ۱۳۲۲ بود، که این کانون سرآغاز تحولات بزرگ اجتماعی شد. حسیبی از بنیان‌گذاران جبهه ملی ایران نیز محسوب می‌شد و در جریان ملی شدن نفت از مشاوران اصلی مصدق در امور اقتصاد و نفت محسوب می‌شد. عموم تصمیمات اقتصادی دولت مصدق بر اساس برآوردهای اقتصادی او انجام پذیرفت. او در حقیقت یکی از پایه‌های ملی شدن نفت ایران محسوب می‌شود. تمامی نطق‌های مکی در دوره ۱۵ درخصوص نفت را حسیبی تهیه کرده است. او در دوره ۱۷ نایب‌رییس مجلس در زمان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جزو همراهان دکتر مصدق بود. حسیبی بعد از کودتای ۲۸‌مرداد و ۱۹‌ ماه زندگی مخفیانه در تهران و قم و سرانجام توسط ماموران شهربانی دستگیر شد. در دادگاه به یک ماه حبس و سپس محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شد.

اللهیار صالح
اللهیار صالح یکی از فعالان سیاسی ایران در سال ۱۳۲۸ به عضویت جبهه ملی درآمد و در همین سال به عنوان نماینده دوره شانزدهم از کاشان انتخاب شد. در سال ۱۳۳۰ در کابینه مصدق وزیر کشور شد و عضو هیات نمایندگی ایران در شورای امنیت و دیوان دادگستری بین‌المللی لاهه نیز بود. در آذر ۱۳۳۰ وزیر کشور شده و در شهریور ۱۳۳۱ سفیر ایران در آمریکا شد تا با روابط دوستانه‌ای که با آمریکایی‌ها داشت موجب عدم‌حمایت آنها از انگلیسی‌ها شود. پس از کودتا هم باوجود اصرار زاهدی استعفا داد و به ایران بازگشت و در سال ۱۳۵۵ با اعلام دکترین آیزنهاور مبنی بر دفاع آمریکا از خاورمیانه که ضمن مبارزه با کمونیسم از تقویت حکومت‌های دیکتاتوری خودداری کرده و به جلب رضایت مردم و تاکید بر دموکراسی تاکید کرده بود، اللهیار صالح این موضوع را جدی گرفت و طی نامه‌ای به آیزنهاور موضع تاییدآمیزی در این‌باره از طرف حزب ایران اعلام کرد و متعاقب این نامه که موجب وحشت شاه و دربار شده بود، صالح بازداشت شد.

مهدی آذر
دکتر آذر پس از شهریور ۱۳۲۰ و زمانی که سکوت ناشی از دوران دیکتاتوری شکسته شد وارد میدان سیاست شد و به کسانی چون دکتر سنجابی که مانند خود او جوان و در آغاز راه سیاست بودند، پیوست. بیشتر اعضای این گروه از دانشیارهای دانشگاه بودند و نام خاصی برای محفل خود برنگزیده بودند. پس از انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی در اسفند ۱۳۲۲ این جمعیت با سه حزب پیکار، حزب استقلال و حزب میهن‌پرستان ائتلاف کرد و نتیجه این ائتلاف حزب میهن بود. پس از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ که یک‌بار دیگر دکتر مصدق به ریاست دولت منصوب شد، طبق توصیه دکتر سنجابی وزیر سابق فرهنگ، دکتر آذر به وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) برگزیده شد. او هنگام تصدی این پست تعدادی از فرهنگیان باسابقه را دعوت به همکاری کرد و شورای‌عالی فرهنگی این وزارتخانه را تشکیل داد. این شورا بعدها تصمیمات مهمی اتخاذ کرد و لایحه‌های قانونی را تدوین و ارایه کرد. او همچنین مبتکر مجله آموزش و پرورش و انتخاب روز ۳۱ شهریور به‌عنوان «روز معلم» از ابتکارت او بود. او به‌عنوان وزیر فرهنگ دکتر مصدق مخالفان زیادی در مجلس داشت. شمس قنات‌آبادی او را مناسب این شغل نمی‌دانست، حسین مکی او را متهم به بدرفتاری و بازداشت دانشجویان معترض کرد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بازداشت دکتر مصدق, وزرای او مخفی شدند. دکتر آذر نیز از جمله این افراد بود و مدتی در اختفا به سر می‌برد. اما سرانجام دستگیر و زندانی شد. او در مراحل مختلف بازجویی همواره بر قانونی بودن دولت مصدق تاکید داشت. دکتر آذر در ۲۷ دی‌ماه ۱۳۳۲ همراه با چند نفر از صاحب منصبان دولت مصدق از زندان آزاد شد. اما از فعالیت سیاسی کناره نگرفت و همچنان به فعالیت در حزب ایران ادامه داد.

علی شایگان
در انتخابات دوره شانزدهم، دکتر شایگان به همراه مصدق به نمایندگی مردم انتخاب شد و در مجلس هفدهم هم از یاران ثابت قدم مصدق بود. دکتر شایگان به همراه دکتر فاطمی از چهره‌های برجسته چپ دولت مصدق بودند که از نزدیک‌ترین یاران او بودند و پس از کودتای ۲۵ مرداد در یک سخنرانی در میدان بهارستان درباره شاه گفته بود، کالایی که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت که همین جمله بعدها موجب محکومیت او شده بود. در ۲۷ مرداد تا آخرین لحظات همراه مصدق مانده بود و به همراه او هم خود را تسلیم مقامات کرده بود. او در دادگاه هم با افتخار از همکاری خود با دکتر مصدق یاد کرده و تا سال ۱۳۳۴ در زندان ماند و بعد هم به آمریکا مهاجرت کرد.

شمس‌الدین امیرعلایی
شمس‌الدین امیرعلایی در سال ۱۲۷۹ در تهران متولد شد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی به اروپا اعزام شد و با اخذ درجه لیسانس حقوق به ایران بازگشت و در وزارت دادگستری به کار مشغول شد و در این سمت چنان صادقانه و شجاعانه با افراد متنفذ مبارزه کرد که باوجود آنکه حکم انتظار از خدمت او صادر شد اما به صورت قهرمان مبارزه با فساد درآمد. او از اعضای موسس حزب ایران بود وسپس به جبهه ملی پیوست و در دولت مصدق وزیر اقتصاد ملی شده و با حفظ سمت استاندار خوزستان شد تا بر اجرای خلع‌ید نظارت کند و پس از پایان کار به جای زاهدی وزیر کشور شد. او در این سمت هم افراد ناصالح و مخالف ملی شدن نفت را برکنار کرد و تلگراف‌های مربوط به انتخابات دوره نهم مجلس و دخالت‌های رضاخان به دستور او رمزگشایی شدند که به عنوان اسناد حقانیت ایران در دادگاه لاهه مورد استفاده قرار گرفتند. این اقدامات او سبب جنجال در وزارت کشور شد که در نتیجه مصدق او را به وزارت دادگستری منتقل کرد و در آنجا همچون او به توصیه‌های فراوان کاشانی و فرزندانش ترتیب اثر نمی‌داد و این امر یکی از دلایل اختلاف مصدق و کاشانی شده بود، مصدق به ناچار او را به سمت وزیر مختار ایران در بلژیک منصوب کرد تا فضای کشور را آرام کند. پس از کودتا او از این سمت استعفا داده و تا آخر عمر راه مصدق را در نهضت مقاوت ملی و جبهه ملی دوم ادامه داد و چند بار هم دستگیر شد.

مهدی بازرگان
در دولت مصدق او به عضویت و سپس به ریاست هیات‌مدیره خلع‌ید درآمده و پس از ۹ ماه به تهران بازگشت و به ریاست سازمان آب تهران منصوب شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد با امضای نامه اعتراض‌آمیزی از دانشگاه و اداره آب اخراج شد و باز هم فعالیت سیاسی خود را ادامه داد. در جبهه ملی دوم عضو شورای مرکزی شد و سپس با تنی چند از همفکرانش از قبیل دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی با گرایشات اسلامی، نهضت آزادی ایران را تاسیس کرد که در آن بر مسلمان بودن، مصدقی بودن و ایرانیت خود تاکید کرده بودند. در دی‌ماه ۱۳۴۱ آنها از جبهه ملی جدا شده و مستقیما به فعالیت پرداختند تا اینکه به دلیل واکنش تند در برابر رفراندوم شاه همگی به زندان افتادند. جلسات دادگاه سران نهضت آزادی در سال ۱۳۴۲ سروصدای فراوانی برپا کرد.

کریم سنجابی
دکتر سنجابی بعد از شهریور ۱۳۲۰ از بنیان‌گذاران حزب میهن بود که به حزب ایران پیوست و در سال ۱۳۲۵ باوجود میل باطنی‌ او حزب ایران با حزب توده ائتلاف کرد. در تحصن دربار، او با مصدق همراه بوده و از آن پس به عضویت جبهه ملی درآمد و به سمت وزارت فرهنگ در دولت مصدق رسید و در دوران او نشریات آزادی بسیار بالایی پیدا کردند. سنجابی پس از وزارت به نمایندگی مردم کرمانشاه در مجلس رسید و در خرداد ۱۳۳۱ به سمت قاضی اختصاصی ایران در دیوان دادگستری بین‌المللی لاهه تعیین شد و خدمت شایانی به کشور کرد. پس از ۲۸ مرداد او حدود ۱۹ ماه مخفی بود و در نهایت با شفاعت حشمت‌الدوله والاتبار آزاد شده و به دانشگاه بازگشت و تا سال ۱۳۳۸ فعالیت سیاسی نداشت. با تشکیل جبهه ملی دوم در سال ۱۳۴۰، دکتر سنجابی وارد فعالیت شد ولی در نهایت با بروز اختلافاتی میان امینی و جبهه ملی و سرکوب دانشجویان دانشگاه، در نهایت امینی کنار گذاشته شده و سران جبهه ملی هم به زندان افتادند.

محمدتقی ریاحی
ریاحی به دنبال ملی شدن نفت، به ریاست پالایشگاه آبادان منصوب شد و چرخ‌های صنعت را به گردش در آورد. پس از ۹ اسفند و عزل بهارمست از ریاست ستاد ارتش با اعمال نفوذ حزب ایران ریاحی به ریاست ستاد ارتش رسید که موجب انتقاد فراوانی از سوی افسران ملی شد چرا که ریاحی در عین حال که افسری متخصص و باسواد بود ولی فاقد خصوصیات لازم نظامی بود. شب ۲۴ مرداد که شایعه کودتا فراگیر شده بود، مصدق از ریاحی به دلیل عدم‌اجرای صحیح دستوراتش بازخواست کرد ولی در نهایت با واکنش به موقع مصدق و حضور ریاحی در محل کارش کودتا خنثی شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد هم ریاحی به نحو مناسبی در دادگاه حضور نیافت و با ضعف برخورد کرد و حتی از اطاعت دستورات دکتر مصدق هم ابراز پشیمانی کرده بود و به زندان کوتاه‌مدتی محکوم شد و پس از مدتی از زندان آزاد شد و به فرانسه رفت.

• دکتر محمد مصدق در آینه‌های بی‌زنگار در گفت‌وگو با محمود مصدق
• هنوز هم به وصیت مصدق عمل نشده است
• علی شاملو

گروه تاریخ – گرچه بیست و نهم اسفند نه سالروز تولد دکتر محمد مصدق است و نه سالروز مرگش و نه سالروز نخست‌وزیری‌اش که بخواهیم از زیستن مصدق در آینه‌های بی‌زنگار حرف بزنیم، بلکه سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۳۲۹ است که دکتر مصدق پیش‌قراول سترگ آن بود، اما از نفت چه می‌توان گفت که یک روز سبب شد بیگانگان در ایران کودتا کنند و دموکرات‌ترین دولت تاریخ معاصر را براندازند، روز دیگر بوی گندش شامه محمدرضا پهلوی را پر کرد که خیال برش دارد و دگراندیشان را به بهانه پول‌های نفت مردم در خزانه‌اش به مرگ و حبس و تبعید محکوم کند و روزی دیگر ابزار پروپاگاندیست‌های سیاست دولتی شد. پس چه نیک‌تر که از مصدق سخن به میان بیاید بی‌هیچ زنگاری، آن هم با نواده‌اش که محضر پدربزرگ را از نزدیک درک کرده و با او بسیار زیسته است. مصدق را منتقدانش، نمی‌دانند برای چه نقد می‌کنند، یعنی مصدق را نمی‌شناسند. مصدق، بی‌طرفی برنمی‌دارد، باید طرفدار او بود زیرا او دغدغه مردم این سرزمین را داشت، چه روزی که دست انگلستان را از منابع نفتی بی‌کران ایران قطع می‌کرد و چه روزی که یله بر کرسی صدارت اجازه می‌داد تمام منتقدانش هم آزادانه سخن بگویند و چه روزی که در بی‌دادگاه پهلوی نشست و داد سخن داد که «من نخست‌وزیر قانونی ایران هستم.» آنچه می‌خوانید بخش‌هایی از یک گفت‌وگوی طولانی با دکتر محمود مصدق، نواده رییس دولت ملی ایران در حدفاصل سال‌های ۳۰ تا ۳۲ خورشیدی است.

- آقای دکتر مصدق اگر ممکن است نخست اطلاعاتی در مورد خاندان پدر بزرگ‌تان – مرحوم دکتر مصدق – بفرمایید؟
با توجه به اطلاعاتی که من از دوران طفولیتم دارم ایشان زندگی فوق‌العاده ساده‌ای داشتند و اهل تجملات نبودند. من دو یا سه سالی با دکتر زندگی کردم و می‌دیدم که ایشان همپای مستخدمان منزل زندگی می‌کردند و تجملاتی در زندگی شخصی نداشتند. خاطرم هست زمانی که ایشان به احمدآباد تبعید شدند من پنج یا شش ساله بودم که به همراه پرستار به دیدن ایشان می‌رفتم، آنجا کشاورزی و زراعت انجام می‌دادند و حدود ۳۷ نفر نیز برایشان کار می‌کردند و حدود پنج مشاور کشاورزی داشتند که به مزرعه سرکشی می‌کردند و گزارشات کاری را به دکتر مصدق ارایه می‌کردند. خود دکتر نیز هر روز صبح به مزرعه سری می‌زدند و من نیز گاهی ایشان را همراهی می‌کردم. او علاقه زیادی هم به شکار داشت. آن روزها در احمدآباد خانه دکتر، دو ساختمان کنار هم بود؛ ساختمان اصلی که دکتر در آن زندگی می‌کرد و ساختمان جانبی که محل اسکان مستخدمان بود. من هنوز هم مراقب ساختمان دکتر هستم و در میراث فرهنگی نیز به ثبت رسیده و البته با کمک متولیان محل یک کتابخانه و یک موزه هم در آنجا در حال احداث است. احمدآباد سه قنات داشت که دکتر معمولا از محل درآمد کشاورزی خود ، هزینه‌تعمیر آن را می داد.

خود شما متولد چه سالی هستید؟
من متولد سال ۱۳۱۳هستم. آن روزها من مدرسه نمی‌رفتم و ماه‌ها نزد دکتر در احمدآباد می‌ماندم. برخلاف من که کاملا زندگی درهم و بی‌نظمی دارم زندگی دکتر خیلی ساده و مرتب بود. غذای ایشان خیلی ساده بود، ما دو آشپزخانه داشتیم، یک آشپزخانه برای اندرونی بود، یک آشپزخانه برای بیرونی که آشپزی که برای ایشان غذا درست می‌کردند تا پارسال در قید حیات بودند و پارسال فوت کردند. آشپزی هم که برای مستخدم‌ها بود هنوز در قید حیات هستند و در احمدآباد زندگی می‌کنند و هنوز هم هر کسی که آنجا می‌رود خاطراتش را تعریف می‌کند.

می‌توان ایشان را دید؟
بله، آقایی به نام آقای تک‌روستا، اتفاقا دختر و داماد ایشان الان سرایدار احمدآبادهستند که از من حقوق می‌گیرند. برای این، آنجا سرا‌یدار گذاشته‌ایم که در به روی همه باز باشد و هرکس که می‌خواهد، برود آنجا و محل زندگی دکتر را ببیند. حالا فاتحه‌ای هم خواستند بخوانند. و از این رو در همیشه باز است و دسته‌دسته از تمام نقاط ایران برای بازدید می‌آیند و ادای احترام می‌کنند. تا اینجا قسمت اول زندگی ما بود. قسمت دوم متعلق به زمانی است که بنده سال دوم، سوم تحصیلات متوسطه بودم. آن زمان در تهران زندگی می‌کردم. در تهران، شماره ۱۰۹ خیابان کاخ، به دلیل اینکه پدرم منزلش در شمیران بود، صبح می‌رفتم شمیران و از آنجاکه طی فاصله بین دو منطقه به‌راحتی امروز نبود، من گاهی به مدرسه هم نمی‌رسیدم و مجبور بودم منزل پدربزرگم زندگی کنم و شب‌های جمعه می‌رفتم خانه خودمان شمیران. من دو سال هم با ایشان در شماره ۱۰۹ زندگی کردم؛ دو سال به صورت کامل و زیر یک سقف و کاملا با روحیه ایشان و برنامه‌ ایشان آشنا بودم. خب این موقعی بود که ایشان وکیل مجلس دوره‌های سیزدهم و چهاردهم بودند.

شما نوه دکتر مصدق بودید و در زمره نزدیک‌ترین کسان به ایشان. از زندگی با پدربزرگی که نامش بر تارک تاریخ
معاصر ایران می‌درخشد چه خاطراتی دارید؟
ایشان دو ساختمان داشتند که یک قسمت اندرونی بود و بیرون آن به سبک قدیم ساخته شده بود که اتاق ایشان حدفاصل این دو ساختمان به هم متصل می‌شد، یک در به طرف بیرون و یک در هم به طرف داخل. ایشان تمام دوران نخست‌وزیری را همانجا بودند. بعدا هم در ۲۸ مرداد آنجا تخریب شد و آتشش زدند که اکنون چنین ساختمانی وجود ندارد. چند بار هم بعد از انقلاب آمدند و گفتند که ما ساختمان را پیدا کردیم در صورتی که ساختمانی وجود ندارد، تخریب شده بود و به جایش یک ساختمان چندطبقه آپارتمانی ساخته شده است با آجرهای سه‌سانتی واقع در خیابان کاخ، خیابان فلسطین جنوبی، ۱۰۹ کاخ سابق.

این ساختمان اکنون وجود دارد؟
پلاکش هست، اما آن ساختمان نیست، آن منزل دیگر تخریب شد. ۲۸ مرداد که آنجا را آتش زدند و خراب کردند، مرحوم عموی من مهندس احمد مصدق آنجا را تعمیر کرد. پدربزرگم نیز آنجا را به ایشان داد که او نیز پس از تعمیر و بازسازی آنجا را به هنرستان موسیقی اجاره داد. چند سال آنجا هنرستان موسیقی بود که بعد از فوت عموی من، از آنجا که ایشان فرزندی نداشت به مرحوم برادر من فروخته شد و ساختمانی جدیدی جایش ساختند که اکنون وجود ندارد ولی پلاکش فکر می‌کنم همان ۱۰۹ باشد.
البته، دو تا ساختمان کنار هم بود. من دو سال در آن ساختمان‌ها زندگی کردم. مرحوم مادر من، خانم زهرا امامی دختر امام جمعه بودند که آنجا زندگی می‌کردند. مادربزرگ من نوه دختری ناصرالدین‌شاه بود و خود دکتر مصدق هم مادر و پدرشان قاجاری بودند. یادگاری که مادرشان از خودشان به جای گذاشتند، بیمارستان نجمیه بود که الان هم هست، به همراه مقداری موقوفات که برای درمان بیماران بی‌بضاعت، وقف کرده بودند که الان هم بنده متولی آنجا هستم. الان ۲۰ سال است که بنده متولی این موقوفات هستم. بیمارستان هم در اجاره سپاه پاسداران است.
گویا سال ۷۵ اجاره‌نامه‌شان تمام شد ولی هنوز در اجاره مانده است؟
به عبارتی در تصرف آنها است. بارها مذاکره کرده‌ایم که اجاره به ما بپردازند که هنوز موفق نشدیم. ما موقوفات و وقف‌نامه خیلی کاملی داریم که اینجا تعدادی بیمار رایگان باید بستری شوند و معالجه شوند، زمانی‌که مرحوم دکتر مصدق خودش متولی بودند، خیلی به این بیمارستان علاقه داشتند چرا که یادگار مادرشان بود و فوق‌العاده هم به مادرشان علاقه‌مند بودند. مدتی که در احمدآباد تبعید بود، از آنجا از فاصله صد کیلومتری با دقت فراوان به این مساله رسیدگی می‌کردند.

در تبعید اول یا دوم؟
در تبعید دوم. البته در تبعید اول هم همینطور بود، برای اینکه ایشان سال‌ها متولی بودند، مقداری‌ هم از اموال خودشان را وقف بیمارستان کردند، که الان هم هست. فوق‌العاده روی این دقت داشتند و یکی از عللی که من خودم طب خواندم به همین علت بود که ایشان علاقه‌مند بود و اصرار داشتند که یکی از نوه‌هایشان در کار پزشکی باشند که بتوانند بیمارستان را اداره کنند. خلاصه که مرحوم پدربزرگم خیلی روی تحصیل من علاقه و اصرار داشتند به عبارت بهتر برای همه نوه‌هایشان چنین اصراری داشتند.





نظرات() 

گفتگوبا نوه دکترمصدق/پرونده ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-04:38 ب.ظ


ایشان چند فرزند و نوه داشتند؟
پنج تا فرزند داشتند، دو پسر و سه دختر. خانم ضیااشرف که با آقای عزت‌الله بیات ازدواج کردند، که بعد از انقلاب حدود ۲۰ سال پیش فوت کردند.

اولین فرزند دختر بودند؟
بله، دومین فرزند پسر که عموی من بود، به نام آقای احمد مصدق، که ایشان فرزندی نداشتند. ایشان قبل از عمه‌ام فوت کردند و پدر من در سال ۶۹ فوت شد، ایشان استاد دانشگاه بودند و سالیان دراز از بنیان‌گذاران جراحی زنان در ایران بود. بعد خانم معصومه متین‌دفتری بود که شوهرشان آقای احمد متین‌دفتری بود، نخست‌وزیر زمان رضاشاه و از جوان‌ترین نخست‌وزیرهای ایران.

و فرزند پنجم؟
فرزند آخر دختر بود، خدیجه مصدق.

ایشان هم فوت کرده‌اند؟
بله، در سال ۸۰٫

ایشان ظاهرا سال‌ها در بیمارستان روانی بودند. چرا؟
زمان رضاشاه بود، تقریبا سال ۱۳۱۷ که من چهار سال بیشتر نداشتم. خاطرم هست باغی در تجریش داشتیم که به آن باغ فردوس می‌گفتند. تابستان‌ها برای ییلاق آنجا می‌رفتیم. یک روز عمه‌ام بعدازظهری نزد ما آمد که همان روز نظمیه‌چی‌ها ریختند توی باغ که مرحوم دکتر مصدق را با خود ببرند. آن موقع عمه من سال آخر متوسطه، یعنی کلاس ۱۱ بود و چون فرزند آخر بود، پدربزرگ به او خیلی علاقه داشت و عمه‌ هم خیلی به پدرشان علاقه داشتند. وقتی آمدند پدربزرگم را آنجا بازداشت کردند و بردند، یک شوک عصبی شدید به ایشان وارد شد و اختلال حواس پیدا کرد و تا آخر عمر در بیمارستان روانی بود، چه در ایران و چه در واپسین روزهای عمرش در سوییس که برای معالجه به آنجا رفته بود. البته دکتر مصدق دو تا پسر دیگر هم داشتند که در طفولیت فوت شدند، یکی‌شان در نوشاتل تحصیل می‌کردند و آنجا مرحوم شدند، یکی دیگر هم در تهران مرحوم شدند، که اینها را من اصلا ندیدم و خاطره‌ای از ایشان ندارم.
خب آقای دکتر بگذارید کمی مشخصا به زندگی دکتر مصدق بپردازیم. از دوران سفر دکتر مصدق در سال ۱۲۸۸ هـ. ش، سه سال بعد از انقلاب مشروطیت که برای ادامه تحصیل به اروپا و بعد روسیه رفتند چه اطلاعاتی دارید؟
ایشان اول به پاریس برای تحصیل در علوم سیاسی اقدام کرد و بعد به تهران آمد. آنجا حال‌شان بد شد، ناراحتی مزاجی داشت و آب‌وهوای آنجا سازگار با ایشان نبود، پس به تهران برگشت و بعد مجددا به سوییس رفت و سپس برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به نوشاتل عزیمت کرد و دکترای حقوق را در آنجا گرفت. پدربزرگم اولین ایرانی بود که دکترای حقوق گرفت و تزشان را هم راجع‌به وصیت در اسلام نوشتند.

وصیت در فقه اسلامی و تشیع؟
بله.

قدری از تحصیلات دکتر مصدق بگویید…
دکتر مصدق تا متوسطه را البته آنچه که متوسطه ما هست، در مدارس قدیمی ایران خوانده بود، یعنی تا سن ۱۵، ۱۶ سالگی در منزل به رسم اعیان آن موقع به اصطلاح معلم سرخونه داشتند و حساب و زبان فرانسه و عربی و ادبیات فارسی و گلستان و اینها را با ایشان کار می‌کردند و بعد که پدرشان فوت می‌کنند و یک چند صباحی منصب دیوانی داشتند، در واقع محاسب خراسان بودند، انقلاب مشروطه که می‌شود و محیط برای کارهای دولتی به سبک قدیم فراهم نبوده و بعد هم استبداد صغیر شروع می‌شود، ایشان برای ادامه تحصیل به اروپا می‌روند و در مدرسه علوم سیاسی پاریس در سن بالای ۲۰ یعنی زمانی که زن و بچه داشتند، مشغول می‌شوند.
آن موقع مدرسه آزاد علوم سیاسی بوده و الان هم جزو مدارس درجه یک فرانسه است، در واقع تمام نخبه‌های سیاست فرانسه تحصیلکرده‌های آنجا هستند. ایشان آنجا درس مالیه عمومی را نیز می‌خوانند. در همان دوران دچار بیماری می‌شوند، در واقع مجبور می‌شود وسط کار تحصیل را رها کند و بیاید ایران و مجدد این بار با شناخت بیشتری که به زبان فرانسه و فرهنگ و تمدن اروپا داشته می‌رود به سوییس و در دانشگاه نوشاتل در رشته حقوق نام‌نویسی می‌کند و اول لیسانس می‌گیرد، آن موقع فوق‌لیسانس نبوده، لیسانس بوده و دکترا، بعد از طی مرحله لیسانس، پایان‌نامه‌ای هم در مورد منع استرداد رژیم سیاسی می‌نویسد.
او بیشتر معتقد بود رژیم سیاسی نباید مسترد شود و تزی که برای دکترا نوشته اند در باب وصیت و فقه شیعه است که در پاریس چاپ می‌شود که بعدا هم در تهران دو بار ترجمه شد؛ یک‌بار همان اوایل سال‌های ۱۳۰۰ توسط دکتر محمد متین‌دفتری که آن موقع هنوز دکتریشان را نگرفته بودند، که توسط نصرالله انتظام و علی معتمدی به فارسی ترجمه می‌شود. فکر می‌کنم زمان قاجار بود، حتی رضاشاه آن موقع شاه نشده بود، قبل از ۱۳۰۴ بود. یک‌بار دیگر هم در سال ۱۳۷۸ آقایی این را به فارسی ترجمه کرد و کتاب حقوقی آن را در باب حقوق خصوصی برگرداند که در واقع تحصیلات حقوقی دکتر مصدق بود. پدربزرگم یک مدت هم در مدرسه علوم سیاسی درس داده است.

دانشگاه علوم سیاسی چه زمانی؟
زمانی که مرحوم دهخدا رییس‌اش بودند.
یک عده می‌گویند آقای محمدعلی فروغی هم از ایشان خواهش می‌کند که در آن مدرسه درس بدهند.
دکتر ولی‌الله خان نصر و بدیع‌الزمان فروزانفر از دکتر خواهش می‌کنند و از آنجایی که دکتر ولی‌الله خان نصر و مرحوم دهخدا هر دو رابطه صمیمی با دکتر مصدق داشتند از ایشان خواسته بودند که بیاید و درس بدهید، که دکتر هم یک ترم می‌روند و درس مدنی را ارایه می‌دهند و آن کتاب دستور در محاکم حقوقی، جزو اولین کتاب‌های آیین دادرسی مدنی ایران است. باز فروغی و یک عده دیگری همچون مرحوم آقای داور و نصرت‌‌الدوله و تعداد دیگری مجله‌ای را در می‌آوردند به نام مجله علمی که چند شماره‌ای هم در می‌آید که ایشان مطالب حقوقی در آن می‌نوشته است.

در کدام دولت؟
در زمان دولت مشیرالدوله بود که ایشان در آن دولت وزیر امور خارجه بودند. دکتر مصدق در کابینه قبلی گویا قرار بود وزیر دادگستری شود که حکمران فارس می‌شود. در دولت بعدی مشیرالدوله که یک مقدار قبل از تغییر سلطنت قاجار و پهلوی هم بود، ایشان وزیر خارجه بود که با ادعای انگلیس‌ها مخالفت می‌کند.

در مساله جزیره ابوموسی؟
بله. آنها می‌خواستند جزیره ابوموسی و شیخ‌شعیب را جزو قلمرو انگلستان قلمداد کنند که دکتر مصدق در نامه‌ای جواب خیلی تندی به آنها می‌نویسد و می‌گوید با استنادات تاریخی (در خاطرات تعلیمات‌شان البته این هست)، اینجا اصلا متعلق به ایران است و این ادعای دولت انگلیس بیهوده است. آن موقع کاپیتولاسیون تازه ملغی شده بود، ایشان رساله‌ای هم در باب کاپیتولاسیون نوشته بودند. یعنی یکی از پیشگامان مبارزه با کاپیتولاسیون هم شخص دکتر مصدق بوده است. ایشان می‌گفتند که ما به اصطلاح مردم وحشی‌ای نیستیم که بیایند در مملکت ما و قضاوت کنسولی راه بیندازند، کنسول روسیه بیاید و بشود قاضی. این خلاف اقتدار ایران است، در رساله کاپیتولاسیون می‌گوید ما باید یک قانون مجازاتی را تصویب کنیم که طبق آن، آن انگلیسی یا آن روسی یا آمریکایی و فرانسوی هم تبعه‌اش را بدهد دست ما تا ما اینجا محاکمه‌اش کنیم، نه اینکه طرف یکی را اینجا بکشد و بعد بفرستندش کشور دیگری که آنها محاکمه کنند. دکتر مصدق جزو کسانی بود که باعث تصویب قانون مجازات عمومی به مثابه اولین قانون مجازات ایران در شکل مدرن شد. ایشان مدتی هم در کمیسیون تدوین قانون مدنی ایران بودند. در مجلس پنجم و ششم هم در واقع از اعضای حقوقی مجلس بودند.

چه خاطراتی از دوران نخست‌وزیری ایشان دارید؟
در دوران نخست‌وزیری ایشان من در ایران نبودم. البته وقتی هم که در خارج درس می‌خواندیم، پدربزرگم خیلی اصرار داشتند که ما زبان فارسی را فراموش نکنیم و به این علت اصرار داشت و پول بلیت هواپیمای ما را شخصا می‌پرداختند که ما تابستان‌ها به تهران بیاییم و برای ما معلم فارسی و عربی در تهران می‌گرفت.

عربی چرا؟
عربی و فارسی، که دستور زبان فارسی‌مان قوی شود و از این رو هر سال تابستان به تهران می‌آمدیم. خاطرم هست که یک‌بار آمدنم به ایران مصادف شد با ورود گروه آقای هریمن به ایران که برای وساطت تمدید قرارداد نفت آمده بودند. خوب به یاد دارم آن روزی را که هریمن به دیدار پدربزرگم آمده بود. مترجم هریمن آن روز نیامده بود. خود او نشسته بود در آن ایوان بالا همان شماره ۱۰۹، من رفتم دیدن پدربزرگم که دیدم این آقا هم آنجا نشسته و اینها با هم نمی‌توانند خوب صحبت کنند، پدربزرگ فرانسوی می‌دانست و آن آقا هم فرانسه نمی‌دانست، من شدم مترجم، آن وسط یک مدتی صحبت کردند و من ترجمه کردم.

از روز ۲۸ مرداد و وقوع کودتا چه چیزی به یاد دارید؟
۲۸ مرداد بنده در آمریکا بودم و هیچ تماسی با ایران نداشتم. آن موقع انگلیس‌ها در آنجا شایع کرده بودند که دکتر مصدق کمونیست شده و باید برداشته شود و تبلیغات زیادی روی این موضوع می‌کردند، من یکی، دو مصاحبه در بوستون انجام دادم که در روزنامه‌ها چاپ شد و در ایران نوشتند که آقایی پیدا شده به نام محمود مصدق که در آمریکا ادعا می‌کند نوه دکتر مصدق است. و این‌طور گفته، گفتم شما خودتان می‌گویید مالک و زمین‌دار، چطور می‌شود که مالکی کمونیست شود، این اصلا بر خلاف منافع شخصی‌اش است، اگر شما این‌طوری فکر کنید، اصلا ایشان کمونیست نیست، ایشان یک ناسیونالیست است، قهرمان ملی و وطن‌پرست است و کاری به کمونیسم ندارد. مدارکی که بعد از این همه سال پیدا شده جملگی می‌گویند از روزی که مصدق نخست‌وزیری را قبول کرد، دولت انگلستان دست‌اندرکار ساقط کردن ایشان بوده است.

آقای دکتر شما بعد از کودتا به ایران آمدید. آن وقت مرحوم دکتر مصدق در احمدآباد بودند. چه خاطره‌ای از روزهای تلخ تبعید دکتر مصدق در احمدآباد دارید؟
من سال سوم دانشکده علوم سیاسی بودم که برای دیدن پدربزرگ به ایران آمدم و با مرخصی ای که پدر از زندان گرفتند ما برای دیدن پدربزرگ به احمدآباد رفتیم. خاطرم هست ساعت دو بعدازظهر رسیدیم به آنجا، ناهاری درست کردند و ما سر ناهار نشسته بودیم که از بیرون قلعه صداهایی آمد، از آنجایی که زندان ایشان تمام شده بود و هیچ محدودیتی برای زندگی‌ایشان نبود، صدای هیاهویی می‌آمد، دیدیم که دو، سه اتوبوس از اراذل و اوباش آمدند و شعار می‌دادند که ما خون کشتگان‌مان را می‌خواهیم و پول کشتگان‌مان را می‌خواهیم و همین‌طور بیرون قلعه شعار می‌دادند. من آن موقع یادم هست که دیوارهای احمدآباد خیلی بلند بود، من رفتم و آنها متفرق شدند، ۱۰ دقیقه بعد دو سرهنگ ساواک آمدند و گفتند که ما شنیدیم چنین اتفاقاتی افتاده، شما برای امنیت خودتان نامه بنویسید و از دولت بخواهید که برای حفظ جان شما اینجا مامور بگذارند. پدربزرگ دستخطی نوشتند و دادند من خواندمش و من هم اصلاحاتی به نظرم رسید که به ایشان گفتم و نامه را نوشتند و دادند به این آقایان، بعد از آن بود که چهار نفر از طرف ساواک آمدند و آنجا مستقر شدند که ایشان کم‌کم دچار محدودیت حرکت شد و دیگر از قلعه بیرون نمی‌رفتند، به عبارتی داخل قلعه تا آخر عمرشان حبس بودند.
از میان شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی آیا فردی به دیدن و عیادت دکتر مصدق در احمدآباد می‌آمد؟
آنجا ایستگاه پست کنترل داخل قلعه بود، دست راست دستگاه فرستنده و بی‌سیم داشتند. اصلا آنجا کسی را راه نمی‌دادند، فقط خانواده نزدیک. اگر ماشینی می‌خواست به داخل برود ماشین را نگه می‌داشتند و داخلش را بازرسی می‌کردند و بعد ما را راه می‌دادند که برویم داخل، من همیشه به آنجا که می‌رسیدم پا را روی گاز می‌گذاشتم و با سرعت رد می‌شدم و متوقف نمی‌شدم. آن روز هم که به عیادت رفتم، خواهر همسرم هم آمده بود که پدربزرگ را ببیند و ما بدون توقف به داخل رفته بودیم. در حیات نشسته بودیم که دیدیم این مامورها یک نامه به نام من به پدربزرگ دادند که ایشان گفتند محمود این چیست؟ که گفتم والا این آقا می‌پرسند که نفر سوم در ماشین شما کی بوده؟ در صورتی که من توقف هم نکردم و به سرعت از مقابل آنها عبور کرده بودم. پدربزرگ گفتند که تو امسال به اینها عیدی دادی؟ گفتم نه من هیچ وقت به اینها عیدی نمی‌دهم، یک سری بدوبیراه هم می‌گویم بعد ایشان گفتند که نه، مستخدم را صدا کرد و یک نیم‌پهلوی بین آن کاغذی که آورده بود گذاشت داخل نعلبکی و فرستاد برای ماموران و رو به ما گفت اینها این را می‌خواهند.
چه خاطره‌ای از مراسم تدفین و ختم دکتر مصدق و پس از آن در ذهن دارید؟ درخصوص حضور چهره‌ها یا افراد سیاسی حاضر در ختم و…
تا آنجا که به یاد دارم بیمارستان نجمیه اصلا در محاصره کامل ماموران امنیتی بود، وقتی که ایشان مرحوم شد، وصیت کرده بود که در میان شهدای ۳۰ تیر قبرستان ابن‌بابویه باشد که داماد ایشان، آقای متین‌دفتری نزد شاه رفتند و گفتند که ایشان چنین چیزی را خواسته‌اند که شاه گفته بود اجازه نمی‌دهیم و ببرید همان احمدآباد دفنش کنید، که جنازه را بردند آنجا و عده‌ای از جمله مرحوم آیت‌الله زنجانی هم برایشان نماز میت خواندند.

غسل‌شان چطور انجام شد؟
آقای دکتر سحابی همانجا در حیاط کنار نهر آب، ایشان را شستند و قبر و کفن نیز در همان ناهارخوری ایشان که الان هم همانجا هست انجام شد.

دفن موقتی بود؟
به طور موقت، داخل تابوت چوبی گذاشتند و دفن کردند. مرحوم دکتر سحابی سال‌ها بعد، با امام که صحبت می‌کرد اصرار عجیبی داشتند که ایشان حتما باید به صورت شرعی و دایمی دفن شود و این یک چیز موقت است که بعد‌ها نیز وضعیت ایجاب نکرد و ما این کار را نکردیم.

یعنی هنوز دایمی دفن نشده‌اند؟
خیر، اگر چیزی هم بعد از ۴۵ سال باقی مانده، نمی‌دانم (می‌خندد) هنوز آنجا موقت دفن شده است. یعنی هنوز هم به وصیت ایشان عمل نشده است.

مراسمی برای ایشان نگرفتید؟
ما اجازه هیچ مراسمی را نداشتیم.

یعنی تا انقلاب هیچ اجازه‌ای به شما داده نشد؟
بعد از انقلاب ۱۴ اسفند۵۷، آیت‌الله طالقانی در احمدآباد یک سخنرانی طولانی کردند – مصدق هماورد استعمار – که یک میلیون نفر هم حضور داشتند ولی کماکان امکان جابه‌جایی جنازه به وجود نیامد.

• مصدق و مقاومت در برابر گفتمان‌های قدرت
• نفت، بهانه بود
• مسعود رفیعی‌طالقانی

گرچه نمی‌توان در سیاست و تاریخ جزم‌اندیشانه نگریست و به سطحی‌ترین شکل ممکن – آنچنان‌که عده بسیاری از روشنفکران حرفه‌ای این روزها چنین می‌کنند – حکم صادر کرد اما باید گفت محمد مصدق، هزینه دموکراسی‌خواهی و عدالت‌طلبی و ایده مقاومت در ایران معاصر است. آن هم در عصر سیطره دو گفتمان رایج در ایران؛ اولی پاتریمونیالیسم سنتی قاجار که قائم‌مقام و امیرکبیر را زمین‌گیر کرده بود و در سال‌های پایانی قرن گذشته خورشیدی رو به افول می‌نهاد و دیگری گفتمان تجدد و توسعه آمرانه رضاخانی که خیال می‌کرد اگر کلاه قاجاری را به کلاه فرنگی بدل کند همه چیز عوض خواهد شد. درفش مشروطیت در میانه سیطره این دو گفتمان افراشته شده بود و پیش‌قراولانش همان کسانی بودند که در ایران معاصر هسته‌های مقاومت را شکل دادند و راه مقاومت را تداوم بخشیدند. مصدق پیشقراول ِ پیشقراولان بود.
مرداد ماه سال‌جاری بر نوشته‌ای درباره کودتای ۲۸ مرداد این عنوان را برگزیدم؛ «مصدق در مسلخ حاکمیت مردم!» و در آنجا تاکید کردم که مصدق چون به راه مردم رفت هزینه داد، هزینه شد! و کیست که بگوید جز این است؟ مگر آنان‌که هدف‌شان، وسیله‌شان را توجیه می‌کند یعنی کسانی که عبورشان به سیاست‌های از پیش مردود عصرکالایی شدن و مصرف، حتی از جاده سنگلاخی جسم و روح انسان‌ها هم کاری بعید نیست.
درباره محمد مصدق اما آنچه اهمیت تاریخی دارد، روندی است که در دو دوران حیات و ممات او جریان داشته است؛ یعنی مقاومت، مقاومت و مقاومت. آن هنگام که در احمدآباد بنا به پیش‌بینی خودش در کنج انزوا جان سپرد.
مصدق نمی‌خواست نفت را ملی کند که آن بخش اعظم پولی که به جیب شرکت نفت ایران و انگلیس- بخوانید فقط انگلیس- می‌رفت، روانه جیب دولت شود و از خزانه دربار سردرآورد و فساد ‌برانگیزد که بعد از ۶۰سال کسانی بگویند او پیشگام دولتی‌سازی و نفتی‌سازی اقتصاد ایران بود و امروز هم هرچه آفت هست از روش نادرست اوست! بلکه او به مردم می‌اندیشید و با مردم حرف می‌زد و می‌گفت مجلس میان توده‌های مردم است و باور داشت که سرمایه ملی مردم باید در اختیار آنان باشد. او برای چیزی می‌جنگید که منتقدان امروزینش در تحلیل‌هایشان به هیچ‌وجه آن را لحاظ نمی‌کنند یعنی، قدرت افسارخورده، نظام مشروطه، حاکمیت مردم و خلع ید از استعمار. دردناک اما اینجاست که نهضت ملی شدن صنعت نفت مصدق در امواج هژمونی گفتمان اقتصاد باز و خصوصی (بدون در نظر داشتن لزوم حاکمیت دموکراتیک) با افترازنی سرکوب می‌شود و سعی در نادیده گرفتن، خطا خواندن و پوپولیستی تلقی کردنش می‌شود. حال آنکه وقتی ساخت قدرت دموکراتیک نباشد، فساد، دولتی و خصوصی‌اش به یک محتواست تنها شکلش تغییر می‌کند.
پس دوباره و چندباره باید تاکید کرد که مصدق هزینه دموکراسی‌خواهی مردم است و در زمره پیش‌قراولان

مشروطه‌خواه ایران و اما چرا؟
گفتمان‌های مقاومت از آن رو که اساسا هویت‌شان را در مواجهه با ساخت قدرت می‌یابند اصولا در اقلیت‌اند البته در مناسبات دستگاه حاکمه و نه در بدنه اجتماعی. بدنه اجتماعی در ایران بعد از مشروطه و تا قبل از درگیری امواج انقلابی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی تنها یک‌بار به طور خودخوانده و خودجوش در میانه کارزار دموکراسی‌خواهی و عدالت‌طلبی بوده است و آن هم نیست جز در نهضت ملی شدن صنعت نفت و خاصه در قیام مردمی ۳۰ تیر و نیروهای اجتماعی تنها یک زمان است که احساس بیداری می‌کنند؛ در کنش رادیکال. مصدق ‌برانگیزاننده غرور ملی ایرانیان بوده است و بنابراین بیدارگر آنان در مبارزه با استبداد و استعمار. از سوی دیگر دموکراسی‌خواهی در یک جا به انسداد می‌رسد؛ در وقت فقدان حافظه تاریخی و کنشگری فعال اجتماعی. وقتی مصدق تنها ماند همان هنگامه بود و مرد دموکرات، هزینه دموکراسی‌خواهی‌اش شد و کودتا تنها توانست آتش را زیر خاکستر پنهان کند. نفت، بهانه بود آنچنان‌که تنباکو و… با این تفاوت که این بهانه بسیار گران‌قیمت‌تر از هر بهانه دیگر بود. مصدق با بهانه نفت مردمی را بیدار کرد که دوست داشتند مشروطه و قانون اساسی مشروطیت را کماکان در خواب‌هایشان مرور کنند و با این رویا بیاسایند گرچه ارتجاع و آمریکا و انگلیس مسلح به سلاح‌های خواب‌آور بسیار بودند و مصدق تنها بود. مگر می‌شود طرفدار مصدق نبود؟ مصدق بیطرفی- بخوانید خواب‌آلودگی- نمی‌خواهد.

• نقدی به نونگاران نولیبرال تاریخ معاصر ایران
• در برابر حافظه تاریخی یک ملت
• پرویز صداقت

اقتصاددانان و روشنفکران نولیبرال وطنی دو دهه است بی‌وقفه در تلاشند محل منازعه را مخدوش کنند





نظرات() 

اركسترسمفونی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-04:29 ب.ظ





نظرات() 

انواع تزیینات تخم مرغ مخصوص سفره هفت سین عید نوروز

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-02:28 ب.ظ

انواع تزیینات تخم مرغ مخصوص سفره هفت سین عید نوروز

سبک زندگی سیمرغ برای سفره هفت سین عید نوروز امسال روشهایی ساده و در عین حال بسیار زیبا جهت تزیین تخم مرغهای سفره هفت سین در نظر گرفته است...

همه ی ایرانیان از دیر باز هنگام تحویل سال و شروع سال نو بر سر سفره ی هفت سین عید نوروزشان تخم مرغ های رنگی زیبایی می گذارند که نشان از باروری و رشد و زایش خوبیهاست و سمبل شکوفایی و نمو در سال جدیدی است که می خواهند پر بار تر از سال قبل آغاز کنند و خاطره ی خوش این سفره ی رنگی را در کنار سفره های هفت سین سالهای گذشته بچینند.

با این مقدمه سبک زندگی سیمرغ برای سفره هفت سین عید نوروز امسال روشهایی ساده و در عین حال بسیار زیبا جهت تزیین تخم مرغهای سفره هفت سین در نظر گرفته است که امیدوار است مورد توجه واقع شود:

1-می توانید تخم مرغها را در آب لبو یا آب سبزیجات مثل اسفناج یا جعفری و یا پوست پیاز  و آب انار و زرشک بجوشانید تا آنها را به رنگهای بنفش، سبز و صورتی درآورید.
2- با استفاده از اسپری های رنگی طلایی یا نقره ای آنها را یکدست رنگ کنید.
 
3-درون قهوه یا نسکافه جوشانده و به رنگ قهوه ای درآورید که می توانید همینطور ساده داخل جا تخم مرغی گذاشته و یا دور آن را با ربان تزیین کنید.
 
 
4- تخم مرغها و چند تخم بلدر چین را با استفاده از کاغذهای زرورقی رنگی که به راحتی دور آنها پیچیده می شود تزیین کنید و کنار هم در سبد قرار دهید.
 
5-دو طرف تخم مرغ را با سوزن و با احتیاط سوراخ کرده تا بتوانید تخم مرغها را خالی کنید سپس روی آنها را به هر شکلی که می خواهید نقاشی کرده و با استفاده از نخهای رنگی یا روبانهای رنگی که از آنها رد می کنید به درختچه های زینتی کوچکی که می توانید بر سر سفره هفت سین  عید نوروز قرار دهید آویزان کنید.
نکته : نقاشی روی تخم مرغها را هم می توانید با مداد شمعی، آب رنگ، گواش و مداد رنگی انجام دهید و هم دور تخم مرغها را قبل از جوشاندن پار چه های رنگی که رنگ می دهد پیچیده، با نخ دور تا دور آنها را محکم کنید و داخل ظرف آب جوش بجوشانید تا به شکلهای جالبی آنها رنگ آمیزی شوند.
6-روی آنها اسکناس های بازی بچه ها را بچسبانید و یا اسکناسهای حقیقی چسبانیده و به بچه ها هدیه دهید فقط توجه داشته باشید که اگر از اسکناسهای حقیقی برای عیدی دادن به بچه ها بر روی تخم مرغ ها می چسبانید تنها در چند جای آن و به مقدار خیلی کم عسل بزنید تا به راحتی اسکناس جدا شده و موقع جدا شدن پاره نشود.
 
7- می توانید از تخم بلدر چینهای کوچک رنگ شده نیز در کنار تخم مرغها استفاده کنید.
 
8-تخم مرغها را همینطور ساده یا رنگ شده داخل سلفونهای کوچک گذاشته و با روبانهای رنگی بالای آن را پاپیون کنید.
 
9-از گلهای پارچه ای کوچک آماده به همراه نوارهای رنگی جهت تزیین تخم مرغها استفاده نمایید.
10-از تخم مرغ شانسی ها یی که از شکلات و سکه پر کرده اید برای هدیه دادن به بچه ها نیز می توانید بر سر سفره هفت سین عید نوروز قرار دهید.
 
11-می توانید از مادر بزرگهای مهربان کمک گرفته و مثل بافت کلاه عمل کرده، روی تخم مرغ ها را بوسیله ی کامواهای رنگی بپوشانید.
 
12- روی تخم مرغ ها شمع  باریک و سبک گذاشته و آنها را برسر سفره هفت سین عید نوروز روشن کنید.
 
 13- با استفاده از چسب مایع و غلات مثل برنج ،گندم و جو و حبوبات آنها را تزیین کنید
.
«بالندگیم را مدیون خالقی هستم که آغاز هر سال نماد باروری را بر سر سفره ی هفت سینم می نشاند »
 
تهیه وتدوین: زهرا پهلوان زاده





نظرات() 

عید نوروز چگونه شکل گرفت

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-02:22 ب.ظ



پیدایش نوروز

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

 

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

 

پیدایش نوروز

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

 

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

 

پیدایش نوروز

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

 

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

 



مرتبط با فرهنگ و هنر





نظرات() 

ثقةالاسلام تبریزی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 اسفند 1393-12:55 ق.ظ

زندگی نامه

او در ۱۲۷۷ در تبریز بدنیا آمد. پدر بزرگش حاج میرزا شفیع صدر ثقةالاسلام شاگرد سید کاظم رشتی و رئیس شیخیه تبریز بود. پدرش حاج میرزا موسی ثقةالاسلام در جنبش تنباکو شرکت داشت.

تحصیلات خود را در تبریز و سپس در کربلا و نجف انجام داد. پس از آن به تبریز بازگشت و در ۱۳۱۹ بعد از درگذشت پدرش لقب «ثقةالاسلام» را به پیشنهاد محمدعلی میرزا ولیعهد از مظفرالدین‌شاه دریافت کرد و رئیس شیخیه در تبریز شد. سه بار ازدواج کرد و سه پسر و چهار دختر داشت. زبان‌های ترکی و فارسی و عربی و فرانسه را می‌دانست و نشریات عربی را می‌خواند و در سخن‌رانی‌های خود مردم را از اوضاع دنیای جدید با خبر می‌ساخت. با امیرنظام گروسی و مهدیقلی هدایت و ادیب‌الممالک فراهانی معاشرت و گفتگو داشت. طبع شعر داشت و در کتابخانه خود مجلس شعرخوانی برگزار می‌کرد.

مشروطیت


از آغاز جنبش مشروطیت از هواداران آن بود. پس از اعلام مشروطه در انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی رای اول را در بین علمای تبریز بدست آورد ولی نمایندگی را نپذیرفت. با تأسیس انجمن ایالتی آذربایجان از حامیان آن شد و در مقابل انجمن اسلامیه که علمای مخالف مشروطه تأسیس کرده بودند پشتیبان انجمن ایالتی بود.

در دوره استبداد صغیر سعی زیادی برای جلوگیری از اشغال تبریز و حل مسالمت‌آمیز مسائل داشت. پس از فتح تهران کوشش کرد که از خلع محمدعلی شاه جلوگیری کند و اختلافات با مسالمت حل شود ولی موفق نشد. با اشغال تبریز از سوی نیروهای روسیه تزاری سعی در آرام کردن اوضاع داشت. به اصرار او ستارخان و باقرخان از تبریز به تهران رفتند.

پس از اولتیماتوم روسیه به ایران و درخواست اخراج شوستر، مردم تبریز به تظاهرات دست زدند. مجاهدین تبریز به هواداری از مردم آماده مقابله با نیرهای روس شدند. ثقةالاسلام با اقدامات مجاهدان مخالف بود و همین به دشمنی آنان با او منجر شد. با شروع جنگ از سوی روس‌ها، ثقةالاسلام به مخالفت باآن‌ها برخاست و در نامه‌ای از امیر حشمت نیساری رئیس شهربانی تبریز خواست که در برابر روس‌ها مقابله و دفاع کند. با آن‌که در چند روز نبرد مجاهدان نیروی روس را ضعیف کرده بودند ولی منحل شدن مجلس در تهران و پذیرش اولتیماتوم ثقةالاسلام را واداشت که از مجاهدین بخواهد که سلاح را بر زمین بگذارند.


روس‌ها از ثقةالاسلام خواستند که به کنسولگری روسیه در تبریز بیاید. با آن‌که کنسول عثمانی به او هشدار داده بود، ثقةالاسلام از مخفی شدن و پناهندگی در کنسولگری عثمانی سر باز زد و به کنسولگری روسیه رفت. در آنجا از او خواستند که بنویسد که آغاز کننده جنگ مجاهدان بوده‌اند ولی ثقةالاسلام از این کار خودداری کرد و گفت روس‌ها جنگ را شروع کرده‌اند. پس از آن او را همراه هفت تن دیگر در روز عاشورای سال ۱۳۳۰ قمری برابر با دی‌ماه ۱۲۹۰ خورشیدی به‌دار کشیدند. او را در محلی که اکنون مقبرةالشعرای تبریز است دفن کردند.

پس از انقلاب اکتبر روسیه، دولت شوروی هیئتی را به تبریز اعزام کرد و به عنوان عذرخواهی دسته‌گلی بر مزار وی گذاشتند.






نظرات() 

فراخوان باشگاه شهرداری اورمیه برای هواداران اورمیه‌ای و ترک زبانان مقیم تهران و حومه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-05:12 ب.ظ


faraxan
دورنانیوز- سرویس ورزش آذربایجان: باشگاه فرهنگی ورزشی شهرداری اورمیه با صدور فراخوانی از تمامی هواداران اورمیه ای و ترک زبان مقیم تهران دعوت می نماید كه در بازی فینال حضور بهم رسانند.

به گزارش دورنانیوز، در این فراخوان آمده است:

نه تنها باشگاه فرهنگی ورزشی شهرداری اورمیه بلکه تاکنون همه تیم های والیبال شهر اورمیه تمامی موفقیت های خود را مرهون زحمات و حمایت های بی بدیل شما هواداران دانسته و به داشتن چنین هوادارانی که برای هر شهری آرزوست ، می بالد.

بدون شک موفقیت های بازیکنان بزرگی چون معروف و علیزاده و عبادی پور نیز در گرو حمایت های شما عزیزان بوده و از قضا موفقیت باشگاه فرهنگی ورزشی شهرداری  اورمیه در عرصه تیم داری که شنیدن نام آن لرزه بر تن حریفان می افکند به داشتن ستاره های خود و علی الخصوص شما هواداران بنام بوده است.

هوادارانی که در سرما و گرما و در سختیها مدام و همواره در کنار تیم بوده و حتی در بازی های خارج از خانه نیز یار اول تیم بوده اند.

اکنون که پس از گذشت ده سال تیم والیبال شهرداری اورمیه با درخشش خود در لیگ ۹۳  یک پای فینال شده است بار دیگر نیازمند یکی دیگر از تکمیل کننده کادر خود یعنی حضور گسترده شما هواداران در سالن مسابقه می باشد.

بدین ترتیب از شما هواداران مقیم اورمیه ای ها و آذری زبان های متعصب در تهران و شهرهای حومه می خواهیم که با حضور در سالن ۳ هزارنفری آزادی تهران(سالن فدراسیون والیبال) از تیم شهرداری اورمیه حمایت کنید تا انشاله با حضور شما و دعای مردم و کمک خداوند متعال بتوانیم مقام قهرمانی را کسب کنیم و دل مردم بزرگ آذربایجان را شاد نمائیم.

 

تیم والیبال شهرداری اورمیه روز چهارشنبه بیست و هفتم اسفندماه از ساعت ۱۵:۳۰ در سالن ۳ هزارنفری آزادی تهران (سالن فدراسیون والیبال) دیدار فینال را در مقابل پیکان تهران برگزار خواهد کرد.





نظرات() 

گفت وگو با ابوعزرائیل، شکارچی تروریستهای داعش در عراق

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:53 ب.ظ

ایرنا نوشت:

ابو ایوب که در عراق به ابوعزراییل معروف شده، تاکید کرد، من عراقی، فرزند عراق و فرزند فرزند عراق، از عشیره معروف البوزیرج هستم و فارسی هم نمی دانم ، اما اگر ایرانی هم بودم، به آن افتخار می کردم.

ابوعزراییل این حرف ها را در گفت وگو با خبرنگار ایرنا بیان کرد که از وی درباره شایعاتی مبنی بر اینکه 'گفته شده تو ایرانی هستی'، سوال شده بود.

هواداران و مخالفانش به او که از نیروهای کتائب امام علی (ع) از جمله نیروهای الحشد الشعبی (نیروهای مردمی) عراق است، لقب ابو عزراییل داده اند، چرا که سابقه و تجربه جنگ با تروریستهای داعش را دارد و درباره شجاعتش بسیار گفته و نوشته می شود و در یک کلام به 'شکارچی داعش' معروف شده است.

هوادارانش در شبکه های اجتماعی، پایگاههایی ایجاد کرده اند و برخی از آنها را منتسب به وی دانسته اند، اما ابو ایوب به خبرنگار ما گفت، من هیچ پایگاه اینترنتی ندارم.

این رزمنده عراقی که آوازه اش حتی به رسانه های بین المللی هم کشیده شده، در پاسخ به این سوال که در برخی از سایت های داخلی و خارجی گفته اند تو ایرانی هستی، گفت: من فرزند عراق، فرزند فرزند عراقی و از عشیره معروف البو زیرج هستم، فارسی هم نمی دانم، اما اگر ایرانی هم بودم به آن افتخار می کردم، چرا که ایرانی ها پیرو اهل بیت (ع) و خانم فاطمه زهرا(س) هستند و ما به همه دوستداران و محبان اهل بیت افتخار می کنیم.

ابوعزراییل سپس از ما خواست تا بنویسیم و توضیح بدهیم که او هیچ سایتی بر روی شبکه اینترنت نداشته و برخی اظهاراتی که به نقل از وی در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، صحت ندارد.

او گفت: بنویسید من یک انسان معمولی هستم که به خشونت اعتقادی ندارم و رفتارهای داعش و گروههای تروریستی را غیر شرعی و غیر انسانی می دانم ، اما در مقابل جنایتکاران و ظالمان کوتاه نخواهم آمد.

ابو ایوب با تکرار دوباره این جمله که 'من فرزند عراق وعراقی هستم و به ملت و سرزمینم دلبسته ام'، گفت: ما در کتائب امام علی (ع) نگاه طایفه ای نداریم و از آن حمایت نمی کنیم و اعتقاد داریم، همه عراقی هستیم و همه اعضای یک خانواده ایم، چه شیعه، چه سنی، یا کرد و ترکمن و مسیحی و شبک و ایزدی و ...

ابو ایوب که سه فرزند به نام های ایوب، معصومه و علی رضا دارد، می گوید که برخی ها ابو معصومه و بعضی ابو علی رضا هم صدایم می کنند، اما برخی دوستدارانم به من ابوعزراییل می گویند.

وی که در منطقه عملیاتی مجروح شده بود و به تازگی از بیمارستان مرخص شده و دستش باندپیچ است، گفت: باید امروز به جبهه برگردم، کار زیادی داریم و فقط آمدم گچ بگیرم و برگردم؛ همین امروز.

ابوایوب را خیلی ها در شبکه های اجتماعی با عنوان شیر کتائب امام علی(ع) یکی از فرماندهان برجسته الحشد الشعبی معرفی کردند، آنقدر درباره او پیش رفتند که از وی یک موجود افسانه ای و اسطوره ای ساخته و تصاویری فضایی از وی در ذهن ایجاد کرده اند و مدتی هم در صدر رسانه های آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و روسی قرار داشت و حتی گفته شده بود که او پیش از جنگ در دانشگاه تدریس می کرده است.

با این حال، اما او خودش می گوید: من یک انسان معمولی و ساده هستم و برخی چیزها که به من منتسب می شود، صحت ندارد.

ابوعزراییل به رغم هیکل بزرگ و درشتش و تصاویری که از وی در شبکه های اجتماعی در حالی که سلاح در دست دارد، منتشر شده ، بسیار خنده رو و اهل شوخی است، ولی خودش می گوید که فقط در برابر جنایتکاران و ظالمان خونریز اسلحه بدست می گیرد و اساسا از خشونت نفرت دارد.


کلید واژه ها: داعش - جنگ عراق - عراق -




نظرات() 

جایت عجیب خالی است ‌«الله بنده سی»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:33 ب.ظ

25 اسفند روز شهادت سردار آذربایجان؛

جایت عجیب خالی است ‌«الله بنده سی» / چرا آقا مهدی ماندگار شد؟

Mahdi_Bakeri-In-10-Mard-04
دورنانیوز- سرویس سیاسی و اجتماعی: مهدی در لحظه ی شهادت یک دعا کرد و آن این است که خدایا آبروی مرا حفظ کن. یعنی او در آن لحظه از اینکه پیکرش به عقب بیاید و فرمان امام روی زمین بماند، شرم داشت.

به گزارش دورنانیوز، مهدی باکری متولد ۱۳۳۳ در شهرستان میاندوآب است. در همان سنین کودکی مادرش را از دست داد و با طعم تلخ بی مادری بزرگ شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در اورمیه به اتمام رساند و هم زمان با شهادت برادرش “علی” به دست ساواک وارد جریان های سیاسی شد. بعد از اخذ دیپلم در رشته ی مهندسی مکانیک از دانشگاه تبریز پذیرفته شد و مبارزات سیاسی خود با رحیم صفوی و عده ای دیگر از دانشجویان مبارز از همانجا آغاز کرد.. پس از پیروزی انقلاب و همزمان با تشکیل سپاه، به عضویت سپاه اورمیه درآمد و در سازماندهی سپاه و ساخت اولیه آن نقشی فعال داشت.

مدتی در سمت دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد و هم زمان به عنوان شهردار شهرستان اورمیه، خدمات ارزنده ای را ارایه داد. با شروع جنگ تحمیلی ازدواج کرد و روز بعد از عقد به جبهه اعزام شد. در طول سال ها تلاش در جبهه و عملیات های مختلف، همواره از فرماندهان برجسته و دارای نفوذ معنوی بود. در عملیات فتح المبین، معاون تیپ نجف اشرف بود و در عملیات بیت المقدس از ناحیه کمر مجروح شد. در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ عاشورا ، وارد خاک عراق شد و یکبار دیگر مجروح گردید . در عملیات مسلم بن عقیل ، سمت فرماندهی را در لشکر عاشورا داشت . همچنین در عملیات والفجر مقدماتی ، و والفجر یک تا چهار با همین عنوان به هدایت بسیجیان پرداخت. در عملیات خیبر بود که برادرش « حمید باکری » به شهادت رسید. در آخرین دیدار با حضرت امام، از ایشان برای خود طلب آمرزش و شهادت نمود . « مهدی باکری » پانزده روز بعد در عملیات بدر، در اسفند سال ۱۳۶۳ مزد زحمات خود را با شهادت در آغوش گرفت.

او بسیار ساکت بود و کسی از کارش سر در نمی آورد

محسن رضایی می گوید: مهدی یک انقلابی به تمام معنا بود و در آذربایجان بسیار موثر فعالیت انقلابی انجام می‌داد. اگرچه فعالیت‌هایش را از دانشگاه تبریز آغاز کرد اما در کوچه‌ها نیز به اشکال گوناگون فعالیت داشت و حتی از طریق «اکراد» برای مبارزان اصفهانی اسلحه تأمین می‌کرد. او بسیار ساکت بود و هیچ‌کس از کارش سردرنمی‌آورد.

بخش نخست زندگی او از آغاز انقلاب تا آغاز جنگ تشکیل می‌شود. او در حالی که پس از پیروزی انقلاب شهردار اورمیه بود اما شب‌ها برای ضدانقلاب کمین می‌گذاشت. همچنین بخش دیگر زندگی او مرتبط با دوران جنگ تحمیلی است. پس از آغاز جنگ تحمیلی به واسطه تعریف‌هایی که از او کردند با مهدی باکری آشنا شدم اما نخستین دیدار ما در عملیات فتح‌المبین بود. او بسیار کم صحبت می‌کرد. هنگامی که از شهید احمد کاظمی پرسیدم او کیست جواب داد مهدی باکری. بعد به احمد کاظمی گفتم که باید او را آزاد کنید تا من یک لشکر در اختیارش بگذارم. پس از آن به دلیل شایستگی‌هایی که داشت فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا شد.

همیشه سخت ترین ها به لشکر عاشورا محول می شد

لشکر عاشورا در عملیات بدر مأمور بود تا با انفجار پلی در جاده بغداد-بصره و در منطقه‌ای که به «کیسه‌ای» معروف بود، ارتباط شمال به جنوب نیروهای عراقی را در منطقه «دجله» قطع کند. موقعیت عملیات بدر بسیار حساس بود و اگر در این عملیات موفق نمی شد روند کل جنگ با مشکل روبرو می‌شد چرا که رزمندگان ایرانی پس از انجام عملیات «الی‌بیت‌المقدس» تا بدر با موجی از عملیات‌های ناموفق مانند رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر ۱ روبرو بودند و دیگر نمی‌توانستیم در زمین عملیات کنیم. بنابراین باید جنگ را به هور و منطقه باتلاقی می‌کشانیدم. در عملیات خیبر که سال ۶۲ انجام شد یک بار این استراتژی را به کار بردیم و در آنجا حمید که برادر مهدی بود به شهادت رسید. بنابراین تصمیم گرفتیم بار دیگر در سال ۶۳ عملیات «بدر» را در همین منطقه طراحی و اجرا کنیم.

مهدی بین دوراهی خود و غیرتش مانده بود.

رضایی راز دجله را اینچنین بیان می کند: تلاش می‌کردیم با مهدی ارتباط بیسیم برقرار کنیم. غلبه آتش و فشار تانکهای دشمن زیاد شده بود. از احمد کاظمی خواستم که به مهدی بگوید بازگردد اما او گفته بود جنگ، جنگ آتش است و نمی‌توانم برگردم. اتفاقا اینجا جای خوبی است، اگر می‌توانی خودت هم به اینجا بیا. پس از آن خودم هم تلاش کردم که با مهدی صحبت کنم اما او فرار می‌کرد. مهدی بین دوراهی خود و غیرتش مانده بود. غیرتش حکم می‌کرد که بماند و خودش می‌گفت که به عقب بیاید. من می‌دانستم که اگر با او صحبت کنم از طرفی به دلیل آنکه نماینده امام هستم می‌توانم او را بازگردانم. همچنین بین من و آقا مهدی رابطه دلی خاصی وجود داشت که او را به عقب می‌آورد. تنها تصویری که می‌توانم از آن لحظات ارائه بدهم لحظه حضور حضرت ابوالفضل (ع) کنار رود فرات است.

وی ادامه داد: من مهدی را خوب می‌شناختم. وقتی محاصره شد از آنجایی که می‌دانست جنگ به بن‌بست رسیده و تنها راه موفقیت در عملیات «بدر» حفظ «دجله» است، مانده بود چکار کند، چون دیگر دجله قابل حفظ نبود. رفتار او من را یاد تلاش حضرت ابوالفضل (ع) برای حفظ مشکی که دیگر قابل حفظ نبود، می‌اندازد. مهدی دچار حالت شرمندگی شده بود و عملا پیش از آنکه گلوله به او بخورد کشته شده بود. لذا در آن لحظه گلوله‌ای به پیشانی او می‌خورد و روی زمین می‌افتد. پس از آن قایقی می‌آید که او را به عقب بیاورد اما آن قایق را دشمن می‌زند و پیکر مهدی به رود دجله می‌افتد. از آنجا به اروند می‌رود و در خلیج فارس به ابدیت می‌پیوندد. من فکر می‌کنم او یک دعا در آن لحظه کرد و آن این است که خدایا آبروی مرا حفظ کن. یعنی او در آن لحظه از اینکه پیکرش به عقب بیاید شرم داشت.

اگر آقا مهدی صاحب عزت و کرامت است به دلیل ایمان و تقوایش بود


محمد پور نجف از رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا در دوران دفاع مقدس در رابطه با شخصیت آقا مهدی می گوید: شخصیت آقا مهدی به قدری بزرگوار و والا بود که ما از ایشان حیا می کردیم. حتی یکبار او را دیدیم که به سنگر ما آمده است، و آن روز بچه ها کمی دیرتر به نماز بلند شده بودند و برای همین ما خجالت کشیدیم که بار دیگر به آن سنگر برگردیم. آقا مهدی خیلی پرهیزگار و با تقوا بود و امور بسیار ریز را که شاید خیلی ها اصلا به ان فکر هم نمی کنند، رعایت می کرد.

او حتی به سرعت راندن ماشین نیز حساس بود و اجازه نمی داد که راننده ها با سرعت غیرمجاز برانند. نه تنها ماشین بلکه امکانات دیگری هم در اختیارش قرار داده بودند اما کوچکترین استفاده ای از آن ها برای کار شخصی نمی کرد و برای امور جبهه نیز روی بیت المال توجه بسیار عجیبی داشت و نه تنها خودش رعایت می کرد بلکه به دیگران هم اجازه نمی داد کوچکترین استفاده نادرستی از بیت المال بکنند که رعایت سرعت مجاز نیز یکی از همین پرهیزگاری ها بود. اگر آقا مهدی صاحب عزت و کرامت است، به دلیل ایمان و تقوایش بود نه اینکه یک عراقی او را زده و او هم شهید شده و به عزت رسیده است. نه این طور نیست؛ آقا مهدی شهید است، چون زندگی اش برای خدا بود ولاغیر. او مرگ و زندگی اش برای خدا بود؛ و برای همین شهید است.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

منبع: آناج





نظرات() 

۲۵ اسفند، سالگرد شهادت قهرمان آذربایجان «قوچاق نبی»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:26 ب.ظ


دکتر محمدرضا کریمی

10660324_713426742066043_1255994042594388951_n (1)
دورنانیوز- سرویس تاریخی و فرهنگی: نبی بعد از مبارزات طولانی خود علیه فئودالها و بیگها و تزار روسیه در سال 1275 هجری شمسی (25اسفند) مصادف با 18 مارس 1896 م به دست خائنی از طرف تزار روس ترور شد. اما آوازه این قهرمان توسط آشیقها و خود مردم طی داستانها و حماسه‌هایی كه ساختند زنده ماند. مردم به پاس مبارزات حق طلبانه و آزادی خواهانه­ وی، اشعاری سروده و داستانها ساخته ­اند و همواره نام و راه و یاد او را گرامی می­دارند، به طوریكه امروزه مجموعه­ این داستانها، شعرها وترانه‌ها، بخش مهمی از گنجینه­ فولكلوریک ماست.

به گزارش دورنانیوز، از جمله داستانهای حماسی – قهرمانـی آذربایجان می­توان «قاچاق نبی» را نام برد که حتی بسیاری از مردم آذربایجان، امروز با شنیـدن عنوان قـاچاق نبـی ناراحت شـده و اعــتراض می­کـنند و مـدعی ­انـد که بـایـد او را، «قوچاق نبی» یعنی «نبی دلاور و مبارز» خواند و این امر،نشانگر عشق و علاقه­ مردم به قهرمان خودشان می­باشد و نبی، چهره­ای حقیقی و تاریخی است که در برهه­ای از زمان توانسته است خواسته‌های درونی مردم علیه ظلم و جور دیکتاتورها را تأمین نماید و مردمبا ساختن داستانها،چهره­ی او را با قهرمانان اساطیری خود ممزوج ساخته و در رده­ی آنان قرار داده­اند.
بی ­تردید بر چهره­ واقعی نبی، مشخصه‌های بیشتری را اضافه کرده و سیمای ایده آل یک قهرمان مردمی بدان داده ­اند. در اسطوره‌های مردم، قهرمان مرگ نمی­شناسد و در مشکل ترین و دشوارترین موقعیت­ها، نیروهای خارق­‌العاده به کمک او می­شتابد و این خواسته­ مردم است. و مردم دوست ندارند شکست یا مرگ قهرمان خود را باور کنند. اما داستان قاچاق نبی به دلیل نزدیکی زمانش به ما، فرصت اسطوره شدن نیافته است و تنها به عملکرد خوب، قدرت تفکر و عمل او پرداخته و سطح توانمندی او را بالا دانسته ­اند و هنوز لباس اسطوره بدو نپوشانیده­‌اند.

187273
داستانهای قاچاق نبی که امروزه آشیقها با آب و تاب تمام در گوشه ـ گوشه­ آذربایجان با ساز و آواز خود روایت می­کنند یک سیمای تاریخی است که هنرمندان مردمی بدان بال و پر داده و مایه­ی دلگرمی و امیدواری مردم در مبارزه با مستبدین و دیکتاتورها ساخته­اند. یکصد سال پیش بود که فئودالها و زمینداران بزرگ بر جان و مال مردم مسلط بودند و دهقانان را به  بیگاری و استثمار می­کشیدند و همچون برده­ای همراه زمین خرید و فروش می­کردند. در این دوره، مبارزات مردم نیز در برابر زورگویی­های آنان اوج می­گرفت و مبارزه­ نبی، سمبل و نمونه­‌ای برجسته از این مبارزات می­باشد.
نبی در سال ۱۲۳۳ هجری شمسی (۱۸۵۴ م) در روستای موللو، از توابع قوبادلی در نخجوان به دنیا آمد. پدرش علی کیشی، مردی فقیر و بی چیز بود. از آنجائی که خود صاحب زمینی نبود در مزارع خانها و بیگها کار می کرد و با پول اندکی که دریافت می­کرد زندگی سختی را می­گذرانید. علی کیشی شب و روز کار می­کرد، ولی با این وجود، همواره بدهکار بود. با خانواده­اش با نان بخور و نمیر روزگار می­گذرانید. او مجبور بود به خاطر فشار زندگی، پسران خود را به نوکری در خانه­ ثروتمندان بفرستد. نبی ـ پسر میانی او در خانه ی کربلایی جعفر نوکری می­کرد. کربلایی جعفر، ضمن اینکه کار زیادی از نبی می­کشید حتی آنقدر بدو نان نمی داد تا شکمش سیر شود و از هر نظر مورد آزار و اذیت قرار می داد. بنابراین نبی از همان دوران کودکی با درد و رنج آشنا شد و چهره­ زشت ظالمان را مشاهده کرده ، کینه­ ای عمیق از آنان در دل گرفت.
مبارزه­ نبی از اینجا شروع شد که رو در روی زورگویی کربلایی جعفر ایستاد. مبارزه انفرادی او به همینجا خاتمه نیافت زیرا چهره­ زشت استثمار را در تک تک چهره­ خانها و بیگها دید و رفته رفته مبارزه­ فردی وی حالت عمومی یافت و به دشمن تمامی بیگها و خانها تبدیل شد. حکومت وقت نیز که حامی فئودالها بود برای دستگیری و مجازات نبی دست به کار شد. بی­تردید مبارزه­ نبی شامل حال حکومت نیز می­گردد و دشمن سرسخت حکومت می­شود. شیوه­ مبارزه­ نبی، مورد حمایت و پذیرش توده­ مردم قرار می­گیرد و دسته ـ دسته به وی می پیوندند و در جاهای دور از سیطره­ نبی، شیوه­ مبارزه­ وی مورد الهام مردم قرار می­گیرد.
طولی نکشید که نام و آوازه نبی فرا گیر شد و بر زبانها افتاد. مردم از او طرفداری می­کردند و به قیام وی می­ پیوستند.
قیام نبی بیشتر از قیام دکابریستها که تحت پرچم سیاسی و ایدئولوژیهای مبارزی که تازه وارد صحنه‌های سیاسی شده بود مورد استقبال مردم قرار گرفت. و حکومت تزار از حرکت نبی در وحشت دائم به سر می­برد. حکومت قاجار نیز بر این تلاش بود تا از پیشرفت قیام وی در خاک ایران جلوگیری کند اما حرکتهای اعتراضی این زمان از گنجه تا تبریز، حتی در کشورهای همسایه مانند ارمنستان و گرجستان به پشتوانه­ی قیام نبی عمل می­کردند. این مبارزات در روسیه به انقلاب سال ۱۹۰۵ و در ایران به انقلاب مشروطیت در سال ۱۹۰۶ ودر ترکیه به انقلاب سال ۱۹۰۸ انجامید. این انقلابها، ادامه­ منطقی حرکتهایی بود که قیام نبی آنرا آغاز کرده بود. نبی بعد از مبارزات طولانی خود علیه فئودالها و بیگها و تزار روسیه  در سال ۱۲۷۵ هجری شمسی ( ۲۵اسفند) مصادف با ۱۸ مارس ۱۸۹۶ م به دست خائنی از طرف تزارروس ترور شد. اما آوازه این قهرمان توسط آشیقها و خود مردم طی داستانها و حماسه‌هایی که ساختند زنده ماند. مردم به پاس مبارزات حق طلبانه و آزادی خواهانه­ وی، اشعاری سروده و داستانها ساخته ­اند و همواره نام و راه و یاد او را گرامی می­دارند، بطوریکه امروزه مجموعه­ این داستانها، شعرها وترانه‌ها، بخش مهمی از گنجینه­ فولکلوریک ماست. امروز آشیقها داستانهای نبی را حکایت می­کنند و چهره­ی مردمی وی را زیباتر و ایده ­آل ­تر ساخته و ترانه‌ها در وصف این قهرمان می­سرایند. نویسندگان بزرگی چون سلیمان رستم، جلال برگشاد، احمد آقا موقانلی، ف. قاسم زاده و دیگران رمانها و داستانهای زیبائی را بر اساس زندگی و مبارزات نبی نوشته اند و فیلمها ساخته­اند و آهنگسازان آذربایجانی ترانه‌های مردمی راجع به وی را در زیباترین شکل خود پرداخته و ارائه داده­ اند.

qochaq
نبی قهرمانی است که در روستاهای مختلف، در مقابل خانها و بیگها حاضر شده و آنان را گوشمالی می دهد، خود در بالای کوهها زندگی می­کند و دیوانها تشکیل میدهد به طوریکه مردم روستاهای دور و نزدیک شکایت پیش نبی می­برند و نبی همراه با گروهش در آن روستا حاضر شده ودر مقابل چشم همه­ مردم روستا، بیگ یا خانی که از او شکایت شده است مورد تنبیه قرار می­دهد. مأموران، حاکمان شهرها از نبی می­ترسند و سایه­ او را همواره بر سر خود احساس می­کنند. نبی ابتدا هر خانی که شکایتی از او دریافت کرده باشد سیبیلش را می­برد و می­گوید: «کسی که سبیلت را برید می­تواند گوشت را نیز ببرد» دفعه­ دوم که از ظلم و بد رفتاری او شکایت شود، دستور می­دهد گوشش را ببرند و کف دستش بگذارند و می­گوید: «کسیکه گوشت را برید می­تواند سرت را نیز ببرد».
او از انبارهای دولتی، ما یحتاج احتکار شده مردم را بیرون می­کشید، راه کاروان تجار بزرگ را می­بست و کالاهایشان را بین فقیران روستا تقسیم می­کرد.
نبی در این کارزار تنها نیست، همسر وی هاجر همچون نبی بر اسب سوار شده، تفنگ به دست می­گیرد و از حقوق توده­ مردم دفاع می­کند. چندین بار نیز دستگیر شده به زندان می افتد اما نبی با سوارانش سر می رسد و هاجر و دیگر زندانیان را آزاد می کند. مبارزه­ نبی آن چنان بالا می گیرد که تزار روس جایزه­ای را برای کسیکه او را زنده یا مرده تحویل دهد مقرر می­سازد. اما دشمنان با استفاده از ترفندهای مختلف موفق به دستگیری و کشتن وی نمی­شوند، هر چند که چند بار دستگیر می­شود اما دوستانش به نجات او بر می­خیزند.

داستانهای مختلفی که آشیقها روایت می­کنند ترانه‌های مردمی بسیار را نیز می­خوانند، بسیاری از این ترانه‌ها، امروزه ورد زبان همه­ مردم آذربایجان، از دور افتاده­ ترین روستاها تا شهرهای بزرگ می­باشد. این ترانه‌ها برخی از زبان نبی، برخی از زبان هاجر و بسیاری نیز از زبان آشیق هاست که در بزرگداشت این قهرمان ملی می­خوانند:

        نبی­نین بیغلاری ائشمـه ـ ائـشمه­‌دی     پاپاغی گولّه ­دن دئمشه ـ دئـمشمه‌­دی

        نبی­نین آتینی هئچ آت کئـچـمـه­‌دی     هاجری اؤزونـدن آی قـوچـاق نـبـی[۳]

ترانه‌های گفته شده از زبان هاجر نیز زیباست:

                                    گؤرولمیوب هئچ مذهبده، هئچ دینـده

                                    قولومدا  قاندالاق،  بویـنومدا کــونـده

                                    هئچ کافیر گؤرمه سین مـنی بوگـونده

                                    منیم بـو گـونومـده گــلـه سن، نـبی!

                                    قـازامــات دالـیـنـی دلـه سـن نـبی! [۴]

تزار از بین بردن نبی را در صدر سرکوبهای خود قرار داده بود بطوریکه نمایندگان از طرف خود به قفقاز می­فرستد تا عملیات علیه نبی و  دسته­اش را از نزدیک هدایت کنند و به حاکمان محلی کمک نمایند. آنان نیز از راههای مختلف وارد می­شوند، حتی او را به دربار دعوت می­کنند و پیشنهاد مقام و منصب دولتی به وی می دهند اما نبی به مردم خود پشت نمی کند و نهایت مورد ترور آنان قرار می­گیرد و جالب اینست که بعد از ترور وی، هجر رهبری دسته­ نبی را به گردن می­گیرد و در حمله­ای قهر آمیز، گنجه را به آتش و خون می­کشد و مأموران تزار را بیچاره می­کند.

ناکاشیدزه، سلاو چینسکی و تنی چند از فرماندهان و ژنرالهای روس برای سرکوب قیام نبی به آذربایجان می آیند ؛ اما ناکام بر می گردند و طریق دیگر، ترور وی توسط افراد نفوذی و خائن به داخلی گروه بود که در نهایت این آرزوی خود را عملی کردند. بسیاری از محققین قیام نبی، معتقدند افراد گروه وی در قیامها و انقلابهای روسیه در سال ۱۹۱۷ شرکت داشته ­اند.

نبی در مبارزه خود، توجه زیادی به آگاهی مردم داشت و هر جا که قدم می­گذاشت بعد از گوشمالی خان و بیگ آن روستا، مردم را در میدان جمع می­کرد و برایشان سخن می­گفت و هدف و شیوه­ مبارزه­ی خود را برای مردم توضیح می­داد. جالب است بدانیم که گروه وی در بالای کوهها به مطالعه­ تاریخ و استفاده از تجربیات اهمیت می­دادند و ضمن آموزش تاریخ در پی آن بودند تا سیستم حکومتی مورد انتظار را بریزند که این تداوم به تشکیل احزاب در دهه‌های بعدی قفقاز گردید.

منابع:

[۱] م. کریمی، قاچاق نبی، زنجان، ۱۳۶۹٫

[۲] م. کریمی، قاچاق نبی، زنجان، ۱۳۶۹، مقدمه.

[۳] آشیق داستانلاری، قاچاق نبی، تبریز، انتشارات زرقلم، ۱۳۸۰٫

[۴] م. کریمی، قاچاق نبی، همان.

نویسنده: دکتر محمدرضا کریمی


اخبار مرتبط

شعر شهریار درباره قاچاق نبی سردارمردمی تاریخ معاصر آذربایجان و داستان قاچاق نبی


اشعار ترکی استاد شهریار مفاهیم ظلم ستیزانه بسیار غنی و قوی ای دارد .

استاد در شعر قاچاق نبی (یکی از مبارزان ضد ظلم آذربایجان در دوران قاجاری و تزاری) در وصف این سردار مردمی تاریخ معاصر آذربایجان چه زیبا سروده اند:



دور! قفس قاپیسین بیر آچاق نبی بوسیبنیق قانادلا بیر اوچاق نبی

(برخیز! نبی،بخیز درب این قفس را بگشاییم تا با این بال شکسته پروازی کنیم!)

آی قوچاق نبی

(ای نبی دلاور)

قازامات ایستی دیر یاتا بیلمیسن آنالار بئشیگین آتا بیلمیسن

(زندان بسیار گرم است و تو نمی توانی بخوابی و گهواره مادران را فراموش کنی )

اوز آتا یوردونو ، آتا بیلمیسن غیرتین قوربانی آی قوچاق نبی

(تو نمی توانی سرزمین پدریت را فراموش کنی،قربان غیرتت ای نبی دلاور!)

آی قوچاق نبی

(ای نبی دلاور)

اون بئش ایل گاوورون ظولمونه دوزدون او نقشه چکدیکجه نقشه سین پوزدون

(15 سال به ستم کفار صبر کردی ،آنها نقشه کشیدند و تو حیله های آنها را نقش بر آب کردی)

شیمدی کی اوبادان ائلدن ال اوزدون غم یوکون چاتمیشام دور کوچاق نبی

(اکنون که ازیاری ایل و طایفه خود محروم شدی ،کوله بار غم را با خود آورده ام برخیز تا کوچ کنیم! )

آی قوچاق نبی

(ای نبی دلاور)

دورت بیر دوره میزی سالدات لار آلدی قلعه لر اوجالدی قارانلیق سالدی

(چهار طرف ما ساداتهای (روس) محاصره کرده اند،قلعه ها بر پا شده اند و تاریکی بر ما سایه افکند )

زیندانین ایشیق سیز گونشسیز قالدی هیمتین اوجادیر ،دام آلچاق نبی

(زندان تو بی نورو بی خورشید ماند،اما همت تو بلند است و سقف (زندان) کوتاه ،ای نبی دلاور )

آی قوچاق نبی...

(ای نبی دلاور)

(داستان قاچاق نبی )




نظرات() 

دومین شماره نشریه «آنا وطن» در سلماس منتشر شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:24 ب.ظ

بعد از استقبال گسترده از نخستین شماره؛


11071791_802902579797631_1389512523919360608_n
دورنانیوز- سرویس سیاسی و اجتماعی: دومین شماره نشریه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنا وطن منتشر و در باجه های مطبوعاتی توزیع شد.

به گزارش دورنانیوز، بعد از انتشار نخستین شماره نشریه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی «آناوطن» (امید سلماس سابق)، و استقبال گسترده مردم سلماس و آذربایجان غربی از آن، دومین شماره این نشریه نیز منتشر شده و علاقه مندان میتوانند این نشریه وزین و ارزشمند را از باجه های مطبوعاتی تهیه کنند.

مطالب و محتوای این شماره:

  • بایرام
  • نامه ی ۱۸۱۱ دانشجو به رییس جمهور روحانی
  • خطاب من به ۲۱ روشنفکر
  • سعید گلیر گوله گوله
  • مصاحبه با «اصغر زارع کهنمویی»
  • درس آخر
  • بررسی لغت تبریز در بستر زبان ترکی
  • عزیز نه سین؟!
  • روز جهانی زبان مادری و یک پیشنهاد سودمند برای روحانی
  • زبان مادری غایب بزرگ سرشماری ها
  • خنده هایی که با سرنوشت های تلخ معامله میشوند
  • مصاحبه با «علی پرمهر»

  • «گابو» حکایت آن ابر مرد
  • ۸ مارس دونیا قادین گونو
  • 11071791_802902579797631_1389512523919360608_n




نظرات() 

کودکان خود را از نعمت «زبان مادری» محروم نکنیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:15 ب.ظ

747306_60LmMPaL
دورنانیوز- سرویس تاریخی و فرهنگی: در کنار تلاش برای اطلاع رسانی و آگاه سازی خانواده ها با اهمیت آموزش زبان مادری توسط کودکان، نظام آموزش و پرورش نیز باید تغییری در رویکرد فعلی در مناطق دو زبانه ایجاد کند چرا که در نظام آموزشی موجود با توجه به واقعیت تنوع زیبای قومی در این سرزمین وسیع با گوناگونی های اقلیمی، زبانی و فرهنگی و اتفاقات تاریخی منطقه ای هیچ گونه توجهی به این تنوع نشده است که نیازمند بازنگری جدی است.

به گزارش دورنانیوز، هستی در تنوع آفرینش است و تنوع زبانی یکی از پیچیده ترین تنوع در میان بشریت است. قران کریم یکی از حکمت های تفاوت انسان ها در نژاد ها و زبان های مختلف را شناخت انسان ها از یکدیگر معرفی می کند و از اینجاست که می توان زبان را هویت هر فرد ذکر کرد.

برای زبان مادری تعاریف مختلفی ارائه شده که در ساده ترین تعریف، زبان مادری به عنوان زبانی که خانواده به آن زبان تکلم می کند، یاد شده است.

موضوع زبان مادری چندی است با وجود تنوع زبانی در کشور، بدون مطالعه در بوته بی توجهی رها شده است و تلاش چندانی برای بررسی تاثیر این زبان در رشد فرهنگی و اجتماعی فرد مشاهده نمی شود.

امروزه در مناطقی که زبان آنها به غیر از زبان رسمی کشور است آموزش زبان در کودکان به معضلی تبدیل شده است و خانواده ها در اینکه با چه زبانی با کودک تکلم کنند، بلاتکلیف هستند، گاه با تصور این که مکالمه به زبان فارسی باعث موفقیت تحصیلی و اجتماعی کودک و نبود لهجه در زبان رسمی در آینده خواهد شد سعی می کنند از بدو تولد با کودکان خود به زبان فارسی صحبت می کنند و درست همین جا که زبان مادری توسط مادران نادیده گرفته می شود، مشکلات هویتی و فرهنگی برای کودکان ایجاد می شود.

کودکانی که خانواده به زبانی با او تکلم می کند که زبان بومی محیط اطراف و خانواده نیست دچار سر در گمی می شوند و تجربه نشان داده است این کودکان دیرتر از کودکانی که به زبان مادری و بومی با آنها صحبت می شود، قادر به تکلم می شوند و این ناتوانی در بیان نیاز باعث تاثیر مخرب روانی، پرخاشگری و نبود اعتماد به نفس در کودکان می شود و جالب است که مشکل لهجه کودک نه تنها حل نمی شود بلکه این کودکان به مرور با قرار گرفتن در محیط، زبان بومی را نیز یاد می گیرند در شرایطی که هر دو زبان مادری و رسمی را با لهجه صحبت می کنند و به هیچ کدام از این دو زبان تسلط کافی ندارند.

در مقابل کودکانی که با زبان مادری با آنها تکلم می شود وقتی احساس می کنند مانند بزرگترهای اطراف خود می توانند صحبت کنند از اعتماد به نفس بالایی برخوردار می شوند و تجربه نشان داده است این کودکان قادر به ارتباط اجتماعی موفق در آینده می شوند.

در حالت کلی می توان گفت کودکان توانایی فوق العاده ای در یادگیری زبان دارند و می توانند چند زبان را به طور همزمان تا قبل از سن مدرسه یاد بگیرند اما تاکید بیشتر خانواده ها باید بر زبان محیط خانواده و اجتماع باشد و متاسفانه ناآگاهی خانواده ها به دلیل نبود اطلاع رسانی کافی در این زمینه باعث پرورش نسلی با مشکلات تربیتی، فرهنگی و اجتماعی می شود.

در کنار تلاش برای اطلاع رسانی و آگاه سازی خانواده ها با اهمیت آموزش زبان مادری توسط کودکان، نظام آموزش و پرورش نیز باید تغییری در رویکرد فعلی در مناطق دو زبانه ایجاد کند چرا که در نظام آموزشی موجود با توجه به واقعیت تنوع زیبای قومی در این سرزمین وسیع با گوناگونی های اقلیمی، زبانی و فرهنگی و اتفاقات تاریخی منطقه ای هیچ گونه توجهی به این تنوع نشده است که نیازمند بازنگری جدی است.

نویسنده: پوپک قاسمی / کارشناس ارشد آموزش زبان





نظرات() 

نوبهار آیدو باز وقت طرب خواهد رسید

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-04:12 ب.ظ



ترکه کینه کته را غش ! ( عکس از وبلاگ آنایوردم خطبه سرا)

نو بهار آید و باز وقت طرب خواهد رسید

http://s6.picofile.com/file/8175156668/index.jpg

بهــاریـه

مــوسـم عیـــد رســید وفصــل زیـبـــای بـهار
خـنـده بـرلـب بنـشان و مژدگــانی بـه مــن آر
شوکـت دولــت سرما و خــزان رفــت بـه بـاد
غافــل از گــل منشین و نغمه ی شــور بـر آر
شده ایــام گــل و عاشقی و مستی و شــور
فرصـت از کــف بــرود گر نــروی ســوی نـگار
وقـت سر مستی بلبـل ز تماشای گــل است
گر تو هم اهل دلی مست شو از چشم خمار
بنـشـین دامـن صـحــرا و نـگــر دشت وچمـن
هـمــره بـاد صــبا کــن گـذر از کــوچـه ی یـار
ســاز نـــاســازی ایــام کـــنـــون می گـــذرد
می رســد چـهــچــه ی بلـبــل و آوای هـــزار
دلت ار خـــون بــود از غـصـه ی ایــام کـنــون

چهـره خنـدان کن و عشرت طلب از دولت یار

( گزیده ای از غزلیات ادیب فرزانه نبی الله حقیقت ماسالی از کتاب نیلوفرانه)

http://s5.picofile.com/file/8159105142/65.jpg

روزهای کمی باقیست تا با ورود بهارعشق،نظاره گر رقص طبیعت باشیم، جانی تازه کنیم ،با نسیم صبح نوروزی به نوازش روح بپردازیم،بنگریم به چهره گل، بنگریم به بیتابی بلبل. به کوه و دشت وصحرا برویم، سبز اندیش باشیم و خود را در طبیعت ببینیم و طبیعت را در خود، واین هردو را در آئینه آفریدگار و تدبیرکردگار.

اینبار به همراه بهار خواستم دوستان را به طبیعتی ببرم دلنواز با سبزه زاران و کشتزاران روح نواز. دهکده کرفکوه

از روستاهای دل انگیز شهرستان فومن یکی روستای مصفای دارباغ است. ازفومن شهردارالعماره هفتصدساله مرکز حکومت "بیه پس" که گذر کردی، وارد جاده گشت به قلعه رودخان شده ودهستان گشت را سپری و از روستای کردمحله  وارد جاده دارباغ سپس وارد روستای دارباغ میشوید.

دارباغ  چهار محله در پیرامونش دارد که دومحله ی آن جلگه ای  ودو محله اش کوئج ، ( کوهپایه ای ) به نامهای" پیریوسف "و "کرفکوه" می باشد.

کرف یا همان درخت هزار برگ، روزگاری تمام جنگلهای کرفکوه را پوشیده بود که چوب این درخت،با نشأت گرفته از نام هزاربرگ ، هزار ساله بود که قدیما از تنه این درخت در ساخت خانه هایشان از آن استفاده میگردند.

 چوب این درخت هرگز نمی پوسید و در بدنه ساختمان خانه ها وهمچنین در سربندی ها ودرب وپنجره خانه های کوهپایه نشین بکارمیرفت.

http://s5.picofile.com/file/8159126050/57.jpg

و این شاید از آخرین بازمانده های درخت کرف در کرفستان جنگل کرفکوه باشد

به تصاویر محله کرفکوه دارباغ میپردازیم ودوست داریم درایام تعطیلات نوروزی از این دیار دل انگیز هم دیدن نمایید.( البته  فصل تماشایی اش از اواسط اردی بهشت ماه الی اواخر شهریورما می باشد).


http://s5.picofile.com/file/8170648318/a_1_.png

نمایی از باغ چای مجیدیان واقع در کرفکوی دارباغ فومن و تصویر نمادین زنان تالشی که زنبیل چای بر سر شان نهاده اند.

متاسفانه این تصویر سالیان سال در کتاب جغرافیای استان جزء باغات لاهیجان نام برده شد.( عکس از وبسایت دارباع-سهیل آبسکون)

http://s5.picofile.com/file/8170648568/a_2_.jpg

نمایی دیگر از محله ی کرفکوه - باغ چای وشالیزار وچندخانه و استخر آب مزرعه خودمان. درحال حاضر تعداد 20 خانوار در محله کرفکوی دارباغ فومن زندگی میکنند. ( عکس از وبسایت روستای دارباغ- سهیل ابسکون)



http://s5.picofile.com/file/8159100000/16.jpg

محله ی زیبای کرفکوه- باغ چای،تک خانه ی کنار مزرعه ی شالیکاری ما -منزل پدر

http://s5.picofile.com/file/8159123142/18.jpg

وباز کرفکوه از منظری دیگر. باغ چایی و مزرعه شالیکاری و استخرآب و خانه ی پدر تک وتنها کنار مزرعه

http://s5.picofile.com/file/8159100500/20.jpg

کرفکوه و مزرعه ی کشت نشده و باغ چای مجیدیان و از همه جالبتر (ویرَشتَه بلِتَه)

http://s5.picofile.com/file/8159116626/4.jpg

غروب کرفکوه

http://s5.picofile.com/file/8159101542/62.jpg

کرفکوه و مزارعی که تا 45 روز دیگر زیر کشت برنج میروند و در کنارش خانه ی پدری ام

http://s5.picofile.com/file/8159110450/82.jpg

کرفکوه و مزرعه ای که تازه نشاکاری شده وگاوگوساله ای درحال صرف عصرانه. عکس بهار 92

http://s5.picofile.com/file/8159117642/12.jpg


کرفکوه و نمایی از غروق مش جانعلی و دو رأس گاوش

http://s5.picofile.com/file/8159122576/17.jpg

نمایی سرسیز از روستای کرفکوه و مزرعه ای که زیر کشت برنج رفته - بهار 

http://s5.picofile.com/file/8159597118/58.jpg

بعدازنشاستن د سه هفته بعد وجین دباره موقی یا/ زنانه ئون را طاقت نیا،سخته کارا مگه شوخی یا؟



http://s5.picofile.com/file/8159121918/15.jpg

کرفکوه از زاویه ای دیگر و استخر آب زخیره برای مصرف در کار کشاورزی مزرعه ی پدر

http://s5.picofile.com/file/8159597792/19.jpg

کرفکوه و خانه ی مش جانعلی  و مزرعه اش که در حال آبیاریست

http://s5.picofile.com/file/8159100100/27.jpg

....واینجا مرکز پخش رادیو اینترنتی تالشی صدای دارباغ " به مجری گری سهیل-فرشاد- فرهاد

http://s5.picofile.com/file/8159597926/32.jpg

...واین هم پدرم مشهدی اجاقعلی نعمتی کرفکوهی در حال چیدن میوه ی انبه


http://s5.picofile.com/file/8159597650/38.jpg

کرفکوه و گاودوشی با فنون خاص خود! او خودکفاست و شیرگاو خودش را میدوشد و منت

لبنیات فروشان را نمی کشد.



[ پنج‌شنبه 14 اسفند 1393 ] [ رضا نعمتی کرفکوهی( خلِه لون) ]




نظرات() 

یارانه 60 درصد مردم نصف می شود !

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-09:41 ق.ظ


یارانه 60 درصد مردم نصف می شود !

محمدرضا پورابراهیمی نایب رئیس کمیسیون مشترک اقتصادی درباره بحث هدفمندی در لایحه بودجه 94 اظهار داشت: یکی از مباحث تغییر حامل‌های انرژی است که با توجه به کاهش قیمت نفت در ماه‌های گذشته با پیشنهاد دولت در مورد عدم افزایش قیمت حامل‌های انرژی موافقت خواهد شد.

وی ادامه داد: کاهش قیمت نفت به مفهوم این است که قیمت حامل‌های انرژی افزایش یافته است.

نایب‌رئیس کمیسیون مشترک اقتصادی افزود: دولت در لایحه پیش‌بینی کرده که حامل‌های انرژی افزایش یابد.

پورابراهیمی با اشاره به کاهش قیمت نفت جهانی از جهت عدم افزایش حامل‌های انرژی و شوک قیمتی در سال آینده یک مزیت است تصریح کرد: امکان دارد آب و برق تغییراتی داشته باشد و افزایش یابد، اما نفت، بنزین و گازوئیل و دیگر موارد سوختی افزایش نخواهد یافت.

به گفته این نماینده مجلس دولت کنونی مانند دولت قبل همچنین موضوع بازپرداخت منابع قانون هدفمندی بخش‌های مختلف و نسبت به احکام بودجه تخطی کرده و استکناف صریح دولت از این احکام تلقی می‌شود.

وی در پاسخ به این سوال که وزیر اقتصاد معتقد است بودجه سالانه برای دولت الزام‌آور نیست، یادآور شد: احکام الزام‌آور بوده و دولت باید آن را اجرا کند اگر الزام‌آور نیست چرا در مجلس مصوب و پس از آن به تایید شورای نگهبان رسیده و قانون می‌شود.

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در مورد هدفمندی یارانه‌ها و شناسایی پردرآمدها بیان داشت، احتمالا با دولت توافق کنیم. افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی مبنای پرداخت یارانه نقدی باشند که 30 تا 40 درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و یارانه مابقی نصف شود، البته این موضوع یک پیشنهاد است.



مطالب مرتبط
کاریکاتور روز: هدفمندی یارانه ها در مرحله دوم!
یارانه های نقدی 17 مردادماه در حساب سرپرست خانوار
جزئیات قطع شدن یارانه 30 درصد از خانواده ها
افزایش یا قطع یارانه ها !مسئله این است!
زمان واریز یارانه نقدی فروردین ماه
آخجون یارانه +یارانه ها فردا قابل برداشت است!
یارانه ها 22 اردیبهشت یکشنبه قابل برداشت است
17 شهریور 1391 زمان واریز یارانه نقدی
فاز دوم هدفمندی یارانه ها اگر اجرا شود!!!
یارانه نقدی تیرماه امشب واریز می شود
علت تاخیر دولت در واریز یارانه فروردین
قطع یارانه مرفهین بی درد! /کاریکاتور
یارانه شهریور دوشنبه در حساب خانوار
یارانه تیر ماه ۹۱ امشب واریز می شود
زمان واریز یارانه اسفند ماه 92 مشخص شد!
واریز شدن یارانه اسفند ماه ۹۰
یارانه باعث قتل زن جوان !
یارانه نقدی تا کی به عقب افتاد؟
زمان واریز یارانه نقدی مهر ماه 1391
زمان دقیق واریز یارانه مهر 91 مشخص نیست




نظرات() 

توضیحات سپاه بابلسر درباره رؤیت شئ نورانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-09:14 ق.ظ

وی یادآور شد: هیچ‎یک از اخبار منتشرشده در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها مبنی بر کشته شدن چندین نفر در این ماجرا صحیح نیست و چون ما در صحنه حضور داشتیم و تا مختصات 25 کیلومتری را بررسی کردیم اما علائمی دریافت نشد.

فرمانده سپاه بابلسر درباره ‌رؤیت ‌یک شئ پرنده در دریای مازندران و آتشی که از آن دیده شد، گفت: احتمال می‌دهیم شئ رویت‌ شده فضانوردان قزاقزستان باشند.

سید موسی حسین‌نژاد امروز در گفت‎وگو با فارس اظهار کرد: اتفاق صبح امروز مربوط به یک جسم پرنده بوده که هنوز ماهیت آن برای ما مشخص نیست.

وی با بیان اینکه این شئ پرنده قطعاً هواپیما نبوده است، افزود: از ساعت 5:30 دقیقه صبح امروز با اطلاعات مردمی همراه با فرمانده دریابانی مازندران به منطقه اعزام شدیم و از دریای فریدونکنار و خزرشهر تا مختصات 28 کیلومتری درون دریا به جست‌وجو پرداختیم و پس از آن عملیات جست‌وجو را تا مناطق امیرآباد ادامه دادیم اما چیزی نیافتیم.

فرمانده سپاه بابلسر بیان کرد: این شئ بنا بر گزارشات مردمی در رودسر، تنکابن، محمودآباد، بابلسر، لاریم و امیرآباد نیز رویت شده و فقط در نواحی ساحلی و دریا دیده نشده و حتی مردم امیرکلا و بابل نیز گزارش رویت کردند.

این مسئول با اشاره به اینکه احساس می‌کنیم این شی در جو بوده، تصریح کرد: خبری داشتیم مبنی بر اینکه قرار است در همین روزها فضانوردان ایستگاه فضایی میر کشور قزاقستان به زمین بازگردند و پیش‌بینی ما این است که هرچه هست مربوط به همین ایستگاه فضایی و تأسیسات آن است.

حسین‌نژاد با رد شایعات حضور پهباد جاسوسی در این منطقه، خاطرنشان کرد: تکنولوژی بالای نظامی ما اجازه ورود هیچ پرنده جاسوسی را نمی‎دهد و پرنده رادارگریزی هم نداریم که بخواهد در مناطق ما نفوذ کند.

فرمانده سپاه بابلسر حضور هرگونه پهپاد، هواپیمای جاسوسی، موشک بالستیک و بشقاب پرنده را در سواحل دریای مازندران تکذیب کرد و گفت: با استعلامی که از فرودگاه‌های دشت‌ناز، امام و مهرآباد گرفتیم، هیچ هواپیمای داخلی و خارجی نداشتیم که مسیر پروازی درون دریای خزر داشته باشند.

این مسئول با تاکید بر اینکه هیچ مختصات و علامتی در رادارها ثبت نشده است، اضافه کرد: هیچ هواپیمای مسافربری، شکاری و یا جاسوسی از این مسیر عبور نکرده و در رادارها هم به ثبت نرسیده است.

وی یادآور شد: هیچ‎یک از اخبار منتشرشده در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها مبنی بر کشته شدن چندین نفر در این ماجرا صحیح نیست و چون ما در صحنه حضور داشتیم و تا مختصات 25 کیلومتری را بررسی کردیم اما علائمی دریافت نشد.

حسین‌نژاد تصریح کرد: براساس شواهد و گزارشات مردمی که از بابل هم رسیده، می‌توان گفت ارتفاع پروازی این شی بیش از 25 هزار پا بوده و تصور این ارتفاع برای یک هواپیما صحیح نیست و یک هواپیما نمی‌تواند از رودسر به تنکابن و پس از آن از مسیر محمودآباد، بابلسر و لاریم عبور کرده و در نهایت در امیرآباد سقوط کند، چون چنین خط پروازی تعریف‌شده نیست.

فرمانده سپاه بابلسر با بیان اینکه اظهارات ثبت‌شده از شاهدان عینی نشان می‌دهد این شی فقط در قسمت عقبه دارای آتش بود و اصلاً بال نداشت، در پایان گفت: یک هواپیما اگر دچار نقص و آتش‌سوزی شود، از بال‎ها نشأت می‎گیرد و همین موضوع احتمال حضور فضانوردان قزاقستانی را افزایش می‌دهد.
منبع: فارس




نظرات() 

احمدی‌نژاد کاندیدا شود به سرنوشت هاشمی دچار می‌شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-09:07 ق.ظ



زریبافان در گفتگو با «نماینده»:

احمدی‌نژاد دولت نهم با دولت دهم کاملا متفاوت بود

مسعود زریبافان/2 دبیر دولت نهم و رئیس بنیاد شهید دولت دهم با بیان اینکه احمدی‌نژاد سال ۸۴ با ۸۸ کاملاً متفاوت بود، می‌گوید: در دولت نهم فقط بحث، کار، کار، کار، کار، کار، کار بود اما در دولت دهم بحث‌های نظری مطرح شد.

گروه سیاسی «نماینده»- مسعود زریبافان، عضو شورای شهر تهران در دوره دوم، دبیر هیئت دولت (دولت نهم) و رئیس بنیاد شهید در دولت دهم بود. قبل از ورود به دولت سابق ارتباط بسیار نزدیک و دوستانه‌ای با احمدی‌نژاد داشت، همانطور که خود می‌گوید ارتباط او با محمود احمدی‌نژاد به ۳۵ سال پیش برمی‌گردد اما این روزها زریبافان از دوست صمیمی خود فاصله گرفته است و دیگر ارتباطی با احمدی‌نژاد ندارد.

با اولین تماس تلفنی، وقت گفتگوی تفصیلی را تعیین کرد، برای مصاحبه با او به میدان ونک رفتم. مسعود زریبافان در این گفتگوی سه‌ساعته با اشاره به اینکه این روزها مخالف کاندیداتوری مجدد احمدی‌نژاد است، گفت: اگر احمدی‌نژاد کاندیدای ریاست جمهوری شود، سرنوشتی همچون هاشمی‌رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی را پیدا می‌کند بنابراین از وی می‌خواهم نقش ارشادی خود را در صحنه سیاسی کشور ایفاء کند. چرا که اگر وارد صحنه شود  با کاندیداتوری خود موجب اختلاف شدید در بین اصولگرایان می‌شود

وی همچنین با اشاره به اینکه احمدی نژاد سال ۸۴(دولت نهم) با احمدی نژاد سال ۸۸(دولت دهم) کاملا متفاوت بود، گفت: به اعتقاد من آقای احمدی‌نژاد باید رسماً بیاید نسبت به آن تفکرات(تفکر انحرافی) اعلام موضع کند و در مرحله اول شخص احمدی‌نژاد باید افکاری که در کنار ایشان قرار گرفت را نفی کند و بگوید من از آن افکار تبری جستم و آن افکار را قبول ندارم و بعد بگوید من طرفدار ولایتم.

معاون سابق احمدی نژاد، با بیان اینکه آقای احمدی‌نژاد در دولت نهم، احمدی‌نژاد تعامل با دیگران بود، اظهارداشت: من مدارک و مستندات قوی دارم که آقای احمدی‌نژاد علی‌رغم کم‌لطفی که دوستان اصولگرا کردند بسیار در جهت نزدیک شدن، کمک و اعتماد اصولگرا‌یان پیش رفت.

«بر اساس آمار ثابت می‌کنم در دولت نهم کسانی که به احمدی‌نژاد رأی نداده بودند حضور داشتند، در دولت دهم هم بودند اما کمتر. در کابینه احمدی‌نژاد (دوره نهم) برخی از اعضای کابینه اصلاً ربطی به آقای احمدی‌نژاد نداشتند اما او به آنها اعتماد کرد و من که در دولت‌های نهم و دهم بودم تفاوت‌های احمدی‌نژاد را دیدم و معتقدیم آقای احمدی‌نژاد همچنان این ظرفیت را دارد که برگردد و همان آقای احمدی‌نژاد سال ۸۴ با آن ویژگی ولایت‌مداری، ساده‌زیستی و کار و تلاش شود»

زربافان می گوید:  در دولت نهم فقط بحث، کار، کار، کار، کار، کار، کار بود اما در دولت دهم بحث‌های نظری مطرح شد.

«شما تبلیغات احمدی‌نژاد در سال ۸۴ را با سال ۸۸ قیاس کنید، وی در انتخابات سال ۸۴ می‌گفت: در دولت‌های گذشته خدمات شایانی صورت گرفته، ما می‌خواهیم این کارها و اقدامات را انجام دهیم و حتی بهتر از آنها کار کنیم؛ اما احمدی‌نژاد در دولت دهم آمد آن حرف‌ها را در مجلس زد، آیا نمی‌دانست آقا مخالف این حرف‌ها است!؟»

بخش اول این گفتگو پیرامون فعالیت‌های انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد، ارتباط وی با جریان انحرافی و تفاوت دولت نهم و دهم است.

** احمدی‌نژاد کاندیدای ریاست جمهوری شود سرنوشت هاشمی‌رفسنجانی را پیدا می‌کند

نماینده: شما پیش‌ازاین گفته بودید به صلاح نیست احمدی‌نژاد کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود، چرا به این نتیجه رسیدید؟

زریبافانپیش‌ازاین من یک حرفی کلی زدم و الآن هم می‌گویم نه احمدی‌نژاد بلکه هاشمی‌ها، میرحسین‌ها، خاتمی‌ها و احمدی‌نژاد‌ها یک دوره آمدند و کشورداری کردند. خداوند متعال به آنها فرصت داد و با رأی مردم در مسئولیت اجرایی فعالیت کردند. ببینید آقای هاشمی دو بار در صحنه انتخابات آمد این حضور باعث شد آبروی یک عمر ایشان زیر سؤال برود، اما اگر کنار می‌نشست و به‌عنوان یک شخصیت سیاسی کشور، نظاره‌گر بود و به عبارتی جنبه ارشادی می‌گرفت حفظ می‌شد ولی آمد و در رقابت‌های سیاسی تخریب شد. یا مثلاً موسوی ۸ سال نخست‌وزیر بود و در زمان جنگ خدمت کرد اما دوباره می‌بینیم هوس می‌کند که بیاید و با آمدنش چه اتفاقی افتاد! آقای خاتمی هم ۸ سال رئیس‌جمهور کشور بود، موردعنایت مردم قرار گرفته بود و مردم او را دوست داشتند اما تصمیم گرفت دوباره به قدرت برگردد که ضایع شد و الآن هم منتصب به فتنه ۸۸ است.

آقای احمدی‌نژاد نیز ۸ سال رئیس‌جمهور بود، حقیقتاً دو شیفته، سه شیفته و روزی ۱۸ الی ۲۰ ساعت کار می‌کرد و اصلاً وقتش را صرف کارهای شخصی نمی‌گذاشت همه‌وقت را در خدمت نظام و مردم قرار می‌داد و هر کاری که توانست انجام داد. بالاخره من معتقدم کارهای درست و خدمات بسیار زیادی انجام داد اما در حال حاضر این افراد باید کنار بنشینند و نظاره‌گر باشند و به عبارتی جنبه ارشادی پیدا کنند تا بدین‌وسیله شخصیت سیاسی، اجتماعی‌شان حفظ شود و بعد چهره‌های جدید با ایده‌های جدید وارد شوند.

 هنر آدم این است که اگر در مسند قدرت و خدمت قرار گرفت هر چه دارد به کار بگیرد که در‌‌ همان دوره، آرمان‌ها و اهدافش به نتیجه برسد. ضمن اینکه آقای احمدی‌نژاد سال ۸۴ در تبلیغاتش اعلام کرده بود «باید گردش نخبگان رخ دهد، ایشان معتقد بود باید حلقه‌های مدیریت در کشور شکسته شود و افراد جدید وارد شوند» و به نظر من یکی از کارهای خوبی که آقای احمدی‌نژاد انجام دادند همین بود که این حلقه‌ها را شکست و افراد جدید را وارد کرد و این افراد به‌عنوان چهره‌های خدوم و خدمتگزار و افرادی که قبلاً مسئولیت نداشتند مطرح شدند.

آقای احمدی‌نژاد، هاشمی و خاتمی باید همین مشی را داشته باشند بعد از دوره‌ قانونی، آقای روحانی‌ هم همین رویه را اعمال کند تا افراد جدید وارد شوند تا بتوانند کشور را اداره کنند، این حرف، حرف کلی من است و برای همه مصداق دارد البته چون من رفاقتم با آقای احمدی‌نژاد بیشتر است و با او سابقه دوستی ۳۵ ساله دارم به‌عنوان یک دلسوز توصیه‌ام به او بیشتر است. ما احمدی‌نژاد را دوست داریم و با هم زندگی و کار کردیم، ۳۵ سال رفاقت نزدیک داشتیم به همین جهت توصیه می‌کنم به‌گونه‌ای برخورد نکند که این احساس تلقی شود «می‌خواهد در مجلس دخالت کند یا تصمیم گرفته کاندیدای مجلس و یا ریاست جمهوری آینده شود». آقای احمدی‌نژاد باید به‌عنوان استاد دانشگاه و فردی که ۸ سال رئیس‌جمهور بود و هم‌اکنون هم از تجربیات زیادی در کشورداری برخوردار است، ارشاد و راهنمایی کند. سخنرانی مشفقانه داشته باشد و الحمدالله تاکنون این‌گونه بوده است.

** به صلاح احمدی‌نژاد است، کنار بنشیند و نقش ارشادی ایفاء کند

 اگر احمدی‌نژاد وارد انتخابات شود قطعاً سرنوشت هاشمی و خاتمی پیدا می‌کند؛ اگر وارد نشود می‌تواند به‌عنوان یک مشفق سیاسی، یک شخصیت سیاسی، اجتماعی و استاد دانشگاه بر کارها نظارت کند.  در کشورهای دیگر هم همین‌گونه است، مثلاً کسینجر به‌عنوان تئوریسین سیاسی اظهارنظر می‌کند، مقاله می‌نویسد و سعی می‌کند افکار نزدیک به خود را حفظ کند. آقای احمدی‌نژاد هم باید کنار بنشیند ولی نقش ارشادی داشته باشد. حتی اگر آقای خاتمی در اتفاقات سال ۸۸ نمی‌آمد امروز می‌توانست به‌عنوان چهره‌ ملی در عرصه بین‌المللی فعالیت و حرف گفتگوی تمدن‌ها را در دنیا تدوین کند و به‌عنوان نماینده کشور ایران سفر می‌کرد یا آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان کسی که در دل مردم دنیا محبوبیت پیدا کرده می‌تواند همین محبوبیت را حفظ کند به‌شرط آنکه در عرصه‌های سیاسی و اجرایی دیگر ورود پیدا نکند چرا که این محبوبیت‌ها به خاطر خلوص وی در کار بود. او (احمدی‌نژاد) خود را سرباز نظام و انقلاب می‌دانست بنابراین در دل مردم دنیا نفوذ کرد اما اگر وارد این عرصه شود قطعاً بداند آقای احمدی‌نژاد سرنوشتی مثل آقای هاشمی و خاتمی پیدا می‌کند، البته امیدواریم این اتفاق رخ ندهد ولی این نگرانی برای ما وجود دارد؛ اما اگر وارد نشود می‌تواند و باید به‌عنوان یک مشفق سیاسی، یک شخصیت سیاسی، اجتماعی و استاد دانشگاه بر کارها نظارت کند و به‌عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت و رئیس‌جمهور سابق سخنرانی کند حتی اگر تخریب شد تخریب نکند و سعی کند کارهای راهبردی انجام دهد و پایه‌های نظام را محکم کند. پایه‌های نظام، انقلاب و ولایت است پس روی این بحث‌ها کار کند. به نظر من ورود به مجلس و ریاست جمهوری برای کسایی که قبلاً رئیس‌جمهور بودند کار بسیار کوچکی است.

** احمدی‌نژاد با کاندیداتوری خود موجب اختلاف شدید در بین اصولگرایان می‌شود

نماینده: اما این روزها، هواداران و نزدیکان احمدی‌نژاد بر حضور و نقش‌آفرینی بیشتر وی در عرصه سیاسی کشور تأکید می‌کنند، به نظر شما آیا احمدی‌نژاد دعوت آنها را خواهد پذیرفت و در انتخابات مجلس کاندیدا می‌شود؟

من معتقدم اگر احمدی‌نژاد همان احمدی‌نژاد زیرک، باهوش و ولایی باشد که معتقد بود «هزاران احمدی‌نژاد، فدای نظام، انقلاب، رهبری و امام شوند» اگر همان احمدی‌نژاد باشد امروز باز این فداکاری را می‌کند و دیگر نمی‌آید اگر هم در عرصه حاضر شود قطعاً موجب اختلاف شدید اصولگرا‌یان می‌شود. به نظر من اگر امروز جناح مخالف (اصلاح‌طلبان) بعضی مواقع بحث آقای احمدی‌نژاد را مطرح می‌کنند می‌خواهند با طرح این مسئله در بین اصولگرا‌یان اختلاف ایجاد کنند لذا معتقدم نباید احمدی‌نژاد در عرصه حاضر شود چون موجب اختلاف شدید می‌شود. موضوع دوم اینکه آقای احمدی‌نژاد باهوش، زیرک، ولایی و مخلص باید کنار بنشیند و با بزرگواری، خود را برای تاریخ حفظ کند که همه روسای قبلی‌ نیز می‌توانستند این کار رو بکنند اما نکردند.

موضوع دیگر اینکه کارنامه دنیوی ما را تاریخ امضا می‌کند و کار خالصانه و مخلصانه برای خدا ماندگار است و کاری که برای خدا نباشد در تاریخ محو می‌شود لذا باید مسئولان مراقبت کنند. امروز در مورد آقای احمدی‌نژاد باید ببینیم تاریخ چه می‌نویسد. بالاخره آقای احمدی‌نژاد درمجموع کارهای بسیار درخشانی انجام داد. غیر از ایرادهایی که در اواخر دولت دهم به خاطر حضور بعضی از افراد در کابینه ایشان رخ داد و متأسفانه آقای احمدی‌نژاد از آنها حمایت کرد اگر این بخش را کنار بگذاریم خدمات صورت گرفته در دولت احمدی‌نژاد در تاریخ و در ذهن مردم ثبت می‌شود. احمدی‌نژاد با اقداماتی که انجام می‌دهد در آینده در موردش قضاوت می‌شود. اینکه امروز دنیا برای ما در چه موردی سوت و کف می‌زنند مهم نیست مهم این است که تاریخ چه قضاوتی می‌کند ما معتقدیم افراد در طول تاریخ خدماتی کردند که به نظر خودشان خدمت به کشور بود و مردم در‌‌ همان موقع می‌گفتند کار درستی است ولی امروز تاریخ به‌عنوان یک خیانت ثبت کرده است، این خیلی مهم است؛ یعنی اتفاقاتی که امروز رخ می‌دهد، ۱۰ سال ۱۵ سال بعد آن را تحلیل می‌کنند. ما اگر امروز انرژی هسته‌ای را از دست دهیم شاید تحریم‌ها برداشته شود و طرف مقابل در این زمینه دست از سر ما بردارد و بعد سوگلی ابرقدرت‌ها بشویم که البته نمی‌شویم اما این تازه اول کار است بعدازآن می‌گویند فلان تکنولوژی را از دست بدهیم، هوافضا را از دست بدهیم و یواش، یواش می‌گویند همه‌چیز را باید از دست بدهید.

** احمدی‌نژاد باید از جریان انحرافی اعلام برائت کند

‌‌نماینده: تفاوت‌های احمدی‌نژاد در دولت نهم و دهم چه بود؟ سردار دهقان که در دولت نهم مسئولیت بنیاد شهید را بر عهده داشت گفته بود: «احمدی‌نژاد در دولت نهم یک شخصیت و در دولت دهم شخصیت دیگر داشت»

به نظر من آقای احمدی‌نژاد یک نیروی مخلص و خدوم بود. البته حضور برخی از افراد، اشکالاتی را به کابینه وارد کرد و به اعتقاد من آقای احمدی‌نژاد باید رسماً بیاید نسبت به آن تفکرات اعلام موضع کند و در مرحله اول شخص احمدی‌نژاد باید افکاری که در کنار ایشان قرار گرفت را نفی کند و بگوید من از آن افکار تبری جستم و آن افکار را قبول ندارم و بعد بگوید من طرفدار ولایتم چرا که آن افکار در جهت ولایت و همراه ولایت نیست. احمدی‌نژاد خود آدم ولایت‌مداری است اما موقعی می‌تواند بگوید «من ولایت‌مدارم» که آن افکار غیر ولایی را نفی کرده باشد.

نماینده: منظور همان جریان انحرافی در دولت دهم است؟

احمدی‌نژاد در دولت نهم می‌گفت: "من آمده‌ام خون‌دل‌های آقا را بخورم، آمدم اگر هر کس به آقا شلیک می‌کند، آن شلیک به من بخورد. حالا من بروم این خون‌دل‌هایی که می‌خورم را به آقا منتقل کنم که آقا خون‌دل بخورند؟بله، من آن‌ها را معتقد به ولایت نمی‌دانم چون با آنها کار کردم و به آن صورت که ما ولایت مطلقه فقیه را قبول داریم آنها قبول ندارند. آقای احمدی‌نژاد در دولت نهم می‌گفت «احمدی‌نژاد، فدای یک تار موی رهبری، ما باید خاکریزهای جلوی رهبری باشیم که هر کسی جلوی رهبری شلیک کرد به ما بخورد، نباید به رهبری خون‌دل بدهد» در دولت نهم بعضی مواقع می‌گفتیم آقای احمدی‌نژاد شما این حرف‌ها و گله‌هایی که بعضی از دوستان دارند را به حضرت آقا بگویید تا حضرت آقا تذکری بدهند اما او (احمدی‌نژاد) به‌شدت برآشفته می‌شد و می‌گفت: من، من آمده‌ام خون‌دل‌های آقا را بخورم، من آمدم اگر کسی می‌خواهد به آقا خون‌دل بدهد آن خون‌دل را بخورم. آمدم اگر هر کس به آقا شلیک می‌کند، آن شلیک به من بخورد بعداً من بروم این خون‌دل‌هایی که می‌خورم را به آقا منتقل کنم که آقا خون‌دل بخورند؟ اصلاً راضی نبود.

** احمدی‌نژاد در دولت نهم با دولت دهم کاملاً متفاوت ظاهر شد

این احمدی‌نژاد با احمدی‌نژادی که در سال آخر دولت در مجلس آن حرف‌ها را زد و یا در صداوسیما آن صحبت‌ها را کرد کاملاً متفاوت بود. بالاخره می‌توانست این حرف‌ها را خیلی خصوصی به مراجع قضایی و مراجع ذی‌ربط بگوید. آیا او (احمدی‌نژاد) متوجه نبود که این حرف‌هایش را آقا می‌شنوند. همین آقای احمدی‌نژاد می‌گفت: ما کاری کنیم تا تنش‌ها به درون جامعه کشیده نشود، این مردم چه گناهی دارند که باید متحمل دعواهای ما مسئولین باشند!؟ آقای احمدی‌نژاد معتقد بود فضای جامعه باید آرام باشد. شما مناظره و صحبت‌های احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۴ را یک‌بار دیگر بازبینی کنید وی در آن دوره چه می‌گفت؟ می‌گفت: در دولت‌های گذشته خدمات شایانی صورت گرفته، ما می‌خواهیم این کار‌ها را ادامه دهیم و بهتر از آنها کار کنیم. این گفته بسیار فرق می‌کند با اینکه گفته شود «در گذشته هیچ کاری نشده یا عیب‌های گذشته بیان شود» همین کاری که دولت فعلی دارد انجام می‌دهد و بعد خودش فکر می‌کند دارد شق‌القمر می‌کند.

یا همین آقای روحانی آمد در اولین مناظره گفت: من برای مبارزه با بداخلاقی‌ها آمدم، خدا رو شکر کرد و خوشحال شدم. برداشتم این بود بالاخره در گذشته بعضی از دوستان آمدند قدیمی‌ها را تخریب کردند، مسئولین قبلی و شخصیت‌ها را تخریب کردند اما همین رئیس‌جمهور (روحانی) به تخریب گذشته پرداخت و همه بدبختی‌ها را به گردن دولت گذشته انداخت. آقای روحانی، آقای احمدی‌نژاد اگر کاری را در اواخر دولت نهم شروع کرد شما از اول دولت شروع کردید.

من در دولت نهم هم بودم، مدام بحث کار، کار، کار، کار، کار، کار، کار و کار بود و در جلسات می‌گفتیم آقا فلان موضوع را چه کار کنیم؟ اما یواش، یواش در دولت دهم کار به سمت بحث‌های سیاسی و نظری رفت درحالی‌که اصلاً کار دولت بحث تئوری نیست، دولت باید تصمیمات اجرایی اتخاذ کند. ازاین‌رو ما می‌بینیم که اول موضوع و اهمیت در دولت کار، کار و کار بود اما در اواخر دولت کار، کم‌رنگ شد.

** احمدی نژاد در دولت نهم در جهت نزدیک شدن، کمک و اعتماد اصولگرا‌یان پیش رفت

نماینده: پس گفته سردار دهقان مبنی بر اینکه احمدی‌نژاد ۸۴ با ۸۸ کاملاً متفاوت بود و با دو چهره ظاهر شد درست است

بله، بحث در دولت نهم فقط کار، کار، کار، کار، کار و کار بود و اصلاً در دولت نهم بحث سیاسی مطرح نمی‌شد حتی مواقعی که آقای احمدی‌نژاد می‌خواست بحث کند و بگوید آقا شما مراقبت کنید، ساده‌زیست باشید، برای آن جلسه خاص تشکیل می‌داد و ساده و مختصر می‌گفت حتی ارشاد می‌کرد و در دولت نهم می‌گفت «مواظب باشید دورتان را آدم‌های ناجور نگیرند، ساده‌زیست باشید، دنبال اسراف نباشید». توصیه‌های اجرایی و اخلاقی در رأس کار اجرایی بود اما در دولت دهم یواش، یواش بحث‌های نظریه‌پردازی درست شد. مواقعی می‌دیدیم ساعت‌ها بحث‌های تئوریک و نظری در دولت صورت می‌گرفت.

 من که در دولت‌های نهم و دهم بودم تفاوت‌های احمدی‌نژاد را دیدم و معتقدم آقای احمدی‌نژاد همچنان این ظرفیت را دارد که برگردد و همان احمدی‌نژاد سال ۸۴ با آن ویژگی ولایت‌مداری، ساده‌زیستی و کار و تلاش شود. تفاوت آقای احمدی‌نژاد این بود که از دولت نهم و کار اجرایی به نظریه‌پردازی روی آورد. او در دولت نهم می‌گفت سعی کنیم دعوا‌ها را مطرح نکنیم و در جامعه نکشانیم در بین مردم مطرح نکنیم، اما چه شد!؟ حرف‌ها که آقای احمدی‌نژاد برای افکار عمومی زد چه چیزی را به همراه داشت؟ چه چیزی دست نظام را گرفت؟ چه عایدی برای نظام داشت؟ ذهن مردم را خراب می‌کنید بعد هم چیزی عنوان نمی‌کنید و می‌گویید «لیست دارید اما ارائه نمی‌کنید»، شما رأس قدرت بودید بالاخره می‌توانستید در جلسه با سران سه قوه این موارد را مطرح کنید اما حرف‌هایی در مجلس زدید و فیلمی پخش کردید که هیچی عایدی نداشت ما برای چه مخالفیم؟ برای اینکه می‌گوییم آقای احمدی‌نژاد در دولت نهم، آقای احمدی‌نژاد تعامل با دیگران بود. من مدارک و مستندات قوی دارم که آقای احمدی‌نژاد علی‌رغم کم‌لطفی که دوستان اصولگرا کردند بسیار در جهت نزدیک شدن، کمک و اعتماد اصولگرا‌یان پیش رفت. من بر اساس آمار ثابت می‌کنم در دولت نهم کسانی که به احمدی‌نژاد رأی نداده بودند حضور داشتند، در دولت دهم هم بودند اما کمتر. در کابینه احمدی‌نژاد (دوره نهم) برخی از اعضای کابینه اصلاً ربطی به آقای احمدی‌نژاد نداشتند اما او به آنها اعتماد کرد و من که در دولت‌های نهم و دهم بودم تفاوت‌های احمدی‌نژاد را دیدم و معتقدیم آقای احمدی‌نژاد همچنان این ظرفیت را دارد که برگردد و همان آقای احمدی‌نژاد سال ۸۴ با آن ویژگی ولایت‌مداری، ساده‌زیستی و کار و تلاش شود.

   


  





نظرات() 

درخواست سپاه :دیگر عکس و خبرهای سردار سلیمانی را انتشار ندهید

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-08:47 ق.ظ


اظهارات مسئول روابط عمومی سپاه درباره انتشار عکس‌های سردار سلیمانی
========
دوستان عزیز خواهشا از این به بعد بنابر درخواست خود سردار سلیمانی دیگر خبری از ایشان پخش نکنید سیستمهای اطلاعاتی دشمن با جمع آوری اطلاعات آشکار از همین خبرهایی که ما پخش می کنیم احتمال دارد به خبرهایی دست پیدا کند که به ضرر نیروهای مقاومت و سردار سلیمانی باشد
=========
مسئول روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت : سردار سلیمانی به شخصه رضایت ندارد که عکسها وخبرهایشان منتشر شود و مکررا درخواست جلوگیری از انتشار آنها را داشته اند.

سردار سرتیپ دوم رمضان شریف در واکنش انتشار بی رویه عکس ها و مطالب شخصی سردار سلیمانی در شبکه های اجتماعی و سایت های مختلف گفت : چهره های شاخص و شهیری همچون سردار سلیمانی به سبب پیوندی که با جنگ و شهدای دفاع مقدس داشته اند دارای روحیه ای معنوی و مذهبی هستند.

**خصوصیات سردار سلیمانی از او چهره ای محبوب در نزد مردم ساخته است
مسئول روابط عمومی کل سپاه ادامه داد : این روحیه نشان از پایبندی عمیق وی با آرمان های امام و تابعیت محض از ولایت فقیه توأم با اخلاص عمل دارد ؛ که خداوند به کار وی خیر و برکت عطا نموده و جز این نیست که خداوند عزتی را که به یک مومن و رزمنده مسلمان عنایت کرده است و به یقین این عزت مرهون تلاش و مجاهدت و پایداری در راه حفظ بنیان های فرهنگ اسلام است که با امنیت مردم وانقلاب گره خورده است.

وی با اشاره به اینکه این خصوصیات از سردار سلیمانی چهره ای محبوب در نزد مردم ساخته است ؛ بیان داشت : این یک واقعیت غیر قابل انکار است، اقشار مختلف ، گروه ها و شخصیت ها در مراسمات مختلف این علاقه را ابراز کردند و تبلور آن در مراسم ترحیم مادر ایشان روئیت شد.

**پایمردی های سردار در مقابل گروهک های تکفیری باعث محبوبیت وی در منطقه شده است
شریف با بیان پایمردی های وی درخصوص گروهک های تکفیری که موجب خدشه دار شدن چهره اسلام شده اند ؛ عنوان کرد : این رویدادها محبوبیت سردار را در سطح منطقه افزایش داده ودشمنان اسلام ونظام جمهوری اسلامی ایران به کرات به شجاعت ،اخلاص،روحیه ، ایمان و دانش وی درمنطقه اعتراف کرده اند.

سردار شریف در جواب سوال خبرنگار "آرمان کرمان” مبنی بر اقدام اخیر سایت خبرآنلاین جهت سنجش محبوبیت افراد دون شأن وغیر ارزشی با کاراکتر بزرگی چون سردار قاسم سلیمانی و انتخاب مرد نمونه سال ایران ؛ نیز گفت: این گونه رسانه ها برای افزایش جذب مخاطبین گاهی افرادی راکه در آن سال جذابیت داشته اند و پرکار بودند را مورد نقد وبررسی قرار میدهد.
مسئول روابط عمومی کل سپاه تصریح کرد : یکی از ترفندهای رسانه ای این است که چنانچه عمدا یا سهوا دچار اشتباهی شده باشند و مورد اعتراض جمعی از مخاطبین قرار گرفته باشند ،تلاششان بر این است که با پرداختن به موضوعات مورد علاقه مخاطبین ، کسب وجهه و رفتارشان را جبران کنند.

**مقاصد خبرانلاین مشخص است/سردار سلیمانی قابل قیاس با افرادی که در این نظر سنجی مطرح شده اند نیست
سردار شریف افزود: مقاصد این سایت روشن است و با این مقایسه می خواهند به مخاطبانشان و مردم القا کنند که شخص محبوب تری وجود دارد.
وی با اشاره به اینکه نمی شود با این گونه نظر سنجی ها برخورد جدی داشت ؛ بیان کرد : تنها یک گله ی دوستانه ازمسئولان این سایت داریم ، چرا که سردار سلیمانی قابل قیاس با افرادی که در این نظر سنجی مطرح شده اند نیست.

**عدم رضایت سردار سلیمانی از انتشار تصاویرش در فضای مجازی/این تصاویر اسنادی در دشت دشمنان خواهد شد
مسئول روابط عمومی کل سپاه در خصوص واکنش سردار سلیمانی نسبت به انتشار هرگونه عکس و مطالب در مورد خودشان درسایت ها و شبکه های اجتماعی مختلف تأکید کرد: وی به شخصه رضایت ندارد که اینگونه عکسها وخبرها منتشر شود و مکررا درخواست جلوگیری از انتشار آنها را داشته اند.

وی در پایان گفت : در این راستا تا حد امکان جلوی رسانه های بزرگی چون صدا وسیما ،روزنامه ها و سایت های مجوز دار را گرفته ایم وبه سایر سایتها و رسانه ها توصیه می کنیم از انتشارعکسها و مطالب مربوط به وی خودداری کنند تا این ها اسنادی در دست دشمنان نشوند.

   

http://hajreza.mihanblog.com/post/1652




نظرات() 

با آقای "م –ر" بزرگترین بدهکار بانکی کشور آشنا شوید / وام گیرنده 6500 میلیارد تومانی کیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-08:44 ق.ظ

خبر بازداشت آقای " م- ر" به عنوان بزرگترین دریافت کننده تسهیلات ۶۵۰۰ میلیارد تومانی از بانک های کشور، بار سوالات بی پاسخی را درباره وام های اعطایی بانک ها و عدم نظارت بر پرونده های معوقات بانکی در محکمه افکار عمومی مطرح کرده است.
به گزارش مشرق، رییس قوه قضاییه اواخر بهمن ماه در جلسه شورای اداری استان لرستان، به شماری از پرونده های فساد مالی اشاره کرده و گفته بود که در یکی از آنها شخصی بدون ارایه ضمانت نامه کافی، 6 هزار و 500 میلیارد تومان از بانک ها وام گرفته و بخشی از این پول را به صورت ارز از کشور خارج کرده است.

اکبر کمیجانی قائم مقام بانک مرکزی نیز در این رابطه اظهار داشت: سیستم بانکی در جریان پرداخت بدون وثیقه تسهیلات 6500 میلیارد تومانی بوده و نام آن فرد در فهرست بدهکاران بزرگ بانکی به مسوولان قوه قضاییه اعلام شده است. 

کمیجانی درباره بانک هایی که تسهیلات یادشده را به این فرد پرداخت کرده اند نیز گفته بود، «شاید عمده این تسهیلات از یک بانک دریافت شده باشد اما نمی توانم تایید کنم که این گروه از بانک های دیگری تسهیلات دریافت نکرده باشند.»

مهلت 15 روزه احمدی نژاد
 محمود احمدی نژاد اولین‎بار در دی ماه سال 84 در جمع نمایندگان مجلس هفتم در صحن علنی مجلس از قصد خود مبنی بر اعلام اسامی مفسدان اقتصادی خبر داد.
وی 9 ماه بعد و در بیستمین سفر استانی خود به ساوجبلاغ و نظرآباد در مهرماه 85، اعلام کرد: «به مفسدان اقتصادی که با رابطه‎بازی وام های میلیاردی از بانک ها گرفته اند، فقط 15 روز وقت می دهم تا حساب خود را با آن بانکها تسویه کنند؛ در غیر این صورت، اسامی آنان را برای ملت ایران افشا خواهم کرد.»
در پایان مهلت دو هفته ای رییس جمهور، خبرگزاری ایرنا در خبری کوتاه با انتشار دو اسم، نام کامل آنها را فاش کرد که در کمال تعجب یکی از آنها فردی دو تابعیتی به نام العقیلی بود که تابعیت کشور امارات را هم یدک می کشید و دیگری آقای م-ر!
م-ر که بعد از سخنرانی رییس جمهور سابق در نظرآباد کرج به‎عنوان یکی از مفسدان اقتصادی معرفی شد، از خریداران احتمالی سهام بانک پارسیان در آن مقطع به‎حساب می آمد که توانسته بود در معامله ای به ارزش 293 میلیارد تومان این بلوک را خریداری کند، اما این معامله بعد از انتقاد مستقیم رییس جمهور سابق از مدیرعامل بانک پارسیان در سفر استانی به نظرآباد، لغو و م - ر به‎عنوان مفسد اقتصادی معرفی شد.
در آن سال رسانه‌های نزدیک به دولت ادعا کردند که آقای م -ر ، از بدهکاران بزرگ بانک پارسیان است که می‌خواسته با اخذ وام از این بانک، مبلغ نزدیک به ۳۰۰ میلیارد تومان از وجوه خود بانک پارسیان را برای خرید بانک هزینه کند. در نهایت پس از بحث های مطرح شده درباره واگذاری سهام بانک پارسیان، بانک مرکزی صلاحیت عبدالله طالبی را از مدیرعاملی بانک پارسیان، سلب و او را برکنار کرد.
آقای طالبی چند سال بعد در گفت‌وگو با روزنامه «دنیای اقتصاد» گفته بود که دیوان عدالت اداری اقدام بانک مرکزی در تشکیل مجمع عمومی برای انتخاب هیئت مدیره را خلاف قانون دانسته و سازمان بازرسی کل کشور نیز ابطال معامله سهام ایران خودرو در بانک پارسیان را غیرقانونی اعلام کرده بود!

م-ر کیست؟

م-ر مدیر عامل و رییس هیات مدیره چند شرکت معظم مرتبط با صنایع است که از آن جمله می توان به شرکت های نورد و پروفیل ، کارخانه تولید کننده اجاق های گاز خانگی ،مجتمع فولاد...نام برد. وی همچنین از پیمانکاران قدیمی شرکت ملی گاز بود که در انتقال خط لوله گاز عسلویه به زاهدان به عنوان یکی از پیمانکاران نام وی مطرح بود. وی عضو اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران و ایتالیا نیز بوده که در تاریخ 27 تیر 86 به مدت سه سال انتخاب شده است.

                                با آقای
                   
لغو معامله با بانک پارسیان

م-ر ، در 28 شهریور85 موفق شد 28.8 درصد سهام بانک پارسیان را که در مالکیت ایران خودرو بود ، به ارزش حدود 293 میلیارد تومان بخرد. این معامله نام دومین معامله بزرگ آن زمان بورس ایران پس از معامله صدرا را به خود گرفت اما 13 روز بعد یعنی 10 مهر ، بورس معامله یاد شده را به دلیل دیررسیدن ضمانتنامه لغو کرد.

اما او چگونه می خواست سهام بانک پارسیان را خریداری کند؟

وی از بدهکاران سنگین بانک پارسیان بود که با اخذ وام از این بانک مبلغ 293 میلیارد تومان از وجوه خود بانک برای خرید بانک هزینه کرد!
اینجا بود که نام مدیرعامل سابق بانک پارسیان به میان آمد و بررسی های احتمالی بعدی دست داشتن عبدالله طالبی را مشخص کرد و سرانجام بانک مرکزی صلاحیت عبدالله طالبی را با استناد به مصوبه شورای پول و اعتبار سلب و وی همراه یک عضو دیگر هیات مدیره ، از کار برکنار شد.
استناد اصلی بانک مرکزی برای برکناری عبدالله طالبی ، یکی از بندهای سیاست های کلی اصل 44 بود که بانکداری و در اختیار گرفتن سهام بیش از 10 درصد یک بانک را برای اشخاص حقیقی محدود می کرد و روشن است با رقم 28.8 درصد معامله پارسیان در تضاد بود. هرچند مسائل دیگری از جمله حفظ حقوق سهامداران جزء و غیره نیز از دلایل برکناری مدیرعامل بانک پارسیان مطرح شد. با این حال ، با تغییر در هیات مدیره بانک پارسیان ، سر و صداها خوابید و حتی هیچ خبری درباره سرنوشت م-ر و عبدالله طالبی و پول هایی که احیانا باید به بیت المال بازمی گشت ، منتشر نشده است.

آخرین محکومیت های م-ر

تیر ماه 88 م-ر به اتهام پرداخت رشوه به مبلغ 9 میلیارد به همراه دو نفر دیگر به تحمل 3 سال حبس تعزیری محکوم شد اما به دلیل فقدان پیشینه کیفری ، دادگاه تجدیدنظر مجازات حبس آنان را با لحاظ بند 5 ماده 22 قانون مجازات اسلامی هریک به پرداخت مبلغ ده میلیارد ریال جزای نقدی و ضبط وجوه پرداختی رشوه محکوم کرد . گفتنی است دو محکوم دیگر به حبس این پرونده حبس خود را طی کردند.

مبالغ بدهی م-ر در سال 1389 به بانک ها

بر اساس گزارش مشرق در 13 مهر 1389، م-ر به پنج بانک دولتی و خصوصی کشور مبالغ نجومی به شرح زیر بدهکار بوده است:
1200 میلیارد تومان به بانک پارسیان
130 میلیارد تومان به بانک تجارت
114 میلیارد تومان به بانک توسعه صادرات
90 میلیارد تومان به بانک ملی
16 میلیارد تومان به بانک سپه

مطالبات را پیگیری نکنید

رقم معوقه 1200 میلیاردی دریافتی م-ر خبرنگار مشرق را بر آن داشت تا از کم و کیف ماجرا از زبان مسوولان آن موقع بانک پارسیان آگاه شود.
اما هیچ یک از مسوولان این بانک حاضر به گفتگو در این خصوص نشدند و تنها علی جهانی مدیر روابط عمومی این بانک پیشنهاد عدم پی گیری این موضوع را داد. وی گفت دو سالی می شود که از این موضوع خبری منعکس نشده پس حتما از نظر دستگاه قضا کار ایرادی نداشته است.

وام ها خرج بیت المال شده

همچنین خبرنگار مشرق قصد داشت با م-ر هم گفتگویی کند اما ع-بامداد مدیر روابط عمومی گروه صنعتی م-ر با انگیزه منصرف کردن از انتشار گزارش چند جمله ای با ما هم کلام شد:
به گفته بامداد اینکه پول بیت‌المال از سوی گروه صنعتی ما پس داده نمی‌شود درست نیست چون ما از این پول برای ساخت کارخانه‌های عظیم صنعتی استفاده کرده‌ایم و به نوعی خرج بیت المال شده است.
وی اضافه کرد: ما که از این پول‌ها در کشورهای دیگر اروپایی و آمریکایی استفاده نکرده‌ایم، بلکه این سرمایه‌گذاری‌ها در خاک کشور و برای اشتغال مردم ایران صورت گرفته است. وی به این نکته اشاره نکرد که تمام این کارخانه‌ها در تملک م-ر است و وقف عام نیست.
بامداد علت پیگیری‌های خبرنگار ما را بالا بردن مخاطب مشرق در یک روز عنوان کرد و گفت: چرا صادرات عظیم این شرکت را منعکس نمی‌کنید. به گفته وی، آیا بهتر نیست که به سرمایه‌گذاری‌ها برای عدم ورود کالاها از کشورهای دیگر به ایران و تولید در کشور خود کمک کنیم.
وی در همین حال از پیگیری مطالبات بانک‌ها ابراز تعجب کرد و گفت: بهتر است بیایید کارخانه‌های ما را در مشهد و ساوه ببینید و از جوسازی‌ها امتناع کنید.
وی اضافه کرد: در حال حاضر گروه صنعتی ما با دولت تعامل خوبی دارد و اگر قرار بود متخلف باشیم این اتفاق نمی‌افتاد.
وی در خصوص نام بردن م-ر از سوی رئیس جمهور به عنوان بدهکار عظیم بانک گفت: اطرافیان آقای احمدی‌نژاد به ایشان اطلاعات اشتباه داده‌اند. چرا که اگر م-ر جرمی مرتکب شده بود بعد از جریان سخنی از وی در رسانه‌ها منعکس می‌شد.
وی همچنین در خصوص تخلف ارتشاء که ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی از آقای م-ر به عنوان فرد رشوه‌دهنده به کارمندان شرکت گاز یاد کرده و اعلام کرده بود وی محکوم به پرداخت 900 میلیون تومان جریمه بدل از حبس شده است گفت: بعدها مشخص شد که این مسأله تنها یک اتهام بوده و از آقای م-ر عذرخواهی شده است.

                           با آقای

انتقال سرمایه کشور توسط بزرگترین بدهکار بانکی کشور

چند روز پیش رئیس قوه قضائیه از پرداخت تسهیلات ۶۵۰۰ میلیارد تومانی به یک نفر خبر داد که بخش عمده آن توسط یک بانک پرداخت شده است. سپس یک مقام آگاه با اشاره به جزئیات این ماجرا، اظهارداشت: اگر فرد مورد نظر رئیس قوه قضائیه آقای «م ر» و صاحب گروه صنعتی «ص» است، این فرد ۴۰۰۰ میلیارد تومان به یک بانک خصوصی بدهکار است و البته به دو بانک دولتی هم بدهی کلانی دارد.
به گفته این «مقام آگاه» این فرد علت بخشی از بدهی خود را عدم وصول طلب خود از برخی شرکت‌های پیمانکاری اعلام کرده است. خبرگزاری فارس هم در گزارشی نوشته بود که آقای م-ر، ۱۶ شرکت زیرمجموعه، یک دانشگاه و ۵۰۰۰ نیرو دارد.
همچنین فرد بازداشت شده عمده منابع مالی مربوط به وام اخذ شده را «به یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس منتقل کرده است.تسهیلات اخذ شده توسط این فرد مربوط به ۵ بانک بوده است.
اکبر کمیجانی، قائم مقام بانک مرکزی ایران، نیز گفته بود که سیستم بانکی در جریان پرداخت  بدون وثیقه  تسهیلات ۶۵۰۰ میلیارد تومانی بوده و نام آن فرد در فهرست بدهکاران بزرگ بانکی به مسوولان قوه قضاییه اعلام شده است.
در همین حال غلامحسن محسنی‌اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه ایران، ۱۱ اسفند ،گفته بود که وامهای داده شده به این فرد وثیقه کافی نداشته است نه اینکه اصلا وثیقه نداشته باشد.
به گفته آقای اژه ای  مبلغ وامهای داده شده به این فرد «۶۵۰۰میلیارد تومان» نیست بلکه به دلیل دیرکرد، مبلغ بدهکاری او  افزایش یافته است.
 حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه‌ای در ادامه هفتاد و پنجمین نشست خبری خود با اصحاب رسانه درباره معوقات بانکی اظهار داشت: بنده قبلاً نیز عنوان کردم که عزم جزمی از بعضی از نهادها برای معوقات بانکی نیست که بعضی‌ها گله کردند. منتظریم تا پایان سال جاری درباره کاهش معوقات بانکی ببینیم چه اتفاق‌هایی رخ داده است تا اینکه مشخص شود بعضی‌ها عزم خود را جزم کرده‌اند یا خیر.
وی ادامه داد: موضوع معوقات بانکی توسط دادستانی وقت آقای حجت‌الاسلام رئیسی دنبال می‌شود و بنده از معاون اقتصادی دادستانی شنیدم که متأسفانه بانک‌ها و بانک مرکزی رقم صحیحی را در خصوص این معوقات اعلام نکرده‌اند.
معاون اول قوه قضاییه گفت: معوقات بانکی از حداقل ۹۵ هزار میلیارد تا ۲۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام می‌شود که یک عدد مشخصی نیست.

در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی چه می گذرد؟

در تاریخ 19 ااردیبهشت سال 1390، "مشرق" در یادداشتی با عنوان " در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی چه می گذرد؟" و "ناگفته هایی از ابر بدهکار بانکی" نوشت:  آنان که اندک اطلاعی از مسایل اقتصادی کشور دارند،با شنیدن سخنان هفته گذشته دکتر آقامحمدی انگشت به دهان شدند.زیرا سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی از بزرگترین بدهکار بانکی کشور به عنوان یک تولیدگر واقعی نام برد که محدودیت های بودجه ای دولت باعث گرفتاری های وی شده است.آقا محمدی می گوید:" بزرگترین بدهکار شبکه بانکی با بدهی هزار میلیارد تومان یک شرکت تولیدی بزرگ است که به دلیل برخی محدودیت‌های بودجه‌ای دولت نتوانسته بدهی خود به شبکه بانکی را به موقع پرداخت کند و این شرکت مفسد اقتصادی محسوب نمی‌شود"
هر چند با اشارات جناب آقای "اقا محمدی" می توان پی برد که منظور ایشان همان آقای معروفی است که در جریان خریداری سهام بانک پارسیان اسم و رسم ایشان تیتر یک بسیاری از رسانه های کشور شد اما جای تعجب است با سابقه ای که از این فرد به جای مانده، در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی چه می گذرد که این افراد مفسد اقتصادی معرفی نمی شوند.
خوب بود سخنگوی محترم ستاد قبل از انجام مصاحبه جستجویی در اینترنت انجام می داد تا حداقل بداند نامبرده در جریان یکی از بزرگترین پرونده های رشوه خواری کشور نیز دستی بر آتش داشته است.
کافی است به سال 88 مراجعه کنیم. آنگاه که قوه قضاییه کشور از دستگیری باند بزرگی در شرکت ملی گاز خبر داد که در جریان آن مدیران ارشد این شرکت دستگیر و آقای "ر" نیز با عنوان پرداخت 900 میلیون تومان رشوه به تحمل 3 سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
البته با اطلاعاتی که اهالی صنعت و اقتصاد کشور دارند باید گفت این میزان پرداخت رشوه تنها گوشه ای از پرونده های نگوی آقای "ر" است.فردی که رییس جمهور محترم در 12 مهرماه سال 85. در نظرآباد از ایشان به عنوان مفسد اقتصادی نام برد که تنها به یک بانک خصوصی هزار میلیارد تومان بدهی داشته است.

                     با آقای  

حال سوالات زیر از ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی کشور مطرح است:
1-برخی اطلاعات گواه آن است که میزان بدهی نامبرده به شبکه بانکی بیشتر از مبلغ مطرح شده است.سوال این است که هزار میلیارد تومان بدهی نامبرده مربوط به آقای "ر" است و یا دهها شرکت تولیدی و غیرتولیدی که زیر مجموعه گروه "ص" است نیز مشمول این بدهی می باشد.
2-چگونه است که آقای رییس جمهور ایشان را مفسد اقتصادی معرفی می کند اما ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی از وی به عنوان تولیدگر واقعی نام می برد.هر چند تولیدات ایشان در صنعت لوله سازی معروف است اما مگر نیستند تولیدکنندگانی که به خاطر چند میلیون بدهی بانکی زندگی را پشت میله های زندان سپری می کنند.
3-چرا ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی ماجرای پرداخت رشوه در پرونده شرکت ملی گاز را براحتی از یاد برده و جزییات آن را برای مردم اعلام نمی کند.
4-فرد نامبرده در برهه ای از زمان سهامدار عمده یکی از بانکهای کشور بوده است.چگونه می شود فردی هم سهامدار بانک باشد و هم جزو ابربدهکاران بانکی کشور قرار گیرد.
5-در بین شرکتهای تولیدکنده لوله های قطور کشور تنها شرکت آقای "ر" است که وضع خوبی داشته و تمام محصولات خود را براحتی می تواند به دستگاه های دولتی از قبیل شرکت ملی گاز و ... بفروشد و دیگر شرکت ها در وضعیت نامطلوبی به سر می برند. راز موفقیت این صنعتگر چیست؟

گوش هایی که شنوای این هشدارها نبودند
اینک 9 سال از آن هشدارهایی که داده شد و گوش هایی که آن ها را نشنیدند گذشته است. در این مدت نه تنها با این ابربدهکار بانکی برخوردی نشد که میزان وام ها و معوقات وی 5 هزار میلیارد نیز افزایش یافت.
دریافت تسهیلات هزاران میلیاردی آقای م-ر ها معلول عدم نظارت، فساد درون سیستمی و روابط آلوده ای است که منجر به ظهور و بروز چنین پدیده های شرم آوری در نظام اسلامی می شوند.
به راستی کدام مسوول و دستگاهی باید پاسخگوی این بی توجهی ها و عدم نظارت ها باشد؟ کدام نسخه شفابخشی می تواند این دمل های چرکین را پس از 35 سال از کالبد نظام اسلامی، جراحی کند؟ مبادا فرصت های پیشگیری و درمان را از دست بدهیم که فردا بسیار دیر است.
مطالب مرتبط

   






نظرات() 

پیام آیت الله حائری شیرازی: آنها که در شیراز آن کردند اراذل واوباش نبودند، جوانان نمازخوان ولایتی بودند

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-08:38 ق.ظ


آیت‌‌الله حائری شیرازی در پیامی در خصوص اتفاقات اخیر شیراز، گفت: آنچه در شیراز اتفاق افتاده نتیجه تدبیر غلط و نسنجیده بودن تحلیل هاست. خیری که ما یفسده اکثر مما یصلحه، عمل جاهلان است.
به گزارش جنوب نیوز، متن کامل پیام آیت‌الله حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری در خصوص اتفاقات اخیر شیراز به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه در شیراز اتفاق افتاده نتیجه تدبیر غلط و نسنجیده بودن تحلیل هاست.

قبلاً سخنرانی شیراز آمد و مطالبی در تعریض به تقلید و ولایت در دانشگاه زده بود و بسلامت برگشته بود. از تریبون مجلس گفته شد مردم رعایت عمامه و احترام روحانیت را کردند و گرنه ایشان بسلامت بر نمی گشت. این جمله همان تدبیر غلط و تحلیل نسنجیده است.


اگر گفته شد کشور ما قانون دارد [و] هر کس در حوزه قانون صحبت کند، امنیت دارد وقتی از حوزه قانون خارج شود قانون بازدارنده او را محدود می کند.

تریبون مجلس جای حواله دادن سخنرانی به مردم نیست. این دفعه مردم مشکل برخورد با روحانیت و عمامه نداشتند، شد آنچه شد.

آنها که در شیراز آن کردند که کردند اراذل و اوباش نبود[ند]، جوان نماز خوان ولایتی جان بر کف برای اسلام بودند. گمان می کردند با اینکار راه رخنه را بر دشمنان اسلام می بندند. گمان می کردند وقتی سخنرانی می آید و حرفهایی می زند و بسلامت بر میگردد و معنایش این است که دیواری از دیوار شیرازی ها کوتاه تر نیست. می خواهد بگوید اشتباه کردید؛ دیوار شیراز هم بلند است.

وقتی کماندوها به مدرسه فیضیه ریختند و با شعار جاوید شاه حجره را غارت کردند و طلاب را از طبقه بالا پرتاب کردند و با پنجه بوکس به سر و صورت آنها نواختند و فاضل برجسته استان کهکیلویه را در صورت خون آلود خود عکس گرفت و به محل خود فرستاد، صدها سرباز دولتی بوسیله مردم تار و مار شد.

چون امام فریاد کرد شاه دوستی یعنی غارتگری، امام مردم را برد و اجانب نتوانستند مردم را بدور شاه گرد آورند و دیدیم عاقبت چه شد.

اجانب دوست دارند این اتحادی که مردم با رهبر دارند شکسته شود. یکی بگوید رهبر این را گفت و من قانع نشوم. وقتی این کلیت شکسته شود اجانب پیروز میدان خواهند شد. مردم صدها هزار شهید دادند. با شعار جنگ جنگ تا پیروزی، بلافاصله یک روز امام گفت صلح می کنم و این صلح من تاکتیکی نیست. مردم تردید نکردند و به نفع امام در غدیر راهنمایی کردند. مردم ما تربیت شده هزار سال انتظارند.

مردم عاشق چشم و ابروی بزرگان دینی نیستند. مردم امام غائبشان را در عالِم وارسته خود می بینند و برای حفظ ارتباط خود سر و جان می دهند.

درست است علماء معصوم نیستند امام هم معصوم نبود. اما حجت بود. فرق است بین عصمت و حجیت. وقتی گفته می شود من قانع نشدم نفی عصمت نیست نفی حجیت است.

امام فرمود وقتی مردم به خبرگان رأی دهند و خبرگان مجتهد عادلی را انتخاب کنند او ولی منتخب مردم است و حکمش نافذ است.

من قانع نشدم، نفی نافذ الحکم بودن است نه نفی عصمت. نافذ الحکم بودن پرچم ماست، سرود ملی ماست. هرکس پرچم نافذ الحکم بودن را سست کند پرچم جایگزین بدون هیچ تردید پرچم استکبار است.
اشعث ابن غیث برای رسیدن خدمت حضرت علی (علیه السلام) از قنبر اجازه گرفت قنبر به دستور حضرت آن زمان راهش نداد. اشعث مشت به بینی قنبر کوبید و خون جاری شد. قنبر خدمت حضرت علی (علیه السلام) با صورت خون آلود رسید. حضرت چه کند با رئیس بزرگترین قبیله؟! تنها این جمله را به اشعث گفت: لو رأیت غلام ثقفی اذن لا قشعرت شعراتک، اگر آن پسر ثقفی را ببینی موهایت به اندامت به لزره در می آید.

آنها که برای امیر المؤمنین ناز می کردند در مقابل حجاج ابن یوسف تسلیم صد در صد بودند. ابراز قانع نشدن غیر از قانع نشدن است. قانع نشدن اختیاری نیست، اما ابراز آن، انتخاب و اختیارِ حجیت خود بر حجیت نظام و نافذ الحکم بودن خود بر نافذ الحکم بودنِ نظام است.

ما هزار سال صبر کرده ایم تا اسلام امامت را در جهان جا بیاندازیم. این حجیت زمامدار جانشین امامت است. این حجیت، شیشه عمر مردم ماست. مردم تحمل نمی کنند کسی به شیشه عمرشان سنگ بزند. وقتی امام گفت جنگ، مردم تردید نکردند و وقتی امام گفت صلح، مردم تردید نکردند چون می خواستند آخر شب غیبت سپیده ظهور را ببینند.

نه آن سخن و نه آن عمل هیچکدام به نفع نظام نیست. اگر مردم مسئله نمی دانند باید مسئله دان شوند. اما آنها که مسئله می دانند چرا به عدم تمکین خود نسبت به نظام افتخار می کنند؟ در جلسه خصوصی در محضر رهبر، جای گفتگو هست ولی بعد از تصمیم، جای تمکین و تبعیت است.

مگر میرزای شیرازی وقتی تحریم تنباکو کرد اگر عالم برجسته ای می گفت من به حکم میرزا قانع نشدم چه اتفاق می افتاد؟ حکم شکسته می شد و استعمار سلطه اش بیستر می شد.

آنچه در شیراز اتفاق افتاد جای دو درس است. اگر بندگان مراقب باشند و مردم نسبت به شیشه عمرشان حساس هستند، بیشتر حساس باشند. اما این ارزش بزرگ را با روش حکیمانه توأم کنند، اگر با زدن و داد و بیداد کاری ساخته می شد نظام سابق ساقط نشده بود. خیری که ما یفسده اکثر مما یصلحه، عمل جاهلان است. والسلام.

   






نظرات() 

مرغ مینا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-08:30 ق.ظ

http://zist-sad.mihanblog.com/post/417
مرغ مینا پرنده‌ای کوچک زیبا و دلنشین است که قابلیت بسیار خوبی برای تقلید صدا دارد و این توانایی شگفت انگیز باعث شده‌است که آدمی از سالیان بسیار دور به پرورش و نگهداری از این پرنده علاقمند شود. تاریخ اهلی شدن آن چندان مشخص نیست اما به نظر می‌رسد که لا اقل سه هزار سال قبل این پرنده برای اولین بار در هندوستان اهلی شده باشد. مینا علاقمندان فراوانی دارد و بیشتر علاقمندان این پرنده را کودکان، زنان خانه دار و اشخاص تنها تشکیل می‌دهند، افرادی که تقلید صدای مینا باعث شده‌است تا در این پرنده همنشین مناسبی بیابند.





مرغ مینا پرنده‌ای کوچک زیبا و دلنشین است که قابلیت بسیار خوبی برای تقلید صدا دارد و این توانایی شگفت انگیز باعث شده‌است که آدمی از سالیان بسیار دور به پرورش و نگهداری از این پرنده علاقمند شود. تاریخ اهلی شدن آن چندان مشخص نیست اما به نظر می‌رسد که لا اقل سه هزار سال قبل این پرنده برای اولین بار در هندوستان اهلی شده باشد. مینا علاقمندان فراوانی دارد و بیشتر علاقمندان این پرنده را کودکان، زنان خانه دار و اشخاص تنها تشکیل می‌دهند، افرادی که تقلید صدای مینا باعث شده‌است تا در این پرنده همنشین مناسبی بیابند.


مینا پرنده‌ای از خانواده سار «استوماتیده» است که به دو صورت وحشی واهلی یافت می‌شود و دارای نژادهای مختلفی است که معروف ترین این نژادها مینای گوشواره‌ای و مینای معمولی است، نام این پرنده در زبان فارسی «مینا»، «مرغ مینا» و «مینای سخنگو» و «مرغ مقلد» است، در زبان عربی «المینه» ودر زبان انگلیسی Myna، Mynah، Mina، Mynas، Minah و در زبان فرانسوی و اسپانیایی به آن Martin و در زبان آلمانی به آن Beo و در زبان ترکی Mina است. نام «مینا» در حقیقت یک نام هندی است که ریشه‌ای سانسکریتی دارد و از زبان هندی به سایر زبان‌ها راه یافته‌است. گونه وحشی این پرنده در جنگل‌ها و دشت‌ها پراکنده‌است و گونه اهلی آن را می‌توان در بسیاری از خانه‌ها مشاهده کرد. مرغ مینا پرنده‌ای کاملاً اجتماعی و پر سر وصدا است که تا حدودی مانند سارها حالت تهاجمی دارد. اگر به هر دلیلی مورد آزار و اذیت قرار گیرد یا احساس خطر کند و به درختی نزدیک در حوالی لانه اش رفته، صداهای بسیار بلند و ناهنجاری را به معنای اعتراض از خود در می‌آورد. آن‌ها خود را سریعاً با محیط وشرایط اطراف شان تطبیق می‌دهند. بیشتر اجتماع آن‌ها در زمین‌های بایر واطراف باغ‌ها می‌باشد.

زیستگاه

زیستگاه مینای معمولی به طور طبیعی در مناطقی از شرق افغانستان تا جنوب غربی چین واقع شده‌است. آن‌ها اغلب سرزمین‌های باز وکم درخت را برای زندگی ترجیح می‌دهند. اما در بعضی از موارد در میان تمدن شلوغ شهری هم مانند پارک‌ها، گلخانه‌ها و مزارعی که به دست انسان‌ها ساخته شده‌است دیده می‌شوند. آن‌ها برای تفریح وسرگرمی با دیگر مرغ‌های مینا گلاویز می‌شوند وبه نزاع‌های دوستانه می‌پردازند. اما این نبردها به خشونت و خونریزی نمی‌انجامد. این پرنده انسان را از وجود مار مطلع می‌سازد و با مشاهده این حیوان با سروصدای زیاد محل وجود مار را به انسان نشان می‌دهد.

مینا قادراست که واژه‌ها را تقلید کند و کلمات زیادی را حفظ کند، به همین علت در هندوستان و بسیاری از کشورهای دیگر آسیایی به عنوان پرنده‌ای اهلی و خانگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این پرنده در هندوستان رمز عشق به شمار می‌روند زیرا که در طول زندگی بسیار ازدواج می‌کنند و برخی از دلباختگان هندی برای به دست آوردن دل محبوبه خود مرغ مینایی را تهیه کرده و پس ازآموزش دادن چند کلمه محبت آمیز آن را به محبوبه خود پیشکش می‌کنند.

رده بندی علمی مینا

خانواده ساران «Sturnidae» خانواده‌ای است که سه جنس مرغ مینا را در بر می‌گیرد و این جنس‌ها عبارتند از: جنس مینای گوشواره‌ای یا گراکولا Gracula (دوازده گونه)، جنس مینای معمولی یااکری دوتریس Acridotheres (هشت گونه) و بالاخره جنس مینای بالی یا لیکوپسار Leucopsar (یک گونه).




مرغ مینا پرنده‌ای کوچک زیبا و دلنشین است که قابلیت بسیار خوبی برای تقلید صدا دارد و این توانایی شگفت انگیز باعث شده‌است که آدمی از سالیان بسیار دور به پرورش و نگهداری از این پرنده علاقمند شود. تاریخ اهلی شدن آن چندان مشخص نیست اما به نظر می‌رسد که لا اقل سه هزار سال قبل این پرنده برای اولین بار در هندوستان اهلی شده باشد. مینا علاقمندان فراوانی دارد و بیشتر علاقمندان این پرنده را کودکان، زنان خانه دار و اشخاص تنها تشکیل می‌دهند، افرادی که تقلید صدای مینا باعث شده‌است تا در این پرنده همنشین مناسبی بیابند.


مینا پرنده‌ای از خانواده سار «استوماتیده» است که به دو صورت وحشی واهلی یافت می‌شود و دارای نژادهای مختلفی است که معروف ترین این نژادها مینای گوشواره‌ای و مینای معمولی است، نام این پرنده در زبان فارسی «مینا»، «مرغ مینا» و «مینای سخنگو» و «مرغ مقلد» است، در زبان عربی «المینه» ودر زبان انگلیسی Myna، Mynah، Mina، Mynas، Minah و در زبان فرانسوی و اسپانیایی به آن Martin و در زبان آلمانی به آن Beo و در زبان ترکی Mina است. نام «مینا» در حقیقت یک نام هندی است که ریشه‌ای سانسکریتی دارد و از زبان هندی به سایر زبان‌ها راه یافته‌است. گونه وحشی این پرنده در جنگل‌ها و دشت‌ها پراکنده‌است و گونه اهلی آن را می‌توان در بسیاری از خانه‌ها مشاهده کرد. مرغ مینا پرنده‌ای کاملاً اجتماعی و پر سر وصدا است که تا حدودی مانند سارها حالت تهاجمی دارد. اگر به هر دلیلی مورد آزار و اذیت قرار گیرد یا احساس خطر کند و به درختی نزدیک در حوالی لانه اش رفته، صداهای بسیار بلند و ناهنجاری را به معنای اعتراض از خود در می‌آورد. آن‌ها خود را سریعاً با محیط وشرایط اطراف شان تطبیق می‌دهند. بیشتر اجتماع آن‌ها در زمین‌های بایر واطراف باغ‌ها می‌باشد.

زیستگاه

زیستگاه مینای معمولی به طور طبیعی در مناطقی از شرق افغانستان تا جنوب غربی چین واقع شده‌است. آن‌ها اغلب سرزمین‌های باز وکم درخت را برای زندگی ترجیح می‌دهند. اما در بعضی از موارد در میان تمدن شلوغ شهری هم مانند پارک‌ها، گلخانه‌ها و مزارعی که به دست انسان‌ها ساخته شده‌است دیده می‌شوند. آن‌ها برای تفریح وسرگرمی با دیگر مرغ‌های مینا گلاویز می‌شوند وبه نزاع‌های دوستانه می‌پردازند. اما این نبردها به خشونت و خونریزی نمی‌انجامد. این پرنده انسان را از وجود مار مطلع می‌سازد و با مشاهده این حیوان با سروصدای زیاد محل وجود مار را به انسان نشان می‌دهد.

مینا قادراست که واژه‌ها را تقلید کند و کلمات زیادی را حفظ کند، به همین علت در هندوستان و بسیاری از کشورهای دیگر آسیایی به عنوان پرنده‌ای اهلی و خانگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این پرنده در هندوستان رمز عشق به شمار می‌روند زیرا که در طول زندگی بسیار ازدواج می‌کنند و برخی از دلباختگان هندی برای به دست آوردن دل محبوبه خود مرغ مینایی را تهیه کرده و پس ازآموزش دادن چند کلمه محبت آمیز آن را به محبوبه خود پیشکش می‌کنند.

رده بندی علمی مینا

خانواده ساران «Sturnidae» خانواده‌ای است که سه جنس مرغ مینا را در بر می‌گیرد و این جنس‌ها عبارتند از: جنس مینای گوشواره‌ای یا گراکولا Gracula (دوازده گونه)، جنس مینای معمولی یااکری دوتریس Acridotheres (هشت گونه) و بالاخره جنس مینای بالی یا لیکوپسار Leucopsar (یک گونه).

رنگ واندازه وشکل ظاهری مینا

مینای معمولی سر و گردنی سیاه رنگ و پشت و سینه آن قهوه‌ای رنگ و در هنگام پرواز لبه‌های دم و زیر بال‌ها به رنگ سفید دیده می‌شوند. منقار و پاها و پوست پشت چشم‌ها به رنگ زرد است. رنگ پر مینای ماده همانند مینای نر است اما جثه کوچک تری دارد و رنگ پر و بال آن کم رنگ تر است. این پرنده برخلاف بسیاری از پرندگان به جای جهیدن بر روی زمین راه می‌روند. لکه‌های زرد موجود در پس سر مینای گوشواره‌ای در مینای معمولی دیده نمی‌شود و یا به صورت‌های دیگر و رنگ‌های دیگر ظاهر می‌شوند برای مثال در «مینای بانک» این لکه به رنگ پرتقالی است. لبه‌های دم پرنده در گونه مینای معمولی به رنگ سفید است و در مینای دمگاه سفید، رنگ پرهای اطراف دم پرنده نیز به رنگ سفید است.
مینای گوشواره‌ای: به طور کلی رنگ پر و بال تمام انواع مینای گوشواره‌ای سیاه متالیک است که در صورت تابش نور به رنگ‌های ارغوانی رنگین کمان، فیروزه‌ای و یا سبز تیره در می‌آیند. تمامی انواع مینای گوشواره‌ای، لکه‌های زردی در پشت و زیر چشم دارند که اندازه آن ازگونه‌ای به گونه دیگر متفاوت است و رنگ آن از زرد تیره تا زرد روشن متفاوت است، به این لکه‌ها «گوشواره» می‌گویند. تعداد این لکه‌ها معمولاً در پس سر دو عدد و در زیر چشم یک عدد می‌باشد و در برخی از گونه‌ها ممکن است که این لکه‌ها به یکدیگر متصل شده و لکه زرد بزرگی در پس سر پرنده تشکیل دهند.
نژادهای مینا
همان طور که قبلاً گفته شد در جهان بالغ بر بیست ویک گونه مینا وجود دارد که این گونه‌ها در سه جنس رده بندی شده‌اند و این سه جنس عبارتند از: جنس مینای گوشواره‌ای (شامل دوازده گونه)، جنس مینای معمولی (شامل هشت گونه) و جنس مینای بالی (شامل یک گونه). رنگ تمامی گونه‌ها به استثنای مینای بالی سیاه و تیره‌است و تنها مینای بالی به رنگ سفید است. در این جا به ترتیب گونه‌های مختلف مینا را شرح می‌دهیم:
    مینای گوشواره‌ای Hill Mynah
    مینای معمولی Common Mynah
    مینای بالی Bali Mynah
تغذیه مینا
مینا پرنده‌ای همه چیز خوار است و در طبیعت بیشتر بر انواع میوه‌ها، دانه‌ها، حشرات و جانوران کوچک نظیر ملخ و پروانه تغذیه می‌کند و معمولاً با پرسه زدن روی زمین به دنبال غذا می‌گردد. برگ‌ها را زیر و رو می‌کند و سعی می‌کند کرم‌ها و حلزون‌های مخفی شده در زیر برگ‌ها را صید کند. البته علاوه بر میوه جات و دانه جات بر کرم خاکی، گل، شهد گل و فضله ماکیان نیز تغذیه می‌کند. از موش و قورباغه و مارمولک نمی‌ترسد و آن‌ها را شکار می‌کند و حتی در صورت لزوم به تخم سایر پرندگان نیز رحم نمی کند. گاهی اوقات نیز بر روی پشت گاوها می‌نشیند و سعی می‌کند که حشرات موجود بر روی آن و یا حشرات موجود در اطراف تغذیه نماید. مینا بر روی زمین‌های شخم زده نیز به دنبال حشراتی می‌گردد که براثر شخم زدن از زیر خاک بیرون آمده‌اند، به هرحال پرنده‌ای مفید به شمار می‌رود که می‌توان به راحتی از آن برعلیه آفات کشاورزی استفاده کرد.
تولید مثل مینا
در شهر، مینای بالغ لانه خود را زیر لبه پشت بام می‌سازد و اما در بیرون شهرها معمولاً لانه خود را در سوراخ درخت‌ها می‌سازد و یا این که از لانه‌های قدیمی پرندگان دیگر استفاده می‌کند. لانه مینا از علف و شاخه‌های نازک همراه با تکه‌های کاغذ و غیره ساخته می‌شود. هردو والدین جوجه‌ها را بزرگ می‌کنند و لانه را نیز به کمک هم می‌سازند. قبل از تخمگذاری پرنده نر چنانچه کاکل داشته باشد کاکل خود را بر می‌افرازد و در معرض دید پرنده ماده می‌گذارد و منقار خود را بالا و پایین می‌برد و از خود صدای مخصوصی در می‌آورد و اقدام به تمیز کردن پر وبال پرنده ماده می‌کند و بدین گونه سعی می‌کند توجه پرنده ماده را به طرف خود جلب کند. البته گاهی نیز دیده شده که دو پرنده نر در کنار هم این رفتارها را از خود نشان داده‌اند. پرنده ماده نیز در قبال رفتارهای جنسی پرنده نر تحریک شده و به آرامی روی نشیمنگاه نشسته و با پایین آوردن بدن خود، پرنده نر را به جفتگیری دعوت می‌کند. جفتگیری چند ثانیه بیشتر به طول نمی‌کشد و ممکن است که پرنده نر چندین بار در یک روز جفتگیری کند اما در واقع برای بارور کردن یک خوشه تخم، فقط یک بار جفتگیری کافی است. پس از جفتگیری پرنده ماده خود را برای تخمگذاری آماده می‌کند.
منبع: سایت دامپزشكان برتر
[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 03:59 ق.ظ ] [ Davood khan ]




نظرات() 

به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضی‌‌ ها نیازمندیم ! روانشناسی‌ دیگه نتیجه نمیده !

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 25 اسفند 1393-12:06 ق.ظ

http://bozorge.mihanblog.com/



ربودن دهها دختر مسیحی و اعلام تبدیل آنها به برده (کنیز)، سازماندهی کودکان برای انجام عملیات انتحاری و حملات مسلحانه از جمله فعالیت های بوکوحرام است.
گروه مسلح بوکوحرام در غرب آفریقا با خلیفه گروه مسلح داعش اعلام بیعت کرد. با این اقدام، گروه بوکو حرام واقع در غرب آفریقا زیرمجموعه داعش و بخشی از این گروه قرار می گیرد.

به گزارش عصرایران به نقل از منابع خبری، "ابوبکر شیکاو"  رهبر گروه "بوکو حرام" نیجریه با انتشار فایل صوتی در صفحه بوکوحرام در شبکه اجتماعی توئیتر با "ابوبکر البغدادی" خلیفه گروه دولت اسلامی (داعش) اعلام بیعت کرد.

رهبر بوکو حرام در این فایل صوتی به زبان عربی می گوید:  ما بیعت خود را با خلیفه مسلمین ابوبکر البغدادی اعلام می کنیم.
ترجمه بیعت رهبر بوکو حرام در این فایل صوتی - تصویری به دو زبان فرانسه و انگلیسی نیززیرنویس می شد.

ابوبکر البغدادی در ژوئن 2014 خود را به عنوان خلیفه مسلمانان اعلام کرد.

هنوز واکنشی از رهبر داعش نسبت به این اعلام بیعت منتشر نشده است.

"ابوبکر شیکاو"  رهبر گروه مسلح "بوکو حرام" نیجریه

بوکو حرام با خلیفه داعش اعلام بیعت کرد

قبل از این هم رهبران دو گروه مسلح در صحرای سینای مصر و لیبی با داعش بیعت کرده و به زیر مجموعه داعش تبدیل شدند.

با این اتفاق می توان گفت داعش هم اکنون علاوه بر تصرف مساحت زیادی از خاک سوریه و عراق، بخش هایی از خاک مصر، لیبی در شمال آفریقا و به تازگی نیجریه (واقع در غرب آفریقا) را نیز در کنترل خود دارد.

شهر رقه در شمال سوریه پایتخت داعش است.

گروه مسلح داعش در خرداد گذشته با تصرف شهرهای مهم شمال عراق از جمله موصل و تکریت مورد توجه جدی تر رسانه ها و جامعه بین الملل قرار گرفت.

گروه مسلح بوکو حرام

بوکو حرام با خلیفه داعش اعلام بیعت کرد / گسترش داعش در غرب آفریقا


بوکو حرام هم مانند داعش با سوء استفاده از نام اسلام و با در پیش گرفتن افراط گرایی سلفی گری، قوانین سختگیرانه و اقدامات ضدانسانی را به مردم شهرهای تحت کنترل خود تحمیل می کند؛ به بمب گذاری ها و عملیات های انفجاری انتحاری دست می زند و همچنان در حال حملات مسلحانه برای تصرف مناطق بیشتری است.

هم اکنون نیمه شمالی کشور نیجریه محل عملیات ها وفعالیت های گروه مسلح بوکو حرام است. بوکوحرام در سال 2001 به وجود آمد. نام بوکو حرام در زبان هوسه به معنی "تحصیل غربی حرام" است.

تصویری از دختران مسیحی ربوده شده توسط گروه بوکوحرام. این دختران توسط بوکوحرام به عنوان برده و کنیز اعلام شدند

بوکو حرام با خلیفه داعش اعلام بیعت کرد / گسترش داعش در غرب آفریقا


این گروه علاوه بر این به کشورهای همسایه هم حمله می کند و در شمال کامرون، جنوب نیجر و چاد نیز عملیات مسلحانه و بمب گذاری انجام می دهد و شمار زیادی از انسان ها را در حملات مسلحانه، بمب گذاری ها و اجرای مجازات های ضدانسانی کشته است.

 ربودن دهها دختر مسیحی و اعلام تبدیل آنها به برده (کنیز)، سازماندهی کودکان برای انجام عملیات انتحاری و حملات مسلحانه از جمله فعالیت های بوکوحرام است.

=============
یاد اوری میکنم که داعش به ایتالیا هم اطلاع داده است که برای تصرف رم خواهد امد که با این اطلاع کاربران ایتالیائی در اینترنت نوشته اند سعی کنید یک روز افتابی بیائید چون هوا الان یک کمی سرد است .!





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox