تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - آداب و رسوم مردم آذربایجان در فصل زمستان
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

آداب و رسوم مردم آذربایجان در فصل زمستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 دی 1396-10:46 ق.ظ


فصل زمستان در فرهنگ فولکلوریک مردم آذربایجان و بخصوص اردبیل جایگاه و رتبه بسیار رفیعی دارد ، و مردم آذربایجان در طول تاریخ موجودیت خود همواره با این فصل در تکاپو بوده و همیشه تاریخ با آن ارتباط فرهنگی تنگاتنگی بر قرار نموده اند ، بطوریکه هیچ یک از فصول دیگر از نظر فرهنگی به اندازه و ظرف این فصل مورد توجه و عنایت اردبیلی جماعت نبوده و در رابطه با هیچیک از فصول دیگر ، داستانسرایی ، افسانه گویی و اسطوره سازی به اندازه این فصل موجود نیست .
 

این فصل در فرهنگ و باور عمومی مردم منطقه به دوره های مختلفی تقسیم شده و هر دوره متناسب با خصوصیات روزهای آن ، با نامها و عناوین مختلف و خاصی شناخته شده اند ، که با " چیله گئجه سی " یا شب یلدا آغاز ، و با " چرشنبه بایرامی " یا همان چهار شنبه سوری که عید و اقعی مردم آذربایجان است ، به پایان میرسد .

 
 

1- " چیله گئجه سی" :

 
 

" چیله گئجه سی " ، آخرین شب از ماه آذر و فصل پاییز و طولانیترین شب سال است ، و فردای آن شروع اولین روز زمستان و اولین دوره تقسیم آن با عنوان " بویوک چیله " با عمر چهل روزه می باشد .

 

از گذشته های دور مردم آذربایجان -اردبیل در این شب بدور کرسی های وسط اتاق که در حکم بخاری و سیستم گرمایشی آنروز بوده ، می نشستند ، و تا پاسی از شب ، ضمن گوش سپردن به داستانها و قصه های مختلف و بیشتر حماسی از زبان پدر بزرگها و مادر بزرگها ، به مصرف تنقلاتی از قبیل نخود و کشمش ، قورقا ( گندم برشته ) ، مغز گردو و سبزه و نیز هندوانه به عنوان متعادل کننده مشغول می شدند .

 

تنقلات مصرفی در این شب ، بیشتر گرم مزاج بوده و باعث افزایش میزان کالری و انرژی بدن و دوام مردم در برابر سرمای جانسوز زمستان آن زمان اردبیل و آذربایجان میشده است ، که البته امروزه و با پیشرفت ابزار زندگی و افزایش رفاه عمومی ، به دور کرسی نشستنها و گوش به داستانها و افسانه های قدیمی سپردن ، جای خود را به شب نشینی های فامیلی و تماشای برنامه های تلویزیونی ، و بازیها و سرگرمیهای خانگی ، در کنار گرمای مطبوع شومینه ها و بخاریهای گاز سوز سپرده است ، و دیگر از " کورسی " و " کورسی یورقانی " و " اجاق " و " کومور "  و افسانه های " تپه گوز " و " امیر ارسلان رومی " و " قمر وزیر " و " شمس وزیر " و داستان قهرمانی های " کور اوغلی " خبری نیست .

 
 

2- "بویوک چیله " :

 

از اولین روز شروع اولین ماه فصل زمستان ، " بویوک چیله " ، آغاز و تا دهم بهمن ماه به مدت چهل روز ادامه پیدا میکند . که شامل سی روز دی ماه و ده روز اول بهمن ماه است که چهار روز آخر آن به همراه چهار روز اول از " کیچیک چیله " خود داستان دیگری دارد که در ادامه خواهید دید .

 

3- " کیچیک چیله " :

 

از شروع یازدهم بهمن ماه " کیچیک چیله " آغاز ، و به مدت بیست روز و تا پایان بهمن ماه ادامه پیدا میکند .

 

این محدوده زمانی که از نظر شدت سرما و برودت هوا ، بسیار طاقت فرسا است ، به عنوان سخت ترین روزهای زمستان معروف بوده و از روزهای سرد و سوزناک آن با عناوینی همچون " زمهریر " یاد می شود .

 

در افسانه ها امده است که " بویوک چیله " به طعنه رو به " کیچیک چیله " کرده ، و عمر دراز چهل روزه ی خود را به رخ او کشیده است . ولی " کیچیک چیله " با خنده ای او را خطاب قرار داده و گفته است که :

 

- هان ، هشدار که بر عمر دراز خود نبالی ، که من در این بیست روز عمر کوتاه خود چنان سرمایی بر زمین حاکم سازم که زمینیان درازی عمر تو را فراموش ، و از سختی سرمای دوران عمر من سخنها گویند .

 

و چنان است که در این مدت بیست روز شدت سرما به اندازه ای زیاد میشود که شایع است میگویند :

 

- توپورجه ک گوگده دونور !! ( یعنی تف میکنی ، تف در هوا یخ میزند .)

 

با پایان بهمن ماه ، " کیچیک چیله " نیز به پایان عمر خود میرسد و سختی روزهای زمستان تا حدودی کمتر شده و برودت هوا نیز رفته رفته کاهش پیدا میکند . . چنانچه مردم اردبیل مثل کرده اند که :

 

- چیله چیخدی ، قیش چیخدی ! ( یعنی اینکه چله تمام شد ، زمستان تمام شد ) .

 
 

3- " خضر " یا " چار چار " :

 

چهار روز آخر " بویوک چیله " و چهار روز اول " کیچیک چیله " ، چنانچه پیشتر ذکر شد ، یعنی فاصله زمانی هفتم تا چهاردهم بهمن ماه به مدت هشت روز را " خضر " گویند .

 

مردم اردبیل ، در اولین شب جمعه این هشت روز ، مراسمی با عنوان " خضر نبی " ، یا " چارچار " برگزار میکنند که توسط بانوان خانواده ها به جای آورده می شود .

 

در این آیین ، اغلب خانواده ها " قواوت " ( ماده غذایی متشکل از مخلوط آرد نخود چی و آرد قورقا یا گندم برشته و آرد عدس بوداده و دوشاب ) تهیه کرده و آنرا در سینی ها و مجمع های بزرگ ریخته و سطح آنرا صاف می کنند ، و بعد آنرا در گوشه ای قرار میدهند ، و اعتقاد دارند که در شب مذکور ، حضرت " خضر " به خانه ها و خانواده ها سر کشی کرده ، و با قرار دادن رد " قمچی " ( به معنی تازیانه ) بر سطح قاووت " آنرا متبرک میکند .

 

فردای آن شب ، بانوان خانواده به " قاووت " سرکشی میکنند و با دیدن رد قمچی ( تازیانه ) که آنرا منتسب به رد تازیانه خضر نبی میدانند ، قاووت را جمع آوری و به همراه دیگر اعضای خانواده مورد مصرف قرار میدهند .

 

لازم به توضیح است که اینجانب در زمان کودکی این مراسم را از نزدیک شاهد بوده و رد مذکور را نیز مشاهده کرده ام که البته ممکن است به واسطه ایجاد انبساط سطحی در روی سطح صاف " قاووت " موجود در داخل مجمع باشد ، بطوریکه سطح قاووت موجود در مجمع به واسطه ایجاد انبساط سطحی از طرفین کشیده شده و شکافی شبیه رد تازیانه بر سطح قاووت بوجود می آورد .

 

4- " کورد اوغلی " :

 

فردای روز سی ام بهمن ماه ، که روز پایان " کیچیک چیله " و اولین روز از اسفند ماه است ، در باور مردم اردبیل و آذربایجان ، " کورد اوغلی " نامیده می شود .

 

داستان مذکور به این صورت نقل شده است که " کورد اوغلی احمد " فرزند یکی از خوانین منطقه ، که با پایان یافتن " کیچیک چیله " ، و به گمان اینکه دیگر زمستان توان خود را از دست داده و به سردی و سختی روزهای گذشته نیست ، وسایل شکار را برداشته ، و راهی شکارگاه می شود . ولی هنگام برگشتن از شکار ، وضعیت هوا دگرگون شده و برف سنگینی منطقه را فرا می گیرد و " کورد اوغلی احمد " راه را گم کرده و بعد از ساعتها تلاش و نیافتن راه برگشت ، از حال رفته و در زیر خروارها برف ، مدفون میگردد .

 

از آن طرف پدر " کورد اوغلی " که از نیامدن او نگران شده است ، به همراه سواران خود ، به جستجوی " کورد اوغلی " راهی صحرا می شود . و بدنبال او شکارگاه را در می نوردند ، ولی هر چه می گردند او را نیافته و نا امید قصد برگشت داشتند که یکی از سواران خان ، چشمش به ستونی از بخار می افتد که از نقطه ای در وسط دشت به هوا بلند می شود ، لذا مژدگانی به خان می برد که احمد زنده است .

 

بدین ترتیب " کورد اوغلی " را از زیر خروارها برف و در حالی که هنوز نفس میکشیده ، بیرون می آورند ، و از او میپرسند که علت زنده ماندش چه بوده است و او میگوید که گرما یی از زمین متصاعد میشد و مرا گرم نگه میداشت . بطوریکه احساس سرما نمیکردم .

 

بنا بر این افسانه ، مردم اردبیل و آذربایجان ، روز اول اسفند ماه را روز نفس کشیدن زمین و گرم شدن آن دانسته و اصطلاحا" میگویند که :

 

- یئره نفس گلیب . ( زمین نفس میکشد ) .

 

و باورشان بر این است که زمین گرم شده و برف و یخ موجود در زمین بزودی آب خواهند شد و هر برف دیگری هم که از این به بعد ببارد ، دیگر دوامی نخواهد داشت .

 

 

 

5- " قاری کوله گی "

 

با آغاز اسفند ماه و گرم شدن تدریجی زمین ،اعتقاد مردم بر این بوده است که دیگر زمستان رو به اتمام نهاده و اثری از برف و کولاک نخواهد بود لذا خود را عاری از وحشت سرما و کولاک آماده رسیدن نوروز میکنند ولی همینکه هفتم اسفند ماه از راه رسیده ، کولاکی سهمگینتر از کولاک های دیگر منطقه را فرا گرفته و مردم اردبیل را غافلگیر و شگفت زده کرده است .

 

داستان این کولاک که به " قاری کوله گی " ( کولاک منتسب به پیر فرتوت ) موسوم است ، به این شکل میباشد که در زمانهای قدیم ، پیر زن فرتوتی ، شترهای نر و ماده ای داشته است و ماهها انتظار فرا رسیدن زمستان و چله های کوچک و بزرگ را داشته تا شترانش جفت گیری کرده و برایش کره ای بیاورند . ولی با سپری شدن چله ها و پایان روزهای سرد سال شتر های پیر زن هنوز حالت جفت گیری پیدا نکرده بوده اند .

 

از آنجا که احتمالا" شتر در ماههای سرد سال و روزهای برفی جفت گیری می کند ! پیر زن ، دست به دعا برداشته و از خدا برف و کولاکی دیگر درخواست میکند ، تا شترهایش فرصت جفت گیری پیدا کنند .

 

بدین ترتیب و با اجابت دعای آن پیر ، روز هفتم اسفند ماه ، زمین را برف و کولاک شدید دیگری فرا گرفته و بار دیگر سرمای شدیدی در منطقه حاکم میشود .

 

 

 
 

از آن روز تاکنون ، روز هفتم اسفند ماه هر سال که معمولا" با کولاک مضاعفی همراه می شود ، در بین مردم اردبیل با عنوان " قاری کوله گی " نامیده شده است .

 

6- " وعده یئلی "

 

"وعده یئلی " عبارت از باد گرمی است که در روز دوازدهم اسفند ماه و به مدت چند روز شروع به وزیدن کرده و برف و یخ های موجود در زمین را آب میکند .

 

وزش این باد در شهر اردبیل از سمت جنوب غربی ، و در شهر های دیگر آذربایجان متناسب با موقعیت جغرافیایی آن شهر می باشد ، و حتی ممکن است وزش محسوسی در برخی از شهر های دیگر نداشته باشد ، ولی همیشه سال در اردبیل این باد روز دوازدهم اسفند ماه از راه رسیده و یخهای چسبیده به زمین شهر را میزداید .

 

7- " چرشنبه بایرامی " :

 

چرشنبه بایرامی یا چهار شنبه سوری ، عید اصیل و واقعی مردم اردبیل و آذربایجان بوده و از جایگاهی خاص در باور عمومی مردم برخوردار است .

 

با سپری شدن روزهای سرد زمستان و نزدیک شدن سال نو ، مردم اردبیل و آذربایجان با تحرک و جنب و جوش ویژه ای ، شور و شعف خود را به نمایش گذاشته و با مراسمهای خاصی مثل کاشتن سبزه از تخم گندم و عدس ، گرد گیری فرشها و گوشه های گرد گرفته خانه ، حلاجی کردن و شستن پشم رختخواب ها و ناز بالش ها ، و کارهایی از این قبیل ، به استقبال و پیشواز سال نو و باهار منتظر می روند .

 

از عادت های دیگر مرسوم در بین اهالی اردبیل و آذربایجان در این روزها ، " تکم چی " و " تکم " گردانی است ، که یکی از قدیمیترین و ریشه دارترین مراسمات است ، و طی آن فردی با " تکم " گردانی در بین مردم و اهالی و با سرودن شعرهایی مخصوص ، نزدیک شدن سال نو را نوید داده و از مردم مژدگانی در یافت می دارد .

 

- تکم تکم اوش تکم / بیزیم باغا توش تکم

 

بی ناماز آروادلارین / بیرچگینه سی... تکم /.

 

- بو تکمین کندی وار / کندی وار کمندی وار

 

هر حیاطدا اویناسا / بیر نعلبکی قندی وار /.

 

- آی منیم نظر تکم / قاپولاری گزر تکم

 

بی ناماز آروادلارین / اوستونه ایش... تکم /.

 

- تکم گئددی ارجی یه / ال ائلدی مرجی یه /

 

............................./ ........................... /

 

- تکم گئددی خانلیقا / اوز قویدی یامانلیقا /

 

تکمی اولدوردولر / آتدیلار سامانلیقا /.

 

- تکم تکم اودداما / قول قوچونی قاتداما /

 

سحر کی بایرام گئلیر / گئدیب چولده اودداما /.

 

در چنین روزهایی ، اهالی اردبیل به دختران و خواهران شوهر کرده خود هدیه ای به نام " بایراملیق " یا عیدی که ممکن است لباس یا پارچه ای نفیس و یا پول نقد باشد ، همراه با بسته ای از انواع تنقلات و شیرینی پیشکش کرده ، و ضمن بازدید و تحویل هدایا به ایشان ، فرا رسیدن " چرشنبه بایرامی " و سال نو را تبریک می گویند .

 

در شب چهار شنبه سوری ، و با غروب آفتاب ، مردم اردبیل و آذربایجان با بر افراشتن آتش در حیاط خانه های خود ، و پریدن از روی آن ، به جشن و شادی می پردازند ، و دختران دم بخت با سرودن اشعاری مانند :

 
 
 

آتیل باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

از روی آتش برافراشته پریده ، و آرزوی خوشبختی و کامیابی میکنند .

در این شب ، کد بانوی خانه با پختن غذای مخصوص این شب که عموما" ماهی دودی با پلو ، به همراه یک خورشت آزاد دیگر است ، سفره این شب مخصوص را پهن و اعضای دیگر را به سرو غذا دعوت میکنند .

 

آنچه در این شب خاص قابل توجه است عبارتند از :

 

1- هیچ کس دعوت دوستان و آشنایان را قبول نکرده و به مهمانی خانه کسی نمی رود ، و حد الامکان سعی میکند که در خانه خود یا خانه اجدادی خود باشد . و اگر در خارج از شهر محل سکونت خود بود ، سعی میکند به هر طریق ممکن خود را به شهر و ولایت خود برساند .

 

2- ماهی دودی با پلو ، یک پای ثابت غذای موجود در سر سفره این شب اهالی است .

 

3 – کد بانوی خانه به تعداد اعضای خانوار ، تخم مرغ رنگ می کند ، و با برشته کردن دانه های گندم ، نوعی آجیل گرم بنام " قورقا " درست کرده ، و آنها را در پیاله های چینی می ریزد ، و به همراه آجیل های دیگری مثل مغز پسته و گردو و نخود چی کشمش و بادام و تخم کدو ، در سر سفره این شب قرار میدهد .

 

علاوه بر تنقلات ذکر شده ، در سفره این شب ، عناصر دیگری همچون شمع روشن ، شاخه ی سبزی موسوم به " همیشه جوان " ، نمک ، آب ، نان ، شاخه نبات و یک جلد قران مجید نیز دیده میشود .

 

4- در این شب باور بر این است که اگر کسی نیتی برای انجام در سال آتی داشته باشد ، میتواند برآورده شدن یا نشدن نیت خود را با گوش دادن به اولین کلام خارج شده از دهان فردی خاص ، تخمین بزند. لذا اهالی برای اینکه نیت کسی نا میمون در نیاید ، سعی میکنند از به کار بردن کلام بی معنی و رکیک خودداری ، و حتی الامکان از کلمات و جمله های متین و با معنا استفاده کنند.

 

5-در برخی از مناطق ، نوجوانان با حضور در پشت بام خانه همسایه ها و آویزان کردن " شال " یا " قورشاق " خود از باجه به داخل خانه ، طلب انعام و عیدی میکنند و کد بانوی خانه نیز به " قورشاق " آویزان شده ، تخم مرغ رنگین و مقداری تنقلات ریخته و ارسال میدارد . این رسم به " قورشاق سال لاماخ " و در برخی مناطق به " شال سال لاماخ " معروف است .

6- جوانان در این شب و فردای آن ، مبادرت به انجام نوعی بازی موسوم به " یومورتا چاقیشدیرما " یا تخم مرغ بازی میکنند که طی آن هر دو طرف بازی تخم مرغ های خود را با فنی خاص ، به هم می نوازند و هر کسی که سر و ته تخم مرغش بشکند ، بازنده بازی و تخم مرغ است .

در چنین شبی دختران دم بخت دور یکی از تازه عروسان فامیل جمع شده وهر یک از آنها انگشتری خود را در داخل تشت آبی که در مقابلشان بود انداخته و روی آن را با یک روسری می پوشاندند ، و ضمن اینکه به خواندن ترانه و رقص و پایکوبی میرداختند تازه عروس حاضر در جمع ، از زیر روسری دست در تشت آب کرده و با خواندن شعری یکی از آن انگشتری ها را بیرون می آورد ،

 

- عزیزینم ساری یاغ / ساری دوگی ساری یاغ /

 

یئددی ایلین سینیغین / گلون بو ایل سارییاغ /.

 

آن انگشتر به هر کدام از دختران که تعلق داشت ، باور بر این بود که بخت آن دختر در سال جدید باز میشود و او در سال جدید به خانه بخت میرود .

 

علاوه بر موارد مذکور ، در برخی از روستاهای آذربایجان و در صبح فردای چهار شنبه سوری ، دختران دم بخت کوزه های آب به دوش کشیده و به سمت چشمه سارها حرکت میکنند ، و ضمن شستشوی دست و صورت خود و نوشیدن از آب چشمه ، کوزه های خود را هم پر کرده و به خانه برمی گردند ، و اعتقاد دارند که خوردن آب چشمه در این روز خاص باعث بر آورده شدن آرزوهای آنها می شود .

 

 

 

همچنین یکی از " آق بیرچک " های فامیل ، قیچی در دست همراه دختران دم بخت به محل چشمه سارها میرفت ، و هر یک از دختران نیتی کرده و از " آق بیرچک " می خواستند برایش سبزه بچیند ، و " آق بیرچک " فامیل برای برآورده شدن نیت دختر مذکور با قیچی از سبزه های روییده در کنار چشمه سار چیده و در آب روان می انداخته و برای برآورده شدن آرزوی آن دختر دعا میکرد . 





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox