تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب دی 1393
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

عکسهای قدیمی اهالی خطبه سرا-دهه هفتاد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-11:55 ب.ظ


 عکسها از آرشیو محسن فرزانه 

محمد،علی،حمید،کیوان،شهریارهمگی فرزانه به همراه مرحوم اردشیرمهروی

 کاظم روستا.مرحوم شیر محمد مهری وآقای فرزانه





نظرات() 

مواظب هكرها وكلاهبرداران انترنتی باشید

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-10:45 ب.ظ

در این پست نمونه دیگری از روش كلاهبرداران انترنتی نشرداده می شود امید كه دوستان در عالم انترنت با هوشیاری  برخوردنمایند






نظرات() 

سرمایه‏ داری در پایان هزاره

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-10:27 ب.ظ



P1070981.jpg

سرمایه‏داری در پایان هزاره، یک بررسی تاریخی؛ مجموعه مقالات ؛ مترجم: خلیل رستم‏خانی؛ نشر دیگر،  272 صفحه
بحران‏های ادواری در ذات و طبیعتِ سرمایه‏داری است و با ادغام هرچه بیشتر سرمایه‏داری در سطح جهانی و نیز در وضع مسلط بودن سرمایه مالی، این بحران‏ها سریع‏تر از گذشته از کشوری به کشور دیگر

و از منطقه‏ای به منطقه‏ی دیگر سرایت می‏کنند. اما پیش‏بینی آینده‏ی یک‏یکِ بحران‏ها در توانِ افراد نیست. «سرمایه‏داری در پایان هزاره » برآمده از مجموعه مقاله‏هایی است که به منظور بررسی وضع سرمایه‏داری جهانی در پایان هزاره دوم میلادی تهیه شده‏اند. این مقالات در تابستان 1999 با همین عنوان در قالب شماره سوم از دوره پنجاه و یکم ماهنامه مانتلی ریویو منتشر شده‏است. ناشر و مترجم این مجموعه درباره تاخیر ترجمه و انتشار این اثر نیز سخن‏ها گفته‏اند که خواندنی هستند؛ اما برای جبران آن نیز آورده‏اند: با وجود این، برای جبران تاخیر، در حد امکان کوشیده‏ام با ارائه این پیش‏‏درآمد گزارش گونه، یک تصویر کلّی از وضع اقتصادی جهان در زمان حاضر به دست بدهم.
آثار و مقالات کتاب عموما موضعی انتقادی نسبت به اقتصاد سرمایه‏داری جهانی را در خود دارند و آن را به نوعی در حال فروپاشی می‏دانند لذا همانطور که در برخی مقالات نیز عنوان شده‏است، محور مطالعات مارکسیستی است؛ از طرف دیگر روش مسلط بر مقالات نیز تاریخی و محدود به دولت‏–‏ ملت‏ها شکل گرفته‏است؛ و در آخرین بخش می‏آورد: نطریه مارکس ما را به تاریخی فکر کردن فرا می‏خواند.... لذا لحظه‏ی حاضرِ ما لحظه‏ای تاریخی است که حاصل آن به میزان زیادی به مبارزه به خاطر قواعد پایه‏ای بستگی دارد که جامعه بر مبنای آنها خود را بازتولید می‏کند؛ ص258. بر مبنای همین نگاه است که مقالات با بیان شواهدی تاریخی بحران‏ها و مسائل گذشته، اوضاع امروز تاریخی را شرح می‏دهند.‏ همچنین در دفاع از بررسی‏های محدود به دولت‏-‏ملت‏ها می نویسد: تاریخاً دولت- ملت یک موجودیت محدود و تعریف شده و در یک منطقه – ابزار مرکزی سازماندهیِ قدرتِ سرمایه است.
برای نمونه، مقاله سرمایه‏داری اروپای امروز: ما بین یورو و راه سوم که بر اساس بینش‏های فوق نوشته شده‏است با این جمله آغاز می‏شود: عصر طلائی رشد اقتصادی اروپای غربی در اواخر دهه 1970، به صراحت پایان یافته است. و در همین مقاله می‏آورد: در 1970 به رغم وجود بازار مشترک، به رونق پس از جنگ خاتمه داد و سرمایه‏داری اروپایی را فلج کرد. میانگین رشد تولید ناخالص داخلی پس از سال 1974 در کشورهای پیش‏رفته سرمایه‏داری به نصف تقلیل پیدا کرد. و نمونه می‏آورد: واکنش‏ها به سیر نزولی بسیار متفاوت بود. به عنوان مثال آلمان سلطه سنت‏گرایی  پولی بوندس بانک بود که مارک آلمان را قوی نگه داشت.... سوئد کاهش ارزش پول و سیاست‏های رقابتی تقویت مالیات و بازار کار را تا دهه 1980 اتخاذ کرد، تا رشد مبتنی بر صادرات و بیکاری کم را حفظ کند. و یا در مقدمه بررسی آمریکای لاتین می‏خوانیم: در دهه اخیر توسعه سرمایه‏داری در آمریکای لاتین شاهد یک دوره بی‏سابقه شکوفایی برای بانک‏ها و شرکت‏های چند ملیتی آمریکا و نیز قدرت سیاسی بوده‏است که واشنگتن بدون رویارویی با هر چالشی اعمال کرده‏است.
لازم به یادآوری است موارد بالا تنها به عنوان بیان تصویری کلی از مقالات درج شده در کتاب است و بیشتر جنبه معرفی آثار را دربر دارد و نه نوعی نگاه جانبدارانه و یا نگاهی دیگر.
فهرست کتاب:
•    خانواده‏های ناراضی: سرمایه داری جهانی در دنیایی از دولت-ملت/ الن میکسینز وود
•    آفریقای جنوب صحرا در سرمایه‏داری جهانی/ جان اس سل، کالین لیز
•    آمریکای لاتین در پایان هزاره/ جیمز پتراس، هنری ولت‏میر
•    سرمایه‏داری در آسیا در پایان هزاره/ پرابهات پاتنیک
•    پایان نظام پسا جنگ ژاپن/ ویلیام ک.تب
•    سرمایه‏داری روسیه امروزی/ استانیسلاو منشیکف
•    سرمایه‏داری اروپای امروز: ما بین یورو و راه سوم / گرگ البو، الن زوگ
•    رونق استقراض و مصرف: اقتصاد امریکا در 1999/ داگ هنوود
•    زمان حاضر به عنوان تاریخ: افکاری درباره سرمایه‏داری در هزاره/ دیوید مک‏نلی




نظرات() 

جاده حیران در سال ۱۳۹۴ به استارا داده می شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-09:33 ب.ظ


 

مدیرکل راه و شهرسازی استان گیلان از تحویل ۲۰ کیلومتر جاده حیران آستارا، (حد فاصل تونل وتله کابین تا پل آقچای) از استان اردبیل به استان گیلان در سال ۱۳۹۴ خبر داد.

«شعبانعلی خاوری» که جهت شرکت در جلسه شورای مسکن شهرستان آستارا به این بندر مرزی سفر کرده بود، در پایان این جلسه در جمع خبرنگاران اظهار کرد: با توجه به اینکه در فصل زمستان و سرما قرار داریم، تحویل این قطعه از استان اردبیل به استان گیلان به سال ۱۳۹۴ موکول شد.

وی گفت: در خصوص تحویل گیری این ۲۰ کیلومتر پیگیری های خوبی در سطح استان و مقام عالی استاندار و معاونین وی صورت پذیرفته است که با توجه به آخرین مکاتبات انجام شده این جابجایی در سالجاری محقق نخواهد شد.

خاوری به نامه مدیرعامل سازمان حمل و نقل و معاون وزیر در این خصوص اشاره و اضافه کرد: به دلیل شرایط نامساعد جوی در فصل پیش رو و ایجاد نشدن وقفه در بهره برداری از جاده مذکور، این جابجایی به سال آینده موکول شده است.

وی تأکید کرد: برای تحویل این جاده چند پیش شرط تعیین شده است که تحویل امکانات انسانی و ماشین آلات از آن جمله اند.

مدیرکل راه و شهرسازی گیلان در پایان افزود: برای انجام وظایف محوله پرداختن به این مسایل از الزامات می باشد.





نظرات() 

دشمنان قسم خورده مردم ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-09:07 ب.ظ

 خدمت مردم حطبه سرا سلام عرض می كنم من در تهران هیات علمی دانشگاه هستم و زبان و ادبیات فارسی تدریس می كنم وسالی حداقل سه بار به خطبه سرا گذرم می افتد وبه اردبیل می روم و معمولا هفته ای یكبار به برخی ازوبلاگ های منطقه اردبیل سر می زنم واراینكه دیدم همایش خطبه سرا شناسی برگزار كرده اید شما را تحسین كردم و ضمن ارزوی موفقیت برای شما مطلب زیر را كه همانند ران ملخ  درمقابل سفره حضرت سلیمان است تقدیم همایش می كنم 

بااحترام دكتر اذر


 چرا عده‌ای با  مطرح شدن خواسته تدریس  زبان اقوام  ایرانی به دشمنان قسم خورده ما تبدیل می شوند، اصلاً دشمنان قسم خورده ما چه کسانی هستند،

"آنها که به زبان ما توهین می‌کنند و مدعی هستند که این زبان بر ما تحمیل شده است دشمنان قسم خورده ما هستند. در سده های گذشته، بیشتر دشمنان آذربایجان کوشیده‌اند تا زبان ما را خفه کنند و خاموش کنند خوشبختانه همه آنها شکست خورده و زبان ما زنده مانده است"

 ما با دیدی باز می‌توانیم دشمنان قسم خورده مردم ایران را بشناسیم و حتی آنها که خود را روشنفکر و عالم دنیای سیاست و دمکراسی می‌دانستند ذات خود را نشان دادند. یکی از اینها "ملک الشعرای بهار" است که زبان ترکی را فاقد ادبیات جهانی می‌نامد و برای ریشه‌کن کردن آن خطابه می‌گوید و این خطابه را هم به مردم آذربایجان تقدیم می‌کند! بهار یا آگاهی از ادبیات ترکی نداشته با داشته و تجاهل العارفین می‌کرده است. چرا که کتاب لغات الترک به تنهائی کافی است که بهار با دیدن آن جواب حرف‌های بی اساس خود را بگیرد حال قسمتی از خطابه بهار:

"... آمدیم بر سر لهجه‌های محلی و تدریس زبان ترکی.... می‌گویند در سه سال ابتدائی زبان رسمی ترکی باشد. ایکاش مردم آذربایجان لااقل زبان تاتارهای قفقاز یا فارس‌گویان خود آذربایجان را به عنوان زبان ملی احیا می‌نمودند و ما خود را راضی می‌کردیم که زبان «آذری» که یک لهجه قدیمی است دوباره بدست فرزندان خود احیا می‌شود.

اما به کدام دلخوشی می‌توانیم راضی شویم که آقایان زبان تحمیلی فاتحان تاتار را به زبان اجداد و نیاکان ما رجحان می‌نهند؟

آیا فکر کرده‌اید که دامنه زبان وسیع دری با آنهمه ادبیات عالم‌گیر و آنهمه کتابهای مفید و مفاخر تاریخی که فعلا نیز هموطنان شما در همه ایران به آن زبان تکلم می‌کنند و استعدادهای عجیب و غریبی در خور آذربایجان از این زبان ادبی بروز کرده و می‌کند، چه عجب دارد که باید در پی زبانی برآئید که نه سابقه ادبیات جهانی دارد و نه بزرگانی در علم و ادب پرورده نه امروز می‌پرود!

اگر شما را مخیر کنند که تنها در دنیا یک زبان را اختیار کنند، آیا بهتر نیست که این یک زبان، زبان فارسی باشد، زبان فرهنگ بزرگ جهانی دارد و کتب زیادی در آن تالیف شده و با دانستن آن می‌توانید در مملکتی با برادران ایرانی خود زندگی کرد و از جاه و ثروت آن کشور بهره مند گردید..."[1]

متاسفانه  پانیست ها و شاعران آنها مطالبات زبانی و هویتی  اقوام ایرا نی را با تحقیر زبان ترکی به صورت آگاهانه و حملات مستمر به آن می‌خواستند این زبان از بین برود و مردم آذربایجان زبان خود را فراموش كنند و زبان پارسی یاد بگیرند. این در حالی است که میرزا حسن رشدیه در زمان ناصر الدین شاه زبان ترکی را در آذربایجان به صورت تدوین شده به وسیله کتاب «وطن دیلی» تدریس می‌کرد. اینها با ندیدن این سابقه تدریس زبان ترکی بدترین تحقیرها را به مطالبات ابتدائی ملت آذربایجان روا می‌داشتند و به اندیشه‌های ضد انسانی آقای «محمود افشار»، «عباس اقبال آشتیانی» و «عارف قزوینی» جامه عمل می‌پوشاندند.

عارف قزوینی که گفته بود:

زبان ترک از برای از قفا کشیدن است

صلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است

این تفکر ضد انسانی با تاسف از طرف پانیست ها و حامیان و رهروان بی مزد و مواجب آنها به طرز عجیبی پی گیری شده و این گروه انرژی خود و قلم‌شان را در اختیار باستان‌گرایان و آریا پرستان قرار دادند و به تحقیر زبان و هویت  سایراقوم ایرانی پرداختند و در جبهه دشمنان قسم خورده مردم ایران قرار گرفتند

[1]   تقوی، حسین، جنبشهای اجتماعی ایران





نظرات() 

ارسالی از خطبه سرا/یونیورسالHistory of Australians

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-07:58 ب.ظ

Identity

Australians are referred to as 'Aussie' and 'Antipodean'.[33][34] Australians were historically referred to as 'Colonials', 'British' and 'British subjects'.[35][36][37][38] Australian identity is centred around a multicultural, European and British cultural heritage.[39]

Indigenous

Indigenous Australians are descendants of the original inhabitants of the Australian continent.[40] Indigenous Australians migrated from Africa to Asia around 70,000 years ago[41] and arrived in Australia around 50,000 years ago.[42][43] The Torres Strait Islanders are indigenous to the Torres Strait Islands, which are at the northernmost tip of Queensland near Papua New Guinea. The term "Aboriginal" is traditionally applied to only the indigenous inhabitants of mainland Australia and Tasmania, along with some of the adjacent islands, i.e.: the "first peoples". Indigenous Australians is an inclusive term used when referring to both Aboriginal and Torres Strait islanders.

Dispersing across the Australian continent over time, the ancient peoples expanded and differentiated into hundreds of distinct groups, each with its own language and culture.[44] More than 400 distinct Australian Aboriginal peoples have been identified across the continent, distinguished by unique names designating their ancestral languages, dialects, or distinctive speech patterns.[45]

James Cook claimed the east coast for Great Britain in 1770; also the west coast was later settled by Britain. At that time, the indigenous population was estimated to have been between 315,000 and 750,000,[46] divided into as many as 500 tribes[citation needed] speaking many different languages. In the 2006 Census, 407,700 respondents declared they were Aboriginal, 29,512 declared they were Torres Strait Islanders, and a further 17,811 declared they were both Aboriginal and Torres Strait Islander.[47] After adjustments for undercount, the indigenous population as of end June 2006 was estimated to be 517,200, representing about 2.5% of the population.[46]

Modern era

Although some observers stress Australia's convict history, the vast majority of early settlers came of their own free will.[48] Far more Australians are descended from assisted immigrants than from convicts, the majority were British and Irish.[49] About 20% of Australians are descendants of convicts.[50] Most of the first Australian settlers came from London, the Midlands and the North of England, and Ireland.[51][52][53] Settlers that arrived throughout the 19th century were from all parts of the United Kingdom and Ireland, a significant proportion of settlers came from the Southwest and Southeast of England, from Ireland and from Scotland.[54] Anglo-Celtic Australians (Northern European settlers from England, Scotland, Wales, and Ireland) have been highly influential in shaping the nation's culture. By the mid-1840s, the numbers of freeborn settlers had overtaken the convict population. In 1888, 60 percent of the Australian population had been born in Australia, and almost all had British ancestral origins. Out of the remaining 40 percent, 34 percent had been born in the British Isles, and 6 percent were of European origin, mainly from Germany and Scandinavia.[55] In the 1840s, Scots-born immigrants constituted 12 percent of the Australian population. There were 1.3 million British migrants to Australia in the period from 1861–1914, of which 13.5 percent were Scots. 5.3 percent of the convicts transported to Eastern Australia between 1789 and 1852 were Scots.[56] By 1850, there were 290,000 Aboriginal Australians. The European population grew from 0.3 percent of the population of the continent at 1800 to 58.6 percent at 1850.[57] Germans formed the largest non-British community for most of the 19th century.[58] The census of 1901 showed that 98 percent of Australians had British ancestral origins, which was considered as "more British than Britain itself".[59] Between 1901 and 1940, 140,000 non-British European immigrants arrived in Australia (about 16 percent of the total intake).[60] Before World War II, 13.6 percent were born overseas, and 80 percent of those were British.[61] In 1939 and 1945, still 98 percent of Australians had British/Anglo-Celtic ancestral origins.[62] Until 1947, the vast majority of the population were of British origin.[63] During the 1950s, Australia was the destination of 30 per cent of Dutch emigrants and the Netherlands-born became numerically the second largest non-British group in Australia.[64] In 1971, 70 percent of the foreign born were of European origin. Abolition of the White Australia Policy in the mid-1970s led to a significant increase in non-European immigration, mostly from Asia and the Middle East.

Almost one Australian in four was born elsewhere. In 1981, around 50 percent of immigrants were from Europe, and 2.7 percent were from Asia.[65] In 1998 about 40 percent of all immigrants to Australia had been born in Asia.[66] People from the United Kingdom remain the largest group amongst those born aboard.[67] In 2001 were 51 percent from Europe, 29 percent from Asia, 11 percent from Oceania, and 4 percent came from the Americas.[68]

In 1996, over 8 million Australians had at least three ancestries, and over 3 million had four or more.[69]

By 2000, a majority of Australia's population was native born, and over 90 percent were descended from people from the British Isles.[70] In 2007, more than 92 percent of all Australians descended from Europeans.[71]

In the 2006 Census 455,026 people (or 2.3% of the total Australian population) reported they were of Aboriginal and/or Torres Strait Islander origin.[47] 28 percent of the Australian population reported mixed or multiple ancestries in the 2006 census.[72] In 2006, 63% of the population had reported British ancestry.[73]

2011 Census

A census in 2011 showed 60.2% of Australia's population declared themselves as European ancestry. In addition, many of those who chose Australian ethnicity were not of indigenous ethnicity. The total indigenous population is estimated to be about 520,000 individuals, including people of mixed descent.[46] In the 2011 Census, Australians reported around 300 different ancestries. The most commonly reported ancestries were English (33.7 per cent) and Australian (33 per cent). A further 6 of the leading 10 ancestries reflected the European heritage in Australia – Irish (9.7 per cent), Scottish (8.3 per cent), Italian (4.3 per cent), German (4.2 per cent), Greek (1.8 per cent) and Dutch (1.6 per cent). Other most common ancestries in the top 10 were Chinese (4.0 per cent) and Indian (1.8 per cent).[74]

In the 2011 Census residents were asked to describe their ancestry, in which up to two could be nominated. Proportionate to the Australian resident population, the most commonly nominated ancestries were:[75][76]

In the 2011 census, 53.7% of people had both parents born in Australia and 34.3% of people had both parents born overseas.[29]





نظرات() 

جنایات ارتش شاه (مشاهدات قاضی آمریکائی از آذربایجان)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-07:21 ب.ظ


جنایات ارتش شاه (مشاهدات قاضی آمریکائی از آذربایجان)
...زمانی که ارتش
شاه وارد آزربایجان شد سرو صدای نعره آوری ایجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، غارت می‌کردند و می‌بردند هرچه به دستشان می‌رسید و به آن هم رحم نمی‌کردند. (در ...مقام مقایسه) ارتش  اشفالگرروس‌ها از رفتار و کردار بغایت بهتری برخوردار بودند. ارتش شاه که خود را ارتش نجات بخش می‌نامید، قشون درنده و اشغالگر بود. این ارتش زخمهای وحشتناکی در مردم به جای گذاشت. خرمن های دهقانان سوزانده شده نابود گشتند، زنان و دختران روستاییان آزربایجان مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. خانه‌های مردم غارت و چپاول شدند. اغنام و احشام (چهارپایان) روستاییان به غارت رفتند و دزدیده شدند. ارتش
شاه خارج از کنترل بود. ماموریت ارتش شاهنشاهی آزادی و نجات بود، اما این ارتش مردم عادی را مورد شکار قرار داد و ویرانی، غارت و مرگ از خود بجای گذاشت.
هنوز ارتش شاهی در منطقه بود که مالکان فراری رسیدند. آنها نه تنها خواستار املاک و کرایه آنها شدند، بلکه خواستار کرایه‌هایی شدند که در دوران پیشه وری مردم صاحب زمین شده بودند. این پرداخت های اجباری گذشته سبب نابودی ذخیره غذایی دهقانان و به خاک سیه نشستن آنها گردید
منبع/ (سرزمین‌های شگفت انگیز و مردمانی مهربان٫ نوشته ویلیام داگلاس – ترجمه حمید دادیزاده تبریزی)

توصیح انایوردم  خطبه سرانگین تالش
هدف ما نغل روایات متفاوت از حوادث تاریخیست مطلب بالا نشان دهنده این است كه مزدوران روسیه شوروی خاك مطهر اذربایجان را ترك كرده وبه امر ارباب شیطان صقت فراررا برقرارترجیح داده اندولی مزدوران حكومت شاه مردم نجیب و ازاده اذربایچان را قتل و غارت كرده اند و تازه در بهترین حالت باید گفت چپر سوكن  فاچوبدور چیلكه دوشیرنی گرفته اندویا شایدهم دشمنان اتخادملی مردم ایران از مردم اذربایجان انتقام گرفته اند كه چرا خاك وطن عزیز ایران پایدار را ترك نكرده اند؟
واما در پست تالش و باغرو واستارا در وقایع بیست ویك اذر علت اینكه نویسنده پیشه وری را شهید خطاب كرده است و ماهم از ان كلمه اغماض كردیم اولا به خاطر ان بود كه پیشه وری در مقابل حكومت جنایتكار استالین بعداز وقایع اذربایجان ایستادگی و مخالفت می كند وازاینكه مورد سواستفاده وباریچه قرارگرفته است اعتراض می كندولذا توسط كاگ ب  جناییكاریعنی همانهاییكه از ارمنستان برنامه های رادیو وتلوزیونی پخش میكند و تورك ها و تالش ها را دشمنان تاریخی هم یاد می كند كشته  میشود  وهم اینكه نمی خواستیم در مطلب دریافتی دست برده باشیم والا باید از نشرش خود داری می كردیم ولذا بخشی از تاریخ خطبه سرا نشر نمی شد


در ادامه به خاطرت استادبهزادی اشاره می كنیم تا هرگز فراموش نكنیم كه پان تورك ها(فرقه دموكرات و دولت عثمانی) و پان قارس ها وشركا (مزدوران رژیم شاهنشاهی )هیچكدام دوستان جامعه بشری بویره مردم ایران جه اذربایجان وچه تالش نبوده و نیستند



 جناب استاد، بهزادی  :حکومت مرکزی ایران برخلاف توافقات منعقده بین تهران و تبریز، دست به حمله نظامی به آذربایجان زد و آرتش شاهنشاهی مرتکب جنایاتی شد که به تعبیر داگلاس قاضی آمریکایی، انسان از بازنویسی آنها شرم دارد.
اگز می‌خواهید که از فجایعی که توسط آرتش شاهنشاهی و ایادی آنها در آذربایجان صورت گرفت و نیز چگونگی ادامه مبارزه بعد از عقب‌نشینی فرقه  ازآذربایجان صحبت کنم.

قبلا" به این آمار توجه کنید: به موجب آمار دادستانی آرتش تعداد 2500 نفر در دادگاه‌های صحرایی به اعدام و تعداد 800 نفر به حبس‌های طویل‌المدت محکوم شدند. افزون بر این بیش از 20000 نفر بدون محاکمه كشته شدند، 36000 نفر مهاجر با خانواده‌هایشان به جهنم بدرآباد و گروه کثیری از کارمندان شاغل در آذربایجان در دوره پیشه وری که عضو فرقه هم نبودند به شهرهای دوردست ایران تبعید گردیدند. هفتاد هزار نفر به شوروی مهاجرت نمودند و ده‌ها هزار نفر از دهات و شهرهای آذربایجان برای نجات خود به شهرهای دیگر ایران مهاجرت کردند

. از اعمال ننگین اوباش درباری سوزاندن کتاب‌های ترکی بود و آنها رسم منحوس کسروی، «جشن کتاب‌سوزان» را احیا کردند.
کشت و کشتار فجیعانه و بدون محاکمه زنان و مردان و کودکان ونسل‌کشی بی‌رحمانه و ننگینی بود.

- آیت‌الله خوئینی‌ها نماینده آیت‌الله‌العظمی اصفهانی در زنجان را خفه کردند. جنازه‌اش را از پنجره به کوچه پرت کردند و در شهر گرداندند و تا مدتی اجازه دفن ندادند.

- دختر 18 ساله‌ای را در زنجان لخت مادرزاد با مشت و لگد کوبیدند و در شهر گرداندند.

- در اردبیل سینه مادر یکی از فدائیان را در جریان اعمال وحشیانه «قتله» در خیابان بریدند.

- صدر کمیته فرقه در بستان‌اباد را کشتند و قطعه- قطعه کردند و سرش را در شهر گرداندند و باقی‌مانده لاشه را در کنار جاده به تماشا گذاشتند.
- شکیبا رئیس فرهنگ باسابقه را در ارومیه، دیبائیان و آذرآبادگان را در اردیبل کشتند و قطعه- قطعه کردند و در شهر به نمایش گذاشتند.
... در این مصاحبه بیش از این نمی‌توان گفت و باید در هر محل شرح این فجایع را گرد آورد و ثبت کرد







نظرات() 

اگر استرس دارید، بخوانید

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-06:36 ب.ظ

اغلب افراد هنگام مواجهه با استرس نمی‌دانند چگونه خود را آرام کنند و معمولا با احساس شرمندگی، خود را سرزنش می‌کنند.
 
زمانی که فرد دچار استرس و نگرانی می‌شود،‌ هجوم افکار منفی، اجتناب‌ناپذیر و رهایی از آن به شدت دشوار است.
 
به گزارش سای‌سنترال، کارشناسان بسیاری از ابزارها و تکنیک‌های موثر در مدیریت استرس را پیشنهاد کرده‌اند که در ادامه به برخی از نمونه‌های موثر و کاربردی آن‌ها اشاره می‌کنیم:
 
1- تنفس عمیق
نخستین تکنیکی که هنگام رویارویی با استرس می‌توانید انجام دهید، تنفس عمیق است. در واقع تنفس عمیق شکمی یک تکنیک قدرتمند و واقعا موثر در کاهش استرس است چرا که واکنش‌های مثبت بدن را فعال می‌کند و واکنش‌های عصبی ناشی از نگرانی‌های مختلف را متوقف می‌سازد.
 
2- پذیرفتن نگرانی
به خاطر داشته باشید که استرس تنها یک حس و پاسخ احساسی بدن است و شما باید آن را بپذیرید چرا که نپذیرفتن آن اغلب شرایط را حادتر می‌کند. پذیرفتن نگرانی به هیچ عنوان به معنای دوست داشتن این احساس منفی نیست بلکه با پذیرش واقعیت به بهتر شدن شرایط کمک می‌کنید و در واقع انگیزه شما برای بهبود حالتان و استفاده از تکنیک‌های درمانی بیشتر و واقعی تر می‌شود.
 
3- کنترل ذهن
تعدادی از حملات قلبی به دنبال ترس‌ها و رویدادهای استرس‌زا رخ می دهند. پس اجازه ندهید ذهنتان کنترل بدن شما را به عهده بگیرد بلکه شما با کنترل ذهن می تواند سلامت بدن خود را مدیریت کنید.
 
4- زیر سوال بردن تفکرات منفی
زمانی که افراد دچار استرس می‌شوند با تفکرات عجیبی روبرو می‌شوند که این تفکرات، استرس را تشدید می‌کنند. پس به خاطر داشته باشید که این حالت یک وضعیت فاجعه‌بار نیست و از خودتان سوالات زیر را بپرسید:
 
- آیا این نگرانی‌ها منطقی است؟
 
- چقدر احتمال دارد این نگرانی‌ها در واقعیت اتفاق بیافتند؟
 
- اگر اتفاق بدی هم رخ دهد تا چه حد ارزش نگران شدن دارد؟
 
- آیا این اتفاق واقعا منفی است یا فقط تصور من اینگونه است؟
 
5- کمک گرفتن از تصاویر ذهنی آرامش‌بخش
 
مدیتیشن یا مراقبه با تصاویر ذهنی آرامش بخش، شما را سریعتر به آرامش می‌رساند. خود را در کنار دریا و فضاهایی که دوست دارید و آرامش بخش هستند، تصور کنید تا شدت این استرس‌ها را کاهش دهید.
 
6- مشاهده به جای قضاوت
هرچه را تصور می‌کنید، می‌بینید و حس می‌کنید را بدون هیچ گونه قضاوتی، فقط مشاهده کنید! این تمرین ذهن شما را آرام می‌کند.
 
7- گفتگوی مثبت درونی
استرس موجب تفکرات و در نتیجه گفتگوی درونی منفی می‌شود. پس به خودتان جملات مثبت القا کنید. جملاتی که به مدیریت این نگرانی کمک کند.
 
8- متمرکز بودن بر لحظه حال
زمانی که افراد دچار استرس می‌شوند معمولا در حال فکر به آینده هستند. به جای این تفکرات واهی، نفس عمیقی بکشید و به حال حاضر فکر کنید. حتی اگر رویدادهای جدی در حال رخ دادن باشد، فکر کردن به حال حاضر توانایی شما در مدیریت کردن شرایط بهبود می‌بخشد.
 
9- ادامه فعالیت‌های عادی به جای فکر کردن
در مواقع نگرانی، کارهایی را انجام دهید که در مواقع عادی انجام می‌دهید چرا که نشستن و فکر کردن به نگرانی، آن را تشدید می‌کند. 


چالش‌های پیش‌روی سعودی‌ها
آینده عربستان در سایه بیماری پادشاه
سفره غذای مردم آلوده است؟
از شیر پالمی تا مرغ سربی
نقش جدید زنان در داعش
گاردین گزارش داد






نظرات() 

سیگار امالفساد / ارسالی از جناب كیوان رهنورد ازهشتپر گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-12:31 ق.ظ

اقای رهنورد از لطف شما ممنونم قسمتی از كتاب را در باره تالش وباغرو استاراست امروز نشرش دادم ولی چشم !  بر جچی برجلینون ساغلقن ایستیور  كتاب را در فزصت مناسب برای شما ایمیل می كنم بیشتر در باره مطالب مندرج در روزنامه اطلاعات در اندوران است
اگر بگویم که سیگارهدیه کثیف استعماراست ، شاید فکر کنید که دارم شعارمیدهم . اما باور کنید که این یک شعار نیست ، بلکه یک حقیقت محض تاریخی است .
این را همه میدانیم که بیش از پانصد سال پیش استعمار گران اروپائی بدنبال یک راه دریائی کوتاه  و مستقیم  بودند که بدون اینکه مجبور بشوند قاره آفریقا را دور
بزنند به هند بروند. و در نهایت یک دریا نورد ایتالیائی بنام کریستف کلمب دراوت 1492 توانست با ناوگانی متشکل از سه کشتی بادبانی از سواحل اسپانیا دل
بدریای آتلانتیک بزند و پس ازطی حدود هفتاد روزسراز قاره آمریکا دربیاورد؛ و قدم به جزیره ای که امروزه آنرا باهاما مینامند بگذارد.  کریستف کلمب
تصورمیکرد که توانسته است به هند برسد و بومیان سرخپوست آمریکائی را هندی مینامید (هنوزهم آمریکائیان سرخپوستان را ایندین مینامند و ایالت ایندیانای
آمریکا نیز بهمین نام است ). وی پس از بازگشت به اروپا ازمیان چهار چیزی که با خود بعنوان تحفه از آنجا آورده بود یکی ازآنها بذرو برگ گیاه  تنباکو و ابزار
تدخین آن بود. استعمارگران اروپائی دیده بودند که بومیان سرخپوست (یا بقول خودشان هندیان ) درآن سرزمین به هنگام گفتگو برای رفع اختلاف بین سران قبایل
و به عنوان مراسمی برای پیشبرد صلح و آشتی مقداری ازبرگ این گیاه را در وسیله ای شبیه چپق ریخته و آنرا آتش زده و دود آنرا استنشاق میکنند و به آن چپق
صلح میگویند ( جالب است که کریستف کلمب درخاطرات خود نوشته بود که بومیان دود آنرا میآشامند؛ چون هنوزاستنشاق دود برایش مفهوم نبود ). چپق صلح در
میان سرخپوستان ازچنان قداستی برخوردار بود که هیچکدام از طرفین دعوا بخود شان اجازه  نمیداند از توافقی که بهنگام کشیدن چپق صلح بدست آمده بود سر باز
زنند . وقتی تنباکو به اروپا آورده شد اول به دربارپادشاهان راه یافت و بمذاق درباریان بسیارخوش نشست. درتاریخ آمده است که شخصی بنام ( ژان نیکوت ) که
سفیر فرانسه در پرتغال بود مقداری از برگ تنباکو و بذرآنرا برای ملکه فرانسه هدیه آورد که بسیارمورد توجه ملکه قرارگرفت و ملکه به پاس این خدمتگزاری
اسم این گیاه را (نیکوتیانا ) نام نهاد و ماده مخدری(آلکالوئید) که بعد ها در سیگار کشف شد را به همین دلیل نیکوتین نام گذاشتند . استعمال تنباکو پس از درباریان
به رده های پائین تر میان دولتمردان و ثروتمندان و در نهایت میان مردم عادی گسترش یافت . تنباکو سپس از اروپا به کشورهای آسیائی و آفریقائی برده شد و
بسیارمورد استقبال قرارگرفته  و تا آنجا که  تبدیل به سومین تجارت پرسود بین المللی گشت . بزودی کارخانه های متعدد سیگار سازی از برگ تنباکو در شهرها و
کشورهای مختلف بوجود آمد .  در مورد ورود گیاه تنباکو به ایران در تاریخ ، دو روایت نقل میشود ، که بنظر میرسد هردو روایت هم درست باشد . یکی اینکه
مردم ایران درزمان شاه عباس صفوی و ازطریق پرتقالیهائی که دربندرعباس بودند با تنباکو و استعمال آن آشنا گشتند . و دیگر اینکه از طریق عثمانی های ترکیه
هم  مرز با ایران ، که خود عثمانیها نیز از اروپائیان نحوه مصرف آنرا آموخته بودند و نام آنرا توتون ( که بزبان ترکی بمعنی دود است ) گذاشته بودند و ابزاری
را هم که درآن توتون را ریخته تا دود آنرا استنشاق کنند چون ازچوب ساخته میشده آنرا را چپق نامیدند .  در ایران تا قبل از سال 1307 شمسی ( سال
انحصارکامل دخانیات )، سیگاردرکارگاههای کوچک سنتی و بطوردستی تولید میشد . پس از آن بود که اولین مزرعه آزمایشی توتون در سال هزارو سیصد و
پانزده  درگیلان درمزارع تالش (از کرگانرود تا حویق ) و بعداً در( تیرتاش) بهشهر مازندران ایجاد شد همینطورکارخانه هائی درتهران و رشت (احمد گوراب ) و
مازندران و ارومیه ساخته شد دلیل رشد و توسعه  سریع مصرف تنباکو دراروپا ، به گمان خواص درمانی آن بود . اروپائیان تصور میکردند که تنباکو هر دردی را
درمان میکند حتی سرطان را . تا آنجا که یک پزشک اسپانیائی در کتابش مدعی شده بود که تنباکو میتواند سی و شش نوع بیماری را کاملاً درمان کند . از اوائل
قرن هیجدهم میلادی بود که دانشمندان بخاطر پیشرفت هائیکه درعلم شیمی و پزشکی حاصل شده بود به مضرات مصرف تنباکو پی بردند . وامروزه علم پزشکی
رابطه بین مصرف دخانیات و بیماریهای قلبی وعروقی و سرطان، و بسیاری دیگراز بیماریها را اثبات کرده ، که جای هیچگونه شگ و تردیدی را باقی نگذاشته
است . وکسی نیست که از مضرات مستقیم و غیرمستقیم ناشی از استعمال دخانیات اطلاعی نداشته باشد. با این حال مصرف آن به اشکال مختلف (سیگار، پیپ ،
قلیان ، چپق ) روز بروز بیشتر و بیشتر میشود .  یک نگاه اجمالی به آمارها نشان میدهد که سالانه شصت میلیارد نخ  فقط  سیگار (بغیراز توتون پیپ و قلیان و
چپق ) به قیمت  یازده هزار میلیارد تومان در کشوردود میشود و حدوداً سه هزارمیلیارد تومان هم صرف هزینه معالجه بیماریهای ناشی از استعمال دخانیات میشود
. از طنز تلخ ماجرا اینکه بگفته دکتر محمد رضا مسجدی دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ، درمیان گروههای جمعیتی مصرف کنندگان ایرانی سیگار،
گروه پزشکی بیشترین مصرف کننده و ماما ها در صدر آن قرار دارند . اکنون سوال اینست ،  با اینکه همه ما از ضررو زیان ناشی از مصرف دخانیات آگاهی
کافی داریم  ومیدانیم که مصرف هرنوع مواد دخانی با بیش از چهارهزارنوع سم مهلکی که درآن به اثبات رسیده است  ، یکی ازبزرگترین تهدید کننده های سلامتی
انسان محسوب میشود ؛ پس چگونه است که این همه گرایش برای مصرف آن در جامعه ما وجود دارد؟. برای یافتن پاسخی درست و دقیق به این سوال اساسی ،
باید از جنبه های گوناگون و ازابعاد مختلف به این مسئله پرداخته شود ؛ که نه در تخصص من است و نه درحوصله این مقاله کوتاه . اما بعنوان طرح موضوع  و
بعنوان اینکه فتح البابی کرده باشم ، مطالبی را مطرح میکنم و به امید اینکه دیگر دوستان وهم ولایتی های عزیز تالشی ام بخصوص آنهائی که علم و اطلاعات
وتجربه و تخصصی دراینکار دارند نیز بموضوع بپردازند.  و یادمان باشد که اولین مزرعه آزمایشی کشت توتون درایران در همین تالش خودمان بوده است ( که
متاسفانه هنوزهم در بسیاری از مزارع  تالش کشت میشود ) حال چرا شهر و دیارما اولین جائی دراین کشور پهناور نباشد که درآن نه کسی تنباکوئی میکارد و نه
کسی آنرا مصرف میکند... روانشناسان و متخصصین و محققین علوم رفتاری معتقدند که انسان موجودیست لذت طلب و درد گریز. که اگراز لذایز طبیعی محروم
بشود و یا لذایز طبیعی بهرعلتی ازاو دریغ بشود مکانیزمهای جبرانی دراو فعال شده او را بطرف لذایزغیر طبیعی سوق میدهد . باید متوجه باشیم که میل به لذت
درانسان بسیار قویست ، بطوریکه میتواند اخلاق را براحتی زیرپا بگذارد و متاسفانه خیلی ازمواقع هم دیده شده است که حتی آموزه های دینی راهم نا دیده گرفته
است  ضرب المثلی است که میگوید آدم گرسنه دین و ایمان ندارد . دراینجا کرسنگی و یا سیری فقط به معنی پر و یا خالی بودن معده نیست مفهوم بسیار گسترده
تری دارد و شامل همه نیازهای مادی و معنوی و روحی و جسمی انسان میشود . حال سوال این است آیا این همه گرایش به دخانیات ،مواد مخدر، الکل و دیگر
منکرات واکنش به محرومیت از لذایز طبیعی وحلال نیست؟. درحالیکه کسب لذت طبیعی و حلال و البته ضابطه مند درآموزه ها دینی ما بمصداق النکاحُ سنتی نه
اینکه ممنوع نیست که بسیار تشویق هم میشود. وهمینجا باید عرض بکنم که لذت حلال و طبیعی فقط  در رسیدن به جنس مخالف خلاصه نمیشود . داشتن خانه و
خانواده ای گرم و مهربان ، داشتن شغل و درآمد مناسب ، داشتن جسمی سالم و تندرست ، احساس مفید بودن درجامعه ، کسب موفقیت های تحصیلی و اجتماعی
مورد تشویق و تکریم دیگران قرار گرفتن ، و بسیارچیزهای دیگر، که گفتن همه آنها باعث اطاله کلام میشود ، ازجمله لذایز طبیعیست  که برخورداری از آنها .
باعث تشفّی و ارضای خاطر و موجب رشد و بالندگی اخلاق و خصایل نیکو درانسان گشته ، و همچنین باعث عدم رغبت و تمایل به  لذایز غیر طبیعی میگردد
آنچه که تا اینجا خدمتتان عرض کردم فقط یک روی قضیه بود ، یک روی دیگر قضیه ، تبلیغات است بخصوص تبلیغاتی که موزیانه و به اصطلاح زیرجلدی به
مغز جوانان ونوجوانان ما تزریغ میشود. پیامهائی زیرسطح آگاهی (ساب کنسیانس ). این نوع تبلیغات اتفاقاً بسیارهم خطرناک است وبگونه ایست که انسان از آن
آگاه نیست و هیچ کنترلی هم برآن ندارد و قوه تمیز آدمی قادر به تشخیص و نقد و بررسی آن نیست در نتیجه مستقیماً در باور و یقین شخص مخاطب می نشیند 
تاثیر اینگونه تبلیغات درست مثل اینست که بدن ما قدرت دفاعی خود را از دست داده باشد وهر میکرب و هر ویروسی براحتی وارد بدن ما بشود  . خوب در
اینصورت آخر و عاقبت کار معلوم است که چه خواهد شد . برای اینکه موضوع را روشنتر بیان کرده باشم اجازه بدهید یک واقعه ای را که چند سال پیش برای
خودم اتفاق افتاده بود را خدمتتان عرض کنم . یک روز که رفته بودم منزل پسرم نوه یازده ساله ام با شیطنت خاصی یک بسته سیگار کنت را آورد بمن نشان داد و
گفت بابا بزرگ سیگارمیکشی ؟ من با دیدن آن پاکت سیگار در دست نوه ام بسیار حیرت کرده بودم (خوشبختانه هیچکس از خانواده ما سیگاری نیست ) نمیدانستم
چی بگویم که بچه وقتی مرا درآن حالت دید خندید و گفت بابا بزرگ شوخی میکنم این سیگار نیست آدامس است فقط جعبه اش بشکل سیگار است.. خوب ملاحظه
میفرمائید که چگونه و ازچه سن و سالی موضوع سیگارو سیگارخریدن را دارند در ذهن کودکان ما می کارند ؟  به این میگویند پیامهای زیر سطح آگاهی .. و اما
مطلب دیگری که باید به آن پرداخته شود  قباحت زدائی از سیگار و بطورکلی از دخانیات است که متاسفانه این کار بدست والدین و در میان خانه و خانواده انجام
میگیرد. کودکی که درخانواده سیگاری بدنیا میآید در میان دود سیگار والدین خود رشد و نمو میکند ناخواسته سیگار جزئی از زندگی او میشود از آنجا که والدین
اولین الگوهای کودکان خود هستند ناخودآگاه به کودکان خود میآموزند که بزرگ شدن برابر است با سیگار کشیدن . و سیگارهم که قبلاً قباحت زدائی شده بود حالا
که به جوانی رسیده  دیگر هیچ مانعی برای سیگارکشیدنش وجود ندارد . حتماً شما هم  دیده اید که والدین از کودکان و نوجوانان خود میخواهند که  بروند  قلیان را 
به اصطلاح چاق کنند و بیاورند آنها هم رفته پس از نم کردن تنباکو و روشن کردن ذغال وآماده کردن قلیان تند تند چندین پک محکم به آن میزنند تا حسابی به دود
بیاید در حقیقت خود شان قبلاً قلیانشان را میکشند سپس آنرا برای دیگران میآورند . و بدینگونه است که با دست خود فرزندانمان را به دخانیات معتاد میکنیم . در
خاتمه باید بگویم که دخانیات ام الفساد است و هیچ عقلانیتی در کاشت و تولید و توزیع آن در جامعه نیست                        



نظرات() 

نگاهی بر تحریفات احمد کسروی در رابطه با هویت آذربایجانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 30 دی 1393-12:06 ق.ظ

باسلام لطفا جهت مطالعه دوستان این هدیه ما به همایش را نشر دهید/یك استارایی در المان(بابك اوغلو)


202 (1)

 بنا به ادعای کسروی و همفکران وی چون محمدعلی فروغی, اقبال آشتیانی, عبدالعلی کارنگ, جمال­ الدین و دیگران اگر گفته می­شود که بیشتر روستاهای باصطلاح آذری زبان بر اثر زور و اجبار و تحمیل از بین رفته­ اند و فقط چند روستای غیرترک در آذربایجان باقی مانده است, اولاً باید دلیل و برهان مستند و قانع­ کننده­ ای ارائه شود که این چهار روستای غیر ترک اطراف مرند در عین حالی که در میان هزاران روستای ترک در محاصره بوده ­اند چطور و با چه ابزاری از خود محافظت و دفاع کرده و مثل بقیه روستاهای غیرترک از بین نرفته­ اند؟!

اگر بقیه آبادیهای غیر ترک آذربایجان به زور و اجبار و تحمیل و یا به هر طریق غیر طبیعی دیگر از بین رفته­ اند منطق حکم می­کند که این چند تا روستا هم باید از بین می­رفتند, چه, وجود و ادامه حیات چند روستای غیر ترک در میان هزاران روستای ترک بدون داشتن ابزار مقاومت قابل قبول, مثلاً هنگام تهاجمات ترکها, آنهم در طول چندین قرن, غیر منطقی و غیر عقلانی به نظر می­رسد, مگر اینکه قبول کنیم ساکنین این روستاها در دوره­ هایی از تاریخ, و همانطوری که اشاره شد مثلاً در زمان انوشیروان ساسانی و یا در زمان دیگر حاکمان ایران از مکانهای اصلی خودشان از مناطق مرکزی و جنوبی و پهلوی زبان ایران برای حفظ منافع استراتژیک شاهان و به عنوان «چشم و گوش» پادشاهان پارس به این مناطق و مناطقی در آذربایجان شمالی و گرجستان کوچانده شده باشند[۱] و در طول قرون متمادی هم در کنار روستاهای ترک و بومی آذربایجان با حفظ زبان و لهجه محلی خود به زندگی مسالمت­ آمیز ادامه داده­ اند و هیچ تحمیل و اجباری هم ­جهت تغییر زبان و لهجه آنها در کار نبوده است. البته وجود بعضی از روستاهای تات و تالش زبان در پاره­ ای از مناطق آذربایجان چون خلخال و اردبیل و قزوین, به علت همجوار بودن این شهرها با استانها و مناطقی است که ساکنین بومی تات و تالش دارند.

جالب است که کسروی برای رسیدن به اهداف خود و یا رساندن ناسیونالیستهای افراطی به اهدافشان, به تحریف ناشیانه تاریخ متوسل می­شود. وی برای سرعت بخشیدن به تئوری مورد ادعای خود, یعنی اینکه زبان ترکی تنها در مدت ۷۰ سال زبان آذری از نوع فارسی ! را در آذربایجان از میان برده است در کتاب «آذری یا زبان باستان آذربایجان » می­نویسد:

«پس از مغولان در ایران شورش بس سختی برخاست زیرا چون ابوسعید در سال ۷۳۵ در گذشت و او را جانشینی نبود میان سران مغول کشاکش افتاد که هر یکی پسری را بپادشاهی بر داشتند و با هم به جنگ و کشاکش برخاستند و هنوز یکسال از مرگ ابوسعید نمی­گذشت که سه پادشاهی بنیان یافت و برافتاد و تا سالیانی این کشاکش و لشکرکشی پیش می­رفت و ایرانیان [پارسیان] که این زمان بسیار خوار و زبون می­بودند زیر پا لگد مال می­شدند. . . . پس از این گزندها نوبت تیمور و لشکرکشیهای او رسید. در زمان او آذربایجان چندان آسیب ندید. لیکن چون دوره او به سر رسید آذربایجان بار دیگر میدان کشاکش گردید. زیرا چنانکه در تاریخهاست نخست خاندان قره قویونلو با دسته­ های بس انبوهی از ترکان به آنجا در آمدند و بنیاد پادشاهی نهادند و همیشه در جنگ می­بودند و پس از آن نوبت آق قویونلویان رسید که همچنان با ایل­های انبوهی باینجا رسیدند و بنیاد پادشاهی نهادند و همیشه در جنگ و کشاکش می­بودند و تا برخاستن شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۶ که هفتاد سالاز تاریخ مرگ ابوسعید می­گذشت آذربایجان همیشه میدان لشکرکشی­ها و جنگها می­بود و به گمان من باید انگیزه بر افتادن زبان آذری را در شهرهای آذربایجان و رواج ترکی را در آنها این پیش آمدهای هفتاد ساله دانست. زیرا در این زمان است که از یک سو بومیان لگد مال و نابود شده­ اند و از یک سو ترکان به انبوهی بسیار رو باینجا آورده ­اند و بر شماره ایشان بسیار افزوده.» [۲]

کسروی و کسرویستهای بعدی بارها به این هفتاد سال تأکید کرده و از بین رفتن زبان باصطلاح آذری را در طول این هفتاد سال دانسته­ اند؛[۳] و این, تحریف آشکار و ناشیانه تاریخ است که کسروی دست به آن یازیده و به خیال خود ترکی شدن زبان مردم آذربایجان را در کوتاه مدت میسر ساخته است ! در حالیکه با اندک دقتی که به فاصله مرگ سلطان ابوسعید آخرین پادشاه مقتدر مغول در سال ۷۳۵ هـ . ق و برخاستن شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۶ هـ . ق شود معلوم می­گردد که فاصله زمانی بین مرگ سلطان مغول و شروع حاکمیت اولین پادشاه صفوی, یعنی شاه اسماعیل, صد و هفتاد و یک سال است نه هفتاد سال !

دلایل کسروی برای تبدیل شدن یک زبان به زبان دیگر در مدت ۷۰ سال آنهم در آن دوران, آنچنان کودکانه و غیر علمی است که هیچ عقل سلیمی نمی­تواند آنرا بپذیرد !

اولاً سالهایی را که کسروی ادعا می­کند آذربایجان میدان لشکرکشیها و جنگها بوده است بزرگ­نمایی بیش نیست؛ چه در این دوره هم مثل هر دورانی دیگر و مثل بقیه جاهای ایران درگیریهایی بین حاکمان محلی رخ می­داده که افتادن این اتفاقات طبیعی بود, ثانیاً در این جنگ و لشکرکشیها چه علت و عاملی باعث «لگدمال شدن» باصطلاح بومیان آذری می­شد؟!

مگر در جنگ و لشکرکشی و کشت و کشتار, بومی و غیربومی را از هم جدا می­کنند؟ اگر قتل و غارتی صورت می­گیرد این ظلم بر همه ساکنین منطقه می­رود چه بومی باشد, چه غیربومی !

ثالثاً در این جنگها بیشتر ترکان کشته می­شدند و از بین می­رفتند, چون حاکمان درگیر در این جنگها از هر دو طرف, از طایفه­ های ترک بودند, مثل جنگ بین قوتولموش و آلپ ارسلان که در این جنگ آلپ ارسلان شمار زیادی از هم زبانان خود را که از قوتولموش حمایت می­کردند به قتل رساند؛[۴] همچنین در جنگ بین آغ قویونلوها و قره قویونلوها ترکیب لشکریان درگیر جنگ, از فرماندهان رده بالا گرفته تا سربازان جنگجو هم همه از ترکان بوده­ اند, چون «پارسیان و تاجیکان را به سربازی قبول نمی­کردند».[۵] در جنگها هم اصولاً سربازان و مبارزان درگیر در جنگ, بیشتر کشته می­شوند تا ساکنین شهرها, بخصوص روستاهای دور افتاده !

رابعاً در این کشت و کشتار و جنگ چه عاملی باعث می­شد که زبان تغییر کند؟ ! فاتحین جنگ اصولاً بعد از پیروزی به غنائم مادی فکر می­کنند نه به زبان و لهجه مغلوبین !

با همه این احوال, هشتاد سالی که از اجرای برنامه نژادپرستانه رضاخان برای نابودی زبان ترکی در ایران می­گذرد و در طول این مدت از اجباری کردن خواندن و نوشتن به فارسی, قدغن کردن صحبت به ترکی در مدارس آذربایجان, تحقیر و توهین ترکها از طُرق مختلف گرفته تا بکارگیری ابزارهای بسیار مدرن رسانه ­ای معاصر برای نابودی زبان و فرهنگ ترکی مردم آذربایجان بهره گرفته شده است ولی تاکنون زبان هیچ شهر و روستایی در آذربایجان تغییر پیدا نکرده و فارسی نشده است, حال در آن دورانی که مردمان یک روستا سال به سال افراد آبادی همسایه خود را نمی­دیدند و بیشتر آنان در طول عمرشان پایشان به شهر نخورده بود و فقط زمانی می­فهمیدند که تابع کدام کشور و کدام پادشاه هستند که مأمورین مالیات به منطقه آنها پا می­گذاشتند, چطور ممکن است در طول هفتاد سال زبان ملّتی با گستره آذربایجان تاریخی و یا به بیان دیگر از اراک و ساوه در مرکز ایران امروزی گرفته تا در بند در داغستان قفقاز[۶] تبدیل به زبان دیگری شده باشد؟!

اساساً قبل از انتشار جزوه ۵۶ صفحه­ ای « آذری یا زبان باستان آذربایجان» احمد کسروی در اوایل حکومت رضاخان, در ایران چیزی به نام زبان آذری مطرح نبود. در تاریخ هم در هیچ دوره ­ای توسط هیچ مورّخی, نامی از زبان آذری که نشاندهنده زبان غیرترکی و از نوع زبانهای پهلوی باشد برده نشده است و هیچ نمونه ­ای از این زبان خود ساخته کسروی, قبل از کشف ! ایشان هم اثری دیده نشده است.

کسروی در رساله ۵۶ صفحه­ ای که در زمان رضاخان به چاپ رساند از زبان غیرترکی با نام آذری در آذربایجان صحبت به میان ­آورد که در طول تاریخ هیچگونه آثار و نشانه ادبی و مکتوب هر چند اندک از این زبان دیده و یا شنیده نشده بود و خود کسروی هم به آن اعتراف می­کند:

«چنانکه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان, و برای نوشتن جز این یکی بکار نمی­ برده ­اند. از این رو نوشته ­ای به آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته»[۷]

اما کسروی از زبان بعضی افراد جملاتی را نقل می­کند که مربوط به قرنهای گذشته است و به قیاس ایشان آذری از نوع غیر ترکی می­باشد ! و این در حالی است که آنچه کسروی به عنوان نمونه­ ای از باصطلاح آذری از تاریخ نقل می­کند هیچگاه با نام آذری معرفی نشده است بلکه جمله ­های کوتاه و یا دوبیتی­ هایی است از زبان بعضی افراد که نام زبان خاص بر آنها نهاده نشده است و هرگاه هم سخنی از «آذری» یا زبان آذری رفته نمونه ­ای از نظم و یا نثری داده نشده است که نشانگر باصطلاح آذری بودن آن جملات باشد, بلکه هر زمان و در هر جا از آذری, آذربی, آذربیجی و آذربیجیه سخن به میان آمده منظور گوینده و یا نویسنده اشاره به چیزی است که منسوب به آذربایجان است نه به زبانی که نام آذری داشته و غیرترکی باشد. حال این منسوبیت ممکن است مربوط به زبان مردمی باشد که در آذربایجان زندگی می­کنند, یا به محصولات کشاورزی این خطه اشاره کند و یا بر چیزی شبیه به «صوفی الآذربی»[۸]یعنی «پشم آذری» و غیره دلالت کند.

کسروی بر مستشرق مشهور و اهل انگلستان «لی استرنج» که مقاله سوّم نزهـه ­القلوب حمداله مستوفی را چاپ کرده و آذری را یکی از لهجه­ های زبان ترکی می­داند که در آذربایجان مرسوم است[۹] ایراد گرفته و بر کتاب «نامه دانشوران» که در زمان ناصرالدین شاه قاجار نوشته شده و «آذریه» یا «آذربیجیه» را «لغات­ الترکان»[۱۰]نامیده ­اند اعتراض کرده است ! کسروی همچنین با تکیه بر بعضی گفته ها و تحریف آنها, جملاتی را از زبان افراد صاحب نام در تاریخ نقل می­کند که گویا این جمله ­ها آذری مورد ادعای وی است ! وی به نقل از کتاب صفوه الصفا ابن بزاز, از زبان شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین اردبیلی می­گوید: «ادام الله برکته (صدرالدین) گفت که باری شیخ [شیخ صفی] در این مقام که اکنون مرقد مطهر است نشسته بود و به کلمات دلپذیر مشغول بود و جمعی از حضرتش خوش نشسته و مجلس روحانی پیوسته ناگاه علیشاه جوشکابی در آمد که از اکابر دنیاداران ابناء زمان بود و پادشاه ابوسعید او را پدر خویش خواندی و شیخ اعزاز فرمود و قیام نمود. علیشاه چون در آمد گستاخ­وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش به زبان تبریزی گوحریفر ژاتـه یعنی سخن به صرف [به طرف] بگو حریفت رسیده در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد.»[۱۱]

کسروی ادعا می­کند که جمله «گوحریفر ژاتـه» به زبان تبریزی, یعنی زبان آذری مورد ادعای وی است؛ درحالی که اگر به این جمله دقت شود علیشاه جوشکابی این جمله را نه به شیخ صفی, بلکه به فرد دیگری گفته است تا وی به شیخ بگوید که حریفش آمده است, و علیشاه مستقیماً با شیخ صفی صحبت نکرده و نگفته است «حریفرژاته» یعنی «حریفت آمده» است!

در اصل,  علیشاه جوشکابی گرچه می­خواهد به زبان تبریزی (ترکی) با شیخ صفی صحبت کند امّا این پیام را به زبان دیگری و به شخص دیگری می­گوید که در نزدیکی او است و آن شخص به احتمال قوی ترجمه این جمله را باید به شیخ صفی برساند, به همین خاطر جمله را با «گو» یعنی بگو, (به او بگو یعنی به شیخ صفی بگو) شروع کرده است. اگر علیشاه جوشکابی به صورت مستقیم با شیخ صفی صحبت می­کرد دلیلی نداشت جمله را با: «گوحریفرژاته» یعنی «بگو حریفت آمده» شروع کند, بلکه با گفتن جمله «حریفرژاته» یعنی «حریفت آمده است» که جمله خبری است نه امری, شروع به صحبت می­کرد. در حقیقت علیشاه جوشکابی بوسیله فرد دیگری می­خواسته به شیخ صفی برساند که وی نیز  به زبان تبریزی که همان ترکی است آشناست و می­خواهد به این زبان با شیخ گفتگو کند.

اگر بعد از این پیام جملاتی بین شیخ صفی و علیشاه جوشکابی رد و بدل می­شد نام آن را می­شد زبان تبریزی گذاشت که متأسفانه از این گفتگو سخنی به میان نیامده است.

کسروی در صفحه ۳۹ کتاب آذری یا زبان باستان خود تلاش دارد نشان دهد زبانی که در زمان شیخ صفی در اردبیل و اطراف آن صحبت می­شده است نوعی از زبان باصطلاح «آذری» مورد ادعای ایشان بوده و دو بیتی­هایی را هم باصطلاح از زبان شیخ صفی و یا منتسب به وی نقل کرده است:

هر که بالایوان دوست اکیری        هارا واسان بروران اوریری

من چو مالایوان زره باوو              خونیم زانیر اوزاکیری[۱۲]

سپس کسروی می­ افزاید: «این دو بیتی اگر هم ساخته خود شیخ صفی نبوده چنین پیداست که جز به زبان آذری نیست. ولی از معنای آن چیزی فهمیده نشد جز این که «بالایوان» یا «مالایوان» که از خود داستان بمعنی دیوانگان فهمیده می­شود . . . »[۱۳]

کسروی در عین حالیکه هیچ دلیلی بر آذری بودن دو بیتی بالا ندارد, حتی دلیل و مدرکی هم ندارد ثابت کند این دو بیتی از شیخ صفی است, تنها به جمله «پیداست که جز به زبان آذری نیست» اکتفا می­کند و باصطلاح ثابت می­کند که این دو بیتی به زبان آذری است ! !

گرچه شیخ صفی حدود بیست سال شاگرد شیخ زاهد گیلانی  بوده و داماد وی نیز شده است و طبیعی است که به زبان گیلکی هم آشنا باشد و گاهی هم ممکن است ضرب­ المثلها و جملاتی را به گیلکی بگوید ولی به گفته ابن بزّاز در صفوه الصفا و به نقل از شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی, جز مصرع:

«نوبت چوپانیان آمد به سر»[۱۴] از شیخ صفی الدین شعری انشاء نشده است.

چگونگی سروده شدن مصرع فوق توسط شیخ صفی, در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان بدین شکل آمده است که: «ابن بزّاز در صفوه  الصفا» داستانی از گفته شیخ صدرالدین می­آورد, بدینسان که شیخ صفی هنگامی از بغداد باز می­گشت «توجه به راهی کرد در آن راه محاربه با پادشاه ابوسعید و امیر چوپان بود و مولانا عزالدین مراغه­ ای می­گفت که انحراف صوب به صوب دیگر از این جاده ضرورت باشد چون در راه حرب است و راه مخوف شیخ فرمود مولانا فکری مکن (ع) نوبت چوپانیان آمد بسر». «غیر از این مصرع از انشای  طبع مبارکش معلوم نیست.»[۱۵]

سپس کسروی می­افزاید: «پیداست که این گفته با شعرهایی که در سلسلـه النسب و در دیگر جاها به نام شیخ صفی نوشته­ اند درست نیاید, و چون ابن بزاز نزدیکتر به زمان شیخ صفی بوده ما بایستی نوشته او را استوارتر داریم, ولی, چون آگاهیم که کتاب ابن بزاز به حال خود نمانده و شیخ صفی که سنّی بوده و سید نبوده و سپس نوادگان او سیّد گردیده و کیش شیعی پذیرفته­ اند از این رو پیروان آن خاندان دست بسیار در کتاب ابن بزاز  برده­ اند و هرچه را از آن با سیّدی و شیعیگری ناسازگار دیده­ اند بهم زده ­اند, از این رو توان پنداشت که جمله «غیر از این مصرع از انشای طبع مبارکش معلوم نیست» را هم به آن افزوده باشند. . . »[۱۶]

ادعای کسروی بر شیعه و سیّد نبودن شیخ صفی و دست برده شدن به کتاب صفوه الصفا ابن بزاز بوسیله نوادگان وی نیز ادعای باطل است. کسروی مدعی است که «نوادگان او [شیخ صفی]سیّد و کیش شیعی پذیرفته ­اند» در حالی که شیخ صفی در عهد سلطان ابوسعید آخرین پادشاه مقتدر مغول متوفی به سال ۷۳۵ هـ ق, می­زیسته و همانطوری که در سطور قبلی هم آمده جنگ بین سلطان ابوسعید و امیر چوپان را هنگام بازگشت از بغداد دیده است.

بعد از سلطان ابوسعید و چند تن از این خاندان که مقتدر نبوده و حکومت طولانی هم نداشته ­اند امیر تیمور حاکم کل ایران تا آسیای صغیر گردید. امیر تیمور شهرهای آذربایجان از جمله خوی, مرند, تبریز و اردبیل را بدون جنگ مسخر کرد و هنگامیکه وارد شهر اردبیل شد با شیخ صدرالدین پسر شیخ صفی که نوشته­ های ابن بزاز در مورد شیخ  صفی هم بیشتر نقل قول از زبان وی است ملاقات کرد. امیر تیمور وقتی در اردبیل با صدرالدین و دو تن دیگر از مشایخ بزرگ خانقاه دیدار کرد چون می­دانست آنها شیعه هستند در مورد اصول دین با آنها به بحث پرداخت:

«من می­دانستم که شیخ بزرگ خانقاه اردبیل و سایر مشایخ آن خانقاه شیعه هستند و اگر سر اطاعت فرود نمی­آوردند همه را از دم تیغ می­گذراندم, ولی چون مطیع شدند و با احترام مرا وارد شهر نمودند, نمی­باید آنها را بیازارم لیکن نمی­خواستم که مهمان آنها باشم و آنها بتوانند بگویند که بر گردن من حق میزبانی دارند و مرا اطعام کرده اند. عصر روزی که وارد اردبیل شدم گفتم که شیخ بزرگ خانقاه و دو نفر از مشایخ آنجا که برجسته ­تر از دیگران هستند نزد من بیایند. من می­خواستم با آنها صحبت کنم و بدانم چه می­گویند و نظرشان درباره دین چیست. بعد از اینکه مشایخ آمدند بآنها اجازه نشستن دادم و از شیخ بزرگ پرسیدم دین تو چیست ؟ آن مرد گفت من مسلمان هستم. از او پرسیدم اصول دین اسلام چیست؟ او در جواب گفت: توحید, عدل, نبوت, امامت, معاد.  گفتم به عقیده من اصول دین اسلام سه است و آن توحید, نبوت و معاد می­باشد تو چرا پنج اصل را بر زبان می­آوری؟ شیخ جواب داد اگر دو اصل بر سه اصل افزوده شود اصول سه­ گانه را تأیید می­نماید و سبب تقویت آن سه اصل می­شود اگر این دو اصل آن سه اصل را ضعیف می­کرد تو حق ایراد گرفتن داشتی ولی چون اصول سه­ گانه را تقویت می­کند نباید ایراد بگیری. گفتم اینکه شما می­گوئید بدعت است و در اسلام نباید بدعت بوجود آید. . . مرشد خانقاه گفت ای امیر اصول پنجگانه دین اسلام به عقیده ما, استنباط مولا و پیشوای بزرگ ما حضرت امیرالمومنین علی (علیه­السلام) می­باشد و اگر تو این اصول را قبول نداری مرا با تو بحثی نیست لکم دینکم ولی­الدین (دین شما از شما و دین ما از ما و به عبارت ساده­ تر یعنی شما دین خود را نگاه دارید و ما دین خود را). . . .

بعداً اسم او را پرسیدم مرشد خانقاه جواب داد که نامش صدرالدین است. از او پرسیدم معاش تو و سایر کسانیکه در خانقاه هستند از چه راه می­گذرد. آن مرد گفت بعضی از مردم نسبت به ما محبت دارند و جزئی از دارایی خود را وقف خانقاه می­کنند و ما و درویشان دیگر که در خانقاه هستیم از آن راه گذران می­نمائیم و چون خرج­ ما زیاد نیست و عادت کرده­ ایم با قناعت بسر ببریم بدون اینکه نیاز  داشته باشیم به زندگی ادامه می­دهیم. پرسیدم درویشان در خانقاه چه می­کنند, صدرالدین گفت آنها ذکر می­گیرند و عبادت می­کنند و در خود فرو می­روند برای اینکه بتوانند خالق را بشناسند. با اینکه صدرالدین و سایر مشایخ خانقاه اردبیل شیعه بودند من از صفای نفس آنها لذّت بردم و قبل از اینکه از اردبیل حرکت کنم, چهار قریه از قرای سلطان احمد را که بعد از مرگ او بمن تعلّق یافت وقف خانقاه اردبیل کردم و چون درآمد قرای مذبور زیاد بود می­دانستم که وضع زندگی سکنه خانقاه بهتر خواهد شد.»[۱۷]

شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی کسی است که همواره در حضور پدر و مرشدش شیخ صفی بوده و وی شاهد ملاقات­های بسیار شیخ صفی با مریدانش بوده و موضوعات بیشتر کتاب صفوه  الصفا ابن بزاز هم نقل قول از شیخ صدرالدین است. از آنچه بین امیر تیمور و شیخ صدرالدین و دو تن دیگر از مشایخ خانقاه اردبیل گذشته معلوم می­شود که صدرالدین پسر شیخ صفی و جانشین وی شیعه بوده و مشایخ خانقاه هم شیعه بوده ­اند, شیخ صدرالدین هم پسر شیخ صفی بوده نه از نوادگان  وی !

یعنی اینکه شیخ صدرالدین و دیگر مشایخ خانقاه اردبیل که امیر تیمور با آنها ملاقات کرده تربیت شده مستقیم شیخ صفی بوده ­اند و مذهب شیعه داشته ­اند و ادعای احمد کسروی بر غیر شیعه بودن شیخ صفی هم ادعایی است بیهوده و باطل؛ چه, اگر شیخ صفی شیعه نبود, پسر وی شیخ صدرالدین و مشایخ خانقاه که در مکتب شیخ صفی و زیرنظر مستقیم وی تعلیمات دیده بودند نمی­توانستند شیعه باشند !

همچنین ادعای کسروی مبنی بر دست برده شدن به کتاب صفوه  الصفا بخاطر زدودن آثار سنی­گری شیخ صفی هم ادعای واهی می­باشد, در عین حال گفته شیخ صدرالدین پسر شیخ صفی در کتاب صفوه  الصفا که «غیر از این مصرع از انشای طبع مبارکش معلوم نیست» هم افزوده بعدی بر این کتاب نمی­تواند باشد و عین واقعیت است. و از این طریق معلوم می­شود شیخ صفی علاوه بر اینکه شیعه و سیّد بوده, هیچگونه شعری هم جز یک مصرع یاد شده نسروده است و دوبیتی­هایی هم که کسروی مدعی است به زبان «آذری» از نوع غیر ترکی و سروده شیخ صفی است ادعای باطلی می­باشد !

آنچه که کسروی نمونه­ هایی از آن را در کتاب «آذری یا زبان باستان آذربایجان» و از زبان شیخ صفی آورده و مدعی آذری بودن آنهاست, دو بیتی­هایی است که احتمالاً توسط مریدان شیخ صفی و به زبانها و لهجه­ های محلی خود آنها که در همه جای ایران از جمله گیلان و غیره بوده ­اند سروده شده است.

کسروی در صفحات ۳۹-۴۰  از کتاب «آذری یا زبان باستانی آذربایجان» به نقل از کتاب ابن بزاز می­نویسد:

«خواجه آغاگوید عورتی بود بانو نام طالبه کار کرده باغبانی کردی روزی آتش شوقش زبانه کشید و در خاطرش افتاد که شیخ مرا یاد نمی­آورد زبان بگشاد و این پهلوی انشاد کرد:

دیره کین سر بسوی ته کیجی       دیره­ کین چش چو خونین اسره ریجی

دیره­ کین سر باستانه اچ ته دارم    خود نواجی کوور بختی چو کیجی

پس از آن پسرش بیامد و پاره سبزی و تره جهت حوایج زاویه بیاورد و شیخ قدس سره باو فرمود با مادرت بگو که می­خواهی که ما ترا یاد آریم تره و سبزی بی وزن می­فروشی منت چون یاد آرم»[۱۸]

کسروی سپس توضیح می­دهد«از فرستادن سبزی و تره پیداست که این درویش بانو در شهر اردبیل یا در پیرامونهای آن باغبانی می­کرده و این دو بیتی چه از خود او چه از دیگریست جز به زبان آذری نیست.»[۱۹]

از این نوشته کسروی چنین استنباط می­شود که چون از شهرها و روستاهای دور نمی­شود سبزی به اردبیل فرستاد لذا این سبزی بوسیله زنی که در اردبیل و یا اطراف آن زندگی می­کرده به شیخ صفی فرستاده شده است و دو بیتی­ ای که از زبان این زن نقل شده گرچه در کتاب صفوه ­الصفاء به نام «پهلوی» از آن یاد شده است ولی چون ترکی نیست به زعم کسروی نام آذری بر آن می­توان نهاد و آنرا زبان مردم اردبیل و اطرافیان آن می­توان شمرد !

کسروی هیچ دلیلی بر آذری بودن این دوبیتی­ هم ندارد و حتی  تفاوت فاحش زبان این دو بیتی­ با دوبیتی­ ایکه قبلاً آمد و اصلاً قابل درک برای خود کسروی هم نبود سبب نمی­شود که کسروی نام دیگری جز «آذری» به این دو بیتی بگذارد!

شاید کسروی اردبیل و روستاهای اطراف آنرا به درستی نمی­شناخته است که به چنین استنباطی رسیده و یا می­شناخته ولی برای دستیابی به اهداف خود, چنین نتیجه ­ای را از این دو بیتی گرفته است؛ ولی آنچه معلوم و مسلّم است هنوز هم روستاهایی در اطراف اردبیل هستند که اهالی آنها به زبان غیر ترکی صحبت می­کنند, و اگر کسانی مسافر اردبیل – تهران بوده ­اند و با اتوبوس مسافرت کرده ­اند, در شهر نمین در بیست کیلومتری اردبیل مسافرانی را دیده­ اند که آنها هنگام سوار شدن به اتوبوس با خودشان به زبان مخصوص و غیرترکی صحبت می­کنند که قابل فهم برای ترک زبانان نیست؛ وقتی شما از چگونگی زبان آنها پرسیده ­اید آنها گفته ­اند به زبان تالشی گفتگو می­کنند.

روستای عنبران (آنباران) در نزدیکی نمین که اکنون تبدیل به بخش شده است از آبادیهایی است که اهالی آن گرچه ترکی هم می­دانند ولی با خودشان به زبان تالشی صحبت می­کنند, آیا دوبیتی­ ایکه کسروی از آن یاد کرده و مربوط به زن سبزی فروش اطراف اردبیل بوده نمی­تواند زبان هفتصد سال پیش یکی از اهالی این روستا باشد که مردم این آبادی هنوز هم زبان خود را حفظ کرده­ اند؟ !

کسروی در جای دیگر کتاب «آذری یا زبان باستان آذربایجان» باز دست به تحریف می­زند.

وی با مراجعه به سفرنامه ابن بطوطه می­نویسد: «از آخرهای آن هم سفرنامه ابن بطوطه را می­داریم که در زمان سلطان ابوسعید به تبریز رسیده و چنین می­نویسد: «بر بازار گوهریان گذشتم چشمم از دیدن گوهرهای گوناگون خیره ماند غلامان نیک روی از آن بازرگانان, جامه ­های زیبا در بر و دستمالهای ابریشمی به کمر بسته, در پیش رویِ خواجگان ایستاده و گوهرها را بدست گرفته و به زنانِ ترک نشان می­دادند و آنان در خریدن بر یکدیگر پیشی می­جستند و بسیار می­خریدند من فتنه ­هایی در آنجا دیدم که باید بخدا پناه جست, و چون به بازار عنبر فروشان در آمدیم مانند همانرا بلکه بیشتر در اینجا دیدم», این نوشته پسر بطوطه همان را می­رساند که ما در بالا نوشتیم. ترکان در تبریز می­ نشسته ­اند لیکن ترک و تاجیک از هم جدا می­بوده­ اند.»[۲۰]

در حالیکه, ابن بطوطه در نوشته فوق اصلاً نامی از تاجیکان نمی­برد که در تبریز نشیمن کرده باشند, آنچه ابن بطوطه می­گوید مربوط به زنان ترک است و نه تاجیک و غیره؛ حال آنکه کسروی نشستن ترک و تاجیک را در تبریز و حتی جدا بودن آنها را از هم, از این نوشته ابن بطوطه استنتاج می­کند ؟ !

امیر تیمور نیز بعد از شورش مردم تبریز بر علیه سلطان احمد ایلخانی و فتح بدون خونریزی این شهر, از بازار جواهر فروشان و عنبر فروشان این شهر دیدن می­کند و تقریباً همان خاطراتی را می­نویسد که ابن بطوطه نوشته است.[۲۱]

گرچه حضور و حتی سکونت اقلیت­های غیر ترک از آن جمله عربها, تاتها, کردها, تاجیکان و دیگر اقوام را در روستاها و شهرهای آذربایجان نمی­توان انکار کرد و در مواردی هم در نوشته بعضی از مورخین همچون حمداله مستوفی و دیگران به آنها اشاره شده است ولی به نظر می­آید حضور این قبیل افراد و اقوام در آذربایجان بیشتر منشیان, مأمورین دولت, بازرگانان و یا تبعیدشدگان از مناطق دیگر به آذربایجان را شامل می­شده است که در آن دوران مرسوم بوده است؛[۲۲] و یا ممکن است در مواردی چون دوران انوشیروان ساسانی جهت حفظ موقعیت سیاسی و نظامی  و حراست از مرزهای شاهنشاهی, عده ای از طوایف نزدیک به پادشاه, از مناطق مرکزی و پارس زبان به آذربایجان کوچانده شده و در این مناطق سکونت داده شده باشند؛ اما با گذشت زمان و در اقلیت بودن این قبیل افراد و طوایف, موجب مستحیل شدن آنانی که در شهرها سکونت داشته ­اند شده است و تعدادی از آنها در روستاهای دور افتاده هنوز هم هویت خود را نگه داشته­ اند.

باید اذعان کرد که سیّدهای آذربایجان در اصل عرب تبار بوده ­اند ولی در طول قرون متمادی و با ازدواجهای محلی و نسل به نسل هویت ترکی پیدا کرده ­اند و امروزه هم هیچ احساسی نسبت به عرب تبار بودن نسلهای اوّلیه خود ندارند. این قبیل افراد از نظر ژنتیکی هم فراوانی نسل ترکان را دارند, چرا که در طی قرون گذشته پیوسته و نسل اندر نسل با ترکان وصلت کرده آداب, رسوم, خصوصیات و هویت ترکان را پیدا کرده­اند.

طبیعی است اگر اقوامی غیر ترک و غیر عرب هم در میان مردم آذربایجان زندگی می­کرده ­اند بعلت اقلیت بودنشان و وصلت نسل اندر نسل با ترکان, مثل سیدهای آذربایجان در داخل ترکان هضم شده و هویت ترکی و عمومی مردم آذربایجان را پیدا کرده ­اند.

همینطور است سیدها و یا اقلیتهای دیگری که در بین فارسیان مستحیل شده ­اند و دیگر, زبان و هویت اوّلیه خود را ندارند. از این میان می­توان به ترکانی اشاره کرد که در زمان صفویان از تبریز به اصفهان کوچ داده شده­ اند و در میان اصفهانیها مستحیل شده زبان ترکیشان را از دست داده ­اند.

گرچه ممکن است لهجه فارسی اصفهانیها با تأثیرپذیری از زبان ترکی مهاجرین تبریز که از مقرّبین و از نزدیکان پادشاهان صفوی و از بزرگان و بلند پایگان به حساب می­آمدند تغییر کرده و به صورت امروزی در آمده باشد, ولی زبان ترکی تبریزیان مهاجر, با گذشت سده ­ها و به علت مکالمه و مراوده و وصلت با اصفهانیها که در اکثریت بودند امروزه در محله عباس ­آباد اصفهان دیگر حضوری ملموس در جامعه اصفهان ندارد.

مستحیل شدن اقلیت­ها در میان اکثریت­ها بدون اجبار و تحمیل در طی سده­ های گذشته, روند طبیعی و عادی بوده است. در قرون گذشته سیاست آسیمیلاسیون و برنامه یکسان سازی نژادپرستانه هم در کار نبوده است که تغییرات زبانی غیر اخلاقی و غیرانسانی جلوه داده شود, چرا که نه امکانات مدرن امروزی استحاله کردن نژادپرستانه موجود بود و نه می­شده است همچون برنامه­ هایی را با امکانات آنروز در سطحی وسیع به اجرا گذاشت. از اینها گذشته, اگر هم استحاله ­ای صورت گرفته به نفع زبان فارسی و به ضرر زبان ترکی و زبانهای دیگر بوده است!

 

 منابع، مآخذ و توضیحات:

[۱] –  در گرجستان نیز طایفه­ ای هستند که شبیه به لهجه تاتی­ها صحبت می­کنند و ممکن است پان­فارسیستها ادعا بکنند زبان گرجی نیز زبان تحمیلی منطقه است و ساکنین اصلی گرجستان نیز آذری و یا تات بوده ­اند!!

[۲] – آذری یا زبان باستان آذربایجان ص ۲۲.

[۳] – جواد شیخ الاسلامی و دیگر ناسیونالیستهای افراطی در کتاب « زبان فارسی در آذربایجان» از انتشارات بنیاد افشار بارها به این ۷۰ سال تأکید کرده­ اند.

[۴] – اوغوزها (ترکمن­ها) نوشته پروفسور فاروق سومر, ترجمه آنا دردی عنصری ص ۱۶۷.

[۵] – مجله نگاه نو شماره ۴ , سال ۱۳۷۰ ص ۳۷ به نقل از نصراله فلسفی.

[۶] –  حدود آذربایجان, بنا به نوشته حمداله مستوفی در نزهت القلوب ص ۵۸ و ۱۰۲.

[۷] –  آذری یا زبان باستان آذربایجان- ص ۳۵.

[۸] – آذربایجان در سیر تاریخ ایران جلد دوم ص ۸۵۷.

[۹] – زبان فارسی در آذربایجان, بنیاد افشار, ص ۲۹۴/ ۲۰ مقاله قزوینی ص ۱۷۶.

[۱۰]- نامه دانشوران, ج ۱ , ص ۳۶۷.

[۱۱] – آذری یا زبان . . . ص ۳۷/ صفوه الصفا نسخه چاپی ص ۱۰۷.

[۱۲] – آذری یا زبان باستان . . . ص ۳۸/ صفوه الصفا نسخه چاپی ص ۱۳۵.

[۱۳] – همان کتاب, صص ۳۸-۳۹.

[۱۴] – آذری یا زبان . . . , ص ۴۱ / صفوه الصفا نسخه چاپی ص ۱۴۱.

[۱۵] – آذری یا زبان باستان. . . ,  ص ۴۱/ صفوه الصفا نسخه چاپی ص ۱۴۱.

[۱۶] -همان کتاب . . . ص ۴۱.

[۱۷] – منم تیمور جهانگشا, سرگذشت تیمور به قلم خود او, گرد آورنده: مارسل بریون فرانسوی, ترجمه و اقتباس ذبیح ­اله منصوری صص ۴۱۸-۴۲۰.

[۱۸] – آذری یا زبان باستان . . . صص ۳۹-۴۰ / صفوه الصفا نسخه چاپی ص ۲۲۰.

[۱۹] – همان کتاب ص ۴۰.

[۲۰] –  آذری یا زبان باستان . . . ص ۲۰.

[۲۱] – منم تیمورجهانگشا, ص ۴۱۶.

[۲۲] – مثل کردانی که از دوره ­های قبل از اسلام به مناطقی از آذربایجان از جمله کناره­ های رود ارس کوچانده شده ­اند (زبان فارسی در آذربایجان ص ۲۴۴, زیر نویس.)

نویسنده: دکتر حسن راشدی





نظرات() 

آذربایجان در دوره رضا شاه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-11:45 ب.ظ


بعد از روی کار آمدن رضاشاه توسط انگلیسی ها دوره خفقان فرهنگی و سیاسی در ایران و آذربایجان شروع شد سیاست رضا شاه که توسط ماسونها به ایشان مشاورت داده می‌شد از بین بردن زبانها ملی ملل غیر فارس و ایجاد یک حکومت متمرکز فارس گرا در تهران بود همچنین از طریق اقتصادی هم با تضعیف پایه های تولید در آذربایجان موقعیت اقتصادی آذربایجان را می‌خواست از بین ببرد که در این کار هم موفق شد علاوه بر این سیاست یکپارچه سازی زبانی هم توسط رضا شاه و اعوان و انصارش به اجرا در آمد.

تمامی آزادیخواهان دستگیر و در زندان قصر توسط دکتر احمدی ها به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند و بسیاری از آزادیخواهان آذربایجان زندانی و تبعید شدند  پبشه وری ده سال در زندان قصر زندانی بود و بسیاری هم تبعید شده بودند

بعد از استقرار حکومت رضا شاه ایشان با جمع کردن فراماسونها از جمله محمد علی فروغی، دکتر محمود افشار و رضا حکمت و... دور خویش، افکار فاشیستی آنها را اجرا می‌کرد ماسونها اولین کاری که کردند با ایجاد فرهنگستان زبان فارسی شروع به قلع و قمع زبانهای ملل غیر فارس کردند ونام تمامی مکانهای تاریخی را به فارسی برگرداند و تمامی اصطلاحات ترکی و عربی را پاکسازی کردند و سیاست یکپارچه سازی زبانی و قومی را اجرا کردند.

محمد علی فروغی و وثوق الدوله که مسئول در فرهنگستان فارسی بودند خواستار تغییر کلماتی مانند چای، سو، بولاق و نامهای مشابه به فارسی شدند.

از نظر فرهنگستان زبان فارسی تمامی زبانهای ملل موجود در ایران غیر از زبان فارسی زبان اجنبی است و باید از بین برده شوند این چنین بود که آنها شروع افشای اهداف خویش کردند که بر گرفته از افکار فاشیستی بود آنها خواستار ممنوع کردن زبان ترکی کردند.

ایرج افشار که نظرات فاشیستی ایشان در مورد زبان ترکی و آذربایجان بر همه مبرهن است پیشنهاد می‌دهد زبان ترکی در ایران ممنوع شود.

محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان می‌گفت:

"هر کس که ترکی حرف می‌زند، افسار الاغ بر او بزنید و او را به آخور ببندید".

 

ذوقی که بعد از او رئیس شد صندوق جریمه برای کسانی که در مدارس ترکی حرف می‌زدند گذاشته بود در دوره رضا شاه آموزش زبانهای محلی و انتشار کتاب و روزنامه به زبان عربی فارسی ممنوع شد.

دوره رضا شاه یکی از دوران سیاه و تاریک آذربایجان بود که تمام هستی ملت آذربایجان به غارت رفت ظلمهای دوره رضا شاه آنقدر زیاد بود که بعد از آمدن ارتش شوروی ملت  یک نفس راحتی کشیدند اگرچه آنها بیگانه بودند ولی  ملت درزمان اشغال طعم آزادی را چشیدند.

ارتش رضاشاه که بازوی سرکوب ملل غیرفارس بود در مقابل قشون بیگانه هیچ مقاومتی نکرد و سربازان لباسهای خود را کنده و اسلحه ها را انداخته فرار می‌کردند و هیچ مقاومتی صورت نگرفت.

 حسین علیزاده(باریش مرندلی)  




نظرات() 

آستارا / تالش وباغرودرزمان وقایع بیست ویك اذر

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-11:06 ب.ظ


آستارا درزمان وقایع بیست ویك اذر

به دلیل هم مرز بودن آستارا با آذربایجان شمالی و حضور روشنفکران چپ در آن، این شهر در حرکتهای سیاسی به یک شهر مهم آذربایجان تبدیل شده بود و بعد از تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان در تبریز، فعالات ملی وسیاسی آستارا هم به فرقه دمکرات پیوستند و با آزادی دیگر شهر های آذربایجان از دست ژاندارمها و ارتش حکومت دست نشانده در تهران، شهر آستارا هم در شب 21 آذر 1324 به دست فدائیان فرقه افتاد و سرهنگ ظهیرنیا مرزبان آستارا به دلیل مقاومت و عدم تسلیم کشته شد.

فرمانده فدائیان این شهر «صادق زمانی» بوده که در زمان رضا شاه در تهران زندانی بوده و مدتی هم به صورت تبعید در آباده به سر برده بود. صادق زمانی به همراه برادر خود خداداد زمانی نقش موثری در  شهر آستارا داشته است.

 

 مخالفان فرقه در آستارا

 در شهر آستارا با روی کار آمدن فعالان فرقه در این شهر،  بعضی از خانها   احساس خطر کردند. آنها وقتی دیدند که منافع ا شان در حال از دست رفتن است به مخالفت با فرقه  پرداختند و به عنوان نفوذی حکومت تهران بر علیه فعالان فرقه عمل کردند.

در کتاب «آستار در گذر تاریخ» در مورد این اشخاص چنین می‌خوانیم:

"... اوایل غائله فرقه دمکرات پس از آنکه تعدادی از میهن پرستان آستارا توسط عوامل فرقه به شهادت رسیدند عده ای از این وطن پرستان، پنهانی خانه و زندگی‌شان را ترک کرده به تهران رفتند. این عده توسط ارتش سازماندهی شده بعد از دیدن آموزشهای چریکی و رزمی و دریافت سلاح انفرادی به تالش آمده و در جنگلهای تالش به نبردی چریکی با فدائیان مسلح فرقه پرداختند و در چند مرحله در کوههای باغرو با آنان درگیر شده و تلفاتی به آنها وارد ساختند. این عده هنگام حرکت نیروهای اعزامی به آستارا همراه آنان به آستارا آمدند. این افراد در جنگ سه روزه راهنمای نیروهای اعزامی بودند این عده عبارت بودند از:

علی بیگ حسینی فرزند حسنعلی خان فرمانده گروه، عزیزآقا حسینی فرزند علی بیگ، خانلار اشجعی برادر علی بیگ، مظفر هدایتی پور از بستگان علی بیگ، عزیز حیادخت از بستگان علی بیگ، نوروز علی مرادعلی پور جنگ سالار وطن پرست، حسام الدین مجیدی خان ویزنه".[1]

 

حمله ارتش به آستارا

قوای ارتش ایران به فرماندهی سرتیپ مقبلی به همراه افراد نفوذی و خانهای فراری از طرف رشت و گیلان به آستارا حمله کردند و با مقاومت فدائیان آستارا مواجه شده و سه روز فدائیان آستارا در شیلات آستارا با قشون ایران و ایادی آنها به مبارزه پرداختند و با راهنمائی نفوذی‌ها و ایادی خانهای فراری، فدائیان شکست خوردند. به نوشته خبرنگار روزنامه اطلاعات مورخ 29/10/1325در جنگ شیلات آستارا 35 نفر از فدائیان و فرقه دمکرات تلفات دادند و در ادامه این روزنامه همراهان ارتش ایران در حمله به آستارا را افراد زیر می‌نویسد:

"...افراد مسلحی که با این نیرو (اعزامی) همکاری داشته اند عبارتند از 30 نفر از سواران «اسد میر مسعودی» و 40 نفر از سواران «هژبری» و 100 نفر از افراد «یونس آقاجانی» که فداکاری و همکاری این افراد با ستون اعزامی از هر نظر قابل تقدیر و جای آن دارد که مورد توجه ستاد ارتش قرار گیرد".

لازم به ذکر است که بسیاری از این افراد شاهپرستان گیلان بودند که به همراه خانهای فراری به تهران، به آستارا حمله کردند.

ارتش شاه بعد از حمله به آستار سروان خطیب شهیدی را به عنوان فرماندار نظامی آستار تعیین کرد و ایشان بعد از انتصاب  به درجه سرگردی نائل شد.

 

اعطا مدال به افسران و درجه داران ارتش در حمله به آستارا

بعد از اشغال آستار توسط ارتش ایران، افرادی که در این حمله و قتل و کشتار شرکت کرده بودند به دلیل کشتار بیشتر به ارتقاء درجه و اخذ مدال مفتخر گردیدند. روزنامه اطلاعات در تاریخ 5/10/1325 درباره این افراد خبر زیر را منعکس کرده است:

"افسرانی که در اثر فداکاری و لیاقت هنگام زد وخورد با فدائیان در آستارا به ارتقاء درجه و اخذ نشان مفتخر گشته‌اند افراد زیر است:

سروان پیاده قوی روح و سروان پیاده حمزه باقرنژاد به درجه سرگردی، ستوان یک مهندس محمد تقی هدوند و ستوان یک پیاده مهدی صدوقی و ستوان یک توپخانه تاج بخش به درجه سروانی رسیدند.

همچنین سروان پیاده محسن ایلغمی، ستوان یک پیاده تاج خلیلی، ستوان یک پیاده فرخ کیش به نشان سپه درجه 3، سرگرد ژاندارمری غلامحسین بیگدلی نشان سپه درجه 3، سروان پیاده تقی حشمتی، سروان پیاده یوسف قانعی، ستوان یک پیاده اکبر مسکوکی،  ستوان پیاده تیمور ایران نژاد،  ستوان پیاده عزیز الله بخش علی،  ستوان یک جمشید مختاریان،  ستوان یک جمشید اسفندیاری، ستوان یک هوشیار، ستوان 2 حسن خمیری،  ستوان یک ابراهیم عطائی، ستوان یک مهدی پاکنژاد،  سرگرد ستاد تقی صادقیان نشان افتخار درجه 3 نائل شدند".

بعد از  شكست فرقه در آستارا ارتش شاه  شروع به دستگیری و اعدام فعالان و طرفداران فرقه کرد و بعد از محاکمه، بسیاری از آنها به اعدام محکوم شدند روزنامه اطلاعات در تاریخ 27/11/1325 در خبری می‌نویسد:

"از دمکراتها که در آستارا دستگیر شده اند شیر امین و امیر خشیرائی محکوم به اعدام شده اند".

و در ادامه در مورخ 12/12/1325 روزنامه اطلاعات خبر می‌دهد که امیر خشیرائی در آستارا اعدام شد.

همچنین در کتاب آستارا در گذر تاریخ می‌خوانیم که محمد آقا چاردولی توسط حسام الدین خان مجیدی بعد از حمله ارتش کشته شد.

 

اعدام ها در آستارا:

1-  امیر خشیرائی

2-  شیر امین

3-  محمد چاردولی توسط حسام الدین خان مجیدی شهید شد.

4-  فریدون ابراهیمی، در 29 آبان ماه 1279 در شهر آستارا متولد شد، پدر فریدون میرزا غنی هم فردی سیاسی بوده و زندانی سیاسی در زمان رضاخان بوده است فریدون در تهران در رشته حقوق تحصیل کرد و همکار شهید پیشه وری در روزنامه آژیر بود که پس از تشکیل حکومت ملی به تبریز آمد و به سمت دادستان کل آذربایجان منسوب شد ایشان مجادلات قلمی زیبائی با پان فارسیستهای تهران داشت و در دفاع از حقوق آذربایجان کتابچه ای به نام «آذربایجان صحبت می‌کند» نوشت پس از شكست در آذربایجان ایشان تا آخرین فشنگ مقاومت کرد و بعد از دستگیری به تهران برده شد و در زمان بازدید جلاد آریائی از تبریز ایشان با هواپیما از تهران به تبریز آورده شد و در تاریخ 1 خرداد 1326 در جلو باغ گلستان اعدام شد

5-  میر ایوب شکیبا، متولد 1282 آستارا مشارکت در نهضت جنگل، زندانی رضاخان، عضو کمیته مرکزی فرقه دمکرات که رئیس فرهنگ اورمیه بود که در آنجا ذاعدام شد.


[1] حریری، اشرف آقا، آستارا در گذرگاه تاریخ، دهسرا، 1385، ص 185

 حسین علیزاده(باریش مرندلی)  







نظرات() 

خط فقر یک میلیون و 250 هزار تومانی با واقعیت های جامعه فاصله دارد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-09:53 ب.ظ


عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس گفت: بر اساس واقعیت های جامعه، زندگی برای یک خانواده 5 نفره با 2 میلیون تومان درآمد ماهانه هم ممکن نیست، پس بر چه اساسی اعلام می شود که خط فقر یک میلیون و 250 هزار تومان است.



download سید سعید زمانیان دهکردی عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس
به گزارش جمهوریت ، سید سعید زمانیان دهکردی در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری خانه ملت، در واکنش به اخبار منتشر شده، مبنی بر اینکه خط فقر برای یک خانواده 5 نفره، یک میلیون و 250 هزار تومان است، گفت: به عقیده بنده این آمار واقعی نبوده و با توجه به شرایط کنونی، مشخص نیست که این آمار بر چه اساسی منتشر می شود.

نماینده مردم شهرکرد در مجلس شورای اسلامی افزود: بر اساس واقعیت های جامعه، زندگی برای یک خانواده 5 نفره با 2 میلیون تومان درآمد ماهانه هم ممکن نیست، پس بر چه اساسی اعلام می شود که خط فقر یک میلیون و 250 هزار تومان است.

وی تصریح کرد: عدم کنترل بازار و رکود تورمی حاکم بر اقتصاد باعث شده که خط فقر، رقمی بیش از یک یا 2 میلیون تومان باشد و باید دید که استدلال محاسبه کنندگان برای اعلام این رقم چه بوده است.

عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس همچنین پیشنهاد داد که دولت از اقشار آسیب پذیر و فقیر با ابزارهای مختلف حمایت کند و گفت: دولت حقوق کارگران و کارمندان را باید بر اساس آمار واقعی تورم افزایش دهد، به نحوی که هیچ خانواری در بحث معیشت با مشکل مواجه نباشد.

نماینده مردم شهرکرد در مجلس تصریح کرد: دولت همچنین باید افراد با درآمد زیر خط فقر را با تخصیص کالایی از قبیل مواد غذایی و کمک های غیر نقدی حمایت کند، این موضوع از ازدیاد نقدینگی هم جلوگیری کرده و در کل به نفع تمامی اقشار جامعه است./





نظرات() 

عملکرد دانش آموزان خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-08:52 ب.ظ


 

میزان قبولی دانش آموزان خطبه سرا در کنکور امسال قابل مقایسه با سالهای گذشته نیست.

konkor

شاید بتوان با بازی کردن با آمار و قبولی های دانشگاه پیام نور و دانشکده ها کمی این آمار را زیبا جلوه داد ولی وقتی صحبت از کیفیت قبولی ها باشد رتبه ها نشان از این دارد که دانش آموزان خطبه سرایی سال به سال عقب گرد کرده و در چند سال آینده اگر کنکوری وجود داشته باشد داشتن رتبه ای خوب برای دانش آموزان خطبه سرا به آروزیی بس بعید تبدیل خواهد شد.

حال این رتبه ها که به راحتی نشان از ضعیف شدن بار علمی دانش آموزان خطبه سرا دارد به چه چیزی برمیگردد کم کاری دانش آموزان یا کم کاری مسئولین مربوطه ؟ از شما مردم عزیز خطبه سرا می خواهم که با نظرات خود ما را کمک کنید تا بتوانیم درکی درست از اوضاع خطبه سرا پیدا کنیم.

خطبه سرا
خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.

برچسب‌ها


 
توضیح انایوردم خطبه سرا نگین تالس

ضمن تشكر از ادمین سایت انایوردم خطبه سرا باید عرض كنم بچه های خطبه سرا ازنظر استعدادهیچ كم وكاستی ندارندبه دلیل انكه بچه های حطبه سرا كه خارج از حطبه سرایند طبق اطلاع بنده از شاگردان ممتاز مدرسه اشان هستند و امسال در پزشكی و مهندسی دانشگاههای دولتی پذیرفته شده اندو شاگرد اول یكی ازرشته های مهندسی تبریز و گیلان در حال حاضر برای چندمین سال یك خطبه سرایی است حداقل ده نقر از بچه های خطبه سراكه ازقارانقوش های خطبه سرایند در پزشكی تحصیل میكنند و ... بااین توضیح قكرمی كنم می شود پرتقال فروش را پیدا كرد بدنیست بدانیم اقای نعمتی امسال از دارندگان رتبه برتر  در ریاضی فیزیك بودكه در در رشته مهندسی دانشگاه دولتی پذیرفته شده است و مهندس اریان هم  از دارندگان رتبه برتر بود و اینك دانشجوی برتر رشته برق است و بنده از معرفی سایر عزیزان فعلا معذورم مگر اینكه مقداری اوزریك دود نماییدو دختر اقای اقاجانی و دختر  اقا زضا ستاری و
..... اردانش اموزان برتر كشورندو ازاول تا به امروز شاگرد اولند و حتی روژان در كلاس زبان استارا دربین هم ترمی هاش شاگرد اول بوده و به عبارتی بیست الماق برای این عزیزانیكه  عرض كردم ماشالله هزارماشالله سوكیمیندورقطعا با پیداكردن پرتقال فروش تابلوی ورود ممنوع به تابلوی ورود برای عموم ازاداست
تبدیل خواهد شد








نظرات() 

آبشار سورو یا جهنم رو (خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-05:07 ب.ظ


 
آبشار سورو یا جهنم رو

آبشار سورو یا جهنم رو

طبیعت دلپذیر خطبه سرا در حقیقت مجموعه ای از شاهکارها و جلوه های بدیع و زیبا است که از آمیزش طبیعت ساحلی با کوهستان های جنگلی و سرسبز،مراتع پر گل و رودخانه های متعدد بوجود آمده است.مناظر طبیعی و بی نظیر این خطه سرسبز را فقط در رویاها می توان به تصویر کشید.خطبه سرا به دلیل واقع شدن در حد فاصل جنگل(کوههای البرز) و دریای کاسپین ،آب و هوای مطبوع،چشمه های آب معدنی ،آبشارهایی خیره کننده و چشم اندازهای زیبایی دارد که در این رابطه می توان به آبشار سورو(جَهنمَ رو) که بسیار زیبا ودیدنی است اشاره کرد.این آبشاراز چشمه معروف ییلاقی خطبه سرا به نام آنابلاغی سرچشمه میگیرد و در مسیر جاری شدن به طرف شهر لیسار به آبشار های کوچک و بزرگی در داخل دره (جهنم رو ) تبدیل میشود.شدت جریان آب و زیبایی صخره های آبشار از نکات دیدنی آن می باشد. برای مشاهده این آبشار پس از رسید به ییلاق آنابلاغی ،باید مسیری تقریبا” دشوار را در مدت حدودا” دو ساعت طی کنیم تا به این آبشار زیبا و پر آب برسیم.

ارتفاع این آبشار دقیقا” مشخص نیست ، اما بنا به تخمین بازدید کنندگان در حدود ۵۰-۶۰ متر می باشد.

ارسالی دکتر علی اسکن خطبه سرا


 




نظرات() 

وضعیت مراتع ییلاقی تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-05:01 ب.ظ

 

امسال وضعیت مراتع ییلاقی تالش به علت بارندگی کم خوب نیست و نظارتی بر ورود دامهای غیر مجاز نمی شود و طبیعت ییلاقی روز بروز در حال ضعیفتر شدن می باشد .(تابستان ۹۳)

DSC_3127


خطبه سرا

خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.
 

 

 




نظرات() 

دلونشته ی اسفندیار آقاجانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-04:57 ب.ظ


امروز۱۳۹۳/۰۵/۶ ییلاق رفتم …ییلاق های تالش دیگه احتیاج به تعریف نداره …ولی متاسفانه دامداران در مضیقه هستند و علوفه از آذربایجان می خرند ..هربسته ۹۰۰۰ تومان …..متاسفانه زباله ریزی در طبیعت روز بروزداره زیاد می شه … در ضمن بنا به اطهار اهالی سرقت دام در ییلاق برزبیل امسال زیاد شده و معلوم نیست این سارقین چه کسانی هستند و چگونه به سرقت گاوهای مردم می پردازند طبق اظهار مردم حدود ۱۲ یا ۱۵ گاو در ییلاق خطبه سرا مفقود شده است ..مردم در تلاش هستند تا سارق و یا سارقین را شناسایی کرده و به نیروی انتظامی معرفی کنند ولی تاکنون هیچ اثری از سارقین پیدا نشده است…تاکنون …

sfand (1) sfand (2)

چند ماه پیش در وبلاگ نوشتم “منابع طبیعی تالش در انتظار عدالت”و مختصری به قوانین تاریخ گذشته در مورد ،دامداران ،پروانه چرا ،مستثنیات ،خوش نشینان ،..و….اشاره نمودم .وخلاصه کلام اینکه قوانین مربوط به مراتع و دامداران جنگل نشین باید یک عمل جراحی اساسی شود تا حق دامداران زحمتکش ادا شود .ولی انچه که بر می آید این است که آنطور که معلوم هست این آرزو ها به واقعیت نخواهند پیوست ودر نتیجه ضربات این قوانین ناقص متوجه مراتع و جنگل ها خواهد شد .
هم اکنون دامداران با کمبود علوفه مواجه هستند و از طرف دیگر خشکسالی امسال باعث شده تا دامداران با خرید علوفه هایی که از استان اردبیل آورده می شود را با قیمت گران بخرند تا دامهایشان را زنده نگه دارند .
قیمت هر بسته علوفه در این روز ها به مبلغ ۹۰۰۰ تومان به دست دامدار می رسد و بعضی از دامداران هم برای اینکه بیشتر ضرر نکنند سرشاخه های درختان و نها لهای جوان را قطع می کنند تا برگهای شاخه ها را به تغذیه دام برسانند .

منبع: اسفندیار آفاجانی

 





نظرات() 

خالخال قبل از میلاد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-04:41 ب.ظ

 
باسلام مطلب زیررا در مورد شهرباستا نی خالخال گوزل انایوردم به همایش مجازی حطبه سرا تقدیم می كنم

دده قورقود نوه سی از اند بیل خالخال



ازنو خوجین

خلخال قبل از میلاد

بنا به نوشته ی تاریخ نویسان ،از هزاره ی سوم تا قرن سوم و دوم قبل از میلاد از

 سه طرف جنوبی ،غـربی، و شمالی اقوامی مانند : ( آشوری ها- لولوبیها- كوتیه

ا-اورارتورها-ماننائیها- الپها- اسكتیها- ) وارد ایران شدند. مخصوصاً جنگجویان و

غارتگران آشوری خلخال را كه جزءِ ماد كوچك بود مورد تاخت و تاز قرار دا ده اند .


از گفتار مورخان وزبان شناسان چنین پیداست كه خلخال از زمانهای بسیار دور


و سالها قبل از میلاد مسیح  وجود داشته وبا این نام هم شنا سایی می شده.


از آثار باستانی قبل از اسلام كه در خلخال كشف شده ، مانند كوزه ی سفالی

 مربوط به دوران قبل از تاریخ كه در سال 1343 كشف شده  ویا یك كارد از

جنس مفرغ مربوط به هـزاره ی اوّل قبل از میلاد كه در سال 1353كشف شده ،

حاكی از وجود این شهر در آن زمان وقدمت وباستانی بودن آن است.


زمین شناسان و باستان شناسان ،غار معروف و دامنه ی شرقی كوه 

 ازناو(آذنو)- در پنج كیلومتری خلخال – كه به «كوكاوان» معروف است

 را به دوره ی ساسانیان

 نسبت می دهند.


در برخی كتب آمده در این منطقه نظامیان و افسران ساسانی با پیمودن

مسیر ها وصخره های تند آذنو مورد امتحان قرار گرفته وبه درجه ی

سپهبدی می رسید ند و سپس مراسم سوگند مخصوص به جا می آوردند.

تپه شال

تپه شال مربوط به هزاره دوم  است و در شهرستان خلخال بخش شاهرود،

روستای شال واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت

۸۸۸۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

تپه قالا کفر (قلعه بالا)

تپه قالاکفر (قلعه بالا) مربوط به هزاره دوم تا دوران های تاریخی بعد از اسلام است

و در شهرستان خلخال بخش مرکزی، روستای خوجین واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰

 خرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۸۸۸۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

تپه قالا دیز

تپه قالاه دیز مربوط به هزاره اول - دوره ساسانیان دوران های تاریخی

بعد از اسلام است و در شهرستان خلخال بخش شاهرود، بین روستای قشلاق

 دیز  و روستای دیز واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شماره

ثبت ۸۸۸۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

کل تپه

کل تپه مربوط به هزاره دوم تا دوره سلجوقیان است و در شهرستان خلخال

بخش مرکزی، روستای سنگ لی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد

۱۳۸۲ با شماره ثبت ۸۸۸۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

منبع : ویکی پدیا







نظرات() 

جوبند

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-09:48 ق.ظ


 

جوبند
جوبند:منطقه ای در ییلاق های خطبه سرا و شیر آباد هست که اب ارتفاعات خطبه سرا در آن مکان به طور طبیعی به طرف شیر آباد سرازیر می شود و همین علت باعث می شده که شالیکاران خطبه سرا که دارای اراضی شالیزاری زیادتری نسبت به شیر آباد دارد در مضیقه باشند و بهمین خاطر مجبور بودند تا بندی در مسیر آب ایجاد کرده و آب را به طرف خطبه سرا هدایت کنند .

در ضمن داستانی هم از درگیریهایی می شود که در آن داستان بین اهالی خطبه سرا و شیر آباد ایجاد شده و شخصی از اهالی خطبه سرا جانش را در راه اب از دست می دهد .البته این داستان بی پایه و مایه هیچ واقعیتی ندارد وداستانسرایان این قصه هم عده ای معدود هستند که که حرص و طمع مال و ثروت چنان بصیرت اینها را بسته که باعث شده این چنین داستانهایی را از ذهن خودشان بتراشند .

ودر ضمن داستانی ساختگی و جعلی و تحریف شده ای را هم در فضای مجازی به نام داستان جوبند خطبه سرا انتشار دادند که بنده به این داستان اختلاف انگیز و غیر واقعی اعتراض نمودم .

جوبند فقط نام همان بند ویا سدی هست که در مسیر رود قرار داده شده و در ییلاق خطبه سرا و کشلی قرار گرفته ولی آبش به طور طبیعی به طرف شیر آباد جریان داره و در مناطق جنوبی هم همینطور هست قله باغرو و آب آنا بولاغی و غیره مربوط به ییلاق های خطبه سراست ولی آبش به طرف لیسار جریان داره ….DSC_2864

منبع: اسفندیار آفاجانی


خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.





نظرات() 

گنجینه های افلاکی

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-09:39 ق.ظ


 اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام            ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود            حــال من یک حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است             دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد کـرد            حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد کـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق             گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند             مست و شـیدای “وصالش” می شـوند

زندگینامه سردار شهید جعفر روستا

Jafar Roosta

در سال ۱۳۴۵ هم زمان با روز تولد امام جعفر صادق (ع) در روستای اشیک آغاسی منطقه خطبه سرای تالش در یک خانواده مذهبی کودکی پا به عرصه وجود گذاشت که پدر و مادرش به مناسبت تبرک نام آن امام بزرگ نام این کودک را جعفر گذاشتند . جعفر تدریجاً بزرگ می شد و هر چه بزرگتر می شد علاقه اش به معنویت بیشتر می گردید و به شرکت کردن در کلاس های قرآن که در مسجد بازار خطبه سرا برگزار می شد علاقه بیشتری نشان می داد . نزدیکی های پیروزی انقلاب اسلامی ایران این علاقه به اوج خود رسید . پس از پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج ، این جوان برومند عضو بسیج شد و علیه ضد انقلابیون که در آن موقع فعالیت فراوانی داشتند ، به مبارزه برخاست . روحیه معنوی او موجب حسن خلق و حسن شهرت وی در محل و شهرستان گردید . او وقتی که عضو بسیج بود داوطلب شد تا به جبهه اعزام شود ، اما به علت نیازی که به او بود با مخالفت فرمانده اش مواجه شد . اما سرانجام به جبهه کردستان اعزام گردید و پس از بازگشت از کردستان به عضویت سپاه پاسداران در آمد و از واحد اطلاعات و عملیات سپاه تالش در لشکر ۲۵ کربلا به عنوان فرمانده گروهان به فعالیت خود ادامه داد . از سال ۶۱ الی ۶۴ در تمامی عملیات لشکر ۲۵ کربلا شرکت داشت . در آخرین اعزام به منطقه عملیاتی «اروند رود» رفت که در آنجا تمامی نیروهای عمل کننده باید لباس مخصوص غواصی می پوشیدند و از آب های خروشان اروند عبور می کردند تا دشمن بعثی را زمین گیر کنند . شهید روستا همراه دیگر رزمندگان اطلاعاتی لباس غواصی پوشید و در عملیات غرور آفرین والفجر ۸ شرکت نمود و دل به دریا زد و به جنگ اهریمن رفت و سرانجام در تاریخ ۲۱/۱۱/۱۳۶۴ به فوز عظیم شهادت نایل آمد . روحش شاد .

shahid

اسامی شهدای والامقام شهر خطبه سرا:
(تقدیمی به نظام و انقلاب مقدس جمهوری اسلامی ایران)
۱-شهید احمد میرزایی  …………………………………………..  کشلی
۲-شهید قدرت اله نجفی………………………………………….. چوپان محله
۳-شهید رضا قلی قلی پور………………………………………… لیسارامحله
۴-شهید ضرغام فخری خطبه سرا…………………………………..لیسارامحله
۵-شهید اسماعیل زارع……………………………………………
۶-شهید سید صمد صمدی پور……………………………………..
۷-شهید رضا قلی عزیزی…………………………………………
۸-شهید جعفر روستا……………………………………………. اشیک اغاسی
۹-شهید علی کرامت…………………………………………….
۱۰-شهید فرضلی جهانپور………………………………………
۱۱-شهید عمران ثمری…………………………………………
۱۲-شهید فیض اله پور موسی …………………………………. لیسارامحله
۱۳-شهید کاظم پور عظیمی …………………………………… اشیک اغاسی
۱۴-شهید حجت اله لب سرخ…………………………………چوپان محله
۱۵-شهید فیض اله گندمی………………………………….. پوپان محله
۱۶- شهید هاشم کو نشی…………………………………… کشلی
۱۷-شهید ولی اسمدار……………………………………..
۱۸-شهید احد اسماعیلی…………………………………….
۱۹-شهید رمضان رضا پور………………………………… لیسارامحله
۲۰-شهید فراهم رادی …………………………………….
۲۱- شهید مهدی رءوف………………………………….
۲۲-شهید اسماعیل دوستار………………………………. لیسارامحله
۲۳-شهید مرحمت خاک نژاد……………………………..
۲۴-شهید برات ایشیگ اغاسی………………………….. اشیک اغاسی
۲۵-شهید شیرویه امام دوست……………………………. ترک محله
۲۶-شهید حاجعلی پور اصغری…………………………..
۲۷-شهید یونس پوعبادی …………………………….  لیسارامحله
۲۸- شهید سهیل آزموده……………………………….
۲۹-شهید عباد اله آقاجانی…………………………….. چوپان محله
۳۰-شهید ولی آقاجانی………………………………….چوپان محله

_____________________________________

وصیت نامه شهید امام دوست

 emamdoust

به فرزندانم سلام علیکم بنده پدر شما شیرویه امام دوست

ضمن سلام یک یک شما عزیزانم خودتان می دانستید من چقدر شما را دوست داشتم ولی چند نکته ای را به شما وصیت میکنم اول دین خدا را فراموش نکنید اگر خدا را فراموش کنید خود را فراموش کردید دوم همیشه در فکر پیشرفت انقلاب اسلامی باشید واگر این طور  باشید خداوند هم با شما خواهد بود سوم در فکر علم و تحصیل باشید که همیشه به درد شما دوا می کند چهارم هم اخلاق باید داشته باشید امیدوارم توجه کنید وهمه شما برایم یکسان هستید و فرزندانم هستید من از شما بسیار راضی هستم امید است که خداوند هم از شما راضی باشد و همه شما را و مادرتان را به خدا می سپارم.

والسلام پدر شما شیرویه ۲۳/۱۲/۷۲

قبل از همه باید از خداوند حمد وسپاس کرد که مسیر عمر ما را طوری قرار داد که در این انقلاب اسلامی قرار گرفت و بیاناتی نصیحت آموز حضرت امام خمینی(ره)طوری به قلبم و درونم حرکت و تحولاتی ایجاد کرد که من در واقع از همه چیزم گذشتم در این مورد بسیار برایم خواب بود که از اول و قبل از انقلاب وبعذ از انقلاب از راه یا مسیر حرکتم صحیح بوده و هنوز هم دارم از این دنیا می روم یک سرباز اسلام هستم رهبرم آقا خامنه ای است الحمد لله از این انقلاب خداوند حمایت کرده و مردم هم حمایت می کنند و این آسیب پذیر نیست و هر کس در این انقلاب اسلامی بدبین باشد بسیار ضرر کرده جبرانش امکان ندارد و ابر قدرت هم رآس آنها آمریکا است آنها هم تو خالی هستند از میان خواهند رفت تا اسلام که خداوند هم برای پیغمبر هم تعریف کرده می تواند جهان را نجات بدهد.

ان شاء الله سرباز اسلام شیرویه امام دوست ۲۳/۱۲/۷۲

خدایا،هر چه بخواهم کم است و هر چه بگویم ناکافی و هر چه بشنوم ناقص است و هر چه ببینم نامعلوم پس خدایا آنی به من عطا کن که با داشتن آن بهتر تو را درک کنم.

به امید طول عمر رهبر و پیروزی رزمندگان اسلام.

                                                                                  ۲/۸/۶۱  شب دوشنبه-ابولفضل حسینی

خطبه سرا

خطبه سرا

خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.
 





















































نظرات() 

پاسگاه انتظامی خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-09:33 ق.ظ

پاسگاه انتظامی خطبه سرا

ساختمان قدیمی و متروکه پاسگاه انتظامی خطبه سرا دهه ۷۰ که در اثر مسامحه و استهمال مسئولین محترم امر همچنان بلاتکلیف رها شده است.
محل استقرار: جنب پل بزرگ خطبه سرا
آری شاید آن روز که پاسگاه مختص خطبه سرا را بدون هرگونه برهان و دلیل موجه به شهر تازه تاسیس لیســـار منتقل می نمودند. کسی از مسئولان شهرمان اعتراضی نکرد اما مردم به خوبی متوجه عواقب شوم و متعاقب آن؛ کاهش سرمایه گذاری یا عدم سرمایه گذاری دولتی و خصوصی در محدوده جغرافیایی خطبه سرا بر مبنای تبلیغات جهت دار همسایگان و برخی سودجویان مرموز شهرستانی شدند لیکن به احترام وفاداری به نظام و انقلاب دم بر نیاوردند همانگونه که با انحلال ناگهانی و اسف ناک اداره پست در خطبه سرا سکوت اختیار کردند…..



خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.
 
 

 
 


 




نظرات() 

بعد از شهادت امام حسین (ع)در روز عاشورا ، چه اتفاقاتی در عالم رخ داد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-01:16 ق.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام  ضمن ارزوی توفیق الهی متن زیر را به همایش مجازی خطبه سرا تفدیم می كنم
با تشكر یك روحانی از هشتپر

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتی در عالم رخ داد؟

شیعیان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشین پیامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوری كه انتخاب پیامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبی را ندارند . در قرآن كریم آیات بسیاری وجود دارد كه این مطلب را ثابت می‌كند . خداوند كریم در باره امامت حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید :

إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .

من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم‏ !

و نیز می‌فرماید :

وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ  وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِیًّا . مریم / 49 .

ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یك را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم !

طبق این آیه ، جعل امامت حضرت ابراهیم به دست خدا بوده است ؛ همان طوری كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هیچ آیه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبی و امام را به دست مردم سپرده باشد .

و نیز شیعیان اعتقاد دارند همان طوری که پیامبران الهی برای اثبات نبوت و رسالت  نیاز به  ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصیاء و جانشینان آنان نیز باید برای اثبات امامت خویش از كرامت و معجزه استفاده می كردند و گرنه سخن آنان پذیرفته نشده و قابل تصدیق نیست .

و ائمه اهل بیت علیهم السلام ، هر کدام دارای معجزات و کراماتی بوده اند که افراد با دیدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذیرفته و به امامت آنان تن می دادند .

حضرت سید الشهداء علیه السلام امام سوم شیعیان ، دارای معجزات  و كرامات زیادی در زمان حیاتشان و حتی بعد از شهادتش بوده که این معجزات ثابت می کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشین شایسته بعد از برادرش امام حسن علیه السلام است ؛ زیرا محال است خداوند این معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعیان دروغین ولایت الهی بسپارد و نعوذ بالله با در اختیار قرار دادن این معجزات به دست آن ها زمینه های گمراهی مردم را مهیا سازد .

ما در این مختصر ، سعی می کنیم به معجزاتی از امام حسین بپردازیم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردی که عقل هر عاقلی را مبهوت کرده می کند . بی تردید ، هر یک از این معجزات برای روشن شدن حقیقت برای حق پرستان و کسانی که به دنبال هدایت الهی هستند کفایت می کند ؛ البته به شرطی که تعصب های جاهلی را  کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به این معجزات نگریسته شود .

و از آن جایی که شیعیان و پیراوان اهل بیت علیهم السلام به امامت حسین بن علی علیهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار یقین دارند و از جانب دیگر ، طرف ما کسانی هستند که نمی خواهند ولایت فرزند رسول خدا را بپذیرند و به جای پیروی از ثقلین ، دنبال رو دشمنان اهل بیت هستند ،  ما سعی می کنیم این معجزات و کرامات را فقط از معتبرترین کتاب ها و از قول برترین عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنیم تا حجت و برهان بر همه حقیقت جویان تمام شده و راه انکاری باقی نماند .

1. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر :

عن عیسى بن الحارث الكندی ، قال : لما قتل الحسین مكثنا سبعة أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحیطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب یضرب بعضها بعضا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

عیسى بن حارث كندى می گوید : هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن  کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند) .

2 . آسمان خون گریه کرد :

عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِیَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بن علی (علیهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .

نضره ازدیه گوید : هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند ، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم كه تمام اشیاء  و اسباب ما مملو از خون است .

جعفر بن سلیمان قال حدثنی خالتی أم سالم قالت لما قتل الحسین بن علی مطرنا مطرا كالدم على البیوت والجدر قال وبلغنی أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434  و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .

جعفر بن سلیمان ، روایت كرده كه خاله‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید . و گفت : به من خبر داند که همین باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نیز باریده است .

3 . اشک ریختن آسمان :

عن ابن سیرین قال لم تبك السماء على أحد بعد یحیى بن زكریا إلا على الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .

ابن سیرین گفت : آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است .

4 . تاریک شدن دنیا :

حدثنا خلف بن خلیفة ، عن أبیه ، قال : لما قتل الحسین اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 431 – 432  و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : زمانی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائی که ستاره  جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت .

وقال : وقال علی بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسین كنت جاریة شابة ، فمكثت السماء بضعة أیام بلیالیهن كأنها علقة .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت: هنگامی كه امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود .

5 . سرخ شدن آسمان :

وقال علی بن محمد المدائنی ، عن علی بن مدرك ، عن جده الأسود بن قیس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین بستة أشهر ، نرى ذلك فی آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شریكا ، فقال لی : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدی أبو أمی قال : أم والله إن كان لصدوق الحدیث ، عظیم الأمانة ، مكرما للضیف .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

علی بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می كردیم ، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال كرد : چه نسبتی با اسود داری ؟ گفت : او جد مادری من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداری بزرگ ومیهمان نواز بود .

وقال عباس بن محمد الدوری ، عن یحیى بن معین : حدثنا جریر ، عن یزید بن أبی زیاد ، قال : قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذی كان فی عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة فی عسكرهم فكانوا یرون فی لحمها النیران .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشكریان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه می كشید .

عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة فی الأفق مم هو فقال من یوم قتل الحسین بن علی .

سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

هشام از محمد نقل می كند كه گفت : می دانی سرخی افق از چه زمانی بوده ؟ از روزی كه حسین بن علی به شهادت رسید این سرخی در افق دیده شد .

6 . دیوار دار الإماره خون گریه کرد :

حدثنی أبو یحیى مهدی بن میمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثنی بواب عبید الله بن زیاد أنه لما جئ برأس الحسین فوضع بین یدیه ، رأیت حیطان دار الامارة تسایل دما .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

هنگامى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در برابر ابن زیاد نهادند ، دیدم كه از دیوارهاى دارالاماره خون جارى مى‏گشت‏ .

7 . گرفتن خورشید :

عَن أَبُو قَبِیلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِی‏ .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433  و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخیص الحبیر ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البیهقی ، ج 3 ، ص 337 .

هنگامى كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گردیدند . از این اتفاق چنین پنداشتم كه قیامت برپا شده است !

8 . جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها :

( وقال ) یعقوب بن سفیان ثنا سلیمان ابن حرب ثنا حماد بن زید عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِیُّ تَكَلَّمَ فِی مَجْلِسِ الْوَلِیدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِیدُ أَیُّكُمْ یَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیط .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و  سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 314 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

ابو بكر بیهقى از معروف روایت كرده كه ولید بن عبد الملك از زهرى پرسید سنگ‏هاى بیت المقدس در روز كشته شدن حسین بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسین بن علی هر سنگى را كه از زمین بر می داشتند در زیر او خون تازه می دیدند .

عَنْ أُمِّ حَیَّانَ قَالَتْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ أَظْلَمَتْ عَلَیْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ یَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَیْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ یُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْیب تَحْتَهُ دَماً عَبِیطا

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

از ام حیان نقل است كه گفت : روز شهادت حسین اسمان سه شبانه روز تاریك شد وهر كس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می شد .

محمد بن عمر بن علی عن أبیه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان فی قتل الحسین علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف یومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبیط .

تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

عبد الملك شخصی را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وی بپرسد كه آیا  نشانه ای از كشته شدن حسین درعالم دیده شده است یا نه ، او در پاسخ گفت : هیچ سنگی از زمین بر داشته نشد مگر اینكه خون تازه دیده می شد .

9 . خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک) :

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا یزید بن أبی زیاد قال قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة وصار الورس الذی فی عسكرهم رمادا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

یزید بن ابی زیاد می گوید : من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد .

( وقال ) الحمیدی عن أبن عیینة عن جدته أم أبیه قالت لقد رأیت الورس عاد رمادا ولقد رأیت اللحم كأن فیه النار حین قتل الحسین .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 .

ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می كند كه گفت : هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم كه تبدیل به خاكستر شد و در گوشتها آتش می دیدم .

وقال محمد بن المنذر البغدادی ، عن سفیان بن عیینة : حدثتنی جدتی أم عیینة : أن حمالا كان یحمل ورسا فهوى قتل الحسین ، فصار ورسه رمادا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

ام عیینه می گوید : شخصی در حال حمل گیاه ورس بود به ذهنش افتاد كه برای جنگ باحسین او هم شركت كند كه ناگهان گیاه تبدیل به خاكستر شد .

أخبرنا أبو محمد السلمی أنا أبو بكر الخطیب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسین أنا عبد الله نا یعقوب نا أبو نعیم نا عقبة بن أبی حفصة السلولی عن أبیه قال إن كان الورس من ورس الحسین یقال به هكذا فیصیر رمادا .

تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .

ورس : همان اسپرك است كه گیاهى است شبیه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مى‏شود و در یمن زیاد مى‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .

11 . تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از امام :

عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

جمیل بن مره گوید : شترى از لشكرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند .

12 . دیده شدن آتش درگوشت شتر غنیمت گرفته شده :

وقال محمد بن عبد الله الحضرمی : حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمیر عم الحسن ابن شعیب ، عن أبی حمید الطحان ، قال : كنت فی خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .

تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

از حمید طحان روایت شده است كه در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى كه از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند : این شتر را نحر كنیم و یا معامله نمائیم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر كنید .

حمیدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حیوان آماده ساختم ، همین كه شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده كشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی كَانَ فِی عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَان‏ .

تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن معین از جریر از یزید بن زیاد روایت مى‏كند كه او گفت : سالى كه امام حسین علیه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنیدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گردیده ، از جمله آن كه) گیاهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گردید ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل این بود كه آتش در آن نهاده بودند !

والسلام علی من اتبع الهدی

منبع

http://www.valiasr-aj.com



نظرات() 

شیر آباد درسته یا شیله وار؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 29 دی 1393-12:03 ق.ظ


جواب :به نظرمن شیله وار درسته که به اشتباه نام این منطقه را که در ۳۰کیلومتری تالش به آستارا قرار دارد به اشتباه شیر آباد نامگذاری کرده اند .
در تحقیقی که در باره نام شیر آباد نمودم به این نتیجه رسیدم که در اصل نام این روستا شیله وار بوده و امروزه هم مردم و اهالی در محاورات روزانه شان این منطقه را شیله وار می گویند .
و معنی نام شیله وار هم این بوده که در زمانهای قدیمی این منطقه مانند دیگر نقاط دارای برنجزار و شالی کاری بوده و اطرافیان این منطقه هر موقع از این محل عبور می کردند گسه های شالزار را در این منطقه می دیدند و به همین خاطر آنرا “شیله وار ” می نامیدند .

در جستجوی معنی شیله در اینترنت آمده : “شیله” ها به غذاهایی گفته میشن که ماده اصلی اون رو برنج تشکیل میدهد.
کسانی که اطلاعات بیشتری دارند ارسال نمایند تا با نام خودشان انتشار بدهیم .

منبع: اسفندیار آفاجانی

 
 
توضیح انا یوردم   خطبه سرا   نگین تالش
ضمن تشكر ازاقای اقاجانی كه  به سهم خود گام بزرگی در این مورد برداشته اند  البته كه نام درستش شیله وار است كه درراستای تبهكاری های عرب ستیزی و اسلام گریزی وترك ستیزی رژیم پهلوی و كسرویست های مرتدشیراباد شده است به نظرمن چون شیر اباد یك محل مذهبی و اكثرا از خاندان شریف سادات هستند وزنان شیله وار از قدیم الایام دارای حجاب بوده اند و حجاب و روسری داشته اند و شیله به معنای روسری عربیست ولذا از شیله  كه اسم عربیست و وار فعل تركی  نام این ابادی تشكیل شده است و می توان گفت شیراباد به معنای سرزمین  زنان  حجاب دارا است  كما اینكه لوندویل یا لوندبیل  به معنای سرزمین زیبا رویان به معنای بدحجابش است(لوند یعنی زیبا روی /بیل یا ویل یعنی ابادی و سرزمین)

شِیله یا روسری عربی، نوعی روسری است که زنان عرب از آن برای پوشش موهای خود استفاده می‌کنند [ و سر ، گردن و سینه را کاملاً می پوشاند. زنان عرب (در ایران) معمولاً آن را با قلابی به نام «چلّاب» می بندند.


یک زن عرب که شیله بر سر دارد.


  منبع /سیادت، موسی. تاریخ جغرافیایی عرب خوزستان. تهران:موسسه چاپ و نشر آنزان . ص۲۵۵



این نوع پوشش علاوه بر زنان کشورهای عربی در میان زنان ایران نیز مرسوم است.


عصابه


عُصّابه یا «چرغدیه» پارچه سیاه‌رنگی‌است از جنس ابریشم یا کتان که زنان میانسال و پیر زنان عرب به دور سر خود می‌پیچند. در این حالت شیله در بالای سر، زیر «عُصّابه» قرار می‌گیرد.این پوشش در عراق، کویت، جنوب فلسطین در نوار غزه و منطقة بئرالشبع و صحرای نگو و در بین عرب‌های خوزستان متداول و مرسوم است.امروزه پوشش عُصّابه در خوزستان در شهر و روستا معمول است و در مراسم عزاداری نیز اغلب زنان از آن استفاده می‌کنند و برای نشان دادن تألم روحی خود، روی عُصّابه گِل می‌مالند. در قسمت‌هایی از ایران نیز این پوشش وجود دارد، زنجان یکی از شهرهایی است که عصابه در آن استفاده می‌شود. در روایات تشیع آمده‌است که هنگامی که خلیفهٔ دوم، عمر با یارانش به در خانه علی آمد تا در صورت ادامه امتناع علی از بیعت با خلیفه اول، وی را به زور به مسجد ببرد، فاطمه همسر علی پشت در نشسته بود و عُصّابه بر سر بسته بود و بدنش در عزای رسول الله بیمار و نحیف شده بود.

در میان زنان عرب در آن زمان رسم این بود كه در مصیبت از دست دادن عزیزش پارچه‌ى سیاه به نشانه عزا برسر مى‌كردند:

تسلبی أی البسی ثیاب الحداد السود وهی السلاب تسلبت المرأة إذا لبسته وهو ثوب أسود تغطی به المحد رأسها.

تسلبى یعنی؛ لباس سیاه ماتم بپوش، و آن همان سلابی(لباسى سیاهی) است كه زن مى‌پوشد و آن همان لباس سیاهى است كه زن عزادار، سرش را با آن مى پوشاند.

الأفریقی المصری، محمد بن مكرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب،ج 1، ص472 ـ 473، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى.

طبق این روایت حضرت زهرا سلام الله علیها نیز به رسم آن زمان، پیوسته این پارچه سیاه را برسر داشت. بنا براین حضرت زهرا سلام الله علیها با این گونه‌ى مخصوص در سوگ پدر سیاه پوش شد.

روایت ذیل هم شبیه این مطلب را ثابت مى‌كند:

هنگامى‌كه عمر با یارانش به در خانه امیرمومنان (علیه السلام) آمد تا در صورت ادامه امتناع امیرالمؤمنین از بیعت با خلیفه اول، حضرت را به زور به مسجد ببرد، حضرت فاطمه (علیها السلام) پشت در نشسته بود و عصابه بر سر بسته بود و بدن شریفش در عزاى رسول الله بیمار و نحیف شده بود.

ثُمَّ أَقْبَلَ [عمر] حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا وَفَاطِمَةُ قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحِلَ جِسْمُهَا فِی وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله.

فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ افْتَحِ الْبَابَ فَقَالَ فَاطِمَةُ یَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِیهِ قَالَ افْتَحِی الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَا عَلَیْكُمْ...

عمر همچنان رفت و نزد در خانه على كه رسید دق الباب كرد و فریاد زد: اى پسر ابوطالب! در را باز كن! حضرت زهراى اطهر به وى فرمود: ما را با تو چه كار ،‌چرا نمى‌گذارى به عزادارى خویشتن مشغول باشیم!؟ عمر بحضرت فاطمه گفت: در را باز كن! و الا خانه را با شما آتش مى‌زنم!

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏43، ص198تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403- 1983 م

منبع /

http://mihanblog.com/blog/post/edit/postrowid/12372/atrty/1421615390

/avrvy/1014173//key/91365e8c12839c9aa52f5b238ec84447


خیلی وقت پیش اینو تو وب اسرا جون دیده بودم و زودی هم درستش کردم اما خب در راستای کمبود وقت و امتحان و این حرفا نشد که بذارم اینجا...یه غذای ساده و خوشمزه آذری که شام خوبی هم می تونه باشه...یه توضیحی هم که درباره اسمش بدم (طبق گفته اسراجون): "شیله" ها به غذاهایی گفته میشن که ماده اصلی اون رو برنج تشکیل میده و و برحسب موادی که توش استفاده میشه نامگذاری میشه، مثل "سوزی (تره) شیله سی" که توش تره ریخته میشه و "مرجیمه (عدس) شیله سی" که با عدس پخته میشه ... یا حتی ساری (زرد) شیله که همون شله زرد خودمونه.. حالا اینم چون با رشته درست میشه می گن: ریشته شیله سی ... خداییش من هیچوقت نمی تونم یاد بگیرم ترکی رو..ولی خیلی دوست دارم بتونم

مواد لازم برای 3 تا 4 نفر:

برنج ترجیحا ایرانی : نصف پیمانه پلوپز

پیاز: 1 دونه

رشته پلویی: 1 پیمانه

لپه: یک چهارم پیمانه

سیب زمینی : 1 دونه متوسط

رب گوجه: 1 قاشق غذاخوری

نمک و فلفل و زرچوبه

طرز پخت:

برنج و لپه رو جداگانه خیس کردم نیم ساعت قبل،  پیاز رو خرد کرده و با روغن و زرچوبه کمی تفت بدین تا سبک بشه ( با روغن حیوانی اسرا گفت اما من نریختم) لپه ها رو اضافه کردم و نمک و فلفل زدم

یه تاب دادم و بعد آب ریختم و درش رو گذاشتم تا لپه بپزه...سیب زمینی رو که مکعبی خرد کردم توش ریختم

ده دقیقه بعد برنج رو هم توش ریختم و گذاشتم بپزه .. حدود 20 دقیقه تا نیم ساعت (چک کنین)

بعد از پختن سیب زمینی و برنج، رشته پلویی رو خرد کردم و ریختم توش تا یه غل بزنه و رشته ها وا شن اما له نشن

رب گوجه هم اضافه کردم و 5 دقیقه گذاشتم روی حرارت بمونه

همین ... حاضر و آماده ست که با نون و سبزی خوردن میل کنین

* میشه از برنج نیم دون هم استفاده کرد

* میشه از آب مرغ یا گوشت و یا عصاره شون استفاده کرد

* غلظتش هم بسته به میل خودتون داره


 
شیله عدس (مرجیمک شیله سی)
تا حالا اسمش رو شنیدی؟ خیلی مقوی و خوشمزه ست

” شیله ” اصطلاحا” به برنجی میگن که کاملا شکفته باشه و به قولی وابره ! اسم ” شله زرد ” هم از همین اصطلاح گرفته شده .
شیله ها غذاهائی هستند آبکی اما سفت تر از آش . از غذاهای قدیمی آذری هستند که معمولا تو فصل سرما خورده میشن . برنج ماده اصلیه همه اونها ست .
ما هم که امسال تو تبریز تا حالا سرمای آنچنانی ندیدیم ، هفته قبل چند تا دونه برف اومد و ما فوری دویدیم و شیله پزون راه انداختیم!!

مواد لازم

پیاز ریز شده : 2 عدد متوسط
عدس : 2 پیمانه
برنج : یک و نیم پیمانه
بلغور گندم : یک پیمانه
تره خرد شده : یک پیمانه
پیازچه خرد شده ( همه قسمتهای پیازچه ): یک و نیم پیمانه
آب مرغ یا آب قلم : 4 پیمانه
آب: یک لیوان
فلفل سبز تند : 2 عدد ( یا کمی فلفل سیاه )
روغن : 3 قاشق غذاخوری
گوجه فرنگی رنده شده : 4 عدد

طرز تهیه


عدس رو دوساعت خیس کنید بعد آبکش کنید ، بلغور رو هم نیم ساعت خیس کرده و آبکش کنید ، برنج رو هم شسته و دوساعت خیس کنید و آبکش کنید ( منظور از آبکش کردن اینه که آبش رو بگیرید ) پیاز رو تفت بدید بعد آب مرغ و آب رو بهش اضافه کنید و عدس رو هم بریزید توش و اجازه بدید تا عدس نیم پز بشه بعدبرنج ، بلغور و فلفل رو اضافه کنید و اجازه بدید برنج خوب پخته و شکفته بشه بعد پیازچه ، تره و گوجه فرنگی رو اضافه کنید و روحرات ملائم بجوشونید تا شیله خوب جاافتاده و سبزیجات پخته شوند.
این غذا رو داغ سرو کنید موقع سرو کردن فلفل ها رو ازتوش دراورده و دور بیندازید ، اگه به فلفل تند دسترسی نداشتید در انتهای پخت می توانید کمی فلفل سیاه به ان اضافه کنید . توجه داشته باشید که این غذا مثل غذاهای هندی تند نیست فقط طعم فلفل رو میگیره . درصورت تمایل میتونید کلا فلفل رو حذف کنید.

40 دقیقه
 

 






نظرات() 

محمد علی فروغی معروف به : ذکاء الملک دوم

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-11:40 ب.ظ


تحصیلات


مدرسه دارالفنون تهران


پس از تحصیلات مقدماتی به آموختن علم طب در دارالفنون تهران پرداخت ولی به دلیل علاقه به ادبیات، از آن دست کشید و به تحصیل در رشته ادبیات مشغول شد.


مناصب و مشاغل

نخست وزیر

حکومت پهلوی

( از ۱۳۰۴ه.ش. تا ۱۳۰۵ه.ش. )

اولین نخست وزیر رضاشاه بود که در فاصله بین سوگند پادشاهی رضاخان در برابر مجلس موسسان تا تاجگذاری رسمی او،؛ امور کشور را اداره کرد. دخالت‌های تیمورتاش ـ وزیر دربارـ و عدم سازش با اقلیت مجلس عامل استعفای او به دستور رضاشاه شد. (28 آذر 1304 تا 15 خرداد 1305)

حکومت پهلوی

( از ۱۳۱۲ه.ش. تا ۱۳۱۴ه.ش. )

در 29 شهریور 1312 ه.ش به فرمان رضاشاه، مخبرالسلطنه هدایت مجبور به استعفا شد و فروغی با حفظ سمت در وزارت امورخارجه، مامور به تشکیل کابینه جدید شد. فروغی در دوران دوم نخست‌وزیری خود دست به یک سلسله فعالیت‌های فرهنگی زد. تأسیس دانشگاه تهران، تأسیس فرهنگستان ایران، برگزاری جشن هزاره فردوسی با شرکت ده‌ها تن از مستشرقان و ایران‌شناسان در مشهد...، تشکیل انجمن آثار ملی برای احیاء فرهنگ ملی ایران به همت او جامه عمل پوشید. تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای سعدی از دیگر اقدامات فرهنگی او است. ریاست فرهنگستان و انجمن آثار ملی در دوران نخست وزیری اش با [خود] او بود. فروغی که روابط دوستانه ای با آتاتورک داشت، در دوران نخست وزیری اش رضاشاه را درتنها سفر خارجی اش در دوران سلطنت به ترکیه در 1313 ه.ش همراهی کرد. فروغی پس از واقعه مسجد گوهرشاد، به خاطر شفاعت محمدولی اسدی نایب‌التولیه آستان قدس رضوی (پدر دامادش) نزد رضا شاه، از نخست وزیری عزل و تا شهریور 1320 ه.ش خانه‌نشین شد.

حکومت پهلوی

( از ۱۳۲۰ه.ش. تا ۱۳۲۱ه.ش. )

در پی یورش متفقین به خاک ایران در 5 شهریور 1320 ه.ش رضاشاه فروغی را احضار می‌نماید. نخست وزیر وقت علی منصور برکنار می‌شود و فروغی در جایگاه نخست وزیر مسئولیت مذاکره با متفقین را برعهده می‌گیرد. مذاکره فروغی با اسمیرنوف (سفیرکبیر شوروی) و سر ریدر بولارد (وزیرمختار انگلیس) موفقیت‌آمیز بود و توانست متفقین را متقاعد کند طرح تجزیه ایران را کنار بگذارند و انتقال سلطنت از رضاشاه به پسرش محمدرضا پهلوی را بپذیرند. فروغی حدود یکسال نخست وزیری پهلوی دوم را نیز برعهده داشت.

وزیر

وزارت امور خارجه ایران

( از ۱۳۰۹ه.ش. تا ۱۳۱۴ه.ش. )

در سال 1309 وزارت امور خارجه در کابینه هدایت به فروغی واگذار شد و در کابینه خود نیز این سمت را حفظ کرد.

وزارت جنگ ایران (دوره پهلوی)

( از ۱۳۰۵ه.ش. تا ۱۳۰۶ه.ش. )

رضاشاه، فروغی را برای وزارت جنگ در کابینه مستوفی‌الممالک برگزید و او وزیر جنگ هر سه کابینه مستوفی‌الممالک بود، اما عملاً این وزارتخانه را رضاشاه اداره می‌کرد و فروغی عموماً در مأموریت به سر می‌برد.

وزارت خارجه ایران (دوره قاجار)

( از ۱۳۰۱ه.ش. تا ۱۳۰۲ه.ش. )

در کابینه مستوفی‌الممالک (25 بهمن 1301)، وزارت امور خارجه به فروغی واگذار شد. در کابینه رضاخان (1302) وزارت امور خارجه به فروغی داده شد.

وزارت مالیه ایران(دوره قاجار)



در7 آذر 1290 هـ.ش وزارت مالیه کابینه دوم صمصام‌السلطنه به فروغی واگذار شد. در دوره سوم مجلس شورای ملی فروغی نماینده تهران بود اما با پذیرش وزارت مالیه کابینه مشیرالدوله فروغی از نمایندگی مجلس سوم دست کشید. در کابینه مشیرالدوله (در 24 خرداد 1302) وزارت مالیه به فروغی واگذار شد. در کابینه دوم رضاخان (10شهریور 1302) فروغی به وزارت مالیه منصوب شد.

وزارت عدلیه ایران (دوره قاجار)



در ۲۰ آذر 1290ه.ش صمصام‌السلطنه کابینه خود را دوباره ترمیم کرد و این بار وزارت عدلیه را به فروغی سپرد. فروغی، قانون اصول محاکمات حقوقی را، که میرزا حسن‌خان مشیرالدوله تهیه کرده بود، به اجرا در آورد و بدین‌سان قدمی بزرگ در راه استواری عدلیه جدید برداشت. در ۲۵ مرداد ۱۲۹۳ ه.ش در کابینه مستوفی‌الممالک سرپرستی وزارت عدلیه به فروغی واگذار شد. پس از سقوط کابینه مشیرالدوله، به ریاست دیوان عالی تمیز رسید و با همکاری مشیرالدوله و سید نصرالله تقوی و دو سه نفر دیگر کمسیونی تشکیل دادند و به تهیه و تنظیم قانون اصول محاکمات جزایی پرداختند.

سفیر

سفارت ایران در ترکیه

( از ۱۳۰۶ه.ش. تا ۱۳۰۷ه.ش. )

در ۱۵ تیر ۱۳۰۶ برای برای حل اختلافات مرزی ایران و ترکیه، به سمت سفیر کبیر ایران در آن کشور منصوب شد. وی توانست دوستی دو کشور را تقویت نماید به گونه‌ای که آتاتورک، شاه ایران را به ترکیه دعوت کرد.

موسس

فرهنگستان ایران

( از ۱۳۱۴/۰۲ه.ش. تا ۱۳۱۴/۰۹ه.ش. )

اولین رئیس فرهنگستان که پس از مغضوب شدن خانه نشین شد. با کنار گذاشته‌شدن فروغی از ریاست فرهنگستان، این مؤسسه کم‌کم به بیراه رفت و فروغی، با هدف آگاهی‌بخشی به افکار عمومی و جلوگیری از این کژروی‌ها «پیام من به فرهنگستان» را نوشت و به چاپ رساند.

رئیس

جامعه ملل (League of Nations)

( ۱۳۰۸ه.ش. )

فروغی در 18 تیر 1307 به عنوان نمایندهٔ ایران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت و در کنفرانس خلع سلاح ژنو شرکت کرد و ریاست هیات نمایندگی ایران در جامعه ملل هم به فروغی سپرده شد. در جریان دهمین اجلاس مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست جامعه ملل برگزیده شد.

مجلس شورای ملی ایران

( ۱۲۸۹ه.ش. )

دوره دوم مجلس شورای ملی (1290-1288) نماینده مردم تهران بود. پس از استعفای مستشارالدوله صادق در 16خرداد 1289 هـ.ش در 35 سالگی، به ریاست مجلس شورای ملی رسید. پس از مدتی محمدعلی فروغی از ریاست مجلس کناره‌گیری کرد و در مقام نایب‌رئیس مجلس در کنار میرزاحسین‌خان موتمن‌الملک، به کار خود ادامه داد.

مدرسه علوم سیاسی تهران

( از ۱۲۸۶ه.ش. )

از همان ابتدای تاسیس مدرسه، محمدعلی فروغی به مترجمی و سپس معلمی در این مدرسه پرداخت و برگردان‌های او کتاب‌های درسی مدرسه به شمار می‌رفت. محمدعلی فروغی پس از درگذشت پدرش (در سال 1325ه.ق. / 1286 ش.) در 32 سالگی به ریاست مدرسه علوم سیاسی برگزیده شد.

عضو

شورای عالی فرهنگ در تهران

( از ۱۳۱۷ه.ش. )


هیات نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس ( 1919م)

( ۱۲۹۸ه.ش. )

فروغی در سال 1298 ه.ش به عنوان عضوی از هیات‌ نمایندگی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) رفت و تلاش کرد دعاوی مالی و سیاسی ایران را مطرح کند. او و دیگر همکارانش در آن کنفرانس نتایج مثبتی نگرفتند و خسارت سنگین ایران در جنگ جهانی اول پرداخت نشد.

مدرس

کارمند

اداره انطباعات و دارالترجمه شاهی

( از ۱۲۷۳ه.ش. )

در آخرین سال سلطنت ناصرالدین شاه به عنوان مترجم انگلیسی و فرانسه به خدمت دارالترجمه شاهی درآمد پس از مدتی به تدریس در مدارس جدید آن روز پرداخت.


آثارنویسنده

کتاب " تاریخ مختصر ایران "



کتاب " تاریخ مختصر دولت قدیم روم "



کتاب " اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک "

( ۱۲۸۴ه.ش. )

نخستین کتاب درسی علم اقتصاد در ایران است که یک سال پیش از مشروطه، در سال 1284 ه.ش با برگردان و نگارش میرزا محمدعلی ذکاءالملک، به چاپ رسیده است.

کتاب " حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول "



در این کتاب که کمی پس از صدور فرمان مشروطیت به چاپ رسید، برای نخستین بار، مفاهیم کلی حقوق اساسی به صورت روش‌مند و منسجم مطرح می‌شوند. یکی از برجستگی‌های این کتاب، واژه‌سازی و معادل‌یابی در علم حقوق است.

کتاب " حکمت سقراط و افلاطون "



کتاب " فن سماع طبیعی "



کتاب " سیر حکمت در اروپا "

( از ۱۳۱۰ه.ش. )

جلد اول آن در سال 1310 منتشر شد. جلد دوم و سوم به ترتیب در سال‌های 1318 و 1320 انتشار یافت. این کتاب نخستین اثر دقیق و منظم از فلسفه غرب در ایران است.

مترجم


روابط خانوادگی


نام پدر

نام پسر

نام برادر


سایر موارد


نام شاگردان وی

میرزا علی اکبر قزوینی


در دارالفنون استاد ادبیات فارسی دهخدا بود که گاهی تدریس را به دهخدا می سپرد.


محمد علی فروغی

تاریخ تولد ۱۲۵۴ه.ش.
تاریخ درگذشت ۱۳۲۱/۰۹/۰۵ه.ش.
محل تولد شهر تهران
محل درگذشت شهر تهران
بر اثر سکته قلبی
ملیت کشور ایران
مدفن گورستان ابن بابویه شهر ری

توضیحات بیشتر:
  • وی علاوه بر وکالت و ریاست مجلس شورای ملی، پنج بار وزیر خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر جنگ، یک بار وزیر اقتصاد ملی (پیشه، هنر و تجارت)، یک بار وزیر دربار و چهار بار نخست وزیر شده بود.
  •  فروغی مانند پدرش از فراماسون­ های ایران شد. وی در 1286 شمسی در 32 سالگی از بنیان­گذاران لژ بیداری ایران بود و به مقام استاد اعظم با عنوان خاص چراغدار نائل شد.
  • پس از تصویب خلع قاجار (در 9 آبان 1304) رضاخان (که حکومت موقت به او واگذار شده بود) خود را از کابینه کنار کشید و فروغی کفیل رئیس‌الوزرا شد. تدارک تشکیل مجلس مؤسسان و اصلاح چند اصل متمم قانون اساسی (که سلطنت را به خانواده پهلوی تفویض می‌کرد) از اقدامات فروغی در این دوره است. تاج‌گذاری رضاشاه در 4 اردیبهشت 1305 انجام شد. فروغی در مراسم تاج‌گذاری خطابه‌ای ایراد کرد.
  •  سال‌های خانه‌نشینی فروغی (1320-1314 ه.ش) یکی از پربارترین دوران زندگی فرهنگی او است، این دوران به ترجمه، تحقیق، تألیف و سخنرانی در دانشکده‌ها و مجامع فرهنگی گذشت./ف.م




نظرات() 

شب اول قبر چه سئوالاتی می پرسند؟ پاسخ چیست ؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-08:46 ب.ظ



امیر المؤمنین علی(ع) می فرمایند:زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.

شب اول قبر چه سئوالاتی می پرسند؟ +پاسخ
 امیر المؤمنین می فرمایند :زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.(اسم آنها منكر و نكیر است )اول چیزی كه از آن سؤال می كنند از پروردگارش است ، سپس ازپیامبر و بعد از آن از امام و ولی او سوال خواهند نمود .

پس از آنكه میت را در قبر گذاشتند و با خاك رویش را پوشاندند باذن الهی دو فرشته از جانب خدا ، به صورت هولناك و وحشت انگیز وارد قبر می شود. آن دو فرشته به فرموده امیر المؤمنین : موی بدنشان آنقدر بلند است كه روی زمین كشیده می شود و با انیاب خود زمین را می شكافند ، صدائی دارند چون رعد قاصف ، دیدگانی چون برق خاطف ، برقی كه چشم را می زند ، میت را مورد سوال قرار می دهند .لحظات هولناك ، وحشتناك ، سخت و كمر شكن برای میت آغاز می شود . سعادتمند كسی است كه در دنیا مؤمن بوده و با انجام اعمال نیك توشه و آذوقه برای آخرت مهیا كرده باشد . اولین سوال قبر درباره پروردگار بی همتاست خواهد بود‌:

پروردگارت چیست ؟ اگر میت مؤمن باشد و از بندگان خاص خدا در جواب كلمه طبیة

لا اله الا الله ) به زبانش جاری خواهد شد و اگر مؤمن نباشد زبانش بند خواهد آمد و پس از آن دچار عذاب الهی خواهد شد .

دومین سؤال دربارة رسول خدا (ص) پرسیده می شود : پیغمبرت كیست ؟ سبك بال آن كسی است كه در پاسخ بگوید :(اشهد ان محمداً رسول الله ) .

سومین سوال از ولی و امام هر كس خواهد بود . چه كسی را پیشوا و امام و رهبر خویش قرار دادی ؟‌سعادتمند كسی آن كسی است كه بگوید اشهد ان امیر المؤمنین علیاً ولی الله ؛ اگر میت توانست به این سوالات پاسخ صحیح بگوید ،قبر او تا آنجا كه چشمش كار كند گشاده خواهد شد و دری از درهای بهشت را برویش باز می كنند و به وی می گویند :

با دیدة روشن و با خرسندی خاطر بخواب آن طور كه جوان نورس و آسوده خاطر می خوابد و این دعای خیر همان است كه خدای تعالی درباره اش فرمود : (بهشتیان آن روز بهترین جایگاه و زیباترین خوابگاه را دارند )

البته پاسخ به سوالات خیلی سخت خواهد بود و دشمن بزرگ انسان یعنی شیطان هم در قبر هم بیكار نخواهد نشست و انسان را آنجا هم رها نكرده و همواره سعی در گمراهی و انحراف خواهد نمود ، كسی كه در دنیا مطیع شیطان بوده زبانش بند خواهد آمد و به این سوالات نخواهد توانست پاسخ بگوید یعنی (اگر میت دشمن پروردگارش باشد ، فرشته ای بصورت زشت ترین صورت و جامه و بدترین چیز نزدش می آید و به وی می گوید :

بشارت باد تو را به ضیافتی از حمیم دوزخ ، جایگاه آتشی افروخته و او نیز شوینده خود را می شناسد و حایل خود را سوگند می دهد كه مرا به طرف قبر مبر و چون داخل قبرش می كنند ، دوفرشته ممتحن نزدش می آیند و كفنش را از بدنش انداخته ، می پرسند :پرورگار تو و پیغمبرت كیست ؟ و چه دینی داری ؟

می گوید : نمی دانم .

می گویند :هرگز ندانی و هدایت نشوی پس او را با گرزی آنچنان نی زنند كه تمامی جنبنده هایی كه خدا آفریده ، به غیر از جن و انس همه از آن ضربت تكان می خورند .

آنگاه دری از درهای جهنم برویش باز نموده ، به او می گویند :
بخواب با بدترین حال ، آنگاه قبرش را آن قدر تنگ می شو كه بر اندامش می چسبد ، آنطور كه نوك نیزه به غلافش بطوریكه دماغش یعنی مغز سرش از بین ناخن ها و گوشتش بیرون آید و خداوند مار و عقرب زمین و حشرات آن را بر او مسلط می كند تا نیشش بزنند و او بدین حال خواهد بود ، تا خداوند از قبرش مبعوث كند ، در این مدت آنقدر در فشار است كه دائماً آرزو می كند كاش می شد كه قیامت قیام كند .

پس طبق همین روایات میتوان سوالات را در ۱۳ ردیف دسته بندی کرد...

از خدا، از پیامبر، از دین، از کتاب، از امام، از عُمر، از اموال، از دوستان، از قبله، از نماز، از زکات، از حج، از روزه.

پاسخ این سؤالات چیست؟

خدا

پاسخ: سؤال سختی هست! خدای من همان خدایی است که خدایی جز او نیست. همان خدای رحمان و رحیم. همان خدایی که من را خلق کرد و به من روزی داد و مرا تنها نگذاشت.

پیامبر

پاسخ: حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

دین

پاسخ: دین مبین اسلام

کتاب

پاسخ: قرآن کریم

امام

پاسخ: امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام؛ به همراه یازده تن از فرزندان پاک ایشان علیهم السلام.

عُمر (عُمرمان را در چه راهی فانی کرده‌ایم؟)

پاسخ: حدود ۱۸ سال درس خواندم. مدرک گرفتم. رفتم سرکار برای کسب روزی حلال. عبادت خدا هم انجام دادم. به مردم خدمت کردم. با اهل خانواده خوش اخلاق بودم. جای شما خالی به زیارت معصومین علیهم السلام رفتم. به فقیران تا جایی که توان داشتم کمک کردم.

اموال (اموالمان را در چه راهی خرج کرده‌ایم؟)

پاسخ: هزینه های زندگی را پرداخت کردم تا خانواده‌ام راحت‌تر زندگی کنند. پول مدرسه بچه‌ام را دادم. برایش عروسی گرفتم. (به صورت مجاز) بخشی از پولم رو صرف تهیه مسکن کردم و یک عمر به صاحب خانه اجاره دادم!

دوستان (با چه کسانی دوست بوده‌ایم؟)

پاسخ: با آدم‌های خوبی دوست بودم. اهل نماز و روزه و خمس بودند.

قبله

پاسخ: کعبه

نماز

پاسخ: از همان اول سن تکلیف، نمازهایم را خوانده‌ام. گاهی قضا شدند و گاهی یادم رفت. اما این اواخر سعی کردم قضای آن‌ها را بخوانم.

زکات

پاسخ: پرداخت کرده‌ام

از حج

پاسخ: مستطیع بودم و رفتم. (یا مستطیع نبودم و نرفتم با اینکه خیلی دوست داشتم بروم)

روزه

پاسخ: از همان روز اول، همه‌ی روزه‌هایم را گرفتم


گرداوری شده در نوکیاتل دات ای ار





نظرات() 

ایرانی ترین ایرانیهای ایران !

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-08:41 ب.ظ

باسلام مقاله زیر را به مناسبت همایش مجازی خطبه سرا شناسی  به مردم نجیب خطبه سرا تقدیم می كنم
باارزوی سلامتی و پیروزی
كوراوغلو از خلخال



                       ایرانی ترین ایرانیهای ایران ! 

                                       

                                                  دكتر مرتضی مجدفر 

                                                        آبان ۱۳۹۳

سال تحصیلی جدید آغاز شد، ولی به رغم اعلام در مجموعه راهبردها و سیاست‌های تبلیغاتی دكتر حسن روحانی، در هنگامۀ كارزار انتخاباتی، امسال هم از اجرای اصل 15 قانون اساسی خبری نشد و كودكان مناطق دوزبانه، به‌ویژه مناطق ترك‌نشین، كردزبان، عرب‌زبان، تركمن، بلوچ و ... صرفاً برای یادگیری زبان رسمی خود به مدرسه‌ها رفتند و آموزش زبان مادری به مثابه یكی از حقوق اساسی این كودكان بار دیگر در محاق قرار گرفت.

نگارنده این سطور خود در آموزش‌وپرورشی تربیت یافته‌ است كه آموزش الفبا را به زبانی غیر از زبان مادری خود تجربه كرده است. به دیگر سخن من و همسالان ترك زبانم برای آن كه خواندن و نوشتن یاد بگیریم، همزمان با یادگیری الفبا، به یادگیری زبان نیز پرداختیم. اگر یك كودك فارس زبان در سال آغازین تحصیل خود در دبستان، فقط الفبا می‌آموزد، ما كودك دوزبانه را مجبور می‌كنیم الفبا را با زبانی بیاموزد كه معنی واژه‌ها و عبارت‌های آن را نمی‌داند. این نوعی ستم آموزشی و تحمیل حجم زیادتری از آموخته‌ها به یك كودك غیرفارس زبان است. حتی سیاست‌های سال‌های اخیر آموزش‌وپرورش كشورمان مبنی بر افزایش زمان سال تحصیلی برای كلاس‌اولی های مناطق غیر فارس زبان هم همان اعمال ستم آموزشی در شكلی دیگر است. چرا بچه‌های این مناطق یك ماه زیادتر از همسالان فارس زبان خود در مدارس حضور داشته باشند؟ چرا به جای توجه به حق اساسی یك كودك و حل مسئله از راه‌های طبیعی، دست به پاك كردن صورت مسئله می‌زنیم؟ مگر این مسئله در كشورهای دیگر وجود ندارد؟ مگر كشورهای توسعه یافته پس از تبدیل این  مشكل به مسئله، آن را حل كرده و كنار نگذاشته‌اند؟ اصلاً چرا راه دور برویم. در قانون اساسی جدید دو كشور افغانستان و عراق، مسئله زبان ‌های قومی به راحتی مورد توجه قرار گرفته و اصل تنوع زبانی و از این طریق پذیرش تنوع آموزش زبانی به رسمیت شناخته شده و مشكل از میان برداشته شده است. در حال حاضر در افغانستان سه زبان كه تركی ازبكی هم یكی از زبان‌هاست، در مدارس كشور تدریس می‌شود و هیچ اتفاق دور از ذهنی هم رخ نداده است.

به نظر می‌رسد عده‌ای با امنیتی و سیاسی انگاشتن مسئله تفاوت زبانی – كه یكی از زمینه‌های مشاهدۀ قدرت آفریدگار توانا در تنوع قوم‌ها و زبان‌هاست – و الحاق این موضوع به وحدت ملی و یكپارچگی ارضی، و حتی ارائه تفاسیری از این اصل‌، درصددند به هر نحو ممكن از اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی جلوگیری كنند. حتی بعد از اعلام راهبردها و برنامه‌های اجرایی رئیس‌جمهور و انتخاب مشاور ویژۀ اقوام و زبان‌ها از سوی ایشان(آقای یونسی)، و اعلام برنامه‌های آموزش‌وپرورش مبنی بر اجرایی كردن اصل یادشده، باز شاهد بودیم كه با هجمۀ این گروه – كه سرپرست و سردمدارشان نیز شناخته شده‌ است - دولت و آموزش‌وپرورش به یك‌باره تغییر موضع داده و اجرای این اصل را منوط به شرطها و شروطها كرده‌اند و برای خالی نبودن عریضه، ستادی را در وزارتخانه تشكیل داده‌اند كه از قرار در حال پژوهش برای اجرایی كردن اصل ۱۵ است . گویی ۳۵ سال زمان كمی است برای اجرا نشدن یك اصل از قانون اساسی، كه این گروه می‌خواهند چند سالی دیگر را هم به تأخیر بیندازند. به طوری كه روشنفكران اقوام كه در آغاز به كار دولت جدید، با خوش‌بینی منتظر آموزش زبان مادری در مدارس بودند، عملاً  قطع امید كرده و دوباره در پیگیری خواسته‌ها و نظرات خود تا تحقق كامل این مقوله  كوشا شده‌اند. شاید هم منتظرند مدافعان قلع‌و قمع زبان مادری كه حتی اهانت به زبان‌های غیرفارس زبان را هم جائز می‌شمارند، پا پس كشند كه ظاهراً حالا- حالاها منتفی است.

به نظر می‌رسد اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی نیاز به پیش‌نیازهایی دارد . این پیش‌نیازها موانعی است كه به دلیل وجود همین گروه‌فشارهایی كه از آن‌ها نام بردیم، ایجاد شده است.  به اعتقاد من تا زمانی كه این موانع از بین برده نشود، اجرای اصل ۱۵ با مشكل مواجه خواهد بود. بد نیست به نمونه‌هایی از این موانع اشاره شود. بدیهی است به دلیل ترك بودن اینجانب، مثال‌هایم بیشتر ناظر بر این سپهر زبانی خواهد بود:

* تابو بودن زبان تركی در برنامه‌های سیما

 تركی رایج در صداوسیمای ۴استان ترك‌نشین شمال‌غرب كشور، به غیر از چند برنامۀ معدود، زبانی من‌درآوردی و مشحون از كلمات فارسی است كه در جملات اداشده، فقط افعالش تركی است. این زبان را افرادی كه فارسی نمی‌دانند، نمی‌فهمند. این زبان، تحقیر زبان اصیل پدران و مادران ماست. از این‌كه بگذریم، تلقین غیرعلمی بودن زبان تركی در بخش‌هایی از كار تولیدات این رسانه است. مثلاً تیتراژ هیچ برنامه‌ای، حتی اگر تمام برنامه تركی پخش شود، تركی نوشته نمی‌شود. اسامی برنامه‌ها به عمد غلط نوشته می‌شود (قیش گجه‌لری، آی ایشیقی، اوشاخلار و... كه نگارش هر ۳ از لحاظ رسم‌الخط تركی غلط است)، برنامه‌های علمی، سیاسی و تحلیلی اصلا و ابدا به این زبان پخش نمی‌شود و...

از شاهكارترین مواردی كه اخیراً دیدم، برنامۀ كودكی بود كه در روز شهادت امام‌رضا(ع) از سیمای آذربایجان‌غربی پخش می‌شد. دخترخانمی مؤقر، با تركی نسبتاً قابل قبولی از امام‌رضا(ع) و فضایل ایشان سخن می‌گفت. اگر برنامه به خوبی پیش می‌رفت، می‌توانستیم تأثیر تربیتی آن را شاهد باشیم. این مجری نوجوان، در بخش‌هایی از پلاتویی كه می‌خواند، به بیان احادیثی از امام‌رضا(ع) می‌پرداخت و آن‌ها را از روی متنی كه در دست داشت، می‌خواند و جالب این‌جا بود كه هر جا می‌خواست احادیث را بخواند، از تركی به فارسی تغییر زبان می‌داد و دوباره ادامۀ صحبتش را تركی بیان می‌كرد. این یعنی القای این‌كه زبان تو، حتی قابلیت این را ندارد كه روی كاغذ نوشته شود و حدیث را فقط می‌توان فارسی خواند.

از این‌ها كه بگذریم، اصرار عجیب صداوسیمایی‌ها در «آذری» خواندن ما «ترك»‌هاست، به نظر می‌رسد نوعی عمد و عناد در این ارتباط وجود دارد. حتی دیده شده است كه مجری برنامه‌ای، بلافاصله بعد از ترك نامیدن میهمانی در یك برنامه، عذرخواهی كرده و او را آذری خطاب كرده است. این كار، استمرار سیاست رژیم ستم‌شاهی است. البته از حق نگذریم كه در ادبیات دولتمردان فعلی، كمتر شاهد بروز این اشتباه رایج بوده‌ایم و حتی آقای یونسی، به صراحت ما را ترك می‌نامد كه فعلاً از ایشان سپاسگزاریم.

بی‌سیاستی آموزش‌وپرورش دربارۀ كتاب‌های تركی

سال گذشته آموزش‌وپرورش، برای تجهیز كتابخانه‌های مدارس كشور رقمی معادل ۱۶ میلیارد تومان كتاب توزیع كرد. این كار و نیز فعالیت‌های برخی شهرداری‌ها و استانداری‌ها و نیز رقم ۱۶ میلیارد تومان، هرچند بسیار كم و در مقابل حیف‌ومیل‌ها و اختلاس‌هایی كه در ۸سال دولت قبلی در برخی سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی صورت پذیرفته، ناچیز است، ولی برای سازمانی مانند آموزش‌وپرورش، بسیار قابل توجه است. پرسش ما دست‌اندركاران زبان و ادبیات تركی از مسئولان آموزش‌وپرورش در مورد این‌كه از این رقم، چه سهمی به استان‌های شمال‌غرب كشور رسیده و از این سهم چه میزان كتاب تركی بین مدارس توزیع شده است، هنوز پاسخی دریافت نكرده است. اگر كتاب‌های  تركی كه به طور رسمی منتشر شده‌اند، نتوانند در مدارس دیده شوند، چگونه می‌توان از اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی سخن گفت؟

در این ارتباط، اشاره به یك مورد خاص كه برای خودم رخ داده است، خالی از لطف نیست. سال گذشته توسط یك ناشر، دو كتاب از اشعار كودكانۀ من و استاد حبیب فرشباف در تهران منتشر شد. در برنامۀ درسی دورۀ پیش از دبستان كه توسط شورای عالی آموزش‌وپرورش (بالاترین نهاد قانون‌گذاری در نظام آموزشی كشور) تصویب شده، از استان‌ها و مدیران و مربیان پیش‌دبستانی خواسته شده است، در كنار سرودها و اشعار فارسی، شرایطی فراهم شود كه كودكان هر منطقه حتماً (این تأكید در برنامه وجود دارد) سرودها و اشعاری به زبان مادری خود را هم در مركز پیش‌دبستانی فرا بگیرند.این بسیار عالی و دقیقاً بر اساس خواسته‌های فعالان قومی است. بر اساس مفاد همین برنامه، شرحی برای هر دو كتاب آماده كردیم و چون رسمی بودن زبان فارسی در كشورمان را قبول داریم، در هر دو كتاب فقط اشعار را كه بر اساس واحدكارهای مصوب آموزش‌وپرورش سروده شده بودند، به تركی نوشتیم و همۀ توضیحات و راهنمایی‌های مربیان را به فارسی درج كردیم. هر دو كتاب، به تأیید طرح سامان‌بخشی كتاب‌های آموزشی وزارتخانه هم رسید و ما امیدوار از این‌كه كتاب‌ها به راحتی به مدارس راه خواهند یافت با هر ۴ استان شمال‌ غرب كشور مكاتبه و با همین توضیحاتی كه ذكر شد، نسخه‌ای از كتاب‌ها را برای مسئولان استان‌ها ارسال كردیم.

خبری نشد. من به دلیل آشنایی با مسئولان آموزش‌وپرورش استان‌ها و ارتباطاتی كه از طریق كارهای آموزشی و البته كتاب‌های فارسی‌امبا آن‌ها دارم، شخصاً به مذاكرۀ و در دو مورد، ارتباط حضوری با مسئولان ارشد استان‌ها روی آوردم. هر چند برخی از این افراد در دولت جدید نیستند، ولی به دلیل ملاحظات شخصی و شغلی، اسامی آن‌ها را ذكر نمی‌كنم.‌ ولی مسئول ارشد هر ۴ استان به من گفتند درست است كه كتاب‌ها بر اساس برنامۀ درسی مصوب آموزش‌وپرورش نوشته شده و از هر لحاظ مورد تأیید است، ولی ما نمی‌توانیم آن‌ها را به مدارس معرفی كنیم. در این میان، یكی از آن‌ها از قوانین نانوشته حرف زد، دیگری پای مسئولان امنیتی استانش را پیش كشید و آن یكی گفت نمی‌خواهد سری را كه درد نمی‌كند، دستمال ببندد و كتاب‌های ما تنها به لطف برخی از مدیران و مربیان پیش‌دبستان‌ها كه واهمۀ سیاسی- امنیتی نداشتند، در برخی مراكز توزیع شد.

تابو بودن صحبت كردن دربارۀ حقایق زبانی

 اكنون آن‌چنان شرایطی پدید آمده است كه صحبت كردن دربارۀ حقوق زبانی، به یك تابو تبدیل شده و دم‌دست‌ترین برچسب هم، انگ «تجزیه‌طلبی» و «پان‌گرایی» است. من هر گاه خودم را معرفی می‌كنم، می‌گویم: «ایرانی ترك‌زبان، كه رسمی بودن زبان فارسی در چارچوب قوانین موجود را می‌پذیرم و بر اساس همین قوانین موجود، دوست دارم به زبان مادری خودم بنویسم، سخن بگویم و آثارم را منتشر كنم.»

بد نیست به موردی در این ارتباط اشاره كنم. در پاییز سال ۱۳۹۱مقاله‌ای از من در مطبوعات، برخی سایت‌ها و وبلاگ‌ها منتشر شد. در این نوشته به درج شعری از آقای حدادعادل در كتاب درسی سال ششم ابتدایی كه در مورد فارس كردن جعلی مردم تبریزبود، متعرض شده بودم. ۳ ماه بعد از انتشار نوشتۀ من، با صدور بخشنامه‌ای از سوی سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، این شعر از برنامۀ درسی دانش‌آموزان ۴ استان شمال‌غرب كشور حذف و در مهرماه ۹۲ كلاً از كتاب درسی فارسی ششم كنار گذاشته شد؛ ولی باعث بركناری ناگهانی من از كلیۀ سمت‌های اداری- آموزشی‌ام در معاونت پژوهشی وزارت آموزش‌وپرورش نیز شد. پیام غیرمستقیم این اقدام، آن است كه صرفاً رسمی بودن زبان رسمی را بپذیریم و كاری به كار توهین به زبان مادری‌خودمان و از همه مهم‌تر  اجرای اصل ۱۵ و آموزش زبان مادری‌مان نداشته نباشیم. آین همان چیزی است كه می‌گوییم سال‌هاست عده‌ای یك‌تنه در نهادهای تصمیم‌گیرنده، در مقابل خواست قومیت‌های گوناگون كشور دربارۀ حقوق زبانی ایستاده‌اند و هر طرح و مصوبه و اقدامی را كه درصدد است حق را به شهروندان ایرانی غیرفارس‌زبان اعطا كند، وتو می‌كنند.

من ایرانی ترك‌زبانم كه می‌خواهم وقتی تركی می‌نویسم، تركی می‌خوانم، برنامه و فیلم تركی می‌شنوم و می‌بینم، به آموزش زبانی فرزندانم می‌اندیشم، تاریخ، فولكلور، ادبیات و گذشتۀ هم‌زبانانم را مرور می‌كنم، احساسی همانند همۀ شهروندان این كشور داشته باشم و به هیچ روی، به گفتۀ دكتر روحانی، ریاست محترم جمهوری، به دنبال كشاندن این حس به زیرزمین و فعالیت‌های دور از چشم نباشم. اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی و اعطای حق آموزش دیدن به زبان مادری- لااقل در سال‌های آغازین تحصیل و تا گذر از آموزش‌های اولیه كه چگونگی آن را در مقاله‌ای مفصل و با بهره‌گیری از سیاستهای آموزش جهانی، به‌ویژه یونسكو توضیح داده‌ام- اقوام و گویشوران زبان‌های ایرانی غیر فارس زبان را ایرانی‌تر از هر زمان دیگری خواهد كرد؛ اقوامی كه تاریخ، ایرانی بودن واقعی آن‌ها را در روزها و سال‌های سخت دفاع از میهن اثبات كرده است

.............................................

برگرفته از وبلاگ شخصی دكتر مجدفر :http://mortezamajdfar.blogfa.com/post/70






نظرات() 

کندمیز ی آباد الیك

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-08:01 ب.ظ

درپی دعوت از محققان برای شركت در همایش مجازی خطبه سرا شناسی مطالب و ایمیل های متعددی بدستمان رسیده است كه به نوعی به خطبه سرا هم می تواند مربوط باشد شعرزیراز شیراباد با نام كندیمیزی اباد الیك با نام مستعار اتل انباربرای همایش ارسال شده است كه صمن تشكر ازایشان به دوستان تقدیم می كنیم
دوستان ماهیچ نظر خاصی در  موردمقالات منتشره نداشته و امادگی نشر نظرات مخالف و نقد انها را داریم
س/قارانقوش دبیر موقت همایش مجازی


کندمیز ی آباد الیك

بیز گرگ بیریگیدن  یوردو میز  ی آباد الیک  

                                    قویمیاق بیریگیمیز  داغلا ، کندمیز ی آباد الیک

گون به گون علمی‌میزی چوخ الیوب لایق  دوران بیزاولا خ

                                    هامی میز سعی الیک همتیدن ، کند میزی آباد الیک  . 

   هامی طایفه لر بیر اولاخ، کینه‌ لری طرد الیك 

                                          ال چکک دوز و کلک، تفرقه‌دن ، کند میز آباد الیک

کیشی آرواد ،  پیر و جوان هامیموز سعی الیک

 حسد و کبر و ریا نی  اورگدن چاقادوب کند میز ی آباد الیک   

گون به گون همت ایدگ مشکلاتی حل  الیک    

                                          ال چکک دوز و کلک، تفرقه‌دن ، کند میزی آباد الیک.

هیچ بیر انسان قولاخ آسماز فتنه‌گرسوزینه 

                                  سعی ایدک  اوخ ووراخ دشمن گوزینه ،کند میزی آباد الیک.

کندمیز  دیارمیز،  بیز اونا فخر الیک 

                                               الویی  ورالیمه  ، کند میزی آباد الیک.

یاخچی بیرایش گورمگید ن ، کتیمزی  شاد الیک

                                              کندیمیزون وحدتین حفظ الیک ، کند میزی آباد الیک.

کندی‌میز گر اولا اباد، هر گجه راحت یا تا روخ

                                         هامی میز خدمت ایدک کند یمیزه ، کند میزی آباد الیک.

گتمییک آیری یره  ، سعی الیک کته قالاخ 

                                             گل ورک الیمزی بیربیرینه ، کند میزی آباد الیک.

اتل انبار



نظرات() 

منطقه حفاظت شده لیسار

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-07:41 ب.ظ

نام انگلیسی :  Lisar protected area    

نام فارسی :  منطقه حفاظت شده لیسار

موقعیت جغرافیایی

این منطقه با وسعت ۳۱۱۴۱ هکتار از تاریخ ۲۲۸۶/ ۱۳۵۶ مورد حفاظت قرار گرفته است . این منطقه در شمال شهرستان تالش در مختصات چغرافیایی طول شرقی E485600 – E483201  و عرض شمالی N380225 –  ًN375201  قرار گرفته و سیمایی متشکل از ساحل ، اراضی جلگه ای و کوهستانی دارد.  لیسار به معنی محل درخت لی (نارون و…) است. و ربطی با نام پادشاهان آشور ندارد.  لی درختی است که در جنگلهای ایران یافت می‌شود و در نجاری به کار می رود.

حدود منطقه
شمالا : از قریه شیلی ( نئور – نائور ) بطرف شرق در امتداد جاده مالرو ( پس از گذشتن از میدان کوچک و میدان بزرگ ) – قرق – چای – کمری – موسا چول ( معدن مس ) چوبند – لیلکه تا زنگوله و سپس از حد شمالی رودخانه خطبه سرا بطرف شرق پس از گذشتن از سلرزان – یووا بتن بوئینه کلات و از کلات در امتداد یال جنوبی رودخانه خطبه سرا پس از گذشتن از کشاور سوست – لی لکی چمل – آیرا بوجاق تا اتصال این یال با رودخانه لیسار و سپس در امتداد یال سیلاه جعفر – سیل ونه –  نوسندان – داوان ( باغ پیشوائی ) منتهی به جاده آسفالته هشپر – آستارا در قریه قلعه بین و از آریه قلعه بین در امتداد جاده جیپ رو قلعه بین به ساحل تاباغ درختی ( ایستگاه لوله گاز ) و سپس از حد غربی باغات و زراعات اشخاص تا مصب رودخانه سیدلر.
شرقا : از مصب رودخانه سید لر از شمال بجنوب در امتداد بحر خزر پس از گذشتن از مصب رودخانه های امیر بیگلو و قلعه بین و سیاهوئی مشهور به قوزک تا انتهای اراضی جنگلی آقا عمارت ( حد ساحلی منطقه حدود ۶ کیلومتر می باشد  ) .
جنوبا : از ابتدای اراضی جنگلی آقا عمارت بطرف غرب در امتداد اراضی جنگلی مسکو – کرد محله منتهی به جاده آسفالته هشپر – آستارا ( حد فاصل اراضی زراعتی با اراضی جنگلی ) و از جاده هشپر بطرف غرب پس از گذشتن از دیزگاه محله – شفقت محله پی سرا – ترک محله و حد جنوبی استخر جوکندان – در امتداد جاده مالرو ییلاقی جوکندان واقع در یال جوکندان به بسک و همازیا دو راهی – نارنجا چول – لجن گودندی – رازدوی مانه  بیجار – رودخانه کلی – کلا – چیلا کاکوری – رشکجی ( بلندترین یال جنگلی ) دشتی تنگستر برون پائین – تنگسر برون بالا – سینازیا – اسپوساتی – کلاسر ( اراضی غیر جنگلی ) – سقا چال – سوباتان – ییلاق بسک ده سر منتهی به قله کوه باغ داکل .
غربا : از قله کوه باغ داکل به طرف شمال غربی در امتداد خط الراس این کوه پس از گذشتن از کاروانسرا و قطع جاده داش بلاغ در خط الراس کوه چوپان پری الی قله کوه چوپان پری و آنگاه در امتداد خط الراس کوه فوق تا تلاقی آن با جاده مالرل داش بلاغ – جیم لو و جاده جیپ رو داش باغ و سپس در امتداد جاده جیپ رو داش  بلاغ به طرف شمال تا سه راهی عباس آباد – نئور – داش بلاغ – در خط الراس کوه آق دولن و در امتداد همین خط الراس تا قله کوه آق دولن و از این قله به طرف شمال شرقی در امتداد و خط الراس منتهی به قریه شیلی ( نائور – نئور )

سیمای طبیعی منطقه

سیمای طبیعی منطقه که شامل جنگل های کوهستانی است قادر است گونه های فراوانی را حمایت کند که البته تخریب اراضی جنگلی ، کاهش سطح این جنگل ها می تواند بر روند کاهش این گونه ها تأثیر مثبت داشته باشد همانگونه که در مورد سیاهگوش موجود در لیسار شاهد بوده ایم این فرآیند در مورد پستانداران به سبب وسعت نیچ اکولوژیک و قرارگیری آنان در رأس هرم غذایی تأثیرات انشعابی نهاده سایر زیستمندان را متأثر می سازد . مثلاً یکی از اثرات کاهش گوشتخواران افزایش جمعیت جوندگان منطقه است.

پوشش گیاهی

از گونه های شاخص گیاهی منطقه باید به شیردار ، راش ، ممرز ، پلت ، افرا ، لرگ ، توسکا ، شب خسب ، صنوبر و … درختچه های انار و حشی ، گوجه جنگلی و تمشک ، لیلکی و گونه های علفی همیشک ، شبدر ، گزنه ، نی ، لویی و … اشاره کرد . اما جنگل های منطقه که از نوع جنگل های پهن برگ هیرکانی است.

حیات وحش

منطقه طیف وسیعی از جانوران شامل پستاندارنی چون مرال ، شوکا ، خرس ، پلنگ ، گربه وحشی ، سیاهگوش ، کل و بز و قوچ و میش ، گرگ ، روباه و … پرندگانی چون کبک ، کبک دری ، انواع شکاریان و … را در خود جای می دهند.

منبع: http://www.irandeserts.com

خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.
 




نظرات() 

فیلم سینمایی «الیما» در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-07:33 ب.ظ

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، فیلم سینمایی «الیما» به کارگردانی «نازیلا حدیقی» و نویسندگی نازیلا حدیقی و پژمان آریا، داستانی با موضوع اجتماعی در حوزه سالمندان را روایت می کند.
«مهدی ابوالحسنی» رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ری که در جمع عوامل تولید این فیلم سینمایی حضور یافته بود، اظهار داشت: فیلم و سینما، به عنوان یکی از مهمترین حوزه های هنری، آنچنان تاثیری بر مخاطب می گذارد که ممکن است آثارش تا سالیان متمادی بر رفتار مخاطب باقی بماند.
«نازیلا حدیقی» نویسنده و کارگردان این فیلم سینمایی نیز اظهار داشت: «الیما» قصه مادری است که پس از فوت همسرش تلاش می کند تا بار مشکلات خانواده را به تنهایی به دوش بکشد، اما فرزندان او هر کدام خواسته های خودشان را دارند که با ذهن سنتی او مغایرت دارد. سرانجام بدون اطلاع آنها به خانه سالمندان می رود و در آنجا با کسانی آشنا می شود که مسیر زندگی و تفکرات او را نسبت به مسائل و مشکلات امروزی تغییر می دهد.
گفتنی است در این فیلم سینمایی مهوش وقاری، محمودمقامی، فهیمه رحیم نیا، مهئی امینی خواه، شیوا خسروی، مارال فرجاد، فلور نظری، نیما ابراهیمی، آزاده سیف، فرحناز منافی ظاهر، مسیح حقیقی و شروین حقیقی، نقش آفرینی می کنند.

بیوگرافی نیما ابراهیمی خطبه سرا

نام نیما ابراهیمی خطبه سرا
تولد ۱۳۶۵/۳/۱ in خطبه سرا
School لیسانس دکوراسیون داخلی وفوق دیپلم ادبیات و علوم انسانی
حرفه/سمت بازیگر
سمت وابسته
افتخارات کلیداسرار.شاید برای شما اتفاق بیفتد.پدر.بچه محل.غریب اشنا.بی قرار.بامن بمان.ارثیه.آفتاب پرست.دردسرهای عظیم.روزای بد به در.ساعت صفر.
بیوگرافی کارهای هنری ام را از۱۰ سالگی و ابتدا از فعالیت های نمایشی از مدارس ابتدایی آغاز کردم.و همزمان با ادامه تحصیلات دانشگاهی فعالیت های نمایشی خود را ادامه دادم و ابتدا اموزش بازیگری برای تصویر را در اموزشگاه های بازیگری نزد استادی بزرگ چون حمید سمندریان و افتخار شاگردی امین تارخ.اصغرمحبی.کیومرث مرادی.آتیلا پسیانی.اصغر همت را داشتم.و در این مدت از راهنمایی ها ومساعدت های دایی بزرگوارم بهره مند بودم
فیلم سینمایی المیا در خطبه سرا

فیلم سینمایی المیا در خطبه سرا

elmiya (2) elmiya (3) elmiya (4) elmiya (5) elmiya (6)

عکس از اسفندیار آقاجانی


خطبه سرا

خطبه سرا در تالش
بنده خطبه سرایی هستم و افتخار خدمتگزاری را در این وبلاگ "اطلاع رسانی خطبه سرا" بدست آورده ام من کامل نیستم اما خوشحال می شوم مکمل ناقصی من باشید در هر نوشته ای. آماده دریافت نقطه نظرات و پیشنهادات شما کاربران محترم هستم.





نظرات() 

آلودگی محیط زیست /کسانی که زباله ها را در زیر پل و حاشیه راه ها می ریزند .

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 28 دی 1393-07:22 ب.ظ


عکس تاریخ 93/10/28

 


پلمب شدن قلیان سرایی در خطبه سرا
این واحد صنفی به علت نداشتن پروانه کسب از طرف اداره نظارت بر اماکن عمومی تعطیل شده است .

اهالی خطبه سرا از بابت پلمب شدن قلیان سراها خوشحال هستند و بدینوسیله  ضمن تشکر از اقدام اداره نظارت براماکن عمومی خواستار مسدود شدن کلیه قلیان سرا ها ی منطقه می باشند .

 

 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox