تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

هاشمی از نامه‌های محرمانه من دلگیر بود

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:58 ب.ظ



گفت‌وگو با عباس سلیمی‌نمین
ساناز حمزه‌علی

 

تاریخ ایرانی: دولت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی موافقان و همراهان زیادی داشت؛ نه از آن حیث که به ابعاد و جزییات تغییرات و دگردیسی‌های سیاسی و نوسازی اقتصادی کشور واقف بود بلکه از آن جهت که کشور نیاز به فضای جدیدی داشت که بتواند درک تازه‌ای از اداره مملکت پیدا کند. اما در بین جریان‌های سیاسی، این دولت مخالفان سرسخت و معترضان نام آشنایی داشت؛ بخشی از جریان راست سنتی که تا دیروز از متحدان او محسوب می‌شد و از سوی دیگر بخش عمده‌ای از جریان چپ که با جهت‌گیری‌های اقتصادی و ادبیات جدید او چندان سازگاری نداشت. «کیهان هوایی» چالش‌برانگیز‌ترین نشریه سیاسی آن سال‌ها بود که اگرچه برون‌مرزی و خارج از دسترس عموم قرار داشت اما اخبار آن کم و بیش از مجاری دیگر به دست فعالان سیاسی می‌رسید. عباس سلیمی‌نمین، مدیر مسئول وقت کیهان هوایی در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به چالش‌های این نشریه در دوره ریاست‌جمهوری هاشمی می‌پردازد.

 

 

نشریه «کیهان هوایی» در دوره سردبیری شما نگاهی انتقادی به سیاست‌های دولت آقای هاشمی داشت.فضایی که در کیهان هوایی ایجاد شده بود، چگونه شکل گرفت؟ این نشریه چه سیاستی را دنبال می‌کرد؟

 

ما در کیهان هوایی با آقای هاشمی پیش از ریاست‌جمهوری ایشان، سابقه گفت‌وگو و به نوعی همکاری مستمر داشتیم. اگر به آرشیو روزنامه مراجعه کنید، متوجه می‌شوید که ما با آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس مصاحبه‌های مفصلی داشتیم، برخی از این مصاحبه‌ها در قالب ویژه‌نامه منعکس می‌شد. آشنایی ما با ایشان به نوع نگرشی برمی‌گشت که در مورد مسائل مختلف داشتند. نوع مدیریت آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس به گونه‌ای بود که برای نیروهای عدالت‌طلب جاذبه زیادی داشت. از طرفی مطالبی را که در خطبه‌های نماز جمعه ایراد می‌کرد، جذاب بود. هرچند برخی از صاحبنظران معتقدند که آقای هاشمی در این دوران متناسب با جو موجود سخن می‌گفت؛ چراکه جو غالب بر فضای عمومی جامعه به نحوی بود که این نوع موضع‌گیری‌ها و اظهارات را از جانب ایشان می‌پذیرفت. ما آن زمان آقای هاشمی را منعکس‌کننده یا نزدیک به مواضع امام و انقلاب می‌دیدیم، از این جهت احساس نزدیکی با ایشان داشتیم. بعدها اما تغییرات فاحشی صورت گرفت که برای ما چندان خوشایند و قابل پذیرش نبود.

 

 

این تغییرات چه بود؟

 

ما در دورانی که ایشان رئیس مجلس بود، مسائلی که به طور معمول بازتاب نظرات ایرانیان خارج از کشور بود را در قالب سوال به ایشان منعکس می‌کردیم، سوال‌ها را از قبل به ایشان نمی‌دادیم و ایشان هم با روی باز به این سوالات پاسخ می‌داد و هرگز در این زمینه در دوران ریاست مجلس سختگیری یا برخورد ناخوشایندی ندیدم. ما در کیهان هوایی نواقص و ضعف‌ها را به صورت صریح بیان و تلاش می‌کردیم نقطه نظرات مسئولین را در این زمینه منعکس کنیم تا ابهامات برطرف شود یا مقداری به حقیقت نزدیک شود. اینکه آقای هاشمی خیلی راحت با ما برخورد می‌کرد و ابهامات موجود را پاسخ می‌داد، برای ما بسیار پسندیده بود؛ اما شرایط پس از ریاست جمهوری ایشان این‌گونه نبود. به عنوان نمونه در اولین درخواست مصاحبه در دوران ریاست جمهوری، ایشان ما را با شرایطی کاملا متفاوت مواجه کرد.

 

سال اول یا دوم ریاست‌جمهوری ایشان بود که درخواست مصاحبه اختصاصی دادیم و ایشان پذیرفت و من به همراه دبیران سرویس روزنامه برای مصاحبه رفتم. پیش از اینکه به حضور آقای هاشمی برسیم، ایشان سوال‌ها را خواستند و اجازه ندادند ایشان را ملاقات کنیم. ما سوال‌ها را از طریق مسئول روابط‌ عمومی ایشان فرستادیم، پس از چند دقیقه آقای هاشمی خواست من را در اتاق خود ملاقات کند، وقتی من وارد اتاق شدم آقای هاشمی پشت میز خود ایستاد تا من ننشینم، من هم در برابر ایشان ایستادم. پرسید طراح این سوال‌ها چه کسی است؟ گفتم طبق معمول خودم طرح کردم. گفت نه، کسانی طرح کردند که می‌خواهند شبهه ایجاد کنند، گفتم فرض کنید این‌گونه باشد، ما وقت کامل و چندین صفحه را به شما اختصاص می‌دهیم تا رفع شبهه کنید. از ایشان خواستم اگر ابهاماتی در سوال‌هاست جواب بدهند؛ اما پاسخ ایشان این بود که شما می‌خواهید ایجاد شبهه کنید. گفت سوال‌ها را با روابط‌ عمومی مطرح و نظرات ایشان را اعمال کنید و برگردید. ما هم تسلیم شدیم به اتاق روابط‌ عمومی رفتیم و در لابی با آقای شمسایی نشستیم و هرچه ایشان گفتند پذیرفتیم. ایشان بعضی سوال‌ها را حذف و هرچه اراده کرد ما انجام دادیم و ایشان سوال‌ها را برای آقای هاشمی برد، زمانی که برگشت اطلاع داد آقای هاشمی اصلا مصاحبه نمی‌کند. ویژه‌نامه ما ۱۶ صفحه داشت و غالبا در صفحه وسط دو و حتی چهار صفحه را به بحث‌های جذاب برای مخاطب اختصاص می‌دادیم. آن زمان با آقایان حسن روحانی، میرحسین موسوی و شخصیت‌هایی که مواضع آن‌ها منعکس‌کننده تصمیم‌سازی‌ها یا دفاع از تصمیمات گرفته‌ شده بود، مصاحبه کردیم.

 

 

به خاطر دارید افراد همراه شما برای آن مصاحبه، چه کسانی بودند؟

 

آقای علی شکوهی دبیر سرویس سیاسی، آقای حسین قندی دبیر سرویس خبر، آقای پروین دبیر سرویس فرهنگی که در حال حاضر سایت انتخاب را اداره می‌کند، به همراه عکاس روزنامه.

 



ادامه مطلب


نظرات() 

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:47 ب.ظ

نوام چامسکی برگردان: عاطفه اولیایی

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسایل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول





نظرات() 

فاشیسم در آمریکا؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:43 ب.ظ

گودمن و مونیهان ـ برگردان: عاطفه اولیایی

  فاشیسم در آمریکا؟  / گودمن و مونیهان  ـ برگردان: عاطفه اولیایی / «فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نا

«فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نازی را طی مبارزات انتخاباتیش بر عهده گرففته است.   به قول جرج سنتانیا، فیلسوف قرن بیستمی،  « کسانی که گذشته را به یاد نمی آورند، محکوم به تکرارش هستند.» وی  طی جنگ های جهانی،‌ در اروپا می زیست و شاهد دست اول  فاشیسم ایتالیا بود.  فاشیسم، جنبش خشونت باری بود که توسط بنیتو موسولینی در ۱۹۲۲ شکل داده شد. وی دستور حمله، حبس و شکنجه مخالفانش را صادر کرد و تا سال ۱۹۴۳ که با کمک متحدین واژگون شد،  با مشتی آهنین  بر ایتالیا حکومت کرد.  او را به نام   « Il DUCE یا « رهبر» می شناختند و از دهه ی  ۱۹۳۰  با به قدرت رسیدن هیتلر به نازی ها در آلمان  کمک می کرد.

 

 امروزه اهیمت این امر در چیست؟

 

اخیرا دونلد ترامپ نقل قولی از موسولینی توییت کرد به این مضمون:  «  زندگی یک روزه  همچو شیر به  صد روز همچو بره زیستن ارجح است.» و در جواب  شبکه ی خبری NBC  که او را برای توییت دوباره ی این نقل قول مورد  پرسش قرار داد گفت: « البته! اشکالی ندارد بدانیم  این گفته ی موسولینی است.  موسولینی، موسولینی بود ....  نقل قولی  بسیار خوب است. بسیار جالب است.»  تشابه وی با فاشیست ها به این نقل قول ختم نمی شود.  سخنرانی های انتخاباتی وی به بستری از کشمکش های خشن تبدبل شده  که خود ترامپ، دائما  با گفتمان تنفر برانگیز علیه اقلیت ها و مخالفینش، رهبری می کند.  وی در مورد  معترضی متعلق به جنبش « زندگی سیاهان اهمیت  دارد»  که  در سخنرانی انتخاباتی اش  مورد ضرب و شتم قرار گرفت،  اظهار کرد:  « شاید هم حقش بود.»  در ماه فوریه در لاس وگاس، بعد از این که یکی از مخالفانش  را بیرون انداختند، وی فریاد زد: «می دانید در گذشته با این جور آدم ها در چنین سخنرانی هایی  چه می کردند؟  روی برانکارد بیرون می بردنشان.» و ادامه داد : « بهتون بگم!  دلم می خواهد  صورتش را مشت باران کنم.»  چند هفته بعد، مشت جانانه ای به یکی دیگر از مخالفان ترامپ حواله شد ونیرو های امنیتی،  رکیم جونز، سیاه پوست ۲۶ ساله ی آفریقایی را که   در لافایت کارولینای شمالی مورد حمله ی ناگهانی و غیر منتظره ی جان مک گرای سفید پوست قرار گرفت، از استادیوم خارج کردند.  معاون محلی بخشدار، نه  مک گرای مهاجم  بلکه جونز را که مورد حمله قرار گرفته بود با کلنجار به  زمین کشاند.  برنامه ی تلویزیونی «Inside Edition»  بلافاصله بعد از این حمله، با مک گرا مصاحبه کرد و او گفت: « دفعه ی بعد شاید بکشیمش.» فردای آن روز مک گرا بازداشت شد. ترامپ شخصا تقبل پرداخت هزینه های لازم برای دفاع طرفدارانش را که  به چنین  مشگلات  قانونی بر می خورند، منجمله مک گرا،  کرده است.  و از پاسخ  در مورد  نظرش در باره ی حمایت دیوید دوک، مغز متفکر   KKK ـ  کوکلوس کلان ها از او، طفره رفت.

  پکستن، استاد و پژوهشگر تاریخ، ضمن اظهار این که خواست ترامپ در استفاده از خشونت، روش های فاشیستی و اطاعت مردم از وی  بسیار نگران کننده است،  تاریخ مختصری از صعود فاشیسم در آلمان، ارایه کرد: «نتایج انتخابات ۱۹۲۴ برای هیتلر و حزب حاشیه ایش بسیار بد بود.  طی رکود ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ حکومت به بن بست رسیده و  ده ها میلیون بیکار شده بودند . دولت  نمی توانست هیچ قانونی بگذراند، و در ۱۹۳۰ جمهوری وایمار از هر گونه قدرت عملی سافط شده بود...  بنا بر این بین سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۳، رییس جمهور وقت،  هیندنبورگ بدون صلاحید از مردم و صرفا با فرمان های حکومتی با خودکامگی عمل می کرد.  در این شرایط بود که هیتلر با ۳۷ در صد آرا،  از دیگران پیشی گرفت. البته هیچاه اکثریت آرا را کسب نکرد.  الیت سیاسی مستأصل که در  پی راه حلی  برای خروح از بن بست سیاسی بود با هیتلر و حزب نازی اش همراه شد. لیکن این شراکت نتیجه ی  مورد توقع را به همراه نداشت.  هیتلر با توسل به  نیرنگ و  زور مخالفانش را دستگیر و به قتل رساند و اروپا را در مهلک ترین جنگ های تاریخ بشر فرو برد.»

 

این  هیزم کش  آتش تعصب و نژاد پرستی،  برامواج ترس سفید پوستان و طبقه ی کارگر که  افق روشنی در اقنصاد نمی بینند، می راند.  آیا حزب جمهوری خواه  ترامپ  را نماینده ی خود در انتخابات ۲۰۱۶ معرفی می کند؟  آیا تابستان امسال،‌ کلیولند شاهد آنچه ترامپ در مصاحبه اش با CNN  قول داده، خواهد بود؟   « فکر می کنم شورشی به پا شود... من نماینده ی میلیون ها میلیون آمریکایی هستم.»

 





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:14 ب.ظ

در دفاع از عظمت عظمت‌ خانم

ثریا امیراحمدی

انتشار گزارش "عظمت ‌خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" در شماره 988 روزنامه وزین شرق در تاریخ 25 خرداد ماه به قلم سركار خانم رابعه موحد كه در آن ضمن بازخوانی بخش‌هایی از تاریخ معاصر كشور ما در سال‌های پایانی سلسله قاجاریه و قدرت گرفتن سردار سپه، به نقش و جایگاه عظمت‌ خانم فولادلو در نهضت جنگل و جنگ او و برادرانش با سردار سپه پرداخته بود، نقدی را درپی داشت كه در شماره 995 مورخه دوم تیر ماه به قلم سركار خانم هستی فیروزپور به بهانه نسبت خانوادگی نویسنده با برخی از حاضرین در آن حوادث و مدعای تصحیح و تكمیل گزارش اول منتشر شد.
گزارش اول آن‌چنان كه نویسنده‌اش نیز می‌گوید، با هدف نشان دادن نقش و جایگاه عظمت ‌خانم به عنوان یك زن در نهضت جنگل نگارش یافته است، مستند به اسناد تاریخی است كه می‌گوید:
الف) نهضت جنگل بخشی از قدرتش را از ائتلاف میرزا كوچك ‌خان با امیر عشایر و عظمت ‌خانم می‌گیرد؛ "دولت قاجاریه می‌دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت‌ خانم را از میرزا كوچك قطع نكند، نمی‌تواند كاری از پیش برد."
ب) اتحاد میان نهضت جنگل و آنان در جنگ منجیل خاتمه می‌یابد؛ "امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته از جنگل خارج شد."
ج) پس از شكست جنگلی‌ها میرزا به سوی خلخال و عظمت‌ خانم می‌رفت؛ "میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت."
بخش دیگر گزارش كه به سرنوشت عظمت‌ خانم و خانواده‌اش می‌پردازد، هرچند در مورد صحنه اعدام فرزند عظمت‌ خانم به روایت ناصر دفترروایی و ثروت امیر عشایر خلخالی به خاطرات قوام‌الدوله مستند است، اما به دلیل فقدان اطلاعات جامع و مستدل در این‌خصوص، گزارش را بر مبنای روایات سركار خانم پروین امیراحمدی از نوادگان عظمت ‌خانم تنظیم كرده‌اند. این بخش از گزارش البته همانند همه موارد مشابه كه مبنایش تاریخ شفاهی است، در پاره‌ای از موارد از دقت لازم برای یك پژوهش آكادمیك عاری است، اما در نهایت در اثبات مدعای خویش، یعنی تبیین نقش و جایگاه عظمت‌ خانم به عنوان زنی كه برخلاف رسوم آن روزگار به عنوان یك استثناء در زمانه‌ای كه زن را ضعیفه خطاب و در پستوی خانه نهان می‌كردند، به ایفای نقش اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی می‌پرداخت، موفق بوده است. اما در آن‌چه نویسنده "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" در مقام تصحیح و تكمیل و جهت جلوگیری از عوارض نامطمئن تاریخی گزارش اول منتشر كرده، مدعی است كه:
الف) نامه میرزا به رشید‌الممالك مبین دیدگاه او نسبت به آنان است و بر همین اساس، عزیمت میرزا به خلخال به قصد پناه بردن به عظمت‌ خانم و برادرانش منتفی بوده است.
ب) عظمت‌ خانم و اطرافیانش آن‌چنان ضعیف بودند كه در نبرد آلارلو با تیری سرگردان شكست می‌خورند و نبرد مشكول هفت‌ ساعته خاتمه می‌یابد.
ج) میزان قدرت و ثروت اسماعیل سیمیتكو و اقبال‌السلطنه ماكویی بیشتر از عظمت ‌خانم و برادرانش بوده است. و نیز پاره‌ای ادعاها، نیش‌ها و كنایه‌های دیگر كه همگی به قصد نفی قدرت، عزت، شوكت و عظمت عظمت‌ خانم فولادلو از سوی نویسنده‌ای كه البته مدعای نسبت خویشاوندی با ایشان را دارد، خود می‌تواند محل تفكر و تأمل در ریشه‌های روان‌شناختی نگارش نقد مذكور به عنوان مقاله‌ای مستقل باشد. این یادداشت اما صرفاً به بازخوانی "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" از حیث صدق و كذب و نحوه خوانش اسناد و نیز استدلال‌های ارائه شده می‌پردازد.

عظمت ‌خانم از زاویه‌ای دیگر
1- آغاز نقد با عباراتی چون "عكس‌های متعدد آن قلعه و باغ نیلق نصب شده در دفتر پدر و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان در خورجین اسب پدربزرگ در عرصه نبرد نابرابر در بند مشكول با قاب‌های ساده علاوه بر خانه زینت‌بخش دفتر كار پدر نیز هست"، كه به متن فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد. علاوه بر این‌كه در تضاد با موضعی است كه نویسنده نسبت به ماهیت گزارش‌گونه متن مورد نقدش دارد؛ متنی كه بارها آن را با عنوان گزارش رمان‌گونه به استهزا گرفته است. جفایی است آشكار به پدربزرگ متوفی‌شان كه اسناد و قبالجات را با خود به میدان جنگی كه صحنه نبردی نابرابر و نه احیاناً بنگاه معاملات ملكی بوده، برده است یا این‌كه ادعایی كذب است.
2- درخصوص محل تولد عظمت‌ خانم، هرچند حق با نویسنده است، اما تصور این‌كه او شاید اصلاً كرندق را ندیده بود، با توجه به این‌كه كرندق زادگاه مادر عظمت‌ خانم بوده و در فاصله نزدیك با نیلق قرار دارد، قطعاً ادعایی نادرست است. آن‌چنان كه اشاره به تنی و ناتنی بودن برادران عظمت ‌خانم و نیز همین‌طور موضوع دشمنی خونی آنان با خوانین كرندق به شهادت نسبت مادری عظمت‌ خانم به خوانین كرندق با وجود همان دشمنی‌های خونی، ناشی از عدم آشنایی نویسنده با سنت و فرهنگی است كه در آن نه برادر را به تنی و ناتنی تقسیم می‌كنند و نه نزاع حتی خونین عموزادگان را منشاء كینه و نفرتی ابدی می‌پندارند.
3- نویسنده محترم ضمن اعتراف به قدرت عظمت‌ خانم و اشاراتی به منشاء این قدرت كه به او اجازه دخالت حتی در امور مهم مملكتی را می‌داد، مدعی است "عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم كمی مبالغه‌آمیز است"، زیرا "اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تر داشته است" و "اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داده‌اند." در این‌خصوص اما باید متذكر شد كه:
الف) این‌كه اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داد، ظاهراً مستند به یادداشت‌های ایشان از آن حوادث است، اما واقعیت این است كه در حوادث بعد از مشروطیت ایران شاهد ضعف فزاینده دولت مركزی بود و یاغیان و گردن‌كشانی در گوشه و كنار كشور علیه دولت مركزی شورش كرده بودند. اسماعیل آقا سیمیتكو از جمله این افراد بود كه از روستای چهریق سلماس علیه دولت قیام كرد و به تدریج دامنه نفوذش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد. كیفیت روابط اقبال‌السلطنه با او در منابع آشكار نیست، ولی باید اشاره كرد كه وی از بركشیدگان اقبال‌السلطنه بود. با این‌همه اما در جنگ آبان 1300 میان قوای دولتی و سیمیتكو، پسر اقبال‌السلطنه كه با سوارانی برای كمك به قوای دولتی رفته بود، تنها نظاره‌گر بود و در نهایت سیمیتكو پس از شكست از سرتیپ امان‌الله خان جهانبانی در مرداد ماه 1301 به تركیه فرار كرد. این همه به این معناست كه اسماعیل‌ خان سیمیتكو اساساً فاقد اعتبار ایلی بوده است و نیز دخالت مستقیم سرلشگر امیر طهماسبی به عنوان والی نظامی آذربایجان در سركوب غائله سیمیتكو و سپردن این كار به یكی از افسرانش نشانه‌ای است بر كذب این ادعا كه مأموریت عمده طهماسبی سركوب سیمیتكو بوده است.
ب) درخصوص این ادعا كه اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تری داشته است، البته سندی ارائه نشده است، اما طهماسبی وقتی اعتماد سردار را به‌دست آورد، در 29 مهر ماه 1302 به ماكو نزد اقبال‌السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر و روانه تبریز كرد. امیر طهماسبی پس از آن ثروت اقبال‌السلطنه را ضبط و به تعبیری غارت كرد. میزان این اموال مصادره شده بسیار زیاد بود، به‌طوری كه زن سردار می‌گوید این اموال را بار چهل شتر كردند و به تبریز و از آن‌جا به تهران فرستادند. پسر سردار سال‌ها بعد ادعا كرد میزان خسارت وارد شده از سوی رضاخان به اموال آن‌ها حدود دو میلیارد ریال بوده است. در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهرنشان و جواهرات سردار بود كه چند میلیون ارزش داشتند. بدون تردید تمام یا قسمت بیشتر ثروت مصادره شده اقبال‌السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضاشاه (منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) شد. پس از مرگ اقبال‌السلطنه هیچ عكس‌العملی از بازماندگان و نوكران او نشان داده نشد. در واقع سردار در آن مقطع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود. روشن است كه برخلاف ادعای نویسنده محترم در آن مقطع اقبال‌السلطنه نه ثروتی بیش از عظمت‌ خانم و برادرانش داشته و نه قدرت نظامی‌اش آن‌چنان بوده است كه پس از دستگیری و اعدامش حتی نزاعی كوچك به خونخواهی‌اش از سوی وابستگانش با قوای دولتی درگیرد. علاوه بر موارد فوق، از نظر عقلی نیز آیا می‌توان ‌پذیرفت كه یاغی سلماس و حاكم ماكو قدرتی بیش از كسانی داشته باشد كه در جغرافیایی به وسعت خلخال، میانه، اردبیل و در مقاطعی گیلان و طوالش قدرت بلامنازع بودند. بنابراین عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم نه ‌تنها مبالغه‌آمیز نیست، بلكه عین واقعیت است.
4- به نقل از اثر ریچارد تاپر (تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون) به درستی به زادگاه و تبار عظمت‌ خانم اشاره كرده و به استناد این اشارات مدعی شده‌اند كه "عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است"، اما غافل بوده‌اند از این‌كه گیلك بودن نه شرطی لازم و نه كافی است برای این‌كه زنی را شیرزن گیلان خطاب كنیم. از این رو بدیهی است كه نویسنده محترم گزارش "عظمت‌ خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" نیز به درستی از این تعبیر به استعاره از نقش و جایگاه یگانه زن حاضر در میان مؤتلفین نهضت جنگل استفاده كرده است.

5- و در ادامه نویسنده محترم درخصوص مسیر و مقصد حركت میرزا صرفاً با استناد به یكی از مكاتبات بین میرزا و رشید‌الممالك كوشیده است همه رابطه پرفراز و فرود بین میرزا و نهضت جنگل با عظمت‌ خانم و برادرانش را نفی كند و برای اولین بار و برخلاف همه مستندات تاریخی مدعی شده‌اند كه میرزا به كوه پناه می‌برده است. این درحالی است كه روابط امیر عشایر و خواهرش با میرزا عمیق و ریشه‌دار بوده است، به‌طوری كه در اواخر شوال 1335 هـ.ق میرزا به خلخال رفته و در خانه امیر عشایر منزل كرد. كمیته جنگل موفق شد نظر ایلات خلخال و شاهسون را به خود جلب كند و در پی آن امیر عشایر به رشت آمده و به حكمرانی گیلان منصوب شد. در واقع امیر عشایر نماینده مسلح جنگلی‌ها در رشت بود كه از طرف هیأت اتحاد اسلام به این سمت منصوب شده بود. پس از این دوران كه اوج همكاری و همراهی عشایر با نهضت جنگل بود، در جنگ منجیل آنان راه خود را از جنگلی‌ها جدا كرده و به مناطق خود مراجعت كردند. البته این خاتمه رابطه عشایر خلخال با میرزا و نهضت جنگل نبود، به‌طوری كه نمایندگانی از طرف رشید‌الممالك و امیر عشایر و سردار مقتدر به سرسار آمده و از میرزا تقاضا برای یك اتحاد جدید می‌كنند كه در نتیجه آن در 28 رمضان 1335 هجری قمری دست اتحاد داده و به اتفاق مجاهدین به فومن آمدند. هرچند مدتی بعد پس از مشاهده وضعیت جنگلی‌ها، اتحاد سوم را نیز كان لم یكن پنداشتند كه در پی آن نامه البته شدیداللحن 15 اردیبهشت 1300 شمسی میرزا خطاب به رشید‌الممالك نوشته شده است؛ نامه‌ای كه در آن میرزا به‌رغم همه گلایه‌هایش می‌نویسد: "شما را دعوت می‌كنم با تغییر عقیده و با حسن نیت و با مقصد وطن‌‌پرستی و شرافت دوستی به طرفم گرایید و پیشانی خود را برای بوسه‌های تشكر‌آمیزم حاضر سازید. خدای را در این مدعیاتم گواه می‌گیرم." آری! میرزا همچنان به یاری عظمت ‌خانم و برادرانش امید داشت و از همین رو در غالب منابع تاریخی قصد میرزا از عزیمت به خلخال را رفتن به نزد عظمت‌ خانم نوشته‌اند و پاره‌ای از منابع حتی فراتر از آن مقصدش را گیلوان و میزبانش را رشید‌الممالك دانسته‌اند؛ رشیدالممالكی كه البته مخاطب تند و تیزترین نامه میرزا نیز بوده است.

ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخ ماد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:41 ب.ظ



تاریخ ماد۸۹ ترکیب قومی یا اصل و تبار مردمان ساکن فلات ایران و دست کم بخش باختری آن سرزمین در حدود هزار سال قبل از میلاد، به اندازه بسنده روشن نیست. مردم این سرزمین از دریاچه اورمیه گرفته تا بخش بالای دیاله، از قوم «گوتی و لولوبی» بودند و لولوبیان در نقاط باختری تر و گوتیان در نواحی خاوری تر می زیستند. گمان می رود که سوّمین عنصر قومی که نزدیک به همان ناحیه می زیست، «مهرانیان» بوده اند.
ناحیه جنوب باختری، یعنی بخش های بالای دیاله و کرخه را عنصر قومی «کاسی» اشغال کرده بود. به احتمال، ساکنان حاشیه کرانه دریا، که بعدها نویسندگان عهد عتیق آنها را کاسپیان خواندند، به گروه «کاسی» و «عیلامی» منتسب بودند.
سرانجام ممکن است در برخی نواحی مجاور دریاچه اورمیه، (بویژه در باختر و شمال آن)، و همچنین در برخی دره های باختری زاگرس، عناصر قومی هوریانی زندگی می کردند.
همچنین، در آغاز هزاره نخست ق.م، در خاور ایران، یک عنصر تازه زبانی و قومی دیگر نیز دیده می شود، و آن، عنصر آریایی است که ریشه آن به ظاهر در آسیای میانه بوده است. با اطمینان می توان گفت که دامداری در میان ایشان بسیار پیشرفته بود (بویژه پرورش اسب) و در دامنه کوه ها، کشاورزی رونق داشت و از فلزکاری و مفرغ به خوبی آگاه بودند.
لولوبیان نیز که از دیرباز با نواحی پیشرفته تر (همچون سومر و اکّد) تماس داشتند، بیش از دیگران پیشرفت کرده بودند و فرهنگ و تمدّن بابل و آشور، میان لولوبیان باختری نفوذ فراوان داشت.
قبیله های پیشرفته تر کاسی نیز به سبب رابطه نزدیکی که با بابل داشتند، سطح رشد و تکاملشان به نسبت، بالاتر بود.
اما راجع به گوتیان، نشانه دیگری از موجودیت ناوابسته ایشان در آثار به جا مانده از هزاره نخست قبل از میلاد دیده نشده است.
http://gahshomar.blogfa.com/post-۱۲۷.aspx




نظرات() 

آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:31 ب.ظ

تشابهات زیاد فرهنگی و تاریخی بین تالش شمالی و ایران وجود دارد


به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه نشست بررسی جایگاه تالش شمالی در قفقاز، دکتر علیرضا بیگدلی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در باکو به بیان دیدگاههای خود پیرامون قوم تالش و وضعیت فعلی آن پرداخت.

بیگدلی گفت: با جدایی تالش شمالی از ایران در سال 1828 میلادی، حدود 50 هزار ایرانی تالشی از وطنشان جدا شدند.

وی افزود: آمار ارائه شده بعدی از طرف دولت شوروی در فواصل متعدد حاکی از کاهش تعداد تالشان شمالی را دارد حتی تا جایی که تا سال 1955 میلادی از طرف شوروی اعلام شد که در تالش شمالی حتی یک نفر تالشی هم زندگی نمی کند.

سفیر سابق جمهوری اسلامی در جمهوری آذربایجان اظهار داشت: با افشای حدود 50 صفحه از اسناد دوران شوروی معلوم شد که تعداد تالشان در دوران شوروی حدود 33 هزار خانوار و با جمعیتی بیش از 177 هزار نفر جمعیت بود.

عدم انتشار این آمار در دوران شوروی نشان از حساسیت ویژه کمونیست ها روی تالشان شمالی دارد.

سخنران بعدی این همایش دکتر محرم رضایتی پژوهشگر قفقاز بود.

وی با بررسی منابع روسی در مورد تالشان شمالی به بیان دیدگاههای خود پیرامون سوابق تاریخی و فرهنگی این قوم پرداخت.

رضایتی به بررسی آثار ریس پاول، اندیشمند روسی پرداخت و به نقل از وی در مورد زندگی تالش ها گفت: بیش از 500 واژه اصیل تالشی در زبان شناسی این قوم وجود دارد.

وی افزود: به رغم گذشت 150 سال از تالیف این اثر هنوز نکات قابل تاملی در بررسی های پاول وجود دارد.

دکتر حسین احمدی دبیر این همایش نیز در سخنانی به فرآیند شکل گیری تالش شمالی اشاره کرد و گفت:  با مرگ نادرشاه افشار مقدمات جدایی تالش شمالی از ایران فراهم شد و در دوران عهدنامه های ترکمانچای و گلستان عملا تالش شمالی تسلیم روسها شد.

وی افزود: آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند و لذا سپاهیان قاجار نتوانستند جزیره کوچک ساری را تصرف کنند. 

سخنران بعدی همایش بررسی تالش شمالی در قفقاز دکتر حسن افراخته بود.

وی با بیان اینکه تالش شمالی از سال 1813 میلادی با یک تقسیم بندی سیاسی و تحمیلی از ایران جدا شد آن را جزئی از هویت، تاریخ و فرهنگ ایرانی توصیف کرد.

وی در ادامه سخنان خوش به وضعیت فعلی منطقه تالش در جمهوری آذربایجان اشاره کرد و گفت: تالش با وجود فراز و نشیب های سیاسی و ظلم هایی که به آن شده تا حد بسیاری موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده است.

در ادامه عبدالکریم آقاجانی تالش به بررسی پیشینه تاریخی قوم تالش پرداخت.

وی در قسمتی از سخنانش گفت: نام این خانواده و دودمان در تاریخ به صورت های آل مهران، مهرانیان و مهرانی درج شده است و در اواخر دوره ساسانیان این قوم از جایگاه ویژه ای برخوردار شد.

در پایان این همایش، مسئولان همایش ضمن جمع بندی سخنان کارشناسان اظهار داشتند : تشابهات زیاد تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین تالش و ایران یک واقعیت است و باید نقاط ابهام را در این مورد روشن کرد.

دکتر رهنمایی یکی از این سخنرانان در جمع بندی نهایی اظهار داشت: تالش ها یک واقعیت فرهنگی - سیاسی هستند که واجد شرایط لازم برای شناخته شدن به صورت یک قوم جداگانه را دارند.





نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:53 ب.ظ

median turks

 یکی از اجداد بزرگ و بسیار قدیمی ترکان آذربایجانی،«مادای» ها یا «ماد» ها میباشند که اولین بار نام این قوم ترک در سال ۸۴۳ قبل از میلاد به شکل «مادای» و «ماتای» در منابع آشوری قید شده است.مادای و ماتای نام و ریشه ی حقیقی یک قوم معین و مشخص است.«موسی کالانکاتلی» مورخ بزرگ ترکان آلبان نیز نام این قوم را محض به شکل «مادای» قید نموده است.[۱] نام این قوم در کتیبه ی «بیستون» که با الفبای میخی به متن فارسی در سال ۵۱۹ قبل از میلاد نگاشته شده است به علت عدم وجود اشاره (ی (y در انتهای نام این قوم به شکل «مادا» قید شده است.یونانیان باستان نام این قوم را به شکل «مئدو medo» و لاتینی ها به شکل «میدو mido» تلفظ و نگاشته اند و به همین خاطر نام این قوم ترک و سرزمین آنان در تاریخ به شکل دگرگون شده و تحریف یافته ی «میدیا» در آمده و نگاشته شده است.

ذکر نام قوم ترک نژاد ماد همزمان با نام اقوام آریایی در قرن نهم قبل از میلاد(دقیقا در سال ۸۳۵ ق.م) در منابع آشوری موجب رشد و تقویت طرز تفکری مبنی بر آریایی نژاد بودن ماد ها گشته است که گویا در اواخر هزاره ی دوم ق.م. به اراضی ایران آمده و مسکون شده اند در حالی که قوم ماد دارای منشا و ریشه ی ترک بوده و هیچگونه قرابت  نزدیکی با هیچ یک از اقوام آریایی نمیتواند داشته باشد.در سال های اول قبل از میلاد طایفه ی ماد ساکن در حوزه های رودخانه ی کیزیل بوندا (رودخانه ی قزل اوزن امروزین در آذربایجان ایران) بعد از جنگ های متعدد و متوالی خونین طی چند قرن متوالی با آشوریان،بالاخره در سال ۶۷۳ ق.م. دولت خود را توانست برپا نماید.

در سال ۶۱۲ ق.م پادشاه وقت ماد به نام «کیاکاسکار» با کمک اسکیف های ترک نژاد توانست به تجاوز دیرینه ی آشوری ها پایان داده آنان را شکست فاحشی داده و اراضی آنان را ضمیمه ی سرزمین ماد کند و به همین مناسبت نشان و سمبل عقاب دوسر را برای اولین بار در تاریخ ایجاد و خلق نمود.

قلمرو دولت ماد از غرب کوه های زاگرس تا آسیای میانه ،و از جبال قفقاز تا خلیج کنگر(فارس کنونی) و بلوچستان را شامل میشد.اراضی اصلی ماد شامل آذربایجان ایران،سواحل جنوبی دریای خزر،زنجان،قزوین،کاشان،ری،اسدآباد،ساوه،اراک،نهاوند و بخشهای شرقی کردستان بود.هم چنین سرزمین پارس شامل استان های فارس و کرمان کنونی که مسکن اقوام و عشیره های آریایی بودند نیز در زمان کیاکاسکار منقاد امپراطوری ترک ماد گشت. پایتخت دولت ماد “اکباتان = اوخ+باتان” در تاریخ سرزمین های خاورمیانه نقش بزرگی را ایفا نموده است.


ادامه مطلب


نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:51 ب.ظ

طوایف تشکیل دهنده ی دولت ماد و ریشه شناسی نام آنها:

دیاکونوف از میان نام های شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت (بوس ها،پارتاکن ها،ستروخات ها،آری سانت ها،بودی ها،و مغ ها) [۲۰]برای طوایف مادی،تنها نام یک قبیله را کاملا ایرانی دانسته و مدعی شده است:«برای بیش از نیمی از اسامی خاص میدیایی (مادی) که از قرن های نهم و هشتم ق.م. به ما رسیده به صعوبت میتوان برای آن ها از زبان های ایرانی ریشه ای یافت»[۲۱]  در حالی که پروفسور زهتابی اسامی تمامی طوایف شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت برای مادها را با استناد به منبع ترکی «دیوان اللغات الترک» محمود کاشغری توضیح داده و ریشه ی ترکی آن ها را در کتاب ارزشمند «تاریخ دیرین ترکان ایران» آورده است که به شرح ذیل میباشد:

بوس- بوسای:

۱- در زبان ترکی باستان و معاصر “باس” به معنی چیره شدن و غلبه نمودن است. [۲۲]

۲- کلمه “به سو- باسو” به معنی پتک آهنی است. [۲۳]

۳- “بسوت- باسوت” در ترکی اویغوری به معنی پشتیبان و یاور میباشد. [۲۴]

پارتاکن:

این نام از دو جزء ترکیب یافته:

الف)”پارت = پارتا”:این کلمه به ظن قوی با نام قوم ترک “پارت” که در سده های متاخرتر سلسله ی اشکانی را پدید آورد مرتبط است.

ب)”کن”:این کلمه در میان اقوام ترک به معنی شهر و آبادی بکار رفته،مثلا در نامهای تاشکند(پایتخت کشور ترک نشین ازبکستان) و سمیزکند(سمرقند). [۲۵] بنابراین پارتاکن به معنی «شهر پارتی»،«سکونتگاه پارتیان» و «اجتماع پارتی» بوده است.

آریسانت:

این کلمه چنانکه از ترکیب صوتی آن ملاحظه میگردد از دو جزء ترکیب یافته:آر + ایزانت.جزء نخست آن بدون تردید واژه ی “ار” ترکی به معنی سلحشور و دلیر است که به اول اسامی سرداران و فرمانروایان بزرگ افزوده میشود،چنانکه در نام های “آلپ ارتونقا” و “آلپ ارسلان” ملاحظه میگردد.

جزء دوم این کلمه یعنی “ایزانت” به لحاظ ساختمان صوتی خود،کلمه “یانزی” گوتیان به معنی رهبر و فرمانروا را تداعی میکند که فونمهای آن دچار قلب مکان گشته اند.[۲۶] همچنانکه نام “اریانزی” گوتیان در دوران بعدی به صورت ایرانزی – ایرانزو متحول شده است.

بودی:

این واژه به لحاظ ساختمان خود،کلمه “بودون büdün” ترکی باستان به معنی “ملت،خلق” را تداعی میکند و به ظن قوی از همین کلمه مشتق شده است.

مغ:

این کلمه از دیر هنگام در میان ترکان به معنی کاهن،شامان،غیبگو،جادوگر و … بوده و به مرور زمان به موازات پدید آمدن آیین زرتشت،معنی روحانی زردشتی را اخذ نموده است.به نظر میرسد این اسم در آغاز به آن طایفه کوچکی اطلاق میشده که بیشتر زنان و مردانش به جادوگری و غیبگویی و طالع بینی اشتغال داشته اند و به مرور زمان به صورت نام ایل و طایفه در آمده است. [۲۷]

استروخات:

در مورد اتنونیم استروخات نیز ما معتقدیم که این واژه از دو جزء پدید آمده است:استرو + خات.جزء دوم یعنی “خات = قات = قوت” در زبانهای ترکی باستان دارای معانی زیر بوده است:

الف) “قات” به معنی محکم وسخت شدن بود. [۲۸]واژه ی اخیر در زبان ترکی آذری معاصر در اشکال “قات” و “قاتلاشماق” به صورت صفت و فعل به کار میرود.

ب) “قوت” به معنی،یُمن و برکت،بخت،طالع و سعادت میباشد. [۲۹]

جزء “قوتات” در نام کتاب “قوتادغوبیلیک” نیز از همین کلمه اشتقاق یافته.در خصوص جزء نخست این نام یعنی “سترو” عجالتا نمیتوانیم اظهار نظر کنیم.

ریشه شناسی و توضیح برخی از اسامی رایج در میان ماد ها به وسیله ی زبان ترکی:

۱-       آنزی ANZİ  : از نام های رایج در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۴ ق.م. به فرم «آنزی».این نام از ترکیب واژه ی ترکی سومری «آنا» نام خدای آسمان و واژه ی«زی» به معنی دانستن ساخته شده است و در کل به معنی «آنا»ی دانا میباشد.

۲-       آماکارAMAKAR : این اسم از اسامی تئوفور ترکان ماد و ماننا میباشد.واژه ی «آما» در زبان سومری به معنی (الهه آنا) و واژه ی «کار» به معنی ارزشمند،گرانبها و پر قیمت میباشد.در کل این واژه ی مادی بدر معنای الهه ی ارزشمند به کار میرفته است.

۳-       بونی چایBUNİ ÇAY : نام منطقه ای در سرزمین ماد که در منابع آشوری به فرم «بونیسا» نگاشته شده است.

۴-       دوروسیDÜRÜSİ : از نام های رایج در بین ترکان ماد به سال ۷۱۴ ق.م. که از ترکیب واژه ی ترکی «دورو» به معنی صاف،تمیز و روان و واژه ی «سی» به معنی آب ساخته شده و در کل به معنی آب صاف و زلال میباشد.

۵-       اینسایİNSAY : نام سرزمینی واقع در ماد قید شده به سال ۷۴۴ ق.م به فرم «نیشاآ» و قید شده در کتیبه ی بیستون به سال ۵۱۹ ق.م. به شکل «نیسا».این نام از ترکیب واژه ی ترکی «این in» به معنی «پشت» و واژه ی «سای say» به معنی «صحرا»،«دشت» و «زمین صاف و هموار» ساخته شده است.

۶-       سادا SADA: این نام رایج در میان ماد ها از ترکیب واژه ی ترکی سومری «سا sa» به معنی دل و قلب و واژه ی ترکی سومری «دا da» به معنی «به کمک او(خدا)» ساخته شده است و در کل به معنی «قلب اعطا شده به خواست خدا» میباشد.

۷-       سارئش SAREŞ: از نام های مرسوم تئوفور در بین ترکان ماد و ماننا، قید شده به سال ۸۲۰ ق.م.این نام را دارای منشا پارسی قلمداد نموده اند و آن را با واژه ی فارسی «زر» به معنی زرد،طلایی و سرخ مرتبط میدانند.در حالی که این نام از نام خدای سومریان به نام «سار sar» برگرفته شده و به احتمالی نیز از ترکیب واژه های «سار» در زبان ترکی- مغولی به معنی ماه و «ائش eş» به معنی مثل و مانند ساخته شده است.این نام با نام حاکم ترکان ساک در قرن پنجم قبل از میلاد آسیای میانه به نام «زارینا» که از واژه های سار به معنی ماه و آنا تشکیل یافته است،قابل مقایسه میباشد.

۸-       شوما ŞUMA: از نام های مرسوم در میان ترک های ماد و ماننا قید شده به سال ۸۲۰ قبل از میلاد.این نام مرکب از واژه ی اکدی «شو şü» به معنی مخصوص است و «اوما uma» نام یکی از خدایان و الهه های سومریان میباشد و در کل در معنی «مخصوص الهه اوما» به کار میرفته است.

۹-       آدا ADA: از نام های مستعمل در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۶ قبل از میلاد.این نام ترکی با نام فردی از قوم ترک تبار اسکیف ساکن در دشت های شمال دریای سیاه به نام آدا یکی میباشد.


ادامه مطلب


نظرات() 

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-10:39 ب.ظ

چندی قبل مقاله‌ای تحت عنوان زبان فارسی و گویش آذری در آخرین شماره نشریه دانشجویی مبین (شماره ششم – اسفند ۱۳۸۰ ) به چاپ رسید که سراسر تحریف واقعیت و توهین به زبان و فرهنگ ملت آذربایجان بود که احساسات قشر طالب علم و دانش دانشگاه را جریحه دار نمود. لذا با اینکه تحریفات نام برده در حد نوشتن جوابیه نمی‌باشد، ولی به منظور آگاهی افکار عمومی دانشجویان تصمیم به تنظیم نوشته‌ای که هم‌اکنون در خدمتتان می‌‌باشد گرفتیم. در ابتدا قبل از شروع بررسی تاریخی ترکی بودن زبان مردم آذربایجان از حداقل هفت هزار سال قبل تا به امروز سخنی چند با نویسنده محترم داریم.
نویسنده گرامی اطلاعات نادرستی که جنابعالی سعی در تلقین آنها به خواننده دارید به پیرو سیاستهای شونیستی و پان فارسیستی رژیم پهلوی می‌باشد، که بعد از انقلاب اسلامی نیز ادامه دارد، البته از شدت آن کمی کاسته شده است. بنابراین جنابعالی می‌توانید از منابع بی‌طرف و بی‌غرض که بعد از انقلاب به چاپ رسیده برای پی بردن به واقعیات‌های تاریخی استفاده نمایید.
همچنین توجه جنابعالی و امثالهم به این آیه از قرآن بسیار ضروری می‌باشد: « و من ایاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین» (سوره روم آیه ۲۲)
ترجمه: از نشانه‌های او (خداوند) است، آفرینش زمین و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اینها آیات خداوند را برای انسان روشن می‌سازد.
اما زبان مورد ادعائی نویسنده مقاله عنوان شده، و سایر منابع وابسته به شوونیسم که هیچگونه وجود خارجی ندارد و لازم به ذکر است که این زبان اختراع جاسوس و عامل انگلیسی در ایران (احمد کسروی) می‌باشد، که ایشان نیم زبانهای تاتی و تالشی موجود در بعضی از روستاهای منطقه مرند را که متکلمین آن حتی به چند هزار نفر هم نمی‌رسد را به عنوان زبان آذری تلقی کرده که گویا زبان باستانی آذربایجان نیز بوده. البته این ادعاها به هیچ گونه پایگاه علمی وابسته نیست، چرا که کسی از گرامر، قواعد، دستورزبان،‌صرف و نحو زبانی جعلی بنام آذری اطلاعی ندارد و قواعد آنرا تدوین نکرده از تاریخ رونق و ادامه حیات آن و کاربرد و قلمرو نفوذ ادعائی آن، فولکلور، داستان، افسانه و آثار برگزیده نظم و نثر یا … اثری ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائی (آذری) در ادبیات فارسی و زبان ترکی و زبانهای دیگر، ماقبل و مابعد آن چیزی در بین نیست و اگر واقعاً هست در کجا تدریس می‌شود؟ کسی تا به حال آنرا یاد نگرفته و کسی یاد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شک در دانشکده‌های ادبیات خود، جزء دروس اجباری تدریس، و جزء مواد درسی مؤسسات عالی یا در برنامه درسی دبیرستانها قرار می‌گرفت.۱
همچنین زبان ترکی که به ادعای نویسنده در زمان صفویه به میان آمده (یعنی که به قول ایشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم بعد از صفویه آثار ارجمندی بر جای گذاشته است که تعداد آنها بالغ بر صدها کتاب، رساله و اثر علمی، ادبی، فلسفی، شعر، نظم و نثر می‌باشد که بعضی از آثار ماقبلی صفوی عبارتند از: قوتاد، قوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، دیوان الغات الترک محمود کاشغری و صدها اثر دیگر که طبعاً برای نوشتن آنها پشتوانه ادبی هزاران ساله لازم است که با فرض آذری بودن ترکان آذربایجان نمی‌توان کتابهای خلق الساعه نوشت.
اما جالبتر اینکه حتی یک کتاب یا دیوان به زبان آذری وجود ندارد.۲ ولی استحکام زبان ترکی تا آنجاست که توانست زبان عربی را که جزو زبانهای با قاعده و گسترده دنیاست پس از حمله اعراب در آذربایجان، منزوی و مستحیل کند چنانچه زبان عربی وارد آذربایجان نشده و ادامه حیات نداده است.۳
همچنین نویسنده محترم مقاله نام برده و مدافعان زبان آذری، گاه سلجوقیان، گاه غزنویان، گاه مغولها و گاه صفویان را موجب تُرک شدن ترکهای آذربایجان می‌دانند. اما کسی که کمترین اطلاعی از تاریخ داشته باشد، به خوبی می‌داندکه مغولها از چین تا غرب آفریقا و از سیبری تا اقیانوس هند را تحت حکومت داشتند و خانهای مغول بر تمام آسیای میانه و هندوستان و ایران حکمرانی می‌کردند پس چرا مردم سایر مناطق غیر ترک زبان را ترک نکرده‌اند؟
سلجوقیان، غزنویان، اتابکان، صفویان و مغولها که همگی ترک بودند در سایر نقاط ایران بیش از آذربایجان حکومت کرده‌اند و پایتخت دیرپای صفویان و سلجوقیان، اصفهان بوده و شهرهای تبریز ، مراغه و اردبیل کمتر به عنوان پایتخت حکومتهای فوق بوده اما چرا در این بین فقط مردم آذربایجان ترک شده ولی مثلاً مردم اصفهان ترک نشده‌اند و چگونه بعد از هفتاد سال تبلیغات با استفاده از بیت‌المال و وسایل ارتباطی پیشرفته و آموزش اجباری فارسی، ترکهای آذربایجان فارس نشده‌اند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتی یک صدم از این امکانات مردم غیر ترک یکباره ترک شده‌اند؟ و چرا اینگونه افراد در بررسی زبان مردم آذربایجان از زبان حداقل بیست و پنج میلیون آذربایجانی تُرک، چشم پوشی نموده و به گویش چند هزار نفر به لهجه‌های تاتی و هرزنی پناه می‌برند؟
اما به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حکومتهایی که در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی که قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، کاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسکیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، کاسپی‌ها و … اشاره کرد که زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانواده زبانهای ترکی بوده.۴ از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند که اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.
با توجه به کتب ارزشمندی چون کتابهای پی‌یئرآمیه، دکتر ضیاء صدر، پروفسور دکتر زهتابی و … می‌توان به صراحت گفت که آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد. در این مورد نیز چندی پیش یک هیأت باستانشناسی آمریکایی – ایرانی در تپه حسنلو به کشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم کرد که اولین دوره حدود ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد تا ۸۰۰ سال قبل از میلاد می‌باشد. که اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.
۱ – جایگاه اصلی هوریها در هزاره ۳ و ۴ (۶۰۰ سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و کوههای توروس بود.۶ همچنین از ربع سوم هزاره قبل از میلاد (۲۴۰۰ سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده که با الفبای اککد و به زبان التصاقی هوری بوده که این سند متعلق به یکی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یکی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار که در ۱۴۵۰ سال قبل از میلاد حکومت می‌کرده نیز معلوم است.
۲ – کاسسی‌ها: درست است که کاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساکن بودند۸ و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.
۳ – قوتتی‌ها در ۲۸۰۰ سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساکن بوده و حکومت کرده‌اند.
۴ – اورارتوها ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و کوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماکو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.۱۰
۵ – در اوایل عصر ۱۹ قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حکومت کرده‌اند.
۶ – مادها که اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند ۶۷۰ سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حکومتی قدرتمند به وجود آوردند که همدان، اراک، ساوه، زرند، سونقور، کاشان، قم ، قزوین ، زنجان و … تحت حاکمیت آنها بوده.
واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاکونوف در فصل ۴۲ کتاب خود می‌نویسد که در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم که در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.
از دیگر همسایگان مادها که همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یک خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره کرد که در قرنهای ۷ و ۸ قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی کرده‌اند.
برخلاف آنچه که امروز شایع شده مادها نوه یک قبیله منفرد بودند که به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساکن شده‌اند و نه به رغم عقیده شایع، دایر بر اینکه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان کافی است بلکه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان که قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساکایی بودند اتحادیه‌ای تشکیل دادند که بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
۱ – بوآسای Bousai
۲ – پارتلاکئنوی Parelakenoi
۳ – آستروخات Stroukhotes
۴ – مغ Magai
۵ – بودیو Boudioi
۶ – آری زانتوی Ariazantoi
۷ – ماد Mid
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد که آنان آریایی نیستند.
بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حکومتهای آذربایجان، اینک به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.
طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، کل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:
۱ – زبانهای التصاقی که تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان ترکی در این شاخه قرار دارند.
۲ – زبانهای تحلیلی که از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره کرد (با توجه به این که فارسی نیز سی و سومین لهجه زبان عربی می‌باشد بنابراین فارسی نیز در این شاخه قرار دارد.)
۳ – زبانهای هجایی که از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره کرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساکن در آذربایجان می‌پردازیم.
طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یک پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلکه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.
همچنین طبق نظریه ماراک دئمیکین (آکادئمیکین) زبان کاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.
بدین ترتیب است که از ۷۰۰۰ سال قبل تا ۲۵۰۰ سال قبل یعنی مدت ۴۵۰۰ سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترک) زندگی و حکومت کرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد را بررسی کنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حکومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریکه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حکومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ کرده همچنین در تایید گفته بالا می‌توان به کشته شدن کورش، شاه هخامنشیان توسط ملکه آذربایجان (تومروس) اشاره کرد.۲۰

در زمان سلوکیان نیز کل آذربایجان مستقل از حکومت سلوکیان بوده و اسکندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.۲۱و در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسکندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسکــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمال غرب با روم بجنگد. بعد از اسلام نیز ترکان اغوز که شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حکومت قدرتمندی بنا کرده و با ملازگرد مبارزه کرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حکومتهایی که در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حکومت می‌کرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولها، اتابکیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترک زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان   اسناد و مدارک بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صده چهار میلادی ترک زبانان را ساکن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذکر خلافت عمربن عبدالعزیز که از سال ۹۹ تا ۱۰۱ هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترک آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی که شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین ترکان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزه اصفهانی و ابن اثیر در کتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الکامل گزارش کرده‌اند که از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی که آذربایجان را به عنوان سرزمین ترکها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیکشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسکی، ی . ک . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زکی ولید دوغان، پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسکی نیز اشاره کرد که می‌گوید: ترکها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌کنند و آشوریها آنها را توروک türük (یامون توروک به معنی ترکهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته که در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزاره قبل از میلاد) و می‌گوید توروکها یا توریخی‌ها همان ترکها هستند. 

بهر حال ترک بودن ملت آذربایجان از هزاران سال قبل بر همه کس مسلّم می‌باشد و دیگر نیاز به توضیح اضافی احساس نمی‌شود ولی در مورد سابقه تاریخی خود فارسها کمی توضیح را لازم دیدیم:

برخی از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن یا سور بن نوح» و بعضی دیگر آنها را از فرزندان «فارس بن یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم» و بعضی دیگر از نسل «فرزندان یسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضی از نسل اسماعیل می‌دانند. واژه فارس در زبان عربی به معنی سوارکار بوده و غیاث الدین رامپوری در غیاث اللغات همین معنی را فارس دانسته همچنین به عقیده غیاث الدین رامپوری فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.

مسعودی در کتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها می‌نویسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده که او چند ده پسر آورد که همگی سوارکار بودند و چون سوار را بعربی فارس گفتند این قوم را نیز به انتساب فروسیت و سوارکاری فارس نامیدند.همچنین در جایی دیگر خطان بن معلی فارس‌ [ درشعری] در این باب می‌گوید: سبب ما بود که فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگانی که بروز تاخت و تاز، چون گوی بدور هم می‌پیچیدند از ما بودند.

مسعودی در ادامه بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها می‌نویسد : بیشتر حکمای عرب از تیره نزّار بن محمد چنین گویند و در مورد آغاز نسب مطابق آن رفتار کنند و تعدادی از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. پس چنانکه از مستندات فوق بر می‌آید و بسیاری از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. فارسها از نسل اعراب می‌باشند و نیز چنانچه می‌دانیم حضرت ابراهیم(ع) فرزندان بسیاری داشت که حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعیل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضی از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعیل‌(ع) » هستند و در این مورد می‌گویند که وقتی سارا زن حضرت ابراهیم(ع)کنیز خود هاجر را به ابراهیم بخشید از هاجر فرزندی بنام اسماعیل متولد شد و چون سارا به آن رشک می‌ورزید لذا حضرت ابراهیم(ع) او را به سرزمین مکه فرستاد و در همین مکه بود که حضرت اسماعیل(ع) با زنی از قوم بنی جرهم ازدواج کرد و نسل فارسها از او پدید آمد.

همچنین در این مورد می‌توان با توجه به آثار مکتوب دانشمندان ایرانی فارس، زبان واقعی قوم فارس را که زبان اکنون آنها نیز منشعب از آن است را تشخیص داد. ما در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم: «سیبویه (دایره المعارف بریتانیکا جلد۱ ، ص ۴۶۱ ) ، طبری – تاریخ نگار (بریتانیکا ج ۱ ،ص ۵۹۴ ) فارابی فیلسوف (بریتانیکا، ج ۹ ، ص ۶۵) ، ابن قتیبه (بریتانیکا ج ۱۱ ص ۱۰۲۱ ) ، ابوالفرج اصفهانی (بریتانیکا، ج۱ ، ص ۵۶ ) ابو معشر بلخی (امریکانا، جلد ۱ ص ۳۴۰ ) جابر (بریتانیکا، ج ۱ ، ص ۴۶) فارابی (گرانلاروس ج ۱ ، ص ۹۰۲ )‌رازی (گراندلاروس) و … لازم به ذکر است که تألیفات تمامی این دانشمندان به زبان عربی می‌باشد که حتی در دانشنامه‌های نام برده، خود دانشمندان نیز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.۲۷

با توجه به اسنادی که از تعداد کمی از آنها در این مقاله استفاده شده، بهتر است نویسنده محترم تاریخ فارسها را با دیدی بدون تعصب و بدور از هر گونه گرایش پان ‌فارسیستی مورد ملاحظه قرار داده و ایرانی بودن را نه با معیار فارس بودن بلکه با معیار اسلام بسنجند، همچنین یادآوری کوچکی به نویسنده محترم داریم و آن اینکه با توجه به مقاله ایشان که در قسمتی از آن نوشته‌اند: [ با توجه به نژاد مردم آذربایجان به راحتی می‌توان نوع زبان آنها را نیز تعیین کرد] بهتر است در نظر داشته باشند که به هیچوجه نژاد یک ملت نشانگر زبان خاصی برای آن ملت نیست، چرا که در آن صورت در دنیا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زنده کنونی و از بین رفته قبلی ، و نیز در قسمتی دیگر از مقاله ایشان به آمدن ترکان به این مناطق در قرون پنجم هجری اشاره می‌کنند که تعجب خواننده را برمی‌انگیزد، چرا که در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسی که سراسر توهین به ترکها است آشکار می‌شود. همچنین نویسنده محترم مطالب زیر را نیز در خاطر داشته باشند که یکی از نامدارترین جاسوسان بریتانیا در ایران که بانی و یکی از دست اندرکاران فعال تاریخ پان ‌فارسیسم می‌باشد شاپور . جی . رپورتر است که با توجه به اسناد و مدارک موجود در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، می‌توانید به حمایت انگلیسیها و اروپایی‌ها نه از پان ترکیستها، بلکه از پان ‌فارسیستها پی ببرید.۲۸ در ضمن نویسنده محترم، پان‌ فارسیسم را نیز در لیست پانهایی که تشکیل داده‌اند، قرار دهند. 

منابع:

۱ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۲ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۳ – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملک زاده.

۴ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات ۳ ، ۵۰ ، ۵۱ ،۶۰، ۶۶ .

۵ – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه ۲۶۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پرفسور زهتابی .

۶ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه ۹۴ .

۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۹۵ .

۸ – تاریخ ماد- دیاکونوف صفحه ۱۰۰ .

۹ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۲۱۰ .

۱۰ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی.

۱۱ – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه ۱۷ .

۱۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۶۴ .

۱۳ – زبان ترکی و لهجه‌های آن – دکتر جواد هیئت صفحه ۲۵ .

۱۴ – تحقیقات سازمان یونسکو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه ۲۰ خرداد ۷۸ شماره ۲۸۶ صفحه ۳ .

۱۵ – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی دکتر جواد هیئت صفحه ۲۱ .

۱۶ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۱۰۱ .

۱۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۵۴ .

۱۸ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۹۹ – و تاریخ دیرین ترکان ایران صفحه ۹۵ .

۱۹ – اشکانیان – دیاکونوف، ترجمه کشاورز صفحه ۱۱۶ .

۲۰ – ایران باستان – پیرنیا جلد یک صفحه ۴۵۲ – ۴۴۹ و تاریخ دیرین ترکان ایران – صفحه ۶۳۷ .

۲۱ – اشکانیان – دیاکونوف صفحه ۸ .

۲۲ – تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور ص ۵۵ – ۵۴ .

۲۳ – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه ۶۱۶ – ۶۱۱ .

۲۴ – غیاث اللغات- صفحه ۶۳۳ .

۲۵ – مروج الذهب- جلد اول صفحه ۲۳۱ .

۲۶ – تاریخ گزیده حمد ا… مستوفی به اهتمام دکتر عبدالحسین نوابی – موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران ۱۳۶۶ صفحه ۳۰ .

۲۷ – روزنامه جام جم – صفحه ۷ – پنج‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۱ / سال سوم / شماره ۵۸۶ .

۲۸ – نشریه بهار – شنبه ۲۴ اردیبهشت





نظرات() 

قوم مهرانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-08:09 ب.ظ

در بررسی اجتماعی ساکنان جنوب غرب دریای خزر در دوره باستان، از جمله نامهایی که با عناوین مختلف به چشم می‌خورد، مهران، مهرانی و مهرانیان است. در منطقه مذکور، که بیشتر به نام ماد کوچک شناخته شده، نام آن گروه از اقوام و طوایف، که نقش و جایگاه سیاسی قابل توجهی داشته‌اند، مورد توجه نویسندگان اسناد و منابع گوناگون دوران باستان قرار گرفته‌اند. آن منابع از مهرانیان به عنوان قوم، گروه اجتماعی، یک شاخه زبانی و خاندانی بزرگ و پرنفوذ یاد کرده‌اند. با این حال، در بررسی موزائیک اجتماعی جنوب غربی دریای خزر در دوره باستان و در بررسی روابط گروههای اجتماعی منطقه مذکور با دولتهایی چون مادها، مانناها، اورارتوها و پارسیها، تشخیص وضعیت مهرانیان دشوار و گاه غیرممکن می‌شود و این موضوع پرسشهای متعددی برمی‌انگیزد که در پژوهشها نیز برای اغلب آنها پاسخی نمی‌توان یافت. از جمله اینکه آیا مهرانیان یک قوم مانند لولوبی، زیکرتو، گوتی و کادوسی بودند یا وابسته به یکی از این اقوام؟ آیا مهرانیان در زمره اتحادیه اقوام و طوایف ماد قرار داشتند؟ بین مهرانی پیش از هخامنشیان با مهرانی زمان اشکانیان و ساسانیان رابطه و نسبتی وجود دارد؟ آیا مهرانیان آران در اوایل تاریخ اسلام و مهرانیان تالش می‌توانند خلف مهرانیان باستان باشند؟ هنوز، در یک کلام، پاسخی برای این پرسشها وجود ندارد. لذا باید با مروری دقیق در اسناد و منابع کهن راه به سوی پاسخی مستند برده شود.

نام مهرانی و مهرانیان در الواح و سنگ‌نوشته‌های هخامنشی دیده نمی‌شود. در تألیفات باستانی نیز به ندرت اشاره‌ای به آن شده است. بنابراین، منابع اصلی موجود در مورد این قوم باستانی، الواح و کتیبه‌هایی‌ست که از همسایگان غربی ماد بر جای مانده است. نخستین منابع مکتوب که آگاهیهایی درباره اقوام منطقه، که بعدها ماد خوانده شد، به ما می‌دهند، به هزاره‌های دوم تا سوم پ.م تعلق دارند. این منابع از وقایعی خبر می‌دهند که عمدتاً در مناطق غربی ماد روی داده‌اند. در آن مناطق چند اتحادیه قومی وجود داشت که از جمله آنها می‌توان از لولوبیان، گوتیان، کاسیان و مهرانیان یاد کرد

برخی از منابع مذکور از مهرانیان به عنوان یک قوم یا اتحادیه قومی، برخی دیگر از سرزمینی به نام کشور مهری و برخی نیز از زبان مهری، که در ماد کوچک رایج بوده، یاد کرده‌اند.

این آگاهیهای پراکنده گویای آن است که قومی به نام مهری یا مهرانی در زمره اقوام ساکن در بین وان و خزر ، مانند اورارتو، هوریان، ماریان، گوتیان و لولوبیان قرار داشت.

در کتیبه‌های کوتولتی (نینور اول پادشاه آشور در اواخر هزاره دوم پ.م) از کشور مهری یاد شده است.

در قرارداد یکی از پادشاهان هیتی (احتمالاً هاتوشیل سوم- قرن 13 پ.م) از کشور مهری یاد شده است. در این منابع آمده که کشور مهری در مجاورت کشور سالوآ قرار دارد. بر اساس یکی از متون آشوری متعلق به سده هفتم پ.م، بخشی از ساکنان ماد غربی در آن زمان به زبان مهری سخن می‌گفتند.

تیگلات پیلسر اول در اواخر سده 12، اوایل سده 11 پ.م، پیروزی خود بر قبایل مادی از جمله گوتی و مهرانی را شرح داده است. بنا بر نوشته ا. علی‌اف، تئوفیلاکتوس مهرانیان را یکی از خاندانهای مشهور مادی می‌داند. در حقیقت، قوم مهری در فهرست اقوام غیرآریایی و در زمره اقوام بومی نجد ایران، مانند هوریانی و اورارتویی، قرار می‌گیرد.

در بیشتر منابع ما از مهریها پیوسته در کنار هوریان، سوباریان و ماریان یاد شده است. به عبارتی قایل به نوعی پیوستگی و ارتباط مهرانیان با آن اقوام بوده و همه این اقوام را مادی و با منشاء ماد غربی و جنوب قفقاز دانسته‌اند و برخی از محققان در مورد مشهورترین اقوام یاد شده یعنی هوریان اظهارنظر دقیق‌تری کرده‌اند. از جمله آمده است که هوریان پیشتر در شرق و در نواحی کوهستانی جنوب غربی خزر (بخشی از تالش و استان اردبیل) می‌زیستند.


از وجود خاندان مهران در آران و آلبانیا و فرمانروایی آنان در آن دیار، در منابع مختلف به تفصیل سخن گفته شده. احمد کسروی ضمن شرحی، که صحت آن جای تردید دارد، نوشته است: در زمان خسرو پرویز شخصی به نام مهران که از خاندان پادشاهی و از خویشان خسرو بودند پس از مشارکت در قتل هرمزد پدر خسرو به آران گریخت و در آنجا توانمند شد و آران شاهان را برانداخت و سلسله مهرانی را در آن سرزمین بنیان گذاشت.

اما دیگر منابع، بر خلاف نظر داستان‌گونه کسروی که خلاصه آن آمد، در این مورد که مهرانیهای آران از دودمان مهران بودند، اتفاق نظر دارند. مینورسکی از مهرانیان اران به عنوان “خاندان جدیدی از اولاد مهران” یاد کرده است این گفته شاید به این معنی «شاخه‌ای از خاندان مهران» باشد. بارتولد در مورد فرمانروایان آلبانیا نوشته است که در روزگار ساسانیان، کسانی از دودمان مهران بر اران فرمانروایی می‌کردند

در واپسین سالهای پادشاهی ساسانیان، وراز گریگور سردار مهرانی، فرمانروای اران بود (636- 628). پس از وراز فرزندش جوانشیر که اکنون به عنوان قهرمان تاریخی اران شناخته می‌شود، با دریافت مقام سپاهبدی اران از یزدگرد سوم، در سال 638 رسماً فرمانروای اران شد بنا به نوشته کسروی، حکومت مهرانیان در اران در زمان اسلام نیز ادامه یافت، اما تدریجاً رو به سستی نهاد و سرانجام در سده سوم هجری از بین رفت

همانطور که کسروی نوشته است، از سده سوم نام خاندان مهرانی در منابع ناپدید می‌شود. تا اینکه در منابع جدید بار دیگر با خاندانی به آن نام و این بار در ازربایجان روبه‌رو می‌شویم. در این دوره، که از سده هشتم هجری آغاز می‌شود و در زمان افشاریان به پایان می‌رسد، خاندانی که بر اسپهبد، ولایت آستارا فرمان می‌راندند، پسوند نام مهرانی داشتند. نام برخی از امرا یا خوانین آن خاندان با همان پسوند نسبی در اسناد و منابع ثبت شده است. مانند امیر کباد مهرانی، مراد خان مهرانی، ساروخان مهرانی، عباسقلی خان مهرانی و غیره.

در اوایل قاجاریه، پیش از آنکه میر مصطفی خان و فرزندانش بر نمین دست یابند، خاندان مهرانی ساکن و مالک اصلی نمین و ویلکیج و دیگر آبادیهای آن منطقه بودند. این خاندان با اینکه اظهار مسلمانی می‌کرد اما در باطن به دین کهن خویش یعنی زرتشتی بودند. میر مصطفی خان تالش مهرانیهای نمین را به اتمام زرتشتی‌گری زیر فشار گذاشت و در تنگنایی چنان قرار داد که آنها ناگزیر به ترک زادبوم خود شدند

سلسله‌ای از خوانین که پس از افشاریه در تالش میانی (کرگانرود و لیسار) حکومت می‌کردند نیز دارای پسوند نام مهرانی یا مهرانلو بودند. امیر اصلان‌خان مهرانلو، که به عنوان شخصی ستمگر از او یاد می‌شود، از جمله اعضاء آن خاندان است

امیر اصلان که مقر حکومتی‌اش را در تالش قرار داده بود، مدام معترض جان و مال و ناموس مردم بود. بر اثر آن ظلم، رعایا به شورش برخاستند و به مقر امرای مهرانی حمله کردند و خانه‌هایشان را سوزاندند و تنی چند از آن خاندان را کشتند. بازماندگان آن خاندان متواری شدند و تا اواخر زمان قاجاریه در املاک موروثی خود در آستارا و اردبیل به سر می‌بردند. اخلاف مهرانیان هنوز در نواحی کوهستانی تالش شمالی زندگی می‌کنند





نظرات() 

تپه تاریخی قایالیق خلخال متعلق به دوره عصر آهن

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:29 ب.ظ


 

عالیقدری روز سه شنبه گفت: تعیین حریم و گمانه زنی تپه قایالیق روستای طولاش خلخال به سرپرستی کارشناس ارشد باستان شناسی با نظارت این اداره کل اردبیل انجام شده است.
او افزود: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی هم پس از بررسی به تصویب شواری فنی و ثبت این اداره کل رسید و برای تصویب نهایی به کمیته ثبت و تعیین حریم سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور ارسال شده است.
وی هدف اصلی از انجام این پروژه را تعیین عرصه و پیشنهاد حریم آن برای مشخص کردن محدوده گستردگی این اثر در ادوار گذشته ذکر کرد و گفت: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی برای جلوگیری از تخریب و ساخت و ساز غیر مجاز و نوسازی بافت پیرامون تپه ضروری است.
به گزارش ایرنا از روابط عمومی میراث فرهنگی اردبیل ، فریبرز طهماسبی ، مسوول باستان شناسی این اداره کل نیز روش کاوش باستان شناسی تپه تاریخی قایالیق خلخال را با در نظر گرفتن روش سیستماتیک کاوش های باستان شناختی به صورت لوکوس - لوکوس ذکر کرد.
وی گفت: در این روش به هر یک از لایه ها و طبقات شناسایی شده در گمانه که به موجب تغییر در نوع بافت، رنگ، نوع داده و یا مشاهده هرگونه سازه معماری و یا سازه های مصنوع دست بشر با یکدیگر تفاوت داشته باشد لوکوس جداگانه تعلق می گیرد.
تپه تاریخی قایالیق در نزدیکی روستای طولاش در پنج کیلومتری شهرستان خلخال قرار گرفته و متعلق به دوره عصر آهن است. 





نظرات() 

کشف شهر زیرزمین هشت هزار ساله در خلخال

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:27 ب.ظ


 

در روستای گرمخانه خلخال شهر زیرزمینی «یئددی دام» در بالادست روستا قرار گرفته که یک شهر زیرزمینی با قدمت بیش از 8 هزار ساله است.

این شهر تاریخی زیر زمینی مطمئناً جزو چند شهر زیرزمینی مربوط به عصر سنگ و پارینه سنگی در ایران است که مطالعات آن با همکاری کارشناسان زبده میراث فرهنگی استان اردبیل و کشور مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

این روستا در 22 کیلومتری بخش مرکزی شهرستان خلخال واقع شده و  برای اینکه آماده حضور گردشگران و محققان و دانشجویان رشته باستان‌شناسی از کشور شود باید زیرساخت‌هایی از قبیل هتل‌، مراکز اقامتی و رفاهی در روستا ساخته شود.

 





نظرات() 

کتاب سلجوقیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:15 ب.ظ

 کتاب «سلجوقیان» اثر تازه منتشر شده نشر «مرکز» به بحث درباره ترکان سلجوقی می‌پردازد. این کتاب به ترکان سلجوقی می‌پردازد که از سرزمین مادری‌شان در سواحل دریاچه آرال در جست‌و‌جوی قلمرو به غرب رو کرده‌اند.


کتاب سلجوقیان


فتوحات‌شان موجب سلطه ایشان بر امپراتوری اسلامی شد و از این طریق سرزمین‌های شرق اسلامی را به هم پیوستند و عناصر ترکی را با عناصر ایرانی آمیختند و نفوذ فرهنگ ایرانی را به آناتولی گستردند. در قرون پنجم و ششم هجری همزیستی ترکی - ایرانی که پیش از آن در دوره‌‌های سامانیان، غزنویان و قره‌خانیان پدید آمده بود، در سلطنت پادشاهان سلجوقی با جاه‌طلبی‌های امپراتوری در‌هم آمیخت و سبب پیدایش آثار هنری چشمگیر شد.
این مجلد از دوره «ایده ایران» بر نظام حکمرانی سلجوقیان متمرکز است که متشکل بود از نظامیان ترک و دبیران ایرانی. کتاب همچنین در پی بررسی موضوعاتی است که از شاخصه‌های دوران سلجوقی به شمار می‌آید: نزاع‌های فرقه‌ای و مواجهه سلجوقیان سنی با فاطمیان شیعی و هنر و سیاست و ادب این دوره.
فصل‌هایی که در این جلد گرد آمده است نخست به صورت مقاله‌های کنفرانس در دو سمپوزیوم از مجموعه «ایده ایران» در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی در سال 2011 و 2012 لندن ارائه شدند. همه مقاله‌ها به گونه‌ای به مساله ترک‌ها و ایران می‌پردازند. ادموند هرتسیگ در مقدمه کتاب به این مساله اشاره می‌کند که تاریخ سیاسی این عصر آکنده از تنش بین نیروهای مرکزگرا و و مرکز‌گریز است. سلجوقیان - چون غزنویان پیش از خود - به سرعت در قالب حکومتی گنجیدند که همزیستی ترک و ایرانی توصیف شده است.
کتاب «سلجوقیان» دارای هشت مقاله است. مقاله اول با عنوان «دو الگوی پذیرش فرهنگ اسلامی: قره‌خانیان در برابر غزنویان و سلجوقیان» به قلم ایشتوان واشاری است. عنوان مقاله دوم «نظام‌‌الملک: وزیری تک‌رو؟» به قلم کارول هیلنبراند و فصل سوم  «روابط اسماعیلی - سلجوقی: برخورد و بن‌بست» نوشته فرهاد دفتری است. در فصل چهارم دیوید دیورند- گدی مقاله «تاریخ اصفهان درباره جامعه ایران در عصر سلجوقیان به ما چه می‌گوید؟» را ارائه می‌دهد و «بغداد: نگاهی از لب مرز به شاهنشاهی سلجوقی» عنوان مقاله پنجم به قلم وانسا وان رنترگم است. «دو آینه شهریاران برساخته دربار سلجوقی: سیرالملوک نظام‌الملک و نصیحه‌الملوک غزالی» به قلم آلکسی قسمتولین، «تداوم سبک در شعر کهن فارسی: تاملاتی در شعر منوچهری و امیر معزی» اصغر سیدگهراب و «معماری و سیاست: گنبدخانه‌های شمالی و جنوبی مسجد جامع اصفهان» رابرت هیلنبراند عناوین سه فصل و مقاله پایانی کتاب است. ویژگی بارز کتاب «سلجوقیان» آن است که تلاش می‌کند در 226 صفحه تمامی اتفاقات مهم این عصر تاریخی ایران را به نظاره بنشیند و نمایی کلی از آن را به مخاطب خود ارائه دهد. این کتاب با گردآوری ادموند هرتسیگ و سارا استوارات با ترجمه کاظم فیروزمند از سوی نشر مرکز منتشر شده است.

منبع: فرهیختگان





نظرات() 

ارائه طرح مجوز حمله به ایران در مجلس نمایندگان آمریکا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-06:38 ب.ظ

اخبار,اخبار سیاست خارجی,کنگره آمریکا

ماه گذشته مجلس نمایندگان آمریکا طراحی را ارائه کرد که ترامپ بتواند در صورت تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای به ایران حمله نظامی کند.

به گزارش ایسنا، به نقل از نشریه پولتیکو طرح «اختیار استفاده از گزینه نظامی علیه ایران» که از سوی آلیس هستینگز نماینده جمهوری خواه مطرح شده است به رئیس جمهور آمریکا این اجازه را می دهد تا علیه ایران در صورت نیاز و با هدف جلوگیری از تلاش ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای از گزینه نظامی استفاده کند.

 

جمهوری اسلامی ایران همواره ضمن رد ادعاهای بی اساس آمریکا و غرب بر صلح آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود تاکید کرده است.

 

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) نیز در گزارش‌های متعدد خود از زمان اجرایی شدن برجام به عنوان مفاد نظارت بر این توافق بر حرکت ایران در راستای برجام و اجرای تعهدات ایران تاکید کرده است.

 

بنابراین طرح انجام هرگونه گزینه نظامی مشمول قانون اختیارات جنگی می‌شود که عملیات نظامی را به کمتر از 60 روز محدود می‌کند مگر آنکه کنگره مجوز آن را به رئیس‌جمهور آمریکا به عنوان فرمانده کل قوا بدهد.

 

در این طرح آمده است که آمریکا باید همه اقدامات ضروری را برای اطمینان از آنکه ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای حرکت نمی‌کند انجام دهد و دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نه تنها برای آمریکا تهدید است بلکه متحدان آمریکا در منطقه را نیز تهدید می‌کند.

 

این درحالی است که آخرین ارزیابی همه 16 آژانس اطلاعاتی آمریکا نشان می دهد که ایران در تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای نیست که مورد تایید آژانس‌های اطلاعاتی اسرائیل نیز قرار گرفته است.





نظرات() 

جانشین "آیت الله " تا اسفند ماه مشخص شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-06:35 ب.ظ

اخبار,اخبار امروز,اخبار جدید

کارنامه فعالیت‌های موحدی کرمانی؛

جانشین "آیت الله " تا اسفند ماه مشخص شد

محمدعلی موحدی کرمانی نمایندۀ سابق ولی فقیه در سپاه پاسداران، امام جمعۀ موقت تهران، دبیرکل جامعۀ روحانیت مبارز و نمایندۀ مردم تهران در مجلس خبرگان، از شنبه مسئولیت اداره جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتخاب اعضای جدید در اسفند ماه را عهده‌دار می‌شود.

 به گزارش ایسنا، پس از درگذشت آیت‎الله "اکبر هاشمی رفسنجانی" که بیش از بیست‎وپنج سال و از ابتدای تأسیس رسمی مجمع تشخیص مصلحت نظام در جایگاه ریاست نهادی قرار داشت که مهمترین وظیفه‎اش "حل اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان" است، گمانه‎زنی‎های فراوانی دربارۀ جانشینی "آیت‎الله" در مجمع مطرح شد.

 

در این گمانه‎زنی‎ها نام شخصیت‎هایی چون "احمدی‌نژاد"،"علی‎اکبر ناطق نوری"، "محمود هاشمی شاهرودی"، "محسن رضایی"، "غلامعلی حدادعادل" و "محمد هاشمی" نیز به میان آمد اما شاید مهمترین گزینه در این بین "حسن روحانی" بود که عده‎ای چون "مصطفی میرسلیم" نیز با اشاره به این‌که"چهره‏‌ای حقوقی برای تصدی جایگاه ریاست مجمع معرفی خواهد شد."، پیش‌بینی می‎کردند که روحانی جانشین رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت باشد، اما در نهایت با نظر مقام معظم رهبری آیت الله موحدی کرمانی از شنبه  هفته آینده مسئولیت اداره جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتخاب اعضای جدید در اسفند ماه را عهده‌دار می‌شود.

 

روحانی ۸۵ سالۀ کرمانی که در سال‎های اخیر و خصوصاً پس از درگذشت «محمدرضا مهدوی کنی»، دبیرکل سابق جامعه روحانیت، اندک‌اندک به چهره‎ای پراهمیت در عرصۀ سیاست‌ورزیِ اصولگرایان مبدل شد ، اینک قرار است فارغ از مواضعی که هر چندهفته‎ یکبار بر منبر اقامۀ نماز جمعۀ تهران اتخاذ می‎کند و در کنار سخنانی که گاه‎و ناگاه به‎عنوان دبیرکل یکی از مهمترین تشکل روحانیان در ایران بر زبان می‎آورد، تا اسفند ماه جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز اداره کند.

 

اخبار,اخبار امروز,اخبار جدید

سخنرانی موحدی کرمانی در خطبه‌های نماز جمعه باختران (کرمانشاه)

 

«محمدعلی موحدی کرمانی» در سال ۱۳۱۰ در کرمان به دنیا آمد. از پدرش، «شیخ عباس» کمتر اطلاعاتی در دسترس است اما او را از جمله معدود روحانیانی معرفی می‎کنند که توانست در دوران «رضاشاه» برخلاف قانون «اتحاد لباس» حکومت عمل کند و جواز پوشیدن لباس مرسوم روحانیت را به دست آورد. محمدعلی ۱۰ ساله بود که پدرش را از دست داد و بنا به وصیت او و تحت نظارت مادر، از همان کودکی به حفظ آیات قرآن مشغول شد و سپس با حضور در جلسات قرآن‌خوانی «میرزامحمد رئیس‎القراء» این مسیر را ادامه داد.

 

او پس از پایان دورۀ آموزش ابتدایی، در مدرسۀ «معصومیه» کرمان تحصیل علوم حوزوی را آغاز و  پنج سال بعد، کرمان را به قصد تکمیل تحصیلات دینی ترک کرد و پا به حوزۀ علمیۀ قم گذاشت. ادامۀ تحصیلی که البته تنها یک‌سال به درازا کشید و با بازگشت موحدی کرمانی به زادگاهش، اقامتی دوساله در کرمان و مسافرت مجدد به قم، به شکل پراکنده دنبال شد. او پس از حضور در جلسات درس روحانیونی چون آیات «سیدحسین بروجردی»، «سید روح‌الله خمینی»، «سیدمحمد محقق داماد»، «محمدعلی اراکی» و «علی مشکینی» و مجالست  با هم‎درسانی چون هاشمی رفسنجانی، «محمدمهدی ربانی املشی» و مؤانست با چهره‎هایی مانند «مرتضی مطهری»، «سیدمحمد بهشتی»، «محمد مؤمن»، «احمد جنتی» و مهدوی کنی، در سال ۱۳۳۵ قم را به مقصد نجف ترک کرد و در پای دروس «سیدابوالقاسم خوئی»، «میرزا هاشم آملی» و «سیدمحمدباقر حکیم» نشست.

 

پس از آغاز فعالیت‎های آیت‎الله خمینی علیه حکومت پهلوی، موحدی کرمانی نیز وارد سیاست شد و به دلیل اشاراتش به مسائل سیاسی روز در خلال منبرهایش در مساجد مختلف کرمان، از سوی ساواک احضار و ممنوع‎المنبر شد. او از سال ۱۳۴۸ با پیشنهاد «محمدجواد باهنر» به تهران آمد و در مسجد «مسلم ابن عقیل» فعالیت‎های سیاسی خود را از سر گرفت. چندی بعد نخستین جلسات روحانیون مبارز تهرانی با محوریت چهره‎هایی چون شهید مطهری، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی و حضور شهید باهنر، شهید محلاتی و موحدی کرمانی آغاز و مقدمات تشکیل جامعۀ روحانیت مبارز فراهم شد.

 

او از همین دوران مسئولیت ایجاد ارتباط میان هستۀ اولیۀ جامعه روحانیت با امام خمینی (ره) را برعهده گرفت و با سفرهای متعدد به نجف، برنامه‌های جامعه روحانیت را به اطلاع آیت‎الله خمینی و توصیه‎های ایشان را نیز به گوش دوستان خود در تهران رساند و از سال ۱۳۵۵، با تأسیس جامعۀ روحانیت مبارز به همراه «آیت‎الله محمد امامی کاشانی»، مسئولیت ساماندهی روحانیان شرق تهران را بر عهده گرفت.

 

موحدی کرمانی پس از پیروزی انقلاب و تأسیس حزب جمهوری اسلامی، مدتی به‎عنوان عضو شورای مرکزی و عضو شورای داوری این حزب مشغول فعالیت بود و با شکل‌گیری مجالس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، وارد این دو نهاد شد. او در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به‎عنوان نماینده مردم کرمان برگزیده شد و سپس در ادوار دوم تا پنجم نماینده مردم تهران در قوۀ مقننه بود و تا پیش از برگزاری پنجمین دورۀ انتخابات مجلس خبرگان در تمامی چهار دورۀ گذشته به عنوان نماینده مردم کرمان در این مجلس نیز حاضر بود.

 

در پی شهادت «آیت‎الله عطاالله اشرفی اصفهانی» در آبان‎ماه سال ۶۱ موحدی کرمانی جانشین  امام جمعه شهید کرمانشاه شد.

 

پس از استعفای «عبدالله نوری» از سمت نمایندگی ولی فقیه در سپاه در سال ۶۸ و حضور یک‌سالۀ «محمود محمدی عراقی»،  موحدی کرمانی از سال ۱۳۷۰ به مدت ۱۴ سال، جانشین محمدی عراقی در سپاه شد و چنان دوران طولانی‌ای را با سپاه تجربه کرد که طی آن «قرارگاه خاتم الانبیاء» که در سال‌های دهۀ ۷۰، تنها شرکتی کوچک برای مشارکت در انجام پروژه‎های عمرانی بود، مبدل به یکی از بزرگترین شرکت‎های پیمانکاری  کشور شد.

 

با پایان عمر دولت دوم اصلاحات و روی‎ کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، موحدی کرمانی نیز جای خود را در سپاه به «علی سعیدی» سپرد و به جامعه روحانیت بازگشت. او تا سال ۸۸ تنها به تدریس و اقامۀ نماز جماعت در مسجد محل زندگی‎اش مشغول بود و کمتر کلامی از او در باب مسائل روز منتشر می‌شد؛ تا این‎که در جریان انتخابات ریاست‎جمهوری دهم و در شرایطی که دبیرکل جامعه روحانیت از محمود احمدی‌نژاد حمایت می‏‌کرد، کاندیدای مطلوب خود را «محسن رضایی» دانست و پس از انتخابات و آغاز تنش‎های چندین ماهه در کشور، ترجیح داد تا آنجا که امکان دارد، وارد دعوای سیاست نشود.

 

پس از غیبت آیت الله هاشمی رفسنجانی از امامت جمعه موقت تهران و کاهش‌ حضور امامی کاشانی برای اقامۀ نماز جمعه، کاظم صدیقی از سال ۸۸ و موحدی کرمانی از سال ۹۱ به جمع امامان جمعه موقت تهران پیوستند .

 

ادامۀ روند پررنگ‌شدن نقش موحدی کرمانی در جریان اصولگرایی با بیماری آیت‎الله مهدوی کنی هم پیوند خورد؛ جامعۀ روحانیت که پس از انتخابات ۸۸، غیبت چندین عضو برجستۀ خود چون هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و حسن روحانی را تجربه می‎کرد و در انتخابات ۹۲ نیز نتوانسته بود جایگاه هدایت‌گرانه‎اش را برای اصولگرایان چندین‎وچند تکه شده حفظ کند، در آذرماه ۹۳ با بحران درگذشت دبیرکل خود، مهدوی کنی نیز مواجه شد و نهایتاً در شرایطی که نه امامی کاشانی میلی به پذیرفتن جایگاه دبیرکل فقید را داشت و نه «محسن مجتهد شبستری» امکان قبول‎کردن این مسئولیت را در خود می‎دید، موحدی کرمانی  با رأی قاطع اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت، جانشین مهدوی کنی شد.

موحدی کرمانی (سومین نفر از راست) در جلسه جامعه روحانیت مبارز

 

هنوز بیش از یک سال از انتخاب موحدی کرمانی به‎عنوان دبیرکل جامعه روحانیت نگذشته بود که فعالیت‌های احزاب و گروه‌ها برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری آغاز شد و جامعه روحانیت مانند دوره‎های پیشین در کنار جامعه مدرسین حوزه علمیۀ قم، مسئولیت بررسی و انتخاب کاندیداهای انتخابات خبرگان و تدوین لیست نهایی اصولگرایان را بر عهده گرفت.

 

موحدی کرمانی در شرایطی که برخی از روحانیون تأثیرگذار جامعه مدرسین مخالف اضافه‌شدن نام هاشمی به لیست خبرگانِ اصولگرایان بودند، در نهایت با موافقت و همراهی جمعی از اعضای جامعه روحانیت، در نامه‎ای خطاب به هاشمی رسماً از او به عنوان یکی از کاندیداهای مورد حمایت تشکل متبوعش یاد کرد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد، به دنبال جای‎گرفتن نام هاشمی رفسنجانی در فهرست اصولگرایان، اصلاح‎طلبان نیز نام موحدی کرمانی را در فهرست «خبرگان مردم» قرار دادند و این انتخاب، جنجالی  دوباره به‌پا کرد و همفکرانِ دبیرکل جامعه روحانیت کار را به جایی رساندند که او در سخنانی، تلویحاً از وجود نامش در فهرست اصلاح‎طلبان ابراز بی‎اطلاعی کرد و گفت: «شنیده‌ام که این اصلاح‏‌طلبان هم، اسم من را در لیستشان گذاشته‏‌اند. من راضی به زحمتشان نبودم! هم آن‌ها می‌دانند و هم مردم می‌دانند که من گروه خونی‌ام به این جریان نمی‌خورد و به این جریان نمی‌چسبم. من انقلابی و ولایت‏‌مدار هستم و پایبند به اصول. »

 

انتخابات اسفندماه که برگزار شد، از دو لیست اصولگرایان در مجلس و خبرگان، جز احمد جنتی، تنها همان چند کاندیدای مشترک‎شان با لیست «خبرگان مردم» برگزیده شدند و موحدی کرمانی نیز از به لطف «حمایت اعضای شورای مرکزی» تشکلش از هاشمی رفسنجانی به ساختمان قدیمی خیابان امام خمینی راه پیدا کرد .

 

اینک اما بنا بر شنیده‎ها قرار است امام جمعه موقت تهران  تا اسفندماه سال جاری، جای خالی هاشمی رفسنجانی را در مجمع تشخیص مصلحت پر کند و مسئول اداره جلسات مجمع باشد،موحدی کرمانی قرار است  بر جای همان کسی بنشیند که ده سال پیش کرسی‎اش در جامعه روحانیت را به موحدی کرمانی و همراهانش سپرد، هفت سال قبل منبر امامت جمعه را برای حضور او و کاظم صدیقی خالی گذاشت و اکنون نیز با مرگش صندلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برای اداره تا اسفند ماه  تقدیم رفیق سال‌های دور خود کرد.

 





نظرات() 

کوروش و آنا تومروس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-06:18 ب.ظ


1t

نقل از هرودوت, تاریخ نگار یونانی است
منیع : رفرانس Herodotus Book One (205)-(214

از جمله ملتهائی كه از كوروش هاخام منش به بدی یاد میكنند سُكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای كه به منظور پیشگیری از جنگ، به كوروش فرستاده است می گوید:
ای ملك ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به …
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در كرانه رود آراز (آراكس یا ارس) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می كردند. ماساژت ها بسیار ماجراجو بودند.

2t

حمله به ماساژت ها زمانی صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها فوت كرده بود و همسر او كه زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حكومت می كرد. كوروش هاخام منش فرستاده ای را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاری كرد.
تومروس می دانست كه كوروش از او خواستگاری نكرده است ، بلكه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست كوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشكر كشی كرد.
تومروس برای كوروش پیغام فرستاد كه به سرزمین خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون كند.
ولی كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه این نتیجه رسید كه برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی كه صورت گرفت پسر تومروس را اسیر كردند،  تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد كند ولی او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراین كشتار، ابتدا طرفین از دور، با تیر و كمان بایكدیگر به نبرد پرداختند تاكاملا به یكدیگر نزدیك شوند. وقتیكه طرفین زمان درازی با یكدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای كوروش فرار اختیار كردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه كوروش نابود شد ودر حین این جنگ كوروش نیز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكی را پر ازخون انسانها كرد و از میان اجساد كشته شدگان، جسد كوروش را یافت و دستور داد تشتی را پر از خون كرده  وسر كوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. «در زندگی‌ از خون‌ خوردن‌ سیر نشدی‌ اكنون‌ ] از خون‌ خود [ بنوش‌ تا سیر شوی‌»
به روایتی نام تبریز ( تیمریس ، تیبریز ، تبریز ) از نام این ملكه ترك گرفته شده است.

تابلو نقاشی آنا تومروس در موزه لوور پاریس

4t

3t
عکس آنا تومروس در موزه برلین

5t

عکس آنا تومروس در نمایشگاه آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
6t





نظرات() 

تاریخ دیرین ترکهای ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-06:07 ب.ظ

حضرت آدم به چه زبانی سخن می گفتند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-11:44 ب.ظ

در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما قرآن کریم در اینباره توضیحاتی ارائه کرده است.

به گزارش آران مغان، در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما به شکل خداوند هنگام وحی و سخن گفتن با انبیاء قطعا باید به یكی از زبان ها با آنان سخن می گفتند. قرآن نسبت به كیفیت ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش می فرماید: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه لیبین لهم ...؛ (۱)

 
ما هر فرستاده ای را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را برای آنان به روشنی بیان كند".
ممکن است زبان سخن گفتن خداوند با حضرت آدم، همان زبان محاوری آدم و حوا باشد.
با توجه به توضیحات بالا، نظرات گوناگونی در خصوص زبان حضرت آدم(ع) بیان شده است.
 
نخست اینکه برخی می گویند، خداوند همه زبان ها را به آدم(ع) آموخت. قرآن مى گوید: «و علّم الادم الأسماء كلّها؛ (۲) خداوند همه نام ها را به او آموخت... » برخى از مفسران در تفسیر آیه گفته اند: "خداوند جمیع لغاتى را كه فرزندان آدم تا روز قیامت به آن تكلّم مى كنند، به او آموخت. (۳)
 
دیگر اینکه برخی می گویند: زبان سریانی قدیم، یعنی مادر زبان های سامی و عربی زبان آدم ابو البشر است. (۴)
 
سومین گروه می گویند که احتمال می رود با توجه به این كه در برخی روایات عنوان شده كه اهل بهشت با زبان عربی سخن می گویند و روایت شده كه زبان حضرت آدم(ع) عربی بوده ..»،(۵) بتوان این احتمال را دادكه ایشان با زبان عربی سخن می گفتند.
 
پی نوشت ها:
 
۱ ابراهیم (۱۴) آیه ۴.
۲ بقره (۲) آیه ۳۱.
۳ علامة المجلسی، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م، ج ۱۱، ص ۱۴۶.
۴ عبدالحجت‏ بلاغی، حجه التفاسیر و بلاغ الاكسیر، ناشر: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت، ج۱، ص۷.
۵ محمد باقر مجلسی، بحالارانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، روایت ۵۷.

انتهای پیام/





نظرات() 

خرداد ۱۳۹۰ - موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-07:25 ب.ظ

خرداد ۱۳۹۰ - موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل - blogfa.com

tarikheardabil.blogfa.com/9003.aspx
Translate this page
که رحیم خان در تهران بود پسرانش بخصوص بیوک خان نصرالممالک در قراجه داغ .... مقبره حاج محمود نیز مانند دیگر مقابر این منطقه در حریم داخلی قبرستان واقع شده است. .... لحاظ شكلی، عُلَم سولا و جگر كندی مشابه هم بوده و عُلَم روستای كلّوبه شكل دست می باشد. ... وی كه در زنجان مسكن داشته، با شیخ شاه دینوری برای تبلیغ دین به آستارا آمده و در ...





نظرات() 

زبان ترکی یا زبان آذری...؟؟!!

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-07:12 ب.ظ


یکی ازنشریات معتبر ومتین ومرتب ومستقل ایران که عمری بیست ساله داردامیدجوان است. این نشریه وزین توانسته است تااین هفته 950 شماره را بطورمرتب هرشنبه درتهران منتشروبه سراسر کشورفرستاده می شود.

من بیش از 18 سال است که بااین هفته نامه عجینم واغلب اطلاعات سیاسی وتحلیلی ام راازاین هفته نامه می گیرم. بخصوص تحلیل ها وپیگیری ها وتکه انداختن استادمهردادخدیر سردبیر امیدجوان بی بدیل است و درنوشته هایش رگه های قرابت باافکاروقلم خودم راحس می کنم. به هرحال....

امیدجوان درشماره 948 خود(22آذر1394) درکنارلوگوینشریه، مطلبی ازآقای دکتر سیدجواد طباطبائی درج کرده بود که حاوی نکاتی غیرواقعی وقابل بحث بودکه مرا واداشت هم اسکن مطلب ایشان رادرگروههای تلگرام قراربدهم وهم جوابی طولانی به امید جوان بنویسم.  

       آقای خدیر روی لطف آزادی خواهی که دارند تقریبن 90درصدمطلب مرادرصفحه چهار شماره 950 نشریه خود آورده بودکه من ضمن تشکرازایشان وصاحب امتیازومدیر مسئول نشریه خوب امیدجوان( جنابان پورقاسمی)، با گذتشتین اسکن مطلب امیدجوان، کامل مطلب خودرانیزدرپائین می آورم.  

 البته نکته ی قابل ذکر اینست که به تمام ترک هائی که خواننده نشریه امیدجوان هستند وظیفه بود که آنهانیز درهمچومواردی وظیفه وجدانی دارندعکس العمل علمی مناسب نشان بدهند. 

 مطالب زیر جوابیه اینجانب به آقای دکترطباطبائی بوده است.... 

 سردبیرمحترم نشریۀ وزین امیدجوان،جناب آقای خدیر                     01/10/1394
        

باسلام وآرزوی توفیقتان،
      اینجانب رفیق 18 ساله هفته‌نامۀ وزین امیدجوان هستم وهمانند اغلب خوانندگان نشریه فوق بعلت دقت بالای مطالب منتشره در امیدجوان که گاهأ توسط دوستان خواننده، غلط های املائی آن نیز یادآوری می شود،  مطالب امیدجوان را سند ومرجع تلقی می کنم واضافه می‌نمایم که خودنیز بامدرک دکترای تاریخ وانتشارشش جلدکتاب وصدها کاریکاتورومقاله درنشریات مختلف وعضوپیوسته ی کوچکی از انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران می باشم(شماره کارت3019) وبرای نمونه همکاری درتاریخ25-10-1379 وشماره 209 امیدجوان مطلبی راجع به اشتباه بودن تصویر مسجدالاقصای چاپ شده در اسکناس های صدتومانی ایران را یادآوری نموده بودم که اخیرأ بانک مرکزی باچاپ اسکناسهای دوهزارتومانی باتصویرصحیح مسجدالاقصی مهرتاییدی بردرست بودن اعتراض من نمود. به هرحال.....
     اخیرأ در شماره 948 امیدجوان بتاریخ 22آذر1394 امیدجوان دربالای صفحۀ اول ودرمقابل لوگوی امیدجوان باتیتروجائی چشمگیر درج شده است: تحلیلی از«سیدجوادطباطبائی»زبان آذری درخطر نیست.... وبعددرصفحه 15 درزیر تیتر( زبانی که درخطرنیست)به ظرافت وزیرکی ودرمتنی غیرضروری، چندموردمهم وبنیادین درمطلبی کم حجم وکوچک گنجانیده شده است که انتظار دارم بااحترام به آزادی بیانی که ازشماو نشریه امیدجوان سراغ دارم توضیحات زیردرنشریه منعکس گردد.
1= دراین مطلب کوچک اززبان آقای دکتر طباطبائی ادعا شذه است که....1-  زبان آذری درخطر نیست... 2- خوددکتر زاده وبالیده تبریز ودلباخته آن سامان است. 3- ضمن خطاب به کسانی که وقایعی مثل فتیله را دستمایه قلم فرسائی علیه فرهنگ ملی کرده اندازبین بردن تکثر ازنوع لوئی فرانسوی را یادآوری وبنوعی توصیه کرده اند!4- زبان آذری آنها همیشه رادیو تلویزیون دراختیارداشته است....
بااجازه تان راجع به این مواردتوضیحات مختصری عرض می کنم:
4-اگر ما آمارواقعی ترک زبانهارا دردست داشته باشیم متوجه خواهیم شد که زمان برنامۀ اختصاص داده شده به آنهادرصداوسیما، به هیچ وجه نسبت مناسبی را ندارد ودرضمن لهجه بکار برده شده در برنامه های تولیدی ملغمه ا اززبان فارسی وترکی است واین زبان بکاربرده شدۀ صداوسیما؛ همانی نیست که به آن زبان ترکی گفته می شودومی شود گفت که سعی عمدی درکاراست که باگذشت زمان لهجه گفتاری ترک ها به لهجه فارسی نزدیک ونزدیکترشود.
3- من نمی دانم کودکان کسانی که ازدست اندرکاران برنامۀ فیتیله حمایت می کنند با چه چیزی دندانهایشان را می شویندولی تاجائیکه تجربه 47 ساله روزنامه نگاری ام( اولین طرح من درآذر1348 درکیهان بچه ها چاپ شده است) بمن یادداده، می گوید که نه اینگونه برنامه ها سهوی ساخته می شوند ونه کاریکاتوری که درروزنامه ایران 1385 چاپ شد ومضمونی نزدیک به فیتیله داشت سهوی بوده است ونه توبیخ عوامل فوق متناسب با بزرگی اشتباهشان بوده است. چراکه ما بکرات شاهدیم که معذرت خواهی فلان رونامه وروزنامه‌نگاررا که یک اشتباه کوچک سهوی داشته، وارد ندانسته وکل نشریه را به تعطیلی کشانیده وده هانفرراازکاربیکارنموده اند، درحالیکه درتوهین به آن بزرگی یک برنامه به نصف جامعۀ ایرانی، نه رئیسی معزول شد ونه برنامه ای تعطیل شد!! واگرکسی هم خواست ازهویت به سخره گرفته اش دفاع نماید امثال آقای دکترطباطبائی آنرا قلم فرسائی برعلیه فرهنگ ملی تلقی فرمودند!!
      2  - درهمان مطلب امید جوان یادآوری شده است که آقای طباطبائی زاده وبالیده تبریز است! (شاید بدین دلیل که گفته هایش دردفاع اززبان آذری!! مورد قبول خواننده قرارگیرد!) سؤال اینست مگر زاده وبالیدن درمکانی هویت ویا تعصب ویافرهنگ خاصی را می آفریند؟ وقتی کسی زبان ترکی خودرا زبان آذری بنامد چه می توان گفت وکرد؟ مگراحمدکسروی زاده وبالیده تبریز نبود کسی که درسال 1309 با ساخت فرضیه و زبانی من درآوردی بنام ( زبان آذری)وباشاخ وبال وپردادن بعدی این فرضیه توسط مرحومین آقایان دکترمرتضوی وعبدالعلی کارنگ وسرهنگ محمدرضاشعاروماهیارنوائی و...که همگی ترک وزاده تبریز وآذربایجان بودند.ترک  مشکلی را برای ایران وآذربایجان ایجادکردندکه حالا-حالاها سردراز دارد. 
 اما مسئله مهم اینست که آیا اصلا زبانی بنام زبان آذری وجوددارد ویا ندارد؟!
  کاش آقای دکترطباطبائی زادۀ تبریز، می فرمودندکه این زبان آذری مورد ادعائی ایشان چه زبانی است ودرکجای تبریز یا آذربایجان استفاده می شود؟زبانی که مردم آذربایجان از آن استفاده می کنند اسمش زبان ترکی وشاخه ای اززبان اوغوز می باشدو زبان آذری که آقای کسروی مدعی اش بود دربین بعضی ازساکنین چند روستای آذربایجان ازجمله شهرمن مرند( منطقه هرزنات وگلین قیه) رایج بوده است که به فُرس ویا زبان تاتی موسوم بود. این زبان تاتی پیوستگی هائی بازبان فارسی دری دارد. البته یادآوری نمایم که درزمان حال درکل روستاهای فوق یک یادو نفر کهنسال باقی مانده است که به زبان تاتی آشنائی دارند وبا مرگ این دو نفر زبان فوق در شهرستان مرند به بوته کامل فراموشی سپرده خواهد شد.(هرچندمن خود عقیده وعلاقه دارم که نباید بگذاریم که این زبان تاتی که گوشه ای ازهویت مرند وتکثر اقوام ایرانی بود ازبین برود وبنده درکتابم فصلی را به لغات وجملات دریاد مانده پیرسالان تاتی دان مرندی اختصاص داده ام) همین پیرسالان فُرس دان مدعی هستند که پدران آنها 700-800 سال قبل از منطقه طالش به ورزقان ومرند کوچیده اند وحدود 300سال قبل دراثرنزاعی که درهرزن شده است عده ای از هرزن کوچیده وروستای گلین قیه را در 6 کیلومتری آنجااحداث کرده اند. پس تاتی دان ها به مرند کوچیده اند وحتا 50-60 سال قبل که تاتی دان درروستاهای فوق زیاد بود همگی اهالی تاتی نمی دانستند وخودرا تات هم نمی دانستند).
     آقای کسروی درکتابچه ای 74 صفحه ای (آذری یازبان باستان آذربایجان) مدعی شده است که زبان اصلی آذربایجان فارسی دری یاهمان تاتی  یازبان هرزنی بوده است که دراثر هجوم سیل آسای سلجوقیان ترک وبخصوص اقامت مغولان ایلخانی ؛ زبان فُرس ازبین رفته وترک زبان شده اند! .( گفته می شود که این نظریۀ کسروی بدرخواست رضاشاه ارائه شده بودتاباازبین بردن زبانها وگویش های غیرفارس، ایران را واحداللهجه بکنند) اما این نظریه یا فرضیه ایرادات عدیده ای داشت که اینجانب درفصلی ازکتاب( نگاهی به تاریخ مرند) بدان پرداخته ام وبطورمجمل عرض می شود :                                                                          :
1- ما نه درتاریخ قدیم ونه تاریخ جدید تلاش ترکان برای تغییر زبان ممالک مفتوحه را نمی بینیم. وتاریخ دانان مهمترین ضعفی را که درموردامپراطوری عظیم وسه قاره ای عثمانی که حدود 500 سال برمناطق بزرگی از آسیا واروپا وآفریقا حاکم بودند، بیان می کنند اینستکه حتی عثمانی هم تلاشی برای تغییر زبان جوامع عربی واروپائی تحت سیطره خود بعمل نیاورد واین یکی ازخطاهایشان درانحطاطشان بوده است. وقتی عثمانی ها نتوانسته ویا نخواسته انداقدامی درترک کردن جوامع تحت سیطره خود بکنند دولت سلجوقی وایلخانی مغول که خود مغولان نیز درمواجهه بازبان ترک، زبان مادری مغولی را وانهاده وترک زبان شدند جه می توانستند بکنند؟
آقای دکترمنوچهرمرتضوی یکی ازطرفداران نظریه آقای کسروی، باتناقض گوئی نتوانسته تصمیمی قاطعی برقدمت زبان تاتی درهرزنات مرند بگیرد. وی درشماره 3سال ششم نشریه دانشکده ادبیات تبریز(1333شمسی)می نویسد:
.... «مدارک قابل توجه تاریخی و ملاحظات زبانشناسی حکم  می کند که «زبان هر زنی» از روزگار باستان در همین سرزمین از آذربایجان رایج بوده و مردم این سرزمین ازدیر باز بهمین زبان سخن  می گفته اند وقول گروهی كه معتقدند گویندگان این زبان در دویست سال پیش از سرزمین طوالش به این سرزمین  کوچیده اند وهنوز در برخی از روستاها ی آن سامان به زبانیکه جز اندک اختلافی با (زبان هرزنی) ندارد سخن گفته می شود معتبر به نظر نمی آید و اندک تشابه بین دو لهجه که هر دو از لهجه های ایرانی هستند به تنهایی کافی برای تصور و حدت دو لهجه نمی تواند باشد .....»                                                                                                           
اما درسال 1341 درصفحۀ 4 کتاب (فعل درزبان هرزنی )خود ، نظرش را عوض نموده ومی نویسد:
..... «پیرمردان می گویند هر زنی ها(مردم هرزند عتیق که مرکز اصلی زبان هرزنی وهمچنین مرکز قدیم ومنشاء دیگر روستاهای آن سامان است ) از طوالش آمده در این ناحیه ساکن شده اند وافراد گلین قیه نیز از هرزند عتیق به محل ده جدید رفته ، آنرا به وجود آورده اند وآبادانی گلین قیه از  حدود دویست سال تجاوز نمی کند..... .»
2- دریک اجتماع بزرگ، یک زبان  نه به یک روز متولد می شود ونه یک شبه ازبین می رود.اگرهم برای عوض نمودن گویش یک اجتماع عمدی درکارباشد باید هزینه ها کرد، تبلیغات‌ها کردتا ابتدا فرد واجتماع را آسیمیله کرد، باساخت جک هاوداستانهائی آنهارا ازفرهنگ مادری خویش زده و بیگانه کرد، بعد به فرهنگ موردنظر راغب کرد سپس دوزبانه اش نمود وسپس با گرفتن زبان مادری اش اورا به تکلم به زبان عاریتی وادار نمود ( مثل شهرستان های قزوین وزنجان وهمدان که حالا پس ازصدسال تلاش واینهمه بمباران تبلیغاتی رسانه ای، هنوز نتوانسته اند زبان ترکی راازآنجاها براندازندوهنوز این شهرها اجتماعی دوزبانه اند! )
 بااینحساب، مادرهیچ برهه ای از تاریخ آذربایجان؛ درشهرهائی مثل تبریزوزنجان واردبیل ومرند ومراغه ومیانه واهرو اورمیه و.....زمانی را یاد نداریم که آذربایجانی ها فارسی حرف زده باشند وباتهاجم ترک ها سالها دوزبانه شده باشند ودرنهایت ترکی غالب گردیده وفارسی ازبین رفته باشد.
3- می توان پرسید که پس این تاتی زبان ها درآذربایجان چه می کرده اند؟ 
برخلاف باور عمومی تهاجم ترک ها به ایران نه ازراه شرق به غرب؛ بلکه شمال به جنوب بوده ومهمترین گذرگاه تهاجم ترک ها باب دربنددرغرب دریاچه کاسپین(خزر) بود که ساسانیان وبخصوص انوشیروان باساخت وتجهیز سدسکندر وکوچاندن اقوامی ازایران مرکزی وبعدها ازطالش ودادن سکنا ومراتع، آنهاراترغیب به جلوگیری ازکوچ سیل آسای ترک ها به ایران مرکزی کرده‌اند واین تاتی های مرندوورزقان، باقیمانده همانهاهستند که خود در میان قوم ترک مستحیل شدند.

    4- اگر فرضیه آقای کسروی درست می بود باز بایستی اعتراف نمود که زبان مردمان آذربایجان هرچی که بود همانند زبان دیگرمناطق ایران نبوده است .چراکه هیچکس نمی تواند ادعا کند که زبان آذربایجان هم درباستان غیر ایرانی بود وهم حالا! ازسوی دیگر می دانیم که زبان فارسی یک زبان غیرپیوندی است وزبان ترکی یک زبان پیوندی می باشد ودرمیان ایندو زبان هیچ قرابتی وجودنداردکه بتوانند براحتی جای همدیگررا بگیرند. ازسوی دیگر اگر تاریخ ایران راورق بزنیم 70-60 درصد حکومتهای حاکم برطول تاریخ ایران را ترک زبان هاتشکیل می‌دهند بااینهمه شاهدیم که ازسوی آنها، هیچ کنشی برای ازبین بردن زبان فارسی وجایگزین کردن ترکی نشان داده نشده است وبرعکس زبان دبیری وشاعری حکومت های ترکی فوق همگی یاعربی ویا فارسی بوده است. چراکه حکومتهای ترک زبان ایران هیچوقت خودرا جداازایران وایرانیان ندانسته اند( شاید بد نباشد گفته آید که دستور نوشتن شاهنامه برفردوسی توسط سلطان محمود غزنوی ترک زبان داده شده است ویا پس از حمله اعراب وازبین بردن حکومت مرکزی ایران، اولین حکومت منسجمی که برخاک ایران و  پس از 700سال بوجودآمده، حکومت مغولی- ترکی ایلخانان بود. واگر در زمان سلجوقیان ویاایلخانان کوچ میلیونی ترک ها وسکونت اغلب آنها درآذربایجان راشاهدیم وجود زبانی هم قرابت بازبان کوچندگان درآذربایجان بوده که آنهاراترغیب درسکونت درآذربایجان رانموده است واگرغیراین بودمناطق خراسان وسیستان وایران مرکزی که بیشترازغرب ایران درمقابل کوچ ویا تهاجم ترک ها بودندزودتروبیشترازغرب ایران زبان خودرا وانهاده وترک می شدند.
 لذا دربرهه ای ازتاریخ فعلی که ایران عزیزمان درمیان دریائی ناامن احاطه شده است  وبیش ازپیش به همدلی ووفاق تمامی ایرانیان باهرزبان ونژاد ودینی نیازهست هرنوع سیاست تهاجمی وتحقیری برعلیه زبان وتاریخ ترکی هموطنان آذربایجانی که درطول تاریخ همیشه پیشقراول دفاع ازتمامیت ارضی ایران بوده اند وبقول رهبرعظیم الشأن انقلاب( آذربایجان سرایران است)کاری ناپسند وآب درآسیاب دشمن ریختن هست.وباید برای همدلی ووفاق بیشتر ایرانیان، تکثراقوام وزبان های رایج درچهارچوبۀ ایران موردقبول واحترام قرارگیرد.
      کشور ترکیه پس از آتاترک حدود 90 سال تلاش کردنام کردرادررسانه های جمعی اش سانسور بکند ووجودکردهارامنکرشود ودراین راه به کردهای ترکیه عنوان ترک کوهستانی! داده بود اما حالامجبور شده است نام ووجود کردرا برسمیت بشناسد وبه زبان کردی روزنامه ورادیو ومدرسه ایجادبکند ولی ماتازه تلاش داریم ازذکرکلمه ترکی به هراسیم وزبان ترکی آذربایجان را زبان آذری خطاب بکنیم ویاهنوز درخواهش اجرای قوانین  به رسمیت شناخته شده قانون اساسی مترقی خوددست وپا بزنیم.
 پایان سخن آنکه اگر آذری به مفهوم ساکنین منطقه آذربایجان باشد صحیح است واین آذری می تواند ترک باشد- ارمنی باشد ویا کرد باشدولی ما زبان آذری نه به مفهوم زبان باستانی آذربایجان داریم ونه ترکی معادل زبان آذری هست حداکثر می توانیم بگوئیم زبان آذربایجان، ترکی آذری است( یعنی ترکی مصطلح درآذربایجان؛ تا بدینگونه فرق لهجه ترکی آذربایجانی با ترکی عثمانی وترکی هموطنان قشقائی مان مشخص شود.پس زبان آذری آقای دکترطباطبائی درخطرنیست،زبان ترکی ما درخطراست!!
مولانا جلال الدین مولوی تُرک چه خوب گفته است:
ای بسا هنـد و تُـرک ، هـم زبـان                ای بســا دو تـُرک چـون بیـگانـگان
پس زبان محرمی خود دیگر است               هم دلی از هم زبانی ، خوش تر است

باتقدیم احترام:
خادم ایران ودوستدار دست اندرکاران نشریه امیدجوان، میرهدایت سیدمرندی(دکترای تاریخ)
09143913041    
oyanakh@gmail.com       www.marandim.blogfa.com     
مرند- خیابان ایستگاه- دبیرستان شمس
 

 


برچسب‌ها: بحثی درزبان باستانی مرند



نظرات() 

قلعه ی خاکی مرند

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-07:05 ب.ظ


http://s4.picofile.com/file/7967574836/IMG_1313.jpg




یکی از نشانه های قدمت مرند قلعه ی حاکی غنوده در شرق مرنداست که گفته می شود آثاری ۶۰۰۰ ساله را دردامان خود نهان نموده است.

 در تاریخ شهرمان این قلعه، خیلی هارا که قدرت تجزیه وتحلیل داده ها ومانده های تاریخی را ندارند به اشتباه انداخته است چراکه تپه‌ی آتشکده ای مانداگارانا درپشت باغ رضوان را ندیده و به اشتباه قلعه ی یالدیررا، کول تپه وباقیمانده‌ی آتشکده معرفی کرده اند. درحالیکه قلعه‌ی یالدیر یک قلعه ی دفاعی خاکی است وربطی به آتشکده ندارد و آتشکده ی باستانی مرند در جای دیگری است که اشاره کردم. واین کول تپه پشت باغ رضوان است که ویلیام جکسن درسفرنامه اش از ندانستن وندیدنش اظهار تاسف می کند. چراکه کول تپه ی مانداگارانا درمیان باغات قرارگرفته وازدور دیده نمی شود، درحالیکه قلعه ی یالدیر حالاهم ازخیلی جاها دیده می شود چه برسد به صدسال قبل باخانه های یک طبقه ای زمان ویلیام جکسن آمریکائی ودیده های کنجکاوانه ی او !

 بهرحال این قلعه که توانسته است ازپس ده ها بار مسکونی وبازتخریب شدن،بدن مجروح خودرا بزمان مابکشدولی فکرنمی کنم بتواند بعدازاین بدنش را ازدست زمین خواران امروزی که به هربهانه ای به مکانهای بی صاحب تاریخی تجاوزکرده و متر-متر ازفضایش راتملک می کنند جان بدربرد وزمانی نمی گذرد که همانند فضای بقعه ی پیرخموش به نام هائی چون ملت حیطی وخانه ودکان وپاساژ فضایش راتملک کرده وسند می گیرند وتمام می شودومی رود پی کارش!!

البته این مختص مرند نیست . چراکه درتبریز ودر ربع رشیدی  شناسنامه دار ووقف دار وسط شهر هم شاهدیم که در جلوچشم اداره کل وسازمان عریض وطویل میراث فرهنگی وصنایع دستی وگردشگری وغیره...استان! خانه ها تابالای تپه هم آمده اند، چه برسد به مرند که نه اداره دارد ونه پاسگاه کارآیی! یک پاسگاه نامی دارد بایک جوان بی قدرت وبی امکانات قراردادی! دراین شهر ستان به این بزرگی وبااین تعداد آثار ومناطق قدیمی دور ونزدیک!

درنتیجه اینطور می شودکه ده-پانزده سال پیش شهرداری وقت مرند جرئت می کند وبا دندان های بی رحم بولدوزردل قلعه‌ی یالدیر را می شکافد که برای آغ زمی خیابان بزند وبعد پشیمان شده این زخم را بصورت کانالی دروسط قلعه بحال خودرها می کند! واینطورمی شود که دوسال قبل شهرداری وشورای شهرپرافتخارمرند!دردل زمستان برفضای جنوبی این قلعه ی 6000 ساله رحم نمی کند وبرای به برافتادن دوسه هم روستائی خیابانکی می زند!!

اگرمیراث فرهنگی استان وکشور، تکلیف اینجاراروشن نکند ونسبت به کندوکاو علمی اینجا که می تواند تاریخ منطقه وایران را باتاریخ ۶۰۰۰ساله ی خودعوض بکند، اقدامی نکند پس ناچارن باید  قبول بکنیم که اینطوربشود!

واینطورمی شودکه درسال1385یک سایت باستانی را که دست تقدیر درموقع گودبرداری برای ساخت پاساژ در کنار پیرخموش از دل خاک بیرون آورده وتوسط اینجانب شناسائی وبه مسئولین میراث فرهنگی استان گزارش می شود با بی تفاوتی میراث وطمعکاری شهرداری ودلال پاساژ ساز ، آن آثاردوباره زیرتن ها بتون ازدیده ها پنهان می شود( گزارشش را درصفحه 208کتاب نگاهی به تاریخ مرند داده ام) و.....

   دراینمورد دردزیاداست. اخیرا سایت ارزشمند( یاشیل وطن) مطلب زیبائی را درمورد قلعه ی یالدیر نوشته است که آنرا دراینجا برؤیت شما عزیزان می رسانم.

 

****

آیاکسی هست قلعه مرند را دریابد؟؟؟

مهندس صابر نصیری/
تاکنون مورخان و کارشناسان زیادی پیرامون قلعه تاریخی مرند که در بخش "یالدیر" و "آغ زمین" شهر مرند قرار دارد، مطالب فراوان و گوناگونی نوشته اند. محققان، کاوشگران و گردشگران زیادی با حضور در این ساختمان کهن یا به اصطلاح قلعه خاکی نتایج ارزشمندی را در اوراق تاریخ مکتوب نموده و خلاصه اینکه ارزش تاریخی آن بر هیچ کسی پوشیده نیست. چه بسا در بسیاری اوقات این مکان نشان تاریخ مرند بوده و نماد ارزشمندی در نشان دادن قدمت و جایگاه تاریخی مرند می باشد. وجود لایه های مختلف تاریخی در ساختمان این مکان خود گویای قدمت زیاد آن است. آثار سه تمدن در این تپه به چشم می خورد:
1- تمدن دوران یخ بندان در عصر حجر در دل دیواره های تپه
2- تمدنی قبل از تاریخ در عصر حجر جوان
3- تمدنی در زمان برنز که آثارش روی دیواره های تپه موجود است ،
که به اذعان بسیاری از محققان این مکان شاید تنها مکانی است که به صورت یک موزه ی طبیعی آثار سه تمدن را در خود جای داده است.
و ما اینک:
محلی متروکه که با وجود این همه پتانسیل علمی و تاریخی به فراموشی سپرده شده است . محلی علی رغم ثبت شدن در فهرست آثار ملی، در طول سالهای گذشته زخم فراوانی از برخی مدیران و دست اندرکاران و حتی شهروندان بی مسئولیت برداشته است در حالیکه می توانست و می تواند با تبدیل به یک ایستگاه توریستی و تحقیقاتی علاوه بر منبع درآمد بودن افتخاری برای شهر مرند باشد. در چنین مکان تاریخی ارزشمندی، جهت ارتقای وضعیت حفاظت فیزیکی، هیچ اقدامی صورت نگرفته است و متاسفانه در جریان احداث خیابانی غیر ضروری در محوطه این مکان تخریبات غیر قابل جبرانی حادث شده است که طبق بررسی ها استفاده چندانی هم از این خیابان چند بانده!!! نمی شود. نرده کشی بخشی از منطقه نه تنها هیچ کارایی نداشته بلکه در نمای طبیعی و تاریخی محل خلل ایجاد نموده است. تاسف بار تر اینکه علی رغم ساخت و سازهای غیر مسئولانه در محوطه این مکان در سالیان گذشته، اینک نیز کم کم برخی ساخت و سازها در حال انجام است و سوال این است که آیا چنین اقداماتی بدون مجوز انجام می شوند یا برخی مسئولین دست اندر کار، وجدان خویش را زیر پا گذاشته و مجوز صادر نموده اند؟ در همین مورد یکبار در زمان فرمانداری آقای چمنی با پیگیری های افرادی چون آقای میر حسین دلدار و دوستانشان بنایی که در این محوطه ساخته شده بود تخریب شده است اما به تازگی دقیقا در کنار همان ساختمان تخریب شده بار دیگر ساختمان دیگری بزرگتر از آن احداث شده است.!
با حضور در محل براحتی می توان ساخت بنا بر روی آثار تاریخی را مشاهده نمود. کجایند دست اندرکاران و مسئولین میراث فرهنگی که موظفند طبق آیین نامه و قانون با چنین اقداماتی برخورد نمایند؟؟ مگر در قانون مجازات اسلامی (کتاب ۵ - تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده) ماده 588 چنین نیامده است؟:
هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی- تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ‌ایران به ثبت رسیده است، یا تزئینات، ملحقات، تأسیسات، اشیا و لوازم و خطوط و نقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور که‌ مستقلاً نیز واجد حیثیت فرهنگی- تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی‌ وارد آورد علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می‌شود.
ماده 566: هر کس نسبت به تغییر نحوه‌ی استفاده از ابنیه، اماکن و محوطه‌های مذهبی-فرهنگی و تاریخی که در فهرست آثار ملی ثبت شده‌اند، بر خلاف شئونات اثر و بدون مجوز از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور اقدام نماید علاوه بر رفع آثار تخلف و جبران خسارت وارده به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم می‌شود.
آیا نمی شود همچون " نارین قلعه" شهر میبد در یزد، اقدامات مرمتی و بازسازی را در قلعه مرند انجام داد و وضعیت حفاظت فیزیکی را ارتقا بخشید؟؟؟ این دو قلعه از لحاظ قدمت تاریخی و شکل کاهگلی و جنس ساختمان شباهتهای فراوانی دارند اما این کجا و آن کجا!!؟

قابل توجه مسئولین عزیز شهرستان مرند که معاون فرماندار میبد چند هفته پیش اعلام نمود: طرح منطقه گردشگری نارین قلعه شهرستان میبد در جهت ایجاد فضا و بستر مناسب برای حضور بخش خصوصی در زمینه گردشگری و سرمایه گذاری در بافت تاریخی اجرا می گردد و یك شركت سرمایه گذار با استفاده از طرحهایی كه مورد تصویب میراث قرار می گیرد بحث ورود به بافت مرمت ، احیاء و بازسازی را انجام می دهد و در پاره ای از موارد تملك می نماید و یا با حضور مجموعه بخش خصوصی و ساكنان بافت این مجموعه را احیاء می كنند .

در پایان این یادداشت از تمام آنهایی که تا کنون عملاً یا قلماً قدمی در راستای حفظ یا شناساندن این مکان برداشته اند مخصوصا آقایان میر حسین دلدار و سیدمرندی کمال تشکر و قدردانی را دارم. 

http://s2.picofile.com/file/7967583973/IMG_1325.jpg

http://s2.picofile.com/file/7967583545/IMG_1324.jpg

http://s1.picofile.com/file/7967582903/IMG_1323.jpg

http://s2.picofile.com/file/7967988167/IMG_m06.jpg

http://s3.picofile.com/file/7967579030/IMG_1315.jpg

http://s2.picofile.com/file/7967572789/IMG_1302.jpg


برچسب‌ها: آثارتاریخی مرند




نظرات() 

بانوی شالیزار از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:55 ب.ظ

مقالات

بانوی شالیزارهای شمال از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم


یکی از  همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال،گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره- شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ...
کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی:«دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده برو و قصه‌ات را بنویس.»

قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گٍل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب و زمین و باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیا گری‌ات با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.

زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم. از ایمانی که هر روز با خود به شالیزار سرازیر می‌کنی.

من لبخند هر باره‌ات را به آواز قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها دیده‌ام. دیده‌ام که چگونه در گوش زمین، لالایی می‌خوانی و می‌کاری. من هر بار نوازش‌هایت را روی سر ساقه‌های ترد شالی دیده‌ام و می‌دانم که بانوی آرام شالیزارهای سبز شمالی. حتی وقتی پابرهنه از مرزهای شالیزار می‌گذری تا کمی آب بنوشی و بنشینی، پینه‌های سرخ و متورم دستانت را دیده‌ام. من این دستان خسته و گل آلود را خوب می‌شناسم که چگونه زمینی سیاه و متروک را به تابلوی نقاشی بدل می‌کنند که سبز سبز است، سبزتر از زندگی.
دیده‌ام که چگونه تا می‌شوی و با چشمانی تب‌دار،گل را می‌شکافی و ساقه‌های بلند باورت را در زمینی برهنه نشا می‌کنی و با دم و بازدم شالیزار، عطر ساقه‌های برنج می‌گیری و با آواز پرنده‌های آسمان درهم می‌آمیزی. بانوی شالیکار! من سال‌هاست که می‌دانم بسم‌الله‌‌های توست که خوشه‌های سبز را، طلایی می‌کند و این همه عطر به مزرعه می‌پاشد. پس ببخش اگر گاهی نمی‌شود خوبی‌هایت را به اندازه خودت،خوب نوشت.

از خزانه تا شالیزار
 
بعضی‌ها از ﺷﻤﺎل رﻓﺘﻦ ﻓﻘﻂ درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞاش را می‌دانند. ﺗﺎ روی ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭼﻨﺪ روز ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ، دﺳﺖ زن و ﺑﭽﻪ را می‌گیرند، ﺷﺎل و ﮐﻼه می‌کنند و ﺑﻪ ﺳﻮی ﺷﻤﺎل راهی می‌شوند و اﻟﺒﺘﻪ تنها ﻣﻘﺼﺪ آن‌ها، درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞ‌های همان اطﺮاف اﺳﺖ. اﻣﺎ ﻧﮕﯿﻦ ﺳﺒﺰ اﯾﺮان ﺟﺎذبه‌های ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﯿﺰ دﯾﮕﺮی هم دارد. ﺷﺎﻟﯿﺰار و ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﺷﺎلیکاری ﯾﮑﯽ از آن ﺟﺎذﺑه‌های هیجان‌اﻧﮕﯿﺰ و روﯾﺎﯾﯽ اﺳﺖ.
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ رﯾﺸﻪ ﻧﺎمش «ﺑﺎ رﻧﺞ» اﺳﺖ. ﭘﺮ ﺑﯿﺮاه هم ﻧﮕﻔﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﺮﻧﺞﮐﺎری ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺘﯽ اﺳﺖ. ﻓﺼﻞ آن اواﯾﻞ ﻓﺮوردﯾﻦ ﻣﺎه است ولی اﮔﺮ هوا ﻣﺴﺎﻋﺪ و ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﯽ از آﺧﺮﯾﻦ روزهای اﺳﻔﻨﺪﻣﺎه آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﺎﺷﺖ، داﺷﺖ و ﺑﺮداﺷﺖ ﺑﺮﻧﺞ زﯾﺒﺎﯾﯽ و ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺳﺤﺮاﻧﮕﯿﺰی دارد و ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای طﺒﯿﻌﺖﮔﺮدان ﺗﺠﺮﺑﻪای ﻟﺬتﺑﺨﺶ و ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪﺷﻤﺎر آﯾﺪ.
در ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم، ﻣﺰرﻋﻪداران ﺷﺎﻟﯽهایی (بذر جو) را ﮐﻪ از ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ذﺧﯿﺮه ﮐﺮده‌اﻧﺪ در آب خیس می‌کنند ﺗﺎ ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺸﺎورزان اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد. ﺷﺎلی‌های ﺧﯿﺲﺧﻮرده ﭘﺲ از ﭼﻨﺪ روز از آب ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و جوانه سر می‌دهند و ﺑﻪ ﺻﻮرت کپه‌هاﯾﯽ روی همدﯾﮕﺮ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. روی کپه‌ها ﮔﻮﻧﯽ ﻧﻤﻨﺎک ﻣﯽاﻧﺪازﻧﺪ ﺗﺎ رطﻮﺑﺖ داﻧﻪ‌های ﺑﺮﻧﺞ از ﺑﯿﻦ ﻧﺮود و ﺑﺎ رﯾﺨﺘﻦ آب وﻟﺮم ﺑﺮ روی ﺷﺎﻟﯽ‌ها ﺑﺮ رطوﺑﺖ آن ﻣﯽاﻓﺰاﯾﻨﺪ. اﯾﻦ دوﻣﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ اﺳﺖ.

همزﻣﺎن ﮐﻪ شالی‌ها زﯾﺮ ﮔﻮﻧﯽ‌های ﻧﻤﻨﺎک آرﻣﯿﺪه‌اﻧﺪ ﺗﺎ رشد کنند، ﮔﺮوهی در زﻣﯿﻦ ﮐﺸﺎورزی ﻣﺸﻐﻮل ﮐﺎرند و ﺑﺎ ﺗﺮاﮐﺘﻮر و ﺗﯿﻠرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎو آهن ﺑﻪ اﻧتهای آن‌ها ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻪ ﺟﺎن زﻣﯿﻦ ﻣﯽاﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ آن را ﺷﺨﻢ بزنند و ﺧﺎکش را ﺑﺮای ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ آﻣﺎده ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﺲ از آن که ﺧﺎک زﻣﯿﻦ هموار ﺷﺪ، ﻣﺮزها ترمیم ﺷﺪ، آب را راهی زمین می‌کنند؛ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺎﯾﺪ در زمین‌هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﺷﺒﺎهت ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺮ ﻧﯿﺴﺖ و به آن خزانه می‌گویند، رﺷﺪ ﮐﻨﺪ.

وﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﯽها ﺟﻮاﻧﻪ زدﻧﺪ، آن‌ها را از ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺰرﻋﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ورود آن‌هاﺳﺖ. ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﺤﻮطﻪای ﺳﺮ ﭘﻮﺷﯿﺪه و ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد اﺛﺮ ﮔﻠﺨﺎﻧﻪای، رطﻮﺑﺖ و ﮔﺮﻣﺎی زﯾﺎدی ﺑﺮای ﺑﺮﻧﺞ‌های ﮐﻮﭼﮏ آﻣﺎده می‌کند و اﺟﺎزه ﻣﯽدهد ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﺰرگ ﺷﻮﻧﺪ و ﺗﺎ اﻧﺪازه‌ای رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﺎدﮔﯽ اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ زﻣﯿﻦ اﺻﻠﯽ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. 
اواخر بهار است و جوانه‌ها یا به قول خودشان، شالی‌ها به اندازه کافی قد کشیده‌اند. ﺣﺎﻻ زﻣﺎن اﻧﺘﻘﺎل ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﻓﺮا رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ اﺳﺖ (البته برای آن‌ها که خود پای در گل و لای نمی‌گذارند و 10 ساعت را به این کار مشغول نیستند). دﯾﺪن ﭼﻨﺪﯾﻦ زن و ﻣﺮد ﺑﺮﻧﺞﮐﺎر ﮐﻪ دوﺷﺎدوش همدﯾﮕﺮ در زﻣﯿﻦ ﭘﺮ از ﮔﻞ و ﻻی ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺟﻮاﻧﻪ‌ها را ﺑﺎ ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﯿﺐ و ﻓﺎﺻﻠﻪ‌های ﻣﻨﺎﺳﺐ در دل گل ﺟﺎی ﻣﯽدهند و هم زﻣﺎن ﺗﺮاﻧﻪ‌های ﻣﺤﻠﯽ را زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺎﻟﺐ و ﺟﺬاﺑﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر ﺟﺎﻟﺐ «ﻧﺸﺎﮐﺎری» ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.
در این فصل در واقع قانون عرفی جالبی طی ده‌ها و شاید صدها سال در این روستاها شکل گرفته و آن همکاری و مشارکت در کار یکدیگر است. از ابتدای فصل شالیکاری، هر روز اغلب زنان روستا برای کمک به زمین یکدیگر می‌روند و از 7 صبح تا 7 عصر در زمین کار می‌کنند تا کار به پایان برسد. تهیه صبحانه، ناهار و آب خنک آشامیدنی و وسیله رفت و آمد، همه با کسی است که آن روز در زمینش کار می‌کنند. آنگاه نوبت زمین دیگری است و این بار افراد خانواده مالک زمین قبلی نیز برای کمک می‌روند. این یک قانون نانوشته است و تو هم باید به آن تن دهی. قانونی که خود به خود باعث نزدیکی بیشتر جامعه روستایی و انسجام اجتماعی آن‌ها می‌شود.

قلی‌ناهار (صبحانه)، ناهار، چاشت(عصرانه) و...
بیرون آوردن شالی از خزانه و بسته‌بندی آنها توسط بانوان سالمند و کم توان‌تر روستایی انجام می‌شود، هرچند این کار نیز به اندازه کافی طاقت فرسا و دشوار است. آن‌ها به سرعت شالی‌ها را از گل بیرون می‌کشند و تقریبا هر 100 ساقه را با یک ساقه دیگر و یا برگ کولش(ساقه خشک شده برنج) گره می‌زنند و به کناری می‌اندازند. پس از آن کودکان و نوجوانان و آقایان این بسته‌های شالی را با دست یا تشت به زمین اصلی که دیگران مشغول نشاکاری هستند، منتقل می‌کنند و هر دسته را در مکان‌های خالی پرتاب می‌کنند به گونه‌ای که تقریبا در هر یک متر، یک بسته قرار بگیرد.

دلم می‌خواهد حداقل شالیکاری را تجربه کنم. همیشه از کنار زمین‌های غرق در آب نظاره‌گر کار این افراد که بیشتر آن‌ها را بانوان روستایی تشکیل می‌دهند، بوده‌ام و گاهی با گرفتن یک عکس این لحظه‌ها را جاودانه کرده‌ام. کفش‌هایم را کنار آن همه گالش و دمپایی می‌گذارم و پای در میان گِل می‌گذارم. با اولین قدم سردی آب آزارم می‌دهد ولی بیش از آن نگران خار و خاشاک و جانوران زیر پایم هستم. نگرانی که به تدریج از بین می‌رود. دیگران کمر راست می‌کنند و با لبخند نگاهم می‌کنند. می‌دانم در دل به من می‌خندند ولی دوست دارم ادامه دهم.
نزدیک‌تر می‌شوم و در صفشان جای می‌گیرم. آنجا که مرز بین زمین شالیکاری شده و نشده است. همان جا که زنان بسته‌های گره خورده شالی را به سرعت باز می‌کنند و ساقه‌های نرم و لطیف شالی را در گِل فرو می‌برند و آرام آرام و قدم به قدم عقب می‌روند. هرچند یک ساعتی از شروع کار می‌گذرد و هنوز ساعت 8 صبح است ولی هوای دم کرده شالیزار و آفتاب سوزان عرقم را در آورده است. به تدریج درد را در کمر و پاهایم حس می‌کنم. هر از گاهی قد راست می‌کنم ولی افاقه نمی‌کند. سعی می‌کنم سرم را به سمفونی زیبای قورباغه‌ها و پرواز آرام سنجاقک‌ها گرم کنم ولی بی‌فایده است، خدایا پس کِی وقت صبحانه می‌شود؟ می‌دانم حدود ساعت 9 کار برای خوردن صبحانه(قلی ناهار) در حدود نیم ساعت تعطیل می‌شود. پس چرا دقایق نمی‌گذرند؟

نگاه‌های زیر زیرکی دیگران را حس می‌کنم و نگران این هستم که بدانند کم آورده‌ام. اکنون زمزمه‌های آهنگین بغل دستی‌هایم به سمفونی قورباغه‌ها افزوده شده است. شعر با زبان گیلکی چه زیباست و خستگی‌ام را برای مدتی از یادم می‌برد. سرانجام وقت صبحانه می‌رسد و این را صاحب کشت با فریاد اعلام می‌کند.

از شالیزار که بیرون می‌آیم از ظاهر خودم خنده‌ام می‌گیرد، سر تا پا گِل آلوده‌ام. بساط صبحانه توسط کارفرما زیر درخت‌های جنگلی در فاصله 100 متری زمین پهن شده است. مثل دیگران این فاصله را با پای برهنه طی می‌کنم و لب جوی آبی که از چشمه می‌آید دست‌ها و پاهایم را می‌شویم، درست مثل دیگران؛ برایم جایی باز می‌کنند. می‌نشینم و در سکوت به خوردن صبحانه‌ای می‌پردازم که بیش از همه صبحانه‌های عمرم لذت بخش است. اصلا نمی‌خواهم تمام شود. گاهی نشستن و استراحت کردن چقدر خوب است. صبحانه ساده است؛ نان، پنیر، چای ذغالی، گوجه و خیار. هرچند برخی هم مقداری مغز گردو یا بادام یا کشمش پر شالشان بسته‌اند و با خود آورده‌اند. تعجب می‌کنم که خستگی در چهره هیچ کدامشان دیده نمی‌شود. زن‌ها می‌گویند و می‌خندند و مردها هم کم نمی‌آورند ولی صدایشان آرام‌تر است.
یکی از خانم‌ها که کودک خردسالش را با چادرش بر پشتش بسته، ناخودآگاه تکان تکان می‌خورد تا کودکش آرامش بیشتری داشته باشد. کودک خواب است و گردنش به یک طرف کج شده. دیگران به آرامی کودک را از پشتش باز می‌کنند تا هم مادر نفس راحتی بکشد و هم کودک آسوده بخوابد. اما نمی‌توانند کودک را در این فاصله دور از محل کار بخوابانند. کنار زمین هم آفتاب تندی است. بچه‌ها دست به کار می‌شوند؛ چندین ساقه خشک شده می‌کَنند و در زمین فرو می‌کنند. در کوتاه‌ترین زمان یک سایه‌بان کوچک و زیبا درست می‌شود و کودک را زیر آن می‌خوابانند و رویش را با چادر مادرش می‌پوشانند که حشرات بیدارش نکنند.

صبحانه که تمام می‌شود، هر کس یک لیوان چای دیگر می‌نوشد و باز راهی کار می‌شود. این بار اما با وجود گرمای بیشتر و طولانی‌تر شدن زمان کار یعنی تا یک بعد از ظهر، کمتر احساس خستگی می‌کنم و بیشتر دل به کار می‌دهم. دیگر دست و بدنم جدای از آب و زمین و ساقه‌های لطیف شالی نیست. گویی یکی شده‌ام با گِل، با هستی و با سبزی.

در قطعه کناری هر زمین که در حال کشت و کار است، مردها با تراکتور و دیگر وسایل کشاورزی در حال آماده سازی زمین برای شالیکاری هستند. زیرا با توجه به حساسیت زیاد نشاها، شالیکاری در کوتاه‌ترین زمان ممکن یعنی بین یک تا 3 روز بسته به اندازه زمین باید به پایان برسد.
برای ناهار که می‌رویم، زمان بیشتری برای استراحت داریم. آن قدر که حتی می‌توانی چرت کوتاهی هم در سایه خنک درختان جنگل بزنی و بعد از قیلوله‌ای کوتاه دوباره به میان آب و گِل که اکنون گرم و غلیظ شده است می‌روی. کار ادامه می‌یابد تا 7 عصر و پس از آن همه دست و پای خود را لب رودخانه می‌شویند و لباس عوض کرده یا نکرده، راهی روستا می‌شوند تا فردا و شالیکاری دوباره. من هم با دیگران می‌روم. هرچند تمام بدنم کوفته است و ساق پایم به شدت درد می‌کند ولی حس خوبی دارم. حس نوعی پیروزی و البته صفا.

از این پس ﺟﻮاﻧﻪ‌های ﮐﻮﭼﮏ در ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮد ﻣﯽ‌ماﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﺮاﯾﻂ ﺟﺪﯾﺪ ﺳﺎزﮔﺎر ﺷﻮﻧﺪ و در ﻋﻤﻖ زﻣﯿﻦ رﯾﺸﻪ دواﻧﺪه و رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺴﻞ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻮذی ﮐﻪ ﻗﺼﺪ دارﻧﺪ ﺑﺮﻧﺞ‌های ﺟﻮان را ﻧﺎﺑﻮد ﮐﻨﻨﺪ، از رﯾﺸﻪ ﺑﺮﭼﯿﺪ. در واقع ﺳﻢﭘﺎﺷﯽ ﻻزم اﺳﺖ ﺗﺎ آﻓﺖ‌ها ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮﻧﺞهای ﺟﻮان را آزار ﺑﺪهند. سم پاشی ﺷﺎﻟﯿﺰار ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺖ و طﺎﻗﺖﻓﺮﺳﺎﯾﯽ اﺳﺖ.
آنگونه که دیده‌ام دﺳﺘﮕﺎه سم پاش ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﻟﻪﭘﺸﺘﯽ ﺑﺰرگ ﺑﺮ دوش ﮐﺸﺎورز ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد و او ﻣﺠﺒﻮر اﺳﺖ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر ﺳﻨﮕﯿﻦ در ﻣﯿﺎن ﮔِﻞوﻻی زﻣﯿﻦ راه ﺧﻮد را ﺑﺎز کند و ﺳﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﭘﺲ از سم پاشی زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ و روﯾﺎﯾﯽﺗﺮﯾﻦ روزهای ﺷﺎﻟﯿﺰار ﭘﺪﯾﺪار ﻣﯽﺷﻮد. کم کم ﺑﺮﻧﺞ‌ها از ﻏﻼف ﺳﺒﺰ ﺧﻮد ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و ﺑﺎ وزش ﻧﺴﯿﻢ ﺑﻪ اﯾﻦﺳﻮ و آن ﺳﻮ ﻣﯽﺧﺮاﻣﻨﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﺷﺎﻟﯿﺰار از اوﻟﯿﻦ روزهای ﮐﺎر ﺗﺎ آﺧﺮﯾﻦ روزهای درو دﯾﺪﻧﯽ اﺳﺖ، اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی اﺳﺖ.
پس از آن ﻧﻮﺑﺖ وﺟﯿﻦ «دوآره» اﺳﺖ؛ در آن زمان اﮔﺮ از دور ﺑﻪ ﺷﺎﻟﯿﺰار ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﺎﻗﻪ‌های ﺳﺒﺰ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﻪ ﭼﺸﻢﺗﺎن ﻣﯽآﯾﺪ. اﻣﺎ اﮔﺮ ﻧﺰدﯾﮏﺗﺮ ﺑﺮوﯾﺪ دﯾﮕﺮ تنها ﺳﺎﻗﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﺪ؛ ﻋﻠﻒ‌های هرز میهمان ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﺰرﻋﻪداران هستند. ﺑﺎ وﺟﯿﻦﮐﺮدن ﺑﻪ اﯾﻦ میهماﻧﯽ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﺎن داده ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﮐﺎر دوﺑﺎر و ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ زﻣﺎﻧﯽ 20 روز اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد.
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن که ﭘﺎﯾﺎن می‌یابد زﻣﺎن ﺷﺎﻧﻪزدن ﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮان طﻼﯾﯽ ﻣﺰرﻋﻪ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. از هر هکتار شالیزار حدود چهار هزار کیلوگرم شلتوک از نوع برنج درجه یک(گرم) برداشت می‌شود. شلتوک‌ها به کارخانه برنجکوبی منتقل می‌شود و در مرحله اول در داخل مخازنی که حدود نیم متر از سطح زمین ارتفاع دارد انباشته می‌شود و حدود 15 ساعت هوای گرم از پایین به آن دمیده می‌شود. سپس پوست شلتوک (سبوس) جدا شده و به یک دستگاه دیگر که وظیفه سفید کردن برنج را دارد انتقال می‌یابد و در نهایت به دستگاهی برای غربال و الک کردن برنج می‌رود.
جالب این که فرآیند سفید کردن برنج در قدیم به وسیله یک چوب مخصوص انجام می‌شد. در نهایت از هر هکتار زمین حدود 2 هزار و 500 کیلوگرم برنج سفید درجه یک در شرایط مطلوب عملیات کاشت، داشت و برداشت حاصل و برنج‌ها کیسه می‌شود. برنجی که عطرش هوش از سر من و تو می‌برد و افتخار می‌کنیم به خوردن برنج اصل شمال ولی کمتر کسی از رنج‌های تولید آن آگاه است.

دردهایی که زنان شالیکار تحمل می‌کنند

اما این پایان کار برای زنان شالیکار نیست. آن‌ها پس از کار طولانی مدت در میان گل و لای و برداشت محصول باید با بیماری‌هایشان در خانه سر کنند. بیماری‌هایی چون آلودگی‌های قارچی، دردهای مفصلی و روماتیسم. البته این تنها بیماری‌های زنان شالیزار نیست، به تازگی باید سرطان را نیز به این فهرست افزود. تماس مستقیم با آب‌های آلوده در شالیزارها که با انواع کود شیمیایی و سم آغشته شده است، سلامت زنان شمالی را سخت تهدید می‌کند.

از دیگر مشکلات زنان شالیکار، پیری زودرس است. زنانی که در مزرعه کار می‌کنند بیشتر از قشرهای ضعیف جامعه هستند که توان درمان بیماری‌های خود را ندارند و در نتیجه با پیری زودرس مواجه می‌شوند. این در حالی است که نشای 75 درصد از شالیزارهای شمال توسط زنان انجام می‌شود.

سرانجام روز به انتها می‌سد و روی تِلار یکی از خانه‌های روستایی خوابیده‌ام. به ستاره‌ها زل زده‌ام و گوش به هیاهوی سمفونی قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها که با صدای آب رودخانه ادغام شده، سپرده‌ام. هیاهویی که در سکوت شب از کیلومترها آن سوتر یعنی از شالیزارها تا روستا می‌آید و لالایی هر شب زنان خسته روستایی است، به تفاوت بانوی روستا و بانوی شهرنشین می‌اندیشم که کدام یک معنای واقعی خستگی را درک می‌کنند!!!

در نهایت حرفی ندارم جز اینکه بگویم...

ای شالیکار گیلانی بر دستان پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است؛ نشانه‌هایی که در کنار نشانه‌های دیگر حاکی از حضور خداوند در گیلان عزیزمان است؛ باگام‌هایی استوارتر از همیشه، با اراده‌ای آهنین در شالیزار گام بگذار و اجازه بده تا غنچه شالیزار با دستان پرمهرت سبز شوند؛ اجازه بده تا خورشید مهربان شانه‌های مهربانت را نوازش کند و نسیم شالیزار در کنارت باشد و بارش رحمت الهی یاور روزهایت باشد چراکه اینها همه سپاهیان خداوند هستند که برای یاریت از عرش آمده‌اند تا تو احساس تنهایی نکنی.





نظرات() 

ذخیره گاه ژنی درختان «آزاد» و «نارون» رشت در یک قدمی نابودی است

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:54 ب.ظ

مقالات

ذخیره گاه ژنی درختان «آزاد» و «نارون» رشت در یک قدمی نابودی استبزرگنمایی:  

24 آبان ماه بود که خبر تغییرکاربری باغ تاریخی «سالار مشکات» در محله «چمارسرای» رشت رسانه ای شد و شهردار منطقه چهار در آیین بهره برداری از این باغ -که حالا یکی از بوستان های شهر شده است- گفت: «با این کار جلوی نابودی میراث ملی را گرفتیم.»

اما در هیاهوی تبلیغاتی پروژه ای که به قول شهردار منطقه طی 75 روز و با سرعتی عجیب به بهره برداری رسید؛ صدای اعتراض فعالان زیست محیطی رشت نه تنها رسانه ای نشد بلکه صدای آنها در لا به لای مکاتبات و اخطارهای منابع طبیعی به شهرداری مبنی بر توقف پروژه گم شد.

نه کسی از درختان تنومند قطع شده باغ نوشت و نه حتی نقلی از عملیاتی که به زودی باقی درختان را هم می خشکاند به میان آمد.

مدیریت شهری با وجود اخطارهای منابع طبیعی و در یک اقدام تبلیغاتی، اقدام به کف سازی، ایجاد راه دسترسی و بتن ریزی باغی کرد که باعث شده ریشه های درختان 100 ساله از خاک بیرون بزند.

ذخیرگاه ژنی درختان آزاد و نارون در یک قدمی نابودی

با این حال هنوز برخی سازمان های مردم نهاد امیدوارند، شهردار منطقه چهار طبق قولی که به منابع طبیعی داده است، بتن ریزی غیر کارشناسانه داخل باغ را برداشته و درختان آزاد و نارون این باغ را -که ذخیرگاه ژنی این گیاه بومی است- از خطر مرگ حتمی نجات دهد.

محله چمارسرا، غربی ترین حد شهر رشت است که مرز رشت با غرب گیلان بوسیله رودخانه گوهر رود مشخص می شد.

در آن سوی رودخانه طبق نقشه های سال 1327  شمسی رشت تماما باغ بود. از جمله این باغ ها، باغ گوهری و باغ سالار مشکات است که در توسعه شهری بخش های زیادی از آن از بین رفت.

سال گذشته شورای شهر ردیف بودجه ای برای خریداری باغ سالار مشکات کد دار کرد و شهرداری موظف به خرید باغ سالار مشکات شد.

با وجود کمبود اعتبارات، شهرداری منطقه چهار توانست، هفت هزار متر از این باغ را به شکل تهاتر با وراث سالار مشکات، تملک کند.

احیای غیر کارشناسانه، مرگ باغ های تاریخی را رقم می زند

اما خبر خوش تملک، آغاز نگرانی فعالان زیست محیطی را به همراه داشت. به نحوی که مدیرعامل «تشکل مردم نهاد محیط زیست حامیان گیلان» می گوید: اگر قرار است، شهرداری به این شکل معدود باغ های تاریخی شهر رشت را تغییر کاربری دهد، بهتر است اصلا باغ ها همچنان متروک بمانند.

طاهره صبوری با اشاره به وضعیت توپوگرافی باغ سالار مشکات توضیح می دهد: این باغ تنها باغی است که اختلاف سطح داشته و همین اختلاف ارتفاع در نقاط مختلف باغ، بر زیبایی آن افزوده است.

این متخصص ژئومورفولوژی می افزاید: گونه های ناورن و آزاد این باغ، از معدود ذخیرگاه ژنی این درختان است و به راحتی شهرداری می تواند از این گونه ها برای تکثیر در دیگر بوستان های شهر استفاده کند ولی روش عجولانه شهرداری رشت در تغییر کاربری یک باغ تاریخی، مرگ تدریجی درختان تنومند این باغ را رقم زده است.

گونه های ناورن و آزاد این باغ، از معدود ذخیرگاه ژنی درختان آزاد و نارون است و به راحتی شهرداری می تواند از این گونه ها برای تکثیر در دیگر بوستان های شهر استفاده کنداین فعال محیط زیست با اشاره به وجود تنها یخچال طبیعی گیلان در باغ سالار مشکات، یادآور می شود: متاسفانه شهردار و پیمانکار این پروژه حتی خبر نداشتند که  یک اثر میراثی به نام یخچال طبیعی در داخل باغ وجود دارد و با بلدوزر، قصد پرکردن یخچال را داشتند. خوشبختانه همانروز فعالان محیط زیست جلوی بلدوزر ایستادند و نگذاشتند این اتفاق ناخوشایند رخ دهد ولی متاسفانه به ریشه درختان آزاد دور یخچال آسیب فراوانی وارد شد.

وی اذعان می کند: خوشبختانه با اقدام فوری سازمان میراث فرهنگی در ثبت ملی این یخچال، حفظ یخچال تضمین شد ولی مشکل اساسی این بود که با وجود تلاش های دوستداران محیط زیست و اخطارهای قانونی منابع طبیعی به شهردار، باز شهرداری قانون را زیر پا گذاشت و اقدام به بتن ریزی داخل باغ به منظور ایجاد راه دسترسی و دیوار چینی ورودی باغ کرد.

صبوری باغ های تاریخی رشت را هویت این شهر توصیف کرده و یادآور می شود: همین بتن ریزی های غیرکارشناسانه، مرگ چنارهای خیابان ولی عصر تهران را هم رقم زد و اگر از هم اکنون به فکر چاره نباشیم، به زودی درختان آزاد باغ سالار مشکات که ریشه های آن بخاطر تسطیح راه دسترسی و بتن ریزی آسیب دیده است؛ خشک خواهد شد.

تعجیل در انجام پروژه به رغم اخطار منابع طبیعی بر توقف آن

این متخصص ژئومورفولوژی با اشاره به قطع تعدادی از درختان آزاد و نارون این باغ در زمان اجرای پروژه تاکید می کند: سازمان های مردم نهاد همان زمان اعلام کردند می توانند طرحی را برای احیای باغ و نه تبدیل به پارک به شهرداری ارایه دهند تا باغ حفظ شود ولی برای ما روشن نشد این همه عجله برای تغییر کاربری یک باغ تاریخی چیست؟ و چرا با وجود  اخطار کتبی منابع طبیعی مبنی بر توقف پروژه و پاسخ شهردار منطقه مبنی بر تمکین به این دستور و عدم بتن ریزی در داخل باغ، باز شاهد زیر پا گذاشتن قانون بودیم.

اخطار منابع طبیعی؛ به جای درختان قطع شده45اصله درخت بکارید

عضو هیات مدیره «شبکه سمن های محیط زیستی گیلان» نیز به اخطار کتبی مدیرکل منابع طبیعی گیلان به شهرداری در مورد باغ سالار مشکات اشاره کرده و می گوید: پس از جمع آوری اسناد و مدارک و عکس های قطع درختان باغ و بتن ریزی و ارسال آن به منابع طبیعی، مدیر کل اداره یاد شده، به شهردار منطقه متذکر شد که باغ مورد تخریب اساسی قرار گرفته است، تعداد قابل توجهی درخت سقوط و هفت اصله درخت تنومند نیز خشک شده است همچنین در این میان برخی سودجویان اقدام به فروش خاک باغ کرده و حتی به قصد یافتن عتیقه، پای درختان را گودال کنده و به ریشه درختان تنومند آسیب جدی زده اند.

رامین محمدیان توضیح می دهد: طی این مکاتبه که اسناد آن هم موجود است، منابع طبیعی هشدار داده بود که نباید داخل باغ بتن ریزی شود زیرا بخشی از باغ در سال های گذشته مسکونی شده و همین ساخت و سازها به قدر کافی به  این ذخیرگاه ژنی نارون و آزاد آسیب زده است.

وی بخشی از نامه مدیرکل منابع طبیعی را قرائت و تاکید می کند: حتی پس از اقدام غیر مسئولانه شهردار منطقه و با پیگیری های سمن های محیط زیست، مدیرکل منابع طبیعی، شهردار منطقه را مکلف کرد که بتن های ریخته شده در باغ  را جمع آوری و با رعایت فاصله مناسب از دور هر درخت نسبت به اجرای کفپوش غیر آسیب زا اقدام کند و به جای درختانی که از بین برده، 45 اصله درخت آن هم از نوع آزاد در این باغ بکارد.

اعضای شورا به فکر ذخیرگاه ژنی درختان بومی باشند

دبیر پویش پاسداری، این پروژه  شهرداری را صرفا تبلیغاتی توصیف کرده و علاوه بر مدیران شهرداری، اعضای شورای شهر را هم خطاب قرار داده و تاکید می کند: طبق مکاتبات سمن ها با دیگر مسئولان استان، تغییر کاربری باغ سالار مشکات از زمستان 94 کلید خورده بود ولی شهردار در آیین افتتاحیه، اعلام می کند در مدت 75 روز این باغ  را تغییر کاربری داده است!

محمدیان اجرای این طرح را کاملانه عجولانه خوانده و اذعان می دارد: این اقدام یک طرح تهاجمی و غیر ارگانیک بوده و تبعات سوء جبران ناپذیری در مهمترین ذخیرگاه ژنی ناورن و آزاد دارد و به استناد وعده های شهردار اگر هر چه سریعتر بتن ها جمع آوری نشود، شاهد مرگ باقی درختان هم خواهیم بود.

این اقدام یک طرح تهاجمی و غیر ارگانیک بوده و تبعات سوء جبران ناپذیری در مهمترین ذخیرگاه ژنی ناورن و آزاد دارددبیر پویش پاسداری محیط زیست گیلان با اشاره به نزدیکی بوستان مفاخر و دانشجو در نزدیکی باغ سالار مشکات توضیح می دهد: وقتی بوستان مفاخر در فاصله کمتر از 100متری باغ سالار مشکات قرار دارد، اصولا تغییر کاربری یک باغ  تاریخی به بوستان ضرورتی نداشت. شهرداری که به تصریح خود از دیگر باغ های دنیا دیدن کرده است، می توانست از الگوبرداری از باغ های تاریخی دنیا، باغ سالار مشکات را به همان سیاق باغ  حفظ و احیا کند.

وی از اعضای شورای شهر رشت خواست تا در آخرین ماه های فعالیت خود در پارلمان محلی، صدای اعتراض سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه محیط زیست را بشنوند و هر چه زودتر به فکر جان درختان آزاد و نارون  باغ سالار مشکات باشند.

سازمان پارک ناظر بر فضای سبز است نه پروژه های عمرانی

اما در این میان مدیرعامل سازمان پارک ها و فضای سبز شهرداری رشت، در حالی از  تدوین طرح تیپیک گونه های گیاهی برای معابر و بوستان های این شهر و همچنین شناسایی باغ های باقی مانده برای خرید و احیا خبر می دهد که از حال روز این ذخیرگاه ژنی در باغ سالار مشکات بی خبر است.  

محمد باقر بشر دانش با اینکه تاکید دارد، سازمان پارک ها در سال جاری از اعتبارات اجرایی خود کاسته و به عنوان ناظر بر عملکرد توسعه فضای سبزی مناطق نظارت دارد؛ ولی در پاسخ به سئوال پیرامون نبود نظارت صحیح بر تغییر کاربری باغ سالار مشکات می گوید: سازمان دستور العمل های خود را به مناطق ابلاغ کرده است، ولی مناطق اجرایی نکرده اند.

وی می افزاید: ما به منطقه ابلاغ کردیم به ازای هر درخت، یک پادرختی یک در یک ایجاد کند تا بتن ها به درختان آسیب نزند که متاسفانه پیمانکار عمرانی این پادرختی ها را سریع اجرا کرده است.

بشر دانش با اینکه اذعان دارد پروژه باغ سالار مشکات عجولانه اجرایی شده، ولی از نقش نظارتی خود شانه خالی کرده و می گوید، سازمان پارک ها ناظر بر فضای سبز شهری بوده و این سازمان عمران است که باید بر اجرای پروژه های عمرانی نظارت داشته باشد!

طرح کارشناسی سازمان پارک اجرایی نشد

به رغم بی اطلاعی مدیرعامل سازمان پارک ها و فضای سبز شهرداری رشت از طرح مطالعاتی احیای باغ سالار مشکات که 8 سال پیش در سازمان پارک ها کلید خورده است؛ معاون فنی اجرایی این سازمان که از این طرح مطالعاتی مطلع است، در مورد مراحل تملک و احیای این باغ توضیح می دهد: طرح تدوین یافته در سازمان پارک ها شامل مراحل تملک، اصلاح شبکه معابر، ایجاد راه دسترسی به صورت کف پوش های آجری به صورت شبکه معابر بوده که به ریشه درختان آسیب نزند.

نقی عابدینی می افزاید: در این طرح، احیای یخچال چمارسرا هم دیده و مقرر شده بود با ایجاد یک پل چوبی مرتفع، امکان بازدید فضای داخل یخچال از ارتفاع بالا هم برای بازدیدکنندگان میسر  شود. ولی حالا یک پل چوبی کوچک نمادین در وسط باغ با پایه های بتنی تعبیه شده که نه تنها نقش فعالانه ای در بازدید ندارد، بلکه اصولا شهروندان نمی دانند این گودالی که دور تا دور آن را درختان تنومند آزاد پوشانده یک اثر میراثی است.

هیچ باغی در رشت ویژگی های ذخیرگاهی باغ مشکات را ندارد اما اجرای یک طرح شتابزده در این باغ کلید خورد که مورد تایید کارشناسان سازمان پارک ها هم نیستوی به اختلاف ارتفاع باغ سالار مشکات اشاره و تاکید می کند: این باغ بزرگ که در سال های اخیر تنها 24 هزار متر مربع آن باقی مانده بود، در بخش های مختلف 7.5 متر اختلاف ارتفاع دارد. هفت هزار متر مربع آن سال گذشته به شکل تهاتر با وراث تملک شده، بخشی در دست بنیاد بوده و بخشی دیگر نیز در تملک وراث دیگری است که سازمان پارک در لایحه پیشنهادی بودجه امسال خود برای تملک آن ردیف بودجه درنظر گرفته است.

عابدینی اختلاف ارتفاع این باغ و درختان صدو چند ساله آزاد این باغ را منحصربه فردترین ویژگی باغ سالار مشکات توصیف و خاطرنشان می کند: هیچ باغ دیگری در رشت چنین ویژگی هایی ندارد. اما در سال جاری، اجرا و توسعه فضای سبز از اختیار سازمان پارک خارج و به مناطق سپرده شد و به همین دلیل یک طرح شتابزده در این باغ کلید خورد که مورد تایید کارشناسان سازمان پارک هم نیست.

طرح های کاسبکارانه برخی سمن های زیست محیطی

البته مدیر منطقه چهار شهرداری رشت به عنوان مجری این پروژه اظهارات سازمان های مردم نهاد زیست محیطی را بی اساس خوانده و می گوید: طرح اجرا شده در باغ سالار مشکات توسط کارشناسان فضای سبز منطقه چهار مورد بررسی و تایید قرار گرفته است.

علی مقصودی می افزاید: مدیریت منطقه، تاییدیه نقشه های باغ را از سازمان پارک دریافت کرده و طرح تهیه شده منطقه در بهسازی باغ سالار مشکات، دوباره به سازمان پارک ها و فضای سبز شهرداری ارسال شده و تاییدیه مدیرعامل سازمان مذکور را هم دارد.

وی در پاسخ به این سئوال که چرا طرح قبلی سازمان پارک ها اجرا نشده است، توضیح می دهد: باغ سالار مشکات در زمان طرح مورد مطالعه سازمان هنوز تملک نشده بود و با تلاش های دو ساله اخیر منطقه چهار، به تملک شهرداری درآمد و اگر چنین طرح کارشناسانه ای هم تهیه شده است، چرا سازمان پارک اجرا نکرده است!

مدیر منطقه چهار شهرداری رشت همچنین انتقادهای مدیران سمن های زیست محیطی در مورد باغ را کاسبکارانه توصیف و بیان می کند: ایشان در میانه اجرای پروژه، طرحی را برای اجرا آوردند که اتفاقا بخش های دیگر باغ را در برمی گرفت. برخی از این دوستان نگاه کاسبکارانه در طرح های خود داشتند و ما جلوی آنها ایستادیم.

وی مکاتبات مدیرکل منابع طبیعی و تخریب باغ را هم جوسازیهای مدیران سمن ها خوانده و می افزاید: مدیرکل منابع طبیعی از طرح شهرداری مطلع نبود و تنها به اظهارات این سمن ها اکتفا کرده و بر همین اساس به شهرداری منطقه چهار نامه زده در صورتی که اگر اکنون هم باغ را بررسی کنید، فضای تنفس برای هر درخت درنظر گرفته شده و تنها راه دسترسی در میانه باغ بتن ریزی شده و حتی شهرداری منطقه بتن هایی را که از قبل شهروندان پای درختان ریخته بودند را نیز جمع آوری کرده است.

شهرداری باید بتن ها را برداشته و درخت های جایگزین بکارد

این اتفاقات در حالی است که فرانک پیشگر رئیس کمیسیون بهداشت و محیط زیست شورای شهر رشت، دو هفته پیش در نشستی که با فعالان زیست محیطی گیلان داشت، از عمق فاجعه ای که در باغ سالار مشکات رخ داده، از طریق این سمن ها مطلع شد.

وی طبق وظیفه ذاتی شوراهای شهر می باید ناظر بر عملکرد سازمان پارک ها باشد و از این رو وعده می دهد به زودی موضوع تغییر کاربری باغ سالار مشکات را از شهردار منطقه چهار پیگیری کرده و از وی می خواهد تا طبق ابلاغ کتبی منابع طبیعی، بتن های کف پوش شده باغ را جمع آوری و نسبت به احیای درختان خشک شده و همچنین کاشت درختان جدید اقدام کند.

با این حال، فعالان محیط زیست تاکید می کنند، حتی اگر جمع آوری بتن های ریخته شده داخل باغ بدون اصول و نظر کارشناسان فنی صورت گیرد، بر تخریب و از بین بردن ریشه های درختان آزاد و نارون می افزاید.

حالا باید دید بالاخره باغ سالار مشکات به هویت اصلی خود بازمی گردد یا وعده های مسئولان لابه لای بروکراسی اداری، همانند طرح مطالعاتی سازمان پارک ها خاک خواهد خورد.






نظرات() 

تالاب های آستارا ، میزبان پیش قراولان پرندگان مهاجر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:42 ب.ظ

مقالات

تالاب های آستارا ، میزبان پیش قراولان پرندگان مهاجر



گیلان انلاین- محمدرضا روشنی گفت: این پرندگان با سرد شدن مناطق شمالی قاره اروپا و آسیا از سرزمین های اروپای شمالی و مناطق قطبی وارد شمال غرب استان گیلان شده اند.
وی افزود: شهرستان مرزی آستارا در کریدور ورود این پرندگان قرار دارد و پس از ورود نخستین گروه این پرندگان مهاجر، حجم انبوهی از پرندگان دیگر نیز از اواسط پاییز تا اواخر زمستان به این منطقه وارد می شوند.
روشنی بیان کرد: مقصد بعدی این پرندگان مهاجر، تالاب بین المللی بندر انزلی و دیگر تالاب ها و آبگیرهای استان گیلان است و شکارچیان این پرندگان مهاجر، دستگیر و با تشکیل پرونده تخلف به محاکم قضایی معرفی می شوند.
تالاب استیل با 138 هکتار وسعت در هفت کیلومتری شهر آستارا، مأمن جوجه آوری بیش از چهار هزار و 500 قطعه پرندگان باکلان کوچک و اگرت است و از مهم ترین قطب های گردشگری و نخستین ایستگاه فرود پرندگان مهاجر در پاییز و زمستان است. 
در برخی سال ها تعداد پرندگان مهاجر فرود آمده در این تالاب به هفت هزار قطعه رسیده است. 
تالاب آق نیز در پشت پناهگاه حیات وحش لوندویل، جزو مناطق شکار ممنوع و حفاظت شده آستارا محسوب می شود و در این تالاب 61 گونه پرنده زمستان گذران و مهاجر شناسایی شده است.
شهر ساحلی و مرزی آستارا در شمال غرب استان گیلان با داشتن تالاب ها، برکه ها، آبگیرها و شالیزارهای پرآب از زیستگاه های مناسب و مطلوب پرندگان مهاجر در فصل پاییز و زمستان محسوب می شود.





نظرات() 

پایش مناطق تالابی تالش در حال انجام است

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:40 ب.ظ

اجتماعی

پایش مناطق تالابی تالش در حال انجام استبزرگنمایی:  

گیلان انلاین- با توجه به شیوع بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در کشور،عملیات پایش منظم مناطق حساس و زیستگاه‌های پرندگان مهاجر با گشت های مشترک کارشناسان حفاظت محیط زیست شهرستان تالش و اداره دامپزشکی انجام می‌شود.

کورش حیدرنژاد رییس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان تالش در این خصوص گفت:با توجه به وجود مناطق تالابی و آبگیرها از جمله تالاب جوکندان و حضور پرندگان مهاجر آبزی در این مناطق وشیوع بیماری آنفلوآنزای فوق حادپرندگان در برخی از استانها،عملیات پایش مناطق تالابی شهرستان در دستور کار این اداره قرار دارد.

حیدرنژاد گفت:پرندگان مهاجر عامل اصلی انتقال بیماری آنفلوآنزا هستند.

وی تصریح کرد:انسان در ارتباط مستقیم با پرندگان بیمار یا لاشه های پرندگان کشته شده،می تواند به این بیماری مبتلا شود.






نظرات() 

تظاهرات مربوط به قبل از پیروزی انقلاب 57

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:21 ب.ظ

مهرداد آقاجانی و جاوید مهری نژاد شناسایی می شوند.

منبع عکس:سید ضیا عسکری لیسار





نظرات() 

سند قدیمی در خطبه سرا-هشه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-06:04 ب.ظ

هشه سرا محلی بوده در مسیر لیسارا محله خطبه سرا و محمد آقا سلمانی اجداد فرمانبر های خطبه سرا بوده

نام هشه سرا امروزه شده هشگه علی سو یا اشگه علی سو (تحقیقات محلی)






نظرات() 

زنان خانه دار پرچم دار فعال‌ترین اعضای شبکه‌های اجتماعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-05:57 ب.ظ

دورنانیوز - سرویس خواندنی ها : نتایج یک نظرسنجی ادر مورد شبکه های اجتماعی بیانگر این است که ۶۲درصد متاهلها عضو شبکه های اجتماعی و و زنان خانه‌دار از فعال‌ترین اعضای شبکه‌های اجتماعی هستند.

؛ نتایج نظرسنجی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران، وابسته به جهاد دانشگاهی، در مورد وضعیت استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی در ایران در کانال رسمی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در شبکه اجتماعی تلگرام منتشر شده است.

مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران، این نظرسنجی را در ۳۱ استان کشور و با نمونه ۴۴۰۰ نفر با موضوع «بررسی دیدگاه شهروندان ایرانی در مورد شبکه‌های اجتماعی» انجام داده است.نتایج این نظرسنجی به شرح زیر است:- بیش از نیمی از ایرانیان عضو هیچ یک از شبکه های اجتماعی مجازی نیستند.- بررسی رابطه بین عضویت در شبکه‌های اجتماعی مجازی و جنسیت نیز نشان می‌دهد که مردان و زنان تقریبا به یک نسبت عضو شبکه های اجتماعی هستند.- همچنین وضعیت تاهل‌ حاکی از این است که افراد متاهل بیشتر از افراد مجرد عضو شبکه‌های اجتماعی مجازی هستند، بطوری که متاهل‌ها سهم ۶۲.۷ درصدی و مجردها ۲۷.۴ درصدی در استفاده از شبکه‌های اجتماعی به خود اختصاص داده‌اند.- بین سن و عضویت در شبکه‌های اجتماعی مجازی نیز رابطه معکوس وجود دارد، به طوری‌که با افزایش سن، میزان عضویت در شبکه‌های اجتماعی کاهش می‌یابد.- مقایسه تحصیلات افراد و تاثیر آن بر عضویت در شبکه‌های اجتماعی نیز نشان می‌دهد بیشترین آنها، کاربران با مدرک دانشگاهی کاردانی و کارشناسی و همچنین متوسطه و دیپلم هستند. ضمن اینکه کاربران دارای مدرک دکتری و دروس حوزوی، سهم ناچیزی از استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی را به خود اختصاص داده اند.- این نظرسنجی نشان می دهد که افراد خانه دار در کنار دانشجویان و دانش آموزان بیشترین کاربران شبکه های اجتماعی مجازی هستند.- بیشترین سهم استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی در کشور با سهم ۲۸.۲ درصدی متعلق به زنان خانه‌دار است. سربازان، دانش آموزان و دانشجویان و بیکاران در رده های بعدی بیشترین سهم استفاده از شبکه های اجتماعی قرار دارند.




نظرات() 

ظاهرا انتخاب رهبری برای ریاست مجمع، آیت‌الله موحدی کرمانی است

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-05:51 ب.ظ



اخبار,اخبار امروز,اخبار جدید

نجفی گفت: ظاهرا انتخاب مقام معظم رهبری برای ریاست مجمع آیت‌الله موحدی کرمانی است.

به گزارش ایلنا، محمدعلی نجفی در حاشیه مراسم بزرگداشت آیت الله هاشمی در حسینیه جماران در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا درباره ریاستش بر ستادهای اصلاح طلبان در انتخابات شوراهای شهر گفت: مساله‌ای که درباره ریاست من بر ستادهای اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراها گفته شد، در حد یک شایعه و گمانه‌زنی بود.

 

او ادامه داد: اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراها زیر نظر شورای عالی سیاستگذاری کار می‌کنند که ترکیب ۴۵ نفره دارد که ریاست آن برعهده دکتر عارف است و مسائل از این طریق هدایت می‌شود.

 

نجفی در پاسخ به سوال دیگر خبرنگار ایلنا درباره جایگزین آیت‌الله هاشمی در مجمع تشخیص هم اظهار داشت: من در اخبار دیدم که ظاهرا انتخاب مقام معظم رهبری آیت الله موحدی کرمانی هستند.





نظرات() 

بر اساس شنیده ها؛ انتصاب آیت الله موحدی کرمانی به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 8 بهمن 1395-05:44 ب.ظ

برخی اخبار از احتمال انتصاب آیت الله موحدی کرمانی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر داده اند. این که این احتمال تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است باید منتظر ماند.

به گزارش خزر، برخی اخبار از احتمال انتصاب آیت الله موحدی کرمانی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر داده اند. این که این احتمال تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است باید منتظر ماند.


طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رییس محمع تشخیص مصلحت نظام از سوی رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای منصوب می شود و تا صدور حکم از جانب ایشان این اخبار و احتمالات صرفا در حد گمانه زنی باقی می ماند.







نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox