تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-08:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

مردم کانادا یکصد و پنجاهمین سالگرد تاسیس کشورشان را جشن گرفتند.

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-07:23 ب.ظ





نظرات() 

یک سرگذشت عشقی کوروش

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-07:02 ب.ظ

یک سرگذشت عشقی از کوروش به روایت گزنفون
ادامه مطلب


نظرات() 

عوض شدم، رضاشاه را قهرمان نمی‌دانم گفت‌وگو با خسرو معتضد

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-06:55 ب.ظ

تاریخ ایرانی: فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی تا چه اندازه باید به تاریخ وفادار باشند؟ آیا مفهوم معادل‌سازی در بستر فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی می‌تواند جایگاهی قابل توجه داشته باشد؟ اساساً تا چه اندازه می‌توان به آنچه در این آثار روایت می‌شود اطمینان داشت؟ این سؤال وقتی بیشتر می‌شود که در میان نقدها و نوشته‌ها، می‌بینیم علی حاتمی به عنوان کارگردانی که بخشی از روایت‌های تاریخی در تاریخ سینمای ما، از سوی او بیان شده، خود یکی از متهمان تحریف تاریخ است. در چنین شرایطی آیا می‌توان به آنچه محمدرضا ورزی در «معمای شاه» به تصویر کشیده اعتماد کرد؟ یا حسن فتحی را که امروز و در شبکه نمایش خانگی با سریال «شهرزاد»، داستان یک عشق، در کوران حوادث ۲۸ مرداد را روایت می‌کند، می‌توان باور کرد؟ نگاهی به آنچه تا امروز در آثار نمایشی با محوریت تعریف بخشی از تاریخ عرضه شده، نشان می‌دهد منابعی که کارگردان و منتقد استفاده کرده‌اند، یکی است؛ اما اینکه چه می‌شود کارگردان آن چیزی را روایت می‌کند که منتقد، آن را تحریف تاریخ می‌داند، مبنای بحثی است که می‌توان درباره‌اش نظرات مختلفی را ارائه داد. با خسرو معتضد، فارغ از نقش‌اش به عنوان آنچه خودش «مشاور تکنیکی سریال معمای شاه» می‌نامد، به گفت‌وگو نشستیم تا ببینیم آنچه وفاداری صاحبان آثار تصویری به تاریخ دانسته می‌شود، در چه بستری مقدور است و چه اتفاقاتی باعث می‌شود تا نگاه منتقدان و کارگردانان، تا این اندازه از یکدیگر جدا شود.

***



برای شروع بحث، فارغ از نقش شما در بعضی فیلم‌ها و سریال‌ها به عنوان مشاور می‌خواهم نظرتان را درباره اهمیت و ضرورت وفاداری آثار نمایشی به تاریخ بدانم.


در یک نگاه کلی، ما به تاریخ چهار نقطه آسیب‌رسان داریم. نقاطی که تنها گذران زمان آن‌ها را رفع می‌کند و به دست آوردن قدرت برهان‌پذیری و تعقل تاریخی متکی به اسناد و مدارک موثق و مستند. اولین نقطه آسیب‌رسان به تاریخ ایران، موضوعی است که از دانشگاه‌های آمریکا تا همین دانشگاه مشهد خودمان قابل مشاهده است و آن، مسئله چپ‌گرایی و چپ‌نمایی است. چندی پیش متوجه شدم که در دانشگاه مشهد، از یرواند آبراهامیان به عنوان بهترین روایتگر تاریخ ایران تقدیر شد؛ من این موضوع را صد درصد رد می‌کنم. این چپ‌ها، همان‌هایی هستند که خیلی‌هایشان اصلاً دوران چپ را ندیده‌اند و فقط تحت تأثیر مباحثی هستند که چپ‌ها می‌گفتند. این چپ‌گرایی تاریخ ایران را مورد آسیب‌های فراوانی قرار داده است. بر اساس همین تفکر هم هست که این دیدگاه به خورد مردم داده می‌شود که تمام وقایع بازه‌ زمانی ۲۰۰ ساله ایران، تحت نفوذ انگلستان و آمریکا بوده است. تفکر اشتباهی که به دلیل علاقه به چپ‌گرایی، پای شوروی را از تمام اتفاقات نادرست ایران دور نگاه می‌دارد.



پس شما افرادی که کار را کار انگلیسی‌ها می‌دانستند، به عنوان یک منبع آسیب‌رسان به ایران می‌دانید؟


بله. هم آن‌هایی که در قدیم این تفکر را داشتند و هم این‌هایی که در حال حاضر به واسطه وفاداری به کمونیسم و تحمیلات شوروی، باعث ورود نگاه چپ‌گرایانه به مطالعه تاریخ ایران می‌شوند. ‌آن‌هایی که مردم ایران را نادیده می‌گیرند و به نحوی تاریخ را تحلیل می‌کنند که انگار ایرانی‌ها، مردمان جاهلی بودند که تمام اختیارشان دست انگلیسی‌ها بوده و بعدها آمریکا.



خب؛ این اولی بود؛ باقی آسیب‌رسانی‌ها...


آسیب‌رسانی دوم از آن‌هایی است که نسبتی با سلسله قاجاریه داشتند و بعد از آنکه این سلسله از بین رفت، میهمانی‌ها و مجالس بسیار پرزرق و برقی برگزار می‌کردند و در جریان آن‌ها، از مورخان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران بسیاری استفاده می‌کردند تا همه چیز را آنطور که مدنظرشان است، منتشر کنند. آن‌ها از طریق این روزنامه‌نگاران و نویسندگان، مظلومیت قاجاریه را به مردم دیکته می‌کردند و مردم هم حرفشان را قبول می‌کردند.



منظورتان چه افرادی است؟ منظورم اسمشان است.


مثلاً شاهزاده محمدولی‌ میرزا فرمانفرمایان و شاهزاده نصرت‌السلطنه که پسر مظفرالدین شاه و همدم و دوست احمدشاه بود.

 

من فکر می‌کردم با توجه به رویکردتان به خاندان پهلوی از آن‌ها هم چیزی بگویید!

 

دقیقاً سومین آسیب‌رسانی از خانواده پهلوی به تاریخ رسیده است. این خاندان، افرادی را به بار آورد که هر کدامشان بدون اینکه دسترسی به اسناد و مدارک درست و روشن داشته باشند، آمده‌اند و به نوشتن کتاب دست زده‌اند. خیلی از این افراد به دلیل وابستگی به خاندان پهلوی، دوره حکومت پدر و پسر را دوره روشنی می‌دانند که مردم ایران، به دلیل جهل و نادانی، قدرش را ندانستند و انقلاب کردند و به فلاکت افتادند.



و چهارمین آسیب؟


این آسیب‌رسانی از همه بدتر است. آن هم آدم‌های کم‌دانش و کم‌سوادی هستند که بدون مطالعه کافی درباره تاریخ حرف می‌زنند. از میان همین افراد، خیلی‌ها می‌آیند و به من انتقاد می‌کنند که چرا تا این اندازه از خاندان پهلوی انتقاد می‌کنم. من همواره از آن‌ها تعداد کتاب‌هایی که در ارتباط با آن دوره خواندند را می‌پرسم. خیلی‌هاشان یکی دو کتاب هم نخوانده‌اند. فقط شب‌ها می‌نشینند پای ماهواره و درست حرف‌هایی که از آن‌ها می‌شنوند را می‌گویند. در بین این آدم‌ها، البته باید آن دسته افرادی را هم قرار دهیم که بعد از سال‌ها که ایران نبودند، حالا آمده‌اند و از دورانی می‌گویند که اصلاً در ایران نبوده‌اند. این دو دسته که گفتم، شاید بیشتر از تمام آنچه گفته شد، به تاریخ ایران آسیب زده‌اند.



با پذیرفتن اینکه این‌ها باعث می‌شوند تا تاریخ ما آنطور که باید و شاید روایت نشود، شما می‌پذیرید که در آثار نمایشی ما هم این آسیب‌ها وجود دارند؟


بله. در بعضی از آثار تصویری ما به روشنی عدم دخالت شوروی در بلاهایی که به سر ایران آمده را مشاهده می‌کنیم. این در شرایطی است که در مقطعی از تاریخ این کشور باعث شد تا ۳۰۰ هزار کیلومتر از خاک ایران جدا شود، کاپیتولاسیون به ایران تحمیل شود، دریای خزر از سلطه ما خارج شود. علاوه بر این، ما گاهی اوقات شاهد اشتباهاتی هستیم که به دلیل همین روایت‌های اشتباهی است که به آن اشاره کردم. اشتباهاتی که ممکن است تأثیر چندانی در روایت تاریخ نداشته باشد، اما چون راویان دست اول نداشته و اطلاعات از لابلای حرف و حدیث‌ها آمده، با واقعیت مغایرت دارد. به عنوان مثال می‌گویم، من در کودکی آقای رزم‌آرا را از نزدیک دیدم. یادم می‌آید که قد کوتاهی داشت. اما آقای ورزی این را نمی‌دانست. بازیگری که در «معمای شاه» نقش رزم‌آرا را بازی می‌کند، قد بلند است؛ این هم اشتباه است.



پس باور دارید که محصولات تصویری ما عین واقعیت تاریخی نیست؟


ببینید! ما به هر صورت باید از این آسیب‌رسانی‌ها نجات پیدا کنیم. کارگردانان ما باید بدانند وقتی قرار است یک فیلمنامه را کارگردانی کنند، نباید یک کمونیست به آن‌ها اطلاعات داده باشد.



شما مشکلتان فقط با نگاه‌های چپ‌گرایانه در این تولیدات است؟


نه. شما همین سریال «معمای شاه» را ببینید. من خیلی تلاش کردم تا چهره واقعی فروغی را به نمایش بگذارم. خیلی‌ها می‌گویند که فروغی جاسوس و فراماسونر و جهود بوده است. من اما مخالفم. به نظرم او جاسوس نبوده. او مردی است که ایران را نجات داده است. نقش معتدلی که داشته تمام سوابقش را کمرنگ می‌کند. می‌گویند او فراماسونر بوده. آن موقع فراماسونر بودن عملاً یک موضوع تقلیدی بوده و نمی‌توان خرده‌ای بابت فراماسونر بودن فروغی از او گرفت. اما هستند بعضی‌ها که تلاش می‌کنند تا حتی افرادی مانند فروغی را هم در این روایت‌های تاریخی‌شان تخریب کنند.


دقیقاً همینجاست که ما به مقوله مهمی به نام اهمیت حضور مشاور اصلح در این تولیدات برمی‌خوریمفکر می‌کنید اصلح بودن یک مشاور برای چنین محصولاتی در چه ویژگی‌هایی است؟


به نظر من مهم‌ترین نکته این است که او نباید ایدئولوژیک فکر کند. ما اگر بخواهیم مردم را در راهی که خودمان می‌دانیم بگذاریم و آن‌ها را وادار کنیم تا به آن چیزی که ما می‌خواهیم فکر کنند، اشتباه کرده‌ایم. تاریخ ایران، به اندازه خود، چنان جذابیت دارد و آنقدر در خود فراز و فرود جای داده که به هیچ عنوان نیازی به نشان دادن راه به مردم نیست؛ فقط کافی است آنچه که رخ داده را به نمایش بگذاریم.



شما مشاور تاریخی سریال «معمای شاه» هستید؛ فکر می‌کنید این مجموعه تلویزیونی تمام آنچه رخ داده را به نمایش گذاشته است؟


من مشاور این سریال نیستم. یک جایی نوشته بود که معتضد خودش را از گاف‌های این سریال کنار کشید. اساساً من کاره‌ای نبودم که بخواهم خودم را کنار بکشم. مشاور این فیلم آقای دکتر حقانی، رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران است. جایی که چندین هزار سند از دوران مختلف تاریخ ایران در آن وجود دارد. من تنها مشاور فنی و تکنیکی این سریال بوده‌ام. کارم این بود که بگویم لباس فلان آدم باید تغییر کند؛ فلان حادثه اینطور نبوده یا فلان زمان نباید فلان حرف گفته می‌شد. من در این سریال بودم تا اشتباهات سریال‌های تاریخی گذشته تکرار نشود.



اما در همین حوزه هم نقدهای جدی وجود دارد.


مثلاً اینکه می‌گویند چرا رضاخان تریاک می‌کشد؟



این یکی از کوچکترین‌هایش است.


آن زمان تریاک کشیدن هیچ ایرادی نداشت. دولت آن زمان ۴۰ تا ۶۰ میلیون درآمد تنها از تریاک به دست می‌آورد. باید بدانید که تجارت تریاک در آن زمان بسیار ستوده بود. کسانی که این نقدها را می‌کنند شاید این‌ها را نمی‌دانند.



اما همه می‌دانند که علیرضا پهلوی چه آدمی بوده؛ اما این سریال او را غلو شده نشان نمی‌دهد؟


نه. بروید و مطبوعات آن زمان را پیدا کنید، در کتاب‌ها که درست نمی‌گویند چه بوده است. علیرضا پهلوی خیلی بدتر از این‌ها بوده، صد برابر بدتر. او حتی به زن شوهردار هم تجاوز می‌کرده، سرگذشت عشرت را بخوانید؛ زنی که خودش را بعد از این داستان‌ها کشت.



شما در همین مصاحبه، از نگاه چپ‌گرایانه انتقاد کردید؛ اما ما در «معمای شاه» گاه و بیگاه دیدیم که نشان داده می‌شد پشت پرده اتفاقات ایران، انگلیس بوده و بعضی اوقات آمریکامثلاً همین نمایش خودروهایی با پرچم انگلیس که همه وقتی آن‌ها را می‌بینند ناسزا می‌گویند، می‌زنند، می‌برند؛ به مأمور راهنمایی و رانندگی توجه نمی‌کنند و...


این اتفاق در قسمت‌های بعدی «معمای شاه» کمتر شده است. نقش شوروی و... در آن پررنگ‌تر شده است.



اما لااقل تا حالا اینطور نبوده استتمام اتفاقات در دوره پهلوی پدر و پسر انگار توسط اردشیر و شاپور ریپورتر مدیریت می‌شده است.


این فکر آقای عبدالله شهبازی است؛ البته در این فیلمنامه او جایی ندارد. او فرد بسیار خوبی است اما من با نظراتش ۹۰ درصد مخالفم.

 


اما شما همین حالا از سریالی دفاع می‌کنید که تا الان آنچه نشان داده از نظر خیلی‌ها وفادار به تاریخ نبوده و آنچه خودش می‌دانسته یا به او تحمیل شده را به مردم نمایش می‌دهد.


به نظرم اینجاست که نقش مشاور پررنگ می‌شود. اینکه رهنمود بدهد. البته باید به یک نکته مهم هم اشاره کنم. چند وقت پیش، آقای محمدرضا ورزی، کارگردان «معمای شاه» در یک مصاحبه حرف بسیار خوبی گفت. او گفت اگر این فیلم را اسپیلبرگ هم می‌ساخت، از او ایراد می‌گرفتند. ببینید! ورزی برای این سریال بیشتر از ۲۵۰۰ نفر را به کار گرفته. صحنه‌سازی‌های بسیار خوبی داشته، تا جایی که توانسته تهران قدیم را ترسیم کرده اما یک جاهایی دیگر نمی‌توانسته همه آنچه بوده را نشان دهد. تهران، این شهر زیبایی که ورزی نشان داد نبود؛ کوره‌پزخانه‌های جنوب این شهر، هاله‌ای از دود را بر فراز آسمانش ایجاد می‌کردند. زنبورک‌خانه‌های جنوب غرب تهران را به هیچ وجه نمی‌توانست نشان دهد، چون ابزارش را نداشت.

 

آقای ورزی آن‌ها را به دلیل آنچه شما فقدان ابزار می‌گویید نمی‌توانستند نشان دهند؛ اما آیا نمی‌توانستند از این رضاشاهی که ما می‌بینیم، خدماتی که به کشور داشته را هم ببینیم؟ چرا فقط آن بخشی از رضاشاه را می‌بینیم که تاریک است؟ خلاصه رضاشاه با تمام مشکلاتی که داشته جرقه یک سری از اتفاقات را در کشور زده...


این‌ها را باید از تلویزیون بپرسید. من در برنامه‌ای که خودم سال‌ها در تلویزیون داشتم همه نکات را می‌گفتم. همه می‌گفتند معتضد تحریف می‌کند اما بعداً نظرات برگشت.



واقعاً تحریف نمی‌کردید؟


من قربان صدقه خانواده پهلوی نمی‌رفتم، منظورشان از تحریف این بود. ما چنین کاری را نمی‌توانیم در تلویزیون دولتی ایران بکنیم. خود آن‌ها در خارج از ایران چندین شبکه ماهواره‌ای دارند که موفق نیستند.



اما شبکه‌هایی هم دارند که آثار تاریخی‌شان بیشتر از داخلی‌ها مورد توجه است.


دلیل این موفقیت وابستگی این شبکه‌ها به بی‌بی‌سی است. بی‌بی‌سی شبکه‌ای است که از ۱۹۲۰ تا امروز سابقه دارد؛ تبحر کافی در این حوزه دارد. همین شبکه «من و تو» که احتمالاً منظور شماست، پوششی برای بی‌بی‌سی است. به این‌ها تلویزیون خاکستری می‌گویند.

 

گفتید از تلویزیون بپرسیم؛ یعنی از نظر شما تلویزیون نمی‌گذارد همه چیز گفته شود؟

من خواهش می‌کنم که هیچ تیتر جنجالی از این مصاحبه نزنید. من خودم معتقد بوده و هستم که همه چیز را باید گفت. به من باشد می‌گویم که در ایران هم باید شبیه کاری را کرد که در آلمان برای هیتلر می‌کنند. در آثاری که از هیتلر به نمایش در می‌آید خدمات هیتلر و اینکه در مونیخ هزاران زن کفش‌هایشان را درآوردند تا به ماشین هیتلر برسند را نشان می‌دهند اما اینکه باعث شد آلمان وارد جنگی شود که دنیا را به هم ریخت را هم نشان می‌دهند. من معتقدم درباره رضاشاه هم باید همین کار را کرد. او در عین اینکه امنیت برقرار کرد و یک سری کارها را به انجام رساند، اما کشتارهای فراوانی کرد و اشکالات زیادی داشت.

 

ما چرا این را نمی‌بینیم؟


مشکلی که من دارم این است که من خودم هستم. من تصمیم‌گیرنده نیستم. فکر می‌کنیم اگر از صبح تا شب به رضاشاه فحش بدهیم او منفور می‌شود؛ در شرایطی که ممکن است اثر مخالف داشته باشد. باور کنید کارگردان و نویسنده هم زیاد مقصر نیستند. من چون این را می‌دانم خیلی وقت‌ها خیلی از این سریال‌ها را نمی‌بینم.



چرا؟


چون در آن‌ها اشتباه می‌بینم و عصبانی می‌شوم. مثلاً در یک فیلم که ۶ میلیارد برای آن هزینه شد اما فروش‌اش ۳۰۰ میلیون بود، من دروغ تاریخی را به معنای واقعی کلمه دیدم. در آن فیلم هم به اشتباه گفته شد که من مشاور بوده‌ام. در آن فیلم تاریخ اساساً به شیوه دیگری روایت شده بود.



اسمش را نمی‌گویید؟


بگذارید اینجا نامش را نیاورم. اما همین دو سه سال پیش بود.



خب فکر می‌کنید چرا این حجم دروغ‌گویی وارد فیلم‌ها و سریال‌های ما شده است؟


پررویی!



اما ما در مورد آقای ورزی نمی‌توانیم بگوییم پررویی بوده استسابقه او اجازه نمی‌دهد که این را بگوییم.


نه. ورزی قریحه دارد. از داستان مشخص است که کتاب‌های تاریخی را خوانده است. اما خب بعضی‌ها این کار را هم نمی‌کنند.



خب احتمالاً آن‌ها هم از مشاور استفاده می‌کنند.


هر کسی را نمی‌توان مشاور قرار داد. من در رادیو گفت‌وگو افرادی را دیدم که دکتر هستند اما وقتی حرف می‌زنند می‌فهمیم که هیچ چیزی نمی‌دانند.



بالاخره این افراد کلیات را می‌دانند؛ ما گاهی اوقات می‌بینیم که در کلیات هم دچار تغییر تاریخ هستیم.


من اینطور فکر نمی‌کنم. اینکه سلسله پهلوی حساب فراوانی از انگلستان می‌برده که موضوع قابل تغییری نیست. اگر پهلوی از انگلستان حساب نمی‌برد که به او نفت نمی‌دادند. من فکر نمی‌کنم کسی مخالف این باشد که در زمان پهلوی قسمت‌هایی از سیستان به افغانستان واگذار شد چون انگلستان امر فرموده بود؛ کسی با این مشکلی ندارد که ما به واسطه خواست انگلستان بخشی از شط العرب را به عراق دادیم. این‌ها همه واقعیت دارد.



من نمی‌گویم که این‌ها واقعیت ندارند؛ من می‌گویم این‌ها تمام آنچه از پهلوی می‌دانیم نیست.


اگر منظورتان این است که پهلوی اول در کنار تمام مشکلاتش خوبی‌هایی هم داشته، می‌توانیم این را مثال بزنیم که در همین سریال «معمای شاه»، شاهد صحنه‌هایی هستیم که در آن، رضاخان با علیرضا به دلیل مشکلات اخلاقی‌اش به شدت برخورد می‌کند؛ این یک صفت خوب اوست که به نمایش گذاشته شده است.



بیایید کمی درباره رویکرد خودتان به رضاشاه حرف بزنیم و دوباره به بحث اصلی برگردیمچه شد که خسرو معتضد سال‌های ابتدایی دهه ۵۰ که به عنوان موافق سرسخت رضاشاه صحبت می‌کرد، چند سال بعد، به یکی از مخالفان تمام قد او تبدیل شد؟


دلیلش انتشار اسناد است. من این اسناد را در آن زمان نخوانده بودم؛ آن‌ها را خواندم و مغزم باز شد. اگر کسی مغزش در طول یک دوره زمانی رشد نکند که آدم نیست، سنگ است. من عوض شدم، کودکی‌ام در یک خانواده نظامی گذشت که پرستش شاه جز آیین پدری‌اش بود؛ عکس رضاشاه بر دیوار خانه ما بود، پدرم اعتقاد داشت که رضاشاه ایران را نجات داده است. من در ابتدا مطیع کامل پدرم بودم.


پدرتان تا چه سالی در قید حیات بودند؟


اردیبهشت ۵۷ از دنیا رفتند.



و بعد از فوتشان دیدگاه شما نسبت به رضاشاه تغییر کرد؟


من با پیشرفت زمان، مطالعه بیشتری کردم و مغزم بازتر شد؛ راستش را بخواهید من بیشتر از خانواده‌ام به ایران، تاریخ و فرهنگ کشورم وفادار هستم. شاهان می‌آیند و می‌گذرند. در یک زمانی رضاشاه از نظرم یک قهرمان بود، اما حالا نیست. کمااینکه ناپلئون زمانی قهرمان داستان‌های ویکتور هوگو بود.



پس قبول دارید که یک دوره‌ای موافق او و حالا مخالف سرسختش هستید؟


اصلاً؛ من الان مخالف سرسخت رضاخان نیستم، من تنها به تاریخ وفادارم. خیلی از دوستانم حتی رابطه‌شان را با من قهر کردند چون می‌گویند من در خدمت رادیو و تلویزیون هستم، اما اینطور نیست؛ من در خدمت هیچ ارگانی نیستم.



فکر نمی‌کنید دلیلش اینست که شما تاریخ را در رادیو و تلویزیونی تشریح می‌کنید که عملاً بخشی از تاریخ را روایت می‌کند که در آن مردم و کشور در نابودی به سر می‌بردند و انگار هیچ نقطه روشنی نداشته است؟


نه، اینطور نیست. الان هم گرفتاری‌ها و مشکلات مردم را می‌توان دید. اما آن موقع این مشکلات بیشتر بود. اما اینکه شما می‌گویید چرا تلویزیون نقاط روشن آن زمان را نشان نمی‌دهد به نظر من درست است؛ به نظرم تلویزیون باید آن‌ها را هم بگوید. اما با در نظر گرفتن اینکه نباید اغراق صورت گیرد.



اما میزان اغراق را مردم می‌توانند تشخیص دهندبگذارید اینطور سؤالم را مطرح کنمآیا می‌توان تاریخ را به نفع یا به خواسته کارگردان و عقایدش تغییر داد؟


در یک جاهایی می‌توان این کار را کرد. مثلاً در همین سریال «حریم سلطان» که در ترکیه ساخته‌اند، چیزهایی می‌بینیم که ۸۰ درصدش دروغ محض است. اصلاً زن‌هایی که در این سریال می‌بینیم شبیه زن‌های آن زمان نیستند. یا مثلاً در همین سریال یک زن می‌آید و می‌گوید که می‌خواهم بروم دوش بگیرم. آن موقع دوش کجا بوده؟



مشاور می‌تواند تمام این‌ها را چه خوب و چه بد در فیلمنامه بگنجاند؟


بله، می‌تواند. اما مشکل ما این است که گاهی مواقع می‌خواهیم ایدئولوژی را وارد فیلمنامه کنیم. مثلاً هستند دوستانی که می‌خواهند به هر ترتیب که شده بگویند قاجاریه خوب بوده است، خب خوب نبوده. می‌گویند احمدشاه خوب بوده است، خب خوب نبوده؛ کجا خوب بوده؟ احمدشاه هم به بدی پهلوی بوده است؛ او هم مانند پهلوی باج می‌گرفته، همین ناصرالدین‌ شاه مگر ایران را نفروخت؟ مگر مظفرالدین شاه امتیاز نفت ایران را به ۱۵ هزار لیره نفروخت تا خودش را معالجه کند؟ مشاور اگر بی‌نظر باشد می‌تواند تمام این‌ها را بگوید.



خب چرا در آثار نمایشی خصوصاً تلویزیون ما این را نمی‌بینیم؟


از خودشان بپرسید. بپرسید چرا برنامه من را قطع کردند؟ مگر این برنامه چه‌ کار می‌کرد؟ یک رئیس شبکه می‌آید و به دلخواه خود می‌گوید این برنامه قطع شود؛ چرا؟ مگر معتضد چه‌ کار کرده؟ می‌آیند و می‌گویند معتضد در وصف شاه مقاله نوشته است.



شما ننوشته بودید؟


اولاً که آن را من ننوشتم؛ یک دوره‌ای برای من مشکلی پیش آمد که رفتم در لیست سیاه حکومت؛ یک دوستی داشتم در یک روزنامه دولتی، آمد به من محبت کند و مطلبی را به اسم من نوشت تا به اصطلاح مشکلم را رفع کند.



اما شما و دوستان و همکارانتان عملاً مشاوره‌هایی می‌دهید که این ذهنیت را به وجود می‌آورد که انگار تنها به دنبال تخریب گذشته‌اید!


نه. مشاور تنها می‌تواند رهنمود دهد. به این هم توجه داشته باشید که ما الان در شرایطی این فیلم‌ها را می‌بینیم که فیلم‌های خارجی بسیار گل کرده است.



می‌خواهید بگویید چون آن فیلم‌ها گل کرده‌اند و در آن‌ها ایران پیش از انقلاب ستوده شده، تصویری تیره در تلویزیون به نمایش گذاشته می‌شود؟


نه؛ من این را نمی‌گویم؛ من می‌گویم آن موقع آنقدر که این فیلم‌های خارجی می‌گویند گل و بلبل نبوده؛ این حرف من مصداق جلوه دادن تیرگی آن دوران نیست، یک واقعیت است. در تاریخ باید بی‌رحم بود. باید مجموع کارهای شاه را کنار هم گذاشت. می‌گویند رضاخان امنیت ایجاد کرد، باشد؛ اما اموال مردم را هم غارت کرد.



خب چرا هر دوی این‌ها را نشان نمی‌دهند؟


نمی‌شود؛ ‌آن موقع سریال ۴ هزار قسمت می‌شود. همین «معمای شاه» به زور من ۸۵ قسمت شد. این‌ها که نقد می‌کنند می‌خواهند ما چه بگوییم؟ می‌خواهند بگوییم شهریور ۲۰ دروغ بوده؟ خب نبوده. می‌خواهند نگوییم که امکانات نظامی ما به جای اینکه در جنگ به کار گرفته شود، واکس می‌خورد تا در رژه استفاده شود؟ می‌خواهند ما مشکلات رضاشاه را نگوییم؟



در اینکه دوره رضاشاه مجموعه‌ای از اقدامات بد بوده شکی نیستدر اینکه بدون مشورت کار می‌کرده، شکی نیست؛ در اینکه در آن دوران اتفاقات بد یکی پس از دیگری رخ می‌داده هم شکی نیست؛ اما آخرین سؤال من این است که آیا ما باید در نگاه به گذشته در آثار نمایشی نگاه واقع‌گرایی داشته باشیم یا مصلحت‌گرایی؟


من اولی را ترجیح می‌دهم؛ ‌اما باید درباره‌اش صحبت شود. من خودم این مشکل را در رادیو و تلویزیون دارم. این اتفاقی است که در حوزه کتاب کمتر رخ می‌دهد.

نظرات کاربران
بدون نام
نمی‌دانم چرا باید کسانی در این کشور باشند که به علت نارضایتی از وضع موجود در جهت تطهیر خاندان پهلوی باشند. چنانکه در گذشته هم کسانی به علت نارضایتی از وضع دوران پلوی به تطهیر قاجاریه می‌پرداختند. در مورد رضاشاه کسانی که مدعی خدمت هستند فقط به کارهای عمرانی اشاره می‌کنند و متوجه نیستند که کارهای عمرانی را تمام حکومت‌ها انجام داده‌اند چه در ژاپن و چه در یک کشور آفریقایی. و آنچه از قلم افتاده توسعه کشور است که در زمان پهلوی‌ها در این زمینه هیچ اتفاقی نیفتاده.





نظرات() 

Авто-мото новости

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 11 تیر 1396-06:35 ب.ظ

BMW 335 - отзывы владельцев


Прикупил несколько недель назад BMW 335. В принципе, о покупке не жалею. Если сравнивать с Subaru Alcyone SVX, то я бы обратил внимение на такие характеристики, как диаметр колес, качество сборки, бортовой компьютер, вес, подвеска, противоугонка, количество передач, обивка сидений и подогрев сидения водителя. А если же делать сравнение с Subaru Alcyone SVX, то есть смысл выделить такие характеристики, как наличие иммобилайзера, антиблокировка тормозной системы, безопасность, привод (передний или задний) и качество покрытия. А что делать, если BMW 335 сломался? Допустим, у вас есть BMW 335. Служил она вам верой и правдой некоторое время. Тут вдруг он выходит из строя. Что делать в данном случае? Об этом наша статья. Вероятно мой совет покажется необычным, но есть смысл спросить себя: а имеет ли смысл ремонтировать сломавшийся BMW 335? Может правильнее будет купить новый? Склонен думать, имеет смысл поинтересоваться, сколько стоит новый BMW 335. Чтобы это узнать, достаточно сделать нужный запрос в вашем любимом поисковике. Если вы все таки решили самостоятельно чинить, то сперва наперво необходимо получить инфу о том, как заниматься ремонтом авто BMW 335. Для этого есть смысл воспользоваться google либо rambler, или пролистать архивные подишивки журналов наподобие "Мастер-ломастер". Думаю, что вы не зря потратили усилия и данная статья хотя бы немного помогла вам в выборе авто. В следующей статье мы поговорим о преимуществах и недостатках авто Toyota Ractis. Заходите к нам еще, чтобы быть в курсе всех последних событий и новой информации. 

Цена пвх Труб в Москве | сперма из пизды парню в рот http://mypornfree.ru/





نظرات() 

بلوچستان قبل از اسلام

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:47 ب.ظ



بلوچستان با قدمت پنج هزار سال دارای اداب و رسوم خاصی هست . 
بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند ، ولی از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دین اسلام گرویدند.، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد كمی شیعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگی سكونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور كلی بین ایران ، پاكستان و افغانستان تقسیم شده است .

مكا:

در كتیبه های داریوش هخامنشی مكا قومی غیر پارس بودند و چهاردهمین ساتراپی هخامنشی به شمار می امدند. مكاها یا همان بلوچها در مكانی به اسم مكران كه همان بلوچستان هست می زیستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غیر پارس اما اریایی بودند.

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) كه در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُكلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی كهن



بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسكریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند

جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسكریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته كه جت ها كه در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه كه تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایكس می نویسد كه این گروه چون در سرزمین كوسان در خاور كرمان می زیستند كوسی و كوشی نامیده شدند و كوش و بلوص پس تر به گونة كوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته كه چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه كه آمد در می یابیم كه بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست كه باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را كه آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.

بلوچ ها كیستند؟ 

مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و كُردها و كرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
گیلان خواستگاه كوچ و بلوچ:
بلوچ ها و كوچ ها چگونه در كوهستان های كرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری كه در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای كرمان یادی از كوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در كرمان نمی زیسته اند. كجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند كه آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند كه آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، كه نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. 

بی گمان راه كوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد كه بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یكی راهی كه از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از كوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. دیمتری الكساندروف تاریخنگار روس می نویسد كوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در كوهستان و دركنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی كوه های تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند كه بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به گونه ای بر آن است كه بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از كادوس ها، باشندگان كوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و كوه های تالش كه گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند، بوده اند.

هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست كه می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد كه به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه كه « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در كوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.
گر كوچ را بدانگونه كه امروز در گیلكی كوچك معنی دارد كوچك بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم كوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » كه به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت كه بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و كوچ ریز اندام. ضرب المثلی در گیلكی هست بدین گونه كه « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند كه آن بالا بالاها چه خبر است كه نشان بر بلندی اندام یا بركوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد كه شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. 

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به كار می رود كه همسان واژة « زّی » گیلكی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.


افتخارات بلوچستان برای ایران:

كوروش  هخامنشی در ایران آنها را تشویق كرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در كردستان ، ارمنستان و گیلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت یك هزار سال در این مناطق كوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه هخامنشی و ساسانی خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، كیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند. قدیمی ترین منبعی كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند . قدیمی ترین منبعی كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است كه در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است

بازپس گیری خلیج فارس از پرتغالیها و قلعه پرتغالیها:



وقتی همٌل سردار نامدار بلوچ پس از نبردهای ساحلی بسیار با متجاوزان به خلیج فارس به دریا می زند، دیگر در تاریخ خبری از او نیست، باقی صفحات تاریخ حدس و گمان است درسردار بلوچ در برابر فرمانده پرتغالی قرار می گیرد و به خواست او مبنی بر انتخاب یكی از زیبارویان پرتغالی تن در نمی دهد. فرمانده پرتغالی به همل می گوید قایق كوچكت را رها كن و به كشتی بزرگ ما در،آ اینجا بساط عیش و عشرت برپاست. از میان زیبارویان ما یكی را برگزین تا ما نسلی از تو داشته باشیم اما پاسخ همل نه است، نه یی هم به خاطر تفاوت دین و آیین و هم به خاطر وطن. او می گوید من زنان سیاه چشم وطنم را بیشتر دوست دارم.

این گوشه یی از حكایتی است كه چندی پیش در یكی از برنامه های فرهنگی از یكی از چهره های برجسته هنری شنیدم و ترجمه اش را پرسیدم و بعد به یاد آوردم كه امسال پانصدمین سال اشغال خلیج فارس است و این ترانه غمگین به بخشی از این موضوع می پردازد و از اتفاقی در پنج قرن پیش سخن می گوید: رویدادی كه سینه به سینه در هنر مردم بلوچ حفظ شده است و اینك به ما رسیده است تا بار دیگر به یادمان بیاورد كه برای حفظ این سرزمین مردمانش چه رنج ها برده اند 

و بلوچها توانستند دریای شرق ایران را پس گرفته و قلعه پرتغالیهاكه به یادگاری باقی مانده است.



سابقه تمدن انسانى در بلوچستان





به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیك» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. 

در گذشته‏ ها پیوسته یك ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساكنان اولیه فلات ایران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمین سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشكار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود.

بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلكه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان كه توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند. 






نظرات() 

بلوچ ها كیستند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:37 ب.ظ


مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و كُردها و كرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
گیلان خواستگاه كوچ و بلوچ:
بلوچ ها و كوچ ها چگونه در كوهستان های كرمان پدیدار شدند؟ در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری كه در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای كرمان یادی از كوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در كرمان نمی زیسته اند. كجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند كه آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند كه آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، كه نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. 

بی گمان راه كوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است. تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد كه بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یكی راهی كه از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از كوهستان البرز.

سخن من بر سر راه دوم است. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. 
هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست كه می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد كه به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه كه « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در كوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد.
گر كوچ را بدانگونه كه امروز در گیلكی كوچك معنی دارد كوچك بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم كوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » كه به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت كه بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و كوچ ریز اندام. ضرب المثلی در گیلكی هست بدین گونه كه « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند كه آن بالا بالاها چه خبر است كه نشان بر بلندی اندام یا بركوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی لوچ سپر نمی خواهد كه شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. 

هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به كار می رود كه همسان واژة « زّی » گیلكی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.
افتخارات بلوچستان برای ایران:

كوروش ، بنیانگذار  هخامنشی در ایران آنها را تشویق كرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در كردستان ، ارمنستان و گیلان ساكن شوند، بلوچ ها مدت یك هزار سال در این مناطق كوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه هخامنشی و ساسانی خدمت كردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، كیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در كرمان مهاجرت كردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند. قدیمی ترین منبعی كه در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت كرده و در مناطق كنونی ساكن شدند . قدیمی ترین منبعی كه در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است كه در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است

سابقه تمدن انسانى در بلوچستان
به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیك» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و كوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. 

در گذشته‏ ها پیوسته یك ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در كنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، كارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشكیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساكنان اولیه فلات ایران بوده است.

امروزه آن تصور كه بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در كره زمین سر در آورده، كم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشكار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان كه مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود.

بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلكه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان كه توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند كه نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند. 
بلوچستان قبل از اسلام:
بنا بر روایاتی بلوچ ها پیش از اسلام پیرو مذهب زرتشت بودند ، ولی از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دین اسلام گرویدند.، مردم بلوچستان به دین اسلام گرویده و همگی مذهب تسنن حنفی دارند ، به استثنای تعداد كمی شیعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگی سكونت بلوچ ها باید گفت بلوچستان به طور كلی بین ایران ، پاكستان و افغانستان تقسیم شده است .

مكا:

در كتیبه های داریوش هخامنشی مكا قومی غیر پارس بودند و چهاردهمین ساتراپی هخامنشی به شمار می امدند. مكاها یا همان بلوچها در مكانی به اسم مكران كه همان بلوچستان هست می زیستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غیر پارس اما اریایی بودند.

واژه بلوچ و معنای ان از دیدگاه مورخان:

بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) كه در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُكلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی كهن

بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسكریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند

جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسكریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته كه جت ها كه در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه كه تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند

راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایكس می نویسد كه این گروه چون در سرزمین كوسان در خاور كرمان می زیستند كوسی و كوشی نامیده شدند و كوش و بلوص پس تر به گونة كوچ و بلوچ در آمد.

در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته كه چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد.

از آن چه كه آمد در می یابیم كه بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست كه باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را كه آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.






نظرات() 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 10 تیر 1396-03:35 ب.ظ

فقر, روز مبارزه با فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

روز جهانی ریشه‌کنی فقر در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، رسمیت یافت

 

17 اکتبر؛ روز جهانی ریشه کنی فقر

• فقر قصه بلند غصه ها

فقر، توان سوز و جان فرساست؛ چونان سایه دهشتناکی که روز شادکامی را به شب سیاهی پیوند می زند؛ چونان رهزنی که بی رحمانه بر زن و مرد و پیر و جوان و بزرگ و کودک هجوم می آورد و آنان را چون دژخیمی شقاوت پیشه شکنجه می کند. فقر، دزد لبخندهاست، غارتگر شادی ها، و دشمن پر خشم عاطفه ها و مهرورزی ها. فقر، سلامت سوز است و اندوه زا. فقر، قصه بلند بسیاری از غصه هاست.

 

• روز جهانی ریشه کنی فقر

امروز بیست و پنجم مهرماه (هفدهم اکتبر)، «روز جهانی ریشه‌کنی فقر» است. این روز برای نخستین بار در سال ۱۹۸۷ با گردهم آمدن حدود صد هزار نفر در میدان تروکادروی پاریس، گرامی داشته شد و در سال ۱۹۹۲ با ثبت در سازمان ملل متحد، در سراسر جهان رسمیت یافت.

 

• تعریف فقر
واژه فقر، در اختلاف فرهنگ های لغت و نگاه متفاوت اصحاب معانی، توضیحات بی شماری یافته است. از دیگر سوی، بداهت مفهوم و روشنی معنا تا حدودی این واژه را بی نیاز از تعریف کرده است. با این حال می توان در ساده ترین توضیح و بر اساس فرهنگ معین چنین گفت: فقر به معنای درویشی، ناداری، تهیدستی و تنگ دستی است، و در تبیین دیگر می گوییم: فقر، فقدان یا حرمانی است که گریبان یک موجود زنده ـ به ویژه انسان ـ را در راه تحقق نیازهای اساسی اش می گیرد. از این رو، فقیر کسی است که برای ادامه زندگی و حیات به چیزی چون خوراک، پوشاک و... نیازمند باشد، در حالی که امکان دسترسی به آن را ندارد. به بیان دیگر، فقیر کسی است که نمی تواند نیازمندی های اساسی خویش را تأمین کند.

 

• قدمت فقر
فقر، از ناهنجارترین دردهای زندگی انسان است. این پدیده شوم، عمری به درازنای تاریخ حیات آدمی دارد و از همان آغاز، همواره همزاد بشر بوده و پیوسته جسم و جان و جمله هستی آدمیان را دستخوش تباهی کرده است. متون کهن، اندرزهای فقرسوز پیشوایان دینی، رنج نامه شاعران گذشته و اندوه های جانگداز به یاد مانده در آثار نویسندگان، همه گواهی روشن بر قدمت و دیرپایی فقر در فکر و جان انسان ها دارد.

قرن حاضر نیز با همه پیشرفت های حیرت انگیز فناوری و گسترش روزافزون علوم تجربی، چیزی از غم جانکاه فقر نکاسته است و شاید به همین دلیل، بحث و بررسی درباره ابعاد، ماهیت، علل و آثار فقر، جدی تر از گذشته جلوه گری می کند. در حقیقت می توان گفت: فقر، یکی از کهن ترین دردهای جامعه انسانی است.

 

• انواع فقر
- فقر مطلق
محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی همانند خوراک و پوشاک و سرپناه که از امکانات ضروری زندگی به شمار می آید، فقر مطلق یا فقر معیشتی نامیده می شود. پیامدهای ناگوار این فقر بسیار است؛ در این حالت، به دلیل فراهم نشدن احتیاج های اساسی بدن، انسان دچار سوء تغذیه شده، طاقت و توانش از دست می رود و سلامتش به مخاطره می افتد.

 

از دیگر سوی، به دلیل حاکم نبودن ارزش های الهی بر جوامع انسانی، در چنین شرایطی انسان در گذر نگاه ها تحقیر شده و شخصیتیش هیچ انگاشته می شود. در سایه شوم این فقر، آدمی در شهر و دیار خود نیز چونان غریبی بی پناه است. فقر مطلق، از عوامل مهم افزایش درصد خطاها، بزهکاری ها و کردارهای نادرست و فسادانگیز است و چه بسا کفر و بی دینی که در بستر این فقر رشد می کند.

 

- فقر نسبی
آدمی، مولود عصر خویشتن است و باید درآمد و سطح زندگی اش را متناسب با امکانات روزگار خود بسازد. در قرن حاضر، روی گرداندن یا بی بهره ماندن از مواهب معمول فناوری، با منطق و آموزه های حیات بخش دین سازگار نیست. در حقیقت هر کس از امکانات موجود عصر خود برخوردار نباشد، گرفتار نوعی از فقر است که می توان آن را فقر نسبی نامید. بنابراین فقر نسبی، فقر ناشی از اختلاف سطح زندگی ها در زمان های مختلف و در میان تک تک افراد یک جامعه، یا فقری است که از مقایسه یک شهر با شهر دیگر و کشوری با دیگر ملت ها پدید می آید. در این تقسیم ممکن است شخصی در سنجش با هم دیاران خود ثروتمند، ولی در برابر تمکن مردمان منطقه ای دیگر فقیر شمرده شود.

 

- فقر طبیعی
کم داشت یا فقدان ثروت های طبیعی، وجود بیابان های خشک و بی حاصل، کمبود کانی ها و مواد آلی، محاصره در مزرهای نامناسب جغرافیایی، محدود بودن منابع آب و زمین های هموار حاصل خیز و دیگر عواملی که بدون حضور مستقیم و چشمگیر آدمی پدید می آید، در حیطه فقر طبیعی شمرده می شود.

حوادث ناخوشایندی چون سیل، توفان، آفات نباتی، زلزله و خشک سالی نیز که سبب کمبودها و نارسایی های اقتصادی می شوند، از جمله عوامل شکل دهنده فقر طبیعی اند. امروزه بسیاری از کشورهای جهان که از قافله پیشرفت های صنعتی عقب مانده و از منابع عظیم نفتی و معادن غنی نیز بی بهره اند، در زمره رنج دیدگان از فقر طبیعی هستند.

 

روز مبارزه با فقر,فقر, 17 اکتبر روز مبارزه با فقر

محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی، فقر مطلق نامیده می شود

 

• فقر، علت ها و راهکاره
- فرد، جامعه، حکومت
فقر، محصول عواملی گسترده و پیچیده است؛ گاه خود فرد و خصلت ها و کردارش بدون حضور عواملی بیرونی مسئول تیره بختی او هستند، و گاه پدیده فقر در بستر اجتماع و افراد زیاده خواه زراندوزی شکل می گیرد که چون آفاتی ویران کننده، جامعه انسانی را به تباهی می کشند. حکومت و سیاست های اقتصادی و اجتماعی آن نیز نقشی مهم و تعیین کننده در شکل گیری خط فقر برعهده دارند. به همین دلیل، در فرهنگ اسلامی برای زدودن فقر از سیمای جامعه، افزون بر خود فرد، عموم آحاد جامعه و همچنین زمام داران حکومت نیز مسئول شناخته شده اند و باید برای از میان بردن این پدیده شوم و تنگ تر کردن شکاف بین فقیران و ثروتمندان بکوشند.

 

فقر؛ زاییده ستم دنیاپرستان
فقر، فرزند ستم است و ثروت انباشته نامشروع، زاییده چپاول، و هر دو ره آورد بی عدالتی. هم فقر و هم ثروت اندوزی، تعالی و تکامل معنوی بشر را تهدید می کنند. در جامعه ای که انگیزه همه در آن، سودجویی و زراندوزی است و خوی استکباری زیاده خواهی، ضعیفان را به استضعاف کشانده، فقر و فقیران جایی در قلب های سیاهی گرفته مردمانش ندارند. چنین جامعه ای دیر یا زود به فرجام فنا منتهی می شود. امیر پارسایان حضرت علی علیه السلام در کلامی حکیمانه، دنیای تاریک ثروت پرستان را این چنین توصیف می کند: «همانا دنیا پرستان چونان سگ های درنده، عوعو کنان، برای دریدن صید در شتاب اند. برخی به بعضی دیگر هجوم آورند و نیرومند شان ناتوان را می خورد، وبزرگ ترها کوچک ترها را از بین می برند».

 

تنبلی و بی کاری، زاینده فقر
از دیدگاه اسلام، هر کس همان را دِرو می کند که کاشته است. کشت تنبلی و تن پروری، به ویژه اگر با بی حوصلگی و بی قراری همراه شود، محصولی جز فقر و حرمان ندارد؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام در تشبیهی زیبا می فرماید: «چون اشیا با یکدیگر پیوند یافتند، تنبلی و درماندگی با هم ازدواج کردند که از ازدواج این دو، فقر به دنیا آمد». همچنین ایشان در حدیث دیگری فرموده است: «کسی که رنج کار را تحمل نکرده، باید تهی دستی و فقر را تحمل کند». امام باقر علیه السلام نیز انسان بیکار را به مردار تشبیه می کند و منفورترین افراد نزد خداوند می داند. در سخنی زیبا از ایشان آمد است: «مبغوض ترین آفریده ها نزد پروردگار کسی است که در شب چونان مردار است و در روزِ بیکار و باطل».

 

اسراف؛ عامل فقر
زیاده روی در مصرف، تجاوز به حقوق دیگران و هدر دادن امکاناتی است که به همه نسل ها و انسان ها تعلق دارد. در جهان بینی دینی، مصرف بی رویه، سرانجام به فقر و نابودی امکانات می انجامد و همه را در کام نیستی فرو می برد. قرآن کریم در آیات بسیاری، اسراف را نهی و اسراف کاران را نکوهش کرده است. مذمت اسراف و پیامدهای زیان بار آن، بخش گسترده ای از روایات ما را نیز به خود اختصاص داده است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «اسراف از اسباب فقر است». امام کاظم علیه السلام نیز فرموده است: «کسی که در زندگی خود اسراف و تبذیر را پیشه سازد، نعمت از زندگی او رخت بر می بندد».

منبع : hawzah.net

 



مرتبط با فرهنگ و هنر





نظرات() 

چگونه سرطان معده می‌گیریم؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:41 ب.ظ

بررسی‌های متعدد ثابت کرده، افزایش مصرف فست‌فودها، غذاهای پرچرب، غذاهای آماده و فرآورده‌های نمکی، احتمال ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد.


زخم معده





فارغ از درستی یا نادرستی قطعی این اطلاعات آماری باید گفت، شکی وجود ندارد که سرطان معده، از شایع‌ترین سرطان‌ها در کشور است و از علل عمده آن، رواج روش‌های نادرست تغذیه‌ای در میان مردم است.

این بیماری در بسیاری موارد تا مراحل پیشرفته پنهان باقی می‌ماند و با توجه به این مساله، بحث پیشگیری از بیماری بسیار اهمیت پیدا می‌کند.

ما در گفت‌وگو با دکتر سیمین همتی، عضو هیات علمی انجمن انکولوژی سرطان شناسی ایران و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، عوامل موثر بر پیشگیری، ابتلا و درمان سرطان معده را مرور می‌کنیم .

مراقب خوردنی‌های سرطان‌زا باشید

بررسی‌های متعدد ثابت کرده، افزایش مصرف فست‌فودها، غذاهای پرچرب، غذاهای آماده و فرآورده‌های نمکی، احتمال ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد.

استفاده از نیترات‌ها به‌عنوان کود شیمیایی که پای بوته سیب‌زمینی و سبزی‌ها برای رشد سریع ریخته می‌شود، در آنها ذخیره و وارد بدن می‌شود.

با انتخاب رژیم غذایی سالم و متعادل می‌توان ریسک ابتلا به سرطان‌های گوارشی بویژه معده را کاهش داد. برای این منظور باید مصرف گوشت کبابی یا زیاد تفت داده شده را کاهش داد. همچنین می‌توان مصرف مواد غذایی کنسرو شده یا خوراکی را که با روش خشک کردن، دودی نمودن، نمک اندود کردن یا ترشی انداختن نگهداری می‌شوند، به حداقل رساند.

دست و پنجه نرم کردن با کابوس سرطان معده

مصرف کم میوه و سبزیجات، چاقی و استعمال دخانیات، مصرف مشروبات الکلی و ژنتیک احتمال ابتلا به سرطان معده را بیشتر می‌کند.

بعلاوه با افزایش سن، احتمال ابتلا به این بیماری افزایش می‌یابد و در آقایان نسبت به خانم‌ها بیشتر مشاهده می‌شود.

البته عواملی چون ابتلا به نوعی ویروس (Epstien Barr)، عفونت هلیکوباکتر و نیز عواملی چون داشتن گروه خونی A و سابقه خانوادگی سرطان معده در خانواده درجه اول (یا بدون فاکتور ژنتیک)، سابقه ابتلا به دیگر سرطان‌های گوارشی، پستان و مغز در فامیل درجه اول یا دوم بخصوص وقتی سن ابتلا کمتر از 45 سال باشد، سابقه پیش ضایعات بدخیمی در دستگاه گوارش و نژاد در ابتلا به این نوع سرطان موثر است.

سرطانی با نشانه‌های غیرسرطانی

‏‎نکته مهم در تشخیص سرطان معده آن است که نشانه‌های بیماری غیر اختصاصی وشبیه بیماری‌ های خوش‌ خیم معده است و می‌تواند با آن اشتباه گرفته شود. این نشانه‌ها شامل تهوع و بی‌ اشتهایی، درد شکمی، سوزش سر دل، احساس پری سر دل، سوء‌هاضمه، سیری زودرس، استفراغ، وجود خون در مدفوع و لاغر شدن می‌شود.

‎ متناسب با وسعت بیماری، شدت بروز نشانه‌ها متفاوت است. حتی ممکن است فرد با کاهش وزن و علامت آنمی یا کم خونی مواجه شود یا با لمس توده در شکم مراجعه کند.

وقتی سرطان به ارگان‌های دیگر دست‌اندازی کند، بیمار با علائم مربوط به ناحیه درگیر مواجه خواهد شد.

به عنوان مثال، بیمار در صورت متاستاز به کبد، با زردی وبزرگی شکم، در متاستاز به ریه با علائم تنفسی و در متاستاز استخوانی با درد مراجعه می‌کند.

سرطان معده قابل پیشگیری است

پیشگیری نقش بسیار مهمی در این بیماری دارد. افراد باید به علائم سوء‌هاضمه خود دقت و با پزشک مشورت کنند.

در صورتی که پزشک تصویر‌برداری، آندوسکوپی و آزمایش درخواست کند، بیمار نباید امتناع کنند.

بعلاوه با انتخاب رژیم غذایی سالم و متعادل می‌توان ریسک ابتلا را کاهش داد.

مصرف زیاد ویتامین‌های A،C، E، بتاکاروتن ها، مصرف زیاد آب، میوه و سبزیجات تازه، کاهش مصرف گوشت کبابی یا زیاد تفت داده شده، خودداری از مصرف مواد غذایی کنسرو شده یا مواد خوراکی نمک اندود شده و دودی شده در پیشگیری از این بیماری بسیار کمک‌کننده است.

در نظر داشته باشیم مصرف نوشابه و استعمال دخانیات، افزایش وزن و کاهش فعالیت بدنی می‌تواند خطر ابتلا به سرطان معده را افزایش دهد.

تشخیص زودهنگام، کلید درمان

چون نشانه‌های سرطان معده شبیه سایر بیماری‌های دستگاه گوارش است، ممکن است هنگامی که بیمار دچار این علائم می‌شود، به پزشک مراجعه و دارو دریافت کند، ولی بهبود نیابد و خودسرانه داروها را ادامه دهد.

گاه بیمار به جای مراجعه به پزشک قبلی که با توجه به سیر علائم و نگرفتن پاسخ درمانی می‌تواند متوجه بیماری شود، به پزشک جدید مراجعه می‌کند که این موارد منجر به تشخیص دیرهنگام می‌شود.

زمانی که علائم بیماری طولانی‌مدت شده، بیماری به درمان دارویی جواب نمی‌دهد،‌ باید اقدامات تشخیصی مناسب مانند آندوسکوپی برای بیمار انجام شود. اگر بیمار تمایل به آندوسکوپی نداشته باشد، می‌توان از رادیوگرافی با ماده حاجب استفاده کرد.

افرادی که سابقه ابتلا به این بیماری را در سنین زیر 45 سال در خانواده دارند، باید تست ژنتیک
انجام دهند.

بدیهی است، اگر بیماری در مراحل اولیه کشف شود به‌راحتی با جراحی قابل کنترل است و هرچه بیماری دیر تر مشخص شود، میزان بهبود و پاسخ به دیگر درمان‌ها نیز کاهش می‌یابد.





نظرات() 

اعتراض سلبریتی‌های حامیان دولت به شعر «اتل متل توتوله»

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:35 ب.ظ

سرویس فرهنگی بی‌باک: برخی از هنرمندان، ورزشکاران و دیگر سلبریتی‌های حامی دولت یازدهم، شعر «اتل متل توتوله» را توهین به دولت و شخص رئیس جمهور تلقی کردند و خواستار راه اندازی کمپین تحریم این شعر شدند!

به گزارش بی‌باک، برخی از سلبریتی‌های حامی روحانی با واکاوی شعر «اتل متل توتوله» به این نتیجه رسیدند، این شعر نیز برای تخریب و ناکارآمد جلوه دادن دولت حسن روحانی سروده شده است.

صادق زیباکلام در تحیل این شعر ابراز داشت: گاو نماد اقتصاد است. همانگونه که در فیلم حضرت یوسف(ع) دیدیم، وقتی گاو چاق باشد یعنی بساط اقتصاد و معیشت مردم خوب است. و در مقابل اگر گاو لاغر باشد، یعنی خشکسالی در پیش است و اقتصاد و معیشت رو به نابودی است.

وی اظهار داشت: ادلواپسانی که این شعر سخیف و توهین آمیز را در مهد کودکها برای فرزندان این مرز و بوم می‌خوانند، قصد دارد به جامعه القا کنند که گاو حسن روحانی یا همان اقتصاد کشور آنچنان وضعش خراب است که حتی پستان هم ندارد که منتظر پر شدنش از شیر باشیم.

زیباکلام گفت: اینها میخواهند به مردم القا کنند که حسن روحانی تمام دستاوردهای علمی و اقتصاد کشور را زیر بتن‌ها دفن کرده است و اساسا کارخانه و صنعتی وجود ندارد که انتظار محصولی از آن باشیم. یعنی گاو اقتصادی دولت اصلا پستان ندارد که شیر بدهد! می دانید تعبیرش چیست؟ یعنی با این تدابیر اقتصادی دولت، اگر کار به همین منوال پیش رود،  اوضاع مردم از اون هفت سال خشکسالی مصر هم بدتر خواهد شد. چون آنجا هفت گاو چاق در خواب دیدند و هفت گاو لاغر که گاوهای چاق را می‌خوردند ولی اینجا یک گاو ترسیم می کنند آنهم نه شیر داره نه پستون! ... حتی دم و سمبش رو هم 5+1 بردن! حالا این گتو بدون شیر و پستون اصلا بدرد گاوهای لاغر می‌خوره که بیان بخورن؟! یعنی اوضاع اقتصادی از این بدتر هم میتونه بشه؟!

این تحلیگر مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، معارفی، گردشگری، تاریخی، ریاضی و ... در ادامه گفت: این شعر را دلواپسان سالهای پیش برای تخریب امروز دولت حسن روحانی سفارش داده‌اند و همه باید هشتگ بزاریم که #اتل_متل_توتوله_اوضاعمون_خیلیم_خوبه!

الف. جیم از هنرمندان حامی روحانی گفت: این شعر سیاه‌نمایی علیه رئیس جمهور و موجب تن پروری مردم می‌گردد.

وی که قبلا در نفی بیکاری آفرینی دولت یازدهم گفته بود؛ «کار هست ولی مردم تن پرور شدند، رعیت دنبال یک گونی سیب زمینی بیشتر است» در ادامه افزود: اینکه در ابتدای شعر گفته شده « اتل متل توتوله ...  گاو حسن چه جوره؟ ... نه شیر داره نه پستون » یعنی چی؟! این خودش موجب ترویج تن پروری رعیت می‌شود.

الف. جیم در ادامه ابراز داشت: مگر این مردم تن پرور باید بچشمشان به شیر گاو حسن باشه؟! خوب خودشان برند کار کنند!

سلبریتی‌ دیگری از وزیر اطلاعات که به قول خودش نقاشی‌اش بسیار خوب است خواست: جلوی نقاشی‌های مرتبط با این شعر در مهد کودک‌ها را بگیرد و بجای گاو بدون شیر و پستون یه گاو با شیر و پستون بکشد و اونقدر حالش را خوب بکشد که انگار پشت پورشه نشسته و تعطیلات عید داره جاده چالوس یکطرفه گاز میده!

گفتنی است؛ گذشته از این طنز باید اعتراف کرد که متاسفانه بدنبال ترویج بداخلاقی و توهین‌های مکرر از سوی شخص رئیس جمهور به منتقدان و عدم سعه صدر وی و برخی از دولتمردانش در قبال نقد رسانه‌ها و کارشناسان، فضای کشور در خفقان زشت و زننده و هجوی قرار گرفته است که هر فردی در هر سطحی که بخواهد کوچکترین انتقادی را مطرح کند، لشکر مجازی فحاشان حسابی از خجالتش در می‌آیند.

اگر مداحی شعری را برگرفته از سخنان مولای متقیان بخواند، باید از شاگردان مکتب حسن روحانی توهین بشنود، اگر رسانه‌ای مطلبی بنویسد، باید از شرم بی‌حیایی برخی از این جماعت افراطی، بخش نظراتش را مسدود بکند و ...

به نظر می‌آید تنها راه نجات کشور از این بداخلاقی‌ها محاکمه شخص حسن روحانی در دادگاهی علنی است تا وی همه ادعاها و تهمت‌های غیراخلاقی خود به شخصیتها و نهادهای خدوم کشور را اثبات کند و در غیر اینصورت قبل از هر شخصی او را مجازات شود تا این بداخلاقی به سطح جامعه کشیده نشود و باب تهمت و دروغ بسته شود.






نظرات() 

شهر موصل به طور کامل آزاد شد/ دهها داعشی در موصل به هلاکت رسیدند/ تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:30 ب.ظ


ارتش عراق با اعلام این مطلب اعلام کرد که بدلیل بمبارانهای جنگنده های ارتش عراق یکی از فرماندهان ارشد داعش که مسئول حفاظت از سمت راست موصل است به هلاکت رسیده است.
اگروه بین المللدر حالیکه خبرها از سقوط آخرین دژ داعش در موصل حکایت دارند فرماندهی ارتش عراق با صدور بیانیه ای اعلام کرد دهها داعشی مورد هدف قرار گرفته و به هلاکت رسیده اند.

شهر موصل به طور کامل آزاد شد/ دهها داعشی در موصل به هلاکت رسیدند/ تصاویر

به گزارش بولتن نیوز، ارتش عراق با اعلام این مطلب اعلام کرد: بدلیل بمبارانهای جنگنده های ارتش عراق یکی از فرماندهان ارشد داعش که مسئول حفاظت از سمت راست موصل است به هلاکت رسیده است.

در بیانیه صادره که نسخه ای از آن در اختیار خبرنگار بولتن نیوز قرار گرفته آمده است که در عملیات جنگنده های ارتش عراق 33 تروریست داعشی در منحله قدیمی موصلو نزدیک محله مشاهد یکی از نامدارترین فرماندهان تروریستها به نام ابوحمزه لیبی مسئول امنیتی داعش کشته شده است.

این گزارشها حاکی است که جنگنده های ارتش عراق در سمت راست موصل در منطقه موصل قدیم یکی از تجمعات داعش هدف قرار داده و 33 تروریست به همراه ابو حمزهرا کشته اند.

این در حالی است که نیروهای عراقی روز پنجشنبه، مسجد تاریخی النوری و گلدسته الحدباء را در بخش قدیم شهر موصل در ساحل غربی رودخانه دجله که داعش اخیرا آنها را منهدم کرده است، آزاد کردند.

سپهبد عبدالامیر رشید یارالله فرمانده عملیات آزادسازی استان نینوا با انتشار بیانیه ای کوتاه اعلام کرد که نیروهای سازمان مبارزه با تروریسم، مسجد النوری و گلدسته الحدباء و محله سرجخانه را در بخش قدیم شهر موصل تحت کنترل خود درآوردند.

مسجد النوری و گلدسته الحدباء از آغاز عملیات موصل در 17 اکتبر 2016 تا به امروز مهمترین موضع گروه تروریستی داعش بود که عناصر این گروه در حفظ این موضع به شدت مقاومت از خود نشان می دادند.

مسجد النوری همان مکانی است که ابوبکر البغدادی سرکرده این گروه تروریستی در ژوئن 2014 خلافت خودخوانده خود را در آن اعلام کرد و به همین دلیل این مکان برای عناصر تروریستی داعش، اعتبار معنوی داشت و با آزادی این مکان، تلویزیون دولتی عراق آن را به مثابه آنچه سقوط دولت خرافه ای داعش نامیده است، دانست.

عناصر این گروه هفته گذشته در اقدامی جنایتکارانه این مکان مقدس و گلدسته تاریخی آن را منفجر کردند تا اجازه ندهند این مکان، سالم به دست نیروهای عراق بیفتد.

نیروهای سازمان مبارزه با تروریسم، واکنش سریع، پلیس مرکزی و ارتش مهمترین نیروهایی هستند که در درگیری ها در داخل بخش قدیم شهر موصل مشارکت دارند.

با بازپس گیری مسجد النوری و محله سرجخانه، تعداد مناطق در بخش قدیمی شهر موصل که هنوز در اختیار گروه تروریستی داعش است به کمتر از 50 درصد رسیده است.

تصاویر زیر که اختصاصی است مربوط به کشته شدن تروریستها در عملیات اخیر است.





نظرات() 

حاشیه اصلاً نخواهد رفت تحریم جدید/ طعم موشک را تل آویو آخر خواهد چشید

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:19 ب.ظ


وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟ / حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید *** حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا" / طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید.
گروه فرهنگیمسعود فریدونی از شاعران کشورمان درباره اتفاقات اخیر از جمله پرتاب موشک ها و فرمایشات مقام معظم رهبری درباره آتش به اختیار و همچنین حواشی اخیر نماز عید فطر و برجام شعری سروده و در آن آورده است: وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟ / حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید *** حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا" / طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید.
 
حاشیه اصلاً نخواهد رفت تحریم جدید/ طعم موشک را تل آویو آخر خواهد چشید 
 
به گزارش بولتن نیوز، متن این شعر به شرح زیر است:
 
عمروعاص اَفراشت کاغذپاره ای را روی نی
بر درِ خیمه همینکه مالک اشتر رسید

بر حُسین شمشیرهای هلهله برمی کَشَند
از حرام، انبانِ خود انباشته آل یزید

با تَمَسُّک بر دروغ، این امپراتور نفاق
جابجا میکرد فوراً جای جلاد و شهید

امر، از فَرمانده شد بر افسران جنگ نرم
هر کجا تعطیل و مختل گشته تدبیر و امید ...

انقلابی وار؛ از دستورِ آتش به اختیار
کار خودجوش و تمیز ای افسران بیرون کشید

حرفِ حَق، بر حَقمَداران لاجرم خواهد نشَست 
بهترین فِطریه بود اشعار خوبان روز عید

ای زبانِ سرخِ حق از هجمه ی باطل مترس
ناسزاهایِ بنفش و سبز کردَت رو سفید

پشتِ پوچ اندیشها از غُرِّشِ موشک شکست
پشت حیفا و ریاض از ذُوالفقارِ ما خمید

خارِ چشمِ دشمنِ خَنّاس شد این اقتدار
اصل، اینست و نیاور شاخه یِ فرعی پدید

وعده یِ امید و روح و جسم برجامی چه شد؟
حاشیه اصلا نخواهد رفت تحریم جدید

حاشیه اصلا نخواهد رفت "اَلقُدسُ لَنا"
طعم موشک را تل آویو آخرش خواهد چشید

                        ---------------

رهبرا من عاشق جنگیدنم با صهیونیسم
در جهادم روز و شب تا رویتِ صبح سپید
 




نظرات() 

طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه آمریکا نهایی شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-12:04 ب.ظ


رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: در طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است.
جمهوریت؛
طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه آمریکا نهایی شد
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: در طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است.

علاءالدین بروجردی درخصوص تهیه طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه، اظهار داشت: این طرح آماده شده است و بلافاصله بعد از تعطیلات، به هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی تقدیم خواهد شد.

او با بیان اینکه طرح تهیه شده در کمیسیون، عکس‌العمل مجلس شورای اسلامی و نمایندگان ملت ایران در قبال اقدامات اخیر کنگره آمریکا در وضع تحریم‌های جدید است، گفت: در جهت دفاع از منافع ملی، این طرح عرض اندام قدرتمندانه جمهوری اسلامی ایران در برابر اقدام اخیر کنگره آمریکا است.

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در خصوص مختار بودن یا ملزم بودن دولت به اجرای طرح مقابله با اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه، گفت: در این طرح الزاماتی برای دولت در نظر گرفته شده و دولت مکلف به اجرای آن است




نظرات() 

دوران ماقبل تاریخ یا عصر حجر قبل از حضرت آدم حوا بوده یا بعد از آن بوده است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 9 تیر 1396-11:16 ق.ظ


درباره این مطالب نمی توان اظهار نظر قطعی کرد و باید توجه داشت که مطالب به شکل ظنی در تواریخ بیان شده است. توصیفی که درباره عصر حجر شده است، آن را به ۵۰۰ هزار سال قبل ارتباط می دهد.

[۱]

و از سویی نیز طبق ادعای بعضی از تواریخ حضور حضرت آدم (ع) به حدود ۷ هزار سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
چون بنابر شواهد علمی از جمله اکتشافات پروفسور وولی طوفان نوح در حدود ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است. که طوفان نوح در ۹۵۰ سالگی حضرت نوح (ع) به وقوع پیوست و نیز  بین نوح و آدم (ع) ۱۵۰۰ سال فاصله بوده است و حضرت آدم (ع) ۹۳۶ سال عمر کرده است.  با محاسبه ارقام فوق خلقت آدم(ع) در ۶۵۸۶ سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است.

(عمر آدم) ۹۳۶+ (تا تولد نوح) ۱۵۰۰+ (تا وقوع طوفان) ۹۵۰+ (تا میلاد مسیح) ۳۲۰۰ = ۶۵۸۶
این تاریخ در تورات آمده و با بعضی محاسبات عقلی نیز متناسب است.[۲]

پس اگر اطلاعات فوق درباره تاریخ عصر حجر و تاریخ زندگی آدم را صحیح بدانیم، عصر حجر بسیار پیش تر از حضرت آدم (ع) بوده است. با این حساب باید بگوییم که آثار کشف شده از عصر حجر، برای نسل های قبلی انسان ها بوده و آن ها از فرزندان آدم نبوده اند. چون بنابر برخی از روایات، خداوند قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور كه خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست.
بنابر برخی از روایات، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند.[۳] بر اساس آیات قرآن و روایات بی‏شمار، خلقت آدم و حوا(اولیّن انسان‏ها) به طور مستقل بوده و تكامل یافته «نسناس» نبوده است و نسناس به طور مسلّم قبل از حضور آدم و حوّا، بر روی زمین از بین رفته بوده ‏اند.

در كتاب توحید، ج ۱، ص ۲۷۷ از امام صادق(ع) روایتی آورده كه در ضمن آن به راوی فرموده: «شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید.»

مرحوم صدوق در كتاب خصال، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۵۴ از امام باقر(ع) روایت كرده كه فرمود: «خدای عز وجل از روزی كه زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هیچ یك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده ‏اند و خدای تعالی همه آنها را ازپوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد كرد و برای هر یك، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه ‏اش را از او منشعب ساخت...»[۴]

[۱]. دائره المعارف، عبدالحسین سعیدیان. ج۲. ص ۱۴۰۱.
[۲]. مراجعه کنید به ترجمه المیزان، ج‏۴، ص: ۲۲۱.
[۳]. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۰۳
[۴]. ترجمه تفسیرالمیزان، ج ۴، ص ۲۲۱ -۲۳۱


دیدگاه‌ها



باسلام
عمر بشر از زمان خلقت حضرت آدم و حوا بوده است واین کاملا درست است
البته طبق بررسی های علمی و مشاهدات فسیل ها و زمین شناسی مبنی بر پیدا شدن فسیل هایی با قدمت میلیونها سال می توان به این نتیجه رسید که قبل از نسل حضرت آدم موجوداتی نظیر انسان و تحت عنوان انسان های اولیه بر کره خاکی می زیسته اند
اگر بحث مباحث علمی و کتب الهی و روایات انبیاء الهی و علمای دینی را بخواهیم هماهنگ کنیم و به نظر واحدی برسیم طبق اطلاعات مطالب فوق آورده شده در این صفحه می توان بعنوان فرضیه به این نتیجه رسید که انسان های نئاندرتال که پیش از هموساپینس ها می زیسته اند و معرف همان انسان های نخستین بوده که از نسل میمون های نخستین بوده اند و منقرض شده اند و نسل همو ساپینس ها
سلام
راه یافتن تحریف به بعضی از گزاره ها با کلا درست بودن دین دو مقوله کاملا متفاوت هستند!
درستی یا غلطی دین را از روی اصول آن بررسی می کنند. نه اینکه اگر یک جایی احتمال تحریف بود، کل آن دین باطل باشد.
اصول دین با عقل اثبات می شود و قرآن نیز قطعا تحریف نشده است. با این حساب شما چگونه به اثبات دین نرسیده اید؟
ما اگر به نقل دینی در این مسائل توجه نکنیم، می توانیم بفرمایید شیوه دیگری برای کسب اطلاع در این مساله وجود دارد یا خیر؟
میشه بفرما یید دلایلتون چیه که قران تحریف نشده ؟قران توسط عثمان جمع اوری شد و چون یک انسان که حاکم هم بوده دستور این کارو صادر کرده پس احتمال قوی به نفع حکومتش تحریف کرده البته این یک حدسه که باید بررسی شه واینکه چرا دینو فقط دینهای شبه جزیره میدانید یهود تکاملیش مسیح و در اخر اسلام .ایا خدا خودش نژاد پرستی رواج نمیده که فقط این حوزه رو لایق تکامل و هدایت بدونه؟
 میشه بفرما یید دلایلتون چیه که قران تحریف نشده ؟قران توسط عثمان جمع اوری شد و چون یک انسان که حاکم هم بوده دستور این کارو صادر کرده پس  احتمال قوی به نفع حکومتش تحریف کرده البته این یک حدسه که باید بررسی شه واینکه چرا دینو فقط دینهای شبه جزیره میدانید یهود تکاملیش مسیح و  در اخر اسلام .ایا خدا خودش نژاد پرستی رواج نمیده که فقط این حوزه رو لایق تکامل و هدایت بدونه؟

دوست گرامی شما می توانید از بخش جستجوی سایت کمک گرفته و جواب های احتمالی موجود برای سوالات دیگر را بیابید. مثلا درباره تحریف در قرآن، لینک های ذیل موجود است:

و طبیعتا اگر درباره همین جوابها ابهامی داشتید می توانید مطلبتان را در کامنت های هم جا مرقوم بفرمایید.

درباره دین و اینکه چرا فقط اسلام و یهود و مسیح، به خاطر آنکه تنها این سه دین کتاب الهی دارند. یعنی سخنی که از جانب خدا دریافت شده باشد و بعضی ادیان که اصلا به خدا اعتقادی ندارند یا ... برای ما در این مباحث هرگز راهگشا نخواهند بود.و منظور شما از نژاد پرستی و ارتباطش به این مطلب را متوجه نشدم!

  منظورم اینه که این سه دین که فرمودید کتاب الهی دارند در واقع یک بخش از جهانو شامل میشه ایا بقیه انسانها باید در گمراهی بمونن وهدایت فقط مخصوص پیروان این سه دینه.یک نکته که وجود داره اینه که تنها اسلام هست که معتقدند که قران از طرف خدا نازل شده یهود ومسیح کتابشون بعد از موسی وعیسی توسط پیروانشون نوشتند در اصل ادعا اینکه از جانب خداست درست نیست
این فرموده حضرت علی (ع) را به خاطر بیاورید که : حق را بشناس و سپس مردم را با آن بسنج!
حال مسیر هدایت روشن است و باید به آنهایی که نشنیده اید، رساند و آنهایی که نمی خواهند بپذیرند را رها کرد.و این نیز صحیح است که فقط قرآن وحی تحریف نشده است. و مسیحیان و یهودیان نیز خود می دانند که وحی به موسی و عیسی، در دستشان به طور کامل نمانده و خودشان آن را با کم و زیاد نوشته اند. اما اصل ادعای وحی را هر سه دین دارند.
در مورد دین های دیگه نمیتونم نظر بدم ولی از نظر علم احتمال هم در نظر بگیریم مگه میشه یک نفر به تنهایی بتونه در مدت کوتاهی چیزیو که تمام مسلمانان اون موقع ارزشمندترین دستاورد پیامبرشون میدونستند عوض کنه! اونم وقتی که بزرگترین شخصیت های اسلام هنوز زنده بودنو صد درصد حتی قبل از مرگ پیامبر (ص) به قرآن اشراف کامل داشتن! عثمان هم دشمن کم نداشته که بخواد قرآن رو عوض کنه و کسی بهش متعرض نشه!
در ضمن معجزاتی توی قرآن کشف شده که نشون میده تا به حال کسی حتی حرکه ای از قرآن رو تحریف نکرده

متاسفانه عده ای از ما زحمت تحقیق رو به خودمون نمیدیم و فقط دنبال بهانه ای جزءی هستیم تا به حال خودمون برسیم و در عین حال وژدانمون راحت باشه!

کی گفته طوفان نوح در ۹۵۰ سالگی بوده!! نوح کلا ۹۵۰ سال عمر کرده !!! اطلاعات درست بدید
یعنی شما معتقدید که خود نوح نیز در این طوفان کشته شده است؟؟!!
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (۱۴ عنکبوت)
در این آیه به خوبی اشاره می کند که نوح قبل از طوفان ۹۵۰ سال در بین آن قوم بوده است.

طبق فرمایشات شما از خلقت حضرت آدم تا حضرت محمد(ص) حدود ۷ هزار سال میشه
گفته میشه که ۱۲۴۰۰۰ پیامبر برای هدایت انسانها مبعوث شدن
عالا سوال اینه که چطور توی مدت ۷۰۰۰ سال ۱۲۴۰۰۰ پیامبر مبعوث شدن
چون اکثر پیامبران مثل حضرت نوح عمر طولانی داشتن !؟
آیا همزمان چند پیامبر میتونسته وجود داشته باشه؟
سلام دوست عزیز
۱- همه پیامبران مانند حضرت نوح عمر طولانی نداشتند .۲- این گونه نبوده که انبیا همه یکی پس از دیگری بیایند . غیر از پیامبران اولوالعزم ، بقیه پیامبری وظیفه تبلیغ و ترویج پیامبر صاحب کتاب زمان خود را داشته اند . این پیامبران هر کدام در شهر و دیار خود مامور تبلیغ دین توحید و آیین پیامبر اولولعزم زمان خود را داشته اند .
بر این اساس در یک زمان پیامبران متعدد در مکان مختلف زمین زندگی می کردند . در متون تاریخی هست که بنی اسرائیل در یک صبحگاه ، هفتاد پیامبر خود را به قتل رساندند . این یعنی این که در قوم بنی اسرائیل دهها پیامبر همزمان زندگی می کردند .
با سلاماین صحبت شما در مورد فسیل کشف شده در شش هزار سال پیش درسته هست که انسانهایی رو نشون میده که رو دو پا راه میرفتند و شباحت زیادی به انسان امروزی داشتند ولی دارای تفاوت هم بودند (البته نسل های دیگه هم بوده)اما در باره انسانهای خردمند امروزی چی؟انسان خردمند امروزی از حدود ۲۰۰ هزار سال تا بحال زندگی میکرده و تفاوتی با خود ما نداره نمیشه گفت کسانی که اینقدر طولانی روی زمین زندگی میکردنند بدون هیچ دلیلی و شواهدی در حدود ۹ هزار قبل منقرض شدند و نسل ما که از آدم بوده و دقیقا شبیحه همون انسانها هست پا به زمین گذاشتند
لطفا جواب بدید این تفکر خیلی من رو به خودش مشغول کرده
در کتاب هنر در گذر زمان/ هلن گاردنر عصر حجر از ۳۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح شروع شده.... نه ۳۲۰۰!
و نکته ای که باعث شد من دنبالِ تاریخ ظهور یا تاریخی که حضرت آدم روی زمین بودند دقیقا یا حدودا کی بوده. چون بر اساس این کتاب و کلا تاریخ هنر، هنر از یه زمانی به بعد به صورت ناگهانی تغییر میکنه، در واقع دیدگاهشون نسبت به مذهبی که داشتن عوض میشه. و معلوم نیست این دیدگاه چجوری به وجود آمده. واسه من سوال پیش اومد که نکنه تو این مقطع حضرت آدم باعث ِ این دیدگاه شدن! و سوال ِ دیگه ای که دارم اینه که حضرت آدم تو کدوم کشور کنونی بودند..

یك نکته رو فراموش کردم بگم. قبل از عصر حجر، طبق آمار زمین شناسی ۶ بار عصر یخبندان داشتیم. (خودم تحقیق نکردم اما از یه آدم موثق شنیدم که تحقیقات تاریخی انجام میدن). و ما الان در دوره ی ۷ ام هستیم. یعنی در بازه ی ۶ تا ۷... با این حال، انسان هایی که در عصر حجر بودن، بعضا قادر به صحبت کردن نبودن. اما درک و شعور داشتن (با توجه به آثاری که بر جا گذاشتن میگم) و حتی به نیرویی فراتر از خودشون و طبیعت ایمان داشتن. میشه گفت خدا رو باور داشتن.
با این اوصاف من فکر میکنم حضرت آدم در این برهه ی زمانی که ما درش هستیم به زمین آمدند و مربوط به عصر های یخبندان ِ پیشین نبودند. و حتی فکر میکنم بعد از انسان های ِ دیرینه سنگی آمدند...
اگه سالشو حدودا به من بگین ممنون میشم.

سلام
عدد ۳۲۰۰ که در این جا ذکر شده است، ۳۲۰۰ سال پیش از مسیح است و مربوط به طوفان نوح می باشد نه آنکه بیانگر عصر حجر باشد. و طبق مطلب نوشته شده، زمان تقریبی حضور آدم (ع) در کره زمین ۹ هزار سال پیش می باشد. و فکر می کنم اگر منظور از شواهدی که نشان می دهد، انسان های قبلی قادر به تکلم نبوده اند، این است که بر روی دیوار غارها نقاشی می کشیدند، واقعا این دلیل هیچ ارتباطی به اثبات عدم قدرت بر تکلم ندارد. و مثل آن است که بگوییم تابلوهای ما نشان می دهد که لال هستیم!!
محل هبوط آدم و حوا نیز در مکه بوده است و بر روی کوه صفا و مروه فرود آمده اند.

   ازنظر باستان شناسی سه دوران داریم ۱- پارینه سنگی ۲- فراپارینه سنگی۳- نوسنگی که به ترتیب اولی از چندصد هزار سال پیش تا ۱۸ هزار سال پیش از میلاددومی از ۱۸ تا ۱۲ هزار سال پیش- سومی از ۱۲ تا حدود ۶ هزار سال پیش از میلاد - این ارقام در مناطق و ممنابع مختلف کمی تغییر می یابد. اخرین عصر یخبندان در دوره پیش از هولوسن (۱۰ هزار سال پیش ) رخ داده است
شروع خط از دوران سومری ها که بعضی هم این اختراع را به تمدن جیرفت کمان نسبت داده است که حدود هزار اول پیش از میلاد هستند








نظرات() 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 8 تیر 1396-01:01 ب.ظ


نویسندهشورای جهانی هزاره
 جوزا ۷, ۱۳۹۲

معرفی کتاب (نامه تورانیان باستان) اثر استاد ناطقی شفایی – کیو

اشاره :

جلد اول “نامه تورانیان باستان” نوشته مورخ توانا وبرجسته کشور، جناب ناطقی شفایی – کیو ، در سی فصل تدوین گردیده است. این کتاب به مباحث تاریخ باستانی مردمانی می پردازد که در جغرافیای وسیعی از آسیا تا اروپاگسترده بودند. نویسنده در تمامی فصول کتاب خویش، نوشته های مورخان شرقی وغربی را به عنوان پایه های اصلی این مباحث تاریخی نقل قول میکند. تقریباًهمه عناوین کتاب با این نقل قولها وذکر منابع وماخذها آغازوانجام می گیرد. ویژگی دیگر این اثر بزرگ در این است که نویسنده به شیوه بسیار روان، بدون پیچیدگی های لفظی به نوشته هایش پرداخته است که در جریان مطالعه کمتر به خواننده مجال میدهد تا کتاب را ببندد. چون پیوستگی مباحث چنان به هم تنیده است که خواننده را وسوسه میکند تا به مطالعه بخش جدید مبادرت ورزد. بدون شک در این کتاب موارد تاریخی بسیار زیادی وجوددارد که برای خواننده افغانستانی وعلاقمند به تاریخ باستان ، تازگی دارد. بخصوص آنانی که به زبانهای بین المللی آشنایی ندارند، نخستین باربه متونی بر میخورندکه در گذشته نه چیزی از آنها شنیده بود و نه خوانده بودند.

محوری ترین بحث در این کتاب نژاد سکاها است که نویسنده با جمع آوری مدارک واسناد معتبر به یکی از کهن ترین نژاد بشر می پردازد که در زمانه های خیلی دور ،جغرافیای گسترده ووسیعی از آسیا و قسمتی از اروپای شرق ،قلمرو آنهارا تشکیل میداد. نویسنده علاوه براینکه همه شاخه های را که از نژاد اسکاها منشعب گردیده، مورد بررسی وتحقیق تاریخی قرارداده، در فصل دوازدهم با عنوان ” هزاره ها سکایی اند “ طی ۲۳ عنوان به دلایل و مستندات تاریخی از زبان مورخان ، پژوهشگران ، دانشمندان ونویسندگان کهن ومعاصر غربی وشرقی استناد می کند که ” سکاها ” اجداد هزاره ها اند که از جمله اشاراتی تاریخی از ” اوستا ” ” تورات ” و “هیرودت “مورخ قدیمی یونانی را در این موردنقل قول میکند.

برای اینکه خوانندگان ومشتاقان تاریخ باستان، ازحضور گسترده اقوام قدیمی ساکایی در قلمرو وسیعی از کره خاکی ما آگاهی یابد وهم برای فهم تاریخی اجداد کهن هزاره ها،در نظر گرفتیم که فصل های دهم ، یازدهم ودوازدهم ” نامه تورانیان باستان ” را در وبسایت شورای جهانی هزاره ، بطور علیحده ، طی بخشهای کوتاه منتشر نماییم. تا خوانندگان که به این کتاب دسترسی ندارد، از این تحقیقات ارزشمند تاریخی آگاهی حاصل نمایند وهم بخشبندی این نوشته ها به شکل کوتاه و متداوم، سهولتی را برای مطالعه مهیا سازد. البته این نوشته ها همانگونه که در کتاب آمده است، بدون کدام تصرف ویادستکاری، بطور مسلسل در هر ۲۴ ساعت، بخش جدید آن منتشر خواهد گردید. عناوین درشتی که درذیل فصل ها آمده و برا ی نشردر وبسایت آماده است اینها اند :

فصل دهم : ” سکاها کهن ترین نژاد جهان ” ، فصل یازدهم : ” تمدن سکاها “ ، فصل دوازدهم ” هزاره هاسکایی اند “

در اینجا ازذکر این نکته ناگزیر هستیم که انتخاب این سه فصل به معنای آن نیست که نسبت به ۲۷ فصل دیگر کتاب، کدام امتیاز وبرتری خاصی دارد، فقط به خاطر روشن شدن نژاد کهن هزاره ها، ماتصمیم گرفتیم که این سه فصل را به شکل مقالات مسلسل نشر نماییم. ورنه ” نامه تورانیان باستان ” از آغاز تا انجام باهم تنیده ودر یک روال منظم، مکمل همدیگرند. چنانچه بعداز ختم فصل دوازدهم، نویسنده به شرح شاخه های سکاها وشخصیت های تاریخی برخاسته ازاین نژاد – از جمله شخصیت تاریخی رستم – می پردازد . یعنی تمام فصلهای از این کتاب از شروع تا انجام، جالب ، با ارزش ، پرجاذبه و هم دریک رابطه منسجم دیالکتیکی قرار گرفته است.

اجازه انتشاراین سه فصل را طی نامه ای علیحده، ازجناب ناطقی شفایی در خواست کتبی نمودیم .دلایل وضرورت نشر آنهارا دروبسایت شورای جهانی هزاره در بخش ” تاریخ ” توضیح دادیم. ایشان مطابق به لطف همیشگی شان انتشار این سه فصل را در وبسایت شورا پذیرفتند. پسر شان احمد کمال عزیز، تمام این سه فصل را بعد از شماره بندی صفحات برای ما فرستاده اند که در اینجا از همکاری وزحمات بی شایبه استاد ناطقی شفایی و احمد کمال عزیز، ابراز سپاس، قدردانی وتشکر  می نماییم .

شورای جهانی هزاره

فصل دهم

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

 

استاد ناطقی شفایی – کیو 

سکاها کهن‌ترین نژاد جهان

بسیاری از دانشمندان ایران باستان «سکاها» را کهن‌ترین نژاد جهان دانسته‌اند.[۱] تروگوس پومپئیوس مورخ سده اول ق.م تأکید کرده است که سکاها همیشه در نظر همگان به جز مصریان که از مدت‌ها پیش با این نظر مخالف بودند، کهنترین نژاد جهان به شمار می‌رفتند. در این مورد، حق با مصریان بود، زیرا بر خلاف مطالبی که دربارۀ اصل و منشاء خود نگاشته‌اند، سکاها مدت‌ها پیش از سدۀ هشتم ق.م موجودیت ملی قابل تشخیص نداشته، بنابر این نمی‌توانستند از لحاظ قدامت نژادی با مصریان به رقابت بپردازند. با وجود این سکاها در روزگار خود نیروی سیاسی مهمی را تشکیل می‌دادند، و اگر چه در زمان ما تاریخ آنها در بعضی از کتاب‌ها مفصل‌تر مرجع تنها چند خطی را اشغال می‌کند با این حال سکاها به منزلۀ منبع افسانه‌های مطلوب ما باقی مانده‌اند، به این ترتیب «ایایا» یا «سرزمین خورشید طالع» در «اودیسه» (Odysses) همان دنیای پس از مرگ است که در سکائیه در سواحل شرقی دریای سیاه و در محلی وجود دارد که در روزگارما «کوبان» یا شبه جزیره «تامان» نامیده می‌شود.

کاوشهای روزگار ما همچنان دلائلی در تأیید بعضی ازاین گفته‌های باستانی به دست می‌دهد و مطالعۀ دقیق متون کهن، به انضمام نتایجی که ازکاوش در «استیپ»ها حاصل شده به اندازه اداب و رسوم بدوی عصر «سکاها» را آشکار ساخته است که می‌توانیم روش زندگی آنان را تاحدی که انتظار نمی‌رود روشن سازیم و با کمی دقت، اهمیت سهم آنان را در هنر اروپای غربی

طی سده‌های تاریک (منظور سده‌های است که از سدۀ پنجم میلادی تا حدود سدۀ دهم میلادی در اروپا ادامه داشته است.) ارزیابی کنیم. سکاها بطور اخص در واقع، قوم عمدۀ از یک گروه عظیم بیابان‌گرد بودند که طوائف‌شان را نمی‌توان با اشارات نویسندگان پیشین به آنها، از یکدیگر تمیز داد. اصل و منشاء این طوائف آسیای را نمیتوان به دقت تعیین کرد، ولی بعضی از آنها به اندازه‌ای در هنر سکائی سهیم شدند و به آن کمک کردند که همۀ این گروه در هر صورت از لحاظ هنری و فرهنگی شائسته‌اند که یک واحد ملحوظ شوند. بنابر این در این نوشته، اصطلاح سکائی بویژه در مورد طوائف سکاهائی بکار خواهد رفت که در «کوبان» بخشهای از «کریمه» و بسترهای عظیم جنوب روسیه مقیم بودند. اصطلاح «سکاهائی خویشاوند» دربارۀ طوائف بیابان گرد «آلتای» به کار خواهد رفت. استرابون در واقع منطقه دو بروجا (Doubrudja) را «سکائیه کوچک» و حال آنکه سراسر نواحی جلکۀ واقع در شمال و شمال شرقی دریای سیاه را «سکائیه شرقی» نام گذاشت.

در شرق نفوذ چین در فرهنگ بدوی غلبه داشت. در مرکز عناصر فرهنگی ایرانی بیشتر بجشم می‌خورد و در مغرب عناصر یونانی آشکار بود. با وجود این، به رغم این گرایش‌های بیگانه فرهنگ بدوی در سراسر ناحیه غالب بود، و در آلتای به صورت خام و در میان «سکاهای سلطنتی» روسیۀ جنوبی با پخته‌گی بیشتری جلوه کرد. سکاها در زندگی عصر خود چنان عامل مهمی به شمار می‌آیند که هیرودوت لازم دانست یک کتاب کامل از تاریخ بزرگ خود را به آنان اختصاص دهد. وی برای بدست آوردن حداکثر اطلاعات به «اولبیا» (Olbia) سفر کرد و در کتاب چهارم تاریخ خود کوشیده است میان واقعیاتی که برای خود تحقیق کرده و در اظهاراتی که از سوی دیگران به او گزارش می‌شده، فرق بگذارد. با وجود این به رغم نوشته‌هایش فقدان اسناد مکتوب در میان خود سکاها با محو شدن آنها از صحنۀ سیاست، از میان رفت تا سدۀ چهارم بعد از میلاد جهان متمدن آنان را از یاد برد، حدود هزار و پنجصد سال گذشت تا هنر آنان دوباره کشف شد.»[۲]

بازشناسی سکاها

نخستین گام در بازشناسی آنان در سدۀ هفدهم برداشته شد و آن هنگامی بود که دسته‌های متشکل از غارت‌گران ذخائر گورها، به کاوش گستردۀ «گورهای تپه‌ای» باستانی در سیبری پرداختند، ولی “پطر کبیر” دستور داد که دسته‌های مزبور پراکنده شوندو تبه‌کاران به مجازات برسند، و اکنون این گنجینه‌ها در موزه‌ای «ارمیتاژ لنینگراد،» موجوداند و هنوز مجموعه‌ای منحصر به فرد و بسیار ارزشمند راتشکیل می‌دهند.

گام بعدی در باستان شناسی مربوط به «سکاها» در سال‌های پس از ۱۸۶۰ م برداشته شد و آن هنگامی بود که «رادلوف» (Radlov) در سیبریه به جستجو پرداخت. در سال ۱۸۶۵ م کاوش‌هایش او را به «کاتاندا» در جنوب آلتای کشاند.که از لحاظ تپه به اندازه‌ای غنی بود که وی تصمیم گرفت بعضی از وسیع‌ترین آنها را بگشاید، او نخست به تپه‌ای منجمد برخورد هنگام کاوش دریافت که بسیار از اجساد و اشیائی که زیر طبقۀ از یخ مانده، به خوبی حفظ شده بودند. آن باستانشناس مبهوت، مردگانی را مشاهده کرد که بخشی از لباس‌های‌شان به خوبی باقی مانده و لوازم خانگی آنها دست نخورده مانده بود. به همان نسبت که کاوش‌ها در روسیه افزایش می‌یافت نمونه‌های بیشتری از هنر جانوری به دست می‌امد، و آشکار می‌شد که سراسر جولگه‌ای اوراسیائی حیاتی داشته به گذشته‌های دور باز می‌گشته است، و در دوره سکائی همۀ آنها بر اثر تماس‌های نزدیک و منظم به یکدیگر می‌پیوسته است. اما کشف از اشیائی طلائی و نقره‌ای مربوط به صنایع سکائی در بالکان و اروپای غربی دشواری‌های تازۀ پیش‌بینی نشده‌ای را به کار ردیابی و تعیین این تماس‌ها افزود. بعدها نیز شناخت عناصر سکائی در هنر «وایکینگ» و «سلت» و «مرونژین» باعث پیچیده‌گی بیشتر این بررسی شد.[۳]

دشواری‌ها دانشمندان را مشتاق تر ساخت و باستانشناسانی از ملیت‌های مختلف به کار پرداختند. «تولستوی» و «کنداکوف» دو عتیقه‌شناس برجسته‌ای روسی شروع به فهرست برداری و تاریخ گذاری اشیاء کردند. و آنگاه «روستوتسف» در روسیۀ «مینز» و «دالتون» در انگلیس «رایناک» در فرانسه، «تالگرن» در فنلاند و بسیاری از دانشمندان دیگر به بررسی این اکتشافات پرداختند و نتایجی را که خود بدست آورده بودند با گفته‌های قدما، بویژه هرودوت مقایسه کردند، و در مورد واقعیات اساسی تاریخ سکاها به توافق رسیدند، اگر چه نتایج حاصله از تحقیقات «رادلوف» در «کاتاندا» به ندرت مورد توجه واقع شد، ولی او در مجاورت رود «اورسول» دره‌ای را یافت که عبارت از دره‌ای «پازیریک» و رودخانه «اولاکان» گورستان مهمی یافت که در ۱۹۲۹ میلادی به اتفاق معاونش «گریاسنوف» توانستند نخستین تپه‌ای از تپه‌های وسیع را بررسی کنند. بر اثر اکتشافات سرگذشت قومی آشکار شد که در کارهای تزئینی دارای استعداد شگفت‌انگیز و مهارت مسلم و همچنین به درجه‌ای عالی از فرهنگ رسیده بودند. سرانجام «رودنکو» و معاونش در غلبه بر دشواری‌های حفاری در یخ به هنر و شیوه‌ای زندگی آنان پی بردند و در حفظ و انتقال یافته‌های خود از کوه‌های آلتای به موزه‌ای «ارمیتاژ» توفیق یافتند. آثار یافت شده در «پازیریک» مانند یافته‌های گورهای «سکاهائی سلطنتی» در جنوب روسیه ذاتاً گران‌بها نبودند مانند. قسمت اعظم آثار سکائی محض از روسیۀ اروپای یا مجارستان از نقطۀ نظری هنری رضایت بخش به شمار نمی‌آمدند، ولی گذشته را بیش از اشیاء دیگر برای ما روشن می‌ساختند. در نتیجه کاوش‌های «رودنکو» زمینه را برای درک بیشتر هنر و زندگی و تاریخ اقوام جولگه‌ای «اوراسیائی» (اروپا و آسیا) هموار می‌کند، تا آنجا که به «سکاها» مربوط می‌شود آغاز تاریخ آنان را شاید بتوان حدود ۱۷۰۰ ق.م دانست.»[۴] برخی از این هم فراتر رفته نزدیک به عصر مفرغ آثاری بدست آمده‌اند که نشانگر ردپای آن‌ها در اعصار قدیم است. عبدالحمید نیر نوری می‌نویسد: «در این اواخر از حسن اتفاق چند پارچه فرش در خلال کاوش‌های باستانشناسان شوروی در تپه‌ای پازیرک واقع در دامنه کوه آلتای به دست آمده که اکنون زینت بخش موزه‌ای «ارمیتاژ» لنین گراد است. این فرش‌ها در قبور سلاطین سکائی که در پازیرک دفن شده بودند دست نخورده محفوظ باقی مانده بوده است. در متن یک قالی آن ۲۴ شکل مربع ۴×۶ و در وسط مربع‌ها گل‌های طراحی شده است. اطراف آن متن یک حاشیه از مربع‌های کوچک و سپس یک ردیف گوزن و پس از آن یک عده اسپ سوار که یک در میان هستند، دیده می‌شوند. این حاشیه را حاشیه باریک دیگری منقش به مربع‌های کوچک که به لبه‌ای قالی ختم می‌شود احاطه کرده است. بافت قالی بسیار ظریف و طبق تشخیص کاشف آن در هر «دیسی متر» مربع ۳۶۰۰ گره به کار رفته است.

قطعه دیگری که از چهار مربع تشکیل که در هر مربع شکل دو ملکه روی به روی هم ایستاده و آتشدانی در وسط و دو نفر دیگر حوله بدست از بانوان حرم‌سرا در پشت سر آنها دیده می‌شوند.»[۵]

 

سکاها در عصر مفرغ

«درعصر مفرغ پسین تابوت چرخدار در ازبکستان (نزدیک تاشکند) شباهت نزدیک با نظایرش در اکراین داشت و سطل‌های مفرغین مکشوف از گورهای اکراین در حوزۀ رود کوبان نیز مصرف می‌شد، ضمن انکه از گورستان دخمه‌ای «ایگدر» واقع در ایروان هم نمونه‌های آن به دست آمده است: بدین ترتیب روابط موجود در میان این نقاط با مرکز فلزکاری «اورارتو» آشکار می‌شود. در زمان بعدتر «سکاها» را می‌یابیم که در انتهای غربی منطقۀ استیپ‌ها به سر بردند و با فراخ دستی مصنوعات یونانی را مورد استفاده قرار می‌دادند، از همان سیبریائی غربی در شهرهای پازیریک واقع در میان «بیسک» (Biisk) و کوهای آلتای، گورهای شگفت‌انگیزی بر جای مانده که ضمن کاوشگری در آنها آثاری چون آئینه‌های چینی و ارابه‌های متعلق به زمان سلسلۀ‌پادشاهی «هان» در چین و قلاب‌دوزی‌ها و قالی‌های ایران یافت شده.

در حال که استخوان‌های مردگان درون همان گورها نشان می‌دهند که میان این قبائل خصیصۀ نژاد مغولی از انتهای شرقی علف‌زارها در خانواۀ واحد گردهم می‌زیستند وجود داشته است. درست همان‌طور که شکل جانوری طرح‌ریزی شده و در هم تابیدۀ خاص هنر سکاها از یک سو در مغولستان و از سوی دیگر در شبه جزیره‌ای «کریمه» متساویاً متداول بوده، به این معنا که زمینه‌های هنر از یک انتهای آسیا تا انتهای دیگر در طول حاشیه‌ای شمالی سرزمین‌های مسکون که محل تولد یافتن شهرها و نضج گرفتن تمدن واقع شده بود، امتداد داشته است.»[۶]

مورخین کلاسیک و صاحب نظران دیدگاه‌ها مختلف دربارۀ مساکن آنها دارند، هر کدام به نوبت خود جغرافیای را برای استقرار آنها تعیین نموده‌اند، که در این نبشته به نظرات آنها پرداخته شده است، البته بانضمام مطالب سودمند دیگری که «صاحب نظر» به آن اهتمام و توجه ویژه داشته است. البته تفاوت دیدگاهها هم اندک است ولی قابل اغماض نیست. برخی مانند شادروان حسن پیرنیا، ساحات بودوباش آنها را در طلیعۀ تاریخ از چین و مغولستان تا سواحل «دانوب» و «راین» گسترده می‌داند و بعضی دیگر نقاط خاصی از آسیا را خاطرنشان می‌کند. در این باره زنده‌یاد کوهزاد دلائل خویش را دارند که به آن اشاره می‌شود.

ادامه دارد…


[۱] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، چاپ اول ۱۳۷۳، انتشارات وزارت امورخارجه ایران، ص ۱۲۷٫

[۲] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۲۸ و ۱۲۹٫

[۳] – رقیه بهزاد، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، ص ۱۳۱٫

[۴] – همان مأخذ ص ۱۳۱٫

[۵] – سهم ارزشمند ایران در فرهنگ جهان، چاپ اول ۱۳۷۵ ناشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. تهران، جلد۱، ص ۱۶۲٫

[۶] – پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، چاپ اول ۲۵۳۶ شاهنشاهی بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، ج ۱ بخش ۲ قسمت اول ص ۸۵ و ۸۶٫





نظرات() 

جنبشی که نظام سرمایه داری امریکا و غرب را زمین خواهد زد جنبش وال استریت چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 8 تیر 1396-12:52 ب.ظ


پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام كمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریكایی ها با ادعای تك الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش كردند تا حاكمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند كه این ادعا نه تنها كارایی نداشته، بلكه صرفاًبرای اعمال دیكتاتوری حاكمان بر آنها بوده است كه موجب شده، آنها حاكمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند.
کد خبر: ۶۲۸۰۳
تاریخ: ۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۸

مقام معظم رهبری :

مردم آمریكا در واقع به حاكمیت اقلیت یك درصدی بر اكثریت نود و نه درصدی  معترض هستند كه مالیات و پول مردم آمریكا را هزینه براه انداختن جنگ در افغانستان و عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی میكنند.

ممكن است حكومت آمریكا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سركوب كند اما نمی تواند ریشه های آن را از بین ببرد.

ریشه های این حركت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت كه نظام سرمایه داری آمریكا و غرب را زمین خواهد زد.

جنبش وال استریت  چیست؟

جنبش " وال استریت را اشغال کنید " ، متاثر از اوضاع نامساعد کنونی آمریکا است و به سرعت در میان برخی گروه های سیاسی و اجتماعی جا باز کرده است . اولین نشانه ظهور این جنبش به روز 17 سپتامبر باز می گردد که تعدادی از فعالان در برابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند و اعلام کردند تا زمانی که به خواسته هایشان رسیدگی نشود ، به تجمع خود پایان نخواهند داد .  خواسته‌هایی که گستردگی آنها از بیمه تامین اجتماعی هست تا پایان بخشیدن به جنگ‌های آمریکا در جهان و ایجاد شغل برای جوانان. آنچه که این خواسته‌های گوناگون را به هم وصل کرده، این است که این گروه‌ها اعتقاد دارند مدیران مالی در وال استریت هستند که مسبب همه این مشکلات هستند.


و در این میان:

بازارهای بورس آمریكا و اروپا  با سقوط ناگهانی ارزش سهام، شوك تازه ای را در كنار ضرر 800 میلیارد دلاری تجربه كردند. این اتفاق با وجود مجوز كنگره برای افزایش دو هزار و چهارصدمیلیارد دلاری سقف بدهی های دولت آمریكا رخ داد. قرار بود مصوبه كنگره، آرامش را به اقتصاد آمریكا و اروپا برگرداند اما چنین نشد و سرمایه گذاران نتوانستند اطمینان خود به بهبود وضعیت اقتصادی آمریكا را احیا كنند. آنها منطبق با آمار اقتصادی، كاهش نرخ رشد و بازگشت ركود 2سال پیش را پیش بینی می كنند. از نگاه تحلیل گران اقتصادی و سرمایه گذاران، اقتصاد ایالات متحده اكنون تنه به تنه اقتصاد ورشكسته یونان می زند كه به واسطه حمایت های مالی (اعانه) دیگر كشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پیش، با انتقال بدهی شركت های خصوصی بزرگ به دولت و پرداخت بدهی كلان سرمایه داران از خزانه عمومی، بیماری موقتاً تسكین یافت اما اكنون آن عارضه با ابعادی بزرگ تر و این بار از درون دولت سر برآورده است.

حالا دولت آمریكا بدهكارترین دولت دنیاست، آمریكا در دور باطل بدهی ها افتاده و با شعبده بازی هایی نظیر افزایش سقف بدهی ها تا مرز 7/16 تریلیون (16هزار و هفت صد میلیارد) دلار، اعلام رسمی ورشكستگی را به تأخیر می اندازد. آیا با كاغذبازی و صورت سازی دروغین كنگره می شد آرامش را به وال استریت نیویورك و سایر بازارهای مهم برگرداند؟
پاسخ بازار مطلقاً منفی بود. با وضع پیش آمده  اعتراضهای مردمی شکل گسترده ای به خود گرفت هر چند كه در گذشته نیز این اعتراض هایی صورت گرفته بود، امااعتراض های اخیر دارای ویژ گی های خاصی بود كه در گذشته مشاهده نشده است. محور قرار گرفتن منطقه وال استریت به عنوان مركز فرماندهی نظام سرمایه داریو صاحبان ثروت و قدرت به عنوان محل تجمع اعتراض كنندگان، گسترش دامنه اعتراض هابه اكثر مناطق آمریكا، تأكید مردم به اصل الگوگیری از قیام های مردمی در كشورهای عربی و اسلامی ، تبدیل اعتراض های مردمی از بعد اقتصادی به مقابله با نظام سرمایه داری با اصل 99 درصد در برابر یك درصدثروتمند، انسجام سراسری مردم به جای تمركز ایالتی و ... از جمله ویژگی های این حركت است. گسترد گی این اعتراض ها سوالات بسیاری در اذهان تداعی كرده است. ریشه این اعتراض ها چیست؟ خواست و مطالبه اصلی مردم چه می باشد؟ چرا محافل رسانه ای و سیاسی غرب به دنبال سانسور حقایق آن می باشند؟ تأثیر این تحولات بر آینده آمریكا ونظام سرمایه داری چه خواهد بود؟ از جمله این سوالات است كه در نوشتار ذیل به اختصار به آن پرداخته می شود

ریشه های قیام مردمی وال استریت:

در باب دلایل و رویكرد مردمی به انجام اعتراض های سراسری علیه نظام سرمایه داری در آمریكا كه در قالب جنبش تسخیر وال استریت آغاز و با عناوین دیگر در سایر شهرها گسترش یافته، دیدگاه های مختلفی مطرح می شود. برخی، تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی جامعه آمریكا و برخی فوران ناهمگونی اجتماعی را مطرح می كنند، برخی بر شرایط اقتصادی حاكم بر كشور و افزایش روز افزون فقر و گرسنگی و نیاز 46 میلیون آمریكایی به كمك های دولتی را اولویت دانسته اند، برخی گسست میان مردم و دولتمردان آمریكا را دلیل اعتراض هادانسته و برخی نیز سیاست خارجی و نارضایتی مردم از جنگ طلبی های دولتمردان و تزلزل موقعیت جهانی آمریكا را دلیل این اعتراض ها عنوان كرده اند. برخی نیز این اعتراض ها را ادامه سیاست های جدایی طلبانه برخی ایالت ها مانند تگزاس و ویسكانسین می دانندكه در ماه های اخیر، مطالبات جدایی طلبانه خود را تشدید كرده اند و اكنون در قالب اعتراض های سراسری ادامه می دهند. برخی نیز بر افزایش فقر در جامعه و فاصله شدیدطبقاتی تأكید دارند، چنانكه مردم در شعار خود تأكید دارند كه ما،99 درصد فقیر در برابر یك درصدثروتمند می باشیم. با توجه به دیدگاه ها و نظریه های مطرح شده و سیرتحولات سیاست داخلی و خارجی آمریكا در چند دهه اخیر،ریشه های شكل گیری جنبش وال استریت وسقف مطالبات مردم آمریكا كه البته برخی از آنها با مطالبات مردم اروپا یكسان است، در چند محور قابل بررسی می باشد.


اعتراض به خروج از چارچوب ها:

بررسی تاریخی آمریكا نشان می دهد كه ریشه اصلی ایجاد ایالات متحده و پذیرش تشكیل آن از سوی ایالت های مختلف، رسیدن به رفاه سراسری و به نوعی همگرایی میان مردم ودولتمردان بود. در ساختار تعریفی آنها مردم و دولتمردان در كنار یكدیگر برای رسیدن به جامعه آرمانی نظیر؛ رفاه سراسری، ترویج برابری و آزادی در داخل آمریكا و عرصه بین الملل و.... تلاش می كردند. این امر چنان نمود داشته كه ایالت ها هنگام پیوستن به ایالات متحده در قرن هفدهم از شروط ادامه پیوست به ایالات متحده را توانایی دولت فدرال در تأمین نیازهای مردمی و همراهی آن با خواسته های مردم عنوان كرده اند. هر چند كه این اصول به صورت كج دار و مریز در گذشته اجرا شده، امادر چند دهه اخیر مشاهده می شود كه ساختارسیاسی آمریكا به مرور از این امر عدول كرده و از رویكردهای مردمی فاصله گرفته است. ساختار سیاسی و اقتصادی آمریكا نشانگر آن است كه سیاستمداران شامل سناتورها ونمایندگان كنگره، فرمانداران و صاحبان قدرت در بخش های مختلف ایالتی دركنار سران كاخ سفید به جای رویكردهای مردمی در كنار صاحبان ثروت قرار گرفته و در نهایت به حامیان ومجریان خواست های ثروتمندان مبدل شدند، چنانكه مردم آمریکا در شعارهای خود تأكید دارند كه دولتمردان صرفاً حامی یك درصدجامعه كه شامل ثروتمندان است، می باشند و 99 درصد دیگر سهمی از ساختار سیاسی و اقتصادی كشورشان ندارند. تأكیدبر اموری مانند حذف وال استریت به عنوان مركز سرمایه داریدر آمریكا و حتی نظام سرمایه داری در جهان،تأكید بر عدم پذیرش نظام دو حزبی جمهوریخواه و دموكرات و معرفی آنها به عنوان دست نشاندگان مشترك نظام سرمایه داری، اصراربر لزوم قطع كمك های دولتی به صاحبان ثروتو ... از نشانه های بیزاری مردم از وابستگی دولتمردان به صاحبان ثروت و جدایی آنها از ملت است. نمود عینی، قرار گرفتن سیاستمداران و تصمیم گیرندگان ارشد آمریكا در كنار طبقه خاص ثروتمندان را در ارائه بسته های اقتصادی برای خروج از بن بست اقتصادی می توان مشاهده كرد. چنانكه جرج بوش در سال2008، 700 میلیارد دلار و اوباما در سال 2009، 800 برای مردم، دستاوردی نداشت. مجموع این فرایند چنان بوده كه «چامسكی» نویسنده و تحلیلگر بزرگ آمریكایی تأكید می كند، سیاستهای دولتمردان موجب گسست اجتماعی شده كه در كنار بحران اقتصادی، طغیان مردم آمریكا علیه سرمایه داری و دولتمردان به همراه داشته است

از هم پاشیده شدن رویاهای مردمی:

پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام كمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریكایی ها با ادعای تك الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش كردند تا حاكمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند كه این ادعا نه تنها كارایی نداشته، بلكه صرفاًبرای اعمال دیكتاتوری حاكمان بر آنها بوده است كه موجب شده، آنها حاكمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند. این حقارت در چند بعد بر مردم غرب از جمله مردم آمریكا تحمیل شده است از جمله:

الف) در حوزه داخلی مردم دریافته اند كه نظام سرمایه داری بر خلاف ادعای رفاه، كاركردی برای آنها نداشته و چنانكه ذكر شد، طبقه ثروتمند محدود بر كل جامعه حاكم بوده اند. در این میان، نظام سرمایه داری با اعمال دیكتاتوری انحصاری قدرت با تركیبیاز یك یا دو حزب نظیر، ساختار آمریكا با محوریت جمهوریخواه و دموكرات،خواسته های سرمایه داران را بر جامعه تحمیل كرده اند. نكته اساسی آنكه، این سرمایه داری نه تنهادستاوردی برای رفاه مردمی نداشته، بلكه به گسست بنیاد خانواده ها وساختار اجتماعی و تبدیل مردم به افرادی صرفاًمادی بدون توجه به حقوق انسانی و متعالی منجر شده است.

ب) در صحنه بین الملل در حالی كه سران آمریكا با ادعای رفاه جهانی و كمك به ملت هابه اشغال سایر كشورها پرداخته اند اما در عمل همچناناز برخی حاكمان دیكتاتور حمایت كردهو حتی در این راه، در برابر ملت ها قرار گرفته اند. اكنون ملت های غربی دریافته اندكه این ادعاها، صرفاً فریبی برای تأمین منافع سرمایه دارانبوده و نه برای ارتقای جایگاه جهانی ملتآمریكا و یا كمك به سایر ملت ها. چنانكه نمود آن را در جنایات صورت گرفته دركشورهای تحت اشغال و بی تفاوتی غرب در برابر جنایات اشغالگرانقدس می توان مشاهده كرد. تحولاتاخیر خاورمیانه و شمال آفریقا نیز نشان داد كه سران آمریكا برای منافع سرمایهداران از حاكمان دیكتاتوری حمایت كرده اند كه صرفاً تأمین كنندهمنافع نظام سرمایه داری بوده اند. ایندیكتاتوری كه برگرفته از عملكردهای سران غرب بوده اكنون به حقارتی برای مردم آمریكامبدل شده است به ویژه كه این امر تزلزل جایگاه جهانی آنها را به همراه داشته است.

گسترش نهضت بیداری اسلامی ذر سراسر جهان:

بیداری اسلامی در كشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا، تحولات اروپا و اكنون آمریكا نشان می دهد كه فرهنگی جدید در ساختار نظام بین الملل در حالشكل گیری است و آن رویكرد ملت ها به مقابله با ساختارهای غیر مردمی و وابسته به نظام سرمایه داری است. در دو دهه گذشته، نظام سرمایه داری با عناوین مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی ایجاد و حفظ حاكمان دست نشانده نظیر آنچه در كشورهای عربی حامی غرب وجود داردیا ساختارهای دو حزبی و تك محوری نظیر دو حزبی آمریكا و بسیاری از كشورهای اروپایی به دنبال حاكمیت بر جهان بوده است، روند تحولات، نشانگر رویكرد مردمی دراكثر نقاط جهان به مقابله با این ساختار است. نكته مهم در این عرصه آنكه، بر اساس پیشینه های تاریخی، تمدن همواره از شرق به غرب گسترش یافته است و این حقیقتی است كه جهانیان به آن اذعان دارند. در مقطع كنونی نیز می توان گفت كه بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا به الگویی برای مردم اروپا و آمریكا مبدل شده و به نوعی به آنها نشان داده كه می توان با وحدت و یكپارچگی به مقابله با حاكمان و نظام دیكتاتوری برگرفته از منافع سرمایه داری پرداخت. در این بیداری سراسری نیز نكته مهمی نهفته است و آن تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ملت ها از یكدیگر بدون نقش دولت ها است؛ فرایندی كه دولت ها در آن نقشی نداشته وحتی خود به دنبال ممانعت از تحقق آن می باشند. به عبارتی دیگر،می توان گفت كه صحنه بین الملل از دیپلماسی دولت ها به سمت دیپلماسی ملت هادر حال گسترش است واكنون این ملت ها هستند كه برای جهان تصمیم می گیرند و نه دولت ها.


و شعری از علیرضا قزوه اندر حکایت قیام مردمی در وال استریت و نقش سپاه قدس

وال استرست و سپاه قدس

اینها که ایستاده اند در وال استریت
و داد می زنند 99 درصد ما

اینها هم از سپاه قدس اند؟!

یازده سپتامبر هم لابد
کار سپاه قدس بود!
و کسری بودجه امریکا

سقوط ارزش آقای اوباما...
حتّی گرسنگی سومالی
سقوط بورس لندن
کوررنگی سازمان ملل
و سونامی هایی که در راه اند...
تمام شان کار سپاه قدس است!
دمپایی یی که رد شد روزی

از کنار گوش آقای بوش
کار سپاه قدس بود!
و مردمی که می جنگند در لیبی
تمام شان عضو سپاه قدس اند!
جوانان میدان التحریر
زنان بحرینی

که خواب شاه عربستان را آشفته کرده اند
یک شعبه از سپاه قدس اند

اسناد ویکی لیکس

ترور مالکم ایکس هم لابد کار سپاه قدس بود


با این همه
عالی جناب اوباما!
حکایتی ست که می گوید

هیچ شیری
موش مرده نمی گیرد
لااقل می گفتی گاوی،
بوفالویی
پرزیدنت صهیونیستی...
شما که در هالیوودتان
گنجشک را با هواپیما عوض می کنید
آدمها را با روبات
غول هایی می سازید
که هرچه تیر می خورند نمی میرند
شما که می توانید از یک موش مرده
یک شیّاد بسازید
و هر لحظه از دوربین هایتان

یک فاحشه بیرون بیاورید

می توانید از ترکیب کوکائین و کوکاکولا

جاسوس بسازید

اماّ

ما هم بیکار نبودیم
گیرم به طنز در نطنز
یا به جد در نجد
عشق را غنی سازی کردیم با عقل
پیوند زدیم شعر را با فریاد

عالی جناب اوباما !

با همان دماغ پینوکیویی ات
از زیر دشداشه ی شیخ نفت
بیرون بیا لطفا ...
حالا نوبت توست
یا حبیبی...
تکان نخور که منفجر خواهی شد
در زیر کلاه کوچک شیمون پرز!
- انفجار پشت انفجار-
تکان نخور آقای پرز!
که متّصل شده با فیبر نوری
به دمت

بچه های سرراهی بالاترین...

و متصل شده اند به تو
جرسی ها و چرسی ها
با تمام تخس هایی

که پستان مادرشان را گاز گرفته اند

که متصل شده اند به تو جیرجیرک ها و قورباغه ها

و متصل شده است به تو خبرگزاری بی بی سی
با تمام نوه ها و نتیجه هایش
تکان نخورید!
تمام تان در محاصره ی سپاه قدس اید!
لبخند بزنید
قطعنامه صادر کنید
و شکلک در بیاورید
شما در مقابل دوربین مخفی مردم قرار دارید...

حسینی 





نظرات() 

ترکی آذری لهجه ای بنام لهجه یامچی ندارد!!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 6 تیر 1396-10:06 ب.ظ




دكتر  سیدمرندی

هشت لهجه زبان ترکی در آزربایجان به 9 لهجه تقسیم بندی شده است.


1.لهجه تبریز : این لهجه نزدیک به لهجه شکی در جمهوری آذربایجان است و در تبریز و در شهر های کوچک و روستاهای اطراف آن رایج است. اسکو، خسروشهر، توفارقان(آذرشهر) و روستاهای توابع آنها، روستاهای دامنه های شمالی سهند و باسمینج، هئربی، بر، لیقوان، سپاراخان، خلتدوکان از جمله مناطقی هستند که لهجه آنها با کمی تفاوت تبریزی است.

در خود تبریز سه لهجه با اندکی تفاوت وجود دارد :

_محله های شمال غرب یعنی شامقازان، حکم آباد، منجم، قره آغاج

_دوه چی، امیر قیز، لیلاوا، خطیب

-ششگیلان، باغمشه، خیابان، مارالان و مناطق مرکزی

از خصوصیات لهجه تبریز کشیدن صداها ست.

2.لهجه قره داغ (ارسباران) : صحیح ترین لهجه ترکی آذربایجانی ایران است و تماما پیرو قواعد زبانی است. شرق دامنه های سهند متنق، ایراناق، سرسکند (هشترود)، بستان آباد، میانه، سراب، قره داغ، سونار خیوه اهر،تیکان تپه(تکاب)، سایین قالا (شاهین دژ) و قسمت هایی از دشت مغان و قاراقیشلاق، بیجان، پلدشت(عربلر)، نازیک، مرگنلر، قاراقولوقلار، مرکیت و قایقاج در جنوب ارس مناطقی هستند که این لهجه در آن رایج است . در لهجه قره داغ برخلاف لهجه تبریز کلمات و صداها کشیده نمی شوند و به اصطلاح sert(محکم) تلفظ می شوند.

3ـ لهجه یامچی : این لهجه شباهت زیادی به لهجه نخجوان خصوصا اوردوباد دارد. مرکز این لهجه را میتوان مرند حساب کرد.

(لهجه ای که مرکزش مرند!! است اما نامش بخشی ازمرند!!!)

(شاید این محقق محترم اصلن یامچی را نه دیده ونه می شناسد وهردمبیلی یک حرفی را به میان انداخته است .

البته این نویسنده متن نه نامش را نوشته ونه مرجعی برای حرفش اعلام کرده است ونه اصلن یامچلی ها یک همچو عقیده ای دارند!!
سیدمرندی)

صوفیان، یامچی، شبستر، خامنه، دیزه، دریان، شانیجان، گمیچی و قاپسار، زنوز، گلین قایا، گرگر در شمال دریاچه اورمیه از مناطقی هستند که این لهجه در آنها رایج است. از ویژگی های این لهجه تبدیل مصوت a به ə است، مثلا به قابلاما قابله مه، به قارداش قردش میگویند. این لهجه بین لهجه تبریز و قره داغ قرار می گیرد(از لحاظ کشیدن صداها).

4ـ لهجه اورمیه (اویغور-آوشار لهجه سی) : این لهجه نیز یکی از صحیح ترین لهجه های ترکی آذربایجانی ایران است. از نزدیکی های سووقبولاق (مهاباد)، سولدوز (نقده)، تا اورمیه و سلماس و خوی و مرز ترکیه این لهجه رایج است. در اطراف اورمیه در روستاهای چونقارالیسی صدای "نگ" هنوز حفظ شده است مثلا گلیرنگ. لازم به ذکراست در نزدیکی اورومچی پایتخت ترکستان شرقی نیز قصبه ای به نام چونقارالی موجود است. شباهت بین نام خود اورمو و اورومچی نیز جای بحث دارد. علت نام گذاری این لهجه به لهجه اویغور-افشار آن است که از ترکیب زبان اویغور ها و افشار های کوچ کرده از خراسان و ترکیه بوجود آمده.

ادبی دیلده: آتامی آتانی آتاسینی آتامیزی آتانیزی آتالارینی تبریز: آتامی آتاوی آتاسینی آتامیزی آتازو آتالارینی قاراداغ: آتامی اتووو آتاسینی آتامیزی آتوووزو آتالارینی اویغور: آتامی آتایین آتاسینی آتامیزی آتاییزی آتالارینی

5ـ لهجه مراغه : این لهجه در شهر ها و روستاهای دامنه های جنوبی سهند رایج است.

از طرف مراغه به طرف سرسکند، سایین قالا‌‌(شاهین دژ)، قوشاچای(میاندوآب) تا حدود سووقبولاق و جیغاتی رود، ملیک کندی‌(ملکان)، بناب، عجبشیر از جمله مناطقی هستند که این لهجه در آن رایج است. این لهجه نیز مانند لهجه یامچی بین لهجه تبریز و قره داغ قرار می گیرد. 6ـ لهجه اردبیل :این لهجه در اردبیل، خلخال، نمین، آستارا، انزلی، تالش، منجیل رایج است. این لهجه شباهت زیادی به لهجه جنوب جمهوری آذربایجان دارد و اثرات لهجه باکو را در آن میتوان دید. 7.لهجه زنجان : این لهجه از طارم آغاز شده و تا زنجان، هیدج، سلطانیه، خدابنده، ماه نشان، بیجار و قروه در کردستان و سنقر در کرمانشاه رایج است و در مناطق شرقی و جنوبی زنجان مانند قیدار به لهجه همدان نزدیک می شود. به طور کلی این لهجه را میتوان ترکیبی از ترکی قدیم و جدید دانست.

8.لهجه همدان : ابهر، تاکستان، قزوین، بویین زهرا، آوج، همدان، رزن، بهار، تویسرکان، کبودر اهنگ، پامبولو(فامنین)، اسدآباد، لالجین، ملایر تا سنقر به این لهجه تکلم میکنند.

شباهت زیادی به لهجه زنجان دارد. این لهجه یکی از لهجه های اصیلی است که برخی قواعد قدیمی هنوز در آن وجود دارد. برای مثال "توکندی" به جای قورتولدو یا تورندی به جای ایسهال توتدو همدانی . یا مثلا در سوم شخص حرف سین از افعال حذف می شود(همانند لهجه زنجان) : گلیرسن به گلیرن، آلیرسان به آلیران، گلیرسیز به گلیریز تبدیل می شود .البته در لهجه همدان افعالی که به "ن" ختم می شوند "ی" جایگزین نون می شود مثلا زنجانی ها میگویند آلیران، گلیرن اما ها میگویند آلیرای، گلیرَی.

 

 سلام استاد شاهمرسی، حال شما، خوبید انشاالله؟

باآرزوی سلامتی وشادکامی وقبولی طاعات وعباداتتان؛ امروز دوست مشترکمان آقای امامعلی تقی پور متنی را راجع به گروه بندی لهجه های ترکی آذربایجانی را برایم فرستادند که درزیرتقدیم می کنم. دراین متن لهجه ی مرند زیر مجموعه لهجه یامچی!! نام برده شده است  با توجه به اینکه درتمام تحقیقات ومقایسات  منطق و سعی براینست که جزء درزیر کل تعریف شود متاسفانه دراین متن مجعول که معلوم نیست توسط چه کسی وبرای چه منظوری ویاروی چه استنادی نوشته شده ودر فضای مجازی منتشر شده است لهجه  کل مرند زیر مجموعه یامچی که جزئی از مرنداست تعریف شده است؟! اگر ازنظر لهجه بررسی شود یامچی کلمات وتن صدای روستائی دارد که در لهجۀ مرند وجودندارد ولهجه یامچی فورآ قابل شناسائی برای دیگران می باشد. اگرازنظر جغرافیائی ونفرات درنظر گرفته شده  باشدمرندکل است ویامچی  روستا وبخشی ازمرند وبا یک بیستم جمعیت شهرمرند!! حال این محقق گرامی ونویسنده رده بندی فوق چرا جزء را برکل ترجیح داده است برمن یکی مشخص نشد. لذا ازمحضراستادگرامی خواستارم اگر از دلایل این رده بندی اطلاع دارندویا نویسنده اش را می شناسند ویا هر توضیح تحقیقی دارند جهت انعکاس درکانال مرندیم, هم به اینجانب منعکس فرمایند وهم باروشنگری در گروههائی که حضورداریدجلو مطالب کذب این چنینی را که بدعتی درزبان ترکی آذربایجانی خواهد بود بگیرید. باتجدیدارادت: سیدمرندی @marandim

 

جواب استادپپرویز زارع شاهمرسی:

سلاملار. سایقین سید مرندی جنابلاری. یوللادیغینز یازینی اوخودوم. بو یازیدا دوز ایله یاوا قاریشیب. 1-آغیزلیق یا لهجه یئر یوردا باغلیدیر. اونا گؤره آغیزلیغا آد قویاندا بیرینجی آددیمدا اؤرنک اوچون دئیرلر: «گونئی آغیزلیغی» سونرا دئیرلر بو آغیزلیق بو ماحاللاردا گئدیر. گونئی آذربایجاندا 9 آغیزلیق وار. آنجاق آغیزلیقلارین آدی شهرلریندن آدینا باغلی دگیل. 2-آغیزلیقلاری یاخشی آچیقلاییب. بیر پارا اؤرنکلرده گتیریلیب. آنجاق سؤزو گرگی اولارکن آچماییب. 3- اوچونجو آغیزلیق «یامچی» آدینا وئریلیب. بو آددا آغیزلیق یوخوموزدور. آذربایجانین قوزئی ماحالیندا اوچ آغیزلیق وار: الف) قوزئی دوغو آغیزلیغی (باجروان، بکرآباد)، ب) قوزئی آغیزلیغی (مرند، اهر)، ج) قوزئی باتی آغیزلیغی (خوی، ماکی). بو آغیزلیغین آدی هاردان گلیب؟ نییه بؤیوک بیر یورت اولان مرندین آغیزلیغی، بیر کیچیک یئره باغلانیب؟ بونلارین آراسیندا آغیر یونگول نئجه اولوب؟ بو سورقولار یازیدا جواب تاپمیر. 4- بیر یازیدا یازانین آدی، قایناقلارین آدی گلمه لیدیر. بو بیر بیلیملی گئدیشدیر. بلکه ده بو آد قویما یازارین دوغما یئرینه سئوگیسین گؤستریر. بیلمیرم. آنجاق ایش دورولوقدا گئتسه چوخ یاخشی اولار. رحمتلیک دکتر جواد هیت «سیری در تاریخ زبان و لهجه ای ترکی» کتابینین 313 - نجی صحیفه سینده بو آغیزلیقلاردان دانیشیبلار. چوخ ساغ اولون. سایقیلارلا. پرویز شاهمرسی

پس استادشاهمره سی هم عقیده دارند که یک همچو لهجه ای وجودخارجی نداردوکاش تنظیم کنندگان همچومتن هائی مرجعی ومستندی ارائه کنند ویا چیزی را نمی دانند ننویسند!






نظرات() 

مهدعلیا؛ ملکه‌ای که ۴۰ روز سلطنت کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-08:09 ب.ظ

زندگی ملک‌جهان قوانلو قاجار، مادر ناصرالدین‌ شاه

فرزانه ابراهیم‌زاده

 

تاریخ ایرانی«ملک‌جهان» در خوابگاه شاه را که سال‌ها به رویش بسته بود، قفل زد. جنازه سومین شاه قاجار هنوز گرم بود؛ اما او فرصت نداشت بر نعش همسر بی‌وفایش زاری کند، وظیفه مهمتری روی دوشش بود؛ حفظ تاج سلطنت برای سپردن به پسر ۱۶ ساله‌اش. به سمت مردان حکومتی که در سرسرای کاخ محمدیه منتظر خبر مرگ شاه بودند، رفت و نخستین حکم حکومتی خود را صادر کرد: «به حکم الهی، سلطان شربت فوت نوشیدند و ساعتی است که به دیدار حق‌ تعالی شتافتند. از آنجا که شاه جوان در تبریز هستند بنا به مصلحت ملک و مملکت تا ناصرالدین‌ میرزا به پایتخت برسند این کمینه، اداره ممالک محروسه را به عهده می‌گیرم. شما هم اینجا نمانید بروید تهران را امن کنید.»

 

اگر در روزهای بعد از آن نیمه‌شب ۱۲ شهریور ۱۲۲۷ خورشیدی، وضعیت به سمتی نمی‌رفت که ملک‌جهان قوانلو قاجار در مقابل میرزا تقی‌خان فراهانی قرار گیرد و دستش به خون او آلوده شود؛ تاریخ قضاوت بهتری درباره تنها زن حکومتگر تاریخ معاصر و آخرین «مهد علیا»ی ایران می‌کرد و لقب مقتدر‌ترین زن تاریخ معاصر را به او می‌داد؛ اقتداری که بیش از آنکه باعث حسن شهرت او شود، سوء شهرت را برایش به همراه داشته و زندگی‌اش را تا زمان مرگ در خرداد ۱۲۵۲ شمسی با تهمت‌های سنگین و بزرگی مواجه ساخت؛ تهمت‌هایی که باعث شده حتی پژوهشگران هم نتوانند فارغ از این نگاه مخدوش، زندگی مهدعلیای ناصرالدین‌ شاه قاجار را بررسی و قضاوت کنند؛ قضاوتی ناشی از نگاهی سکسیستی که بر خلاف تصور نه به جرم شراکت در قتل امیرکبیر که به خاطر جنسیت اوست.

 

این رویه رسمی تاریخ ایران است؛ تاریخی مردسالارانه که در طول آن، زنانی که مرزهای پرده‌نشینی را رد کردند و به حاشیه قدرت وارد شدند، را با انگ‌های اخلاقی قضاوت می‌کند. مهم‌ترین انگ ولنگاری، پرده‌دری و فحشا است که بخش زیادی از زنان درگیر در قدرت به آن محکوم می‌شوند. مهدعلیا نیز به خاطر نفوذ در قدرت از این اتهام چه در زمان زندگی‌اش و چه در دوره‌های بعد از آن مبرا نبود.

 

زندگی پرفرازونشیب مهدعلیا نشان می‌دهد او زنی متفاوت بود؛ زنی قدرت‌طلب و بی‌پروا که مرزهای بسته حرمسرا را پشت سر گذاشت. او برای رسیدن به هدف خود که تثبیت خاندان قاجار و سلطنت پسرش بود با هیچ کسی رودربایستی نداشت. مهدعلیا بدون هیچ حکم رسمی چهل و چند روز بر ایران سلطنت کرد، بی‌اینکه خونی از بینی کسی بریزد و کسی از جایی قیام کند. او چهل و چند روز بدون آنکه تاجی بر سر بگذارد سلطنت کرد و در شرایطی پرآشوب کشور را آرام نگهداشت تا ولیعهدش به تهران برسد و در تخت مرمر تاج کیانی را بر سر بگذارد؛ دوره‌ای که از تاریخ رسمی و نیمه‌رسمی معاصر ایران به چند جمله محدود شده و نام این سلطان بی‌تاج‌و‌تخت در میان نام شاهان قاجار حذف شده است. اختلاف مهدعلیا با امیرکبیر که تاریکترین بخش از زندگی اوست و باعث هجوم تهمت‌های فراوان به سمت وی شده نیز بخشی ناشی از این قدرت و نفوذ در سیاست و بخشی از آن ریشه در اختلافاتی داشت که آن دو در مورد اداره ایران داشتند؛ اختلافاتی که البته فرجام خوشی نداشت و به ضرر هر دو تمام شد. هم امیرکبیر که جانش را بر این راه گذاشت و هم مهدعلیا که اعتبار و حیثیتش را.

 

زندگی ۷۰ ساله مهدعلیا با آنکه مدرکی برای رد یا اثبات تهمت‌هایی که به او زده شده وجود ندارد، داستان زندگی زنی است که همه عمر برای به قدرت رسیدن و اقتدار خاندان قاجار و پسرش جنگید.

 

 

همه قوانلو، قوانلو

 

بر اساس روایتی که فتحعلی‌شاه از آقا محمدخان قاجار نقل می‌کرد، پنجمین شاه قاجار پسری بود که از وصلت میان پسر عباس‌میرزا و نوه مشترک دایی‌آقا محمدخان سلیمان میرزا و فتحعلی‌شاه قاجار به دنیا می‌آمد و با تولد خود، خاندان سلطنت‌گر قاجاریه را یکدست قوانلو می‌کرد.

 

میرزا تقی‌خان سپهر در ناسخ‌التواریخ نقل می‌کند: «همانا روزی شاه شهید آقا محمدشاه با فتحعلی‌شاه فرمود که سال‌ها در میان قبایل قاجار قوانلو و دولو کار به معادات و مخاصمت می‌رفت، من بنیان این خصومت را از میانه برانداختم و جماعت دولو را با دولت خود شریک و سهیم ساختم و از بهر آنکه این مخالطت و پیوستگی را محکم کنم، دختر فتحعلی‌خان دولو را با تو نکاح بستم. هم‌اکنون عباس‌میرزا را که از دختر وی داری ولایتعهد تو است و دلبستگی دولو را با خود استوار فرمای و چون بعد از من تاج و تخت، خاص تو گردد و عباس‌میرزا به حد رشد و بلوغ رسد، دختر میرزا محمدخان دولو را که اینک بیگلربیگی دارالملک تهران و گیرنده خراج ایران است از بهر او نکاح کن و این پسری که از این وصلت به دنیا آمد را محمدشاه بخوان تا به نام من باشد و مانند پدر از دو قبیله بزرگ قاجار نسبت و نژاد داشته باشد. خالوی من، سلیمان‌خان در راه دولت زحمات عمده کشیده است. دختری از خودت به پسر او بده و دختری که از پسر او خواهد شد، اکنون نامزد محمدمیرزا کردم و پسری که از محمدمیرزا خداوند خواهد داد، از هر دو طرف، نبیره تو خواهد بود، آن وقت همه قوانلو همه قوانلو.» وصیت‌نامه‌ای که هرچند صحت آن تایید نشده اما دلیلی بر تاکید آقا محمدخان به پایان دادن اختلاف تاریخی دو تیره اصلی قاجاریه بود؛ اختلافی که ازدواج آقا محمدخان با آسیه‌ خانم دولو نتوانست آن را کمرنگ کند. آسیه خانم دختر محمد عزالدین دولوی قاجار برای تحکیم میانه دو خاندان با حسینقلی جهانسوز برادر آقا محمدخان ازدواج کرده و از او صاحب دو پسر شده بود. او بعد از مرگ همسر، با آقا محمدخان ازدواج کرد.

 

خان قاجار بعد از تاجگذاری، پسر بزرگتر آسیه‌ خانم، باباخان را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد؛ ولیعهدی که خون دو تبار قدرتمند دولو و قوانلو را در رگ داشت و با نام فتحعلی‌شاه بر تخت مرمر تکیه زد. عباس‌میرزا که مادر دولو داشت، دختر میرزا محمدخان بیگلربیگی قاجار دولو و خواهر تنی آصف‌الدوله را به همسری گرفت و نام فرزند اولش را محمد‌میرزا گذاشت. به دنبال مرگ ناگهانی عباس‌میرزا در مشهد، فتحعلی‌شاه به جای یکی از ۱۴۰ پسرش، نوه نیمه‌دولویش را جانشین خود کرد؛ جانشینی که معادلات را به سمت وصیت‌نامه آقا محمدخان برد. محمدمیرزا به دستور او با ملک‌جهان دختر امیرمحمدقاسم قاجار، امیرکبیر فتحعلی‌شاه، ازدواج کرده بود و فرزند آن‌ها ناصرالدین‌ میرزای سه ساله نه فقط از هر دو سمت شاهزاده، بلکه‌‌ همانی بود که وصیت‌نامه آقا محمدخان به او ختم می‌شد.

 

 

وارث مَلک جهانگیر

 

معروف‌ترین تصویری که از مهدعلیا به یادگار مانده تصویری از سال‌های آخر زندگی اوست. تصویر زنی کهنسال که با نگاهی مقتدر و چهره‌ای مصمم، بالا‌تر از پسر تاجدار و یگانه دخترش بر تخت‌ طاووس تکیه زده و به دوربین عبدالله‌خان قاجار چشم دوخته است.

 

پدربزرگ تاجدارش نام او را «ملک‌جهان» گذاشت تا ملک ایران را زیر نگین خویش بیاورد. دختر اول امیرمحمدقاسم‌خان قاجار، ملقب به ظهیرالدوله و از تیره قوانلوها بود و مادرش بیگم جان خانم، دومین دختر فتحعلی‌شاه قاجار بود.

 

پدربزرگ ملک‌جهان و پدر امیرمحمدقاسم‌خان، سلیمان‌خان اعتضادالدوله پسردایی آقا محمدخان و رئیس تیره قوانلو‌ها بود. زمانی که کریم‌خان، آقا محمدخان را به شیراز برد و در دربارش زندانی کرد، خانواده نزدیک او از جمله دایی‌اش را هم به شیراز احضار کرد. سلیمان‌خان که کودکی هفت، هشت ساله بود پیک امنی شد میان آقا محمدخان و خدیجه‌بیگم عمه خان قاجار. سلیمان‌خان به بهانه بازی کردن به اتاق آقا محمدخان می‌رفت و اخبار مخفیانه را به او می‌رساند. شبی که کریم‌خان درگذشت خدیجه‌بیگم خبر را به واسطه سلیمان‌خان به آقا محمدخان رساند و او شیراز را به قصد استرآباد ترک کرد. سلیمان‌خان با شاهزاده‌ خانمی از خاندان زندیه ازدواج کرد، امیرمحمدقاسم خان پدر مهدعلیا ثمره این ازدواج است.

 

امیرقاسم‌خان در دوران شکل‌گیری سلطنت قاجاریه به عنوان سردار کل لشکر به مقام امیرکبیری رسید. فتحعلی‌شاه قاجار به توصیه آقا محمدخان دومین دختر خود بیگم‌جان را به او داد که مادرش بدرجهان خانم زن اول فتحعلی‌شاه، دختر یکی از خان‌های شکست‌خورده بود. بدرجهان خانم به جز بیگم‌جان، دو پسر شناخته‌شده فتحعلی‌شاه را به دنیا آورد. بزرگترین فرزند این خانواده، ملک‌جهان مهدعلیای سوم مادر ناصرالدین‌ شاه قاجار بود که در سال ۱۱۸۴ شمسی در تهران به دنیا آمد. از زمان تولد تا ازدواج ملک‌جهان اطلاع زیادی در دست نیست. اما قرائن موجود نشان می‌دهد که با توجه به وصیت‌نامه آقا محمدخان از‌‌ همان کودکی خانواده‌ها می‌دانستند که احتمال اینکه او عروس عباس‌میرزا شود زیاد است و همین باعث شده بود تا تعلیمات لازم برای زندگی با یکی از اعضای درجه اول خاندان سلطنتی را گرفته باشد.

 

ملک‌جهان از‌‌ همان جوانی با زنان دیگر هم‌تبارش تفاوت داشت. او سواد خواندن و نوشتن را به خوبی آموخته بود و خط زیبایی داشت. ادبیات فارسی را خوب آموخته بود و شعر می‌گفت؛ اما آنچه او را شاخص می‌کرد بلندپروازی‌هایش بود. دوستعلی‌خان معیرالممالک، نوه ناصرالدین‌ شاه، درباره مادر شاه می‌نویسد: «نامش جهان بود و پس از آنکه پسرش شاه شد او را مهدعلیا نامیدند. به صورت، زیبا نبود ولی از موهبات معنی بهره‌ای بسزا داشت. بانویی پرمایه و باکفایت بود.»

 

مونس‌الدوله ندیمه دربار ناصری درباره او نوشته است: «مهدعلیا زنی با ذوق و کمال بود. خط خوبی هم داشت و گلدوزی و نقاشی هم می‌کرد.» اما بیشتر از این هنر‌ها او به زبان‌های خارجی هم مسلط بود و تا حدودی می‌توانست به فرانسه صحبت کند؛ خصلتی که کمتر زنی در آن زمان بهره‌ای از آن داشت. تسلط به زبان فرنگی را مهدعلیا مدیون همنشینی با مادام عباس گلساز بود؛ زنی فرانسوی که همراه شوهرش به تهران آمد تا گلسازی را به زنان ایرانی یاد بدهد، اما در تبریز از معاشران نزدیک مهدعلیا شد و تا پایان مرگ همراه و همنشین او بود.

 

لیدی شیل که در دوران سلطنت ناصرالدین‌ شاه با مهدعلیا دیدار داشت، او را زنی زیبا و باهوش توصیف کرد که علاوه بر اداره امور اندرون شاه در امور مملکتی نیز دخالت می‌کرد. در این دیدار کوتاه مهدعلیا از او درباره زندگی ملکه انگلستان ویکتوریا سوال کرد و آن‌طور که همسر سفیر انگلستان نوشته به او گفت که به نظرش ملکه خوشبخت‌ترین زن عالم است.

 

چهارده ساله بود که سرانجام پیش‌بینی خانواده به حقیقت پیوست؛ دایی بزرگ ملک‌جهان در نامه‌ای رسمی او را برای پسر بزرگش محمدمیرزا خواستگاری کرد که در آن زمان به همراه خودش در تبریز بود و در آن زمان تنها ۱۲ سال داشت. مراسم ازدواج در حضور فتحعلی‌شاه قاجار در تهران برگزار شد و عروس و داماد جوان بعد از ازدواج به تبریز رفتند تا زندگی مشترک را آغاز کنند؛ زندگی مشترکی که بر خلاف عباس‌میرزا و فتحعلی‌شاه با پیچیدگی خاصی رو‌به‌رو شد و او را در میانه جنگ با خانواده قرار داد.

 

مهمترین مشکل ملک‌جهان مخالفت مادر دولوتبار محمدمیرزا با او بود؛ مادری که نه به نام خودش که به نام پدرش محمدخان بیگلربیگی و برادرش آصف‌الدوله می‌شناسیم و بعد از آسیه ‌خانم به مقام مهدعلیایی رسید. او ازدواج محمدمیرزا با دختر امیرقاسم‌خان که دو سال نیز از پسرش بزرگتر بود را تایید نکرد؛ برخلاف مادر محمدشاه اما عباس‌میرزا عروس خود را بسیار دوست داشت و از اینکه او برای پسرش جانشین مناسبی آورده بسیار راضی بود. او که ملک‌جهان را گلین خانم می‌نامید، عروس را از کینه‌ خانواده همسرش نسبت به او و پسرش آگاه می‌کرد: «نور چشم عزیزم ملکه جهان، گلین خانم، کاغذ شما رسید. از سلامت شما خوش‌وقت شدم. از نور چشمی ناصرالدین‌ میرزا نوشته بودید ملاحظه شد. خداوند نگهدار او باد. امیدوارم با عزت و شوکت زندگی کند... به محمدمیرزا هم (بگو اگر) آنچه نوشته بودم نکند، در دنیا گرفتار (بود) و آخرت هم نخواهد داشت. گلین تو بدان که لاچین‌خان و اعقاب او خیلی خدمت کرده‌اند. آصف‌الدوله به او عداوت و کینه دارد؛ لیکن به خدا قسم خیر نخواهد دید و روز جزا خداوند او را از رحمت خود محروم خواهد کرد. زیاده فرمایشی نیست.» این نامه و نامه‌های دیگری از عباس‌میرزا جدا از آنکه نشان می‌دهد که او دائم با عروس خود در تماس بود نشان از اعتماد کامل وی به ملک‌جهان، نسبت به محمدشاه دارد.

 

نایب‌السلطنه کمی پیش از مرگ در نامه‌ای به محمدمیرزا با تاکید بر حمایت از ناصرالدین‌ میرزا نوشت: «در باب مملکت و نوکر و رعیت چه قدر‌ها نوشته‌ام خیلی باید مراقبت داشته باشید. تا آخر ملک ایزد تعالی باقی است قانون و کردار زشت با نام بد تا قیامت باقی است. به ملک‌جهان گلین مفصلا نوشتم که به نور چشم من ناصرالدین‌ میرزا بگو بزرگ می‌شوی نصایح مرا بخوان رفتار کن تا خیر‌ها ببینی، پنجاه سال کامرانی‌ها بکنی.»

 

عباس‌میرزا با روشن‌بینی عجیبی در این دو نامه و وصیت‌نامه‌ای که برای ملک‌جهان فرستاد به ناصرالدین‌ میرزای دو ساله توصیه کرد: «در خراسان تحت قبه امام ثامن که دعا‌ها مستجاب است دعا می‌کنم خیر‌ها و خوشی‌ها و کامرانی‌‌ها کند و بعد از پدرش پنجاه سال خوش‌وقتی‌ها کند با نصرت و عزت به شرط اینکه تمام وصایای مرا رفتار کند، این دعای پدر البته دعای مادر مستجاب‌تر است.» این وصیت‌نامه که بیشتر به اندرزنامه شبیه است، ناصرالدین‌ شاه بعدی را به اینکه ناصر و حامی دین باشد تشویق می‌کند تا در کنار مادرش باشد. انگار او هم می‌دانست، عروسش برای رسیدن نوه‌اش به سلطنت راه درازی در پیش خواهد داشت؛ بنابراین خواسته و ناخواسته او را به عنوان مهمترین همراه چهارمین شاه قاجار انتخاب کرد.

 

 

وصلت نافرجام

 

فتحعلی‌شاه در اول آبان ۱۲۱۳ شمسی در حالی سر به بالین مرگ گذاشت که می‌دانست راه رسیدن جانشینش به تخت سلطنت راهی دشوار است؛ اما راه سخت سومین پادشاه قاجار به سختی راهی نبود که پسرش برای رسیدن به تخت طی کرد. محمدشاه خواسته و ناخواسته مهمترین رقیب ناصرالدین‌ میرزا بود. رقابتی که نه به خاطر وجود خود ناصرالدین‌ میرزا که ریشه در عشقی داشت که هیچ‌گاه میان او و ملک‌جهان اتفاق نیفتاد.

 

دوازده سال جدال میان محمدمیرزا و مهدعلیای بعدی و از دست رفتن چندین فرزند تا تولد ناصرالدین‌ شاه و ملکزاده خواهرش باعث شده بود تا زن و شوهر هر کدام زندگی خود را داشته باشند. اگر به مصلحت نبود محمدشاه حتی یک ساعت هم پیش ملک‌جهان نمی‌ماند. بخش زیادی از این اختلاف ریشه در تحمیلی بودن این ازدواج و تفاوت خلقیات و شخصیت میان این زوج داشت؛ ملک‌جهان با آنکه با تربیت شاهزادگی بزرگ شده بود اما زنی برون‌گرا و به نوعی جاه‌طلب بود که در منازعات قبیله‌ای و خانوادگی شرکت می‌کرد. این اخلاق، او را در مقابل محمدشاهی قرار می‌داد که درون‌گرایی‌اش با وجود همراهی عباس‌میرزا در جنگ‌های مختلف او را به سمت عرفان برده بود.

 

محمدشاه در کودکی و نوجوانی کم‌حرف و منزوی بود و به ظاهر علاقه‌ای به فرمانروایی نداشت؛ اما از آنجا که بنا به وصیت آقا محمدخان ولیعهد بالقوه بود، از‌‌ همان کودکی در دو زمینه جنگ‌آوری و دیوانسالاری تحت تعلیم قائم‌مقام بزرگ قرار گرفت. او بزرگ‌شده تبریز در عصر اصلاحات عباس‌میرزا بود و با وجود تفکر ضد اروپایی، با آداب و رسوم فرنگی آشنا بود؛ اما دیدار و آشنایی محمدمیرزا با حاج‌ میرزا عباس ایروانی شخصیت او را شکل داد، مهاجری از قفقاز که به عنوان معلم یکی از پسران قائم‌مقام استخدام شد و در زمان کمی به لقب آقاسی یا رئیس دربار ولیعهد نائل و مربی ارشد پسر بزرگ ولیعهد یعنی محمدمیرزا و نزدیکترین فرد به او شد.

 

تمایل به علوم خفیه در حاج میرزا‌ آقاسی باعث شد محمدشاه گرایش بیشتری به شیوه زندگی درویشی پیدا کند. این شیوه زندگی با شیوه ملک‌جهان که زندگی مجلل و پر از تجمل را ترجیح می‌داد در تضاد بود. دربار ملک‌جهان همیشه به مهمانی‌های گسترده و پر از تجمل معروف بود. برعکس او آن‌طور که جهانگیر میرزا در «تاریخ نو» نوشته محمدشاه زندگی زاهدانه‌ای داشت و در اکثر اوقات شب و روز به نان و سرکه قلیلی در آن ایام قناعت می‌کرد و از ماکولات و ملبوساتی که از ولایت فرنگ می‌آورند دست نمی‌زد. او در همه زندگی قند روسی نخورده بود و اگر پارچه‌ای را از فرنگ می‌آوردند باید چندین بار شسته می‌شد تا می‌پوشید. محمدشاه بر اساس نوشته جهانگیر میرزا، گیاه‌خوار بود و به رمل و اسطرلاب که توسط حاج میرزا آقاسی به آن مسلط بود ایمان داشت. اعتقاد محمدشاه به حاج ‌میرزا آقاسی، او را به دشمن درجه اول ملک‌جهان و ناصرالدین‌‌میرزا در سال‌های به سلطنت رسیدن محمدشاه تبدیل کرد.

جدال بر سر جانشینی

 

با مرگ نابهنگام عباس‌میرزا و اعلام رسمی ولیعهدی محمدمیرزا پسرش، مهدعلیای دوم شروع به ناسازگاری کرد. او که همیشه محمدشاه را برای گرفتن همسری از قوانلو‌ها سرزنش می‌کرد، از پسران دیگرش در مقابل او حمایت کرد. مخالفت مادر شاه و برادرانش از زمانی بیشتر شد که او بعد از تاجگذاری، ناصرالدین‌میرزا پسر سه ساله ملک‌جهان را در تبریز و در حضور مادرش رسما به عنوان ولیعهدش معرفی کرد.

 

این تصمیم، شاه را در مقابل خانواده سلطنتی و مدعیان پادشاهی قوی‌تر کرد. او بدون اینکه بخواهد، ملک‌جهان را نیز در این جنگ سهیم کرد؛ جنگی که ملک‌جهان در میانه راه به تنهایی ادامه داد و از ولیعهدی پسرش دفاع کرد. او به کمک دوست فرنگی خود در تبریز یعنی مادام حاجی‌ عباس گلساز با سفارتخانه‌های روس و انگلیس ارتباط برقرار کرد و تضمین تاجگذاری ناصرالدین‌میرزا را از آن‌ها گرفت. حاصل این ارتباط دیدار نیکلای اول، تزار روسیه، با ولیعهد ۱۳ ساله بود. از این دیدار مهم که سلطنت آینده ناصرالدین‌میرزا را تضمین کرد، تابلویی به یادگار ماند که نشان می‌دهد ولیعهد را میرزا تقی‌خان امیرنظام مربی و پیشکارش در حکومت تبریز و عیسی‌خان قوانلو دایی تنی‌اش، در کنار محمدخان زنگنه همراهی کردند. تزار، ولیعهد خجالتی را روی پای خود نشاند و انگشتری الماس با نقش خود را به او تقدیم کرد و با او عهد بست. انگشتری که ناصرالدین‌میرزا سال‌ها بعد زمانی که نماینده سفارت روسیه خبر درگذشت محمدشاه را برایش برد به او نشان داد و عهد تزار را یادآوری کرد.

 

تزار، میرزا تقی‌خان را که به همراه خسرو میرزا در هیات عذرخواهی بود، شناخت و او را رفیق قدیمی خواند و خواست در تربیت ولیعهد همراهی کند. ناصرالدین‌میرزا بعد از رسیدن به ولیعهدی به دست میرزا تقی‌خان امیرنظام و محمدخان زنگنه سپرده شد تا برای نشستن بر تخت آماده شود؛ اما احضار ناگهانی محمدخان زنگنه زنگ خطری برای به سلطنت رسیدن ولیعهد بود.

 

دوری از شاه و بالا رفتن اختلاف او با ملک‌جهان باعث شد تا ناصرالدین‌میرزا کم‌کم از چشم پدر بیفتد. در این میان اختلاف ملک‌جهان با حاج میرزا آقاسی نیز در به حاشیه رفتن ولیعهد موثر بود. محمدشاه در این زمان دختری کرد از خانواده خان نقش‌بندی به نام خدیجه را که توسط حاج میرزا آقاسی وارد حرم شده بود، صیغه کرد. خدیجه خیلی زود سوگلی محبوب شاه گریزان از مردم شد و توانست به خلوت زاهدانه محمدشاه راه پیدا کند و پسری برای او به دنیا آورد؛ پسری که شاه آن را حاصل دعا‌ها و طلسم‌های حاج ‌میرزا آقاسی می‌دانست. محمدشاه نام و لقب نایب‌السلطنگی پدرش را به این نوزاد همنام با حاج‌ میرزا آقاسی داد. شم سیاسی مهدعلیا خیلی زود‌تر از بقیه فهمید که این کودک رقیب تازه و جدی‌تری نسبت به برادرشوهران نیمه‌دولوی اوست. مهدعلیا نامه‌هایش را با مهر «ولیعهد جم نگین را مهین مادرم» امضا می‌کرد تا نشان دهد که ولیعهد پسر اوست نه پسر دیگری. در مقابل این، دشمنان او هم دست از کار نمی‌کشیدند و فضا را به ضرر ولیعهد تخریب می‌کردند.

 




ادامه مطلب


نظرات() 

ازدواج با محارم در دین زرتشت، آری یا خیر؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-07:44 ب.ظ

قول موبد نیکنام , موبد آذرگشتسب: که ازدواج با محارم در دین زرتشت وجود ندارد ، جواب دارد.



ادامه مطلب


نظرات() 

نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-07:36 ب.ظ

این نوشتار در نقد بخشی از دیدگاه‏‌‌های نویسندگان ضد اسلامی است كه امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را متهم به شركت در فتوحات و قتل‏‌عام‌ها در ایران کرده‌اند. در این بخش این ادعا را مورد بررسی قرار داده و بطلانش را به اثبات رسانده‌ایم...

کوتاه نوشته این مطلب: 

بسم الله الرحمن الرحیم

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ این نوشتار در نقد بخشی از دیدگاه‏‌‌های نویسندگان ضد اسلامی است كه امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را متهم به شركت در فتوحات و قتل‏‌عام‌ها در ایران  کرده‌اند. در این بخش این ادعا را مورد بررسی قرار داده و بطلانش را به اثبات رسانده‌ایم...

مقدمه:

نویسندگان این مقالات در برخی دیگر از ادعاهای خود اتهام زنی به امام دوم و سوم شیعیان را هدف خود ساخته‌اند. به گفته آن‌ها، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در فتح طبرستان شرکت کرده و تحت فرمان "سعید بن عاص" به قتل عام ایرانیان پرداخته‌اند. حسنین به عنوان اولین رهبران شیعی که ایرانیان علاقه فراوانی به آن‌ها دارند، به طور کلی عرب گرا و دشمن ایرانی بوده‌اند و حتی بعضاً دستور به اسارت گرفتن ایرانیان را صادر کرده‌اند».

چگونگی فتح طبرستان:

در رابطه با شركت داشتن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در فتوحات و کشتار ایرانیان توجه به این نکات راه‏گشاست:
اولاً: بیشتر منابع دست اول تاریخی، فتح طبرستان را از راه صلح و بدون جنگ و خون‌ریزی نوشته‌اند.
ثانیاً: برخی از مورخان، نامی از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در این فتح نبرده‌اند. برخی هم با ذکر عبارت «گویند که حسن و حسین در این جنگ شرکت داشته‌اند» به نوعی شک خویش را در این رابطه بیان کرده‌اند. ما ابتدا نظر مورخان دست اول همانند طبری، بلاذری، ابن قتیبه و... را ذکر می‌کنیم و سپس این اقوال را با نظر ابن خلدون که اشاره‌ای به قتل عام دارد، می‌سنجیم. طبری می‌نویسد: «سعید به سال سی‌ام، آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت. "عبدالله بن عباس" و "عبدالله بن عمرو بن زبیر" و "عبدالله بن عمرو بن عاص" با وی بودند... "کلیب بن خلف" گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد... . ادریس بن حنظله می‌گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد و چنان بود که گاهی یکصد هزار وصول می‌کردند و می‌گفتند صلح ما بر همین است و گاهی دویست هزار وصول می‌کردند و گاهی سیصد هزار و گاهی این را می‌دادند و گاهی نمی‌دادند».[1]
بلاذری نیز در فتوح البلدان می‌نویسد: «"عثمان بن عفان"، "سعید بن عاص" را در سال بیست و نه بر کوفه ولایت داد و مرزبان طوس به او و به "عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس" والی بصره نامه نوشت و ایشان را به خراسان دعوت کرد که هر یک غالب و پیروز شود، خراسان را به تصرف او دهد. "ابن عامر" به قصد آن دیار رهسپار شد و سعید نیز رفت ولی "ابن عامر" بر او پیشی گرفت و سعید به غزای طبرستان رفت. گویند که حسن و حسین دو پسر علی بن ابی‌طالب علیهم السلام، در این جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعید بی آنکه از کسی فرمانی دریافت کند، از کوفه به قصد جنگ طبرستان رفت و الله اعلم. سعید طمیسه و نامنه را که قریه‌ای است بگشود و با پادشاه جرجان به دویست هزار و به قولی سیصد هزار بغلیه وافیه صلح کرد».[2]
ابن قتیبه از مورخان صدر اسلام که وفات او در سال (276 هجری) بوده نیز می‌نویسد: «طبرستان توسط سعید بن عاص در زمان عثمان به صلح فتح شد».[3] مقدسی می‌نویسد: «به روزگار عثمان، "جریر بن عبدالله به جلی" ارمینیه را فتح کرد و سعید بن عاص به جنگ طبرستان رفت و حسن و حسین دو فرزند علی علیهم السلام با او بودند. آنجا را به صلح گشود».[4]
"ابن فقیه همدانی" نیز در البلدان می‌نویسد: «عثمان بن عفان، سعید بن عاص بن امیه را، در سال (29 هجری) والی کوفه کرد. مرزبان طوس، به او و عبدالله بن عامر بن کریز -والی بصره- نامه کرد و آنان را به خراسان خواند، بدین پیمان که هر یک پیروز شدند، او را بر خراسان فرمانروایی دهند. ابن عامر زودتر به سوی خراسان رفت. سعید از کوفه در آمد و به جهاد با طبرستان پرداخت. در این جنگ حسن و حسین دو فرزند علی، علیه السلام، با سعید بودند. سعید شهرهای طبرستان، طمیش و نامیه را گشود، و با شاه گرگان بر پرداخت دویست هزار درهم بغلیه وافیه صلح کرد. او آن درهم‌ها را به جنگندگان مسلمان می‌پرداخت».[5]
بنابراین بزرگ‌ترین مورخان جهان اسلام و بزرگ‌ترین کسانی که در باب فتوحات سخن گفته‌اند، فتح طبرستان را به صلح نوشته‌اند. حال اگر مورخی همانند ابن خلدون می‌نویسد: «سعید بن عاص در حالی‌که جمعی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جمله امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ابن عباس و... همراه او بودند... پس از امان دادن به مردم جز یک نفر همه را کشت»،[6] به سخن این مورخ متأخر نمی‌توان چندان اعتماد کرد.[7]

در بخشی از نوشته‌های ضد دینی با استناد به روایاتی از «سفینه البحار» و «فی مدینه الحکم و الآثار» نوشته شیخ عباس قمی، آمده است که: «پایداری مردم ری در برابر تازیان به اندازه‌ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین، پیشوای سوم شیعیان، در نامه‌ای به فرماندار ری نوشت: «ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی‌ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی‌ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت».

این روایت جعلی و ساختگی، هم از نظر تاریخی و هم از نظر قرآن و هم سیره معصومین، باطل است. نویسنده مزبور، بخش‌هایی از چند حدیث امام صادق (علیه السلام) (که لقب ایشان در منابع حدیثی "ابو عبدالله" است)[8] را گزینش کرده و به هم چسبانده و با اضافه کردن چند جمله، این حدیث را جعل نموده است و گمان کرده این حدیث از امام حسین (علیه السلام) است!
پیش از این‌که جعلی بودن این حدیث را برای شما آشکار سازیم بهتر است بدانیم که یکی از معیارهای سنجش درستی یا نادرستی احادیث، عرضه آن‌ها بر قرآن کریم است. بر این اساس، اگر روایتی مخالف قرآن باشد، هر چند در کتب مشهور حدیثی آمده باشد، مردود است. پیامبر اكرم در این خصوص فرموده‌اند: «اگر حدیثی از من برای شما روایت شد، آن را بر قرآن عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خدا و سنت من است قبول و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من است، ردّ کنید».‌[9] وی در حدیثی دیگر می‌فرماید: «وقتی حدیثی برای شما گفتند... اگر موافق قرآن بود من آن را گفته‌ام و اگر موافق قرآن نبود، من نگفته‌ام».[10] حضرت علی (علیه السلام) نیز می‌فرماید: «آنچه را با کتاب خدا موافق باشد بگیرید و آنچه را با آن مخالف باشد رها کنید».[11]
بنابراین طبق این معیار، روایتی که به تصور نویسندگان ضد دین، از امام حسین نقل شده، چون مخالف قرآن است، مورد پذیرش نیست (از ایشان نیست و جعلی است). نکته دیگر در همین رابطه این که باید توجه داشت امام حسین (علیه السلام) در سال چهارم هجری متولد شده است [12] و ری در سال هجدهم [13] و حداکثر در سال بیست و چهارم هجری [14] فتح شده است؛ یعنی سن امام حسین (علیه السلام) در آن زمان بین 14 تا 19 سال بوده است. بنابراین آن حضرت در این زمان در سنین پایین بوده و خلافت هم در دست عمر یا عثمان قرار داشته است. حال این سؤال مطرح است که امام حسین در این زمان چه جایگاهی در لشکر داشته که به فرماندار ری نامه نوشته است؛ در حالی که پدرش از طرف حکومت وقت، طرد و خانه نشین شده بود؟ این مطلب درباره جاعلین حدیث و اسلام‌ستیزان از همان ضرب‌المثل قدیمی حکایت دارد که می‌گوید: ‌«دروغگو کم حافظه است».
علاوه بر این، ساختار حدیث و لحن آن به گونه ای است که گویا امام حسین (علیه السلام) دارای منصب حکومتی بوده است؛ در حالی که بر اساس منابع تاریخی وی در دوران خلفا هیچ منصب حکومتی نداشته است. باید توجه داشت از میان ائمه تنها امام علی (علیه السلام) در دوره‌ای کمتر از 5 سال و امام حسن (علیه السلام) در دوره‌ای کمتر از 7 ماه حکومت کرده‌اند.
نکته دیگر این که مرحوم شیخ عباس قمی، در سفینه البحار صفحه 164 این حدیث و چند حدیث دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت‌های عجم و خدمات آن‌ها به اسلام آورده است نه تقبیح ایشان؛ اما نویسنده شبه گر با ارائه‌ی ترجمه ای تحریف شده و ناقص از این روایات معنای آن‌ها را به کلی دگرگون کرده است. در این‌جا ترجمه درست مطالب را مرور می‌کنیم. امام صادق (ع) فرموده است: اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد عرب به آن ایمان نمی‌آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم است. ابو عبدالله [امام صادق] فرمود: ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است. منظور امام از این حدیث این است که شیعه ما، عرب ممدوح و قابل ستایش است؛ خواه از جماعت عرب‌ها باشد و یا از جماعت عجم‌ها، و دشمن ما عجم مذموم و قابل نکوهش است؛ گرچه از جماعت عرب‌ها باشد. [15] همین بیان را علامه مجلسی نیز در بحارالانوار آورده است.[16] اگر فرض کنیم که حدیث ذکر شده از نظر سند، صحیح باشد، با این معنی و مفهومی که در پرتو قرآن و سنت معصومین ارائه شد دیگر مشکلی نخواهد بود و اگر این مفهومی که توسط شیخ عباس قمی ارائه شد را نپذیریم باید بدانیم که در برابر این روایت، روایات دیگری وجود دارد، که در ادامه، به آن‌ها اشاره خواهد شد.
در ادامه صفحه 164 کتاب سفینه البحار می‌خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس را به مدینه وارد گردیدند، عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آن‌ها را برده قرار دهد تا افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند. پس امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: پیامبر دستور داده است گرامی دارید افراد کریم قوم را اگرچه مخالف شما باشند، و این قوم فارس، حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آن‌ها را در راه خدا، آزاد می‌نماییم. این حق من و حق بنی هاشم است. در مناقب ابن شهر آشوب نیز همین مطلب ذکر شده است.[17]
علاوه بر این، در مقابل روایتِ: «نحن من قریش...» که اصل آن را شیخ صدوق در معانی الاخبار نقل کرده،[18] روایات دیگری وجود دارد که بر خلاف این روایت است. شیخ صدوق روایت دیگری را همان جا از امام باقر (ع) نقل کرده که حضرت می‌فرماید: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ما هستند و سایر مردم پست هستند».[19] در بحارالانوار نیز روایت دیگری از امام صادق (ع) آمده است: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ایرانیان اند و سایر مردم پست هستند».[20]

 

نتیجه گیری:

با توجه به نقل اکثر منابع تاریخی، فتح طبرستان با صلح و بدون درگیری انجام گرفت و بر خلاف ادعای نویسندگان ضد دین، قتل عامی از طرف مسلمانان در این منطقه صورت نگرفته تا بخواهیم امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را به خاطر شرکت در این قتل عام مقصر بدانیم و نقل منحصر به فرد ابن خلدون هم اعتباری ندارد. به علاوه شرکت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در فتح طبرستان کاملاً مشکوک است و سخنی که به امام حسین (ع) نسبت داده شده و حکایت از تعصب عربی و دشمنی با ایرانیان دارد، سخنی جعلی و ساختگی است و مخالف قرآن، سنت معصومین و منابع تاریخی است.

کتابنامه:

1) ابن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374.
2) ابن عبد آلبر؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412.
3) ابن عبد آلبر؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412.
4) ابن قتیبه؛ المعارف، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، 1992.
5) ابن خلدون، عبدالرحمن؛ العبر، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1363.
6) البرقی، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن،‌ قم،‌ دار الکتب الاسلامیه، بی تا.
7) بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417.
8) بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه: محمد توکل، تهران، نقره، چاپ اول، 1337.
9) شیخ صدوق؛ الامالی، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، 1417.
10) طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.
11) طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، چاپ اول، 1403.
12) طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، 1375.
13) مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403.
14) مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه: محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، چاپ اول، 1374.
15) نمازی، شیخ علی؛ مستدرک سفینة البحار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1419.
16) همدانی، ابن فقیه؛ البلدان، ترجمه: ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349.
17) یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.

پی نوشت:

[1]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 2117-2118.
[2]. فتوح البلدان، ص 469
[3]. المعارف، ص 568
[4]. البدء و التاریخ، ج 2، ص 868
[5]. البلدان (ابن فقیه همدانی)، ص 152و 153
[6]. العبر، ج 1، ص 569
[7]. وفات ابن خلدون در سال 808 ه.ق یعنی در ابتدای قرن نهم هجری قمری بوده است.
[8]. نویسنده بی اطلاع (و شاید مغرض) گمان کرده که مقصود از ابی عبدالله، امام حسین (ع) است؛ در حالی‌که در منابع حدیثی و رجالی، هرجا گفته می‌شود «قال ابو عبدالله، سمعت من ابی عبدالله و...» مقصود امام صادق (ع) است.
[9]. الاحتجاج، ج 2، ص 477
[10]. المحاسن، ج 1، ص 221 و المعجم الکبیر، ج 12، ص 244 و بحار الانوار، ج 2، ص 242
[11]. بحار الانوار، ج 2، ص 227 و الامالی (شیخ صدوق)، ص 449 و تاریخ الیعقوبی، ج2،ص 374
[12]. الطبقات الکبری، ج 5، ص 52 و الاستیعاب، ج 1، ص 392 و انساب الاشراف، ج 1، ص 404
[13]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 1970
[14]. تاریخ الیعقوبی،‌ ج 2، ص 56 و العبر، ج 1، ص 546
[15]. مستدرک سفینة البحار، ج 7، ص 107
[16]. بحار الانوار، ج 64، ص 176
[17]. مناقب، ج 3، ص 207-208 و بحار الانوار، ج 45، ص 320
[18]. معانی الاخبار، ص 403
[19]. همان.
[20]. بحار الانوار، ج 64، ص 176

منبع: پژوهشکده باقرالعلوم





نظرات() 

مذهب تشیع از ایران ودوران صفوی نبوده

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:25 ب.ظ

لفظ شیعه از زمان پیامبر شروع و رواج پیدا کرد نه از زمان صفویه؛ احمد امین مصری می‌گوید: «پیدایش و شروع تشیع در میان گروهی از صحابه پیامبر بود که در محبت به حضرت علی بسیار مخلص بوده و ایشان را به خاطر صفات و فضائلی که راجع به او رسیده سزاوارتر به امامت می‌دانستند، و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد بود»



ادامه مطلب


نظرات() 

چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:17 ب.ظ

ناصر فكوهی




ادامه مطلب


نظرات() 

آیا فرهنگ ایرانی «استبداد پرور» است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:10 ب.ظ


ادامه مطلب


نظرات() 

هرزه گویان و نژادپرستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-06:06 ب.ظ

ناصر فکوهی

امروز صفحات فیس بوک، شبکه های اجتماعی، و حتی  صفحات موسوم به «کامنت» در زیر خبرها و مقالاتی گاه بسیار جدی،  مرکز و معرض  تاخت و تاز گروه هایی هر چه بزرگتر از «اراذل و اوباش ناشناس اینترنتی» شده  است. آنها که نفرت خود را از این و آن فرهنگ، از این و آن شخصیت،  از این و آن  اندیشه و فکر با زشت ترین و ناشایست ترین کلمات به بیان در می آورند. و از هیچ چیز نمی هراسند.  این نفرت ها که رفته رفته خود را به کوچه و خیابان های ما ، ورزشگاه ها و سایر  عرصه های عمومی ما کشانده اند،...

شاید گروهی از ما فکر می کردیم کابوس عوام فریبی و عوام گرایی خاص تندروترین سیاست پیشه‌گان بود که کلمات ناشایست وغیر متعارف و «مردم پسند» آنها هشت سال در سطح ملی و بین المللی به واژگان و مفاهیم رایج تبدیل شد و از این راه تا امروز میلیاردها دلار هزینه مالی و هزاران ساعت  هزینه زمانی بر دوش مردم و بودجه کشور گذاشته اند؛ شاید فکرمان این بود با رفتن آنها این ماجراها نیز تمام شده؛ شاید خیال می کردیم این دشنام ها با این آدم ها آغاز و با همانها هم پایان می یابد؛ شاید تصور می کردیم مردم و تحصیلکردگان ما باید از این گونه  رفتارها  و الفاظ و اندیشه های زشت و  استفاده از توهین و فحاشی به  یکدیگر و دیگران، به مثابه ابزار فکری، مصونیت داشته باشند؛... اما همه این تصورات با اتفاقاتی که این چند هفته درحال  تکراربیش از پیش است، نادرستی خود را نشان می دهند: وقتی ماموران یک رژیم استبدادی رفتارهایی وحشیانه انجام می دهند و بدون شک باید به شدیدترین  شکل ممکن محکوم و با روش های  قانونی و حقوق بین المللی و بر اساس منافع ملی ما، پیگیری شوند؛ وقتی مسابقات فوتبالی در گئوشه ای از کشور برگزار می شود و تیم هایی مقابل هم قرار می گیرند و شعارهایی نژادپرستانه سرداده می شوند که در شان هیچ مردم متمدنی نیست؛ وقتی برخی از مهاجران فقر زده و به انحراف کشیده شده، دست به این یا آن خلاف و جنایت می زنند؛ و... ظاهرا همه ما، اما به خصوص آنها که ادعای «مدرنیته» و «روشنفکری» دارند، باید بدانیم که جنایت و اعمال زشت و حرکات خلاف عرف، خاص این یا آن مردم و فرهنگ نیست و در کشور ما نیز اغلب  خلاف ها و جنایات را خودمان علیه خودمان مرتکب می شویم. و بنابراین وقتی خلاف یا جنایتی به وسیله فردی خارجی یا  ماموران کشوری دیگر  اتفاق بیافتد، دلیلی آن نیست که  عقل را رها و تن به شعارهای هرزه واری چون «سوسمارخور»، «ملخ خوار» و ... بدهیم و فراموش کنیم که  جرم  چند نفر را نباید به پای میلیون ها نفر نوشت. نتیجه آنکه: باید بدانیم دامن زدن به آتش نژادپرستی می تواند در نهایت شعله نفرت را به خودمان برگرداند. هرزه گویی ها،  بیش از آنکه به جنایتکارن ضربه زند، کسانی را که به زبان می آورندشان به  سقوط جنایتکارانه می کشاند: تجربه قرن بیستم نشان داده که فحاشی های نژادپرستانه سرانجام به قتل عام ها و جنگ هایی کشیده شدند که میلیون ها قربانی بر جای گذاشتند. این در حالی است که کشور ما در طول هزاران سال صدها زبان، قومیت، فرهنگ، سبک زندگی متفاوت را در خود جای داده؛ پهنه ای که از یکی از بزرگترین افتخاراتش در جهان آن است که همواره توانسته این تکثر فرهنگی را در یکپارچگی اخلاق و رفتاری و سازگاری همه با هم مدیریت کند. از این رو باید بسیار تاسف خورد کسانی که اغلب خودنمایی های «مدرن» هم دارند، در راس حرکات نژاد پرستانه ای قرار گرفته اند و از «ملت» و «فرهنگ»ی خیالی دفاع می کنند که  به ادعای آنها باید سایر فرهنگ ها را تحقیر کند و آنها را «عقب افتاده»، «سوسمارخور» و ... بنامد تا خود را بالا بکشد. این در حالی که فرهنگ ایرانی نیازی به چنین مدافعان بی فرهنگی ندارد، هرچند متاسفانه فشارها و زورگویی ها، فسادها و فروپاشی های اخلاقی شرایطی را فراهم آورده که گروهی  از  فرومایه ترین  آدم ها درجنگل وحشی اس.ام.اس، فیس بوک، وبلاگ، سایت ها و به خصوص«کامنت» های آنها، عقده های سرکوب شده خود را با زشت ترین کلمات بیرون بریزند: امروز توهین مستقیم با نام بردن بی پرده و مستقیم از شخصیت های حقیقی و حقوقی به رسمی  رایج در این جنگل تبدیل شده و گردانندگان این پهنه ها هم برای بالابردن  مخاطبان خود بیشتر به این بازی هرزه وار دامن می زنند و ظاهرا هیچ دستگاهی نیز بنای دخالت در این دعوای بین وحوش ندارد. از آن بدتر: پهنه خیابان ها و ورزشگاه های ما، بدل به جایگاهی برای هرزه گویان و نژادپرستان شده تا بدون هیچ واهمه ای از مجازات شدن،هر چه مایلند بر زبان بیاورند و آبروی فرهنگ ما را به بازی بگیرند: وقتی وقاحت و بی ادبی و توهین های مستقیم به افراد و قومیت ها و فرهنگ ها نامش می شود «صراحت لهجه» و «قاطعیت برخورد» باید در انتظار فجایعی بزرگتر بود.     

امروز صفحات فیس بوک، شبکه های اجتماعی، و حتی  صفحات موسوم به «کامنت» در زیر خبرها و مقالاتی گاه بسیار جدی،  مرکز و معرض  تاخت و تاز گروه هایی هر چه بزرگتر از «اراذل و اوباش ناشناس اینترنتی» شده  است. آنها که نفرت خود را از این و آن فرهنگ، از این و آن شخصیت،  از این و آن  اندیشه و فکر با زشت ترین و ناشایست ترین کلمات به بیان در می آورند. و از هیچ چیز نمی هراسند.  این نفرت ها که رفته رفته خود را به کوچه و خیابان های ما ، ورزشگاه ها و سایر  عرصه های عمومی ما کشانده اند، هدفشان،  نه واقعا این و آن قوم و نژاد است و نه این و آن  آدم و نظر، این ها عقده های فرو خورده اند آدم های بیماری هستند که  تلاش می کنند بیماری خود را به جامعه منتقل کنند و از این راه هویتی کاذب برای خود  دست و پا کنند. اما دقت داشته باشیم که این  فرایند هویت سازی همان گونه که گفتیم در قرن بیستم  میلیون ها را به کشتن دادو  خاطره ای دردناک  و توحشی دائم را برای انسانیت به ارمغان گذاشت. فرهنگ ما ارزش بسیاری بالاتری دارد که آن را اینجنین به پای این اراذل و اوباش اینترنتی و خیابانی بریزیم. 

 

نمونه اولیه این یادداشت در  روزنامه شرق  منتشر شده است.





نظرات() 

دکتر شریعتی و ایران باستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:42 ب.ظ

دکتر شریعتی و ایران باستان


«اسلام را نگاه کنید، در همان بیست سال اول به اندازه ای چهره های درخشان طلوع می کند که در هزار سال ایران باستانی هرچه می گردی یکیش را نمی یابی!
این اواخر، در زمان انوشیروان و بعد از او به اسم چند طبیب و حکیم بر می خوریم اما چه زود دماغ سوخته می خرند! اسم ها همه خارجی است، بختیشوع و… آری، این ها دانشمندان روم شرقی اند که از ترس مسیحی شدن ژوستی نین دررفته اند و به اینجا آمده اند و دانشگاه گندی شاپور را ساخته اند، پناهندگان سیاسی اند. پس اوّلین دانشگاه ما را هم در عصر طلایی باستان، یونانی ها ساختند!
پس چرا پس از اسلام، همین ملّت یائسه و عقیم، چنان یکباره شگفت و بنیانگذار دانشگاه ها و مدرسه ها و کتابخانه های بی نظیر در عالم (حتّی امروز) و صاحب آن همه کشف و کرامات در عالم بشری شد و سلطه نبوغ علمی و هنری و فکری و سیاسی اش از چین تا شمال افریقا و جنوب اروپا سایه افکند و دامنه اش تا قلب اروپای قرون وسطی و رنسانس و اروپای جدید هم رفت؟
باز هم انقلاب، انقلاب فکری، ایمان داغ و نو و دگرگون کننده روح و نژاد و بینش و همه چیز! ایدئولوژی! آنچه خودجوشی و آفرینندگی و بارآوری و فرهنگ و تمدن راستین خلق می‌کند!
و چه دوستی خاله خرسه ای است دوستی ایران دوستان خیلی خیلی… بله! که به علّت دشمنی آلامد با اسلام، خط بطلان بر روی این همه سرمایه هایی عظیم و افتخارات شخصیّت ساز و گرانبهای پس از اسلام می کشند، که هیچگاه نژاد ایرانی این چنین ندرخشیده و اسناد این گونه زنده و موجود که دنیا بدان معترف است، از قدرت نبوغ و خلاقیت و شایستگی ذاتی خود در دست ندارد.
و آنگاه پس از تحقیر یا کتمان این فرهنگ و تمدن عالمگیر (اسلام) باید بدوند، دنبال سند قومیّت و افتخارات باستانی و چون چیز قابلی گیر نمی آورند، ببافند که بله، نخیر بوده، خیلی هم بوده، اما همین عرب ها از بین برده اند، بوده، خیلی هم بوده، اما اسکندر ملعون برداشته و با خودش برده به یونان و بعد از روی همان «بُُرده ها»ی ما، آن همه فیلسوف و هنرمند و دانشمند و ادیب درآمده و یونان، یونان شده است.
خوب، به چه دلیل؟ به دلیل عقل! یعنی ممکن است یک ملّت بزرگ و نامی و نیرومند و متمدّن مثل ایران دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی چیز حسابی نداشته باشد؟ فیلسوف و شاعر و متفکّر و دانشمند و نویسنده نداشته باشد؟ نخیر! پس داشته است! بله! خوب، برده اند! البته! همین اسکندر یا عرب ها برده اند! پدرسوخته ها! حتی اسم فیلسوف ها و شاعرها و نوابغ بزرگ ما را هم بی شرف ها برده اند.
خوب حالا تکلیف ما چیست؟ هیچی فحش بدهیم به عرب ها و اسکندر و کودکانمان را از کودکی با بغض و دشمنی با این ها بار آوریم تا فردا که بزرگ شدند بدانند که چه کسانی آنها را به این روز انداختند، تا دیگر گول اسکندر و عمر و یزید بن مهلب را نخورند و با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک که تنها باقیمانده فرهنگ عظیم باستانی ما است زندگی کنند! احسنت!»

بازگشت به کدام خویش، علی شریعتی، صفحه ۲۱۴ ـ ۲۱۷٫

« در کنفرانس های [حسینیه] ارشاد نشان داده‌ ام که اصولاً ملیّت ایرانی پس از حمله عرب به وجود آمد! علمای ملّی شده اخیر هم بسیار زور زدند تا به جای نبوغ های جهانی، همچون ابوعلی و خوارزمی، حتّی یک چهره با ارزش علمی و ادبی در ایران باستان بیابند، نیافتند. »

بازگشت به کدام خویش، علی شریعتی، صفحه ۴۰۲٫

 

دکتر علی شریعتی در آثارش از ابوالقاسم فردوسی به نیکی یاد نکرده است و او را از خوانین و ملاکین و دارای تفکرات اشرافیگری و فئودالی دانسته است. 

شریعتی از شاهنامه به عنوان یک کتاب عدالت محور و مبارزه با ظلم یاد نمیکند و تنها بخشی از شاهنامه که درآن مبارزه کاوه آهنگر با ضحاک آمده است تنها بخش مفید این کتاب برای جامعه بشری دانسته ولی باز میگوید ثمره رنج و جانفشانی کاوه را فریدون مفت و مجانی از آن خودش کرده است زیرا فریدون در مبارزه کاوه علیه ضحاک نقشی نداشته است.






نظرات() 

احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:39 ب.ظ

دکتر علی شریعتی در آثارش از  ابوالقاسم فردوسی شعرگوی دربار سلطان  محمود به نیکی یاد نکرده است و او را از خوانین و ملاکین و دارای تفکرات اشرافیگری و فئودالی دانسته است. 

شریعتی از شاهنامه به عنوان یک کتاب عدالت محور و مبارزه با ظلم یاد نمیکند و تنها بخشی از شاهنامه که درآن مبارزه کاوه آهنگر با ضحاک آمده است تنها بخش مفید این کتاب برای جامعه بشری دانسته ولی باز میگوید ثمره رنج و جانفشانی کاوه را فریدون مفت و مجانی از آن خودش کرده است زیرا فریدون در مبارزه کاوه علیه ضحاک نقشی نداشته است.


احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست

احمد شاملو /شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و كاری كه در شاهنامه كرده است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش.

نوشته شده توسط : قارانقوش

یکشنبه 8 آذر 1394-07:36 ب.ظ

Colored dice with white background

من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.

بر این باورم که شعر، گویاترین سندی است که بر پایهٔ آن می‌توان به برداشت‌های اجتماعی هرشاعری پی‌برد.

«امروز خواننده شعر پذیرفته‌است که شعر را به نثر نیز می‌توان نوشت. به عبارت دیگر، می‌توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری باشد بس جان‌دار و عمیق. من مطلقاً به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم، بلکه به عکس معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می‌کند؛ چون ناچار وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می‌دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در می‌گذارد، در صورتی‌که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی‌ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد.»

شعرامروز ایران. ضمیمه شماره ۲۰ نامهٔ فرهنگستان. ۱۳۸۴ ص ۱۲۶

«ما بایدخواستار جهانی باشیم که درآن، انسان در انسان به چشم بیگانه نظر نکند. ما باید خواستار جهانی باشیم که درآن موجودات بشری به گروه‌های مذهبی، به گروه‌های نژادی، به محدوده‌های جغرافیائی، به مرزهای فکری متعصبانه تقسیم نشود و عقل و خرد (که معمولاً در اقلیت است) محکوم آن نباشد که از نسبت‌های ریاضی تابعیت کند تا مشت (که معمولاً دوتاست) مغز را (که معمولاً یکی‌است) زیر سلطه خود بگیرد.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«اگر تعصب‌ورزیدن نسبت به معتقدات خود را موجه بشماریم، دست کم باید آن‌قدر انصاف داشته‌باشیم که به دیگران نیز در تعصب‌ورزیدن به معتقداتشان حق بدهیم، زیرا آنان نیز معتقداتشان را به‌صورت میراثی ازنسل‌های گذشته خویش در اشکال بسته‌بندی شده و به عنوان «تابو» های مقدس تحویل‌گرفته‌اند و خود در انتخاب آن معتقدات اختیاری نداشته‌اند.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«واقعیت این است که در بسیاری ازجوامع جنگ میان ترک و کرد، جنگ میان جهود و عرب، جنگ میان هند و مسلمان، جنگ میان کاتولیک و پروتستان، جنگ میان سفیدپوست و سیاه‌پوست، و جنگ‌های پراکنده دیگری از این‌قبیل درجریان است. این واقعیت است، واقعیت ملموس روزمره. اماحقیقت چیست؟ ـ حقیقت این است که دیگر باید به دوران تحمیل فکر، تحمیل عقیده، تحمیل نژاد، تحمیل مذهب و تحمیل زبان و فرهنگ پایان داده‌شود.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«حقیقت این است که انسان باید از هرگونه تحمیل به دیگران خجالت بکشد. حقیقت این است که اگر من بخواهم عقیده یا مذهب یا فرهنگ خود را به تو تحمیل کنم معنیش این است که ازعقیده تو، ازمذهب تو، از فرهنگ تو در وحشتم زیرا آن را قوی‌تر و نافذتر و برتر از عقیده و مذهب و فرهنگ خود یافته‌ام، و حقیقت نهائی این است: جهان‌بینی سالم و انسانی و خالی از تعصب احمقانه به من حکم می‌کند که از تنگ‌چشمی ناشی ازمنافع حقیر و مبتذل خودم دست بردارم و بگذارم هرآنچه برحق است، به سود جامعه انسانیت و از طریق قانون طبیعی انتخاب اصلح، به هرآنچه برحق نیست پیروز شود.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«من خود را تا این‌حد بی‌منطق نمی‌دانم که باچیزی که نمی‌شناسم و کسی ماهیت آن را برایم توضیح نداده‌است از در مخالفت درآیم. آقایان روحانی گفتند «به جمهوری اسلامی رای بدهید» ولی نگفتند منظورشان از «جمهوری اسلامی» چیست و این جامعه را از روی کدام الگوئی در هزاروچهارصدسال تاریخ اسلام به قامت بریده‌اند.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«توده مردم مسلمانند؟ البته! تقویت اسلام خواست آنهاست؟ برمنکرش لعنت! ـبه روحانیت قلباً اعتقاد و ایمان دارند؟ صددرصد! ولی اینجا یک سیستم مطرح است که باید نخست جزئیاتش تشریح‌گردد و بعد هر نامی که زیبنده‌تر بود بر آن اطلاق‌شود، نه این‌که نامی عنوان شود بدون اینکه مسمای آن مصداق عینی یا حتی ذهنی داشته باشد. رای سیاسی نمی‌تواند «بشرط چاقو» باشد.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«من عضو هیچ‌یک از احزاب نیستم، اما عملاً با همه احزابی که برای ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک کوشا هستند همپا و همصدایم.»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«معتقدم که شعر، گویاترین سندی است که براساس آن می‌توان به تلقیات اجتماعی هرشاعری پی‌برد»

مصاحبه هفته‌نامه «تهران مصور» - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸

«یکی از پرشکوه‌ترین مبارزاتی که طی آن ملتی توانسته است تمام فرهنگ خود؛ را به میدان بیاورد و به پشتوانهٔ آن پوزهٔ اشغالگران را به‌خاک بمالد نهضت تصوف در ایران بوده است.»

«من نمی‌گویم تودهٔ ملت ما قاصراست یا مقصر، ولی تاریخ ما نشان می‌دهد که این توده حافظهٔ تاریخی ندارد. حافظهٔ دست‌جمعی ندارد، هیچ‌گاه از تجربیات عینی اجتماعیش چیزی نیاموخته و هیچ‌گاه از آن بهره‌ای نگرفته است و درنتیجه هر جا کارد به استخوانش رسیده، به پهلو غلتیده، از ابتذالی به ابتذال دیگر ـ و این حرکت عرضی را حرکتی درجهت پیشرفت انگاشته، خودش را فریفته.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«من متخصص انقلاب نیستم ولی هیچ وقت چشمم از انقلاب خود انگیخته آب نخورده. انقلاب خود انگیخته مثل ارتش بی‌فرمانده بیش‌تر به درد شکست خوردن و برای اشغال شدن گزک به دست دشمن دادن می‌خورد تا شکست دادن و دمار از روزگار دشمن برآوردن. ملتی که حافظهٔ تاریخی ندارد، انقلابش به هراندازه هم که از لحاظ مقطعی «شکوهمند» توصیف شود، درنهایت به آن‌صورتی درمی‌آید که عرض شد. یعنی در نهایت امر چیزی ارتجاعی ازآب در می‌آید. یعنی عملی خلاق صورت نخواهد داد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«اعتقاد و ایمان دینی و مذهبی، از بت‌پرستی بگیریم بیاییم تا دین موسی و بودیسم و آیین زرتشت و مسیحیت و چه و چه، معمولاً مثل یک صندوقچهٔ دربسته به‌طور ارثی از والدین به فرزند منتقل می‌شود. به احتمال قریب به یقین، همهٔ ما که زیر این سقف جمع شده‌ایم، اگر اهل مذهبیم به مذهبی هستیم که والدین ما داشته‌اند. البته این‌جا صحبت از مذهب است نه دین. دین، تنهٔ اصلی و نخستین است. در مقاطعی از تاریخ، دین، به دلایل مختلف گرفتار انشعاب می‌شود و مذاهب شاخه‌وار از آن می‌روید و جدا سری پیش می‌گیرد. گویا دین اسلام هفتاد و چند شاخه یا مذهب داشته که امروز به حدود صد و سی و چهل رسیده. هر مذهبی هم طبعاً برای خودش یک جامعهٔ روحانیت دارد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«متأسفانه باید قبول کرد که ما بسیاری چیزها را پذیرفته‌ایم فقط به این جهت که یک لحظه نرفته‌ایم از بیرون، از آن بالا به آن‌ها نگاهی بیندازیم.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«رسیدن به درجهٔ تخصص در فلان یا بهمان رشته به هیچ وجه مفهومش صاحب فرهنگ شدن و هویت فرهنگی یافتن نیست، و سؤال آزاردهنده‌ای که مدام برای من مطرح می‌شود این است که فردا وطن ما به فرد فرد این جوانان تحصیل‌کرده نیاز خواهد داشت، آیا فردا که این جوانان به وطن مراجعت کنند تنها لیسانس و دکترا و فوق‌دکترا یا گواهینامهٔ فلان یا بهمان رشتهٔ علمی که به‌دست آورده‌اند برای پاسخ‌گویی به آن همه نیازهایی که داریم کافی خواهد بود؟»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«آیا از خودتان برای فردای وطن فرد کارآیندی می‌سازید؟ اما این سؤالی است که پاسخش فقط باید خود شما را مجاب کند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا، ۱۳۷۹

«آخر وقتی می‌گوییم «هنرمند متعهد» بالطبع از کسی سخن می‌گوییم که ابتدا باید هنرمندیش به ثبوت رسیده باشد. کسان بسیاری کوشیده‌اند یا می‌کوشند هنری را وسیلهٔ انجام تعهد اجتماعی خود کنند، اما از آن‌جا که مایهٔ هنری کافی ندارند آثارشان علی‌رغم همهٔ حسن نیتی که در کار می‌کنند، فروغی نمی‌دهد.»

«امروز به‌خاطر نمی‌آورم که دقیقأ چه‌چیز مرا بدین کار برانگیخت، اما هرچه بود، ضبط کلماتی را که «مورد استعمال عوام» بود کم و بیش از همان تاریخ آغاز کردم، و البته بی‌هیچ ضابطه‌ای در کار و بدون دراختیار داشتنِ هیچ‌گونه معیار و محکی برای تشخیص. اما نفس عمل «یادداشت‌کردن» عادت شد.»

کتاب کوچه، جلد اول، پیش‌گفتار/ ۲۷ مردادماه ۱۳۵۷

«بلندگوهای رژیم سابق از شاهنامه به‌عنوان حماسه ملی ایران نام می‌برد، حال آن‌که از ملت ایران خبری نیست و اگر هست همه‌جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه شاه متجلی می‌کردند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«به‌راستی کیست این قلندر یک‌لاقبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطهٔ ریاکاران زهدفروش، در نهاربازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلادانِ آدمی‌خوارِ مغروری چون امیرمبارزالدین و پسرش شاه‌شجاع بنیان حکومت آن‌چنانی خود را بر حدزدن و خم‌شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند، یک‌تنه وعدهٔ رستاخیز را انکار می‌کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند.»

مقدمه دیوان حافظ

«زبان‌شناسی یک علم است و علم را جز از طریق پرداختن مستقیم به آن نمی‌شود آموخت، اما شاعری امری شهودی است و چون آموختنی نیست، در چارچوب‌های عبوس علم، احساس نفس‌تنگی می‌کند. با این‌همه سر و کار شاعر با زبان است که ناگزیر باید آموخت و اگر شاعر از آموختن آن بگریزد، امر شاعریش مختل می‌شود و در آن به توفیق دست پیدا نمی‌کند.»

یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳

«کیست این آشنایِ ناشناس‌مانده که چنین رو در رو با قدرت ابلیسی شیخان روزگار دلیری می‌کند؟»

مقدمه دیوان حافظ

«مردی به شیدایی، عاشق زبان مادری خویش‌ام. زبانی که در طول قرن‌ها و قرن‌ها، ملتی پرمایه، رنج و شادی خود را بدان سروده‌است. زبانی ترکیبی و پیوندی، که به‌هر معجزتی در قلمرو کلام و اندیشه راه می‌دهد.»

یک‌هفته با احمد شاملو در اتریش، مهدی اخوان لنگرودی - انشارات مروارید ۱۳۷۳

«ماجرای انوشیروان را همه می‌دانند. این حرام‌زاده آدم‌خوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را به‌جای برادرش به‌سلطنت رسانند ریشه مزدکیان را براندازد.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«ما کاری با مسیحیت مسخره‌ای که پاپ‌ها و کشیش‌ها و واتیکان سرهم بسته‌اند، نداریم اما در تحلیل فلسفی اسطوره‌ای مسیح به این استنباط بسیار بسیار زیبا می‌رسیم که انسان و خدا به‌خاطر یک‌دیگر درد می‌کشند، تحمل شکنجه می‌کنند و سرانجام برای خاطر یک‌دیگر فدا می‌شوند.»

سخنرانی در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا/ ۱۳۶۹ شمسی

«من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.»

هدف شعر تغییر بنیادی جهان است/ احمد شاملو

«... عظمت حافظ در طرز تفکر اوست، ... من به دلایل بسیاری، حافظ را ضد «جبر» می‌دانم، در این صورت اگر در پاره‌ای از ابیاتش می‌بینم که خطاب به زاهد می‌گوید؛ از ازل خدا مرا گناهکار خلق کرده، شک نیست می‌خواهد منطق جبری آن حضرت را گرزوار به کله‌اش بکوبد...»

روزنامه کیهان، مورخ ۲/۲/۱۳۵۰

«برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست ... فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کرده‌است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش...»

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در سال 1369 در دانشگاه برکلی شاملو در این سخنرانی به فردوسی و تاریخ شاهان ایران باستان حمله کرده و آنها را به باد انتقاد و طعن گرفته است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

PDF

حجم: 294 کیلوبایت

تعداد صفحات: 30

دریافت

خواندن آنلاین

دریافت در موبایل

MP3

نسخه صوتی کتاب متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

دریافت

سال 1369 به دعوت "مركز پژوهش و تحلیل مسائل ایران" ـ سیرا (CIRA) ـ جلساتی در دانشگاه بركلی كالیفرنیا منعقد گردید كه هدف ظاهری آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. در این جلسات عمدتاً روشنفكرانی همچون هما ناطق، محمد عنایت و ... سخنرانی داشتند. سخنران یكی از این جلسات احمد شاملو بود، كه وی با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی پرداخت صحبتهای شاملو فی‌البداهه بود و حاضران در جلسه نوشته‌اند كه او گفت:

برای مبارزه با جهل و تعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یكی از آنها باور غلطی است كه ما به «شاهنامه» پیدا كرده‌ایم. شاهنامه پر از جعل واقعیت‌هاست فردوسی، هم‌نژادپرست و فئودال بود و كاری كه در شاهنامه كرده است عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش.

متن سخنانی که شاملو در سخنرانی دانشگاه برکلی داشت:

شاملو می گوید:

می گوید : همه‌ى‌ خودکامه‌هاى‌ (تمام پادشاهان ) روزگار دیوانه‌ بوده‌اند.

می گوید: خودکامه‌هاى‌ تاریخ‌ از دَم‌ یک‌ یک‌ چیزى‌شان‌ مى‌شده‌: همه‌شان‌ از دَم‌، مَشَنگ‌ بوده‌اند و در بیش‌ترشان‌ مشنگى‌ تا حد وصول‌ به‌ مقام‌ عالى‌ دیوانه‌ى‌ زنجیرى‌ پیش‌ مى‌رفته‌

می گوید: دُمبشان‌ را توى‌ بشقاب‌ گذاشته‌اند و بعضى‌ جاهاشان‌ را لیس‌ کشیده‌اند و نابغه‌ى‌ عظیم‌الشأن‌ و داهى‌ کبیر و رهبر خردمند چَپان‌ِشان‌ کرده‌اند که‌ یواش‌یواش‌ امر به‌ خود حریفان‌ مشتبه‌ شده‌ و آخرسرى‌ها دیگر یکهو یابو ورشان‌ داشته‌ است‌

می گوید:فقط‌ میان‌ مجانین‌ تاریخى‌ حساب‌ کمبوجیه‌ى ‌ بینوا از الباقى‌ جداست‌. این‌ آقا از آن‌ نوع‌ مَلَنگ‌هایى‌ بود که‌ براى‌ گرد و خاک‌ کردن‌ لزومى‌ نداشت‌ دور و برى‌ها پارچه‌ى‌ سرخ‌ جلو پوزه‌اش‌ تکان‌ بدهند یا خار زیر دمبش‌ بگذارند. چون‌ به‌قول‌؛ معروف‌ خودمان‌ از همان‌ اوان‌ بلوغ‌ ماده‌اش‌ مستعد بود و بى‌دمبک‌ مى‌رقصید.

می گوید : (انوشیروان عادل )این‌ حرام‌زاده‌ى‌ آدم‌خوار با روحانیان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ریشه‌ى‌ مزدکیان‌ را براندازد.

می گوید :(به حالت تمسخر)زنده‌ است‌ نام‌ فرخ‌ نوشیروان ‌ به‌ عدل گرچه‌ بسى‌ گذشت‌ که‌ نوشیروان ‌ نماند.

بیچاره‌ سعدى ‌ !

می گوید : این چند بیت فردوسی را رد می کند و آن را نشان جامعه طبقاتی می داند سپاهى‌ نباید که‌ با پیشه‌ور به‌ یک‌ روى‌ جویند هر دو هنر یکى‌ کارورز و دگر گُرزدار سزاوار هردو پدید است‌ کار چو این‌ کار آن‌ جوید آن‌کار این ‌پر آشوب‌ گردد سراسر زمین‌!

می گوید : حضرت‌ فردوسى ‌ در بخش‌ پادشاهى‌ ضحاک ‌ از اقدامات‌ اجتماعى‌ او چیزى‌ بر زبان‌ نیاورده‌ به‌ همین‌ اکتفا کرده‌ است‌ که‌ او را پیشاپیش‌ محکوم‌ کند، و در واقع‌ بدون‌ این‌که‌ موضوع‌ را بگوید و حرف‌ دلش‌ را رو دایره‌ بریزد حق‌ ضحاک ‌ بینوا را گذاشته‌ کف‌ دستش‌.

می گوید : شما بروید درباره‌ى‌ این‌ گرفتارى‌ ( مار بر دوش ضحاک )مسخره‌ از فردوسى ‌ بپرسید، چرا مى‌بایست‌ براى‌ تهیه‌ى‌ این‌ ضماد کسانى‌ را سر ببرند؟ چرا از مغز سر مردگان‌ استفاده‌ نمى‌کردند؟ به‌ هر حال‌ براى‌ دست‌ یافتن‌ به‌ مغز سر آدم‌ زنده‌ هم‌ اول‌ باید او را بکشند، مگر نه‌؟ خوب‌، قلم‌ دست‌ دشمن‌ است‌ دیگر.

می گوید : چیزى‌ که‌ فردوسى ‌ از شما قایم‌ کرده‌ و درجاى‌ خود صدایش‌ را بالا نیاورده‌ انقلاب‌ طبقاتى‌ او بوده‌؛ ثانیاً با کمال‌ حیرت‌ درمى‌یابید آهنگر قهرمان‌ دوره‌ى‌ ضحاک ‌ جاهلى‌ بى‌سروپا و خائن‌ به‌ منافع‌ طبقات‌ محروم‌ از آب‌ درآمده‌!

می گوید : (کشف بزرگ شاملو در شاهنامه)درمیان‌ همه‌ى‌ تاجداران‌ شاهنامه ‌ى ‌ فردوسى ‌ ، ضحاک ‌ تنها کسى‌ است‌ که‌ نمى‌تواند بگوید:

منـم‌ شـاه‌ با فـره‌ى‌ ایـزدى ‌ هَمَم‌ شهریارى‌، هَمَم‌ موبدى

می گوید : وقتى‌ که‌ رد اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را توى‌ تاریخ‌ بگیریم‌ به‌ این‌ حقیقت‌ مى‌رسیم‌ که‌ ضحاک ‌ فردوسى ‌ درست‌ همان‌ گئومات ‌ غاصبى‌ است‌ که‌ داریوش ‌ از بردیا ساخته‌ بود.

می گوید : آن‌ اشتراک‌ در کدخدایى‌ که‌ بیرونى‌ به‌ ضحاک ‌ نسبت‌ داده‌، همان‌ تهمت‌ شرم‌آورى‌ است‌ که‌ بعدها به‌ آئین‌ مزدک‌ نیز بسته‌ شد

می گوید : بر اثر تبلیغات‌ سویى‌ که‌ فردوسى‌ بر اساس‌ منافع‌ طبقاتى‌ و معتقدات‌ شخصى‌ خود براى‌ (خراب کردن ضحاک )کرده‌ به‌ بدترین‌ وجهى‌ لجن‌مال‌ مى‌کنیم‌ و آنگاه‌ کاوه‌ را مظهر انقلاب‌ توده‌اى‌ به‌حساب‌ مى‌آوریم‌ در حالى‌ که‌ کاوه ‌ در تحلیل‌ نهایى‌ عنصرى‌ ضدمردمى‌ است‌.

می گوید : به‌ این‌ ترتیب‌ پذیرفتن‌ دربست‌ سخنى‌ که‌ فردوسى ‌ از سر گریز عنوان‌ کرده‌ به‌صورت‌ یک‌ آیه‌ى‌ مُنْزَل‌، گناه‌ بى‌دقتى‌ ماست‌ نه‌ گناه‌ او که‌ منافع‌ طبقاتى‌ یا معتقدات‌ خودش‌ را در نظر داشته‌.

می گوید : تاکنون‌ هیچ‌ محققى‌ به‌ شما نگفته‌ است‌ که‌ شاهنامه ‌ى ‌ فردوسى ‌ ، اگر در زمان‌ خود او ؛ حدود هزارسال‌ پیش‌ از این‌ مبارزه‌ براى‌ آزادى‌ ایران‌ عربزده‌ى‌ خلیفه‌زده‌ى‌ ترکان‌ سلجوقى‌ زده‌ را ترغیب‌ مى‌کرده‌، امروز باید با آگاهى‌ بدان‌ برخورد شود نه‌ با چشم‌ بسته‌.

می گوید : به‌ ما چه‌ که‌ فردوسى ‌ جز سلطنت‌ مطلقه‌ نمى‌توانسته‌ نظام‌ سیاسى‌ دیگرى‌ را بشناسد؟

می گوید : پس‌ در واقع‌ آن‌ چه‌ به‌ قیام‌ کاوه ‌ تعبیر مى‌شود، کودتایى‌ ضدانقلابى‌ براى‌ بازگرداندن‌ اوضاع‌ به ‌روال‌ استثمارى‌ گذشته‌ بوده.

می گوید : اندیش‌مندان‌ وطن‌ ما که‌ از قضا تعدادشان‌ چندان‌ هم‌ کم‌ نبوده‌ هرگز به‌درستى‌ نتوانسته‌اند پاک‌ و ناپاک‌ و شایست‌ و ناشایست‌ و درست‌ و نادرست‌ افکار و عقاید را چنان‌ که‌ باید با جامعه در میان‌ نهند.

می گوید : حافظ ‌ هم‌ که‌ به‌ اعتقاد من‌ تاج‌ سر همه‌ى‌ شاعران‌ همه‌ى‌ زبان‌ها در همه‌ى‌ زمان‌ها است‌ می گوید : (تصوف‌) پس‌ از آنکه‌ نقش‌ سیاسى‌ اجتماعى‌ خودش‌ را به‌ انجام‌ رساند، پادشاهان‌ ایران‌ آن‌ را از درونمایه‌ى‌ فرهنگى‌ و ملیش‌ خالى‌ کردند و به‌صورت‌ پفیوزى‌ و مفتخورى‌ و درویش‌ مسلکى‌ درش‌ آوردند و ازش‌ آلت‌ معطله‌ ساختند

می گوید : اگـر گفته‌اند انوشیروان‌ آدمکش‌ دودوزه‌باز فرصت‌طلب‌ مظهر عدل‌ و انصاف‌ بوده‌، این‌ حکم‌ را هم‌ مانند وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌ایم‌

می گوید : اگر فردوسى ‌ اشتباه‌ کرده‌ یا ریگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌، حتی طبقه‌ى‌ تحصیل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقیقت‌ ما نیز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌اند. من‌ موضوع‌ قضاوت‌ نادرست‌ درباره‌ى‌ نهضت‌ تصوف‌ یا اسطوره‌ى‌ ضحاک‌ را به‌عنوان‌ دو نمونه‌ى‌ تاریخى‌ مطرح‌ کردم‌ ... تا آگاه‌ باشید چه‌ حرام‌زادگانى‌ بر سر راه‌ قضاوت‌ها و برداشت‌هاى‌ ما نشسته‌اند.

می گوید : فردا دوباره‌ اگر تو اشتباه‌ کنى‌، سلامت‌ و هستى‌ مرا به‌خطر مى‌اندازى‌ و اگر من‌ به‌ غلط‌ بروم‌، تو را به‌ بى‌راهه‌ مى‌کشم‌. خطر کم‌ دانستن‌ از خطر ندانستن‌ بیش‌تر است‌. واقعاً راست‌ گفته‌اند قدیمى‌هاى‌ ما که‌ :نیمه‌ حکیم‌ بلاى‌ جان‌ است‌ نیمه‌ فقیه‌ بلاى‌ ایمان‌.

می گوید : کوتاه‌ترین‌ فاصله‌ى‌ میان‌ دو نقطه‌ خط‌ راست‌ است‌ بى‌گمان‌، اما در هندسه‌ به‌ ما آموخته‌اند که‌ همین‌ نکته‌ى‌ از آفتاب‌ روشن‌تر هم‌ تا به‌طور علمى‌ اثبات‌ نشود، قابل‌ اعتنا نمى‌تواند بود.

می گوید : انسان‌ ذى‌شعور فقط‌ به‌ چیزى‌ اعتقاد نشان‌ مى‌دهد که‌ خودش‌ با تجربه‌ى‌ منطقى‌ خودش‌ به‌ آن‌ دست‌ یافته‌ باشد. با تجربه‌ى‌ عینى‌، علمى‌، عملى‌، قیاسى‌، فلسفى‌، و با دخالت‌ دادن‌ همه‌ى‌ شرایط‌ زمانى‌ و مکانى‌.

می گوید :انسان‌ یک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ باید مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌بندى‌ شده‌ را بى‌دخالت‌ مستقیم‌ تعقل‌ خود بپذیرد. پذیرفتن‌ احکام‌ و تعصب‌ ورزیدن‌ بر سر آن‌ها توهین‌ به‌ شرف‌ انسان‌ بودن‌ است‌.

می گوید :جنگ‌ و جدل‌هاى‌ عقیدتى‌ فقط‌ بر سر این‌ راه‌ مى‌افتد که‌ هیچ‌ یک‌ از طرفین‌ دعوا طالب‌ رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ نیست‌ و تنها مى‌خواهد عقیده‌ سخیفش‌ را به‌کرسى‌ بنشاند. و چنین‌ جنگ‌ و مرافعه‌یى‌ درست‌ به‌ همین‌ سبب‌ حقیر و بى‌ارزش‌ و اعتبار و خاله‌زنکى‌، وهن‌آمیز و در نهایت‌ امر مأیوس‌ کننده‌ است‌.





نظرات() 

تاریکی می سازند تا چراغ بفروشند ...

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:37 ب.ظ


اصلاح طلبان دست پیش را گرفته‌اند که پس نیفتند

حکایت دست پیش گرفتن برای پس نیفتادن حکایت این روزهای یک جریان غوغا سالار سیاسی ایران است که با ظاهری شیک و شعارهایی دهن پرکن می گویند در پی اصلاح آمده اند اما مرور زمان نشان داد که اصلاحشان ناظر به درون نیست و نانشان در تخریب است هر چند گفتند اصلاح می کنیم از درون برای برون!1441



سرگذشت آنان مانند كسانى است كه [در شب ] آتشى افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند] ،

چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت ، خدا [با توفانى سهمگین] نورشان را خاموش كرد

و آنان را در تاریكى‏هایى كه مطلقاً نمى‏دیدند واگذاشت.


این عادت عامه مردمی است که برای توجیه بی اخلاقی هایشان یا سرپوش گذاشتن بر نادرستی رفتار یا سوء پیشینه اوضاع را تاریک نشان دهند و یا به (عقاید) طرف مقابل هجوم برند ... 

کسانی که عادت کرده اند تاریکی بسازند تا بساط بنجل خود را با هر حیله و نیرنگی به فروش برسانند، روی سخنم با افرادیست که می پندارند منورالفکراند و از روی عشق به خدا و بندگان خدا و در راه خدا، در حال نقد و ایراد گرفتن و به راه راست خواندن هستند ...

چه با منت هم این چراغ هایشان را می فروشند تا با نورش این تاریکی ها روشن گردد، و چه خوشحال می شوند اغلب مردم ما که با هزینه گزاف از عامل تاریکی ، چراغ می خرند...

اما بارزترین حالت آن که اکنون آشکارتر از هر زمان دیگر است در رسانه های مجازی در حال شکل گیری است ، جایی که هم تاریکی می فروشند و هم چراغ را به بهانه روشنایی ...

 و چه زیبا سرود ،  ...

از باغ می برند چراغانی ات کنند  /   تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهای تار"  /   تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

 یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند   /   این بار می برند که زندانی ات کنند

 ای گل گمان مکن به شب جشن می روی  /   شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

 یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست   /   از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست   /   گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند










نظرات() 

آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:25 ب.ظ

تشابهات زیاد فرهنگی و تاریخی بین تالش شمالی و ایران وجود دارد


به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه نشست بررسی جایگاه تالش شمالی در قفقاز، دکتر علیرضا بیگدلی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در باکو به بیان دیدگاههای خود پیرامون قوم تالش و وضعیت فعلی آن پرداخت.

بیگدلی گفت: با جدایی تالش شمالی از ایران در سال 1828 میلادی، حدود 50 هزار ایرانی تالشی از وطنشان جدا شدند.

وی افزود: آمار ارائه شده بعدی از طرف دولت شوروی در فواصل متعدد حاکی از کاهش تعداد تالشان شمالی را دارد حتی تا جایی که تا سال 1955 میلادی از طرف شوروی اعلام شد که در تالش شمالی حتی یک نفر تالشی هم زندگی نمی کند.

سفیر سابق جمهوری اسلامی در جمهوری آذربایجان اظهار داشت: با افشای حدود 50 صفحه از اسناد دوران شوروی معلوم شد که تعداد تالشان در دوران شوروی حدود 33 هزار خانوار و با جمعیتی بیش از 177 هزار نفر جمعیت بود.

عدم انتشار این آمار در دوران شوروی نشان از حساسیت ویژه کمونیست ها روی تالشان شمالی دارد.

سخنران بعدی این همایش دکتر محرم رضایتی پژوهشگر قفقاز بود.

وی با بررسی منابع روسی در مورد تالشان شمالی به بیان دیدگاههای خود پیرامون سوابق تاریخی و فرهنگی این قوم پرداخت.

رضایتی به بررسی آثار ریس پاول، اندیشمند روسی پرداخت و به نقل از وی در مورد زندگی تالش ها گفت: بیش از 500 واژه اصیل تالشی در زبان شناسی این قوم وجود دارد.

وی افزود: به رغم گذشت 150 سال از تالیف این اثر هنوز نکات قابل تاملی در بررسی های پاول وجود دارد.

دکتر حسین احمدی دبیر این همایش نیز در سخنانی به فرآیند شکل گیری تالش شمالی اشاره کرد و گفت:  با مرگ نادرشاه افشار مقدمات جدایی تالش شمالی از ایران فراهم شد و در دوران عهدنامه های ترکمانچای و گلستان عملا تالش شمالی تسلیم روسها شد.

وی افزود: آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند و لذا سپاهیان قاجار نتوانستند جزیره کوچک ساری را تصرف کنند. 

سخنران بعدی همایش بررسی تالش شمالی در قفقاز دکتر حسن افراخته بود.

وی با بیان اینکه تالش شمالی از سال 1813 میلادی با یک تقسیم بندی سیاسی و تحمیلی از ایران جدا شد آن را جزئی از هویت، تاریخ و فرهنگ ایرانی توصیف کرد.

وی در ادامه سخنان خوش به وضعیت فعلی منطقه تالش در جمهوری آذربایجان اشاره کرد و گفت: تالش با وجود فراز و نشیب های سیاسی و ظلم هایی که به آن شده تا حد بسیاری موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده است.

در ادامه عبدالکریم آقاجانی تالش به بررسی پیشینه تاریخی قوم تالش پرداخت.

وی در قسمتی از سخنانش گفت: نام این خانواده و دودمان در تاریخ به صورت های آل مهران، مهرانیان و مهرانی درج شده است و در اواخر دوره ساسانیان این قوم از جایگاه ویژه ای برخوردار شد.

در پایان این همایش، مسئولان همایش ضمن جمع بندی سخنان کارشناسان اظهار داشتند : تشابهات زیاد تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین تالش و ایران یک واقعیت است و باید نقاط ابهام را در این مورد روشن کرد.

دکتر رهنمایی یکی از این سخنرانان در جمع بندی نهایی اظهار داشت: تالش ها یک واقعیت فرهنگی - سیاسی هستند که واجد شرایط لازم برای شناخته شدن به صورت یک قوم جداگانه را دارند.





نظرات() 

معرفی کتاب قارا مجموعه شیخ صفی توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون) - 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:23 ب.ظ

موضوع : قارا مجموعه کیتابی

در سال 1347 در تبریز هنگام تهیه‌ی مطلب برای هفته‌نامه‌ی مهد آزادی ویژه‌ی هنر و اجتماع[1] از كتاب مختصر آذربایجان ادبیاتی تاریخی[2] اثر مرحوم حمید آراسلی، با نام  «قارا مجموعه» آشنا شدم. بعدها در كتاب تراجم احوال و تذكره‌ها نیز به نام این كتاب برخوردم[3] و پیوسته آرزوی كشف و مطالعه‌ی آن را داشتم.

در سال 1351 در تهران، هنگام تدوین كتاب مقالات تربیت[4] و نگارش شرح احوال و آثار مرحوم محمد علی تربیت، تأكید آن مرحوم بر اهتمام به كشف كتاب  قارا مجموعه مرا بر آن داشت كه به طور جدّی موضوع را دنبال كنم.

در سال‌های پیش از انقلاب، هر تركی پژوهی در مظان اتهام قرار داشت و من برای موجّه جلوه دادن پژوهش در نسخ خطی كتابخانه‌های تهران، موضوع پایان‌نامه‌ی خود را در مقطع فوق لیسانس رشته‌ی كتابداری دانشگاه تهران، كتابشناسی نسخ خطی دوره‌ی صفویه انتخاب كردم. اما این تلاش نیز به جایی نرسید[5] و قارا مجموعه یافت نشد. تا آنكه پس از انقلاب، در سال 1358 توانستم به تركیه سفر كنم و مشغول تحصیل و تحقیق در دانشگاه استانبول شدم.

در شهر استانبول نزدیك به چهارصد كتابخانه وجود دارد كه در آن‌ها نسخ خطی گرانبهایی از متون اسلامی تركی، فارسی و عربی محافظت می‌شود. نسخه‌های خطی فارسی این كتابخانه‌ها توسط عوامل فرهنگی رژیم طاغوت بازشناسی شده است و حتی بسیاری از این نسخ با صرف هزینه‌های گزاف به صورت میكروفیلم درآمده و به تهران منتقل گردیده است. ولی نسخه‌های خطی تركی، در آن كشور هم، كم و بیش اسیر غبار غربت است و گرچه همت شایان توجهی در كشف و بازنگاری بسیاری از متون تركی عثمانی، آذری، اوزبكی و غیره مبذول شده،‌ولی به علت تغییر الفبا و علل و اسباب دیگر، دریایی از متون نظم و نثر تركی، هنوز ناشناخته مانده است.

در سال‌های تحصیل در دانشگاه استانبول، پیوسته به دنبال گمشده‌ی خود بودم و نسخه‌های زیادی مربوط به دوره‌ی صفویه را بررسی كردم. اما  به رساله‌ای موسوم به  قارا مجموعه بر نخوردم، ولی رساله‌های چندی مربوط به شیخ صفی و مریدان او یافتم. حتی به مجموعه‌های شعر تركی با تخلّص «صفی» برخوردم و هیچ گاه باورم نشد كه این همه، اجزایی از  قارا مجموعه هستند.[6]

از سال 1362 به این سو، در تهران نیز هنگام تدوین كتاب فهرست نسخ خطی تركی در كتابخانه‌های ایران[7] پیوسته ذهنم به كشف  قارا مجموعه معطوف بود تا آنكه در سال 1379 هنگام یادداشت برداری از مطالب یكی از نسخ خطی رسالات «كلمات و نصایح شیخ صفی» ناگهان به این جمله برخوردم كه:

«سنه قارا مجموعه‌دن بیر حصّه یازدیم . . . »

و متوجه شدم كه:  قارا مجموعه در واقع، مجموعه‌ای بوده است كه رسالات مربوط به طریقت شیخ صفی، كلمات، نصایح و مناقب او در آن جمع می‌شده است و لفظ «قارا» در اینجا به معنای بزرگ و سترگ آمده است. پس از كشف این مطالب، سر از پا نمی‌شناختم، دیگر بار به بازبینی كپی‌های نسخ خطی و رسالاتی كه از تركیه آورده بودم، پرداختم. در یكی از آن‌ها به این جمله برخوردم:

«بو قارا مجموعه‌نی اوخو، قاراتنینی. . . »

در یكی دیگر نوشته بود:

«بو، شیخ صافی‌نین قارا مجموعه‌سی . . . »

متوجه شدم كه كلمه‌‌ی صافی تحریف مستنسخ از صفی است و در جاهای دیگر نیز به این صورت از كلمه‌ی صفی برخوردم. در این میان، فرزندم «یاشار» ضمن تفحص در كتاب‌های تركی موجود در كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، مرا از وجود كتابی با نام البویوروق متعلق به شیخ صفی مطلع كرد. این كتاب را نیز جزیی از  قارا مجموعه یافتم.

اندك اندك باورم شد كه به مطلوب خود دست یافته‌ام و پس از تحقیق و بررسی و مقابله‌ی متون تركی و فارسی اثر معروف به صفوة الصّفا، یقین حاصل كردم كه متن‌های فارسی این اثر نیز، در واقع ترجمه‌هایی از بخش‌های  قارا مجموعه است كه بداندیشان در چاپ،‌آن را از قلم انداخته‌اند.[8]

بدینگونه در اندیشه‌ی تدوین نخستین تجربه‌ام تحت نام  قارا مجموعه حاوی اشعار،‌كلمات، نصایح و مناقب شیخ صفی الدین، افتادم كه قرن‌هاست حوزه‌های اندیشگی عرفان صفوی تركی و فارسی را در جهان اسلام تسخیر كرده است.

اینك این مجموعه را به چاپ می‌سپارم و نشر آن را مهمترین حادثه‌ی زندگی علمی خود می‌شمارم. گمان دارم این گام خسته‌ی من، از سوی علاقه‌مندان غیرتمند شیخ صفی به گام‌های استوار و استوارتری بدل خواهد شد و همگی در ادای دین خویش به تاریخ ادبیات تركی، موفق و پیروز خواهیم گشت.

 

 

 

 

دكتر حسین محمدزاده صدیق

تهران- 1380



[1] نخستین شماره‌ی این هفته‌نامه در شهریور ماه 1347 منتشر شد و پس از انتشار هفت شماره، در آذرماه 1347 معروض حمله‌ی مأموران ساواك شد.

[2] این كتاب جزو اموال كتابخانه‌ی ملی تبریز بود كه در هفتم آذرماه 1347 در حمله‌ی مأموران ساواك به خانه‌مان، همراه چند گونی كتاب دیگر به غارت رفت و معدوم شد.

[3] مثلا در «تذكره‌ی غریبی»، «تذكره‌ی مجالس»، «تذكره‌ی اهل حق» و غیره.

[4] تربیت، محمد علی، مقالات تربیت، به اهتمام حسین محمدزاده صدیق، انتشارات دنیای كتاب، تهران، 1351. (این كتاب در سال‌های اخیر با حذف نام نگارنده از سوی یكی از مسؤولان سابق كتابخانه‌ی ملی تبریز به نام غلامرضا طباطبایی دوباره چاپ شد!)

[5] این تلاش نیز با دسیسه‌های ساواك متوقف شد.

[6] رك. مجله‌ی یئنی یول، تهران، 1361، ش 3. (مقاله‌ی نگارنده با عنوان الیازمالار آراسیندا)

[7] در این كتاب، نسخه‌های خطی موجود در كتابخانه‌های مجلس شورای اسلامی شماره 1 و 2، كتابخانه‌ی شهید مطهری، كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، كتابخانه‌ی ملی تهران، كتابخانه‌ی ملك و كتابخانه‌ی آستان قدس رضوی فهرست شده است.

[8] از جمله در چاپی غیر علمی كه چند سال پیش تحت نام صفوة الصّفا با مقدمه‌ی منوچهر مرتضوی و به دستیاری غلامرضا طباطبایی بیرون داده شده است، می‌توان به وضوح این تحریف را مشاهده كرد.





نظرات() 

متن سخنرانی دکتر حسین محمدزاده صدیق در همایش امیر علیشیر نوایی. مشهد مقدس، دانشگاه فردوسی، بهمن 1393

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:20 ب.ظ



چکیده : سنگلاخ مشتمل بر شرح واژه‌هایی دشوار دوازده جلد اثر منظوم و نه جلد اثر منثور امیر علیشیر نوایی (متوفی 906 هـ . /  1500 هـ . ) به دست میرزا مهدی خان استرآبادی (متوفی: بعد از 1173 هـ . ) منشی الممالک نادر شاه افشار، در سال 1172 و یا 1173 (1758- 1760 م.) در دو بخش اصلی تالیف شده است.

بخش اول شامل لغات جغتایی است که به ترتیب حروف به «کتاب» تقسیم شده است. مانند کتاب الالف، کتاب الباء و . . . در هر کتاب نخست فعل‌ها به صورت مصدر آمده و نام‌واژه‌ها همگی با عنوان «من الجوامد» از کنش‌واژه‌ها جدا شده است و بخش دوم عبارت از فرهنگ لغات و عبارات فارسی به کار رفته در برخی از آثار نوایی (دیوان‌های چهارگانه و محبوب القلوب) است که به نظر مؤلف از سوی لغت‌نویسان قبلی آثار نوایی در باب آن‌ها توضیحات کافی داده شده است. اولین مدخل بخش دوم «آب آتش‌رنگ» در معنای شراب است.

سنگلاخ دارای 6000 لغت و 2500 شاهد مثال از متون آثار نوایی است. این کتاب به عنوان گنجواژه‌ی آثار امیرعلیشیر نوایی و فرهنگی گسترده‌نگار اهمیت زیادی در تاریخ فرهنگ ایران زمین دارد و مورد توجه اهل فضل و ادب بوده است. چنانچه در روزگار نائب السلطنه عباس میرزا و به خواهش وی از سوی حکیم محمد خویی چکیده نگاری شده و تحت نام «خلاصه‌ی عباسی» معروف گشته است.[1]

کلید واژه‌ها : امیر علیشیر نوایی، میرزا مهدی‌خان استرآبادی، سنگلاخ، لغات دشوار آثار نوایی، خلاصه‌ی عباسی.

 سخنرانی دکتر حسین محمدزاده صدیق در همایش امیر علیشیر نوایی، مشهد دانشگاه فردوسی

مقدمه : سنگلاخ، فرهنگ لغات ترکی جغتایی به فارسی است که مشتمل بر واژه‌های دشوار اشعار امیر علیشیر نوایی (متوفّی 906 هـ . ق./1500 م.) وزیر ادیب و دانش‌دوست معاصر سلطان حسین بای‌قارا ( 912 – 873 هـ . ق./1506 – 1469 م.) می‌باشد. این کتاب را میرزا مهدی‌خان استرآبادی (متوفّی: بعد از 1173هـ. ق.)، منشی‌الممالک نادرشاه افشار، در سال 1172 و یا 1173 (1758- 1760 م.) تألیف کرده است.

وی هدف خود را از نگارش این کتاب در مقدّمه چنین شرح می‌دهد :

« بنده‌ی حقیر محمّد مهدی – غَفَرَ ذُنوبَه – از مبادی حال به خواندن اشعار امیر نافذالأمر کشور بلاغت‌گستری و سخن‌آرایی، امیر علیشیر نوایی، شوقی تمام و به دانستن آن کلام میل مَالاکَلام داشت، بعد از آن‌که - فِی‌الْجمله - تتبّعی حاصل شد، منوی خاطر گشت که لغات مشکله‌ی آن‌ها را جمع سازد و بر معانی آن لغات، کتابی پردازد.»

به گفته‌ی استرآبادی، وی پس از مطالعه‌ی دوازده جلد اثر منظوم و نه جلد اثر منثور از آثار امیر علیشیر نوایی نگارش کتاب سنگلاخ را آغاز کرد.

کتاب سنگلاخ در سه بخش اصلی سازه‌بندی شده است :

بخش نخست که مؤلّف به آن نام «مبانی‌اللغة» داده است، شامل مقدّمه‌ای در معرّفی خود و علت تألیف و سپس بحث مفصّلی در دستور زبان ترکی چاغاتایی منقسم به قسم‌هایی با عنوان‌های مبناء، باب، قاعده و جزء آن است.

در انتهای بخش نخست، فصلی افزوده و لیستی شامل دوازده بند آورده و در آن به ذکر عبارات و لغاتی از آثار نوایی پرداخته است که معانی آن‌ها برایش مکشوف نبوده است.

بخش دوّم، متن اصلی کتاب سنگلاخ است که مؤلف آن را در واقع به صورت یک لغتنامه‌ی ترکی به فارسیِ گسترده، نگاشته است.

ساختار بخش دوّم بدین‌گونه است که اوّل به ترتیب حروف به «کتاب» تقسیم شده، نظیر: کتاب‌الألف، کتاب‌الباء و ... سپس در هر کتاب سه بخش زیر آمده است:

باب المفتوحات، باب المکسورات، باب المضمومات

هر یک از این بخش‌ها نیز به ترتیب حروف پس از حرف با صدا بخش‌بندی شده است. افعال، اوّل به صورت مصادر آمده و سپس مشتقّات آن داده شده است. نامْ‌‌واژه‌ها، همگی با عبارت «مِنَ الْجوامد» از کنش واژه‌ها جدا شده است.

بخش سوّم، عنوان «تذییل» دارد و عبارت از فرهنگ لغات و عبارات عربی و فارسی به کار رفته در آثار نوایی (دیوان‌های ترکی و محبوب‌القلوب) است که به نظر مؤلّف از سوی لغت‌نویسان قبلی توضیحات کافی در باب آن‌ها داده نشده بود.

اوّلین مدخل در تذییل «آب آتش‌رنگ» در معنای «شراب» است.

میرزا مهدی‌خان در مقدّمه تصریح می‌کند که علاوه بر آثار نوایی، از دیوان‌های لطفی هروی، سلطان حسین بایقارا، دیوان بابر، بابرنامه، کلیله و دمنه‌ی چاغاتایی نیز استفاده کرده است.

سنگلاخ دارای 6000 لغت است و 2500 بیت شعر و جمله‌ی ترکی در آن آمده است.

سنگلاخ به عنوان گنجواژه‌ی آثار امیر علیشیر نوایی و فرهنگ گسترده‌ی ترکی به فارسی اهمّیت زیادی در تاریخ فرهنگ ایران دارد و به ویژه در تبریز مورد توجّه اهل فضل و ادب بوده است. در زمان نائب‌السلطنه، عباس میرزا و به خواهش وی از سوی حکیم محمّد خویی چکیده‌نگاری شده و تحت نام خلاصه‌ی عباسی معروف گشته است.[2]


پیشینه‌ی پژوهش : 
از پژوهش‌های انجام گرفته بر روی این کتاب می‌توان تحقیقات دنیسن راس Denison  Ross  ژانوس اکمن  Janos Ekmann، گرارد کلاوزن Gerard Klauson و کارل منگس Karl Menges را نام برد.

سر دنیسن راس E. Denison Ross بر اساس نسخه‌ی خطّی موجود در موزه‌ی بریتانیا، بخش مبانی‌اللغة را در سال 1910 در کلکته به شماره 1335 سری جدید از مجموعه‌ی کتب هندی انتشار داد.[3]

ژانوس اکمن Janos Ekmann که سال‌ها در باب زبان و ادبیات چاغاتای و متون بازمانده از آن تحقیق کرده، در سال 1947 تحقیق مفصّل خود در باب مبانی‌اللغة را به چاپ رسانید. وی در پژوهشی صد صفحه‌ای[4] نخست به مبحث آواشناسی می‌پردازد و سپس در بخش «صرف» پسوندهای جمع، مالکیت و غیره را با مثال شرح داده؛ اعداد، ضمایر، ادات، مشتقات افعال و صفات فاعلی را به بحث می‌گذارد و سپس در بخش «صرف افعال» از افزوده‌های واژه‌ساز می‌گوید. در انتهای پژوهش، معانی لغاتی که در مبانی‌اللغة آمده است، شرح داده می‌شود.

ژانوس اکمن Janos Ekmann نزدیک به بیست مقاله درباره‌ی زبان و ادبیات ترکی جغتایی نگاشته است. وی، نمونه‌های ادبی جغتایی را تحت عنوان: Çağatay Dili Örnekleriدر سال 1959 در شماره‌های 10 الی 15 از مجلّه‌ی Türk Dili ve Edebiyati که از سوی دانشگاه استانبول انتشار می‌یافت، چاپ کرد. خلاصه‌ی دستور زبان ترکی جغتایی را نیز حاضر کرد. اخیراً مجموعه‌ی مقالات وی را عثمان فکری سرت کایا چاپ کرده است.

بسیم آتالای نیز در سال 1950 یک نسخه‌ی خطی از مبانی‌اللغه را با مقدّمه‌ای چاپ کرد. [5]

دنیسون ای. روس Denison Ross  E. در سال 1910 مقاله‌ای در این باب انتشار داد.[6]

ژانوس اکمن Janos Ekmann در سال 1957 در هشتمین کنگره‌ی زبان ترکی در آنکارا کتاب سنگلاخ را معرّفی کرد.[7]

اما، گرارد کلاوزن Gerard Clauson بر فاکسیمیله‌ی نسخه‌ی خطّی موجود در موزه‌ی بریتانیا[8] مقدّمه‌ای افزوده و در آن از ساختار کتاب، نویسنده، نسخ موجود و مخزن لغات گویش چاغاتایی سخن گفته و بخش فهرستگان خود را در نود صفحه بر آن افزوده است. در فهرست اوّل، لغات با حروف لاتین ولی به ترتیب تهجّی حروف عربی و با شماره صفحه و سطر فاکسیمیله داده شده است. فهرست دوّم، در واقع جدول نمایه‌ها است. و فهرست سوّم، شامل لغات ترکی رومی، فهرست چهارم، دربردارنده‌ی لغات گویش‌های دیگر ترکی است. فهرست پنجم، لغات عاریتی مغولی را در برگرفته و در فهرست ششم، لغات زبان‌های دیگر آمده است. فهرست هفتم، شامل تعابیر مغولی و در فهرست هشتم، نام‌های زبان‌ها و گویش‌هایی که در سنگلاخ آمده، ذکر شده است. و در فهرست نهم، اسامی اشخاص، امکنه و قبایل، و در فهرست دهم اسامی نویسندگان را آورده است که ما از همه‌ی این فهرست‌ها در تحقیق و نشر خود بهره بردیم.

تحقیق دیگر از آن کارل هیزیس منگس Carl Heinrich Menges است که در سال 1956 به طور مستقل چاپ شده است.[9] این پژوهش شامل مقدّمه‌ای در موقعیّت گویش چاغاتایی در میان گویش‌های ترکی و بخش‌های فونولوژی، مورفولوژی و سینتاکس و مخزن واژگان است. در بخش نخست در باب حروف بی‌صدا و باصدا و قواعد املاء بحث شده، در قسمت مورفولوژی یا سازه‌شناسی از صرف اسم، عدد، ضمیر، ادات و فعل و ساخت کلمه سخن به میان آمده و پس از مباحث سینتاکس یا نحو و مخزن واژگان، اندکس مفصّلی آورده شده است. 

زندگانی امیرعلیشیر نوایی : 
نظام الدین امیر علیشیر نوایی در 17 رمضان سال 844 هـ . ق. (9 فوریه 1441 م.) در شهرهرات، در یک خانواده‌ی اویغور چشم به جهان گشود. نام پدرش غیاثالدینکیچکینهبهادر از نزدیکان ابوالقاسمبهادر حاکم خراسان بود. پدر بزرگِ مادری‌اش نیز ابوسعید چیچک از بیگلر بیگی‌های میرزا بایقارا به شمار می‌رفت. پدرانش در اصل جزو کارگزاران تیموری به حساب می‌آمدند.

در منابع زندگی‌گزاری، از امیر علیشیر به عنوان ندیم سلطان حسین نام برده می‌شود؛ ولی باید گفت که به خلاف تمایل وی به کناره‌گیری از مناصب دولتی، هیچ‌گاه نتوانست از جوّ سیاسی و دولتی جدا شود و سلطان حسین در اداره‌ی ملک و دولت پیوسته محتاج تدابیر او بوده است و نزدیک سی و دو سال او را پیش خود نگه داشت. وی در60 سالگی در اقامتگاه خود وفات کرد و در جوار مسجد قدسیه که خود بنا کرده بود و در مزاری که قبلاً آماده داشت، دفن شد. 

 آثار امیر علیشیر نوایی : 
علیشیر نوایی، گذشته از دیوان و مثنوی‌های مختلف، آثاری در زمینه‌های موسیقی و عروض نگاشته و تذکره و تاریخ نیز از خود بر جای گذاشته است. تا کنون 29 اثر مستقل او باز شناخته شده است که نشانگر تسلط وی به علوم عصر خود و مهارت وی در سخن‌پروری است:

وی، در عصر خود مبلّغ فداکار اعتنا به زبان و ادبیات ترکی و مشوّق جوانان به خلق آثار ادبی در این زبان بوده است. در کتاب محاکمة اللّغتین دو زبان ترکی و فارسی را رو در رو می‌نهد، آن دو را با هم مقایسه می‌کند و نشان می‌دهد که ترکی، از هر نظر برتری‌های فراوانی دارد و احساسات بسیار رقیق و ادراکات عمیق بشری را می‌توان در این زبان بیان کرد. برای اثبات این ادعا، خود پیش‌قدم شد و در مقابل آثار منظوم و منثور فارسی، نظیر آن‌ها را با حفظ خود ویژگی‌های خلاقه ایجاد کرد. این آثار در زمینه‌های مختلف و به شرح زیر برای ما بر جای مانده است:

1. مذهبی و اخلاقی:

     1- 1. چهل حدیث. (886 هـ .)

     2 - 1 . نظم الجواهر. ( 890 هـ .)

     3 - 1 . لسان الطیر. (904 هـ .)

     4 - 1 . سراج المسلمین. (905 هـ .)

     5 - 1 . محبوب القلوب. (906 هـ .)

2. تاریخی:

     1 - 2. تاریخ انبیا و حکماء. (890 هـ .)

     2 - 2. تاریخ ملوک عجم. (890 هـ .)

     3 - 2. زبدة التواریخ.

3. رجال و انساب:

     1 - حالات سید حسن اردشیر. (896 هـ .)

     2 - خمسة المتحیرین. (898 هـ .‌)

     3 - حالات پهلوان محمد. (900 هـ .)

4. تذکره:

     1 - مجالس النفائس.(897 هـ .)

     2 - نسائم المحبة من شمائم‌ الفتوة. (901 هـ .)

5. زبان و ادبیات:

     1 - 5. محاکمة اللّغتین. (905 هـ .)

     2 - 5. میزان الاوزان.

     3 - 5. رساله‌ی معما. (898 هـ .)

     4 - 5. منشآت. (897 هـ .)

6. خزائن المعانی یا چهار دیوان ترکی:

     1 - 6. غرائب الصّغر. (904 هـ .)

       2 - 6. نوادر الشّباب. (904 هـ .)

     3 - 6. بدایع الوسط. (904 هـ .)

     4 - 6. فوائد الکبر. (904 هـ .‌‌‌‌‌‌‌)

7. دیوان فارسی.

8. خمسه:

     1 - 8. حیرة الابرار. (888 هـ .)

     2 - 8. فرهاد و شیرین. (889 هـ .)

     3 - 8. لیلی و مجنون. (889 هـ .)

     4 - 8. سبعه‌ی سیاره. (890 هـ .)

     5 - 8. سدّ اسکندری. (889 هـ .)

9. اسناد:

     1 - 9. وقفیه. (886 هـ .)

آثار فوق را که کتاب سنگلاخ بر اساس آن‌ها تالیف شده است، در زیر معرفی می‌کنیم: 

1- خزائن المعانی : 

خزائن المعانی مجموعه‌ی چهار دیوان ترکی امیر علیشیر نوایی را در برمی‌گیرد.

تعداد انواع اشعار دیوان‌های چهارگانه‌ی فوق، به شرحی که آگاه سیرری لوند بر شمرده، چنین است:

غرائب الصغر: دارای 636 غزل، 1 مستزاد، 3 مخمّس، 1 مسدّس، 1 ترجیع‌بند، 1 مثنوی، 34      قطعه، 131 رباعی.[10]

نوادر الشّباب: دارای 647 غزل، 1 مستزاد، 3 مخمس، 1 مسدس، 1 ترجیع‌بند، 1 ترکیب‌بند،  50 قطعه، 52 معما.[11]

بدایع الوسط: دارای 638 غزل، 1 مستزاد، 2 مخمس، 2 مسدس، 1 نرجیع‌بند، 1 قصیده، 58 قطعه، 10 لغز، 13 تویوق.

فوائد الکبر: دارای 627 غزل، 1 مستزاد، 2 مخمس، 1 مسدس، 1 مثمن، 1 ترجیع‌بند، 1 مثنوی، 48 قطعه و 84 مفردات.[12]

ترتیب غزلیات در چهار دیوان فوق به این صورت است که در آغاز همه‌ی قوافی حروف؛ تحمیدیه، مناجات، نعت و یک غزل عرفانی آورده و سپس غزل‌های غنایی و گاه تعلیمی خود را مرتّب ساخته است. در حالی که تا روزگار وی تحمیدیه و نعت فقط در قافیه‌ی الف می‌آمده است.

ویژگی دیگر آن‌که در کنار 28 حرف سیستم الفبای ترکی قافیه‌های حرف (پ، چ، ژ، لا) را نیز داخل ترتیب غزل‌ها کرده است.
2 –  دیوان فارسی

از امیر علیشیر نوایی گذشته از چهار دیوان ترکی جغتایی، یک دیوان فارسی نیز بر جای مانده است. این دیوان شامل 6 قصیده، 468 غزل، 1 مسدس، 1 ترجیع‌بند (در مرثیه)، 36 قطعه، 67 رباعی، 16 ماده تاریخ، 341 معما، 6 لغز است.

دیباچه‌ی دیوان فارسی با قطعه‌ی زیر شروع می‌شود:

بیت القصیده‌ی همه‌ خیل سخنوران،

شه بیت جنس نظم همه نظم گستران.

مدح و ثنای پادشهی دان که از رهش،

یک پاره سنگ شد گهر عالی افسران.

 
3 – حیرة الأبرار:

نظیره‌ای بر مخزن‌الأسرار نظامی به شمار می‌رود. نوایی نیز به شیوه‌ی نظامی، مثنوی خود را در 20 مقالت بر ساخته است و بر هر مقالت یک حکایت و ساقی‌نامه‌ای در دو بیت افزوده است.

پیش از شروع به مقالت‌ها،‌ سرآغاز، تحمیدیه، 3 مناجات، 5 نعت، ذکر فضل نظامی و امیرخسرو، ذکر فضل جامی، دو پاره نظم در فضیلت سخن، ذکر فضل سلطانحسینبایقارا، سه‌پاره نظم عرفانی با عنوان حیرت و ذکر فضل خواجه بهاءالدیننقشبندی، آمده است.

شروع آن چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم،

رشته‌غه چکدی نئچه درّ یتیم.

هر دُر آنگا جوهر جاندین فزون،

قیمت آرا ایکْی جهاندان فزون.

رشته‌سی خود، عقد جهان رشته‌سی،

دیمه جهان رشته‌سی، جان رشته‌سی.

گنج بقا ذکریگه اول کیم یئتیپ،

بو دُر ایله رشته‌ی تسبیح ائتیپ.

رشته ایمس، طورفه کمندیدور اول،

دؤلت و دین سایدیغا بندیدور اول.

 
4 – فرهاد و شیرین :

نوایی در سرآغاز دومین مثنوی از خمسه‌ی خود از این دو شاعر ترک تبار به نیکی یاد کرده است. سرآغاز آن چنین است:

به حمدک فتح ابواب المعانی،   

نصیب ائت کونگلومه فتح اولماغ آنی.

شاعر پس از سرآغاز، تحمیدیه، مناجات، نعت و مراثی آورده و در پاره‌ای در وصف قلم ازنظامیو امیرخسرو و جامی سخن گفته است:

بو ایکّی پیلینی غفران پرست ائت،        

میِ رحمتدین ایکّی پیلنی مست ائت.

نوایی‌غه داغی شوکت یئتورگیل،

بو ایکّی پیلدین قوّت یئتورگیل.

ایکی پیل اولسا خسرو یا نظامی،

ایرور یوز پیل چاغلیق پیل جامی.

کؤروپ سرمست جام وحدت آنی،

دئمیشلر زنده پیل حضرت آنی.

 
5 –  لیلی و مجنون :  
لیلی و مجنونسومین مثنوی از خمسه‌ینواییبه شمار می‌رود که در پاسخ و نظیره‌ای بر مثنوی‌های نظامیگنجویو امیر خسرودهلویدر بحر هزج مسدّس در 38 پاره و 3622 بیت سروده شده است.

این مثنوی چنین آغاز می‌شود:

ای یاخشی آتینگ بیله سرآغاز،

انجامیغا کیم یئتر هر آغاز!

ای سندن اولوس خجسته فرجام،

آغازینغا عقل تاپمای انجام.

ای عقلغه فائض معانی،

باقی سن و بارچا خلق فانی.

ای ائلگه عدم بقانی ائیلپ.

ذاتینغا فنانی فانی ائیلپ.

وی این مثنوی را پیش از آن‌که جامی آن را به فارسی بیاراید جامه‌ی فاخر ترکی در بر کرده است. در فرجام مثنوی، نوایی به گویشی عارفانه چنین می‌سراید:

یارب، منِ دردمند مهجور،

کیم عشق اوتی جانیم ائتدی محرور.

کونگلومنی بو اوتدان ائتمه محزون،

بیل شؤقینی قیل دمادم افزون.

هم اخگر دین تنیم قوروتگیل،

هم شعله‌سیدین کؤزوم یاروتگیل.

آهیمنی کی دودیدین نشان ائت،

اول دود ایله کؤز یاشیم روان ائت.


6 –  سبعه‌ی سیاره :  
چهارمین مثنوی از خمسه‌ی امیر علیشیر نوایی با نام سبعه‌ی سیاره در پاسخ به هفت پیکر نظامی و هشت بهشت امیر خسرو دهلوی در بحر خفیف سروده شده است و داستان زندگی بهرام گور را در بر دارد.

نوایی، اصل داستان را از نظامی اخذ کرده است و با ایجاد دگرگونی‌های فراوانی در نقل حوادث، متناسب با سلیقه و اندیشه‌ی خود، اثری کاملا متفاوت آفریده است. وی در باب علل اقدام به تغییر در نقل حوادث گوید:

بیری بو کیم یوخ آندا مایه‌ی درد،        

قیلدیلار عشق سوزیدن آنی فرد.

کیم بیره و مهردن بری بولغای،

باخما گر مهر خاوری بولغای.

بولسا تاریخ آلارسا گر مطلوب،

آندا سؤز باغلاماق ایمستورخوب.

سؤز یاساردین چو تاپدی پیرایه،

عشقدین خوشدور آندا سرمایه.

کیم کؤنگولگه اوتی ائشر قیلغای،

جانغا کویدورمگی خبر قیلغای

 
7 – سد اسکندری :  
پنجمین مثنوی خمسه‌ی نوایی، سداسکندری نام دارد که نظیره‌ای بر اسکندرنامه‌ینظامی و آئینه‌ی اسکندری از امیرخسرودهلوی به شمار می‌رود و مانند آن‌ها در وزن بحر متقارب (فعولن، فعولن، فعول) سروده شده است و در شرح احوال اسکندرمقدونی فرزند فیلیپ معروف به اسکندرکبیر است. 

8 – لسان ‌الطیر

مثنوی لسان الطیر نظیره‌ای بر منطق‌الطیر عطّار نیشابوری است. وی در این مثنوی مقام معنوی عطّار را بسیار بها می‌دهد. در زیر عنوان «قدوة الاحرار و قبلة الابرار شیخ فرید الدین عطّار، قدّس الله روحه‌‌غه مدح و ثنا آغازی و اؤز عرض نیازی» گوید:

خلق اوچون مخلوط ایتیب گول بیرله قند،          

طبعیغه گول قند یانگلیغ سودمند.

چون «مصیبت نامه»سین ائیله‌ بیان،

یوز مصیبت نفسقه ائیلپ عیان.

هر مصیبت‌دین کؤنولگه سور اولوب،

کیم کؤنول او سوردان مسرور اولوب.

چون رقم ائیلیپ «ایلاهی نامه»نی،

وحی‌غه ائیلپ محرّر خامه‌نی.

شرح اسرار ایلاهی ائیله‌بن،

خلق آرا شرحین کماهی ائیله‌بن.

چون‌که «اشترنامه» ائیلپ آشیکار،

نکته‌سی بختی‌لرین تارتیب قطار.

 
9 – محاکمة اللغتین :  
امیر علیشیر نوایی از تألیف این اثر در  جمادی الاول سال 905 هـ . فارغ شده است. موضوع آن تحقیق در کیفیت دو زبان ترکی و فارسی و اثبات تفوّق اولی بر ثانی است. پیش از او شیخمحمودکاشغری با تألیف دیوانلغاتالترک به زبان عربی در سال 466 هـ . ترکی و عربی را رو در رو نهاده و این دو زبان را چون دو اسب شرط‌بندی ارزیابی کرده بود و چهار قرن پس از او، امیر نظام الدین علیشیرنوایی با تألیف این اثر، این بحث زبان‌شناسی را به گونه‌ای دیگر پیش کشید.

در مقدمه گوید: 
«باید دانست که ترک از عجم تیز فهم‌تر و بلند ادراک‌تر و از لحاظ خلقت صافی‌تر و پاک‌تر خلق شده [است] و عجم از ترک از جهت تعقّل و علم دقیق‌تر و از حیث کمال و فضل و . . . عمیق‌تر به ظهور آمده است و این حال از صدق و صفا و حسن نیت ترکان و از علم و فنون و حکمت فارسیان پیداست . . . » 

10 – میزان الأوزان : 
امیر علیشیر نوایی، میزانالاوزان را به عنوان نظیره‌ای بر رساله‌ی عروض اثر عبدالرَّحمنجامی نگاشته است. به گفته‌ی فؤادکؤپرولو، وی آن را در اواخر عمر، به نظر آگاه سرّی لوند بعد از 898 هـ . به قلم آورده است.[13]

کتاب دارای مقدمه‌ای حاوی حمد و نعت و سخن در شرف فن عروض است سپس از معنای کلمه‌ی عروض، هشت تفعله‌ی سالم و زحافات و فروع و بحور آن‌ها و دو اثر و تقطیع شعر و نمونه‌هایی از اشعار خود شاعر سخن می‌رود. در این رساله، گذشته از عروض کلاسیک ترکی که اشتراکات زیادی با عروض عربی و فارسی دارد، از قالب‌های شعری خاص ترکی نظیر تویوق Tuyuq، قوشوق Qopşuq، چنگه çəngə، آرازواری Arazvārı، تورکی Türki و جز آن نیز سخن رفته است. 

11 – مجالس النفائس :  
کتاب مجالسالنّفائس را نوایی ده سال پیش از وفات خود تألیف کرده است. در آن شرح حال مختصر و نمونه‌ی آثار بیش از 380 تن از شعرای عصر خود را آورده است.

مجالسالنفائس یکی از نخستین تذکره‌های شعراست که به زبان ترکی نوشته شده است. به خلاف برخی تذکره نویسان فارسی زبان – که اغلب خودنگری پیشه داشتند و از شعرای عربی گوی و ترکی سرای ایرانی کمتر نام می‌بردند- علیشیرنوایی در کنار ترکی‌سرایان سترگی چون سکاکی،لطفیهروی،گدایی و جز آن از خیل عظیم شعرای فارسی‌سرا در عصر و زمان خود نیز نام می‌برد. این اثر به لحاظ اهمیتی که در تاریخ ادبیات فارسی نیز داشته، چند بار به فارسی ترجمه شده است. 

12 – نسائم المحبة من الشمائِم الفُتوّة :  
برگردانی با افزایش‌ها و کاهش‌هایی از نفحات الانس جامی است. متن انتقادی آن در سال 1996 از سوی کمالاراسلان چاپ شده است.[14] اثری بسیار مهم است که در باب اولیاء تصوّف آسیای میانه، اطلاعات ذی قیمتی در بر دارد. 

13 – سراج المسلمین در عقاید دینی :

نوایی در سبب نظم این کتاب گوید:

قیلور عرض اوشبو وادی رهنمایی،

غریب بی‌نوا، یعنی نوایی.

کی چون آفاق شاهی دؤولتیندن،

آنین هم تربیت، هم هیمّتیندن.

نه شه سلطان حسین، اول شاه غازی،

ممالیک شهرلرین سرفرازی.

کی مین ییل عالم ایچره جاهی بولسون،

سلاطین بنده‌ی درگاهی بولسون.

مینینگ نظمیم یاییلدی عالم ایچره،

کؤپ آفت سالدی خیل آدم ایچره،

... دئدیم‌کیم‌ائیله‌یین بیر نوسخه مسطور،

کی بولغای دین و اسلام ائوی معمور.

هم ایتکیریمین بورون شرح عقاید،

کی اسلام اهلیغه بیرگه‌ی فوائد.

کی‌دین اهلی‌نین اولغای دلپذیری،

مسلمانلیغ ائشیده ناگوذیری.

بیان قیلغاینین آنداق روشن و پاک،

کی ادراک ائتمه‌کی آنی خیلِ ادراک.

نوایی در این کتاب به شرح احکام شریعت و قواعد عقاید در فصل بندهای مختلف با عنوان‌های مانند: در اجمال قاعده‌ی ایمان، شرح ارکان اسلام پرداخته است. 

14 – محبوب القلوب :

این اثر پرحجم، یادگار عظیمی در بررسی‌های تاریخ جامعه‌شناسی عصر مؤلف است.

باید گفت کتاب پرحجم محبوب القلوب از نوع «پندنامه‌»هایی است که در آن از انواع مسالک، طرائق، مشاغل و افراد نام برده شده است. در باب خواجه عبدالله انصاری، عبدالرحمان جامی، بایزید بسطامی، انوری، منصور حلاج، حافظ، سعدی و جز آن در آن لطایفی ذکر شده است. 

15 – رساله‌ی معمّا

این رساله را به فارسی تألیف کرده است و آن را به عبدالرحمن جامی تقدیم کرده است. نوایی در خمسهالمتحیّرین گوید که آن را به خواهش جامی به نظم درآورده است. 

16 – مناجات

اثری منثور است. نمونه‌ای از آن : 
« ایلاهی! اکرم الاکرمسن و من گنه‌کار. ایلاهی! ارحم الرحمانسان و من تیره روزگار.

ایلاهی! اگرچه جورم و عصیاندان اؤزگه ایشیم یوخ، اما سندن اؤزگه هم‌کیشیم یوخ.

ایلاهی! یوخ ایردیم، وار ائتدین. طیفل ایردیم، اولوغلار جرگه‌سینه قاتدین . . .

ایلاهی! دیلیمی نعمتِ بی‌قیاسینا شاکر ائیله و کؤنلومو حمد و سیپاسینا ذاکر ائیله . . .

ایلاهی! بی‌علاج درده علیل قیلما و بی‌مروّت نامرده ذلیل قیلما . . . » 

17 – چهل حدیث

ترجمه‌ای از اربعین حدیث جامی است که مولانا حکیم ملا محمد فضولی نیز آن را به ترکی آذری برگردانده است.[15] 

18 – نظم الجواهر

در پاسخ به رساله‌ای از سلطان حسین بایقاراکهدر ستایش نوایی بوده است. وی این پاسخنامه را در سال 890 هـ . تصنیف کرده است. و آن در واقع برگردانی از کلمات قصار حضرت علی(ع) تحت عنوان نثر اللآلیاست که در ترجمه‌، نظم الجواهر نام گرفته است. در آن 266 کلمه از کلمات قصار حضرت علی (ع) را به شکل رباعی ترجمه کرده است. 

19 – تاریخ انبیاء و حکماء

نوایی در این کتاب، تاریخ انبیا از حضرت آدم تا حضرت محمد (ص) را نگاشته است. در میان آنان، نام کسانی که در پیغمبر بودن آنان اختلاف است نیز آمده است. 

20 – تاریخ ملوک عجم

در چهار طبقه، خلاصه‌ای از تاریخ شاهان عجم است که آن را بعد از کتاب تاریخ انبیا و حکما نوشته است. 

21 –  زبدة التواریخ

حاوی برگزیده‌ای از وقایع تاریخی جهان تا روزگار مؤلف است. 

22 –  حالات سید حسن اردشیر بیگ

شروع این رساله چنین است: 

«سالک فانی و گوهر کان معارف و معانی، سید حسن اردشیر – رحمة الله – سیرت و حالاتیندا. آنلارین آتاسی اردشیر میرزا ملازم ایرکندوز. قوشچولوق شیوه‌سینده ملازمت قیلور ایرکندور. اول فنده غایت ملایمت و نهایت مهارتدن قوش بیگلیگی منصبینه یئتیبدیر. بلکه موندان داخی بؤیوکرک مناصب کسب ائدپدور.

کؤپ هنرلیک کیمسه شه‌لارغا ایتر دم‌سازلیق،

قوش‌دیلین‌بیلگن‌سلیمان‌غاقیلورهم‌رازلیق ...
نوایی در حالات حسین اردشیر از علاقه‌ی او به آثار شعرایی چون لطفی، مقیمی، حافظ و عطار سخن می‌گوید. 

23 – خمسة المتحیّرین

در شرح احوال و آثار عبد الرحمان جامی که پس از مرگ وی نگاشته شده است. شروع آن چنین است:

اول عالم علّامغا یوز حمد و ثنا،

کیم آدم ایله دوزدوچو بو دیر فنا.

عملیغه ملک سورمه‌دی بیر حرف یانا،

جز نکته‌ی سبحانکه لا علم لنا.

یوز نعت آنا کیم خلق کریم ایردی فنی،

یعنی کی کرم کانی رسول مدنی،

مونداق دئدی علم اهلینی ائیلرگه غنی،

من اکرم عالماً فقد اکرمنی.

 
24 –   حالات پهلوان محمد

در شرح احوال پهلوان محمد صوفی، طبیب، موسیقی شناس و ادیب عصر نوایی است. 

25 –  وقفیه
موقوفات مدرسه‌ی هرات که میرعلیشیر بانی آن است، اثر منثوری است که از وی بر جای مانده و گذشته از فواید تاریخ نثر ترکی جغتایی حاوی اطلاعات سودمند و نکات مفید از وقفیه‌های او است.  

26 –  منشآت 
حاوی منشآت فارسی و ترکی نوایی است.




نظرات() 

منشاءقومی ونژادی تالشان

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 5 تیر 1396-05:07 ب.ظ

نویسنده : نمازی

منشاءقومی ونژادی تالشان

 درمورد منشاء قومی و نژادی تالشان مانند بیشتر اقوام دیگر روی زمین ابراز نظر های مختلف شده است و هرکدام دوره ای را جهت ورود این اقوام به منطقه مشخص می کنند ،اما آنچه که مسلم است تالشان از مدتها قبل دراین منطقه استقرار داشته اند .دلیل این است که نام تالشان درآثار جغرافیایی و نوشته های تاریخی آمده است و دلیل دیگر اینکه زبان تالشی یکی از لهجه های اصیل فارسی می باشد و با هیچیک از لهجه های اقوام  غیر ایرانی ارتباط ندارد .

ودیگر اینکه با مطالعه درآثار تاریخی مربوط به دوران باستان نام کادوس قومی که درسکونت گاه فعلی تالشان زندگی می کرده اند ،بکرات برده شده است دکتر معین  در مورد این وجه تسمیه می گوید :

           « . کادوس قومی قدیم ساکن گیلان می باشد ،به قول یونانیان قدیم نام قومی که ساکن گیلان و شمال شرقی آذربایجان بودند به عقیده بعضی اینان نیاکان تالشان کنونی بوده اند و «کادوس » معرف « تالوش »

است که درقرون بعد تالش شده ،بعضی از محققان این قوم را از بومیان ایران قبل از ورود آریاییان می دانند .»1

کادوسها درزمان مادها تحت اطاعت آنها در نیامدند و پیوسته باآنها به جنگ پرداختند .

هنگامی که کوروش کبیر علیه مادها به جنگ مشغول شد کادوسها به بهانه دشمنی با مادها با کوروش متحد شدند در دورة ساسانی نیز از حضور کادوسان درسپاه شاپور اول درجنگ با سپاه روم ذکر شده است. بنابراین تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی پیرامون دریای خزر بوده و تمدن باستانی بنام تمدن تالش مغان مورد شناسایی قرار گرفته است .« . این تمدن باستانی به دوره پایانی عصر مفرغ و دوره آغازین عصر آهن (سده های 14-7) پیش از میلاد تعلق داشته است که در کوههای تالش ودشت

مغان گسترده شده بود....»2

سابقه حضور قوم تالش دراین منطقه به قدمت خود تاریخ می باشد که این قوم بدلیل محصور شدن بوسیله عوامل طبیعی چون دریا و جنگل تا مدتها خلوص قومی خود را حفظ کردند گروهی ،نژاد این قوم را بومی این منطقه می دانند وبرخی دیگر نیز تالشان را شعبه ای از اولین مهاجران آریایی دانسته اند که قبل از مادها و پارسها به این منطقه مهاجرت کرده و سکونت گزیده اند .

اوژن اوبن در مورد تالش می گوید : 

      « . تالش شامل منطقه کوهستانی ساحل دریای خزر است که از «کورا» آغاز وبه شفارود در نزدیکی انزلی ختم می شود این منطقه که به علت موقع خاص جغرافیایی خود از دستخوش هجوم دشمنان مصون مانده ،یک منطقه خالص ایرانی است .مدتی ترکان و مغولان پیوند آن را از ایران قطع کرده بودند ولی ایرانیان شمال زبان ملیت خود را در تالش توسعه دادند .از نفوذ ترک و عرب در بیشتر نقاط ایران آثاری مشهود است ولی طالشیان از هرگونه نفوذ خارجی مصون ودرامان بوده اند .»3

       بنا به این گفته تالشان از نژاد آریایی بوده اند که قبل از حضور دیگر هم نژاد های خود در ایران وارداین نقطه شده اند واین گفتار نشان خلوص نژادی وسابقه دیرینه این قوم دراین منطقه می باشد و همچنین گواه این  امر کاوشهای باستانشناسی در منطقه تالش می باشد که اشیاء مربوط به دوران حجرو مفرق و همچنین آثار مربوط به شهر نشینی از عهد باستان این منطقه را از دل خاک بیرون کشیده اند.

وجه تسمیه تالش

        همان طور که در مورد منشاءقومی و نژادی تالشان بین محققان اختلاف نظر است همین اختلاف نظرها در مورد وجه تسمیه تالش نیز موجود می باشد بطوریکه هنوز بین محققان و مورخان یک جمع بندی جامع و مانع از نام تالشان وجود ندارد واغلب تعریفهایی که در مورد نام تالش به میان می آید خالی از اشکال نمی باشد دراین مختصر به بیان تعاریفی چند که در وجه تسمیه تالش به عمل آمده پرداخته می شود کسروی در کاروند می گوید :« .نام کادوس تا زمان ساسانیان معروف بود کم کم تغییر هایی درآن نام از روی قواعد زبانشناسی روی داد بدین سان که «ک» تبدیل به «ت» یافته «د» مبدل به «ل» شده واین است که «کادوش»«تالوش» گردید سپس «و» هم از میان رفته تالش گفته شد ،به عبارتی مردمی که امروز تالش نامیده می شوند بازماندگان آن مردم باستانی می باشند که مادر تاریخها نام آنان را کادوش می یابیم ، واژه تالش نیز تبدیل شده همان کادوش می باشد ولی از سوی دیگر چون نام این مردم در زمانهای باستان

      به زبان یونانی رفته ودرآن به تعریف کادوس یا کادوش خوانده شده سپس هم به زبانهای اروپایی امروزی درآمده از این زبانها به دست ترجمه کنندگان کتابهای پارسی رسیده و شهرت یافته است که تنها واژه را به شکل محروف یونانی می خوانند چون از چگونگی کارآن واز اینکه شکل درست نام کادوش بوده که امروز «تالش» گردیده آگاهی ندارند از اینجا به اشتباه تاریخی نیز دچار گردیده می پندارند که آن مردم باستان از میان رفته اند و امروز نشانی از ایشان نیست ،چنـانکه به این اشتباه شرقشناسان نیز دچار شده اند.

        بنابراین این واژه کادوس یا کادوسیان غلط است اگر شکل درست و باستانی آن واژه را بخواهیم باید کادوش نامند اگر شکل امروزی را بخواهیم باید تالش خواند که جمع آن تالشان می شوند ،از آنسوی کادوشان از میان نرفته و نابود نشده اند بلکه همان مردمیند که امروز هم هستند وبنام تالش معروف می باشند .»1 دکتر رهنمایی در نقد این نظریه می گوید :

    « . به هرحال اگر بپذیریم که اعراب واژه طیلسان را به تالشها اطلاق می کردند پس تالش پیش از آنها وجود داشته و قاعدتاً باید این تغییر زبانی براساس شیوه های زبانشناسی کسروی بیش از نفوذ زبان عربی در ایران اتفاق افتاده باشد چه در غیر اینصورت اعراب که واژه کادوس ویا کادوش را به قادوشان وقادسیه برگردانده اند ، دیگر چه نیازی به تغییر تالشات به طیلسان می بوده است .همزمان تالشان را به طیلسان و کادوسیان به قادوشان برگردانده اند واگر این درست باشد باید بپذیریم که تالشان تالش بوده اند و کادوسان کادوس »2

         « . شفیقی عنبرانی در رابطه با وجه تسمیه تالش می گوید : .« تالش که البته شکل صحیحش آن است که با تای منقوطه نوشته شود نام منطقه ای است و کسانی که درآن سکونت دارند باید تالشی بایای نسبت باشند ،عده ای هم عکس این قضیه را معتقدند می گویند تالش نام قومی است که اسمشان برمحیط مسکونیشان علم شده است ......... باری ریشه نام گیلان و تالش در زبان خود همان قوم و نژاد است که درآن نقطه سکونت دارند نه در زبان

بیگانه واین نام هم با الهام از یک کیفیت طبیعی محیط شان بوجود آمده است . مردم تالش چه از تیره آذربایجانی باشند چه از کادوسیها وچه از بومیان قبل از آریایها ،خیلی قبل از

 

 

میلاد مسیح دراین سرزمین بوده اند ملت ایران اعم از تالش وغیره از حمله دو قوم متأثر شدند.

        یکی از اعراب که زبان آنان با زبان ایرانی درآمیخت وامروزه اکثر واژه های زبان فارسی از ریشه عربی است ،قوم دوم مغولان بودند که در گسترش زبان ترکی درایران نقش داشته اند »که همین تأثیرات باعث گردیده در مورد وجه تسمیه نام برخی اماکن واقوام محققان دچار اشتباه شده وریشه اسامی را در بین زبانهای اخیر جستجو کنند بدون اینک توجه به ریشه باستانی این اسامی داشته باشند

       « نام تالش به صورت (تالش ،طالش) نوشته می شود اگر با تأء منقوطه نوشته شود صحیح تر است اما اینکه به صورت جمع اوزن عربی درآمده است به این دلیل است که چون تالش به پنج بلوک تقسیم شده (کرگانرود ،اسالم ،طالشدولاب ،ماسال و شاندرمن ) به همین دلیل آن را با قاعده دستور عربی که هر کلمه بروزن فاعل باشد می شود آن « را بروزن « فواعل » جمع بست تالش نیز با همان قیاس برطوالش جمع بسته اند واین کار امروز مصطلع محلی شده است واگر هم به همین منوال بکار رود مانعی خواهد داشت .»2

گروهی نیز معتقد هستند که نام تالش به معنای گل ولای است چراکه تول به معنای گل ،وش رابه عنوان پسوند مکان آن در نظر گرفته اند با توجه به نوشته مورخان پیشین مسکن اولیه این قوم در نواحی ییلاقی و کوهستانی بوده که فاقد گل ولای معمول بوده است پلو تارک مورخ یونانی که درسال (120 م ) در گذشته  است در مورد سرزمین کادوسان می گویند :

        «. مملکتی است کوهستانی وصعب العبور و همیشه ابرها آسمان آنرا فرا گرفته این سرزمین نه غله                  می رویاند ونه درخت میوه قوت غالب مردم میوه های جنگلی می باشد .»اوژن اوبن تالش را منطقه کوهستانی دریای خزر معرفی می کند ،این اقوال دال بررد نظریه فوق در مورد وجه تسمیه تالش می باشد چراکه در این زمـان بـدلیـل وجـود انـواع حشرات وبیماریهای واگیر در ناحیه

جلگه ای ،انسـانهـا همـواره سعـی مـی کـردند از این مراکز فاصله گرفته و به نواحی خوش وآب و هواعزیمت کنند با وجود این مرکز اصلی و سکونتگاه اولیه تالشان در کوهها بوده وواژه ای که اعراب به عنوان طیلسان برای آنها بکار می برند دال برکوه نشین و دامدار بودن این قوم است چراکه طیلس ،پوششی بوده که دامداران آن را هنگام به چرا بردن دامها برتن می کردند تا از سوز سرما و نم باران در امان باشند .

شواهد دیگر بر کوهنشین بودن تالشان در مقایسه بین قبور دو دوره باستانی و اسلامی در منطقه می باشد بطوریکه اگر به این مقوله توجه کنیم خوهیم یافت که اولاً بیشتر زیارتگاهها که به نام تربه معروف است در دل جنگلها قرار دارد دوم اینکه بیشتر آثار بدست آمده از دوران باستان در مناطق کوهستانی چون آق اولر ،سوباتان و غیره بدست آمده سوم اینکه وجود قبور مربوط به دوران باستان و اسلامی می باشد بطوریکه بیشتر قبور متعلق به ادوار باستانی ازعصر حجر گرفته تا به بعد در همین نقاط کوهستانی قرار دارند بطور نمونه در ناحیه سوباتان ییلاق لیسار چهار منطقه گورستانی وجود دارد که تنها متعلق به قبور مسلمانان است علی رغم آن قبور باستانی نیز درآن زیاد به چشم می خورد . بنابراین با توجه به این شواهد جلگه نشین بودن تالشان واینکه نام آنها برگرفته از گل است نمی تواند درست باشد.میان وجه تسمیه های مختلف شهرام آزموده در نظریه ای معتقد است که «.که نام تالش شکل عوض شده واژه مرکب و دارش «āreŠ D» یا دارشی «ārēŠ D » می باشد که این واژه درزبان تالشی امروزی نیز به معنای جنگل می باشد وبا توجه به وضعیت ظاهری و طبیعی منطقه که پر از درخت بوده ودر دید اول برای ساکنان اولیه اش فقط در ختزار بوده و بس ،بدور از واقعیت نمی تواند باشد .... با این حال می توان گفت که قوم گادوش از گذشته های دور در سرزمین دارش زندگی می کرد وبه زبان گادوشی تکلم می کرده و می کنند ،زبان تالشی که امروزه بدان تکلم می شود باقیمانده شکل تغییر یافته زبانی است که گادوشان سرزمین دارش بدان گفتگو می کردند.»1

      بنابراین این اولین نظریه ای است که نام تالش را نه به جلگه و گل بلکه به ارتفاعات و نواحی جنگلی نسبت می دهد وبا توجه به اینکه دراین منطقه کاوشهای باستان شناسی به تازگی صورت می گیرد و همچنین عدم بدست آمدن کتیبه دراین نواحی هر نوع ابراز نظر را با مشکل مواجه می کند واز آنجا ئیکه در متون قدیمی مربوط به نویسندگان یونانی ورومی و اسلامی کمتر به وجه تسمیه کلمات توجه شده است به همین

دلیل کلماتی نظیر کادوس – تالش –یا تالس صرفاً به عنوان اسم قومی یا مکان بکار رفته اند اما درطی چند سال اخیر در خصوص وجه تسمیه کلمات از جمله واژه تالش نظرات مختلفی ارایه شده که پذیرش هریک مصون از خطا نیست این امر باعث گردیده هرکسی به ظن خود چیزی بگوید واینکه کدام یک از آن گفته ها درست وبه واقعیت نزدیک است ویا کدام یک دور از حقیقت نیاز به تحقیق و تفحص بیشتر توسط اتیمولوژسیتها می باشد تا با استفاده از قوانین خاص علم اتیمولوژی واقعیت کلمات و معانی آنها را روشن کند . 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox