تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

حضرت آیت الله خامنه‌ای: منطقه ما همواره پشتیبان مردم فلسطین است

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 4 اسفند 1395-12:21 ق.ظ


حضور رهبر معظم انقلاب در سالن اجلاس سران





رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به اینکه قصه پرغصه فلسطین هر انسان آزادی‌خواه و حق‌طلب را می‌آزارد، تاکید کردند: کاوش در تاریخ نشان می‌دهد که هیچ یک از ملت‌های جهان با چنین رنج، اندوه و اقدام ظالمانه‌ای مواجه نبودند.
جمهوریت؛
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز (سه‌شنبه) در مراسم افتتاحیه ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه، تصریح کردند: با یک توطئه فرامنطقه‌ای یک کشور به طور کامل اشغال شد و گروه‌هایی از جای جای دنیا به این کشور گسیل شدند و موجودیتی حقیقی نادیده گرفته شد و موجودیتی جعلی جای آن نشست. این یکی از صفحات ناپاک تاریخ است که با اذن خداوند بسته می‌شود.

ایشان  افزودند: این کنفرانس در سخت‌ترین شرایط جهانی و منطقه‌ای برگزار می‌شود. منطقه ما همواره پشتیبان مردم فلسطین است، اما این منطقه این روزها دستخوش ناآرامی و بحران‌های متعدد است و همین بحران‌ها موجب شده تا حمایت از آرمان فلسطین کمرنگ شود.

رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: توجه به نتیجه این بحران‌ها به ما می‌فهماند چه قدرت‌هایی از این بحران‌ها سود می‌برند. آنانی که رژیم صهیونیستی را به وجود آوردند تا از طریق تحمیل درگیری‌های طولانی مدت مانع ثبات، امنیت و پیشرفت منطقه شوند، اینک در پس فتنه‌های موجود منطقه قرار دارند.

، صبح امروز حضرت  آیت‌الله   خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی جهت سخنرانی در مراسم افتتاحیه کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین در سالن اجلاس سران حضور یافتند.

این کنفرانس طی امروز و فردا با حضور 700 مهمان خارجی از 80 کشور به ریاست علی لاریجانی، رئیس مجلس برگزار می‌شود.

قرار است در مراسم اختتامیه این کنفرانس حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی به سخنرانی بپردازد.
منبع: ایسنا




نظرات() 

اولین های روستای خطبه سرا شهرستان تالش استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 4 اسفند 1395-12:04 ق.ظ

اولین فردی که سوار هواپیما شد-مرحوم حاج حسین مهری
اولین جراح فك و صورت  دكتر  احمد مهری
اولین کسی که به امریکا رفت- رامبد مهری/
اولین کسی که به انگلستان رفت – دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که به بلژیک رفت –مهندس کریم نجفی/
اولین کسی که بورس تحصیلی گرفت –دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که کارمند شد-مرحوم ذوالفقار نوروزی/
اولین کسی که دکتری تخصصی گرفت /دکتر منوچهرمامقانی/
اولین معلم –مرحوم ذوالفقارنوروزی/
اولین دختری که به مدرسه رفت- حاجیه خانم کوکب حبیبی(مامقانی) وخانم یحیی  و پوران فرزانه/
شهیدی که بیشترین مدت جبهه و بیشترین عملیات را داشت-شهید جعفر روستا /
اولین شهید کاظم پورعظیمی
اولین روحانی نویسنده حاج اقا رضوانی
اولین خانواده ای که بیسوادی دران وجودنداشت-خانواده مامقانی/
اولین فردی که به مدرسه نظام رفت-مرحوم سرگرد طوافی/
اولین خطبه سرائی که به درجه سرتیپی رسید مرحوم تیمسارعلی ستاری/
اولین مدیرکل-دکتر قدرت الله صدرائی/اولین کارمند روزنامه-کامران معافی/
اولین دیپلم ادبی-سیاوش پورمهر/
اولین دیپلم تجربی-مرحوم علی ستاری/
اولین لیسانس ادبیات-سیاوش پورمهر/
اولین لیسانس زیست شناسی-میرحسین میرستاری /

اولین دبیر میرحسین میرستاری

اولین دیپلم ریاضی-انور میرستاری واقای روائی/
اولین لیسانس و دبیرریاضی-انور میرستاری/
اولین مدیر دبستان – انور معافی/
اولین مدیر دبستان كه مدیرنمونه  تالش شناخته شد /سهراب سیفی مفدم
اولین دبیر زبان انگلیسی-اسدالله پورمهر/
اولین معلم خانم-والیه ممقانی/

اولین ناظم مدرسه /سالار پومهر

اولین کاپیتان تبم فونبال-اسدالله پورمهر/
اولین مهندس عمران –بهروز پورمهر/
اولین قاضی-حاج اقا طهماسب روستا/
اولین رئیس شورای محل اسلامی- مرحوم حاج غلام روستا /
اولین دانشجوی پذیرفته پزشکی- سید محمد میرستاری/
اولین خانواده که همه فرزندانش در پزشکی تحصیل می کنند-عاشورعلی یکرنگ/
اولین پزشک داروساز –غلامعلی پورمحمدی/
اولین پزشک نمونه دکتر پورمحمدی/
اولین دکتری علوم سیاسی-دکتر قربانعلی محبوبی/

اولین رییس جهاد سارندگی حاج اقا رضوانی

اولین روحانی خطبه سراییكه در هشتپر درنماز جمعه ایرادخطبه كرد

اولین رئیس اداره گاز اقایان داوود معافی ودوم مهندس نجفی

اولین شاعر که کتابش چاپ شذه /اقای کیان مهری نراد

اولین عضو پارلمان اروپا /انور میرستاری

اولین مشئول پست /مرحوم  حج فیروز معافی

اولین حطبه سرایی رئیس اداره پست در هشتپر/ اقای  كیان مهری نژاد

اولین کسی که در مسجد مسلمانان کانادا برایش مجلس ختم گرقته شد .مرحوم میزحسن میرستاری

اولین مدیرجهاد سازندگی-مهندس جابرتجارتی/
اولین شاعر-زمضان حوش نما(باغرو)/
اولین کاپیتان تیم والیبال سیروس مهروی/
اولین دانشجوی مامائی-خانم میرستاری/
اولین کاپیتان کشتیرانی سید کریم میرستاری/
اولین زنبوردارنمونه-مرحوم عبدالله پورمحمدی/
اولین کسی که کشاورزی مکانیزه کرد- مرحوم حاج علام وحاج عشگر نجفی/
اولین کیوی کار و فوجی کار –مرحوم ولی الله مهری نژاد/
اولین بنا ی صنعتی-مرحوم رضا پایماجان و اقای حسین دلشاد/
اولین کسیکه موتور روسی ایچ خرید-مرحوم رضا پایماجان/
اولین کسی که تریلرکساورزی به خطبه سرا اورد-میرحسن میر ستاری ومرحوم اکبرخان اقاجانی/
اولین تریلرباربری-حاج حسین پرویزی و میرحسن میرستاری/
اولین کسی که اتوبوس خرید-مرحوم نشان فرزانه/

اولین كسیكه به شوروی و مسكو رفت /مرحو م دشتی

اولین فردی که گواهی نامه پایه یک گرفت-مرحوم ایت اله خوش نما/
اولین کامیونت-حکمت تندرو-اولین تریلر-مرجوم مصطفی سوزی
اولین برنج کوبی –فیروزمعافی/
اولین خرمنکوب- میرحسن میرستاری و مرحوم اکبرخان اقاجانی /
اولین پیمانکار-مرحوم اکبرنجفی وغلامعلی مهری نژاد/
اولین رئیس اموز ش و پرورش- مرحوم سید شهاب ستاری/
اولین کدخدا- محروم کاتا سعدالله حبیبی پدر مرحوم عصمت الله حبیبی/
اولین رئیس خانه انصاف- مرحوم حاج هیبت الله دریابیگی/
اولین فوق لیسانس زبان – رسول دریابیگی/
اولین خانواده ای که همه فرزندانش لیسانس یا بالاتراز لیسانس اند /
میرستاری،پورمحمدی،یکرنگ،محبوبی/

اولین كسیكه ماشین سواری شحصی خرید/ مرحوم كیومرث عبادی

اولین جراح زنان-خانم دکتر ستاری نژاد/
اولین کاندیدای مجلس-سردارابراری/
اولین فروشگاه-مرحوم علی گل فرهمند/
اولین داروفروش-مرحوم ممقانی/
اولین تزریفاتچی-مرحوم دکتر عزت/
اولین قابله –مرحوم خانم ننه(روس قیزی)/
اولین مربی و داوربسکتبال-کورش اتش افروز/
اولین فوق لیسانس ریاضی-سمیه بهدادفر/
اولین فوف لیسانس کامپیوتر خانم یکرنگ

اولین دکتری بهداشت دکتربهراذ پورمحمدی

و…..





نظرات() 

تحلیل تطبیقی دو ترانه فرهاد مهراد: جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-11:56 ب.ظ

مومنه قدیری، احمد معین‌زاده/ ترجمه: شیدا قماشچی
تاریخ ایرانی: این مقاله تلاشی است برای مقایسه دو متن ادبی از منظر تاریخ و فرهنگ. متون بررسی شده دو ترانه ایرانی «جمعه» و «شبانه» هستند که توسط خوانندهٔ مشهور راک ایرانی، فرهاد مهراد به اجرا درآمده‌اند. ترانه نخست «جمعه»، توسط یکی از مشهور‌ترین ترانه‌سرایان ایرانی، شهیار قنبری در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ نوشته و نخستین بار به عنوان موزیک ویدئوی فیلم «خداحافظ رفیق» در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.

 

آهنگ دوم یعنی «شبانه»، توسط احمد شاملو، شاعر مشهور ایرانی در سال ۱۹۶۴ در مجموعه «لحظه‌ها و همیشه» منتشر شد. آهنگ آن نیز توسط فرهاد در دههٔ ۷۰ میلادی اجرا شد. هر دو آهنگ بعد‌ها در دههٔ ۱۹۹۰ در آلبومی با نام «وحدت» منتشر شدند.

 

تحلیل‌های انجام شده در این مقاله در چارچوب نقد ادبی با رویکرد تاریخ‌گرایی نوین قرار می‌گیرند. باید به این نکته توجه داشت که در نقد ادبی با رویکرد تاریخ‌گرایی نوین، متن ادبی فقط تفسیری از تاریخ است و نه حقایق. در نتیجه، این تفسیر‌ها همواره ناقص هستند زیرا فقط بخشی از تاریخ را در بر می‌گیرند و همانند باقی تفاسیر تاریخی به ناچار سوبژکتیو (ذهنی) هستند. مباحث مطرح شده در متن ادبی حول محور زمانی که در آن به نگارش درآمده است می‌چرخند و خود متن نیز به یکی از این مباحث بدل می‌شود. به همین ترتیب، تفاسیر ما از ادبیات نیز تحت تاثیر فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم شکل می‌یابد.

 

هر دو متن - جمعهٔ شهیار قنبری (۱۹۷۱) و شبانهٔ احمد شاملو (۱۹۶۴) - در یکی از سخت‌ترین دوران ستم، فشار، ظلم و فساد در ایران منتشر شدند. تصمیمات و سیاست‌های محمدرضا پهلوی در دههٔ ۱۹۷۰ و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، با نارضایتی مردم همراه بود. رژیم شاه از درون با مشکلات و شکست‌های بنیادین مواجه بود، برنامهٔ اقتصادی بیش از حد جاه‌طلبانه، ایران را در تنگنا قرار داد و کمبود‌ها، تورم و اختلاف روزافزون طبقاتی را به همراه داشت و در ‌‌نهایت به اعتراضات و تظاهرات انجامید.

 

رژیم پهلوی که به خودکامگی مشهور بود، بر مدرنیزاسیون و غرب‌گرایی تمرکز داشت و نادیده انگاشتن مذهب و اصول دموکراسی در قانون اساسی نیز از دیگر مسائل پدید آمده به شمار می‌رفتند. چپ‌گرایان، ملی‌گراها و گروه‌های اسلامی به دلیل نقض قانون اساسی ایران، فساد و سرکوب‌های سیاسی با رژیم شاه مبارزه می‌کردند.

 

بسیاری از اعتراضات توسط نیروهای امنیتی شاه (ساواک) سرکوب شدند. اگرچه مقابله با این حجم عظیم از تظاهرات و اعتراضات ضد سلطنتی ناممکن بود؛ تعداد معترضین بیش از حدی بود که بتوان آن‌ها را دستگیر کرد و در نهایت نیروهای امنیتی در هم شکسته شدند.

 




ادامه مطلب


نظرات() 

هوشنگ ماهرویان در گفت‌وگو با تاریخ ایرانی: اقتصاد نفتی حرکت سیاهکل را بی‌اثر کرده بود‬‎

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-11:45 ب.ظ

مجید یوسفی
تاریخ ایرانی: دامنۀ نظامی حمله به پاسگاه سیاهکل در بهمن ۴۹ گرچه به‌‌ همان جنگل‌های منطقه دیلمان محدود شد اما ابعاد سیاسی و نظری آن سال‌ها بر مباحث تاریخ سیاسی کشور سیطره داشت. این دامنه آنچنان گسترش یافت که حتی در اردوگاه موافقان و مدافعان نظام پهلوی هم رخنه کرد؛ چندان که بعد‌ها رسولی بازجوی مشهور ساواک گفت: «ما اشتباه کردیم که سیزده نفر سیاهکل را با هم به اطاق بازجویی آوردیم و با هم به جوخه اعدام سپردیم. باید آن‌ها را تک تک می‌آوردیم و آن‌ها را می‌شکستیم و به تلویزیون می‌کشیدیم.»

 

هوشنگ ماهرویان، نویسنده و پژوهشگر مسائل تاریخ سیاسی و روشنفکری در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» معتقد است که گفتمان تئوریک نسل دهه‌های چهل و پنجاه ایران آنچنان دچار تاریکی ذهنی شده بود که توان روبرو شدن با واقعیت‌های موجود جهان را نداشت. ضعف تئوریک و از هم گسیختگی فکری باعث شد که برخی از جوانان این مرز و بوم بی‌آنکه اصالت و ماهیت بسیاری از حرکت‌های سیاسی و چرایی اقدامات متهورانه را درک کنند به قربانگاه رژیم پهلوی دعوت شوند.

 

***

 

رهبری چریک‌های جنگل دقیقاً منتسب به کیست؟ آیا این گروه به اصطلاح چریک‌های خودسر بودند یا اینکه از قبل سازماندهی متمرکزی وجود داشت؟

 

رهبری این‌ها متعلق به علی‌اکبر صفایی فراهانی بود که پیش از این هم‌پرونده گروه بیژن جزنی محسوب می‌شد. چریکی که به فلسطین رفت، چند سالی هم در آنجا دوره‌های چریکی دید و برگشت به ایران و جریان سیاهکل را به راه انداخت.

 

 

کتابی هم به نام ایشان موجود است که همیشه درباره اصالت نویسنده آن شک و تردیدهایی وجود دارد؟

 

کتاب «آنچه که یک انقلابی باید بداند» نوشته ایشان است، البته بعضی‌ها معتقدند که این کتاب متعلق به بیژن جزنی است. اما من چنین اعتقادی ندارم. به نظر من این کتاب متعلق به خود صفایی فراهانی است.

 

 

چه نشانه‌ای وجود دارد که صفایی فراهانی نویسنده آن کتاب باشد؟

 

چون نثر کتاب با نثر جزنی مطابقت ندارد. مضافا اینکه نوع نگاه نویسنده کتاب هم چندان به نگاه جزنی نزدیک نیست.

 

 

دیدگاه صفایی فراهانی از آنچه که ایشان در آثار خود نوشته چه نوع عقایدی را بازتاب می‌دهد؟

 

چندان عقاید قابل دفاعی نیست. فراهانی در این کتاب ـ آنچه که یک انقلابی باید بداند ـ می‌نویسد: «ما قصد داریم شخصیت ملی خود را همراه با تکنولوژی غرب به دست آورده و با قرار گرفتن در صف اول پیشرفت و ترقی به فرهنگ جهان کمک کنیم.» آدم فکر می‌کند که این جمله از کتاب «غرب‌زدگی» زنده‌یاد جلال آل‌احمد است و یا از کسانی که می‌خواهند سنت را نگه دارند و از غرب فقط تکنولوژی را بگیرند، انگار می‌توان خرد تکنولوژی را از خرد مدرن جدا کرد، اولی را گرفت و دومی را به دور انداخت. در جمله دیگر آقای صفایی فراهانی می‌گوید: در جامعه کهنه اقلیت استثمارکننده و حتی عالی‌ترین مظاهر اشرافیت فئودالی با اکثریت محروم وحدت فرهنگی داشتند. بدین صورت که اکثریت محروم در عین عقب‌ماندگی و کمبودهای فرهنگی در فرهنگ طبقات عالیه جامعه اشتراک داشت. محرومان و مرفهان هر دو آداب و رسوم و ارزش‌های واحدی را می‌شناختند. غیرت و ناموس برای همه جامعه معنا و مفاهیم مشترکی داشت. من نمی‌دانم که وقتی فدائیان خود را منادیان ایرانی سوسیالیسم آینده می‌دانستند چگونه به حافظان سنت و گذشته تبدیل شدند؟ شاید گمان می‌کردند که سرمایه‌داری چنان نفرت‌انگیز است که باید از جامعه کهنه و مظاهر فئودالی دفاع کرد. اما لازم بود کمی مانیفست مارکس را ورق می‌زدند و می‌دیدند که نظریه‌پرداز جهانی سرنگونی سرمایه‌داری چگونه سخن گفته است، چگونه از سرمایه‌داری در قبال جامعه غربی تعریف و تمجید کرده است. چگونه جامعه سرمایه‌داری هر دم متحول را در مقابل جامعه ایستایی فئودالیسم ستوده است.

 

 

با این تفاسیر، چقدر حمله به پاسگاه سیاهکل برنامه‌ریزی شده بود. چون برخی از ساکنان محل چندان اعتقادی به یک برنامه منسجم نداشتند. آن‌ها معتقدند که اصلا برنامه‌ای وجود نداشت. رئیس وقت پاسگاه سیاهکل نیز گفته که پیش از آن در حوالی رضوانشهر و هشتپر هم چنین اتفاقی افتاد اما چندان ابعاد زیادی پیدا نکرد، ضمن اینکه موفقیتی هم کسب نکردند.

 

شما کتاب «چریک‌های فدایی خلق» محمود نادری را بخوانید که می‌گوید یکی از چریک‌ها ناگهان در ابتدای کار در جنگل گم می‌شود. بچه‌ها دنبالش می‌کنند متوجه می‌شوند که او از انتهای صف خودش را از جمع خارج می‌کند و از لابه‌لای جنگل به شهر و سپس به تهران می‌آید و بعد‌ها به سوئد می‌رود. ایشان هنوز زنده هستند و در سوئد بسر می‌برند. شاید چنین فردی از خواست و نیت اصلی آن گروه اطلاعی داشته باشد. شاید برنامه‌ریزی کرده بودند اما نفس این نوع عملیات کم و بیش قابل پیش‌بینی نیست. اطلاعاتی که بعد‌ها منتشر شد گواه این نکته است که چندان ذهن منسجمی پشت این کنش سیاسی وجود نداشت.

 

 

نظر شما راجع به شرایط بعد از اتفاق سیاهکل چیست؟ آیا مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند؟ به نظر می‌رسید که کنش چریک‌ها در سیاهکل خارج از محتوای ذهنی حاکم بر مردمان آن منطقه بود. در واقع چنین حرکتی برآمده از نیاز‌های واقعی مردمان روستایی آن منطقه نبود. چندان که آقای منفردزاده در جایی گفته است که وقتی چریک‌ها به پاسگاه حمله می‌کنند مردم روستایی به کمک چریک‌ها نمی‌آیند. اما بعد از حادثه حمله به سیاهکل مردم همدلی‌هایی با چریک‌ها داشتند. در بخشی از صحبت‌های همسر رئیس پاسگاه بعد از واقعه سیاهکل هم آمده است: «مردم شهر کاملا سیاسی شده بودند و من به هر نقطه از شهر می‌رفتم کم و بیش مردم به من طعنه می‌زدند. این برای ما کاملا غریب و غیرقابل قبول بود.» ارزیابی‌ شما از آن واقعه چه بود؟

 

به نظر من در جامعه و مخصوصاً بنیان‌های فرهنگی ما به نوعی ترور و این‌گونه حرکات تأیید می‌شد. چنان که قبل از این واقعه هم ما چنین تجربه‌ای در کشور داشتیم.

 

 

مثلا کدام حادثه؟

 

حزب ملل اسلامی، آقای کاظم بجنوردی، رئیس دایرة‌المعارف اسلامی و ابوالقاسم سرحدی‌زاده، وزیر کار دوران آقای موسوی از اعضای اصلی این حزب بودند. این گروه می‌خواستند از منطقه شاه‌آباد با جنگ چریکی حکومت را بگیرند. پیش از آن نیز چنین کنش‌های چریکی و این نوع رفتارهای نظامی نامنظم هم در ایران تجربه شده بود. ترور شاه در کاخ مرمر و نیز ترور برخی از نخست‌وزیران پهلوی دوم مثل رزم‌آرا، حسین علاء و حسنعلی منصور هم در همین راستا تعریف می‌شود. چریک‌هایی که به پاسگاه سیاهکل حمله کردند، نه آثاری از رژه دبره و نه حتی یادداشت‌های چه‌گوارا را خوانده بودند. به تعبیری روشن، این جامعه یا شاهد شورش بوده یا سکون و استبداد را تجربه کرده است. به همین جهت این جامعه بین نویسندگان معتبر چپ جهانی بیشتر دنبال کتاب «انقلاب در انقلاب» رژه دبره می‌رود. جالب است که بدانید رژه دبره بعد از دو سال از انتشار کتاب «انقلاب در انقلاب»، کتاب «نقد سلاح» را می‌نویسد که در آن اساساً تروریسم را مردود می‌داند، اما این کتاب در ایران ترجمه نمی‌شود. بعد‌ها زنده‌یاد محمد مختاری در کتاب «انسان در شعر معاصر» از این کتاب با شجاعت نقل قول‌هایی می‌آورد که نبرد چریکی و استفاده از سلاح را مذمت می‌کند. به واقع حتی لنینیسم هم که در روسیه به وجود می‌آید با استبداد روسی ارتباط تنگاتنگ و همخوانی داشت و پیدایش آن به نوعی استبداد روسی را بازتولید می‌کند، به همین دلیل هم مورد استقبال قرار می‌گیرد. اما روشنفکر ایرانی چرا نمی‌رود اسپینوزا را تبیین و تفسیر کند، چون کار دشواری است. فهم امانوئل کانت هم بسیار غامض است. برای تشریح و تفسیر این نوع فلاسفه سال‌ها خواندن و نوشتن نیاز هست، اما کتاب «سرخ» مائو راحت و آسان است، ضمن اینکه با بنیان‌های فرهنگی ما به شدت مطابقت دارد. چرا لنینیسم تنها در کشورهای عقب‌مانده حامی و طرفدار دارد، اما در سوئیس و سوئد طرفداری پیدا نمی‌کند؟

 

 

منظور شما این است که دلیل رجوع این نوع گروه‌ها به جنگ‌های چریکی به این دلیل بوده است که آن‌ها فهم دقیقی از مباحث تئوریک و نظری موجود آن زمان نداشتند؟

 

نه صرفا، بلکه اساساً بنیان‌های فرهنگی ما هم با این نوع کنش‌ها همخوانی بیشتری داشتند. ضمن اینکه این نوع کنش‌ها عقب‌ماندگی‌های تاریخی ما را به نوعی توجیه می‌کند. در همین مقطع زمانی چرا اثری از ولتر در ایران منتشر نمی‌شود؛ اندیشمندی که می‌گوید: من حاضرم بمیرم تا مخالف فکری من حرف خود را بیان کند، چون این نوع فعالیت‌های فرهنگی نیازمند عمق و بینش عمیق فکری است و برای جوان‌های آن روز کار بسیار دشواری بوده و احتمالا کم و بیش الان هم نباید فهم آن کار ساده‌ای باشد. اما وظیفه روشنفکر ایرانی این بود که «تفکیک قوا»ی منتسکیو را تشریح کند، چون تفکیک قوا از قدر قدرت شدن حکومت جلوگیری به عمل می‌آورد. در این صورت هر قوه‌ای مسئول است که پاسخگو باشد. وقتی شما «روح‌القوانین» منتسکیو را می‌خوانید متوجه می‌شوید که این فرد در یک دورانی از روشنگری رشد کرده و به این ترتیب نظریه‌ای ارائه داده است که حتی انقلاب مشروطیت آن را می‌پذیرد و انقلاب ۵۷ به آن استناد می‌کند. بنابراین ما نمی‌توانیم منتسکیو را با چه‌گوارا مقایسه کنیم. این‌ها قابل مقایسه نیستند؛ چریکی که با یک اسلحه در بولیوی به جنگ اهریمن زمان خود می‌رود.

 

 

با این تفاسیر، از دیدگاه شما منشا واقعه سیاهکل بر اساس چه نوع قرائتی از چپ ایرانی یا جهانی شکل گرفت؟

 

بر اساس واقعیت‌ها و نیازهای بنیان‌های فرهنگی شکل گرفت. انقلاب کوبا هم خیلی در ایران سر و صدا کرد، به نحوی که ژان پل سار‌تر اثر «جنگ شکر در کوبا» را می‌نویسد. اما آثاری که سار‌تر درباره اگزیستانسیالیسم می‌نویسد چندان با استقبال مواجه نمی‌شود، ولی جنگ شکر سار‌تر بار‌ها در ایران تجدید چاپ می‌شود. به نظر شما چرا این همه جدی گرفته می‌شود؟

 

 

وقتی می‌گویید این حرکت‌ها مابه‌ازای بنیان‌های فرهنگی ماست منظورتان چیست؟

 

یعنی در طول تاریخ بررسی کنید که چقدر در ایران تجربه ترور وجود داشته است.

 

 

اما آنچه که در سیاهکل روی داد در مناطق دیگر ایران تکرار نشد؟

 

چرا ادامه پیدا نکرد؟ اتفاقا از روستا به داخل شهر‌ها رسید و حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. من در دانشکده یک هم‌دانشگاهی داشتم به نام آقای حسین تاجمیر ریاحی. او زمانی در فلسطین دوره دید و یک مدت هم در زمان شاه مدیریت رادیو عراق را به عهده داشت. سال ۱۳۵۶ وقتی من به انگلیس رفتم، در آنجا دو جریان وجود داشت؛ یکی اعضای کنفدراسیون دانشجویان که با جریان‌های مسلحانه شدیداً مخالفت می‌کردند و دیگری ۱۹ بهمنی‌ها که طرفدار سیاهکل بودند. حسین تاجمیر ریاحی و اعضای همین گروه بعد از انقلاب به ایران آمدند و جریانی تشکیل دادند به نام اتحادیه کمونیست‌های ایران که خط و خطوط آن رد تئوری «سه جهان مائو» بود. همین گروه وقتی جنگ شروع شد حتی چهار یا پنج نفر کشته دادند. سپس بعد از دو ماه به جنگل‌های آمل رفتند و در آنجا جنگ مسلحانه راه انداختند. به نحوی که یکی، دو سال بعد هر کسی از آنجا رد می‌شد تحت کنترل بود. در واقعه جنگل‌های آمل ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر کشته شدند. بنابراین این‌ها یک دفعه تصمیم گرفتند که از وسط جنگ با عراقی‌ها، بروند در آمل بجنگند. بعد همین آقایان آمدند جلوی دوربین تلویزیون گفتند: «البته ما اشتباه کردیم!» شما بی‌خود کردید که اشتباه کردید! شما با جان ۲۰۰ نفر از هموطنان این کشور بازی کردید. اگر روشنفکر هستید، وظیفه شما این نیست.

 

 

وظیفه روشنفکر چیست؟

 

وظیفه روشنفکر این است که نگاه علمی به جهان را گسترش دهد. مفهوم دموکراسی را تبیین سازد و ابعاد جامعه مدنی را تشریح کند. این‌ها رسالت روشنفکری است.

 

 



ادامه مطلب


نظرات() 

خاطرات تنها بازمانده گروه سیاهکل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-11:28 ب.ظ

چریک جوان تحت تعقیب قرار گرفتند؛ رحیم سماعی و مهدی اسحاقی کشته و بقیه دستگیر شدند: علی‌اکبر صفایی فراهانی، جلیل انفرادی، عباس دانش‌بهزادی، هادی بنده‌خدا لنگرودی، محمد محدث قندچی، هوشنگ نیری و احمد فرهودی.

 

پیش از آن‌ها یک عضو دیگر این گروه بازداشت شده بود؛ ایرج نیری پسرعموی هوشنگ که معلم سپاه دانش روستای شبخوسلات بود. سیروس نیری که برادر کوچکترش هوشنگ در ۲۶ اسفند ۱۳۴۹ تیرباران شد، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» درباره پسرعمویش گفته: «ایرج پیش از هوشنگ ضد شاه بود اما من خیلی در جریان نبودم که چه اتفاقاتی بینشان افتاد و چطور شد که با هم رفتند به شبخوسلات. از اخبار و این طرف و آن طرف می‌شنیدم که برادرم تیر خورده و آن‌ها به روستایی‌ها پناه برده‌اند و بعد هم جریان روستای محل درگیریشان که فکر می‌کنم گمل بود، پیش آمد... همانجا که روستاییان دست‌هایشان را می‌بندند و تحویلشان می‌دهند. آخر بهمن از طریق رادیو و تلویزیون فهمیدیم که می‌خواهند هوشنگ را بکشند... پسرعمویم هم حکم حبس ابد گرفت اما زمان انقلاب آزاد شد و حالا هم در آلمان است. این ارتباط فامیلی اما به‌‌ همان روز‌ها ختم شد.» سیروس نیری در تنها گفت‌وگوی خود پس از سال‌ها سکوت تاکید کرد که دیگر از ایرج خبری ندارد.

 

یعقوب تاجبخش (آقا کوچکی) معاون پاسگاه سیاهکل که او نیز برای اولین بار در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» مشاهداتش از حمله چریک‌های فدایی خلق را روایت کرد،  درباره ایرج نیری توضیح داده: «عضو سپاه دانش بود. در روستا‌ها تدریس می‌کرد، اما بخش دیگری از کارش این بود که اطلاعات به چریک‌ها می‌رساند.»

 

حمید اشرف از رهبران سازمان چریک‌های فدایی خلق در جزوه خود به تصمیم گروه برای حمله به ژاندارمری در روز ۱۹ بهمن اشاره می‌کند که بعد از اینکه خبر دستگیری هادی بنده‌خدا لنگرودی، رفیقی که برای بررسی اوضاع به شبخوسلات فرستاده بودند، به آن‌ها می‌رسد این اقدام را عملی می‌کنند.

 

هادی بنده‌خدا لنگرودی که به دلیل دستگیری‌اش حمله به پاسگاه آغاز می‌شود، در اعترافاتش گفته بود از طرف رفقا برای آگاه شدن از وضعیت ایرج نیری به شبخوسلات رفته و در آنجا توسط گروهی از محلی‌ها دستگیر می‌شود و در حالی که از کتک خوردن بیهوش شده بود به سیاهکل منتقل می‌شود. حوالی ساعت ۵ خبر به گروه کوه می‌رسد که بنده‌خدا لنگرودی دستگیر شده و آن‌ها روانه پاسگاه می‌شوند.

 

هادی عابد که در ۱۳ سالگی با معلم روستای شبخوسلات والیبال بازی می‌کرد، گفته: «آن روز‌ها آدم‌های زیادی به این حوالی می‌آمدند و حتی گم می‌شدند. ما نمی‌دانستیم هدفشان چی بود و چه کار می‌کردند. ظاهرا قصدشان تشکیل یک‌سری هسته مبارزاتی بود. استنباط من بعد از این همه سال این است که این‌ها یک کاری را شروع کرده بودند اما نیمۀ راه، نیمه‌کاره‌‌ رها شد. نیمه کاره‌‌ رها شدنش هم بر حسب اجبار بود.»

 

ایرج نیری، تنها بازمانده گروه سیاهکل پس از ۴۶ سال در گفت‌وگویی تفصیلی با مجله‌ «منجنیق» که در خارج از کشور منتشر شده، خاطراتش را از وقایع بهمن ۴۹ روایت کرده که گزیده‌ای از آن انتخاب شده است:

 

سال ۱٣۴۶ به عنوان آموزگار سپاهی به استخدام آموزش‌وپرورش لاهیجان درآمدم. چون علاقمند به ورزش بودم با پسرعمویم، هوشنگ نیری که چند سال از من کوچکتر بود، به زمین بسکتبال می‌رفتیم و در تیم بسکتبال لاهیجان بازی می‌کردیم. یک بار بعد از اتمام بازی هوشنگ به اعتبار رابطهٔ فامیلی و نزدیکی‌ای که با هم داشتیم آرام‌آرام بحثی را آغاز کرد و چند کتاب به من داد و گفت اگر می‌خواهی این کتاب‌ها را بخوان. اولین کتابی که به من داد کتاب مادر ماکسیم گورکی بود که من را به قول معروف کله‌پا کرد. بعد از آن کتاب‌های چخوف و کتاب‌های دیگر ماکیسم گورکی را می‌خواندم و بیشتر در ذهنم جا می‌گرفت. بعد گفت که باید کاری کرد.

 

برای من چه به دلیل کمبودهایی که در خانواده‌ام وجود داشت و چه به دلیل چیزهایی که در جامعه می‌دیدم مسلم بود که باید کاری کرد، ولی چه کار باید می‌کردیم؟ نمی‌دانستم.‌‌ همان زمان‌ها پسرعمویم هوشنگ از من پرسید: آیا تو می‌توانی خودت را منتقل کنی؟ من آن موقع در قسمت شمالی لاهیجان در روستای «رودبِنه»، که جایی با زمین مسطح و صاف بود و می‌رفت تا کنار دریا، معلم بودم. من هم رفتم و تقاضا کردم. مرا به سیاهکل منتقل کردند، روستای شاغوزلات [شبخوسلات].

 

بعدا با غفور حسن‌پور و هادی بنده‌خدا برنامه داشتیم. من می‌رفتم تهران خانهٔ غفور و با هم اصول مقدماتی فلسفه و چند کتاب دیگر را می‌خواندیم و غفور برای من و هادی بنده‌خدا توضیح می‌داد.

 

عید سال ۱٣۴۹ غفور به من گفت که تو دیگر رابطه‌ای با من و هادی نخواهی داشت ولی حدود هشتم یا دهم عید یک قرار به من داد که بروم و با رفیق دیگری ملاقات کنم. این رفیق، رحیم سماعی بود که خودش را به نام مصطفی معرفی کرد و با هم یک قرار مداری گذاشتیم. رحیم گفت: رفیق خیلی دلم می‌خواد با هم بریم روستایی که تو هستی. گفتم مسئله‌ای نیست بریم. من آن موقع، یعنی سال ۴٨ مدیر مدرسه شده بودم.

وقتی رفتیم و به کاکوه رسیدیم، پرسیدم ما بالاخره می‌خواهیم چکار کنیم؟ گفت: رفیق ما باید یک سری آماده‌سازی‌هایی بکنیم، انبارک‌هایی بسازیم برای آینده تا حداکثر در سال آینده مبارزهٔ چریکی ما شروع شود و مبارزهٔ چریکی یعنی مبارزه علیه رژیم شاه. بنابراین وقتی سماعی گفت که باید آماده باشیم، من احساس می‌کردم خودم هم بخشی از این جریانم، بدون اینکه خیلی چندوچون بکنم.

 

بعد‌ها هم که من با اسکندر رحیمی بودم او می‌گفت رفقای ما در کوه انبارک‌هایی می‌سازند که ما از آن‌ها خبر نداریم. این در گزارش رفیق حمید اشرف هم آمده بود که آن‌ها انبارک‌هایی داشتند که بعد از حمله به سیاهکل وقتی دیدند انبارک‌های ما خالی است، رحیم سماعی رفت از یک انبارک دیگری که ما از محل آن اطلاع نداشتیم تُن و شکر و اینطور چیز‌ها برای تغدیه‌شان برداشته بود. از آن به بعد یک بخش از کار ما این شد که برویم شناسایی منطقه، تا منطقه را هر چه بیشتر بشناسیم.

 

بعد از شش ماه، در شهریور سال ۴۹ که من با رحیم سماعی قرار داشتم، گفت: رفیق! من دیگر اینجا کارم با تو برای ساختن انبارک‌ها تمام می‌شود و ما دیگر می‌خواهیم برویم کوه، بخش اصلی کوه آماده شده و ما باید به کوه برویم. ما تا آن موقع سه تا انبارک ساخته بودیم. گفتم: شما بروید کوه، پس ما چی؟ ما همین‌جا بمانیم؟ این‌طور که نمی‌شود. من خیلی آتشی شده بودم که یعنی ما لیاقت نداریم با شما به کوه بیاییم؟ گفت: نه اصلا این حرف‌ها نیست، تو بهترین امکان ما در منطقه هستی و ما نمی‌خواهیم این امکان خوب را از دست بدهیم.

 

درست روز پنجشنبه که بیشترین شلوغی در سیاهکل بود و غلغله می‌شد، می‌رفتم پاسگاه سیاهکل و تا نوبت به من برسد که با فرماندهٔ پاسگاه صحبت کنم همه‌ جا را حسابی شناسایی می‌کردم. که مثلا اسلحه‌خانه کجا قرار دارد، کجا می‌خوابند، چند تا پله می‌خورد، بالا و پایین، همه‌چیز دستم می‌آمد و بعد می‌رفتم یک سوال الکی می‌پرسیدم که مثلا یکی توی ده هست که می‌خواهد بداند پسرش سرباز است یا نیست آن‌ها هم یک چیزهایی می‌گفتند. خلاصه رحیم سماعی گفت: ما می‌خواهیم برویم و بعد با من به رشت رفتیم. دیدم یک ماشین جیپی آمد، رفیقمان اسکندر رحیمی رانندهٔ جیپ بود. اسکندر در فومن معلم سپاه دانش بود و من بعدا فهمیدم عین همین برنامه و حتی پیشرفته‌تر آن با اسکندر در فومن و آن مناطق در حال انجام است و بعدا هم حمید اشرف بیشترین ارتباط را با او داشت، چون او مسئول اصلی رابط در گیلان بود.

 

هوشنگ به من گفت یک چیزهایی را به تو می‌گویم که باید پیش خودت بماند، گفت: ما رفتیم عراق و با خودمان هفتاد هزار تومان پول هم برده بودیم برای اینکه می‌خواستیم چند اسلحه و یک مقدار فشنگ و مقداری نارنجک بخریم. هوشنگ می‌گفت: رفتیم پیش یک مقام برجستهٔ عراقی به نام صدام حسین که گفت: ما با آمریکایی‌ها و رژیم شاه مشکل داریم و مجبوریم حواسمان به همه چیز باشد اما حاضریم هر چیزی که شما بخواهید را به شما بدهیم. ما گفتیم که هیچ چیزی نمی‌خواهیم، با خودمان پول آورده‌ایم و می‌خواهیم اسلحه بخریم. هوشنگ می‌گفت ما وقتی از ایران حرکت می‌کردیم، رفقا هم به من و هم به آن رفیق دیگرمان گفتند که ما به هیچ‌وجه در این موارد با هیچ کسی تعارف نداریم، ما مسیر خودمان را می‌رویم و پول می‌دهیم و سلاح می‌خریم. ولی صدام در ‌‌نهایت پول را پس داد و کوله‌های ما را پر از سلاح و مهمات کردند.

 

من با رفیق اسکندر روز سیزدهم بهمن قرار داشتم،‌‌ همان روز رفیقمان را می‌گیرند ولی من اطلاع نداشتم و گفتم خب بعدا می‌آید. پانزدهم بهمن می‌آیند من را می‌گیرند. به هر حال در آبان‌ماه رفیقمان اسکندر گفت ما می‌خواهیم برویم بالا چون یک مقدار وسائل آمده که باید برسانیم به بالا. یک رفیقی هم از تهران می‌آید، رفیقی به نام رفیق عباس. بعد‌ها من در زندان فهمیدم که این رفیق، حمید اشرف بوده است. شب آمدند خانهٔ من و سه کوله آماده کردیم. داخل کوله‌ها پر بود از نارنجک و یک مقدار وسایل دیگر مثل پلیور و دستبند ساعت. به خاطر اینکه رفقا رفته بودند توی یک روستا و جوانی گفته بود: به شما مهندس‌ها از طرف اداره ساعت وست‌اند واچ می‌دهند؟ چون همه یک‌جور ساعت و یک جور دستبد داشتند و به همین دلیل فکر کردند که دستبند‌ها را عوض کنند تا این‌طور چیزهای کوچک جلب نظر نکند. یک جفت کفش هم برای یکی از رفقا بود که همهٔ این‌ها را حمید آماده کرده بود.

 

این رفقا هادی بنده‌خدا لنگرودی، رحیم سماعی، علی‌اکبر صفایی‌فراهانی، عباس دانش‌بهزادی، مهدی اسحاقی و جلیل انفرادی، این شش نفر آن زمان در کوه بودند.

 

صفایی در واقع فرماندهٔ اصلی بود. من دیدم که وقتی غذا خوردیم صفایی با حمید رفتند زیر یک سایه‌بان و یک نقشه گذاشته بودند جلویشان و صحبت می‌کردند. بقیهٔ رفقا سماعی با اسکندر رحیمی رفتند سراغ انبارک و گفتند ما یک مقدار مواد غذایی می‌خواهیم. من و هادی و جلیل انفرادی و مهدی اسحاقی کنار آتش نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم. ولی می‌دیدم که آن دو نفر با هم حرف می‌زنند که بعدا اسکندر به من گفت آن‌ها دارند مسیر آینده را تعیین می‌کنند که کجا همدیگر را ملاقات کنند.

 

داشتند می‌رفتند طرف رودبار که از آنجا بروند سمت فومنات، برای شناسایی کامل منطقه. این‌ها تا نوزدهم بهمن همچنان در حال حرکت بودند. بر اساس صحبتی که با رفیق اسکندر داشتم قرار این بود که شناسایی‌ها تا آخر زمستان سال ۴۹ ادامه یابد.

 

روز ۱٣ بهمن بر اساس قراری که داشتم، رفتم سر جاده، برف سنگینی باریده بود و خیلی هم هوا سرد بود. دیدم اسکندر نیست و برگشتم روستا. پنجشنبه، پانزده بهمن مطابق معمول مدرسه را زود‌تر تعطیل کردم و رفتم شهر سیاهکل، چون قرارمان این بود که من بگردم و اگر در شهر چیزی تغییر کرده، مثلا پاسگاه یا جاهای دیگر، این تغییرات را به رفقا اطلاع بدهم. در این هنگام خواهرزادهٔ صاحبخانه‌مان آمد و به من گفت: رئیس فرهنگ لاهیجان و یک عدهٔ دیگر با دو ماشین رفته‌اند ده برای بازرسی، گفتم ‌ای بابا در چه موقعیتی هم آمده‌اند برای بازرسی، کمی دودل بودم ولی دلیلی هم نداشتم که مشکلی باشد و قراری هم که با رفقا داشتم این بود که من سعی کنم موقعیتم را همیشه در آنجا حفظ کنم. بلند شدم و با یک موتور مسافربر رفتم سمت ده. بعد دیدم دو نفر با قهوه‌چی ده ما دارند می‌آیند و با چه بدبختی دارند این سربالایی را می‌کشند بالا. این‌ها که بودند؟ یکی تهرانی بود و دیگری عضدی. این دو جلاد آمدند بالا و قهوه‌چی من را معرفی کرد، خیلی گرم با من روبوسی و احوالپرسی کردند و گفتند آقای رئیس فرهنگ آمده، دیدم بله دو تا جیپ آمدند. توی ماشین اول رئیس فرهنگ لاهیجان پشت فرمان بود که آمد و با من سلام و احوالپرسی کرد و توی ماشین دوم یک آدمی با کلاه شاپو نشسته بود و خیلی بدعنق داشت نگاه می‌کرد، حالا این چه کسی است؟ حسین‌زادهٔ معروف [از شکنجه‌گران و بازجویان قدیمی و بانفوذ ساواک] رئیس فرهنگ گفت: چرا نبودید؟ گفتم: گزارش ماهانه را باید می‌رساندم به ادارهٔ فرهنگ، رفته بودم گزارش را بدهم. گفت: حالا بیا با ما برویم به فلان ده، یک روستایی بعد از سیاهکل، دو نفر از معلم‌ها آنجا دعوا و چاقوکشی کرده‌اند اگر می‌شود شما هم بیایید که چون همشهری هستید مسئله را حل کنیم و حالا که آقایان هم از ادارهٔ آموزش مرکز برای بازرسی آمده‌اند مشکلی ایجاد نشود. من هم فکر کردم خب از این فرصت استفاده کنیم و اعتماد بیشتری جلب کنیم، غافل از اینکه تاریخ چیز دیگری برای ما نوشته است.

 

توی ماشین عضدی و تهرانی و رئیس فرهنگ بودند. حالا توی راه از من چه سوالاتی می‌کنند؟ کلاس چهارمی‌ها تا کجا خوانده‌اند، سومی‌ها تا کجا. من هم با بلبل‌زبانی داشتم برای آن‌ها توضیح می‌دادم. از سیاهکل که رد شدیم، یکی از آن‌ها گفت: شما با کسی توی سیاهکل کار نداری؟ گفتم: نه! من کسی را اینجا ندارم. قبل از اینکه به آن ده برسیم عضدی که جلو نشسته بود، گفت: اگر می‌شود شما برو ماشین عقب بشین تا ما با آقایان صحبت‌هایمان را تمام کنیم. من پیاده که شدم هنوز یک قدم برنداشته بودم که دیدم یک چیز سردی شبیه لولهٔ اسلحه پشت سرم است و یک صدایی گفت تکان بخوری مغزت را داغان می‌کنم. من مثل برق‌گرفته‌ها گیج و منگ شده بودم، خیلی سریع من را بردند توی ماشین عقبی و دهن و چشم‌ها و دست و پا‌هایم را بستند، یک کاپشن هم انداختند روی سرم و مثل یک تکه چوب من را انداختند کف لندرور دومی و راه افتادند. من از پیچ‌وتابی که ماشین می‌خورد و صداهایی که کمی می‌شنیدم فهمیدم به رشت می‌رویم. خلاصه من را بردند و بعد از توی جیبم یک شعر که نوشته بودم بدهم به رفقای کوه را درآوردند. شعر این‌طور شروع می‌شد: «باز دارید ‌ای رفیقان دست جلاد ستمگر». من را نگه داشتند و گفتند: به‌به چه شعر قشنگی نوشتی آقای مدیر مدرسه، ببین آقای معلم چه شعری نوشته. من را خواباندند روی تخت و شروع کردند به زدن.

 

آن موقع یک بازداشت وسیعی در منطقه انجام شد ولی بعد از اینکه ما‌ها را گرفتند تعداد زیادی را بازداشت کردند. همزمان با این بازداشت‌ها ماجرای پاسگاه هم اتفاق افتاد.

 

وقتی من را روی تخت می‌زدند، هی می‌گفتند تو با چه کسی ارتباط داشتی؟ برای چه کاری به کوه می‌رفتی؟ من به خودم می‌گفتم این‌ها از کجا می‌دانند من کوه می‌رفتم؟ من یک قراری با رحیم سماعی گذاشته بودم که اگر گیر افتادیم، بگوییم برای زیرخاکی و گنج به کوه می‌رویم، چون مسئلهٔ زیرخاکی و این‌طور چیز‌ها آن زمان در گیلان و دیلمان مطرح بود. به یاد دارم آن لحظه‌هایی که من را می‌زدند یک بار کمی دهنم را باز کردند، چون حتی نمی‌توانستم جیغ بکشم. حسین‌زاده آمد توی اتاق، من از زیر چشم‌بندم در حالی که روی تخت خوابیده بودم، می‌دیدمش، پرسید: مسلمان است؟ آن‌ها گفتند: می‌گوید با مصطفی دنبال زیرخاکی می‌گشته، حسین‌زاده گفت: اِ، و سه نفری با شلاق شروع کردند به زدن من.

 

بعد من را نشاندند روی صندلی و بستند. دیگر رمقی برای من نمانده بود. گفتند: یک نفر را می‌آوریم اینجا، او صحبت می‌کند ولی تو حرف نزن، بعد با هم صحبت می‌کنیم. بعد دیدم یک رفیقی را شلان‌شلان آوردند. که بود؟ اسکندر رحیمی. این رفیق را دو روز قبل از من گرفته بودند. موقعی که او را گرفته بودند توی ماشین جیپش مقدار زیادی اسلحه داشت که آورده بود با هم ببریم کوه ولی قبل از اینکه بیاید سر قرار من، او را گرفته بودند و من از این طریق رفتم.


ادامه مطلب


نظرات() 

متن سخنرانی دکتر باغبان کریمی در دانشگاه زنجان به مناسبت روز زبان مادری

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-10:29 ب.ظ

به تاریخ  یکم اسفند دکتر باغبان کریمی دکترای زبان و ادبیات ترکی و نویسنده کتاب آنا دیلی مناظره‌ای با دکتر افشین جعفرزاده کارشناس تاریخ ایران داشتند که دکتر باغبان کریمی درخصوص اهمیت زبان مادری به سخنرانی پرداختند.

زبان مادری با شیر مادر در جان آدمی شده و تنها با مرگ، از تن آدمی بیرون می رود. انسان زبان را در بطن مادر یاد می گیرد. علم ثابت کرده است که انسان در بطن مادر، همراه با ضربان قلب مادر – هنگامیله مادر سخن می گوید، می اندیشد زبان را یاد می گیرد همانگونه که از طعم هایی که مادر خوشش می آید عین مادر او نیز همان طعمها را دوست می دارد. کودک با این اندوخته متولد می شود. پس محبت زبان مادری بگونه ای فطری است. زبان، همچون لوکوموتیوی است که واگنهای فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم، آئینها، موسیقی و . . . را با خود می کشد. وقتی زبانی می میرد لوکوموتیوی از حرکت باز می ماند. در سال ۱۹۸۶م / ۱۳۶۴ شمسی با مرگ آخرین سخنگوی زبان هوپی، زبانشناسان جهان عزای عمومی اعلام کردند. این امر اهمیت احترام به زبان مادری و همه ی زبانها را از دید دانشمندان نشان می دهد. همچنین شخصیت انسانی را چند عنصر یا عامل همچون باور و اعتقادات، موقعیت اجتماعی و . . . به تکوین می رساند که زبان، محرک اصلی آنست. ما هم امروز گرد آمده ایم تا زبان مادری همه ی انسانها بویژه زبانهای ایرانی را گرامی بداریم و شاید راهی پیدا کنیم تا با آموزش زبان مادریمان، آن را از اضمحلال نجات دهیم. احترام به زبان مادری احترام به انسانها و انسانیت است. انتظار این بود که امروز دولت هم با توجه به امضای اعلامیه کنوانسیون سازمان یونسکو، سمینارها، کنفرانسها، میزگردها در دانشگاهها، صدا و سیما و . . . برگزار می کرد.

امروز می خواهیم در مورد زبان مادری سخن بگوییم. این گفتگو می تواند عامیانه یا عالمانه باشد. گفتگوی عامیانه اینست که احساسات و هیجان را نشان دهیم و با شعار به مساله فیصله بدهیم و به عبارت دیگر انرژی باقیمانده در تن را تخلیه کنیم. اما گفتگوی علمی آنست که سازنده باشد، هویت ساز باشد. ما همه ایرانی هستیم و با هر زبان و هر قومیتی، با وجود کثرت، وحدتی داریم و با نام ایرانیت در یک وطن زندگی می کنیم. هویت ما ایرانی بودن ماست و بدان عشق می ورزیم. این گفتگو می تواند آزادانه، خردمندانه، خارج از سلطه باشد تا سازنده باشد. این روش، هویتی تکوینی است و تقویت هویت است. تعریف اگر درست باشد هرگز فرصت را به نزاع هویتی و یا عملکرد واکنشی نمی دهد. دفاع از هویت ملی، حرکتی انسانی است همچون آموزش زبان مادری در دانشگاهها.

زبان چهار مفهوم دارد: زبان مادری، زبان ملی، زبان رسمی و زبان مشترک. زبان رسمی و مشترک قراردادی است و اراده ی حاکمیت پشت آن قرار دارد. با گذشت زمان و تغییر و تحول جامعه می تواند دچار دگرگونی گردد. وقتی زبان را از امری فرهنگی، معنوی و اجتماعی به شکل سیاسی درمی آوریم آنرا کوچک کرده ایم، گویی از آسمان به زمین کشیده ایم. آنوقت است که تنوع را تهدید خواهیم دانست و روابط رئیس و مرئوس بدان قائل خواهیم شد. بنده ی حقیر با این بینش مخالفم.

هویت دو گونه می تواند تعریف شود: هویت بیگانه ساز و هویت وحدت آفرین. ما باید هویتی را بپذیریم که یگانه ساز یا وحدت آفرین باشد. ما در ایران با وجود کثرت زبانهای مادری در طول سالیان دراز با صمیمیت و در وحدت زیسته ایم و الان بیش از هر زمان دیگری بدین وحدت نیازمندیم. تعریف هویت وحدت آفرین اگر صحیح انجام گیرد تداوم ایرانیت است. ما هزاران سال تاریخ، دین، آئین و تجربیات مشترک داشته ایم و با وجود زبانهای مختلف، وحدت ایرانی خویش را حفظ کرده ایم. با نفی هر یک از این وجوه، نوعی بیگانه سازی کرده ایم. هویت ملی محور مَنیت ندارد. هر وقت گفته شود: “ملیت یعنی من”، در تعریف دچار خطا شده ایم. هویت دولت – ملت یک تعریف مدرن است. ملت ما در ایران ایرانیت است. زیرا ملت امروز با دولت واحد، پرچم واحد و پول واحد تعریف می شود و نه با زبان. در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم زبان فارسی، زبان رسمی و مشترک تعریف شده است. برای جلوگیری از جنگ ۷۲ ملت، باید مفهوم مدرنی از هویت ملی ارائه کرد.

پیشترها، هویت مفهومی خونی و قبیله ای داشت و هنوز هم در نزد برخی چنین تعریفی تداوم دارد!. اما امروز ، هویت انسانی تلقی و تعریف می شود. چه زیبا خواهد بود اگر امروز اندیشمندان، دانشگاهیان به این تعریف بپردازند و به یک تلقی مدرن از هویت برسیم. هویت ملی در ذات خود بیگانه ستیزی را دارد. بیگانه را نیز باید تعریف کرد، مبادا در داخل یک وطن، بیگانه را غیر همزبان تعریف کنیم!

امروز باید تحمل ها را بالا برد. همزیستی مسالمت آمیز، بدین معنی است که آموزش دیده باشیم، رفتار با دیگران را فرصتی برای شناخت یکدیگر، زندگی بهتر برای آینده ای روشن بیاموزیم. تحمل ها را بالا ببریم. در عین کثرت، وحدت را مد نظر قرار دهیم. به انسانیت بیندیشیم و احترام به زبان هر کسی، حتی اگر تنها سخنگوی یک زبان باشد، احترام به بشریت را فراموش نکنیم. نابودی هر زبانی، ضربه بر پیکر انسانیت است.

 





نظرات() 

پیام نطق‌های تابوشکنانه نمایندگان ترک مجلس چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-10:26 ب.ظ

سیدهادی بهادری نماینده مردم اورمیه در مجلس شورای اسلامی در اولین نطق پیش از دستور خود در مجلس دهم،  برخی از مطالبات برحق و قانونی مردم آذربایجان را در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح کرد که مورد استقبال بسیاری از نمایندگان ترک مجلس و همچنین اذهان عمومی مردم آذربایجان قرار گرفت.

وی همچنین به اقدامات حکومت پهلوی اشاره و از استیلای فرهنگی دو شاه پدر و پسر پهلوی سخن راند که  برای نابودی هویت تاریخی، دینی و قومی کشور تلاش می‌کردند.

وی همچنین به تغییر اسامی ترکی مناطق در آذربایجان و فارسی سازی آنها و ممنوعیت تحصیل به زبان ترکی اشاره نمود.

نماینده مردم اورمیه در  مجلس، افزود: امروز بنده به نمایندگی از مردم آذربایجان با لباس سنتی که روزی این لباس تن قهرمانان ملی ما بوده است، آمده‌ام تا نشان دهم که انقلاب مردم ایران با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور  با تاکید بر وحدت ملی، حقوق مدنی و شهروندی خط بطلانی بر سیاست‌های نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز پهلوی کشیده است.

بهادری همچنین خواهان برخورد شدید با توهین کنندگان به فرهنگ و تاریخ آذربایجان شده و خواهان اجرای اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی و ایجاد تلویزیون ملی به زبان ترکی در کشور شد.

این سخنان سید هادی بهادری که بخشی از آنها برای اولین بار در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح می‌گشت موفقیتی ارزشمند برای گفتمان هویت‌گرایی آذربایجانی محسوب می‌گردد که فعالین آن توانستند در انتخابات اورمیه با حمایت از کاندیداهای خاص و مدنظر خود، سه نماینده نزدیک به جریان هویت‌گرایی را راهی مجلس نمایند که تا امروز هریک در دفاع از مطالبات آذربایجانیان عملکرد نسبتا خوبی را ثبت

سخنان بهادری، سخن بسیاری از نمایندگان ترک بود

اما حاشیه جالب سخنرانی سید هادی بهادری، بعد از اتمام آن بود که بسیاری از نمایندگان ترک مجلس به سوی او رفته و از وی به جهت بیان مطالبات مردم ترک ایران تقدیر و تشکر کردند.

این تقدیر و تشکر حامل این پیام بود که این سخنان، فقط سخن سید هادی بهادری نبوده و خواسته بسیاری از نمایندگان ترک مجلس همچون نادر قاضی پور و روح الله حضرت پور (دیگر نمایندگان شهر اورمیه) می‌باشند.

هوشیاری مردم آذربایجان در انتخابات مجلس و راهی نمودن کاندیداهای هویت‌گرا – که در اولین قدم اقدام به تاسیس فراکسیون نمایندگان مناطق ترک نشین نموده و خواستار اجرای اصول معوق قانون اساسی و تدریس زبان مادری در مدارس و دانشگاه‌ها شدند – موفقیتی است در اثر حضور هوشیارانه مردم آذربایجان در پای صندوق‌های رای و همین مردم همچنان خواهان تحقق کامل مطالبات خود با همگرایی نمایندگان مجلس هستند.

رای دهندگان نیز به دقت عملکرد نمایندگان خود را رصد می‌کنند و ناظر بر رفتارهای آنان، پشت آنان را خالی نکرده‌اند و و این نظارت دقیق مردمی این پیام مهم را برای نمایندگان مجلس دارد که خدای ناکرده قدرت و ثروت فریبتان نداده و پشت به مردم خود نکنید که در آن صورت مردم با شعور بالای سیاسی خود باعث حذف فرد از صحنه سیاسی خواهند شد.

امروز یکی از مهمترین مطالبات مردم آذربایجان استیضاح وزیر راه به جهت اهمال در حادثه قطار تبریز – سمنان می‌باشد که باید منتظر و ماند و دید که آیا وکلای ملت در مجلس برای تحقق این خواسته چه اقدامی خواهند نمود.





نظرات() 

اکشفات باستانی که هیچ توضیحی برایشان نیست

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-10:21 ب.ظ

رمز و رازهای زیادی بر روی زمین وجود دارد که ممکن است هیچ‌گاه حل نشوند و هر کدام از دیگری اسرارآمیزتر است. در طول دهه‌ها و قرن‌های گذشته، بشر اشیای عجیب و غریب زیادی را کشف کرده است. در ادامه با عجیب ترین کشفیات جهان که هنوز توضیحی برای آنها وجود ندارد آشنا خواهید شد.

به گزارش یول‌پرس، زمین پر از آثار و کشفیات باستانی است که در طول سالیان دراز، باعث ایجاد ترس و دلهره در بین مردم شده است. این یافته‌ها دانشمندان و محققین را وادار به جستجوی بیشتر کرده و تاکنون به نتایجی نیز رسیده‌اند.

ما گام‌ها بلندی را در زمینه توضیح و حل عجیب ترین کشفیات جهان برداشته‌ایم اما هنوز برخی چیزها ناشناخته باقی مانده و باید بیشتر از قبل در مورد آنها تحقیق شود؛ این اسرار و رموز حتی دیرباورترین ذهن‌ها را نیز درگیر خود می‌کنند.

۱٫ مجسمه نامپا (Nampa)

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

در سال ۱۸۸۹، کارگرانی که مشغول حفر چاه بودند، یکی از عجیب ترین کشفیات جهان را یافتند. این یافته یک مجسمه رسی کوچک در قالب انسان بود. پیکره کوچک ما از عمق ۹۰ متری زمین کشف شد و بر اساس آنالیزهای انجام گرفته، سن آن بیش از ۲ میلیون سال تخمین زده شده؛ بسیار قبل تر از اینکه انسانی وجود داشته باشد.

۲٫ غارهای لانگیو (Longyou Grottoes)

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

غارهای لانگیو مجموعه ای عظیم از غارهای زیرزمینی است که در استان ژجیانگ (Zhejiang) در کشور چین واقع شده است. به عقیده چینی ها، این غارها نهمین عجایب خلقت جهان هستند که رمز و رازهایی در خود نهفته دارند. این مجموعه بزرگ زیرزمینی برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ یر از خاک بیرون آورده و منجر به کشف نزدیک به ۳۶ غار دیگر در زمینی به مساحت ۳۰ هزار متر مربع شدند.

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

دانشمندان زیادی در پی یافتن پاسخ این سوال هستند که غارهای لانگیو چرا، چگونه و توسط چه کسانی ساخته شده اند. در ساخت این مجموعه عظیم بیش از یک میلیون متر مکعب سنگ به کار رفته است. به علاوه اینکه در دیواره این غارها مخروط هایی به صورت موازی با هم به کار رفته که برای ایجاد این چنین سازه ای، نیاز به قدرت فراوان و ابزار پیشرفته ای بود. به همین دلیل، غارهای لانگیو از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می آیند.

۳٫ مزارع آنس (L’Anse aux Meadows)

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

در جنوبی ترین بخش جزیره نیوفاندلند (Newfoundland) در کانادا، یک سایت باستان شناسی به نام مزارع آنس دیده می شود. این سایت برای اولین بار در دهه ۶۰ میلادی کشف شد و به عنوان معروف ترین زیستگاه وایکینگ ها در آمریکای شمالی شناخته می شود.

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

پس از بررسی های زیاد انجام گرفته در محیط سایت، باستان شناسان ۸ خانه مسکونی کوچک را یافتند که نشان دهنده یک زندگی بلندمدت است. در اطراف سایت حفاری، دانشمندان اشیای گران بهایی پیدا کردند که هر کدام گویای داستانی است. با توجه به اینکه وایکینگ ها و اهالی اسکاندیناوی قرن ها پیش از کریستف کلمب (کاشف قاره آمریکا) زندگی می کردند، این سایت یکی از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می آید که توضیحی برای آن وجود ندارد.

۴٫ لوله های بایگونگ (The Baigong Pipes)

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

بسیاری بر این عقیده اند که لوله های بایگونگ نشانه ای بر وجود فضایی هاست. این لوله ها از آهن و ۳۰ درصد دی اکسید سیلیکون ساخته شده اند که قرن ها قدمت دارند. گویی این لوله ها توسط فضایی هایی که هزاران سال پیش در کوهستان های بایگونگ چین سکونت داشتند، ساخته شده اند.

عجیب ترین کشفیات جهان که توضیحی برای آنها وجود ندارد

چیزی که بر اسرار این لوله ها می افزاید این است که این سازه ها در منطقه ای فاقد سکونت بنا شده اند. با اینکه دانشمندان چینی در سال ۲۰۰۲ این مجموعه را کشف کرده و هنوز در حال کشف اسرار آن هستند، اما هنوز توضیحی برای آن ندارند.

 شده اند. هر کدام از بلوک های سنگی این بنا ۱۸۰ کیلوگرم به بالا وزن داشته تعداد زیادی از آنها در ساخت دروازه به کار رفته است.


ادامه مطلب


نظرات() 

باور های عامیانه در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 3 اسفند 1395-10:10 ب.ظ

گوشه ای از باور های عامیانه در خطبه سرا
خورشید را دختر می دانند و ماه را پسر.
رنگین کمان را جاجیم فاطمه زهرا(س) می دانند و با دیدن رنگین کمان می گویند خانم فاطمه زهرا(س) جاجیم رنگارنگ خود را پهن کرده است.
در زمان غرش آسمان برای بارندگی اعتقاد دارند قارننه در حال اسب سواری است.(قار ننه آت چاپیه).
رعدو برق را حاصل جنگ و جرقه شمشیر های ابر سیاه و ابر سفید می دانند .ابرسیاه حامل باران و ابر سفید حامل سایه و هوای آفتابی .
معتقدند اگر صاعقه ای بر زمین خورد اون صاعقه(الدرم) تبدیل به گنج می شود که در زیر خاک (حدود چهل متر)جا می گیرد.
همچنین عقیده دارند که هرکس در آسمان ستاره ای دارد و افتادن ستاره از آسمان (شهاب سنگ) به این معنی هست که شخصی عمرش به پایان رسید و در گذشت.
با دیدن قرص کامل ماه صلوات می فرستادند و اگر کسی با انگشت به قبرستان اشاره می کرد باید سه بار انگشتش را زیر پا می گذاشت و سه بار انگشتشرا با دندانهایش گاز می گرفت .
هفت قدم (یددی قدم):نوعی روش قسم خوردن ،بدین صورت است که در حالی که هفت قدم بر می دارند وقسم می خورند البته قسم خوردن را بعضی ها دوست ندارند و مکروه می دانند و حتی حق با اونها هم باشه از حق خود می گذرند ولی قسم نمی خورند.از جمله اعتقادات دیگر
آب را کابین (مهریه)حضرت فاطمه زهرا (س) می دانند .دنبال مهمان و یا کسی که به سفر می رود ،یک کاسه آب پرتاب می کنند 
برای نفرین به کسی می گویند داش دالون جاق (سنگ پشت سرت) ...و اعتقادات دیگر..
تعدادی لغات رایج در منطقه خطبه سرا (تالشی و ترکی)
دیزاپالو:پارچه ای چند لایه که برای برداشتن ظروف داغ استفاده می شود دیزا پالی می گویند.
پارچه کهنه و فرسوده و پاره پاره را شْنْدر می گویند .   چَتین= سخت ، مشکل      چتین نیک ....هم می گوییم یعنی به سختی
گؤرگو= محل انشعاب آب از نهر به داخل شالیزار را "گؤرگو" می گویند .سراوان مربوط به انشعاب و تقسیم آب از رودخانه هست .ولی..گورگو انشعاب آب از نهر به شالیزارو یا لِک های شالیزار. 
تَلَکَه= بیشتر در جمله معنی می ده    تَلَکَه باخدم=یه لحظه کوتاه نگاه کردم.
تَلَکَه بَ سَر=لحظه ای ،آنی
جغد=برقوش ،بایقوش.    پیت کله pit keleh (مازندرانی)



در تاریخ 1392/6/25 بطرف روستای قدیمی هره دشت رفتم .روستایی که اجداد ما در زمانهای قدیم در آن منطقه زندگی می کردند و از حدود 120 سال قبل بعضی از آنها در شهر های دیگر منطقه شمالی تالش پراکنده شده اند .هدف بنده از سفر به هره دشت لیسار ،تهیه مطالب و عکس هایی از خانه قدیمی اقبال السلطان،حمام قدیمی وبازار قدیم ومناطق اگری بوجاق و...بود و انچه برایم بسیار جالب بود برخوردبا اشخاصی بود که از خویشان دور بنده بودند و تاکنون به آنصورت اطلاعی از این موضوع نداشتم از جمله آقای مطلب آقاجانی که در بازارقدیمی هره دشت مغازه داشتند .آقای مطلب فرزندقباد از نسل خانجان بیگ هستند.
 خانجان یکی دیگر از فرزندان کربلایی رحمان بیگ هره دشتی بودند و خانواده های آقاجانی ساکن چوپان محله ی خطبه سرا ازنسل اوهستند. 
آقای ملک محمد نظام دوست در مورد منطقه و بازار قدیمی هره دشت توضییحاتی دادند.در ضمن ایشان بابنده فامیل هم در آمدند که برای بنده بسیار باعث خوشحالی بود.ایشان کاملا از گذشته این منطقه اطلاعات خوبی داشتند در مورد معرفی خودشان گفتند نام من ملک محمد فرزند مرحوم حبیب و فرزند مرحوم مشه موجیک می باشد.
ومرحوم مشه موجیک نوه دختری مرحوم کربلایی رحمان بیگ هره دشتی یا به عبارتی خواهر زاده مرحوم آقاجان بیگ و مرحوم حاجی صفر بودند.
مرحوم کربلایی رحمان بیگ هره دشتی اجداد طایفه های آقاجانی ،رحمانی، هزبری ،مجید پور،روایی،و......ساکن شهر های لیسار،حجت محله، سوست ،خطبه سرا،شیر آباد،حویق،چوبر ،وپالاسی و... می باشد.
.1392/6/25  اسفندیار آقاجانی


حکایتی از زبان تالشان خطبه سرا 
در زمان های قدیم سه قلعه به نام های 
قلعه کفو، قلعه پِشت و قلعه چویینی بودند که باهم برادر بودند .
این قلعه هادر مناطق تالش ایران به طرف تالشان اذربایجان شوروی قرارداشتند. در زمانی که ارتباطات به شکل قدیمی بود و این سه برادر و ساکنین قلعه با روش های قدیمی و باروش روشن کرد ن اتش وراه انداختن دود به هم دیگر علامت می دادند ..بین خودشان علامتی را مشخص می کردند اگر یک دود بود مثلا وضعیت در حال صلح بود و اگر دو دود بلند می شد وضعیت احتیاط و اگر دودی بلند نمی شد وضعیت خطر و جنگ بود ..
و با استفاده از این علائم با همدیگر ارتباط داشتند .

این حکایت توسط یکی از تالش زبانان خطبه سرا نقل شد که در اینجا آوردم.حکایت ها و باورداشت ها واقعی نیستند ولی می توان به نکته های مهمی پی برد.
یکی از کاربران گروه های تلگرامی به نام "کوهزاد" که اطلاعات زیادی از ایشان ندارم و در عکس پروفایل خودشون ظاهرا مردی هستند بالای چهل سال و در گروه های منطقه حضور دارند بسیار ناجوانمردانه رفته اند مطلب بنده را تغییر داده و در گروهی که بنده در آن گروه نیستم به طور بسیار ناشیانه مطلب وبلاگ را تغییر داده ومورد انتقاد قرار داده اند.
ایشان قبلا در گروه خطبه سرا عضو بودند که به عللی ریمو شدند .بنده پس از اطلاع از این تحریف مطالب وبلاگ بالخره با تلاش توانستم پیامی برای پی وی pV ایشان ارسال کنم و هدف ایشان را بپرسم که متاسفانه با واکنش بسیار سخیف ایشان مواجه شدم و بنده هم مجبور شدم ایشان را بلاک (مسدود) کنم .
واقعا هدف این اشخاص ناشناس چیه ؟


کلماتی که اینجا نقل می شودبیشتر مربوط به گویش ترکی خطبه سرا هست و با اینکه بیشتر اززبان ترکی استفاده می شود دلیل بر این نیست که همه لغات ریشه ترکی دارند بلکه بعضی از لغات مربوط به زبان های دیگری هستند که وارد زبان ترکی شده اند. درحد توانایی این لغات را معرفی کرده و خوانندگان این وبلاگ هم می توانند نظراتشون را دربخش نظرات ارسال نمایند تااگر اشکال و ایرادی داشت، اصلاح گردد.
اِو=خانه   کرپیج=آجر    منزیل=اتاق    قاپی= در    پِنْجَرَه=پنجره      پیلّه کان=پلکان   کوچَه=کوچه   کارخانا=آشپزخانه
شیکاف=کمد  کَشو=کشو   گوزگی=آیینه   دام= سقف اتاق   کونج=کنج اتاق   پیله کان دیبی=زیر پله
سینکه باش =پشت بام حلبی
تاختاباش=خانه ای که پشت بامش را از تخته های جنگلی درست می کردند.
کولش باش=.......................................کولَش برنج...............................
سوال باش=.........................................سفال.......................................
گونه باخان =باجه ای در پشت بام درست می کردند که از آن باجه به پشت بام می رفتند برای تعمیر نقطه هایی از پشت بام.
لمپه، لامپا=تخته های سقف اتاق   آمبار=انبار   کرپیچ=اجر   داش دیوار=دیوار سنگی   شوشه =شیشه  بَلِت=دروازه

بوغدالخ =گندمزار    آرپالخ=جوزار
آستانا=آستانه در،چوب زیرین چارچوب در،رسم است که دخترِخانه وقتی به خانه بخت می رود به هنگام خروج از خانه آستانه در را می بوسد و از طرف بزرگترِخانه و پدر "خیر دعا"می شود یعنی اینکه پدر دعامی کند برای دختر و داماش که انشالله از زندگی جدید خیرببینند و خوشبخت شوند..

سَکو=درورودی خانه های روستایی قبل از وارد شدن و باز کردن درورودی پله مانندی وجود دارد که به آن سَکو می گویند.

 کولوک=مرغی که با قدقد کردن و تغییر ظاهر دادن اعلام می کند که آماده هست برای خوابیدن روی تخم مرغ ها و برای جوجه آوری.در روستا های خطبه سرا داخل جعبه ای کولش هارا پهن می کنند و تعدادی تخم مرغ را می چینند و مرغ کولوک را روی تخم ها می گذارن تا پس از چند هفته تخم مرغ ها تبدیل به جوجه شود.گوشت مرغ کولوک خوردنی نیست و هرگز سر مرغ کولوک را سر نمی برند ،در ضمن تخم مرغ را از مرغی استفاده می کنند که خروس داشته باشد مرغ هایی که بدون خروس تخم می گذارند تبدیل به جوجه نمی شوندو فقط برای خوردن استفاده می شود .
چِر=کسی که انحراف چشمی دارد ،لوچ 
کؤنگیل=به قسمت پوسیده و حفره های خالی درخت کون گیل می گویند .
قین آلتی=صبحانه     ناهارا دایاق=غذای قبل از نهار      ناهار=ناهار  شام=شام       اوباشتان=سحری   اروج=روزه   اروجلخ=ایام روزه داری.
ایلدرم=رعدوبرق، از این کلمه در نامگذاری هم استفاده شده و نامی است مردانه.



قابل توجه مدیران گروه های تلگرامی
متاسفانه فضای مجازی تلگرام خوب نیست و یک عده معدود از اشخاص با نام های مستعار دست به تحریف مطالب و توهین به مردم ترک زبان منطقه تالش می نمایند و نام این کار را مبارزه با پان ترکیسم گذاشته اند. متاسفانه بعضی از مدیران گروههای منطقه تالش واکنشی به این عده معدود نشان نمی دهند و رضایت خود رابا سکوت نشان می دهند. باید توجه داشت و نباید اجازه داد ادبیات زرد وسخیف وارد فضای مجازی تالش شود و در ضمن کانال هایی هم هستند که با انتشار مناطق تالش به نام اردبیل و خلخال به تحریک حساسیت این تندرو های افراطی پرداخته و موج ناامنی را در فضای تالش بوجود آورده اند و نتیجه این کارها موجب ناامنی و بهم خوردن همبستگی ملی می شود .امیدوارم مدیران گروه های تلگرامی اجازه ندهند بیشتر از این عده ای معدود با سو استفاده از نام تالش به این نا امنی ها ادامه دهند .
این مطلب علاوه بر وبلاگ به چند تن از مدیران گروه های تلگرامی ارسال خواهد شد تا در حد توان کمکی به دوستی خلق های ایران شود .


برچسب‌ها: همبستگی اقوام تالشدوستی خلق های ایرانرواج ادبیات سخیف در فضای مجازی,ترک زبانان تالشتالش فهیم
  توسط اسفندیارآقاجانی




نظرات() 

نان سنگک، ۲۰۰۰ تومان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-11:46 ب.ظ

رییس اتحادیه نانوایان سنگکی:
در حالیکه سازمان حمایت پر شکایت‌ترین واحدهای صنفی را نانوایان و میوه‌فروشان اعلام کرده است، رییس اتحادیه نانوایان سنگکی گفت: نداشتن متولی واحد و نانوایان بدون مجوز، عاملان تخلف در این واحدهای صنفی هستند. همچنین نانوایی‌های آزادپز حداکثر می‌توانند نان سنگک را در شکل و نوع و تفاوت خدمات ۲۰۰۰ تومان بفروشند.
جمهوریت؛
محمد رضا نظرنژاد درباره اینکه طبق اعلام سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان، بیشترین شکایت مردمی مربوط به فروش نان، میوه و سبزیجات است، اظهار کرد: در گذشته نانوایان یک متولی داشتند و تکلیف‌شان روشن بود، اما در حال‌ حاضر دستگاه‌های متولی بسیاری برای نانوایی وجود دارد و مشخص نیست که چه کسی دقیقا مسئولیت نظارت و ساماندهی برای عموم نانوایان را دارد که این خود عاملی برای افزایش تخلف است.

وی  با بیان این که حداکثر ۱۰ درصد واحدهای صنفی نانوایی مرتکب تخلف می‌شوند، ادامه‌ داد: یکی دیگر از عوامل افزایش تخلف و شکایات مردمی در واحدهای صنفی نانوایی این است که نانوایان بسیاری وجود دارند که بدون مشورت با اتحادیه و داشتن مجوز اقدام به احداث و راه‌اندازی نانوایی می‌کنند و همین ها مرتکب تخلف می‌شوند و شکایت مردمی را از واحدهای صنفی نانوایی افزایش می‌دهد.

حداکثر قیمت نان سنگک ۲۰۰۰ هزار تومان

رییس اتحادیه نان سنگکی همچنین در خصوص نرخ نان آزادپز و دولتی نیز خاطر نشان کرد: هر عدد نان سنگک دولتی در نانوایی‌های غیر آزاد پز که سهمیه آرد دولتی دارند باید ۸۰۰ تومان باشد و نانوایی‌های آزادپز نیز حداکثر می‌توانند در شکل و نوع و تفاوت خدمات و نانی که به مشتریان ارائه می‌دهند هر عدد نان سنگک را ۱۲۰۰ تومان، ۱۹۰۰ تومان و در نهایت ۲۰۰۰ تومان بفروشند.

وی در ادامه تصریح کرد: هر نانوایی، قیمت نان سنگک آزاد خود را بالاتر از ۲۰۰۰ تومان بفروشد مرتکب تخلف شده است و اتحادیه و دستگاه‌های نظارتی با آنها برخورد می‌شود. از مردم تقاضا می‌شود تا به محض مشاهده به قیمت‌های غیر منطقی آن را به اطلاع تعزیرات حکومی یا اتحادیه نان سنگکی برسانند.

به گزارش ایسنا، برخی از نانوایی‌ها با اضافه کردن سبوس یا انواع سبزیجات خشک، کنجد و ... معتقدند که ارزش غذایی نان را بالا می‌برند و همچنین اندازه نان پخته شده آنها بزرگتر است، لذا هر عدد نان سنگک تا 4000 تومان می‌فروشند؛ قیمت‌های نامتعارفی که طبق گفته اتحادیه نانوایان به هیچ وجه نباید از مشتری اخذ شود و این گران فروشی‌ها باید به سازمان‌های زیربط از جمله سازمان حمایت مصرف‌کنندگان، تعزیرات حکومتی و اتحادیه نانوایان اعلام شود تا رسیدگی و برخورد شود.
منبع: ایسنا




نظرات() 

زبان ترکی و زبان سومری

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-11:02 ب.ظ


همانگونه که میدانیم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و استقلال جمهوری ترکمنستان، مورخین و محققین ترکمن در جهت بازنگری و بازسازی تاریخ ملی خود تلاش پرشوری را آغاز کردند. درنتیجه درسال 1993 سمینار وسیع بین المللی پیرامون تاریخ ملت ترکمن با شرکت صدها مورخ و محقق ازکشورهای مختلف جهان برگزار گردید. بنده نیز نتیجه تحقیقاتم را در یک برشور تنظیم کرده به برگزار کنندگان این کنفرانس عرضه نمودم. این کنفرانس در سه گروه جداگانه و تحت عنوان سه موضوع 1- پیدایش و شکلگیری ملت ترکمن، 2- کوچهای نیاکان ملت ترکمن به سایر نقاط دنیا و 3- مسئله دولت در تاریخ ملت ترکمن. به من نیز پیشنهاد شد تا مقاله خود را در یکی از جلسات گروه دوم و تحت عنوان " از نخستین کوچهای نیاکان باستانی ملت ترکمن و رابطه آنان با سومریان" قرائت نمایم. این مقاله بعنوان یک مطلب جدید مورد توجه حضار، بویژه مسئول گروه پرفسور " ناظار قوللایف" قرار گرفت. با تشویق قوللایف استاد تاریخ ادبیات ترکمن در دانشگاه آشغاباد و برخی دیگر از مورخین و باستانشناسان ترکمن کار تحقیقی خودم را در این زمینه ادامه دادم و بصورت کتابی به زبان ترکمنی و ترکی ترکیه آماده کردم.که متن ترکی آن در ماه مه 2004 بصورت کتابی 200 صفحه ای در استانبول به چاپ رسیده وهم اینک نیز زیر چاپ دوم میباشد.


عنوان کتات " روابط پنجهزار ساله سومریان و ترکمنها" میباشد که از یک مدخل و سه بخش اصلی و زیر بخشها(بخشهای فرعی) تشکیل شده است. فهرست کامل موضوعات متن درزیر بطور جداگانه خواهد آمد.

در مدخل کتاب اطلاعات مختصری پیرامون سومریان و تمدن آنان که ایجادگران نخستین خط جهان یعنی خط میخی بوده و به این اعتبار نخستین بنیانگذاران تمدن جامعه بشری بحساب می آیند، و بقول بزرگترین سومرشناس معاصر س. ن. کرامر " تاریخ از سومریان آغاز می گردد". هرچند پیرامون زادگاه ، هویت اتنیکی و منشأ تمدن آنان در بین محققین نظرات گوناگونی موجود میباشد، اما اکثریت قریب به اتفاق سومرشناسان و باستانشناسان در نکات زیر اتفاق نظر دارند: 1- سومریان ایجادگران نخستین خط در دنیا میباشند، 2- سومریان ساکنین بومی بین النهرین نبوده بلکه از یک سرزمین متمدن دیگری در شرق دریای خزر و به احتمال قوی ترکمنستان به آنجا کوچیده اند، 3- مشخصات زبان آنان چه به لحاظ گرامری و چه به لحاظ شباهت واژگان نه جزو زبانهای هند و اروپایی و نه جزو زبانهای سامی، بلکه یک زبان التصاقی همانند زبان ترکی بوده است.

 در بخش اول کتاب پیرامون تغییرات اکولوژیک دشت توران از قدیمی ترین ازمنه تا پایان آخرین دوره یخبندان و نیز پیدایش و شکلگیری نخستین تمدنهای جامعه بشری دراین بخش از کره زمین به اجمال سخن می رود. نقطه اوج این تمدنها " تمدن أنو" در ترکمنستان بوده است که در منابع خارجی بصورت " آناو" و یا " آنو" نیز نوشته می شود. این تمدن مربوط به 4-6 هزار سال پیش از میلاد و حتی پیشتر می باشد.  

نخستین اطلاعات پیرامون این تمدن از سوی یک هیئت باستانشناسی آمریکایی به سرپرستی " رافائل پومپللی" انتشار یافته است. پومپللی درسال 1905 در کار علمی خود تحت عنوان "Exploration in Turkestan" می نویسد ، بسیار پیش از پیدایش تمدنهای سومر و مصر، ساکنین سرزمین ترکمنستان باستانی تمدن بسیار پیشرفته ای آفریده اند که 2000 سال تداوم داشته. پیدایش نخستین شهرکها، سیستم آبیاری پیشرفته و نخستین کشت گندم، صنعت سفال سازی و اشیاء زینتی، قالی بافی ... متعلق به این دوره میباشد که وی آنرا بنام منطقه ای که این تمدن کشف گردیده است یعنی خرابه های تاریخی" أنو" در چند کیلومتری شرق آشغاباد پایتخت امروزی و باستانی ترکمنستان، " تمدن آنو" نامیده است که امروز نیز از سوی باستانشناسان و مورخین به همین نام شناخته می شود. در ماه اکتبر سال گذشته نیز یک کنفرانس بین المللی در ترکمنستان تحت عنوان "تاریخ 5000 ساله أنو و گندم سفید" برگزار گردید که نوه ی "رافائل پومپللی" فوق الذکر نیز درآن شرکت کرده بود.

بنظر باستانشناس مشهور روسیه و ترکمنستان پروفسور " ماسون" نخستین علائم نوشتاری نیز در این دوره و دراین منطقه به چشم می خورد. ( به تصویر زیر متن توجه فرمائید) 

کلمه " آنو" در زبان سومری به معنی خدای آسمان بوده و نام بزرگترین پرستشگاه "اوروک" شهر مشهور سومریان نیز بنام خدای آسمان " آنو" میباشد. درزبان سومری نامهای متعددی از این کلمه مشتق شده، از جمله " این-آننا" (الهه زیبایی سومریان)، " کولی-آننا" (به معنی دوستدار خدا و لقب رب النوع نعمت و فراوانی)، " آننا-تو" (لقب یکی از زن-خدایان سومری) و غیره. در زبان ترکمنی نیز از بقایای این کلمه باستانی علاوه بر نام جغرافیایی " أنو" به واژه هایی چون " آننا گونی" ( جمعه در مفهوم روز خدا. همانگونه که میدانیم در کلیه ادیان روز هفتم روز خدا و مقدس شمرده می شود.)، " آننا قولی" (در مفهوم بنده و دوستدار خدا)، " آننابردی" (درمفهوم خداداد) و نیز نامهای دیگر زنانه و مردانه چون آنناگول، آننا تواق، آننالی و غیره موجود میباشد. 

در بخش دوم، پیرامون رابطه بین تمدنهای ترکمنستان باستانی و بین النهرین و نیز نیاکان ترکمنها با سومریان، و اینکه تمدن سومر و ایلام به احتمال قوی ادامه و انکشاف خودویژه تمدن أنو در بین النهرین میباشد، سخن می رود. در این بخش ضمن تکیه و کوشش در جهت بهره گیری هرچه بیشتر و در حد امکانات خود از نظرات مورخین و باستانشناسان مشهوری چون رافائل پومپللی، ویل دورانت، ماسون، نیکولسکی و کرامر، به نظرات مورخین ترک و برخی از مورخین ایرانی چون محمدجواد مشکور و حسن پیرنیا مشیرالدوله در رابطه با این موضوع نیز مراجعه می شود. 

در بخشهای فرعی پس از مراجعه به نظرات مورخین، مقایسه ای نیز بین اسامی قدیمی جغرافیایی ترکمنستان و یبن النهرین دوران سومری می شود. جالب است که علاوه بر وجود نامهای مشترک جغرافیایی چون آنو، ماری، کونگور(کنگر) و...، در حالیکه معانی بسیاری از اینگونه نامهای بسیار قدیمی اعم از جفرافیایی، انسانی و غیره از شعور ملی ما خارج و فراموش شده است، با مراجعه به لغتنامه های سومری معنای مشخصی می یابیم. برای نمونه نام تقویم قدیمی 12 حیوانی ترکمنی " موچه" میباشد. درزبان ترکمنی به 12 سال یک موچه و 24 سال دو موچه گفته می شود. این کلمه مرکب از یک ریشه " مو"(mü) و یک پسوند " چه" تشکیل شده است. پسوند تصغیری " چه" در زبان ترکمنی امروزی بسیار معمول است، مانند قالی> قالیچه، باغ>باغچه، شهر>شهرچه و غیره که معادل فارسی آن " ک" میباشد، مانند شهر>شهرک، پسر> پسرک و غیره. اما برای کلمه " مو=mü" در فرهنگ لغتهای ترکمنی امروزی معنی مستقل و مشخصی نداریم. این کلمه در زبان سومری به معنی " سال" میباشد. در نتیجه متوجه می شویم که این کلمه در ترکمنی و یا ترکی باستانی نیز همین معنی را می رسانده و با پسوند تصغیری " چه" در مفهوم سالهای محدود یعنی 12 سال متداول بوده است. از اینگونه واژه های باستانی زیاد دیده می شود. 

در این بخش سپس باورهای دینی و خرافی و مضامین داستانهای سومری با نمونه های مشابه در میان ترکان باستانی و افسانه های ترکمنی و میتولوژی ترک زبانان مقایسه و روی همسانیهای معنی دار آنان تأکید میگردد. همچنین همسانیهای پر مفهومی نیز در مقایسه بین آثار و اشیاء باستانی ترکمنستان و بین النهرین دوران سومری چون پرستشگاهها، پیکر خدایان، ظروف سفالی و تصاویر روی آنها و غیره دیده میشود. 

آخرین و مهمترین بخش کتاب مقایسه بین زبان ترکمنی ( و دیگر شاخه های زبان ترکی) با زبان سومری میباشد. در این بخش در حد توان و امکانات خود کوشیدم تا از آثار معتبرترین سومرشناسان چون " ف. دلیچ" که در سال 1914 گرامر و لغتنامه زبان سومری – آلمانی را نوشته، " آ. پوبل"، " آ. فالکنشتاین"، " ف. هومل" و همچنین آخرین کارهای آکادمیکی در این زمینه بهره گیرم. 

طی کار و تجربه در این عرصه به این نتیجه رسیدم که علاوی بروجود همسانیهای بسیار معنی دار بین گرامر زبان سومری و ترکی، لغات فراوان همریشه و مشابه نیز بین این دوزبان دیده می شود که بنده تنها حدود 250 لغت انتخاب کردم. لغاتی که همسانی و مشابهت مستقیم بین آنها دیده ام. طبیعیست که با یک کار تخصصی از سوی زبانشناسان در این زمینه و بویژه با تکیه بر قانونهای دگردیسی آوایی در پروسه تکاملی زبانها، شمار اینگونه واژه ها به هزاران خواهد رسید. 





نظرات() 

کتاب “در دامگه حادثه” خاطرات مدیر ساواک نقد شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-10:58 ب.ظ

مسعود بُربُر، رسانه قانون- نشست بررسی کتاب «در دامگه حادثه»، خاطرات پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک، نوشته ی عرفان قانعی‌فرد، روز گذشته در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد.
به گزارش قانون در این نشست که عرفان قانعی‌فرد نیز در آن حضور داشت، سخنرانان و حاضران به نقد سخنان پرویز ثابتی و نقد روش عرفان قانعی‌فرد در گفت‌وگو با وی پرداختند.
در آغاز مرتضی رسولی‌پور کارشناس تاریخ شفاهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر، همین که اعتماد ثابتی جلب شده و او پس از ۳۳ سال به حرف آمده است را اتفاق مهمی دانست که جای تبریک دارد، چراکه در روزهای نخستین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حسن پاکروان، نعمت‌الله نصیری و ناصر مقدم اعدام شدند و از آن به بعد اطلاعاتی که ما از این دستگاه امنیتی داریم، عمدتا نگاه منتقدانه از بیرون و تاکید بر شکنجه و داغ و درفش بوده است.
وی نقد بر سخنان ثابتی و کار عرفان قانعی‌فرد را تفکیک کرد و گفت که به اعتقاد ثابتی، نظام سیاسی پهلوی وقتی از مشروعیت افتاد، همه ابزارهای سرکوب را داشت، اما اراده لازم برای سرکوب کامل را نداشت و به اعتقاد او، وقوع انقلاب اسلامی ایران، امری اجتناب‌ناپذیر نبوده است.
دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ و دانش‌آموخته دانشگاه لندن، نیز تاکید کرد که نفس فراهم‌کردن امکان مصاحبه با ثابتی بسیار مهم است.
وی در نقد سخنان ثابتی گفت که او تلاش داشته است تا بگوید که حکومت پهلوی در همان یکی دو سال آخر، قابل نجات بوده است. به اعتقاد تفرشی، شاید این حرف درباره سال‌های آغازین دهه ۵۰ حرفی قابل تامل بود، اما درباره سال‌های آخر، نمی‌تواند پذیرفتنی باشد.
تفرشی همچنین تاکید کرد که از دید ثابتی همه مخالفان یا مزدورند یا مریض و عیاش و نادان و … که جای نقد دارد.
وی همچنین به نقد کار عرفان قانعی‌فرد نیز پرداخت، چراکه علیرغم گردآوری منابع گوناگون و استفاده از آن‌ها در پانویس و … جاهایی نیاز به پاورقی بوده، اما نیامده و بعد جایی مثلا دو صفحه پانویس درباره این که اتحاد جماهیر شوروی کجاست و چه نوع کشوری بوده، صحبت شده است.
تفرشی هم چنین افزود که مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده، هوشمندانه از مسأله انتساب ثابتی به یک خانواده بهایی گذشته‌اند و از سوی دیگر در قسمت پایانی کتاب، انشایی از آقای ثابتی درباره دین و مذهب منتشر شده است که ربطی به اصل کتاب ندارد.
به اعتقاد تفرشی، در کتاب، تهمت‌هایی از جانب ثابتی به برخی افراد زده شده است که پذیرفتنی نیست و در برخی موارد هم ثابتی به وضوح، اشتباه کرده است.
وی همچنین با بیان این که قانعی‌فرد سعی کرده بی‌طرف باشد، اما در برخی موارد مثلا در مورد محمد مصدق یا نقش امریکا در تاسیس نهضت آزادی اعمال نظر کرده است گفت که در کتاب بیش از ۱۰ مورد هست که قانعی‌فرد محمد مصدق را مصدق‌السلطنه نامیده که این نشانگر موضع‌گیری شخصی مولف است.
در بخش بعدی دکتر موسی فقیه حقانی، مدیر موسسه مطالعات تاریخ معاصر نیز با اعلام اینکه از شنیدن خبر انتشار خاطرات ثابتی خوشحال شده، اما بعد از دیدن کتاب مایوس شده است، گفت: «متاسفانه مقدمه کتاب، موضع‌گیری دارد. اصولا خود کتاب، سیاسی است یعنی نسبت به مسائل روز هم موضع‌گیری کرده است و فقط درباره مسائل زمان ثابتی نیست.»
وی همچنین افزود که ثابتی در کتاب می‌گوید که دو مسئولیت داشته است، یکی مبارزه با مخالفان که یا کمونیست یا تروریست بوده‌اند و دیگری مبارزه با فساد در نظام پهلوی که این را نمی‌گوید، «چون ممکن است مورد سوء استفاده جمهوری اسلامی قرار گیرد» و به این ترتیب ثابتی در همان آغاز کتاب انتشار بخشی مهمی از خاطراتش را احاله به زمان نامعلوم کرده است.
به اعتقاد حقانی، روش قانعی‌فرد نیز چالشی نبوده است و ثابتی کل گفت‌وگو و کتاب را مدیریت کرده است. وی محمدرضا شاه و رضاشاه را خادم دانسته است و این خیلی ادعای بزرگی است و باید پرسید چرا آقای قانعی‌فرد، اینجا پانویس نزده است؟ ثابتی بارها در کتاب به افراد و به مردم ایران توهین کرده و سوگیری‌هایی داشته است و آقای قانعی‌فرد هم در پانویس‌ها از منابعی چون آزموده نقل‌هایی می‌کند که توهین‌آمیز است و این‌ها برای آقای قانعی‌فرد به مثابه از اسب‌افتادن است.
عرفان قانعی‌فرد، مولف کتاب نیز با بیان اینکه من مرده و مجسمه نیستم که اشتباه نکنم از لذتی که در نوشتن این کتاب و گفت‌وگو با فردی چون ثابتی برده است، سخن گفت.
وی تصریح کرد که ثابتی مقام رده بالای یک دستگاه امنیتی بوده است و این انتظار که بشود او را خام کرد و از او حرف کشید توقع کمی نیست. وی تاکید کرد که ثابتی را کم کم به حرف کشیده و گفت‌وگو را مثل مرصع‌کاری، قطعه‌قطعه و ریزریز شکل داده و به چالش‌کشیدن چنین آدمی اصلا کار ساده‌ای نبوده است.
قانعی‌فرد همچنین تصریح کرد که ۲۰۰۰ صفحه از خاطرات ثابتی نزد اوست، اما از آنجایی که ثابتی خواسته تا زمانی که در قید حیات است این خاطرات منتشر نشود، انتشار آن‌ها را کاری اخلاقی نمی‌داند.
وی با اعلام این که نشر علم به زودی با حذفیاتی، کتاب را در ایران منتشر خواهد کرد افزود که در نسخه چاپ ایران، مقدمه‌ای از خود وی نیز منتشر می‌شود و حدود ۶۰ صفحه بخش نمایه و اعلام و برخی اسناد دیدنی به کتاب اضافه خواهد شد.
قانعی‌فرد همچنین با تصریح اینکه من معتقدم کارنامه قوام بسیار غنی‌تر از مصدق است به عنوان نمونه‌ای از منش مصدق گفت که محمد مصدق هیچ مدرک ثبت شده‌ای در نظام علمی اروپا ندارد، اما همه جا «دکتر محمد مصدق» امضا می‌کرده است.
قانعی‌فرد همچنین با طرح این پرسش که آیا بهتر بود این کتاب به همین شکل که الان فراهم شده است، منتشر شود یا اینکه اصلا چنین کتابی منتشر نمی‌شد، تاکید کرد که کتاب، آنچه را که در توان او بوده است، نشان می‌دهد و هر کسی که توانایی انجام بهتر این گفت‌وگو را دارد می‌تواند برود و این کار را انجام دهد.
نشست نقد کتاب در دامگه حادثه، روز دوشنبه ساعت ۳ بعداز ظهر در محل موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و با حضور استادان تاریخ، خبرنگاران، نمایندگانی از موسسات مطالعاتی و افرادی همچون عزت‌الله مطهری (از مخالفین حکومت پهلوی که ۱۵ سال را در زندان‌های پهلوی گذراند) و مهدی طالقانی (فرزند مرحوم آیت‌الله طالقانی) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار قانون «در دامگه حادثه» خاطرات پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی ساواک در گفت‌وگو با عرفان قانعی‌فرد است که در امریکا منتشر شده و انتشار آن در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای داشته است. به گفته قانعی‌فرد، نشر علم به زودی این کتاب را در ایران نیز منتشر خواهد کرد.
عرفان قانعی‌فرد، متولد ۱۳۵۵ در سنندج، پیش از این سرگذشت‌نامه دوجلدی و مفصل جلال طالبانی  را با نام «پس از ۶۰ سال: زندگی و خاطرات رسمی جلال طالبانی، ریاست جمهوری عراق» نوشته و برای این کار مدتی مهمان آقای طالبانی در عراق بوده است. از دیگر آثار او می‌توان کتاب «تندباد حوادث» گفت‌وگو با عیسی پژمان، مامور ویژه شاه و ساواک در کردستان و کتاب «سیاست کردها در خاورمیانه» ترجمه کتابی از دکتر نادر انتصار، استاد علوم سیاسی دانشگاه آلاباما، را نام برد.






نظرات() 

این بیت ها از فردوسی نیست! دکتر سجاد آیدنلو

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-10:29 ب.ظ

روشن است که چنین سخن بی ­پایه ­ای، ارزش خواندن و شنیدن ندارد. از آن برداشت­ ناروا که بگذریم، باید پذیرفت که بیت­هایی هم هست که بر پایه­ ی سنجه­ های (:معیارهای) متن‌پژوهی و نسخه‌‌شناسی، نمی­تواند از فردوسی باشد؛ هرچند مردم آنها را از فردوسی بدانند.

سخنرانی دکتر سجاد آیدنلو، شاهنامه ­شناس و استاد دانشگاه، در «بنیاد ایران­شناسی» درباره­ ی بیت­ های ساختگی و چگونگی راه یافتن آنها به شاهنامه بود. او شماری از آن بیت­ها را برشمرد و گفت:


-­­ بیت بسیار پرآوازه‌ای هست که همواره آن را از فردوسی دانسته­ اند؛ اما بی­گمان و بی هیچ تردیدی سروده­ی او نیست. آن بیت چنین است:

«چنین گفت پیغمبر راستگوی/ ز گهواره تا گور دانش بجوی»

این بیت را بر سر در بسیاری از آموزشگاه­ها و دانشگاه­ها می­نویسند؛ اما از فردوسی نیست و مصراع دوم آن را کسی به نام «فخر الاسلام ذاکری» در سال ۱۳۱۵ مهی (:قمری) به نظم کشیده است. سراینده­ی مصراع نخست آن هنوز ناشناخته است.


– بیت بسیار آشنای:

«که رستم یلی بود در سیستان/ منش کرده­ام رستم داستان»

در هیچ­کدام از دست­نویس­های کهن شاهنامه دیده نمی­شود؛ حتا در چاپ­های غیرعلمی شاهنامه هم نمی­توانید آن را بیابید. این بیت در طومار و مجلس­ های نقالی و داستان­گویی شفاهی آمده است. کهن­ترین جایی که من توانسته­ ام نشانی از این بیت بیایم، در نسخه ­ی «طومار نقالان هفت ­لشکر» است که در سال ۱۲۹۹ مهی نوشته شده است، بی­آن­که در آنجا گفته شده باشد که این بیت از فردوسی است.
– بیت

«بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی»

در ۴ دست­نویس از ۱۵ دست­نویسی که پایه­ ی ویرایش آقای خالقی مطلق بوده است، دیده می­شود و در ۱۱ نسخه­ ی دیگر و نیز در دست­نویس کهن شاهنامه­ی کتابخانه­ی «سن­ژوزف» نیامده است؛


– بیت بسیار گزاینده و پست:

«زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به»

در هیچ دست­نویسی از دست­نویس­های کهن شاهنامه دیده نمی­شود و بی­گمان از فردوسی نمی­تواند باشد. در برخی از دست­نویس­ های نزدیک به زمان ما و نیز چاپ­های غیرعلمی شاهنامه، این بیت را در «داستان سیاوش» گنجانده­ اند. کهن­ترین جایی که من توانسته­ ام نشانی از این بیت بیابم، در یکی از دست­نویس­ های «گرشاسپ­نامه»ی اسدی توسی است که در سال ۸۶۰ هجری نوشته شده است. حتا ویرایشگر «گرشاسپ­نامه»- حبیب یغمایی- هم این بیت را به حاشیه برده و شایسته ندانسته است که در متن کتاب اسدی توسی آورده شود. پیداست که این بیت از سده­ی نهم به این سو، زبانزد شده است.


– دو بیت:

«به روز نبرد آن یل ارجمند/ به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست»،

که آن را یکی از زیباترین نمونه­های آرایه­ی ادبی می­دانند و گمان می­کنند که از شاهنامه است، سروده­ی فردوسی نیست و در هیچ دست­نویس کهنی از شاهنامه نیامده است.


همواره خواست و پسند شاهنامه­ خوان­ها چنین بوده است که همه­ ی روایت­های ملی و پهلوانی ایران باید در کتابی به نام «شاهنامه» گردآوری شود و آن کتاب هم به نام و سروده­ی فردوسی باشد. بر اثر چنین برداشتی است که گذشتگان ما داستان­ها و منظومه ­هایی را به شاهنامه می­افزودند که سروده ­ی فردوسی نبود.
نمی­توان ناگفته گذاشت که بسیاری از بیت­ های افزوده­ شده به شاهنامه، از دید ادبی، زیبا و استوارند؛ چون شمار بسیاری از کاتبان شاهنامه، مردمان خوش­ذوق و بااستعدادی بوده­اند که بر اثر نوشتن چندین و چند باره­ی شاهنامه، این توانایی را یافته ­اند که بیت یا بیتهایی نزدیک به سخن فردوسی، به نظم بکشند و بسیاری را به این گمان بیفکنند که آن بیت­ها سروده­ی فردوسی است.





نظرات() 

گذری بر کتاب «اصول دستور زبان سومری»

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-10:23 ب.ظ

کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» زمینه آشنایی خواننده را با رویدادهای صد سال اخیر باستان‌شناسی و تاریخی در مورد سومریان فراهم می‌سازد. این کتاب که نخستین گنجینه شناخت فرهنگ و زبان سومری در ایران محسوب می‌شود، نوشته «جان لوییز هایز» است و فریدون عباسی آن را به فارسی برگردان کرده است.
روی جلد کتاب

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» با زبانی علمی، ولی ساده، آموزش‌های اساسی زبان سومری را ارایه می‌کند. اهمیت کتاب «هایز» در این است که شیوه «خودآموز» دارد و بدون معلم نیز قابل استفاده است. آنچه خواننده در این اثر آموزشی می‌تواند بیابد، عبارت‌های عمومی زبان سومری و نظام نگارشی آن است.

همراه با آن، یک رشته مباحث علمی هم مطرح شده است. هر درس شامل فهرست واژگان، نشانه‌های خط میخی، ترجمه و آوا نویسی آنهاست. در ضمن، تفسیر واژگان، تصویر دست‌نویس و عکس کتیبه، آوا نویسی، کلمه نویسی و ترجمه آنها نیز آورده شده است. از بحث‌های تاریخی نیز غفلت نشده و متن‌هایی برای تمرین و دوره کردن هر درس درج شده است.

هر چند که هنوز دانش زبان سومری در آغاز راه است و آن گونه که «هایز» نویسنده کتاب، گوشزد می‌کند، آثار گسترده‌ای درباره این زبان وجود ندارد. با این همه می‌توان این خودآموز زبانی را دریچه‌ای برای شناخت جهان رازآمیز و با شکوه سومری دانست.

کتاب با پیشگفتاری کوتاه درباره اهمیت زبان سومری، مشکلات این زبان و زمینه‌های تاریخی و کتیبه‌های مورد استفاده آغاز می‌شود. در این پیشگفتار، نویسنده یادآوری می‌کند که مطالعه سومر برای شناخت بین‌النهرین باستان، از بدیهیات است. افزون بر این که دانستن این زبان، مقدمه‌ای برای فهم زبان سامی هم است.

از نگاه «هایز»، «تنها از طریق دانش سومری می‌توان تفاوت بین ریشه سامی باستان کلمه اکدی و کلماتی را که تحت نفوذ زبان سومری ساخته شده‌اند، مشخص کرد» از سویی دیگر، همان گونه که مترجم کتاب اشاره می‌کند، برای ما شناخت زبان و تمدن سومری، آگاهی از بخش‌هایی از تاریخ سرزمین ایران، به ویژه در ناحیه جنوب، است. پیوند زبان سومری با گویش‌های شمال خلیج فارس نیز تاکید دیگری بر ضرورت شناخت این زبان است.

«هایز» می‌نویسد که دانشمندان زبان شناس، زبان سومری را به خوبی زبان اکدی نمی‌شناسند، زیرا شماری از ترکیبات صرفی (واژ شناسی) و نحوی زبان سومری روشن نشده‌اند. سپس برخی دیگر از دلایل ناشناخته ماندن بسیاری از جزییات این زبان باستانی را توضیح می دهد؛از جمله این که هنوز زبان هم خانواده سومری شناخته نشده است و از دید توارث زبانی پیدا نیست که این زبان مُرده است یا آن را باید زبانی زنده تلقی کرد.

«هایز» می‌نویسد که این مشکلات گاه ممکن است که دو ترجمه از یک کتیبه را آنقدر متفاوت کند که خواننده دچار این تصور بشود که با دو متن جداگانه رو به رو است. از این روست که محققان زبان سومری هنوز نتوانسته‌اند بر روی یک دستور زبان واحد توافق کنند،اما آنچه دلگرم کننده است و از میزان دشواری‌های زبان سومری می‌کاهد این است که این زبان صرف گسترده‌ای ندارد و فراگیری آن آسان‌تر از زبانی مانند زبان اکدی است.

نویسنده کتاب، این را یادآوری می‌کند که کتیبه‌های مورد استفاده او، همگی متعلق به سنگ نبشته‌های سلطنتی سلسله «اور» سوم (تقریبا ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد) است. سلسله «اور» توسط «اور ـ نامو» تاسیس شد. حکومتگاه این پادشاه در شهر «اور» بود و فاصله زمانی سلطنت او از ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد است.

در دوره فرمانروایی او و پسرش «شولگی»، قلمرو سومری‌ها تا جنوب بین‌النهرین گسترش یافت. با سقوط «اور» سوم و جانشینان «اور ـ نامو»، تمدن سومری نیز دچار انحطاط شد. «هایز» دوره «اور» سوم را دوران آرامش و ثبات بیشتر سرزمین‌های بین‌النهرین می‌داند و آن را «رنسانس سومری» می‌نامد. استحکام شهرها، بنای پرستشگاه‌ها، پاکسازی کانال‌ها و ترعه‌ها و تجارت با سرزمین‌های دیگر، از دستآوردهای این دوره است.

نکته مهم و دست کم امیدوار کننده از جهت شناخت زبان سومری ، آن است که «اور ـ نامو» و پسرش «شولگی» بسیار علاقه‌مند به تهیه متون فرهنگی بودند. چنین دلبستگی، سومرشناسان را یاری می‌کند تا این تمدن دیرینه و غنی را بهتر بشناسند. «هایز» در همین بخش، به صورتی گذرا، به کاوش‌های باستان‌شناسی قلمرو سومریان اشاره می‌کند.

کتاب «اصول دستور زبان سومری» به دو بخش تقسیم شده است و پیوست‌هایی ضمیمه کتاب است. در بخش اول، از طبقه بندی، لهجه‌ها، مشخصه‌های رده شناسی، زبان ترکیبی، زبان پیوندی، نظام نوشتاری، اصول ذاتی نگارش سومری، هجا نگاری، نظام آوایی یا واج‌شناسی، مصوت‌ها یا حروف صدا دار، صامت‌ها یا حروف بی صدای زبان سومری و مسایل زبان شناختی بسیار دیگر بحث می‌شود.

مطالب بخش دوم هم شامل دروس دستوری زبان سومری (۲۳ درس) است. پیوست‌ها دربردارنده موضوعات تاریخی، منابع بین‌النهرین، منابع فرهنگ لغت سومری، کتابشناسی و مرجع‌هاست.

بخش نخست شرح و توضیح این نکته‌هاست که زبان سومری، زبانی «منفرد و ایزوله» است،اما سومرشناسان می‌کوشند که این زبان را با زبان‌های دیگر مرتبط کنند. اختلاف درباره تلفظ لهجه‌ها خود مساله‌ای جداگانه است. از سویی دیگر، جدایی میان زبان سومری با زبان‌های هند و اروپایی و نیز زبان اکدی، دشواری‌های فهم زبان سومری را بهتر نشان می‌دهد.

از همین رو «هایز» مثال‌هایی در این باره می‌آورد؛ دو مولفه مشخصات ظاهری شیوه نگارش زبان سومری و اصول ثانوی این شیوه نیز مورد توجه او قرار می‌گیرد. این را نیز تذکر می‌دهد که خط مورد نگارش سومری، مجموعه‌ای از اندیشه‌نگاری و هجایی است. منظور از اندیشه‌نگاری، به کار بردن یک نشانه برای یک کلمه خاص است. درباره مشکلات نظام واجی و تلفظ هر صدای زبان سومری نیز اشاره‌های روشن گرانه‌ای آورده شده است.

بخش دوم «دروس دستوری» است. «هایز» متن‌هایی را از کتیبه‌های سومری می‌آورد و واژه به واژه درباره آنها توضیح می‌‌دهد. تفسیر واژه‌ها و هجانویسی آنها در تفهیم مطالب، خواننده را یاری می‌کند. بحث‌های تاریخی نیز بر آگاهی‌های او می‌افزاید.

بخش سوم شامل پیوست‌هاست. در این بخش درباره تاریخ سومر و دوره‌بندی آن سخن به میان می‌آید. این دوره‌ها شامل سومر کهن، سومر کلاسیک و سومر جدید است. منابع بین‌النهرین نیز پیوست دیگری است که خواننده را از دانش سومرشناسی آگاه می‌سازد. به همین گونه باید از پیوست سوم که درباره منابع فرهنگ لغات سومری است، یاد کرد. کتابشناسی انتهایی نام شماری از مهم‌ترین تحقیقات درباره سومر را در دسترس خواننده می‌گذارد.

چاپ نخست کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» نوشته «جان لوییز هایز» با برگردان فریدون عباسی را موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه با شمارگان هزار نسخه با بهای ۱۸۷۵۰۰ ریال چاپ و منتشر کرده است.





نظرات() 

وجه تسمیه استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-01:28 ق.ظ



گیلان در اوستا با نام «وارِنا» معرفی شده است و یونانیان این سرزمین را با نام یکی از اقوام بومی ایران پیش از آمدن آریایی‌ها یعنی کادوسیان می‌نامیدند.گیلان قسمتى از کرانه‌های جنوب غربى و غرب دریاى خزر است كه از گذشته دور تا چند قرن پیش به دو بخش تقسیم می‌شد. بخش غربى؛ سمت راست سفیدرود را «بیه پس» و بخش شرقى؛ یعنى سمت چپ سفیدرود را «بیه پیش» می‌گفتند. بیه در زبان محلى به معناى رود یا ساحل است. بدین ترتیب بیه پس به سرزمینى اطلاق مى‏شد كه عقب سفیدرود قرار داشت و بیه پیش به سرزمینى اطلاق مى‏شد كه جلوی سفیدرود قرار داشت.

بنا به گفته عبدالرزاق سمرقندى مؤلف كتاب مطلع السعدین و مجمع البحرین (قرن نهم هجرى)، دو بخش گیلان داراى دو تخت‌گاه بوده است كه تخت‌گاه بیه پس شهر فومن و تخت‌گاه بیه پیش شهر لاهیجان بوده است.

برخى از محققان در اطلاق نام گیلان بر این سرزمین معتقدند كه این سرزمین محل سكونت قومى به نام «گلاى» بوده است که بعدها به صورت گیل درآمده و «ان» پسوند مكان به آن اضافه شده و نام گیلان به خود گرفته است بنابراین گیلان کلمه‌ای مركب از «گیل» و «ان» به معناى مكان گیل‌ها می‌باشد.

گروهى دیگر از محققان نام گیلان را مأخوذ از كلمه «گِل» می‌دانند زیرا در اثر بارش مداوم باران، زمین‌هاى آن غالباً باتلاقى و گل‌آلود است.

الكساندر خودزكو در این باره آورده است: «نام این ایالت كه ساكنانش گاهى آن را گیل و زمانى گیلان و گاهى گیلانات می‌نامند، در واقع معرِّف سرزمینى باتلاقى است. در واقع زمین این بخش از کرانه‌های دریاى خزر، از سایر نواحى پست‌تر است و تعداد بیشمارى از رودهاى سیلابى كه از شكاف کوه‌های خزر سرچشمه می‌گیرند، این سرزمین را كه شیب ناچیز آن مانع از تخلیه سریع آب است، مشروب ساخته و فضاى آن را مدام از رطوبت آكنده می‌دارند».

برخى از تاریخ‌‌نگاران پیشین مانند مؤلف كتاب بستان السیاحه، گیلان را مأخوذ از نام جیل بن ماسل از فرزندان حضرت نوح می‌دانند که این سرزمین را بنا نموده است.

برخى نیز مانند لسترنج در كتاب سرزمین‌های خلافت شرقى درباره نامگذارى این سرزمین به نام جیلان آورده است: «زمین‌های رسوبى دلتا را جغرافى‌نویسان عرب به طور خاص جیل یا جیلان می‌گفتند و وقتى می‌خواستند تمام ایالت گیلان را اراده كنند، آن را به صورت جمع یعنى جیلانات (گیلانات) می‌نامیدند.»

منطقه گیلان تا قبل از اسلام به نام دیلم و دیلمان مشهور بود و تا قرن چهارم یعنى همزمان با اوجگیرى قدرت آل‏بویه، تمام منطقه گیلان و ولایات كوهستانى شرق گیلان در امتداد دریاى خزر یعنى طبرستان (مازندران)، جرجان (گرگان) و قومس (سمنان)، جزو ایالت دیلم بود و مجموع این مناطق را دیلمان می‌نامیدند ولى بعدها این نواحى از هم تفكیک شده و رفته رفته اسم دیلم نیز از زبان‌ها افتاد و نام زمین‌های دلتاى سفیدرود یعنی «جیلان» بر تمام ناحیه مجاور اطلاق گردید.  امروزه از دیلم بزرگ تنها بخش دیلمان از شهرستان سیاهكل بر جاى مانده است.

گیلان در دوران هجوم مسلمانان، «دارالمرز» نامیده می‌شد و این وجه تسمیه شاید به این خاطر باشد كه حدود متصرفات مسلمین در این نقطه به پایان می‌رسید.





نظرات() 

غار های استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-01:23 ق.ظ

 غار سوباتان: این غار در ضلع شمال شرقی منطقه بکر و سرسبز سوباتان شده است که به نام گنج‌خانه نیز معروف است. مردم منطقه از قدیم معتقدند در درون این غار گنج عظیمی نهفته است و از طرفی به دلیل این که این غار طلسم و جادو دارد، تاکنون کسی نتوانسته وارد غار شود و راز غار را کشف نماید بنابراین اطلاع دقیقی از طول و ارتفاع داخل غار وجود ندارد.

روستای ییلاقی سوباتان در غرب دره لیسار در 36 کیلومتری شمال غرب شهر تالش و 17 کیلومتری جنوب دریاچه نئور در استان اردبیل در ارتفاع 1900-1970 متری از سطح دریا  قرار دارد. این روستا دارای جمعیت کمی می‌باشد و ساکنان آن در اواخر تیر ماه از روستاهایی چون قلعه‌بین در این مکان اقامت می‌کنند و در اواخر شهریور ماه به خانه‌های خود بازمی‌گردند. سوباتان  اسمی ترکی است

غار دیارجان: این غار در روستاهای عاشورآباد و دیارجان از توابع شهرستان رودسر واقع شده است.

   

غار خونابکش: این غار در منطقه طبیعی- گردشگری تنیان و کمی بالاتر از روستای تنیان واقع شده است.  این غار دارای دهانه کوچکی می‌باشد و افراد زیادی از آن بازدید نمی‌کنند. منطقه کوهپایه‌ای تنیان در فاصله 45 کیلومتری از رشت و 17 کیلومتری صومعه سرا واقع شده است.

غار بوزخانه (یخ‌خانه): این غار در 56 کیلومتری شمال غرب رشت در دامنه کوه ماسوله داغ واقع شده است.

غار آویشو: این غار در منطقه کوهستانی آویشو در 37 کیلومتری جنوب غربی منطقه شاندرمن شهرستان ماسال قرار دارد و یکی از پدیده‌های بی‌نظیر استان گیلان می‌باشد. این غار دارای یک دهانه می‌باشد و در ارتفاع 1316 متری از سطح دریا واقع شده است. طول این غار 740 متر و عمق آن 150 متر می‌باشد. در مسیر رسیدن به غار جنگل‌ها و پوشش گیاهی متنوع و چشمه‌های جوشانی وجود دارند، که می‌تواند برای دوست‌داران طبیعت بسیار جالب و مفید باشد. ستون‌های آهکی، قندیل‌های زیبا، آبشارها و رود جاری در غار، از مناظر جالب و دیدنی آن می‌باشد. این غار با نام چشمه‌ای که در حوالی غار گرفته است خوانده می‌شود اما خود چشمه که دارای آب بسیار زلالی گمنام مانده است. راه دسترسی به این غار از دو مسیر صورت می‌گیرد.

الف: شاندرمن، روستای سیاهمرد، روستای چاله‌سرا از کنار بعقه درویش شاه امیر

ب: شاندرمن، روستای بنه‌سرا، روستای چاله‌سرا، بقعه درویش شاه امیر

این غار بیش از 75 میلیون سال قدمت دارد و برای پیمایش آن لباس مناسب ضدآب و ابزار صعود و فرود و سایر تجهیزات غارنوردی مورد نیاز می‌باشد. آویشو واژه‌ای تالشی است و به معنای محل فرو رفتن آب می‌باشد.

غار اسب طویله: این غار در روستای گیری از توابع منطقه اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی در شهرستان رودسر واقع شده است.

غار اسپهبدان: این غار در روستای شاه شهیدان از توابع دهستان خورگام، بخش خورگام شهرستان رودبار واقع شده است. این غار که مربوط به عصر آهن می‌باشد، به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

   

غار تلاین: این غار در روستای گورج از توابع شهرستان املش واقع شده است.

غار چشمه باد: این غار در روستای هرزه ویل شهر منجیل در شهرستان رودبار واقع شده است. غار چشمه باد دارای یک دهانه می‌باشد و در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا واقع شده است. این غار از نوع غارهای رودخانه‌ای می‌باشد که در بهار بسیار پرآب شده و ورود به داخل آن غیرممکن می‌شود.

   

غار خندیله پشت: این غار یکی از غارهای شهرستان ماسال می‌باشد.

غار خون فوشه: این غار از نوع غارهای ریزشی است و در جنوب غربی روستای فوشه قلعه رودخان در شهر فومن واقع شده است. طول غار 300 متر و عمق آن 30 متر می‌باشد. این غار دارای 4 دهانه است و در ارتفاع 930 متری از سطح دریا واقع شده است. در ابتدای ورودی غار، یک شیب ملایم به سمت داخل غار وجود دارد که در این مسیر آثار هوازدگی فیزیکی و شیمیایی شامل خرد شدن سنگ‌ها و رنگ خاک قرمز به خوبی دیده می‌شود و بعد از 10 متر یک سنگ تخریبی در مدخل ورودی قرار گرفته که بایستی تا طول یک متر به صورت سینه‌خیز وارد غار شد. در داخل غار چند دالان بزرگ در جهات مختلف وجود دارد که هر کدام به قسمت‌های دیگر دالان ارتباط دارد و دارای طول و عمق متفاوت می‌باشند. در برخی قسمت‌های غار سفال‌های شکسته و خفاش نیز دیده می‌شود. پیمایش این غار نیاز به تجهیزات  کوهنوردی و غارنوردی دارد. این غار به دلیل این که در منطقه جنگلی به نام خون (به زبان تالشی محل جاری شدن چشمه)، قرار گرفته است، در سال 1372 پس از کشف، به این نام خوانده می‌شود.

      

غار دربند: این غار در روستای سی‌دشت از توابع بخش رحمت‌آباد و بلوکات شهرستان رودبار می‌باشد. غار دربند به عنوان تنها غار شناخته شده با بقایای باستان‌شناختی دوره پارینه سنگی قدیم در کشور است.

غار درفک: غار درفک در نزدیکی قله درفک در 50 کیلومتری جنوب شرقی رشت در بخش خورگام از توابع شهرستان رودبار قرار دارد. این غار که بخشی از منطقه شکار ممنوع درفک می‌باشد، به عنوان یخچال طبیعی استان گیلان در سرتاسر سال حتی در گرم‌ترین روزهای سال برف را در خود نگه می‌دارد و منبع تأمین آب چوپانان منطقه در تابستان است. دهانه این غار وسیع است اما ارتفاع کمی دارد و وارد شدن به آن بدون تجهیزات یخ‌نوردی خطرناک است. طول غار 100 متر و عرض آن 40 متر می‌باشد.

نام قله درفک به روایتی از دال فک (دَلفَک) آمده است. در گویش دیلمی، دال نام پرنده‌ای از خانواده عقاب و فک به معنی آشیان و آشیانه است بنابراین دالفک به معنای آشیانه عقاب می‌باشد. البته نظریه دیگری در خصوص معنای نام درفک وجود دارد و گفته می‌شود که این نام از نام قوم دربیک که تیره‌ای از ساکنان حوالی دریای خزر بوده‌اند، گرفته شده است.

غار درین کش: این غار در بخش کلاچای شهرستان رودسر واقع شده است.

غار سجیران: این غار در جنوب روستای سجیران از توابع بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر می‌باشد که بهترین مسیر دسترسی به آن، راه رحیم‌آباد به گرمابدشت و جاده معروف سفیدآب است. این غار در اوایل سال 1382 خورشیدی توسط کارشناسان گیلان شناسایی شد و در همان سال به ثبت ملی نیز رسید. بررسی‌های صورت گرفته سبب کشف تعدادی قطعات سفال مربوط به عصر آهن و استخوان شد که وجود لایه‌های مختلف ارزشمند فرهنگی و باستانی با توجه به یافته‌های مذکور، محتمل به نظر می‌رسد.

غار سرد دره: این غار در روستای شاهیجان از توابع منطقه اشکور در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر واقع شده است.

غار سیاه استخر: این غار در روستای سیاه استخر از توابع شهرستان املش قرار دارد.

غار شلاش: این غار در منطقه الماس شهرستان رضوانشهر واقع شده است.

غار شهاب: واقع در بخش کلاچای شهرستان رودسر

غار شیخانبر (شیخان رو): شهر لاهیجان

غار کبیران: این غار در روستای گرمابدشت از توابع اشکور سفلی در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر واقع شده است.

غار لوعلی (زاگام): شهرستان سیاهکل

غار لیاروی (لیلرود): این غار در روستای لیاروی بلوردکان (بلاردکان) از توابع شهرستان لنگرود قرار دارد.

نارنج پره: این غار در تنیان از توابع بخش صومعه‌سرا واقع شده است.

غار وادار: این غار در شرق روستای دلیجان قرار دارد. روستای دلیجان با روستاهای تواسانکش و یاسور همسایه بوده و در 47 کیلومتری بخش رحیم‌آباد و 62 کیلومتری شهرستان رودسر واقع شده است. این غار در امتداد سرچشمه رودخانه آسمان‌رود واقع شده و از نظر قدمت، بسیار کهن می‌باشد و در واقع یکی از عجایب منطقه اشکور بخش رحیم‌آباد به حساب می‌آید.

غار هفت خم: غار باستانی هفت خم در یک کیلومتری جنوب شرق روستای سیاه کوه در شهرستان رودسر در بالای صخره‌ای طبیعی واقع شده است. دهانه غار در سمت جنوب بوده و به نظر می‌رسد جلوی غار با قلوه سنگ‌های رودخانه‌ای بسته شده که به مرور زمان گشوده شده است.







نظرات() 

طول و عرض جغرافیای شهرهای مهم در ایران:

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:33 ق.ظ


طول و عرض جغرافیای

تهران

تبریز

شیراز

مشهد

اهواز

آبادان

کرمانشاه

طول Longitude ° E

۵۱.۴ 

۴۶.۲۶ 

۵۲.۳۵ 

۵۹.۳۷ 

۴۸.۴۹ 

۴۸.۳ 

۴۷.۰۳ 

عرض Latitude ° N

۳۵.۷ 

۳۸.۰۶ 

۲۹.۳۹ 

۳۶.۱۹ 

۳۱.۲۴ 

۳۰.۳ 

۳۴.۲۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

بندرعباس

کرمان

کرج

ارومیه

قم

رشت

یزد

طول Longitude ° E

۵۶.۲۶ 

۵۷.۱ 

۵۰.۵۷ 

۴۴.۵۸ 

۵۰.۵۶ 

۴۹.۳۶ 

۵۴.۴ 

عرض Latitude ° N

۲۷.۱۷ 

۳۰.۳ 

۳۵.۴۸

۳۷.۳۴ 

۳۴.۴۹ 

۳۷.۱۸ 

۳۲ 

 

طول و عرض جغرافیای

ملارد

شهریار

اسلام شهر

رباط کریم

قرچک

ورامین

دماوند

طول Longitude ° E

۵۰.۵۹

۵۱.۰۳

۵۱.۱۲

۵۱.۰۴ 

۵۱.۳۴ 

۵۱.۳۹ 

۵۲.۴

عرض Latitude ° N

۳۵.۴۰

۳۵.۳۹

۳۵.۳۳ 

۳۵.۲۸ 

۳۵.۲۵ 

۳۵.۱۹ 

۳۵.۴۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

گرمسار

آبیک

هشتگرد

تاکستان

قزوین

ساوه

سمنان

طول Longitude ° E

۵۲.۱۹

۵۰.۳۱

۵۰.۳۹ 

۴۹.۴۱

۵۰.۰۱ 

۵۰.۱۹ 

۵۳.۲۲

عرض Latitude ° N

۳۵.۱۳

۳۶.۰۳ 

۳۵.۵۸ 

۳۶.۰۴ 

۳۶.۱۵ 

۳۵.۰۱

۳۵.۳۳ 

 

طول و عرض جغرافیای

دامغان

سبزوار

کاشمر

نیشاپور

تربت حیدریه

چناران

قوچان

طول Longitude ° E

۵۴.۲۰

۵۷.۳۷

۵۸.۳۱

۵۸.۴۹

۵۹.۱۲

۵۹.۰۵

۵۸.۲۸

عرض Latitude ° N

۳۶.۱۰

۳۶.۱۳

۳۵.۱۱

۳۶.۱۳

۳۵.۱۷

۳۶.۳۹

۳۷.۰۷

 

طول و عرض جغرافیای

شیروان

بجنورد

گنبد قابوس

علی آباد

بندر ترکمن

بهشر

شاهرود

طول Longitude ° E

۵۷.۵۴

۵۷.۱۸

۵۵.۰۹

۵۴.۵۱

۵۴.۰۳

۵۳.۳۳

۵۴.۵۷

عرض Latitude ° N

۳۷.۲۷

۳۷.۲۷

۳۷.۱۵

۳۶.۵۴

۳۶.۵۳

۳۶.۴۳

۳۶.۲۵

 

طول و عرض جغرافیای

ساری

بابل

آمل

چالوس

رامسر

لنگرود

اردبیل

طول Longitude ° E

۵۳.۰۶

۵۲.۴۲

۵۲.۲۴

۵۱.۲۳

۵۰.۴۱

۵۰.۰۸

۴۸.۱۷

عرض Latitude ° N

۳۶.۳۳

۳۶.۳۳

۳۶.۲۶

۳۶.۴۰

۳۶.۵۴

۳۷.۱۱

۳۸.۱۵

 

طول و عرض جغرافیای

زنجان

همدان

اراک

سندج

دزفول

نکاه

تربت جام

طول Longitude ° E

۴۸.۳۱

۴۸.۳۴

۴۹.۴۱

۴۷.۰۶

۴۸.۲۷

۵۳.۱۷

۶۰.۳۶

عرض Latitude ° N

۳۶.۴۰

۳۶.۴۶

۳۴.۰۶

۳۵.۱۸

۳۲.۲۳

۳۶.۴۰

۳۵.۱۳

 

 





نظرات() 

زندگی نامه سید ابولقاسم نباتی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:26 ق.ظ

nebatibb

سید ابولقاسم  متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی ( ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت . نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی  بسیار گفته است .) نسخه هایی از دیوان نباتی به شرح زیر در کتابخانه ها موجود است :کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 1078 (نستعلیق خوب اواخر سده 13. دارای غزل ، رباعی ، مخمس ، ترکیب بند ، فارسی و ترکی ، در حدود 4800 بیت و پیرامون هزار بیت از نسخه چاپــــــــی بیشتر دارد  ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعلیق سده 13 ، دارای قصیده ، غزل ، قطعه ، رباعی و شعر هایی به ترکی ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . ) کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گویا به خط محمد

رضا فراشبندی (ص 1-11) ترکی (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)کتابخانه ملی تبریز به شماره 2891 : نستعلیق ، 148 گ ، 13 –  14 س بدون تاریخ .آغاز با این شعر :  ایجاد بنای عالم از نام علـــــــیست    آیین نبی ز ضرب صمصام علیست میخانه دهر قایم از هستی اوست     آب رخ می ز جام گلفام عـــلیست (فهرست کتابخانه تبریز  – ج 2 – ص 677 ) دیگر از آثار نباتی منظومه ای است به نام ( عین العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسیده است . ( مـــــولفین کتب چاپی ، ج 1 ، ص 292 )دیوان اشعارش به سال 1274 در تبریز چاپ سنگی و در دهم اردیبهشت 1345 به خط نستعلیق ( یوسف مشکین قلم ) به اهتمام مــــــدیر کتاب فروشی ادبیه تهران در 266 صفحه 16 سطری چاپ افست شده است و شامل بحر طویل و غزل و قصیده و مخمس و رباعی و مستزاد و ساقی نامه و اشعاری به ترکی آذربایجانی است . بحر طویل چنین شــــــــــروع میشود : ( منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان و کام و زبان ، اسم خداوند عظیم است …. ) نمونه ای از اشعارش : ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر نــــــــور چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور گر بگویم رفت سودایت ز سر ، باور مکـــــن روز محشر با غم عشق تو بر خیزم ز گـــــور لن ترانی گفتن و رخساره بنمودن ز چیست مشکلی دارم خدارا ای کلیم الله طور……..  ………..و شعری دیگر :

گهی در جوش و گاهی در خروشــــــــــــم گهی در گفتگو ، گاهی خموشــــــــــــــــمگهی از چشم ساقی در خمــــــــــــــــــارم گهی سر مست جام می فــــــــــــروشم .. از رباعیات او : از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده امدیروز به دل تــــــــرک دو رنگی کـــــــــــــردم امروز ببین که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام

****

در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــی مارا کشت از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــی مارا کشت گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق ای مرگ بیا که زندگــــــــــــــــــی مارا کشت در تضمین غزل حافظ : رند مستی به چمن سیر و تماشا میکـــــــــــــــــــــرد از سر شور و طرب

باده به مینا می کــــــــــــــــــــردگاه مستانه به این زمزمه لب وا می کــــــــــــــــــرد (سالها دل طلب جام جم از ما می کـــــــــــــــــرد ) ( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکــــــــــــــــــرد )عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بیست خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیســــــت ای نباتی بنگر این گهر از مخزن کیســـــــــــــــــت (گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیســــــــــت )( گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کــــــــــــرد ) ودر توصیف زادگاهش اشتبین شعر بلند بالایی به زبان ترکی دارد : صفـــــــــــــحه

عالمده بیر در نهاندیر اوشتبینوزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندیر اوشتبین باش چکیب عرش برینه…………………..ادامه از اشعار ترکی او که در مدح مولای متقیان سروده است : منیم عالمده سلطانیم علی دیر منیم میر جهانبانیم علی دیر دیه ر دایم دیلینده خان چوپانی منیم هر درده درمانیم علی دیر  در شهریور 1372 کنگره بزرگداشت این شاعر به مدت سه روز در کلیبر بر گزار شد و به همین مناسبت دیوانش به طرز مطلوبی در دو جـــــــلد به اهتمتم دکتر حسین محمد زاده صدیق انتشار یافت . جلد اول آن اشعار فارسی و جلد دوم اشعار ترکی نباتی است .چاپ تزیینی و نفیس دیگری هم از اشعار فارسی او با تشریک مساعی جمعی از خوشنویسان و هنرمندان ، بکوشش غریبی کلـــــیبر تهیه و به علاقمندان شعر نباتی اتحاف شد . در خصوص آرامگاه نباتی در یک بلندی مشرف به روستای اشتبــــــین و رودخانه ارس از اظهارات اهالی روستا چنین بر می آید که نباتـــــی (ره) همیشه در یک نقطه ای از بلندی کوه می نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده ای که اهالی و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه می کرده و اکثر شعر های خود را در آن نقطـــــــه آفریده و و با صدای دل نشین به آواز خواندن می پرداخته که بعد از فــوت ایشان ، اهالی بنا به علاقه وافر نباتی به آن محل خـــــــــاص ، وی را در هماننقطه دفن کرده اند .

مرحوم عارف نباتی به کرات از آب رودخانه ارس می گذشته و اصلاً جایی از بدنش و یا لباس هایش خیس نمی شده و طوری ماهرانه و ظریفانــــه این عمل را انجام می داده که همه را مات و مبهوت و حیرت زده مــــــی کرده است . شنیده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــی در روی آب به پشت خوابیده عبور میکرده است . و باز یکی از ملتزمین رکـــــابش در یکی از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و می خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتی نشان دهد ، ولی به محض اینــــــــکه وارد آب می شود نه تنها موفق نمی شود بلکه جسد نیمه جانش را دیگران نجـــــات می دهند . مرحوم این شعر را در حق وی سروده و اورا به ریاضـــــــت و تهذیب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت میکند : گئت دولانگلن خام سن هنوز  (برو گردش کن که هنوز خامی )پخته اولماغا چوخ سفر گرک   (برای پخته شدن سفر زیاد بباید )مرغ قاف ایله هم زبان اولوب   ( برای هم آواز شدن با مرغ قاف ) زیروه قالخماقا بال و پر گرک   (برای اوج گرفتن را بال و پر باید  )  مرحوم فریدون کوچرلی ادبیات شناس مشهور در تحقیقات خــــود در مورد نباتی چنین می نویسد : (( سید ابولقاسم نباتی برای آذربایجانی ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبریزی و حتی در بعضی اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدین رومی (مولوی ) میباشد .))علامه شهید مرحوم علی مدرس تبریزی در جلد چهارم کتاب ریحـــانه الادب می نویسد : ((سید ابوالقاسم میر مقدم اشتبینی قــــــره داغــی تبریزی از عرفای قرن سیزدهم هجرت که درویش مسلک و صوفـــــــــــی مشرب بوده و اشعار و ذوقیات بسیاری به دوزبان ترکی و فارسی گفته و به نباتی یا خان چوپانی یا مجنونشاه تخلص می کرده و دیوان او در تبریز چاپ شده است . ))در کتاب دانشمندان  آذربایجان در مورد ابو القاسم نباتی چنین آمده است :((خلف مرحوم سید محترم اشتبینی ، درویش مسلک و صوفی مشرب بوده ، گاهی مجنون شاه و خان چوپانی نیز تخلص کرده است . اوائل حال در قریه اشتبین که کرسی محال دیزمار قراچه داغ است نشو و نما یافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری مشغول ریاضت و مجاهده گردیده است .))هنوز هم اهالی قره داغ نباتی را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفی بسیار مقرب و صاحب کرامات می دانند و کرامات اورا در مجالس و محافل نقــــل می کنند . خود می گوید :

از خامه خان چوپانی مـــــــــــن          عاجز شده کلک مانی من خواهی که شوی تو نیز موسی

یک چند بکن شبانی من  در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزار ش دربالای تپه ای در اشتبین است . در ضمن ایشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبین متـــــــولد شده است .در کتاب مفاخر آذربایجان نیز نویسنده در مورد سید ابو القاســـــــم نباتی چنین می نویسد :((مرحوم سید ابوالقاسم بن میر یحیی اشتبینی ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) یا ( خان چوپانی) یکی از شاعران آذربایجان از منطقه قــــــره داغ می باشد .او شاعری علی گو و علی جو بوده است و در مدح و توصیف مولا علـــی (ع) گوی سبقت را از همگان و خیل شاعران مداح اهل بیت عصمت (ع) ربوده است  او اشعار فراوانی در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در دیوانش ثبت است . زادگاه او روستای اشتبین مرکز دهستان دیـــــــزمار شرقی از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گردیده و سیر معرفت را از همان زمان از تعالیم و ارشادات و برکات وجودی شیخ شهاب الدین اهری کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والایی نائل آمد که توانست حدود 5000 بیت شعر را از خود بیادگار بگذارد . او شاعری مسلمان و شیــــعه دوازده امامی و مخلص اهل بیت و رسالت (ع) بوده است . سروده های او در نواحی قفقاز ، ترکیه ، آذرباجان و سراسر ایران طـــرفدارانی دارد .)) نمونه ای دیگر از شعر ایشان :

این درد که من دارم ، هر روز فـــــزون بـــــــــــادا این دل که بما دادی ، بگذار که خـــــــــــــون بادا با عشق

نسازد عقل ، از من بشـــــــــنو این نقل امروز بر آورد قد ، فـــــــــردات چـــــــــــو نون بادا

هر کس شده عاشق وش از جام ازل سرخوش دیگر چه سخن اورا ، باید که جنون بـــــــــــــادا از عشق تو ای دلبر ، هر دل که نیارد ســـــــــر سرگشته و سرگردان ، چون چرخ نگـــــون بادا ای ابر کرم برخیز ، دریاب

نباتـــــــــــــــــــــی را نو خیر گلستان است حیف است زبون بـــــــادا





نظرات() 

ده ده قور قود ستاره درخشان فرهنگ و ادب ایران و جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:23 ق.ظ


dede

سازمان جهانی یونسکو سال 1999 یعنی آخرین سال قرن بیستم ( هزاره دوم ) میلادی را جهت بزرگداشت و معرفی این اثر اصیل آذربایجان “ده ده قورقود ” نام نهاده است لکن هنوز ما اذربایجانیها در مورد این ستاره درخشان فرهنگ و ادب اذربایجان و جهان ، بعد از گذشت نزدیک به یک قرن و نیم از کشف و شناسایی آن ، چیزی نمی دانیم و بعد از اتمام سال 1999 هنوز در کشور ما قدمی در راستایی شناساندن و معرفی کردنش بر داشته نشده است .به همین مناسبت در این چند سطر مطالبی در مورد ده ده قورقود پرداخته شده است.
کتاب ده ده قورقود یک شاهکار ادبی اصیل آذربایجانی است با یک مقدمه و دوازده داستان حماسی ( بوی ) ، که در مقدمه به برسی شخصیت قورقود آتا می پردازد و بعضی نظرات او را در مسائل اجتماعی و مذهبی و… بیان می دارد

از ده ده قورد بیشتر بدانیم:

كتاب «دده قورقود» یا «ددم قورقود» عنوان كتابی كهن و تاریخی از ادبیات تركی است و کهنترین کتاب از ادبیات آذربایجان به شمار می رود. صورت مكتوب آن مربوط به هزاره گذشته است اما صورت شفاهی آن به قبل از میلاد می رسد. در واقع «دده قورقود» نام شخص نقش اول کتاب است. او عارف و حکیمی ژرف اندیش و تیزبین است که زمان در او محو شده است و فردا را در آینه دل خود می بیند. مشکلات مردم را حل كرده اختلافات و گره ها به دست او باز می شود. مردم به هر چه دده قورقود می گوید ، گوش فرا داده او را امین خود می دانند. قورقود ، شخصیتی پیغمبرگونه مانند زرتشت و لقمان حکیم دارد و همگان او را پدر قوم خود می دانند. برای همین او را «دده قورقود» یا «آتا قورقود» خطاب می کنند ، چنانچه مطلع کتاب چنین می آغازد: «محمد پیغمبرین زامانینا یاخین بایات بویوندا قورقود آتا دئییلن بیر کیشی وار ایدی». گویش او اوغوزی بوده به گویش كنونی آذربایجان نزدیكتر است. اولین نسخه استنساخ شده از آن مربوط به سال 446 ق. است اما بعضی داستانهای آن مربوط به ادبیات فولكولوریك هزاره های گذشته آذربایجان است. اکنون سه نسخه خطی از این کتاب موجود است. نسخه درسدن ، نسخه برلین و نسخه واتیکان. به قول ك. حسنوف سفیر سابق آذربایجان در ایران: «دده قورقود دیگر متعلق به قوم خالق آن نیست بلكه به تمام بشریت تعلق دارد. دده قورقود تصویری از گذشته بشری است»

این كتاب دارای 12 داستان (بوْی) و یك مقدمه است. داستانها مربوط به سلحشوریها و دلاوریهای ایل اوغوز است و در همه این سلحشوریها ، اهداف خیرخواهانه داشته و مسائل انسانی و ادبی رعایت می گردد. این داستانها حماسی است و در آن كینه و عداوت شخصی رؤیت نمی شود. این حماسه ها برای ترویج دین و اخلاق است. در این داستانها به وفور می توان وطن پروری ، مهمان دوستی ، علاقه فرزند و مادر ، حرمت زنان ، دلاوریهای زنان آذربایجان ، نفرت از دشمن ، دفاع از ناموس ، مردانگی و سایر مسائل اخلاقی را در میان تركها دید. متن دده قورقود هم منظوم است (200 بیت ، 3/1 كتاب) و هم منثور(3/2 كتاب). در تمام كتاب ، تنها 170 واژه فارسی و 350 واژه عربی آنهم بنا به ضرورت بحثهای دینی و ملی آورده شده است.

تا اوایل سده 19 میلادی هنوز كسی با كتابی به نام «دده قورقود» آشنا نبود. اولین بار در سال 1813 بود كه دانشمند توركولوگ آلمانی به نام Von Diez با چاپ حكایتی از آن به نام «تپه گؤز» این كتاب را به جهانیان معرفی نمود. این كتاب یک قرن بعد در ترکیه به همت مرحوم رفعت به چاپ رسید(1916). سپس در سال 1936 آراسلی در آذربایجان آن را مننتشر نمود. در سال 1980 نیز در ایران توسط استاد محمدعلی فرزانه چاپ گردید. پس از دیس آلمانی دانشمندان بزرگی از اروپا ، شوروی سابق و تركیه تحقیقاتی در این مورد انجام داده و كتاب دده قورقود را گسترده تر و مستحكمتر كردند. در این دو قرن (2003ـ1813) از دانشمندان برجسته زیر در دده قورقودشناسی می توان نام برد: بارتولد ، بوراتاو ، اورخان شائیق گؤك یای ، معلم رفعت ، جاهید اؤز تئللی ، آراسلی ، محرم ارگین ، ایز بوداق ، عدنان ارزی ، ائتور روسسی ، محمدعلی فرزانه ، حسین محمدزاده صدیق. سبک و سیاق این دانشمندان در شناساندن دده قورقود با هم متفاوت بوده است و ارزش هر کدام در جایگاه خود محفوظ است.

مرحوم حمید آراسلی در سال 1939 این كتاب را منتشر نمود. كتاب او 180 صفحه بود. او دده قورقودپژوهانی چون بارتولد و رفعت را متهم به عدم درك عمقی از دده قورقود كرد. به نظر او ، دده قورقود بسیار گسترده تر از كتاب حاضر بود و باید قسمتهای دیگر آن كشف می شد. او با دست بردن در گویش نسخه اصلی آنرا متمایل به گویش تركیه ای كرد تا فهم آن راحتتر باشد. كتاب او در سال 1962 بدون تغییر خاصی دوباره چاپ شد.

در ترکیه مرحوم پروفسور محرم ارگین با تطبیق هر سه نسخه گویش آنرا آذربایجانی دانست. او اثر بزرگی در مورد دده قورقود از خود به یادگار نهاد. او پس از تطابقت سه نسخه به این نتیجه رسید که نسخه درسدن قدیمی تر بوده و نسخه واتیکان بعد از آن تحریر شده است. از تحقیقات پروفسور محرم ارگین در باب دده قورقود می توان بعنوان مستحکمترین تحقیقات در مورد حماسه های دده قورقود نام برد.

اورخان شائیق گؤك یای در سال 1973 با انتشار تحقیق و تدقیق 1000 صفحه ای خود با نام «دده قورقود كیتابی» كار دیگران را تكمیلتر نمود. 152 صفحه از این كتاب قطور به متن داستانها و200 صفحه نیز به فهرست دقیقی از اعلام ، لغات و اصطلاحات اختصاص یافته بود. 670 صفحه بعدی نیز مربوط بود به شرح و تفسیر حماسه های دده قورقود.

و اما در ایران ، این كتاب در سال 1358 به همت استاد محمدعلی فرزانه به زیور طبع آراسته شد. پیشتر آقای دکتر محمدزاده صدیق نیز این کتاب را در سال 1347 در یک کار تحقیقی یکبار در هفته نامه هنر و اجتماع و در سال 1349 در ماهنامه ادبی وحید و سپس در سال 1355 در کتاب هفت مقاله پیرامون ادبیات و فولکولور آذربایجان در سال 1361 نیز در فصلنامه یئنی یول طی تحقیقات ارزنده دانشگاهی تحلیل و معرفی کردند. در ادامه این كارها ، تحقیقات زیادی از طرف صاحبنظران صورت گرفت كه می توان از منظوم كردن داستانهای دده قورقود توسط شاعر شهیر آذربایجان مرحوم سهند یاد كرد كه قسمتهائی از آن تحت عنوان «سازیمین سؤزو» منتشر گردید.

نسخه های بازنویسی شده و كتابهای منتشره بعد از سال 446 ق. خالی از اعمال سلیقه نبوده و گاهی حتی گویش آن نیز طبق سلیقه تغییر كرده است كه این كار برای تفهیم متن این اثر كهن بوده است. برای نمونه در متن اصلی كتاب از «قسطنطنیه» نام برده می شود حال آنكه در كتاب آراسلی این شهر به «استانبول» تغییر داده می شود. در واقع اینگونه كتابها نمی تواند به نام «دده قورقود» ثبت شود بلكه تحقیق و تدقیق و تشریحی در باب دده قورقود بوده است. آخرین اثر پژوهشی ارزنده و جاودان كه در این مورد به رشته تحریر درآمده است ، كتاب «دده قورقود بویلاری» اثر جناب گونئیلی است. هرگز جناب گونئیلی ادعا نمی كند كه كتابشان همان دده قورقود اصلی است بلكه ایشان با مهارت و تبحر بالا توانسته اند داستانهای آنرا به رشته نظم درآورداند. اینگونه كارهای تحقیقی و علمی در مورد آثار فراوانی انجام شده است ولی عده ای عمداً یا جهلاً با مغلطه و سفسطه سعی در جعلی بودن یا جدید بودن این اثر كهن ادبیات آذربایجان دارند و با یك مراجعه سطحی به كتابهائی مانند كتاب آراسلی چنین وانمود می كنند كه كلمات و اسامی مورد استفاده در این كتابها متعلق به سده های اخیر است و دده قورقود نمی تواند كهن باشد. دلیل خود را هم وجود كلمات و اعلام جدید مانند سایبان ، استانبول و غیره در كتابهائی چون كتاب مرحوم آراسلی می داند. بعید است كارشناسان فرق بین نسخه اصلی و شرح و ترجمه و معاصر كردن را ندانند. این نظریات صرفاً برای تحریف تاریخ درخشان تركان است كمااینكه در ادامه جمله «كتاب دده قورقود علی لسان طایفه اوغوزان» و انتساب دده قورقود به تاریخ و ادبیات آذربایجان را به دلایل مضحك رد می كنند.

اثر ارزنده جدید در باب دده قورقود متعلق به جناب آقای عزیز محسنی است که پیشتر با قلم ایشان آشنا بودیم. کار ایشان نوعی تدوین است. در ادبیات آذربایجان هنوز جای این مقوله پر نشده است. تدوین قارا مجموعه بدست دکتر محمدزاده صدیق را می توان اولین تدوین در آثار کهن آذربایجان نامید. در ادامه نیز آقای مهندس محمدصادق نائبی با تصحیح مجدد رسالات قارا مجموعه و نیز ترجمه فارسی رسالات ، گنجینه ای از لغات اصیل و ناب تركی را شكافته و به بحث اتیمولوژی پرداختند. این تدوین بی نظیر پس از نشر بخاطر آگاه نبودن عده ای از روش تدوین ، مورد اهانت و تنگ نظری قرار گرفت. این گروه از افراد انتساب قارا مجموعه به شیخ صفی و نگارش رسالات توسط مریدان شیخ را تناقض می دانستند. در اثر ارزشمند جناب آقای محسنی نیز بحثهائی متنوع مربوط به دده قورقود در یک جا گردآوری شده است. نباید آقای محسنی متهم به جعل دده قورقود شود. تدوین و تحقیق ایشان در ادبیات آذربایجان ماندگار خواهد بود.

ایشان کتاب خود را در 9 باب و مجموعاً در پنج بحث تدوین نموده اند. فصل اول با نام «دده قورقود دونیاسی» مربوط است به قسمتی از کتاب «دونیا بیر پنجره دیر» اثر نویسنده نامی جمهوری آذربایجان «آنار». آقای محسنی الفبای آنرا به الفبای عرب برگردانده و 60% از کتاب خود را بدان اختصاص داده اند. آنار با قلم شیوای خود ، بحثی علمی در مورد تاریخ كتابت ، صورت شفاهی ، گویش آن ، نسخه های آن و نیز داستانهای آن انجام داده اند.

دو بحث بعدی مربوط به متن اصلی دو داستان از دده قورقود بنامهای «تپه گؤز» و «دلی دومرول» همراه با متون بازنویسی شده به شیوه معاصر ترکی آذری است. اینگونه کار تطبیقی قبلاً در مورد رسالات قارا مجموعه نیز مشاهده شده است . متن اصلی این دو داستان و معاصر كردن آنها توسط ف. زینالوف و ص. علیزاده صورت گرفته و قبلاً در باكو چاپ شده است و آقای محسنی الفبای آنها را به عربی برگردانده اند. در واقع در این دو داستان با حفظ امانت هم متن اصلی آورده شده و هم داستانها را به بیان امروزین آورده اند. شاید اگر کار مرحوم آراسلی و حتی نسخه نویسان اصلی چنین می بود ، اکنون بهانه تراشی نمی کردند که مثلاً داستانها و واژگان مورد استفاده در دده قورقود متعلق به سده های اخیر است.

ای کاش آقای محسنی در کنار این کار ارزنده خود ، در انتهای کتاب فهرستی از اعلام و لغات دشوار را نیز می آوردند تا به دریای لغات ترکی آذری افزوده گردد. اتیمولوژی این لغات و رسیدن به کنه لغات آذری از اهمیت زیادی برخوردار است.کتاب دده قورقود دریای بیکرانی از لغات و اصطلاحات ترکی آذربایجانی است و لازم است کتابی مستقل مانند کتاب «قارا مجموعه از منظر واژه شناسی» کار تحقیقی و ارزنده آقای نائبی در این باب نوشته شود.

آقای محسنی در ادامه تدوین خود در یک کار پسندیده و ستودنی تمام داستانهای 12 گانه دده قورقود را بصورت مختصر و مفید مدون نموده اند. ایشان ضمن درک کامل از داستانهای دده قورقود ، 12 داستان را در 36 صفحه تلخیص و تشریح کرده اند بعبارتی هر کس که فرصت مطالعه داستانهای دده قورقود را ندارد ، می تواند خلاصه هر داستان و شرح آنرا بطور متوسط در 3 صفحه متوجه شود. مطالعه این کتاب بالاخص این قسمت به همه علاقمندان ادبیات آذربایجان پیشنهاد می شود.

دو صفحه مقدمه کتاب لغات الترک کاشغری با ترجمه دکتر دبیرسیاقی زینت بخش انتهای این تدوین است. البته این بحث ربطی به بحث نخستین ندارد اما بهرحال فراموش نمی كنیم كه این كتاب «تدوین» است. نزدیک به هزار سال پیش ، شیخ محمود کاشغری که از ترکان خراسان بود برای آموختن زبان ترکی به اعراب ، لغتنامه ای نوشت که ترکی _ عربی بود و لغات ترکی را با شرح و معادلسازی عربی به اعراب می آموخت. قسمت عربی این کتاب در سال 1375 توسط آقای دبیرسیاقی به فارسی برگردانده شد و در واقع لغتنامه ای ترکی _ فارسی شد اما بخاطر ناآشنائی مترجم با آواها و لغات ترکی ، نگارش لغات ترکی و گاهی شرح آنها مشکلاتی برای خواننده ایجاد كرد .





نظرات() 

کوروش و آنا تومروس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 27 بهمن 1395-12:14 ق.ظ

1t

نقل از هرودوت, تاریخ نگار یونانی است
منیع : رفرانس Herodotus Book One (205)-(214

از جمله ملتهائی كه از كوروش هاخام منش به بدی یاد میكنند سُكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای كه به منظور پیشگیری از جنگ، به كوروش فرستاده است می گوید:
ای ملك ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به …
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در كرانه رود آراز (آراكس یا ارس) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می كردند. ماساژت ها بسیار ماجراجو بودند.

2t

حمله به ماساژت ها زمانی صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها فوت كرده بود و همسر او كه زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حكومت می كرد. كوروش هاخام منش فرستاده ای را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاری كرد.
تومروس می دانست كه كوروش از او خواستگاری نكرده است ، بلكه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست كوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشكر كشی كرد.
تومروس برای كوروش پیغام فرستاد كه به سرزمین خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون كند.
ولی كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه این نتیجه رسید كه برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی كه صورت گرفت پسر تومروس را اسیر كردند،  تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد كند ولی او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراین كشتار، ابتدا طرفین از دور، با تیر و كمان بایكدیگر به نبرد پرداختند تاكاملا به یكدیگر نزدیك شوند. وقتیكه طرفین زمان درازی با یكدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای كوروش فرار اختیار كردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه كوروش نابود شد ودر حین این جنگ كوروش نیز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكی را پر ازخون انسانها كرد و از میان اجساد كشته شدگان، جسد كوروش را یافت و دستور داد تشتی را پر از خون كرده  وسر كوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. «در زندگی‌ از خون‌ خوردن‌ سیر نشدی‌ اكنون‌ ] از خون‌ خود [ بنوش‌ تا سیر شوی‌»
به روایتی نام تبریز ( تیمریس ، تیبریز ، تبریز ) از نام این ملكه ترك گرفته شده است.

تابلو نقاشی آنا تومروس در موزه لوور پاریس

4t

3t
عکس آنا تومروس در موزه برلین

5t

عکس آنا تومروس در نمایشگاه آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
6t





نظرات() 

اطلاعات جامع درباره استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-10:45 ب.ظ

ازدوران باستان

سابقه تقسیمات كشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح ( دوره فرمانروایی سلسله هخامنشی ) میرسد . اولین تقسیمات كشوری، توسط داریوش اول ( 521 - 485 ق. م ) انجام گرفت ، كه قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه ، خاور نزدیك و آسیای مركزی بوده است . داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حكمرانی به عنوان ( خشتروپان ) یعنی شهربان انتخاب كرد . با توجه به كتبه های رسمی پادشاهان پارس ، سرزمین كادوسیان و كاسپیان ( گیلان و دیگربخشهای سواحل دریای خزر )جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است .

گویش

 مشتمل بر تركی و  گیلكی و تالشی می باشد .

گویش گیلكی نیز بنوبه خود به دو بخش متمایز در دو ناحیه غربی ( بیه پس ) و شرقی ( بیه پیش ) تقسیم می شود : یكی گویش رایج در رشت , بندر انزلی , لشت نشا , صومعه -سرا , كوچصفهان , فومن و شفت و دیگری گویش رایج در آستانه اشرفیه , لاهیجان , لنگرود , رودسر , چابكسر , سیاهكل و سایر شهرهای واقع در شرق گیلان . البته لهجه هر یك از شهرهای مستقر در نواحی غرب یا شرق ضمن اینكه ساختار مشتركی با دیگر شهرهای هم گروه خود دارند تفاوتهایی نیز در طرز تلفظ بعضی لغات و بخصوص افعال با آنها دارا می باشند . اما در هنگام تحقیق و بمنظور جلو گیری از پراكندگی نظرها و تعدد لهجه ها , گویش رایج در رشت معیار بررسی و پژوهش زبان گیلكی است . گویش تالشی نیز در نواحی ماسال , شاندرمن , اسالم , تالش , تالش دولاب و حتی در انزلی و فومن و برخی بخشهای غربی رایج است . البته گالشی نیز گویشی برگرفته شده از تالشی است كه ساكنان كوهپایه های غربی گیلان به آن تكلم می كنند . لازم به توضیح است كه برخی از ساكنان كنونی شهرستان رودبار وكوهپایه های اطراف آن را مهاجرین كرد تشكیل می دهند و بدیهی است كه گویش رایج آنها كردی است .  تركی نیز در برخی شهرهای گیلان نظیر رودبار تالش و بندر انزلی واستارا ولوشان ومنحیل  و رشت رواج دارد .

رودها و منابع آبی مهم :

رودهای بزرگ و پر آب استان گیلان عبارتند از سفیدرود , آستاراچای , قره سو , گری چای , هره دشت , گركانرود , ناو , لمیر , شفارود , رود پلنگ دره , رود شاندرمن , توروبارس, شادیران , رودخانه پسیخان , رود شیجان , خمام رود , دسیدم رود , چاك رود , لنگرود , پلرود و شلمان رود . بر روی برخی از این رودها سد و تأسیسات آبی نظیر سد سفیدرود , سد گله ( امام زاده هاشم ) و شبكه آب بر تاریك فومن ساخته شده است . یادآوری می شود كه بزرگترین دریاچه طبیعی جهان یعنی دریاچه خزر نیز همچون دایه ای مهربان از طرف شمال بر سراسر استان گیلان پنجه افكنده است .

گیلان در تقسیمات كشوری

استان گیلان با 14709 كیلومتر مربع وسعت در شمال ایران و در مجاورت استانهای اردبیل , قزوین , مازندران و زنجان واقع گردیده و از استانهای كوچك كشور پهناور ایران محسوب می شود . از نظر آب و هوایی , گیلان در منطقه معتدل خزری واقع شده است . رشت , بندر انزلی , لاهیجان , لنگرود , رودسر , آستانه اشرفیه , سیاهكل , املش , تالش , رضوانشهر , ماسال , شفت , فومن , صومعه سرا , آستارا , رودبار شهرهای استان گیلان را تشكیل می دهند و همچنین این استان دارای 40 بخش و قریب به 110 دهستان می باشد .

تاریخ استقرار انسان در سواحل دریای خزر (گیلان )

زمان استقرار انسان در سواحل دریای خزر به طور وضوح مشخص نیست . سرزمینی كه امروز گیلان نامیده می شود ، طی قرون متمادی با سایر نقاط سواحل خزر از جمله تپورستان یا طبرستان ، سرزمین آماردها ، رویان و رستم دار دارای حیات مشتركی بوده است .با توجه به حفاریهای باستان شناسان در یكی از غارهای سواحل خزر به نام (( هوتو ))، استخوانهای فسیل نشده انسان هایی را كشف كردند كه مربوط به 75 هزار سال قبل می باشد و كشفیات بعدی در رحمت آباد گیلان نشان داد كه كرانه های خزر در مسیر گیلان و مازندران و گرگان ، در دوره ای از مزولتیك (12000 تا 10000 سال پیش از میلاد ) و نئولتیك ( از 10000 تا 3500 سال قبل از میلاد ) تا آغاز پیدایش خط ، محل سكونت و استقرار انسانهایی بوده كه به اهلی كردن حیوانات و زراعت می پرداختند و اندك اندك با فنون كوزه گری و بافندگی آشنایی پیدا كردند . آنچه مسلم است در آغاز هزاره چهارم پیش از میلاد، گیلان محل استقرار و سكونت انسانهایی بوده كه به كارهای كشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند .




شهرستان لاهیجان : در شرق استان گیلان واقع گردیده است و از شمال به دریای خزر،از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان های لنگرود و رودسر و از غرب به شهرستان های آستانه اشرفیه و رشت محدود می باشد. شهرستان لاهیجان بین 45 °49 تا 13 °50 عرض جغرافیائی و04 °37 تا 23 °37 طول جغرافیایی قرار دارد.
مساحت این شهرستان معادل 7/436 کیلومترمربع است و مرکز این شهرستان، شهر لاهیجان می باشد. براساس آخرین تقسیمات اداری سال 1384، این شهرستان دارای 2 بخش به نام های مرکزی و رودبنه، 2 نقطه شهری به نام های لاهیجان و رودبنه و 7 دهستان بازکیاگوراب، لیالستان، لیل، آهندان و لفمجان از بخش مرکزی و شیرجوپشت و رودبنه از بخش رودبنه می باشد همچنین تعداد آبادی های شهرستان 188 پارچه استٰ شهرستان لاهیجان دارای دو ناحیه عمده جغرافیایی جلگه ای و کوهستانی است در ناحیه جلگه ای نوار باریک ساحلی و در ناحیه کوهستانی محدوده های کوهپایه ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعات مختلف به چشم می خورد.
جمعیت کل شهرستان لاهیجان بر اساس سرشماری سال 1385 ، 162898 نفر می باشد این شهرستان دارای 14749 هکتار اراضی کشاورزی است که 3988 هکتار آن اراضی باغی و مابقی را اراضی زراعی تشکیل می دهد , از عمده محصولات زراعی و باغی این شهرستان برنج،چای، توتون، مرکبات .

شهرستان رودسر : شرقی ترین شهرستان استان گیلان می باشد , مساحت این شهرستان 1340 کیلومتر مربع است. این شهرستان از سمت شمال به دریای خزر و از سمت جنوب به کوههای باختری البرز و استان قزوین و از سمت شرق به استان مازندران و شهرستان رامسر و از سمت غرب به شهرستان املش و از جنوب غربی به سیاهکل و کلیشم رودبار محدود می گردد. این شهرستان دارای 4 بخش و 5 نقطه شهری می باشد, نقاط شهری آن عبارتند از رودسر ( مرکز شهرستان )،کلاچای، رحیم آباد واجارگاه و چابکسر ...
دهستان های این شهرستان عبارتند از : چینی جان، رضا محله، بی بالان، ماچیان، اوشیان، سیاهکلرود،اشکور علیا و سیارسقاق اشکور سفلی، رحیم آباد، شوییل .
شهرستان فومن : در جنوب غربی استان گیلان در 51 °48 تا 26 °49 طول جغرافیایی شرقی و 01 °37 تا17 °37 عرض جغرافیائی شمالی واقع شده است, مساحت این شهرستان 9/777 کیلومتر مربع است و در 27 کیلومتری جنوب غربی رشت واقع گردیده است.
شهرستان فومن از شمال به شهرستان صومعه سرا و ماسال، از غرب به شهرستان خلخال و استان اردبیل و از جنوب غربی به استان زنجان و از جنوب شرقی و شرق، به شهرستان های شفت و رشت محدود می شود.
بر اساس آخرین تقسیمات اداری – سیاسی شهرستان فومن از 2 بخش مرکزی و سردار جنگل، 2 شهر به نام های ماسوله و فومن، 6 دهستان به نام های آلیان، سردار جنگل، رود پیش، گشت، گوراب پس، لولمان تشکیل شده است.
همچنین این شهرستان دارای 155 روستاست که 144 روستا دارای سکنه و 11 روستا خالی از سکنه است.آب و هوای مناسب و زمین های خاصلخیز فومن سبب گشته که کشاورزی رونق خاصی از آن داشته باشد.
اکثر ساکنان فومن به کار کشاورزی و دامداری اشتغال دارند,از محصولات عمده کشاورزی فومن می توان از انواع برنج و چای و کشت توتون نام برد همچنین پخت کلوچه سنتی و بافتنی هایی که در این شهرستان رواج دارد موجب اشتغال و درآمد زائی منطقه است 





شهرستان آستارا : به وسعت 5/432 کیلومتر مربع در شمالی ترین نقطه استان گیلان قرار دارد.
این شهرستان از شمال به جمهوری آذربایجان، از جنوب به شهرستان تالش، از شرق به دریای خزر و از غرببه کوههای تالش محدود می شود, از طریق گردنه کوهستانی حیران می توان به شهرستان اردبیل در ارتفاع حدود 1800 متری رسید که در واقع ابتدای فلات ایران محسوب می شود.
این شهرستان دارای دو بخش به نام های مرکزی و لوندویل، 4 دهستان به نام های چلوند، لوندویل، حیران و ویرمونی و 82 آبادی دارد که 70 آبادی دارای سکنه و 12 آبادی خالی از سکنه می باشد. شهر آستارا به شهر بام های سفالی معروف می باشد و از جمله وجه تسمیه کلمه آستارا می توان به موارد زیر اشاره نمود :
کلمه آستارا از نام استر یعنی ناهید (آناهید) که مورد پرستش مردان ایران باستان بوده اخذ شده است همچنین آستارا در زبان تالشی عبارت است از آ به معنی آب، ستو به معنی کنار ساحلو را به معنی راه اخذ شده است و در مجموع به معنی راهی در کنار آب است.

شهرستان تالش : در شمال غربی استان گیلان قرار گرفته است. از شمال به شهرستان آستارا، از جنوب به شهرستان رضوانشهراز شرق به دریای خزر و از غرب به استان اردبیل محدود می شود, مساحت تالش872/2215کیلومتر مربع است . مرکز تالش شهر هشتپر است که ارتفاع آن از سطح دریای آزاد به 80 متر می رسد. شهرستان تالش دارای چهار بخش به نام های حویق، مرکزی، اسالم، کرگانرود و تعداد 5 شهر، 10 دهستان و شامل 320 آبادی دارای سکنه و 50 آبادی بدون سکنه می باشد. این شهرستان دارای دو ناحیه آب و هوایی جلگه ای و کوهستانی است.
میزان بارندگی در این شهرستان حدود 1000 تا 1400 میلی متر است.




نظرات() 

از نگهداری گردنه حیران تا همه پرسی برای الحاق آستارا به استان اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-10:16 ب.ظ

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.به دنبال انتقاد برخی از فعالان اجتماعی و رسانه ای اردبیل از نصب تابلوی خوشامدگویی به شهرستان آستارا در ابتدای خروجی تونل جاده اردبیل به سمت آستارا ، یکی از نمایندگان اردبیل خواستار تنبیه فرماندار آستارا شده است.

به گزارش تابناک اردبیل، مصطفی افضلی فرد، دبیر و سخنگوی مجمع نمایندگان استان اردبیل با بیان اینکه نصب این تابلو باعث دلگیری هایی در شهر اردبیل شده است گفت: فرماندار آستارا باید به دلیل نصب این تابلو و برخی اظهارات غیر‌موجه در حوزه گردنه حیران تنبیه شود و سخنانش مورد پیگیری قانونی قرار گیرد.

به دنبال اعتراض برخی اردبیلی ها به نصب تابلوی خوشامدگویی به استان گیلان در ابتدای جاده حیران، فرماندار آستارا گفته بود این منطقه در تقسیمات کشوری جزو استان گیلان است و مسئولیت نگهداری 20 کیلومتر از جاده حیران نیز به زودی از استان اردبیل گرفته خواهد شد.

مصطفی افضلی‌فرد در جلسه شورای اشتغال و سرمایه‌گذاری اردبیل گفته است:‌ دستور فرماندار آستارا برای نصب تابلو بعد از تونل محور اردبیل  آستارا در روزهای گذشته ، غیر‌قانونی بوده که قطعاً پیامدهای زیادی را به دنبال داشته است.

عضو کمیسیون اصل 90 مجلس ناراحتی افکار عمومی اردبیلی ها را از شرایط ایجاد شده یادآور شد و گفت:‌ این اقدام فرماندار آستارا بدون توجه به تقسیمات کشوری و تنها با هدف رنجش افکار عمومی انجام شده است و سربسته خواسته‌اند تا اقداماتی را انجام دهند که قطعاً اجازه نخواهیم داد این اقدامات غیر‌قانونی به انجام رسیده یا عده‌ای بخواهند از آن به نفع خود سوء استفاده کنند.

شهرستان آستارا تا سال 1335 هجری شمسی جزو استان آذربایجان شرقی بود اما به دلیل دوری راه ، نامناسب بودن جاده های ارتباطی در آن زمان و وجود دو گردنه صعب العبور حیران و سائین در مسیر ارتباط آستارا با تبریز، دولت وقت رژیم پهلوی تصمیم گرفت آستارا را به استان گیلان ملحق کند.

به دنبال تبدیل اردبیل به مرکز استان ، برخی نمایندگان وقت از جمله حسن نوعی اقدم اعلام کردند که با توجه به اینکه فاصله آستارا تا اردبیل 75 کیلومتر و آستارا به رشت بیش از 220 کیلومتر است ، وقت آن رسیده است که آستارا به استان اردبیل ملحق شود.

به گزارش تابناک، با توجه به حیاتی بودن تردد مردم اردبیل از گردنه حیران به سمت مرکز کشور و همچنین توان تجهیزاتی و انسانی راهداری اردبیل برای برف روبی و بازگشایی سریع گردنه حیران در ماههای سرد سال، از چند دهه پیش نگهداری بخشی از جاده حیران به راهداری اردبیل سپرده شده است.

در عین حال با توجه به دلبستگی شدید مردم اردبیل به گردنه حیران ، در سالهای گذشته مسئولان و مردم اردبیل همواره از نحوه مدیریت استان گیلان بر منابع طبیعی این گردنه زیبا انتقاد کرده و می گویند استان گیلان به دلیل داشتن عرصه های جنگلی بسیار و بنادر متعدد بهای چندانی به حفظ طبیعت گردنه حیران و توسعه آستارا نمی دهد و  ویلاسازان در حال نابودی زیباترین گردنه ایران هستند.

در زمان نمایندگی حسن نوعی اقدم در مجلس هفتم ، وی تلاش کرد با استناد به قوانین تقسیمات کشوری و تدوین دیگر مستندات قانونی و تاریخی ، زمینه برگزاری همه پرسی از مردم آستارا برای الحاق به استان اردبیل را فراهم کند اما تلاشهای وی با پرونده سازی و هجمه و تمسخر رقبای انتخاباتی و سیاسی وی در اردبیل مواجه شد و ناکام ماند.

در سالهای گذشته برخی رسانه های گیلان و روزنامه نگاران وابسته به محافل روشنفکری رشت ، واکنش های تند و احساسی در برابر اظهارات مقامات استان اردبیل در مورد برگزاری همه پرسی از اهالی آستارا برای الحاق این شهر به استان اردبیل اتخاذ کرده اند.

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.

منبع: تابناک

اقای ستار عزیز ، از ابتدای گردنه حیران گرفته تا آستارا و لوندویل و لیسار و هشتپر ، همه شهرها و روستاهای موجود بخش جدایی ناپذیر ایالت آذربایجان هستند و بزودی به آغوش مام آذربایجان باز خواهند گشت . شما اگر ذره ای آگاهی تاریخی از تاریخ ایران باستان و ایالت آذربایجان داشته باشید خواهید دید که مرزهای تاریخی آذربایجان تا کجاهای استان فعلی گیلان ادامه داشته است . قوم تالش که هم اکنون در بخش وسیعی از استان گیلان پراکنده شده اند یکی از باستانیترین و قدیمی ترین اقوام آذربایجان هستند که قرنها در کنار آذریابجانیها زیسته اند و هم اکنون هم در بسیاری از روستاهای اردبیل زندگی می کتتد . مگر می شود خاک را صرفا" بر اساس قومیت های ساکن آن تشریح کرد . برای پیدایش مرزهای جغرافیایی چه تاوان سختی که مردمان یک سرزمین در طول تاریخ پرداخت نکرده اند . 
راست میگویی که بخش زیادی از مردم رشت و انزلی از مهاجرین اردبیل و خلخال هستند اما داستان شهرستانهای آستارا و لوندویل و لیسار و ... متفاوت است . این شهرها بخشهای جدایی ناپذیر فلات آذربایجان و از نظر فرهنگی هم به مردم آذربایجان بسیار نزدیکتر از مردم گیلان و رشت هستند . البته با نظر شما هم در مورد الحاق رامسر و تنکابن - فارق از مباحث تاریخی و صرفا" به جهت نزدیکی - به گیلان مواققم .


چرا در میان این دعواى تقسیمات كشورى و الحاق استارا به اردبیل هیچ كدام از استان هاى گیلان و اردبیل به فكر از بین رفتن منابع طبیعى در گردنه حیران توسط افراد سودجو و خودخواه ویلا ساز نیستند ، طبیعت گردنه حیران از دست رفته و جایش را مصالح ساختمانى گرفته و هیچ كسى از این كار جلوگیرى نمیكند، دیگر طبیعت گردنه حیران بر خلاف نامش كسى را حیران نمیكند، فقط دلم میسوزد كه حیف ان طبیعت بكر، كه در اندك زمانى به دلیل سهل انكارى مسولان و یا شاید هم منفعتشان گردنه حیران در حال تبدیل شدن به كلاردشتى دیگر است و زمانى مسولان از خواب بیدار خواهند شد كه دیگر خیلى دیر شده البته الان هم دیر شده ولى اگر امروز جلو این ویلا سازى ها كه توسط افراد سود جو و خودخواه و خاین به طبیعت صورت میگیرد ، گرفته شود بهتر از فرداست . امیدوارم . چون واقعا از بیست سال پیش تا حالا هر وقت از انجا عبور كردم دلم به درد امده ، نگویید كه حتما حسودى كردم نه توان مالى خرید ویلا را هم داشتم ولى حیفم امد و نخواستم طبیعت را خراب كنم ، كاش مسولان در انجا فقط اجازه ساخت چند هتل را میدادند و لا غیر در این صورت انجا تبدیل به یك مركز توریستى تفریحى میشد براى جذب گردشگر، و هر كس هم دلش میخواست از طبیعت انجا استفاده كند چند روزى مهمان هتل میشد در این صورت هم از اقامت خود در انجا لذت میبرد و هم زیبایى طبیعت از بین نمیرفت و انحصارى نمیشد كه هر خانواده چند نفره چند هزار متر طبیعت را از بین نمیبرد براى تفریح چند روز در هفته .لطفا تابناك عزیز اطلاع رسانى كنید تا هر زودتر جلو این كار گرفته شود، متشكرم

محمد کریمی آستارا
مسئولان گیلانی به آستارا توجه نمی کنند چون همه جمعیت آستارا به زبان ترکی تکلم میکنند مسئولان گیلانی آستارا را از خود نمی دانند و مانع پیشرفت آستارا می شوند با این همه پتانسیلی که آستارا برای پیشرفت دارد رشت در کنار آن هیچ است ما با کشور آذربایجان و اردبیل مرز داریم و از یک طرف هم به ساحل راه داریم که رشت هیچ کدام آن را ندارد
ما آستارایی ها خواهان پیوستن به اردبیل هستیم

ادامه مطلب


نظرات() 

هخامنشیان قومی بیگانه از استپ های جنوبی روسیه!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-10:01 ب.ظ

 در ابتدا به بررسی خاستگاه هخامنشیان  بوسیله بررسی  آثار دانشمندان و محققان غربی و ایرانی میپردازیم ...

اطلاق نام ایرانی یا پارسی به یک قوم مهاجر دلیل بر یکی بودن نژاد ایرانیان با هخامنشیان نیست ، چون دیگر اکنون بخوبی میدانیم که مردم ایران و ساکنین اصلی ایران حداقل هفت هزار سال پیش از هخامنشیان دارای فرهنگ و هنر و صنعت خاص خود بوده اند  در حالی که تقریبا همه محققان و دانشمندانی که از آنها نقل قول میکنم ، مهاجرت این قوم بیگانه را از هزار سال پیش از میلاد دانسته اند ...

 " چنین نیست که این نام ها – پرسوا و مادای – به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد  بل که بیشتر تصور می رود که این اسامی به محوطه هایی که قبایل مذکور در آنها از نیمه قرن نهم ق.م سکونت داشته اند اطلاق شده است " (گیرشمن – ایران از آغاز تا اسلام – ص 78)

  بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند رادرباره خاستگاه هخامنشیان  می خوانیم...

" از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره ازدروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

 " چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یااز آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

 " اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م  وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

 " اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )

 "پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28)

 

 ***************************************************

نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل :

 " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)

 " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...

آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند

 فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "

(عهد عتیق – ارمیا – 42-41  -  10- 9-  3-1  : 50 )

 "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )

 میدانیم که آرارات در مرزهای استپ های روسیه با سرزمینهای جنوب است ...از میتی ها اطلاع دقیق در دست نیست ...اما اشکنازی ها را بخوبی میشناسیم ...

"اشکناز :... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است ، ملاحظه در متی و مهاجرین از این جا و آنجا به اروپا رفته ، سبب اسم اسکاندیناویا شدند ..."( هاکس – قاموس کتاب مقدس – صفحه 72 )

 

 **********************************************

گل نبشته بابلی کورش ( منشور کورش ):

 13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

 اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

 " گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)

 اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش  بل که لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی " سیاه سر " نامیده ...

*************************************************

مهاجرت یک قوم از شمال( نوار توحش) : مهاجرت ویرانگر و مخرب :

 آیا مهاجرت یک قوم از شمال به جنوب میتواند " تمدن ساز " باشد ؟

یافته های باستان شناسی به ما نشان میدهد که تقریبا تمام مراکز باستانی تمدن در یک شاهراه 25 درجه ای در نیمکره شمالی قرار گرفته اند ...

نواری از ده تا 35 درجه ی عرض شمالی  ...

به خوبی نشان میدهد که انسانها از قدیم ترین ایام به ترین اعتدال جغرافیایی را برای سکونت، در این عرضها یافته اند ...میتوان در این عرض تمدنهای بسیاری را بخوبی دید :

تمدنهای کهن آسیای جنوب شرقی ،تمدن بزرگ هند ، تمدن کهن چین  ، تمدن باکتریا ، سغدیان ، سکاها ، نجد ایران : پارت ها ، هیرکانیان ، زابلی ها ، سیستانی ها ، بلوچ ها ، رخجی ها ، تمدن کرمان ، تمدن مکران ، انشان ، شوش ، ایلام ، کادوسی ها ، تمدن مارلیک ، ارارتوها ،و آنگاه تمدن درخشان بین النهرین : بابل ، اکد ، آشور ، سومر ، اور ، تمدن ارمنی ها ، لیدیه ای ها ، اتروسک و ایبری ،تمدنهای درخشان شمال افریقا ، کارتاژها ، اسپارت ها ، بربرها ،و حتی تمدنهای حیرت انگیز ، آزتک ها ، اینکاها و مایا ها در امریکای مرکزی که مجموعه تمدنهای شناخته شده باستان اند و همگی از این شاهراه میگذرند ...

 نوار توحش :

نواری در شمال نوار تمدن ...

گروه ها و تجمع های اندک انسانی در این نوار به علت بی حاصلی و ناباروری اقلیم آن در حداقل تمرکز هم نیازمند مهاجرت بوده اند ...ساکنین اندک این نوار بدلیل همسازی با طبیعت خشن ، روحیه ای جنگنده و جسمی توانمند داشته اند ، در این نوار به فرهنگ شکل گرفته و شناخته شده ای بر نمیخوریم ، تنها جهت مهاجرت اقوام ساکن این نوار شمال به جنوب است که مشخصه ویژه آن تجاوز و تخریب است ...

 نگاهی به آثار شناخته شده ی هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ، بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها ، که همگی از عرض بالاتر ازنوار تمدن برخاسته اند به خوبی نشان میدهد که مهاجمین شمال نه تنها نمی توانسته اند موجب پیدایی تمدن شوند بل که به عکس موجب رشد طبیعی و موزون تمدنهای جنوب شده اند ...

 ************************************************************

 اشتباه و سهل انگاری در پارسی و ایرانی معرفی کردن هخامنشیان :

داریوش در سنگ نبشته بیستون از تسلط بر پارسی ها سخن میگوید و هیئت پارسی در نگاره های درگاه جنوبی تالار صد ستون و هم نگاره ی آرامگاه نقش رستم ، چون سایر ملل مغلوب ، تخت خشایارشا و داریوش را بر شانه حمل میکنند و داریوش به پارس و انشان به چشم یکی از ایالات مفتوحه و نه سرزمین خویش نگاه میکند ..

داریوش در کتیبه بیستون ، خانواده اش را از پارسها و مادها جدا میداند :

" داریوش شاه میگوید : کسی از پارس یا ماد یا از خاندان ما پیدا نشد که این پادشاهی را از مغ گئومات بستاند "






نظرات() 

الجزیره: آیا ترامپ آمریکا را به سمت جنگ با ایران پیش خواهد برد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:58 ب.ظ


  اخباربین الملل ,خبرهای بین الملل, ترامپ

در یک صبح بهاری سال 2016 یک ژنرال چهار ستاره بازنشسته که در دوران ریاست باراک اوباما از دولت اخراج شده بود در مقابل کارشناسات سیاست خارجی و دفاعی سخنرانی کرد.

   الجزیره نوشت: در یک صبح بهاری سال 2016 یک ژنرال چهار ستاره بازنشسته که در دوران ریاست باراک اوباما از دولت اخراج شده بود در مقابل کارشناسات سیاست خارجی و دفاعی سخنرانی کرد.

 

به گزارش انتخاب ؛ او در سن 65 سالگی با موهای نقره ای و چشم های پف کرده، رک و رو راست حرف می زد. او از خطرات القاعده و داعش در خاورمیانه و «تهدیدات» ایران حرف زد.

 

او یادآور شد که به عنوان فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه اولین سوالی که باید هر صبح از زیردستانش بپرسد این است که با ایران و ایران و ایران چه باید کرد.

 

او به عنوان مردی که بر 1.3 میلیون نیروی آمریکایی نظارت داشته و بودجه ای نزدیک به 582.7 میلیارد دلار را مدیریت می کرده و سیاست های نظامی را هدایت می کرده الان گوش و چشم ترامپ است. رییس جمهور آمریکا از روی علاقه به او سگ دیوانه ماتیس می گوید.

 

حامیان او به دلیل تجربه او در مشاغل دفاعی در عراق و افغانستان و همچنین فکر استراتژیک او به ماتیس علاقه ویژه ای دارند . روبرت گیتس وزیر دفاع سابق آمریگا او را جنگجویی قدرتمند خوانده است.

 

اما منتقدان معتقدند که توجه بیش از حد ماتیس به ایران به همراه دشمنی رییس جمهور با کشورهای نفت خیز خاورمیانه می تواند آمریکا را به سمت تکرار عراق سوق دهد که این بار نتایج فاجعه بار تری در منطقه به وجود خواهد آورد.

 

گزارش رسانه ها حاکی از این است ماتیس دقیقا به دلیل همین اشتیاق برای رویارویی با ایران از دولت اوباما اخراج شد و در آن زمان آمریکا و دیگر قدرت های جهان سعی می کردند با تهران برای توافق هسته ای تعامل کنند.

 

حال اوباما رفته و متیس بازگشته است. در حال حاضر جنگ لفظی میان آمریکا و ایران در سه هفته اخیر و بعد از آغاز ریاست جمهوری ترامپ در گرفته است. متیس ایران را تنها و بزرگترین حامی تروریست در جهان می داند و تهران نیز بعد از این سخنان، آرمایش اخیر موشک های بالستیک انجام داد که موفقیت امیز بود.

 

ترامپ خودش در شببکه های اجتماعی، ایران را کشوری خواند که با آتش بازی می کند و دستور اعمال تحریم های جدید برای 13 ایرانی و 12 کمپانی مرتبط با بحث موشکی را داده است و تکرار کرده که هیچ گزینه ای از روی میز برداشته نشده است.

 

تهران در پاسخ موشک های بالستیک جدیدش را آزمایش کرده است و یکی از فرماندهان سپاه نیز هشدار داده که اگر دشمن از خط قرمزش خارج شود موشک های ایران بر روی آنها خواهد بارید.

 

سعید گلکار کارشناس ایرانی در شورای شیکاگو در امور جهانی به الجزیره گفته: متاسفانه روابط بین آمریکا و ایران رو به وخامت و خطر رفته است. من فکر میکنم دولت ترامپ کاری می کند که ایران تحریک شود. 

 

وی همچنین گفت، هشدار برای تحریم های بیشتر و حمایت از تغییر حکومت در ایران یکی از این اقدامات اشتباه است.

 

تریتا پارسی موسس شورای ایرانیان آمریکا به الجزیره گفته آنچه هشدار دهنده است هیاهو های ترامپ است. آنچه مارا نگران می کند این است که ترامپ می تواند به سمت رویارویی نظامی با ایران برود.

 

او همچنین گفت مقامات آمریکایی باید با مقامات ایرانی برای کاهش تنش های موجود ارتباط برقرار کنند.

 

تاکنون هیچ یک از مقامات ارشد ترامپ به طور علنی با ایران صحبتی نداشته است.

 

مایکل فلین نیز مانند ترامپ و ماتیس به ایده های ضد ایرانش معروف است. او در پی آزمایشات اخیز موشکی ایران بیانیه ای صادر کرد و در آن ایران را تحت نظر اعلام کرد.

 

فلین ایران را به تمایل به داشتن سلاح های هسته ای متهم کرده اما این مساله توسط کارشناسان به شدت رد شده است.

 

استراتژیست ارشد ترامپ استفون بنون نیز چندان تفاوتی با فلین ندارد. او قبل از پیوستن به ستاد انتخاباتی ترامپ سردبیر یک وسایت خبری راست افراطی بوده که به طور منظم مقاله هایی علیه ایران منتشر می کرد.

 

مایک پومپئو نیز به عنوان یک عضو کنگره و الان به عنوان رییس سازمان سیا از بمباران تاسیسات نظامی ایران حمایت می کرد و ایران را به تقلب های سریالی در توافق هسته ای متهم می کند.

 

در میان این دشمنی ها با ایران، المانیتور گفته احتمال یک بن بست نظامی دور از ذهن به نظر می رسد.

 

او گفته همه باید بدانند که توییت و بیانیه سیاست خارجی نیست.. عمق استراتژیک منطقه ای تهران و فقدان اجماع بین المللی باید ترامپ و افرادش را از رفتن به سمت رویارویی نظامی با ایران منصرف کرد.

 

به گفته یک تحلیلگر، در مورد ایران، امریکایی ها باید بدانند که تهران یک بازیگر منطقی در عرصه سیاست خارجی است و مقامات ایران نیز مراقبند که بهانه به دست کسی ندهند. دو طرف در حال آزمایش یکدیگر هستند. ترامپ سعی میکند برای ایران گردن کلفتی کند و ایران نیز نمی خواهد اقدام رادیکال انجام دهد که بهانه ای برای جنگ بین دو کشور شود.

 

اما حتی بدون رویارویی نظامی نیز، لفاظی های ترامپ و اقدام اخیر او در ممنوعیت ورود ایرانی ها به آمریکا بسیاری از ایرانی ها را علیه دولت جدید آمریکا کرده است.

 

روز جمعه صد ها هزارایران در سالگرد انقلاب ایران به خیابان ها آمده ترامپ را محکوم کردند.

 

در عین حال هیلاری منلورت مشاور خاورمیانه جرج بوش و بیل کلینتون گفته برنامه ریزان آمریکایی دچار اشتباه استراتژیک شده اند و این برداشت غلط به دلیل سلطه نظامی گری در آمریکا ست.

 

او ادامه داد: اما آنچه آنها نمی دانند و چیزی که همواره اتفاق می افتد چه درباره عراق چه افغانستان و چه ویتنام این است که ما آنجا نیستیم. ما جای ایران نیستیم.

 





نظرات() 

خزر ها و ارتباطشان با یهودیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:45 ب.ظ

خزر ها :

آرتور کسلر نویسنده کتاب قبیله سیزدهم - ارتباط خزر ها و یهودیان


بخش اعظم این نوشته برداشت از كتابیست كه نگارش آن به بهای جان نویسنده و همسرش تمام شد و جسد او و همسرش را مسموم یافتند !(البته گفتند كه خودكشی كرده اند !!!)
كشور خزران روی خط طبیعی پیشروی اعراب قرار گرفته بود در صورت عبور از این راه سرزمین های شرق اروپا برایشان باز بود ولی در اینجا مسلمین به قدرت نظامی عظیمی برخوردند كه مانع پیشروی و ادامه تصرف آنها در این جهت گردید . جنگ اعراب و خزرها نزدیك به 100 سال به طول انجامید .تردیدی نیست كه در صورت نبود خزرها در شمال قفقاز ،بیزانس این دژ تمدن اروپایی توسط مسلمین دور زده می شد وتاریخ مسیحیت واسلام با آنچه ما اكنون میشناسیم بسیار تفاوت داشت. آرتور كسلر –قبیله سیزدهم- ص 18

دایره المعارف یهود مینویسد :این دولت راههای مهم تجاری ولگا را در كنترل گرفت و بمثابه دولتی حایل میان اسلام پرتكاپو و مردم اسلاوی كه امروز روس خوانده می شوند نقشی حساس در تاریخ مسیحیت در شرق اروپا ایفا كرد. 3ibid, vol. 8, pp. 667.
معنای ساده این سخن اینست كه اگر دولت یهودی خزر نبود مردم روسیه و شرق اروپا مانند مردم سوریه و مصر و عراق ایران مسلمان بودند .

آرتامونوف می نویسد : این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند.

یهودیان خزر :

خزران قومی ترك نژاد و ترك زبان اند و در شمال شرقی دریای سیاه و شمال غربی دریای مازندران حكومت مستقلی داشتند و در سال 740 میلادی رسما حاكم و بزرگانش دین رسمی حكومت را دینیهود قرار دادند ...
« حالت عمومی خزرها را ارامنه و گرجی ها و عرب ها مردانی وحشی و خون آشام توصیف می كنند و واقعه نگاری گرجی آنها را یاجوج و ماجوج خوانده است .» همان ص 23

« مدارك تاریخی و جامعه شناسی نشان می دهد كه اكثریت قاطع جمعیت یهودی شرق اروپا از یهودیان خزری تشكیل شده بود و... بنابراین یهودیان جهان امروز حاصل جمع اكثریتی بزرگ از یهودیان خزری است به علاوه جمعی كوچك از یهودیان چند رگه اصیل »همان ص 8

برخی محققین نام خزر را در اصل قچر از ریشه تركی قچمك (كوچ روی ) می دانند.ibid, p. 944.
و اگر حروف خ و ز را در این نام ناشی از تلفظ عبری بدانیم تلفظ تركی آن همان قچر یا قجر است .
بدینسان این فرضیه را قابل طرح می دانیم كه خزران اسلاف ایل قجرند كه پس از مهاجرت به ایران به قاجار شهرت یافتند.
به نوشته سعید نفیسی در منابع تاریخ ایرانی تنها از اواسط سده دهم هجریست كه به نام قاجار یا قجر بر میخوریم.

باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند . آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.

مطالب مرتبط:

فراماسونری (1) ،فراماسونری (2) ، فراماسونری (3) ، فراماسونری (۴)

جشن پوریم ( ایرانی کشی ) purim

افسانه بنی قریظه داستانی جعلی بر اساس افسانه یهودی ماسادا !

آیا یهودیان در بابل اسیر بودند ؟!





نظرات() 

متن كامل گل نبشته بابلی كوروش (منشور كوروش) ترجمه عبدالمجید ارفعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:43 ب.ظ

+ بررسی مختصر در انتها

عبدالمجید ارفعی:

فرمان کورش بزرگ

1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.

3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود

4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند

5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس

6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)

7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.

10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،  را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ،در کنار وی گام برمی داشتند.

17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.

18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند  (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

24. (و آنگاه که) سربازان بسیار  من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی  داده بود (؟) نه در خور ایشان،

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی  [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

29. و همگی (شاهان) جهان  از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،(از نو باز ساختم).

32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)

38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم  و

39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،

40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [ را به انجام رسانیدم. ]

42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

43. [ استوار گردانیدم .................................................................................... نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.

44. ............................................................................................................

45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

منبع ترجمه: پایگاه اینترنتی آریابوم

 ************************************************************

 

۱- بت پرستی و چند خدایی کوروش: در این ترجمه که به نظر مناسبترین ترجمه بین دیگر ترجمه های فارسی می آید ، نکته جالب توجه پرستیدن رسمی "مردوک" و " نبو" بت های بابلیست ، از این رو این ترجمه بر خلاف برخی ترجمه های جعلی ما را به این حقیقت می رساند که کوروش خود را برگزیده خدایان- بت های- بابلی می داند و از بند ۱۲ تا بند ۱۹ علنا کوروش منتخب خدایان بابلی من جمله مردوک است تا بابل را تسخیر کند .

و در بند ۳۵ او اعلام می کند "مردوک، خدای من،..." این دیگر اقرار کتبی و بدون هیچ واسطه ایست که رد شدنی نیست و نشان می دهد همه تلاش برخی افسانه سازان در یکتاپرست خواندن کوروش سبکسرانه و بی اعتبار است .

 

۲-قوم کوروش : چنانچه در این لوح می خوانیم از دو جهت کوروش را نمی توان اهل ایران خواند ُ نخست حامیانش که گوتیانند و دیگر سیاه سر خوندن مردم بابل که هر دو با بررسی مشخصات گوتیان قابل بررسیست.

"گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند. "دهخدا-لغتنامه - ذیل واژه گوتی

در اینجا پیداست بزرگترین حامیان کوروش که حاکم بابل هم شدند گوتیان بودند که دارای مو و چهره روشن بودند و میدانیم ار استپ های روسیه و قفقاز به سمت ایران مهاجرت و ساکن شدند .

۳- دروغی به نام برانداختن برده داری :  

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مشاهده می کنید که "رهانیدن از بیگاری" یک عده محدود را به "برانداختن برده داری" تعبیر نموده و بیگاری را "کار بدون مزد" معنی می شود را "برانداختن برده داری" که از نظر اجتماعی و بین المللی یک عمل عظیم بوده ترجمه نموده است !

  ۴- دروغی به نام آزادی ادیان :  همانطور که دیدیم در ترجمه استاد ارفعی چنین جمله ای وجود ندارد و مشخص نیست مترجم یا مترجمهای ایرانی و غیر ایرانی این مطلب را از کجای منشور استخراج کرده اند که استاد ارفعی آنرا ندیده اند ...

مطالب مرتبط:





نظرات() 

منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:40 ب.ظ


به مناسبت ورود"گل نبشته بابلی كوروش" (یا منشور حقوق بشر) به خاك ایران با لطف انگلستان

(((  مقاله در سایت الف : منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی   )))

 از آنجایی كه در سیل تبلیغات یك قرن اخیر در مورد این شخصیت بزرگنمایی هایی شده است نیاز است ، با طرح چند پرسش بنیادین این شخصیت تاریخی مورد بررسی عمیق تری قرار گیرد .

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

-  آیا این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

-   آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

-  آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

 

در متن ذیل به همه این پرسشها پاسخ مستند خواهیم داد .

 

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

در مورد سوابق نگارش چنین متونی باید به بیش از هزار سال پیش از كوروش بازگردیم و به زمان حمورابی(۱۷۹۵ تا ۱۷۵۰ پ.م) برسیم كه قانون نامه ای عظیم و با شكوهی بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتی متر حك كرد و بر وسط شهر برای عمل به آن قرار داد .كه بسیار عظیم تر از الواح گلی حتی كهن تر كوروش است ، و شامل 282 قانون بوده .در پیوست برخی قوانین كه برای 3700 سال پیش واقعا شگفت انگیز است آورده شده . (1)

این قانون سوای ارزش حقوقی ارزش ادبی نیز داشته است و نمونه هایی از این قانون نامه در كتابخانه عظیم نینوا  زمان آشور بانی پال یافت شده است .

 

این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

لوح كوروش یك نوشته عملی نبوده و در راستای تبلیغ(پورپاگاند) سیاسی بوده ، بدان معنا كه این لوح در این ابعاد كوچك با این شكل پیش از آنكه كوروش بابل را فتح كند توسط پادشاهان بین النهرین استفاده می شده و كاربردی تبلیغی و در راستای ثبت وقایع (به نفع شاه) را داشته است .

اما در مورد كتیبه ای مانند حمورابی كه حدود 1200 سال پیش از كوروش نوشته شده است وضعیت متفاوت است ، این كتیبه سنگی عظیم یا انواع مشابه كهن تر از كوروش بعنوان قانون نامه ای عملی در مركز شهر قرار داده می شد و مردم و شاه موظف به رعایت و اجرای قوانین بودند .این در حالیست كه در ادامه موارد نقض قوانین توسط كوروش را بررسی خواهیم نمود .

 

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

موارد نقض حقوق بشر توسط كوروش متعددند ، دكتر پرویز رجبی (2) معتقد است كوروش حداقل در دو مورد منشور حقوق بشر را نقض كرده است .

"پرویز رجبی" ایران شناس و نویسنده کتاب "هزاره های گمشده" رفتارهای کوروش در حذف دو امپراتوری "لیدی" و "بابل" را خلاف منشور آزادی کوروش می داند.

رجبی می گوید : « كوروش که علاوه بر فرمانروای مادها، دو امپراتوری بزرگ را برای همیشه از جغرافیای سیاسی جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتی که تصرف یك كشور خلاف منشور آزادی است. بعد از كوروش در زمان داریوش سه بار مردم بابل شوریدند استقلال شان را به دست بیاورند اما سركوب شدند. این واقعیت را چگونه می توان موافق با منشور آزادی دید.» (3)

كوروش در یك اقدام ناجوانمردانه پس از تصرف شهر اوپیس آنرا با قیری كه از كركوك آورد با سكنه اش به آتش كشید. چند نمونه از روایت محققین در این زمینه :

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."(4)

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می شود  و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند." (5)

پرویز رجبی: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد." (6)

 

اما در مورد اخلاق و نبردها و نحوه مرگش هم مطالب جالب توجهی وجود دارد :
ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد سیزدهم میگوید :"نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است"

هاید ماری كخ در كتاب از زبان داریوش میگوید :«...كوروش  برای جنگ با سكاها راهی شد ، به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودریا گذشت ، در این نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ، بلكه خود كوروش نیز از زخمی كه خورده بود ، پس از سه روز جان باخت...

كوروش آهنگ حمله به مصر را داشت و كمبوجیه این مقصود را برآورد»(7)

استاد پیرنیا میگوید :«کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد. ...

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.» (8)

مرگ کوروش :

مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تومیریس ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده ‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است.

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است. (9)

 

آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

 

بیگمان كوروش پیش از همه اقوام نزد هیچ قومی محبوبتر از یهودیان نیست ، چرا كه تا حدود صد سال پیش هیچ ایرانی اصلا كوروش را نمی شناخت و نام هیچ پدربزرگی كوروش نبوده .

در كتب تاریخی اثری از او نبوده ، جز در تورات كه تا حد مسیح خداوند و نجات دهنده قوم یهود فضیلت داده شده . حتی آرامگاه كوروش(10) كه اكنون در پاسارگاد است تا صد سال پیش بعنوان قبر "مادر سلیمان" شناخته می شد و كسی نام كوروش را بر آن ننهاده بود.

مقاله هفته نامه اشپیگل نیز در مورد این لوح جای تامل دارد . از آنجایی كه سخن محققان بر سخن نگارنده برتری  دارد چند نقل قول كوتاه از این مقاله جنجالی را می آورم :

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟ 

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هرکس دیگری به لرزه درآورد.

 

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.

"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

"ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد. (11)

 

-آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

همانطور كه کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر تایید كرده ، یك نسخه جعلی برای ترویج برخی تحریفات تاریخی در كتابها و اخیرا در اینترنت انتشار یافته است و بشدت گسترش یافته است .

ترجمه حقیقی و علمی این منشور دكمتر در دسترس است ،نمونه سالم و بدون تحریف ترجمه را استاد عبدالمجید ارفعی سالها پیش انجام داده اند(12) و به نظر تنها فردیست در ایران كه واقعا در این زمینه تخصص دارند .

كه در آن ترجمه ، سخنی از حداقل دستمزد و سخن از حق حكومت مردم بر مردم و دموكراسی و برانداختن برده داری نیامده است . تنها عبارتی آمده مبنی بر اینكه برخی مردم كه بیگاری میكشیدند را از این وضعیت خلاص كرد ، و این برابر با برانداختن بردگی نیست ، چون كسی كه به بیگاری كشیده می شود ، الزاما برده نیست و برداشتن بیگاری از روی دوش مردم عادی یا بردگان برابر با برانداختن برده داری نیست .

اسیران یهودی در بند بابل :

داستان اسارت یهودیان نیز بسیار شنیدنیست كه تقریبا با آن چیزی كه به مردم گفته شده تضاد دارد.

در ادامه  نشان خواهیم داد كه اصولا یهودیان در بند بابل اسیر نبوده اند و زندگی شاهانه داشته اند و اگر هم تبعید شدند بدلیل توطئه ای بود كه علیرغم پیمان با بابل مرتكب شده بودند ، همانطور كه میدانیم حكم تخلف از پیمان بسیار سنگین تر از این بود كه شاهی را با حفظ سمت و تمام خدمه و همسران برای سكونت به منطقه ای دیگر ببرند .

اما بازخوانی تاریخ : در زمانی كه بخت النصر به مصر لشگر كشید و پیروز شد به قلمرو دولت كوچك یهود علیرغم متحد بودن با مصر ،تعرض نكرد (شهری كه به گفته "كتاب عزرا " كانون فتنه در منطقه بود) و فقط او بجای مصر خراج گذار بابل شد .(13)

تمكین "یهویاقیم" شاه یهود به بخت النصر سه سال دوام آورد و بعد به تعبیر كتابهای یهودی "عاصی" شد.(14) این عصیان در پیوند با اتحادیه ای متشكل از كشورهای شرق مدیترانه زیر نظر مصر علیه بابل بود. در نتیجه در سال 598 پیش از میلاد بخت النصر به غرب لشگر كشید و رجال هوادار مصر در پنج دولت به عنوان تبعیدی به بابل آورد كه یهویاكین شاه هجده ساله یهود از آن جمله بود .

این بود نقطه عطفی در تاریخ یهود كه بعنوان یكی از بزرگترین مظلومیت های یهود شمرده شده است. و دیدیم و خواهیم دید كه اصولا نه اسیر بوده اند و نه مظلوم .

یهویاقیم و پسرش شاهانی ستمگر بوده اند و در تورات از آنها به نیكی یاد نشده است . در كتاب دوم پادشاهان میخوانیم " آنچه را كه در نظر خداوند ناپسند بود ، موافق هر آنچه پدرش كرده بود به عمل آورد. (15)

ورود بخت النصر به  اورشلیم ، حتی با استناد به اسناد یهودی بدون خونریزی بود و به قول كتاب دوم پادشاهان شاه نوجوان به همراه مادر و دراریان و بزرگان به استقبال بخت النصر رفتند .(16)

بخت النصر یهویاكین و مادر قدرتمندش را با گروهی از زرگان و كاهنان و بنیامین و لاویان و بهمراه هزاران تن از غلامان و كنیزان و خوانندگان و نوازندگان به بابل برد و عموی 21 ساله یهویاكین را به نام صدقیا در سمت نائب السلطنه شاه یهود در اورشلیم منصوب كرد . مورخان جمع این افراد را ده هزار نفر شامل همسران شاه و خواجه سرایان و صنعتگران و ... می دانند .

اكتشافات اخیر نشان داده است كه این تبعیدیان به هیچ وجه "اسیر" و "برده" نبوده اند و حتی زندگی شاهانه داشتند و از تمام مزایا برخوردار بودند.

به نوشته دائره المعارف یهود ، حتی پس از مرگ بخت النصر اوضاع یهویاكین بهتر نیز شد و هنوز بعنوان شاه یهود در بابل احترام فراوان داشت (17) و از این رو برخی محققین به این اصل اعتقاد پیدا كردند كه این شاه نه بعنوان تبعید بلكه برای فرار از بحران های داخلی (همانند آنچه در ایران پیش از انقلاب برای پهلوی ها رخ داد) به شاه بابل پناه بردند .

پس از فتح بابل توسط كوروش هم از این خاندان فقط یك نفر از نوادگان یهویاكین به همراه بزرگان و كاهنان  به اورشلیم رفت و این گروه به گفته كتاب عزرا بی حد ثروتمند بودند و توانستند هدایایی بی نظیر با خود به معبد سلیمان اهدا كنند .

این خاندان گویا بعدها در ایران ساكن شدند ، در تلمود میخوانیم كه زمانی كه یهودیان ه شوش رسیدند گفتند اینجا از اورشلیم بهتر است و زمانی كه به شوشتر رسیدند گفتند اینجا دوچندان بهتر از اورشلیم است .(18)

 

********************************************************************

منابع :

(1) قانون حمورابی - ویکیپدیا  *  (حمورابی - ویکیپدیا )

(2)وبلاگ پرویز رجبی   http://parvizrajabi.blogspot.com

 (3) خبرگزاری میراث فرهنگی   http://www.chn.ir/news/?section=2&id=30299

(4) اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.

(5) مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.

(6) رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.

(7) از زبان داریوش – هاید ماری كخ- ص 5

(8) تاریخ ایران باستان – پیرنیا ص 84 .85

(9) فره وشی، ص ۷۴

(10) آرامگاه كوروش: از این نكته نمی توان براحتی گذشت كه چطور اغلب مورخین بر این عقیده اند كه كوروش در نبرد با اقوامی در شرق ایران جان باخته ولی آرامگاهش به یكباره در هزاران كیلومتر آنطرف تر در نزدیكی جنوب ایران سر برآورده است . و با توجه به شكست قشون كوروش انتقال جسدی كه توسط ملكه ماساژت ها سرش بریده شده و در تشت خون قرار گرفته عملا غیر ممكن بوده است . و این مورد را باید باستان شناسان پاسخ دهند كه چرا آرامگاهی كه قرنها به نام " مادر سلیمان" شناخته میشد یكباره شد آرامگاه كوروش ؟!

(11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008 

(12) فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.

(13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.

(14) كتاب دوم پادشاهان  24/1

(15) همان 24/9

(16) همان 24/12

(17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319

(18) امنوننتصر، ص 12





نظرات() 

بررسی یک دروغ ( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:34 ب.ظ

در سالهای اخیر در برخی سایتهای اسلام ستیز ادعایی مطرح شد ،

با عنوان "کشتار ایرانیان بدست امام حسن و امام حسین"

البته ما هر چه در نوشته هایشان گشتیم ، کشتاری ندیدیم ...
فقط ادعا شده در یک لشگر کشی به طبرستان حضور داشتند.پس در این نوشته به " حضور " این دو امام در ایران میپردازیم ...چون با توجه عدم حضورشان در ایران دیگر حضوری در جنگ نداشته اند 
که سخن از کشتار باشد...
در این ادعای حضور امام حسن و حسین تنها که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است ...
بنا براین صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
فتوح البلدان - البلاذری - ج 2 - ص 411
جرجان وطبرستان ونواحیها 834 - قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الكوفة فی سنة تسع وعشرین . فكتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملكه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .


گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود.....
پس سعید و عامر هر دو اهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نموددر حالیکه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.


ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
1- در متن ترجمه شده پارسی اسلامستیزان عمدا یا سهوا واژه "گفته میشود" از قلم افتاده است...
حال انکه در یک روایت تاریخی یا یک حدیث همین واژه بتنهایی برای رد چنین ادعایی کافی است.
چون خبری از راوی نیست بلکه گویا نویسنده هم به اصل وجود مشکوک است !!
در اینجا امانتداری مترجم سخت به چالش گرفته میشود.

2-  در اینجا چنانکه گفتیم واژه "گفته میشود" بکار رفته که اصلا دلیل خوبی برای اثبات نیست 
و در بدوی ترین دادگاهها هم به آنچه گفته اند نمیتوان استناد کرد بویژه انکه شواهد و قرائنی برای تایید این مدعا آورده نشده!!


  3- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:"گفته اند" 
سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:"میگویند" 
به عبارتی ابتدا فعل قالو که فعلی "ماضی"-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است به عبارتی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- بدو گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند آنچه بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.

 

 

 

اما بن مایه دوم : تاریخ طبری ...


تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 324 - 325
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلك واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گوید : سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...

 4- اما تبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به به گرگان و طبرستان مطرح میکند
حال انکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.
و این در صورتیست که بدانیم تبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است .و بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!



تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 323 – 325
‹ صفحة 323 ›
حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعید بن العاص من الكوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ....

حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند ...
‹ صفحة 325 ›
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة ....

5-  باز در اینجا میبینیم که تبری در صفحه 323 کتاب خود (متن عربی) اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سندو راویان تبری و در روایتی دیگر درباره همراهان سعید نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!
آنچه فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری-را بیش از پیش تقویت میکند!!

 

6-  اما جای این پرسش باقی است که شبه افکنان هیچگاه نمیپرسند که در زمان خلافت عثمان
اصولا پایتخت حکومت اسلامی همواره در مدینه بوده است و علی علیه السلام نیز در آنجا مسکن گزیده بودند و بالطبع فرزندان ایشان نیز همراه ایشان بوده اند (نگهبانی از منزل خلیفه سوم در برابر ناراضیان(و آنچنانکه پیداست این فتواحات نیز به دستور دولت مرکزی نبوده و با دعوتی از سوی حاکمان ان شهرها صورت گرفته پس فرضیه آماده سازی لشکر نیز نمیتواند در میان باشد.

7- حال باید پرسید که اصولا در آن زمان که سعید والی کوفه و عامر والی بصره اهنگ خراسان کرده اند اصولا حسنین در کوفه یا بصره حضور نداشته اند و در منابع تاریخی میز مثالی بر این مدعا یافت نمیشود  حال چگونه آنها میتوانسته اند در شمار همراهان سعید و عامر قرار گیرند خود جای پرسش فراوان دارد!!



8-  و اینکه، اصولا امام علی که حتی در زمان خودش اجازه شرکت در جنگ را برای امام حسن و امام حسین صادر نمیکرد چگونه راضی به فرستادن فرزندان خود به آن منطقه شده بود !

9-  پس از بررسی این دو سند اصلی این ادعا می رسیم به کتابی که برخی اسلامستیزان 
برای رسیدن به هدف خود از آن بهره بردند و آن کتابی نیست جز زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما...

بله ! این افراد از کتابی که تاریخنویسی اش نه علمی بل که داستانی است ، برای رسیدن به این هدف سود برده اند در حالی که همه تاریخ پژوهان آگاهند که این کتب هیچگاه برای تحقیق در زمینه تاریخ استفاده نمیشوند و فاقد اعتبار علمی هستند و در آن خیالپردازی نویسنده نقش اصلی را دارد...اما جالب اینجاست که مدعی ِ اسلامستیز همین نوشته داستانی را هم با حذف و سانسور آورده تا جریان را وارونه جلوه دهد ...

این نوشته را هم مرور میکنیم ، تا به امانتداری مدعی آگاه شویم ...

زندگانی امام حسین - زین العابدین رهنما - جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰
«در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش [ منظور عثمان است] سعیدالعاص آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستانفرستاد [استناد به متن بالا ( زیر نویس ) کرده است ] دو فرزند علی ( ع ) امام حسن وامام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه و شعاریبشمار می آمد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
... این نیروی تازه نفسبحدود طبرستان رسید و به نخستین دژ مستحکم و قلعه نا گشودنی ان برخورد کرد . سعیدالعاص دانست که تصرف این دژ نا ممکن است . بدون اینکه بهمراهان دیگر از مجاهداناسلامی در باره نقشه خود چیزی بگوید هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تأدیهجزیه کرد.
پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلو گیری از خونریزی پیشنهاد صلحاو را پذیرفت بشرظ اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبینرسانند . این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکرقلعه را داد .
سعید العاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود بدرون قلعه آمد و مطابقنقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بود دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه رااشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند . فردای انروز یکایک مدافعان قلعه راگرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر انها را کشت . کشتاری بیرحمانه در قلعهانجام شد .
(اسلامستیزان تا اینجای مطلب را آوردند و از آوردن نوشته های زیر پرهیز کردند(

حسین از این پیش آمد ناهنجار چنان بر آشفت کهبا سعید العاص پرخاش سخت نمودو گفت:
- تو از اینتاریخ دیگر شایستگی فرماندهی مسلمانان را نداری . با آن قول و قرار و عهد وپیمان با ایرانیان ، عهد و پیمانی که همیشه نزد رسول خدا محترم شمرده می شدچگونه بخود اجازه دادی این عمل ننگین را مرتکب شوی و بجان و مال مردم بیپناه دست درازی کنی و همه را از دم تیغ بگذرانی و مال آنان را بغارت ببری؟
من که یک مجاهد اسلامی هستم این ننگ و نفرت را روبروی همه مسلمانان ومجاهدان اسلامی نقش صورت کریه خودت می سازم ، تا همه بدانند که این رفتار نا شایستهتو زیبنده اخلاق زشت و طینت ناپاک خودت بوده و بهیچوجه ارتباطی با مسلمانان و اخلاقکریم آنها ندارد .زیرا تو مانند دیگر افراد خاندان بنی امیه هیچگاه به پیامبر اسلامو مبادی یلند و پاک آم ایمان نیاوردی و همان راه گمراهان قبیله خود در پیش داری . من اکنون از همینجا به مدینه باز می گردم و خلیفه را از شوء رفتار تو آگاه می کنم .
همان روز حسین با برادر بزرگتر خود و چند تن از مسلمانان دیگر از قلعه بیرونامده و راه مدینه را در پیش گرفت و این نخستین اختلاف حسین ( ع ) با خاندان بنیامیه بود . 
روزی که این کاروان کوچک وارد مدینه شد و شرح واقعه را حسین ابتدابه پدرش علی ( ع ) و سپس به همه مسلمانان گفت . امیر مومنین علی ( ع ) هماندم بمسجدشتافت و به عثمان که خلافت را با تحمل این ننگها بعهده گرفته بود چنین گفت :
دستاین افراد ناپاک و آزمند را از ریاست و فرماندهی مسلمانان کوتاه کن ، به این ننگ ورسوائی خاتمه ده . راضی مشو که اعتماد و اطمینانی که رسول خدا در دلها بوجود آوردهاز میان برود . انوقت است که همه چیز درهم شکسته می شود و همه سازمانهای عقیدتیمردم فرو می ریزد.





نظرات() 

آیا ذوالقرنین همان اسکندر بود ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:26 ب.ظ


" همه جا الیگارشی ها را برانداخت و دموکراسی ها 
را با قوانین سابق اش احیا کرد . 
این هم خود اقدامی علیه دولت ایران بود 
که همیشه از حاکمیت اقلیت ( الیگارشی)
حمایت کرده بود . 
طبعا پرداخت مالیات به دولت ایران هم ممنوع شد .
همه جا آزادی از سلطه هخامنشیان را با خوش حالی پذیرفتند 
و اسکندر را آزادی بخش شمردند ...
آنها به طور قطع آزادی را برزگترین موهبت میدانستند. 
این معنا در کتیبه ای که در قرن سوم که 
در پرین بدست آمده چنین زیبا مطرح شده است 
« برای یونانی چیزی از آزادی مهمتر نیست » " 
اولریش ویلکن و یوجین برزا – اسکندر مقدونی – ص 132 )

۲- سد اسکندر:

اسکندر سدی ساخت تا جلوی اقوام شمالی و مهاجر و مهاجم
را در مقابل هجوم آنها به ایران و بین النهرین بگیرد ..

(( تمام مناطق یهودی نشین در بابل ، ایران ، خراسان ، سبا(یمن) ، دیار بکر ، بین النهرین ، گوتی ها در کوه آرارات ،آلان ، سرزمینی در میان کوهها که تنها راه 
ورود به آن یک دروازه آهنی است ،این دروازه به دستور اسکندر مقدونی ساخته شده )) (سفرنامه رابی بنیامین تودولایی – ص 102)۳

با توجه به گفته های بسیار متنوعی كه پیرامون سد گفته شده ، واقعیت اینست كه تقریبا هیچ سدی را اكنون در دست نداریم كه به یقین و كاملا با توصیفات قرآن همخوانی داشته باشد ...
خصوصا در مورد كوروش ...
چون اگر سد گرگان یا داریال را سد اسكندر حساب كنیم كوروش نقشی ندارد ، و در مورد او اسناد بسیار ضعیف ترند ...
اما سخن برخی از جمله دانشمندان ایرانی را هم اگر نادیده بگیریم و افسانه بپنداریم ، بنیامین تودولایی را نمیتوان متهم به طرفداری كرد ...

حال چرا سد را در چنین مناطقی در نظر میگیریم 
و در نقاط جنوبی تر دنبال چنین سدی نمی گردیم ؟



2- اقوام ...

طبق آماری كه داریم و اقوامی كه نامبرده ایم 
بیشتر اقوامی كه مراكز تمدنی را مورد هجوم ممتد
و مداوم قرار می دادند از شمال به سمت جنوب حركت میكردند ...
اینرا می توانید با یك آمارگیری رد یا اثبات كنید ...
هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، 
توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ،
بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها و...
این را با سخن دانشمندان هم می توان تطبیق دارد ...

۳- علم ساختن سد

ذوالقرنین هر كس بوده او یا اطرافیانش ، علم ساختن سد را داشتند ، آنهم با این ویژگی .چون خود آن قوم توانایی ساختن سد را گویا داشته اند ولی باز سد ویران می شده و مورد هجوم واقع می شدند .ولی نكته خاص همان دانش ساختن سد نزد ذوالقرنین و یا همراهان و نزدیكانش است ...

میدانیم استادش ارسطو پیشتر سا بقه ساختن یک شهر را داشته و در آن ازمنه زمانی کسی بهتر از او نمی توانسته مهندسی این سد را بر عهده داشته باشد.

 

۳- آتش گرفتن تخت جمشید : (یك دروغ بزرگ و غیر علمی ) :

بیشترین انتقادهای ما از اسکندر زمانی است که داستان آتش زدن تخت جمشید و فریب خوردن او و شرابخواری او پیش کشیده میشود ، در حالی که اکنون با پیشرفت علم باستان شناسی میدانیم که تخت جمشید هیچگاه آتش زده نشده و این داستان را مورخانی چون هرودوت  برای تلافی آتش زدن آتن ساخته اند .میدانیم که سنگهای بکار رفته در تخت جمشید و پاسارگاد همگی از سنگهای آهکیست و سنگ آهک از کربنات کلسیوم caco3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما، هر گرم، میپزد و به 44 درصد co2 و 56 درصدcao تجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده cao میماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)2 میشود، و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد.
بر این اساس داستان فریب خوردن اسکندر و ...او که بواسطه آنها تخت جمشید را آتش زد ، خود بخود ،دروغ بودنشان روشن میشود .

 

۶- چشمه گل آلود(Volcanic Mud) :

حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه و وجد عندها قوماقلنا یا ذاالقرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا...

با فرضهای پیشین می دانیم که در حوالی قفقاز اسکندر سدی زده که بنیامین تودولایی قرنهای پیش آنرا روایت کرده و حال باید بینیم در آن منطقه چه پدیده ای وجود دارد که قرآن میگوید اسکندر خورشید را در حالی که در چشمه ای گل آلود غروب میکرده دیده ...

از حدود 700 گل فشان شناسایی شده در دنیا، 300 گل فشان در آذربایجان و در حاشیه دریای خزر فعال هستند ...

گزارش شده است كه توانایی بیرون ریختن میلیون ها متر مكعب گازهای هیدروكربنی و كوهی از گل رادارند.خوشبختانه خسارت ناشی از این گل فشان ها كم بوده و بسیاری از توریست ها برای استفاده از اثرات درمانی استخر گل فشان ها به این مناطق سفر می كنند.

گل فشان های جمهوری آذربایجان نمادهای دیدنی وجود منابع نهفته نفت و گاز در زیر عمق زمین دردریای خزر هستند. تراوش گاز زمانی اتفاق می افتد كه زیر سطح زمین از گاز متان اشباع شده و به دنبال پیداكردن راه عبور به سطح هستند.

مثال مشهور تراوش گاز، در یانارداق (كوهستان آتش) در شبه جزیره آبشرون است. مردم غالباً برای دیدن رقص شعله ها به آن جا می روند و از تماشای این پدیده دلفریب كه هیچ گاه خاموش نمی شود لذت می برند و این برای آن ها جالب است كه بفهمند چگونه این آتش جاوید می ماند و از داخل زمین می سوزدو وسیله ای برای پرستش می شود.

مردم آذربایجان پیدایش آیین زرتشتی در آذربایجان را - در حدود 2000 سال پیش- با این پدیده زمین شناسی مرتبط می دانند. بر طبق نظر آنان اسم كشور "آذربایجان" نیز از كلمه آذر به معنی "آتش" از زبان فارسی مشتق شده است. این آیین آتش پرستی مهم ترین آیین تاریخی قبل از اسلام در این منطقه بوده است.

حجم نهایی سالیانه گاز گسیل شده توسط همه گل فشان ها در آذربایجان 20 میلیون مترمكعب در سال برآورد شده است. در سال 1964 گل فشان "Turaghayi"شعله هایی ایجاد كرد كه چندین سال سوختن آن به طول انجامید و 500 میلیون مترمكعب گاز از آن آزاد گردید.گل فشان های آذربایجان معمولا خارج از مراكز جمعیتی، به طور ناگهانی و در زمان كوتاهی اتفاق می افتند.

به همین دلیل مشاهده آن ها از ابتدا تا انتها میسر نمی گردد. به استثنای گل فشان "Lokbatan"

كه توسط دانشكده علوم موسسه زمین شناسی آذربایجان مطالعه گردید و فوران آن بیشتر از 20 ساعت به طول انجامیدLokbatan نام منطقه ای واقع در 15 كیلومتری جنوب باكو است كه در زمان های گذشته به علت وجود گل، شتر ها در آن غرق شده اند.

گل فشان های آذربایجان در اندازه و شكلشان تنوع دارند، اما بیشتر گل فشان های این كشور مخروط

كوچك یا منفذ خروج گل دارند. این مخروط های كوچك جالب بوده و حتی منظره زیبایی دارند و گل سرد،آب و گاز به بیرون می ریزند. در این گل ها خواص درمانی )ید، برم، كلسیم، منیزیم، اسیدهای ارگانیك وهیدروكربن های آروماتیك( گزارش شده است. این محلول گلی ماده سمی قابل توجه ای ندارد.

گل فشان ها اثری جاویدان و بی همتا هستند كه نیاز به محافظت دارند و تاكنون در مورد 23 گل فشان درآذربایجان این محافظت انجام گرفته است.








نظرات() 

بردیای حقیقی (گئومات مغ) ، و داریوش غاصب - بخش نخست

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:16 ب.ظ


مقدمه:

یکی از بزرگترین و کهن ترین جعل های تاریخ در کشورمان در رابطه با بردیا فرزند کوروش و برادر کمبوجیه است که در زمان حیات داریوش دستور این تحریف بزرگ تاریخ داده شد تا بر یک شاه کشی و غصب تاج و تخت سرپوش گذاشته شود و تداوم شاهنشاهی توسط داریوش نیز توجیه عقلی و شرعی داشته باشد.

صاحب نظران و دانشمندان در یکصد سال اخیر بخوبی این موضوع را شکافته اند و علیرغم سیل انبوه تبلیغات برای "کبیر سازی" داریوش عده ای حقیقت ماجرا و دروغ گویی داریوش را برملا ساخته اند

 

۷ماه سلطنت متفاوت در عصر هخامنشی:

در طول حدود هفت ماه حکومت بردیا تحولاتی چشمگیر و متضاد با آرمان های هخامنشیان رخ داد، که  اشراف زادگان و درباریان آنرا برنتابیده و طومار زندگی بردیا را چنان پیچیدند که تا همین لحظه حقیقت زندگی او بر اغلب انسان ها پوشیده مانده ...

براستی این هفت ماه چه اتفاق متفاوتی افتاده ؟

ایگور دیاکونوف ، در کتاب ارزشمند تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز ، صفحه ی 523 می نویسد :

سبب اینکه گئوماتا چنین بآسانی تمام اقوام پارس و خود پارسیان را قانع کرد که باو بپیوندند و از کمبوجیه قطع علاقه کنند چه بود ؟ مسلما بدنامی فرزند مستبد و بیخرد کوروش و ناکامیهای نظامی او در اتیوپی (حبشه)در اینمورد دخیل بوده است ...ولی با اینجال علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد ، گئوماتا بمردم ساکن امپراتوری چیزی وعده داده بود که در عهدسلطنتکوروش و کمبوجیه محال بود نصیب ایشان شود و این خود بیدرنگ مردم را هواخواه حکومت جدید وی ساخت.در کتیبه بهیستون مصرحا"مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند :«همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد»

دیاکونوف در ادامه و در صفحه ۵۲۴ چنین می نگارد:

از گفته ی هرودوت چنین بر می آید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب می کرد .اما کتیبه بهیستون می گوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود.ولی در واقع و نفس الامر این دو خبر را نمی توان بالکل متناقض یکدیگر شمرد.کتیبه بهیستون بامر کسی نوشته شده است که بدست خویش گئوماتا را کشت و بالطبع درباره ی وجود دشمنی میان گئوماتا و مردم غلو کرده است و عن قصه آن طبقه ای از اجتماع را که بر اثر اصلاحات وی زیان دیده بود جزو مردم- به معنی وسیع کلمه- آورده است و این شیوه کهنه مخالفان پیشرفت است.

درادامه و در صفحه ۵۲۶ از قول هرودوت چنین می نویسد :

 

صحت تذکر هردوت که می گوید «همه در آسیا بخاطر گئومات دریغ خوردند»از اینجا معلوم است که گئوماتا باسانی همه ی ساکنان امپراتوری را طرفدار خویش ساخت،ولی داریوش به محض اینکه گئومات را برانداخت با مقاومت سخت تقریبا همه ی ایالات کشور که با حکومت او مخالفت می کردند مواجه شد.

احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات می نویسد :

داستان بردیا و گئومات داستانی است که درباره آن نویسندگان و مورخین قدیم مانند اشیل ، هرودوت ، کتزیاس ، پیمپه تروگ و افلاطون ، پولین ، ففیوس صوری ، آمین مارسلن ، آگائیوس و عده ای دیگر مطالب افسانه آمیز یا تاریخی نگاشته اند...شایان تصریح است که داستانی که در درام حاضر توصیف شده ، چنان که طبیعی است ، می تواند از لحاظ تمام جزئیات و اجزاء خود موثق نباشد .مثلا در سال 1963 یک پژوهنده شوروی م.آ داندامایف تحت نظر آکادمیسین سترووه کتابی به عنوان " ایران در زمان نخستین هخامنشیان" نشر داده است . در فصل دوم این کتاب طی بیش از صد صفحه بحث مشبع و ممتعی درباره ی بردیا ، گئومات و حوادث سال های 524 تا 522 ق.م شده است در این فصل پژوهنده شوروی به اتکا اسناد و مدارک تاریخی فراوان و مطالعه دقیق و نقادانه متن سنگ نبشته بیستون ثابت می کند که اولا بردیائی که پس از مرگ کبوجیه بر تخت نشست بردیای اصلی است نه دروغین و گئومات مغ نبوده است ، ثانیا همین بردیای واقعی است که دست به یک سلسله اصلاحات می زند و مایه ی رنجش اشراف هخامنشی و شوش آن ها به رهبری داریوش می شود. ثالثا روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه می دهد و حال آن که خود او در این کتیبه چند جا همه را از دروغ گفتن بر حذر می دارد ....

 

احسان طبری پیرامون چهره های این کتاب نیز چنین می نگارد:

...داریوش دارای سیمای دیگی نیز هست  و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بی رحم و مستبد است ، لذا چهره ی داریوش نمی توانست مانند چهره گئومات این  مظهر رنج و آرمان های احساساتی ولی روشن ، دل پذیر باشد...

ای بردگان

شادی کنان

رقصان و پاکوبان شوید!

برآتش اهریمنی

تا چند و کی بریان شوید؟

 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox