یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

جشن نامگذاری نوزاددر خطبه سرای50 سال پیش

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398-09:43 ب.ظ


یکی از سنت های کهن برگزاری جشن نامگذاری نوزاد بود  که در شب ششم تولد نوزاد ضمن برپایی جشنی در خانه زائو طی مراسمی نام نوزاد را می گذاشتند. بعد از اسلام، این آیین توأم با آداب مذهبی شده است. 
«شب ششم تولد نوزاد از مهمترین و پرهیجان ترین شب هاست، در این شب، عده ای از خویشان و نزدیکان زائو، از زن و مرد، دور تا دور اتاق می نشینند و تا صبح بچه را دست به دست می کنند و شعر، ورد و دعا می خوانند و هر لحظه یکبار دایره می زنند و به شدت سر و صدا راه می اندازند تا اجنه بترسند و به اطاق زائو نزدیک نشوند، زیرا عقیده دارند که شب ششم، شب بسیار پرخطری است، در این شب اجنه به هر حیله ای که ممکن است به اتاق زائو داخل می شوند و نوزاد را با همزادش عوض می کنند.

برای رفع این خطر و دور کردن جنیان از اتاق زائو، به حیله ها و وسیله های متعدد دیگری متوسل می شدند. به این معنی که، اول بدن و صورت نوزاد را با باروت یا زغال سیاه می کردند و طفل را به هیاتی مکروه و زشت در می آورند؛ تا اجنه از دیدنش بترسند و بروند، یا لااقل از او بیزار شوند و به عوض کردن او رغبت نکنند. پس از آن مقداری باروت و ترقه در آتش می ریختند و همه جا را از دود آکنده و سیاه می کردند تا اجنه از صدای انفجار ترقه و دود و غبار باروت وحشت کنند و از آن حدود بگریزند، علاوه بر آن مقداری آهن پاره و سیخ و پولاد  ونعل اسب ، در آستانه درها می ریختنند... سپس اسپند در آتش می ریختند،  دست ها و پاهای نوزاد را به رنگ نیلی تند در می آورددند، آنگاه قطعه نخی که از پشم شتر یا موی بز تافته باشند به بازوی طفل می بستند و یک نخ سه رنگ هم به مچ دست زائو و مچ پای راست وی می بستنند، سپس هفت سوزن روی لچک نوزاد و هفت سوزن هم روی لچک زائو می زدند تا آل از سوزن ها بترسد و به آنها نزدیک نشود!

در این موقع، یکی از زنان حاضر در مجلس، مقداری برنج، در کف دست می ریحت و دعای هفت قل «سوره قرآن که با قل شروع می شود» می خواند و روی برنج ها می دمید و همچنان که برنج ها را در مشت گرفته است. دور تا دور اتاق می گردید و دانه های برنج را اندک اندک روی زمین می ریخت و به این طریق، برای آل و اجنه حصار می کشید تا به زائو و بچه اش نزدیک نشوند. علاوه بر آن، یک قرص نان برمی داشتنند و روی آن روغن و شکر می مالیدند و با یک کوزه پرآب، بالای بام خانه ویا ایوان می بردند و روی در ورودی اتاق زائو می گذاردند تا اگر آل بخواهد از بام خانه درآید، چشمش به نان روغنی و کوزه آب بیفتد و از خود رفع گرسنگی و تشنگی کند و دیگر به جگر زائو میل نکند.

در این موقع ریش سفید محله یا یکی از مردان مسن و مومن خانواده، بچه را بغل می گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه می گفت و به میل و انتخاب خود نام یکی از ائمه اطهار(ع) را روی بچه می گذاشت، پسر (علی، حسن، حسین) دختر (فاطمه، زهرا، سکینه) پس از پایان مراسم اذان گویی و تعیین نام نوزاد، تمام حاضران صلوات می فرستادند و شادی می کردند، بعد از انجام مراسم فرق نوزاد را از زیر پای هفت دختر نابالغ رد می کردند و چند عدد چشم گوسفند قربانی و ناخن گرگ و استخوان شتر و شاخ مار و پنجه کفتار به نخ کشیده از گردن بچه می آویختند تا از شر اجنه کاملا محفوظ بماند. آن وقت، غربال به اتاق می آوردند و طفل را همچنان که  در قنداق است با مقداری زغال و یک قرص نان و یک عدد سکه رایج کشور، در غربال می گذاردند تا سپیده دم دست به دست می چرخادند.و این اشعار را می خوانند:
الله ساخلاسون بیله بالامی/الله ساخلاسون بیله اوشاقی/الله ساخلاسون بیله اوغولی/الله ساخلاسون بیله انامی





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


baghro@gmail.com





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو