یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

به روایت اسناد موثق تاریخی تاریخ کهن ترکان خراسان و ماوراء النهر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 تیر 1398-04:14 ب.ظ


دورنانیوز-سرویس تاریخی و فرهنگی:یکی از اشتباهات عجیب و حیرت آور مورخین مغرض و نژاد پرست پهلوی این است که آنها تفاوت مرزهای سیاسی و مرزهای نژادی را توجه نکرده اند. ترکان قبچاق با ایران مرز سیاسی داشتند نه مرز نژادی یا زبانی. وقتی تاریخ بیهقی می گوید خوارزم ثغر (مرز) بزرگ ترکان است معنایش این نیست که در خراسان یا گرگان یا مغان آذربایجان ترک زندگی نمی کند. بلکه معنایش مرز سیاسی است. چون سلطان مسعود غزنوی و قراختاییان و سلجوقیان و غیره با ترکان آن سوی خوارزم هم زبان هستند ولی از لحاظ سیاسی با هم جنگ می کنند.

مقدمه

دورنانیوز-متاسفانه پس از روی کار آمدن حکومت دست نشانده و کودتایی رضاخان، یک نگاه تنگ و غیرمنطقی نژادپرستانه و کینه توز بر سنت تاریخ نویسی ایران حاکم گشت و  تمام سعی این سنت کور تاریخی این بود که تاریخ و فرهنگ ترکان و اعراب و سایر ملتها را تحقیر، انکار، جعل و نابود سازند و یا حداقل فضای رشد و بالندگی را از آنها سلب کنند و هر آنچه که به ترکان مربوط بود، قدمت و ارزش آن را خفیف سازند و بالعکس، هر آنچه که به حکومت های ظالم و ستمگر هخامنشیان و ساسانیان مربوط بود، آن را بزرگ و باشکوه جلوه دهند.

در این مقاله تلاش می شود، تا بر اساس منابع موثق تاریخی، پوچ بودن نظریه های نژادپرستانه  انکار تاریخ دیرین ترکان خراسان و ماوراء النهر به صورت مستند نشان داده شود. متاسفانه نمی توان در یک مقاله کوچک تمام منابع و شواهد موثق را برای  بطلان  نظریه های پوچ و نژادپرستانه مورخین  دربار پهلوی  اینجا شاهد آورد. در این مقاله به مورخین دانشمندی چون نرشخی، طبری، بلاذری، خواجه رشیدالدین فضل الله، جوینی، اصطخری و غیره استناد شده است.

ترکان بخارا به روایت نرشخی (متولد ۲۸۶ قمری)

کتاب “تاریخ بخارا” توسط نرشخی، مورخ اهل بخارا در سال ۳۳۲ قمری نوشته شده و به امیر سامانی  یعنی امیر حمید ابومحمد نوح بن نصر تقدیم شده است. در این کتاب نوشته که بخارا را که در ابتدا آبگیر و غیرقابل سکونت بود مردمان از ترکستان آمدند و بناها ساختند و بخارا شکل گرفت.

مصحح پان آریایی کتاب نرشخی در پانویس با جهالت محض نوشته که مورخ اهل بخارا در قرن سوم یعنی عصر سامانی در مورد تاریخ شهر خود یعنی بخارا اشتباه کرده و هیچ سندی بر حضور ترکان حتی در سده های نخستین هجری وجود ندارد!!!

در کتاب تاریخ بخارا از قول نویسنده کتاب خزاین العلوم یعنی ابوالحسن عبدالرحمن نیشابوری اولین شاه بخارا نامش قراچورین ملقب به یباغو از ترکستان است.

در تاریخ بخارا نوشته که پیش از اینکه بخارا بوجود اید روستایی وجود داشت به نام بیکند. و پادشاه ان ابروی بود.

کند به گفته تاریخ بلعمی واژه ترکی به معنای شهر و روستا است.

باستان شناسان گور افراسیاب را در خرابه های باستانی بیکند در ۵۵ کیلومتری بخارای کنونی  می دانند.

بیکند پیش از بوجود امدن بخارا ، پایتخت شاهان بخارا بود  و به پات کند معروف است.

پات در کتیبه اورخون نیز به صورت شاد پات نوشته شده است.

حمدالله مستوفی می گوید پس از محاصره بیکند توسط کیخسرو ، افراسیاب ترک از  بیکند گریخت

پروفسور مارکوارت اولین شاه روستای بیکند یعنی ابروی را از هفتالیان ترک نامیده است.

در جنگ بهرام با شاه ترکستان یعنی ساوه شاه که نام ساوه از اوست، نام بیکند اورده شده است.

در تاریخ بخارا نوشته که وقتی هنوز شهر بخارا به وجود نیامده بود، پس از روستای بیکند ، روستاهای اسک جگت و رامشن ساخته شد. از چین به رامشن عروس اوردند و جهیز ان عروس بتخانه بود.

در زمان حجاج بن یوسف بخارا به دست قتیبه بن مسلم گشوده شد. نرشخی مورخ اهل بخارا در قرن سوم می گوید در زمان فتح بخارا نام شاه بخارا طغشاده بود. واژه شاد یا شاه ریشه در زبان ترکی دارد. طغشاد ترک و کتیبه های مغولستان و غیره سند این گفته است.

نرشخی مورخ اهل بخارا می گوید پیش از  امیر اسماعیل سامانی شاهان بخارا از نوادگان و نبیرگان طغشاه بود. مثل سگان (سین با کسره) بن طغشاه، بنیات بن طغشاه و غیره

قدرخان جیرئیل بن عمر بن طغرل خان ملقب به کولارتگین ( در سال ۱۶۳ق.) شاه بخارا شد. در سال ۱۶۳ ق. کولارتگین ترک حکومت بخارا را به دست داشت. نرشخی می گوید در سال ۱۶۳ ق. امیر خراسان یعنی مسیب بن زهیر با سرهنگ ابن مقنع در بخارا با نام کولارتگین جنگ کرد. کولارتگین نامی ترکی است و دلالت بر بی پایه و اساس بودن انکار هویت ملت ترک بخارا یعنی زادگاه ابن سینا است.

نرشخی مورخ اهل بخارا یکی  از روستاهای بخارا را برکد (ب با فتح،  ک با فتح) می نامد. کد به ترکی یعنی کند، روستا.

چون این روستا را امیر اسماعیل سامانی خریده بود به برکد علوی معروف شد. معنای این گفته نرشخی این است که سامانیان به اسماعیلیه گرایش داشتند. خواجه نظام الملک در سیاستنامه ان را به تفصیل اورده است

نرشخی مورخ اهل بخارا می گوید روستای رامشن (همان جایی که بتخانه داشت) قدیمی تر از بخارا است. رامشن را افراسیاب ترک ساخته است. افراسیاب   در این مناطق جز در رامشن جای دیگری اتراق نمی کرد. با تاریخ می توان منظور فردوسی از توران افراسیاب را خوب درک کرد. سرزمین توران افراسیاب بخارا و سمرقند است. سمرقند به گفته تاریخ بلعمی به چین معروف بود. خاقان چین یعنی شاه سمرقند.

نرشخی می گوید جنگ کیخسرو فرزند سیاوش با افراسیاب در همین رامشن بخارا بود. به عبارت روشن تر، رامشن محل جنگهای ایران و توران فردوسی است. یعنی بخارا سرزمین توران و افراسیاب است. نرشخی می گوید کیخسرو برای انتقام خون سیاوش به رامشن بخارا امد و انجا با افراسیاب ترک جنگید و حین دو سالی که در رامشن بود اتشکده ساخت. کیخسرو پس از دو سال افراسیاب را کشت و او را بر در شهر بخارا خاک کرد.

نرشخی می گوید شاپور ساسانی وقتی از پدر خویش خشم گرفت به بخارا امد و توسط بخارا خداه با او نیکو برخورد شد. شاپور برای شکار از بخارا خداه روستایی را به مقاطعه بگرفت تا انجا شکار کند. او انجا را به نام خود کرد و روستاها انجا ساخت و فرزندانش به ان سرزمین ها ادعا پیدا کردند.

فرزندان شاپور با طغشاده بخارا به منظور اشغال سرزمین ترکان جنگ می کردند. قتیبه پس از فتح بخارا سرزمین ترکان را از اشغالگران گرفت و به ترکان یعنی مالکان اصلی بخارا داد.

خدا را شکر که ترکان ماوراء النهر شهامت و غیرت به خرج دادند و از سرزمین ابا و اجدادی شان به خوبی دفاع کردند  وگرنه مثل یهودیان سرگردان و بی خانمان می گشتند.

نرشخی می گوید هر سال دو بار در بخارا بازاری بر پا می شود و در ان بازار بت می فروشند. در کتاب تاریخ بخارا از قول محمد بن جعفر نوشته که بخارا در قدیم بت پرست بوده است و این بازار از ان جهت مرسوم است. از روزگار باستان بت می فروختند و اکنون نیز این سنت ادامه دارد.

نرشخی می گوید سیاوش به خاطر قهر از پدرش از جیحون گذشت و وارد بخارا شد و در بخارا با دختر افراسیاب ازدواج کرد. افراسیاب به خاطر بدگویی ها سیاوش را کشت. از این نوشته نرشخی که پیش از شاهنامه فردوسی نوشته شده معلوم می شود که بخارا همان توران ترک است. همان جایی که سیاوش کشته شد.

نرشخی می گوید پدر طغشاه، بندون بخارا خداه است. همسر بندون ، خاتون است. بندون به گفته بلاذری ترک است. او در زمان ساسانیان شاه بخارا بود. همسر او خاتون در زمان حمله اعراب شاه بخارا بود. پس از خاتون، پسرش طغشاه امیر بخارا شد.

نرشخی می گوید ترکها از روزگار باستان به بخارا حمله می کردند. در سال ۱۶۶ قمری یزید بن غورک شاه سغد، فرزند غورک ترک گفت که در زمان باستان زنی پادشاه سغد بود و برای رهایی بخارا از حمله ترکان باره یا قلعه ساخته بود.

نتیجه ای که از این سند تاریخی حاصل می شود این است که سلجوقیان اولین و اخرین ترکانی نبودند که به سرزمین ترک بخارا وارد می شدند. پیش از اسلام ترکانی چون هپتالیان و کوشانیان و ختایان و ایغورها و …. به  بخارا امده بودند و به گفته نرشخی، مورخ اهل بخارا، ترکان شهر بخارا را ساخته اند و افراسیاب در بخارا حکومت می کرد.

پیش از اینکه بخارا به وجود اید روستایی وجود داشت به نام وردانه. نرشخی می گوید در بخارای  وزیری از ترکستان بود به نام وردان خداه . قتیبه عرب با او در بخارا بسیار جنگیده است. این نشان می دهد که وردانه باستان با ترکی و ترکان پیوند خورده است.

نرشخی می گوید در سال ۵۴ ق. عبیدالله زیاد از طرف معاویه به بخارا لشکر کشید. خاتون بانوی شجاع ترک شاه بخارا بود. خاتون به ترکان نامه نوشت و انها را به بخارا خواند و سپاهی عظیم از ترکان بسیج کرد و سخت با عبیدالله زیاد جنگید.

بلاذری و طبری و غیره هم چنین نوشته اند. عبیدالله پیش از کربلا در بخارا بوده. این ترکان از بخارا و ماوراء النهر به دستگاه اموی به اسارت برده شده اند و به گفته تاریخ طبری،  هانی توسط غلام ترک عبیدالله بن زیاد گردن زده شد.

نرشخی می گوید هشام بن عبدالملک (امویان)  امیر خراسان را به ماوراء النهر فرستاد. امیر خراسان چون به ماوراء النهر امد و با ترکان غزات کرد و فرغانه را بگشاد و ایشان را پراکنده کرد به سمرقند بازگشت.

از این نوشته مستند تاریخی دو نتیجه می توان گرفت:

اول اینکه تاریخ سازان پهلوی می خواهند القا کنند که سمرقند و فرغانه و بخارا جزو ماوراء النهر نیست. این گفته سفسطه ای بیش نیست و با تمام اسناد تاریخی در تضادی آشکار است.

دوم انکه در زمان امویان فرغانه و سمرقند ترک بودند.

نرشخی از امدن ابن مقنع به ماوراء النهر یعنی بخارا  و سغد و نخشب و کش نوشته است. همچنین ابن خلکان نوشته که ابن مقنع به سرزمین ترک رفته است. به عبارت روشن تر، بخارا و سغد با استناد به منابع موثق نرشخی و ابن خلکان و بلاذری و طبری و غیره ترک بود.

نرشخی می گوید در سال ۱۵۹ ق. ماهها اعراب با ترکان در سمرقند و کش و غیره جنگ کرده اند.

نرشخی می گوید معاذ بن مسلم در سال ۱۶۱ ق. به سغد رفت و انجا با انبوه ترکان سغد مواجه شد و به امیر هرات گفت : اینجا ترکان ما را خصمان نزدیک اند.

ترکان ماوراء النهر به روایت ابن الندیم و گردیزی

ابن الندیم در کتاب الفهرست می گوید پس از اینکه پیروان مانی (متولد ۲۱۶ میلادی) را در زمان شاپور هرجا که می یافتند، می کشتند، “آنها مجبور شدند از رود بلخ بگذرند و وارد سرزمین خان در ماوراء النهر شوند. خان به گفته ابن الندیم در زبانشان لقب شاهان ترک است.

گردیزی می گوید بهرام بن هرمز  مانی را دستگیر کرد، پوست او را بیاهخت و کاه بیاگاند و بجندی شاپور بیاویخت و بیشتر از شیعه و تبع که او را اندران روزگار به ایران بودند بدست اوردند و دوازده هزار مرد مانوی راهب را بکشت.

گردیزی در توصیف سرزمین غزان از مکانی به نام مانیان یاد کرده. احتمالا با مانویت که به ترکستان امده بودند بی ارتباط نیست.

باستانشناسان کتابهای مانی را به ترکی ایغوری و پهلوی در تورفان چین  کشف کرده اند که توسط تجار سغد بدانجا برده شده است.

ابن الندیم در زمان ابومسلم خراسانی یعنی اوایل قرن دوم هجری از پیرو او یعنی “اسحاق ترک” نام می برد که در ماوراء النهر بود.

این اسناد به روشنی ثابت می کند که ترکان قرنها پیش از سلجوقیان و پیش از اسلام در ماوراء النهر سکونت داشتند  و ادعای ترک شدن انها پس از سلجوقیان سفیهانه و در تضادی آشکار با منابع موثق تاریخی و عقل است.
بلاذری در فتوح البلدان می گوید نیزک طرخان از ترکان خراسان با یزدگرد جنگید و او را شکست داد. یک اسیابان بزدگرد را به طمع زیورالاتش کشت.

ترکان طبرستان و ماوراء النهر به روایت بلاذری

بلاذری ازنظرات مقاومت ۱۴ هزار ترک در گرگان در جنگ با سپاهیان معاویه (صدر اسلام) صفحات زیادی نوشته. ترکها به فرماندهی صول ترکی در طبرستان تا اخرین سرباز جنگیدند و همه شان کشته شدند. کتاب بلاذری ثابت می کند  ده ها هزار ترک در صدر اسلام در طبرستان زندگی می کردند.

بلاذری می نویسد ابوموسی اشعری عبدالله بن بدیل را برای جنگ با هیاطله که قومی ترک هستند در طبس خراسان فرستاد. این مدرک دیگری از زندگی ترکها در ایران صدر اسلام  است.

بلاذری در فتوح البلدان می نویسد، بلخ یا طخارستان  پر از ترک بود و با انها احنف بن قیس جنگ کرد.
بلاذری می نویسد احنف بن قیس در مرورود و مروشاهجان با ترکان انجا جنگید.

جالب است که داستان ویس و رامین داستانی اشکانی است و در مروشاهجان اتفاق افتاده است. این سندی دیگر بر ترک بودن اشکانیان است.


بلاذری می نویسد عبیدالله بن زیاد در ۵۴ قمری  به خراسان و بیکند امد. خاتون در بخارا بود. خاتون نامه به ترکان نوشت و یاری خواست. این سندی بر قدمت ترک در بخارا،  زادگاه فیلسوف ترک،  ابن سینا است. جالب است که فرمانروای بخارا یک زن ترک بود.

بلاذری می نویسد وقتی ابن خازم به سمرقند رفت شهریار سمرقند طرخون وی را اکرام کرد. طرخون نام فرمانروایان ترک است.

بلاذری می نویسد هیاطله و ترکان ترمذ گرد هم امدند و به جنگ موسی رفتند. ترمذ پایتخت خوارزم است.

بلاذری می نویسد مردم سمرقند بت پرست بودند. اعراب بت انها را اتش زدند

در اشعار فردوسی از اسپیجاب به عنوان تورانیان یاد شده . بلاذری از ترکان اسپیجاب و گشوده شدن ان توسط اعراب سخن گفته است.

بلاذری می نویسد وقتی ابن سوره در اشتیخن منزل کرد ترکان در انجا به جنگ او برخاستند

اشتیخن در سغد و سمرقند است و انها ترک بودند.

بلاذری می نویسد محمد بن سعید در فرغانه با خاقان ترک جنگ کرد. فرغانه زادگاه افشین است. جانشینان افشین از ترکستان فرغانه در آذربایجان پس از بابک حکمران شدند.

ترکان ماوراء النهر به روایت ابن خرداد و کتاب حدود العالم

کتاب حدود العالم قدیمی ترین کتاب جغرافیایی به فارسی است. مربوط به سال ۳۷۰ قمری است. در این کتاب چنین نوشته است:

و اندر غزنین و حدود این شهرکها کی یاد کردیم جای ترکان خلخ . و این ترکان خلخ اندر حدود بلخ و تخارستان و بست و گورگانان  بسیارند.

زادگاه ابوریحان بیرونی “کاژ ” خوارزم در قدیمی ترین کتاب جغرافیایی فارسی یعنی حدود العالم چنین توصیف شده است:

کاژ قصبه خوارزم است و در ترکستان غوزست و بارگاه ترکان و ترکستان و ماورا النهرست و خزرانست و جای بازرگانان است و پادشاه وی از ملوک اطراف است و او را خوارزم شاه خوانند و مردمان وی غازی (جنگجو)پیشه و جنگی اند.

زادگاه خوارزمی، ریاضی دان بزرگ، خیوه در گرگانج خوارزم است. در کتاب حدود العالم که پیش از سلجوقیان و غزنویان نوشته شده   چنین امده است:

خیوه شهرکی است خرد با باره(قلعه) و از گرگانج است.

گرگانج شهریست که اندر قدیم آن ملک خوارزمشاه بودی و اکنون پادشای اش جداست و پادشای او را امیر گرگانج خوانند و شهریست با خواسته بسیار و در ترکستان و جای بازرگانان … مردمان وی معروفند به جنگ و تیراندازی

ابن خرداد در کتاب المسالک و الممالک که پیش از امدن ترکان سلجوقی در قرن سوم نوشته شده است، شهرهای ترکان  تغزغز را از قبیل خرلخ، خلج، قرقیز… را می شمارد و یکی از انها فاراب است. زادگاه فارابی ترک است. ابن خرداد می گوید در شهر فاراب، ترکان خرلخیه پادگان دارند.

ابن خرداد می نویسد:

پادشاهان کوچک ترکستان عبارتند از طرخان، نیزک، خورتکین، غوزک…

این غوزک در کتاب بلاذری پادشاه سمرقند پس از طرخان در صدر اسلام است. بت پرست بودند. این سندی بر ترک بودن سمرقند در صدر اسلام است. سمرقند نام قدیمش شهر باستانی افراسیاب است. بخارا و سمرقند همان توران شاهنامه فردوسی است. سرزمین ترکان است.

ترکان خراسان و ماوراء النهر به روایت ابن خلکان، جوینی، مستوفی و سایرین

ابن خلکان مثل بلاذری معتقد است قتیبه بن مسلم در سال ۸۰ قمری به عنوان حاکم خراسان بزرگ در ماوراء النهر عصر امویان با ترکها جنگیده است. قتیبه با خوارزم و بخارا و سمرقند به خاطر نقض پیمانشان جنگیده است.

در سال ۹۵ ق. قتیبه فرغانه زادگاه افشین را فتح کرده است. ابن خلکان می گوید قتیبه ترکها را در انجا و ماوراء النهر شکست داده است. ابن خلکان می گوید وقتی قتیبه خوارزم و سمرقند را فتح کرد شاعری به نام نهار بن طوسی چنین سروده است:

With his sword he wrapt the whole turkish nation in death

یعنی قتیبه با شمشیر خویش تمام ملل ترک (در خوارزم و سمرقند ) را سرنگون کرد.

در تاریخ جهانگشای جوینی نوشته هفتاد هزار ترک در ابیورد و سرخس و شهرستان ترکمنستان به مرو امدند و  بر علیه مغول شورش کردند.

جوینی می گوید ترکها از نخشب و نسا و سرخس و غیره در مرو گرد هم امده بودند و بر علیه مغول شورش کردند. اکثر انها از ایل بیات بودند. جوینی در ادامه می نویسد، ده هزار نفر از ترکهای نسا به مرو امدند و به شوق انها سایر ترکان خراسان در مرو گرد امدند.

در قرن ۶ جوینی از خروج لشکر عظیم ترک و تازیک به قصد هرات از رادکان خراسان سخن گفته است.

ابن خلدون  سرزمین های زیاد ترکها را برشمرده که یکی از انها چنین است:

خراسان و آذربایجان تا خلیج قسطنطنیه…

پروفسور مارکوارت در کتاب ایرانشهر که شرح کتاب موسی خورنی ارمنی در قرن ۵ میلادی است پایتخت توران را قصدار که کلات امروزی در خراسان است نامیده است.

حمدالله مستوفی می نویسد فیروز شاه ساسانی (۴۵۹ میلادی) برای جنگ با تورانیان در گرگان دیوار کشید.

این ثابت می کند گرگان و شمال آن که سرزمین ترکمنستان و دهستان اشکانیان است در سده های بسیار پیش از اسلام تورانی بوده است.

فیروز و انوشیروان هم با ترکان ماوراء النهر جنگیده اند. یزدگرد در زمان حمله اعراب  به ترکستان و ماوراء النهر رفت تا از آنها کمک و یاری بطلبد.

بهرام گور (۴۲۰ م) با هپتالیلان (هونهای سفید) و خاقان ترک در خراسان و ماوراء النهر جنگیده است.

قطبی اهری  می گوید هرمز بن شاپور (۲۷۰ میلادی) با هیتلان (یعنی هپتالیان یا هون های سفید) به خاطر اختلاف در مرزهای سغد جنگید.

خواجه رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ نسب ترک سامانیان را چنین برشمرده است:

در زمان پیامبر ، طغرل به مدت ۲۰ سال پادشاه مرو بود. پس از او برادرش توقاق در عصر صحابه  به مدت هفت سال جانشین وی شد. پس از وفات او دوقور یا وقوی به مدت ۱۲ سال پادشاه شد. پس از او سامان یاوقوی که به معنای اصیل زاده است به پادشاهی ولایت ماوراالنهر رسید.  تازیک ها به او سامان خدا می گفتند و او  پدر جمله سامانیان است.

نسب خاندان سامانی به گفته خواجه رشیدالدین فضل الله چنین است:

طغرل شاه و برادرش توقاق شاه

پسر توقاق شاه با نام دوقور یا “وقوی” شاه

سامان یاوقوی یا سمان خدات شاه ماوراالنهر

پس از سامان خدات اغم یاوقوی  شاه شد

بعد کوکم یاوقوی کودک شاه

بعد برادرش سرنک به صورت نامشروع  قدرت را به دست گرفت

فرزند سرنک ترک اوغوز بود با نام سبکتکین که به شاهی قبول نکردند. سبکتکین به یاری الپتکین صاحب جیش خراسان شد و پس از مرگ البتکین با لقب ناصرالدین سبکتکین شاه غزنه شد.

اعقاب سلطان محمود با خاندان سامانی یکی است.

اصطخری در ذکر  ترکان ماوراء النهر سامانیان را از طبقه شاهان مثال می زند. اصطخری می نویسد:

… و همچنین سپه سالاران و پادشاهان خراسان چون سامانیان کی از فرزندان بهرام چوبین هستند و اخبار ایشان در پادشاهی و مردانگی. از این سبب را خطه ماوراالنهر از همه اقلیمهای اسلام استوارتر و ابادان تر است…هیچ گروهی به پادشاهی سزاوارتر از ترک نیست…

مسعودی می نویسد انوشیروان در ایران با تمایل و نزدیکی به اوباشان و عوام بیش از ۱۳ هزار نفر از خواص ایران را کشت. ملتها را با لشکرکشی و غارتگری کشت. ملتهای زخم خورده و سرکوب گشته پس از مرگ انوشیروان  در زمان فرزندش هرمز به انتقام جنایتهای انوشیروان قیام کردند. ترکها با بیش از ۴۰۰ هزار سپاهی به هرات و باغدیس و بوشنگ خراسان و غیره هجوم اوردند. از طرف قفقاز هم طرخانان خزر با سپاهی عظیم به سرزمینهای کنار قفقاز که با هم مدتی در صلح بودند یورش بردند. از طرف یمن، از طرف روم،  به ایران یورش بردند. دین و ملک هر دو دچار  انحطاط شده بود.

مسعودی می گوید قاراقان یا قاراخانیان که نامشان در شهر خرقان مسجل گشته است ترک بودند. انها پیش از غزنویان و سلجوقیان بر تمام خراسان و ماوراء النهر در قرن سوم حکومت می کردند.

مسعودی در کتاب مروج الذهب به ترکان بسطام اشاره کرده است. خرقان یا قاراقان زادگاه عارف معروف ابوالحسن خرقانی است و متعلق به بسطام است و بسطام و خرقان به گفته مسعودی ترک هستند.

نتیجه

همانطور که حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز به صراحت اشاره کرده است، ملک فارس به معنای ملک عجم یا غیر عرب است و از قدیم الایام اقوام و ملل مختلف در آن از زندگی می کردند.  به عنوان مثال، ده ها هزار ترک طبرستان به روایت فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری با سپاهیان معاویه جنگ کرده اند. همچنین بخارا، سمرقند، گرگان، مرو، بلخ، نسا، سرخس، فرغانه و غیره بر اساس منابع موثق تاریخی ترک نشین بوده است.

یکی از اشتباهات عجیب و حیرت آور مورخین مغرض و نژاد پرست پهلوی این است که آنها تفاوت مرزهای سیاسی و مرزهای نژادی را توجه نکرده اند. ترکان قبچاق با ایران مرز سیاسی داشتند نه مرز نژادی یا زبانی. وقتی تاریخ بیهقی می گوید خوارزم ثغر (مرز) بزرگ ترکان است معنایش این نیست که در خراسان یا گرگان یا مغان آذربایجان ترک زندگی نمی کند. بلکه معنایش مرز سیاسی است. چون سلطان مسعود غزنوی و قراختاییان و سلجوقیان و غیره با ترکان آن سوی خوارزم هم زبان هستند ولی از لحاظ سیاسی با هم جنگ می کنند.

منابع:

Ibn khallikan. Biographical dictionary. Translated by Bn mac cuckin . Paris: oriental translation fund

ابن الندیم، محمد بن اسحاق (۱۳۸۱). الفهرست. ترجمه رضا تجدد. تهران: اساطیر.

ابن خردادبه، ابوالقاسم عبیدالله (۱۳۷۱). المسالک و الممالک. تهران: میراث ملل.

اصطخری،  ابراهیم بن محمد (۱۳۷۳). المسالک و الممالک. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

بلاذری، احمد بن یحیی (۱۳۳۷). فتوح البلدان. ترجمه محمد توکل. تهران: نقره.

جوینی، عطاملک بن محمد(۱۳۱۱). تاریخ جهانگشای جوینی. تهران: مطبعه مجلس.

حدود العالم من المشرق الی مغرب(۱۳۶۲). تهران: طهوری.

رشیدالدین فضل الله (۱۳۸۷). جامع التواریخ. تهران: میراث مکتوب.

طبری، محمد بن جریر (۱۳۵۲). تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

قطبی اهری، ابوبکر (۱۳۸۸). تاریخ شیخ اویس. تبریز: ستوده.

گردیزی، عبدالحی بن ضحاک (۱۳۳۳). زین الاخبار. تهران:] بی نا[.

مارکورات، یوزف (۱۳۷۲). ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی. ترجمه مریم میراحمدی. تهران: اطلاعات.

مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر (۱۳۳۹). تاریخ گزیده. تهران: امیرکبیر.

مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر (۱۳۳۶). نزهه القلوب. تهران: طهوری.

مسعودی، علی بن حسین (۱۳۷۰). مروج الذهب و معادن الجوهر. تهران: اسماعیلیان.

نرشخی، محمد بن جعفر (۱۳۱۷). تاریخ بخارا. ترجمه احمد بن محمد قباوی.] بی جا [ : سعادت، ۱۳۱۷٫

قیزیل قلم آذر






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic