یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

بحثی در زبان باستانی مرند نوشته وتحقیق :سیدمرندی قسمت دوم*

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398-10:44 ب.ظ

دکتر جواد مشکور در صفحه 73 کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان) عقیده دارد :

«باید دانست زبان نواحی کنونی آذربایجان و کردستان ایران از قرن هفتم تا نهم قبل از میلاد ، زبانهای غیر ایرانی بود و ساکنان آن نقاط به زبانهای لولویی ، کوتی ومنانی گفتگو می کردند .....»

ودر صفحه 6 وبحث تاریخ اورارتو می نویسد:

«زبان اورارتوهای ساکن در آذربایجان نه سامی بوده و نه هند و اروپایی ، بلکه از انواع زبانهای آسیایی وقفقازی به شمار می رفت و....»

بدین ترتیب حتی خود این نظریه ها ، فکر فارس بودن آذربایجانیان باستان(وبه قول آقای کسروی،زبان باستانی آذری) را رد می کند ونشان می دهد که زبان آذربایجانیان از ازمنه باستان به نحوی زبان التصاقی که زبان ترکی نیز از این خانواده می باشد ، بوده است. حتی گفته می شود برخلاف تبلیغات رایج ، زبان سومرها و مادها نیز التصاقی بوده است.

آقای منوچهر مرتضوی در نشریه دانشکده ادبیات تبریز شماره سوم (سال ششم ) 1333 شمسی اعلام نظر می کند :

..... «مدارک قابل توجه تاریخی و ملاحظات زبانشناسی حکم  می کند که «زبان هر زنی» از روزگار باستان در همین سرزمین از آذربایجان رایج بوده و مردم این سرزمین ازدیر باز بهمین زبان سخن  می گفته اند وقول گروهی كه معتقدند گویندگان این زبان در دویست سال پیش از سرزمین طوالش به این سرزمین  کوچیده اند وهنوز در برخی از روستاها ی آن سامان به زبانیکه جز اندک اختلافی با (زبان هرزنی) ندارد سخن گفته می شود معتبر به نظر نمی آید و اندک تشابه بین دو لهجه که هر دو از لهجه های ایرانی هستند به تنهایی کافی برای تصور و حدت دو لهجه نمی تواند باشد .....»

ضمن اینکه آقای مرتضوی در این بند کوچک زبان طالش وهرزنی را هم دارای اختلاف کم قلمداد کرده و دو سطر بعد ایندو را دارای (اندک تشابه ) دانسته است وایرج افشار نیز تاتی طالش وهرزنی را از یک ریشه دانسته است.

با اینهمه آقای منوچهرمرتضوی چند سال بعد (حدود 1341) دركتاب خود (فعل درزبان هرزنی)صفحه 4  نظریه ای بر خلاف نظریه قبلی خود می آورد و می نویسد :

«پیرمردان می گویند هر زنی ها(مردم هرزند عتیق که مرکز اصلی زبان هرزنی وهمچنین مرکز قدیم ومنشاء دیگر روستاهای آن سامان است ) از طوالش آمده در این ناحیه ساکن شده اند وافراد گلین قیه نیز از هرزند عتیق به محل ده جدید رفته ، آنرا به وجود آورده اند وآبادانی گلین قیه از  حدود دویست سال تجاوز نمی کند .»

بدین ترتیب مشخص می شود که خود آقای مرتضوی نیز با اصلاح نظرقبلی خود نمی تواند تصمیم بگیرد واعلام نظر بکند که آیا هرزنی های وآذری زبانها از ازمنه باستانی در آذربایجان ومرند بوده اند یا اینکه طبق سیاست های پادشاهان به آذربایجان کوچیده ویا کوچانیده شده اند !

آقای ماهیارنوایی در بند یک مقاله (زبان کنونی آذربایجان )[1] از یک ریشه بودن زبان مردم آذربایجان با مردم سایر شهر های ایران نوشته است اما در زیرنویس صفحه بعد به نقل از یاقوت حموی آورده است : «اگر چه یاقوت در هیچیک از این دو کتاب از پیوستگی وهم ریشگی آذری وفارسی سخنی به میان ننهاده است ولی جای هیگچونه شکی نیست که از آذریه یا آذربیه مقصودش ترکی نبوده است چه این معنی از مندرجات معجم البلدان آنجا که می نویسد، آذری را غیر از ایشان   (مردم آذربایجان) کسی نمی فهمد مسلم است. زیرا بفرض ترکی بودن زبان مردم آذربایجان ، زبان ترکی را مردمان دیگری جز از مردم آذربایجان و در جاهای دیگری جز از آذربایجان می فهمیدند و بدان سخن می گفتند .....»

ولی آقای نوایی روشن نکرده که اگر زبان آذربایجان ترکی نبوده، بلکه به باور ایشان فرس یا آذری ویا تاتی بوده است در آن صورت این زبان فرس را که می بایست همۀ مردم ایران می دانستند ودیگر اتلاق زبان اختصاصی آذری بدان ، محلی از اعراب نمی داشت که فقط آذربایجانی ها قادر به درک وتکلم آن باشند ؟! این که قابل باور نیست که یک منطقه یا استانی بنام آذربایجان دارای زبانی باشد که نه ترکی باشد ونه کس دیگری به غیر آنها ، آنرا نفهمد درحالیکه همة ایران قدیم به فرس وپهلوی صحبت می کردند !!

آقای نوایی در بندده مقاله فوق می نویسد : «بعضی اقامت ممتد مغولان را در آذربایجان وپایتخت شدن مراغه و تبریز را درزمان هلاکو و غازان دلیل ترکی شدن زبان آذربایجان می دانند....

برای این موردهم برخلاف نظریه ی آقای نوائی بایدگفت تاریخ نشان می دهد مغولان چه آنها که در آذربایجان بودند وچه آنها که در دیگر شهرهای ایران   می زیستند هیچگاه کوششی برای تغیر زبان مردم نکرده اند واگرهم کوششی می کردندطیعتن می بایست برای تغییرزبان آذربایجان ویا هرمنطقه ای به زبان مغولی می کردندو درآنصورت زبان آذربایجان مغولی می بشد نه ترکی....!!چراکه شگفت آور است اگر تصور کنیم مغولان زبان ناحیه مخصوصی را تغییر داده باشند وبجای رواج زبان خود میان آنسامان زبان ترکی را رواج کرده باشند ....»

اما سئوال اصلی ما اینست:" که چرا تغییرزبان تاتی و آذری آذربایجان به ترکی فقط در آذربایجان صورت گرفته ودر دیگر استانهای همجوار خاستگاه ترک ها، مثل خراسان وسیستان واصفهان صورت نگرفته است ؟! یک زبان در یک منطقه نه به یک باره ظهور می کند و نه به یک باره از بین می رود . آیا ما در زمان سلجوقیان وبه بعد سالهایی را در نظر داریم که زبان ترکی بخواهد زبان تاتی را از بین ببرد؟بدین معنی که لازمست ما سالهائی از قرن هائی را شاهد بیاوریم که زبان آذربایجان طبق نظریه ی این آقایان دو زبانه می بوده (هم تاتی هرزنی وهم ترکی) که رفته رفته ترکی غالبیت بیابد وتاتی و هرزنی عقب به نشیند. وقتی مایک همچون سالها وقرنی را استناد نداریم پس نخواهیم توانست فرضیه غلطی را جا بیندازیم که آذری زبان باستانی بوده وبا ورود ویا هجوم ترک های سلجوقی از بین رفته وترکی شده است وفقط در هرزنات باقی مانده است :لذا ناچاریم قبول کنیم که زبان آذریایجان از ازمنه باستانی ترکی و یا هم خانوادۀ ترکی بوده (جزو زبانهای پیوندی) و مهاجرت زمان سلجوقیان بعلت هم خانواده بودن زبانی در آذربایجان بیشتر تأثیر گذاشته است و زبان تاتی (هرزنی ) موجود در هرزنات (ونه در دیگر جاهای مرند ) حاصل مهاجرت اقوام تاتی زبان از طالش به مرند است .

دکتر محمد تقی زهتابی در کتاب« ایران تور کلرینین اسکی تاریخی»در صفحه 450 به بعد نظر احمد کسروی را کاملاً رد کرده و می نویسد.[2]

«... انوشیروان ساسانی وقتی به حکومت رسید با توجّه به اینکه سرحدّات شمال غرب کشورش مورد تاخت وتاز قبایل ترک قرار می گرفت . سیاست ترک علیه ترك را پیش می گیرد، بدین معنی که اقوام بزرگی از ترک ها را در داغستان ودر آذر بایجان شمالی در شهر بردعه (برده ) وباب الابواب سُکنی میدهد. تا این قبایل ترک برای حفاظت از خاکهای بدست آوردۀ خود از جان ودل در مقابل تهاجم دیگر اقوام ترک اقدام بکنند . درضمن برای ایجاد علاقه و کنترل ترک ها جوانان آنها را وارد اردوی خود نمود .»

درتاریخ قدیم آذربایجان تا زمان ساسانیان درتمامی دوران ساکنین این دیار، آسیایی بوده وزبانشان یک زبان التصاقی بوده است .

دکتر زهتابی سپس برنظریّه احمد کسروی تبریزی می تازد و او را یک نظریه پرداز انگلیسی دوست شمرده ونظریّه اورا هدایت شده از سوی انگلیس دانسته ونظریّه اورا در مورد فارسی زبان بودن اوّلیه آذربایجان بدینصورت ردّ کرده ، می نویسد:

«احمد کسروی بر این عقیده بود که گویا:

1- تا زمان حمله مغول ها به آذربایجان ، زبان اهالی عموماً یکی از اقوام زبان فارسی یعنی آذری بوده است ودر این زمان با توجّه به مهاجرت دسته جمعی قبایل ترک در آذربایجان از زبان فارسی آذری به ترکی آذری تبدیل شده است .

2- گویا هیچوقت جمهوری آذربایجان با آذربایجان ایران یک خاک ویک ملّت نبوده وهمیشه به شمال ارس(آران ) وبه جنوب ارس(آذربایجان) گفته شده است !

طرفداران فکر کسروی از دو نظریّه بالای او می خواهند دو نتیجه زیررا استخراج کنند :

1-سرزمین شمالی که اران نامیده می شد . از انقلاب اکتبر به اینطرف فقط از نظر سیاسی آذربایجان نامیده شد . تا با تحریک هم زبانان آذربایجان ایران بتوانند آنها را بخود ملحقّ کرده وآذربایجان ایران را جدا بکنند.

2-چون اهالی فعلی آذربایجان از قرن 14 میلادی به اینطرف ترک شده اند وتا آن زمان اهالی آذربایجان به فارسی تکلّم می نموده اند ، بایستی دوباره زبان ترکی، ترک گردیده وبجای آن زبان فارسی رایج گردد.

لذا با توجه به اینکه در تمامی دوران تاریخ آذربایجان قدیم تا زمان ساسانیان همیشه ساکنین آذربایجان آسیایی بوده واز زبان التصاقی استفاده      می کرده اند، اما از زمان رضا شاه به اینطرف زیر راهنمایی و رهبریّت نامریی انگلیسیها افرادی مثل سیّد احمد کسروی تبریزی یک همچو نظریّه شوونیستی ارائه داده است :

بایستی گفت که این افکار غیرعلمی توسّط کسروی وپیروان آن ساخته وپرداخته شده است .زیرا تا آن زمان اطّلاعات ما نسبت به تاریخ آذربایجان کم ، قدیمی و غیر واقعی بوده و یا هنوز به ایرانیها معلوم نبوده است . در حالیکه حالا واقعیتهای  تاریخی روشن تر ومعلوم تر شده است.

ما در فصل های گذشته نشان دادیم که زبان ملّت آذربایجان از ابتدا، جزو زبانهای التصاقی بوده و بعدها در مهاجرت اهالی آسیای میانه که زبان آنها نیز التصامی بوده موجب جذب بیشتر آنها در این منطقه گردیده است و این ترکیب ملّی ملّت های التصاقی زبان تا زمان ساسانیان وحتّی انوشیروان ساسانی برای جلوگیری از هجوم قبایل ترک زبان به داخل ایران سیاست اسکان دادن قبایل فارس زبان در آذربایجان پیش گرفته شده بود که اطّلاعات مانسبت به آنها کم بوده ولی نسبت به زمان انوشیروان اطّلاعات کافی داریم چه بیشتر تاریخ نویسان ازجمله درتاریخ یعقوبی نوشته شده است که قبل وحتّی درزمان انوشیروان سیاست اسکان جمعیّت های بزرگ وکوچک فارس زبان در آذربایجان در پیش گرفته شد ، این فارس زبانها نسبت به ساخت وایجاد شهرها و روستاهای چندی در آذربایجان اقدام  نمودند وباقیمانده مهاجرت فارس زبانهاست که اجتماعات کوچک تات زبانان و هرزنی زبان را بوجود آورده است .

حالا ببینیم سیاست اسکان دادن فارس زبانها در آذربایجان به چه دلیل صورت    می گرفته وانوشیروان ساسانی به چه دلیل  این مهاجرتهای اجباری رابرنامه ریزی کرده است .

ما می دانیم ونشان داده ایم که از زمانهای خیلی قدیم مهاجرت های بزرگ  از آسیای میانه روانه فلات ایران گردیده وقسمتی از آنها در سرزمین سرسبز آذربایجان مسکن گزیده اند .

و نیز نشان دادیم که در زمانهای مختلف ساکنین مناطق شمالی رشته کوههای قفقاز یا برای سکونت دائمی به جنوب کوههای قفقاز سرازیر شده اند ویا برای غارت وچپاول آمده وبر گشته اند وحتّی این برگشت آنها در جهت عکس ومهاجرت به مسکن اولیّه یعنی آسیای میانه نیز بوده است .

مهاجرت بزرگ ترکها به منطقه آذربایجان معمولاً از هر پانصد تاهزار سال یکبار صورت گرفته و مهاجرت وهجوم های کوچک متناوباً صورت می گرفته است بخصوص در زمان اشکانیان وساسانیان ایجاد حکومتها و امپراطوریهای ترک زبان هون ، خزر وگوی ترک روان شدن اقوام ترک زبان به غرب و جنوب زیاد شده است .(به این مهاجرت ها ابن مسکویه در کتابی که در سال 370 هجری به نام (تجارب الامم) نوشته نیز اشاره دارد .)

بغیر از سیاست اسکان دادن فارس زبانان در آذربایجان توسّط انوشیروان ساسانی یک سیاست دیگری نیز داشته است وآن استفاده از اسکان کنترل شده وایجاد علاقه به اقوام ترک زبان در آذربایجان وقفقاز برای دفاع از خاک و اموال خود در قبال دیگر مهاجرت های کنترل نشده ترک بوده است . در نتیجه اگر به زبان ساده بگوئیم سیاست اسکان فارس زبانها ویا ترک زبانها در منطقه آذربایجان و قفقاز  نه از روی خیر خواهانه و نوع  پروری می بوده است . بلکه فقط برای حفاظت تاج وتخت خود بوده است . بطوریکه انوشیروان خود در این باره  می گوید :

در سی و هفتمین سال حکومت خودمان (568 میلادی) چهار دسته از ترکهای خزر که هر کدام شاهی نیز داشتند. به من نامه نوشتند تا برای رها شدن از وضعیّت دشواری که داشتند با چشم پوشی از گناهانی که قبلاً داشتند ، اجازه بدهم در مناطقی از خاک خودم اسکان بیایند و در عوض آنها نهایت و بندگی را با دفاع از هجوم دیگر ترکها به عمل بیاورند ........و من برای اینکه این اقوام جذب دیگر پادشاهان از جمله  قیصرم روم نشوند ومن دچار خطر بیشتری نشوم لذا به مرزبان «دربند» نامه نوشتم وامر دادم که آنها را کنترل شده به داخل راه بدهد.

رئیس نیا در کتاب خود آذربایجان در سیر تاریخ جلد 2 صفحه 891 می نویسد:

«در نتیجه مهاجرت ترک های خزر به آذربایجان واطراف آن ، طبری به منطقه آنها منطقه خزری ها نام داده بود . طبق نوشته طبری انوشیروان پس از گرفتن قفقاز به سابیرها اجازه داد تا در جمهوری آذربایجان (شامخور وسواحل خزر) سکونت بیابند. ونیز یک عدّه بزرگی از آنها را نیز به مناطق دیگری از ایران از جمله به آذربایجان کوچانید .»

پروفسور ذهتابی در صفحه 478 ادامه مید هد:

«همانطوریکه مشخّص شده یکی از این کوچانیدن ها به مناطقی از آذربایجان جنوبی از جمله اطراف  پل خدا آفرین ودیگری نیز اطراف مرند بوده است . که باقیمانده های این مهاجرین تقریباً تا پنجاه سال قبل در این حوالی موجود بودند که به زبان آنها نیز تات می گفتند. ولی  امروز زبان آنها تماماً از بین رفته است.»

درصفحه 631 می نویسد :

«روی سیاست ترک ستیزی ساسانیان که عمداً وسهواً باعث از بین بردن آثار باقیمانده ترکان دوره اشکانی شدند نتوانستند آثار باقیمانده از جمله اسامی کوهها ، رودها، شهرها و....و...را از بین ببرند . در نتیجه این اسامی نشانه هایی از سربلندی پدرانشان بر جای ماند همچون:

باکی – گنجه – قوبا- شوشا- آبشرون – لنکران – سبلان – اوردوباد- نخجوان – بیله سوار- اردبیل – ساوالان – تبریز- سهند – زنجان – چؤستر- بروستر- اورمو- سالماس- ماکی – ماراغا- مرند – میشوو- یام – آجی چای – اسکو و.......

همو ادامه می دهد «یک مثال آشکار از ترک ستیزی ساسانیان را می آوریم وآن اینکه «قباد پسر فیروز ساسانی برای رام کردن پادشاه خزرها (خاقان) که تمامی روسیه خراجگذار او بوده از درصلح و سازش در می آید ودختر او را به همسری بر می گزیند واز خاقان خزر اجازه بازسازی دیوار در بند را خواستار می شود خاقان موافقت می کند و وقتی پس از هفت سال بازسازی دیوار بزرگ به اتمام میرسد، برای جلوگیری از اختلاط دو نژاد ترک و فارس و برای اینكه مشکلی دراداره حکومت پیش نیاید، دختر خاقان را به پیش پدر عودت داد !»

بحث زبان آذری را باسخنان م.ع. فرزانه را از صفحه 10 کتاب مبانی دستور زبان آذربایجانی به پایان می بریم.

«جریان استقرار ورواج ترکی آذری در آذربایجان ، از دیر باز موجب گفتگوها و مباحثات گوناگون گشته و عقاید مختلف و غالباً متناقض در این باره اظهار شده است ولی آنچه که در میان همه گفتگوها و نظریه پردازی های ضد و نقیض محرز و بی گفتگو ست؛ اینست که به دلیل هر تقدیر تاریخی که بوده، این زبان اکنون قرن ها ست که زبان وقالب اندیشه واحساس مردم این دیار است »

به قول مولانا جلال الدین مولوی:

ای بسا هنـد و تـرک ، هـم زبـان                ای بســا دو تـرک چـون بیـگانـگان

پس زبان محرمی خود دیگر است               هم دلی از هم زبانی ، خوش تر است

برای بررسی زبانی هرزنی(گلین قیه ای) ، به هر کتابی که به زبان هرزنی اشاره ای داشت ویا بررسی کرده بود وسراغ ودسترسی داشتم مراجعه نمودم از جمله کتاب فعل در زبان هر زنی (منوچهر مرتضوی)آذری زبان باستانی آذربایجان (احمد کسروی) ، کتاب نظری به تاریخ آذربایجان (دکتر جواد مشکور) تاتی و هرزنی دو لهجة باستانی آذربایجان(عبد العلی کارنگ) ، دیل و ادبیات (علی تبریزی) ، نشریه دانشکدۀ ادبیات تبریز(دورۀ پنجم ، شماره اول و دوم ) و دوره ششم (شماره 3) و ایسلاما قدر ایران تور کلرینین دیلی و ادبیاتی (دکتر محمد تقی زهتابی)، تو رکلرین تاریخ وفرهنگینه بیر با خیش (دکتر جواد هئیت) بحثی دربارۀ زبان آذربایجان (محمد شعار) وده ها کتاب ونشریه دیگر که راجع به زبان وادبیات ترکی آذری بحث ها داشت ....

اما چون در تألیف کل کتاب تصمیم به تحقیق میدانی داشته ویک تألیف بی روح و        بی مسئولیت کتابخانه ای را نه، می پسندیدم ، نه جایز می دانستم ،(هر چند خود و بجای خود ، یک حرکت است ) در مورد زبان هرزنی نیز به روستاهای هرزند و گلین قیه رفته و باکسانی که راجع به زبان هرزنی عقیده ویا اطلاعاتی داشت ، ملاقات نمودم ویادداشت برداشته، در نهایت با آقای عبدالعلی ادبی پیرمرد ۸۰ ساله گلین قیه (گَلَن قیه ای ) آشنا شدم و در چند نوبت ملاقات ، از دانسته های ایشان فیلم و یاد داشت برداشتم وبا کتاب های فوق الذکر مقایسه نمود م تا کلمات ومطالبی را که زیاد هم تکراری نباشند درآورده ودر زیر تقدیم بکنم :

حاجی آقای ادبی جزو آخرین کسانی شمرده می شود که به زبان هرزنی وبقول خودشان (فورسی= فُرسی) ) آشنا بوده وصحبت می کند . آقای ادبی متولد 1310 شمسی در گلین قیه است وبه کار خواربار فروشی مشغول می باشد. ایشان با داشتن 77 سال سن از حافظه خوب برخوردار است ولی معتقد است بعلت عدم صحبت با دیگر هرزنی دان ها (که میگوید دیگر به غیر از من کسی در روستا نمانده است ) بیشتر کلمات را فراموش کرده است . اوسواد کلاسیک ندارد اما به روخوانی قرآنی مجید خیلی آشنا است .

عقیده دارد که با شش نسل به مؤسس روستای گلین قیه متصل است .

اسماعیل       علیقلی       حسن         فتحعلی         عبدالرسول          عبدالعلی ادبی

ایجاد روستای گلین قیه را بدین صورت شرح می دهد :

«ماهفت طایفه بودیم که قبلاً در طالش سکونت داشتیم ، حدود هزار سال قبل دو طایفه ، از این هفت طایفه به کرینگان ورزقان کوچیده واز آنجا نیز به اینور کوه یعنی منطقه هرزن کوچ نمودیم. نام این دو طایفه (ذکی لو) و (شیخ لو) بوده است. پدران ما از طایفه ذکی لو بوده اند .

ششمین جدمن که اسماعیل نام داشت ساکن روستای هرزن بود (حدود 300 -200 سال قبل )وچون برادرش حسن به دست نظر بیگ هرزنیدر(قانلی دره ) کشته  می شود و او نیز برایگرفتن انتقام برادر، نظر بیگ را در هرزن می کشد،

از ترس اعوان وانصار نظر بیگ به صحرا فرار می کند.درنهایت به منطقه ی گلین قیه که تخته سنگهای بزرگ وپناهگاههای طبیعی و آب و گیاه فراوان وجای مناسبی برای پنهان شدن بوده، می رسد وپنهان  می شود . با گذشت زمان و آمدن اقربا و دوستان اسماعیل، روستای گلین قیه شکل می گیرد .»

 البته آقای ادبی با نشان دادن تخته سنگ بزرگی که بر بالای تپه کنار روستا قرار گرفته وگویی در حال افتادن است شاید روزی با شسته شدن زیرو دور بر تخته سنگ، واقعاً پایین به لغزد  می گوید که اسم اصلی روستا (گَلَن قیه ) (تخته سنگ در حال آمدن و فرو افتادن ) می باشد.

وگلین قیه (تخته سنگ بصورت عروس اشتباه  است .) با این حال نام روستا چه (گلن قیه ) باشدوچه (گلین قیه ) می رساند که ایجاد کنندۀ این روستابیش از اینکه فارس هرزنی زبان باشد ، فردی ترک زبان بوده است ویا اینکه در زمان ایجاد روستا نیز زبان ترکی برتاتی غلبه داشته است اگر غیر این بود بایستی نام روستا یک نام تاتی هرزنی می بود[1] ، نه ترکی.

حاجی عبدالعلی داستانی را تعریف می کند که سالها قبل در گلین قیه اتفاق افتاده است واین داستان حکایت از این دارد که در سالهای قبل ترک ها و هرزنی های همسایه زبان همدیگر را حالی نمی شدند وچون هرزنی ها در اقلیت بودند ، ترک ها از کلمه (تات ) مفهوم منفی درست کرده بودند وبه کسی که ترکی را نمی دانست ودر مراودات اجتماعی هاج و واج می ماند می گفتند ،«ولش کن، تات است !» لذا تات ها ضمن حفظ زبان و آداب وسنن خود سعی در یادگیری زبان ترکی داشتند تا بتوانند در مراودات با همسایگان راحت باشند . داستان از اینقرار بود.

سالها قبل مهمانی به گلین قیه می آید ، میزبان پس از احترام وسیرکردن شکم میهمان ، به زبان هرزنی به زنش می گوید که رختخواب را بیاور وپهن کن وروانداز بیشتر بینداز ، تا میهمان سردش نشود »

میهمان که زبان هرزنی نمی دانست  با شنیدن (قلیچ= روانداز) و(نِه سِری= سردش نشود ) خیال می کند که ای دل غافل، دوست میزبانش در فکر سربریدن او با قلیش(قلینج= شمشیر) است لذا پاشنه ها را کشیده به بهانه دستشویی از خانه دوست که سهله ، از خود روستا نیز فرار می کند و این داستان مزاحی است بین گلین قیه ای ها :

مرد به زنش می گوید : ین، موغونه ، بیه ، فی هه سه مون .

= زن رختخواب را بیار پهن کن.

-   قلیج رِ بیه فی یه مون قوناقه سی ، نِه سِری.

= روانداز (جاجیمه ) را روی میهمان بینداز سردش نشود.

وقتی میهمان از ترس قلینج در میرود ، مرد پسرش را به دنبال پیدا کردن میهمان میفرستد .

- زوره، شه مَه لَه ، قوناق ، چه بَره ؟

= پسر برو بیرون ، به بین میهمان کجا رفت ؟

پسر ، بیرون را میگردد و به منزل بر میگردد.

-   قوناق ، ورَتیه .

= میهمان رفته (نیست ، فرار کرده )

-   زوره ، وی نَو.

= پسر برو دنبالش بگرد .

-   نه ووس مه ، وینده نوزونوسما .

= دنبالش گشتم ، نتوانستم پیدایش کنم.

-   یقین وِرَته یه !

= یقین رفته است ! (فرار کرده است .)

برا ی نشان دادن تلفظ های روزمرۀ هرزنی ، متون ساده ای را به آقای ادبی خواندیم وایشان اینطور پاسخ دادند .

1- قربان کشاورز است 2- قربان زن دارد 3- اسم زن قربان شیرین است 4- قربان وشیرین سه پسر دارند 5- قربان با خانواده اش درده زندگی می کند 6- شیرین در کارها به شوهرش کمک می کند .7- قربان در مرند کارگاه آهنگری دارد . 8  - شیرین هر روز سبزی می چیند .9- با آن خوراک خوشمزه درست می کند 10 – ده آنها یک مسجد ویک امامزاده دارد .11- کشت دیم آنها بستگی به باران دارد. 12-  اگر باران نبارد کشت آنها خشک می شود. 13- اکثر اهالی ده فقیر (کم سرمایه ) اند.

1- قوربان  اکین چیه . 2- قوربان یَنه  هَستَه .3- نومه  ینه قوربان ، شیرینه.4- هیه ره  زورَه  هسته .5-قوربان هورتولونو  هو دینده  بَبَه یم .  6- شیرین  مردیله کومک  بوکونده.          

7- قوربان  مریندینده  اوسونه  توکونه  هسته .  8- شیرین هورو  کووی  بیچیرن. 

9- چوک خوره  بو  پسته .  10- اُوو دینده ای(دهینده) مجید هیسته ، ای ایمام هیسته .

11- اَووی ،موغن دمه، وورن بونه ، چوخ به به م .  12- نَه بونِه بِه وَش ته ن .

13- اَووی دی به ، کوسیبه ، مویه چون چینی پَه.

 

بهار را تعریف کنید:

1- فصل اول سال را بهار می گویند. 2- در بهار هوا کم کم گرم می شود. 3- روزها یواش یواش دراز   می شوند. 4- در این فصل باران زیاد می بارد. 5- در این فصل درختان گل و شکوفه می دهند .6- دراین فصل گل ها به میوه تبدیل می شوند. 7- در این فصل مردم درصحرا کار می کنند. 8- همه در صحرا خوشحال هستند وآواز می خوانند          9- چوپان در این فصل گوسفندان و گاوها را برای چرا به صحرا می برد. 10- گوسفندان در این فصل چاق می شوند . 11- در این موقع همه جا پر از گیاه است. 12- این فصل سه ماه دارد .فروردین، اریبهشت ، خرداد

به هور [2]تعریف که:

1- فصل ای سُل رُ به هور ات تُت         2- در به هور هَو هِرده هِرده گُربنده بَبَه ن.

3-رورِز هِرده هِرده دِرَز ببه ن.              4- اُن فصلینده وُرون خیلی بُورسِتَه ن .

5- اُن فصلینده چواوی وُل ی اُشکوردان   6- اون فصلینده وُلی نیوه باردان .

7- اُن فصلینده مِردی هورَنده  کوربه کوردان. 8- همه هورنده گُل خوب بَبَه ن  بر هونده دون. 9- اون فصلینده چورانو بورگواونه شوهونی چرواون.

 10- پاسووی  این فصلینده خیلی که هو به بن.11- در آن موقنده هِرشونا کوری بوبن.

12- اُن فصل هِه ره موهوتتا ، 1- ایی 2- دِی 3- هرره .

*         *         *

1- اومرد زیرکی است. 2- ده سال قبل ازدواج کرده است. 3- سه فرزند دارد (یک پسر ودو دختر) 4- همسر او خانه دار است 5- مرد در باغ و صحرا کشاورزی می کند

 6- او در مزرعه هندوانه و خربزه وخیار کاشته است 7- محصول خیلی خوب است

 8- محصولش را برای فروش به شهر می برد 9- او به درد همسایه ها می رسد .

10- مردم به اواعتماد دارند 11- او پیشنماز ده است .

با تلفظ هرزنی :

1- اُ خیلی زیر ینگه. 2- دُ سُل اومنو قارشو یا ناستارایه. 3- هه ره هورتولی هسته .(ای وی زوره وَ ، دِ وهِ کینه ده ). 4-اَوِی یَنهِ ی کری یِنه . 5- اُهورونده اّمرت گوندوم فیستایه.6- اَ هورونده ، قارپیز ، قووون ، خیار فیستایه .7- محصول خیلی چوه به ره یه . 8- اَمحصولی بردامنو شهر ینده هِه ره شوم .9- اَهمسه لونو دُردینی باراستان (دُردیلی= به دردش) و (دُردینی = به دردشان ) .10- اَ اُدَموی اورا وستان .

11-اََ دیه قارشیند ا نموژ بووژوردان .

در بررسی نشریات و کتاب ها به شعری از شاه قاسم انوار عارف وشاعر بزرگ قرن هشتم و نهم هجر ی757 -837 برخوردم كه از کلمه (وَشتن = گشتن ورقصیدن ) تاتی هرزنی و پهلوی استفاده کرده ویک ملمع جالبی از ترکیب فارسی وتاتی وترکی ایجاد کرده است .

یارم زدر، در آمد ، وَشـتن کنـید وَشـتن   

     وین خانه را به وَشتن،گُلشن کنید گلُشن[3]

یارم در آمداز در، با حسن وزیب وبافر       

گفتم وفا نداری ، خندیدو گفت  ،سَن سَن

ای پادشاه جانـها ، ای راحـت روان ها      

    اول سـنی سـئوردیم ، آخر سنی سـئورمن

- آقای جواد مشکور در کتاب نظری به تاریخ آذربایجان (ص 206) با آورد ن مثال های چند از کتاب  تاتی وهرزنی عبدالعلی کارنگ عقیده دارد که لهجۀ هرزنی با تاتی بسیار نزدیک است وتنها اختلاف مختصری در میان آندو لهجه وجود دارد .

- به بهار (آواسور) نیز می گویند .

 - جواد هیئت : آذربایجان ادبیات تاریخینه بیرباخیش – 1376

*        *       **       *          *








نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو