یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

خانه های روستایی خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 6 مهر 1393-06:37 ب.ظ


  پخش زنده شبکه سبلان پخش زنده رادیو اردبیل

روستای انبوه خطبه سرا

 
 
 



روستای کشلی حطبه سرا


 

خانه های قدیمی چوبی

اسفندیار آقاجانی




نظرات() 

دانلود کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان + چند کتاب دیگر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-07:08 ب.ظ

 

  • این کتاب و مطلبشو کپی کردم از ویکی پدیا به هیچ وجه تاییدش نمیکنم بلکه از این کتاب بیزارم
  • فقط برای آگاهی شما عزیزان گذاشتم که بدانید چقدر خوب میشود دروغ گفت
  • نظریمه اوخوماغی هامی تورکلره لازیمدی
  • عنوان کتاب:

    آذری یا زبان باستان آذربایجان

  • نویسنده: احمد کسروی آذری یا زبان باستان آذربایجان
  • فرمت: PDF
  • زبان: فارسی
  • تعداد صفحات: 55
  • توضیحات:

    این کتاب که بدست شما می‌رسد به اندازه یک آذربایجان بها دارد.
    این کتاب به بیگانه‌پرستانی که می‌خواهند برای آذربایجان و آذربایجانی "ملیت" جدا،‌ "زبان" جدا،‌ "تاریخ" جدا بسازند با دلیلهای دانشمندانه و گواههای استوار پاسخ دندان‌شکن داده و مشت سختی بر دهان دروغگوی آنان می‌زند. این کتاب نشان می‌دهد که "ملیت" آذربایجانی، "ایرانی"، زبانش "فارسی" (آذری) و "تاریخش" همواره با دیگر ایرانیان بهمبسته بوده و می‌باشد. این کتاب همچون استخوان درشتی در گلوی کسانی که می‌خواهند آذربایجان را بی‌سر و صدا ببلعند گیر کرده آنان را خفه می‌کند. این کتاب دسته‌های خیانت پیشه را سخت از جابدر برده و انان را بر این داشته که در پیرامون نویسنده‌اش به‌سخنان بی‌جایی برخیزند و دست به هوچیگری زنند. لیکن شما خوانندگان گرامی که میهن خود را دوست دارید این کتاب را که در زمینه خود بی‌مانند است با هوشیاری بخوانید و سپس درباره نویسنده‌اش بداوری پردازید.

چند کتاب دیگر با فرمت pdf:

آموزش زبان ترکی آذربایجانی pdf فرمت

بیرینجی بولومون دانلود الیین

ایکینجی بولومون دانلود الیین

ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی

This Book Download Link

تاریخ زبان آذری

دانلود





نظرات() 

زبان آذری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!( به خدا دروغه)

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-07:00 ب.ظ

 

این را بخوانید ولی به خودتان نگاه کنید تا پی به دروغ بودن این

مطالب ببرید لزومی برای نقد نمیبینم

زبان آذری همان زبان ترکی ارانی بوده است

در نزد غالب محققین زبان کهن آذربایجان که دنبال رو منطق هستند تا احساس، مسئلهً زبان آذری به عنوان زبان مردم آذربایجان جنوب رود ارس بدیهی در نظر گرفته شده است؛ ولی وجود نام آذر در این باب لازمه اش این می بوده است که مردم آذربایجان ایران اساساٌ بعد از عهد اسکندر،آذری خوانده شوند ویا نیایی اساطیری با نام و نشان آذر(نه آذرپاد) داشته باشند که می دانیم در اصل چنین نبوده است؛ اسطوره ای هم که در اوستا مربوط به نبرد آذر با آژی دهاک (ضحاک، آستیاگ) است اشاره به نبرد کورش (آرا،آگرادات یعنی مخلوق آتش) با آستیاگ می باشد. ولی بر عکس این موضوع در مورد مردم آذربایجان شمال رود ارس یعنی اران (منسوب به آتش= آذری) یا همان آلوانیا و آگوانی (هردو به معنی سرزمین آتش) صادق است چه به طور ساده سرزمین آران کشورکورش (آرا، یعنی منسوب به آتش) و زرتشت (آرای آرایان) به شمار می رفته است که از این میان دلایل به نفع زرتشت سنگینی می کنند گرچه رود معروف آن جا یعنی کورا نام خود را از کورش دارد معهذا کشور کورش در اوستا نه اران بلکه ورنه (گیلان یعنی سرزمین جنگلی) به شمار می رفته است. در این باب باید افزود که مطابق خبر کتاب پهلوی شهرستانهای ایران، اران و آذربایجان در نام آتور پاتکان (جای نگهداری آتشها) با هم اشتراک داشته اند، بنا بر این نام زبان آذری را می توان نام فارسی همان زبان ترکی مردم آران گرفت چه خود این نام در زبان پر مایهً کردی به معنی سرزمین منسوب به آتش (= آذری) می باشد. پس نزد محققین وجود ریشهً کلمهً آذر در نام آتروپاتکان (آتورپاتکان، منظور آذربایجان جنوب رود ارس) تنها موجب بیراههً فکری در این راه شده است. مسلم به نظر می رسد مردم ترک زبان اران به واسطه کثرت نفوس و فشارهایی که به طور مستمر بر ایشان از سوی مردمان شمال قفقاز وارد می آمده است مجبور به مهاجرت به سوی ماد کوچک (آتروپاتکان) گردیده اند و طبیعی است که از این طریق زبان آذری (ارانی) خویش را نیز به تدریج جایگزین زبان مادی (اوستایی) و پهلوی مردم آذربایجان جنوب ارس می نموده اند و این تأثیر وقتی نقش اساسی به خود گرفت که بر اثر سیادت اعراب زبان پهلوی آذربایجان به حالت درحال احتضار پهلوی معّرب در آمد و گرگرهای اران در زمان رّوادیان خصوصاٌ ابومنصور روادی تبدیل به بازوی حکومتی گردیدند. بنابر این برای شناسایی اصل زبان آذری باید معانی لفظی اسامی اران (سرزمین آتش) و آذربایجان (سرزمین نگهداری آتش یا سرزمین سردار آتروپات) و حتی اسامی ارمنستان (سرزمین مردمی که توتمشان عقاب است) و همچنین گرجستان (یعنی سرزمین مردم کشاورز) مورد مّداقه قرار گیرند: بنیانگذار ایالت آذربایجان (آتروپاتکان) در تاریخ روشن است، چه می دانیم وی آتروپات سردارعهد داریوش سوم و اسکندر مقدونی بوده است. اما بنیانگذار شهرستان آتورپاتکان (اران ، آلوانی، آگوان) طبق کتاب پهلوی شهرستانهای ایران خود زرتشت (اران گشنسب) به شمار آمده است که
دسته بندی : آموزش زبان ترکی






نظرات() 

آموزش زبان ترکی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-06:42 ب.ظ

دانلود دیکشنری ترکی به فارسی

نکات پایه گرامری(ضمایر)

ضمایر Zamirler

ضمایر شخصی فاعلی

Şahıs Zamirleri

ben من

sen تو

o او

biz ما

siz شما

onlar آنها، ایشان

ضمایر شخصی مفعولی

Nesnel Zamirleri

beni, bana مرا، به من

seni, sana ترا، به تو

onu, ona او را، به او

bizi, bize ما را، به ما

sizi, size شما را، به شما

onları, onlara آنها را، به آنها

ضمایر ملکی

İyelik Zamirleri

benim مال من

senin مال تو

onun مال او

bizim مال ما

sizin مال شما

onların مال آنها

کاربرد ضمایر با شکل افعال

کاربرد این ضمایر در جملات با اشکال خاص افعال و سایر کلمات از جمله اسمها همراه هستند.

مثالهای زیر کاربرد این ضمایر را به خوبی روشن خواهد نمود.

ضمایر ملکی

Benim kaderim سرنوشت من

Senin kaderin سرنوشت تو

Onun kaderi سرنوشت او

Bizim kaderimiz سرنوشت ما

Sizin kaderiniz سرنوشت شما

Onların kaderi سرنوشت آنها

ضمایر مفعولی

Beni vurma مرا نزن

Seni vurmuram ترا نمی زنم

Onı vurma او را نزن

Bizi vurmayın ما را نزنید

Sizi vurmuruz شما را نمی زنیم

Onları vurmayın آنها را نزنید

ضمایر فاعلی

Ben gidiyorum من می روم

Sen gidiyorsun تو می روی

O gidiyor او می رود

Biz gidiyoruz ما می رویم

Siz gidiyorsunuz شما می روید

Onlar gidiyorlar آنها می روند

شکل دوم ضمایر مفعولی

نکته: برخی جملات به صورت امری می باشند که در آینده مورد بحث قرار خواهند گرفت.

فعلا کاربرد ضمیر مورد نظر است.

Kalemi ver bana قلم را به من بده

Kalemi verrem sana قلم را به تو می دهم

Kalemi ver ona قلم را به او بده

Kalemi ver bize قلم را به ما بده

Kalemi verrem size قلم را به شما می دهم

Kalami ver onlara قلم را به آنها بده

نکته:

نوع دیگری از ضمیر ملکی وجود دارد که با افزودن - یا ki- ساخته می شود:

Benimki مال من

Seninki مال تو

Onunkı مال او

Bizimki مال ما

Sizinki مال شما

Onlarınkı مال آنها

صفات:

صفات در زبان ترکی قبل از اسم می آیند و بر چند نوع می باشند:

صفت مطلق: صفتی است که به صورت ثابت در فرهنگ لغات قرار دارد و با آمدن قبل از اسم در واقع آن را تعریف می کند. مثال:

güzel (زیبا) , kötü (بد) , az (کم) , çok (زیاد)

صفت برتر: این نوع صفت با افزودن پیشوند daha ، که خود دارای معنی می باشد، به قبل از صفت مطلق ساخته می شود. مثال:

daha güzel (زیباتر) , daha kötü (بدتر) , daha az (کمتر) , daha çok (بیشتر)

صفت برترین: این نوع صفت با افزودن پیشوند en به قبل از صفت مطلق ساخته می شود. مثال:

en güzel (زیباترین) , en kötü (بدترین) , en az (کمترین) , en çok (بیشترین)

نکته اول: نوع خاصی از صفت وجود دارد که از مصدر فعل یا اسم ساخته می شود و در فرهنگ لغات به ندرت یافت می شوند. بلکه بسته به موقعیت این نوع صفت ساخته می شود. این صفت با افزودن li یا به مصدر ساخته می شود. البته باید دقت داشت

که هنگام ترکیب ek - آخر مصدر حذف می شود. مثال:

ـ در زیر yetenek به معنی توانایی که خود اسم می باشد در ترکیب با به صورت yeteneklı به معنی توانا در آمده است:

yetenek + = yeteneklı

ـ در زیر yemek به معنی خوردن که خود فعل می باشد در ترکیب با li به صورت yemeli به معنی خوردنی در آمده است:

yemek + li = yemeli

نکته دوم: نوع خاصی از صفات همچون çok و fazla هر دو به معنی زیاد می توانند بر سر صفات دیگر آمده و نشان دهنده تاکید بیشتر بر آن صفت باشند. مثال:

ـ صفت çok به معنی "زیاد" وقتی همراه با صفت güzel به معنی "زیبا" میاید با هم معنی "خیلی زیبا" را می دهند.

ـ صفت fazla هم به معنی "زیاد" وقتی همراه با صفت güzel به معنی "زیبا" میاید با هم معنی "خیلی زیبا" یا "بیش از حد زیبا" را می دهند.

چند تا از خصوصیات زبان‌ شناختی ترکی

زبان ترکی آذربایجانی مانند سایر زبان‌های ترکی از نظرِ ساختاری زبانی التصاقی است. منظور از زبان التصاقی یا پس‌وندی این است که بن فعل در ابتدای واژه قرار می‌گیرد و با افزودن پسوندها حالت‌های فعل تغییر می‌کند. مثال: گل (بیا) گل‌دی (آمد)، گل‌دی‌لر (آمدند).

صرف افعال در ترکی آذربایجانی قاعده‌مند است و برای آموختن آن نیازی به حفظ کردن استثناهای زبانی وجود ندارد. واسیلی ولادیمی‌رویچ بارتولد (Bartold|Vasily Bartold) در کتابِ «تاریخ ترک‌های آسیای میانه» می‌گوید: زبان ترکی مانند ویروس است. از آنجا که به دلیل قاعده‌مندی مفرطش یادگیری آن آسان است، اقوام ترک در هر منطقه‌ای که ساکن شده‌اند، زبان اقوام مجاور را به‌سرعت تحت تأثیر قرار داده و موجب افزایش سریعِ ترک‌زبانان شده‌است -نقل به مضمون-)

در زبان ترکی آذربایجانی امکان ساختن فعل و مصدر از اسم و صفت وجود دارد. مثال: قولاخ (گوش)، قولاخ‌لاماخ (گرفتن از گوشِ کسی برای تنبیه)؛ ال (دست)، ال‌له‌مک (ورز دادن)؛ سو (آب)، سولاماق (آب پاشیدن)؛ گؤزل (زیبا [صفت])، گؤزل‌لمه‌ک (به‌زیبایی ستودن)، یئیین (تند [صفت]) یئیین‌لمک (شتاب گرفتن)؛ گؤز (چشم)، گؤزلوک (عینک)، گؤزلوک‌چو (عینک‌ساز یا عینک‌فروش)، گؤزلوک‌چولوک (عینک‌سازی یا عینک‌فروشی). این ویژگی زبان‌شناختی، امکان گسترده‌ای برای افادهٔ روی‌دادها و افعال پدید می‌آورد تاآنجا که برخی از محققین شمار فعل را در زبان‌های ترکی و ازجمله آذربایجانی غیرقابل شمارش دانسته‌اند.

در زبان ترکی آذربایجانی افعال قادر به بیان «فعل منفی»، «توانستن»، و «نتوانستن» هستند. مثال: گئت (برو)، گئت‌مه (نرو)، گئده‌بیل‌مک (توان یا امکان رفتن داشتن)، گئده‌بیل‌مه‌مک (توان یا امکان رفتن نداشتن).

افعال در زبان ترکی تک‌جزئی و یک‌تکه هستند. ساختن فعل با استفاده از افعال معین یا افعال کمکی عمدتاً به افعالی منحصر است که از زبان عربی یا فارسی به ترکی آذربایجانی وارد شده‌اند. این ویژگی انعطاف‌پذیری قابل توجهی در زبان ترکی آذربایجانی برای ساختن واژه‌های جدید حتی با استفاده از وام‌واژه‌ها ایجاد می‌کند. مثال: تلفن، تلفن‌لاش‌ماق (ارتباط تلفنی برقرار کرد

واژه‌سازی در زبان ترکی آذربایجانی

دستور زبان ترکی آذربایجانی متأثر از هم آوائی صوتی حروف است. در زبان ترکی آذربایجانی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی‌توانند در ریشه یک واژه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می‌آیند. مانند Gözəllik و Ayrılıq. واژه‌های بیگانه نیز تا حد امکان تحت تأثیر این قانون قرار می‌گیرند. مانند کلمه عربی حسین (Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و کلمه عربی عباس (Əbbas) که در ترکی (Abbas) گفته می‌شود. گروهی از ترکی آذربایجانی زبانها هنگام صحبت کردن به زبان‌های دیگری، ناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می‌کنند.

زبان ترکی آذربایجانی همانند سایر شاخه‌های زبان ترکی از نظر ساختاری جزو زبانهای التصاقی بشمار می‌آید. در این زبان ریشه یک فعل یا یک اسم را می‌توان با اضافه کردن پسوندهای متعدد تغییر زمانی، جمعی و صفتی داد.

افعال متعدی در ترکی آذربایجانی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می‌شود. بطور مثال: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن

افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز قابل ساخت است: یازماق = نوشتن(متعدی)← یازدیرماق = نویساندن (متعدی درجه دو)← یازدیرتماق = وسیله نوشتن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).

ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی آذربایجانی به خلق کلماتی منجر می‌شود که بیان آنها در برخی زبان‌های تصریفی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: اونلاری سئویشدیرمه‌لی‌ییک (onlari sevişdirməliyik)= آن‌ها را باید تشویق کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند. یا برای دوست داشتن هم باید تشویقشان کنیم. یا سانجیلاندیرانلاردانیمیش (Sancılandıranlardanımış)= از نوعی بود که باعث درد می‌شود


دسته بندی : آموزش زبان ترکی




نظرات() 

برای بزرگداشت خاطره صمد بهرنگی بکوشیم انسانی از طراز او باشیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-11:57 ق.ظ


آخرین لحظات زندگی صمد بهرنگی

صمد بهرنگی، در روز 9 شهریور، به همراه دوست خود، حمزه فراحتی، به آب تنی در آراز رفته بود. آنجه در ادامه می خوانید چگونگی مرگ صمد، از زبان خود اوست. من دوست دارم حرفهایش را باور کنم. اما خیلی از دوستان و دوستداران صمد و نیز خانواده محترم خود صمد، یه این سخنان با دیده شک می نگرند.
شما نیز می توانید قضاوت کنید:
____________________________________________________________

در هوای داغ 9 شهریور به آب تنی رفتیم. این سومین روز بود. درست پشت پاسگاه. پاسگاهی که در آن روز فقط 5 سرباز در آنجا بودند و طبق معمول نه رئیس پاسگاه آنجا بود و نه درجه دار دیگری. صمد جایی که ایستاده بود آب بیش از نافش نبود. من خودم را در آب رها کردم. پنجاه متری شنا نکرده بودم که نعره صمد میخکوبم کرد:«دکتر،دکتر».برگشتم. صمد تا شانه هایش توی آب بود. نعره زدم صمد دست بزن، پا بزن، رسیدم، دست بزن، دست بزن. ولی صمد درست به طرف جریان شدید رودخانه پیش می رفت. فقط توانست صدایم کند و بیش از 10 ثانیه روی آب نماند.....

این صحنه را غیر از من، 5 سرباز پاسگاه که با شنیدن نعره های ما بیرون آمده بودند شاهد بودند. نمی دانم الان کجا هستند. فکر نمی کنم پیدا کردن آنها کار مشکلی باشد. اگر شیر پاک خورده ای یکی از آنها را گیر بیاورد تمام جریان را خواهند گفت.آنها خواهند گفت که چقدر در آن آب کور این ور و آن ور زدم.آنها خواهند گفت و حتی در آخرین نفس ها خود را به پای رسان رودخانه انداختم و آنها مرا بیرون کشیدند.چند لیتر آب از دهانم سرازیر شد.آنها خیلی چیزها خواهند گفت.خیلی چیزها....


به مناسبت کوچ عمو صمدمان-به قلم ع.فرزانه

ارس قربانی گرفت.قربانی یک انسان بود،انسانی از بهترین انسانها. ارس خون کرد. شهید یک فرشته بود.فرشته ای از میان فرشتگان افسانه ها....

نمی توان باور داشت و حتی نمی توان به خیال آورد.ولی این فاجعه دردانگیز و هولناک اتفاق افتاد.

ارس،صمد بهرنگی را از میان ما،جمع دوستان و علاقمندان و شاگردانش ربود و در میان امواج بیکران خود غرق ساخت.

مرگ،مرگ نابهنگام و رنج آور،بدون آنکه بتوان انتظارش را داشت در گردابهای جان فرسای ارس کمین گرفت و زندگی بارور یک انسان پاک و صدیق و خلیق را به تاراج برد و همه آن ها را که با خلق و خوی و وارستگی و مناعت او مانوس بودند، در غم و اندوه نشاند.

قلبی که برای بهروزی انسانها تپید و روحی که از عشق به مردم لبریز بود. در شاداب ترین دوران حیات،از تپش و اندیشه بازماند و گلی که در بهترین روزهای طراوت و عطرافشانی بود،پژمرده و پرپر شد و فروریخت.


صمد در زندگی،جویای حقیقت و دانش بود.او در راه وصول به این هدف همه کوشش و نیروی خود را به کار گرفت.اگر می خواهیم خاطره صمد را زنده نگه داریم،باید سعی کنیم بسان او جویای حقیقت و دانش باشیم.

صمد به مردم و به سرزمین و به خانواده خود عشق می ورزید و آنها را در حد پرستش دوست داشت.اگر می خواهیم خاطره صمد را زنده نگه داریم،باید سعی کنیم از رهسپاران راه پرافتخار او باشیم.


صمد با وارستگی و صفا و صداقت خود یک انسان نمونه بود.


برای بزرگداشت خاطره او بکوشیم انسانی از طراز او باشیم.


 

گل سرخی دریغا در هرس رفت

امید عاشقان از دسترس رفت

تنش را ماه و ماهی غسل دادند،

پی ماهی سیاهش در ارس رفت

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

روح بزرگوار صمد بهرنگی، اینک در آرامشی وصف نشدنی به سر می برد.

چون به هدف خود، یعنی پروردن ماهی های سیاه کوچولو، رسید.

دریغ، که به چشم خود ندید......


9 شهریور.....

9 شهریور باز میرسد...

سالمرگ صمد باز میرسد.

نمی دانم چرا،دوست ندارم فکر کنم که صمد کشته شده.دوست دارم حرفهای حمزه فراهتی را باور کنم.دوست دارم باور کنم که صمد واقعا غرق شده.و کشته نشده.

دوست دارم باور کنم غرق شده، به این دلیل که مطمئنم هیچ انسانی جرات کشتن صمد را نداشت... صمد همانند یک موجود ماورایی در مقابلشان ایمن بود.

دوست دارم باور کنم که فقط آراز بود که از پس صمد عمو برآمد. تا زودتر او را به دربا برساند. صمد عمو مال این برکه نبود...

و صمد در مقابل دعوت آراز مقاومت نکرد.....


برچسب‌ها: صمد بهرنگی, مرگ صمد بهرنگی, آراز




نظرات() 

عظیم تربه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-11:50 ق.ظ

عظیم تربه یکی از مکانهایی هست که در مسیر جاده ییلاقی خطبه سرا در روستای اشیک آغاسی قرار دارد و با جاده اصلی حدود 3 کیلومتر فاصله دارد .
این زیارتگاه و نشانگاه از زمانهای دور مورد احترام مردم بوده و احتمالا این مکان ازمکانهایی بوده که حتی پیش از آمدن اسلام هم مکانی مقدس بوده ومردم به آن توسل می جستند.این مکان دارای سنگهای بزرگی می باشد و چشمه ای دارد ودر حاشیه رودخانه خطبه سرا قرار دارد .
علت نام گذاری عظیم تربه به این مکان احتمال زیاد به این علت بوده که زمانی شخصی بنام عظیم از خادمین این زیارتگاه بوده ودر سفرنامه ملگونف که در سال (1237-1238 ه.شمسی)از این زیارتگاه بنام عظیم تربه نام برده است .(155 سال پیش از سال 1393).

در کتاب گریگوری والریانویچ ملگونف در مورد جغرافیا و جغرافیای تاریخی سرزمینهای جنوبی دریای خزر همراه با ذکر بناها و آثارتاریخی و سلسله های محلی و موضوعات دیگر می باشد. در مورد خطبه سرا و این زیارتگاه آمده :خطیب سرا،(که در دامنه کوه افتاده با رودی به همین نام ).امامزاده ای دارد میر عظیم نام.
عده ای از اهالی ساکن حومه این زیارتگاه عقیده دارند نام اصلی این زیارتگاه "مرید تربه " می باشد و زمینهای اطراف این بقعه هم قبرستانی بوده و هم اکنون زمین های اطراف این بقعه فروخته شده ودر آن بناهای مسکونی احداث گردیده است .

هم اکنون آقای .........خدام این بقعه می باشد.


توضییحات بیشتر:

بنا به گفته عده ای از اهالی، زمینهای اطراف بقعه که در ظلع غربی بقعه قرار گرفته قبوری بوده ولی هم اکنون آثاری از آن مشهود نیست و این زمینها تبدیل به مناطق مسکونی شده است و اخیرا در میان عده ای نقل میشود که مقبره پسر عموی سید محمود دینوری بنام سید جلال دینوری هم در این مکان قرار دارد ....البته نظر اخیر با توجه به نبود مقبره مشخصی واقعیت نمی تواند داشته باشد .
در ضمن در بین عده ای از اهالی بابت نام این تربه به عظیم را مربوط به شخصی می دانند که چندین دهه قبل فوت کرده نمی تواند درست باشد چون در سفرنامه ملگونف که 155 سال قبل نوشته شده و نام این تربه را عظیم تربه نوشته

تُرْبَة : ج تُرَب : بمعناى ( التُّراب ) است ، قبر ؛- « تُربةُ الإنْسان » خاك قبر یا باقیمانده انسان .
نوشته شده در جمعه 1393/06/21ساعت 0 نویسنده اسفندیار آقاجانی





نظرات() 

ترکجه اس ام اس

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-11:47 ق.ظ

قیزیل گولم در منی
مخمل اوسته سر منی
الله اوزو شاهیددی
چوخ ایستیرم من سنی

**************

سن سن حیاتیمین معناسی
سن سن سئوگیمین رویاسی
سن سن دونیامین دونیاسی
سنی چوخ ایستیرم کلم دلماسی

*********************

عزیزیم آشا آشا
سو گلیر داشا داشا
بیر جانیم وار ثروتیم
اودا قربان یولداشا

***************

گوزلرین دی منی سنه باغلایان
گوزلرین دی گیزلی گیزلی آغلایان
گوزلرین دی یورگیمی داغلایان
منی مندن آلان چالان گوزلرین

********************

رنگی سولموش خزلم یئللره تاپشیرما منی
گؤز یاشیمدان توره نن سئللره تاپشیرما منی
آندولا عشقیمه بیر گون دوزه بیلمم سن سیز
آیلارا هفته لره ایللره تاپشیرما منی

*****************

شمع اگر یانماسا پروانه دولانماز باشینا
نینه سین پروانه عاشیق دی شمین گؤز یاشنا

**************

بیر دنیز دوشون سوسوز
بیر انسان دوشون موتسوز
بیر بهار دوشون چیچک سیز
بیرده منی دوشون سنسیز
هیچ الورمو؟

*****************

آغلا قان آغلا بختیمین یاتان گونلری دی
بختیمین آی نین اولدوزونون گویده باتان گونلری دی
هر کیمین بختی یاتیب خلق اونی دیوانه سایار
ایندی بیلیرم دوستلاریمین اوستومه بهتان آتان گوننری دی
یغلسین وفالی دوستلاریم باشیما
حقی گویسین آرایه
سویلسین تقصیری می
ایندی دوشموشم بیر قوری بهتانه من
نه اولیدی چخیدیم بو غمخانه دن بیر یانه من

***********************

صبر ایله کونول محنت هجرانه تلسمه
درد اهلی یتر،صبر ایله ،درمانه تلسمه
یوسیفده زلیخانی محبتله سویردی
سالدردی زلیخا اونی زیندانه ،تلسمه
دونیایه وفا ایلمه چخ آغلاما کونلوم
دونیا نه وفا قیلدی سلیمانه،تلسمه
کام آلمیاجاخ آیریلیقا باعث اولانلار
عاشبق چاتاجاق سوگیلی جانانه،تلسمه

*******************

گل دونیانی بولوشدورک

.دنیز منیم دالقا ر سنین .

گونش منیم ، ایشیق سنین .

هامّیسی سنین سنده منیم

****************************

تو را بس منتظر ماندم

اوتاندی لحظه لر مندن

بدان من دوستت دارم

اینان بو یاشلی گوزلردن

سفر از تو گذر از تو

فقط یول گوزلماخ مندن

فقط با یك نگاه تو

اوچاردی غصه لر مندن

************************

داغدا پائیز اولاندا

ساری سنبل سولاندا

یارا ائلچی گوندررم

ایرمی یاشی دولاندا

********************

عزیزیم گؤل آلاندا

ساچا سنبل آلاندا

یاریم یادیما دوشر

الیمه گؤل آلاندا

*********************

گؤزوم قالدی او قاشدا

او کیلپیکده او قاشدا

مجنون تک دلی گؤیلوم

گزیری داغدا داشدا

********************

بیر گورچین كیمی دن سیزلمیشم!

بولبولم یازدا چمن سیزلمیشم!

اوز دیارمدا وطن سیزلمیشم!

هیچ بیلرسن نیجه سن سیزلمیشم!!!!!!!!!!!

***********************

داغ باشیندا اكین اولماز…

اكین اولسا بیچین اولماز…

دونیادا مین گوزل اولسا…

بیری سنین تكین اولماز…

****************

محبت قوجالماز

عشق آزالماز

دوست آیرلماز

یاخچلیق یرده قالماز

دوست دوستی آتماز

*******************

گر بیز ایکیمیز ده یاپراق اولساق پاییز فصلینده من سنن تئز یئره دوشه جاغام تا سن دوشنده سنی ،اوز قوجاغیما آلیم .

**********************

گوروم شیر دنیادا پیر اولماسین

گوروم تولکو جنگلده شیر اولماسین

ستمکار خلقه امیر اولماسین

بوتون پاک اورکللر گوروم شاد اولا

مقدس آذربایجان دائم آباد اول

*******************

خیار سوغان بادیمجان


سنی سئویرم دویونجان

*********************

دره دن دانیشیرام قورخوسان ” دره نین دومانی وار ، سئلی وار “

داغدان دانیشیرام قورخوسان “داغین اؤچورومو وار ، قاری وار “

دره بیر یانا ، داغ بیر یانا ، یاشاییشدان دا دانیشیرام قورخوسان ، اؤزون بیل قارداش !

آمما آغیر درد دی قورخوب یاشاماق…!

ایگید بیر دفعه اؤلسه ، قورخاق مین دفعه اؤلر.

********************

گؤزون بیر سئوگیلی ، ایستکلی گؤرسه ، روحون سئوسه ، سوندان گلر دیوانه لیک

من کی سنی گورمه میشم ، سئومه میشم ، سنه عاشیق اؤلمامیشام ، ندن

بئله دیواننم ای “آزادلیق”

********************

“گیزلی سؤز”

اَن گیزلی سؤزلری ، باغلی دیلیمین اوجوندا اکمیشم ، آچیلسا بیر گؤن ! اؤنجه دانیشاجاق نه لر چکمیشم…!

*********************

منیم چؤرک سیز و سوسوز قالدیغیم گونوم چوخ اولوب ، آمما اومودسوز قالدیغیم گونوم هئچ اولماییب. “آتا بابک”

*********************

داغ اولاق ،اوجا اولاق، آشمیاق

دریا اولاق ،داغا اولاق ، داشمیاق

عقرب اولوب،اونو بونو، ساشمیاق

دوست اولوب ، نامرد اولوب ، قاشمیاق

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 16:47 توسط كوراوغلی |




نظرات() 

کلمات عربی دخیل در ترکی آذربایجانی:اری یا نه؟ صمد چه می گوید؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-10:17 ق.ظ

گل سرخی دریغا در هرس رفت/
امید عاشقان از دسترس رفت/
تنش را ماه و ماهی غسل دادند،/
پی ماهی سیاهش در ارس رفت

کلمات عربی دخیل در ترکی آذربایجانی:اری یا نه؟ صمد چه می گوید؟ بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.

____________________________________________________________
وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته‌است. و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تاکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.
 

ترجمه تورکی شعر «زمستان است» توسط صمد بهرنگی
«بو شعری جناب م.کریمی منیم ایختیاریمدا قویوب. صمد عمی بو شعری 1343 اینجی تورکی دیلینه چئویریب. بو شعر م.کریمی جنابلارینین صمد بهرنگیه باغلی اولان یازدیغی کیتاب دا یاییلیب.
جناب کریمیه اوزون عمر و جان ساغلیغی آرزولاییرام.»
___________________________________________________________
قیش

آلماق ایسته‌میرلر سنین سلامین
باشلار تیكیلیب یئره
كیمسه باش قالدېران دڲیل سلام آلماغا، یۏلداش گؤرمڲه
باخېش آیاق آلتدان باشقا زاد گؤرمز
یۏلون قارانلېغېندان، زویولداقلېغېندان
و كیسمه‌یه محبت دئیه ال اوزادېرسان
كؤیۆلسوزجه‌سینه الین چېخاردېر اؤز قولتوغوندان
سویوغون چۏخلو یاندېرېجلېغېندان
آلوولو سینه‌دن نفس چېخجاق بیر قارا بولودا دؤنر،
و دووار تك گؤز اؤنۆنه تیكیلر،
نفس كه بو اۏلا، دای نه اومور گؤزۆن
یاخېن یا اوزاق یۏلداشلار گؤزۆندن؟
منیم ایگید مسیحاییم! آی گؤینكی كیرلی قوجا ترسا!
هاوا چۏخ ایڲیدلیكسیزجه‌سینه سویوق دور ... آی...
نفسین ایستی اۏلسون، باشېن شن!
سلامیم آل سن، آچ قاپېنې!
منم، من اؤزۆم، هر گئجه كی قوناغېن، غملی بیر رسوای
منم، من اؤزۆم، تپیك آلتېندا قالېب اینجمیش بیر داش
منم، خلقتین اسگیك سؤیۆشی،
اویوشمایان بیر ماهنی
روملی‌ام؟ یۏخ، زنگی‌ام؟ یۏخ، دئمكدن هئچ رنگیم یۏخ.
گل آچ قاپېنې، آچ، اۆره‌ڲیم سېخېلېر چۏخ
تای توشوم! ائو صاحابیم! ایللر – آیلار قۏناغېن قاپې دالېندا
لپه تك تیتریر.
دولو یۏخ، اؤلۆم ده یۏخ.
بیر سؤزده ائشیتسن سه، سویوقلا قېش حكایه‌سی دیر.
گلمیشم بو گئجه
بورجومو وئرمڲه
جام دیبینده آلاجاغېنې وئرمڲه
نه دئیرسن كی: وقت گئچدی، هاوا آچېلدې، سحر اۏلدور؟
توولانمېرسان-گؤیده‌كی‌آل‌رنگ دڲیل سحردن قالمېش آل.
تای- توشوم! بو سویوق وورموش قولاقدېر، قېشېن
سیللیسیندن یادگار دئمكدیر.
و دارېسقال گؤیده اۏلان قندیل – اۏلوب بیلمم، قالېر یۏخسا
اؤلۆم چولقامېش دۏققوز دری قالېن ظلمت تابۆتۆندا گیزلمنیش دیر
تای- توشوم! گئت یاندېر مئی چراغین سن گئجه ایله گوندوز بیر.
آلماق ایسته‌میرلر سنین سلامین
هاوا توتقون، قاپېلارباغلې، باشلار تیكیلیب یئره، اللر گیزلین،
كؤنلر یورغون و غمگین،
بولود دور نفسلر
آغاجلار اسكلتلر دیر بولورلنمیش
كؤنۆل – اؤلمۆشدی یئرده آسمانېن سقفی آلچاق
گۆنش، آی توزلو آنجاق،
ایندی قېشدېر.
قیش 43

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است


من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است




دوز باغری داش اولان کونلوم

نه آغلارسان ، نه سیزلارسان
بیردردی
، بئش اولان کونلوم
آخیردا زنار باغلارسان
غمه یولداش اولان کونلوم

*****

بیر یار گلیر اوباسیندان
آلیم درد وبلاسیندان
چرخ فلک باداسیندان
ایچیب سرخوش اولان کونلوم

*****

یولداش آغلار عارسیز عارسیز
دونیا اولوب اعتبارسیز
دئیردین دؤزه رم یارسیز
دؤزباغری داش اولان کونلوم

 

 
بهار آمد و رفت ماه سپند نگارا درافکن بر آذر سپند
یکباره سر سبز شد باغ و راغ ز مرز حلب تا در تاشکند

بنفشه ز گیسو بیفشاند مشک شکوفه به زهدان بپرورد قند

به یک هفته آمد سپاه بهار ز کوه پلنگان به کوه سهند

(ملک الشعرای بهار)

این ایران عزیز خانه ی ماست. ایران سرزمین كهن و عزیز ماست، اینجا میهن پدران و مادران ماست، بدان عشق می ورزیم و بر خاك پرمهر آن بوسه می زنیم ... همه ی شهرها و روستاها:

آبادان،‌ آباده، آباده طشک، آبسرد،‌ آبگرم، آبیک، آذرشهر، آرادان، آران و بیدگل، آرمرده، آرین شهر، آستارا، آستانه اشرفیه، آسمان آباد، آشتیان، آغاجاری، آمل، آوج، آیسک، آبدانان، ابرکوه، ابهر، ابوزیدآباد، اراک، ارداق، اردبیل، بیله­سوار، اردستان، اردکان، ارسنجان، ‌ارومیه، ازنا، اژیه، استهبان، اسدآباد، اسدیه، اسفدن، اسفراین، اسفرورین، اسکو،‌ اسلام آبادغرب، اسلام‌شهر، اسلامیه،‌ اشتهارد، اشکنان، اصفهان، اقبالیه، اقلید، الشتر، الوند، الیگودرز، املش، امیریه، اندیشه، اندیمشک، اِوَز، اهر، اهل، اهواز، ایج، ایزدخواست، ایذه، ایرانشهر، ایلام، ایوانکی، ایوان غرب

باب­انار، بابارشانی، بابل، بابلسر، بازرگان، بافت، بافق، بالاده، بانه، بجنورد، برازجان، بردسکن،:بردسیر، بروجرد، بروجن، بسطام، بستک، بشرویه، بم، بناب، بنارویه، بندرانزلی، بندرترکمن، بندر خمیر، بندرعباس، بندرلنگه، بندرگز، بندر ماهشهر (بندرامام)، بویین­ومیاندشت، بویین زهرا، بویین سفلی، بوانات، بوشهر، بوکان ، بومهن، بهاباد، بهار، بهارستان، بهبهان، بهشهر، بهمن، بیارجمند، بیجار، بیدخت، بیدستان، بیرجند، بیرم، بیضا

پارس آباد، پاکدشت، پاوه، پردیس، پلدشت، پولادشهر(فولادشهر)، پیرانشهر، پیشوا

تازه‌شهر، تاکستان، تایباد، تبریز، تربت جام، تربت حیدریه، تجریش، تفت، تفرش، تکاب، تنکابن (شهسوار)، تودشک، تویسرکان، تهران، تیران، توتشامی

جاجرم، جاجرود، جعفریه، جلفا، جم، جنت‌شهر، جناح، جوادآباد، جویبار، جویم، جهرم، جیرنده، جیرفت، جندق، جوکندان

چابکسر، چابهار، چادگان، چالوس، چمران، چمستان، چناران، چناره، چهاردانگه، چم گردان

حاجی آباد، حاجی‌آباد، حبیب‌آباد، حسن‌آباد، حسن‌آباد، حصارک، حنا

خارک، خاش، خامنه، خاوران، خدابنده، خرامه، خرم‌آباد، خرم‌دشت، خرمشهر، خشت، خضری دشت بیاض، خلخال، خلیل‌آباد، خمام، خمین، خمینی‌شهر، خنج، خواجه، خوانسار، خور، خور(لار)، خوراسگان، خورزوق، خوروبیابانک، خورموج، خوسف

داراب، داران، داریان، دامغان، دانسفهان، درچه‌پیاز، درگز، دررود، دزج، دزفول، دستجرد، دستگرد، دلبران، دلوار، دلیجان، دماوند، دورود، دوزدوزان، دولت‌آباد، دهگلان، دهلران، دیباج، دیواندره، دبیران، خوی

رازمیان، رامسر، رامهرمز، رامیان، راور، رباط کریم، رزن، رزوه، رستم آباد، رشت، رشتخوار، رضوانشهر(اصفهان)، رضوانشهر(گیلان)، رفسنجان، رفیع (کاوه)، رودبار، رودسر، رودهن، رونیز، رویان (علمده)، رویدر، ری، رینه

زابل، زاهدان، زاهدشهر، زرقان، زرند، زرنق، زرینه، زنجان (زنگان)، زنوز، زواره، زهان، زیاران

ساری، ساوه، سبزوار، سپیدان، سده، سراب، سراوان، سرایان، سربندر، سربیشه، سرپل ذهاب، سرخس، سرخه، سردرود، سرعین، سروآباد، سروستان، سریش‌آباد، سعادت‌شهر، سقز، سگزی، سلطانیه، سلماس، سلمانشهر(متل­قو)، سمنان، سمیرم، سنقر، سنگسر، سنندج، سوسنگرد، سوق، سورشجان، سه‌قلعه، سیاهکل، سیاه­منصور، سیدان، سیراف، سیرجان، سیس، سیوند

شادگان، شازند، شال، شاندرمن، شاندیز، شاهدشهر، شاهدیه، شاهرود، شاهین‌شهر، شبستر، شربیان، شرفخانه، شریف‌آباد، ششده، شندآباد، شوسف، شوش، شوشتر، شویشه، شهداد، شهربابک، شهرپیر، شهرضا، شهرکرد، شهریار، شهمیرزاد، شیروان، شهربیر، شیراز

صاحب، صباشهر، صحنه، صغاد، صفادشت، صفاشهر، صوفیان، صومعه سرا

ضیا‌آباد، ضیابر(گیلان)

طالقان، طبس، طبس مسینا، طرقبه، طالخونچه

عباس آباد، عجب شیر، عسگران، علامرودشت، علی آباد، عنبران

فارسان، فتح‌آباد، فراشبند، فردوس، فردوسیه، فرهادگرد، فریدن، فریدون‌کنار، فریمان، فسا، فشک، فشم، فلاورجان، فومن، فیرورق، فیروزکوه، فیروزآباد، فرخ­شهر، فیض­آباد مه­ولات

قائم‌شهر، قائمیه، قاین (قائن)، قادرآباد، قدس، قرچک، قروه، قزوین، قشم، قصرشیرین، قطب‌آباد، قلعه‌تل، قم، قمصر، قنوات، قوچان، قهستان، قیدار، قیروکارزین

کازرون، کاشان، کاشمر، کامفیروز، کامیاران، کانی‌سور، کبوترآهنگ (کبودرآهنگ یا کبودرآهنگ)، کرج، کردکوی، کرمان، کرمانشاه، کرند، کره‌ای، کشک‌سرای، کلات، کلاته­خیج، کلاچای، کلارآباد، کلاردشت، کلاله، کلوانق، کلور، کلیبر، کمال‌شهر، کمشجه، کمه، کنارتخته، کنگاور، کوار، کوچصفهان، کوزه‌کنان، کوشک، کوهپایه، کوهدشت، کوهین، کهریزک، کهک، کهنوج، کیش، کیلان

گالیکش، گچساران، گراش، گرگان، گرمسار، گرمی، گز، گلباف، گلپایگان، گلستان، گلوگاه، گله‌دار، گمیشان، گناباد، گناوه، گنبدکاووس، گیلان غرب، گهواره گوران، گوگد

لار، لامرد، لاهیجان، لپویی (لپوئی)، لردگان، لنگرود، لواسان، لوشان

ماسال، ماسوله، ماکو، ماهان، ماهدشت، ماهشهر، مبارکه، مجن، محلات، محمدآباد، محمدآباد (استان اصفهان)، محمدشهر، محمودآباد، محمودآباد نمونه، مراغه، مرزن آباد، مرند، مرودشت، مریوان، مسجدسلیمان، مشکان، مشکین‌دشت، مشکین‌شهر، مشهد، مصیری، معلم‌کلایه، ملارد، ملایر، ملکان (ملک کندی، آذربایجان شرقی)، منجیل، منظریه، موچش، مود، مورچه­خورت، مهاباد(آذربایجان غربی)، مهاباد (اصفهان)، مهدی‌شهر، مهر، مهران، مهریز، میامی، میاندشت، میاندوآب، میانه، میبد، میرجاوه، میمند، میمه، میناب، مینودشت

نایین، نجف­آباد، نراق، نسیم‌شهر، نشتارود، نصرآباد، نطنز، نظرآباد، نقده، نکا، نمین، نودان، نور، نورآباد (ممسنی)، نوشهر، نوکنده، نهاوند، نهبندان، نیریز، نوش آباد، نیشابور، نیک‌آباد، نیمبلوک

واجارگاه، وایقان، وحدتیه، وحیدیه، ورامین، وراوی، ورزنه، وزوان، ونک (اصفهان)، ویس

هادی‌شهر، هرسین، هرند، هشتپر(تالش)، هشترود، هشتگرد، هفت تپه، همدان، هندیجان، هویزه
یاسوج، یاسوکند، یزد

ایران گوهری است نایاب در کره ی زمین. ایران بهشت این زمین است و جای جای این دیار کهن بوی عشق و صفا میدهد. ما جان عزیز را برای ایرانمان می دهیم، برای این که کشورمان را دوست داریم. همه ی شهرها و روستاهای ایران را دوست داریم، برای این که دوست داشتنی هستند. ذره ذره خاک ایران را میبوسیم و همیشه ایران و ایرانی را باور داریم،‌ باوری ژرف و راستین.

نقشه ی بزرگ کشور ایران (در بر دارنده ی راه ها، شهرها و شهرستان ها، با اندازه ی 3000 در 2275 و حجم 81/4 مگابایت)





نظرات() 

میوه؛ هدیه فوق العاده طبیعت /یارگونومی... (استادشهریار)

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-09:56 ق.ظ


مصرف منظم میوه خطر ابتلا به سرطان، بیماری های قلبی عروقی (به ویژه بیماری عروق کرونر قلب)، سکته، آلزایمر، آب مروارید و برخی بیماری های مرتبط با افزایش سن را کاهش می دهد.
میوه ها از گذشته های دور تا به امروز بخشی جدایی ناپذیر از زندگی انسان را تشکیل داده اند. بسیاری از میوه ها از جمله میوه های گوشتدار مانند سیب، هلو، گلابی و هندوانه از ارزش تجاری به عنوان ماده غذایی برای انسان برخوردار هستند که به صورت تازه، مربا و یا کنسروشده مصرف می شوند. میوه ها در تولید مواد غذایی مانند کلوچه ها، کیک ها، ماست، بستنی، نوشیدنی و بسیاری نمونه های دیگر مورد استفاده قرار می گیرند.

میوه ها به طور کلی غنی از فیبر، آب، ویتامین، قند و همچنین حاوی مواد شیمیایی مختلف شناخته شده و ناشناخته هستند. مصرف منظم میوه خطر ابتلا به سرطان، بیماری های قلبی عروقی (به ویژه بیماری عروق کرونر قلب)، سکته، آلزایمر، آب مروارید و برخی بیماری های مرتبط با افزایش سن را کاهش می دهد. رژیم های غذایی حاوی مقدار کافی از پتاسیم میوه ها و سبزیجات به کاهش احتمال ابتلا به سنگ کلیه و کاهش آثار تحلیل استخوان کمک می کند. همچنین، میوه ها کم کالری بوده و از این رو برای رژیم های غذایی کاش وزن مناسب هستند.

+ نوشته شده توسط دكتر فریبا حیدری كهن فوق تخصص نازائی
•.ღ☆ஜ ادبیات آذربایجان •.ღ☆ஜ
یارگونومی...


یار گونومی گؤی اسگییه توتدو کی دور منی بوشا
جوتچو گؤروبسه ن اؤکوزه اؤکوز قویوب بیزوو قوشا ؟

سن اللینی کئچیب یاشین ، من بیر اوتوز یاشیندا قیز
سؤیله گؤروم اوتوز یاشین نه نیسبتی اللی یاشا ؟

سن یئره قویدون باشیوی من باشیما نه داش سالیم ؟
بلکه من آرتیق یاشادیم نئیله مه لی ؟ دئدیم یاشا

بیرده بلالی باش نچون یانینا سوپورگه باغلاسین؟
بؤرکو باشا قویان گرک بؤرکونه ده بیر یاراشا

بیرده کبین کسیلمه میش سن منه بیر سؤز دئمه دین
یوخسا جهازیمدا گرک گلئیدی بیر حوققا ماشا

دئدیم : قضا گلیب تاپیب ، بیر ایشیدی اولوب کئچیب
قوربانام اول آلا گؤزه ، حئیرانان اول قلم قاشا

منکی اؤزومده بیر گوناه گؤرمه ییرم ، چاره ندیر ؟
پیس بشرین قایداسی دیر ، یاخشی نی گؤرسه دولاشا

دوستا مروت ائتمه لی دوشمه نیله کئچینمه لی
قایدا بودیر ، حئیف دئگیل بشر یولون آشیب چاشا ؟

من ده سنین دای اوغلونام سن ده منیم بی بیم قیزی
گؤنول باخیرسا گونه شه ، گؤزده گرک بیر قاماشا

ایندی بیزیم مارال کیمی ، اوچ بالامیز واردی ، گرک
آتا – آنا ساواشسادا ، بونلارا خاطیر باریشا

هر کیشی یه عیالی دا ، اؤز جانی تک هؤروکلنیب
هدیه ده اولماز ائله سین عیالی قارداش قارداشا

بو دونیا بیر یول کیمی دیر ، بیز آخرت مسافیری
کجاوه ده هاماش گرک اؤز هاماشینان یاناشا

آخیرتی اولانلارین ، دونیاسی غم سیز اولمویوب
سئل دی گله ر آخار کئچر ، آمما گرک آشیب – داشا

مثل دی : « یئر کی برک اولور ، اؤکوز اؤکوزدن اینجییور »
هی دارتیلیر ایپین قیرا ، یولداشیلا بیر ساواشا

بیزیم ده روزیگاریمیز یامان دی ، بیزده عیب یوخ
بلکه وظیفه دیر بشر قونشولاریلان قونوشا

حق حیات یوخ داها بیزلره ، چوخ بؤیوک باشی
زندانیمیزدا حققیمیز ، بیر باجا تاپساق ، تاماشا


آمما اونون شماتتی آللاها خوش گلمیوبن

گئتدی منیم حیاتیمی ووردی داشا چیخدی باشا





نظرات() 

کاهش چشمگیر سطح جنگل‌ها در 5 دهه گذشته یک تراژدی وحشتناک است /.مسائل زبان و فرهنگ تركى در استان همدان

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-09:53 ق.ظ



رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس با انتقاد از تخریب گسترده محیط زیست از مسئولان خواست تا حداقل به میزان توجهی که به میراث فرهنگی کشور نظیر تخت جمشید و میدان امام اصفهان می‌شود، جنگل‌های منطقه البرز و هیرکانی مورد حفاظت و صیانت قرار گیرند.

به گزارش خبرگزاری فارس، محمدرضا تابش پس از بازدید از جنگل‌های غرب استان مازندران و دیدار و گفتگو با مقامات محلی و مسئولان کشوری گفت: ما نباید در پی جویی علل بحران‌های زیست محیطی تنها به عوامل مادی توجه داشته باشیم بلکه علت اصلی بحران‌ها، بحران معنویتی است که جهان امروز را در برگرفته و آثار مخرب خویش را در بسیاری از عرصه‌ها خصوصاً محیط زیست نشان می‌دهد بنابراین باید با الهام از معنویت و الگو گرفتن از نظاماتی که در خود طبیعت حاکم است به اصلاح امور و رفع تخریب‌هایی که حیات انسانی را با چالش مواجه کرده است، همت گماریم.

رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی عدم توجه به نگرش والای دین اسلام به طبیعت و آموزه‌های فرهنگی را تاسف بار خواند و افزود: در نظامی که انقلابش برای پیاده کردن اصول و ارزش‌های اسلامی شکل گرفته و بن مایه این انقلاب فرهنگی است، تخریب گسترده محیط زیست به هیچ وجه قابل قبول نیست و خلاف شرع و عرف و اخلاق و مروت است.

وی کاهش چشمگیر سطح جنگل‌های ایران در پنج دهه گذشته را یک تراژدی وحشتناک توصیف کرد و خواستار آن شد تا در جهت صیانت از حدود 12 میلیون هکتار جنگل باقیمانده که به منزله ریه‌های تنفسی کشور است، همه قوا خصوصاً مسئولان اجرایی، اقدامات سلبی و ایجابی مؤثری را معمول دارند.

وی جنگل‌های منطقه البرز و هیرکانی و بسیاری از گونه‌های درختی آنرا بقایای جنگل‌های دوران سوم زمین شناسی خواند که در اروپا فسیل آن باقیمانده است.

تابش همچنین خواستار آن شد تا حداقل به میزان توجهی که به میراث فرهنگی کشور نظیر تخت جمشید و میدان امام اصفهان می‌شود، این آثار طبیعی بی نظیر مورد حفاظت و صیانت قرار گیرند.

نماینده مردم اردکان در مجلس همچنین خواستار ابطال مصوبه‌ای از دولت سابق شد که در صورت عدم پاسخگویی یک ماهه سازمان حفاظت محیط زیست به استعلام انجام شده در ارتباط با فعالیت معادن در عرصه‌های طبیعی آغاز به کار آنها را جایز می‌داند، گفت: آنگونه که شاهد بودم در اطراف روستای سنار و دریاچه ولشت که یکی از ده دریاچه آب شیرین کشور است فعالیت‌های معدنی به محیط زیست تخریب فراوانی وارد می‌کند که باید جلوی آن گرفته شود.

وی همچنین در دیدار با فرماندار و مسئولان شهرستان کلاردشت با توجه به جاذبه‌های فراوان طبیعی این شهرستان از جمله گونه‌های نادر گیاهی و جانوری، دریاچه و رودخانه‌ها و یخچال‌های طبیعی، جنگلها و مراتع مستعد و زیبا، همچنین قرار گرفتن علم کوه که مرتفع‌ترین کوه ایران بعد از دماوند است در این منطقه و پیشینه 6000 ساله تاریخی این شهر که سالانه پذیرای خیل زیادی از هموطنان و جهانگردان است، خواستار اقدامات جدی تری در خصوص حفظ طبیعت زیبای این شهرستان شده است.

تابش از مسئولان کشوری سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور درخواست کرد، با کمک مسئولان استان مازندران و شهرستان کلاردشت راهبرد توسعه این شهرستان با الهام از تعاریف جدید توسعه متوازن و پایدار که به رشد اقتصادی همراه با عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست تأکید دارد تهیه و تدوین نمایند تا این بهشت کونه ایران با حفظ ویژگی‌های طبیعی و تاریخی اش راه ترقی و تعالی و توسعه را بپیماید و مردم محلی نیز از مواهب آن بهره مند شوند.



رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس با انتقاد از تخریب گسترده محیط زیست از مسئولان خواست تا حداقل به میزان توجهی که به میراث فرهنگی کشور نظیر تخت جمشید و میدان امام اصفهان می‌شود، جنگل‌های منطقه البرز و هیرکانی مورد حفاظت و صیانت قرار گیرند.

به گزارش خبرگزاری فارس، محمدرضا تابش پس از بازدید از جنگل‌های غرب استان مازندران و دیدار و گفتگو با مقامات محلی و مسئولان کشوری گفت: ما نباید در پی جویی علل بحران‌های زیست محیطی تنها به عوامل مادی توجه داشته باشیم بلکه علت اصلی بحران‌ها، بحران معنویتی است که جهان امروز را در برگرفته و آثار مخرب خویش را در بسیاری از عرصه‌ها خصوصاً محیط زیست نشان می‌دهد بنابراین باید با الهام از معنویت و الگو گرفتن از نظاماتی که در خود طبیعت حاکم است به اصلاح امور و رفع تخریب‌هایی که حیات انسانی را با چالش مواجه کرده است، همت گماریم.

رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی عدم توجه به نگرش والای دین اسلام به طبیعت و آموزه‌های فرهنگی را تاسف بار خواند و افزود: در نظامی که انقلابش برای پیاده کردن اصول و ارزش‌های اسلامی شکل گرفته و بن مایه این انقلاب فرهنگی است، تخریب گسترده محیط زیست به هیچ وجه قابل قبول نیست و خلاف شرع و عرف و اخلاق و مروت است.

وی کاهش چشمگیر سطح جنگل‌های ایران در پنج دهه گذشته را یک تراژدی وحشتناک توصیف کرد و خواستار آن شد تا در جهت صیانت از حدود 12 میلیون هکتار جنگل باقیمانده که به منزله ریه‌های تنفسی کشور است، همه قوا خصوصاً مسئولان اجرایی، اقدامات سلبی و ایجابی مؤثری را معمول دارند.

وی جنگل‌های منطقه البرز و هیرکانی و بسیاری از گونه‌های درختی آنرا بقایای جنگل‌های دوران سوم زمین شناسی خواند که در اروپا فسیل آن باقیمانده است.

تابش همچنین خواستار آن شد تا حداقل به میزان توجهی که به میراث فرهنگی کشور نظیر تخت جمشید و میدان امام اصفهان می‌شود، این آثار طبیعی بی نظیر مورد حفاظت و صیانت قرار گیرند.

نماینده مردم اردکان در مجلس همچنین خواستار ابطال مصوبه‌ای از دولت سابق شد که در صورت عدم پاسخگویی یک ماهه سازمان حفاظت محیط زیست به استعلام انجام شده در ارتباط با فعالیت معادن در عرصه‌های طبیعی آغاز به کار آنها را جایز می‌داند، گفت: آنگونه که شاهد بودم در اطراف روستای سنار و دریاچه ولشت که یکی از ده دریاچه آب شیرین کشور است فعالیت‌های معدنی به محیط زیست تخریب فراوانی وارد می‌کند که باید جلوی آن گرفته شود.

وی همچنین در دیدار با فرماندار و مسئولان شهرستان کلاردشت با توجه به جاذبه‌های فراوان طبیعی این شهرستان از جمله گونه‌های نادر گیاهی و جانوری، دریاچه و رودخانه‌ها و یخچال‌های طبیعی، جنگلها و مراتع مستعد و زیبا، همچنین قرار گرفتن علم کوه که مرتفع‌ترین کوه ایران بعد از دماوند است در این منطقه و پیشینه 6000 ساله تاریخی این شهر که سالانه پذیرای خیل زیادی از هموطنان و جهانگردان است، خواستار اقدامات جدی تری در خصوص حفظ طبیعت زیبای این شهرستان شده است.

تابش از مسئولان کشوری سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور درخواست کرد، با کمک مسئولان استان مازندران و شهرستان کلاردشت راهبرد توسعه این شهرستان با الهام از تعاریف جدید توسعه متوازن و پایدار که به رشد اقتصادی همراه با عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست تأکید دارد تهیه و تدوین نمایند تا این بهشت کونه ایران با حفظ ویژگی‌های طبیعی و تاریخی اش راه ترقی و تعالی و توسعه را بپیماید و مردم محلی نیز از مواهب آن بهره مند شوند.

مسائل زبان و فرهنگ تركى در استان همدان

هفته‌نامه‌ «سینا»- همدان آذربایجان، شماره‌ 1380،

مصاحبه‌ كننده‌: آقای‌ شریفی‌

http://www.duzgun.net/

- آقای‌ دكتر در ابتدا شرح‌ حالی‌ هر چند مختصر از خودتان‌ بفرمائید.

- بنده‌ در سال‌ 1324 در محله‌ی‌ سرخاب‌ به‌ دنیا آمدم‌. پدر اینجانب‌ نوه‌ی‌ آقا میر علی ‌سرخابی‌ صاحب‌ كتاب‌ «ربیع‌ الشریعه‌» است‌. آقا میر علی‌ مؤسس‌ و پیش‌ نماز مسجد آقا میر علی‌ بودند كه‌ این‌ مسجد هنوز پابرجا و معروف‌ است‌. تحصیلاتم‌ را در تبریز شروع‌ كردم‌ و در سال‌ 1348 در رشته‌ی‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ از دانشگاه‌ تبریز لیسانس‌ گرفتم‌. البته‌ در سال‌ 1347 به‌ دلیل‌ برخوردهای‌ سیاسی‌ كه‌ ساواك‌ با دانشجویان‌ داشت‌، دستگیر شدم‌ و به‌ همین‌ جهت‌ مدرك‌ تحصیلی‌ام‌ را در سال‌ 1350 پس‌ از سپری‌ كردن ‌مدت‌ حبس‌ در تبریز گرفتم‌ و سپس‌ در تبریز ممنوع‌ الاقامه‌ تشخیص‌ داده‌ شدم‌ و اجبارا ًبه‌ تهران‌ رفتم‌ و در آنجا در مقطع‌ فوق لیسانس‌ رشته‌ ادبیات‌ فارسی‌ و كتابداری‌ پذیرفته ‌شدم‌، اما پس‌ از دو ترم‌ تحصیل‌، به‌ دسیسه‌ ساواك‌ از دانشگاه‌ اخراج‌ شدم‌. ضمنا در آن‌ ایام‌ در رادیو و تلویزیون‌ هم‌ به‌ عنوان‌ نویسنده‌ و تهیه‌ كننده‌ مشغول‌ بودم‌ كه‌ بعد از نه‌ ماه‌ رد صلاحیت‌ شدم‌. تا تحقق‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامی‌مان‌ كه‌ تضییفات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ برداشته‌ شد و به‌ كار خود برگشتم‌. سپس‌ برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ به‌ كشور تركیه‌ رفتم‌ و در سال‌ 1362 در رشته‌ی‌ فیلولوژی‌ و ادبیات‌ تطبیقی‌ تركی‌ و فارسی‌ و عربی ‌درجه‌ PH.D (دكترای‌ تخصصی‌) گرفتم‌ و تا به‌ امروز در دانشگاه‌های‌ تهران‌ به‌ تدریس‌ و تحقیق‌ مشغول‌ بوده‌ام‌. در سال‌ 1373 به‌ زور از تربیت‌ معلم‌ بازنشسته‌ اجباری‌ شدم‌، اما دست‌ از تدریس‌ برنداشتم‌ و با عنایت‌ الهی‌ نزدیك‌ به‌ 120 عنوان‌ كتاب‌ و رساله‌ در زمینه‌های‌ تخصصی‌ خودم‌ تألیف‌ نموده‌ام‌ و امید دارم‌ در حد بضاعت‌ خود به‌ بالندگی‌ فرهنگ‌مان‌ یاری‌ رسانده‌ باشم‌.

- هم‌ اكنون‌ مسئله‌ی‌ «هویت‌» و «بحران‌ هویت‌» از اساسی‌ترین‌ مشكلات‌ جامعه ‌ایرانی‌ است‌. نظر حضرتعالی‌ در این‌ خصوص‌ چیست‌؟

-هویت‌ افراد قابل‌ انكار نیست‌ و باید به‌ آن‌ احترام‌ گذاشت‌ و حرمت‌ نهاد. و ما چنین‌ نگرش‌ و رفتاری‌ را در آیات‌ قرآنی‌ و احادیث‌ معصومین‌(ع‌) و سیره‌ آن‌ بزرگواران‌ به‌ خوبی‌ مشاهده‌ می‌كنیم‌. قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ نیز مهمترین‌ ركن‌ وفاق ملی‌ ما است‌ و در اصول‌ متعدد بر این‌ امر صحه‌ گذاشته‌ است‌. متأسفانه‌ به‌ لحاظ‌ موانع ‌و احیانا طرز تلقی‌های‌ غیر اصولی‌، تاكنون‌ اصول‌ مصرحه‌ی‌ قانون‌ اساسی‌ راجع‌ به ‌حقوق اقوام‌ به‌ مرحله‌ی‌ اجرا در نیامده‌ است‌. متأسفانه‌ تركان‌ ایران‌ در هفتاد سال‌ اخیر فرصت‌ این‌ را نیافته‌اند كه‌ آثار فرهنگی‌ مكتوب‌ خطی‌ خودشان‌ را تبدیل‌ به‌ مجموعه ‌چاپی‌ نمایند. اما برادران‌ فارسی‌ زبان‌ ما این‌ فرصت‌ را یافته‌اند و اكنون‌ قریب‌ به‌ هشتاد درصد از آثار مكتوب‌ خطی‌ زبان‌ فارسی‌ از شاهنامه‌ و گلستان‌ و … گرفته‌ تا گمنام‌ترین ‌آثار، تبدیل‌ به‌ مجموعه‌ چاپی‌ شده‌ است‌. و ما با یك‌ مجموعه‌ عظیم‌ فرهنگی‌ به‌ چاپ ‌رسیده‌ زبان‌ فارسی‌ روبه‌ رو هستیم‌. در حالی‌ كه‌ تركان‌ ایران‌ این‌ امكان‌ و فرصت‌ را پیدا نكرده‌اند بلكه‌ معروض‌ تحقیر و توهین‌ و انكار و طرد و نفی‌ هم‌ واقع‌ شده‌ اند. اینست ‌كه‌ در حال‌ حاضر تلاش‌ برای‌ اجرای‌ قانون‌ اساسی‌ و احیای‌ فرهنگ‌ غنی‌ تركی‌ -اسلامی‌ از اهمیت‌ ویژه‌ای‌ برخوردار است‌. چرا كه‌ بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ و توجه‌ به‌ هویت‌ یابی‌ تركان‌ در ایران‌ از سویی‌ سبب‌ خواهد شد كه‌ گنجینه‌ عظیم‌ فرهنگ‌ تركی‌ -اسلامی‌ از محاق تغافل‌ و تجاهل‌ به‌ در آمده‌ و درخشش‌ هر چه‌ بیشتر فرهنگ‌ اسلامی‌ را باعث‌ گردد و از سوی‌ دیگر رشته‌های‌ پیوند و اركان‌ وحدت‌ را محكمتر خواهد ساخت‌.

- لطف‌ بفرمائید در خصوص‌ تاریخ‌ همدان‌ و نقش‌ تركان‌ در این‌ استان‌ توضیحاتی ‌برای‌ خوانندگان‌ بیان‌ بفرمائید.

-لفظ‌ «اكباتان‌» همانند بسیاری‌ از نامهای‌ جغرافیای‌ ایران‌ لفظی‌ تركی‌ است‌ و ریشه ‌تركی‌ دارد. «باتان‌» یا «بوتون‌» به‌ معنای‌ «قوم‌ و ملت‌ و فوج‌ و قبیله‌» است‌ كه‌ در تركی ‌باستان‌ به‌ كار رفته‌ و به‌ زبان‌ فارسی‌ نیز رسوخ‌ كرده‌ است‌. «اكباتان‌» یا «اكبوتون‌» به‌ معنی‌«مردم‌ سرافراز و سلحشور» است‌ كه‌ در متون‌ كهن‌ تركی‌ باستان‌ به‌ كار برده‌ شده‌ است‌.

ثانیاً اگر ما بخواهیم‌ كلمات‌ و جملات‌ و عبارات‌ و پاره‌های‌ نظم‌ و نثر تركی ‌سومری‌ را كه‌ در الواح‌ سومری‌ موجود است‌ اساس‌ قرار بدهیم‌، باید بگویم‌ كه‌ ادبیات‌ مكتوب‌ تركی‌ در اكباتان‌ و سویهای‌ آن‌ پیشینه‌ای‌ 7200 ساله‌ دارد و هیچ‌ ادبیاتی‌ آثار مكتوبش‌ به‌ این‌ قدمت‌ و پیشینه‌ نخواهد بود. شما می‌دانید كه‌ كهن‌ترین‌ نسخه‌ای‌ كه‌ به‌ زبان‌ اوستایی‌ موجود است‌ مربوط‌ می‌شود به‌ قرن‌ 15 میلادی‌. اما كهنترین‌ الواحی‌ كه‌الان‌ در دانشگاههای‌ دنیا از سوی‌ سومرشناسان‌ و ترك‌ شناسان‌ و تركی‌ پژوهان‌ بررسی ‌می‌شود مربوط‌ 7200 سال‌ پیش‌ است‌ و این‌ آثار در غرب‌ و جنوب‌ غربی‌ ایران‌ یافت ‌شده‌است‌. گذشته‌ از «تركی‌ سومری‌»، نیم‌ زبانها و گویشها و زبان‌های‌ التصاقی‌ متعددی ‌نیز در منطقه‌ موجود بوده‌ است‌. من‌ به‌ خاطر دارم‌ در سال‌ 1372 در «كنگره‌ كتیبه‌ و متون‌» كه‌ در شیراز برگزار شد كتیبه‌ ای‌ به‌ اسم‌ «كتیبه‌ دینقیر» - كه‌ «دینقیر» در تركی ‌سومری‌ به‌ خدا اطلاق می‌شده‌ و در تركی‌ ما به‌ صورت‌ «تنگری‌»، «تانگری‌»، «تانری‌» و«تاری‌» در آمده‌ است‌ - معرفی‌ شد كه‌ در استان‌ همدان‌ یافت‌ شده‌ بود.

گذشته‌ از آن‌، تركان‌ همدان‌ سكنه‌ اصلی‌ این‌ منطقه‌اند و پیشینه‌ای‌ بسیار طولانی‌ دارند. حكومتهای‌ متعددی‌ را از گذشته‌ای‌ بسیار دور تشكیل‌ داده‌اند. از جمله‌ «حكومت ‌آزان‌» كه‌ در «راحة‌ الصدور» و «جامع‌ التواریخ‌» و «المسالك‌ و الممالك‌» ابن‌ خُردادبه‌ و«معجم‌البلدان‌» به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌. حتی‌ در «راحة‌الصدور» به‌ تصریح‌ آورده‌ : «اندر تاختن‌ ملك‌ آزان‌ بر اوزان‌». آزان‌ قوم‌ پر جمعیتی‌ بودند و در گستره‌ای‌ از قفقاز تا قسمتهای‌ جنوبی‌ استان‌ همدان‌ حكومت‌ می‌كردند و نام‌ خود یعنی‌ «آز» را به‌ بسیاری‌ ازمكانهای‌ جغرافیایی‌ نیز داده‌اند. بعد از برافتادن‌ حكومت‌ «آزان‌» و سپری‌ شدن‌ 500سال‌، حكومت‌ «میدیا» یا «مادان‌» را تشكیل‌ دادند. «مادها» عبارت‌ از 6 قبیله‌ مؤتلفه ‌بودند كه‌ 4 قبیله‌ از آن‌ ترك‌ بودند و به‌ تركی‌ سخن‌ می‌گفتند و یا به‌ گویش‌ها و نیم‌ زبانها و زبانهای‌ التصاقی‌ تكلم‌ می‌كردند. دو قبیله‌ دیگر به‌ تصریح‌ هرودوت‌، به‌ زبانهای‌ غیرتركی‌ حرف‌ می‌زدند. این‌، قسمتی‌ از پیشینه‌ پیش‌ از اسلام‌ همدان‌ است‌. كتیبه‌های‌ متعددی‌ به‌ «تركی‌» درهمدان‌ یافت‌ شده‌ كه‌ متأسفانه‌ به‌ سبب‌ سیاست‌ عجیب‌ تركی‌ستیزی‌ كه‌ بر تار و پود رژیم‌ منحوس‌ آریامهری‌ حاكم‌ بود این‌ كتیبه‌ها خوانده‌ نشد و یا مصادره‌ شد و یا از بین‌ رفت‌. هم‌ اكنون‌ نزدیك‌ یك‌ هزار قطعه‌ كتیبه‌ی‌ تركی‌ و زبانهای‌ التصاقی‌ و ایلامی‌ و سومری‌ را داریم‌ كه‌ سالهاست‌ در زیر زمین‌ موزه‌ ملی‌ ایران‌ در تهران‌ خفته‌ است‌ و ما تلاشمان‌ اینست‌ كه‌ با كسب‌ مجوز، یكی‌ یكی‌ این‌ كتیبه‌ ها را بخوانیم‌ و مانند «كتیبه‌ دینقر» كه‌ در كنگره‌ی‌ كتیبه‌ و متون‌ مطرح‌ شد، بسیاری‌ از اینها را به‌ جامعه‌ی‌ ایرانی‌ معرفی‌ كنیم‌.

- جنابعالی‌ در خصوص‌ زبان‌ تركی‌ و لهجه‌های‌ آن‌ تحقیقات‌ متقنی‌ داشته‌اید در این ‌مورد نیز صحبت‌ بفرمائید.

-در تركی‌ پژوهی‌، زبان‌ باستانی‌ تركی‌ را به‌ 2 شاخه‌ی‌ عظیم‌ تقسیم‌ می‌كنند: یكی ‌شاخه‌ی‌ تركی‌ شرقی‌ و دیگری‌ شاخه‌ی‌ تركی‌ غربی‌، تركی‌ شرقی‌ در شرق دریای‌ خزرگسترش‌ پیدا كرده‌ و تا دروازه‌های‌ پكن‌ رفته‌ و مردم‌ آن‌ سامان‌ بدان‌ سخن‌ می‌گویند بعضی‌ لهجه‌های‌ تركی‌ شرقی‌ عبارتند از : تركی‌ قزاقی‌، تركی‌ قرقیزی‌، تركی‌ ازبكی‌، … .شاخه‌ی‌ تركی‌ غربی‌ در روند گسترش‌ خود پس‌ از اسلام‌، خود به‌ 4 تركی‌ تركمنی‌، تركی‌ آذربایجانی‌، تركی‌ استانبولی‌ و تركی‌ قاقااوزی‌ تقسیم‌ شد. تمام‌ تركان‌ ایران‌ به‌ تركی‌غربی‌ سخن‌ می‌گویند و از این‌ میان‌ تركمنها به‌ لهجه‌ی‌ تركی‌ تركمنی‌ و بقیه‌ی‌ تركان‌ایران‌ در خراسان‌، كرمان‌ و فارس‌ و اصفهان‌ و همدان‌ و آذربایجان‌ و … با لهجه‌ی‌ تركی ‌آذربایجانی ‌صحبت‌ می‌كنند. لذا اطلاق عنوان‌ «تركی‌ همدان‌» «تركی‌ تبریزی‌» و «تركی‌اردبیل‌» درست‌ نیست‌ و بر خلاف‌ ضوابط‌ زبانشناسی‌ است‌. بلكه‌ می‌توان‌ گفت‌ :«شیوه‌»ی‌ تركی‌ همدان‌، «شیوه‌»ی‌ تركی‌ مراغه‌. و «شیوه‌»ی‌ تركی‌ همدان‌، یك‌ «شیوه‌»ی‌ مستقل‌ است‌ كه‌ دارای‌ گویشهای‌ مختلفی‌ است‌ مثل‌ : گویش‌ بهار، گویش‌ كبودراهنگ‌، گویش‌ رزن‌ و …

تركی‌ ایرانی‌، دارای‌ دیالكتها و شیوه‌های‌ متعددی‌ است‌ كه‌ در «دیالكتولوژی‌» و در«زبانشناسی‌ قومی‌» مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد. «زبانشناسی‌ قومی‌» ناظر است‌ به‌ بررسی ‌زبانها و نیم‌ زبانها و گویشهایی‌ كه‌ آثار مكتوب‌ از آنها بر جا نمانده‌ است‌. مثلا فارسی‌ را اگر مثال‌ بزنیم‌ در گویش‌های‌ سمنانی‌، شهمیرزادی‌، گیلكی‌، طالشی‌، تاتی‌ و … از آن‌ آثارمكتوب‌ تاریخی‌ خلق‌ نشده‌ است‌. «زبان‌ شناسی‌ قومی‌» ناظر به‌ بررسی‌ این‌ گویشها است‌. اما تركی‌ چنین‌ نیست‌. تركی‌ یك‌ زبان‌ وسیعی‌ است‌ كه‌ با دریایی‌ از نظم‌ و نثر، چه ‌پیش‌ از اسلام‌ و چه‌ بعد از اسلام‌، با آن‌ مواجه‌ هستیم‌. اما اگر این‌ دیالكت‌ها را كوچك‌ و كوچك‌تر بكنیم‌، مثلا بگوییم‌: «شیوه‌ی‌ همدان‌» چنین‌ بر می‌آید كه‌ فقط‌ برخی‌ از آثار بدیع‌ فولكلوریك‌ به‌ این‌ گویش‌ و شیوه‌ خلق‌ شده‌ است‌. دشمن‌ پیوسته‌ در رژیم ‌آریامهری‌ هدفش‌ این‌ بوده‌ كه‌ با تقسیم‌ و جزء جزء كردن‌ شیوه‌ها و عمده‌ كردن‌ لهجه‌ها و دیالكت‌های‌ محلی‌ تركی‌، آن‌ را «خرده‌ فرهنگ‌» بداند و به‌ اصطلاح‌، موضوع‌ بحث‌ «زبانشناسی‌ قومی‌» بكند. اینست‌ كه‌ من‌ معتقد به‌ ابداع‌ اصطلاحاتی‌ نظیر تركی‌ همدان ‌و تركی‌ تبریز و … نیستم‌. ما یك‌ شاخه‌ بیشتر تركی‌ ایرانی‌ نداریم‌. مثل‌ فارسی‌ ایرانی‌ كه‌ منقسم‌ به‌ شیوه‌های‌ متعددی‌ است‌، تركی‌ ایرانی‌ هم‌ به‌ شیوه‌ها و گویشهای‌ مختلف‌ و گوناگونی‌ تقسیم‌ شده‌ است‌.

- آقای‌ دكتر، اصول‌ 15 و 19 قانون‌ اساسی‌ راجع‌ به‌ حقوق اقوام‌ مختلف‌ ایرانی ‌است‌. به‌ نظر جنابعالی‌ اجرای‌ اصول‌ چه‌ مقتضیات‌ و موانعی‌ در برابر خود داشته ‌است‌؟

- اولا می‌دانید كه‌ ما اول‌ ایرانی‌ هستیم‌ و مسلمان‌. در ایران‌ 2 زبان‌ عمده‌ وجود دارد : یكی‌ زبان‌ تركی‌ و دیگری‌ زبان‌ فارسی‌ كه‌ زبان‌ رسمی‌ است‌. «زبان‌ رسمی‌» تعریف ‌حقوقی‌ دارد. زبان‌ رسمی‌ آن‌ است‌ كه‌ اسناد و مكاتبات‌ و كتابهای‌ «رسمی‌» به‌ آن‌ زبان ‌نوشته‌ می‌شود. لذا دیگر ضرورت‌ و اجباری‌ وجود ندارد كه‌ یك‌ دانشجو و دانش‌ آموزترك‌ زبان‌، مثلا فیزیك‌ و شیمی‌ را هم‌ به‌ زبان‌ رسمی‌ بخواند. در قانون‌ اساسی‌ ما چنین ‌بحثی‌ مطرح‌ نشده‌ است‌، قانون‌ اساسی‌ نگفته‌ است‌ كه‌ «زبان‌ ملّی‌» ایرانیان‌ فارسی‌ است‌، بلكه‌ گفته‌ «زبان‌ رسمی‌» ایرانیان‌ فارسی‌ است‌. و به‌ دنبال‌ آن‌، بلافاصله‌ تأكید كرده‌ است‌ كه‌ استفاده‌ از زبانهای‌ غیر فارسی‌ قومی‌ در مدارس‌ و دانشگاهها و رسانه‌ها آزا د وبلامانع‌ است‌ (اصل‌ 15 قانون‌ اساسی‌). این‌ مطلب‌ جزو اصول‌ مصرحه‌ی‌ قانون‌ اساسی ‌است‌ و باید اجرا شود و برای‌ دلخوش‌ كردن‌ من‌ و شما وضع‌ نشده‌ است‌. این‌ اصل‌ ناظر بر این‌ است‌ كه‌ مثلا فیزیك‌، شیمی‌ یا زبان‌ انگلیسی‌ یا هر درس‌ دیگری‌ را از طریق‌ زبان ‌محلی‌ می‌توان‌ آموخت‌. «زبان‌ رسمی‌»، خود درسی‌ همانند هر زبان‌ دیگر است‌ كه‌ دركنار آن‌ باید به‌ همه‌ آموخته‌ شود.

دولت‌ برای‌ تأسیس‌ فرهنگستان‌ زبان‌ تركی‌ اهتمام‌ ورزد

- با توجه‌ به‌ ضرورت‌ یكسان‌ سازی‌ در كتابت‌ زبان‌ تركی‌ در ایران‌، جنابعالی‌ چه ‌اموری‌ را در این‌ راستا پیشنهاد می‌فرمایید؟

- ببینید یك‌ موقع‌ است‌ كه‌ وجوه‌ افتراق در «ساختار جمله‌بندی‌ زبان‌» است‌، در اینجا زبانشناسی‌، این‌ نوع‌ وجه‌ افتراق را وجه‌ افتراق سازه‌شناسی‌ نمی‌شناسند یا وجه‌ افتراق آوایی‌ و فونولوژیك‌ نمی‌داند. ما در كلیه‌ی‌ لهجه‌ها و دیالكت‌های‌ زبان‌ تركی‌ موجود درایران‌، با چنین‌ موضوع‌ زبانشناختی‌ مواجه‌ نیستیم‌. یعنی‌ مثلا الان‌ شما ترك‌ همدان‌ با من‌ ترك‌ تبریز راحت‌ نشسته‌اید و تركی‌ صحبت‌ می‌كنید و صد در صد حرفهای ‌همدیگر را می‌فهمیم‌. و صرفاً وجوه‌ افتراقی‌ كه‌ وجود دارد، یكی‌ در «لحن‌» است‌، یعنی ‌لحن‌ شما با لحن‌ من‌ مثلا تفاوت‌ دارد و دیگری‌ در تلفظ‌ برخی‌ آواها است‌، یعنی‌ واك‌ها و آواك‌هایی‌ كه‌ در تكواژ من‌ و شما به‌ كار می‌بریم‌، ممكن‌ است‌ اندكی‌ متفاوت‌ باشد كه‌ این‌ تفاوت‌ امری‌ كاملا طبیعی‌ و مربوط‌ است‌ به‌ شرایط‌ اقلیمی‌ و برخورد با اقوام ‌مختلف‌. وجه‌ افتراق دیگری‌ كه‌ ممكن‌ است‌ موجود باشد، در «مورفولوژی‌» است‌ یعنی در مورفم‌های‌ شیوه‌ی‌ تكلم‌ كه‌ این‌ هم‌ طبیعی‌ است‌. ضمنا برخی‌ الفاظ‌ ممكن‌ است‌ در گویش‌ تركی‌ همدان‌ موجود باشد كه‌ در گویش‌ تبریز نیست‌ (كه‌ اینگونه‌ كلمات‌ احتمال ابیشتر از صد كلمه‌ نیست‌) و یا در معنای‌ غیر آنچه‌ درگویش‌ تبریز به‌ كار می‌رود، به‌ كاررود. اینها یك‌ چیز بسیار طبیعی‌ است‌ و در همه‌ی‌ زبانها وجود دارد. به‌ نظر من‌، باتوجه‌ به‌ یكسان‌ سازی‌ زبان‌ معیار كه‌ هم‌ اكنون‌ در میان‌ تركی‌ پژوهان‌ ایران‌ در تهران‌ و تبریز مطرح‌ است‌، انشاءا… همگرایی‌ میان‌ تركان‌ ایران‌ هر چه‌ بیشتر خواهد شد. توقع ‌ما این‌ است‌ كه‌ فرهنگستان‌ زبان‌ تركی‌ از طریق‌ قوه‌ی‌ مجریه‌ تأسیس‌ شود. متأسفانه‌ تاكنون‌ این‌ امر حاصل‌ نشده‌ است‌ و همه‌ی‌ تركی‌پژوهان‌ بصورت‌ آزاد فعالیت‌ كرده‌اند. با اینهمه‌، با توجه‌ به‌ احترامی‌ كه‌ در میان‌ ما و پیش‌ كسوتان‌ و دانشمندان‌مان‌ موجود است‌، امید است‌ كه‌ تفاهم‌ موجود به‌ یكسان‌ سازی‌ زبان‌ معیار و به‌ اصطلاح‌ «نگارش ‌معیار» و «املاء معیار» در میان‌ همه‌ تركهای‌ ایران‌ بیانجامد.

توجه‌ و عنایت‌ همه‌ تركهای‌ ایران‌ به‌ ضوابط‌ و معیارهایی‌ كه‌ از سوی‌ علما و دانشمندان‌ و تركی‌ پژوهان‌ ارائه‌ می‌شود، امری‌ بسیار مهم‌ و ضروری‌ است‌. در سالهای ‌اخیر برادران‌ قشقایی‌ به‌ این‌ امر مقید بوده‌اند و انشاءا.. طوری‌ بشود كه‌ آنچه‌ تركها در همدان‌ به‌ زبان‌ تركی‌ می‌نویسند به‌ راحتی‌ در تبریز یا شیراز وغیره‌ خوانده‌ شود. شما می‌دانید كه‌ در بیش‌ از 70 سال‌ اخیر، مثلا دیوان‌ فضولی‌ در قاهره‌ چاپ‌ می‌شد، در غازان‌ (پایتخت‌ جمهوری‌ تاتارستان‌) و یا در دهلی‌ و یا تبریز خوانده‌ می‌شد.

- در مورد آذربایجان‌ و حدود فرهنگی‌ و جغرافیایی‌ آن‌ اگر مطالبی‌ بفرمایید ممنون‌ خواهیم‌ شد.

- از دیرباز شوونیست‌های‌ آریامهری‌ با وضع‌ معانی‌ مجعول‌ برای‌ كلمه‌ آذربایجان ‌می‌خواستند حقایق‌ تاریخی‌ را تحریف‌ كنند. اطلاع‌ دارید كه‌ لفظ‌ «آذر» یك‌ كلمه‌ تركی‌است‌ و از 2 جزء تشكیل‌ گردیده‌ است‌: «آز» كه‌ نام‌ همان‌ قبیله‌ است‌ كه‌ قبلاً ذكر شده‌ و«آر» به‌ معنای‌ جوانمرد و سرباز است‌. «آذر = آزر» به‌ بدنه‌ی‌ دولت‌ و حكومت‌ باستانی‌ تركان‌ اطلاق می‌شده‌ است‌ كه‌ همه‌ از جوانان‌ و رزمندگان‌ و جنگندگان‌ تشكیل‌ می‌شده‌ است‌. اما در رژیم‌ پهلوی‌ سعی‌ می‌شد كه‌ لفظ‌ «آذر» تركی‌ را با كلمه‌ «اَدَره‌» و «اَتَرة‌»اوستایی‌ كه‌ به‌ معنای‌ آتش‌ است‌ و به‌ 3 صورت‌ «اَدَر» و «اَذَر» و «اَتش‌» - كه‌ بعدها «آدر»و «آذر» و «آتش‌» شده‌- ربط‌ بدهند در حالی‌ كه‌ هیچگونه‌ پیوندی‌ میان‌ آنها وجود ندارد. البته‌ زبان‌ اوستایی‌ خود یك‌ زبان‌ التصاقی‌ است‌ و 70% از مخزن‌ واژگان‌ اوستایی‌، تركی‌ است‌ كه‌ برای‌ شرح‌ این‌ موضوع‌ فرصت‌ و مجالی‌ دیگر لازم‌ است‌.

آنچه‌ كه‌ متون‌ كلاسیك‌ تاریخی‌ تركی‌ و عربی‌ و فارسی‌ در اختیار ما می‌گذارد، آن ‌است‌ كه‌ روزگاری‌ آذربایجان‌ از دربند شروع‌ شده‌ و تا كركوك‌ ادامه‌ داشته‌ است‌. دركتابهای‌ كلاسیك‌ جغرافیایی‌ مثلاً در كتاب‌ «حدودالعالم‌» كه‌ ظاهرا در سال‌ 447 قمری ‌تألیف‌ شده‌، در تعیین‌ حدود آذربایجان‌، از در بند تا هگمتانه‌ را در نظر می‌گیرند. در«مروج‌ الذهب‌» كه‌ به‌ زبان‌ عربی‌ است‌ پایین‌ تر از هگمتانه‌ را و سوی‌های‌ جنوبی‌ هگمتانه‌ را هم‌ داخل‌ مرزهای‌ جغرافیایی‌ آذربایجان‌ می‌دانند. اما آنچه‌ من‌ برای‌ جوان ‌امروزی‌، جوان‌ تركی‌ زبان‌ ایرانی‌ كه‌ توجه‌ به‌ امر بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ دارد، می‌گویم ‌اینست‌ كه‌ مسائل‌ را بسیار علمی‌ بسنجد و زاویه‌ی‌ دیدش‌ آكادمیك‌ باشد. نگرش‌ یك ‌دانشجو نسبتی‌ با نگرش‌ عامیانه‌ ندارد. دانشجو باید دنبال‌ رفرنس‌ باشد، دنبال‌ این‌ باشد كه‌ به‌ لحاظ‌ كدام‌ مستمسك‌ زبانشناسی‌، كدام‌ مستمسك‌ تاریخی‌، كدام‌ مستمسك‌ متن‌شناسی‌ و كدام‌ مستمسك‌ جغرافیایی‌ سخنی‌ را می‌پذیرد یا می‌گوید.

- چه‌ توصیه‌ ای‌ برای‌ جوانان‌ تركی‌ زبان‌ استان‌ همدان‌ دارید؟

- بنظر من‌ جوانان‌ ترك‌ زبان‌ استان‌ همدان‌ در ایران‌، محرومترین‌ تركان‌ ایران‌ هستند كه ‌از هرگونه‌ نزدیك‌ شدن‌ به‌ آثار ادبی‌ تركی‌ دور نگه‌ داشته‌ شده‌اند. ما چندی‌ پیش‌ از اوایل ‌انقلاب‌ در كتابخانه‌ی‌ عمومی‌ همدان‌ 2 نسخه‌ بسیار با ارزش‌ گرانقدری‌ از مجموعه‌ های‌ فولكلوریك‌ و كتابی‌ به‌ اسم‌ «المقاصد» كه‌ فرهنگ‌ تركی‌ به‌ فارسی‌ بود، كشف‌ كردیم‌ كه ‌مسئولان‌ خود كتابخانه‌ از وجود آنها خبر نداشتند. من‌ توصیه‌ ام‌ به‌ جوانان‌ فرهیخته‌ی ‌ترك‌ استان‌ همدان‌ اینست‌ كه‌ رشته‌های‌ پیوند خود را با حركتهای‌ فرهنگی‌ جوانان‌ تركی‌زبان‌ مناطق‌ دیگر كشورمان‌ محكمتر سازند و به‌ این‌ خیزش‌ عظیم‌ فرهنگی‌ كه‌ در سایه ‌استقرار نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ پیدا شده‌ است‌ كمك‌ برسانند. زانو بزنند و آثاری‌ را كه‌ اجداد و نیاكانمان‌ به‌ زبان‌ تركی‌ خلق‌ و ابداع‌ كرده‌اند بازآموزی‌ كنند، بازنویسی‌ نمایند، منتشر سازند و تنها از همین‌ راه‌ است‌ كه‌ می‌توانند به‌ احیاء و گسترش‌ زبان‌ تركی‌ كمك‌ برسانند.

- آقای‌ دكتر هفته‌ نامه‌ «سینا» یك‌ صفحه‌ را به‌ تركی‌ اختصاص‌ داده‌است‌. نظرتان‌ راجع‌ به‌ این‌ امر و كلاً راجع‌ به‌ اینكه‌ «سینا» چگونه‌ می‌تواند در این‌ راه‌ مؤثر باشد بیان‌ فرمائید؟

- صرف‌ نظر از جناح‌بندیهای‌ سیاسی‌، باید عرض‌ كنم‌ كه‌ كار بسیار زیبایی‌ است‌. بنده‌ این‌ صفحه‌ را با اشتیاق می‌خواندم‌. انشاءا… كه‌ پربارتر شود و به‌ این‌ حركت‌ عظیم ‌فرهنگی‌ كمك‌ كند. سعی‌ كنید در دو زمینه‌ی‌ اصلی‌ نیز كار كنید. در این‌ صفحه‌ یكی‌ گردآوری‌ فولكلور و ادبیات‌ شفاهی‌ تركی‌ در همدان‌ و اطراف‌ آن‌ است‌ اعم‌ از داستانها، افسانه‌ها و میت‌ها - كه‌ داخل‌ در بحث‌ میتولوژی‌ است‌ - ضرب‌ المثل‌ها، ترانه‌های‌ عامیانه‌، لطیفه‌ها، بایاتی‌ها، قوشمه‌ها، اشعار عاشیقی‌ و نمونه‌های‌ دیگر فولكلور كه ‌ستونی‌ را در این‌ صفحه‌ به‌ آن‌ اختصاص‌ دهید. ستون‌ دیگر را من‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ به‌آثار ادبیات‌ مكتوب‌ تركی‌ و تاریخ‌ ادبیات‌ تركی‌ ایرانی‌ با تكیه‌ بر آثاری‌ كه‌ در استان‌همدان‌ خلق‌ شده‌ است‌ اختصاص‌ دهید. بنده‌ دیدم‌ در این‌ شماره‌ یك‌ سروده‌ الهی‌ از یونس‌ امره‌ آورده‌ بودید كه‌ به‌ نظر برخی‌ از محققان‌ تاریخ‌ ادبیات‌ تركی‌، یونس‌ امره ‌اصالتاً از استان‌ همدان‌ بوده ‌است‌ بعداً به‌ خوی‌ رفته‌ و نزد بابافرج‌ خویی‌ تلمذ كرده‌ و سپس‌ به‌ آناطولی‌ رفته‌ و در شرق كشور تركیه‌ امروزی‌ سكنی‌ گزیده‌ در آنجا توفان‌ به‌ پاكرده‌ است‌ و در همان‌ جا مدفون‌ است‌.

وی‌ با مولانا نیز ملاقاتی‌ داشته‌ است‌. حالا انشاءا… كه‌ وزارت‌ علوم‌ به‌ این‌ شناخت ‌و باور برسد كه‌ باید به‌ فرهنگهای‌ موجود در كشور اهمیت‌ داد و اعتنا كرد و تدریس ‌زبان‌ و ادبیات‌ تركی‌ را در مقاطع‌ لیسانس‌ و فوق لیسانس‌ و مقاطع‌ بالاتر بگنجاند. البته‌ تا مسئولان‌ به‌ این‌ طرز تفكر برسند، من‌ توصیه‌ام‌ به‌ جوانان‌ و دانشجویان‌ ترك‌ زبان‌ دانشگاه‌ بوعلی‌ سینا این‌ است‌ كه‌ سعی‌ كنند 2 واحد زبان‌ و ادبیات‌ تركی‌ را كه‌ در سال‌1369 به‌ امضا شورای‌ عالی‌ برنامه‌ریزی‌ وزارت‌ علوم‌ رسیده‌ است‌، حتی‌ بصورت‌ فوق برنامه‌ و با نظارت‌ امور فرهنگی‌ فوق برنامه‌ دانشگاه‌ بگذرانند. بنده‌ از همین‌ جا به‌ مسئولان‌ دانشگاه‌ بوعلی‌ سینا توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ به‌ این‌ مسئله‌ بها بدهند و دانشجویانی ‌را كه‌ آستینها را بالا زدنده‌اند و با عشق‌ و انگیزه‌ در این‌ راه‌ می‌كوشند از خود طرد نكنند. مسئول‌ و مدیری‌ كه‌ به‌ دانشجویی‌ در برابر مطالبات‌ فرهنگی‌ او «نه‌» می‌گوید، نزد من ‌فاقد احترام‌ است‌. مسئولان‌ باید به‌ ارزشهای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ توجه‌ كنند. اكنون‌ دفاع‌ از كیان‌ زبان‌ و ادبیات‌ تركی‌ اسلامی‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ یك‌ ارزش‌ است‌، یك‌ ارزش ‌اسلامی‌ - انقلابی‌ است‌ كه‌ ریشه‌ در باورهای‌ ما و عواطف‌ و احساسات‌ جوانان‌ و ترك ‌زبانهای‌ ایران‌ اسلامی‌ ما دارد.

با تشكر كه‌ وقت‌ خود را در اختیار ما قرار دادید.





نظرات() 

اموزش تصویری ادکردن نامحدود در یاهو/« توی قایدالاری »آذربایجاندا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-09:06 ق.ظ

 

اموزش تصویری ادکردن نامحدود در یاهو

 
« توی قایدالاری »آذربایجاندا

« تانیشلیق » آشنایی دختر و پسر
امروزه آشنایی دختر و پسر در مكان ها و موقعیت های مختلف می تواند صورت گیرد . جشنها و مراسم های گوناگون و یا محل كار و یا تحصیل و در دید و بازدید های اعیاد و ... . در قدیم جوانی كه می خواست دختری را برای همسری انتخاب كند . یك پایش در كنار چشمه روستا بود«بولاق باشی» . اغلب به بهانه ی آب دادن اسب و دیگر حیوانات بیش تر اوقات سر چشمه (« بولاق باشی ») حاضر می شد . خصوصاً در چهارشنبه سوری كه همه با لباس های نو راهی چشمه می شدند :

چرشنبه گونونده چئشمه باشیندا

گؤزوم بیر آلا گؤز خانیما دوشدو

آتدی مژگان اوخون دَیدی سینمدن

نازلی غمزه لری جانیما دوشدو

به جوانانی كه زیاد طرف چشمه می رفتند ، چنین می گفتند :

« فلان كَسین اوغلو دییَسن آییلیب »

وقتی پسری دختر مورد علاقه اش را می یافت . با هزاران حیم جیم علاقه اش را بر او بیان می كرد . اگر دختر « یاشماق » َش را (روبند زنان قره داغ ) كنا می زد ، به این معنی بود كه او هم علاقه دارد و اگر « یاشماق » َش را سفت می كرد به معنی عدم علاقه و رضایت بود .در بعضی از روستا ها دختری كه كوزه ی آب در دست داشت ، وقتی جلوی خانه ی پسر می رسید كوزه را به زمین می گذاشت و به این ترتیب علاقه ی خود را ابراز می داشت. بعضاً پدر و مادر از بین دختران اقوام یكی را برای پسر خویش انتخاب می كردند .

« سؤز بیلدیرمك »

آشنایی دختر و پسر شاید ماه ها طول می كشید . بعضاً حرف و حدیث این آشنایی به دهان ها می افتاد ، مثلاً می گفتند : « فلان كسین اوغلونون باشماغی ، فلان كسین قاپیسیندا ایتیب » . یعنی كفش فلانی در جلوی خانه ی فلانی گم شده . به عبارتی این پسر زیاد به اطراف خانه پدر دختر رفت و آمد دارد . یا دستمال دختر از جیب پسر پیدا شده است . در شب عید طبقٍ رسمٍ « شال سالاماق » پسر شال از روزن خانه دختر می آویخت و دختر جوراب و یا بافتنی های نشاندار خود را به دستمال پسر می بست و پسر هم به گونه ای آن را به مادر و یا خواهرش نشان می داد و با این بهانه سر دل خویش را فاش می ساخت .

«ائلچیلیك » - خواستگاری

وقتی پدر و مادر دختر مورد علاقه ی پسرشان را شناختند و وصلت را صلاح خانواده یافتند ، به نحوی والدین دختر به خصوص مادر او را در جریان می گذاشتند . اگر خانواده دختر رضایت می دادند ، بزرگان و ریش سفیدان خانواده پسر به خواستگاری می رفتند . معمولاً پدر دختر به خاطر احترام میهمانان كنار در می نشست و ریش سفید سخن را آغاز می كرد.

«آلاهین بویورشو ایله پیغمبرین گتیریشیله گلمیشیك فلانكسین اوغلونو نوكر چیلییه قبول ائدسن » آنگاه پدر و یا ریش سفید ی از طرف دختر با گفتن كلمات « الله نوكری ، پیغمبر نوكری ، علی نوكری » رضایت خود را اعلام می كرد .
در بعضی از روستا ها ، مكان هایی با نام « ائلچی داشی » ، « ائلچی تپه سی » ، « ائلچی آغاجی »، «ائلچی بولاغی» وجود دارد . در قدیم وقتی كسی می خواست به خواستگاری دختر برود . مثلاً می رفت روی « ائلچی داشی » می نشست . بزرگ ده و یا كد خدای ده او را می طلبید و موضوع را جویا می شد . اگر صلاح بود به طور رسمی خواستگاری می كردند و در غیر این صورت باعث شكسته شدن غرور خود نمی شدند .

« سؤز كسدی »

بعد از خواستگاری نوبت قرار و مدار می رسید . اولین قرار تعیین مهریه بود و بعد تعیین خورد وخوراك (« دیش خرجی ») و مدت نامزدی و « باشلیق » كه امروزه جلدش عوض شده است .

« قند سیندیرما » - شیرینی خورانی

بعد از گذاشته شدن قرار و مدار ، نوبت به شب شیرینی خورانی ( « قند سیندیرما ») می رسید . معمولاً نزدیك ترین شب اعیاد دینی یا ملی انتخاب می شود . هر دو خانواده اطرافیانشان را به این مراسم دعوت می كنند . و تمام خرج مراسم بر عهده ی پدر داماد است . خانواده ی داماد برای عروس و خانواده عروس برای داماد حلقه ی نامزدی می خرند و در چنین شبی عروس و داماد حلقه ها را به یكدیگر هدیه می دهند . البته بعد از جاری شدن صیغه ی عقد كه در این مراسم خوانده می شود . و با مراسم قند شكنی به اتمام می رسد یك كله قند تزیین شده را در سینی گذاشته و اطراف آن را با گل و شیرینی می آرایند . و رویش را با شالی پوشانده و به مجلس می آورند و جلوی محترم ترین فرد حاضر در مجلس می گذارند . او هم به آورنده سینی مبلغی پول به عنوان انعام می دهد . بعد روپوش را با ذكر نام خداوند بزرگ و پیغمبر و امامان بر می دارد و با ذكر اسامی به اهل مجلس اعلام می كند كه امروز دختر فلانی نامزد پسر فلانی شد و با قند شكنی كه در سینی گذاشته شده ، بر كله قند می كوبد و آن را می شكند . قسمت كله را خود بر می دارد و شیرینی های داخل سینی را به مجلس می پاشد . هركس مقداری بر می دارد . امروز علاوه بر این در چنین مراسمی میوه و شیرینی قنادی و آن هم به نوع گرانش به میهمانان داده می شود.
ادامه مطلب را از دست ندهید.....


برچسب‌ها: آذربایجانین تویلاری, عروسی آذربایجان, آداب رسوم عروسی در آذربایجان

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم دی 1392 توسط ملک زاده

بیر سنتی توی آذربایجاندا شکیل روایتیله.....















یازینین آردی.....(ادامه مطلب)

برچسب‌ها: آذربایجان تویلاری, عروسی آذربایجان, توی

ادامه مطلب...




نظرات() 

فایل صوتی رهبر من طلایه دار لاله هایی/ حاج میثم مطیعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-08:53 ق.ظ





فایل صوتی رهبر من طلایه دار لاله هایی

برای شنیدن این فایل صوتی کلیک کنین لطفا

رهبر من!
طلایه دار لاله هایی
امید قلب عاشقایی
خمینی زمان مایی

***

آرزومه
همیشه یاور تو باشم
میون لشکر تو باشم
علی اکبر تو باشم

***

چشم آسمونیه تو
اهل روضه ی حسینه
توی دست زخمیه تو
پرچم پیر خمینه




خدایا تا ظهور دولت یار گل پیغمبر ما را نگه دار
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم واحفظ امام زماننا و احفظ قائدنا الامام الخامنه ای

الهی بحق عمه ی سادات «عجل لولیک الفرج»
یا زهرا سلام الله علیها


التماس دعای فرج





نظرات() 

اصغر زارع کهنموئی:تحلیل چرایی رفتار دوگانه رسانه‌های ایرانی در برابر چهره‌های ماندگار

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-12:17 ق.ظ

تاریخ انتشار : 93/6/13 - 11:26
اصغر زارع کهنموئی:تحلیل چرایی رفتار دوگانه رسانه‌های ایرانی در برابر چهره‌های ماندگار
دلیلِ عدم پوشش خبری مرگ اسطوره آذربایجان، بسیار ناگوار است. ممکن است رسانه‌های ما دکترهیئت را بشناسند و بدانند که آذربایجان چه‌سان او را می‌ستاید و برای مرگ او ارزش خبری هم قائل بشوند اما، او را به هزار دلیل، عمدا بایکوت کنند. بلاخره دکتر هیئت کسی است که حداقل 60 سال برای حفظ و اعتلای زبان ترکی آذربایجانی، جهاد کرده . او از ...

هفته گذشته، هفته‌ی خبری دو شخصیت برجسته علمی ایرانی بود:

خبر نخست، غروب تلخ «پروفسوردکتر جواد هیئت» جراحپرآوازه ایران بود؛ کسی که چهل سال پیش، تنه‌به‌تنه‌ی جراحان مشهور اروپایی در مرز دانش حرکت می‌کرد. او نخستین جراحی قلب باز (1341) ونخستین پیوند کلیه(1347) را چهار دهه پیش در خاورمیانه(تهران) انجام داد و به همین دلیل، به «پدر قلب ایران» شهرت یافت.

خبر دوم، طلوع شیرین «دکتر مریم میرزاخانی» ریاضی‌دان برجسته ایران بود که بهترین جایزه ریاضی جهان را از آن خود کرد. جایزه فیلدز، جایزه بزرگی است، جایزه‌ای که تا کنون هیچ زنی به کف نیاورده و اکنون دختری المپیادی از ایران، صاحب آن است.

رسانه های فارسی‌زبان اعم از صداوسیما و خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری و روزنامه‌ها؛ برای طلوع ارزنده مریم میرزاخانی، به‌حق سنگ تمام گذاشتند و در چند روز گذشته صدها خبر و عکس از او و کار بزرگش مخبره کردند؛ اما دریغ، حتی یک رسانه، یک سطر خبر برای رحلت یکی از پرآوازه‌ترین دانشمندان ایران مخابره نکرد. غیر از دو یا سه سایت این ور آبیِِ محلی در تبریزو اورمیه، هیچ یک از رسانه‌های داخلی، این واقعه را منتشر نکردند. این درحالی است رسانه‌های رسمی ترکیه، آذربایجان، قزاقستان، ترکمنستان و رسانه‌های معتبر جهانی نیز، جزئیات واقعه را گفتند و برخی حتی، ویژه ‌برنامه‌های متنوعی منتشر یا پخش کردند.

همانطور که خواهد آمد، مرگ این اسطوره بزرگ، قطعا ارزش خبری دارد؛ حالا اگر رسانه‌های ما خبری منتشر نکردند، احتمالا، دچار خبرخوردگی شده‌اند که برای رسانه‌ ایرانی، فاجعه است چرا که هیچ یک از رسانه‌های ایران، متوجه خبر به این مهمی نشده‌اند و البته چنین فاجعه‌ای جای تاسف بسیار دارد. احتمال دوم این است که آن‌ها خبر را ‌دیده‌اند اما از انتشار آن سرباز زده‌اند و این یعنی «بایکوت» و بایکوت حقیرانه‌ترین گزاره‌ی ممکن برای یک رسانه است.

اما به احتمال زیاد، هیچ یک از دو مورد، دلیل اصلی عدم انتشار خبر درگذشتِ دکتر جواد هیئت نیست. دلیل اصلی، تصور نداشتن ارزش خبری این واقعه و اهمیت ندادن به مساله است. به زعم من، برای روزنامه نگاران و صاحبان رسانه‌های کشوری، مرگ دکتر هیئت، اهمیتی ندارد. یعنی این واقعه را دارای ارزش خبری نمی‌دانند. این دیدگاه، به دلایل مشخص(درادامه)، اشتباه و ظلم مضاعف به ساحت رسانه و البته به جایگاه علم و علما است.

***

«پروفسوردکتر جواد هیئت» در ایران ارزش خبری دارد،چون:

1. او یک دانشمند صاحب‌نام در حوزه پزشکی است و افزون بر انجام اولین جراحی قلب و پیوند کلیه در چهل سال پیش، دارای صدها مقاله علمی بین‌المللی در ژورنال‌های علمی معتبر جهان است. ده ها کتاب او اکنون در دانشگاه‌های کشور جزو منابع درسی هستند. او به عنوان پزشک ایرانی، عضو نهادهای عالی و معتبر جهانی بود از جمله؛ نماینده ایران در «انجمن بین‌المللی جراحی» و عضو «آکادمی جراحی پاریس». همچنین، به مدت 12 سال، مجله معتبر «دانش پزشکی» را منتشر می‌کرد که یکی از موثرترین مجلات علمی میان سال‌های 1343 تا 1355 بود. تنها به همین یک دلیل، رسانه‌های ما به مناسبت مرگ این اسطوره بزرگ پزشکی باید به تبیین شخصیت و جایگاه او می‌پرداختند.

2. هئیت تنها جراحی حاذق نبود، او در کنار پزشکی، متخصص و پژوهشگر بزرگ زبان و ادبیات ترکی بود. او در این حوزه یک صاحب‌نظر جهانی بود. پژوهش‌‎های ارزنده او، در نهادهای علمی ترک‌‎شناسی جهان، به او جایگاه ویژه‌ای بخشیده بود. عمق و وسعت تولیدات علمی هیئت در تاریخ زبان و فرهنگ آذربایجان، اینقدر عمیق بود که دانشگاه‌های معتبر جهان، او را به عنوان یکی از بزرگترین پژوهشگران خاورمیانه بشناسند. تنها 35 سال انتشار مداوم مجله پژوهشی «وارلیق» کافی است که رسانه‌های ما حداقل بخاطر مدیریت طولانی‌مدت و انتشار یکی از مجلات دیرپا، مرگ او را مخابره کنند.

3. پروفسور هیئت اما، یک شخصیت سیاسی هم بود. او فرزند یک مجتهد آذربایجانی بود و در بستر سیاست و مذهب بزرگ شده بود. از دوران دانشجویی، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی گسترده‌ای شروع کرده و با بسیاری از کنشگران سیاسی آن روز ارتباط ایجاد داشته است. بعدها که تخصص خود را در خارج کشور گرفت و به ایران بازگشت، چون پزشک حاذقی بود خیلی زود مورد توجه قرار گرفت. جایگاه علمی او چنان بود که با وجود چهره سیاسی و حضور در خانواده‌ای سیاستمدار، به ریاست بیمارستان شهربانی منصوب شد. این مسوولیت، به او فرصتی داد که به دوستان و مبارزان سیاسی خود کمک کند. رایزنی‌ها و کمک‌های معنوی بسیار او برای آزادی و رهایی مبارزان عصر پهلوی زبا‌ن‌زد است. او از نفوذ خود بسیار استفاده می‌کرد و برای رهایی افراد دربندی چون غلامحسین ساعدی و... پادرمیانی می‌کرد. او با اینکه رییس بیمارستان پلیس بود ولی همواره منتقد نظام پهلوی باقی ماند. همین بند چهارم، هم می توانست به تنهایی مرگ او را دارای ارزش خبری کند.

4. دکتر هیئت، یک چهره فرهنگی فراملی هم بود. دیدارهای مرتب او با شخصیت های برجسته خاورمیانه و احترام عمیق آنها با این چهره برجسته، دلیل دیگری است. او روابط بسیار حسنه‌ای با شخصیت های برجسته کشورهای مختلف داشت. آمد و شد مکرر او به نهادهای سیاسی و دانشگاهی ترکیه و آذربایجان، از او یک چهره فرهنگی فراملی ساخته بود. او همه کنش‌های دیپلماتیک خود را به عنوان یک ایرانی انجام می‌داد. در ترکیه او را یک ترک ایرانی می‌شناختند.

5. دکترجواد هیئت چهره دیگری نیز دارد. او فرزند یکی از روحانیون مطرح آذربایجان است. «علی هیئت» همان مردی که در دوران مشروطه در راس هیئتی به‌عنوان سفیر حوزه نجف برای کمک فکری و مشورتی به مشروطه‌خواهان آذربایجان به تبریز رفت. فعالیت‌های او آنقدر مثمر ثمری بود که مردم یاد آن هیئت را برای همیشه گرامی بدارند آنقدر که فامیلی این مرد نیز، بنام «هیئت» ثبت شود. این دانشمند پرآوازه، بعدها به کابینه ملی دکتر محمد مصدق رفت و به عنوان وزیر دادگستری مصدق مشغول فعالیت شد. او همچنین مدتی رییس دیوانعالی کشور بود. پروفسور جواد هیئت دست‌پرورده این شخصیت ارزنده است. به نقل از شخص هیئت، در دیداری که وی با رهبر کبیر انقلاب داشته، امام خمینی از پدر مجتهد او به نیکی یاد کرده است. هیئت بخشی از توانایی‌ها و ارتباط‌های سیاسی خود را مدیون پدر خویش است. او در سال 1320 اولین انجمن آذربایجانی را در تهران بنیان‌گذاری می‌کند، انجمنی که بعدها موجب خیرات بسیار برای آذربایجان و ایران شد. به‌گفته نزدیکانش، او روابط نزدیکی با سران انقلاب اسلامی از جمله رهبر معظم انقلاب داشته است. حتی در سال 1378 که یکی از روزنامه نگاران آذربایجانی دستگیر می‌شود، دکتر هیئت که در باکو بسر می برد نامه‌ای خصوصی توسط سفیر وقت ایران در آذربایجان به رهبر انقلاب می‌نویسد و آزادی وی را درخواست می‌کند. بعد از آن نامه، روزنامه‌نگار آزاد می‌شود. او یک بار، کتاب خودرا با عنوان «سیری در زبان ترکی» به رهبر معظم انقلاب ارسال می‌کند و ایشان به‌صورت مکتوب، بخاطر نگارش کتاب، از دکتر هئیت تشکر می‌کنند.

6. با عنایت به پنج مورد پیشین، دکتر جواد هیئت، یکی از ‌بزرگترین چهره‌های تاریخ معاصر آذربایجان است. اصحاب فرهنگ آذربایحان، او را پدر معنوی خود می دانند. او ماندگارترین شخصیت آذربایجانی یکصد سال اخیر است. کافی است فقط در دو روز اخیر، صفحات فیس‌بوک جوانان آذربایجان رصد می‌شد، حجم وسیعی از عکس‌ها و دل نوشته‌های جوانان آذربایجان درباره او، جایگاه او را نشان می‌دهد. تنها یک استاتوس کوتاه اینجانب درباره او، بیش از صد بارshare شد! همین محبوبیت بی‌اندازه، خود یک ارزش خبری است. وقتی شخصیت محبوب و بزرگی از دنیا می‌رود، قطعا باید به عنوان یک خبر مخابره شود.

یکی از این 6 دلیل کافی است که با قطعیت تمام‌ بگوییم، «مرگ اسطوره آذربایجان»، ارزش خبری بسیار مهمی داشت و باید «مخابره» می‌شد. رسانه‌های ما این خبر را یا ندیدند و یا نادیده گرفتند. در هر دو حالت، این ضعفی بزرگ و دل‌آزار برای رسانه‌هایمان هست. عدم انتشار حتی یک خبر درباره غروب دکتر جواد هیئت، همان قدر تالم و سرزنش دارد که انتشار خبر طلوع مریم میرزاخانی، تحسین و افتخار. تصور کنید، هیچ یک از رسانه‌های ما درباره افتخار ارزنده یک بانوی ایرانی، هیچ خبری را منتشر نمی‌کردند، آیا این بی‌خبری یا بی‌توجهی، چیزی در حد فاجعه نبود؟ اکنون فاجعه رسانه‌ای بایکوت یا سکوت یا خبرخوردگی یا...، درباره مرگ دکتر جواد هیئت رخ داده است... .

رسانه ‌ایرانی تنها یک توجیه برای این فاجعه دارد. روزنامه‌نگاران ایرانی می‌توانند بگویند؛ دکترجواد هئیت را نمی‌شناسند که این البته، عذر بدتر از گناه است و صدالبته، رونمایی آشکار از دو گسست بسیار پرمعنی است. گسست اول: چگونه است که رسانه‌های ما یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های معاصر خود را نشناسند؟ چه اتفاقی برای ایران افتاده که هیچ روزنامه‌نگاری، پدر قلب کشور خود را و یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی زمانه را نمی‌شناسند؟ روزنامه‌نگاران ما مطلع‌ترین قشر جامعه ما هستند. اگر آنان اینقدر بی‌اطلاع باشند، باید اعتراف کنیم که نسبت به گذشته نزدیک خودمان، با گسست تاریخی- نسلی عمیقی مواجه‌ایم. از تاریخ نزدیک خود کمترین اطلاع را داریم. ما نمی‌دانیم چه بزرگ‌مردی با چه قد و قواره پرافتخاری در همین قرن معاصر در این کشور می‌زیسته است. ناآگاهی تاریخی به اسطوره‌های معاصر، تنها درباره دکتر هیئت صدق نمی‌کند. نسل حاضر بزرگان بسیاری را هم به یاد نمی‌آورد.

گسست دوم به مراتب خطرناک‌تر و نگران‌کننده‌تر از گسست نخست است. روزنامه‌های ما افزون بر گسست تاریخی به گسست جغرافیایی‌-فرهنگی هم دچار شده‌اند. جواد هیئت، اسطوره زنده آذربایجان است. آذربایجانی‌ها او را می‌پرستند. همه طیف ها او را پدر معنوی خود می دانند از روزنامه‌نگار تبریزیِ طیف راست حاکمیت تا روزنامه‌نگاران زنجانی طیف هویت‌طلب و از شخصیت های دولتی تا فعالان منتقد، همه و همه او را همچون یک اسطوره می‌ستایند و این درحالی است که روزنامه‌های تهران، از این «ستایش‌»های انبوه خبری ندارند. این یک گسست جغرافیایی‌فرهنگی است. رسانه‌های کشوری گویا هیچ از آنچه در آذربایجان می‌گذرد نمی‌دانند.

گمانه آخر دلیلِ عدم پوشش خبری مرگ اسطوره آذربایجان، بسیار ناگوار است. ممکن است رسانه‌های ما دکترهیئت را بشناسند و بدانند که آذربایجان چه‌سان او را می‌ستاید و برای مرگ او ارزش خبری هم قائل بشوند اما، او را به هزار دلیل، عمدا بایکوت کنند. بلاخره دکتر هیئت کسی است که حداقل 60 سال برای حفظ و اعتلای زبان ترکی آذربایجانی، جهاد کرده . او از استعداد، پول، اعتبار، شهرت، جوانی و هستی خود مایه گذاشته و یک‌تنه «ترکی» را در ایران پاس ‌داشته است در این راه شاگردان بسیاری تربیت کرده و گره‌های بسیار گشوده است. من می‌گویم، نه تنها پوشش خبری که باید به همین یک دلیل از او در عالی‌ترین سطح تجلیل شود. اما ممکن است روزنامه‌نگاران ایرانی‌، او را به همین یک دلیل، بایکوت کنند و شخصیت برجسته پزشکی او را نیز نادیده بگیرند. ممکن است او را بخاطر جهاد تمام‌قدش برای زبان ترکی ، پان‌ترک بخوانند و بایکوتش کنند اما کیست که نداند پروفسوردکترجواد هیئت، اندیشمندی ایرانی است و زنده کردن و پاسداشت زبان و فرهنگ ترکیِ ترک‌های ایران، راهی مستحکم برای مانایی ایران است و این را بیش از هرکسی، هئیت فهمیده بود. من بسیار دوست می‌دارم، هرگز این جهاد اکبر اسطوره آذربایجان، دلیل بی‌توجهی رسانه‌ها نباشد. من دوست‌تر دارم دلیلِ بی‌اعتنایی را سکوت ناآگاهانه آنان بدانم تا بایکوت آگاهانه.

منبع خبر : نویدآذربایجان




نظرات() 

دکتر هیئت قارانلیقدا بیر ایشیق

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-12:12 ق.ظ

دکتر هیئت قارانلیقدا بیر ایشیق
بیز بو تاریخینه و مدنیتینه، یئنی معماری دئسک ! هئچ ده یانیلماریق ! چونکو او بیر مُدرن و یئنی دوشونجه لی توپلوم یاراتدی کی هر آذربایجانلی، اؤز وارلیغینا ، و غورورلو گئچمیشینه ایناندی و اؤز گووه نین ( اعتماد به نفس ین باخیمنان اگر دکتر هیئت ه آذربایجان ) اله گئتیردی . البته کی تاریخ بویو آذربایجان دا بئله اینسانلار آز اولمامیش و یوزلرجه بئله ائتگیلی شخصیت لر...

سوس گؤزلریم !

سوس کی ... ،

گئجه لر بویو ...

ایچیمده چیغیردیغیم آیریلیغی ،

کیمسه دویماسین ! [1]

دونیا دا نئجه شئی وار کی اینسانی توپلومدا شرفلندیرر و اونا اوستونلوک وئرر . اونلار دان بیری خانواده نین اصالتی ، و حیات دا نجور و نه تهر یاشاماق طرزی و شرطی دی . « دکتر جاواد هیئت » 1304 ده تبریز ده آنادان اولدو و اوردا بویا باشاچاتدی و اوزون عؤمردن سونرا ،1393 – جو گونش ایلین مرداد آیینین 21 – ده ،سحر ساعات 7 ایراده لرینده باکی دا دونیاسین دئییشب – وفات ائتمیش دیر .

او ایلک درسلرین همدان دا مکتب خانا دا بیتیردی سونرالار تهران – ترکیه و فرانسادا طیب بؤلومونده تحصیل آلدی و آذربایجانین تاریخ ادبیاتیندا ،و طیب بؤلومونده چوخلو آراشدیرمالار آپاردی ؛ و یوزلرجه علمی مقاله یازدی و کیتابلار چاپا وئردی . بیرالده پیچاق و بیرالده قلم ، اوزون ایللر اینسانلارا خیدمت ائتدی[2] . زمانه میزده دکتر هیئت [3] آذربایجانین بیر پارا چاغداش معاریف لری: جلیل ممد قولی زاده ، محمد سعید اوردوبادی ، محمد امین رسول زاده ، حسن بی زردابی و باشقالارا تای عالیم کیمی ، میللی شعور ، میللی کیملیک ، میللی ادبیات ، تاریخ و کولتورل مووضوع لاردا دیرلی مقاله لر یازدی . بیز بو مقاله ده دکتر هیئت ین ائتگی سینی آذربایجان خالقی نین اویانیشیندا و یئنی دوشونجه سینده دیرلندیره جه ییک !

دکتر هیئت [4] ین ایجتیماعی ، روانی و کولتورل تأثیری ،آذربایجاندا اولدوق قدر چوخدو ! دئسک کی محمد امین رسول زاده آذربایجان جمهوریتینی بیر مستقیل اؤلکه کیمی تانیتدیردی ! بلکه ده دکتر هیئت ین تأثیری اوندان دا اوستون و اؤنملی ایدی . چونکو ، بیر میللت اؤز وارلیغینی تانیمازسا، او میللتین ایستیقلالیتی گوونلی و دایاقلی اولماز .. !

دئمک اینسان تاریخده یاشار و تاریخ بیلن آدام هامی دان بتر ! 35 ایل بوندان قاباق - ایران دا ، ایسلامی اینقلاب باشلانارکن « دکتر هیئت » و « وارلیق » درگیسی بیرگه آنادان اولوب - اورتایا چیخدی . « وارلیق » ایران و آذربایجان سوویه سینده تورک و فاسجا یاییلار و سنه لر بویو تورک خالقینا ایز بوراخار؛ بئله لیکله ایراندا یاشییان تورکلرده یئنی بیر دؤنم و دوشونجه لر یارانار . بو ایکی فنومن ، مشروطه حرکاتی و میللی حکومت دن سونرا ، آذربایجانین اویانیش تاریخینده ان مهم اولایلاردان بیری ایدی ! چونکو کؤهنه بئیین کوروشچو و داریوشچولار مئیدان دا آت گزدیریر ! و مینلر آریاپرست ، راسیست ( عیرقچی ) ، کسروی چی ، مانقورت گئجه گوندورز ، دورمادان بیزه تاریخ و کیملیک تلقین ائده ر؛ و پهلوی حکومتی اونلارا دال گلینجه ، ایراندا تورکون ضییالیسی ؛دیلی و ادبیاتی و حتی تورک سؤزو بئله معناسیز و یاساق کیمی اولار ! یا دا سیاسی و امنیتی کیمی گؤز آلتینا آلینار ؛ و ناحاق یئره دوستاقلارا سالینار .

پهلوی شوونیزمین دوشونجه سینده ایران مساوی فارس و فارس مساوی ایران ایدی ، بئله اولدوقدا هر بیر آذربایجان اوشاغی مدرسه دن دیپلم آلینجا اؤز تاریخینه بیگانه اولوردو. . سونرا دا ایستر ایستمز دیلینه و دانیشیغینا گؤره شوونیزمین حیقارت آلتینا دوشر ؛ و بو قودرتلی کولتور و دیل، اونا باش اوجالیق عوضینه باش بلاسی اولاردی !!!

بو بیر قارانلیق و ایرگینج زاماندی کی بیز ، باشقا لارینین ذهنینده تحقیره اوغراییب و بو دوشونجه بیر کولتور کیمی حتی بئله قارا میللتین ذهنینه ده رسوب ائتمیش ! و هله هله قوپان دئییل . اونا گؤره بیزیم سورونو موز ، تکجه 15 و 19 و 48 نجی آنا یاسا ماده لری ، یوخسا دیل اوجو دموکراسی وعده لری دئییل ! چونکو دموکراسی بونو حل ائده بیلسه ایدی ، دونیا دا اولان ان دموکراسی اؤلکه لر ، مثلا اینگیلتره ده( ایرلند و اسکاتلند سورونو ) حل اولاردی . یا خود ایسپانیا دا « باسک » و « کاتالان » سورونو ، ایتالیا دا « لامبارد » مسأله سی هله کی دؤنموش حالدا دورور ! اونلار بیر یانا ، بیزیم عاغلا گلمز باشقا سورون لاریمیز دا وار ایدی و هله ده وار .

دئمه لی دکتر هیئت بو زامان – لاپ دوغروسو - ایسلامی اینقلاب دان سورا - آرایا گلدی و آذربایجان توپلومون میللی حقلرینه داییر بیلگی وئریب - اویاتدی

َ ایرانین سیاسی تاریخینده رول آپارمیشلار . آما چاغداش زاماندا دکتر هیئت ین اؤنمی تأثیری آلتیندا یوزلر و مین لر اینسان اؤز تاریخینه و ادبیاتینا و مدنیتینه دوزگون تانیش اولدو. اونا گؤره بیز دکتر هیئت ه و اونون یاراتدیغی « وارلیغا » ( قارانلیق دا بیر ایشیق ) دئسک چوخ دوزگون اولار .

دکتور هیئت « وارلیق » درگیسینی بیر مکتبه چئویردی .« وارلیق » مکتبی و اونون صمیمی یازارلاری ( اوستاد فرزانه ، غلامحسین بیکدلی ، حمید محمد زاده ، دکتر حمید نطقی ، تیمور پیر هاشمی ، صمد سرداری نیا ، حسن مجید زاده « ساوالان » ، علی کمالی ... خصوصا ً گنجلری تربیت ائدییب -گلیشدیردی و ( ملا نصر الدین و اکینچی – فیوضات ) درگیلری کیمی خالقا درین معلومات وئریب و اونلاری گئچمیشینه و بؤیوک بیر خالق اولدوغونا ایناندیردی .

دکتر براهنی یازیردی : « هیئت هر چه از پزشكی درآورد، و هر چه از خاندان پدری به ارث برده بود، بخدمت این فرصتهای محدود گماشت. » [5]آتالار دئمیشکن « پولدان گئچمک هر آدامین ایشی دئییل ! » .

دکتر هیئت اوزون حیاتیندا بیر متانتلی و زیروه داغ کیمین گؤرونوردی. دکتر براهنی اونو بیر نابغه کیمی « فرصت لر آدامی » تانییب یازیر : ما نوابغ « فرصتهای محدود » می خواهیم، اتاقی شش در چهار - در یك مطب كوچولوی عاری از تجمل، و پیرمرد‌ جوان هشتادساله ای كه از یك سو دست بر جراحات تن مردم می گذارد، و از سوی دیگر دست بر نبض زبان مادری بچه های مردم دارد ... »

هیئت عؤمور بویو مدنیت و ادبیات ساحه سینده ده هئچ نه دایانمادی و اولن گونه قدر چالیشدی ، او اؤز خالقی نین قایغیسیندا قالدی ، و یازدیغی کیتابلار و مقاله لرده آذربایجانین درین آغری ، آجیسینی و دردین – چورون ، غورورلو گئچمیشینی و تاریخینی چاغیردی – باغیردی –یازدی و مسئوللارین قولاغینا و دونیادا اویاق وجدان لارا چاتدیردی .

هیئت چوخ سس سیز – کویسوز بو ایشلری یئرینه یئتیردی !او نه تکجه آذربایجان حققینده دانیشار ! بلکه آذربایجانی، ایران ترکیبینده گؤره ر. بئله کی مثلا : « سن وارسان کی منده وارام ! و سنین ادبیاتین و دیلین گؤزل دیر ! آرتیق منیم دیلیم و ادبیاتیم دا بیر جور گؤزل دی ! هرگاه بیز بیر بیرله آنلاشیب - البیر اولساق ، ایران داها آباد و آزاد یاشار دئمیشدی.

آما او نه قدر سس سیز اولسادا ، ایچی بیر پوسگورن و ولکان کیمی آلوولانیب- یانیردی ! آنجاق بو یانار اودون ایشیغی ، ایندیکی و گله جک نسیله بیر اؤرنک و چیراغ اولدو .

منجه دکتر هیئت بیر افسانوی گوجور قوشو ( قوقنوس ) کیمی آلوولار ایچینده یاندی و کولوندن یئنی بیر گوجورلر تؤره نیب ، قول قاناد آچدی !

دکتر هیئت هر ایکی آذربایجانین آتاسی و آغ ساققالی ایدی . او حؤرمت و عزتله یاشادی و « جاواد هیئت » اولدوغو تقدیر ده ، هئچ زامان گؤزدن کنار قالمادی. اونا تورک اؤلکه لرینده بؤیوک آغیرلاما مراسیملر توتولدو. آنجاق بیرگون او باکیدا جراح لار آراسیندا آغیرلانارکن ، پروفسور « نور الدین رضایئف » اونا خطابا ً : « آغ خلعت لی عسکریم ! جاواد هیئتیم منیم ! جاواد حیرتیم منیم ! » دییه آلقیشلامیشدی ! من بو سؤزه دریندن ایناندیقدا، اونون بوقدر ائتگیلی اولماسیندا تکرار دئمه لییم : دوغروداندا ( جاواد حیرتیم منیم !) چونکو :

بیر اینسانایلک دفعه اورتا دوغودا ، و ایراندا اوره ک خسته لیغینه ، او دا چتین شرایطده جورأتله و جسارتله عملیات آپاراریب – اوغورلار قازانارسا ،

بیر اینسان میللی درگینی آیلار - ایللر - اؤز امگیندن و گلیریندن خرج ائدیب ، آیاقدا ساخلارسا ،

بیر اینساننه قدر یورولمادان بیر خالقین، کیملییینی ، گئچمیشینی ، دیلینی ، قورویوب ساخلیارسا، و میلیونلار اینسانی سس سیز و گؤزل گؤزل اویادارسا ،

بیر اینساندونیانین بو باشیندان او باشینا ، سفر بر اولوب ، کونفرانسلاردا ، توپلوملاردا چیخیش ائدیب ، خالقینین نین دردین چورون ، آجی آغریسینی دئییب ، بیلگی وئره رسه ،

بیر اینسانبو قدر درین ایسلامی فلسفه یه ، هونره ، بیلگییه صاحیب اولورسا ،

بیر اینسانمینلرجه آند ایچمیش دوشمن قارشیسیندا ائل ، اوباسینا ، حد دن آرتیق فداکارلیق ائدرسه ،

البته کی بو آدام هامییا حیرت دوغورار! و دوغوردان دا هر کیمی تعجوبلندیره ر !

بوگون اونون اولومو بوتون آذربایجانین و تورک دونیاسینین نیسگیلی دی . نیسگیل بو معنادا کی او بوندان آرتیق امکلرین نتیجه سینی گؤرمه دی .. آنجاق بو وظیفه و امانت ایندی آذربایجان ضییالیلارینا تاپشیریلیر !

ایندی هیئت آرامیزدا اولمادیقدا ، اونو چوخ دوویوب – دوشونوروق . ایندی بیز اونون وارلیق و حیات فلسفه سینی دریندن دوشونوب – حیس ائدیریک . آرتیق او بیزیم چیرپینان اوره ییمیزه ، آخان قان دامار لاریمیزا و جانیمیزا چؤکوپ ، و اوزون سنه لر بیزیمله یاشییاجاق . چونکو بئله اینسانلار هئچ واخت اؤلمز و بیر اولدوز کیمی ، آی کیمی ،گون کیمی طالعیمیز ده و بخت آینامیزدا پارلییاجاقدیر .

دوغرو ! بوگون دکتر هیئت آرامیزدا یوخدور ! دئمک بیز بیر داها اونون نجیب قیافه سینی و درین و سوسقون باخیشلارینی گؤرمه یه جه ییک ! آنجاق او یازدیغی کیتابلار دا و مقاله لرده ، یئنه ده بیزیمله یاشییاجاق! دئمه لی آذربایجان بیر بؤیوک دیره ک -دایاغین الدن وئریب ؛ و بیز ایندی اونون عزاسیندا اوتورموشوق. آنجاق بوگون بیز ، راحات، و چوخ راحات دییه بیله ریک کی: سن اؤلمه میسن و اؤلمه یه جکسن ! چون کی مینلر و میلیونلار آراشدیریجی ، یازار ، قایغی کئش و شعورلو خالق بئجردیبسن . اونلار سن گئدن یولون یولچوسو و دوامچیسی دیر . بو طالع هر آن بیزیم قاپیمیزی دؤیور ، و بیزلری ایشیقلی گله جه یه و گؤزل گونلره چاغیریر .

بوردا من بیر خاطیره دئمکله اونون نه قدر تواضعکارلیغینی بیلدیرمک ایستردیم : «1379 نجو ایلده من اؤز یازدیغیم کیتاب « ردّ رساله آذری کسروی » آدلی کیتابدان بیر مقاله حاضیرلاییب ، اورمیه ده یاییلان « نوید آذربایجان » درگی سینه یوللادیم . درگی اونو چاپ ائدیردی . سن دئمه رحمتلی دکتر هیئت بونو گؤرونجه ، یازارین کیم اولدوغونو سوروشوب - آختارار ، و ائوه زنگ آچار ! من ائوده اولمادیقدا خانیمیمدان زنگ ائتمه می ایستر . من او قدر غورولانیب – سئویندیم کی ! در حال وارلیغین دفترینه زنگ ائدیب- اؤزومو تانیتدیردیم ! چوخ آلقیشلادی ! آنجاق مقاله نین عونوانینین دییشمه گینی دئییب ! تکجه ، ردّ یئرینه « نقدی بر رساله آذری کسروی » یازماغیمی ایسته دی . سونرا بو یادداشلاری اونا گؤنده ردیم ؛باخیب بیر زادلار ایصلاح ائدیب - قایتارمیشدی .» منظور کی بو بؤیوک اینسان نه قدر بئله ایشلره علاقه بسلییب– ایزلرمیش !هامیمیزین باشی ساغ اولسون ! آللاه بوتون آغ ساققالاریمیزا و یول گؤسترنلریمیزه رحمت ائله سین .

سؤزون سونوندا ، من هدیه اولاراق نیما یوشیج ین « مهتاب »آدلی شعریندن بیر پارچاسین ترجومه ائدیب دوکتور هیئته سونورام .

اولسون کی روحو شاد ، و یولو دواملی اولسون .

آی چیخیب – نور چیله ییر .

پارلاییر آی بؤجه یی [6]

اولماییر سیندیرا کیمسه گؤزونه اویخوسونو

بو درین یاتمیش اولان بیر نئچه اینسان کدری ،

یاش گؤزوم نن تاییر اویخولاری

...

اوره ییم پارچالانیر .

آنلییان یوخدو ندن سؤزلریمی ؟!

هامی یاتمیش – باتمیش ... !

الیمی سورته لیرم ! ...

بیر قاپی آچماغ اوچون جان آتیرام .

باشیما ، دام دووارین آوری [7]چؤکور ...

...

آی چیخیب – نور چیله ییر .

پارلاییر آی بؤجه یی

کنده چاتمیش یورولان یالقیز آدام ،

شَله چاتمیش بئلینه ،

قابار اولموش آیاغی ،

الی قالمیش قاپیدا ،

دئیینیر اؤز اؤزونه :

« بو درین یاتمیش اولان بیر نئچه اینسان کَدَری

یاش گؤزومدن تالاییر اویخولاری ... » -



[1]- شعر سالماسلی شاعیر : فاطمه شاکر (تایسیز ) داندی

[2]- وقتیله دکتر هیئت، قره باغ ساواشلاریندا ، 160 دان چوخ یارالینی باکی دان تهرانا گتیریلن یارالی لارین اوستونده جراحی عملیات آپارمیش و اولومدن قورتارمیشدی.

[3]- تولد : 1304 شمسی ، تبریز- وی پس از اتمام تحصیلات ابتدای و متوسطه در تبریز و اخذ دکترای پزشکی در ترکیه ، دوره تخصصی جراحی را در فرانسه به پایان رساند و بین سالهای 1343 الی 55 ناشر مجله دانش پزشکی گردید . اولین جراحی باز قلب در سال 1341 و اولین پیوند کلیه در سال 1347 در کشور توسط وی انجام گرفته است. وی به موازات عرصه پزشکی در زمینه تاریخ و ادبیات ترکی ، فلسفه و اسلام شناسی نیز صاحب نظر می باشد. انتشار مجله فرهنگی ، ادبی ، هنری وارلیق بزبان ترکی و فارسی از سال 58 تا کنون و ارائه صدها مقاله و سخنرانی در زمینه تورکولوژی وتاریخ و ادبیات ترکی ، او را به چهره ای بین المللی و یکی از مراجع ترک شناسی درجهان مبدل کرده است.
سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، نگاهی به تاریخ آذربایجان ، آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی ، نگاهی به تاریخ و فرهنگ ترکان ، و..... از جمله آثار اوست.

[4]- دکتر رضا براهنی یازدیغی مقاله ( دکتر هیئت و فرصت های محدود ) دا اونو بئله تانیت دیر میشدی : « متولد ١٣٠٤ تبریز، تحصیل كرده ی تبریز و تركیه و فرانسه، جراح معروف قلب، دوست و همكار نزدیك دكتر كریستین بارنارد معروف، عضو آكادمی جراحان پاریس، كسی كه نخستین عمل جدید قلب را در ایران درست پنجاه سال پیش از این، در سی سالگی انجام داد، نخستین عمل قلب باز را در سال ٤١، نخستین عمل تعویض كلیه را در تهران در همان دهه بر روی انسان، و نخستین تعویض قلب را روی سگ ها .

ها بئله دکتر براهنی همان مقاله ده اونا گؤره یازیر : « ( صاحب ) صد مقاله پزشكی در مطبوعات ایران و جهان، سردبیر ماهنامه ی "دانش پزشكی"، جراح چند بیمارستان، مدیر چند بیمارستان، رئیس بخش جراحی این یا آن دانشگاه، نویسنده هفت كتاب اساسی در شناسایی تبار و زبان و ادب تركان ایران و جهان، استاد افتخاری دانشگاههای پزشكی جمهوری آذربایجان، كسی كه صد پزشك ایرانی را در جنگ آذربایجان و ارمنستان برای مداوای مجروحان جنگی آذربایجان به آن كشور برد، برنده ی جایزه مدال طلای طب از دانشگاه استانبول به خاطرپنجاه سال خدمت به علم پزشكی، سردبیر و مدیر مجله ی "وارلیق" به مدت بیست و سه سال، كه سرپناهی شد برای نویسندگان تركی نویس و فارسی نویس آذربایجان ایران، از زنده یادان پروفسور زهتابی و دكتر حمید نطقی تا زندگان بیشماری كه در رأس آن زبانشناس و ادبشناس غولی مثل پروفسور فرزانه نشسته است، كه دقیقا مثل دكتر هیئت نابغه ی فرصتهای محدود است. هیئت هر چه از پزشكی درآورد، و هر چه از خاندان پدری به ارث برده بود، به خدمت این فرصتهای محدود گماشت. ( همان مقاله - سایت )

[5]-دکتر براهنی – مقاله (دکتر هیئت و فرصت های محدود- سایت )

[6]آی بؤجه یی = کرم شب تاب -

[7]آوری : ، خارابا – ویرانه

منبع خبر : غفوری نیا





نظرات() 

پروفسور دکتر جواد هیئت به رحمت ایزدی پیوست

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 20 شهریور 1393-12:04 ق.ظ

تاریخ انتشار : 93/5/23 - 12:30

پروفسور دکتر جواد هیئت به رحمت ایزدی پیوست
هیئتپرفسور جواد هیئت در فعالیت های فرهنگی و ادبی نیز مشهور بود و مطالعات و فعالیتهای گسترده ای در ترک شناسی و فلسفه و اسلام شناسی داشت.این شخصیت برجسته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مجله وارلیق را به زبان های ترکی و فارسی منتشر کرد و در زمینه ترکولوژی بیش از ...

 

پروفسور دکتر جواد هیئت به رحمت ایزدی پیوست
پرفسور جواد هیئت در فعالیت های فرهنگی و ادبی نیز مشهور بود و مطالعات و فعالیتهای گسترده ای در ترک شناسی و فلسفه و اسلام شناسی داشت.این شخصیت برجسته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مجله وارلیق را به زبان های ترکی و فارسی منتشر کرد و در زمینه ترکولوژی بیش از صدها مقاله در این مجله نوشت.

به گزارش نویدآذربایجان ،پرفسور دکتر جواد هیئت از شخصیت های برجسته علمی، فرهنگی، ادبی و دانشگاهی و نخستین جراح قلب باز ایران در سن 89 سالگی روز گذشته در شهر باکو دار فانی را وداع گفت.

دکتر هیئت از پزشکان و جراحان مجرب قلب کشورمان بود که در سال 1341 برای اولین بار توانست در ایران عمل جراحی قلب باز را انجام دهد و سپس در سال 1347 اولین عمل پیوند قلب را در تهران و اولین پیوند قلب سگ ها را در ایران با موفقیت به انجام رساند.

وی از سال 1342 به نمایندگی ایران در انجمن بین المللی جراحی و از سال 1362 به عضویت آکادمی جراحی پاریس انتخاب شد و تا هنگام فوت بیش ازدهها مقاله و سخنرانی در کنگره های بین المللی جراحی به زبان های فرانسه و انگلیسی داشته است.

دکتر هیئت در فاصله سال های 1343 تا 1355 مجله دانش پزشکی را منتشر می کرد.

پرفسور جواد هیئت در فعالیت های فرهنگی و ادبی نیز مشهور بود و مطالعات و فعالیتهای گسترده ای در ترک شناسی و فلسفه و اسلام شناسی داشت.

این شخصیت برجسته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مجله وارلیق را به زبان های ترکی و فارسی منتشر کرد و در زمینه ترکولوژی بیش از صدها مقاله در این مجله نوشت.

جواد هیئت فرزند علی هیات رئیس سابق دیوان کشور بود که در سال 1304 در تبریز به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دو سال اول رشته پزشکی را در ایران گذراند و سپس به استانبول رفت و پس از اخذ دکترای پزشکی دوره تخصصی جراحی را در استانبول و پاریس به پایان رساند و در سال 1331 به ایران بازگشت.

وی روز گذشته در بیمارستانی در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان دار فانی را وداع گفت.

نویدآذربایجان این ضایعه دردناک را به عموم ملت ایران و جامعه فرهنگی، پزشکی، علمی، ادبی و مطبوعاتی و خصوصا به مردم بزرگ آذربایجان تسلیت می گوید.





نظرات() 

استاندار آذربایجان شرقی: موضوع تاسیس فرهنگستان زبان ترکی در دست بررسی است

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:59 ب.ظ

استاندار آذربایجان شرقی گفت: فرهنگستان زبان ترکی یکی از وعده های دولت به مردم این استان بوده که کار بررسی این فرهنگستان در دست کارشناسان قرار داشته و به زودی شاهد عملی شدن آن خواهیم بود.

به گزارش نوید آدربایجان به نقل از مهر؛ اسماعیل جبارزاده در نخستین نشست خبری خود با اصحاب رسانه استان اظهار داشت: هم اکنون تیم اجرایی استان آشنایی کاملی نسبت به پروژه ها و دیگر اطلاعات استان دارد زیرا در بدو ورودم به استان از هرمسئولی اطلاعات میخواستم چندین گزارش متفاوت ارائه میشد به همین دلیل سعی بر کسب اطلاعات جدید از مسائل مختلف استان کردیم.

وی ادامه داد: در دولت جدید سعی بر این شده تا عوامل اجرایی استان از بدنه وزارت کشور انتخاب شوند تا پس از چندین سال کار کردن و کسب تجربه از بدنه دولتی خارج نشوند و تجربیاتشان برای دولت های بعدی نیز باقی بماند در حالی که در دولت قبلی بیش از 70 درصد از پست های استانداری همچون فرمانداری ها به نیروهای مامور تعلق گرفته بود.

جبارزاده با اشاره به پیروی دولت جدید از برنامه خاص و مدون گفت: سعی بر این خواهیم کرد تا بدون برنامه ریزی و استفاده از نظرات کارشناسان و اساتید دانشگاه گام برنداریم زیرا معتقدیم دستگاه های اجرایی و دانشگاه ها نباید از یکدیگر جدا باشند، در این خصوص سند تدبیر استان بر حسب پتانسیل ها و امکانات و بدون وابستگی به بودجه دولتی تدوین شد.

وی ادامه داد: از دولت قبلی 30 هزار میلیارد تومان پروژه نیمه تمام برای ما مانده بود که مصمم هستیم پروژه های نیمه تمام استان را تا پایان سال 94 به پایان برسانیم و پروژه جدید عمرانی تعریف نکنیم.

جبارزاده با اشاره به موضوع فرهنگستان زبان ترکی که یکی از وعده های دولت به مردم این استان است، گفت: طی جلسات متعدد در پی تدوین اساسنامه این فرهنگستان بوده ایم اما هم اکنون کارشناسان و صاحب نظران معتقدند که این فرهنگستان را تنها خلاصه در زبان نکنیم و به این مساله فراتر نگاه کنیم.

وی ادامه داد: برخی کارشناسان معتقدند فرهنگ نگاه جامع تری نسبت به زبان دارد و بهتر است به جای صرف این فرهنگسرا به مساله زبان آن را به مسائل فرهنگی که زبان نیز زیرمجموعه ای از آن است، اختصاص دهیم.

استاندار آذربایجان شرقی در خصوص دیگر وعده دولت یعنی دریاچه ارومیه نیز گفت: در دولت قبلی بیشتر طرح ها در مورد این دریاچه بر روی کاغذ بود اما دولت جدید با نگاه خوبی به این مساله وارد شده و پروژه های متعددی را به وسیله نظرات کارشناسان اجرایی خواهد کرد.

وی ادامه داد: این پروژه یک پروژه ملی بوده و از استان ما آب منطقه ای و جهاد کشاورزی در اجرای این پروژه ها دخیل هستند و ما هم اکنون آماده هستیم تا به محض ابلاغ این پروژه ها دست به کار شویم.

وی ادامه داد: جشنواره فرهنگی هنری حیدربابا، جشنواره سراسری تئاتر، برگزاری همایش استاد شهریار از دیگر برنامه های فرهنگی بوده است، همچنین از سوی دیگر در پی بازگشایی نگارخانه ها و صدور مجوز برای برنامه های مفرح در سطح استان هستیم.

استاندار آذربایجان شرقی از تلاش برای ارتقای نام تبریز گفت: رشد و اعتلای مرکز استان زمینه ساز رشد استان خواهد شد زیرا هم اکنون شهر تبریز نه تنها به شهرهای استان بلکه به استان های دیگر شمالغرب نیز ارائه خدمات می دهد و به همین دلیل تقویت آن از نظر زیرساخت های شهری و گردشگری ضروری است.

جبارزاده در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به برخی مخالفت های برای آوردن کارخانه ذوب مس به این استان گفت: اگر شرکت ملی مس آذربایجان ادعا دارد که آوردن این کارخانه توجیه اقتصادی نخواهد داشت از سرمایه گذار دیگری در این خصوص استفاده می کنیم.

وی افزود: در سال های گذشته کلنگ کارخانه ذوب زده شد اما در این راستا کار خاصی انجام نشد و با وجود برخی مخالفت ها برای آوردن این کارخانه به استان، نمایندگان مجلس استان و سایر مسئولان در پی احداث این کارخانه در این استان هستند.

استاندار آذربایجان شرقی افزود: همچنین به دنبال این امر هستیم تا فاز دو و سه کنسانتره مس را در استان ایجاد کنیم تا بدین وسیله ظرفیت تولید مس را افزایش دهیم.

جبارزاده در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر افزایش نیروی انتظامی در سطح شهر گفت: هم اکنون شهر تبریز دارای 42 هزار معتاد است که با وجود این امر میزان دزدی ها نیز بالا خواهد بود و به همین دلیل برای کاهش میزان سرقت تصمیم بر این شد تا علاوه بر کنترل نامحسوس، نیروی انتطامی حضور فیزیکی در سطح شهر داشته باشد.

استاندار آذربایجان شرقی در پایان اظهار داشت: هم اکنون بحث اعتیاد به یکی از بزرگترین دغدغه های ما تبدیل شده و در قالب برنامه مدون در پی کاهش میزان اعتیاد خواهیم بود





نظرات() 

مسعود پزشکیان:در موضوع دریاچه اورمیه به جوانان تهمت پان ترکیسم زدند و برخورد کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:39 ب.ظ

مسعود پزشکیان:در موضوع دریاچه اورمیه به جوانان تهمت پان ترکیسم زدند و برخورد کردند
بیشتر این کارها سیاسی بوده ... متاسفانه ما خیلی از کارها را سیاسی می کنیم، یعنی وقتی مثلا می گوییم که همه باید برای دریاچه ی ارومیه تلاش کنند و همه باید متوجه شوند، بر یک عده اسم پان ترکسیم می گذارند و با آنها برخورد می کنند و می گویند که اینها آنها را تحریک کردند، ...

حضور دکتر پزشکیان، نماینده ی مجلس در یک بزنامه ی زنده ی تلویزیونی با انتقاد جالب او از صداوسیما همراه بود؛ او به علامت هایی که عوامل برنامه به مصاحبه شونده می دهند تا چه بگوید و چه نگوید اشاره کرد.

به گزارش نوید آذربایجان به نقل از انصاف نیوز، پزشکیان در انتهای برنامه در حالی که درباره ی وضعیت فعلی محیط زیست می خواست به مسوولیت برخی ارگان ها اشاره کند و گفت که «شما می توانید این دوربین تان را ببرید پیش آن کسی که مسوول است، ...»، مجری گفت: «فقط 30 ثانیه وقت داریم» و او پاسخ داد: خب اگر وقت نمانده نمی خواهم حرف بزنم...

وی در پاسخ به مجری که از او خواست در وقت باقی مانده ادامه بدهد، گفت: در حال حرف زدن هی دارید علامت می دهید، آدم حرفش هم از یادش می رود. شما یا نخواهید آدم نظر بدهد یا وقتی خواستید نظر بدهد اجازه بدهید که آدم حرف بزند. وگرنه وسط حرف زدن هی دارید به آدم علامت می دهید که «این کار را نکن، این کار را بکن»، خب بگو حرف نزن! تمام شد رفت، والسلام!

پزشکیان در بخشی از پاسخ به پرسش مجری درباره ی دریاچه ی ارومیه گفت: وقتی موضوع را سیاسی کردند، بعضی ها رفتند دم دریاچه و به صورت نمادین به داخل دریاچه آب ریختند، ... آنها را گرفتند.

مجری فوری گفت: همین الان عکس هایش را برای ما بفرستند، ما پخش می کنیم!

پزشکیان پاسخ داد: حالا اگر [فیلم را] بفرستند، همان ها را هم می گیرند که شما عامل دام انداختن اینهایید!

مجری آدرس ایمیل را اعلام کرد و بدون وقفه در میان حرف پزشکیان پرید و موضوع را عوض کرد و پرسید: فراکسیون ها هم خیلی کار کرده اند...

پزشکیان گفت: بیشتر این کارها سیاسی بوده ... متاسفانه ما خیلی از کارها را سیاسی می کنیم، یعنی وقتی مثلا می گوییم که همه باید برای دریاچه ی ارومیه تلاش کنند و همه باید متوجه شوند، بر یک عده اسم پان ترکسیم می گذارند و با آنها برخورد می کنند و می گویند که اینها آنها را تحریک کردند، ... یعنی سیاسی اش می کنیم و بعد محیط زیست را از دست می دهیم. به خاطر اینکه از این طرف هم نقصی در دولت و یا در قانون وجود دارد که مدیر به جای اینکه نقص خودش را بپذیرد، برای اینکه خودش را مبرا از این عیب بداند، می خواهد بگوید که اینها مغرضند، ...

مجری گفت: این برنامه اعلام آمادگی می کند که حرف های فراکسیون محیط زیست را منعکس کند.

پزشکیان در پاسخ به وی، از ساعت پخش برنامه انتقاد کرد: همین صداوسیما می تواند این برنامه را در زمانی پربیننده پخش کند نه اینکه در زمانی که مردم سر کار هستند و تلویزیون نمی بینند

بیشتر این کارها سیاسی بوده ... متاسفانه ما خیلی از کارها را سیاسی می کنیم، یعنی وقتی مثلا می گوییم که همه باید برای دریاچه ی ارومیه تلاش کنند و همه باید متوجه شوند، بر یک عده اسم پان ترکسیم می گذارند و با آنها برخورد می کنند و می گویند که اینها آنها را تحریک کردند، ...

حضور دکتر پزشکیان، نماینده ی مجلس در یک بزنامه ی زنده ی تلویزیونی با انتقاد جالب او از صداوسیما همراه بود؛ او به علامت هایی که عوامل برنامه به مصاحبه شونده می دهند تا چه بگوید و چه نگوید اشاره کرد.

به گزارش نوید آذربایجان به نقل از انصاف نیوز، پزشکیان در انتهای برنامه در حالی که درباره ی وضعیت فعلی محیط زیست می خواست به مسوولیت برخی ارگان ها اشاره کند و گفت که «شما می توانید این دوربین تان را ببرید پیش آن کسی که مسوول است، ...»، مجری گفت: «فقط 30 ثانیه وقت داریم» و او پاسخ داد: خب اگر وقت نمانده نمی خواهم حرف بزنم...

وی در پاسخ به مجری که از او خواست در وقت باقی مانده ادامه بدهد، گفت: در حال حرف زدن هی دارید علامت می دهید، آدم حرفش هم از یادش می رود. شما یا نخواهید آدم نظر بدهد یا وقتی خواستید نظر بدهد اجازه بدهید که آدم حرف بزند. وگرنه وسط حرف زدن هی دارید به آدم علامت می دهید که «این کار را نکن، این کار را بکن»، خب بگو حرف نزن! تمام شد رفت، والسلام!

پزشکیان در بخشی از پاسخ به پرسش مجری درباره ی دریاچه ی ارومیه گفت: وقتی موضوع را سیاسی کردند، بعضی ها رفتند دم دریاچه و به صورت نمادین به داخل دریاچه آب ریختند، ... آنها را گرفتند.

مجری فوری گفت: همین الان عکس هایش را برای ما بفرستند، ما پخش می کنیم!

پزشکیان پاسخ داد: حالا اگر [فیلم را] بفرستند، همان ها را هم می گیرند که شما عامل دام انداختن اینهایید!

مجری آدرس ایمیل را اعلام کرد و بدون وقفه در میان حرف پزشکیان پرید و موضوع را عوض کرد و پرسید: فراکسیون ها هم خیلی کار کرده اند...

پزشکیان گفت: بیشتر این کارها سیاسی بوده ... متاسفانه ما خیلی از کارها را سیاسی می کنیم، یعنی وقتی مثلا می گوییم که همه باید برای دریاچه ی ارومیه تلاش کنند و همه باید متوجه شوند، بر یک عده اسم پان ترکسیم می گذارند و با آنها برخورد می کنند و می گویند که اینها آنها را تحریک کردند، ... یعنی سیاسی اش می کنیم و بعد محیط زیست را از دست می دهیم. به خاطر اینکه از این طرف هم نقصی در دولت و یا در قانون وجود دارد که مدیر به جای اینکه نقص خودش را بپذیرد، برای اینکه خودش را مبرا از این عیب بداند، می خواهد بگوید که اینها مغرضند، ...

مجری گفت: این برنامه اعلام آمادگی می کند که حرف های فراکسیون محیط زیست را منعکس کند.

پزشکیان در پاسخ به وی، از ساعت پخش برنامه انتقاد کرد: همین صداوسیما می تواند این برنامه را در زمانی پربیننده پخش کند نه اینکه در زمانی که مردم سر کار هستند و تلویزیون نمی بینند





نظرات() 

سفیر ایران در باکو: پروفسور دکتر هیئت چراغ راه آیندگان خواهد بود

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:36 ب.ظ

سفیر ایران در باکو: پروفسور دکتر هیئت چراغ راه آیندگان خواهد بود
جامعه پزشکی و فرهنگی کشورمان یکی از برجسته ترین دانشمندان خود را از دست داد. ایشان عمر پر برکت خود را وقف خدمت به مردم شریف ایران نمود و خدمات ارزشمندی را پایه گذاری نمود که چراغ راه آیندگان خواهد بود

سفیر ایران در جمهوری آذربایجان، درگذشت پرفسور جواد هیئت را تسلیت گفت.

به گزارش نوید آذربایجان، محسن پاک آئین، سفیر جمهوری اسلامی ایران در باکو به دنبال درگذشت پرفسور دکتر جواد هیئت از شخصیت های برجسته علمی، فرهنگی، ادبی و دانشگاهی آذربایجان و نخستین جراح قلب باز ایران پیام تسلیتی صادر کرد.

در این پیام آمده است:

«بازگشت همه به سوی خداست

درگذشت پروفسور جواد هیأت جراح و پزشک برجسته ایرانی را به همسر و فرزندان آن مرحوم، جامعه پزشکی و همه علاقمندان این استاد فرهیخته تسلیت و برای روح آن مرحوم آرامش و رحمت الهی آرزومندم.

جامعه پزشکی و فرهنگی کشورمان یکی از برجسته ترین دانشمندان خود را از دست داد. ایشان عمر پر برکت خود را وقف خدمت به مردم شریف ایران نمود و خدمات ارزشمندی را پایه گذاری نمود که چراغ راه آیندگان خواهد بود.

محسن پاک آئین

سفیر جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان





نظرات() 

برگزاری یکصدمین سالگرد ستارخان در سطح بین المللی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:26 ب.ظ

مظلومیت ستارخان و دخترش در غربت

قبر ستار خان سردار ملی در جوار حضرت عبدالعیم

حسنی در شهر ری قرار دارد و اگر گوش شنوائی در اطراف

آن محل باشد بیشترین جمله ای که از زیارت کنندگان قبر

آن مرحوم شنیده می شود این است که : "....ستارخان در

غربت خیلی مظلوم واقع شده است..."

به گزارش خبرنگار مهر از تبریز، یکصدمین سالگرد

ستارخان سردار ملی نزدیک است اما قبر وی و دختر آن

مبارز و بزرگ مرد تاریخ در وضعیت خوبی قرار ندارد

و گرچه وعده های بسیاری در خصوص بازسازی قبور

آنها داده شده اما پس از دو سال همچنان در وضعیت

نامناسب باقی مانده اند.

نتیجه ستار خان سالروز تولد ستارخان را در

آستانه یکصدمین سالگرد شهادگونه ستارخان سردار

ملی بهانه قرار داده و یادآور شد: اهمیت و مطالعه

تاریخ و شرح حال پیشینیان بر همگان واضح بوده

از امام » تاریخ معلم انسانهاست « و جمله معروف

خمینی)ره( آویزه گوش همه بخصوص افراد فرهیخته

و اهل مطالعه است، از این رو شایسته است که

بزرگان تاریخ خود را که کشورمان مدیونشان بوده را

به فراموشی نسپرده و از آنها یاد کنیم.

سامی سردار ملی اظهار داشت: در مجامع ملّی و

بین المللی قاعده بر این است که یکصدمین سالگرد

تولد و یا وفات بزرگمردان بصورت ویژه نکو داشته

می شود تا ضمن قدردانی از این افراد برای آیندگان

نیز تلنگری باشد.

وی با بیان اینکه جای بسی خشنودی است که

یکصدمین سالگرد وفات ستارخان در زمان دولت تدبیر

و امید جناب آقای دکتر روحانی خواهد بود و بدیهی

و روشن است که در این مورد اقدامات لایقی انجام

خواهد گرفت، خواستار شد: انتظار می رود و تقاضا می

شود در آستانه یکصدمین سالگرد وفات آن مرحوم هیئت

محترم دولت در برگزاری بزرگداشت یکصدمین سالگرد

وفات ستارخان در 25 آبان 1393 ستادی معرفی و هزینه

برگزاری آن را در بودجه سال 93 پیش بینی کند.

سردار ملی تصریح کرد: این مراسم باید بار علمی قوی

داشته باشد و در سطح بین المللی و بالائی برگزار شود

چراکه اگر چنین نباشد مانند برخی از شخصیت های

تاریخی و فرهنگی کشورمان ، کشورهای همسایه آن را

تصاحب کرده و این مراسم توسط آنان برگزار خواهد شد.

وی در عین حال از وضعیت نامناسب قبور ستارخان

و دخترش ابراز نارضایتی کرد و اظهار داشت: در پی

ماموریتی اداری در قم جهت قرائت فاتحه سرقبر عمه

بزرگمان)دختر بزرگ ستارخان( حاضر شدم ولی با

صحنه ناراحت کننده ای مواجه شدم، تمام سنگ قبر ها

با خاک یکسان شده بود.

سردار ملی ادامه داد: بانو حاجیه سلطان ستاری

دختر بزرگ ستارخان سال 1365 در تهران وفات

یافت و در آرامستان دارالسلام قم در نزدیکی قبر

آیت الله شیخ حسین غفاری به خاک سپرده شده

است و این درحالیست که استاندار قم سال 1390

در بازدید از آرامستان دارالسلام بر مزار عالم

مجاهد شهید آیت الله غفاری حاضر شده و ضمن

قرائت فاتحه و ادای احترام به ساحت این شهید

گرامی بر لزوم بهسازی این آرامستان و ساخت

یادمانی در خور شأن این شهید بزرگوار تاکید کرد.

نتیجه سردار ملی افزود: حال در پی اجرای ساخت

این یادبود سنگ قبر دختر ستارخان و دهها قبر دیگر

برداشته شده و اکنون نزدیک دو سال است که بازسازی

نشده ومحیط نامناسبی ایحاد شده است و گفتنی است

که قبر آن مرحومه داخل اتاقی بود که اکنون در محیطی

باز قرار گرفته است.

از سوی دیگر سردار ملی با اشاره به قبر ستار خان

گفت: در مورد بازسازی قبر آن مرحوم و ساخت مقبره

و یا انتقال شرعی قبر آن مرحوم در تبریز بارها صحبت

شده و وعده هایی داده شده است ولی افسوس تابحال

عملکردی مشاهده نشده است.

ستارخان قهرمان مشروطیت در 28 مهرماه 1245

هجری شمسی در 80 کیلومتری تبریز و در روستای

سردارکندی )تا سال 1381 نام این روستا بیشک

بود( به دنیا آمد . در دوران مبارزات مشروطیت

جوانمردانه در مقابل قشون عظیم محمدعلی شاه

مبارزه کرده و پیروز شد.

او با رشادتهایی که از خودنشان داد از طرف

مجلس به وی لقب سردارملی داده شد و در نهایت

در اثر ظلم و نیرنگ دولت روس و اصرار دولت

مرکزی مجبور به عزیمت به سمت تهران شد و در

آنجا نیز در ادامه سناریوی از قبل تعیین شده و طی

دسیسه ای در تراژدی پارک اتابک در 14 مردادماه

سال 1289 هجری شمسی درست در سالروز صدور

فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه ، زخمی

شده و پس از چهار سال زندگی در گوشه عزلت و

انزوا در نهایت بطور مظلومانه ای در 25 آبانماه سال

1293 شهادت گونه زندگی را بدرود گفت.





نظرات() 

استقبال بی نظیرمردم جنوب کشور از ساز عاشیق های ارس

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:14 ب.ظ

استقبال بی نظیرمردم جنوب کشور از ساز عاشیق های ارس
گروه موسیقی ائل باخچاسی ارس در"جشنواره آواها و نواهای جنوب" که در منطقه آزاد اروند برگزار شد، به اجرای موسیقی سنتی آذربایجان و عاشیق، پرداخت و مورد استقبال بی نظیر مردم جنوب کشور قرار گرفت.

گروه موسیقی ائل باخچاسی ارس در"جشنواره آواها و نواهای جنوب" که در منطقه آزاد اروند برگزار شد، به اجرای موسیقی سنتی آذربایجان و عاشیق، پرداخت و مورد استقبال بی نظیر مردم جنوب کشور قرار گرفت.

به گزارش نویدآذربایجان به نقل از اداره امور رسانه های روابط عمومی منطقه آزاد ارس، جشنواره آواها و نواهای جنوب با حضور گروه های موسیقی اعزامی از مناطق آزاد هفت گانه کشور در منطقه آزاد اروند و به مدت پنج روز برگزار شد.

گروه موسیقی ائل باخجاسی ارس بعنوان یکی از گروه های آئینی و فولکورلیک و با مدیریت محمداسماعیل پور فعالیت رسمی خود را در محدوده خدآفرین منطقه آزادارس در زمینه موسیقی آغاز کرده است





نظرات() 

ماجرای جالب چت یک مرد ترکیه ای با اعضای داعش

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-11:01 ب.ظ

همسر سابقم به یکباره از تاریخ 1 جولای ناپدید شد. من با ایجاد یک صفحه جعلی در فیسبوک توانستم خودم را به عنوان زن جا بزنم و با او چت کردم. او به من گفت در رقه سوریه است و اگر می خواهم در جهاد نکاح شرکت کنم می توانم برای ازدواج با یکی از مجاهدان ! به سوریه بروم.

همسر سابقم به یکباره از تاریخ 1 جولای ناپدید شد. من با ایجاد یک صفحه جعلی در فیسبوک توانستم خودم را به عنوان زن جا بزنم و با او چت کردم. او به من گفت در رقه سوریه است و اگر می خواهم در جهاد نکاح شرکت کنم می توانم برای ازدواج با یکی از مجاهدان ! به سوریه بروم.

یک مرد 44 ساله در ترکیه با شکایت به دادگاه از ربودن پسر 3 ساله اش از سوی همسر سابقش و پیوستن آنها به گروه تروریستی داعش شکایت کرد.

روزنامه حریت با انتشار گزارشی از شکایت " شاهین آکتان " مرد ترکیه ای صاحب نمایشگاه اتومبیل و رستوران به دادگاه خبر داد.

آکتان با اشاره به اینکه همسر قرقیز تبار 23 ساله خود را طلاق داده است گفت او پسر 3 ساله اش را ربوده و برای جهاد با خود به منطقه تحت سلطه داعش در رقه سوریه برده است.

این مرد ترکیه ای با اشاره به اینکه اخلاق همسر سابقش در یک سال گذشته کاملا عوض شده بود ، گفت : او از یک سال پیش محجبه شد و نماز می خواند و در سایت های اینترنتی به دنبال جستجوی سایت های اسلامی بود.

همسر سابق قرقیزتبار آکتان که برای جهاد نکاح به سوریه رفته است

این مرد ترکیه ای افزود: همسر سابقم به یکباره از تاریخ 1 جولای ناپدید شد. من با ایجاد یک صفحه جعلی در فیسبوک توانستم خودم را به عنوان زن جا بزنم و با او چت کردم. او به من گفت در رقه سوریه است و اگر می خواهم در جهاد نکاح شرکت کنم می توانم برای ازدواج با یکی از مجاهدان ! به سوریه بروم.

او گفت: همسر سابقم هم در شهر قاضی آنتپ در قالب جهاد نکاح با یکی از اعضای داعش ازدواج کرد. زنان ترکیه ای که برای جهاد نکاح به سوریه می روند نخست به صورت قاچاق به حلب می روند و از آنجا به مناطق تحت تسلط داعش فرستاده می شوند.

این مرد ترکیه ای افزود: "اعضای داعش به شدت دنبال پیدا کردن زنانی برای جهاد نکاح هستند . من در چت هایم با اعضای داعش بسیاری از آنها را مشتاق به ازدواج دیدم. حتی یکی از آنها عاشق من شده است و به شدت اصرار دارد برای ازدواج با او به سوریه بروم."

منبع خبر : نویدآذربایجان




نظرات() 

تاریخ تمدن ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:48 ب.ظ

Sans titre.jpg

ماسه، هنری، - گروسه ، هنری ، تاریخ تمدن ایران، ترجمه جواد محیی ، تهران : انتشارات بنگاه مطبوعاتی گوتنبرگ، چاپ تمدن.
این کتاب که مجموعه ای از مقالات ایرانشناسی در آن گرد آمده به گونه ای می توان آن را دیدگاه فرانسویان نسبت به ایران دانست چرا که با بررسی اسامی که به عنوان مؤلف در صفحات نخست ذکر شده اکثراً دارای ملیت فرانسوی هستند.

نوشته هنری ماسه در سرآغاز کتاب به بررسی و معرفی شرق شناسان و ایران شناسانی که در این زمینه مطالعاتی نموده اند پرداخته است . هانری ماسه خاورشناس معاصر فرانسوی، خود صاحب تألیفاتی در ادبیات و زبان‌ فارسی می باشد. هانری ماسه متصدی کرسی تدریس زبان فارسی در مدرسه زبان های شرقی در پاریس، و مدتی مدیر آن مدرسه بود . از تألیفات او کتابهایی را که در باره فردوسی و سعدی و آداب و اخلاق ایرانیان نوشته می‌توان نام‌ برد؛ همچنین منتخباتی از آثار ادب فارسی را به فرانسه ترجمه کرده‌است. ترجمه گرشاسب‌نامه و دانشنامه علائی و بهارستان جامی نیز از جمله کارهای اوست. هنری ماسه در نوشته خود به دوره اوج مطالعات مستشرقین که به اوایل قرن نوزدهم میلادی می رسد اشاره دارد . هنری ماسه در ادامه بحث خود به هدف این فعالیت ها نیز پرداخته است . هنری ماسه در ادامه بحث خود به هدف این فعالیت ها نیز پرداخته که آن را شناخت فرهنگ و تاریخ و هنر و مذاهب دانسته است.

رنه گروسه در دیباچه کتاب به ماندگاری تمدن و فرهنگ ایران و گسترش آن در آسیای شرقی پرداخته و به خوبی دامنه های این گسترش را نشان داده است.

در فصل اول این کتاب بونیفاسیو اطلاعات مفیدی در خصوص جغرافیای ایران، آب و هوا، مردم و شهرهای مهم و صنایع آن تا حدودی پرداخته است. نوشته های بونیفاسیو در این بخش خالی از اشکال نیست و اشتباهاتی در متن آن وجود دارد که باعث شده متن زیاد قابلیت استناد را نداشته باشد، به عنوان مثال در قسمت معرفی خراسان و سیستان از نیشابور به عنوان پایتخت ساسانیان ذکر شده که با اطلاعات موجود نیشابور یا همان ابرشهر از شهرهایی است که در دوره ساسانی شکل گرفته ولی هیچگاه پایتخت ساسانیان نبوده است. و یا در جای دیگر همدان را با قاطعیت قدیمی ترین شهر ایران می داند و یا در معرفی شهر مشهد نادر شاه را به عنوان کسی که به حکومت سلسله صفوی خاتمه داد به خواننده معرفی می کند، در حالی که می دانیم محمود افغان به کمک پسر عمویش اشرف افغان به اصفهان حمله کرده و پایتخت را به تصرف خود در آورد هر چند که ما دوره کوتاه تسلط محمود افغان بر اصفهان را به نام یک سلسله تاریخی نمی شناسیم و در معرفی سلسله ها به ترتیب دوره تاریخی بلافاصله بعد از صفویان به افشاریه اشاره می کنیم ولی این که نادرشاه را عامل خاتمه دوره صفویه بدانیم به هیچ وجه درست نیست.

در توضیح نوشته هنری ماسه راجع به ریشه یابی کلمه ایران می توان این را افزود که نام آریایی که آریاییان ایرانی و هندی به خود داده بودند به معنی شریف است و نام ایران (سرزمین آریایی ها) از همین لفظ گرفته شده است . همچنین در اوستا کلمه ایران واجه آمده که ظاهراً به همین معنی است و مقصود از آن مملکت اصلی آریایی های ایران است.

آریانِ یکجا نشین که اَهورَ خدای برترشان بود در سرزمین های ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و افغانستان و ایران کنونی ساکن شدند تنها بخش از قوم بزرگ آریا بودند که نام قومی خود را برای همیشه حفظ کردند و بر سرزمین های محل سکونتشان نهادند نام نژادی آنها " ائیریه" ( درست کردار و نیک رفتار) بود. که بعدها اَریَه و آریا شد. این نام وقتی جمع بسته می شد «ائیریان» بود که بعدها ائیران و ایران شد.

در آنچه که هنری ماسه از آن به عنوان فراموشی خط و مذهب ایرانیان بعد از حمله اعراب در قرن هفتم میلادی چنانچه روشن است این فراموشی از روی میل باطنی نبوده چرا که تا چند سده تنها خط عربی در مکاتبات اداری آن زمان استفاده می شد و اجبار آن تا حدی در فراموشی خط ایرانیان تأثیر داشته است.

در فصل دوم این کتاب راجع به کتیبه های هخامنشی گفته شده که این کتیبه ها به زبان پارسی نگاشته می شده است. البته تنها زبان پارسی نبوده که هخامنشیان در کتیبه های خود از آن استفاده کنند ، بلکه کتیبه هایی کشف شده که به زبان های ایلامی و بابلی نیز بود. و حتی شاهان هخامنشی در روابط اداری از خط و زبان آرامی استفاده می کردند ولی استفاده بیشتر از زبان پارسی باستان معمول بوده که زبان خاندان شاهی بوده است.

با توجه و استناد به نوشته های این بخش از کتاب اطلاعات مفیدی راجع به زبان های باستانی ایران می توان کسب نمود.

در ضمن با مطالعه این قسمت از کتاب می توان گفت امر ارسال فرمان های دولتی به ایالات مختلف بوسیله چاپار ها شکل گیری کاروانسراهای اولیه را در پی داشت.

دو مزیل در خصوص طبقات اجتماعی ایران باستان بطور خلاصه سیر این طبقات و تعداد و چگونگی آن را بیان نموده است با شنیدن عبارت طبقه بندی بندی اجتماعی ذهن ایرانیان و ایران شناسان به سمت سلسله ساسانیان سوق داده می شود ولی همانطور که روشن است این تقسیم بندی ها در دوره های قبل مانند اشکانیان و هخامنشیان و حتی قبل آن نیز وجود داشته ولی چون در دوره ساسانی تکمیل تر شده و ساختارهای آن مشخص گردیده با اعمال تغییراتی در کلیت آن بیشتر را معطوف خود می کند.

همانطور که دومزیل نیز اشاره داشته بنا بر برخی روایات این تقسیم بندی به زمان زردشت بر می گردد که هریک از فرزندانش نمایانگر یک طبقه اجتماعی بود بدین صورت که فرزند ارشد زردشت روحانی، پسر دوم او جنگجو و پسر سومش شبان بوده است.

در رابطه با تأسیس سلسله هخامنشان همانطور که بنونیست نیز به آن اشاره کرده هخامنشیان سلسله مقتدری بودند که در آن زمان یک امپراتوری ایجاد نمودند و اکثر دولت های آن زمان را به تسلط کامل خود درآوردند. کوروش یا کورَوُهوش ( رودخانه پر برکت) پایه گذار این سلسله می باشد.کوروش از پاکترین خاندان های ایرانی شمرده می شد که هم پارسیان و هم مادیان به اصالت و برتری او معترف بودند چرا که کوروش فرزند کمبوجیه پور کوروش پور چیش پیش از نوادگان هخامنش بود و مادرش ماندانا دختر اشتیاگ پور هوخشتره پور خشتریته پور فرورتیش بود که زاد بر زاد بر قبایل ماد پادشاهی کرده و نخستین شاهنشاهی ایران را تشکیل داده بودند.

در خصوص معماری هخامنشیان طبق آنچه بنونیست در متن خود ذکر کرده الهام از معماری دیگر سرزمین ها بر آثار معماری این دوره نمایان و آشکار است و می توان تأثیر این هنر را بر معماری این دوره دید.

طبق نوشته آندره آیمار تقابل فراوانی میان ایران قدیم و یونان وجود داشته حضور نیروهای نظامی یونانی در ارتش ایران و جهانگردان و مورخین یونانی در ایران سبب آشنایی آنها از وضعیت ایران می شده و چه بسا همین آشنایی زمینه حمله اسکندر به ایران را فراهم نمود. طبق آنچه آیمار بدان اشاره کرده استفاده از نیروی یونانی در ارتش ایران همیشه موفقیت آمیز نبوده و گاهی این گروه علیه پادشاه عمل می کردند و نیروهای نظامی ایران صدمات زیادی از جانب آنها متحمل می شد.

آندره گدار در این کتاب به معرفی سبک معماری هخامنشان پرداخته است.

آندره گدار متولد سال ۱۸۸۱ میلادی معمار و باستان‌شناس فرانسوی بود.او در اوایل دوره پهلوی به ایران وارد شد و به استخدام دولت ایران درآمد. مسئولیت‌های او نظیر مدیر اداره عتیقیات (باستانشناسی و موزه)، فعالیتهای پژوهشی و شناسایی و ثبت آثار فرهنگی ایران (با همکاری همسرش یدا گدار و ماکسیم سیرو)، انتشار نشریه باستان‌شناسی، بنیان‌گذاری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست و استادی همین دانشکده در آغاز، وی را مهم‌ترین شخصیت خارجی معماری دوره پهلوی اول قرار می‌دهد که نزدیک به ربع قرن در ایران حضور داشت.

در این بخش از کتاب آندره گدار با توجه به سابقه زیاد فعالیت در ایران و زندگی در ایران شناخت خوبی نسبت به معماری هخامنشان داشته و بخوبی ساختار و فضاهای کاخ های هخامنشی را معرفی نموده است.

شاهان هخامنشی بر ساخت و ساز و معماری کاخ ها و بناهای مهم اهتمام خاصی نشان می دادند چرا که عظمت معماری نمودار قدرت آن پادشاه محسوب می شد و پایتخت شاهنشاهان همراه با سرنوشت شاهنشاهی ایران تغییر می کرد، از این رو می بینیم در دوره کوروش و داریوش به اوج ترقی می رسد و بعد آن از پیشرفتش کاسته می شود.

همانطور که آندره گدار بیان نموده داریوش پرسپولیس را در مجاورت کوه رحمت یا مهر ساخته است . قرار گیری پرسپولیس در دامنه این کوه این مزیت هایی داشته که از آن می توان به استفاده از سنگ و صخره های کوه در معماری بنا و همچنین ایجاد صفه مصنوعی اشاره کرد. ایجاد صفه از عناصر مهم معماری این عصر می باشد که باعث می شده کاخ ها و بناهای روی صفه از دور منظره بسیار زیبا و چشمگیری داشته باشد.

آندره گدار در پایان متن خود این نکته را بیان داشته که با سرنگونی سلسله هخامنشی سبک معماری هخامنشیان از میان رفته است این گفته قابل تأمل است چرا که از بین رفتن یک سبک معماری بتدریج صورت می گیرد و سلسله جدید پس از غلبه بر سلسله قدیم به یکباره سبک خاصی از معماری را با خود به دنبال نمی آورد و با گذشت زمان این اتفاق صورت میگیرد. در دوره های بعد از هخامنشیان و حتی بعد از اسلام از ستون در معماری بناها بارها دیده شده، هر چند که قابل قبول است که استفاده از ستون ابداع هخامنشیان نبوده و آنها این سیستم را از معماری مادها و قبل از آن از اورارتوها بکار برده اند ولی اوج استفاده از ستون در معماری بی شک مربوط به هخامنشیان بوده چرا که تأثیر آن را حتی در سالیان بعد در معماری هندوستان نیز دیده شده است.

معماری این دوره سرچشمه الهام و تأثر پذیری در دوره های بعدی بود به عنوان مثال در طرح 4 باغ که در دوره بعد از اسلام به وفور دیده می شود منشأ آن را بایستی باغ های پاسارگاد بدانیم و از آن جا بود که این طرح الگویی برای ساخت باغ های بعدی شد

در ادامه بحث رومن گیرشمن راجع به شهر شوش اطلاعاتی را ذکر نموده است رومن گیرشمن باستان شناس مشهور فرانسوی در اوکراین به دنیا آمد. به سال ۱۹۱۷ به پاریس نقل مکان کرد تا باستان‌شناسی و زبان‌های باستانی را فراگیرد، تحصیلاتش را در دانشگاه سوربن، مدرسه تحصیلات عالیه و مدرسه عالیه لوور به پایان رسانید. اولین کار تجربی او زمانی بود که همراه با یک هیئت باستان‌شناسی فرانسوی به تلو واقع در کشور عراق رفت. وی بیشتر به آثار باستانی ایران علاقمند بود، در سالهای بعد، در راس هیئتی همراه با همسرش، تانیا گیرشمن به ایران آمد و به حفاریهایی در تپه گیان، لرستان، اسد آباد، تپه سیلک، بگرام در افغانستان، بیشاپور در کازرون، فارس (شهری که ساسانیان در قرن سوم میلادی بنیانگزاری کرده بودند)، و شوش پرداخت.

وی در مطالعاتی که در شوش انجام داد تاریخچه شکل گیری آن و دوران اوج و افول این شهر را بیان نموده است. این شهر پایتخت امپراتوری عظیم عیلام بوده و در تاریخ و نگاه باستان شناسی جایگاه بسیار ویژه ای دارد چرا که قریب به هفت هزار سال تاریخ را در خود نهفته دارد.

در این منطقه کاوشگران و باستان شناسان زیادی فعالیت نموده اند که طی آن کتیبه ها و مدارک با ارزشی کشف نمودند که به شناخت این منطقه کمک فراوانی نموده است. از مهمترین قسمت های این شهر می توان به آپادانا، آکروپل، شهر پادشاهی و شهر صنعتگران گذشته ایران نام برد.

در بخشی از کتاب که به معرفی مذاهب ایران باستان پرداخته از قربانی کردن زیاد در نزد پرستندگان اهورامزدا مطلبی آورده که به واقعیت نزدیک نیست همانطور که هرودوتوس نیز می گوید پارسیان نه معبد داشتند و نه قربانگاه و نه مجسمه های خدایان. اصولاً در نزد پارسیان قربانیهای خونین ممنوع بود زیرا چهارپایانی که بشر را غذا می دهند و برای او کار می کنند باید مورد احترام قرار گیرند. در ادامه همانطور که دومزیل و دومناس اظهار نموده اند زردشت شخصیتی اسرار آمیز دارد برخی تا این حد پیش رفته اند که وجود زردشت را افسانه دانسته و آن را ساخته ذهن بشر دانسته اند. بی شک چنین چیزی واقعیت ندارد هر چند که افسانه و خرافات شاید در معرفی زندگی زردشت ، زمان او و تعالیم او تأثیر گذاشته باشد . به طور قطع زمان حیات زردشت را کسی بیان نکرده است.

دومناس توضیح مختصری درباره عقاید زردشتیان بیان نموده است و مسائل و سؤالات زیادی درباره زمان زردشت بیان نموده که نیاز به مطالعه و بررسی فراوانی دارد و با توجه به مدارک کمی که موجود است شاید این مطالعات به نتیجه مطلوبی هدایت نشود . یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین این مسائل بررسی زردشت و هخامنشیان می باشد اینکه زردشت نسبت به زمان هخامنشیان در چه وضعیتی بوده ، جای سؤال است که اگر هخامنشیان معتقد به دین زردشت بودند چرا اسمی از زردشت و تعالیم او در کتیبه های هخامنشی نیامده است.

فی لیوزا در مقاله خود به بررسی دانش یونان در ایران دوره هخامنشی پرداخته است، مواردی که لیوزا از نفوذ علم پزشکی در دربار هخامنشی نام برده پذیرفتنی است ولی در سایر علوم خصوصاً ریاضیات و نجوم به طور قطع دانشمندان ایرانی در آن دوره حضور داشته اند. شاید نبودن مدارک معتبر دلیلی بر عدم تحقیق در این زمینه باشد. شاید حمله اسکندر به ایران را نیز بتوان در این خصوص مؤثر دانست چرا که لطمه ای که اسکندر به ایران وارد ساخت آنقدر هولناک بود که به سبب آن شاید اثری باقی نمانده باشد که بتوان بر روی دانش هخامنشیان و قبل از آن مادها پی برد. هر چند که در موارد جزئی به نمونه هایی اشاره شده به عنوان مثال هرودوت از یکی از کارهای مهندسی آن زمان یاد می کند و می گوید که یک مهندس ایرانی بنام ارتاکائیس در شبه جزیره آئوس ترعه ای حفر کرد تا ناوگان خشایارشاه از آن عبور کند.

آیمار در بخشی از کتاب به ماجرای نبرد اسکندر و داریوش سوم پرداخته است. هدف حمله اسکندر به ایران را می توان دو مورد دانست یکی کشورگشایی و دیگری انتقام از هخامنشیان. شاید اگر خشایارشا شهر اسپارت را به آتش نمی کشید و معبد پارتنون را که متعلق به آتنا دختر زئوس خدای خدایان یونان بود ویران نمی کرد شاید هرگز آتنیان حمله به ایران و تصرف این کشور عظیم را تصور نمی کردند. یکی از دلایل موفقیت اسکندر در این نبرد را می توان اتحاد شهرهای یونانی در این دوره و دیگری عدم خلاقیت نظامی داریوش سوم دانست.

آندره آیمار در فصل چهارم کتاب به معرفی پارت ها پرداخته است راجع به معماری این دوره می توان گفت پارت ها در ابتدای امر درگیر جنگ و کشورگشایی بودند و آغاز معماری و عمران و آبادانی را از دوره مهرداد دوم می دانند. از این دوره به بعد شواهد ضعیفی در دست است که از گنبد نیز استفاده کرده اند.

اشاره به مذاهب ایران در دوره پیش از اسلام از دیگر مباحثی است که در فصل چهارم کتاب مطالبی در شرح آن ذکر شده است همچنین در این قسمت به مهر و مهرپرستی نیز اشاره گردیده است. مهر از خدایان مهم ایران و سرزمین های دیگر که خدای پیمان است و پیمان ها و نظم و راستی را نگهبانی می کند. جای او بر بالای کوه البرز است.اورامزدا برای ایزد مهر بالای البرز آرامگاه ساخت. مهر فرشته فروغ، نخستین ایزد مینوی پیش از برآمدن خورشید از کوه البرز در سراسر ممالک آریایی می تابد.

مهر یا میترا بعد ها بصورت ایزد خورشید در می آید. شب یلدا منسوب به میترا می باشد. شب یلدا جشن تولد خورشید و زایش مهر می باشد. پرستندگان مهر هنگام قربانی جانوران برای خدایان خود را با هومه (هوم) سرمست می کردند و آن مشروبی بود که از فشرده گیاهی به همین نام بدست می آمد. هومه به عنوان خدایی که مؤمنان را در جذبه مذهبی گردهم می آورد پرستش می شد.

فصل پنجم این کتاب به بررسی دوره ساسانیان پرداخته ، و اکثر جنبه های اجتماعی سیاسی و مذهبی این دوره را مورد بررسی قرار داده است. یکی از مهمترین منابعی که علاوه بر این کتاب می توان به آن مراجعه نمود کتاب کریستن سن می باشد که بطور کامل مباحث فوق را در کتاب خود بررسی نموده است و در این بخش از کتاب تاریخ و تمدن ایران نیز راجع به موسیقیدانان این دوره به خصوص سرکش و باربد مطالبی ذکر نموده است. باربد معروفترین رامشگران و ترانه سرایان در دربار خسرو، سَرکَش و باربد بوده اند.ابداع دستگاه موسیقی را به باربد نسبت می دهند. دستگاههای موسیقی منسوب به باربد مرکب از هفت خسروانی و سی لحن و 360 دستان بوده که با ایام هفته و سی روز ماه و 360 روز سال ساسانیان تناسب داشته است.

در دوره ساسانیان اغلب شهرهایی که بنیان یافتند شهر شاهی بودند و این نام به شهرهایی اطلاق می شد که به امر شاه پایه گذاری شدند.شهرهای ساسانی را با توجه به پلانشان می توان به دو گروه مدور و مستطیلی شکل تقسیم نمود به نظر می رسد ساختن شهرهای با پلان مدور تنها در آغاز سلسله ساسانیان و به تبعیت از سبک شهرسازی اشکانیان معمول بوده، مانند فیروزآباد که در آغاز پیدایش این سلسله به امر اردشیر احداث گردید. ساخت شهرهای مستطیل شکل به نحو چشمگیری از دوره شاپور اول شروع و پس از آن استمرار یافته مانند بیشاپور و جندی شاپور.

فصل ششم این کتاب به بررسی ایران بعد از حمله اعراب و نفوذ اسلام در ایران بحث کرده است در این فصل همچنین سلسله های بعد از ساسانی تا صفویه ذکر گردیده و هنر و معماری این دوره و تقابل مذهب اسلام و زردشتی را شرح داده است.

آل بویه یکی از شاخص ترین این سلسله ها می باشد که با استیلای بر بغداد یکی از درخشان ترین دوران علمی فرهنگی و هنری ایران با ظهور دانشمندانی چون فارابی، رازی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و فردوسی و ... رقم خورد.

از سلجوقیان می توان به عنوان دومین سلسله معتبر بعد از اسلام در ایران اشاره نمود در شهرهای مهمی چون ری و کاشان که از مراکز عمده هنری سلجوقیان بودند سفالگری با روش های مختلف مانند سفال مینایی رشد و شکوفایی یافت . اغلب موضوعات تزیین در این سفال ها متأثر از داستان های ایرانی بود. در این دوره احتمالاً برای اولین بار در مسجد جامع قزوین از کاشی در داخل بنا استفاده شد. در اغلب بناهای سلجوقی تزئینات آجری بیشتر در نمای بیرونی بناها و تزئینات گچبری بیشتر در داخل بناها استفاده شده است.

کروسه در این بخش از کتاب به حضور مغولان در ایران پرداخته است . مغولان قومی بودند که دور از مراکز زندگی متمدن بودند و از نفوذ فرهنگی یا مذهبی شهرهای آسیای شرقی و جنوبی تقریباً هیچ اثری نپذیرفته بودند. واقعاً جای سؤال است که چگونه یک مردم بربر و بی سواد توانستند دولت های متمدن قدیم را فتح کنند و نگاه دارند. چنگیز این را می دانست که باید سرزمین هایی که فتح کرده است را به صورتی اداره کند که عواید بیشتری حاصل شود و این را نیز می دانست که مغولان هم نژاد او از عهده این کار بر نمی آیند. لذا از خدمات مشاوران و برزگانی که متعلق به جوامع پیشرفته تری بودند بهره گرفت. وی تا حدودی و تا حد کفایت از تعصب نژادی بر کنار بود. وزیران و فرماندهان خود را از بیست ملت گوناگون فراهم آورد. بر قراری هماهنگی همگون و هم نوایی بین تجارب آنان بود که باعث شد امپراتوری او ثروتمند و توانا باشد.

ایلخانان که میراث دار مغولان بودند با هم اندیشی ایرانیان توانستند پیشرفت قابل توجهی در حکومت داری و هنر و معماری کسب نمایند در این زمان نگارگری و تصویرگری کتاب رونق خاصی گرفت و کتاب های مختلف مانند منافع الحیوان ، جامع التواریخ، کلیله و دمنه و شاهنامه تحریر و تصویر گری شدند.در زمینه معماری و تزئینات وابسته به آن گچبری و کاشی کاری دو عامل اولیه تزیین ابنیه بود.

فصل آخر کتاب به شرح جریان های موجود در فاصله زمانی بین صفویان تا پهلوی پرداخته و بخصوص تحولات در ایران و آمدن جهانگردان و ایرانشناسان در قرن های هفده و هجدهم میلادی بیان کرده است و همچنین ادبیات ، نمایش و آداب و رسوم ایرانیان و همچنین نفوذ بابیگری در این دوره ها نیز مورد بحث قرار گرفته است.

در مورد باغ های ایرانی نیز آندره گدار در فصل آخر کتاب اشاراتی به آن داشته است . باغ ایرانی بازتاب صورت بهشتی باغی است که در روان نا آگاه قومی و خاطره های ازلی یک ایرانی همیشه وجود داشته است. آرتور پوپ که 26 سال عمر خود را در ایران سپری کرد با بیانی ساده تر می گوید که در گوشه ذهن هر ایرانی باغی وجود دارد.

باغ ایرانی در دوره صفویه گسترش بی سابقه ای داشت و یکی از دوران اوج باغ سازی در ایران این دوره می باشد. آپولینر برجسته‌ترین شاعر نخستین دهه قرن بیستم میلادی در فرانسه هرگز به اصفهان نرفته بود اما در خیال خود آنچنان گل سرخ اصفهان را توصیف می کند که گویی عطر و نفس بهشتی آن را با تمام وجودش حس کرده است.

باغ های ایرانی منبع الهام کاخ – باغ های عظیم بغداد و سامرا در عراق و سپس الهام بخش باغ های اندلس و آفریقا و آسیای میانه و هند شدند.





نظرات() 

چگونه یک جامعه دچار تزلزل اخلاقی می شود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:45 ب.ظ

ناصر فکوهی
182392_618.jpg

شفقنا زندگی- «هر فردی که پیرو یک دین است و باید او را مومن نامید، یا واقعا ایمان دارد و یا به این امر تظاهر می کند. مشکل در شرایطی پیش می آید که «مومن» بودن با مزایای مادی همراه باشد و «نامومن» بودن با سختگیری های مبالغه آمیز مجازات شود، در آنجا است که دیگر نمی توان نه به ایمان کسی چندان مطمئن بود و نه به بی ایمانی اش. زیرا ایمانش ممکن است ناشی از تمایلش به سودجویی باشد و بی ایمانی اش صرفا یک واکنش در برابر کسانی که می خواهد خود را از آنها متمایز کند. بنابراین مهم ترین کاری که می توان و باید برای گسترش اخلاق چه مدنی و چه دینی در یک جامعه برداشت آن است که استفاده از ابزارهای آمرانه را به حداقل رساند و مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد را به حداکثر»

ناصر فکوهی، جامعه شناس و استاد دانشگاه در یادداشتی اختصاصی برای شفقنا زندگی در خصوص دلایل گسترش برخی ناهنجاری ها و آسیب های اخلاقی و اجتماعی خصوصا دروغ در جامعه ای مانند ایران آورده است: اگر از یک آسیب مثل «دروغ» صحبت می کنیم، آیا تنها با گسترش آن روبرو هستیم و یا با رشد مجموعه ای از آسیب ها، زیرا این امر پاسخ ما را متفاوت خواهد کرد. مثال می زنم، وقتی بیماری به پزشکی مراجعه می کند و از دردی گلایه، پزشک او را معاینه می کند و پرسش هایی از او می کند تا ببیند آیا این درد با دردهای دیگری هم همراه است یا نه. بیمار ممکن است آنقدر از یک درد رنج ببرد که دردهای دیگر را از یاد ببرد، اما این برعهده پزشک است که معاینه دردهای دیگر را کشف کند. در این حال بنا بر دردها و آسیب هایی که پزشک پیدا می کند، تشخیص او متفاوت خواهد بود و ممکن است به بیماری های بسیار متفاوتی مشکوک شود و مسیر آسیب شناسی خود را در این یا آن جهت سوق دهد. حال این سال مطرح می شود که آیا جامعه ما صرفا از دروغ به مثابه آسیب رنج می برد؟ یا آسیب های زیاد و متفاوت دیگری نیز دارد؟ در این صورت آیا دروغ مهم ترین و اصلی ترین آسیب است و یا باید ریشه های آن را در آسیب های دیگری جستجو کرد.

اینکه جامعه ما، جامعه ای پایبند اخلاق و دین است که انشالله این طور باشد، بی شک باید می توانست و بتواند تا حدی از گسترش آسیبی مثل دروغ گفتن جلوگیری ولو به صورت نسبی بکند، و اینکه نکرده یا نمی کند، پس بنابراین باید بیشتر تامل کرد. مسئله به نظر من در «دروغ» نیست. از لحاظ اجتماعی، «راست گویی» و «دروغ گویی» مفاهیمی در بسیاری موارد کمابیش نسبی هستند که می توانند البته به موقعیت های مطلق برسند. باز هم مثال بزنم، می توان گونه ای از روایت واقعیت را، عین واقعیت ندانست، اما ما در عرف خود آن را دروغ نمی دانیم و یا همواره شنیده ایم که چیزی به نام «دروغ مصلحت آمیز» وجود داشته است. این ها حوزه هایی هستند که من از آنها به مثابه گستره های شناختی تعریف و تبیین دروغ و واقعیت صحبت می کنم. بگذریم که اصولا افراد مختلف واقعیت ها و عدم واقعیت ها را به یک صورت نمی بینند و بنابراین کاملا بدیهی است که فردی ممکن است چیزی را که خود واقعیت می پندارد ولی دیگری باوری به آن ندارد بیان کند، یعنی دروغ بگوید، اما خود متوجه این کار نباشد.

سقوط اخلاقی در یک جامعه مصرف گرای سودجو و سوداگر طبیعی است

مشکل زمانی است که ما از موقعیت های مطلق صحبت کنیم، یعنی زمانی که یک کنشگر، با عزم و کاملا آگاهانه کنشگر دیگری را به قصد سودجویی فریب بدهد و دروغ بگوید. این وضعیت بی شک یک موقعیت آسیب زا است و تجربه و مشاهدات و تحثیقات انجام شده همگی گویای آن هستند که این امر در جامعه ما رو به گسترش است. اما به نظر من ریشه این امر را باید در مجموعه ای از آسیب ها دانست که مهم ترینشان ، فروپاشی اخلاقی ناشی از تغییر موقعیت معیشتی جامعه ما یعنی تغییر ریشه ای جامعه ما از یک جامعه کشاورز و زحمت کش مبتنی بر اخلاق کارسخت زراعی و سپس صنعتی، به یک جامعه مصرف کننده و ثروتمند که صرفا بر درآمدهای زیر زمینی خود (نفت) و یا درآمدهای سوداگرانه خود (معاملات پولی و یانکی و سود جویی های تجاری) تکیه زده، دانست. یک جامعه کشاورز یا صنعتی که معیشت خود را از سازکارهای سالم تامین می کند، نمی تواند تا بدین حد دچار سقوط اخلاقی شود؛ در حالی که این امر در یک جامعه مصرف گرای سودجو و سوداگر طبیعی ترین چیزی است که می تواند اتفاق بیافتاد.

دین و عرف می توانند یک جامعه را از فروپاشی اخلاقی نجات دهند

البته همان طور که گفتم در اینجا دین و عرف می توانستند و هنوز هم می توانند به کمک ما بیایند تا از این فروپاشی بیرون بیائیم یا دستکم سرعت آن را کاهش دهیم. همان طور که به نظر من عقلانی شدن اقتصاد و اخلاق مدنی، قانونیت و شهروندی و آزادی و دموکراسی و باز شدن فضا و کنار گذاشتن افراد بی مسئولیت و بی فرهنگ و سپردن کارها به افراد دارای مهارت و دلسوز و توانا، می توانند چنین کمکی را به ما بکنند. در اینجا یک اراده قدرتمند مورد نیاز است تا ما را از درغلطیدن بیشتر در این سراشیبی نجات دهد. سرابی در پیش روی ما است و آن اینکه درآمدهای هر چه بیشتری را با انجام کار هر چه کمتری به دست بیاوریم، چیزی شبیه کشورهای جنوب خلیج فارس که بیشتر به سوپر مارکت های بزرگ شباهت دارند تا به کشور در معنای مدرن آن، ما باید در برابر این وسوسه مقاومت کنیم و تلاش کنیم از منابع عظیمی که در نظام دینی، عرفی، ملی، سیاسی و پیشینه تمدنی بزرگمان داریم، استفاده کنیم که این گرایش ها را از خود دور کرده و اخلاق را احیا کنیم. تنها بدین صورت است که می توانیم امیدوار باشیم که با بازیافتن اخلاق آسیب های ناشی از نابودی آن همچون دروغ نیز کاهش یابند.

استفاده حداقل از ابزارهای آمرانه و به حداکثر رساندن مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد؛ مهم ترین راه درونی کردن اخلاق هر فردی که پیرو یک دین است و باید او را مومن نامید، یا واقعا ایمان دارد و یا به این امر تظاهر می کند. مشکل در شرایطی پیش می آید که «مومن» بودن با مزایای مادی همراه باشد و «نامومن» بودن با سختگیری های مبالغه آمیز مجازات شود، در آنجا است که دیگر نمی توان نه به ایمان کسی چندان مطمئن بود و نه به بی ایمانی اش. زیرا ایمانش ممکن است ناشی از تمایلش به سودجویی باشد و بی ایمانی اش صرفا یک واکنش در برابر کسانی که می خواهد خود را از آنها متمایز کند. بنابراین فکر می کنم، مهم ترین کاری که می توان و باید برای گسترش اخلاق چه مدنی و چه دینی در یک جامعه برداشت آن است که استفاده از ابزارهای آمرانه را به حداقل رساند و مسئولیت پذیری داوطلبانه افراد را به حداکثر. در این حال، افرادی که مومن هستند و یا نیستند، دستکم خودشان به درستی متوجه این موضوع هستند و دیگران نیز همین طور. برای مثال نگاه کنید به برخی از نظام های سنتی ما، مثلا بازار؛ در بازار اصل بر اعتماد بود زیرا کمتر ممکن بود بازرگانی نام و اعتبار خود را با دروغ گفتن به خطر بیاندازد و اکثر آنها شدیدا اعتقاد داشتند که با این کار هم ایمان خود را زیر پا لگدمال کرده اند و هم اعتبار کاری شان را به عبارت دیگر هم دنیای خودشان را باخته اند و هم آخرتشان را.

زمانی که زور و آمریت، معیار می شود خودنمایی و تزویر جای واقعیت ایمان را می گیرد در اینجا آمریتی در کار نبود. اما زمانی که مسئله زور و آمریت معیار می شود، بلافاصله تظاهر و خودنمایی و تزویر جای واقعیت ایمان را می گیرند و اینجاست که خواسته و ناخواسته ما با زیر پاگذاشتن کمابیش روشن اصول و پایه های اعتقادی و عرفی روبرو می شویم. در چنین حالتی، تنها قانون است که شاید بتواند کاری بکند، اما در هیچ پهنه ای از عالم نمی توان شاهد آن بود که قانون بدون اخلاق مدنی یا دینی بتواند به تنهایی بار سالم بودن جامعه را بر دوش بکشد. از این رو باید شرایطی را فراهم کرد که افراد به صورتی واقعی اخلاق را در خود درونی کنند و نه از طریق ابزارهای ریا و تظاهر. در جامعه ما متاسفانه ریاکاری و تظاهر به داشتن ایمان، به امری بسیار رایج بدل شده است و این بیش و پیش از هر چیز به نظام های دینی و عرفی ضربه می زند.

دروغ گویی بیشتر معلول است تا علت

در حالی که ما نیاز بسیار بالایی به این نظام ها داریم و هرگز نمی توانیم جامعه را صرفا بر اساس قوانین و مجازات ها مدیریت کنیم و به خصوص که بسیاری از این ناهنجاری ها را نمی توان جرم به حساب آورد و مجازات کرد، اما زمینه را برای جرائم آماده می کنند. بنابراین باز هم تکرار می کنم، دروغ گویی را باید بیشتر معلول دانست تا علت. علت اصلی سست شدن پایه های اعتقادی است که دلیل آن نیز تجربه واقعی زندگی و سازوکارهای آن است. در جامعه ای که قبح دزدی، غارت، اختلاس، حیف و میل اموال مردم، بی عدالتی، توهین و ظلم به دیگری، تظاهر و دروغ گویی علنی و رو در رو، بی آبرویی و بی عفتی در زبان و در رفتار، آن هم از سوی کسانی که باید الگوی جامعه باشند، از بین برود، نباید از آنکه مردم عادی تحت تاثیر چنین جوی از دروغ، به مثابه راهی ساده برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند، تعجب کرد، زیرا همواره می توانند توجیهی برای کارهای خود پیدا کنند.

اما اینکه با چه مسائلی برخورد می شود و چه کسانی و با چه مشروعیتی این کار را می کنند، چیزی نیست که ما به عنوان جامعه شناس بتوانیم درباره آن نظر بدهیم. در هر کشوری امروزه، گروهی از رفتارها را قانون تعیین می کند و بر آنها نظارت دارد و گروه دیگری را بر عهده خود جامعه و مردم می گذارد. برای مثال، خانواده که باید خود تربیت فرزندان خویش را بر عهده بگیرد و یا شهروندان که خود باید به نوعی نظاره گر و تنظیم کننده رفتار سایر شهروندان باشند.

هر جامعه ای برای اخلاقی بودن نیازمند آن است که افراد خود را مسئولیت پذیر کند

من به طور کلی با جامعه ای که سراسر بخواهد با قانون گرایی همه رفتارها را کنترل و مجازات کند، مخالفم زیرا چنین جامعه ای به تدریج ارزش و معنای عملی اخلاق دینی و عملی و مدنی را از میان می برد و مسئولیت های افراد و گروه های اجتماعی را به حداقل می رساند و جای آن را به ماموران می دهد، مامورانی که همواره در معرض آن هستند که خود به راه خطا بروند و در نتیجه آنجا که باید اخلاق دخالت کند، از این کار باز می ماند و بدل به چیزی می شود که چندان مصرفی ندارد و همین زمینه ساز سقوط آن خواهد شد. هر جامعه ای برای سالم ماندن و اخلاقی بودن نیازمند آن است که افراد خود را مسئولیت پذیر کند و نه آنکه دائما با آنها برخورد کند. البته می شود با رفتارهایی مثل مصرف مشروب های الکلی به روشنی مقابله کرد به خصوص در رفتارهای اجتماعی که جان دیگران را به خطر می اندازد ، کما اینکه در کشورهای اروپایی و امریکا نیز شدیدترین مجازات ها برای رانندگی با مصرف الکل در نظر گرفته شده است. اما هیچ کدام از این برخوردها جای درونی شدن اخلاق را نمی گیرد. افزون بر این روشن است که گروه بزرگی از رفتارهای خلاف اخلاق اصولا بروز آشکار و بلافصل بیرونی ندارند که بتوان با آنها برخورد کرد مثل همین دروغ که یا اصولا فوری قابل تشخیص نیست و یا اگر باشد هم لزوما جرم انگیز نیست که بتوان با آن برخورد کرد.

بنابراین باز هم تکرار می کنم، تفکری که از قرن هفدهم به آن قانون گرایی می گویند به خصوص در شکل افراطی و گسترده آن نه تنها کمکی به بهبود سلامت اخلاقی جوامع نمی کند، بلکه با از میان بردن مسئولیت های فردی و گروهی آنها را باخطر اضمحلال اخلاقی روبرو می کند. در چنین شرایطی دیگر قانون گرا ترین نظام ها نیز نخواهند توانست با سخت ترین مجازات ها از وقوع جرم جلوگیری کنند زیرا به فرض آنکه هم موفق شوند همه مجرمان را توقیف و به زندان بیاندازند، کسانی که از زندان ها بیرون خواهند آمد، مجرمانی به شدت خطرناک تر خواهند بود.

دروغ سبب از میان رفتن انسجام اجتماعی می شود

سرانجام راست گویی و صداقت اغلب ضربه خوردن از هر سو است. در واقع می توان گفت؛ دروغ سبب از میان رفتن انسجام اجتماعی می شود زیرا به صورت مستقیم بر اعتماد میان کنشگران اجتماعی تاثیر می گذارد. زمانی که کسی نتواند به حرف و سخن دیگری باور داشته باشد، بدون شک، او نیز رو به دروغ می آورد و یا از ابزارهایی استفاده می کند که اخلاق در آنها چندان مطرح نیستند، این امر در چرخه های باطل سبب آن می شود که اخلاق تضعیف شده و همه آن را به نوعی به مسخره بگیرند. در جامعه ما هم اکنون چنین وضعیتی را شاهدیم، برای مثال کسانی که صداقت زیادی دارند از سوی بسیاری از دیگران آدم های «ساده لوح» تلقی می شوند در حالی که کسانی که بیشترین نیرنگ را در سخن و رفتار خود دارند، آدم هایی «زرنگ» و «موفق». این با واقعیت هم چندان در تضاد نیست، زیرا همه شاهدیم که سرانجام راست گویی و صداقت اغلب ضربه خوردن از هر سو است و سرانجام تظاهر و دروغ گویی و تزویر و ریا کاری، سود بردن از همه جا. از این رو، در نهایت اینکه بگوئیم دروغ ارکان یک جامعه ای را که چنین در پایه های باوری خود بر راستگویی و درستکاری تاکید دارد مخدوش کرده و راه را برای همه اشکال و انواع انحرافات اجتماعی هموار می کند، گزاف نخواهد بود.

راه های ترویج صداقت و راستگویی در جامعه از طریق اشاعه و ترویج راستگویی و صداقت در نظام های کنش است و نه در نظام های گفتاری و گفتمانی. در جامعه کنونی ما دائما از تمام رسانه ها «نصیحت» می شنویم؛ نصیحت هایی درباره اینکه چرا باید راست گفت و صادق بود، اما نتیجه چه بوده است؟ به باور همگان نتیجه ای منفی و حتی معکوس. دلیل چیست؟ روشن است زیرا این نظام های نصیحت گویانه صرفا در سطح زبانی عمل می کنند و در سطح کنش انطباقی با واقعیت ندارند. زمانی که واقعیت در نظام کنش ها چنین در تضاد با نظام های گفتمانی نصیحت گونه باشد، نتیجه به راستی ویرانگر است. برای همین بهترین راه اصلاح نظام های کنش است. هر گاه در جامعه ای مردم ببینند واقعا در عمل راست گویی و صداقت با مجموعه ای از پاداش های اجتماعی روبرو می شوند و نه با مجازات و طرد، در آن زمان دیگر نیاز به نصیحت های رسانه ای نیست.

نصیحت گرایی های کودانه را کنار بگذاریم

اصولا این نصیحت ها در شرایط کنونی جوامع انسانی بیشتر نوعی عقب ماندن از زمان را نشان می دهد. مخاطبان امروز رسانه ها گروهی از افراد کودک صفت و یا کسانی به دور از قافله که هیچ تجربه ای از زندگی و تماس با جوامع بزرگ نداشته باشند، نیستند. این قبیل نصایح بیشتر در زمانی مصرف داشت که مردم اغلب بی سواد و بدون تجربه بودند، در حالی که امروز کشور ما یکی از بزرگترین جمعیت های دانشجویی را به نسبت کل جمعیت خود در جهان داراست. بنابراین با چنین کسانی نباید و نمی توان مثل افرادی بی خبر و بی سواد سخن گفت. این امر سبب رنجش آنها و روی برگرداندشان از رسانه ها و کشانده شدنشان به سوی رسانه های بیگانه می شود. اتفاقی که ظاهرا به گفته مسئولان افتاده است. بنابراین به نظر من نصیحت گرایی های کودانه را کنار بگذاریم و به جای آن تلاش کنیم که نظام های کنش را از طریق مدیریت درست که طبعا باید به وسیله افراد توانا و درستکار انجام شود، اصلاح کنیم.

فراد علیه عقاید خود عمل نمی کنند

به نظر من افراد علیه عقاید خود عمل نمی کنند. بلکه فکر می کنیم کسانی که عقیده ای را به خود منسوب می کنند، بیشتر افرادی ظاهر کار هستند. این امر زمانی ممکن می شود که مبنای اعتقاد تظاهر و صوری باشد و نه ایمان واقعی و عملی. اگر ما خود را در شرایطی قرار دهیم که اعتقاد و ایمان را شرط رسیدن به موقعیت های مادی و ثروت و قدرت بکنیم شک نداشته باشیم که تعداد مدعیان اعتقاد و ایمان افزایش می یابد. حال فاجعه در آن خواهد بود که معیار ایمان داشتن یا نداشتن افراد را هم صوری بکنیم و آن را به گروهی از مناسک محدود کنیم. در چنین شرایطی هر کس به سادگی می توان خود را مومن ومعتقد نشان دهد و با راه یافتن در حلقه افراد مورد اعتماد دست به اعمالی ناشایست بزند که بیشتر از آنکه او را به خطر بیاندازد ایمان و اعتقادی را که به آن تظاهر می کند، به خطر می اندازد. چنین گروه از افرادی بی شک دائما افزایش می یابند و به خصوص بر صوری بودن معیارهای ارزش سنجی تاکید خواهند کرد، زیرا بدین ترتیب افرادی همچون خود را در اطراف خویش جذب خواهند کرد و این به آنها امکان می دهد در محیطی «امن» به تجربه تخریب خود علیه ایمان و اعتقاد ادامه دهند.

دین و اصول اخلاقی جامعه نباید با مادیات آلوده شوند

دین در حفظ چارچوب های اخلاقی نقش بسیار بزرگی دارد اما باید دید که متولیان دین تا چه حد بتوانند و آزاد گذاشته شده باشند و شرایط برایشان آماده باشد که بتوانند برنامه های خود را در جامعه به اجرا در آورند. آنچه بی شک مهم است اینکه دین و اصول اخلاقی جامعه با مادیات آلوده نشوند و سودجویی ها درون آنها به محور های اصلی بدل نشود، زیرا در این صورت نمی توان انتظار چندانی از آنها داشت. اینکه بتوان یک چارچوب دینی را از این ناپاکی های احتمالی حفظ کرد، بزرگترین چالش همه ادیان از دودوران باستان تا امروز بوده است و از آنجا که همه ادیان در محیط های انسانی و به وسیله کنشگران انسانی نمایندگی می شده اند و بنابراین همواره این خطر وجود داشته و دارد که به راه های سودجویی و منافع مادی بروند. و این معنایش، از دست رفتن اخلاق دینی، مدنی، و عملی است که فرو غلطیدن در آنها ساده، اما بیرون آمدن از آنها کاری بس دشوار و دراز مدت است.

یادداشت در سایت شفقنا

[LINK=http://life.shafaqna.com/]life.shafaqna.com[/LINK]





نظرات() 

منشاء انسان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:41 ب.ظ

فرهنگ آنلاین
darwin7.jpg

تصویر: داروین
Human species, origins of
سیر تکامل انسانها از نیاکان نخستی تا امروز. مطالعات تطبیقی نشان داده است که میمونهای افریقایی (گوریلها و شمپانزهها) از لحاظ کالبدشناختی و مولکولی نزدیکترین جانوران به انساناند. تا چندی پیش آسترالوپیتسینها قدیمیترین انسانگونههای شناختهشده بودند که در افریقا یافت شدند و قدمتشان به 5/3 تا 4/4میلیون سال پیش میرسد. اما دانشمندان در دسامبر 2000 سنگوارههای انسانگونهای متعلّق به 6میلیون سال پیش را نیز بهدست آوردند. انسانگونهها نخستینبار در حدود 2میلیون سال پیش از ابزار و در حدود یک میلیون و هفتصد هزار سال پیش از آتش استفاده کردند و از افریقا خارج شدند. بهنظر میرسد که انسانهای جدید از تبارِ یک نوعِ مؤنثِ افریقاییِ متعلّق به 200هزار سال پیش باشند، اگرچه نظریة دیگری نیز وجود دارد که بر پیدایش همزمان انسانها در نقاط متفاوت جهان تأکید میکند.

میمونهای میوسن.
مطالعات وراثتشناختی نشان میدهند که آخرین نیای مشترک میان شمپانزهها و انسانها در حدود 5 تا 10میلیون سال پیش میزیست. از این دوره فقط اجزای پراکندهای از سنگوارههای انسانی و میمونها بهدست آمده است. مباحثه دربارة انسانگونة راماپیتکوس همچنان ادامه دارد؛ استخوان آرواره و دندانهای این نوع در هندوستان و کنیا در نهشتههای متأخرِ دورة میوسن بهدست آمدهاند و عمرشان به 10 تا 14میلیون سال پیش میرسد. آروارة پایینی سنگوارة میمونی که در کوههای اوتاوی در نامیبیا بهدست آمده و در لایههای متعلّق به 10 تا 15میلیون سال پیش قرار داشته است، به یافتههای شرق افریقا و ترکیه شباهت دارد. بهنظر میرسد که این یافتهها مربوط به زمانی نزدیک به گُسست آغازین میان میمونهای پیشرفته و انسانها باشند.

آسترالوپیتسینها.
آسترالوپیتکوس آفارِنسیس، که در اتیوپی و کنیا کشف شدهاست، متعلّق به 9 میلیون سیصدهزار سال تا چهار میلیون و جهارصد هزار سال سال پیش است. این انسانگونهها با قامت راست راه میرفتند و شاید نیای مستقیم و یا شاخهای از انسانگونهها باشند که به انسانِ دوران جدید میرسد. همچنین ممکن است نیای انسان ماهر (هومو هابیلیس) باشند (چنانکه عدّهای این نوع را یکی از انواع آسترالوپیتکوس دانستهاند) که حدود 2میلیون سال بعد ظاهر شدند و کالبد و مغزشان قدری بزرگتر بود و احتمالاً نخستین انسانهایی بودند که از ابزارهای سنگی استفاده میکردند. در همین زمان، در افریقا دو نوعِ دیگر نیز میزیستند؛ نوعی با نام آسترالوپیتکوس آفریکانوس که جثهای ضعیف داشته و احتمالاً گوشتخوار بود، و نوعی با نام آسترالوپیتکوس روبوستوس که استخوانهایی قدرتمند و دندانهایی پهن و آروارههایی سنگین داشته و احتمالاً گیاهخوار بوده است. البته این دو نوع اخیر را عموماً نیای انسانهای امروزی تلقّی نمیکنند. نوع جدیدی از آسترالوپیتکوس در 1999 در اتیوپی کشف شد که سنگوارههای آن، با نام آسترالوپیتکوس گارهی تقریباً به 2 میلیون و دویست هزار سال پیش متعلّق است و مشخصات کالبدی آن با نوع هوموها شباهت دارد. کاملترین اسکلت آسترالوپیتیسین، که در آوریل 2000 در افریقای جنوبی بهدست آمد، 8میلیون و صد هزار سال قدمت داشت و به یک آسترالوپیتکوس روبوستوسِ مؤنث متعلّق بود. جمجمة انسانگونهای ناشناخته نیز، با نام کنیاتروپوس پلاتیوپ، در مارس 2001 در کنیا کشف شد. این سنگواره، که در حدود 3میلیون و پانصد هزار سال قدمت دارد، با آسترالوپیتیسینها، که پیشتر قدیمیترین انسانگونه قلمداد میشدند، معاصر بوده است. کشف آن، این فرضیه را تقویت کرد که ریشة انسانها، آنگونه که قبلاً پنداشته میشد، نه از آسترالوپیتسینها بلکه از کنیاتروپوس پلاتیوپها است.

هومو ارکتوس(انسان راست قامت)
تقریباًیک میلیون و هفتصد هزار سال پیش، هومو ارکتوس، که عدّهای معتقدند از هومو هابیلیس (انسان ماهر) ریشه گرفتهاست، در افریقا ظاهر شد. هومو ارکتوس ابروهای برجستة نوکتیز و جمجمهای پهن داشت. بخش عمدة کاسة سرش به طرف پایین تمایل داشت و روی آروارههایش ردیفِ گردی از دندانها بود؛ اما چانه، که از مشخصات انسانهای جدید است، نداشت. انسانهای این نوع همچنین مغزهایی بسیار بزرگتر (900 تا 1200سانتیمتر مکعب) داشتند و احتمالاً نخستین انسانهایی بودند که از آتش استفاده کردند و برای اولینبار از افریقا بیرون رفتند. بقایای این نوع انسان حتی در چین، آسیای غربی، اسپانیا و بریتانیای جنوبی نیز دیده شدهاست. انسانهای جدید، یعنی انسان اندیشمند اندیشمند (هومو ساپینس ساپینس و انسانهای نئاندرتال، نظیر انسان اندیشمند نئاندرتالنسیس(هومو ساپینس نئاندرتالنسیس)، احتمالاً از هومو ارکتوس ریشه گرفتهاند. پارینهشناسان استرالیایی در 1998 اعلام کردند که در جزیرة فلورس، در نزدیکی جزیرة بالی، ابزارهایی سنگی متعلق به هومو ارکتوسها کشف کردهاند که عمرشان به 800 تا 900هزار سال پیش میرسد. این کشف نشان داد که هومو ارکتوسها دریانوردی میکردند و قابلیتهای زبانی داشته و از ساختاری اجتماعی برخوردار بودهاند که به آنان امکان داده در قالب گروههای بزرگ به جزایر جدید مهاجرت کنند. در سال 2000، باستانشناسان ژاپنی پی بردند که هومو ارکتوسها احتمالاً در حدود 500هزارسال پیش پناهگاههای کلبهمانندی میساختند که قدیمیترین بناهای ساخت بشر بهحساب میآیند.نئاندرتالها. انسانگونههایی با مغز بزرگ و استخوانبندی سنگین و احتمالاً سازگار با اقلیمِ سردِ دوران یخبندان. در اروپا و خاورمیانه زندگی میکردند و در حدود 40هزار سال پیش ازمیان رفتند و بدینترتیب هومو ساپینس ساپینس به تنها نوع باقیمانده از گروه انسانگونهها بدل شد. هرچند شکلهایی احتمالاً بینابینی از نئاندرتالها و هومو ساپینس ساپینس در کوه کارمل در اسرائیل و بروکن هیل در زامبیا کشف شدهاند، اما بهنظر میرسد که هومو ساپینس ساپینسها به سرعت در اروپا ظاهر شده و نئاندرتالها را از میدان به در کرده باشند و یا با آنها پیوند خورده باشند.انسانهای جدید. در حال حاضر دو نظریه دربارة تکامل انسان عنوان شده است. نخست نظریهای است مبتنی بر منشأ افریقایی انسان که بنابر آن هومو ساپینسها از هومو ارکتوسها، یا انواعی ریشهگرفته از آنها و ابتدا در افریقا سرچشمه گرفتهاند و سپس در سراسر جهان پراکنده شدهاند. نظریة دوم مبتنی بر الگوی چندمنطقهای است که بنابر آن فشارهای ناشی از انتخابهای طبیعی همزمان سبب پیدایش گونههای پیشرفته و مشابه هومو ساپینسها از هومو ارکتوسها در نقاط گوناگون جهان شده است. تجزیة دی. ان. ای (DNA) در جمعیتهای متأخّر انسانی گویای آن است که هومو ساپینسها در حدود 200هزار سال پیش در افریقا از نیای مؤنثِ یگانهای، که اصطلاحاً آن را «حوا» نامیدهاند، ریشه گرفتهاند. قدیمیترین سنگوارههای شناختهشدة هومو ساپینسها نیز در افریقا پیدا شدهاند و عمرشان به 100 تا 150هزار سال میرسد. جدایی بین جمعیتهای انسانی در حدود 100 تا 50هزار سال پیش صورت پذیرفت و موجب شد که جمعیتهای آسیایی از اروپاییها و استرالیاییها جدا شوند. مجموعة ژنتیک انسان (ژنوم انسانی) شامل حدود 27هزار تا 40هزار ژن است که 5/1 درصد از آنها با ژنهای میمونهای پیشرفته متفاوت است. انسانها تفاوتهای بسیاری با میمونها دارند، که ازجملة آنها است پیچیدگی مغز و اندازة آن نسبت به اندازة بدن، آروارههای کوچک که در زیرِ صورت قرار گرفته و با کاهش ابعاد دندانهای جلویی، بهویژه دندانهای نیش، همردیف با سایر دندانها، متناسباند، روی دو پا حرکت میکنند و سر را همتراز با ستون فقرات قرار میدهند، خمیدگی کمر و گردن در ستون فقرات، ساختار لگن خاصره، مفاصل زانو، و پا، زبانِ پیچیده و فرهنگ پیچیده. بنابراین، رفتار انسانی را باید در ادامة رفتار نُخُستیها بدانیم، نه گسسته از آن. برای نمونه، با مطالعات اخیر مشخص شده است که استفاده از ابزار، که زمانی یکی از مشخصههای انسان بهشمار میرفت، به صورتی منظّم، در گوریلها و اورانگوتانها و شمپانزهها و، به صورتی نامنظم، در انترها و بوزینهها مشاهده شده است. شمپانزهها حتی خود ابزار میسازند. در تطوّر انسانگونهها، مهارتِ دست بهتدریج افزایش یافته و توانستهاند ابزارهایی دقیقتر بسازند. همکاری در شکار نیز، که زمانی تصور میشد ازجمله مشخصاتِ منحصربهفردِ انسان است، در میان شمپانزهها دیده شده است. حتی برخی از گوریلها و شمپانزهها توانستهاند از طریق آموزش، از زبان نشانهها برای ارتباط با یکدیگر و با انسان استفاده کنند.

واژه در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Human_taxonomy

واژه در استانفورد
http://plato.stanford.edu/search/searcher.py?query=origins+of+human+species





نظرات() 

خرم آن نغمه...

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:38 ب.ظ

خرم آن نغمه... به یاد امیر هوشنگ کاوسی ، در آرزوی مصفا شدن سینما و کشف معیارهای سینمای ایرانی

محمد تهامی نژاد
Kavoossi.jpg

آن مرحوم ، معلم من بود . یادش گرامی باد .
جوهره سخن دهه سی وچهل در جبهه روشنفکری ایران به ویژه در عصر مدرن سازی، کوشش برای تغییر بود. هرکس راهی را بر می گزید . دکتر کاوسی نقد اجتماعی را انتخاب کرد و ازاین راه، تصویری از خویش و جهان خود نیز برجای گذارد.

در فرانسه درس خواند . محمل اصلی تمام مقاله هایش سینما است . لبه تیز نقد اجتماعی او غالبأ متوجه جامعه تولید کننده و مصرف کننده آن است. در زمره نسلی بود که در برابر نحوه تعریف اکثریت تماشاگران و اهالی سینما ی دهه سی ایران و افق انتظارات آنها از فیلم ، ایستاد. و زبانش گاهی به اصرار، گزنده بود و می خواست که به وضوح ، برخورنده باشد. با وجود این ، به گذشت زمان و تحول عمومی برای تغییر معتقد بود. آخرین نوشته هایش به رؤیا می ماند.

دکتر در بیمارستان کیان بستری بود، بلافاصله بعد از تحویل سال نو به بیمارستان زنگ زدم . خانم پرستار آی سی یو گفت که متأسفانه هیچ واکنشی ندارند.

در دانشکده آب سردار ، سر کلاس دکتر کاوسی ، اغلب پشت نیمکت ردیف جلو می نشستم ، دلیلش هم این بود که در مدرسه تلویزیون هم شاگردشان بودم هم همکار . صبح روز پنجم فروردین ، حسین ترابی پشت تابوتی که از حیاط تالار وحدت ، سریع به سمت آمبولانس در تقاطع حافظ برده می شد ، می رفت . به او تسلیت گفتم . گفت : معلم ما بود ، همکار بودیم ، رفیق بودیم .

لحظه ای پس از آن که درون آمبولانس گذاشته شد ، هیچ کس نبود . آنهایی که در مراسم صحبت کرده بودند و دیگرانی که نگفته بودند ، ، سوار اتوبوس و ماشین هایشان می شدند تا در جایی دیگر به ادای احترام بایستند . اما راننده آمبولانس ژست عکس گرفته بود . متوجه شدم آقایی (لسانی) پشت سر من دارد عکس می گیرد

سابقه خانوداگی

نصیب نصیبی قوم وخویش دکتر کاووسی بود . عکسی از پدر نصیبی در لباس افسری بر دیوار خانه دیده می شد . زیر عکس وی نیز شمشیر ش را آویخته بودند. وقتی نصیبی مرحوم شد در باره این عکس و آن شمشیر پرسیدم . دکتر گفت :

- پدر بزرگ ایشان که پدر بزرگ من هم می شود از افسرانی بود که از همان زمان ترکمن چای که قرار گذاشته بودند یک گروه از روسیه بیایدبرای نگهبانی شاه به ایران آمد. این عده ، ارمنی ، آذربایجانی ویا روسی بودند ... پدر بزرگ بنده یعنی نصیب آقا پاشایوف جزو این گروه بود که از منطقه آقا صفاء آذربایجان نزدیک گرجستان آمده بود . [مرحوم دکتر کاوسی این گونه برای من هیجی کرد . اما نام این منطقه آق استفا aghstafa نیز ذکر شده که در شمال غربی جمهوری آذربایجان ودر مرز ارمنستان و گرجستان قرار دارد.] این نصیب پاشایوف ، پالکو نیک یعنی سرهنگ بود و یکی از رؤسای قزاق خانه بود . اسم پدر نصیب قسمت آقا و افسر سواره نظام رشت بود در جنگ های رشت شرکت داشت . فرمانده تیپ سو.اره نظام بود . بعدأ به تهران آمد و به اداره نظام وظیفه منتقل شد. بعدأ هم فرماندار نظامی مرز کردستان عراق شد

دختر همان قزاق هم زن افسری (تفرشی ؟) شد که پدر هوشنگ کاوسی بود . ( از نظر تفرشی بودن با خانواده مادری من یعنی طیبی ها و میرهادی ها ومیر فخرایی ها قوم وخویش بود.) . امیر هوشنگ به مدرسه نظام رفت و تا نیمی از دبیرستان در آنجا بود . به علت بیماری قلبی آن را ترک کرد ( شب هوشنگ کاوسی در بخارا 7 خرداد 1386)و سال 1325 به قصد تحصیلات حقوق به فرانسه رفت. گفته است ، حقوق را رها کرد . اما به واقع چنین نبود و به آن خواهیم رسید .

قدیمی ترین نوشته سینمایی هوشنگ کاوسی در مطبوعات ایران ، مصاحبه ایست متعلق به سال 1327 با دانیل داریو ، خواننده وبازیگر فرانسوی که از پاریس فرستاد. در آن زمان دانیل داریو به خاطر ماجراهایش در دوران اشغال پاریس ، مشهور بود . ایرانی ها هم او را به خاطر فیلم دوبله به فارسی " دختر فراری" می شناختند. اما وی مهمترین اطلاع در باره مشی سیاسی دوران جوانی خود با اشاره به حزب وطن ( که درسال 1322 تأسیس شده بود) را در مقاله کوچ دشوار نوشت :

ا ز " تابستان 1323 در تعطیلی دبیرستان فیروز بهرام، به کار روزنامهنگاری میپرداختم. تابستان پیش از آن مدیر داخلی روزنامة «افق» بودم که بستگی داشت به گروهی از استادان دانشگاه و معلمان آزادیخواه. در 1323 هفتهنامة «اختر» را مینوشتم و پس از توقیف سومین شمارة آن توسط حکومت نظامی به سبب مقالاتی تند سیاسی، «نسیم صبا» را که آن هم توسط فرمانداری نظامی پس از نشر یک شماره توقیف شد، به جای «اختر» اداره میکردم؛ نه به عنوان صاحب امتیاز و نه به عنوان سردبیر، زیرا برای داشتن این دو سمت مطبوعاتی در سنین قانونی پیشبینیشده در قانون صدور امتیاز و سردبیری نبودم. روزنامه وابسته بود به «حزب وطن» که شعارش «خدا، ایران، آزادی» بود. از نوشتههایش روشن بود نه ارتباطی دارد به دربار پهلوی و نه به حزب تودة وابسته به شوروی.( کوچ دشوار ، ماهنامه فیلم دیماه 1391 ) .

دوران ایجاد فضا

م مبارک ( فرخ غفاری) وطغرل افشار از اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی ( تا قبل از 28 مرداد ) یک فضای عمومی نقد فیلم در ایران بوجود آورده بودند . کاوسی با مدرک دکترا در اردیبهشت 1332 به ایران برگشت و برای همکاری با دکتر کوشان به استودیو پارسفیلم دعوت شد و ماجرای فیلم هایش و نقد و دوران پیوندش با ادبیات و به ویژه سینمای فرانسه آغاز گشت. می توان گفت که ( بعد از 28 مرداد) به منتقدن پایتخت پیوست. لحن اش بسیار به طغرل افشار نزدیک بود. بنابراین هر شناختی از آغاز راه وی ، بدون توجه به پیشینه خود او و نقد دهه بیست و آغاز دهه سی ناقص خواهد ماند. موضع گیر هایی داشت که سال ها ادامه داد . در مجله روشنفکر نوشت :

اما سینمای ملی ، سناریو یک داستان از نوع ملودرام ویا کمدی مبتذل که با چند آواز بی معنی و مقداری موزیک گوش خراش در فیلم چاشنی می شود. میزانس و رژیسوری هم مطلقأ وجود ندارد( 22 مرداد 1332).

روز 19 شهریور 1332 در نقد " دومین لغزش نویسنده ورژیسور فیلم ولگرد " نشان داد به امر پژوهش در فیلم داستانی اهمیت می دهد : " نمی توانیم درک کنیم که شوفر تاکسی است که شهر تهران را بلد نیست یا سناریو نویس ورژیسور ما ، مشخصات شهری را که داستانش در آن اتفاق می آفتد نمی داند " نوشته های دوره اول ، آمیزه ای از نقد ، توضیح داستان و آموزش تکنیک است و در هر نوشته گنجینه واژگانی سینما ی ایران را می گسترد: "اگر تغییر زمان یا مکانی رخ داد باید با یک نقطه گزاری (punctuation) که در سینما هم مثل نویسندگی وجود دارد بتماشاچی فهماند و به همین مناسبت فوندو (fondu) و اقسام (وله -volet) را بکار می برند" .

در این مقاله دکتر کاوسی برای نخستین بار در فرهنگ کوچه های سینمای ایران ، از اصطلاح "دورنمای صوتی" ( perspective sonore) سخن به میان آورد.

در همان دوره ، طغرل افشار ، جدا از تحلیل اجتماعی فیلم ، برای شناخت فضای سینمای ایران در فیلمی بازی کرد، جشنواره براه انداخت و به سینمای نمایش دهنده بهترین فیلم جایزه داد. در 7 آبان 1332 دکتر کاوسی به همراه او و فریبرز اسماعیلی ، کارگردان و نویسنده ، ساموئل خاچیکیان کارگردان ، فرهاد فروهی نویسنده ومفسر فیلم ، محسن موحد نویسنده اطلا عات و باریس ماتویف کارگردان بیانیه ی را علیه برخی تماشاچیان امضاء کرد که :

" چهارشنبه گذشته که سینما ایران شاهکار باعظمت هنری " رودخانه" [ اثر رنوار] را که نموداری از زندگی مردم هند است ، به معرض نمایش گذارد. برخی از تماشاچیان که بوئی از سینما نبرده اند و همواره میل دارند نیت کثیف خود را برای نمایش فیلمهای پر جنجال تجارتی ... تحمیل کنند ، دست به تظاهر زننده ای زده ، جلسه نمایش فیلم رودخانه را به آشوب کشاندند و سینما ایران از آن شب اقدام به تغییر برنامه سینمایی خود نمود . ما بدین وسیله تنفر خود را نسبت به عمل این اشخاص که ما نع نمایش شاهکار های هنری عالم سینما می شوند ابراز داشته و از شرکت سهامی سینما ایران و اداره نمایشات وزارت کشور تقاضا داریم که هر چه زود تر این شاهکار هنری را برای علاقمندان واقعی سینما به معرض نمایش بگذارد و در مقابل تظاهرات این افرد از خود عجز وناتوانی نشان ندهند (تهامی نژاد ، محمد (1365) سینمای رؤیا پرداز ایران – ص 132)

وی در سال 1335 در اولین جلسه انجمن منتقدان ونویسندگان سینمایی شرکت کرد که چهره های دیگری مثل بابک ساسان ، روبرت اکهارت وهژیر داریوش نیز در آن حضور داشتند . نام طغرل افشار در زمره بنیان گزاران نیست به این دلیل که طغرل افشار در آن زمان مرحوم شد ه بود و مرحوم غفاری نیز، دیگر چندان بر نقد اصرار نورزید .

سینه کلوب و هنرو سینما

سینه کلوب ها پدیده سینمای اروپا هستند. در ایران دهه بیست ، جلساتی جدا از نمایش عمومی ، در انجمن های روابط فرهنگی سفارت خانه های روسیه ، انگلیس و آمریکا و بعدأ فرانسه برگزار می شد. در اواخر دهه بیست و اوایل سی ، سینه کلوب ها یک جریان موازی بوجود آوردند و جایگزین انجمن ها شدند . تا دهه بعد که چنین نمایش هایی دولتی شد و ماند . گردانندگان سینه کلوب ها ، غالبأ از اهالی مطبوعات بودند ، به نوشته دکتر حمید نفیسی : سینه کلوب ایران را منتقدان مهمی مثل طغرل افشار ، امیر هوشنگ کاوسی و فریدون رهنما می چرخاندند ( جلد چهارم تاریخ اجتماعی سینمای ایران ص183) کاوسی نوشته است : در اردیبهشت 1334 که «سینهکلوب ایران» تأسیس شد، نسخة آن ( فیلم علف) را از بخش مطبوعاتی ـ فرهنگی سفارت انگلیس گرفتم و برای اعضا به نمایش گذاشتم. این بار نسخة صداگذاریشده بود با گفتاری از دانشمندِ مرحوم مجتبی مینوی و تا آنجا که در یاد دارم با موزیک همراهی «پرشین مارکت» (بازار ایران) ساختة آهنگساز انگلیسی آلبرت ویلیام کِتِلبی که خود قطعة ارکستر سنفونیکی است طولانی. «شهرزادِ» ریمسکی کورساکف و قطعاتی از موسورگسکی و بورُودین و گلینگا یعنی ساختة چهار آهنگساز روس را به خاطر ندارم." ( ماهنامه فیلم دیماه 1391)

تغییر از طریق سینما به عنوان یک عنصر مهم اجتماعی ، کاری همه جانبه را می طلبید ؛ کاوسی صاحب امتیاز مجله هنرو سینما هم بود که 20 دیماه 1343 براه افتاد و " از همان اولین شماره بر روی جلد تذکر داده میشود که نشریه به هیچوجه در پی جلب خوانندگان عادی نیست " . (عبدی ، محمد ( 1377) کتاب نقد فیلم در ایران – انتشارات آگه سازان ،مجموعه مقاله ص39) دکتر کاوسی در همان گفتگو ادامه داد : می دانی هنروسینما اول به صورت کتابچه ای بود. بعد مجله شد و هفتگی در آمد . نصیبی ، همیشه با من بود . ساعت ده شب به من می گفت تو برو بخواب و خو دش می ماند . گاهی بصیر هم می آمد . بعد بردمش برای خانه های کنار دریا دستیار خوبی بود. مدیر تهیه خوبی هم بود .در فیلم سوخت گیری هواپیما هم با من کار میکرد . من بعد از فردوسی به نگین رفتم"

پرسیدم : نصیب همیشه می گفت شما و مرحوم رهنما بر او تأثیر فراوان داشته اید. این تأثیر چه بود؟

- مرحوم فریدون بسیار با سوادبود... به موضوعاتی مثل رابطه فیلم با جامعه می پرداخت. آن چه گرفت از فریدون افکارش بود. اما تکنیک را از من آموخت . بسیار کاری ، علاقمند وبا غیرت بود. من هیچ وقت چیزی را از او پنهان نمی کردم . دکوپاژ ، شناساندن عدسی ها .در خانه های کنار دریا هم دستیار من بود هم دستیار مازیار پرتو فیلمبردار . یک زمستان تمام در شمال بودیم .

نهادینه سازی به مدد دولت

"وقتی به ایران آمدم روی یک عامل اساسی حساب می کردم وآن دولت بود. عامل دوم مردم بودند . یک اقلیت هم هست که خوب داوری می کند یک اکثریتی هم هست که فیلمهای مبتذل را دوست دارد "( کتاب صنعت سینما –1344ص14) سال 1343 وزارت فرهنگ وهنر تأسیس شد و امور سانسور را از وزارت کشور تحویل گرفت و دکتر کاوسی از نیمه دوم این سال 1343 ( پس از سمیعی ) به مدیریت اداره کل نظارت و نمایش برگزیده شد . درست یک سال پس از کناره گیری در گفتگو با بصیر نصیبی گفت :می دانید حذف سانسور در هر شرایطی غیر ممکن است خصوصأ سانسور در ایران که برهیچ مبنای صحیح قرار نداشت و بیشتر جنبه های خصوصی پیدا کرده بود. وقتی وزارت فرهنگ وهنر آن را تحویل گرفت همه با حسن نیت می خواستند سانسور سامانی پیدا کند پروژه هایی که من دادم مورد قبول واقع شد و سانسور بر اساس منطقی قرار گرفت...خواستم سنت ها و بدعت های غلط را که از قدیم باقی مانده بود بردارم و ضابطه برای بریدن صحنه ها ایجاد کنم. متاسفانه در کارم شاید 20 در صد موفق شدم . به هر حال ماده 20 آئین نامه سانسور که می گوید " از نمایش فیلم های بی ارزش که که موجب رواج ابتذال و آسان پسندی در عموم می گردد باید جلوگیری شود " یادگار من است و اما نظر من نسبت به سانسور به طور کلی با آن مخالفم فقط با یک نوع سانسور کاملا موافقم و آن سانسور وکنترل روی ارزش است " ( مجله نگین مرداد 1347) . عاملی که من واقعأ روی آن حساب می کنم زمان وتحول عمومی است که گرچه ریتم وحرکت آن خیلی ضعیف می باشد اما بهر حال وجود دارد و این است که عاقبت سینما و فیلم را مصفا خواهد کرد "( صنعت سینما -1344)

در کانون کارشناسان رسمی دادگستری

دکتر کاوسی بنیان گذار رشته سینما در کانون کارشناسان رسمی دادگستری و پیشکسوت کارشناسی رسمی یا قسم خورده در رشته سینما بود . وقتی سعید اکبریان سال 1382 در امتحان ورودی دادگستری شرکت کرد ، به من گفت که ممتحن مصاحبه ( هم طراح سؤال) کنکور ورودی برای کارشناسی رسمی ، آقای دکتر کاوسی بود. دوباره با اکبریان تماس گرفتم گفت :کانون کارشناسان دادگستری از اواخر دهه سی ( 1339) تأسیس شد. و دکتر در متقاعد کردن کانون برای پذیرفتن این رشته باید خیلی زحمت کشیده باشد . کارشناس ها مقاماتی رسمی و مستقل هستند . طبق قانون ، قضات مخیر نیستند که در موارد تخصصی ، اظهار نظر کنند و باید به متخصص آن رشته ارجاع بدهند . در واقع قاضی قرار صادر می کند و پرونده در اختیار متخصص قرار می گیرد وقاضی براساس نظر متخصص و منطبق با قوانین موجود عمل می کند. مرحوم کاوسی پیشکسوت این رشته بود . بعدأ هم آقای علی دادرس آمدند که چند سال پیش استعفا دادند .

نویسنده حرفه ای با عنایت به نقد اجتماعی و فرهنگ فرانسه

در مجله نمایش ، روشنفکر، هنرو سینما ، فردوسی ، سخن ، نگین ، سینمای آزاد ، ماهنامه فیلم و بخارا نوشت . آثارش غالبأ به نوعی نقد – پژوهش بشمار می روند . از آن جمله است کنتسی از هنگ کنگ ساخته چارلی چاپلین ( مجله نگین –بهمن ماه 1346) . و نوشته های مرتبط با فرهنگ فرانسه : " فرناندل قهرمان چهل سال سینمای کمیک فرانسه" ( نگین شماره نوروز 1350 ) ویکتور هوگو و بینوایان (ماهنامه فیلم تیرماه 1366) . ناپلئون سوم و ویکتور هوگو (بخارا – فروردین 1383) مقاله سینما ؛ کولونیالیسم ، راسیسم ، امپریالیسم ( نگین شهریور 1346) علیه سینمای مستعمراتی به رشته تحریر در آمده از نمونه هایی است که کاوسی را به عنوان نویسنده ای رادیکال معرفی می کند که با آشنایی به تاریخ سینما ،رد پا و اهداف استعمار ( به ویژه در سینمای انگلیس و آمریکا) را پی می گیرد و البته در مرگ چه گوا را هم نوشت. مقاله در مورد فیلم گاو با اشاره به نوشته تحمیلی آغازین بپایان می رسد : "جز این که بیننده را متوجه مسائلی می سازد که گذارندگان این "تذکر" از توجه به آن هراسان بوده اند ".

بر روی ورقه ترحیم دوقطعه عکس چاپ شده بود ، عکس دست راست ، با نشان آفیسیه یعنی نشان ادب وهنر کشور فرانسه است. این نشان ( به گفته دکتر کاوسی به پیشنهاد آندره مالرو) به تآثیر گذاران در انتقال فرهنگ و کسانی که در ارتقاء فرهنگی به مردم خود خدمت کرده اند اهدا می شود . در شب بخارا گفت : " تمامی آنچه توانسته ام بیاموزم را به کشور فرانسه مدیونم… به فرانسه لطیف و آرام. متشکرم"

جدال قلمی ( فیلمفارسی سینمای شرافتمندانه ، هنری)

از اوایل دهه سی بحث از سینمای ملی و عللی که سد پیشرفت این سینمای ملی بودند ( مانند کمبود وسایل فنی ، تخصص ، عوارض شهرداری ) به میان آمد و دراواسط این دهه و در برخی نوشته ها از همان آغاز، کلمه سینمای ملی به سینمای بومی ( به معنای عقب افتاده) و اصطلاح خوش آیند فیلم فارسی ، به فیلمفارسی و مظهر عدم رشد تعبیر شد و بیسوادی مهمترین علل عدم پیشرفت سینمای ایران معرفی گردید. دکتر کاوسی بر سر املاء " فیلمفارسی " اصرار داشت. و رابطه ای بین سینمای عقب مانده و ذهن عقب مانده می جست و برای نابودی و یا تغییر مسیر اش کوشید . در گفتگو با مجله نگین (31مرداد1347) می گوید" امیدوارم خانه های کنار دریا لااقل یک فیلم شرافتمندانه باشد".

دکتر کاوسی جدا از تاریخ و جامعه شناسی ، اقتصاد سینما هم تدریس می کرد. در مورد فیلمهای خودش گفته است که کیسه ندوخته بودم . اما در نامه به فریدون رهنما (نگین مهر ماه 1346 ص16)ضمن اشاره به لزوم سود آوربودن سرمایه می پرسد:

چه باید کرد.سرمایه باید از کجا یافت تا فکر را به آن عرضه کرد . آیا راهی که غفاری برای شب قوزی رفت یا گلستان در خشت وآئینه پیمود و تو اکنون رفته ای صحیح است ؟ ... آیا این سرمایه های قلیلی که به زحمت در این قطب بدست آمده است باید بایک حساب فانتزی از دست برود ؟ این خطاست ونتیجه اش یأس است و کناره گیری از کار و نتیجتأ خدمت کردن به آن قطب روبروست که فیلم هایش پر درآمد ولی خالی وپر ادعا و دروغگو است .

کاوسی در تقسیم بندی ارزشی اش از سینما سه طبقه بندی قائل بود مبتذل(در سطح داخلی : فیلمفارسی ) ، سینمای شرافمندانه " مثل آگراندیسمان و دکتر ژیواگو که باید گفت شرافتمندانه ساخته شده اند نه هنرمندانه" و سینمای هنری . و در مقاله ی در مورد فیلم گاو معیار سنجش خود را "خوب" یا "بد" دانست و نوشت : برای بسیاری از اشخاص که سینما را از دید دیگری می بینند دو نوع فیلم وجود دارد "خوب" و " بد" و من فیلم مهر جویی را برای خوب بودنش دوست دارم" .

جدی ترین حضور دکتر کاوسی در دهه چهل ، مخالفت با نو بودن فیلم قیصر بود که مهندس هوشنگ طاهری نیز به وی پیوست . واین مصادف با دوره ای بود که منتقدان دیگری مثل پرویز دوایی - حتی ابراهیم گلستان در این مورد - یک دگرگونی ساختاری ، زیبایی شناختی و "موج نو " را در سینمای ایران بشارت می دادند. از مستند های ابراهیم گلستان بسیار خشنود بود .حتی به سانسور خرده گرفت . نخستین مقاله ذوق زدگی اش در باره ظهور سینمای جدید ایران در باره فیلم گاو مهرجویی است. ("با صمیمیتی که فیلمش به ما می آموزد دستش را می فشارم (کیهان 29بهمن 1348)")با وجود این به یاد نمی آورم که حتی در باره موج سینمای سینمای فرانسه مقاله پژوهشی و یا ترجمه مستقلی از ایشان خوانده باشم . و گرنه کاوسی در مورد کلاسیک های سینمای فرانسه زیاد نوشته است در همین مقاله "گاو دریک قدمی یک فیلم فوق العاده" به آثاری از لاموریس و پانیول اشاره می کند. و در مورد موج نو نکته ای راروشن ساخت که برای من لااقل وضوح نداشت :" مثل این که سینمای متفاوت ما هم وارد یک سینمای fils a papa[پسر بابا ] می شود همان عنوانی که ناقدان فرانسوی که از حملات و فحش های کایه دو سینما نمی هراسیدند به بسیاری از فیلمهای به ظاهر موج نو دادند فیلمهایی که افتخارشان در موج نو بودنشان فقط بود نه در ارزش های دیگر. همچنان که مقداری از فیلم های ما بتازگی پیروزی را در متفاوت بودن با یک سینمای مبتذل و آسان جستجو می کنند" ( پستچی فیلمی البته متفاوت و به ویژه برای روشنفکر در حال توسعه ... ویژه سینما وتآتر شماره شماره 6)

دکتر کاوسی جستحوی خودش برای سینمای ایرانی را دنبال کرد و در هر حال معیارهای اساسی سینمای کلاسیک مثلا "توهم بزرگ" ژان رنوار یعنی نسبت واقع گرایانه فیلم با تاریخ اجتماعی و سیاسی را در حافظه خود داشت نه موج نو بودن یا متفاوت بودن را . بطور خلاصه نقد درون فیلم را به تنهایی قبول نداشت :

" زمان جریان حوادث موضوع این فیلمنامه و فیلم معلوم است: دوران جنگ ایران و عراق. پس در هر روستا لااقل یک رادیو ترانزیستور وجود دارد که تمام ایران بداند جنگی وحشتناک در جنوب و غرب مملکت در جریان است و جنگ‌زدگانی از خانه‌شان می‌گریزند. آن‌وقت روبه‌روشدن آن زن با این پسر بسیار عجیب می‌شود. گویی پسرک [باشو]یک .E.T یا یک تازه‌وارد از کره‌ای دیگر است… این مسائل مربوط می‌شوند به ناآگاهی فیلمساز ... درهرحال اگر فیلمسازی آقای بیضایی این است باید توجه داشت که این راه به ساختن یک سینمای ایرانی منجر نخواهد شد ( ماهنامه فیلم آبان 1370) در مورد فیلم سارا نیز یکی از محک هایش مقایسه با قوانین رایج بود. فیلم های دیگری را نوار های بی سروته خواند . و لی سرانجام معیارهایش را توانست در فیلم های گاو و ناصرالدین شاه آکتور سینما ببیند.

تابلوهایی از خاطرات دور و شگرد های نگارش

کاووسی در باره زیبایی شناسی فیلم ( شماره اول مجله نمایش آذر ماه 1335) ، فرم سینما (نمایش، شماره سوم بهمن ماه 1335) پیدایش سینما ( نگین – آذر 47) )تاریخ سینما ( آغاز سینمای آمریکا دوران صامت 1878 - 1927، مجله مرز های نو شماره دیماه 1349) کار کرد و نوشت . اما یکی از عمده ترین میراث های دکتر کاووسی ، جدا از نوشته ها و ترجمه ها از جمله نمایشنامه دیوانه شایو (اثر ژان ژیرودو) ، خاطره نویسی در قالب روزنامه نگاری نوین است. بسیاری از نوشته هایش ، با خاطره شخصی در آمیخته و با این شگرد نویسندگی ، خصوصی و عمومی یا عام وخاص را در هم می آمیخت. نقد فیلم پرونده دومینیسی با این جملات شروع میشود :

در آن هنگام من در پاریس دانشجو بودم و مثل همه مردم فرانسه و پایتخت آن اخبار داخلی روزنامه های صبح و عصر و منتسب به راست و چپ را می خواندم تا معلوم شود این جنایت بسیار فجیع توسط چه کسی یا چه کسانی مورد ارتکاب قرار گرفته است و حادثه چنین بود : (شرح ماوقع)

این نوشته ها به صورت جریان سیال ذهن است هر حرکت قلم یا اندیشه ای او را به گذشته می برد. مقاله دفتر خاطرات ، سفر به دیگر سو ؛ بهار در مدیترانه ( 15 اردیبهشت 1390 ماهنامه سینمایی فیلم ص 116) شرح زندگی از کودکی تا سفر از تهران به بیروت و از آنجا مسافرت با کشتی تا رسیدن به تنگه مسین (که نوک چکمه ایتالیا را از جزیره سیسیل جدا می کند) و بعد هم اقامت در پاریس است . گرچه مسیر "خود زندگی نگاری"، در این نوشته از علاقه به زبان فرانسه در دبستان نظام و " رها کردن دانشکده حقوق و عزیمت به سوی فرانسه" و بازگشت اردیبهشت ماه از آن کشورپس از تحصیل سینما وزبان است ، ولی بطور دائم با تصاویری از معلمان ، فیلم ها ، مکان ها ، کشتی ، جغرافیا ، سیاست ، مردمان و فرهنگ ها و پسرکی پاریسی که ایران را با گربه اش می شناسد ، تزئین شده است . کاوسی در دوران تاریخی طوفان خیزی زیست ، او طیف وسیعی از احزاب و جریان های سیاسی ، هنرمندان و شخصیت های ایرانی مانند دکترشهید نورایی ، هدایت، ناتل خانلری ، دکتر کوشان و عبدالحسین سپنتا ، فرخ غفاری و نسل جدید تر سینما گران از جمله احمد فاروقی قاجار و سینما گران و هنرمندان فرانسوی از جمله هم دانشکده ای هایش ( سرژ بورگینیون ، لوئی مال و آلن رنه) و اساتیدی را از نزدیک درک کرده ( از جمله ژرژ سادول در ایدک ، ویلیام وایلر و البته رنه کلر و جلسه یادبود او در انجمن ایران وفرانسه) و در موقعیت های مختلف ، خاطره هایی از آنان را نوشته است. مقاله ای در رثای مهندس میر صمد زاده تحصیلکرده فرانسه در شمارة 372 ماهنامه فیلم نوشت که در دفاع از تحصیلکردگان است . همچنین دفاع اش از سینما در برابر یکی از شاعران بزرگ ایران در ماهنامه فیلم ، خواندنی است .

به عنوان نماینده ایران درگرد هم آیی رژیسور های جهان شرکت کرد . در زمره کارگردان های دنیا در باره دوبله فیلم نظر داد و عدم موافقت خودش را اعلام کرد. در دهه پنجاه در جریان جشنواره جهانی فیلم تهران ، مهمان دار و یا مترجم شخصیت هایی چون رنه کلر بود. با سینمای آزاد ، همراهی کرد. خاطره اش از احمد فاروقی قاجار نوه دختری احمد شاه ، در ماهنامه فیلم بسیار جذاب و پر از نکته های نادانسته بود (آذر 1377- نخستین فیلمسازی که برای ایران جایزه ای از کن آورد ، ماهنامه فیلم شماره228 ص62) . با نوشته های کاوسی می توان تصویری از معماری و زندگی در پاریس را مجسم کرد. همچنان که خود او نام "تا بلویی از خاطرات دور " بر آن نهاده است :

با یک دسته بزرگ گل داوودى سفید، از سوى هیأت اجرایى دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه، به خانه ( مرحوم دکتر حسن شهید نورایی) در پرت دوفین پاریس رفتیم. .. دو سه روز پیشتر هدایت و یکى از دوستانش را در یکى از کافه هاى بولوار سن میشل (کارتیه لاتن) ملاقات کرده بودم. مرحوم صادق هدایت در جوانى، در گروه محصلین اعزامى به پاریس رفت و پس از رها کردن ادامه تحصیل دندانپزشکى به گروه سور رِآلیست پیوست و در گروههاى آنان در کافه "لاروُتُند " در چهار راه مونپارناس ــ راسپاى شرکت مى کرد ــ ریاست گروه را آندره بروتون داشت و در شمار اعضاى آن نقاش پیکاسو بود و فیلمساز بونوئل که از اسپانیا مى آمدند و ژرژ سادول، مورخ سینما و آراگون و ژاک پرهور شاعر و لئون موسیناگ ناقد هنر و عده اى دیگر که نامشان در ایران ناشناخته است، در اعتقاد سیاسى، گروه، هواخواه تروتسکى بود، بعدها پیکاسو و آراگون و سادول و عده اى دیگر به حزب کمونیست استالینى فرانسه پیوستند. عده اى هم خواهان خودکشى شدند، از آن جمله هدایت بود که به این قصد خود را به رودخانه (مارن) نزدیک پاریس انداخت که نجاتش دادند ( تابلویی از خاطرات دور ، بخارا مرداد وشهریور 1384 ص248)

آخرین گفتگو با دکتر کاوسی

بعد از بیماری سخت اول که از ایشان احوالپرسی کردم ، به من گفتند :

" علاقه دارم وکیل من باشی. بروم سفر وبرگردم ، تمام کارهایم در اختیارت قرار می گیرد که آنها را تنظیم و منتشر کنی".

دکتر برای معالجه به آمریکا رفت در بازگشت و در تماس تلفنی متوجه شدم که از تصمیم خود منصرف نشده اند بلکه آن را ضروری و فوری نمی دانند . بعد ها از حسین مختاری شنیدم که شخص دیگری را برای این امر انتخاب کرده و کار سرو سامان یافته است. مدتی گذشت. از پلکان طبقه دوم دانشگاه با آجرهای اخرایی در حاشیه شهر خورزوق، پائین می آمدم که مطلع شدم به منزل تلفن زده اند تا در باره مقاله فیلم علف از این جوان برومند تشکر کنند. منظور آقای دکتر کاوسی مقاله "دفتری هنوز گشوده" درباره کتاب بهمن مقصود لو است که در ماهنامه فیلم ش 426 اردیبهشت 1390 منتشر شده بود . فردا صبح اش نوشته ای از دکتر کاوسی در باره بیست سالگی بخارا ، با مطلع "ای بخارا شاد زی: را می خواندم : " بیست سال تلاش در رنج همراه با شور عشق ".زنگ زدم . ایشان گفت : اول بگویم که مقاله شما را خواندم ، به مقصود لو هم زنگ زدم و گفتم که تهامی مقاله ای در باره ات نوشته اما سوال من این است که با این قلم چرا کم می نویسی ؟

یادم افتاد که برای فیلم تاریخ سینمای بهمن مقصود لو با دوربین فیلمبرداری به خانه ایشان رفته بودیم . آخرین تصاویری که از دکتر گرفتیم ، پشت میز کار و سرگرم ترجمه رباعیات خیام به فرانسه بود. تشکر کردم و پرسیدم :

_ استاد ، ترجمه خیام به زبان فرانسه تمام شد ؟

- ترجمه تمام شد ولی این ترجمه را باید پاریس چاپ کنند . پییس فدر ژان راسین را تمام کردم و دنباله اش در باره تئاتر نوشتم . چاپلین به قلم ژرژ سادول را بالاخره تمام کردم و رفت زیر چاپ . کتاب خانم کاملیا را هم ترجمه کردم و مقدمه ای هم در باره فیلم هایی که از روی این داستان ساخته شده نوشته ام. خاموشی دریا را هم تر جمه کرده ام . این کتاب سال ها پیش توسط مرحوم حسن شهید نورایی ترجمه شد اما من نام کتاب را گذاشته ام " دریای خاموش " [ نوشته ورکور ] که در زمان جنگ جهانی دوم مخفیانه منتشر شد

الان برای بخارا مقاله می نویسم . اخیرأ شعر عقاب خانلری را با آهنگ و قافیه به فرانسه بر گرداندم . من الان فقط می نویسم . تلویزیون نگاه نمی کنم . برای چشمم ویتامین آ می خورم و می نویسم . من شما را فرزندان خودم می دانم . شما بچه های من هستید . می بوسمت . خدا حافظ ."

روزهای عید نوروز ، بهشت زهرا مثل شهر خلوت نبود . قطعه هنرمندان شلوغ تر بود.

فاصله مرحوم دکتر کاوسی با مرحوم فردین چند قدم بیشتر نیست.

یکی از کارمندان فارابی ورقه های ترحیم راتوزیع می کرد . بالای آن شعری از ژاله اصفهانی بود :

زندگی صحنه [یکتای] هنرمندی ما است

هر کسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

هفده روز بعد - 22 فروردین 1392

این مقاله در چارچوب همکاری انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه شرق منتشر می شود.





نظرات() 

شعری از ورلن

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:33 ب.ظ

گروه بین المللی و ترجمه
Verlaine.jpg

شعر زیر از پل ورلن (paul verlaine) شاعر نامدار فرانسوی است که ترجمه فارسی آن همراه با اصل فرانسه اش آورده شده است، برای تمرین ابتدا تلاش کنید متن را به فارسی بازگردانید و سپس با ترجمه فارسی ارائه شده مقایسه کنید.

به نقل از:


گزیده ی اشعار پل ورلن، در نیمه راه برزخ، گزینش و برگردان محمد رضا پارسایار، تهران، نگاه معاصر، 1384

Ecoutez la chanson bien douce
این آواز دلنواز را بشنوید
Qui ne pleure que pour vous
که زاری اش بهر خشنودی شماست
Elle est discrète, elle est légère
رازدار است و دلنشین
Un frisson d’eau sur la mousse!
چون لرزش آب بر خزه!
La voix vous fut connue (et chère?)
این نغمه برایتان آشنا ( و شاید عزیز) بود

Mais à présent elle est voilée
لیک آنک در حجاب نهان گشته

Comme une veuve désolée
چون بیوه زنی در غم و اندوه

Pourtant comme elle encore fière
اما هنوز چون او مغرور

Et dans les longs plis de son voile
و در چین و شکن های بلند حجابش

Qui palpite aux brises d’automne
که در نسیم خزان می لرزد

Cache et montre au Cœur qui s’étonne
La vérité comme une étoile
بر این دل حیران راستی را
چون ستاره نهان و آشکار می کند

Elle dit, la voix reconnue
آن نغمه ی آشنا می گوید

Que la bonté c’est votre vie
که نیکی زندگی ماست

Que de la haine et de l’envie
Rien ne reste, la mort venue
که چون مرگ فرا می رسد
از کینه و حسد هیچ نمی ماند

Elle parle aussi de la gloire
D’être simple sans plus attendre
و نیز می گوید از فخر ساده بودن
و دیگر اما بردبار نبودن

Et de noces d’or et du tender
Bonheur d’une paix sans victoire
و از سالروز پیوندهای زرین
و نیکبختی دلنشین یک صلح بی ظفر

Accueillez la voix qui persiste
این نغمه ی ماندگار را پذیرا شوید

Dans son naïf epithalame
در مدیحه ی ساده و بی پروای همسران

Allez, rien n’est meilleur à l’âme
روح را از آن بهتر نیست

Que de faire une âme moins triste!
که از روان دیگری غم بزداید!

Elle en peine et de passage
روح محزون و در گذر است

L’ame qui souffre sans colere
آن و روح که بی خشم رنج می برد

Et comme sa morale est Claire!
و اندرزش چه رسا و روشن است

Ecoutez la chanson bien sage
این آواز فرزانه را بشنوید





نظرات() 

گفتگو با داریوش مودبیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:29 ب.ظ

سعیده بوغیری
5788.jpg

7. در شرایط کنونی که زبان انگلیسی به خاطر قضایای سیاسی و تجاری، تا حدی جای زبانهای دیگر را گرفته، اگر فرض بگیریم، به هر دلیلی، مثلا جنگ دیگری دربگیرد و زبان دیگری خود را تحمیل کند، به خاطر پیشینه فرهنگی و ادبی درخشان زبان فرانسه، نمی توانیم جایگاهی جدا از سایر زبانها برای آن قائل شویم و آن را برای بهره مندی خودمان بیاموزیم و حفظ کنیم؟

  • باز خاطر نشان می کنم زبان، ابزار ارتباطی است، باید ببینیم در چه سطحی، با چه منظور و هدفی از آن استفاده می کنیم. چه رویکردی به آن داریم. در حیطه تجارت، از زبان تجاری استفاده می کنیم، قبول. در حیطه علمی باید از زبان دانشگاهی استفاده کرد و در حیطه فرهنگی از زبان فرهنگ. حین دادوستدهای قومی نیز با زبانهای اقوام. اگر فرهنگی بخواهد خود را مطرح کند، باید ابتدا زبان خود را مطرح کند. ما با هیچ زبانی تعارض نداریم، چون از آن زبان در زمینه های مختلف بهره می گیریم. اما یک گذشته تاریخی هست که ما را به یکدیگر پیوند می دهد، متاسفانه این گذشته در همه جای دنیا با جنگ ها، استیلای اقوام، تاخت و تازها، اشغال، حکومت های دست نشانده، فرمانروایی بیگانه، ظلم و تعدی مشخص می شود. مثلا کشورهای استعماریی که به وجود آمدند: افریقا، امریکای جنوبی و مرکزی. از نیروی کار آنها بهره بردند، حکومت کردند، فرهنگ خود را غالب کردند. درباره کشور ما هم همین بود: تاخت و تاز مغول، مقدونیه که آن روز بخشی از یونان بود. فیلسوفی به نام اسکندر تمام شرق را در می نوردد، امپراتوری ایران را مستعمره می کند، شاید در آن زمان مال و منال و دیدگاه جهان گشایی، غرور، قهرمانی غالب بوده. در این صورت در پژوهش هایمان نمی بینیم مثلا از فرهنگ اسکندر و اصول مدنی یونانی تاثیری در ما ایجاد شده باشد. چه، حین حمله به ایران، تئاتر آنها در اوج بود اما هیچ گزارشی مبنی بر تاثیر این تئاتر در جامعه فرهنگی ایران نداریم. یا موسیقی، البته برخی سازها که زمینه مشترک داشته جابجا می شود، طبیعی است چون زمینه مشترک بوده. یا قصه ها و افسانه ها، ازوپ را ایرانی ها می شناختند. بعد به اسلام و استیلای عرب می رسیم. مذهب جانشین فرهنگ می شود. تاروپود فرهنگ قدیم را درمی نوردد. شکل حکومت، سیاست جامعه، ارتباط طبقات عوض می شود. پیش از آن، ارتباط به صورت کاست بود، اما اسلام با ندای برادری و برابری می آید. به همین خاطر ایرانیان شیفته آن می شوند. گویی حکومت ساسانی قبل از اسلام به خاطر عدم کاراییش- که نتیجه روش مغان و موبدان بود و نه شاهان- سقوط کرده بود. بعد به دوره استعمار نو می رسیم. اینها استعمارهای کهنه بود، شیوه ها، اسطوره های خود را داشت، افسانه های خود را می ساخت. اما بعد از جنگ های صلیبی، سرآغاز جابجایی اروپایی ها بود، اواخر قرون وسطا و آغاز رنسانس، غرب به سوی شرق حرکت کرد، ابتدا به خاطر تجارت و شناخت سرزمین های جدید، بعد برای استیلا و قشون کشی که هر کشوری به روش خود این کار را انجام می داد: پرتغالی ها، هلندی ها، دانمارکی ها، بلژیکی ها، انگلیسی ها و فرانسوی ها و آلمان ها و... سوئدی ها به سمت شرق پایین نمی آیند به روسیه می روند و با خود زبان و فرهنگ شان را می آورند. کشورهای استعماری به همراه تاخت و تاز و تصرف، فرهنگ خود را هم به کار گرفته و جایگزین می کنند. فرهنگ این کشورها را بدوی و وحشی و عقب افتاده می شمرند و فرهنگ خود را بارورتر عرضه می کنند. کمتر به گفتگو دست می زنند. این اصطلاح جدید است، بیشینه آن کمی بیش از 100 سال است و بیشتر خاص فرهیختگان. نه سیاسی، نه تجاری است. فرهنگ تجارت، فرهنگ خرید و فروش است. نگاه تجاری به فرهنگ یعنی مثلا قضیه »فاستونی«. انگلستان برای پیشرفت کارخانجات فاستونی خود، سعی کرد مدل لباسهای فاستونی را وارد هند کند. تلاشی که البته چندان موفق نبود چون اصلا در آن فرهنگ هند که عریانی و زهد و کندن از دنیا، در آئین کهنشان ریشه دارد، لباس فاستونی نمی توانست معنایی داشته باشد. خلاصه، در این میان برخی کشورها، مثل فرانسه و یکی دو کشور دیگر که من می شناسم، سعی می کنند به همراه این استیلا، نه فقط فرهنگ بلکه خدمات فرهنگی ارائه کنند. این زمینه را برای دادوستدهای فرهنگی آماده می کند. مثلا برایشان مدرسه می سازند، برای رفع گرسنگی اقدام می کنند، فرانسوی ها ظاهرا حتی اگر هدفشان آموزش زبان فرانسه بوده باشد، اما مدرسه، مراکز بهداشتی و... می سازند. از عصر صفوی، کارگزاران فرانسوی در پوشش سفیر، سیاح، محقق راهی ایران می شوند اما قشون کشی نمی کنند، اما پرتغالی ها و انگلیسی ها برای حفظ منابع خود از طریق بنادر وارد می شوند. فرانسویها هرگز در اینجا استیلا نداشته اند حتی نمایندگی سیاسی قوی نداشته اند، در عوض، نوعی فرهنگ مدنیت، شهروندی با خود می آورند، به خصوص از قرن 17 که در خود فرانسه شناخت مدنیت به وجود می آید. در نتیجه ابزارهای آن هست، نظام و جریان بالنده فکری در شهر را دارند و سعی می کنند این نوع مفاهیم شهروندی، شهر نشینی، رفاه، تعارضات شهر، نهادها، جوامع و انجمن ها و... را معرفی کنند و بسازند، دانشگاه به شیوه جدید شاید بیشتر ماحصل تفکر فرانسوی باشد. البته من در اینجا نه می خواهم ستایش و نه نقد کنم. بلکه می خواهم بگویم گاهی اوقات تنگ نظری یا نشناختن زمینه های پژوهشی سبب می شود اینها به اهداف استعمارگرانه تعبیر شوند. این به نظر نوعی شتابزدگی می آید. مثلا در همین انستیتو پاستور ایران که فرانسوی ها آن را بنیان نهادند، مالاریا، سل، وبا، بیماریهای مناطق حاره، طاعون، بیماریهای مسری شرق، از هند تا ایران و سواحل بوسفور و داردانل، ترکیه و عراق مورد تحقیق و درمان و گاه ریشه کنی قرار بگیرند. آن وقت که سازمان بهداشت جهانی نبود. چه سازمانی می توانست کمکی بکند؟ انستیتو پاستور و بعدها، پزشکان بدون مرز در همین انستیتو. در اینجا خودبخود یک نگاه فرهنگی به وجود می آید. فرانسویها با ذهن، روان و فکر انسان سروکار دارند، نمایشگاه، انجمن های فرهنگی، ورزشگاه می سازند، خب این دادوستدهای فرهنگی در کجا باید انجام شود؟ شاید اگر بخواهیم درست بررسی کنیم، باید نگاهمان را کمی تغییر دهیم. شاید در مورد بقیه کشورها هم باید بگردیم و به نقاط جدیدی برسیم.

توجه به زبان و فرهنگ فرانسه در فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد. شاید به خاطر مراوداتی بود که با آنها داشتیم: بلژیکی ها نظمیه تهران را می سازند، دربار قاجار علقه و پیوند خاصی با فرهنگ فرانسه دارد. شاهان اگر فرانسه نمی دانستند لااقل در مورد آن صحبت می کردند. واژه »فرنگ« که سعدی هم از آن استفاده کرده، منتسب به قوم فرانک و فرانسه است. اصلا ارتباط با فرنگ از طریق فرانسه صورت می گیرد. سیاحان، ایرانشناسان پرشمار، دوگوبینوی فیلسوف اشرافزاده که البته نگاهی نژادپرستانه داشت، اما فارسی می دانست و دو نوبت با شوق ارتباط فرهنگی، به همراه هیاتها و هدایای فرهنگی و کتاب به ایران سفر کرد، یا مثلا ادوارد براون، شاید بتوان گفت حامیان اینان اغراضی سیاسی پنهانی داشتند، اما خود آنها، تاریخ ادبیات ایران، تاریخ مطبوعات ما را به روش علمی تدوین کرده اند، نمی توان به این سادگی اندیشمندان را – چه شرقی و چه غربی- به توطئه و خیانت و منافع جویی متهم کرد، مگر با وجود دلایل خاص و مگر منافع فرهنگی. البته باید زمانهای اخیر را مستثنا کرد که فرانسه، انگلیس، آلمان و روسیه وارد حیطه سیاسی شدند.

8. آیا در زمانی که شما آموختن زبان فرانسه را آغاز کردید، امکانات خاصی در جهت معرفی این زبان و فرهنگ وجود داشت که حالا جای آن خالی باشد؟

  • امروز ابزار، امکانات، تجهیزات به عنوان ابزار ارتباط فرهنگی آماده تر است، در گذشته مثلا یافتن یک کتاب بسیار دشوار بود. باید تمام تهران را می گشتیم. آدرس می دادند، فلان انتشارات در فرانسه، حالا می بایست کسی را پیدا می کردیم که گذارش به آنجا بیفتد، انجمن ایران و فرانسه، سفارت، بخش فرهنگی کتابخانه ای داشت که البته فقط اجازه نگاه کردن کتابها را می دادند. اما راهنمایی می کردند. خلاصه 6 ماه طول می کشید تا با تلفن و سفارش آشنا و پول و ... کتاب به دستمان برسد. اما امروز، اینترنت، سیستم سرچ، همه چیز را ساده تر کرده. آموزش زبان، خیلی در دسترس تر است. در زمان ما یک آلیانس فرانسه بود. بااینهمه در آن زمان که امکانات ارتباطات کمتر بود، انگیزه بیشتر بود. ضرورت ارتباط بیشتر درک می شد. امروز کمتر شده! این به پژوهش جامعه شناختی نیاز دارد، به پژوهش اجتماعی و آموزشی و تربیتی و قومی، و این کار هرچه زودتر باید انجام شود، چون هر روز جوان بی انگیزه تر می شود. جوان و حتی نوجوان قبل از فکر کردن به کارکرد موبایل، به خاطر بازی و »پرستیژ« به آن احساس نیاز می کند، ارتباط برایش بی اهمیت است! حواشی بر متن غالب شده، یا مثلا اتومبیل بدون درک ضرورت بر آدم ها تحمیل شده، شرکتهای سازنده، آنها را تحمیل می کنند. و اغلب، جوانها بیشتر این تاثیر را می پذیرند. درحالیکه مراد، جابجایی از جایی به جای دیگر است. وقتی من از اتوبوس پیاده می شوم، از من می پرسند »شما دیگر چرا!؟«. یا مثلا درباره ماهواره و تلویزیون، وقتی می گویم ندارم، تعجب می کنند، نه اینکه پولش را ندارم، «نیازش را ندارم». یعنی طوری شده که بدون وجود نیاز هم باید آن چیز را داشت! همینطور ما دچار اسارت تلویزیون شده ایم، به خانه که می رسیم هنوز لباس درنیاورده، تلویزیون روشن می کنیم، اصلا درست نمی توانیم غذا بخوریم، یک چشم به صفحه تلویزیون داریم و یک چشم به قاشق غذا. آن هم با آن فیلمها و سریالهای داستانهای زندگی موهوم و شخصیت های آن چنانی شان، تازه بر سر آنها بحث و دشنام مان هم می گیرد و حرص هم می خوریم! به خاطر آنها از کار می افتیم. بعد، این اسارت را به حکومت ربط می دهند، به دموکراسی ربط می دهند! ما در آن زمانها یک کانال داشتیم که از ساعت 6 عصر تا 11 شب برنامه نشان می داد. بااین حال انتخاب می کردیم که کدام را ببینیم، اخبار، فیلم ... البته من که در تلویزیون بزرگ شده بودم به خاطر تحلیل و کارشناسی، بیشتر نگاه می کردم، 3 تا 4 ساعت در روز، نگاه می کردم و یادداشت برمی داشتم. نوعی حالت پژوهشی داشت. امروز، شب از همه برنامه ها خبر دار می شویم و صبح روز بعد در محل کار به مبادله اخبار می پردازیم: فوتبال، اخبار، جنگ، ارز، فیلم... این یعنی سطحی شدن. تعداد روزنامه ها زیاد شده، اما روزنامه خوانها کم شده، معمولا سرراس ها را می خوانند، تیراژ کتاب بالا رفته اما کتابخوان کم شده. در سالهای 75-70 کتاب »طنزاوران« من با 3500 نسخه منتشر شد، بعدها شد 3000 نسخه، و در آخرین چاپ، 1000 نسخه! در حالیکه تعداد دانشجویان تئاتر، در سال 70، 2000 نفر بود، حالا 100.000 نفر است. دانشگاه ها زیاد شده، سراسری و آزاد، تهران و شهرستانها، کلاسهای ازاد و غیرانتفاعی هم هست. اما سرعت و تب »فرمول« همه جا را برداشته، به دنبال فرمول می گردند، اهل مطالعه نیستند. تا 50% تخفیف می دهیم. می شود ارزان تر از یک پیتزا که دل درد می آورد و نیمه کاره رهایش می کنیم. تازه می گویند کتاب گران است! و آنوقت خرجهایی می کنند که... آخر کجا کتاب با این تعداد صفحه، با این مراحل آماده سازی سخت، به این قیمت به فروش می رود!؟ به نظر می رسد سطحی نگری و سهل انگاری ترویج می شود، رادیو تلویزیون هم که با آن همه ادعا، فراوان به طرزی ناهنجار و ناروا سخن می گویند. براستی چه بر سر زبان ما آمده؟ اصلا درباره شبکه های خوب{ماهواره}، حرفی هست؟ کسی شبکه های علمی و فرهنگی را می شناسد و معرفی می کند؟ همه ما به نوعی مقصریم، به خصوص ابزار رسانه ای، فرهنگی، نهادها، آموزش و پرورش، ارشاد، رادیو تلویزیون، ما فرهنگ ملی و عمومی داریم. ما با فرهنگ عمومی سروکار داریم. فرهنگ ملی را هم استاد و دانشگاه باید به دانشجو بیاموزد. اما آخر جوانی که در فرهنگ عمومی، رگه ای از فرهنگ ملی مشاهده نمی کند، چطور باید فرهنگ ملی پیدا کند؟ فرهنگ عمومی در دست همه است، ظاهر است، با تب و جذابیت ظاهری و زبان عوام و زمان و مکان کار دارد، به زودی تغییر می کند. اما فرهنگ ملی تابع علم، سنتهای فرهنگی پایدار، آرمانهای ملی است ونه ضرورتهای روزمره عمومی. غیرقابل تجارت است، در حالیکه با فرهنگ عمومی می توان تجارت کرد. مثلا در خیابان که پر از سی دی و دی وی دی است، ایا می توان فیلمهای بزرگ تاریخ سینما را یافت؟ خیلی کم. چون جزو فرهنگ ملی است. یا مثلا کتابخانه عمومی، که خود را موظف به ارائه کتابهای تخصصی نمی داند و انتظار داریم بیشتر رمانهای عامه پسند و من درآوردی و... در آن عرضه شود، با آن شخصیت های کلیشه گرگ ناقلا و حسنی و ... زبان سست است، خلاصه گلستان، مولوی، شاهنامه به زبان کودک برنگشته تا بچه ها از کودکی با آنها آشنا شوند. ترجمه ها با ماشین انجام می شود، ویرایش درستی انجام نمی گیرد، متن آلوده به واژه های اشتباه و من دراوردی است، حتی ضرب المثل را غلط به کار می برند. در حالیکه سعدی هم با زبان عوام و محاوره نوشته، شهریار هم به زبان عموم نوشته. اما آراسته و سنجیده است، اندیشه را کور نمی کند. هر چیز خطا و درهم و برهم را به نام فرهنگ جهانی ارائه نمی کند.

»انسان شناسی و فرهنگ« یعنی نیاز انسان به درک متقابل فرهنگی: به این منظور باید آسیب شناسی هم بکنیم. البته محاسن آن بیشتر است. اما جاهایی هم اشتباه کرده ایم. باید فرهنگی عمومی بسازیم که پذیرای دیگر فرهنگها باشد، ذوق زده آشنایی با فرهنگها باشد، جهان امروز جهان جذابیتهای پنهان است، توهم جذابیتهای پنهان است. جوانان اغلب فکر می کنند زندگی در آمریکا همانی است که در فیلمها می بینند، مشتی آدم بیکار، سرخوش، عموما بدون کار معین، اما مرفه، بهترین ماشین، صرف شام خانوادگی، عشق ورزی و عشق بازی، سفرهای دنیایی، استراحت مداوم، جهان تخیلی، رویایی، خلاصه کلام، همان »الدورادو«ی ولتر. اما واقعیت این نیست، در آمریکا اگر همین کسانی که زندگی را به بطالت می گذرانند، حتی برای 5 دقیقه ویراژ بدهند و بوق بزنند، بدترین مجازاتها بر سرشان می آید، هرکسی کارش را حتی 5 دقیقه به هر دلیل ترک کند، تمام است. نظام کار مبتنی بر میل کارفرماست. کارفرما حتی بی دلیل و به خاطر اینکه از قیافه یکی خوشش نمی آید، می تواند او را اخراج کند، حتی اگر کارمند منظمی باشد. کجای چنین جامعه ای، تبلیغ کردن دارد؟ متاسفانه تلویزیون ما به جز تبلیغ و نشان دادن فیلمهایشان، از روی اینها سریال هم می سازد. گرته برداری می کند. این جامعه در کدام رویاست؟ تبلیغ فیلم های آمریکایی در تلویزیون. ما نتوانسته ایم این سامان فرهنگی را کاتالیزه کنیم، انسان تا وقتی به صورت فردی و جمعی به ساماندهی فرهنگی در جامعه، خانواده و محل کار نرسد، نمی تواند به زندگی سامان بدهد. کشورهای درگیر جنگ مرگبار جهانی دوم، که تمام ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شان فروریخته بود، چطور توانستند دوباره بلند شوند؟ آنچه سامان می دهد، نشاط می دهد، فرهنگ است. یک سرزمین از طریق فرهنگ بازسازی می شود نه سیاست. بله، نگاه سیاسی را انتخاب می کنند، اما فرهنگی پشت آن است. عجیب است که آلمان با آن وضعیت اسفبار پس از جنگ، 10 سال بعد دوباره به قطب صنعتی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی بدل می شود. ساماندهی فرهنگی این کشور، بی نظیر است. ما امروز عاشق فوتبال آلمان هستیم اما بعد از جنگ جهانی دوم، استادیوم و ورزشگاه و تئاتری در آن نمانده بود. اکنون سرانه سالن تئاتر آن جزو بالاترین سرانه های دنیاست، اپرا، کنسرت هالها، کانالهای فرهنگی... تلویزیون فرهنگی می خواهید، آلمان. آلمان حالا کشوری کاملا فرهنگی و دانشگاهی است. از سالهای 1950 که تنها 5 سال از جنگ رفته، از همه جا بویژه شرق و حتی آمریکا، به طرف دانشگاههای آلمان می روند. پزشکی، مهندسی ... این یعنی ساماندهی فرهنگی. ساماندهی فرهنگی یعنی ساماندهی تلویزیون، رادیو، کتاب، تئاتر، موسیقی، فیلم. فرهنگ از همین ها بلند می شود. فرهنگ وجود دارد، در وجود همه هست، باید سامان داده شود، سیاست و اقتصاد مبتنی بر فرهنگ است. اما در ایران اوضاع وارونه است. برای فیلم و تئاتر، اسپانسر می خواهند، اسپانسر هم مصرف کننده می خواهد! همچنانکه می بینیم. برنامه های تلویزیونی هم آلوده به تبلیغات کالاهای از همه رنگ شده. مثل اینکه می گویند دخانیات بد است، اما جلویش را نمی گیرند. خب اگر بد است، جلویش را بگیرید! چرا نمی گیرید؟ آن وقت تاسف گذشته را می خوریم.

با این اوصاف، چطور می توان از نسلی که در این میان قرار گرفته، توقعی داشت؟ یک نظام بی برنامه ریزی و بی سامان فرهنگی، این نمونه ها را آرام آرام در زندگی او قرار داده. برای همین است که تاسف گذشته را می خوریم. ما در دوره ابتدایی سعدی می خواندیم، می فهمیدیم و لذت می بردیم، حالا سعدی خط خورده. برای جوان امروز انگار سعدی چیزی ناشناخته است، در عوض، هری پاتر و ارباب حلقه ها را طوری می شناسند که گویی با آنها آشنا هستند. در تلویزیون درباره آن حرف می زنند و پشت صحنه هایش را نشان می دهند. اما آیا تا به حال سعدی را در رادیو خوانده اند؟ توضیح و تفسیر از آن داده اند؟ حداقل در این 30 سال اخیر چنین کاری نشده. خود من چنین پیشنهادی به رادیو دادم، می گویند، بسیار خوب، اما بدون دستمزد! برای دل خودت بیا بساز! قول پخش هم نمی دهیم، اما ... پفک نمکی می تواند، پول می دهد، پخش می شود. کارش پیش می رود. این برنامه ها پفک نمکی فرنگی است. جوان امروز دچار سوء هاضمه شده، باید مداوا شود تا بتوان درباره مولیر و فرهنگ با او حرف زد. کار زیر بنایی و ساماندهی می خواهد. باید به رابطه فرهنگ با آموزش و پرورش پرداخت. آموزش و پرورش، مدارس را به عنوان محمل هایی برای ارتباط این دو دارد. روی پیکان به سمت فرهنگ ملی است، نه برعکس. این جهانی سازی یعنی تبلیغ آمریکایی، متاسفانه در مملکت ما هم آمده.

9. شما در حیطه ترجمه نمایشنامه هم دستی بر آتش دارید. به نظرتان ترجمه هایی که در زمان قاجار از نمایشنامه انجام شده، بهتر بود یا ترجمه های کنونی؟ به بیان دیگر، ترجمه نمایشنامه در مسیر صعودی قرار دارد یا نزولی؟

  • تئاتر فرانسه از اواخر قرن 18 وارد ایران شد و در قرن 19 با گسیل دانشجویان به خارج برای یادگیری فنون، ادبیات، حقوق و... به اوج رسید. ترجمه نمایشنامه با آثار مولیر آغاز شد و نخستین نمایشنامه نویسان ما نیز به تقلید از کارهای مولیر پرداختند و آن را کاملا ایرانی کردند. برخی آداپتاسیون ها موفق از آب درآمده و در برخی نیز تنها نامها تغییر یافته. یعنی سرآغاز تئاتر ما با اقتباس شروع شده، البته این آداپتاسیون ها در سطوح مختلف قرار دارد، گاه یک اقتباس ساده صورت گرفته و به جز عنوان و نامها که عوض شده، هسته داستان، کشش، شیوه نگارش و صحنه پردازی در جای خود باقیست، اما گاهی نیز برداشت آزاد انجام شده و با نگاهی آزاد، از نمایش اصلی با اهداف مختلف الگوبرداری شده. رویهمرفته نمی توان مسیر مشخصی برای ترجمه نمایشنامه بر روی کاغذ تعیین کرد، چون خوبی و بدی ترجمه حین اجرا مشخص می شود. زیرا نمایشنامه یک متن اطلاعاتی- کاربردی است. با کاربرد نمایش است که همه جلوه های آن روشن می شود. اقتباس برای نزدیک کردن نمایش به جامعه، ایده ها و آرمان زندگی ماست، اما ترجمه ها در گذشته آنقدرها کاربرد اجرایی نداشته، بلکه بیشتر جهت معرفی بوده، مثلا در ترجمه آخوندزاده، در حاشیه به توضیح تمثیلات و معرفی تماشاخانه پرداخته شده. یعنی در آغاز حتی مردم نمی دانسته اند تماشاخانه کجاست و به چه کار می آید. هنوز نمایش اجرا نمی شده. البته هدف اجرا بوده، اما سیستم اجرایی وجود نداشته، مثلا می بینیم »مردم گریز« مولیر ترجمه میرزا حبیب اصفهانی، از نظر ترجمه، اثری فاخر است و امروز یک سند ادبی به شمار می رود اما به زبان ادبی نزدیک است. اما کسی دغدغه اجرای آن را نداشته. اگر هم می خواستند، در گراندهتل، گوشه ای صندلی می چیدند و گوشه ای بازی می کردند. حالا سالنهای نمایش داریم. همان طور که قبلا هم گفتم ترجمه نمایش به سرعت کهنه می شود و باید دوباره ترجمه شود. هم واژگان، هم دستور زبان اجرایی، چون با وجود ابزار جدید، پدیده های اجرایی جدید، امکانات اجرای جدید، خود نمایشنامه هم حتی در فاصله 20 سال برای اجراهای جدید باید بازترجمه شود. در واقع در هنگام اجرای نمایش است که انسان متوجه می شود چه می کند، زبان بیشتر جاری و ساری می شود، ترجمه های کنونی باید به زبان نمایش نزدیکتر باشند، گاهی این را نمی بینیم، مترجم تنها قلم برداشته و ترجمه را روی کاغذ آورده. اما به صحنه فکر نکرده یا اصلا دانش این کار را نداشته. چون تئاترکار نیست. مثلا چندی پیش یکی از ترجمه های مجموعه آثار شکسپیر از یک مترجم بنام را می خواندم، اما واقعا برخی را زجر کشیدم تا پیش بردم، وقتی به زبان فرانسه می خواندم، اگرچه زبان مادریم نبود، اما بهتر پیش می رفتم و می فهمیدم. در مورد یکی از ترجمه های هملت هم چنین بود، درحالیکه ترجمه ژید به فرانسه از آن، که به آذین آن را به فارسی برگردانده بسیار روان و سَخته و پخته بود، زبان آن هم زبان نمایش بود. رویهمرفته ترجمه نمایشنامه های زبان فرانسه تا امروز فراز و نشیب داشته، ضعف و قوت هم داشته، البته متاسفانه شمار نمایش های فرانسوی کم شده، نه اینکه مترجمان کم شده باشند، بلکه علاقه شان کمتر شده، شاید بازار آشفته نشر هم در این میان دخیل باشد. در این سالهای گذشته، همچنان برخی مترجمان قدیمی مثل آقای صنعوی و توکل باز آمده اند و به ترجمه هایی برجسته پرداخته اند، البته مترجمان جوان هم به ما پیوسته اند، خوشبختانه مترجمان زبانهای دیگر هم هستند، مثلا مترجمان روسی که ترجمه های بسیار دقیق و آزموده ای بدست می دهند. به علاوه، ما از زبان واسط هم ترجمه داریم، کورتولین، طنزپرداز بزرگ فرانسه، از ایتالیایی ترجمه شده، من از این بابت کمی تاسف خوردم، چون بعضی از جمله ها دگرگون شده. اما رویهمرفته پیشنهاد می کنیم حالا که مترجمان خوبی در زبانهای مختلف داریم از زبان واسط ترجمه نشود.
  • 10. آقای مودبیان، با مرور صحبت های شما در ذهنم، به گسستی آشکار بین زبان و ادبیات فرانسه و ترجمه نمایشنامه – که بخشی از ادبیات است- در کشورمان می رسم. شما می فرمایید ترجمه نمایشنامه، فوت و فن کوزه گری خود را دارد که مترجم باید به آن آشنا باشد، نقش ها را حین ترجمه، بازی کند تا زبان شخصیت مزبور را درآورد. اما در دانشکده ترجمه ابدا موضوع این نیست. ما اغلب، نمایشنامه را هم مثل متون ادبی و رمان و علوم اجتماعی و.... ترجمه می کنیم! چون در آنجا کسی تئاترکار نیست و دستی در نمایش و اجرا نداشته. از سوی دیگر، با وجود سیل انبوهی از مترجمان که هر سال از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند، ما نمودی از آن در جامعه نمی بینیم در حالیکه با اینهمه مترجم می توان انتظار یک انقلاب در ترجمه گنجینه آثار خوب دیگر کشورها را داشت. در عوض، اغلب بچه ها- چه ادبیات و آموزش و چه مترجمی- وارد کار آموزش می شوند و این قضیه به صورت سیکل معیوبی دنبال می شود. یعنی به جای تعریف یک راه جدید برای معرفی زبان و فرهنگ مثلا فرانسه، یا حتی پرداختن به شاخه ای خاص برای افتادن در مسیر ترجمه تخصصی، به ارائه کپی وار همان دستور زبان و واژگانِ آموخته شده، آنهم در درجات پایین تر کیفی، پرداخته می شود. حتی برخی از بچه ها که می خواهند به ترجمه ادبیات نمایشی روی بیاورند، علاوه بر اینکه فنون کار را نمی دانند، اصلا نمی دانند از کجا باید شروع کنند. آیا شما هم قائل به چنین گسستی هستید؟
  • دقیقا همین است. در درجه نخست ما باید از کار یکدیگر کمی آگاه شویم. به این منظور باید مجامع، انجمن ها، سایتهایی ایجاد کنیم که در آنها درباره اثری که درحال ترجمه است، اطلاعاتی داده شود تا از دوباره کاری و موازی کاری پیشگیری شود. انسان پس از زحمت و کار زیادی بر روی یک اثر، ناگهان متوجه می شود همزمان، ترجمه دیگری از آن بیرون آمده. البته این حق دیگریست که ترجمه کند. شاید اصلا ترجمه او از ما بهتر باشد. اما دنیای هنر و نمایش، دنیای گسترده ایست. می توان به جای موازی کاری، به آثار ترجمه نشده پرداخت. همینطور باید دوره هایی برگزار شود تا در آنها از صاحب نظران رشته های مختلف برای آموزش تخصصی مترجمان استفاده شود. اصلا دراختیار قراردادن تجربیات خود، یک وظیفه است. کارامدترین راه، دعوت دانشکده های زبان از اهالی خبره هنرهای نمایشی برای آموزش ترجمه تخصصی این رشته به دانشجویان مترجمی است که البته اگر براستی به چنین امری بها داده شود، هزینه های آن هم تقبل می شود. بالاخره این کار هم شانی دارد. همینطور می توانند کارگاه هایی برای ترجمه ادبیات نمایشی برگزار کنند. ترجمه یک خلق مجدد است، شگفت زده کردن است. باید دانشجو را شگفت زده کرد. این را باید آموزاند، باید جایی برای آموزش آن باشد. مترجم ادبیات نمایشی، خود باید تئاتر را بشناسد، بازیگری را بشناسد. به تئاتر برود و کار را از نزدیک ببیند. اما تا بحال کسی چنین پیشنهادی به شخص من نداده است. البته من خودم را پیشنهاد نمی کنم، از من بهتر خیلی ها هستند. اما به هر حال به نظر می رسد ترجمه ادبیات نمایشی باید درسی جداگانه داشته باشد.
  • 11. شما در انتشار آثار نمایشی هم سابقه دارید. آیا درباره این حوزه هم سخنی برای گفتن دارید؟
  • درباره مساله چاپ و نشر، مرکز هنرهای نمایشی، صداوسیما، شهرداری (بخش های تئاتر و نمایش) باید عرضه و سامانی به نشر این آثار بدهند. از کتابفروشیِ تنها نمی توان انتظار داشت، قبول نمی کنند. اگرچه نویسنده بنام باشد. حق هم دارند. می گویند در فلان محل این کتاب مشتری ندارد. باید تبلیغات انجام داد. پس این رادیو و تلویزیون برای چیست؟ کدام برنامه به بحث درباره اثار ترجمه شده و کیفیت ترجمه آنها می پردازد؟ کدام برنامه تلویزیونی تاکنون درباره اهمیت، نهضت و کارکرد ترجمه صحبت کرده؟ آنهم در حالیکه بخش عمده فرهنگ دانشگاهی و علمی ما از راه ترجمه ساخته می شود، مگر ما چقدر مولف داریم؟ خوب که نگاه کنیم، تمام شاخه ها، پزشکی، حقوق، علوم سیاسی، دین شناسی (ادیان)، جامعه شناسی، روان شناسی، تئاتر، سینما و... متقارن با حرکتهای اروپا پیش می روند. به همین خاطر به دنبال آخرین پژوهشها هستند. بنابراین ترجمه از زبانهای دیگر در آنها یک ستون را تشکیل می دهد. درباره اینها باید صحبت شود، بحث شود تا فرق دوغ از دوشاب شناخته شود.




نظرات() 

فرقة عدالت ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:26 ب.ظ

...
Ketab- 4.jpg

فرقة عدالت ایران، از جنوب قفقاز تا شمال خراسان: 1917-1920، محمدحسین خسروپناه و الیوت باست، انتشارات پردیس دانش و نشر شیرازه، چاپ اول 1388 ، 196 ص.
توسعة صنعتی و اقتصادی قفقاز و آسیای میانه در اثر انضمام این دو حوزه به امپراتوری روسیه از اواسط قرن نوزدهم

به بعد باعث آن شد که تعداد کثیری از ایرانیان در جست وجوی کسب و کار رهسپار آن حدود شوند.
بسیاری از این ایرانیان به ویژه آن‎هایی که در صنایع نفت باکو اشتغال یافتند. در خلال تحولات انقلاب روسیه درگیر فعالیت‎های سیاسی و تشکیلاتی شدند که برآمدن فرقة عدالت ـ‎ـ موضوع این کتاب ‎ــ البته در مقیاس محدودتر ‎ــ ایرانیان ساکن آسیای میانه را نیز شامل شد که بررسی جوانبی از آن تجربه نی از دیگر مضامین مورد بحث این کتاب است.

فهرست کتاب:
یادداشت دبیر مجموعه
بخش اول: فرقة عدالت ایران/ محمدحسین خسروپناه
بخش دوم: تاشکند در برابر باکو؛ سلطان‎زاده، شورای تبلیغات بین‎المللی و تأسیس حزب کمونیست ایرا در سال 1920/ الیور باست
بخش سوم: اسناد ضمیمه
1. سلام برادرانه، مراجعت از طرف اجتماع بزرگ ولایتی اشتراکیون اکثریون مسلمانان تورکستان به اهالی شرق
2. وزارت امور خارجه (اداره انگلیس) به هیئت وزرا، 27 جمادی‎الاول 1339
3. اداره انگلیس وزارت امور خارجه
4. فهرست اسامس مظنونین به فعالیت‎های یلشویکی در خراسان
فهرست اعلام





نظرات() 

معرفی اسب ترکمن در ایران

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:21 ب.ظ

یاسمن جاوید
10.jpeg

گلشن، علی (1384)، معرفی اسب ترکمن در ایران، تهران: پژواک کیوان
و یکی دیگر از شناسه‌های دیرین ایرانیان اسب است.
برنامه‌های کتاب کوچکی که در دست داریم، آشنایی با اسب ترکمن است، که علی گلشن به خوبی از عهده‌ی آن برآمده است. واقعیت این است که به رغم سابقه‌ی دیرین اسب در ایران جز در قابوس‌نامه که عنصرالمعالی آن را در آغاز نیمه‌ی دوم سده‌ی پنجم هجری نوشته است، تا روزگار ما به ندرت به این شناسه‌ی کهن ایرانی پرداخته شده است. در این میان، کار خوب استاد پورداوود، ستودنی است.

اینک که با معرفی اسب ترکمن در آغاز راهی بلند، به اعتراف خود مولف گامی کوتاه برداشته میشود، در کنار کارهایی مانند نوشته‌ی ارجمند پورداوود، پرداختی دیگر به نقش اسب در نزد ایرانیان میتواند برای خواننده‌ی این کتاب که دسترس چندانی به معدود نوشته‌های خوب نداردَ، سودمند باشد.

ایرانیان دوره‌ی باستان در باورها و نیز در زندگی روزمره خود چنان اسب را پذیرفته بودند که چهره‌های گوناگون فرهنگ آنان با یاد اسب همراه بود. حضور عنصر اسب از جای جای اوستا و ادب پهلوی گرفته تا سنگ نبشته‌های شاهان هخامنشی و از داستان‌های به فراموشی سپرده‌ی آفرینش تا افسانه‌های هزاران ساله و هنوز زنده‌ی سیاوش و شبدیز به دید می‌آید.

پیوند جادویی میان اسب و مرده را میتوان تا مرزهای پیش تاریخ قوم‌های هند و ایرانی بازگرداند. بی‌گمان فرهنگ ایرانیان مستقیما زیر نفوذ این پیوند جادویی بوده است. زرتشت در اوستا از اهورامزدا می‌خواهد که آن چنان نیرویی در پا و بازو، شنوایی در گوش، تندرستی و بینایی به او ببخشاید که به اسب داده است. زیرا که اسب در شب تیره اگر باران ببارد، ژاله بریزد و یا تگرگ بیفتد توانایی آن را دارد که موی یال یا دمی را که برزمین افتاده است بازشناسد.

حتی اگر نام نیکان زرتشت نامهایی تاریخی نباشند وجود پسوند اسب در نام چند تن از آنان جالب توجه است. از آن میان پدر زرتشت پوروشسپ (پراسب، دارنده اسب‌های زیبا). پورشسپ دارای یک گردونه چهاراسبه بود. خود زرتشت وقتی که همراه پدر با گردونه‌ای دو اسبه در راه آزمایش گام می‌نهد در میان راه با این اندیشه که اگر به اسبان آب ندهد روانش افرونی نمی‌یابد به آنها آب می‌دهد.

بهرام ایزد پیروزی هفت بار به پیکر جانوران گوناگون بر زرتشت پدیدار شد. بار سوم به پیکر اسب سراپا سفید و زیبایی که گوش‌های زرین و لگام زربفت داشت و در پیشانیش دلیری هویدا بود.

روایت معجزه زرتشت و دین آوردن کی‌گشتاسب پادشاه معاصر و پشتیبان زرتشت گویای اهمیت اسب برای ایرانیان است. چهار دست و پای اسب سیاه و محبوب کی‌گشتاسب فلج می‌شود و او مایوس از فروماندن ستور پزشکان ناچار تن به چهار شرط زرتشت که به توطئه‌ی دشمنان در زندان بود میدهد. زرتشت ضمن تقاضای آزادی خود شرط می‌کند که پس از بهبود اسب، گشتاسب دین او را بپذیرد، اسفندیار پشتیبان دین باشد، هوتوس همسر گشتاسب و مادر اسفندیار به دین او بگرود و توطئه‌گران رسوا و مجازات شوند.آن‌گاه زرتشت با نیایش به درگاه اهورامزدا اسب را شفا می‌دهد. شاه شادمان همراه همسر و فرزندش اسفندیار به پیامبری زرتشت ایمان می‌آوردند و به او میگروند. به این ترتیب درمان اسب سبب حمایت بی‌پایان کی‌گشتاسب از زرتشت و گسترش آیین او می‌شود. زرتشت خود در گات‌ها از اهورامزدا خواستار ده مادیانی است که همراه جفت به او وعده شده است.

اسب در سراسر ادب در پیوند با ایران باستان از دوره‌ی پس از اسلام نیز مانند شاهنامه‌ی فردوسی اغلب در بافت و پرداخت افسانه‌ها و حماسه‌ها، عنصری تعیین‌کننده است. در ادب زرتشتی می‌آید که تهمورث دیوبند اهریمن را به شکل اسب درآورد و به مدت 30 سال براو سوارشد و به دوکرانه‌ی زمین تاخت. در تاریخ بلعمی از تهمورث به نام کسی که آیین بر اسب نشستن و زین برنهادن را آورده است، یاد میشود.

زریر و اسب سیاه آهنین سمش که دقیق، آن را سمند می‌نامد شبدیز، رخش، و نیز داستان سیاوش (سیاه اسب) که حکایت عبور او از آتش با اسب سیاه است همگی نمونه‌های از این دست‌اند که هیچ‌کدام از آنها را نمی‌توان از ادب باستانی ایران جدا کرد.

میترا یکی از بزرگ‌ترین ایزدان ایران باستان در اوستای متاخر، اغلب به عنوان دارنده‌ی دشت‌های فراخ و اسبان تیزرو نمایانده شده است. گردونه‌ی زرین چرخ میترا را چهاراسب سفید یکرنگ جاودان میکشند که از چراگاهی مینوی تغذیه می‌کنند. اسبانی که سم‌های پیشین آنها زرین و سم‌های پسین‌شان سیمین است. هنگامی که میترا ایزد پیمان که خورشید اسب نیز خواننده می‌شود در پی پیمان‌شکنان می‌تازد اسب‌های پیمان‌شکنان در زیر بار سوار خود خیره‌سری می‌کنند و از جای نمی‌جنبد.

جالب توجه است که ایزد سروش نیز دارای گردونه‌ای با چهاراسب تکاور سفید است. اسبان سپیدرنگ گردونه‌ی سروش، درخشان، پاک و بی‌سایه در جایگاه مینوی قرار دارند. سم‌های آنان زر آراست و تیزترند و از دیگر اسب‌ها، تندروتر از باد، تندتر از مرغان تیزپرواز و تیزتر از تیر رها شده. هرکه را که دنبال گیرند در رسند و کسی را از پی، یارای رسیدن به آنان نیست، از هند خاور تا سرزمین باختر اگر در پی کسی باشند گرفتارش می‌کنند و برش می‌اندازند.

در اوستا هرجا سخن از پیکار و دلیری می‌رود نقش اسب فراموش نمی‌شود. اسب نماد پیروزی است. همین همسنگ بودن یاد اسب یا پیروزی و نقش اسب در نبردهای ایرانیان برای دفاع از میهن و تاختن بر دشمن است که اصطلاح سپاه، نام عام همه نیروهای رزمی از اسب برگرفته شده و فرمانده‌ی سپاه، اسپهبد خوانده شده است.

اندیشه نفرین اسب بر سوارکار به خوبی نشان می‌دهد که ایرانیان باستان پیروزمندی اسب را امری بی‌چون و چرا می‌دانسته‌اند. اسب نفرین می‌کند سوارانی را که نکوشند تا اسبان بتوانند شایستگی و توانایی خود را در میدان تکاوری و اسبریس نشان دهند.

دور نیست که نیایش ارتشتاران و رزمیان بر زین اسب برای تندرستی بیشتر خود و همچنین افزایش زور اسب‌شان در رویارویی با دشمن در پیوند با همین نفرین بوده باشد. پس از گرویدن کی‌گشتاسب به زرتشت در جنگی مذهبی که میان ایرانیان مزدیسنا و تورانیان دیویسنا روی میدهد زریر برادر کی‌گشتاسب نیز برای دین نو جان فشانی می‌کرد بر پشت اسب جنگ کنان 100 اسب قربانی می‌کند که بی‌گمان همراه نیایش بوده است.

در اوستای متاخر اهورامزدا، برای ناهید ایزد آب، از باد، باران، ابر و تگرگ، چهار اسب میسازد تا از آنان همواره باران، برف، ژاله، و تگرگ فرو ریزد. روی یک ظرف سفالی از سده‌ی 9 تا 10 پیش از میلاد که در تپه‌ی سیلک به دست آمده است به نقشی از مردی برمی‌خوریم که سوار بر اسبی بال‌دار است که به سوی دنیای دیگر می‌شتابد. دور نیست که هنرمند نقاش این ظرف آبخوری قصد نشان دادن پیوند میان تیشتر (ایزدآب) و آب را داشته است. کوزه‌ای به شکل اسب از سده 8 تا 9 پیش از میلاد که در املش پیداشده است نیز میتواند اشاره‌ای به پیوند میان آب و اسب در فرهنگ ایران باستان باشد. از این نوع جام آب دو نمونه‌ی زیبایی دیگر یکی در ماکو و دیگری در شوش پیدا شده است. این دو جام نیز که هردو به شکل اسب ساخته شده و محل کشفشان حدود 2000 کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند به ویژه در نقش و نگار رواندازها و زین و برگ، پیام‌های هنری و آیینی سودمندی را همراه دارند.

ماساگت‌ها که علی گلشن یادی از آنها میکند برگستوان اسبان را با زر می‌آراستند و برای خدایشان – خورشید- اسب قربانی می‌کردند. زیرا بر این باور بودند که برای چالاک‌ترین خدایان باید چابک‌ترین جانورانی را قربانی کرد. این برداشت ماساگات‌ها پیوند تنگاتنگی با این باور ایرانیان باستان داشت که اسب را مظهر خورشید می‌دانستند.

در میان اشیا به دست آمده در زیویه در40 کیلومتری شرق سقز (سکایی)، به نمونه‌های خوبی از زین و برگ اسب از سده‌ی هفتم پیش از میلاد برمیخوردیم. از 11 زنگوله‌ای که در یکی از گورها پیدا شده است چنین برمی‌آید که دست کم 11 اسب در این گور دفن شده بودند. روی صفحه‌های مدور فراوانی که مربوط به زین و برگ اسب بوده‌اند اسب‌هایی در حال تاخت به تصویر در آمده‌اند. در افساری که در این جا پیدا شده است آن بخشی که بر روی گونه‌ی اسب قرار می‌گیرد و محل تلاقی دو قطعه چرم است با دندان گراز که از استخوان تراشیده شده تزیین شده است. این شیوه از تزیین ریشه‌ی سکایی دارد. شاید ترکیب محتویات گور یک شاه نیرومند سکایی بهترین نمایشگر نقش اسب در زمان خود باشد. پس از مرگ شاه او را در اتاق و در اتاق دوم یکی از همسران، ساقی، آشپز، میرآخور، پیش‌خدمت خاصه و مخبر او را که به منظور تنها نماندن شاه خفه کرده بودند همراه اسبان و نمونه‌هایی از علایق مادی اش دفن می‌کردند.

از فرهنگ دفن مردگان با اسب و یا ابراز اسب کارنامه‌های فراوانی در دست داریم. اشیا به دست آمده در حفریات لرستان مانند لگام اسب و مجسمه‌های کوچک اسب تک یا جفت برای بستن به گردونه که همراه مردگان دفن شده‌اند تصویر خوبی از آیین‌های دینی و باورهای مردم سده‌های تا8 پیش از میلاد در اختیار می‌گذرانند. در این فرهنگ اسب، یاور مرده برای رسیدن به دنیای دیگر است. ساکنان آن زمان، لرستان امروزی، مردگان خود را با اسب دفن نمی‌کردند. در این منطقه از فلات ایران شاید به ملاحظات اقتصادی به جای اسب از نشانه‌ای از آن مانند لگام برنزی که زیر سر مرده قرار میگرفت استفاده می‌شد. از این روی دهقانان و یا حفاران غیرمجازی که این لگام‌ها را به‌دست می‌آوردند آن را زیر سری می‌نامند. نامی که امروز برای لگام‌های گورها مقبولیت یافته است. این زیرسری ها بی آن که نیازی به دفن اسب باشد مردگان را به سرای جاویدان هدایت می‌کردند. از بی‌شماری از زیرسری‌های به دست آمده چنین برمی‌آید که از این لگام‌ها هرگز برای اسب استفاده نشده است و ساخت آنها تنها به منظور دفن با مردگان بوده است. نقش‌های این زیرسری‌ها کلا تکیه بر اساطیر و باورهای دینی دارند. ظاهرا با بالی که به این اسب‌ها می‌چسبانند می‌خواستند امکان هرچه سریع رسیدن روح را به دنیای بالا فراهم آورند.

اسب در زمان هخامنشیان آن چنان با فرهنگ ایرانیان درآمیخته است که از آن میتوان به عنوان نهادی آیینی نام برد. شاهان هخامنشی در نبشته‌های خود به فراوانی بر این حقیقت بالیده‌اند که فرمانروای کشوری هستند که "اسبان خوب" دارد. روایت معروف به فروانروایی رسیدن داریوش از زبان هرودت نیز حتی اگر افسانه‌ی محض باشد بیشتر گویای ارجمندی اسب در فرهنگ ایران باستان است. هفت تنانی که گئومات مغ، غاصب احتمالی فرمانروایی هخامنشیان را به قتل می‌رسانند بنا را بر این میگذارند که در روزی معین به هنگام برآمدن خورشید، اسب هرکدام که زودتر شیهه بکشد پادشاه ایران شود. اسب داریوش زودتر از اسبان هم‌پیمانان شیهه می‌کشد و داریوش فرمانروای سرزمینی می‌شود که "اسبان خوب" دارد. جالب توجه است که روزآ پادشاه اوراتو نیز تاج و تخت شاهی را به کمک اسب‌ها و راننده‌ی گردونه‌اش به دست آورد.

با نگاره‌های دوتابوت سنگی از گزانتوس و سیدون (صیدا) دو پرده‌ی بسیار خوب و رسا از نمایش، نیاز به کمک اسب به روح متوفی از زمان هخامنشیان در دست است. در نگاره‌ی روی سنگ قبر گزانتوس که حدود 470 پیش از میلاد کنده شده است یک ایرانی سوار بر گردونه در راه سرای دیگر است و اسب او همراه مهترش در جلو اسب گردونه قرار گرفته است. نگاره‌ی دوم از آن تابوت سنگی مشهور به تابوت ساتراپ از اواسط سده 4 پیش از میلاد است. در نگاره‌ی تابوت ساتراپ، متوفی در مرکز پرده قرار گرفته و در حال تماشا و یادآوردن صحنه‌ای از یکی از شکارهای هنگام زنده بودنش است. دراین جا ظاهرا مهتر متوفی اسب را وادار به تامل کرده است. حضور آیینی اسب مقدس در میان جلوداران سپاه ایران نیز نشانه‌ای است از تقدس و نقش این حیوان. به گزارش هرودت، پیشاپیش گردونه‌ی سرپوشیده‌ی خشایارشا ده اسب مقدس نسایی و پشت سر این اسب‌ها، گردونه‌ی مقدس 8 اسبه حرکت می‌کرد. این اسب ها که از نسا بودند فوق العاده پیراسته و به تیمار بودند. نخست آتش مقدس در یک آتشدان زرین قرار می‌گرفت. بعد گروه مغان سرودخوان، سپس 365 جوان با جامه ی ارغوانی به شماره روزهای سال، به دنبال اینان گردونه‌ی اهورامزدا را که 8 اسب سفید آن را می‌کشیدند و سرانجام اسب درشت اندامی که اسب خورشید نامیده میشد و لگام دارانش جامه‌ای سپید بر تن داشتند.

نگهبانی آرامگاه کوروش از روزگار کمبوجیه به مغان سپرده شده بود که از شاه روزی یک گوسفند و مقداری آرد می‌گرفتند و هر ماه برای کوروش یک اسب قربانی می‌کردند. مجسمه‌های فراوانی از اسب در دست است که از آنها برای هدیه به معبدها به رسم میمنت و یا زینت‌خانه و پایه‌ی مبل استفاده می‌شده است.

در میان اشیا زینتی بانوان نیز اسب جای ویژه‌ی خود را دارد. یکی از نمونه‌های گران بهای این اشیا گیسو آویزی است که بخش اصلی آن- که روی شقیقه‌ها قرار می‌گرفته- از دو اسب با یک زین درست شده است.

اشکانیان فقط روی زین اسب بود که خود خویش را می‌یافتند. اشکانیان همواره سوار بر اسب بودند، با اسب به کارزار می‌شتافتند، با اسب به مهمانی می‌رفتند، به کارهای اجتماعی و شخصی خود می‌رسیدند و با اسب دادوستد می‌کردند و با یکدیگر سخن می‌گفتند. سرزمین ماد برای مردمش و همچنین اسبانش بر جاهای دیگر برتری داشت و اسب مادی در سراسر آسیا بهترین اسب به شمار می‌آمد. از این روی پرورشگاه اسبان شاهی نیز در ماد است.

گودرز اشکانی با قربانی کردن برای خدایان محلی، ایزد بهرام را سرور خدایان می‌نامد. خدایی که در فواصلی معین به خواب روحانیان می‌آید و به آنها هشدار میدهد که شماری از اسبان در کنار معبد او برای شکار آماده نگه دارند. این اسب‌ها با ترکش‌های پرتیر (بی‌سوار) برای شکار به جنگل‌های سرسبز رها می‌شوند و شب هنگام درحالی که ترکش‌هایشان خالی است از شکار باز می‌گردند.در رویای شبانه‌ی دوم، ایزد، دیوان و ددان کشته شده را که در مسیر اسبان بر زمین افتاده بودند به روحانیان نشان می‌دهد.

در نقش برجسته‌ی پیروزی فیروزآباد با سقوط اردوان پنجم از اسب به ضرب نیزه‌ی اردشیر ساسانی، فرهنگ اسب نیز دستخوش یک دگرگونی می‌شود. از این پس اسب بیش‌تر مظهر برتری است و نقشی نمایشی و دنیوی دارد و در زندگی فقط یک وسیله روزمره است و در میدان هنر، پیکری زینت‌بخش، به عبارت دیگر هرچه از نقش فرهنگی اسب در زندگی روزمره کاسته می‌شود برنقش و حضور مدنی آن افزوده می‌شود.

سرانجام این که در فرهنگ ایران باستان «اسواری» مترادف بود با نجیب‌زادگی، بزرگ‌منشی و جوان‌مردی. شوالیه‌گری اروپایی میراثی است از ایرانیان که جنگ‌های صلیبی واسط انتقال این میراث بود. اسم جمع "اسواره" باهمین بار معنی به قلمرو فرهنگ عرب‌ها نیز راه یافته است.

(مقدمه به نقل از دکتر پرویز رجبی)

فهرست مطالب:

تاریخچه‌ی اسب ‌ترکمن

معرفی اسب ترکمن و تیره‌های آن

اسب در فرهنگ قوم ترکمن

نگهداری و پرورش اسب در ترکمن صحرا

مسابقات اسب‌دوانی

قابلیت‌های اسب ترکمن در ورزش

بررسی وضعیت اسب ترکمن در ایران





نظرات() 

افسانه‏ دروغگویی ‏ایرانیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:18 ب.ظ

کامبیز مشتاق گوهری
Bistun_inscription.JPG

داریوش در کتیبه بیستون به درگاه اهورامزدا دعا می‌کند که کشورش را از گزند دروغ، خشکسالی و دشمن ایمن نگاه دارد، دعایی که در طول تاریخ بلند ما ایرانیان گاه پذیرفته شد و گاه نه. گویا وجود و همراهی این سه پدیده، نظم و ثبات ایران را برهم زده و زمینه افول و سقوط اجتماعی-اقتصادی و سپس سیاسی ایران را در پی داشته است. به رغم تفسیر و تاویل‌های بسیار نسبت به این دعای باستانی یک نکته معمولا در غالب این تحلیل و تفسیرها از نظر دور می‌ماند و آن منظور از دروغ در این دعای داریوش است. چنانچه گاهی حتی معنی کلمات در گذار تاریخ دیگر می‌شود، چندان دقیق نمی‌تواند بود اگر ما بر این نکته اصرار داشته باشیم که منظور از دروغ در کلام داریوش همین تلقی امروزین ما از دروغ است. کسی نمی‌پرسد آخر شهریاران را با موعظه اخلاقی چه کار؟ ایران را اگر به چند صفت در تاریخ جهان بشناسند بی‌تردید یکی از آن همه این است که زادگاه بسیاری از ادیان و از جمله زادگاه کهن‌ترین دین توحیدی است. در کشوری چنین که در حاشیه فلاتش ادیان ابراهیمی نیز ریشه کرده‌اند چرا شهریاری چون داریوش که سیاستمداری چیره‌دست و جنگاوری تیزبین بوده در مقام یک واعظ ظهور می‌کند؟

به ‌نظر نگارنده تلقی داریوش در تذکر این سه تهدید مهم باید از جنسی دیگر بوده باشد؛ از جنس دغدغه‌های یک شهریار نسبت به آتیه سرزمینش نه از منظر یک واعظ برای تهذیب نفس مردم. دروغ را اگر نقطه مقابل حقیقت بگیریم و نه الزاما سخن ناراست در آن صورت می‌توان ارتباط میان این سه تهدید را دریافت، به نظر نگارنده هر سه این تهدید‌ها را باید در سپهر جغرافیای ایران و ناظر به ویژگی‌های ژئوپلتیک ایران فهم کرد. از این منظر دروغ هر آن چیزی است که با حقیقت سرزمینی ایران منافات داشته باشد، به تعبیری دیگر در منظر داریوش آن چیز در افق سرزمینی ایران دروغ دانسته می‌شود که نظم اجتماعی-اقتصادی و ثبات سیاسی این کشور را به هم بزند، شاید خوانندگان محترم بپرسند چه فرق دارد؟ سخن‌های ناراست هم اگر از حد بگذرند ثبات اجتماعی-سیاسی سرزمین را برهم خواهند زد، خاصه اینکه شاهد هم از غیب رسیده است. به نظر نگارنده دروغگویی در افق نوشته داریوش عملی است برخلاف حقایق زیست پایدار و با ثبات در ایران، با این تعبیر در سرزمین کم‌آب ایران هرز دادن آب دروغگویی است، چاه عمیق دروغگویی است، نپرداختن به زلزله در معماری دروغگویی است، زندگی مصرف‌زده دروغگویی است، اسراف در مصرف انرژی دروغگویی است، خلاصه هر آنچه که حقایق گوناگون زیست در این فلات را انکار کند دروغگویی است. حتی در قصه حکومت، شهریاری به شیوه بردیا دروغگویی است و چون داریوشی ناگزیر است از فروافکندنش. روایت گئوماتای مغ و بردیای دروغین را اگر به گونه‌ای دیگر تاویل کنیم می‌شود خلاف طبع یک سرزمین حکومت کردن توسط یک شهریار، بردیایی که میل به تمرکززدایی داشت و در جغرافیایی وابسته به تمرکز قدرت نوع دیگری از ملک‌داری را برگزید. پس آنان که طبع سرزمین را می‌دانستند کمر بستند به سرنگونی‌اش و حتی نسبتش را با کوروش و کمبوجیه دروغ خواندند، نه مگر آن دو که حقیقی بودند با تمرکز در این خاک حکم راندند؟ پس بردیای دروغین می‌شود بردیایی که با حقیقت ملک‌داری در ایران سر سازگاری نداشت. چنانکه ژول سزار در آن سوی جهان در جغرافیایی بهره‌مند و هماهنگ با تمرکززدایی میل به انحصار در قدرت داشت و همین طومارش را درهم پیچید. به عبارتی منظور از دروغ را در کلام داریوش نباید ناراستی‌های معمول در زمان ما گرفت و از این رهگذر، تاریخی ساخت برای دروغگویی ایرانیان که بله از آغاز مدنیت در این فلات، ما دروغ گفته‌ایم و شاهدش آنکه بر دل کوه آرزوی شهریار هخامنشی گم شدن دروغ در میان ایرانیان بوده، تو گویی این صفت در زمان او بدان پایه می‌رسد که داریوش از شر آن به اهورامزدا پناه می‌برد. پس گفته داریوش را نمی‌توان سند دروغگویی ازلی ایرانیان دانست.

نگارنده اما می‌خواهد در اینجا به سخیف بودن این باور که ایرانیان دروغگویند هم بپردازد، نه اینکه ایرانیان دروغ نمی‌گویند. آنها هم مثل سایر ملل با این صفت نکوهیده آشنایند ولی به یقین بیشتر از دیگران دروغ نمی‌گویند و دروغگویی صفت ثانویه آنها نیست. این افسانه چندی است پیدا شده و مشکل آنجا است که گاه امر بر خود ما هم مشتبه می‌شود و بیش از بیگانگان در تنورش می‌دمیم که بله ما ملتی هستیم چنان و شاهد اگر می‌خواهید فلان. اصلا بگذارید ببینیم از چه زمانی ایرانیان دروغگو خوانده شدند؟ چه کسانی برای نخستین بار دروغگویی را چون صفتی عام به ریش ایرانیان بستند؟ این افسانه با خودآگاهی و اعتماد به نفس ما چه کرده است؟ و چگونه باید دامن از این تهمت رهانید؟

نگارنده نمی‌داند آیا آنها که سفرنامه‌ها و گزارش‌های فرنگیان را گواه دروغگویی ایرانیان در همه ادوار می‌دانند آیا هیچ توانسته‌اند سندی هندی، عربی، ترکی یا چینی در همه این سال‌های طولانی حضور ما در اینجا که هستیم بیاورند که در آنها ایرانیان متقلب، دروغگو، لاف‌زن، خودستا و پشت‌هم‌انداز معرفی شده باشند؟ آیا کسی به این نکته دقت کرده که چرا درست از بعد از قرن شانزدهم میلادی و همزمان با گسترش مبادلات فرهنگی-تجاری میان ایران و اروپا است که افسانه دروغگویی و تقلب ایرانی پا می‌گیرد و کمی بعد دامن خود ما را هم می‌گیرد؟ نگارنده نمی‌خواهد دنبال مقصر بگردد یا در پس این امر ردپای توطئه‌ای را ببیند که اگر هم توطئه‌ای باشد مربوط به روزگار معاصر است که این صفت را چون صفت ثانوی ایرانیان در همه شئون زندگی اجتماعی-سیاسی به خورد خود ما می‌دهند و آنها که خود بدین صفت شهره عالمند انگشت اتهام به سوی ما می‌گردانند. اما نکته اینجا است که چرا تفاوت فرهنگی مردمان دو قاره و روش‌های متفاوت آنها برای بقا را باید در خارج از زمینه خود تفسیر و تاویل کرد. بگذارید مثالی بزنیم؛ آیا این تصور از جانب ما صحیح خواهد بود که خانواده‌های غربی را بی‌عاطفه و بی‌مسئولیت بدانیم چرا که فرزندان را از 18 سالگی تشویق به استقلال از خانواده می‌کنند و جوانان این خانواده‌ها هم به محض استقلال از خانواده راه خود را پیش می‌گیرند و می‌گذارند مادر و پدر پیرشان باقی عمر را در تنهایی در کنج آسایشگاه سالمندان یا به همراه یک سگ در خانه‌ای طی کنند. آیا قضاوت ما بر نبود شفقت و سستی بنیان خانواده در غرب چیزی بیش از مقایسه آن نظام اجتماعی با نظام اجتماعی پیوسته و خانواده‌محور ما است؟ آیا چنین قضاوتی در نبود نگرش عمیق به بنیادهای فردگرایی تاریخی جوامع اروپایی دقیق و وافی به مقصود خواهد بود؟ نگارنده باید نظر خوانندگان را به یکی دیگر از ویژگی‌های مهم سرزمین ایران معطوف کند و آن اینکه ایران سرزمینی است که میان دنیای چینی، دنیای هندی، دنیای ترک، دنیای اسلاو و دنیای عرب واقع شده است. وجوه تمایز و تفاوت این تمدن‌ها گاهی تا بدان پایه می‌رسد که در معدود برخوردهای نزدیک چند تمدن از تمدن‌های فوق جهان دوره‌هایی از جنگ، رکود و بی‌نظمی را تجربه کرده است، زیستن میان این قطب‌های ناهمگون جمعیتی-فرهنگی بی‌تردید آدابی دارد و مهارت‌هایی می‌طلبد که برای ایرانیان شرط بقاست. اگر ایرانیان توانسته‌اند به رغم فراز و فرودهای بسیار در همه ادوار تاریخ در این منطقه که هستند بمانند و بپایند، این مهم را باید مرهون مهارت‌های تعامل و تفاهم با ملت‌های همجوارشان دانست، آن چیزی که برای ملتی رفتار و گفتار شایسته شناخته می‌شده برای دیگری اهانت و جسارت تلقی می‌شده. هوشمندی و زیرکی معاشرت با چنین همسایگان ناهمگون و متفاوت را انسان غربی هر نام که می‌خواهد بگذارد اما بی‌تردید همین مهارت‌ها بوده‌اند که بقای ایرانی را در چنین منطقه‌ای خطرناک از جهان تضمین کرده‌اند. جالب آنکه این تمدن‌های همجوار که با ایرانیان قرن‌ها در بده‌بستان تاریخی بوده‌اند، مهارت‌ و زیرکی ایرانی را به ظرافت طبع، نکته‌سنجی، تدبیر و حکمت تعبیر کرده‌اند و نه دروغ، تا آنجا که از ایران وزیر و دبیر، تحفه برده‌اند به سرزمین‌شان، آخر می‌شود از ملتی دروغگو و پشت‌هم‌انداز مشاور و وزیر در امور مملکت‌داری برگزید؟

اما اگر جیمز موریه انگلیسی داستان «حاجی بابای اصفهانی» را می‌پردازد و هر نسخه آن را دست دیپلمات‌های انگلیسی می‌دهد که بخوانند و ایرانی را بشناسند چه باک، آنها که در جغرافیای ما سینه به سینه مغول نداده‌اند تا بدانند پروای نابودی چیست؟ اما اینکه ایرانی، قصه جیمز موریه را به خود بگیرد و خود، ایرانی را دروغگو و لاف‌زن بخواند آن دیگر دردی است که باید بدان پرداخت. در نظر این فرنگیان حتی آداب تعارف ایرانی هم دروغ خوانده می‌شود و ایرانی بدان شماتت می‌شود که کسان و خویشان را با اصرار به خانه خود می‌خواند در حالی که در دل از دیدار آنکه به دعوتش اصرار می‌کند کراهت دارد. این مسافران فرنگی ساده‌ترین مهارت ایرانی که همچنان که در معنایش نهفته تلاش و فرصتی برای شناخت طرف مقابل است را هم نفهمیده‌اند.

نگارنده می‌خواهد بگوید برای ایرانی که هم اکنون با پانزده کشور مرز آبی و خاکی دارد همان مهارت‌های گذشته هم ناکافی است، زندگی در منطقه‌ای که ما هستیم همیشه تاریخ دشوار بوده و بقای ایرانی وابسته به مهارت‌هایی بوده که او را در کشاکش‌های تمدنی فرهنگی همسایگان و قدرت‌های فرامنطقه‌ای زنده و پویا نگاه داشته، حال اگر تمدن و فرهنگی در آن سوی این کره خاکی از سر ناآگاهی یا بر سبیل غرض و مرض این مهارت‌ها را باژگونه بنماید نباید بی‌تامل آن را چنان باور کرد که خودآگاهی و سلامت طبع‌مان آسیب ببیند، نه مگر او که در آن قاره‌های جدید کمر به قتل بومیان سرزمین‌های جدید بست از این کار نادم است و بر استعمار تمدن‌های بزرگ شرق در آسیا و آفریقا تاسف می‌خورد؟ منظور نسل گذشته‌اش نیست، همین نسل حاضر هم آنچه با دیگران کرده را ناگزیر می‌داند و حتی بدان کرده‌ها می‌بالد. چندی پیش برنارد کوشنر؛ پزشک فرانسوی مشهور و وزیر امور خارجه دولت نیکلا سارکوزی، بنیانگذار موسسه خیریه مشهور پزشکان بدون مرز در پاسخ به خبرنگاری که نظر او را درباره استعمار الجزایر و کشتارهای گسترده در جریان استقلال این کشور می‌پرسید، گفت که از این همه هیچ متاسف نیست و فرانسه نیازی به عذرخواهی نمی‌بیند چرا که فرانسه به آنجا تمدن برده است. پس اگرچه انسان شرقی، غرب را مهاجم و رفتارش با تمدن‌های ناهمطراز را سبعانه می‌داند، انسان غربی خود این‌گونه فکر نمی‌کند و آنچه کرده را ضرورت وضعیتی می‌بیند که در آن می‌زیسته است. سخن کوتاه که مقصود این نوشته این است که دروغگویی ایرانیان افسانه است، ایرانیان نه راستگوتر و نه دروغگوتر از سایر مردمان این جهان‌اند و از این نکته نباید غافل شد که چون مایی نباید ابزار سنجش خود را به دست چون ایشانی بسپارد و خود را در آینه او به نظاره بنشیند که بقول شیخ اجلّ: «من آنم که من دانم«.





نظرات() 

استان گلستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 19 شهریور 1393-10:12 ب.ظ

Image28748.jpg

گلستان نام جدید سرزمین تاریخی است که در طول تاریخ و تا سده هفتم هجری به نام ایالت گرگان و از آن پس تا آغاز سده دهم به نام استرآباد و در نوشته های دوران اولیه اسلامی به نام (جرجان) و از اسفند 1316 گرگان نامیده شده ‌است.

این استان تا سال 1376 بخشى از استان مازندران بود، اما در آن سال به صورت استانى مستقل درآمد و شهرستان گرگان به عنوان مرکز آن برگزیده شد. براساس آمار نامه سال 1385 مساحت این استان 20195 کیلومتر مربع است و جمعیت استان براساس آخرین برآوردها و سرشماری انجام شده در سال 85، 1617087 نفر که عبارت از 795126 نفر شهری و 819584 نفر روستایی و 2377 نفر غیرساکن و عشایر هستند.
استان گلستان در اسفند سال ۱۳۸۷ دارای ۱۲ شهرستان به نام‌های آق قلا، گرگان، گنبدکاووس، بندر ترکمن، رامیان، آزادشهر، کردکوی، بندرگز، علی آباد کتول، کلاله، مراوه تپه و مینودشت و دارای ۲۵ شهر به نام های آزادشهر، آق‌قلا، انبار آلوم، اینچه‌برون، بندر ترکمن، بندر گز، خان‌ببین، دلند، رامیان، سرخنکلاته، سیمین‌شهر، علی‌آباد، فاضل‌آباد، کردکوی، کلاله، گالیکش، گرگان، گمیشان، گنبد کاووس، مراوه‌تپه، مینودشت، نگین‌شهر، نوده خاندوز و نوکنده و ۲۳ بخش و ۵۳ دهستان می‌باشد.
بیش‌تر شهرهاى کنونى استان از دیرینگى چندانى برخوردار نیستند و از بزرگ‌شدن روستاها به وجود آمده‌اند و به عبارتى روستا شهر به شمار مى‌آیند. با این همه، شهرهاى گرگان و گنبدکاووس ریشه در تاریخی دارند. روستاهاى استان گلستان به صورت متمرکز و نزدیک به هم هستند. این روستاها در راستاى جاده‌ها و رودها به صورت طولى و در بخش‌هاى کوهستانى به صورت پله‌اى هستند. روستاییان براى ساختن خانه‌هاى خود، بسته به محیط جغرافیایى که در آن به‌سر مى‌برند، از سنگ و چوب و آجر بهره گرفته‌اند و داشتن سقف شیروانى در آن‌ها بسیار دیده مى‌شود. پس از انقلاب اسلامى، بیش ‌تر این روستاها داراى راه ارتباطى مناسب و شبکه‌ى آب، برق و ارتباط از راه دور شده‌اند. روستاییان به کار کشاورزى، باغ‌دارى، دامپرورى، زنبوردارى، پرروش کرم‌ابریشم، صنایع دستى، ماهیگیرى و پرروش ماهى مى‌پردازند و برخى از آن‌ها نیز در کار جنگل‌دارى به سازمان‌هاى مربوطه یارى مى‌رسانند.

پیشینه‌ى تاریخى
پیشینه تاریخی این سرزمین به 7 هزار سال پیش و در غار کیارام واقع در روستای (فرنگ) بخش گالیکش به دوران پارینه سنگی بر می گردد.
پژوهش‌هاى تازه نشان داده است که منطقه‌ى گرگان از 6 هزار سال پیش تمدن پیش از آریایى‌ها را در خود جاى داده بوده است. کهن‌ترین آثار دوره‌ى نوسنگى ایران از غار کمربند و غار هیتو در نزدیکى بهشهر پیدا شده است. این آثار از آشنایى مردمان آن زمان به سفالگرى، هنر بافتن، اهلى کردن جانورانى مانند بز کوهى و ساخت ابزارهاى سنگى صیقلى حکایت دارد. کاوش‌هاى تورنگ‌تپه، در نزدیکى گرگان، نیز نشان داده است که این منطقه داراى روستاهاى پر جمعیت، سفالگرى انبوه و شبکه‌ى آبیارى کشاورزى بوده است و دیرینگى آن دست کم به اندازه‌ى شهر سوخته در سیستان است. نام این سرزمین در سنگ‌ نوشته‌هاى هخامنشى، از جمله سنگ ‌نوشته‌ى داریوش در بیستون، به صورت ورگانه و در نوشته‌های پهلوى به صورت گورکان آمده است. تاریخ‌نگاران یونانى از آن با نام هیرکانى یاد کرده‌اند. پدر داریوش هخامنشى زمانى فرمان‌رواى این منطقه بوده است. اسب‌ سواران گرگانى همواره مورد توجه هخامنشى‌ها بودند و داریوش برخى از گرگانى‌هاى دلاور را در سپاه جاویدان وارد کرد. مى‌گویند شهر باستانی استرآباد را خشایارشاه به یادبود زن یهودى خود، که او را استر (ستاره) نام نهاده بود، ساخت. در زمان اردوان دوم اشکانى (128-124 پیش از میلاد) هیرکانى و کارمانیا (کرمان) زیر فرمان خاندان گودرز بود و جانشینان گودرز تا سده‌ ى دوم پس از میلاد به طور مستقل آن را اداره کردند. این سرزمین خوش آب و هوا از آرامشگاه‌ هاى بهارى و تابستانى شاهان اشکانى بود. در همین دوران بود که ساختن دیوار بزرگ گرگان، که نابه جا به سد سکندر شناخته مى‌شود، آغاز شد تا از یورش هون‌ها به خاک ایران جلوگیرى کند. کار ساختن این دیوار، که درازاى آن را از 155 تا 170 و گاهى 300 کیلومتر نوشته‌اند، در دوره‌ى ساسانى نیز پیگیرى شد و مى‌گویند که انوشیروان به بازسازى آن فرمان داد. در همین دوره ‌ى ساسانی بناهاى محکمى در مرز و در جاى جاى منطقه براى پایدارى در برابر یورشگران ساخته شد. پس از برآمدن اسلام، این منطقه به سال 35 قمرى خراجگزار عرب‌هاى مسلمان شد. در روزگار سلیمان بن عبدالملک، یزید بن مهلب ولایت گرگان را به سال 98 قمرى فتح کرد و شهر جرجان را کنار رود گرگان بنا کرد که از آن پس کرسى ولایت جرجان شد. این شهر در سده‌ى 3 و 4 هجرى بسیار آباد شد و در روزگار فرمان‌ روایى‌هاى مستقل ایرانیان به زیر فرمان ساسانیان درآمد. سپس گاهى در دست آل بویه و گاهى سامانیان بود تا این که آل‌زیار بر آن‌ جا دست یافتند و به آبادى آن کوشیدند. (توجه داشته باشید شهر جرجان در یورش مغول‌ها ویران شد و شهر کنونى گرگان، که زمانى استرآباد نامیده مى‌شد، با شهر جرجان ارتباطى ندارد و شهرى نوبنیاد به شمار مى‌آید.)
خاندان آل‌زیار شناخته شده‌ ترین فرمان‌روایان این منطقه هستند که از آغاز سده‌ى چهارم (316 قمرى) تا میانه‌ى سده‌ ى پنجم (435 یا 441 قمرى) در منطقه‌ى گرگان، طبرستان و گیلان فرمانروایى کردند و گاهى تا رى، اصفهان، همدان و دینور را نیز در فرمان خود داشتند. مرداویج، بنیان‌گذار این دودمان، ریشه‌ى خود را به شاهان گذشته‌ى ایران مى‌رساند و در سر داشت بغداد را به چنگ آورد و پادشاهى ایرانیان را بار دیگر بنیان گذارد. با این همه، نه تنها او بلکه فرمان‌روایان پس از او نیز نتوانستند به چنین آرزوهاى بزرگى دست پیدا کنند و سلجوقیان به فرمانروایى آن‌ها پایان دادند. قابوس‌ بن وشمگیر، شناخته شده‌ ترین فرمانروایان آل‌زیار است که آوازه‌ ی دانش‌ دوستى ‌اش باعث شده بود بزرگانى چون ابوریحان بیرونى و ابن‌سینا به سوى گرگان بروند. بیرونی برخى از پژوهش‌هاى خود را در پیرامون شهر گرگان انجام داد و نخستین کتاب مهم خود، به نام آثار الباقیه عن قرون الخالیه، را به نام قابوس نوشت. از خود قابوس کتابى با نام قابوس‌نامه برجاى مانده است که از آثار ادبى و اخلاقى مهم ایران به شمار مى‌آید. بناى برج قابوس، در شهر گنبدکاووس نیز به فرمان او ساخته شده است که بزرگ‌ترین بناى آجرى جهان به شمار مى‌آید.

جغرافیا و آب و هوا
در محدوده جغرافیایی ۵۴ درجه تا ۵۶ درجه طول شرقی و ۳۶٫۳۰ تا ۳۸٫۱۵ عرض شمالی و در بین استان‌های مازندران، سمنان و خراسان شمالی قرار دارد.
این استان به دلیل جایگاه جغرافیایى ویژه‌ى خود از آب‌ و هواى گوناگونى برخوردار است. بخشى از رشته کوه البرز شرقى از غرب به سوى شرق استان کشیده شده که گرایش زیادى به سوى شمال شرقى دارد و رفته‌رفته از بلندى کوه‌هاى آن کاسته مى‌شود. شاهوار با بلندى 3320 متر از سطح دریا، که بلندترین قله‌ى استان است، در جنوب غربى استان جاى دارد. در پایه این بلندى‌ها، به‌ویژه در جنوب و شرق استان، کوهپایه‌هایى از رسوب‌هاى دانه ریز و دانه درشت دیده مى شود که سفره‌هاى آب زیرزمینى فراوانى را در خود دارند و به صورت چاه و قنات از آن‌ها بهره‌بردارى مى‌شود. بخش زیادى از پهنه‌ى استان گلستان به صورت جلگه است. در بخش جلگه‌اى دو گونه آب و هوا دیده مى‌شود. بیش از 3/2 این جلگه آب و هواى خشک و نیمه خشک دارد که هر چه به سوى شمال و مرز ترکمنستان نزدیک مى‌شویم بر خشکى آن افزوده مى‌شود. 3/1 دیگر، که مانند نوارى سبز بین بخش کوهستانى در جنوب و بخش خشک و نیمه‌خشک در شمال جاى گرفته است، آب و هواى معتدلى دارد و از نظر کشاورزى بسیار پر بازده است. بیش‌تر شهرها و روستاهاى استان نیز در این ناحیه‌ى سرسبز جاى گرفته‌اند. دو توده‌ى هوا در تعیین آب و هواى استان نقش مهمى دارند. توده‌ى شمالى از سیبرى به استان وارد مى‌شود و طى پاییز و زمستان با ریزش برف در بلندى‌هاى جنوبى و باران در کوه‌پایه‌ها و نوار معتدل میانى همراه مى‌شود. توده‌ى دیگر، توده‌ى غربى از اقیانوس اطلس و دریاى مدیترانه سرچشمه مى‌گیرد و در زمستان به بارندگى و در تابستان به افزایش رطوبت و شرجى شدن هواى استان مى‌انجامد. بنابراین، بیش‌ترین بارندگى در ماه‌هاى زمستان و کم‌ترین آن در ماه‌هاى تابستان دیده مى شود. با این همه، نیمه‌ى شمالى استان، بخش نیمه‌خشک و خشک، از کم‌ترین بارندگى بهره‌مند است و به دلیل تبخیر زیاد آب، زمین‌هاى شور و کم‌بازده نیز بسیار دارد.

آب‌هاى استان
میزان بارندگى در استان گلستان هر چند از دو استان شمالى مازندران و گیلان کم‌تر است، اما نسبت به استان‌های دیگر بسیار بهتر است و میانگین بارش سالانه‌ى آن 3 برابر میانگین بارش سالانه کشور است. مجموع حجم آب‌هاى سطحى و زیرزمینى استان بیش از 2400 میلیون متر مکعب است که 52 درصد آن را آب‌هاى سطحى و 48 درصد آن را آب‌هاى زیرزمینى تشکیل مى‌دهند. آب‌ها سطحى در بیش از 40 شاخه رود جارى هستند که بیش‌تر آن‌ها از جنوب به شمال و از شرق به غرب جریان دارند. رود اترک، گرگان‌رود و رود قره‌سو، سه رود مهم استان گلستان هستند.
1- رود اترک: این رود از کوه‌هاى هزارمسجد خراسان سرچشمه مى‌گیرد و نزدیک 120 کیلومتر آن، مرز آبى ایران و ترکمنستان را مى‌سازد. این رود سرانجام در خلیج حسین‌قلى به دریاى خزر مى‌ریزد.
2- گرگان ‌رود: این رود از دامنه‌هاى شمالى البرز شرقى و دامنه‌هاى غربى بلندى‌هاى خراسان سرچشمه مى‌گیرد و پس از گذشتن از شهرهاى گنبد کاووس و آق‌قلا، در غرب روستاى خواجه‌نفس با تشکیل دلتاى بزرگى به دریاى خزر مى‌ریزد. رودهاى کوچک زیادى، مانند زاو، دوغ، تیل‌آباد، رامیان و محمدآباد، به گرگان‌رود مى‌پیوندند و آن را رود بزرگى مى‌سازند. تا کنون سد‌هاى وشمگیر و گلستان 1 و 2، که هر سه از گونه‌ى سدهاى خاکى هستند، روى این رود و شاخه‌هاى آن ساخته شده است که در بهبود کشاورزى استان سودمند بوده‌اند.
3- رود قره‌سو: این رود از کوه‌هاى النگ در کوه‌هاى البرز شرقى سرچشمه مى‌گیرد و رودهاى نومل، زیارت، گرماب‌دشت، ناهارخوران و چند رود کوچک دیگر به آن مى‌پیوندند و سرانجام به خلیج گرگان مى‌ریزد. استان گلستان به دلیل بارندگى مناسب از سفره‌هاى آب زیرزمینى سرشارى بهره‌مند است. این آب‌ها را از راه چاه و قنات به سطح زمین مى‌آورند یا خود به صورت چشمه به بیرون راه پیدا مى‌کنند. نزدیک 4 هزار چاه عمیق، 10 هزار چاه نیمه‌عمیق، بیش از 260 قنات و 384 چشمه در استان وجود دارد که از آب آن‌ها براى کشاورزى، پرروش ماهى و آب نوشیدنى شهرها و روستاهاى استان بهره‌بردارى مى‌شود. از 3 تالاب مهم استان، تالاب آلماگل، تالاب آجى‌گل و تالاب آلاگل نیز در زمان پرآبى براى کشاورزى و پروش ماهى بهره‌بردارى مى‌شود.

کشاورزى و دام پرورى
استان گلستان بیش از 600 هزار هکتار زمین، آبى و دیم، زیر کشت دارد. گندم، جو، پنبه و آفتاب‌گردان از فراورده‌هاى کشاورزى اصلى این استان است. بیش از50 درصد از پنبه‌ و 10 درصد گندم کشور از این استان به دست مى‌آید. در سال کشاورزى 83-1382 یک میلیون و دویست هزار تن گندم در استان برداشت شد. برنج، سویا، بادام‌زمینى، سبزى‌ها، به‌ویژه خیار و کاهو، کلزا، زیتون و دیگر دانه‌هاى روغنى نیز در استان کشت مى‌شود. بیش از 40 در صد دانه‌هاى روغنى کشور از زمین‌هاى این استان به دست مى‌آید و از این نظر رتبه‌ى نخست را در کشور دارد. دامپرورى هم به روش دیرین و هم به روش نوین انجام مى‌شود. این استان داراى سرزمین‌هاى ییلاقى و قشلاقى مناسبى است ییلاق‌ها در بخش‌هاى کوهستانى جنوب استان و قشلاق‌ها در بخش‌هاى شمال و شمال شرقى هستند.
طایفه‌هاى کرد بیش‌ترین کوچ‌رونده ‌هاى استان را مى‌سازند که بیش‌تر آن‌ها از استان خراسان هستند. آن‌ها همراه با دامداران سمنان و شاهرود قشلاق خود را در شهرستان‌هاى گنبد کاووس و کلاله مى‌گذرانند. بخش اندکى از ترکمن‌هاى استان نیز شیوه‌ى کوچ‌ نشینى گذشتگان خود را نگه ‌داشته‌اند و در چادرهایى به نام آلاچیق زندگى مى‌کنند. این کوچ‌نشینان از دو طایفه‌ى بزرگ ترکمن هستند: گوکلان‌ها که در شرق گنبد تا مرز خراسان شمالى و یموت‌ها که در غرب گنبد کاووس تا دریاى خزر دیده مى‌شوند. آن‌ها در کنار گوسفندان خود به پرورش شتر نیز به شمار اندک مى‌پردازند. پرورش ماکیان، به‌ویژه مرغ، پرورش کرم ابریشم و پرورش ماهى نیز در استان انجام مى‌شود. پرورش ماکیان در مرغ‌دارى‌ها نوین در جاى‌ جاى استان انجام مى‌شود. پرورش کرم ابریشم بیش‌تر در شهرهاى شرقى استان، به‌ویژه شهرستان مینودشت، دیده مى‌شود. نوغان‌داران این استان در سال 1384 بیش از 272 هزار کیلوگرم پیله‌ى کرم ابریشم به دست آوردند. ماهى‌گیرى در خلیج گرگان و بخش‌هاى غربى دریاى خزر انجام مى‌شود و پرورش ماهى در دریاچه‌هاى مصنوعى، که به آب‌بند شناخته مى شوند، در کنار رودخانه‌ها و نیز دشت‌هایى که براى کشاورزى مناسب نیستند، به‌ویژه در بخش‌هاى شمالی شهرستان گنبد کاووس، انجام مى‌شود. دو مرکز پرورش ماهیان خاویارى و یک مرکز پرورش ماهیان استخوانى در استان به کار تولید بچه‌ ماهى مى‌پردازند و این استان در تولید ماهیان گرمابى جایگاه چهارم را در کشور دارد. طرح پرورش ماهى قزل‌آلا در کشتزارها نیز در حال انجام است.

جنگل و منابع طبیعى
نزدیک 18 درصد از سطح این استان را جنگل‌ها پوشانده‌اند، اما چراى بی ‌رویه‌ى دام‌ها، گسترش زمین‌هاى کشاورزى، برداشت بى‌رویه از جنگل، آتش‌سوزى و سیلاب‌هایى که در این چند ساله در استان رخ داد، آسیب زیادى به جنگل‌ها استان وارد کرده است. بلوط، ممرز، راش، توسکا، لرگ و انجیلى از گونه‌هاى درختى جنگل‌ها استان هستند که از بلندى 300 مترى تا 2500 مترى رویش دارند.
در بلندى هاى بیش از 2500 متر نیز درختان سرو کوهى (اورس) به صورت پراکنده دیده مى‌شوند. در بخش‌هایى بازسازى شده ‌ى زمین‌هاى جنگلى، گونه‌هایى از کاج و درختان میوه ‌دار، مانند گردو و زیتون، نیز کاشته شده است. نزدیک 50 درصد از سطح استان را مرتع‌ها پوشانده‌اند که دام‌داران کوچنده، روستاییان گله‌دار و دامداران کوهستانى از آن‌ها بهره‌بردارى مى‌کنند. بیش از 73 درصد مرتع‌ها‌ى استان از نوع فقیر، نزدیک 15 درصد متوسط و کم تر از 12 درصد از نوع خوب است. سالانه بیش از 5/2 میلیون واحد دامى در مرتع‌ هاى استان چرا مى‌کنند. چراى بى‌رویه آسیب‌زیادى به مرتع‌هاى استان زده و میزان مرتع فقیر را افزایش داده است. این در حالى است که مرتع‌ها این استان گونه‌هاى گیاهى باارزشى را در خود دارند.

مراکز دیدنى
استان گلستان به دلیل آب و هوا، پوشش گیاهى و پارک‌هاى طبیعى زیبایى، مانند پارک ملى گلستان، از مرکزهاى مهم گردشگرى ایران به شمار مى‌آید. برخى از مهم‌ترین جاذبه‌هاى گردشگرى استان به شرح زیر است:
1- پارک ملى گلستان
این پارک جنگلى کوهستانى در 55 کیلومترى شرق شهر گنبدکاووس جاى دارد و نخستین پارک ملى ایران به شمار مى‌آید. پهناورى آن بیش از 90 هزار هکتار است و چشم‌انداز جنگلى، آب و هواى خوشایند، چشمه‌ها و آبشارها و گوناگونى زیستى آن گردشگران زیادى را به سوى خود مى‌خواند.

2- پارک جنگلى ناهارخوران
این پارک در 5 کیلومترى جنوب شهر گرگان جاى دارد و از نظر آرامشگاه‌ها، رستوران‌ها، شبکه‌ى آب‌رسانى بهداشتى و دیگر امکانات رفاهى از پارک‌های شناخته شده و پرجاذبه براى گردشگران است. بیش‌تر مسافرانى که به سوى مشهد مقدس مى‌روند، ساعت‌هایى را در این پارک مى‌گذرانند.

3- برج قابوس ‌بن‌ وشمگیر
این برج در سال 397 قمرى به فرمان شمس‌المعالى قابوس بن وشمگیر ساخته شد و اکنون در درون شهر گنبدکاووس جاى دارد. این برج با بلندى 60 متر بر بالاى تپه‌ای ساختگی به بلندى 15 متر بر پا شده است و بزرگ‌ترین بناى آجرى جهان به شمار مى‌آید.

4- آبشار لوه
این مجموعه آبشار در 25 کیلومترى شهر گالیکش، در میان درختان و کوه‌های غرب پارک ملى گلستان و در کنار روستاى لوه جاى دارد. بلندى برخى از آبشارهاى این مجموعه تا 15 متر هم مى‌رسد و حوضچه‌هاى زیبا و خنک آن گردشگران بسیارى را در تابستان به خود فرامى‌خوانند.
البته ازمیان دیگرابشارهای این استان می توان ابشارکرنگ کفتر.ابشارخان ببین وگول رامیان رانامبردکه ازمکانهای بسیار زیبای طبیعی این استان نام برد
5- مسجد جامع گرگان
بناى آغازین این مسجد به روزگار سلجوقیان باز مى‌گردد که تنها مناره‌اى از آن بناى آغازین برجاى مانده است. بازسازى و این بنا در دوره‌ى تیمورى و صفوى ادامه یافته و در سال‌ها کنونى نیز مورد توجه بوده است. کتیبه‌هاى آجرى به خط کوفى، مناره‌اى از دوران سلجوقى، در و منبر چوبى منبت‌کارى شده، از جاذبه‌هاى این مسجد باشکوه است.

نام‌آوران استان
1- ابوسهل عیسى بن یحیى مسیحى
به سال 388 قمرى در گرگان به دنیا آمد. او از پزشکان نام‌دار سده‌ى چهارم و پنجم هجرى به شمار مى‌آید. دو اثر شناخته شده به نام‌هاى المائه فى‌طب(در پزشکى) و فى‌علوم طبیعى(در علوم طبیعى) دارد. مى‌گویند کتاب پزشکى او شرمشق ابن‌سینا در نگارش قانون بوده است.

2- ابوالقاسم حمزه بن ابراهیم السهمی
به سال 345 قمرى در گرگان به دنیا آمد و در سال 427 در نیشابور در گذشت. تاریخ جرجان یا معرفه علماء اهل جرجان شناخته شده‌ترین اثر اوست که زندگى‌نامه‌ى 1194 تن از راویان حدیث از مردم جرجان و پیرامون آن را در خود دارد.

3- فخرالدین اسعد گرگانى
از شاعران داستان‌سراى سده‌ى پنجم هجری که داستان کهن ویس و رامین را به نظم درآورد. پیشینه‌ى این داستان به زمان اشکانان مى‌رسد که بر سر زبان‌ها افتاده بود. فخرالدین آن را به نظم درآورد و کار او را نخستین منظومه‌ى عشقى مى‌دانند.

4- سید اسماعیل جرجانی
از پزشکان نامدار ایران در سده‌ى پنجم هجری و نویسنده‌ى کتاب ذخیره‌ى خوارزمشاهى است. کتاب او را نخستین کتاب پزشکى مى‌دانند که به زبان فارسى نوشته شده است. اغراض الطب، التذکره الاشرفیه فى الصناعه الطبیه و یادگار از دیگر آثار اوست. به سال 531 قمرى درگذشت.

5- عبدالقاهر جرجانى
ادیب و زبان‌شناس و از پایه‌گذاران دانش معانى و بیان. اسرار البلاغه، اعجاز القرآن، دلائل الاعجاز و العوامل المائه (عامل‌هاى صدگانه) از آثار اوست.

6- شریف جرجانی
سید على بن محمد (816-740 قمرى) از متکلمان و فیلسوفان حنفى مذهب که شاه شجاع آل‌مظفر (حافظ براى او شعر سروده است) او را براى آموزش‌ به شیراز فراخواند. امیر تیمور او را به سمرقند فرستاد، اما پس از مرگ امیر به شیراز بازگشت و در همان‌جا درگذشت. تعریفات جرجانى، ترجمان القرآن، امثله، صرف میر، صغرى و کبرى از آثار اوست.

7- شمس‌الدین محمد جرجانی
ادیب، نحوى و متکلم شناخته شده‌ى ایران و پسر سید شریف جرجانى که دو کتاب صغرى و کبرى را از فارسی به عربى ترجمه کرد. شرح ارشاد تفتازانى در نحو از دیگر آثار اوست. به سال 838 در شیراز درگذشت.

8- سید محمد باقر داماد (میرداماد)
فیلسوف و عارف دوره‌ى صفویه که معلم ثالث (سوم) نام گرفت. ملاصدرا از شاگردان اوست. بیش از 50 کتاب دارد. شرق الانوار، صراط المستقیم، افق المبین، تقویم ایمان، حبل المتین و سدره‌ المنتهى از آثار اوست.

9- میرفندرسکى
فیلسوفان و عارفان دوره‌ى صفویه که با میرداماد، شیخ بهایى و ملاصدرا هم‌دوره است. در روستاى فندرسک به سال 970 قمرى به دنیا آمد. او در حکمت طبیعى و ریاضى نیز دست داشته است. رساله الصناعیه و مقاله فى حرکت از آثار اوست.

10- مختومقلى فراغى
شاعر بزرگ ترکمن که شعرهاى او به چند زبان ترجمه شده است. آرامگاه او در روستای آق‌توقای کلاله ساخته شده است.

منابع
1- شعبانى، خلیل/شاهکویى، اسماعیل/ چورلى، محمدرضا. جغرافیاى استان گلستان. سازمان پژوهش و برنامه‌ریزى درسى، 1383
2- معطوفى، اسدالله. استرآباد و گرگان در بستر تاریخ ایران. انتشارات درخشش، 1374
3- دهخدا، على‌اکبر. لغت‌نامه. انتشارات دانشگاه تهران، 1377
4- مصاحب، غلام‌حسین. دایره‌المعارف فارسى. انتشارات فرانکلین، 1345
5- سایت های اینترتی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox