تبلیغات
انایوردم خطبه سرا - بررسی یک دروغ ( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران)
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

بررسی یک دروغ ( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:34 ب.ظ

در سالهای اخیر در برخی سایتهای اسلام ستیز ادعایی مطرح شد ،

با عنوان "کشتار ایرانیان بدست امام حسن و امام حسین"

البته ما هر چه در نوشته هایشان گشتیم ، کشتاری ندیدیم ...
فقط ادعا شده در یک لشگر کشی به طبرستان حضور داشتند.پس در این نوشته به " حضور " این دو امام در ایران میپردازیم ...چون با توجه عدم حضورشان در ایران دیگر حضوری در جنگ نداشته اند 
که سخن از کشتار باشد...
در این ادعای حضور امام حسن و حسین تنها که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است ...
بنا براین صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
فتوح البلدان - البلاذری - ج 2 - ص 411
جرجان وطبرستان ونواحیها 834 - قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الكوفة فی سنة تسع وعشرین . فكتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملكه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .


گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود.....
پس سعید و عامر هر دو اهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نموددر حالیکه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.


ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
1- در متن ترجمه شده پارسی اسلامستیزان عمدا یا سهوا واژه "گفته میشود" از قلم افتاده است...
حال انکه در یک روایت تاریخی یا یک حدیث همین واژه بتنهایی برای رد چنین ادعایی کافی است.
چون خبری از راوی نیست بلکه گویا نویسنده هم به اصل وجود مشکوک است !!
در اینجا امانتداری مترجم سخت به چالش گرفته میشود.

2-  در اینجا چنانکه گفتیم واژه "گفته میشود" بکار رفته که اصلا دلیل خوبی برای اثبات نیست 
و در بدوی ترین دادگاهها هم به آنچه گفته اند نمیتوان استناد کرد بویژه انکه شواهد و قرائنی برای تایید این مدعا آورده نشده!!


  3- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:"گفته اند" 
سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:"میگویند" 
به عبارتی ابتدا فعل قالو که فعلی "ماضی"-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است به عبارتی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- بدو گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند آنچه بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.

 

 

 

اما بن مایه دوم : تاریخ طبری ...


تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 324 - 325
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلك واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گوید : سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...

 4- اما تبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به به گرگان و طبرستان مطرح میکند
حال انکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.
و این در صورتیست که بدانیم تبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است .و بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!



تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 323 – 325
‹ صفحة 323 ›
حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعید بن العاص من الكوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ....

حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند ...
‹ صفحة 325 ›
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة ....

5-  باز در اینجا میبینیم که تبری در صفحه 323 کتاب خود (متن عربی) اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سندو راویان تبری و در روایتی دیگر درباره همراهان سعید نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!
آنچه فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری-را بیش از پیش تقویت میکند!!

 

6-  اما جای این پرسش باقی است که شبه افکنان هیچگاه نمیپرسند که در زمان خلافت عثمان
اصولا پایتخت حکومت اسلامی همواره در مدینه بوده است و علی علیه السلام نیز در آنجا مسکن گزیده بودند و بالطبع فرزندان ایشان نیز همراه ایشان بوده اند (نگهبانی از منزل خلیفه سوم در برابر ناراضیان(و آنچنانکه پیداست این فتواحات نیز به دستور دولت مرکزی نبوده و با دعوتی از سوی حاکمان ان شهرها صورت گرفته پس فرضیه آماده سازی لشکر نیز نمیتواند در میان باشد.

7- حال باید پرسید که اصولا در آن زمان که سعید والی کوفه و عامر والی بصره اهنگ خراسان کرده اند اصولا حسنین در کوفه یا بصره حضور نداشته اند و در منابع تاریخی میز مثالی بر این مدعا یافت نمیشود  حال چگونه آنها میتوانسته اند در شمار همراهان سعید و عامر قرار گیرند خود جای پرسش فراوان دارد!!



8-  و اینکه، اصولا امام علی که حتی در زمان خودش اجازه شرکت در جنگ را برای امام حسن و امام حسین صادر نمیکرد چگونه راضی به فرستادن فرزندان خود به آن منطقه شده بود !

9-  پس از بررسی این دو سند اصلی این ادعا می رسیم به کتابی که برخی اسلامستیزان 
برای رسیدن به هدف خود از آن بهره بردند و آن کتابی نیست جز زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما...

بله ! این افراد از کتابی که تاریخنویسی اش نه علمی بل که داستانی است ، برای رسیدن به این هدف سود برده اند در حالی که همه تاریخ پژوهان آگاهند که این کتب هیچگاه برای تحقیق در زمینه تاریخ استفاده نمیشوند و فاقد اعتبار علمی هستند و در آن خیالپردازی نویسنده نقش اصلی را دارد...اما جالب اینجاست که مدعی ِ اسلامستیز همین نوشته داستانی را هم با حذف و سانسور آورده تا جریان را وارونه جلوه دهد ...

این نوشته را هم مرور میکنیم ، تا به امانتداری مدعی آگاه شویم ...

زندگانی امام حسین - زین العابدین رهنما - جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰
«در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش [ منظور عثمان است] سعیدالعاص آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستانفرستاد [استناد به متن بالا ( زیر نویس ) کرده است ] دو فرزند علی ( ع ) امام حسن وامام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه و شعاریبشمار می آمد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
... این نیروی تازه نفسبحدود طبرستان رسید و به نخستین دژ مستحکم و قلعه نا گشودنی ان برخورد کرد . سعیدالعاص دانست که تصرف این دژ نا ممکن است . بدون اینکه بهمراهان دیگر از مجاهداناسلامی در باره نقشه خود چیزی بگوید هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تأدیهجزیه کرد.
پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلو گیری از خونریزی پیشنهاد صلحاو را پذیرفت بشرظ اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبینرسانند . این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکرقلعه را داد .
سعید العاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود بدرون قلعه آمد و مطابقنقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بود دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه رااشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند . فردای انروز یکایک مدافعان قلعه راگرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر انها را کشت . کشتاری بیرحمانه در قلعهانجام شد .
(اسلامستیزان تا اینجای مطلب را آوردند و از آوردن نوشته های زیر پرهیز کردند(

حسین از این پیش آمد ناهنجار چنان بر آشفت کهبا سعید العاص پرخاش سخت نمودو گفت:
- تو از اینتاریخ دیگر شایستگی فرماندهی مسلمانان را نداری . با آن قول و قرار و عهد وپیمان با ایرانیان ، عهد و پیمانی که همیشه نزد رسول خدا محترم شمرده می شدچگونه بخود اجازه دادی این عمل ننگین را مرتکب شوی و بجان و مال مردم بیپناه دست درازی کنی و همه را از دم تیغ بگذرانی و مال آنان را بغارت ببری؟
من که یک مجاهد اسلامی هستم این ننگ و نفرت را روبروی همه مسلمانان ومجاهدان اسلامی نقش صورت کریه خودت می سازم ، تا همه بدانند که این رفتار نا شایستهتو زیبنده اخلاق زشت و طینت ناپاک خودت بوده و بهیچوجه ارتباطی با مسلمانان و اخلاقکریم آنها ندارد .زیرا تو مانند دیگر افراد خاندان بنی امیه هیچگاه به پیامبر اسلامو مبادی یلند و پاک آم ایمان نیاوردی و همان راه گمراهان قبیله خود در پیش داری . من اکنون از همینجا به مدینه باز می گردم و خلیفه را از شوء رفتار تو آگاه می کنم .
همان روز حسین با برادر بزرگتر خود و چند تن از مسلمانان دیگر از قلعه بیرونامده و راه مدینه را در پیش گرفت و این نخستین اختلاف حسین ( ع ) با خاندان بنیامیه بود . 
روزی که این کاروان کوچک وارد مدینه شد و شرح واقعه را حسین ابتدابه پدرش علی ( ع ) و سپس به همه مسلمانان گفت . امیر مومنین علی ( ع ) هماندم بمسجدشتافت و به عثمان که خلافت را با تحمل این ننگها بعهده گرفته بود چنین گفت :
دستاین افراد ناپاک و آزمند را از ریاست و فرماندهی مسلمانان کوتاه کن ، به این ننگ ورسوائی خاتمه ده . راضی مشو که اعتماد و اطمینانی که رسول خدا در دلها بوجود آوردهاز میان برود . انوقت است که همه چیز درهم شکسته می شود و همه سازمانهای عقیدتیمردم فرو می ریزد.





نظرات() 


manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:27 ب.ظ
Aw, this was a really good post. Taking the
time and actual effort to generate a superb article… but what can I say… I hesitate a lot and never manage to get anything done.
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 04:45 ب.ظ
Wow that was odd. I just wrote an extremely long comment but after I
clicked submit my comment didn't appear.

Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted to say
fantastic blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox