تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - عروسی های خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

عروسی های خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:18 ب.ظ


دوران نامزدی

دوران نامزدی از روز های به یاد ماندنی عمر هر جوان است . این دوران اصولاً یك سال می باشد . گاهاً بیش تر و یا كم تر هم می شود . در این مدت هر دو خانواده خود را برای عروسی آماده می كنند . خصوصاٌ خانواده دختر ، اسباب و اثاثیه جهازیه ی عروس را مهیا می سازند . در روستا ها جوان نامزد در بعضی از كارها به پدر زن خود كمك می كند و می كوشد توان كاری خود را به خانواده عروس نشان دهد . از سوی دیگر قصد این است كه كار برداشت محصول زود تمام شود تا عروسی سر بگیرد . در قدیم دامادنامزد حق نداشت به خانه ی عروس رفت و آمد كند تا روزی كه به طور رسمی مراسم پا گشایی انجام گیرد . بعد از پا گشایی ( « آیاق آچدی ») هم نمی توانست همه روزه و هر وقت دلش خواست به خانه عروس برود .

مراسم عروسی

بعد از طی دوران نامزدی و اتمام كارها ، خانواده داماد از خانواده عروس اجازه ی عروسی می خواهد ، و بعد از جلب رضایت آن ها ، روز عروسی معین می گردد.

خرید (« بازارلیق»)

چند روز مانده به روز تعیین شده ، خانواده داماد ابتدا عروس را به بازار می برند و برایش طلا و لباس و كفش و لوازم آرایش می خرند . تقریباً این خرید مطابق میل عروس باید باشد . عروس هم انتخابش را بر اساس توان خرید داماد و یا پدر داماد انجام می دهد . البته چنین خریدی را خانواده عروس هم برای داماد صورت می دهند .

خانواده داماد اجناسی را به عنوان « طوی یانا » به اطرافیان داماد و عروس ( خواهر ، برادران ، عمه ، خاله و... ) كه معمولاً پارچه ( دونلوق ) می باشد ، می خرند . بعد مایحتاج آشپزی را خرید می كنند . خانواده داماد باید خرج میهمانان خود و خانواده عروس را تقبل كنند كه به این « دیش خرجی » می گویند .

جهاز باخدی

خانواده عروس تمام اطرافیان خود را به این مراسم دعوت می كنند و آن ها چیزی را به عنوان جهازیه خریده و به مادر عروس می دهند . كه امروزه اكثراً پول نقد می دهند و داماد هم باید چند قلم از اقلام پر قیمت جهازیه را بخرد . مانند فرش ، یخچال ، اجاق گاز فر دار ، ماشین لباس شویی و ... این خرید را می توان همان « باشلیق » قدیم حساب كرد .

پارچا باخدی

این مراسم در خانه داماد با دعوت اطرافیان داماد ( فقط خانم ها ) انجام می یابد .در این مراسم هر چه برای عروس خریداری شده در یك سفره چیده شده و به میهمانان نشان داده می شود . بعد میهمانان هدایای خود را كه پول ، طلا و یا پارچه است ، تقدیم می كنند . این هدایا در سینی هایی كه به آنها « غونچا » می گویند ، به خانه ی عروس برده می شوند . كسانی كه غونچا برده اند از مادر عروس انعام می گیرند .

طوی گئجه سی ( شب عروسی )

پدر داماد چند روز مانده به شب عروسی ، تمام دوستان و آشنایان را كه به اصطلاح با آنها « خیر و شر » دارد به مراسم دعوت می كند . یك گروه موسیقی موسوم به « عاشیق » كه شامل : « عاشیق ، بالابانچی و قاوالچی » می شود و یا گروه موسیقی موسوم به « اركستر » محلی نیز برای اجرای برنامه دعوت می شود ، فردی از سوی پدر داماد به عنوان « طوی بگی » انتخاب و معرفی می شود و سینی مخصوص كه گل و شیرینی در آن جمع آوری شده است ، پیش او گذاشته می شود كه رسماً برای حضار معرفی شود . او مسئول و پول هایی است كه در مراسم از سوی مهمانان داده می شود . اولین كاراو باز كردن ساز عاشیق است. عاشیق در شروع برنامه خود تعلل می كند و می گوید سازم قفل شده است . «طوی بگی» مبلغی پول تقدیم ساز او می كند و می گوید این هم كلید ساز تواین سنت احترام ساز «قوپوز» در بین مردم آذربایجان می رساند . قفل ساز كه بدین ترتیب باز شد ، مراسم و برنامه های موسیقی آن رسمیت می یابد . همه مهمانان در سكوت كامل به عاشیق گوش می دهند . عاشیق اشعار و آهنگ هایی در قالب استادنامه ، حكمت و شریعت و طریقت و حقیقت نامه می خواند . حضار نیز عاشق را طلبیده و در خواست می دهند . خود او و یا یكی از همراهان او مراجعه می كنند و حضار به طور جداگانه مبلغی پول به عنوان نَمَر و یا طوی یانا می دهد . مبلغ شمرده شده و اعلام می شود و بعد به « طوی بگی » تحویل داده می شود . این از رسوم جدید است . 10 ، 15 سال پیش همزمان برای مهمانان شیرینی می دادند و آنها شیرینی را برداشته و پول به جای آن می گذاشتند . من در مجلسی شاهد بودم كه یك شاخه بزرگ پر از خار « قارا تیكان » وسط اتاق مجلس گذاشته بودند و سر هر خاری یك عدد خرما زده بودند ، هر كس وارد اتاق می شد ، خرمایی بر می داشت و مبلغی پول می گذاشت .

همزمان با این مراسم ، برای داماد اتاق دیگری به نام « بی اتاقی » مهیا می كنند .

آسدی كسدی

داماد برای خودش حكمرانی می كرد و حاكم می شد . او برای خود یك وزیر و دو نفر گیزیر و دو نفر جلاد انتخاب می كرد . اگر كسی از كس دیگر شكایت پیش داماد می برد . گیزیر ها به فرمان او شكایت شونده را گرفته و به اتاق داماد می آورند و داماد كه حالا شاه شده و شاهی می كند ، او را به پول و شلاق و یا دادن گوسفند و بز محكوم می كرد . اگر به شلاق محكوم می شد ، جلاد ها به شدت هر چه تمام تر شلاقش می زدند و فرد محكوم بعضاً با دادن پول و یا گوسفند شلاق را می خرید . این رسم تا چند سال پیش در ورگهان و طایفه ی كیچیكلو زنده بود .

ساق دوش و سولدوش

به كسانی كه در چپ و راست داماد  می ایستند به ترتیب « سولدوش » و « ساقدوش » می گویند . در قدیم انتخاب این دو به صورت مزایده بود . یعنی هر كس پول بیش تر می داد ، پسرش ساقدوش می شد . بعد از انتخاب ساقدوش ، سولدوش هم به این روش انتخاب می شد . این رسم در روستای كقالق و اطراف آن هنوز هم زنده است . گفتنی است از طرف خانواده عروس هدایایی به این دو نفر تعلق می گیرد .

توره

به اجناسی كه خانواده ی عروس برای داماد و ساقدوش و سولدوش می خرند ، توره می گویند . برای آوردن توره از خانه عروس به خانه داماد « قاوالچی و بالابانچی » با تعدادی از افراد به خانه عروس می روند و خانواده عروس با شنیدن آهنگ مخصوص متوجه می شوند كه برای بردن توره آمده اند . توره را در طَبَق های مخصوص گذاشته و به كسانی از خویش می دهند تا پشت سر نوازندگان راه بیفتند و به خانه داماد بروند ، آنها كه توره را آورده اند قبل از تحویل طَبَق ها از خانواده داماد انعام می گیرند . داماد با كمك ساقدوش و سولدوش لباس های دامادی خویش را می پوشد و برای « تعریف » آماده می شود .

بَیین اوغورلانماغی

ساقدوش و سولدوش باید مواظب داماد باشند تا دزدیده نشود . داماد حق دفاع از خود را ندارد . اگر بچه ای هم دست او را گرفت و با خود كشید باید به دنبال او برود . اگر كسی داماد را دزدید ، ساقدوش و سولدوش با دادن پول داماد را آزاد می كنند . لباس و كفش داماد هم نباید دزدیده شود كه همین داستان را دارد .

قاپی کسدی

وقتی داماد با ساقدوش و سولدوش می خواهد وارد مجلس شوند عاشیق جلوی آن هارا می گیرد و رو به مجلس می گوید «آیا این ها جواز حضور در مجلس را دارند ؟» اهل مجلس می گویند «خیر »طوی بیی مبلغی به عاشق می دهد و می گوید « حالا دارند » و داماد وارد مجلس می شود.

بَی تعریفی                                                              

داماد و ساغدوش و سولدوش در طرفین او در حالی که شمع و یا دسته گل در دست دارند رو به سوی قبله می ایستند و عاشیق با همکاری قاوالچی در تعریف او تصنیفهای مخصوص می خوانند . مهمانان در حالی که اسکناس روی سرو دوش داماد و ساقدوش و سولدوش می گذارند به این پول «بَی باشی» می گویند  قاوالچی نام آنهارا یکی ، یکی می برد. مثلاً : انعام وئردی طوی بَی ده وار اولسون قوهومو اؤولادی بختیار اولسون

ساز سیندیردی

وقتی عاشیق تعریف داماد را تمام کرد و همه ی مهمانان انعام داماد را به سر و دوش او گذاشتند . عاشیق با دست سازش را به هوا بلند کرده می گوید می خواهم سازم را بشکنم یک طرف مجلس می گویند بشکن طرف دیگر می گویند نشکن بازهم عروسی در پیش هست و درنهایت بعضی از اطرافیان داماد مقدار پولی به عنوان انعام به عاشیق می دهند تا سازش را نشکند در بعضی جاها این انعام را از پول سر ودوش داماد که به آن بَی باشی گفته می شود پرداخت می کنند

حنا یاخدی

در این مراسم که یک شب پیش از عروسی انجام می گیرد تمام مهمانانی که برای عروس جهازییه خریده اند دعوت می شوند . و تعدادی از اقوام نزدیک داماد هم دعوت می شوند هزینه ی این مراسم بر عهده ی داماد است این مراسم معمولاً بعد از رقص عروس و داماد و حناگذاری آن ها به اتمام می رسد در آخر مراسم یک کاسه حنای خیس شده را در سینی آذین شده گذاشته و پیش عروس و داماد می آورند و داماد به آورنده ی حنا انعام می دهد . سپس داماد بر دست عروس حنا می گذارد (امروزه رسم شده داماد حرف اول عروس را باحنا می نویسد و عروس هم حرف اول دامادرا ) بعد حنا را عروس به مهمامان عرضه می کنند و آنها انگشتی در حنا کرده و به جای آن پول می دهند

گلین چیخدی

برای آوردن عروس همه به خانه پدر عروس می روند در حالی که عروس در انتظار داماد است داماد با دسته گلی وارد خانه می شود و زنان با «هورا» مبارک باد می گویند مردان و جوانان هم در حیاط خانه جمع می شوند و نوازندگان قاوال و زرنا «چؤل دمی » آهنگهای مخصوص از قبیل « ترکمه » «هئیواگلی » «یاللی » «دستمالی » و غیره می نوازند و جوانان به صورت دسته جمعی می رقصند بعد از رقص آهنگها  عوض می شوند. آهنگهای حماسی از قبیل «جنگی» ، «مصری» و غیره نواخته می شود و مردان به کشتی گیری می پردازند آیین کشتی کم و بیش در عروسیهای منطقه همچنان  وجود دارد.

وقتی عروس و داماد در کنار هم جای گرفتند داماد شال قرمزو یا چادرسفید را به سر عروس می اندازد البته این کار امروزه در آرایشگاهها انجام داده می شود. برادر کوچک داماد و یا پدرش کمر عروس را می بندد که به این بئل باغلادی می گویند بدین شرح که کسی که کمر عروس را می بندد او دو سر یک روسری را گرفته از سر عروس انداخته و از زیر پای او بیورن می آورددوبار این کار را تکرار کرده و بار سوم به کمر عروس می بندد وهر بار که شال را می اندازد این شعر را می خواند:

گلین کلین قیز گلین

ال ایاغی دوز گلین

 یئدی اوغلان ایسترم   

سون بئشیگین قیز گلین

وقتی کمر عروس را بست باید مواظب باشد که به سر و  رویش آرد پاشیده نشود بعد پدر عروس وداماد وارد می شوند با ورود اینها خانمها سکوت اختیار می کنند بعد ازسکوت خانمها از پدر عروس می خواهند تا به دخترش «خیر و دعا » بگوید پدر هم شروع به دعا می کند :

«آلله سیزی خوشبخت ائله سین . قوشا قازییا سیز . وارلی دؤولتلی اولاسیز . اوغوللو قیزلی اولاسیز . چؤزکلی چیراقلی اولاسیز .... و بعد به عروس می گوید :

قایین آتا و قایین آنا سؤزونده اول . سنی اولارا اولاری سنه تاپشیریرام . بو گوندن آتان ، آنان اولاردی » بعد دست عروس را میگیرد و به دور سینی که در آن نان، نمک، قرآن و آب قرار داده شده، می گرداند. سه بار این کار را میکند و هر بار می گوید «قرآن اوستونده یار اولسون، تندیریندن چؤرک اسکیک اولماسین، نامرده محتاج اولمویاسان و...» بعد دست عروس را در دست داماد می گذارد و اجازه خروج می دهد. و اما مادر عروس پیش می آید و می گوید «من سالها به این عروس شیر داده ام.»پدر داماد مبلغی به عنوان «سوت پولو» و به پاسداشت زحماتش به او تقدیم می کند. باز موقع خروج عروس از درب، کسانی از اطرافیان عروس مانع می شوند.( به این عمل قاپو کسدی می گویند.)وقتی پول گرفتند، کنار می روند. عروس که به حیاط خانه آمد حاضران پول ( به عنوان باش پولو ) به سر عروس می گذارند. امروزه سوار ماشین تزیین شده می شوند و قدیم عروس سوار اسب می شد. و افسار اسب را «جلودار» به دست می گرفت.

تصنیفی در این ارتباط وجود دارد:

اوجان چایلارین قوروسون

یئرینده شوخوم وورولسون

جلودار الین قوروسون

آپاردی سللر سارانی

بیر آلا گؤزلو بالانی

وقتی عروس سوار اسب می شد. پسر بچه ای سوار ترکش می کردند، به یمن این که اولین فرزند او پسر باشد و بدین ترتیب عروس به طرف خانه داماد (« بخت ائوی» )حرکت می کرد. نوازندگان آهنگ های مختلف می نواختند و هر وقت که خسته می شدند، جلودار با صدای بلند می گفت «بر جمال محمد صلوات» و همه صلوات می فرستادند و باز با صدای بلند می گفت «ائلین ائللیگینه، حققین بیرلیگینه،دوستون دوستلوغونا،دوشمنین کورلوغونا صلوات» و باز همه صلوات می فرستادند. وقتی عروس به جلوی خانه ی داماد می رسید، داماد با ساقدوش و سولدوش به پشت بام می رفت و هر یک سیبی به طرف عروس می انداختند. سیب های انداخته شده توسط افراد چابک و زرنگ در هوا گرفته می شد. شاهد بودم که در روستای آغ بولاغ دوستم اصلان سیب داماد را گرفت. و با پرداخت پول سیب را از او خریدند. گفتم برای چه می خرید، گفتند زن فلانی بچه دار نمی شود، برایش می بریم تا شاید بچه دار شود. بعد گوسفندی را جلوی پای عروس قربانی می کنند و با رقص و پایکوبی عروس را به منزل می برند. موقع ورود از اولین درب قاوالچی قاوال را بالای سر عروس نگه می داشت و بعد از گرفتن انعام قاوال را بر می داشت. عروس بعد از ورود به منزل نمی نشست و هرچه التماس می کردند، قبول نمی کردتا پدر داماد را می آوردند، عروس چیزی از او ( به عنوان «دیز دایاغی» ) می گرفت و می نشست.

دوواق قاپماسی

امروزه در به این آیین بنده ی تخت نیز می گویند به موحب این رسم یک ویا سه روز بعد از عروسی تعدادی از خانواده ی عروس به خانه داماد می روند و خوردو خوراک این مراسم با خانواده ی عروس است تا این آیین انجام نشده عروس خق بیرون رفتن از اطاق خویش «گردک » را نداشت و با آیین «دوواق قاپماسی» عورسی به اتمام می رسید به شالی که بر سر عروس می اندازند دوواق می گویند





نظرات() 


سامان
پنجشنبه 15 آذر 1397 12:25 ق.ظ
خیلی عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox