تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:39 ب.ظ

دکتر علی شریعتی در آثارش از  ابوالقاسم فردوسی شعرگوی دربار سلطان  محمود به نیکی یاد نکرده است و او را از خوانین و ملاکین و دارای تفکرات اشرافیگری و فئودالی دانسته است. 

شریعتی از شاهنامه به عنوان یک کتاب عدالت محور و مبارزه با ظلم یاد نمیکند و تنها بخشی از شاهنامه که درآن مبارزه کاوه آهنگر با ضحاک آمده است تنها بخش مفید این کتاب برای جامعه بشری دانسته ولی باز میگوید ثمره رنج و جانفشانی کاوه را فریدون مفت و مجانی از آن خودش کرده است زیرا فریدون در مبارزه کاوه علیه ضحاک نقشی نداشته است.


احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست

احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و كاری كه در شاهنامه كرده است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش.

نوشته شده توسط : قارانقوش

یکشنبه 8 آذر 1394-07:36 ب.ظ

Colored dice with white background

من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.

بر این باورم که شعر، گویاترین سندی است که بر پایهٔ آن می‌توان به برداشت‌های اجتماعی هرشاعری پی‌برد.

«امروز خواننده شعر پذیرفته‌است که شعر را به نثر نیز می‌توان نوشت. به عبارت دیگر، می‌توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری باشد بس جان‌دار و عمیق. من مطلقاً به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم، بلکه به عکس معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می‌کند؛ چون ناچار وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می‌دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در می‌گذارد، در صورتی‌که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی‌ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد.»

شعرامروز ایران. ضمیمه شماره ۲۰ نامهٔ فرهنگستان. ۱۳۸۴ ص ۱۲۶

«ما بایدخواستار جهانی باشیم که درآن، انسان در انسان به چشم بیگانه نظر نکند. ما باید خواستار جهانی باشیم که درآن موجودات بشری به گروه‌های مذهبی، به گروه‌های نژادی، به محدوده‌های جغرافیائی، به مرزهای فکری متعصبانه تقسیم نشود و عقل و خرد (که معمولاً در اقلیت است) محکوم آن نباشد که از نسبت‌های ریاضی تابعیت کند تا مشت (که معمولاً دوتاست) مغز را (که معمولاً یکی‌است) زیر سلطه خود بگیرد.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«اگر تعصب‌ورزیدن نسبت به معتقدات خود را موجه بشماریم، دست کم باید آن‌قدر انصاف داشته‌باشیم که به دیگران نیز در تعصب‌ورزیدن به معتقداتشان حق بدهیم، زیرا آنان نیز معتقداتشان را به‌صورت میراثی ازنسل‌های گذشته خویش در اشکال بسته‌بندی شده و به عنوان «تابو» های مقدس تحویل‌گرفته‌اند و خود در انتخاب آن معتقدات اختیاری نداشته‌اند.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«واقعیت این است که در بسیاری ازجوامع جنگ میان ترک و کرد، جنگ میان جهود و عرب، جنگ میان هند و مسلمان، جنگ میان کاتولیک و پروتستان، جنگ میان سفیدپوست و سیاه‌پوست، و جنگ‌های پراکنده دیگری از این‌قبیل درجریان است. این واقعیت است، واقعیت ملموس روزمره. اماحقیقت چیست؟ ـ حقیقت این است که دیگر باید به دوران تحمیل فکر، تحمیل عقیده، تحمیل نژاد، تحمیل مذهب و تحمیل زبان و فرهنگ پایان داده‌شود.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«حقیقت این است که انسان باید از هرگونه تحمیل به دیگران خجالت بکشد. حقیقت این است که اگر من بخواهم عقیده یا مذهب یا فرهنگ خود را به تو تحمیل کنم معنیش این است که ازعقیده تو، ازمذهب تو، از فرهنگ تو در وحشتم زیرا آن را قوی‌تر و نافذتر و برتر از عقیده و مذهب و فرهنگ خود یافته‌ام، و حقیقت نهائی این است: جهان‌بینی سالم و انسانی و خالی از تعصب احمقانه به من حکم می‌کند که از تنگ‌چشمی ناشی ازمنافع حقیر و مبتذل خودم دست بردارم و بگذارم هرآنچه برحق است، به سود جامعه انسانیت و از طریق قانون طبیعی انتخاب اصلح، به هرآنچه برحق نیست پیروز شود.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«من خود را تا این‌حد بی‌منطق نمی‌دانم که باچیزی که نمی‌شناسم و کسی ماهیت آن را برایم توضیح نداده‌است از در مخالفت درآیم. آقایان روحانی گفتند «به جمهوری اسلامی رای بدهید» ولی نگفتند منظورشان از «جمهوری اسلامی» چیست و این جامعه را از روی کدام الگوئی در هزاروچهارصدسال تاریخ اسلام به قامت بریده‌اند.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«توده مردم مسلمانند؟ البته! تقویت اسلام خواست آنهاست؟ برمنکرش لعنت! ـبه روحانیت قلباً اعتقاد و ایمان دارند؟ صددرصد! ولی اینجا یک سیستم مطرح است که باید نخست جزئیاتش تشریح‌گردد و بعد هر نامی که زیبنده‌تر بود بر آن اطلاق‌شود، نه این‌که نامی عنوان شود بدون اینکه مسمای آن مصداق عینی یا حتی ذهنی داشته باشد. رای سیاسی نمی‌تواند «بشرط چاقو» باشد.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«من عضو هیچ‌یک از احزاب نیستم، اما عملاً با همه احزابی که برای ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک کوشا هستند همپا و همصدایم.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«معتقدم که شعر، گویاترین سندی است که براساس آن می‌توان به تلقیات اجتماعی هرشاعری پی‌برد»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«یکی از پرشکوه‌ترین مبارزاتی که طی آن ملتی توانسته است تمام فرهنگ خود؛ را به میدان بیاورد و به پشتوانهٔ آن پوزهٔ اشغالگران را به‌خاک بمالد نهضت تصوف در ایران بوده است.»

«من نمی‌گویم تودهٔ ملت ما قاصراست یا مقصر، ولی تاریخ ما نشان می‌دهد که این توده حافظهٔ تاریخی ندارد. حافظهٔ دست‌جمعی ندارد، هیچ‌گاه از تجربیات عینی اجتماعیش چیزی نیاموخته و هیچ‌گاه از آن بهره‌ای نگرفته است و درنتیجه هر جا کارد به استخوانش رسیده، به پهلو غلتیده، از ابتذالی به ابتذال دیگر ـ و این حرکت عرضی را حرکتی درجهت پیشرفت انگاشته، خودش را فریفته.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«من متخصص انقلاب نیستم ولی هیچ وقت چشمم از انقلاب خود انگیخته آب نخورده. انقلاب خود انگیخته مثل ارتش بی‌فرمانده بیش‌تر به درد شکست خوردن و برای اشغال شدن گزک به دست دشمن دادن می‌خورد تا شکست دادن و دمار از روزگار دشمن برآوردن. ملتی که حافظهٔ تاریخی ندارد، انقلابش به هراندازه هم که از لحاظ مقطعی «شکوهمند» توصیف شود، درنهایت به آن‌صورتی درمی‌آید که عرض شد. یعنی در نهایت امر چیزی ارتجاعی ازآب در می‌آید. یعنی عملی خلاق صورت نخواهد داد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«اعتقاد و ایمان دینی و مذهبی، از بت‌پرستی بگیریم بیاییم تا دین موسی و بودیسم و آیین زرتشت و مسیحیت و چه و چه، معمولاً مثل یک صندوقچهٔ دربسته به‌طور ارثی از والدین به فرزند منتقل می‌شود. به احتمال قریب به یقین، همهٔ ما که زیر این سقف جمع شده‌ایم، اگر اهل مذهبیم به مذهبی هستیم که والدین ما داشته‌اند. البته این‌جا صحبت از مذهب است نه دین. دین، تنهٔ اصلی و نخستین است. در مقاطعی از تاریخ، دین، به دلایل مختلف گرفتار انشعاب می‌شود و مذاهب شاخه‌وار از آن می‌روید و جدا سری پیش می‌گیرد. گویا دین اسلام هفتاد و چند شاخه یا مذهب داشته که امروز به حدود صد و سی و چهل رسیده. هر مذهبی هم طبعاً برای خودش یک جامعهٔ روحانیت دارد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«متأسفانه باید قبول کرد که ما بسیاری چیزها را پذیرفته‌ایم فقط به این جهت که یک لحظه نرفته‌ایم از بیرون، از آن بالا به آن‌ها نگاهی بیندازیم.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«رسیدن به درجهٔ تخصص در فلان یا بهمان رشته به هیچ وجه مفهومش صاحب فرهنگ شدن و هویت فرهنگی یافتن نیست، و سؤال آزاردهنده‌ای که مدام برای من مطرح می‌شود این است که فردا وطن ما به فرد فرد این جوانان تحصیل‌کرده نیاز خواهد داشت، آیا فردا که این جوانان به وطن مراجعت کنند تنها لیسانس و دکترا و فوق‌دکترا یا گواهینامهٔ فلان یا بهمان رشتهٔ علمی که به‌دست آورده‌اند برای پاسخ‌گویی به آن همه نیازهایی که داریم کافی خواهد بود؟»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«آیا از خودتان برای فردای وطن فرد کارآیندی می‌سازید؟ اما این سؤالی است که پاسخش فقط باید خود شما را مجاب کند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«آخر وقتی می‌گوییم «هنرمند متعهد» بالطبع از کسی سخن می‌گوییم که ابتدا باید هنرمندیش به ثبوت رسیده باشد. کسان بسیاری کوشیده‌اند یا می‌کوشند هنری را وسیلهٔ انجام تعهد اجتماعی خود کنند، اما از آن‌جا که مایهٔ هنری کافی ندارند آثارشان علی‌رغم همهٔ حسن نیتی که در کار می‌کنند، فروغی نمی‌دهد.»

«امروز به‌خاطر نمی‌آورم که دقیقأ چه‌چیز مرا بدین کار برانگیخت، اما هرچه بود، ضبط کلماتی را که «مورد استعمال عوام» بود کم و بیش از همان تاریخ آغاز کردم، و البته بی‌هیچ ضابطه‌ای در کار و بدون دراختیار داشتنِ هیچ‌گونه معیار و محکی برای تشخیص. اما نفس عمل «یادداشت‌کردن» عادت شد.»

کتاب کوچه، جلد اول، پیش‌گفتار/ ۲۷ مردادماه ۱۳۵۷

«بلندگوهای رژیم سابق از شاهنامه به‌عنوان حماسه ملی ایران نام می‌برد، حال آن‌که از ملت ایران خبری نیست و اگر هست همه‌جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه شاه متجلی می‌کردند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«به‌راستی کیست این قلندر یک‌لاقبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهدفروش، در نهاربازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلادانِ آدمی‌خوارِ مغروری چون امیرمبارزالدین و پسرش شاه‌شجاع بنیان حکومت آن‌چنانی خود را بر حدزدن و خم‌شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند، یک‌تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار می‌کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند.»

مقدمه دیوان حافظ

«زبان‌شناسی یک علم است و علم را جز از طریق پرداختن مستقیم به آن نمی‌شود آموخت، اما شاعری امری شهودی است و چون آموختنی نیست، در چارچوب‌های عبوس علم، احساس نفس‌تنگی می‌کند. با این‌همه سر و کار شاعر با زبان است که ناگزیر باید آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگریزد، امر شاعریش مختل می‌شود و در آن به توفیق دست پیدا نمی‌کند.»

یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳

«کیست این آشنایِ ناشناس‌مانده که چنین رو در رو با قدرت ابلیسی شیخان روزگار دلیری می‌کند؟»

مقدمه دیوان حافظ

«مردی به شیدایی، عاشق زبان مادری خویش‌ام. زبانی که در طول قرن‌ها و قرن‌ها، ملتی پرمایه، رنج و شادی خود را بدان سروده‌است. زبانی ترکیبی و پیوندی، که به‌هر معجزتی در قلمرو کلام و اندیشه راه می‌دهد.»

یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳

«ماجرای انوشیروان را همه می‌دانند. این حرام‌زاده آدم‌خوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را به‌جای برادرش به‌سلطنت رسانند ریشه مزدکیان را براندازد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«ما کاری با مسیحیت مسخره‌ای که پاپ‌ها و کشیش‌ها و واتیکان سرهم بسته‌اند، نداریم اما در تحلیل فلسفی اسطوره‌ای مسیح به این استنباط بسیار بسیار زیبا می‌رسیم که انسان و خدا به‌خاطر یک‌دیگر درد می‌کشند، تحمل شکنجه می‌کنند و سرانجام برای خاطر یک‌دیگر فدا می‌شوند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.»

هدف شعر تغییر بنیادی جهان است/ احمد شاملو

«... عظمت حافظ در طرز تفکر اوست، ... من به دلایل بسیاری، حافظ را ضد «جبر» می‌دانم، در این صورت اگر در پاره‌ای از ابیاتش می‌بینم که خطاب به زاهد می‌گوید؛ از ازل خدا مرا گناهکار خلق کرده، شک نیست می‌خواهد منطق جبری آن حضرت را گرزوار به کله‌اش بکوبد...»

روزنامه کیهان، مورخ ۲/۲/۱۳۵۰

«برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست ... فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده‌است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش...»

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در سال 1369 در دانشگاه برکلی شاملو در این سخنرانی به فردوسی و تاریخ شاهان ایران باستان حمله کرده و آنها را به باد انتقاد و طعن گرفته است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

PDF

حجم: 294 کیلوبایت

تعداد صفحات: 30

دریافت

خواندن آنلاین

دریافت در موبایل

MP3

نسخه صوتی کتاب متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

دریافت

سال 1369 به دعوت "مركز پژوهش و تحلیل مسائل ایران" ـ سیرا (CIRA) ـ جلساتی در دانشگاه بركلی كالیفرنیا منعقد گردید كه هدف ظاهری آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. در این جلسات عمدتاً روشنفكرانی همچون هما ناطق، محمد عنایت و ... سخنرانی داشتند. سخنران یكی از این جلسات احمد شاملو بود، كه وی با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی پرداخت صحبتهای شاملو فی‌البداهه بود و حاضران در جلسه نوشته‌اند كه او گفت:

برای مبارزه با جهل و تعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یكی از آنها باور غلطی است كه ما به «شاهنامه» پیدا كرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و كاری كه در شاهنامه كرده است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش.

متن سخنانی که شاملو در سخنرانی دانشگاه برکلی داشت:

شاملو می گوید:

می گوید : همه‌ى‌ خودکامه‌هاى‌ (تمام پادشاهان ) روزگار دیوانه‌ بوده‌اند.

می گوید: خودکامه‌هاى‌ تاریخ‌ از دَم‌ یک‌ یک‌ چیزى‌شان‌ مى‌شده‌: همه‌شان‌ از دَم‌، مَشَنگ‌ بوده‌اند و در بیش‌ترشان‌ مشنگى‌ تا حد وصول‌ به‌ مقام‌ عالى‌ دیوانه‌ى‌ زنجیرى‌ پیش‌ مى‌رفته‌

می گوید: دُمبشان‌ را توى‌ بشقاب‌ گذاشته‌اند و بعضى‌ جاهاشان‌ را لیس‌ کشیده‌اند و نابغه‌ى‌ عظیم‌الشأن‌ و داهى‌ کبیر و رهبر خردمند چَپان‌ِشان‌ کرده‌اند که‌ یواش‌یواش‌ امر به‌ خود حریفان‌ مشتبه‌ شده‌ و آخرسرى‌ها دیگر یکهو یابو ورشان‌ داشته‌ است‌

می گوید:فقط‌ میان‌ مجانین‌ تاریخى‌ حساب‌ کمبوجیه‌ى ‌ بینوا از الباقى‌ جداست‌. این‌ آقا از آن‌ نوع‌ مَلَنگ‌هایى‌ بود که‌ براى‌ گرد و خاک‌ کردن‌ لزومى‌ نداشت‌ دور و برى‌ها پارچه‌ى‌ سرخ‌ جلو پوزه‌اش‌ تکان‌ بدهند یا خار زیر دمبش‌ بگذارند. چون‌ به‌قول‌؛ معروف‌ خودمان‌ از همان‌ اوان‌ بلوغ‌ ماده‌اش‌ مستعد بود و بى‌دمبک‌ مى‌رقصید.

می گوید : (انوشیروان عادل )این‌ حرام‌زاده‌ى‌ آدم‌خوار با روحانیان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ریشه‌ى‌ مزدکیان‌ را براندازد.

می گوید :(به حالت تمسخر)زنده‌ است‌ نام‌ فرخ‌ نوشیروان ‌ به‌ عدل گرچه‌ بسى‌ گذشت‌ که‌ نوشیروان ‌ نماند.

بیچاره‌ سعدى ‌ !

می گوید : این چند بیت فردوسی را رد می کند و آن را نشان جامعه طبقاتی می داند سپاهى‌ نباید که‌ با پیشه‌ور به‌ یک‌ روى‌ جویند هر دو هنر یکى‌ کارورز و دگر گُرزدار سزاوار هردو پدید است‌ کار چو این‌ کار آن‌ جوید آن‌کار این ‌پر آشوب‌ گردد سراسر زمین‌!

می گوید : حضرت‌ فردوسى ‌ در بخش‌ پادشاهى‌ ضحاک ‌ از اقدامات‌ اجتماعى‌ او چیزى‌ بر زبان‌ نیاورده‌ به‌ همین‌ اکتفا کرده‌ است‌ که‌ او را پیشاپیش‌ محکوم‌ کند، و در واقع‌ بدون‌ این‌که‌ موضوع‌ را بگوید و حرف‌ دلش‌ را رو دایره‌ بریزد حق‌ ضحاک ‌ بینوا را گذاشته‌ کف‌ دستش‌.

می گوید : شما بروید درباره‌ى‌ این‌ گرفتارى‌ ( مار بر دوش ضحاک )مسخره‌ از فردوسى ‌ بپرسید، چرا مى‌بایست‌ براى‌ تهیه‌ى‌ این‌ ضماد کسانى‌ را سر ببرند؟ چرا از مغز سر مردگان‌ استفاده‌ نمى‌کردند؟ به‌ هر حال‌ براى‌ دست‌ یافتن‌ به‌ مغز سر آدم‌ زنده‌ هم‌ اول‌ باید او را بکشند، مگر نه‌؟ خوب‌، قلم‌ دست‌ دشمن‌ است‌ دیگر.

می گوید : چیزى‌ که‌ فردوسى ‌ از شما قایم‌ کرده‌ و درجاى‌ خود صدایش‌ را بالا نیاورده‌ انقلاب‌ طبقاتى‌ او بوده‌؛ ثانیاً با کمال‌ حیرت‌ درمى‌یابید آهنگر قهرمان‌ دوره‌ى‌ ضحاک ‌ جاهلى‌ بى‌سروپا و خائن‌ به‌ منافع‌ طبقات‌ محروم‌ از آب‌ درآمده‌!

می گوید : (کشف بزرگ شاملو در شاهنامه)درمیان‌ همه‌ى‌ تاجداران‌ شاهنامه ‌ى ‌ فردوسى ‌ ، ضحاک ‌ تنها کسى‌ است‌ که‌ نمى‌تواند بگوید:

منـم‌ شـاه‌ با فـره‌ى‌ ایـزدى ‌ هَمَم‌ شهریارى‌، هَمَم‌ موبدى

می گوید : وقتى‌ که‌ رد اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را توى‌ تاریخ‌ بگیریم‌ به‌ این‌ حقیقت‌ مى‌رسیم‌ که‌ ضحاک ‌ فردوسى ‌ درست‌ همان‌ گئومات ‌ غاصبى‌ است‌ که‌ داریوش ‌ از بردیا ساخته‌ بود.

می گوید : آن‌ اشتراک‌ در کدخدایى‌ که‌ بیرونى‌ به‌ ضحاک ‌ نسبت‌ داده‌، همان‌ تهمت‌ شرم‌آورى‌ است‌ که‌ بعدها به‌ آئین‌ مزدک‌ نیز بسته‌ شد

می گوید : بر اثر تبلیغات‌ سویى‌ که‌ فردوسى‌ بر اساس‌ منافع‌ طبقاتى‌ و معتقدات‌ شخصى‌ خود براى‌ (خراب کردن ضحاک )کرده‌ به‌ بدترین‌ وجهى‌ لجن‌مال‌ مى‌کنیم‌ و آنگاه‌ کاوه‌ را مظهر انقلاب‌ توده‌اى‌ به‌حساب‌ مى‌آوریم‌ در حالى‌ که‌ کاوه ‌ در تحلیل‌ نهایى‌ عنصرى‌ ضدمردمى‌ است‌.

می گوید : به‌ این‌ ترتیب‌ پذیرفتن‌ دربست‌ سخنى‌ که‌ فردوسى ‌ از سر گریز عنوان‌ کرده‌ به‌صورت‌ یک‌ آیه‌ى‌ مُنْزَل‌، گناه‌ بى‌دقتى‌ ماست‌ نه‌ گناه‌ او که‌ منافع‌ طبقاتى‌ یا معتقدات‌ خودش‌ را در نظر داشته‌.

می گوید : تاکنون‌ هیچ‌ محققى‌ به‌ شما نگفته‌ است‌ که‌ شاهنامه ‌ى ‌ فردوسى ‌ ، اگر در زمان‌ خود او ؛ حدود هزارسال‌ پیش‌ از این‌ مبارزه‌ براى‌ آزادى‌ ایران‌ عربزده‌ى‌ خلیفه‌زده‌ى‌ ترکان‌ سلجوقى‌ زده‌ را ترغیب‌ مى‌کرده‌، امروز باید با آگاهى‌ بدان‌ برخورد شود نه‌ با چشم‌ بسته‌.

می گوید : به‌ ما چه‌ که‌ فردوسى ‌ جز سلطنت‌ مطلقه‌ نمى‌توانسته‌ نظام‌ سیاسى‌ دیگرى‌ را بشناسد؟

می گوید : پس‌ در واقع‌ آن‌ چه‌ به‌ قیام‌ کاوه ‌ تعبیر مى‌شود، کودتایى‌ ضدانقلابى‌ براى‌ بازگرداندن‌ اوضاع‌ به ‌روال‌ استثمارى‌ گذشته‌ بوده.

می گوید : اندیش‌مندان‌ وطن‌ ما که‌ از قضا تعدادشان‌ چندان‌ هم‌ کم‌ نبوده‌ هرگز به‌درستى‌ نتوانسته‌اند پاک‌ و ناپاک‌ و شایست‌ و ناشایست‌ و درست‌ و نادرست‌ افکار و عقاید را چنان‌ که‌ باید با جامعه در میان‌ نهند.

می گوید : حافظ ‌ هم‌ که‌ به‌ اعتقاد من‌ تاج‌ سر همه‌ى‌ شاعران‌ همه‌ى‌ زبان‌ها در همه‌ى‌ زمان‌ها است‌ می گوید : (تصوف‌) پس‌ از آنکه‌ نقش‌ سیاسى‌ اجتماعى‌ خودش‌ را به‌ انجام‌ رساند، پادشاهان‌ ایران‌ آن‌ را از درونمایه‌ى‌ فرهنگى‌ و ملیش‌ خالى‌ کردند و به‌صورت‌ پفیوزى‌ و مفتخورى‌ و درویش‌ مسلکى‌ درش‌ آوردند و ازش‌ آلت‌ معطله‌ ساختند

می گوید : اگـر گفته‌اند انوشیروان‌ آدمکش‌ دودوزه‌باز فرصت‌طلب‌ مظهر عدل‌ و انصاف‌ بوده‌، این‌ حکم‌ را هم‌ مانند وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌ایم‌

می گوید : اگر فردوسى ‌ اشتباه‌ کرده‌ یا ریگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌، حتی طبقه‌ى‌ تحصیل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقیقت‌ ما نیز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌اند. من‌ موضوع‌ قضاوت‌ نادرست‌ درباره‌ى‌ نهضت‌ تصوف‌ یا اسطوره‌ى‌ ضحاک‌ را به‌عنوان‌ دو نمونه‌ى‌ تاریخى‌ مطرح‌ کردم‌ ... تا آگاه‌ باشید چه‌ حرام‌زادگانى‌ بر سر راه‌ قضاوت‌ها و برداشت‌هاى‌ ما نشسته‌اند.

می گوید : فردا دوباره‌ اگر تو اشتباه‌ کنى‌، سلامت‌ و هستى‌ مرا به‌خطر مى‌اندازى‌ و اگر من‌ به‌ غلط‌ بروم‌، تو را به‌ بى‌راهه‌ مى‌کشم‌. خطر کم‌ دانستن‌ از خطر ندانستن‌ بیش‌تر است‌. واقعاً راست‌ گفته‌اند قدیمى‌هاى‌ ما که‌ :نیمه‌ حکیم‌ بلاى‌ جان‌ است‌ نیمه‌ فقیه‌ بلاى‌ ایمان‌.

می گوید : کوتاه‌ترین‌ فاصله‌ى‌ میان‌ دو نقطه‌ خط‌ راست‌ است‌ بى‌گمان‌، اما در هندسه‌ به‌ ما آموخته‌اند که‌ همین‌ نکته‌ى‌ از آفتاب‌ روشن‌تر هم‌ تا به‌طور علمى‌ اثبات‌ نشود، قابل‌ اعتنا نمى‌تواند بود.

می گوید : انسان‌ ذى‌شعور فقط‌ به‌ چیزى‌ اعتقاد نشان‌ مى‌دهد که‌ خودش‌ با تجربه‌ى‌ منطقى‌ خودش‌ به‌ آن‌ دست‌ یافته‌ باشد. با تجربه‌ى‌ عینى‌، علمى‌، عملى‌، قیاسى‌، فلسفى‌، و با دخالت‌ دادن‌ همه‌ى‌ شرایط‌ زمانى‌ و مکانى‌.

می گوید :انسان‌ یک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ باید مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌بندى‌ شده‌ را بى‌دخالت‌ مستقیم‌ تعقل‌ خود بپذیرد. پذیرفتن‌ احکام‌ و تعصب‌ ورزیدن‌ بر سر آن‌ها توهین‌ به‌ شرف‌ انسان‌ بودن‌ است‌.

می گوید :جنگ‌ و جدل‌هاى‌ عقیدتى‌ فقط‌ بر سر این‌ راه‌ مى‌افتد که‌ هیچ‌ یک‌ از طرفین‌ دعوا طالب‌ رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ نیست‌ و تنها مى‌خواهد عقیده‌ سخیفش‌ را به‌کرسى‌ بنشاند. و چنین‌ جنگ‌ و مرافعه‌یى‌ درست‌ به‌ همین‌ سبب‌ حقیر و بى‌ارزش‌ و اعتبار و خاله‌زنکى‌، وهن‌آمیز و در نهایت‌ امر مأیوس‌ کننده‌ است‌.





نظرات() 


vasilikicanlas.wordpress.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:24 ب.ظ
Generally I do not learn post on blogs, however I wish to say that this write-up very pressured me to
try and do it! Your writing taste has been surprised me.
Thank you, very great article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox