تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

آیا تحصیل به زبان مادری به خودمختاری منجر می شود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-01:29 ق.ظ




 دورنانیوز، در شبکه های اجتماعی و حتی قشر تحصیل کرده نیز به کرات دیده و شنیده می شودکه مطالبه تحصیل به زبان مادری به اتهام جدایی طلبی ختم می شود که در این گزارش به بررسی این باور غلط و اتهام برچسب زنی نادرست میپردازیم.

با این‌که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، حتی هنوز نمی‌توانم به زبان خودم بنویسم. قالب‌ها برایم هم‎چنان فارسی هستند. سیستم تحصیلی و رسانه از کودکی به ما القا می‌کرد که زبان ترکی در حد محاوره است و قابلیت نوشتاری ندارد. الان بزرگ‌ترین آرزویم این است که بتوانم زبان ترکی را مسلط بنویسم و یک کتاب آموزش الفبا بیاورند که بچه‌ها نوشتن یاد بگیرند

«اکبر پاشایی»، فعال مدنی ترک است که در سال ۱۳۸۶ به دلیل فعالیت‌هایش بازداشت شد. بازجوها به او گفته بودند: «شما بحث زبان را بهانه کرده‌اید و اگر این مطالبه‌تان برآورده شود، مطالبه دیگری دارید.» یکی از بازجوهای او گفته بود اگر مشکل تحصیل به زبان مادری حل شود، ترک‌ها به دنبال خودمختاری خواهند بود. در حالی‌که پاشایی عقیده دارد، ریشه و منشا تمام تحقیرها و خود کم‌بینی‌ها از بحث هویت و زبان آغاز می‌شود.

به روایت پاشایی، بیش تر از نیمی از هم‎کلاسی‌های او تا پنجم ابتدایی ترک تحصیل کرده اند؛ نه از آن‌ جهت که علاقه‌ای به مدرسه نداشتند یا توانایی و امکانات‌ تحصیل را، بلکه سختی زبان آموزی آن‌ها را از مدرسه فراری‌ داده بود: «بعضی از ما، مثل من که امکاناتی مثل برق، تلویزیون یا دسترسی به مجله داشتند، کمی با زبان فارسی آشنا بودند. اما خیلی‌ها که از این امکانات نداشتند، وقتی وارد مدرسه می‌شدند، به جای سوادآموزی، مجبور بودند زبان دیگری بیاموزند. مواد درسی ناکافی و کمبود امکانات آن ها را به ترک تحصیل وا می‌داشت.»

همان‌طور که این کنش‌گر مدنی روایت می‌کند، آغاز سال تحصیلی برای کودکان فارسی‌زبان و غیرفارسی‌زبان متفاوت است: «قرار است مدرسه جایی باشد که ما هم‌پای هم علم بیاموزیم اما بچه‌های فارسی‌زبان این دو ۱۰۰ متر را از ۳۰ – ۴۰ متر جلوتر شروع می‌کنند. من حتی در دبیرستان هم سر کلاس نمی‌توانستم سوال بپرسم. فکر می‌کردم لهجه‌ام، نقص زبانی است. ناخودآگاه تحقیر می‌شدم و اعتماد به نفس‌ خود را از دست می‌دادم. این نقص زبانی باعث محدود شدن ارتباط اجتماعی ما هم می‌شد.»

در تفاوت زبان ترکی و فارسی همین نمونه کافی ا‌ست که علایم آوایی در ترکی بیش تر از فارسی است و هر کلمه‌ای، به هر زبانی باید از فاکتور قانون هماهنگی اصوات بگذرد. برای همین است که کلمات فارسی و عربی برای ترک‌زبانان به همان شکل ادا نمی‌شود.

به عقیده پاشایی، آگاهی که او و دیگر همراهانش در دانشگاه در خصوص زبان ترکی به دست آوردند، باعث شد که «موضع‌گیری» نسبت به تضییع این حق، به «مطالبه‌گری» تبدیل شود. این در حالی ا‌ست که هر سال کودکان بسیاری در اقصی‌نقاط ایران به مدارسی وارد می‌شوند که زبان مادری آن ها در آن ها نادیده گرفته می شود.

در سال‌های اخیر و پس از روی کار آمدن حسن روحانی، در پی تداوم و شدیدتر شدن طرح خواسته تحصیل به زبان مادری توسط دیگر اقوام ایرانی، او وعده داد که در رفع این تبعیض می‌کوشد. دو سال پیش بود که در خبرها مطرح شد دانشگاه کُردی تاسیس شده است و دولت هم اعلام کرد دانشگاه ترکی نیز ساخته خواهد شد. اما در عمل نه آن‌که تحصیل به زبان مادری آزاد شود یا زبان کردی آموخته شود بلکه تنها رشته زبان و ادبیات کردی در دانشگاه سنندج تاسیس شد که هر ساله ۲۵ دانشجو در سطح لیسانس می‌پذیرد. رشته زبان و ادبیات ترکی را نیز در دانشگاه تبریز تاسیس کردند که اگرچه می‌تواند قدم مثبتی ارزیابی شود اما به معنای رفع این تبعیض تحصیلی نیست.

آموزش‌ زبان‌های مادری در استان‌های مختلف کشور یکی از وعده‌‌های حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۹۲ بود؛ حقی که در اصل ۱۵ «قانون اساسی جمهوری اسلامی» نیز قید شده است. زمانی‌که «علی‌اصغر فانی»، وزیر وقت آموزش و پرورش دولت روحانی در همان سال از اجرایی شدن این وعده سخن گفت، با واکنش تند و منفی اعضای فرهنگستان فارسی روبه‌رو شد. بیش تر اعضای این فرهنگستان آموزش زبان مادری را تهدیدی جدی برای زبان فارسی و یک توطئه برای کم رنگ کردن این زبان دانستند.

«غلامعلی حدادعادل» که ریاست این فرهنگستان را برعهده دارد، در این خصوص گفته بود: «مواظب باشیم که مبادا از کیسه سرمایه‌های ملی‌مان هم چون زبان فارسی برای پیروزی‌های موقت و بی‌حاصل جناحی خرج کنیم.»

«فتح‌الله مجتبایی»، از دیگر اعضای این فرهنگستان، آموزش زبان مادری را «امری وارداتی» خوانده بود: «شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است. قبل از این در هندوستان نیز این مساله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مساله را به ایران وارد کنند.»

دیگر اعضای فرهنگستان هم به دولت هشدار داده بودند که از مداخله مستقیم در آموزش زبان‌های محلی و بومی خودداری کند.

هشدارها البته لفظی نبوده اند؛ موسسه هایی به شکل خصوصی به آموزش زبان‌های ترکی یا کردی در محله‌ها مشغول هستند که هر از گاهی با برخورد ماموران امنیتی مواجه شده و بازداشت می‌شوند. با این حال، هم‎چنان موسسه های دیگری هستند که از نو تاسیس شده یا به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

از آن‌جایی‌که برنامه‌های کودک در صداوسیمای ملی بایستی به زبان فارسی باشد، کودک در استان‌های غیرفارسی‌زبان از این طریق می‌توانند با زبان فارسی آشنا شوند. البته اگر دسترسی به امکاناتی چون برق و تلویزیون داشته باشند.

«شاهد علوی»، روزنامه‌نگار و کنش‌گر کُرد برای ما از تجربیات خودش، زمانی‌که به حرفه آموزگاری مشغول بوده است، روایت می کند:‌ «سال ۱۳۷۱ در روستایی که نیم ساعت با سنندج فاصله داشت، معلم بودم. در آن روستا برق و آب نبود و بچه‌ها برنامه کودک ندیده بودند. دانش‌آموزی داشتم که واقعا معنای کلمه بابا را نمی‌دانست و مطلقا فارسی بلد نبود. وقتی از او می‌پرسیدم آب در چه دمایی گرم می‌شود، به کردی کامل توضیح می‌داد اما در برگه امتحانی به زبان فارسی توضیح بی‌ربطی داده بود. به همین دلیل با افت تحصیلی دانش‌آموزان روبه‌رو هستیم. آن‌ها به جای سواد، باید زبان بیاموزند. همین الان آمار افت تحصیلی در خوزستان بسیار بالا رفته است.»

علوی در خصوص لطمه روانی کودکانی که به زبان مادری خود تحصیل نمی‌کنند، توضیح می دهد بسیاری از این کودکان با آسیب‌های موثری، از جمله افت تحصیلی و کاهش اعتماد به نفس مواجه خواهند شد که ممکن است در زندگی شغلی آن‌ها هم تاثیر بگذارد: «بچه‌های ما در خارج از کشور وقتی به مدرسه‌ای وارد می‌شوند، با آن‌که در محیط اجتماعی آن ها زبان مادری نیست اما آسیب کم‌تری می‌بینند چون در یک محیط مثلا انگلیسی‌زبان قرار می‌گیرند. با این‌حال، بسیاری از کودکان مهاجر در سال‌های اول تحصیل خود در سیستم‌های آموزشی به زبان‌های دیگر، ضربه‌های شدیدی می‌خورند و گاه تروماتیزه می‌شوند. حال تصور کنید فرزند من که در کردستان در محیط اجتماعی‌ خود به کردی بازی و خرید می‌کند، پارک می‌رود و با هم‌سالان خود ارتباط می‌گیرد، ناگهان وارد آموزشی با زبان و علایم بیگانه می‌شود. این مساله شوک عاطفی به کودک وارد می‌کند.»

در برخورد با مطالبه تحصیل به زبان مادری برای دیگر اقوام در ایران، معمولا همان برداشتی رخ می دهد که بازجوی اکبر پاشایی داشت. در شبکه‌های اجتماعی و در میان مردم تحصیل‌کرده نیز به کرات دیده و شنیده می‌شود که مطالبه تحصیل به زبان مادری به اتهام جدایی‌طلبی ختم می‌شود.

اگرچه اکبر پاشایی معتقد است وقتی آگاهی از «محرومیت» افزایش پیدا کند و لمس ‌شود، احساس تعلق به واحد جغرافیایی هم به تدریج رنگ می‌بازد:«چراکه با محرومیت تحصیل به زبان مادری، هویت فرد انکار شده و شخص به جایی می‌رسد که خود را نمی‌شناسد و نفی می‌کند. این بزرگ‌ترین ظلم در حق یک فرد و جامعه است.»

اما شاهد علوی توضیح می‌دهد: «این مطالبه اتفاقا متمدنانه و امروزی است هر زبانی حامل یک فرهنگ است و فرهنگ‌ها بخشی از میراث بشری هستند. هرگام برای حفظ این ثروت کمک به حفظ غنای بشری است. درست است که جهان به سمت بی‌مرزی می‌رود اما چند زبانه کردن یک سیستم اجتماعی لزوما به معنای گسترش و زیاد کردن مرزهای سیاسی نیست. درک زبان یک ملت، درک کلاسیک و بی‌اعتبار از هویت ملی است.»






نظرات() 

پروفئسور زهتابی اورَییمیزده‌دیر

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-01:00 ق.ظ

کدخبر : 34307
جمعه ۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۵
فاقددیدگاه
%d8%b2%d9%87%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c


دورنانیوز – حسن راشدی: آچیقلاما : بو مقاله ۱۳۷۸ جی ایل و رحمتلیک دوکتور زهتابی نین بیر ایل وفاتیندان سونرا یازیلمیشدیر.

بیر ایل بوُندان قاباق، یعنی ۱۳۷۷- جی هجری گونش ایلی آذربایجان میلّتی‌نین هویّت و وارلیغی ایله چیرپینان بیر اورَک ، دی آیی‌نین بیرینجی گونو دایاندی و ‌دی آیی‌نین اوچونجو گونو شبسترده تورپاغا تاپشیریلدی .
شبستَر اهالیسی و آذربایجانین مختلیف شهرلریندن گلن اَدیب ، شاعیر، یازیچی و اؤیرنجیلر ، ۷۵ ایل عؤمور سوروب، آذربایجان عشقی ایله یاشاییب، آذربایجان میلّتی‌نین آلین یازیسی، هویّت و وارلیغی یوْلوندا اؤز وارلیغیندان کئچَن بیر غیرتلی اؤولادینی تورپاغا تاپشیردی!
مُـعجُز شَهَریندن باش قالدیریب میلّتی‌نین دانیلمیش هویّت و تاپدالانمیش شخصیّتینی اوْنلارا قایتارماق اوچون ایناملا فعالیت آپاران بیر اینسان ‌دیلیمیز، ادبیّاتیمیز و مدنیّتیمیز یوْلوندا چالیشانلاری درین ماتمه باتیردی. اوْ گون آذربایجان آنا، محمد تقی زهتابی آدیله تانینمیش ایناملی و ایمانلی ایگید بیر اوْغلونو باغرینا باسدی !
پروْفئسور زهتابی عؤمور بوْیو و اَن گنج یاشلاریندان میلّتی‌نین آلین یازیسینا لاقید قالماغا اؤزونو راضی ائده بیلمه‌ییب استالین ‌دیکتاتورلوغو زامانیندان توتاراق عؤمرونون سوْن دقیقه‌سینه قَدَر خلقی‌نین معنوی حق‌لری یوْلوندا مبارزه‌دن بیر آن بئله دایانمادی، ائله بو یئنیلمَز اراده‌سینه گؤره اوُزون ایللر آغیر سورگون و زندانلارا معروض قالدی.
بؤیوک عالیم، حتّا سورگون دوشوب زنداندا قالدیغی ایللرده‌ ده بئله، بوتون سیخینتی و تضییق‌لره دوزه‌رک میلّتینه چؤرَک یئمَکدن واجیب ساندیغی آذربایجان ‌دیل و ادبیّاتی‌نین قوْرونوب ساخلانیلماسی یوْلوندا سارسیلمادان چالیشدی.
پروْفئسور زهتابی بؤیوک اینسانی سجیّه‌‌لره مالیک اوْلاراق میثلی آز اوْلان مختلیف تخصص‌لو عالیم ایدی. اوْ، آذربایجان تورکجه‌سی‌نین و قدیم تورک‌دیللری‌نین متخصصی اوْلاراق قدرتلی شاعیرو قلمی گوجلو یازیچی و تدقیقاتچی ایدی؛ عین حالدا آدلاری چکیلن تخصص‌لردن علاوه عؤمرونون سوْن ایل‌لرینده‌ دیلیمیزین دوزگون و یوکسَک سویّه‌ده تاریخینی یازماقلا گؤستردی کی، مهارتلی تاریخ متخصصی ایمیش.
پروْفئسور زهتابی “ایران تورک‌لرینین اسکی تاریخی” کیتابینی یازماقلا تورک‌لرین، خصوصیله ایراندا یاشایان تورک‌لرین ‌دیل تاریخی حقّینده یئنی بیر ایز بوُراخدی. اوْ، شرق و غرب عالِـملری‌نین‌دیل تاریخی حقّینده یازدیقلاری اثرلرینی گئنیش سویّه‌ده و دریندن مطالعه ائدیب دونیا مدنیّتی‌نین تَمل داشینی قویان سومئرلرین‌ دیلی ایله ‌دیلیمیزین بیرکؤک و بیر اؤلچوده اوْلدوغوندان و هله آریایی‌لرین ایران اراضی‌سینه کؤچدوکلریندن نئچه مین ایل قاباق تورک کؤکلو خلق‌لرین آذربایجاندا یاشادیقلاریندان نئچه طرفلی و گوجلو سندلر ارائه ائتدی.
دوکتور زهتابی‌نین اوْتوز جیلددن چوْخ شعر، حِـکایه و‌ دیلیمیزین قرامئری حقّینده یازدیغی قیمتلی کیتابلاریندان علاوه اوْنون یالنیز “ایران تورک‌لری‌نین اسکی تاریخی” کیتابینی مطالعه ائدَ‌ن هر بیر کس دریندن اینانیرکی، بو بؤیوک عالیم آذربایجان میلّتی یانیندا و تورک دونیاسیندا ابدی یاشایاجاقدیر!
ابدی یاشاییشا مالیک اوْلا بیلَن اینسانلار عمومیتله عادی اینسانلار کیمی یاشاماغا قناعت ائتمَزلر، پروْفئسور زهتابی‌نین‌دا خصوصی یاشاییشی بئله اوْلموشدور.
او خصوصی یاشاییشی اوچون یوْخ، آذربایجان میلّتی‌نین حق‌لریندن مدافعه ائتدیی اوچون اوُزون ایللر سورگون دوشموش، زندان بوُجاقلاریندا آغیر گونلر ، آی‌لار و ایللر کئچیرمیشدیر، لاکین بوُنلارین هئچ بیریسی بؤیوک عالیمین توتدوغو یولدا اراده‌سینی سارسیلدا بیلمه‌میشدیر.
پروْفئسور زهتابی عؤمرونون سوْن ۱۹ ایلینده عایله‌سی‌ایله بیرلیکده یاشاماقداندا اَل چکیب آذربایجان بوْیدا عایله‌سی ایچینده یاشاماغی اؤزونه معنالی یاشاییش سئچمیشدی. اوْ انقلاب غلبه چالان گوندن قوزئی آذربایجاندان گونئی آذربایجانا دؤنمه‌یه چالیشدی لاکین عایله‌سیز گله بیلدی!
او، اللی آلتی یاشیندان عؤمرونون سوْن دقیقه‌سینه قَدَر اؤز حیات یوْلداشی و ایکی اؤولادیندان مین‌لر کیلومتر اوُزاق، تک و یالقیز یاشادی؛ چونکو اوْ اؤزونو یالنیز اؤز عایله‌سینه یوْخ،‌ دیلی، مدنیّتی و وارلیغی تاپدالانمیش بیر میلّته باغلی گؤرور و اوْ میلّتین یوْلوندا چالیشماغی عایله‌سیله یاشاماقدان اوستون توُتوردو!

دوکتور زهتابی دوْغما وطنه گلَن گوندن میلّتیمیزین ‌دیل و مدنیّتی اوزه‌رینده فعالیته باشلادی. تبریز دانشگاهیندان (بیلیم یوُردوندان) باشلاماق هر یئردن داها لازم‌ و گرکلی ایدی. تبریز بیلیم یوُردوندا آذربایجان تورکجه‌سی و عرب‌دیلینی تدریس ائتمه‌یی وظیفه گؤتوردو . هر ایکی‌دیله احاطه‌سی وار ایدی، بو‌دیللرده دوکتورلوق و پروْفئسورلوق درجه‌سی آلمیشدی، سگگیز ایلدن چوْخ دا عراق‌دا درس دئمیشدی، اما بوُدا چوْخ سورمه‌دی!
«فرهنگی انقلاب» باشلاندیقدا، بیلیم یوُردلاری دا باغلاندی. سن دئمه دوکتور زهتابی‌نین آلین یازیسی‌ دا باشقا جور یازیلمیشمیش!
یئنه‌ده زندان، یئنه ده میلّت‌دن آیری دوشمک دؤرد ایل سوردو. دؤرد ایل کی بیر زاد دئییل، دوکتور زهتابی میلّتی‌نین هدفی یوْلوندا اوزون ایللر‌ سیبری سوْیوغوندا سورگونه دؤزوب آمما سارسیلمامیشدی، دؤرد ایل‌ده دؤزدو، یئنه ده میلّتینه قوْووُشدو، یئنه ده چالیشدی، ریاسیز، بویاسیز و ایناملا !
مظلوم میلّتی‌نین مظلوم‌دیلینی ائولرده درس دئدی. جوانلارا ایناندی، اوُشاقلارین‌دیلینده دانیشدی، بؤیوکلره حؤرمت‌ بسله‌دی ، یالنیز و تک یاشادی، محرومیّت چکدی آما هئچ‌وقت چکدیگی محرومیّتدن دانیشمادی، لاکین میلّتی‌نین محرومیّتیندن اورَیی آجیدی، خصوصی ایله میلّتی‌نین اَن ایلکین اینسانی حقّی اوْلان مدنی- فرهنگی مَحرومیّتی اوْنو هر بیر مَحرومیّتدن آرتیق اینجیدیردی.
او «ایران تورک‌لرینین اسکی تاریخی» کیتابینی یازماقلا هویّت بُـحرانینا دوچار اوْلانلاری بو بُـحراندان چیخارتدی. شوْوُنیست‌لرین و پهلوی‌چیلرین قوْندارما تاریخینه اینانان آذربایجانلیلار و تورک‌لره : «گؤره‌سن بیز مین ایلدیر، یئددی یوز ایلدیر، یوْخسا صفوی دؤوروندن بو طرفه تورکلَشمیشیک؟ » دئیه‌نلرین شُبهه‌سینه سوْن قوْیاراق دیلیمیزین ایراندا ۷۰۰۰ ایللیک تاریخینی اوزه چیخاردیب تاریخلری هَخامنش شاهلاریندان باشلایان و ۲۵۰۰ ایللیک تاریخه فخر ائده‌نلرین آلتین رؤیالارینا سوْن قوْیدو!
علمی‌نین درینلیگینه و یاشی‌نین چوْخلوغونا باخمایاراق یئنی نسیل ایله اوْتوروب- دوُرماغی، اوْنلارین چیین‌‌لرینده اوْلان آغیر میلّی وظیفه‌لر اوزه‌رینده مباحثه‌لره گیریشمه‌یی ضروری گؤردو؛ اوْ، وار قوه‌سی ایله بیر میلّتین وارلیغی و هویتی اوچون چالیشدی عؤمرونون سوْن دقیقه‌سینه قَدَرده چالیشمادان دایانمادی.
روحو شاد یولو یولچولو اولسون .

 





نظرات() 

روایت یک نماینده مجلس از علت فوت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-12:36 ق.ظ

 اعتماد نوشت: از همان یكشنبه سرد ١٩ دی ماه كه درگذشت آیت‌الله هاشمی همه را در بهت سنگینی فرو برد چرایی مرگ او را در زمزمه‌ها و چهره‌های خیلی‌ها می‌شد خواند. سوالی كه جواب روشنی تا امروز به آن داده نشد. برخی همچون غلامعلی رجایی، مشاور آیت‌الله هاشمی گفتند او در خودرو و در راه بازگشت به منزلش سكته كرد و برخی به نقل از منابع آگاه از سكته آیت‌الله در استخر و در حین شنا سخن گفتند. در این میان حتی عده‌ای تلاش كردند تا سناریوهای دیگری را بچینند. اما احمد مازنی، نماینده تهران با قاطعیت به «اعتماد» می‌گوید كه این موضوع از اساس كذب است. او می‌گوید آیت‌الله هاشمی در استخری در مجموعه سعدآباد بوده و در حین شنا سكته كرده است؛ اما چون آیت‌الله هاشمی عادت داشته هنگام شنا همه را از استخر بیرون كند موقع بروز این اتفاق كسی در استخر نبوده تا سریع‌تر اقدامات لازم را انجام دهد. متن گفت‌وگوی «اعتماد» با نماینده تهران را در ادامه بخوانید.

درباره نحوه درگذشت آیت‌الله هاشمی روایت‌های متفاوتی وجود دارد. مثلا برخی می‌گویند ایشان در خودرو وقتی در حال برگشت به منزل بوده دچار سكته قلبی شده و برخی می‌گویند ایشان درون استخر دچار حادثه شده است. شما روایت موثقی از این موضوع دارید؟

خبری كه من از منابع موثق شنیدم این است كه اتفاقی كه برای آقای هاشمی افتاد در محل كارش بود.

‌ یعنی در همان سعدآباد؟

بله. مجمع تشخیص مصلحت نظام دفتری در مجموعه سعدآباد دارد كه ایشان دو روز در هفته در آنجا مستقر می‌شدند و هم ملاقات‌ها و هم برخی جلسات خودشان را در آنجا برگزار می‌كردند. این تصمیم به این دلیل بود كه با توجه به شرایط سنی كه ایشان داشت به نوعی استراحتی داشته باشند. در همان ساختمان محل كار كه متعلق به مجمع بود این امكان برای‌شان تدارك دیده شده بود. برای استفاده از امكانات ورزشی آنطور كه برای من نقل شده ایشان همیشه تنها می‌رفتند و ورزش می‌كردند. موقع شنا همه را از استخر بیرون می‌كردند. آن روز هم به همین صورت رفتند داخل استخر. خودشان گفته بودند نزدیك اذان بیرون می‌آیند كه برای نماز مغرب آماده شوند.
 
همه محافظان هم بیرون استخر منتظر بودند تا طبق روال همیشگی همان موقعی كه گفته‌اند خودشان بیرون بیایند. اما محافظین ایشان متوجه می‌شوند كه تاخیری پیش آمده وقتی مراجعه كردند دیدند آن اتفاقی كه نباید رخ داده است. ایشان متاسفانه سكته كرده بود. در حالی كه همه فكر می‌كردند مثل همیشه باید در آب و مشغول شنا باشند. این اتفاق و همینطور كهولت سنی كه ایشان داشته باعث بروز این حادثه شد. هرچند این اتفاق تلخ بود اما امیدوارم همانطور كه حیات ایشان عامل وحدت و مانع رشد تضادها بوده است رحلت ایشان هم عامل انسجام بیشتر مردم و جناح‌ها باشد.






نظرات() 

پاسخ دفتر نماینده تالش به سخنان امام جمعه؛ آیا صرف کمک فرماندار به دفتر امام جمعه معیار کمال آقای فرماندار بوده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-12:29 ق.ظ

خزر: فرمانداری که نتواند با نماینده مردم تعامل نماید، و فرمانداری که با چندین مدیر و رئیس اداره و حتی کارمندان خودش تنش و درگیری داشته باشد و خدمات به مردم را فدای غرور مدیریتی خود کندنمره اش صد است؟



به گزارش خزر و به نقل از کاسپین، چندی پیش در مراسم معارفه فرماندار جدید تالش، حجت الاسلام انصاری امام جمعه شهرستان تالش با انتقاد از عدم حضور نماینده تالش در این مراسم گفته بود: «از آقای شکری گلایه داریم و جایی که باید باشد و حرف بزند، نیستند و جایی که نباید حرف بزند میزند!».

این سخنان بازتاب رسانه ای زیادی داشت و موجب شد ریاست دفتر نماینده تالش، ماسال و رضوانشهر در مجلس شورای اسلامی بیانیه ای در این خصوص صادر کند، در این بیانیه آمده است:
بسمه تعالی
جناب حجت السلام والمسلمین حاج آقای انصاری

سلام علیکم
جنابعالی بعنوان امام جمعه و نماینده ولی فقیه در شهرستان تالش اسوه عدالت و راست گفتاری هستید و ما در نماز به جنابعالی اقتدا می نمائیم در مراسم تودیع و معارفه فرماندار تالش در مورد رضایت خود از فرماندار قبلی آقای فتح الهی بیان نمودید که من از نمره صد به ایشان صد میدهیم و فرمودید در بخش فرهنگی کمک های شایانی نموده است.

جناب حاج آقا،نمره صد از صد یعنی نهایت کمال و معصومیت و موفقیت که در این صورت نیاز به تعویض ایشان نبود. فرمانداری که نتواند با نماینده این مردم بزرگ و همیشه در صحنه تعامل نماید، و فرمانداری که با چندین مدیر و رئیس اداره و حتی کارمندان خودش تنش و درگیری داشته باشد و خدمات به مردم را فدای غرور مدیریتی خود کند آیا نمره اش صد است!؟.

آیا صرف کمک فرماندار به دفتر امام جمعه و اظهار ارادت به جنابعالی معیار کمال است؟فرمانداری که با انتخاب دو بخشدار و یک رئیس اداره و آنهم در مدت کوتاه عزل شدند؟ میتواند معیار سنجش موفقیت یک مدیر سیاسی باشد؟

در آن صورت باید تمام جاده های ما آسفالت و مشکلات مردم حل میشد.اگر اندکی فرصت کردید بنده حاضرم در خدمت جنابعالی از ۱۱۸کیلومتر آسفالتی که به دستور آقای فتح الهی توسط یک پیمانکار شناخته شده انجام گرفته بازدید کنیم که عمر این آسفالت ها ، گاهاً به یک هفته نرسیده و بسیاری از این جاده ها بسمت اراضی ییلاقی خودشان کشیده شده است. جناب امام جمعه محترم مگر از وضعیت راه کوهستانی حویق، ناو اسالم و ریک تالش برای مثال خبر ندارید؟ بنظر میرسد محضر جنابعالی اطلاعات درستی ندادن و گرنه عدالت جنابعالی بر همه محرز است و عدالت در گفتار هم ضرورت تام دارد آنهم از زبان بزرگواری چون شما.!

همانطوری که مستحضر هستید وظیفه نماینده ، قانونگذاری و شمول مسئولیت ایشان بعنوان نماینده مجلس کل کشور میباشد و سرنوشت کشور در تصویب به موقع بودجه است و نبود ایشان به دلیل توجه به اهم نسبت به مهم یعنی ضرورت حضور در مجلس بوده است چرا که ایشان با حضور جناب آقای دکتر نجفی استاندار عادل و پرتلاش فکرشان راحت بود.

جناب آقای مهدوی فرماندار بزرگوار را هم به نیکی میشناسند و به ایشان اعتقاد و اطمینان دارند. بنابراین بنظر میرسد گله جنابعالی فاقد موضوعیت باشد و گله ما از جنابعالی بابت کم لطفیتان نسبت به جناب آقای شکری است و گرنه ایشان در مجلس شورای اسلامی و در انجام وظایف نمایندگی و بیان دردهای و گفتمان لازم می پردازند و دقیقاً امروز مجلس شورای اسلامی برای دفاع از حقوق مردم و کمک به دولت حضور فعالانه داشتند. البته ما از شما انتظار داشتیم در موقعی لازم بود شما نیز مشکلات مردم را به فرماندار تذکر میدادید!؟هرچند که شما از نمره صد به ایشان صد دادید!.

وظیفه میدانیم برای همه مسئولان خدمت گذار آرزوی توفیق نمائیم و قضاوت در مورد عملکرد خادمان مردم را خود آنان که به قول حضرت امام (ره) ولی نعمتان ما هستند انجام خواهند داد.

و باید از مردم عزیز تالش هم بپرسیم که آیا از صد چه نمره ای به مسئولین خود خواهند داد؟
البته ضمن حمایت از فرماندار محترم جدید از دور اندیشی و عنایت استاندار عزیز به این خطه شهید پرور نهایت تقدیر و تشکر را داریم

رئیس دفتر نماینده تالش و رزمنده کوچک روزهای سخت انقلاب
رحمان جعفری پور





نظرات() 

پاسگاه قدیمی پل خطبه سرا وخاطرات حسن سبکبار

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-12:15 ق.ظ

 در محیط اطراف و محل زندگی همه ما بناها و ساختمان های قدیمی هست که همه روزه از کنار این بناها رد می شویم و هیچ توجهی به آنها نمی کنیم  بعضی از این ساختمانیها ی قدیمی مربوط به دولت هستند و در امان خدا رها شده اند .در منطقه خطبه سرا از جمله بناهایی که بلا استفاده رهاشده اندازجمله پاسگاه پل و حمام قدیمی خطبه سرا می باشند .

این بنا ها با اینکه مربوط به دولت هستند ولی در اصل متعلق به بیت المال هستندو با کمی تعمیرات می توانند مورد استفاده قرار گیرند . به عنوان مثال می توان از این مکانها به عنوان یک کتابخانه ی عمومی استفاده کرد. .(دهستان خطبه سرا با جمعیت نزدیک به18000 نفر فاقد کتابخانه عمومی می باشد.)


در دهستان خطبه سرا پل های بزرگی هستند که معروف هست در جنگ جهانی دوم توسط روسها ساخته شده اند.این پل هاشاید از نادر پل هایی هستندکه فاقد پل عابر پیاده می باشند. البته دهها سال قبل در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی پایه های بتونی پل عابر پیاده زده شده سپس نیمه کاره رهاشدند وهم اکنون هم پل مستحکم و بزرگی در حاشیه دهستان که جاده زیر گذر از آنجا عبور خواهد کرد در حال ساخت می باشد .

یکی از بناهایی که به حال خود رهاشده است ساختمان قدیمی پاسگاه حفاظت پل می باشد که قبل از انقلاب از آن به عنوان پاسگاهی برای حفاظت از پل استفاده می شد و بعد از انقلاب تا کنون از آن هیچ استفاده ای نمی شود .حتی در بالای سقف بنا نهال درخت بسکم(افرا)رشد کرده و این نهال حدود دومتر ارتفاع دارد .

در تاریخ مهرماه 92 خواستیم از این بنا عکسی بگیریم که آقای حسن سبکبارکه زمانی مسئول پاسگاه در قبل از انقلاب بودند توضییحاتی در مورد پاسگاه دادند .

اقای حسن سبکبار یکی از محترمین منطقه می باشد و ایشان علاوه برا اینکه داماد خطبه سرایی ها می باشند در منطقه مورد احترام بزرگ و کوچک هستند و در محل به "مشه حسن آقا "،"حسن پلیس"و حسن گیلک " معروف هستند ایشان با آنکه اصالتا" گیلک زبان هستند ولی به خوبی زبان بومی را هم مکالمه می کنند.

اقای حسن سبکبار در کنار پاسگاه قدیمی پل-مهر ماه 1392

نام: حسن سبکبار خسمخچی (از توابع فومنات)     فرزند : مرحوم شعبان   متولد :1329

نوه مرحوم کربلا یی حسن  که در زمان خودشان ازقاریا ن قرآن بودند و در مسجد احمد بیگ خسمخ (توابع فومن)در مراسم های مذهبی به قرائت قران می پرداختند .مرحوم کربلا یی حسن ،در زمانی که وسیله حمل و نقل اسب بوده به زیارت کربلا هم مشرف شده بودند.

 


متن زیر نوشته جناب آقای حسن سبکبار می باشدو مربوط به زمانی می باشد که برای شورای بازار کاندیدا شده بودند .در ضمن ایشان بخاطر درستکاری و صداقتشان آرای زیادی راهم کسب کردند و ایشان اظهار می دارند که آرا بنده پاک بود.و ایشان در این مورد گفتند بنده هم اگر مانند بعضی از اشخاص برای جمع آوری آرا پول خرج می کردم می توانستم به پست و مقامی برسم.وهرگز درستی و راستی را فدای پست و مقام نکردم.

 خلاصه ای از متن نوشته ایشان به شرح زیر است:

این جانب حسن سبکبار در سال 1349 به خدمت سربازی اعزام شدم ودر تاریخ 1351 از خدمت سربازی ترخیص شدم و بمدت دوسال بیکار بودم و بعد از دوسال در اداره راه و ترابری گیلان برای اموزش از حفاظت پلها در استان مازندران مشغول اموزش نظامی بمدت 4 ماه بودم.

در سال 1353 بعد از اتمام دوره اموزشی به روستای خطبه سرا از توابع شهرستان تالش منتقل شدم و به حفاظت ونگهبانی پاسگاههایی که از طرف اداره راه برای حفاظت پلها تاسیس شده بود  مشغول  شدم و با کمترین امکانات مشغول انجام وظیفه بودیم زمانی که برق نبود و وسیله روشنایی ما فانوس دستی بود وبمدت 4 سال در پاسگاه بودم که مصادف شد با انقلاب اسلامی وپس از پیروزی انقلاب از طرف اداره کل راه و ترابری استان به پاسگاه لیسار منتقل شدم و چند سالی در پاسگاه مشغول خدمت بودم ودر سال 1361 از طرف استان گیلان به جبهه های جنگ اعزام شدم و بمدت 45 روز در مناطق عملیاتی شور شیرین در استان ایلام بودم .پس از ان از طرف ستاد نیروی انتظامی به استان شیرازمنتقل شده ودر هنگ کازرون و گروهان نور آباد ممسنی و گروهان مصیری مشغول خدمت شدم و در همین زمان بود که در اثر متحمل شدن سختیهای فراوان به شدت مریض شده و  از طرف بهداری ناحیه به بیمارستان نیروی انتظامی واقع در میدان ونک اعزام شده و در انجا بستری شدم و پس از مدتی بنا به رای شورای پزشکی براساس ماده 78 نیرو های مسلح جمهوری اسلامی باز نشسته شدم.و پس از باز نشستگی در خطبه سرا ساکن شدم ( در ایام خدمت در خطبه سرا زمینی در کنار پل خریده و در ان خانه ای ساخته بودم و برای خانه ام هم سند ثبتی گرفته ام).

سپس مدتی به کار آشپزی پرداختم و در سال 1380 که طرح هدفمندی یارانه ها اجرا شد امتیاز تاکسی تلفنی گلدیس را گرفتم و هم اکنون 35 نفر در حال کار در آژانس گلدیس می باشند.این جانب بمدت چهل سال هست که در خطبه سرا ودر کنار مردم خونگرم و بافر هنگ خطبه سرا  ساکن هستم و مردم شریف خطبه سرا هم به من لطف دارند و بنده هم زبان ترکی را به خوبی یاد گرفته ام ودر خیر و شر و غم و شادی مردم شرکت می کنم ودر ایام فاطمیه در مسجد بازار خطبه سرا  با کمک دوستان آش نذری پخته و از عزا داران حضرت فاطمه (س)پذیرایی می کنیم .

و تا کنون برای کسی ناراحتی بوجود نیاورده ام.....

هم اکنون نیز مدیریت دو تاکسی بار و تاکسی سواری گلدیس را برعهده دارم.




 اقای حسن سبکبار  خسمخچی  از زمان دوره آموزشی خدمتشان  گفتند :در سال 1352

پس از انجام مراحل اول استخدام به اموزشگاه شیر گاه مازندران اعزام شدیم و به مدت شش ماه دوره اموزشی دیدیم وپس از اتمام دوره اموزشی به اداره راه و ترابری گیلان معرفی شدیم واز طرف اداره کل بنده حسن سبکبار به عنوان سرپرست گروه به همراه محمد غافل و یونس خجسته و ناصر اکبر زاده توسط گروهبان یکم یونس پوربا بایک دستگاه جیب شهباز از رشت به طرف شهرستان هشتپر و روستای خطبه سرا حرکت کردیم و پاسگاه حفاظتی پل را تحویل گرفتیم .

عکس قدیمی آقای حسن سبکبار و ناصر اکبر زاده اهل سراوان رشت-تاریخ عکس 1353

و تجهیزات ما تعداد 5000 فشنگ ویک قبضه تفنگ برنو بلند به همراه خشاب و سرنیزه بود و زمانی که پاسگاه را تحویل گرفتیم هنوز در خطبه سرا برق نبود و ما با چراغ گرد سوز و فانوس از پلها نگهبانی می کردیم . وکار ما تا نزدیکی انقلاب ادامه داشت و در ایام انقلاب نیرو های پاسگاه هم به مردم پیوستند وعلاوه بر ما همه پاسگاههای محل  طرفدار نهضت حضرت امام خمینی (ره)بودند. پس از پیروزی انقلاب در سال  1358 به پاسگاه لیسار منتقل شدم و مدت چند سال هم انجا خدمت نمودم ...

آقای سبکبار همچنین از وضعیت خطبه سرا مطالبی را نوشته اند که در زیر نقل می کنیم:در سال 1353 که بنده پاسگاه خطبه سرا را تحویل گرفتم جاده رشت استارا از بازار قدیم خطبه سرا عبور می کرد.


 

روستا های اشیک اغاسی ،کلات ،انبوه ،شاه میلرزان ،ییلاق خطبه سرا ،برزبیل ،کومیری، چوپان محله، روکی محله و دیگر روستاها ...راه درست وحسابی نداشتند مردم با اسب و قاطر ییلاق قشلاق می کردند ولی امروزه اکثر جاده ها ماشین رو شده و بیشتر انها هم اسفالت می باشد .

در چوپان محله خانوار های معدودی بودند از جمله خانواده های نژند، بزرگی ،سماواتی ،بینا پور ،کارگر، محرم و اسکندر اقاجانی فرزند خان جان ،عمویی،دفتری ،حاج عسکر و غلام نجفی و بهریش خان و کلی خان اقاجانی.ودیگر محلات هم جمعیت کمتری داشتند.

واز جمله مغازه دارهای خطبه سرا عبارت بودنداز مرحومین میر احمد اصلح نژاد اد،محمد حسین دریابیگی ،جعفر امامدوست ،مشه ماکریم ذاکری ،حاجی علی گول فرهمند ،حاجی عزت شبرنگ ،حسین دولت پرست آستارایی،  محمد عمویی، قصابی مصیب پور حضرت ،حاج برات وکیل پور ،قهوه خانه و دیزی پزی مشه قدرت پور حاجی، عیسی بشیری ،یعقوب تجارتی ،شعبه نفت حاج فرامرز و سخاوت یونس نژاد و مغازه پست فیروز معافی.....

برنج کوبی بازار مربوط بود به حاجی حسین بیگ مهری و حاجی علیجان اقاجانی و برنجکوبی هم بود که مربوط بود به فیروز معافی و رحیم خان اقاجانی  ....

بنده در سال 1363طبق شورای پزشکی جمهوری اسلامی با درجه گروهبان یکمی در گروهان مصیری هنگ کازرون حکم بازنشستگی خودم را گرفته و به خانه شخصی خودم در خطبه سرا مراجعت نموده و هم اکنون نیزدراین خانه زندگی می کنم .

البته در موردزمین هم باید بگویم زمینیدر حدود 500 متر در کنار پاسگاه پل بود که مربوط به املاک مرحوم جواد بیک بود و این زمین را از پسر بزرگ ایشان بنام بهرام اقاجانی معروف به بهریش خان گرفتم خرید زمین با قباله عادی بودکه متن قباله را مرحوم عصمت حبیبی نوشت در قباله قیمت خرید زمین به مقدار 520 تومان نوشته شد ولی اقای بهریش خان پولی از بنده دریافت نکرد و فقط مبلغ بیست تومان به عنوان شیرینی از بنده گرفت بنده هیچ موقع خوبی ایشان را فراموش نمی کنم خدا والدین ایشان و برادرانش را بیامرزد .


توضییحات بیشتراز: اسفندیار آقاجانی

از جمله از مغازه داران قدیمی خطبه سرا مرحوم محمد ممقانی علی بالایی شکور خلیلی حسین هنر جو آرایشگری داشت مطلب اقبالی اهل اردبیل وحاجی احمد حسن زاده آقامد دایی اسلامپور حاجی موسی پرویزی و حاجی خالق سعدی سرداری قسمت اقاجانی (ایشان علاوه بر خطبه سرا در ییلاق برزبیل هم مغازه داشتند)

حاجی دده کیشی و رضوانپور هم از مغازه دارانی بودند که در ییلاق مغازه داشتند......

در مورد مغازه های مرحوم نوروز خان هم اضافه کنم ظلمی که در حق این مرحوم شد کمتر سابقه دارد .

مرحوم کربلایی نوروز خان آقاجانی فرزند مرحوم حاجی علیجان بود ایشان و مادرش کربلایی هاجر خانم و کربلایی علی گول و  ...از جمله تعداد معدودی بودند که درآن زمان به زیارت کربلا مشرف شده بودند.

(هم اکنون به برکت انقلاب اسلامی زیارت کربلا و زیات مکه مکرمه آسان گشته و کسانی هستند که سعادت چندین سفر زیارتی شامل حالشان شده ولی در قدیم امکانات حمل و نقل به صورت کنونی نبود و در زمانهای قدیمی تر سفر حج یکسال طول می کشید .(به عنوان مثال سفر یکساله حج حاجی صفرو همراهانش با اسب بوده و یکسال طول کشیده است).

مرحوم کربلایی نوروزدر اشاقا بازار خطبه سرا مغازه ای داشت که دوطبقه بود و چند دهنه داشت . مستاجرین مغازه ایشان آقای مطلب اقبالی و مرحوم حاجی احمد حسن زاده و مرحوم مالک یحیایی بود و طبقه بالا در حدود سال 1349 مدرسه رضوان بوده وزمانی هم در اجاره چایخانه ای بود که در آنجا مردم برای گپ و گفتگو جمع می شدند و به تلویزیونی هم که تازه به بازار آمده بود نگاه می کردند.این تلویزیونها با باطری کار می کردند و از اولین کسانی که تلویزیون به بازار خطبه سرا آورد مرحوم خرسند منتظری و سالار پور مهر بود و ....

زمانی که مغازه مرحوم نوروز خان در اثر بی احتیاطی مستاجر (احتمالا مطلب اقبالی اردبیلی ) شروع به سوختن کرد و سپس به طبقه بالا سرایت کرد و طبقه بالا که در اختیار جنگلبانی منطقه بود دارای مواد سوختی انبار شده داشت و باعث شد که کل ساختمان طعمه حریق شود و آن روزگار امکانات فعلی مانند تلفن و آتش نشانی و وآب لوله کشی ...نبود تا بتوان جلوی حریق را گرفت و در کنار ساختمان مرحوم مبرادر ایشان به نام مرحوم مشه قسمت هم مغازه ای داشت که پر از اساس و اجناس بود ومغازه ایشان هم تبدیل به خاکستر شد.

مرحوم کربلایی نوروز خان در دوران کهنسالی ازسوختن مغازه اش شکست زیادی خورد ایشان که فرزند یکی از مالکین منطقه بود کل شالیزار هایش رادر اصلاحات ارضی از دست داده بود و این ساختمان دوطبقه برای ایشان پشتوانه ای بود که تبدیل به خاکستر شد و در آن زمان مثل این ایام نبود که ساختمانها و مغازهها بیمه شده و درصورت خسارت دیدن بتوانند خسارت اموالشان را بگیرند.مرحوم نوروز خان بنا به توصیه پدرش همراه با دیگر مشایخ ساکن بقعه شاه میلرزان مسئولیت حفظ ونگهداری از بقعه شاه میلرزان را برعهده داشت و اخرین کار ایشان تعمیر کلی سقف شاه میلرزان بود و قبل از ایشان هم تعمیرات و ساخت قسمت چوبی بقعه هم مربوط به پدر بزرگ ایشان مرحوم حاجی صفر و دیگر بزرگان مشایخ و عده ای دیگر از اهالی خطبه سرا بوده و هم اکنون این بقعه تحت تولیت اداره میراث فرهنگی می باشد.

 تهیه گزارش ازاسفندیار آقاجانی تاریخ 1392/7/12

 





نظرات() 

معرفی طوایف بزرگ مشایخ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 30 دی 1395-12:12 ق.ظ

یکی از طوایف بزرگ مشایخ خطبه سراطوایف بزرگ شاهوردی نژاد و وردی خواه و پور اخگری می باشند که در ذیل مختصری به معرفی این دودمان می پردازیم .

زینعالی

ا

کربلا شاهوردی

ا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کد خدا آقا وردی  نصرت وردیخواه    قدرت پور اخگری   سیف ا... شاهوردی نژاد   فرض الله پور اخگری

          ا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرحوم سبز علی                         مرحوم  احد                                 مرحوم  حسرت الله

                               ا                                     ا                                               ا

                      جهانبخش شاهوردی نژاد           علی شاهوردی نژاد                 اروج علی شاهوردی نژاد

این نمودار  معرفی مختصری از دودمان های مشایخ خطبه سرا می باشد که از زمانهای قدیم در رو ستا های خطبه سرا  از جمله  منا چول ،بسکم چل،وکلات ودر ییلاق های تمه شلانه،کمیرلی و آنا بولاغی و کته چل ...ودر روستا های جلگه ای خطبه سرا ساکن هستند .

زبان اصلی این خاندانها تالشی بوده و به دیگر زبانهای مرسوم هم آشنایی دارند.وخانوار هایی از این طایفه هم بنا به مقتضیات شغلی در شهرهای مختلف کشور زندگی می کنند.

اطلاق کلمه ی مشایخ برای روستاهای کوهستانی محل بخاطر زیارتگاه شاه میلرزان می باشد وکلمه مشایخ حمع کلمه شیخ است.

شیخ         لغت نامه دهخدا

شیخ . [ ش َ / ش ِ] (از ع ، اِ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد، و یا آنک ...

کلمه شیخ  به بزرگانی که در پیرامون بقعه شاه میلرزان زندگی میکردندگقته می شد .این افراد که اشخاصی مومن و مذهبی بودند و تولیت بقعه رابر عهده داشته و از زوّاری که از دور و نزدیک به زیارت بقعه شاه میلرزان می آمدند پذیرایی می کردند.از جمله مر حومین شیخ طاهر ،شیخ نوصی،شیخ قوام ،شیخ اسد،و.....





نظرات() 

رونمایی از 'تاریخ جامع ایران'

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 29 دی 1395-11:49 ب.ظ


کاظم موسوی بجنوردی، رئیس "مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی"، گفت که تحقیق، تدوین و نگارش این مجموعه چهارده سال به طول انجامید و ۱۷۰ نفر محقق در این کار دست داشتند.

مجموعه بیست جلدی "تاریخ جامع ایران" رونمایی شد.این مجموعه، شامل تاریخ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام است.
"مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی" ناشر این مجموعه است. این مرکز، موسسه‌ای علمی-پژوهشی است که در اسفند ۱۳۶۲ تاسیس شد و هدف آن "تدوین و انتشار دانشنامه‌های عمومی و تخصصی و کتب مرجع در ابعاد مختلف معارف بشری به ویژه فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی" است.
در مراسم رونمایی "تاریخ جامع ایران" رئیس این مرکز و برخی ویراستاران و پژوهشگران مجموعه و همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت و علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد سخنرانی داشتند.
سند هویت ملی ایرانیان
کاظم موسوی بجنوردی، رئیس "مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی"، طی سخنانی گفت که تحقیق، تدوین و نگارش این مجموعه چهارده سال به طول انجامید و ۱۷۰ نفر محقق در این کار دست داشتند.
او افزود: "این اثر عملا مهم‌ترین سند هویت ملی ایرانیان است و ما در نظر داریم این کتاب یعنی "تاریخ جامع ایران" را زنده نگه داریم و در طول زمان نواقص آن را برطرف کنیم."
سر ویراستاران این مجموعه بیست جلدی که هر جلد بالغ بر هزار صفحه می‌رسد، فتح‌الله مجتبایی، ‌صادق سجادی‌، جواد طباطبایی‌ و محمود جعفری دهقی هستند.
بنا به گزارش ایبنا، پنج جلد این مجموعه مربوط به ایران باستان است. مابقی جلدها مختص تاریخ ایران بعد از اسلام هستند. جلدهای پانزدهم تا هفدهم مربوط به تاریخ زبان و ادبیات فارسی است. جلدهای هجدهم و نوزدهم هنر و معماری ایران را روایت می‌کند و جلد بیستم به تاریخ اجتماعی، نظام حقوقی در ایران، ادیان و مذاهب در ایران و طبقات اجتماعی اختصاص دارد.

تاریخ ملی و خودآگاهی ایرانیان


جواد طباطبایی درباره فلسفه نور در دین زرتشت گفت از نظر هگل "نور، عین آگاهی است. ایرانی‌ها گفتند اهورامزدا نور، است یعنی نور علم است و خداوند علم است و به تعبیر هگل خداوند آگاهی است."

جواد طباطبایی، محقق و نویسنده در حوزه تاریخ اندیشه، با استناد به "فلسفه تاریخ" هگل گفت: "هگل معتقد است که ایران یک امپراتوری عظیم و رایش بود." او کلمه دولت را در فارسی معادل دقیق "رایش" نمی‌داند که هگل درباره ایران به کار برد.
او افزود که هگل، ایران را آغاز تاریخ تلقی می‌کند. بر این اساس، طباطبایی ایران را برخلاف بسیاری کشورها، دارای تاریخ ملی می‌داند.
این محقق تاریخ همچنین با اشاره به گفتار هگل درباره فلسفه نور در دین زرتشت گفت از نظر هگل "نور، عین آگاهی است. ایرانی‌ها گفتند اهورامزدا نور، است یعنی نور علم است و خداوند علم است و به تعبیر هگل خداوند آگاهی است."
از این سخنان او نتیجه گرفت: "ما تاریخ ملی داریم و ما به عنوان ملت، تاریخ می‌نوشتیم و به عنوان ملتی که دارای آگاهی تاریخی است تاریخ نوشتیم. از اینجا من نتیجه می‌گیرم و آن این است که افق تاریخ جامع، تاریخ ملی ما است."
تاریخ ایران با نگاه ایرانی
فتح‌الله مجتبایی، عضو شورای عالی بنیاد دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، به "خلا بزرگی" که در باره نگارش تاریخ و فرهنگ ایران وجود داشت اشاره کرد که با این مجموعه پر شد.
به گفته او این مرکز در حال نگارش "دایره المعارف جغرافیایی" و همچنین "دایره المعارف شهر تهران" است و امیدواریم در آینده دایره المعارف شهرهای دیگر نیز که ریشه‌های هویتی ما هستند‌، تدوین شوند.
مجتبایی همچنین به "تاریخ کمبریج" اشاره کرد که در آن تاریخ ایران به نگارش درآمده اما به نظر او "این اثر با نگاه غربی‌ها" نوشته شده است بنابراین "لازم بود ما نگاه خودمان را منعکس کنیم. زیرا غربی‌ها دریافت‌های خودشان را از ما منعکس کرده‌اند."
چگونگی تدوین


مجتبایی با اشاره به تاریخ کمبریج گفت که در آن تاریخ ایران به نگارش درآمده اما "این اثر با نگاه غربی‌ها" نوشته شده بنابراین "لازم بود ما نگاه خودمان را منعکس کنیم. زیرا غربی‌ها دریافت‌های خودشان را از ما منعکس کرده‌اند."

در این مراسم همچنین صادق سجادی، از سر ویراستاران مجموعه، درباره روند کار تدوین "تاریخ جامع ایران" توضیحاتی ارائه داد.
به گفته او کار تالیف و تدوین از اواسط سال ۱۳۸۰ آغاز شد و "به نام نویسندگان منتخب ثبت شد. ناگفته پیداست که جلب همکاری مشترک ۱۱۰ تن نویسنده برای بخش اسلامی،‌ و حدود ۶۰ تن برای ایران باستان، تا چه اندازه دشوار بود."
او همچنین به دشواری کار ترجمه برخی مدخل‌ها به فارسی و ویرایش آنها اشاره کرد و در این زمینه اظهار داشت علاوه بر مدخل‌هایی که محققان ایرانی به فارسی می‌نگاشتند: "از زبان‌های متعدد شرقی و غربی چون انگلیسی و فرانسه آلمانی و ایتالیایی و ترکی و گرجی و ارمنی و غیره به فارسی ترجمه می‌شد."
اما چون همه ترجمه‌ها در یک سطح نبودند "به این سبب چند مورد،‌ یعنی معدود مقالاتی دو بار ترجمه شد، وظایف ویراستار،‌ در تهذیب متن و اصلاح ضبط اعلام و اصطلاحات و تبدیل جملات بلند و گاه مبهم به فارسی روان و روشن،‌ و در عین حال حفظ دقیق مفهوم که گاه لازم می‌آمد با نویسنده مذاکره شود،‌ سنگین‌تر می‌شد."
او در پایان سخنان خود تاکید کرد این مجموعه در دورانی که کشورها به ثبت تاریخ خود همت می‌گمارند و "بعضی که پیشینه مستقل روشن ندارند و به جعل تاریخ برای خود دست می‌زنند"، از اهمیت خاصی برخوردار است.
آقای سجادی همچنین به ایرج افشار،‌ شرف‌الدین خراسانی و عنایت‌الله رضا، سه تن از مشاوران "تاریخ جامع ایران" اشاره کرد که در دوران تالیف این کتاب در گذشتند و شاهد چاپ این مجموعه نبودند.





نظرات() 

مرگ خاموش بزرگ‌‌ترین سنگ نبشته‌ی ایلامی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 29 دی 1395-11:42 ب.ظ

به گزارش اَمرداد، بزرگ ترین سنگ نبشته ی میخی ایلامی ایران در ایذه خوزستان در اِشکَفت(:غار) نامیده شده (:منسوب) به سلمان به همراه نگارکَندهای(:نقش برجسته‌ها) ارزشمند آن در بدترین شرایط نگه‌داری به سر می‌برند و تاراجگران و چپاوُل‌گران بازمانده‌های تاریخی – فرهنگی با پاشیدن رنگ، یادگاری‌نویسی و بدتر از همه خَراش و سابیدن آن‌ها آسیب‌های برگشت‌ناپذیری(:غیرقابل جبران) را به این یادگارهای بی‌همتا زده و چهره‌ی آن ها را زشت و خدشه‌دار کرده اند. گستردگی این آسیب‌ها تا اندازه‌ای است که به باور کارشناسان مرگ خاموش و آرام آنان را به دنبال خواهد داشت و دیگر راهی برای بازگرداندن و جبران آن‌ها به دست نخواهد داد. از همین روی یکی از یادگارهای یگانه و بی‌مانند(:منحصربه فرد) به جا مانده از شهریگری (:تمدن) کمتر شناخته شده‌ی باستانی ایران که همانا دودمان(:سلسله) ایلامی ست رو به ویرانی و پاک شدن(:محو) از چهره‌ی روزگار است تا مدیران و سرپرستان (:مسوولان) میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی همچنان به دنبال کارهای نمایشی و برگزاری نشست ها و هَمایش‌های بدون نتیجه و برونرفت (:خروجی) سرگرم باشند!
گُل سنگ‌ها و درختچه‌ها و نم و رطوبت نیز به جان ناتوان (:بی رمق) این بازمانده‌ها افتاده و مانند خُوره آن‌ها را می‌خورد. باد و باران و آفتاب از دیگر گزندها و آفت های این بازمانده‌ها به شمار می‌آید.
اما بدترین دشواری و نامهربانی و سنگ‌دلی که باید از آن با نام رنج و اندوه (:مصیبت) یاد شود پدیده‌ی ویران‌گر و تباه‌کننده‌ی بازمانده‌های تاریخی یا همان «وَندالیسم» است. این کارِ نابخردان و تاراجگران بیشترین و بدترین آسیب‌ها را به این سنگ‌نبشته و نگارکَندها زده است. شدت این آسیب‌ها در درون اشکفت که در دسترس مردم بوده تا بدان اندازه است که دیگر نمی‌توان نبشته‌ها و نگاره‌ها را خواند و شناخت و آنان را رو به نابودی برده است. مدیران فرهنگی شهری، استانی و کشوری نیز تنها بیننده‌ی(:نظاره‌گر) آن هستند تا دیگر نشانی از شناسه(:هویت)، کیستی و چیستی ما ایرانیان بر جای نماند.
پرسشی که در ذهن هر ایرانی دوستدار تاریخ و فرهنگ آن به وجود می آید، این است که مگر چنین جایگاه مهمی نگهبان و سرپرست ندارد و یا چرا نگهبانان و کارمندان به درستی از این بازمانده‌های بسیار ارزشمند پاسداری و محافظت نمی‌کنند؟ پرسشی که پاسخ آن را باید در جای دیگری جست و جو کرد و آن نبود انگیزه ی کاری و نداشتن عِرق ملی در میان بیشتر کارمندان و نگهبانان و حتا اگر گزافه نگفته باشیم مدیران است. زیرا تنها راه نجات و پیشگیری از گزندهای انسانی، افزون‌بر آموزش و آگاهی رسانی به مردم که بایستی برای آن هزینه کرد، مهر به میهن و دلسوزی از سوی همین کارمندان میراث فرهنگی است. از سویی دیگر، گسترش کَنده‌کاری‌های غیر مجاز و فعالیت سودجویان و قاچاقچیان در ایذه خطری جدی برای بازمانده‌های تاریخی – فرهنگی به شمار می‌آید و جا دارد تا مدیران میراث فرهنگی و یگان پاسداران توجه بیشتری به این موضوع داشته باشند.
در همین زمینه یکی از باستان‌شناسان به اَمرداد گفت: «بهتر است پیش از این که به بررسی و آسیب‌شناسی این سنگ نگاره‌ها بپردازیم کمی درباره‌ی ایلامیان و ایذه سخن بگوییم. امروزه پژوهش‌های باستان شناسی نشان داده است که هفت تپه وابسته (:مربوط) به روزگار کمترشناخته شده ای از ایلام با فرمان‌روایی «هَلتَمتی» است. اما چُغازنبیل یکی از یادگارهای «اونتاش گال یا اونتاش ناپیریشا» پادشاه ایلام میانه است که دیرینگی هفت تپه بیشتر بوده، ولی روزگار تاریکی از ایلام میانه به شمارمی آید. سالیانی است که بر سر جایگاه بُنیادین اَنشان یا اَنزان گفت وگو در میان است. بر پایه ی پشتوانه (:اعتبار) نمودارهایی (:اشاره ها) که در سنگ‌نبشته‌ها به دست آمده است اَنشان یکی از دولت شهرهای ایلامی درسوی خاوری (:شرقی) شوشان بوده است . از این‌رو با چنین برداشتی به شوَند (:خاطر) دارا بودن بیشترین نگارکَندهای ایلامی در پیرامون دشت ایذه، ایذه را اَنشان می‌دانستند. کاوش‌های باستان‌شناسی در پیش از سال 57 در تَل بیضاء استوار ساخت(:ثابت کرد) که اَنشان ایلامی بایستی در این تَل که به تپه‌ی «مَلیان» نامدار است، باشد. اما این موضوع نیز یک چیستان (:معما) دیگری به دنبال داشت و آن چُنین است که، پس ایذه کجاست؟ اگر ما باور می‌کردیم که ایذه همان اَنشان یا اَنزان است، گستره‌ی جغرافیایی شالوده‌ی (:فونداسیون) ایلام را کوچک تر از آنی که هست، می پنداشتیم. کنون آن که با بازمانده‌هایی که در خارک و کرانه های خاوری ایران یا کرمان پیدا شده است پهنه ی جغرافیایی ایلام را بیش از پیش گسترش داده است. اگر شماری بدون آگاهی از نوشته های ایلامی ایذه درباره ی اَنشان بودن آن پافشاری می‌کنند، بهتر است که کمی به برگردان پارسیِ میخی نبشته‌های کول فَرح (نیایشگاه نارسی نا) و نیایشگاه اِشکفت سلمان (تاری شا) نگاه کنند. آنان که چشم و گوش بسته به سخنان تنها یک بیگانه، ایذه را اَنشان یا اَنزان می‌دانند گویا ناآگاهند(:بی‌خبرند) که در بزرگ ترین سنگ‌نبشته‌ی میخی ایلامی در کول فرَح و اِشکفت سلمان به دولت شهر «آیاپیر» اشاره شده است و نه اَنشان».
جعفرمهرکیان که بررسی و پژوهش‌های فراوانی را در زمینه ی بازمانده های ایذه انجام داده است، افزود : « نیایشگاه «تاری شا» یا اشکفت سلمان که امروزه دیگر در کرانه ی جنوبی شهر باستانی ایذه است و نه دورتر از آن، تنگه ای است که در گویش مردم به آن اشکفت سلمان می گویند. این جایگاه تنگه ی گشاده‌ای است که در فَرجام به یک اشکفت یا غار گشاده ی کم ژرفا که به نام اشکفت سلمان نام آور(:معروف) است، می‌رسد. اشکفت سلمان یکی از نیایشگاه های طبیعی و کهن ایران در روزگار ایلامی بوده است. بر دیواره‌ی شمالی آن، دو نگارکَند و در درون اِشکفت نیز دو نگارکند دیگر که پیکره‌های درون آن به سوی هم می نگرند و نقطه ی برخورد (:تلاقی) نگاه های آن ها، آبی است که از درون این اشکفت هزاران سال است پایان ناپذیر از درون آن بیرون آمده است. این اشکفت با آن که اشکفتی ست طبیعی، ولی چنین پنداشته می شود که از هزاران سال پیش از این دیدگاه، جایگاه درخُوری برای زیست آدمی بوده و نیز جزو کمیاب‌ترین اشکفت های ایران است که از درون آن، آب شیرین روان است و مورد توجه بوده و شاید از همین روی با نام یک نیایشگاه از سوی ایلامیان برگزیده و آن را با پیکره های نیایشی خود آراسته اند».
این استاد دانشگاه در دنباله‌ی سخنان خود گفت: «نگارکَند نخستین در بخش درونشُد (:ورود) ما به این تنگه یا دره، خانواده ی شاهی را که دست به سینه رو به اشکفت می نگرند، نشان می دهد. نخستین کس، مردی است تنومند که بنا بر نوشته هایی که به دبیره‌ی (:خط) ایلامی بر پیکر او نگاشته شده است «هَن نی یا خَن نی» بوده و پس از او «زاشَهشَهی» جانشین (:ولیعهد) او می باشد. پس از آن شهبانو یا مادرش«هوهین یا هوخین» است که هر دو (پدر و مادرش) به یک اندازه نشان داده شده‌اند و این نخستین چیزی است که به جایگاه و شکوه (:منزلت) زن در این روزگار می‌پردازد و نشان دهنده‌ی حقوق برابر زنان در این هنگامه است. در نگارکند سپسین همان خانواده به گونه ای نشان داده شده اند که نیایشگری که می تواند کاهن بزرگ باشد به همراه بُخوردان در برابر آن در حال نیایش به سوی اشکفت دیده می‌شود».
دنباله دارد..


نگاره پادشاه و فرزند دست به سینه و با پوششی تا روی زانو است و اما ملکه پوششی تا پایین پا دارد


افرادی که درحال نیایش هستند


شاهنشاه هَنی به همراه جانشین و ملکه ایلامی


گسترش گل سنگ‌ها و درختچه‌ها تهدیدی جدی برای یادمان ایلامی به شمار می‌آید


سنگ نگاره‌ای که درحال پاک شدن از چهره روزگار است


هردو این نگارکندها بر روی پوشاک‌شان دارای نبشته است که دیگر دیده و خوانده نمی‌شود

 





نظرات() 

در نشست انسان‌شناسی و فرهنگ: روزگاری که بر گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید گذشت

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 29 دی 1395-10:36 ب.ظ

پس از پخش مستند گنجینه ایلامی رامهرز دکتر عبدالمجید ارفعی پژوهشگر و کارشناس زبان‌های اکدی و ایلامی و ایلام‌شناس پیش از آن‌که به موضوع گل‌نبشته‌های تخت جمشید بپردازد واژه نوشتاری ایلام را مورد بررسی قرار داد و گفت: «واژه ایلام که سومری‌ها به‌کار برده‌اند برگرفته از واژه‌ هَلتَمتی و... است زمانی که وارد میان‌رودان شد به گونه هوزوارشی «م» نوشته‌شد. همه شهرهای کهن میان‌رودان، «اورور»، «اریدو» و «لَکَش» همه به گونه هوزوارشی نوشته‌اند این بدان چَم (:معنی) است که تباری پیش از سومری‌ها بوده که خط را نوآوری کرده‌ و به زبان خودشان نام شهرها را نوشته‌اند از جمله ایلام به گونه «م» نوشته‌اند و «م» در زبان سومری چمار (:معنای) گوناگونی دارد که یکی به چم (:معنی) سرزمین بلند است. بلند شدن در زبان عربی «عَلی یَعلو» است و تنها جایی که ایلام را به «ع» و به چمار سرزمین بلند نوشته‌اند نوشته‌های یهودی است. در میان‌رودان چه در سومری و چه اکدی حرف «ع» وجود ندارد.»
ارفعی در ادامه افزود: «ما به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم ایلام را به عنوان سرزمین بلند بگیریم اگر این کار را بکنیم این برداشت پدید می آید که ایلامی‌ها نام سرزمین و تبار خودشان را از یک واژه ناشناخته سومری گرفته‌اند و این درست نیست برخی زمان‌ها بدون آن‌که چمار واژه‌ها را بدانیم به نادرستی آن را بیان می‌کنیم و این یک اشتباه بزرگی است.»


دکتر عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر و کارشناس زبان‌های اکدی و ایلامی و ایلام شناس

سرنوشت گِل‌نبشته‌های تخت جمشید
این پژوهشگر در ادامه به سرنوشت گِل‌نبشته‌های تخت جمشید از آغاز یافت شدن تا به امروز پرداخت: «این گِل‌نبشته‌ها بین سال‌های 1312 و 1313 خورشیدی در دو اتاق در شمال باختری تخت جمشید پیدا شد پس از نامه‌نگاری‌های بسیار که از سوی «هرتسفلد» فرنشین گروه با دولت ایران انجام داد در سال 1314 پروانه بردن گل‌نبشته‌ها به دانشگاه شیکاگو برای رمزگشایی را گرفت. شوند آن‌که می‌گویم رمز‌گشایی این است که آشکار بود این ها از آنِ تخت‌جمشید و وابسته به هخامنشیان است، خطش‌ خط میخی است ولی آشکار نبود به چه زبانی و وابسته به کدام‌یک از شاهان هخامنشی است.»
این زبان‌شناس از چگونگی بسته‌بندی گل‌نبشته‌های تخت جمشید و بردن آن‌ها به شیکاگو گفت: « پس از آن‌که این‌ها را در پارافین مایع قرار داده و بسته‌بندی کردند در 2353 کارتون مقوایی که هر کدام دارای یک شماره ویژه و روی آن‌ها نیز شمارش گل‌نبشته‌ها نوشته شده‌بود. و در چندین پیت نفت خُرده‌ها را ریخته و همگی سال 1314 در 50 صندوق چوبی از راه بوشهر به امریکا می‌روند. سال 1316 به دانشگاه شیکاگو می‌رسد و آنان در یک تابستان سرگرم پارافین‌زدایی آن‌ها بودند. پس از آن‌که استادی سومری، آلمانی تبار به‌نام آرنولد به همراه سه شاگرد جوانش که تازه دکترا گرفته‌بودند آغاز به رمزگشایی گل‌نبشته‌ها کردند.»
زبان شناس ایلامی گفت که گروه رمزگشا با بهره‌گیری از نسک‌هایی (:کتاب) که پیش از آن در نوشته‌های شوش به‌دست آمده‌ و فرانسوی‌ها آن‌ها را چاپ کرده‌بودند دریافتند که خط و زبان ایلامی است و با بررسی دیگر متوجه شدند نزدیک به 300 تا 400 نوشته‌های آرامی، یکی بابلی، دیگری فیریجی و باقی همه ایلامی هستند. در آغاز گروه گمان می‌کردند گل‌نبشته‌ها وابسته به دوره خشاریاشا باشد تا به گل‌نبشته‌ای برخوردند که سال 22 آن، سال کبیسه بود براساس نوشته‌های بابلی تنها داریوش بزرگ است که در سال 22 پادشاهای آن سال کبیسه وجود دارد.
پژوهشگر پیش‌کسوت در بخش دیگری بیان کرد: «گروه پس از زمانی به گل‌نبشته‌ای برخورد کرد که در آن فرنشین امور مالی فارس یا همان ساتراپ به زیردست خود نامه‌ای داده و در آن چنین آمده «از فَرنَکَ به فلانی، فَرنَکَ می‌گوید داریوش شاه دستور داده از اموال شخصی خود یک‌سد گوسفند به فلان خانم بدهم و من هم اکنون به شما دستور می‌دهم چنان‌چه داریوش به من دستور داده یک‌سد گوسفند به فلان خانم بدهید» و بدین ترتیب نام داریوش در گل‌نبشته‌ها یافت شد بین چهار تا پنج هزار گل‌نبشته‌ای که تا کنون رمزگشایی شده به جز یکی دوتا وابسته به سال‌های سیزدهم تا بیست و هشتم داریوش بزرگ است پس از سال 28 ایستی دیده‌می‌شود پس از دو سال گنجینه دیگری که در خزانه تخت‌جمشید یافت شد آن را کامل کرد، آن‌ها هم به امریکا برده‌شد و گل نبشته‌های خزانه وابسته به سال‌های 30 تا 36 زمان داریوش بزرگ و بیست سال خشایارشا و هفت سال نخست اردشیر یکم است.»


این نمایه مهر داریوش بزرگ است و به سه خط فارسی باستان، ایلامی و بابلی نوشته شده است و نوشته من، داریوش شاه

گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید روزگار شگفتی به خود دیدند که ارفعی در این‌باره می‌گوید: «در همین دوران جنگ جهانی آغاز شد از آن جایی که استاد آلمانی گرایش هیتلری داشته به آلمان می‌رود و همکار فرانسوی آن آشکار نیست چه سرنوشتی پیدا می‌کند. یک تن دیگر به‌نام ریچارد هَلِک به سربازی می‌رود. جرج کَمرون در شیکاگو می‌ماند و سرگرم گل نبشته‌های خزانه تخت جمشید می‌شود. هلک پس از دوره سربازی به شیکاگو بازمی‌گردد و به تنهایی سرگرم گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید می‌شود تا این‌که در پایانی سال 1980 ترسایی (:میلادی) درمی‌گذرد. برآیند پژوهش‌هایش 2087 گل‌نبشته به چاپ رساند. در 15 سال پایان زندگیش 2586 گل‌نبشته دیگر را خواند که 33تای آن را چاپ رساند.»
این پژوهشگر پس از درگذشت استادش پژوهش‌های وی را ادامه می‌دهد: «پس از آن 647تای دیگر را من در یک پوشینه (:جلد) آماده کردم تا به چاپ برسد و 773تای دیگر هم برای پوشینه دویم آماده شده‌است پوشینه سوم و چهارم هم درپی خواهد داشت که امیدوارم زمان باشد تا من بتوانم آن‌ها را به هم به زبان فارسی و هم انگلیسی چاپ برسانم چون استاد من آن‌ها زمان نکرد برگردان (:ترجمه) کند و تنها نسخه‌برداری کرد.»
ارفعی از تلاش‌هایی که برای ثبت لوح‌های هخامنشی انجام می‌دهد گفت: « پس از درگذشت استاد من دانشگاه شیکاگو شخصی را به کار گرفت تا کوشش‌های هلک را به چاپ برساند 300 تای نخست کار شد ولی ایست کرد سپس 300 گل‌نبشته به ایران آمد. یهودیان در این زمان درخواست غرامتی را کردند که ایران پرداخت نکرده‌بود و پس از آگاهی یافتن از گل‌نبشته‌ها دستور توقیف و حراج آنان را دادند که همگان از سرگذشتش آگاهی دارید. پس از آن زمان آغاز به عکسبرداری ساده دیجیتالی و سه‌بُعدی برای مستند نگاری کردیم که اگر رویداد ناخوشایندی رخ داد مستندی وجود داشته‌باشد.»
دسته بندی گل‌نبشته‌ها و نبشته‌های آن‌ها
این پژوهشگر از انواع گل‌نبشته‌های تخت جمشید و کارکردش در زمان هخامنشیان گفت: «دو دسته گل‌نبشته تخت‌جمشید داریم یکی خزانه و دیگری بارو است گل‌نبشته‌های خزانه نوعی یادداشت است مانند فلان اندازه نقره در برابر یک‌سوم یا یک‌چهارم مس برای دست‌مزد کارگران پرداخت شده‌است و برابری هم داده‌است مانند یک گوسفند پرداختی برابر با ده پیمانه شراب است و هر پیمانه 9لیتر گنجایش دارد. برابری شراب با گندم یک به سه است، سه پیمانه شراب یک شقله نقره است. این اندازه‌ها از سال سی‌ام پادشاهی داریوش تا هفتم اردشیر یکم یک‌سان بوده‌است. برخی از گل‌نبشته‌های خزانه نامه بالادست به پایین دست است در نامه اندازه‌های پرداختی آمده، در پایان نام نویسنده نامه و دستور دهنده نیز آمده‌است.»
برخی گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید اشاره به گردآوری و پخش کالا دارند
ارفعی در ادامه به بررسی گل‌نبشته‌های باروی تخت جمشید پرداخت: «گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید 32 موضوع را دربر می‌گیرد. کارگزاری یک کالایی را دریافت می‌کند، تحویل می‌گیرد، سپس جابجا کرده و تحویل می‌دهد و به حساب افراد ویژه‌ای واریز می‌شود که این‌ها را در سال‌های آینده یا همان سال به مصرف برساند. گونه دیگر کالایی به شهر وارد شده همان سال یا سال‌ پس از آن مصرف شده‌است. یک‌سری گل‌نبشته نشان‌دهنده مالیات امروزی است که وابسته به پیرامون «نی‌ریز» است و تنها در این میدان وجود داشته‌است. کالاهای گردآوری شده یا جو هستند که از آن آب‌جو ساخته می‌شد و به شما برمی‌گردانند یا در برابر سهم شرابی که به کسی داده‌ می‌شود گوسفند تحویل می‌گیرند که به مصرف آیین‌های دینی و شخصی می‌رسد.»
ارفعی از گونه‌های دیگر مالیات گفت: «گه‌گاه دیده می‌شود سهم دریافتی ایزدان دیگر بالاتر از اهورامزدا است در گل‌نبشته‌ها از ایزدان بسیاری نام آورده شده‌است و برخی کوه‌ها و رودخانه‌ها سپنتا شمرده شده‌است.»
گل‌نبشته‌هایی که به مصرف نهایی می‌پردازد
ارفعی بیان کرد: «این گونه گل‌نبشته‌ها از شاه و خانواده شاه آغاز می‌شود تا به نوکر و کارگرها می‌رسد. شاه در سفری میانگین برای خود و خدمه‌اش 21 گوسفند و ماکیان سر بریده‌است. در گونه‌ای دیگر دختر داریوش بزرگ به همراه پدرشوهرش که از شوش به پاسارگاد می‌رفتند هزینه سفر برای چهار روز هر کدام گرفته‌اند. در برخی به نکته‌های شگفت‌انگیزی برمی‌خوریم در یکی از سفرهای خاندان پادشاهی بانویی از بلوچستان، جنوب کرمان و شمال نی‌ریز می‌گذرد هزینه‌ روزانه‌ای که برای سفرش می‌گیرد از دختر داریوش بیشتر است. نکته دیگر این است که از بلوچستان می‌آید ولی نام ایزد بزرگ ایلام را دارد و این نشان می‌دهد اگر که این بانو کسی نبوده از پارس به بلوچستان رفته باشد پرستش این ایزد تا بلوچستان هم گسترده شده‌باشد و چه مقامی داشته که از دختر داریوش بیشتر دستمزد می‌گرفته است. هنوز موردی در این‌باره پیدا نکرده‌ام که به آن بیفزایم.»
ارفعی در ادامه به گونه‌های دیگر گل‌نبشته که به هزینه‌ها و پرداختی‌ها و دستمزدهای صنعت‌گران، کارگران، جانوران، سفری، اجرای آیین‌های دینی و ویژه زایمان برای بانوان اشاره کرد. در این میان گفت که اگر بانویی دارای فرزند پسر می‌شد دوبرابر بانویی که دارای فرزند دختر می‌شد دستمزد می‌گرفت.»
این زبان‌شناس ایلامی در پایان فرتورهایی از نگاره‌های گل‌نبشته‌ها و مُهرهای دوران تخت جمشید را به باشندگان نشان داد و توضیحاتی درباره آن نیز گفت.


ناصر فکوهی فرنشین تارنمای انسان شناسی


دکتر آزاده احسانی


از سمت راست به چپ:دکتر ناصر فکوهی، دکتر آزاده احسانی و دکتر ارفعی





نظرات() 

چرا در آمریکا فیل نماد جمهوری خواهان و الاغ نماد دموکرات هاست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 29 دی 1395-09:39 ب.ظ

درآمریکا بزرگترین و برجسته‌ترین احزاب سیاسی یعنی دو حزب دموکرات و جمهوری خواهان به ترتیب با دو نماد الاغ و فیل یعنی دو حیوانی که شکوه و جلال چندانی ندارند، شناخته می‌شوند که این موضوع عجیب به نظر می‌رسد.

به گزارش یول پرس، درآمریکا بزرگترین و برجسته‌ترین احزاب سیاسی یعنی دو حزب دموکرات و جمهوری خواهان به ترتیب با دو نماد الاغ و فیل یعنی دو حیوانی که شکوه و جلال چندانی ندارند، شناخته می‌شوند که این موضوع عجیب به نظر می‌رسد.

وجه تسمیه این دو حزب به سال ۱۸۲۸ باز می‌گردد یعنی زمانی که «اندرو جکسون» (Andrew Jackson) از حزب دموکرات نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد. در آن زمان مخالفان جکسون برای تحقیر او به خاطر افکار پوپولیستی وی مبنی بر اینکه «بگذارید مردم حکومت کنند» او را (Jackass) یا «جک الاغ» لقب دادند.

جالب اینکه جکسون از این لقب خوشش آمد و با استناد به اینکه الاغ نماد اراده راسخ است، از این سمبل در پوسترهای انتخاباتی خود استفاده کرد. اما این نماد سال‌ها بعد به سمبل حزب دموکرات شهره شد یعنی زمانی که توماس نست،‌ کاریکاتوریست کاریکاتورهای سیاسی در سال ۱۹۷۰ با انتشار این تصویر در هفته نامه «هارپر» باعث شد الاغ به عنوان سمبل شناخته شده حزب دموکرات مطرح شود.

نست در این کاریکاتور از تصویر الاغ برای نمایش دادن حکومت امپراطوری استفاده کرد که کنایه او به اصرار «یولیس اس گرانت» از حزب دموکرات برای نامزد شدن در سومین دور پیاپی انتخابات ریاست جمهوری بود که این خواسته مغایر با قانون اساسی آمریکا بود. همین پافشاری غیرمنطقی موجب شد بسیاری از هواداران این حزب از آن جدا شوند.

نکته اینجاست که همین فرد، ۴ سال بعد، نماد فیل را برای حزب جمهوری خواه طراحی کرد. نست کاریکاتوری در هفته‌نامه هارپر به چاپ رساند که در آن الاغی با پوشیدن پوشش شیر همه حیوانات داخل باغ وحش را ترسانده بود. یکی از این حیوانات یعنی فیل «رای جمهوری خواهان» نام گرفته بود. همین کاریکاتور موجب شد نماد فیل به حزب جمهوریخواه نسبت داده شود.

بعدها برای کودکان کتاب داستانی خر در لباس شیر چاپ شد (در ایران نیز چاپ شده است) که بنحوی این داستان کودکانه داستان واقعی از دنیای سیاست بوده است





نظرات() 

کشف گورهای بزرگان سکایی؛ رویدادی بزرگ در باستان‌شناسی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 29 دی 1395-09:07 ب.ظ

دکتر حسن یوسفی - برای نخستین‌بار در ایران در کاوش‌های گورستان باستانی خرم‌آباد مشکین‌شهر، گورهایی متعلق به بزرگان اقوام سکایی به دست آمده که رویدادی بزرگ در تاریخ باستان‌شناسی ایران محسوب می‌شود.

به گزارش میراث آریا، گورستان باستانی خرم‌آباد مشکین شهر، در ۷ کیلومتری شهرستان مشکین‌ شهر در استان اردبیل و در ۳۰۰ متری جنوب روستای خرم‌آباد قرار گرفته است.

در کاوش‌های انجام شده در این سایت، آثار گورهای عصر آهن ۱ و ۲ و ۳ (۱۵۰۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) بدست آمده است. گورهای عصر آهن ۱ و ۲ از نوع گورهای کلان سنگی بوده که با سازه سنگی متشکل از تخته سنگ‌های بسیار بزرگ ساخته شده است؛ بدین گونه که در ابتدا چاله گور به ابعاد مورد نظر کنده شده و دیواره‌ها و سقف با تخته سنگ‌هایی به ابعاد 5/1 تا 5/3 متر به صورت یکرو تراش کار شده است.

اشکال گور‌ها در جهت شرقی- غربی ساخته شده‌اند و طول گور‌ها از ۵/۴ تا ۶ متر و عرض آن‌ها از ۲ تا ۳ متر متغیر بوده، در این گور‌ها تدفین‌ها دسته جمعی و در سطوح مختلف انجام شده است، به گونه‌ای که در یکی از گور‌ها ۱۹ اسکلت انسانی بدست آمد. به نظر می‌رسد تدفین‌های شناسایی شده در چندین نسل صورت گرفته است.

به همین منظور از دیواره‌ غربی این گور‌ها به منظور باز و بسته کردن و قرار دادن تدفین‌های جدید استفاده شده است. علاوه بر اسکلت‌های انسانی، در این گورهای تدفین‌های حیوانی شامل سگ نیز دیده می‌شود. هدایای نیز در کنار اسکلت‌ها، دفن شده که شامل اشیای مفرغی و آهنی، ظروف سفالی و انواع زینت‌آلات است.

شایان ذکر است که این نوع گور‌ها برای اولین‌بار بوده که در ایران کاوش‌ شده است.

برخی از محققان، گنجینه زیویه را نیز محسوب به یکی از شاهزادگان سکایی می‌دانند. در این گور‌ها در ابتدا چاله گور به ابعاد مورد نظر کنده شده است و بعد از انجام تدفین، ‌سقف گور را با الوار و درختان جنگلی (بومی منطقه) ‌ پوشانیده و بر روی گور در ابتدا سنگ چین مدور و در درون آن، تپه‌ای ایجاد کرده‌اند.

بر اساس نوشته هرودوت، مورخ بزرگ، زمانی که پادشاه سکائی از دنیا می‌رفته تعدادی از اسب‌هایی را که وی در زمان حیات خود از آن استفاده می‌کرده به همراه چند نفر از کنیزان، مهتران و زنان دفن می‌کرده‌اند و جسد پادشاه در طبقه زیرین و اسب و سایر افراد نیز بر روی گور قرار می‌گرفته است.

نمونه این آثار تاکنون در کشورهای روسیه، گرجستان و قفقاز بدست آمده اما در کشور ما سابقه نداشته است. اقوام سکائی ۶۲۸ سال قبل از میلاد یعنی حدود دو هزار و ۷۰۰ سال پیش در زمان ماد‌ها به ایران حمله کرده و ۲۸ سال در کشور ایران ماندگار شده‌اند.

*باستان‌شناس مسقر در سایت گورستان تاریخی خرم‌آباد مشکین شهر





نظرات() 

بازار خطبه سرای تالش با همت گروه محیط زیستی اتحاد با شکوه خطبه سرا از زباله پاکسازی شد.

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:59 ق.ظ

 اسفندیار آقاجانی 
به گزارش ۸دی، بازار خطبه سرای تالش با همت گروه محیط زیستی اتحاد با شکوه خطبه سرا از زباله پاکسازی شد.

 

 

 

 

 





نظرات() 

اولین برنامه گروه کوهنوردی سوباتان

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:57 ق.ظ

جمعه 21 آبان 95 اولین برنامه گروه کوهنوردی و طبیعت گردی سوباتان لیسار با حضور جمعی از اعضا در مسیر زیبای زورمی تا تفیجه اجرا گردید .

محل تجمع گروه تنگه زورمی بود تا بعد از رسیدن همه همنوردان حرکت آغاز شود.

البته برای رسیدن به نقطه شروع نیسان سواری اجتناب ناپذیر بود .

 

مسئول گروه (سید محمدرضا معصومی) پس از تجمع اعضا برای ایجاد آمادگی جسمانی چند حرکت کششی اجرا نموده و با تعیین جلودار و عقب دار گروه را به حرکت درآورد .

انتخاب این مسیر برای برنامه اول محسنات زیادی داشت که از جمله آنها کوتاه و راحت بودن مسیر و زیبایی غیر قابل وصف پاییزی و هزار رنگ درختان جنگلی و مهمتر از همه چون این میسر قرنها محل کوچ اهالی لیسار به سوباتان بوده لذا اعضای مسن تر گروه از وجب به وجب مسیر خاطرات زیبایی داشتند که هر یک در موقعیت مناسب برای گروه تعریف میکردند.

بسکم آقاجی - تاختا کورپی-علیناقی اوچان-آق دندنه-فیلیشگیر بولاغی یا اسپیه هونی-ساری پالچق - پلنگ دره-روگردش یا یول آیرجی و چای ایچی یا کلجی رووه و ....

پر خاطره ترین نقطه تاختا کورپی بود .

زمانی اینجا پل چوبی زیبایی داشت به عرض تقریبی 2 و بطول بیش از 8 متر،صدای نعل اسبهای کوچ در اینجا سمفونی عشق می نواخت که هنوز هم آن آهنگ دلنشین و روح افزا در اعماق وجودمان جریان دارد .

اما اینک با گذاشتن چند چوب نازک پل صراط را یاد آور می شود .

برنامه گروه رسیدن به محلی بنام " چای ایچی" بود . چای که ابتدای مسیر سخت و پر پیچ و شیبدار تخته سنگی "تیفیجه" می باشد ، محلی بود برای اتراق اول و صرف صبحانه کوچ های لیساری که قبل از احداث راه ماشین رو با چارپایان از این مسیر رفت و آمد میکردند .

 ما هم با تهیه چای و صرف صبحانه یاد و خاطرات آن روزها را گرامی داشتیم.

چای ذغالی مزه دیگری داشت .این کتری اولین وسیله ای بود که حمید رضایی عضو هیئت موسس برای گروه خریداری کرده بود.

 

در مسیر برگشت ، اعضای گروه برای گرفتن عکس از طبیعت زیبای پاییزی جنگل تلاش می کردند.

و این هم تنها عضو اسب سوار گروه (قهرمان فرخی)که در انتهای گروه حرکت میکرد و حواسش به اعضا بود .

هزار رنگ درختان جنگلی

 

مسیر رودخانه لیسار

 

نقطه شروع طبیعت گردی ما اینبار نقطه پایان و محل گرفتن عکس دسته جمعی دیگر بود .

جای شما خالی بود.....

تعداد فعلی ثبت نام شده ها در گروه 43 نفر است و ثبت نام تا 4 آذر ادامه دارد و قرار است انتخابات هیئت مدیره در روز 5 آذر همزمان با دومین برنامه طبیعت گردی گروه انجام شود .

این گروه کوهنوردی از گروههای زیر مجموعه باشگاه ورزشی کادوس لیسار با مدیرت برادر سید محمد رضا معصومی خواهد بود .

ثبت نام برای عموم آزاد است .






نظرات() 

کاسترو، چه‌گوارا را قربانی کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:44 ق.ظ

دوقلوهای جداشدنی
فولکر شیرکا/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: یک شهروند سوئیسی ساکن شهر لوزان به نام آلخاندرو پی در وبلاگ وزارت امور خارجه کوبا از این گلایه کرد که چگونه از شخصیت چه‌گوارا در جهت منافع مالی و تجاری سوءاستفاده می‌شود. به نوشته وی حتی یک شرکت سوئیسی عرضه‌کننده موبایل نیز با نام و تصویر «چه» برای فروش کالاهای خود تبلیغ می‌کند!

 

«آلیدا گوارا» دختر آن قهرمان بزرگ انقلاب نیز این پست را خواند. اگرچه آلیدا با توجه به آنکه همواره سعی در حفظ شهرت پدر دارد، از این تجارت عجیب که با استفاده از خاطره پدرش صورت می‌گیرد خشمگین شد اما در ‌‌نهایت پاسخ داد: «بگذار هر کاری می‌خواهند بکنند. آن‌ها این کار را انجام می‌دهند زیرا می‌دانند که خاطره پدرم مشتری دارد، زیرا او در قلب‌های جوان همچنان زنده است.»

 

و صد البته تصویر «چه» در کوبا هم خریدار دارد. در سراسر این کشور پلاکاردهایی با تصویر وی و برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره قهرمان محافظ آن انقلابی که به تدریج رنگ می‌بازد، دیده می‌شود. فیدل کاسترو و او ستاره‌های دوقلوی کاریزماتیک انقلاب بودند و در دهه شصت به نخستین قهرمانان پاپ سیاسی عصر ما ارتقا یافتند.

 

هنگامی که چه‌گوارا در سال ۱۹۶۷ و در ۳۹ سالگی در جنگل‌های بولیوی تیرباران شد، به مقام نماد شهید انقلابی در میان نسل معترض چپ‌گرای جهان ارتقا یافت،‌‌ همان‌گونه که جان اف. کندی رئیس‌جمهور آمریکا پس از ترورش در سال ۱۹۶۳ به افسانه و به مفهوم و الگویی برای یک آمریکای لیبرال و مداراگر بدل شده بود. در طول قرن بیستم شمار اندکی بودند که مانند چه‌گوارا و کندی محبوبیت داشته و طرفدارانشان در حد پرستش از آنان تجلیل کرده باشند.

 

اما در‌‌ همان حال که شهرت کندی به دلیل سیاست‌های آمریکا در سال‌های بعد رنگ می‌باخت، چه‌گوارا به عنوان بت جهانی جوامع مصرف‌گرای جوان در سراسر جهان مطرح شد و تصاویر و عکس‌هایش به مانند یک چهره محبوب و بدون هرگونه محتوایی دست به دست گشت. این مساله در کوبا نیز به همین صورت درآمده است و این در حالی است که کوبایی‌ها سال‌ها سعی بر این داشتند که از یاد و خاطره چه‌گوارا در جهت منافع تاریخی و سیاسی استفاده ابزاری ببرند و او را شهید انقلاب در جنگ علیه استبداد و دیکتاتوری عنوان کنند.

 

هنگامی که رائول کاسترو در تبعید مکزیک و در شب هشتم جولای ۱۹۵۵ با آن مرد نا‌شناس در مخفیگاه مشترکی واقع در شهر کاله امپران آشنا شد، فیدل کاسترو به سوی تبعیدگاهش در مکزیکوسیتی حرکت کرده بود. آن مرد نا‌شناس یک پزشک آرژانتینی بود که تخصص آلرژی داشت و البته خودش هم به آسم مبتلا بود. افزون بر آن یک عکاس آماتور و عاشق موتورسیکلت به حساب می‌آمد و کتاب‌های مارکس و انگلس را در چمدان و البته در مغزش حمل می‌کرد و سراسر آمریکای لاتین را زیر پا گذاشته بود.

 

گوئه‌وارا در گواتمالا کودتای نظامی طراحی شده از سوی سیا و شرکت یونایتد فرویت علیه رئیس‌جمهور چپ‌گرا و کاملا منتخب این کشور یعنی «جاکوبو آربنز گوزمان» را شاهد بوده و تلاش کرده بود که یک گروه مقاومت علیه کودتا سازماندهی کند اما این تلاش به نتیجه نرسیده و اجبارا به مکزیک فرار می‌کند. در مکزیک به فروش کتاب و اسباب‌بازی اشتغال داشت و بعدا کاری در بیمارستان مرکزی پیدا کرد.

 

در گواتمالا با یکی از همرزمان برادران کاسترو که در حمله به پادگان مونکادا در سانتیاگودوکوبا در سال ۱۹۵۳ شرکت داشته آشنا شده بود و دست سرنوشت بود که بعد‌ها با یکی دیگر از کهنه سربازان عملیات مونکادا یعنی با رائول کاسترو در بیمارستان آشنا شود. رائول او را دعوت کرد که با برادرش نیز آشنا شود، برادری که در تمام قهوه‌خانه‌های قاره آمریکا صحبت از او بود.

 

به هر صورت همه چیز دست به دست هم داد تا ملاقاتی تاریخی در مکزیک صورت بگیرد. در یک طرف فیدل کاستروی تنومند ۲۹ ساله‌ای قرار داشت که از قریحه‌ای جسورانه و سیاسی برخوردار بود و تصمیم داشت که به هر صورت ممکن یک انقلاب را به پیروزی برساند. در سوی دیگر «ارنستو چه‌گوئه وارا دولا یرنا»ی ۲۷ ساله خجول و تقریبا لاغر اندامی نشسته بود که با وجود جذابیت‌های روشنفکرگونه‌اش درخششی توام با خودباوری در وجودش دیده می‌شد و او نیز مصمم بود که کارنامه هنوز خالی زندگی‌اش را با کاری کارستان پر کند.

 

هر دو نفر خیلی زود به یکدیگر علاقه‌مند شدند هر چند که از نظر ایدئولوژیک روی دو طول موج متفاوت قرار داشتند. این ملاقات که در مرکز مکزیکوسیتی صورت گرفت در واقع آغاز یک دوستی مردانه و رفاقتی سیاسی شد، رفاقتی که از «چه» رئیس ایدئولوژیک انقلاب و مرد شماره دو کوبا ساخت و او بود که توانست نقش و نفوذی بی‌بدیل در نوع جهان‌بینی انقلاب ایفا کند.

 

در آن زمان «چه» در سفرنامه خود نوشت: «آشنایی با فیدل کاسترو، انقلابی کوبایی، رویدادی سیاسی است. او مردی باهوش است که اعتماد به نفس بالایی دارد...» ملاقات با کاسترو بود که پس از مدت‌ها بالاخره چشم‌انداز و امیدی در زندگی «چه» ایجاد کرد: «چند ساعت پس از این ملاقات و در گرگ و میش صبح بود که تصمیم گرفتم به این رهبر آینده بپیوندم. فیدل به عنوان مردی فوق‌العاده و متفاوت، تاثیر زیادی روی من گذاشت. او موضوعات غیرمعمولی را مطرح می‌کرد و راه‌حل ارائه می‌داد. من هم در خوش‌بینی او شریک شدم.»

 

و از آن به بعد بود که این دو نفر یک زوج برادرانه تشکیل دادند و مانند دو برادر در کنار هم بودند. هر دو اولین فرار از مرگ مشترک را در‌‌ همان کشتی از مکزیک به مقصد کوبا تجربه کردند،‌‌ همان کشتی که «گرانما» نام داشت و سربازان باتیستا منتظر آن بودند. در اولین درگیری و تبادل آتش بین دو طرف بود که «چه» از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و البته به صورت سطحی زخمی شد. در‌‌ همان درگیری ۸۲ نفر از افراد کاسترو و به عبارت بهتر سه چهارم نیروهای وی تلف شدند و آن‌ها تنها با ۲۱ نفر به سیراماسترا رسیدند و در آنجا بار دیگر به جذب نیروهای جدید اقدام کرده و از‌‌ همان جا در ‌‌نهایت با چند صد شورشی به حکومت دیکتاتوری باتیستا پایان دادند.

 

ضربه نهایی اما توسط چه‌گوارا بر پیکر حکومت وارد آمد، زیرا او بود که بین روزهای ۲۹ تا ۳۱ دسامبر ۱۹۵۸ با یگانی متشکل از ۳۴۰ چریک نیرومند به شهر در آن زمان ۱۵۰ هزار نفره و از نظر استراتژیک بسیار مهم سانتاکلارا در مرکز جزیره کوبا حمله برد و آن را تسخیر کرد. پس از ورود به شهر پادگانی را که ۲۵۰۰ سرباز بی‌انگیزه و مهم‌تر از آن ۱۰ دستگاه تانک داشت به محاصره نیروهای «چه» درآمده و پس از آن قطاری ۲۲ واگنی حامل ۴۰۰ سرباز مسلح به سلاح‌های سنگین از سوی چریک‌ها مورد حمله قرار گرفت.

 

«چه» از زمان اولین ملاقاتش با فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۵ در مکزیک، به صورتی کاملا آرام در نقش سرپرست ایدئولوژیک انقلاب، نفوذی فزاینده را بر رهبر انقلاب به دست آورد. او می‌نویسد: «فیدل از خوزه مارتی آموخته است که چگونه می‌توان از ترکیب اومانیسم و کوبائیسم یک معجون انقلابی ساخت» و البته آن پزشک آرژانتینی یعنی چه‌گوارا به فیدل کمک کرد که به اصطلاح یک مدخل ایدئولوژیک برای انقلاب پیدا کند. «چه» با توجه به پشتوانه تئوریک خود نقش دستیار فیدل در عملی کردن تئوری‌ها و تطبیق جهان‌بینی مارکسیسم با انقلاب را بر عهده گرفت و مورخ پرآوازه آمریکایی یعنی «شلدون بی.لیس» نیز این مساله را تائید می‌کند.

 

کاسترو در سال ۱۹۶۶ و در مصاحبه‌ای با «لی لاکوود» روزنامه‌نگار آمریکایی اقرار کرد: «هیچ کس مادرزاد انقلابی نیست. یک انقلابی در طی یک تحول ساخته می‌شود. هنگامی که من با «چه» آشنا شدم یک انقلابی آگاه و پخته بود و از نظر ایدئولوژیک هم بسیار جلو‌تر از من بود.»

 

هیچ کس البته به غیر از سلیا سانچز، معشوقه و هم‌قطار انقلابی کاسترو در سیراماسترا به رهبر انقلاب کوبا به اندازه چه‌گوارا نزدیک نبود. مناسبات میان این دو نه تنها به یافتن راه‌حل برای مشکلات نظامی و ایدئولوژیک کمک می‌کرد بلکه هر دو نفر نوعی پشتیبانی و قوت قلب متقابل برای یکدیگر بودند، به ویژه در دورانی که این گروه انقلابی در آن جنگل‌های انبوه و وحشتناک با مشکلات زیادی سروکار داشت.

 

اگرچه کاسترو و گوارا در دو کشور متفاوت بزرگ شده بودند اما هر دو نفر در به سرانجام رساندن انقلاب تا نفس آخر ایمان داشتند. کاسترو بعد‌ها گفت: «در این تردیدی نیست که «چه» بر هر دو مقوله نبرد انقلابی و روند انقلابی تاثیری بی‌چون و چرا داشت.»

 

گوارا بعد از رائول تنها کسی است که کاسترو وی را در کنار خود تحمل کرد و با وجود محبوبیت جهانی «چه» هرگز به چشم رقیب به او نگاه نکرد و ظاهرا از او وحشت نداشت. چه‌گوارا در عرصه‌های جهانی بهترین تبلیغ برای انقلاب کوبا محسوب می‌شد زیرا او در واقع یک سلاح چندکاره رسانه‌ای و کاملا سودمند به شمار می‌رفت. چه‌گوارا با آن اونیفرم سبز زیتونی و کلاه بره سیاهی که بعد‌ها ستاره‌ای به عنوان درجه سرگردی بر روی آن قرار گرفت و با آن موهای ژولیده‌ای که از زیر کلاه بیرون زده بود و ریش تنک سیاه رنگش و آن سیگار برگی که گوشه لب داشت، نماینده نسل معترض و تجسم یک انقلابی حرفه‌ای در سراسر جهان به شمار می‌آمد.

 

«ال چه»، آن‌گونه که در کوبا لقب گرفته بود، در واقع نمونه تلطیف‌شده‌ای از کاسترو بود که البته گذر زمان خلاف این را ثابت کرد. کاسترو لااقل در ظاهر بر خلاف «چه» شبیه به پدرش بود یعنی شبیه به کشاورز ملاکی خشن و روستایی که البته جذابیت‌های خاص خود را نیز داشت. با این حال ظاهرا زنان در آن دوران هر دو نفر را به یک اندازه می‌پسندیدند و این علاقه فارغ از ملیت و طبقه اجتماعی «چه» و کاسترو بود.

 

مجله «یواس‌نیوز» در ژوئن ۱۹۶۰ در مقاله‌ای با تیتر «دیکتاتور سرخ» نوشت: «ارنستو چه‌گوارا مغز متفکر دولت کاسترو محسوب می‌شود و از نظر گوارا کوبای کاسترو تنها یکی از حلقه‌های زنجیری است که قرار است سراسر آمریکای لاتین را فرا بگیرد.»

 

مجله آمریکایی تایم نیز در‌‌ همان زمان از «چه» به عنوان «مغز» انقلاب و از فیدل و رائول به ترتیب به عنوان «قلب» و «مشت» انقلاب یاد کرده بود. کاسترو البته در مورد «چه» گفته بود: «به باور من «چه» الگویی از انسان ارائه داد که نه تنها برای ملت ما بلکه برای سراسر آمریکای لاتین مهم است. «چه» نمونه و الگوی پایداری انقلابی به منتهی درجه آن بود.»

 

با این حال گاهی تصاویر فریبنده هستند: در واقع کاسترو بر خلاف آن ظاهر سفت و سخت، از نظر سیاسی به مراتب انعطاف‌پذیرتر و مداراگر‌تر و از نظر امور روزمره سیاسی زیرک‌تر بود. در حالی که گوارا بر خلاف کاسترو هسته‌ای سخت از دگماتیسم انقلابی آشتی‌ناپذیر و باطنی خشک و سختگیر داشت. چه‌گوارا چنان جدیت آهنینی داشت که به هیچ عنوان عدول از اصول انقلابی و اخلاق را برنمی‌تابید و به عنوان مثال در مورد مجازات عوامل رژیم باتیستا به هیچ روی اهل گذشت و سازش نبود.

 

هنگامی که در سیراماسترا خبردار شد که یکی از دهقانان اتیمیو در قبال دریافت ده هزار دلار از عوامل باتیستا وعده فریب نیروهای انقلابی و قتل فیدل کاسترو را داده است، بلافاصله او را به مرگ محکوم کرد. جان لی. اندرسون نویسنده زندگی‌نامه گوارا می‌نویسد: «این اتفاق باعث شد که سرویس اطلاعات و امنیت کوبا به مدت چهل سال به همه امورات مردم وارد شود. گوارا، اتیمیو را کشت و به این صورت گفت که به هیچ صورت نمی‌توان کسانی که اصول انقلابی را زیر پا می‌گذارند، مورد بخشش قرار داد.»

 

اندرسون در ادامه نقل قول مستقیمی را از دفتر خاطرات روزانه شخصی گوارا آورده است: «وضعیت برای افراد گروه و همین‌طور برای اتیمیو بسیار مشکل و غیرقابل تحمل شده بود. به همین خاطر من برای پایان دادن به این وضعیت با یک تپانچه کالیبر ۳۲ به سمت چپ سر اتیمیو شلیک کردم و گلوله از سمت راست جمجمه بیرون آمد. اتیمیو به سختی نفس کشید و سپس جان داد.»

 

پس از پیروزی انقلاب نیز چه‌گوارا سرپرستی چندین به اصطلاح دادگاه نظامی و انقلابی را بر عهده داشت، دادگاه‌هایی که بر اساس آمار رسمی دولت کوبا بیش از ۵۵۰ نفر از عوامل پلیس، ارتش و سرویس اطلاعات و امنیت رژیم باتیستا را به اعدام محکوم کردند. البته بر اساس آمار غیررسمی در چند ماه نخست استقرار حکومت انقلابی، ۱۹۰۰ نفر به دار آویخته شدند. موضوعات رایج در رسانه‌های کوبا در آن روز‌ها غالبا گزارش‌هایی در مورد شکنجه‌گران و آدمکش‌های رژیم دیکتاتوری باتیستا و قربانیان آن‌ها بود. در‌‌ همان روز‌ها بود که همسران و بازماندگان قربانیان رژیم گذشته طی یک راهپیمایی در خیابان‌های هاوانا خواهان مجازات عاملان آن جنایت‌ها شدند و از دولت خواستند که بدون هرگونه اغماض و چشم‌پوشی کار این افراد را یکسره کند.

 

اکثر احکام اعدام در قلعه لاکابانا که در نزدیکی بخش قدیمی هاوانا قرار داشت و به دستور مستقیم چه‌گوارا و رائول کاسترو به اجرا درمی‌آمد. این دو نفر به ندرت در مورد کسی اغماض می‌کردند و البته فیدل نیز در این مورد تفاوتی با آن‌ها نداشت. از آنجایی که ایالات متحده آمریکا در تمام دوران رژیم باتیستا در مورد جنایت‌های او سکوت کرده بود، رژیم جدید کوبا نیز به درخواست‌های آمریکا مبنی بر بخشش و عفو محکومان اهمیتی نمی‌داد؛ محکومانی که غالبا توسط نیروهای آمریکایی آموزش دیده بودند و به گفته کوبایی‌ها «حمام خون» به راه انداخته و بسیاری از مخالفان دیکتاتور را به صورت گروهی اعدام کرده بودند.

 

با این حال فیدل کاسترو در مقطعی تشخیص داد که این نوع اعمال تلافی‌جویانه می‌تواند چهره انقلاب را در نزد جهانیان خدشه‌دار کند. به همین خاطر پس از چند هفته همه آن دادگاه‌ها را تعطیل کرد و البته هرگز اتهامات وارده از سوی غرب را نپذیرفت: «ما هیچ زن و کودک و کهنسالی را تیرباران نکرده‌ایم. ما تعدادی قاتل را تیرباران کردیم تا نتوانند فردا صبح کودکانمان را بکشند.»

 

کاسترو در‌‌ همان زمان و با عجله پستی کلیدی در اختیار چه‌گوارا گذاشت. او می‌دانست که نمی‌تواند انقلابش را بدون گوارا از نظر سیاسی برای مدت زیادی حفظ کند. او می‌دانست که پیوندهای میان طبقه متوسط و افرادی که در سال ۱۹۲۵ حزب کمونیست کوبا را تاسیس کرده بودند، به شدت سست است و این دو گروه در واقع به دلیل پیروزی انقلاب با یکدیگر دوست شده‌اند. طبقه متوسط کوبا نیروهای انقلابی جدید را گروهی ماجراجو و نوکر مسکو می‌دانستند که از درک دنیا عاجز هستند. به همین خاطر کاسترو به شمار کافی از اعضای جدید برای حزب کمونیست نیاز داشت که از نظر سواد و دانسته‌های ایدئولوژیک مورد قبول بوده و قدرت سازماندهی داشته و در حد و اندازه‌ای باشند که بتوانند برنامه‌های بلندپروازانه رهبری انقلاب برای ساخت یک سیستم آموزشی و درمانی در سراسر کشور را به اجرا درآورند.

 

در‌‌ همان حال که فیدل در روزهای پس از پیروزی انقلاب همچنان لحن سیاسی نرمی را در برابر طبقه بورژوا پیش گرفته بود، چه‌گوارا در پشت صحنه و البته همراه با رائول کاسترو پایه‌گذاری دولتی مارکسیستی ـ لنینیستی و نزدیکی کوبا به اتحاد جماهیر شوروی را تدارک می‌دید و این اقدام البته بیش از همه در واکنش به اقدامات براندازانه و تروریستی آمریکا علیه کوبا بود.

 

گوارا از نوامبر ۱۹۵۹ به عنوان رئیس بانک مرکزی کوبا، سیاست‌های جدید پولی و ارزی این کشور را با محوریت کنار گذاشتن کامل اقتصاد بازار آزاد به پیش برد و هنگامی که در ۲۳ فوریه ۱۹۶۱ به وزارت صنایع رسید، مسئولیت طرح‌های اقتصادی مارکسیستی ـ لنینیستی بر اساس الگوهای مسکو را بر عهده گرفت.

 

او در آغاز دهه شصت هدف اولویت‌دار خود را تغییر ساختار اقتصاد کوبا از یک کشور از نظر صادرات تک‌محصولی (شکر) به کشوری از نظر اقتصادی مدرن و صادرات‌محور و خودکفا از صنایع خارجی و البته با کمک شوروی اعلام کرد.

 

چه‌گوارا در آغاز دهه شصت همچنان بسیار خوش‌بین بود: «ما به عنوان مثال تصمیم گرفته‌ایم که درآمد سالیانه هر کوبایی را در عرض ده سال دو برابر کنیم. طبقه کارگر در مقطع فعلی باید این وظایف را دنبال کند: تولید، تولید بدون بیکاری، تولید بیشتر و افزایش ثروت‎.»

 

«چه» بر خلاف کاسترو که یک سخنران چیره‌دست بود، ایده‌ها و طرح‌های خود برای ساخت یک سیستم نوین سیاسی در کوبا را به روی کاغذ می‌آورد. به همین خاطر به مرور زمان به عنوان رئیس ایدئولوژیک «فیدلیسم» با اندیشه‌ها و سخنانی تازه در مورد «انسان جدید» در کوبا شهرت یافت و حتی پس از مرگش نیز به نوعی شالوده‌های معنوی وی در جامعه کوبا باقی ماند. رویای بزرگ چه‌گوارا حذف و پایان دادن به دوران پول بود. در جامعه سوسیالیستی مورد قبول او، افراد بدون هرگونه اجرت و دستمزدی کار می‌کنند: «در این جامعه جدید گرایش‌های مادی هیچ جایی نخواهد داشت و ما باید اقداماتی در جهت این مساله انجام دهیم که گرایش‌های اخلاقی از طریق احساس وظیفه و نوعی آگاهی انقلابی نوین جایگزین گرایش‌های مادی شود.» مشکل تنها این بود که آن «انسان جدید» چه‌گوارا همواره مقهور خواست‌ها و نیازهای کهنه و مادی خود بود.

 

کاملا مشخص بود که نه تنها چه‌گوارا بلکه فیدل کاسترو نیز به غیر از چند طرح ایده‌آلیستی هیچ برنامه و طرح مشخصی برای اقتصاد کوبا نداشت و رفاقت میان این دو به نوعی کوبا را به یک فاجعه اقتصادی مبتلا کرد. در آن زمان همه کار‌شناسان خبره اقتصادی کوبا به دلیل رفتار‌ها و سیاست‌های این دو نفر کشور را ترک و غالبا به میامی مهاجرت کردند. چه‌گوارا که از نظر لجاجت و سخت‌سری به مانند فیدل کاسترو بود خیلی زود دست به دامان شوروی شد. اما رهبران و مقام‌های بلندپایه شوروی نیز برنامه‌های این دو نفر برای اقتصاد را عجیب و غیرعلمی می‌دانستند و به همین دلیل بود که از آن پس مسکو چندان روی خوشی به کاسترو و گوارا نشان نداد. بدین ترتیب بود که کوبا بهای سنگینی برای این آزمایش مسخره پرداخت و همه شاخص‌های اقتصادی جزیره روندی نزولی و فاجعه‌بار به خود گرفت.

 

البته در نخستین فاز برنامه صنعتی‌سازی، وضع مردم کوبا هنوز هم نسبتا خوب بود و اجاره خانه‌های ارزان و خدمات پزشکی رایگان تا اندازه زیادی درآمدهای مردم را افزایش می‌داد. در آن دوران البته میزان مصرف و استاندارد زندگی نیز روند فزاینده و مثبت به خود گرفت. اما این میزان تولید به زودی کفاف تقاضای مردم را نداد. دو سال پس از انقلاب ذخایر غذایی کشور مصرف شده و کار به جایی رسید که دام‌های مادر و چارپایانی که ویژه تخم‌کشی بودند نیز ذبح و به مصرف رسیدند. در سال ۱۹۶۲ یعنی سالی که قرار بود تولید مواد غذایی به میزان منطقی خود برسد، تنها ۰.۴ درصد رشد اقتصادی نصیب کشور شد و از اواسط سال ۱۹۶۳ بود که اقتصاد کوبا به بزرگترین بحران خود تا آن زمان دچار شد. تولید ناخالص ملی به حدود ۱.۵ درصد کاهش یافت. تولید کشاورزی بین سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ به ۲۳ درصد کاهش یافت و حتی تولید شکر نیز کاهشی ۴۰ درصدی نشان می‌داد و این بد‌ترین دوران کوبا پس از جنگ دوم جهانی بود.



ادامه مطلب


نظرات() 

پاییزخطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:35 ق.ظ

به نام «وحدت»؛ به کام تفرقه

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:29 ق.ظ

گفت‌وگوی «مسئله» با ناصر فکوهی

جان اقوام کشورمان می‌کاهد. این تعبیر، اگر اغراق هم باشد، پُر بیراه نیست. این روزها، جوانان ترکمن از تیتر یک روزنامة ورزشی دلخورند و سردار آزمون، مهاجم ترکمن تیم ملی، به آن تیتر غیرحرفه‌ای و غیرمسئولانه واکنش نشان داده است. از طرفی جوانان ترک، از طنز ناشیانة یک برنامة کودک در رسانة ملی دلخورند. ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و مدیر انسان‌شناسی و فرهنگ، ریشه‌های این رفتارهای ناشیانه را بررسی کرده است؛ او از یکسان‌سازی و شبیه‌سازی سبک‌های زندگی می‌گوید و معتقد است باید هرچه سریع‌تر، گفتمان هم‌سازی فرهنگی، در سطح کلان، وارد مناسبات اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی ما شود.

زمانی که دانش انسان‌شناسی به وجود آمد، طرفداران این دانش، علاقه‌مند بودند که تمایزها و تفاوت‌های فرهنگی را نشان دهند. تاکید بر روی تمایزها با هدف جامعه شناسی که رسیدن به روایت‌ها کلان از جوامع بود غریب است، اساسا توجه به تمایزها و تفاوت‌های فرهنگی چه لزومی دارد؟

دربارة تاریخ انسان‌شناسی، که ریشه‌های خود را در مردم شناسی و استعمار اروپایی نزدیک به آن می‌یابد، بهتر است در این مختصر، چندان وارد بحث نشوم؛ زیرا مسئله پیچیده‌تر از آن است که در پرسش شما مطرح شده است. تنها این را بگویم که هم در انسان‌شناسی و هم در جامعه‌شناسی و تقسیمات میان آن دو، لزوماً بحث بر سر تمایز یا شباهت جوامع نیست، بلکه بر سر تلاش برای ایجاد الگوهای واحد و ارزشی  مورد استناد است که تحت تاثیر نظریه و ایدئولوژی تطورگرایی (evolutionism) بود. این الگو در همه‌جا اروپامحور بود و حتی در خود اروپا، بر اساس سبک زندگی و شکل و محتوای گروه‌های اشراف و بالای جامعه، تعیین می‌شد. بنابراین، خود را یک مدل «برتر» در نظر می‌گرفت که تمایل داشت همة جوامع غیراروپایی را شبیه خود کند و تمایلش برای شناخت آنها و تفاوت‌هایشان هم، نه برای به رسمیت شناختن و حفظ آن تفاوت‌ها، بلکه برای از میان بردن و شبیه‌سازی آنها با خودش بود. در خود جوامع اروپایی هم تلاش آن بود که طبقات پایین را به یک الگوی استنادی وابسته کنند که آن را باید در آرزوهایشان می‌داشتند و در گروهای بالادست می‌جستند. روایت‌های خرد و کلان، اصطلاحات و مفاهیمی هستند که بیشتر به دوران مدرن و متأخر و حتی پسامدرن تعلق دارند و جایگاهی در تحلیل مردم‌شناسی و حتی در بخش بزرگی از انسان‌شناسی معاصر ندارند.  

مگر نه این بوده که حاکمیت مدرن به دنبال تسرّی دادن روایت‌های کلان خود به جوامع مختلف و در نتیجه، هضم کردن فرهنگ‌های دیگر در فرهنگ مدرن بوده است؟

آنچه اروپا در پی تسرّی دادنش بوده، لزوماً و صرفاً یک «روایت» ـ اگر آن را به مفهوم تاریخ رسمی بگیریم ـ نبوده است؛ بلکه مجموعه‌ای از نظام‌های ارزشی و سبک‌های زندگی متعلق به گروه خاصی از  افراد این جوامع (اشراف و بورژوازی) بوده است و استعمار نیز عملاً همین کار را می‌کند. فرهنگ‌های دیگر نیز در فرهنگ اروپایی «هضم» نمی‌شوند، بلکه تخریب می‌شوند و تلاش می‌شود که از آنها هویت‌زدایی شود و بر اساس اندیشه و الگوی اروپایی، به نمونه‌ای تصنعی از «خود»شان تبدیل شوند. بنابراین اندیشة پیرامونی در واقع در ابتدا، و پیش از آنکه مقاومت‌های فرهنگی شکل بگیرد، بیشتر نوعی ازخودبیگانگی  استعماری است که می‌تواند کاملاً شکل نوعی مبارزه با استعمار هم داشته باشد؛ مثلاً در گذار ساختارهای خشونت غرب استعماری به جنبش‌های استقلال‌طلبانه یا خشونت جنبش‌های انقلابی غربی به جنبش‌های رادیکال پیرامونی. اینها تنها چند نمونه هستند؛ اما گذار و فرایند بسیار گسترده است و تا امروز ادامه دارد و حاملانش هم، بیش از آنکه غربی‌ها باشند، خود مردمان و نخبگان و روشنفکران پیرامونی هستند که در فرایند ازخودبیگانگی هویتی «خود» را تخریب می‌کنند تا یک «دیگری» تصنعی به وجود بیاورند. مثلاً ترجیح می‌دهند قیافه‌های خود را شبیه اروپایی‌ها کنند و برای این کار، هم قیافة اصلی‌شان را تخریب می‌کنند و هم نهایتاً قیافة مضحکی پیدا می‌کنند که شبیه همه‌چیز هست جز قیافة غربی!

فرهنگ‌های محلی و فرهنگ رسمی به صورت موردی در استان گلستان باید چه نسبتی باهم برقرار کنند؟

بحث استان گلستان را نمی‌توان به‌صورت تصنعی از سایر استان‌های ایران جدا کرد. شاید تنها موردی که بتوان بر آن انگشت گذاشت این است که در این استان، شاخص‌های تراکم قومی و اختلاط اقوام، و یا همجواری سبک‎های زندگی و هویت‌های محلی، بیشتر از میانگین ملی ما باشد؛ اما نمی‌توان موقعیت گلستان را در ایران، ویژه قلمداد کرد. ما همین وضعیت را در برخی از کلان‌شهرهای خود مانند کرج داریم؛  و در برخی از استان‌های  غربی کشورمان مانند لرستان، کردستان و ایلام. بنابراین، اگر بخواهیم رابطة فرهنگ‌های محلی (و نه فرهنگ محلی) و فرهنگ‌های رسمی (و نه فرهنگ رسمی) را درک کنیم، اولاً باید  عمومیت داشتن موقعیت را در نظر داشته باشیم و ثانیاً باید به تکثر و گوناگونی آنها، هم در پیرامون و هم در مرکز، یعنی هم در سطح محلی و هم در سطح رسمی، توجه کنیم. 

چرا به مرور شاهد زوال فرهنگ‌های محلی و سیطرة فرهنگ‌های رسمی هستیم؟

به این دلیل که در فرهنگ‌های رسمی ما، عموماً از یک مدل استعماری تبعیت شده است که از زمان آغاز ساختن دولت ملی در ایران ـ یعنی ابتدای  قرن بیستم ـ به‌وسیلة اغلب روشنفکران و دانشگاهیان و نخبگان فکری، طراحی و ارائه می‌شود و حاکمان نیز، که آنان را نمایندة «اروپای قدرتمند و موفق» می‌دانسته‌اند و اعتقادی به‌شدت کورکورانه به این گروه‌ها داشته‌اند، از آنها تبعیت می‌کرده‌اند. اوج این فرایند را در دهة 1310 تا اواسط دهة 1320 و سپس از اواخر دهة 1340 تا انقلاب می‌توانیم مشاهده کنیم که در هر دو دوره، به‌شدت در پی یکسان‌سازی سبک‌های زندگی و غربی کردن خودشان، با نوعی خودباختگی استعمارزده هستند که قبلاً آن را توضیح دادم. نتیجة مشخص این فرایند، فروپاشی نظام بود و مردم ایران بیش از سی سال است که می‌کوشند مدرنیته‌های مناسبی برای خود بسازند که کمترین تنش را بین‌شان ایجاد کند و این تلاش بدون شک باید چندین دهة دیگر نیز ادامه یابد و نباید انتظار داشت که به‌زودی نتیجه بدهد.  

مطالعات میدانی من در استان گلستان نشان می‌دهد که فرهنگ‌های محلی، به‌خاطر بیم از استحالة هویت فرهنگی خود، کنش‌های واگرایانة بیشتری از خود نشان می‌دهند؛ آیا این مسئله نشانة عدم آگاهی میان‌فرهنگی در مدیریت استان و اهالی آن است؟

بدون شک چنین است؛ مدیریت‌های مرکز اغلب تصور می‌کنند که مأموریت آنها این است که فرهنگ‌های محلی را از بین ببرند تا مثلاً «وحدت» را در سطح مرکزی شکل بدهند؛ غافل از آن‌که این اصرار برای  مبارزه با فرهنگ‌های محلی، به‌دلیل واکنش‌های مقاومت فرهنگی، سبب تقویت روابط محلی و فرهنگ‌های بومی، حتی در بدترین  پدیده‌هایشان می‌شود. بدین ترتیب سبک زندگی به ابزاری برای مبارزة هویتی تبدیل می‌شود و افراد، از هر طریقی که بتوانند، با مرکزیت مبارزه می‌کنند تا به تصور خود، هویت خویش را حفظ کنند. بنابراین، در هر دو سو، توهم هویتی جای تجربة هویتی خلاق را می‌گیرد و افراد، به جای آن‌که به  منافع خود و خیر جمعی فکر کنند، ترجیح می‌دهند فکر و ذهن خود را به اندیشه‌های اسطوره‌ای و خیال‌بافی‌های قومی یا ملی بسپارند و به همین اندازه نیز دچار اشتباه‌های راهکاری و راهبردی می‌شوند که این موضوع وضعیت را وخیم‌تر می‌کند.

گذشته از کنش‌های مدیریتی، خرده‌فرهنگ‌ها هم فهم میان‌فرهنگی کافی ندارند؛ دلیل این امر چیست؟

مسئلة، سردرگمی فرهنگی و هویتی است؛ یعنی باید توجه داشت که در موقعیت‌های واکنشی، افراد نمی‌توانند به‌درستی دربارة هویت و سبک زندگی خود تصمیم بگیرند و آن را به اجرا درآورند. افراد، کنشی را صورت نمی‌هند و ذهنیتی ندارند که این کنش و ذهنیت به «نفع»شان باشد و به نوعی برای زندگی‌شان مثمرثمر باشد؛ بلکه آن را از آن جهت انجام می‌دهند که از چیزی مثل از میان رفتن هویت‌شان می‌ترسند، از گم‌شدگی، از بی‌ریشگی، از حل شدن در جمع، از نداشتن  مشخصاتی برای خودشان، و از آنچه آنها را از هر دیگریِ غیر از خودشان جدا کند.

 

آیا سیطرة فرهنگ‌های رسمی منجر به از دست رفتن هویت‌های محلی نخواهد شد؟ تبعات زوال هویت‌های محلی چیست؟

فرهنگ‌های رسمی خودشان یک‌دست نیستند و هم از لحاظ شکل، هم از لحاظ محتوا، و هم در استراتژی‌های رفتاری‌شان متفاوتند. سلطة این فرهنگ‌ها، لزوماً به از میان رفتن نظام‌های هویتی محلی منجر نمی‌شود و همان‌طور که گفتم می‌تواند آنها را تقویت کند؛ گرچه این تقویت اغلب به صورت آسیب‌زده و آسیب‌زا انجام می گیرد. مثلاً ما شاهد رشد قوم‌گرایی‌های محلی هستیم که در قالب یک استراتژی مقاومت فرهنگی ایجاد شده است و این در حالی است که قوم‌گرایی، حتی به سود همان مردمی که از آن دفاع می‌کنند، نیست. آنان به این دلیل به این‌سو کشیده شده‌اند که فرهنگ‌های غالب خواسته‌اند به زور خود را به آنها تحمیل کنند و آنها نیز از هر ابزاری، ولو بدترین ابزارها، برای جلوگیری از این تحمیل استفاده کرده‌اند.

با توجه به سیستم حاکمیت مدرن و تمامیت‌خواهی آن، که به نظر می‌رسد در همة ساحت‌های زندگی بشر به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم دخالت و نفوذ دارد، سخن گفتن از هویت‌های محلی و خرده‌فرهنگ‌ها چه معنایی دارد؟

هویت‌ها در ابتدا و پیش از هر چیز در سطح بدن فرد، یعنی در سطحی بیولوژیک و حتی خردتر از آنچه شما «محلی» می‌نامید، شکل می‌گیرند و معنا دارند. ما در واقعیت چیزی جز بدن‌های هویت‌مند نداریم. آنچه بعدها به آنها «جمع» ، «گروه» ، «جماعت» ، «قوم» ، «قبیله» و غیره می‌گوییم، ساختارهایی هستند که در روابط فرهنگی ـ زبانی شکل می‌گیرند و اگر شکل‌گیری آنها به‌درستی و با مدیریتی مناسب انجام نگیرد، به تنش‌های هویتی در همة سطوح منجر خواهد شد. به نظر می‌رسد امروز در سطح جهان با مشکلات بسیار زیادی روبرو هستیم که ناشی از همین عدم درک سازوکارهای شکل‌گیری هویتی، چگونگی ایجاد رابطه میان آنها، و بخصوص عدم توانایی در مدیریت آنها مربوط می‌شود.

در استان گلستان ترکمنان، سیستانی‌ها، کردها و قومیت‌های دیگر به‌صورت ملموسی از فرهنگ بومی خود فاصله گرفته‌اند و سبک زندگی آنان از نوع پوشش گرفته تا سخن گفتن، ادبیات و زبان و ... تحت تأثیر روایت کلان اجتماعی قرار گرفته است؛ این در حالی است که این فرهنگ‌ها در یک موقعیت مکانی و جغرافیایی هم‌زیستی دارند. به نظر شما حاکمیت در قبال این فرهنگ‌ها چه مسئولیتی دارد؟

فاصله گرفتن از فرهنگ‌های مبدأ و اصلی یکی از تفسیرهایی است که می‌توان از این امر داشت و تازه خودِ این مسئله را باید به‌دقت نشان داد که فکر نمی‌کنم کسی توانسته باشد آن را نشان دهد. این‌که کردها، سیستانی‌ها و اقوام دیگر مثلا در اماکن عمومی به زبان فارسی حرف بزنند، یا مثل همدیگر لباس بپوشند،  گویای یکی‌شدن آنها یا فاصله گرفتن از فرهنگ اصلی و بومی‌شان نیست. ما ممکن است به صدها دلیل مختلف بتوانیم ظاهر افراد را در یک جامعه تغییر بدهیم و تصور کنیم شاهد یکسان‌شدن آن جامعه هستیم؛ در حالی که آنچه پیش روی ما می‌گذرد در واقع نوعی «دنباله‌روی» (conformism) اجتماعی خطرناک است، زیرا باوری به آن وجود ندارد. این دنباله‌روی، می‌تواند به‌دلیل سلطة فرهنگ‌های غالب یا حتی به‌دلیل ازخودبیگانگی ایجاد شود، اما به‌ هر حال نمی‌توان آن را فرایندی سالم دانست و من بیشتر آن را در ردة آسیب قرار می‌دهم. این مسئله زمانی می‌تواند شکل سالم به خود بگیرد و خوب مدیریت شود که فرهنگ‌های مختلف، بدون قرار گرفتن در روند یکی‌شدن باهم به نفع یک فرهنگ مرکزی، بتوانند باهم به هم‌سازی (articulation) برسند و برای این هم‌سازی، از یک زبان یا یک فرهنگ یا چند زبان و فرهنگ میانجی به عنوان ابزار کاربردی استفاده کنند؛ نه آن‌که این‌ها به ایشان تحمیل شود یا تشخیص دهند که اگر از روند عمومی تبعیت و دنباله‌روی نکنند، طرد خواهند شد. در این صورت، هرچند ممکن است به نظر برسد شاهد یکی‌شدن فرهنگ‌ها هستیم، اما در واقع در آنها انرژی منفی و مقاومت فرهنگی مخرب ذخیره می‌کنیم که هر آن ممکن است به تنش بینجامد.

تکثر فرهنگی به معنای تشخص دادن به فرهنگ‌های مختلف، آیا در عمل به تزاحم و تخاصم اقوام و مذاهب نخواهد انجامید؟

به خودی خود نمی‌توان دربارة این مسئله نظر داد؛ چون بستگی به این دارد که ما چگونه از این تکثر استفاده بکنیم. مثالی از کشورهای غیر از ایران می‌زنم. در چند دهة اخیر، بریتانیا و فرانسه، هر دو از روش تکثر فرهنگی برای مدیریت گوناگونی جوامع خود استفاده کرده‌اند؛ اما هر اندازه مدیریت بریتانیا در این  زمینه بهتر بوده است، در فرانسه تقریباً شکست مطلق را می‌بینیم. به دیگرسخن، در حالی‌که در بریتانیا تنش میان‌قومی کاهش یافته، در فرانسه دائماً رو به افزایش بوده و افزون بر این، بالا رفتن نفوذ احزاب فاشیستی و ضد خارجی در فرانسه، گویای شکست سیاست تکثر فرهنگی در این کشور است. بنابراین، مدیریت و استفادة درست از یک سیاست، بسیار اهمیت دارد. این‌که ما با روشی صوری، قومیت‌ها و زبان‌ها و سبک زندگی آنها را به رسمیت بشناسیم و همه‌جا در سخنرانی‌های رسمی از آنها دفاع کنیم، ولی مردم در عمل حق نداشته باشند از هیچ‌یک از این موارد استفاده کنند، به معنی یک سیاست تکثر قومی نادرست و آسیب‌زا است. اگر ما لباس‌های محلی را می‌ستاییم و آن را نشانة فرهنگ غنی خود می‌دانیم، باید حق استفاده از آن را هم در عمل ایجاد کنیم. همین امر در باب زبان‌های محلی صادق است و نباید از تشتّت و درگیری و تنش ترسید. همیشه آنچه این آسیب‌ها را ایجاد می‌کند، سخت‌گیری و محرومیت است، نه آزادی و تقویت هویت‌های محلی و کوچک در برابر هویت‌های مرکزی و قوی.

به نظر می‌رسد سیاست نانوشتة پیش یا پس از انقلاب، هم‌سان‌سازی فرهنگی بوده است؛ نسبت هم‌سان‌سازی و وحدت بین اقوام و مذاهب چگونه باید باشد؟ آیا راه وحدت از هم‌سان‌سازی می‌گذرد؟

شبیه‌سازی و از میان بردن اقوام در ایران، چه امروز چه در آینده، غیرممکن است؛ زیرا قومیت‌ها و زبان‌های محلی دارای ریشه‌ها و پایه‌های سرزمینی وسیع و حتی فراملی هستند و از همین روی دوام می‌آورند و سیاست‌های یکسان‌ساز، با اصرار و بدتر از آن، با زور، آنها را تقویت خواهند کرد. اما هم‌سازی فرهنگی و تقویت وحدت ملی بر پایة به رسمیت شناختن عملی فرهنگ‌های محلی، امکان‌پذیر و بسیار مناسب است.  این امر ربطی به هم‌سان‌سازی دینی ندارد؛ زیرا ما در حوزة دینی بر خلاف حوزة قومی انسجام بسیار بالایی داریم. مسئله در اینجا سبک دینداری است که می‌توان دربارة آن بسیار سخن گفت؛ اما در اینجا نیز انعطاف و ملایمت و اعتدال ما سبب تقویت انسجام و وحدت خواهد شد و بالعکس، زورگویی و شدت عمل و خشونت ،این انسجام را از میان خواهند برد. این تجربه بارها و بارها در سراسر جهان تکرار شده و امروز تقریباً با قاطعیت می‌توان از این تز دفاع کرد که نبود انعطاف در این زمینه، به شدت آسیب‌زا است.

 

 

گفتگو از امین یگانه

بازنشر این مطلب در چارچوب همکاری میان مجله مساله و سایت انسان شناسی و فرهنگ انجام میگیرد.





نظرات() 

“گلین”، عروس نشریات گیلان؛ گلین اوجاغا گلر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:25 ق.ظ

تفاوت اصلی گلین با دیگر نشریات ، در شعار این مجله متبلور شده و آن عبارت است از «گلین اوجاغا گلر». یعنی این مجله می‌خواهد وارد توده اجتماع شود و جای خود را در میان توده‌های مردم علاقه‌مند به زبان مادری بجوید.

نشریه گلین ازجمله نشریاتی هویتگرای آذربایجانی است که در شهرستان آستارا در استان گیلان منتشر می‌شود و در زمان مدت اندکی توانسته در این شهرستان جایگاهی درخور روی دکه‌های مطبوعاتی این شهرستان برای خود پیدا کند، به همین منظور گفتگویی با خسرو حسن‌پور صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول این نشریه ترتیب داده‌ایم.

خسرو حسن‌پور- مدیر مسئول نشریه "گلین"
خسرو حسن‌پور- مدیر مسئول نشریه “گلین”

خسرو حسن‌پور که نشریه وی فعلاً در حوزه فرهنگی به زبان ترکی و فارسی منتشر می‌شود در بیان هدف از این ایجاد نشریه به خبرنگار یول‌پرس، گفت ” می‌دانیم که نشریاتی (هرچند کم تعداد و کم وسعت) به زبان‌های مادری منتشر می‌شوند. اما این نشریات عمدتاً نشریات روشنفکری هستند و مخاطب خاص خود رادارند. هدف بنده این است که نشریه‌ای به زبان مادری و برای عموم مردم داشته باشم.”

وی همچنین هدف و برنامه این نشریه را این‌گونه بیان نمود ” هدف گلین همان‌طور که عرض کردم آمدن به سطح عموم مردم است و اخبار و مطالب عمومی را در نظر دارد. به امید خدا، اگر تصمیم گیران دولتی کمک نمایند، قصد گلین این است که گستره فعالیت خود را به همان رویکرد عمومی ، گسترش دهد تا حدی که علاقه‌مندان خود را از استان‌ها و شهرستان‌های دوردست نیز پیدا کند.”

حسن‌پور معتقد است آنچه این نشریه را از دیگر نشریات متمایز می‌کند شعار این نشریه و جامعه هدف است و دراین‌باره اضافه کرد ” تفاوت اصلی گلین با دیگر نشریات ، در شعار این مجله متبلور شده و آن عبارت است از «گلین اوجاغا گلر». یعنی این مجله می‌خواهد وارد توده اجتماع شود و جای خود را در میان توده‌های مردم علاقه‌مند به زبان مادری بجوید.”

چرا گلین

مدیرمسئول نشریه گلین درباره اسم نشریه می‌گوید ” زیباترین زمان برای انسان ، روز عروسی اوست. درواقع خانم‌ها در روزی که «گلین» می‌شوند ، به اوج زیبایی خود می‌رسند و خاطره این زیبایی تا آخر عمر ، در ذهن آن‌ها می‌ماند. بنابراین اگر بگویم زیباترین نام را انتخاب کرده‌ام ، بیراه نگفته‌ام.”

خسرو حسن‌پور درباره عملکرد خبری یا تحلیلی نشریه گفت ” نه پژوهش و نه خبر، به نظر می‌رسد زمان پرداختن در یک مجله، باوجود وسایل ارتباط‌جمعی سریع و متعدد، گذشته است. کار پژوهشی هم تیم می‌خواهد. تیمی که اعضای آن در زبان مادری خود به معنی اخص کلمه «باسواد» باشند. نشریاتی که چنین کاری انجام دهند، وجود دارند مثل «بایرام»  کار گلین باید این باشد که با عموم مردم دمساز باشد، متخصصان مثلاً رشته تاریخ.

بنابراین اهمیت این مجله باید اطلاع‌رسانی و تحلیل خبرهای فرهنگی و برجسته کردن نقش و اهمیت زبان مادری باشد.”





نظرات() 

من، لاله، کاک سلام، کاک شووان

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:24 ق.ظ

بهروز غریب پور

جنگلهای بلوط را در پاییز 1354 به یاد میآورم. پاییز منطقه مریوان و بانه و هورامان شاهکاری از رنگند. آن سال یکی از نمایشهایم «افسانه ترس» را همراه با گروه تئاتر شهاب به سرتاسر کردستان برده بودیم و بماند که چه تجربه عجیبی بود و در سایه بیپرواترین دشمنیها، هرگز تکرار نشد.
در آن سفر، همچون اینبار، با خودم عهد کرده بودم بیدار بمانم تا سرزمین مادریام را نظاره کنم و یک لحظه از این بازی رنگهای طبیعت غافل نشوم. اینبار، رقص آلاله است و گل زرد و گلهای سفید و زمینِ چون بوم سبز. باید پیاده شد و زمین را بویید و بوسید؛ و چنین میکنیم. کردستان سرزمین شگفتیهای خلقت است و چهار فصلش متفاوت و زیباست در مریوان. دریاچه ای منحصر به فرد دارد که آب آن از چشمههایی میجوشد که در عمق آنند؛ «زره وار» را میگویم که فارسزبانها آن را «زریوار» نامیدهاند. مردم معتقدند که در عمق زره وار ماندههای یک قصر هست؛ قصری که پادشاهی دستور ساختن آن را داده و فرمان داده است که همه را، پیر و جوان و زن و مرد را، به بیگاری بکشند... مردی با چهارپا و زن حامله اش در روزهای پایانی ساختن قصر به بیگاری کشیده میشود و هرچه التماس میکند که زن پا به ماهش را از این کار معاف کنند فرمانبران شاه، از چهارپای بیزبان گرفته تا همسر او را به کار میگیرند و چنان بر آنها سخت میگیرند که نخست زن و سپس چهارپای خسته از بارکشی جان میسپارند و مرد به درگاه خدا سجده میبرد و از عمق جان ناله میکند و به خدا میگوید: "سر از سجده بر نمیدارم تا «قصر» را با خاک یکسان نکنی." اما به جای خاک شدن، قصر بر اثر بارش شدید باران و رگبار در آب غرق میشود... و امروز در آن حوالی قطعه سنگی شبیه مردی به سجده رفته هست؛ گویا همان مرد عاصی است که سر از خاک بر نداشته است... بگذریم.
کاک سلام با لباس هورامانیاش در حال رانندگی زمزمه میکند:
«کلاشی خوم چنم، چوخه، له بر ما/ کلاوی، ده سه چنی خومه، له سرما/ کلاوی که س، ئیتر ناچی به سر ما/ به دل ما، دره کی منت نه چووه چونکا/ به ده س ما چوو، له گل نه خشی هونه ر ما» و... ترجمه آزاد ترانهاش این است: «هر چه دارم/ هر چه میپوشم/ از کلاه و کفش/ آنچه را که هست و میپوشم/ این نمد که هست بر دوشم/ دستباف خودم هست و/ خودم میپوشم/ نیست منت، منت کس/ منت هیچکس بر دوشم/ تیزی سوزن نشسته بر جانم/ من هنرمندم/ من هنرمندی سختجان و سختکوشم»
این سرود خودکفایی و خودباوری است. در هورامان حتی برای بافتن پارچههای عریض راهحلی خلاقانه یافته اند؛ دستگاه جولاییشان کوچک است و شانه جولایی بیش از بیست سانتیمتر عرض ندارد، اما همین قطعات را که به هم بدوزی تا هر اندازه که بخواهی میتوانی عرض پارچه را زیاد کنی. دهها خلاقیت دیگر نیز دارند که آنها را تا چندی پیش از واردات بینیاز میکرده است...
لاله میپرسد: "کاک سلام این شاخهای ناتمام که در ناحیه شانه فرنجی- جلیقه نمدی- لباس مردان اورامان هست چه معنی دارد؟" کاک سلام برای صدمین بار میگوید: "من بیسوادم و اگر اشتباه میکنم ببخشید. این شاخها هیبت مرد هورامی را برای دشمن ترسناک میکند و حتی حیوان را میترساند." حس پهلوانی به آدم دست میدهد و من این باور هورامیها را به یاد میآورم که خودشان را از نوادگان رستم میدانند و چهبسا این نیمشاخها نشانی از سرنگونی ضحاک ماردوش به دست کردان و نیروهای کاوه آهنگر باشد...
به هورامان تخت که میرسیم معماری هولناک تیرآهن و سنگ و مصالح امروزی رویای زیبایم را چنگ میزند؛ کوه را خراشیدهاند بی هیچ رحمی به گذشته و خیابانی را میبینی که فعلا خاکی است و اعلانه ای عذرخواهی شهرداری جابه جا دیده میشود که به خاطر تعریض و لولهکشی گاز خیابان را خاک آلوده کردهاند و هر ماشینی که رد میشود سراپایمان را خاکی میکند... بر بامی مینشینیم و یک چای جوشیده بدطعم را مینوشیم و بعد کیوان مجیدی مستندساز سفارش «کلانه» میدهد؛ مجبورم بگویم کلانه پیتزای کردستان است و صد حیف که این غذا ناشناخته مانده است. و به این فکر میکنم که در هر دانشکدهای باید رشته یا دورهای «برای بهروز کردن» و «عرضه بازار جهانی» وجود داشته باشد تا همه خلاقیتهای اجدادمان را، از کویرنشینان تا کوهنشینانمان، امروزی کنند و همین گروهی را پدید بیاورند که لاله رمضانی بوکان و مهدی یار نظام و... در دانشکده هنرهای زیبا و با مدیریت دکتر اکرمی در آن هستند و راههای امروزی کردن معماری هورامان را میآموزند... در این فکرم که هوا تاریک شده است. به پشت سرم نگاه میکنم. چراغهای خانههای مطبق هورامانتخت یکبهیک روشن میشوند و این ساختههای بشری با ستارههای آسمان صاف و بیابر دستبهدست هم میدهند. ستارههای زمین و آسمان یکدیگر را نوازش میکنند و من به آنسوتر که «پیر شالیار» است رو میکنم و از او میطلبم که هورامان را حفظ کند...
در هورامان به دنبال خانه موقت شاعره کُرد، کلثوم عثمانیپور، میگردیم تا شب را بنا بر دعوت خودش، پیش آنها سر کنیم؛ اما بعد معلوم میشود که اگر از «دزلی» راه بیفتیم زودتر به کرمانشاه خواهیم رسید و چنین میکنیم: ماندن در دزلی تا ساعت سه صبح و حرکت به سمت کرمانشاه.

من و کیوان مجیدی و لاله و کاک سلام و کاک شووان تا ساعت سه راجع به راههای زنده ماندن هورامان حرف میزنیم و تا هنگام سوار شدن و حرکت به سمت کرمانشاه بیدار میمانیم... من بیدار مانده ام و از اینکه از بلندای تته، گردنه مرتفع مشرف به هورامان، میتوانم چراغهای روشن «حلبچه» زخمیاز بمباران شیمیایی را ببینم خوشحالم. از تته که دور میشویم، دهها چراغ در حرکت را میبینم؛ تصورم این است که خسته ام و خواب میبینم. از کاک هادیِ راننده میپرسم: "این چراغها در حرکتند؟" و او آشنا به این موضوع میگوید: "این نورها از چراغ قوههای «کولبر»هاست. دارند جنس قاچاق میآورند..." و ادامه میدهد: "زندگی با طعم مرگ را من هم چشیدهام. اینها با جانشان بازی میکنند... البته در مرز مریوان، در محاصره مرگی تا لقمه نانی به دست بیاری. آنجا مین هم هست، اما اینجا خطر سقوط و شلیک تیر هست." در ادامه راه از شیب دره جوانهای کولبر را میبینم که خود را به ماشینهای منتظر میرسانند اما هنوز در سمت دیگرم، کولبرهای درخشان[!] را میبینم که در حال سرازیر شدن هستند... کاک هادی به شوخی میگوید: "کولبر در شب روشن است و در روز خاموش، اما بختشان در شب و روز تاریک است... من هم مثل اینها بودم ولی این نوع زندگی را رها کرده ام، اما آن عادت در من مانده است؛ در شب روشنم و از رانندگی در شب لذت میبرم و چراغ خاموش میتوانم جاده را پیدا کنم..."
از پاوه و شمشیر و نوسود و... میگذریم و من به یاد میآورم که پدرم در روستای شمشیر معلم بوده است. در خاک خودش برایش فاتحه ای میخوانم و او را در تاریکی جاده میبینم که برایم دستی تکان میدهد و به ما نزدیک میشود و میگوید: "ایکاش زنده بودم و به تو نشان میدادم که مدرسه مان کجا بود."  
 

بهر وز غریب پور عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است.






نظرات() 

عربستان سعودی با استناد به چه حقوق بین الملل به یمن حمله کرده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:21 ق.ظ

بیژن عارف

یکی از مهمترین مسایل منطقه، موضوع یمن می‌­باشد که از نظر حقوقی بسیار حایز اهمیت است. عربستان سعودی به عنوان یک کشور عربی به یک کشور عربی دیگر حمله کرده است. حمله­‌ای که به سبب آن، تاکنون بیش از 3500 نفر شهید و بیش از 6000 نفر مجروح شده­‌اند. به دنبال این حمله که با چراغ سبز آمریکا و دیگر متحدین آن صورت گرفت، ائتلاف عربی و ارتش عربی شکل گرفت. می­‌توان با توجه به تشکیل ائتلاف و سیستماتیک بودن و نظام‌مند بودن حمله عربستان و کشتار وسیع مردم یمن به دلیل مذهب آنها، عناصر تشکیل دهنده جرم بین‌المللی «نسل‌کشی» را مشاهده نمود. عبدالرحمن السدیس، امام و خطیب مسجدالحرام- که مقام رسمی از سوی پادشاه عربستان است- در خصوص جنگ یمن و تأیید حمله رژیم سعودی به یمن انگیزه حمله را شیعه بودن مردم یمن می­‌داند و می­‌گوید: "زمان آن رسیده که یک «بیداری اسلامی» برای برخورد با تشیع آغاز گردد."

آنچه حائز اهمیت است اینکه سازمان ملل متحد و شورای امنیت نتوانسته است به وظیفه انسانی خود در قبال یمن عمل نماید. شورای امنیت به عنوان رکن اصلی سازمان ملل در حفظ صلح و امنیت بین المللی با صدور «قطعنامه 2216» نشان داد که تصمیمات آن در راستای منافع سیاسی و مادی چند کشور خاص بوده و تمایلی برای حفظ صلح واقعی در عرصه بین الملل ندارد. یمن به عنوان یک کشور مستقل مورد تجاوز چند کشور دیگر عربی قرار گرفته است و ملت آن مورد تهاجم هوایی و زمینی از سوی ائتلاف عربی و تروریست های القاعده قرار گرفته است. اما شورای امنیت به جای محکوم نمودن متجاوز و تروریست ها، به تحریم همه جانبه ملت یمن دست زده است که این قطعنامه نشان دهنده چهره واقعی این رکن سیاسی بین المللی است.

1)  نقض حاکمیت یمن و تجاوز به تمامیت سرزمینی آن

عربستان به بهانه درخواست منصور هادی، با تشکیل ائتلاف، به آن کشور حمله نمود که شورای امنیت در قطعنامه 2216 نیز تلاش نموده است که به آن مشروعیت ببخشد. «در مقدمه همین قطعنامه، شورای امنیت به نامه‌ای که 24 مارس 2015- 4 فروردین 93- از سوی منصور هادی خطاب به رئیس این شورا صادر شده، استناد کرده و بر مبنای آن گفته است که دخالت نظامی بر مبنای یک درخواست قانونی بوده که صورت گرفته است. این در حالی است که از یک سو دعوت به سرکوب نظامی خارجی علیه یک ملت که از طریق مسالمت‌آمیز خواسته‌هایی را دنبال می‌کند، وجاهت ندارد ضمن آن که فرد درخواست کننده یعنی منصور هادی در زمان درخواست هیچ جایگاه قانونی نداشته است. منصور هادی در تاریخ 22 ژانویه 2015 یعنی دوم بهمن ماه 93 و بیش از دو ماه پیش از درخواست، از سمت خود، بطور رسمی کناره‌گیری کرده است و لذا استناد شورای امنیت به نامه او موجه نیست.» نمی­توان با توسل به زور علیه یک ملت که از اصل «حق تعیین سرنوشت» بهره جسته و در تلاش است از طریق راه‌های دموکراتیک به حقوق خود دست یابد حمله نمود حتی اگر منصور هادی را رییس جمهور واقعی یمن بدانیم که البته نمی‌دانیم؛ چرا که استعفای منصور هادی استنادا به ماده 114 قانون اساسی جمهوری یمن است که از موارد پایان یافتن دوره ریاست جمهوری است. بر اساس قوانین حقوق بشر و نیز حقوق بشردوستانه بین المللی ، منصور هادی نمی­توانسته از کشور دیگری در خواست کند تا به شهروندان غیرنظامی یمن حمله نظامی نماید و این خلاف قواعد آمره بین المللی است.

این تجاوز خارجی نقض اصل حق تعیین سرنوشت می­باشد. منصور هادی در زمان درخواست، هیچگونه جایگاه حقوقی در یمن نداشت. او رئیس جمهور مستعفی یمن است که برای بر هم زدن اوضاع یمن، استعفا داد. او پس از استعفا به عدن فرار کرد و آنرا پایتخت یمن دانست تا تلاشی باشد برای تجزیه یمن که این بر خلاف نص صریح ماده 109 قانون اساسی یمن است که رئیس جمهور موظف به حمایت از وحدت ملی و اعمال حاکمیت صلح‌آمیز است.

رییس جمهور مستعفی یمن تنها به عنوان یک شهروند یمنی و بدون جایگاه حقوقی شناخته می­شود. شورای امنیت نیز نمی­تواند در فرایند قانونی انتقال قدرت در یک کشور دخالت نماید. به عبارت دیگر شورای امنیت صلاحیت تعیین رییس جمهور برای یک کشور مستقل که دارای قانون اساسی و ملت زنده است ندارد چرا که انتخاب رئیس جمهور براساس ماده 105 قانون اساسی نیز باید بر اساس قانون اساسی انجام شود نه توسط شورای امنیت سازمان ملل. این در حالی است که شورای انقلاب مردمی یمن در چارچوب اصل حق تعیین سرنوشت نیز با صدور اعلامیه قانون اساسی، تشکیل شورای ریاست جمهوری را به عهده مجلس ملی سپرد.

2) حمله نظامی ائتلاف عربی به رهبریت رژیم سعودی به یمن

توسل به زور در همه اشکال آن از مواردی است که در حقوق بین‌الملل ممنوع است. اصل منع توسل به زور به عنوان قاعده آمره ایست که دولت ها را موظف می­نماید تا از تجاوز و استفاده از نیروی نظامی به عنوان نماد اصلی توسل به زور علیه دولت و کشور دیگر پرهیز نمایند. منشور سازمان ملل متحد در بند 1 ماده 1 خود به « متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز» اشاره کرده و در  بند 4 ماده 2 مقرر کرده است: «كلیه اعضاء در روابط بین‌المللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر كشوری یا از هر روش دیگری كه با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری خواهند نمود». بر این قاعده تنها دو استثنا وجود دارد: یکی دفاع مشروع است که در ماده 51 منشور به آن اشاره شده است. دفاعی که باید جمیع شرایط آن موجود باشد؛ از جمله «وقوع حمله مسلحانه و رعایت شرط ضرورت و تناسب». و دیگر استثنا بر اصل منع توسل به زور، عملیات نظامی بین المللی است. «طبق ماده 42 منشور چنانچه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش بینی شده در ماده 41 منشور ( مجازات های دیپلماتیک و اقتصادی) کافی نبوده یا ثابت شود که کافی نیست، می­تواند وارد مرحله اقدامات قهری یا استفاده از زور شود و به وسیله نیروهای هوایی، دریایی و زمینی عملیاتی را که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین المللی لازم می­داند انجام دهد.» اما آنچه توجیه عربستان و دیگر کشورهای عربی برای حمله به یمن است هیچ یک از این دو دلیل نیست. به عبارت دیگر ائتلاف عربی نه در مقام دفاع مشروع بوده است؛ زیرا حمله نظامی علیه آنها از سوی انصارالله یا دیگر گروه ها اتفاق نیفتاده است و نه با مجوز شورای امنیت بوده است. به عبارت بهتر، حمله عربستان تحت شمول قاعده آمره بین المللی یعنی اصل منع توسل به زور، یک حمله نامشروع و تجاوز به کشور مستقل یمن است و این حمله تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی است.

 با توجه به محوریت منشور ملل متحد در اقدامات کشورها در عرصه بین الملل و از آنجا که تجاوز آشکار عربستان و کشورهای متحد به این منشور توجه داده شده است نکات زیر قابل ذکر است:

در فصل اول، بر اساس بند 3 از ماده 2 منشورآمده است :" کلیه اعضا اختلافات بین المللی خود را به وسایل مسالمت آمیز به طریقی که صلح و امنیت بین المللی و عدالت به خطر نیافتد طی خواهند کرد."  این بند به صراحت توسل به وسایل غیر مسالمت جویانه را از کشورهای عضو منع می کند. همچنین بند 4 همین ماده کلیه اعضا را از تهدید به زور یا استفاده از آن ، یا هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هرکشور منع می کند. منشور، در فصل دوم و بر اساس ماده 6 تصریح می کند :

«هر عضو ملل متحد که در تخطی از اصول مندرج در این منشور اصرار ورزد ممکن است بوسیله مجمع عمومی بنابر توصیه شورای امنیت از سازمان اخراج گردد».

از مجموع موارد فوق می توان مذموم بودن توسل به زور توسط اعضای ملل متحد علیه سایر اعضا را که با مقاصد سازمان ملل متحد( صلح و امنیت بین المللی، و...) مباینت داشته باشد به صراحت دریافت. آنچه از تجاوز عربستان در یمن صورت پذیرفته به هیچ وجه با مقاصد سازمان ملل مطابقت نداشته و ندارد.

فصل ششم منشور که به حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات اختصاص دارد مقرر نموده است که کشورها قبل از هر اقدامی باید از طریق مذاکره، میانجی گری، سازش، داوری، رسیدگی قضایی و توسل به ترتیبات منطقه ای یا سایر وسایل مسالمت آمیز به انتخاب خود، به راه حلی دست پیدا کنند.(ماده 33و بند 1).

بر این اساس، نخست شورا از طرف های درگیر می خواهد که اختلافات خود را با شیوه های مذکور حل و فصل کنند (بند 2 ماده 33)؛ در غیر اینصورت طرفین ( نه فقط یک طرف) باید این اختلاف را به شورا ارجاع دهند (ماده 37)؛ و از همه مهم تر نقشی است که در پایان این فصل(ماده 38) در نظر گرفته شده است و آن هم فقط نقش توصیه گری به طرف های مورد اختلاف است.

فصل هفتم منشور( مواد 39- 51) به نقض صلح و اعمال تجاوز اختصاص دارد. ماده 51 این فصل مقرر می دارد:" در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه یک عضو ملل متحد تا زمانی که شورای امنیت  اقدام لازم را برای حفظ صلح و امنیت بین المللی به عمل آورد، هیچ یک از مقررات این منشور به حق ذاتی دفاع از خود " خواه فردی یا دسته جمعی" لطمه ای وارد نخواهد ساخت. اعضا باید اقداماتی را که در اعمال این حق دفاع از خود به عمل می آورند فورا به شورای امنیت گزارش دهند..."

در این خصوص باید متذکر شد که توجیه تجاوز عربستان مبنی بر درخواست منصور هادی برای تثبیت وضعیت داخلی یمن به هیچ عنوان موجه نمی نماید زیرا وی قبل از تاریخ تجاوز سعودی ها به یمن استعفا داده است و نمی توان به استناد چنین درخواستی تجاوز را مشروع جلوه داد.

عربستان تنها در صورتی می توانست به این توجیه متمسک شود که :

اولا: وی هنوز در سمت ریاست جمهوری یمن باقی بوده باشد

 ثانیا: عربستان پیش از تجاوز، گزارش وضعیت را به شورای امنیت ارایه کرده و مجوز لازم را دریافت می نمود که چنین اقدامی صورت نگرفته است.  

منصور هادی نه به عنوان رییس جمهور مشروع و نه به عنوان  مستعفی از سمت های خود وفردی فراری از کشور ذاتا نمی تواند ازدولت عربستان تقاضای مداخله نظامی در کشورش را مطرح نماید. این امر از قطعنامه 2204 شورای امنیت نیز استنباط می شود که از وی به عنوان رییس جمهور قانونی نامی نبرده است.

در این خصوص توجیه تجاوز به یمن مخدوش، غیر مشروع و غیر قانونی می نماید. در بند 1 از ماده 53 منشور ملل متحدکشورها را ملزم می نماید برای انجام هر عملیاتی علیه یکدیگر باید نخست از شورای امنیت کسب مجوز نمایند.

اقدامی که قبل از تجاوز به یمن توسط مقامات سعودی به هیچ عنوان صورت نگرفته و این امر در مخالفت آشکار و بی پرده با منشور ملل متحد انجام شده است. بدیهی است که شورای امنیت با  قطعنامه 2216 مورخ 14 آوریل 2015 ، چشم خود را بر این تخلف واضح سعودی ها بسته است. تجاوزی که منجر به کشتار غیرنظامیان زنان و کودکان بی گناه و تخریب زیرساخت های کشور یمن گردیده است . در عمل با عنایت به مفاد مشروحه قوانین وحقوق بین الملل ، قطعنامه مذکور مشروعیت خود را از دست داده است ومتجاوزین بعنوان متجاوزجنگی قابل پیگرد حقوقی می باشند.

 





نظرات() 

بحران اخیر قره باغ تهدیدی برای امنیت ملی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:20 ق.ظ

عارف بیژن

         قره باغ ناحیه ای است در شمال رود ارس در جمهوری آذربایجان، در رسانه های گروهی جهان آن را به نام "ناگورنو قره باغ" می شناسند، که واژه روسی است. در زبان روسی ناگورنو به معنی کوهستانی و قره باغ نام محل است، و ناگورنو قره باغ به معنی" قره باغ کوهستانی است. شاید بتوان اولین درگیری بین ارمنستان و آذربایجان را بر سر نام قره باغ دانست. در زبان آذربایجانی به این منطقه "داغلیق قاراباغ" می گویند که به همان معنی قره باغ کوهستانی است. قره باغ از دو قسمت "قره" ( قرا یا قارا) به معنی سیاه و "باغ" به همان معنی باغ فارسی تشکیل شده است. قره باغ به منطقه یا محلی اطلاق می شود که در آنجا باغ های وسیع و انبوه وجود داشته باشد. ارامنه بر این باورند که این منطقه به لحاظ تاریخی «آرتساخ» نام دارد که برگرفته از نام دهمین استان ارمنستان بزرگ و تاریخی است. مراد ارامنه «قرا باغ» به معنی «باغ بزرگ» است. این مناقشه و اختلاف‌نظر تنها در سطح نام کلی قره باغ نیست و اسامی بسیاری از شهرها و روستاهای این منطقه را نیز در بر می گیرد؛ چنانچه آذری ها از مرکز قره باغ با عنوان «خان-کندی» و ارامنه از آن با عنوان« اِستِپاناکِرت» یاد می کنند. همین مناقشه اسامی و اختلاف‌نظر در مورد معنی و مفهوم واقعی و صحیح واژگان به‌روشنی گویای سطح اختلافات میان طرف های ارمنی و آذری در بحران قره باغ است که پس از گذشت حدود دو دهه از پایان جنگ قره باغ در سال 1994، شاهد رویارویی نظامی دو طرف طی روزهای اخیر هستیم که تلفات انسانی و مادی قابل‌توجهی را برجای نهاده است.

          جنگ قره باغ و رویارویی نظامی ارمنستان و آذربایجان که از 20 فوریه 1988 تا 12 می 1994 به طول انجامید، در مجموع 14167 کیلومترمربع شامل شهرهای کلبجر، قبادلی، جبرائیل، فضولی، زنگلان، آغ دام، لاچین و شوشا تحت کنترل ارامنه قرار گرفت. در نتیجه جنگ قره باغ بیش از 35 هزار نفر کشته شدند و بیش از 800 هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند.این جنگ فرسایشی و پرهزینه، به‌موجب توافقنامه بیشکک در 8 می 1994 از طریق «آتش-بس» (Ceasefire) و نه «پیمان صلح» (Peace Treaty) به پایان رسید.این موضوع بدان معنی است که آتش بس به مفهوم «توقف موقت» یک جنگ است و با « پیمان صلح » توقف کامل و دائمی است، تفاوت دارد. مسئولیت اصلی پایان دادن به این منازعه قومی(آذری-ارمنی) گروه موسوم به مینسک وابسته به سازمان امنیت و همکاری اروپا است که چهار کشور آمریکا، روسیه، فرانسه و آلمان عضو آن هستند. در این بین گروه مینسک در طول این جنگ کوشش های متعددی را به عمل آورد و طرح های صلح مختلفی نظیر راه‌حل قبرس، چچن، دولت عمومی، اصول آندورا، دولت مشترک-المنافع، مبادله اراضی و ... مطرح شد که هیچ‌یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید. در این بین بارها بین دو کشور نقض آتش بس صورت صورت گرفت و دوباره دوره ای از آرامش برقرار می شد که برآیند آن حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» (No War, No Peace) در منطقه قره باغ از سال 1994 تاکنون است؛ بنابراین، رویارویی اخیر در منطقه قره باغ را باید نقض توافقنامه آتش بس بیشکک در 8 می 1994 دانست که البته از حیث ابعاد رویارویی و خسارت های مادی و انسانی، قابل قیاس با هیچ‌یک از موارد نقض آتش‌بس طی دو دهه گذشته نیست.

        این نکته را بایستی مد نظر قرار دهیم که فضای حاکم بر دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان در دهه 1990 با سال های اخیر تفاوت زیادی دارد. مواردی که می توان به اختصار گفت این است که: 1- ارمنستان به لطف نظام سیاسی نیمه دموکراتیک با ثبات خود توانسته بود پیروزی هایی را در جنگ قره باغ بدست آورد در حالی که جمهوری آذربایجان با بی ثباتی سیاسی و اختلافات گسترده درمیان جامعه شکست های پی در پی را در صحنه جنگ تجربه کرد.2- حمایت گسترده دیاسپورای ارمنی در جامعه بین المللی و به خصوص فرانسه و امریکا توانسته است حمایت نسبی و پنهانی را برای ارمنستان به ارمغان بیاورد در حالی که جمهوری آذربایجان با جنگ اخیر قره باغ به نوعی می خواست بی لیاقتی کشورهای گروه مینسک را در بررسی بحران را نشان دهد.3- دولت آذربایجان طی دو دهه اخیر از منظر سیاسی و اقتصادی تحت فشار بوده است. از نظر سیاسی تقابل دولت علی اف با گروه های لیبرال و اسلام گرا، زمینه را برای تنش درون جامعه فراهم کرد که این باعث عدم همرایی اکثریت گروه های عمده با دولت علی اف در سیاست داخلی و خارجی و به خصوص جنگ قره باغ  بوده است. از منظر اقتصادی نیز بایستی کاهش قیمت جهانی نفت و تاثیر مستقیم بر تغییر قیمت بازار جمهوری آذربایجان در نظر گرفت. این کاهش قیمت باعث بالا رفتن قیمت مواد غذایی و افزایش بیکاری شود. لذا اگر ورود آذربایجان به درگیری های اخیر در صحنه قره باغ به‌صورت پیش‌بینی‌شده و برنامه‌ریزی‌شده نیز صورت نگرفته باشد، با توجه به تقویت شدید موج ناسیونالیستی و احساسات قومی و میهنی، پیامد اجتماعی و سیاسی آن در عرصه داخلی می‌تواند به عبور حاکمیت از وضعیت کنونی کمک نماید. مشابه همین وضعیت- البته در سطحی پایین تر- را می توان برای جامعه ارمنستان نیز متصور بود. تحولات اخیر قره باغ با توجه به زمینه ها و اختلافات تاریخی میان ارمنستان با آذربایجان و نیز ترکیه موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی میان جمعیت‌های مختلف ارامنه یعنی ارامنه جمهوری ارمنستان، ارامنه ساکن در قره باغ و جامعه دیاسپورای ارمنی در سطح جهانی خواهد شد که پیامد مثبتی برای دولت ارمنستان برای عبور از مشکلات و چالش‌های متعدد اقتصادی و نیز شکاف‌ها و اختلافات سیاسی با جریان‌های سیاسی مخالف و منتقد خواهد داشت.

        در جریان جنگ اخیر قره باغ اکثر کشورهای تاثیر گذار بر حل آن، بر خلاف دهه 1990 که هر کدام طرف یک کشور را می گرفتند، دو کشور را آرامش دعوت کردند و سعی آنها بر این است بحران قره باغ به صورت مسالمت آمیز حل شود و آتش بس صورت گیرد.این نکته نشان می دهد کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای دیگر به دنبال شعله ور شدن آن نیستند و خواهان استراتژی برد – برد برای هر دو کشور هستند. این نکته را بایستی یادآور شد که اگرچه قره باغ در خاک جمهوری آذربایجان واقع شده است ولی جمعیت آنرا ارامنه تشکیل می دهد و به نظر نگارنده این بحران آتش زیر خاکستر است و بعد از گذشت دو دهه از لغو آتش بس دور ا زذهن است دو کشور بخواهند منافع ملی خود را زیر پا بگذارند و آنرا مسالمت آمیز حل کنند.

         بحث اصلی که بایستی به طور جدی آنرا پیگیری کرد مربوط به امنیت ملی ایران است. علاوه بر مسائل فی‌مابین ارمنستان و جمهوری آذربایجان، دلایل و پیامدهای مناقشه اخیر در منطقه قره باغ در سطحی کلان تر به‌ویژه با توجه به تحولات جاری منطقه خاورمیانه نیز قابل‌توجه و تأمل است. یکی از سناریوهای احتمالی می‌تواند تحریک گسل‌ها و شکاف های قومی در منطقه قفقاز به‌عنوان منطقه حیاتی و پیرامونی روسیه از سوی غرب و ترکیه برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه آن‌هم در مراحل نهایی حل‌وفصل بحران سوریه و اوکراین باشد. در واقع، در روند تحولات سوریه که منجر به رویارویی روسیه با ترکیه و جهان غرب شد، این احتمال همواره مطرح بود که یکی از گزینه ها برای تحت ‌فشار قرار دادن روسیه، استفاده از ظرفیت ها و گسل های موجود در مناطق پیرامونی این کشور است که روس ها از آن تحت عنوان «خارج نزدیک» یاد می کنند. در این بین جمهوری اسلامی ایران با وقوع جنگ قره باغ سیاست بی طرفی را در دستور سیاست خارجی منطقه ای خود پیگیری کرده است. به دلیل اینکه اکثر جمعیت جمهوری آذربایجان شیعه هستند و نزدیکی خاصی با آذری های داخل ایران دارند و از طرف دیگر با جمهوری ارمنستان ارتباط خوبی دارد و نمی خواهد در مرزهای شمالی خود تنش به وجود بیاورد تا امنیت ملی خود را به مخاطره بیاندازد.

        نکته ای را که باید مورد توجه قرار داد این است که فضای حاکم بر دهه 1990 با زمان حاضر تفاوت می کند. منازعه قومی – مذهبی که در منطقه خاورمیانه به وجود آمده است و گسترش بی‌سابقه امواج جدید افراط‌گرایی در فضای مناطق خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، سناریو و پیامد احتمالی دیگر، درگیر شدن عناصر افراطی داعش و تندروهای مذهبی منطقه قفقاز شمالی به‌ویژه نیروهای ولایت (امارت) اسلامی قفقاز در مناقشه قره باغ است که می تواند این مناقشه را از یک مناقشه قومی به یک مناقشه قومی- مذهبی مشابه مناقشه کشمیر تبدیل کند. عربستان سعودی از جمله بازیگرانی است که با توجه به معادلات کنونی منطقه و تقابل با ایران و روسیه می‌تواند از شرایط کنونی به نفع مناسبی بهره‌برداری کند. اهمیت این نکته از آنجاست که عربستان سعودی، یمن و پاکستان سه کشور اسلامی هستند که به دلیل آنچه که اشغال بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی ارامنه مسیحی می دانند، تاکنون از به رسمیت شناختن جمهوری ارمنستان خودداری نموده اند. عربستان سعودی که حمایت های اقتصادی و نظامی خود از گروه های تکفیری و به خصوص داعش را تقویت می کند، در سطح بین الملل جمهوری آذربایجان را حتی با وجود مسئله سوریه و اختلافات با ایران و روسیه مورد حمایت قرار می دهد که نمونه آن سفر الهام علی اف به عربستان در فروردین 1394 دانست که با پوشش و تبلیغ گسترده رسانه های سعودی و عربی از طواف کعبه و زیارت مسجدالنبی توسط الهام علی اف و برجسته سازی هم سویی دیدگاه ها و مواضع یک کشور شیعی با عربستان سعودی به‌عنوان قدرتمندترین کشور جهان اهل تسنن و مدعی رهبری جهان عرب همراه بود. در این راستا، دولت آذربایجان درصدد است در قبال بحران قره باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، عربستان سعودی (متحد دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و نیز کشورهای ایران و روسیه سازد که مناقشه اخیر می تواند زمینه هر چه بیشتر این روند را فراهم سازد.

        در این بین بحران اخیر قره باغ تاثیر به سزایی بر امنیت ملی ایران دارد. به دلیل اینکه بعد از شروع جنگ گروه های تکفیری داعشی آذربایجانی به سوی منطقه  قره باغ سرازیر شدند و این باعث می شود راهی برای ورود این گروه به داخل خاک ایران پیدا کنند. مورد دیگر ممکن است با شروع دوباره جنگ و کشتار شهروندان عادی به دلیل ترس به وجود آمده پناهجویان زیادی به مانند جنگ سوریه این بار وارد مرزهای ایران شوند که این عواقب بدی را برای کنترل آوارگان هم به لحاظ امنیتی و هم سیاسی در پی خواهد داشت. در این بین باید نقش دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی ایران را در زمینه بعد امنیتی پررنگ کرد و دو کشور ارمنستان و جمهوری آذربایجان را به آرامش دعوت کرد.

با وجود همه ی این مباحث برای اینکه این جنگ به مانند جنگ سوریه برای امنیت ملی ایران مشکلاتی را ایجاد نکند راه کارهایی را پیشنهاد می کنیم:

  1. جنگ بین ارمنستان و آذربایجان بر سر منطقه خود مختار قره باغ که به اعتقاد بسیاری منازعه قومی – مذهبی است بایستی توسط کشورهای تاثیر گذار به خصوص جمهوری اسلامی ایران کنترل شود.
  2. گشوده شدن یک جبهه جدید از ناامنی و تهدید در مناطق پیرامونی ایران در منطقه استراتژیک قفقاز است که می تواند تهدید جدی را متوجه منافع و امنیت ملی ایران کند که هوشیاری و توجه لازم را برای مهار ابعاد این بحران می‌طلبد.
  3. با توجه به تمرکز صرف جمهوری اسلامی ایران بر منطقه خاورمیانه و بحران سوریه و عدم توجه کافی به منطقه قفقاز و بحران های آن و هم چنین جذب گروه داعش از بین جوانان آذربایجانی و مسلمانان روسیه این خطر را برای امنیت ملی ایران دارد که به داخل خاک ایران نفوذ کنند.ایران بایستی تمام پتانسیل های بالفعل خود را برای حل این بحران به کار گیرد تا هر دو کشور به ثبات برسند.
  4. تجربه موفق ایران در پایان بخشیدن به جنگ داخلی تاجیکستان و کوشش های میانجی گرایانه ایران برای پایان بخشیدن به جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ - هرچند بنا به دلایل و ملاحظات مختلف منطقه ای در آن مقطع به نتیجه لازم و مطلوب نرسید- پشتوانه و ظرفیت مناسبی است که در شرایط پرالتهاب کنونی می توان از آن بهره گرفت و با دعوت طرفین مناقشه به خویشتن‌داری و آتش‌بس فوری، با کمک و حمایت سایر بازیگران منطقه ای بتوان زمینه مذاکره و تعامل را میان دو طرف فراهم نمود.
  5. مهمترین مسئله این است جمهوری اسلامی ایران بایستی بین تنش قومی – مذهبی بین دو کشور ارمنستان و آذربایجان که برای امنیت ملی ایران بسیار خطرناک است تعادل را حفظ کند و بر اساس منافع ملی عمل کند.
  6. باید توجه به اینکه مناقشه کنونی در قره باغ در شرایط منطقه ای بسیار متفاوتی از ابتدای دهه ١٩٩٠ روی داده است و اگر دامنه و ابعاد آن مهار نشود، با توجه به زمینه‌های جدید خشونت، تروریسم و افراط‌گرایی به ‌سرعت ابعاد گسترده‌تری از فضای جغرافیایی محدود منطقه قره‌باغ به خود خواهد گرفت که کنترل و مدیریت آن توسط جمهوری اسلامی ایران بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

 





نظرات() 

تشکیل فراکسیون مناطق تورک نشین با حضور ۱۰۰ نماینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:49 ق.ظ

img_20161030_212133
ادامه مطلب


نظرات() 

از آتا بابک آذربایجانی ها تا کوروش کبیر شاه دوستان آریایی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:44 ق.ظ




%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a2%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af

به گزارش دورنانیوز، ما ترکها در سالهای ۱۳۷۹ – ۱۳۸۳ در مراسم قلعه بابک و در پای این قلعه تاریخی با بالاترین فرهنگ رفتاری ضمن برپایی نمایشگاه کتاب، اجرای نمایش ، شعرخوانی ، قصه گویی ، نواختن موسیقی اصیل آذربایجانی خواستار اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی کشور هم بودیم تا حداقل به اندازه ارامنه غیر مسلمان و ۱۵۰ هزار نفری ایران بتوانیم به زبان مادری و ترکی خود هم تحصیل کنیم ، اما جلو این همایش سالم و مردمی را با دستگیری افراد و امنیتی کردن جوّ سالم و فرهنگی مراسم قلعه بابک از سال ۱۳۸۴ گرفتند ، حالا کوروش پرستان و شاه دوستان آریایی! در هفتم آبان ماه در اطراف بنایی که در متن اوراق تاریخ و در بین اهالی محل صدها ، بلکه هزارها سال به مشهد یا ” مقبره مادر سلیمان ” مشهور بوده اما از زمان پهلوی اول به قبر کوروش مشهور شد، جمع شده و شعارهای …پهلوی پهلوی ،….کوروش آریایی ، حکومت ….آ …خ … و نژادپرستانه سر می دهند و ابایی هم از کسی ندارند !




نظرات() 

مباحثه های رئیس مجلس و حاج نادر قاضی پور

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:22 ق.ظ

q1

به گزارش دورنانیوز ، نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز (چهارشنبه ۱۲ آبان)‌ قوه مقننه در جریان بررسی طرح الحاق دو تبصره به ماده ۶۱۷ قانون مجازات اسلامی با استناد به اصل ۴۳ قانون اساسی در اخطاری گفت: کشاورزانی وجود دارند که ساعت ۳ بامداد بر سر کار می‌روند که ممکن است وسایلی برای دفاع از خود به همراه داشته باشند.

قاضی پور اخطار خود را پیرامون موضوع مطرح شده ابراز داشت و افزود: در این طرح باید برای کشاورزان استثنا قائل شد تا زمانی که سلاح های سردی در دست دارند وازآن استفاده می کنند برای آنها مشکلی ایجاد نشود.
لاریجانی ضمن وارد ندانستن این اخطار گفت: در طرح به این موضوعات اشاره شده است.
در جریان اخطار قاضی‌پور، زمانی که لاریجانی قصد داشت، صحبتهای قاضی‌پور را قطع کند، نماینده مردم ارومیه به وی گفت: آقای لاریجانی قدری صبر کنید؛ چون شما کشاورزی نکرده‌اید.
علی لاریجانی در پاسخ نماینده ارومیه گفت: شما از کجا می‌دانید که بنده کشاورزی و چوپانی نکرده‌ام؟

قاضی‌پور جواب داد: شما آقازاده هستید و ما بنده‌زاده هستیم.
لاریجانی در جوابی قاطعانه و به دور از انتظار گفت: افرادی مانند شما که کشاورزی و چوپانی کرده‌اند، زیاد هستند؛ شما ژست نگیرید.
در ادامه قاضی پور خطاب به صحبت های لاریجانی گفت: آقای لاریجانی شلوغی نکنید وبه حرفای بنده گوش دهید!!






نظرات() 

ترامپ هم می‌گوید آمریکا در خط اضمحلال است

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:18 ق.ظ

نماینده ولی فقیه در استان خراسان‌رضوی با بیان اینکه در تاریخ ۳۷ ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟ گفت: امروز مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم.

به گزارش جمهوریت، آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: کلام ما درباره تبیین انسان الگویی قرآن در تفسیر آیات شریفه سوره مبارکه انسان بود و به آخرین آیات این سوره رسیدیم، سخن امروز ما درباره آیه‌ای است که مبنای آن این است که هر کس خودش بخواهد راهش را به سوی پروردگار پیدا می‌کند، بنابراین خدا انسان را آفریده و راه را نشان داده است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: آنچه خداوند انجام می‌دهد فقط راهنمایی است و انسان‌ها مختار محض هستند و سپس در این سوره می‌فرماید اختیار انسان‌ها در شعاع اختیار ذات مقدس پروردگار است.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به مسئله ربوبیت پروردگار بیان کرد: توحید در الوهیت یکی از ابعادش توحید در ربوبیت است، توحید در ربوبیت یعنی ما فقط خداوند متعال را "رب" بدانیم؛ یکی از ابعاد رب را ما تنها معنا کرده‌ایم و از جمله عناصر مهم در این کلمه، عنصر مدیریت است یعنی خداوند رب ماست و ما را مدیریت می‌کند و زندگانی ما نیز تحت اراده وی است. معنای ربوبیت پروردگار این است که لحظه‌ای مدیریت خداوند از دستگاه‌های بدن و از روح برداشته نمی‌شود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی در ادامه سخنانش به استکبارستیزی ملت ایران و سالروز 13 آبان اشاره کرد و اظهار داشت: حوادثی در 13 آبان رخ داده که برجسته‌ترین آن‌ها اشغال جاسوسخانه آمریکا توسط جوانان انقلابی بود که به انقلاب دوم مشهور شد و این تعبیر امام(ره)، یک تعبیر ساده نبود. امام راحل فرمودند عمل این جوانان در اشغال جاسوسخانه آمریکا انقلاب دوم است.

آیت‌الله علم‌الهدی بیان کرد: جهت اول اینکه این عمل هیمنه استکبار آمریکا را روی کره زمین شکست؛ تا آن روز آمریکا به عنوان قدرت اول روی کره زمین مطرح بود و کسی جرأت اینکه سخنی در مقابل استکبار بگوید را نداشت، اما جوانان ما دیپلمات‌های آمریکا را اسیر کردند و این نخستین سیلی بر صورت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بود.

وی خاطرنشان کرد: علت دیگری که این انقلاب، انقلاب دوم شد این بود که ضامن انقلاب اسلامی شد، آمریکایی‌ها نسخه کودتای 28 مرداد را در اختیار داشتند و می‌خواستند همان کار را دوباره انجام دهند و شاه را برگردانند و آن چیزی که این توطئه را خنثی کرد، اشغال سفارت بود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی با اشاره به اینکه روزی که جاسوسخانه آمریکا اشغال شد، آمریکا در درون خودش یک کشتی آرام بود و مردم از رضایت نسبی نسبت به سیاست‌های آمریکا برخوردار بودند، بیان کرد: در بیرون آمریکا نیز معادلات بین‌المللی استکباری آمریکا مانند یک شطرنج در همه کشورها بازی می‌کرد اما امروز آمریکا در چه وضعیتی است؟

آیت الله علم الهدی تصریح کرد: امروز همان آمریکا نقطه‌ای را در عرصه بین‌الملل پیدا نمی‌کند که شعار "مرگ بر آمریکا" در آن سر ندهند و پرچم این کشور به آتش کشیده نشود. امروز آمریکا با قدرت نظامی خود هم نمی‌تواند امنیت این کشور را بر هم بزند و کشور ما امن ترین کشور ممکن است.

وی افزود: وضع داخلی آمریکا نیز عیان است، مناظره نامزدهای ریاست جمهوری نمایشگری شفاف برای وضع داخلی آمریکا است، ترامپ در تمامی حرف‌هایش انتخابات را نقطه نجات آمریکا می‌داند و معتقد است آمریکا در خط اضمحلال است و کلینتون نیز می‌گوید این انتخابات تنها شانس نجات دموکراسی در آمریکا است.

خطیب جمعه مشهد مقدس اظهار داشت: آن روز دانشجویان پیروی خط امام(ره) در کنار صلابت امام راحل بودند و امروز چندصد برابر آن دانشجویان نسل دوم و سوم انقلاب در کنار مقام معظم رهبری و در خط استکبارستیزی هستند. عده‌ای دنیاطلب هستند و فکر می‌کنند عیاشی‌ها به معنای آزادی است و اینها سازش با آمریکا را مطرح می‌کنند. در تاریخ 37 ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟

وی افزود: در دولت سازندگی گروگان‌های آمریکایی آزاد شدند، در دولت اصلاحات به‌عنوان سیاست خارجی تنش‌زدایی خواستند مشکلات را حل کنند اما به‌عنوان محور شرارت معرفی شدیم و سازش سوم هم در این دولت به‌عنوان برجام صورت گرفت. سرمایه در راه سازش دادیم و بعد خود وزیر خارجه آمریکا اعلام می‌کند تحریم‌های ما پس از برجام بیش از تحریم‌های پیش از برجام بوده است، حالا یک عده مدافع آمریکا شوند و از فتنه 88 دفاع کنند. باید تا زمانی که قرآن می‌گوید از فتنه صحبت کنیم و بعد عده‌ای در مجلس می‌گویند تا کی باید از این واژه صحبت کنیم؟ امروز ما مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم. ما این مقاومت را از محرم و عاشورا گرفته‌ایم.




نظرات() 

غار خورشید در کوهی بنام تپه خورشید یا قلعه خورشید در روستای هله دومه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:16 ق.ظ



تپه وغارموجود در آن و صخره های قلعه مانند آن هم فعلا مشخص نیست به چه مناسبت و از چه زمانی به نام خورشید معروف شده است. در گفتگو با کهنسالان روستای هله دومه افسانه هایی در مورد این غار نقل می کنند از جمله وجود ماری آبی رنگ  در داخل آن همراه با گنجهای بی پایانش .
متاسفانه این مکان هم ازمناطق ناشناخته منطقه تالش هست و رفتن به این غار هم به خاطر وجود بوته های خار  و درختچه های انار ترش بومی بسیارمشکل هست .آثار  و علائم حفاری غیر مجاز هم در اطراف غار مشاهده می شود . 
عده ای از اهالی به نقل کهنسالان نقل می کنند که این غار در گذشته بسیار بزرگ بوده وعده ای هم نام آنرا آت نالی (نعل اسبی ) می نامند و نام گذاری خورشید را به خاطر این می دانند که این غار درست درمقابل خورشید,آن هم وقتی که از دریا طلوع می کند قرار دارد   .






نظرات() 

ترامپ عقب افتادگی ها را جبران کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:12 ق.ظ

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.

به گزارش جمهوریت؛ ماه اکتبر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معروف به وقوع شگفتی و اتفاق غیرمنتظره ای است که می تواند موجب تغییر روند انتخابات شود. امسال هم در اوایل اکتبر مسئله رسوایی جنسی ترامپ و عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط وی رخ داد که نقش مهمی در سقوط محبوبیت و شانس وی برای پیروزی داشت و در اواخر اکتبر هم مسئله به جریان افتادن دوباره داستان ایمیل های کلینتون اتفاق افتاد.

پس از آن که جیمز کومی، رئیس اف بی آی اعلام کرد بر سر بررسی پرونده آنتونی وینر به ایمیل هایی از هیلاری کلینتون دست یافته اند و به همین دلیل این ایمیل ها را مورد بررسی قرار خواهند داد، شوک جدیدی به کمپین کلینتون وارد شد. به همین دلیل در روزهای اخیر میزان محبوبیت کلینتون و فاصله اش با ترامپ کاهش یافته است.

در نظرسنجی صورت گرفته توسط پولیتیکو که روزهای شنبه و یکشنبه انجام شد کلینتون با 3 درصد از ترامپ جلوتر است این میزان از 6 درصد اختلافی که پس از مناظره سوه و در روزهای 19 تا 20 اکتبر انجام شده بود، کمتر شده است. نظرسنجی تایمز پیکایون که روز جمعه تا شنبه انجام شد نشان دهنده پیشتازی 1 درصدی کلینتون است. در نظرسنجی قبلی این موسسه که قبل از اعلام خبر کومی صورت گرفته بود، فاصله کلینتون 3 درصد بود.

اگرچه این آمار برای کلینتون وحشتناک نیستند و خبر کومی تعیین کننده نیست، اما نمی توان مدعی شد که این خبر هیچ گونه تاثیری بر نتیجه انتخابات نداشته است. براساس بررسی های Five Thirty Eight فاصله کلینتون در نظرسنجی ها به 4.7 درصد رسیده است. این در حالی است که در روز جمعه این فاصله 5.7 درصد بود و در هفته گذشته به 7.1 درصد رسیده بود. شانس ترامپ برای پیروزی هم از 12 درصد در دو هفته پیش و 19 درصد در روز جمعه به 24 درصد رسیده است، اما همچنان کلینتون حدود 70 درصد شانس پیروزی دارد.

کمپین کلینتون از انتشار خبر بررسی مجدد ایمیل ها به شدت به هم ریخت و خود کلینتون هم در یکی از سخنرانی هایش به این اقدام کومی اعتراض کرد. با توجه به فرصت باقی مانده کمی که تا انتخابات باقی مانده است، این مسئله نمی تواند به نتیجه خاصی برسد، به همین دلیل بعید است که ترامپ بتواند موجی در این باره ایجاد کند و پیروز انتخابات شود. اگرچه فاصله ترامپ با کلینتون کاهش یافته است و جمهوری خواهان توانسته اند در موضع تهاجمی قرار بگیرند، کلینتون از لحاظ ایالتی همچنان پیش است و می تواند به پیروزی دست پیدا کند.

اما نکته ای مشخص است این است که با مطرح شدن دوباره داستان ایمیل ها، توجه مردم از رسوایی های ترامپ به سمت کلینتون معطوف شد و هم اکنون توپ در زمین کلینتون است و مطمئناً این مسئله منجر به از دست رفتن تعدادی از آرای کلینتون و کمرنگ تر شدن شدت پیروزی وی شد.

باید به این نکته هم اشاره کرد که یک چهارم رای دهندگان کلینتون تاکنون در انتخابات زودرس شرکت کرده اند و رای شان به کلینتون را قبل از اعلام کومی به صندوق ها ریختند. البته این به این معنا نیست که رسوایی ایمیل ها هیچ نقشی در عوض کردن سرنوشت انتخابات و رقابت ها ندارد، نیست. تا همین جای کار پیشتازی کلینتون از 5 تا 7 درصد به 2 تا 4 درصد کاهش یافته است و آن گونه که مشاور ترامپ می گوید فضا به نفع آنها شده است.

مشاور ترامپ می گوید: «این مسئله ضربه ای حذف کننده برای کلینتون نیست، اما حیاتی جدید به ما داد و ما می توانیم در هشت روز پیش رو این مسئله را در راس امور نگه داریم.»

ترس از به هم ریختن اوضاع و از دست دادن آرا موجب شده است تا کلینتون مجدداً در دو ایالت کلرادو و ویرجینیا که از پیروزی در آنها مطمئن بود و به همین دلیل پخش تبلیغات تلویزیونی را متوقف کرده بود، دست به پخش تبلیغات بزند. کمپین کلینتون در کمتر از یک هفته ای که تا انتخابات باقی مانده است، 153 میلیون دلار پول در بانک دارد که به خوبی می تواند از این مبلغ کلان برای تبلیغات استفاده کند.

اگرچه یک نظرسنجی در سطح ملی روز سه شنبه نشان داد که ترامپ با 1 درصد اختلاف پیشتاز است، اما وی روز سه شنبه تبلیغی در دو ایالت به شدت دموکرات پخش کرد که هیچ شانسی برای پیروزی در آنها در اختیار ندارد. ترامپ همچنین قصد دارد در ویسکانسین به همراه فرماندار اسکات واکر (اما بدون حضور نماینده پل رایان، رئیس مجلس نمایندگان) سخنرانی انجام دهد. اما این مسئله نشان می دهد که ترامپ همچنان درگیر متحد کردن جمهوری خواهان است. ترامپ برای هفته آخر قصد دارد 25 میلیون دلار تبلیغ تلویزیونی پخش کند.

نظرسنجی و پیش بینی

براساس میانگین کل نظرسنجی های صورت گرفته که توسط نیویورک تایمز انجام شده است کلینتون با 45.6 درصد از ترامپ با 41.7 درصد همچنان جلوتر است. این در حالی است که در هفته های گذشته میانگین ترامپ به 39 درصد هم رسیده بود و فاصله دو کاندیدا به 7 درصد رسیده بود.

در نظرسنجی هایی که پس از اظهار نظر کومی در رابطه با ایمیل ها منتشر شده کلینتون از 1 تا 7 درصد جلوتر از ترامپ است، البته به جز نظرسنجی واشینگتن پست که ترامپ با 1 درصد جلوتر است و نظرسنجی راسموسن که دو کاندیدا مساوی هستند. براساس پیش بینی نیویورک تایمز، کلینتون از شانسی 88 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخوردار است. این میزان در هفته گذشته به 93 درصد رسیده بود.

براساس تحلیل Five Thirty Eight از نظرسنجی ها، کلینتون از رای 48.6 درصدی و ترامپ از رای 45.1 درصدی برخودار است. از نظر این سایت کلینتون از شانسی 69.7 درصدی و ترامپ از شانسی 30.3 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخودار است. همچنین براساس این تحلیل آرای الکترال کالج کلینتون 298 رای و برای ترامپ 239 رای خواهد بود. کاندیداها برای پیروزی در انتخابات نیاز به رسیدن به حد نصاب 270 رای الکترال کالج دارند.

براساس نظرسنجی های صورت گرفته توسط هافینگتن پست، میزان آرای کلینتون 48 درصد و آرای ترامپ 42 درصد است. علاوه بر این میزان محبوبیت کلینتون 43 درصد در مقابل 55 درصد عدم علاقه است و این میزان برای ترامپ 36 درصد محبوبیت و 61 درصد عدم محبوبیت است.

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.





نظرات() 

ناگفته‌هایی درباره مافیای «زباله‌»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:11 ق.ظ

یکی از نکات برجسته‌ای که شهردار و شهرداری به آن افتخار می‌کنند، جمع‌آوری زباله‌هاست. تهران شاید یکی از معدود شهرهای دنیا باشد که هر روز زباله‌هایش جمع‌آوری می‌شود.

به گزارش جمهوریت به نقل از «آفتاب یزد»، زباله‌های تولیدشده یک روز در پایتخت سه برابر ورزشگاه آزادی است و هزینه جمع‌آوری این حجم زباله روزانه یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان است. این را مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران می‌گوید. اما کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این هزینه‌ها را چگونه کاهش داده‌اند؟ چرا شهرداری بخشی از زباله‌ها را از طریق مزایده و بخش دیگری را مناقصه‌ای به شرکت‌های پیمانکار واگذار می‌کند؟ آیا جای دفن استاندارد این حجم از زباله‌ وجود دارد؟ چرا کلانشهرنشین‌های ایران به‌ویژه تهران این حجم از زباله را تولید می‌کنند؟

برخی کشورهای پیشرفته با گران‌کردن خدمات جمع‌آوری زباله فرهنگ تولید کم زباله را توسعه داده‌اند. ضمن آنکه همه زباله‌ها، دورریختنی و به درد نخور نیستند. اگر مردم با این واژه آشنا بودند، مطالباتشان از شهرداری بیشتر می‌شد و بسیاری به سودهای میلیاردی نمی‌رسیدند. این سودها آنقدر زیاد است که برخی چهره شهر را قربانی زباله‌دزدی توسط معتادان و کارتن‌خواب‌های تحت سلطه خود می‌کنند.

زباله‌ها حکم پول را دارند

بازیافت؛ کلمه‌ای که بسیاری از زباله‌ها را تبدیل به پول می‌کند. در فروشگاه‌های کشور آلمان، دستگاه‌هایی وجود دارد که با ریختن زباله‌های خشک، با توجه به جنس و وزن زباله رسیدی به شما می‌دهد که حکم پول را دارد و می‌توانید با ارائه آن از فروشگاه‌ها خرید کنید. بهترین پارک این کشور هم محل دفن زباله‌ است اما به دلیل آنکه زباله‌ها با روشی اصولی دفن شده‌اند، شهروندانشان با مشکل روبه‌رو نمی‌شوند.

در کشورهای اروپایی مانند آلمان، هلند و ... سطل‌های زباله‌ خشک 220، 660، 1100 لیتری وجود دارد که به صورت هفتگی توسط ماشین‌های مخصوص زباله خشک جمع‌آوری می‌شود و به کارخانه بازیافت می‌رود. نمی‌توان کتمان کرد که ارزش‌گذاری بازیافتی‌ها چند سالی است که در ایران هم مورد توجه قرار گرفته و فقط کشورهای پیشرفته نیستند که برای آن برنامه دارند. شهرداری اصفهان نیز در قبال بازیافت‌ها، مواد شوینده به مردم ارائه می‌کند و با این روش فرهنگ ارزش‌گذاری به بازیافت و محیط زیست انجام می‌شود. در تهران هم بیش از یک دهه است که ارزش زباله‌های بازیافت مورد توجه قرار گرفته است. کانکس‌های بازیافت در مناطق مختلف تهران برپا شد و مردم با ارائه زباله‌های خشک خود موادشوینده دریافت می‌کردند. اگر هم حجم آن زیاد بود می‌توانستند پول دریافت کنند.

افزایش قیمت قراردادهای مزایده

قبل از آن دارندگان چرخ‌دستی‌هایی بودند که در مقابل دریافت نان خشک و بازیافتی‌ها، سبد یا سنگ نمک می‌دادند و مردم هم آنها را به نام «نمکی» می‌شناختند. شهرداری برای ساماندهی این بخش حدود دوازده سیزده سال پیش اعلام کرد که این افراد باید قانونمند شوند و تحت نظر شهرداری و با هیبت شرکت‌های پیمانکاری فعالیت کنند. همان‌هایی که «نمکی‌ها» را با چرخ‌دستی در مناطق مختلف پخش می‌کردند، شرکت زدند و به جای چرخ دستی به آنها وانت دادند. اما این بار به همان اندازه که کلاسشان بالاتر رفته بود ماموریتشان هم متفاوت‌تر بود. هدف آنها جمع‌آوری زباله‌های بازیافتی بود. قراردادهای شرکت‌های پیمانکار در قالب مزایده بسته می‌شد و شهرداری پول کمی‌ از شرکت‌ها دریافت می‌کرد. اما شهرداری به این بسنده نکرده و در ادامه، آموزش‌ شهروندان را هم جزئی از وظایف این پیمانکاران قرار داد. آموزش‌گرها تحصیلات مرتبط مانند لیسانس محیط زیست یا بهداشت محیط داشتند. آنها باید خانه به خانه جمع‌آوری بازیافت را به مردم آموزش‌ می‌دادند و کدی را به آنها ارائه می‌کردند. آنها آموزش می‌دادند که هفته‌ای یک‌بار وانت‌بارهای شهرداری با آرم و پخش ملودی می‌آید و مردم باید زباله‌های خشک خود را تحویل آنها بدهند و کیسه جدید بگیرند. شرکت‌ها، مدارس و ... که زباله بیشتری داشتند در مقابل آن مواد شوینده یا پول می‌گرفتند.

میلیاردرهای پنهانی

ابتدای شروع به کار این پیمانکاران، کسی خبر از درآمدهای آنچنانی‌شان نداشت. آنها با تجارت زباله‌های خشک میلیاردر شدند. پیمانکاران زباله‌های خشک را به کارخانه‌ها می‌فروختند. این روش مواد اولیه ارزانی را به کارخانه‌ها می‌رساند. اما با گذشت زمان باز هم این دلالان بودند که بین پیمانکاران و کارخانه‌ها قرار گرفتند و مواد اولیه را چند برابر قیمت اصلی به آنها ارائه کردند.

سیدطاهر شبیری دبیر سندیکای کاغذ و مقوای ایران در مورد نقش بازیافت در صنعت کاغذ می‌گوید: «صنعت کاغذ ایران وابسته به مقواهایی است که از خیابان جمع می‌شود و مسئولان باید برای کسانی که از بازیافت استفاده می‌کنند، تفاوت بیشتری قائل شوند. تشکیلات شورای عالی پسماند با کندی پیش می‌رود و محل خرج‌کرد هزینه‌های دریافتی توسط شهرداری به عنوان پسماند باید مشخص شود. متاسفانه دکان برخی در سازمان پسماند است و مواد اولیه چند دست می‌گردد تا به کارخانه‌های تولید برسد.»

به هر حال برخی توانستند از زباله به پول‌های میلیاردی برسند. چند صباحی از اجرای این طرح نگذشته بود که شهرداری متوجه سودی خفته در این تجارت شد؛ بنابراین پیمانکاران خود را موظف کرد که پول بیشتری به شهرداری پرداخت کنند و آموزش‌گر و گشت بیشتری را به مجموعه خود اضافه کنند. با وجود این طرح، زباله‌دزدی همچنان وجود داشت.

زباله‌دزدی

باند زباله‌دزدها افراد خود را به سطح شهر می‌فرستند تا زباله‌ها را از سطل‌های زباله جمع کنند و در سوله‌های بزرگ جنوب تهران تحویل دهند. بیشتر زباله‌دزدها معتادها و کارتن‌خواب‌هایی هستند که چهره‌ شهر را هم خراب می‌کنند. درست است که گشت‌های پیمانکارها هم با این زباله‌دزدها مقابله و اگر آنها را ببینند دستگیرشان می‌کنند اما هنوز هیچ قدرتی نتوانسته آنها را از گردونه اشتغال کاذب خارج کند. حفاظتی که از محل دفن زباله در کهریزک می‌شود هم نتوانسته مانع زباله‌دزدها شود و کهریزک هم گاه مورد تعرض این زباله‌دزدها قرار می‌گیرد.

شاید یکی از دلایل زباله‌دزدی، بالا رفتن قیمت مزایده‌های شهرداری باشد. پیمانکاران باید به شهرداری پولی بدهند. بنابراین به دنبال آن هستند که از هر طریق هزینه‌ها را کاهش و سود خود را افزایش دهند. آنها موظفند که با ماشین ملودی‌پخش، زباله‌های خشک را جمع کنند اما صدای این ملودی‌ در مناطق کمی‌ می‌پیچد و به جای آن زباله‌دزدهای کولی یا کتفی، زباله‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و به پیمانکاران می‌رسانند. مسلما این روش برای پیمانکاران منفعت بیشتری دارد زیرا هزینه‌های اضافه‌ای مانند هزینه‌های خرید و نگهداری وانت‌بار، حقوق و بیمه کارکنان و ... را از گُرده پیمانکار برمی‌دارد و صرفه بیشتری نصیبشان می‌کند. آنها زباله‌ها را با قیمت بسیار نازلی از زباله‌دزدها می‌خرند و به قیمت خوبی به فروش می‌رسانند.

با وجود تمام این تفاسیر، روش اصلی شهرداری برای جمع‌آوری یک‌هفته‌ای زباله‌های خشک هم منطقی به نظر نمی‌رسد. در آپارتمان‌های کوچک یا به قول قدیمی‌ها قوطی‌کبریت‌های امروزی جایی برای نگهداری زباله‌های خشک وجود ندارد. شهرداری به صورت پایلوت در شهرک‌هایی مانند شهرک شهید محلاتی که ورودی و نگهبانی داشت، سطل‌ زباله خشک با رنگ آبی کنار سطل‌های مشکی قرار داد. این طرح موفقیت خوبی به دست آورد اما در صورتی در سطح کلانشهرها موفق خواهد بود که زباله‌دزدی از بین برود.

در مناطق مختلف پایتخت کارخانه بازیافت وجود دارد که حجم کمی‌از زباله‌های خشک را از درب منازل جمع‌آوری می‌کند. در محل دفن زباله کهریزک هم زباله‌های تر یک بار روی نوار نقاله قرار می‌گیرد و توسط کارگران شهرداری عملیات جداسازی بازیافتی‌ها بر حسب نوع جنس زباله انجام می‌شود. زباله‌هایی که قابلیت بازیافت دارند به عنوان مواد اولیه کارخانه‌ها و چرخه تولید، بازمی‌گردند، مابقی آن هم برای دفن یا کود کمپوست آماده می‌شوند. یکی از اتفاقات خوبی که در کهریزک رخ می‌دهد این است که زباله تر به کود (انواع کود باغی، باغچه، گلدان و ...) تبدیل می‌شود و منبع درآمدی برای شهرداری است.

فرهنگ‌سوزی گرانقیمت

شهرداری در مقابل مزایده زباله‌های خشک، با شرکت‌های پیمانکاری برای جمع‌آوری زباله‌های تر قرارداد مناقصه منعقد می‌کند. زباله‌های خشک به دلیل جاگیر بودن، سطل‌های مشکی شهرداری را زود پر می‌کند و باعث می‌شود که سطل‌ها روزانه یک بار و گاه تا سه بار تخلیه ‌شوند. این پیمانکاران هم سود خوبی از شهرداری به دست می‌آورند اما نه به اندازه پیمانکاران جمع‌آوری زباله‌های خشک. با فرهنگسازی و جمع‌آوری تفکیک‌شده زباله‌های خشک، زباله‌های تر و متعاقب آن هزینه‌های شهرداری هم کاهش پیدا می‌کند. شاید باقی‌مانده این هزینه‌ها در شهرداری در چرخه عمران شهری به گردش درآید.

تمام این اگرها وقتی به واقعیت تبدیل می‌شوند که جمع‌آوری زباله‌های خشک سامان بگیرد و به صورت زباله‌های بازیافتی مکانیزه شود. با این روش حدود بیش از 40 درصد از حجم زباله‌های شهری کاسته خواهد شد اما باز هم داستان با موضوع فرهنگ‌سازی است که شهروندان در قبال جداسازی زباله‌های تر و خشک خود از مبداء، خود را مسئول بدانند. اما چرا این فرهنگسازی از طریق رسانه‌ها صورت نمی‌گیرد هم جای بحث دارد. حقیقت این است که هنوز امکانات جمع‌آوری زباله‌های خشک وجود ندارد و برنامه‌ریزی درستی در بازیافت وجود ندارد.

بلاتکلیفی زباله‌های عفونی

شهرداری طرحی موقتی را برای جمع‌آوری نخاله‌های ساختمانی اجرا کرد که هم زیبایی شهر را به مخاطره نمی‌انداخت و هم هزینه شهرداری به پیمانکاران مناقصه‌ای کمتر می‌شد. در این طرح شهروندانی که به هر دلیلی می‌خواستند از شر نخاله‌های ساختمانی خلاص شوند با شماره شهرداری تماس می‌گرفتند و آنها هم به سرعت نخاله را جمع‌آوری و جایی سمت آبعلی تخلیه می‌کردند. اجرای این طرح هم مدت زمان زیادی طول نکشید و حال بخشی از زباله‌هایی که از طریق سطل‌های زباله شهری به کهریزک روان می‌شود، نخاله‌های ساختمانی است.

در این میان زباله‌های بیمارستانی را هم نباید از یاد برد. سال 85 بود که ایجاد سیستم‌های بی‌خطرسازی پسماندهای بیمارستانی در لایحه بودجه دولت گنجانده شد و قرار بر این بود که تا سال 97 مبلغی بالغ بر 330 میلیارد و 937 میلیون ریال به آن اختصاص پیدا کند. طبق پیش‌بینی لایحه بودجه در سال 95 مبلغی معادل 25 میلیارد ریال به این بخش اختصاص داده شد و 70 میلیارد ریال از این بودجه باقی‌ مانده که در دو سال باقیمانده در بودجه گنجانده و به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اختصاص می‌یابد. بیمارستان‌ها باید مجهز به دستگاه زباله‌سوز باشند که زباله‌های بیمارستانی را میکروب‌زدایی کنند و سپس ‌بسوزانند و خاکستر آن را به عنوان زباله بیمارستانی تحویل شهرداری دهند. بعضی از بیمارستان‌ها این فضا و امکانات را ندارند. در کهریزک جایی به نام سلول‌های دفن زباله‌های بیمارستانی وجود دارد. با این وجود بعضی درمانگاه‌ها هم زباله‌های خود را در سطل‌های زباله شهری می‌اندازند. مسلما این بخش میکروب‌زدایی نمی‌شود و شهرداری را با مشکلاتی روبه‌رو خواهد کرد.

دفن استاندارد زباله‌ها

باید زیر زباله‌ها زه‌کشی و شیرابه آن جدا شود. دفن زباله هم اصول و استانداردهای خاص خود را دارد. باید گودالی کنده و زباله در آن ریخته شود و یک لایه دو متری خاک روی آن ریخته شود، دوباره زباله روی آن ریخته شود و دو متر خاک روی آن را بپوشاند. اما در ایران عملا زباله‌ها به صورت استاندارد دفن نمی‌شوند. در حقیقت با وجود حجم زیاد زباله، خاک زیادی بین آنها ریخته نمی‌شود.

در کشورهای مترقی، شیرابه زباله‌ها بعد از جداسازی در حوضچه‌های نگهداری گیاهان خاص ریخته می‌شود که باعث تصفیه شیرابه‌ها می‌شود. اما در ایران جداسازی شیرابه‌ها از زباله به صورت وسیع انجام نمی‌شود و شیرابه زباله‌ها به لایه‌های زیرین زمین فرو می‌رود و وارد آب‌های زیرزمینی می‌شود. ورود شیرابه‌ها به آب درصد نیترات را افزایش می‌دهد. آب‌های آلوده هم در کشاورزی استفاده می‌شود و از طریق مواد غذایی، سونامی‌ سرطان را به وجود می‌آورد. کما اینکه چند سال پیش درصد نیترات آب اراک بالا رفت و در بررسی‌ها مشخص شد چاه‌های تامین‌کننده آب شهر اراک به محل دفن زباله‌ شهر نزدیک بود.




نظرات() 

دبیرستان رشد خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-09:09 ق.ظ

این متن دیوار دبیرستان دخترانه رشد را خوب نگاه کنید ،ببینید کجای جمله اشکال دارد؟
 




نظرات() 

سیادت حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی /دکتر سید سلمان صفوی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:55 ق.ظ

آکادمی مطالعات ایرانی لندن

مقدمه:

حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی مهم ‌ترین عارف مجاهد در ایران و جهان اسلام است که نقش اجتماعی ماندگاری ایجاد کرد. شیخ صفی الدین در سال ۶۵۰ ه. ق. تقریباً بیست و نه سال یا کمی بیشتر پس از ویران شدن  شهر اردبیل توسط مغول ها متولّد شد و بعدها با عنوان شیخ العارفین سیدصفی الدین اردبیلی  مورد احترام همگان قرار گرفت. این عارف مجاهد و تمدن ساز جهان اسلام که نسبش به حضرت حمزه بن امام موسی کاظم (ع) و سلسله مشایخی او به حضرت سلطان امام علی بن موسی الرضا (ع) می رسد بنیان گذار ایران پس از اسلام است.

ذکر سیادت شیخ صفی الدین در صفوة الصفا:

ابن بزاز در صفوه الصفا یکی از کهن ترین منابع درباره شیخ صفی الدین، تالیف قرن هشتم و ماقبل حکومت صفویه، در ذکر نسب شیخ قدّس سرّهمی نویسد: “شیخ صفى الدین  اسحاق ابن الشیخ امین الدین جبرئیل ابن الصالح ابنقطب الدّین ابو بکر[۱]   ابن صلاح الدین رشید ابن محمد الحافظ لکلام الله ابن عواض  ابن پیروز[۲] الکردى السنجانى، رحمة الله علیهم پیروز شاه زرین کلاه ابن محمد شرفشاه ابن محمد ابن حسن ابن محمد ابن ابراهیم ابن جعفر ابن محمد اسماعیل ابن محمد ابن احمد اعرابى ابن ابومحمد القاسم ابن ابوالقاسم حمزة ابن الامام الهمام موسى الکاظم ابن امام جعفر الصادق ابن امام محمد الباقر ابن امام زین العابدین على ابن امام سیدالشهدا ابى عبدالله الحسین ابن امیرالمؤمنین و امام المتقین على ابن ابى طالب صلوات‌ الله‌علیهم اجمعین.*

حکایت*: سلطان المشایخ فى العالمین شیخ صدرالدین ادام الله برکاته فرمود شیخ قدّس اللّه سرّه فرمود که: “در نسب ما سیادت هست.” لیکن سؤال نکردم که علوى یا شریف و همچنان مشتبه بماند.

فهم من بین اصناف الانام             کرام من کرام من کرام

رتبت عالى‌نسب داریم ما     نسبت فخر عرب داریم ما

نسب شیخ:

حکایت: و چون نسبت پیروز با کرد رفت[۳]  ، صورت حال آن‌چنان بود که در وقتى که [ ٧  الف] لشکر کرد با پادشاهى که از فرزندان شیخ ارباب الطریقه ابراهیم ادهم بود، رحمة الله علیه از طرف سنجار خروج کردند و آذربایجان را به کلى بگشادند و بگرفتند و سکّان ناحیت موغان همه مغان بودند و مردم ارّان[i]و الیوان و داربوم تمامت کافر بودند، چون استیلاى این عسکر السّلام[۴] بر این اقلام شد، این مواضع را تعلیم دین اسلام کردند و در مسلمانى آوردند.

علم و رایت دین پیدا شد     عالم از زینت او زیبا شد

و چون تسخیر این نواحى میسر شد، ولایت اردبیل و توابع آن بر پیروز[۵] مقرر داشتند. و این پیروز مشهور بود به زرین کلاه و این پیروز مردى متمول و صاحب ثروت و مکنت بود و از صامت و ناطق حظى وافر داشت و به سبب کثرت مواشى خود و حواشى که داشت کنار بیشه گیلان مقامى – که آن را رنگین خوانند که معلّف قوى است – اختیار کرده، مدت حیات خود آنجا بود و از فواضل اموال و جود او فقرا و عوام خلق محتظى مى‌بودند تا داعى حق را اجابت کرد و به عالم آخرت رفت، رحمة الله علیه.

دست اجلش به بزم ایّام کشید     جامى که به ناکام ببایست، چشید

و ازآنجا فرزند وى، عواض[۶] ، به دیه اسفرنجان رحلت کرد که از دیه هاى[۷]اردبیل است، و مدت حیات آنجا بود تا به رحمت [حق] رسید، رحمة الله علیه.[۸] بعد از او فرزند او محمد حافظ را حال چنان بود که در هفت سالگى مفقود شد و چندان که تفحّص کردند اثرش پیدا نشد. عاقبت بر حسب عزاى وى یأس کلى حاصل شد، تا هفت سال برآمد. بعد از هفت سال ناگاه محمّد را دیدند بر در خانه ایستاده و جامۀ عنابى پوشیده و کلاهى که رسم آن زمان بود بر سر و دستار سفید بر سر آن بسته و مصحف کلام حمایل گردن کرده. مردم چون وى را دیدند تعجب کردند و از قدم وى بشاشت نمودند. عاقبت سبب غیبت او پرسیدند، گفت که: “مرا جن[۹] برده بود. در این مدت هفت سال مرا قرآن یاد دادند و واجبات علوم از فرائض و سنن تعلیم کردند.” بعد از آن در تقوى و تدین و ورع و تشرع غایت کمال داشت و همچنان وظیفۀ تدین مى‌ورزید تا به رحمت حق رسید، رحمة الله علیه.

از منزل آب و گل فروبست     رخت خود و با بهشت پیوست

و بعد از او فرزند وى محمد صلاح الدین رشید رحمة الله علیه، [۱۰] طریقۀ دهقنت و زراعت پیش گرفت و به کسب ید مشغول مى‌بود و از جمال و حسن ظاهرى بهره‌اى وافر داشت و اقامت در دیه کلخوران[ii] مى‌کرد – که مولد شیخ قدس سره است. و بعد از او فرزند وى قطب الدین[۱۱] در کلخوران مى‌بود تا هجوم لشگر گرجى و استیلاى ایشان بر اردبیل شد و قتل و نهب و تاراج بر مسلمانان و اهل این دیار مستولى شد و چندین هزار مسلمان را شهید کردند.

در عالم حادثات برقى بفروخت     چندین دل و جان اهل اسلام بسوخت

قطب الدین ابو بکر را فرزندى امین الدین جبرئیل نام شده بود[۱۲] و هنوز طفل یک ‌ماهه بود و از بیم گرجیان ابادهم الله با اهل و عیال خود در شهر اردبیل گریخت و اهل و عیال خود را در زیرزمینى پنهان کرد. جوانى از خویشان ایشان در آن خانه بالاى زیرزمینى استاده بود، که ناگاه یکى از گرجیان در آن خانه آمد و با آن جوان به حرب درآویخت و همدیگر را بگرفتند. جوان غالب شد و گرجى را بینداخت و به شمشیر وى سرش ببرید. گرجى در آن حالت که مغلوب شده بود فریادى عظیم بکرد. جماعت غلبه از گرجیان آواز فریاد او شنیدند. در پى آن فریاد قصد آن خانه کردند. چون جوان محس آمدن ایشان شد، ترسید که اگر گرجیان در آیند و مردم زیرزمین را ببینند، بدیشان آسیبى رسانند. یک کندو در آن خانه بود. جوان جهد کرد و آن کندو را بر موضع در آن زیرزمین انداخت، چنان که راه زیرزمین پوشیده شد. گرجیان در رسیدند و آن جوان را یافتند و گرجى کشته را دیدند. آن جوان را گرفتند و شهید کردند، درجۀ غزا و مرتبۀ شهادت یافت رحمة الله علیه.  

از ضربت تیغ شربت رحمت حق     نوشید به ذوق آن شهید مطلق

اتفاقا آن زیرزمین سخت مضیق بود، چنان که از عورات و اطفال پر شده بود و از براى قطب الدین ابوبکر در آنجا جاى نبود. ازآنجا برفت که از براى خود مهربى[۱۳] پیدا کند، که چنانش بگرفتند و بر پاى نشاندند که شهیدش کنند و شمشیرى بر گردنش زدند و او بیفتاد، امّا بر حسب تقدیر “قضاء اللّه و قدره” بعضى از گردنش بریده شده بود، لیکن اوداجش را آسیبى نرسیده بود و بر موجب “وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً”[۱۴] حیاتش باقى بود، همچنان در میان قتلى تا به شب در خاک و خون افتاده بود و کس را بر حال او اطلاع نبود. شبانه از اوباش ناس که به سبب سلب قتلى مى‌کردند تا رخت و آلات ایشان ببرند، در میان کشتگان مى‌گردیدند. نالۀ قطب الدین ابوبکر شنیدند. پیش وى رفتند. وى را زنده یافتند. احوال پرسیدند گفت که: “حلقوم و اوداج درست و بریده نشده.” از میان او دستارى از کتان که در میان داشت بگشادند و گردن قطب الدین ابو بکر را بدان به احتیاط بستند و زیربغل بند کردند. او برخاست و عزم آن زیرزمین کردند که پیش اهل و عیال رود. و در آن شب که راه مى‌رفت بر در مسجدى طفلى را دید که مى‌گریست. توهـم کرد که فرزند وى امین الدّین جبرئیل باشد که گرجیان اهل و عیال او را دیده باشند و ضررى رسانیده، جگرش از براى جگرپاره‌اش پاره ‌پاره شد. چون نیک تأمل کرد، شخصى دیگر بود غیر او. شکر کرد.

از شکر شکر به طوطى نطق بداد     لفظ شکرین به شکر ایزد بگشاد

و بدان زیر زمین آمد و اهل و عیال خود را به سلامت یافت و احوال خود باز گفت، و از براى او جا کردند و او نیز در آنجا رفت، تا انجلاى این بلّیت شد که “البلیّة اذا تناهت انتهت”. و مردم متفرق جمع شدند و حق تعالى ایشان را در آنجا نگاهداشت و به سلامت ماندند. چون در صلب امین الدین جبرئیل قطرۀ علوق این قطب زمان به امانت بود؛

حمــــى الله ارباب السّتــــور لأنّـــه     وراء ستـــور لا محــالة یظــــــهر[۱۵]

در چشمۀ صلب او چونان دریا بود     ایزد به هزار گونه حفظش فرمود

و قطب الدّین ابو بکر تا مدت ولادت و طفولیت شیخ، قدّس الله سرّه باقى بود و قدّس سرّه مى‌فرمود: چون قطب الدین ابوبکر مرا بر گردن گرفتى، مقدار چهار انگشت بر گردن او در موضع زخم شمشیر نهادمى که گرجیان بر وى زده بودند. و قطب الدین رحمة اللّه علیه در وظایف تقوى و ورع به هرچه امکان بودى قیام مى‌نمودى و به قدر استطاعت تمام بر طاعت قیام مى‌نمودى. و بعد از او فرزند او امین الدین جبرئیل رحمة الله علیه مردى بود متدین متشرع و متورع و مرید مولانا امام ربانى خواجه کمال الدین عربشاه اردبیلى[۱۶] بود رحمة الله علیه که او مرد صاحب‌ قدم و صاحب ‌ولایت بود و امین الدین جبرئیل بر زراعت مشغول بودى و متمول بود و سخاوت عظیم داشت.

کریم سلیم للکرام مهذب     سریع العطایا عند کل سؤال

و قطعا با مردم اخلاط اختلاط نمى‌کرد و پیوسته خاموش و به عبادت مشغول مى‌بود و وى را با ابناى جمال بارقى – که دیهى است از قراى اردبیل – پیوند اتفاق افتاده. از عمر بارقى دخترى که مستورۀ خدر عصمت بود دولتى نام – که دولتى تمام داشت در نکاح آورد. *

در پردۀ عصمت آرمیــده     در عصمت محض آفریده

آن معدن پاک گوهـر پاک     وان رابعۀ بنات افـــــلاک

و او مستوره‌اى بود عابدۀ زاهدۀ متقیۀ صائمة الدهر که ابدا بروزه و همیشه قائمة اللیل مى‌بودى. هر دُرِّ شهى که آن خطرناک بود شک نیست که اصلش صدف پاک بود[iii]

تفاوت شیخ و سید:

شیخ اشاره به لقب رهبری معنوی در عرفان و تصوف اسلامی دارد و سید اشاره به سلسله نسبی دارد. کسروی نیز می گوید: قبل از شیخ صفی الدین، سادات صوفی و غیرصوفی را با القابی چون شیخ، امیر و شاه می خواندند.(کسروی، شیخ صفی و تبارش، ص ۵۴). سیادت از جمله مسائل مسلم و مهم هویتی شیخ صفی الدین است. سیادت شیخ که در کتب متعددی به آن اشاره شده بدین معناست که نَسَب شیخ صفی الدین به حضرت حمزه پسر امام موسی کاظم، حضرت علی و پیامبر اسلام صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین می رسد. شیخ صفی الدین اردبیلی یک شیخ علوی است که طریقت او را “طریقت علوی” هم خوانده اند. در کتاب عمدة الطالب در شرح حال فرزندان امام علی (ع) نام بزرگانی وجود دارد که با وجود سیادت به لقب ( شیخ (و نـه (سید) معروف بودند. اسامی تعدادی از این بزرگواران بدین قرار است: شیخ ابوالحسن علی بن محمد عمری معروف به شیخ عمری،  شیخ نقیب تاج الدین محمد بن معیه حسنی، شیخ شمس الدین فخار بن معد بن فخار موسوی. در نسب نامه شیخ صفی الدین دو نام با لقب شاه دیده می شوند: فیروز شاه جد ششم و شرف شاه جد هشتم شیخ.  شاه لقب عامی بود که درویشان و صوفیان به مراد، مرشد و پیر خود می دادند که نسبشان به سیادت می رسید. بدون شک از این لقب به معنای سروری، برتری و ممتاز بودن نیز استفاده می شده مانند شاه نعمت الله ولی و شاه قاسم انوار.

نسخه خطی سند سیادت شیخ در کتابخانه ملی بریتانیا:

یک سند بسیار موثق در مورد سیادت صفویان نمودارهای شجره ای سیادت آنهاست که چند دهه قبل از تشکیل حکومت صفوی در نجف اشرف بین خانواده های سادات و د یگر طبقات مردم وجود داشته و مورد پذیرش بوده است. طبق یکی از این نمودارها شجره صفویه تحت عنوان “ذکر نسب مشایخ اردویل” به امام موسی  کاظم (ع) می رسد که توسط شخصی شیعه مذهب به نام علی بن قاسم بن حمزة بن علی بن محسن حسین موسوی نجفی – که هیچ نزدیکی و خویشاوندی با صفویان نداشته – در یک نسخه خطی نگاشته شده است. در زمان نگارش این شجره نامه شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل مؤسس سلسله صفویه ۵ ساله بوده است. این نسخه خطی با شماره  ۹،۱۴۰۶  الف در کتابخانه ملی بریتانیا در لندن نگهداری می شود. دکتر کازوئو موریموتو در سپتامبر ۲۰۱۰  با بررسی این نسخه، نمودار شجره ای ذکرشده را در مقاله ای در مجله  Iranian Studies معرفی کرد. در مورد سیادت شیخ صفی الدین مقاله علمی آقایان حیدری و بیدهندی در مجله علمی “تاریخ در آئینه پژوهش”، تابستان ۱۳۹۰ تحت “عنوان نگاهی به موضوع سیادت شیخ صفی الدین” قابل توجه و تعمق است.

مخالفت کسروی با تشیع و تحریف تاریخ:

احمد کسروی از غرب گرایان و مؤسس فرقه ضاله “پاک دینی”[iv] با انگیزه مخالفت با تشیع و روحانیت، از آن جهت که صفویه در تثبیت تشیع در ایران نقش اصلی داشتند، برای نخستین بار در تاریخ سیادت آنها را انکار کرد. پس از او نیز برخی از افراد که نظر مساعدی نسبت به روحانیت و تشیع رسمی نداشتند، با تکرار نسنجیده ادعای باطل و غیرعلمی او ادعا کردند حکومت صفویه کتب تاریخی را تحریف کرده اند، در حالی که صفوة الصفا قدیمی ترین کتاب (۷۵۹) درباره صفویه قبل از حکومث صفویه نگارش یافته است. این مناقشات از زمان احمد کسروی شکل گرفت. کسروی مخالف شدید تشیع بود و بر این باور بود که با تخریب اساس تشیع در ایران یعنی شیخ صفی الدین، می توان تشیع را از میان برداشت. کسروی به باطل ادعا داشت تشیع ساخته خاندان صفویه و کاری قومی – ایرانی است که ربطی به اسلام و پیامبر (ص) ندارد. این ادعا با بدیهیات تاریخ اسلام و تعالیم قرآن کریم و سنت رسول خدا (ص) در تضاد است.

اسناد تاریخی قبل از حکومت صفویه:

بر اساس اسناد تاریخی موجود پادشاهانی چون شیروان شاه و یعقوب آق قویونلو سال ها قبل از تشکیل حکومت صفوی و احتمال ادعایی دست کاری در متون تاریخی، اصل سیادت فرزندان شیخ صفی الدین را پذیرفته بودند. سلاطینی از قبیل بایزید عثمانی، شاه سلیمان عثمانی و عبیدالله خان ازبک نیز با وجود جنگ های متعدد با آنها به سیادت پادشاهان صفوی و پدرانشان اعتقاد داشتند. با وجود این اسناد معتبر تاریخی، کسروی پس از گذشت پنج قرن مغرضانه این سیادت را رد کرد و برخی از نویسندگان نیز بدون بررسی تحت تاثیر او ادعاهای نادرست او را پذیرفتند. منبع این افراد کسروی بود و منبع موثق دیگری نداشتند. در منابع کهن چنین ادعایی وجود ندارد، بلکه در آن منابع نیز بر سیادت شیخ تأکید شده است. روضات الجنات نیز شیخ صفی الدین را علوی می خواند؛ هرچند نویسنده این کتاب سنی مذهب و مخالف اخلاف صفی‏الدین بود و با سادات سنی مذهب لاله که صفویه آنها را از تبریز به اصفهان تبعید کردند انتساب و ارادت داشت، از قول مرشد خود شاه مجتبی پسر امیر بدرالدین لاله نقل می‏کند در زمان حیات شیخ صفی‏الدین نسب سیادت او ظاهر بود اما وی در اظهار آن نمی‏کوشید. زمانی از او سؤال کردند مگر شما از اظهار این نسب خوشتان نمی‏آید؟ ‏گفت: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟”

خواجه علی پسر سید صدرالدین و نواده شیخ صفی الدین در قدس فوت کرد او را به عنوان فرزند علوی تشییع کردند. خواجه عبدالرحیم خلوتی تبریزی متوفا در سال ۸۵۹ در تصنیفی که به نام شیخ شاه ابراهیم صفوی متوفای ۸۵۱ سروده نسبت او را ابراهیم العلوی الموسوی ضبط کرده است. این شواهد نشان می‏دهد دعوی سیادت این قوم به خود شیخ صفی الدین و فرزندان بلافصل او می‏رسد و هم زمان با به قدرت رسیدن و غلبه صفویه به وجود نیامده است. در دوره معاصر نیز دکتر عبدالحسین زرین کوب مهم ترین مورخ معاصر تاریخ طرایق بر سیادت شیخ صفی الدین تأکید داشت و در کتاب “دنباله جست و جو در تصوف ایران” در فصل اول ضمن تأکید بر سیادت شیخ صفی الدین، آن را امری یقینی می داند.[v] بر خلاف ادعای دکتر صمد موحد در نسخه کتابخانه ایا صوفیه در ترکیه نیز مطلبی خلاف سیادت شیخ صفی الدین وجود ندارد. در مورد این مسئله که شیخ صفی الدین تمایل چندانی به طرح سیادت خویش نداشته یک تحلیل وجود دارد و یک نص. بر اساس نص در کتاب صفوة الصفا، شیخ قدس سره می فرماید: “ما سید هستیم”[vi]، اما ازاین سیادت برای تبلیغ خود استفاده نمی کند و از باب تواضع می فرماید: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟” از جنبه تحلیلی عده ای چنین طرح می کنند که آن زمان دوره شیعه کشی و تقیه بوده و به واسطه ستمی که بر خاندان حضرت امام علی (ع) می رفته، آنها نسبت سیادت خود را چندان علنی نمی کردند.

سنگ سیادت در اردبیل:

طبق گزارش منتشر شده در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، “همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی درکتابخانه ملی ایران در تهران (۱۶ دی ماه ۱۳۹۲)، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت آنها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شده است.

 براساس نتیجه بررسی های علمی دکتر حسن یوسفی باستان شناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره وَ متن آن متشکل از ۱۰ سطر است. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ست، اما ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر است که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از یکدیگر متمایز می شوند. این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط دکتر یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نام گذاری شده تا دهه ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیان گذار سلسله صفویه یعنی سلطان علی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستان شناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است. بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها بر سیادت در صفویان در دوره قبل از صفویه دلالت دارد، بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویونلوها و اوج گیری اقتدار سیاسی – مذهبی فرزندان سلطان حیدر صفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویونلوها در اردبیل برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده نزدیک است.

با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطان علی با عبارت “حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات” نام برده شده، فرضیه گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان – که اعتقاد داشتند در منابع رسمی شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود ندارد – را به طور کلی باطل می کند. نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی، انطباق تاریخ آن با یکی از نُـه نسخه موجود استنساخ شده صفوةالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه (استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹ است و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. این نسخه در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری هم زمان با حیات سلطان علی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه سنگی سیادت تحریر شده است.”[vii] 



نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox