تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - خلخالی: می‌خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

خلخالی: می‌خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 14 اردیبهشت 1397-03:57 ب.ظ


شرط عفو فرح پهلوی: شوهرش را بکشد
تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «امید ایران» - ۴ تیر ۱۳۵۸

 

حجت‌الاسلام شیخ صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب و صادرکننده حکم اعدام‌های جنجال‌برانگیز از کسانی است که به دلیل موضع خاص و همچنین بیان مطالبی درباره موضوعاتی حساس و داغ از چهره‌های خبرساز ماه‌های اخیر بوده و اغلب گفته‌هایی از او نقل شده که یک یا دو روز بعد، پس از بروز جنجال‌هایی از سوی خود ایشان تکذیب شده است. به دلیل همین جنجالی بودن و نیز حرف‌هایی که پیرامون این روحانی بر زبان‌هاست، شهره وکیلی همکار ما در قم گفت‌و‌گویی با ایشان کرده است که می‌خوانید.

 

***

 

در حال حاضر شما یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های روز هستید و به قول خودتان این به دلیل حکم اعدام‌های تکان‌دهنده‌ای است که از طرف شما صادر شده، این مسئله برای شما ایجاد دردسر نکرده؟

 

در جواب باید بگویم من ذاتا آدم جنجالی نیستم ولی کاری که بعد از انقلاب با دست من صورت گرفته فی حد ذاته جنجال‌آفرین بود مثل اعدام هویدا، مقدم، پاکروان، نصیری، ربیعی، ناجی، خلعتبری، خسروداد، ریاضی، علامه وحیدی و عده زیادی دیگر یا همچنین صدور حکم اعدام شاه و فرح و دیبا که من غیابا صادر کردم و دیبا مادر فرح مثل دخترش فعال مایشا بود، بعد از اینکه دیگر فکر شاه کار نمی‌کرد او هم دستور تیر داده بود. این‌ها چیزهایی است که دنیای غرب به آن توجه زیاد دارد و جنجال هم راه می‌اندازد، اما من خیلی مسائل را می‌دانم که دیگران نمی‌دانند و پرونده‌ها موجود است و ان‌شاءالله در آینده این پرونده‌ها در اختیار مردم قرار خواهد گرفت و خلاصه با توجه به این مسائل دردسرهای فراوان برای ما ایجاد شده. سابق من طلبه‌ای بودم که می‌رفتم درس می‌گفتم و برمی‌گشتم اما حالا باید با پاسدار زندگی کنم، در محاصره باشم، محافظ داشته باشم ولی من آدمی هستم که از مرگ در رختخواب هیچ خوشم نمی‌آید و آرزو می‌کنم ان‌شاءالله در راه اسلام شهید بشوم.

 

 

اظهارات شما در مورد خلیج‌ فارس که آن‌همه سر و صدا به پا کرد چه بود؟

 

من راجع به تغییر اسم خلیج ‌فارس صحبتی نکردم. خود من سابقا یک رساله در این مورد نوشته بودم که از قدیم اینجا را خلیج ‌فارس می‌گفتند و این دعوای لفظی است و در آن کتاب یادآور شدم که اینجا در حقیقت نه خلیج‌ فارس بود و نه خلیج عرب بلکه خلیج آمریکا بود برای اینکه همه منافعش به جیب آمریکا و دست‌نشاندگانش مثل پرتغال و ژاپن می‌رفت؛ ولی بعد از استقرار جمهوری اسلامی بحمدالله این یک خلیج اسلامی است و منافعش به جیب ملت اسلام می‌رود. این معنایش تغییر اسم نیست، البته بعضی‌ها توهماتی کردند و به خیالشان ما می‌خواهیم اسم را تغییر بدهیم. این صحبت بدان معنی نیست مثلا وقتی می‌گوییم ایران کشور اسلامی است غرض این نیست که این منطقه دیگر «ایران» نباشد و مثلا نامش «کشور اسلام» باشد. به هر حال با استقرار جمهوری اسلامی امیدوارم که همه منافع این خلیج مال خود مسلمان‌ها باشد.

 

 

شما اخیرا رهبری فداییان اسلام را عهده‌دار شده‌اید. آیا سازمان فعلی‌‌ همان است که در عهد نواب صفوی بود و شما از‌‌ همان روزگار عضو این گروه بودید یا در تشکیلات جدید این عضویت و سمت را قبول کردید؟

 

من از دوران طلبگی هم عضو فداییان اسلام بودم، مخصوصا یادم است وقتی جنازه رضاخان را می‌آوردند ما بنزین تهیه کردیم که جنازه را آتش بزنیم ولی متاسفانه نشد. من همیشه دارای روحیه‌ای انقلابی بودم و به همین جرم هم مدت یک سال مرا از مدرسه فیضیه بیرون کردند. این را رفقای قدیمی همه می‌دانند؛ اما شرایطی که در زمان نواب صفوی یا مرحوم سید عبدالحسین واحدی بود با شرایط فعلی فرق می‌کند، آن موقع فعالیت‌ها زیرزمینی بود ولی فعالیت امروزی ما علنی و آشکار است، چون دیگر به فعالیت مخفی احتیاجی نیست. ما دادگاه انقلاب داریم و کسانی را که مجرم‌اند می‌توانیم به دادگاه بکشانیم. فعالیت فداییان اسلام محدود به ایران نخواهد بود، بلکه در تمام مناطق مسلمان‌نشین فعالیت می‌کنند و با همه گروه‌های دینی ارتباط پیدا می‌کنند و دفتر دایر می‌نمایند.

 

 

شما زنان را هم در تشکیلاتتان می‌پذیرید؟

 

بله زن و مرد فرقی نمی‌کند هر کس می‌تواند عضو فداییان اسلام بشود.

 

 

ممکن است خواهش کنم «مفسد فی‌الارض» را تشریح نمایید.

 

مفسد فی‌الارض کسانی هستند که در روی زمین تخم نفاق، دوئیت و برادرکشی می‌کارند، فتنه و کشتار می‌کنند، زندان بی‌جهت راه می‌اندازند، مردم را به انحطاط می‌کشانند و حقوق اولیه انسان‌ها را از آن‌ها سلب می‌کنند. در دادگاه‌های انقلاب هم این‌طور کسان اعدام شدند، کسانی که هستی و نیستی مردم را غارت کردند و به جیب اسرائیل و آمریکا ریختند و مردم را در اسارت نگه داشتند، دانشجویان و مهندسین و مردان سیاست را شکنجه کردند و عده‌ای را کشتند و در حوض‌سلطان ریختند که حالا هیچ آثاری از آن‌ها نیست. این‌ها مرحوم سعیدی، مرحوم غفاری، مرحوم شیخ نصرت‌الله انصاری و شیخ عبدالحسین دزفولی را کشتند و هزاران جنایت کردند و روی این جهات مفسد فی‌الارض بودند.

 

 

اسلام مکتب رافت و بخشش است. آیا نمی‌خواهید از این جنبه اسلامی کمک بگیرید و از امام خمینی عفو عمومی بخواهید؟

 

من یکی، دو مرتبه عفو عمومی را از امام خواستم. ما خودمان متوجه هستیم که عده‌ای از این تبهکاران نادم بودند و توبه کردند و ۱۸۰ درجه تغییر یافتند و ما به یک زندان یا تبعید مختصر در موردشان اکتفا کردیم. ما می‌دانیم این‌ها هم زن و بچه دارند و اصولا رافت جزء سرشت انسان‌هاست ولی با مجرمین درجه‌ یک نمی‌شد طور دیگری رفتار کرد. البته ان‌شاءالله اگر اوضاع آرامش پیدا کند امیدواریم امام عفو عمومی بدهند و همه مردم ولو گنهکاران بروند پی زندگی‌شان و از کارهای سابقشان دست بردارند.

 

 

اگر روزی دستور عفو عمومی صادر شود وضعیت کسانی که به موجب حکم غیابی به اعدام محکوم شده ولی به دلیل عدم دسترسی به آن‌ها حکم اجرا نگردیده در برابر این دستور چه خواهد بود؟

 

شاه، اویسی، شریف‌امامی، بختیار، اردشیر زاهدی، محرری، پالیزبان و عده‌ای دیگر مشمول این حکم نخواهند بود و هر وقت که به دست ملت بیفتند، اعدام خواهند شد ولی در مورد بقیه شاید عفو مجری شود به شرط اینکه از مجرمین درجه یک نباشد؛ ولی در مورد فرح گفتیم اگر شوهرش را بکشد مورد عفو واقع می‌شود.

 

 

آیا شما مرجع تقلید هستید؟

 

من مرجع تقلید نیستم و کسی به من به آن معنی که به مراجع تقلید رجوع می‌کند رجوع نمی‌نماید؛ اما من حاشیه عروه را وقتی در تبعید بودم نوشتم و از کسی هم تقلید نمی‌کنم. مگر در خط مشی سیاسی که صد درصد پیرو امام خمینی هستم.

 

 

در مورد قبول پست ریاست‌جمهوری گفته بودید که در خود مانعی نمی‌بینید. آیا ممکن است در این مورد توضیحی بدهید؟

 

با توجه به وضع بحرانی ایران و اغتشاشاتی که در مرز‌ها می‌شود و شاید باز هم بشود، چون ابرقدرت‌ها از ما دست‌بردار نیستند معتقدم برای آتیه ایران به یک نفر آدم قاطع نیاز هست. من هم آدم قاطعی هستم، البته ممکن است عده‌ای صد میلیونی اشکال هم به من بگیرند ولی من فکر می‌کنم می‌توانم برای آینده ایران مفید باشم و مانعی برای رئیس‌جمهور شدن در خودم نمی‌بینم.

 

 

چندی قبل آقای حسن نزیه در جمع حقوقدانان مطالبی عنوان نمود که واکنش تندی از طرف آقای دکتر بهشتی نسبت به ایشان ابراز شد، نظر شما در این مورد چیست؟

 

من حق را به جناب آقای دکتر بهشتی می‌دهم. جناب آقای نزیه با اینکه یک آدم حقوقدان است یا مثلا آقای متین‌دفتری یا افراد دیگری که در کانون وکلا بعضا هستند، حقوقدان‌هایی هستند که حقوق غربی می‌دانند و از حقوق شرقی و حقوق اسلامی بی‌خبرند. حرف‌هایی که آقای نزیه زده شاید از روی غرض نبوده و از روی بی‌اطلاعی گفته که احکام اسلام وافی نیست و نمی‌شود در وضع فعلی آن را پیاده کرد. البته اگر ایشان مثل آقای دکتر بهشتی یا مثل استاد شهید مطهری بود یا مثل بنده فکر می‌کرد هیچ وقت این حرف را نمی‌زند.

 

 

نظرتان را در مورد دکتر مصدق بفرمایید.

 

مصدق یک مرد صد درصد ملی بود و خدمت به ایران کرد، نفت را ملی کرد و شاه را از ایران فراری داد که از کارهای برجسته مصدق بود؛ ولی شاید این عقیده را داشت که سیاست از دین جداست و اگرچه یک مرد برجسته و ملی بود و خدمت‌های زیادی به ایران کرد، اما اشتباهاتی هم داشت از جمله اینکه با فداییان اسلام جلسه‌ای داشتند و در آن جلسه گفتند رزم‌آرا مانع است اگر او را بردارید ما شرایط اسلام را قبول می‌کنیم و فداییان اسلام، رزم‌آرا را ترور کردند ولی مصدق به آن شرایط عمل نکرد و یا نخواست یا نگذاشت احکام اسلام را پیاده کنند و با‌‌ همان الگوی غربی حرکت کرد و این الگوهای غربی را ما محکوم می‌کنیم.


كارنامه رضاخان میرپنج در میزگرد زیباکلام و سلیمی‌نمین2

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 6 مرداد 1394-10:45 ب.ظ

‌ پس مصدق چرا او را به‌عنوان نخست‌وزیر می‌پذیرد؟ 
سلیمی‌نمین: متن نطق مجلسی که قرار است رضاخان روی کار بیاید هست و مدرس و مصدق در آنجا صحبت می‌کنند. این‌گونه نیست که مصدق او را دربست تأیید کند. رضاخان آمد و بعد از کودتا محدودیتی را در مجلس ایجاد کرد، البته اول اجازه داد یک فراکسیون اقلیتی شکل بگیرد و بعد از اینکه تاج‌گذاری کرد دیگر حتی به فراکسیون اقلیتی هم اجازه فعالیت نداد. این فراکسیون تا قبل از پادشاهی رضاخان به صورت گزینشی عمل می‌کرد و برخی اقدامات را تأیید می‌کرد. طبیعی است که یک آدم دیکتاتور بخواهد یک‌سری کارها را دنبال کند. آنها این کارها را دسته‌بندی می‌کردند و آن کارهایی که می‌توانست برای کشور مفید باشد را حمایت می‌کردند.
‌ اما حداقل دو دوره به او رأی داده‌اند و تا قبل از تاج‌گذاری از او حمایت کردند.
سلیمی‌نمین: مجلس می‌آید و جلوی رضاخان می‌ایستد و او به بومهن می‌رود و تمام لاابالی‌ها را به شهر می‌ریزد و همه‌جا را غارت می‌کنند و تهران را به ناامنی می‌کشند و مجلس را مجبور می‌کند که دستش را بالا بیاورد، وگرنه مجلس در قبال او موضع داشته است. مثلا بعد از اینکه رضاخان «امری» را می‌کشد، حکومت‌نظامی اعلام می‌کند و یک شرایط سخت برای اقلیت مجلس ایجاد می‌کند. اینجا رضاخان قطعا جلوی اقلیت ایستاده است و حتی کتک می‌زند. چون رضاخان تلاش می‌کند قتل او را به اقلیت مجلس نسبت بدهد که مجلس استیضاح می‌کند که ملک‌الشعرای بهار و مدرس صحبت می‌کنند و از خودشان رفع اتهام می‌کنند. در طول حاکمیت رضاخان کمترین قرارداد نفت با سایر کشورها حتی کشورهای غربی بسته شد، می‌خواهم بگویم رضاخان کاملا در خدمت انگلیسی‌ها بود و منافع آنها را دنبال می‌کرد. چندبار آمریکایی‌ها خیز برداشتند که قرادادی راجع به نفت داشته باشند، آیا سرنوشت خونینی پیدا نکردند؟ داور به‌عنوان وزیر اقتصاد قرارداد بست با آمریکایی‌ها؛ وقتی رضاخان فهمید آنچنان برآشفت که گفت برو بمیر!
‌ برخی می‌گویند رضاخان در مورد انگلیس هم بیگانه‌ستیز بوده است.
سلیمی‌نمین: راجع به آن هم بحث می‌کنم که ژست بوده است، اصل سلطه، غارت یک ملت است و اصل چیزی که برای انگلیسی‌ها و بیگانگان در آن مقطع مهم بود، نفت بود. آیا رضاخان حافظ تمام‌عیار منافع انگلیسی‌ها در این زمینه هست یا خیر؟ این نکته بسیار مهمی است.
زیباکلام: قرارداد وجود داشته است، ما قرارداد انحصاری داشتیم.
سلیمی‌نمین: از لحاظ تاریخی حوزه که قرارداد داشتیم این حوزه و باز هم این جعلی است که ایشان دارند می‌کنند و انگلیسی‌ها به‌شدت جلوی آن را گرفتند. اهمیت ایران در آن مقطع برای انگلیس تأمین نفت تقریبا مجانی برای آنهاست. بعضی‌ها در عامه هم می‌گویند که رضاخان در برابر انگلیسی‌ها ایستاد و طرف آلمان‌ها رفت و آنها که این مباحث را در محافل دانشگاهی مطرح می‌کنند یک سند از قرارداد با آلمان‌ها درباره نفت بیاوردند. درحالی‌که آلمان‌ها به‌شدت به نفت نیاز داشتند. پیوند بین رضاخان و آلمان‌ها یک بُعد دیگری دارد. این حرف عامه‌پسند که رضاخان به این دلیل رفت که لگد به انگلیسی‌ها زد همه‌اش قصه‌پردازی تاریخی است. نازیسم حاصل سیاست انگلیس است تا بتواند در برابر سوسیالیسم سرکوبگرانه برخورد کند، البته بعدا هیتلر با مادر خودش درگیر شد، کمااینکه صدام هم توسط انگلیس سر کار آمد اما بعدا با خود غربی‌ها درگیر شد. اگر این مطلب درست باشد که رضاخان در اواخر حکومتش به طرف قدرت دیگری مثل آلمان رفته باشد، باید بگویید که از كجای سفره گسترده ایران، آلمان‌ها و آمریکایی‌ها برخوردار شده‌اند و قراردادی بسته‌اند. چیزی که باید روشن کنیم این است که رضاشاه محصول چه سیاستی است؟ محصول سیاست داخلی است یا خارجی؟ براساس کتابی که آقای زیباکلام قبول دارد و نمی‌تواند نفی کند- چون آقای سیروس غنی هم هیچ تعلقی به نظام جمهوری اسلامی ندارد، بلکه به پهلوی‌ها و غرب [تعلق‌خاطر] دارد- و در مورد اسناد، جهت‌دار عمل کرده و خیلی از اسناد را ارائه نداده، اما هم او می‌گوید که مادر کودتا انگلیسی‌ها بودند. این به صراحت در چند جای کتاب آمده است.از این مطلب که بگذریم، راجع به این مسائلی که آقای زیباکلام مطرح کردند؛ اینکه رضاخان ارتش واحد درست کرده، دانشگاه تهران را تأسیس کرده، امنیت ایجاد کرده، کشور را گل و بلبل کرده و... . یک موقع هست که این سیاست‌ها برگرفته از توانمندی‌های داخلی است، یک موقع هم هست که نه، برگرفته از سیاست‌های داخلی نیست. یک تناقض جدی در فرمایش آقای زیباکلام وجود دارد. ایشان از یک طرف نمی‌تواند نفی کند که استبداد کامل برقرار بود و هیچ‌کسی نمی‌توانست در مسائل جامعه مشارکت کند. کسی مثل «داور» که فکر می‌کرد اگر یک مقدار سفره نفت بازتر شود، قدرت ایرانی‌ها برای چانه‌زنی بیشتر می‌شود، به آن سرنوشت دچار می‌شود. چگونه می‌توانیم متصور باشیم که یک جامعه در دیکتاتوری مطلق به سر ببرد و رو به پیشرفت هم باشد؟
‌ برخی معتقدند پیشرفت‌هایی- حداقل در ظاهر- ایجاد شد.
سلیمی‌نمین: یک دیکتاتور مقتدر توانمند و قادر و اهل علم و دانش که در عین حال در مسیر دیکتاتوری افتاده باشد، یک توانمندی، دانش و فکر دارد و در زمان خودش از دیگران برتر است اما رضاخان کیست؟ آیا چنین فردی است که بتواند براساس دانش خودش جامعه ایران را به پیش ببرد؟ اول خودش باید یک چیزی را بفهمد یا نه؟ باید کسی باشد که فرهنگ بفهمد، سیاست بفهمد، مسائل بین‌الملل را بفهمد.
‌ برخی می‌گویند از آتاتورک متأثر بوده است.
سلیمی‌نمین: آتاتورک یک فرد تحصیل‌کرده بود. رضاخان اصلا سواد خواندن و نوشتن نداشته است. از فرهنگ کاملا تهی بود. چنین آدمی نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. کسی که فرهنگ نمی‌‌فهمد آیا می‌تواند برقرارکننده پیوند در فرهنگ جامعه باشد؟ این ربطی به دایی‌جان ناپلئون ندارد. قضاوت آقای بهنود را به‌عنوان کسی که تمام تلاشش را کرد که رژیم پهلوی را حفظ کند در مورد رضاخان در نظر بگیرید. صفحه ١٤ «این سه زن» را که آورده‌ام می‌خوانم. «قمه‌کشی، قمار هر شبه، بدمستی از سرش دور نشد. برای بدمستی بارها گرفتار شد... و به دستور شاهزاده [فرمانفرما] شلاق خورد. تابستان همان سال در رکاب فرمانفرما به تهران رفت...» این زمانی است که در مسیر انگلیسی‌ها قرار می‌گیرد که او را به فرمانفرما وصل می‌کنند. فرمانفرما برای این که بدمستی را از سر او بیاندازد کنار هشتی، یک اتاقک کوچک به او می‌دهد و در آنجا به او مشروب و مواد مخدر و هر چه که می‌خواسته به او می‌دهد تا او قمه‌کشی نکند. این شخصیت رضاخان است براساس روایت مسعود بهنود. من از کسانی که دم از روشن‌فکری می‌زنند تعجب می‌کنم که شأن ملت ایران را در حد یک آدم بدمست، لاابالی و قمه‌کش پایین می‌آورند. رضاخان فقط از فرمانفرما شلاق نخورده است. جواهر زین اسب سفیر هلند را می‌دزدد و آنجا هم که مسئول نگهبانی در سفارت بوده، شلاق می‌خورد.
‌ چگونه انگلیس این‌قدر بی‌عقل بوده که چنین شخصیتی را انتخاب کند؟
سلیمی‌نمین: بی‌عقل نیست. شبکه ایجاد کرده است. رضاخان به صورت قلدرمآبانه ملت ایران را برای پذیرفتن سلطه، تحقیر می‌کند. قرارداد ١٩١٩ یا تالبوت بسته می‌شود و مردم اعتراض می‌کنند. مردم شأن و شخصیت دارند. در برابر گام‌های انگلیسی‌ها که می‌خواهند بر ایران تسلط پیدا کنند، ایستادند. این هویت توسط چه کسی می‌توانست بشکند؟ حتی سیدضیاء که کاملا انگلیسی است، حاضر نبود تمام متعلقات ملت ایران را نابود کند؛ اما یک آدم قلدر همه متعلقات ملت ایران را نابود می‌کند. کتاب «موسیقی ملت ایران» را مطالعه کنید. این محقق می‌گوید رضاخان تمام موسیقی سنتی ایران را نابود کرد. تمام ابنیه‌ای که قدرت مهندسی ما را نشان می‌داد نابود کرد. بنای «تکیه دولت» را که بنایی است که بسیار از محققان آن را با بناهای بزرگ جهان مقایسه کرده‌اند نابود کرد. حتی همسر دوم رضاخان در خاطراتش می‌گوید که من می‌گفتم چرا این ساختمان‌های خوب را نابود می‌کنی؟ رضاشاه نمی‌گذاشت عزاداری عاشورا برگزار شود. هیچ‌کس غیر از رضاخان نمی‌توانست این میزان ملت ایران را تحقیر کند. داور و تیمورتاش هم به انگلیس گرایش داشتند، اما یک مقدار عِرق داشتند. تیمورتاش دو ماه در لندن با انگلیسی‌ها چانه زد، اما وقتی برگشت چه‌کارش کردند؟ روزنامه ستاره مطلبی علیه انگلیس می‌نویسد؛ سفارت انگلیس به رضاخان شکایت می‌کند و بعد، رضاخان خودش به روزنامه می‌آید توی دهن مدیرمسئول می‌زند و دندان‌های او را می‌شکند.
‌ این به لحاظ تاریخی مستند است؟
سلیمی‌نمین: بله. این سفارت انگلیس است که به رضاخان می‌گوید مجله دنیا مطالب نیش‌داری را منتشر می‌کند و موجب دستگیری دست‌‌اندركارانش می‌شود. تبعیت رضاخان از انگلیسی‌ها فقط در نفت نیست، در تخریب حداکثری شأن ملت ایران است. در این مورد هم که قشون متحدالشکل درست کرده است، شما کتاب «باقر عاقلی» را ببینید. در جای‌جای این کتاب قشون واحد جزء قرارداد ١٩١٩ است. کارشناسان انگلیسی وارد ایران شدند و کارهای خودشان را ازجمله درباره قشون واحد انجام دادند. نشستند و برنامه‌ای را براساس قرارداد ١٩١٩ نوشتند. قرارداد ١٩١٩ یک قرارداد استعماری است که با مقاومت ملت ایران لغو می‌شود. تمام کسانی که در کمیسیون قشون واحد هستند، بعد از اینکه رضاخان روی کار می‌آید، وارد کمیسیون رضاخان می‌شوند و تمام محتوای مطالب قرارداد ذیل ١٩١٩ را دوباره به آنجا می‌آوردند.در مورد بحث راه‌آهن؛ بعد از فروپاشی حکومت تزاری در روسیه، تجارت ما با حکومت شوروی خیلی کم صورت می‌گرفت. تجارت در ایران از باستان، شرقی- غربی بوده است. جاده ابریشم مثال آن است. کتاب «ایران و قضیه ایران» اثر کرزن را بخوانید. کرزن به ایران می‌آید و بررسی دقیقی انجام می‌دهد و می‌گوید برای ایرانی‌ها راه‌آهن شرقی- غربی خوب است. کارشناسان آمریکایی هم همین را به رضاخان گفته بودند. اما راه‌آهن ما شمالی- جنوبی ساخته می‌شود؛ چیزی که قرارداد «رویترز» هم بر آن را توصیه کرده بود. آن قرارداد هم با مقاومت ایران لغو شده بود. دکتر مصدق هم چندجا گفته که راه‌آهن شمالی-جنوبی خیانت بزرگی بود که رضاخان انجام داد. همه کارشناسان در این زمینه می‌گویند که این [راه‌آهن] براساس سیاست انگلیسی‌ها صورت گرفته است. انگلیسی‌ها نیاز داشتند که برای مرتفع‌کردن خطر شوروی برای هند، بتوانند روس‌ها را در مرزهای خودشان متوقف کنند. برای همین نیاز داشتند که نیروی لجستیکی خودشان را از جنوب به شمال ایران برسانند. قطار هم برای این بهترین وسیله بود. رضاخان برای املاک خودش راه کشیده بود. خاطرات آقای ابولحسن ابتهاج را بخوانید. می‌گوید بعد از این که من به سیستم اقتصادی وارد شدم، از کارشناسان آلمانی پرسیدم چرا ذوب‌آهن را در کرج و در ارتفاع ایجاد کردید؟ گفتند رضاخان دستور داده است. بعد از این که رضاخان رفت، تمام آنچه در آنجا ایجاد شده بود جمع شد. این را هم ابتهاج می‌گوید؛ رضاخان می‌آید در املاک خودش کارخانه قند ایجاد می‌کند. در شمال چغندر قندی نیست که کارخانه قند به‌صرفه باشد. اینها براساس انتفاع شخصی رضاخان بود در املاکی که به‌زور از مردم گرفته بود. یا در مورد راه‌آهن؛ کشوری که مردم شهر بزرگ آن، هنگام وقوع سیل، یک راه شوسه نداشت و چند ماه از سال در محاصره کامل قرار می‌گرفت. از شهرهایی را ٢٠٠هزار نفر جمعیت مثال می‌زنم که یک راه شوسه هم نداشته‌اند.در سال ١٣٢٥ شریف‌امامی، رئیس شبکه آب‌رسانی در کشور می‌شود. خاطراتش را بخوانید. می‌گوید کاشان آب نداشت. شهرهای بزرگ را نام می‌برد. می‌گوید که این‌ها یک آب‌انبار بزرگ داشتند و مردم زیر پوستشان کرم می‌افتاد. کدام آبادانی در این زمینه صورت گرفته بود؟من از غلوهای آقای زیباکلام تعجب می‌کنم. تمدید قرارداد دارسی خفت بزرگی را متوجه ملت ایران کرد. قرارداد دارسی را که خودش استعماری بود رضاخان به مراتب استعماری‌تر کرد. چون در آن قرارداد حکمیتی پیش‌بینی شده بود که ما در آن نقش داشتیم. تجهیزاتی داشت که قرار بود بعد از پایان قرارداد رایگان در اختیار ملت ایران قرار بگیرد. همه این بندها حذف شد. حتی عامل این قرارداد می‌گوید من نمی‌توانم از این قرارداد دفاع کنم. خود آقای تقی‌زاده می‌گوید که من آلت فعل بودم و این قرارداد قابل‌دفاع نیست و رضاخان بود که مرا وادار کرد. این را هم در مجلس موقعی که استیضاحش می‌کنند و در پاسخ به اینکه چرا چنین قرارداد خفت‌باری را بر ملت ایران تحمیل کردی؛ صراحتا می‌گوید. بعد، آقای زیباکلام در صداوسیمای ایران می‌گوید که تمدید قرارداد دارسی، اولین گام در راه ملی‌شدن صنعت نفت بوده است. 
زیباکلام: من گفتم که رضاخان اقداماتی کردند، قبل از آن هم گفتم که اوضاع کشور چگونه بود و ایشان در چه شرایطی به قدرت رسیدند. ساختار حکومت رضاخان را هم گفتم که استبدادی و دیکتاتوری بود. درعین‌حال اضافه می‌کنم این دستاورد‌هایی که من گفتم در ١٦ سال حکومتش از ١٣٠٤ تا ١٣٢٠ داشته، چهره ایران را تغییر داد، یعنی اینکه به طور خلاصه هنگامی که در ١٣٠٠ کودتا شد، مجموعه بوروکراسی و سازمان‌های اداری در ایران چند صد یا حداکثر هزار مستوفی و وزیر و میرزابنویس خلاصه می‌شد.چون حکومت صرف‌نظر از اینکه سیاست‌هایش خوب، بد زشت یا زیبا است دستگاه‌هایی برای ابلاغ و اجرای سیاست‌ها می‌خواهد. من فرض می‌گیرم که این سیاست‌ها صبح به صبح از سفارت انگلیس می‌آید به هر حال این سیاست‌ها باید اجرا شود و نیاز به بوروکراسی دارد,٢٠ سال بعد که رضاشاه از کشور خارج شد، ایران دارای یک بوروکراسی بود که ١٧ یا ١٨ وزارتخانه تأسیس‌شده به علاوه ٩٥ هزار کارمند و پرسنل در وزارت خارجه، وزارت راه، وزارت بهداشت و درمان، وزارت فرهنگ داشت، وقتی کودتا می‌شود مجموعه قوای مسلح ما حدود ١٤ هزار دیوژن قزاق بوده به‌علاوه چهار یا پنج هزار نیروی ژاندارمری. دیوژن قزاق مدت‌ها بوده که حقوقی دریافت نمی‌کردند برخی  تفنگ داشتند، فشنگ نداشتند، برخی فشنگ داشتند تفنگ نداشتند. عده‌ای پوتین نداشتند، عده‌ای بند پوتین. ایران ١٥ سال یعنی زمانی‌که انقلاب مشروطه می‌شود تا ١٣٠٠ که کودتا می‌شود، چیزی شبیه عراق امروز بوده است. ٢٠ سال بعدش یک ارتش مدرن صد هزار نفره به وجود آمده که نیروی دریایی، هوایی و زمینی و دانشکده افسری دارد. وزارت جنگ هر سال صد نفر از افسران برجسته را به فرانسه، آلمان و انگلستان می‌فرستد تا دوره نظامی ببینند. پلیس به‌وجود آمده. اگر شما به میدان امام‌خمینی بروید ساختمان خیلی بزرگی وجود دارد که یادگار معماری آلمان‌هاست که در آن زمان مقر نیروی انتظامی بود و به آن شهربانی می‌گفتند. یعنی در آن زمان پلیس به وجود می‌آید. در سال ١٣٠٠ براساس آماری که تشکل‌های مدافع کارگری و احزاب چپ‌گرا تهیه کرده بودند در کل ایران ١٠ هزار کارگر داشتیم، البته منهای شرکت نفت. این کارگران عمدتا رنگرز یا عمله و بنا، آهنگر، نجار یا کارگر چاپ بودند. ٢٠ سال در نتیجه صنایعی که دولت به‌وجود آورده، گلسیرین‌سازی، سیمان‌سازی، صابون‌سازی، صنایع نساجی و نطفه‌های صنعت برق به‌وجود می‌آید. براساس آماری که ما در سال ١٣٢٠ داریم ٤٦٠ الی ٤٧٠ هزار کارگر، حقوق‌بگیرِ دولت هستند. یعنی نزدیک به نیم‌میلیون نفر در این صنایع کار می‌کنند.
پس رضاخان بوروکراسی ارتش مدرن، ثبات، امنیت و... ایجاد کرد. علت اینکه رضاشاه سقوط کرد این است که سکانس آخر همه نظام‌های دیکتاتوری این‌گونه است؛ یعنی در دیکتاتوری «حرف، حرف من است» و آن‌قدر بین دیکتاتور و واقعیت‌های درون و بیرون جامعه شکاف می‌افتد که دیکتاتور متوجه نیست چه اتفاقی دارد می‌افتد. جنگ جهانی دوم که شروع می‌شود در ایران همه موافق و طرف‌دار آلمان بودند. از آیت‌الله کاشانی گرفته تا سیاسیون و نظامی‌ها و رضاشاه به دلیل بغض و کینه تاریخی که در مورد انگلیس وجود داشت طرفدار آلمان بودند. در کشور‌های عربی هم این‌گونه بود. در ایران همه فکر می‌کردند به‌زودی ارتش آلمان‌ها از مرزهای شمالی می‌آید، اما ایران اشغال شد و رضاشاه هم سرنگون شد. اگر اشغال اتفاق نمی‌افتاد به دلیل تسلطی که رضاشاه داشت حکومت او همچنان ادامه پیدا می‌کرد.
احتمالا اگر راه‌آهن از غرب ایران به شرق می‌رفت گفته می‌شد که در غرب ایران بغداد مستعمره انگلیس بوده، شرق ایران هم هند مستعمره انگلیس بوده پس رضاشاه می‌خواسته دو مستعمره انگلیس را به هم مربوط کند، ولی واقع مطلب این است که لایحه ایجاد راه‌آهن در سال ١٣٠٧ یا ١٣٠٨ در مجلس ایران تصویب می‌شود؛ یعنی ١٢ سال قبل از آنکه جنگ جهانی دوم شروع شود و تأسیس راه‌آهن آرزویی بوده که ایرانی‌ها به غلط یا درست داشتند و آن را از مظاهر پیشرفت و مدرنیته می‌دانستند میرزاتقی‌خان امیرکبیر هم در سال ١٨٥٠ یعنی ١٥٠ سال قبل از آن می‌خواسته راه‌آهن بکشد.
منتها نکته مهم این است که بدون درآمد نفت راه‌آهن کشیده می‌شود. راه‌آهن را انگلیس‌ها نمی‌کشند، آلمان‌ها و سوئدی‌ها می‌کشند. به نظر من هر وقت که می‌خواهیم بفهمیم رضاشاه چه کار کرده، کافی است یک بار از جاده فیروزکوه به شمال برویم یا از تونل کندوان رد شویم. یا هروقت که دانشگاه تهران را دیدیم یا وزارت دارایی را در میدان ارک دیدیم یادمان باشد که کار رضاخان است.
در مورد نقش انگلیس‌ها من معتقدم وقتی کودتا اتفاق افتاد دولت انگلستان و مقامات و کابینه این کشور در لندن در وایدهال روحشان هم خبر نداشت که بریگاد قزاق که در رأسش آقایی هست به اسم رضاخان میرپنج و آقایی که عامل اصلی کودتا اتفاقا او بود (سیدضیا) در ایران کودتا کرده‌اند. حتی سفارت هم در کودتا درگیر نبود. رضاخان و سیدضیا و دیگران فكر می‌كردند این کسانی که در تهران هستند مانند مستوفی‌الممالک یا معتمدالملک نمی‌توانند حکومتی مستقل که ایران را از هرج‌ومرج نجات دهد، ایجاد کنند. آیرون ساید و کلنل اسمایس و کسانی که فرماندهان لشکر انگلیس بودند در شمال کشور در عملیاتی که علیه میرزاکوچک‌خان یا دسته‌های دیگر داشتند، جسارت، شهامت و فداکاری رضاخان و اینکه چقدر بین افسران زیردست محبوبیت دارد را دیده بودند. این فرماندهان انگلیسی به قزاق‌ها گفتند خودتان حرکت کنید بروید پایتخت را بگیرید و یک حکومت منضبط و مقتدر تشکیل دهید. این آخرین شانس شماست؛ درعین‌حال ما هم داریم قوای خود را از ایران بیرون می‌بریم و نیرویی که بتواند جلوی میرزاکوچک‌خان یا بلشویک‌ها را بگیرد وجود ندارد، مگر اینکه خود شما این نیرو را ایجاد کنید.
در تمام آن ٢٠ سال از ١٣٠٠ تا ١٣٢٠ که رضاخان سقوط می‌کند، روابط بین ایران و انگلیس به‌شدت تیره‌وتار بوده. اساسا یکی از ویژگی‌های رضاشاه این بوده که فوق‌العاده آدم شکاکی بوده و به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کرده است. البته این از صفات دیکتاتور‌هاست بنابراین روابط ما نه‌تنها با انگلستان بلکه با آمریکا و فرانسه هم گرم و صمیمانه نبوده فقط یک استثنا وجود داشت؛ روابط ما از قضای روزگار با مصطفی‌کمال آتاتورک فوق‌العاده خوب می‌شود. عنصر خارجی دیگری که روابط ایران با آن خیلی خوب می‌شود ظهور نازی‌ها در آلمان بوده برای اینکه هردو اینها با چارچوب فکری رضاخان می‌خواندند. رضاشاه وقتی می‌رود ترکیه هم کارها و پیشرفت‌های آتاتورک را می‌بیند، مشترکات زیادی با هم پیدا می‌کنند. او می‌خواست چندزبانی- مانند ترکی و فارسی و لری در ایران- را در اقصی‌نقاط دنیا از بین ببرد او سخت‌گیرترین استانداران و فرمانداران نظامی‌اش را به استان‌های آذربایجان، کردستان و خوزستان می‌فرستاد برای یکی‌کردن زبان. یک پرچم و یک ملت همان چیز‌هایی است که آتاتورک و نازی‌ها می‌گفتند.
‌ این نوخواهی رضاخان از کجا آمد؟
زیباکلام: این نوخواهی فقط مختص رضاشاه نبود، فرزند مشروطه بود، اساسا مشروطه برای این به‌وجود آمد؛ مشروطه فقط به دنبال پارلمان نبود مشروطه به دنبال آزادی زنان، آوردن قانون، ایجاد آموزش‌وپرورش، ایجاد ارتش، اصلاحات ارضی و آوردن صنایع مدرن بود. این خواست‌ها مدت‌ها بود که وارد جامعه ایران شده بود. قبل از این میرزاتقی‌خان امیرکبیر بود که اینها را می‌خواست و ٥٠ سال قبل از مشروطه به دنبال اینها بود. در مشروطه ما امیال و آرزو‌های میرزاتقی‌خان امیرکبیر را دیدیم ٢٠ سال قبل از میرزاتقی‌خان امیرکبیر ما اینها را در عباس‌میرزا دیدیم، در قائم‌مقام فراهانی دیدیم؛ از سال ١٨٠٠ یعنی ابتدای قرن ١٩ که دور جدید روابط ما با غرب شروع شد تجار، مستشاران و جاسوسان غربی به ایران آمدند و تجار و محصلان ما به اروپا رفتند. ایرانیان دنیای دیگری را دیدند که هیچ چیزش مانند دنیای خودشان نبود. وقتی غرب را دیدند خواهان این شدند که آن‌چیز‌هایی را که در غرب بود، در ایران متجلی کنند؛ یعنی صنعت و کارخانه و چاپ و بیمارستان و مدارس جدید بیاورند. نوخواهی صد سال بود که در ایران وجود داشت.
‌ پس به‌نوعی می‌توان رضاخان را دنباله یا فرزند مشروطه- البته ناخلفش- دانست؟
زیباکلام: یکی از اولین کارها این بود که افسران خوش‌فکر دانشکده افسری را به فرانسه می‌فرستادند تا دوره ببینند. کار مهمِ دیگر از همان ابتدای حکومت رضاشاه این بود که هر سال هزار نفر را برای دکترا به خارج از ایران می‌فرستادند؛ مهندس مهدی بازرگان یکی از این افراد است او جزء کسانی بود که دوره رضاشاه به فرانسه رفت، درس خواند و بورسیه بود. دکتر کریم سنجابی، دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر حسابی هم همین‌طور. تعداد قابل‌توجهی از نخبگان ما کسانی بودند که زمان رضاشاه با بورس دولت رفتند و تحصیل کردند، قطعا اینها افکار رضاشاه نبوده افکار کلان رضاشاه پیشرفت و ترقی بود اما کسانی مثل فروغی، داور، تیمورتاش، تقی‌زاده و لطفعلی‌خان صورتگر می‌آیند و به رضاشاه می‌گویند دانشگاه فقط ساختمان نیست، استاد هم می‌خواهیم، باید بودجه بدهیم و سالی چندین نفر را بفرستیم برای تحصیلات عالیه. نسل اول استادان دانشگاه، فارغ‌التحصیلان دارالفنون بودند و با بورس دولت به خارج می‌رفتند و تحصیل می‌کردند. منتها اگر شما بپذیرید رضاشاه را انگلیسی‌ها سر کار آوردند، چاره‌ای ندارید جز اینکه به آب و آتش بزنید تا ثابت کنید کارهایی که رضاشاه كرد همه‌اش در جهت خیانت است. اگر این‌طور است چرا ما کارهایی را که رضاشاه کرده بود خراب نکردیم؟ اولین راه شوسه‌ای که رضاخان ساخت همین راهی است که از خوزستان به تهران می‌آید و خیلی چیز‌های دیگر، اما در کنار اینها می‌گویم رضاشاه مستبد و دیکتاتور بود، اصلا تحمل مخالفت و انتقاد نداشت.





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox