تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

رهبرانقلاب در دیدار نیروی هوایی ارتش: هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:45 ب.ظ


دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی با رهبر انقلاب
رهبر معظم انقلاب با اشاره به اقدامات دولت اوباما علیه ایران افزودند: آن دولت بود که تحریم‌های فلج‌کننده برای ملت ایران آورد؛ البته به خواستش نرسید و هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (سه شنبه) در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی و قرارگاه پدافند هوایی ارتش با اشاره به تداوم حرکت مؤمنانه، مقتدرانه، منطقی و سرشار از اعتماد به نفس ملت عزیز ایران تأکید کردند: اگر عقلانیت در ذیل امید و توکل به خدا به‌کار گرفته شود، یاری پروردگار را به همراه می آورد اما عقلانیت در سایه اعتماد به شیطان اکبر و قدرتهای مادی، فقط به سراب می رسد.

ایشان افزودند: این آقای تازه‌آمده در امریکا با حرفها و اقدامات خود، حرفهای ۳۸ ساله نظام اسلامی را درباره فساد همه‌جانبه دستگاه حاکم امریکا، علنی و عریان در مقابل افکار عمومی قرار داده است و ملت ایران در روز ۲۲ بهمن پاسخ اقدامات و تهدیدات او را خواهند داد.

در این دیدار که در سالروز بیعت تاریخی همافران با امام خمینی در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ انجام شد رهبر انقلاب اسلامی این حادثه را حادثه ای تعیین کننده در تاریخ انقلاب اسلامی خواندند و افزودند: نیروی هوایی در دوران رژیم طاغوت یکی از نزدیکترین بخش‌ها به نظام سیاسی وابسته به امریکا بود اما رژیم طاغوت، در حالی‌که هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد، از همین بخش سهمگین‌ترین ضربه را خورد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: اصحاب انقلاب، مردم و حتی امام بزرگوار نیز این واقعه عجیب را پیش‌بینی نمی‌کردند و این حادثه در واقع مصداق «رزق لایُحتَسَب» یا روزی غیرقابل انتظار و غیرقابل محاسبه است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: درس و پیام حادثه نوزدهم بهمن سال ۵۷ این است که باید همواره در کنار محاسبات ضروریِ عقلانی و مادی، محاسبات فراتر از مسائل مادی نیز در نظر گرفته شوند.

ایشان خاطرنشان کردند: در طول ۳۸ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ما در مسائل مختلف از جمله دفاع مقدس همواره شاهد یاری خداوند و اتفاقات خارج از محاسبات مادی بوده ایم.

رهبر انقلاب اسلامی لازمه سازندگی و بن‌بست‌شکنی را امید و توکل به خدا و به‌کار بستن عقلانیت در ذیل آن، دانستند و تأکید کردند: اگر به جای این کار، به شیطانها بخصوص شیطان اکبر اعتماد کنیم و عقلانیت را در سایه امید به شیطانها به‌کار ببندیم، نتیجه‌ی آن، سراب است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای عقلانیت و تدبیر را در دیپلماسی، اداره کشور و دیگر امور، ضروری خواندند اما خاطرنشان کردند: اعتماد به شیاطین و امید بستن به کسانی که با اصل وجود نظام و حاکمیت اسلام مخالفند خطای بزرگی است چراکه از این کار خیری به کشور نمی‌رسد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به سخنان رئیس جمهور جدید امریکا مبنی بر ضرورت تشکر ایران از دولت اوباما گفتند: به هیچ وجه از آن دولت متشکر نیستیم زیرا با نیت فلج کردن ملت ایران و نظام اسلامی تحریم‌های سنگین را وضع کرد و البته به این هدف نرسید همچنان‌که هیچ دشمن دیگری نیز نخواهد توانست این ملت بزرگ را فلج کند.

ایشان افزودند: چرا باید از دولت قبلی امریکا تشکر کنیم، به‌خاطر تحریم‌های ضد ایرانی؟ به علت ایجاد داعش؟ به دلیل به آتش کشیدن منطقه در سوریه و عراق؟ و یا به علت نفاق و دورویی یعنی «ابراز ارادت و همکاری در نامه خصوصی اما حمایت صریح و آشکار از فتنه پس از انتخابات ۸۸»؟

رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: اینها مصادیق همان دستکش مخملین است که دولت قبلی امریکا روی پنجه آهنین خود کشیده بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به سخن رئیس جمهور جدید امریکا مبنی بر اینکه ایرانیان باید از من بترسند تأکید کردند: ایرانی از تهدید نمی ترسد.

ایشان با اشاره به راهپیمایی ۲۲ بهمن در روز جمعه افزودند: مردم در روز ۲۲ بهمن با حضور در خیابانها جواب این حرفها و تهدیدات را خواهند داد.

ایشان با لحنی کنایه‌آمیز افزودند: البته ما از این آقای تازه‌آمده متشکریم چرا که زحمت ما را کم کرده و با نشان دادن چهره واقعی امریکا، حرفهای ۳۸ ساله جمهوری اسلامی ایران را درباره فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی دستگاه حاکم بر امریکا ثابت کرده است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: رئیس جمهور جدید با حرفها و اقدامات خود در مبارزات انتخاباتی و روزهای اخیر، ماهیت واقعی امریکا را عریان در مقابل چشم مردم جهان به نمایش گذاشته و نشان می دهد حقیقت امریکا چیست.

ایشان دستگیری و بازداشت یک کودک پنج ساله ایرانی را مصداقی از حقوق بشر امریکایی برشمردند و افزودند: رحمت پروردگار بر امام بزرگوار که حقیقت امریکا را بارها و بارها در بیانات و نوشته‌هایشان گوشزد می‌کردند و اصرار داشتند که ملت و مسئولان با شناخت ماهیت دشمن، از اعتماد به شیطان بزرگ پرهیز کنند که امروز حقانیت حرفهای آن عزیز به عرش سفر کرده به روشنی در جلوی چشمان همگان است.

فرمانده کل قوا در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به نقش تعیین‌کننده نیروی هوایی ارتش در دورانهای مختلف بعد از انقلاب از جمله در خنثی سازی کودتای ۱۳۵۹، دوران دفاع مقدس و عملیات مهمی همچون والفجر ۸ و کربلای ۵ و همچنین تجلیل از تلاش‌های خستگی ناپذیر شهید سرلشکر ستاری گفتند: جهاد قطعه‌سازی و ابتکار و نوآوری، اولین بار در نیروی هوایی ارتش آغاز شد و نیروی هوایی در طول دفاع مقدس همواره روحیه بخش ملت ایران بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش بخصوص جوانان این نیرو را به ادامه مسیر پرافتخار گذشته و کار و تلاش و ابتکار روزافزون توصیه کردند و افزودند: باید با تقوا و توکل به خدا و با همت بلند، خلأها را پُر کرد.

رهبر انقلاب در پایان سخنانشان با تأکید بر ادامه راه پر عزت و افتخارآفرین ملت ایران خاطرنشان کردند: نسل جوان گذشته کارهای مهمی انجام داد و نسل جوان کنونی نیز این امانت را پاسداری می‌کند و مسیر تحقق آرمانهای انقلاب را ادامه خواهد داد.

پیش از سخنان فرمانده معظم کل قوا، امیر سرتیپ خلبان شاه صفی فرمانده نیروی هوایی ارتش با گرامیداشت ۱۹ بهمن روز نیروی هوایی، و بیان گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های این نیرو در بخش‌های مختلف، گفت: آماده‌ایم با عزم راسخ و توکل به پروردگار و حضور تعیین‌کننده در هر میدان ضروری، از منافع ملت بزرگ ایران در برابر دشمنان مستکبر دفاع کنیم.





نظرات() 

محمدرضا پهلوی در چه جایی زندگی می‌کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:42 ب.ظ

با ما از کاخ نیاوران بازدید کنید
دهه فجر بهانه خوبی است که از نو تاریخ انقلاب را مرور کنیم. سراغ کاخ نیاوران آخرین عمارت گاه شاه می‌رویم و از صفر تا صد زندگی او را از نو بازگو می کنیم.

مجله مهر: تضاد طبقاتی همیشه یکی از دلایل انقلاب در جهان بوده و اگر دلیل اصلی آن نباشد، حتماً جرقه‌ای بزرگ برای آتش زدن خشم سرکوب‌شده مردم بوده است؛ بنابراین قصروعمارت شاهان همیشه یکی از مصداق‌های بارز تضاد طبقاتی در حکومت‌ها هستند. کاخ نیاوران یکی از همین‌هاست؛ کاخی که آخرین عمارت گاه خانواده پهلوی بود که به دستور محمدرضا در سال ۳۶ ساخت آن آغاز شد. این کاخ در ابتدا قرار بود محلی برای پذیرایی از مهمانان خارجی و مقامات عالی‌رتبه باشد؛ اما درنهایت به خانه اصلی این خانواده تبدیل می‌شود و به دلیل همین تغییر کاربری ساخت آن تا ده سال طول می‌کشد. این عمارت خوش آب‌وهوا از سال ۴۶ تا ۵۷ محل زندگی خانواده محمدرضا شاه بود محلی که شاید آخرین روزهای حضور خانواده سلطنت را به خودش دیده است. نمای این ساختمان ساده است و با معماری‌های هنری قاجار تفاوت زیادی دارد؛ اما در عین حال ضدگلوله، ضد توپ و ضد زلزله است. در یکی از روزهای سرد بهمن‌ماه سراغ این کاخ رفتیم. «زینب نصیری» راهنمای کاخ، کسی بود که از همان ابتدا با ما همراه شد و ما را در جریان ریزودرشت خانه سابق پهلوی‌ها قرارداد.

سرسرای کاخ؛ سالنی با سقف متحرک و سالن سینمای اختصاصی

در را که باز کنید، اول‌ازهمه سقف و ستون‌های بلند ساختمان چشمتان را می‌گیرد و اگر سرتان را کمی بالاتر بگیرید، سقف متحرک آلومینیوم یا سان روف خانه را می‌بینید که باز و بسته می شود. برای همین می‌توان با باز کردنش روزها نور را به سطح خانه پاشید و شب‌ها هم ستاره‌ها را تماشا کرد و حتی می‌توان با روشن کردن نورافکن‌ها نور را به آسمان انداخت و از تماشای آن لذت برد. کاخ دو طبقه و یک نیم‌طبقه دارد. معمار ساختمان یک مهندس ایرانی به نام «محسن فروغی» است. همان کسی که طراح سعدیه شیراز است. دکوراسیون داخلی خانه هم کار یک تیم فرانسوی است. کمی که جلوتر بیایید و دو سه پله را رد کنید به سرسرای کاخ می‌رسید که دورتادور آن را فرش‌های راوند کرمان و مبل‌های فرانسوی پر کرده‌اند. در یکی از فرش‌ها تصاویر ۱۰۹ پادشاه ایرانی دورتادور آن نقش بسته و در ترنجش ۵۶ نفر از افراد مشهور دنیا مثل کنفوسیوس، حضرت سلیمان (ع)، حضرت موسی (ع) و ... جا خوش کرده‌اند و به‌حق نامش «فرش مشاهیر» شده است. دست چپتان هم فرشی دیگر شبیه همین می‌بینید با این تفاوت که ۷۲ پادشاه افسانه‌ای شاهنامه درون آن دیده می‌شوند و برای همین نام این‌یکی هم می‌شود، «فرش سلاطین».

تالار آبی و میزبانی از کارتر!

در سمت چپ سرسرا تالار آبی برای مهمانی‌های ویژه وجود دارد که چون از پرده تا درودیوار آن آبی‌رنگ است، به این نام معروف شده است. فعلا در این تالار بسته است و بازدید از آن ممکن نیست. آخرین جشنی که در این تالار برگزار شد، به یک سال قبل از انقلاب برمی‌گردد؛ وقتی شاه، اول سال میلادی را جشن می‌گیرد و کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا مهمان ویژه اوست. اندکی قبل از انقلاب دکوراسیون قدیم تالار عوض می‌شود و وسایل جدید از خارج از کشور سفارش داده می‌شوند؛ اما عمر این کاخ مجال تغییر دکوراسیون را به صاحبانش نمی‌دهد و وسایل جدید به گمرک ایران نمی رسند و به خاطر همین‌الان تالار آبی خالی است و هرازچندگاهی در آن نمایشگاه برگزار می‌شود!

 اگر راهرو را تا انتهای سالن ادامه دهید، به اتاق نشیمن می‌رسید. اتاقی با مبل‌های مشکی‌رنگ فرانسوی که چرم اصل هستند و ویترین‌هایی که با ظروف سفالی تمدن آمریکای جنوبی پر شده‌اند. پشت این اتاق هم سالن سینمای اختصاصی با جایگاه ویژه شاه و ولیعهد وجود دارد. دو طرف ورودی سینمای اختصاصی ظروف قرن ۱۸ میلادی وجود دارند. البته مقابل در سینما هم یک ظرف طلاکاری دیده می‌شود که هنگام رفتن به سالن سینما مواظب باشید که این هدیه نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا به زمین نیفتد و نشکند! از اتاق نشیمن که بیرون بیایید، دقیقاً سمت راست کاخ و نرسیده به اتاق غذاخوری می‌توانید ظروف چینی چک و فرانسه منقش به آرمیتاژ پهلوی را مشاهده کنید. در ضمن در میان این مشاهدات، حواستان به تابلوهای روی دیوار و گلدان‌های فرانسوی هم باشد.

اتاق نشیمن

اتاق غذاخوری و پذیرایی؛ ظروف نقره با روکش طلا

در همین راهرو اگر به سمت چپ بچرخید سالن غذاخوری ملوکانه را می‌بینید که با ظروف نقره با پوشش طلا و شمعدان‌های فرانسوی پر شده است. در ضمن تمام مبلمان و تخت و کلا وسایل چوبی خانه و البته پارچه‌کشی‌ها و پرده‌ها فرانسوی هستند؛ پس دیگر از تکرار آن پرهیز می‌کنیم! در گوشه اتاق غذاخوری سماور قاجاری عتیقه را می‌توانید ببینید. درست پشت این اتاق و سماور یک دالان و فضای کوچک وجود دارد که از یک‌طرف به زیرزمین و مطبخ و از طرفی دیگر به راه‌پله‌ها راه دارد. خدمه در همین فضا غذا را تزیین و آماده ورود و سرو می‌کنند. تقریباً تمام ظروف شاهنشاهی آب‌طلا هستند.

اتاق غذاخوری

از اتاق غذاخوری که بیرون بیایید، در طرف سمت راست با یکی از درهای اتاق پذیرایی مواجه می‌شوید. اتاقی بزرگ با پنجره‌های ضدگلوله و آفتابی که تا وسط‌های اتاق ردپایش دیده می‌شود. در این پذیرایی می‌توانید چند دست مبل و عکس محمدرضا و فرح را در دو طرف اتاق ببینید. درون ویترین‌ها هم وسایل تزیینی پر کرده‌اند که جزو کلکسیون فرح به شمار می‌آیند و البته به خاطر عتیقه بودنشان بیشتر آن را شبیه یک موزه کرده‌اند که در آن از مفرغ‌های لرستان تا تندیس‌های گِلی املشی دیده می‌شوند. در کنار آن‌ها نقاشی‌های لاکی یا همان گل و مرغ قاجاری هم به چشم می‌خورند.

اتاق پذیرایی

راه‌پله شاه از خدمه جداست!

برای رسیدن به طبقه دوم چند راه وجود دارد. اول‌ازهمه آسانسوری است که سال‌ها بی‌استفاده مانده است. دومین راه بالا رفتن از پله‌هاست. در چهار طرف کاخ راه‌پله وجود دارد که سه تا از آن‌ها مخصوص خدمه است و اما یکی که پله‌هایی با عرض بیشتر و ارتفاع کمتر دارد، تنها مختص شاه است که اصطلاحاً به آن‌ «شاه‌رو» گفته می‌شود. از راه‌پله‌ها که بالا بروید قبل از رسیدن به طبقه دوم با دو اتاق مواجه می‌شویم که یکی رختکن لباس نظامی و دیگری اتاق معاینات پزشکی اوست که در خفا پزشک او را معاینه می‌کرده و سعی در کنترل روند بیماری سرطان غدد لنفاوی‌اش را داشته است و اما طبقه دوم!

رختکن لباس نظامی محمدرضا پهلوی

در طبقه دوم یک راهروی چهارگوش را می‌بینیم که سمت چپش را اتاق بچه‌ها به خود اختصاص داده است. اول اتاق علیرضا را می‌بینیم که اتاق مطالعه و خواب و حمام و دست‌شویی و آشپزخانه جداگانه دارد. اتاق خواب و مطالعه او جداست و با یک راهرو به هم وصل می شوند. همه بچه‌ها در این کاخ حمام و آشپزخانه و ندیمه جداگانه داشته‌اند. هنوز برنامه درسی علیرضا روی دیوار اتاق مطالعه‌اش دست‌نخورده مانده و برچسب‌های میکی‌موسش به درودیوار حمام اختصاصی‌اش دیده می‌شود. علیرضا در دوران انقلاب حدود هشت سال داشته است. سرنوشت پسر کوچک پهلوی خیلی شیرین نبوده و در سال ۸۹ با یک گلوله و خودکشی به پایان می‌رسد.

اتاق مطالعه علیرضا

کمی آن‌طرف‌تر اتاق فرحناز دختر بزرگ فرح و محمدرضاست که او هم مانند برادرش حمام و رختکن اختصاصی و ندیمه مخصوص داشته است. بین اتاق این دو فرزند شاه اتاق ندیمان آن‌ها قرار دارد که به‌صورت شیفتی در این اتاق زندگی می‌کردند. اتاق فرحناز با عروسک‌های چوبی مجارستانی و مجسمه‌های اسپانیایی تزیین‌شده است. همه بچه‌ها در اتاق‌هایشان یک پیانوی اختصاصی داشته اند.

اتاق خواب فرحناز

اتاق‌های فرح

تقریباً تمام اتاق‌های کاخ تودرتو هستند به هم راه دارند و این قضیه درباره اتاق‌های شاه و فرح بیشتر صدق می‌کند. فرح پهلوی، یک اتاق آرایش دارد که با لوازم‌آرایش آمریکایی و لوسترهای کریستال چک و برنز پر شده است. این اتاق از طرف چپ به اتاق موزیک و ورزش او می‌رسد و از طرف راست به اتاق‌خواب مشترکش با محمدرضا راه پیدا می‌کند. فرح به‌غیراز این اتاق، یک اتاق رختکن در همین طبقه دارد که در آن هنوز تعدادی از لباس‌هایش که سوزن‌دوزی بلوچی هستند، دیده می‌شود. یک اتاق کار هم در نیم‌طبقه کاخ دارد که علاوه بر اتاق کارش، اتاق لیلا دختر کوچک او و ندیمه‌اش هم همان‌جاست. جالب است بدانید لیلا هم به سرنوشت برادرش علیرضا دچار شده و او هم پس از انقلاب در اثر افسردگی به زندگی خود پایان داده و خودکشی کرده است. در ورودی اتاق‌خواب فرح و محمدرضا می‌توان تابلوی بزرگی را دید که در آن فرح درحالی‌که یک تاج به دست دارد، نقاشی شده است. این اثر به کنایه می‌گوید که فرح اولین و البته آخرین شهبانوی ایرانی بوده که تاج‌گذاری کرده است! سالن‌ها در طبقه دوم با دو گوبلن بزرگ قرن ۱۸ میلادی تزیین شده‌اند و البته یک فرش بزرگ و عجیب در کف آن پهن شده که حاصل دست هنرمندان مشهدی است. این فرش آن‌قدر ریزبافت است که متخصصان می‌گویند گویا این فرش را کودکان بافته‌اند!

اتاق آرایش فرح

کاخ تابستانی خانواده پهلوی سعدآباد است

اتاق یا بهتر بگوییم اتاق‌های شاه در فاصله نزدیکی در کنار اتاق فرح قرار دارد. در گوشه سمت راست یک اتاق کار کوچک و سرویس بهداشتی قرار دارد و در کنار آن رختکن و اتاقی برای استراحت نیمروزی او قرار دارد. در این اتاق می‌توان نقاشی چهره‌ پدر و مادر محمدرضای پهلوی و البته تابلوی «دو زن» که هدیه «فروغی» به شاه در مراسم تاج‌گذاری است را دید. این اتاق هم با راهرویی که به اتاق مشترکش با فرح و دیگر اتاق‌های فرح راه دارد و تمام اتاق‌ها هم به بالکن‌هایی بزرگ راه دارند. این اطلاعات مربوط به قسمت‌های اصلی کاخ است و باید گفت کاخ ولیعهد جداست و او در کوشک احمدشاهی در همین باغ نیاوران استقرار داشته است. اتاق کار اصلی شاه هم در بیرون از این کاخ و در عمارت صاحبقرانیه قرار داشته و بالاخره زیرزمین هم محل کار و استقرار خدمه  و مطبخ بوده است. البته تمام سال‌هایی که خانواده پهلوی در این کاخ زندگی می‌کرده‌اند، نه ماه سال در اینجا بوده‌اند تا به مدرسه بچه‌ها نزدیک باشند و سه ماه تابستان را در کاخ سعدآباد اوقات می‌گذراندند.

اتاق استراحت نیمروزی شاه

کاخ نیاوران پر از مجسمه‌ها و تابلوها و تابلو فرش‌ها و وسایل قیمتی و قدیمی است که در این گزارش نمی توان به تمام ظرایف آن اشاره کرد و شاید بهتر باشد برای تماشای آن خودتان برای یک‌بار شده به آنجا بروید و از نزدیک آن را مشاهده کنید و البته از تمام تجملات کاخ  ۷۰۰ کیلو طلایی که فرح پهلوی با خود به خارج از کشور برده است را کم کنید!





نظرات() 

احمدی نژاد و خانم هوادار در تخت جمشید...

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:37 ب.ظ


احمدی نژاد و خانم هوادار در تخت جمشید...
برچسب ها: احمدی نژاد ، هودار ، کورش ، تخت ، جمشید





نظرات() 

جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:35 ب.ظ

در گفتگو با مهر مطرح شد:
ساری - مدیرکل کتاب های نادر سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور خبر داد.

احسان شکراللهی در حاشیه برگزاری سیزدهمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب مازندران در گفتگو باخبرنگار مهر اظهار داشت: ۳۹ هزار نسخه خطی و ۳۵ هزار کتاب چاپ سنگی در اداره کل اسناد و کتاب خطی ایران وجود دارد و این نسخ خطی شامل، مربعات، قطعات و آثار هنری تک‌برگی و تابلو است.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران درباره قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود مرکز، گفت: قدیمی‌ترین اسناد به دودسته تقسیم می‌شود که دسته اول شامل آثاری است که تاریخ دقیق و مشخص دارند و دسته دوم شامل قدیمی‌ترین نسخ در قرن ششم است که یک مجموعه رسائل شامل شش رساله مختلف در موضوعات مختلف است.

وی با اعلام اینکه بسیاری از نسخ ما در موزه‌های اروپا و آمریکا نگهداری می‌شود، ادامه داد: قانونی برای بازگرداندن این آثار وجود ندارد ولی می‌توانیم در قالب تفاهم‌نامه‌های مشترک، اقدام به بازگرداندن این نسخ کنیم، به‌عنوان‌مثال برگ‌هایی از شاهنامه با یک تابلوی نقاشی معاوضه شد البته این روشی است که در داخل کشور هم کاربرد دارد.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران، از جمع‌آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در داخل کشور خبر داد و افزود: پیش‌بینی می‌شود شمار نسخه‌های که جمع‌آوری یا وارد مجموعه‌های بزرگ نشده، مجموعاً به ۵۰۰ هزار نسخه برسد.

شکراللهی با اعلام اینکه آثار و نسخ خطی فارسی زیادی در کشورهای ترکیه، هندوستان وجود دارد، یادآور شد: زبان فارسی ۷۰۰ سال در هندوستان تکلم می‌شد و به همین دلیل آثار و نسخی خطی زیادی در این کشور وجود دارد.

شکراللهی با اعلام اینکه به سه شیوه نسخه‌های خطی موجود در کشور و خارج از کشور جمع‌آوری می‌شود، ادامه داد: خرید اسناد با بالاترین قیمت، نگهداری به‌صورت امانت و دریافت این نسخ تحت عنوان هدیه و وقف از جمله روش ها است.

وی خاطرنشان کرد: آن دسته از کسانی که نسخه‌های قدیمی را هدیه می‌کنند، نسخ دریافتی را به نام خودشان فهرست می‌کنیم، بطوریکه در فهرست دیجیتالی و چاپی، نام آن‌ها نوشته می‌شود.

شکرالله‌ی افزود: یکی از اهداف مهم ما در این بخش این است که نسخه‌های پراکنده را که در دست افراد وجود دارد را گرفته و در گنجینه کتابخانه ملی نگهداری کنیم.

به گزارش مهر؛ سیصد و بیست و ششمین نمایشگاه کتاب استانی و سیزدهمین دوره نمایشگاه مازندران تا ۲۱ بهمن‌ماه به مدت ۶ روز در مجتمع تجاری نیاوران ساری واقع در شهرک فرهنگیان ساری بعد از آسایشگاه جانبازان دایر است؛ علاقه‌مندان می‌توانند همه‌روزه از ساعت ۱۳ تا ۱۹ عصر از نمایشگاه بازدید و کتاب‌های موردنیاز خود خریداری کنند.





نظرات() 

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؛ تمدن رها شده‌ی اورارتویی در کلیبر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:24 ب.ظ


13920202160207293_PhotoL


 دورنانیوز ؛ چندی پیش هم‌زمان با اجرای طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر، شایعه‌یی به شدت در حال گسترش که به شبکه‌های مجازی نیز رسید، خبر از کشف گورهای تاریخی و «خزانه‌ی پر از سکه‌های طلا» در جاده‌ی کلیبر – اهر می‌داد؛ شایعه‌یی که به سرعت تکذیب شد!

مراجع ذی‌صلاح این شایعه را کذب دانستند. البته همین‌طور هم بود؛ اسکلت یا گوری در محل خاک‌برداری طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر وجود نداشت. با این حال، با توجه به بافت تاریخی منطقه نگرانی‌هایی وجود داشت. بررسی‌های میدانی خبرنگاران هم از وجود برخی تکه‌های سفالی در میان نخاله‌های برداشته شده از محل اجرای پروژه‌ی تعریض جاده‌ی کلیبر – اهر خبر می‌داد. برای پی‌جویی موضوع سراغ یکی از اساتید دانشگاه و باستان‌شناسان منطقه رفتیم.

 

«دو قلعه هست، با وسعت بزرگ بر بلندای کوه، که یکی در ضلع غربی و دیگری در ضلع شرقی رودخانه‌ی «کلیبرچای» و در محدوده‌ی روستای «کلالق» قرار دارد». یک دکتر باستان‌شناسی این را گفت.

دکتر سهیل رستمزاده با بیان این که این دو قلعه‌ی سه‌هزار ساله، در زمان خود نقش گلوگاهی در منطقه داشته‌اند، خاطر نشان کرد: «این قلاع باتوجه به سبک معماری و سفال‌های پیدا شده و گاه‌نگاری انجام گرفته، مربوط به عصر آهن (III ۵۰۰ـ۸۰۰ق.م) می‌شوند».

این استاد دانشگاه ادامه داد: «تاریخ فوق مصادف است با تشکیل حکومت «اورارتو»ها و «ماد»ها»!

مدیر گروه معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد کلیبر افزود: «وجود معماری به سبک «آیزودمیک» و همچنین استفاده از بلوک‌های سنگی بزرگ به روش «خرسنگی» و «خشکه‌چین» که وزن‌شان شاید بالای ۲۵ تن برسد، خبر از یک تمدن بزرگی می‌دهد که بعدها این تمدن کل حکومت ایران را تحت سیطره خود قرار داد».

دکتر رستمزاده وجود این آثار، آن هم از این دوران، را دلیلی بر اثبات گستره‌ی مکانی این حکومت‌ها از شهرستان ورزقان تا کلیبر – به صورت سکونت‌گاه دایمی دانست و گفت: توده‌های عظیم معماری این استحکامات دفاعی در این مکان، نه تنها ارزش فرهنگی کمتری از کتیبه‌ی اورارتویی سیغندل در ورزقان ندارد بلکه این قلاع اورارتویی در کلالق، مکانی طلایی برای محققین و باستان‌شناسان در تغییر تاریخ گستره‌ی جغرافیایی این مرز و بوم خواهد شد.

اهمیت توجه به این موضوع آن‌جا خود را نشان می‌دهد که بدانیم؛ بسیاری از افراد و حتا چهره‌های مطرح دانشگاهی، تمدن ماد و اورارتویی را محدود به منطقه‌ی ارومیه و غرب دریاچه‌ی آن می‌دانند. با این حال، باستان‌شناس کلیبری معتقد است: «دو قلعه‌ی سنگی موجود در این منطقه، در یکی از شاخه‌های فرعی جاده‌ی ابریشم که ارس را به شاه‌راه اصلی متصل می‌کرده است، احداث شده‌اند».

پیش‌تر در منطقه‌ی کلیبر، بارها تقابل بنیان‌افکن بین راه‌ها با آثار باستانی و طبیعی رخ داده و بازنده‌ی اصلی طبیعت و تاریخ بوده‌اند؛ مثلاً؛ برج خان‌باغی در حریم! جاده‌ی کلیبر – سه‌راهی اسکانلو که پیش‌تر با گزارشی تحت عنوان «راه در حریم برج خان‌باغی قرار گرفته یا خان‌باغی در حریمِ راه»؟! با قلم آرش شادمند به آن پرداخته‌ایم.

نیاز به توسعه‌ی راه‌ها غیر قابل انکار است. عقب‌ماندگی توسعه‌یی منطقه‌ی قره‌داغ به قدری ملموس و مشهود است که برای جبران این عقب‌ماندگی و پاسخ‌گویی به تردد خیل گردشگرانی که همه‌ساله از این منطقه بازدید می‌کنند، ضرورت احداث جاده‌های جدید و تعریض، بهسازی و نوسازی راه‌های موجود غیر قابل انکار است. با این حال، حفظ، حراست و معرفی آثار باستانی و سرمایه‌های تاریخی منطقه نیز از ضروریات بسیار مهمی است که نباید نادیده گرفته شود.

برای تحقق این مهم، ایجاد موزه‌ی تاریخی، تقویت «نمایندگی» میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان و حساس‌سازی جامعه‌ی بومی به اهمیت پاس‌داشتِ آثار موجود، باید مورد توجه قرار گیرد





نظرات() 

آیا سیب‌زمینی کبابی سرطان‌زا است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-10:19 ب.ظ


roast-potatoes

سیب‌زمینی کبابی یکی از غذاهای مورد علاقه بسیاری از افراد محسوب می‌شود. با این حال برخی افراد معتقدند سیب‌زمینی کبابی سرطان‌زا است. فکر می‌کنید این موضوع صحت دارد؟

آژانس استانداردهای غذایی انگلستان در مورد سرطان‌زا بودن نان تست سوخته، سیب‌زمینی بیش‌ازحد کبابی شده و سایر محصولات نشاسته‌داری که در دمای بالا پخته می‌شوند، هشدار داد.

از طرفی برخی کارشناسان معتقدند که عوامل دیگری مانند سیگار کشیدن و چاقی، باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان می‌شود.

اما مشکل این غذاهای نشاسته‌دار بیش‌ازحد کباب شده چیست؟ تحقیقات نشان می‌دهد که سطح بالایی از ترکیبی به نام آکریل آمید منجر به افزایش احتمال ابتلا به سرطان می‌شود.

آکریل آمید چیزی است که باعث طلایی رنگ شدن نان و سیب‌زمینی سرخ شده یا کبابی می‌شود. این ترکیب از واکنش قند‌های ساده مانند گلوکز با یک اسیدآمینه به نام آسپاراژین در دمای بالاتر از ۱۲۰ درجه سانتی‌گراد به وجود می‌آید. آسپاراژین به طور طبیعی در غذاهای نشاسته دار یافت می‌شود.

اگر این مواد غذایی نشاسته دار به مدت طولانی گریل شوند، از رنگ طلایی به قهوه‌ای و در نهایت به رنگ سیاه تبدیل می‌شوند و سطح بالاتری از آکریل آمید را تولید می‌کنند که خطر ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود که این غذاها را در رنگ طلایی نگه دارید و نگذارید بیشتر بپزد و رنگ تیره‌تری پیدا کند.

بنا بر توصیه‌های این آژانس:

  • هنگام سرخ کردن، برشته نمودن یا پختن مواد غذایی سعی کنید رنگ آن‌ها تیره‌تر از زرد یا طلایی نشود.
  • از دستورالعمل پخت بر روی بسته‌های مواد غذایی پیروی کنید تا از پختن بیش‌ازحد جلوگیری شود.
  • یک رژیم غذایی متعادل داشته باشید
  • از قرار دادن سیب‌زمینی‌ها در یخچال خودداری کنید؛ زیرا این کار باعث افزایش سطح آکریل آمید می‌شود

احتمال ابتلا به سرطان با این مواد غذایی در چه حد است؟

مدارک و شواهد احتمال ابتلا به سرطان با این مواد غذایی هنوز در انسان‌ها ثابت نشده است؛ زیرا متخصصان و کارشناسان نمی‌توانند به راحتی مردم را در معرض آکریل آمید قرار دهند. هیچ شخصی علاقه به خوردن آکریل آمید ندارد، اما به دلیل اینکه این ماده در حیوان‌ها سرطان‌زا است، در انسان‌ها نیز سرطان‌زا محسوب می‌شود.

بر اساس توصیه دانشمندان جوشاندن این مواد غذایی هیچ خطری ندارد؛ زیرا آکریل آمید تولید نمی‌کند.

همچنین یکی از دانشمندان در حال توسعه اشکالی از سیب‌زمینی با سطح قند و آسپاراژین کمتر است تا تولید آکریل آمید را محدود کند؛ اما در کل پیشنهاد می‌شود مواد غذایی را به اندازه کافی (نه بیش‌ازحد) بپزید؛ به طوری که رنگ آن‌ها تیره نشود.

مرکز تحقیقات سرطان انگلستان اظهار داشت مردم نباید غذاها را بیش‌ازحد بپزند تا به شکل قهوه‌ای درآید. با این حال به خاطر داشته باشید سایر عوامل مرتبط با شیوه زندگی نیز تأثیر زیادی در افزایش احتمال ابتلا به سرطان را دارند.

برای پیشگیری از سرطان، مردم باید یک رژیم غذایی سالم داشته باشند و غذاهای پرکالری مانند چیپس و بیسکویت که منابع اصلی آکریل آمید هستند، کمتر مصرف کنند.

همچنین این نکته را به یاد داشته باشید که چاقی و مصرف سیگار و الکل می‌تواند احتمال ابتلا به سرطان را بالا ببرد.

منبع: فوت و فن





نظرات() 

حقیقت لشگرکشی عثمانی به آذربایجان؛

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:45 ب.ظ

نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تأکید کرد: با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر تقلیل می دهند در حالی که نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.

 نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

سرویس سیاسی تبریزبیدار؛


بررسی مسائل تاریخی در جهت گیری ها و تصمیم گیری های هر شخصی تاثیر به سزایی دارد و به درستی گفته اند تاریخ معلم انسان هاست. این روزها هم به سند تاریخ سالروز اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی است به سراغ یکی از اعضای هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز رفتیم تا پیدا و پنهان این حادثه را از وی جویا شویم.

رحیم نیکبخت، محقق و پژوهشگر مسائل تاریخی در گفتگو با خبرنگار تبریزبیدار اظهار داشت: برای بررسی علت اشغال آذربایجان توسط قوای عثمانی باید ریشه های تاریخی این مساله را پیدا کنیم چرا که در پژوهش های تاریخی، پیش زمینه و پیش حوادث هم باید مورد ارزیابی قرار گیرد.

تشکیل دولت صفوی و تلاش برای نابودی دولت ملی ایران

وی ادامه داد: تشکیل دولت ملی صفویه در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی، از یک سو موجب شد ایران تاریخی که به واسطه فتوحات مسلمانان و دولت های پس از آنان از بین رفته بود دوباره احیا شود و به عنوان یک قدرت مقتدر سیاسی و فرهنگی دوباره مطرح شود و از سوی دیگر با اعلام شدن مذهب تشییع به عنوان مذهب اصلی ایران، هویت مردم ایران بر اساس آموزه های حقیقی دین اسلام باز آفرینی شد. اما در این میان از همان سپیده دم تشکیل دولت صفوی، امپراطوری عثمانی با لشگر کشی به ایران در جهت از بین بردن حکومت ملی ایران تلاش کرد و نبرد چالدران از این همین نمونه جنگ های تحمیلی از سوی قوای عثمانی است.

قوای عثمانی بیش از 30 بار به خاک ایران لشگر کشی کردند

نیکبخت افزود: هر چند در جنگ چالدران سپاه ایران نتواست توفیقی در برابر قوای عثمانی کسب کند اما مقاومت آنها سبب شد که دولت ملی ایران از هم نپاشد. عثمانی در فاصله جنگ چالدران تا جنگ جهانی اول بیش از 30 بار آذربایجان و مرزهای غربی خاک ایران را مورد قتل و غارت و تجاوز قرار داد. خود این جنگ ها بیانگر این است که لشگر کشی قوای عثمانی به ایران در جنگ جهانی اول ریشه تاریخی دارد و نشان از چشم طمع همیشگی آنها به آذربایجان بوده و در این میان با این جنگ ها قتل و غارت را برای مردم آذربایجان به ارمغان آورده اند.

آغاز جنگ جهانی اول و لشگر کشی به آذربایجان به بهانه مقابله با مسیحیان

این پژوهشگر تاریخی در ادامه به تشریح واقعه اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی پرداخت و گفت: پس از آغاز جنگ جهانی اول و رویارویی دول متفق و متحد در برابر هم و اعلام بی طرفی از سوی ایران قجری، با توجه به حضور انگلیسی ها و روس ها در آذربایجان، قوای عثمانی به بهانه مقابله با مسیحیان در اطراف ارومیه و تبریز به خاک ایران لشگر کشی کردند، در ابتدا تصور می شد که حضور قوای عثمانی مفرّی برای مردم آذربایجان  است اما با خروج مسیحیان ارمنی و آشوری با رایزنی انگلیسی ها و مسیونرهای مذهبی، استبداد قوای عثمانی در آذربایجان همراه با غارتگری روی خود را نشان داد و عثمانی ها  حتی کسانی که در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی به مقابله با آنها قیام کرده بودند را تبعید کردند.

انتقال مشکلات درونی به مرزهای همسایگان سیاست همیشگی در دولت های ترکیه

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تصریح کرد: برای درک این واقعه تاریخی و مشکلات پیش آمده برای مردم آذربایجان در پی لشگری عثمانی، کافی است به سیاست امروز دولت ترکیه در عراق و سوریه نگاه داشته باشیم. در جنگ جهانی اول هر چند دولت عثمانی به مرد بیمار اروپا شهره یافته بود و در حال اضمحلال بود اما با اتخاذ سیاست های فتنه انگیزانه، بحران های درونی خود را به درون مرزهای ایران کشاند.

مسیحیان رانده شده عثمانی قاتل مردم آذربایجان می شوند

وی افزود: فجایعی که توسط مسیحیان در ارومیه، خوی و سلماس اتفاق افتاد ریشه در اقدامات دولت عثمانی در قبال مسیحیان دارد. البته این مساله را نباید تنها به عثمانی محدود کرد بلکه دیگر قدرت های استکباری آن روزگار همانند روسیه تزاری، انگلیسی توسط مسیونر های مذهبی به خاطر منافعشان، هزینه های درگیری فی مابین را به مردم ایران و منطقه آذربایجان تحمیل می کردند و این کشتارها از هر سمتی صورت می گرفت به سود قدرت ها تمام می شد.

گرم کردن تنور جنگ ارمنی و کردها توسط عامل عثمانی 

پژوهشگر مسائل تاریخی منطقه در تبیین حادثه قتل مردم آذربایجان توسط مسیحیان گفت: مسیحیانی که در ارومیه و دیگر شهرهای آذربایجان این فجایع را به وجود آوردند در واقع مسیحیان رانده شده و مورد اذیت قرار گرفته از سوی دولت عثمانی بودند که پس از ورود و مهاجرت به ایران توسط روسها و انگلیسها از طریق مسیونر های مذهبی تسلیح شدند و آن فجایع و کشتارها را در منطقه آذربایجان خلق کردند و اتفاقا بهانه آغاز این کشتارها قتل رهبر مذهبی این مسیحیان توسط عامل عثمانی ها بود. از طرف دیگر عثمانی ها با تسلیح و پشتبانی از علی سیمتکوه هم تنور جنگ با مسیحیان را گرم می کردند و هم غارت آذربایجان را با این عنصر پیگیری می کردند. در واقع  هزینه  جنگ های دو طرفه میان برخی از کردها به رهبری سیمتکوه و ارامنه را مردم آذربایجان می پرداختند.

رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان

وی تاکید کرد: رسمیت یافتن شیعه توسط دولت ایران و به خصوص اهالی آذربایجان عامل حقد و کینه عثمانی بود و در واقع  این فتنه انگیزی ها در جهت تجزیه ایران و نابودی آذربایجان صورت گرفت. همچنین آذربایجان به دلیل سد کردن توسعه دولت عثمانی به سمت شرق همیشه خشم آنها را برانگیخته است. امروز حتی می بینیم که به اصطلاح ملی گراها در ترکیه برای آینده آذربایجان طرح ریزی می کنند!

تحریف تاریخ با تقلیل دادن لشگرکشی عثمانی  در  آذربایجان  به نبرد دو برادر!

نیکبخت در پاسخ به سوال در مورد اینکه چرا با وجود اشتراکات زبانی آذربایجان و بخشی از حکومت عثمانی، کشتارهای بیرحمانه از سوی این دولت نسبت به مردم آذربایجان صورت گرفته، اظهار داشت: اشتراکات زبانی در تحولات تاریخی عامل مهمی نیست چرا که این القائات امروزه به واسطه سیاست های توسعه طلبانه ترکیه در سالهای اخیر صورت می گیرد و با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر  تقلیل می دهند. زبان بخشی از فرهنگ است نه کل آن همچنین نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره  به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظاربهار---1-تا جائیکه به خاطرم مانده در دوره پنجاه وپنج ساله پهلوی و دوران چهل ساله انقلاب اسلامی و حدود  یکصدو سی سال دوران قاجاری و همچنین حدود سی ساله دوران زندیه که جمعا نزدیک دویست و هفتاد سال(بیش از دو ونیم قرن) می شود گزارشی در تاریخ از حمله عثمانی -ترکیه به اقلیم آذربایجان ایران نشده و آخرین جنگ در دوره افشاریه که نادرشاه جهت تسخیر عتبات عالیات به بین النهرین تحت سلطه عثمانی لشگر کشی کرده بود منتها نویسنده به گونه ای سخن می گوید که فرد بی اطلاع از تاریخ چنین تصور می نماید که این دوکشور همواره و در زمانه حاضر در حال جنگ ونزاع نظامی هستند و... 2-بعد از مرگ اوزون حسن پادشاه مقتدر آق قو ینلو سنی مذهب که تا دیاربکر در آناتولی را نیز در تصرف داشت و ...شاه اسماعیل به پایتخت او تبریز لشگر کشید و جنگ داخلی در آذربایجان بین شیعه وسنی بومیان منطقه اتفاق افتاد که به پیروزی سپاه شیعه منجر شد و با شکست دادن آق قوینلو برای همیشه به حاکمیت سنی مذهب در آذربایجان و ایران پایان داد (و تقریبا در این هنگام اراضی متصرفه آق قوینلو در آنا طولی به تصرف عثمانی در آمد) و شاه ختائی تشیع را برای اولین بار در جهان مذهب رسمی اعلام کرد و باز برای اولین بار در جهان در تبریز از مناره های مساجد در اذان اشهد و ان علی والله نیز به طور رسمی خوانده شد سپس بقیه شهرهای ایران را نیز تصرف و همین دستور را تکرار نمود حاکم عثمانی به فتوای علمای سنی که به زعم آنها بدعتی در اسلام اتفاق افتاده بودبه آذربایجان لشگر کشی کرد و جنگ مذهبی و معروف چالدران اتفاق افتادو...   وجنگهای بعدی بین شاهان صفویه وعثمانی از همین مسئله مذهب رسمی نامیده شدن تشیع می باشد که در نهایت در اواخر صفوی می بینیم این دو دولت به تدریج به صلح وهمزیستی با هم رضایت می دهند و از جمله مرحوم سید جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی و سید جمال الدین اسد آبادی ...در آثار خود به تحلیل این برادر کشی اسلامی و سوء استفاده جهان مسیحیت وکفر جهت نفوذ ودر نهایت تجزیه و چپاول و ایجاد زمینه برای تشکیل اسرائیل و ارمنستان جعلی در قلب دنیای اسلام اشارات جالبی دارند اما در گفتگوی بالا باز نویسنده آگاهانه یا نا آگاهانه به گونه ای غیر واقعی قضیه را جلوه می دهد که نتیجه اینگونه مطالب دمیدن در تنور اختلاف شیعه وسنی هیچ عایدی ندارد -3--تا جائیکه من در منابع مختلف تاریخی دیدم در اثناء جنگ دولت عثمانی با کفار اورپائی و پیروزیهای لشگر اسلام در قلب اورپا که تا پشت دروازه های وین رسیده بودند ارامنه آناطولی با جنگ وگریز و خرابکاری به عنوان ستون پنجم کفار به این دولت در پشت جبهه ضربه می زدند و اطلاعات نظامی و...را به جاسوسان انگلیسی و...می دادند دولت عثمانی با این ارامنه مقابله کرده معلوم نیست چرا جناب رحیم نیکبخت این قضایارا به  رفع اتهام از نسل کشی ارامنه و مسیحیان در آذربایجان مرتبط کرده وآنرا به گردن عثمانی می اندازد  و هدف وی از این کار چیست؟... این یعنی همان تحلیل ارامنه از اقدامات جنایتکارانه اشان در ارومیه وسلماس وخوی و... 4-برخی از طوایف کرد از دوران عثمانی و صفوی وقاجار و دوران اخیر در مناطق خود با دولتهای متبوعه در گیری داشتند و داعیه هایی دارند این قضیه مقابله با اکراد نیز توسط عثمانی توسط آقای نیکبخت به  گونه ای عجیب تفسیر شده علاقمندان بایستی به منابعی مراجعه نماینند که چگونگی مهاجرت تدریجی برخی اقوام کرد را به منطقه آذربایجان غربی در دوران صفوی زند قاجار و پهلوی وجمهوری اسلامی ذکر نموده -5به اعتراف دوست ودشمن دولت لائیک ترکیه در دوران جنگ هشت ساله تحمیلی با صدام بعثی تقریبا تمام نیازهای مورد درخواست ایران را (غیر از نظامی )علی رغم تحریمهای جهانی تامین می کرد و اینک که دولت عدالت وتوسعه که همان جماعت اخوان المسلمین ترکیه هستند به سر کار آمده با توجه به باورهای غلط و احساسی وتعصبات کور مذهبی مانند برخی کشورهای دیگر سنی مذهب  ...از عناصر وهابی وتروریستهای بی منطق در عراق وسوریه حمایت کرده و نتیجه اش کشیده شدن بحران به داخل خود ترکیه و ایجاد فرصت طلائی برای غرب و روسیه که با تسلیح کردها این کشور را تا آستانه تجزیه پیش بردند که اخیرا گویا رهبران این حزب عدالت وتوسعه متوجه قضایا شده و در برخی سیاستهای خود تجدید نظر کرده اند و جناب رحیم نیکبخت به جای توجه به دلایل این قضیه  این مسائل را  با تفسیر غلط و گزینشی خود از تاریخ مرتبط می کند 6-اما لشگر کشی عثمانی در دوران ضعف قاجار شکست خورده از روسیه تزاری به قفقاز با در خواست مسلمانان  آن دیارو ورود به برخی مناطق آذربایجان غربی در اشغال روسیه  برای مقابله با روسیه تزاری و هم پیمانان ارمنی و...آنها که در آن دوران با عثمانی در حال جنگ بود و نتایج آن حکایت دیگری است  علاقمندان باید مطالعه  از منابع متفاوت  روی آورند تا حقیقت را در یابند ضمنا گزارشی از اعتراض دولت قاجار به ترکیه عثمانی آن موقع به علت تجاوز به ایران را شاهد نیستیم (تحقیقا اگر دولت عثمانی در آن سنوات جهت کمک به شیعیان تورک آذری به قفقاز لشگر نمی کشید امروز دولت شیعه آذربایجان را در قفقاز نداشتیم و از ایروان تا باکو دولت جعلی ارمنی بود) و یا دولتی خود مختار مانند داغستان با هویتهای مختلف به جای آن کاشته بودند -چنانجه در برخی منابع آمده در مقطعی حتی شیخ محمد خیابانی جهت دفع اشرار مرزی بین دو کشور از دولت ترکیه دوران آتاتورک در خواست کمک نظامی کرده و انجام شده و.حتی در مقطعی برخی مجاهدین مشروطه تبریزکه در کشتار سربازان اشغالگر روسیه که به نوامیس مردم طمع کردند شرکت داشتند به عثمانی پناهنده شدند و..7-مسلمین برای رهایی از دسایس کفار چاره ای حز اتحاد ندارند ایران یا بقولی(قسمت عمده جهان تشیع)و ترکیه وبقولی(قسمتی ازجهان تسنن) باید به جای رقابت بی حاصل سیاسی به یک توافق منصفانه و عادلانه در موضوعات منطقه دست یابند والا جهان کفر هر روز به بهانه جدیدی در منطقه آشوب به راه خواهد انداخت -آما در آنسوی آناطولی اگر سلطان محمد فاتح عثمانی اقدام به فتح استانبول نمی کرد امروز به جای استانبول -اسلامبول  قسطنطنیه مرکز ارتدوکس مسیحی بود و قسمتهایی از آناطولی و شامات را با خوشبینانه ترین حالت حکومتهایی تقسیم شده بین مسلمانان 





نظرات() 

منشاءقومی ونژادی تالشان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:04 ب.ظ

 نویسنده : نمازی

منشاءقومی ونژادی تالشان

 درمورد منشاء قومی و نژادی تالشان مانند بیشتر اقوام دیگر روی زمین ابراز نظر های مختلف شده است و هرکدام دوره ای را جهت ورود این اقوام به منطقه مشخص می کنند ،اما آنچه که مسلم است تالشان از مدتها قبل دراین منطقه استقرار داشته اند .دلیل این است که نام تالشان درآثار جغرافیایی و نوشته های تاریخی آمده است و دلیل دیگر اینکه زبان تالشی یکی از لهجه های اصیل فارسی می باشد و با هیچیک از لهجه های اقوام  غیر ایرانی ارتباط ندارد .

ودیگر اینکه با مطالعه درآثار تاریخی مربوط به دوران باستان نام کادوس قومی که درسکونت گاه فعلی تالشان زندگی می کرده اند ،بکرات برده شده است دکتر معین  در مورد این وجه تسمیه می گوید :

           « . کادوس قومی قدیم ساکن گیلان می باشد ،به قول یونانیان قدیم نام قومی که ساکن گیلان و شمال شرقی آذربایجان بودند به عقیده بعضی اینان نیاکان تالشان کنونی بوده اند و «کادوس » معرف « تالوش »

است که درقرون بعد تالش شده ،بعضی از محققان این قوم را از بومیان ایران قبل از ورود آریاییان می دانند .»1

کادوسها درزمان مادها تحت اطاعت آنها در نیامدند و پیوسته باآنها به جنگ پرداختند .

هنگامی که کوروش کبیر علیه مادها به جنگ مشغول شد کادوسها به بهانه دشمنی با مادها با کوروش متحد شدند در دورة ساسانی نیز از حضور کادوسان درسپاه شاپور اول درجنگ با سپاه روم ذکر شده است. بنابراین تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی پیرامون دریای خزر بوده و تمدن باستانی بنام تمدن تالش مغان مورد شناسایی قرار گرفته است .« . این تمدن باستانی به دوره پایانی عصر مفرغ و دوره آغازین عصر آهن (سده های 14-7) پیش از میلاد تعلق داشته است که در کوههای تالش ودشت

مغان گسترده شده بود....»2

سابقه حضور قوم تالش دراین منطقه به قدمت خود تاریخ می باشد که این قوم بدلیل محصور شدن بوسیله عوامل طبیعی چون دریا و جنگل تا مدتها خلوص قومی خود را حفظ کردند گروهی ،نژاد این قوم را بومی این منطقه می دانند وبرخی دیگر نیز تالشان را شعبه ای از اولین مهاجران آریایی دانسته اند که قبل از مادها و پارسها به این منطقه مهاجرت کرده و سکونت گزیده اند .

اوژن اوبن در مورد تالش می گوید : 

      « . تالش شامل منطقه کوهستانی ساحل دریای خزر است که از «کورا» آغاز وبه شفارود در نزدیکی انزلی ختم می شود این منطقه که به علت موقع خاص جغرافیایی خود از دستخوش هجوم دشمنان مصون مانده ،یک منطقه خالص ایرانی است .مدتی ترکان و مغولان پیوند آن را از ایران قطع کرده بودند ولی ایرانیان شمال زبان ملیت خود را در تالش توسعه دادند .از نفوذ ترک و عرب در بیشتر نقاط ایران آثاری مشهود است ولی طالشیان از هرگونه نفوذ خارجی مصون ودرامان بوده اند .»3

       بنا به این گفته تالشان از نژاد آریایی بوده اند که قبل از حضور دیگر هم نژاد های خود در ایران وارداین نقطه شده اند واین گفتار نشان خلوص نژادی وسابقه دیرینه این قوم دراین منطقه می باشد و همچنین گواه این  امر کاوشهای باستانشناسی در منطقه تالش می باشد که اشیاء مربوط به دوران حجرو مفرق و همچنین آثار مربوط به شهر نشینی از عهد باستان این منطقه را از دل خاک بیرون کشیده اند.

وجه تسمیه تالش

        همان طور که در مورد منشاءقومی و نژادی تالشان بین محققان اختلاف نظر است همین اختلاف نظرها در مورد وجه تسمیه تالش نیز موجود می باشد بطوریکه هنوز بین محققان و مورخان یک جمع بندی جامع و مانع از نام تالشان وجود ندارد واغلب تعریفهایی که در مورد نام تالش به میان می آید خالی از اشکال نمی باشد دراین مختصر به بیان تعاریفی چند که در وجه تسمیه تالش به عمل آمده پرداخته می شود کسروی در کاروند می گوید :« .نام کادوس تا زمان ساسانیان معروف بود کم کم تغییر هایی درآن نام از روی قواعد زبانشناسی روی داد بدین سان که «ک» تبدیل به «ت» یافته «د» مبدل به «ل» شده واین است که «کادوش»«تالوش» گردید سپس «و» هم از میان رفته تالش گفته شد ،به عبارتی مردمی که امروز تالش نامیده می شوند بازماندگان آن مردم باستانی می باشند که مادر تاریخها نام آنان را کادوش می یابیم ، واژه تالش نیز تبدیل شده همان کادوش می باشد ولی از سوی دیگر چون نام این مردم در زمانهای باستان

      به زبان یونانی رفته ودرآن به تعریف کادوس یا کادوش خوانده شده سپس هم به زبانهای اروپایی امروزی درآمده از این زبانها به دست ترجمه کنندگان کتابهای پارسی رسیده و شهرت یافته است که تنها واژه را به شکل محروف یونانی می خوانند چون از چگونگی کارآن واز اینکه شکل درست نام کادوش بوده که امروز «تالش» گردیده آگاهی ندارند از اینجا به اشتباه تاریخی نیز دچار گردیده می پندارند که آن مردم باستان از میان رفته اند و امروز نشانی از ایشان نیست ،چنـانکه به این اشتباه شرقشناسان نیز دچار شده اند.

        بنابراین این واژه کادوس یا کادوسیان غلط است اگر شکل درست و باستانی آن واژه را بخواهیم باید کادوش نامند اگر شکل امروزی را بخواهیم باید تالش خواند که جمع آن تالشان می شوند ،از آنسوی کادوشان از میان نرفته و نابود نشده اند بلکه همان مردمیند که امروز هم هستند وبنام تالش معروف می باشند .»1 دکتر رهنمایی در نقد این نظریه می گوید :

    « . به هرحال اگر بپذیریم که اعراب واژه طیلسان را به تالشها اطلاق می کردند پس تالش پیش از آنها وجود داشته و قاعدتاً باید این تغییر زبانی براساس شیوه های زبانشناسی کسروی بیش از نفوذ زبان عربی در ایران اتفاق افتاده باشد چه در غیر اینصورت اعراب که واژه کادوس ویا کادوش را به قادوشان وقادسیه برگردانده اند ، دیگر چه نیازی به تغییر تالشات به طیلسان می بوده است .همزمان تالشان را به طیلسان و کادوسیان به قادوشان برگردانده اند واگر این درست باشد باید بپذیریم که تالشان تالش بوده اند و کادوسان کادوس »2

         « . شفیقی عنبرانی در رابطه با وجه تسمیه تالش می گوید : .« تالش که البته شکل صحیحش آن است که با تای منقوطه نوشته شود نام منطقه ای است و کسانی که درآن سکونت دارند باید تالشی بایای نسبت باشند ،عده ای هم عکس این قضیه را معتقدند می گویند تالش نام قومی است که اسمشان برمحیط مسکونیشان علم شده است ......... باری ریشه نام گیلان و تالش در زبان خود همان قوم و نژاد است که درآن نقطه سکونت دارند نه در زبان

بیگانه واین نام هم با الهام از یک کیفیت طبیعی محیط شان بوجود آمده است . مردم تالش چه از تیره آذربایجانی باشند چه از کادوسیها وچه از بومیان قبل از آریایها ،خیلی قبل از

 

 

میلاد مسیح دراین سرزمین بوده اند ملت ایران اعم از تالش وغیره از حمله دو قوم متأثر شدند.

        یکی از اعراب که زبان آنان با زبان ایرانی درآمیخت وامروزه اکثر واژه های زبان فارسی از ریشه عربی است ،قوم دوم مغولان بودند که در گسترش زبان ترکی درایران نقش داشته اند »که همین تأثیرات باعث گردیده در مورد وجه تسمیه نام برخی اماکن واقوام محققان دچار اشتباه شده وریشه اسامی را در بین زبانهای اخیر جستجو کنند بدون اینک توجه به ریشه باستانی این اسامی داشته باشند

       « نام تالش به صورت (تالش ،طالش) نوشته می شود اگر با تأء منقوطه نوشته شود صحیح تر است اما اینکه به صورت جمع اوزن عربی درآمده است به این دلیل است که چون تالش به پنج بلوک تقسیم شده (کرگانرود ،اسالم ،طالشدولاب ،ماسال و شاندرمن ) به همین دلیل آن را با قاعده دستور عربی که هر کلمه بروزن فاعل باشد می شود آن « را بروزن « فواعل » جمع بست تالش نیز با همان قیاس برطوالش جمع بسته اند واین کار امروز مصطلع محلی شده است واگر هم به همین منوال بکار رود مانعی خواهد داشت .»2

گروهی نیز معتقد هستند که نام تالش به معنای گل ولای است چراکه تول به معنای گل ،وش رابه عنوان پسوند مکان آن در نظر گرفته اند با توجه به نوشته مورخان پیشین مسکن اولیه این قوم در نواحی ییلاقی و کوهستانی بوده که فاقد گل ولای معمول بوده است پلو تارک مورخ یونانی که درسال (120 م ) در گذشته  است در مورد سرزمین کادوسان می گویند :

        «. مملکتی است کوهستانی وصعب العبور و همیشه ابرها آسمان آنرا فرا گرفته این سرزمین نه غله                  می رویاند ونه درخت میوه قوت غالب مردم میوه های جنگلی می باشد .»اوژن اوبن تالش را منطقه کوهستانی دریای خزر معرفی می کند ،این اقوال دال بررد نظریه فوق در مورد وجه تسمیه تالش می باشد چراکه در این زمـان بـدلیـل وجـود انـواع حشرات وبیماریهای واگیر در ناحیه

جلگه ای ،انسـانهـا همـواره سعـی مـی کـردند از این مراکز فاصله گرفته و به نواحی خوش وآب و هواعزیمت کنند با وجود این مرکز اصلی و سکونتگاه اولیه تالشان در کوهها بوده وواژه ای که اعراب به عنوان طیلسان برای آنها بکار می برند دال برکوه نشین و دامدار بودن این قوم است چراکه طیلس ،پوششی بوده که دامداران آن را هنگام به چرا بردن دامها برتن می کردند تا از سوز سرما و نم باران در امان باشند .

شواهد دیگر بر کوهنشین بودن تالشان در مقایسه بین قبور دو دوره باستانی و اسلامی در منطقه می باشد بطوریکه اگر به این مقوله توجه کنیم خوهیم یافت که اولاً بیشتر زیارتگاهها که به نام تربه معروف است در دل جنگلها قرار دارد دوم اینکه بیشتر آثار بدست آمده از دوران باستان در مناطق کوهستانی چون آق اولر ،سوباتان و غیره بدست آمده سوم اینکه وجود قبور مربوط به دوران باستان و اسلامی می باشد بطوریکه بیشتر قبور متعلق به ادوار باستانی ازعصر حجر گرفته تا به بعد در همین نقاط کوهستانی قرار دارند بطور نمونه در ناحیه سوباتان ییلاق لیسار چهار منطقه گورستانی وجود دارد که تنها متعلق به قبور مسلمانان است علی رغم آن قبور باستانی نیز درآن زیاد به چشم می خورد . بنابراین با توجه به این شواهد جلگه نشین بودن تالشان واینکه نام آنها برگرفته از گل است نمی تواند درست باشد.میان وجه تسمیه های مختلف شهرام آزموده در نظریه ای معتقد است که «.که نام تالش شکل عوض شده واژه مرکب و دارش «āreŠ D» یا دارشی «ārēŠ D » می باشد که این واژه درزبان تالشی امروزی نیز به معنای جنگل می باشد وبا توجه به وضعیت ظاهری و طبیعی منطقه که پر از درخت بوده ودر دید اول برای ساکنان اولیه اش فقط در ختزار بوده و بس ،بدور از واقعیت نمی تواند باشد .... با این حال می توان گفت که قوم گادوش از گذشته های دور در سرزمین دارش زندگی می کرد وبه زبان گادوشی تکلم می کرده و می کنند ،زبان تالشی که امروزه بدان تکلم می شود باقیمانده شکل تغییر یافته زبانی است که گادوشان سرزمین دارش بدان گفتگو می کردند.»1

      بنابراین این اولین نظریه ای است که نام تالش را نه به جلگه و گل بلکه به ارتفاعات و نواحی جنگلی نسبت می دهد وبا توجه به اینکه دراین منطقه کاوشهای باستان شناسی به تازگی صورت می گیرد و همچنین عدم بدست آمدن کتیبه دراین نواحی هر نوع ابراز نظر را با مشکل مواجه می کند واز آنجا ئیکه در متون قدیمی مربوط به نویسندگان یونانی ورومی و اسلامی کمتر به وجه تسمیه کلمات توجه شده است به همین

دلیل کلماتی نظیر کادوس – تالش –یا تالس صرفاً به عنوان اسم قومی یا مکان بکار رفته اند اما درطی چند سال اخیر در خصوص وجه تسمیه کلمات از جمله واژه تالش نظرات مختلفی ارایه شده که پذیرش هریک مصون از خطا نیست این امر باعث گردیده هرکسی به ظن خود چیزی بگوید واینکه کدام یک از آن گفته ها درست وبه واقعیت نزدیک است ویا کدام یک دور از حقیقت نیاز به تحقیق و تفحص بیشتر توسط اتیمولوژسیتها می باشد تا با استفاده از قوانین خاص علم اتیمولوژی واقعیت کلمات و معانی آنها را روشن کند . 





نظرات() 

باغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:39 ب.ظ


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ

سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ

بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا

سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ

بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره

باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ

بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله

ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ

قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون

یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ

برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور

سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ

باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار

سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ

حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور

یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ

شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا







نظرات() 

جدیدترین خبرها از بررسی پرونده «فریدون»

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:11 ب.ظ


عضو جبهه پایداری و کمیته بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون در پارلمان گفت: گزارش نهایی این پرونده تا ۲ هفته دیگر تدوین می‌شود.
جمهوریت؛
سیدجواد ابطحی عضو کمیته بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون برادر رئیس‌جمهور در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم، با اشاره به روند بررسی این پرونده، گفت: کمیته 3 نفره درباره این پرونده یک‌ بار تشکیل و مکاتبات لازم  با وزارت علوم انجام شده است.

وی افزود: قرار است در هفته جاری نیز مدارک و اطلاعاتی که درباره تحصیل فریدون از دستگاه‌های ذیربط تقاضا کرده‌ایم به دست کمیته برسد. همچنین مقرر شده اعضای کمیته مصاحبه‌هایی را با برخی از افراد درباره پرونده تحصیلی فریدون انجام دهند.

عضو کمیته 3 نفره بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون در مجلس، گفت: براساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده، اعضای کمیته قرار است نشستی را با رئیس و مسئولان وقت دانشگاه شهید بهشتی و در صورت لزوم نشستی نیز با آقای حسین فریدون داشته باشند.

ابطحی با بیان اینکه اعضای کمیته منتظر هستند تا وزارت علوم مستندات را ارائه دهد، تصریح کرد: اعضای کمیته نیز از دستگاه‌های ذیربط خواسته‌اند تا در مورد پرونده تحصیل حسین فریدون گزارش‌ها و مستندات خود را ارائه دهند که تا چند روز آینده قرار است این مستندات به کمیته وصول شود.

وی با بیان اینکه گزارش نهایی درباره پرونده تحصیلی برادر رئیس‌جمهور تا 2 هفته دیگر تدوین می‌شود، گفت: گزارش نهایی در این باره ابتدا به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و سپس به هیئت‌رئیسه پارلمان ارائه می‌شود.





نظرات() 

برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:08 ب.ظ

پاسخ قاطع رهبر انقلاب به اظهارات ترامپ:
فرماندهان و جمعی از کارکنان نیروی هوایی ارتش با حضرت آیت الله خامنه‌ای دیدار کردند.
برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد
پاسخ قاطع رهبر انقلاب به اظهارات ترامپ:

برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد

فرماندهان و جمعی از کارکنان نیروی هوایی ارتش با حضرت آیت الله خامنه‌ای دیدار کردند

جمهوریت؛ رهبر انقلاب در این دیدار گفتند: رئیس‌جمهور جدید آمریکا می‌گوید باید از اوباما متشکر باشید! چرا؟ متشکر باشیم به‌خاطر داعش و آتش در عراق و سوریه و حمایت علنی از فتنه‌ی ۸۸؟

ایشان افزودند: او بود که تحریم‌های فلج‌کننده برای ملت ایران آورد؛ البته به خواستش نرسید و هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند. [ترامپ] می‌گوید از من بترسید! نه؛ مردم پاسخ این حرف‌ها را در ۲۲ بهمن خواهند داد و نشان می‌دهند ملت ایران چه موضعی در برابر تهدید می‌گیرد.

رهبر انقلاب تاکید کردند: از این آقایی که آمده [ترامپ] متشکریم! تشکر به‌خاطر اینکه زحمت ما را کم کرد؛ چهره‌ی واقعی آمریکا را نشان داد. آنچه که ما در سی و چندسال می‌گفتیم -فساد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی در دستگاه حاکمه‌ی آمریکا- این آقا آمد در دوره‌ی انتخابات و بعد از انتخابات این را علنی و عریان کرد.

ایشان افزودند: الان هم با این کارهایی که می‌کند، بچه‌ی پنج ساله را دستبند می‌زند، نشان می‌دهد حقیقت حقوق بشر آمریکایی یعنی چه.

این خبر تکمیل می‌شود.







نظرات() 

حامیان شاه به زور تظاهرات کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:01 ب.ظ


اریخ ایرانی: روز ۲۰ فروردین ۱۳۵۷ (۱۰ روز پس از اربعین شهدای ۲۹ بهمن) تظاهرات حامیان سلطنت پهلوی در تبریز برگزار شد که جمشید آموزگار، نخست‌وزیر همراه با برخی وزرای خود در این «اجتماع وسیع و بزرگ مردم» به ادعای روزنامه‌ها شرکت کرد. طبق یکی از اسنادی که سایت ویکی‌لیکس منتشر کرده، کارمندان دولت و دانش‌آموزان تبریزی را به زور به این تظاهرات برده و در صورت غیبت آن‌ها را تهدید به اخراج یا مردودی در امتحانات کرده بودند.

 

***

 

تظاهرات حامیان حکومت در تبریز

 

[متن سند]

تاریخ: ۱۱ آوریل ۱۹۷۸

از: تهران، ایران

به: وزارت امور خارجه - لندن، بریتانیا

 

 

۱. کنسولگری تبریز گزارش‌های بیشتری از جو حاکم بر تظاهرات حکومتی که در روز ۹ آوریل در این شهر برگزار شد، ارائه می‌دهد. در میان جمعیت که بالغ بر چند صد هزار نفر می‌شد، تعدادی از افراد علی‌رغم میلشان حضور یافته‌اند. ظاهرا به کارمندان دولت در شهر و حومه‌ آن گفته شده که در این تظاهرات شرکت کنند در غیر این صورت شغلشان را از دست خواهند داد. تمامی مدارس نیز تعطیل بودند و به دانش‌آموزان اخطار داده شده که در صورت عدم حضور در این مراسم، در امتحانات آن فصل مردود خواهند شد.

 

۲. خشونت‌های پراکنده‌ای در دانشگاه‌های محلی به وقوع پیوست زیرا همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی، دانشجویان دست به اعتراض زدند. از سوی دیگر یک ضارب نا‌شناس در نزدیکی بازار در حالی که فریاد می‌زد «خمینی باید برگردد» به تخریب ماشین‌‌ها پرداخت. به گفته‌ شاهدان محلی، این حوادث اندک بودند و از محله‌های خاصی فرا‌تر نرفتند.

 

۳. در عین حال، مطبوعات امروز جزئیات بیشتری از سخنرانی نخست‌وزیر آموزگار گزارش کردند که اختصاص کمک‌های بیشتر دولت برای مناطق روستایی آذربایجان را وعده داده است. گزارش می‌شود که آموزگار در پاسخ به تظاهرات اخیر در تبریز و نارضایتی کشاورزان این منطقه، افزایش نیروی انسانی در زمینه‌ کشاورزی، بررسی قیمت محصولات کشاورزی، اختصاص وام به کشاورزان با تسهیلات بیشتر و مقررات کمتر و تشکیل اتحادیه‌ کشاورزان در تبریز را وعده داده است. انبارهای نگهداری محصولات کشاورزی با امکانات جدید، ۵ هزار واحد مسکونی برای کارگران، اختصاص بودجه‌ دولتی قابل توجه برای فاضلاب شهر تبریز از دیگر بخش‌های این سخنان بوده‌اند.

 

۴. توضیح: نخست‌وزیر در آگوست گذشته به این مقام رسید و نزد مردم کشور عهد کرد که مقامات دولتی دیگر وعده و وعید برای آینده نخواهند داشت. آموزگار پس از چندین ماه که نتوانست محبوبیتی کسب کند، عهد خود را زیر پا گذاشت. باید منتظر بود تا ببینیم که آیا مردم دیگر مناطق ایران نیز از تجربه‌ تبریز درس خواهند گرفت و برای جلب توجه دولت تلاش خواهند کرد تا از این طریق بودجه‌ دولتی به دست بیاورند. 





نظرات() 

هاشمی از نامه‌های محرمانه من دلگیر بود

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:58 ب.ظ



گفت‌وگو با عباس سلیمی‌نمین
ساناز حمزه‌علی

 

تاریخ ایرانی: دولت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی موافقان و همراهان زیادی داشت؛ نه از آن حیث که به ابعاد و جزییات تغییرات و دگردیسی‌های سیاسی و نوسازی اقتصادی کشور واقف بود بلکه از آن جهت که کشور نیاز به فضای جدیدی داشت که بتواند درک تازه‌ای از اداره مملکت پیدا کند. اما در بین جریان‌های سیاسی، این دولت مخالفان سرسخت و معترضان نام آشنایی داشت؛ بخشی از جریان راست سنتی که تا دیروز از متحدان او محسوب می‌شد و از سوی دیگر بخش عمده‌ای از جریان چپ که با جهت‌گیری‌های اقتصادی و ادبیات جدید او چندان سازگاری نداشت. «کیهان هوایی» چالش‌برانگیز‌ترین نشریه سیاسی آن سال‌ها بود که اگرچه برون‌مرزی و خارج از دسترس عموم قرار داشت اما اخبار آن کم و بیش از مجاری دیگر به دست فعالان سیاسی می‌رسید. عباس سلیمی‌نمین، مدیر مسئول وقت کیهان هوایی در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به چالش‌های این نشریه در دوره ریاست‌جمهوری هاشمی می‌پردازد.

 

 

نشریه «کیهان هوایی» در دوره سردبیری شما نگاهی انتقادی به سیاست‌های دولت آقای هاشمی داشت.فضایی که در کیهان هوایی ایجاد شده بود، چگونه شکل گرفت؟ این نشریه چه سیاستی را دنبال می‌کرد؟

 

ما در کیهان هوایی با آقای هاشمی پیش از ریاست‌جمهوری ایشان، سابقه گفت‌وگو و به نوعی همکاری مستمر داشتیم. اگر به آرشیو روزنامه مراجعه کنید، متوجه می‌شوید که ما با آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس مصاحبه‌های مفصلی داشتیم، برخی از این مصاحبه‌ها در قالب ویژه‌نامه منعکس می‌شد. آشنایی ما با ایشان به نوع نگرشی برمی‌گشت که در مورد مسائل مختلف داشتند. نوع مدیریت آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس به گونه‌ای بود که برای نیروهای عدالت‌طلب جاذبه زیادی داشت. از طرفی مطالبی را که در خطبه‌های نماز جمعه ایراد می‌کرد، جذاب بود. هرچند برخی از صاحبنظران معتقدند که آقای هاشمی در این دوران متناسب با جو موجود سخن می‌گفت؛ چراکه جو غالب بر فضای عمومی جامعه به نحوی بود که این نوع موضع‌گیری‌ها و اظهارات را از جانب ایشان می‌پذیرفت. ما آن زمان آقای هاشمی را منعکس‌کننده یا نزدیک به مواضع امام و انقلاب می‌دیدیم، از این جهت احساس نزدیکی با ایشان داشتیم. بعدها اما تغییرات فاحشی صورت گرفت که برای ما چندان خوشایند و قابل پذیرش نبود.

 

 

این تغییرات چه بود؟

 

ما در دورانی که ایشان رئیس مجلس بود، مسائلی که به طور معمول بازتاب نظرات ایرانیان خارج از کشور بود را در قالب سوال به ایشان منعکس می‌کردیم، سوال‌ها را از قبل به ایشان نمی‌دادیم و ایشان هم با روی باز به این سوالات پاسخ می‌داد و هرگز در این زمینه در دوران ریاست مجلس سختگیری یا برخورد ناخوشایندی ندیدم. ما در کیهان هوایی نواقص و ضعف‌ها را به صورت صریح بیان و تلاش می‌کردیم نقطه نظرات مسئولین را در این زمینه منعکس کنیم تا ابهامات برطرف شود یا مقداری به حقیقت نزدیک شود. اینکه آقای هاشمی خیلی راحت با ما برخورد می‌کرد و ابهامات موجود را پاسخ می‌داد، برای ما بسیار پسندیده بود؛ اما شرایط پس از ریاست جمهوری ایشان این‌گونه نبود. به عنوان نمونه در اولین درخواست مصاحبه در دوران ریاست جمهوری، ایشان ما را با شرایطی کاملا متفاوت مواجه کرد.

 

سال اول یا دوم ریاست‌جمهوری ایشان بود که درخواست مصاحبه اختصاصی دادیم و ایشان پذیرفت و من به همراه دبیران سرویس روزنامه برای مصاحبه رفتم. پیش از اینکه به حضور آقای هاشمی برسیم، ایشان سوال‌ها را خواستند و اجازه ندادند ایشان را ملاقات کنیم. ما سوال‌ها را از طریق مسئول روابط‌ عمومی ایشان فرستادیم، پس از چند دقیقه آقای هاشمی خواست من را در اتاق خود ملاقات کند، وقتی من وارد اتاق شدم آقای هاشمی پشت میز خود ایستاد تا من ننشینم، من هم در برابر ایشان ایستادم. پرسید طراح این سوال‌ها چه کسی است؟ گفتم طبق معمول خودم طرح کردم. گفت نه، کسانی طرح کردند که می‌خواهند شبهه ایجاد کنند، گفتم فرض کنید این‌گونه باشد، ما وقت کامل و چندین صفحه را به شما اختصاص می‌دهیم تا رفع شبهه کنید. از ایشان خواستم اگر ابهاماتی در سوال‌هاست جواب بدهند؛ اما پاسخ ایشان این بود که شما می‌خواهید ایجاد شبهه کنید. گفت سوال‌ها را با روابط‌ عمومی مطرح و نظرات ایشان را اعمال کنید و برگردید. ما هم تسلیم شدیم به اتاق روابط‌ عمومی رفتیم و در لابی با آقای شمسایی نشستیم و هرچه ایشان گفتند پذیرفتیم. ایشان بعضی سوال‌ها را حذف و هرچه اراده کرد ما انجام دادیم و ایشان سوال‌ها را برای آقای هاشمی برد، زمانی که برگشت اطلاع داد آقای هاشمی اصلا مصاحبه نمی‌کند. ویژه‌نامه ما ۱۶ صفحه داشت و غالبا در صفحه وسط دو و حتی چهار صفحه را به بحث‌های جذاب برای مخاطب اختصاص می‌دادیم. آن زمان با آقایان حسن روحانی، میرحسین موسوی و شخصیت‌هایی که مواضع آن‌ها منعکس‌کننده تصمیم‌سازی‌ها یا دفاع از تصمیمات گرفته‌ شده بود، مصاحبه کردیم.

 

 

به خاطر دارید افراد همراه شما برای آن مصاحبه، چه کسانی بودند؟

 

آقای علی شکوهی دبیر سرویس سیاسی، آقای حسین قندی دبیر سرویس خبر، آقای پروین دبیر سرویس فرهنگی که در حال حاضر سایت انتخاب را اداره می‌کند، به همراه عکاس روزنامه.

 



ادامه مطلب


نظرات() 

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:47 ب.ظ

نوام چامسکی برگردان: عاطفه اولیایی

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسایل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول





نظرات() 

فاشیسم در آمریکا؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:43 ب.ظ

گودمن و مونیهان ـ برگردان: عاطفه اولیایی

  فاشیسم در آمریکا؟  / گودمن و مونیهان  ـ برگردان: عاطفه اولیایی / «فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نا

«فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نازی را طی مبارزات انتخاباتیش بر عهده گرففته است.   به قول جرج سنتانیا، فیلسوف قرن بیستمی،  « کسانی که گذشته را به یاد نمی آورند، محکوم به تکرارش هستند.» وی  طی جنگ های جهانی،‌ در اروپا می زیست و شاهد دست اول  فاشیسم ایتالیا بود.  فاشیسم، جنبش خشونت باری بود که توسط بنیتو موسولینی در ۱۹۲۲ شکل داده شد. وی دستور حمله، حبس و شکنجه مخالفانش را صادر کرد و تا سال ۱۹۴۳ که با کمک متحدین واژگون شد،  با مشتی آهنین  بر ایتالیا حکومت کرد.  او را به نام   « Il DUCE یا « رهبر» می شناختند و از دهه ی  ۱۹۳۰  با به قدرت رسیدن هیتلر به نازی ها در آلمان  کمک می کرد.

 

 امروزه اهیمت این امر در چیست؟

 

اخیرا دونلد ترامپ نقل قولی از موسولینی توییت کرد به این مضمون:  «  زندگی یک روزه  همچو شیر به  صد روز همچو بره زیستن ارجح است.» و در جواب  شبکه ی خبری NBC  که او را برای توییت دوباره ی این نقل قول مورد  پرسش قرار داد گفت: « البته! اشکالی ندارد بدانیم  این گفته ی موسولینی است.  موسولینی، موسولینی بود ....  نقل قولی  بسیار خوب است. بسیار جالب است.»  تشابه وی با فاشیست ها به این نقل قول ختم نمی شود.  سخنرانی های انتخاباتی وی به بستری از کشمکش های خشن تبدبل شده  که خود ترامپ، دائما  با گفتمان تنفر برانگیز علیه اقلیت ها و مخالفینش، رهبری می کند.  وی در مورد  معترضی متعلق به جنبش « زندگی سیاهان اهمیت  دارد»  که  در سخنرانی انتخاباتی اش  مورد ضرب و شتم قرار گرفت،  اظهار کرد:  « شاید هم حقش بود.»  در ماه فوریه در لاس وگاس، بعد از این که یکی از مخالفانش  را بیرون انداختند، وی فریاد زد: «می دانید در گذشته با این جور آدم ها در چنین سخنرانی هایی  چه می کردند؟  روی برانکارد بیرون می بردنشان.» و ادامه داد : « بهتون بگم!  دلم می خواهد  صورتش را مشت باران کنم.»  چند هفته بعد، مشت جانانه ای به یکی دیگر از مخالفان ترامپ حواله شد ونیرو های امنیتی،  رکیم جونز، سیاه پوست ۲۶ ساله ی آفریقایی را که   در لافایت کارولینای شمالی مورد حمله ی ناگهانی و غیر منتظره ی جان مک گرای سفید پوست قرار گرفت، از استادیوم خارج کردند.  معاون محلی بخشدار، نه  مک گرای مهاجم  بلکه جونز را که مورد حمله قرار گرفته بود با کلنجار به  زمین کشاند.  برنامه ی تلویزیونی «Inside Edition»  بلافاصله بعد از این حمله، با مک گرا مصاحبه کرد و او گفت: « دفعه ی بعد شاید بکشیمش.» فردای آن روز مک گرا بازداشت شد. ترامپ شخصا تقبل پرداخت هزینه های لازم برای دفاع طرفدارانش را که  به چنین  مشگلات  قانونی بر می خورند، منجمله مک گرا،  کرده است.  و از پاسخ  در مورد  نظرش در باره ی حمایت دیوید دوک، مغز متفکر   KKK ـ  کوکلوس کلان ها از او، طفره رفت.

  پکستن، استاد و پژوهشگر تاریخ، ضمن اظهار این که خواست ترامپ در استفاده از خشونت، روش های فاشیستی و اطاعت مردم از وی  بسیار نگران کننده است،  تاریخ مختصری از صعود فاشیسم در آلمان، ارایه کرد: «نتایج انتخابات ۱۹۲۴ برای هیتلر و حزب حاشیه ایش بسیار بد بود.  طی رکود ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ حکومت به بن بست رسیده و  ده ها میلیون بیکار شده بودند . دولت  نمی توانست هیچ قانونی بگذراند، و در ۱۹۳۰ جمهوری وایمار از هر گونه قدرت عملی سافط شده بود...  بنا بر این بین سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۳، رییس جمهور وقت،  هیندنبورگ بدون صلاحید از مردم و صرفا با فرمان های حکومتی با خودکامگی عمل می کرد.  در این شرایط بود که هیتلر با ۳۷ در صد آرا،  از دیگران پیشی گرفت. البته هیچاه اکثریت آرا را کسب نکرد.  الیت سیاسی مستأصل که در  پی راه حلی  برای خروح از بن بست سیاسی بود با هیتلر و حزب نازی اش همراه شد. لیکن این شراکت نتیجه ی  مورد توقع را به همراه نداشت.  هیتلر با توسل به  نیرنگ و  زور مخالفانش را دستگیر و به قتل رساند و اروپا را در مهلک ترین جنگ های تاریخ بشر فرو برد.»

 

این  هیزم کش  آتش تعصب و نژاد پرستی،  برامواج ترس سفید پوستان و طبقه ی کارگر که  افق روشنی در اقنصاد نمی بینند، می راند.  آیا حزب جمهوری خواه  ترامپ  را نماینده ی خود در انتخابات ۲۰۱۶ معرفی می کند؟  آیا تابستان امسال،‌ کلیولند شاهد آنچه ترامپ در مصاحبه اش با CNN  قول داده، خواهد بود؟   « فکر می کنم شورشی به پا شود... من نماینده ی میلیون ها میلیون آمریکایی هستم.»

 





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:14 ب.ظ

در دفاع از عظمت عظمت‌ خانم

ثریا امیراحمدی

انتشار گزارش "عظمت ‌خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" در شماره 988 روزنامه وزین شرق در تاریخ 25 خرداد ماه به قلم سركار خانم رابعه موحد كه در آن ضمن بازخوانی بخش‌هایی از تاریخ معاصر كشور ما در سال‌های پایانی سلسله قاجاریه و قدرت گرفتن سردار سپه، به نقش و جایگاه عظمت‌ خانم فولادلو در نهضت جنگل و جنگ او و برادرانش با سردار سپه پرداخته بود، نقدی را درپی داشت كه در شماره 995 مورخه دوم تیر ماه به قلم سركار خانم هستی فیروزپور به بهانه نسبت خانوادگی نویسنده با برخی از حاضرین در آن حوادث و مدعای تصحیح و تكمیل گزارش اول منتشر شد.
گزارش اول آن‌چنان كه نویسنده‌اش نیز می‌گوید، با هدف نشان دادن نقش و جایگاه عظمت ‌خانم به عنوان یك زن در نهضت جنگل نگارش یافته است، مستند به اسناد تاریخی است كه می‌گوید:
الف) نهضت جنگل بخشی از قدرتش را از ائتلاف میرزا كوچك ‌خان با امیر عشایر و عظمت ‌خانم می‌گیرد؛ "دولت قاجاریه می‌دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت‌ خانم را از میرزا كوچك قطع نكند، نمی‌تواند كاری از پیش برد."
ب) اتحاد میان نهضت جنگل و آنان در جنگ منجیل خاتمه می‌یابد؛ "امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته از جنگل خارج شد."
ج) پس از شكست جنگلی‌ها میرزا به سوی خلخال و عظمت‌ خانم می‌رفت؛ "میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت."
بخش دیگر گزارش كه به سرنوشت عظمت‌ خانم و خانواده‌اش می‌پردازد، هرچند در مورد صحنه اعدام فرزند عظمت‌ خانم به روایت ناصر دفترروایی و ثروت امیر عشایر خلخالی به خاطرات قوام‌الدوله مستند است، اما به دلیل فقدان اطلاعات جامع و مستدل در این‌خصوص، گزارش را بر مبنای روایات سركار خانم پروین امیراحمدی از نوادگان عظمت ‌خانم تنظیم كرده‌اند. این بخش از گزارش البته همانند همه موارد مشابه كه مبنایش تاریخ شفاهی است، در پاره‌ای از موارد از دقت لازم برای یك پژوهش آكادمیك عاری است، اما در نهایت در اثبات مدعای خویش، یعنی تبیین نقش و جایگاه عظمت‌ خانم به عنوان زنی كه برخلاف رسوم آن روزگار به عنوان یك استثناء در زمانه‌ای كه زن را ضعیفه خطاب و در پستوی خانه نهان می‌كردند، به ایفای نقش اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی می‌پرداخت، موفق بوده است. اما در آن‌چه نویسنده "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" در مقام تصحیح و تكمیل و جهت جلوگیری از عوارض نامطمئن تاریخی گزارش اول منتشر كرده، مدعی است كه:
الف) نامه میرزا به رشید‌الممالك مبین دیدگاه او نسبت به آنان است و بر همین اساس، عزیمت میرزا به خلخال به قصد پناه بردن به عظمت‌ خانم و برادرانش منتفی بوده است.
ب) عظمت‌ خانم و اطرافیانش آن‌چنان ضعیف بودند كه در نبرد آلارلو با تیری سرگردان شكست می‌خورند و نبرد مشكول هفت‌ ساعته خاتمه می‌یابد.
ج) میزان قدرت و ثروت اسماعیل سیمیتكو و اقبال‌السلطنه ماكویی بیشتر از عظمت ‌خانم و برادرانش بوده است. و نیز پاره‌ای ادعاها، نیش‌ها و كنایه‌های دیگر كه همگی به قصد نفی قدرت، عزت، شوكت و عظمت عظمت‌ خانم فولادلو از سوی نویسنده‌ای كه البته مدعای نسبت خویشاوندی با ایشان را دارد، خود می‌تواند محل تفكر و تأمل در ریشه‌های روان‌شناختی نگارش نقد مذكور به عنوان مقاله‌ای مستقل باشد. این یادداشت اما صرفاً به بازخوانی "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" از حیث صدق و كذب و نحوه خوانش اسناد و نیز استدلال‌های ارائه شده می‌پردازد.

عظمت ‌خانم از زاویه‌ای دیگر
1- آغاز نقد با عباراتی چون "عكس‌های متعدد آن قلعه و باغ نیلق نصب شده در دفتر پدر و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان در خورجین اسب پدربزرگ در عرصه نبرد نابرابر در بند مشكول با قاب‌های ساده علاوه بر خانه زینت‌بخش دفتر كار پدر نیز هست"، كه به متن فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد. علاوه بر این‌كه در تضاد با موضعی است كه نویسنده نسبت به ماهیت گزارش‌گونه متن مورد نقدش دارد؛ متنی كه بارها آن را با عنوان گزارش رمان‌گونه به استهزا گرفته است. جفایی است آشكار به پدربزرگ متوفی‌شان كه اسناد و قبالجات را با خود به میدان جنگی كه صحنه نبردی نابرابر و نه احیاناً بنگاه معاملات ملكی بوده، برده است یا این‌كه ادعایی كذب است.
2- درخصوص محل تولد عظمت‌ خانم، هرچند حق با نویسنده است، اما تصور این‌كه او شاید اصلاً كرندق را ندیده بود، با توجه به این‌كه كرندق زادگاه مادر عظمت‌ خانم بوده و در فاصله نزدیك با نیلق قرار دارد، قطعاً ادعایی نادرست است. آن‌چنان كه اشاره به تنی و ناتنی بودن برادران عظمت ‌خانم و نیز همین‌طور موضوع دشمنی خونی آنان با خوانین كرندق به شهادت نسبت مادری عظمت‌ خانم به خوانین كرندق با وجود همان دشمنی‌های خونی، ناشی از عدم آشنایی نویسنده با سنت و فرهنگی است كه در آن نه برادر را به تنی و ناتنی تقسیم می‌كنند و نه نزاع حتی خونین عموزادگان را منشاء كینه و نفرتی ابدی می‌پندارند.
3- نویسنده محترم ضمن اعتراف به قدرت عظمت‌ خانم و اشاراتی به منشاء این قدرت كه به او اجازه دخالت حتی در امور مهم مملكتی را می‌داد، مدعی است "عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم كمی مبالغه‌آمیز است"، زیرا "اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تر داشته است" و "اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داده‌اند." در این‌خصوص اما باید متذكر شد كه:
الف) این‌كه اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داد، ظاهراً مستند به یادداشت‌های ایشان از آن حوادث است، اما واقعیت این است كه در حوادث بعد از مشروطیت ایران شاهد ضعف فزاینده دولت مركزی بود و یاغیان و گردن‌كشانی در گوشه و كنار كشور علیه دولت مركزی شورش كرده بودند. اسماعیل آقا سیمیتكو از جمله این افراد بود كه از روستای چهریق سلماس علیه دولت قیام كرد و به تدریج دامنه نفوذش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد. كیفیت روابط اقبال‌السلطنه با او در منابع آشكار نیست، ولی باید اشاره كرد كه وی از بركشیدگان اقبال‌السلطنه بود. با این‌همه اما در جنگ آبان 1300 میان قوای دولتی و سیمیتكو، پسر اقبال‌السلطنه كه با سوارانی برای كمك به قوای دولتی رفته بود، تنها نظاره‌گر بود و در نهایت سیمیتكو پس از شكست از سرتیپ امان‌الله خان جهانبانی در مرداد ماه 1301 به تركیه فرار كرد. این همه به این معناست كه اسماعیل‌ خان سیمیتكو اساساً فاقد اعتبار ایلی بوده است و نیز دخالت مستقیم سرلشگر امیر طهماسبی به عنوان والی نظامی آذربایجان در سركوب غائله سیمیتكو و سپردن این كار به یكی از افسرانش نشانه‌ای است بر كذب این ادعا كه مأموریت عمده طهماسبی سركوب سیمیتكو بوده است.
ب) درخصوص این ادعا كه اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تری داشته است، البته سندی ارائه نشده است، اما طهماسبی وقتی اعتماد سردار را به‌دست آورد، در 29 مهر ماه 1302 به ماكو نزد اقبال‌السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر و روانه تبریز كرد. امیر طهماسبی پس از آن ثروت اقبال‌السلطنه را ضبط و به تعبیری غارت كرد. میزان این اموال مصادره شده بسیار زیاد بود، به‌طوری كه زن سردار می‌گوید این اموال را بار چهل شتر كردند و به تبریز و از آن‌جا به تهران فرستادند. پسر سردار سال‌ها بعد ادعا كرد میزان خسارت وارد شده از سوی رضاخان به اموال آن‌ها حدود دو میلیارد ریال بوده است. در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهرنشان و جواهرات سردار بود كه چند میلیون ارزش داشتند. بدون تردید تمام یا قسمت بیشتر ثروت مصادره شده اقبال‌السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضاشاه (منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) شد. پس از مرگ اقبال‌السلطنه هیچ عكس‌العملی از بازماندگان و نوكران او نشان داده نشد. در واقع سردار در آن مقطع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود. روشن است كه برخلاف ادعای نویسنده محترم در آن مقطع اقبال‌السلطنه نه ثروتی بیش از عظمت‌ خانم و برادرانش داشته و نه قدرت نظامی‌اش آن‌چنان بوده است كه پس از دستگیری و اعدامش حتی نزاعی كوچك به خونخواهی‌اش از سوی وابستگانش با قوای دولتی درگیرد. علاوه بر موارد فوق، از نظر عقلی نیز آیا می‌توان ‌پذیرفت كه یاغی سلماس و حاكم ماكو قدرتی بیش از كسانی داشته باشد كه در جغرافیایی به وسعت خلخال، میانه، اردبیل و در مقاطعی گیلان و طوالش قدرت بلامنازع بودند. بنابراین عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم نه ‌تنها مبالغه‌آمیز نیست، بلكه عین واقعیت است.
4- به نقل از اثر ریچارد تاپر (تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون) به درستی به زادگاه و تبار عظمت‌ خانم اشاره كرده و به استناد این اشارات مدعی شده‌اند كه "عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است"، اما غافل بوده‌اند از این‌كه گیلك بودن نه شرطی لازم و نه كافی است برای این‌كه زنی را شیرزن گیلان خطاب كنیم. از این رو بدیهی است كه نویسنده محترم گزارش "عظمت‌ خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" نیز به درستی از این تعبیر به استعاره از نقش و جایگاه یگانه زن حاضر در میان مؤتلفین نهضت جنگل استفاده كرده است.

5- و در ادامه نویسنده محترم درخصوص مسیر و مقصد حركت میرزا صرفاً با استناد به یكی از مكاتبات بین میرزا و رشید‌الممالك كوشیده است همه رابطه پرفراز و فرود بین میرزا و نهضت جنگل با عظمت‌ خانم و برادرانش را نفی كند و برای اولین بار و برخلاف همه مستندات تاریخی مدعی شده‌اند كه میرزا به كوه پناه می‌برده است. این درحالی است كه روابط امیر عشایر و خواهرش با میرزا عمیق و ریشه‌دار بوده است، به‌طوری كه در اواخر شوال 1335 هـ.ق میرزا به خلخال رفته و در خانه امیر عشایر منزل كرد. كمیته جنگل موفق شد نظر ایلات خلخال و شاهسون را به خود جلب كند و در پی آن امیر عشایر به رشت آمده و به حكمرانی گیلان منصوب شد. در واقع امیر عشایر نماینده مسلح جنگلی‌ها در رشت بود كه از طرف هیأت اتحاد اسلام به این سمت منصوب شده بود. پس از این دوران كه اوج همكاری و همراهی عشایر با نهضت جنگل بود، در جنگ منجیل آنان راه خود را از جنگلی‌ها جدا كرده و به مناطق خود مراجعت كردند. البته این خاتمه رابطه عشایر خلخال با میرزا و نهضت جنگل نبود، به‌طوری كه نمایندگانی از طرف رشید‌الممالك و امیر عشایر و سردار مقتدر به سرسار آمده و از میرزا تقاضا برای یك اتحاد جدید می‌كنند كه در نتیجه آن در 28 رمضان 1335 هجری قمری دست اتحاد داده و به اتفاق مجاهدین به فومن آمدند. هرچند مدتی بعد پس از مشاهده وضعیت جنگلی‌ها، اتحاد سوم را نیز كان لم یكن پنداشتند كه در پی آن نامه البته شدیداللحن 15 اردیبهشت 1300 شمسی میرزا خطاب به رشید‌الممالك نوشته شده است؛ نامه‌ای كه در آن میرزا به‌رغم همه گلایه‌هایش می‌نویسد: "شما را دعوت می‌كنم با تغییر عقیده و با حسن نیت و با مقصد وطن‌‌پرستی و شرافت دوستی به طرفم گرایید و پیشانی خود را برای بوسه‌های تشكر‌آمیزم حاضر سازید. خدای را در این مدعیاتم گواه می‌گیرم." آری! میرزا همچنان به یاری عظمت ‌خانم و برادرانش امید داشت و از همین رو در غالب منابع تاریخی قصد میرزا از عزیمت به خلخال را رفتن به نزد عظمت‌ خانم نوشته‌اند و پاره‌ای از منابع حتی فراتر از آن مقصدش را گیلوان و میزبانش را رشید‌الممالك دانسته‌اند؛ رشیدالممالكی كه البته مخاطب تند و تیزترین نامه میرزا نیز بوده است.

ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخ ماد

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 14 بهمن 1395-12:41 ق.ظ



تاریخ ماد۸۹ ترکیب قومی یا اصل و تبار مردمان ساکن فلات ایران و دست کم بخش باختری آن سرزمین در حدود هزار سال قبل از میلاد، به اندازه بسنده روشن نیست. مردم این سرزمین از دریاچه اورمیه گرفته تا بخش بالای دیاله، از قوم «گوتی و لولوبی» بودند و لولوبیان در نقاط باختری تر و گوتیان در نواحی خاوری تر می زیستند. گمان می رود که سوّمین عنصر قومی که نزدیک به همان ناحیه می زیست، «مهرانیان» بوده اند.
ناحیه جنوب باختری، یعنی بخش های بالای دیاله و کرخه را عنصر قومی «کاسی» اشغال کرده بود. به احتمال، ساکنان حاشیه کرانه دریا، که بعدها نویسندگان عهد عتیق آنها را کاسپیان خواندند، به گروه «کاسی» و «عیلامی» منتسب بودند.
سرانجام ممکن است در برخی نواحی مجاور دریاچه اورمیه، (بویژه در باختر و شمال آن)، و همچنین در برخی دره های باختری زاگرس، عناصر قومی هوریانی زندگی می کردند.
همچنین، در آغاز هزاره نخست ق.م، در خاور ایران، یک عنصر تازه زبانی و قومی دیگر نیز دیده می شود، و آن، عنصر آریایی است که ریشه آن به ظاهر در آسیای میانه بوده است. با اطمینان می توان گفت که دامداری در میان ایشان بسیار پیشرفته بود (بویژه پرورش اسب) و در دامنه کوه ها، کشاورزی رونق داشت و از فلزکاری و مفرغ به خوبی آگاه بودند.
لولوبیان نیز که از دیرباز با نواحی پیشرفته تر (همچون سومر و اکّد) تماس داشتند، بیش از دیگران پیشرفت کرده بودند و فرهنگ و تمدّن بابل و آشور، میان لولوبیان باختری نفوذ فراوان داشت.
قبیله های پیشرفته تر کاسی نیز به سبب رابطه نزدیکی که با بابل داشتند، سطح رشد و تکاملشان به نسبت، بالاتر بود.
اما راجع به گوتیان، نشانه دیگری از موجودیت ناوابسته ایشان در آثار به جا مانده از هزاره نخست قبل از میلاد دیده نشده است.
http://gahshomar.blogfa.com/post-۱۲۷.aspx




نظرات() 

آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 14 بهمن 1395-12:31 ق.ظ

تشابهات زیاد فرهنگی و تاریخی بین تالش شمالی و ایران وجود دارد


به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه نشست بررسی جایگاه تالش شمالی در قفقاز، دکتر علیرضا بیگدلی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در باکو به بیان دیدگاههای خود پیرامون قوم تالش و وضعیت فعلی آن پرداخت.

بیگدلی گفت: با جدایی تالش شمالی از ایران در سال 1828 میلادی، حدود 50 هزار ایرانی تالشی از وطنشان جدا شدند.

وی افزود: آمار ارائه شده بعدی از طرف دولت شوروی در فواصل متعدد حاکی از کاهش تعداد تالشان شمالی را دارد حتی تا جایی که تا سال 1955 میلادی از طرف شوروی اعلام شد که در تالش شمالی حتی یک نفر تالشی هم زندگی نمی کند.

سفیر سابق جمهوری اسلامی در جمهوری آذربایجان اظهار داشت: با افشای حدود 50 صفحه از اسناد دوران شوروی معلوم شد که تعداد تالشان در دوران شوروی حدود 33 هزار خانوار و با جمعیتی بیش از 177 هزار نفر جمعیت بود.

عدم انتشار این آمار در دوران شوروی نشان از حساسیت ویژه کمونیست ها روی تالشان شمالی دارد.

سخنران بعدی این همایش دکتر محرم رضایتی پژوهشگر قفقاز بود.

وی با بررسی منابع روسی در مورد تالشان شمالی به بیان دیدگاههای خود پیرامون سوابق تاریخی و فرهنگی این قوم پرداخت.

رضایتی به بررسی آثار ریس پاول، اندیشمند روسی پرداخت و به نقل از وی در مورد زندگی تالش ها گفت: بیش از 500 واژه اصیل تالشی در زبان شناسی این قوم وجود دارد.

وی افزود: به رغم گذشت 150 سال از تالیف این اثر هنوز نکات قابل تاملی در بررسی های پاول وجود دارد.

دکتر حسین احمدی دبیر این همایش نیز در سخنانی به فرآیند شکل گیری تالش شمالی اشاره کرد و گفت:  با مرگ نادرشاه افشار مقدمات جدایی تالش شمالی از ایران فراهم شد و در دوران عهدنامه های ترکمانچای و گلستان عملا تالش شمالی تسلیم روسها شد.

وی افزود: آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند و لذا سپاهیان قاجار نتوانستند جزیره کوچک ساری را تصرف کنند. 

سخنران بعدی همایش بررسی تالش شمالی در قفقاز دکتر حسن افراخته بود.

وی با بیان اینکه تالش شمالی از سال 1813 میلادی با یک تقسیم بندی سیاسی و تحمیلی از ایران جدا شد آن را جزئی از هویت، تاریخ و فرهنگ ایرانی توصیف کرد.

وی در ادامه سخنان خوش به وضعیت فعلی منطقه تالش در جمهوری آذربایجان اشاره کرد و گفت: تالش با وجود فراز و نشیب های سیاسی و ظلم هایی که به آن شده تا حد بسیاری موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده است.

در ادامه عبدالکریم آقاجانی تالش به بررسی پیشینه تاریخی قوم تالش پرداخت.

وی در قسمتی از سخنانش گفت: نام این خانواده و دودمان در تاریخ به صورت های آل مهران، مهرانیان و مهرانی درج شده است و در اواخر دوره ساسانیان این قوم از جایگاه ویژه ای برخوردار شد.

در پایان این همایش، مسئولان همایش ضمن جمع بندی سخنان کارشناسان اظهار داشتند : تشابهات زیاد تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین تالش و ایران یک واقعیت است و باید نقاط ابهام را در این مورد روشن کرد.

دکتر رهنمایی یکی از این سخنرانان در جمع بندی نهایی اظهار داشت: تالش ها یک واقعیت فرهنگی - سیاسی هستند که واجد شرایط لازم برای شناخته شدن به صورت یک قوم جداگانه را دارند.





نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:53 ب.ظ

median turks

 یکی از اجداد بزرگ و بسیار قدیمی ترکان آذربایجانی،«مادای» ها یا «ماد» ها میباشند که اولین بار نام این قوم ترک در سال ۸۴۳ قبل از میلاد به شکل «مادای» و «ماتای» در منابع آشوری قید شده است.مادای و ماتای نام و ریشه ی حقیقی یک قوم معین و مشخص است.«موسی کالانکاتلی» مورخ بزرگ ترکان آلبان نیز نام این قوم را محض به شکل «مادای» قید نموده است.[۱] نام این قوم در کتیبه ی «بیستون» که با الفبای میخی به متن فارسی در سال ۵۱۹ قبل از میلاد نگاشته شده است به علت عدم وجود اشاره (ی (y در انتهای نام این قوم به شکل «مادا» قید شده است.یونانیان باستان نام این قوم را به شکل «مئدو medo» و لاتینی ها به شکل «میدو mido» تلفظ و نگاشته اند و به همین خاطر نام این قوم ترک و سرزمین آنان در تاریخ به شکل دگرگون شده و تحریف یافته ی «میدیا» در آمده و نگاشته شده است.

ذکر نام قوم ترک نژاد ماد همزمان با نام اقوام آریایی در قرن نهم قبل از میلاد(دقیقا در سال ۸۳۵ ق.م) در منابع آشوری موجب رشد و تقویت طرز تفکری مبنی بر آریایی نژاد بودن ماد ها گشته است که گویا در اواخر هزاره ی دوم ق.م. به اراضی ایران آمده و مسکون شده اند در حالی که قوم ماد دارای منشا و ریشه ی ترک بوده و هیچگونه قرابت  نزدیکی با هیچ یک از اقوام آریایی نمیتواند داشته باشد.در سال های اول قبل از میلاد طایفه ی ماد ساکن در حوزه های رودخانه ی کیزیل بوندا (رودخانه ی قزل اوزن امروزین در آذربایجان ایران) بعد از جنگ های متعدد و متوالی خونین طی چند قرن متوالی با آشوریان،بالاخره در سال ۶۷۳ ق.م. دولت خود را توانست برپا نماید.

در سال ۶۱۲ ق.م پادشاه وقت ماد به نام «کیاکاسکار» با کمک اسکیف های ترک نژاد توانست به تجاوز دیرینه ی آشوری ها پایان داده آنان را شکست فاحشی داده و اراضی آنان را ضمیمه ی سرزمین ماد کند و به همین مناسبت نشان و سمبل عقاب دوسر را برای اولین بار در تاریخ ایجاد و خلق نمود.

قلمرو دولت ماد از غرب کوه های زاگرس تا آسیای میانه ،و از جبال قفقاز تا خلیج کنگر(فارس کنونی) و بلوچستان را شامل میشد.اراضی اصلی ماد شامل آذربایجان ایران،سواحل جنوبی دریای خزر،زنجان،قزوین،کاشان،ری،اسدآباد،ساوه،اراک،نهاوند و بخشهای شرقی کردستان بود.هم چنین سرزمین پارس شامل استان های فارس و کرمان کنونی که مسکن اقوام و عشیره های آریایی بودند نیز در زمان کیاکاسکار منقاد امپراطوری ترک ماد گشت. پایتخت دولت ماد “اکباتان = اوخ+باتان” در تاریخ سرزمین های خاورمیانه نقش بزرگی را ایفا نموده است.


ادامه مطلب


نظرات() 

امپراطوری “ماد”،جزء لاینفک تاریخ ترک های آذربایجان/نگاهی جامع بر ریشه ترکی مادها و اظهارات مغرضانه آریائیست ها در رابطه با آن ها 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:51 ب.ظ

طوایف تشکیل دهنده ی دولت ماد و ریشه شناسی نام آنها:

دیاکونوف از میان نام های شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت (بوس ها،پارتاکن ها،ستروخات ها،آری سانت ها،بودی ها،و مغ ها) [۲۰]برای طوایف مادی،تنها نام یک قبیله را کاملا ایرانی دانسته و مدعی شده است:«برای بیش از نیمی از اسامی خاص میدیایی (مادی) که از قرن های نهم و هشتم ق.م. به ما رسیده به صعوبت میتوان برای آن ها از زبان های ایرانی ریشه ای یافت»[۲۱]  در حالی که پروفسور زهتابی اسامی تمامی طوایف شش گانه ی مطرح شده از سوی هرودت برای مادها را با استناد به منبع ترکی «دیوان اللغات الترک» محمود کاشغری توضیح داده و ریشه ی ترکی آن ها را در کتاب ارزشمند «تاریخ دیرین ترکان ایران» آورده است که به شرح ذیل میباشد:

بوس- بوسای:

۱- در زبان ترکی باستان و معاصر “باس” به معنی چیره شدن و غلبه نمودن است. [۲۲]

۲- کلمه “به سو- باسو” به معنی پتک آهنی است. [۲۳]

۳- “بسوت- باسوت” در ترکی اویغوری به معنی پشتیبان و یاور میباشد. [۲۴]

پارتاکن:

این نام از دو جزء ترکیب یافته:

الف)”پارت = پارتا”:این کلمه به ظن قوی با نام قوم ترک “پارت” که در سده های متاخرتر سلسله ی اشکانی را پدید آورد مرتبط است.

ب)”کن”:این کلمه در میان اقوام ترک به معنی شهر و آبادی بکار رفته،مثلا در نامهای تاشکند(پایتخت کشور ترک نشین ازبکستان) و سمیزکند(سمرقند). [۲۵] بنابراین پارتاکن به معنی «شهر پارتی»،«سکونتگاه پارتیان» و «اجتماع پارتی» بوده است.

آریسانت:

این کلمه چنانکه از ترکیب صوتی آن ملاحظه میگردد از دو جزء ترکیب یافته:آر + ایزانت.جزء نخست آن بدون تردید واژه ی “ار” ترکی به معنی سلحشور و دلیر است که به اول اسامی سرداران و فرمانروایان بزرگ افزوده میشود،چنانکه در نام های “آلپ ارتونقا” و “آلپ ارسلان” ملاحظه میگردد.

جزء دوم این کلمه یعنی “ایزانت” به لحاظ ساختمان صوتی خود،کلمه “یانزی” گوتیان به معنی رهبر و فرمانروا را تداعی میکند که فونمهای آن دچار قلب مکان گشته اند.[۲۶] همچنانکه نام “اریانزی” گوتیان در دوران بعدی به صورت ایرانزی – ایرانزو متحول شده است.

بودی:

این واژه به لحاظ ساختمان خود،کلمه “بودون büdün” ترکی باستان به معنی “ملت،خلق” را تداعی میکند و به ظن قوی از همین کلمه مشتق شده است.

مغ:

این کلمه از دیر هنگام در میان ترکان به معنی کاهن،شامان،غیبگو،جادوگر و … بوده و به مرور زمان به موازات پدید آمدن آیین زرتشت،معنی روحانی زردشتی را اخذ نموده است.به نظر میرسد این اسم در آغاز به آن طایفه کوچکی اطلاق میشده که بیشتر زنان و مردانش به جادوگری و غیبگویی و طالع بینی اشتغال داشته اند و به مرور زمان به صورت نام ایل و طایفه در آمده است. [۲۷]

استروخات:

در مورد اتنونیم استروخات نیز ما معتقدیم که این واژه از دو جزء پدید آمده است:استرو + خات.جزء دوم یعنی “خات = قات = قوت” در زبانهای ترکی باستان دارای معانی زیر بوده است:

الف) “قات” به معنی محکم وسخت شدن بود. [۲۸]واژه ی اخیر در زبان ترکی آذری معاصر در اشکال “قات” و “قاتلاشماق” به صورت صفت و فعل به کار میرود.

ب) “قوت” به معنی،یُمن و برکت،بخت،طالع و سعادت میباشد. [۲۹]

جزء “قوتات” در نام کتاب “قوتادغوبیلیک” نیز از همین کلمه اشتقاق یافته.در خصوص جزء نخست این نام یعنی “سترو” عجالتا نمیتوانیم اظهار نظر کنیم.

ریشه شناسی و توضیح برخی از اسامی رایج در میان ماد ها به وسیله ی زبان ترکی:

۱-       آنزی ANZİ  : از نام های رایج در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۴ ق.م. به فرم «آنزی».این نام از ترکیب واژه ی ترکی سومری «آنا» نام خدای آسمان و واژه ی«زی» به معنی دانستن ساخته شده است و در کل به معنی «آنا»ی دانا میباشد.

۲-       آماکارAMAKAR : این اسم از اسامی تئوفور ترکان ماد و ماننا میباشد.واژه ی «آما» در زبان سومری به معنی (الهه آنا) و واژه ی «کار» به معنی ارزشمند،گرانبها و پر قیمت میباشد.در کل این واژه ی مادی بدر معنای الهه ی ارزشمند به کار میرفته است.

۳-       بونی چایBUNİ ÇAY : نام منطقه ای در سرزمین ماد که در منابع آشوری به فرم «بونیسا» نگاشته شده است.

۴-       دوروسیDÜRÜSİ : از نام های رایج در بین ترکان ماد به سال ۷۱۴ ق.م. که از ترکیب واژه ی ترکی «دورو» به معنی صاف،تمیز و روان و واژه ی «سی» به معنی آب ساخته شده و در کل به معنی آب صاف و زلال میباشد.

۵-       اینسایİNSAY : نام سرزمینی واقع در ماد قید شده به سال ۷۴۴ ق.م به فرم «نیشاآ» و قید شده در کتیبه ی بیستون به سال ۵۱۹ ق.م. به شکل «نیسا».این نام از ترکیب واژه ی ترکی «این in» به معنی «پشت» و واژه ی «سای say» به معنی «صحرا»،«دشت» و «زمین صاف و هموار» ساخته شده است.

۶-       سادا SADA: این نام رایج در میان ماد ها از ترکیب واژه ی ترکی سومری «سا sa» به معنی دل و قلب و واژه ی ترکی سومری «دا da» به معنی «به کمک او(خدا)» ساخته شده است و در کل به معنی «قلب اعطا شده به خواست خدا» میباشد.

۷-       سارئش SAREŞ: از نام های مرسوم تئوفور در بین ترکان ماد و ماننا، قید شده به سال ۸۲۰ ق.م.این نام را دارای منشا پارسی قلمداد نموده اند و آن را با واژه ی فارسی «زر» به معنی زرد،طلایی و سرخ مرتبط میدانند.در حالی که این نام از نام خدای سومریان به نام «سار sar» برگرفته شده و به احتمالی نیز از ترکیب واژه های «سار» در زبان ترکی- مغولی به معنی ماه و «ائش eş» به معنی مثل و مانند ساخته شده است.این نام با نام حاکم ترکان ساک در قرن پنجم قبل از میلاد آسیای میانه به نام «زارینا» که از واژه های سار به معنی ماه و آنا تشکیل یافته است،قابل مقایسه میباشد.

۸-       شوما ŞUMA: از نام های مرسوم در میان ترک های ماد و ماننا قید شده به سال ۸۲۰ قبل از میلاد.این نام مرکب از واژه ی اکدی «شو şü» به معنی مخصوص است و «اوما uma» نام یکی از خدایان و الهه های سومریان میباشد و در کل در معنی «مخصوص الهه اوما» به کار میرفته است.

۹-       آدا ADA: از نام های مستعمل در بین ترکان ماد قید شده به سال ۷۱۶ قبل از میلاد.این نام ترکی با نام فردی از قوم ترک تبار اسکیف ساکن در دشت های شمال دریای سیاه به نام آدا یکی میباشد.


ادامه مطلب


نظرات() 

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:39 ب.ظ

چندی قبل مقاله‌ای تحت عنوان زبان فارسی و گویش آذری در آخرین شماره نشریه دانشجویی مبین (شماره ششم – اسفند ۱۳۸۰ ) به چاپ رسید که سراسر تحریف واقعیت و توهین به زبان و فرهنگ ملت آذربایجان بود که احساسات قشر طالب علم و دانش دانشگاه را جریحه دار نمود. لذا با اینکه تحریفات نام برده در حد نوشتن جوابیه نمی‌باشد، ولی به منظور آگاهی افکار عمومی دانشجویان تصمیم به تنظیم نوشته‌ای که هم‌اکنون در خدمتتان می‌‌باشد گرفتیم. در ابتدا قبل از شروع بررسی تاریخی ترکی بودن زبان مردم آذربایجان از حداقل هفت هزار سال قبل تا به امروز سخنی چند با نویسنده محترم داریم.
نویسنده گرامی اطلاعات نادرستی که جنابعالی سعی در تلقین آنها به خواننده دارید به پیرو سیاستهای شونیستی و پان فارسیستی رژیم پهلوی می‌باشد، که بعد از انقلاب اسلامی نیز ادامه دارد، البته از شدت آن کمی کاسته شده است. بنابراین جنابعالی می‌توانید از منابع بی‌طرف و بی‌غرض که بعد از انقلاب به چاپ رسیده برای پی بردن به واقعیات‌های تاریخی استفاده نمایید.
همچنین توجه جنابعالی و امثالهم به این آیه از قرآن بسیار ضروری می‌باشد: « و من ایاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین» (سوره روم آیه ۲۲)
ترجمه: از نشانه‌های او (خداوند) است، آفرینش زمین و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اینها آیات خداوند را برای انسان روشن می‌سازد.
اما زبان مورد ادعائی نویسنده مقاله عنوان شده، و سایر منابع وابسته به شوونیسم که هیچگونه وجود خارجی ندارد و لازم به ذکر است که این زبان اختراع جاسوس و عامل انگلیسی در ایران (احمد کسروی) می‌باشد، که ایشان نیم زبانهای تاتی و تالشی موجود در بعضی از روستاهای منطقه مرند را که متکلمین آن حتی به چند هزار نفر هم نمی‌رسد را به عنوان زبان آذری تلقی کرده که گویا زبان باستانی آذربایجان نیز بوده. البته این ادعاها به هیچ گونه پایگاه علمی وابسته نیست، چرا که کسی از گرامر، قواعد، دستورزبان،‌صرف و نحو زبانی جعلی بنام آذری اطلاعی ندارد و قواعد آنرا تدوین نکرده از تاریخ رونق و ادامه حیات آن و کاربرد و قلمرو نفوذ ادعائی آن، فولکلور، داستان، افسانه و آثار برگزیده نظم و نثر یا … اثری ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائی (آذری) در ادبیات فارسی و زبان ترکی و زبانهای دیگر، ماقبل و مابعد آن چیزی در بین نیست و اگر واقعاً هست در کجا تدریس می‌شود؟ کسی تا به حال آنرا یاد نگرفته و کسی یاد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شک در دانشکده‌های ادبیات خود، جزء دروس اجباری تدریس، و جزء مواد درسی مؤسسات عالی یا در برنامه درسی دبیرستانها قرار می‌گرفت.۱
همچنین زبان ترکی که به ادعای نویسنده در زمان صفویه به میان آمده (یعنی که به قول ایشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم بعد از صفویه آثار ارجمندی بر جای گذاشته است که تعداد آنها بالغ بر صدها کتاب، رساله و اثر علمی، ادبی، فلسفی، شعر، نظم و نثر می‌باشد که بعضی از آثار ماقبلی صفوی عبارتند از: قوتاد، قوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، دیوان الغات الترک محمود کاشغری و صدها اثر دیگر که طبعاً برای نوشتن آنها پشتوانه ادبی هزاران ساله لازم است که با فرض آذری بودن ترکان آذربایجان نمی‌توان کتابهای خلق الساعه نوشت.
اما جالبتر اینکه حتی یک کتاب یا دیوان به زبان آذری وجود ندارد.۲ ولی استحکام زبان ترکی تا آنجاست که توانست زبان عربی را که جزو زبانهای با قاعده و گسترده دنیاست پس از حمله اعراب در آذربایجان، منزوی و مستحیل کند چنانچه زبان عربی وارد آذربایجان نشده و ادامه حیات نداده است.۳
همچنین نویسنده محترم مقاله نام برده و مدافعان زبان آذری، گاه سلجوقیان، گاه غزنویان، گاه مغولها و گاه صفویان را موجب تُرک شدن ترکهای آذربایجان می‌دانند. اما کسی که کمترین اطلاعی از تاریخ داشته باشد، به خوبی می‌داندکه مغولها از چین تا غرب آفریقا و از سیبری تا اقیانوس هند را تحت حکومت داشتند و خانهای مغول بر تمام آسیای میانه و هندوستان و ایران حکمرانی می‌کردند پس چرا مردم سایر مناطق غیر ترک زبان را ترک نکرده‌اند؟
سلجوقیان، غزنویان، اتابکان، صفویان و مغولها که همگی ترک بودند در سایر نقاط ایران بیش از آذربایجان حکومت کرده‌اند و پایتخت دیرپای صفویان و سلجوقیان، اصفهان بوده و شهرهای تبریز ، مراغه و اردبیل کمتر به عنوان پایتخت حکومتهای فوق بوده اما چرا در این بین فقط مردم آذربایجان ترک شده ولی مثلاً مردم اصفهان ترک نشده‌اند و چگونه بعد از هفتاد سال تبلیغات با استفاده از بیت‌المال و وسایل ارتباطی پیشرفته و آموزش اجباری فارسی، ترکهای آذربایجان فارس نشده‌اند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتی یک صدم از این امکانات مردم غیر ترک یکباره ترک شده‌اند؟ و چرا اینگونه افراد در بررسی زبان مردم آذربایجان از زبان حداقل بیست و پنج میلیون آذربایجانی تُرک، چشم پوشی نموده و به گویش چند هزار نفر به لهجه‌های تاتی و هرزنی پناه می‌برند؟
اما به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حکومتهایی که در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی که قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، کاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسکیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، کاسپی‌ها و … اشاره کرد که زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانواده زبانهای ترکی بوده.۴ از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند که اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.
با توجه به کتب ارزشمندی چون کتابهای پی‌یئرآمیه، دکتر ضیاء صدر، پروفسور دکتر زهتابی و … می‌توان به صراحت گفت که آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد. در این مورد نیز چندی پیش یک هیأت باستانشناسی آمریکایی – ایرانی در تپه حسنلو به کشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم کرد که اولین دوره حدود ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد تا ۸۰۰ سال قبل از میلاد می‌باشد. که اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.
۱ – جایگاه اصلی هوریها در هزاره ۳ و ۴ (۶۰۰ سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و کوههای توروس بود.۶ همچنین از ربع سوم هزاره قبل از میلاد (۲۴۰۰ سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده که با الفبای اککد و به زبان التصاقی هوری بوده که این سند متعلق به یکی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یکی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار که در ۱۴۵۰ سال قبل از میلاد حکومت می‌کرده نیز معلوم است.
۲ – کاسسی‌ها: درست است که کاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساکن بودند۸ و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.
۳ – قوتتی‌ها در ۲۸۰۰ سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساکن بوده و حکومت کرده‌اند.
۴ – اورارتوها ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و کوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماکو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.۱۰
۵ – در اوایل عصر ۱۹ قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حکومت کرده‌اند.
۶ – مادها که اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند ۶۷۰ سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حکومتی قدرتمند به وجود آوردند که همدان، اراک، ساوه، زرند، سونقور، کاشان، قم ، قزوین ، زنجان و … تحت حاکمیت آنها بوده.
واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاکونوف در فصل ۴۲ کتاب خود می‌نویسد که در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم که در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.
از دیگر همسایگان مادها که همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یک خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره کرد که در قرنهای ۷ و ۸ قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی کرده‌اند.
برخلاف آنچه که امروز شایع شده مادها نوه یک قبیله منفرد بودند که به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساکن شده‌اند و نه به رغم عقیده شایع، دایر بر اینکه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان کافی است بلکه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان که قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساکایی بودند اتحادیه‌ای تشکیل دادند که بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
۱ – بوآسای Bousai
۲ – پارتلاکئنوی Parelakenoi
۳ – آستروخات Stroukhotes
۴ – مغ Magai
۵ – بودیو Boudioi
۶ – آری زانتوی Ariazantoi
۷ – ماد Mid
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد که آنان آریایی نیستند.
بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حکومتهای آذربایجان، اینک به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.
طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، کل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:
۱ – زبانهای التصاقی که تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان ترکی در این شاخه قرار دارند.
۲ – زبانهای تحلیلی که از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره کرد (با توجه به این که فارسی نیز سی و سومین لهجه زبان عربی می‌باشد بنابراین فارسی نیز در این شاخه قرار دارد.)
۳ – زبانهای هجایی که از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره کرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساکن در آذربایجان می‌پردازیم.
طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یک پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلکه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.
همچنین طبق نظریه ماراک دئمیکین (آکادئمیکین) زبان کاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.
بدین ترتیب است که از ۷۰۰۰ سال قبل تا ۲۵۰۰ سال قبل یعنی مدت ۴۵۰۰ سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترک) زندگی و حکومت کرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد را بررسی کنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حکومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریکه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حکومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ کرده همچنین در تایید گفته بالا می‌توان به کشته شدن کورش، شاه هخامنشیان توسط ملکه آذربایجان (تومروس) اشاره کرد.۲۰

در زمان سلوکیان نیز کل آذربایجان مستقل از حکومت سلوکیان بوده و اسکندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.۲۱و در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسکندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسکــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمال غرب با روم بجنگد. بعد از اسلام نیز ترکان اغوز که شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حکومت قدرتمندی بنا کرده و با ملازگرد مبارزه کرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حکومتهایی که در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حکومت می‌کرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولها، اتابکیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترک زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان   اسناد و مدارک بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صده چهار میلادی ترک زبانان را ساکن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذکر خلافت عمربن عبدالعزیز که از سال ۹۹ تا ۱۰۱ هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترک آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی که شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین ترکان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزه اصفهانی و ابن اثیر در کتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الکامل گزارش کرده‌اند که از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی که آذربایجان را به عنوان سرزمین ترکها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیکشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسکی، ی . ک . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زکی ولید دوغان، پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسکی نیز اشاره کرد که می‌گوید: ترکها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌کنند و آشوریها آنها را توروک türük (یامون توروک به معنی ترکهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته که در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزاره قبل از میلاد) و می‌گوید توروکها یا توریخی‌ها همان ترکها هستند. 

بهر حال ترک بودن ملت آذربایجان از هزاران سال قبل بر همه کس مسلّم می‌باشد و دیگر نیاز به توضیح اضافی احساس نمی‌شود ولی در مورد سابقه تاریخی خود فارسها کمی توضیح را لازم دیدیم:

برخی از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن یا سور بن نوح» و بعضی دیگر آنها را از فرزندان «فارس بن یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم» و بعضی دیگر از نسل «فرزندان یسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضی از نسل اسماعیل می‌دانند. واژه فارس در زبان عربی به معنی سوارکار بوده و غیاث الدین رامپوری در غیاث اللغات همین معنی را فارس دانسته همچنین به عقیده غیاث الدین رامپوری فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.

مسعودی در کتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها می‌نویسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده که او چند ده پسر آورد که همگی سوارکار بودند و چون سوار را بعربی فارس گفتند این قوم را نیز به انتساب فروسیت و سوارکاری فارس نامیدند.همچنین در جایی دیگر خطان بن معلی فارس‌ [ درشعری] در این باب می‌گوید: سبب ما بود که فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگانی که بروز تاخت و تاز، چون گوی بدور هم می‌پیچیدند از ما بودند.

مسعودی در ادامه بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها می‌نویسد : بیشتر حکمای عرب از تیره نزّار بن محمد چنین گویند و در مورد آغاز نسب مطابق آن رفتار کنند و تعدادی از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. پس چنانکه از مستندات فوق بر می‌آید و بسیاری از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انکار آن نکنند. فارسها از نسل اعراب می‌باشند و نیز چنانچه می‌دانیم حضرت ابراهیم(ع) فرزندان بسیاری داشت که حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعیل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضی از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعیل‌(ع) » هستند و در این مورد می‌گویند که وقتی سارا زن حضرت ابراهیم(ع)کنیز خود هاجر را به ابراهیم بخشید از هاجر فرزندی بنام اسماعیل متولد شد و چون سارا به آن رشک می‌ورزید لذا حضرت ابراهیم(ع) او را به سرزمین مکه فرستاد و در همین مکه بود که حضرت اسماعیل(ع) با زنی از قوم بنی جرهم ازدواج کرد و نسل فارسها از او پدید آمد.

همچنین در این مورد می‌توان با توجه به آثار مکتوب دانشمندان ایرانی فارس، زبان واقعی قوم فارس را که زبان اکنون آنها نیز منشعب از آن است را تشخیص داد. ما در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم: «سیبویه (دایره المعارف بریتانیکا جلد۱ ، ص ۴۶۱ ) ، طبری – تاریخ نگار (بریتانیکا ج ۱ ،ص ۵۹۴ ) فارابی فیلسوف (بریتانیکا، ج ۹ ، ص ۶۵) ، ابن قتیبه (بریتانیکا ج ۱۱ ص ۱۰۲۱ ) ، ابوالفرج اصفهانی (بریتانیکا، ج۱ ، ص ۵۶ ) ابو معشر بلخی (امریکانا، جلد ۱ ص ۳۴۰ ) جابر (بریتانیکا، ج ۱ ، ص ۴۶) فارابی (گرانلاروس ج ۱ ، ص ۹۰۲ )‌رازی (گراندلاروس) و … لازم به ذکر است که تألیفات تمامی این دانشمندان به زبان عربی می‌باشد که حتی در دانشنامه‌های نام برده، خود دانشمندان نیز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.۲۷

با توجه به اسنادی که از تعداد کمی از آنها در این مقاله استفاده شده، بهتر است نویسنده محترم تاریخ فارسها را با دیدی بدون تعصب و بدور از هر گونه گرایش پان ‌فارسیستی مورد ملاحظه قرار داده و ایرانی بودن را نه با معیار فارس بودن بلکه با معیار اسلام بسنجند، همچنین یادآوری کوچکی به نویسنده محترم داریم و آن اینکه با توجه به مقاله ایشان که در قسمتی از آن نوشته‌اند: [ با توجه به نژاد مردم آذربایجان به راحتی می‌توان نوع زبان آنها را نیز تعیین کرد] بهتر است در نظر داشته باشند که به هیچوجه نژاد یک ملت نشانگر زبان خاصی برای آن ملت نیست، چرا که در آن صورت در دنیا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زنده کنونی و از بین رفته قبلی ، و نیز در قسمتی دیگر از مقاله ایشان به آمدن ترکان به این مناطق در قرون پنجم هجری اشاره می‌کنند که تعجب خواننده را برمی‌انگیزد، چرا که در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسی که سراسر توهین به ترکها است آشکار می‌شود. همچنین نویسنده محترم مطالب زیر را نیز در خاطر داشته باشند که یکی از نامدارترین جاسوسان بریتانیا در ایران که بانی و یکی از دست اندرکاران فعال تاریخ پان ‌فارسیسم می‌باشد شاپور . جی . رپورتر است که با توجه به اسناد و مدارک موجود در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، می‌توانید به حمایت انگلیسیها و اروپایی‌ها نه از پان ترکیستها، بلکه از پان ‌فارسیستها پی ببرید.۲۸ در ضمن نویسنده محترم، پان‌ فارسیسم را نیز در لیست پانهایی که تشکیل داده‌اند، قرار دهند. 

منابع:

۱ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۲ – نقدی بر کتاب زبان آذری نوشته دکتر جواد هیئت

۳ – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملک زاده.

۴ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات ۳ ، ۵۰ ، ۵۱ ،۶۰، ۶۶ .

۵ – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه ۲۶۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پرفسور زهتابی .

۶ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه ۹۴ .

۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۹۵ .

۸ – تاریخ ماد- دیاکونوف صفحه ۱۰۰ .

۹ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۲۱۰ .

۱۰ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی.

۱۱ – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه ۱۷ .

۱۲ – تاریخ دیرین ترکان ایران- پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۶۴ .

۱۳ – زبان ترکی و لهجه‌های آن – دکتر جواد هیئت صفحه ۲۵ .

۱۴ – تحقیقات سازمان یونسکو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه ۲۰ خرداد ۷۸ شماره ۲۸۶ صفحه ۳ .

۱۵ – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی دکتر جواد هیئت صفحه ۲۱ .

۱۶ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۱۰۱ .

۱۷ – تاریخ دیرین ترکان ایران – پروفسور دکتر زهتابی صفحه۲۵۴ .

۱۸ – تاریخ ماد – دیاکونوف صفحه ۹۹ – و تاریخ دیرین ترکان ایران صفحه ۹۵ .

۱۹ – اشکانیان – دیاکونوف، ترجمه کشاورز صفحه ۱۱۶ .

۲۰ – ایران باستان – پیرنیا جلد یک صفحه ۴۵۲ – ۴۴۹ و تاریخ دیرین ترکان ایران – صفحه ۶۳۷ .

۲۱ – اشکانیان – دیاکونوف صفحه ۸ .

۲۲ – تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور ص ۵۵ – ۵۴ .

۲۳ – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه ۶۱۶ – ۶۱۱ .

۲۴ – غیاث اللغات- صفحه ۶۳۳ .

۲۵ – مروج الذهب- جلد اول صفحه ۲۳۱ .

۲۶ – تاریخ گزیده حمد ا… مستوفی به اهتمام دکتر عبدالحسین نوابی – موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران ۱۳۶۶ صفحه ۳۰ .

۲۷ – روزنامه جام جم – صفحه ۷ – پنج‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۱ / سال سوم / شماره ۵۸۶ .

۲۸ – نشریه بهار – شنبه ۲۴ اردیبهشت





نظرات() 

قوم مهرانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-09:09 ب.ظ

در بررسی اجتماعی ساکنان جنوب غرب دریای خزر در دوره باستان، از جمله نامهایی که با عناوین مختلف به چشم می‌خورد، مهران، مهرانی و مهرانیان است. در منطقه مذکور، که بیشتر به نام ماد کوچک شناخته شده، نام آن گروه از اقوام و طوایف، که نقش و جایگاه سیاسی قابل توجهی داشته‌اند، مورد توجه نویسندگان اسناد و منابع گوناگون دوران باستان قرار گرفته‌اند. آن منابع از مهرانیان به عنوان قوم، گروه اجتماعی، یک شاخه زبانی و خاندانی بزرگ و پرنفوذ یاد کرده‌اند. با این حال، در بررسی موزائیک اجتماعی جنوب غربی دریای خزر در دوره باستان و در بررسی روابط گروههای اجتماعی منطقه مذکور با دولتهایی چون مادها، مانناها، اورارتوها و پارسیها، تشخیص وضعیت مهرانیان دشوار و گاه غیرممکن می‌شود و این موضوع پرسشهای متعددی برمی‌انگیزد که در پژوهشها نیز برای اغلب آنها پاسخی نمی‌توان یافت. از جمله اینکه آیا مهرانیان یک قوم مانند لولوبی، زیکرتو، گوتی و کادوسی بودند یا وابسته به یکی از این اقوام؟ آیا مهرانیان در زمره اتحادیه اقوام و طوایف ماد قرار داشتند؟ بین مهرانی پیش از هخامنشیان با مهرانی زمان اشکانیان و ساسانیان رابطه و نسبتی وجود دارد؟ آیا مهرانیان آران در اوایل تاریخ اسلام و مهرانیان تالش می‌توانند خلف مهرانیان باستان باشند؟ هنوز، در یک کلام، پاسخی برای این پرسشها وجود ندارد. لذا باید با مروری دقیق در اسناد و منابع کهن راه به سوی پاسخی مستند برده شود.

نام مهرانی و مهرانیان در الواح و سنگ‌نوشته‌های هخامنشی دیده نمی‌شود. در تألیفات باستانی نیز به ندرت اشاره‌ای به آن شده است. بنابراین، منابع اصلی موجود در مورد این قوم باستانی، الواح و کتیبه‌هایی‌ست که از همسایگان غربی ماد بر جای مانده است. نخستین منابع مکتوب که آگاهیهایی درباره اقوام منطقه، که بعدها ماد خوانده شد، به ما می‌دهند، به هزاره‌های دوم تا سوم پ.م تعلق دارند. این منابع از وقایعی خبر می‌دهند که عمدتاً در مناطق غربی ماد روی داده‌اند. در آن مناطق چند اتحادیه قومی وجود داشت که از جمله آنها می‌توان از لولوبیان، گوتیان، کاسیان و مهرانیان یاد کرد

برخی از منابع مذکور از مهرانیان به عنوان یک قوم یا اتحادیه قومی، برخی دیگر از سرزمینی به نام کشور مهری و برخی نیز از زبان مهری، که در ماد کوچک رایج بوده، یاد کرده‌اند.

این آگاهیهای پراکنده گویای آن است که قومی به نام مهری یا مهرانی در زمره اقوام ساکن در بین وان و خزر ، مانند اورارتو، هوریان، ماریان، گوتیان و لولوبیان قرار داشت.

در کتیبه‌های کوتولتی (نینور اول پادشاه آشور در اواخر هزاره دوم پ.م) از کشور مهری یاد شده است.

در قرارداد یکی از پادشاهان هیتی (احتمالاً هاتوشیل سوم- قرن 13 پ.م) از کشور مهری یاد شده است. در این منابع آمده که کشور مهری در مجاورت کشور سالوآ قرار دارد. بر اساس یکی از متون آشوری متعلق به سده هفتم پ.م، بخشی از ساکنان ماد غربی در آن زمان به زبان مهری سخن می‌گفتند.

تیگلات پیلسر اول در اواخر سده 12، اوایل سده 11 پ.م، پیروزی خود بر قبایل مادی از جمله گوتی و مهرانی را شرح داده است. بنا بر نوشته ا. علی‌اف، تئوفیلاکتوس مهرانیان را یکی از خاندانهای مشهور مادی می‌داند. در حقیقت، قوم مهری در فهرست اقوام غیرآریایی و در زمره اقوام بومی نجد ایران، مانند هوریانی و اورارتویی، قرار می‌گیرد.

در بیشتر منابع ما از مهریها پیوسته در کنار هوریان، سوباریان و ماریان یاد شده است. به عبارتی قایل به نوعی پیوستگی و ارتباط مهرانیان با آن اقوام بوده و همه این اقوام را مادی و با منشاء ماد غربی و جنوب قفقاز دانسته‌اند و برخی از محققان در مورد مشهورترین اقوام یاد شده یعنی هوریان اظهارنظر دقیق‌تری کرده‌اند. از جمله آمده است که هوریان پیشتر در شرق و در نواحی کوهستانی جنوب غربی خزر (بخشی از تالش و استان اردبیل) می‌زیستند.


از وجود خاندان مهران در آران و آلبانیا و فرمانروایی آنان در آن دیار، در منابع مختلف به تفصیل سخن گفته شده. احمد کسروی ضمن شرحی، که صحت آن جای تردید دارد، نوشته است: در زمان خسرو پرویز شخصی به نام مهران که از خاندان پادشاهی و از خویشان خسرو بودند پس از مشارکت در قتل هرمزد پدر خسرو به آران گریخت و در آنجا توانمند شد و آران شاهان را برانداخت و سلسله مهرانی را در آن سرزمین بنیان گذاشت.

اما دیگر منابع، بر خلاف نظر داستان‌گونه کسروی که خلاصه آن آمد، در این مورد که مهرانیهای آران از دودمان مهران بودند، اتفاق نظر دارند. مینورسکی از مهرانیان اران به عنوان “خاندان جدیدی از اولاد مهران” یاد کرده است این گفته شاید به این معنی «شاخه‌ای از خاندان مهران» باشد. بارتولد در مورد فرمانروایان آلبانیا نوشته است که در روزگار ساسانیان، کسانی از دودمان مهران بر اران فرمانروایی می‌کردند

در واپسین سالهای پادشاهی ساسانیان، وراز گریگور سردار مهرانی، فرمانروای اران بود (636- 628). پس از وراز فرزندش جوانشیر که اکنون به عنوان قهرمان تاریخی اران شناخته می‌شود، با دریافت مقام سپاهبدی اران از یزدگرد سوم، در سال 638 رسماً فرمانروای اران شد بنا به نوشته کسروی، حکومت مهرانیان در اران در زمان اسلام نیز ادامه یافت، اما تدریجاً رو به سستی نهاد و سرانجام در سده سوم هجری از بین رفت

همانطور که کسروی نوشته است، از سده سوم نام خاندان مهرانی در منابع ناپدید می‌شود. تا اینکه در منابع جدید بار دیگر با خاندانی به آن نام و این بار در ازربایجان روبه‌رو می‌شویم. در این دوره، که از سده هشتم هجری آغاز می‌شود و در زمان افشاریان به پایان می‌رسد، خاندانی که بر اسپهبد، ولایت آستارا فرمان می‌راندند، پسوند نام مهرانی داشتند. نام برخی از امرا یا خوانین آن خاندان با همان پسوند نسبی در اسناد و منابع ثبت شده است. مانند امیر کباد مهرانی، مراد خان مهرانی، ساروخان مهرانی، عباسقلی خان مهرانی و غیره.

در اوایل قاجاریه، پیش از آنکه میر مصطفی خان و فرزندانش بر نمین دست یابند، خاندان مهرانی ساکن و مالک اصلی نمین و ویلکیج و دیگر آبادیهای آن منطقه بودند. این خاندان با اینکه اظهار مسلمانی می‌کرد اما در باطن به دین کهن خویش یعنی زرتشتی بودند. میر مصطفی خان تالش مهرانیهای نمین را به اتمام زرتشتی‌گری زیر فشار گذاشت و در تنگنایی چنان قرار داد که آنها ناگزیر به ترک زادبوم خود شدند

سلسله‌ای از خوانین که پس از افشاریه در تالش میانی (کرگانرود و لیسار) حکومت می‌کردند نیز دارای پسوند نام مهرانی یا مهرانلو بودند. امیر اصلان‌خان مهرانلو، که به عنوان شخصی ستمگر از او یاد می‌شود، از جمله اعضاء آن خاندان است

امیر اصلان که مقر حکومتی‌اش را در تالش قرار داده بود، مدام معترض جان و مال و ناموس مردم بود. بر اثر آن ظلم، رعایا به شورش برخاستند و به مقر امرای مهرانی حمله کردند و خانه‌هایشان را سوزاندند و تنی چند از آن خاندان را کشتند. بازماندگان آن خاندان متواری شدند و تا اواخر زمان قاجاریه در املاک موروثی خود در آستارا و اردبیل به سر می‌بردند. اخلاف مهرانیان هنوز در نواحی کوهستانی تالش شمالی زندگی می‌کنند





نظرات() 

تپه تاریخی قایالیق خلخال متعلق به دوره عصر آهن

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-08:29 ب.ظ


 

عالیقدری روز سه شنبه گفت: تعیین حریم و گمانه زنی تپه قایالیق روستای طولاش خلخال به سرپرستی کارشناس ارشد باستان شناسی با نظارت این اداره کل اردبیل انجام شده است.
او افزود: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی هم پس از بررسی به تصویب شواری فنی و ثبت این اداره کل رسید و برای تصویب نهایی به کمیته ثبت و تعیین حریم سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور ارسال شده است.
وی هدف اصلی از انجام این پروژه را تعیین عرصه و پیشنهاد حریم آن برای مشخص کردن محدوده گستردگی این اثر در ادوار گذشته ذکر کرد و گفت: تعیین عرصه و حریم این تپه تاریخی برای جلوگیری از تخریب و ساخت و ساز غیر مجاز و نوسازی بافت پیرامون تپه ضروری است.
به گزارش ایرنا از روابط عمومی میراث فرهنگی اردبیل ، فریبرز طهماسبی ، مسوول باستان شناسی این اداره کل نیز روش کاوش باستان شناسی تپه تاریخی قایالیق خلخال را با در نظر گرفتن روش سیستماتیک کاوش های باستان شناختی به صورت لوکوس - لوکوس ذکر کرد.
وی گفت: در این روش به هر یک از لایه ها و طبقات شناسایی شده در گمانه که به موجب تغییر در نوع بافت، رنگ، نوع داده و یا مشاهده هرگونه سازه معماری و یا سازه های مصنوع دست بشر با یکدیگر تفاوت داشته باشد لوکوس جداگانه تعلق می گیرد.
تپه تاریخی قایالیق در نزدیکی روستای طولاش در پنج کیلومتری شهرستان خلخال قرار گرفته و متعلق به دوره عصر آهن است. 





نظرات() 

کشف شهر زیرزمین هشت هزار ساله در خلخال

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-08:27 ب.ظ


 

در روستای گرمخانه خلخال شهر زیرزمینی «یئددی دام» در بالادست روستا قرار گرفته که یک شهر زیرزمینی با قدمت بیش از 8 هزار ساله است.

این شهر تاریخی زیر زمینی مطمئناً جزو چند شهر زیرزمینی مربوط به عصر سنگ و پارینه سنگی در ایران است که مطالعات آن با همکاری کارشناسان زبده میراث فرهنگی استان اردبیل و کشور مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

این روستا در 22 کیلومتری بخش مرکزی شهرستان خلخال واقع شده و  برای اینکه آماده حضور گردشگران و محققان و دانشجویان رشته باستان‌شناسی از کشور شود باید زیرساخت‌هایی از قبیل هتل‌، مراکز اقامتی و رفاهی در روستا ساخته شود.

 





نظرات() 

کتاب سلجوقیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-08:15 ب.ظ

 کتاب «سلجوقیان» اثر تازه منتشر شده نشر «مرکز» به بحث درباره ترکان سلجوقی می‌پردازد. این کتاب به ترکان سلجوقی می‌پردازد که از سرزمین مادری‌شان در سواحل دریاچه آرال در جست‌و‌جوی قلمرو به غرب رو کرده‌اند.


کتاب سلجوقیان


فتوحات‌شان موجب سلطه ایشان بر امپراتوری اسلامی شد و از این طریق سرزمین‌های شرق اسلامی را به هم پیوستند و عناصر ترکی را با عناصر ایرانی آمیختند و نفوذ فرهنگ ایرانی را به آناتولی گستردند. در قرون پنجم و ششم هجری همزیستی ترکی - ایرانی که پیش از آن در دوره‌‌های سامانیان، غزنویان و قره‌خانیان پدید آمده بود، در سلطنت پادشاهان سلجوقی با جاه‌طلبی‌های امپراتوری در‌هم آمیخت و سبب پیدایش آثار هنری چشمگیر شد.
این مجلد از دوره «ایده ایران» بر نظام حکمرانی سلجوقیان متمرکز است که متشکل بود از نظامیان ترک و دبیران ایرانی. کتاب همچنین در پی بررسی موضوعاتی است که از شاخصه‌های دوران سلجوقی به شمار می‌آید: نزاع‌های فرقه‌ای و مواجهه سلجوقیان سنی با فاطمیان شیعی و هنر و سیاست و ادب این دوره.
فصل‌هایی که در این جلد گرد آمده است نخست به صورت مقاله‌های کنفرانس در دو سمپوزیوم از مجموعه «ایده ایران» در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی در سال 2011 و 2012 لندن ارائه شدند. همه مقاله‌ها به گونه‌ای به مساله ترک‌ها و ایران می‌پردازند. ادموند هرتسیگ در مقدمه کتاب به این مساله اشاره می‌کند که تاریخ سیاسی این عصر آکنده از تنش بین نیروهای مرکزگرا و و مرکز‌گریز است. سلجوقیان - چون غزنویان پیش از خود - به سرعت در قالب حکومتی گنجیدند که همزیستی ترک و ایرانی توصیف شده است.
کتاب «سلجوقیان» دارای هشت مقاله است. مقاله اول با عنوان «دو الگوی پذیرش فرهنگ اسلامی: قره‌خانیان در برابر غزنویان و سلجوقیان» به قلم ایشتوان واشاری است. عنوان مقاله دوم «نظام‌‌الملک: وزیری تک‌رو؟» به قلم کارول هیلنبراند و فصل سوم  «روابط اسماعیلی - سلجوقی: برخورد و بن‌بست» نوشته فرهاد دفتری است. در فصل چهارم دیوید دیورند- گدی مقاله «تاریخ اصفهان درباره جامعه ایران در عصر سلجوقیان به ما چه می‌گوید؟» را ارائه می‌دهد و «بغداد: نگاهی از لب مرز به شاهنشاهی سلجوقی» عنوان مقاله پنجم به قلم وانسا وان رنترگم است. «دو آینه شهریاران برساخته دربار سلجوقی: سیرالملوک نظام‌الملک و نصیحه‌الملوک غزالی» به قلم آلکسی قسمتولین، «تداوم سبک در شعر کهن فارسی: تاملاتی در شعر منوچهری و امیر معزی» اصغر سیدگهراب و «معماری و سیاست: گنبدخانه‌های شمالی و جنوبی مسجد جامع اصفهان» رابرت هیلنبراند عناوین سه فصل و مقاله پایانی کتاب است. ویژگی بارز کتاب «سلجوقیان» آن است که تلاش می‌کند در 226 صفحه تمامی اتفاقات مهم این عصر تاریخی ایران را به نظاره بنشیند و نمایی کلی از آن را به مخاطب خود ارائه دهد. این کتاب با گردآوری ادموند هرتسیگ و سارا استوارات با ترجمه کاظم فیروزمند از سوی نشر مرکز منتشر شده است.

منبع: فرهیختگان





نظرات() 

ارائه طرح مجوز حمله به ایران در مجلس نمایندگان آمریکا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:38 ب.ظ

اخبار,اخبار سیاست خارجی,کنگره آمریکا

ماه گذشته مجلس نمایندگان آمریکا طراحی را ارائه کرد که ترامپ بتواند در صورت تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای به ایران حمله نظامی کند.

به گزارش ایسنا، به نقل از نشریه پولتیکو طرح «اختیار استفاده از گزینه نظامی علیه ایران» که از سوی آلیس هستینگز نماینده جمهوری خواه مطرح شده است به رئیس جمهور آمریکا این اجازه را می دهد تا علیه ایران در صورت نیاز و با هدف جلوگیری از تلاش ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای از گزینه نظامی استفاده کند.

 

جمهوری اسلامی ایران همواره ضمن رد ادعاهای بی اساس آمریکا و غرب بر صلح آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود تاکید کرده است.

 

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) نیز در گزارش‌های متعدد خود از زمان اجرایی شدن برجام به عنوان مفاد نظارت بر این توافق بر حرکت ایران در راستای برجام و اجرای تعهدات ایران تاکید کرده است.

 

بنابراین طرح انجام هرگونه گزینه نظامی مشمول قانون اختیارات جنگی می‌شود که عملیات نظامی را به کمتر از 60 روز محدود می‌کند مگر آنکه کنگره مجوز آن را به رئیس‌جمهور آمریکا به عنوان فرمانده کل قوا بدهد.

 

در این طرح آمده است که آمریکا باید همه اقدامات ضروری را برای اطمینان از آنکه ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای حرکت نمی‌کند انجام دهد و دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نه تنها برای آمریکا تهدید است بلکه متحدان آمریکا در منطقه را نیز تهدید می‌کند.

 

این درحالی است که آخرین ارزیابی همه 16 آژانس اطلاعاتی آمریکا نشان می دهد که ایران در تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای نیست که مورد تایید آژانس‌های اطلاعاتی اسرائیل نیز قرار گرفته است.





نظرات() 

جانشین "آیت الله " تا اسفند ماه مشخص شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:35 ب.ظ

اخبار,اخبار امروز,اخبار جدید

کارنامه فعالیت‌های موحدی کرمانی؛

جانشین "آیت الله " تا اسفند ماه مشخص شد

محمدعلی موحدی کرمانی نمایندۀ سابق ولی فقیه در سپاه پاسداران، امام جمعۀ موقت تهران، دبیرکل جامعۀ روحانیت مبارز و نمایندۀ مردم تهران در مجلس خبرگان، از شنبه مسئولیت اداره جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتخاب اعضای جدید در اسفند ماه را عهده‌دار می‌شود.

 به گزارش ایسنا، پس از درگذشت آیت‎الله "اکبر هاشمی رفسنجانی" که بیش از بیست‎وپنج سال و از ابتدای تأسیس رسمی مجمع تشخیص مصلحت نظام در جایگاه ریاست نهادی قرار داشت که مهمترین وظیفه‎اش "حل اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان" است، گمانه‎زنی‎های فراوانی دربارۀ جانشینی "آیت‎الله" در مجمع مطرح شد.

 

در این گمانه‎زنی‎ها نام شخصیت‎هایی چون "احمدی‌نژاد"،"علی‎اکبر ناطق نوری"، "محمود هاشمی شاهرودی"، "محسن رضایی"، "غلامعلی حدادعادل" و "محمد هاشمی" نیز به میان آمد اما شاید مهمترین گزینه در این بین "حسن روحانی" بود که عده‎ای چون "مصطفی میرسلیم" نیز با اشاره به این‌که"چهره‏‌ای حقوقی برای تصدی جایگاه ریاست مجمع معرفی خواهد شد."، پیش‌بینی می‎کردند که روحانی جانشین رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت باشد، اما در نهایت با نظر مقام معظم رهبری آیت الله موحدی کرمانی از شنبه  هفته آینده مسئولیت اداره جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتخاب اعضای جدید در اسفند ماه را عهده‌دار می‌شود.

 

روحانی ۸۵ سالۀ کرمانی که در سال‎های اخیر و خصوصاً پس از درگذشت «محمدرضا مهدوی کنی»، دبیرکل سابق جامعه روحانیت، اندک‌اندک به چهره‎ای پراهمیت در عرصۀ سیاست‌ورزیِ اصولگرایان مبدل شد ، اینک قرار است فارغ از مواضعی که هر چندهفته‎ یکبار بر منبر اقامۀ نماز جمعۀ تهران اتخاذ می‎کند و در کنار سخنانی که گاه‎و ناگاه به‎عنوان دبیرکل یکی از مهمترین تشکل روحانیان در ایران بر زبان می‎آورد، تا اسفند ماه جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز اداره کند.

 

اخبار,اخبار امروز,اخبار جدید

سخنرانی موحدی کرمانی در خطبه‌های نماز جمعه باختران (کرمانشاه)

 

«محمدعلی موحدی کرمانی» در سال ۱۳۱۰ در کرمان به دنیا آمد. از پدرش، «شیخ عباس» کمتر اطلاعاتی در دسترس است اما او را از جمله معدود روحانیانی معرفی می‎کنند که توانست در دوران «رضاشاه» برخلاف قانون «اتحاد لباس» حکومت عمل کند و جواز پوشیدن لباس مرسوم روحانیت را به دست آورد. محمدعلی ۱۰ ساله بود که پدرش را از دست داد و بنا به وصیت او و تحت نظارت مادر، از همان کودکی به حفظ آیات قرآن مشغول شد و سپس با حضور در جلسات قرآن‌خوانی «میرزامحمد رئیس‎القراء» این مسیر را ادامه داد.

 

او پس از پایان دورۀ آموزش ابتدایی، در مدرسۀ «معصومیه» کرمان تحصیل علوم حوزوی را آغاز و  پنج سال بعد، کرمان را به قصد تکمیل تحصیلات دینی ترک کرد و پا به حوزۀ علمیۀ قم گذاشت. ادامۀ تحصیلی که البته تنها یک‌سال به درازا کشید و با بازگشت موحدی کرمانی به زادگاهش، اقامتی دوساله در کرمان و مسافرت مجدد به قم، به شکل پراکنده دنبال شد. او پس از حضور در جلسات درس روحانیونی چون آیات «سیدحسین بروجردی»، «سید روح‌الله خمینی»، «سیدمحمد محقق داماد»، «محمدعلی اراکی» و «علی مشکینی» و مجالست  با هم‎درسانی چون هاشمی رفسنجانی، «محمدمهدی ربانی املشی» و مؤانست با چهره‎هایی مانند «مرتضی مطهری»، «سیدمحمد بهشتی»، «محمد مؤمن»، «احمد جنتی» و مهدوی کنی، در سال ۱۳۳۵ قم را به مقصد نجف ترک کرد و در پای دروس «سیدابوالقاسم خوئی»، «میرزا هاشم آملی» و «سیدمحمدباقر حکیم» نشست.

 

پس از آغاز فعالیت‎های آیت‎الله خمینی علیه حکومت پهلوی، موحدی کرمانی نیز وارد سیاست شد و به دلیل اشاراتش به مسائل سیاسی روز در خلال منبرهایش در مساجد مختلف کرمان، از سوی ساواک احضار و ممنوع‎المنبر شد. او از سال ۱۳۴۸ با پیشنهاد «محمدجواد باهنر» به تهران آمد و در مسجد «مسلم ابن عقیل» فعالیت‎های سیاسی خود را از سر گرفت. چندی بعد نخستین جلسات روحانیون مبارز تهرانی با محوریت چهره‎هایی چون شهید مطهری، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی و حضور شهید باهنر، شهید محلاتی و موحدی کرمانی آغاز و مقدمات تشکیل جامعۀ روحانیت مبارز فراهم شد.

 

او از همین دوران مسئولیت ایجاد ارتباط میان هستۀ اولیۀ جامعه روحانیت با امام خمینی (ره) را برعهده گرفت و با سفرهای متعدد به نجف، برنامه‌های جامعه روحانیت را به اطلاع آیت‎الله خمینی و توصیه‎های ایشان را نیز به گوش دوستان خود در تهران رساند و از سال ۱۳۵۵، با تأسیس جامعۀ روحانیت مبارز به همراه «آیت‎الله محمد امامی کاشانی»، مسئولیت ساماندهی روحانیان شرق تهران را بر عهده گرفت.

 

موحدی کرمانی پس از پیروزی انقلاب و تأسیس حزب جمهوری اسلامی، مدتی به‎عنوان عضو شورای مرکزی و عضو شورای داوری این حزب مشغول فعالیت بود و با شکل‌گیری مجالس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، وارد این دو نهاد شد. او در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به‎عنوان نماینده مردم کرمان برگزیده شد و سپس در ادوار دوم تا پنجم نماینده مردم تهران در قوۀ مقننه بود و تا پیش از برگزاری پنجمین دورۀ انتخابات مجلس خبرگان در تمامی چهار دورۀ گذشته به عنوان نماینده مردم کرمان در این مجلس نیز حاضر بود.

 

در پی شهادت «آیت‎الله عطاالله اشرفی اصفهانی» در آبان‎ماه سال ۶۱ موحدی کرمانی جانشین  امام جمعه شهید کرمانشاه شد.

 

پس از استعفای «عبدالله نوری» از سمت نمایندگی ولی فقیه در سپاه در سال ۶۸ و حضور یک‌سالۀ «محمود محمدی عراقی»،  موحدی کرمانی از سال ۱۳۷۰ به مدت ۱۴ سال، جانشین محمدی عراقی در سپاه شد و چنان دوران طولانی‌ای را با سپاه تجربه کرد که طی آن «قرارگاه خاتم الانبیاء» که در سال‌های دهۀ ۷۰، تنها شرکتی کوچک برای مشارکت در انجام پروژه‎های عمرانی بود، مبدل به یکی از بزرگترین شرکت‎های پیمانکاری  کشور شد.

 

با پایان عمر دولت دوم اصلاحات و روی‎ کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، موحدی کرمانی نیز جای خود را در سپاه به «علی سعیدی» سپرد و به جامعه روحانیت بازگشت. او تا سال ۸۸ تنها به تدریس و اقامۀ نماز جماعت در مسجد محل زندگی‎اش مشغول بود و کمتر کلامی از او در باب مسائل روز منتشر می‌شد؛ تا این‎که در جریان انتخابات ریاست‎جمهوری دهم و در شرایطی که دبیرکل جامعه روحانیت از محمود احمدی‌نژاد حمایت می‏‌کرد، کاندیدای مطلوب خود را «محسن رضایی» دانست و پس از انتخابات و آغاز تنش‎های چندین ماهه در کشور، ترجیح داد تا آنجا که امکان دارد، وارد دعوای سیاست نشود.

 

پس از غیبت آیت الله هاشمی رفسنجانی از امامت جمعه موقت تهران و کاهش‌ حضور امامی کاشانی برای اقامۀ نماز جمعه، کاظم صدیقی از سال ۸۸ و موحدی کرمانی از سال ۹۱ به جمع امامان جمعه موقت تهران پیوستند .

 

ادامۀ روند پررنگ‌شدن نقش موحدی کرمانی در جریان اصولگرایی با بیماری آیت‎الله مهدوی کنی هم پیوند خورد؛ جامعۀ روحانیت که پس از انتخابات ۸۸، غیبت چندین عضو برجستۀ خود چون هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و حسن روحانی را تجربه می‎کرد و در انتخابات ۹۲ نیز نتوانسته بود جایگاه هدایت‌گرانه‎اش را برای اصولگرایان چندین‎وچند تکه شده حفظ کند، در آذرماه ۹۳ با بحران درگذشت دبیرکل خود، مهدوی کنی نیز مواجه شد و نهایتاً در شرایطی که نه امامی کاشانی میلی به پذیرفتن جایگاه دبیرکل فقید را داشت و نه «محسن مجتهد شبستری» امکان قبول‎کردن این مسئولیت را در خود می‎دید، موحدی کرمانی  با رأی قاطع اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت، جانشین مهدوی کنی شد.

موحدی کرمانی (سومین نفر از راست) در جلسه جامعه روحانیت مبارز

 

هنوز بیش از یک سال از انتخاب موحدی کرمانی به‎عنوان دبیرکل جامعه روحانیت نگذشته بود که فعالیت‌های احزاب و گروه‌ها برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری آغاز شد و جامعه روحانیت مانند دوره‎های پیشین در کنار جامعه مدرسین حوزه علمیۀ قم، مسئولیت بررسی و انتخاب کاندیداهای انتخابات خبرگان و تدوین لیست نهایی اصولگرایان را بر عهده گرفت.

 

موحدی کرمانی در شرایطی که برخی از روحانیون تأثیرگذار جامعه مدرسین مخالف اضافه‌شدن نام هاشمی به لیست خبرگانِ اصولگرایان بودند، در نهایت با موافقت و همراهی جمعی از اعضای جامعه روحانیت، در نامه‎ای خطاب به هاشمی رسماً از او به عنوان یکی از کاندیداهای مورد حمایت تشکل متبوعش یاد کرد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد، به دنبال جای‎گرفتن نام هاشمی رفسنجانی در فهرست اصولگرایان، اصلاح‎طلبان نیز نام موحدی کرمانی را در فهرست «خبرگان مردم» قرار دادند و این انتخاب، جنجالی  دوباره به‌پا کرد و همفکرانِ دبیرکل جامعه روحانیت کار را به جایی رساندند که او در سخنانی، تلویحاً از وجود نامش در فهرست اصلاح‎طلبان ابراز بی‎اطلاعی کرد و گفت: «شنیده‌ام که این اصلاح‏‌طلبان هم، اسم من را در لیستشان گذاشته‏‌اند. من راضی به زحمتشان نبودم! هم آن‌ها می‌دانند و هم مردم می‌دانند که من گروه خونی‌ام به این جریان نمی‌خورد و به این جریان نمی‌چسبم. من انقلابی و ولایت‏‌مدار هستم و پایبند به اصول. »

 

انتخابات اسفندماه که برگزار شد، از دو لیست اصولگرایان در مجلس و خبرگان، جز احمد جنتی، تنها همان چند کاندیدای مشترک‎شان با لیست «خبرگان مردم» برگزیده شدند و موحدی کرمانی نیز از به لطف «حمایت اعضای شورای مرکزی» تشکلش از هاشمی رفسنجانی به ساختمان قدیمی خیابان امام خمینی راه پیدا کرد .

 

اینک اما بنا بر شنیده‎ها قرار است امام جمعه موقت تهران  تا اسفندماه سال جاری، جای خالی هاشمی رفسنجانی را در مجمع تشخیص مصلحت پر کند و مسئول اداره جلسات مجمع باشد،موحدی کرمانی قرار است  بر جای همان کسی بنشیند که ده سال پیش کرسی‎اش در جامعه روحانیت را به موحدی کرمانی و همراهانش سپرد، هفت سال قبل منبر امامت جمعه را برای حضور او و کاظم صدیقی خالی گذاشت و اکنون نیز با مرگش صندلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برای اداره تا اسفند ماه  تقدیم رفیق سال‌های دور خود کرد.

 





نظرات() 

کوروش و آنا تومروس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:18 ب.ظ


1t

نقل از هرودوت, تاریخ نگار یونانی است
منیع : رفرانس Herodotus Book One (205)-(214

از جمله ملتهائی كه از كوروش هاخام منش به بدی یاد میكنند سُكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای كه به منظور پیشگیری از جنگ، به كوروش فرستاده است می گوید:
ای ملك ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به …
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در كرانه رود آراز (آراكس یا ارس) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می كردند. ماساژت ها بسیار ماجراجو بودند.

2t

حمله به ماساژت ها زمانی صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها فوت كرده بود و همسر او كه زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حكومت می كرد. كوروش هاخام منش فرستاده ای را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاری كرد.
تومروس می دانست كه كوروش از او خواستگاری نكرده است ، بلكه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست كوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشكر كشی كرد.
تومروس برای كوروش پیغام فرستاد كه به سرزمین خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون كند.
ولی كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه این نتیجه رسید كه برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی كه صورت گرفت پسر تومروس را اسیر كردند،  تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد كند ولی او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراین كشتار، ابتدا طرفین از دور، با تیر و كمان بایكدیگر به نبرد پرداختند تاكاملا به یكدیگر نزدیك شوند. وقتیكه طرفین زمان درازی با یكدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای كوروش فرار اختیار كردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه كوروش نابود شد ودر حین این جنگ كوروش نیز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكی را پر ازخون انسانها كرد و از میان اجساد كشته شدگان، جسد كوروش را یافت و دستور داد تشتی را پر از خون كرده  وسر كوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. «در زندگی‌ از خون‌ خوردن‌ سیر نشدی‌ اكنون‌ ] از خون‌ خود [ بنوش‌ تا سیر شوی‌»
به روایتی نام تبریز ( تیمریس ، تیبریز ، تبریز ) از نام این ملكه ترك گرفته شده است.

تابلو نقاشی آنا تومروس در موزه لوور پاریس

4t

3t
عکس آنا تومروس در موزه برلین

5t

عکس آنا تومروس در نمایشگاه آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
6t





نظرات() 

تاریخ دیرین ترکهای ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-07:07 ب.ظ

حضرت آدم به چه زبانی سخن می گفتند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 9 بهمن 1395-12:44 ق.ظ

در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما قرآن کریم در اینباره توضیحاتی ارائه کرده است.

به گزارش آران مغان، در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما به شکل خداوند هنگام وحی و سخن گفتن با انبیاء قطعا باید به یكی از زبان ها با آنان سخن می گفتند. قرآن نسبت به كیفیت ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش می فرماید: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه لیبین لهم ...؛ (۱)

 
ما هر فرستاده ای را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را برای آنان به روشنی بیان كند".
ممکن است زبان سخن گفتن خداوند با حضرت آدم، همان زبان محاوری آدم و حوا باشد.
با توجه به توضیحات بالا، نظرات گوناگونی در خصوص زبان حضرت آدم(ع) بیان شده است.
 
نخست اینکه برخی می گویند، خداوند همه زبان ها را به آدم(ع) آموخت. قرآن مى گوید: «و علّم الادم الأسماء كلّها؛ (۲) خداوند همه نام ها را به او آموخت... » برخى از مفسران در تفسیر آیه گفته اند: "خداوند جمیع لغاتى را كه فرزندان آدم تا روز قیامت به آن تكلّم مى كنند، به او آموخت. (۳)
 
دیگر اینکه برخی می گویند: زبان سریانی قدیم، یعنی مادر زبان های سامی و عربی زبان آدم ابو البشر است. (۴)
 
سومین گروه می گویند که احتمال می رود با توجه به این كه در برخی روایات عنوان شده كه اهل بهشت با زبان عربی سخن می گویند و روایت شده كه زبان حضرت آدم(ع) عربی بوده ..»،(۵) بتوان این احتمال را دادكه ایشان با زبان عربی سخن می گفتند.
 
پی نوشت ها:
 
۱ ابراهیم (۱۴) آیه ۴.
۲ بقره (۲) آیه ۳۱.
۳ علامة المجلسی، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م، ج ۱۱، ص ۱۴۶.
۴ عبدالحجت‏ بلاغی، حجه التفاسیر و بلاغ الاكسیر، ناشر: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت، ج۱، ص۷.
۵ محمد باقر مجلسی، بحالارانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، روایت ۵۷.

انتهای پیام/





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox