یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

آیا فرهنگ ایرانی «استبداد پرور» است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:10 ب.ظ

تقلیل به مثابه روش تحلیل: از ارسطو تا ویتفوگل
بیش از 2000 سال پبش ارسطو، فیلسوف برجسته یونانی، «استبداد» را  بر اساس یک پارادایم سیاسی، «هنری ایرانی» می دانست و بردگی را بر اساسی پارادایمی بیولوژیک، «امری طبیعی»، چنانکه می گفت: «  پس ثابت شد به حکم قوانین طبیعت، برخی از آدمیان آزاده به جهان آمده اند و گروهی دیگر برای بندگی ساخته شده اند و بندگی برای آنان هم سودمند است و هم روا.» (سیاست، ترجمه عنایت، تهران 1337، صص.10-13). بیست قرن بعد، در 1956، تاریخ دان آلمانی ، کارل ویتفوگل با جمع بندی و بازگشت به نظریات یونانیان درباره ایرانیان و مجموعه ای از نظریات اقتصادانان سیاسی  انگلستان از لیبرال ها(اسمیت، میل) تا مارکسیسم(مارکس، انگلس) در کنار  باورهای  فیلسوفان روشنگری و تاریخ گرا(منتسکیو، بدن، هگل) و روایت های جهانگردان اروپایی(برنیه)، و با قرار دادن همه این  داده های به ظاهر «عینی»، تلاش کرد نظریه قدیمی یونانی ، و نظریه اقتصادی – اجتماعی «شیوه تولید آسیایی»(به صورتی که به ویژه در آلمان و روسیه ابتدای قرن بیستم فرموله شد) را در یک نظریه جدید مبتنی بر نظام های آبیاری مصنوعی  باز تعریف کرده و «آب» را عامل اصلی جبری بنامد که کارگزارانش را «ناگزیر» بدل به مستبدانی بی رحم و مصرف کنندگانش را بدل به بندگانی بینوا می کند.  در طول نیمه دوم قرن بیستم ، هر چند نظریه «شیوه تولید آسیایی» با مطالعات میدانی انسان شناختی ارزش خود را در پهنه های بسیار بزرگی از دست داد و حتی مردم شناس برجسته ای چون موریس گودولیه از سال های دهه 1960 آن را در شناخت جوامع غیر اروپایی به کنار گذاشت. اما به گونه ای غریب شاهد آن بودیم که روشنفکران «جهان سومی» که از جنبش های آزادیبخش خود، ثمری جز رسیدن به دولت های فاسد و وابسته و سهمناک نبرده بودند ، از آن سوی بام افتادند و  تحت تاثیر گفتمان چپی های نادم دهه 1970 )که در بسیاری موارد همان روشنفکران نیز جزو شان بودند) قرار گرفتند و این بار  با یک چرخش 180 درجه ای به این «تز» رسیدند که : «هر چه بر سرمان می آید تقصیر خودمان است». در نتیجه و به یکباره «استعمار» و «استعمار نو» و «امپریالیسم» و «نو امپریالیسم» و... به واژگانی از مد افتاده بدل شدند و جای خود را به یک اسنوبیسم شبه دموکرات دادند: «جهان سومی» هایی که نه تنها دیگر اعتراضی به موقعیت [جهان سومی» خود نداشتند، بلکه حاضر بودند در ایفای نقش «جهان سومی عقب افتاده» بسیار بیشتر از چیزی که از آنها خواسته می شد، خود را «پست» و نسبت به اربابان پیشینشان «نمک نشناس» نشان دهند: نایپل(Naipaul)، برنده نوبل ادبیات2001 «نمونه آرمانی» این شخصیت ها بود. و زمانی که از دهه 1980 روشنفکران و دانشگاهیانی چون ادوارد سعید و طلال اسد در حوزه نقد ادبی و  انسان شناسی و بعدها از دهه 1990 اقتصاددانانی چون جوزف استیگلیتز و پل کروگمن(هر دو برنده جایزه نوبل اقتصاد)، به میدان آمدند، تا گروه نخست بر پایه اسناد و مدارک استعماری و گروه دوم بر اساس اسناد و مدارک اقتصادی و کارشناسانه نشان دهند، که بازی دموکراتیک «بازار» بیشتر برای مصرف ابلهان ساخته شده است تا کسانی که سازوکارهای واقعی جهان را می شناسند، باز هم همین «روشنفکران» جهان سومی بودند که با رویکردی «داغ تر از آش» خود را به میانه میدان انداختند تا  در مقالات و کتاب هایشان «تزهایی» را مطرح کننند که هزاران سال بود مطرح می شدند.
سهم ما نیز از این بازی، تز هایی نظیر «استبداد منش بودن ایرانیان»، «سنت استبدادی ایرانی» ، «فردگرایی و عدم توانایی ایرانیان به اندیشیدن و خلاقیت و کار جمعی» و از این قبیل بود که نه به مثابه ثمره ورود مدرنیته ای هضم ناشده و استعماری ، بلکه به مثابه اشکال «ذاتی» موجود در «خلق و خوی ایرانی» ارائه می شدند. شگفت آور تر آنکه در همین حال شاهد آ« بوده و هستیم که «تزهایی» از خود شیفتگی ایرانی نیز آ« تز ها را همراهی می کردند : اینکه ما همواره بهترین بوده و هستیم و خواهیم بود و سایر تمدن ها تاریخ و بقای گذشته و کنونی خود را  مدیون هوش و نبوغ ایرانی هستند. در اینجا نیازی به نام بردن از آدم ها و شخصیت ها و اندیشمندانی که بدین ترتیب «تقلیل» را بدل به  یک «روش» اساسی در تحلیل موقعیت ایرانی کردند، نمی بینیم زیرا  همه دست اندرکاران اندیشه کمابیش آنها را می شناسند. اما نیاز بدان هست که تاکید کنیم اگر  روحیه ایرانی در مفهوم عام و سنتی آن (یعنی مردمان این پهنه) نه مدرن  و سیاسی آن، چنین مستبد و فردگرا و تکرو و نوکرمنش بوده اند، چگونه است که هزاران سال توانستند در این پهنه سخت اقلیمی تمدن خود را حفظ کنند و در این جهان سهمگین هنوز باقی مانده اند و در منطقه ای که بیش از  یک صد سال است روی آرامش را به خود ندیده است  امروز هم بالاترین تولید اندیشه و هنر و خلاقیت را دارند و اگر برعکس، هیچ تمدنی بالاتر از آنها نبوده و آنها در مرکز عالم قرار داشته اند این نالیدنشان از وضعیتشان را چگونه باید تعبیر کرد؟
باور ما آن است که این دو سویه آسیب شناسانه، بیشتر از آنکه حاصل اندیشه عمیق و فکری مثبت و شناختی حداقلی از گذشته ها و سنت های این فرهنگ باشد و یا قابلیت و مهارتی  متوسط از ترسیم و دور اندیشی  آینده و چشم اندازهای موجود، خبر از آسیب دیدن گروهی از نخبگان فکری می دهد که چون نتوانسته اند تکلیف خود را با گذشته ای روشن کنند، که نه جسارت دارند  نفی اش کنند( و یا بنا بر مورد و گرایش ایدئولوژیکشان تمایل به حذف گزینشی بخش هایی از آن دارند) و نه حاضر به پذیرش اشتباه کردن خود دارند،  از این رو بر آن هستند که  انتقام «تاریخی » خود را از فرهنگی بگیرند که گمان می کنند آن را می شناسند و بدان اشراف دارند. بدین ترتیب  شاید بهتر باشد برای این نخبگان اندکی فروتنی علمی آرزو کرد، اینکه  رویکردهای نظریه پردازانه  بر مقیاس تمدن های هزاران ساله و پهنه های امپراتور مانند را کنار گذاشته و تحقیق و تامل در اندیشیدن را با خود و زندگی و سرنوشت خویش آغاز کنند.
در یک کلام از یک سو باید با صراحت گفت که فرهنگ ایرانی، میراثی درخشان دارد اما لزوما نمی توان انتظار داشت که این میراث بدون پیوند یافتن با جریان عمومی علم و فرهنگ در جهان به بار نشیند و حتی  تداوم یابد؛ و از سوی دیگر فرهنگ ایرانی امروز یکی از شکوفا ترین مراحل تاریخی خود را  طی می کند و جامعه ایرانی یکی از پر ثمر ترین تجارب خود را برای ساختن یک سازمان یافتگی مردم سالار و شرایطی که در آن بتوان اندیشه را در خلاق ترین اشکالش  به بار نشاند، می گذراند. بنابراین، بهتر آن است که به جای قرار دادن خود  در جایگاهی بالا برای تحقیر این فرهنگ و دست اندرکارانش که در سخت ترین شرایط هرگز از کار و کوشش برای تداوم بخشیدن به آن کوتاهی نکرده اند و نام و محتوای آن را زنده نگه داشته اند و یا برعکس، به جای فرو رفتن در خواب های باستانی و تصور «واقعه ای» که شکوه و جلال «ازلی» را به یک باره باز آورد، هم چون همه فرهنگ ها و مردمان دیگر جهان، با نگاهی به آینده به تلاش خود برای آنکه سهمی هر چند کوچک در ساختن فرهنگ انسانی داشته باشیم، ادامه دهیم و این سهم را بدون کوچک پنداشتن خود یا دیگران، با واقع گرایی و در حد  توانایی های عملی مان،  هر روز افزایش دهیم.               

این یادداشت در ستون هفتگی نگارنده در روزنامه شرق روز دوشنبه 10 خرداد 1389 منتشر شده است.
پرسش های خود را درباره فرهنگ به این آدرس الکترونیک ارسال کنید: fakouhi@yahoo.com






نظرات() 


What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:35 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd like to find out more details.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:01 ب.ظ
This paragraph is in fact a nice one it assists new the web viewers, who
are wishing for blogging.
Why is my Achilles tendon burning?
جمعه 6 مرداد 1396 07:17 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was
curious what all is needed to get setup? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?

I'm not very internet savvy so I'm not 100% positive. Any recommendations or advice would be greatly appreciated.
Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox