یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

دانلود موسیقی مقام ترکی آذری- قره‌باغ شکسته‌سی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 4 آذر 1393-11:03 ق.ظ




دانلود آهنگ «قره‌باغ شکسته‌سی» با صدای «عارف بابایف»

عاریف بابایف

حجم: 5 مگابایت

DOWNLOAD


دسته بندی : دانلودها Free Download
برچسب‌ها: دانلود موسیقی مقام ترکی آذری, قره‌باغ شکسته‌سی, دانلود عارف بابایف



نظرات() 

تیرباران"طیب حاج‌رضایی" و "اسماعیل رضایی" در پادگان حشمتیه تهران "بامداد یازدهم آبان سال 1342،

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-11:01 ب.ظ

"

فرارو، تیرِ خلاص در شقیقه‌ی طیب، پایان بیش از نیم قرن ماجراجویی مردی بود که تیپ کلاسیکی از "جاهل" جنوب‌شهری تهران نمایش داد. تصویری بی‌کم‌وکاست در فرم و محتوا از خشونت، عقاید متناقض مذهبی، سرسپردگی‌های متناوب، چاقوی ضامن‌دار، کفش براق، کلاه شاپو و کت‌وشلوار مشکی، بزن‌بهادری، سفره‌داری و حبس‌کشی. طیب، لوطی شناخته‌شده‌ی شهر بود که زمانی بدنش را سوزن‌سوزن کرد تا با خال‌کوبی تمثال رضاشاه و پسرش، ارادت خود به خاندان پهلوی را جاودانه کند و زمانی دیگر به جرم سرکشی دربرابر خانواده طاغوت و به جرم فعالیت محرمانه و خیانت‌کارانه به منظور برهم زدن نظم و امنیت عمومی، تیرباران شد.

مردی مبهم، متعلق به نسلی از لوطی‌های نوچه‌پرور تهران که از دامان خلاف‌های ریزودرشت از چاقوکشی و باج‌گیری و حتی آدم‌کشی برکشید و طعم تلخ زندان‌های طولانی‌مدت و تبعید را چشید؛ در گیرودار روزهای پرالتهاب مرداد 1332 و برانداختن دولت مصدق، پیش و بیش از بدنامانی هم‌چون شعبان جعفری، معروف به "شعبان بی‌مخ" سردسته اوباش جنوب شهر تهران، حسین اسماعیل‌پور، معروف به "رمضون یخی" و محمود مسگر و بسیاری دیگر از گنده‌لات‌های آن روزگار که داغ ننگ هم‌دستی با کودتاچیان را بر پیشانی دارند، کوشید و مزد این خوش‌خدمتی به دربار را خیلی زود با دریافت نشان درجه دو رستاخیز گرفت و بعداز آن زمینه‌ی رشد روزافزونش به‌سبب نزدیکی به دربار فراهم شد. ازآن جمله انحصار واردات و توزیع موز در کشور... امتیازی که شعبان جعفری گرفته شدن همین انحصار را از طیب، عامل دشمنی‌اش با دستگاه سلطنت می‌داند.

روایت‌ها اما آن‌چنان متناقض و مبهم‌اند که گویی نه پنجاه سال، بلکه قرن‌ها از افسانه‌ی طیب گذشته و گذر سالیان، حجاب فراموشی بر آن خاطره انداخته است. طیب که تا اوایل دهه‌ی سی شمسی و حوادث کودتای مرداد 32، هوادار تام و تمام شاه بوده، در میانه‌های این دهه، نارضایتی خود را ازطریق نزدیک‌تر شدن به روحانیت معترض دستگاه سلطنت نشان می‌دهد. به شیوه‌های گوناگون به آیت‌الله کاشانی ابراز ارادت می‌کند و بنابه گزارش ساواک، "تغییر لحن داده و با طرفداران آیت‌الله کاشانی طرح دوستی ریخته..."، طیب به قول پسرش بیژن، "عجیب حساسیت و علاقه به خاندان عصمت و طهارت به‌خصوص حضرت امام حسین (ع) داشت..." به گفته‌ی امیر حاج‌رضایی برادرزاده‌اش، "تمام دهه اول محرم را تکیه داشت و شب‌های تاسوعا و عاشورا هم خرج می‌داد و به این کارها اعتقاد داشت. آن پیراهن مشکی که تنش می‌کرد، به خاطر اعتقادش بود یا در عاشورا پابرهنه راه می‌رفت یا سه روز آخر را آب نمی‌خورد و نذر داشت که در اوج عزاداری تشنه باشد."

طیب در عین حال شاه‌دوست است. در اسفند سی‌ویک که به دستور فرماندار نظامی تهران به همراه شعبان جعفری و جمعی از اراذل و اوباش پایتخت دستگیر شدند، نامه‌ای به اعتراض منتشر کرده بودند که: "این‌جانبان را به جرم شاه‌دوستی و ابراز احساسات نسبت به شاهنشاه محبوب، توقیف و بازداشت نموده‌اند..." در مرداد سی‌ودو، تمام نیروها و امکانات خود را به صحنه آورد برای از صحنه راندن مخالفان شاه، برای سرنگونی دولت مصدق. طیب "تاج‌بخش" است، بیش از هر مدعی دیگری. پس باید به صاحب تخت‌وتاج ابراز وفاداری کند. او در طول جلسات بازجویی، بارها خود را وفادار به شاه معرفی کرده و هرگونه وابستگی به جریان‌های سیاسی را رد کرد. خودش را فدایی شاه معرفی می‌کند که حاضر است تمام زندگی‌اش را برای شاه بدهد.

گَرد پیری بر چهره‌ی طیب نشسته که در چرخشی آشکار از گنده‌لات بزن‌بهادر باج‌بگیر فدایی شاه، تبدیل می‌شود به آن‌چه تاریخ از او می‌سازد: "حر انقلاب"؛ تاجایی‌که در پایگاه اطلاع‌رسانی پانزده خرداد 1342،  با عنوان "شهید حاج محمدرضا طیب" از او نام برده شده است. فردای پانزدهم خرداد 42، طیب به همراه شانزده نفر دیگر از افراد بانفوذ بازار به اتهام شعار علیه شاه و اقدام علیه امنیت ملی و كمك مالی به مخالفان رژیم دستگیر شدند. فرمانداری نظامی تهران طی گزارشی ویژه به شاه، طیب حاج‌رضایی را مسئول اصلی حوادث 15خرداد معرفی کرد. هرچند این ادعا بعدها توسط افراد مطلعی هم‌چون محسن رفیق‌دوست و مهدی عراقی رد و نقش طیب عدم ممانعت از شکل‌گیری تظاهرات و وقایع 15خرداد قلمداد شد؛ نقشی که البته با توجه به نفوذ او در حوزه‌ی میدانی تحولات آن روزگار، بسیار مهم بوده است. پروپاگاندای رژیم، سعی کرد با بزرگ‌نمایی نقش طیب، سوی حوادث 15خرداد را از بطن جامعه‌ی ایران به سمت دولت‌های بیگانه سوق بدهد. "آن‌زمان روزنامه‌ها نوشته بودند که یک جاسوس مصری به نام "القیسی" اعتراف کرده که قصد داشته یک چمدان پول وارد کشور کند، تا هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد، آن را به مزدوران عبدالناصر از جمله طِیّب و حاج اسماعیل رضایی بدهد و آن‌ها نیز این پول را به آقای خمینی بدهند تا ایشان با دادن پول به طرفدارانش، کشور را به آشوب بکشد."

"هر هفته عکس طیب در کنار اسماعیل رضایی را در صفحه اول روزنامه ‏ها چاپ می‏‌کردند تا وانمود کنند که قضیه ۱۵ خرداد صرفاً به این دو نفر مربوط می‏‌شود." اعترافات سایر دستگیرشدگان هم، اتهام اصلی را متوجه طیب می‌کرد. بااین‌حال طیب، هرگونه دست داشتن در این حوادث را رد می‌کرد. او در روند دادگاه اعلام کرد که: "من با علما و روحانیون تماس و ارتباطی ندارم... من فقط در ده روز اول ماه محرم عزاداری می‌کنم و در سایر ایام سال بیش‌تر وقت خود را در میخانه‌ها می‌گذرانم."

فشارها بر طیب برای پذیرفتن دریافت پول از خارج و تحویل آن به امام خمینی(ره) پنج ماه ادامه داشت. طیب اما هرگز زیر بار این اتهام نرفت. آن بخش از دیالوگ شنیدنی او و نعمت‌الله نصیری که اتهام‌ها علیه طیب را تکرار می‌کند، ارزش بازخوانی چندباره دارد: "حرف‌های شما درست؛ اما ما تو قانون مشتی‌گری، با بچه‌های حضرت زهرا در نمی‌افتیم. من این سید رو نمی‌شناسم؛ اما با او در نمی‌افتم." هرچند پایمردی طیب بر مرام لوطی‌گری در عین پایبندی به باورهای مذهبی، به قیمت جانش تمام شد؛ اما نام او در تاریخ ایران، نه با قلدری، زورمداری و هم‌راهی با استبداد بلکه با حریت و رستاخیزی آزادمردانه ثبت شد. طیب هرچند "جاهل" زیست، اما "عالم" رفت.

برچسب ها: طیب حاج رضایی ، اعدام ، 




نظرات() 

پیام نامه اوباما به رهبر انقلاب چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:59 ب.ظ

افزایش مبارزه دولت اوباما علیه داعش ایالات متحده را در موقعیت عجیب و ناراحت کننده همکاری با روسیه برای سر پا نگاه داشتن ارتش عراق و همچنین هماهنگی برای انجام حملات هوایی با دولت بشار اسد که خود در حال حاضر مشغول نبرد زمینی با داعش است، قرار داده است.

به گزارش فارن پالیسی، اما افشای نامه محرمانه کاخ سفید به تهران یادآور این نکته است که مبارزه علیه این شبه نظامیان بدون ایران با پیروزی همراه نخواهد بود و اینکه رئیس جمهور راضی شده است که به صورت خصوصی اقدامانی را انجام دهد که در تضاد کامل با نظراتی است که یکی از مشاورین ارشد وی بر زبان آورده بود.

نامه اوباما به آیت الله علی خامنه ای، رهبر عالی ایران برای اولین بار روز پنج شنبه توسط وال استریت ژورنال افشا شد و سپس توسط فردی که از محتوای نامه آگاه بود مورد تائید قرار گرفت. یک مقام دولتی به فارن پالیسی گفته است که اوباما در این نامه به رهبر ایران گفته که گسترش داعش خطری برای ایالات متحده و ایران است و اینکه هر دو کشور در حال مبارزه با دشمنی مشترک هستند.

این نامه به صورت آشکار پیشنهاد هماهنگی مستقیم اقدامات نظامی دو کشور را نداده است؛ اقدامی که کاخ سفید می گوید آماده برداشتن آن نیست. با این حال این فرد آگاه از محتوای نامه می گوید که نامه "مفهومی قوی" داشته است.

افشای این نامه احتمالا فشارهای سیاسی به کاخ سفید را افزایش خواهد داد؛ این در حالی است که دولت اوباما در حال حاضر از سوی نمایندگان هر دو حزب به دلیل اعطای امتیازات گسترده به تهران برای رسیدن به توافق هسته ای پیش از ضرب الاجل 24 نوامبر تحت فشار قرار گرفته است.

این نامه همچنین سوالات تازه ای را درباره چارچوب دقیق سیاست ایران کاخ سفید ایجاد می کند. سوزان رایس، مشاور امنیت ملی اوباما ماه گذشته در برنامه ای در شبکه ان بی سی گفته بود که ایالات متحده با ایران بر سر مبارزه با داعش همکاری نخواهد کرد.

وی همچنین گفته بود: " هیچ گونه هماهنگی و همکاری با ایران در ائتلاف علیه داعش نداشته ایم. این حقیقتی است که آنها نیز در عراق از عراقی ها در مبارزه علیه داعش حمایت می کنند، اما ما با آنها هماهنگی نداریم. ما این کار را کاملا متفاوت و مستقلانه انجام می دهیم."

به نظر می رسد نامه اوباما به ایران که پیشنهاد مشارکت دو کشور در مبارزه علیه داعش را به این کشور ارائه کرده است حداقل گامی بلندی به سوی مشاوره مستقیم با تهران باشد. با این حال برنادت میهان، سخنگوی کاخ سفید به فارن پالیسی می گوید که "همانطوری که سوزان رایس در گفتگو با ان بی سی گفت هیچ گونه تغییری در سیاست ایران ما رخ نداده است."

همچنین جاش ارنست، دیگر سخنگوی کاخ سفید پیش از این به خبرنگاران گفته بود که ایالات متحده هیچ همکاری نظامی یا اطلاعاتی با ایران نخواهد داشت.

ایالات متحده در اتاقی به دور خود می چرخد. مقامات ارتش امریکا در عراق اعلام کرده اند که با کمک نظامیان ارتش عراق با همتایان ایرانی خود در ارتباط هستند و بدین وسیله پیام هایی میان فرماندهان ایرانی و امریکایی رد و بدل می شود.

در همین حال این نامه در رسانه های اسرائیلی هم بازتاب داشته است. روزناه هارآتص ساعاتی بعد از انتشار این خبر در وال استریت ژورنال خبری را تحت عنوان "اوباما به دور از چشمان اسرائیلی نامه ای را برای [آیت الله] خامنه ای ارسال کرده است."





نظرات() 

رییس جدید صداوسیما را بشناسید

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:57 ب.ظ


محمد سرافراز در سال‌های اخیر، کمتر به گفت‌وگو با خبرنگاران و همچنین سخنرانی در مجالس رسمی تمایل نشان داده است. با این حال او در دوره‌ی مدیریتش در معاونت برون‌مرزی سازمان صداوسیما، چندین بار در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا شرکت کرد و به تناسب اتفاقاتی که در حوزه‌ی برون‌مرزی رخ می‌داد، واکنش نشان می‌داد.
download محمد سرافراز رییس جدید صداوسیما
سرافراز در یکی از گفت‌وگوهایش بر این نکته تاکید داشته است که باید در سطح جهانی رسانه تلویزیونی داشته باشیم.

 

یکی از گفت‌وگوهای خبرنگار ایسنا با محمد سرافراز که از امروز رییس جدید صداوسیما و جایگزین ضرغامی شناخته می‌شود، به مهر ماه سال 85 برمی‌گردد؛ دوره‌ای که یک سال بعد از آن شبکه پرس تی‌وی راه‌اندازی و سرافراز مدیر این شبکه معرفی شد.

 

هشت سال قبل سازمان صداوسیما دارای این تعداد شبکه نبود و سرافراز که مسوولیت معاونت برون مرزی این رسانه را برعهده داشت، بر این اعتقاد بود که «تا یک برنامه تلویزیونی به شبکه تبدیل نشود، نمی‌تواند نمود کاملی داشته باشد و ما باید در سطح جهانی و بین المللی رسانه تلویزیونی داشته باشیم.»

 

او در آن زمان درخصوص گسترش شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی آمریکایی و انگلیسی در خاورمیانه، وضعیت شبکه‌های برون مرزی ایران و امکان همکاری مشترک با دیگر شبکه ها، جذب نیروهای العالم به دیگر شبکه های خبری بین المللی، نقطه قوت شبکه العالم و اطلاع رسانی ویژه در جنگ لبنان و راه اندازی شبکه انگلیسی با خبرنگار ایسنا سخن گفت.

 

سرافراز در پاسخ به پرسش ایسنا، مبنی بر این که آیا کشور ما می‌تواند متناسب با مخاطب مناطق مختلف رسانه‌های خود را تقویت و گسترش دهد؟ تاکید کرده بود: ایران به دلیل موقعیت خود، هم باید رسانه‌های منطقه‌ای را تقویت کند و هم رسانه‌های بین المللی داشته باشد؛ چرا که این دو، کارکردهای متفاوتی دارند.

 

وی تاسیس حداقل یک شبکه کردی را به دلیل تحولات گسترده منطقه، جهت اطلاع رسانی و اتخاذ مواضع متفاوت از آنچه گفته می شود ضروری دانسته و افزوده بود: متاسفانه برای همین تعداد برنامه که به زبان‌های آذری، کردی و غیره در شبکه سحر پخش می‌شود، بودجه و امکانات فنی لازم پیش بینی نشده و شرایط ایده‌آلی شکل نگرفته است.

 

سرافراز با بیان این مطلب که پس از حمله آمریکا به افغانستان برنامه های رادیو دری برون مرزی از دو ساعت به 10 ساعت افزایش یافت اظهار کرده بود: البته پیشنهاد اصلی ما این بود که یک شبکه تلویزیونی به زبان دری و با نیروهای افغانی تاسیس شود که هنوز این اتفاق عملی نشده است.

 

معاون برون مرزی وقت در ادامه درباره شهادت خبرنگار شبکه العالم در بغداد تصریح کرده بود: با کالبد شکافی انجام گرفته مشخص شد که این شهید با گلوله‌های تفنگ آمریکایی مورد اصابت قرار گرفته بود. اما متاسفانه شهادت او انعکاس خوبی، حتی در شبکه های تلویزیونی داخلی ما نداشت.

 

به اعتقاد سرافراز پس از حمله اسرائیل به لبنان، دید بهتری نسبت به شبکه العالم در بین مسئولان بر طبق ارزیابی هایشان ایجاد شده است اما با ایده آل فاصله دارد.

 

وی تاکید کرده بود: اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد طبق آنچه در چشم‌انداز بیست ساله پیش بینی شده، قدرت منطقه‌ای باشد، در بخش رسانه‌ای نیز باید ظرفیت ایجاد کند؛ چرا که با سرمایه‌گذاری بیشتر قطعا نتیجه بهتری می‌گیرد.

 

سرافراز با بیان این مطلب که ما در اروپا وآمریکا شرایط مناسبی نداریم، گفته بود: از همین رو فعالیت رسانه‌ای شبکه برون مرزی برای مخاطبان انگلیس زبان در اروپا، آمریکا و حتی آسیا ضرورت پیدا می کند.

 

سرافراز در سال 88 در مقام معاون برون مرزی صداوسیما درباره‌ی قطع شبکه‌ی برون‌مرزی «العالم» واکنش نشان داده و به ایسنا گفته بود: عرب‌ست با این کار اعتبار خودش را به شدت در جهان عرب مخدوش کرد‌ه‌ است و هزینه‌ی سنگینی را بابت این رفتار پرداخت خواهد کرد.

 

او درباره‌ی قطع شبکه‌ی «العالم» از روی ماهواره‌های عرب ست، نایل ست و بدر، خاطرنشان کرده بود: ابتدا عرب‌ست «العالم» را قطع کرد و بعد به نایل‌ست هم گفتند و آن‌ها نیز این شبکه را قطع کردند؛ این در حالی است که این شرکت‌ها با صداوسیما قرارداد دارند و نمی‌توانند بدون اطلاع قبلی اقدام به چنین کاری کنند. وقتی از آن‌ها پرسیده شد که چرا «العالم» را قطع کردند، به بندی سیاسی اشاره کردند؛ که ما گفتیم این دلیل کفایت نمی‌کند و باید اعلام کنند چه زمانی و درچه برنامه‌ای این موضوع مطرح شد و چرا این شبکه را قطع کردند؛ بالاخره چندین ‌بار با آنان مکاتبه کردیم تا بالاخره به دلایل قطع العالم اشاره کردند.

 

محمد سرافراز

سرافراز به این پرسش ایسنا که آیا مسؤولان عرب ست دلایل سیاسی را برای قطع العالم اعلام کرده‌اند؟ پاسخ مثبت داده و افزوده بود: یکی از مسؤولان عرب ست با شرق‌الاوسط مصاحبه کرده و گفته‌است، قطع‌ «العالم»، سیاسی نیست؛ این درحالی است که مکتوبات خود عرب ست نشان می‌دهد که مسأله سیاسی بوده‌است.

 

معاون برون‌مرزی سازمان صداوسیما ادامه داد: مسؤولان عرب ست اشاره کردند که طی دو ماه اخیر شبکه العالم با یک معارض عربستانی مصاحبه کرده و به همین دلیل این شبکه قطع شده است. آنان در بند دوم توضیح داده‌اند که ما به معارضان ایرانی در عرب ست میدان ندادیم و نگذاشتیم شبکه‌های ایرانی پخش شوند.

 

سرافراز گفته بود:‌ توضیحات مسؤولان عرب ست کاملا مشخص بود و ما گفتیم به صورت مکتوب اعلام کنند؛ در خاورمیانه و کشورهای عربی این موضوع اصلا قابل پذیرش نیست چراکه چنین مقرراتی اصلا وجود ندارد؛ بنابراین این‌که اعلام کنند چون «العالم» با یک معارض عربستانی صعودی مصاحبه کرده، ما آن را قطع کرده‌ایم، هیچ‌کس نمی‌پذیرد؛ چنان‌که تابه‌حال هم نپذیرفته‌ایم. وقتی سایت الجزیره این خبر را منعکس کرد همه این کار را محکوم کردند.

 

وی ادامه داده بود: بخش دومی را که مسؤولان عرب ست در نامه‌شان آورده‌اند، هم کاملا مخدوش است؛ چراکه شبکه العربیه مال خود عربستان است؛ آنها نه تنها با معارضان ایرانی صحبت کرده‌اند که با گروه‌هایی که ما آن‌ها را تروریست می‌دانیم مثل جندالله و منافقین هم مصاحبه و درباره آنان برنامه‌سازی کردند. پس ادعای دومشان هم کاملا مخدوش بود.

 

سرافراز در پاسخ به این پرسش که سرانجام مذاکرات مسؤولان عرب ست با مقامات رسانه‌ای ایرانی چه شد؟ گفته بود: آن‌ها پیشنهاد مذاکره داده‌اند و ما هم موافقت کرده‌ایم؛ البته ما قصد داریم راه‌های جایگزین را هم پیدا ‌کنیم و امیدواریم زودتر به نتیجه برسیم؛ چراکه این‌ها کارها را هیچ کشور عربی و صاحب‌نظر رسانه نمی‌پذیرد.

 

رییس فعلی سازمان صداوسیما در بهمن ماه سال 90 پس از اینکه سازمان نظارت بر رسانه‌های انگلیس «آفکام»، برای پرداخت جریمه یک صد هزار پوندی از سوی دفتر شبکه پرس تی‌وی در لندن مهلت تعیین کرد و مجوز پخش این شبکه خبری باطل شد و از سرویس پخش ماهواره‌یی اسکای هم حذف شد، در گفت‌وگویی که یکی از طولانی ترین اظهار نظرهایش محسوب می‌شود به تشریح این جریان پرداخت.

 

 

او در بخش پایانی گفت‌وگویش از پرس تی‌وی گفته بود و اینکه در ان زمان سایت «پرس» پرمخاطب‌ترین سایت در حوزه سایت‌هایی که از طریق انگلیس پخش می‌شوند، شده بود.

 

سرافراز گفته بود: ما پرس تی‌وی را در شبکه‌های اجتماعی، اینترنت و آی‌پی تی‌وی هم پخش می‌کنیم. این شبکه را مردم انگلیس از طرق مختلف دریافت می‌کنند. در گزارش دی ماه سایت پرس تی‌وی، حدود 62 میلیون بار خبرهای این سایت خوانده شده بود و آمار خوبی به شمار می‌آید. البته ما نظرسنجی هم کردیم مثلا در کشورهای آفریقایی در کشور نیجریه شبکه پرس تی‌وی به عنوان چهارمین شبکه پرمخاطب در این کشور شناخته شده است. می‌دانیم که در حوزه آفریقا مخاطبان خوبی داریم. در حوزه امریکا به دلیل پوشش همین جنبش وال استریت و ادامه این جنبش؛ در بسیاری از مواقع این شبکه سخنگو و بلندگوی این جنبش اجتماعی شده است. همین مسئله باعث اقبال عمومی به این شبکه شده است؛ البته از طریق همین سایت‌های اینترنتی و سایت‌های اجتماعی؛ چون در آن جا هم ما در سیستم کابلی امریکا حضور نداریم و آن‌ها به ما مجوز ندادند. ولی کاملا روبه رشد هستیم، حتی در کشورهای حوزه خلیج فارس حتی کشوری مثل بحرین آمارهای خیلی خوبی برای شبکه پرس تی‌وی داریم.

 

العالم جای خودش را دارد و در کشورهای عرب زبان خصوصا در کشورهایی مثل بحرین و عراق مخاطب زیادی دارد. در کشورهایی مثل مصر و سوریه مخاطب قابل قبولی دارد و کل آمارها مختلف و همگی روبه رشد است. این روند رو به رشد به خاطر این است که این نگاه متفاوت کاملا نشان داده می‌شود. وقتی هیچ شبکه‌ای، چه شبکه‌های عربی و چه شبکه‌های انگلیسی، مظلومیت مردم بحرین را منعکس نمی‌کند و شبکه‌های خارجی درباره جنایت‌هایی که آل خلیفه در حق مردم بحرین انجام می‌دهد، تقریبا سکوت مطلق کرده‌اند. وقتی شبکه‌هایی که این برنامه‌ها را پخش می‌کنند طبعا اقبال خوبی از آن‌ها صورت می‌گیرد. این در حوزه سیاسی است. البته ما به اصطلاح در آن سپهر رسانه‌ای همه جور فعالیت رسانه‌ای در حوزه برون مرزی انجام می‌دهیم. در حوزه فیلم و سریال شبکه آی فیلم را داریم که برای عرب زبان‌ها به صورت 24 ساعته فیلم و سریال پخش می‌کند. وقتی این شبکه راه افتاد در مدت خیلی کوتاهی استقبال خیلی خوبی از این شبکه صورت گرفت. شبکه آی فیلم شبکه‌ای است که حداقل با 800 شبکه عرب زبان رقابت می‌کند. استقبال از این شبکه روز به روز افزایش می‌یابد و این آماری که می‌گویم، آمار جدید نیست و آمار چند ماه قبل است. روز به روز به مخاطبان این شبکه اضافه می‌شود. وقتی سریال مختار در بغداد پخش می‌شد، من تصویر یکی از میادین بغداد را خودم دیدم که مردم در ماه رمضان در کنار میدان ایستاده بودند و مانیتور بزرگی که در این میدان بود، مردم به صورت نشسته و ایستاده آن را تماشا می‌کردند.

 

او ادامه داد بود: خوشبختانه چون شبکه آی فیلم تجربه موفقی بود، همان طور که به نوعی هم شما اشاره کردید، ما بعد از مدتی این شبکه را دو زبانه پخش کردیم، هم فارسی و هم عربی؛ خب زبان فارسی را مردم از طریق فرستنده‌های دیجیتال و از طریق این دستگاه‌ها در داخل کشور هم دریافت می‌کنند و خوشبختانه استقبال خوبی هم در داخل کشور با این شبکه شد. این باعث شد که برای ما انگیزه‌ای ایجاد شود که فیلم‌ها را به زبان انگلیسی هم دوبله کنیم و فکر می‌کنیم که می‌تواند موفق باشد. به هر حال فیلم‌ها و سریال‌هایی که در جمهوری اسلامی تولید می‌شود با توجه به این که مخاطبین در خارج از مرزهای ایران با مفاسد اخلاقی زیادی در سریال‌ها مواجه هستند، می‌شود گفت که این شبکه‌های پاکی هستند و این مسئله را به شکل‌های مختلف و تقریبا هر روز به ما می‌گویند و از این بابت از ما تشکر می‌کنند.

 

وقتی بالاخره هنرپیشه‌ها اینجا با حجاب ظاهر می‌شوند این یک الگوی متفاوت در دنیا است، دنیا این را ندیده و این مسئله برایشان جای تعجب دارد. ما شبکه اسپانیایی را به شکل آزمایشی راه انداختیم و ان‌شاالله قرار است تا 11بهمن به صورت رسمی راه‌اندازی شود. خب بخشی از این شبکه فیلم و سریال‌های دوبله شده ایرانی را پخش می‌کند این یک فضای کاملا متفاوتی را برای مخاطب در امریکای لاتین ایجاد می‌کند و یک الگوی کاملا جدیدی را در اختیار این‌ها قرار می‌دهد که این‌ها از نظر روابط خانوادگی روابط بین زن و مرد، مادر و پدر، خواهر و برادر و غریبه و آشنا و همه این موارد در خارج از کشور خیلی ارزشمند است.

 

 

انتهای پیام





نظرات() 

تکامل نهادها و ایدئولوژی های اقتصادی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:54 ب.ظ


حسام مناهجی
Andia_23741_ScreenBig.jpg

هانت، ای.کی.، 1381،تکامل نهادها و ایدئولوژی های اقتصادی،ترجمه سهراب بهداد، تهران : آگه.
این کتاب ترجمه ای از متن تجدید نظر شده چاپ هفتم کتاب در سال 1995 است.دکتر سهراب بهداد استاد ایرانی اقتصاد دانشگاه میشیگان این کتاب را به فارسی برگردانده و نشر آگه ان را منتشر نموده است.
تاریخ اندیشه های اقتصادی از یک سو تاریخ تلاش انسان متفکر برای تبیین نظام اقتصادی است و از سوی دیگر تاریخ کشاکش انسان سیاسی برای دفاع و توجیه نظم موجود یا برای شکل دادن به نظم اقتصادی نوین است وهرچند این تلاش و کشاکش از زمان های بسیار قدیم بوده است اما در هیچ کجا و هیچ زمانی به آن شدت و حدتی که در اروپای قرون 17 تا 19 رسید نبوده است.
مجموعه ای از تحولات موجب افول فئودالیسم و ارتقای اقتصاد جدید مبتنی بر بازار شد.مهم ترین این تحولات پیشرفت در فن کشاورزی بود که بین قرن یازدهم و اواخر قرن سیزدهم روی داد.جمعیت افزایش یافت و تمرکز شهری بیشتر شد.در شهر ها نظام تولید خانگی برای تولید کالاهایی که در این تجارت به فروش می رفتند برپا گردید.این به نوبه خود ایجاد تخصص شهری-روستایی را که فقط در صورت پولی شدن وظایف و فعالیت های تولیدی میسر کرده بود موجب شد.
در مراحل نخستین سرمایه داری سیاست های سوداگرانه،دخالت وسیع حکومت در کار بازار به خصوص در مواردی که به بازرگانی بین المللی مربوط می شد به بارآورد.این سیاست ها معمولا در جهت تامین سودهای هنگفت برای شرکت های بزرگ تجاری،افزایش درامد حکومت ملی و به طور کلی وارد کردن حد اکثر مقدار فلزات قیمتی به داخل کشور بود.
لازمه گسترش فعالیت سرمایه یکپارچگی بازار است.از یکسان بودن نظام پولی،حقوقی و واحدهای اندازه گیری گرفته تا تامین امنیت در جاده ها(و نیز کشیدن جاده ها) و تضمین قراردادها و حراست از مالکیت در پهنه وسیع رفت و آمد تجار.
تلاش جدی برای بررسی امور اقتصادی از حدود قرن هفدهم در اروپای غربی از آن زمان و از آن جایی شروع شد که نظام نوین سرمایه داری با فروپاشاندن نظام کهن پیشین روی به استقرار داشت.از اواخر قرن سیزدهم از آن وقت که تجارت و به ویژه تجارت از راه دور گسترده شد و تجار تازه به دوران رسیده مزه سود را چشیدند و در پی افزودن آن شدند تا سال 1776 که ادام اسمیت در ثروت ملل آهنگ پیروزی سرمایه داری را برای نظامی که انقلاب صنعتی کرده و در بریتانیا فاتح شده بود سرود و در بقیه اروپای غربی نیز رو به پیروزی داشت بیش از 500 سال گذشته بود.

مصادف با انقلاب صنعتی و رشد باروری اقتصادی وضعیت طبقه کارگر روز به روز در حال بدتر شدن بود اما در همان زمان که نیروی بینوایان به انتها رسیده بود طبقه متوسط در سرمایه اضافی غوطه می خورد.طبقه کارگر در این مقطع که تنها دچار پدیده کاهش مصرف گردید بلکه ارتباط مستقیم خود را با ابزار تولید از دست داد و تا حد فروشنده نیروی کار که برای برای معاش خود به شرایط بازار وابسته است تنزل یافت. به علاوه ظام سرمایه داری زنان و کودکان را نیز با مزدی بسیار کم تر از مردان اجیر کرده بود.اضمحال زندگی سنتی کارگران و انضباط سخت نظام کارخانه ای جدید همراه با شرایط رقت بار زندگ در شهرها باعث آشفتگی های اجتماعی،اقتصادی و سیاسی شد و واکنش های زنجیرواری از آشوب،بلوا و شورش در سال های متمادی از 1811 تا 1848 را باعث شد.
در مقابل نظام سرمایه داری برای اصلاح و تحمل پذیر کردن سیستم خود چارچوب های نظری متعددی را تجربه کرد.به طوری که به مرور گرایش های سوسیالیستی در پاسخ به معضلات سرمایه داری شکل گرفت.قدم های اول را سرمایه داران گذاشتند.آن ها قانونی را تحت عنوان قانون اجتماعات(سال 1799) تصویب کردند که هرگونه اجتماع کارگری را ممنوع اعلام می کرد.برانداختن نظام اسپینهاملند برای کمک به بینوایان هدف دیگر لیبرال های کلاسیک بود.گرایش بعدی از آن رادیکال های توری بود که نوعی اخلاق پدرسالانه را نسبت به ضعفا پیشنهاد کردند،به این شرح که طبقات بالا می بایست به فکر بینوایان باشند. اما به مرور این مواضع سمت و سوی سوسیالیستی گرفت و چندین گرایش از دل آن پدید آمد.اولین آن ها "سوسیالیسم بازار" بود که هاجسکین مبلغ آن بود.این نحله تمام اصول لیبرالیسم کلاسیک را می پذیرد و باور دارد که بازار رقابتی به سان دست نامرئی خیرخواهی کار می کند فقط در صورتی که مالکیت عمومی بر ابزار تولید جانشین مالکیت خصوصی شود.راهکار بعدی را سوسیالیسم تعاونی می خوانند که ویلیام تامسون مطرح کرد.به زعم او بهترین نوع سوسیالیسم آن است که تعاونی و بر اساس برنامه ریزی باشد.چنین جامعه ای متشکل از اجتماعات خودگردان تعاونی خواهد بود که هر کدام بین 500 تا 2000 عضو خواهند داشت.متفکر بعدی رابرت اوئن بود که نوعی سوسیالیسم پدرسالانه را ارائه داد.جامعه مطلوب اوئن جامعه ای بود که در آن پدرسالاری اخلاق مسیحی به صورت برادری بین افراد برابر ظاهر گردید.

از این زمان به بعد بود که سوسیالیسم به عنوان فریاد اعتراض در برابر نابرابری های سرمایه داری ظهور کرد.سوسیالیسم برانداختن مالکیت خصوصی سرمایه را پایی اصلی برقراری عدالت اجتماعی می دانست.چند تن از متفکران سوسیالیسم پیش از ظهور مارکس عبارتند از:
بابوف:او معتقد بود که در طبیعت همه مردم از نظر حقوق و نیاز یکسان اند.لذا جامعه باید نابرابری ها در ثروت و قدرت را رفع کند.
او نتیجه گرفت تا هنگامی که مالکیت خصوصی از بین نرود نابرابری های اجتماعی مرتفع نخواهد شد او طرفدار خط و مشی انقلابی بود و اعتقاد داشت حکومت کنونی جز با اعمال زور برچیده نخواهد شد.به زعم او اگر این انقلاب موفقیت آمیز باشد به یک دوره دیکتاتوری در مدت گذار از سرمایه داری به دمکراسی کمونیستی نیاز خواهد بود. بدین ترتیب می توان او را از پیشگامان بلشویک های روسی قرن بیستم به حساب آورد.
گادوین: گادوین انگلیسی نیز معتقد است کاستی های طبقه کارگر در نتیجه فساد و بی عدالتی نهادهای اجتماعی است.عامل اصلی این معضل نیز مالکیت خصوصی است.لذا عدالت ایجاب می کند که روابط مالکیت خصوصی از بین برود. او ادعا می کند وقتی انسان ها به نابرابری ها پی ببرند راه حل نهایی را خواهند یافت،این راه حل شامل از بین رفتن حکومت و از میان رفتن قانون و مالکیت خصوصی است.
سن سیمون: او به رادیکال های توری نزدیک تر بود تا به سوسیالیست ها. به زعم او حکومت باید به منظور پیشبرد در رفاه انبوه مردم فعالانه در تولید،توزیع و تجارت دخالت کند اما اصل مالکیت خوصی نباید نفی شود.در مجموع میراث او برای سوسیالیسم فکر لزوم نظارت بر تولید و توزیع در اقتصاد سوسیالیستی است.
فوریه:او از نخستین کسانی بود که پی برد رقابت میان سرمایه داران به ناچار به انحصار خواهد انجامید. او سرمایه داری را نظامی غیر عقلانی می خواند که در آن تنها یک سوم مردم کار اجتماعی لازم را انجام می دهند.دو سوم دیگر در فساد و اختلال نظام بازار آزاد غوطه ورند.
پرودون:او مالکیت را مادر استبداد می داند.به علاوه دولت را وسیله اعمال زور طبقه حاکم می خواند.از نظر او تا روابط مالکیت برچیده نشود و وجود دولت غیر ضروری اعلام نشود عدالتی وجود نخواهد داشت. او به علاوه مخالف صنعتی شدن بود.پرودون مانند تاماس جفرسون عصر طلایی کشاورزی و تولید مصنوعات با مقیاس کوچک را در نظر داشت که در آن هر کشاورز و کارگر مالک سرمایه خود بود و هیچ کس تنها به اتکای مالکیت بر اموال خود زندگی نمی کرد.

مارکس اولین سوسیالیستی بود که صورت بندی مکنسجمی از شرایط تولید در نظام سرمایه داری ارائه داد. به این دلیل او سوسیالیست ها پیش از خود را سوسیالیست تخیلی می داند.به
زعم او آن ها خیال پردازانی هستند که در جستجوی مدینه فاضله اند. او معتقد اس شالوده اقتصادی یا شیوه تولید مهم ترین عامل تعیین کننده نهادهای اجتماعی دیگر است.
شیوه تولید شامل دو عنصر است:
1_نیروهای تولید
2_روابط تولیدی یا مناسبات اجتماعی میان افراد.

او شیوه تولید را شالوده یا زیربنا می داندو سایر مولفه ها را روبنا.به زعم او عامل تعیین کننده پدیده های اجتماعی همین شیوه تولید است.او تاریخ اروپا را به چهار دوره تاریخی که هریک شیوه تولید خاص خود را دارند تقسیم کرده است:1-اشتراکی یا ابتدایی 2-برده داری 3- فئودالیسم4- سرمایه داری.
مکانیزم تحولات به این شرح است که در هر شیوه تولید بین نیروهای تولید و روابط تولیدی تناقضی به وجود می آید که به صورت مبارزه طبقاتی ظاهر می شود.در نتیجه این مبارزه شیوه تولید موجود فرو می پاشد و شیوه تولید جدید ظهور می کند.به زعم او سرمایه داری آخرین شیوه تولیدی است که بر پایه وجود مبارزات طبقاتی استوار است و در نتیجه تناقض میان نیروهای تولیدی این نظام(طبقه کارگر) و روابط تولیدی سرمایه داری(بازار محوری) به انقلاب نهایی می انجامد که در آن نیروهای تولید(طبقه کارگر) حاکمیت را به دست می گیرند
.مارکس معتقد است نظام سرمایه داری دارای 4 طبقه است:سرمایه داران،پیشه وران و صاحبان حرفه های آزاد،کارگران و فقرا. در میان مهم ترین طبقات سرمایه داران و کارگران اند.در این ساخت اجتماعی دو طبقه سرمایه داران و فقرا از ارزش اضافی ای که کارگران با کار خود تولید می کنند بهره می برند.
او اشاره دارد که مفاهیمی چون سرمایه،کار،مصرف و تولید در نظام سرمایه داری ماهیت رابطه ای و اجتماعی دارند.و اموری شخصی و تکین به حساب نمی آیند. از این رو شرح و توصیف آن ها باید آغشته به توصیف شیوه تولیدسرمایه داری باشد.به عنوان مثال سرمایه کالا یا چیز نیست بلکه نامی است که وقتی بر ابزار می نهیم روابط اجتماعی خاصی را منظور داریم.
مارکس سرمایه داری را نظام اجتماعی می داند که در آن کار به صورت کالایی در می آید که قیمتی داردو در آن وابستگی متقابل اجتماعی کار به صورت کالایی ظاهر می شود که در مالکیت کسانی است که کارگر نیستند
حال به طور خلاصه به  ذکر چند مفهوم کلیدی در نظیه مارکس می پردازیم:
از خود بیگانگی: این مفهوم در بردارنده انتقاد اخلاقی مارکس به نظام سرمایه داری است. او می گوید اساسی ترین مصیبت سرمایه داری محرومیت مادی کارگران نیست بلکه رنج عظیم این است که سرمایه داری همواره مانع آن است که افراد،به عنوان یک انسان به مدارجی که شایسته است برسندسرمایه داری با ممانعت از تکامل انسان او را افلیج و مفلوک می سازد.
مارکس از خود بیگانگی را در حین کار این گونه شرح می دهد: (کارگر به جای احساس رضایت احساس ناخشنودی می کند...خود را جدا از کار و در حین کار جدا از خود احساس می کند،کار او نه داوطلبانه بلکه اجباری است.این کار با وجود انسان جنبه خارجی دارد.

نظریه ارزش و کار و ارزش اضافی:
مارکس می گوید شیوه تولید سرمایه داری بر پایه تضاد بین کار و سرمایه است.این تضاد در چارچوب مفهوم ارزش اضافی خود را نشان می دهد.به زعم او کارگران فرایند تولید را انجام می دهند ولی سرمایه دار کالا ها را در مقابل پول بیشتر می فروشد.یعنی مقدار پولی که سرانجام به دست آمده از مقداری که با آن شروع کرده بیشتر است. این تفاوت را ارزش اضافی می گویند و سرچشمه اش از اینجاست:سرمایه دار کالایی(نیروی کار) را می خرد و کالایی دیگر(محصول کار کارگر) را می فروشد.چون ارزش نیروی کار کمتر از ارزش محصول است فروش محصول سبب سود می شود.این فرایند استثمار(بهره کشی)سرمایه دار از کارگر است.اما چرا سود در جیب سرمایه دار می رود؟چون صاحب سرمایه است و دارای سرمایه اولیه انباشت شده است.در واقع نیروی محرک سرمایه داری همین تلاش برای کسب سرمایه بیشتر است.
بحران های اقتصادی:به زعم مارکس همین مسئله انباشت سرمایه در داخل خود ضد خویش را به همراه دارد.نظام سرمایه داری بنا به منطق اقتصادی-اجتماعی خود محکوم به مواجه با بحران های متمادی مالی است.برای شرح این مکانیسم مارکس اقتصاد سرمایه داری را به دو بخش تقسیم می کند:کالاهای مصرفی و کالاهای سرمایه ای.مکانیزم بحران به این صورت است:
کمبود تقاضای کالاهای مصرف←کاهش تقاضای کالاهای سرمایه ای←اخراج کارگران کالاهای سرمایه ای←کاهش مزدها و کاهش درآمد ملی←کاهش تقاضای کالاهای مصرفی←اخراج کارگران این صنایع←کاهش درآمدها و مزدها←افزونی عرضه بر تقاضا و اشباع کالاهای مصرفی←رکود و کاهش مزد کارگران
به مرور عرضه تقاضای مصرف کم تر می شود.......تا بهبودی: رشد دوباره اما با تنزل
دولت سرمایه داری: بسیاری از سوسیالیست ها باور داشتند که دولت میانجی بی طرفی در امور جامعه است و به حکمیت اخلاقی و فکری معتقد بودند.اما مارکس این نظر را رد می کند و در مانیفست کمونیست می گوید که: (قدرت سیاسی چیزی جز قدرت سازمان یافته طبقه ای برای تسلط بر طبقه ای دیگر نیست)به زعم او در نظام سرمایه داری دولت دو نقش بر عهده دارد:نخست باید نقش سنتی اعمال دیکتاتوری سرمایه داران بر طبقه کارگر و بقیه جامعه را ایفا کند و دوم حکومت در کشمکش ها میان سرمایه داران به عنوان میانجی وارد عمل می شود.
انقلاب سوسیالیستی:
از این رو مارکس این نظر را که سوسیالیست ها می توانند با اتکا به کمک حکومت انتقال از سرمایه داری به سوسیالیسم را تحقق بخشند مردود می شناسد.به نظر مارکس برقراری سوسیالیسم مستلزم انقلاب است.او معتقد است سرمایه داری صنعتی به مرور انحصاری تر می شود و ثروت عده معدودتری تمرکز می یابد.این وضع زندگی را به قدری غیر قابل تحمل می کند که کارگران دست به شورش می زنند و نظام را سرنگون می سازند و نظام اقتصادی سوسیالیسی را برقرار می سازند.

سرمایه داری چنان که مارکس پیش بینی کرده بود با دو نوع انحصار بزرگ مواجه شد:
1)تمرکز قدرت شرکت ها: همان طور که مارکس گفته بود شرک های رقیب در اثر پیشرفت های فنی بالا و افزایش تکنولوژی کالاهای سرمایه ای،فکر رقابت را از سر بیرون کردند و تشکیل کارتل ها و تراست های اقتصادی دادند.عاملی که مارکس به آن تجه نکرده بود،تحول انقلابی در وسایل حمل و نقل و ارتباطات بود که باعث ایجاد بازارهایی رو به گسترش شد که شرکت های منفرد به خوبی می توانستند آن ها را اداره کنند.البته کارتل های انحصاری در انگلستان رشد زیادی نداشتند ولی در عوض در آلمان بیش از هر کشور دیگر اروپایی انحصارها و شرکت های مجتمع رواج یافت.
2)تمرکز درآمد ها:همراه با تمرکز در صنعت درآمدها هم به همان نسبت در دست درصد کمی از جمعیت اروپا تمرکز یافت در این شرایط سرمایه داری یاز به ظهور ایدئولوژی ها نو ظهور برای تطبیق دادن خود با تحولا ت اجتماعی اقتصادی عینی بود. از این رو ایدئولوژی هایی برای حفظ نظام سرمایه داری سربرآوردند که بیشتر جنبه تجدید نظر طلبانه و جزئی داشتند.می توان به چند مورد از آن هااشاره کرد:
نظریه مطلوبیت:این نظریه اقتصادی را مجسم می کند که در آن تعداد زیادی از تولید کنندگان و مصرف کنندگان وجود دارند که هر یک توان ناچیزی در تاثیر گذاشتن بر بازار دارند. این اقتصاددانان سرچشمه نهایی کلا را مطلوبیت آن می دانستند و شروع به تنظیم فرمول های کلی ریاضی کردند تا روابطی کارکردی بین مطلوبیت مصرف کنده و مقدار کلاهای مختلفی که خرید می کنند نشان دهند.مطلوبیت مصرف کننده هنگامی به حداکثر می رسید که افزایش در مطلوبیت حاصل از آخرین واحد مصرف شده نسبت به قیمت آن کالا برای همه کالاها برابر باشد.این نظریه درصدد به حداکثر رساندن مطلوبیت مصرف کننده است.
نظریه تولید کلاسیک جدید: در این نظریه تجزیه و تحلیل بنگاه بازرگانی با تجزیه تحلیل رفتار مصرف کننده تقارن کامل دارد.بنگاه برای به حداکثر رساندن سود خود در بالاترین سطح ممکن کارایی فعالیت می کند و در نتیجه تولید با حداقل هزینه ممکن صورت می گیرد.این ها معتقدند که بازار رقابتی که از تعداد بی شماری تولید کننده و مصرف کننده کوچک تشکیل شده،مصرف کنندگان را با توجه به درامد و ثروت شان چنان هدایت می کند که مجموعه مطلوب کالای خودشان را به دست آورند.
لیکن رسیدن به چنین نتیجه مطلوبی بستگی به کم ترین میزان دخالت حکومت در فرآیند بازار آزاد دارد.
داروینگرایان اجتماعی:باور داشتند که حکومت باید به سرمایه داران اجازه دهد تا با کم ترین میزان محدودیت از جانب حکومت آزادانه در بازار رقابت کنند. آن ها نظریه تکامل داروین را مبنا قرار داده آن را به صورت نظریه ای برای تکامل اجتماعی بسط دادند. به زعم شان عامل اصلی رقابت پیشرفت است.هربرت اسپنسر که از بزرگان این نحله است معتقد است دوام نوع بشر در صورتی میسر است که توزیع امتیازات جامعه متناسب با شایستگی افراد باشد و معیار شایستگی افراد نیز توانایی او در اداره امور خویش است.
ایدئولوژی بازرگانان: با این احوال بیشتر بازرگانان چندان پایبند تداوم فکری نبودند آن ها از هر نظریه ای که منجر به عدم دخالت حکومت در فرآیند اقتصادی می شد استقبال می کردند.لذا هرگاه با خطر اصلاحات اجتماعی روبرو می شدند استدلال های مربوط به آزادی بی قید و شرط اقتصادی را پیش م کشیدند.از این رو می توان ایدئولوژی بازرگانان در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 را تلفیقی از اقتصاد کلاسیک جدید و داروین گرایی اجتماعی دانست.
اما از طرف دیگر شکافی که میان نظریات لیبرال کلاسیک جدید سرمایهداری و واقعیت اقتصادی پیش آورده بود بازرگانان و برخی محققان را متاثر کرده بود.حاصل این تاثیر پیدایش یک اخلاق پدرسالارانه مسیحی جدید بود. این ایدئولوژی از یک طرف بر پایه برتری طبیعی جمع کوچکی از نخبگان و ثروتمندان تازه به دوران ریده بود و از طرف دیگر این سرمایه داران ثروتمند را همچون قهرمانانی در میان مردم عامی بدل کرد.از دیدگاه این ایدئولوژی فقر فقرا و نیز مسئله بی ثباتی اقتصادی را بایستی با تشویق رهبران سیاسی و شرکت های عظیم به همکاری برای رفع مصائب اجتماعی حل کرد.این ایدئولوژی مورد تایید پاپ نیز بود و به این طریق توانست همزمان با رد سوسیالیسم و تاکید بر آزادی مالکیت خصوصی از چنگ داروین گرایی سرمایه داری نیز بگریزد.
یکی از بانیان این نظریه سیمون پتن بود که ادعا می کرد سرمایه داران خیر اندیش شده اند و رفاه عمومی را بر سود خود ترجیح می دهند و دریافته اند که با همکاری و نه رقابت است که رفاه عمومی تامین می شود.به زعم او با اخذ مالیات از شرکت های رقابتی و بخشش مالیاتی تراست ها و انحصارات باید از رواج رقابت جلوگیری شود.در نهایت باید گفت هدف پتن نیز حفظ الگوی سرمایه داری و کاستن بخشی از مصایب آن بود.
این ایدئولوژی خصوصا در دوره رکود بزرگ ایالات متحده(از سال 1923 ت جنگ جهانی دوم)خصوصا میان حاکمان آمریکا طرفداران زیادی یافت و روزولت این الگو را به عنوان بخشی از مدل اقتصادی خویش برگزید.برای مثال اساس نظری قانون تحیای صنایع ملی(در سال 1933)برآمده از اندیشه های پتن بود.

اما دیری  نپایید که این فلسفه به کنار گذاشته شد و ودادگاه عالی ایالات متحده آمریکا قانون احیای صنایع ملی را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.ولی پس از جنگ جهانی دوم ایدئولوژی پدرسالانه سرمایه داری شکل پیچیده تری یافت.

پس از رشد و گسترش صنایع و ایجاد بازارهای رقابت آمیز آزاد و رقابت بنگاه های اقتصادی برای کسب سود بیشتر،از اواخر قرن 19 منطق مناسبات سرمایه داری تغییر شکل یافت.به این نحو که در تمامی صنایع به مرور رقابت جای خود را به انحصار و تلاش جهت نابودی رقیبان کوچک کرد .اقویا از هیچ راهی برای از بین بردن رقیبان کوچک فروگذار نکردند، از انواع و اقسام تکنیک های قانونی گرفته تا استخدام آدمکش های حرفه ای،دزدین افراد و کارگذاشتن دینامیت استفاده کردند.پس از ان تاریخ مسلم شد که تبانی و همکاری برای بنگاه های باقی مانده یودآورتر است.بدین طریق آن ها می توانستند برای تامین منافع متقابل از قدرت انحصاری خویش بهره بگیرند.بدین ترتیب ائتلاف های موقت،تراست ها و ادغام شرکت ها روی داد.با فرا رسیدن  اواخر قرن تصورات کلاسیک جدید مبنی بر وجود تعداد زیادی بنگاه های کوچک رقیب بیش از پیش از واقعیت وجود شرکت های غول پیکری که با سازش کاری منافع مشترکشان را به حداکثر می رساندند فاصله  می گرفت. هم زمان با توسعه شرکت های بزرگ،مخالفت های عمومی نیز نسبت به این شرکت ها و بی توجهی شان به رفاه عمومی دامن گرفت.
فشار افکار عمومی آن چنان شدید شد که کنگره را به تصویب قانون ضدتراست شرمن در دسامبر 1889 واداشت؛اما کلمات این قانون آن قدر ضعیف و مبهم بود که به نظر می رسید تنها برای اطمینان از بی ثمری آن طرح شده است.اما به مرور این قانون به تضعیف اتحادیه های کارگری منجر شد.
به مرور سطح همکاری ها میان این انحصارات و نهادهای دولتی و عمومی گسترش یافت،به نوعی که وقتی برخی صاحبان صنایع برای ایجاد انحصار به مشکل برخوردند به حکومت و سازمان های ناظر فدرال روی آوردند تا وسیله چنین همکاری انحصارگرانه را برای آن ها ایجادکنند.
دگرگونی در ساختار سرمایه داری:
گر چه در منطق مناسبات سرمایه داری تغییری روی نداد اما صورت و فرم سرمایه داری تغییر شکل داد.در اواخر قرن 19 انباشت سرمایه در درون شرکت های بزرگ و عقلایی مرتب و نهادینه شده بود .تایلئریسم به عنوان مدل مدیریتی جدید جایگزین روش های قدیمی شد و مدیران به عنوان قشری جدید صاحب جایگاه شدند.گر چه در عمل آن ها عمدتا سرمایه دار بودند اما تحت نظارت سرمایه داران کار می کردند.در اثر این تحولات دو تغییر بزرگ رخ داد:اولی بین المللی و جهانی شدن  سرمایه بود و  دومی تغییر در ترکیب طبقه سرمایه داران بود به این نحو که سرمایه داران به مالکان غایب بدل شدند.بیشتر سرمایه داران اجاره بگیر(رانت خوار) شدند.در حالی که معدودی نقش مدیریت را در سیاست و اقتصاد بر عهده گرفتند و به مثابه کمیته عالی مدیران منافع تمامی طبقه سرمایه دار را پاسداری می کردند.
بررسی اقتصادی ای که بهتر از همه دگرگونی نهادی و فرهنگی این دور را منعکس می کند آثا توریستین وبلن است.به زعم او دو مجموعه خصوصیات رفتاری موجود اند که عموما با یکدیگر خصومت دارند:یکی غریزه کارورزی که به خصوصیاتی چون غریزه پدرو مادری و غریزه کنجکاوی منتسب است و دومی بهره کشی یا غریزه غارتگری است که به مسائلی چون درگیری های میان انسان ها،انقیاد و بهره کشی جنسی،نژادی و طبقاتی مربوط است.او معتقد است از سه دیدگاه می توان بروز این غریزه متخاصم را در نهادهای اجتماعی سرمایه داری یافت:
1)از دیدگاه روانشناسی اجتماعی افراد و طبقات به دو دسته تقسیم می شوند آنان که رفتارشان تابع غریزه کارورزی است و آن ها که رفتارشان تابع غریزه غارتگری است
2)از دیدگاه اقتصادی به شکل تخاصم میان بازرگانی(سودپرستی) و صنعت(تولید کالاهای سودمند اجتماعی)
3)از دیدگاه جامعه شناختی میان تشریفات گرایی طبقه خوش گذران و همکاری جویی مردم عامی.
وبلن در نهایت چارچوبی برای تحلیل جامعه ارائه می دهد که شامل دو طبقه است:یکی سرمایه داران یعنی صاحبان منافع،مالکان غایب و طبقه خوش گذران که آن ها را صاحبان صنایع می داند.طبقه دیگر کارگران و تولید کنندگان اند.
او در قدم بعد اشاره می کند که منطق بازرگانی(منطق بازرگانان و صاحبان صنایع) صنعت را به خاطر منفعت جویی تخریب می کند.از نظر او تخریب به معنای کاهش آگاهانه کارایی است.از نظر بازرگانان سود معقول یعنی کسب سود هنگفت،از این دیدگاه به سبب وجود توزیع نابرابر درآمد،مقدار افزون شده ی تولید در صورتی به فروش می رسد که قیمت ها کاهش یابد. اما این کاهش آن قدر زیاد می شود که فروش مقدار بیشتر محصول به قیمت کمتر،سود کمتری حاصل می آورد تا فروش مقدار کمتر به قیمت بیشتر.لذا کارآیی تولید تقلیل داده می شود و واحدهای صنعتی بیکار و نیمه بیکار گذاشته می شوند.کارگران بیکار می شوند ولی از طرف دیگر مردم به این کالاهای تولیدی نیاز دارد اما مصلحت سودآوری بازرگانی مانع آن می شود که کارخانه های عاطل و کارگران بیکار به کار گمارده شوند.این گونه بحران های رکودی که موجب اختلال در وضع دو طرف می شود در نظام سرمایه داری کاملا عادی است.لذا می توان گفت این بحران های متمادی باعث به تحلیل رفتن  نیروهای دو طرف شده و به تخریب بازار منجر می شود.به علاوه این نوسانات سرمایه داری را گرفتار مبارزه طبقاتی کارچران می کند. در این نزاع برد هر طرف به معنای باخت طرف دیگر است.
اما راهکارهای سرمایه داری برای مقابله با این گرفتاری چیست؟
همان گونه که می دانیم قدرت نهایی در نظام سرمایه داری در دست صاحبان سرمایه است زیرا آن ها حکومت را در دست دارند.لذا در این جامعه وظیفه حکومت تضمین قوانین سرمایه داری،مالکیت خصوصی و پاسداری از امتیازاتی است که از مالکیت این حکومت از منافع صاحبان سرمایه محافظت می کند و لذا اگر در اصل مالکیت خصوص خدشه ای وارد شود در نهایت با اتکا به نیروی مسلح مقابله می کند.
امپریالیسم:
در دهه های آخر قرن 19 و اوایل قرن 20 توسعه طلبی تجاوز کارانه امپریالیستی از وجوه عمده سرمایه داری صنعتی بود.وبلن در این زمینه می گوید: مالکان غایب در این مقطع زمانی دریافتند که زمینه های پرحاصلی برای کسب سود در نقاط مختلف جهان وجود دارد،به شرطی که بتوان آن ها را تحت انقیاد کشورهای سرمایه داری درآورد یا آن که حکومت های آن ها را به پذیرش فعالیت های سودجویانه خارجیان در کشورشان راغب کرد.اما این سود تنها ارمغان امپریالیسم برای مالکان غایب نیست.به علاوه آن باید اشاره کرد پس از توسعه روش های فنی تولید ماشینی در عصر سرمایه داری باروری کار کارگران تقویت شد و این باعث رشد غریزه کارورزی کارگران می شود.از آن جایی که این رشد با منطق غریزه مالکان در تضاد است لذا می توان گفت که مختصات مشخصه کارورزی اساس اجتماعی ساختار طبقاتی را به خطر می اندازد.
امپریالیسم راه حل مالکان غایب برای دفع اثرات نا مطلوب این روحیه کارورزی،تعاون و استقلال فردی بود.از طرف دیگر حضور طبقه سرمایه دار در کشورهای جهان جنوب باعث تزریق غریزه غارتگری در آن جامعه می شود و این غریزه جای آداب و رسوم سنتی مردم آن دیار می شود؛و چنان چه که وقایع نشان داد به مرور فرهنگ تظاهر به اسراف،مال ستایی و مالکی،حسادت و چشم و هم چشمی کم کم به ارزش های جامعه مزبور بدل می شود.
در چنین فضای فرهنگی وقتی مردم در چنین راه بی پایان چشم و هم چشمی مصرفی یا همان مصرف گرایی قرار می گیرند،با وجود مکنت شان زندگی دردناکی را توام با نارضایتی مزمن سر می کنند.به نظر وبلن فقط بخشی از کارگران هستند که فلاکت شان به دلیل فقر محض و کمبود مادی است.سایرین گر چه رفاه نسبی هم داشته باشند اما دلیل فلاکت خود را نتیجه تحقیر اجتماعی کار و لذا نوعی ناراحتی روحی می دانند.معضل این نظام اجتماعی این است که کارگران در ان به ندرت نظام،صاحبان منافع و مالکان را عامل بدبختی خود می دانند.آنان عموما خود را شماتت می کنند.

اما وبلن امیدوار بود که کارگرانی که اعتماد به نفس بیشتری دارند و غریزه کارورزی شان تعالی بیشتری یافت هاست روزی بتوانند سرمایه داری را دگرگون کنند.

 در حال حاضر جوامع سرمایه داری پیشرفته که ساخت سیاسی آن ها نوعی دمکراسی مبتنی بر نمایندگی است.آن ها عموما نوعی دمکراسی مبتنی بر نمایندگی دارند واکنش دستگاه های سیاست گذار نسبت به کنش های عمومی در مقایسه با دوران های نخستین سرمایه داری و نیز با جوامعی ک ساخت سیاسی آمرانه دارند بسیار بیش تر است.اوضاع اجتماعی در دهه 1930 به حدی حاد بود که نادیده انگاری آن چنان که کینز می گفت دیگر میسر نبود.به همین گونه است که کشمکش های حقوق شهروندی و تبعیضات نژادی در دهه های 1950 و 1960،حقوق زنان و نیز حفظ محیط زیستدر دهه های 1970 و 1980 نظریه های اقتصادی و سیاست های اصلاحی عمده ای  را در ایالات متحده و دیگر جوامع سرمایه داری در پی داشت که در این مختصر مجال پرداختن به آن ها نیست.





نظرات() 

قذافی و وال استریت، دو روی سکه نظام سرمایه داری

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:50 ب.ظ

احمد نادری
ghazafi9.jpg

جنبش وال استریت در انسان شناسی و فرهنگ(11)
قذافی کشته شد. خبری که در راس رسانه های دنیا قرار گرفت و هزاران نفر را یکبار دیگر به پای بنگاه های خبری کشانید تا دوباره "واقعیتی" را از دیدگاه رسانه های آفریننده "فراواقعیت" ببینند و بشنوند. همه کنجکاو و پر از هیجان به رسانه ها هجوم آوردند تا ببینند یکی دیگر از دیکتاتورهای جهان سوم چگونه به دوزخ فرستاده شد. ماجرا از این قرار است که:  "انقلابیون" لیبیایی پس از چندین ماه نبرد و درگیری شهر به شهر و کوچه به کوچه در کشور خود، بالاخره به زادگاه سرهنگ رسیدند و او را دستگیر کرده و زمانی که او دستهای خود را بالا برده و التماس می کرد، در کمال خونسردی با شلیک مستقیم گلوله بر قلب و بر سر وی، او را از پای درآوردند تا در کنار جسد بی جان وی، با در دست گرفتن سلاح کمری طلایی او عکس افتخار بگیرند و به جهانیان مخابره کنند.
فرا از مباحث مطرح شده و قابل طرح در نحوه کشته شدن وی، که بسیاری آنرا جنایت جنگی می دانند (چرا که وی تسلیم شده و التماس می کرد که او را نکشند) و اینکه چه کسانی از زنده بودن قذافی واهمه داشتند، نکته ای که در این میان مغفول مانده است، رابطه کشته شدن او با جنبش ضد سرمایه داری وال استریت است. جنبش وال استریت که در ماه های اخیر و به قصد تصرف نهاد اصلی مالی سرمایه داری جهانی در منهتن نیویورک به راه افتاده است، آنچنان پایه های کاپیتالیسم را سست کرده و آنچنان پرده از چهره زشت این پدیده شوم افکنده است، که دیر یا زود اتنظار می رود این نظام را با چالشی اساسی و انقلابی شبیه انقلاب شصت و هشت، یا حتی عمیق تر از آن مواجه کند.
مردم آمریکا که در سال 2008 به وعده "تغییر" در شعارهای حزب دموکرات دل خوش کرده بودند، به "شاه کشی" دموکراتیک روی آوردند و در یک مراسم نمادین که همان انتخابات بود، به نظم موجود و تداوم آن در حزب جنگ طلب جمهوری خواه که نمادی از سرمایه داری دولتی و اندیشه نابرابری بود، "نه" گفتند تا از این طریق، با رویکردی کاملا اصلاح طلبانه به شعارهای تغییر نظم موجود دل خوش کنند اما اکنون پس از گذشت بیش از سه سال از این وعده ها، عملا نه تنها هیچ اتفاقی نیفتاده، و نه تنها هیچ خبری از تغییر نشده، بلکه دیدن ادامه نظم قبلی در سیستم جدید، آنان را در یاس فروبرده و از این یاس، البته نه تنها انفعال، بلکه عمل انقلابی متولد شده است . این یاس معطوف به عملگرایی، خود را در جنبش انقلابی تسخیر وال استریت نمایانگر کرده است.
وال استریت، نهادی مالی و اقتصادی است که نماینده الیگارشی مالی بوده که اراده مردم در رای به شعار تغییر، در سال 2008، هیچ جایگاهی در آن نداشته و ندارد. وال استریت و صاحبان آن که یک درصد از مردم جهان را شامل می شوند، نه به انتخابات می اندیشند، و نه به وعده های تغییر. آنان تنها به سود اقتصادی می اندیشند، و به استثمار مردم جهان. انقلابیون خیزش وال استریت، خود نیز می دانند که ممکن است به پیروزی نرسند. چرا که اولا تغییر بنیادین در نظمی که از قرن شانزدهم میلادی تاکنون با پوست اندازی های متعدد و با فرافکنی بحران ها، خود را تا به امروز سر پا نگه داشته است، توانسته است در پشت خود شبکه ای عظیم از نهادهای مختلف امنیتی و نظامی را بوجود آورد تا در موقع لزوم، در برابر خطرات احتمالی از آن دفاع کند؛ اساسا یک شبه حاصل نمی شود و ثانیا، فرضا که این جنبش به پیروزی برسد. در ادبیات اقتصاد سیاسی دنیا، در کوتاه مدت بدیلی جز سوسیالسم برای آن وجود ندارد و سوسیالیسم و نظم کمونیستی مبتنی بر آن، مدتهاست که به گورستان تاریخ سپرده شده است. از سوی دیگر، انقلابیون وال استریت، به تنها چیزی که نمی اندیشند، همین دو نکته است. آنها تنها راه چاره را تصرف نماد سرمایه داری می بینند و معتقدند اگر وال استریت تصرف شود، مشکلات موجود حل شده و بحران اقتصادی که ناشی از تناقضات ذاتی سیستم سرمایه داری است، برای همیشه از بین خواهد رفت. این تفکر اگر چه در ذات خود (به دلایل گفته شده) تفکری ساده انگارانه است، اما توانسته است به یک جنبش نمادین تبدیل شود. جنبشی که توانست عکس العمل های حمایتی بسیاری در سطح جهان، از کشورهای غربی و اروپایی گرفته تا کشورهای جهان سوم، را به بار آورد. لذا جنبش وال استریت، نمادی برای برابری خواهی و عدالت طلبی شده است و این می تواند شروعی باشد برای براندازی نظم سرمایه دارانه در دراز مدت و میان مدت. نظمی که در آن یک درصد از مردم، با اعمال سیاست های سرمایه دارانه و حمایت از سیاستمداران و وکلا و بوروکراتها و تکنوکراتها در کشورهای غربی، توانسته اند تسلط خود را بر 99 درصد دیگر مردم نهادینه کنند. از اینرو، قیام وال استریت، در بی آبرو سازی نظام سرمایه داری، نقشی بسیار جدی داشته و دارد و لذا در نظر صاحبان وال استریت و اربابان اقتصاد دنیا، بایستی فکری برای آن کرد و اذهان را از آن منحرف کرد و این، سرآغاز بازی جدید ناتو در لیبی بود.
صبح روز پنجشنبه بیستم اکتبر 2011، رسانه های دنیا اخبار خود را قطع کرده و خبر کشته شدن قذافی را مخابره کردند. این  خبر، که ابتدا با شک و تردید به آن نگریسته شد، ساعتی بعد با نمایش تصاویری از قذافی در چنگ انقلابیون، تایید شد و اعلام شد قذافی در حین فرار، در درگیری بین نیروهای طرفدار وی و نیروهای انقلابی با شلیک چند گلوله کشته شده است. با پخش این خبر، تمامی اذهان دنیا متوجه لیبی و قذافی شد و تمامی رسانه های دنیا، با وارد آوردن شوک به اذهان عمومی، تمامی اذهان را متوجه این واقعه کردند.
ژان بودریارد، فیلسوف پست مدرن فرانسوی در حمله به مدرنیته و ابزاری های رسانه ای آن، تعبیری به نام "فراواقعیت" (Hyperrealty) را مطرح می کند. این مفهوم دلالت بر این دارد که رسانه های مدرن، از امری واقعی، با پرو بال دادن به آن و شاخ و برگ های متعدد به آن، امری را به نام فراواقعیت می سازند؛ که این فراواقعیت، نسبتی با واقعیت نداشته و کاملا با آن بیگانه است. مرگ قذافی و مخابره خبر آن از سوی رسانه ها، امری کاملا فراواقعی است. هیچ کس از خود نمی پرسد که قذافی که بود  و چه کرد و چه کسانی از وی حمایت کردند؟  قذافی اگرچه در طول حکومت چهل ساله خود، دورانهای متعددی از "سیاست ورزی" را تجربه کرده بود، و سعی کرده بود اقتدار خود را به عنوان رئیس یک قبیله بزرگ (دولت-ملت لیبی)، وبا به تکیه بر پول نفت نهادینه کند، از ابتدای قرن بیست و یکم به شدت با نظام سرمایه داری غرب همسو بوده و به مثابه نوکری تمام عیار برای آنان عمل می کرد. او از سال 2001  با تحویل متهم اصلی بمب گذاری لاکربی به غرب، سعی کرد دوره ای جدید از "سیاست تنش زدایی" (Entspannungspolitik تعبیر از ویلی برانت، سیاستمدار آلمانی دوران جنگ سرد است) را با غرب آغاز کند. وی این سیاست را با همکاری های لازم در مورد تحویل تاسیسات هسته ای خود با آمریکا ادامه داد، و سعی کرد با حمایت های مالی خود و با حاتم بخشی های متعدد از جیب مردم لیبی به سیاستمداران اروپایی، خود را به غربی ها نزدیک کند، تا سیاست های جدیدی را به مثابه رئیس قبیله آغاز کند، و از این طریق تسلط خود و خاندان خود را بیمه کند. اوج این سیاست ورزی را می توان در بوسیدن دست قذافی توسط برلوسکونی نخست وزیر فاسد ایتالیا دید و این، یک رسوایی بزرگ برای هر دوی این به اصطلاح سیاستمداران به شمار می رود. از سوی دیگر، اسناد بسیاری از همکاری تمام عیار قذافی و فرزندانش با سرویس های اطلاعاتی غرب در دست است. لذا، در اینکه قذافی در دهه اخیر به شدت به غرب نزدیک بوده و به مثابه عاملی برای اعمال سیاست های غرب عمل می کرده است، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. قذافی در این دهه، به جرگه دیکتاتورهای جهان عرب پیوسته بود که با حمایت و اعمال سیاست های آمریکا در منطقه، به مثابه عاملی دست نشانده برای آمریکا به شمار می رفت.
ناتو که به عنوان بازوی نظامی سرمایه داری مدرن عمل کرده و در راستای سیاست های استثماری غرب تاکنون عملیات های متعددی در تسخیر سرزمین های ثروتمند و سرشار از نفت خاورمیانه انجام داده است، با حمایت چندین ماهه از به اصطلاح انقلابیون لیبیایی، بازی موش و گربه ای را با قذافی و طرفدارانش به راه انداخته بود تا به وقتش، از این بازی نهایت استفاده را ببرد.  بنا بر ادعای سازمان اطلاعاتی آلمان (BND)، ناتو از محل دقیق اختفای قذافی خبر داشته است، ولذا به آسانی می توانسته است وی را دستگیر کرده و یا در همان ابتدا بکشد. اما کشته شدن قذافی در این برهه زمانی، بیش از آنکه امری اتفاقی باشد، واقعیتی دیگر را در پشت خود دارد.    
خبر مرگ قذافی، و پخش آن در رسانه ها در این برهه زمانی، جدای از اینکه امری فراواقعی بوده و ریشه در فراواقعیتی مدرن دارد،  پیش و بیش از هر چیز،  یک واقعیت را به تصویر می کشد و آن، اینست که انتشار این خبر، برای انحراف اذهان عمومی مردم دنیا از جنبش وال استریت است. جنبشی که در بی آبرو کردن سرمایه داری و نمادهای آن، سهمی عظیم داشته است. لذا اربابان سرمایه داری مدرن، که به واسطه در دست داشتن سیستم اقتصادی دنیا، بر عرصه  سیاست و رسانه ها تسلطی تمام عیار دارند، برای انحراف افکار عمومی از جنبش انقلابی وال استریت، دست به ساختن فراواقعیتی به نام "مرگ قذافی" زده اند تا از این طریق، بتوانند یک بار دیگر بحران های ذاتی خود را فرافکنی کرده و به حیات استثمارگرانه خود ادامه دهند. لذا بیراه نخواهد بود اگر ادعا کنیم قذافی و وال استریت، دو روی سکه سرمایه داری مدرن اند، که هر دو رسالتی جز ادامه تسلط سرمایه داری بر دنیا ندارند. قذافی با اتمام رسالت خود، به گورستان دیکتاتورهای تاریخ سپرده شد، اما وال استریت همچنان به حیات خود ادامه می دهد.

منابع:
- Brandt, Willy, 1968, Friedenspolitik in Europa, Frankfurt am Main : Fischer
- Baudrillard, Jean, 1981, Simulacra and Simulation, Tr.by: Sheila Faria Glaser, Michigan
در مورد مطلع بودن سازمان اطلاعاتی آلمان از محل اختفای قذافی، بنگرید به:
http://www.spiegel.de/politik/deutschland/0,1518,793396,00.html
 





نظرات() 

سلیمان عمرو (اسلم تُرکی) از شهیدان تُرک ایرانی کربلا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:48 ب.ظ

2300144018038615767 (1)

دورنانیوز – سرویس تاریخی و فرهنگی : در نبرد تن به تن پس از کشتن تعدادی از دشمنان دیگربار خدمت امام برگشت امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) و دیگران باره نبردی سنگین و شجاعانه کرد و پس از زخم فراوان عطشناک و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسید.

سلیمان عمرو ترکی را واضح هم گفتنه اند. اسلم یا سلیمان یا واضح حارث سلمانی است. از نژاد ترک و اهل دیلم منطقه ای از شمال ایران (حدود قزوین تا گیلان)‌ بوده است.

زمان پیوستن به اباعبدالله

وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه امام بود.

نحوه شهادت

در نبرد تن به تن پس از کشتن تعدادی از دشمنان دیگر بار خدمت امام برگشت (امام حسین (ع) و امام سجاد (ع)) و دیگران باره نبردی سنگین و شجاعانه کرد و پس از زخم فراوان عطشناک کرد و پس از زخم فراوان عطشناک و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسید. امام با این یار به شیوه فرزندش علی اکبر عمل کرد و گونه بر گونه اش نهاد. سن: حدود ۴۵ سال

ویژگی ها و فضایل

قاری قرآن، ادیب و شاعر، کاتب حضرت اباعبدالله الحسین(ع) قصه گوی کودکان، رشید، شجاع و رزمنده ، بصیر به حق اهل بیت، مورد علاقه اباعبدالله و امام سجاد (ع)، آشنا به ادبیات ترکی،فارسی و عربی و راوی حدیث بود.

نام در زیارتنامه ها و منابع

در زیارت نامه ها وی اشاره نشده است . اما در منابع معتبر و کتب تاریخ مانند: مناقب ج ۴ ص۱۰۴٫ لسان العرب ج ۱۱ ص ۴۴، اعیان الشیعه: ج ۱، ص ۶۱۲، ذخیره الدارین: ص ۲۶۶٫ ابصار العین:ص۱۴۴و۱۴۵٫ انصار الحسین:ص ۷۳و ۷۴ ویسله الدارین: ص ۴۲۸٫ فرسا الهیجاء: ج ۲ ص ۱۳۴و ۱۳۵ . الحدائق الوردیه: ص ۱۰۴ ناسخ التواریخ:  ج ۲ ص۳۰۶٫ تنقیح المقال: ج ۱، ص ۱۲۵ به وی اشاره شده است.

رجز

روز عاشورا که اذن میدان گرفت، این گونه رجز مى خواند: البحر من طعنى و ضربى یصطلى و الجو من سهمى و نبلى یمتلى اذا حسامى فى یمینى ینجلى ینشق قلب الحاسد المبجل.دریا از ضربت نیزه و شمشیرم مى جوشد و آسمان از تیرم پر مى شود، آن‌گاه که تیغ در کفم آشکار شود، قلب حسود متکبر را مى شکافد. وى دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد. به سپاه کفر حمله کرد و عده زیادی را به جهنم فرستاد که بعضی از مورخین تعداد کشتگان او را هفتاد نفر بحساب آورده اند.

امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسین علیه السلام را بر بالین خود دید، تبسمى کرد.و فریاد زد: من مثلی و ابن رسول الله واضع خده علی خدی.

«کیست مثل من که پسر پیغمبر صورت بر صورتم نهاده» با گفتن این جمله از شوق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.یکجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت: در دین ما سیه نکند فرق با سفید.

اطلاعات دیگر

۱- وی را غلام امام حسین (ع) غلام جناده بن حارث سلمانی و حتی غلام حرّ بن یزید ریاحی دانسته اند.
۲- رجز معروف “امیری حسین و نعم الامیر” را به وی نسبت داده اند که این رجز از آن عمرو بن جناده است.
۳- برخی مقاتل واضح را غیر از اسلم دانسته اند؛ ولی اسلم و واضح یکی هستند. نام او را سُلَیم هم نگاشته اند.
۴- صاحب ابصارالعین وی را از نژاد تُرک دانسته است.
۵- کاربرد واژه مخبل (بخل ورز و آزمند) در رجز کنایه ای است به عمر سعد که به امید ری و گرگان با امام می جنگید. پی در رجز اسلم به تلویح، عمر سعد را تحقیر می کند.

منابع و مآخذ:

انصارالحسین، ص۵۸٫

مقتل خوارزمى، ج۲، ص۲۴٫

بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰، عوالم (امام حسینعلیه السلام)، ص۲۷۳٫

ابصارالعین، ص۵۳- نفس المهموم، ص۲۹۴ – بحار ۳۰:۴۵٫

یک دیدگاه به “سلیمان عمرو (اسلم تُرکی) از شهیدان تُرک ایرانی کربلا”

ما تورک های آزربایجان افنخار میکنیم که حسینی ترین شیعیان هستیم ..

نجه قیزیل اوزوگه یاقوت نیشان قاش یاراشار
نجه آغ بیر اوزه سورمه چکیلن قاش یاراشار
بو حسینه که بو دنیاده اونا یوخ دور میثال
بله مولایه ابوالفضل کیمی قارداش یاراشار

تعزیه قبول حق اولسون




نظرات() 

اسامی شهدای کربلا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-10:39 ب.ظ


1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع )
2- ابراهیم بن حصین ازدی : از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود

3- ابوبکر حسن بن علی : از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود .
. 4- ابو ثمامه صائدی : از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع  بود .
5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ) : از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود

6- اسلم ترکی : یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسلم چشم گشود و امام حسین (ع) را بر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد


. 7- امیة بن سعد طائی : از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد

. 8- انس بن حارث کاهلی : از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی : از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسان های شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر ، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد

. 10- جابر بن حارث سلمانی : از شهدای کربلاست . وی از شخصیت های شیعه در کوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

11- جابر بن حجاج تیمی : از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

12- جبلة بن علی شیبانی : از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب : فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد

. 14- جعفر بن علی بن ابی طالب : فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت

. 15- جنادة بن کعب انصاری : از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد .

16- جندب بن حجیر خولانی : از شهدای کربلا در روز عاشور است . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

17- جون : غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست در روز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود را بر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان .

18- حبیب بن مظاهر : از شهدای والا قدر کربلا بود . در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع) دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد . حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریر بن خضیر مزاح می کرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد

. 19 - حجاج بن مسروق جعفی : از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

20- حر بن یزید ریاحی : شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت

21- حلاس بن عمر راسبی : از شهدای کربلاست که در حمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

22- حنظلة بن اسعد شبامی : از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی در کوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیر ها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

23- زاهر ، مولی عمرو بن حمق : از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیت های کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( از یاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکت های انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسید .

24- زهیر بن قین بجلی : از شخصیت های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوری های بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری ( که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد

. 25- سالم بن عمرو : از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

26- سعید بن عبدالله حنفی : از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یاران برخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمی گذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم ، آنگاه سوزانده می شوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم . وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت

. 27- سلمان بن مضارب بجلی : از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم : از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

29- سوید بن عمرو خثعمی : آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

30- سیف بن حارث بن سریع جابری : از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

31- سیف بن مالک عبدی : از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین (ع) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

32- شوذب ، مولی شکر : از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود .

33- ضرغامة بن مالک : از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود . چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست و عصر عاشورا به شهادت رسید

. 34- عابس بن ابی شبیب شاکری : از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند . دلاوری های او در کربلا مشهور است . رشادت های وی چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید .

35- عامر بن حسان بن شریح طائی : از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود . پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت علی (ع) جنگیده بود

. 36- عامر بن مسلم عبدی : از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا (ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید

. 37- عباس بن علی (ع) : فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا . مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگر ثمره این ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود . و این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند. آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع) نیز بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش و امنیت داشتند . روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین (ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند . ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند در گیر شد و دست هایش قطع گردید و به شهادت رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود . وقتی به فرات وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این رو امروز حرم ابوالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد

. 38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی : از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود . مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید .

39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی : از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی می کرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست

. 40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری : عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند

. 42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب : از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

43- عبدالله بن حسن بن علی (ع) : نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد

. 44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب : از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) : از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت

. 47- عبدالله بن عمیر کلبی : جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود را با او در میان گذاشت ، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دست شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر اورد و کنار شوهرش به شهادت رسید

. 48- عبدالله بن مسلم بن عقیل : از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند

. 49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) : یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) : یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشنگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟ در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و ... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

51- علی اکبر (ع) : فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . در کربلا حدود 25 سال داشت . سن او را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار . علی چندین بار به میدان رفت و رزم های شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت او را تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد

. 52- عمار بن حسان طائی : از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید . 53- عمرو بن جناده انصاری : از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد

. 54- عمرو بن قرظه انصاری : از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیر های دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخم های زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و ... افتاد و شهید شد .

55- عون بن جعفر : از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

56- عون بن عبدالله بن جعفر : پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) : از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم ! امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

58- قاسط بن زهیر تغلبی : از شهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند ، شب عاشورا خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند

. 59- قاسم بن حسن (ع) : نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . ابا عبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کشید و گریست ، آنگاه اجازه داد . قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

60- مالک بن عبدالله جابری : از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند ، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

61- مجمع بن عبدالله عائذی : وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در مسیر کوفه در منزلگاه زباله به سید الشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد . 62- محمد بن عبدالله بن جعفر : پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

63- مسعود بن حجاج : از شهدای کربلا . وی و پسرش ( عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

64- مسلم بن عوسجه اسدی : اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند . چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند .

65- مسلم بن کثیر ازدی : از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفه بیرون آمد و نزدیکی های کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

66- منجح ، مولی الحسین (ع) : از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی (ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح در روز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود

. 67- نافع بن هلال : از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیت های بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سید الشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری : از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) و از مدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

69 - وهب بن عبدالله کلبی : از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی : از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) که وقتی خبر حرکت امام را به سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید

. 71- یزیدبن ثبیط ( ثبیت ) عبدی : از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سید الشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله و عبیدالله از بصره خارج آمدند و به علت بسته بودن راه ها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام حسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

72- یزید بن مغفل جعفی : از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پس از کشتن عده ای زیادی به شهادت رسید



نظرات() 

وقت بازنگری دوباره درباره تکفیری ها فرا رسیده است!

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-07:16 ب.ظ

 

 

 این تصویر چند روز است در شبکه های اجتماعی دست به دست می‌شود و در توضیحش آمده: اسمش را هیچ‌کس نمی‌داند. چریک‌های کُرد او را در کوه‌های «شنگال» یافته‌اند. تک‌وتنها. این اما تنها بُرشی از این تراژدی است. او در این آفتابِ سوزان، بینایی‌اش را از دست داده. او دیگر نمی‌بیند و برایش اهمیتی ندارد که جهان این اتفاق را می‌بیند یا نه؛ کاری می‌کند یا نه؛...

تاریخ را که زیر و رو کنیم، از اعصار دور تا به امروز، به ندرت می‌توان کشتار زنان و کودکان را در سابقه جنگ ها، حتی خونین ترین نمونه های آنها سراغ گرفت اما گویی وحشی های تکفیری قصد دارند برگ جدیدی در تاریخ از خود به یادگار بگذارند.


شاید روزهای ابتدایی مخابره تصاویر و فیلم های کشتار سبوعانه این گروه در عراق، زمانی که پیشروی این سنگ دلان سرعت داشت، دل خیلی‌هایمان از حماقت بشر دو پا گرفت، بغض کردیم، اشک ریختیم، یا شاید به حال تهوع گرفتار آمده و حتی نگرانی وجودمان را فرا گرفت اما حالا که چندین و چند ماه از آن روزها گذشته، اینقدر داعشی ها بیشتر منویات خود را بروز داده‌اند که باز نیازمند تجدید نظر در باورهایمان درباره ایشان شویم.

بدین ترتیب اگر تصورمان بعد از ورود این ماشین جنگی از سوریه به عراق، به روز شد و از گروه های مخالف دولت اسد به گروهی بی رحم و کوردل رسیدیم، اکنون که از کشتار زنان و کودکان به وحشیانه ترین شکل ممکن به دست ایشان آگاه شده و اخبار جنایات ایشان در مناطق شمال غرب عراق و در حق ترکمن ها ی بی دفاع ، اقلیت ایزدی ها را می‌شنویم و می‌خوانیم، به نظر می‌رسد که باید دنبال واژه جدیدی برای توصیف این خونخواران بگردیم چراکه ایشان توانسته‌اند روی همه خونخواران و ظالمان تاریخ را سفید کنند.

ماشین کشتاری که حتی گاه ماشه آن بروی خودی ها هم چکیده می‌شد، تا آنجا ارتقا یافته که می‌تواند به شکلی کاملا سازماندهی شده و هدفمند، قتل و کشتار کودکان را هم در دستور کار قرار داده و از آن برای فتح در جنگ بهره بگیرد و اشتباه است که این تحول ایشان را ندید گرفته و همچنان آنها را محدود به قاتلانی بدانیم که گرد هم آمده اند؛ گویی آنها برای ذبح انسانیت برنامه دارند و سکوت جهانیان، بهترین یار و یاورشان در این مسیر است.

گویی اعضای این گروهک تکفیری دریافته‌اند که کشتارهای وحشیانه، آتش گشودن روی خودروهای عبوری و مردم بی دفاع و جنایات نفرت بار دیگر و انتشار تصاویر و فیلم های این رویدادهای ضد انسانی دیگر کارکرد خود را از دست داده و جز افزودن بر نفرت کسانی که از ایشان می‌شنوند، کمکی به ایشان نمی‌کند که اینچنین سبوعانه به سوی همه آتش می‌گشایند،   وگرنه کیست که نداند در کشتار زنان و کودکان و زنده به گور کردن ایشان، به قدری سر سوزنی افتخار نمی‌توان یافت!

گویی دریافته‌اند که تاریخ انقضای پیامهایی که برای ترس آفرینی مخابره می‌کردند، گذشته که اسلحه خود را رو به کودکان هم نشانه می‌روند، وگرنه به نیکی می‌دانند که اگر اسرائیلی ها سمبل نفرت در جهان شده‌اند، به این دلیل است که از کودک کشی هم ابایی ندارند؛ و چه جالب است که این مدعیان تشکیل حکومت اسلامی، راهشان را به سمت اسرائیل کج نمی‌کنند و به جای مقابله با صهیونیست های غاصب، ترجیح داده اند به زشت ترین شکل ممکن زنان و کودکان کرد را در مسیر فتح شهرها و روستاهای ایشان بکشند و ننگی ابدی برای خود بخرند.

تکفیری ها در نفرت آفرینی به سرعت پیش می‌روند و به جهانیانی که سکوت کرده‌اند، اوج حقارت  انسان را نشان داده و نهادهای جهانی را بی کاربرد نشان می‌دهند. اینجاست که می‌بایست چشممان بازتر از همیشه باشد و هم تکفیری ها را بهتر ببینیم و هم آنهایی را که باید ببینند و چشم شان را بسته اند؛ چشم شان را روی همه چیز بسته اند؛ حتی نفرتی که در ما انباشته می‌شود.


منبع : http://guneyebakan.blogfa.com/post-3665.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 11:40 PM | توسط : وطن دیلی نیوز  | آرشیو نظرات



نظرات() 

آذری، گویشی از دست رفته است/ ما ترک نیستیم !

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-07:10 ب.ظ


 

منصور حقیقت پور نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در مصاحبه با خبرنگار آناج در مورد زبان مردم اذربایجان گفت: زبانی تحت عنوان زبان آذری نداریم، ما گویش آذری داریم و از قدیم هم زبانی تحت عنوان زبان آذری وجود نداشت بلکه گویش آذری وجود داشت.

احمد کسروی که توسط فداییان اسلام ترور شدند و از بارزترین عقاید او می توان به انکار امام زمان و زبان ترکی آذربایجانی اشاره کرد ، در جزوه سیاسی ، متوهم و مضحک خود ترک بودن و ترک زبان مردمان اذربایجان را انکار و مردم آذربایجان را آذری زبان معرفی کرده بود این بار جناب اقای حفیقت پور به عنوان زبان شناس از احمد کسروی پیشی گرفته و حتی اذری را زبان نمی داند بلکه گویش از بین رفته می دانند.

ایشان سخنان بحث برانگیز و خلاف واقعیت خود را اینگونه کامل کرد : گویش آذری نیز مانند گویش های لکی،گیلکی،لری و .. یک گویش است ولی از بین رفته است.
 آذری، گویشی از دست رفته است/ ما ترک نیستیم بلکه به زبان ترکی صحبت می کنیم !!!!! ؟؟؟؟؟؟

خاطر نشان می کنیم که خود آقای کسروی بر ترک و ترک زبان بودن مردم اذربایجان اقرار و علت نوشتن جزه سیاسی خود را در اواخر عمر خود توضیح داده است .


نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با اشاره به سخنان آقای ضرغامی در مورد ایجاد شبکه آذری زبان افزود: ما از ایجاد چنین شبکه ای استقبال می کنیم و اقدام بسیار خوبی است و قطعا می تواند برای حفظ و توسعه فرهنگ آذربایجان موثر باشد و هر چه زودتر باید این شبکه را راه انداری کنند.

وی در مورد ایجاد شبکه مستقل آذری و اعتراض برخی از گروههای مختلف در مورد کلمه آذری افزود: به احتمال زیاد منظور آقای ضرغامی از ایجاد شبکه آذری همان شبکه ترکی زبان است، در واقع ما ترک نیستیم بلکه زبانی که حرف می زنیم ترکی است، نسل ما نسل آذری و آریایی است، ترکها نژادشان زرد است ولی ما از نژاد سفید هستیم !!!!!! ؟؟؟؟؟. . . . . .

اما واقعیت این است که زبان دیر سال و پر باری که در سرزمین آذربایجان رایج و فراگیر است زبان ترکی است. توده‌های وسیع مردم این سرزمین هر زمان زبان خود را به همین نام نامیده‌اند و غیر ترکان آذربایجان و سوی‌های آن نیز چنین گفته‌اند. این نام همگانی و فراگیر ماست اما در چهارچوب تحلیل دقیق علمی و آکادمیک از آنجا که ترکی رایج در آذربایجان و سوی‌های آن برخی وجوه افتراق آوایی و مرفولوژیک با دیگر شعبات زبان توانمند ترکی در جهان پیدا کرده است، آن را به صفت آذری و یا آذربایجان متّصف می‌کنیم که شاخه‌ای از ترکی غربی به شمار می‌رود و شما می‌دانید که این ترکی که در غرب دریای خزر تا دروازه‌های وین رایج است از ترکی شرقی - که شرق دریای خزر تا اقصی نقاط چین را پوشش می‌دهد- در گذر زمان فاصله گرفته است و شاید بیش از سی درصد از مورفم‌های زبان در مخزن واژگان با هم تفاوت حاصل کرده‌اند و احتمالاً‌جزیی وجوه افتراق نحوی نیز پیدا آمده است اما به هر گونه‌ای که تعبیر شود از یک زبان ترکی مادر جدا شده‌اند و دو شاخه‌ی پر بار از یک تنه‌ی تناور و تنومند به حساب می‌آیند و در طول تاریخ و در اقلیم مختلف، هر دو شاخه‌ی شرقی و غربی میوه‌های رنگین و با طراوتی داده‌اند که هم اکنون در دنیا رایج‌اند و همه جا نام ترکی (= تورکجه) دارند و هر یک از این شاخه‌ها و میوه‌ها را تاریخی بسیار دراز آهنگ و شیرینی است که آن را باید در دانشگاه‌ها تحصیل کرد.

برای آگاهی از زبان و تاریخ آذربایجان بر روی عنوان مقالات معتبر زیر کلیک کنید یا کتاب ها نام برده در زیرا دانلود کنید .

 

زبان آذری و هویت آذری !

 

تاریخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربایجان

 

دانلود کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی-دکترجواد هیئت

 

دانلود کتاب فرضیه زبان آذری و احمد کسروی استاد صدیق

 

زبان آذربایجان در طول تاریخ

 

زبان تورکی جزئی جدایی ناپذیر تاریخ آذربایجان

 

نقدی بر روش شناختی کسروی درباره تئوری به اصطلاح زبان آذری

 

احمد کسروی کیست و ره آورد او چیست؟

 

زبان مردم آذربایجان

 

مقالاتی در مورد تاریخ و زبان مردم اذربایجان

 

درباره منشاء نام آذربایجان

 

وجه تسمیه ی «آذربایجان»

 

 مصاحبه دکتر صدیق پیرامون زبان ترکی

 

اسلام خط بطلانی بر باستانگرایی و نژاد پرستی - ترک یا آذری

 


منبع :


تاریخ انتشار :  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 11:13 AM | توسط : وطن دیلی نیوز  |
  http://guneyebakan.blogfa.com/post-3898.aspx



نظرات() 

عاشیق آلماسی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-06:58 ب.ظ


آشیق آلماسی ـ نیشانلی یا آلما آتماق ـ قیرمیزی آلما

یازار: محمدعلی ارجمندی ـ نوید آذربایجان ـ سایی ۵۲۳

گئتمه بالاسی، آل بو آلمالاری دا آپار، عاشیق آلماسی!

خان ننه ـ م سوواخ بالاخانادان بوبلانارکن همه شه یه تای الینده یئر ـ یئمیشدن پای توتوب.

جانیم منیم خان ننه

یاخین گل بالاسی، آچ اَلییین. بو بیر ـ بو ایکی .....

گؤرر، بَسدی خان ننه

قوی جیب لریین، دینمه !

آپار ساخلاگینان، توی گونو دام اوسته چیخیب، نیشانلی یین باشینا آتارسان!!!

یازیق خان ننه م بو سون چاغلاری نوخوشلاییب، گاهدان دا بیر آزدیریردی. اونا گؤره ده اؤزومون خبری اولمادان دئمک نیشانلیم دا وار ایدی!

هله، نییه دئییرلر عاشیق آلماسی، خان ننه؟

عاشیق آلماسی اوتانجاق بارا گلر، اونا گؤره ده رنگی آلا ـ بولا اولار. یاری ساری ـ یاری قیرمیزی.

دؤنوب گلدیگیمده، خان ننه م بیر داها بویلانیب دئییر: گئت بویونا قوربان، بالاسی بیرینجی آلمانی دیشله ییب، دوز ووراجاقسان نیشانلی یین آلنیندان، او بیری آلمالاری دا بوتون آتاجاقسان!!!


برچسب‌ها: عاشیق آلماسی
آردی... ادامه مطلب...




نظرات() 

ردیه بر نظریات احمد کسروی درباره شیخ صفی الدین اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-06:40 ب.ظ

نوشته شده توسط : محسن عطائی ناطق

شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی (650- 735 هـ . / 1252 – 1334 م.) - به خلاف ادعای احمد کسروی و پیروان او- از سادات علوی و پیرو مذهب تشیع بود و در جوانی دست ارادت به شیخ زاهد گیلانی (1216 – 1301 م.) داد و با دختر وی بی‌بی فاطمه ازدواج کرد. وی بنیانگذار شاخه‌ای از عرفان اسلامی شیعه است که به آن «عرفان صفوی» نام می‌نهیم. هم اکنون در ایران و بخش‌های خاوری آسیای صغیر و کشور عراق بخشی از دراویش منسوب به او زندگی می‌کنند که خود را «صفیه» می‌نامند. در میان اینان رسالات تعلیمی عرفانی خاصی وجود دارد که اغلب به زبان ترکی است. مجموعه‌ی این رسالات را «قارا مجموعه» (= مجموعه‌ی کبیر) می‌نامند. محمد دارابی شیرازی در تذکره‌ی لطائف الخیال از این کتاب نام می‌برد.



:: برچسب‌ها: ردیه بر نظریات احمد کسروی





نظرات() 

سیاه یٍنَک ، زن جنگجوی کوهستان تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-02:59 ب.ظ


سیاه یِنَک ، زن جنگجوی کوهستان تالش 

در تاریخ تالش ،بسیارند زنانی که که در پی ناملایمات زمان خود ، فراتر از بسیاری از مردان ،ظاهر شدند ،دربرابرستمگران ایستادند وحماسه دلاوریهایشان ،نسل به نسل ماندگار ماند ، از جمله این زنان بزرگ ، زنی تالش بود که در منطقه بخش سردار جنگل فومن ، با نام سیاه یٍنَک ، از او یاد میشود و اورا از نامداران زن تالش منطقه و از نیاکان بسیاری از مردم تالش آن دیارمیدانند که در شهر ماکلوان وروستاهای گسکره و شولم وکلرم وزیده و گشت و روستاهای دیگر ساکن هستند .وعموما وارث ویژگیهایی چون تنومندی ،قدرتمندی ،جسارت وتندخویی وشجاعت از آن شیرزن هستندشیرزنی که داستانهای مختلفی از بی باکی و شجاعت و سرکشی او در برابر زورگویان وزندگی سخت کوهستان درگذشته نقل میشود .حاج یداله ماکلوانی که خودرا از سوی مادری با چند پشت منتسب به سیاه یٍنَک میداند واز عمرشان نزدیک به صد سال میگذرد وهنوز هم کارکشاورزی میکند در باره او به نقل از مادر بزرگش میگوید: 

نام اصلی سیاه یٍنَک بلور واصلیتش ماسالی بود ، در حدود دویست سال پیش ، آن زمان که تالشان به همراه مردم گیلک پس از قرنها مقاومت و دلاوری در برابر بیگانگان وحاکمان زورگو مورد غضب وسختگیری توسط خانهای ستمگر غیر بومی قرار گرفته بودند . روزی دوتن از مزدوران خان حاکم ماسال به بهانه گرفتن مالیات ازدامداران به ناحیه کوهستانی که سیاه یٍنَک همراه پدر ومادرش درآن دامداری میکرد ،می روند ، بلور که تنها فرزند خانواده ودختر جوانی حدود بیست ساله بود ،آن ساعت به چشمه سار برای آوردن آب وپدرهم به دنبال جمع آوری هیزم رفته بود ،که مزدوران سر می رسندو زن رادر آن خانه جنگلی تنها می بینند به قصد تجاوز به آن زن حمله میکنند که پدرناگهان سر میرسد وقتی که متوجه موضوع میشود به سوی آنان حمله ور می گردد ،پدر بلور در درگیری توسط مزدوران خان کشته میشود و مزدوران بازهم برای پایان رساندن اقدام کثیف خود تلاش می کنند که با مقاومت و فریاد زن روبرو میگردند ، بلوربا شنیدن فریاد مادر،مشک آب را برزمین گذاشته و با سرعت برق آسایی به خانه می رسد ،بلافاصله داس پدر را ازروی بار هیزم برداشته و خودرا به داخل اتاق میرساند بادیدن جنازه غرق به خون پدر و تجاوز به مادر چون شیری درنده با داس به مزدوران یورش می برد، در یک آن مزدوران را یکی پس از دیگری از پای در می آورد ، بر بالین پدر می رود که نفسهای آخرش را کشید ومرد ، بلور با برداشتن لباسهای پشمی مردانه وداس وآذوقه اولیه از مادر مجروح خود برای همیشه خداحافظی کرد وبه طرف کوهستان اطراف ماسوله فرار کرد، به دنبال آن ماموران مسلح خان برای دستگیری بلور روزها و هفته هادرجنگل گشتند اما بلور ناپدید شده بود و به خیال اینکه بلور در جنگل طعمه حیوانات شده است دست از تعقیب ومراقبت ازخانه برداشتند .بلوردوسال را با زندگی مخفی در ییلاقها وکوهستان تالش فومن با پوشش مردانه گذراند و زندگی انفرادی و آوارگی وتنهایی درجنگل را تجربه کرد .

بلور ، چهره ای تیره وهیکلی درشت وتنومند داشت واز قدرت بدنی فوق العاده ای برخوردار بود ،سختی زندگی در جنگل هم مانند آتشی که فولادرا سخت میکنداز او که به شکل وظاهر مردان درآمده بود مانند مرد آهنینی ساخته بود تااینکه بلوربا چوپانی به نام مراد آشنامیشود و با دوستی با مراد وکمک فراوان درکار به او مدتی را باهم درییلاق می گذرانند زرنگی بلور درکار باعث میشود تا توسط مراد به پدرش عاشور به عنوان چوپان معرفی شود اوهم در برابر تامین خوراک روزانه ویک گوسفند ماده یکسال به استخدام عاشورکه در دشتهای بین زیده وماکلوان سکونت داشت درآمد ، کاربلور چوپانی رمه در چراگاهها ی ییلاق بود ، یک روز پسر عاشور ، مراد که او هم مردی قوی هیکل بود برای آوردن آذوقه از قشلاق به خانه ییلاقی برگشته بود که به طور تصادفی از هویت جنسی بلور باخبر می شود ، بلور که مراد را دوست داشت اورا از اسرارش واز عشقی که در نهان به او داشت ، باخبر میکند مراد هم شیفته مرام ودلاوریهای بلور میشود ویکسال بعد باهم ازدواج کردند .

بلور که دیگر جنسیت خودراهم فاش ساخته بودو به سیاه یٍنَک معروف شده بود تا کهن سالی سرگذشتش رااز دیگران به جز شوهر وفرزندانش پنهان ساخت ، سیاه یٍنَک کمال و قدرت بدنی فراوان خودرا برای همه ، یک به یک آشکار نمود همه مردان وزنان از او حساب میبردند و اورا حاکم آبادی خود میدانستند، چیزی نگذشت که آوازه اودر منطقه پیچید او سوارکار وتیرانداز ماهری بود ومثل مردان به شکار میرفت ، زمینها را شخم میزد ، هیزم شکنی ونجاری ، شکسته بندی و مامایی میکرد ودر مبارزات با دشمن ،خودش پیشگام همه مردان بود . زمینهای زیادی را که در جلگه و اطراف رودخانه قرار داشت آباد وبه مزرعه تبدیل نمود .دهها بار در کوه ودشت با دزدان وراهزنان ومزدوران خان در افتاد وآنان را گوشمالی داد طوری که خودش واطرافیانش از پرداخت هرگونه خراج ومالیات معاف بودند ، هیچ دزدی یارای تجاوز به حریمش را نداشت .سه سال بعد از آنکه سرو سامان گرفت شبانه نزد مادرش رفت واورا برای همیشه بدون اینکه کسی بفهمد پیش خود آورد .

بلور جنگجوی سوارکار وبی همتای ماسوله رودخان بود وخود بهترین اسبها راپرورش میداد ،او شبانه مسیر طولانی وجنگلی قشلاق به ییلاق را به تنهایی طی میکرد . نیمی از فرزندانش راکه نه پسر ویک دختر بودند بدون هیچ گونه کمکی در همان راههای جنگلی و خانه ییلاقی بدنیا آورده بود .فرزندان بلورهم چون مادر قوی هیکل وشجاع بودند .به سرعت فرزندان ونوادگانش زیاد شدند طوری که بعد ازیک نسل همه فرزندانش رییس آبادیهای خود شدند .

بلور درواقع رهبر کال آبادیهای آن دیار بود و بسیارهم اززنان ومردانی که تحت ستم بودند حمایت میکرد او قانون خودش را در برابر زورگویان داشت .نقل است روزی سیاه یٍنَک از کنار خانه ای میگذرد وقتی شیون زنی را میشنود که در ایوان خانه اش توسط شوهرش کتک میخورد بلافاصله از اسب پایین پریده وخودرابه شوهر زن می رساند ، یقه آن مرد را گرفته وبا یک سیلی چنان به گوشش می نوازد که از ایوان مرد را به حیاط پرت می کند وقتی که مرد اورا میشناسد تسلیم بلور میشود وبلور روبه زن آن مرد میگوید هرگاه بار دیگر این مرد برای تو دست بلند کرد فقط کافیست خبرش را به من برسانی . می گویند بر صورت سیاه یٍنَک خطی قرارداشت که نشانی از نبردی بود که با خرس بر سر گاوش داشته است .شیرزن با داس خود با اینکه از خرس زخم برداشته بود گلوی خرس را میبرد واورا از پای در می آورد.

در حدود یک قرن پیش ، زمانی که روسها به خاک ایران تجاوز کردند و به قتل وغارت و تجاوز مردم گیلان پرداختند که کارنامه سیاه ودشمنی روسها در حافظه مردم تالش وگیلک تا به ابد باقی است ، روزی دو سرباز روس درکنار ماسوله رودخان یکی از نوادگان سیاه یٍنَک ، همسر جوان مرحوم حاجیه را می بیند که او نیز بسیار تنومند وجوان بود، به او به قصد تجاوز یورش می برند وقتی که آندو زن را به زمین می اندازند وقتی سربازی اقدام به تجاوزش می نماید ،آن زن مخفیانه سَرَه که نوعی چاقوی قدیمی است را ازخورجینش برمی دارد و آلت مردی سرباز را ازته قطع مینماید و سَرَه بدست به سرباز دیگر یورش میبرد که آن هم با گذاشتن اسلحه پابه فرار میگذارد .

بلور نزدیک صدسال زندگی کرد و طبق وصیتش اورا در بلندترین نقطه کوهستان تالش در ییلاق گردسایه گسگره دفن نمودند.

بسیاری از نوادگان آن زن جنگجوی کوهستان تالش ، سالها از پیشتازان کشتی محلی و مدیران ارشد مشاغل بومی بودند وهستند گرچه بسیاری از آنها قدرت بالای بدنی وتفکر بزرگ خودرا در راه درست بکار گرفتند واز افتخارات تالش ماسوله رودخان به حساب می آیند اما متاسفانه تعدادی هم بودند که قدرت جسمانی خودرا نتوانستند مهار نمایند وبر خلاف منش ومرام سیاه یٍنَک ومصالح مردم زندگی کردند .

کادوس ماسوله رودخان


برچسب‌ها: زن جنگجوی تالش, زن تالش, داستان دلاوری زن تالشی, داستان زن جنگجوی تالش, زن تالش فراری
[ شنبه 4 آذر1391 ] [ ] [ رمضان نیک نهاد ]




نظرات() 

ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی (بخش6)

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-02:28 ب.ظ

بلاگ


                                                                                                دبیر باز نشسته آموزش وپرورش
مایَه وَچَه سیناوینَه ، کرَه شی فیکر نی کَری ایی وَج راکو ، ایی چی تازَه وینی و آموجی ، دِه اَی خش آی کع ، ویچری کو پِشتع گلِلِه نَه ویلَکی هَنی سیناو بکَری ، آفتاو کع چِه پِشنی دَتاوی ،اَی گَرم آکَری ، کِف کَری .
ایی جای کو ، ایلَه پرزَه تاو دَلَکِه ودَه آو خنجی .مایَه وَچَه سلام کَردَه واتشَه :
خاسَه پرزَه ، چع را تاودَلَکَیرَه ؟
پرزَه واتَه : شکار چی مع دوملَه آکَردَه ، ایلَه گولَه نی مع ژَندَشَه ،امِه ی .
مایَه وَچَه گولَه جیگا نِویندَه بَما چِه لَنگِه کو فَمشَه کع راس وا .ایی جیگایکو ایلَه لاکَه پشت کرَه آقتاوَه مورَه کَری ، اَوَتَه کو نی ، زَرَجون خوندِه نَه دَرَه تاسندا . کو واشی ، اَتِر نی آوی نَه پَشی آبا .
بَدَزناهار ایی جیگای آرَسَه کع درَه پَن آبا ،آو نی ایی دارَه ویشَه ی مینی کا بَرشی ، آو هنتَه وییَر آبا کع سیا مای کِف کَری ، هاکو ایی دَستَه مای کو پِلَکَه ، هَدَه وَختی کع اشتَن دِه دِه کو سیفا آبا دِه مای ویندَه نیشا ، چَن گلَه مایَه پیزگَه اَی دایر آکَردَه واتشونَه :تع بیگونَه یرَه ؟ هع ؟
سیا مای واتَه :اهع مع بیگونَیمَه دورَه رایکو نی اومَیمَه .
مایَه پیز گان واتَه : کا خای بشی ؟
سیا مای واتَه :خام بشوم رباری تَمون آکَری بتلَفم .
مایَه پیز گان واتَه : کَملَه ربار ؟
سیا مای واتَه : هم رباری کع چِه مینی کا ، ودَه سیناو کَرَم
مایَه پیز گان واتَه : اَمَه امی نَه وایَم روار .
سیا مای دِه هیچی نِواتَه . ایلَه مایَه پیزگَه واتَه : هیچ زونی کع غار اَ بَرِسی کو نشتَه ؟
سیا مای واتَه :اهع ،زونم
ایلَه دییَر واتَه : امی نی زونی کع غار چِه گالی اشتَن چیلیکی کو دارع ؟
سیا مای واتَه :امی نی زونم
مایَه پیزگَه واتَه :هَنی خای بشی ؟
سیا مای واتَه :اهع ، هَرجور ببو بی بشوم !
دَسی نِبَه کع هَمَه ی شون مَسَه کع ایلَه سیامایَه وَچَه دورَه رایکو اومَه خا بشو رواری تَمون آکَری بوینع ،هیچ نی غاری نِتَرسع !چَن گلَه مایَه پیزگان دیلی دَلَکَه کع اَوِن نی سیا مای نَه بشون بَما اشتَن پیلَه تَرون خونَه نی یارین لوئَه کَردِه ایسَرون واتَه اَگَه اَ غار مَبی ، تع نَه آیمون ، بَما غاری گالی کو تَرسَم .
رباری رخی کو ایی مَلَه ی نوآ . اَمَلَه ژِنَکِن و کیلِن رباری تَکی کا ودَه اشتَن مرس و خَلا شورین و مایَه وَچَه ایی دَسی وَخت چَوون زاهار زاهاری گوش آکَردشَه ایی لَکی وَخت نی خردَنئون جانَه شوری دییِشتشَه .بَدَز هَنی رادَلَکَه و شَه .شَه شَه دا شَو دَلَکَه ، ایی سنگی بنی جیشَه و گِتشَه ختَه . نیمَه شَوی ایشتَه ویندشَه ، مَنگَه تاوی سو آوی کو دَلَکَه هَمَه جای روزی شار آچغ آبَه .
سیامایَه وَچَه مَنگَه تاوینَه وییَر خشا .اَ کَنَه شَوون ویرش آلَکَه ،کع مَنگَه تاوَه گلَه بَرای خای کع اشتَن کَه شَلاشی بنی کا بَرای اَینَه لوئَه لوئَه بکَری ، بَما هَر دَفا چِه دِه دِه خاوی کو ایزی ،اَی شَلاشی بنی دَکَشی ،اَسَرون اَی خساونی .
هَنی پَس آمَندَه ...
برگردان فارسی :
ماهی کوچولو، شنا کنان ، می رفت و فکر می کرد. در هر وجب راه چیز تازه ای می دید و یاد می گرفت. حالا دیگر خوشش می آمد که معلق زنان از آبشارها پایین بیفتد و باز شنا کند. گرمی آفتاب را بر پشت خود حس می کرد و قوت می گرفت.
یک جا آهویی با عجله آب می خورد. ماهی کوچولو سلام کرد و گفت:
«آهو خوشگله ، چه عجله ای داری؟»
آهو گفت:« شکارچی دنبالم کرده ، یک گلوله هم بهم زده ، ایناهاش.»
ماهی کوچولو جای گلوله را ندید اما از لنگ لنگان دویدن آهو فهمید که راست می گوید. یک جا لاک پشت ها در گرمای آفتاب چرت می زدند و جای دیگر قهقهه ی کبک ها توی دره می پیچید. عطرعلف های کوهی در هوا موج می زد و قاطی آب می شد.
بعد از ظهر به جایی رسید که دره پهن می شد و آب از وسط بیشه یی می گذشت. آب آنقدر زیآد شده بود که ماهی سیآه ، راستی راستی ، کیف می کرد. بعد هم به ماهی های زیادی برخورد. از وقتی که از مادرش جدا شده بود ، ماهی ندیده بود. چند تا ماهی ریزه دورش را گرفتند و گفتند:« مثل اینکه غریبه ای ، ها؟»
ماهی سیاه گفت:« آره غریبه ام. از راه دوری می آیم.»
ماهی ریزه ها گفتند:« کجا می خواهی بروی؟»
ماهی سیاه گفت:« می روم آخر جویبار را پیدا کنم.»
ماهی ریزه ها گفتند:« کدام جویبار؟»
ماهی سیاه گفت:« همین جویباری که توی آن شنا می کنیم.»
ماهی ریزه ها گفتند:« ما به این می گوییم رودخانه.»
ماهی سیاه چیزی نگفت. یکی از ماهی های ریزه گفت:« هیچ می دانی مرغ سقا نشسته سر راه ؟»
ماهی سیاه گفت:« آره ، می دانم.»
یکی دیگر گفت:« این را هم می دانی که مرغ سقا چه کیسه ی گل و گشادی دارد؟»
ماهی سیاه گفت:« این را هم می دانم.»
ماهی ریزه گفت:« با اینهمه باز می خواهی بروی؟»
ماهی سیاه گفت:« آره ، هر طوری شده باید بروم!»
به زودی میان ماهی ها چو افتاد که: ماهی سیاه کوچولویی از راه های دور آمده و می خواهد برود آخر رودخانه را پیدا کند و هیچ ترسی هم از مرغ سقا ندارد! چند تا از ماهی ریزه ها وسوسه شدند که با ماهی سیاه بروند، اما از ترس بزرگترها صداشان در نیامد. چند تا هم گفتند:« اگر مرغ سقا نبود ، با تو می آمدیم ، ما از کیسه ی مرغ سقا می ترسیم.»
لب رودخانه دهی بود. زنان و دختران ده توی رودخانه ظرف و لباس می شستند. ماهی کوچولو مدتی به هیاهوی آن ها گوش داد و مدتی هم آب تنی بچه ها را تماشا کرد و راه افتاد. رفت و رفت و رفت، و باز هم رفت تا شب شد. زیر سنگی گرفت خوابید.نصف شب بیدار شد و دید ماه ، توی آب افتاده و همه جا را روشن کرده است.
ماهی سیاه کوچولو ماه را خیلی دوست داشت. آن شبهای گذشته رابه یاد آورد ، شب هایی که ماه توی آب می افتاد ، ماهی دلش می خواست که از زیر خزه ها بیرون بخزد و چند کلمه یی با او حرف بزند ، اما هر دفعه مادرش بیدار می شد و او را زیر خزه ها می کشید و دوباره می خواباند.
ادامه دارد ...


برچسب‌ها: تر جمه ماهی سیاه کوچولو به زبان تالشی
[ دوشنبه 5 آبان1393 ] [ ] [ رمضان نیک نهاد ]




نظرات() 

کتابهای فارسی / کتابهای تاریخی / تاریخ آذربایجان - ‫از پیدایی انسان تا رسایی فئودالیسم‬

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-01:31 ب.ظ





تاریخ آذربایجان - ‫از پیدایی انسان تا رسایی فئودالیسم‬










نظرات() 

فرضیه زبان آذری و کسروی / دکتر حسین محمد زاده صدیق

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-01:23 ب.ظ



فرضیه زبان آذری و کسروی

    
فرضیه زبان آذری و کسروی
 دکتر حسین محمد زاده صدیق

  • اخیرا انتشارات تکدرخت توانسته است ثمره چهل سال تحقیق استاد دکتر حسین محمد زاده صدیق (دوزگون ) را درباره بطلان فرضیه ی «زبان آذری یا زبان باستان آذربایگان» اثر سید احمد کسروی تبریزی (1269- 1324 ش.) انتشار دهد. در فصل اول از این کتاب، استاد درباره حدود سرزمین آذربایجان با استناد به منابع عربی، ترکی و فارسی بحث میکند و سپس تعریفهای متعدد از کلمه ی آذری را به دست میدهد و روشن میکند که اصل معنای این کلمه منسوب به قوم باستانی «آذ» است که در سرزمین آذربایجان سکونت داشتند. در فصلهای بعدی زندگی مملو از فراز و نشیب متعدد کسروی را با نگرش علمی و غیر مغرضانه تحلیل میکند و سپس ماهیت فرضیه او را بیان میدارد و میفرماید که: کسروی از میان کیشهای موجود در ایران دین اسلام و زبانهای موجود در ایران، زبان ترکی را برای باصطلاح «نبردیدن» انتخاب کرد و یکی از پایه گذاران اسلام ستیزی و ترکی ستیزی در ایران میباشد و با مستندات علمی اثبات میکند که زبانی با نام آذری هیچگاه در این منطقه وجود نداشته است که همریشه با گویش پهلوی باشد و این فرضیه هنوز اثبات نشده و تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک ضرب المثل منسوب به این زبان فرضی و جعلی پیدا کند. در فصلهای آخر کسانی را که در رژیم شاه با دفاع از این فرضیه کسروی دانش زبانشناسی را خوار داشته اند معر فی میکند و در انتهای کتاب مقاله ای را که کسروی در پشیمانی از پیش کشیدن این فرضیه و به زبان عربی نوشته بود در کتاب خود میگنجاند. این کتاب از سوی محافل علمی و دانشگاهی بسیار مورد استقبال قرار گرفته است و مراجعات مکرری توأم با تبریک به استاد شده است. فهرست این کتاب را در زیر میخوانید.



    1. زبان و پیدایش آن

    1 – 1. تعریف زبان

    2 – 1. پیدایش زبان

    1 - 2 – 1. نظریّه‌ی انعکاسی

    2 - 2 – 1. نظریّه‌ی واکنشی

    3 - 2 – 1. نظریّه‌ی کار محوری

    3 – 1. نوعبندی زبان‌های جهان

    نوعبندی ساختار واژگانی

    2. طبقه‌بندی زبان‌ها

    1 – 2. تعداد طبقه‌های زبانی

    1- 1 – 2. زبان‌های هند و اروپایی

    2- 1 – 2. زبان‌های حامی – سامی

    3 - 1 - 2. زبان‌های اورال آلتایی

    3. آذر و آذری

    1 – 3. ریشه‌شناسی

    2 – 3. آتش âtəş

    3 – 3. آذر

    4 - 3. آذ

    5 - 3. آذری

    4. سرزمین و زبان آذربایجان

    5. جزوه‌ی آذری یا زبان باستان آذربایگان

    1 – 5. درجه‌ی علمی کسروی

    2 - 5. معرفی تئوری کسروی‌ساخته

    3 – 5. سردرگمی در تعریف اصطلاح آذری در فقه‌اللغه

    4 – 5. آذری در معنای قومی، نام ترکان آذربایجان

    5- 5. آذری در معنای زبان ترکی موجود در سرزمین آذربایجان

    6 - 5. آذری در معنای ترکی غربی

    7 - 5. شعر گیلکی نه آذری!

    8 – 5. قطران تبریزی و ادّعای آذری‌گویی وی

    6. زندگانی احمد کسروی

    1 – 6. زایش و کودکی

    2 – 6. ورود به حوزه‌ی علمیه

    3 – 6. آغاز فعالیّت سیاسی

    4 – 6. پس از سقوط داش رضا پالانی

    5 – 6. لغزش‌های اخلاقی و اعتیاد

    6 – 6. مرامنامه‌ی حزب باهماد آزادگان

    7 – 6. در هم گویی‌ها

    8 – 6. مرگ

    9 – 6. دفن

    10 – 6. ارزش علمی میراث کسروی

    11 – 6. کسروی و زبان‌شناسی

    1- 11 – 6. پیروان کسروی در آذری‌بازی

    1 – 1 – 11 – 6. اتهام سرقت و انتحال

    2– 1 – 11 – 6. انگیزه و هدف مؤلّف

    3 – 1 – 11 – 6. هرزن‌بازی

    7. مقلّدان و پیروان بازپسین

    1 – 7. نخستین مقلّد بازپسین

    2 – 7. ناصح ناطق

    3 - 7. حسینقلی کاتبی

    4 – 7. مقلّد هلندنشین

    8. پشیمانی و بازگشت کسروی از تئوری آذری

    الف.- مزیّت ترکی آذری

    ب.- کتب و مطبوعات

    ج.- نشریّات

    د.- در مورد شعرا

    هـ.- علما

    فرجام سخن

    نمایه‌ی اعلام

    اسناد و ارجاعات
  • Keywords: صدیق, حسین, محمدزاده, دوزگون, پروفسور, صدیقین, کیتابلاری, دانلود, کتابهای, hüseyin, düzgün, kitabları, فرضیه, زبان, آذری, و, کسروی, احمد





نظرات() 

روباه در افسانه‌های آذربایجانی 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-01:02 ب.ظ


قسمت اول

مقاله‌ی زیر را استاد دکتر ح. م. صدیق در سال 1346 نوشته‌اند و اول بار در سال 1347 در مجله‌ی «امید ایران» در تهران چاپ شده است و قرار بود به عنوان مؤخره در کتاب «قصه‌های روباه» در سال 1351 منتشر شود که اداره‌ی نگارش رژیم شاهنشاهی اجازه‌ی درج در کتاب را نداد. اینک آن را به عنوان یادگاری از تحقیقات ایشان در دوران دانشجویی در آن سال‌ها در این جا درج می‌کنیم:

 آتالار سؤزو یعنی حرف‌های پدران و پیشینیان. آذربایجانیان وقتی می‌خواهند هنگام صحبت مثلی بیاورند؛ اغلب می‌گویند: «آتالار بئله دئییبلر...» یا «دده‌لر بئله دئییبلر...» یعنی: پدران چنین گفته‌اند...

یا این‌که «کئچمیش‌لر نه یاخشی دئییبلر...» و یا این‌که «قدیم کیشی‌لر، سؤزون لاپ جوهرین چکیبلر...» یعنی: قدیمی‌ها چنین گفته‌اند... و غیره. تقریبا همه‌ی گرد‌آورندگان امثال و حکم ترکی آذری به این گونه گفته‌ها نام «آتالار سؤزو» داده‌اند. در جاهای دیگر هم «آتا سؤزلری» می‌گویند. ترکان کرکوک هم بدان نام «اسکیلر سؤزو» ‌می‌دهند. در فارسی به آن «ضرب‌المثل، امثال و حکم، اقوال سائره و غیره» می‌گویند. کلمه‌ی «مثل» در زبان آذربایجانی بیشتر به آن‌چنان حکایاتی اطلاق می‌شود که منشأ آن یکی از آتالار سؤزو بوده باشد.

بدین‌گونه گوییم، آتالار سؤزو در زبان آذربایجانی به مجموع امثال و حکم، کنایات و تعبیرات اقوال سائره و اصطلاحات گفته می‌شود. می‌دانیم که امثال و کنایات به مثابه‌ی دریایی هستند عظیم که گونه‌گون گوهرهای گران‌بهای ذهن وقّاد و اندیشه‌های روشن و فروزنده و ذوق استوار مردم را در ازای زمان‌های متمادی در بر گرفته است. مبیّن‌هایی که برای توجیه حوادث اجتماعی و گزارش جزر و مدهای زندگی و به خواست هر رویداد و هر نیاز اجتماعی به وجود آمده‌اند. این مردم‌اند که ما فی‌الضمیر خود را موجز و کامل بیان داشته‌اند. گاهی یک حادثه‌ی تاریخی را در یک جمله گزاره، زمانی فکری عمیق را در چند کلمه گنجانده، و وقتی هم پندی لطیف را آویزه‌ی گوش ساخته‌اند.

این مردم‌اند که پس از واخوردگی و ناکامی در مبارزات حق‌طلبانه‌اش به طنزی و کنایه‌ای جانگزا برخاسته و هنرمندانه پشت نقاب‌ها را تصویر کرده‌اند، خواست و اعمال دل‌های سیاهی را که در برون صورتی زیبا و ظاهری خوشایند دارند و با خوش برخوردی به حرکت کثیف خود ادامه می‌دهد، افشا کرده‌اند.

اگر هم این مردم یغما شدنی و تاختنی بوده‌اند، باری غرورشان باخته شدنی نبوده است. اگر هم به تمام هست و نیستشان آتش می‌افتاد، باز از موجودیت خود و از موجودیت پدران خود و از موجودیت آنچه که به راستی حق است، دفاع می‌کردند.

باری آتالار سؤزو شامل همه‌ی این مبین‌هاست، و بخش‌های بسیاری از آن از سال‌ها و قرن‌ها پیش، گذشته از آن‌که جداگانه صورت مکتوب یافته‌اند، به ‌حدّ وفور تقریبا در تمام متون کلاسیک آذری دیده می‌شوند. دو نفر آذربایجانی در یک محاوره‌ی کوتاه محال است، چندین «آتالار سؤزو»ی زیبا به کار نبرند. چرا كه گفتیم آتالار سؤزو آن‌چنان جمله و جملاتی هستند که معانی عمیقی را در الفاظ اندک خود می‌گنجانند، به مردم برای درک طریق صواب از راه ناراست یاری می‌کنند، اندیشه‌های مردمی را دامن می‌گشایند، از تاریخ اجتماعات داستان می‌آغازند و خلاصه، جلوه‌های مختلف حیات انسان‌ها را در خود منعکس می‌کنند.

از قدیمی‌‌ترین آثاری که آتالار سؤزو مستقیما در آن‌ها جایی برای خود باز کرده است، می‌توان «دیوان لغات‌الترک» و «کتاب دده قورقود» و برخی منابع دیگر را ـ و از جمله «ثعلبیه» چنان‌که در جای خود اشاره کنیم ـ نام برد.

در بیرون از ایران هر چند درباره‌ی آتالار سؤزو کتاب‌ها و مجموعه‌ها پرداخته شده، لکن در ایران هنوز کسی کار شایسته‌ای درباره‌ی آن انجام نداده است، و کسی با علاقه‌مندی و درک مسؤولیت و حفظ امانت و پژوهش دقیق بدان نپرداخته است. مجموعه‌ی ناقصی در سال 1332 به نام «امثال و حکم در لهجه‌ی محلی آذربایجان» توسط آقای علی اصغر مجتهدی به عنوان پایان‌نامه‌ی دانشگاهی در تبریز چاپ شده است.

در گرد‌آوری آثار فولکلوریک و مخصوصا آتالار سؤزو به نکات مهمی باید توجه داشت که مهم‌ترین آن‌ها این است که هرگونه تعصب و جانبداری قومی، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و غیره را کنار گذاشت، یعنی مادامی‌که کسی چنین صفتی را نداشته باشد به هیچ‌ روی شایستگی دست یازیدن به فولکلور (یعنی اندیشه‌ی خلق) ندارد.

مضافاً، بی‌جا نمی‌دانیم که در همین‌جا درباره‌ی آتالار سؤزو برخی نکات مهم را هم فهرست‌وار یاد‌آور شویم و آن‌گاه برویم سر مطلب:

 قسمت اعظم آتالار سؤزو زاده‌ی روح صاف و بی‌آلایش بی‌نوایان شهر و روستا است. توده‌های ستم‌دیده و جورکشیده‌ای که نتوانسته‌اند غرور خود را ببازند. این قسمت عظیم شایسته‌ی مطالعه و پژوهش دقیق و عمیق است و متاسفانه ما را این‌جا امکان و فرصت چنین کاری نیست. همین‌قدر است که به آوردن چند مثال اکتفا می‌کنیم:

■ خانین کؤلگه‌لیگیندن، ایتین دامی گؤزه‌لدور. (زندگی در لانه‌ی سگ بهتر است از زندگی زیر سایه‌ی خان.)

■ خانا بویون أگینجه، آللاهدان اؤلوم ایسته. (به جای این‌که از خان اطاعت کنی، از خدا مرگ بخواه.)

■ آللاه کریمدیر، قویوسو دریندیر (خدا کریم است، چاهش هم عمیق است)

■ یاخشیلیق ائت آت دریایا، بالیقدا بیلمسه، خالیق بیلر (تو نیکی می‌کن و در دجله انداز.)

■ رحم ائله‌ین، رحمه قالار (هر که رحم کند، رحم هم می‌بیند)

■ ظولمیله آباد اولان، عدلیله بر باد اولار (آنچه با ظلم آباد شود، با عدل بر باد می‌رود.)

 

برخی‌ها در بردارنده‌ی فلسفه‌ی حیات و عمیق‌ترین و دقیق‌ترین مسایل تاریخ و حیات اجتماعی است:

■ ائل گوجو سئل گوجو (زور توده زور سیل)

■ تک ألدن سس چیخماز. (یک دست صدا ندارد.)

■ بولانماسا، دورولماز. (تا پریشان نشود کار به سامان نرسد.)

■ آغلامایینجا، سود وئرمزلر. (تا نگرید طفل، کی نوشد لبن؟)

■ زحمت‌سیز رحمت اولماز (بدون زحمت، رحمت نشود)

■ یاریلیق قازان قایناماز (دیگ شرکتی، به جوش نیاید.)

■ بیر اؤلومه چاره یوخدور (فقط مرگ است که چاره‌ای ندارد)

■ او یایدان بیر ـ بیر دوشه‌ر (تیر از کمان یک یک اوفتد)

الخ...

 

نیز باید توجه داشت که برخی از آتالار سؤزو، اندیشه‌های قشر محدودی از جامعه را در بردارد.

مثال: رعیت، دوت ایشله‌ت.

■ رعیت آزقین اولار.

■ بؤیوگون تانیمایان، تانریسیندا تانیماز.

■ آللاهدان گئچندن سونرا، نفس دؤولتده‌دیر.

 

بسیاری از تک بیت‌ها و اشعار ناب شاعران کلاسیک هم صورت آتالار سؤزو به خود پذیرفته‌اند مثلا این مصراع از «فضولی»:

رومی کی دئدین،‌ قضیّه معلوم!

 

و یا این بیت از فضولی:

ای فضولی! اودلارا یانسین بساط سلطنت،

یئیدیر اوندان حق بیلیر بیر گوشه‌ی گلخن منا.

 

و یا: 

‌ظالمین رشته‌ی اقبالینی بیر آه كسه‌ر.

 

 و این مصراع از «مُذنب»:

گئت کؤپک اوغلو دوکانین تاختالا... الخ

 

بخش ناچیزی هم از زبان‌ فارسی وارد شده و رایج است. مانند:

هر طرف کشته شود، مصلحت اسلام است!

و نیز یادآور شویم که بسیاری از آتالار سؤزو، صورت‌ها و قالب‌های گوناگون دارند و آن بر چندین وجه است یا علت، اختلاف لهجه است در مکان‌های مختلف. مانند «آلاهین یانیندان کیم گلیب» و صورت زیر را هم دارا است:

او دونیادان کیم قاییدیب؟

کیم او دونیادان قیچی چوپلو گلیب؟

 

و یا «آتالار سؤزو»هایی هستند که به درازای زمان تغییراتی در قالب خود داده‌اند و آن با غور در متون قدیمی مانند «دیوان لغات الترک» مذکور و مقایسه با آتالار سؤزوهای رایج کنونی آشکار می‌شود.

دیگری، آن آتالار سؤزوهایی هستند که قبلا رایج بوده‌اند و مثلا در متونی مانند کتاب یاد شده و کتاب «دده قورقود» و غیره آمده‌اند اما اکنون به گوش مردم ناآشنا و بیگانه می‌نماید. و آن علتی دارد: «.... آن حادثه‌ی تاریخی، یا آن فراز و نشیب اجتماعی یا آن نیازمندی روزانه که موجب ساختن فلان ترکیب و تعبیر شده است، از میان می‌رود و همراه آن لغتی که ساخته شده بود، رفته رفته از سر زبان‌ها می‌افتد.» (دکتر محمد جعفر محجوب: فرهنگ عامیانه‌ی جمالزاده، ص 34)

برخی از آتالار سؤزو و امثال سائره هم هستند که در قالب موزون و آهنگ‌دار پرداخته شده‌اند. مانند:«کئچمه نامرد کؤپروسوندن، قوی آپارسین سئل سنی» که منسوب است به سلطان مراد چهارم و یا:

1- اگری آغاج دوز اولماز، / رنده وورسان یوز یئردن.

2- یوزمین تولکو ییغیلسا / نئیله‌یه‌ر بیر آرسلانا؟

 

که هر دور در قالب یک دو بیتی هفت هجایی بوده‌اند.

به هر انجام، بحث درباره‌ی آتالار سؤزو را به وقت دیگر موکول می‌کنیم و اینک می‌پردازیم به آن آتالار سؤزو که مربوط به روباه‌اند. بی‌گفت‌وگوست ما که اکنون همت خود را در «روباه‌نامه» صرف نمایش دادن «روباه» - به صورتی که در آثار فولکلوریک آذربایجان آمده است- کرده‌ایم، واجب و بجا است که در آتالار سؤزو، یعنی در ضرب‌المثل‌ها، تعبیرات، کنایات، اقوال سائره و اصطلاحات آذربایجانی هم سیری کنیم و نام «روباه» را از آن‌ها بیرون کنیم و به بررسی تصاویر پردازیم.

لاکن چنان‌که چند خط پیشتر هم اشاره‌ای کردیم این بررسی را به عللی می‌گذاریم به پایان مبحث و هم‌چنان‌که در مقاله‌ی افسانه‌ها هم گفتیم، در آتالار سؤزو هم فقط تصویر روباه را می‌نمایانیم.

با این‌که تقریبا همه‌ی آتالار سؤزو را که کلمه‌ی روباه (تولکو) در آن‌ها آمده است در این‌جا گرد آورده‌ایم، لاکن برخی از آن‌ها هستند که سخنی درباره‌ی شخصیت «روباه» بازگو نمی‌کنند و ابدا با موضوع مورد بحث ما ـ با نظر خاصی ـ یعنی نقش «روباه» در آثار فولکلوریک آذربایجان ارتباطی ندارند. خود، گزارنده‌ی مطلبی دیگرند و نیز متأسفانه ممکن است آتالار سؤزوهایی یافت شوند که با آن‌که نام «روباه» در آن‌ها نیامده، باز مربوط به مطلب جای گفت‌وگو باشند و ما بدان‌ها ـ جز دو سه تا ـ هنوز دست نیافته‌ایم و مجال بررسی بیشتر هم نداشتیم، شاید در آینده این کار را انجام دهیم.

اساس گردآوری این آتالار سؤزو بر مجموعه‌ی فراهم آورده‌ی نگارنده از ضرب‌المثل‌ها، کنایات، تعبیرات اقوال سایره، تشبیهات و اصطلاحات آذربایجانی قرار گرفته است که مقایسه‌ای با «امثال و حکم» مجتهدی و «کرکوک اسکیلر سؤزو» از عطاترزی باشی و «بایاتیلار» از محمدعلی فرزانه رفته است. و هرجا که این سه کتاب چیزی اضافی بر مجموعه‌ی فراهم آورده‌ی نگارنده داشت و یا مطلبی را پیش از ما باز نموده بود، با نشان اختصاری آن‌ها (م. برای اولی، ع. برای دومی، ف. برای سومی) یادآور شدیم. مسلم است که اگر منبع دیگری در دست داشتیم، از آن استفاده می‌کردیم. و نیز برای یافتن نظایر آن‌ها در زبان فارسی به کتاب‌‌های «امثال و حکم» دهخدا، «فرهنگ عوام» امیرقلی امینی و «داستان‌های امثال» وی، «فرهنگ لغات عامیانه»‌ی جمالزاده و برخی کتب و مجلات پراکنده‌ی دیگر رجوع کردیم. نیز لازم به یادآوری است که از کتاب «ضرب‌المثل‌های فارسی و انگلیسی» سلیمان حیّم و برخی از دائرة‌المعارف‌های خارجی هم نام برده‌ایم.

در این مختصر، ترجمه یا مفهوم نزدیک به هر یک از آتالار سؤزو را داخل ابروان ( ) می‌دهیم و مورد استعمال آن ‌را می‌گذاریم و اگر نظیری در زبان‌های دیگر به نظرمان رسید، بازگو می‌کنیم. توضیح این‌که ضرب‌المثل‌هایی را که در کتاب «ثعلبیه» آمده‌اند، در بحث مربوط بدان کتاب خواهیم آورد.

آتالار سؤزوها را با حروف تهجی تنظیم کرده‌ایم. بی‌جا نیست با سخن کوتاهی هم از روی این مطلب بگذریم:

می‌دانیم که در زبان ترکی آذری 10 مصوّت داریم به شرح زیر:

1- āĀ- (آ کشیده) در کلمات دخیل فارسی و عربی. مانند: آسان، بیداد، فنا.

2- U-u (او) در کلمه‌ی اون (آرد) و بؤیوک (بزرگ).

3- İ-i (ای) در کلمه‌ی ایت (سگ) و ایستی (گرم).

4- Ə-ə (فتحه) در کلمه‌ی اگر و دوه (شتر).

5- E-e (کسره) در کلمه‌ی تئل (گیسو).

6- A-a (آ کوتاه) در کلمه‌ی یاتماق (خوابیدن).

7- O-o (ضمه)در کلمه‌ی اورتا (میان) و بوغماق (خفه‌کردن).

8- Ö-ö (نزدیک به صدایی در زبان فرانسوی) در کلمه‌ی اؤزگه (یابانجی، غیر) و اؤن (جلو).

9- Ü-ü (او جمع شده) در کلمه‌ی اومید (امید) و دوزلوک (راستی).

10- I-ı (میان آوای) در کلمه‌ی قیش (زمستان) و قیزیل ‌(طلا).

 

از این ده مصوت، غیر از سه تای اولی، هفت حرف دیگر (یعنی از شماره‌ی چهار تا ده در فهرست بالا) در الفبای موجود علامتی ندارند. و ما برای آسانی بیشتر، فتحه را در اول کلمه به صورت « أ »، کسره را در اول کلمه به صورت « ائـ » و مصوت شماره‌ی 10 را باز فقط در اول کلمه به صورت « ایـ » نشان می‌دهیم. این‌که برخی‌ها در کتابت و ضبط، حرف با آوای شماره‌ی 10 را مورد اعتنا قرار نمی‌دهند و آن‌چه را که مثلا، حداقل بایستی «ایلدیریم» بنویسند، می‌نویسند «الدرم»، مردود است.

باری ترتیب الفبایی مصوت‌ها در زبان کنونی ترکی آذری، بدین‌گونه خواهد بود: « آ، أ، ائـ » در آغاز الفبا. « اؤ، او، اوˇ، اوˆ » به ترتیب پس از حرف «واو»، «ای، ایˇ» در انجام الفبا و پس از حرف صامت «ی».

تولکو - روباه در افسانه های آذربایجان

بدین‌گونه مصوت شماره‌ی 10، دومین حرف از انجام الفبا و « ائـ » سومین حرف از آغاز الفبا خواهد بود. و اینک آتالار سؤزوهای وابسته‌ی به «روباه»:

1. آرا خلوت، تولکو بگ

یا: دره خلوت، تولکو بگ

و یا: دره خلوت اولاندا، تولکو بگدیر (هر وقت دشت و دره خلوت شود، روباه فرمانروا است.)

نظیر: مهر درخشنده چو پنهان شود، شب‌پره بازیگر میدان شود.

 

2.آیی‌نی ائله گؤردوم، تولکویه پناه گتیردیم. (خرس را چنان دیدم که به روباه پناهنده شدم)

نظیرش: ایلانی ائله گؤردوم، أژدهایا پناه گتدیم. (مار را چنان دیدم، به اژدها پناه آوردم)

 

در مقایسه‌ی این دو آتالار سؤزو با هم، تناسبی که مردم نسبت به جانوران قایل شده‌اند، قابل دقت است. در این دو آتالار س‍ؤزو نسبت خرس با روباه مثل نسبت مار است به اژدها. یعنی اگر خرس مثل مار باشد، روباه بسان اژدها خواهد بود. این مطلب برای درک بهتر مطالبی که در بررسی و تحلیل این مباحث خواهیم آورد، کمک شایانی به ما خواهد کرد و نقاب‌‌های متعدد از چهره‌ی آنچه که خلق آن را به روباه تشبیه کرده است، خواهد افتاد.

 

3. أتی، تولکو أتیندن آجیدیر. (گوشتش از گوشت روباه تلخ‌تر است) در مورد کسی به کار رود که در نهایت بدطینتی و خیره‌رویی باشد.

 

4.أرشین گتیر بئز آپار، جوال گتیر قوز آپار. (بیا، بیا آنچه گفته‌ام ادا کنم) مثل این آتالار سؤزو چنین است که گویند تازی‌ها دنبال روباه را گرفته بودند، روباه دید هوا پس است و کم مانده که طعمه‌ی تازی‌ها شود، سوی الله گریست که «از دست اینان نجاتم ده، نذر می‌کنم قیرخ أرشین بئز و قیرخ چووال قوز (چهل گز پیراهن و چهل کیسه گردو) میان مساکین و فقرا تقسیم کنم. «الله استغاثه‌اش را شنید و به تازی‌ها دستور داد که از پیگیری او وا ایستند. روباه که خود را نجات یافته دید، روی سنگی چمباتمه زد و نفسی به راحتی کشید و گفت: ای الله، من بزازیدیممی بئزیم اولاً، باغوانیدیممی قوزوم اولاً؟ «خدایا من بزاز نیستم که بئز داشته باشم، باغوان هم نیستم که قوز داشته باشم!» این دفعه الله غضب کرد و تازی‌ها را دستور داد که گرفتارش سازند. روباه که حال را دریافت، در رفت و فریاد برداشت: «آرشین[1] گتیر بئز آپار، چووال گتیر قوز آپار!» بیار پارچه‌هاتو ببر، کیسه بیار گردوهاتو وردار) و این آتالار سؤزو از آن زمان به ‌جا ماند.

در مورد اشخاصی به‌کار رود که به قول آذربایجانیان «اولدوز گؤرمه یینجه، جان وئرمزلر»‌و تا زمانی که «قویروقلاری قاپی آراسیندادیر»، یعنی دمشان لای در است یا ریششان گیر است، دم از دوستی زنند و در صورت لزوم به لابه و التماس پردازند؛ اما تا خرشان از پل گذشت و «قویروقلاری قاپی آراسیندان چیخدی» یا «ریششان جست»، همه چیز را از یاد برند و من و شمایی نشناسند.

 

5. اگر سن تولکو اولسان، من سینن قویووغونام. (اگر تو روباه باشی، من دم توام) در مقامی استعمال ‌شود که کسی به نیرنگ‌های طرف پی برده باشد و بخواهد حالیش کند که از او روباه‌تر است. نظیر آن در فارسی گویند «اگه قودولی، من بند دوام».

 

6. تولکو باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب (تلی پاک به‌ جای نگذاشته است) در موردی به کار رود که کسی همه را از خود ناراضی کرده باشد و برای گشودن گرهی که دارد این در و آن در زند و سودی نبیند و التفاتی به او نشود. در شأن نزول آن گویند که «روباهی را چشم‌درد گرفت به شغالی مراجعه کرد و  درمان خواست. شغال دستور داد «از خاک تلی که در آن جا ملوث‌کاری نکرده‌ای، قبضه‌ای بردار و توتیا کن! امید است بهبود یابی. روباه زار ـ زار بگریست و گفت:«ـ اگه چاره‌ی منحصر است، کوری چشم من حتمی است؛ چرا که تلی پاک به ‌جای نمانده است.»

(م.) نظیر آن در فارسی: تلی پاک نگذاشته است. پشت بامی پاک به‌ جای نمانده است.

 

7. بئله کی دوه باسیر، قورت چئزیر، بیزه کؤده چیخماز. درباره‌ی شأن نزول این مثل قصه‌ای وجود دارد که آن را با عنوان «نیروی شیر» در کتاب «قصه‌های روباه» آورده‌ام.

 

8.  تولکو آجسادا تولکودور، آجماسادا (روباه چه گرسنه باشد و چه سیر، همان روباه است و عوض نمی‌شود.) مفهوم این‌که، در برخی کسان بعضی صفات فطری است. در فارسی مثلی هم بدین‌گونه هست که شیر تا گرسنه نشود، شکار نکند.

 

9.  تولکو اصفهاندا آز ایدی، بیریده گمی ایله گلدی! (روباه در اصفهان کم بود، یکی هم با کشتی تشریف آورد.) در آثار طنزی فولکلوریک آذربایجان، روباه و اصفهان هم‌بستگی ویژه‌ای با هم دارند که امیدواریم وقت دیگر به‌گشادی از آن سخن گوییم. چنان‌که در فصل آینده خواهیم دید قهرمان کتاب «ثعلبیه»، یعنی «روباه بزرگ» هم اصفهانی است. باری شاید علت این هم‌بستگی وفور روباه در اصفهان ـ تخت‌گاه صفویان ـ باشد هم‌چنان‌که (در آتالار سؤزو آمده) شغال در مازندران و شیر در حسنو فراوان است. ترکان کرکوک این آتالار سؤزو را بدین‌گونه آورند: «چمده چاققال آز ایدی بیری‌ده گمی‌له گلدی» (شغال در بیشه کم بود یکی هم با گمی آمد)، در توضیح «گمی» نوشته‌اند:«رشته‌ای که از گردن آویزان باشد.» (ع. 244)

 

10. تولکو بازاردا نه غاییریر؟ (روباه در بازار چه‌کار دارد؟) در مورد اشخاص ریاکار و نیرنگ‌بازی به‌کار رود که از برخی اجتماعات گریزان باشند و در خفا کوشند. نظیر آن در فارسی «شتر را به نعل‌بندی چه‌کار؟» و یا «خرس را به اره‌کشی چه‌کار؟»

 

11. تولکو باهانادان قالماز (روباه از بهانه نماند) معادل فارسی: حیله‌جو را بهانه بسیار است.

 

12. تولکو توزاناقی سالماق. یا، تولکو فیسقیراغی سالماق. در مفهوم «روباه بازی درآوردن» و موش‌مردگی درآوردن و روباهی کردن (حیله‌گری کردن) و مانند روباه بودن.

روبه بازی مکن در صف عشاق زانک

زشت بود پیش گرگ، شیر کند آهویی.

 

13. تولکو ـ تولکو، تولکو سنی،

اؤلدوره‌رلر بیل کی سنی،

آپارارلار سلطان یانینا،

گتیره‌رلر خان یانینا،

دیند‌یره‌رلر بیل کی سنی!

 

(ای روباه! تو بدان که بالاخره تو را پیش سلطان می‌برند، پیش خان می‌برند و به توضیح می‌کشند در این‌که نیرنگ‌بازی و حیله‌گری سرانجام خوبی ندارد و مشت دغل‌بازان بالاخره باز می‌شود و مچشان را می‌گیرند.)

 

14. تولکو، تولکولوگونو ثابت ائدینجه، ده‌ریسینی بوغازیندان چاقاردارلار (تا روباه، روباهی خود را ثابت کند، پوستش کنده شود.) مانند: تا تریاق از عراق آورده شود، مارگزیده مرده شود. روباه در این آتالار سؤزو، برخلاف تصویر خاصش که تقریبا در همه‌ی آثار فولکلوریک آذربایجان دارد، نموده شده است. مفهومش این‌که قدرت و زور      هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد که حق مظلوم و ناتوانی به‌ دستش برسد. حکومت زور و تحکم حق مسلم خلقی را از دستش می‌گیرد، پستانک‌هایی برای سرگرمی و انحراف از دیدن حقایق و نمایش حقیقی پشت نقاب‌ها در دهانش می‌گذارد و احیانا اگر جنبش‌ها و مبارزات حق‌طلبانه‌ای از او سر زند و ظاهر شود، به فوریت خنثی و خفه می‌کند. زندگی در روزگار «فئودال‌ها» و «خان‌ها» چنین بوده و چنین است. روایت دیگر، این آتالار سؤزو «تولکونون عرضه‌سین اوخویور ده‌ریسی فیلیق چیخار» (تا عریضه‌ی روباه را بخوانند، پوستش را می‌کنند). روایت کرکوک «تولکونون فرمانی اوخونوجا، دریسی دابباغا گئده‌ر.» (ع. 243) عَلَی مَایجیءُ، التَّریاق مِن الّعِراقَ، یَکونُ العلیلُ قد ماتَ.

 

15. تولکو، تولکویه بویورور، تولکوده قویروغونا بویورور (روباه به روباه می فرماید، روباه هم به دمش. روباه به روباه می‌گوید، روباه به دمش می‌گوید.)

 

16. تولکو، تولکویه حقه گلیر (روباه به روباه کلک می‌زند.)

 

17. تولکو چوخ بیلدیگیندن تله‌یه دوشمور (روباه از زیرکی‌اش به تله افتد) نظیر فارسی: پهلوان از پُر فنی به زمین خورد.

 

18. تولکو دده‌سی خیرینه دال قاشیماز (روباه به خیر باباش، پشت کسی نخارد.) نظیر فارسی: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.

 

19. تولکو دلیگه گیرمز، قویووغونادا بیر سوپورگه باغلار (روباه به سوراخ نمی‌رود، به دمش هم یک جاروب می‌بندد.) نظیر فارسی: موش به سوراخ نمی‌رفت، به دمش جاروب بست.

ادامه دارد. . .



[1] آرشین: واحد اندازه گیری.



:: موضوعات مرتبط: فولکلور و افسانه‌های آذربایجان
:: برچسب‌ها: روباه در افسانه‌های آذربایجانی, فولکلور آذربایجان مقاله دکتر حسین محمدزاده صدیق, تولکونون متللری
منبع / یوردوموز یووامیز YURDUMUZ YUVAMIZ






نظرات() 

روباه در افسانه‌های آذربایجانی- 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:58 ب.ظ


قسمت اول این مقاله‌ را در پست قبلی قرار دادیم. همانطور که قبلا نیز ذکر شد این مقاله در سال 1346 توسط دکتر ح. م. صدیق نگاشته شده است. برای مطالعه‌ی قسمت اول اینجا کلیک کنید:

 20. تولکو دوتان ایتین، آغزی أوزون اولار، بئلی ایشگه (سگی که روباه می‌گیرد، دهانش دراز است و کمرش مو) مفهوم آن‌که همه کس از عهده‌‌ی کاری که نیاز به تخصص دارد، برنیایند. نظیر دیگر هم، «کؤپک اوغلو، قورد آغزی باغلایان اولماز». نظایر فارسی: شغالی که مرغ می‌گیرد، بیخ گوشش زرد است. و یا، مرغی که انجیر می‌خورد، نوکش کج است. برای این آتالار سؤزو مثلی آمده است که گوید شخصی به شکار روباه با اسب می‌رفت،  کسی او را دید و چنین اندرزش داد که تولکو دوتانین.

 

21. تولکو دوتمامیش، ده‌ریسینی ساتما (روباه را نگرفته،  پوستش را مفروش). نگاه کنید به کتاب داستان‌های امثال فارسی زیر ماده‌ی: «خرس را شکار نکرده، پوستش را مفروش.»

 

22. تولکو سوواقلی باغا گیرمز (روباه به باغی که محصور باشد، وارد نمی‌‌شود.) در مورد اشخاص زیرکی که در همه حال جانب احتیاط را نگه می‌دارند، به کار می‌رود. ترکان کرکوک چنین آورند که «تولکو دووارلی باغا گیرمز».

 

23. تولکو صفتلیک (روباه صفتی) اصطلاحی است در مفهوم حیله‌گری، نیرنگ‌بازی، ریاکاری و ذکوره جانی.

 

24. تولکو قویوغو ایله تانینماز (روباه را از دمش نشناسند) بلکه از صفات و حرکاتش شناسند. یعنی ممکن است حیوان دیگری هم دمی مثل دم روباه و جثه‌ای مانند او داشته باشد؛ اما دلیلی نمی‌‌شود که او هم «روباه» است. و برعکس ممکن  است «روباه جامه‌های گوناگون در برکند و خود را به شکل‌های مختلف درآورد. باید ذهنی وقاد داشت تا حقیقت را دریافت و فریب ظاهر نخورد.» مثال این آتالار سؤزو در فارسی گویند:«خر را از پالانش نمی‌شناسند.»

 

25. تولکو قویروغو ایله یئری سوپوره‌ر (روباه زمین را با دمش جارو می‌کند)، یعنی هرکس وظیفه‌ای دارد و برای انجام کارش وسیله‌ای خاص خود.

 

26. تولکو کیمی اؤزده‌مه‌گیمیزین آغزیندادا دانیشانماییریق (مثل روباه، دم لانه‌ی خود هم دلواپسی داریم) مَثَل این آتالار سؤزو چنین است که: روباه در دهی مرغی به ‌چنگ آورد و پا به فرار گذاشت. مرغ دید بد جایی گیر کرده است. وقتی از گورستان ده می‌گذشتند گفت: «ـ یه صلواتی نثار روح این مرده‌‌ها بکن، بعد رد شیم.» روباه تا دهان باز کرد که صلوات گوید، مرغ برجست و دررفت. روباه هم سرخورده و ناراحت سر گذاشت و رفت و دم لانه‌اش نشست. از نهایت غضب به سرش کوفت و گفت:«بیری قویروغومدان گؤتوره، چالا یئره، دئیه: أده سارساق کیشی، یئمه‌میشدنده فاتحه اولارمی؟ یعنی یکی از دمم برگرفته می‌گفت:«ای بدبخت نخورده هم فاتحه می‌شه؟!» در این اثنا دستی دراز شد و از دم روباه برگرفت و کوفتش به زمین. روباه به شدت ناراحت شده بود، فریاد برآورد که:«آی آمان! اؤزده‌مه گیمیزین آغزیندا دا دانیشانماییریق!» و این مثل از آن زمان به‌ جا ماند.

این مثل را برخی‌ها در دنباله‌ی افسانه‌ی شماره‌ی یک، که در کتاب «قصه‌های روباه» آورده‌ایم، می‌گذارند. و در آن آلاقارغا برای نجات خود این بلا را به سر روباه می‌آورد. رجوع کنید: افسانه‌ی ش. الف.

 تولکو - روباه در افسانه های آذربایجان

27. تولکو کیمی هر رنگ بویاییر (مثل روباه به هر رنگی درمی‌آید)، در مورد اشخاص زیرک و مکار و حیله‌گر به کار رود. اشخاص ابن‌الوقتی که به قول معروف «هر کس ائششک اونا پالاندیر.»

و آنچه که از جهان و زندگی دریافته‌اند، همین است و بس. و اشخاصی که برای رضای غرایز پست و خواست‌‌های کثیف خود، هر جامه‌ای در برمی‌کنند و اصولا در زندگی برای آن‌ها مسأله‌ای مطرح نیست که هیچ، حتی به اقتضای زمان به نفس خود هم خیانت می‌ورزند و بی‌هدف و ویلان هر زمان به هوسکی می‌افتند و اشخاصی که در گنداب زور و زر و تمول غرق‌اند و برای پیشبرد مقاصد خود به هر نیرنگی دست می‌یازند.

 

28. تولکو گئجه شئر یئرینده گؤرسنده‌ر (در تاریکی روباه به شیر ماند).

 

29.  تولکولوک (روباهی، حیله‌گری مانند روباه بودن) رک. تولکو صفتلیک.

 

30. تولکو مئشه‌دن اسگیک اولماز (روباه از بیشه کم نشود.) گاه هم یه جای تولکو، چاققال آورند. و به راستی چنین است، تا بیشه‌ای به‌ جا است، روباهها تولید مثل خواهند کرد و زمانی دست روباهها از سر این خلق بیچاره برداشته شود که بیشه‌ها به آتش کشیده شوند. کرکوکی‌ها چنین روایت کنند:«باغ باققالسیز، چم چاققالسیز اولماز.» یعنی: باغ بدون باغبان، و بیشه‌ی بدون شغال یافت نشود. نظیر تازی: ماکو طایفه ما بیها وصله جائفه (ع. 243)

 

31. تولکونو ده‌ریسی خاطرینه قاوارلار (روباه را به خاطر پوستش تعقیب می‌کنند.) نظیرش به روایت ترکان عراق:«طاووسو، توکو ایچین کسه‌رلر.» (ع. 388) نظیر فارسی:« دم روبه، وبال روباه است.»

 

32. تولکونو قویروغوندان تانییر (روباه را از دمش می‌شناسد) نظیر فارسی: خر نر را از خایه می‌شناسند. در مورد کسانی به‌کار رود که قدرت فهم عمیق ندارند و برای شناسایی چیزی پی یک اثر بدیهی گردند.

 

33. تولکونون آغزی أوزومه چاتماز، دئیه‌ر تورشدور (روباه پوزش به انگور نمی‌رسد، می‌گوید ترش است.) و یا، پیشیگین آغزی أته یئتیشمز، دئیه‌ر پیس ایسی گلیر ( گربه دستش به گوشت نرسید، گفت پیف بوی گند می‌دهد.) نظیر فارسی:«شغال پوزش به انگور نرسید،گفت ترش است.» دیگری: «پیرزن دستش به درخت آلو نرسید، گفت ترشی به مزاجم سازگار نیست.» این اسکیلر سؤزو روایت همین آتالار سؤزو:«پیشیگین بورنو اته اولاشماز، دئیه‌ر قوخویتی» (ع. 219)، و یا این یکی:« کئچله دئدیلر توک قوی، دئدی سئومره.» یعنی به کچل گفتند چرا مو نمی‌گذاری، گفت دوست ندارم.

 

34. تولکونون آغی ـ قاراسی اولماز (روباه سیاه و سفید ندارد.) نظیر فارس:«سگ سیاه و سفید ندارد.»

 

35. تولکونون ایکی قاپی‌سی اولار، بیریندن قیسناسالار،‌ بیریندن قاچار (روباه را در لانه دو در باشد، اگر از یکی تحت فشار قرار گیرد، از دیگری در رود.) در مورد اشخاص احتیاط‌کار آید که زیرک باشند و به بند نیایند. به اضافه‌ی روباه‌های معروف.

 

36. تولکونون دریسی باشینا بلادیر (دم روبه، وبال روباه است.) نگاه کن: تولکونو ده‌ریسی خاطرینه.

 

37. تولکونون ده‌ریسی ساتیلماسا، قالار بلا اولار (اگر پوست روباه فروخته نشود، می‌ماند و بلا می‌گردد.)

 

38. تولکونون شاهیدی قویروغودور (دم روبه گواه روباه است.) یا:تولکویه دئدیلر شاهید کیمدیر؟ دئدی قویروغوم. ‌(روباه را گفتند شاهدت کیست؟ گفت دمم.) روایت دیگر این آتالار سؤزو: ائرمنی دن شاهید ایسته‌دیلر، أوزم آیا خالایانی گتیردی. یعنی از ارمنی گواه خواستند، شراب‌ساز را آورد. و یا: یالانچیدان شاهید ایسته‌دیلر... . و یا، این روایت عراق: تولکویه دئدیلر شهادوو کیمدی؟ قویروغونو گؤستردی. ع. 234 ، نظیر فارسی: سگ را گفتند شاهدت کیست؟ گفت دمم! و یا: شغال را گفتند... و یا: شاهدم کیست؟ دمم! (ص 372 فرهنگ عوام)

 

39. تولکونون عرضه‌سین اوخویونجا ده‌ریسی فیلیق چیخار (تا عریضه‌ی روباه خوانده شود، پوستش کنده شود.) رجوع به: تولکو تولکولو گونو ثابت ائدینجه...

 

40. تولکو نه‌دیر کی؟

 

41. تولکو وار باش قوپاردار، قوردون آدی بدنام‌دیر (ای بسا روباه که سرها می‌کند، اما نام گرگ به بدی مشهور است.) روایت دیگر: چاققال وار، باش قوپاردی، قوردون آدی یاماندی. ع. نظیر فارسی: سرطان گرم و اسد بد نام است. درد ناگرفته سلطان است.

 

42. تولکو اولاندا، چاریقیمین شیره‌سین چک (تو هر وقت روباه شدی، بیا شیره‌ی چاروقم را بزدای) بدین معنی که «اود اولساندا اوددوغون یئری یاندایرا بیلمزسن» یعنی: عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌اندازی!

 

43. تولکو اولاندان بئله، او تویا راستلانمامیشدی (تا روباه شده بود به چنین مخمصه‌ای گرفتار نشده بود.) در موردی به کار رود که شخصی که پیوسته با نیرنگ‌بازی پیروزمندانه و نامور می‌شد، ناگاه گیر کند و نقشه‌های شومش نقش بر آب شود و دست خوش مشکلی سخت گردد و در تنگنای محظور سختی افتد. نظیر فارسی: تا روباه شده بود، در چنین سوراخی گیر نکرده بود. و یا: تا شغال شده بود در چنین راه آبی گیر نکرده بود.

 

 

44. تولکو اویونو چارقاتماق (بازی روباه درآوردن) زرق و حیلت کردن. مانند، موش‌مردگی در آوردن. نگاه کن: تولکولوک.

 

45. تولکو اؤز بیلدیگین دده سینه ده وئرمز (روباه حتی با پدر خود هم مصلحت نمی‌کند.)

 

46. تولکو أوزونه دورماق (تولکو ایله قارشیلانماق، تولکویه راستلانماق، یعنی با روباه روبرو شده.) در مفهوم: 1- با حیله‌گر و نیرنگ‌بازی دست و پنجه نرم کردن. 2- کیمسه سحر تولکو أوزونه دورسا، ایشی راست گلمز. (هرکس صبح‌ها اول با روباه رو به رو شود، آن ‌روز در کارش موفقیت حاصل نکند.)

 

47. تولکو ها کؤکه‌له آجیدیر کی آجی (روباه هر چه هم که چاق شود، تلخ است که تلخ.) نظیر فارسی: سگ که چاق شد، قورمه‌اش نمی‌کنند.

 

48. تولکویه اوخشاییر (به روباه می‌ماند.) در مورد کسان دم بریده و نیرنگ‌باز گویند.

 

49. تولکیه دئدیلر شاهیدین کیمدیر؟ دئدی قویروغوم! (روباه را گفتند شاهدت کیست؟ گفت دمم.) نگاه کن: تولکونون شاهدی....

 

50. تولکو یئیه نی،‌آرسلان قوسدورانماییب (آنچه را که روباه خورد، شیر نتواند باز ستاند.)

 

51. چوخ بیلمیش تولکو، قویروغوندان تله‌یه دوشه‌ر (روباه زیرک از دمش به تله می‌افتد.) قفس با: تولکو چوخ بیلدیگیندن...

 

52. دره خلوت تولکو بگ. یا دره خلوت اولاندا تولکو بگدیر. نگاه کن: آرا خلوت...

 

53. دئدیگیندن، ‌تولکونونکو قالییب آللاها (از این قرار، کار روباه با الله است.) در مثل این آتالار سؤزو آمده که شخصی با تیر و کمان و نیزه و یک عدد سگ و یک قبضه تفنگ و  یک جوال کاه می‌رفت. یکی پرسید: کجا مگه؟ با این کیا و بیا و دم و دستگاه؟ جواب داد: شکار روباه. پرسید: پس این همه وسایل واسه‌ی چیست؟ گفت: اول تیر و کمانو به کار می‌گیرم، اگه روباهو به بند آوردم که هیچ، وگر نه تفنگو برمی‌دارم، اگر باز توفیق حاصل نشد، سگو رها می‌کنم، اگه از دست سگ هم رها شد، با نیزه مستأصلش می‌سازم، تا مجبور به خروج بشه.‌ آن شخص گفت: پس دئدیگیندن.... (م. 171).

 

54. دئدی: تولکو بالا قویار یا یوموتلار؟ دئدی هر نه دئسن اوندان چیخار! (پرسید روباه تخم می‌گذارد یا بچه می‌کند؟ گفت: هر چه که فکر کنی از او بر می‌آید!) و یا گویند: دئدی تولکو قاچار یا اولار؟ دئدی هر نه دئسن اوندان چیخار! (یعنی گفت روباه می‌دود یا زوزه می‌کشد؟ گفت هر چه گویی از دست او برمی‌آید!) نظیر آن‌ها در فارسی گفتند: شغال می‌دود یا زوزه می‌کشد، گفت از این دم بریده هرچه گویی برمی‌آید. و گفتند خرس تخم می‌گذارد یا بچه می‌کند، گفت....

 

55. سحر تولکو آپاران خوروز، قوی گئجه گئتسین (خروسی را که روباه صبح خواهد برد، بگذار سر شب ببرد.)

 

56. سن تولکو اولسان، من سنین قویروغونام (اگه تو روباه باشی، من هم دم توأم.) نگاه کن: اگر سن تولکو....

 

57. شاه چاققال، کوخا تولکو اولان یئرده، دایانماق اولماز (در جایی که شاه شغال باشد و کوخا روباه، نمی‌توان ماند.) نگاه کن: بیر مئشه‌نین کی....

 

58. قورد قارنیندان چیخیب تولکو (یا چاققال) قارنینا دوشمک (از شکم شیر بیرون شد، رفت توی شکم روباه، یا شغال). نظیر فارسی: از چاله درآمدن و به چاه افتادن.

 

59. مئشه دن تولکو أسکیلمز. (روباه از بیشه کم نشود.) نگاه کن: تولکو مئشه‌دن….

 

60. لعنت گلسین واختسیز آچیلان آغیزا (لعنت به دهانی که بی‌موقع باز شود.) مثل این آتالار سؤزو مشهور است که ما روایت آن را از کتاب فریدون کؤچرلی مذکور در فوق برداشته، به فارسی برمی‌گردانیم (ص 35): «کبکی بر سر تپه‌‌ای می‌خواند، روباهی صدایش را شنید. نشست پای تپه و کم اندیشید و گفت: ای کبک شما که صدایی بدین زیبایی دارین و همیشه می‌خونین، آیا هیچ نمی‌خوابین؟»

کبک گفت:«چرا وقت خواب می‌خوابیم، وقت خوندن می‌خونیم.»

ـ« اما من نمی‌دونم شما چگونه می‌خوابین، آیا می‌تونی برام نشون بدی؟»

ـ«چرا که نمی‌تونم.»

کبک برای نشان دادن طریقه‌ی خوابیدن به روباه، چشم‌هایش را بست و خواست بگوید «اینجوری» که روباه برجست و گرفت و در.رفت. کبک دید عجب احمقی کرده است. فکر کرد و گفت:« ای روباه بگو شما که اینجور زیرک و باهوشین، وقت خوردن شیکار هیچ به خدا شکر نمی‌کنین؟»

روباه گفت: «چرا نمی‌کنیم، تو در همه‌ی عالم کسی به خداپرستی ما نمی‌توانی بیابی.»

آن وقت کبک گفت: « بسیار خوب، حالا فرض کنیم که شما منو خورده‌این، شکر کنین ببینم چه جوری می‌کنین.»

روباه تا دهانش را باز کرد که شکر کند، کبک دررفت و بر سر سنگی نشست. روباه با حسرت نگاهش کرد و گفت: « ای کبک لعنت گلسین واختسیز آچیلان آغیزا» (و این مثل از آن زمان به جا ماند). کبک هم بی‌درنگ در پاسخش گفت: «خوب میگی بابا روباه و هم لعنت گلسین واختسیز یومولان گوزه، نفرین به اون که خوبش نیاد و چشمهاشو ببنده.» و نیز نگاه کن: تئمه میشدن فاتحه اولارمی؟ و «تولکو کیمی اؤز ده‌مه گیمیزین....»

 

61. لعنت گلسین واختسیز یومولان گؤزه (نفرین به چشمی که بی‌موقع بسته شود!) نگاه کن: آتالار سؤزوی بالا.

 

62. نه داغدا باریم وار، نه چاققال (تولکو) ایله داعوام وار (ع)، یعنی: نه در سر کوه باغی دارم نه با شغال (یا روباه) دعوایی. به دلیل این‌که در اغلب آتالار سؤزو پیوسته دو کلمه‌ی تولکو و چاققال مترادف هم حساب می‌شوند و جایشان را با هم عوض می‌کنند، این آتالار سؤزو را از کتاب « اسکیلر سؤزو» برداشته در مطلب مورد بحث قرار دادیم و تصرفی هم نکردیم.

 

63. اؤز ده‌مه گیمیزین آغزیندا دا دانیشمانماییریق (دم لونه‌ی خودمون هم دلواپسی داریم.) نگاه کن: تولکو کیمی اؤز....

 

64. اؤزگه ائوینده تولکو دور، اؤز ائوینده آرسلان! (در خانه‌ی دیگران روباه است، در خانه‌ی خودش شیر) نظیر: هر کس اؤز آروادینین یانیندا بو اوش ائلیه‌ر.

 

65. اؤزون تولکو اؤلومونه وورماق (خود را به موش‌مردگی زدن.) رک. تولکو توزاناقی....

 

66. یاتما تولکو دالداسیندا، قوی یئسین آرسلان سنی (به روباه پناهنده مشو، بگذار شیر تو را بخورد.) در اصل یک بیت پانزده هجایی است بدین‌گونه:

کئچمه نامرت کؤچروسوندن، قوی آپارسین سئل سنس،

یاتما تولکو دالدا سیندا، قوی یئسین آرسلان سنی.

 

گویند: سلطان مراد چهارم، یکی از سرکردگان خود را برای رو به رو شدن با شاه عباس، با قشونی به بغداد فرستاد. وی رسید در کرکوک به قصبه‌ی «آلتون کؤپری» و نتوانست از نهر «زاب» عبور کند و ناچار آغازید به نهادن پلی بر آن. سلطان مراد با سپاهش در دوم رجب 1048 ق. بدین قصبه می‌رسد و وقت بسیار صرف کردن وی را برای نهادن پل تعبیر به میل به شرکت نکردن در جنگ و به تعویق انداختن دفاع می‌کند، از پل کنار می‌رود و با اسب می‌تازد به نهر و خود را بدان سو می‌رساند، در حالی‌که این «خویرات» را می‌سرود:

سوسنی،

سو گؤیه‌رتمیش سوسنی،

کئچمه نامرد کؤیروسوندن،

یانما تولکو کؤلگه سینده،

قوی یئسین آرسلان سنی.

 

 و این مثل از آن وقت به ‌جا می‌ماند. (عطاترزی باشی، کرکوک خویرانلری و ماعینلری، ج 10 ص 54 و 55)

 

67. یاز قارا تولکونو حسابینا! (بنویس به گردن بابا روباه). گویند:«قوش مرغی را گرفت و برد به آسمان. شنید که زن به شوهرش می‌گوید:« نمی‌دونی چه مرغ خوبی بود! هر روز سه تخم می‌گذارد. آخ خدا جون! روزیمون قطع شد. قوش رحمش آمد و مرغ را انداخت پایین. روباه در آن نزدیکی‌ها بود، فوری مرغ را برگرفت و رفت و گفت: آ آرواد! یاز تولکونون حسابینا.» و این مثل از آن وقت ماند.

برای این‌که نمونه‌ای از متون مضبوطه‌ی خودمان داده باشیم و خوانندگان آذری‌زبان را هم سهمی قایل شویم (چرا که «این همه» را بدون آن‌ها هستیم)، متن ضبط شده‌ی این مثل را که در تبریز انجام پذیرفته است، عینا می‌آورم: «بیر قارا قوش، تویوغو آپارمیشدی. آوراد کیشی یه دئییرده بئله یاخش توتوق ـ موتوق گؤزل تویوقیدی، حاییف کی گئتدی، قویروغوندا بیر باتمان یاغ واریدی قارقوش اشینجک، رحمی گلدی، و تویوغو گؤیدن یئره سالدی. یئرده تولکو فوری شیغیییب، تویوقو باسدی و دئدی: ـ آ آرواد نه قدر سئویر سنسه، یاز قارا تولکونون بوینونا.»

 

68. یئددی میرزا بیر سریک، یئددی تولکو، بیر دلیک (هفت میرزا در یک سریک، هفت روباه در یک لانه.) این هفت روباه در یک لانه آن قدر به هم کلک می‌زنند و بامبول سوار می‌کنند که نگو و عجبا که با هم راه می‌آیند. قابل دقت است تشبیه کردن ملا به روباه، حیوانی که پیوسته به نادرستی، ریاکاری، نیرنگ‌بازی، ذکوره جانی و تیره درونی مشهور است. شاید این آتارال سؤزو نهایت فقر را هم برساند. در هر صورت از این آتالار سؤزو چیز جز این دستگیر ما نشد.

 

69. یئمه‌میشدن فاتحه؟ (نخورده فاتحه.) نگاه کن: لعنت گلسین.... و اؤز ده‌مه میگیمیزین....

 

70. یوزمین تولکو ییغیلسا، نئیله‌یه‌ر بیر آرسلانا؟ (اگر هم صد هزار روباه جمع شوند، چکاری می‌‌توانند با یک شیر بکنند؟) در اصل در قالب یک دوبیتی هفت هجایی بود:

عارف اودور سؤز قانا،

سؤز آنلایا سؤز قانا.

یوزمین تولکو ییغیلسا،

نئیله‌یه‌ر بیر آرسلانا؟ (ف. 36)

بارها دیده شده است (و دیده می‌شود) كه در آذربایجان (زایشگاه این آتالار سؤزو) در برابر یك شیر یا آرسلان یا ایگیت، صدهزاران روباه ‌صف بسته‌اند. اما آیا چه كاری جز این كه عرض خود برند، توانسته‌اند انجام بدهند؟ به خاطر داشته باشیم كه این آتالار سؤزو را از زبان یك آذربایجانی می‌شنویم. همین!

 

71. در پایان، این مثل کوتاه را هم که متأسفانه هنگام نگارش جا افتاد، اینک می‌آوریم: «تولکونو تازی‌لار قاواندا، دئدی ـ : گلین بالا گلین بالا، قویروق دگیل کی ألواندیر ألوان، آیاق دگیل کی میتقالدیر ـ میتقال! ـ‌‌

تازی‌لار آزجا اونا قالیردیلار، باس‌ها باسدایدیلارکی دئدی: هارایا گلیر سینیز؟ قویروق دگلی کی خالواردیر، خالوار، دگیل کی، باتماندیر باتما! و تازی‌ها از ترس دنبالش نکردند و برگشتند.

 

این بود آنچه که به عنوان «تولکو آتالار سؤزونده» نگاشتیم، یعنی ضرب‌المثل‌ها و کنایاتی که آذربایجانیان درباره‌ی «روباه» سروده‌اند. آن‌ها را صرفا در نقاط مختلف آذربایجان ـ و بیشتر در اطراف تبریز ـ گرد آورده‌ایم. و چنان‌که در مقدمه هم یاد‌آور شدیم، با برخی از مجموعه‌ها که امکان دسترسی داشتیم، مقابله‌ای کردیم و حق آنانی را که از پیش از ما کاری انجام داده بودند، ضایع ننمودیم. اگر نتوانستیم به خوبی و رسایی از عهدی نمایاندن «روباه» و تصاویرش در آثار فولکلوریک آذربایجان در بیاییم، با اغماض بگذرید که زبانی گویاتر و مأذون‌تر و آزادتر از این نداشتیم. در مقابل، آنچه را که می‌بایست بکنیم و نکردیم، بگوییم و نگفتیم و بنویسیم و ننوشتیم، یادآورمان شوید.

 

 پایان



:: موضوعات مرتبط: فولکلور و افسانه‌های آذربایجان
:: برچسب‌ها: روباه در افسانه‌های آذربایجانی, فولکلور آذربایجان مقاله دکتر حسین محمدزاده صدیق, تولکونون متللری, ضرب المثلهای ترکی به قلم دکتر صدیق

منبع / یوردوموز یووامیز YURDUMUZ YUVAMIZ






نظرات() 

نیم میلیون ایرانی مجوز اسلحه کمری دارند!

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:53 ب.ظ


حمل اسلحه در فرهنگ عمومی مردم به سمبل و نشانه ای از "قدرتمند" بودن محسوب می‌شود و از سوی دیگر هم نشانه ای از اعتماد حاکمیت به فرد حامل اسلحه، با این اوصاف شاید بهتر باشد به موضوع اجازه حمل اسلحه توسط افراد غیرنظامی نگاه و مروری دوباره داشت.
Align Right download نیم میلیون ایرانی مجوز اسلحه کمری دارند!
به گزارش جمهوریت، سایت پارسینه در گزارشی نوشت: ماجرای درگیری اخیر محمود کریمی با سرنشینان یک خودرو در اتوبان بابایی و کلت کشی این مداح معروف مورد توجه رسانه ها قرار گرفت، هرچند که این اولین بار نیست که موضوع کلت کشیدن چهره‌های معروف خبر ساز می‌شود، موضوعی که هراز چندگاهی در فضای خبری کشور داغ می‌شود و خیلی زود به فراموشی سپرده می‌شود.

حمل اسلحه در فرهنگ عمومی مردم به سمبل و نشانه ای از "قدرتمند" بودن محسوب می‌شود و از سوی دیگر هم نشانه ای از اعتماد حاکمیت به فرد حامل اسلحه، با این اوصاف شاید بهتر باشد به موضوع اجازه حمل اسلحه توسط افراد غیرنظامی نگاه و مروری دوباره داشت.

بی جهت نبود که تیرماه سال جاری 21 نفر از وکلای مردم در خانه ملت طرحی با عنوان "طرح استمرار حقوق مکتسبه غیرمالی نمایندگان" را امضاء کردند که در بخشی از آن خواسته بودند تا بعد از دوران نمایندگی مجلس نیز اجازه حمل سلاح را داشته باشند.

نیم میلیون دارنده اسلحه کمری مجاز !
پس از انتشار این خبر که واکنش‌های فراوانی را به دنبال داشت، موید حسینی صدر منتخب مردم خوی در مجلس که از امضاء کنندگان این طرح بود سخنان جالبی درباره "مجوز حمل اسلحه" اظهار کرد. وی گفت: در حال حاضر در کشور حداقل 500 هزار نفر به دلایل مختلف مجوز اسلحه کمری را دارند. درحال حاضر اگر استاندار یک استانی به جایی می‌رود بیش از 6 نفر همراه با خود می‌برد؛ یک نماینده مجلس که محافظی هم ندارد آیا حقی ندارد که در سفرها و بازدیدها از مناطق مختلف برای محافظت از خود حداقل اسلحه داشته باشد؟ البته وجود اسلحه یک وسیله بازدارنده است.

تیراندازی تیراندازی بازپرس کهریزک در پمپ بنزین
کلت کشی چهره‌های مشهور معمولا خیلی زود خبرساز می‌شود، سوم فرودین ماه 91 و در روزهای شلوغ نوروز در یکی از پمپ بنزین‌های حاشیه شهر اصفهان راننده یک دستگاه خودروی خارجی به جهت اختلاف با افراد منتظر در صف سوخت با آنها به مشاجره پرداخته و با بالا گرفتن ماجرا به ناگاه به سلاح کمری متوسل شده و اقدام به تیر اندازی می‌نماید که لحظاتی بعد با حضور مامورین، پلیس وی را قاضی دادگستری معرفی و از صحنه خارج می‌شود حال اینکه وی در زمان این ادعا معلق بوده است.

به دنبال این رخداد و با شکایت افرادی که با حیدری‌فر معاون سعید مرتضوی دادستان سابق تهران درگیر بوده اند، به فوریت پرونده ای در دادگستری اصفهان تشکیل و موضوع دنبال و با توجه به حساسیت مسئله و عنوان شغلی ، دستور فوری قضایی صادر و خودروی سانتافه در مسیر اصفهان توسط ماموران پلیس متوقف و راننده به دادسرای اصفهان انتقال می‌یابد.

جمع آوری یک میلیون دو دویست هزار سلاح

چندی پیش نیز سرهنگ خیلدار فرمانده یگان ویژه حفاظت محیط زیست کشور اعلام کرده بود: طبق آخرین آمار یک میلیون و 200 هزار سلاح که در دست مردم بود جمع آوری شد و تحویل کمیسیون سلاح و مهمات شد.

پنج سال حبس مجازات نگهداری اسلحه کمری !

در قانون مجازات قاچاق اسلحه و مهمات و دارندگان سلاح و مهمات غیرمجاز مصوب ۱۳۹۰/۷/۱۶ مجازات حمل سلاح گرم سبک خودکار، قطعات مؤثر یا مهمات آن، حبس از دو تا پنج سال در نظر گرفته شده است.

مجازات حمل و نگه داری گاز اشک آور و شوکر
همچنین مجازات نگه داری گازهای بی‌حس‌کننده، بیهوش‌کننده و اشک‌آور، حبس از شش ماه تا دو سال و مواد محترقه و شوک‌دهنده‌ها (شوکرها) حبس از نود و یک روز تا شش ماه عنوان شده است




نظرات() 

پاسخ علی مطهری به نامه حائری شیرازی در مورد حوادث بعد از انتخابات 88

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:40 ب.ظ


علی مطهری در پاسخ به نامه اخیر آیت الله حائری شیرازی با تاکید بر لزوم پذیرش برخی اشتباهات در حوادث بعد از انتخابات 88، برخی از این اشتباهات را زمینه‌ساز این حوادث دانست و گفت که اگر عدالت و انصاف حاکم باشد هرکس به حق خود می‌رسد در حالی که اگر لجاجت و خودخواهی حاکم باشد این موضوع به یک غده چرکین برای جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.
download آیت‌الله حائری شیرازی و علی مطهری
علی مطهری در پاسخ به نامه اخیر آیت الله حائری شیرازی با تاکید بر لزوم پذیرش برخی اشتباهات در حوادث بعد از انتخابات 88، برخی از این اشتباهات را زمینه‌ساز این حوادث دانست و گفت که اگر عدالت و انصاف حاکم باشد هرکس به حق خود می‌رسد در حالی که اگر لجاجت و خودخواهی حاکم باشد این موضوع به یک غده چرکین برای جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

                                          «بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله حائری شیرازی دامت برکاته

سلام علیکم

نامه جنابعالی را در رسانه‌ها دیدم و به دقت مطالعه کردم. از حسن توجه شما به عنوان یک عالم روشن‌بین اسلامی به مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی، که معمولا اقران حضرت عالی از ورود به آن‌ها پرهیز می‌کنند و احیانا آن را در شأن خود نمی‌دانند، خرسند و مسرور شدم گرچه این امر مسبوق به سابقه است و قبلا نیز مطالب ارزشمندی در موضوع نظام خانوادگی اسلام برای رفع مشکلات جامعه خصوصا جوانان فرموده‌اید و البته این، روش علمای ربانی است که صرفا از روی نصح و خیرخواهی و انجام وظیفه دینی خود وارد این میدانها می شوند و از ملامت ملامت کنندگان نمی ترسند. ورود علمای منصف و خوش سابقه‌ای مانند حضرت عالی به موضوع فتنه سال 88 میتواند آن را از بن بست خارج کند و وحدت و همدلی را به جامعه بازگرداند.

در تعلیل نوشتن نامه به اینجانب فرموده اید: «دیدم شما از دعوت مردم به خیابان در سال 88 دفاع می‌کنید» و سپس آن را با توجه به شرایط جامعه ما خلاف عقل اجتماعی دانسته‌اید.

من به یاد ندارم که در مصاحبه‌ای یا نامه‌ای و یا نطقی از دعوت مردم به خیابان در آن ایام دفاع کرده باشم بلکه همیشه خلاف آن را گفته ام اما همواره تأکید کرده‌ام که اگر مردمی به طور طبیعی و خودجوش به موضوعی اعتراض داشته باشند باید بتوانند حرف خود را در قالب تجمع یا راه پیمایی بزنند و صداوسیما و سایر رسانه‌ها وظیفه دارند آن را منعکس کنند. اصل بیست و هفتم قانون اساسی می‌گوید: «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.»

پس از انتخابات سال 88 به دلیل نوع رفتار یکی از کاندیداها از چند ماه قبل خصوصا رفتارش در مناظره کذایی و نیز نوع اعلام نتیجه انتخابات و همچنین ادعای پیروزی کاندیدای دیگر، عده قابل توجهی از مردم اعتقاد به تقلب پیدا کردند و اعتراضاتی صورت گرفت. ما به جای آن‌که این آتش را مهار کنیم و درجه هیجان طبیعی برآمده از رقابت‌های انتخاباتی را پایین بیاوریم، برای پیروز انتخابات جشن ملی گرفتیم و در آن جشن کاندیدای پیروز حضور پیدا کرد و سخنان تحریک آمیز به زبان آورد. گویی برنامه‌ای بود برای آن‌که معترضان تحریک شوند. روز بعد مردم معترض برای پاسخگویی به آن جشن ملی به طور طبیعی و بدون آنکه دستوری دریافت کرده باشند.

- گرچه ممکن است کاندیداهای معترض به اصرار مردم سخنی گفته باشند - راه پیمایی آرام کردند که البته در پایان آن و زمانی که راه پیمایان متفرق می شدند اتفاق تلخی افتاد که منجر به کشته شدن چند نفر شد. در این‌جا طرفین یکدیگر را متهم می‌کنند.

از جنابعالی سوال می کنم: اگر بعد از آن مناظره کذایی عکس‌العمل مقتضی و قانونی از طرف مسئولان امر مانند شورای نگهبان نشان داده می شد و پس از شروع اعتراضات نیز به جای اعلام جشن ملی برای کاندیدای پیروز، موضوع منازعه به نظر شورای نگهبان موکول می‌گردید تا در فاصله زمانی مقرر هیجانها فروکش کند آیا اساسا فتنه‌ای با این وسعت اتفاق می افتاد؟

پس نباید اقدامات طرف مقابل را نادیده گرفت و اشکال را در عدم رشد اجتماعی و سیاسی مردم دانست و گفت: «دعوت مردم به راهپیمایی آرام در پاریس و لندن با عقل اجتماعی سازگار است چون آنجا خاورمیانه نیست. مردم قرنها با حقوق اجتماعی خود زندگی می کنند.»

من این مطلب را قبول ندارم. معتقدم مردم ایران پس از انقلاب اسلامی رشد قابل توجه اجتماعی و سیاسی پیدا کرده‌اند و دعوت مردم به راه پیمایی آرام نه تنها در پاریس و لندن بلکه در تهران و سایر شهرهای ایران نیز با عقل اجتماعی سازگار است، به شرط آنکه ما هر اعتراض مدنی را براندازی نظام معرفی نکنیم و بلافاصله منتسب به آمریکا و انگلیس و اسرائیل ننماییم بلکه آن را نشانه آزادی بیان و پیروی از سیره علی علیه‌السلام در نقد حاکمان بدانیم. تا زمانی که ما نظام را مانند یک نهال لرزان و متزلزل تصور می‌کنیم که با هر نسیم اعتراضی به این سو و آن سو می‌رود و در نتیجه از هرتجمع و راه پیمایی هراس داریم، مطلب همان است که جنابعالی می فرمایید یعنی دعوت مردم به راه پیمایی آرام در ایران با عقل اجتماعی سازگار نیست، با این تفاوت که شما می گویید علت آن این است که مردم رشد کافی اجتماعی پیدا نکرده اند و من می گویم علت این است که برخی مسئولان تحلیل درستی از جامعه ایران ندارند و از قوت و استحکام نظام جمهوری اسلامی بی خبرند؛ لذا هر اعتراض مدنی را نقشه ای برای براندازی نظام می دانند.

ریشه نظام جمهوری اسلامی در ایمان اسلامی مردم ماست و این ایمان چیزی نیست که به آسانی سست شود. همان مردمی که انتقادهای فراوان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی دارند آنجا که پای دفاع از نظام اسلامی به میان می آید وارد میدان می شوند و آماده فداکاری هستند چون معتقدند این نظام از هر نظام دیگری بهتر است گرچه نیاز به اصلاح دارد.

فرموده اید: «با توجه به حادثه حزب جمهوری اسلامی چه توقعی دارید که در یک راهپیمایی میلیونی به وسیله عوامل نفوذی خسارت‌های جانی و مالی پیش نیاید؟ عقل اجتماعی می گوید این کار درست نیست.»

با این منطق، در جمهوری اسلامی اساسا هرگونه تجمع و راه پیمایی و اعتراض امکان پذیر نیست چون ممکن است منافقین یا گروه های معاند دیگر حادثه بیافرینند، و اصل بیست و هفتم قانون اساسی نیز یک حشو زاید بوده و صرفا برای نمایش دموکراسی است و قابل اجرا نیست.

اولا شرایط اول انقلاب را که منافقین مسلح در خیابانها رفت و آمد می کردند نباید به امروز تسری بخشید و به این وسیله حقی از حقوق مردم را که در قانون اساسی و شرع مقدس و سیره اولیاء دین به رسمیت شناخته شده است، یعنی حق نقد و انتقاد و نصیحت ائمه مسلمین به صورت آشکار را از آنها سلب کرد. ثانیا حفظ امنیت در اجتماعات و راه پیمایی ها اگر طرفین بخواهند، کار ساده ای است. مسئله این است که یک طرف نمی خواهد موضوع اعتراض و انتقاد آرام پا بگیرد.

فرموده اید: «مسئله ای که باید با حضور کارشناسان حل شود (شبهه تقلب) وقتی به مردم واگذار شود مصیبت بار خواهد بود.» حرف درستی است اما وقتی به جای موکول کردن موضوع به نظر شورای نگهبان، اعلام جشن ملی می شود، به این معنی است که مسئله تمام شده و نظر شورای نگهبان نیز معلوم است. پس معترضان به کجا پناه ببرند؟ در این شرایط، اعتراض آنها مسموع و فرمان عقل اجتماعی است.

اما عامل اصلی و حلقه مفقوده ای که باعث تداوم و پایان نیافتن مسئله فتنه سال 88 و موجب اظهارنظرهای شاذ شده است که یکی غیرمنصفانه سران معترضان را به موسولینی تشبیه می‌کند و جنابعالی حکیمانه به عقل اجتماعی متوسل می‌شوید این است که ما نمی‌خواهیم اعتراف کنیم که در این واقعه خطاهایی نیز از طرف برخی مسئولان صورت گرفته است و این مبتنی بر آن است که ما جمهوری اسلامی را در هاله‌ای از قدس و در عالم ملکوت فرض می‌کنیم که نمی‌توان خطایی را به آن نسبت داد. گرچه هر چیزی که رابطه و نسبتی با اسلام پیدا می کند از قداست برخوردار می شود اما مقدس بودن به معنی خطا ناپذیر بودن و نقد ناپذیری نیست. این امر خلاف عقل و خلاف سیره علی علیه السلام است که منادی نقد پنهان و آشکار حکومت بود و خلاف نظر امام خمینی(ره) و شهید آیت الله مطهری و رهبر گرامی انقلاب است.

پس بیاییم ضمن آنکه کاندیداهای معترض را در اصرار بر ادامه اعتراضات مقصر معرفی می کنیم که باید زودتر تکلیف مسئله را روشن می کردند تا موجب سوءاستفاده دشمنان خارجی نشود، قبول کنیم که اشتباهاتی نیز از طرف برخی مسئولان صورت گرفت که معد و زمینه‌ساز و دامن زننده به فتنه شد. با این نگاه مسئله قابل حل است چون عدالت و انصاف حاکم است و هرکس به حق خود می رسد اما اگر لجاجت و خودخواهی حاکم باشد این موضوع به یک غده چرکین برای جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.

بنابراین در این که دعوت به استمرار اعتراض نوعی پذیرش تفریق است با شما همداستانم؛ گرچه سران معترضان برآنند که پس از سخنان مقام رهبری در نماز جمعه 29 خرداد سعی وافری برای لغو راه پیمایی 30 خرداد مبذول داشته اند که به دلیل فرصت کم به طور کامل موفق نشده اند. به هرحال بسیاری از این مسائل با گفت و گو و اجازه دفاع دادن به متهمان قابل حل است به شرط آنکه صراحت به خرج دهیم و از مصانعه و ملاحظه کاری و رودربایستی پرهیز نماییم چنانکه امام علی علیه السلام فرمود: انما یقیم امرالله من لا یصانع و لایضارع و لا یتبع المطامع.

مطلب آخر این که فرموده اید: «وقتی دیدم امام صادق علیه السلام می گوید انتظار دارم از دوست مظلومم که به دوست ظالمم بگوید: یا اخی أنا الظالم حتی یقطع التهاجر (برادرم! من ظالم هستم، تا کدورت از بین برود) برایم سنگین بود اما وقتی دیدم ماشینی در خط ما می آمد و راننده حق خود را به او داد و راه را به او واگذار کرد تا تصادف نشود، معنای مطلب آن حضرت را فهمیدم. آیا همین عقل اجتماعی که رانندگان خبر دارند و راه را به ناحق می دهند تا تصادف نشود، نباید الگوی ما در رفتار با طرف ما در میدان سیاست باشد؟» و بعد استناد به رفتار هارون علیه السلام و امام علی علیه السلام در گذشت از برخی مسائل به خاطر وحدت امت فرموده اید خصوصاکه آنجا بحث حق و باطل مطرح بوده و اینجا چنین نیست و به طریق اولی باید وحدت را حفظ کرد.

ظاهرا نصیحت حضرتعالی متوجه هردو گروه است که به خاطر موضوع مهمتر یعنی وحدت و عدم تفرق در مقابل دشمنان خارجی باید از حق خود گذشت، که نصیحت درستی است اما به نظر می رسد حدیث امام صادق علیه السلام ناظر به حقوق فرد است نه حقوق اجتماع و حق الناس، و این دو با هم خلط شده اند. سیره پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین نیز همین را تأیید می کند. آنها در مسائل فردی نرمش داشتند و از حقوق خود می گذشتند اما در مسائل اجتماعی صلابت داشتند و از حقوق اجتماع نمی گذشتند. گاهی کوتاه آمدن در مقابل ظالم به تجری او و ادامه ظلم منتهی می شود. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خدا قدرت برای دفاع از حقوق اجتماع و در مقابل، توانایی برای نیکی کردن به کسانی که به او بدی کرده‌اند می خواهد، یعنی حوزه حقوق اجتماع و حقوق فرد از یکدیگر تفکیک شده است.

در پایان بار دیگر از توجه حضرتعالی به مسائل اجتماعی و دغدغه نسبت به سرنوشت جامعه و آینده انقلاب اسلامی و نامه روشنگر و راه گشای آن عالم دلسوز و مصلح تشکر می‌کنم.

                                                         با تقدیم احترام 

                                                         علی مطهری

                                                        17 آبان 93»

اخبار مرتبط

نامه آیت‌الله حائری شیرازی به علی مطهری درباره حوادث سال



نظرات() 

پرواز بشقاب‌ پرنده درحریم هوایی ایران؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:37 ب.ظ


یک روزنامه آمریکایی با انتشار تصاویر و فیلم مدعی پرواز یک بشقاب پرونده در حریم هوایی ایران شد.
به گزارش  تسنیم یک روزنامه آمریکایی با انتشار تصاویر و فیلم مدعی پرواز یک بشقاب پرونده در حریم هوایی ایران شد.

روزنامه آمریکایی هافینگتون پست مدعی شده مسافر یک هواپیمای تجاری فیلمی ضیط کرده که پرواز یک شی پرونده ناشناس در حریم هوایی ایران را نشان می‌دهد.

بر اساس این گزارش، این شی ناشناس پرونده به شکل یک دیسک بوده و در زیر هواپیمای مسافربری مورد نظر در حال پرواز بوده است.




نظرات() 

پیش بینی جواد لاریجانی از آینده داعش

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:31 ب.ظ


جواد لاریجانی گفت: این موضوع (داعش( مساله مهم جهان اسلام است. استفاده از اسلام بدلی مساله جدیدی نیست. نسخه اولش نسخه طالبان بود. طالبان که در پاکستان با پول عربستان تاسیس شد. در زمان ضیاء الحق این اتفاق افتاد.
جواد لاریجانی گفت: این موضوع (داعش( مساله مهم جهان اسلام است. استفاده از اسلام بدلی مساله جدیدی نیست. نسخه اولش نسخه طالبان بود. طالبان که در پاکستان با پول عربستان تاسیس شد. در زمان ضیاء الحق این اتفاق افتاد.

 من یک وقتی با ضیاء الحق مذاکره مفصلی داشتم و در این زمینه به او گفتم شما که خودت اینقدر متدین نیستی، زن و بچه‌ات هم آنقدر عجیب متدین نیستند، این جریان طالبان و تشرع به این درجه، چرا اینجوری است؟ بعد او گفت ببنید؛ امواج انقلاب شما ما را با خودش می‌برد، حتی اگر شما هم نخواهید؛ و تنها راهش این است که ما با یک نمای اسلامی با آن مقابله کنیم. البته خلاء‌های فکری هم وجود دارد که اجازه می‌دهد این نمای اسلامی به کار گرفته بشود.

غرب در بکارگیری این نسخه بدلی چند غرض عمده را دنبال می‌کند اولا در دنیای اسلام خیلی از قلب‌ها و فکر‌ها از تحقیرها و توسری‌ خوردن‌ها از غرب سرخورده شده‌اند، عصبانی هستند، صبرشان تمام شده و این احساس خشم در حال انفجار است. آنها می‌خواهند جهت انفجار را تغییر دهند به طرف اغراض داخل اسلام، تشیع و مقاومت.

جهت دیگر این است که به دست امکانات اسلامی و نیروهای اسلامی می‌توانند ضرباتی سنگین را به کشورهای اسلامی بزنند. البته به هر حال طول عمر استفاده از این‌ها محدود است. طالبان است، بعد داعش و هر کدام یک قسمت جدید‌تر که البته باطن همه یکی است.

چون طول عمر این‌ها تخریبی است، باید تمام کنند و بروند تا یکی دیگر بیاید. از سوی دیگر، غرب به خیال خودش از شر نیروهای مسلمان متحرک شده هم خلاص می‌شود، چون یا این‌ها کشته می‌شوند یا وقتی برمی‌گردند می‌گویند شما تروریست هستید.

خود غربی‌ها و دول اروپایی هم از این وقایع، استفاده خوب می‌برند. نیروهای مسلمان متحرک را فرستاده‌اند که یا کشته می‌شوند یا بر می‌گردند. در ورودی فرودگاه‌ها این‌ها را می‌گیرند و جمع زیادی را از بین می‌برند بدون آنکه برچسب اسلام ستیزی به آن‌ها بخورد.

جهت دیگر هم بد نام کردن اسلام است. به هر صورت عکس‌هایی که پخش می‌کنند خودشان پخش می‌کنند. با امکانات بسیار حرفه‌ای که غرب در اختیارشان گذاشته است طوری که زیبا‌ترین کلمه‌ای که در عالم وجود هست، یعنی کلمه "لا اله الا الله" را با سربریدن مقارن کرده‌اند. پس از جنایات هدایت‌شده داعش، هر غربی که این جمله زیبای لا‌ اله الا الله را بشنود می‌گوید آدم خوار‌ها آمدند!

مقارنات هم خیلی مهم است. فقهای ما عمدتا معتقد هستند غنا و موسیقی محرم بالذات نیست، بلکه با مقارنات است که حرام می‌شود. وقتی یک موسیقی همه‌اش برای لهو و لعب است، این موسیقی حرام می‌شود، اگرچه خودش بالذات حرام نیست. علما در مکاسب محرمه در این موارد خیلی بحث کرده‌اند.

مقارنات خیلی مهم است. الان غربی‌ها این کار را می‌کنند یعنی زیبا‌ترین کلمات و مفاهیم اسلام را که کلمه لا اله الا الله است، کلمه اقامه دین است و کلمه احیای تمدن اسلامی است، با سر بریدن و جنایت مقارن کرده‌اند.

احیای تمدن اسلامی این نیست که بنی امیه را احیا کنی یا مامون یا هارون الرشید را. باید تمدن اسلامی احیا بشود. آن‌ها خلافت را غصب کرده بودند و به سلطنت تبدیل کردند. هارون الرشید چه ربطی به تمدن اسلامی دارد؟

تمدن اسلامی را علمای اسلامی احیا کردند. هدف دارند ازاینکه نمی‌گویند داعش، بلکه می‌گویند دولت اسلامی، چون ما می‌گوییم دولت اسلامی، یعنی نظم سیاسی مدنی بر اساس عقلانیت اسلامی. این‌ها اینطور نمی‌گویند.

اما این در نهایت به نفع ما است. شما نگران دوران زودش نباشید، نهایتا دنیا می‌فهمد اسلامی که ما پرچمدارش هستیم، این‌ها نبود. چون غرب 30 سال به مردم دنیا گفته بود ایرانی‌ها خشن هستند، آدمکش هستند، حالا معلوم شد آدم کش‌ها کسانی دیگر هستند. امروز برای مکتب اهل بیت و اسلام راستین بهترین فرصت برای معرفی به دنیا پیدا شده است، چون دیگر لازم نیست چانه بزنیم ما آن(آدمکش و خونخوار و افراطی) نیستیم، چون داعش می‌گوید اول باید شیعه را بزنیم و مردم دنیا می‌دانند ما با داعش مخالف هستیم، پس این طور نیست که توطئه این‌ها به راحتی به نتیجه برسد، البته صدماتی دارد.

* آینده داعش نابودی است/ علت ناموفق بودن انقلاب مصر

آینده داعش نابودی است. نه تنها داعش بلکه استراتژی نسخه بدلی. ما باید اغتنام فرصت کنیم. اطلاع رسانی یکی از راهکار‌ها است که دنیای اسلام بفهمد راه درست کجاست. آنچه که در مصر اتفاق افتاد چرا اتفاق افتاد؟ باید تحلیل درست به مردم خودمان و دنیا بدهیم. مردم مصر انقلاب کردند، اخوان‌المسلمین باید به مردم مصر الگو می‌داد. این حزب دو گزینه به مردم مصر پیشنهاد داد؛ یکی نظام سکولار اردوغان و یکی هم سلفی‌ها.

مردم مصر هیچ کدام را نمی‌خواستند. نظام سکولار را که اصلا نمی‌خواستند، تازه نظام سکولار اردوغانی که داعش از دلش بیرون می‌آید، واقعا خیلی سکولار است! واقعا فاجعه دموکراسی است آنچه که در ترکیه است. چطور می‌شود کشوری سکولار و لیبرال باشد و دست پرورده‌اش داعش و امثال آن باشند؟

آنچه در مصر آسیب به انقلاب زد، خلأ گزینه سوم بود. مردم گزینه‌ی سومی نمی‌دیدند. می‌شود اسلام معقولی داشت که مشارکت مردم، دموکراسی، اجرای حکم، فهم درست و مدرن از اسلام در آن هست. این خصیصه‌هایی است که حکومت ما آن را دارد و غرب دقیقاً با داعش دارد یک سطل سیاه بر تن حکومت ایران می‌پاشد که ما را سیاه کند.

ولی مگر ما با رنگ، سیاه می‌شویم؟ غرب نسبت به این مدل موفق ایران در کابوس قرار دارد. مردم مصر نگاه می‌کنند ایران الان چه کم دارد؟ احکام اسلامی دارد، دموکراسی دارد، ضمنا تنها کشور خاورمیانه است که برق اتمی دارد در حالی که تمام غرب مقابل ایران است و غربی‌ها نگرانند که قد ایران زیاد از حد بلند شده است! یکی از حقوقی که ضایع می‌شود بعد از حق انتخاب مکتب، حق توسعه است که می‌گویند ایرانی‌ها نباید از یک حدی بیشتر توسعه پیدا کنند.

 این را مصری و الجزایری و ترکیه و.. می‌بینند و می‌گویند پس معلوم می‌شود ایران موفق است و ایرانیان توفیق دارند و این زمینه الگو شدن را غرب باید خراب کند. یکی با فشار بر ایران که ما پیشرفت را متوقف و عقب گرد کنیم و یکی تصویر ما را در اذهان خراب کند. انشالله در هیچ کدام موفق نخواهد شد.




نظرات() 

زوم کن ولی حساس نشو...

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:18 ب.ظ

نویسنده : سلیمان جلالی 



نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه

قلبهایی است که جذب میکنیم

 

پیامک حکیمانه

 

فهمیده ام که

آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است

 

پیامک حکیمانه

 

دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم,کم رنگ است ولی دورنگ نیست



پیامک حکیمانه


داور قلبم سوت نداره راحت باش ، خطا کن !!


تو رابطه هاتون گاهی سنگ بندازین

تا عمقش براتون معلوم بشه...



وقتی خوشحال هستی "قول نده"

وقتی عصبانی هستی"جواب نده"

وقتی ناراحتی "تصمیم نگیر".

وقتی کسی به شما نیاز دارد

گفتن "گرفتارم" بسیار آسان است.

اما وقتی شما به کسی نیاز دارید

گفتن"گرفتارم" بسیار دردناک  است...




دسته بندی : زوم کن ولی حساس نشو... ,





نظرات() 

محرم ماه غم نیست ماه عشق است

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:08 ب.ظ



الهی!...

ما آنچه را موافق «طبع» ماست، «نشر» می‏کنیم.

 طبع ما را منشور حقیقت کن و نشر ما را مطبوع رضا گردان.

این نفس را نفیس کن و با یاد خودت انیس، ... ما را بخر، آنگاه ببر.


کپی برداری  با ذکر صلوات و درج منبع بلامانع است

نظر شما برخلاف خیلی جاها، برایم بسیار مهم است!


محرم ماه غم نیست ماه عشق است            محرم مَحرم درد حسین است

ای محرم؛ ای ماه حسین! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست و هیچ داغی به سنگینی داغ حسین؛ داغی كه در دل‌ها امانت است و هرگز به سردی نمی‌گراید. آری! حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان را و این نوا هر دم به گوش می‌رسد: باز این چه شورش است كه در خلق عالم است...

 فروی نیوز بروزترین سایت مردمی شهر فرخی

نویسنده : سلیمان جلالی 






نظرات() 

انتظارش ،انتظارم سیر کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:04 ب.ظ

نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 16 آبان 1393, 11:54 ب.ظ


     

ای خدا

  انتظارش ،انتظارم سیر کرد    
   
آنکه می خواهد بیاید دیر کرد         

 تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن؟

آمدن،،،رفتن،،،،ندیدن،،،،،سوختن،،،،،،


دسته بندی : بسته های فرهنگی فروی نیوز ,





نظرات() 

دانشجویان دانشگاه تبریز: جلوی اهانت به ترکها را بگیرید

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:53 ق.ظ


بی شک 1 خرداد 1385 روزی فراموش نشدنی و ماندگار در تاریخ معاصر آذربایجان می‌باشد.درج مطالب توهین آمیز و تحقیر ترک‌ها در روزنامه ایران ،ارگان رسمی دولت وقت، جرقه‌های شکل‌گیری حرکت‌های اعتراضی مردم و به خصوص جنبش دانشجویی آذربایجان نسبت به این گونه مطالب و سیاست‌ها را ایجاد نمود. اما آنچه در این میان جالب توجه است تسری فرایند آغاز شده از روزنامه‌ی ایران به

جمعی از دانشجویان آذربایجانی دانشگاه محقق اردبیلی تبریز نسبت به درج مطالب توهین آمیز در برخی نشریات چاپ تبریز بر علیه ترکهااعتراض نمودند.

به گزارش نویدآذربایجان در بخشی از این بیانیه که به امضای جمع کثیری از دانشجویان رسیده و یک نسخه آن به دفتر نویدآذربایجان ارسال شده آمده است:

بی شک 1 خرداد 1385 روزی فراموش نشدنی و ماندگار در تاریخ معاصر آذربایجان می‌باشد.درج مطالب توهین آمیز و تحقیر ترک‌ها در روزنامه ایران ،ارگان رسمی دولت وقت، جرقه‌های شکل‌گیری حرکت‌های اعتراضی مردم و به خصوص جنبش دانشجویی آذربایجان نسبت به این گونه مطالب و سیاست‌ها را ایجاد نمود.

اما آنچه در این میان جالب توجه است تسری فرایند آغاز شده از روزنامه‌ی ایران به نشریات پایین دست کم شمار می‌باشد که اصرار به توهین و تحقیر فعالان مدنی و مردم شریف آذربایجان دارند.اکنون پس از تقلید کورکورانه از نشریاتی چون"طرح نو" و "وطن یولی" که ضعف اقبال عمومی به آنها بیش از هر چیز نشانگر جایگاه سخیفشان در بین قاطبه‌ی مردم آذربایجان می‌باشد؛آنچه که در اوضاع کنونی مهم است و باید به آن پرداخته شود،آبی است که برخی نشریات به اصطلاح دانشجویی اخیرا از همان آبشخور در هاون می‌کوبند و از آن طریق اندیشه‌های خود را در قالب این نشریات بازتولید می‌نمایند.

انتشار نشریاتی نظیر "سَس، صدای رسای آذربایجان" در دانشگاه تبریز، ادامه‌ی همان روند می‌باشد که در لباسی جدید و تحت عنوان نشریات دانشجویی ظهور یافته اند. عمده هدف این جریان تشویش افکار عمومی،انحراف فعالیت‌های جنبش دانشجویی آذربایجان و سوق دادن این حرکت به سمت فعالیت‌های واکنشی و منفعلانه می‌باشد تا دانشجویان آذربایجانی از هدف اصلی خود یعنی نقد فضای حاکم،اطلاع رسانی و آگاهی دهی و از همه مهمتر برنامه‌ریزی و حرکت در مسیر تولید علم و تبیین هویت واقعی و شرایط کنونی جامعه‌ باز مانند.

اخیرا نشریه‌ای به نام"تریبون"توسط دانشگاه شهید مدنی آذربایجان انتشار یافته که مطالب مندرج در این نشریه عموما به توهین و تحقیر مردم آذربایجان و تخریب فعالین مدنی اختصاص یافته است. این نشریه با درج مقاله‌ای زیر عنوان "فاتحه هویت آذربایجان"به زعم خود مردم آذربایجان را "مردمانی شتر، گاو، پلنگ" نامیده است و مدعی شده است که در نتیجه‌ی فعالیت پان تورکیست‌ها(!!)، در آینده‌ای نه چندان دور، خبری از زبان ترکی رایج در آذربایجان نخواهد بود.

نشریه مذکور در حالی نشریات آذربایجان را به ترویج افکار تجزیه طلبانه، قومگرایانه و ضد انقلابی متهم میکند که گستاخی‌های این نشریه محدود به این توهین‌ها نشده و با درج مطالبی به تخریب و توهین قهرمانان نظیر ستارخان و بابک خرمدین پرداخته و آنها را هوسران، متوهم و دست نشانده‌ی بیگانه معرفی می کند. تحریف و تفسیر به رای اشعار شاعرانی نظیر شهریار از دیگر تراوشات ذهنی گردانندگان این نشریه می‌باشد.

البته آزادی بیان و عقیده یک ارزش جهان‌شمول و مثبت است؛ اما این آزادی نباید موجبات توهین و تحقیر ملل را فراهم آورد. لذا ما جمعی از دانشجویان آذربایجانی، توهین به مردم شریف آذربایجان را محکوم نموده و خواستار برخورد قاطع با عوامل و دست اندرکاران این نوع نشریات هستیم. و خواستار آنیم که در دانشگاه‌ها فضای لازم و کافی جهت دفاع از حقوق خود و پاسخگویی، برای فعالان دانشجویی آذربایجان فراهم گردد تا حسن نیّت و بی‌طرفی مسئولان دانشگاه‌ها برای ما ثابت شود.

منبع خبر : نویدآذربایجان




نظرات() 

سلیمان عمرو (اسلم تُرکی) از شهیدان تُرک ایرانی کربلا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:42 ق.ظ




2300144018038615767 (1)

دورنانیوز – سرویس تاریخی و فرهنگی : در نبرد تن به تن پس از کشتن تعدادی از دشمنان دیگربار خدمت امام برگشت امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) و دیگران باره نبردی سنگین و شجاعانه کرد و پس از زخم فراوان عطشناک و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسید.

سلیمان عمرو ترکی را واضح هم گفتنه اند. اسلم یا سلیمان یا واضح حارث سلمانی است. از نژاد ترک و اهل دیلم منطقه ای از شمال ایران (حدود قزوین تا گیلان)‌ بوده است.

زمان پیوستن به اباعبدالله

وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه امام بود.

نحوه شهادت

در نبرد تن به تن پس از کشتن تعدادی از دشمنان دیگر بار خدمت امام برگشت (امام حسین (ع) و امام سجاد (ع)) و دیگران باره نبردی سنگین و شجاعانه کرد و پس از زخم فراوان عطشناک کرد و پس از زخم فراوان عطشناک و با بدن پاره پاره سر در آغوش امام به شهادت رسید. امام با این یار به شیوه فرزندش علی اکبر عمل کرد و گونه بر گونه اش نهاد. سن: حدود ۴۵ سال

ویژگی ها و فضایل

قاری قرآن، ادیب و شاعر، کاتب حضرت اباعبدالله الحسین(ع) قصه گوی کودکان، رشید، شجاع و رزمنده ، بصیر به حق اهل بیت، مورد علاقه اباعبدالله و امام سجاد (ع)، آشنا به ادبیات ترکی،فارسی و عربی و راوی حدیث بود.

نام در زیارتنامه ها و منابع

در زیارت نامه ها وی اشاره نشده است . اما در منابع معتبر و کتب تاریخ مانند: مناقب ج ۴ ص۱۰۴٫ لسان العرب ج ۱۱ ص ۴۴، اعیان الشیعه: ج ۱، ص ۶۱۲، ذخیره الدارین: ص ۲۶۶٫ ابصار العین:ص۱۴۴و۱۴۵٫ انصار الحسین:ص ۷۳و ۷۴ ویسله الدارین: ص ۴۲۸٫ فرسا الهیجاء: ج ۲ ص ۱۳۴و ۱۳۵ . الحدائق الوردیه: ص ۱۰۴ ناسخ التواریخ:  ج ۲ ص۳۰۶٫ تنقیح المقال: ج ۱، ص ۱۲۵ به وی اشاره شده است.

رجز

روز عاشورا که اذن میدان گرفت، این گونه رجز مى خواند: البحر من طعنى و ضربى یصطلى و الجو من سهمى و نبلى یمتلى اذا حسامى فى یمینى ینجلى ینشق قلب الحاسد المبجل.دریا از ضربت نیزه و شمشیرم مى جوشد و آسمان از تیرم پر مى شود، آن‌گاه که تیغ در کفم آشکار شود، قلب حسود متکبر را مى شکافد. وى دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد. به سپاه کفر حمله کرد و عده زیادی را به جهنم فرستاد که بعضی از مورخین تعداد کشتگان او را هفتاد نفر بحساب آورده اند.

امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره اش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسین علیه السلام را بر بالین خود دید، تبسمى کرد.و فریاد زد: من مثلی و ابن رسول الله واضع خده علی خدی.

«کیست مثل من که پسر پیغمبر صورت بر صورتم نهاده» با گفتن این جمله از شوق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.یکجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت: در دین ما سیه نکند فرق با سفید.

اطلاعات دیگر

۱- وی را غلام امام حسین (ع) غلام جناده بن حارث سلمانی و حتی غلام حرّ بن یزید ریاحی دانسته اند.
۲- رجز معروف “امیری حسین و نعم الامیر” را به وی نسبت داده اند که این رجز از آن عمرو بن جناده است.
۳- برخی مقاتل واضح را غیر از اسلم دانسته اند؛ ولی اسلم و واضح یکی هستند. نام او را سُلَیم هم نگاشته اند.
۴- صاحب ابصارالعین وی را از نژاد تُرک دانسته است.
۵- کاربرد واژه مخبل (بخل ورز و آزمند) در رجز کنایه ای است به عمر سعد که به امید ری و گرگان با امام می جنگید. پی در رجز اسلم به تلویح، عمر سعد را تحقیر می کند.

منابع و مآخذ:

انصارالحسین، ص۵۸٫

مقتل خوارزمى، ج۲، ص۲۴٫

بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰، عوالم (امام حسینعلیه السلام)، ص۲۷۳٫

ابصارالعین، ص۵۳- نفس المهموم، ص۲۹۴ – بحار ۳۰:۴۵٫

یک دیدگاه به “سلیمان عمرو (اسلم تُرکی) از شهیدان تُرک ایرانی کربلا”

ما تورک های آزربایجان افنخار میکنیم که حسینی ترین شیعیان هستیم ..

نجه قیزیل اوزوگه یاقوت نیشان قاش یاراشار
نجه آغ بیر اوزه سورمه چکیلن قاش یاراشار
بو حسینه که بو دنیاده اونا یوخ دور میثال
بله مولایه ابوالفضل کیمی قارداش یاراشار

تعزیه قبول حق اولسون




نظرات() 

نظر اوباما درباره قاسم سلیمانی/ کری: مایلم برای یک بارهم که شده او را ببینم

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:38 ق.ظ


تاریخ انتشار : جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۴۴
نام او در كانون سیاست و قدرت و درجهان اسلام، امیخته با رشادت و ازادیبخشی و رهایی بخشی است. قاسم سرمایه جاودانه جهان اسلام و هدیه بی نظیر خداوند به همه ایرانیان و محرومان جهان اسلام است.

صادق خرازی سفیر پیشین ایران در لندن و سازمان ملل در مطلبی که در صفحه فیسبوک منتشر کرده نقل قولی از اوباما و جان کری رئیس جمهور و وزیر خارجه آمریکا درباره قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس آورده است که متن این یادداشت را می خوانید:

بنام خدا
خواستم امروز در مورد وجودی عزیز و دُرِّ یگانه ای بنویسم.

باخود گفتم اورا با عنوان "سردار" خطاب کنم ، دیدم سپاهیان "قدرتمند" و باصلابت وشایسته برخوردار از این عنوان کم نیستند.خواستم برایش از پیشوند "آقا " استفاده کنم ،دودل شدم چرا که بازهم هستند فرزانگانی که زیبنده آنند.

عنوان دیگری جستم.با خود گفتم او کسی است که بسیاری از "سیاست پیشگان" و"سیاست سازان"در حوزه پیرامونی مان از او دراندیشه ولرزانند. امروزه او بسیاری از مرزهای عالم اسلام یعنی از یمن گرفته تا دشت قبچاق وسرزمین اویغورها، از مدیترانه و دجله و وفرات هلال خصیب تا رود سند و کشمیر ، وبا عشق به ایران و ایرانیت،اسلام و ائمه اطهار سلیمان وار بر قالیچه باور و شهادت و جهاد سوار، وهفت اقلیم را در می نوردد.

بقول ملک الشعرای بهار:
وز پس اسلام رو وانگه ببینی بی خلاف // "کز حلب تا کاشغر میدان سلطان سنجر است"
این همان ملک است کاندر باستان بینی در او // داریوش از مصرتا پنجاب فرمان گستر است
از خدا غافل مشو یک لحظه در هر کارکرد // چون تو باشی با خدا هرجا خدایت یاور است

او همان كسی است كه اوباما ریس جمهور ایالات متحده درباره او به العبادی نخست وزیر جدید عراق گفته است:" او دشمن من است ولی من برای او احترام ویژه ای قایل هستم".یااینکه جان کری وزیرخارجه امریکا به دکتر جواد ظریف وزیرامورخارجه ایران اسلامی گفته است که اگر برای یکبارهم شده مایل است او را به بیند.

ولی با همه این اوصاف این سرباز وطن اسلامی خود را "سیاستمدار" نمیداند.

او روستا زاده ای نجیب و مهربان ودرد کشیده ای ازطبقات فرودست خطه کرمان است.با اینکه عنوان رسمی او "سردار سرلشگر قاسم سلیمانی " است و موجب عزت جمهوری اسلامی ایران نیز هست، ولی مردم کوچه و بازار و همرزمانش اورا بنام "حاج قاسم " میشناسند.چرا که او انسان "مخلص "و "مردمی" است.ولی خوب در این دور و زمانه تعداد"حاجیان" هم کم نیستند.

پس چه کنم؟ چه بنامم اورا ؟ با چه صفاتی و چگونه خطابش کنم؟... ولی مثل اینکه زیاد هم مشکل لاینحلی نیست. بگذارید صفات اور اکه بر شمردم ردیف کنم.او "قوی وقدر"است.او "آقا"است. او "سردار" و "سپهسالار" ودر عین حال "سیاستمدار"است.او "مخلص" و "مردمی" است.اگر حروف اول این صفات را که او متصف به آن است سرهم کنم مشکل حل میشود.
آری قاسم قاسم است.به عنوان و لقب و صفت نیاز ندارد.

قاسم محسنات بسیار زیادتری هم دارد. او به هیچ خط و سیاستی وابسته نیست.انسانی مستقل وهوشمند و کامل است.چون او در سایه خانواده دهقانی پرورش یافته بخوبی رمز و راز پیوند و قلمه زدن و تکثیر نهال و درخت را میداند. اکنون او خود را تکثیر کرده است.بدان معنی که هزاران هزار نهال قاسم سربدار در زیر دست او بدرختان تنومندی بدل گشته اند که امروزه در جهان اسلام آماده جانفشانی هستند. سلامتی و عزت و موفقیت او ارزوی همه انسان های فرهیخته و دلسوز عالم است.

نام او در كانون سیاست و قدرت و درجهان اسلام، امیخته با رشادت و ازادیبخشی و رهایی بخشی است. قاسم سرمایه جاودانه جهان اسلام و هدیه بی نظیر خداوند به همه ایرانیان و محرومان جهان اسلام است.
پس سلام بر قاسم. خدا نگهدارت قاسم
منبع؛عصر ایران



نظرات() 

هشدار توکلی به نمایندگان نسبت به تصویب طرح الحاق موادی به قانون تنظیم مقررات مالی دولت؛

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:36 ق.ظ


کلیات طرح در دستور یکشنبه رد شود



گزارش کمیسیون برنامه و بودجه در باره «طرح الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت» در دستور کار جلسه علنی روز یک شنبه مجلس شواری اسلامی قرار دارد. احمد توکلی در نامه ای به شرح زیر خطاب به نمایندگان مجلس نسبت به تشدید رانتخواری و محروم شدن اقشار فقیر از حقوق اجتماعی خود هشدار داده و خواستار رد این طرح از سوی نمایندگان شده است:

همکاران ارجمند، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
جلب توجه بیشتر نسبت به رعایت قانون و مصالح ملی

روز یکشنبه ۱۸/۰۸/۹۳، روز مهمی در مجلس است. این اهمیت به خاطر دستورجلسه آن است. دستور یکشنبه بررسی گزارش کمیسیون برنامه و بودجه در باره «طرح الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت» است. در این باره توجه شما را به مقدمه و نکات زیر جلب میکنم:

مقدمه
اطلاع دارید که هر سال در ایام بودجه ریزی در دولت و مجلس تعداد کثیری از قوانین دایمی کشور، بدون طی مراحل قانونی تغییر می کرد. این کار با قواعد فنی و علمی بودجه ریزی، قواعد حقوقی قانون گزاری و نیز مصالح اقتصاد ملی در تعارض بود، درگذشته دو بار تمام احکام داخل قانون بودجه را جداگانه تحت همین عنوان به تصویب رساندند ولی این کار مانع از ادامه قانون گریزی ضمن بررسی لایحه بودجه نشد. تا در دوره اخیر، طی دو سال پیاپی شورای محترم نگهبان تعدادی از احکام غیر بودجه ای مصوب مجلس در قانون بودجه را حذف نمود و هشدار داد در بودجه پیش رو تمام چنین احکامی را حذف خواهدکرد. پشتیبانی رئیس، هیأت رئیسه و اکثریت نمایندگان مجلس و دولت از این فکر نیز باعث گردید تمامی احکامی که ماهیت دائمی داشتند در دو مجموعه متفاوت ولی تحت عنوان واحد سابق الذکر، یکبار به امضای نمایندگان به شکل طرح قانونی و یکبار با تصویب دولت به شکل لایحه قانونی تقدیم مجلس گردد. گر چه حذف این احکام از لایحه بودجه، در اصلاح بودجه ریزی، یک گام بلند به پیش است، اما تقدیم احکام متنوع درمورد موضوعات مختلف در یک طرح یا لایحه، چنان که ملاحظ خواهید فرمود، با قانون، علم و مصالح کشور سازگار نیست. در جلسه مورخ مجلس کلیات لایحه مزبور با دقت درخور تحسین مجلس، رد شد. چون مشابه این مواد تحت عنوان طرح نیز تقدیم مجلس گشته بود، کمیسیون بودجه لایحه رد شده مجلس را بدون هیچ تغییری تنها با افزودن حدود ده ماده الحاقی بیشتر روز ۷/۸/۹۳ در قالب طرح تقدیم مجلس نمود. و در همان روز با استفاده از آیین نامه، ۵۰ نفر از نمایندگان محترم تقاضای تغییر دستورکردند که مجلس پذیرفت. بدین ترتیب جمعی از دوستان اصرار بر تصویب طرحی دارند که سه هفته پیش عینا در مجلس رد گردید.

۱. اشکالات قانونی: طبق مواد ۱۳۱ و ۱۳۵ قانون آیین نامه داخلی مجلس طرح یا لایحه " باید دارای موضوع و عنوان مشخص باشد...و همچنین دارای موادی متناسب با اصل موضوع و عنوان نیز باشد" درحالی که لایحه و طرح "الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی ازمقررات مالی دولت" درصدد اصلاح ۵۰ قانون دائمی کشور است؛ از اساسنامه شرکت نفت تا چگونگی مرخصی زندانیان؛ از مقررات درج طرح عمرانی در بودجه تا چگونگی ابلاغ اجراییه دادگستری؛ ازتغییرات در قانون حفاظت در برابر اشعه تا اصلاحات در قانون برگزاری مناقصات؛ از اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری تا قانون افزایش بهره¬وری بخش کشاورزی و چند ده عنوان دیگر. اولین اشکالی که پیدا میشود تعیین کمیسیون اصلی برای بررسی این لایحه است. در حالی که "اصل موضوع" در این طرح یا لایحه مشخص نیست، هرکدام ازکمیسیون ها را که اصلی فرض کنیم اعضای آن نسبت به اعضای بقیه کمیسیون ها که فرعی تلقی میشوند حق وتو پیدا میکنند. مثلا چه دلیلی دارد که اعضای کمیسیون برنامه و بودجه در امر اصلاح اساسنامه شرکت نفت که قطعا از موضوعات مربوط به کمیسیون انرژی است نسبت به اعضای کمیسیون انرژی در قانونگزاری حق ویژه بیابند؟ حالا که لایحه به شکل طرح درآمده مشکل جدیدی نیز سر بر میآورد و آن این است که مواد متعددی از طرح چون با افزایش هزینه یا کاهش درآمد دولت همراه است، بر طبق اصل ۷۵ قانون اساسی قابل بحث نیست.

۲. از این عیب قانونی، عیبی کارشناسی و مهم زاییده می شود و آن عدم امکان اعمال دقت های کارشناسی است، چرا که هر کمیسیون نسبت به یک یا چند قانون موجود در این کشکول تخصص دارد و باید در فرصت کافی با مذاکره کارشناسان ذیربط نسبت به اصلاحات لازم تصمیم بگیرد. بدین ترتیب موضوع متکثر طرح یا لایحه باید به چندین موضوع مشخص تفکیک شده و کمیسیون اصلی حسب مورد تعیین گردد. بی توجهی نسبت به این امر خطیر باعث شده است فرصت و دقت کافی در بررسی مواد لایحه مزبور وجود نداشته باشد. مسئله از این جهت اهمیت بیشتری می یابد که در بررسی لایحه بودجه اینگونه اصلاحات موقت بود و اگر کار به شکل غیرکارشناسانه و بدون طی مراحل قانونی انجام میشد لااقل قانون دایمی نبود و اعتباری بیش از یک سال نداشت درحالی که اکنون تصمیمات بسیار بزرگ و تعیین کننده ای مانند اساسنامه شرکت نفت که حدود ۳۰ سال دولتها موظف به تقدیم آن به مجلس بوده اند و از آن طفره رفته اند، با چند ساعت گفتگو بدون بررسی لازم در ابعاد گسترده آن می خواهد تعیین تکلیف شود.

۳. گستره و عمق فساد سیاسی و اداری در حد مخرب و نگران کننده ای است. خواه فساد موجود را سیستماتیک بدانیم یا ندانیم بدین معنا که دستگاههای مسئول مبارزه با فساد خود به مراتبی گرفتار فساد شده اند؛ این امر مورد اتفاق است که بی انضباطی درمناسبات مالی دولت به طور قطع یکی ازعوامل گسترش فساد است. اگر ادعا میشود که در مبارزه با فساد تنها نباید با فاسدان برخورد کرد بلکه باید به ساختارها و روشها به اندازه کافی حساس بود تا از این مجرا فساد تسهیل نگردد و تعمیق نیابد (مثلا قانون و روش مناقصه ها و مزایده ها)، این لایحه اهمیت ویژه می یابد چرا که در حال شکل دهی به مقررات مالی دولت است، مقرراتی که همزاد فساد موجود سال هاست به حیات خویش ادامه می دهد.

اگر اینگونه مقررات شفابخش بود ما نمی بایست الان با این سطح و عمق فساد روبرو باشیم. به همین دلیل باید با فرصت و دقت کافی، نسبتِ این لایحه و مشابه آن را، با مسائل فساد در کشور سنجید. در ادامه به مواردی از احکام فسادانگیز در این لایحه اشاره خواهد شد.

۴. رهبر بصیر انقلاب چند سال پیش هشدار دادند که هر طرح و توصیه ای که موجب افزایش ثروت ملی و گسترش عدالت اجتماعی گردد مورد قبول ماست و هر طرح و تصمیمی که این دو هدف را تأمین نکند به درد این مردم و کشور نمی خورد. نسبت مواد این لایحه با پیشرفت عدالت محور کجا سنجیده شده است؟ دراین باره نیز مصادیقی از این لایحه تقدیم خواهد شد.

سال ها است این احکام و مشابه آنها هر سال در قانون بودجه آمده است ولی همه کارشناسان، از جمله کارشناسان دولت و مرکز پژوهش ها به ناکارآیی قانون بودجه و بی انضباطی ناشی از آن که خود منشأ فساد است، اذعان دارند. حالا دائمی کردن چنین احکامی، در کارآیی و پیشرفت مالی دولت و یا پیشگیری از بی انضباطی و فساد و اجرای عدالت چه نقشی بازی میکند که ما درصدد آنیم تا بدون رعایت قانون و بدون دقت های کافی دریک لایحه کشکولی ۵۰ قانون کشور را تغییر دهیم؟

۵. ازجمله موارد بسیار نگران کننده ای که از دایمی شدن احکام این لایحه وجود دارد، تعیین عجولانه مناسبات دولت و شرکت نفت است. چند دهه است دولت ها از انجام وظیفه قانونی خود در تقدیم اساسنامه شرکت نفت به مجلس طفره رفته اند. چرا؟ بخش نفت هرساله ده ها میلیارد دلار و هزاران میلیارد تومان گردش مالی دارد و بیش از همه بخش ها از حیث سلامت گردش مالی و جنبه های سیاسی اقتصاد خارجی مورد ظن و تردید قرار دارد.
چرا مجلس در برابر استنکاف این دولت و دولت های گذشته در تقدیم اساسنامه اقدامی نکرده و به جای واداشتن دولت به اجرای قانون و تقدیم اساسنامه، مناسباتی را که نسبت به کارآیی و نقش آن در انضباط و سلامت مالی اطمینان کافی ندارد به تصویب می رساند؟ احتمال ندارد با چند واسطه از رانت خواران خط بگیریم؟

۶. یکی از موارد بسیار با اهمیت، رانت هنگفتی است که در فرمول قیمت گذاری پیشنهادی این لایحه برای گروه خاصی در صنعت پتروشیمی با زیان کامل اقتصاد ملی و منافع مردم تأمین می گردد. قسمت اعظم تولیدات صنعت پتروشیمی فعلی ما، با فرآوری ناچیزی نسبت به گاز طبیعی صورت می گیرد.
دراین مرحله از تولید پتروشیمیایی به ازاء هر یک میلیون تن تولید فقط ۵۰۰ شغل ایجاد می شود درحالی که درمرحله تولید محصولات میانی به ازاء هریک میلیون تن تولید ۲۲۰۰ شغل و در مرحله نهایی ۲۰۰ هزار فرصت شغلی فراهم می شود.

متاسفانه لابی پرقدرتی درطول سالیان اخیر چنان سودی برای این صنعت کم خاصیت خلق کرده است که هیچ تمایلی در سهامداران و فعالان این عرصه برای توسعه سرمایه گذاری جهت تولید محصولات میانی و نهایی وجود ندارد. یازده شرکت ذیربط طی ۵ سال (۸۷ تا ۹۱) در حالی که بیش از ۱۱ هزار میلیارد تومان سود خالص به چنگ آوردند، تنها ۴۷۰ میلیارد تومان مالیات پرداختند! سود خالص سال ۹۱ برای شرکتهای مزبور ۵/۳ برابر سرمایه پرداخت شده شان تا این سال بود. این ویژه خواری وحشتناک به این دلیل بود که گاز خوراک این شرکتها تقریبا رایگان به آنها داده میشد. یک گزارش کارشناسی حاکی است که تولید ۶ شرکت پتروشیمیایی در سال معینی حداکثر ۹/۲ میلیارد دلار می ارزید. در حالیکه اگر همین گاز خوراک و سوخت تحویلی به این ۶ شرکت را به ترکیه صادر کنیم معادل ۲/۳ میلیارد دلار درآمد خواهیم داشت، اگر آن را به چاههای نفت تزریق کنیم استخراج نفت ۲/۴ میلیارد دلار بیشتر میشود و گاز هم در چاه باقی می ماند و در آینده قابل استحصال است و اگر آن را به جای گازوئیل مصرفی در نیروگاهها به کار گیریم معادل ۶/۶ میلیارد دلار از هزینه های ما می کاهد! چرا باید برای حفظ منافع یک گروه پرنفوذ، گاز را با فرمول ماده ۱ این قانون با حداقل سود تضمین شده ۲۵درصدی به آنان بفروشیم و زحماتی را که مجلس در بودجه امسال برای تعیین نرخ کشیده است نادیده بگیریم؟ کدام کار تولیدی چنین تضمینی و رانتی دارد؟ آن هم حداقل ۲۵ درصد! پرسیده ام و باز هم میپرسم، عضویت وزیر صنعت، معدن و تجارت در هیئت مدیره ۱۸شرکت پتروشیمیایی که سازمان ثبت اسناد به طور غیرقانونی از دادن اطلاعات آنها خودداری می کند، چه نسبتی با این سازوکارهای رانتی دارد؟ از نمایندگان محترم خاضعانه سوال می کنم کدامتان فرصت کردید طی بررسی مواد لایحه یا طرح مورد بحث در این امور دقت بفرمایید؟

ازوجدان بیدارتان بپرسیدکه صادرات این نوع محصولات پتروشیمی که از خام فروشی کم خاصیت تراست بلکه زیان های زیست محیطی و وابستگی تکنولوژیک آن زیان خالص را افزون میسازد، چه گلی بر سر این ملت ثروتمند ولی دردمند زده است که حال دولت را در ماده ۱مکلف کنیم از گسترش تولید این محصول تا یکصد میلیون تن درسال حمایت هم بکند؟

۷. نکته مهم دیگر میل افراطی نسبت به واگذاری اموراجتماعی به بخش خصوصی است. در اقتصاد بخش عمومی ثابت میکنیم که اگر تولید و تأمین کالای ممتاز مانند آموزش، درمان، ورزش، هنر به بخش خصوصی سپرده شود، دسته ای از مردم که همان فقرا و پابرهنه ها باشند ازدایره مصرف کنندگان حذف میشوند. دراین مجموعه کشکولی موادی پیشنهاد شده است که دولت را مجاز میکند که تمام واحدهای فرهنگی، هنری و مازاد ورزشی را در اختیار بخش خصوصی بگذارد. این به معنای آن است که از این به بعد در حوزه انتخابیه شما بچه های خانواده های مستضعف برای دویدن به دنبال توپ هم باید پول بدهند و چون قادر نیستند باید به جرم فقر، از عادی ترین حقوق اجتماعی هم محروم شوند.

۸. در ماده ۳۶ این طرح یا لایحه دولت اجازه خواسته تمامی طرح های تملک دارایی سرمایه ای اعم از جدید، نیمه تمام، تکمیل شده و آماده بهره برداری را واگذار کند و خریداران را تأمین مالی هم بنماید. نکته بسیار حائز اهمیت این است که به طرح های عمرانی دولتی در موقع شکل گیری با سخاوت زمین واگذار می شود. دراین بازار پرزدوبند کسانی که مشتری این طرح ها میشوند به طمع تملک زمین جلو می آیند. پس از چندی با تبانی برای زمین های طرح ها تغییر کاربری می گیرند و با فروش آنها، شکاف غیرعادلانه طبقاتی موجود را با کسب ثروتهای نجومی بیشتر می سازند.

ازطرف دیگر در مواد متعددی(۷، ۳۶ و ۴۶) دولت به تغییر کاربری مستغلات خود و فروش آنها پس از تغییر کاربری مجاز می شود. با توجه به اینکه زمین یکی از عوامل کمیاب تولید است با رشد جمعیت دولت محتاج تأسیس مدرسه، درمانگاه، پاسگاه و دادگاه خواهد شد. درآن صورت وقتی همه زمین های خویش را حراج کرد، از چه منبعی در مراکز جمعیتی تأمین زمین میکند؟ کودکان خانواده های فقیر قادرند هزینه تحصیل و رفت و آمد به مدرسه ای را بپردازند که به ناچار دولت باید در حاشیه شهرها بسازد؟ دراین مواد معمولا عبارت مازاد بر نیاز برای دفع اعتراض آورده شده است. مازاد بر نیاز امروز یا نیازهای فردا و پس فردا؟

اطلاعات مربوط به این احکام کجاست؟ چند طرح قابل فروش است؟ چه مقدار زمین قابل تغییر کاربری و واگذاری است؟ چه تأثیری بر عرضه و تأمین خدمات عمومی واجب از نظر قانون اساسی در آینده می گذارد؟ پاسخ هیچ کدام از این سوالات روشن نیست. آیا ما نمایندگان مردم حق داریم تیر در تاریکی بیندازیم؟

۹. در ماده دیگری وزارت فناوری و اطلاعات ملزم شده است که برای خدمت رسانی مخابراتی به مردم روستانشین و شهرهای کوچک که در حوزه زیر پوشش قرارداد اپراتورها قرار دارند از جیب ملت سرمایه گذاری کند. این بدان معناست که هرچه گوشت لخم است نصیب بخش به اصطلاح خصوصی و در واقع خاص(خصولتی!) گردد و هرچه پی و چربی و استخوان است درکاسه ملت قرارگیرد: درکجای دنیای عاقل و بی فساد، چنین خصوصی سازی وجود دارد؟

۱۰. دهه های متمادی است که استقراض از بانک مرکزی و نظام بانکی قانونی یا غیرقانونی، آشکار یا پنهان یکی از منابع تأمین مالی بخش دولتی و این بدهی ها، خود یکی از عوامل مهم تورم بالای کشور بوده است. این وضعیت درشرایطی رخ داده که استقراض از بانک مرکزی ممنوع بوده است. حالا در این لایحه به تمام دانشگاهها اجازه داده میشود برای توسعه خویش از نظام بانکی دولتی رأسا قرض بگیرند. غیر از بلایی که این اجازه بر سر مقدار بدهی دولت می آورد، به این پرسش پاسخ داده نشده که در حالیکه با صندلی های خالی از مشتری در دانشگاهها روبرو هستیم و از آن طرف بانکها به بهانه نبودن منابع، به تولیدکنندگان تسهیلات نمی پردازند و هزاران واحد تولیدی به این دلیل دچار مشکلات حاد شده اند،، چرا باید منابع محدود بانکی متعلق به مردم بجای هدایت بسوی تولید، به دانشگاه هایی داده شود که در صرف منابع محدود کشور، اقتصادی عمل نمی کنند؟

جمع بندی و راه حل:
الف – جمع بندی: ملاحظه فرمودید که این طرح دارای موضوعات متنوع است و جمع کردن این موضوعات که به ۵۰ قانون مربوط میشود در یک طرح یا لایحه، امری است برخلاف اصول و قواعد حقوقی، مغایر با اصل ۷۵ و مواد آیین نامه داخلی، متضمن رشد رانتخواری و بی انضباطی مالی و زمینه ساز فساد و بی عدالتی است در همان حالی که دلایل روشنی برای ناکارآمدتر شدن بودجه دولت وجود دارد. یعنی هم مانع رشد ثروت ملی میگردد و هم بی عدالتی موجود را تشدید می کند.

ب - راه حل:
۱. کلیات طرح در دستور یکشنبه رد شود.

۲. لایحه بودجه بدون تبصره و بندی تقدیم مجلس گردد و براساس قوانین موجود بودجه تنظیم شود و بدون هیچ نوع قانونگذاری ضمن بررسی لایحه بودجه، ارقام که آینه سیاستها و برنامه های یکساله دولت است، بررسی و به تصویب برسد. این کار علی القاعده تا پایان دی ماه به پایان میرسد.

۳. دو ماه فرصت باقی می ماند که دولت برای مواردی که قانون عادی وجود ندارد یا ضرورت خاصی برای اصلاح قانون اقتضاء دارد، در ۳ یا ۴ لایحه یک فوریتی تقاضای اصلاح بنماید. مجلس نیز ۲ ماه آخر سال را برای کمک به دولت فرصت کافی در اختیار دارد.

قابل ذکر است که بسیاری از موضوعاتی که در مواد این لایحه یا طرح آمده است، قوانین عادی موجود حکم مناسب دارند به عنوان مثال: مواد ۱۲، ۱۳ و ۱۴ قانون نفت مصوب ۱۳۶۶ و اصلاحیه آن مصوب ۱۳۹۰ مهمترین ارکان رابطه وزارت نفت و دولت را مشخص کرده است که بودجه میتواند براساس آن تنظیم شود. یا مواد۳۲، ۳۴ ، ۳۶ و ۳۸ که به ترتیب در مواد ۲۱۵، ۲۱۸، ۲۲۰ و ۲۶ قانون برنامه پنجم آمده است. یا حکم مربوط به قیمت گذاری گاز به عنوان خوراک پتروشیمی در ماده ۱ قانون هدفمندی تکلیفش روشن شده است ولی وزارت خانه ها هر کدام به دلیلی احکام مواد موجود را نمی پسندند. مثلا در قانون نفت تنها بخشی از درآمد حاصل از تولید گاز به شرکت گاز میرسد اما در این طرح یا لایحه لفظ گاز طبیعی را از فرمول حذف کرده اند تا همه درآمد نصیب شرکت گاز گردد. همین یک قلم چند میلیارد دلار درآمد دولت را به یک شرکت دولتی منتقل میکند!؟ یا در قانون هدفمند کردن روش قیمتگذاری خوراک گاز پتروشیمی برای ده سال، چنان مقرر گشته است که این مفت فروشی امکان پذیر نیست ولی چه دولت پیشین و چه دولت فعلی حاضر به اجرای قانون نیستند. بنابراین اگر به قوانین موجود پایبند باشیم اصلاحیه های معدودی ممکن است لازم بیاید که در دو ماده آخر سال مجلس به کمک دولت مشکل را حل میکند بدون آنکه رفتار غیرقانونی یا خلاف مصالح و بدون اطلاعات لازم از ما صادر شود.




نظرات() 

احمد خاتمی: گفتند منظور آقای هاشمی از ناصالح تو هستی

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:33 ق.ظ


یکی از آقایان به من گفت، منظور از ناصالح توهستی که گفتم بنده قسم جلاله خوردم کاندیدای ریاست خبرگان نخواهم شد و بعید است آقای هاشمی نسبت به کسی که خودش می گوید کاندیدا نیستم....
تدبیر24: امام جمعه موقت تهران در پاسخ در پاسخ به سؤال دیگری درباره سخنان رئیس‌جمهور در زنجان مبنی بر لزوم پذیرفته‌شدن توبه افراد همانند پذیرفته شدن توبه حر در کربلا، خطاب به رئیس‌جمهور گفت: جانا سخن از زبان ما می‌گویی. بله، ما هم می‌گوییم اگر اینها حر بشوند، توبه نصوح کنند و مثل حر فدای نظام حسینی شود، آغوش مردم و رهبری باز خواهد بود اما مشروط به اینکه به راستی حر بشوند؛ حداقل اینکه اعتراف به خطا کنند تا مراحل بعدی حداقل قدری آسان شود.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه نامه خاتمی به رهبر انقلاب در زمان بستری بودن ایشان در بیمارستان به معنای توبه نیست، تاکید کرد: متاسفانه برخی نه تنها توبه نمی‌کنند که طلبکارانه با نظام برخورد می‌کنند. اینها رای چهل میلیونی و مشارکت 85 درصدی در انتخابات را به عنوان سرمایه ملی، سوزاندند اما همچنان طلبکار هستند.
خاتمی درباره فعالیت برخی با عناوینی چون مجتهدان مصلح برای انتخابات خبرگان نیز گفت: در یک جامعه آزاد، اینگونه تحرکات غیرقابل انتظار نیست و این هم طبیعی است که تعدادی خیز بردارند برای قبضه کردن مجلس خبرگان رهبری. تعبیر مجتهدان مصلح را نشنیده‌ام اما شنیده ام عده‌ای تحرکاتی دارند، با کسانی هم هماهنگ کرده‌اند و شنیدم که به این واقعیت رسیده‌اند نمی‌توانند اکثریت خبرگان را قبضه کنند؛ اینها گفته‌اند باید اقلیت قدرتمند در مجلس خبرگان داشته باشیم.
وی افزود: عده‌‌ای تلاش‌ دارند تا اقلیتی تاثیرگذار در مجلس خبرگان داشته باشند تا به خیال خودشان جلوی این موج ولایی را بگیرد اما من معتقدم که مجلس خبرگان پنجم، ولایی خواهد بود چرا که مسئله خبرگان ویژگی‌های خودش را دارد و مردم متدینی که حاضر در صحنه هستند هیچگاه ولایت را رها نخواهند کرد.
امام جمعه موقت تهران در بخش دیگری از این گفت‌وگو به ماجرای اسیدپاشی اصفهان اشاره و با "جنایت" خواندن آن، تاکید کرد: اسیدپاشان باید قصاص شوند و البته نظام هم باید از حق خود دفاع و این افراد را مجازات کند؛ در این ماجرا تمام رسانه‌های ضدانقلاب خارجی و برخی داخلی‌ها که ارزش اسم بردن را هم ندارند به صراحت آمرین به معروف و بچه‌های حزب‌‌‌الهی‌ها را متهم می‌کنند؛ برخی از اینها تعبیر ائمه جمعه را به کار می‌برند، آیت‌الله علم‌الهدی و بنده سیبل فحاشی‌ها و اهانت‌های بی‌تقوایانه اینها قرار گرفته‌ایم.
"سه سال پیش در اجتماع بزرگ شهدای هفتم تیر،گفتم، من احساس می‌کنم همانطوری که جارو کردن منافقین با خون پاک شهید مظلوم بهشتی و 72 تن از یارانش شد جارو کردن بد حجابی هم "خون‌‌های پاک"ی همانند خون شهید بهشتی‌ها می خواهد یک سایت خائنی با کمال بی تقوایی نوشت "خاتمی گفته مبارزه با بدحجابی خون می خواهد!" همان زمان تکذیب کردم و گفتم شکایت می‌کنم، وساطتت کردند شکایت نکردم. من گفتم خون پاک می خواهد یعنی خون شهدای امر به معروف. من همه رسانه‌هایی که آن خبر را نقل کردند خائن می‌دانم چون یک خبر دروغ و بی مایه را روی سایت قرار دادند"
وی با بیان اینکه جریان اسیدپاشی بسیار بسیار مشکوک است، تاکید کرد: شک ما از این جهت بیشتر می‌شود که این ماجرا همزمان با بررسی طرح امر به معروف و نهی از منکر در مجلس انجام می‌‌شود. البته من کسی را متهم نمی‌کنم اما از نیروهای امنیتی و انتظامی می‌خواهم در این عرصه تحقیق جدی داشته باشند.
خاتمی در ادامه با بیان اینکه جامعه مدرسین در نامه خصوصی به رئیس‌جمهور مطالبی را نسبت به رئیس‌ دولت گوشزد کرده است، تاکید کرد: بنده در خطبه‌های نماز جمعه از دولت حمایت می‌کنم و اگر نقدی به اظهارات ایشان باشد، آنرا منصفانه می‌گویم و در عین حال خوبی‌های دولت را نیز می‌گویم و بر حمایت ناصحانه از دولت تاکید داریم.
وی درباره غیرصالح خواندن برخی اعضای خبرگان به نقل از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که احتمالاً برای ریاست خبرگان کاندیدا بشوند، اظهار داشت: احتمالاً مقصود آقای هاشمی اصلح بوده نه صالح. چرا که خود ایشان توجه دارند افراد تا صالح نباشد نمی توانند عضو خبرگان باشد؛ اگر بخواهیم حسن نیت داشته باشیم باید بگویم انشاءالله مقصودشان این نبوده که در خبرگان ناصالح  جود دارد؛ یکی از آقایان به من گفت، منظور از ناصالح توهستی که گفتم بنده قسم جلاله خوردم کاندیدای ریاست خبرگان نخواهم شد و بعید است آقای هاشمی نسبت به کسی که خودش می گوید کاندیدا نیستم، چنین نظری داشته باشد.
وی گفت:خوشبختانه آقای جنتی به این تخریب‌ها، وقعی نمی‌گذارد؛ ایشان محبوبیت خودشان را دارد و البته  من بارها به ایشان گفتم، من صبوری شما را تحسین می‌کنم چرا که حلم شما برای ما الگوست.
امام جمعه موقت تهران خاطر نشان کرد: نهادی چون شورای نگهبان که حافظ سلامت نظام اسلامی و پاسدار اسلامیت و جمهوریت نظام است از بدو تاسیس تاکنون با تخریب‌های زیادی مواجهه بوده است.




نظرات() 

ایا تکمیل ظرفیت ارشد فراگیر پیام نور نوبت چهاردهم برگزار می شود؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آبان 1393-12:06 ق.ظ



تکمیل ظرفیتاختصاصی PnuNews.com
دانشگاه پیام نور تلاش می کند برای کارشناسی ارشد فراگیر نوبت چهاردهم تکمیل ظرفیت برگزار کند
به گزارش
 اخبار پیام نور PnuNews.com براساس آنچه که یکی از مسوولین پیام نور عنوان کرده است احتمال دارد دانشگاه پیام نور برای نوبت چهاردهم تکمیل ظرفیت برگزار کند.
این مسوول دانشگاه پیام نور که نخواست نامی از او آورده شود در گفتگوی اختصاصی با سایت PnuNews.com عنوان کرد که هفته جاری قرار است جلسه ای بین پیام نور و سازمان سنجش برگزار شود که یکی از موضوعات این جلسه بررسی امکان برگزاری تکمیل ظرفیت کارشناسی ارشد فراگیر نوبت چهاردهم است.
وی افزود که پیام نور تمایل دارد در صورت موافقت سازمان سنجش نسبت به ثبت نام تکمیل ظرفیت کارشناسی ارشد فراگیر برای پذیرش در نیمسال بهمن اقدام کند.
اخبار پیام نور یادآور می شود که در هفت سال گذشته فقط یک بار تکمیل ظرفیت ارشد فراگیر برگزار شده است که پیام نور تلاش می کند باتوجه به کاهش ظرفیت در برخی رشته ها و وجود صندلی های خالی در این دانشگاه برای دومین بار تکمیل ظرفیت ارشد فراگیر را برگزار کند.
حال باید دید که آیا سازمان سنجش با تکمیل ظرفیت فراگیر موافقت می کند ؟
دانلود رایگان نمونه سوالات دانشگاه پیام نور کلیک کنید
دانلود لیست منابع و لیست دروس نیمسال اول پیام نور کلیک کنید
| نوشته شده در 93/08/09 توسط دانشجو | 24 نظر |
برچسب‌ها: تکمیل ظرفیت ارشد فراگیر, تکمیل ظرفیت, فراگیر ارشد پیام نور, کارشناسی ارشد پیام نور, تکمیل ظرفیت فراگیر




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ: