"/>
دریافت کد ابزار آنلاین
آنایوردم خطبه سرا نگین تالش
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

شقایق سوباتان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 27 اسفند 1392-12:49 ق.ظ

شقایق سوباتان


گل شقایق سرخ یکی از زیباییهای ییلاقات تالش است که در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد شگفتی خاصی به این مناطق می بخشد .

دشت شقایق لوراهونی (عکس از شباب گلچین)

دشتهای شقایق اطراف آبشار ورزان

در فصل شقایق از بدو ورود به منطقه سوباتان در محل " باتمان بلاغ " مناظر زیبای دشتهای مملو از شقایق چشم هر بیننده ای را نوازش می دهد و در بعضی از جا ها در میان گلهای سرخ شقایق وجود گلهایی به رنگهای زرد ، آبی و بنفش تابلوی زیبای خالق بی همتا را زیباتر جلوه می دهد که عکس و فیلم از بیان حقیقت آن ناتوان است.

شقایق ورزان

بدلیل سرد بودن هوای مناطق بالادستی سوباتان شقایق ها نیز در روستاهایی همچون ورزان ، ساری بلاغ و چم چمی و نهایتاً باقداگول و غیره دیرتر از مناطق پایین دستی به گُل می نشیند و خلاصه کمتر کسی یکبار در فصل شقایق این شهرک را دیده باشد و در سالهای بعد دلش هوای سوباتان نکند .
تنوع رنگِ گل و گیاه سوباتان زبان زد عام و خاص بوده و این امر خود یکی دیگر از جاذبه های طبیعی سوباتان است .

در فصل شقایق گپ و گفت با دوستان قدیمی در میان دشتهای شقایق حال و هوای دیگری دارد .

البته قبل از شکوفایی شقایق سرخ ، چمنزارهای سوباتان زیبایی شگفت انگیز خود را با شکوفه گلهای زرد  به نمایش می گذارد .

عکس از مهندس پاکپور 


بعضی شقایقها پر رنگتر و زیباترند .







نظرات() 

فدرالیسم ایرانی در عرصه روابط بین الملل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-02:11 ب.ظ


احمد نادری
iran map.jpg

مقدمه
  سیستم های سیاسی مدرن را می توان در مقوله ای تعریف گرایانه ، بر اساس نحوه توزیع قدرت سیاسی به دو نوع تقسیم نمود: متمرکز و غیر متمرکز . در دولت متمرکز، ممکن است  اشکال متفا وتی از عدم تمرکز در داخل کشور، نظیر عدم تمرکز اداری

  و یا خود مختاری محلی و یا مناطق فرهنگی خود مختار بکار گرفته شود، لیکن همه آنها در نهایت بازوهای اداری حکومت مرکزی هستند و این حکومت مرکزی است که در حیطه های مختلف داخلی و خارجی قدرت و ابتکار عمل دارد.  بر خلاف سیستم های متمرکز، یک سیستم فدرال بعنوان شکلی از حکومت ها ی غیرمتمرکز، بیان نوعی از نظام سیاسی است که در آن قدرت سیاسی بشکل عمودی، بین حکو مت مرکزی و زیر مجمو عه های آن تقسیم میشود و این زیر مجموعه ها در یک محدوده معین بصورت شراکتی با سایرین، حکومت مرکزی را تشکیل می دهند.
نگاهی تاریخی و کارکردی به دو سیستم فوق و نمونه های عینی آن در جهان امروز، می تواند ما را به این امر رهنمون شود که هر کدام از این دو سیستم، قبل از هر چیز مبتنی بر فرهنگ ها و روحیات تاریخی و دیدگاه ارزشی مردمان درون آنان است و هر کدام به فراخور موقعیت های در زمانی و در مکانی در فضای سیاست منطقه ای و بین المللی عمل می کند . در این نوشتار، به نقد اندیشه فدرالیسم ایرانی در حیطه روابط بین الملل و منطقه ای، با توجه به مولفه های درونی و اجزای سیاسی- اجتماعی ایران پسا انقلابی می پردازیم.
دو محور اصلی سیاست خارجی ایران
منطقه گرایی و عمل بعنوان عاملی موثر در سیاست بین الملل، دو محور اصلی در سیاست خارجی ایران بوده و می باشد  که هر کدام به فراخور شرایط و نیاز ها در زمانهای مختلف تقویت شده است. در محور منطقه گرایی، رویکرد مسلط  حفظ موجودیت سیاسی و کالبد ژئو پلیتیک ایرانی در برابر قدرت های منطقه ای سنتی همچون روسیه، ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان ، و در عرصه بین الملل نیز رهبری جهانی انقلاب اسلامی با خط و مشی شیعی و سعی در بازتولید جهان تشیع در درون کالبد محافظه کار جهان اسلام است که سرانجام آن به گسترش اندیشه های شیعی به سراسر جهان می انجامد. اگرچه بسیاری از صاحبنظران  در مورد همراستا بودن این دو محور ابراز تردید کرده اند، اما به گمان این قلم این دو رویکرد در راستای یکدیگر بوده و تلفیق این دو رویکرد، سیاست خارجی ایران را در سه عرضه درون مرزی، منطقه ای و بین المللی هدایت نموده است.
تلفیق دو ایده عقلانی بودن و عملکرد عقلانی دولت در پهنه روابط بین الملل در پارادایم رئالیستی روابط بین الملل( آلبرشت 1996 ) از یکسو و همچنین ایده شاگردان مکتب پلورالیستی روابط بین الملل مبنی بر بسط خارجی سیاست های داخلی هر حکومت در عرصه بین الملل (ویوتی و کائوپی، 203 : 1999 ) می تواند در فهم و تشریح رویکرد و سیاست جمهوری اسلامی ایران راهگشا باشد. بر طبق این تلفیق نظری، پراگماتیسم سیاسی و آرمانگرایی ایدئولوژیک ، دو کلیدواژه اصلی در سیاست خارجی ایران پسا انقلاب محسوب می گردد.
درپراگماتیسم سیاسی ایران که مبتنی بر عقلانیت دولتی تشیع است، تکیه بر مفاهیمی چون مصلحت و حکمت، توجیه گر پیشبرد منافع ملی است و این دو مفهوم، فهم این مقوله را در موارد تضاد با ایدئولوژی آسان می گرداند.
آرمانگرایی ایدئولوژیک ایران مبتنی بر مفاهیم اسلامی- شیعی جهاد، سرمشق گرفتن از کربلا، مرجعیت ، معاد و مهدویت است و ترکیب اصول قبل با اصل اخیر که عدالت خواهی شیعی را در حیطه های خرد و کلان از درون فردی تا بین المللی بازنمایی می کند، سبب شده تا رفتاری متمایز از این کنشگر بروز یابد.
پراگماتیسم سیاسی و آرمانگرایی شیعی
در ادامه با توجه به ساختار انسان شناختی  و با رویکرد ژئوکالچر و ژئوپلیتیک در حیطه امر سیاسی به  تشریح نمودهای عینی این دو کلیدواژه در دو حیطه منطقه گرایی و بین المللی پرداخته و نسبت این دو حیطه را با اندیشه فدرالیسم روشن می سازیم:
با نگاهی کوتاه به دیپلماسی ایران پس از انقلاب، به خوبی می توان دغدغه حفظ احتیاط را از سوی کشوری با درصد بالایی از جمعیت شیعی و حکومتی با همین ایدئولوژی را ملاحظه نمود. کشوری که در فضای نظم دو قطبی حاکم بر عرصه بین الملل و در منطقه ای با اکثریت مذهبی سنی (خاورمیانه) قرار دارد و از سویی در ابتدای موجودیت سیاسی خود، مورد تهاجم ایدئولوژی پان عربیسم بنیادگرای سنی مذهب در یک جنگ کلاسیک 8 ساله قرار گرفته است.
داشتن دغدغه ثبات مرزها و امنیت داخلی، نخستین اصلی است که در حیطه داخلی مورد توجه بوده است. ایران از یک هسته مرکزی ایرانی و بخش های پیرامونی متشکل از اقلیت های ملی غیر شیعی با خصوصیاتی که می تواند  حامل پتانسیل گریز از مرکز باشد، تشکیل شده است.این ساختار بالقوه، می تواند منافذ و روزنه هایی را در اختیار نیروهای بیرونی قرار دهد. مساله اقلیت های قومی-مذهبی اگر چه می تواند در هر کشوری همانند فرصتی گرانبها تلقی شود، اما به همان میزان نیز می تواند منشاء تهدید باشد. برخورداری ایران از خرده فرهنگ های قومی و مذهبی با اصالتی دیرینه و آداب و رسوم غنی و کهن، می تواند جلوه ای زیبا از هارمونی و تنوع  آمایش جمعیتی را در یک پهنه جغرافیایی- سیاسی  به تصویر بکشد و در راستای اهداف اقتصادی- فرهنگی  کشور می تواند مورد استفاده قرار گیرد، اما این فرصت روی دیگری به نام تهدید و تجزیه طلبی و فروپاشی سیستم سیاسی دارد.
نگاهی گذرا به تاریخ معاصر ایران و بطور خاص صد ساله اخیر، نشان می دهد که چگونه قدرت های بزرگ استعماری از مولفه اخیر در جهت تجزیه کشور استفاده نموده اند. اعلام خودمختاری جمهوری های کوچک در حیطه اقلیت ها در مناطقی چون کردستان، آذربایجان، گیلان و... همگی استفاده سیاسی از این مولفه در راستای تحدید و تهدید دولت مرکزی بوده است.
اندیشه فدرالیسم ایرانی را نیز می توان در همین راستا مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. این اندیشه حتی اگر صرفا با مدل اقتصادی به آن نگاه شود، می تواند به خود مختاری در حیطه سیاسی منجر شود . در جهان به هم پیوسته امروز، مولفه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ، آنچنان به یکدیگر پیوسته اند که هر کدام بر یکدیگر و بر کل فضای حاکم بر صحنه جهانی و دولت- ملت ها اثر گذاری مستقیم دارد. لذا دم زدن از اندیشه خودمختاری اقتصادی در ایران، در موقعیت کنونی اندیشه ای خطرناک است که آثار آن لزوما در ابتدای امر آشکار نمی گردد اما به مرور زمان از لحاظ ساختاری در حیطه اقتصادی-سیاسی و از لحاظ روانی بر مردم نواحی مختلف و بطور خاص در قومیت ها و اقلیت های مذهبی تاثیر گذار بوده و منجر به حرکت های استقلال طلبانه می گردد. اندیشه مذکور می تواند در کنار توزیع نابرابر ژئو اکونومیک منابع معدنی و نفتی ایران در سراسر کشور مورد ملاحظه قرار گیرد. اگر چه رانتیر بودن دولت ایران دیرزمانی است که مورد تردید نظر است، اما  نفت و منابع مربوط به آن، همچنان به عنوان درآمد های اصلی دولتی در بودجه های سالانه نقش اساسی ایفا می نماید و توزیع جغرافیایی این منبع حیاتی، تنها در منطقه خاصی از کشور و اتفاقا در حیطه اقلیت های قومی- مذهبی است. لذا طرح اندیشه فدرال اقتصادی می تواند در راستای تضعیف قدرت دولت مرکزی و گسترش قدرت نواحی از لحاظ اقتصادی باشد که مقدمه ای برای طرح مباحث سیاسی آن است. مباحثی که مبتنی بر اندیشه پرسشگری جدی در داشتن حق استان های دیگر و مردمان دیگر در استفاده از درآمد های حاصله از منابع مناطق خاص است.
لذا طرح ایده فدرالیسم، می تواند به مرور زمان در جهت تضعیف هسته ایرانی و کانون مرکزی قدرت سیاسی  حکومت ایران و سرانجام فروپاشی سیاسی سیستم گام بردارد و چه بسا مورد تهدید و سوء استفاده قدرت های بیرونی قرار گیرد که این امر با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو اکونومیک ایران بسیار امری طبیعی و بلکه اجتناب ناپذیر است.
تضعیف هسته مرکزی، در ایده فدرالیسم، انسجام اجتماعی جامعه ایرانی را مورد تهدید قرار می دهد و این امر با توجه به پیش فرض مطرح شده مبنی بر پیوستگی حیطه های داخلی و سیاست خارجی ، اثر مستقیم بر سیاست خارجی و نقش ایران به عنوان یک بازیگر منطقه ای و جهانی دارد.لذا اولین حیطه ای که در این جا اثر مستقیم می پذیرد، حیطه منطقه ای است.
با نگاهی گذرا به رقبای سنتی و جدید ایران در منطقه، می توان به حیطه علائق آنان در حیطه نزاع با ایران پی برد.ترکیه و آذربایجان در حیطه هویت آذری و ترکی، اعراب سنی مذهب حوزه خلیج فارس در جنوب کشور و بطور خاص خوزستان، بلوچ های پاکستان در حیطه سیستان و بلوچستان و جنوب شرق کشور و کردهای عراق و ترکیه در حیطه کردستان و غرب کشور می توانند خطرات سنتی ایران در منطقه باشند که همچنان وجود دارند و با توجه به وابستگی های قومی- مذهبی مردمان این نواحی با آنان می تواند تهدیدی جدی در حیطه استقلال طلبی محسوب شوند. افزون بر این، علائق قدرت های نوظهور و سنتی مستقر در منطقه همچون چین، روسیه و آمریکا و بازیگری آنان در صحنه حمایت از برخی فاکتورهای فوق، بر مبنای منافعشان، مساله را کمی پیچیده  می سازد. لذا فدرالیسم در حیطه داخلی، نقش دولت مرکزی را به عنوان یک بازیگر منطقه ای و فعال به تضعیف جدی می کشاند.
در بحث بین الملل نیز، آنچنان که آمد تئوری بازتولید تشیع در کالبد محافظه کار جهان اسلام، و گسترش اندیشه های شیعی، که از آغاز انقلاب مورد تاکید جدی؛ و جزئی از سیاست خارجی ایران بوده است، مورد خدشه  قرار می گیرد، چرا که در این نوشتار فرض پیوستگی سه حیطه داخلی، خارجی و بین المللی، یکی از دو پیش فرض نظری اصلی است.
نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در حوزه دیپلماسی شیعی و بازتعریف اسلام در کالبد این مذهب؛ در تماس با سایر دولت ها (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) و همچنین بدبینی همیشگی اندیشمندان اسلام شیعی به پدیده دولت- ملت به عنوان خطری جدی در ایجاد تفرقه در امت اسلامی و در هم شکستن آن ، نشان از این دارد که دولت- ملت شیعی ایرانی، تنها یک مرحله گذار است و برای عبور از این مرحله گذار، بایستی به تقویت آن و دفاع از آن روی آورد. لذا اندیشه فدرالیسم ایرانی، با توجه مباحث فوق، در تضاد کامل با این اندیشه قرار می گیرد و خطری جدی برای مرحله گذار از مرحله دولت-ملت ها به مرحله آرمانی شیعی در حیطه روابط بین الملل است  

منابع:     
Albrecht Ulrich, 1996, Internationale Politik ( Einfürung in das System Internationaler Herrschaft), München, oldenbourg Verlag Gmbh.
Vioti .Paul R & Kaupi .Mark V, 1999,  International  Relations Theory ( Realism, Pluralism, Globalization and beyond), Boston, Allyn and Bacon.





نظرات() 

بایاتی های آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-02:03 ب.ظ


saz azerbaijan1.jpg

در نوشته های پیشین از سلسله مقالات« بایاتی های آذربایجان» به معرفی اشعار دو بیتی آذربایجانی پرداخته و گفتیم که این اشعار همواره از بدو تولد تا مرگ در کنار مردمان این دیار بوده و در شادیها و غم هایشان شریک بوده است.یکی از مضامین اجتماعی بایاتیها بیان درد و رنج ناشی از غربت می باشد که به خوبی مشکلات و سختیهای حضور در شهرهای دیگر را که گاه برای خدمت سربازی و در اکثر موارد به منظور کار بوده است را بیان می کند.اشعار بایاتی که در مورد غربت و دوری سروده شده است ، زبان گویای مردان کار و تلاش بوده است که با مضامین«غربت» ، «عشق» و « وطن» مخلوط شده است.اهمیت وجودی دوبیتی های آذربایجانی در زمانهای نه چندان گذشته را می توان در حفظ نظم و ثبات خانواده ها دانست.بسیار فرزندانی که با مدیریت صحیح مادر خانواده و از درون این خانواده ها به درجات تحصیلی و کاری عالی رسیده و مادرانی که افتخارشان تربیت فرزندانی سالم و شایسته و تحویل آن به جامعه انسانی بوده است و این امر میسر نمی شد مگر با زنده نگهداشتن فرهنگهای شفاهی به مانند ترانه ها ، بایاتی ها،مراسم سنتی و ملی و ...که هدفشان حفظ انسجام ، وحدت و نظم خانواده بوده است.

شهرستان خلخال نام منطقه ای است در شمال غربی ایران و واقع در جنوب شرقی آذربایجان و به عبارتی دیگر آخرین منطقه آذربایجان در جنوب غربی ( بنا بر تقسیمات کشوری).این شهرستان بنا بر مشخصه های آب و هوایی جزو مناطق سردسیر حساب شده که دارای تابستانی معتدل ، زیبا و زمستانی بسیار سرد می باشد.این شهرستان با وجود قرار گرفتن در بین سه استان گیلان،آذربایجان شرقی و زنجان دارای راه ارتباطی مناسبی جهت رشد و توسعه نبوده است که این امر باعث شده جوانان این دیار از گذشته تا کنون برای کار به شهرهای مجاور مهاجرت کنند.

مهاجرت به منظور کار و بدست آوردن روزی و پول برای خانواده از پدیده های قابل تأملی بوده است که بسیاری از مردم خلخال در سالیان دور و به گونه ای دیگر در زمان حال با آن درگیر بوده اند.در سالهای نه چندان دور مردان خلخالی ، چه از شهر و چه از روستاهایش بعد از پایان زمان کشت و زرع و شروع پاییز با دلی پر از اندوه و غم با خانواده خود و فرزندان خداحافظی کرده و راهی دیار غربت می شدند تا در شیلات شمال و مازندران ، هفت ماه پر از زحمت ، رنج و مشقت را پشت سر بگذرانند چونکه هدفشان کار ، قوتشان مردانگی و آرزویشان شادی فرزندان بوده است.

بسیار مردانی بوده اند که در رویارویی با طوفان خزر جان خود را از دست داده و چشمانی گریان را برای فرزندان خود به یادگار گذاشتند و بسیار دلیر مردانی بودند که برای همیشه به آغوش خزر پیوسته تا چشم فرزندان و اعضاء خانواده سالها و سالها به سوی گردنه های اسالم به خلخال بماند تا شاید روزی پدرشان،فرزندشان و برادرشان به وطن برگردد..

در این بین جوانانی نیز بوده اند که از سر ناچاری و به امید کسب پول و سرمایه،به منظور بازگشتی دوباره برای رسیدن به معشوق ، راهی دیار غربت شدند.

بو قالا داشلی قالا،

چینقیللی ، داشلی قالا،

قورخورام غریب اؤلم،

یار گوزو یاشلی قالا.

بایاتی فوق ترس و دلهره عاشق را در فراق معشوق بیان می کند و مضمونش چنین است که  عاشق در دیار غربت نیز به فکر معشوق خود می باشد و می ترسد که در غربت بمیرد و چشمان معشوقش اشک آلود بماند.

عشق و عاطفه مضمونیست که از بدو تولد و در لالایی هایی که مادران برای کودکان خود می خوانده اند ، در دل و روح کودک نهادینه شده است.شیوه انتقال محبت و آموزش عشق و عاطفه با زبان شیرین مادری که جزو هویتهای مردمان هر قومیتی می باشد ، باعث می شود که کودک در طی مراحل جامعه پذیری ، به ارزشهای درونی شده جامعه خود پایبند بوده و بعد از سالها در دیار غربت نیز به فکر وطن و عشق خود باشد:

گمی گلدی، یان گلدی

ایچینده بیر جان گلدی

وطن حسرتی چکدیم

گوزلریمه قان گلدی.

بایاتیها به عنوان شعر حیات مردمان آذربایجان همواره از بدو تولد تا مرگ در کنار این مردمان بوده و در غم ها و شادیهایشان شریک بوده است.چنانچه در این مقاله مشاهده می شود ، بایاتیها چه برای مردانی که در غربت با رنج و مشقت دنبال نان حلال بوده اند و چه برای خانواده هایی که چشم به راه بازگشت عزیزانشان بوده اند همدم مناسبی بوده است.در این اشعار عشق به وطن و درد غربت بسیار زیبا توسط آباء و اجداد ما سروده شده است.اشعاری که برگرفته از روح و روان این مردمان بوده و سینه به سینه انتقال داده شده است.

گزدیم داغی ، آرانی،

سئچدیم آغدان قارانی،

وطن ویران اولسادا،

جنت گوردوم اورانی.

در این بایاتی کسی که در غربت است به ارزش وطن خود اشاره می کند و چنین بیان می کند که: از بسیاری از کوهها و دره ها گذشته ام و تجربیات زیادی بدست آورده ام ،با توجه به همه اینها اگر وطنم ویران نیز باشد ، من آنجا را به مانند بهشت میبینم.

سالهای سال از مهاجرت مردمان منطقه مان به سرزمینهای دیگر می گذرد و اکنون باز جوانانی را می بینیم که به منظور کار ،قید وطن خویش را با همه زیباییهایش زده و به دنبال نان می روند.اگر دیروز فقط دریا بود و شیلات ، امروز عسلویه هست و پارس جنوبی و راهی به مراتب دورتر از گذشته.

جوانان امروزمان بایاتی ها را به عنوان همدم و مونس تنهاییشان از یاد برده اند ، ولی پدران ما در دیار غربت ،همدمی بنام بایاتیها داشته اند که با هم می خواندند:

غریبم وطنیم یوخ،

بو یولدان اؤتنیم یوخ،

دوشدوم درین دریایا،

الیمنن توتانیم یوخ.

این بایاتی چه زیبا و با ردیف قرار دادن کلمات حساس و عاطفی، غربت را به منزله غرق شدن در دریایی که هیچ کس نمی تواند نجاتش دهد توصیف می کند وهم چنین در بایاتی دیگری از سه واژه« پیچاق=چاقو» ، « هاچاق=کی» و «قاچاق=فراری» به نحو زیبایی استفاده کرده و از نبود یار و معشوق خود گلایه می کند:

الیمدن پیچاق دوشدو،

بیلمیرم هاچاق دوشدو،

ویران قالسین غریبلیک،

یار مندن قاچاق دوشدو.

خواندن این بایاتیها و اشعار با موسیقی دلنشین و روحانی آذربایجانی که نشأت گرفته از روح و فرهنگ شفاهی مردمان سخت کوش این دیار می باشد،سختیها را برای این مردمان آسان کرده و عزم آنان را برای مبارزه با مشکلات و ناهمواریها بالا می برده است.

این ترانه ها از آواز عاشیق ها و نوای سازشان گرفته تا لالایی مادران و زمزمه های پیران در بین مردمان آذربایجان تبدیل به عنصری باز دارنده در مقابل ناهنجاریها و ناملایماتی های زندگی بشر بوده است.مردانی که برای کار به شهرهای دیگر مهاجرت می کردند هدفی جز بدست آوردن روزی حلال برای خود و فرزندانشان نداشتند ، چونکه این بایاتی را از زبان پدران و مادران خود شنیده بودند که:

عزیزیم حلالا،

حرام قاتما حلالا،

نامردین باغچاسیندا،

نه گول بیتسین نه لالا.

بایاتی فوق به اهمیت کسب روزی حلال پرداخته و اشاره می کند که نباید حلال و حرام را با هم گره زد ، چون در باغچه نامرد هیچ گل و گیاهی نمی روید.

بایاتیها ریشه در تاریخ و فرهنگ آذربایجان دارند ، اشعار بایاتی به همراه دیگر عناصر فرهنگی که بصورت شفاهی و سینه به سینه منتقل شده اند ، ماندگاریشان را مدیون فرهنگ و هویت مردمان خود می باشند که بواسطه وجود خود این گونه ادبیات بوجود آمده است.رابطه بین فرهنگ هر قومیتی با داشته های فرهنگیش رابطه مستقیمی می باشد که در بررسی ها و مطالعات فرهنگی و تاریخی نیز باید مد نظر قرار بگیرد و به راحتی نمی توان در مطالعه تاریخی یک قومیتی فقط به وجود و یا عدم وجود اسناد و آثار باستانی اشاره کرد،به همین دلیل بر پژوهشگران فرهنگی و تاریخی واجب است که تاریخ هر منطقه ای را در کنار مطالعات باستان شناسی از لحاظ فرهنگی و فولکلوریک نیز مورد بررسی قرار داده تا به نتایج بهتری دست یابند.

ادامه دارد...

 

بخش های پیشین:

 

بایاتی های آدربایجان (1)
http://www.anthropology.ir/node/17835

بایاتی های آدربایجان(2):
http://www.anthropology.ir/node/18008

 

 






نظرات() 

جمعیت تاریخی گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-02:01 ب.ظ


ناصر عظیمی
02.jpg

جمعیت تاریخی یک سرزمین نقش مهمی در تحولات تاریخی آن ایفاء کرده است. در گذشته در شرایط پایین بودن تکنولوژی، عددجمعیت به عنوان نیروی کار تولیدی و در نتیجه حجم و اندازه ی تولید و نهایتاً مازاد اقتصادی و همچنین اندازه ی نیروی نظامی و غیره اهمیتی به مراتب مهم تر از امروز داشته است. به ویژه این عامل در تاریخ گیلان بسیار پر اهمیت بود . زیرا می دانیم آباد کردن جنگل های انبوه بارانی در جلگه ی گیلان وکشت برنج نیاز به نیروی کار فراوان داشت و بدون وجود نیروی کار فراوان امکان کشت این محصول به دشواری ممکن می شد. اندازه ی جمعیتِ بیشتر در یک سرزمین همچنین می توانست به عنوان یک متغیر مستقل مولفه ی مهمی در تحولات ساختاری اجتماعات موجود باشد و با تولید حجم مازاد زیاد تر ، مولفه ای برای تشکیلات پیچیده تر و ایجاد خان سالاری ها و تشکیلات نیز دولت موثر بوده باشد.
   در باره ی جمعیت تاریخی گیلان تاکنون هیچ مطالعه ای(به جز بررسی کوتاهی که نگارنده در کتاب « تاریخ تحولات اجتماعی و اقتصادی گیلان، نگاهی نو»  انجام داده) در دست نیست. از این رو در بررسی حاضر کوشش شده است تا به این پرسش پاسخ گفته شود که جمعیت در تاریخ قدیم گیلان در دو مقطع تاریخی که هیچ آماری از جمعیت در دست نیست چه تعداد بوده و چگونه در سطح این سرزمین کوچک توزیع جغرافیایی یافته بود؟ اما پیش از آن لازم است اهمیت شناخت جمعیت تاریخی در پژوهش های تاریخی مورد بحث فشرده باشد.

اهمیت شناخت جمعیت تاریخی
 برای نشان دادن اهمیت شناخت جمعیت تاریخی در یک سرزمین بهتراست به پژوهش میدانی گسترده ای که «جراید دایموند» در طول قرن بیستم انجام داده وسپس در اواخر این قرن در سال 1997 آن را انتشار داده نگاهی اجمالی بیندازیم. «جراید دایموند» پژوهشگر جغرافیدان زیستی در شاهکارش با عنوان «اسلحه، میکروب و فولاد»(با عنوان فرعی سیر جوامع انسانی) که آن را با تحقیق میدانی در سراسر جهان و به ویژه در سرزمین بکر جزایر «گینه ی نو» در شمال قاره ی استرالیا که در زمان پژوهشش در نیمه ی نخست قرن بیستم و بعد از آن هنوز بسیاری از آنان در دوره ی تاریخی سنگ به سر می بردند و از طریق جمع آوری و شکار امرار معاش می کردند به خوبی نشان داده است که عدد و اندازه ی جمعیت به عنوان یکی از عوامل تاثیرگذار اصلی در تحولات تمدنی بشرتا چه حد مهم و حیاتی بوده است:«اندازه ی جمعیتِ یک واحد سیاسی در کنش متقابل با تراکم جمعیت آن، بر فن آوری وسازمان اقتصادی، اجتماعی وسیاسی تاثیر می گذاشت. به طور کلی، هر چه اندازه ی جمعیت[ یک واحد] بزرگ تر و تراکم بیشتر بود، فن آوری و سازمان[آن واحد]، پیچیده تر و تخصصی تر می شد. به طور خلاصه، در جمعیت بسیار متراکم، فقط بخشی از مردم کشاورز می شدند اما همه بسیج می شدند تا خود را وقف تولید متمرکز خوراک کنند و به این ترتیب مازادی را برای تغذیه ی غیر تولید کنندگان به وجودمی آوردند»(جراید داموند1387ص81). او در جای دیگر می نویسد:« رشد جمعیت با سازوکاری که به پیچیدگی اجتماعی و پیچیدگی اجتماعی نیز به تشدید تولید خوراک و از این طریق به رشد جمعیت می انجامید. جوامع متمرکزِ پیچیده به نحو منحصر به فردی قادر به سازماندهی احداث بناهای عمومی(از جمله نظام آبیاری)، تجارت با مناطق دوردست(ازجمله واردات فلزات برای بهبود افزارهای کشاورزی) وفعالیت های گروه های متفاوت متخصصان اقتصادی(مانند تغذیه ی دامداران با غلات کشاورزی و انتقال دام های دامداران به کشاورزان برای استفاده به عنوان حیوان شخم زن)هستند. تمامی این توانمندی های جوامع متمرکز سبب تشدید تولید خوراک[و اضافه می کنیم تولید مازاد بیشتر] و از این طریق رشد جمعیت در سراسر تاریخ می شود[می شد]»(همان، 360).
   جراید دایموند بر اساس تجربه های پژوهشی خود در سراسر جهان به استانداردی از اندازه ی جمعیت ورابطه ی آن با تشکیل سازمان های اجتماعی در سپیده دم تاریخ دست یافت که برای هر پژوهشگر تاریخ ارزش بسیار دارد. او دریافت که وقتی جمعیت از حد معینی فراتر می رفت چگونه حل اختلاف ها از طریق کدخدا منشی و روابط معین آشنایی سببی و نسبی خارج و تنها از طریق نهادهای اجتماعی و مدنی میسر می شد. به عبارت دیگر افزایش عددی جمعیت در یک قلمرو، تا زمانی که از حد ده ها و صدها نفر فراتر نرفته بود(یعنی حدّ تشکیل گروه و قبیله)، بستگی های سببی ونسبی می توانست اختلاف ها را از طریق ریش سفیدان گروه و قبیله حل و فصل نماید ودر نتیجه نیازی به تشیکلات اجتماعی پیچیده تر نبود لیکن افزایش جمعیت و فراتر رفتن اجتماعات از حد هزاران نفرتنها به مدد نهادهای اجتماعی بود که حل مناقشات اجتماعی را میسر می کرد. در واقع افزایش جمعیت به گونه ای ناگزیر سازمان های پیچیده تری را طلب می کرد:« یک دلیل برای این که چرا سازمان حکومت انسانی گرایش به تغییر از [ساخت] قبیله به خان سالاری در جوامعی دارد که بیش از چند صد عضو دارند این است که مسئله ی دشوار حل و فصل کشمکش ها میان غریبه ها در گروه های بزرگ تر بیش از پیش حاد می شود. این واقعیت که تقریباً همه ی افراد قبیله خویشاوندِ نسبی وسببی یک دیگر هستند، مسائل بالقوه ی ناشی از حل و فصل تنش ها را در قبائل، گسترده تر می سازد. پیوندهای برآمده از مناسبات که تمامی اعضای قبیله را در ارتباط با هم قرار می دهد، وجود پلیس، قانون و سایر نهادهای مربوط به حل و فصل تنش ها را که در جوامع بزرگتر وجود دارند،غیر ضروری می کند، زیرا دو دهکده که درگیر مجادله می شوند خویشاوندان مشترک زیادی دارند که به هر دو فشار می آورند تا از تبدیل جدال به خشونت مانع شوند»(دایموند، همان، ص344). دایموند با تاکید بر این که سازمان ونهادهای پیچیده تنها مختص جوامع بزرگ با جمعیت بیشتر و اساساً محصول ضروری چنین اجتماعات پر جمعیت بوده ، ضمن محاسبه ی تعداد معمول نزاع ها در یک گروه 20 نفره و 2 هزار نفره و مقایسه ی آن ها با هم ، نظریه ی جدیدی در خصوص علت تشکیل خان سالاریها و به ویژه دولت به دست می دهد که در نوع خود یک نوع آوری مسلم تلقی می شود :« در یک گروه که هر کس رابطه ی نزدیکی با دیگری دارد، افرادی که هم زمان با یکی از دو طرف دعوا خویشاوند هستند برای میانجی گری پا پیش می گذارند. در قبیله که افراد بسیاری هنوز خویشاوند نزدیک هم هستند و همه، دست کم یک دیگر را به نام می شناسند، اقوام متقابل و دوستان متقابل در نزاع ها، میانجی گری می کنند. اما هنگامی که از حد و آستانه ی «صدها نفر» که پایین تر ازآن همه هم دیگر را می توانند بشناسند، عبور کنیم، افزایش تعداد جفت برخوردها به برخورد جفت های غریبه و غیر خویشاوند بدل می شود. هنگامی که غریبه ها با هم نزاع  می کنند، تعداد کمی از افرادِ حاضر، دوست یا خویشاوندِ هر دو طرفِ نزاع هستند و در خاموش کردن آن منفعت دارند. در عوض، بسیاری از ناظران، دوست یا خویشاوندِ یکی از دو طرفِ درگیر هستند و جانب او را می گیرند و نزاع دو نفره به دعوا و مرافعه ی عمومی گسترش می یابد. به این گونه، جامعه ی بزرگی که حل و فصل تنش ها را به تمامی اعضای آن واگذار کند، انفجار آن را تضمین می کند. این عامل به تنهایی توضیح می دهد که چرا جوامعی با هزاران نفر تنها به این شرط می تواند به بقای خود ادامه دهد که مرجعی مرکزی را تکامل بخشد که قدرت را به انحصار خود در می آورد و کشمکش را حل و فصل می کند»(دایموند، همان، ص378 تاکید از ماست).
    سرانجام دایموند با استفاده از تجربه ی خود در جوامع ابتدایی گینه ی نو که هنوز برخی از آنان در مرحله ی جمع آوری و شکار به سر می بردند به استانداردی از رابطه ی اندازه ی جمعیت و تشکیل خان سالاری ها و دولت در جوامع ابتدایی وتاریخی دست می یابد که بدون تردید از هر نظر در پژوهش های تاریخی می تواند مهم باشد. به ویژه این که دست آوردهای نظری او در این پژوهش نه حاصل تنها کار کتابخانه ای بلکه همچنین کار گسترده ی میدانی او در این زمینه بوده است(جدول 1). 

برای خواندن مقاله کامل در فرمت ورد در زیر کلیک کنید:

 


پیوست: 
Share this



نظرات() 

«سرزمین‌من»، شماره 14

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-02:00 ب.ظ



1. cover 14.jpg

پرواز با سلطان پرندگان ایران
چهاردهمین شماره از ویژه‌نامه ایران‌شناسی و ایران‌گردی «سرزمین‌من» منتشر شد. این نشریه کاری از گروه مجلات همشهری است که به شناخت میراث فرهنگی و طبیعی ایران می‌پردازد.

«سلطان پرندگان ایران» عنوان پرونده اصلی این شماره از نشریه «سرزمین‌من» است. این پرونده که در بخش «حیات‌وحش» منتشر شده، بررسی جانورشناسانه بزرگ‌ترین عقاب خشکی‌های ایران، عقاب طلایی است؛ شکارچی ماهری که در هنگام شکار سرعت خود به 320 کیلومتر در ساعت برساند.
«سرزمین‌من» در این شماره با دو گزارش ویژه «مردم‌شناسی» به بازار آمده است؛ «سفر به زنبورستان» که گزارشی از برداشت عسل در دشت‌های طالقان است  و «از گیاه به فرش» هم گزارشی است اختصاصی که از کارگاه‌های رنگرزی سنتی در بازار کهنه شهر قم تهیه شده. علاوه بر این دو در بخش «رسم کهن» این شماره، تحریریه سرزمین من سراغ مراسم «فردینماشو» در روستای کندلوس رفته‌اند، مراسمی که به آمدن بهار در وسط تابستان اشاره دارد. جزییات این مراسم را در گزارشی با عنوان «فروردین‌ماه در تابستان» می‌خوانید.
«بهشت مهاجران» عنوان یکی دیگر از گزارش‌های این شماره «سرزمین‌من» است که در بخش «خلیج‌فارس» مجله منتشر شده است. این گزارش، سفری است به ام‌الگرم در نزدیکی ساحل بوشهر که جزیره‌ای امن برای پرندگان مهاجر خلیج‌فارس به حساب می‌آید.
«عکاسخانه مشروطه» عنوان یکی از دیگر مطالب این شماره از نشریه است که در بخش «نگارخانه» به چاپ رسیده. در این گزارش مجموعه‌ای از عکس‌ها و کارت پستال‌های کمتر دیده شده دوران مشروطه، همراه با توضیحات آن خواهید خواند، این مجموعه یکی از مجموعه اسناد تاریخی بازمانده از دوران مشروطه در ایران است که بزرگانی همچون ایرج افشار نیز  بر اهمیت آنها تاکید کرده‌اند.
بخش «میراث، دوربین، حرکت» از جمله صفحات ثابت «سرزمین‌من» نیست، اما در این شماره در گزارشی با عنوان «از ط تا ت» به سراغ مکان‌های تاریخی استفاده شده در فیلم سینمایی «طهران، تهران» به کارگردانی داریوش مهرجویی رفته است. در این گزارش مکان‌های فیلمبرداری این فیلم که اکثرا اماکن تاریخی تهران‌اند، بررسی و تحلیل شدنده‌اند.
گزارش ویژه این شماره از مجله که به مناسبت شکست حصر آبادان تهیه شده، گزارشی با عنوان «از حصر تا امروز» است که در بخش «میراث مقاومت» به چاپ رسیده. در این گزارش با قدم زدن در خیابان‌های آبادان نشانه‌ها و آثار به‌جا مانده از دوران دفاع‌مقدس را خواهید دید.
در بخش «امامزاده» این شماره «سرزمین‌من»، با گزارش «زیارت در میان کوه» به زیارت آستانه مبارکه امامزاده داوود در ارتفاعات کن می‌روید و همچنین در بخش «زادگاه من» با نوشته‌ای از احمد مسجدجامعی به کوچه مسجد جامع تهران سفر خواهید کرد.
در بخش «راهنمای سفر» چهاردهمین شماره از ویژه‌نامه «سرزمین‌من» سه راهنما خواهید خواند؛ «گذر از جنگل مه آلود» راهنمای سفر به جنگل‌‌های دوهزار تنکابن است؛ «طهران در تهران» که راهنمای پیاده‌روی در شهرک سینمایی غزالی است و «زائران ملک ری» که پیشنهادی برای زیارت و سیاحت بارگاه حضرت عبدالعظیم در شهرری است.
چهاردهمین شماره نشریه ایران‌شناسی «سرزمین‌من»، در 132 صفحه، به سردبیری رضا مختاری و با قیمت 2500 تومان به صورت تمام رنگی و گلاسه و همراه با پوستر رایگان منتشر شده است.





نظرات() 

سفرنامه قله دماوند: روایتی دیگر از ضحاک مظلوم!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-01:58 ب.ظ


امیر هاشمی مقدم
5.jpg

چون هر سفرنامه ای که می نوشتم، دوستان گلایه و شکایت می کردند که چرا آنها را هم با خودم نمی برم، این بار وقتی برنامه نهایی صعود به دماوند برای نیمه پایانی مردادماه تعیین شد، فراخوانش را روی وبلاگ و صفحه ام در شبکه های اجتماعی درج کردم. همانطور که انتظار داشتم، بیشتر افراد می آمدند و کامنت می نوشتند که خیلی دل شان می خواهد بیایند، اما متأسفانه کار فوری پیش آمده و نمی توانند. برخی هم واقعاً نمی توانستند. در آن فراخوان، همه شرایط را نوشته بودم و سفر را به گونه ای تنظیم کرده بودم که حتی اگر کسی به هیچ وجه قادر به راه رفتن هم نباشد، می توانست همراه ما باشد و دست کم یک شب را در کنار ما در نخستین پناهگاه که گوسفندسرا نام دارد (البته چون گوسفندسرا نزدیکش است به این نام خوانده می شود) بماند. به هر ترتیب نهایتاً هفت نفر شدیم. دو نفر از مازندران و پنج نفر از تهران. وعده دیدارمان فدراسیون کوهنوردی رینه بود. بعدازظهر روز دوشنبه 28 مردادماه همه آنجا جمع شدیم و با یک تویوتای لندکروز قدیمی که کوهنوردان را جابجا می کند، رفتیم تا گوسفندسرا. ساعت حدود 5 بود که رسیدیم و از نوه حاج احسان اتاقی اجاره کردیم. در این پناهگاه که در ارتفاع 2950 متری واقع شده، یک گوسفندسرا که از قدیم بوده، یک مسجد ساخته شده با سنگ که نسبتاً جدید است، چند اتاق برای اقامت کوهنوردان، سرویس بهداشتی، کانتینر چارواداران که وسایل کوهنوردان را با قاطر تا ایستگاه بعدی می برند، و کانتینر دیگری که حکم فروشگاه را دارد و مواد و لوازم اولیه (همچون آب معدنی، بیسکویت، کلاه و...) می فروشد در آنجا وجود دارد. این فروشگاه دست نوادگان زنده یاد حاج احسان است که از سالها پیش، پذیرای کوهنوردان بود و تقریباً همه کوهنوردان قدیمی او را می شناختند. وسایل را گذاشتیم توی اتاق و از مسجد، تعدادی پتو و بالش آوردیم که شب سردمان نشود. بعد هم درب اتاق را بسته و پیاده راه افتادیم تا کمی بالا برویم و همراهان برای فردا که قرار است تا ایستگاه بعدی در ارتفاع 4200 متری برویم، آماده شوند. من و محسن گل عنبری با توجه به اینکه هم مرد بودیم و هم قبلاً جداگانه دماوند آمده و با یکدیگر هم به کوه های دیگر رفته بودیم، از خودمان مطمئن بودیم. بقیه خانم بودند و به جز یکی، از بقیه مطمئن نبودیم. توی همین مسیر کوتاه هم مشخص شد که برخی شان خیلی زود خسته می شوند. به هر حال رفت و برگشت آمادگی مان، یک ساعت به درازا کشید. وقتی رسیدیم، هوا داشت تاریک می شد. شماره «محمد الف» که کارگر افغان و متصدی ایستگاه بعدی است را از چارواداران گرفته و با او تماس گرفتیم تا برای فردا شب مان یک اتاق رزرو داشته باشیم. چون با این تعداد کوهنورد زیاد که می دیدیم، ممکن بود اتاق گیرمان نیاید. خیلی از کوهنوردها داشتند از قله یا از ایستگاه بالایی می آمدند پایین. در بین شان کوهنوردان اروپایی بسیاری دیده می شد. دو نفرشان را دیدیم که سوار قاطر آمدند پایین. اما وقتی رفتند نزدیک کانتینر چارواداران، سر مبلغ پول بحث بین شان در گرفت. چارواداران یا اهل رینه و روستاهای اطراف هستند و یا کارگران افغان اند. بیشتر رینه ای ها با وجودی که سواد بالایی ندارند، اما می توانند دست و پا شکسته انگلیسی حرف بزنند و این به نظرم خیلی خوب و لازم است. اما کارگران افغان، نه متأسفانه. چاروادار افغانی که آنها را از ایستگاه بالایی سوار قاطر کرده بود، با آنها سر قیمت دچار سوءتفاهم شده بود. آنها بهش یک اسکناس 10 هزار تومانی نشان داده بودند، اما چون روی آن نوشته شده صدهزار زیال و آنها هم آشنایی چندانی با اینکه واحد پول واقعی ما تومان است نداشتند، در حین نشان دادن اسکناس ده هزار تومانی، گفته بودند، صد هزار. چاروادار افغان هم پذیرفت و وقتی آوردشان پایین، تازه متوجه تفاوت برداشت شان شدند. هیچکدام هم کوتاه نمی آمدند. با محسن رفتیم و با دو طرف صحبت کردیم. اما هر کدام ادله خود را داشت. بحث شان خیلی بالا گرفت و چند بار نزدیک بود درگیری فیزیکی پیش بیاید. البته این چارواداران بومی بودند که می خواستند آلمانی ها را بزنند. وساطت ما هم سودی نداشت و حتی یکبار یکی شان به محسن پرخاشگری کرد و او را هل داد. با آلمانی ها صحبت کردیم و گفتیم که انصافاً از آن بالا تا اینجا خیلی بیش از این حرفها می شود و ده هزار تومان چیزی نمی شود. اما آنها می گفتند که اگر از ابتدا به ما مبلغ درست را می گفتند، ما هرگز با قاطر نمی آمدیم. من به یکی شان گفتم که امکان دارد از چارواداران کتک بخورند و این خوب نیست. اما در پاسخ گفت: «ما کارمندان سفارتخانه آلمان در ایتالیا هستیم و این ما هستیم که می توانیم برای چارواداران دردسر درست کنیم»! اینها هم انصافاً اعجوبه هایی بودند. من اگر بودم همانجا پول را می دادم. اما اینها پول نمی دادند و چارواداران هم نگه شان داشته بودند و نمی گذاشتند بروند. در لابلای صحبت های شان، چندین بار به یکدگیر گفتند «I don't like these people». باهاشان صحبت کردم که همه را به یک چشم نبینند و آنها هم گفتند که در سفرشان به ایران، خیلی مهمان نوازی های خوبی از آنها شده است، اما این یکی واقعاً همه آن تجربه های شیرین را تلخ کرده. خلاصه پس از نزدیک به یک ساعت و نام چانه زنی، بالاخره با سفارتخانه شان تماس گرفتند و آنها هم به شان گفتند یک نوشته از چارواداران بگیرند که صدهزار تومان پول داده اند. نمی دانم این نوشته به چه دردشان می خورد؛ اما به هرحال نوشته را گرفتند و پول را دادند تا رهای شان کردند. بی تردید می گویم که در این چند روزی که آنجا بودیم، روزانه دست کم 30-20 گردشگر و کوهنورد اروپایی به این کوه می آمدند. بنابراین ضرورت دارد معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی حتماً یک متولی مسلط به زبان انگلیسی را آنجا بگمارد. همچنین نرخ و کرایه ها را به دو زبان فارسی و انگلیسی آنجا درج کند تا کسی دچار سوءتفاهم نشود و از سوی دیگر چارواداران هم از کسی پول اضافه نگیرند.

به هرحال شب پس از صرف شام (که مخلوطی از غذاهایی بود که هر یک از بچه ها گذاشته بودند سر سفره)، طبق برنامه و قرار پیشین، کمی درباره جغرافیا و تاریخ دماوند برای شان صحبت کردم. اینکه قله دماوند بین تهران و آمل قرار گرفته و با 5671 متر، بلندترین قله ایران و بلکه خاورمیانه است. البته برای آن ارتفاع های دیگری هم بیان کرده اند. به دلیل ارتفاع زیاد، همیشه سرد است و قله آن حتی در ظهر روزهای تابستان نیز زیر صفر درجه سانتی گراد می ماند. برای همین همیشه برف و یخ در قله دیده می شود. هرچند امسال به دلیل گرما سطح برف و یخها بسیار کمتر شده است. این قله آتشفشانی، فعلاً نیمه فعال است و تنها گاز گوگرد از ارتفاعات آن بر می خیزد. اما بحث و بخش اصلی صحبتهایم درباره پیشینه دماوند در تاریخ و اساطیر ایران بود.

در منابع تاریخی، نخستین بار آشوریان هستند که به دماوند اشاره می کنند. آنها در حملات شان به ایران تا این کوه بلند پیش می آیند (پیرنیا. 1378: 48 و شعبانی. 1387: 14) و گمان می برند که اینجا دیگر آخر دنیا است. اما اشاره به این کوه در اوستا و تاریخ اساطیری ایران بسیار مشهورتر است. این کوه در اساطیر ما به «هَرَه بَرَزیتی» یا البرز شناخته می شود. در آغاز سه هزار سال سوم (از دوره 12 هزار ساله در اساطیر آفرینش زردشتی) اهریمن به زمین که یک سطح کاملاً صاف است حمله می کند که از این حمله، لرزشی ایجاد می شود که پستی ها و بلندی ها به وجود می آیند و البرز در وسط عالم، بزرگترین آنها است (آموزگار. 1381: 46). در بُندَهِش که از کتب پهلوی زردشتیان و درباره آفرینش آغازین است، اینگونه آمده: «در دین گوید که نخستین کوهی که فراز رُست، البرز ایزدی بخت بود. از آن پس همه کوهها(ی دیگر) به هیجده سال فراز رُستند. البرز تا بسر رسیدن هشتصد سال می رُست: دویست سال (تا) به ستاره پایه، دویست سال تا به ماه پایه، دویست (سال) تا به خورشید پایه، دویست سال تا به بالای آسمان. چنین (گوید که) دیگر کوهها از البرز فراز رُستند، به شمار دو هزار و دویست و چهل و چهار کوه...» (بندهش. 1385: 71). منظور بندهش این است که البرز کوه جایی است که خورشید و ماه و ستارگان در آنجا طلوع و غروب می کنند. مشهورترین داستانها و اساطیر گره خورده با دماوند، یکی داستان دربند شدن ضحاک در این کوه است و دیگری آرش کمانگیر. برای شان توضیح دادم که گرچه داستان ضحاک را همگان شنیده ایم که ستم فراوان می کند و نهایتاً کاوه علیه اش شورش کرده و فریدون او را شکست داده و در غاری در کوه دماوند در بند می کند تا در پایان دوره آفرینش، به دست گرشاسب کشته شود، اما روایتهای دیگری هم به تازگی درباره اش بیان شده است. یکی از این روایتها را علی حُصوری در کتاب «سرنوشت یک شَمَن: از ضحاک به اودِن» شرح می دهد. او در این کتاب با مقایسه اودن که یک شاهخدای اساطیر ژرمنی- اسکاندیناوی است، بر این باور است که این شاهخدایان، نماینده جامعه اشتراکی بوده اند. زمانی که جوامع طبقاتی به وجود آمد و برخی طبقات مانند روحانیون و جنگاوران، بیشتر از کشاورزان که بخش عمده جامعه را تشکیل می دادند، به منابع ثروت دست یافته بودند، نمایندگان جوامع اشتراکی همچون ضحاک علیه آنان شورش می کنند. اینکه ایزد سروش به فریدون هشدار می دهد که اگر او را بکشد، زمین را خِرَفستَر و چَلپاسِه (حشرات و جانوران موذی) فرا می گیرد، منظورش رستاخیز و شورش مردم طرفدار جامعه اشتراکی است. اما چون راویان اسطوره خود اهل جامعه طبقاتی بوده اند، ضحاک را به بدترین شکل توصیف کرده اند (حصوری. 1385). نمی دانم چرا با وجودی که در سالیان دراز، همه اش از ضحاک بد شنیده ام، اما این روایت را بسیار می پسندم و احساس می کنم ضحاک واقعاً همینی بوده که در این روایت متأخر توصیف شده است. شاید اینکه می گویند ضحاک در پایان دوره آفرینش دوباره باز می گردد، می تواند اشاره ای به بازگشت دوباره جامعه اشتراکی باشد که بسیاری از نظریه پردازان کمونیست و سوسیالیست به آن اشاره کرده اند. کمی با دوستان در این باره بحث کردیم که نتیجه چندانی حاصل نشد. آرش هم که کمانگیر معروف ایرانی بوده که در پی حمله سپاه افراسیاب به ایران و محاصره سپاه منوچهر، قرار می شود از روی کوهی بلند، تیری پرتاب کند که هر کجا بر زمین نشست، مرز دو کشور ایران و توران شود. ماجرای فداکاری آرش در پرتاب تیر با همه وجود و نشستن تیر بر تنه درخت گردوی بزرگ در بلخ در کنار رود جیحون را همه می دانیم. بیشتر روایات می گویند که آرش ار کوه دماوند این تیر را پرتاب کرد. البته کوه های مختلفی در مازندران هست که مردم محلی می گویند آرش بر روی آن کوه ایستاد و تیرش را پرتاب کرد. برای نمونه در نزدیکی شهر نور، کوه سوردار چنین شهرتی دارد.

خانم رضایی هم گفت که آن شب تولدش است. نه شمع و کیکی داشتیم و نه موسیقی ای. به جز ساز دهنی من. آن شب بود که پس از  سالها متوجه شدم هیچ آهنگ شادی بلد نیستم بزنم؛ و شاید این روحیه غمگین ایرانی ها را نشان می دهد که در موسیقی شان هم متبلور شده است.

صبح بیدار شدیم و پس از خوردن صبحانه، کم کم وسایل مان را جمع کرده و راه افتادیم. هر پنج دقیقه که راه می رفتیم، می ایستادیم تا کمی نفس تازه کنند و دوباره راه می افتادیم. چند نفر از همراهان که همان اول راه خسته شده بودند، کوله های شان را دادند به یک چاروادار که داشت با قاطر می رفت بالا. قرار شد کوله ها را بگذارد دفتر مدیریت آنجا و ما برای پس گرفتن هر کدام، 20 هزار تومان کرایه پرداخت کنیم. محسن جلوی گروه حرکت می کرد و من پشت سرشان. کم کم بین بچه ها فاصله افتاد و آنها که می توانستند تندتر راه بروند، با محسن بودند و آنها که دیرتر، با من. همین شد که ناهار را هم جداگانه خوردیم و به راه رفتن ادامه دادیم. این مسیر بین دو ایستگاه را پیش از این چند بار پیموده بودم و هر بار همانند سایر کوهنوردان، سه ساعت تا سه ساعت و نیم به درازا کشیده بود. اما این بار حدود 8 ساعت به درازا کشید تا بالاخره رسیدیم به ایستگاه بعدی که بارگاه نام دارد. هوا داشت غروب می کرد. از محمد الف اتاق شش تخته ای گرفتیم و مستقر شدیم (یک تخت کم بود و دو نفر از خانمها روی یک تخت خوابیدند). در بارگاه، دو تا ساختمان درست کرده اند: یکی حالت سوله دارد و بدون برق و امکانات است و البته رایگان. یکی دیگر که حدوداً صد متر بالاتر از قبلی است، هم دو تا سالن با تخت دارد، هم چند اتاق جداگانه. دستشویی هم کنار ساختمان بالایی است. سالنها و اتاقها پر بود. شانس آورده بودیم محمد الف روی حرفش ماند و برای مان اتاق نگه داشته بود. با وجودی که وسط هفته رفته بودیم که خلوت باشد، دست کم یکصد نفر (در حالت خوشبینانه) به جز ما آنجا بودند. ساختمان و سوله پایینی هم پر بود. به علاوه تعداد قابل توجهی چادر که برپا کرده بودند. کوهنوردها بیشترشان گروهی بودند. تعداد بسیار زیادی کُرد از سردشت، تعدادی از شهرهای مختلف استان خوزستان و البته در قالب یک گروه، تعدادی هم از دیگر استانها و شهرهای کشور. اینها به جز کوهنوردان اروپایی بود که عمدتاً در گروههای دو نفره (مرد+مرد یا مرد +زن) جوان آمده بودند. خیلی شان دماوند، مقصد اصلی سفرشان به ایران بود. این نکته باید در برنامه ریزی های مربوط به جذب گردشگران خارجی مورد توجه قرار بگیرد. سقف اتاق بلند بود و گرم کردنش دشوار. البته مدیریت توصیه می کرد که به هیچ وجه پکنیکهای مسافرتی را درون اتاقها روشن نکنیم. چون خطرناک است. چون ارتفاع اینجا 4200 متر بالاتر از دریا است، خیلی ها حال شان به هم می خورد و حالت تهوع می گیرند. آن روز خوشبختانه از بچه های گروه ما کسی اینگونه نشد. برای هم هوا شدن بهتر، از بارگاه رفتیم کمی بالاتر که آماده شویم برای صعود فردا. البته دو نفر از بچه ها که خسته بودند، دیگر نتوانستند بیایند. شاید دویست متر رفتیم بالا و برگشتیم. شب شده بود. سوپ درست کرده و خوردیم. به دلیل فشار هوا، نمی توان غذای زیاد یا به اصطلاح سنگین خورد. چون امکانات روشنایی کم است، بیشتر افراد سرِ شب می خوابند. به ویژه آنکه برای رفتن به قله، باید نیمه شب حرکت کرد.

ساعت 3 نیمه شب بیدار شده و تا وسایل مان را جمع کنیم، شد 3:30. پنج نفری راه افتادیم به طرف قله. همان دو نفر خسته دیروزی، امروز هم نیامدند. یک گروه زودتر از ما راه افتاده بود. این را می شد از روی روشنایی نور چراغ قوه شان که چند صد متر جلوتر از ما بودند فهمید. ما نیز با چراغ قوه راه مان را می دیدیم و جلو می رفتیم. اگرچه مهتاب هم یاری مان می کرد. هنوز بخش اندکی از راه را رفته بودیم که یکی از همراهان فهمید نمی تواند بیش از این با ما بیاید و برگشت به پناهگاه. نیم ساعت بعد، نفر دوم هم نتوانست ادامه بدهد و برگشت. ما سه نفره (من و محسن و خانم میری) راه را ادامه دادیم تا اینکه رسیدیم به آن گروهی که پیش از ما راه افتاده بود، اما داشت برمی گشت. با تعجب ازشان پرسیدیم که چرا بر می گردند؟ گویا آنها هم خسته شده بودند. آفتاب که داشت طلوع می کرد، از کنار آبشار یخی گذشتیم. آبشار یخی آبشاری است با ارتفاع حدوداً 5 متر که در همه روزهای سال یخ زده است. این آبشار در ارتفاع 5.100 متری قرار دارد. یعنی تا اینجا ما نزدیک 900 متر ارتفاع را بالا آمده بودیم. اما خستگی را به سادگی می شد در چهره هر سه نفرمان دید. نشستیم مشغول خوردن بیسکویت و آب به عنوان صبحانه شدیم. محسن خیلی خوابش می آمد. من هم کم و بیش همینطور. محسن گفت کمی می خوابد و بعد خودش را به ما خواهد رساند. ما هم اشتباه بزرگی کرده و پذیرفتیم. در حالی که این احساس خواب آلودگی نه به دلیل خستگی، بلکه به دلیل کمبود اکسیژن بود و نمی دانستیم. خوشبختانه بیست دقیقه بعد گروه بعدی بهش رسیدند و به زور و با پاشیدن آب به صورتش، بیدارش کردند. به هرحال من و خانم میری رفته بودیم. چند گروه دو نفره که عمدتاً اروپایی بودند، از ما زدند جلو و رفتند بالا. از ارتفاع تقریباً 5300 متری، سنگ گوگرد که به رنگ سبز فسفری است، بسیار دیده می شود و البته گاز گوگرد هم زیاد به مشام می رسد. برای همین باید جلوی صورت ات را با دستمال یا ماسک بپوشانی و بهتر است آن دستمل را هم با کمی آبلیمو مرطوب کنی. اما مشکل اینجاست که در آن بالا اکسیژن کم است و همین که دستمال جلوی صورت ات می بندی، اخساس خفگی می کنی و دستمال را که بر می داری، احساس سوزش در گلو. در برخی جاها گاز گوگردی که از زیر خاک و سنگ بیرون می آید، به راحتی دیده می شود و شما باید از آنها فاصله بگیری. همین دویست متر پایانی از همه دشوارتر و خسته کننده تر است. احساس می کنی هر چقدر می روی، نمی رسی. اکسیژن اندک هم مزید بر علت شده و وسوسه ات می کند که برگردی. خانم میری هم که بار اولش بود می آمد، خسته شده بود و از من عقب ماند. من که همین چهار روز پیش رفته بودم به قله علم کوه *** که پس از دماوند، دومین قله بلند ایران است، آماده بوده و مشکل چندانی نداشتم. بالاخره حفره گوگرد را دیدم و امیدوار شدم که بسیاز نزدیک به قله ام. این حفره دهانه ای حدوداً یک متری دارد که گاز گوگرد را با شدت و فوران به بیرون می فشاند. این گاز را بسیاری اوقات از جاده هراز هم که به قله می نگری، می توانی ببینی که بیرون می آید. بیست متر بالاتر از اینجا، دهانه قله است که مساحتی 400 متر مربعی دارد. درون این دهانه را هم برف پوشانده است. دور تا دور دهانه، دیواره ای سنگی است که یکی از همین سنگها، بلندترین نقطه قله به حساب آمده و همه کوهنوردان معمولاً آنجا عکس یادگاری می گیرند. نکته جالب توجه برای همه کوهنوردان، لاشه های چند گوسفند است که چند دهه ای است بر روی نوک قله دیده می شود. برخی ها می گویند گله ای بوده که راهش را گم کرده و نهایتاً بر اثر بی آب و علفی تلف شده اند. اما برخی مخلی ها هم می گویند حدود 35 سال پیش که نابسامانی های پس از انقلاب رخ داده بود، یک گله 600-500 تایی متعلق به دولت بوده که چند نفر با هم تبانی کرده و تعدادی از آنها را می برند روی قله و می کشند و بعد عکس شان را گرفته، نشان مسئولین داده و مدعی می شوند که همه شان رفتند نوک قله و تلف شدند. به این ترتیب، بقیه گله را خودشان فروختند. به هر حال ساعت نزدیک 10:30 بود که رسیدم بالای قله. یعنی هقت ساعت از بارگاه سوم. به قله که می رسی، همه خستگی ها را از یاد می بری. تازه هنگام پایین آمدن،به بقیه امیدواری می دهی که بروند بالا و چیزی راه نمانده و از اینجور حرفها. کمی منتظر ماندم تا خانم میری هم آمد بالا و عکسهایش را گرفت و بعد از چند دقیقه، راه افتادیم به طرف پایین. 200 متر که آمدیم پایین، محسن را دیدیم که دارد می رود بالا. کمی از دست مان دلخور بود که رهایش کرده بودیم. دوباره از هم جدا شدیم؛ او به سوی بالا و ما به سوی پایین. در هنگام پایین آمدن متوجه شدم کف کفشهایم به طور کلی پاره و کنده شده است. یک جفت کفش طبی ایرانی بود که بیش از هشت سال با آنها بسیاری از کوهها و جنگلها و دشتها را پیموده بودم. خوشحال بودم که کالای ایرانی این همه می تواند کار کند. اما چون جوراب کلفت به پا داشتم، زیاد اذیت نشدم. به هر ترتیب چهار ساعته هم برگشتیم پایین. محسن هم در اواخر راه، خودش را به ما رساند و سه نفری برگشتیم. بقیه بچه ها هم آمده بودند پیشوازمان. هم خوشحال بودند از بازگشت ما و هم ناراحت از مرگ یک مرد میانسال. گویا سابقه قلبی داشته و همین که از پایین (ایستگاه گوسفندسرا) خودش را رسانده بود به بارگاه سوم، افتاد و تمام کرد. بستندش روی قاطر و بردند پایین. به قول معروف، عمودی آمده بود و افقی برش گرداندند. محسن و خانم میری که خسته بودند، خوابیدند. من هم با دیگر دوستان به گفتگو مشغول شدیم.

برای شام، دوباره سوپ خوردیم و البته همراه بیسکویت. بعد هم خوابیدیم. نیمه های شب متوجه شدیم که یکی از همراهان، دچار تهوع شدید شده و همان کوه گرفتگی به سراغش آمده. توی آن سرمای نیمه شب مجبور بود زود به زود برود دستشویی و بیاید. من و دو نفر از دیگر دوستان بیدار شدیم و نشستیم بالای سرش. خانم بایندریان که از نظر سنی و البته تجربه از همه ما بزرگتر بود، انواع گیاهان دارویی را همراهش داشت و حسابی بهش رسیدگی کرد. ما هم برای عوض کردن حال و هوا، هر چیزی را بهانه می کردیم تا بیهوده بخندیم. همین شد که بقیه همراهان که خواب بودند، کمی شاکی شدند. تا صبح همین طور خواب و بیدار بودیم.

ساعت 8 صبح اتاق را تحویل محمد الف داده و راه افتادیم به طرف پایین. چند صد متر که آمدیم پایین تر، کوه هم دست از سر آن دوست بیمار برداشت و حالش بهتر شد. چهار ساعت هم به درازا کشید تا به گوسفندسرا برسیم. یک ساعت مانده به ایستگاه، با راننده ای که ما را رسانده بود تماس گرفته و درخواست کردیم که بیاید دنبال مان. بنابراین وقتی رسیدیم، منتظرمان بود. سوار شده و راه افتادیم به طرف رینه. از آنجا هم ما را رساند تا کنار جاده هراز. برای رفت و برگشت مجموعاً 150 هزار تومان کرایه گرفت. آنجا دیگر راه مان جدا شد؛ بچه های تهران به سمت تهران و مازندرانی ها هم مسیر دیگر را در پیش گرفتند.

برای دیدن تصاویر این سفر، فایل پیوست را دانلود کنید.

 

moghaddames@gmail.com

پایه ها:

بندهش، گردآوری فرنبغ دادگی (1385)، گزارنده: مهرداد بهار، تهران: توس. چاپ سوم.

آموزگار، ژاله (1381)، تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت. چاپ پنجم.

پیرنیا، حسن (1378)، ایران قدیم یا تاریخ مختصر ایران تا انقراض ساسانیان، تهران: اساطیر. چاپ دومِ اساطیر.

حصوری، علی (1385)، سرنوشت یک شمن: از ضحاک به اودن، تهران: نشر چشمه.

شعبانی، رضا (1387)، مروری کوتاه بر تاریخ ایران، تهران: سخن. چاپ دوم.

 

Share this



نظرات() 

متون فمینیستی : دربارۀ برابری دو جنس

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-01:52 ب.ظ

متون فمینیستی  : دربارۀ برابری دو جنس

متون فمینیستی 1 : دربارۀ برابری دو جنس (1673)
vermeer.milkmaid.jpg

(تصویر: دختر شیرفروش اثر یوهانس وورمر 1660)

مقدمه: در دوران اولیه اروپای مدرن، هم زنان و هم مردان در بحث های مربوط به "مساله زن" شرکت داشتند. اغلب مردان عالم زن را جنس فرودست به لحاظ بدنی و عقلی می دانستند که به وسیله خداوند و طبیعت به انجام وظایف زنانه گماشته شده بود.

نویسنده فرانسوی، فرانسوا پولن دولابار این سنت را زیر پای گذاشت و منکر این اصل شد که جنس یک فرد تعیین کننده ظرفیت یادگیری اوست. دولابار که شدیدا تحت تاثیر آرای عقل گرایانه فیلسوف علم، رنه دکارت، قرار داشت، دکترین‌های کاتولیک را زیر سوال برد و در جستجوی تبیین هایی منطقی برای توضیح شرایط زنان برآمد. او مانند کریستین دوپیزان اعتقاد داشت که سنت های اجتماعی، و نه ظرفیت ذاتی، مانع از رشد فکری زنان می شوند. چون مغز " فاقد جنس است"، زنان هم مانند مردان از حق یادگیری و پیگیری مطالعات علمی و ادبی، برخوردارند. دولابار در طی دهه 1670 و در حالی که برای دستیابی به مقام کشیشی مطالعه می کرد، سه مقاله در مورد برابری دو جنس و تحصیلات زنان نوشت. او بعدها از عدم مدارای کاتولیکی دلزده شد و به ژنو نقل مکان کرد. در آنجا به کالوینیسم گروید، ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. عقاید او که در زمان حیاتش از محبوبیت چندانی برخوردار نبود، در قرن بیستم و به واسطه این گفته نظریه پرداز فمینیست، سیمون دوبوار، احیا شد که بیولوژی سرنوشت نیست.

درباره برابری دو جنس
به آسانی می توانیم ببینیم که تفاوت میان دو جنس محدود به بدن است، چون بدن تنها بخشی است که در تولیدمثل به کار می رود. اما ذهن چون عمدتاٌ رضایت خود { از امری} را اعلام می دارد و این کار را در مورد همۀ افراد به یک شکل انجام می دهد، می توانیم نتیجه بگیریم که فاقد جنس است.
ذهن، که به شکلی مستقل عمل می کند در تمامی انسانها برابر و دارای ماهیتی مشابه است و قادر به هر نوع تفکری می باشد. برای درک مفاهیم کوچک همانقدر فکر لازم است که برای درک مفاهیم بزرگ؛ برای تفکر در مورد یک کرم همانقدر فکر لازم است که برای تفکر در مورد یک فیل. هر کس که ماهیت نور و گرمای یک شعله را درک کند، ماهیت خورشید را نیز درک می کند.زمانی که فردی به تفکر در مورد مسائل ذهنی عادت کند، به اندازۀ اشیا مادی که از طریق حواس شناخته می شوند، درکی روشن از آنها خواهد داشت. تفاوت میان مغز یک مرد بی نزاکت و نادان و مردی فرهیخته و روشنفکر، مشابه تفاوت ذهن یک فرد در ده سالگی و چهل سالگی است. بنابراین به نظر می رسد که تفاوت بیشتری بین ذهن دو جنس {مرد و زن} نیز وجود ندارد، می توانیم بگوییم که این تفاوت ربطی به جنس ندارد. بیشتر از بدن، مشخصا تحصیلات، مراعات مذهبی و تاثیرات محیطی ما، دلائل طبیعی و قابل درک برای همه تفاوت های موجود میان انسان ها هستند.
خداوند خود ذهن یک زن را همانند ذهن یک مرد و بر طبق قوانینی مشابه به بدن او متصل ساخته است. احساسات، امیال و اراده پاسدار این وحدت هستند و از آنجا که کارکرد ذهن در دو جنس تفاوتی با هم ندارد، ذهن در هر دو جنس از توانایی هایی واحد برخوردار است.
این موضوع آشکار تر می شود اگر سر را در نظر بگیریم که تنها اندام دانش و تنها مکان کارکرد ذهن است. جدیدترین تحقیق آناتومیک نشان می دهد که در این مورد هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد؛ مغز یک زن درست عین مغز ماست. ادراکات حسی به شیوه ای مشابه در آنجا دریافت و جمع می شوند و ذخیره آنان برای {تشکیل} تخیل و حافظه هیچ تفاوتی ندارد. زنان مانند ما با گوش هایشان می شنوند، با چشم هایشان می بینند و با زبان هایشان می چشند. در صورت بندی اندام ها در میان دو جنس هیچ تفاوتی وجود ندارد جر اینکه زن ها معمولاٌ حساس ترند که نوعی برتری است. ابژه های بیرونی به یک شکل بر آنان تاثیر می گذارند: نور از طریق چشم ها، صدا از طریق گوش ها. بنابراین چه کسی آنان را منع می کند از اینکه عهده دارد مطالعه خویشتن و بررسی ماهیت ذهن شوند، از اینکه در مورد انواع مختلف تفکر و نحوه برانگیخته شدن آنها بوسیله حرکتهای بدنی خاصی سوال کنند، از اینکه به بررسی عقاید طبیعی خود در مورد خدا بپردازند و به امور معنوی توجه کنند، از اینکه به تفکرات خود ترتیبی ببخشند و علومی را درک کنند که ما متافیزیک می نامیم؟
از آنجا که آنان نیز صاحب چشم و دست هستند، آیا نمی توانند خود به تشریح پیکر انسان بپردازند، یا به تماشای دیگران در هنگام تشریح بنشینند؟ به این ترتیب آنان تقارن و ساختار اعضای بدن را مشاهده می نمایند و متوجه تفاوتهای اعضای مختلف بدن و روابط آنها با یکدیگر، ترکیب آنها ، حرکات و کارکردهای آنان و تغییرات ممکن در آنان، می شوند.چنین مشاهده ای می تواند آنان را قادر سازد تا راه های نگهداری این اعضا در وضعیتی سالم و راه های برگرداندن آنها به وضعیت اولیه در صورت بروز تغییر را بیابند. برای این کار تنها کافی است آنها ماهیت بدن های دیگری را که با بدن های خودشان در کنش متقابل است، بشناسند و خصوصیات و هر چیزی که آنان را قادر می سازد اثر خوب یا بدی بر بدن داشته باشند، را کشف کنند . این چیزها با استفاده از حواس فرد و تجربیات مختلفی که فرد توسط این حواس کسب می کند، آموخته می شوند و از آنجا که زنان کاملا قادر به انجام هر دو کار هستند، آنها نیز می توانند مانند ما فیزیک و پزشکی بیاموزند...
در مورد زنان ما، ما پس از رهنمودهایی مفصل علیه آنان، به جلوگیری از دسترسی آنان به علوم و خدمات اجتماعی نیز بسنده نکرده ایم، بلکه جلوتر رفته ایم و تصور کرده ایم که محرومیت آنان مبتنی بر ضعف های طبیعی است. هیچ چیز تخیلی تر از این عقیده نیست، چرا که چه به علوم نگاه کنیم و چه به قوای ذهنی ای که برای درک علوم از آنها استفاده می کنیم، در هر دوی آنان دو جنس با یکدیگر برابرند. یک راه و فقط یک راه برای ورود حقیقت، خوراک ذهن، به ذهن وجود دارد، همانطور که تنها یک راه برای ورود غذا به انواع شکم برای تغذیه بدن وجود دارد. به لحاظ جنبه های مختلفی از ذهن که آن را کمتر یا بیشتر مستعد یادگیری علوم می سازند، چنانچه صادقانه به حقایق بنگریم، ناچاریم قبول کنیم که همه مزیت ها از آن زنان است.
ما نمی توانیم مشاجره کنیم که مردانی که از درشت تر و سنگین ترند، احمق ترند و بالعکس افراد کوچک تر و حساس تر، باهوش ترند. تجربه من وسیع تر و یکسان تر از آن است که مجبور به یافتن دلائل بیشتر باشم. بنابراین، جنس زیبا، حالت لطیف تری از خود ماست، زنان باید اطمینان داشته باشند که چنانچه به یادگیری بپردازند، با ما برابر هستند.
پیش بینی می کنم که بسیاری از افراد تصور خواهند کرد من زیاده روی کرده ام و با عقاید من موافق نخواهند بود. نمی توانم در این مورد کاری انجام دهم. ما عمیقا فکر می کنیم که شرافت جنس ما مبتنی بر اول بودن در هر چیزی است، در حالیکه من باور دارم برای تحقق عدالت باید حقوق هر دو جنس احقاق شود.
همانا، همه ما، اعم از زن یا مرد، دارای حق برابری در مورد {کشف} حقیقت هستیم چون ذهن همه ما به شکلی برابر قادر به درک آن است، و چون هر دوی ما عکس العمل های مشابهی نسبت به ابژه هایی که بر بدن مان تاثیر می گذارند، نشان می دهیم. این حق {برخورداری} از دانش یکسان که بوسیله طبیعت به همه ما عطا شده، از این واقعیت سرچشمه می گیرد که همه ما به شکل یکسان به آن نیاز داریم. هیچ کس نیست که در آرزوی سعادت خویش- هدف تمام اعمال ما- نباشد. هیچ کس نمی تواند بدون دانش آشکار و ممتاز به سعادت دست یابد. همانطور که عیسی مسیح و سنت پل ما را امیدوار ساخته اند، این دانش همان چیزی است که سعادت ما را در زندگی اخروی مقدور می سازد...
بنابراین نباید امروزه ارزش زیادی برای اظهارات رایجی که از تفاوت وضعیت دو جنس سرچشمه می گیرند، قائل باشیم. اگر بخواهیم مردی را به خاطر فقدان شجاعت، قدرت تشخیص و ثبات مسخره کنیم، او را زن صفت می نامیم، مثل اینکه می خواهیم بگوییم که به اندازۀ یک زن ضعیف و ناتوان است. از طرفی دیگر اگر بخواهیم زنی صاحب شجاعت، قدرت یا هوش فوق العاده را تحسین کنیم، می گوییم که مردانه است. این اظهارات که بسیار تملق آمیزند هیچ ارتباطی به عقاید متعالی ما در مورد انسان ها ندارند، چون ما باور نداریم که آنها تقریب درستی از حقیقت باشند و حقیقت کذایی آنان به شکلی کورکورانه مبتنی بر طبیعت یا سنت است، بنابراین این اظهارات به کل شرطی و قراردادی اند. پیوند تقوا،ملایمت و صداقت با زنان به اندازه ای عمیق است که اگر جنس آنان در چنین وضعیت بی ارزشی نگه داشته نشده بود، هر مردی را به خاطر داشتن این صفات در حدی فوق العاده تحسین می کردیم و می گفتیم "او یک زن است"، البته اگر مردان تمایلی به قبول این نوع از زبان در گفتارشان داشته باشند.
به خاطر همه این ها، مردان نباید برای تمایز متوسل به قدرت فیزیکی شوند، وگر نه حیوانات از ما برترند و قوی ترین ما، برترین ماست. تجربه به ما نشان داده است که نیروهای حیوانی، انسان را برای هر کاری جر کارهای بدنی، نامناسب می سازند، در حالی که افرادی که از قدرت بدنی کمتری برخوردارند، معمولا باهوشترند. شایسته ترین فلاسفه و بزرگترین شاهزاده ها معمولاٌ بسیار حساس و نازک بین بوده اند، و بزرگترین کاپیتان ها از نبرد با سربازان بیچاره، لذت نمی برده اند. و کافی است کسی به یک دادگاه سر بزند تا ببیند که بزرگترین قضات در پی چشم و هم چشمی با قدرت دربانان دون پایه نیستند.
بنابراین این میزان تاکید بر ساختار بدن برای توجیه تفاوتهای میان دو جنس منطقی نیست، چون تفاوتهای ذهنی بسیار مهم ترند.

- این متن ترجمه است از:

François Poullain de la Barre. On the Equality of the Two Sexes. In Three Cartesian Feminist Treaties, Vivien Bosely, trans.Chicago: University of Chicago Press, 2002(pp.82-83, 90-91, 106-107)

Share this



نظرات() 

سفر به شمال قدیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-01:30 ب.ظ


نسیبه فضل‌اللهی
Shomal 1.jpg

مروری بر سفرنامه سیاحانی که سال‌ها پیش از حوالی دریای خزر گذر کرده‌اند: گیلان، مازندران و گلستان قرن‌ها پیش چگونه بوده‌اند
خطۀ خوش شمال، از قدیم مقصد بسیاری از سیاحان و مسافرانی بوده که رنج سفر به این دیار را تاب آورده‏ اند. یکی از مسافران این خطه، شاه عباس صفوی بود که نزدیک به 500 سال پیش تنها شاهراه این سرزمین را بنا کرد؛ شاهراهی که امروز از آن تکه سنگی هم باقی‏ نمانده است. ساحل جنوبی خزر از هزاران سال پیش محل تلاقی دریا، جنگل و کوه بوده و همین تلاقی، مسافران را به آن‏سوی کوه اساطیری البرز کشانده است تا در سرزمین اساطیری مازندران قصه‏ ها ساز کنند. سیاحان بسیاری خطر را به جان خریده‏ اند و به درون یکی از قدیمی‏ترین جنگل‏های جهان رفته‌اند، از میان باتلاق‏ها و مرداب‏هایش گذشته ‏اند تا به مقصد برسند؛ جنگلی که با بیش از سه‌میلیون سال عمر، در این خطه سر به فلک کشیده است. غیر از کوه و جنگل و دریا، آنچه مسافران شمال را فرامی‏ خواند ببر یکه‏تاز جنگل بود. ساحل خزر، یگانه موطن و اقلیم ببر مازندران بود که امروزه فقط به نامی اکتفا کرده و منقرض شده است. غیر از ببر، آهوی شوکا و ماهی خاویارش هم هواخواهان خودش را داشت. قصۀ زیر داستانِ سفر مسافرانی است که بیش از صد سال پیش شال و کلاه کرده، به شمال رفتند و دیده‌ها و شنیده‌های این خطه را ثبت کردند.

خطة‌کوه و دریا

اقلیم طبرستان و استرآباد، فقط سرزمینی خوش هوا و خوش منظر نبود؛ اقلیمی بود دور از دسترس، با راه صعب و ستیغ کوه که طبرستان را برای قرن‏ها به پناهگاه امنی بدل کرده بود. برای قرون متمادی استرآباد (گلستان)، طبرستان (مازندران) و گیلان، تمامی اراضی جنوبی بحر خزر را در اختیار داشته‌اند و به غیر از دسترسی به دریا، جنگل و معادن آهن و گوگرد، بیم کم‏آبی نیز نداشته‏ اند. باران‏های فصلی، جنگل‏های سبز و متراکم این ناحیه را سیراب می‏کرده است و عطش در کام مسافرانی باقی می‏گذاشت که از کویر و بیابان به سوی این اقلیم پرآب می‏ آمدند. حکام و شاهان بسیاری در این سرزمین اقامتگاه فصلی ساخته‏ اند و از گرما و عطش دیارشان به این خطۀ سبز پناه آورده بودند. مسافرانی که قصد شمال می‏کردند، به غیر از حکام و امرای دولت، شامل سیاحانی می‏شدند که از فرنگ به ایران می‏ آمدند و در آن به سیر و سیاحت خوش بودند. مسافرانی هم بودند که به قصد خروج از ایران راهی شمال می‏شدند تا در انزلی یا مرزهای غربی از ایران خارج شوند. درادامه داستان سفر سیاحانی را می‌خوانید که سال‌ها پیش به ایران آمده و از اراضی شمال ایران عبور کرده‌اند. در این نوشته می‏کوشیم تا از خلال سفرنامه‏ های این سیاحان به سواحل خزر سفری کنیم و ببینیم خطۀ سبز شمال، 200 سال پیش چگونه بوده است.

 

راه شمال

هر سفری نقشۀ راه می‏خواهد و نقشۀ سفر ما هم در این متن، سفرنامه‏ هایی است که از سیاحان شمال باقی مانده است. از میان سفرنامه‏ های شمال به سراغ «سفرنامۀ مازندران و استرآباد» نوشتۀ «یاسنت لویی رابینو» انگلیسی،  «مردم و دیدنی‏های ایران» اثر «کارلا سرنا» از ایتالیا،  «سفر زمستانی» از «جیمز بیلی فریزر» انگلیسی، «سفرنامۀ مازندران» تقریر ناصرالدین‏شاه، «سیاحت درویشی دروغین» نوشتۀ «آرمینیوس وامبری» مجارستانی و «سفرنامۀ ایران و روسیه، نواحی شمال ایران» تألیف «عزالدوله» ـ برادر ناصرالدین‏شاه ـ و «گریگوری ملکونوف»روسی  رفته‏ ایم و سه کتاب ارزندۀ «از آستارا تا استرآباد» نوشته «منوچهر ستوده»، «تاریخ طبرستان، رویان و مازندران» اثر «میرظهیرالدین مرعشی» و «تاریخ طبرستان» از «ابن اسفندیار کاتب» نیز احوالات تاریخی این خطه را بر ما روشن کرده‏ اند. پس حال که نقشۀ راه داریم، باید به دنبال راه امنی بگردیم که میزبان مسافرانش باشد؛ راهی هموار، امن و زیبا. اما حتی امروزه هم راه شمال، راه همواری نیست و مسافرانی که قصد دارند از مرکز، جنوب یا غرب ایران وارد این خطه شوند باید از میان کوهسارها و سنگلاخ‏ها بگذرند تا به مقصد برسند.

 نخستین راه هموار در خطۀ شمال پس از سکنای اجباری 30 هزار نفر از ارامنه و گرجیان در گیلان و مازندران، به فرمان شاه عباس صفوی ساخته شد؛ شاهراهی سنگی که در سرتاسر ساحل خزر گسترده شده بود. او در سال 1031ه.ق (1001 خورشیدی) به «میرزامحمد‏تقی» وزیر مازندران، امر کرد راه سنگفرشی بسازد که در امتداد بحر خزر، سواحل جنوبی دریای شمال را به هم متصل سازد. پس از چندی، کاخی هم در «فرح‏آباد» برای شاه عباس ساخته شد که اینک سنگ‏پایه‏ای هم از آن کاخ باقی نمانده است. این شاهراه بنا به قول ملکونوف ـسیاح و مهندس روسی ـ از آذربایجان ابتدا شده و از ساری، انزلی، بارفروش، استرآباد، مشهدسر و علی‏آباد می‏گذشت و در هر دو فرسخ، کاروانسرا یا موضعی برای اقامت و آسایش مسافران داشت. این راه سنگفرش تا 1239ه.ق (1203 خورشیدی) برپا بود و تنها شاهراهی بود که از ایالت گیلان و مازندران می‏گذشت و به روایت فریزر، پهنایی به قدر 15 الی 16 پا ـ حدود 8 متر و نیم ـ داشته است. بهغیر از این جاده، « آلبرتگاستیگر» ـ مهندس اتریشی ـ هم به فرمان ناصرالدین‏شاه جاده‏ای ساخت که شهر آمل را از دامنۀ شرقی کوه دماوند به تهران متصل می‏کرد. علاوه بر این جاده، را‏ه‏ آهنی هم در سال 1305ه.ق (1267 خورشیدی) توسط «حاجی محمدحسین‏ امین‏الضرب» ساخته شد که از آمل تا نائیج ادامه داشت.

هنگامی که ملکونوف در سال 1277ه.ق (۱۲۳۹ خورشیدی) به ایران سفر کرد، از این جادۀ سنگفرش و آباد اثری ندید. جاده چنان ویران و فرسوده شده بود که به قول ملکونوف عوض امنیت و راحتی، بیم و هراس به دل مسافرانش می‏انداخت. مسافران ما یعنی کارلا سرنا، فریزر، وامبری و ملکونوف هم که هر کدام از مرزهای جداگانه‏ ای وارد ایران شده بودند، در ایام برکت و آبادی جادۀ عباسی گذارشان به این راه نیفتاد؛ کارلا سرنا و ملکونوف از راه مرز آبی وارد ایران شده بودند، فریزر و وامبری از راه مرز مشترک میان ایران و عثمانی و عزالدوله، ناصرالدینشاه و رابینو هم از تهران روانۀ شمال شده بودند.

کارلا سرنا در سال 1294 ه.ق (۱۲۵۶ خورشیدی) از راه مرز آبی روسیه وارد ایران شد و پس از ورود به شهر مشهدسر (بابلسر امروز) به بارفروش (بابل امروز)، مازندران، آمل، اسک، دماوند و سپس به تهران رفت. کارلا سرنا همچون تمامی مسافرانی که از طریق مرز آبی روسیه وارد ایران می‏شدند، برای ورود به تهران سه راه پیشرو داشت: یک؛ از لنگرگاه انزلی که کشتی‏های روسی در آن پهلو می‏گرفتند به رشت و سپس از راه جاده‏ای چاپاررو وارد تهران شود. دو؛ در بندر آشوراده از کشتی پیدا شده و به استرآباد رفته و سپس از راه جادۀ خاکی عازم تهران شود و سه؛ با کاروان‏های شهر مشهدسر عازم بارفروش و از آنجا روانۀ تهران شود. کارلا سرنا راه سوم را در پیش گرفت. بیماری وبا شهر رشت را فراگرفته بود و عبور از این راه بیم بسیاری داشت. به گفتۀ کارلا سرنا، هزینۀ قاطرانی که به مسافران از رشت تا تهران سواری می‏دادند 38 تا 40 قران بوده است. راه دوم هم طولانی بود و به عوض راه سوم بسیار کوتاه، کوهستانی و صعب‏العبور بود.

فریزر، از راه مرزهای عثمانی وارد ایران شد و از راه تبریز به زنجان، قزوین و سپس به تهران رفت. او پس از ورود به پایتخت عازم خراسان و مشهد شد و سپس از شهرهای دامغان، شاهرود، ترکمن‏صحرا، گرگان، مازندران، آمل، بارفروش، مشهدسر، گیلان، رودسر، تالش، لاهیجان، رشت و ماسوله عبور کرد تا دوباره به تبریز رسید و وارد کشور عثمانی شد.

عزالدوله هم در معیت سفیرکبیر ایران «مصطفی قلی‏خان میرپنجه» و «میرزا علی‏خان» مترجم، از تهران روانۀ مرز آبی روسیه شد و از شهرهای کرج، قزوین، لوشان، گیلان، منجیل، رشت و انزلی عبور کرده و با کشتی راهی قفقاز شد. از آنجا که مسافران ما هر کدام از مسیر جداگانه‏ای به سواحل خزر رسیده بودند ما نیز ناگزیریم در میان اراضی ساحل خزر و از شرق به غرب سفر کنیم. ایالات و سواحل جنوبی خزر که  از شرق به غرب کشیده شده و در سفرنامه‏ها نیز به آنها اشاره شده است، شامل گرگان (استرآباد)، بندرترکمن، ساری (سارویه)، فرح‏آباد، بابلسر (مشهدسر)، بابل(بارفروش)، آمل، عباس‏آباد، رودسر، لاهیجان، رشت، بندرانزلی، ماسوله، فومن، رودبار، منجیل و لوشان می‏شوند. پس با استرآباد شروع می‏کنیم.

گرگان، قایقسواران استرآباد

»قاطرداران استر گرگین پسر میلاد، مؤسس گرگان بوده‏اند. آنها قاطرهای خود را در سرزمینی که اکنون استرآباد است، رها کردند و شهر جهت رفع احتیاجات آنها برپا شد. عده‏ ای دیگر معترفند که بنای شهر به استره زن کیخسرو منسوب است و از این‏رو استرآباد می‏خوانندش.» این را مؤلف کتاب تاریخ طبرستان، ابن‏اسفندیار کاتب ـ مورخ قرن ششم و هفتم هجریـ می‏نویسد. پیشتر از او، در سدة چهارم هجری هم جغرافیدانانی چون «ابنحوقل»، «مقدسی» و «اصطخری» از این خطه نام برده و آن را توصیف کردهاند. ابن‏ حوقل در وصف گرگان از ابنیۀ شهر روایت می‏کند که «همگی از خشت ساخته شده‏ اند و چون ریزش باران در گرگان در قیاس با مازندران کمتر است شهر هوای خشک‏تری دارد». ابن‏حوقل در روایتش می‏نویسد: «شهر گرگان شامل دو قسمت است که هر یک در یک سوی رودخانه گرگان واقع شده و سکنه به وسیلۀ قایقی میان دو قسمت شهر سفر می‏کنند». مقدسی هم از پل‏های طاق‏دار و الوارهای قایق‏مانندی نام می‏برد که وسیلۀ رفت‏و‏آمد مردمان در کلات بوده‏ اند. «آبسکون» به روایت مقدسی و اصطخری، لنگرگاه بزرگ گرگان بوده که در قرن چهارم هجری بازار مهمی برای فروش ابریشم و خط دفاعی در برابر ترک‏ها و غزها بوده است. سلطان محمد خوارزم‏شاه حین فرار از چنگ سپاه مغول در آبسکون پناه گرفت و در همان‏جا هم از دار دنیا رفت و پناهگاه، قتلگاهش شد. بندرترکمن موضع بعد از گرگان است که رابینو، ملکونوف، فریزر و آرمینیوس وامبری حین عبور از استرآباد از این بندر عبور کرده‏ اند و «یموت»‏ها، ترکمن‏های معروف این اقلیم را دیده‏ اند. رابینو از گلیمی به نام «پلاس» نام میبرد که به گفتۀ او توسط زنان قبایل «جعفربای» و «آتابای» بافته می‏شده است. مسیر را ادامه میدهیم و پس از ایالت استرآباد به ایالت مازندران می‏رسیم.

از مازندران به طبرستان

سرزمین مازندران پیش از دوران شاه عباس به سبب بدی هوا، ناآباد و کم‌سکنه بود. اما این فاتح بزرگ عدۀ زیادی از مردم گرجستان و ارمنستان را به این منطقه کوچاند تا آن دو سرزمین را که محل تجمع سپاهیان عثمانی و هجوم آنها به ایران بود، خالی از سکنه کند و به آبادانی مازندران هم بیفزاید. او همچنین امیدوار بود با ترویج پرورش کرم ابریشم، خزانه کشور را آباد کند». اما برخلاف رأی «ژان شاردن» ـ سیاح فرانسوی دورة صفوی ـ، مازندران ناآباد نبود و اقلیم مناسبی جهت پرورش کرم ابریشم به حساب میآمد. شاه عباس مجبور بود برای مقابله با سیاست‏های کشور عثمانی عمده‏ترین بازارهای خرید این امپراتوری را که در دست ارامنه و گرجیان بود، نابود یا آنها را به ایران منتقل کند و بازار و بستر مناسبی برای پرورش کرم ابریشم در داخل ایران احیاء کند. به خلاف قول شاردن، نویسندگان بسیاری در ذکر آبادانی گیلان و مازندران سخن گفته‏اند و از آن جمله‏ «حمدالله مستوفی»، میرظهیرالدین و حسن‏بن‏اسفندیار هستند. اما نخست به این موضوع بپردازیم که چرا این خطه را مازندران و طبرستان نامیدهاند.

می‏گویند مازندران مسکن دیوان و ددان بوده است. رابینو، به نقل از میرظهیرالدین مرعشی مؤلف کتاب تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، می‏نویسد: «مازندران مسکن دیوهای مازن بوده است و این نام از زمان سلجوقیان معمول شده است. با حمله مغول نام طبرستان متروک و مازندران متداول گشت. منوچهر شاه اساطیری ایران‏زمین حدود طبرستان را به دریای آبسکون، هوسم و دینار جاری تقسیم کرد و موضعی به نام «سه‏ گنبدان» یا «گنبد سلم و تور» در ساری بنا کرد که امروزه ویران شده است.» اصطخری و مقدسی هم شهرهای عمدۀ طبرستان را آمل، چالوس، کلار، میله، مامطیر، تمیشه و ساری معرفی می‏کنند. ملکونوف، به نقل از ظهیرالدین می‏نویسد: «تبر به زبان اهالی طبرستان، کوه را گویند و نخستین قلعه نیز که در عالم بنا شد قلعه‏ ای بود که منوچهر آن را ساخت و تبرک نامید». رشته کوه البرز مرکزی در ایالت طبرستان ریشه داشت و مورخین اسلامی ارتفاع کوه دماوند را پنج فرسخ ـ حدود 30 کیلومتر ـ مرقوم کرده و بر آن بودند که این موضع، محل فرود کشتی نوح بوده است. البته میرظهیرالدین به رأی دیگری است و می‏گوید که در حدود طبرستان دیواری بود که آن را «ماز» می‏نامیدند و از آنجا تا کناره دریای خزر را «اندرون ماز» یا «ماز اندرون» می‏گفتند. این دیوار را مازیار ساخته و آن را از سرحد گیلان تا جاجرم کشیده بود. از این‏رو دیوار را ماز می‏گفتند و موضع آن را مازندران. راویان دیگری نقل می‏کنند که فریدون در البرز مسکن داشت و ضحاک را در دماوند به بند کشیده بود. قدما برآناند که مازن نام دیوی بوده و از این‏روست که این موضع را مازندران خطاب می‏کنند. تهمورث و فریدون در «اوستا» و «شاهنامه» منسوب به صفت «دیوبند» هستند و از سوی دیگر این قهرمانان اساطیری همگی یا در ایالت طبرستان و مازندران سکنی داشته و یا به آن سفر کرده‏اند. می‏گویند تهمورث، دیوان را دربند می‏کرد و از آنان خواندن و نوشتن فرا می‏گرفت. هنگامی که تهمورث در حال عبور از البرز بود، اهریمن او را ربود و خورد. بعدها جمشید، تهمورث را از شکم اهریمن بیرون کشید. کیکاووس نیز به عزم جنگ با دیو سپید راهی مازندران شد. اما دیو سپید او را نابینا و در جنگل‏های هزارخم مازندران رها کرد. رستم به مازندران حمله کرد و دیوهای مازن، اولاد و سپید را کشت. ملکونوف می‏نویسد: «ساکنان این ایالات معتقدند که ضحاک در دماوند دربند است و شراره‏ای که هرازگاه از غارهای کوه بیرون می‏زند، برق چشمان ضحاک است. دودی که از آن سر می‏کشد نفس ضحاک و آوایی که از آن بیرون می‏آید، نالۀ اوست.» بومیان این نواحی به نقل ملکونوف روایت می‏کنند که چاهی در این کوه قرار دارد که یزید و مرغی تیزپرواز در آن قرار دارند. مرغ هر نیمسال او را از فرق تا قدم می‏خورد و باز اندام درست می‏شود و مرغ آغاز به خوردن می‏کند. در اطراف دماوند چشمه‏ های آب گرم و معادن گوگرد به وفور یافت می‏شوند. ملکونوف می‏نویسد: «آب چشمه‏ های گوگرد اینجا به پایه‏ای گرم است که تخم‏مرغ را هم می‏توان در آن پخت.» حالا که به ایالت مازندران رسیدیم و قصه‏ اش را گفتیم با ساری شروع کنیم که اولین شهر در مسیر شرق به غرب ساحل خزر است و در ایالت مازندران قرار دارد.

       ساری و سه گنبدان

پس از عبور از ایالت گرگان (استرآباد)، ایالت مازندران یا طبرستان آغاز می‏شود. ساری یا سارویه که امروزه مرکز مازندران است در قدیم بازارهای مشهور و خندقی به دور شهر داشته است. می‏گویند ساری محل پرورش اسب‏های اردشیر بوده و او دژ محکمی در ساری بنا کرد که «سه‏دله» یا «شه‏دله» نام داشت و صنعتگران را از دیگر نقاط طبرستان برگزید و همگی را در این دژ مسکن داد. این دژ تا زمان حیات ابن‏ اسفندیار کاتب تاریخ طبرستان برپا بوده است. «محمدحسن‏ خان اعتمادالسلطنه» ـ پژوهشگر عصر قاجار ـ روایت می‏کند که «طوس نوذر آن را بنیاد نهاد و طوسان نام کرد. چون خراب شد و ثانیاً ساختند، آن را ساری نامیدند. فرخان بزرگ و مازیار در آبادی ساری کوشیدند». عده‏ ای هم می‏گویند تهمورث دیوبند ساری را بنا کرد. فریزر، در سفرنامه‏ اش به سکونت آقامحمدخان قاجار اشاره می‏کند که هنگام فرار از شیراز مدتی در این شهر اقامت کرده. مقدسی نقل می‏کند که فریدون در ساری دفن شده و عده‏ای هم معتقدند که رستم بعد از کشتن پسرش، او را در قصر «تورامانت» دفن کرد که در همان ساری قرار داشته است. «مزار سلم و تور» یا «سه گنبدان» نیز در شهر ساری استوار بوده که در اثر زلزله‏ ای به سال 1251ه.ق (1214 خورشیدی) ویران شده است. گویا این بنا محل دفن پسران فریدون، «ایرج»، «سلم» و «تور» بوده است و از این‏رو به سه‏ گنبدان شهره بوده است. مؤلف تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، میرظهیرالدین مرعشی گیلانی می‏نویسد: «شاه منوچهر اساس سه‏ گنبدان را افکند. به عهد اصفهبد خورشید این بنا خلل یافته بود و باز مرمتش کردند. مقدور بشر نیست که از این عمارت، خشتی جدا کنند». فریزر، بنای این گنبد را به شاهان ساسانی انتساب می‏دهد و به نقل از سکنۀ ساری می‏نویسد: «می‏گویند آقامحمدخان قاجار سعی داشته تا این بنا را به ضرب گلوله خراب کند اما سازۀ این گنبد به قدری محکم بوده است که گلوله‏های توپ اثری بر آن نداشته‏اند». فریزر، به دو کتیبۀ سبزرنگ کوفی هم اشاره می‏کند که به دورتادور گنبد می‏ چرخیده‏ اند.

 

بابل، سرزمین پرتقال، لیمو و انار

 بابل یا بارفروش یکی دیگر از شهرهای مهم مازندران است که در سفرنامه‏ های بسیاری به آن اشاره شده است. کارلا سرنا هنگام عبور از مشهدسر به بارفروش می‏نویسد: «این جاده بسیار فرح‏ انگیز است. یک طرف آن رودخانه بابل است که آبشارهای زیبا از آن پدید آمده است و از باغ‏های زیبا و دلفریب می‏گذرد. بلندی درخت‏ها شگفت‏آور است و غالباً زیر بار میوۀ فراوان لمیده‏اند. میوۀ اختصاصی آنها لیموشیرین است. این میوه بی‏مزه است و آب آن را به بیماران می‏دهند.» مشهدسر شهری در کنار رود بابل بود که منتهی به دریا می‏شد و در آن می‏ریخت. فریزر در سفرنامۀ زمستانی‏ اش می‏نویسد: «وجه تسمیه مشهدسر از آن‏روست که در این مکان امامزاده ابراهیم[ع] برادر امام هشتم [ع] شیعیان را سر بریده‏ اند.» فریزر، از درختان بید، تبریزی، افرا، ممرز و انجیر نام می‏برد که در میانۀ راه مشهدسر به بارفروش قرار داشته‏اند. بارفروش (بابل امروز) منزل بعد از مشهدسر (بابلسر امروز) است. بارهایی که با کشتی از حاجی ترخان به بندرمشهدسر آورده می‏شدند به بارفروش حمل و در آنجا فروخته می‏شدند، از این‏روست که این شهر به بارفروش معروف بوده است. کارلا سرنا به باغات شهر بارفروش هم اشاره می‏کند که درخت‏های پرتقال، لیمو، غار و انار در آن به حد وفور دیده می‏شود. سکنۀ بارفروش به نقل از کارلا سرنا، خانه‏ هایشان را کوتاه می‏ ساخته‏ اند و با آب و آهک و نقش و نگار آنها را می‏ آراسته‏ و بام هر خانه را با سفال‏های قرمزرنگ می‏پوشانده‏ اند.

 

آملی که آمله ساخت

منزل بعدی آمل است که به قول کارلا سرنا، ناحیه‏ ای باتلاقی اما سرشار از بیشه و پوشش جنگلی بوده است. این جنگل‏ها به گفتۀ این سیاح مشهور، انباشته از ببر، یوزپلنگ، گراز، کفتار، گرگ و شغال بوده است. در میانۀ یکی از همین جنگل‏های خم‏ اندرخم، کارلا سرنا و فریزر، به ببر بیشۀ مازندران برخورده‏ اند. فریزر هنگام اقامت شبانه در یک توقفگاه جنگلی با صدای فریاد خدمه‏ اش متوجه وجود دو ببر شده که در حال نوشیدن آب از چشمه‏ بودند. آمل که روزگاری مرکز طبرستان بوده، به نقل از اصطخری و مقدسی از شهرهای عمده و مهم طبرستان محسوب می‏شده و به روایت حمدالله مستوفی ـ مورخ و نویسنده قرن هشتم هجری ـ تهمورث سازندۀ بنای آمل بود. حسن‏ ابن‏ اسفندیار دربارۀ بنای آمل می‏نویسد: «مهندسان بیامدند و بنیاد شهر بدین موضع که «اسبانه‏ سرای» می‏گویند، فرو نهادند و اول جایگاه آن را ماته گفتندی». توماس هربرت ـ سیاح انگلیسی قرن 17 میلادی ـ هنگام سفر به آمل در سال 1036ه.ق (1006خورشیدی) به خندق ژرفی اشاره می‏کند که به گرد شهر نقر شده و پرآب بود و بر استحکام شهر می‏افزود. یگانه راه ورود به شهر آمل در این ایام پلی بود که به دلخواه از روی خندق بلند می‏شد. رابینو در سفرنامه‏ اش به «آمله» ‏نامی اشاره می‏کند که همسر «فیروزشاه» ـ حاکم بلخ ـ بوده که بنای آمل را پیریخته و هنگام سلطنت خسروپرویز این شهر به اقامتگاه خسرو  بدل گشته است. بنا به روایت رابینو، قصر آمله نزدیک کوچۀ «گازران» (رخت‏شوها) و پشت بازار بزازها قرار داشته است. فریزر هم به معادن و کان‏های سنگ‏آهن اشاره می‏کند که به وفور در آمل وجود داشته‏اند، چنانچه نادرشاه هم دستور داد تا مراکز ریخته‏ گری و ذوب‏ آهن در نزدیکی آمل بنا شوند. عزالدوله در سفرش به شمال از حمام رفیع‏ خان یاور، مسجد میربزرگ و باغ و قصر شاه عباس نام می‏برد که همگی رو به ویرانی بوده‏اند. فریزر هم هنگام عبور از آمل می‏نویسد: «دوباره در آمل هستیم جایی که خوب به یاد دارم و به راستی شهری بزرگ و وسیع بود و سکنه‏ ای محترم و آبرومند داشت... اما اینک چگونه بود؟ ویرانه‏ای بیابان... اما چه چیز موجب این ویرانی شده بود؟ ظلم و وبا«.

 

خلعت پوشان در رشت

پس از اتمام اراضی ایالات مازندران، سواحل و اراضی گیلان آغاز می‏شود. رشت، انزلی، فومن، ماسوله، رودبار، منجیل و لوشان از شهرهایی هستند که در مسیر سیاحانی چون کارلا سرنا، فریزر و ملکونوف قرار داشته است. مسافرانی که قصد داشته‏اند از مرز آبی بگذرند ناچار بودند که به انزلی رفته و در بندر این شهر سوار کشتی‏هایی شوند که در آنجا پهلو گرفته و عازم سفر شوند.

هنگام اقامت کارلا سرنا در ایران، بیماری وبا شهر رشت را فرا گرفته بود. این مرض با استناد به گفته‏ های کارلا سرنا، به سال 1294ه.ق (1256 خورشیدی) و در دهکده‏ ای به نام «شفت» شیوع یافت و سپس رشت را فرا گرفت و چنان کشتار عظیمی در آن به راه انداخت که جمعیت پنجاه‏هزار نفری شهر را به پانزده‏ هزار نفر تقلیل داد. کارلا سرنا هنگام عبور از خطۀ گیلان به صنعت قلابدوزی با ابریشم اشاره می‏کند که صنعت ویژۀ سکنۀ رشت و فنی مخصوص مردان بوده که آن را به روی ماهوت می‏ بافته‏ اند. خانه‏های سفالپوش و بام‏ های شیب‏دار رشت، این سیاح مشهور را به یاد عمارات اروپایی می‏اندازد. فریزر هنگام عبور از شهر رشت سری به بازار رشت می‏زند و در آنجا بازرگانانی را می‏بیند که مشغول وارسی و خرید بافه‏ ها و کلاف‏ های ابریشم هستند. کارلا سرنا نیز در فاصلۀ «کهدم» با رشت به دوشنبه‏بازاری برمی‏خورد که در کاروانسرایی در میان جنگل برپا شده است و به زحمت از میان چندین بساط می‏گذرد. حین عبور به یک سلمانی برمی‏خورد که به یکی از مشتری‏هایش قند و روغن می‏فروشد و مشتری دیگرش هم با سروصورت صابون‏ زده منتظر است تا سلمانی پس از فروش اجناس به تراشیدن سر او بپردازد. بنا به روایت کارلا سرنا، در یک فرسخی ـ حدود 6 کیلومتری ـ رشت، ساختمانی به نام خلعت‏ پوشان قرار داشته که سفرا و بزرگان در این مکان خلعت می‏ پوشیده‏ اند. کارلا سرنا در مراسم خلعت‏ پوشی حاکم رشت شرکت داشته و به گروه نوازندگان، پهلوانان، فراشان و جلودارانی اشاره می‏ کند که به استقبال حاکم آمده و با سینی‏ های پر از شیرینی به او خیرمقدم می‏گویند. در همین حین یکی از جلوداران، بره‏ای را پیش پای اسب حاکم قربانی می‏کند و حاکم و پهلوانان در خون بره قدم گذاشته و سپس وارد عمارت حاکم می‏شوند. تا قبل از شیوع وبا، صحرای رشت صحرای پر شکاری بوده و قرقاول و مرغابی وحشی در آن به وفور یافت می‏شده‏اند. پَر مرغابی از مهم‏ترین کالاهای تجاری بود که از ایران به روسیه صادر می‏شده است. شکارگران در دل شب و با مشعل‏های روشن به شکار مرغابی می‏رفته‏ اند.

 

انزلی، راهی از میان تالاب

 مسافرانی که قصد ورود به انزلی داشته‏اند، می‏بایست از راه رشت عازم پیربازار می‏شدند و بارهایشان را به قایق‏ها و کشتی‏های بندر تحویل می‏داده‏اند. کارلا سرنا، هنگام عزیمت از رشت به پیربازار می‏نویسد: «در سراسر راه تا چشم کار می‏کند اقیانوسی عظیم از سبزه گسترده است. در هر دو طرف جاده درخت‏های سربه‏ فلک کشیده با شاخه‏ های انبوه و برگ‏های رنگارنگ دیده می‏شود... بدون تحمل زحمت سوار قایقی پارویی شدم و سفر خود را در مرداب آغاز کردیم. جز صدای بال مرغان دریایی چیز دیگری آرامش پهنۀ بی‏کران و درخشان آسمان را به هم نمی‏زد». راه رشت تا انزلی از میان آب و تالاب می‏گذشت. کشتی‏های بخار در تالاب حرکت می‏کردند و مسافران را به مقصد می‏رساندند. ناصرالدین‏شاه در سفرنامۀ گیلان به کشتی‏ سواری‏اش در تالاب اشاره می‏کند. کشتی حامل شاه، یک کشتی روسی و چندین طبقه بود و اتاق‏های زیبایی داشت. از پشت کشتی روسی نیز، کشتی موزیکی در حال حرکت بود که اسباب تفنن شاه و همراهان را فراهم می‏آورد. به غیر از آن، کرجی‏های بزرگی نیز به نام «نوید» به روی سطح تالاب شناور بودند که دارای اتاقک بودند و مسافران را به مقصد می‏رسانند. کارلا سرنا به صنعت حصیربافی هم اشاره می‏کند که از صنایع اختصاصی انزلی بوده و توسط زنان بافته شده و به جای قالی مورد استقاده قرار می‏گرفته است. مؤلف «مردم و دیدنی‏های ایران» در نزدیکی انزلی به عمارت برج‏مانندی اشاره می‏کند که فانوس دریایی بوده و مسیر کشتی‏ها را مشخص می‏کرده است. منجیل یکی دیگر از شهرهای ایالت گیلان است که مسافران عازم پایتخت ناچار بوده‏ اند از آن عبور کنند. عزالدوله هنگام عبور از منجیل می‏نویسد: «در منجیل تمام اوقات باد به شدت می‏وزد. منجیل موضع مناسبی برای آسیای بادی است.»                       ‏

مسافران و سیاحانی که قصد داشتند پس از اراضی خطۀ شمال وارد پایتخت شوند از راه قزوین روانۀ دارالخلافه می‏شدند و در مسیرشان از لوشان و کرج می‏گذشتند. اما سیاحان و مسافرانی که قصد ورود به اراضی عثمانی را داشتند و یا می‏خواستند از مرز مشترک آبی ایران و روسیه وارد امپراتوری تزاری شوند آخرین اقامتگاه‏شان ایالت گیلان بود که هنوز با پهنۀ دریا و جنگل‏های افسانه‏ ای‏ اش خاطر و منظر مسافران را خوش و خوش‏تر می‏کرد.  دریا پیش چشم می‏غرید، جنگل در دوردست شکفته‏ تر می‏شد و دیوارۀ کوه می‏پیچید و می‏ خمید و هزار افسانه در گوش مسافران می‏ریخت.

شرح عکس اول:

جنگل خاطره‌ساز  

از بین سیاحانی که به شهرهای شمالی ایران سفر کرده‌اند، چندتایی نیز جنگل‏های متراکم و پُربیشۀ این خطه را شرح داده‏ اند؛ جنگل‌های انبوهی که نمونه‌اش را در این تصویر می‌بینید و حدود یک قرن پیش طراحی و تصویر شده است. کارلا سرنای ایتالیایی، حدود 140 سال پیش به این جنگل وارد شد و چندین درندۀ این جنگل را مشاهده کرد. فریزر انگلیسی هم که حدود 180 سال از سفر او به ایران می‌گذرد، در یادداشت‏هایش به دو ببر اشاره کرده که در حال نوشیدن آب از چشمه‏ای در جنگل بوده‏ اند

شرح عکس دوم

 بادبان‌های شمالی 

خطه شمال قرن‌هاست که به‌خاطر وجود دریا و کوهستان، خطه‌ای است حاصلخیز و پرباران. به همین دلیل ماهیگیری، کشاورزی و دامپروری، مهم‌ترین شغل مردمان آن سوی رشته‌کوه‌البرز بوده است. این نقاشی که حدود 100 سال پیش ترسیم شده، قایق‌های بزرگ ماهیگیری در ساحل فریدونکنار و ماهیگیران خسته‌ای را بعد از شب فرتوت و بلندی نشان می‌دهد

 

برای مشاهده عکس ها در زیر کلیک کنید:

این مطلب در همکاری بین انسان شناسی و فرهنگ و مجله سرزمین من منتشر می شود.

 http://anthropology.ir/node/11294

 

 

 

Share this



نظرات() 

خطبه سرا سرزمین زیبائی ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 12 فروردین 1393-12:02 ق.ظ

حداد گفت، خدا احمدی ن‍ژاد را خلق کرد، بعد پشیمان شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-10:50 ب.ظ

احمد توکلی:

حداد گفت، خدا احمدی ن‍ژاد را خلق کرد، بعد پشیمان شد

احمد توکلی اظهار داشت: خط قرمز مجلس، لاف‌های سیاسی و تهدیدهای توخالی است که این روزها از برخی افراد شنیده می‌شود. اولدورم، اولدورم کردن ها برای مجلس غیر قابل قبول است.
download محمود احمدی ن‍ژاد
توکلی نماینده تهران در مجلس اظهار داشت: خط قرمز مجلس، لاف‌های سیاسی و تهدیدهای توخالی است که این روزها از برخی افراد شنیده می‌شود. اولدورم، اولدورم کردن ها برای مجلس غیر قابل قبول است.

به گزارش جمهوریت ، احمد توکلی گفت: آقای دکتر حداد عادل یک بار به شوخی گفت،‌خدا احمدی ن‍ژاد را خلق کرد، بعد پشیمان شد و قالب اش را هم شکست! باید فراموش کنید که شخصی مانند احمدی ن‍ژاد وجود داشته و رویه اش چنین بوده یا چنان بوده.

اهم گفتگوی احمد توکلی نماینده مجلس با روزنامه دنیای اقتصاد در زیر می آید:
 
* من فکر می کنم که تلاش دولت برای تشکیل فراکسیون اعتدال نه جدی است نه مقدور.
 
* همیشه در مجلس نمایندگانی بوده‌اند که در درگاه اتاق می ایستادند و حسب موقعیت بیرون یا داخل را انتخاب می کردند. فراکسیون اصولگرایان 100 عضو داشت، رهروان ولایت حدود 150 نفر و حدود 40 نفر هم اصلاح طلب. حالا عده ای از رهروان ولایت به اصلاح‌طلبان پیوسته اند و تقریبا سه دسته 100 نفره اند، اصلاح طلبان قبلی و این دسته جدیدا پیوسته ممکن است فراکسیون اعتدال را تشکیل دهند. موضوع این نیست که تشکیل این فراکسیون خوب است یا بد. موضوع این است که نمایندگان نزدیک به رهروان کار پسندیده‌ای نمی کنند و اصولا این گونه افراد قابل اعتماد نیستند.
 
* نمایندگانی که به این شکل موضوع عوض می کنند قابل اتکا نیستند و نم یتوانند باری به دوش بگیرند. اصلا خوب نیست که آقای روحانی چنین طرفدارانی در مجلس داشته باشد. ضمن اینکه زیبنده نیست که فراکسیون مدافع دولت آقای روحانی از 100 نماینده تشکیل شود.
 
* این مساله احتمالا موضع گیری اکثریت را به دنبال دارد. این یعنی کشمکش سیاسی که دولت تا به امروز از آن دوری کرده . این یعنی تکرار اشتباهات احمدی ن‍ژاد. نمی خواهم خیلی مسائل را باز کنم اما به نظر شما چه کسی برنده کشمکش دولت قبل با مجلس شد؟ امروز چنین فراکسیونی یعنی تحریک اکثریت.
 
*‌ تشکیل چنین فراکسیونی نفع وی‍ژه‌ای براید دولت در بر نخواهد داشت. هر نفعی که تصور کنید می شود از تشکیل چنین فراکسیونی به دست آورد، در شرایط فعلی هم قابل حصول است. من وقار و شخصیت دولت فعلی را در دوری از دعواهای سیاسی می بینم اما وقتی فراکسیون حامیان دولت در مجلس شکل بگیرد، این وقار از بین می‌رود. می شود مثل دولت قبل با آن همه اشتباهاتی که در همه زمینه‌ها به بار آورد. من معتقدم مجلس در مجموع این هدف را دنبال کرده که با دولت کار کندتا شرایط کشور بهتر شود و این هدف مقدسی است و دولت باید از آن استفاده کند.
 
*‌ مجلس محل سیاست ورزی است تا امروز همین گونه بوده و در آینده هم خواهد بود. اما یک نکته باید مد نظر دولت قرار بگیرد. تشکیل فراکسیون اعتدال، تندروها را برجسته می کند، آقای روحانی باید بداند که تندروها هنوز نتوانسته اند فضای مجلس را تغییر دهند و این برای دولت و مردم غنیمت است. باید بتوانیم این فضا را حفظ کنیم، باید از این فضا حمایت کنیم.
 
* خط قرمز مجلس، لاف‌های سیاسی و تهدیدهای توخالی است که این روزها از برخی افراد شنیده می‌شود. اولدورم، اولدورم کردن ها برای مجلس غیر قابل قبول است. این گونه لاف‌ها برای کشور هم خیلی خوب نیست. دلیل آنکه دولت باید بگوید مردم آزادند و من به دلیل آنکه مجری انتخابات هستم دخالتی در آن ندارم و نمی خواهم قاعده بازی را بر هم بزنم.
 
* آقای دکتر حداد عادل یک بار به شوخی گفت،‌خدا احمدی ن‍ژاد را خلق کرد، بعد پشیمان شد و قالب اش را هم شکست! باید فراموش کنید که شخصی مانند احمدی ن‍ژاد وجود داشته و رویه اش چنین بوده یا چنان بوده.

 





نظرات() 

رود های شهر اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-10:42 ب.ظ


 اردبیل بوسیله قراسو که از کوههای طوالش و خلخال سرچشمه می گیرد مشروب می شود.رود خانه دیگر اردبیل بالخلوچای ماهی رود است که از کوه سبلان سرچشمه میگیرد.وپس از عبور از وسط شهر در دو فرسخی شمال اردبیل به قرا سو می پیوندد قراسو در نواحی اصلاندوز به رود ارس وصل میشود وسرانجام به دریای خزر می پیوندد .وسرانجام به دریای خزر می ریزد بالخلو چای در زمستان پر آب ویخبندان ودر اوایل بهار سیلابی است ولی از خرداد تا اواخر پاییز تقریبا خشک میشود زیرا آب آن در طول سال به مصرف زراعت میرسد. در داخل شهر اردبیل امروزه شش پل بزرگ شرق وغرب  رودخانه را به هم وصل میکند.که سه پل ججین یاداشکسن ،یعقوبیه،سید آباد قدیمی میباشد


[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 15:16 ] [ نویسنده روح نواز ]

 

آبشار آقبلاغ

این آبشار در خلخال و در كوه آق داغ (سفیدكوه) قرار دارد. در دامنه این رشته كوه چشمه سارهای فراوانی وجود دارد كه تأمین كننده آب جریانهای چون میانرودان، گلبند رود، رودخانه زال و … می باشد. مهمترین چشمه این ناحیه كه آبدهی قابل توجهی دارد، چشمه آقبلاغ است. این چشمه در دامنه شرقی قله مركزی آق داغ قرار دارد. این چشمه بلافاصله پس از خروج، آبشار بسیار زیبا و با دورنمای جالب و دیدنی و سفیدرنگ تشكیل می دهد. وجود گونه های متنوع گیاهی، درختی و علفی در پیرامون این آبشار زیبائی آن را دوچندان می نماید. نزدیكترین راه ارتباطی به آقبلاغ از طریق یك راه پیاده رو از روستای لرد بخش شاهرود خلخال میسر است.

آبشار سردابه

این آبشار در نزدیكی آبگرم معدنی سردابه (24 كیلومتری غرب اردبیل) در دامنه شرقی كوه سبلان واقع است. ارتفاع آن حدود 20-15 متر و حجم جریان آن نسبتاً كم و محدود به خروجی چند چشمه بالادست می باشد. شایان ذكر است حجم جریان این آبشار در مواقع بارش و پیوستن جریانهای سطحی حوزه آبخیز افزایش می یابد. این آبشار از محلهای دیدنی مجتمع آبگرم سردابه كه از نقاط گردشگری اردبیل است، می باشد.

جاذبه های طبیعی اردبیل

آبشار گورگور آلوارس

چشمه گورگور ازجمله چشمه های مشهور منطقه سبلان می باشد. این چشمه در دره آلوارس یا قزل گوللر كه یكی از عریض ترین و باصفاترین دره های سبلان است، در ارتفاع 2420 متری از سطح دریا واقع شده است.آبدهی این چشمه بسیار بالا بوده و آب از خلل و فرج دیواره صخره ای مشرف به دره با فشار بیرون می آید. نظر به شیب تند مسیر تا رسیدن به رودخانه بستر آبشار مانندی را طی می كند و باتوجه به موقعیت تفریحی و تفرجی و ورزشی دره قزل گوللر و احداث پیست اسكی روی برف آلوارس در آن چشمه و آبشار گور گور نیز با دارا بودن آب و چشم انداز و فضای سبز جالب از نظر گردشگری را دارد.

آبشار گورگور خیاوچای

این آبشار در مسیر رودخانه خیاو (خیوچای) بوده و بلندی آبشار حدود 10-12 متر می باشد و از نظر حجم جریان قابل توجه می باشد . حوضچه ای دایره ای شكل درمحل ریزش آب ایجاد شده است. آبشار گورگور به علت منظره جالب طبیعی و وجود ماهی قزل آلای قرمز در رودخانه و حوضچه و برخورداری از موهبت آبگرم معدنی ملك سوئی و چشم اندازی از كوهستان سبلان (ارتفاعات دلی آلی، آیتار، هرم و كسری) جذاب و دیدنی است.


موضوعات مرتبط: جاذبه طبیعی استان اردبیل
[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 10:16 ] [ نویسنده روح نواز ]




نظرات() 

دانلود پاورپوینت معرفی نژادهای گاوهای بومی ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-10:25 ب.ظ

دانلود پاورپوینت معرفی نژادهای گاوهای بومی ایران

lمقدمه :

به‌‌نظر مى‌رسد که این نژاد از اختلاط و آمیزش گاوهاى بومى ایران با گاوهائى که از کشور شوروى سابق وارد منطقه سراب شده بودند به‌وجود آمده و بعداً به نام سرابى معروف گشته است رنگ آن زرد طلائى و قهوه‌اى سوخته است کوچک و خوش اندام است. اخیراً از گاوهاى سرابى به‌صورت گله‌هاى نیمه صنعتى پرورش داده مى‌شوند.
میانگین تولید شیر در هر دوره 700- 1900 لیتر
میانگین تولید شیر در هر روز 1/6 – 4/9
میانگین درصد چربی 3/4 – 9/4
اکثر گاوهای این نژاد در هر دوره شیر دهی حدود 130 تا 260 روز شیر داده اند.
 

تعداد اسلاید 29












پرداخت و دانلود

فایل مورد نظر را به محض پرداخت همین حالا می توانید دانلود کنید ، پرداخت اینترنتی توسط تمام کارت های بانکی عضو شبکه شتاب امکان پذیر است.
درگاه بانک

بانک ملت

کلیه کارت های عضو شتاب
مبلغ قابل پرداخت 800 تومان

تمامی کارتهای بانکی عضو شبکه شتاب امکان پرداخت اینترنتی را دارند.
پس از پرداخت و تکمیل مراحل خرید لینک دانلود در اختیار شما قرار می گیرد.
برای پرداخت نیاز به شماره کارت بانک (شماره ی 16 رقمی روی کارت)، رمز دوم، کد cvv2 و تاریخ انقضا دارید که همه آنها به جز رمز دوم، روی کارت شما حک شده است. رمز دوم کارت خود را می توانید از شعبه یا دستگاه خودپرداز بانک صادرکننده کارت خود دریافت کنید.

فایل هایی که پس از خرید می توانید دانلود نمائید

نام فایلحجم فایل
-




نظرات() 

دانلود تحقیق روستا

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-10:13 ب.ظ

فهرست مطالب    صفحه
 مقدمه3
1) معرفی اجمالی شهرستان    5
1-1موقعیت جغرافیایی    5
1-2ویژگی های طبیعی     6  
1-3ویژگی های انسانی    13
1-4ویژگی های اقتصادی14
2)شناسایی حوزه نفوذ16
2-1تعیین حوزه نفوذ روستا17
2-2بررسی ویژگی های طبیعی حوزه نفوذ روستا  
2-3بررسی ویژگی های انسانی حوزه نفوذ روستا
2-4بررسی چگونگی و نحوه عملكرد خدمات موجود در روستا های حوزه نفوذ
2-5بررسی موقعیت ایلات و عشایر و تاثیرات ناشی از آنها
3) آشنایی روستا18
3-1 موقعیت جغرافیایی18
3-2 تعیین محدوده اراضی كشاورزی و منابع طبیعی18
3-3 بررسی منابع آب18
3-4 بررسی ویژگی های جمعیتی20
3-5 بررسی ویژگی های اقتصادی28
3-6 شناخت عوامل موثر در پیدایش روستا31
3-7 شناخت و تعیین نحوه كاربری فضاهای موجود32
3-8 بررسی چگونگی مالكیت اراضی روستا 32
3-9 شناخت كیفیت ابنیه و بررسی مصالح ساختمانی33
3-10 بررسی شبكه های ارتباطی    33
3-11 تعیین مراكز اولیه روستا و مراكز محلات فعلی    34
3-12 بررسی تا سیسات و تجهیزات در روستا34    
3-13 بررسی ویژگی های معماری و تركیب فضاهای مسكونی در روستا34
3-14تجزیه و تحلیل و پیش بینی روستا36      

مقدمه:

رابطه شهرو روستا موضوعی است جغرافیایی كه در شكل دهی نظام اسكان جمعیت و سلسله مراتب سكونتگاهی و در نهایت توسعه جغرافیایی متوازن از طریق انتشار امواج توسعه از كانون های توسعه (شهر) به نقاط پیرامونی (روستا) نقش به سزایی دارند اما هنگامی كه این توسعه روند یك طرفه پیدا كند منجر به مهاجرت روستائیان و تخلیه روستاها می گردد . خالی شدن روستا مترادف با از بین رفتن سرمایه های انسانی و مالی كشور است در صورت ادامه این فرآیند روستائیان روز به روز فقیرتر می شوند برای برقراری عدالت اجتماعی و فقرزدائی رشد و توسعه یكپارچه نواحی كشور روستا و روستائیان در الویت هستند در این راستا برنامه ریزان و كارشناسان توسعه در سال های اخیر اقدام به طرح های مختلف توسعه در مناطق روستایی نموده‌اند كه از آن جمله می توان به طرح های بهسازی ،طرح تجمیع ،طرح هادی روستایی اشاره نمود این مسئولیت خطیر به عهده نهاد ها و سازمان های عمرانی كشور است كه در راس آنها بنیاد مسكن انقلاب اسلامی قرار دارد . طرح هادی روستایی كه از مهمترین پروژه های روستایی است در سال های اخیر در روستاهای زیادی به اجرا درآمده است بر اساس تعریف ارائه شده . طرح هادی عبارتند ازفراهم آوردن بستر تجدید حیات و هدایت روستا به لحاظ ابعاد اجتماعی ،اقتصادی و فیزیكی حیات روستا به ویژگی های محیطی (كوهستانی ،دره ای،دشتی بودن روستا)،اجتماعی(میزان و خصوصیات جمعیتی ،سواد ،بهداشتی ودرمان)و اقتصادی(درآمد، چگونگی اشتغال و فعالیت های اقتصادی) بستگی دارد . طرح هادی روستا با در نظر گرفتن پتانسیل‌های موجود كه در بالا به ذكر آن پرداختیم سعیدر هدایت اقتصادی و اجتماعی آینده روستا دارد

تعداد 85صفحه




نظرات() 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم /تقدیم به دخترم

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-05:02 ب.ظ

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم ...


تو را به جای همه کسانی

 که نشناخته ام دوست می دارم


تو را به جای همه روزگارانی

 که نمیزیسته ام دوست می دارم


به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

و برای نخستین گل ها


تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام

دوست می دارم...


دورها آوایی است....

در دل من چیزی است

مثل یك بیشه نور

مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم

كه دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ،

بروم تا سر كوه

دورها آوایی است

كه مرا می خواند.
" سهراب سپهری "

 





طبقه بندی: برای کودک تنهای دلم،




نظرات() 

درگذشت ناصر میر مسعودی در اثرسانحه تصادف در جاده ضیابر استان گیلان(93/1/10)

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-04:26 ب.ظ






نظرات() 

پاسخ آیت الله منتظری به استفتاء شیعه نیوز در خصوص مالکیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر فدک

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-04:21 ب.ظ

ویژه فاطمیه
SHIA-NEWS شیعه نیوز :

به گزارش «شیعه نیوز» ، استفتاء فدک از آیت الله منتظری در سال 1385 در حالی عنوان شد که شایعه ی وسیعی از قول وی در سطح جامعه مطرح شده بود که ایشان معتقد هستند فدک منعلق به بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) نبوده است و پس از وفات نبی مکرم اسلام توسط  ظالمین و غاصبین خلافت بزور ستانده نشده است .

با پاسخ صریح آیت الله منتظری به این استفتاء شفاف شایعه های مطرح شده برای همیشه خنثی شد .

در پی در خواست مکرر برخی از کاربران شیعه نیوز تصویر اصلی این استفتاء برای چندمین بار تکرار می گردد .



بسم الله الرحمن الرحیم

 
با سلام .

از حضرتعالی نقل می شود که گفته اید فدک متعلق به بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) نبوده است .
 
آبا این نقل قول از حضرتعالی صحیح است ؟

با تشکر
 
سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
 
 
 
ی جان جانان مهدی صاحب زمان آگاهی از حال همه
ای یکه تاز راه حق ای معنی صاحب زمان ای جز همه
ما به عقبی خاسریم دستی بگیر ازما که ما بیچاره ایم
ورنه ما افتادگان در آتش جهل درون روز حساب بیصاحبیم
ای که هردم یاد تو اندر دل یاران توست
یاد تو یاد خدا و یاد هو اصلی ترین نجوای توست
ما زخود وامانده ایم ای حجت و برهان حق
دست خالی مانده ایم ای فارق باطل , و حق
من ندارم میل آن تا روی پاکت را نظارم
پرتو نور اندر این روی سیاهم را نظارم
گر نباشد زحمتی ، خواهم زدور
گوشه ی چشمی کنی تا قلب خود بینم زنور
ای ندای آسمانی باقی پروردگار از بهر نیکان زمان
ای که از یمن وجودت عالمی روزی خورد صاحب زمان
این دلم هر آن هوای غیر تو دارد به سر
اندر این دل جز پلیدی هر چه بود گشته به در
نای دل ماوای شیطان گشته است
قاب دل عکس رخ او در میان آرسته است
گر مرا بر حال خود واداری ای صاحب قلوب منتظر
روز محشر پای لنگان با گناهانم شوم من مفتخر؟
دور باشد از تو ای یاری رسان مضطرین
این گدای نادم ازاعمال خود این بدترین
از کرم دستش نگیری تا به دنیا زنده است
او به عمر خود بدینجا خاسر و بازنده است




نظرات() 

یئنه گلیر نازلی باهار

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-03:29 ب.ظ


یئنه گلیر نازلی باهار ، نازلی یاز

هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز

جان

ساغلیغی ، جیب وارلیغی ، اولوم آزمهریبان آللاهیم ، بئله یازی

یاز.


“ تازا ایلینیز موبارک اولسون . ”


بایرامیز موبارک





نظرات() 

بارش برف بهاری تالش یكشنبه، 10 فروردین ماه، 1393

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-03:14 ب.ظ

 بارش برف بهاری تالش    یكشنبه، 10 فروردین ماه، 1393

روستای سیا کت لیسار
http://s5.picofile.com/file/8118506418/DSC_4840.jpg
شهر تالش
http://s5.picofile.com/file/8118506542/DSC_4832.jpg
لیسار خیابان اصلی
http://s5.picofile.com/file/8118506576/DSC_4848.jpg
روستای حجت محله لیسار
http://s5.picofile.com/file/8118506676/DSC_4849.jpg
 خیابان اصلی شهر تالش
http://s5.picofile.com/file/8118510826/DSC_4827.jpg
حجت محله لیسار
http://s5.picofile.com/file/8118510892/DSC_4845.jpg
http://s5.picofile.com/file/8118510950/DSC_4861.jpg
محلات خطبه سرا
http://s5.picofile.com/file/8118510992/DSC_4862.jpg





نظرات() 

پرونده ی «جنبش وال استریت»

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-01:55 ق.ظ

پرونده ی «جنبش وال استریت»

images.jpg

وال استریت نخستین جنبش ضد سرمایه داری نیست که در طول  یک قرن اخیر شاهد آن بوده ایم. اما ویژگی هایی منحصر به فرد دارد. یکی از این مشخصات، در ترکیب بسیار ناهمگن شرکت کنندگان در این جنبش است. این بار ما صرفا با دانشجویان و روشنفکرانی چپ گرا روبرو نیستیم که رویاهایی خیالین برای از میان بردن سرمایه داری و جایگزین کردن آ« با  سوسیالیسنم یا نظام های های دیگر اقتصادی داشته باشند، بلکه در بسیاری موارد با جوانان و  افراد میانه سال و حتی مسنی روبروئیم که به دنبال دفاع از خق خود و حفظ دستاوردهای خویش در نظامی هستند که خود را بسیار بیشتر از صاحبان وال استریت، مالک آن می دانند. این جنبش  ممکن است امروز یا فردا به پایان موقتی برسد اما چیزی در  مرکز سرمایه داری مالی جهان شکسته شده است و آینده دیگر  شبیه به امروز نخواهد بود. پرونده وال استریت از امروز در انسان شناسی وفرهنگ گشوده می شود و خوانندگان می توانند برای این پرونده و سایر پرونده های ما، مطالب خود را ارسال کنند.

o    صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ؛

1.    نسل من دیگر نه توهمی دارد و نه آینده ای!
http://anthropology.ir/node/11175

2.    برای ما بازنشستگی وجود نخواهد داشت!
http://anthropology.ir/node/11196

3.    بانک هایی که به کلی از زندگی مردم جدا افتاده اند!
http://anthropology.ir/node/11208

4.    – باراک اوباما به شدت سرخورده ام کرد!
http://anthropology.ir/node/11219

5.    بازیافتن حس تعلق به یک جامعه
http://anthropology.ir/node/11237

6.    سرمایه داری مالی بافت اجتماعی آمریکا را نابود می کند!
http://anthropology.ir/node/11241

7.    برای «وال استریت»
http://anthropology.ir/node/11243

8.    چرا وال استریت؟
http://anthropology.ir/node/11255

9.    وال استریت: انقلابی در کار نیست!
http://anthropology.ir/node/11269

10.    از دست دادن مصونیت!
http://anthropology.ir/node/11273

11.    قذافی و وال استریت دو روی سکه ی نظام سرمایه داری
http://anthropology.ir/node/11284

12.    پیکار برای "دموکراسی واقعی" در قلب جنبش وال استریت مایکل هارت و آنتونیو نگری
http://anthropology.ir/node/11426

13.آغاز فروپاشی یا چرخه سرمایه داری؟
http://anthropology.ir/node/11487

14.آری ما تخیل گرائیم!
http://anthropology.ir/node/11498

15.    تنها صدای امید: فریاد اعتراض
http://anthropology.ir/node/11499

16. رویایی برای  «آنها»، کابوسی برای  «ما» 
http://www.anthropology.ir/node/11538

17- ما 99.9 درصدی ها!
http://anthropology.ir/node/11715

18- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی (1)
http://anthropology.ir/node/11750

19- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی(2)
http://anthropology.ir/node/11750 

20- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی (3)
http://anthropology.ir/node/11774

21- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی(4)

22- موفقیت خیره کننده جنبش تسخیر وال استریت
http://anthropology.ir/node/11794

23- سرمایه داری در بحران: بهای خون و اشک
http://anthropology.ir/node/11822

24- اول اشغال کنید، خواسته در پی اش می آید
http://anthropology.ir/node/11857

25- پیش به سوی سقوط بزرگ!
http://anthropology.ir/node/12646

26- جنبش تسخیر: زایش دوباره فرهنگ مقاومت
http://anthropology.ir/node/13067

27- کسر کوچکی از 99 درصدی ها آمده بودند
thropology.ir/node/13311

28- جنبش 99 درصدی ها: نمادین یا واقعی
http://anthropology.ir/node/14082

29- نوزایی یک مطالبه: سقف بندی در آمد ها
http://anthropology.ir/node/17021

:

o    پیوند به بیرون :

- فارسی؛
1.    فیلترینگ علیه جنبش وال استریت / همشهری آنلاین
http://www.hamshahrionline.ir/news-150662.aspx

2.    وال استریت در ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1...

3.    ایمیل یا هو هم جنبش وال استریت را سانسور کرد ! / تابناک
http://www.tabnak.ir/fa/news/193179

4.    جنبش وال استریت به هند رسید / خبر آنلاین
http://www.khabaronline.ir/detail/181933/%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%...

5.    ادامه ی تحصن جنبش وال استریت در نیویورک
http://www.tabnak.ir/fa/news/199798/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A...

انگلیسی؛
6.    Occupy Wall Street
http://en.wikipedia.org/wiki/Occupy_Wall_Street

7.    Occupy Wall Street
http://occupywallst.org/

8.    Giuliani: Obama owns Occupy Wall Street movement
http://politicalticker.blogs.cnn.com/2011/11/05/giuliani-obama-owns-occu...

9.    About Occupy Wall Street
http://occupywallst.org/about/

10.    Videos of  Occupy Wall Street
http://www.google.com/search?q=wall+street+movement&start=20&hl=en&sa=N&...

11.    Occupy Wall Street Spreads Worldwide
http://www.theatlantic.com/infocus/2011/10/occupy-wall-street-spreads-wo...

12.    Why the Occupy Wall Street Movement Has Libraries
http://www.libraryjournal.com/lj/home/892578-264/why_the_occupy_wall_str...

13.    Occupy Wall Street movement reaches other cities
http://stream.aljazeera.com/story/occupy-wall-street-movement-reaches-ot...

14.    Can Capitalism be Reformed? Occupy Wall Street Movement (OWS) in a Bind: Does not Want to Mention the S-Word
http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=27371

15.    Socialist offers views on Occupy Wall Street movement
http://www.mcccagora.com/features/socialist-offers-views-on-occupy-wall-...

::

تهیه و تنظیم : مرضیه جعفری

 





نظرات() 

آذری های ترکیه و نوروز

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-01:52 ق.ظ

آذری های ترکیه و نوروز

کاوه عبدالحسینی
yedi levin-canip aziti2.JPG

در ترکیه، واژه ی "آذری" علاوه بر اشاره به شهروندان جمهوری آذربایجان، معنی دیگری نیز دارد. آن ها گروهی از اهالی ترکیه را نیز به همین عنوان خطاب می کنند. آذری های ترکیه بیشتر ساکن ایغدیر و قارص هستند و وجه مشخصه آن ها در ترکیه، زبان شان است که به ترکی آذربایجانی نزدیک تر است و مذهب شیعه. گرچه دریافتن تفاوت واقعی این زبان ها در میان مردمی که به زبان ترکی استانبولی آموزش میبینند نیازمند مطالعه است. آذری های ترکیه آداب و رسوم ویژه ی خود را دارند که در میان ترکیه ای های امروز رواج کمتری دارد و یا به اشکال متفاوتی وجود دارد. یکی از آن ها نوروز است. با یکی از آذری های ترکیه، اهل شهر ایغدیر، در مورد مراسم نوروز در این شهر مصاحبه کردم که در ادامه می خوانید.

جانب آزیتی (Canip Aziti) 35 سال دارد. در شهر ایغدیر، مرکز استانی به همین نام به دنیا آمده و تا 17 سالگی در همین شهر زندگی کرده است. پس از تحصیل در رشته مهندسی عمران و گذراندن خدمت سربازی ساکن استانبول شده و در همین شهر ازدواج کرده است و در رشته ی خودش مشغول فعالیت است. جانب علاقه زیادی به فرهنگی دارد که در آن متولد شده و رشد کرده است و دوست دارد که بچه هایش بتوانند زبان آذری را به خوبی صحبت کنند. می گوید معمولا در خودرو یا گاهی اوقات در خانه موسیقی آذری پخش می کند تا گوش بچه هایش با این زبان و موسیقی آشنا باشد.

قرار صحبت با جانب به طور اتفاقی در روز اول فروردین قرار گرفت. صبح از راه رسید و سلام را گفته و نگفته آغوش اش را گشود و نوروز را تبریک گفت. خوراکی های نوروزی هدیه آورده بود همراه تخم مرغ رنگی و شیرینی هایی که دست پخت همسر اش بود. در ادامه مصاحبه با جانب را می خوانید:

شما نوروز را در چه روزی جشن می گیرید؟

اگر همه ی مراسم بخواهیم حساب کنیم که چند هفته ای را شامل می شود ولی روز نوروز 21 مارس، اولین روز از فصل بهار است.

بیشتر در چه مناطقی مراسم نوروز آذری ها رواج دارد؟

بیشتر در ایغدیر و قارص ولی اصولا الان مهاجرت های زیادی از شهرهای کوچک به بزرگ انجام شده و جمعیت هایی در بسیاری از شهرها می توان دید که نوروز را جشن می گیرند. مثلا در همین استانبول خیلی ها هستند.

در این چند هفته که گفتی چه اتفاقاتی می افتد؟از کجا شروع می شود؟

از چند هفته قبل شروع می کنیم به تمیز کردن خانه ها. همه جای خانه را سعی می کنیم رسیدگی کنیم.

اسم خاصی ندارد این کار؟

نه فکر نمی کنم. می گوییم دارم برای نوروز خانه را تمیز کاری می کنم.

و بعد از آن؟

کار دیگری که در این مدت انجام می شود خرید های مختلف است. خرید لباس را سعی می کنند همه انجام بدهند و مهم است که در نوروز لباس تازه تنمان کنیم. و احیانا چیزهایی که برای خانه لازم باشد. غیر از آن خرید لوازم پذیرایی است و هدیه هایی که در نوروز باید داده بشوند. و البته وسایل سفره.

به این سفره چه می گویید؟

سفره ی یدی لوین (Yeddi Levin) به معنی هفت خشکبار. (یدی به معنی هفت و لوین به معنای خشکبار یا آجیل است.م)

شامل چه چیزهایی؟

خشکبارهای مختلف و متفاوتی هست که می توان انتخاب کرد و در آن گذاشت. مثلا فندق، پسته، گردو، کشمش، نخود بو داده، بادام، بادام زمینی، انجیر خشک و انواع شیرینی و شکلات هم می تواند بخشی از آن باشد. البته به جز هفت مورد از این ها، چیزهای دیگری هم سر سفره گذاشته می شود. سبزه، آینه، قرآن، چشم نظر، سمنو، ماهی و تخم مرغ رنگی. که البته این ها بخشی از هدیه ها هم هست.

یعنی وسایل این سفره را هدیه می دهید؟

بله! درواقع آن هفت خشکبار و تخم مرغ ها را. موقع خرید مقدار زیادی از این ها را می گیریم. بعد از چیدن سفره، مقداری همیشه روزی میز یا هرجایی دم دست هست که خود اهالی خانه در طی این روزها می خورند به عنوان تنقلات. به غیر از آن برای هریک از دوستان و آشنایان سهمی در نظر می گیریم و برایشان هدیه می بریم که به آن "پای" (pay) گفته می شود. و با هرکسی هم در این روزها برخورد کنیم یا مهمانی اگر بیاید سهمی به او داده می شود. مثلا من امسال برای معلم پسرم فرستادم. مثل عید قربان است دیگر. گوسفندی قربانی می شود، خود کسی که قربانی کرده از آن می خورد و سهمی هم به دیگران داده می شود.

و سایر کارهایی که از چند هفته پیش شروع می شود؟

گندم سبز کردن هم از همین روزها آغاز می شود. مقداری گندم سبز می کنند که بخشی از آن برای درست کردن سمنو مصرف می شود و بخشی هم سبز می شود برای گذاشتن سر سفره. برای سبزه از عدس هم استفاده می شود.

تخم مرغ رنگی را چطور درست می کنید؟ این ها که آورده ای با پوست پیاز رنگ شده؟

بله با پوست پیاز. تخم مرغ را با پوست پیاز می جوشانند. تخم مرغ تعداد زیادی درست می کنیم چون بچه ها دوست دارند و همه جا هدیه می بریم. ممکن است در بعضی خانه ها پنجاه، شصت تا یا بیشتر هم درست کنند. بچه ها و گاهی بزرگترها یک بازی با تخم مرغ انجام می دهند که خیلی رایج است. ما به آن جنگ تخم مرغی (yumurta savastirma) می گوییم. در طرف تخم مرغ هایشان را به هم می کوبند، یعنی بصورت نوبتی هرکس تخم مرغ خودش را نگه می دارد و دیگری با تخم مرغ اش به آن ضربه می زند و برنده کسی است که بتواند تخم مرغ طرف مقابل را بشکند که صاحب آن نیز خواهد شد.

و ادامه ی مراسم نورز؟

بعد از این مراحل آماده شدن، قسمت اصلی مراسم در هفته ی آخر انجام می شود. چهار شنبه ی آخر سال (son çarşamba) که خودش مراسم خاصی دارد. درواقع سه شنبه شب. آتش درست می کنند و از روی آن می پرند و دورهم جمع می شوند خانواده ها.

مراسم خاص این شب چه مواردی هستند؟

یکی اش قاشق زنی است (Kaşık atma). معمولا بچه ها یا جوانان به در خانه ی آشنایان می روند و صورت خود را می پوشانند. ظرف یا کیسه ای دم در قرار می دهند و صاحب خانه هم در آن هدیه ای برایشان می گذارد. معمولا بخشی از خوراکی های همان سفره است. مراسم دیگر که در شهرهای دیگر کمتر پیدا می شود "کوسه چیکارما"، Köse çıkarma است. گروهی کوچکی معمولا دو یا سه نفره هستند که نمایش های خنده دار و سرگم کننده اجرا می کنند. این ها راه می افتادند در کوچه ها و مردم به آن ها پول می دادند که دقایقی در کوچه آن ها یا دم در خانه شان ویا در حیاط خانه برنامه اجرا کنند. این را در دوران کودکی در ایغدیر دیده بودم. فالگوش (kulak asma) هم هست. افراد وقتی از در خانه ای رد می شوند نیتی می کنند و به صدایی که از خانه می آید گوش می کنند، یا صدای صحبت عابرین و اولین جملاتی را که شنیدند بنا به آن نیتی که داشتند، تفسیر می کنند و بعدش هم معمولا همه با هم در مورد این موارد و نتایج اش حرف می زنند. من انجام دادم دیروز! (می خندد). دیروز من آنکارا بودم. آن جا برای یکی از آشنایان که قصد ازدواج دارد نیت کردم و رفتم در یک آپارتمان گوش ایستادم. شنیدم که می گفتند این برنامه امسال خیلی سخت است عملی بشود شاید سال بعد! و من هم زود زنگ زدم گفتم به همه!!!

بعد از چهارشنبه ی آخر، روزهای نوروز آغاز می شود؟

بله. البته می گویند که در واقع نوروز شامل سه عید است که از همین روزهای هفته ی آخر شروع می شوند.

چه عیدهایی؟

می گویند که نوروز عید مرده ها، عید زنده ها و عید حضرت علی (ع) است.

خب یکی یکی برویم سراغشان. عید مرده ها چیست؟

بله. عید مرده ها بخشی از مراسم نوروزی است که همه باهم به زیارت مزار رفتگان شان می روند.

در چه روزی؟

روز دقیقی که هرسال در آن روز باشد نیست، معمولا در آخرین هفته قبل از نوروز و یا حتی چند روز پس از روز نوروز. بسته به وقت و برنامه ی ساکنین محل تعیین می شود. معمولا در هر محله ای آخوند مسجد یا یک ریش سفید وظیفه ی هماهنگ کردن را بر عهده دارد و برای یک روز قرار تعیین می کنند. البته به خاطر این که معمولا خانواده ها بستگانی در گورستان های مختلف دارند، روزهای متفاوتی برای هرکدام تعیین می شود یعنی برای هر گورستان یک روز جداگانه.

چه کارهایی در گورستان انجام می شود؟

به وضعیت قبر رسیدگی می شود و تمیز می شود و اگر نیاز باشد خاک جدید آورده می شود. معمولا گل می برند برای تزئین. و قرآن ختم می شود. یاد کردن رفتگان در نوروز است دیگر. و تبریک عید به رفتگان. از قدیم می گفتند که نوروز عید مرده ها هم هست.

و عید زنده ها؟

عید زنده ها همین بخش های مختلف نوروز است که جشن می گیریم و حرف اش را داشتیم می زدیم تا الان. درست کردن سفره و خرید و دیدوبازدیدها و هدیه دادن ها. این عید زنده ها است.

برنامه ی عید مرده ها در استانبول هم انجام میشود؟

بله در همه جا. درواقع افرادی که در جمع های آذری ها هستند و در ارتباط هستند، انجام می دهند. روحانی مسجد روزی تعیین می کند و مردم در آن روز می روند. ما خودمان در محله مان مسجد شیعیان داریم که آذری ها آن جا رفت و آمد دارند و همان جا قرارهایمان را می گذاریم.

و عید امام علی؟

سومی هم عید امام علی(ع) است. به یک روایت گفته شده که ازدواج امام علی و حضرت فاطمه سلام الله علیه در این روز بوده است. و برای همین می گویند که نوروز عید ازدواج این ها هم هست. معمولا جوانانی که قصد ازدواج دارند خیلی دوست دارند که در این روزها مراسم ازدواج را انجام دهند. و اگر زوجی باشند که از پیش حرف هایشان را زده اند و نامزد شده اند ولی امکان ازدواج تا نوروز را ندارند، در روز نوروز، پسر برای دختر خنچه می برد. و این به دلیل همین عید امام علی است. هم از امام علی یاد می کنند و هم هدیه ی دختر را در این مراسم می دهند.

خنچه شامل چه چیزهایی است؟

اولا که شامل همان هفت تا خشکبار و سایر وسایل سفره است. معمولا سعی می شود که این ها به زیبایی تزئین شوند و همه را بسته بندی می کنند و بعد در خانه ی دختر بسته ها باز می شود و وسایل را می چینند. و به جز این ها شامل یک هدیه که پسر برای دختر می گیرد و به همراه این سفره داده می شود در روز نوروز. البته خانه ی عروس هم، برای داماد هدیه می گیرند و آماده می کنند و بعد از این که پسر هدیه ی دختر را داد، دختر هم او را با یک هدیه بدرقه می کند. و خانواده دختر هم سهم پسر را از سفره نوروز آماده می کنند و همراه هدیه اش به او می دهند.

و ادامه ی مراسم؟

یک بخش مهم اش دیدوبازدیدهای عید است.

دیدوبازدید عید در مورد کدام آشنایان انجام می شود؟

تقریبا درمورد هرکسی که در دسترس باشد. افراد خاصی نیست. فقط فامیل هم نیست و دوستان و همسایه ها و خلاصه همه دیگر.

نوروز برای تو چه حسی دارد؟

خوشحال ام. این جریان که همه ی خانه ها را تمیز می کنند. همه سعی می کنند لباس تازه ای بگیرند و بپوشند. من این نو شدن ها را خیلی دوست دارم. حس جالبی دارد برایم. عیدی دادن و گرفتن هم همین طور

برای تو مثلا با عید قربان چه فرقی دارد؟

عید قربان برای ما خیلی بزرگ و مهم است. ولی شلوغی و گستردگی نوروز را ندارد. این شلوغی نوروز زیبایی خاصی دارد. خیلی خوب است. منظورم از شلوغی این دیدو بازدید ها است و خرید عید و این تقسیم هفت سین و خنچه و... برای همین نورزو بیشتر با شادی و سرخوشی همراه است برایم. رمضان و عید فطر و عید قربان همه شان خیلی مهم هستند. ولی از نظر دینی هم نگاه کنیم این صله ی رحم که در نوروز انجام می شود خیلی مهم است. من وقتی نگاه می کنم که الان همه ی ارتباطمان باهم یا تلفنی است  و یا اینترنتی، خیلی مهم تر می شود برایم نوروز و دیدوبازدید های نوروزی. البته در عیدهای دیگر هم دیدوبازدید هست ولی به گستردگی نوروز نیست. و دیگر این که طولانی بودن نوروز خیلی خوب است و متفاوت اش می کند. سبزه سبز کردن و تمیز کردن خانه و خرید عید و چهارشنبه سوری و سفره چیدن و... همه این ها در این دوره حال و هوای خاصی به زندگی و روزها می دهد که من دوست دارم و ویژه ی نوروز است.

در این روزها با دوستان یا همکارانی که از نوروز اطلاعی ندارند، از حال و هوای عید یا رسوم خودتان حرف می زنی؟

بله من سعی می کنم به همه تبریک بگویم! هرکسی که زنگ بزند در این روزها اول اش نوروز را تبریک می گویم! بعضی ها شنیده اند که چنین رسمی هست و آن هایی هم که اطلاعی ندارند می پرسند که جریان از چه قرار است و من هم توضیح می دهم. وقتی با کسی دیدار دارم، سعی می کنم از خوراکی ها همراه داشته باشم و به آن ها هم سهمی بدهم. دوست دارم آشنا بشوند همه با این رسم زیبا.

باز هم نوروز ات مبارک و ممنون از وقتی که دادی.

نوروز تو هم مبارک.

 





نظرات() 

بدون شرح

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-01:04 ق.ظ


data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxQTEhQUExQWFRUVGBYYFxcXFh0aGhgcFxcYGhgYGBoZHSgiGBwlGxcXITEhJSkrLy4uHB8zODYsNygtMCsBCgoKDg0OGhAQGywkICQsLCwsLC8sLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLP/AABEIALsBDgMBIgACEQEDEQH/xAAcAAABBQEBAQAAAAAAAAAAAAAFAAIDBAYHAQj/xABEEAACAQIEAwYCBwcDAgUFAAABAhEAAwQSITEFQVEGEyIyYXGBkRQjQlKhscEHM2Jy0eHwFYKSQ/EkU4Oioxc0Y3OT/8QAGgEAAwEBAQEAAAAAAAAAAAAAAAECAwQFBv/EACsRAAICAgICAQIFBQEAAAAAAAABAhEDIRIxBBNBIlEFMmFxoUKBkcHhFP/aAAwDAQACEQMRAD8A7JgtQZqzlqvgDofercUo9FT7K9uwFJjmZOp3+JqUJT4pRTJG5KiTDgMzfe3/AC/Sp6VADMle5KdFKKAK1+zOxIPvVEZgdSd9daLkVFcsg0mrLjKhndiNz8zXgsDqfnWO/aFw6/c7pksm/aTNmtCGOYskMUY+MBQ2wYiTAM1l+zHFr+HzKrJAM90VeFzalSh8dkg6AiBlOqkgEy5JdjUXLo62bA6n50z6IPvN86AcN7ZWmgXvqTzJOa3y/wCoPKNfthCelaRL6kAggg6gjUEehppp9Eu0Rthf4m+dN+h/xN86m78TE61JNOkK2Vfof8TfOkMH/E1W69oofJlE4I/eP+fGl9DP3j/nxq9SooOTKIwh++f8+NJsIfvH8avV5FFByZQODb7x/GvRhD94/M1eJqvi8YltGd3VFXdnOVR7k6Cig5sr/RG+9+Jrz6K07/jQu/2on9xae7/Ew7q3/wAnGZh6qjCmXMRimGZ7luwDsltM7epL3ND6eAfGjiJ5gpcsMNc34mklhzzPzoLZt3octibrZgAuZbMrrOYAWgJ2GuYamprYxQBIxIgfau2UI+OTJPwo4gs6Cxwz+vz/AL159Gfqfn/ehFvj2ITS5aS6PvWZR/8A+VxiAI1/eE+lGeG8YtXgcjSVMMpBV0PIMjarO4kajUaUcRrLfQz6M/r86X0a56/P+9ExXtKivYwYLD+vz/vXltGB1n5+3rRSq1/cex/Sn0HNsg4WfN8KI1SwDb1doXRM/wAwqVKlTJFXhr2lQAhXle0qAFSpUqAGss1Q4lwazfEXbSPGxI8S/wArDVfgaI0qAMPjuxBXXD3iB9y9Lj2FwEOPds9ZfEJfwZlg+FkwHtt9UWJjUx3bSdB3ihj0nSuvkVl/2gov0Ny2ylGiJzeNRl0+8CVnlM1lLGqtaNYSbdM5he4o9u6brswbPJvBSrZTByl4OrM2WNoUKAvLR8C7fuMpusbgZMxAVVKZcmoiZLKWMaywgZRWU4pww28vdmIkwAIMAgBhsdx025U/hmAa8621ti68klVULKhWmZMZZAHiMEwPSs45b6O/J46UbZ3pTXuauV2MVewkLnuYY/cv+K0TroJYpHpbdTtNEbnbG+9trYtqjLo10PIGgMopXeCNzAJ3aCK19irZwLDJuo7OhZ6dNcjt9pLiOuW9cfKfK58BGoKsQpPqGILCBykHXdne163XFq6VF1mhMobKwy5tzIDCGEE65ZgTFEMsZdFZPHyY9tGvrwmkDXlzY1oYAjjfGe6hEXPdYEqswIG7uYOVAYEwSSYANZXFYxO8zYm/ba6skKWCrb9Ut5jl0nxtLakSAYozgezrOzXL7sGuNmZEJWB9hGecxCjSFKqZYkHMa0GCwCWly21VF6KAB+FMmUbMK/afC2yCb1sudBnLKo/iLFYOvKY9RRFA1whzezTqO7ChSP4SwY9dQa1uIw6upVgGB3BAI+R0rH8S7LDDzdwYa3rL2rZgMAN7aGUDgDykEHYZSc1IiWP7F8YIBczXLgHIBtT86p4lrv8A5zHorqjKvvkCEn4mKrYPi5uaOym4FDKySEZDHjtA6jVgCJJUkamQxsqs6CmZSdaKpvsvnSR962S/rqsBh/tzc/jIMMtzLcVspWcl1CMy665TqCJGqtKmNQdqIWMPrAGZunIe55UsTw0Ic4Yd6SCREo8Ro456fb8wgbjwlhEs8D4q7ObN394q5gwELdQ6Z0B210K65ZGpDKSfFY3G32uKL1sfXWixVJ5jS5ZaOTDSdpyNyFarAYlbiI6GUdVZT1DAEH5Gkzoi7LJqrdHiHsf0q1Va75h7H9Klloi4dzq9VHh53q9Quhz7FSpUqZIqVKlQAqVKlQAqVKlQAqVKqfEscllGdzCqNeZ6AADck6AczQBT492gtYVQ1zMZOVVUSzGJgSQNBrJI+ZFYDj3a1MQ0MWt20Mqj6G43IkglTEiFk6jN0ip2gD3773jkAcjIHTO6KEUBSwcRqGbSdW3NA8Sr2x4gHWD5RB/4kkH5/Ospu1SFDNwmmlY7H4vNJ16wN4HIev6113stwVcLh0TKO8IBusPtOR4j7A6AcgAK5D2VtK+MwymO6Z1J6Ar40A01VmVVg9a6z2sx3d4dkUnvLgZLeUwZKnWfsgDXNy03MAzihwts6vI8lZUqKHEe1IzOlu0txVJVi9zKsgwQAEckAgiSBqNJGtYHi+Mg3MlgWEdw3gINseFQdgMpLLmJKgSeZMmV8ITAuIqgDRbdxsonoAqhY6wT1ND7pNpjqSkx4jJWepM5lPrqNTJGxP6lTObF5DxztFVRRjsvf7vELeKG4LWyhgDmK7jNocqtoCQDmmRGsvYzg9rEYk27mtvuXdUDMpDBraxKkHKA8jX7XoDW3X9n2HUN3b3kZo8YedthlYFT7kZvWsoYHF2j0cvmxyQqg7wrjdm/ojeIeZDo6/zKdY6HY8jRNWmuX8b7PXrHidRftr/1VEOn8TLqVHIshPWFFO4Zxq/bANu8bixol1swO/luHx69ZYela+7j+ZHH6rVxZ08V7Wf4L2ntXiEM27pmbb6GRvkJ0uD1X4wdKPBq2TT6M2mux1MdZpwpGmI5xxTh7W7txba6oTftQYkMWLW5PVhcSBsrJWj4bZ7xA6n6tgGD/eBEgrPKDvS7RMiX8Pcb7t5IHMHu32/mtr86p8AxE2Mo0S29xFHRVdsi6dEKD4UzCaS7C5vhRltiB16/1Pqarmkfzqa1ZPu34D+Y/oKDPcga4Fu8rEHLe8MDcuolWj1UMpb+FBV/sqSq3bR07q6wA/guRdQD0AuZP9lecbtLbss5MupR55nunV8o6CFIiouB4gtjMR0NnDmP/UxI/ID5UG8NaNLVa4fH8P1qxVS75/hUs1iLhy+Gat1WwA8NWRQuhy7Z7SpUqZIqVKlQAqVKlQB4xqtgsRnB9Cflyqe7sfY/lQrgh83sP1pN7oYWJrmf7SuO27F23nJfwA27anUuWYM0EwumQZj1Mc60vbvjF2xYC4dS1+6+S2AJiRLORsAoG50kid64TxVrrO63Vc3DfytfILeJfBlBAkjMpMjbYdD1+JhWWf1dIU41DkX+JdqMYHFvurVudkbxtuQJbMIkgxoOu2tVeIXbiXCuK7sFhK3AADEBobIQyjxqNYOh33FDjeFvPiO6uOjuRbUQ4ZfIIWd4nSTGpnY17xM3rFzD9/aM2kTKh0KqgACm5BnUZ41C54jUivYzeJi4xUUtrdHOvubb9nBsJilN65MsO527vOR9ppJmdVB0zNMk5QNT2jxROIu5tO7yqi/wsA2f/e0jp9UOYNcwuYMHv7mEtt3CsbZEF1nc5hJLAzo0DSByM6Ts9xh8Utxrupt27VrMTJYKbrKWPNgHAnnpudT85nSjJwOrJglHEp/DLV7ExrMk8qDcSxMq2xJERy6R0jYVLxS0xPh3y/fZfykbk7itF+zLguHvd4cQBcvW3BW25kIoUQ4UKoaWLakGIA0MzjGNs5Yxtnn7KsKz4jvAcy2rbKzjYu2SADtsGYjceGdxXXAKjtWVUAKAAOQECpRWyVG6VDLiTWe4l2Ow9wllU2nMktaOUEncshBRj6lZrSV5FDSfZSbXRzXiXZfE2wfCL9vQysZhBkE23OscirEzsBpVTh3aPEWTlD95l3t3pzAcgSQLqe7h/auqFaH8T4NZxAAvW0eNiR4lnmrbqfUGsvVX5XRfsv8ANsEcP7Z2Hjvc1j1uDwdP3ikqNSPMVPpWjF5SJka1iuI9h2WWw96B/wCXelvgt0eMf7g9Y3G371oXLNu7dsPmK5LbDKzDdbf2TJMEoVIk5ogw1KS1JCai1aNvxvHLcvMQZ7pWtr0zuQbh91Cos9S45GmdmLMWmY6B7txwTtGfKD6yFke4oPwjhdy6Smf6pfB4EyMxHmAYGFA8uZVDTMZcsnd4Ph4tgFgBlEKBoqAaAKOQArZbOVq+zzDYcnqo6nzH2+6Pxp2KxiWhlXU9B+Zqtj+KfZt/8v6f1oSaBSlWkPxLm4Tm1nT4HlUfYq4TdYndsLg/nOIZvzqhf4wik+fylkYoQlwgaBGOjawNNCSoG4m/2Ts5ToZGZUU9VtW1tSOoLI5B5gipZWKLvZtBVO83j+H61cWqV8eP4frQzoiS4LyirAqtgW8Iqa7cCgk8hNCFLskpVXwmIzrm2qxTEKlSprvAk0AOpVVw2MV5g7f5NWQaLAhxdzKpJ6f2oTwZ4YjqB+FFsVbDKQelCuEKJZjyA/GofYzEftW4hibN6wbSsEdXth1BJzOykoI2Yi2sH0MVzrjPB8XaRrbeC2Qb5WdSfIZI3M5ZBOmYHYEjs/aXFzbZycvdsHt6T4wQEESM2YnLEjzHUb1y3E8Ja8WfFuHuHUKJKrGwJ/AAaDU61eLyfTPkjuxx9uFw0qM/e4GZsC3dZ7t7XRTmtoclsBoJClfGDLDSBpUdnGC3cvNfRbzMMhIGYK50YyTlYqF2iGI3AElnEsC+FurctEFQCwC5vqzsdG10JBB6kdKtqVvYXW2Y743LtwNAVmVRGUCFVi1yF9J5xXsvyU8XNu1/Jxw8acsvrrYR7KdoL2CQKFUq57wowyk5gPEpAkeELyIrT4PiFrEd/dspkDd2HXKF8YHimNGMFdecVVwfbNGXu8ZZV0iMyKNB6odtI2+VS8Mw9hXvDCur2roS4ozElWHhuKwOoj6s6/f9K+feVzk5Wep+I+P68Si4018/DG4y2YkDrPXaq/ZnGjD4yxcbbN3bE6wt3wSDyhihPoGokRy+FAeJ2RnbSQY05ajUf51pJ00eAtOzv1vapKAdh8W13BWGclmyZWY7sUZkLH1OWfjRXGYsIJ+Q61u3R0FqlUNi8GAIO9TCmAqVKob98KJJgUAOujQ1zjhvBVe7dUBgRevjMjsnlv3BmMGCesgyZJmug28UrJmnTn6dZrndrjVy3ZL2xBuu10D7TfSLudEJ1ggXAvLX40LqyWrdGl4JcS1hsO22a2h3kmVzc/UzPM6mosfxIudTC9J035n30oHYJHcWvEGFtgrONzbATMRPOSwHMA7RRHBd0GugBRlZZ2HnBaSBzLFt5rPkrNMmF8SVFJOm1K1hBeu908d2oBuCdGnyW/UHVmHSAQQ9SuzIjXLgVcucgidLY8UmeeVRPKdprJYG9eGLykul17ge7bkwUkS0eUqEAQOI8qgwRFNzrozhhd2zoXG+BpiVtq7ELbuLc8O5yqwCz9kSQdNdOW9VbdxQ4IEKsAKNIAEAADQe1W+G4wyEYz0P6VC+HUXgvL+0xSb5UzRIOrVO6PrPh+tW1qpd/eH2q2EQUb7I5ynmPY6URvXi1ktESPwmKFYrzH3/AEFW3P1A15ke+p/pWUX2OXZZ4LOU9J/70SmgnDsQEDEnnoPWP7V7ieJlhAGXqZqlJJE0GiaF8ZYwonmaGLfYGQTPv/k1PisZnAkRHrSc00OiHDsQymeY/Oi+Lx4QwBJ99qC221B6EfnUuMuhnLDYx+QqVKkOg3ZxAdCR0P8A2oLYaLb+uQfiat8KuDK456mPhFUEuwhXrH4U2+mIq4/Bi6hRpAJBBESGUhlInSQwB10010rjPbhMQMQLVxrZGWUSQJEwTEyDI6jnGldc7Q4o28NddSQQpggTrHSDPtzrgvBOMi1du3nsredlfJ3h0R2BC3CuzgTGX10jSnBXs0jNomxHErynIyaxl6iDAyjpyGskwKtcE7UvhWK6ROV7bao0aEEcj615w7j+Ht4eLyXbl8W2CkuTb7wXM1tnGbVShhht4RpqTWaxdwF3ZEyKzFlTNmyBiTlkjUAabVXDVG0PJcHr+ToF18Hicty2t2wpB7wAAqGMZck7KBMxH2RG9TcK7N4m0wxVs22S2zq3iglFc230jUQCQJ6cxXP8JxC5bnI5GxgdYkETt7+tHOBJeuZSHywQQfMMw8QlZ/l6zOu9ZPHTs6JebyxuM5f7Ol4zf4fkTWa4ridYXxSdGG3SAftHlA25kVoLONt3EBJgjedBPPXYe0z76E0+IMvdyYMxHP10PtR12eG9Gq/Z1xhvowtaZrEIR1UiUbf+ZZ5lGMCtJxByXM+mnTQaVzXsET9KMH/oOSPe7ayT/wC+PjXQ793MZ9vwAFOT0dENqy/wdvERPKfkR/WjINZ3BYgIcx10iPcj+lB7/FsUHZD3JBJZAc1slD/EM+YrsfCNwdmFXB6HLRuprPdocWqHNccIgA1YwJM7dSeg1oBfuY9h9Vds2esI11vZS7KoPqVNAr/DnD94Lv0u4POjXTZuqDPlbxMkx5ZQaU5VWwgubpF7inGTcU20DhHHiWD311OaraiUQ7F3gxIgTIq58q9/de2AQwRQZFshHZjm+0zIB4tPCSB5paqe2VizbIsWjbdsrBboAzqwEE3FJMjq5J0j2HYfgePxysFRcNhWbMDfkESZ8AjMRO2gEGAekNt6iduLx1D6suj29xQJiblwOzrbdSZaQM9u4sL0EsBA6ClwftMVvkvGW5c71o1Oq5VHqoHLedasf/Sp9QeIJDRMWm1j/wBXWi/DuxHDsKAbj3L9xdS2coo+CEAD3J96mOHI2d2TzPF40o2GMViO8tO5ae9Ni2qjYLcvKhM85Dn4R60TLetZbE2sOE/8LeKi01tyj3e9tkWnV1Uk5mtiUAlTpOzRFGOE8bs4jS23jjW23huL7odY0OoketaTi0eRLbsIq0EHoaffulmzGmRXlZ7JCXDsaxYKdfXmP61M5PeH/OlUOHmLi/H8j/arqN4z1/vtWidjiDsSfEfeoqkxA8R96jiswl2OmmilNKKBCmlNLLXkUCPQa9NeZaWWkMerEbGJqOadHrXmWmIqcVwxu2mQGM2hMkaHfVQSPeNK+dOK4U27lxYIGd4kRsxAESdvUnQivpcLXJe3nAzcv3CkAWyq+I6+JVOnQHvAPcEyJq4youMXLo5wVERuNPflHxkGmKJj4b+n/ej1zs1dmCN5AyyQY1jlAiPEY5jen4bsy7tkE5goYgwumuUyJ0JBGnT51zRXCX2AVjCd46oOcSfTnPtW2wFnulPX2gDTT4ACT6A07g3Cktu9q6txHATwqrnN4QSysnqefUaSDUllj3njByq2zaMVmUn1iJ6xGxNRKabMc2KSipB/CYdFsICoBjMZAJXNspPouUfChPE8WJ5ZQIXWNhJPoNyTyApvEeKZiFAJY6Ki6sx9R/nxpvDsCXcNcGx0U6ieQgb7TAnVeZiJq9s5qfZDgMdfsE3LblDcARmFtWMEgghXBjxCI1gHrmrZdlO1pfu7WJILPCpe2DMTAVxAALHRWGhkAwYzZriYzkBdI8k7ga5rjDYGScq/PnlguYXKsbCIgHlEaH0FNv7lqdHX6ixNhbi5WEjcakEHkykaqR1EGh/Znif0jDqzH6xZS5y8S/a3+0pV/wDdS7WXmt4LFOhIYWbmUjcMVISPXMRSOjsV/GdwyrfuKoaFS8YUMeS3FAAVujABTr5TAIPta7JLumXcZwYLIRpqBtvoQRVfAcTXDfU4y2qZvCMUF8F4HYXW1KXN5zGCdQRU3EuFlbf1LOUlWW2HJQwQwCqxyQY5Zd+U1Esm+Mv8nVgfqfKrPOzfArOH+vv22e8ACFKMyWRuC7KpXPvJJAX4EnTf6n3oGUnM28x4flp66acxIim8M4mLobu7pEkgEbjqpDDwsBGjCRNU+JcCNtTdw5ZlEtctMwzCdS1omAI1JQ6HlGzejjjGH7HLlySnK2F7T5hPLb39aGdoZ7vICAHhAfuz9oxv6DmYHOoOF4q9iLYa2hCgwLjzbQ66kAjO3PZSNtRrA/j+Bvst6ybiHNbBUrbKl9dQCzkCDlGx3B5iickk6FBXJAWy4dHQAXO61tkNORRLKFzXQAFyFdATCTzqVsMls2S2pcMZZcyKEVp8Mh9NCAS3OACAapY/imJyFblowQFzrZIzAxoWXNKsIEKvsTFe4G3ed7bYnOUUwEgLcZdnVFhc8gmYA0JJYsFA5IqV2dOSceLSNfw7ht0h7j4W4mwWL3d3BES1sEySSDAcoIABEzR3hJa4njjOjNbeNAShjOByDCHA5Bh0oRie0qyURLj3F3Vw1tVnbOXHP+EMY1iNaf2R4rkYWLpk3Gco8QC7szshHKSWKnoMp1AzbyxurOW0amzhgKlyQ3wq4tuq1wfWH2/Ws6oqHYJvbn3pgWrNywTqPlVcTWTHJbPGFeKKcabFIQ/u6Xd01jAJJgDUkwAANyTyAoY3aPCAlTirOgLfvFIAkDcaSSdBudY2oCgr3deFKqcO4rZv/ub9u7G+Rw0e4Goq5QFDSK8p9eRQB4KynbzhqMovlFbTurmgnK85G/2uY5fvD0rV0zEYdbiPbfVXUqw9CI06H1oqy4S4yszY4Dh7y27iDK9zurqNnabdsG13yjWYIa4P9oqG3w+xeQ4gW/DctYi6jKbxcZfKveKwFsDKPBqWOoG9ZLivDr+FuEXVfIZUOJykbhkg/EqNYbXah1vERIBbKJIKzCsdDt15xtz81Q5NfB1qEH/WbzjAQywtKSmAW7bcsc2a2FhZmCpDdNd+Wje0lm3dOKPdgOtnDut0Fs4LG2pDSYy5W205mZOmJtYhyhBDFdl11ggSCGIhZGnoByipMNhGcQWczOYZpXUzlJIkgQNJg9NTTi38nNmniiquzoNjgNqzcw7rZS3cXF27ZKLcgrkky1wzd8QnOAATO+s2MHw9BdtFrItXGv3E0LgsnduxZSTM5goLiA3tFZK1h3A8xG0nMSdJj2iatJaJ2zGOeY/nyFacjhcggnCrf0IutvK4td4zureIg6stwHIdNBbIBFO41ZsWziSuFRjYfCqgJfxd/AfP4vKJn0jnQLjd5LVsJqWaSEB6c457jU6daBB7gkmWLRPiOWBsOrRryEzuORyEpHTOzmES1cx1pBCpiSAdzBtWyFY88s6dAw9yu2SZ8FiEBhmtvlP8SjMv4gVk+xPGTZvMLxlb7LmZiRlKqwViASADopkkwFJaBA2PaPCM9pgu8Gj5OmLtaMJhsO9i2bpcX7OJNosLnkRbkvcu3tI8piRAJMkbAXOD32tpmwf1+HeX+jXDluIslQ1gtshyaI2nQis9ge0N/AkWbi97YUZQsRcVeinZwByPzrQnC2ruXF4MhyG7xgp8dzJbKpYzMfqkndCKzla1L/h0xprRdw3ELbOL1lnIXw37ZUi9bkEoXteYw0QRyLROxMX764i2ihjlLQzKY0U+KY1BEEdQ0HdRWQxuItXrbDFeC/ZYWhdsTq5QM6WydWC65kMr+lzhuDcYe1cVjad7dt37vKASUU+VlKzqNQJgDWAK1hnWKNS6MpY+TtGvw/EwyJlAygARMZY0KgcoIKxygis9xbif0lzbtSQpINxSR3bAQVRlIJfcEzEaQeTOHcLe73jG9d7vNDgQpuPEFVNtFK6RmYHXbcEjQ8N4KttQAAqgQFXQAdBGgFd0JRlFMwaaYItcMiD3lyQIEZAFGuiDL4d95k6STAjz/SV18d7xeY96wLdMxUiY5T7VqksKNlH+epqtesMx2Cj8T66ValGwBGFwKLCoo9AOp3Mdec07imDLW7kedFLKfuusNbYeocKR6ijN7Dd2uVQe8cEL19XPRVmfU5RuRQ7i+IX/AO2Rh3tzwTuEZgYN1tgQDmyzmIEAa1LyLaFRueHXc9tHGzqrf8gD+tR3P3h9v6VLgrQRFUbKAo9lED8BUFwfWH2rkZpEGhddaayDrVooK9KisBtlPapAZ00qbux0qhxDilmzo7gNEhBLOfUIoLEesQNKARzX9rfaErdXBoSAEFy4JjMWPgUnoAJ/3A/ZFc2u4pANWk9A2v4Vse1PZi/xLi/1KsEupbLO4EW1QZCSFOg8OgmSTygxuuGfso4XZANxbl0rGbvLhAn1CZQfbWtPpofJrRxrs3dxT3w2Ct3rly2Q31YLZRyJ30Ou+8xrX0DgsXiXtIWw3dNlUubzi2ob7QUAM5g9QBqNTyJ8EsWLKZcPZSxanTKoXMdpjmeUnWndpQGw9wFsnhbxExlMHUkdKTlFk7A7cQuIYdLbrzNlmLD1CuoDjfZp00DGrmFxdu6YturkCSBuNY1G4IkSDqJE7iufXOIXVGVUcc4DXGAVy2VIDAJl8m0mJEaAQKWhWusoI0QeIAHdlXJbJtnzAQVOkkEgip+dmvrdNnT1X0pO4UEkgDmSdB8TWV4fiseFDuWFpoCm5aW4wk+FnKOrBSI3WQILEaxexuB+n2Mjsbdy1c8WXVSQJVoJ1VlZWAnQ6bqaUlXQsai5JSegX2xxNq7ct2muZRbVnkDQs7BQBofKEaf51oLa4EGGZLodSNCBIPxEg1V7Y4K3w9UXNdu3LguFPFlRCuUByqgltX2zDaubrfuKTle4CxklWcFjzJymSfU1Sjatiz4YcvobOo2+EJb1uOAN/EwHzmPnNTWuJYJRpfsQv/5V0PwNcruYi84Ie5dYHcPcYiPUM23wqO1hZ1bb0/PX/N/jXBHOsJ0jG9scHb8pN49LayP+TwPkTV3A469icN31kZPFAthc90qHgupMLtLaK08qw2AwwWCEE75iJPv4vzrTYfjN20AUyMdNWfnyGXSfnUOUInbh/DsmTpDLGCZiz6nN5maZMT5s2ojXw8tooivDgFjc9CY/Q/lTMPcvjDMQuHTu0JDXGzhiASARICzoJk7nSuf3OK4hw4DlUualFhU1GoVR5R1A35zTUb2ccvHlCTTOidnezv05S4dFsZmRirlmOWAwXwgAEEQx5EGDXTblqa4J2N7Z3eHl0CK9p2VnUzIjRjbMgAleumi7a133g/ErOIQXLFxLidVMx6MN1PoaJRfwaxSiZjtF2WS+pMQa523D8Rw68btkFlPnT7NwD8m6N613ruZFD+I8FW4sEVS2qYk6do5pxXE4fF4RsRayl8hsqSYa2b7JbdSJ0bxD16GDroe0eMs4W05L2lIEW0Y6+EQqhBq3LQDYVnuO/s6GcvbGUyDI0MgggkjmCAaF2+w7yS0knUk6k+5Op+NR6Iut9GjyS7On4YpZw9t7CfSLfdqUKsBnDLJfXQsxJOsAltTUNjtbZyDvbF1bn2lFhzrzg5cpHrNYfhj47h4IskPZJJNq4Cy66tkgyhPpod4ncngO3Fi4QuJtNYP3m8aT6sACvuyx1Ndca6MWaZ+2v3MK8cu8dEHyUufmBVG722uhlQYeyrXDC/Ws3KZIFldInnrBqRcRhMuYX7ASJDd4kH1JnWst2g4hhw5vW79l+6RGGW6CWKu4dFCz4ouLAOhn00eSuD49jglyVhviWKxOYs122qPlR2toyuoLQozO7QkmDlAILFp3NR8GwVprQY21hs2VWUeBSSMuU7HSW6kma8xtw3sLdWAWKNII0Ok6689RE0O7L3y+HuW0bNkKwwnUMASRmJOrZtJ6ivNeWU8f9z0VijHJ12jo3Ym6zYVSxJ8V1VJ5qtxlT38IGvPfnRK55z7f0ob2QxyNhraAZWtKtt1+6yKoj1BEEHoeRkAibgzn2/pXV8I4adshIprJ8KlimXjANZCOcWO1LXLzW8S9zDob16zaKMFtuUuMmR7gHeI5y6eJQZ09L+Lw6pmUIFkCSB5v4mO7GftHpWWxvGUt/SLLWluzicS11XJCi0z95n8pn95bnpM7AkXML3qJ/wCHY3rXdqxwt5/rrQIMG25kiYICOYMGCKzywb/Q3hSWjZdlsPbOHtAMyXLg7xyrQxcyChMQckFMvILVDjNi/hrkm4blh2BzEAEXIyhbhUAag6EAAkREmWEYK82QX8MzMsklNpYeZHBE2rg5wRBEmRvocRxzvLDA+K2yOzNlBJVVINvIwjOTK6iAQ0itFLloxlGipc45lKhAzNEIoGZhp9kAE+5/GnXmxV1XtGy0ujkLdbKCBAOkkk+ICNN9SNwZ7P4GxgrYHh7063HkuzNzGYy5QbLJOgFN4rxy0rZlBuXVBZVAIgaglz9lPxMaBmAFCjGyWzBXOM2sM5F3Cl79smLjgZsxE7lJtbqIHKGjWhlq6+IJTI5tZg13JGfVizbwi+JiQCdI3aNdTwjHo+YMb13VmcYezcfM7MS+e6kqvi/6avoAFzECDet37lwhFwV+0gEKmQ2Vjq9xQzA7aKBHU1TVF+xtUWcT2zVbYVMOykDwtde2qCBH2HdjpyA9JFRdnMe1x75ypbdraZLYLQ3dm5L+MaeK4oK8gFnerN3g9u2A3cIjehzSdNZOrH1IJ+ZkbjcOwIu2YF1DnWebAEQfQiVI6ExrUc7dMXWwVxjs5cxPivLcJEjU6+unI+vpzFZXiPZa2mgLqfVjr8orqXHuOsuFt38NbF3vAjQd1V1zZioMtEqIHX0oDb4hiHGZrNv4qRyneT+E0m3HSPTxVlVySo543ZuNRB9efzNQ3OGlN+Va3jHG8O6vaYd25EB0BuKDPMQGEjTQH3oJ9CZUJF0P0GRl9J8YEbfnQ81fqbY/w+LdvQKe8ZJZmMDUmhl3i5BOVZGnm5/CpeLq4AG4MzEn4afD5GhiX4ERJ57U8eNVbJ8rzJxl68b6LN/iT3AFJCjQ6CBptmg69a9e8F9SenWqq2WbZD8tNdhpMGivDeDHMTcUtt5SPnPT0/OtHKMVo444MuWVsE3mzExprXZP2RYBcJbu3Lt5Ve6EJt5vItvNBfo3iMjlp8BHAeyb3W7xTE6SQGOgA3ynlHP4jWug4XsNYKw2cGPNm1+Xl+EUlOUukVPDhx6k2GDx6yVJRlY6QM3Pp7+lYrG9peKXb/dYezbHP73hmJdiYQHlIk9OVT9ouB4fBIrML97MYCqQJ9yMoHp8Y9LvCu1qW7YCYK6imYVQg23Jlh86NvsmoRV41f7k9js5ir2Vr9/Iw5W3Yj8l029d9a0uH4QFUKSXInxNqTJJ/wA3qlg+1uGd+7NxbdyAclzwkg8wScrbHyk0YXGoRIdSPQitI1WjlyOb0yhiOEKw1FAcf2Ntvuoqv2lwPETeNzDXA1sxCKQCNNZzaNrrM/lrTt4jibKytau225MAh6b+KJ326Dap576NV46aTUkVMZ+ztN1QE/5pNZrjPZTIpJssgUAZjMAEgZmbWAJknpNbHhg4whBuKLiHcE2849dNCfSedGcPj8UtzLdw+ZDGoEMOXIkEc9cunORqblstViuKpmDwPEbHdrnvL3iwLir4jpt5esA6xv1FNsdoxbLi3YIR3lSxKgDKAYAUkeIMY03Og5dUucIsPqyia9/0LDsMptqw6ETWbwRp18hDyaknJGD4Tbv+O6rqDcAOXUDSdNRqIjp+g1/Zi9ca3N0eKXBgzs5A10nQDkKu2+zeHUyqFY+6zL+RqZLQU5RMAdSfxPvWig0TPNGdpIe2lCb3FbLqclxGjoRTv9Xt3Jt5GObQrGsNpqOmuvQbxWdxX7ObYOa1edPQhXj2mD+NZSv4FijjdrI6MNxi53OJuPcsriLF3L3lsqGIKghbiTuYMRzFWcJoWxOCbvwc5uoD9Zcdsq2bRSALaWxrMSADyOpviPY4gDPdLxzCZT8yx9OXKsjxjgFyw/e2HdXXZ10PsdIYehFNcpPaNsiwxjcZbCrcRtp3l+zeX6Rbts2IQCbWJFpfHoCBmU6BxqDvpRe0uKtO7t3OR4IsoXK6g+LvGEqx0BhYMbSZrLWOJ2b2FxhdEt4wYa8rgDLnWGbPbHqTLRrO/Kuh4vyod/ANv5QflWeWUoLRjFKT2C7OKxF64lq0Ets2g+3ECWckqAqAcspJlRIJFbLAdmcNbRVuoL7jxM90By7ffI8oPIQBAAGwFCOxlsLYu4kDOxZrYgzC2mKkCJ+2HJP8o+yDVq9x4nxASCZDLLKwjxAsvkM6hj4dhInTVNpJfJhKrNKtxVEBYA0HpVd2YyYA9Sf0H9RVPCcbsOEi7bGceEG4oYwYMCddRyn0mh3aDjVhQR36GIBRG7xySYgW7csTOUdNesUnYuhcRvBm3LDqRufQdP70y4URA7eJnUd1bTV30GXKvsNTsBJJUTAt+JIyBbYuDvTk757bC2AxjKkHxFpygyBJEGYBocQtTcVJJdgrNcn6wliUWHABtgZWgJljlGuZajuRpCEpOkF8RwizhcHmuiWVUDlBJLmAcpI0Ekgco3qnw3HWwDkDy2niOY68o56geunKj3ZxnJuWLx7zIEdS0mUfMAGJ8xDW21PIruZJP2MKieVVX2UD8qquWy1k4Jp9nPF7BtfuC4zsq6mSIafQaR7wPQc60uG7I2FXKVz+rwZPUgACtItunqtCxpFZPLyz7ZksZ2Msv9gaDSBQLiH7NFbW3lVvVQfx3HwrpqpTglaONqjGGWUJcl2cpw37M3B8d0n0AgfjP+AVo+F9iLdsAQD7ifzraBadFEYJFz8nJPtmIxXYfOzEv4SduYHNd9B0IimL2WfDicMbpb/9zADXkrNlI9CDsK3UV4Fp8ET75vsy2E+mMIvpbgRuskxz0aPj+FXLCNc8LWgBzO3WDrr+Hyo7lpBadEPI2ZMfs+wOfvO4GaSdWYg+6kkH5URfs9bJBEqByEAbR0/CjkUoopC5y+5XwmFW2uVRA1/Eyd/Uk1Pkp1KmSNy1R4tgjdtvbDFCwIzDceoiiFeRQNOjntj9nSglmcs0nWSPxn85p/EMDj7WmF1C6+K5mDekO2nwIrfkV5lqHBM2/wDRK7ezF4fiHElUG7btsfuop0+JY8/h+EmuH3HbW4MrEGRppr6E8o/tRnIKHN+8b/OlOhKXK9USpZA2FOK1MRUTDWpozKOKweb3oDxDhcgiN613KoMQgIOlAI4v2l7F582Ub8v6dNzVHGYDGuALtx3VQAFJhcoGgyLAOnpXbFwiHdaX+lWjug+Z/rT7KWjmvYzth9DttYxNl8hcsrWlBVAVUEFSQdWBbwz5joKOX+N8KxLF+9so53N633ckde9UA/OtVc4BhiNbKH3FRXOymCI1wtk+6A/nRViYDTs+l1SUuW7iR9lwyx8iPxoHxzh7oLeVptqSHX7PlYINNAssynl4hW0t9ksCplcHhweosoD84mrVzhdltGs2yNoKA/mKzcNlRdOzN4/JewzQZBUkHYjQ/FSNR1GtZPAca+kxcyhWVEVyHmTOZTBUZYLMY13rq30VAAAqgbRGntFJcHbAMIg9lA/SoWO4tG7zLkpUAOzF43L6tI0w5zx/HdHdn/4rse5rYRVAWgNhH9q8WtoRpUZTSm3IIada9DjqKoOtRlapuieCCneDqKRvL1FCytestLkHBBI4heopfSV60NRBTygo5BwRd+lp1pDFr1qibY6UhbFVYcIl/wCkr1r0YhetUe6HSkbY6VPIXFF4X1617369RQ4oKaBVD4IKC8Oor3vB1oYqCvWWp5C4IJZx1r3PQmKcBTUg4IKZqWah1ta9bbn86di4l+aHH943+dKbnPU/On2F1JoHFUf/2Q==



طبقه‌بندی: بدون شرح،
برچسب‌ها: وهابی، شیعه، سنی، بدون شرح،



نظرات() 

برنامه سپاه برای تنبیه جدی تروریستها

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-12:54 ق.ظ

یگان های سپاه در سراوان مستقر شده اند

برنامه سپاه برای تنبیه جدی تروریستها

مسئول روابط عمومی کل سپاه پاسداران با بیان این که هم اکنون یگان های سپاه در نقطه مرزی سراوان مستقر شده اند، گفت: این بخش از مرز تحویل سپاه شده و در وهله اول تلاش می شود که از تکرار این موارد به طور جدی جلوگیری شود و گروهک های معاند به صورت جدی تنبیه شوند.
سردار سرتیپ پاسدار ˈ رمضان شریفˈ اظهارداشت: به دلیل حساسیتی که وجود داشت و مسائل خاصی که نقطه مرزی سراوان دارد، با تصمیم شورای عالی امنیت ملی، 300 کیلومتر از مرز سراوان به منظور تامین امنیت پایدار به طور مستقیم در اختیار قرارگاه قدس سپاه قرار گرفت.

سردار شریف خاطرنشان کرد: از حدود 10 روز پیش 300 کیلومتر از مرز سراوان در اختیار سپاه قرار گرفته است که این امر پس از دو اتفاقی که در مرز سراوان افتاد و منجر به شهادت 14 مرزبان و دیگری منجر به ربایش 5 مرزبان کشورمان شد، انجام شده است.

وی یادآور شد: سردار سرلشگر محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در همین راستا و به منظور بازدید از وضعیت آمادگی قرارگاه قدس و بررسی سایر مسائل مرزی در سیستان و بلوچستان، سفری به این منطقه انجام داد.

سردار شریف درباره اظهارات فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر این که هنوز هیچ سندی دال بر شهادت یکی از مرزبانان در اختیار نداریم، بیان داشت: آن چیزی که فرمانده نیروی انتظامی گفتند، براساس مبنای اطلاعاتی شان است، البته چون موارد مربوط به مرزبانی پس از اتفاقاتی که افتاد و مرزبانان به داخل مرز پاکستان انتقال یافتند، این امر از طریق وزارت کشور و وزارت خارجه دنبال می شود.

وی ادامه داد: اقدام لازم برای اشراف کلی در ساعت اولیه این اتفاق صورت گرفت و سپاه پاسداران تلاش های ویژه ای کرد که با شناسایی آن محل قبل از انتقال مرزبانان به عمق پاکستان اقدامی صورت بگیرد که بنا به دلایلی انجام نشد و آن ها را به داخل مرز پاکستان انتقال دادند.

سردار شریف گفت: به دلیل عدم اشرافی که پاکستانی ها به مرزشان داشتند این مسئله اتفاق افتاد اما نکته ای که وجود دارد این است که این گروهک معاند با احساسات و افکار عمومی ملت ما بازی کرده است و علی القاعده باید تاوان سختی را بپردازد.

مسئول روابط عمومی سپاه درباره ادعای گروهک تروریستی جیش العدل مبنی بر این که روز 13 فروردین یکی دیگر از مرزبانان را به شهادت می رساند، اظهار داشت: با این اقدام در واقع با احساسات 70 میلیون ایرانی بازی می کنند اما امیدواریم با اقدام قاطعی که انجام می شود، این گروهک تروریستی تنبیه شود و دیگر شاهد تداوم این حرکت های زشت نباشیم.

سردار شریف در ادامه درباره فیلم منتشر شده از نحوه ربایش مرزبانان ایرانی، خاطرنشان کرد: این فیلم به نظر نمی آید که مستند باشد و بررسی های نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات و اطلاعات قرارگاه قدس مستند بودن این فیلم را تائید نمی کند.




نظرات() 

معرفی حضرت قیدار نبی علیه السلام

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 11 فروردین 1393-12:48 ق.ظ


قیدار نبی



قیدار نبی (ع) ابن اسماعیل به استناد کتابهای جلاء العیون و منهاج البراعه شجره طیبه به شرح زیر است : محمد بن عبدالله (ص) بین عبدالمطلب ، واسمه شبیه ابن هاشم واسمه عمروبن عبدالمناف واسمه المغیره بن قصی واسمه زید بن مرهبن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن النصر و هو قریش بن کنانه بن جزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مقر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن لیسع بن الهمییس بن سلامان بن ثبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم (ع) بن تارخ بن ناخور بن ساروع ... بن آدم (ع) . با عنایت به اسناد و مدارک موجود پیشینه تاریخی این بنا بسیار روشن است . نخستین و قدیمی ترین سند ، متعلق به سال 719 هجری قمری است . مرحوم علامه مجلسی در « بحار الانوار » در ذکر اجداد پیامبر گرامی اسلام (ص) به نقل از برخی کتابها نوشته شده است : حضرت قیدار (ع) ، جد سی ام رسول اکرم (ص) است . در تاریخ یعقوبی آمده است : حضرت اسماعیل دوازده پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدار (ع) بود . پس از وفات حضرت اسماعیل در 130 سالگی و دفن او در حجر ، حضرت قیدار (ع) جانشین پدر می شود و مردم را به توحید دعوت می کند . باز یعقوبی می گوید : فرزندان جرهم بن عامر چون برادرانشان از فرزندان قحطان بن عابر به یمن رفتند و آن جا را مالک شدند به زمین تهامه آمدند و با اسماعیل بن ابراهیم همسایه گشتند . اسماعیل ، حنفاء دختر حــــارث بن مضاض جرهمی [ یا به قولی : رعله دختر مضاض بن عمرو جهرمی یا سیده دختر مضاض بن عمرو جهرمی ] را به زنی گرفت و برای او دوازده پسر آورد : قیدار ، نابت ، اءدبیل ، مبشام ، مسمع ، دوما ، مسا ، حداد ، تیما ، یطور ، نافس و قیدما . این نام ها چون از لغت عبرانی نقل شده ، در حروف ، حرکات و تلفظ اختلاف پیدا کرده است . فرزندان اسماعیل در جستجوی آب پراکنده شدند . برخی هم ماندن در جوار حرم را بر خود لازم شمردند و گفتند : ما از حرم خدا روی نمی گردانیم . برخی گفته اند : حضرت قیدار (ع) ، یعنی سیاه پوست ، پسر دوم اسماعیل است . او پدر مشهورترین قبایل عرب بود . بلاد و مملکت ایشان نیز ، قیدار خوانده شده است. مرقد آن حضرت ، در شهرستان خدابنده در استان زنجان قرار دارد و بر صحت این مطلب ، مرحوم حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی (قده) گواهی داده اند . بر طبق سؤالی که از ایشان کردند ، چنین مرقوم داشتند : « بسمه تعالی ، نظر به فرمایش عده ای محققین در این امور ، مسلم می باشد که مدفون در آن مزار شریف ، جناب قیدار ، جد رسول مکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد .

********** موقعیت قیدار نبی **********

توصیف بنا :

بنای بقعه قیدار نبی(ع)، در وضعیت كلی پلان مربع مستطیل دارد طول آن 5/14 متر و عرض آن 30/8 متر می باشد و از سه بخش تشكیل گردیده است كه بخش نخست به عنوان فضای مقدماتی ورود تعبیه شده و سپس دو فضای گنبد دار پشت سر هم قرار گرفته اند. بقعه ابتدا بر روی سه ردیف سنگ سبز تراشیده بنا گشته و سپس تار و پود بنا را آجرهای ختایی تشكیل داده است. سقف ایوان از نوع چفت های پنج و هفت تند بوده و سقف فضای دوم را عرقچین پوشش نموده، كه بلاواسطه بر جرزهای جانبی قرار گرفته است كه زیر این فضا سردابه ای برای گذاشتن اجساد امانتی در نظر گرفته شده است، فضای سوم به عنوان شبستان اصلی آرامگاه می باشد كه مزار در آن قرار دارد و بر فراز آن گنبد زیبایی به روش دو پوششی استوار گشته است. گنبد این بنا در نوع خود بی نظیر و منحصر بفرد است و در یك تقسیم بندی كلی آن را در ردیف گنبدهای 'رك' می توان طبقه بندی كرد. گنبد و بنا از نمای بیرونی فاقد تزئینات و كاشی كاری می باشد . تزئینات عمده بنا در قسمت داخلی است. ابتدا تا ارتفاع یك متری از كف دور تا دور بنا با كاشی های شش گوش فیروزه ای، بنفش ، سیاه و سفید پوشانده شده و سقف شبستان گنبد دار با گچبری­های بسیار زیبایی ترئین شده است. تركیب كلی تزئینات از موتیفی به نام شمسه با كاربندی منشعب شده و خطوط آن به نوبه خود تصاویر را محدود می كند. گچبری­ها از گل و بوته، لچك و ترنج، تصویر خیالی ملائك، درخت زندگی همراه با پرندگان بسیار زیبا طراحی و اجرا شده است و تمامی تزئینات با دورنگ آبی و طلایی قلم گیری شده اند. كل این بقعه را زائرسرای بزرگی با پلان مستطیل محصور كرده كه این سبك تقلید ناقصی از صحن مساجد به روش چهار ایوانی می باشد. به استثنای ضلع شرقی این محوطه كه طاق نما است، در بقیه اضلاع حجراتی به عنوان محل سكونت زائرین احداث شده است كه امروز به عنوان كلاس های درس حوزه علمیه بقعه قیدارنبی استفاده می شود، حجرات ضلع غربی دو طبقه بوده كه زیرزمین آن جهت استفاده احشام در نظر گرفته شده بود. ورودی اصلی این محوطه در ضلع جنوبی تعبیه شده كه با دو برج كنترل می شود و زنجیر عدالت نیز برای تظلم مردم در آن آویزان است. كتیبه ها و شیوه های تزئینی بنا گویای آن است كه سازه‌های معماری آن بایستی در دوران­های مختلفی ساخته شده باشد كه از جمله قدیمی‌ترین كتیبه برجای مانده در ضلع جنوبی صحن گنبددار به تاریخ 719 هجری قمری متعلق می باشد كه به تجدید ساخت آرمگاه توسط بلغان خاتون همسر غازان خان ششمین سلطان ایلخانی اشاره می‌كند و كتیبه ای دیگر در همان صحن كه به شرح انجام تعمیرات بنا توسط تیمورخان به سال 751 هجری قمری می‌پردازد. آرامگاه قیدار نبی با میانسرایی دارای گنبد ناقوسی شكلی است با كاربندی زیبا كه در سطوح داخلی مزین به نگاره‌های گیاهی و جانوری گچ‌بری شده‌ای می باشد.





نظرات() 

رِزینَه گالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-11:16 ب.ظ


 

  رِزینَه گالش / (گالش پلاستیکی)





نظرات() 

اولین مدرسه درتالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-11:08 ب.ظ


اولین مدرسه تالش (سایت کرکان بندرانزلی)

 

نخستین مدرسه در تالش به سال ۱۳۰۲ ه شمسی د رکرگانرود شمالی ،در روستای خطبه سرا به نام “دبستان رضوان ” تاسیس شد که دارای ۴ کلاس بود و سال بعد یعنی در سال ۱۳۰۳ ه شمسی مدرسه دیگری در رضوانده ـرضوانشهر امروزی ـتاسیس شد که “دبستان سپه پور ” نام داشت و گشایش این هر دو مدرسه به وسیله ی شادروان اسماعیل پور رسول از فرهنگیان فر هیخته ونامدار سابق رشت بود و از کسانی که با ایشان همکاری می کردندازشادروانان دهسرا مدیر کل سابق اوقاف گیلان و دهبنه ای و طاهر فروغی ، باید نامبرد که به کار معلمی اشتغال داشتند.

البته باید یاد اور شد که پیش از تاسیس مدرسه تالش در این منطقه سواد اموزی از مکتب اغاز شده بود .

سال ۱۳۱۸ اولین سالی که عده ای از دانش اموزان اماده برای گذراندن امتحان کلاس ششم ابتدایی بودند و چون امتحان در بندر پهلوی بود باید به انجا می رفتند وتعداد انها نیز به ۱۶ نفر می رسید .

یادآور میشوم که مدرسه رضوان ابتداعا” در روستای بوره سرا و سپس در ترکه محله خانه حبیبی و مدتی در خانه حاجی علیجان آقاجانی و مدتی هم در نزدیکی مرحوم قباد ارجمندی بوده است.
در تاسیس مدرسه ی سپه پور که به سال ۱۳۰۳ انجام گرفت باید از کمک شادروان سلیمان پاشا خان و خانم عزت الملوک ساساندخت یاد کرد که چند هکتار زمین و یک ساختمان را برای این کار به اموزش وپرورش اهدا کرده بودند.

 

تاریخچه اموزش وپرورش گیلان اثر جعفر خمامی زاده
گردآورنده افسانه امانی

منبع عکس : وبلاگ آقای اسفندیار آقاجانی 






نظرات() 

چه حرف بی ربطی ست كه مرد گریه نمیكند !

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-07:29 ب.ظ

چه حرف بی ربطی ست

كه مرد گریه نمیكند !

گاهی آنقدر درد و بغض

داری كه باید مرد باشی

تا گریه كنی ... !





نظرات() 

بارش برف در تالش93/1/10

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-06:59 ب.ظ

بارش برف در تالش93/1/10


http://s5.picofile.com/file/8118448350/DSC_4824.jpg

  




نظرات() 

قله صبای خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-06:49 ب.ظ




img_2440.jpg
خطبه سرا سرزمین زیبائبیست كه همانندشبه جزیره ای در میان كوه های زیبا واقع است وهركوهی از چشم انداز زیبای منحصر به فردی برخورداراست كه قله صبا كه در جنوب خطبه سرا و كشاورمحله و باباسراواقع است یكی از این كوههاست.قله صبا برزیبائی های خطبه سرا و لیسار و محلاتی مثل سوست خطبه سرا و هره دشت و ایری بوجاق و كشاورمحله و باباسرا و هله دومه مشرف است ویكی ازمسیرهای كوه پیمائی ان از بوراسراكه داغ یولی خوانده می شود ودارای مسیرماشین روست شروع می شود و تا قله  صبا دارای 2تا 3ساعت بسته به امادگی افراد راه است!بدون شك قله صبا اززیباترین جاهای ایران بویزه تالش است كه هربازدیدكننده ای همواره دلتنگ دیدار مجدد انست قله صبا در مسیر ییلاق باستانی برزبیل از طریق مسیر قدیمی گول /مظله كم /بیله پشت/تمیشه له  استكه  برای افراد ورزیده حدود 7ساعت راه است !



نظرات() 

دامداری در دامنه كوههای قله صبای خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-06:05 ب.ظ


منبع / وبلاگ خطبه سرا سرزمین زیبا ئیها

عموچوپان خدا قوت!
چوبان عمی بركتی اولسون
چوبان عمی چال توتكی سسون گلسون
ازاد نغمه ایله گلسون





نظرات() 

انانكه محیط فضل و اداب بودند/گفتند فسانه ای ودر خواب شدند

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-05:58 ب.ظ


 منبع/ وبلاگ خطبه سرا سرزمین زیبا ئیها


ارامگاه میرحسن میرستاری در جوار تربت پاك اقا اون ایكی علمدار
(ازنوادگان امام موسی كاظم علیه السلام) كشاورمحله خطبه سرا
قبل از انكه شاه اسماعیل بزرگ دعوت خود را علنی نماید عاشقان اهل بیت پیامبر(ص)و رهروان راه حقیقت خود را از ناچاری و مصلحت راه خق وتقیه شافعی و یا حنفی معرفی می كردند و لی از هر طریق و نمادی برای تبلیغ حقانیت تشیع و حق و حقیقت استفاده می كردندولذا سید بزرگواری كه به اون ایكی علمدار معروف است و ارامگاهش قبل از انقلاب زیارتگاه هزاران نفر از مردم منطقه بود برسرخویش كلاهی می نهاد كه به عنوان اعتقاد به دوازده امام برخق، دوازده تا علامت داشت كه به اون ایكی علمداریا دوازده علم مشهور بود همانگونه كه قزلباشان در زمان شاه اسماعیل كبیر چنین كلاهی برسر می نهادندغفلت سازمان اوقاف در نگهداری و مراقبت از امامزاده نه تنها ذره ای از حرمت ان بزگوار نكاسته است بلكه غربت ایشان در پیش مسئولان مربوطه برقربت ایشان در بین مردم افزوده است!جا دارد از حاج اقا رمضان شمسی نزادكه مردی بزرگوارو پاك ائین است ومفتخربه امر متولی امامزاده است نهایت تشكر بشود
در تصویر ذیل نوداگان مرحوم میرحسن میرستاری كه خود از نوادگان امام موسی كاظم علیه السلام است دیده می شودكه عبارتند از كسری/كوشا/پریا/روزان و روناك  وهمچنین خانم دكتر حیدری/فاطمی دوست ومیرستاری از عروسان محترم ان مرحوم و دختر داغدیده مرحوم به اتفاق همسرش مهندس سید طاهرسجادی مشاهده می شود


img_2074.jpg





نظرات() 

خطبه سرا سرزمین زیبا ئیها از سایت های برتر اسیاوبلاگ/ابزارقدرتمند وبلاگ نویسیhttp://khotbehsara.asia98.ir

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 10 فروردین 1393-03:09 ب.ظ


خطبه سرا سرزمین زیبا ئیها   از سایت های برتر اسیاوبلاگ/ابزارقدرتمند وبلاگ نویسی
  • عکس عاشقانه
  • خطبه سرا سرزمین زیبا ئیها
  • راهنمای آسیا وبلاگـ
  • گل ســــــرخ
  • کسب درآمد بالا از وبلاگ
  • عكس..متن عاشقانه..كدپیشوا
  • مهدی سوئدی
  • گالری عکس
  • اینجا ایران
  • جبهه اسلامی حامیان مردم


  • هوالحق

    دوستان گرامی مدتیست كه فضای مجازی سرزمین زیبای تالش با فعال شدن علاقمندان به این سرزمین زیبا علی رغم تمامی كاستی ها بسیار زیبا شده وعلاقمندان عرصه فرهنگ وهنر را به خود می خواند .ماهم همگام با سایر علاقمندان به توسعه این سرزمین باستانی بویزه سرزمین باستانی خطبه سراكه به حق می توان گفت سرزمین زیبائی هاست در این عرصه گام می گزاریم باشد كه گام ما،  در راستای گفتارنیك ،پندارنیك وكردارنیك باشد . 
  • انایوردم خطبه سرا نگین تالش ضمن اضهار خوشحالی از فعالیت سایت خطبه سرا سرزمین زیبائی ها برای ایشان وهمه مردم خطبه سرا زیبا ترین زیبائی ها را ارزو می كند







    نظرات() 




    درباره وبلاگ:



    آرشیو:


    آخرین پستها:


    پیوندها:


    پیوندهای روزانه:


    نویسندگان:


    آمار وبلاگ:







    The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox