تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - نظر ویل دورانت در مورد پارسیان و کوروش هخامنشی
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

نظر ویل دورانت در مورد پارسیان و کوروش هخامنشی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 23 خرداد 1396-01:14 ق.ظ


«ویل دورانت»، نویسنده و تاریخ نگار مشهور آمریکایی است. وی یکی از سرشناس‌ترین پژوهشگران تاریخ تمدن و تاریخ فلسفه محسوب می‌شود.


مهم‌ترین اثر ویل دورانت، «تاریخ تمدن» (که به همراه همسرش آریل دورانت نوشته) در یازده جلد انتشار یافته و نام این کتاب‌ها عبارت است از: «مشرق زمین، گاهواره زمین»، «یونان باستان»، «قیصر و مسیح»، «عصر ایمان»، «رنسانس»، «اصلاح دین»، «آغاز عصر خرد»، «عصر لویی چهاردهم»، «عصر ولتر»، «روسو و انقلاب» و «عصر ناپلئون». کتاب «تاریخ تمدن» او به بیشترین زبان‌های جهان ترجمه شده و کتاب درسی معروف‌ترین دانشگاه‌های جهان است.

وی در نخستین جلد کتابش با عنوان «مشرق زمین، گاهواره تمدن» درباره فرهنگ، تمدن، هنر، معماری و شاهان ایرانی مطالب جالبی را نوشته است. وی در کتاب‌هایش سعی کرده تا از توصیف صرف فراتر رود و با نگاهی تحلیلی، تاریخ را روایت کند.



ویل دورانت در «تاریخ تمدن» در مورد کوروش هخامنشی می نویسد:

کوروش یکی از کسانی بود که گویا برای فرمانروایی آفریده شده‌اند...در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت که در کشورگشایی‌های حیرت‌انگیز خود. با شکست‌خوردگان به بزرگواری رفتار و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی می‌کرد. پس مایه شگفتی نیست که یونانیان درباره وی داستان‌های بی‌شمار نوشته و او را بزرگ‌ترین پهلوان جهان پیش از اسکندر دانسته باشند...

مایه تاسف آن است که از نوشته های هرودوت و گزنوفون نمی توانیم اوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتماد باشد،مورخ اول تاریخ وی را با بسیاری داستان های خرافی در هم آمیخته و دومی کتاب خود را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است.چون این داستان ها را کنار بگذاریم از کوروش جز شبح فریبنده ای باقی نمی ماند.

آنچه به یقین می‌توان گفت این است که کوروش زیبا و خوش اندام بوده!!!، چه پارسیان تا آخرین روزهای هنر باستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام می‌نگریسته‌اند. دیگر اینکه وی موسس سلسله هخامنشی یا سلسله «شاهان بزرگ» است که در نامدارترین دوره تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می‌کرده است. آن اندازه که از افسانه‌ها بر می‌آید کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگری او را دوست می‌داشته‌اند و پایه‌های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروی نومیدی می‌جنگد و می‌داند چاره‌ای نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود...وی هرگز شهرها را غارت نمی‌کرد و معابد را ویران نمی‌ساخت.

دورانت سپس رفتار کوروش در احترام به ادیان و مذاهب دیگر را با «ناپلئون» مقایسه می کند و می نویسد:

{کوروش،}هر وقت سرزمینی را می گشود که پیش از او جهانگشای دیگری به آن جا نرفته بود،با کمال تقوا و ورع!! قربانیهایی به خدایان محل تقدیم می کرد، مانند ناپلئون همه ی ادیان را قبول داشت و میان آن ها فرقی نمی گذاشت  و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همه ی خدایان می پرداخت. وی از لحاظ دیگری نیز به ناپلئون شبیه است چه مانند وی قربانی بلند پروازی های خود شد.

ویل دورانت به خشونت و بی رحمی کوروش نیز اشاره می کند و می نویسد:

نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه‌ای باقی گذاشته، آن بود که گاهی بی‌حساب قساوت و بیرحمی داشته است. این بیرحمی به پسر نیمه دیوانه وی کمبوجیه به ارث رسید، بی‌آنکه از کرم و بزرگواری پدر چیزی به او رسیده باشد، وی پادشاهی خویش را با کشتن برادر و رقیب خویش به نام بردیا آغاز کرد.


* همانطور که دیدید ویل دورانت ضمن تحسین برخی ویژگی های اخلاقی کوروش، آن ها را مسلم نمی پندارد و مطالبی افسانه ای می خواند ضمن آنکه او را از بی رحمی ها و قساوت هایی که در همه ی شاهان ظالم تاریخ بوده نیز مبرا نمی کند اما متسافانه در بازگویی نظر ویل دورانت در مورد کوروش هخامنشی همیشه تنها قسمتی که به تعریف و تمجید از کوروش اختصاص دارد را می آورند تا خدای نا کرده به غرور ملی خواننده بر نخورد.


دورانت به نژاد پرستی قوم پارس نیز اشاره می کند:

به گفته هرودوت، پارسیان خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همه مردم روی زمین می‌دانستند چنان باور داشتند که ملت‌های دیگر به آن اندازه به کمال نزدیک‌ترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و بدترین مرد کسانی هستند که از پارس دورترند.

او همچنین سطح سواد و علم و فرهنگ پارسیان را اینگونه بیان می کند:

باید دانست که خطنویسی را پارسیان سرگرمی زنانه می پنداشتند و کمتر در بند آن بودند که از عشق ورزی و جنگاوری و شکار دست بردارند و به کار نویسندگی اشتغال ورزند و اثری ادبی ایجاد کنند.

مرد عادی معمولاً بیسواد و به این بی سوادی خود خرسند بود و تمام کوشش خود را در کار کشت زمین مصروف می داشت.
چنان به نظر می‌رسد که پارسیان، جز هنر زندگی، ھیچ ھنری به فرزندان خود نمی‌آموخته‌اند. ادبیات در نظر ایشان ھمچون تجملی بود که به آن کمتر نیازمند بودند، و علوم را ھمچون کالاھایی می‌دانستند که وارد کردن آنھا از بابل امکانپذیر بود؛ گرچه تمایلی به شعر و افسانه‌ھای خیالی داشتند، این کار را بر عھده مزدوران و طبقات پست اجتماع می‌گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نکته‌پردازی و لطیفه‌گویی در گفت و شنود را برتر از لذت خاموشی و تنھایی و مطالعه و خواندن کتاب می‌شمردند. شعر را، بیش از آنکه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می‌شنیدند؛ با مردن خنیاگران، شعر نیز از میان رفت.

به عقیده ی دورانت شرابخواری و مستی از اصول لا ینفک زندگی پارسیان بوده: 
 مباحثه جدی در امور سیاسی آنگاه در مجامع پارسها صورت می گرفت که اهل مجلس مست باشند،چیزی که بود،بامداد روز بعد در نقشه های طرح شده تجدید نظر می کردند!!

بر عکس آنچه امروزه در فضای اینترنت پیرامون پیشرفت های علمی!! و صنعتی!!!هخامنشیان تبلیغ می شود ویل دورانت پارسیان را فاقد مهارت صنعتگری می داند: صناعت در پارس رواج و رونقی نداشت پارسیها به آن خشنود بودند که اقوام خاور نزدیک به حرفه ها و صناعات دستی بپردازند و ساخته های خود را همراه باج و خراج برای آن ها بفرستند.

نویسنده ی تاریخ تمدن وضعیت زن در دوران هخامنشیان را اینگونه بیان می کند:

«در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی داشتند و با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می‌کردند و صاحب ملک و زمین می‌شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند. پس از داریوش مقام زن به خصوص در میان طبقه ثروتمند تنزل پیدا کرد...زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند و زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را – ولو پدر یا برادرشان باشد- ببینند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.

** آنچه از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت نقل شد به معنای تایید کامل این کتاب نیست بلکه تنها تلنگری بود به افرادی که اسرار دارند با تکیه بر سخنان برخی ایران شناسان غربی تاریخ ایران باستان را بزرگتر از آنچه که هست نشان دهند. 




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox