تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - شاه اسماعیل کبیرصفوی ذرباغرو داغ خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

شاه اسماعیل کبیرصفوی ذرباغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-07:40 ب.ظ

معادل ابجد واژه بغر برابر با 1202 می باشد.

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ). ...

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء). ..
شاه اسماعیل صفوی
درباره اتفاقات و حوادث زندگی دو پسری که از شیخ حیدر بجا ماند به ویژه اسماعیل به صورت اساسی فقط کتاب تاریخ اسماعیل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتی به ما میدهد. مطابق این مرجع، پس از مرگ سلطان علی سیر حوادث چنین بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بیگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبیل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتیب مراسم تدفین پسرش سلطان علی شد. روزی پس از آن ایبه سلطان و ترکمن های تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوی شاهزادگان پرداختند، بر اهالی ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به یغما بردند. اسماعیل از بیم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضی احمد کاکلی که در آن نزدیکی بود پنهان گردید. این قاضی به مهربانی او را پذیرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زیر و رو میکردند، به نظر قاضی چنین آمد که اسماعیل را بخانه زنی موسوم به خانجان ببرد. این زن، اسماعیل را که هفت ساله بود به مدت یکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستی کرد. فقط عمه اسماعیل موسوم به پاشاخاتون که دختر شیخ جنید بود و با ترکمنی به نام محمدی بیگ ازدواج کرده بود، گاه و بیگاه او را ملاقات میکرد، به استثنای پاشاخاتون احدی از اقامتگاه اسماعیل اطلاع نداشت، حتی مادرش. مادر اسماعیل را تا هنگامی که ایبه سلطان در اردبیل بسر میبرد از روی قصد و عمد از محل او بی خبر گذاشته بودند، زیرا این فرمانده جسور که در راه رسیدن به مقصود خود از توسل به هیچ وسیله ای خودداری نمی کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نیز روی نگرداند، اما او چون خود خبری نداشت نتوانست خفاگاه اسماعیل را فاش سازد. پس از سپری شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتیب انتقال اسماعیل را به خانه زن دیگری از طایفه ذوالقدر که پیشه اش زخم بندی و جراحی بود، داد. این خانه در محله روملو یعنی اعقاب کسانی که با وساطت خواجه علی از اسارت تیمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دلیل اصرار و ابرام بیش از حد رستم در نابود کردن این دو شاهزاده صوفی، این ناحیه شهر نیز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبیل در موضع مرتفعی قرار دارد برد. در آنجا این زن در مقبره ای به جراحت اسماعیل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعیل نیز پیامی فرستاد و او را از زنده بودن اسماعیل مطلع کرد. در آن مسجد یکی از صوفیان که در جنگ مصدوم و زخمی شده بود خود را مخفی کرده بود؛ هنگامی که او اسماعیل را به صوفی مزبور نشان داد، صوفی به اطلاع اسماعیل رساند که هشتاد تن از صوفیانی که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان باغرو نزدیک اردبیل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسیدن فرمان های "پیشوای کامل" خود هستند. او آن صوفی را راضی کرد که از مسجد خارج شود و یاران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بیگ قره مانلو که بر آن صوفیان سمت ریاست داشت با همراهان خود نیمه شب به مسجد آمد، اسماعیل را همراه خود به کوه بغرو در روستای کرگان به خانه واعظی به نام فرخ زاد برد.

پس از آن چند تن از صوفیان که متنفذتر از دیگران بودند به شور نشستند تا دریابند کدام نقطه برای حفاظت اسماعیل از همه جا مطمئن تر است؛ و سرانجام همه به این نتیجه رسیدند که شاهزاده صوفی باید در اسرع وقت به رشت برود. ابتدا اسماعیل را به گسکر که در ولایت گیلات واقع است بردند؛ که خاندانی در آنجا امارت داشت که تا مقدار زیادی مستقل بود. حاکم گسکر امیره سیاوش خود از اسماعیل استقبال کرد و او را تا هنگامی که توانست به مسافرت خود به رشت ادامه دهد در خانه خود جای داد. امیره سیاوش تا نزدیکی رشت اسماعیل را بدرقه کرد و آنگاه به مقر خود بازگشت. اسماعیل پس از ورود به پایتخت گیلان غربی در "مسجد سفید" آنجا فرود آمد و اقامت گزید. در نزدیک آن مسجد زرگری دکان داشت به نام امیره نجم که از حراست و خدمت اسماعیل هیچ کوتاهی نمیکرد. اقامت اسماعیل در رشت دیری نپائید، زیرا در آن دیار نیز او را به قدر کافی در امن و امان نمی دیدند. حاکم لاهیجان واقع در مشرق گیلان اسماعیل را دعوت کرد که به نزد او برود. اسماعیل این دعوت را پذیرفت و بدین ترتیب کارگیا (یعنی امیر) میرزاعلی برای او در لاهیجان روبروی مدرسه کی افریدون جائی تهیه دید. در این میان ایبه سلطان در اردبیل دستور به توقیف اوبه زخم بند داد. چندان او را شکنجه کردند تا این زن ناگزیر به اعتراف جریان واقعه شد. رستم از این گزارش چنان به خشم آمد که دستور داد آن زن بیچاره را در بازار تبریز به ضرب خنجر بکشند. محمدی بیگ و سایر همدستان او نیز به زندان افتادند و سرانجام در برابر تأدیه جریمه ای نقدی به میزان سی هزار تنگه آزاد گردیدند.

امیر لاهیجان کارگیا میرزاعلی هر چه در قوه داشت، در مراقبت و تربیت اسماعیل بکار برد و استاد شمس الدین را که از اهالی لاهیجان بود به تعلیم او گماشت تا خواندن و نوشتن بدو آموخت و به او درس قرآن داد. حتی در این مدت هم پیروان صفوی از ارسال هدایا برای پیشوا و مرشد طریقت خود فروگذار نمی کردند و خود نیز به خدمت او میرسیدند. اما اینها برای آنکه اسماعیل را در مخاطره نیندازند همواره بدون تأخیر به آسیای صغیر، قره باغ و اهر باز می گشتند و همه این کارها همیشه در حد اختفا بود. نجم زرگر رشتی به دنبال اسماعیل به لاهیجان آمد، برادران امیر نیز خواهان معاشرت با او بودند، و بدین ترتیب کودک خردسال به خود بالید و به جوان برومندی بدل شد. برادر اسماعیل یعنی ابراهیم و همچنین برادر ناتنی دیگر او به نام سلیمان که با او بود پس از مدتی اقامت در گیلان خواستار رفتن به اردبیل شدند. پس ناچار آنها تاج دوازده ترک حیدر را از سر برگرفتند و به جای آن کلاه رایج ترکمنی را که مخصوص آق قویونلو بود بر سر گذاردند و آنگاه به اردبیل رهسپار شدند. پس از رفتن ابراهیم، اسماعیل بیمار شد و یکسال تمام بستری گردید؛ تا سرانجام شفا یافت. هر چند اسماعیل در نقطه دور افتاده ای همچون لاهیجان در سکوت و آرامش تمام رشد میکرد، باز پناه دادن او برای امیران گیلانی خالی از مخاطرات و گرفتاریها نبود. مرتب سفیرانی از دربار آق قویونلو به لاهیجان آمدند و نخست به صورت دوستانه و بعد به طرزی مصرانه و سرانجام به نحوی تهدیدآمیز تحویل اسماعیل را میخواستند. کارگیا میرزاعلی سرانجام به این راه چاره که صوفیان هواخواه اسماعیل بدو پیشنهاد کردند متوسل شد؛ او دستور داد سبدی را که به طنابی بسته بود از درختی بیاویزند؛ شاهزاده صوفی اسماعیل را در این سبد گذارند و طناب را کشیدند. آنگاه او در برابر نمایندگان رستم فرمانروای آق قویونلو ظاهر شد و سوگند یاد کرد اسماعیل در خاک و سرزمین او بسر نمی برد... پس از این کار نمایندگان ناگزیر شدند خواه ناخواه از لاهیجان بروند، اما رستم به این سوگند دلخوش نشد بلکه میخواست به گیلان لشکر بکشد که به دست پسر عمویش گوده (یعنی کوتوله) احمد و ایبه، تاج و سر خود را از دست داد. این واقعه در سال 902 هجری رخ داد. 

بعد از رستم زوال حکومت آق قویونلو که به صورت غیر قابل وقفه ای شروع شده بود از نظر تیزبین اسماعیل که شخصیت کامل و زودرس او یکی از جالب توجه ترین و بدیع ترین حوادث تاریخ جهان است پوشیده نماند. هنگامی که در سال 905 هجری او یعنی پسر بچه ای که هنوز سیزده سال تمام نداشت از لاهیجان خارج شد تا میراث جدش اوزون حسن را قبضه کند تاریخ حکومت روحانی اردبیل به پایان آمد و تاریخ دولت واحد ملی ایرانی سلسله صفوی آغاز گردید.

از حکومت مغولان فقط قسمت کوچکی تحت حکومت میرزا حسین بایقرا در هرات باقی مانده بود و در دیگر بخشهای ایران و ترکستان و عراق استیلاگران دیگر فرمان میراندند. با در نظر گرفتن استقبال مردم از دعوت نوربخش و اندیشه ظهور مهدی(عج) و فساد اوضاع که اذهان را انباشته بود. جنبش اسماعیل صفوی، پس از کوششهای گذشتگانش به مثابه حرکت نهایی شیعیان رخ داد و چنان توفیق بارزی یافت که تمامی شرق اسلامی را تکان داد. شاه اسماعیل توانست تمام ایران را زیر پرچم خود در آورد و نزدیک بود حتی آسیای صغیر را ضمیمه متصرفات خود سازد. 

این جنبش بیشتر سیاسی بود تا مذهبی و صوفیانه، ولیکن نمونه جالبی بود از بهترین روش دست یافتن به قدرت به شیوه ایرانی، که به عنوان یک نمونه بارز بیانگر کلیه جنبشهای ایرانی بر ضد تازیان و بیگانگان دیگر است و به روشنی نشان میدهد که داعیه داران ایرانی فقط از طریق تصوف و ولایت میتوانستند اذهان مردم را متوجه خود سازند. 

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام شهری به آذربایجان . (معجم البلدان ). ...

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ] (اِ) (از: برز بمعنی زراعت + هَ ، پسوند نسبت ) شاخ درخت . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : مکن بیش جهد و مزن آتشی که در برزه ٔ تر نخو ...

باغرو داغ


 


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ
 
سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ
 
بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا
 
سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ
 
بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره
 
باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ
 
بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله
 
ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ
 
قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون
 
یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ
 
برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور
 
سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ
 
باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار
 
سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ
 
حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور
 
یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ
 
شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا
 

باغرو قله ای در ارتفاعات خطبه سرا
به ارتفاع 3197 متر


برا ی اطلاعات بیشتر از مسائل تاریخی برروی مطالب زیر لینك نمائید !
اردبیل در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرت آذربایجان

باورها و وضعیت دینی در ارّان - 


اوضاع سیاسی ارّان در دوران خلافت امویان(41-132 هـ) 

سیمای ترکان در دیوان حافظ

اوضاع سیاسی ارّان پیش از اسلام 


داستانی تلخ درباره اعدام بابک

اصلاحات ارضی در ایران


ابن فندق(ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بیهقی )


اردبیل شهری در گذر تاریخ 

تبریز در گذر تاریخ


بابک خرمدین دلاوری از آذربایجان 

————————- ————————- ————————- —-
آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.

عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت.این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.

در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباترو بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.

آن زمان دوره خان خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود.از این رو طبعا آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند.

در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصا سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش ، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت .بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان ، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک ، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود:

آرپا چایی آشدی داشدی*سئل سارانی آلدی قاشدی

رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد

جوت باجی نین گؤزو یاشدی*آپاردی سئللر سارانـــی

چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

گئدین دئیین خان چوبانا*گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا*آپاردی سئللر ســــارانی

اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

سارا کیمی گلین اولماز* آپاردی سئللـــــر ســــــارانی

هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را


برچسب‌ها: ساراآپاردی سئللر سارانی





نظرات() 


Abe
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:16 ق.ظ
Remarkable! Its actually amazing post, I have got much clear idea about from
this post.
www.youtube.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:47 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my blog so i came to “return the favor”.I
am trying to find things to improve my site!I suppose its ok to use a
few of your ideas!!
Silvia Odete Morani Massad
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:09 ق.ظ
You should take part in a contest for one of the most
useful blogs online. I most certainly will recommend this
blog!
Trudy
چهارشنبه 11 مرداد 1396 10:42 ق.ظ
This piece of writing gives clear idea for the new viewers of blogging,
that really how to do blogging and site-building.
Can you grow taller with exercise?
جمعه 6 مرداد 1396 08:24 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd love to find out more details.
www.stosswellentherapie.co.at
دوشنبه 2 مرداد 1396 10:21 ق.ظ
Just want to say your article is as astonishing. The clearness in your
post is just nice and i could assume you are an expert
on this subject. Well with your permission allow me to grab your
RSS feed to keep up to date with forthcoming
post. Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
Jamika
شنبه 24 تیر 1396 11:30 ق.ظ
Does your website have a contact page? I'm having trouble locating it
but, I'd like to send you an e-mail. I've got some
recommendations for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great website and I look forward to seeing it improve over time.
www.inashai.com
شنبه 24 تیر 1396 07:32 ق.ظ
I couldn't refrain from commenting. Well written!
popular flash video
پنجشنبه 25 خرداد 1396 06:56 ق.ظ
Hi, of course this piece of writing is in fact fastidious and I have learned lot of things from it concerning blogging.
thanks.
https://pt-br.facebook.com/
جمعه 5 خرداد 1396 02:42 ب.ظ
Hello, i believe that i noticed you visited my website thus i got here to return the desire?.I am trying to to find issues
to improve my site!I assume its ok to use a few of your
concepts!!
illegallegacy9943.snack.ws
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:29 ب.ظ
I was suggested this web site via my cousin. I'm no longer certain whether this submit is written by way of him as nobody else recognise such special approximately my difficulty.
You're wonderful! Thank you!
manicure
شنبه 9 اردیبهشت 1396 01:39 ق.ظ
I love what you guys are up too. This kind of clever work and coverage!
Keep up the great works guys I've added you guys to blogroll.
BHW
جمعه 8 اردیبهشت 1396 12:44 ب.ظ
Wonderful work! That is the type of info that should be
shared across the web. Shame on Google for no longer positioning this put up higher!
Come on over and consult with my site . Thank you =)
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:23 ق.ظ
Asking questions are actually good thing if you are not understanding
anything entirely, except this piece of writing presents pleasant understanding yet.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:50 ب.ظ
Excellent web site you've got here.. It's hard to find quality writing like yours
these days. I truly appreciate people like you! Take care!!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 04:39 ب.ظ
Good day! This post couldn't be written any better! Reading through this
post reminds me of my good old room mate! He always kept
chatting about this. I will forward this post to him.

Fairly certain he will have a good read. Thanks for
sharing!
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 01:51 ب.ظ
Hello to all, how is everything, I think every one is getting more from this web page, and your views are
good for new visitors.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 04:57 ب.ظ
Thank you a bunch for sharing this with all of us you actually recognize what you're speaking approximately!
Bookmarked. Kindly additionally seek advice from my site =).

We may have a hyperlink exchange arrangement among us
دانلود اهنگ جدید و قدیمی
جمعه 11 فروردین 1396 11:48 ق.ظ
دانلود اهنگ جدید و قدیمی,دانلود اهنگ قدیمی,اهنگ جدید,دانلود فیلم 2017,دانلود البوم قدیمی,دانلود البوم جدید,دانلود البومc
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox