یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

تاریخ مازندران باستان/گیلان خواستگاه اقوام کوچ و بلوچ

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 25 مهر 1393-10:40 ق.ظ




Ketab- Mazandaran- aks.jpg

تاریخ مازندران باستان؛ نوشته ی طیار یزدان پناه لموکی؛ نشر چشمه؛ تهران 1382
اگرچه «...مازندران باستان در کنار تمدن های درخشان زمان خود قرار نداشت... این نکته بیانگر عدم وجود تمدن قابل توجه در آن نیست.»

طیار یزدان پناه لموکی، نویسنده ی کتاب «تاریخ مازندران باستان» برای اولین بار با استفاده از گزارش های باستان شناختی، نوشته های تاریخ نگاران باستان، متون مقدس، آثار شرق شناسان و دانشمندان ایرانی به تدوین تاریخ این بخش از فلات ایران پرداخته است. وی این تاریخ را از پیش از ورود آریاییان آغاز کرده و تا زمان امپراتوری هخامنشیان و تاثیر آن بر مازندران را بررسی کرده است. وی همچنین به بررسی عناصر فرهنگی چون زبان، موسیقی و کیش این مردم در این بازه ی زمانی پرداخته است.

آشنایی بیشتر با مازندران:
http://en.wikipedia.org/wiki/M%C4%81zandar%C4%81n_Province
صفحه ی مربوط در انسان شناسی و فرهنگ:
http://anthropology.ir/node/4086

فهرست
مازندران باستان از آغاز تا آستانه ی ورود آریاییان
مازندران باستان در دوره ی پایانی هزاره ی سوم
کاسی ها و مازندران
سومر و مازندران
فرهنگ اعتقادی مازندران باستان
درباره ی قوم ماز و مازندران؛ تاریخ و آیین
نگاهی به جغرافیای تاریخی مازندران باستان
تاریخ موسیقی مازندران
درباره ی زبان مازندران
مازندران از هزاره ی دوم تا اوایل هزاره ی اول پ.م.
مازندران در اواخر نیمه ی اول هزاره ی اول
مازندران از آغاز هزاره ی اول تا فروپاشی مادها
مازندران و امپراتوری هخامنشیان
تاثیر جنبش بردیا (گئوماتا) در پارت و مازندران

تلفن ناشر 66492524 – 66957577

:: تهیه و تنظیم: ریحانه نیکو reyhaneh.nikoo@gmail.com


گیلان خواستگاه اقوام کوچ و بلوچ

بلوچ ها و کوچ ها چگونه در کوهستان های کرمان پدیدار شدند؟

در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند.
پس کجا بوده اند؟
برخی در این تلاشند که آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند که آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، که نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است.

تاریخ نگار بلوچ جعفری می نویسد:
بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یکی راهی که از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از کوهستان البرز. سخن من بر سر راه دوم است.
پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس می نویسد کوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در کوهستان و درکنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی کوه های تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به گونه ای بر آن است که بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از کادوس ها، باشندگان کوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و کوه های تالش که گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند، بوده اند. هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست که می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه که « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در کوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد. گر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » که به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت که بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و کوچ ریز اندام.
ضرب المثلی در گیلکی هست بدین گونه که « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند که آن بالا بالاها چه خبر است که نشان بر بلندی اندام یا برکوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی بلوچ سپر نمی خواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به کار می رود که همسان واژة « زّی » گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.

کوروش، بنیانگذار امپراطوری هخامنشی در ایران آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در کردستان ، ارمنستان و گیلان ساکن شوند، بلوچ ها مدت یک هزار سال در این مناطق کوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه امپراطوری های هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، کیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند. قدیمی ترین منبعی که در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند . قدیمی ترین منبعی که در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است که در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است.




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic