تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - شرح غزل ترکی مولانا جلال الدین محمد بلخی-۱
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

شرح غزل ترکی مولانا جلال الدین محمد بلخی-۱

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 14 اردیبهشت 1397-03:45 ب.ظ



با نزدیک شدن به هفته سوم آذرماه هر سال و برگزاری مراسم «شب عروس» بر مزار مولوی در شهر قونیه‌ بهتر آن دیدیم تا شرح لغت‌شناسی غزل ترکی مولوی را به قلم استاد دکتر ح. م. صدیق در زیرقرار دهیم: 
تا کنون کوششی برای تدوین دیوان ترکی مولوی رومی صورت نگرفته است و برخی ابیات ترکی و ملمعات او را نیز که برخی نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر در دیوان وی منتشر ساخته‌اند، بدون تحقیق و غور در خزائن لغات ترکی، اغلب به شکلی مغلوط و نامفهوم به دست خوانندگان ایرانی سپرده‌اند. هم از این‌ روی ، لازم دیدم که برخی واژه‌های ترکی این اشعار را به فارسی شرح دهم و برگردانی به نثر نیز از هر یک از ابیات به دست بدهم. 
در شرح لغات، معنای رایج امروزین آنها در ترکی غربی و نیز، با استفاده از مجموعه‌ی بسیار گرانبهای تاراما سؤزلوگو[1] معانی کهن این واژه‌ها را  که در قرن ششم و هفتم و در عصر مولانا رایج بوده است می‌دهیم و سپس برگردان فارسی هر بیت را می‌نگاریم. 

اینک نخست اشعار ترکی مولوی را در هشت بخش می‌خوانیم: 
  
-1- 
اوسون وارسا ای غافل، 
آلدانماغیل زنهار مالا. 
شول نسنه‌یه‌که سن قویوب، 
گئده‌رسن اول گئرو قالا. 
  
سن زحمتینی گؤره‌سن، 
دوره‌سن دونیا مالینی. 
آنلار قالیرلار خرج ائدوپ، 
آنمیالار زهی بلا. 
  
سنی اونودور دوستلارین، 
اوغلون، قیزین، عورتلرین. 
اول مالینی أوله شلر، 
حساب ائدوپ قیلدان قیلا. 
  
قیلمایالار سنه وفا، 
بونلار بای اولا، سن گدا. 
سنین ایچون وئر‌میه‌لر، 
بیر پارا ائتمک یوقسولا. 
  
بیر دملیغا آغلاشالار، 
آندان واروپ باغلاشالار. 
سنی چوقورا گؤموشوب، 
تئز دؤنه‌لر گوله – گوله. 
  
اولکیم گئده اوزاق یولا، 
گرک آزیق آلا بیله. 
آلمازوسا، یولدا قالا، 
ارمیه هرگز منزله. 
  
وئردی سنه مالی چلب، 
تا خیره قیلاسان سبب، 
خیر ائیله‌ده قیل حق طلب، 
وئرمه‌دن اول مالین یئله. 
  
بو گون سئوینیرسن منیم، 
آلتونوم آقچام چوق دئیو. 
آنمازموسان اول سونوکیم 
محتاج اولاسان بیر پولا. 
  
اس أتمیه مالین سنین، 
خوش اولمیا حالین سنین. 
نسنه أرمیه ألین سنین، 
گر سونمادونسا أل – اله. 
  
اول مال دئدین، مار اولا، 
حقا که گورون دار اولا. 
هرگز مدد بولمایاسون، 
چئوره باقوب ساغا – سولا. 
  
آلتون‌ایسه آندا چوراق، 
اولا سنه اول خوش طوراق. 
نئیلر طایم قیلدین یاراق، 
آنلارسنه قارشو گله. 
  
مال سرمایه قیلغیل آزیق، 
حققه اینانیرسان باییق، 
یاپ آخرت، دونیانی ییق، 
تا ایره‌سون سون منزله. 
  
چون اولا الونده درم، 
گوج ‌یئتدوکجه قیلغیل کرم. 
اؤگود بودور که من دئرم 
دولت آنین اؤگود اولا. 
  
ائتمه مالین الا تلف، 
حق بیرمینه وئرور خلف. 
قیلغیل سلف، قیلما علف، 
ورنه قامو ضایع اولا. 
  
دیلر ایسه‌ن عیش ابد، 
توتغیل نه دئدیسه احد. 
آندان دیله هر دم مدد، 
تا ایری‌شه سون حاصله. 
  
بؤیله بویوردو لم‌یزل، 
بیلین بونو، قیلین عمل: 
ترک ائیله‌نوز طول أمل، 
اویمانیز هر بیر باطله. 
  
یوخسول ایسه‌ن صبر ائیله‌غیل، 
گر بای ایسه‌ن ذکر ائیله‌غیل. 
هر بیر حالا شکر ائیله‌غیل، 
حق دؤندورور حالدان حاله. 
  
دونیا اونون آخرت اونون، 
نعمت اونون، محنت اونون، 
تامو اونون، جنت اونون، 
دولت اونون قانی بولا؟ 
  
حققا منه نه مال گرک، 
نه قیل گرک، نه قال گرک، 
دیله‌گوم ائیو حال گرک، 
کندوزونو بیلن قولا. 
  
من بیر بیجان ای الاه، 
یاولاق چوخ ائیله‌دوم گناه. 
یازوقلارومدان آه، آه، 
نه شرح ائدوم، گلمز دیله. 
  
ای شمس دیله حاقدان حقی، 
بیز فانی ییز، اولدور باقی. 
قامولار اونو مشتاقی، 
تا خود کو کیمین اولا؟ 
  
توضیحات: 
 بیت 1: 
اوسسون وارسا ای غافل آلدانماغیل زنهار مالا، 
شول نسنه‌یه که سن قویوب گئده‌رسن اول گئروقالا. 
  
اوس: عقل، خرد، اندیشه و فکر. املای آن در نسخ خطی بازمانده از قرون گذشته در اشکال اوس، ‌اوص، اص، اس دیده شده است. اکنون به همین صورت نوشته می‌شود. از این ریشه، ترکیب‌های زیر را داریم: 
اوسال: غیر مهم، غیر قابل اعتنا. 
اوسانچ: دلتنگی، ملال. اوسانچ گتیرمک و اوسانچ وئرمک در معنای ملال‌آوری و ایجاد دلتنگی به کار رفته است. 
اوسانماق: به تنگ آمدن، به جان آمدن و سیر شدن مثلاً در این بیت از فضولی: 
منی جاندان اوساندیردی، جفادان یار اوسانمازمی؟ 
فلکلر یاندی آهیمدن، مورادیم شمعی یانمازمی؟ 
  
مصدر متعدی: اوساندیرماق و مصدر متعدی در متعدی: اوساندیرتدیرماق و مصدر مشارکت: اوسانیلماق نیز از همین ریشه ساخته شده است و مصدر همراهی آن نیز اوسلانماق است. 
اوساوورماق:نیک اندیشیدن در موضوعی خاص. نکته‌ای را در ذهن تحلیل کردن. 
اوسانگ (بانون غنه): غافل و تنبل و بی‌قید. در ترکیب‌های اوسانگ اولماق، اوسانک توتماق در معنای بی‌قیدی و غفلت به کار رفته است. اوسانگلیق نیز از همین ریشه به معنای غفلت، بی‌اعتنایی و اهمال ساخته شده است. 
اوس در این‌جا، در حالت اضافی صرف شده است. در زبان ترکی اسم و ضمیر مانند فعل صرف می‌شود و حالت‌پذیری دارد. حالت‌های اسم در ترکی چنین است: 
1) حالت آزاد:که در آن اسم بدون پی افزوده در جمله ظاهر می‌شود و فاعل یا مسندٌ الیه جمله است. 
2)حالت مفعولٌ به:در این حالت به اسم پی افزوده‌ی دو شکلی a/e می‌چسبد. مانند: ائوه/ دیوارا. 
3)حالت اضافی:آن است که اسم مضاف واقع شود. صرف کلمه‌ی اوس در این حالت چینن است: 
اوسوم                                   اوسوموز 
اوسون                                  اسونوز 
اوسو                                    اوسلاری 
هر یک از پی افزوده‌های فوق که بر کلمات مختوم به صامت افزوده شود، به اعتبار قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، چهار شکل می‌پذیرد. 
4) حالت مفعولی:که اسم در آن حالت، مفعول واقع می‌شود. نشانه‌ی آن در واژه‌های مختوم به صامت، حرف با صدای «ی» و در کلمات مختوم به صائت، «نی» است. مانند: اوسو، بابانی. 
5) حالات مفعولٌ‌ عنه: در آن حالت اسم از فعل انفکاک حاصل کند و نشانه‌ی آن پی افزوده‌ی دو شکلی دن/دان است. مانند: اوسدان، ائودن. 
6) حالت مفعول‌ٌ فیه: در این حالت اسمی در داخل اسم دیگری قرار می‌گیرد و علامت « ا » پی افزوده‌ی دو شکلی دا/ده است. مانند: اوسدا، ائوده. 
7) حالت مفعولٌ‌ معه: در این حالت اسم همراه اسم دیگری ظاهر می‌شود و علامت آن پی افزوده‌ی دو شکلی لا/له است. مانند: اوسلا، قلمله. 
اوسچو: عقل‌گرا، کسی که به عقل اعتبار دهد. خردگرا، خرد پیشه، عاقل و خردمند. 
اوسچوق: خردگرایی، عقلیه، راسیونالیسم. 
اوس‌دیشی: بی‌عقلی، نابخردی، آنچه دور از خرد باشد. 
اوسلو: با عقل، مؤدب، متین، با وقار. این ترکیب در عصر ما نیز در آذربایجان رایج است. مثلاً در تعبیر: اوسلو اوتوروب ـ دورماق یعنی مؤدب و متین بودن. 
اوسوق: متناسب و لایق. این ترکیب نیز در روزگار ما در تعبیر: اوسوق بوی یعنی اندام موزون و متناسب به کار می‌رود. 
اوسول: کسی که به کمال رسد. آنکه به رسایی عقل نایل شود. 
اوسوللو: شخص کامل، راهدان، پیر و مرشد. 
وار: اسم است. اصلاً در معنای وجود و هستی و دولت و دارایی است. وقتی با فعل بی‌قاعده‌ی ایمک صرف شود، نقش فعل ربطی پیدا کند و در معنای «هستن و داشتن» آید: وارام،‌ وارسان، واردیر، واریق، وارسینیز،‌ واردیرلار در سوم شخص مفرد بدون «دیر» نیز به کار رود و معنای «دیر» در آن مستتر باشد. در این جا نیز چنین است. 
اوسسون‌ وار: یعنی عقل‌داری، عقلت هست. 
سا:مخفف ایسه ادات شرط، تقابل و مقایسه. این ادات از شکل شرط مصدر «ای» ساخته دشه است و سوم شخص مفرد از آن است. البته این ادات وقتی عملکرد شرطی دارد که صرف شود. مانند: من ایسه‌م، سن ایسه‌ن، او ایسه، بیز ایسه‌ک، سیز ایسه‌نیز، اونلار ایسه‌لر. که در صورت تخفیف به شکل «سا، سه» در می‌آید. اما ادات مقابل ایسه قابل تصریف نیست. 
آلدانماغیل:فریب نخور، آلوده مشو. فعل نهی از مصدر آلدانماق (= فریب خوردن) با پی افزوده‌ی دو شکلی نهی ما/مه که به انجام فعل امر می‌چسبد و فعل نهی می‌سازد. پی افزوده‌ی دو شکلی غیل/ گیل نیز معنای تأکید می‌دهد و از ویژگی‌های بارز ترکی قرن هفتم است و در زبان مولوی گاه به صورت گیلن/ غیلان نیز دیده می‌شود. مانند: گلگیل، گئچگیلن، قاچغیلان و جز آنها. 
شول (şol): صورت کهن شو (şu) است که در ترکی رایج در آذربایجان غربی و آسیای صغیر و اروپای شرقی، در عصر ما رایج است و دو کاربرد دارد: 
1) موصوفی: که در مکان، زمان و یا در زنجیره‌ی کلام اندکی دورتر از بو (=این) و نزدیک‌تر از او (= آن) قرار گرفته باشد، شو توصیف می‌کند. مثال: شو ائوین اؤنونده. 
2) همچنین اشاره به چیزی می‌کند که اندکی دورتر قرار گرفته و یا اندکی پیش یاد کرده شده باشد. مثال:‌ شونو بیر داها سؤیله! 
اکنون در ترکیب‌های شو ـ بو (= این و آن)، شو گونلرده (= در همین روزها)، شو حالدا (=بنابراین)، شو قدرکه (=با این همه)، شوناباخ! (= اینو باش، که د مقام سرزنش و تحقیر به کار می‌رود)، شونجا (= همین اندازه)، شوندان ـ بوندان ـ بوندان دانیشماق (= بیهوده سخن گفتن) و جز این‌ها به کار می‌رود. 
نسنه: به صورت‌های نستنه، نسه و نسته نیز دیده شده است.[2] در معنای:1)شیء، چیز. 2) یک چیز، هیچ چیز. اصطلاح نسنه‌نی دویماق (=چیزهایی فهمیدن) اکنون رایج است. 
قویوب گئده‌سن: تعبیر از بر جای گذاشتن و دست از آن شستن. جزء اول از مصدر قویماق و جزء دوم از مصدر گئتمک آمده است. 
قویماق: در ترکی معانی زیر را دارد: 1) چیزی را در جایی رها کردن، در جای مشخص گذاشتن. 2) شخصی را به کاری گماردن. 3) فرو نشستن و از دست دادن. 4) افزودن و آمیختن. 5) ایجاد و ابداع. 6) تأثیر کردن و کارگر شدن. 
از معانی متعدد مصدر گئتمک نیز می‌توان موارد زیر را برشمرد: 1) به سویی روان شدن. 2) از جایی و یا از کاری کنار کشیدن. 3) وصل شدن، مثال: بویول هارایا گئدر؟ 4) متناسب بودن و برازنده بودن. 5) کفایت و بسنده بودن. 6) فانی شدن و از بین رفتن. مثال: مال گئتدی، هئچ شئی قالمادی. 7) مردن. مثال: 
من گئده‌رسم ده مرامیم یئنه دونیادا دورار. 
ـ میرزا علی‌اکبر صابر 

  
قویوب گئتمک ترکیبی در معنای «گذاشتن و گذشتن» است. 
اول: شکل کهن صفت اشاره‌ی او (o) که در فارسی نیز با اسقاط صامت انجامین وارد شده و اکنون رایج است. صفت و ضمیر اشاره به دور است؛ دورتر از شول.  در معنای آن یکی، دیگری و نیز به جای ضمیر سوم ضخص مفرد به کار می‌رود. در متون کهن و نیز در شعر مولوی و پیرامون او، به ترکیب‌هایی با این واژه بر می‌خوریم که برخی از آنها را با معادل‌های امروزین در ترکی غربی می‌دهیم:[3] 
اولا= بلکه، شاید، احتمالاً‌. 
اولا که= شاید که، احتمالاً که . 
اول آراجیق= اوراجیق. 
اول آرادا= اورادا. 
اول آرادان= اورادان . 
اول آرانی= اورانی. 
اول بیری= او بیری، اؤبور. 
اولکه، اولکیم= او که. 
در فارسی کهن گویش‌های مختلف گبری دوره‌ی ساسانیان، لفظ او (O) به جای واو عطف امروزی به کار می‌رفته است. زبان فارسی دری دوره‌ی اسلامی، واو عطف را مدیون عربی و ضمیر و صفت اشاره‌ی «او» را مدیون ترکی است. 
گئرو :Gerü در ترکی معاصر ایرانی به صورت گئری به کار می‌رود. معانی رایج آن چنین است: 1) عقب، پشت، متضاد جلو. 2) دیگر، جز آن، غیر آن.  مثال: قاش ایله گؤز، گئریسی سؤز. 3) انجام، نتیجه، 4) بخش فرجامین هر چیز. 5) گذشته، ماضی. 6) عقب مانده مثال: گئری دوشونجه، گئری آدام. 7) ارتجاع. 8) احمق، نادان. 9) میراث، مرده ریگ، یادگار، بازمانده. 
در این بیت معنای اخیر مراد است. 
در ترکی غربی به ترکیب‌های فعلی زیادی با این کلمه بر می‌خوریم نظیر: گئری باسماق (= به عقب راندن)، گئری چکیلمک (= عقب نشینی کردن)، گئری چئویرمک (= اعاده کردن)، گئری دؤنمک (= بازگشت به مبدأ)، گئری گئتمک (= کند شدن)، گئری وئرمک (= به صاحبش یا جایش برگرداندن). 
قالا: بماند، از مصدر قالماق در معانی: 1) نشستن، زیستن. مثال: ایللر اوزونو غربتده قالدی. 2) محافظت از مقام و موقع و استقامت و پایداری در موضع و موقعیت خود. مثال: زنداندادا اؤز مرامیندا قالدی. 3) تأخیر کردن. مثال: هاردا قالدین. 4) مردود شدن در امتحان. 5) عقب نشینی کردن، 6) در محاصره افتادن. 7) به ارث رسیدن. مثال: بوائو اونا دده‌سیندن قالمیش. 
در بیت حاضر معنای اخیر مراد است. 
برگردان فارسی: ای غافل اگر خرد ورزی پیشه کرده‌ای، فریب مال دنیا را مخور، چیزی که خواهی گذاشت و خواهی گذشت. 
  
بیت 2: 
سن زحمتینی گؤره‌سن، دوره‌سن دونیا مالینی، 
آنلار قالیر لار خرج ائدوپ، آنمیالار، زهی بلا. 
  
سن: ضمیر دوم شخص مفرد منفصل. مثال: سن آغا من آغا، قویونلاری کم ساغا؟ 
زحمتینی: (= زحمت + ی + ن+ ی) پی افزوده‌ی «ی» پس از کمله‌ی زحمت، نشانه‌ی حالت اضافی و دومین «ی» نشانه‌ی حالت مفعولی اسم است. صامت «ن» حرف کمکی است که برای تبدیل حالت اضافی به حالت مفعولی بین دو صائت واقع می‌شود. 
گؤره‌سن: صیغه‌ی دوم شخص مضارع روایتی از مصدر گؤرمک دارای معناهای: 1) دیدن، 2)دریافتن، 3) استنتاج، 4) دنبال کردن، 5) انجام دادن، 6) تحمل کردن و بر دوش کشیدن. در این بیت معنای اخیر مراد است. 
دوره سن Düresen: صیغه دوم شخص مفرد مضارع، روایتی از مصدر دورمک Dürmek در معنای گرد آوردن، جمع کردن، فراهم آوردن، اشیائی روی هم انباشتن، تا کردن و بستن، مثال: کاغاذی دورمک (= تاکردن کاغذ)، قالینی دورمک (= تا کردن قالی). 
آنلار: ضمیر منفصل سوم شخص جمع (آن + لار). جزء اول، آن در ترکی غربی امروزی به صورت او (O) تلفظ می‌شود. سیر دگرگونی ابدال و اسقاط در آن چنین بوده است: 
آن ← اون ← او. 
ضمیر «آن» در فارسی دری نیز ترکی الاصل و دخیل است. 
قالیرلار: صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع، روایتی از مصدر قالماق. رک. بیت اول. 
ائدوپ: صیغه‌ی وجه وصفی از مصدر ائتمک. در ترکی معاصر به صورت‌های ائیله‌مک و ائله‌مک نیز رایج است. دارای معناهای: 1) ایجاد کردن، 2) انجام دادن، 3) رفتار کردن (مثال: یاخشی ائله‌دین گلدین)، 4). دادن (مثال: هدیه ائتدیم) است. 
در اینجا به عنوان فعل معین با اسم ترکیب یافته، فعل مرکب ساخته است. 
آنمیالار: صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع روایتی از مصدر آنماق در معنای به خاطر آوردن و یادکردن و یادآوردن. از همین مصدر صفت فاعلی آنار ساخته شده است و به عنوان اسم شخص رایج است. 
در اینجا ضمیر دوم شخص مفرد در حالت مفعولی نیز مستتر است. یعنی: تو را یاد نیارند. 
زهی: ادات تفجع؛ افسوس! آه! دریغا! 
برگردان فارسی: تو، رنج بر خود هموار سازی، دارای این جهانی گردآوری، آنان خرج کنند و ] تو را[ یاد نیارند، وامصیبتا! 
  
بیت 3: 
سنی اونودور دوستلارین، اوغلون، قیزین، عورتلرین، 
اول مالینی أوله شلر، حساب ائدوپ قیلدان قیلا. 
  
سنی: تو را. حالت مفعولی ضمیر منفصل دوم شخص مفرد. در ترکی ضمیر نیز مانند اسم و فعل صرف می‌شود. 
  
جدول صف حالات هفتگانه‌ی ضمیر در ترکی چنین است: 
  
 ح. آزاد 
مفعول‌الیه 
اضافه 
مفعول 
مفعول‌عنه 
مفعول‌فیه 
مفعول‌معه 
من 
منه 
منیم 
منی 
مندن 
منده 
 منله 
سن 
سنه 
سنین 
سنی 
سندن 
سنده 
سنله 
او 
اونا 
اونون 
اونو 
اوندان 
اوندا 
اونونلا 
بیز 
بیزه 
بیزیم 
بیزی 
بیزدن 
بیزده 
بیزیمله 
سیز 
سیزه 
سیزین 
سیزی 
سیزدن 
سیزده 
سیزینله 
اونلار 
اونلارا 
اونلارین 
اونلاری 
اونلاردان 
 اونلاردا 
اونلارلا 
  
اونودور: صیغه‌ی سوم شخص مفرد از مصدر اونودماق در معنای: 1) فراموش کردن، به یاد نیاوردن. مثال: بوچیچگین آدینی اونوددوم. 2) جاگذاشتن. 3) قادر به انجام امری نبودن. 4) بخشیدن و گذشت کردن. مثال: اونو گناهینی چوخدان اونودموشام. 5) اهمیت ندادن. 6) از ذهن و دل بیرون کردن. در این بیت معنای اخیر مراد است. 
دوستلارین: حالت اضافی جمع کلمه‌ی دوست (Dost) . به نظر می‌رسد این واژه ترکی الاصل باشد که به فارسی نیز وارد شده است و با صائت کشیده تلفظ می‌شود. دوس (Dos) و توس (Tos) در ترکی کهن در معنای پیشانی، به پیشانی و رو در رو ایستادن آمده است. از این بن هم مصدرهای توسلاماق (= شاخ به شاخ شدن) و توسلاشماق (= به همدیگر شاخ زدن) را داریم. 
اوغلون: مخفف اوغولون (= پسرت). اوغول در معنای فرزند ذکور آمده است. 
قیزین: دخترت. کلمه‌ی قیز در معناهای: 1) فرزند مؤنث و 2) دختر باکره آمده است. 
عورتلرین: زنانت



نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox