تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - مطالب تیر 1392
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

روایت زندگی یک خان‌زاده که سیگار فروش شد /شاید دیدن این عکس ها برای شما جالب توجه باشد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:16 ب.ظ



رستم، خان‌زاده‌ای از اهالی یکی از روستاهای استان خوزستان است که همه زندگی‌اش را برای افتتاح پروژه ملی سد گتوند از دست داد، روستایش در دریاچه سد مدفون شد و حالا او که روزگاری باغ‌های انار، زمین های گندم و چندین راس دام داشت، امروز برای گذراندن زندگی در جایی که به نام ظلم آباد معروف شده، سیگار می فروشد.

مجله مهر: وقتی همه روستا را آب گرفت، وجود رستم را هم غم گرفت. همان روزی که بالای تپه روستا نشسته بود و نگاه می کرد که آب چطور رفته رفته باغ انارش را در خود دفن می کند.

از زمانی که یادش می آید او که خانزاده بود به همراه برادرانش روی زمین ده هکتاری دیگری، هم گندم می کاشتند هم برداشت می کردند. طبیعت کوههای اطراف هم که به آنها تا دلشان بخواهد درختی به نام کُنار داده بود تا از میوه اش آرد و از آردش نانی تهیه کنند برای قوت لایموت خانواده. هر چه عقربه های ساعت تندتر می چرخید آب هم تندتر از قد درختان انار و کنار روستا بالا می رفت و او را آشفته تر می کرد.

او فکر می کرد حتی اگر همه اهالی روستا را هم برای چیدن انارهای روی درخت های باغ و میوه های درخت کنار در روستا بسیج کند باز هم نمی تواند، بار آخر را از درختانش بگیرد انار و کنارها که هیچ، گندم های طلایی زمین هایش را چه کند.

 آنقدر در این فکر بود که در خواب و بیداری دید همه اهالی روستا روی زمین های طلایی کار می کنند. زنها در خانه نان کنار درست می کنند و پسربچه ها از چرای دام برمی گردند.

"

وقتی بهوش آمد خودش را در خانه اش دید. به سمت باغ دوید. از تمام درختان روستا شاخه های کوتاه نوک درخت مانده بودند روی آب.

در میان دو دره که او هر روز صبح زمین ها و باغش را از همان جا می دید ایستاد، دیگر نه رودخانه ای بود و نه درختی. آب بود و آب و او همچنان نگاه می کرد شاید دوباره بتواند تصور کند زیر همه این آب ها، زیر این دریاچه، باغی بوده و بوستانی و خاطراتی و درختانی و روستایی به نام سربیشه از توابع شهرستان لالی.

وقتی یکی از اهالی فریاد زد آب به داخل خانه اش آمده، او همانطور به باغ آب گرفته اش خیره بود. همه اهالی دامهایشان را برداشتند و رفتند او را هم مجبور کردند به ترک روستا. تا آب، نه تنها زمین ها و مراتع بلکه خانه هایشان را هم در خود دفن کند و اینجا بشود دریاچه سد گتوند در استان خوزستان و آنها بروند به جایی به نام ظلم آباد.

چند ماه بعد او در خانه ای نشست که یک میلیون تومان، پول پیشش بود و ماهی صد هزار تومان اجاره نشستن در صد متر خانه سیمانی بدون زمینی برای کشت یا دامی برای بردن به چراگاهی که در ظلم آباد نبود.

از همه دامی که مجبور به فروختن شان شده بود تا صاحبخانه به او اجازه بدهد در  ظلم آباد ساکن شود، تنها یک بز را نگه داشت و قول داد که آن را بیرون از خانه نیاورد. همین یک بز همه زندگی رستم خان زاده شد.

"

ظلم آباد شهرکی است که نه زمین کشاورزی برای او دارد و نه چراگاهی برای دامهایش. بیکاری برای او و همه اعضای خانواده اش مرگی تدریجی است. مرگ برای یک روستایی که آفتاب نزده روی زمین کشاورزی بسم الله می گفت و غروب از پایین پای درختانش کیسه های انار را جمع می کرد.

او حاضر نشد زمین گندمش را متری 600 تومان به شرکت آب و نیرو که مسئولان ساخت سد پیشنهاد داده بودند، بفروشد و این بشود همه سهم او و اهالی 45 روستای دیگر که همه زندگی شان در دریاچه سدی به نام گتوند مدفون شده بود. او به نمایندگی از اهالی روستای سربیشه گفته بود به اندازه عمرمان هم  پول نمی خواهیم. سهم مان از سد گتوند زمینی باشد فقط برای کار کردن.

امسال اهالی روستای سربیشه که خان زاده را در ظلم آباد تنها گذاشته و حاشیه نشین حلبی آباد اهواز شده اند، رستم را در میدان چهارشیر اهواز دیدند که سیگار می فروخت.



شهرام آزموده


جمعه پیش این صحنه در جاده اسالم به خلخال رخ داده بود. ده دقیقه بعد از اتفاق رسیدیم و دیدیم راننده این کنار مانده و دارد به خانواده اش زنگ می زند که سالم است. خدا را شکر!


و مردمی که خوشحال از سلامتی راننده و همراهش به تماشای صحنه مشغول اند.


جاده ساحل گیسوم در شب


مهندس محمد هادی فرح بخش نخبه تالش نفر اول جهان در رشته روباتیک با روبات امدادگر


رضا تیموری نفر چهارم جهان در رشته طراحی گرافیک نخبه جوان تالش


رویش یک نهال از میان دیوار و پله!!!! ان هم در تابستان و با این همه بی آبی





[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 12:38 ] [ شهرام آزموده ]

[ یک نظر ]

آبشار زُمُرُّد حویق

امروز 14 تیرماه 92 به همراه خانواده و خانواده یکی از بستگان برای دیدن آبشار زیبای زمرد در بخش و شهر حَویق شهرستان تالش رفته بودم. حَویق حدود چهل کیلومتر بعد از شهر تالش و نرسیده به شهر چوبَر  در مسیر آستارا قرار دارد.

برای رسیدن به این آبشار باید از خیابان ولی عصر آن شهر به طرف بالا دست طی طریق کنید. به نظرم حدود 10 کیلومتر راه هست. خاکی و نسبتاً ناجور. البته حدود یک سوم راه آسفالته است و مابقی خاکی. از حویق باید تا روستای زُمُرُّد بروید. روستای زمرد بعد از فتح الله محله قرار دارد. بهتر است اگر اتومبیل تان سواری و ظریف است،آن را در جلوی مسجد یا کنار مدرسه ابتدایی نصر روستای فتح الله محله بگذارید و مابقی راه را پیاده بروید. از فتح الله محله تا آبشار حدود 45 دقیقه تا یک ساعت پیاده روی لازم است. البته اگر اتومبیل تان جیپ یا لندرور یا نیسان یا پاترول  و... باشد رفتن به روستای زمرد که آخرین روستای مسیر آبشار است خیلی سخت نیست. ولی برای ماشین های سواری مانند پراید و ... سخت است و نباید ریسک کرد.

از روستای زمرد تا آبشار سراشیبی ست و 10 تا 15 دقیقه طول می کشد.

دو آبشار در نزدیک هم قرار دارند که به دوقلو معروف اند ولی یکی از قلوها بزرگ تر و پرآب تر و بعدی کم آب تر و کوچک تر است. البته آبشار کم آب تر پلکانی ست و چند متر بالاتر از خودش دو پله آبشار با ارتفاع حدود چهار و حدود هشت تا متر هم دارد.ولی آبشار بزرگ حدود 15 متر ارتفاع دارد. می گویند ده دقیقه پیاده روی لازم است تا به آبشاری دیگر که بالاتر از آبشار بزرگ قرار دارد برسید. ولی آبشار بالادستی کم ارتفاع تر است.

از چند جوان چوبری که برای دیدن آبشار به آن جا آمده بودند شنیدم که تا الان چند نفر به خاطر سقوط از آبشار اصلی جان باخته اند. چون به بالای ابشار که به خاطر وجود آب دارای جلبک است و  لیز می باشد، می روند و به ناگاه سُر می خورند و می افتند. آنان می گفتند قبلا شاهد سقوط یک اصفهانی از بالای ابشار به پایین بوده اند ولی آن شخص خوشبختانه زنده مانده بود.

آن چه که در این مسیر برایم جالب توجه بود زندگی و معماری و سنت ها و لباس های اهالی بود که کاملاً تالشی بود، اما هیچ کس شان تالشی نمی دانستند و ترکی سخن می گویند. برای برقراری ارتباط با پیرمردان و پیرزنان که فارسی نمی توانند حرف بزنند مجبوری به زبان ترکی حرف بزنی. حتی اگر کامل بلد نباشی و یا اصلاً دوست نداشته باشی و ...

ولی این جا همه چیز نشان می دهد که سرزمین تالش است.



آبشار اصلی و بزرگ با حدود 15 متر ارتفاع


قلوی کوچک و کم آب


هر دو آبشار در یک دید


دو آبشار کوچک (دو پله) بالادستی


بالاترین نقطه آبشار اصلی


خانه ای در روستای زمرد حویق



کوچه منتهی به آبشار در روستای زمرد حویق



یکی از خانه های زیبای فتح الله محله حویق



خانه ای زیبا در جلوی مسجد روستای فتح الله محله حویق




نظرات() 

نامه تکان‌دهنده یکی از سه کوهنورد گم شده

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-12:43 ب.ظ



سه کوهنورد ایرانی در خوشبینانه ترین برآوردها در حالی شرایط بسیار سختی را در نزدیکی قله 8047 متری برودپیک یا همان K3 سپری می‌کنند و جامعه ورزش برای بازگشت ایشان در کمال سلامت دعا می‌کند که ظاهراً تنها فشار هوا، سرمای استخوان‌سوز و شرایط جوی در وقوع چنین شرایطی نقش نداشته و آن گونه که شواهد نشان می‌دهد کوهنوردان ایرانی را خودمان دفن کرده‌ایم.

 
به گزارش تابناک، فتح چهارده قله بالای هشت هزار متر روی کره زمین برای هر کوهنوردی، بزرگ‌ترین افتخار ممکن می‌تواند باشد و بی‌شک اگر قرار باشد در میان هفت مهم از این چهارده قله، ترتیبی لحاظ کرد، برودپیک یا K۳ دوازدهمین قله بلند در دنیا با ارتفاع 8047 متر واقع در سلسله جبال هیمالیا و در شمال شرقی پاکستان، به واسطه دشواری مسیرهای صعود، در لیست مذکور قرار خواهد گرفت. از سال 1975 تا 2003, 255 بار به برودپیک صعود شده که 17 نفر در این جان باخته‌اند و حجم بالایی از این کشته‌ها به ریزش بهمن بازمی‌گردد.

 
کوهنوردان ایران در جدی‌ترین تلاش در سال 2009 تلاش کردند از مسیر جدیدی –از جنوب غربی- به قله صعود کنند. این مسیر شامل دو بخش می شد: 1. از دیواره جنوب غربی به کمپ C3 2. از C3 به سمت راست و بعد، مستقیم به قله. تلاش گروه پرتعداد ایرانی در سال 2009 به خاطر مشکلاتی که برای سلامتی کوهنوردها پیش آمد، در C3 در ارتفاع 6 هزار و 800 متری متوقف شد و تلاش‌های بعدی نیز چندان موفق نبود و همین اتفاق، رقابت را برای صعود به این قله دوچندان نموده بود.

 


یکی از تلاش های کوهنوردان ایرانی برای صعود به قله در گذشته
  

تیم 5 نفره ایران از گروه کوهنوردی آرش این بار از این مسیر تا کمپ C3 پیش رفت و سپس، شنبه این هفته آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی صعود به سمت قله را شروع کردند و شب نخست را در 7350 متری گذراندند. روز بعد، از صخره بالای سرشان صعود کردند اما دشواری مسیر، سرعت صعود را کاهش داد و تنها 100 متر پیشروی داشتند و در پایان روز سوم، در 8 هزار متری بودند.

 
در ساعات نخست سه شنبه 25 تیرماه، هر 3 تن با حمله به قله، موفق به صعود به  K3 شدند اما در حالی که انتظار می‌رفت تا بعدازظهر به کمپ C3 بازگردند و به رامین شجاعی و افشین سعدی، 2 عضو دیگر گروه بپیوندند، هیچ‌گاه این اتفاق رخ نداد و آنها در مسیر بازگشت زمین گیر شدند و تصور می‌شد چهارشنبه بتوانند با بازگشت به مسیر اصلی، به کمپ بازگردند و در همین راستا، "عزیز" (یک باربر ارتفاع پاکستانی) هماهنگ شده تا صبح پنجشنبه مقداری آب و مواد غذایی و یک بیسیم شارژ شده، به کمپ سوم برودپیک حمل نماید و کوهنوردان پس از بازگشت به مرتفع ترین کمپ (C3) کمبود امکانات نداشته باشند.

 
اما این اتفاق رخ نداد و گروه حمله به قله، آیدین بزرگی ساعت 6 صبح روز پنج شنبه 27 تیرماه در تماسی با BC (کمپ اصلی) از وضعیت نامناسب‌شان خبر داد و خواستار آب، غذا و کمک‌های فوری شد و در ادامه در دو تماس دیگر در ساعت 7 و 10 صبح از بحرانی شدن وضعیت‌شان خبر دادند. 

 
رامین شجاعی بعدازظهر همان روز پایین آمد و به کمپ C2 رفت و در عوض، تیم امداد از کمپ اصلی به سمت C3 راه افتاد و دیر وقت به آنجا رسید. پیش از رسیدن گروه امداد، آیدین بزرگی یک بار دیگر در ساعت 20:25 به وقت محلی با کمپ اصلی تماس گرفته و عنوان کرده بود که در نزدیکی گذرگاه  در ارتفاع 7800 متری است و با اشاره به پاره شدن چادرشان، از وخامت اوضاع پویا کیوان و مجتبی جراحی خبر داد.

 
چنین بود که پس از روشن شدن هوا در روز جمعه 28 تیرماه، تیم امداد برای یافتن این کوهنورد راهی شد و با توجه به همراهی "جی پی اس" با ایشان، امید به یافتن‌شان فراوان بود. یک کوهنورد آلمانی همراه با یک راهنمای محلی توسط هلی کوپتر به نزدیکی منطقه کوهنوردان ایرانی مفقود شده در قله برودپیک در پاکستان رفت اما موفق به یافتن آنها نشدند. در آخرین تماس آیدین بزرگی یکی از کوهنوردان مفقودشده که در ساعت ۱۹:۳۰ روزشنبه صورت پذیرفت، از سختی شرایطشان خبر داد و پس از آن ظاهراً دیگر تماسی برقرار نشده است.

 

مسیر ایرانی ها برای صعود، از کمپ اصلی (BC) به کمپ C3

 
علاوه بر کوهنورد آلمانی، دو تیم شامل کوهنوردان پاکستانی و سوییسی نیز برای نجات سه کوهنورد گم شده ایرانی در منطقه حضور یافتند و کوهنوردان پاکستانی نیز روز جمعه برای نجات این کوهنوردان اقدام کردند که به دلیل بد بودن شرایط جوی و مناسب نبودن مسیر به کمپ اصلی بازگشتند.

 
با این حال، خبرها از شناسایی موقعیت یک کوهنورد از سه کوهنورد صعود کرده به قله حکایت دارد و از نقطه‌ای که پالس جی پی اس و تلفن ماهواره‌ای این کوهنوردان ارسال می‌شده، تصاویر هوایی گرفته شده است. در صورت تایید این اطلاعات، تیم سه نفره گردنه بین قله اصلی و فرعی را با گردنه اصلی بین کمپ سوم و قله فرعی اشتباه گرفته و با اشتباه گرفتن مسیر بازگشت، در موقعیت خطرناکی قرار دارد.

 
در حالی پس از بررسی این تصاویر توسط کوهنوردان آلمانی، قرار بوده گروه امداد متشکل از سه کوهنورد آلمانی، پاكستانی و ایرانی به نقطه مذکور اعزام شود، منظور حسین، رئیس باشگاه کوهنوردی آلپن پاکستان به آسوشتیدپرس گفته که عملیات جستجو و نجات سه کوهنورد ایرانی، متوقف شده اما در عین حال سخنگوی گروه نجات با رد توقف عملیات نجات، از پیگیری تیم نجات خبر داده است.

 
در کنار وضعیت مبهم این کوهنوردان انتشار متن یک نامه بسیار تکان دهنده بود؛ متنی که شاید نشان دهد کوهنوردان ایرانی را با تنگ نظری‌هایمان مبنی بر اینکه این صعود به نام این جوانان ثبت نشود و عدم همراهی کافی در ارائه اطلاعات و تجربیات صعودهای پیشین و حتی شاید سنگ اندازی‌هایی، خودمان در هیمالیا دفن کرده‌ایم. پرستو ابریشمی کوهنورد زن کشورمان در وبلاگ خاک خوب با بیان اینکه، «آیدین بزرگی» یکی از سه کوهنورد صعودکننده به قله از او خواسته تا پس از صعود آنها، نامه اش را منتشر کند، متن این نامه را که نوزدهم خردادماه (روز سفر تیم از ایران به پاکستان) منتشر نموده که «تابناک» برای نخستین بار، رسانه‌ای‌اش می‌کند. آیدین بزرگی در متن این نامه، چنین آورده است:

 
«به نام برودپیک، به امید تغییر

 
من وتو یكی دهانیم

كه با همه آوازش، به زیباتر سرودی خواناست.

 
من و تو یكی دیدگانیم

كه دنیا را هر دم، در منظر خویش تازه‌تر می‌سازد.

 
نفرتی

از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان كند، از هر آنچه واداردمان، كه به دنبال بنگریم.

 
دستی

که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.

 
من و تو یكی شوریم

از هر شعله‌ ای برتر، كه هیچ گاه شكست را بر ما چیرگی نیست

چرا كه از عشق رویینه تنیم.

 
و پرستوئی كه در سرپناه ما آشیان كرده است

با آمد شدنی شتابناك

خانه را از خدائی گمشده لبریز می‌كند.

 
شاملو

 
این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد.

 
پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

 
می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.

 
آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای  برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام  ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.

 
چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد. 

 
عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.     

 
گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست. 

 
پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است. 

 
پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.

 
می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

 
می گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست. می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.



 
تیم اعزامی گروه آرش به پاکستان

 
می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد در آن پایین ها مانده است.

 
می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست، این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

 
نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی.

 
ما را می خواند چون می داند در فضای ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است. 

 
نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده  متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.»



نظرات() 

در اتفاقی نادر، یک شامپانزه آموخته تا برای خودش غذا بپزد. /اسنودن در ازای سوریه

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-12:37 ب.ظ


در اتفاقی نادر، یک شامپانزه آموخته تا برای خودش غذا بپزد. این شامپانزه قطعات چوب را از روی زمین جمع می‌کند، شاخه‌ها را به قطعات کوچکتر تقسیم می‌کند آنها را به آرامی‌روی هم می‌گذارد سپس با احتیاط کامل و در حالی که کاملا مواظب است تا خود را نسوزاند آتش را روشن کرده و برای خود کباب درست می‌کند

 
او چوب‌ها را جمع می‌کند و با پا می‌شکاند تا برای استفاده اندازه‌ای مناسب داشته باشند
 

 
قطعات کوچک چوب را گردآوری می‌کند
 
 
 
چوب‌ها را به طور مرتب روی هم کومه می‌کند
 

 
به آرامی‌و با احتیاط آتشی مناسب می‌افروزد
 
 
کنزی مثل همه مردان جوان دوست دارد تا گوشت‌ها را به صورت کباب بخورد.اما همانطور که در تصاویر زیر پیداست او یک انسان نیست، کانزی یک شامپانزه است که علاقه وافرش به آتش سبب شده تا بسیاری به پیشینه انسان در پادشاهی حیوانات فکر کند
 
 
 
یک توری شعله پخش کن که مخصوص اوست را روی آتش می‌گذارد
 
 
ماهیتابه را به همراه غذا روی شعله پخش کن می‌گذارد
 

 
غذا را وارسی می‌کند تا مطمئن شود پخته است
 
به آرامی‌و با قاشق-کفگیری که دارد مشغول خوردن غذا می‌شود
 

 
گاهی دوست دارد قطعات کوچک گوشت یا سیب‌زمینی را روی آتش کباب کند
 
 
کنزی یکی از ۸ شامپانزه‌ای است که زیر نظر دکتر ساوج رومبوگ(Savage-Rumbaugh) یکی از بزرگترین دانشمندان زنده محقق در علوم رفتاری تحت نظر است. او معتقد است کنزی ۳۱ ساله از سطح غیر عادی از هوش بهره‌مند است. او معتقد است که کنزی توانایی دارد که بسیاری دیگر از حیوانات نیز از آن بهره‌مند هستند
 
او در مورد رفتار خارق‌العاده این شامپانزه بونونوس(نوعی شامپانزه که اصالتا در کشور زئیر زندگی می‌کند.)به این دلیل آتش روشن می‌کند چون دوست دارد. او می‌گوید این حیوان از زمان جوانی تحت نظر من بوده. من متوجه شدم که او علاقه دارد تا آتش روشن کند بدون اینکه به او آموزش دهیم، این حیوان تنها در اثر نگاه کردن آموخت که چگونه آتش روشن کند، و همچنین به مرور غذا پختن را نیز یاد گرفت
 

جالب آنجاست که کنزی اکنون تنها غذای پخته می‌خورد. او علاقه شدیدی به خوردن استیک با سس فلفل دارد(کشته سلیقه‌اشم!!!
تاریخ انتشار : دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۰
چرخش غرب در قبال موضوع سوریه و موضع غیرشفاف و غیرهجومی دولت روسیه در موضوع اسنودن و نیز دخیل بودن مشترک آمریکا و روسیه در بحران سوریه امکان وجود هرگونه بده بستان میان دولتهای اوباما و پوتین را دوچندان ساخته است.

 
به گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مروری گذرا بر اخبار چند هفته اخیر رسانه های مطرح غربی خبر از تحولی عمیق در رویکرد این رسانه ها درقبال بحران سوریه را می دهد. این رسانه ها با چرخشی غیرمنتظره و در عین حال آشکار انعکاس اخبار پیرامون سوریه را بایکوت نموده اند.

 
در همین رابطه بسیاری از دولتهای غربی که تا پیش از این عنوان مدافعین اصلی جبهه معارضین سوریه را یدک می کشیدند نیز در چرخشی آشکار کمکهای مالی و تسلیحاتی گسترده به جبهه معارضین سوری را به حداقل رسانده اند. تمام این فکتها خبر از وقوع رویدادی تاثیرگذار بر روند تعیین سیاستهای دول غربی در قبال موضوع سوریه را دارد.

 
مروری گذرا بر اخبار چند هفته اخیر رسانه های مطرح غربی خبر از تحولی عمیق در رویکرد این رسانه ها درقبال بحران سوریه را می دهد. این رسانه ها با چرخشی غیرمنتظره و در عین حال آشکار انعکاس اخبار پیرامون سوریه را یا به کلی بایکوت نموده اند و یا در خوشبینانه ترین حالت تنها به اشاره ای گذرا اکتفا کرده اند.

 
در همین رابطه بسیاری از دولتهای غربی ازجمله فرانسه و انگلستان که تا پیش از این عنوان مدافعین اصلی جبهه معارضین سوریه را یدک می کشیدند نیز در چرخشی آشکار در سیاستهای خود کمکهای مالی و تسلیحاتی گسترده به جبهه معارضین سوری را به حداقل رسانده اند. تمام این فکتها خبر از وقوع رویدادی تاثیرگذار بر روند تعیین سیاستهای دول غربی در قبال موضوع سوریه را دارد. پیرامون این چرخش مواضع تاکنون گمانه زنی هایی صورت پذیرفته است.

 
برخی ناظرین با اشاره به گسترش شکافها در میان جبهه معارضین سوری، فقدان جبهه ای مشترک در تقابل با رژیم بشار اسد را عامل دلسردی دول غربی از حمایتهای آشکار خود از جبهه متشتت معارضین دانسته اند. برخی دیگر که معمولاً تحلیلگران وابسته به رسانه های دولتی ای چون چون بی بی سی اند با تاکید بر رفتارهای ضد حقوق بشری معارضین در سوریه این نوع رفتار را عاملی برای تحریم معارضین ازسوی دولتهای غربی دانسته اند. برخی دیگر با اشاره به پیشروی های گسترده ارتش سوریه در ماه های اخیر و موضع بالادستی اسد این امر را اصلی ترین عامل برای چرخش سیاستهای رسانه ای، تسلیحاتی و سیاسی دولتهای غربی در قبال بحران سوریه دانسته اند.

 
فارغ از درستی یا نادرستی گمانه زنی های فوق نکته ای که دارای اهمیت است وزن پایاپای دو سوی این معادله است. هرچند هرکدام از استدلاهای مطرح شده در جای خود از اهمیت برخوردارند لکن هیچکدام وزنی برابر با این چرخش گسترده در سیاست دولتهای غربی در قبال موضوع سوریه را ندارند. با اینحال نکته ای که واضح و مبرهن است آنست که این چرخش بی دلیل نیست.

 
برای یافتن علت این چرخش با اعتقاد بر آنکه در سپهر سیاست بین الملل هیچ عددی جز صفر خنثی نیست [1] و به تبع هیچ حرکتی ازسوی دولتها فارغ از منافع ملی آنها به مرحله اجرا در نمی آید مهمترین اخبار این روزهای جهان که می تواند به نوعی به موضوع سوریه در ارتباط باشد را مرور می کنیم. بر این اساس تنها اخباری برای تحلیل ما مفید خواهند بود که به شکل توامان چند ویژگی ذیل را داشته باشند:

 
اول) ارتباطی مستقیم و یا غیر مستقیم با دولت سوریه یا معارضین سوری داشته باشد.

 
دوم) ارتباطی مستقیم و یا غیرمستقیم با طرفهای درگیر در بحران سوریه اعم از قدرتهای منطقه ای(نظیر ایران، ترکیه، عربستان و . . . ) و فرامنطقه ای (آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و . . . ) داشته باشد.

 
سوم) از وزنی کافی برای تاثیر گذاردن اینچنینی بر سیاستهای دولتهای غربی و هم پیمانان اصلی معارضین سوری نظیر آمریکا، فرانسه و انگلستان برخوردار باشد.

 
چهارم) فراگیری موضوع به گونه ای باشد که بتواند چند دولت مختلف طرفدار معارضین سوری را که هرکدام منافع خاصی را در سوریه دنبال می کنند برای اتخاذ موضعی هم آهنگ مجاب نماید.

 
پنجم) از همزمانی تاریخی با این چرخش مواضع دولتهای غربی برخوردار باشد.

 
در نگاه اول به مهمترین اخباری که در چند هفته اخیر بوسیله رسانه های مختلف دنیا مخابره شده است تنها یک خبر و یک رویداد تمام ویژگیهای مطروحه را در خود جای داده است. خبری با این تیتر:

 
«شوک کاخ سفید از افشاگری اسنودن»

 
این خبر اما به همینجا ختم نشد و در ادامه تیترهای دیگری را نیز به همراه داشته است:

 
دولت آمریکا اسنودن را رسما به جاسوسی متهم کرد

 
اسنودن از روسیه تقاضای پناهندگی کرد

 
پوتین:‌ اسنودن در روسیه است/ او را به آمریکا تحویل نمی‌دهیم

 
کاخ سفید: مسکو فورا «اسنودن» را به آمریکا تحویل دهد

 
جولیان آسانژ: افشاگری اسنودن ادامه خواهد داشت

 
رییس جمهور اکوادور: سرنوشت اسنودن در دستان روسیه است

 
ولادیمیر پوتین: اسنودن در فرودگاه مسکو است

 
روسیه از موضع خود در قبال اسنودن کوتاه آمد

 
و . . .

 
"ادوارد اسنودن" عامل افشای اسناد دولتی امریکا، این روزها در صدر اخبار دنیا قرار گرفته است. وی متولد 21 ژوئن 1983 در ایالت کارولینای شمالی است. او یکی از پیمانکاران آژانس امنیت ملی ایالات متحده و قبل از آن در استخدام سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) بوده است. اسنودن اولین مدارک خود را درباره جاسوسی ایالات متحده از اینترنت و شنود مکالمات شهروندان دیگر کشورها، برای اولین بار در نشریه گاردین انگلیس به انتشار رساند. وی این اسناد را به خبرنگار این روزنامه به نام "گلن گرینوالد" تحویل داده و سپس متعاقب گریز او از هاوایی به هنگ کنگ، این اسناد منتشر شد.

 
اسنودن در این مدارک، از برنامه های مخفی دولت امریکا برای جاسوسی از اینترنت و شنود مکالمات تلفنی پرده برداشته و جزئیات پروژه محرمانه آژانس امنیت ملی ایالات متحده را با نام "پریزم" افشا کرد. همزمان با این افشاگری ها، مقامات کاخ سفید واکنش سختی نشان داده و خواستار تعقیب قضایی وی شدند. در 14 ژوئن 2013، دادستان کل امریکا با ارائه شکایتی، اسنودن را به سرقت اموال دولت ایالات متحده و افشای غیر مجاز اسناد محرمانه دولتی متهم کرد.

 
دولت امریکا از دیگر کشورها خواست تا وی را به این کشور مسترد نمایند اما اسنودن با مشورت وکلای ویکی لیکس، تصمیم به ترک هنگ کنگ گرفته و به روسیه سفر کرد. وی در حال حاضر در روسیه به سر می برد و درست چند روز پیش نیز از طریق نشریه اشپیگل آلمان، اسناد دیگری درباره جاسوسی دولت امریکا از اروپاییان را منتشر ساخت.

 
در کنار هم قرار دادن تمام این گزاره ها خبر از بده بستان سیاسی میان دولتمردان ایالات متحده و روسیه می دهد. روسیه به ازای عقب نشینی دولت آمریکا و هم پیمانانش در موضوع سوریه(این عقب نشینی می تواند میان مدت یا بلند مدت باشد) سیاست نه چندان آشکار و غیرخصمانه ای را در قبال موضوع پناهندگی ادوارد اسنودن اتخاذ کرده است به گونه ای که امروز به رغم حضور چند روزه اسنودن در فرودگاه مسکو همچنین اجازه ورود وی به خاک روسیه داده نشده است.

 
شاید بسیاری این سوال را مطرح نمایند که آیا صرف داشتن مجموعه ای از اطلاعات محرمانه ازسوی اسنودن برای معامله بر سر موضوع به ظاهر بسیار با اهمیت تر سوریه کفایت می کند. پاسخ به این سوال به نکته اساسی ای بازمی گردد که چندان در تحلیل تحلیلگران نیز بدان توجه خاصی نشده است.

 
اسنودن تنها دارنده یک سری از اطلاعات خام محرمانه نیست بلکه وی به حسب نوع خدمات خود در آژانس امنیت ملی ایالات متحده و قبل از آن در سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) به عنوان مدیر سیستم فقط دسترسی به اطلاعات خام نداشته بلکه وی با اشکال گوناگون دسترسی به اطلاعات شهروندان آمریکایی و مردمان دیگر کشورهای دنیا که ارزشش به مراتب بیش از مجموعه ای از اطلاعات خام می باشد آشنایی کامل داشته است. این امر به همراه قرابت زمانی این دو واقعه(چرخش غرب در قبال موضوع سوریه و موضع غیرشفاف و غیرهجومی دولت روسیه در موضوع اسنودن) و نیز دخیل بودن مشترک آمریکا و روسیه در بحران سوریه امکان وجود هرگونه بده بستان میان دولتهای اوباما و پوتین را دوچندان ساخته است.

 
پی نوشت:

 
[1] - البته تا زمانیکه عدد صفر به تنهایی به کار رود و مثلاً جلوی اعداد دیگر فرار نگیرد.



نظرات() 

ا مام رضا(ع) با چه دعایی افطار می‌کرد؟/محمود شکری درفراینداستخدام در چوکاچه نقشی‌دارد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-12:32 ب.ظ







تاریخ انتشار : دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۰
 ترجمه دعای امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) به هنگام افطار در کتاب «صحیفه رضویه جامعه»را می خوانید.

به گزارش به نقل از باشگاه خبرنگاران، در دعای شصت و یکم کتاب «صحیفه رضویه جامعه» که ترجمه آن، اردیبهشت امسال با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شد، دعای امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) هنگام افطار بدین صورت بیان شده است:

 
عنه قال: من قال عند إفطاره: «اللّهم لکَ صُمنا بتوفیقک وعلی رِزقکَ اَفطَرنا بِاَمرک، فَتقبّلهُ مِنّا واغفر لنا، اِنّک اَنت الغَفورُ الرّحیم». غفرالله ما دخل علی صومه من النقصان بذنوبه.

 
از امام رضا(ع) نقل شده که فرمودند: هر کس هنگام افطارش بگوید: «خداوندا! با توفیق تو برایت روزه گرفتیم و با دستور تو با روزی‌ات افطار کردیم، پس آن را از ما بپذیر و ما را بیامرز،  به راستی که تو خودت بسیار آمرزنده و بسیار مهربانی». خداوند هر نقص و عیبی را که به خاطر گناهانش بر روزه او وارد شده، می‌آمرزد.

 
همچنین در جلد دوم صفحه 178 کتاب عیون اخبارالرضا(ع) آمده است که عالم آل محمد(ص) در پاسخ به پرسش محمد بن سنان درباره فلسفه روزه فرمودند: «علّه الصوم لعرفان مسّ الجوع والعطش لیکون ذلیلاً مستکیناً مأجوراً محتسباً صابراً، ویکون ذلک دلیلاً له على شدائد الآخره، مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات، واعظاً له فی العاجل، دلیلاً على الآجل لیعلم شده مبلغ ذلک من أهل الفقر والمسکنه فی الدنیا والآخره

 
علت روزه از براى فهمیدن درد گرسنگى و تشنگى است تا بنده، ذلیل و متضرع و مأجور و صابر باشد و شدائد آخرت را درک کند، علاوه بر این که در روزه امیال نفسانی شکسته شده و موعظه‌ای هست براى امر آخرت و آگاهی از حال اهل فقر و تنگدستی در دنیا و آخرت.»
تاریخ انتشار
سه شنبه، 11 تیر ماه، 1392

دفتر مراجعات مردمی نماینده مردم تالش ,ماسال و رضوانشهر در شهر رضوانشهر چه ارتباطی با استخدام در شرکت چوکا  دارد؟ 

جبار نورروزی کوره جان: پس از سال ها انتظار جوانان تحصیلکرده و جویای کار شهرستان های رضوانشهر, ماسال و تالش شرکت صنایع چوب و کاغذ ایران ,چوکا که تنها شرکت صنعتی بزرگ در شهرستان های مذکور می باشد اقدام به جذب نیروی انسانی برای آن مجموعه به عجیب ترین و سنتی ترین شکل ممکن نموده است.

در این روش  که برخلاف بسیاری از استخدام های جاری در کشور بدون رعایت موازین و قوانین  مرسوم در ادارات و شرکت های دولتی در حال انجام گرفتن است بنابر اخبار غیر رسمی بیش از  3000 نفر از جوانان تحصیلکرده غرب گیلان که عمدتا دارای مدرک تحصیلی کارشناسی و بالاتر هستند درخواست استخدام خود را در درب ورودی این شرکت در صف های طولانی به مسئولین انتظامات چوکا تحویل داده وبدون دریافت رسید و یا پر کردن فرم استخدام تنها منتظر تماس تلفنی مسئولین این شرکت هستند.

البته این در حالیست که انتظامات شرکت در پاسخ به سئوالات متقاضیان مبنی بر زمان, نحوه برگزاری آزمون, رشته های تحصیلی مورد نیاز , تعداد افرادی که قرار است استخدام شوند و بسیاری از سئوالات دیگر هیچ جواب دقیق و قانع کننده ای ارائه نداده و بلکه خود نیز اطلاع دقیق و چندانی ندارند و سایر مسئولین شرکت نیز اگر در مکانی در تیررس سئوالات بی پایان یک متقاضی سمج قرار بگیرند گاه حتی جذب نیرو  در چوکا را  انکار می کنند.

 

جالب ترین نکته این ماجرا آن است که در هنگام مراجعه متقاضیان برای ارائه در خواست و تحویل مدارک, مسئولین دریافت کننده پس از گرفتن مدارک عده ای از متقاضیان  از دریافت مدارک تعداد زیادی خودداری نموده  و از آنان خواستند که درخواست خود را به دفتر مراجعات مردمی نماینده تالش, رضوانشهر و ماسال در شهر رضوانشهر تحویل دهند. حال اینکه شکری  در معادله استخدام عجیب در شرکت چوکا چه نقشی دارد نکته ای است  که موجب شگفتی  بسیاری از متقاضیان شده است و همچنین موجب گردیده که  بسیاری از آنها بدون  فوت وقت در جستجوی فرصتی برای  ملاقات با نماینده این سه شهرستان و یا یافتن یک پل ارتباطی برای استفاده از تاثیر وی در این استخدام هستند و قطعا تا اینجای داستان خود موجب زیر سئوال رفتن رعایت قوانین و ضوابط در این فرایند است که حتی اگر قبول نماییم که این نماینده در این موضوع تمام جوانب قانونی را رعایت خواهد نمود هیچ عقل سلیمی  شکل وروش انجام این استخدام  را نخواهد پذیرفت.

 

اما اینک که نزدیک به دوماه از زمان شروع دریافت مدارک در درب ورودی شرکت می گذرد وبسیاری از داوطلبان همچنان در انتظار تماس مسئولین برای اعلام زمان وچگونگی برگزاری آزمون  بسر می برند منابع مطلع وشاغل در داخل چوکا از معرفی تعدادی از افراد برای اشتغال در این شرکت خبر می  دهند که ظاهرا در حال گذراندن مرحله مصاحبه شغلی اند وهنوز نتوانسته اند نظر مدیریت چوکا را جلب  نمایند.

 

البته با توجه به عدم اطلاع رسانی دقیق مسئولین چوکا و شیوع شایعات فراوان وغیر قابل استناد در این رابطه حتی اگر خبر معرفی افراد توسط  شخص ونهادی خاص هم نادرست باشد اصلی ترین ومهمترین موضوع ,صحت جذب قریب الوقوع نیروی انسانی در شرکت چوکا است که شایسته است مسئولین ونهادهای بازرسی  استان ومتولیان امر قبل از آنکه بدون رعایت ضوابط قانونی کسی استخدام شود بر این امر نظارت نموده وپاسخ قانع کننده ای به جوانان جویای کار متقاضی استخدام در این شرکت ارائه نمایند تا هیچگونه فرصتی برای سوء استفاده افراد فرصت طلب ایجاد نگردد.

 

منبع: خزرآنلاین





نظرات() 

آشنایی با خواص درمانی آب زمزم /غرب مازندران بدون شهرستانهای گیلانی استان می شود

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-12:29 ب.ظ

آب زمزم در مکه مکرمه تنها آبی است که در جهان حاوی ترکیبات و املاح منحصر به فرد است و خاصیت درمانی دارد.
 
به گزارش ایسنا، به نقل از مجله عکاظ آب زمزم از جمله چیزهایی است که حاجیان مکه جهت هدیه دادن یا شفا جستن با برکت و فایده‌ای که دارد برای دستیابی به آن تلاش می‌کنند چراکه این نوع از آب در هیچ جای دیگری از زمین وجود ندارد.
 
ماجرای تاریخی زمزم که موجب شد به این نام خوانده شود به روزهایی بازمی‌گردد که حضرت ابراهیم (ع)به همراه همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل به مکه مکرمه آمدند و در مکانی نزدیک کعبه اقامت کردند وقتی حضرت ابراهیم (ع) آنها را ترک کرد هاجر برای فرزند شیرخوارش در جستجوی آب بود و هفت مرتبه فاصله بین کوه صفا و مروه را دوید و بار آخر در کنار کوه مروه یکباره چشمه آبی از دل زمین جوشید و هاجر دور آن را با ماسه گرفت تا آب جمع شود و در این حال می‌گفت "زم زم زم زم" یعنی جمع می‌شود زیرا وی می‌ترسید آب در ماسه‌ها فرو رود.
 
رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص)در این باره فرموده‌اند: رحمت خدا بر مادر اسماعیل باد که اگر این کار را نمی‌کرد و آب جاری می‌شد امروزه بدین شکل باقی نمی‌ماند. آب زمزم ویژگی خاصی دارد و تفاوتی که بین این آب و آب‌های عادی وجود دارد نسبت املاح و کلسیم موجود در آن است. همچنین آب زمزم حاوی فلوراید و ضد میکروب است و جلبک در آن رشد نمی‌کند برخلاف سایر آب‌ها که در صورت راکد بودن مکان مناسبی برای رشد جلبک‌ها می‌شوند و سلامت خود را از دست می‌دهند.
 
از مهمترین معجزات زمزم این است که چاه آن از ابتدای پیدایش تاکنون به هیچ وجه خشک نشده است بلکه آب آن زیادتر نیز شده است و همواره نسبت املاح آن حفظ شده است و هیچ تغییری در آن رخ نداده است و برخلاف سایر آب‌ها با نگهداری آن مزه‌اش تغییر نمی‌کند.
 
پیرامون آب زمزم تحقیقات بسیاری انجام شده است. ایمو ماسارو محقق ژاپنی که تحقیقات دقیقی پیرامون آب انجام داده و کتاب‌های بسیاری در این زمینه انجام داده است می‌گوید: مولکول‌های آب زمزم با بقیه آب‌های جهان متفاوت است. بقیه آب‌ها را تغییر می‌دهد اما خودش تغییری نمی‌کند. اگر یک قطره از آب زمزم را به 1000قطره از آب دیگری اضافه کنیم آن آب‌ها خواص زمزم را پیدا می‌کنند.
 
در آلمان نیز کنت فایز، مدیر یکی از بزرگترین مراکز پزشکی در مونیخ آلمان در بررسی‌هایی فهمیده است: 20 دقیقه بعد از خوردن آب زمزم انرژی زیادی به جسم منتقل می‌شود و می‌توان از زمزم به عنوان درمان موثری در بخش‌های مختلف پزشکی استفاده کرد.

نماینده مردم نوشهر و چالوس گفت: ما در رودسرو املش برای الحاق ورود نکردیم اما درخواستی را از مردم آن منطقه و برخی از شوراها و نماینده محترم داریم اگر مردم بخواهند ما همراهی می کنیم اگر نخواهند، در طرحی که ما ارائه کردیم رودسر و املش نیست

احمد لاشكی گفت شهرستانهای غربی گیلان به استان غرب مازندران ملحق نمی شوند

به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی ماسال به نقل از 8 دی، قاسم احمدی لاشکی  درخصوص پیگیری طرح تشکیل استان غرب مازندران گفت:در مازندران  ما درطول رشد داریم  یعنی فضای عرض ما بین دریا و جنگل یک  فضای محدودی است، به خاطر طولانی بودن مراجعه به مرکز استان برای مردمان غرب مازندران مشکلات زیادی بوجود آورده است و تا به امروز شهروندانی زیادی د ر میان جاده ها ازبین رفته اند

نماینده مردم نوشهر وچالوس افزود: یک روزی تعداد استان های کشور ۱۸ استان بود،هرچه جامعه به سمت جلو می رود پیشرفت وتعالی کشور بیشتر می شود وما بایدبتوانیم بهتر خدمات بدهیم ،امروز کشور ژاپن با یک پنجم مساحت ایران با چهل وهفت ایالت اداره می شود.

نماینده معین غرب مازندران تصریح کرد: یک شهروند روستایی در رامسربرای عزیمت به  مرکز استان باید ۴ساعت ونیم طی کند ،ازطرفی هم بهرحال زمانی که ساری مرکز استان بود،گلستان ز مازندران بوده و یک فردی از علی آبادبه ساری می آمد  وامروز رامسر اینگونه هست.

عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس درخصوص روند اجرایی این طرح افزود:این خواسته بحق مردم این منطقه است،درحوزه های مختلف پایه کار ما آمده است،  امروز بسیاری ازادارات کل مازندران در غرب مازندران وجود دارد.بنادر، فرودگاه، تاسیسات اقتصادی زیادی دراین منطقه وجود دارد واین جا دارد که یک استان دیگر داشته باشیم.باشوراهای مناطق غرب مازندران روستاها ،شهرها، بخش ها وشهرستانها تعامل خوب برقرار شد وکتابچه این طرح آماده وده روز پیش  به وزارت کشور تقدیم شد.اگر تقسیمات کشوری وزارت کشور نظر و اشکالی درآن می بیند آمادگی برای رفع آن وجود دارد.

احمدی لاشکی درخصوص طرح مباحثی همچون تجزیه طلبی اذعان کرد: استان جدید به معنای تجزیه طلبی نیست اگر این بود چرا استان های ما زیاد شد؟ چرا امروز جاهایی که مقداری بزرگ شدند دنبال شهر، بخش و شهرستان شدن هستند این یعنی جامعه به سمت خوب پیش می رود ونباید واژه تجزیه طلبی را گذاشت.همه غم ما برای خدمات ورفاه بیشتر است وما روی این موضوع اصرار داریم وانشالله این امر تحقق پیدا کند

نماینده نوشهر و چالوس در مورد الحاق رودسر و املش به استان جدید گفت: ما در رودسر و املش برای الحاق ورود نکردیم اما درخواستی را از مردم آن منطقه و برخی از شوراها و نماینده محترم داریم اگر مردم بخواهند ما همراهی می کنیم اگر نخواهند در طرحی که ما ارائه کردیم رودسر  و املش نیست

 





نظرات() 

تداوم اعتراض زندانیان گوانتانامو در ماه رمضان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:35 ق.ظ

منبع: تسنیم
زندانیان معترض در گوانتانامو که از چند ماه قبل در اعتراض به وضع خود دست به اعتصاب غذا زده بودند در ماه رمضان نیز به اعتراض خود ادامه می دهند.
بیش از یکصد و سی زندانی در زندان مخوف گوانتانامو در کوبا برای مدت پنج ماه و نیم است در اعتراض به وضع ناگوار خود در زندان دست به اعتصاب غذا زده اند.
 
این زندانیان که در ماه رمضان روزه می گیرند باعث خشم مقام های زندان شده اند تا جایی که با تزریق مواد قضایی تلاش می کنند به زور روزه آنها را بشکنند.
 
با وجود اعتراضات گسترده، مقام های زندان همچنان به تزریق مواد غذ ایی به زندانیان ادامه می دهند. گروه های حقوق بشری این اقدام را محکوم کردند و آن را مصداق بارز شکنجه اعلام نمودند.
 
باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در انتخابات سال ۲۰۰۸ اعلام کرد این زندان را تعطیل خواهد کرد. وی اذعان کرد زندان گوانتانامو نماد نقض حقوق بشر از سوی آمریکا است.با وجود این وعده ها، وی هنوز هیچ اقدام عملی در این زمینه انجام نداده است.
 
با گذشت حدود پنج سال هنوز ۱۶۶ زندانی در این زندان مخوف به سر می برند. دولت آمریکا این افراد را حتی تفهیم اتهام نیز نکرده است و آنها از حقوق اولیه خود نیز محروم هستند.
 
۸۶ زندانی در حال حاضر از هرگونه اتهامی تبرئه شده اند اما تاکنون هیچ قدمی برای آزادی آنها از زندان برنداشته نشده است.




نظرات() 

عکس هایی از کودکی هنرمندان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:32 ق.ظ


هانیه توسلی در کنار خواهرش



محمدرضا اصفهانی



بهرام رادان



مهناز افشار



لیلا حاتمی



گلشیفته فراهانی



باران کوثری



نیکی کریمی



محمدرضا شجریان



هدیه تهرانی



رضا صادقی



ماهایا پطروسیان



پوریا پورسرخ




نظرات() 

روزه‌داران روزه خود را با آب گرم باز کنند

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:25 ق.ظ

 رئیس مرکز بهداشت استان مرکزی از روزه‌داران خواست روزه خود را با آب گرم باز کرده و از خوردن آب سرد هنگام افطار کردن پرهیز کنند. 

بابک عشرتی امروز در گفت‌وگو با فارس در اراک اظهار داشت: به دلیل خالی بودن معده در طول روزه‌داری و پر شدن آن در هنگام افطار ممکن است پس از افطار حالت نفخ به معده دست بدهد که باز کردن روزه با مایعات گرم از نفخ پس از افطار پیشگیری می‌کند.

وی تصریح کرد: پس از آب گرم، خرما، کشمش و عسل مناسب‌ترین چیزها برای باز کردن روزه هستند و عزیزان روزه‌دار می‌توانند پس از خوردن این مواد غذایی از غذاهای آبکی مثل سوپ، نان، پنیر و سبزی استفاده کنند.

رئیس مرکز بهداشت استان مرکزی با اشاره به اهمیت حفظ آب بدن روزه‌داران در فصل گرما، اذعان داشت: استفاده از مایعات ولرم سبب حفظ آب بدن می‌شود، همچنین در مواردی مصرف آبلیمو همراه با چای نیز می‌تواند سبب حفظ آب بدن روزه‌داران شود که توصیه می‌کنیم روزه‌داران توجه کافی را به مصرف آب مورد نیاز بدن داشته و از خوردن بیش از حد آن نیز خودداری کنند، چراکه مصرف زیاد آب موجب بروز مشکلات گوارشی می‌شود.

عشرتی با تأکید بر اینکه مصرف آب سرد با حجم زیاد برای سلامت روزه‌داران مضر است، ادامه داد: مصرف زولبیا و بامیه نیز سبب افزایش قند و چربی خون شده و برای سلامت روزه‌داران مضر است. وی در پایان از هیئت‌های مذهبی و مساجد خواست نسبت به رعایت بهداشت در طبخ و توزیع غذاهای نذری در ماه مبارک رمضان دقت کنند.



نظرات() 

تلاش‌ برای یافتن سه‌ کوهنورد ایرانی در پاکستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:23 ق.ظ


تاریخ انتشار : یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲۱
یک مقام مسوول در سفارت ایران در پاکستان گفت: سفارت ایران پیگیر وضعیت سه کوهنورد ایرانی است که در بازگشت از قله ۷۴۰۰ متری برودپیک گم شده‌اند.

این دیپلمات سفارت ایران در پاکستان در گفت‌وگو با ایسنا، خاطرنشان کرد: ۳ نفر از یک گروه شش نفره از کوهنوردان ایرانی که برای فتح قله‌ای در پاکستان حدود ۱۰ روز پیش به همراه یک گروه بزرگ کوهنوردان ایرانی و خارجی به منطقه k۲ رفتند در بازگشت از این ارتفاعات گم شده‌اند. این افراد هنگام بازگشت مسیر جدیدی را انتخاب کردند و به خاطر شرایط جوی مسیر را گم کردند. سه عضو دیگر این گروه در کمپی در پایه کوه مستقر شده اند.

وی افزود: این موضوع روز گذشته به سفارت ایران در اسلام‌آباد اطلاع داده شد که پیرو آن اقدامات زیادی برای پیگیری وضعیت آن‌ها انجام شد. شب گذشته به دلیل شرایط نامساعد جوی این منطقه کوهستانی امکان انجام عملیات تجسس نبود. صبح امروز یک تیم تجسس و امداد نجات به منطقه اعزام شده است و تا ظهر امروز دو عملیات پروازی شناسایی در منطقه صورت گرفت. تلاش‌ها هم‌چنان ادامه دارد تا محل استقرار آن‌ها شناسایی شود.

او ادامه داد: بخش‌هایی از این منطقه وسیع عکس‌برداری شده است که مسوولان در حال آنالیز عکس‌ها هستند تا بتوانند آثاری از این کوهنوردان بیابنند. از روز گذشته ارتباط ما با مقامات ایالتی برقرار شده است. تا نیمه شب گذشته تماس‌های مستمری با وزارت خارجه پاکستان، مقامات ایالتی، وزیران کشور و توریسم و نیروهای امنیتی و سر وزیر ایالت داششته‌ایم. اقدامات لازم برای اعزام گروه‌های امداد و نجات صورت گرفته است.

وی اضافه کرد: یکی از کارمندان سفارت برای پیگیری این موضوع به منطقه اعزام شده و در آن‌جا مستقر است. این مقام مسوول در سفارت ایران در اسلام‌آباد ادامه داد: این کوهنوردان ایرانی معمولا پس از اخذ مجوز از فدراسیون کوهنوردی ایران از طریق یک آژانس توریستی پاکستانی که آژانس خصوصی است به این ارتفاعات می‌آیند. اعلام شده است که این آژانس مسوول نظارت بر این تیم بوده است.

او گفت: آیدین بزرگی متولد ۱۹۸۹، پویا کیوانی متولد ۱۹۸۹ و مجتبی جراحی متولد ۱۹۸۶ سه کوهنورد مفقود شده هستند که موفق شده بودند قله برادپیک را فتح کنند. در حال حاضر تمام تلاش‌ها در جریان است که این افراد در سلامتی کامل به کشور بازگردند. این مقام مسوول در سفارت ایران در پاکستان گفت: به طور معمول و هر ساله در فصل کوهنوردی تیم‌های کوهنوردی زیادی از ایران برای استفاده از این ارتفاعات به پاکستان سفر می‌کنند. شب گذشته نیز گروه دیگری از این کوهنوردان یکی از قله‌ها را فتح کردند.



نظرات() 

خدایا تا ظهوردولت یار نگه دار امام ما را

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-01:18 ق.ظ





نظرات() 

وقف زمینی به مساحت یک هزار متر مربع حهت احداث سالن ورزشی بانوان،

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 31 تیر 1392-12:24 ق.ظ


از طرف وراث مرحوم حاج هوشنگ اشیک آقاسی خطبه سرا(خانواده معظم شهید برات اشیک آفاسی )

zvp2y554fkopelqw6h6s.jpg





نظرات() 

گابریل گازسیامازكز

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-11:42 ب.ظ

 





نظرات() 

یک ایرانی، انیشتین بعدی جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-11:39 ب.ظ

گروه  اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
                                  دانشمند جوان ایرانی، با تصدی بر کرسی استادی دانشگاه پرینستون (جایگاهی که پس از انیشتین در اختیار فرد دیگری قرار داده نشد) دنیا را با این سؤال مواجه کرده است که آیا انیشتین بعدی، یک ایرانی خواهد بود؟
                   نیما ارکانی حامد در حال حاضر استاد دانشگاه هاروارد و دارای کرسی استادی در دانشگاه پرینستون است. این کرسی از سال 1933 تا 1955 در                   انحصار آلبرت  انیشتن بوده است و پس از اعلام نظریه عملکرد جهان ارکانی، از او دعوت شده که در طرح تونل شتاب دهنده سوئیس که با هزینه بالغ بر 5 میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش ها را بر عهده داشته باشد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تلاش نظریه ابر ریسمان که اخیراً اعلام شده، در این است که توضیح دهد ذرات، کوچکترین ماده تشکیل دهنده مواد نیستند بلکه حلقه های
مرتعشی که ریسمان نامیده می شوند، کوچکترین بخش به حساب می آیند

دکتر ارکانی با تکمیل این نظریه عقیده دارد که این ریسمان ها در 11 بعد در حال ارتعاش هستند که ما فقط 3 بعد از آن را می توانیم مشاهده کنیم،
 
وجود بعد دیگری هم به نام بعد زمان به اثبات رسیده و تا به امروز در مورد 7 بعد دیگر توضیح کاملی ارائه نشده است
        ارکانی به همراه دو فیزیکدان دیگر به نام های دیموپلوس (Dimopoulos) و والی (D'Vali) در مورد این ابعاد نظریه ای ارائه کرده اند که می گوید این ابعاد بزرگتر از آن چیزی هستند که تاکنون تصور می شود و از آن جایی که تنها نیروی گرانش بر آنها اثر می گذارد، قابل دیدن نیستند
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
 
تئوری دکتر ارکانی که به همراه دو فیزیکدان دیگر معرفی شده به عنوان مدل  (Arkani-Dvali-Dimopoulos) و با نام ADD شناخته می شود.
               کنون ارکانی و همکارانش امیدوارند بتوانند به کمک شتاب دهنده هاردن سوئیس (LHC) که با هزینه بالغ بر 5 میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش ها را بر عهده داشته باشند و مدل خود را اثبات کنند. اثبات این نظریه می تواند تحول بسیار بزرگی در فیزیک ذرات به وجود بیاورد.
 
یك پرسش مهم:

آیا نام این دانشمند ایرانی را در رسانه های داخلی شنیده اید؟

به راستی چرا؟!!!




نظرات() 

معرفی برخی سایتهای مفید برای خودآموزی انگلیسی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-10:56 ب.ظ


روزنامه ها و مجلات انگلیسی
روزنامه گاردین http://www.guardian.co.uk
روزنامه نیویورك تایمز http://www.nytimes.com
روزنامه واشنگتن تایمز http://www.washtimes.com
روزنامه واشنگتن پست http://www.washpost.com/index.shtml
روزنامه تایمز http://www.the-times.co.uk/news
     

 

 
 
سایتهای انگلیسی بازرگانی
E.L. Easton Business English http://eleaston.com/biz/bizhome.html
Business English-lessons for Adults http://www.better-english.com/ exerciselist.html
BUSINESS ENGLISH http://www.nonstopenglish.com/allexercises/business_english
Business English for EFL-ESL-TESL-ESP-ELT http://www.wfi.fr/volterre/businessenglish. html
Business English Certificates http://www.englishexams.net/BEC_Vantage.html
     

 

 
 
سایتهای Dictionary
دیكشنری پارست http://www.parset.com/Dic
Farsidic http://www.farsidic.com
دیکشنری آریانپور http://www.aryanpour.com
دیكشنری كمبریج http://dictionary.cambridge.org/Default. asp?dict=I
دیكشنری آنلاین http://dic.amdz.com
دیکشنری مذهبی http://www.biblestudytools.net/Dictionaries/SmithsBibleDictionary/smt.cgi?number=T814
دیکشنری وبستر http://www.m-w.com
دیکشنری بارتلی http://www.bartleby.com/61/2/B0390200.html
دیکشنری نارسیس http://www.narcissoft.com/OnlineDic.asp
دیکشنری وان لوك http://www.onelook.com/?other=web1913&w=Book
دیکشنری آریا http://www.ariadic.com
Persian Online Dictionary http://www.wdgco.com/dic
Aussieslang http://www.aussieslang.com
     

 

 
 
سایتهای آموزشی زبان انگلیسی
BBC EDU http://www.bbcedu.com
آموزش زبان به مهاجرین http://www.cbsc.org/alberta/search/display.cfm?Code=2837&coll=FE_FEDSBIS_E
آموزش دستخط انگلیسی http://www.handwritingforkids.com
Personal Educational Press http://www.educationalpress.org/educationalpress/Index.asp
ESL - English http://www.eslgo.com
ESL - LAB http://www.esl-lab.com
Englishclub http://www.englishclub.com
Englishtown http://www.englishtown.com/master/club/tests/compare/ielts_table.asp
Everyday English in Conversation http://focusenglish.com/dialogues/conversation.html
Games to Learn English http://www.english-room.com
English Through Stories  http://www.englishthroughstories.com
Perfect TOEFL http://www.gettoefl.com/practice.htm
     

 

 
 
نمونه های امتحانی آزمون TOEFL و IELTS
IELTS Weblog http://www.ielts-blog.com
IELTS Testing Techniques http://ielts.microedu.net
Tests.com http://www.4tests.com/exams/exams.asp
 

 





نظرات() 

"جنگل‌های ایران تا سال 2060 نابود می‌شوند"

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-09:36 ب.ظ

"

این تصویر مربوط به ضرب وشتم یکی از جنگلبانان زحمت کش، توسط زمین خواران و تخریب کنندگان جنگل ،در منطقه تلسیا از توابع شهرستان دنامی باشد.

جنگل‌های ایران تا سال 2060 نابود می‌شوند" tm6f4fwtm6wgjilj0y.jpg
عکس از: http://SFANDIAR.TK


  قانون: آتشی که به جان جنگل‌های ایران افتاده، خاموش شدنی نیست. شنیده‌ها و دیده‌ها حکایت از این دارند که حریق تقریبا به تمام جنگل‌های کشور سرایت کرده و از منابع سبز پاریز کرمان گرفته تا جنگل‌های گلستان، ابر، استهبان فارس، پارک لتیان تهران و بسیاری از جنگل‌های دیگر که می‌شد در فضای زنده و سبزشان نفس کشید، جز زمینی سوخته و سیاه چیزی بر جای نگذاشته. حالا تنها بوی دود است که در فضای سوخته این جنگل‌ها به مشام می‌رسد و معلوم نیست که فردا نوبت کدام شهر و کدام جنگل باشد. کارشناسان معتقدند که حال و روز جنگل‌های ایران اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، تا 50 سال آینده فضای سبزی در کشور باقی نمی ماند. گوش مسئولان اما مطابق معمول بدهکار هشدار کارشناسان نیست و تقصیر را به گردن شرایط اقلیمی، کمبود باران، ازدیاد بادهای گرم، کمبود رطوبت جنگل‌ها و دست آخر به گردن یکدیگر می اندازند.

اسماعیل کهرم، فعال محیط زیست اما در گفت و گو با «قانون» می گوید که نابودی جنگل‌های ایران تا 50 سال آینده، مطابق با برآوردهای هشدار گونه ناسا از وضعیت ایران است و حقیقت دارد، به این معنا که با تداوم این شرایط، طی سال‌های 2050 تا 2060 اثری از جنگل هایی که امروز می شناسیم در کشور باقی نخواهد ماند. با اسماعیل کهرم، فعال محیط زیست در خصوص آتش‌سوزی‌های بی‌سابقه اخیر جنگل‌های ایران گفت و‌گو کرده ایم.

برای آتش سوزی در جنگل‌های ایران، این روزها نمی توان نقطه پایانی متصور شد. تا کنون به چند هکتار از اراضی کشور آسیب رسیده  است؟
نمی توان آمار دقیقی از آسیب حاصل از این آتش سوزی‌ها ارائه داد، اما تنها در یکی از این موارد در گلستان، 400هکتار جنگل سوخت و از بین رفت. مدیر کل سازمان حفاظت محیط زیست استان گلستان هم آمد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گفت که 400 هکتار سوختگی بیشتر نبوده و موردی پیش نیامده. یعنی مسئولان برای فضای سبز کشور به اندازه پشه‌ای که مرده باشد ارزش قائل نیستند. پس در این شرایط مشخص است که آماری ارائه نخواهد شد، چون اعلام آمار، مویدی بر کم کاری دولت و فقدان تجهیزاتی است که باید باشد و نیست.

کارشناسان اعلام کرده اند با تداوم این روند تا 50 سال آینده جنگلی در ایران باقی نمی ماند. این موضوع حقیقت دارد؟
ناسا در کنفرانسی در آلمان که من هم در آن حضور داشتم در مورد وضعیت جنگل‌های ایران اعلام کرد که سالانه 1.5 تا 2 درصد از جنگل‌های ایران نابود می شود. تصور کنید با این میزان از آسیب، چه قدر طول می کشد تا ایران کاملا با فقدان فضای سبز مواجه شود؟ دقیقا 50 سال. این پیش‌بینی حقیقت دارد. یعنی سال‌های 2050 تا 2060 سال‌های نابودی کامل جنگل‌های ایران خواهد بود. 

با توجه به سابقه ای که ایران طی این سال‌ها در افزایش بی‌سابقه جنگل سوزی داشته و پیش بینی‌های نگران‌کننده ای مانند نابودی جنگل‌ها در 50 سال آینده، چرا همچنان وسایل و تجهیزات اطفای حریق، پاسخگوی نیاز نیست و آموزش‌ها نیز در این زمینه کفایت نمی‌کند؟ چنانچه خودتان سابق بر این گفته‌اید که در آتش‌سوزی رینه، مسئولان با شاخه درخت بید حریق را اطفا می کردند.

بودجه ای به تکمیل تجهیزات اطفای حریق جنگل‌ها اختصاص نمی دهند، اما این بهانه خوبی نیست. زمانی که روسیه از ما درخواست پلنگ کرد، سازمان حفاظت از محیط زیست می توانست در ازای آن تقاضای هواپیمای آب پاش در زمان جنگل سوزی‌ها را داشته باشد، نه اینکه در اقدامی نمایشی، از روسیه ببر بخواهد. متاسفانه ما از موقعیت‌ها استفاده نمی کنیم و ترجیح می دهیم به جای اقدامات بنیادی، دست به کارهای نمایشی و مردم فریبانه بزنیم.

طرح جامع پیشگیری و اطفای حریق جنگل‌ها که سال 1390 تدوین شد به کجا رسید؟  
در مورد جنگل‌ها تا کنون نه فقط این طرح که هیچ طرح و برنامه ای به نتیجه نرسیده. وزیر و مدیر و رئیس تا بوده‌اند کاری از پیش نبرده‌اند و وقتی هم که رفته‌اند طرح کاملا فراموش شده. زمانی من به خاتمی گفتم که جان شما و جان جنگل‌ها، حالا این را به دولت جدید می‌گویم که جنگل که از بین برود، خاک و آب و هوا و لطافت هوا نیز از بین می‌رود. ما طی روزهای گذشته رتبه نخست تا دوم فرسایش خاک در جهان را داشته‌ایم. فکر می کنید چرا؟ چون جنگل از بین می بریم و تبدیل به مرتع و زمین کشاورزی می کنیم. پاکستان با 140میلیون جمعیت موفق شد جنگل‌هایش را در عرض 50 سال از 5 میلیون به 11میلیون هکتار برساند. ما اما تا توانستیم از دست دادیم.

تفاوت ایران با پاکستانی که حتی قادر به داشتن سیستم بهداشت نیست، اما اراضی و جنگل‌هایش را حفظ می‌کند چیست؟
در وجود دام و برداشت ناپایدار. میزان برداشت ما از جنگل‌ها 2برابر میزان پایدار است. ایران 6.2 میلیون متر مکعب برداشت دارد در حالی که میزان پایدار، 3.2 میلیون متر مکعب است. برداشت چوب و زغال در کشور ما غوغا می کند. چه ظلمی بالا تر از این؟ پاکت‌های زغال موجود در مغازه‌ها را اگر روی هم جمع کنیم، میلیون‌ها متر مکعب چوب خواهد بود. اما پاکستان برداشت از جنگل‌های داخلی را متوقف کرد و آنچه احتیاج داشت از خارج وارد کرد. اما ما منافع زودگذرمان را دیدیم و نوک بینی مان را نگاه کردیم نه بیش از آن را.

آیا مسئولان تصور می‌کنند که چند صباحی مدیریت می‌کنند و بعد می‌روند و باکی ندارند از اینکه مردم بمانند و مشکلات ناشی از بی تدبیری آن‌ها؟
خیر، مسئله اینجاست که ما نفت داریم و پاکستان نفت ندارد.منبع اصلی درآمد ما نفت است، مابقی منابع ارزش چندانی ندارد وبماند یا خیر مهم نیست. در این جا فقط بحث سوءمدیریت‌ها مطرح نیست.

آتش زدن جنگل‌های مریوان توسط دولت برای جلوگیری از تجمع اشرار نیز از همین تفکر نشات می گیرد که ما نفت داریم پس نیازی به منابع طبیعی نداریم!
این را باید از امنیتی‌ها بپرسید. وقتی تفکر اشخاص تفکر امنیتی باشد، پس بالاترین مسئله ای که ملزم به حفظ آن هستند را امنیت می دانند. این کاری است که آمریکا نیز در ویتنام کرد و افراد خرابکاری را که در جنگل‌ها پنهان شده بودند با این روش از بین برد.

اما مقایسه آتش سوزی جنگل‌ها در جنگ ویتنام با آتش سوزی در جنگل‌های مریوان، قابل تصور نیست، هر چه قدر هم که نگاه امنیتی وجود داشته باشد.
من از نگاه زیست محیطی می گویم که راه دیگری هم وجود داشت، اینکه برای دستگیری و متفرق کردن اشرار نیروهای امنیتی را به جنگل وارد کنند. اما مسئولان از نگاه امنیتی خود، به تصمیم دیگری رسیدند. به هر حال مقام امنیتی، نگاه زیست محیطی نخواهد داشت.

همین مسئولان معتقد هستند که آتش سوزی‌هاتوسط انسان کمتر اتفاق می افتد و تقصیر را به گردن باد و باران و شرایط اقلیمی می اندازند. ماده 45 تا 47 ثبت قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها در خصوص مجازات آتش افروزی در جنگل‌ها نوشته شده و طبق آن مجازات زندان یک تا 10 ساله و جریمه نقدی برای آتش افروز وجود دارد اما دولت معتقد است که تاکنون کسی برای آتش افروزی عمدی دستگیر نشده.
عدم دستگیری‌ها دلیل بر بی نقص بودن و درست کار کردن سیستم جنگلبانی نیست، اتفاقا دلیل بر ضعف است. ما که می دانیم آتش سوزی‌های عمدی اتفاق می افتد، اما جنگلبان به اندازه کافی نداریم. 

می گویند که برای هر 5 هکتار جنگل در دنیا، یک جنگلبان وجود دارد، اما در ایران برای هر 70 هکتار یک جنگلبان.
همین طور است. حدود 7.8 درصد اراضی کشور ما تحت کنترل سازمان حفاظت از محیط زیست است. یعنی 13 میلیون هکتار که برای کنترل آن به 11میلیون جنگلبان نیاز است. معلوم است که ایران چنین بودجه‌ای ندارد. در سوییس در برخی نقاط حتی شروع به آتش زدن و جرقه زدن هم مجازات زندان دارد اما ما کم‌کاری می کنیم چون محیط بان و شکاربان و جنگلبان نداریم. چون بودجه نداریم، به این دلیل که حفظ محیط زیست و جنگل و منابع طبیعی، اولویت دولت ما نبوده.

آیا به دولت جدید در زمینه حفظ جنگل‌ها و منابع طبیعی امیدوار هستید؟
من به دولت آینده امیدوارم چون ناامیدی روش شیطان است. اما در مقایسه با دولت قبلی ، 100درصد دکتر روحانی بهتر عمل خواهد کرد. چون دولت نهم و دهم طوری عمل کرده که هر عملی در مقایسه با آن پیشرفت است. اما جدا باید به آقای روحانی بگوییم که چه قدر در این زمینه غفلت شده و بخواهیم که برای محیط طبیعی و جنگل‌ها و محیط زیست دل بسوزانند.




نظرات() 

با این عکس ، تمام تحقیقات و تبلیغات ضد سیگار به .. رفت حالا اگه شانسه منه امروز سیگار بکشم فردا میمیرم

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-09:15 ب.ظ


یه بنده خدایی تعریف میکرد:یه چند سال پیش باغ وحش زدیم تو شهرمون

قیمت بلیط زدیم 500ت کسی نیومد.
کردیمش300ت کسی نیومد.
100ت بازم کسی نیومد.
مجانی کردیم همه اومدن تو باغ وحش. در رو قفل کردیم قفس شیر و باز کردم.
صدا زدم خروجی 5000 تومن

و اینگونه انتقام گرفتیم از مردم شهرمون






طرف تازه فوقِ دیپلمش رو تو رشته پرورش تخم حیوانات اهلی از دانشکده غیرانتفاعی و غیر حضوری علمی کاربردی تو قریه ی مسلم آباد از توابع یاقوت شهر سفلی مَمَسنی
به زور سه ترم مشروطی و دو جلسه تشکیل شورا و نامهاز امام جماعت مسجدشون گرفته (نفسم گرفت)
اونوقت برگشته میگه:
از این مملکت باید رفت ، دیگه اینجا نمیشه موند!







دبیرستان ما اجازه نمیداد کسی شلوار لی بپوشه، همه باید پارچه ای می پوشیدن. یادمه یه عده حتی تابستون زیر شلوار پارچه ای لی میپوشیدن که مدرسه تعطیل میشد همون دم در تو خیابون شلوار پارچه ای رو میکشیدن پایین با لی میرفتن خونه ! صحنه خدایی بودن، دم در مدرسه یه سری پسر همزمان شلواراشون رو میکشیدن پایین




دختر همسایمون بس که از خونه بیرون نیومده روابط اجتماعیش ضعیفه. یه بار آش نذری پخش میکردند اومد آیفونمونو زد. گفتم کیه؟ گفت آشه





به بعضی دخترا باید گفت :
عزیزم پاشو صورتتو بشور 2 دقیقه اومدیم خودتو ببینیم




به بعضی پسرا هم باید گفت عزیزم 1ماه پودر و قرص نخور و بیخیال آمپول شو، ببینم خدا چطوری آفریدت؟؟




ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ، ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ :
ﻧﺬﺍﺭ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﻭﺍ ﮐﻨﻢ ﺑﺮﯾﻨﻢ ﺑﻬﺕ
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻳﻦ ﺑﺸﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﺩﺭﯾﭽﻪ ﺍﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻋﻠﻢ ﺑﯿﻮﻟﻮﮊﯼ ﻭ ﻣﺒﺤﺚ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﯽ ﺑﺪﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ







الگوی ما در شرایط تحریم باید گاو حسن باشه که تونست بدون شیر و حتی بدون پستون شیرش رو به هندوستان صادر کنه!

 


 

 


بعضیا فکر میکنن راهنمای ماشینشون عصای موساس!
راهنما رو که زدن دیگه میپیچن، وظیفه بقیه‌ام اینه که شکافته بشن!

 




واکنش زن‌ها بعد از نگاه عمیق شوهرشون
زن اروپایی: عزیزم این طرز نگاهت رو خیلی دوست دارم
زن ایرانی: چیییییه؟ بیا منو بخور! باز خونه ننه ات اینا بودی، چیز یادت دادن؟

 




توی توالت بودم, مامانم هی صدا میزد کجایی؟
منم نمی‌تونستم جوابشو بدم، یهو بابام از تو اتاق گفت: تو توالته, دهنش پره نمی‌تونه جواب بده!

 



 

 


شامپو خریدم روش نوشته: شامپو را روی سرتان بریزید و به موهایتان بمالید سپس با آب بشویید!
من میخواستم بریزم تو دهنم قرقره کنم، خدا خیرشون بده آگاهم کردن!

 





دیروز آبگوشت داشتیم، طبق معمول منو و داداشم سر استخون قلم دعوامون شد، مامان از تو آشپزخونه داد میزنه: چتونه خونه رو گذاشتید رو سرتون، مگه شما سگید که برای استخون دعوا می‌کنید؟ صد بار گفتم استخونا برا باباتونه!


 

 

 

 

 

 

 

 





قبول باشه






میشه درو بازکنید؟؟
ما غلط کردیم دیگه شیطونی نمی کنیم







تازه جلد اولشه این








خیلی جمله بدیه
آدم کلا ناامید میشه





 

 



دکتر مهدی سلطانی سروستانی
بگو خب
لیسانس بازیگری از دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)
فوق لیسانس کارگردانی از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر
دکترای تئاتر از دانشگاه آوینیونAvingon فرانسه
عضو هیثت علمی گروه تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
این بابا گوشی رو سر و ته میگیره "بگو خب"!!





برج بین المللی تهران






لعیا زنگنه
از سریال در پناه تو تا سریال مادرانه
حدود 20 سال
چقدر عوض شده قیافش؟

 





نظرات() 

آلبوم تصاویر جنگ‌جهانی دوم؛ اشغال ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-08:30 ب.ظ

 

 

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری با آلمان این بی‌طرفی ناپایدار بود. ارتش متفقین به بهانهٔ حضور جاسوسان آلمانی در ایران به اشغال کشور مبادرت ورزید.

از طرح ریزی حمله نیروهای روس و انگلیس به ایران زمان دقیقی در دست نیست به هر حال این واقعه در سحرگاه ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱ م) رخ داد. ساعت چهار بامداد سوم شهریور سفیر اتحاد جماهیر شوروی و وزیر مختار انگلیس در تهران به دیدار علی منصور نخست وزیر وقت رفتند و طی یادداشت‌هایی مشابه به دولت ایران اعلام کردند که به دلیل بی‌توجهی دولت ایران به درخواست‌های فوری این دو کشور در کمال تأسف ارتش دو دولت وارد خاک ایران شده‌است. در
این روز نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران حرکت کردند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه با فشار متفقین به خصوص بریتانیا ناچار به استعفا شد. متفقین پس از مدت ها کشمکش با روس ها بر سر نوع حکومت جدید ایران ، بالاخره در انتقال سلطنت به پسرش -محمدرضا- که ولیعهد او نیز بود ، به توافق رسیدند.

 

 

 

 

رضا پهلوی پس از ورود ارتش متفقین به خاک ایران و پیش از آنکه برای همیشه ایران را ترک کند.

 

 

 





محمدرضا پهلوی ولیعهد جوان رضاشاه که در شهریور 1320 جانشین پدرش می شود.

 

 

 




محمدرضاپهلوی سوگند پادشاهی را در مجلس شورای ملی به امضا می رساند. شهریویر 1320

 

 

 




هواپیماهای شوروی با بمباران شمال ایران نیروی دریایی نوپای ایران و ناو جنگی "ببر" را درهم شکستند.

 

 

 




کشتی های آتش گرفته ایرانی پس از حملات هوایی متفقین در مکانی نامعلوم

 

 

 




ارتش شوروی و انگلیس در حال ورود به تهران. شهریور ۱۳۲۰

 

 

 




عبور تانک های زرهی ارتش متفقین از شهر کرمانشاه. شهریور 1320

 

 

 




ورود ارتش انگلستان به پالایشگاه آبادان. شهریور 1320

 

 

 




ارتش ایران پس از آتش بس در نزدیکی‌های دهات "زیبری" در کرمانشاه. شهریور 1320

 

 

 




عکس یادگاری تفنگداران امریکایی در خاک ایران.تاریخ نامعلوم

 

 

 




خلبان‌های شوروی آماده پرواز با هواپیماهای امریکایی در آبادان. تاریخ نامعلوم

 

 

 




هواپیماهای جنگی امریکا آماده برای کمک به شوروی در مکانی نامعلوم در آبادان

 

 

 




ضیافت شام فرماندهان ارتش شوروی، انگلستان و امریکا در قزوین. سال ۱۳۲۳

 

 

 




هواپیماهای جنگی انگلیسی آماده برای کمک به شوروی در ایران. تاریخ و مکان نامعلوم

 

 

 




تانک های شرمن آماده انتقال به جبهه شوروی ازطریق ایران. تاریخ نامعلوم

 

 

 




سربازان متفقین در کنار تانک شرمن بریتانیا در قزوین. تاریخ نامعلوم

 

 

 




نیروی های ارتش بریتانیا در حال عبور از منطقه ای نامعلوم از خاک ایران.

 

 

 




کارگران ایرانی بار رسیده برای ارتش متفقین را برایشان تخلیه می کنند. تاریخ و مکان نامعلوم

 

 

 




کامیون‌های امریکایی برای ارتش شوروی از میان خاک ایران ابزار جنگی می‌برند. تاریخ نامعلوم

 

 

 




کشتی‌های باری امریکا و انگلیس حامل محموله های تسلیحاتی متفقین در بندر خرمشهر پهلو می گیرند.

 

 

 




عکس یادگاری محمدرضا پهلوی، فوزیه همسر و شهناز اولین فرزندش پس از به قدرت رسیدن و در میان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران

 

 

 

 تصاویر زیر مجموعه ای از پوسترهای تبلیغاتی انگلستان در دوران جنگ جهانی دوم را نشان می دهد. این پوستر ها بخشی از مجموعه پوسترهای تبلیغاتی بودند که توسط دولت انگلستان به زبان های مختلف، از جمله فارسی، چاپ و منتشر می شدند و در کشورهای مختلف توزیع می گشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 





نظرات() 

به10 دلیل عمده باید نوشیدنی آلوئه ورا را نوشید:

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-05:45 ب.ظ

۱– آمینو اسیدها ، اجزا وقالب های ساختار بدن ما می باشند . هشت امنیو اسید ضروری وجوددارد که در بدن ما ساخته نمی شود که در اجزا گیاه آلوئه ورا کشف شده است . نوشیدن مداوم ومنظم آلوئه ورابه شما اجازه می دهد بواسطه تامین طبیعی امینو اسیدهای ضروری بدن ، سلامتی بدن خودرا حفظ نمائید .تجزیه ترکیباتآلوئه ورا نشان می دهد که در بین گیاهان شناخته شده توسط بشر ، آلوئه ورا تنها گیاهی است که امینو اسیدهای مشابه وضروری بدن را می سازد .


۲–آلوئه ورا بدون هیچگونه عارضه ای از عصبانیت والتهاب جلو گیری می نماید ، همچنین سبب تحرک ماهیچه ها وصحت کارکرد مفاصل می شود .


۳ – ویتامین های موجود در آلوورا A ، B1 ،B2 ، B6 ،B12 ،C ، E و فولیک اسید ونیاسین می باشد . بدن انسان نمی تواند بعضی از این ویتامین ها را ذخیره نماید. ، بنا براین بهترین راه تامین ویتامین های فوق نوشیدن میزان مناسبی ازآلوئه ورا ی یام یام می باشد .

۴– مواد معدنی که در آلوئه ورا یافت می شود شامل کلسیم ، سدیم ، آهن ، پتاسیم ، کروم ، منگنز ، مس و روی می باشد . یک راه طبیعی وسالم برای تامین نیازهای بدن می باشد .

۵ – هر ۲۱ الی ۲۸ روز پوست جدید جایگزین پوست قدیمی می شود نوشیدنی آلوئه ورا می تواند منبعی غنی از مواد سازنده را به شما ارائه کند که همواره پوستی سالم وشاداب داشته باشید وبا اثرات پیری پوست مقابله کنید .

۶ – استفاده مداوم نوشیدنی آلوئه ورا سبب کمک به بهبود تنظیم دستگاه گوارش می شود. بااستفاده مداوم نوشیدنی آلوئه وراحساس تندرستی وسلامتی به شما دست می دهد وسطح انرژی بدن افزایش می یابد وبه شما کمک می کند تا وزن بدن مناسب ومتعادل گردد .

۷– آلوئه ورابطور طبیعی مقاومت بدن را افزایش می دهد . نظر به اینکه سیستم ایمنی بدن همانند ساعت کارمی کند تا از بدن محافظت نماید از این رو نوشیدن مداوم آلوئه ورا سبب می گردد بطور طبیعی مصونیت ومقاومت بدن بطور چشمیگر افزایش یابد

۸ – آلوئه ورا دارای قابلیت طبیعی دفع سموم می باشد ، نوشیدن مداومآلوئه ورا می تواند حرکت موجی روده را بهبود بخشیده وجذب پروتئین را افزایش دهد وهمزمان میزان باکتریهایی را که سبب تخمیر می شوند کاهش دهد .آلوئه وراهمچنین سبب کاهش سوزش قلب ، معده دیگر ناراحتی های گواراشی می شود .

۹ – آلوئه ورا الیتام بخش سوختگی ها ، بریدگیها ، پارگیها ، خراشها وسوزش خفیف پوست می باشد .

۱۰ – نوشیدنی آلوورا متضمن سلامتی دهان ولثه می باشد .

فقط فکر کنید با استفاده فقط ۶۰ الی ۱۲۰ گرم نوشیدنی آلوئه ورادر روز می توانید تغییرات را در خود مشاهده کنید .





نوع مطلب :
برچسب ها : 10 دلیل عمده برای نوشیدن آبمیوه ی آلوئه ورا، آلوئه ورا بدون هیچگونه عارضه ای، نوشیدنی آلوئه ورا، مقاومت بدن، آلوئه ورا الیتام بخش سوختگی ها،
لینک های مرتبط :



نظرات() 

بابک خرم دین

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-05:27 ب.ظ

 احسان طبری

 در اوائل قرن دوم هجری ( اوائل سده ی نهم میلادی) در شمال باختری ایران ( طالش و مغان) خرمدینان به سالاری بابک علیه خلیفه دست به قیام زدند. این قیام بیست سال طول کشید. طی این مدت خرمدینان چندین بار شکستهای فاحش به لشگریان خلیفه وارد ساختند. سرانجام سپاه خلیفه به سرداری افشین ، خرمدینان را شکست داد. گفتار زیرین تحلیل این واقعه ی جلیل تاریخ جنبش های اجتماعی خلق ایرانست.

انگلس در اثر  خود موسوم به ” جنگهای دهقانی در آلمان ” متذکر می شود که در دوران قرون وسطی الحاد مذهبی و عرفان ( صوفیگری) یکی از اشکال و مظاهر مخالفت اجتماعی ( اپوزیسیون) با رژیم فئودالی موجود است(۱).این کلام انگلس درباره ی جنبشهای ضد فئودالی در قرون وسطی نه فقط برای جنبشها در کشورهای باختری صادق است بلکه بر کشور آسیائی ما نیز کاملاً صدق می کند: جنبش پیروان مانی ، جنبش “درست دینان” یا پیروان مزدک ، جنبش خرمدینان یا پیروان بابک ، جنبشهای اسمعیلیان یا ملاحده و قرمطیان ، جنبشهای دراویش صوفی و شیعیان ، جنبشهای حروفیه و نقطویه و بابیه و غیره و غیره ، همه و همه جنبشهائی بودند که رنگ الحاد مذهبی (۲) و یا صبغه ی عرفانی داشتند ولی از جهت محتوی اقتصادی و اجتماعی خود علیه نظام فئودال بودند. علت چنین وضعی روشن است . فئودالیسم در قرون وسطی در حکومت مذهبی ( تئوکراتیک ) خلفاء و پاپ ها تجلی می کرد.

مذهب حاکم حربه ی اساسی فکری حکومت طبقه ی حاکم بود. لذا طبقه ی محکوم با الحاد مذهبی خود به مقابله می شتافت . پروتستان و کالوینیست بر ضد کاتالیک بر می خواست ، شیعه و اسمعیلی علیه حنفی و حنبلی قد علم می کرد . ولی در درون بورژوازی که به قول مارکس “حقوق” به شکل حاکم ایدئولوژیک بدل شد ، جنبش اجتماعی نیز چهره ی غیر مذهبی و “دنیاوی” به خود گرفت.در نخستین سده های پس از استقرار سلطه ی عرب ، محتوی عمده ی اجتماعی جنبشهای مردم ایران علیه خلافت عرب بود. در این محتوی می بایست دو جهت متمایز را از هم تشخیص داد:نخست جهت مبارزه ی “رهائی بخش” (یا استقلال طلبانه ) برای خورد کردن یوغ سیادت بیگانه و دوم جهت مبارزه ی “طبقاتی” یعنی مبارزه ی دهقانان و فقراء  شهر علیه حکومت اشراف فئودال اعم از عرب و ایرانی که در هیئت خلافت عباسی مظهریت و تجلی یافته بود . این دو جهت تا زمانی که خلافت مستقیماً در برابر مردم ایران قرار داشت و هنوز حکومتهای مستقل و یا دست نشانده ی ایرانی پدید نشده بودند ( یعنی تا اواسط قرن سوم هجری) سخت به هم در آمیخته بود. زیرا خلافت عباسی نه فقط موجد اسارت ملی مردم ایران بود، بلکه همچنین موجد اسارت اقتصادی و اجتماعی وی نیز بشمار می رفت. خلافت عباسی بخش عظیمی از اراضی به اصطلاح “مفتوح العنوه” را که در سابق متعلق به دربار و اشراف ساسانی و آتشکده های زرتشتی بود در تصرف داشت و این اراضی را به امیران عرب و ایرانی دست نشانده به اقطاع می داد و دهقانان ایرانی بدینسان خراجگزاران برده وار این امیران و خود خلافت بودند. به همین جهت است که می توان گفت جنگهای انقلابی دهقانان ایران بر ضد سپاه خلیفه نه فقط جنگهای رهائی بخش بلکه جنگهای طبقاتی نیز بود.

مطالعه جنبشهای اجتماعی در ایران از وظایف مهم در زمینه تحلیل علمی تاریخ کشور ماست . در اطراف بسیاری از جنبشها ، مورخین معاصر تحقیقات ذیقیمتی انجام داده اند و بدینسان در ایفاء این وظیفه ی مهم گامهائی برداشته اند و از آن جمله باید از اثر آقای سعید نفیسی درباره ی بابک خرمدین نام برد. ولی این آثار تحلیل عمیق پدیده های اجتماعی را بدست نمی دهد و غالباً جمع آوری مدارک و متونند و بدون آنکه بتوان سودمندی و ارزش علمی آنها را منکر شد نمی توان بدانها خرسند ماند و گامی از آنها فراتر نگذاشت.

درباره ی بابک فرزند مرداس ، شبانی که در قرن سوم هجری ( اوائل قرن نهم میلادی) بر رأس خرمدینان و دهقانان انقلابی به پیکار با خلافت عباسی برخاست ، اخبار و روایات در منابع فارسی و عربی اندک نیست ولی این اخبار و روایات صرف نظر از اشتمال بر نکات و اطلاعات گرانبها دارای سه نقص مشترک است:

اول – از آنجا که اکثریت مطابق بلکه همه ی کسانی که در باره ی بابک خرمدین اطلاعاتی می دهند در خدمت طبقات حاکمه بوده اند و به عنف یا به رضا به نام امیران و سلاطین تألیف می کرده اند ، لذا برای خویش وظیفه ای جز این نشناخته اند که قهرمان بزرگ انقلابی ایران و پیروان دلاورش را از هر باره بیالایند و هر زشتی که ممکن است بدانان منسوب دارند، تا آنجا که برخی از این مورخین مادر بابک را زنی روسبی آن هم کریه المنظر و یک چشم توصیف کرده اند!

طبیعی است که از وراء این دود زهر افتراآت و انتسابات ، دیدن شخصیت واقعی بابک جز از طریق استنتاجات و انتزاعات منطقی مسیر نیست و باید به اتکاء قرائن و اخبار پراکنده پرنیان حقیقت را از قطران دروغ و بهتان زدود.

دوم – همه ی این منابع فاقد اطلاعات رسا و قابل وثوقی در باره ی کیش ” خرمدینی” هستند و در این زمینه نیز اگر چیزی گفته شده باشد سرشار از اسناد و افتراء است ، مثلاً مانند نسبت “اباحه ی زنان” به خرمدینان که از بهتانهای کهن مرتجعین ایرانی هر دوران به دارندگان اندیشه های انقلابی است، چنانکه درباره ی مزدک نیز گفته اند که او می خواست زن و خواسته را “در میان نهد”(۳)   

سوم – همه ی این منابع فاقد اطلاعات لازم درباره اقدامات اجتماعی بابک در قلمرو پهناور تحت سیطره وی است .  آخر بابک بیش از بیست سال بر نواحی طالش و اردبیل و مغان و سواحل ارس و بخشی از اران و گاه بر سامانی از این هم وسیعتر حکم می راند و با توجه به اینکه خرمدینان دهقانان و شبانانی بودند که علیه مالکیت خلافت و امراء وی، به سود احیاء مالیکت دهقانی برخاسته بودند،مسلم است که در این نواحی مقرراتی جز آنچه که در اراضی تحت سلطه ی بغداد مرسوم بود، متداول ساخته بودند. ولی کیفیت چنین اقداماتی از جانب بابک روشن نیست و فقط باید منطقاً حدس زده شود.

بدینسان در اثر واقعه نگاری سطحی و گاه مغرضانه ، مورخین ایرانی و عرب در دوران قرون وسطی ، احیاء حقایق تاریخی درباره ی بابک پور مرداس خرمدینی کار دشواریست و نقل غیر نقادانه ی متون برای درک شخصیت بابک و ماهیت نقشی که این شبان دلیر و جانباز ایفاء کرده است به هیچ وجه کافی نیست.

 جنبشی که بابک بر رأس آن قرار داشت یکی از عظیم ترین جنبشهای اجتماعی پس از تسلط عرب است ، زیرا بیش از بیست سال طول کشید و عرصه ی پهناوری از باختر ایران را در برگرفت و سه بار جیش انبوه خلیفه ی عباسی مأمون و معتصم در نبرد با بابک دچار شکست فاحش شد و هر بار خرمدینان تلفاتی کمرشکن به خصم وارد ساختند چنانکه در آخرین نبردها ، همان طور که بابک به طنز در پیام خویش به تئوفیل امپراطور بیزانس یاد کرده ، معتصمِ خلیفه را سرداری در بساط نماند و وی درزی خود جعفر خیاط و خوانسالار خود ایتاخ را به مدد افشین سالار ایرانی سپاه عرب گسیل داشت .

با همه احترازی که مورخین قرون وسطائی از اعتراف به عظمت شخصیت بابک و جنبش او داشته اند با اینحال اینجا و آنجا ، جسته و گریخته عباراتی می یابند که این حقیقت را فاش می کند . مثلاً  ابن ندیم صاحب کتاب ” الفهرست” در اثر خود ضمن ذکر داستان مجعولی درباره ی روابط عاشقانه ی همسر جاویدان پور شهرک ( یکی از رؤسای خرمدینی) با بابک و مکری که این زن برای به پیشوائی رساندن بابک پس از مرگ شوی بر انگیخت ، از زبان این زن درباره ی بابک چنین می گوید :

” او را پادشاهی روی زمین مسلم خواهد شد ، گردنکشان را خواهد کشت . دین مزدکی را باز خواهد گرداند. خواران شما به ارجمندان ، افتادگان شما به بلند مرتبگان مبدل خواهند شد.”

ابن ندیم در این عبارات مجمل در واقع آنچه را که بابک در تلاش اجراء آن بود و بدان دست یافته بود بیان می دارد. یا فی المثل محمد عوفی در اثر خود” جوامع الحکایات و لوامع الروایات ” ضمن بیان گفتگوی معتصم خلیفه ی عباسی با شاهزاده ایرانی افشین درباره ی بابک ، از قول خلیفه می نویسد که وی درباره ی بابک گفت: ” او مردی جلد و قویست و در کارهای جنگ و لشگر کشی نظیر ندارد” . یا مسعودی در ” مروج الذهب” پس از بیان کیفیت قتل بابک می افزاید:

” سپس سر او را به خراسان بردند و در هر شهری و هر قصبه ای از خراسان گردانیدند زیرا که در دلهای مردم جای بزرگ داشت و کار وی بالا گرفته بود و چیزی نمانده بود که خلافت را از میان ببرد و مردم را منقلب سازد”.

همین عبارات پراکنده و مجمل که به صورت اعتراف از خامه ی کسانی جاری شده که درباره ی بابک به نیکی یاد نکرده اند شخصیت انقلابی بابک و مقاصد و آرمانهای روشن وی را نشان می هد . او می خواست گردنکشان را براندازد ، خلافت اسارتگر را سرنگون سازد، خوارشدگان  و افتادگان را بلند مرتبه کند و از آنجا که مردی جلد و قوی و لشگر کشی بی نظیر بود و با بی باکی و دلاوری در راه این مقاصد پیکار می کرد کارش بالا گرفت و در دلهای مردم جائی بزرگ یافت .

در آن هنگام که بابک در ناحیه ی بذّ یا بذّین واقع در کوهستانهای طالش و آذربایجان شمال شرقی( اردبیل- مغان – سواحل ارس) با عساکر افشین می جنگید ، مازیار پسر کارن نیز بر رأس “سرخ علمان” (یا محمره ) در طبرستان درفش طغیان علیه خلافت برافراشت . این دو مرد انقلابی – بابک و مازیار- با یکدیگر آشنائی ، یاری و هم پشتی داشتند.(۴)   

قیام سرخ علمان که به قول خواجه نظام الملک یکدیگر را “رفیق” می خواندند و قیام خرمدینان جزو آن سلسله قیامهای خلق ایران در نیمه ی دوم قرن دوم و نیمه اول قرن سوم هجری ( قرنهای  ۸ و ۹ میلادی) علیه چیرگی عرب است که منجر به تضعیف جدی نفوذ خلافت در ایران و سرانجام محو آن شد. علاوه بر دو قیام نامبرده می توان از جنبشهای پیروان بومسلم خراسانی، مبیّضه یا سپید جامگان ( پیروان هاشم ابن الحکیم موسوم به المقنع) ، سندباد مجوس ، استادسیس در خراسان و سرخ علمان گرگان نام برد۰ (۵)

 این قیامها بغداد را به سختی هراسناک ساخت و وی در صدد یافتن تکیه گاهی به جز ایران برآمد . به ویژه پس از مأمون ، معتصم توجه خاصی به سیاست برکشیدن امیران ترک مبذول داشت. اینک دیگر سرداران ترکی مانند اشناس و بغای ( معروف به بغای کبیر) و ایتاخ ( که خوانسالار بود) بیش از سرداران ایرانی مانند افشین مورد اعتماد خلیفه بود.  چنانکه افشین با آنکه در کاری بدان پلیدی و ننگینی ( مانند در هم شکستن و اسیر ساختن بابک) نقش اساسی را ایفاء نمود، باز از بدگمانی معتصم نرست تا جائی که سالی دو یا سه پس از محو بابک ، خلیفه وی را بازداشت و در سیاهچال از گرسنگی کشت.

ولی روشن است که خلیفه برای درهم شکستن بابک تنها با دستیاری بغای ها و ایتاخ ها نمی توانست کار خود را از پیش ببرد ، لذا این امیران ترک را در ظاهر تحت نظارت افشین و در واقع برای نظارت بر افشین به نبرد بابک فرستاد. سیاست تقویت امیران ترک که غالباً حنفیان متعصب بودند و در دشمنی با ایرانیان با خلافت همدستان ، بعدها از طرف خلفای دیگر عباسی و به ویژه المتوکل با مهارت دنبال شد و منجر به سرکوب سلسله های ایرانی مانند سامانیان و مأمونین و آل زیار و آل بویه و تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی گردید. اگر اشراف زادگانی مانند شهزاده اسروشنه خیدر پور کاووس ( ملقب به افشین) خدمت خلفا را کمر نمی بستند، غلبه ی خلق ایران بر دشمن بسی تسهیل می شد ولی پیداست که در قبال قیام دهقانان و دریوزگان شهر، اشراف ایرانی بیشتر ترحیج می دادند دستیار خلیفه باشند تا آنکه به زیر درفش سرخ علمان و خرمدینان بروند. این اشراف به ویژه در این موقع از تقویت خلفاء دریغ نورزیدند. به مدد آنان بود که عباسیان بر بنی امیه پیروز شدند، مأمون بر امین غلبه یافت، کار ملکداری عباسیان آنچنان رونق گرفت . ولی همین که این اشراف و سر کردگان خواستند پا از گلیم خود فراتر نهند و در کار قدرت خلیفه اخلال کنند شمشیر سیاف خلیفه رگهای گردنشان را برید ، نوبختی و برمکی ، بومسلم و افشین را بر نطع هلاک افکند.

خطاست اگر تلاش این اشراف و سرکردگان را ناسپاسانه تنها سازشکاری محض بشمریم زیرا بسیاری از آنان هرگز عمقاً با خلافت نساختند و در خرابی کارش می کوشیدند. به همین جهت نیز از چنگ دژخیم خلیفه نرستند. نهایت آنکه هراس آنها از جنبش مردم موجب نوسان آنها و تمایل سازشکارانه آنها بود. ما در یادآوری از تاریخ گذشتگان بدون شک با حرمت گذاری و مهرورزی از نوبختی ها، برمکی ها، افشین ها  و امثال آنان یاد می کنیم گرچه میان آنها و بابکها ، مازیارها و یعقوب ها علامت تساوی نمی گذاریم.

خرمدینی به مثابه ی یک جریان انقلابی و به صورت آمیزه ای از تعالیم مزدکی همراه با تأثیرات کیش اسلام در شرق و غرب ایران پیش از بابک وجود داشته است . بابک به هیچ وجه مبتکر این دین نیست. شهرستانی در ” الملل و النحل” تصریح می کند که پیروان بومسلم و مبیضه ( سپید جامگان) نیز از خرمدینان بودند .  خود عنوان ” خرمدینی ” نشان می دهد که باید حتی در دوران ساسانی مانند تراکیب ” بهدینی” ( کیش زرتشت) و ” درست دینی” ( کیش مزدک) ایجاد شده باشد در قبال بهتان مؤبدان و هیربدان زرتشتی که بدعت گذاران را ” بد دین” ( کافر) می خواندند، آنان با وضع کلماتی مانند خرمدین و درست دین در واقع خود را در قبال این اتهام محفوظ می داشتند و کیش خود را زیبا جلوه می دادند. لذا باید خرمدینی که رابطه ی فکری آن با درست دینی مزدکیان روشن است ( زیرا از جانب بسیاری از مورخین تصریح شده) رسته ای ، سلکی از مزدکی باشد.

در غرب ایران پیش از بابک ، جاویدان پسر شهرک پیشوای این فرقه بود و بابک کودک مردی روغنگر از مردم بلال آباد که در کودکی و جوانی شبانی و ساربانی می کرد( و به قول روضه الصفا “راعی بقر و غنم”  بوده ) در دستگاه جاویدان و جمع خرمدینان درآمده اما اینکه چه شده که وی را به جانشینی جاویدان برگزیدند مطالبی است که روشن نیست . همین اندازه می دانیم که خرمدینان به تناسخ روح معتقد بودند و می پنداشتند که روح خداوند نخست به کالبد آدم حلول کرده، سپس ابراهیم آنگاه موسی و عیسی و سپس محمد و سرانجام بومسلم خراسانی(۶) . مسلماً جاویدان پور شهرک خود را آخرین جلوه گاه این روح ایزدی می دانست و چنان بنظر می رسد که پس از مرگش همه بر آن شدند که روح جاویدان پور شهرک به بدن بابک پور مرداس حلول کرد.

 چنین باوری تنها زمانی برای خرمدینان می توانست پدید شود که یا جاوید وصیت خاصی درباره ی بابک کرده باشد و یا او در همان ایام زندگی جاویدان به مقام بزرگی در میان خرمدینان رسیده باشد . آنچه که مسلم است بابک هنوز جوان بود که در ۲۰۱ هجری( ۸۱۶ میلادی) به پیشوائی خرمدینان برگزیده شد. اینکه بابک به پیشوائی خرمدینان باختر ایران رسید قرینه ی دیگری بر شخصیت او و صفات پسندیده ای مانند دلسوزی و تیز هوشی و نیکو رفتاری است . مقاومت بیست ساله بابک در برابر امواج لشگر خلیفه ( مانند مازیار در مشرق و تئوفیل در مغرب) نمودار آن است که این شبان به اتکاء روشن بینی و بصارت ذاتی خویش قادر بود مصالح کار را تشخیص دهد و می کوشید تا خلیفه را منفرد سازد . حتی به شهادت برخی قرائن بابک سعی بسیار داشت افشین را به اتکاء ایرانی بودنش در دشمنی با خلافت ، متحد خود سازد و شاید تلاشهای وی در برخی مراحل بی نتیجه نبود زیرا در دربار معتصم آن هنگام عقیده داشتند که افشین در سرکوب بابک مماطله می کند و از همه ی قوا برای انجام منظور استفاده نمی نماید. ولی شهزاده اسروشنه به دلیل تربیت طبقاتی و بیمی که از وضع خود داشت و در اثر سیاست تهدید و تحبیب خلیفه سرانجام و علیرغم برخی تردیدها جرأت نکرد درکنار بابک قرار گیرد و بساط ظلم و فساد خلافت را برچیند .

سرداران و سرهنگان لشگر بابک نیز مانند خود از میان توده ی مردم برخاسته بودند مانند طرخان دهقان دلاوری که جان در سر خرمدینی باخت و آذین سرهنگ دیگری که وی نیز در پیکار با سپاه خلیفه قهرمانانه از پای درآمد. مورخین قرون وسطائی می کوشند تا محیط بابک و سرهنگان و یاران وی را محیط راهزنان و دزدان خون آشام جلوه گر سازند و همه جا گفتگو از آن است که سیاف شخصی بابک مردی بنام ” نود نود” دهها هزار اسیر را گردن زد و حتی یکی از مورخین با گستاخی می نویسد زمانی که بابک در حال اسارت از میان مردم بغداد می گذشت بر انبوه جماعت خیره شده بود و تأسف می خورد که چرا قادر نیست همه آنان را از دم تیغ بی دریغ بگذراند. ولی پیداست نهضتی که مدت بیست سال از پشتیبانی جانبازانه ی مردم برخوردار بود و به قول مسعودی در دلهای مردم جای بزرگ داشت نمی توانست مبتنی بر فساد و راهزنی و خون آشامی باشد. دهقانان و شبانان و مستمندان شهرها به بابک و سرهنگانش به مثابه ی نمایندگان خود باور داشتند و این باور نمی توانست جز از آن برخیزد که آنان را مدافع منافع طبقاتی و ملی خود یافته باشند.

مراحل عمده ی جنگهای طولانی بابک علیه خلافت در برخی منابع قرون وسطائی توصیف شده است . این توصیفات کاملاً نشان میدهد که بابک در اداره ی امور جنگ طولانی چریکی علیه لشگریان خلیفه مهارت عظیم داشت و تجارب جالبی گرد آورده بود. در اثر اطلاع دقیق از فراز و نشیب محل و گذرگاهها و گردنه ها و مختصات اقلیمی ، با استفاده از شیوه ی کمین کردن در نقاط مساعد و شبیخون زدنهای جسورانه و بی امان ، بابک لشگریان خصم را به ستوه در می آورد . او هنگامی که وضع را برای رزم مساعد نمی یافت قادر بود مدتی دراز در کمین گاه خود منتظر باشد و با داشتن شبکه ی وسیعی از جاسوسان در اردوگاه دشمن بهترین فرصت را برای ایراد ضربت برمی گزیند و خود بر رأس سپاه چنان بی باک و سریع می تاخت و دشمن را غافلگیر می ساخت که راه مفری برایش نمی ماند. دلبستگی لشگریانش به وی موجد انضباط و انگیزه ی فداکاری بود. بیهوده نبود که معتصم او را در کار لشگرکشی ” بی نظیر” می شمرد . در واقع افشین با همه ی آزمودگی نتوانست صرفاً از نظر نظامی بر بابک چیره شود. این غلبه از طریق خدعه و تزویر و سیاست دست داد.

تمام رفتار بابک از زمان گرفتاری تا مرگِ مردانه ، نمودار روحی به حد افسانه آمیز ، قهرمان ، استوار و تسلیم ناپذیر است . جزئیات این رفتار را مورخین متعددی نقل کرده اند . هنگامی که بابک پس از شکست نهائی در بیشه زارهای اران متواری بود و قصد داشت نزد پادشاه بیزانس تئوفیل بگریزد و او را به مبارزه علیه خلیفه برانگیزد ، سالار سپاه عرب افشین زنهارنامه ای با مهر زرین خلیفه به وسیله دو پیک به نزدش فرستاد. یکی ار آن دو موفق شد بابک را در پناهگاهی بیابد.  وی زنهارنامه ی خلیفه را نزدش نهاد و پیام افشین را بگزارد. بابک آن نامه برگرفت ، مهر بگشاد و بخواند و در غضب شد و با خشم تمام آن زنهارنامه ی ننگین را به نزد پیک افکند و گفت : « این نامه را به نزد افشین ببر و بگو این ترا بکار آید نه مرا »  افشین از راه دیگر درآمد. یکی از امیران آن نواحی بنام سهل بن سنباط که با بابک آشنائی و دوستی داشت او را به دژ خود می برد و وعده ی پشتیبانی می دهد ولی روز دیگر بابک را به بهانه ی شکار از سرای خارج می سازد و آنجا او را تسلیم سرهنگان افشین می کند. بابک که دید نامردانه در دام افتاده ، روی به آن دوست نمای خیانتکار پیشه نمود و با لحنی حزین گفت :” ارزان فروختی مرا بدین ناکسان” و سهل بن سنباط به نقل روضة الصفا پاسخی داد که در واقع دادنامه ی خلافت و اشراف علیه بابک بود. سهل گفت :

” تو راعی بقر و غنم بودی و شبان را با تدبیرجیش و سیاست و اجراء حکومت هیچ نسبت نیست”.

    آری بزرگترین جرم بابک آن بود که این شبان گاوچران امکان نداشت به حسب و نسب اشرافی بنازد ولی آیا در واقع بابک بهتر از مأمونها و معتصم ها از عهده ی تدبیر جیش و سیاست برنیامده بود؟ بیست سال پیشوائی پر قدرتش به سود او حکم می کند.

معتصم چنان از اسارت بابک ، این خوشبختی غیر منتظر شادان شد که به تمام معنای کلمه افشین را غرق در جواهر ساخت . در این زمینه جرجی زیدان در جلد دوم تاریخ تمدن اسلامی می نویسد:

” از روزی که افشین از سُرّمَن رآ ( سامره) رفت تا روزی که برگشت هر روز معتصم یک دست خلعت و یک اسب برای وی می فرستاد و علاوه بر انعامها و خواربار ، هر روز که افشین در برابر بابک سواره می جنگید ده هزار درهم فوق العاده می پرداخت .

همین که افشین به سامره رسید معتصم بدست خود نشان جواهری به وی آویخت و بیست میلیون درهم انعام داد و فرمان حکومت سند را برای وی امضاء کرد و شاعران را وا داشت به خدمتش بشتابند و او را مدح گویند” .

معتصم دستور داد برای ورود بابک به سامره ترتیبات خاص بدهند . بر دوش بابک و برادر دلیرش عبداله دراعه های مرصع و بر تارکشان برنس های مجوهر نهادند . بابک را بر پیل اشهبی مستور از دیبای سرخ و سبز و برادرش را بر شتر جمازه ای نشانیدند. کودکان در پس و پیش این دو بیت محمد بن عبدالملک الزیات را کف زنان و حوصه کشان  می خواندند :

قد خضب الفیل کعاداته

لجیل جیلان خراسان

والفیل لا تخضب اعضاوه

الاللذی شان من الشان (۷)

درباره وقایع این ایام عوفی در جوامع الحکایات حادثه ای را نقل می کند که نمودار دیگری از روح قوی و تسلیم ناپذیر بابک است وی می نویسد:

” ابن سیاح گوید چون بابک خرمی را گرفتند ، من و چند کس دیگر موکل او بودیم و او را به راه کرده بودیم . گفتند که چون ترا پیش خلیفه برند و از تو پرسد که ” بابک توئی” ؟

بگو ” آری ، یا امیر المومنین ، بنده ی توأم و گناهکارم و امیدوارم که امیرالمومنین مرا عفو کند و از من درگذرد” . چون بابک را مقید پیش او بردند گفت : بابک توئی؟

گفت :” آری” و خاموش شد. وی را به چشم اشارات کردیم ، به دست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم بازگوی . البته هیچ نگفت . روی ترش نکرد. رنگ روی او نگشت .”

خواجه نظام الملک وزیر معروف سلجوقیان در اثر خود ” سیاست نامه” صحنه ی دیگری درباره مرگ بابک نقل می کنند که لرزاننده است و نمودار قدرت روحی شگرف این شبان انقلابی است.  باید دانست که خواجه از آن کسانی است که از طرفیبه سبب خصلت اشرافی و از طرف دیگر اهمیتی که برای تمرکز قائل بود از همه ی قیامها با خصومت یاد می کند . وی می نویسد:

” چون یک دستش ببریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید، همه ی روی خود را از خون سرخ کرد. معتصم گفت ،” ای سگ! این چه عمل است ؟” گفت: ” در این حکمتی است . شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه روی مردم از خون سرخ باشد ، خون از روی برود زرد باشد. من روی خویش از خون سرخ  کرده ام ، تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگوئید که رویم از بیم زرد شد. “

پس از اینکه خلیفه با قساوتی نامردانه بابک را شکنجه داد و کشت او را در جائی که بعدها ” کنیسه بابک ” نام گرفت به دار آویخت. سالیان دراز پیکر این مرد قهرمان بر دار آویخته بود. هنگامی که هموطن دلاور دیگرش مازیار را بر همین کنیسه بر دار کردند پیکر فروخشکیده بابک در کنار او بود.

جا دارد شخصیت بابک و رفتار دلاورانه اش در برابر دشمن همه ی مبارزان راه آزادی و استقلال را الهام بخشید.  

——————————————————————————–

۱)     رجوع کنید به مارکس و انگلس – آثار ( به زبان روسی ) جلد ۸، صفحات ۱۲۹- ۱۳۱

۲)     ” الحاد” در اینجا معادل واژه ی اروپائی Horesie (epecЬ) است یعنی آن مذهبی که از مذهب حاکم و مسلط منشعب می شود و علیه آن بر می خیزد مانند نسبت بابیه به مذهب تشیع.

۳)     در این باره در گفتار مربوط به مزدک ما توضیحات کافی داده ایم و گفته ایم که مزدک رفورمهائی را در شکل زناشوئی متداول پیشنهاد می کرد که در نزد اشراف حرم دار ساسانی در حکم اشتراکی کردن زنان بوده است .

۴)     موافق برخی روایات قیام مازیار درست دو سال پس از اعدام بایک انجام گرفت . با این حال بسیاری از مورخین وجود رابطه بین این دو را تصریح می کنند که می تواند هم متعلق به دوران قبل از قیام مازیار باشد و هم ناشی از آن باشد که تاریخ قیام مازیار در روایات نامبرده نادرست و قیام بابک و مازیار مدتی همزمان بوده است .

۵)     مؤلفین شوروی کتاب ” تاریخ ایران در قرن ۱۸″ اظهار نظر می کنند که به کار بردن پرچم سرخ در  “جنبش گرگان  در سالهای ۷۷۹-۷۷۸ میلادی ” ، نخستین استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه ی پرچم پیکار خلق علیه ستمگران در تاریخ است ” این تأیید نویسندگان معتبر کتاب نامبرده دارای ارزش فراوانی است .

 ۶)     این عقیده ی تناسخ که گویا از منشاء هندیست در بسیاری از جریانات الحاد آمیز و انقلابی آن عصر دیده می شود و برای حفظ ” ادامه کاری” در رهبری نهضت نقشی بازی می کرده است .

۷)     مصرع دوم است شعر را چنین نیز آورده اند ” یحمل شیطان خراسان ” عبدالملک این شعر را به مناسبت دیگری سروده بود ولی لجاره ی بغداد آن را در مورد بابک نیز خواندند. البته بابک نه خراسانی بود و نه گیل گیلان که لقب امراء خراسان و دیلم بود. فقط خوانندگان این ابیات قصد دشنامی به ایرانیان داشتند. معنای شعر چنین است : فیل چنانکه شیوه ی اوست اندامهای خود را برای گیل گیلان خراسان ( امیر خراسان) خضاب کرده و فیل اندامها را خضاب نمی کند مگر برای کسی که در جاه و مقامش شکستی حاصل شده باشد. 





نظرات() 

ریشه نام کرج از کجا آمده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-05:18 ب.ظ


شهرستان کرج دارای جاذبه‌های گردشگری بسیار مهمی است که توانایی جذب گردشگر داخلی و خارجی فراوانی دارد، با این حال شاید کمتر کسی بداند که نام سومین کلانشهر پر جمعیت کشور از کجا آمده است.

ایران کوچک، عبارتی کوتاه که تنها از دو کلمه تشکیل شده است. "ایران ـ کوچک" اما همین عبارت دو کلمه‌ای، معانی بسیاری به همراه دارد.

ایران کوچک توصیفی است که رهبری معظم انقلاب اسلامی از شهرستان کرج داشته‌اند.

علت این توصیف حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حضور  قومیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف ساکن در شهرستان کرج است.

مرکز استان البرز و مردم ساکن آن دارای ویژگی‌های والای بسیاری هستند که در ابعاد مختلف می‌توان به تحلیل و تشریح آنها پرداخت.

* ویژگی‌ها کرج و مردم آن از دیدگاه رهبری معظم انقلاب اسلامی

به طور قطع بهترین توصیف از مردمان ساکن این شهرستان را رهبری معظم انقلاب اسلامی ارائه فرموده‌اند.

معظم‌له در تاریخ بیست و چهارم مهر ماه سال 1376 سفری پر خیر و برکت به کرج داشته و طی سخنانی در جمع هزاران نفری مردم این شهرستان فرمودند: "لازم می‌دانستم به این شهر که هم برای من حامل خاطرات عزیزی است و هم در انقلاب و در جنگ و در حوادث بزرگ این سال‌های پر افتخار دارای نقش بوده است، سفری بکنم که بحمدالله امروز این توفیق دست داد و من امروز در مقابل ده‌ها هزار جمعیت پرشور مؤمن و باصفا و انقلابی در این شهرستان قرار دارم.

مطالبی که مایلم با شما در میان بگذارم، بعضی مربوط به شهر شماست و بعضی مسائل عمومی کشور است، که خوب است شما عزیزان و برادران و خواهران در جریان این مطالب قرار داشته باشید و در این زمان هم، مردم کرج مانند همه ملت بزرگ ایران و مثل همیشه، سهم عظیم خودشان را در برابر این انقلاب انجام دهند، که داده‌اند و بحمدالله خواهند داد.

اما آن بخشی که مربوط به شهرستان کرج است، به طور خلاصه این است که امروز بعد از پیروزی انقلاب، دیگر امتیاز یک شهر فقط به این نیست که دارای آب و هوای ممتاز یا باغستان‌های زیبا و سرسبز است. خدای متعال این نعمت را به کرج داده است. اما نعمت‌های دیگر و بزرگتری هست که آن نعمت‌ها را هم به طور وافر به این منطقه و شما مردم مؤمن و انقلابی آن بخشیده است.

امروز در شمار امتیازات درجه اول هر شهری این است که مردم آن شهر چقدر نسبت به سرنوشت خود، نسبت به کشور خود، نسبت به انقلاب خود، نسبت به نظام انقلابی خود، احساس مسئولیت می‌کنند و در شمار ملت عظیم ایران، به وظایفی که برای سربلندی ملت و پیشرفت کشور بر عهده همه است، عمل می‌کنند.

من اگر بخواهم در این زمینه نسبت به شهر کرج مطلبی بگویم، باید بگویم که شهر کرج در این زمینه، در طول انقلاب امتحان بسیار خوبی داده است. این را ما شاهد بوده‌ایم و از نزدیک مشاهده کرده‌ایم. از همان لحظات حساسی که انقلاب اسلامی پیروز می‌شد و دشمن با چنگ و دندان سعی می‌کرد در مقابل انقلاب، موجودی خود را حفظ کند، شهر کرج و مردم کرج و جوانان آن‌روز کرج، نقش خود را ایفا کردند.

در این جا بود که مردم شنیدند قرار است از منطقه‌ای تانک‌های نظامی به سمت تهران سرازیر شود، تا از پادگان‌هایی که در تهران در دست مردم قرار گرفته است، دفاع کند و پادگان‌ها را از دست مردم خارج نماید. مردم کرج اعلان آمادگی کردند که در مقابل آن تانک‌ها بایستند و مانع شوند که تهران مورد حمله قرار گیرد.

شاید همین اعلام آمادگی، مشکل را از تهران دفع کرد. این اولین قدمی بود که این شهر بیدار و جوان و سرزنده در انقلاب برداشت.

البته من هیچ تعجبی نمی کنم. چون از قبل از انقلاب این شهر را در مایه‌های انقلابی، در زمینه‌های مربوط به نهضت و حرکت، از نزدیک دیده بودم. در سال 1345 یعنی درست سی و یک سال قبل (تاریخی که رهبری معظم انقلاب فرمودند در مقایسه با زمان سخنرانی یعنی سال 1376 است) در مسجد جامع این شهر جمعیت پر شور و مومنی جمع می‌شدند، تا در آن ایام اختناق مطلق، سخنانی را بشنوند.

من روزها و شب‌های ماه رمضان از تهران می‌آمدم و با این مردم حرف می‌زدم. البته پلیس و دستگاه امنیت آن رژیم اختناقی و خفقان‌بار و ضد آزادی، اجازه ندادند که آن ماه رمضان به شکل مطلوب تمام شود و جلسات را قطع کردند. من از آن وقت، مردم کرج و روحیه کرج و نشاط و سرزندگی را در این شهر می‌شناختم؛ لذا تعجبی ‌نمی‌کنم. از لحظات پیروزی انقلاب هم هر چه گذشته است، همین روحیه تکرار شده است. در این خصوص می‌توان به تشکیل تیپ سیدالشهداء از مردم کرج و جوانان مومن این شهر و بعد از اندکی تبدیل آن تیپ به یک لشکر مقتدر و نیرومند و بعد در مجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اشاره کرد که امروز یک لشکر سازمانی و یک سپاه عملیاتی به تمام توان و قدرت، متشکل از همین جوانان این منطقه است و من شنیدم بسیج این شهرستان و حتی شوراهای اسلامی در این جا هم با گذشت هجده سال از انقلاب، هنوز با نشاط و فعالند. پس، این نعمت، یعنی نعمت مشارکت مردم در دفاع از کیان انقلاب و از عزت و آبرو و سربلندی کشور، نعمت بزرگی است. من به شما عرض کنم که با همین روحیه است که جوانان خواهند توانست نقش خود را در هر مرحله‌ای در پیشبرد و توسعه و آبادانی کشور ایفا کنند، و مردمی چون شما می‌توانند با چنین روحیه‌ای مدعی شوند که عضو فعال یک ملت زنده و عزیز مانند ملت ایرانند.

شهر کرج، یک نمونه از همزیستی قشرهای گوناگون از بخش‌های مختلف کشور با یکدیگر است. در این شهر، چه مردم بومی کرج و این منطقه و چه میهمانان و مسافرانی که از بخش‌های مختلف آمده‌اند، با یکدیگر در کمال آرامش و مهربانی زندگی می‌کنند."

با مطالعه و دقت در رهنمودهای رهبری عظیم‌الشان انقلاب اسلامی می‌توانیم مهمترین ویژگی‌های شهرستان کرج و مردم آن را به درستی دریافت کنیم.

در نظر مبارک معظم‌له ساکنان شهرستان کرج دارای ویژگی‌هایی چون مومن، باصفا، انقلابی، داشتن سهم عظیم در حرکت انقلاب، موفق در امتحانات الهی، بهره‌مندی از نعمت مشارکت مردم در دفاع از کیان انقلاب و از عزت و آبرو و سربلندی کشور و بالاخره داشتن بصیرت در برابر دشمنان و حضور انقلابی برای دفاع از کشور هستند.

از سوی دیگر ایشان ویژگی‌هایی نیز برای شهرستان کرج بیان فرمودند که عبارت است از بهره‌مندی از "نعمت آب و هوای ممتاز"، "باغستان‌های زیبا و سرسبز" و بالاخره شهری "بیدار و جوان و سرزنده با نشاط و فعال."

* کرج کجاست؟

وقتی رهبری معظم انقلاب اسلامی چنین تعاریفی را برای مردمان یک شهرستان بیان می‌فرمایند، لازم است که شناخت بهتر و دقیق‌تری نسبت به این منطقه داشته باشیم.

شهرستان کرج بر اساس اسناد معتبر تاریخی، دارای قدمتی چندین هزار ساله است و در ادوار مختلف تاریخ پر افتخار ایران، رونق بسیار داشته است.

با وجود شهرت و قدمت والا و طولانی کرج، شاید کمتر کسی بداند که واژه کرج به چه معنی است.

در لغت‌نامه‌های مختلف برای کرج معنی متعددی مانند گودی گریبان، شکاف و حتی چاک پیراهن ذکر شده است.

در فرهنگ لغات دهخدا نیز در برابر واژه کرج تعاریف متعددی ذکر گردیده است، از جمله آنکه در این باره می‌خوانیم: کرج. [ ک َ رَ ] (اِخ) از شهرستان‌های تابع استان تهران است. شهری است کوچک در راه شوسه تهران به قزوین کنار رودخانه کرج، سردسیر و معتدل. کرج در گذشته دِهی بیش نبوده است و پس از احداث راه شوسه و موسسات کشاورزی در آنجا، آباد شده است و روز به روز بر آبادی آن افزوده می‌شود. دانشکده کشاورزی و کارخانه قند و کارخانه‌های سیم‌سازی و مقواسازی و الکل‌سازی و کارخانه‌های بسیار دیگر در آنجا احداث شده است. راه‌آهن تهران به آذربایجان از جنوب کرج می‌گذرد. از آثار قدیم این شهرستان کاروانسرای شاه عباسی در دِه قدیم کرج و بنای امامزاده حسن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). در این شهرستان نزدیک به 45 مسجد، 15 امامزاده و 4 مدرسه وجود دارد. سد کرج به گنجایش 205 میلیون متر مکعب و با تولید 149 میلیون کیلووات برق در سال بر روی رود کرج ساخته شده است. (از ایرانشهر).

در نزدیکی این شهر مقدمات ایجاد یک مرکز یا شهر صنعتی تهیه شده است. این شهر در قدیم دِهی بیش نبوده است. صاحب معجم‌البلدان آورده است: قریه‌ای است از قرای ری. و صاحب آنندراج نوشته: شهرکی است به دو منزلی تهران جنب رودی موسوم به کرج. و در ناظم الاطباء آمده: نام دِهی در کنار رود کرج که پادشاهان قاجار در آنجا بناها و قصور عالیه بنا کرده‌اند.

همچنین در این فرهنگ لغات یک بیت شعر نیز درباره کرج ذکر شده به این مضمون "رو ز ری در راه قزوین تا کرج - تا بیابی از غم دنیا فرج"

بر اساس نقشه جغرافیایی و جغرافیای سیاسی امروز ایران، شهرستان کرج مرکز استان تازه تاسیس البرز است و پیش از این از جمله شهرستان‌های استان تهران به شمار می‌آمد.

کرج در غرب تهران قرار داشته و با پایتخت حدود 35 کیلومتر فاصله دارد.

اگر شهرهای ایران را بر اساس جمعیت تقسیم‌بندی کنیم، کرج با داشتن حدود دو میلیون نفر جایگاه سوم را پس از تهران و مشهد به خود اختصاص می‌دهد.

شهرستان کرج در دامنه رشته‌کوه‌های پر افتخار البرز قرار داشته و از شمال به استان سرسبز مازندران و دریای مازندران می‌رسد. از شرق و جنوب به استان‌های تهران و مرکزی راه دارد و از غرب به شهرستان‌های ساوجبلاغ و نظرآباد نزدیک است.

این شهرستان دارای چند راه ارتباطی بسیار مهم بوده که دارای اهمیت ملی و کشوری هستند که یکی از مهمترین آنها جاده توریستی و بسیار زیبای چالوس است. همچنین شهرستان کرج از شرق به آزادراه تهران ـ کرج و از غرب با آزادراه قزوین مرتبط است.

مردم استان تهران برای رسیدن به استان‌های شمالی، شمال غربی و غربی باید از استان البرز و راه‌های برون شهری شهرستان کرج استفاده کنند و همین امر بر اهمیت مرکز استان البرز افزوده است.

برای اطلاع از قدمت کرج نیز منابع متعدد تاریخی در دسترس ما قرار دارد.

در منابع تاریخی درباره کرج آمده است: "دامنه سلسله جبال البرز از دیر باز به دلیل آب و هوای مناسب و رودخانه‌های جاری و پناهگاه‌های مطمئن، همیشه محل استقرار و سکونت‌گاه‌های موقتی و دائمی اقوام و گروه‌‌های مختلف بوده است. طبق اسناد و منابع تاریخی و آثاری همچون تپه‌های باستانی (آق‌تپه، مردآباد) در حاشیه شهر، بقایای معابد و قلعه‌ها (قلعه شاه‌دژ، قلعه دختر، قلعه کلاک، قلعه سنگ کسیل) و دژهای استوار در جاده کرج ـ چالوس و تختگاه‌هایی مثل تخت رستم و تخت کیکاووس در جنوب کرج و دیگر آثار تاریخی و باستانی همگی معرف آن است که در دوران پیش از اسلام این منطقه از تمدنی برخوردار بوده است و در دوران اسلامی بنا به گفته (ابن اثیر) از قرن پنجم (ه.ق) منطقه کرج جزئی از طالقان به شمار می‌رفته چنان‌که در کتاب نزهة‌القلوب به نوشته حمدالله مستوفی به سال 740 (ه.ق) آمده است.

با توجه به منابع و آثار موجود، منطقه کرج دارای ریشه‌های کهن و تاریخی است، اما شکل‌گیری و شهرسازی فعلی آن از اواخر دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی آغاز می‌گردد.

تا پیش از حمله مغول رفت و آمد بیشتر از راهی بود که از طریق سگزآباد و کناره شهریار به ری می‌رفت، ولی از این دوره به بعد راه دوم یعنی راه قزوین ـ کرج به ری ترجیح داده شد و آثار تاریخی بر جای مانده همچون کاروانسراها و پل‌ها و قلعه‌ها در حاشیه جاده کرج بیانگر این موضوع است که از راه‌های مهم ارتباطی بین نواحی غربی کشور شهرهایی مانند قزوین و تبریز و نواحی شرقی کشور شهرهایی همچون ری و خراسان بوده است.

همچنین با رجوع به بروشورها و گزارش‌های مختلفی که از کرج در دنیای مجازی و مکتوب نوشته شده است، درباره این شهرستان می‌خوانیم: روزگاری کرج دهکده‌ای بیش نبود و از توابع طالقان محسوب می‌شد و بیش از 100 خانه روستایی نداشت و شب‌ها در نور ستارگان و مهتاب صدای زنگ کاروانیانی به گوش می‌رسید که بین کاروانسراهای موجود ما بین ری و قزوین در حرکت بودند و گاه برای استراحت در کاروانسراهای شاه عباسی کرج و یا در سرایی در میدان کرج بیتوته می‌کردند و پس از پرداخت باج دروازه به راه خود ادامه می‌دادند.

دوران اهمیت یافتن کرج به وقتی باز می‌گردد که شاهراه خراسان که از شهرهایی چون ری، نیشابور، بغداد می‌گذشت به روزگار تیموریان و ایلخانیان و سپس صفویان به شهرهای مراغه، تبریز، سلطانیه و قزوین منتقل شد. از این دوران بود که کرج در مسیر توجه قرار گرفت و رو به آبادانی گذاشت که البته اثری مشخص که مربوط به دوره پیش از صفویان باشد، هنوز شناسایی نشده است.

اما با مطالعاتی که بر روی پل صفویه انجام داده‌اند این احتمال می‌رود که ساخت پل اولیه مربوط به دوره‌های پیش از صفویه باشد و پل حاضر روی بقایای پل قدیمی‌تر احداث شده باشد.

در روزگار سلطنت شاه طهماسب صفوی و پایتختی قزوین بناهایی در این زمان ساخته می‌شود که نمونه بارز آن احداث امامزاده حسن (ع) کرج در زمان شاه طهماسب است. اما با انتقال پایتخت به اصفهان توسط شاه عباس تا حدودی کرج و تهران فراموش شدند و از سرعت پیشرفت آنها کاسته شد.

البته در دوران قاجار و سلطنت فتحعلی شاه قاجار که توجه خاصی به کرج به عنوان منطقه‌ای خوش آب و هوا داشتند که نمونه آن احداث کاخ زیبای سلیمانیه است و ناصرالدین شاه نیز عمارتی زیبا در شهرستانک برپا کرد.

رشد سریع تهران به واسطه پایتختی آن در دوره قاجار و سپس پهلوی باعث شد کرج نیز به عنوان یکی از مستعدترین مناطق حومه تهران از این قاعده مستثنی نباشد. شروع توسعه و گسترش کرج را از دوره پهلوی (1310 ش) به بعد انجام باز می‌گردد.

* ریشه نام کرج از کجا آمده است؟

یکی از جالب‌ترین نکات درباره کرج، مربوط به نام این شهرستان است.

اداره میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان البرز در معرفی کرج و درباره ریشه نام این شهرستان تحقیقاتی را انجام داده و در این زمینه آورده است: گویش قدیم و اصلی این منطقه زبان تات بوده و بر این اساس، ‌کلمه کرج از لغت کاوک به معنی میان تهی ماخوذ شده و این، از آن روی است که کرج میان دره واقع شده است.

یکی دیگر از وجه تسمیه کرج از کلمه کراج است و با سابقه تاریخی آن که در تپه آتشگاه، کوه‌های کلاک، قلعه دختر شهرستانک و قلعه اشتهارد در ایام تابستان برای خبر رسانی و دیده‌بانی آتش‌افروزی می‌شده، مرتبط است.

همچنین در منابع دیگر در این زمینه آمده است: روایت دیگر نام کرج را ماخوذ از کلمه کوه رج به معنی محلی که کوه‌های ردیف شده دارد، می‌داند و مورد دیگری که به آن اشاره شده نام کرج را منتج از واژه اکراج به معنی بانگ و فریاد می‌داند.

شهرستان کرج دارای 51 اثر تاریخی ثبت شده در میان فهرست آثار ملی است که از جمله مهمترین آنها می‌توان به کاروانسرای شاه عباسی، برج آرامگاهی میدانک، عمارت شهرستانک، حمام مصباح، کاخ مروارید (محل زندگی شمس یکی از خواهران آخرین شاه مخلوع ایران)، کاخ سلیمانیه و بالاخره پل تاریخی صفوی یا همان پل کرج اشاره کرد.

خبرگزاری فارس در سلسله گزارش‌های مربوط به معرفی جاذبه‌های گردشگری استان البرز، به زودی گزارش‌هایی را درباره هر یک از جاذبه‌های گردشگری استان البرز به ویژه شهرستان کرج منتشر خواهد کرد.





نظرات() 

30 تیر | مردم برای بازگشت مصدق به نخست‌وزیری قیام کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-01:46 ق.ظ




تاریخ ایرانی: در روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ یک سال و ۴ ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملی صنعت نفت، مردم ایران با راهپیمایی در خیابان‌ها خواستار برکناری احمد قوام‌السلطنه و بازگشت دکتر محمد مصدق به پست نخست‌وزیری شدند.

 

پس از برگزاری انتخابات دوره هفدهم و افتتاح مجلس شورای ملی و بازگشت دکتر مصدق از دادگاه لاهه و در بحبوحه مبارزات نهضت ملی شدن نفت‌، با وجود اظهار تمایل اکثریت نمایندگان مجلس جدید به نخست‌وزیری مجدد دکتر مصدق‌، ناگهان وی از سمت خود استعفا داد. علت این امر کارشکنی‌های اقلیت مجلس‌، تحت رهبری سید حسن امامی‌، عدم ابراز تمایل مجلس سنا به زمامداری دکتر مصدق و اختلاف بر سر درخواست اختیارات بیشتر برای نخست‌وزیر بود. سید حسن امامی با اکثریت آرا توانست به عنوان رئیس مجلس شورای ملی انتخاب شود. بر اساس سنت پارلمانی‌، پس از انتخاب هیات رئیسه مجلس‌، نخست‌وزیر قبلی می‌بایست از سمت خود کناره‌گیری می‌کرد تا مجلس جدید رأی تمایل خود را در حفظ دولت قبلی یا معرفی دولت جدید اعلام دارد. با وجود مخالفت جمعی از نمایندگان‌، اکثریت مجلس یعنی ۵۲ نفر از ۶۵ نفر نماینده حاضر در جلسه‌، در روز پانزدهم تیرماه ۱۳۳۱ به نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق اظهار تمایل کردند، اما روز بعد، مجلس سنا ابراز تمایل خود را به ارائه برنامه‌های دولت و ملاحظه و بررسی آن برنامه‌ها موکول کرد.

 

دکتر مصدق روز شانزدهم تیر به دلیل عدم اظهار تمایل مجلس سنا از قبول پست نخست‌وزیری خودداری کرد. روز هجدهم تیر از میان نمایندگان حاضر در مجلس سنا تنها ۱۴ نفر به زمامداری دکتر مصدق ابراز تمایل کردند. آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی از روحانیون مشهور آن دوران، در واکنش به مخالفت مجلس سنا در تائید ادامه زمامداری دکتر مصدق‌، اعلامیه شدیداللحنی صادر کرد. از طرف احزاب‌، گروه‌ها، اصناف‌، پیشه‌وران و بازاریان نیز تلگراف‌ها و نامه‌های فراوانی در حمایت از مصدق به مرکز ارسال شد. تحت فشار گروه‌های سیاسی و درخواست‌های مکرر مردم و اظهار تمایل مجلس شورای ملی‌، شاه به‌رغم مخالفت مجلس سنا، فرمان نخست‌وزیری دکتر مصدق را صادر کرد. مصدق این بار اعطای اختیارات شش ماهه و درخواست مقام وزارت جنگ را پیش شرط پذیرش مقام نخست‌وزیری قرار داد. در این شرایط دکتر مصدق روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ برای مشورت و تبادل نظر در مورد وزیران جدید به دیدن شاه رفت. وی شرح این ملاقات را در خاطرات خود آورده است.

 

مصدق مصمم بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کار‌ها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. شاه از دادن مقام وزارت جنگ به نخست‌وزیر امتناع کرد و دکتر مصدق استعفا داد. وی طی نامه‌ای در ۲۵ تیر به شاه نوشت‌: «چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزاتی را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد.»

 

در آن اوضاع و احوال جانشین مصدق کسی جز قوام یا سیدضیاء نمی‌توانست باشد. مطابق اسناد منتشره، شاه تا این زمان به برکناری دکتر مصدق و نخست‌وزیری قوام یا سید ضیاء مایل نبود و می‌خواست کار نفت به دست مصدق حل و فصل شود. این سیاست حمایت نسبی از مصدق نه از روی علاقه و موافقت با او بلکه به سبب آگاهی از محبوبیت او در نزد مردم بود، از سوی دیگر شاه به قوام و سید ضیاء اطمینان نداشت.

 

در جراید داخلی و خارجی به طور همزمان زمزمه روی کار آمدن قوام بر سر زبان‌ها افتاده بود. علاوه بر اینکه برخی از چهره‌های مشخص منتسب به دربار مانند تاج‌الملوک، اشرف و علیرضا (مادر، خواهر و برادر شاه) و سید حسن امامی (رئیس مجلس شورا) از او حمایت می‌کردند، رایزن سفارت انگلستان به نام ساموئل فال معتقد بود که قوام تنها شخصی است که می‌تواند با اوضاع فعلی مقابله کند. سفیر آمریکا هم قوام را بهترین جانشین مصدق می‌دانست، اما شاه با توجه به سوابق قوام در دوران نخست‌وزیری قبلی‌اش با صدارت او مخالف بود و او را قابل کنترل نمی‌دانست. فشار سفارتخانه‌ها در کنار انتقادات مخالفان داخلی مصدق که شاه را به بی‌تصمیمی و انقیاد در برابر جنجال و هیاهوی جبهه ملی و مرعوب شدن و در افتادن در دام عوام‌فریبی‌های مصدق متهم می‌کردند از یک سو و تضمین قوام مبنی بر اینکه در انتخاب وزیران با صلاحدید شاه اقدام خواهد کرد از سوی دیگر، شاه را به این تصمیم تشویق کرد.

 

بدین ترتیب ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ در جلسه غیرعلنی‌، اکثریت مجلس به زمامداری احمد قوام ابراز تمایل کرد و شاه روز بعد فرمان نخست‌وزیری او را صادر نمود. قوام موفقیت خود را در گرو انحلال مجلس می‌دانست و هوادارانش هم اصرار داشتند پیش از گرفتن فرمان انحلال تن به قبول مسوولیت ندهد، اما ظاهراً شاه، قوام را راضی کرده بود بدون اصرار در انحلال مجلس دولت خود را تشکیل دهد. طبق یادداشت‌های ارسنجانی، عباس اسکندری که در جریان مذاکرات بود به ارسنجانی گفت: «هنوز اعلیحضرت [با انحلال مجلس] موافقت نکرده‌اند ولی مآلاً موافقت خواهند کرد.»

 

روز ۲۷ تیر ماه که خبر نخست‌وزیری قوام به همه جا رسید، وی اعلامیه شدیداللحنی با عنوان «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» صادر کرد که از رادیو پخش شد. وی در اعلامیه‌اش مخالفان خود را چنین تهدید کرد: «... من با اتکاء شما و نمایندگان شما این مقام را قبول کرده‌ام و هدف نهائیم رفاه و سعادت شماست‌. سوگند یاد می‌کنم که شما را خوشبخت خواهم کرد. بگذارید من با فراغ بال شروع به کار کنم‌. وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال کنند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را به هم بزنند. اینگونه آشوبگران با شدید‌ترین عکس‌العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانکه درگذشته نشان داده‌ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین‌، کیفر اعمالشان را در کنارشان می‌گذارم‌. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده‌، روزی صد‌ها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی‌شفقت قانون قرین تیره‌روزی سازم‌. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است‌. کشتیبان را سیاستی دگر آمد...»

 

علاوه بر اینکه صدور این اعلامیه بگومگوهای زیادی را به دنبال آورد و مخالفت بسیاری را برانگیخت، قوام تصمیم به توقیف آیت‌الله کاشانی گرفت. این تصمیم در حالی بود که هنوز مجلس منحل نشده بود و آیت‌الله کاشانی در سمت نمایندگی مجلس مصونیت داشت. این اقدام قرار بود ۴ بعدازظهر ۲۹ تیر ماه عملی شود، اما ساعتی قبل رادیو لندن خبر توقیف را افشا کرد و بلافاصله از دربار پیغام رسید که از توقیف صرفنظر شود.

 

در‌‌‌ همان روز ۲۸ تیر ماه آیت‌الله کاشانی اعلامیه‌ای خطاب به افسران ارتش و سربازان انتشار داد و از آنان خواست که به روی برادران خود اسلحه نکشند. در ۲۹ تیر ماه آیت‌الله کاشانی طی اعلامیه‌ای خطاب به قوام چنین گفت‌: «احمد قوام باید بداند در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سال‌ها رنج و تعب شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده‌اند، نباید اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته‌جمعی تهدید نماید. من صریحاً می‌گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در راه این جهاد کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعماری ثابت کنند تلاش آنان در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است و ملت مسلمان ایران به هیچ‌یک از بیگانگان اجازه نخواهد داد که به دست مزدوران آزمایش شده‌، استقلال آنان پایمال و نام باعظمت و پرافتخاری که ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود بدست آورده است‌، مبدل به ذلت و سرشکستگی شود.» در پی صدور اعلامیه آیت‌الله کاشانی، اعلامیه دیگری نیز از سوی نهضت ملی خطاب به سربازان و افسران ارتش و نیروهای انتظامی صادر گردید. رفته رفته کارخانه‌ها و تجارتخانه‌ها تعطیل کردند و در خیابان‌های اصلی شهر و میدان بهارستان تظاهرات به راه افتاد و مردم شعار مرگ بر قوام و زنده باد مصدق سر دادند. در پایان ۲۹ تیر مردم آمادگی زیادی پیدا کرده بودند تا روز بعد در برابر قدرت دربار و قوام به مقابله برخیزند. آیت‌الله کاشانی هم در مصاحبه‌ با خبرنگاران داخلی و خارجی صراحتاً اعلام کرد: «اگر قوام ظرف ۴۸ ساعت نرود اعلام جهاد خواهم کرد و شخصاً کفن‌پوشیده پیشاپیش مردم به مبارزه خواهم پرداخت‌.»

 

پس از این موضع‌گیری‌ها و تعطیل بازار و مغازه‌ها، مردم سرنگونی قوام را خواستار شدند. دولت برای مقابله با مخالفت‌های مردمی دستورات اکیدی به نیروهای شهربانی و ارتش صادر کرد ولی با وجود سرکوب شدید، نارضایتی مردمی از دولت قوام و حمایت از دکتر مصدق به اوج خود رسید. اعتصابات‌، تظاهرات خیابانی و درگیری‌های مردمی با پلیس و ارتش گسترش یافت و با اعلام تعطیلی روز سی‌ام تیر از سوی گروه‌ها، احزاب‌، جمعیت‌های دینی و سیاسی هوادار دکتر مصدق، درگیری به اوج رسید. در این روز نیروهای انتظامی و نظامی‌، مردم را به گلوله بستند و عده‌ای را به شهادت رساندند. سرلشکر وثوق فرمانده ژاندارمری نیز کفن‌پوشان باختران، همدان و قزوین را در کاروانسرا سنگی به گلوله بست و از حرکت آنان به تهران جلوگیری کرد.

 

نمایندگان دولت و شاه با عجله به ملاقات آیت‌الله کاشانی رفتند تا وی را به آرام کردن مردم راضی کنند اما کاشانی با صراحت درخواست آنان را رد کرده و تاکید کرد که اگر قوام کنار نرود، اعلام جهاد خواهد کرد. شاه که موقعیت را حساس دید، دولت قوام را در غروب روز سی تیر برکنار کرد. در‌‌‌‌ همان روز از ۶۴ نماینده مجلس ۶۱ نفر به زمامداری دکتر مصدق اظهار تمایل کردند و شاه نیز مجبور به صدور فرمان نخست‌وزیری مصدق در سی و یکم تیر شد. بدین صورت جنبش مردمی توانست با حمایت از دکتر مصدق دولت مورد درخواست خود را تعیین کند.

 

روز بعد پس از قیام سی تیر، دیوان لاهه اعلام کرد که در رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در مورد مسئله نفت صلاحیت ندارد. دکتر مصدق به مناسبت تجلیل از شهدای روز سی تیر کلیه ادارات دولتی را تعطیل عمومی نمود و مجلس قیام سی تیر را «قیام ملی» و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید.

 

 

منابع:

 

 قیام سی تیر، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

خاطرات و تألمات دکتر مصدق، محمد مصدق، انتشارات علمی

قیام سی تیر ۱۳۳۱، رزیتا میری، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

یادداشت‌های سیاسی در وقایع سی تیر، حسن ارسنجانی، نشر هیرمند

مصدق؛ سال‌های مبارزه و مقاومت، غلامرضا نجاتی، موسسه خدمات فرهنگی رسا





نظرات() 

پیرترین ایرانی درگذشت

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-01:42 ق.ظ

مسن ترین فرد ایرانی، روز گذشته در شهرمهردشت بخش بهمن ابرکوه درگذشت.

به گزارش مهر، اردیبهشت ماه سال گذشته گزارشی از سوی خبرنگار مهر در ابرکوه با عنوان "مسن ترین ایرانی در ابرکوه زندگی می کند/ رمز 126 سال زندگی" منتشر شد که بازتاب بسیار گسترده ای در رسانه های کشور داشت.

در این گزارش به این نکته اشاره شده بود که عباس فلاح زاده، پیرمرد ابرکوهی است که با زندگی سالم، استفاده از غذاهای سالم، کار و تلاش و پیاده روی توانسته به سن 126 سالگی برسد.

اطلاعات شناسنامه ای عباس فلاح زاده نیز گویای این مسئله بود که وی متولد 1279 شمسی است ولی به گفته بعضی از آشنایان، خودش بارها اظهار کرده كه در هنگام دریافت شناسنامه، 15 سال سن داشته است.

با تحقیقات انجام شده توسط خبرنگار مهر، بسیاری از مردم در زمان شروع ثبت اطلاعات سجلی به دلایلی و از جمله ترس از اجباری رفتن (سربازی رفتن) سن واقعی خود را به ماموران اعلام نمی کردند که اگر به این دلایل استناد کنیم او پیرمردی 126 ساله بود که می توانست پیرترین فرد جهان نیز لقب بگیرد و اگر به اطلاعات شناسنامه ای او نیز بسنده می کردیم او اکنون مسن ترین مرد ایرانی است.

وی همه عمر خود را به چوپانی سپری کرده بود و از همین درآمد، شش دختر و یک پسر خود را سامان داده بود.

مسن ترین فرد ایرانی، روزگذشته در هر مهردشت بخش بهمن ابرکوه درگذشت. مرحوم فلاح زاده فردی قابل اعتماد برای مردم به شمار می رفت و بزرگ فامیل به حساب می آمد.
برچسب ها: مسن ، ایرانی




نظرات() 

پیرمرد 108 ساله مازندرانی صاحب فرزند یازدهم شد!

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-01:39 ق.ظ

پیرمرد 108 ساله مازندرانی صاحب فرزند یازدهم شد.

به گزارش فارس، نورالله رهبر مرد مازندرانی 108 ساله است که برای یازدهمین بار صاحب فرزند شد.

نورالله رهبر اهل یکی از روستاهای قائمشهر است که به گفته خودش هنوز در سلامت کامل است و به کار کشاورزی مشغول است.

وی تصریح کرد: هنوز نیازی به پزشک نداشته است و در سلامت کامل به زندگی‌اش ادامه می‌دهد.
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی




نظرات() 

روحانی چه کسانی را نگران می کند؟ 9 کشوری که از «بهبود روابط ایران و غرب» ضرر می کنند

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-01:35 ق.ظ


با توجه به این واقعیت که بهبود روابط ایران و غرب و مشخصاً آمریکا ، دشمنان جدی و متعددی دارد و قطعاً هر کدام از آنها و به ویژه اسرائیل، خواهند کوشید با لابی های فراوان، مانع از تنش زدایی شوند، از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که روند دیپلماسی تنش زدا، با سختی های زیادی همراه خواهد بود...روابط ایران و غرب، اگر منطقی و بر پایه احترام متقابل باشد، قطعاً به سود هر دو خواهد بود، هر چند کشورهای "غیر"، از آن ناخرسند باشند.
عصرایران ؛ جعفر محمدی - روی کار آمدن "حسن روحانی" ، نگرانی هایی را در میان برخی کشورها ایجاد کرده است چه آن که بیم آن دارند ، با بهبود روابط بین المللی ایران و مشخصاً گشایش در رابطه با غرب و پرونده هسته ای ، منافع شان دچار چالش شود.
 در این نوشتار ، سیاهه ای از این کشورها را مرور می کنیم:

 رژیم صهیونیستی: برای دولتمردان اسرائیل ، هیچ چیز مانند حاکمیت یک دولت تندرو در ایران مغتنم نیست تا در سایه اظهارات رئیس و سایر دولتمردان آن ، بتوانند پروژه ایران هراسی را پیش ببرند و کشورمان را تهدیدی برای امنیت جهان معرفی کنند.

هم از این روست که از وقتی که روحانی به پیروزی رسیده، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، مدام علیه انتخاب مردم ایران سخن می گوید و جهان را از اصلاح روابط با ایران برحذر می دارد.

آرزوی صهیونیست ها این است که بتوانند روزی آمریکا را به "جنگ نیابتی" با ایران بکشانند و با دستان آمریکا ، چالش بزرگ منطقه ای شان را از میان بردارند. حضور یک رئیس جمهور و دولت میانه رو در ایران، این آرزو را دست نیافتنی می کند.

  کشورهای عربی حوزه خلیج فارس:
عربستان سعودی، خود را بزرگ ترین رقیب منطقه ای ایران می داند. رقابت منطقه ای این دو کشور در سرزمین هایی گسترده ای از عراق و سوریه گرفته تا لبنان و یمن و بحرین در جریان است و علاوه بر آن در حوزه هایی مانند اوپک ، سازمان همکاری اسلامی و ... نیز با یکدیگر رقابت اقتصادی و سیاسی دارند.

کشور دیگر ، امارات متحده عربی و مشخصاً امارت دوبی است که به واسطه تحریم های ایران ، بیشترین نفع اقتصادی را می کند به طوری که بخش مهمی از واردات ایران ، از امارات صورت می گیرد و این در حالی است که امارات ، تولید کننده آنچه صادر می کند نیست ، بلکه به عنوان واسطه میان ایران و کشورهای اصلی صادرکننده مانند چین عمل می کند و از این رهگذر سودهای میلیارد دلاری می برد به گونه ای که در سال های اخیر ، تراز تجاری ایران و امارات ، حدود 10 میلیارد دلار به نفع این کشور کوچک عربی بوده است.

بهبود روابط بین المللی ایران ، به معنای حذف تدریجی امارات از واسطه گری و عدم النفع شدید این کشور است.

قطر نیز از ادامه تحریم ها و تضییقات ایران ، سود سرشار می برد. ایران و قطر میدان گازی مشترکی به نام پارس جنوبی دارند که بزرگترین مخزن متراکم گازی دنیاست.
طبق مقررات بین المللی ، استفاده از میدان های گازی مشترک برای هر کدام از سهامداران آزاد است و هر کدام ، هر چقدر که توانست می تواند استخراج کند.
قطر، با بهره گیری از توانمندی های بین المللی و تکنولوژی های مدرن روز ، توانسته است حدود 20 برابر ایران ، برداشت گاز داشته باشد و درآمد سرانه اش را به صدر جهانی برساند ولی در ایران ، فازهای پارس جنوبی ، همچنان به کندی پیش می روند و به عنوان مثال ، فاز یازدهم ، از 14 سال پیش به دنبال پیمانکار است!

شکست تحریم ها ، می تواند ایران را در دستیابی به تجهیزات و پیمانکاران معتبر جهانی برای توسعه هر چه سریع تر پارس جنوبی کمک کند که این اتفاق ، به طور کاملاً مستقیمی با میزان نهایی برداشت قطری ها ارتباط دارد.

بحرین هم از ضعیف بودن ایران به این دلیل استقبال می کند که اکثریت شیعه این کشور، نتوانند پشتوانه قدرتمندی به نام ایران داشته باشند.
در مجموع ، چنانچه روابط ایران و غرب و نهایتاً ایران و آمریکا ، بهبود یابد ، بسیاری از کشورهای عربی ، موضوعیت خود را برای ایالات متحده از دست خواهند داد و نخواهند توانست با تمسک به پدر اجازه ای شان (آمریکا) ، علیه ایران موضع بگیرند.

نکته قابل توجه اینجاست که کشورهای عربی خلیج فارس ، از تحریم های "بسیار شدید" ایران نیز استقبال نمی کنند زیرا در چنین وضعی ، خود آنها نیز نمی توانند با ایران تجارت گسترده ،سودآور و اغلب انحصاری داشته باشند.
همچین آنها از جنگ بین ایران و آمریکا نیز استقبال نخواهند کرد زیرا می دانند در چنان وضعی امنیت منطقه برای دراز مدت مختل می شود و رشد این کشورها تحت الشعاع قرار می گیرد.
از این رو ، کشورهای عربی منطقه ، خواهان استمرار وضع موجود هستند.

  ترکیه: این کشور در سال های اخیر از دورن مرزهایش به در آمده و برای خود یک نقش منطقه ای نیز تعریف کرده است تا به دور رقیب منطقه ای ، یعنی ایران و عربستان بپیوندد. از این رو، هر چه رقبا ضعیف تر و منزوی تر باشند ، برای جایگاه منطقه ای ترکیه در دراز مدت بهتر است.
به علاوه با تشدید تحریم های ایران ، بخش مهمی از پتانسیل های تجاری ایران به سمت ترکیه معطوف شده است به گونه ای که در سال های اخیر ، هزاران شرکت ایرانی در ترکیه ثبت شده اند.
البته ترکیه ، در حد کشورهایی مانند امارات ، از این وضعیت منتفع نشده است اما با توجه به تحریم های دریایی جدید ایران ، ترکیه می تواند کرویدور مناسبی برای حمل و نقل زمینی به ایران باشد و از این منظر هم منتفع شود.
 
 روسیه:
روس ها را می توان جزو برندگان تنش ایران و غرب دانست. نیروگاه اتمی بوشهر که روزگاری قرار بود توسط زیمنس آلمان ساخته شود ولی به دلیل بحران در روابط ایران و غرب به دست روس ها افتاد ، یک نمونه نماد بارز در این زمینه است.

علاوه بر منافع گسترده اقتصادی روسیه در تعامل با ایران ، این کشور در پرونده هسته ای نیز به دلیل دوری ایران و غرب ، همواره نقش واسط را بازی کرده و توانسته از هر دو طرف و مشخصاً از تهران امتیاز ستانده است.

  چین: بازار بزرگ 75 میلیونی ایران ، به طور ویژه ای در اختیار چینی هاست. هر چند سایه اقتصاد چین بر همه جهان سنگینی می کند ولی در ایران ، شرایط خاص تر است، چه آن که چین ، با بهره گیری از شرایط تحریم ایران ، پول های نفت ایران را نزد خود نگه داشته و به جای آن ، کالای چینی به ایران می دهد تا اصطلاح "بنجل های چینی" وارد ادبیات محاوره ای ایرانیان شود! این در حالی است که اگر شرایط تحریم ها نبود، می شد دلار گرفت و با آن، کالاهای بهتر از سایر نقاط جهان خرید.

از نظر سیاسی نیز ، وجود پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و عضویت دائم چین در این شورا ، باعث شده ، چینی ها از موضع قدرت با ایران برخورد کنند و سوء استفاده ای اقتصادی را تابعی از این وضعیت سیاسی نمایند.

  هند: این کشور هنوز از معدود خریداران نفت ایران است ولی در شرایط تحریم ، به جای آن که پول نفت وارداتی را به ارز رایج جهانی (دلار) پرداخت کند ، "روپیه" می دهد و لذا ایران ناگزیر است ،با روپیه هندی ، از همان هند ، خرید کند. بدین ترتیب ، پولی که هند بابت نفت ایران می دهد ، در اقتصاد ملی اش باقی ماند که امتیازی تاریخی برای هند محسوب می شود.
اگر تحریم ها برداشته شود ، هند از این فرصت بی نظیر اقتصادی که احتمالاً تکرارناپذیر نیز خواهد بود ، محروم می ماند.

البته این فهرست ، می تواند مفصل تر از این باشد ولی کشورهای 9 گانه فوق ، بیشترین نگرانی را از بهبود جایگاه بین المللی ایران دارند.

با توجه به این واقعیت که بهبود روابط ایران و غرب و مشخصاً آمریکا ، دشمنان جدی و متعددی دارد و قطعاً هر کدام از آنها و به ویژه اسرائیل، خواهند کوشید با لابی های فراوان، مانع از تنش زدایی شوند ، از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که روند دیپلماسی تنش زدا ، با سختی های زیادی همراه خواهد بود و اینجاست که درایت دو طرف اصلی ماجرا ، می تواند نقش آفرین باشد. روابط ایران و غرب ، اگر منطقی و بر پایه احترام متقابل باشد ، قطعاً به سود هر دو خواهد بود ، هر چند کشورهای "غیر" ، از آن ناخرسند باشند.



نظرات() 

آموزش زبان ترکی آذری

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-01:21 ق.ظ




فعل در تركی

مبحث فعل در تركی به خاطر گستردگی در سه درس تدریس می شود. در قسمت نخست از این بخش ، می خواهیم فعل در تركی ، انواع آن از نظر ساختار ، انواع آن از لحاظ نحوی و نحوه ساختن فعل در تركی را بیآموزیم.
همانطور كه هنگام آموختن زبانهای فارسی ، عربی و انگلیسی یاد گرفته ایم ، «فعل ، به وقوع یا انجام كاری در زمان خاص دلالت دارد». فعل ، شامل تمام اشكال وقوع و حدوث و تغییرات و تبدیلات و جنبشهایی است كه موجودات زنده یا بی جان ، مادی یا معنوی در بستر زمان و مكان از خود بروز می دهند یا آنرا می پذیرند.
با فعل ، یك جمله معنا و مفهوم پیدا می كند.

نشانه مصدری در تركی «ماق/مك» است كه بنا به قوانین آوائی ، «ماق» در انتهای افعال ثقیل و «مك» در انتهای افعال ظریف می آید. در گویش آذربایجان این نشانه جای خود را به «ماخ/مخ» داده است كه صحیح نیست. حتی در گویش زنجان تنها از یك نشانه مصدرساز «ماخ» استفاده می شود و در انتهای تمام افعال چه ثقیل و چه ظریف ، «ماخ» می آورند كه قوانین آوائی را به هم می ریزد.

بحث فعل در تركی آنچنان بیكران و گسترده است كه بسیاری از صاحبنظران دنیا مانند هرمن ونبری فعل در تركی را عامل گستردگی آن و باعث عرض اندام كردن آن در میان زبانهای بزرگ جهان می داند. دنیای گسترده فعل در تركی بسیار قانونمند و روشمند است. زبان تركی فقط ششصد فعل تك هجائی دارد و نزدیك به
سه هزار فعل دو هجائی در خود جای داده است.

تقسیم بندی ساختاری فعل تركی
فعل در تركی از نظر ساختاری سه گونه است:
الف ـ فعل اصلی (آنا فعل)
این فعلها غالباً تك هجایی هستند و اجزای كوچكتری در دل خود ندارند. مانند:
چیخ (بالا بیا) ، یئن (پائین برو) ، آش (یك بلندی را بالا بیا و دوباره پایین
برو) ، دؤز (صبر كن) ، آت (بیانداز) ، دۆز (بچین) ، تاخ (بیآویز) ، یاز (بنویس) ،
ایچ (بنوش) ، یئ (بخور)
ye - iç - yaz - tax - düz - at - döz - aş - yen -
çıx

ب ـ فعل مشتق (دوزلمه فعل)
به عنوان یك فعل جاافتاده و مستقل می پذیریم ولی در اصل با كمك پیوند از روی اسم یا فعل خلق شده اند. این نوع افعال غالباً دو هجائی هستند. مانند: گؤزت (مواظب باش) ، بوشا (طلاق بده) ، باشلا (شروع كن) ، دیشله (گاز بگیر) ، یاغلا (روغن كاری كن) ، آلدیر (بده برایت بخرند) ، یاندیر (بسوزان). افعال مشتق مذكور به ترتیب از ریشه های زیر ساخته شده اند: گؤز (چشم) ، بوش (خالی) ، باش (سر) ، دیش (دندان) ، یاغ (روغن) ، آل (بخر) ، یان (بسوز)

yandır - aldır - yağla - dişlə - başla -
boşa - gözət

yan  -   al  -  yağ   -   diş  -  baş  -   boş  -   göz

در درسهای قبلی اشاره كردیم به نظریه ای كه می گوید:

زبان تركی تك هجائی است و اگر بعضی كلمات آن دو هجائی است باید ریشه تك هجائی آن را از تاریخ پیدا كنیم. یكی از عوامل دو هجائی شدن كلمات تركی همین افعال مشتقی است كه بسیاری از آنها را مانند مثال فوق تشخیص می دهیم كه از ریشه تك هجائی تشكیل شده اند. بعضی ها را احتمال می دهیم كه به نوعی از یك ریشه تك هجائی تشكیل یافته اند اما مانند مثالهای فوق صراحت ندارند. مانند: آغلا (گریه كن) از ریشه آغ (سفید) شاید به تعبیر سفید و روشن كردن صورت هنگام گریه. بعضی از افعال نیز معلوم نشده است دارای چه ریشه تك هجائی هستند. مثلاً دانیش (صحبت كن) آیا واقعاً به دان (منكر شو) ربطی دارد؟ آیا گتیر (بیآور) در اصل گلتیر یا گلدیر بوده است كه نوعی متعدی از فعل گل (بیا) است؟ به هر حال این امر قابل بررسی است.
پس از تعریف فعل مركب ، سراغ پیوندهایی خواهیم رفت كه برای ساختن فعل در تركی مورد استفاده قرار می گیرند و ما در درس قبلی آنرا قول داده بودیم.

ج ـ فعل مركب (قوشولما فعل)
فعل مركب در تركی مانند دیگر زبانها از همراهی یك اسم با یك فعل به وجود می آید و اكثراً دارای فعل معین است. فعل مركب در تركی چهار نوع است:
ج ـ 1: تركیب با مشتقات فعل كمكی «ایمك». این فعل اكنون در تركی استفاده نمی شود ولی تركیبات آن مانند«ایمیش ، ایدی» كاربرد فراوان دارد.

مانند: یازمیش ایدی ، گلمیش ایدیك ، آلسایدیق

توصیه می شود در زبان نوشتار ، «یازمیش ایدی ، آلمیش ایدی» بنویسید نه «یازمیشدی ، آلمیشدی».  almışdı -
yazmışdı
ج ـ 2: تركیب با فعلهای معین «اوْل ، ائت ، ائله ، ائیله». مانند: حاضیر اوْل ، ترك ائت (تركیت!) ، ناز ائله
ج ـ 3: تركیب با فعل «بیل» بصورت تركیب یك فعل با صدای «آ/ا» و سپس «بیل»: یازا بیلمك (توانائی به نوشتن) ، دؤزه بیلمك (توانائی تحمل) ، اوچا بیلمك (توانائی پرواز)   uça bilmək - dözə bilmək -
yaza bilmək
ج ـ 4: تركیب ساده اسم با فعل. البته همه جا فعل دارای یك فاعل است ولی در اینجا معنای صریح ندارد و نمی توان برداشت مستقیم از آن كرد. مانند: گؤز قویماق (كنترل كردن و مواظبت نمودن) ، گؤزه گلمك (به چشم آمدن)، گؤزدن دوشمك (از چشم افتادن). همانطور كه از معانی فارسی هم مشهود است ، از چشم افتادن به معنای افتادن یك قطره اشك از چشم نیست. گؤزه گلمك (به چشم آمدن) به معنای آمدن یك چیز به داخل چشم نیست!    gözə gəlmək - gəzdən düşmək - göz qoymaq
در اینجا به نكته ای دقت كنیم. گاهی ضمن داشتن افعال اصلی یا مشتقی تنها به خاطر عدم آشنائی یا گرته برداری از فارسی ، از افعال مركب استفاده می كنیم كه بهتر است عادت و تمرین كنیم تا آنها را كم كم اصلاح كنیم. مانند: پئشمان اولماق (پئشمانلاماق) ، صبر ائله (دؤز) ، مواظب اول (گؤزت) ، قارا اولدو (قارالدی) ،
زخمی اولدو (یارالاندی) ، داوا ائله دی (ساواشدی)
savaşdı - yaralandı - qaraldı
- gözət - döz - peşmanlamaq

پیوندهای فعل ساز

پیوندها در تركی می توانند به فعل ، اسم ، صفت ، عدد و حتی صداهای طبیعی بچسبند و فعلی جدید ، اسمی
جدید و یا صفتی جدید بسازند. فعلهائی كه با كمك پیوندها ساخته می شوند ، در دو گروه بررسی می شوند. فعلهائی كه از یك اسم (به معنای عام) به وجود می آیند و فعلهائی كه از یك فعل دیگر و اینبار با معنا و نقشی دیگر خلق می شوند.
پیوندها
در تركی بسیار متنوع و گسترده است و پرداختن به همه آنها لازم نیست. تعدادی از آنها نیز بصورت نادر و شاذ استفاده می گردند. با شناختن پیوندها ، نیمی از راه مربوط به كشف ریشه لغات تركی پیموده می شود و با شناختن ریشه تك هجائی آن می توان آن كلمه را ریشه یابی نمود. لذا به دانشجویان توصیه می شود ، همیشه نسبت به لغات تركی حساس باشند و تا به لغات تركی می رسند آنرا به اجزای پیوندی و ریشه ای تجزیه
كرده و سپس آنرا تحلیل كنند.برای آشنائی با كار ، این دو نوع تركیب را بررسی كرده و متداولترین پیوندهای آنرا ارائه می دهیم:

فعل = اسم + پیوند
*
آ/ا : یاشاماق ، بوشاماق ، قیناماق ، ساناماق ، اله مك
* آت/ات : گؤزتمك ،
اؤیرتمك ، دۆزتمك ، یاراتماق ، گئنتمك ، داراتماق ، یاراتماق
* آر/ار :
باشارماق ، بئجرمك ، كؤزرمك ، اوْتارماق ، سووارماق ، آغارماق ، قیزارماق
*
آش/اش : ساواشماق ، یاناشماق
* آل/ال : چوخالماق ، آزالماق ، دوزلمك ، دینجلمك ،
بوشالماق
* ایلدا/ایلده/اۆلده/اولدا : جۆكۆلده مك ، تاقیلداماق ،
تاپیلداماق
* قیر/قور/گیر/گۆر : آسقیرماق ، قیشقیرماق ، ایشقیرماق ،
اؤسگۆرمك
* لا/له : داشلاماق ، آغلاماق ، باغلاماق ، دیشله مك ، باشلاماق ،
ایزله مك
* لان/لن : باغلانماق ، دیشلنمك ، باشلانماق

فعل = فعل + پیوند

* آر/ار : قوپارماق

* یز/یْز.وز/ۆز : قالخیزماق ، امیزمك ، دامیزماق ،
دادیزماق ، اودوزماق ، قورخوزماق
* یق/وق/یك.ۆك : یانیقماق ، سینیخماق ،
بئزیكمك ، گؤروكمك ، قاریخماق
* یل/یْل/ول/ۆل : یورولماق ، بورولماق ، قوولماق ،
گؤتورمك
* نا/نه : اسنه مك ، قایناماق
* دیر/دیْر/دور/دۆر : اندیرمك ،
یاندیرماق ، قوْشدورماق ، سۆردۆرمك
* ای/ایْ/او/اۆ : سۆرۆمك





نظرات() 

معنای پدر در نقاشی یک کودک

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-12:53 ق.ظ



 
معنای پدر در نقاشی یک کودک







نظرات() 

اقامت عجیب یک مرد ایرانی در فرودگاه استانبول +عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-12:40 ق.ظ


یک مرد 60 ساله ایرانی که در ابتدا قصد سفر از ایران به دانمارک از طریق ترکیه را داشته، در اقدامی غیرمعمول، مدت 40 روز است که در فرودگاه بین المللی استانبول اقامت گزیده و از آنجا خارج نمی شود. جالب اینکه خود این فرد هم نمی داند برای چه دست به این اقدام زده است!
 
به گزارش عصر خبر، این مرد ایرانی روز 26 مه از ایران به استانبول پرواز کرد و از آن زمان، در ترمینال بین المللی فرودگاه بین المللی «آتاتورک» اقامت دارد. وی روی صندلی ها می خوابد و از درخواست و دریافت کمک از مقامات خودداری می کند.
 
روزنامه «تودی زمان» که گزارشی از این موضوع منتشر کرده، می نویسد این مرد در بیان دلیل این اقدام خود گفته: «می خواستم تصمیم بگیرم که به دانمارک بروم و یا به ایران بازگردم. اما نمی دانم برای چه در فرودگاه ماندم».
 
مقامات ترکیه ای گفته اند از نظر قانونی، منعی برای ماندن این فرد در فرودگاه وجود ندارد. اما این ماجرا، یادآور فیلم هالیوودی «ترمینال» است که در آن فردی که «تام هنکس» نقش وی را بازی می کرد، در ترمینال فرودگاه نیویورک گیر افتاده بود.



گفته می شود این مرد از هوش و حواس به جایی برخوردار نیست. وی بیشتر وقت را در اتاق سیگاری های ترمینال بین المللی می گذراند. پلیس فرودگاه گفته وی در طول روز، بارها دست و صورت خود را می شوید و بر بدن خود نیز آثار زخم دارد.
 
به نوشته تودی زمان، مقامات فرودگاه آتاتورک به منظور خارج کردن این فرد با مقامات کنسولگری ایران تماس گرفته اند و منتظر پاسخ هستند.  




نظرات() 

نگاهی به وصیت نامه دکتر جواد هیئت

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-12:30 ق.ظ



·      *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو ابداع شده و درباره آذربایجان ایران از آن نام جعلی جغرافیایی که متعلق به ادبیات تجزیه طلبان است، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی - انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی مانند تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و... مقاله ای نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه ریالی دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

با مثالی موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!





نظرات() 

باشینا دؤندویدم آی قوچ کوراوغلو

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-12:16 ق.ظ

باشینا دؤندویدم آی قوچ کوراوغلو ( فدای سرتم کوراوغلوی یل )

اگر ایگیدسن سه، گل آپارمنی ( اگر دلاوری بیا و مرا ببر )

حسرتیندن یوخدور، صبریم قراریم ( از حسرتت نماند صبر و قرارم )

اینجیدیر سراسر آه و زار منی  ( آه و زار سراسر رنجم می دهد )

 

 

باشینا دؤندویدم آی قوچ کوراوغلو ( فدای سرتم کوراوغلوی یل )

اگر ایگیدسن سه، گل آپارمنی ( اگر دلاوری بیا و مرا ببر )

حسرتیندن یوخدور، صبریم قراریم ( از حسرتت نماند صبر و قرارم )

اینجیدیر سراسر آه و زار منی  ( آه و زار سراسر رنجم می دهد )

 

 

چنلی بئل اوستونده اسره میش نرسن ( در چنلی بئل مرد شجاع و پرخروشی )

دوشمن قاباغیندا دایانان ارسن  ( به مقابل خصم مرد استواری )

تامام دلیلره ایگیده ، سرور من  ( به تمام دلاوران دلیر سروری )

آختار سان تاپارسان دوز ایلقارمنی ( بگردی پیدایم می کنی وفا به عهدم )

 

 

من خود کار قیز ییام نیگاردیر آدیم ( دختر حاکمم نامم نگار است )

شاهلارا، خانلارا محل قویمادیم ( به شاهان و خانها اهمیت ندادم )

بیرسنسن دونیادا منیم مورادیم ( فقط تویی در جهان مراد من )

ایسته رم اؤزونه ائلیه یار منی ( می خوام مرا به خود یار کنی )

چنلی بئل اوستونده اسره میش نرسن ( در چنلی بئل مرد شجاع و پرخروشی )

دوشمن قاباغیندا دایانان ارسن  ( به مقابل خصم مرد استواری )

تامام دلیلره ایگیده ، سرور من  ( به تمام دلاوران دلیر سروری )

آختار سان تاپارسان دوز ایلقارمنی ( بگردی پیدایم می کنی وفا به عهدم )

 

 

من خود کار قیز ییام نیگاردیر آدیم ( دختر حاکمم نامم نگار است )

شاهلارا، خانلارا محل قویمادیم ( به شاهان و خانها اهمیت ندادم )

بیرسنسن دونیادا منیم مورادیم ( فقط تویی در جهان مراد من )

ایسته رم اؤزونه ائلیه یار منی ( می خوام مرا به خود یار کنی )





نظرات() 

مصاحبه خواندنی خداداد درباره بازی تیم ملی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 30 تیر 1392-12:10 ق.ظ


به گزارش پایگاه خبری دانا، خداداد عزیزی نسبت به برگزاری دیدار منتخب تیم ملی 98 و تیم ملی کنونی انتقادات زیادی دارد. او قطعاً یکی از بهترین بازیکنان و جذابترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران است. وی هر از چند گاهی در خارج از مستطیل سبز با حرف هایش حماسه سازی می کند. عزیزی از نسلی است که نمی تواند حقایق را نگوید برای همین همیشه شیرین است.


* آقای خداداد برای بازی دعوت شده اید دیگر؟
- بله اما چطوری. دعوت فدراسیون به این دیدار در نوع خود بسیار جالب بود. فرامرز ظلی بزرگ همه ما است و دوستش داریم اما زنگ زده و می گوید ساعت 7 بعد از ظهر کمپ تیم های ملی باش. اگر قرار است من از مشهد بیایم باید برایم بلیت تهیه کنند. بازی محلی که نیست بگویند شورت ورزشی و لباس بردارید و ساعت 7 صبح سر چهارراه بایستید تا همه با هم برویم داخل زمین. مثلاً یک نفر مثل استاد اسدی بخواهد بیاید چطور باید بیاید. این که نمی شود بگویند سایت را خوانده ای، بازی است پاشو بیا... می شود چنین چیزی. این طرز دعوت از یک بازیکن ملی نیست که چندین سال برای تیم ملی زحمت کشیده. من خودم از سال 1369 تا 1383 در تیم ملی بوده ام یعنی 14 سال حالا یک نفر بیشتر و یک نفر کمتر اما این درست نیست. ضمنا بازی هم که خودش از عجایب است.


* چطور... خب بازی دوستانه است دیگر؟
- دوستانه یا نمادین مگر می شود تیم ملی بیاید راه برود مگر مسخره بازی است. تیم ملی که نمی آید بگوید آقای دایی .. آقای خداداد بیا رد شو بزن تو گل. علی دایی 3 دقیقه می تواند بازی کند من 5 دقیقه حالا کریم که آماده تر است 7 دقیقه. بعدش چه کار کنیم؟ مردم توقع دارند. مثل این است که عبدالله موحد را بیاوری وسط تشک و بگویی با قهرمان جهان امسال کشتی بگیرد.


* همه می دانند شما تمرین نداری و آماده نیستی چه توقعی؟
- باور کن که دارند.. چند شب پیش رفته بودم رستوران یک خانواده آمد تا پسرش با من عکس بیاندازد. پدر خانواده به من گفت شنبه شب بازی دارید ببرینشان. گفتم ما چطوری ببریم سن و سالی از ما گذشته نمی شود. گفت چرا شما اگر بخواهید می توانید نسل شما نسل طلایی فوتبال است می توانید. شما آقا خداداد. علی دایی. عابدزاده. استیلی. منصوریان. کریم باقری مگر می شود نتوانید. به خدا خیلی توقع بالاست گفتم به خدا نمی شود گفت چرا اگر بخواهید می شود.


* حمید استیلی گفته است شما را راضی می کند؟
- بله من مشهد هستم حمید با من تماس گرفت گفتم داداش نمی شود گفت بیا 2 تا تیم را قاطی می کنیم گفتم آخر این منطقی نیست مگر کی روش اجاز می دهد. ما چند روز پیش با تیم موسیقی بازی کردیم باور کنید تازه زمین کوچکتر بود اما بعد از 7 دقیقه دویدن نفسمان خشک شده بود و هنوز استخوان پایم درد می کند. بازی برای ما دیگر سخت است به خودمان که نباید دروغ بگوییم. آدم باید منطق داشته باشد. ما که نباید بگوییم نه آماده ام و الان هم 3 میلیارد می ارزم! نمی شود دویدن دیگر برای ما سخت است. آیا این درست است من با 42 سال سن بروم مقابل محسن مسلمان 20 ساله بازی کنم؟


* حالا نمی شود بیایید جای شما خالی است؟
- بیاییم که به ما بخندند. من با آقای نبی رابطه خیلی خوبی دارم با من تماس گرفت باور کنید خجالت کشیدم جواب دهم. بعدا علی منصوریان زنگ زد گفت خداداد بیا دیگر آقای نبی هم از دست تو ناراحت است گفتم (با خنده) علی بیایم که به شکم ما بخندند ما خودمان به همه می خندیم.


* خب راه حلش چه بود این بازی نمادین است؟
- چه نمادینی اگر نمادین است بازی ما را باید با منتخب 94 یا 90 یا اصلاً نه با منتخب 2002 برگزار می کردند نه 2014 این چه نمادینی است که همه بازیکنان ما روی هم 15 دقیقه هم نمی توانند بازی کنند حالا باز اگر در زمین سالن بود بهتر بود نه اینکه در زمین بزرگ آن هم با بچه های آماده و سرحال 2014... من نمی خواهم کسی را زیر سوال ببرم اما از تیم 98 عابدزاده آمریکا است، مهدوی کیا آلمان است، باقری مصدومیت دارد، دایی درگیر تیمش است، منصوریان دستش در گچ است و ... در ضمن من مشهد کار هم دارم و باید بمانم.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox