یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

كوبا نی / شعر

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 24 مهر 1393-03:33 ق.ظ

پخش زنده شبکه سبلان پخش زنده رادیو اردبیل


پخش زنده رادیو و تلویزیون

روی تصویر کلیک کنید.
پخش زنده رادیو و تلویزیون


این شعر را به مردم دلاور و مقاوم كوبانی كه روزهاست دلاورانه مقاومت می كنند تقدیم می كنم !
كوبا نی
كوبانی من سنه باش اگورم
همتو ئه فرح لنو ب محنتو ئه درد چكورم
من بیر مسلمان و علی اولادیم  
من بو شیطانان كی خلافت ایستیور نفرت  ایدورم
من ازلدن باش كسوب گوز چاقادانا نفرت ایدورم
من كی بیر توركم ولی عثمانیا شرم ایدورم
من بیر ازاده ام ،ازادیاشارام
من بو یالانچی غربی دموكراتلارا شرم ایدورم
من بیر بشر و اولاد بشر م
 بو یالانچی حقوق بشر چیلره شرم ایدورم
كوبانی من  بو یاجوج و ماجوج قومی تا نورام
من سنه جنگ نهرو ا نی یاد ایدورم
كوبانی من بو قومی تا نورام
من سنه هیتلر و شارو نی یاد ایدورم
كوبانی من بو قومی تانورام
من سنه خو نین شهرو غزه نی یاد ایدورم
سنی سسلیورم قهرمان كوبانی
قولی سینسون سنه گوله اتا نی
بیز بیر اولسوخ بیزه دشمن باتامز
ظالم اوچی بیزه گوله اتامز
قارانقوش
ترجمه شعر
این شعر را به مردم دلاور و مقاوم كوبانی كه روزهاست دلاورانه مقاومت می كند تقدیم می كنم!
          كوبانی

كوبانی من در برابر مقاومت تو  تعظیم می كنم
من به همت و اراده تو مباحات می كنم واز درد و محنتت رنج می كشم
من یك مسلمان و اولاد علی ام
من از این شیطان كه ادعای خلافت داردنفرت دارم
من از روز ازل به هركسیكه سر بریده یا چشم در اورده نفرت می كنم
من كه خود یك توركم  دولت عثمانی راشرم می دانم
من كه خود یك انسان ازاده ام این مدافعین كاذب غربی دموكراسی را شرم می دانم
من كه یك انسان واز اولاد بشرم این مدافعین كاذب حقوق بشر را شرم می دانم
كوبانی من این قوم یاجوج و ماجوج را می شناسم
من برای شناخت این قوم جنگ نهروان را به یاد شما می اورم
كوبانی من این قوم رامی شناسم
من برای شناخت این قوم هیتلر و شارون را به یادشما می اورم
كوبانی من این قوم رامی شناسم
من برای شناختن  این قوم خو نین شهر و غزه را به یادشما می اورم
من تورامی خوانم و فریاد میز نم  ای كوبانی قهرمان
بشكند  دست كسیكه به سوی تو گلوله شلیك می كند
ما اگر متحد شو یم دشمن نمی تواند برما غلبه كند
شكارچی ظالم نمی تو ا ند برما گلوله شلیك كند

قارانقوش




عصر روز چهارشنبه تجمعی در حمایت از مقاومت مردم کوبانی در برابر گروه تروریستی داعش در تهران برگزار شد.

 با حضور تعدادی از فعالان مدنی از جمله فعالان مدنی و دانشجویان کرد تجمعی در حمایت از مردم کوبانی در برابر دفتر سازمان ملل در تهران برگزار شد.

در این تجمع شعارهایی در حمایت از مقاومت مردم کوبانی با مضمون «زنده باد مقاومت کوبانی» ،‌«زنده باد کوبانی، ننگ بر جامعه جهانی» ، «حمایت از کوبانی وظیفه انسانی است»، «یاشاسین کوبانی» ، «بژی کوبانی»، «درود بر شیرزنان کوبانی»، «کوبانی تو شرف کردهایی» و هم‌چنین شعارهایی علیه ترکیه و مقامات ترکیه از جمله «اردوغان فاشیسته، حامی تروریسته»، «مرگ بر ارتجاع،‌ چه داعش چه ناتو»، «مرگ بر حکومت فاشیستی ترکیه» و ... سردادند.

در این تجمع که حدود دو ساعت به طول انجامید در دست برخی از تجمع کنندگان پلاکاردها با مضمون شعارهای ذکر شده نیز دیده می شد.

توضیح انایوردم خطبه سرا نگین تالش
دوستان وبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین تالش ضمن اینكه دوستان دیگری را از طریق گروه وایبری همبستگی بین المللی نوع بشرـ(انترناسیونال نوع بشر )
به این تجمع فراخوانده بودند حود نیز در این تجمع فعالانه شركت نموده بودند ووبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین تالش تنها وبلاگ وگروه مدنی حاضر از منطفه تالش در این تجمع همبستگی با مردم كوبانی بودشعر بالا در این مراسم سروده شده و در اختیار تعدادی از حاضرین قرار داده شد











نظرات() 

سانحه برای هواپیمای شیراز - تهران/ عکس

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-05:10 ب.ظ



کد مطلب: 19423
تاریخ انتشار: 1393/07/17 - 13:40


یک فروند هواپیمای ایرباس 320 هواپیمایی ایران ایر که ازمبداء شیراز به مقصد تهران قصد پرواز داشت در هنگام ترک فرودگاه شیراز با حادثه روبرو شد.
download سانحه برای هواپیمای شیراز - تهران
یک فروند هواپیمای ایرباس 320 هواپیمایی ایران ایر که ازمبداء شیراز به مقصد تهران قصد پرواز داشت در هنگام ترک فرودگاه شیراز با حادثه روبرو شد.

به گزارش مشرق ، هنگامی که هواپیمای ایرباس درانتهای باند قصد ترک فرودگاه شهید دستغیب شیراز را داشت با ظاهر شدن دود در قسمت چرخ های هواپیما،خلبان از انجام پرواز منصرف وبه پارکینگ برگشت.

گفتنی است دراین حادثه یکی از چرخ های قسمت عقب  هواپیما ترکیده  و دود و آتش حاصله درپی ترکیدگی لاستیک بوده وخوشبختانه تمامی  مسافران به سالن فرودگاه برگشت داده شدند.




نظرات() 

نقشه/ چقدر از کوبانی دست داعش است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-05:08 ب.ظ


«جان ویلیامز» خبرنگار بی‌.بی‌.سی با انتشار نقشه‌ای در صفحه اجتماعی خود، موقعیت داعش در کوبانی را به تصویر کشید. در حال حاضر مناطقی مثل خیابان 48، محله مقتله، کانی شرقی، صناعه، طریق حلب، محطه ابراهیم خلیل و حارات مدرسه یرموک به همراه بیمارستان شهر کوبانی که طیفی از محلات شرقی،جنوبی و غربی را شامل می‌شود به کنترل داعش درآمده و پیشروی داعش به سمت مرکز شهر از سه جهت شرق، غرب و جنوب ادامه دارد.
download نقشه/ چقدر از کوبانی دست داعش است؟




نظرات() 

افشاگری درباره ائتلاف ضد داعش

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-05:06 ب.ظ


جریان صدر فاش کرد که ائتلاف بین المللی علیه داعش به سرکردگی آمریکا تاکنون هیچ یک از پایگاه های اصلی داعش را هدف قرار نداده است.
جریان صدر فاش کرد که ائتلاف بین المللی علیه داعش به سرکردگی آمریکا تاکنون هیچ یک از پایگاه های اصلی داعش را هدف قرار نداده است.

جمعه دیوان، نماینده فراکسیون پارلمانی الاحرار وابسته به جریان صدر، به خبرگزاری آناتولی گفت: پس از تشکیل ائتلاف بین المللی مبارزه با داعش، اوضاع امنیتی شهرهای عراق، بدتر شده است، زیرا ائتلاف علیه داعش، نه تنها در مبارزه با داعش جدی نیست، بلکه زمینه مناسب برای پیشروی آن ها را در شهرها فراهم کرده است.

وی تاکید کرد: ائتلاف بین المللی به سرکردگی آمریکا، تاکنون هیچ یک از پایگاه های مهم داعش را هدف قرار نداده است. به عنوان مثال، به جای این که پایگاه های اصلی انبار سلاح، مهمات و تجهیزات جنگی داعش را هدف قرار دهد، اماکنی بی اهمیت را هدف قرار می دهد که هیچ گونه تاثیر مستقیمی بر توانمندی های داعش ندارد.

نماینده فراکسیون پارلمانی جریان صدر خاطر نشان کرد: دولت آمریکا از دولت عراق خواست، حملات نیروی هوایی عراق را متوقف کند تا نیروی هوایی ائتلاف، پایگاه های داعش را هدف قرار دهد.

جمعه دیوان تصریح کرد: دولت عراق، حملات نیروی هوایی عراق را متوقف کرد، اما نیروی هوایی ائتلاف، برای مبارزه با داعش، جدیت به خرج نداده است.




نظرات() 

كاندیدا مطرح تالشان -انتخابات در تالش، رضوانشهر و ماسال(تالش بزرگ )

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-04:02 ب.ظ

منبع درد نیوز:dardnews.ir




kandidaha1

 

آنچه در ادامه خواهید خواند مربوط به معرفی کاندیداهای احتمالی این دوره از انتخابات مجلس تالش خواهد بود.

شاید هیچ جای دنیا، این شوق و اشتیاق در بین مردمانش در خصوص انتخابات وجود نداشته باشد؛ اما اینجا تالش است و به علت گستره جغرافیایی وسیع و دشواریهای پیروزی در انتخابات مجلس، شروع شدن انتخابات از هم اکنون برای مردمانش چندان عجیب به نظر نمی رسد.

آنچه در ادامه آمده است تنها به معرفی افراد پرداخته شده و قرار گرفتن افراد به ترتیب خاصی صورت نگرفته است و کاملا تصادفی بوده است.

توضیح درد نیوز :dardnews.ir

مهندس سیروس شفقی:  كارشناس ارشد چغرافیایی طبیعی و دو كارشناسی ارشد دارد  و 26 سال سابقه مدیریت دارد و فردی پخته و متعادل  است و از افراد ستادی تاثیر گذار در ستاد انتخابات دكتر روحانی در گیلان بود  و از جمله مشاغل وی كارمند ارشد دادگستری تالش سال 58  و ریس و عضو   شورای تالش ،شهردار سابق تالش وریس كمیسون 100 استانداری ، ریس اتحادیه حمل و نقل گیلان ، فرماندار فعلی شهرستان آستارا، کمتر کسی است که محبوبیت وی در تالش  بزرك را می تواند انکار نماید  و آستارا هم به‌ان اضافه شده است ..و شانس زیادی در انتخابات آینده تالش بزرگ دارد اكثریت مردم تالش  و بسیاری آرای رضوانشهر  و مقداری از رای های ماسال و شاندرمن به این مرد تعلق می گیرد و تمام رقبایی انتخاباتی تالش شفقی را رقیب اصلی خود در سخنرانی و محافل اعلام می كنند.

هنوز برای ورود به انتخابات هیچ واکنشی نشان داده است اما با این حال دید و بازدیهایش بیشتر از گذشته شده است. برخی از مردم تالش بر این باورند که شفقی می تواند آنها را به خواسته هایشان نزدیک نماید. شفقی در آخرین اظهار نظر خود گفته است هنوز در خصوص شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات تصمیمی نگرفته است. شاید بتوان گفت وی بی گدار به آب نخواهد زد زیرا تا حدودی از آرای تالش مطمن بوده و می داند که جمعیت اعتدالگرای دو شهرستان دیگر نیز در صورت ورود وی از وی حمایت خواهند نمود و در مصاحبه جدید خود هم كاندیدا بودن خود را رد نكرده و یعنی وی در انتخابات شركت می كند.

برخی از فعالین معتقدند وی برای ورود در انتخابات پیش رو منتظر شرکت و یا عدم شرکت اسلام دوست خواهد بود زیرا این دو رابطه حسنه ای با یکدیگر داشته و بعید است در صحنه ی انتخابات مقابل یکدیگر قرار گیرند و اما مردم تالش معتقد هستند شفقی برگه برنده دارد و در زندگی اش هم جدیت را شروع كرده از كارمند ارشد  دادگستری  تالش در سال 1358   به شورای شهر تالش و از شورای شهر به شهرداری و از شهرداری به ریس اتخادیه حمل و نقل گیلان و كمیسیون 100 استانداری و هماكنون فرماندار شهرستان مرزی آستارا و در مدت كوتاه در آستارا با مدیریت و كارهای بزرگی كه از جمله تصویب و نهایی كردن منطقه ویژه اقتصادی آستارا و دیگر كارهای عمرانی  و ابادانی    محبوبیت خاصی و بیبش حدی برای خود ایجاد كرده و اهل تبلیغ نیست اهل عمل و كار است و.....برگه برنده در تالش دارد ...هم شانش و هم حمایت مردمی دارد .
 زمانی كه وی قرار بود بعنوان فرماندار آستارا شود ..آنقدر مردم تالش از قره سو تا امامزاده و آستارا از تالش بخاطر محبوبیتش آمده بود ند كه جاده ها بسته  و مردم آستارا با زور می توانستند برای تبریك در سر حیابان باشند  و این اولین باری بود  كه از فرمانداری در استارا در سر خیابان خود جوش استقبال می شد  و یا در روز معارفه وی استاندار گیلان از این هجوم و استقبال مردم در خود فرمانداری و خیابانهای اطراف متجب شده بود و در چند ماهی كه در‌استارا بود با عملكرد ش ثابت كردكه اهل كار و مدیریت درست و انقلابی است دنبال حاشیه نیست ..مردم آستارا  وی راذ بعنوان یك آستارایی كاردان دوستش دارنند و وی را از خودشان می دانند ..

 آستارا نیوز در طی روزها، هفته ها و ماه های آینده در بخش "بهتر بشناسیم" مربوط به کاندیداهای مختلف تالش و آستارا  به معرفی دقیق آنان خواهد پرداخت و همچنین در صورت امکان به گفتگو و مطرح نمودن سوالات شما عزیزان خواهد پرداخت.

 

عزیز پورعزیزی: با شرایط و روحیاتی که داراست، وی را میتوان گزینه مناسبی برای طیف نیروهای ارزشی تالش دانست. شاید به لحاظ سوابق اجرایی و مدیریتی که داشته، کمتر کسی در بین کاندیداها وجود داشته باشد که شرایط وی را داشته باشد. وی هم اکنون نیز پست مهم کشوری را بر عهده دارد. علاوه بر این موضوع ارتباط قوی وی با مسئولین بلندپایه کشوری می تواند یک مزیت برای جلب اعتماد مردم برایش باشد. هر چند که تا کنون به صورت شخصی جلسات مربوط با انتخابات مجلس را آغاز ننموده است؛ با این حال به نظر می رسد لیدرهای انتخابات پورعزیزی از وی پیشی گرفته و برایش سنگ تمام گذاشته اند. به نظر لیسار، حویق و اسالم از جمله مراکزی است که پورعزیزی حرفهای زیادی برای گفتن خواهد داشت.مهندس پور عزیزی قبل از اینكه مدیركل در استانداری بشود پاسدارسپاه هشت سال دفاع مقدس و بخشدار لوندویل‌استارا بود و بغیر از تالش بزرگ وی را در آستارا  به خوشنامی می شناسند

 

مهندس سیروس شفقی:  كارشناس ارشد چغرافیایی طبیعی و دو كارشناسی ارشد دارد  و 26 سال سابقه مدیریت دارد و فردی پخته و متعادل  است و از افراد ستادی تاثیر گذار در ستاد انتخابات دكتر روحانی در گیلان بود  و از جمله مشاغل وی كارمند ارشد دادگستری تالش سال 58  و ریس و عضو   شورای تالش ،شهردار سابق تالش وریس كمیسون 100 استانداری ، ریس اتحادیه حمل و نقل گیلان ، فرماندار فعلی شهرستان آستارا، کمتر کسی است که محبوبیت وی در تالش  بزرك را می تواند انکار نماید  و آستارا هم به‌ان اضافه شده است ..و شانس زیادی در انتخابات آینده تالش بزرگ دارد اكثریت مردم تالش  و بسیاری آرای رضوانشهر  و مقداری از رای های ماسال و شاندرمن به این مرد تعلق می گیرد و تمام رقبایی انتخاباتی تالش شفقی را رقیب اصلی خود در سخنرانی و محافل اعلام می كنند.

هنوز برای ورود به انتخابات هیچ واکنشی نشان داده است اما با این حال دید و بازدیهایش بیشتر از گذشته شده است. برخی از مردم تالش بر این باورند که شفقی می تواند آنها را به خواسته هایشان نزدیک نماید. شفقی در آخرین اظهار نظر خود گفته است هنوز در خصوص شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات تصمیمی نگرفته است. شاید بتوان گفت وی بی گدار به آب نخواهد زد زیرا تا حدودی از آرای تالش مطمن بوده و می داند که جمعیت اعتدالگرای دو شهرستان دیگر نیز در صورت ورود وی از وی حمایت خواهند نمود و در مصاحبه جدید خود هم كاندیدا بودن خود را رد نكرده و یعنی وی در انتخابات شركت می كند.

برخی از فعالین معتقدند وی برای ورود در انتخابات پیش رو منتظر شرکت و یا عدم شرکت اسلام دوست خواهد بود زیرا این دو رابطه حسنه ای با یکدیگر داشته و بعید است در صحنه ی انتخابات مقابل یکدیگر قرار گیرند و اما مردم تالش معتقد هستند شفقی برگه برنده دارد و در زندگی اش هم جدیت را شروع كرده از كارمند ارشد  دادگستری  تالش در سال 1358   به شورای شهر تالش و از شورای شهر به شهرداری و از شهرداری به ریس اتخادیه حمل و نقل گیلان و كمیسیون 100 استانداری و هماكنون فرماندار شهرستان مرزی آستارا و در مدت كوتاه در آستارا با مدیریت و كارهای بزرگی كه از جمله تصویب و نهایی كردن منطقه ویژه اقتصادی آستارا و دیگر كارهای عمرانی  و ابادانی    محبوبیت خاصی و بیبش حدی برای خود ایجاد كرده و اهل تبلیغ نیست اهل عمل و كار است و.....برگه برنده در تالش دارد ...هم شانش و هم حمایت مردمی دارد .
 زمانی كه وی قرار بود بعنوان فرماندار آستارا شود ..آنقدر مردم تالش از قره سو تا امامزاده و آستارا از تالش بخاطر محبوبیتش آمده بود ند كه جاده ها بسته  و مردم آستارا با زور می توانستند برای تبریك در سر حیابان باشند  و این اولین باری بود  كه از فرمانداری در استارا در سر خیابان خود جوش استقبال می شد  و یا در روز معارفه وی استاندار گیلان از این هجوم و استقبال مردم در خود فرمانداری و خیابانهای اطراف متجب شده بود و در چند ماهی كه در‌استارا بود با عملكرد ش ثابت كردكه اهل كار و مدیریت درست و انقلابی است دنبال حاشیه نیست ..مردم آستارا  وی راذ بعنوان یك آستارایی كاردان دوستش دارنند و وی را از خودشان می دانند ..

دكتر  حسین نیرومند: به جرات میتوان گفت فعالیتهای میدانی نیرومند و کاوکار در انتخابات یک سرو گردن بالاتر از دیگر کاندیداهاست. وی که از تصاحب آرای شهر شاندرمن و نیز تا حدودی رضوانشهر خیالش را راحت می بیند بر روی فعالیتهایش در تالش و ماسال تمرکز نموده است. شاید نیرومند به لحاظ تعامل و احترام متقابل با سایر کاندیداها زبانزد بوده و به لحاظ برخورد با آنان همواره با آرامش برخورد نموده است، اما در سخنوری انتخاباتی جز افراد خبره محسوب می گردد و کلامی صریح را داراست و تیغ تند انتقاداتش شخصی را در امان نمی گذارد. به نظر می رسد در شرایطی که رضا حقجو و بهمن محمدیاری تحرکاتشان را در ماسال کمتر از گذشته کرده اند نیرومند می تواند بخشی از این افراد را به سمت خود گرایش دهد و نیرومند توانسته در سه شهرستان فعالین سیاسی را گرد آورد و بیشترین آرا را فعلا داراست و اسم وی بر سر رزبانها است    و كسی نیست در سه شهرستان كه نام نیرومند بعنوان یك خیر  و كسی كه پی گیر مشكلات مردم نیست و اكثریت فقرا  تالشان با اسماین بزرگوار آشنا هستند 

محمد رضا سلامی: وی یکی از پر تلاش ترین کاندیداهای این دوره از انتخابات خواهد بود. رابطه ی نزدیک وی با فرهنگیان و جوانان پتانسیل ویژه ای برایش محسوب می شود. هرچند سلامی به طور رسمی فعالیتهای انتخاباتیش را آغاز ننموده با این حال نسبت به گذشته، روزهای پر جنب و جوش تری را می گذراند. وی در دوره گذشته توانست ، با کمترین هزینه ممکن، تعداد زیادی از آرای تالش را به خود اختصاص داده و به این لحاظ شرایط ویژه ای را در بین کاندیداها داشت. وی همچنین در کنار شفقی از شانس بالایی برای قرار گرفتن در لیست احتمالی اعتدالگران برخوردار است.

 

منصور یوسفی: بر خلاف دوره یگذشته که تنها به قشر دانشجویانی که با آنها ارتباط داشت، دل بسته بود، این بارسعی درجلب اعتماد بازاریان مرکز هشتبر برآمده است. سخنوری و مجلسگردانی یوسفی مزیت ویژه ای برایش محسوب می گردد. وی را می توان نزدیک به نیروهای ارزشی دانسته و در انتخابات پیش رو می تواند یک گزینه ی مطلوب بای این قشر به حساب آید. . دردوره ی گذشته انتخابات خیلی ها بر این باور بودند که اگر یوسفی فردی انتخاباتی بود( از روشهای متداول انتخابت تالش استفاده می کرد) شاید آرای به مراتب بیشتر از آنچه به دست آور را کسب می نمود. اما شاید رفتار "مثبت یوسفی در انتخابات" نقطه ضعف وی در "انتخابات تالش" باشد. به عقیده بسیاری از فعالین منطقه، کسی که می خواهد برنده انتخابات باشد باید تمام نقاط تالش را به صورت کامل بشناسد ، به لشکر کشیهای خیابانی اعتقاد داشته و همینطور در مقابل مردم آن را بشناسند، نکته ای که یوسفی چندان بدان معتقد نیست و سعی در بکار گیری از روش نوینی در جلب اعتماد رای دهندگان است.

 

بهمن محمد یاری: اقدامات اخیر محمود شکری یاری را دوباره بر سر زبانها آورده است  و از شجاعت و داریت وی می گویند همانند مرحیبا كه مردم در استارا از وی می گویند. شاید شرایط به وجود آمده وی را بر این وادارد که در انتخابات پیش رو در عرصه ی انتخاباتی مجلس شهر رشت پای بگذارد. این شایعه زمانی قوت می گیرد که چند وقت پیش دکتر تامینی نماینده پرقدرت رشت عملا یادآور شد در دوره دیگر انتخابات مجلس به عنوان کاندیدا حضور نخواهد یافت. به نظر می رسد بهمن محمدیاری و ولی عظمتی بر سر حضور یکی از آنها در انتخابات مجلس رشت به زودی به نتیجه مشترکی دست خواهند یافت و در شرایطی که عظمتی انصراف خود را اعلام نماید، یاری به احتمال فراوان به رشت خواهد رفت. از طرفی وی ترس روی دادن اتفاق دوره ی گذشته را در ذهن دارد و میداند اگر کار به دور دوم برسد این بار نیز از شانس بسیار کمتری برخوردار خواهد بود. شاید دو نکته بتواند یاری را به برنده شدن در انتخابات نزدیک نماید، خریداری امتیاز لیگ دسته دوم برای تیم چوکا و به دست آوردن دل مخالفانش در شهر ماسال؛ دو موضوعی که فعالین سیاسی از آن به عنوان "سورپرایزهای وی" یاد می نمایند. لازم به یادآوری است که خود یاری شرکت در انتخابات مجلس رشت را تا کنون تایید ننموده است و اما همه بر این باورند كه یاری در این سه شهرستان  14 هزار خواهان دارد كه چه نماینده بشود و نشود طرفدار دایمی وی هستند ...یاری كسی بود كه تالش بزرگ را پایه ریزی نمود  و زمینه پیشرفت تالشان را به تبدیل به شهرستان ایجاد كرد و یاری در تاریخ تالشان ماندگار است  و شكی نیست

 

محمود شکری: "مرد خوش شانس" و البته "شفاف" القابی است که اگر محمود شکری را با آن خطاب کنیم چندان بیراه نگفته ایم. بسیاری از مردم تالش به دلیل شفافیت شکری وی را می ستایند هر چند به عملکرد وی نقدهای اساسی دارند. با این حال یکی از شفافترین کاندیداهای مجلس است. اما فارغ از این قضایا، وی مردم خوش اقبالی است. اتفاقاتی که از ابتدای سال 93 رخ داده به یکباره وی را در سراشیبی صعود قرار داده است، اقداماتی همچون آسفالت جاده ی ییلاقی ماسال به خلخال که به این دلیل مردم آن منطقه وی را می ستایند؛ انتصابات دولت تدبیر و امید ، حکم دکتر کرمی به عنوان ریاست بیمارستان تالش که شخصیتی بسیار محبوب و پرطرفدار در بین جمعیت تالش است و همچنین سایر انتصابات که برخی مردم آن را به لطف شکری می دانند وی را در وضعیت خوبی قرار داده است. با این حال اما شکری همچنان تا تحقق دو وعده اصلیش در شعارهای انتخاباتیش فاصله ی زیادی دارد: برقراری عدالت اجتماعی و پاکسازی افرادی که به واسطه روابط در پستهای مدیریتی تالش به کار گرفته شدند! بایدست به انتظار نشست و دید که وی تا چه اندازه می تواند به وعده های اساسی خود عمل نماید و اما نقدهای زیادی به عملكرد شكری در تالشان می باشد .

 

radmehrاحسن الله رادمهر:  هر چند در دوره ی گذشته شوک عظیمی به انتخابات داد، این بار نیز خیلی ها منتظر رو شدن استراتژی انتخاباتیش هستند. رادمهری چهر ه ای بسیار انتخاباتی بوده و در این زمینه بسیار حرفه ای به نظر می رسد. به نظر می رسد طیفی از طرفداران وی در رضوانشهر بنا به دلایلی از وی فاصله گرفته اند و علاوه بر آن در رضوانشهر رقیبانی همچون بهمن محمدیاری، حسن نیرومند و عزیز پور عزیز نیز پیدا کرده است. با این حال رادمهر در این دوره با توجه به تعدد کاندیدا ها کار بسیار دشواری پیش رو خواهد داشت هر چند تمامی فعالین سیاسی وی را یکی از قدرتمند ترین رقبای انتخاباتی می دانند.

 

 

بهرام کاوکار: نامی که این روزها بر سر زبان اکثر تالشان اقتاده است. هر جا که قدم میگذارید این سوال از شما پرسیده میشد که کاوکار کیست!؟ مردی که به دلیل سالها زندگی در پایتخت، برای تالشان چهره ای ناشناس محسوب می شود. اما با انرژی هر چه بیشتر فعالیتهایش را آغاز نموده و بر خلاف اکثر کاندیداها، فعالیتهایش را در یک نقطه متمرکز نکرده و هر آخر هفته به مناطق مختلف تالش سرکشی کرده و با طیفهای مختلفی در ارتباط است. سالها تجربه وی در کارهای اجرایی شهرداری تهران، کارنامه ی مشخص برایش به وجود آورده است. یک مزیت عمده ی کاوکار ارتباط بسیار نزدیک به تاشان مقیم تهران بوده و به لحاظ فعالیتهای فرهنگی مشترک که با این افراد داشته است، توانسته نظر تعداد زیادی از این افراد را به خودش جلب نماید. وی در طول ماه گذشته محور فعالیتش را در مناطقی از رضوانشهر و همچنین نواحی مرزی تالش با آستارا گذاشته ست. شاید با نیامدن احتمالی رضا حقجو باید به انتظار رقابت احتمالی کاوکار و یاری در شهر ماسال بود.

 

حاج علی خندستانی: در تالش برای بسیاری چهره ای شناخته شده و با سابقه است. شاید تا ماه گذشته کمتر کسی صحبت از ورود وی در انتخابات می نمود؛ اما پس از آن داستان به گونه ای دیگر رقم خورده و فعالین سیاسی به این نتیجه رسیده اند با تحرکات اخیر خندستانی، احتمال حضورش در انتخابات مجلس 94 در حوزه ی تالش را بسیار بالا باید در نظر گرفت. وی که در همه ی دوره ها گرایشات اعتدالگرایانه ای داشته است توانسته جایگاه خوبی را در طیفهای گوناگون تالش برای خود دست و پا نماید.

 

نسرانه ذولفقاری: حضور زنان در عرصه ی انتخابات تالش با توجه به دشواریها و گستردگی حوزه ی انتخاباتی تالش برای بسیاری از مردم این منطقه چندان متعارف به نظر نمی آید. اما دوره ی گذشته بانوی شاندرمنی پا به این عرصه گذاشته و به رقابت با سایر کاندیداها پرداخت. سرکار خانم ذولفقاری از کاندیهاهای احتمالی اصلاح طلب این دوره خواهد بود و شاید بار دیگر در این رقابت شرکت نماید. مردم شاندرمن صحبتهای جنجالی وی در میتینگ دوره ی گذشته را از یاد نخواهند برد، میتینگی که افرادی که حتی طرفدار وی نبودند را نیز به محل سخنرانی کشاند. باید ببینیم تصمیم حضور ذولفقاری در انتخابات پیش رو تا چه اندازه جدی خواهد بود خانم نسرانه با یك كار انقلابی ثابت كرد خانم ها هم می تواند حضور در عرصه سیاسی داشته باشند  و موفق شد درست است رای نیاورد ...اما تسلم مرد سالاری را در تالش بزرگ شكست و بعنوان قهرمان زن تالش محسوب می شود.

 

سید مجتبی عرفانی: نماینده سابق تالش، رضوانشهر و ماسال با اینکه در گوشه و کنار این شهرها طرفداران سنتی مخصوص خود را دارد با این حال دیگر آن رمق گذشته را نداشته و کار دشواری پیش رو خواهد داشت. با این حال وی نیز در کنار شفقی و سلامی می تواند شانسی برای قرار گرفتن در لیست اعتدال گرایان داشته باشد. سید مجتبی اما تا کنون به صورت رسمی اعلام کاندیداتوری ننموده است. با این حال حضور فعال وی در تحولات سیاسی منطقه خیلی ها را بر این باور داشته است این پیر سیاست منطقه دوباره وارد عرصه شود. علاوه بر این موارد به دلیل نوع رفتار وی با مردم، همواره جایگاه مناسبی در بین آنها داشته است؛ شاید این موضوع وی را برای ورود بیشتر ترغیب نماید.

 

عسگر اسلام دوست: او را همه ی تالشان در یاد دارند، اما تفاوت او با رقیبان انتخاباتیش مرحله ی قبل از آغاز انتخابات است و نه خود انتخابات. برای اینکه بتواند وارد عرصه رقابت مجلس آینده تالش شود باید سد محکم شورای نگهبان را از پیش رو بردارد، اتفاقی که در دوره ی گذشته انتخابات میسر نشد.

با این حال در آخرین اخبار به دست رسیده و به گفته ی یکی از نزدیکانش " او این بار عزم خود را جزم نموده تا هر طور که شده در این انتخابات حضور پیدا کرده و تایید صلاحیت را از مراجع مربوط دریافت نماید".

خیلی از فعالین سیاسی منطقه بر این باورند که انتخابات تالش می تواند دو رو داشته باشد؛ انتخابات "با اسلام دوست" یا انتخابات "بدون اسلام دوست".

خیلی ها هنوز لشکر طرفداران اسلام دوست پس از پیروزی در انتخابات را از یاد نبرده اند، جمعیتی که خیلی بیشتر از آنچه بود که بتوان آن را تصور نمود. منبع: از سایت ماسال فردا MasaleFarda.ir


منبع درد نیوز:dardnews.ir

 




سیروس شفقی فرماندار آستارا در انتخابات آتی مجلس تالش بزرگ

 

 

 

 سیروس شفقی فرماندار شهرستان آستارا سرانجام به شایعات مطرح شده در خصوص ورود به عنوان کاندیدای مجلس تالش، رضوانشهر و ماسال واکنش نشان داد.

شفقی در این خصوص گفت: به هر حال این حرف و حدیثها در محافل سیاسی مطرح شده است و به نظر دیگران احترام می گذارم اما باید خطاب به این عزیزان عرض کنم اکنون زمان مناسبی برای مطرح کردن ان اخبار نیست و بهتر است اجازه دهیم نماینده محترم تالش برنامه های خود را دنبال کند، زیرا هنوز زمان زیادی تا انتخابات مانده است.

وی در بخش دیگری از صحبتهایش و در پاسخ به این سوال که آیا تصمیمی برای حضور در انتخابات پیش رو به عنوان کاندیدا خواهد داشت یا خیر نیز گفت: هنوز تصمیمی در این خصوص نگرفته است و زمان زیادی برای تصمیگیری باقی مانده است.

شفقی در خصوص اینکه اگر در انتخابات پیش رو به عنوان حاضر شد و با توجه به  نزدیکی ایشان به جریان اعتدالگرا، آیا از سوی ایشان حمایت خواهد شد یا خیر؟ نیز گفت: ابتدا باید ببینیم بنده اصلا به عنوان کاندیدا حضور خواهم یافت یا خیر!؟ بعدا می توانیم به سوالات بعدی پاسخ دهیم.

شفقی در ادامه حضور در انتخابات پیش رو را اگر چه صریحا تایید نکرد اما با نگاهی محتاطانه آن را تکذیب هم نکرد.

شایعات مبنی بر حضور وی در انتخابات زمانی جدیت بیشتری به خود گرفت که پس از انتصاب ایشان به عنوان فرماندار آستارا سیل عظیمی از بنرها و پرده ها در سراسر شهر تالش نصب شد که در نوع خود بی سابقه بود. پس از این ماجرا برخی از اطرافیان آقای شفقی در صدد برآمدند تا ایشان را برای کاندید شدن انتخابات پیش رو تشویق نمایند.

بسیاری از فعالین سیاسی تالش بر این باورند در صورت ورود شفقی در انتخابات می توان از وی به عنوان یکی از بختهای اصلی راهیابی به بهارستان نام برد؛ اتفاقی که تا کنون از سوی وی تایید یا رد نشده است و نسبت به ابن جریان نگاهی محتاطانه را داشته است

 

توضیح درد نیوز :dardnews.ir

مهندس سیروس شفقی:  كارشناس ارشد چغرافیایی طبیعی و دو كارشناسی ارشد دارد  و 26 سال سابقه مدیریت دارد و فردی پخته و متعادل  است و از افراد ستادی تاثیر گذار در ستاد انتخابات دكتر روحانی در گیلان بود  و از جمله مشاغل وی كارمند ارشد دادگستری تالش سال 58  و ریس و عضو   شورای تالش ،شهردار سابق تالش وریس كمیسون 100 استانداری ، ریس اتحادیه حمل و نقل گیلان ، فرماندار فعلی شهرستان آستارا، کمتر کسی است که محبوبیت وی در تالش  بزرك را می تواند انکار نماید  و آستارا هم به‌ان اضافه شده است ..و شانس زیادی در انتخابات آینده تالش بزرگ دارد اكثریت مردم تالش  و بسیاری آرای رضوانشهر  و مقداری از رای های ماسال و شاندرمن به این مرد تعلق می گیرد و تمام رقبایی انتخاباتی تالش شفقی را رقیب اصلی خود در سخنرانی و محافل اعلام می كنند.

 

هنوز برای ورود به انتخابات هیچ واکنشی نشان داده است اما با این حال دید و بازدیهایش بیشتر از گذشته شده است. برخی از مردم تالش بر این باورند که شفقی می تواند آنها را به خواسته هایشان نزدیک نماید. شفقی در آخرین اظهار نظر خود گفته است هنوز در خصوص شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات تصمیمی نگرفته است. شاید بتوان گفت وی بی گدار به آب نخواهد زد زیرا تا حدودی از آرای تالش مطمن بوده و می داند که جمعیت اعتدالگرای دو شهرستان دیگر نیز در صورت ورود وی از وی حمایت خواهند نمود و در مصاحبه جدید خود هم كاندیدا بودن خود را رد نكرده و یعنی وی در انتخابات شركت می كند.

برخی از فعالین معتقدند وی برای ورود در انتخابات پیش رو منتظر شرکت و یا عدم شرکت اسلام دوست خواهد بود زیرا این دو رابطه حسنه ای با یکدیگر داشته و بعید است در صحنه ی انتخابات مقابل یکدیگر قرار گیرند و اما مردم تالش معتقد هستند شفقی برگه برنده دارد و در زندگی اش هم جدیت را شروع كرده از كارمند ارشد  دادگستری  تالش در سال 1358   به شورای شهر تالش و از شورای شهر به شهرداری و از شهرداری به ریس اتخادیه حمل و نقل گیلان و كمیسیون 100 استانداری و هماكنون فرماندار شهرستان مرزی آستارا و در مدت كوتاه در آستارا با مدیریت و كارهای بزرگی كه از جمله تصویب و نهایی كردن منطقه ویژه اقتصادی آستارا و دیگر كارهای عمرانی  و ابادانی    محبوبیت خاصی و بیبش حدی برای خود ایجاد كرده و اهل تبلیغ نیست اهل عمل و كار است و.....برگه برنده در تالش دارد ...هم شانش و هم حمایت مردمی دارد .
 زمانی كه وی قرار بود بعنوان فرماندار آستارا شود ..آنقدر مردم تالش از قره سو تا امامزاده و آستارا از تالش بخاطر محبوبیتش آمده بود ند كه جاده ها بسته  و مردم آستارا با زور می توانستند برای تبریك در سر حیابان باشند  و این اولین باری بود  كه از فرمانداری در استارا در سر خیابان خود جوش استقبال می شد  و یا در روز معارفه وی استاندار گیلان از این هجوم و استقبال مردم در خود فرمانداری و خیابانهای اطراف متجب شده بود و در چند ماهی كه در‌استارا بود با عملكرد ش ثابت كردكه اهل كار و مدیریت درست و انقلابی است دنبال حاشیه نیست ..مردم آستارا  وی راذ بعنوان یك آستارایی كاردان دوستش دارنند و وی را از خودشان می دانند ..

 آستارا نیوز در طی روزها، هفته ها و ماه های آینده در بخش "بهتر بشناسیم" مربوط به کاندیداهای مختلف تالش و آستارا  به معرفی دقیق آنان خواهد پرداخت و همچنین در صورت امکان به گفتگو و مطرح نمودن سوالات شما عزیزان خواهد پرداخت.




تجهیز باغ ملی آستارا به وسایل بازی پلی اتیلنی کودکان

مهریه سنگین ضامن خوشبختی دختر نیست

 

انقلاب ایران در حال فتح چهارمین کشور عربی است

 

وقتی ادب در وایبر ​گم می‌شود

 

کارمند تحت نظارت بهزیستی به قتل رسید

 

شورای شهری که تا کنون فقط یک بار جلسه تشکیل داده اند!!!

سیروس شفقی فرماندار آستارا بیوگرافی


 

فرماندار شهرستان مرزی بندرآستارا: تقویت و پشتیبانی نیروی انتظامی در تمامی ابعاد برای مردم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

بخشدار مركزی آستارا از تشکیل ستاد بحران در روستاهای این شهرستان و آموزش روستاییان برای مقاله با حوادث غیرمترقبه خبر داد.

 

 





نظرات() 

روزی دو نفر، یکى شیعه و دیگرى سنى، در خانه اى با هم زندگی مى کردند.

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-03:54 ب.ظ

بخوانید. جالب است

روزی دو نفر، یکى شیعه و دیگرى سنى، در خانه اى با هم زندگی مى کردند.
یک روز برادر سنى به سفر رفت و در راه بود که برادر شیعه زنگ زد به او‍ و گفت: "سریع برگرد خونه که کار بسیار بسیار واجبى دارم".
سنى گفت: "الان تو راهم نمى شه".
شیعه اصرار کرد و سنى باز قبول نمی کرد.
آخر آنقدر اصرار کرد که سنى قبول کرد که برگردد.
وقتی برگشت گفت: "کار مهمت چى بود؟"
شیعه گفت: "هیچى؛ فقط خواستم بگم دوستت دارم، و تو دوست منى. همین".
سنى عصبانی شد و گفت: "فلان فلان شده مگه مرض دارى این همه راه منو کشوندى که همینو بگى؟ مگه آزار دارى
شیعه گفت: "این همون حرفیست که شما در مورد پیغمبر می زنید.می گویید پیامبر(ص) این همه مردمو معطل کرده، وقتی به غدیر خم می رسه دستور توقف می ده، می گه اونایی که جلو افتادن بگین برگردند و صبر می کنیم اونایی که نرسیدن برسن. می گن آنقدر هوا گرم بوده که مردم زیر شکم شتر پناه می بردند. و عبا روی سرشون می انداختند. تعدادشون ۱۲۰هزار نفر بوده. آن وقت پیغمبر این همه آدم رو معطل کنند و بفرمایند :این على " ع " فقط دوست منه؟!!!





نظرات() 

اعلامیه جهانی حقوق بشر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-03:46 ب.ظ

اعلامیه جهانی حقوق بشر

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر
این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استانده ی مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان میکند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطرسپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادیهایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده بانی جهانی [این حقوق ] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.



• ماده ی ۱

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

• ماده ی ۲

همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

• ماده ی ۳

هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

• ماده ی ۴

هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.

• ماده ی ۵

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

• ماده ی ۶

هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

• ماده ی ۷

همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.

• ماده ی ۸

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذیصلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.

• ماده ی ۹

هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

• ماده ی ۱۰

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

• ماده ی ۱۱

۱. هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

۲. هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمیبایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.

• ماده ی ۱۲

هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچکس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.

• ماده ی ۱۳

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است. ۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

• ماده ی ۱۴

۱. هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

۲. چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.

• ماده ی ۱۵

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است.

۲. هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.

• ماده ی ۱۶

۱. مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.

۲. عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.

۳. خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.

• ماده ی ۱۷

۱. هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد.

۲. هیچ کس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

• ماده ی ۱۸

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

• ماده ی ۱۹

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

• ماده ی ۲۰

۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز است.

۲. هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

• ماده ی ۲۱

۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.

• ماده ی ۲۲

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.

• ماده ی ۲۳

۱. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

۲. هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

۳. هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده ی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانی های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

۴. هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.

• ماده ی ۲۴

هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.

• ماده ی ۲۵

۱. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره مند گردد.

۲. دوره ی مادری و دوره ی کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه ی کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

• ماده ی ۲۶

۱. آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد.

۲. آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.

۳. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.

• ماده ی ۲۷

۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره مند شود.

۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

• ماده ی ۲۸

هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجرائی گردد.

• ماده ی ۲۹

۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است.

۲. در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها زیر محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است تا اینکه پیش شرط های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردمسالار تأمین گردد.

۳. این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.

• ماده ی ۳۰

در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این «اعلامیه» باشد




نظرات() 

نامه ای از كشاور محله خطبه سرا به وبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-12:53 ق.ظ

تاریخ خطبه سرا 


نامه ای از كشاور محله خطبه سرا به وبلاگ انایوردم خطبه سرا نگین تالش
 


من آنچه را که روایت کرده اند باز می گویم لکن الزامی به باور کردن آنها در کار نیست،و شما این سخنم را می توانید در تمام روایات این تاریخ صادق بشمارید(هرودوت یونان )

با سلام حضور مبارك مدیر محترم وبلاگ انا یوردم خطبه سرا نگین تالش

از اینكه شجاعانه و صادقانه خطبه سرا را معرفی می كنید و وبلاگتان برای اهل نظر بسیار پربار است به شما افتخار می كنیم!

مد تیست كه با وبلاگ شما اشنا شده ا م یعنی حد ود بیست روزیست كه با شما اشنا شده ام وار انروز از هواداران وبلاگ شما گشته وهرروز به شما سر می زنم ،یكی از مطالب بسیار جالب برای من نظر شما در باره وجه تسمیه  مناطق خطبه سرا ست  كه با دلایل علمی بیان می فرمائید ،لذا بنده نیز بران شدم تا اطلاعاتی كه در باره وجه تسمیه مناطق كشاور محله خطبه سرا دارم

از طریق شما به كاربران محترمتان تقدیم نمایم  .

كشاور محله خطبه سرا در جنوب خطبه سرا واقع شده است وبه علت داشتن مردمانی مهربان و بافرهنگ بیشترین امارمهاجر را در خطبه سرا اعم از اهالی گالش نشین مشایخ واهالی تهران/رشت /تبریزو اذر بایجان  را داردوتنها محله خطبه سرا ست كه اولین زندانی سیاسی را در دوران ستم شاهی داشته است  و اولین محله خطبه سراست كه قبل از انقلاب اسلامی برق كشی شده است و اب اسامیدنی ان در محل چشمه به صورت بهداشتی در امده است  و از سالها قبل از انقلاب بعنی  از سال حدود 1350دارای مدرسه   می باشد واز دهه 30اولین دیپلم توسط زنده یادسرتیپ نیروی زمینی سید علی ستاری فرزند مرحوم میر ابراهیم ستاری اخذ شده است كه اولین دیپلم اخذ شده در خطبه سراست.

میر ابراهیم ستاری از هواخواهان و فعالان جنبش ملی شدن نفت و دكتر محمد مصدق بوده و اولین نفر در كشاورمحله است كه از سال های قبل از 1320 رادیو داشته است و تنها فرد باسواد كشاور محله در ان دوره بوده است و تنها فرد بوده است كه در حمله روسها به ایران در سال 1320محل زندگیش را ترك نمی كندو از محل فرار نمی كند ودر ان دوران با رشت و اردبیل و تهران  مراودت بسیار داشته است وانسانی متفكر و روشنفكر بوده و با تعدیات نظام خان خانی سری اشتی نا پذیر داشته است  و لذا در شورش و چپاولی كه به دنبال كودتای ننگین 28 مرداد توسط ایادی نظام استبدادی صورت گرفت توسط عمله و نكره استبداد مورد ضرب و شتم واقع شده و دستگیر می شود و برای اجرای مجازات اعدام توسط تفنگچی های كودتا چی ها با پای پیاده و دستان بسته به محل سردسته خان ها كه خود را حاكم بلا منازع منطقه می دانست برده می شود و گریه و وای شیون اهالی خانواده كارساز نمی شود تا اینكه در محل هله سوی هله دومه تفنگچی ها به خاطر اینكه اسیرشان  از سادات بوده و برای مردم منطقه بسیار  محترم بوده است به حرمت مادرش حضرت زهرا (س) ازاد می شود وبه عبارتی دو نفرشان دستهایش را باز می كنند تا در تاریكی شب بتواند فرار نماید وبعد از رهائی از چنگ تفنگچی ها از طریق كناره دریا شبانه به كرگری(هشتپر رفته  )و از انجا به رشت می رود و بعد از اینكه ابها از اسیاب می افتد و عوامل غارتگر در خطبه سرا به دنبال اعتراض همگا نی مردم خطبه سرابازداشت می شوند به خطبه سرا برمی گرددو از انجائی كه مرحوم هلا كو رامبد قول مبارزه با رژیم خان خانی و حمایت از روستائیان و رعیت رامی دهد ایشان  به همراه اكثریت مردم خطبه سرا از حامیان رامبد  می شوند و لذا تا انقلاب ، رامبد همواره وكیل تالش در مجلش شورا می شود.

بیش از نود درصد مردم كشاور باسوادند و اكثریت بیسوادان را مهاجرانی تشكیل می دهند كه از مناطق گالش نشین امده اند.

اولین افرادی كه در خطبه سرا وارد مدرسه نظام شدندو یا در رشته زیست شناسی/ریاضی /دریانودری  / وكاپیتانی/مامائی/الكترونیك /متخصص مغز و اعصاب/پزشكی/داروسازی /جراحی زنان /فیزیك وارد دانشگاه شدند از كشاور محله بودند .

كشاور محله اززمانهای بسیار دور دارای مسجد بوده است ودر ماه محرم همه مردم برای شركت در مراسم بزرگداشت شهدای كربلا به مسجد می روندوهیچكس در منزل نمی ماند مگر انكه عذری داشته باشد.ولازم است یاداور شوم كه محل احداث مسجدو مدرسه كشاور محله توسط مرحومه حسنیه خانم مادر بزر گ خانواده روستا از اسیك اغاسی وقف شده است .

اسامی محل ها و مكانهای كشاور محله عبارتند از :

بره اغزی /دگیرمان یری/ مسجد قاباغی/ تپه با شی /باسكم اغاجی دیوی/اشاقا محله/یوخا ری محله/كلبه/علی چول/بیوك توربه  (اون ایكی علم)/كیچیك توربه/باغ یری/با با سو/پوری یری / شاه هونی /دمیرریك/ دعوالی یر/ ولی اوجوری/بالش اوجوری/الف  اوجوری/یونجه تپه یا قله صبا/كواپشت/بولاغ/بولاغ باشی/بالاخانم بولاغی/اشفندیار بولاغی/مشهدی بوذر بولاغی/چیبیر/توتون باغی/زیره قلم / چیبین نیك و .....

لازم به یاد اوریست  كه از مناطقی مثل دعوالی یر و شاه هونی كه هردو از مكان های جنگلی بوده در اثر كشت زمین گورهای باستانی كه به گور قبیرمعروفند و مربوط به زرتشت تیهاست  پیدا شده كه ازداخل انها كوزه های گلی وخنجر های اهنی پوسیده پیداشده است و از محوطه امامزاده اون ایكی علم هم در اثر دیوار كشی یك بشقاب قدیمی پیداشده  و به میراث فرهنگی تحویل داده شده است و هم چنین قبرهای باستا نی كه در كوه های بالای باباسرا به طرف راه ییلا قی گول وجود دارد و هم چنین حفاری های غیر مجاز كه توسط قاچاقچیان در این مناطق صورت گرفته است  وهم چنین در راه مشترك هله سو به چیبین نیك حكایت از قدمت زندگی در این منطقه و باستانی بودن این منطقه است .

طایفه های قد یمی  كشاور محله :

طایفه  هائی كه بومی این محلند عبارتند از سلیملی كه خانواده های سوزی ها ،یكرنگ ها /خسروی ها/اتش افروز ها/افراسیاب ها/پورموسی ها كه خانواده ستاریها از طرف مادری از این طایفه اند

طایفه قنبرلی ها :

خانواده های شیرانی ها/ زری ها/كیا ئی ها/صفرپور ها /افتابی ها/ .و...جزئ این طایفه اند

طایفه یا یو  بیگ :

اكثرسا كنین  باباسرا جزء این طایفه اند بویژه شبرنگ ها

طایفه عزی ببگ :

خانواده نعمتی ها  از این طایفه اند

همه طوایف  فوق شیعه دوازده اما می بوده اند و به جزء طایفه  یایو بیگ  كه معمولا اولاس هونی و كورون ییلا ق انهاست بقیه به زبان توركی تكلم میكرده اند كه طایفه یایو نیز امروزه همگی به توركی تكلم می كنند و همه این طوایف  تالش اند ولی امروزه توركی تكلم می كنند.

بقیه  ساكنان امروزی كشاور محله از زمان های دور ازمناطقی مثل هیرو اباد/هیر/دومدومه/كیسالا/خا نا قه و ساندرمن   و درری    كه  از مناطق لنكران است امده اند

همه طوایف مهاجر شیعه اند و همگی توركند به جزء دری ها و شاندرمن ها كه شكوری ها و مزدور طلیها (ولی عمی ها باجی خالاها . فتح الله و بیگ زاده خاله  ) كه از مناطق گالش نشین امده اند !

وافرادی هم بعد از انقلاب به كشاور محله كوچ كرده اند كه اكثر قریب به اتفاق انها ا زمناطق گالش نشین بوده و در این مدت  گویش  قبلی خود را كنارگذاشته وبه زبا ن توركی تكلم می كنند و بسیاری از انها نیز شیعه گشته اند و در كشاور محله حدود 2در صد سنی مذ هبند كه مهاجر می باشندو از مناطق كوهستا نی و گالش امده اند كه با توجه به اقبال انها از تشیع انها نیز در دو دهه اینده سیعه خواهند شد .

گروه دیگر از مهاجرین در سال های اخیر از خارج ار منطقه تالش امده اند كه اكثرا از اذر بایجان می با شند و دارای ویلاهائی هستند كه در تعطیلات استفاده می كنند و با مردم كشاور رابطه چندانی ندارند.

   ادامه  دارد

توضیح  انا یوردم خطبه سرا نگین تالش

همولایتی عزیز سلام /از اینكه وبلاگ ما را مورد اعتماد خود قرار داده و برای ما مطلب بسیار جالب و ارزشمندی فرستادید از شما ممنون و سپاسگزاریم و از افرادی هم كه در مورد این متن مطالبی دارند چه در باره تائید وچه در مورد نقد ،تمنا داریم مطالب خود را از  ما دریغ نفرمایند
من آنچه را که روایت کرده اند باز می گویم لکن الزامی به باور کردن آنها در کار نیست،و شما این سخنم را می توانید در تمام روایات این تاریخ صادق بشمارید(هرودوت یونان ).





نظرات() 

تهران ، جنگ ، گیلانه

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-12:31 ق.ظ

تهران ، جنگ ، گیلانه

نسرین ریاحی پور
Gilaneh_2.jpg

 گیلانه ( 1383 ) به کارگردانی رخشان بنی اعتماد راوی آخرین روزهای سال 66 است. داستان خانواده ی کوچکی در مواجهه با جنگ . هدف دفاع از هویت سرزمینی است، هویت و منفعت فردی در راستای دفاع از منافع گروهی نادیده گرفته می شود. اسماعیل ( پسر گیلانه ) در آستانه ى ازدواج ، با نامزدش ( ستاره) ، مادر و خواهرش  وداع مى کند و به جبهه مى رود. مى گل ( خواهر اسماعیل) باردار است.

او شوهرش را در تهران رها کرده و به روستاى زادگاهش آمده تا از آسیب جنگ در امان باشد. او مدتى است از شوهرش ( رحمان ) بى خبر است. این مسئله باعث مى شود  براى یافتن رحمان عازم تهران شود. 

فیلم با این جملات آغاز می شود:" در حالی که جنگ 8 ساله ی عراق و ایران در جبهه ها ادامه داشت، شهرهای ایران زیر حملات شدید موشکی قرار گرفت. مردمی که برای حفظ جان خود پناهگاهی نداشتند؛ خانه و زندگی را رها کردند و از شهرها می گریختند." در همین جملات ابتدایی شهرها پس از خطوط مرزی نقطه ی تمرکز حملات دشمن معرفی می شوند. تهران به عنوان پایتخت و مرکز قدرت سیاسی ملی هدف اصلی دشمن است. تهران ، مرکز تجمع امکانات و شانس ها در زمان جنگ تنها خصیصه ای که دارد خطر است. در صفحه ی سیاه صدای آژیر خطر، موشک باران و ناله به گوش می رسد. نا امنی از ابتدای داستان حس می شود. با روشن شدن تصویر بیننده در می یابد که همه ی این ها کابوس زن بارداری است که برای رهایی از آشوب جنگ به روستای زادگاهش در شمال پناه آورده است. وحشت جنگ حتا زمانی که فرد چه به سبب مکان و یا زمان از آن فاصله می گیرد؛ او را رها نخواهد کرد. گیلانه دختر کابوس زده اش را آرام می کند. اما نگاه نگرانش با تصویر اسماعیل که در حال شکستن هیزم است گره می خورد. نام اسماعیل یادآور قربانی شدن است. خود اسماعیل در این نما کاری سخت و مردانه انجام می دهد. کاری که وابسته به قدرت جسمانی است. او این عمل را در سحر گاه انجام می دهد که موید سخت کوشی اوست. " خدا سایه ی تو رو بالای سر من نگه داره" گیلانه برای تنها پسرش دعا می کند. صدای خروس ، چرای گوسفندان و پوشش گیاهی آرام بخش محیطی دل پذیر ساخته اند. اما اسماعیل سوار بر اسب با لباس سربازی عازم بودن او را به منطقه ای پر خطر هشدار می دهد. صحنه خداحافظی او با نامزدش( ستاره) فداکاریش را برجسته می کند. در نظریه هاى تکوین جهان، اساطیر و افسانه ها جنگ جایگاه والایى دارد. ستیز خدایان با ستایش عمیق همراه است و همچنین از سوى آن ها تشویق مى شود. شمایل هاى به جا مانده ، بخش وسیعى از منظومه هاى حماسى، حجارى هاى معابد هندو، اساطیر یونانى در توصیف نبرد ها هستند..  

در ادیان یکتا پرستى نظیر عهد عتیق و اسلام نیز بسیار به جنگ و خون ریزى علیه گناه کاران پرداخته شده است. در قرآن مجید آمده است که تبلیغ اسلام با شمشیر، وظیفه و تکلیف دینى است. در الاهیات مسیحى ابتدا جنگ نفى شد اما به زودى کلیسا خود را درگیر این مسئله کرد. فلسفه ى چینى جنگ را نفى مى کند. فلسفه ى یونانى جنگ را جزیی از مشیت الاهى مى داند و کانت استقرار صلح دائمى را ناممکن مى داند.   ( بوتول ١٣٨٧: ٥-١١) آن چه در طول تاریخ و از خلال اندیشه های پیرامون جنگ بر می آید به اجتناب ناپذیر بودن جنگ دلالت دارد.

 

اسماعیل نقش تصمیم گیرنده ی اصلی در تصمیمات خانواده را دارد. مادر این نقش را به او اعطا کرده است. در راه جبهه او رو به خواهرش می گوید: " می گل جان یه وقت راه نیوفتی بری تهران ها"

می گل قصد اعتراض دارد اما مادر مانع او می شود. احترام و عشقی که او برای اسماعیل قائل است؛ می تواند به سبب نزدیکی او به مرگ و از دست دادنش باشد. اما در ادامه ی داستان در می یابیم که جنسیت اسماعیل دلیل ممانعت مادر و باقی اختیاراتی است که به او تفویذ می شود. به اعتقاد الیزابت بادنتر زن و مرد در پیش از تاریخ ، همکار و شریک هم بودند و هیچ یک بر دیگرى برترى نداشتند، زیرا هر یک توانایى هاى خاصى براى انجام امور ضرورى داشت. اما پس از دوران گرداورى خوراک و شکار یعنى دوران نو سنگى زن قدرت بسیار مى یابد. زن به سبب کشاورزى مادر طبیعت دانسته مى شود و پرستش زن ایزدان رواج مى یابد. مردان نیز به دامدارى که نسبت به شکار و جنگ جویى که فعالیتى درجه دو محسوب مى شد مى پرداختند. پس از این زمان است که بار دیگر رابطه ى متعادلى میان آن ها به وجود مى آید.  این مطلب را از زمین بودن زن و مرد بودن آسمان مى توان استنتاج کرد. این برابرى با کشف آهن و فرا رسیدن دوران جنگ و ستیز ناپدید مى گردد. با آغاز نظام پدر سالارى، زنان اندک اندک ، حکم اموال را مى یابند. وحشت آن که اموال مردى توسط همسر زناکارش به فرزندان مرد دیگرى برسد باعث مى شود زنان به بند کشیده شوند. الهه هاى زن کم کم به خدایان مردانه تبدیل مى شوند و در نظام پدر سالار، مردى که همه ى قدرت ها را قبضه کرده ، چون خداى متعال نظام ارزشى خود را مى آفریند. همسر و شریک او خطرى است که باید به آن توجه کند.  مرد نماینده ى خداست و زن دیگرى و مظهر شر است. بنابراین خشونت و بد رفتارى جامعه ى پدرسالار با زن در واقع مبین ترس از اوست. ترس از اخته شدن به دست زن، ترس از شورش زنان که کاخ آمال مردان را ویران کنند. ( ستارى ١٣٧٣: ٦-١٠) 

 جنگ نقش زنان را در امور روزمره تغییر داده است. در نبود اسماعیل، گیلانه کارهای سخت را خود به عهده می گیرد، هیزم ها را جا به جا می کند. می گل نیز تصمیم می گیرد برای یافتن همسرش راهی تهران شود. نقشی که برادر او در صورت حضور ایفا می کرد. در این سفر مادر به ناچار با او همراه می شود. پیش از سفر، گیلانه در پی پرداخت پول به مردی است که مسئولیت ساخت بنایی را برای او به عهده دارد. اما مرد به او می گوید پول را نگه دارد چون در سفری که به تهران دارد بیشتر به آن نیاز پیدا خواهد کرد. از نظر زیمل پول در شهر به سبب ویژگى هایش، به شکل روزافزونى شیوه هایى را که در آن افراد بر مبناى استفاده ى روزمره از آن مى اندیشند و احساس مى کنند را شکل مى دهد. پول روابط اجتماعى بین مردم در لایه هاى اجتماعى متفاوت را غیر شخصى کرده ، ذهنیت خاصى را با خود به همراه مى آورد. این ذهنیت شامل محاسبه ى عقلانى هزینه ها و فایده هاست. پول نتیجه ى نهایى است. روابط اجتماعى کمتر بر مبناى موضوعات کیفى و بیشتر حول نیازهاى مادى افراد گرفتار شکل مى گیرند. ( انگلیس ١٣٩١: ٩٨-٩٩) نگاه از روستا به تهران و شرایطش تاکیدی بر همین مطلب است. در راه تهران است که آشوب جنگ بر گیلانه و می گل آشکار می شود. مال باختگی آوارگان تهرانی در جاده رقت آور است. " به خدا فقط به خاطر یخچالش شیش ماه تو صف تعاونی موندم" این جمله اشاره ای به شرایط اقتصادی سختی است که در دهه ی شصت بر ایران حاکم بوده است. اسباب ضروری زندگی با مشقت در اختیار افراد قرار می گرفت.

در جای دیگری گیلانه می گل را از سرما خوردن پهلویش هشدار می دهد ودر حالی که روسری بزرگی به کمر او می بندد، می گوید:" شهری شده واسه من." افراد در شهر به شیوه های مدرن سلامتی خود را حفظ می کنند. آن ها روش های سنتی را کنار می گذارند.

"پام برسه تهران، ال می کنم، بل می کنم، چه خوب. کرد؟ وقتی می دانست سربازی نرفته به اون کار نمی دن برا چی تو رو برداشت برد تهران؟" تهران از دور مکان تحقق آرزوهاست. اما حضور در آن قواعد خاص خود را می طلبد. فردی که با شهر و قواعدش بیگانه است، نمی تواند موفقیتی در آن به دست آورد. گیلانه در کمال آرامش می تواند چکمه هایش را زیر برگ های گیاهی تا بازگشت از سفر پنهان کند. روستا به او حسی از امنیت می دهد. در حالی که منازل آوارگان تهرانی توسط دزدان غارت می شود.

در جاده ، عروسی از تهران به همراه گروهی کوچک از مهمانان گریخته است. او بیمی از ماندن در تهران نداشته اما مادر شوهر که به محیط پر تشنج پایتخت ناآشنا بوده طاقت ماندن دربمباران را نداشته است. زندگی در کلان شهر ها با خصوصیات مشترک و گاه خاص شان فرد را آماده ی پذیرش هیجان ها، خطرها و وقایع هولناک می کند. کسی که با شهر آشنایی ندارد در محیط ویژه ی شهر دچار تنش شدید شده ، گاه قادر به ادامه ی زندگی نخواهد بود. زن دیگری که بساط نوروزش را با خود به جاده های شمال آورده از بمباران بیمارستان وحیدیه می گوید. بچه هایی که از زیر آوار بیرون کشیده بودند. از مادری که مرده بود اما کودکش هم چنان از سینه ی او شیر می خورد. جنگ همیشه با خشونت همراه بوده است. واژه ى " جنگ" از ریشه ى فرانسوى ورا سر بر آورده که به معناى "آشفتگى و بى نظمى" است و بعدها در شمال آلمان به معناى " رسوایى و نزاع" و در هلند میانه به معناى "بى نظمى و نبرد" به کار رفته است. ( کاپلو و ونسن ١٣٨٩: ١١) جنگ پدیده اى جمعى و خونین در خدمت منافع یک دسته ى سیاسى است؛ که به دو یا چند گروه متخاصم فرصت مى دهد تا نزاعى را با نیروهاى مسلح صورت دهند.  عمل خشونت بارى که هدفش وادار کردن حریف به اجراى خواسته هاى گروه برتر است. م کونیسى رایت معتقد است که: " جنگ مى تواند نزاع هم زمان میان نیروهاى مسلح، احساسات مردمى، تعصبات حقوقى و فرهنگ هاى ملى تلقى مى شود. " ( بوتول ١٣٨٧: ٣٠- ٣٣)

امیدواری افراد در طول جنگ قابل توجه است. جملاتی چون " هر کس می خواد تهران خونه بخره همین حالا بخره" و یا گفتن "عوضش وقتی برگردی دیگه خیالت راحته، دوبار که یه جا رو نمی زنن" در پاسخ به کسی که از آسیب دیدن خانه اش غمگین است. گیلانه و می گل نیز با امید به خانه می روند. آن ها در راه به مناسبت نوروز ماهی می خرند. اما نزدیک شدن به تهران با نزدیکی به مرکز هجوم دشمن قرابت دارد. گیلانه مبهوت بمب هایی که در کنار جاده فرو می افتند را نگاه می کند.  محله ای که خانه ی می گل در آن قرار دارد؛ قدیمی و بسیار محقر است. خانه ی او حیاط بزرگی با اطاق هایی در اطراف است که هر اتاق را خانواده ای اشغال کرده اند. توالت عمومی است و گچ ها در گوشه و کنار ریخته است. این شکل سکونت پس از زندگی در حلبی آباد پست ترین شکل سکونت در تهران است.

 می گل در مراجعه به خانه متوجه می شود رحمان بازداشت و به عنوان سرباز به جبهه فرستاده شده است.

 

15سال گذشته است. امریکا به عراق حمله کرده و اسماعیل معلول به خانه بازگشته است. گیلانه به جای پلو کبابی مورد انتظارش دکه ی کوچکی از چوب و برگ دارد که در آن سیگار و نوشابه می فروشد. ارتباط داستان با تهران در این مقطع مسافرانی هستند که برای تفریح به سفر می آیند و از او خریدهای کوچکی می کنند. اولین مسافران زوج بزرگسالی هستند. مرد در حال صحبت با تلفن همراه می گوید" صداتو نمی شنوم. دارم می رم کاشان." زن به سمت او می رود ، طوری که طرف دیگر بشنود می گوید:" خالی می بنده، خالی می بنده" مرد:" اون موقع گفتم، حالا می گم نه." زن سیگاری روشن می کند." مرد از گیلانه سیگار می خرد:" خبرای صبح رو نشنیدی؟ اگه یه موشکش رو بندازه این ور، کلی توفیر معامله اس، چشم به هم بزاری کلی قیمت ها کشیده بالا." گیلانه از مرد می خواهد توسط موبایلش با لاهیجان  که پزشک اسماعیل احتمالن آن جاست تماس بگیرد. گیلانه حتا موبایلی ندارد. اما مرد که به راحتی دروغ می گوید و به اصول اخلاقی پایبندی ندارد؛ از چنین امکانی برخوردار است. او جنگ را به واسطه ی نفع شخصی اش می نگرد در حالی که گیلانه سلامت و زندگی فرزندش را برای نفعی جمعی پیش کش کرده است. سیگاری بودن تهرانی ها یکی از ضد ارزش هایی است که مدام در داستان تکرار می شود. ساده دلی روستایی در تقابل با ریاکاری تهرانی قرار می گیرد. گیلانه در تصور ساده ی خود قصد دارد پسر معلول و بیمارش را به ازدواج زنی به نام عاطفه که هر سال نوروز به مزار شوهر بیمار خود در نزدیکی آن ها می آید در آورد. او با نظام هزینه – فایده آشنا نیست. گرچه برداشت ها در فرهنگ های گوناگون مشابه نیست و گاه این مسئله به ساده بودن گروهی در مقابل گروهی دیگر برداشت می شود. برای مثال برداشت گیلانه زمانی که از عاطفه خواستگاری می کند و او به زمین چشم می دوزد و سکوت می کند؛ حیا ست در صورتی که این عمل می تواند نشانه ی نارضایی باشد.

مسافران دوم خانواده ای چهار نفره هستند که پیکانی دارند.فضای حاکم بر روابط آن ها بسیار متشنج است. آن ها نگران انتقال جنگ و کش مکش از عراق به ایران هستند. تجربه ی جنگ و بازگشت آن، باعث پریشانی ایشان شده است. نگرانی از تکرار وقایع تلخ گذشته نه تنها برای فردی که آن را تجربه کرده بلکه برای نسل های آینده نیز وحشت آور است. اخیرن تحقیقی بر موش های آزمایش گاهی نشان داده ،آن ها در نسل های بعدی نیز نسبت به عامل وحشت واکنش مشابه نشان می دهند. با پراکندن عطر شکوفه ی گیلاس موش ها را آزار داده اند. آن ها با استشمام بوی عطر مورد نظر وحشت کرده اند. پس از گذشت دو نسل ، نوه های موش های مذکور بی آن که هرگز چنین آزاری را تجربه کرده باشند نسبت به عطر شکوفه ی گیلاس واکنش وحشت نشان می دادند. این پژوهش بر حافظه ی نسلی تاکید دارد. وحشت از جنگ تا نسل ها پس از آن باقی می ماند. پسر خانواده پنهانی سیگار می کشد.

مسافران بعدی پسران جوانی هستند. صدای موسیقی از خودرو آن ها به گوش می رسد. آن ها نیز برای خرید سیگار ماشین را متوقف می کنند. صحبت های آنان نیز حول محور درگیری در عراق می گذرد و در نهایت به دغدغه ی شان که حضور در دانشگاه به واسطه ی سهمیه جان بازی است؛ می رسد.

 

تهران در فیلم گیلانه مکانی ترسناک در زمان جنگ و پس از آن است. افرادی که از تهران می آیند با ویژگی هایی منفی تصویر شده اند. آن ها سیگار می کشند. دروغ می گویند و منفعت طلبانه با وقایع و امور برخورد می کنند. گویا زندگی در کلان شهر وحشت زا ، انسان هایی خاص  خلق می کند. اما تفاوت عمده ای میان شهروندان تهرانی حین جنگ و پس از آن مشاهده می شود: افراد حین جنگ به مراتب ویژگی های بهتری داشتند. عواطف در آن ها قوی تر بود. زنی که با فرزندانش در قهوه خانه ی جاده ای سیب به می گل تعارف کرد؛ برای کشته شدگان می گریست. افراد دیگر نیز حسی از هم دردی داشتند .  اما در مسافران یاد شده جنگ به اهرمی برای سود مالی و یا پذیرش در دانشگاه بدل شده است. روابط خانوادگی نیز در دوران جنگ بسیار منسجم تر تصویر شده است. تهرانی دهه ی 80 رابطه ی خانوادگی مستحکمی ندارد. این مسئله از مشاجرات مسافران برداشت می شود.از سرگذران حوادث هولناک تغییرات عمیقی در روح انسان باقی خواهد گذاشت و ما هرگز به انسان های گذشته بدل نخواهیم شد. گرچه باید این نکته را در نظر گرفت که فجایع انسانی حس همبستگی را تقویت می کند. اما چیزی در افراد حین جنگ و پس از آن تغییر کرده است. خوش باوری حین جنگ و باور به فردایی بهتر به ترس، نا امیدی و دور اندیشی در زمان جنگ در عراق بدل شده است.

 

 

منابع:

انگلیس، دیوید(١٣٩١) ، فرهنگ و زندگى روزمره، مترجم: علیرضا مرادى، تهران: نشر تیسا

بوتول،گاستون(1387)، جامعه شناسی جنگ، مترجم: هوشنگ فرخجسته،ت‍ه‍ران‌‏: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی

ستارى،جلال(١٣٧٣)، سیماى زن در فرهنگ ایران، تهران: مرکز

 

کاپلو، تئودور ، ونسن، پاسکال(١٣٨٩) جامعه شناسى جنگ/ مترجم: هوشنگ فرخجسته/ تهران: انتشارات جامعه شناسان





نظرات() 

آیا لنینیسم پایان یافته است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-12:29 ق.ظ


آلکس کالینیکوس ترجمه ی مهرداد امامی
lenin-aaa.jpg

آیا احزاب انقلابی مانند حزب کارگران سوسیالیست (SWP) که روش سازماندهی لنین و بلشویک‌ها را به کار می‌بندند، همچنان در سدة بیست و یکم کارآیی دارند؟ آلکس کالینیکوس منتقدان را به چالش می‌کشد و استدلال می‌کند که نمی‌توان لنینیسم را کنار گذاشت.
**
اضمحلال SWP و سنت سیاسی‌یی که می‌کوشد تجسم‌بخش آن باشد در هفته‌های اخیر به طور گسترده در چپ بریتانیا اعلام شده است. از همین رو، اوون جونز، ستون‌نویس نشریات بیان داشت که «دورة SWP و راه و رسم آن به سر آمده». آیا او راست می‌گوید؟
جریان حملات به SWP از برخی مجادلات درونی نشئت می‌گیرد که در مجمع سالیانة ما در ماه ژانویه به اوج خود رسید. موضوع مجمع یک مورد انضباطی دشوار بود. اما تمایزات سیاسی عمیق‌تری منصة ظهور یافت. دو فراکسیون درست پیش از آغاز مجمع به منظور مبارزه برای تغییرات در مدل مرکزیت‌گرایی دموکراتیک- یعنی نظام تصمیم‌گیری که توسط سازمان‌ها در سنت مارکسیستی انقلابی به کار می‌رفت- که SWP گسترش داده بود، شکل گرفتند.
این موضوعات در قالب مباحث سیاسی مجدّانه‌ای در مجمع به بحث گذاشته شدند و مواضعی که کمیتة مرکزی (رهبری اصلی حزب) که در شرف ترک منصب خود بود، در مورد مرکزیت‌گرایی دموکراتیک مطرح کرد، مقبول نظر اکثریت اعضا واقع شد. متأسفانه، اقلیتی کوچکی از اعضا این تصمیمات را نپذیرفتند. در خلال مجموعه‌ای از جلسات توجیهی و درز پیدا کردن اخبار به رسانه‌ها، برخی اطمینان یافتند که روایت شدیداً تحریف‌شده‌ای از مورد انضباطی بر روی اینترنت منتشر شده و رسانه‌های جریان غالب اخبار مربوط به آن را در دستور کار خود قرار دادند. گروه اقلیت از این امر به عنوان پوششی استفاده کرد تا بیان کند که SWP اکنون «مسموم» است و بدین واسطه مطالبات زیادی به میان آورد- برای مثال خواستار یک مجمع حزبی ویژه برای خنثی‌سازی تصمیمات اخیر، استیضاح یا برکناری کمیتة مرکزی تازه انتخاب‌شده و تغییرات بسیاری در ساختار حزب شد.
چیزی که کلیت این ماجرا به خاطرمان می‌آورد سویة پلید اینترنت است. هر چند شبکه به طور فوق‌العاده‌ای رهایی‌بخش است، اما مدت‌هاست چنین شناخته شده که شبکه اجازة پخش و تداوم شایعات زننده را می-دهد- مگر آنکه قربانی، پول کافی و وکلایی برای توقف این جریان در اختیار داشته باشد. بر خلاف افراد مشهور، سازمان‌های انقلابی کوچک این منابع را در اختیار ندارند و اصول‌شان آن‌ها را از این کار باز می‌دارد که برهان‌های سیاسی‌شان را در دادگاه‌های بورژوایی رسیدگی کنند.
علاوه بر این، در این مورد خاص تعداد انگشت‌شماری از افراد که برخی از آن‌ها مشهور و برخی دیگر مشهور نبودند، از سایت‌ها و رسانه‌های اجتماعی به منظور ایجاد یک کمپین درون SWP استفاده کردند. با این حال، خود آن‌ها با تمام عشق سوزانشان که اعلام کرده‌اند به دموکراسی دارند، در مورد این فعالیت‌ها به هیچ کس پاسخگو نیستند. این افراد در مورد اینکه چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که قدرت بدون توجه به مسئولیت‌پذیری اِعمال می‌شود، نمونة خوبی برای عبرت‌آموزی نیستند. تمام این وقایع زمانی به نفع SWP و هوادارانش خواهد بود که در راستای نتایج سیاسی‌یی نباشد که هم اکنون گرفته شده‌اند. هم اوون جونز و هم «دان مایو»- عضو پیشین رهبری SWP که اخیراً حزب را ترک کرده، چیزی را نشانه گرفته‌اند که «مایو» «مدل تروتسکیستی ارتدوکس لنینیسم» می‌نامد. مایو هم مانند جونز می‌گوید که این مدل، «یک مدل تاریخاً منسوخ است».
 

سنت مارکسیستی
از این رو، چه چیز در خطر قرار دارد؟ SWP از زمان آغاز به کار خود با تعداد کمی از افراد که از انترناسیونال چهارم تروتسکیستی در 1951 برکنار شده بودند، در پی تداوم سنت انقلابی مارکسیستی بوده است. این سنت که با کارل مارکس و فردریش انگلس آغاز شد در انقلاب اکتبر 1917 روسیه، زمانی که حزب بلشویک رهبری نخستین و همچنان تنها انقلاب موفق طبقة کارگر را بر عهده داشت، به نقطة اوج خود رسید. سپس لئون تروتسکی که در کنار لنین، رهبری بلشویک‌ها را در 1917 بر عهده داشت، در برابر زوال انقلاب با ظهور خودکامگی استالین بین اواسط دهة 1920 و اوایل دهة 1930 مقابله کرد.
تداوم یک سنت به چه معناست؟ تعداد زیادی گروه وجود دارد، گروه‌های استالینیستی و تروتسکیستی که می‌پندارند تداوم سنت شامل تکرار بی‌مبالات چند فرمول مقدس است. اما تداوم یافتن راستین یک سنت مستلزم احیای پیوسته خلاقانة آن است. مارکسیسم در مورد وحدت نظریه و عمل است، پس این فرآیند احیا هم ابعاد روشنفکرانه دارد و هم سویه‌های سیاسی.
گسترش نظری مارکسیسم بیش از هر چیز نیازمند تعمیق و به روزرسانی نقد مارکس از اقتصاد سیاسی است. هدف مارکس نظام اقتصادی سرمایه‌داری بود: مارکس در اثر برجسته‌اش، سرمایه، منطق ساختاری آن را آشکار ساخت. با این حال سرمایه‌داری از لحاظ تاریخی تحول می‌یابد و همان‌طور که این اتفاق افتاده، باید تحلیل مارکسیستی هم متحول شود. ما در SWP به این فرآیند کمک کرده‌ایم، مخصوصاً همین اواخر با آخرین اثر فوق‌العادة کریس هارمن با نام سرمایه‌داری آدم‌خوار (Zombie Capitalism) که البته کار ما فقط به این کتاب ختم نمی‌شود. هم اکنون در شرف رنسانس عظیم اقتصاد سیاسی مارکسیستی هستیم که به فعالان سیاسی کمک می‌کند تا متوجه شوند که چه اتفاقی برای سرمایه‌داری در طول بزرگ‌ترین بحران آن از دهة 1930 به بعد در حال وقوع است.
بااین حال، میراث سیاسی مارکس- لزوم سازمان‌یابی طبقة کارگر به منظور براندازی سرمایه- از استحکام کمتری برخوردار است. در 1968، سلف SWP یعنی سوسیالیست‌های انترناسیونال تصمیم به اتخاذ مدل سازمان‌یابی لنینیستی گرفتند. به بیان دیگر، تصمیم گرفتیم که محل ارجاع ما سازمان‌یابی به شیوة بلشویک‌ها باشد، همان‌طور که در سال‌های منتهی به انقلاب اکتبر تحت رهبری لنین بودند.
 

تاکتیک‌های انعطاف‌پذیر
در واقع همان‌ گونه که تونی کلیف (بنیان‌گذار SWP) در بیوگرافی لنین نشان داده، بلشویک‌ها در تاکتیک‌های سیاسی و روش‌های سازمان‌دهی‌شان بسیار منعطف بودند. اما عوامل مشترکی نیز در کار بود. اساسی‌ترین آن-ها، که تجربة متعاقب تأییدکنندة آن است، این بوده که مبارزات کارگران بارها و بارها تبدیل به لحظاتی انقلابی شده‌اند که مبنای سلطة سرمایه‌داری را به چالش می‌کشد.
با این وجود، تجربه‌ای مشابه نشان می‌دهد که این لحظات انقلابی میل به کتمان شدن از جانب سنت‌هایی دارند که نمایانگر سازش میان مقاومت در برابر نظام سرمایه‌داری و پذیرش آن هستند. به لحاظ تاریخی، مهم‌ترین این سنت‌ها سنت اصلاح‌طلبی بوده، خواه در قالب سوسیال دموکراسی جریان غالب یا احزاب کمونیست غربی پس از پیروزی استالین. اما ایدئولوژی‌های دیگری نیز هستند که در سازمان‌هایی تجسم یافته‌اند که نقشی مشابه ایفا کرده‌اند- کاتولیسیسیم اجتماعی در لهستان در طول جنبش عظیم سولیدارنسکی (Solidarnosc) در 1-1980 یا انواع اسلام‌گرایی در ایران طی سال‌های 9-1978 و نیز مصر امروز.
محدودیت‌هایی که این سنت‌ها بر کارگران تحمیل می‌کنند به طریقی تقویت می‌شود که در آن، سازوکارهای سرمایه‌داری تمایل پیدا می‌کنند تا آگاهی کارگران را تکه تکه سازند و آن‌ها را ترغیب نمایند که بر حسب منافع یک گروه کوچک‌تر بیندشیند تا بر مبنای طبقه به عنوان یک کل. و بدین ترتیب، مبارزات عمدة طبقة کارگر، از کمون 1871 پاریس تا شورش گستردة 5-1984 معدنچیان در بریتانیا، هنگامی که مسئلة قدرت سیاسی به میان آمده، منجر به شکست‌هایی قهرمانانه و الهام‌بخش شده‌اند. علت آنکه تجربة اکتبر 1917 بسیار اهمیت دارد این است که در 1917 بلشویک‌ها موفق شدند قدرت‌یابی اصلاح‌طلبان را در هم شکنند (در این مورد، منظور منشویک‌ها و انقلابیون اجتماعی است)، اتفاقی که در ماه‌های پس از براندازی تزاریسم در فوریة 1917 اجتناب‌ناپذیر شده بود و توانست حمایت فعالانة اکثریت کارگران را برای تصاحب قدرت به دست آورد.
این اتفاق مستلزم آن بود که بلشویک‌ها به عنوان گروهی نقش بازی کنند که گاهی اوقات «حزب پیش رو» نامیده می‌شود. آن‌ها در اکثر دوران حضورشان پیش از اکتبر 1917، نمایندة اقلیتی محدود از طبقة کارگر روسیه بودند. اما این اقلیت به واسطة برداشت مارکسیستی مشترکی از جهان اتحاد پیدا کرده بود. و بیش از تمام موارد، بر مبنای همین برداشت، سازماندهی و عمل می‌کرد.
بلشویک‌ها مشترکاً در مبارزات طبقة کارگر روسیه مداخله کردند. در همین راستا، پیشنهاداتی مطرح کردند که می‌توانست به پیشبرد مبارزة مورد بحث کمک نماید. آن‌ها در همان حین کارگران را بدین سمت ترغیب می-کردند که متوجه ضرورت مبارزه برای قدرت سیاسی شوند، آن را به دست آورند و از حزب بلشویک طرفداری کنند.
به همین خاطر بلشویک‌ها از خلال فرآیند مداوم گفت‌وگو میان خود و کارگران هوادارشان، که در آن گاهی ذهنیات خود را عوض می‌کردند، اکثریت طبقة کارگر را همراه خود ساختند و از کارگرانی آموختند که در واقع پیشاپیشِ بلشویک‌ها حرکت داشتند. با این حال، در خلال این فرآیند حزب می‌کوشید بر تجارب گوناگون گروه‌های مختلف کارگران و شیوه‌ای که سرمایه‌داری آگاهی کارگران را تکه تکه می‌کرد، غلبه کند.
اینکه بلشویک‌ها چگونه به عنوان انقلابیون سازماندهی می‌شدند، با اضمحلال انقلاب اکتبر، که به منزلة پیامد انزوای جمهوری نوین کارگران و تجزیة خود طبقة کارگر که به سبب جنگ داخلی و فروپاشی اقتصادی بود، تیره و تار شد. هنگامی که در اواخر دهة 1960 حول لنینیسم سازمان یافتیم، سعی داشتیم همین مدل اصیل را به کار بندیم. اما احیای لنینیسم کار آسانی نبود. در نخستین گام، با شرایط مختلف از جانب کسانی مواجه شدیم که مقابل بلشویک‌‌ها بودند: اصلاح‌طلبی‌یی‌ که ریشة آن در بوروکراسی اتحادیه‌های کارگری بود، در بریتانیا و مابقی اروپای غربی بسیار بیشتر از آنچه که در روسیة تزاری وجود داشت، استقرار و استحکام یافته بود.
 

شدت‌گیری تدریجی مبارزه
دوم، این شرایط متغیّر بودند. پس از 1968، ‌توانستیم خود را همسو با جریان مبارزات تشدیدشوندة کارگران کنیم که با افول دولت محافظه‌کار تد هیث (Ted Heath) در ابتدای 1974 به اوج خود رسید. همین اتفاق در مابقی اروپای غربی افتاد: این زمان دورة می 1968 در فرانسه و «پاییز سوزان» 1969 ایتالیا بود. با این حال در میانة دهة 1970 همه‌چیز شروع به تغییر کرد. دولت کارگر 79-1974 توانست جریان رو به گسترش مبارزه‌جویی کارگران را موقتاً متوقف سازد و رهبران کارگرهای رده‌پایین (rank and file) را در ساختارهای مدیریتی در هم آمیزد.
سپس در 1979 تاچر به نسخت‌وزیری رسید. تاچر باموفقیت تهاجم سرمایه‌داری را که هیث در آن راستا کوشیده بود، احیا کرد و معدنچیان و سایر گروه‌های اصلی کارگران را قلع و قمع کرد. مدیریت او و نیز مدیریت رونالد ریگان در ایالات متحده حاکی از نقطة عطفی جهانی بود. نئولیبرالیسمی که آن‌ها پیشگام آن بودند در صدد بود که سوددهی سرمایه را بیش از هر چیز دیگر به واسطة قطعه قطعه کردن طبقة کارگر و تضعیف سازمان‌یابی‌های آن احیا کند. البته نتایج آن متناقض بود: همان‌طور که امروز بحران اقتصادی جهانی نشان می‌دهد، نئولیبرالیسم در برطرف ساختن مسائل اساسی سوددهی ناتوان مانده، از طرف دیگر کارگران نیز با چنددستگی و سازمان‌یابی‌هایی با کارآیی کمتر پدیدار شدند.
البته این به معنای آن نیست که مقاومت در برابر سرمایه‌داری از بین رفته است- به هیچ وجه. انقلاب‌های اعراب اساساً پیامد تأثیرات نئولیبرالیسم در قطبی‌سازی جوامعی مانند مصر، سوریه و تونس بوده‌اند. البته گرایشات مشخصی قابل مشاهده‌اند.
نخست، افول سازمان‌های سیاسی جریان غالبِ طبقة کارگر ادامه می‌یابد. حزب کمونیست ایتالیا- که در زمان تأسیسش بزرگ‌ترین حزب کمونیست غربی بود- تقریباً بدون هیچ اثری از آن از بین رفته است. احزاب سوسیال دموکرات سعی کرده‌اند از طریق گرایش یافتن به سمت احزاب راست و پذیرش پروژة بازار حزب کارگر نوین تحت رهبری تونی بلر و گوردون براون، با نئولیبرالیسم سازگار شوند.
اما نه تنها این امر به فاجعه منجر شد (قرارداد شرورانة براون با سیتی ]مرکز اقتصادی لندن[ به فروپاشی مالی سال 2008 کمک کرد)، بلکه بنیان احزاب سوسیال دموکرات (آن طور که امروزه بسیاری آن‌ها را به این نام می‌خوانند)، در قالب یک طبقة کارگر منفصل‌تر دچار نقصان شد. البته به این معنا نیست که اصلاح‌طلبی پایان یافته است: فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشتة فرانسه نیکولا سارکوزی را شکست داد و حزب کارگر در نظرسنجی‌ها بر احزاب محافظه‌کار برتری دارد، اما در واقع ضعیف‌تر است.
دوم، پس از اعتراضات نووامبر 1999 سیاتل شاهد جریان‌های رادیکال‌سازی سیاسی بوده‌ایم که به سمت نئولیبرالیسم و گاهی اوقات خود سرمایه‌داری هدایت می‌شدند. اعتراض‌های عظیم علیه اشغال عراق که در شرف برگزاری دهمین سالگرد آن هستیم، جالب‌ترین قسمت آن است. در سال 2011، انقلاب‌های اعراب نخست به برانگیختن جنبش 15 می درون حکومت اسپانیا و سپس به جنبش تسخیر (Occupy movement) که از منهتن به سراسر جهان گسترش یافت، کمک نمود.
این جنبش‌ها بیش از اندازه مهم هستند. اما منجر به مبارزات کارگری یا از جانب آن‌ها حمایت نشدند، مبارزاتی که به سطح مشابهی از عمومیت‌یابی یا جوش و خروش دست یافته بودند. البته کارگران نقش مهمی ایفا کرده‌اند- برای مثال، اعتصاب‌های مربوط به حقوق بازنشستگی اینجا در بریتانیا در تاریخ 30 ژوئن و 30 نووامبر 2012، اعتصاب‌های سراسری و سایر مبارزات کارگری در یونان، یا اعتصاب در سرتاسر اروپای جنوبی در 14 نووامبر 2012.
 

خیابان‌ها یا کارخانه‌ها؟
در حالی که طبقة کارگر شورشی در مرکز رادیکال‌سازی اواخر دهة 60 و اوایل دهة 70 قرار داشت، این واقعیت مسلّم باقی است که امروزه دیگر چنان وضعیتی ندارد. حتی در مصر، جایی که مبارزه امروز بسیار پیش رفته است، جنبش و تحرک در خیابان‌ها نسبت به جنبش در کارخانه‌ها پس از دو سال از برکناری حسنی مبارک، نقش مرکزی‌تری داشته است. چه نتیجه‌ای باید از این امر بگیریم؟
مضحک است که بگوییم طبقة کارگر به انتها رسیده است. عصر نئولیبرال شاهد بسط متناقض و ناموزون سرمایه‌داری بوده که لایه‌های اجتماعی عمیق‌تر را وارد شبکة کار مزدی کرده است. مبارزاتی که به آن‌ها اشاره کرده‌ام (و البته فقط به آن‌ها ختم نمی‌شوند، بلکه برای مثال در مراکز جدید انباشت سرمایه مانند چین و ویتنام نیز وجود دارند) نمایانگر تجربیات اندوختة طبقة کارگری هستند که به منظور مواجهه با مطالبات متغیّر سرمایه از نو ساختار یافته است. دلیلی وجود ندارد که چرا این مبارزات باید الگوی ترقی اواخر دهة 60 و اوایل دهة 70 را بیش از جریان‌های اولیة مبارزة طبقة کارگر تکرار کنند.
با این حال، یک پیامد شکلی که رادیکال‌سازی کنونی به خود گرفته این است که مرکزیت مبارزات کارگران علیه سرمایه‌داری در مقام مقایسه با گذشته از وضوح کمتری برخوردار است. این- در کنار تحلیل رفتن احزاب سیاسی جریان غالب همان‌گونه که عمیق‌تر و عمیق‌تر وارد جهان یکپارچه می‌شوند- یکی از علل آن است که چرا جنبش‌های ضد-سرمایه‌داری معاصر، نسبت به سازمان‌یابی‌های سیاسی بدگمانند. بار اثبات این ادعا بر دوش ماست که همچنان فکر می‌کنیم لنینیسم، بهترین شکل سازمان‌یابی انقلابی است تا نشان دهیم چرا چنین است.
این مورد مسئله‌ای اساسی است که اوون جونز و افرادی مانند او بر سر آن جدل کردند. به نظر می‌رسد جونز هنگامی که می‌نویسد «بریتانیا فالفور نیازمند جنبشی است که تمام ناامیدان را به منظور بدیلی منسجم در برابر تراژدی ریاضت متحد کند، ریاضتی که بدون هر گونه تعهد مناسبی برای برطرف ساختن آن، دامن‌گیر کشور شد»، در حال بیان بدیل خود است.
حرف جونز بسیار دل‌نشین اما در واقع گمراه‌کننده است، زیرا او یکی از خبرسازترین اعضای حزب کارگر جدید است. البته جونز چنین می‌نویسد «مادامی که اتحادیه‌های کارگری، حزب کارگر را از ارتباط با میلیون‌ها نفر از صندوق‌داران سوپرمارکت‌ها، کارگران مراکز تماس و کارگران کارخانه مطمئن نکنند، برای حزب نبردی بر سر مبارزه برای کارگران وجود خواهد داشت تا پیروز شود.»
به بیان دیگر، هر چند جونز، اد میلیباند را به خاطر ناتوانی در «ارائة بدیلی راستین در برابر ریاضت اقتصادی» نقد می‌کند، اما بر این باور است که اکتیویست‌ها باید انرژی خود را وقفِ متمایل به چپ کردنِ حزب کارگر کنند. این پروژه‌ای است که چندین نسل از اکتیویست‌ها از دهة 1920 به بعد دنبال کرده‌اند (جونز می‌گوید که والدینش به عنوان اعضای شاخة نظامی (Militant Tendency) با یکدیگر آشنا شدند، شاخه‌ای که شجاعانه برای پیروزی حزب کارگر بر سوسیالیسم تا زمانی که اکثر اعضای آن در طول دهة 1980 بیرون رانده شدند، مبارزه می‌کرد.)
 

ماهیت حزب کارگر جدید
 از منظر چپ، ناکامی مبارزه برای چیرگی بر حزب کارگر، مسئلة فقدان تلاش یا اراده نیست. خود ماهیت حزب کارگر، رشته‌های چالش‌گران دست-چپی آن را پنبه می‌کند. ماهیت این حزب منطبق بر چرخه‌ای انتخابی است، به طوری که بحث سیاست و پشتیبانی برای مبارزه، تابع تلاش برای کسب آرا بر مبنایی که محافظه‌کاران و رسانه‌های زنجیره‌ای تعیین می‌کنند، قرار می‌گیرد. مخالفت میلیباند با اعتصاب‌های مربوط به حقوق بازنشستگی، در داستان طولانی و غم‌انگیز خیانت‌هایی که رهبران حزب کارگر انجام داده‌اند، که عقبة آن به رامزی مک‌دونالد در دهة 1920 و نیل کیناک در دهة 1980 می‌رسد، آخرین نسخة آن است.
قدرت رهبری پارلمانی به لحاظ تاریخی از طریق وزنة اجتماعی و توان مالی بوروکراسی اتحادیه‌های کارگری تقویت شده است. امروز وجود اتحادیه‌ها همچنان باعث پیوند حزب کارگر با طبقة کارگرِ سازمان-یافته می‌شود، البته با تقبّل هزینه‌هایی. نقش مقامات رسمی اتحادیه‌های کارگری تمام-وقت، مذاکره بر سر شرایطی است که کارگران بر آن مبنا به واسطة سرمایه استثمار می‌شوند. گاهی اوقات این مذاکرات اتحادیه‌ها را به سمت اعتصاب سوق داده، مانند 30 نووامبر 2011، اما فقط به منظور بهبود موقعیت چانه‌زنی‌شان. از این رو، خیانت متعاقب مربوط به مبارزه برای حقوق بازنشستگی، خیانتی کاملاً معمولی و [قابل انتظار] است.
بنابراین بوروکراسی اتحادیه‌های کارگری نیرویی محافظه‌کار درون جنبش کارگری است. اما فارغ از توجه به این مسئله، جونز پیوسته برای انتخاب مجدد لن مک‌کلاسکی به عنوان دبیرکل حزب کمپین تشکیل می‌دهد. مک‌کلاسکی خوش درخشید اما در حالی که سایر رهبران اتحادیه‌ها اعتصاب‌های مربوط به حقوق بازنشستگی را متوقف ساختند، او نیز از پا نشست. او همچنین حزب را شدیداً حامی حزب کارگر به رهبری میلیباند کرده است. به همین دلیل است که مجمعSWP به حمایت از کمپین جری هیکس برای چالش با مک‌کلاسکی به عنوان کاندیدِ متعّهد به تقویت کارگران رده‌پایین رأی داد.
به رغم لفاظی رادیکال او و موضع درستی که در رسانه‌ها دربارة موضوعات مشخص اتخاذ می‌کند، جونز حامی موضعی اساساً محافظه‌کار است که با حزب کارگر و رهبران اتحادیه‌‌ها همنوایی دارد. «مایو» نمایانگر یک گزینة آشکارا رادیکال‌تر است. او خود را با سایر اعضای رهبری پیشین SWP، افرادی مانند لیندزی ژرمن، جان ریز و کریس بامبری در این بحث هم‌راستا می‌کند که جنبش‌های توده‌ای که پس از ماجرای سیاتل گسترش یافته‌اند، نمایانگر بدیلی برای سیاست‌های لنینیستی‌اند.
با این حال اگر به جنبش‌هایِ علیه جهانی‌سازی نئولیبرال و جنگ امپریالیستی نظر افکنیم که در آغاز هزاره آغاز شدند، متوجه می‌شویم که آن‌ها تأثیر جهانیِ خیره‌کننده‌ای داشتند، اما نتوانستند خود را حفظ نمایند. همین استدلال را می‌توان در مورد جنبش تسخیر انجام داد که به سرعت به منزلة نماد جهانیِ مقاومت ضد-سرمایه-داری پدیدار شد- و سپس به همان سرعت از هم پاشید.
دلایل متعددی برای این الگو وجود دارد. احتمالاً مهم‌ترین آن‌ها عدم احیای مداوم مبارزه‌طلبی طبقة کارگر است که وزنی اجتماعی به اعتراضات شکوه‌مندی می‌دهد که جنبش‌ها ایجادش می‌کنند. با این وجود، تفوق جنبش ضد-سرمایه‌داری از طریق پرخاشجویی «افقی» نسبت به احزاب سیاسی و به واسطة روش‌های غیر-عملی (و نهایتاً غیردموکراتیکِ) تصمیم‌گیری مبتنی بر اجماع، کمکی به وضعیت نمی‌کند.
هنگامی که «مایو» و افرادی مانند او، از سیاست‌های لنینیستی چشم‌پوشی می‌کنند و به طور غیرانتقادی پذیرای جنبش‌ها می‌شوند، از زیر بار این مشکلات شانه خالی می‌کنند. آن‌ها به هنگام مواجهه با بزرگ‌ترین مسئله‌ای که پیشاروی پیشرفت مقاومت در برابر ریاضت اقتصادی در بریتانیا قرار دارد- یعنی نقش رهبران اتحادیه-های کارگری در جلوگیری از اعتصاب‌ها، به یک اندازه حقّه‌بازند. «مایو» و هم‌فکرانش مانند جونز، بر این مبنا که «مک‌کلاسکی بوروکرات نیست»، از او حمایت می‌کنند. نه «مایو» و هم‌فکرانش و نه جونز، بدیلی در برابر نیروهای غالب درون جنبش کارگری بریتانیا ارائه نمی‌دهند.
 

جبهه‌های متحد
اما شاید SWP در مورد ارائة مبنای این بدیل، بیش از حد سکتاریستی عمل کرده. با این وجود، جونز به طور عجیب اما طعنه‌آمیزی ستایش‌مان می‌کند: «SWP بسیار بیش از ظرفیت خود اقدام کرده و موفق شده است. SWP مبنای سازمان‌ِ حامیِ ائتلافِ جنگ را متوقف کنید (Stop The War Coalition) بود که – برای مثال دقیقاً یک دهه به بسیج نیروها پرداخت تا اینکه دو میلیون نفر را علیه حمام خونِ قریب‌الوقوع عراق به خیابان‌ها بکشاند. همان‌طور که آن‌ها سایر اکتیویست‌ها را با سکتاریانیسم و انگیزه‌های جذب نیروی پرخاشگرانه بیرون می‌راندند، به آغاز به کار جنبش‌هایی حیاتی مانند اتحاد علیه فاشیسم (Unite Against Fascism) که اخیراً تظاهراتی عظیم را در والتامستو (Walthamstow) سازماندهی کرد و اتحادیة نژادپرست دفاع انگلیس (English Defence League) را شرمسار نمود، کمک می‌کردند.»
به همین خاطر SWP اعجاب‌انگیز است، اما نقشی کلیدی در اغلب جنبش‌های مهم دهة گذشته ایفا کرده است. چگونه می‌توان این تناقض را حل نمود؟ در حقیقت ما متعّهد به سیاست‌های جبهة متحد هستیم. به دیگر سخن، ما کاملاً به شکلی اصولی و رفیق‌بازانه با نیروهای سیاسی، برای حق‌مان در جهت ایجاد مستحکم‌ترین و گسترده‌ترین اعتصابات مشترک، ولو با اهدافی محدود- برای مثال، در برابر «جنگ علیه تروریسم» یا نازی‌ها، همکاری خواهیم کرد. ما همین کار را در «به مقاومت بپیوندید» (Unite the Resistance) انجام دادیم، یعنی اتحاد مهم اکتیویست‌ها و مقامات رسمی اتحادیه‌ها به منظور برگزاری کمپین در جهت اعتصاب علیه ائتلاف.
علاوه بر این، آنچه منتقدانمان غالباً در مورد ما نمی‌پسندند- اینکه چگونه خود را سازماندهی می‌کنیم- برای توانایی ما جنبه‌ای حیاتی دارد، همان‌طور که جونز می‌گوید، یعنی بیش از توان خود مایه گذاشتن و کامیاب شدن. نسخة مرکزیت‌گرایی دموکراتیک ما محدود به دو چیز می‌شود. نخست، تصمیم‌ها باید تماماً به بحث گذاشته شوند اما هنگامی که با رأی اکثریت بر آن‌ها اجماع نظر شد، برای تمام اعضا الزامی می‌شوند. این کار ضرورت دارد اگر می‌خواهیم اندیشه‌هایمان را عملاً در بوتة آزمایش قرار دهیم.
دوم، برای اینکه مطمئن شویم این تصمیمات اجرا می‌شوند و SWP به طور مؤثر در مبارزه مداخله می‌کند، یک رهبری سیاسی قوی که مستقیماً مسئول مجمع سالیانه است، درون سازمان ایجاد کمپین می‌کند تا مسیری مشخص به کار حزب‌مان ببخشد. همین مدل مرکزیت‌گرایی دموکراتیک است که به ما اجازه می‌دهد نیروهایمان را بر اهدافی کلیدی متمرکز کنیم، و بدین ترتیب به نحوی کارآمد، جبهه‌های متحد گوناگونی تشکیل دهیم که از آن‌ها حمایت کرده‌ایم.
اما این مدل هم اکنون از درون و بیرون مورد حمله است. به نحوی شرم‌آور، یک اقلیت درون SWP از پذیرش تصمیماتی که به صورت دموکراتیک در مجمع گرفته شدند، امتناع می‌ورزند. استدلال آن‌ها و سایر رفقای منضبط‌تر و فکورتر، مدلی متفاوت است که شامل یک رهبری غیرمتمرکزتر و ضعیف‌تر می‌شود، یعنی بحثی درون حزبی که پیوسته ]موضوع[ تصمیمات از پیش گرفته شده و فراکسیون‌های دائمی را (معمولاً فراکسیون‌ها تنها در زمان مباحثه که منتهی می‌شود به مجمع سالانة حزب، اجازة تشکیل می‌یابند) از نو آغاز می‌کند. در صورت موفقیت این اقلیت، SWP کوچک‌تر و تبدیل به سازمانی با کارآیی کمتر می‌شد که ناتوان بود از کمک به ایجاد جنبش‌های گسترده‌تر.
مخاطرات این مباحث بسیار زیاد است. حزب ضد-سرمایه‌داری جدید (NPA) در فرانسه، که در 2011-2012 از درون ترکید، منتهی به انشعابی بسیار جدی از جبهة چپ (Front de Gauche) به رهبری ژان-لوک ملانشون شد. این اتفاق، چپ افراطی در اروپا و در واقع در مابقی جهان را تضعیف کرد. انفجار درونی به سبب اختلاف‌نظرهای سیاسی و عقب‌نشینی‌ها بود، اما اوضاع به واسطة رژیم درونیِ بسیار نزدیک به موردی که توسط برخی اعضای SWP ادعا می‌شود، رو به وخامت گذاشت. تمام مباحث درون NPA از فیلتری گذشت که به واسطة کش‌مکش میان چهار فراکسیون دائمی پذیرفته شده بود. وفاداری‌های اعضا بیش از آنکه مبنی بر خود حزب باشد، متمرکز بر خط‌کشی‌های فراکسیونی‌شان بود.
اطمینان دارم که SWP به لحاظ سیاسی چنان قدرتمند است که می‌تواند از پس اختلاف‌نظرهای درونی برآید. سنت نظری ما و ساختارهای دموکراتیک‌مان به ما اجازه خواهند داد به شفافیت سیاسی لازم دست پیدا کنیم و از مورد انضباطی درس بگیریم. اما اگر اشتباه می‌کنم و SWP از هم پاشید، این نمی‌تواند مسئلة سیاسی‌یی را که باید مورد توجه قرار داد، حل کند. مبارزة ضد-سرمایه‌داری با تکیه بر طرفداری از حزب کارگر جدید و رهبران اتحادیه‌ها یا به واسطة پرستش غیرانتقادی جنبش‌ها پیشرفتی نخواهد داشت. [با این حال]، اگر SWPیی در کار نمی‌بود، می‌بایست آن را ابداع کنیم.
28 ژانویه 2013
منبع:
http://www.socialistreview.org.uk/article.php?articlenumber=12210    
                                                                  
 * تئاتر بحران جهانی (گفتگو با آلکس کالینیکوس): http://anthropology.ir/node/17495

دیوید هاروی و مارکسیسم / آلکس کالینیکوس: http://anthropology.ir/node/17153

 





نظرات() 

ماتریالیسم دیالکتیکی (تیسا)

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 18 مهر 1393-12:25 ق.ظ

Mattaryalism.pdf.jpg

لوفور هانری،1393،ماتریالیسم دیالکتیکی،مترجم: ترکمه آیدین،تهران: تیسا،چاپ اول،232 صفحه

با درنظرگرفتن گسترة مطالعات، اهمیت، نوآوری‌ها، پتانسیل تأثیرگذاری کارها و نظریه‌های هانری لوفور در اقتصاد، اجتماع، سیاست و فرهنگ، با صراحت می‌توانیم بگوییم که در ایران و در جهانِ انگلیسی‌زبان ـ البته با شدتی کمتر از ایران ــ کمتر از آنچه می‌توانست باشد، شناخته شده است. جدای از این، برخی او را پدر دیالکتیک فرانسه می‌نامند و برخی آخرین فیلسوف کلاسیک. گسترة کاری او بسیار چشمگیر است: دیالکتیک؛ مارکسیسم؛ مارکس؛ بیگانگی؛ اقتصاد سیاسی؛ تولید فضا[1]؛ نقد زندگی روزمره؛ انقلاب شهری؛ نظریة لحظه‌ها؛ ضرب‌آهنگ‌کاوی بدن، فضا و زمان؛ سرمایه‌داری؛ سیتی[2] و اوربان[3]؛ حق سیتی یا همان که در ایران حق شهر می‌خوانندش؛ نظریة زبان و زبان‌شناسی وغیره. این‌ موضوع‌ها و عنوان‌ها، بیانگر مهم‌ترین کارهای هانری لوفور هستند. او تقریباً در همه موارد پیش‌گفته، به شکلی ژرف‌اندیشانه ‌نظریه‌پردازی کرده است. نظریه‌پردازی‌ای که به تأیید تاریخ در پیوند همیشگی با پرکتیس قرار داشت و تاثیرگذاری او در رویدادهای می 1968، به‌خوبی گواهی بر این گفته هستند. لوفور افزون بر این، سهم مهمی را نیز در نظریة دولت، جامعه‌شناسی هنر، پساساختارگرایی، اگزیستانسیالیسم، پژوهش درباره دکارت، پاسکال، نیچه و لوکاچ و برخی اندیشمندان دیگر و نیز در نظریة مدرنیته/ پسامدرنیته ادا کرده است. او بی‌توجه به آنچه روی می‌داد نمی‌نوشت، بلکه زیستِ اندیشمندی پاریسی را زندگی کرد و در بحث‌های داغ مطرح دربارة سرشت مارکسیسم، کنش سیاسی، بنیان‌های عقلی ساختارگرایی، پساساختارگرایی، پسامدرنیته و (باز پرداختن به) اگزیستانسیالیسم مشارکت داشت. اندیشه‌های او در حوزه‌های برنامه‌ریزی و طراحی شهری، جغرافیای انسانی و شهری بسیار نوآورانه و چالش‌برانگیز بوده‌اند. مارک گاتدینر که خود تحت‌تأثیر نظریة تولید فضای لوفور، کتابی با عنوان تولید اجتماعی، فضای شهری را به نگارش درآورده است، در همین رابطه می‌گوید: اوربانیست‌ها همواره گفته‌اند که دِین عظیم مانوئل کستلز و دیوید هاروی که هر دو از اندیشمندان اثرگذار اوربانیسم جدید هستند، به لوفور نادیده گرفته شده است. هاروی، با آغاز نگارش شش کتاب دربارة اوربانیسم از سال 1968، در این زمینه پیشرو است؛ مهم‌ترین نکته، این است که هم کستلز و هم هاروی، در حالی برخی از ایده‌های لوفور را پروراندند که پیش از اوج کار لوفور دربارة فضا، یعنی سال 1974 منتشر شده بودند و درنتیجه استدلال‌های کامل و دقیق‌ نداشتند.

از هانری لوفور، فیلسوف فرانسوی، تاکنون هیچ کتاب کاملی به فارسی برگردانده نشده است[4]؛ البته امیدوارم به‌زودی انقلاب شهری با ترجمة عارف اقوامی‌مقدم و ضرب‌آهنگ‌کاوی؛ فضا، زمان و زندگی روزمره با ترجمة نگارنده با همکاری آتوسا مدیری منتشر شوند. لوفور در طول عمر خود، بیش از 60 جلد کتاب نوشت. کار او از چندین نظر، اهمیتی ویژه دارد. او به عنوان دیالکتیسین کوشیده است تا دیالکتیک را پس از مارکس، گامی به پیش ببرد. او با نوآوری، از دیالکتیک سه‌تایی و دیالکتیک فضازمان حرف می‌زند. تولید فضای او، سروصدای زیادی به پا کرده است. او مفهوم فضا را در کانون نظریة اجتماعی و سیاسی معاصر قرار می‌دهد و از فهم‌ها و برداشت‌های غلط رایج از فضا و نادیده‌انگاشتن رابطه‌اش با زمان به‌شدت انتقاد می‌کند. نظریة تولید فضای او دارای پیامدهای بسیار مهمِ شناخت‌شناسانه و سیاسی است. همان‌گونه که میشل فوکو می‌گوید «عصر کنونی شاید عصر فضا باشد. ما در دوره‌ای از امر هم‌زمانی، هم‌جواری، دوری و نزدیکی و امر پراکنده‌شده هستیم».[5] فردریک جیمسون می‌گوید «درحال‌حاضر هم‌زمانی را زندگی می‌کنیم و نه درزمانی را. من فکر می‌کنم دست‌کم به شکل تجربی می‌توان استدلال کرد که زندگی هرروزة ما، تجربه روانی ما و زبان‌های فرهنگی ما، امروز تحت سلطه مقوله‌های فضا هستند و نه مقوله‌های زمان».[6] پیر بوردیو نیز در اهمیت فضا چنین می‌گوید: «فضای تصرف‌شده، یکی از سایت‌هایی است که قدرت بی‌تردید در نامحسوس‌ترین شکل‌اش در آن تثبیت می‌شود و واقعیت می‌یابد: یعنی در شکلِ فهم‌نشدة قدرت نمادین. فضاهای نظام‌مندسازی[7] که دیکته‌های خاموش‌شان مستقیماً بدن را نشانه می‌روند، بدون شک از مهم‌ترین مؤلفه‌های نمادگریِ قدرت هستند، دقیقاً به دلیل نامرئی‌بودنشان؛ ازاین‌رو فضای اجتماعی در سرشت عینی ساختارهای فضایی و در ساختارهای ذهنی‌ای که تاحدی برآمده از درهم‌آمیختگی این ساختارهای عینی‌شده هستند، حک می‌شود».[8]

لوفور، منتقد سرسخت شیوة تولید سرمایه‌داری است. او در تولید فضا در پی آشکارکردن سازوکاری است که سرمایه‌داری بر مبنای آن توانسته است در چند دهه اخیر خود را بازسازی و بازتولید کند و همچنان سرپا نگه دارد. جدای از تولید فضا او در کتاب بقای سرمایه‌داری نیز به طور خاص به این مسئله و چگونگی بازتولید روابط تولید سرمایه‌دارانه در و به‌واسطة فضا می‌پردازد. یکی از دلایل تداوم سرمایه‌داری در سدة بیستم، انعطاف در ساخت و بازسازی روابط فضا و اقتصاد فضای جهانی است. سرمایه‌داری، دقیقاً همان‌گونه‌که زندگی روزمره را تسخیر کرده است، لوکیشن این زندگی روزمره ــ یعنی فضای اجتماعی ــ را نیز تحت کنترل خود درآورده است. لوفور، در سال 1989، در مصاحبه‌ای گفته است که دوره‌های آموزشی تاریخ و جامعه‌شناسی که مسائل مرتبط با اوربان (یعنی مسائل فضایی) را کنار می‌گذارند، مضحک به نظر می‌رسند و درواقع با چنین کاری، دقیقاً ماده اصلیِ کارشان را از دست می‌دهند.

لوفور در تولید فضا پرسش‌هایی را دربارة نقشی که فضا در زندگی‌های ما بازی می‌کند، از مفهوم‌سازیِ جهان گرفته تا سیتی‌ها و محیط‌های روستایی و خانه‌هایی که در آنها زندگی می‌کنیم، پیش می‌کشد. تحلیل لوفور هم مفهومی است ــ تمایز سه‌وجهی میان پرکتیس‌های فضایی[9]، بازنمایی‌های فضا و فضاهای بازنمایی ــ هم تاریخی و با بحث از فضای انتزاعی[10]، مطلق[11]، نسبی[12] و انضمامی[13] ارائه می‌شود.[14] لوفور، در کتابش با عنوان ضرب‌آهنگ‌کاوی؛ فضا، ‌زمان و زندگی روزمره که به ضرب‌آهنگ‌های زیست‌شناسیک، روان‌شناسیک و اجتماعی می‌پردازد ــ همبستگی فهم‌ها از فضا و زمان با فهمِ زندگی روزمره را نشان می‌دهد. مسئله فضا و زمان، بیش از همه، از این نظر مهم است که لوفور نشان می‌دهد چگونه باید هم‌زمان به این دو اندیشید و نه جداگانه.

امروز کتاب تولید فضای لوفور، مرتباً مورد استناد قرار می‌گیرد. «چرخش فضایی» که علوم اجتماعی و مسائل فضا را تحت تأثیر قرار داده است، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است که از جغرافیا فراتر می‌رود و گستره وسیعی از فلسفه‌ و نظریه‌ سیاسی، جامعه‌شناسی، اجتماعی، تاریخ تا مطالعات شهری، جهانی‌سازی،‌ زبان‌شناسی و نقد ادبی را در بر می‌گیرد. چرخش فضایی، با فرایندهای یکپارچه‌ «اوربانیزاسیون» و «جهانی‌شدن» پیوند دارد: جغرافیاهای جدید در مقیاس‌هایی متفاوت، پرورش یافته‌اند. این پیکربندی‌های جدید فضا ‌ـ ‌زمان، جهان ما را وادار می‌کنند تا مفاهیم جدیدی از فضا را به کار گیریم که با شرایط اجتماع کنونی متناسب باشند.

لوفور، در ماتریالیسم دیالکتیکی[15] (1939)، در حالی به تحلیل اقتصاد سیاسی مارکسی می‌پردازد که از استالینیسم و حزب کمونیست روی‌گردان شده بود. بدون شک او (افزون بر سیاست‌های استالین) به جزم‌اندیشی و راست‌کیشی واکنش نشان می‌داد و این واکنش در خوانش انتقادی سرمایه‌ مارکس بازتاب یافت. لوفور، یادآور می‌شود که سرمایه کتابی است درباره‌ زمان ــ کتابی درباره‌ حصول و گردش ارزش اضافی. لوفور، بر آن بود که اقتصاد سیاسی مارکسی، جنبه‌ مادیِ تولید را نادیده گرفته است: به این معنا که جهان کالاها افزون بر زمان، در فضا نیز وجود دارد. او در سال 1939 اعلام کرد که دیالکتیک افزون بر اینکه زمان‌مند است، فضامند نیز هست و اینکه چنین فهمی، پرتو جدیدی را بر نظام مارکس می‌تاباند. لوفور به معنی واقعی کلمه، به بُعد مادی دیالکتیک راه می‌برد. از دید او کنشگریِ تولیدیِ سرمایه‌داری، فضایی را به وجود می‌آورد و به بیان دیگر، به نوعی مادیت می‌انجامد. گذشته از این، این «فضا» مانند دیگر مقولات اندیشه مارکسی (پول و نیروی کار) انتزاعی انضمامی است؛ به بیان دیگر، فضا هم فراورده مادی روابط اجتماعی (انضمامی) است و هم نمود این روابط؛ یعنی خود یک رابطه (انتزاع) است. فضا، هم‌سنگِ زمان، بخشی از روابط اجتماعی است. کوتاه‌سخن اینکه لوفور، با به‌کارگیری اندیشه‌ مارکسی در خصوص مارکس به بینش‌هایی دست یافت که اقتصاد سیاسی مارکسی را متحول و از جزم‌اندیشی رها کرد. تحلیل مارکسیِ سرمایه‌داری، با درنظرگرفتن فضا، دیگر هرگز آن چیزی نخواهد بود که تا پیش از این بوده است.

بنا به گفتة لوفور، وجوه فردی ویرانی محیط‌زیست، ازجمله مسائل نژادپرستانه، اقتصادی یا شیمیایی، مهم‌ترین مسائلی نیستند که باید به آنها توجه کرد. به جای این وجوه فردی، باید بر تولید فضا متمرکز شویم. بر این مبنا، می‌پذیریم که صنعتی‌شدنِ برآمده از سرمایه‌داری، طبیعت را ویران کرده است و در حال جایگزین‌کردن آن با نوعی «طبیعت ثانوی» است. توازن میان محیط ارگانیک و محیط انسانی، در سرتاسر کره‌ زمین به دلیل تولید و گسترش این طبیعت ثانوی ــ جهان مادیِ انضمامیِ جامعه‌ سازمان‌یافته ــ در حال ازبین‌رفتن است. این اصلِ موضوع است.

لوفور، مجموعة سه‌جلدی نقد زندگی روزمره را مهم‌ترین ادای سهم خود در مارکسیسم می‌داند. او در این مجموعه، روی مفهوم بیگانگی متمرکز است. مسئلة زندگی روزمره از دید او، بیگانگی انسان مدرن است که پیامد تقابل شیوة تولید و روابط سرمایه‌داری با زندگی روزمره افراد در فضا و زمان است. به پیروی از لوفور بیگانگی، نه شی‌ء‌شدگی ذهن (آن‌طورکه در کار هگل وجود دارد) و نه مقوله‌ای کاملاً اقتصادی (در رابطه با بهره‌کشی)، بلکه تجربه‌ای روزمره است (تجربه روزمرة‌ فرایند کار، سازمان اقتصادی سودگرایانه، فردگرایی، و جدایی کار ذهنی و فیزیکی)؛ ازاین‌رو نقد بیگانگی نمی‌تواند برکنار از این تجربه‌های روزمره باقی بماند. بیگانگی را باید در «پیوند فعال با تضادها و تعارض‌های سوژه‌های زنده» در نظر گرفت و بررسی کرد.[16] پرورش کامل امکان‌های انسانی، نه به تأییدی غیرانتقادی و لیبرالی‌ ـ ‌بورژوایی، بلکه به دگرگونی کامل وضعیت عملاً بیگانة انسان‌ها نیاز دارد.

نقد زندگی روزمره در رویکرد لوفور به دولت[17] و کارش پیرامون اوربانیزاسیون[18] و فضا، نقشی مرکزی دارد. تولید فضا (1974) همانند نقد مارکس از کالا در سرمایه، نقدی را از تصورات شی‌ء‌شده‌ از فضا به‌سان شیئی چیزگونه در اختیار می‌گذارد. لوفور، برای نقدی کارآمد از چنین تصوراتی از فضا نظریه‌ای را دربارة تولید فضا ارائه می‌کند که دربرگیرندة یک پروگرام پژوهشی جغرافیایی‌ ـ سیاسی ـ اقتصادی است و در عین حال بسیار از آن فراتر می‌رود. با بررسی اهمیت و جزئیات زندگی روزمره در رابطه با سیتی و فضا، می‌توان نشان داد که تغییرات رخ‌داده به‌واسطه مدرنیزاسیون چگونه الگوها و امور عادی زندگی روزانه را تحت‌تأثیر قرار داده است. آنچه مهم است، ازدست‌دادن کنترل و فقدان حس تعلق به کامیونیتی‌ای است که با گذار به جامعة مادی‌گرایانه‌‌تر و فردگرایانه‌تر همراه بوده است.

امروزه فرمان‌راندن بر فضا، مبنایی اساسی و همه‌ جا حاضر برای اعمال قدرت بر زندگیِ روزمره و نیز بیانگر پتانسیل و اهمیت زندگی روزمره در تغییر است. آنهایی که معانی، اشکال و پرکتیس‌ها را در فضا (و نیز در زمان) می‌آفرینند و تعریف می‌کنند، می‌توانند قواعدی را تعیین کنند که فضا بر مبنای آنها مورد استفاده قرار گیرد: چه موقع؛ از سوی چه کسی و به چه منظور. نیروهای ایدئولوژیک و سیاسی که در جامعه هژمونی به وجود می‌آورند، در پی آن هستند تا کانتکست مادی تجربه‌ اجتماعی روزمره یعنی فضا را کنترل کنند. در این کانتکست، کنترل بر بازنمایی‌های عرضه‌شده از فضا و معانی منضم به آنها، برای فهم اینکه قدرت، چگونه فضا را به کار می‌گیرد و چگونه در فضا به کار گرفته می‌شود و برای فهم اینکه قدرت، چگونه در معانی و ایدئولوژی‌های فضا که متعلق به هژمونیِ مسلط هستند، آشکار و حک می‌شود، دارای اهمیتی اساسی است.

درنتیجه، نقد زندگی روزمره و تبیین بنیان‌های آن، کمک می‌کند تا پرده از روابط پنهان سرمایه برداریم و با نمایان‌ساختن شیوة بیگانه‌سازی انسان‌ها از سوی سرمایه در و به واسطه فضا، راهی را به سوی دمکراسی و رهایی انسان هموار کنیم.

لوفور، افزون بر اینها، سهم درخشانی در فهم ما از دولت دارد. اندیشه او به طور خاص زمانی به‌جاست که رابطة میان قدرت و فضا را تحلیل می‌کند؛ یعنی مشخصه‌ای که از سوی جغرافی‌دانان شهری جدید و سایران یکسره نادیده گرفته می‌شود. فضا نه‌تنها همگن و پاره‌پاره‌شده، بلکه سلسله‌مراتبی و چهارچوبی برای قدرت است. بحث لوفور از رابطة میان دولت و فضا الهام‌بخش است.

تغییر زندگی، به معنای تغییر فضا نیز هست. لوفور، پیش از شکل‌گیری کتاب تولید فضا، این ایده را تحت عنوان حقِ سیتی بیان کرده بود که افزون بر وجوه دیگر اندیشه‌اش، هنگام رویداد‌های می 1968 در فرانسه در میان دانشجویان بسیار تأثیرگذار بود. لوفور، بر آن است که دگرگونی روابط اجتماعی به معنای دگرگونی روابط اجتماعی‌فضایی[19] و به بیان دیگر، به معنای تولید فضای آزادی‌بخش جدید است.

نکته مهم دیگر اینکه لوفور، ادبیات و واژگان خاصی را به کار می‌گیرد. بارزترین آنها، واژگان اوربان، سیتی، و تاون[20] هستند. اینها معانی یکسانی ندارند و البته هیچ‌یک برابر با واژة شهر در زبان فارسی نیستند. شهر، در زبان فارسی برگرفته از زبان اوستایی و معادل پادشاهی و سلطنت است. از لحاظ تاریخی هم در ایران، به معنای محل استقرار پادشاه است و نه‌تنها هیچ ربطی به جامعه سیاسی که مبنای شکل‌گیری پدیده‌های تاریخیِ خاصی مانند سیتی و تاون در اروپای غربی بوده‌اند ندارد، بلکه اساساً در نقطه‌ مقابلِ آن تعریف می‌شود؛ دیگر اینکه اوربان هم، سرشتی متفاوت با پدیده‌هایی مانند تاون و سیتی دارد. اوربان، درواقع شکل غالب سازمان‌دهیِ روابطِ اجتماعی در سرمایه‌داری است. لوفور، دربارة سیتی‌ می‌نویسد: سیتی، مکان هندسی تولید، روابط اجتماعی و درنتیجه «تولید و بازتولید انسان‌ها به‌واسطه انسان‌ها و نه تولید اشیاست». سیتی،‌ دربرگیرنده‌ یادمان‌ها و عمارت‌هایی است که تولید و مصرفِ مادیت را به نمایش می‌گذارد. بااین‌حال شامل فضاهایی برای سرگرمی، بازی، فراغت، فستیوال‌ها وغیره است. «اوربان، صرفاً تبدیل فضا به کالا از مجرای سرمایه‌داری را بازنمایی نمی‌کند، بلکه عرصه‌ بالقوه‌ای برای بازی (فستیوال) نیز هست». او در نوشته‌هایی درباره‌ سیتی می‌نویسد: باید میان سیتی ـ واقعیتِ حاضر و بی‌واسطه، واقعیتِ عملی‌، مادی و معمارانه ـ و اوربان ـ واقعیتی اجتماعی که برآمده از روابطی است که از مجرای اندیشه و تصور، ساخته‌ و بازساخته می‌شود ـ تفاوت بگذاریم. به همین دلیل است که واژگان اوربان، سیتی و تاون به فارسی برنمی‌گردند؛ زیرا ما از لحاظ تاریخی و اجتماعی چنین تجربه‌هایی نداشته‌ایم و این خود را در زبان نیز نشان می‌دهد؛ این همچنان برای من پرسش است که چرا برخی از دوستان در برابر چنین رویکردی ایستادگی می‌کنند و اصرار دارند که همه‌ واژگان را به فارسی برگردانیم. در حوزه‌های علوم فنی، بسیار راحت‌تر با این موضوع برخورد می‌شود و درواقع می‌توان گفت که حوزه علوم فنی در ایران ــ از این لحاظ ــ روادارتر و منعطف‌تر است و این هم خود مایه‌ شگفتیِ بیشتر است که چرا چنین سختگیری و تعصبی، باید در علوم انسانی و فلسفه خودنمایی کند. شاید این به‌خوبی نشان‌دهنده‌ بی‌حرکتی و کم‌مایگی در حوزه‌ علوم انسانی ما باشد.

 

فهرست

بخش یکم

فصل یکم: تضاد دیالکتیکی

فصل دوم: نقدی بر دیالکتیک هگل

فصل سوم: ماتریالیسم تاریخی           

فصل چهارم: ماتریالیسم دیالکتیکی

فصل پنجم: یکپارچگی دکترین      

بخش دوم

فصل ششم: تولید انسان

فصل هفتم: تحلیل تولید/ فراورده

فصل هشتم: کنشگری‌های یکپارچه‌سازی          

فصل نهم: بخش کنترل‌شده و بخش کنترل‌نشده

فصل دهم: دترمینیسم فیزیکی

فصل یازدهم: دترمینیسم اجتماعی

فصل دوازدهم: انسان کامل

فصل سیزدهم: به سوی محتوای کامل

 http://teesa.ir/Books/Book?id=188

فایل پی دی اف پیوست است





نظرات() 

سیاسی بازی روی طناب دار ریحانه

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-10:33 ب.ظ

سیاسی بازی روی طناب دار ریحانه
کبری آسوپار، 17 مهر 93
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۰۵
در میانه همه ی گزارش ها و مصاحبه هایی که از پرونده ی قتل مرتضی سربندی بدست ریحانه جباری در رسانه ها منتشر شده است، صحبت از پیامکی هست که شب قبل از وقوع قتل توسط ریحانه ارسال شده و مضمون آن این بوده که فردا می کشمش؛ کاری نداریم که خانواده ی مقتول معتقدند منظور این پیامک پدرشان بوده که فردای ارسال پیامک توسط ریحانه به قتل رسیده و قاضی می گوید منظور پدر خود ریحانه بوده و از سر کینه گفته شده و مادر ریحانه می گوید صرفاً یک مزاح بوده است! بحث این است که رسانه ها و افراد درگیر در این ماجرا، فردی را که ریحانه این پیامک را برای او ارسال کرده، چگونه معرفی می کنند.

خبرنگاری آن فرد را "دوست ریحانه" معرفی می کند؛ و البته یک دوست هیچ مورد منفی و غیر عادی ندارد. مادر ریحانه می گوید: "فردی که مخاطب پیامک بوده است"؛ گزارش نویس دیگری که انصافش گویا بیشتر است، می نویسد: "دوست پسر ریحانه"؛ یکی دیگر می گوید: "نامزد سابق ریحانه" و ... بیشتر کار رسانه ای انجام شده حول پرونده ی ریحانه جباری، قاتلی که برای گرفتن رضایت خانواده ی مقتول تنها چند روز دیگر فرصت دارد، حول همین عبارت ژورنالیستی دور می زند.

ماجرا وقتی جالب می شود که نظر قاضی پرونده را در مورد گیرنده ی پیامک فوق بدانیم: "یکی از جوانانی که ریحانه با وی رابطه ی نامشروع داشت"! جالب است؛ نه؟ از یک دوست معمولی که اغلب در اذهان فردی هم جنس تلقی می شود تا دوست پسری که ریحانه با وی ارتباطی نامشروع داشته است! طبیعتاً هر کدام از این تعابیر، تصویر متفاوتی از ریحانه را در اذهان شکل می دهد. مثلاً همین یک جمله ی قاضی پرونده کافی ست تا شأن ریحانه را از دختری مظلوم و بی پناه که در چنگال مردی هوس باز اسیر شده است، به سطح زنی که بی مجوز شرعی و قانونی با کسی ارتباط داشته است، تنزل بدهد و بخش اعظم برنامه چینی رسانه ای برای چهره سازی یک دختر معصوم و مظلوم و بی پناه را بر باد دهد.

جامعه ی ایرانی کمتر باور می کند که زنی دارای روابط نامشروع به خاطر دفاع از ناموس خود دست به قتل بزند. بگذارید کمی دقیق تر بنگریم که ماجرا چیست و رسانه ها چطور در این پرونده ای هم که پای جان انسان ها در میان است، مثل همیشه سراغ اهداف خودشان رفته اند!

برداشت اول:
ریحانه دخترک دانشجوی پر شور و کم سن و سالی است که به ذوق بر عهده گرفتن طراحی داخلی مطلب دکتر سربندی، با او به آپارتمانی که ادعا شده قرار است تبدیل به مطب شود، می رود. در طول راه، دکتر از داروخانه خرید می کند که بعدتر معلوم می شود وسایل پیشگیری از بارداری بوده است! در خانه دو لیوان شربت درست می کند که در یکی از آنها داروی بیهوشی وجود داشته و بعد هم ملحفه ای سپید روی کاناپه می اندازد که...

او سپس به سوی ریحانه می رود و با امتناع ریحانه و آغاز درگیری، ریحانه با چاقو به او یک ضربه می زند و فرار می کند. اما محاکم قضایی جمهوری اسلامی ایران در ظلمی آشکار، حق دفاع در برابر متجاوز را برای ریحانه قائل نمی شوند و او را به اعدام محکوم می کنند. این داستانی است که رسانه ها گفته اند.

مادر ریحانه (که البته او را با درک شرایط سخت مادری که فرزندش پای اعدام است، منصف تر و منطقی تر می یابیم) خانواده اش را خانواده ای تحصیل کرده، بی مشکلات خانوادگی و آرام و بی تنش توصیف می کند و می گوید که ریحانه تنها سه بار مرحوم سربندی را دیده است؛ بار اول که اتفاقی در بستنی فروشی مرحوم سربندی متوجه طراح بودن ریحانه می شود؛ بار دوم چند روز قبل از قتل؛ و بار سوم هم منجر به قتل می شود؛ همین. تا زمان قتل هیچ تماس یا پیامکی هم از سوی ریحانه به مقتول گرفته و ارسال نشده است.

مادر ریحانه خطای دخترش در انجام قتل را می پذیرد؛ اما از عملکرد مقتول هم دفاعی نمی کند. به این داستان اگر وزارت اطلاعاتی بودن مقتول را هم اضافه کنید، دیگر همه چیز برای ناسزا گویی با چاشنی فیمینیستی به جمهوری اسلامی و القای ناعادلانه بودن احکام اسلام و بی ارزش دانسته شدن زن در اسلام مهیاست!

برداشت دوم: ریحانه زنی ۱۹ ساله و دانشجوست که شرایط زندگی آرامی نداشته و در پیامک به دوست پسرش از پدرش با الفاظی زشت و قبیح یاد می کند و می گوید می کشمش! و باز اضافه می کند که پدرش هر وقت مست می کند، او را به باد کتک می گیرد! قاتل قبل از رابطه با مقتول با چند نفر رابطه ویژه داشته و طبق آنچه در دادگاه اعتراف کرده، با مدیر شرکت محل کار خود چند بار به ویلای او در جاده چالوس رفته‌ و گرچه شرعاً و قانوناً همسر کسی نیست، اما تا مرز بچه دار شدن هم پیش رفته است. حتی این رابطه، مورد اعتراض یکی از دوست پسرهای ریحانه قرار می گیرد.

او با مرتضی سربندی (پزشک عمومی و کارمند سابق وزارت اطلاعات) هم بارها به گردش و رستوران رفته و حتی از وی دلخور بوده که چرا به وعده اش در بردن او به سفرهای اروپایی یا دادن یک روزه ی تویوتای کمری اش برای گردش ریحانه و همکارانش عمل نکرده است. او حداقل سه بار در دادگاه گفته است که من به مقتول سرویس می‌دادم تا او هم به من خدمات بدهد. روز حادثه نیز نه در مقام دفاع از ناموس، بلکه به جهت دلخوری از مقتول و با تصور اینکه کنترل سرویس دادن هایش باید دست خودش باشد، این بار از این رابطه امتناع می کند و مقتول هم (حسب اعتراف خود قاتل) بدون ایجاد هیچ گونه خشونت و درگیری که نشان از قصد تجاوز داشته باشد، از او دور شده و مشغول نماز خواندن می شود.

ریحانه بدون کمک خواهی از همسایگان، بدون فریاد زدن که می خواهد منزل را ترک کند (در حالی که درب هم قفل نبوده است) و بدون تلاش برای تماس با پلیس، چاقوی ۲۵ سانتی را که روز قبل خریده بوده، از کیفش در آورده و در بدن مقتول فرو می کند و سپس متواری می شود. او ۱۵ ساعت بعد دستگیر می شود و ضمن اعتراف به قتل، در ابتدا درباره انگیزه اش حرفی نمی زند؛ ولی بعدها موضوع دفاع از ناموس را مطرح می کند. لیوانی هم که گفته می شود محتوی داروی بیهوشی ست، حاوی داروی ضد اسهال بوده است!

این شرح ماوقع از زبان قاضی و مستند به اعترافات قاتل و تحقیقات بازپرس پرونده است. حال آیا این قتل نشانی از دفاع مشروع دارد؟ طبیعتاً قصد ایجاد ارتباط با قصد تجاوز دو موضوع جدا از هم هستند و البته توجه کنیم که یکی از با تجربه ترین قاضی های جنایی ایران حکم قصاص برای ریحانه صادر کرده است و علاوه بر او، همه ی ۱۳ قاضی عالی رتبه ای که در مراحل دیگر، این پرونده را بررسی کرده اند، حکم قصاص را تایید کرده اند.

برداشت آخر: رسانه ها دروغ نمی گویند؛ فقط از واقعیتی که هست، آن قدری را که به هدف اصلی شان لطمه نزند، برای مخاطب بازگو می کنند. وقتی قرار است ریحانه دخترک مظلومی باشد که برای قربانی نشدن به پای هوس مردی میانسال، او را به قتل رسانده است، باید همه ی واژه ها در خدمت این هدف قرار گیرد و این میانه، گفتن از "دوست پسر و رابطه ی نامشروع" یقیناً این جا انداختن مظلومیت در اذهان را کمی با مشکل مواجه کند؛ چه رسد به گفتن باقی جزییات علیه ریحانه!

قرار است پرونده ی ریحانه جباری مستمسکی دیگر قرار گیرد تا جمهوری اسلامی و احکام اسلام زیر سوال رود و در همین راستا وکیل اول متهم که سوابق سوء استفاده از پرونده های جنایی برای پیشبرد اهداف سیاسی اش را هم دارد، همه را به خط می کند و این گونه می شود که پس از مظلوم نمایی های برخی رسانه های داخلی برای قاتل این پرونده، گزارشات متعدد بی بی سی و رادیو فردا و غیره هم در باب ظالمانه بودن احکام اسلام و ظلم به زنان در جمهوری اسلامی در پوشش دفاع از ریحانه منتشر می شود.

به عنوان مثال بی بی سی فارسی در مقاله ای می نویسد: «گروهی از صاحب‌نظران، پذیرفته نشدن دفاع ریحانه و وکیل‌اش در دادگاه را ناشی از برتری جنس مرد در کلیت احکام فقهی می‌دانند، احکامی که زن را عموماً تبدیل به یک قربانی در نظام‌ حقوقیِ مردسالار ساخته است. این صاحب‌نظران معتقدند در چهارچوب فقهی، زن در مقابل تعرض مردان، از نظر حقوقی بی‌پناه است.» در رادیو فردا و رادیو زمانه و دویچه وله و صدای آمریکا و ... هم وضع به همین منوال است. کمپین های اینترنتی حمایت از ریحانه هم راه افتاده است و در نهایت حتی وزارت خارجه آمریکا و کاترین اشتون هم خواستار آزادی ریحانه جباری می شوند!

با همه ی این حمایت های سیاسی، ریحانه اکنون در آستانه ی اعدام است و فقط چند روز برای گرفتن رضایت مهلت دارد؛ چه آنکه بیان این موضوعات در رسانه های خارجی توسط وکیل سابق، به منظور گرفتن پناهندگی و کسب وجهه در خارج انجام می شود و می کوشد برای ضد انقلاب مانده در رخوت و خمودی، بهانه و قهرمان مبارزه بیابد و نه تنها کمکی به ریحانه نمی کند، بلکه با طرح اتهام تجاوز به مقتول و نشان دادن چهره ای بسیار سیاه از مقتول همراه با قهرمان سازی از قاتل و قدیس نشان دادن وی، زخمی بر زخم خانواده ی مقتول زدند و آنان را برای اجرای حکم قصاص مصمم تر و گرفتن رضایت را سخت تر کردند.

ریحانه حتی طبق توصیه وکیل با اصرار بر متجاوز بودن مقتول، ابراز پشیمانی و عذرخواهی از قتل انجام داده، نمی کند. حالا آبروی دو خانواده رفته و در عین حال هیچ چیز به نفع ریحانه نیست؛ خانواده ی مقتول می گویند اگر رضایت دهیم، گویی پذیرفته ایم که پدرمان یک متجاوز به عنف بوده است! می توان خانواده ی مقتول را دعوت به عفو و گذشت کرد و البته مستندات پرونده می گوید مقتول هم مقصر بوده است؛ اما قدم اول آن است که ریحانه گناهانش را بپذیرد و در مقام یک خطاکار سراغ رضایت گرفتن از اولیای دم برود، نه در مقام یک قدیس در معرض تجاوز و یک قهرمان و طلبکار!

رسانه ها به ریحانه کمکی نکردند؛ تنها اهداف سیاسی خود را روی طناب داری که بر گردن ریحانه است، پیش بردند و حالا ریحانه است و طناب دار و آبرویی که می توانست تا این حد ریخته نشود و عصبانیت و کینه ی بیشتر خانواده ی مقتول که راه را برای رضایت گرفتن دشوار و دشوارتر می کند.



نظرات() 

علل شیوع و رونق کسب رمالان ، فالگیران و دعانویسان+ جدول دستمزد فالگیری و دعانویسی 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-09:14 ب.ظ

آمارها نشان میدهد برخی فالگیرها مشتریان دائمی و حتی بین چهار تا شش میلیون تومان، درآمد ثابت ماهانه دارند. در حال حاضر طبق اعلام سایت مرکز آمار جمعیت کشور حدود ۷۷ میلیون و ۷۵۰ هزار و ۶۶۹ میلیون نفر است. طبق اعلام پژوهش صورت گرفته، هفت میلیون و ۷۵۰ هزار نفر به فالگیران و رمالان مراجعه می کنند. گرچه این روزها واقعیت نشان میدهد که چیزی بیشتر از ده درصد از ایرانیان به فالگیران مراجعه میکنند.
رییس پلیس آگاهی استان تهران و البرز سال ۹۰ در مورد مبلغی که رمالان از مردم میگیرند گفته بود : بر حسب میزان شهرت و مقبولیت، رمالان مبالغی بین ۲۰ هزار تا ۳۰۰ هزار تومان دریافت و در برخی موارد مبالغ قابل توجهی تا سقف پنج میلیون تومان نیز دریافت میکنند. با احتساب همان مراجعه ده درصد ایرانیان در سال به جادوگران، و با فرض این که به طور میانگین هر فرد (با در نظر گرفتن دفعات دیگر مراجعه به همان رمال یا رمال دیگر) پنجاه هزار تومان تقدیم این فالگیران و رمالان بکند، ایرانیان سالانه ۳۸۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان از درآمد خود را به جیب رمالان و فالگیران سرازیر میکنند.

آسیبهای ناشی از فال و فالگیری

۱- اعتیاد به فال و ایجاد مشکلات روحی و روانی
به گفته رابعه موحد، روانشناس، افرادی به سراغ فالگیرها و رمالها می روند که سرخورده و عاجز از حل مشکلاتشان هستند و این مسأله نیز بیشتر در جوامع سرخورده و عقب مانده دیده می شود. وقتی این افراد به روانشناس مراجعه میکنند، به آنها گفته خواهدشد که خودشان مسئول نجاتشان هستند و بایدها و نبایدها را به آنها گوشزد می کند. اما فالگیر به آنها وعدهه ایی شیرین می دهد و آنها را متوجه مسئولیت خود نمی کند. این افراد به نوعی پس از مدتی بطور کلی قدرت تصمیم گیریشان را از دست داده و برای هر تصمیم ریز و درشتی ناچار به این افراد روی می آورند؛ و یا پس از عملی نشدن وعدهها ی فالگیر سرخورده میشوند و دیگر سراغ فال نمیروند.
 ۲- از هم پاشیدگی خانواده ها
نگاهی اجمالی به پروندههای موجود در شعب مختلف دادگاهها نشان میدهد فالگیری و رمالی به عنوان یک معضل اجتماعی و خانوادگی تلقی می شود و بسیاری از خانوادهها قربانی کلاهبرداری شیادان شده و نه تنها اعضای خانواده متحمل پرداخت هزینه های هنگفت برای فالگیری، وردنویسی، جادوگری، بخت گشایی و غیره می شوند، بلکه کانون گرم خانواده نیز دستخوش آسیب هایی خواهد شد. برخی گزارش ها نشان می دهد حدود ۵ درصد از طلاقها با موضوع رمالی، فالگیری و جادوگری در جامعه ارتباط دارد. علاوه بر این، جرایم متعدد دیگری مانند سوء استفاده جنسی، کلاهبرداری و سرقت نیز توسط رمالان رخ می دهد . رییس پلیس آگاهی استان تهران و البرز در این زمینه از سوءاستفاده جنسی رمالان و فالگیران از برخی مشتریان خود خبر داد و گفت: یکی از رمالان به بهانه نوشتن دعا روی بدن زنان برای رفع مشکلات آنان، اقدام به تجاوز به آنها کرده و پروندهای نیز در این زمینه با شکایت ۱۵ زن و دختر تشکیل شده است.
3- کلاهبرداری و ضررهای مالی
از نظر قانون، رمالی، کفبینی و فال گرفتن، امیدوار کردن مردم به امور غیرواقعی و واهی است چرا که فرد پیشگو با حیله و فریب مخاطب خود را امیدوار می کند و از آینده خبر می دهد، از این راه مال وی را میبرد.
سرهنگ عبدالله قاسمی، معاون اجتماعی پلیس آگاهی ناجا، با بیان اینکه اخیرا افرادی برای انجام این کارها کارت ویزیت چاپ میکنند، یکی از شیوه های کلاهبرداری را رمالی عنوان میکند و می افزاید: افرادی مدعی می شوند که میتوانند آینده افراد را بازگو کرده و تغییر دهند در نتیجه با این شیوه اقدام به کلاهبرداری از طعمههای خود میکنند و طبق پروندههای موجود بیشتر افرادی که به دعانویس ها و رمال ها مراجعه میکنند، افراد متمول هستند چون طبقات پایین نمیتوانند هزینه گزافی که این افراد در نظر دارند، پرداخت کنند.
4- آسیبهای جانی
به گفته دکتر مجید ابهری، رفتارشناس اجتماعی و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، رمالان با تجویز طلسم هایی مختلف که از فلز درست شده و یا دادن طلسم های خوراکی مشتریان را امیدوار به انجام نیت میکنند. طلسم این گونه افراد معمولا در نوع خوراکی از اقلام بسیار مجهول و ناشناخته تشکیل می شود. مغز کلاغ، استخوان سگ، پشم کفتار، چشم گربه و اقلامی از این قبیل معمولا اجزای تشکیل دهنده طلسم های خوراکی هستند که در پاره ای از اوقات نه تنها اثر مثبت ندارند، بلکه باعث بیماری، جنون و یا مرگ طرف مقابل می شوند.
دین و فالگیری:
حضرت علی (ع) میفرماید: کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او با خداوند به کلّی قطع میشود.
شهید مطهری در مقاله «حماسه حسینی درباره واقعه کربلا» میگوید: در طبقه بندی شناخت و معرفت های بشری، خرافات، شناختی عامیانه تلقی می شود و در گذر نسلها، خرافات جزئی از فرهنگ شده و نسل به نسل انتقال پیدا میکند و متاسفانه مردم تفاوتی میان باورهای غلط و باورهای صحیح قائل نمی شوند. عالمان و اندیشمندان باید با آگاهی بخشی و افزایش معرفت دینی مردم جامعه از گسترش و انتقال این باورهای غلط به نسلهای بعدی جلوگیری کنند.  باید توجه داشت، هرچه بیشتر به مسائل دینی پرداخته شود، مبارزه با معضلاتی مانند خرافه تاثیرگذارتر خواهد بود.
دکتر جغتایی، جامعه شناس، میگوید:  فال و فالگیری نتیجه اعتقادات خرافی است و افراد دارای اعتقادات خرافی بیشتر به این فرهنگ روی می آورند. هر چند این موضوع در فرهنگ گذشتگان بیشتر قابل مشاهده است به طوری که این فرهنگ در افراد قبیله نشین آفریقایی بیشتر از سایر جوامع دنیا مشهود است.
دکتر قرائی مقدم، استاد دانشگاه و جامعه شناس،  اضافه میکند: در مشرق زمین و در کشورهای فقیر که افراد نمیتوانند به امیال و خواسته های خود در حالت واقعی برسند و از سوی دیگر مسوولان نیز توانایی برآورده کردن خواسته های مردم را ندارند، گرایش به خرافات، فال و فالگیری بیشتر می شود و هر چقدر مردم از طبقات پایینتر اجتماع و فقیرتر باشند بیشتر به رمل و اسطرلاب و... روی می آورند. البته فال گرفتن از یک جنبه مثبت است چون مدتی هر چند محدود، به افراد نوعی امید و رضایت خاطر می دهد اما جنبه منفی آن هم این است که افراد را به خرافه و خرافه پرستی بیشتر و پذیرش این موضوع که انسان موجودی منفعل و بلااراده است و در زندگی واقعی خود نقش چندانی ندارد، سوق می دهد.
این جامعه شناس تاکید میکند: خرافات البته متاثر از فرهنگ ما نیز هست و باورهای سنتی ما،خرافه پرستی را توجیه میکند . رواج خرافه گرایی که متاسفانه برخی عناصر فرهنگی نیز آن را تائید می کنند برای جامعه مضر است و مردم را از واقعیات زندگی دور میکند و باعث میشود آنان برای حل مشکلات به رویا و توهم روی بیاورند. نیروی انسانی به هدر می رود و در مجموع جامعه از حرکت و پویایی باز می ماند.
وی می افزاید: متاسفانه اینگونه گرایش ها به دعا و فال انسانها را تقدیری و سرنوشتی بار می آورد به طوری که فرد برای رسیدن به خواسته هایش تلاش نمیکند و خودش را به دست تقدیر می سپارد.
قرائی مقدم اضافه میکند: این افراد در پی محرومیت ها، سردرگمی و نابسامانی های موجود در زندگیشان (حال به هر علتی) مسیر متوسل شدن به خرافه را راه نجاتی برای خود می دانند.
وی مهمترین علل رواج این نوع خرافه در جامعه را افزایش احساس ناامنی و پنهانکاری خصوصیات فردی و روابط اجتماعی میداند.
دکتر مجید کاشانی ، رییس مرکز پژوهش های اجتماعی دانشگاه  آزاد گفت : خداوند در قرآن می فرماید: سیر کنید در زمین و ببینید که چگونه دیگران زندگی می کردند و درس عبرت بگیرید. از دیدگاه ادیان مختلف، بزرگان دینی، پیشکسوتان جامعه؛ همیشه ارتباط با آیین ها، سنن، افکار و ایده های گذشته وجود داشته است. این مسئله خود یک عمل به هنجار و ارزشمند است و در حقیقت یک سره است، اما این سره با یک ناسره خلط شده چرا که بین مرز دین به معنای معنویت حقیقی و شبه دین یا خرافات فاصله بسیار اندکی دیده میشود.
او ادامه داد: آمارهای نیروی انتظامی، محاکم قضایی و آسیب دیدگان اجتماعی در شهر تهران، حاکی از آن است که بسیاری از افراد حتی از اقشار ثروتمند جامعه به دلیل اعتقاد به برخی از آثار استفاده از مواد روانگردان، شرکت در برخی از جلسات، استفاده از پیشگویی ها، فالگیری ها زندگی خود را تباه ساخته اند و از طرف خانواده های خود ترد شده اند و به عنوان یک فرد نا به هنجار و آسیب دیده زندگی خوبی ندارند. در مراکز استان ها، شهرهای بزرگ و مناطقی که انبوه جمعیت وجود دارد به واسطه گمراهی ها، زمینه سودجویی مساعد تر است از این رو رسانه ها و مخصوصا صدا و سیمای که متعهد به نظام اجتماعی و ارزش های ملی و اسلامی هستند باید در این زمینه  کار کنند و به ترمیم افکار بپردازند.
دکتر کیانوش امینی ،کارشناس مسئول پیشگیری از آسیب های اجتماعی بهزیستی استان  مرکزی اظهار داشت: فالگیران چیزهایی را به مردم می گویند که آنها دوست دارند بشنوند؛ لذا باید به این نکته اذعان داشت که بحث خرافات در باور ما وجود دارد و این یک مساله جهان شمول است.
کارشناس مسئول پیشگیری از آسیب های اجتماعی ادامه داد: باورها قوی تر از عقل و منطق آدم ها هستند؛ لذا افراد به دلیل ضعف در تجزیه و تحلیل مساله و به دلیل عدم توانایی در این زمینه بر حسب باورهای غلط فال را انتخاب می کنند.
تبلیغات :
با تبلیغات رنگارنگ، فالگیران و رمالان سفره حیله و تزویر را در عالم مجازی اینترنت، بخصوص برای خانم‎ها گسترده ‏اند. به عنوان نمونه 1000 صفحه وب در بخش فارسی و حدود 170 میلیون نمونه خدمات فال گیری در موتور‏های جستجوگر اینترنتی فعال هستند. شبکه ‏های ماهواره‏ای نیز در تکاپوی ۲۴ ساعته درترویج فال قهوه و فال ورق و خرافه‏ های غیرمسلمانان در سطح وسیعی به فعالیت مشغول ‏اند.
بعلاوه کتب بسیاری نیز درباره راهنمای فالگیری و پدیده‏ های مشابه آن به زبان فارسی ترجمه یا تالیف شده و روش‏های متنوعی برای فالگیری به وجود آمده است و به شکل‏های گوناگون به آموزش فالگیری پرداخته می‏شود. برخی گزارش‏ها نشان می‏دهد حدود 5 درصد از طلاق‏ها با موضوع رمالی، فالگیری و دعانویسی ارتباط دارند. امروزه حتی گروه‏های شیطان‏ پرست و معنویت‏ های کاذب به پدیده هایی؛ چون فالگیری، دعانویسی و رمالی دامن می‏ زنند و با سوءاستفاده و بازیچه قرار دادن احساسات و عواطف مردم، آنها را نسبت به اعتقادات دینی و باورهای مذهبی سست و بی ‏اراده می‏ کنند تا به خیال خام خود از این راه، آموزه‏های دینی و الزامات اسلامی را محو نمایند.
راهکار:
1- روحانیت و علمای دین در این میان دارای نقش مهمی هستند متاسفانه جایگاه دعا برای ما به درستی تبیین نشده است . دکتر عبدالرضا علیزاده، جامعه شناس، معتقد است، بررسی عواملی که باعث انحراف ملل میشود و پیشگیری از انتقال تفکرات غلط و رواج خرافات و سحر و جادو به نسلهای بعدی، امری مهم تلقی میشود. به طور کلی رواج چنین اندیشه های باطلی، دینمداری و رستگاری مردم را به خطر انداخته و زندگی دنیوی افراد را نیز به سوی شقاوت می کشاند. باید توجه داشت با اصلاح اینگونه عقاید هر دو بعد زندگی دینی و اجتماعی مردم به سمت و سوی صحیح هدایت می شود و دخالت عالمان و اندیشمندان در این مسئله ضروری است.  آن ها باید با آگاهی بخشی و افزایش معرفت دینی مردم جامعه از گسترش و انتقال این باورهای غلط به نسلهای بعدی جلوگیری کنند. باید توجه داشت، هرچه بیشتر به مسائل دینی پرداخته شود، مبارزه با معضلاتی مانند خرافه تأثیرگذارتر خواهد بود.
2- آموزش و بصیرت افزایی در مراکز علمی ، آموزشی و فرهنگی: روسا و مدیران مراکز علمی و آموزشی باید نسبت به توجیح مسائل خرافی و پوچی این موضوعات به خصوص  رمالی و فالگیری به افراد زیر مجموعه شان آموزش لازم را بدهند.
محمد جمشیدی، جامعه شناس، راهکارهای فرهنگی در مقابله با فعالیت فالگیران را چنین بیان میکند: مهمترین راهکارهای فرهنگی در مقابله با این معضل، آگاهی بخشی به مردم از طریق برنامه های صداوسیما، بهره مندی از رسانه های مکتوب و نشریات کثیرالانتشار و استفاده از فضاهای آموزشی است.

الهه بیات ،کارشناس علوم اجتماعی  اظهار میدارد: اگر فالگیری و رمالی را به عنوان یک پدیده و معضل اجتماعی موجود درون جامعه امروز بنگریم، بی شک فرهنگ سازی و ارتقای سطح آگاهی های مردم آن هم با برنامه ریزی و انجام کار خستگی ناپذیر و طولانی مدت می تواند تنها راه مبارزه ریشه ای با این معضل باشد.
3- نقش مسئولان قضایی و قانونی: مقتضی است مسئولان قضایی و قانونی با تدوین و وضع قانونی قاطع و قضات با صدور احکامی متناسب به جرمی که این افراد انجام می دهند جلوی رشد این مسائل خرافی را بگیرند تا سرنوشت این افراد برای سایر شیادان و کلاهبرداران درس عبرتی برای دیگران شود تا از احساسات مردم و عقایدشان سوء استفاده نکنند.
به گفته دکتر مجید ابهری، اطلاع رسانی و شفاف سازی در کنار برخوردهای قاطع قانونی راهکارهای اساسی ریشه کن کردن این گونه فریبکاران است. در غیر این صورت روز به روز بر تعداد این راحت طلبان مثل غده های سرطانی که بدون هیچگونه زحمت پول های هنگفت بدست می آورند، افزوده می شود.
4- هماهنگی و همکاری نهاد خانواده، مدرسه، نهاد آموزش، رسانه و ... در جریان جامعه پذیری افراد
5- با توجه به اینکه بیشتر افرادی که گرایش به فالگیری دارند، جوانان و به ویژه دانشجویان هستند و با توجه به اینکه در همه دانشگاهها انجمنهای اسلامی و گروههایی دانشجویی وجود دارند، باید مباحث آسیب زا مثل فالگیری و اعتیاد را در جلسات انجمنها و گروههای دانشجویی مورد بحث، بررسی و نقد قرار داده و دانشجویان، با حضور کارشناسان سازمانهای متولی، ساعتها روی این مسئله بحث و نتیجه گیری کنند.
6- ایجاد مراکز مشاوره و راهنمایی در تمامی مناطق کشور به صورت رایگان و یا ارزان قیمت میتواند حجم مراجعات به سودجویان و شیادانی که از عقاید دینی مردم سوءاستفاده می کنند را کاهش دهد.
7- پیشبینی اوقات فراغت سالم برای افراد مستعد بزهکاری، به خصوص نوجوانان و جوانان مناطق آسیب پذیر، تقویت روحیه احساس تعلق و تعهد افراد و همچنین مسئولیت پذیری اجتماعی با دخالت نوجوانان و جوانان در ساز و کارهای اجتماعی و انجام کارهای گروهی و دادن مسئولیت خدمات شهری به افرادی که به نحوی نظم و آسایش مردم را به هم میزنند نیز میتواند تا حد قابل توجهی چاره ساز باشد.
اگر جوانان کشورمان بدانند که آینده در دست خودشان است و با کوشش و تلاش میتوانند زندگی ایده آلی را برای خود فراهم کنند و با توکل به خداوند متعال و اعتقاد عمیق به باورهای دینی و اسلامی به آرزوها و نیازهایشان میرسند، قطعا هیچگاه فالگیر و رمال را تکیه گاه خود نخواهند کرد.





نظرات() 

علل شیوع و رونق کسب رمالان ، فالگیران و دعانویسان+ جدول دستمزد فالگیری و دعانویسی1

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-09:11 ب.ظ

فالگیری، حرفه‌ای در یک قدمی کلاهبرداری؛

فالگیری اگرچه ممکن است به چشم محققان اجتماعی در ایران کمتر دیده شود، اما یکی از واقعیت های جامعه امروز ماست. کتاب های بسیاری درباره راهنمای فالگیری و پدیده های مشابه آن در سال های اخیر به زبان فارسی ترجمه یا تألیف شده است. روش های متنوعی برای فالگیری بوجود آمده و حتی از طریق اینترنت به آموزش فالگیری می پردازند.
    فال قهوه نه تنها در بین عامه مردم، حتی بسیاری از دارندگان مدارک و مدارج دانشگاهی نیز فال می گیرند و به فالگیرها مراجعه می کنند. اما هنوز محققان علوم اجتماعی کمتر به بررسی این پدیده پرداخته اند. شاید به این دلیل که هنوز فالگیری را به حد کافی مهم یا ارزشمند نمی دانند که درباره آن بیاندیشند و یا اینکه فالگیری را نوعی کنش زنانه غیر مهم می دانند که از حیطه دستور کار آنها خارج است.

مسلما از لحاظ علمی نمی شود پیشگویی ها و گفته های فالگیرها را تبیین کرد و برایش مبنای عقلی ارائه نمود. از این رو، مراجعه افراد به فالگیرها نوعی کنش غیر عقلانی است.
تاریخچه:
در مورد زادگاه اصلی فال، اتفاق نظری وجود ندارد اما آنچه مسلم است تاریخچه فال به اقوام آریایی برمی گردد و بدین ترتیب تاریخ جادوگری و فالگیری به شرق میرسد اما محققان میگویند مردم برخی کشورها از نظر آمار مراجعه به فالگیر، گوی سبقت را از سایر مردم دنیا ربوده اند، انگلیسیها و رمانیایی ها از جمله این افراد هستند ولی باید به این آمار ایرانیها را هم اضافه کرد.
دلایل مراجعه به فالگیران :
یکی از عوامل بسیار مهمی که افراد مختلف، به رمالان و دعانویسان و طالع بینان روی می‏ آورند، فاصله‏ گرفتن از عقل و منطق است. در واقع فالگیری را می توان به مثابه افیون برای جامعه امروز دانست. همه کسانی که به اموری هم چون؛ سرکتاب، کارگشایی، فال و طالع‏ بینی و مانند آن روی می‏ آورند، آدم‏های درمانده و مستأصلی هستند که دستشان از هر گونه مبنای علمی و منطقی خارج است.
فرحناز رفیعی، روانشناس درمورد دلایلی که  فرد سراغ فالگیر می رود معتقد است : این رفتار نشانه استیصال در فرد است. آدمهایی که سراغ فال پیشگویی یا هرگونه مشورتهای این گونه میروند آدمهایی هستند که به خاطر مشکلات زندگیشان احساس ناامنی میکنند و در واقع به جستجوی امنیت در زندگی ، سراغ فالگیرها می روند. این دسته از افراد میخواهند با مراجعه به فالگیر برای خودشان امنیت تولید کنند غافل از این که امنیتی که در سایه سخنان فالگیر به وجود می آید اساسا واقعی نخواهد بود اما فرد مستاصل و ناتوان خواستار این است که یک نفر از بیرون به او امید بدهد.
دکتر مجید کاشانی، رییس مرکز پژوهش های اجتماعی دانشگاه آزاد در خصوص علت افزایش رجوع مردم به سمت خرافات گفت : وجود بستر و زمینه های جهل در جامعه عامل عمومیت پنهانی سودجویان و فالگیران است . امروز نیز تحریم، فقر، بیکاری، فرهنگهای منفی سبب رجوع به فالگیری شده و جوانان در این مسیر مظلوم ترین قشر آسیب دیده هستند.
دکتر کیانوش امینی ،کارشناس مسئول پیشگیری از آسیب های اجتماعی بهزیستی استان مرکزی در این خصوص با اشاره به ضرب المثل " گر اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی" گفت: افراد به دلیل اینکه توانایی حل مساله و مهارت لازم برای مواجه شدن با مشکلات را ندارند همیشه دوست دارند آسانترین راه را برای رهایی از مشکلات بوجود آمده انتخاب کنند ؛ بنابراین به زعم خودشان و باورهایشان به سمت افراد فالگیر و دعانویس می روند.
دکتر شیوا دولت آبادی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در این باره میگوید: وقتی انسان با باور حل مسائل و مشکلاتش به سراغ مرجعی مثل یک فالگیر می رود و احساس تلقین پذیری شدید را با خود حمل میکند، میزان تأثیرپذیری اش بیشتر می شود و طوری رفتار می کند که به او القا شده است؛ در حالی که بخش بزرگی از این تأثیرپذیری را خود شخص و باور درونی او ساخته است و به واسطه انگیزه و امیدی که در قلب او شکل میدهد بر رفتارهای او دست کم تا آیندهای نزدیک ، تأثیر میگذارد و نتیجه مسائل هم به شکل بهتری پیش خواهد رفت.
جوانان درخطر
مجید ابهری آسیب شناس اجتماعی گفت: بیش از 65 درصد مراجعان به رمالان و فالگیران زنان تحصیل کرده هستند که تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند و 94 درصد مراجعه کنندگان را زنان تشکیل می دهند و حداقل درآمد این افراد حدود 5 میلیون تومان است که بدون تخصص و زحمت درآمد چند میلیونی دارند.
وزارت بهداشت اعلام کرده است ۱۰ درصد جمعیت کشور طی یک سال نزد افراد غیرمتخصص و بی صلاحیت مانند دعانویس، رمال و... رفته اند. آمارها نشان می دهد در تحقیقی که توسط دانشکده مدیریت و علوم اجتماعی تهران شمال در مورد سطح گرایش دختران دانشجو به خرافات انجام شده، مشخص شده است ۶۸ درصد از دختران در فاصله سنی ۱۸ تا ۲۶ سال دست کم یکبار به فالگیر مراجعه کرده اند،۵۰ درصد نیز چند بار مراجعه کرده اند و ۸۳ درصد از دانشجویان حرفهای فالگیران را تصدیق کرده و با اعتقاد به سراغ آنها رفته اند.
فالگیری در قانون:
اگر چه رمالی، جادوگری و سرکتاب باز کردن در قانون فعلی جرم محسوب نمیشود اما با استفاده از قانون تشدید مجازات مرتکبان اختلاس، ارتشا و کلاهبرداری با این افراد میتوان به عنوان کلاهبردار برخورد کرد. قضات دادگاههای کیفری معمولا افراد متهم به رمالی و فالگیری را با استفاده از قوانین مربوط به کلاهبرداری و تحصیل مال نامشروع مجازات می کنند.
یکی از جرایم رمالی عبارت است از تحصیل مال نامشروع. قضات دادگاههای کیفری گاه با استناد به ماده 2 قانون تشدید مجازات مرتکبان اختلاس، ارتشا و کلاهبرداری که در مورد تحصیل مال به طریق نامشروع است، رمالان و فالگیران را مجازات می کنند. این ماده مقرر میکند: هر کس به طور کلی مالی یا وجهی تحصیل کند که طریق تحصیل آن فاقد مشروعیت قانونی بوده است، مجرم محسوب میشود و علاوه بر رد اصل مال، به مجازات سه ماه تا دو سال حبس و یا جریمه نقدی معادل دو برابر مال بدست آمده محکوم خواهد شد.
جرم بعدی نیز کلاهبرداری است. در این باره باید گفت که بر اساس ماده یک قانون، هر کس از راه حیله و تقلب مردم را به داشتن اموال و اختیارات واهی فریب دهد یا به امور غیر واقع بترساند و از این طریق مالی تحصیل کنند کلاهبردار محسوب میشود و علاوه بر رد اصل مال صاحبش به حبس از یک تا هفت سال و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم خواهد شد. برای این که فالگیری یا دعانویسی، کلاهبرداری تلقی شود و مورد پیگرد قانونی قرار بگیرد سه شرط لازم است:
1-متقلبانه بودن وسایلی که از آن ها برای اغفال دیگران استفاده می شود.
2- اغفال شدن و فریب خوردن قربانی که مستلزم عدم آگاهی وی نسبت به متقلبانه بودن وسایل مورد استفاده مجرم است.
3-پرداخت مال یا وجه نقد.
زمانی که لایحه مجازات اسلامی تقدیم مجلس شد، در بخشی از آن به سحر و جادو هم اشاره شده بود: مسلمانی که با سحر و جادو سر وکار داشته و آن را در جامعه به عنوان حرفه یا فرقه ای ترویج نماید محکوم به قتل است. البته رمالی با سحر و جادو متفاوت است اما به هر حال بعد از سال 1324 این اولین بار بود که قانونگذار به این موضوع توجه می کرد. البته در متن نهایی قانون جدید مجازات اسلامی این ماده حذف شده است.
سید محمد تقی محصل همدانی، حقوقدان، در زمینه مجرمانه خواندن فعالیتهای فالگیران، رمالان و کف بینان معتقد است: از آنجا که این اعمال فعالیتهای مجرمانه ای هستند خود به اعمال مجرمانه دیگری از قبیل رابطه نامشروع، طلاق، قتل، ضرب و جرح و... دامن می زنند، اما برای تعیین معیار جرم این افراد باید دید که پیامد و نتیجه نهایی چنین عملی با کدام یک از مصادیق جرم در قانون مطابقت دارد تا این تبعات به فراخور نوع جرم ارتکابی مستوجب کیفر و مجازات افراد خاطی شود.
این حساسیت به موضوع یا پدیده فال گیری منحصر به دولت ایران نیست بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، قوانین رسمی از فعالیت هایی مانند رمالی و فالگیری که منجر به خسارت مالی یا اجتماعی شهروندان شود، حمایت نمی کنند. هر چند دولت ها عملا در این زمینه با نوعی اغماض عمل می کنند و اساسا این مقوله جزء عرصه خصوصی زندگی شهروندان محسوب می شود مگر آن که شهروندان به پلیس علیه فردی به جرم کلاهبرداری از راه رمالی و فالگیری شکایت کند. البته در دولت هایی که خود را به ارزش های ایدئولوژیک معین متعهد بدانند مانند دولت های اسلامی، فالگیری علاوه بر کلاهبردی نوعی جرم فرهنگی نیز محسوب می شود.
گودرز سجودی، روان درمان، پرده از بخش دیگری از رمز و راز زنان فالگیر برمی دارد و میگوید: وجود راه حل هایی برای حل مشکلات مردم از قبیل کف بینی، فال شمع، تاروت و ... مدتی است که در زندگی روزمره مردم بیش از پیش به چشم میخورد، در آرایشگاهها، پارکها، سالنهای ورزشی، استخرها شاهد حضور زنانی هستیم که به این امر میپردازند و مشتریان خود را سر کیسه می کنند.
سرهنگ مهرداد امیدی،رئیس پلیس مبارزه با جعل و کلاهبرداری پلیس آگاهی اظهار داشت: در طول 6 ماه نخست امسال 413 پرونده مرتبط با رمالی و فالگیری در پلیس آگاهی تشکیل شد که در این رابطه 71 متهم شناسایی و دستگیر شدند و برای 64 نفر از متهمان از جمله 43 مرد و 21 زن قرار تامین صادر شد.
وی ادامه داد: طبق قانون اگر در رمالی و فالگیری بزه دیدگان فریب خورده یا گمراه شوند فرد رمال مرتکب جرم شده است و می توان از این فرد شکایت کرد.

دستمزد فالگیران:
            فالگیرها اتحادیه ندارند و نهادی هم نمیتواند به دریافتیهای آنان نظارت داشته باشد، یک نکته که از همه مهمتر است، ندادن مالیات و عدم نیاز به سرمایه است.

در جدول زیر قیمت چند نوع فال در ۱۰ منطقه از تهران و کرج را ملاحظه میکنید:
 

 

فال قهوه

فال ورق

فال تاروت

تهرانسر

10.000

8000

-

قیطریه

15.000

10.000

-

کرج

4000

-

-

شهرک راه آهن

20.000

-

15.000

مهرآباد

7000

-

4000

سردارجنگل

8000

-

8000

جنت آباد

7000

5000

-

ستارخان

14.000

-

-

میدان توحید

4000

4000

4000

ونک

35.000

30.000

30.000






نظرات() 

باغرو خطبه سرا ،بلند ترین نقطه تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-05:50 ب.ظ




متاسفانه قله باغرو بلند ترین نقطه تالش که ارتفاع آن از سطح  دریا 3197 متر می باشد ،ناشناس مانده است.
این قله با شکوه از نظر جغرافیایی درست در ارتفاعات خطبه سرا قرار دارد و در پیرامون ودامنه های آن هم در فصل تابستان دامداران ساکن خطبه سرا مشغول چرای دام هایشان می شوند .
 

  روستا ی خطبه سرا در ۲۵ كیلومتری تالش به طرف استارا قرار دارد.كوههای تالش  قسمتی از سلسله جبال البرز می باشد.  بلندترین قله تالش بنام قله باغرو است كه در ارتفاعات روستای خطبه سرا قرار دارد.ارتفاع قله باغرو ازسطح دریا ۳۱۹۷ متر است.  نامهای دیگر این قله{بغرو}و {بكرو}و است.در دامنه ی غربی ان دریاچه نءر قرار دارد ودامنه ی شرقی ان مراتع ودارای چشمه های جوشان فراوانی است.و علفزارهایش   بهشت دامداران در   فصل تابستان میباشد.                                                                                            از جمله مناطق دیدنی خطبه سرا ییلاقات ان می باشد.وچشمه ی انا بولاغی {چشمه ی مادر}یكی از شگفتیهای افرینش است كه از  دل كوه باغرو بر می اید.و .....

  باغرو بلند ترین نقطه وقله منطقه تالش میباشد که درییلاقات خطبه سرا و ییلاق قورق چایی قرار دارد...


. ارتفاع قله باغرو{بغرو داغ}در مقایسه باچند قله دیگر ایران
 
.                            
.                                      
نام قله نام استان ار تفاع از سطح در یا به متر
دماوند مازندران 5671 متر ارتفاع اسطح دریا
سبلان اردبیل 4811........................
دنا کهگیلویه وبویر احمد 4409.......................
سیاهلان قزوین 4175.......................
تفتان سیستان وبلوچستان 3941.....................
بغروداغ{باغرو} گیلان  تالش 3197.................
  این چندنمونه از قله های معروف ایران است که برای نمونه آورده شد.و
باغرو و قله ان می تواند به یک قطب مهم در توسعه گردشگری در تالش  و ایران باشد.

دریاچه نءوردر 48 کیلومتریجنوب شرقی اردبیل بطرف خلخال قرار  دارد. ودر دامنه ی شمالی قله ی باغرو خطبه سزا قرار دارد.عکسسایت کویر های و بیابانهای ایران 
  در کتاب تاریخ تالش آمده:بلند ترین قله رشته کوه های تالش ،باغرونام دارد که ارتفاع آن از سطح دریا 3197متر است که آدام اولءاریوس آن را بکرو  وپتروف آن را بصورت بکرو داغ ذکر کرده است همچنین در زبان محلی گاه پیر باقرو گفته می شود،که رابینو آن را بصورت پیر باقر آورده است ،شاید روستای باقر آباددر دامنه ی غربی این کوه در خاک آذر بایگان با با تسمیه این کوهستان بی ربط نباشد .
 پتروفرشته کوه های جنوب تالش را در نقطه ای که به سفید رود قطع می شود ،بکرو داغ محسوب داشته است .استاد عبدالکریم آقاجانی تاش 
  درسایتامیر گیلان آمده:             

مشهور ترین قله های گیلان عبارت اند از:

درفلک(رودبار-2705متر)- ناتش(املش-3000متر) – سماموس(اشکور-3620متر)- چاکنه(رحیم آباد رودسر- 2963متر) – آسمان سرا(فومن-2711متر) – حصار بولاغی(تالش – 2904متر) – ونی(شفت- 3050متر) – لاته برهنه(رستم آباد -2867متر) و بغروداغ (تالش-3198متر)


در ویکی پدیا .دانشنامه آزاد  امده است:

کوه‌های تالِش زنجیره‌ای از کوه‌ها است که در شمال غربی ایران و جنوب شرقی جمهوری آذربایجان قرار گرفته‌است.

این کوه‌ها بخش شمال غربی رشته‌کوه البرز را تشکیل می‌دهند و از زمین‌های پست لنکران به سوی جنوب شرقی امتداد یافته و تا دشت‌های سفیدرود در ایران ادامه می‌یابند.

کوهستان تالش چند قله بلندتر از ۳ هزار متر دارد و بیشینه بارندگی در این کوهستان میان ۱٬۶۰۰ میلی‌متر تا ۱٬۸۰۰ است که بالاترین میزان بارندگی در ایران و در جمهوری آذربایجان است.

کوه‌های تالش در شمال غربی به کوهستان سبلان‏ می‏پیوندد. رشته‏کو‌ه‌های تالش دارای‏ سه رشته اصلی است. در میان آنها، طولانی‏ترین رشته‏کوه، کوه‌های تالش است‏ که در مزر با ایران و به طول ۱۰۰ کیلومتر کشیده شده و تا ۸ کیلومتری ساحل خزر ادامه‏ دارد. بلندترین قله آن «قیزیل‏یوردو» نام‏ دارد.
 آوردن مطالب ذکر شده دلیل بر قبول ویا رد مطالب نیست . در ضمن از کسانی که در مورد قله قیزیل‏یوردو» خبر
دارند به بنده هم خبر بدهند.
=منابع==
*Talish-Mountains :[http://www.britannica.com/eb/article-9071048/Talish-Mountains Encyclopaedia Britannica

از جمله روستاهایی که در دامنه غربی با غرو قراردارند کوهساره و هیر ونیارق د راستان اردبیل میباشد .و در دامنه شرقی قله باغرو علاوه بر خطبه سرا روستای سوست و شهر لیسار می باشد و چشمه های جوشیده از دل باعرو پس از عبو ر از دره ها   به روستاهای شیر آباد و خطبه سرا و لیسار سرازیر شده و وارد دریای خزر می شوند.
با اینکه رفتن به قله باغرو از چهارجهت  امکان پذیر است ولی نزدیکترین راه دسترسی به قله از خود خطبه سرا است .وبهمین خاطر اکثر گردش گران مسیر خطبه سرا را انتخاب می کنند.ومسیرش هم  تنها راه ییلاقی خطبه سرا می باشد با اینکه متاسفانه خاکی ونامناسب است ولی ماشینها تا نزدیکترین محل قرار گرفتن قله یعنی ییلاق قوروق چایی و آنا بولاغی می روند.

                            این تصویر مر بوط به یکی از معتبر ترین اطلس های گیتا شناسی است که در تالش قله باغرو را درج کرده وعدد3197 را هم قید کرده است .

                                  

   بلندترین اجرگاه تالش ««ریشکاجی یا ریشگاسر»» قرار دارد.این منطقه در ارتفاعات جنگلی، دربین  جنگلهای لیسار وجوکندان  قرار دارد.



در سایت استان اردبیل  در باره  رشته کوه باغرو (تالش) آمده
باغرو طولانی ترین رشته کوه در استان اردبیل می باشد. این رشته امتداد سلسله جبال البرز است که از خراسان تا قفقاز کشیده شده است. رشته کوه باغرو در موازات کناره دریای خزر سرتاسر شرق استان را فرا گرفته و خط الرأس آن حوزه خزری را از استان اردبیل جدا میکند. این رشته کوه از منتهی الیه شرقی کوههای صلوات (برزند) آغاز و در سرتاسر حدود شرقی استان با افزایش تدریجی ارتفاع به طرف جنوب کشیده شده است و در خارج حدود استان، سرانجام به رشته کوه البرز می پیوندد. رشته کوه باغرو در قسمتهای مختلف خود به نامهای پشته سارا، تالش، پلنگا نیز نامیده می شود. رشته پلنگا در حوالی دریاچه نئور از رشته اصلی منشعب و در سراسر شهرستان خلخال کشیده شده است. بلندترین نقطه این شاخه فرعی قله 3322 متری آق داغ و کوههای پلنگا (2886 متر)، سهدی (2715 متر) و ازنو (2412 متر)، از دیگر قلل آن می باشند.
از مهمترین قلل رشته تالش (باغرو) به ترتیب از شمال به جنوب عبارتند از: ارگنه (3197 متر)، عجم داغ (3009 متر)، شیراگلی داغ (2870 متر)، علمچار (2786 متر) شاه معلم (3050 متر)از منحنی میزان 2500 متر به بالا نواحی ییلاقی این رشته شروع می شود. باستثناء ییلاقات غازان دلن، باغداگل و اورتا چای در محدوده دریاچه نئور که به عشایر کوچ نشین شاهسون تعلق دارد بقیه ییلاقات آن را دامداران محلی تعلیف می نمایند.
بهترین نواحی ییلاقی این رشته که از نظر گردشگری حائز اهمیت است. ییلاقات آق چای در محور بین شهری اردبیل – آستارا، حوزه آبخیز دریاچه نئور و ییلاقات اندبیل در محور بین شهری خلخال – اسالم میباشد.
در نواحی ییلاقی آق چای و اندبیل سیمای کوهستانی – جنگلی و در ناحیه نئور تلفیق مورفولوژی کوهستانی – مرتعی با چشم انداز آبی دریاچه موقعیت گردشگری کم نظیر به این مناطق بخشیده است. 


برچسب‌ها: باغرو , بغرو 3197
نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1392ساعت 12:52  نویسنده اسفندیارآقاجانی



نظرات() 

روزانه یک تخم مرغ بخورید

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-05:34 ب.ظ

کارشناس تغذیه
کارشناس تغذیه و رژیم درمانی دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت: تخم مرغ سرشار از مواد مورد نیاز بدن و مصرف روزانه یک عدد از این ماده غذایی برای هر فرد سالم ضروری است.
تدبیر24: آزاده لعلی پنجشنبه همزمان با روز جهانی تخم مرغ در گفت و گو با ایرنا افزود: برای افرادی که بیماریهای قلبی و عروقی، فشار خون بالا، دیابت یا سابقه حساسیت به تخم مرغ دارند، مصرف سه تخم مرغ در هفته پیشنهاد می شود.
 
وی بیان کرد: تخم مرغ از ترکیب چند ماده غذایی نظیر پروتیین و چربی مفید تشکیل شده و یکی از معدود غذاهایی است که می تواند نیازهای بدن را به صورت متعادل تامین کند.
 
به گفته لعلی، مصرف یک عدد تخم مرغ 75 کالری انرژی برای بدن تولید می کند.  
 
وی با بیان اینکه تخم مرغ از مواد معدنی است که پروتیین آن 100 درصد جذب بدن می شود، افزود: به همین سبب به ورزشکاران توصیه می شود سفیده تخم مرغ را زیاد مصرف کنند.
 
این کارشناس تغذیه با اشاره به باورهای غلط درباره ضررهای تخم مرغ گفت: کلسترول موجود در یک عدد تخم مرغ 210 میلی گرم است که در گذشته تصور بر این بود که این کلسترول در ایجاد بیماریهای قلبی و عروقی نقش دارد.
 
وی ادامه داد: تحقیقات انجام شده نشان داده است که کلسترول موجود در تخم مرغ نه تنها از بیماریهای قلبی و عروقی جلوگیری می کند، بلکه به دلیل اثرات مفید آن نقش پیشگیری کننده نیز دارد.  
 
لعلی افزود: مصرف تخم مرغ در زنان باردار و شیرده، کودکان و نوجوانان در حال رشد و بزرگسالان مورد تاکید است.
 
9 اکتبر برابر با 17 مهر ماه روز جهانی تخم مرغ نامگذاری شده است.




نظرات() 

حکایت «مرد صابونی» و امام زمان(عج) به روایت علامه طهرانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-05:16 ب.ظ

علامه طهرانی

بخشی از کتاب «مطلع انوار»

حکایت «مرد صابونی» و امام زمان(عج) به روایت علامه طهرانی

خبرگزاری تسنیم: علامه طهرانی معتقد بود که راه تشرّف به حقیقت ولایت حضرت بقیة الله اعظم باز است و مهم هم همین است. عمده کار معرفت به حقیقت آن حضرت است، نه تشرّف به حضور بدن مادی و طبیعی. ولی هر تشرفی نیاز به مجاهده با نفس اماره و تزکیه اخلاق دارد.


مرحوم علامه سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در خصوص ارتباط با حضرت ولی عصر(عج) می‌نویسد: امروزه راه تشرّف به حقیقت ولایت آن حضرت باز است و مهم هم همین است؛ ولی نیاز به مجاهده با نفس اماره و تزکیه اخلاق دارد، نیاز به سیر و سلوک در راه عرفان حضرت احدیت سبحانه و تعالی دارد، خواه ظهور خارجی و عمومی آن حضرت به زودی واقع گردد، یا واقع نگردد؛ زیرا خداوند ظالم نیست و راه وصول را برای افرادی که مشتاقند نبسته است؛ این در پیوسته باز است و دعوت محبان و مشتاقان و عاشقان را لبیک می‌گوید.

پس عمده کار، معرفت به حقیقت آن حضرت است، نه تشرّف به حضور بدن مادی و طبیعی. از تشرّف به حضور بدن مادی و طبیعی فقط همین مقدار بهره می‌گیرد، ولی از تشرّف به حضور حقیقت و ولایت آن حضرت سرّش پاک می‌شود و به لقاء حضرت محبوب (خداوند متعال) فایز می‌گردد.

علامه طهرانی در جلد اول کتاب «مطلع انوار» ص 119، حکایتی عبرت‌انگیز از اشتیاق به حضرت حجت (عج) آورده است بدین شرح:

آقای حاج آقا معین شیرازی نقل کردند که: مردی صابون فروش بسیار اشتیاق زیارت حضرت ولیّ عصر(عج) را داشت و در فرج حضرت بی‌صبر و قرار بود، همیشه گریان و لقای آن حضرت را مشتاق بود. روزی یکی از ابدال حضرت به نزد او رسیده گفت: بیا برویم خدمت حضرت!

مرد صابون فروش با کمال اشتیاق حرکت نموده سر از پا نشناخت. او را مقداری راه برد، سپس به دریا رسیدند، از دریا او را عبور می‌داد، در بین دریا که قدم روی آب می‌گذاشت و می‌رفت باران سختی در گرفت. مرد صابونی یادش آمد که صابون‌‌هائی را که پخته است و روی بام خانۀ خود پهن نموده هم‌‌اکنون همه آنها لِه شده و آب می‌شود و از ناودان پائین می‌ریزد! به مجرّد این خیال پایش در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق گردد!

آن شخص مصاحب فرمود: توجه به خدا داشته باش و از حضرت استمداد کن و فکر صابون را از کلّه‌ات بیرون ببر! همین‌که متوجّه خدا شد دوباره روی آب قرار گرفت و مشغول حرکت شدند تا آنکه از دریا عبور نموده خدمت حضرت رسیدند.

همین‌که آن مصاحب که از ابدال بود خواست رخصت دخول و تشرّف برای رفیق خود بگیرد حضرت فرمودند: رُدّوه فإنه رجلٌ صابونیٌّ! برگردانید او را؛ همانا او مرد صابونی است!





نظرات() 

پاسخی به بخش آذربایجانِ گفتگوی سیدجواد طباطبایی با مهرنامه

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-05:10 ب.ظ

اصغر زارع کهنموئی :تسویه حساب با حقیقت؟


وحدت در گورستان امکان‌پذیر نیست. نمی‌توان گروهی را به «معراج» برد و گروهی دیگر را به «قبرستان» و آنگاه از وحدت سخن گفت. وحدت سرزمینی، این ترکیب اضافی زیبا، متاسفانه اسم رمز فاشیسم شده است. فاشیسم، وقتی همه «برخورداری»ها را از گروه مقابل خود گرفت و خود را تمام حق و مخالف را تمام ناحق خواند و وقتی مرثیه بر جسد بی‌جان او سرود، آنگاه ...

 اشاره:

تابستان سال گذشته، سخنان دکترسیدجواد طباطبایی درباره آذربایجان در مجله «مهرنامه»، احساسات بسیاری را جریحه‌دار کرد. او پیش از این، شخصیت‌‌های ارزنده‌بسیاری چون جلال آل احمد و علی شریعتی را نیز نواخته بود. اما این بار، با سخنان غیرمسوولانه خود نه یک فرد و نه یک تفکر که یک گروه قومی پرجمعیت و گسترده در سراسر کشور را مورد عنایات ویژه قرار داد!. نقد حاضر ناظر به بخش آذربایجانِ گفتگوی بلند مجله وزین مهرنامه با این استاد شناخته‌شده است نه بخش‌های قبل و بعد آن که این بخش‌ها بر مدار سه‌ساله این مجله بوده و اجرای چنین پروژه‌های ارزشمند فکری، جای تقدیر دارد. اهانت‌ها و پریشان‌گویی‌های استاد برجسته علم سیاست در این گفتگو چنان پراکنده و گسترده است که نقد آن لاجرم مطول خواهد شد. ایشان در دو صفحه به  چندین لایه از حرمت هویتی، حقوقی، تاریخی، اخلاقی، سیاسی و امنیتی مردم آذربایجان تاخته و تقریبا جایی را برای «اهانت نکردن» باقی نگذاشته است. سعی می‌شود در این یادداشت، به تک‌تک این اهانت‌ها محترمانه پاسخ داده شود. اما قطعا پردازش عمیق بخش بزرگی از این اهانت‌ها، در این مجال نمی‌گنجد. شایسته است، بگوییم، نوشته حاضر تنها یک یادداشت و جوابیه ژورنالیستی است. نگاه طباطبایی به آذربایجان و ایران، نیازمند رهیافت فلسفی، سیاسی، جامعه‌شناختی، اخلاقی و زبان‌شناختی است که اهل نظر پیش از این بدان پرداخته‌اند و بعدها نیز خواهند پرداخت. این نخستین رفتار اهانت‌آمیز بخش کوچکی از روشنفکری ایرانی به تنوع قومی و به‌خصوص مساله آذربایجان نیست. پیش از سیدجواد طباطبایی، غول‌های بزرگ‌تری نیز این افاضات غیرمسوولانه را طرح کرده‌اند. شایسته است روشنفکرانِ مقید به حقوق‌بشر، با تالیف کتاب‌ و نگارش مقاله، واکنش‌های شایسته‌ای به این افاضات نشان دهند.

 

 

سیدجواد طباطبایی، اگر یک سخن صواب در این بخشِ پریشان از گفتگوی خود داشته باشد؛ این است: «من شاید نماینده خوبی برای پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها نباشم» گل گفتید استاد! و من البته اعتقادی به این بخش از سخن شما نیز ندارم. هر انسان و بالطبع هر آذربایجانی می‌تواند درباره هویت خویشتن سخن بگوید شما نیز  اگرچه به‌نشان‌ِ این گفتگو، آنچنان عرق و اعتقادی به هویتِ آذربایجانی خود که عناصر مشخصی دارد، ندارید؛ اما می‌توانید درباره خویشتنِ خود سخن بگویید. اما این توصیه‌ی دوستانه را با اندکی گلایه به دوستان مهرنامه‌ای خود و دیگر رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌کنم که «سیدجواد طباطبایی» و امثالهم تنها نماینده و سخنگوی یگانه‌ی هویتِ آذربایجانی نیستند؛ دیگرانی نیز هستند که سخن دیگری می‌گویند و شایسته است، آن سخنان نیز که اتفاقا رویدادهای سالیان اخیر را نشان می‌دهد در اکثریت مطلقِ بدون رسانه هستند، شنوده شود. جای بسی تاسف است که تنها عده قلیلی پان‌ایرانیست و نئوپان‌ایرانیست‌ آذربایجانی که هیچ علاقه و عقیده‌ای به هویت آذربایجان ندارند و تنها به اعتبار محل تولد‌شان آذربایجانی هستند، سخن‌گویان رسمی هویت آذربایجان شده‌اند. به یاد داشته باشیم هیچکس استالین مخوف را به‌رغم نسبتش با گرجستان که به قتل عام گرجستان هم پرداخت، هرگز به‌عنوان سخنگوی هویت گرجی‌ها نمی‌شناسد.

 

 

 

اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، سوالات غیرمسوولانه و اشتباه تاریخی مهرنامه

مهرنامه‌ی وزین و پرافتخار که برای تفسیر جهان و نه تغییر جهان آمده است، اینک پس از سه سال فعالیت پرارج، بی‌محابا تلاش کرده، پای بر مهلکه‌ای بگذاردکه سخت سنگلاخ و بس حساس است و تخصص بسیار و تبحر عمیق می‌طلبد. هر سه گفتگوکننده بزرگوار، با زبان ترکی کمترین آشنایی را نداشته و سوال‌هایشان نشان می‌دهد که کمترین شناختی هم از مسائل آذربایجان ندارند (که اگر شناختی باشد، شایبه‌ی همفکری و همراهی آنان با بی‌مایه‌ترین جریان‌های فکری و سیاسی قوت می‌گیرد). این گفتگو برای این نشریه‌ی موفق، اینقدر اهمیت داشت که سردبیر محترم و دبیر ارجمند بخش اندیشه آن به همراه یک پژوهشگر شناخته‌شده تاریخ روشنفکری این سال‌ها، با هم به گفتگو با سیدجواد طباطبایی بنشینند. هر سه‌ی این بزرگوار یک مساله را به‌خوبی می‌دانند؛ اینکه، نباید در گفتگو مسائلی طرح شود که پرسش و پاسخ به توهین و اتهام و نفرت‌پراکنی بیانجامد. آنها روزنامه‌نگار هستند و باید براساس اصول اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، از هرگونه رفتار و گفتار احتمالی که شایبه اهانت داشته باشد، بپرهیزند. طرح موضوعاتِ حساس بدون مطالعه عمیق و دقیق و با در قالب سوالات جهت‌دار و کاملا غیرمنطقی، قطعا پاسخ‌های غیرمسوولانه و فاجعه‌بار درپی خواهد داشت.  در ادامه به دو سوال گزیده اشاره می‌کنم.

«اما یكی از مسائلی كه پان‌تركیست‌ها مطرح می‌كنند، ناظر به آموزش و پرورش است. آنها ادعا می‌كنند كه كودكی كه تا شش سالگی به زبان آذری صحبت كرده است، وقتی در هفت سالگی وارد مدرسه می‌شود، مجبور می‌شودكه فارسی تحصیل كند. نظرتان در این مورد چیست؟» این سوال آقای هاشمی، بیش از سخنان آقای طباطبایی قلب و جان مرا لرزاند. آقای هاشمی فلسفه خوانده و کتاب‌هایی در نقد و بررسی بزرگان روشنفکری نوشته است. او قطعا به هرمنوتیک زبانی آشنا است. خوب است از ایشان بپرسیم، این واژه‌ها در این سوال شما چه می‌کنند و اساسا چه شناختی از این واژه‌‌ها دارید؟ «پان‌ترکیست‌ها»، «ادعا می‌کنند»، «زبان آذری»، «مجبور می‌شود» این سوال با همین ادبیات کافی است، شخصی با لحن و نگاه سیدجواد طباطبایی را به وجد آورد. آقای هاشمی، پان‌ترکیست‌ها چه کسانی هستند؟ زبان آذری چه صیغه‌ای است؟ ادعا کدام است؟ من شخصا با تمام توانم، مساله آموزش زبان مادری آذربایجانی‌ها در درون نظام آموزش و پرورش کشورمان را مطالبه می‌کنم، آیا من پان‌ترکم؟ اگر می‌گویید آری، پس شما پان‌ترکیسم را نمی‌شناسید. در ادامه به این مساله می‌پردازم. نگویید «ادعا» ادعا در کلام روزنامه‌نگاران یعنی نفی مساله. این را ما نمی‌گوییم بزرگترین اندیشمندان حقوق زبانی(Linguistic Rights) دنیا از جمله کاتلین هوگ، جنوا اسیترمن، رابرت فیلیپسن، تووه اسکوت‌ناب‌ کانگز و... می‌گویند. این یک اصل روانشناختی است، می‌توانید همین سوال را مودبانه و عالمانه از یک روانشانس یا کارشناس حقوق زبانی یا زبان‌شناس بپرسید نه سیدجواد طباطبایی. این سوال چه ربطی به ایشان دارد؟ راستی شما می‌دانید «حقوق زبانی» یعنی چه؟ در ادامه توضیحی در این باره خواهم داد.

«شما موقعی که در تبریز بودید، خودتان را ابتدا آذربایجانی می‌دانستید یا ایرانی؟ تضادی درکار نبود؟»این سوال یک بدفهمی بزرگ را تداعی می‌کند: مگر آذربایجان چیزی جدا از ایران است که یک نفر بگوید خود را ابتدا ایرانی می‌خواند یا آذربایجانی؟ دوم اینکه در جغرافیای ایران، یک اصفهانی خود را نخست اصفهانی می‌داند و بعد ایرانی. و در جغرافیای اصفهان، یک نجف‌آبادی خود را نخست، نجف‌آبادی می‌داند بعد اصفهانی. حالا چرا وقتی این سوال درباره آذربایجان مطرح می‌شود، یک آذربایجانی باید ابتدا خود را ایرانی بداند و بعد آذربایجانی!.این سوال و جواب متفاوت درباره آذربایجان نشان‌دهنده همان کج‌فهمی بزرگ است تو گویی، ما همواره هراس از سرّ مگویی داریم یعنی آذربایجان از ایران نیست این هراس چنان است که بر زبان برخی بزرگان نیز می‌چرخد!

 این دو سوال و سوالاتی از این دست از سوی مهرنامه نشان می‌دهد که دوستان مجرب مهرنامه به‌رغم اشراف به حساسیت‌های موجود درباره این مسائل، عامدا و ابتدا به ساکن به بازکردن باب سخن به بدترین شکل ممکن همت کرده‌اند. این عزیزان،مثل همه سال‌های گذشته به‌راحتی می‌توانستند این بخش از گفتگو را چنان مدیریت کنند که سیدجواد آشکارا به بخش بزرگی از هموطنان‌مان توهین نکند. دوستان باتجربه ما این شیوه مدیریت حساسیت‌ها را خوب می‌شناسند. در مرحله دوم می‌توانستند در برابر این اهانت‌های آشکار که در ادامه تبیین خواهد شد، موضع بگیرند که برخلاف تکلیف اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، از این امر مهم در این بخش ابا کردند درحالی که در بخش دیگری از گفتگو، درباره عنایت‌های خاص سیدجواد نسبتبه روشنفکران، موضع گرفتند. شبهه این است؛ گو اینکه دوستان بزرگوار با این سخنان همدل و همراه بوده‌اند که موضع نگرفتند. با تمام احترام به این سه بزرگوار، جای بسی تالم است که اینان دربرابر اهانت‌های طباطبایی به هم‌سنخان خود موضع می‌گیرند اما در برابر اهانت‌های آشکار و دل‌آزار ایشان به انبوه هم‌وطنان خود، خم به ابرو نمی‌آورند. در مرحله سوم اما می‌توانستند با مطالعه متن تدوین‌شده‌ی گفتگو، از انتشار اهانت‌ها خودداری کنند. این روند مرسوم در کشور ما و در تمام روزنامه‌های جهان است که خبرنگاران و مدیران روزنامه با مطالعه دقیق متون، قبل از انتشار، درباره حساسیت‌های آن به‌ویژه درباره احتمال وجود عبارات اهانت‌آمیز، تدقیق و تجدید‌نظر کنند. دوستان ما متاسفانه با وجود جملات آشکارا توهین‌آمیز که شبهه نژادپرستانه‌بودن آن‌ها می‌رود، اقدامی به حذف آن‌ها نکردند. در عالم روزنامه‌نگاری برخلاف حرفه‌های دیگر، حتی یک اشتباه پذیرفتنی نیست. حتی عذرخواهی مهرنامه به‌خاطر این توهین نمی‌تواند از عمق فاجعه بکاهد. انتشار این بخش از گفتگو با ادبیات بسیار توهین‌آمیز و جملات غیرمسوولانه، اشتباه تاریخی کسانی است که می‌توان آن‌ها را حرفه‌ای‌ترین و مجرب‌ترین تیم مطبوعاتی کشور خواند. اهانت عریانِ موجود در این گفتگو، در مرحله نخست نه متوجه سیدجواد طباطبایی که دقیقا متوجه روزنامه‌‌نگارانی است که این گفتگو را خلق و منتشر کرده‌اند.

 

ترک‌بودن، ایرانی‌بودن و وحدت سرزمینی

«هرچه در اطراف خود می‌گردم، کمتر کسی را پیدا می‌کنم که حس ترک‌بودن را بر احساسات ملیت ایرانی ترجیح دهد» این سخن آشکارا گویای یک حکمِ ناصواب است:«ترک بودن، نافی ایرانی بودن است». این حکم ناصواب، در پی خود، احکام دیگری را صادر می‌کند: «ملیت ایرانی، عناصر یک‌دستی دارد»، «باید خوانش تک‌ساحتی از ملیت ایرانی داشت و آن در غیاب ساحت ترکی، حتما ساحت فارسی است»، «ملیت ایرانی یعنی فارس‌بودن و لاغیر» توضیح لازم نیست اینکه «ملیت ایرانی» در زبان این فیلسوف سیاسی ایران‌دوست اینقدر تقلیل می‌یابد، جای تاسف دارد. زمانی سیدمحمد خاتمی در مقدمه‌ای بر کتاب رضا صالحی امیری،ایران را «رنگین‌کمان هویت‌ها»خواند. اینکه آیا این خوانش حداقلی از ملیت ایرانی، می‌تواند «وحدت سرزمینی» ایران را تحکیم ببخشد، جای تامل دارد. قطعا کسی که قرائت نفی‌گونه و انکارگرایانه از ملیت ایرانی ارائه می‌کند، برخلاف ادعای صریح خود، نمی‌تواند اعتقادی به وحدت سرزمینی داشته باشد.

آقای دکتر طباطبایی عزیز، وحدت در گورستان امکان‌پذیر نیست. نمی‌توان گروهی را به «معراج» برد و گروهی دیگر را به «قبرستان» و آنگاه از وحدت سخن گفت. وحدت سرزمینی، این ترکیب اضافی زیبا، متاسفانه اسم رمز فاشیسم شده است. فاشیسم، وقتی همه «برخورداری»ها را از گروه مقابل خود گرفت و خود را تمام حق و مخالف را تمام ناحق خواند و وقتی مرثیه بر جسد بی‌جان او سرود، آنگاه بیرق وحدت درانداخت. شما از کدام وحدت سرزمینی سخن می‌گوید استاد؟ وحدت سرزمینی واژه مقدسی است شما لطفا به زبان نیاورید شما که هیچ حقی برای مای دیگری قائل نیستید. اگر واقعا به وحدت سرزمینی اعتقاد دارید، باید به حقوق ما و حق بودن ما نیز معتقد باشید. وحدت با به رسمیت شناختن دیگری معنی می‌یابد. اگر شما ایران را تک‌ساحتی می‌بینید با چه کسی می‌خواهید وحدت کنید؟ وحدت زمانی معنی دارد که من و شما به یک میزان از فرصت‌های برابر بهره ببریم. آیا چنین است؟

«تجزیه‌طلبی» کلیدواژه مهم دیگری است که مدام بر زبان دوستان به‌ظاهر ایران‌دوست جاری می‌شود. از نظر اینان، همه کسانی که حقوق قومیت‌ها را پیگیری می‌کنند، تجزیه‌طلب هستند. انگ تجزیه‌طلبی، بسیار خطرناک و زندگی‌سوز است. بسیاری از آذربایجانی‌ها از ترس این اتهام امنیتی بزرگ، دم نمی‌زنند. همه می‌دانند مطالبه کمترین حقی، آنان را رنگی خواهد کرد. اما آیا واقعا چه تعداد از فعالان هویت‌طلب آذربایجان، تجزیه‌طلب یا استقلال‌طلب هستند؟ به‌عنوان کسی که جریان‌‌های مختلف آذربایجان را از نزدیک می‌شناسم، به‌جرات می‌گویم، اندیشه تجزیه/استقلال در آذربایجان بسیاربسیار نازل و در حد ابسیلون است. به‌گواه بسیاری از مورخین معاصر، حتی فرقه دموکرات و جریان پیشه‌وری نیز هرگز سودای تجزیه نداشت. تقریبا تمامی گروه‌های فعال و نیز همه فعالان، نخبگان و روشنفکران آذربایجانی، تجزیه را اکیدا و صراحتا نفی کرده‌اند. حالا چگونه است که «تجزیه‌طلبی» ورد زبان دوستان شده، قصه حیرت‌آوری است. حقیقت این است که «تجزیه‌طلبی» برساخته‌ی کسانی است که از حق می‌ترسند. آنان می‌دانند تنها راه مقابله با مطالبات آذربایجانی‌ها، فرافکنی است. امر تجزیه بیشتر متوجه پایتخت است تا پیرامون. مرکز(ملغمه‌ای از روشنفکری و حاکمیت) اگر واقعا از تجزیه هراس دارد، باید برای نگهبانی از ایران، با تدبیر و درایت به این هراس خود، پایان بخشد. امر نکوهیده تجزیه‌طلبی، محصول امر نکوهیده‌تر تجزیه‌هراسی است که روشنکفران ما در دل فرزندان مرکز ایجاد کرده‌اند. فرزندان ما چنان بار آمده‌اند که تا یک آذربایجانیِ مدافع حقوق قومی را می‌بینند، او را دشمن شماره یک کشور و تجزیه‌طلب می‌خوانند در حالی که همین آذربایجانی، بزرگترین مدافع تمامیت ارضی و معتقدترین به آن است. انگ تجزیه‌طلبی به مدافعان حقوق قومیت‌ها، ظلم مضاعفی به آذربایجان و البته به ایران است.

 

هویت آذربایجان، ترک‌بودن، ترک‌زبان‌بودن، آذری‌بودن

داستان هویت در آذربایجان، بی‌شباهت به یک تراژدی نیست. این داستان را با تحلیل سخنان سیدجواد بازمی‌گویم. «تا وقتی دبستان بودم فارسی نمی‌دانستم وقتی وارد دبیرستان شدم توانستم فارسی بخوانم و تا حدی نیز صحبت کنم» این سخن سیدجواد مرا یاد سخن ناسرخسرو قبادیانی انداخت که گفت «در تبریز شاعری دیدم قطران‌نام که فارسی را نیک نمی‌دانست» و یاد سخنان بسیاری دیگر از جمله علامه جعفری افتادم. من نیز شخصا چنین تجربه‌ای داشتم نه در عصر ناصرخسرو و نه در دهه بیست که همین بیست سال پیش. ناآشنایی و فارسی‌ندانی سیدجواد و قطران و علامه و من و میلیون‌ها آذربایجانی دیگر در این پهنه عظیم زمانی و مکانی، یک حکم قطعی را عیان می‌کند: «آذربایجانی‌ها فارس نیستند» سیدجواد به‌جای این حکم، حکم عجیب دیگری دارد: «آذربایجانی‌ها ترک نیستند» پس چیستند؟ سیدجواد طباطبایی می‌گوید: «ترک‌‎زبان هستند»

سیدجواد بدون اینکه بداند «زبان بخشی از هویت آدمی است» و به همین دلیل، کسی که زبانش مادری‌اش ترکی است، خودش نیز ترک است؛ بلافاصله با ناشی‌گری تمام وارد بحث بسیار چندش‌آور نژادی می‌شود که از این فیلسوف مدرنیسم بسیار حیرت‌آور است. می‌گوید: «امروزه رگه‌های ظاهر ترکی را درساکنان برخی روستا‌ها می‌توان دید، اما در شهرهای بزرگ چنین نیست.» اگر به چنین استدلال‌های نژادشناختی در جستجوی هویتِ انسانِ قرن بیست و یکم پناه ببریم، بدون کوچکترین تردیدی، گرفتار گفتمان قبیله‌گرایی، نژادگرایی و قوم‌گرایی شده‌ایم. همچنین با پی‌گرفتن این استدلالِ نژادشناختی در شناسایی هویتِ دیگر مردمان سرزمین ایران، باید یگوییم «سادات» فارس نیستند آن‌ها عرب‌هایی هستند که به زبان‌ فارسی سخن می‌گویند. یا اهالی فلان شهر و بهمان شهر که احتمالا در نتیجه ممزوج شدن با دیگران در جریان لشکرکشی‌های اعراب و رومیان و افاغنه و مغول و ...، ژن آنان را به ارث برده‌اند، رومیان، افاغنه، اعراب یا مغول‌هایی هستند که اینک به زبان فارسی سخن می‌گویند! کسی که با استدلال نژادی به‌ شناخت هویت روی می‌آورد آشکارا در جستجوی نژاد خالص است، اندیشه‌ای که رهبر آن هیتلر بود.

چگونه است که فیلسوف برجسته ما، زبان را از عناصر هویتی نمی‌داند اما به نژاد و ظاهر و ... هویت می‌بخشد؟! سوال مهم این است آن دهاتی‌ها که ایشان رگه‌های ترکی در آن‌ها دیده است چه قیافه‌های متفاوتی دارند که ایشان در شهرها آن رگه‌ها را ندیده‌ است؟ طبیعی است که قیافه‌ی آفتاب‌سوخته دهاتی‌ها با قیافه مهتاب‌ندیده‌ی شهری‌ها متفاوت باشد. نکند ایشان این تفاوتِ طبیعی را دلیلی بر تفاوت نژادی می‌داند! می‌شود ده‌ها نفر از اهالی ترکیه و عراق و سوریه را خدمت استاد طباطبایی برد و ایشان قبل از حرف زدن با آن‌ها، اصلا متوجه ترک و عرب و عجم بودن‌شان نشود. همانطور که می‌توان ده‌ها فارسِ اصیل(!) را به ترکیه برد و تا سخن نگفته‌اند فارس بودن آنها را کتمان کرد. دیگر گذشت آن زمان که تفاوت‌های ظاهری انسان‌ها بخشی از هویت آنها تلقی می‌شد. گذشت آن زمان که سیا‌ه‌بودن، هویتی و سفیدبودن هویت دیگری تلقی می‌شد. اکنون نه سیاه و سفید بودن که چگونه زیستن و چگونه اندیشیدن ارکان مهم هویتی انسان است و آقای طباطباییِ فیلسوف، قطعا ارزش و اهمیت زبان را در چگونه اندیشیدن می‌دانند. اگر من به زبان ترکی متولد می‌شوم، ترکی می‌اندیشم، ترکی زندگی می‌کنم، یعنی اینکه من ترکم. همانطور که سادات عزیز که قطعا یک روز از مرزهای عربی به ایران آمده‌اند، عرب نیستند چون آن‌ها فارس یا ترک یا لر یا کرد متولد شده‌اند و کرد و ترک و فارس و ... هستند.

بله من ترکم و ترک‌بودن با ایرانی بودن تنافری ندارد. من یک ایرانی هستم من یک آذربایجانی هستم یک ترک هستم خطرناک هم نیستم. و هم‌اتاقی من در کوی دانشگاه تهران‌ یک ایرانی دیگری بود، اصفهانی بود، فارس بود، او هم هرگز خطرناک نبود. او عزیز بود. زبان او عزیز جامعه رسانه‌ای، روشنفکری و حاکمیتی بود. سالانه میلیاردها میلیارد ریال بودجه صرف ترویج و گسترش زبان او می‌شد. اما همین‌ها، همین خوبان، همین کارگزاران فرهنگی از گسترش زبان من می‌هراسیدند و حداقل حقوق زبانی را برای من قائل نبودند. او عزیز بود و من نبودم. وقتی من این تفاوت و تبعیض را دیدم خواستار برابری شدم خواستار حقوق زبانی‌ام. همین کافی بود که من به یک موجود خطرناک تبدیل شوم همو که سیدجواد از آن تحت عناوین غیرمسوولانه‌ای چون ابله، بی‌سواد، بی‌شعور، پان‌ترک و ... یاد می‌کند.

سیدجواد مدام از واژه‌های ترک و آذری استفاده می‌کند. پیش از او امثال کسروی، با نگارش کتاب‌ها و صدور بیانیه‌ها و انتشار میلیون‌ها صفحه مطلب، ما را «آذری» خوانده‌اند، بی‌اینکه بدانند در خیابان‌های تبریز و در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستاهای آذربایجان، واژه‌ای با عنوان «آذری» هیچ طنینی جز در رادیو و تلویزیون و تریبون‌های رسمی ندارد. این برساخته‌ی پهلویسم، چه نسبتی با هویت سیدجواد دارد؟ هموکه مدام می‌گوید؛ «من لهجه ترکی داشتم»، «ترک ها ق را نمی‌توانند تلفظ کنند» و... . آذری چه نسبتی با هویت من دارد، وقتی هموطنانم صدها بار تجربه تحقیر و توهین را بر جانم تحمیل می‌کنند؟ هرگز یادشان نیست که من به زعم روشنفکران آن‌ها آذری هستم نه ترک. در عرصه رسمی مرا آذری خطاب می‌کنند تا من از اصلی‌ترین لایه هویتی خود، دور بمانم و هرگز با حمل این هویت، در عرصه رسمی نتوانم قدمی جلو بردارم. همزمان در عرصه عمومی چنان به این اصلی‌ترین لایه هویتی من می‌تازند که برای ادامه زیستن، خودم داوطلبانه آن را وانهم تا دیگر تحقیر نشوم. «انکار» و «تحقیر» پروژه گازانبری فاشیسم است یک دسته‌اش به دست طبقه نخبگان است و دسته دیگرش به دست طبقه فرومایگان.

 آذری برساخته‌ی زیبایی است برای انکار من. کجا است این زبان آذری؟ چرا یک جلد کتاب به این زبان موجود نیست؟ مگر می‌شود زبان عزیز تاتی چهار تا دهکده را به میلیون‌ها نفر تعمیم داد؟ آخر این بی‌انصافی است پروفسور! شما خورشید فروزان را گذاشته‌اید و به نور گذری شهاب سنگ می‌نگرید؟ چه‌سان است که با اتکا به همین استدلال شما، تمام استان فارس را ترکستان بدانیم؟ یا تمام خراسان را؟ یا حتی تمام اصفهان را؟ که در بخش‌های بزرگ هر سه استان یادشده، ترکان بومی بسیاری زندگی می‌کنند.

اگر به فرض شما، نسل پانزدهم پدران من هزارسال پیش با ورود ترکان سلجوقی، زبان آذری(!) را وانهادند و به ترکی گرویدند، شما الان با چه استدلال انسانی می‌خواهید مرا پس از ده قرن ترکی زیستن، به قرن پنجم بازگردانید و به من بگویید آذری باش، آذری‌یی که خود نمی‌دانید چیست؟ اگر چنین خواهشی از ما دارید، پیش از ما خودتان نیز فارسی را فروگذارید و به زبان پهلوی برگردید. می‌توانید؟ اینجا از نئوپان‌ایرانیست‌های آذربایجانی که خود را آذری می‌خوانند یک سوال دارم؛ چرا وقتی با پدر و مادرتان حرف می‌زنید، ترکی صحبت می‌کنید؟ بهتر نیست، «آذری» حرف بزنید؟ چرا حتی وقتی با خودتان حرف می‌زنید؛ ترکی یا فارسی حرف می‌زنید؛ شما مگر هویت‌گرا نیستید؟ مگر نمی‌گویید آذری هستید؟ چرا آذری حرف نمی‌زنید؟ چرا آذری نمی‌نویسید؟ شما نمی‌توانید؛ چون اساسا چنین برساخته‌ای وجود ندارد. حالا آذری خواندن من، چه سودی به شما دارد؟ می‌خواهید بگویید آذری، همان لهجه‌ای از فارسی است بنابراین آذربایجانی‌ها فارس هستند؟ پای این استدلال چوبین بود چون نه من و نه سیدجواد طباطبایی تا پیش از اینکه به مدرسه برویم، فارسی نمی‌دانستیم؟ یعنی اینکه مادر ما، ما را فارس نزاییده است. هویت که نمی‌تواند ساختگی باشد. از سیدجواد می‌خواهم سری به آذربایجان بزند و از پیرمردها و پیرزن‌‌هایی که سواد فارسی ندارند، با زبان خودشان بپرسد، آیا آذری هستند یا ترک. جواب آنها روشن است؛ آنها می‌گویند ترک هستیم. البته بلافاصله خواهد گفت ایرانی و آذربایجانی هستند نه ترکیه‌ای. به عنوان کسی که عاشق ایران است التماس می‌کنم دست از این دست‌اندازی‌ها بردارید. انکارگرایی و نعل وارونه، ایران ما را تضعیف می‌کند.

 

 

 

 

 

 

پان‌ترکیسمِ بیگانه با ایران و نعل وارونه به هویت‌طلبان

پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و پان‌ایرانیسم سه مدل خاورمیانه‌ای از ناسیونالیسم هیتلری بودند که در یک کلام، همه ابعاد یک ناسیونالیسم ویرانگر و غیربشری را در تاریخ خود دارند. بخشی از تاریخ پان‌ترکیسم مثل همه گونه‌های ناسیونالیسم افراطی، تاریخ جنایت است. اما پان‌ترکیسم هیچ نسبتی با مردمان ترک در سراسر جهان از جمله ایران ندارد همان‌طور پان‌ژرمنیسم با همه تاریخ سیاه خود، هیچ نسبتی با انسان‌هایی که به آلمانی سخن می‌گویند و می‌نویسند، ندارد. کسی نمی‌تواند یک عرب را به‌دلیل عربی‌نوشتن و دفاع از زبان و ادبیات عربی، به پان‌عربیسم متهم کند. این منطق، هیچ‌جای دنیا و در هیچ مکتب منطقی، معنایی ندارد جز در مکتب فاشیسم که از «همه چیز»ِ بی‌ربط برای اثبات یک اتهام بهره می‌برند: اتهام پان‌ترکیسم. با منطق شما، باید دکتر آذرتاش آذرنوش عزیز، یک پان‌عرب و مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی، یک پان‎‌فارس باشند چون آن یکی عمر خویشتن را صرف عربی و این یکی صرف فارسی کرد.

واژه پان‌ترکیسم با پرسش آقای هاشمی وارد گفتگوی طباطبایی می‌شود و بلافاصله از سوی ایشان به بدترین لحن ممکن، تبیین می‌شود. سوال آقای هاشمی پیش از این نقل شد، از آقای هاشمی تقاضا می‌کنم، برای یک هفته دو کار مهم انجام دهد، یک کتابِ معتبر(و نه ترجمه‌‎های ناقص برخی اساتیدِ خاص) بردارد و درباره «پان‌ترکیسم» چیزکی بخواند و آنگاه سوار ماشین شود و سری به آذربایجان بزند و از مردم عادی تا نحله‌های مختلف فعالان آذربایجان، سوالاتی درباره مطالبه حقوق زبانی بپرسد. قطع یقین او حتی یک پان‌ترکیست در آذربایجان نخواهد یافت که با آن مبانی و تعاریف و تاریخ پان‌ترکیسم کوچکترین قرابتی داشته باشد. بله، پان‌ترکیسم با آذربایجان مطلقا بیگانه است. شما هیچ ردپایی از ایده‌ئولوژی پان‌ترکیسم در آذربایجان نمی‌یابید چه در اندیشه آذربایجانی‌ها و چه در عرصه عمل و رفتار و روابط آن‌ها. اما پان‌ترکیسم تنها یک جا ارتباط وثیق و گسترده با آذربایجان دارد: زمانی که طباطبایی‌ها و هاشمی‌ها می‌خواهند درباره حقوق زبانی و مطالبات به‌حق آذربایجانی‌ها سخن بگویند؛ اینجا بدون کوچکترین درنگی، همه این فعالان آذربایجانی به پان‌ترکیسم متهم می‌شوند.

آقای طباطبایی عزیز، من هم با شما هم‌عقیده‌ام، پان‌ترک‌ها حرف مفت زیاد می‌زنند و بسیار افسانه می‌بافند. اجازه بدهید بگویم من این سخن را درباره همه «پان»ها که تاریخ‌سوز هستند، صادق می‌دانم. این تنها پان‌ترکیسم نیست که ملغمه‌ای از بی‌سوادی و بی‌شعوری است، همه ایده‌ئولوژی‌های تمامیت‌خواه شوونیست چنین‌اند. پان بد است، چه از نوع پان‌ترکیسمش و چه از نوع پان‌عربیسم و پان‌کردیسم و پان‌ژرمنیسم و البته پان‌ایرانیسمش. اما استاد عزیز، این ترهات چه ربطی به آذربایجان و حقوق حقه ما دارد؟ ما می‌خواهیم به زبان مادری خود بخوانیم و بنویسیم(حقی که به‌راستی از ما دریغ شده) این مطالبه کوچکترین ربطی به پان‌ترکیسم ندارد. پان‌ترکیسم حتی در ترکیه، دوران نقاهت و ندامت خود را می‌گذارند اینکه شما با کدام عینک، ردپای آن را در آذربایجان می‌بینید، جای بسی حیرت است.

یک ماه از گفتگوی شما با مهرنامه می‌گذرد صدهانظر درباره این گفتگو، منتشر شده است. نمی‌دانم چقدر در جریان این بازخوردها قرار گرفته‌اید. امروز تنها یک ماه بعد از انتشار، یک ایمیل از همان ایمیل‌های عمومی که به‌صورت انبوه به همه می‌فرستند، دریافت کردم. معلوم بود چندین بار ارسال شده است. می‌دانید سابجکت ایمیل چه بود؟ «گفتگوی سیدجواد طباطبایی درباره پان‌ترکیسم و تجزیه‌طلبی» این عنوان گفتگوی شما است که دست به دست می‌چرخد آقای دکتر. این دوکلمه چه نسبتی با منِ روزنامه‌نگار آذربایجانی و شمای فیلسوف آذربایجانی دارد؟ به‌صراحت می‌گویم این دو واژه هیچ نسبتی با احدالناسی در آذربایجان حتی با فعال‌ترین فعالان آذربایجانی ندارد. این دو واژه تنها با کسانی نسبت دارد که دوست دارند پان‌ترکیسم و تجزبه‌طلبی را چنان در آذربایجان پررنگ کنند که کسی جرات سخن گفتن از مطالبه مهم و حقوق نخستین خود از جمله زبان مادری نداشته باشد.

بله جناب فیلسوف، کسانی هستند که از سخنان شما به‌غایت خوشحال شدند چون آنچه آنان تاکنون، در ادبیات میلیشیایی خود به همه فعالان آذربایجانی اتهام می‌زدند شما با صدای بلند و از بلندگوی رسمی مهرنامه، مطرح کردید. می‌دانید آقای طباطبایی، آب در آسیاب کدامین سفلگان ریختید؟ می‌دانید کدام محفل‌ها از سخنان شما به وجد آمدند؟ شما فلسفه سیاست خوانده‌اید، یک سر برگردید و کف‌زدن و رقص و پایکوبی پس‌روترین گروه‌های سیاسی جامعه‌مان را ببینید و ببینید که چگونه سخن شما را بر بیرق نفرت خود حک کرده‌اند و برسر مردم بیچاره آذربایجان می‌زنند. پان‌فلانیسم بزرگترین خطر جامعه بشریت و خطرناک‌ترین مرض تاریخ است. شما از یک وجه پان‌فلانیسم یعنی پان‌ترکیسم سخن راندید که حقیقتا در ایران ما و در آذربایجان عزیز ما ردپایی ندارد. اما شایسته است شما که خطر چنین مرضی را می‌شناسید به بدیل آن نیز در ایران اشاره کنید. حتما به عنوان فیلسوف سیاسی می‌دانید اکنون بر برساخته‌های تاریخ کشورمان، چه اندیشه‌هایی با چه انگیزه‌های خانمان‌سوزی رشد کرده و می‌کنند. حتما اطلاع دارید که این اندیشه مطلقه چگونه در شریان حیات سیاسی و اجتماعی رخنه کرده و چه سودای خطرناکی در سر دارد. شما فیلسوف سیاسی هستید چرا صدای سم اسبان نئونازیسم ایرانی را نمی‌شنوید؟





نظرات(1) 



نظرات() 

مرتدین مشهور ایران کدامند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-05:03 ب.ظ


هفته نامه پنجره نوشت: آنچه ما را از یک واقعه تاریخی به‎درستی آگاه می‎نماید و تاثیری بسزا در شناخت ما از یک مسئله دارد، بررسی یک واقعه از ابعاد گوناگون است. هرچه این بررسی کامل‎تر و دقیق‎تر باشد، در شناخت و ذهنیت آینده ما تاثیری عمیق می‎گذارد و گذشته، چراغ راه آینده می‎شود تا ما را از خطرات گذشته بر حذر دارد. روحانیت و علمای دین نیز در طول تاریخ در راستای حفظ جامعه از آسیب‎ها و خطرات، با افراد منحرف مواجهه داشته‎اند و این برخورد‎ها در حافظه تاریخی جامعه ثبت شده است؛ برخورد‎هایی که گاه در حد موعظه و نصیحتی پدرانه بوده و گاه چون گرفتن دست غریق از باتلاق انحراف. با این حال افرادی نیز یافت شده‎اند که از این روش بزرگان ره به‎جایی نبرده‎اند و بر طریق منحرف خویش اصرار ورزیده‎اند.

در این نوشتار می‎کوشیم با بررسی انحراف دو تن از مرتدین و چگونگی مواجهه علما با ایشان، خطرات تعلل و درنگ در برخورد با افکار انحرافی را نشان دهیم.

با بررسی این دو انحراف به خوبی روشن می‎شود که چرا مواجهه علما با مرتدین رفته رفته شدت می‎گیرد و پس از پیروزی انقلاب، واکنش‎ها شدیدتر می‎شود. در واقع هرچه در مقابله با منحرفین کوتاهی صورت می‎گیرد، صدمات اجتماعی جبرانناپذیری شکل می‎گیرد که حیات جامعه را به خطر می‎اندازد.

جریان باب که بعد‎ها مبدل به بهائیت شد، یکی از جریان‎های مسئله‎ساز در تاریخ ایران است و علی محمد باب شیرازی را باید یکی از تاثیرگذارترین مرتدین از تاریخ قاجار به بعد در ایران دانست.

باب، تاجری شیرازی بود که در مجالس درس کاظم رشتی از سران فرقه شیخیه حضور یافت و بعد از درگذشت کاظم رشتی، یکی از شاگردان وی به نام ملاحسین بشرویه که به‎دنبال جانشینی برای رشتی بود با باب آشنا شد و او را جانشین کاظم رشتی دانست و البته باب به این مقام اکتفا نکرد و خود را باب امام زمان (عجل‎الله‎تعالی‎فرجه‎الشریف) دانست و پس از مدتی خویش را مهدی موعود خواند و سپس ادعای نبوت نمود.

وی را به محضر علمای شهر شیراز بردند و پس از بحث و فلک شدن، با ضمانت دایی‎اش آزاد شد و به خانه دایی خود رفت و شش سال فاصله تا اعدام او افتاد. این کوتاهی صدماتی بسیار به‎جامعه ایران زد و بعد‎ها کشتار‎هایی فجیع توسط پیروان باب رخ داد. علیمحمد باب از شیراز به اصفهان رفت و تحت حمایت منوچهرخان معتمدالدوله حاکم وقت اصفهان قرار گرفت. باب یک سال در اصفهان ماند. با مرگ منوچهرخان، گرگینخان جانشین وی شد و اوضاع تغییر کرد و به دستور محمدشاه قاجار باب به‎سوی تهران فرستاده شد اما صدراعظم او حاجی میرزا آقاسی از حضور سیدعلی‎محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفت بدون اینکه باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستد.

وی در قلعه ماکو، کتاب «بیان» را نوشت. پس از شش ماه او را به قلعه چهریق فرستادند. سپس برای محاکمه به تبریز بردند و در جمع علما مورد بازجویی قرار دادند. از سوی دیگر با درگذشت محمدشاه (پادشاه وقت ایران)، مخالفت بابی‎‎ها به حدی رسید که ترس کشتاری عظیم در کشور به‎وجود آمد و البته این ترس بی‎دلیل نبود چراکه با به سلطنت رسیدن ناصرالدینشاه، طرفداران باب در شهر‎های یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران دست به شورش و طغیان و کشتار مردم زدند.

در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از شورشیان شکست بخورند. در ربیع‎الثانی سال 1264 هجری قمری و همزمان با محاکمه سیدعلی‎محمد باب در آذربایجان، بابیان در روستای بَدَشت از توابع شاهرود، اجتماعی تشکیل دادند. از این‎رو میرزا تقیخان امیرکبیر صدراعظم ایران به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد. اما در گزارشی که از محاکمه باب و توبهنامه وی برای شاه فرستاده شد، در انتهای توبهنامه باب عباراتی وجود دارد که نشان از مخالفت علما با اعدام باب می‎دهد؛ چرا که او را مجنون و دیوانه دانسته‎اند.

علما خطاب به باب می‎گویند: «شما در بزم همایون و محفل میمون در حضور نواب اشرف والا، ولیعهد دولت بی‎زوال اَیدَه الله و سَددَه و نَصَره و حضور علمای اعلام اقرار به مطالب چندی کردید که هر یک جداگانه باعث ارتداد شماست و موجب قتل. توبه مرتد فطری مقبول نیست و چیزی که موجب تاخیر قتل شما شده شبهه خبط دماغ [دیوانگی] است که اگر آن شبهه رفع شود، بلاتأمل احکام مرتد فطری به شما جاری می‎شود». این‎گونه تردید‎ها در اجرای حکم ارتداد باب بود که آن را تبدیل به جریانی تاریخی نمود. شاید اگر امیرکبیر و پافشاریاش در اجرای حکم ارتداد نبود، چنان فتنه اجتماعی‎ای ایران را فرا می‎گرفت که اثری از ایران و ایرانی به‎جای نمی‎گذاشت.

از دیگر ارتداد‎ها در تاریخ معاصر ایران که به موجآفرینی در جامعه ایران دست زد و به‎طور مستقیم در ذهنیت تاریخی امام خمینی (ره) از علمای برجسته دوران پهلوی تاثیر گذاشت، جریان احمد کسروی بود؛ تاثیری که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری وی، خود را در مقابله با انحرافات جریان‎ساز نشان داد. علمای شیعه از وقایع تاریخی پیش از خود آموخته بودند که هرگونه تعلل در برخورد با اندیشه‎‎های انحرافی، صدماتی جبرانناپذیر بر جامعه شیعی و انسجام آن می‎گذارد. سید احمد کسروی، متولد 1269ه.ش در تبریز بود و در همان شهر نیز به تحصیل علوم دینی مشغول شد.

 

پیشه او، نخست ملایی بود و در کسوت روحانیت، به بعضی از شئون این امر اشتغال داشت. اما این رشته را ادامه نداد و پس از چندی از آن فاصله گرفت و بعد‎ها (همسو با سیاست‎‎های عصر پهلوی اول مبنی بر مخالفت با علما و روحانیون) از کسوت روحانیت نیز درآمد. در 1294ه.ش در مدرسه مموریال‎اسکول‎ که آمریکایی‎‎ها در تبریز دایر کرده بودند، زبان انگلیسی را آموخت و ضمنا در همانجا به تدریس ادبیات عربی و فارسی مشغول شد. در سال 1298ه.ش عضو وزارت دادگستری شد، بعد کناره‎گیری کرد و مدتی آموزگار زبان عربی در مدرسه ثروت شد.

سپس دوباره به وزارت دادگستری بازگشت و طی خدمت 10 ساله خویش در آن وزارتخانه، مقامات زیر را پیمود: عضویت استیناف مازندران، ریاست دادگستری اردبیل، زنجان و خوزستان، دادستانی تهران و خراسان، عضویت دیوان عالی جنایی و ریاست محاکم بدایت. بعدتر از قضاوت دست کشید و به وکالت دعاوی مشغول گردید و نهایتا در 20 اسفند 1324 زمانی که به اتفاق منشی خود (حدادپور) در شعبه 7 بازپرسی دادگستری حضور داشت، دو تن مسلح (از جمعیت فدائیان اسلام) به او حمله کردند که وی در این حادثه جان باخت. تالیفات وی بالغ بر 63 جلد کتاب و رساله می‎شود.

کسروی، بی‎گمان از فضل و دانش بی‎بهره نبود و در بعضی عرصه‎ها، کشفیات و ابتکارات درخور تحسینی داشت. اما طبیعی است که وی (مثل دیگران) همهچیز را (آن هم در حد تخصص) نمی‎دانست و نسبت به آنچه بیرون از حوزه تخصص و کارشناسی او بود، اطلاعات محدودی داشت و از این بابت، ایرادی نیز بر او وارد نیست. مشکل اینجاست که متاسفانه کسروی، راجع به همه چیز (از دین، فلسفه و عرفان تا ادب، فرهنگ، تاریخ و اقتصاد) نظر می‎داد و اسفبارتر آنکه اصرار داشت نظر خویش را نیز (به هر طریق که شده) به کرسی بنشاند و در واقع بر دیگران تحمیل کند و در این راه، حتی از توهین به مقدسات میلیون‎‎ها هموطن (مسلمان و شیعه) خویش دریغ نمی‎کرد و کتاب‎‎هایی چون دیوان سعدی، حافظ و کتاب مفاتیح‎الجنان را که باب میلش نبود در شعله‎‎های آتش می‎افکند و جشن کتاب‎سوزان می‎گرفت.

نورالدین چهاردهی پژوهشگر سختکوش فِرَق و مکاتب در دوران ما که از نزدیک با کسروی دیدار و معاشرت داشته معتقد است: «کسروی از علوم اسلامی، ناآگاه بود و حتی بدون آشنایی به فلسفه و شقوقش و تاریخ ادیان و ملل و نحل و عرفان و تصوف و... مفاد و مندرجات هر کتاب و رسالهای را که در دسترسش قرار می‎گرفت به انتقاد گرفته و به جواب‎گویی برمی‎خاست. از ادبیات بیگانه حتی نحوه سرودن اشعار را نیز واقف نبود».

کسروی پس از شهریور1320 روزنامه پرچم را منتشر کرد و در آن افکار خویش را منعکس می‎ساخت. در 1322 مجموعه‎ای بهنام اسرار هزارساله، توسط علی اکبر حکمی‎زاده نگارش یافت و در روزنامه پرچم منتشر شد که دربردارنده گوشه‎ای از عقاید کسروی بود. اینجا بود که امام خمینی (ره) کتاب کشف‎الاسرار را در رد مطالب کسروی نوشت. باید گفت که ارتداد در ابتدا با ظهور اشکالات و طرح مسائلی آغاز می‎شود، اما هدف از طرح عمومی آن رسیدن به پاسخ و حقیقت نیست.

آیا کسروی و امثال او با بی‎طرفی (و به قول خود کسروی بی‎یکسویی) جوابیه‎ها و ردیه‎‎های آثار خود را خواندند و نقد کردند؟ آیا این‎گونه برخورد‎ها با مرتدین می‎تواند مانع از ایجاد یک ناهنجاری اجتماعی شود؟ شاید اگر فدائیان و شهید نواب صفوی نبودند، جریان کسروی نیز آشوب اجتماعی بزرگی در ایران به راه می‎انداخت؛ چنان‎که تعلل در اجرای حکم ارتداد باب، منجر به نابسامانی‎‎های بزرگی در ایران گردید. اما حکم ارتداد سلمان رشدی پس از انقلاب اسلامی ایران توسط امام خمینی(ره)، راه را بر هرگونه تحرک انحرافی بست و سلمان رشدی برخلاف جریان‎های ارتدادی پیش از خود، نه تنها نتوانست تعداد معدودی پیرو پیدا کند بلکه حتی پس از این حکم مخفی شد و این امری بی‎سابقه بود که در تاریخ ایران به ثبت رسید.




نظرات() 

روشنگری استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق به مدافعان نظریه آذری احمد کسروی/

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-04:51 ب.ظ

  ذره‌جه عشق اولانین دریا قده‌ر تابی گره‌ك!



 

دکتر حسین محمدزاده صدیق

- 1 –

احمد كسروی در سال 1317 ش. تئوری «زبان آذری» را مطرح كرد. طبق این تئوری گویا در آذربایجان زبان تركی بعدها رایج شده است و تركان به تدریج آمده، اسكان یافته‌اند و قبل از آن‌ها مردمی زندگی می‌كردند كه زبانشناسان «آذری»‌ بوده و این زبان موهوم در نقطه‌ی وسیعی از شمال غرب كشورمان رایج بوده و در اثر غلبه‌ی تركان آن مردم و زبانشان از بین رفته است. من در این كتاب نشان داده‌ام كه این تئوری در دنیای زبانشناسی اثبات نشده است و چنین زبان هم تا كنون در تاریخ بشریت متولد نشده است و زبان‌هایی كه در آذربایجان امروز رایج است از تركی، كردی، تاتی، گیلكی، طالشی، آسوری، ارمنی و گویش‌های هرزندی، كرینكانی و غیره و غیره همگی هزاران سال است كه در این منطقه بوده‌اند و دارای تاریخ ادبیات و فولكلور و پیشینه و نیز صرف و نحو مدوّن دارند و در گویش‌شناسی ایرانی قابل اعتنا و بررسی هستند. اما زبان فرضی كه كسروی ادعا كرده است كه در منطقه‌ای به وسعت آذربایجان رواج داشته، هیچ چیزش تا كنون معلوم نشده است، حتی یك نسخه‌ی خطی به این زبان یافت نشده است و امثله و شواهدی كه كسروی و پیروان او برای اثبات این تئوری پیش كشیده‌اند، به نیم زبان‌ها و گویش‌هایی مانند گیلكی، طالشی و تاتی منسوب‌اند و این تئوری در رژیم شاهنشاهی به جهت مقابله با حوادث سیاسی در آذربایجان و مآلاً بلحاظ سركوب زبان تركی جعل و تبلیغ شد. حاصل كلام آن كه این فرضیه تبدیل به حكم نشده است.

 - 2 –

من با این فرضیه در اوایل دهه‌ی چهل كه دانشجوی مقطع لیسانس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز بودم، آشنا شدم. یكی از پیروان كسروی كه درس «درآمد بر زبانشناسی عمومی» به ما تدریس می‌كرد، در كلاس با سیاسی‌بازی‌های خاصی به تبلیغ این تئوری می‌پرداخت. استاد دیگری كه شیفته‌ی زرتشتی‌بازی بود و از تهران با هواپیما به تبریز می‌آمد و به ما درس «پارسی باستان» را تدریس می‌كرد، بی آن كه حتی یك كلمه‌ی تركی بداند، به تحقیر و توهین به زبان تركی می‌پرداخت و به ما می‌گفت كه شما آذری هستید. ترك نیستید. یك روز من در كلاس گفتم كه:«بهتر است یك درس دو واحدی برای زبان آذری بگذارند و این زبان را به ما یاد بدهند و ادبیات آن را تدریس كنند و به ما یاد بدهند تا به اصل خود بازگردیم.» همین حرف من

همین حرف من سیاسی شد و سبب شد من كه هنوز پشت لبم سبز نشده بود، به اسارت ساواك درآیم و به زندان بیفتم. نفوذ و احترام قابل توجه پدرم در تبریز سبب شد كه سه شب بیشتر در زندان نخوابم. اما برایم پرونده درست شد و سال‌ها گرفتارم كرد.

من با آن شور و كنجكاوی كه داشتم، واقعاً می‌خواستم این زبان و ادبیات آن را فراگیرم. اما دریغ از یك دوبیتی و یك ضرب‌المثل و یك قصه كه به این زبان یافت نشد كه نشد. من عاشق زبان‌شناسی بودم. در آن سن جوانی‌ام اوستا و پهلوی و سانسكریت را آموخته بودم، اسپرانتو یاد گرفتم، روسی یاد گرفتم، هر روزم در كتابخانه‌ی تربیت تبریز می‌گذشت، با كارمندها وارد می‌شدم و با آن‌ها خارج می‌شدم. هر كتابی مربوط به گویش‌شناسی و زبان‌شناسی بود، می‌خواندم. جعلی بودن این تئوری برایم اثبات شده بود و شاید همین هم سبب عشق روزافزون من به زبان مادری‌ام یعنی «تركی» گشت و سال‌های عمر خود را وقف تحقیق در ادبیات این زبان كردم.

 

 

-۳-

در اواخر دهه‌ی چهل و اوایل دهه‌ی پنجاه به تهران آمدم و در مقطع فوق لیسانس به تحصیل پرداختم. در آن سال‌ها در تهران كتابم با عنوان «گفتاری پیرامون زبان‌های ایرانی رایج در آذربایجان» توسط انتشارات بابك چاپ شد. گرچه كتاب از اداره‌ی نگارش رژیم پهلوی مجوز نشر داشت، اما ساواك دو ماه بعد از انتشار، كتاب را جمع كرد و من را هم دستگیر كرد و به ساواك تبریز اعزام كرد. شش ماه به زندان و پنج سال به محرومیت از حقوق اجتماعی محكوم شدم. وقتی از زندان آزاد شدم، بی‌كار بودم و از ادامه‌ی تحصیل هم محروم شده بودم. اما به هر حال من نمی‌توانستم با تئوری مجعول كسروی كنار بیایم. كتابی با عنوان «مسایل زبانشناسی ایران» نوشتم و توسط انتشارات بامداد چاپ كردم. در آن كتاب به چند گویش ایرانی پرداخته بودم و تئوری كسروی را زیر سؤال می‌بردم. پس از انتشار كتاب، «صادق رضازاده‌ی شفق» و «یحیی ذكاء» كه اولی سناتور رژیم منحوس پهلوی و دومی از پیروان پر و پا قرص كسروی بودند و هر دو با پدرم دوستی و نسبت داشتند، به اشاره‌ی پدرم و عموهایم مرا در تهران احضار كردند، به قول خودشان من جوان خام را نصیحت كردند. شفق سه ساعت با من حرف زد و چندین توصیه به مقامات رژیم شاه نوشت و وعده‌ها داد و تلاش كرد همه‌ جور من را تطمیع كند و «ذكاء» هم مرا به دفترش در خیابان حافظ برد و در شأن كسروی با من سخن گفت و پیشنهاد مدیریت چندین مؤسسه و مجله را كرد. اما من با هیچ یك از این‌ها كنار نمی‌آمدم. قبلاً هم «منوچهر مرتضوی» و «عبدالعلی كارنگ» درباره‌ی لزوم تركی‌ستیزی با من حرف‌ها زده بودند، زیر بار حرف‌هایشان نمی‌رفتم. من جور دیگر بودم، با آن‌ها فرق داشتم. نه از مادرم، نه از كس دیگری نشنیده بودم كه ما آذری هستیم. نوجوان كه بودم سیزده روز محرم را در مسجد محله‌مان «مسجد آقامیرعلی» كه به نام پدر بزرگ پدرم نامیده می‌شد، به اشاره‌ی «آقا میر تقی» نوحه‌های تركی می‌خواندم. «آقا میرتقی» هیچ گاه به من نمی‌گفت نوحه‌ی آذری بخوان، می‌گفت:«توركی نوحه‌لریوی گتیر اوخو!»

 

- 4 –

در رژیم شاه نگارش به زبان تركی ممنوع بود. جز موارد استثنایی، حتی یك كتاب به زبان تركی چاپ نشد. تمام كتاب‌های من كه پیش از انقلاب اسلامی چاپ شده، فارسی است آن هم مُثله شده و سانسور شده. اخیراً كتابی با نام «در آینه‌ی سانسور» درآمده كه در آن كتاب‌های سانسور شده در رژیم شاه و نظرات سانسورچی‌های آن رژیم جمع‌آوری شده است. من در آن كتاب دنبال آثار خودم گشتم دیدم همه را «مغایر با وحدت ملی، زهر هلاهل، تفرقه افكن» و غیره نامیده‌اند. همان حرف‌ها كه امروزه سانسورچی‌های پیر و پاتال آن‌ها با نگرش‌های پان ایرانیستی و ایرونی‌بازی‌های لس‌آنجلسی آن نسبت‌ها را به كتاب «فرضیه‌ی زبان آذری و كسروی»‌می‌دهند و گرد و خاك به پا می‌كنند و به وزیر ارشاد گله می‌كنند كه «چرا به این كتاب اجازه دادید اما به كتاب من اجازه نمی‌دهید؟» و یا این كه «چرا كتاب من را نمی‌خرید و كتاب او را می‌خرید؟» و از این قبیل!

این آقا وقتی سفرنامه‌ی ایران‌ستیز او مجوز نشر نگرفته است، ناراحت از این شده است كه چرا در وزارت ارشاد ممیزی وجود دارد. و وقتی كتاب علمی من در افشای تئوری شاهنشاهی كسروی مجوز نشر گرفته است، به ممیزان توپیده است كه «چرا اجازه‌ی نشر داده‌اید و چرا ممیزی وجود ندارد!» یك بام و دو هوا.

در رژیم گذشته كه در بوق وحدت ملی شاهنشاهی می‌دمید آیا اصلاً كتاب منتشر می‌شد؟ كدام كتاب در معنای واقعی كلمه‌ از تیغ سانسور رهایی می‌یافت؟ آن همه نویسنده و شاعر را كشتند، آن همه كتاب‌ها را خمیر كردند. ما یادمان نرفته است حتی بسیاری از اقوام حق حیات نداشتند. شهروند درجه‌ی 2 رژیم شده بودند. حریف ما در آرزوی تحقق چنین جامعه‌ای است.

 

 

- 5 –

شخص موصوف اخیراً در جایی به اسم «كافه‌ خبر» حاضر شده و از ممیزی ارشاد درباره‌ی كتاب‌های خودش گله كرده است. گویا همان گونه كه خودش گفته اخیراً به چند كشور و شهر از جمله هنگ‌كنگ و امارات متحده عربی سفر كرده و پس از بازگشت، سفرنامه‌ای نوشته است. از فحوای سخنش پیداست كه در آن سفرنامه،‌ ایران‌ستیزی كرده است و ایران اسلامی را با كشورهایی كه چند روزی در آن‌ها بوده، مقایسه و تحقیر كرده است و چون حاضر به رفع این ایران‌ستیزی‌ها نشده، وزارت ارشاد اجازه‌ی چاپ به كتابش نداده است. و به دنبال آن، وی در چندین خبرگزاری، وزارت ارشاد را به «پادگان» تشبیه و مظلوم‌نمایی كرده است. او، در كافه‌ خبر در این باره چنین افاضه فرموده است:

« . . . این در حالی است كه اخیراً كتابی خواندم كه نویسنده، همه‌ی آذری‌های ایران را ترك تبار دانسته و به طور ضمنی چنین القاء می‌كند كه زبان تركی در كشور باید هم‌ردیف فارسی ترویج و تبلیغ شود . . . نكته‌ی جالب در خصوص نویسنده‌ی كتاب این است كه او در ابتدای انقلاب به خاطر چاپ نشریه‌ی یولداش به زبان تركی تحت پیگرد قرار داشت و به آذربایجان شوروی و به تركیه فرار كرد و حالا به سادگی به ایران برگشته و كتابی چاپ كرده، مغایر وحدت ملی و هویت ایرانی . . . »

این حرف‌ها را درباره‌ی من زده است كه خود را لیسانسیه‌ی زبان و ادبیات فارسی و دارنده‌ی دیپلم انگلیسی از آمریكا و اقبال‌شناس می‌شناسد و افتخار می‌كند كه از دست ژنرال مشرّف، لوح افتخار معادل دكترای افتخاری گرفته است.

دروغ‌های بالا بر هر كسی كه اندك آشنایی با من دارد، معلوم است. من از مهرماه 1340 تا كنون یكسره درس گفته‌ام و جز سفرهای علمی به دانشگاه‌ها و كنگره‌های ادبی و یا اعزام‌های مأموریتی چند روزه، پا را از كشور خودم بیرون نگذاشتم و كلیه‌ی كتاب‌های تحقیقی من به زبان تركی (شاید بیش از صد عنوان)‌ در جمهوری اسلامی چاپ شده است و تا كنون حتی یك كتابم در ممیزی گیر نكرده است و حتی برخی از آثارم لوح تقدیر از كشور خودمان ایران دریافت كرده است.

 

- 6-

البته من این دهان را می‌شناسم. این همان دهانی است كه من جملاتش را در نوجوانی از كارگزاران رژیم شاهنشاهی می‌شنیدم. مشتی كه در 22 بهمن سال 1357 به دهان آن‌ها نواخته شد، هفت ركن رژیم پان‌ایرانیستی را به لرزه درآورد. اینان همان مشت‌خورده‌ها هستند كه امروزه می‌خواهند به هر صورت شاید بتوانند كشور ما را جورهایی ناامن نشان بدهند و یا مسأله‌ی قومی ایجاد كنند. به خیال خودشان به خال زده‌اند. خواننده‌ی جوان امروزی خام نیست كه خیال كند هر نگاشته‌ای به یك بار خواندن می‌ارزد! خواننده‌ی امروزی دنبال استدلالات علمی و منطقی است. هوچیگری و گرد و خاك به پا كردن، فقط شخص را ذلیل می‌كند.

مگر تركان ایران با دیگر اقوام ایرانی در حفظ تمامیت ارضی كشورمان فرقی دارند كه پان‌ایرانیست‌ها از كلمه‌ی ترك و تركی می‌ترسند؟ عشق تركان ایرانی به كشورشان اگر بیشتر از دیگر اقوام ایرانی نباشد، یقیناً كم‌تر نیست. آقایان فراموش می‌كنند كه ما مسلمان هستیم. ستون خیمه‌ی وحدت ما اسلام و آرمانخواهی اسلامی است. زبان نیست. زبان هیچ گاه نمی‌تواند عامل وحدت باشد. یك فارس زبان مسلمان ایرانی چه كار با یك فارس‌زبان بی‌دین لوس‌آنجلسی دارد؟ اما همه‌ی مسلمانان ایران در هر كجا كه باشند می‌توانند زیر پرچم جمهوری اسلامی ایران جمع بشوند.

رژیم شاهنشاهی نیم قرن به طبل «وحدت ملی» زد، اما دیدیم كه با چه افتضاحی از هم پاشید. آدمی مگر كر و كور باشد كه این را نفهمد و به دهل ایرونی‌بازی از نوع لوس‌آنجلسی بنوازد!

 

- 7 –

ببینید من در جایی از كتاب چنین گفته‌ام:

«. . . این مقلّد كسروی همه جا مسلمین را «ارتش عرب» نام می‌نهد و از «ملت نوین» كه رضاخان سواد كوهی پالانی بنیان گذاشت، ستایش می‌كند و تركان آذربایجان را به جای ایرانی، «گروهی قومی»‌به شمار می‌آورد . . . »

شخص موصوف می‌نویسد:

« . . . به یكی از آنان ایراد می‌گیرد كه چرا تركان آذربایجان را «قوم» خوانده است. لابد به زعم او باید «ملت» بخواند تا به مذاق پان تركیست‌ها سازگار باشد و آرزویشان زودتر جامه‌ی عمل بپوشد.»

این همه تحریف واقعاً از نجابت و نزاكت ایرانی به دور است. من باورم نمی‌شود كه تحریف‌كننده و افترا زننده‌ای این‌چنینی و مدافعان كسانی مانند «محمد علی فروغی» معروف به یهودی میهن‌فروش، برای بر هم زدن امنیت كشور مباحث علمی صرف را با هوچیگری‌های سیاسی در هم می‌آمیزند.

 

- 8 –

اینان به ظاهر به زبان فارسی دلسوزی می‌كنند، اما این‌ها همه بهانه است. ما دیدیم كه در رژیم شاهنشاهی چه قدم‌هایی در تخریب زبان و ادبیات فارسی برداشتند. فارسی را ناب و سره و خالص و ضعیف و خفیف كردند. سعی كردند فارسی را از محتوای اسلامی، معنوی و عرفانی آن خالی كنند. تلاش داشتند هر لغت قرآنی در فارسی است، آن را بیگانه قلمداد كنند و كلمات عجیب و غریبی كه من در كتاب «فرضیه‌ی زبان آذری و كسروی» كم و بیش برشمرده‌ام به جای لغات قرآنی به زبان فارسی وارد كنند. حتی اینان از وارد كردن تنوین به زبان فارسی ناراحت بودند. چرا كه تنوین ریشه در زبان قرآن داشت. نقش ما تركان ایرانی را در تقویت زبان فارسی كم‌رنگ جلوه می‌دهند. سعی می‌كنند بگویند كه نظامی، خاقانی، مولوی، ابن‌سینا، فارابی، پروین اعتصامی، علی اكبر دهخدا، شهریار و . . . تركی بلد نبودند و اصلاً ترك ایران نبودند. پس چه بودند؟ از كره‌ی مریخ آمده بودند؟ البته كه ایرانی و ترك بودند و گرچه فارسی برای آن‌ها زبان مادری (Native Language) و حتی زبان دوم (Secound Language) نبود، بهترین و زیباترین نمونه‌های ادبیات ایرانی را هم به زبان فارسی و هم به تركی آفریده‌اند. غزلیات تركی مولوی[1] از مآخذ شعری ادبیات اسلامی به شمار می‌رود. علی اكبر دهخدا كه دیوان تركی دارد، برای فارسی لغت‌نامه نوشت. یكی دیگر پیدا كنند كه چنین خدمتی به فارسی كرده است. مرحوم دكتر جعفر شعار كه تبریزی بودند برای زبان فارسی «فرهنگ املایی» نوشته‌اند. این حرف‌ها كه می‌زنند آیا تفرقه افكنانه نیست؟ جریحه‌دار كردن احساسات تركان ایرانی نیست؟ اینان بروند خودشان را اصلاح كنند.

خاقانی درباره‌ی خودش می‌گوید:«تركی عجمی، ولی دری گوی/ یلواج‌شناس تنگری جوی.» و نظامی پس از فوت همسرش «آپّاق» با تضرع به درگاه خدا درباره‌ی پسرش می‌گوید:«الهی تُرك‌زادم را تو دانی» و در جایی وقتی سخن از خود دارد، می‌فرماید:«پدر بر پدر مر مرا ترك بود.» و مولوی علاوه بر ترك‌ستایی درباره‌ی منسوبیت قومی خود نیز می‌گوید:«بیگانه مگوئید مرا، زین کویم، / در شهر شما خانه‌ی خود می‌جویم. / دشمن نی‌ام ار چند که دشمن رویم، / اصلم ترک است گر چه دری  می‌گویم.»

 

ترك‌ستایی‌های مولوی و سعدی و حافظ و دیگران را بگذاریم كنار، آیا این كه آدمی به اصلیت منسوبیت قومی خود اشاره كند، توهین می‌شود؟ این فقط در قاموس پان‌ایرانیست‌ها است كه در رژیم سلطنتی جوك‌های تركی نُقل محافلشان بود. این بزرگان نگفته‌اند ما ایرانی نیستیم و ما هم چنین حرفی بر زبان نیاورده‌ایم. وقتی شهید مطهری می‌گوید:«فارابی تا آخر عمر در زی تركان زیست.» آیا منظورش این است كه او ایرانی نبوده است؟ البته كه نه. به نظر ما همه‌ی ترك‌های داخل و خارج ایران، همگی ایرانی‌اند و ایرانی‌تر از هر ایرانی‌اند كه بیش از هزار سال بر ایران حكومت كرده‌اند و پرچم اسلام را از دوش خود پایین ننهاده‌اند و حتی ما رسمیت یافتن مذهب حقّه‌ی جعفری را مدیون تركان و قزلباشان صفوی هستیم كه از شهر مذهبی اردبیل بلند شدند و تبریز را پایتخت جهان تشیع قرار دادند. اگر شمشیر پولادین نظر كرده‌ی شاه اسماعیل صفوی نبود نقشه‌های جغرافیایی الان یقیناً طور دیگر بود. من بسیار متأسف هستم كه حریف، مرا وادار ساخته است این همه از ترك و فارس صحبت كنم. می‌خواهم پیروان و اذناب كسروی معدوم یكبار برای همیشه بفهمند كه در كشور اسلامی جایی برای جولان آن‌ها وجود ندارد، بروند خودشان را اصلاح كنند. بحث مهم ما الان دوش به دوش هم سائیدن و مقابله با سكولاریست‌های دین‌ستیز است. كسانی كه بحث‌های فرعی این چنینی را پیش می‌كشند و جوانان ما را اغفال می‌كنند تا به خیال خود سد مقاومت، شجاعت و شهامت مسلمانان میلیونی ما را در مقابل هیمنه‌ی پوشالی غرب، آمریكا و اسرائیل بشكنند و جان می‌كنند كه به هر ترتیبی شده، كشور ما را ناامن و مسأله‌دار نشان دهند و خوراك تبلیغاتی برای دشمن آماده سازند.

وقتی ما می‌گوئیم: زبان دوم (Secound Language) یعنی زبانی كه غیر از زبان رایج در منزل آدمی، در كوچه و بازار حرف زده شود. ما می‌گوئیم وقتی مولوی از مادر ترك خوارزمشاهی متولد شده بود و در محیط تركان سلجوقی صد در صد ایرانی زندگی می‌كرد، نیز در شهر قونیه زبان فارسی رایج نبود، یعنی فارسی برای مولوی ایرانی، نه زبان مادری بود و نه زبان دوم. با این همه شاهكار جهانی خود را به زبان فارسی آفرید. فارسی زبان بلیغ و مكتوب شعر و عرفان بوده است. این تركان سلجوقی بودند كه زبان ادبی فارسی را به اوج قله‌ی عرفان رسانیدند و در فهم فارسی از همه جلو زدند. دیگران نیز همین طور بودند تا شهریار و . . . اما این حریف كه زبان‌ مادری‌اش و زبان دوّمش فارسی است چرا از درك دو تا جمله‌ی ساده‌ی فارسی عاجز است و یا طفره می‌رود و مسأله را وارونه نشان می‌دهد؟

 

- 9 –

او كه ادعا می‌كند نزدیك سی جلد از كتاب‌های فلسفی و عرفانی «اقبال لاهوری» را خوانده و انتشار داده و در مكتب او تلمذ كرده است، اصولاً باید بداند كه «عدم اطلاع شخص دلیل بر عدم وجود شیء نیست.» اگر وی تركی بلد نیست و مهارت فهم و درك زبانشناسی ندارد، دلیل بر این نیست كه «زبان تركی در ایران وجود ندارد.» اجازه بدهید من به خبری خیلی كوتاه از نمایشگاه كتاب امسال در تهران به نقل از خبرگزاری ایكنا اشاره كنم:

« . . . ایشان (مقام معظم رهبری) همچنین در بازدید از غرفه‌ی نشر تكدرخت درباره‌ی كتاب «تورك بایاتیلاری» - نوعی شعر تركی- توضیح خواستند و در پاسخ به سخنان ناشر كه كلمات عربی و فارسی را سبب درك مفاهیم تركی عنوان كرده بود، نكاتی ارزنده را ایراد فرمودند. . .»[2]

 

زبان تركی در ایران وجود دارد از سواحل دریای خزر تا جزایر آب‌های نیلگون خلیج فارس. حتی در جزیره‌ی قشم هم امروزه می‌توان با زبان تركی زندگی كرد. اگر وجود نداشت چرا لسان الغیب، حافظ آسمانی از «ترك شیرازی» سخن می‌گوید؟ ما تركان ایرانی در همه‌ی استان‌ها هستیم و از خونمان در سر تا سر مرزهای جمهوری اسلامی لاله روئیده است. این حرف‌های من كه درباره‌ی زبان تركی ایرانی است و در این كتاب هم آورده‌ام از سوی این شخص چنین تعبیر شده است كه گویا مثلاً علیه فارسی برخاسته‌ام! در حالی كه باز عرض می‌كنم این مدعی تحصیل در فلسفه چگونه این اصل فلسفی را از یاد می‌برد كه «اثبات شیء، نفی ماسوی نمی‌كند.» این جا درباره‌ی زبان تركی و تركان ایرانی كه رژیم شاهنشاهی بساط تحقیر آن‌ها را راه انداخته بود حرف زده‌ایم. درباره‌ی زبان‌های دیگر هم در جای خود داد سخن داده‌ایم و خواهیم داد.

اینان وقتی اهدافشان بر ملا می‌شود، سعی می‌كنند با اتهام زدن به فعالین فرهنگی اقوام ایرانی، حاكمیت را به مقابله با آنان بكشند و كشور را ناامن نشان دهند. مانند ماجرای سوسك كه همین سكولاریست‌ها چند سال پیش در روزنامه‌ی ایران ایجاد كردند. جوانان ما باید چنان هوشیار باشند كه در دام‌های گوناگون این ایرونی‌بازان لوس‌آنجلسی نیفتند.

 

- 10 –

مدیر محترم انتشارات تكدرخت در جوابیه‌ای كه به مقاله‌ی «اینجا ایران است» تهیه كرده بود، گفته بود كه:«جمهوری اسلامی ایران در سی سال اخیر به سی‌هزار كتاب تركی مجوز نشر صادر كرده است.» من می‌خواهم به این حرف ایشان اضافه كنم كه ده‌ها روزنامه و هفته‌نامه نیز انتشار یافته است. در چهار استان، صدا و سیما چهار كانال تركی دارد، حتی رادیو همدان نیز برنامه‌ی تركی دارد. زیرا در آن جا زبان تركی شیرینی رایج است و این زبان در ایران عزیز ما رواج دارد و جزو ذخیره‌های فرهنگی اسلامی ایرانی ما است.

زبان تركی در ایران خودی است،‌ بیگانه نیست، تفكر پان ایرانیستی و ایرونی‌بازی از نوع سلطنت‌طلبی بیگانه است. ما آن تفكر را به زباله‌دان تاریخ سپرده‌ایم. بنابر این حق داریم كه در پناه احكام اسلام، معارف قرآن و قانون‌های مصوبه‌ی جمهوری اسلامی زبان خود را ترویج دهیم، از آن لذت ببریم، ادبیات آن را تحصیل و تدریس كنیم و بدین وسیله ایران اسلامی را قوی‌تر سازیم. ناسیونالیسم زبانی به دنبال حذف ما است، اگر می‌تواند، بسم الله، این گوی و این میدان. ما نخواهیم گذاشت ایران خفیف بشود و بر بال ناسیونالیسم زبان از نوع سلطنت‌طلبی سوار شود.

 

- 11 –

من مسلمان و ایرانی و ترك هستم و این مصراع تركی پیوسته ورد زبانم است كه:«ذره‌جه عشق اولانین دریا قده‌ر تابی گره‌ك.» از سوی دیگر پیر و پاتال‌های امروزی كه زمانی مجیزگوی اداره‌ی نگارش رژیم شاهنشاهی بودند، البته باید كه بر من بتازند. این عجب نیست، جز این بودی، عجب بودی!

این اشخاص سیاسی‌باز و سیاسی‌كار، مثلاً وزیر ارشاد را تهدید می‌كنند كه اگر كتاب من را یكجا نخری یا حمایت مادی نكنی، من هم زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه می‌دهم و ده‌ها مقاله می‌نویسم و در كیهان سلطنتی در لندن به چاپ می‌رسانم!

بوق‌های تبلیغاتی آمریكا، غرب و اسرائیل سال‌هاست كه می‌خواهند كشور و حاكمیت اسلامی را در منطقه ناامن نشان دهند و اینان آب به آسیاب آن‌ها می‌ریزند و جالب آن كه به ظاهر از زبان فارسی و تمامیت ارضی ایران هم دفاع می‌كنند! آیا دفاع از تمامیت ارضی ایران این است كه احساسات قومی تركان ایرانی را با وارونه نشان دادن زبان و فرهنگ بومی ایرانی آنان تحریك كنند. این همه هوچیگری و تلاش برای سوق دادن حاكمیت به مقابله با تركان ایرانی و انكار و نفی و طرد زبان تركی برای چیست؟ آیا این هوچیگران واقعاً دل به تمامیت ارضی ما می‌سوزانند؟

 

- 12 –

در كشور ما خطر اصلی سكولارهایی هستند كه وابسته به غرب‌اند. از نظر آن‌ها سمت خارجی رفتن و دنبال آمریكا و اسرائیل بودن مشكلی ندارد، اما توجه به تركی و زبان‌های دیگر عالم اسلام مشكل دارد، ایرانی نامیدن زبان تركی مشكل دارد! این همه كتب سكولاریستی را با محتوای ضد دین و اسلام به خورد جوانان ما می‌دهند، اما از نشر یك كتاب علمی زبانشناسی كه باید در محافل علمی و دانشگاهی تجزیه و تحلیل شود، برمی‌آشوبند و گرد و خاك به پا می‌كنند و شلوغ می‌كنند.

تركی و فارسی دو بال‌اند كه اسلام با آن در ایران گسترش یافته است. اینان ظاهراً به نفع فارسی حرف می‌زنند، اما آیا واقعاً به دنبال چه هدفی شوم هستند؟ پان ایرانیست‌ها دنبال تفرقه و تجزیه‌اند، نه ترك‌ها كه زبان خود را بلحاظ وفور نوحه‌های پرتأثر و سوزناك كربلایی «مقدس» می‌نامند. البته مقدس است. زبانی است كه سه علامه (طباطبایی، امینی، جعفری) منویات دل خود را با آن بیان كرده‌اند. زبان شهید آیت‌الله غفاری‌ها و شهید باكری‌ها است. زبان دخیل و قمری است. زبان صراف و راجی است و برتر از همه زبان ایرانی و اسلامی است. در میان صدها دیوان شعری كه به این زبان ایرانی تدوین یافته است، حتی یك بیت تملق‌آمیز كه بخواهد خورشید را زیر پای قزل ارسلان بنهد نخواهید یافت. رواج این زبان چه خطری می‌تواند برای اسلام وایران داشته باشد؟ اما سركوب آن، میدان را برای سلطنت‌طلب‌ها و لوس‌آنجلسی‌ها باز خواهد كرد. حریفان بی‌دانش، ما را به كجا دعوت می‌كنند؟ دانش ما ناشی از قرآن است، ناشی از نهج البلاغه و احادیث معصومین – علیهم السلام- است.

 

- 13 –

درباره‌ی مجله‌ی ضد سلطنتی «یولداش» كه اوایل انقلاب منتشر می‌شد، می‌نویسد:«نویسنده‌ی كتاب در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی نشریه‌ی افراطی و چپ‌گرای «یولداش» را به گویش آذری منتشر می‌كرد كه پس از چندی به دلیل محتوای تجزیه‌طلبانه و مخالفت آذربایجانی‌ها توقیف شد.»

در مطلب فوق چند دروغ و عدم اطلاع نهفته است. اولاً این كه این مجله در بهمن 1357 متولد شد و ماهیت ضد سلطنتی داشت كه حریف، آن را «افراطی» می‌نامد. ثانیاً به تركی انتشار می‌یافت كه حریف، این زبان را گویش موهوم آذری می‌نامد. ثالثاً شعار اصلی مجله‌ی «یولداش»، «ایرانلیلارین و مسلمانلارین اتحادی» (یعنی: اتحاد ایرانیان و مسلمین) بود كه حریف آن را تجزیه‌طلبانه می‌نامد. رابعاً این مجله اصلاً توقیف نشد و در آن زمان دولتی هم نبود كه توقیف كند، بلكه نام عوض كرد و با عنوان «انقلاب یولوندا» از سال 1358 به بعد ماه‌ها انتشار یافت. این تحریفات را البته ناشی از عدم اطلاع حریف می‌دانم. اما متأسفانه تحریفاتش همیشه ناشی از جهالت نیست.

من این را قبلاً هم می‌دانستم و از همین روست كه كتاب خود را با حدّت و غیرت دینی نوشته‌ام، هدفم افشاء كردن اهداف پنهانی پیروان كسروی است. اگر كسروی حداقل این شهامت را داشت كه بتواند حرف آخرش را اول بزند، پیروان جاهل آنان بسیار محیلانه دست به قلم می‌برند، ولی به قول مثل تركی ایرانی:«كور هر اویوندان چیخار دئیر بس هئچ كیم گؤرمور!»

 

- 14 –

كسروی محقق بود، من نمی‌گویم نبود. اما محقق بودن بدون داشتن تقوا كافی نیست. منظورم تقوای علمی است، وجدان علمی است. كسروی در تحقیق در باب شخصیت حضرت علی (ع) هم بی‌راهه رفته است و بی‌پروا و بی‌تقوا حرف زده است. در باب حافظ هم با وجدان علمی سخن نگفته است. اگر نبوغ داشت، نبوغ منفی داشت، منحرف بود، بی‌ذوق و بی‌سلیقه بود. با این همه اعتراف می‌كنم كه او محقق بود، اما بقیه كه پیروی او را كرده‌اند، مقلدند. من تمام كسانی را كه اهدافشان را در پیروی از تئوری آذری كسروی برملا ساخته‌ام، مقلد می‌دانم. به قول مولانا:«از محقق تا مقلّد فرق‌هاست / كان چو داود است و این همچون صداست.» اینان صداهای نتراشیده و نخراشیده‌ای هستند كه از امر آزادی بیان سوء استفاده می‌كنند و هر چه دلشان از تهمت، افترا و نشر اكاذیب می‌خواهد بر زبان می‌آورند.

 

- 15 –

من البته به دلیل افترا و توهین و نشر اكاذیب و به لغو كشاندن یك بحث لغوی و سیاسی بازی بر سر منافع مادی، حق شكایت به قوه‌ی قضائیه را از خود سلب نكرده‌ام. من خود 25 سال است كه كارشناس رسمی قوه‌ی قضائیه هستم. كتب قانون‌های مختلف جمهوری اسلامی ایران را از قانون اساسی تا قانون مجازات اسلامی به تركی ترجمه كرده‌ام كه چاپ شده است، قراردادهای حقوقی فیمابین كشورمان با كشورهای تركی زبان را نوشته‌ام و می‌دانم كه «نشر اكاذیب»‌ و «افترا» و «توهین» چه عواقب قانونی دارد، آن هم از سوی كسانی كه افتخارشان گرفتن لوح تقدیر از ژنرال‌های بیگانه است.

حریف، تهمت، افترا و اكاذیب را انتشار داده است و قانون به من حق دفاع می‌دهد. اینك من در مقام دفاع هستم و حریف را پای میز محاكمه خواهم كشاند. این جا، فرد نه، بلكه جریان فكری شاهنشاهی محاكمه خواهد شد و فكر می‌كنم با تشكیل چنین جلسه‌ی محاكمه‌ای، بساط ضد فرهنگی شاهنشاهی كاملاً رسوا خواهد شد و بلحاظ قضایی محكوم خواهد گشت.

اما بلحاظ علمی، من از همه‌ی پیروان كسروی و مدافعان تئوری «زبان آذری» دعوت به مناظره‌های صرفاً علمی می‌كنم و آمادگی دارم به هر صورت كه بخواهند در این مناظره حاضر شوم. اگر در برداشت‌های علمی خود سهوی دارم، اصلاح كنم و اگر آن‌ها به این نتیجه رسیدند كه فریب خورده‌اند، اقرار نمایند.

 

- 16 –

من چشم داشتم كه پژوهش‌های چهل ساله‌ام در باب فرضیه‌ی زبان آذری كه از سوی كسروی پیش كشیده شد و سال‌ها زبانشناسان ما را سركار گذاشت، مورد نقدی عالمانه و حرفه‌ای قرار گیرد. نقد علمی با هوچیگری‌های بی سر و ته سیاسی فرق دارد. منتقد از فحش دادن و دشنام و ناسزاگویی و جوسازی و ننه من غریب درآوردن احتراز می‌كند. منتقد واقعی مشعلی به دست خواننده می‌دهد كه وی در ظلمات آفرینش علمی خالق اثر دنبال دردانه‌های علمی بگردد. مرحوم آل احمد در رژیم گذشته پیوسته از نقد موجود در جامعه گله داشت. می‌گفت:«این خزعبلات كه می‌نویسند، نقد نیست، نان قرض دادن است یك روز كتابی موسوم به «برای گونگادین بهشت نیست» را یك شبه با شِبه نقدها بالا می‌برند و روز دیگر با هوچیگری زرتشتی‌بازی یا فردوسی‌بازی می‌كنند.»

امروزه اگر آل احمد سر از خاك بردارد خواهد دید كه هوچیگری‌های سیاسی پان ایرانیست‌ها، هنوز گه گاه در اینجا و آنجا به چشم می‌خورد. در ایران شاهنشاهی، اغلب از انتقاد جز «تقریظ» و یا «ناسزا گویی» چیزی فهمیده نمی‌شد. انتقاد را وسیله‌ای كرده بودند برای جلب دوستی و یا تصفیه حساب‌های خصوصی و فردی. برای نقد یك اثر هنری و ادبی به تعارف و تحسین بی‌جا و یا تقبیح غرض‌آلود و بی‌مورد برمی‌خاستند و چه بسا كه اثری را نخوانده و ندیده نقد می‌كردند و با یك مشت جملات فورموله ماهیت و چبود اثر را تستیر می‌كردند. ناقدان این دیار به رأی جلال آل احمد از صد سال پیش به این سو نیامده‌اند و در بحث از ادبیات زنده‌ی معاصر خطری برای اسب و علیق خود می‌بینند.

ما هم از چنان بیراهه‌ای منزجریم و هم انتقاد را – در هر مورد كه حق اظهارنظر به خود می‌دهیم- وظیفه‌ی مسلم خود می‌دانیم و عدم توجه بدان را به مثال بی‌توجهی به پیمودن صحیح راه درازی كه به خون صدها و هزاران قربانی جانباز آب‌پاشی شده است، تلقی می‌كنیم.

انتقاد یاور و رهبر نویسنده، افشا كننده‌ی كاهش‌ها، دست‌آویز و انگیزه‌ی پیشرفت و دستموزه برای رقع نقایص است. باید مؤلف و هنرمند را به خاطر اثر فایده‌بخشش ستود و از برای اثر زیان‌مند و یا ناپسندش سخت نكوهش كرد. از آشكار ساختن درد و نقص نباید هراس داشت. هراس باید از پنهان داشتن نقص باشد.

منتقد سالم به همان گونه كه غرض‌ورز نیست، از این نیز باكی ندارد كه به سبب نقد سالم اثری، به گفته‌ی پرویز خانلری «یك گروه برای خود دشمن بتراشد و روزگارش سیاه شود!» بنابراین در انتقاد سالم محبوبیت و مقام اجتماعی هنرمند و مؤلف مورد نظر منتقد نیست و بلكه می‌كوشد كه بی‌چرب‌زبانی و مهرنمایی و مجامله، نقایص را افشا نماید و واقعیت را نشان دهد و هرگونه كجروی و لغزش را شدیداً بكوبد و خود را به ناآگاهی نزند و سكوت نكند، زیرا لغزش – از سوی هر كسی كه باشد- لغزش است و باید محكوم شود و رفع گردد. هنرمند و نیز مؤلف آن گاه برای ما بزرگ است كه اثرش تا حد قانع‌كننده‌ای به نفع توده‌های رنجبر و مبرا از حس نام‌جویی و نان‌یابی و هوس‌بازی باشد.

هنرمند واقعی برای خودنمایی و شهرت كتاب و مقاله تدوین نمی‌كند. هنرمند بهترین ایام زندگی خود را فنا می‌سازد كه برای چیرگی بر خصم تاریخی خود گامی مؤثر بردارد و دستی به دست‌های سازنده‌ی فردای روشن بیافزاید.

وقتی یكی به خود اجازه می‌دهد كه اثری را نقد كند علاوه بر شجاعت اخلاقی، شهامت، وجدان علمی و انصاف، باید تسلط به موضوع نیز داشته باشد. من تعجب می‌كنم كسی كه حتی یك جمله‌ی تركی نمی‌تواند بر زبان بیاورد، از كنار دانش زبانشناسی نگذشته است و افتخارش فقط نشر آثار اقبال لاهوری و گرفتن لوح افتخار از دست یك ژنرال نظامی است، چگونه در این مملكت به خود اجازه می‌دهد كه با شلوغ‌بازی‌های سیاسی كتابی را تخریب كند و نام آن را نقد بگذارد؟

وی حتی به حافظ شیراز بی‌مهری دارد و در «كافه خبر» در باب او چنین افاضه می‌كند:

« . . .اقبال، حافظ را مشخصا به عنوان نماد این جریان فكری مورد انتقاد شدید قرار می‌دهد . . . البته نباید فراموش كرد كه متفكران دیگری هم در آن ایام در دیگر كشورهای اسلامی همین اعتراض را به ادب صوفیه بخصوص به حافظ داشته‌اند و از میان آن‌ها می‌توان به كسروی اشاره كرد كه دیدگاه‌های اقبال در باب تصوف، قرابت بسیاری با وی دارد. . . .»

می‌بینیم كه در اینجا «كسروی» را به عنوان یكی از متفكرین ذكر می‌كند و من فكر می‌كنم انتقادات بجایم به كسروی (پیغمبر بی‌دینان) سبب برآشفتگی شده است. به نظر می‌رسد كه مدعی علاوه بر آن كه با مقوله‌ی نقد آشنا نیست از انصاف هم به دور است. زیرا اگر انصاف می‌داشت در انتهای مقاله‌اش به دریوزگی نمی‌افتاد كه فلان كتاب من را بخرید و یا هزینه‌ی چاپش را پرداخت نمایید و یا مجوز نشر بدهید. این خوی‌ها از نجابت ایرانی به دور است. گونه‌ای دریوزگی است.

 

- 17 –

این جانب در نوعبندی نگاه به تاریخ زبان در آذربایجان از دو گونه نگرش اسم برده‌ام. گونه‌ی نخست، نگرش عثمانی‌زدگانی كه تاریخ فرهنگ آذربایجان را تابعی از تاریخ عثمانی می‌دانند كه آن را رد كرده‌ام و در مورد گونه‌ی دوم گفته‌ام:

«اما گونه‌ی دوم نگرش خصمانه و موذیانه‌ی كج‌روانی است كه در فرایند تدوین و تنسیق فعالیت‌های خود و برآیند استنتاجات بیمارگونه‌ی خویش به القائات شبه عالمانه می‌پردازند و تئوری پوچ و در هم تنیده و بر هم ریخته‌ی كسروی را اساس كار خود قرار می‌دهند.»

حریف، این سخنان را با هوچیگری چنین تحریف می‌كند:

«پیدا نیست این مؤلف پشت به كجا دارد . . . كه منكر آن است كه كلمه‌ی «آذر» از اگورپاتكان و از اصیل‌ترین واژه‌های فارسی است. او به لطف كدام ممیزی به خود حق داده تا دیدگاه همه‌ی ایرانیان – از صدر تا ذیل- را كه نظری جز این ندارند، «نگرشی بیمارگونه» بخواند.»

این، اوج عوام‌فریبی و نشر اكاذیب و افترا است. من خودم در صفحه‌ی 34 از كتاب در باب معنای كلمه‌ی آذر نوشته‌ام:

«كلمه‌ی آذر در فارسی دوره‌ی اسلامی و واژه‌ی adir در گویش پهلوی دوره‌ی ساسانی به همین معنا (= آتش) به كار رفته است. هنوز هم در روستاهای اطراف كرمان و یزد، زرتشتیان به آتش، adir می‌گویند . . . »

یك ضرب‌المثل تركی می‌گوید:

«نئجه‌سن قانمایام، قالاسان یانا یانا!»

 

آیا حریف واقعاً‌ جهالت دارد، یا خود را به آن راه زده است؟

 


برچسب‌ها: دکتر حسین محمدزاده صدیق, دکتر حسین محمدزاده صدیق را بهتر بشناسیم, حسین دوزگون, حسین صدیق, فرضیه زبان آذری و کسروی






نظرات() 

شاه اسماعیل کبیرصفوی درباغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-03:08 ب.ظ


معادل ابجد واژه بغر برابر با 1202 می باشد.

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ). ...

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء). ..

توضیح انایوردم خطبه سرا نگین تالش:
مدتیست كه با رشد انترنت عده ای با جولان دادن در عرصه مجازی همچون كودكی كه تازه زبان باز كرده باشد هرچه دل تنگش می خواهد هرجند به خاطر بچه بودنش شیرین اماچه بسا یاوه و مهمل بافیست به خورد كاربران می دهند از جمله كسانی كه از خواب هزاره غفلت و عقب ماندگی به زور تكنولوژی حوابشان پریشان گشته است در حال نه خواب و نه بیداری و لی پریشان گوئی دست به جعل وقایع تاریخی زده وبا نشر روایات غلط و یا با ادعای صرف و نحو زبان بدوی ومنسوخی برای مناطقی اسم می تراشندو یا اسامی مكان ها و محلات را مخدوش می نمایند و متاسفانه وبلاگ نویس سخت كوش و شریف تالش دیار ناشناخته ها غیرعامدانه كه ناشی از كم اگاهی وحتی بی اگاهیست سعی در نشر این ادعاهای بی پایه می نماید!این جاعلین تا انجا كه به منطقه خطبه سرا كه نگین تالش است مربوط می شودبویژه در باره برزه بیل یا برزبیل اصرار دارندكه بیل یك كلمه تولیشیست وبه معنای بركه و یا جای عمیق رودخانه است واردبیل وشورابیل هم گویا به این معنا بوده وبه معنای بركه است/اولا انانكه برزبیل را دیده باشندصحبت ار بركه و استیل در برزبیل با توجه به موقعیت ژوئوفیزیك ان بسیارمضحك است و متاسفانه با هر تبری كه از طرف قوم گرایان به طرف سرزمین زیبای تالش انداخته شود اقای مدیروبلاگ تالش دیار ناشناخته هرجاكه تیرفرودایددایره ئی دوران می كشد تا نشان دهد تیر به هدف خورده است ودر این راستا چاله ای را كه در اثر حیوانات ایجاد شده مشخص كرده كه گویا در زمستان در انجا اب باران جمع می شود.لذا برخی ان را بركه بلندی برخی بركه ئی كه اهو از ان اب می خوردوبرخی هم بركه روشن می دانند در حالی كه همه می دانند بیل در زبان باستان به معنای ابادی و شهر است و از جمله اردبیل به معنای ارتا بیل یا شهر مقدس است .لازم است یاداورشویم كه با حفاری كه اخیرا در اردبیل صورت گرفته قدمت زندگی در این شهر به چهل هزارسال می رسد در حالی كه سا بقه قوم كادوس در سرزمین تالش كه ما خطبه سرائی ها هم جزء ان هستیم اعم از تالش و گالش  خداكثر تاریخ ده هزارساله دارند!غرض این است كه برزبیل هم تاریخ وقدمت بالائی داشته وبیل به معنای ابادیست نه بركه!!ومطلب دیگر انكه باغروداغ دارای توربه بنام باغرو توربه سی است( كه در انجا یكی نذزی قرار می دهد وهمراهش نذری رابرمی دارد )وقداست این توربه به خاطر زندگی كردن شیوخ صفوی در ان می باشد.وبرزبیل در زمان صفویه مثل سوباتان و اق اولر و مریان بسیار نسبت به امروز پرتردد بوده و ابادی های نسبت به ان روز پررونقی بوده اند!

شاه اسماعیل صفوی


درباره اتفاقات و حوادث زندگی دو پسری که از شیخ حیدر بجا ماند به ویژه اسماعیل به صورت اساسی فقط کتاب تاریخ اسماعیل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتی به ما میدهد. مطابق این مرجع، پس از مرگ سلطان علی سیر حوادث چنین بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بیگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبیل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتیب مراسم تدفین پسرش سلطان علی شد. روزی پس از آن ایبه سلطان و ترکمن های تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوی شاهزادگان پرداختند، بر اهالی ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به یغما بردند. اسماعیل از بیم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضی احمد کاکلی که در آن نزدیکی بود پنهان گردید. این قاضی به مهربانی او را پذیرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زیر و رو میکردند، به نظر قاضی چنین آمد که اسماعیل را بخانه زنی موسوم به خانجان ببرد. این زن، اسماعیل را که هفت ساله بود به مدت یکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستی کرد. فقط عمه اسماعیل موسوم به پاشاخاتون که دختر شیخ جنید بود و با ترکمنی به نام محمدی بیگ ازدواج کرده بود، گاه و بیگاه او را ملاقات میکرد، به استثنای پاشاخاتون احدی از اقامتگاه اسماعیل اطلاع نداشت، حتی مادرش. مادر اسماعیل را تا هنگامی که ایبه سلطان در اردبیل بسر میبرد از روی قصد و عمد از محل او بی خبر گذاشته بودند، زیرا این فرمانده جسور که در راه رسیدن به مقصود خود از توسل به هیچ وسیله ای خودداری نمی کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نیز روی نگرداند، اما او چون خود خبری نداشت نتوانست خفاگاه اسماعیل را فاش سازد. پس از سپری شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتیب انتقال اسماعیل را به خانه زن دیگری از طایفه ذوالقدر که پیشه اش زخم بندی و جراحی بود، داد. این خانه در محله روملو یعنی اعقاب کسانی که با وساطت خواجه علی از اسارت تیمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دلیل اصرار و ابرام بیش از حد رستم در نابود کردن این دو شاهزاده صوفی، این ناحیه شهر نیز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبیل در موضع مرتفعی قرار دارد برد. در آنجا این زن در مقبره ای به جراحت اسماعیل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعیل نیز پیامی فرستاد و او را از زنده بودن اسماعیل مطلع کرد. در آن مسجد یکی از صوفیان که در جنگ مصدوم و زخمی شده بود خود را مخفی کرده بود؛ هنگامی که او اسماعیل را به صوفی مزبور نشان داد، صوفی به اطلاع اسماعیل رساند که هشتاد تن از صوفیانی که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان باغرو نزدیک اردبیل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسیدن فرمان های "پیشوای کامل" خود هستند. او آن صوفی را راضی کرد که از مسجد خارج شود و یاران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بیگ قره مانلو که بر آن صوفیان سمت ریاست داشت با همراهان خود نیمه شب به مسجد آمد، اسماعیل را همراه خود به کوه بغرو در روستای کرگان به خانه واعظی به نام فرخ زاد برد.

پس از آن چند تن از صوفیان که متنفذتر از دیگران بودند به شور نشستند تا دریابند کدام نقطه برای حفاظت اسماعیل از همه جا مطمئن تر است؛ و سرانجام همه به این نتیجه رسیدند که شاهزاده صوفی باید در اسرع وقت به رشت برود. ابتدا اسماعیل را به گسکر که در ولایت گیلات واقع است بردند؛ که خاندانی در آنجا امارت داشت که تا مقدار زیادی مستقل بود. حاکم گسکر امیره سیاوش خود از اسماعیل استقبال کرد و او را تا هنگامی که توانست به مسافرت خود به رشت ادامه دهد در خانه خود جای داد. امیره سیاوش تا نزدیکی رشت اسماعیل را بدرقه کرد و آنگاه به مقر خود بازگشت. اسماعیل پس از ورود به پایتخت گیلان غربی در "مسجد سفید" آنجا فرود آمد و اقامت گزید. در نزدیک آن مسجد زرگری دکان داشت به نام امیره نجم که از حراست و خدمت اسماعیل هیچ کوتاهی نمیکرد. اقامت اسماعیل در رشت دیری نپائید، زیرا در آن دیار نیز او را به قدر کافی در امن و امان نمی دیدند. حاکم لاهیجان واقع در مشرق گیلان اسماعیل را دعوت کرد که به نزد او برود. اسماعیل این دعوت را پذیرفت و بدین ترتیب کارگیا (یعنی امیر) میرزاعلی برای او در لاهیجان روبروی مدرسه کی افریدون جائی تهیه دید. در این میان ایبه سلطان در اردبیل دستور به توقیف اوبه زخم بند داد. چندان او را شکنجه کردند تا این زن ناگزیر به اعتراف جریان واقعه شد. رستم از این گزارش چنان به خشم آمد که دستور داد آن زن بیچاره را در بازار تبریز به ضرب خنجر بکشند. محمدی بیگ و سایر همدستان او نیز به زندان افتادند و سرانجام در برابر تأدیه جریمه ای نقدی به میزان سی هزار تنگه آزاد گردیدند.

امیر لاهیجان کارگیا میرزاعلی هر چه در قوه داشت، در مراقبت و تربیت اسماعیل بکار برد و استاد شمس الدین را که از اهالی لاهیجان بود به تعلیم او گماشت تا خواندن و نوشتن بدو آموخت و به او درس قرآن داد. حتی در این مدت هم پیروان صفوی از ارسال هدایا برای پیشوا و مرشد طریقت خود فروگذار نمی کردند و خود نیز به خدمت او میرسیدند. اما اینها برای آنکه اسماعیل را در مخاطره نیندازند همواره بدون تأخیر به آسیای صغیر، قره باغ و اهر باز می گشتند و همه این کارها همیشه در حد اختفا بود. نجم زرگر رشتی به دنبال اسماعیل به لاهیجان آمد، برادران امیر نیز خواهان معاشرت با او بودند، و بدین ترتیب کودک خردسال به خود بالید و به جوان برومندی بدل شد. برادر اسماعیل یعنی ابراهیم و همچنین برادر ناتنی دیگر او به نام سلیمان که با او بود پس از مدتی اقامت در گیلان خواستار رفتن به اردبیل شدند. پس ناچار آنها تاج دوازده ترک حیدر را از سر برگرفتند و به جای آن کلاه رایج ترکمنی را که مخصوص آق قویونلو بود بر سر گذاردند و آنگاه به اردبیل رهسپار شدند. پس از رفتن ابراهیم، اسماعیل بیمار شد و یکسال تمام بستری گردید؛ تا سرانجام شفا یافت. هر چند اسماعیل در نقطه دور افتاده ای همچون لاهیجان در سکوت و آرامش تمام رشد میکرد، باز پناه دادن او برای امیران گیلانی خالی از مخاطرات و گرفتاریها نبود. مرتب سفیرانی از دربار آق قویونلو به لاهیجان آمدند و نخست به صورت دوستانه و بعد به طرزی مصرانه و سرانجام به نحوی تهدیدآمیز تحویل اسماعیل را میخواستند. کارگیا میرزاعلی سرانجام به این راه چاره که صوفیان هواخواه اسماعیل بدو پیشنهاد کردند متوسل شد؛ او دستور داد سبدی را که به طنابی بسته بود از درختی بیاویزند؛ شاهزاده صوفی اسماعیل را در این سبد گذارند و طناب را کشیدند. آنگاه او در برابر نمایندگان رستم فرمانروای آق قویونلو ظاهر شد و سوگند یاد کرد اسماعیل در خاک و سرزمین او بسر نمی برد... پس از این کار نمایندگان ناگزیر شدند خواه ناخواه از لاهیجان بروند، اما رستم به این سوگند دلخوش نشد بلکه میخواست به گیلان لشکر بکشد که به دست پسر عمویش گوده (یعنی کوتوله) احمد و ایبه، تاج و سر خود را از دست داد. این واقعه در سال 902 هجری رخ داد.

بعد از رستم زوال حکومت آق قویونلو که به صورت غیر قابل وقفه ای شروع شده بود از نظر تیزبین اسماعیل که شخصیت کامل و زودرس او یکی از جالب توجه ترین و بدیع ترین حوادث تاریخ جهان است پوشیده نماند. هنگامی که در سال 905 هجری او یعنی پسر بچه ای که هنوز سیزده سال تمام نداشت از لاهیجان خارج شد تا میراث جدش اوزون حسن را قبضه کند تاریخ حکومت روحانی اردبیل به پایان آمد و تاریخ دولت واحد ملی ایرانی سلسله صفوی آغاز گردید.

از حکومت مغولان فقط قسمت کوچکی تحت حکومت میرزا حسین بایقرا در هرات باقی مانده بود و در دیگر بخشهای ایران و ترکستان و عراق استیلاگران دیگر فرمان میراندند. با در نظر گرفتن استقبال مردم از دعوت نوربخش و اندیشه ظهور مهدی(عج) و فساد اوضاع که اذهان را انباشته بود. جنبش اسماعیل صفوی، پس از کوششهای گذشتگانش به مثابه حرکت نهایی شیعیان رخ داد و چنان توفیق بارزی یافت که تمامی شرق اسلامی را تکان داد. شاه اسماعیل توانست تمام ایران را زیر پرچم خود در آورد و نزدیک بود حتی آسیای صغیر را ضمیمه متصرفات خود سازد.

این جنبش بیشتر سیاسی بود تا مذهبی و صوفیانه، ولیکن نمونه جالبی بود از بهترین روش دست یافتن به قدرت به شیوه ایرانی، که به عنوان یک نمونه بارز بیانگر کلیه جنبشهای ایرانی بر ضد تازیان و بیگانگان دیگر است و به روشنی نشان میدهد که داعیه داران ایرانی فقط از طریق تصوف و ولایت میتوانستند اذهان مردم را متوجه خود سازند.

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام شهری به آذربایجان . (معجم البلدان ). ...

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ] (اِ) (از: برز بمعنی زراعت + هَ ، پسوند نسبت ) شاخ درخت . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : مکن بیش جهد و مزن آتشی که در برزه ٔ تر نخو ...

برا ی اطلاعات بیشتر از مسائل تاریخی برروی مطالب زیر لینك نمائید !
اردبیل در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرت آذربایجان

باورها و وضعیت دینی در ارّان -


اوضاع سیاسی ارّان در دوران خلافت امویان(41-132 هـ)

سیمای ترکان در دیوان حافظ

اوضاع سیاسی ارّان پیش از اسلام


داستانی تلخ درباره اعدام بابک

اصلاحات ارضی در ایران


وجه تسمیۀ ارّان و علّت فراموش شدن نام آن

مذهب شیخ صفی الدین اردبیلی



ابن فندق(ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بیهقی )


اردبیل شهری در گذر تاریخ

تبریز در گذر تاریخ



بابک خرمدین دلاوری از آذربایجان








نظرات() 

اشنائی بانام مكان های خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-03:07 ب.ظ


آنامین آغ ســاچینا جانـیمی قربان دئمیشم
سحر آخـشام یورولان اللرینه جان دئمیشم
قدریوی من بولَنه سن نه قوجالدین آنا جـان
آنامین بیر باخیشین دردیمه درمان دئمیشم
یاشاسین انالاریوردی انایوردم خطبه سرا




مادران فداکار گیلان
 
دهنز یعنی  دریا
خزر دریاسی
یه معنای دریای حزر است كه بزرگترین دریاچه حهان است.
كیشلیك كه به معنای محل رویش درخت كیش(شمشاد) است و افرادی كه در این منطقه به زبان بدوی سرزمین تالش كه به علت عدم برخورداری از قواعدو گرامر مدرن و خط و كتابت در حال ازبین رفتن است ولذا می باید روشنفكران تالش كه به زبان اذری تكلم می كنند در جهت احیای این زبان بدوی و باستانی كه با زبان اوستائی هم ریشه بوده وزبان اوستائی هم بدلیلی كه درباره قواعد دستوری متذكر شدیم علی رغم داشتن خط و كتابت ازبین رفته است ،صحبت می كنند مهاجر بوده و از عنبران محله اردبیل به این محل امده اند وسابقه سكونت اینان در این مخل كمتر از100سال است و اینان مردمانی بسیار شریف و زحمتكش وفعال می باشند .
كالو
بنابرگفته معمرین به علت سایه بودن و كمتر افتاب گیربودن معمولا میوه هایش دیررس و كال بوده اند به قول انان محل كشاورزی و باغداریش در زمان قدیم افتاب گیرنبوده وبه قول معروف( قوزی) بوده است .كال و قوزی در زبان اذری تالش ها به معنای نارس و مخلی كه كمتر افتاب می گیرد می باشد.
اشیك اغاسی
بزرگترین محله خطبه سراست وبدون توجه به این مخل خطبه سرا قابل مطرح شدن نمی باشد!این ایل به دنبال شورش خانهای تالش برعلیه دولت مركزی كه در راستای تضعیف دولت مركزی و مقتدر ایران بوسیله روس ها صورت می گرفت توسط نادر شاه از استان فارس به علت ترك بودن (چون ترك ها به نادرو یك پارچگی ایران زمین وفاداربودند) به این منطقه جهت حراست از یك پارچگی ایران زمین و مقابله با توطئه روسیه منتقل شده است و لذا خان های منطقه همیشه با این قوم ایرانی الاصل و وطن پرست جنگ و درگیری داشته اند برخی اسنادو شواهدحكایت از حركت این ایل قبل از پادشاهی نادرودر زمان صدارت نادر به خطبه سرا را دارد!

هله دومه

دومه یعنی پیچ و هل هم به معنای سرخس می باشدوبه معنای پیچ سرخس زار می باشد.

هله سو

سور به معنای اب و هل هم به معنای سرخس است یعنی چشمه یا ابی كه در منطقه سرخس زار جاریست.

باباسرا

سرزمین و یا خانه پدری

زیره قلم
منطقه ای در همسایگی چیبینیگ و در غرب كشاوراست كه حالت دیده بانی از منطقه را داردو بركل منطقه مشرف است نام واقعی اش زیر قلعه است و لی اشتباها زیره فلم و یا باغ ازگیل معنا شده است در ضمن اثارقلعه درمنطقه تا سالها پیش موجود بوده است كه در اثر كشت محل از بین رفته است در ضمن باغ زیبای سردار پوریوسفی در این منطقه موجود بوده و ایشان شواهدی بر قلعه بودن اینجا به خاطردارند.

بوبوسو
اب یا چشمه ای كه مربوط به پدر بزرگ است .
كلبه
محلی كه دارای كلبه است.
داغ دیوی

زمینی كه در پائین كوه واقع است

بوراسرا

بور به معنای بوته تمشك است یعنی تمشك زار و بوروخ

كشاور محله
كش در زبان اذری تالش ها به معنای چشمه است و به معنای سرزمین پراز اب و چشمه است و این محل دارای حدود 10 تا چشمه است و یك رودخانه پرابی بوده كه در فصل بهار ماهی ازاد صید می شده است هیچ محلی به اندازه این محل چشمه ندارد!

باغ یری

منطقه بین كشاورمحله و باباسرا به معنای نخل باغ و گندم زار بوده است


دمیرریك

محل رویش درخت انجیری (دمیر اغاجی) محلی بین بوراسراو كشاور محله


دعوالی یر

محلی نزدیك دمیرریك به خاطر داشتن وراث زیاد به محلی كه م دعی زیاد دارد معروف بوده است.

سوست

به علت داشتن زمین باتلاقی و سست بودن خاك وبه قول محلی ها سوجاق بودن به این نام معروف گشته است

نصیر اوجوری

اجرگاهی كه به نصیر بیگ ازسران ایل اشیك اغاسی متعلق بوده است.

شونده بور

محلی كه شوند(اقطی) و بور یعنی بوته تمشك دران بسیار رشد می كند محلی بین باباسرا و گول می باشد.

متالا چول

چول به معنای چاله است و متال هم نام محلی درختی در زبان اذری تالشی است یعنی زمین پستی كه درخت متال رشد می كند

گول
درمسیر ییلاقی كشاورو باباسرا به مظله كم و برزه بیل است وبه معنای استخرو بركه در زبان اذری تالش است


مظله كم به معنای محل چادر نشین(پوری یری) در زبان اوستاست ومنطقه ای بین گول و بیله پشت است.


پوری یری

محل برپا كردن پوری در زبان اذری تالش است.

مسجد قاباغی

محلی روبروی مسجد

بولاغ باشی

به معنای سرچشمه است و در محلی كه چشمه وجود داشته باشد محلی نیز به این نام وجود دارد.


تپه باشی

منطقه ای در بالای تپه را گویند


نارنج اسلانان

محلی كه نارنج اویزان شده است .


صوفی اتانان
محلی كه صوفی پریده است


چای غراغی

كناره رود خانه محلی در كناردریا و دربین ترك محله وخواجه كری خطبه سرا نیز نیز وجود دارد.

دهنز غراغی

كنارساخ دریا را گویند

دهنه

محل برخود دریا با رود خانه

توركه محله
محله ترك های مهاجر

چویانا محله
محلی كه قبلا چوپان ها اطراق می كردند

قارا میشه

به علت داشتن درخت خارداری به نام قارا تیكان به این نام معروف است

اووا سنگ

محلی در ساحل بوراسرا به معنای اب دریا كه سنگلاخ است.

مردوب
به معنای مرداب منطقه ای بین سوست و بوراسراكه برنجزار معروفیست

ونه
در زبان اوستابه محلی كه كلبه محقری وجود داشته باشد گویند ونك تهران وونه بین استارا نیز از این جهت نام یافته اندودر جوكندان هنوز این واژه استعمال دارد.

ووزمه یا ووزما

درزبان اوستا به محلی كه در معرض بادخزری باشدگویند
خانلیق یولی
راهی كه بدستو رخاها ساخته شده باشد.

كیچیك تربه
تربه كوچك
اون ایكی علمدار تربه سی
تربه دوارده علمدار
كلات
درزبان اوستا به معنای قلعه است كه كلات نادری شهره عام وخاص در استان خراسان است.
بنون
در زبان اوستا یعنی زمینی كه قلعه مانند باشد.
انبو
درزبان اوستا زمینی كه باغات داشته باشد.
تنبو
زمینی كه دارای میوه متنوع باشد.
تمیشه لانه
تمیشه شهرباستانی دركناردریای خزركه در حمله اعراب از بین رفته است .
شاه میلرزان
گویا درختی در انجا (برروی ارامگاه شیخ محمود دینوری )وجود داشته كه بین زمین و اسمان قرارداشته كه با دست تكان می خورده است
لازم است بدانیم دینور مركز و خاستگاه تصوف بوده است.
كوستان
به معنای كوهستان است

عظیم تربه سی
تربه یا زیارتگاهی كه عظیم ساخته است
بیله پشت
ابادی پشت كوه
ونه پشت
ابادی كه دارای كلبه های كوچك و محقرباشد را گویندودر پشت كوه و یا زمین بلندی واقع باشد
برزه بیل
محل ویا ابادی كه سرزمین كشت و ذرع باشددر زبان باستان برزه به معنای كشت و بیل به معنای ابادی و محل و سرزمین است.
انا بولاعی
چشمه ای كه پراب باشد وچشمه های دیگر از ان اب بگیرند.
هفت چشمه
هفت تا چشمه در انجا جاریست.
كنهدی
كنهدی همان كهنه ده یا ده قدیمیست
حلج لر
محل اطراق خلج ها
بیزیر
ابادی پائین دست
كومیرلیك
به روایتی محل تولید كومور و ذغال بوده و به روایتی دیگر حكم گمرك مابین تالش و اذربایجان(گمریكلی) بوده است .
هرتنگ
راه باریك سنگی را گویند.
سوباتان
محلی كه اب رد انجا فرو می رود و ربطی به سوالا كه به معنای گلپراست نداردو فرورفتن اب در این منطقه اظهر من الشمس است و صرف رو یش
چندبوته گلپر كه خیلی از جا های تالش می تواند رشد كند نمی تواند امر مهم فرورفتن اب در زمین را كه به باور قدیمی ها گویا در قلعه صلصال بیرون می اید را تحت الشعاع قراربدهد.
اگر درمحلی هم شیر زندگی بكند و هم خرگوش ،مطمئنا ان مخل به نام شیر نامگذاری می شودنه خرگوش !
اولاس خونی
چشمه ای كه در زیر درخت اولاس (ممرز )واقع است
سویوخ بولاغ

چشمه ای كه اب سرد دارد
ایوب اوچان
جائی كه ایوب سقوط كرده است
میریش یودری
جانی كه یورد ویا محل اطراق و زندگی میریش (میرابیش)بوده است.
نرگس اباد
محله ای كه به مان نرگس باشد
ولی اباد
محله ای كه به نام ولی است.
اهارباهار(اخار باخار)
ازسرزمینیكه بگذری به جائی می رسی كه سرزمین و مناظر دیگر مشاهده می شود.
قوروق چائی
رودخانه ای كه در محلی كه قوروخ یا قروق شده است جاری باشد.
باغرو تربه سی
تربه ایكه در باغرو قرار دارد.
باغرو و یا بغرو.
محلی كه چنان باران شدیدی ببارد كه انسان رازهره ترك نمایدبغرو یا باغرو گویند.
باغر درتركی اذری یعنی جگر و كبد
باغرما یعنی طوری فریاد مكن تا جكرت پاره شود/باغری چاتادی یعنی جگر یا كبد ش از شدت ترس و گریه شدید پاره شد.
زین كت
سنگی كه شبیه زین اسب است.در انجا قراردارد.
گلین داشی
سنگی كه شبیه عروس است در انجا واقع است.
بشیك داشی
محلی كه سنگی شبیه به گهواره دارد
سوالا پشت یا زوغالا پشت
برخی رویش سوالا را در انجا اساس نامگذاری می دانند در حالیكه در برزه بیل بیشتر سوالا رویش دارد تا انجا و لی در جنگل های اطراف ان سوالا رویش
دارداما عقیده بنده براین است كه چون این منطقه بسیارافتاب تندی داشته و اوقات ظهر بسیار گرم شده و به قول اهالی زوغالا می شودولذا به معنای
پشته ایست كه زوغالای شدیدی دارد.
جهنم رو
محلی بسیار بد یمن و بد مسیر را گویند.
لیسارا
به علت داشتن رود پراب قسمتی از ان ابگیربوده و گیاه لی و یا نی رویش داشته است.
ركوع محله
به علت سابق دراز در سكونت روحانی در این محل و به خاطر نمازو عبادت و ركوع در نماز به این نام موسوم گشته است!

برزو
كوه بلند و پرشیب را گویند
توته باغ
محلی كه توت فراوان داشته باشد .
باش لیسارا
محلی كه بالای محله لیسارا باشد در ضمن گیاه لی در این منطقه نیز به خاطر رود پراب لیسارا كه از برزو جاری می شود .رویش داشته است.
تربه گورسنن
جائیكه تربه دیده می شود.
یاستی یول
راهی كه هموار و افقی باشد.
گولوما
گولومایاغلام محله است.
میسه چولی
زمینیكه خاكش شبیه مس است.
سفلی كم
كمره كوه سفلی یاپائینی
بنون یوگوشی
سربالائی بنون
علی چول
زمین پستی كه بهه اسم علی نام گذاری شده است.
چیبینیگ
محلی كه زنبور عسل فراوان دارد
بند
یال كوه را گویند.
دروازه ایچی
محلی در ابتدای اشیك اغاسی است /داخل دروازه
بره اغزی
محل ورودی دروازه
الچالق
محل رویش الوچه
هندل لوق
محل رویش هندل یا تمشك
یوخاری محل
محله بالائی
اشاقا محل
محله پائینی
ای قلعه سی
قلعه خرس
نونجا بیل یا نارنج بیل .نو نجبیل
جائیكه نارنج رشد می كند.
خطبه سراگل سرسبدسرزمین تالش
محلی كه در انجا خطبه خوانده شده است كه برخی معتقدند اوزون حسن خطبه خوانده است و لی واقعیت اینست كه شیخ صفی الدین داماد شیخ زاهد گیلانی ازمسیر اردبیل هیر/برزه بیل خطبه سرا و یا ازطریق لنكران و دریا به لاهیجان سفرمیكرده است ولذابرای اولین بارایشان در خطبه سرا خطبه خوانده اند
و........




نظرات() 

چه بخوریم و چه نخوریم

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-03:02 ب.ظ


چربی ها و روغن های خوراکی نقش مهمی در تغذیه ما دارند. بسیاری از فعالیت های روزانه بدن ما با کمک همین ماده خوراکی انجام می شود.
چربی ها و روغن های خوراکی نقش مهمی در تغذیه ما دارند. بسیاری از فعالیت های روزانه بدن ما با کمک همین ماده خوراکی انجام می شود.

چربی ها در مقایسه با دیگر درشت مغذی ها (یعنی کربوهیدرات ها و پروتیین ها) دارای انرژی بیشتری هستند (حدود دو برابر) و به عنوان منبع مهم تامین انرژی روزانه به شمار می آیند. بنابراین عادت داشتن به مصرف خوراکی های چرب می تواند با افزایش احتمال ابتلا به چاقی همراه باشد.

به گزارش روز شنبه ایرنا، دکتر «محمد هاشمی» دبیر انجمن پیشگیری از چاقی در وبسایت شخصی اش با مقاله ای تحت عنوان «آنچه باید در مورد چربی ها بدانیم» تلاش می کند تا مخاطبان خود را با انواع چربی ها و روغن ها و نقش آنها در سلامت و بیماری آشنا کند. 

وی همچنین در این مقاله توصیه های کاربردی جهت داشتن تعادل و تنوع در دریافت چربی های خوراکی ارایه داده است.

در مقاله دکتر هاشمی آمده است: چربی ها در ساخت هورمون ها و حفاظت اندام های بدن موثر هستند. بخشی از ویتامین های مورد نیاز روزانه ما نظیر ویتامین های E, D,A از طریق چربی های خوراکی وارد بدن ما می شوند. همچنین چربی ها در بیشتر بافت های بدن ذخیره شده تا در زمان های لازم مورد استفاده قرار گیرند. به همین علت مصرف متعادل و متنوع چربی ها در افزایش احتمال ما به بیماری های قلبی- عروقی، فشار خون بالا و بیماری های کبدی و برخی دیگر برعکس در کاهش احتمال ابتلا به این بیماری ها نقش دارند. 



** کلسترول و ارتباط آن با بیماری های قلبی عروقی

یکی از مهم ترین چربی های خون ما که ارتباط بسیار زیادی با بیماری های قلبی دارد، کلسترول است. عمده کلسترول در بدن ما به دو صورت بد یا LDL و کلسترول خوب یا HDL وجود دارد. کلسترول بد با رسوب در دیواره سرخرگ ها، سخت شدن و تنگ شدن آنها را موجب می شود و کلسترول خوب، لایه های داخلی دیواره عروق را از رسوب هایی که کلسترول بد بر جا گذاشته پاک و به اصطلاح دیواره عروق را جارو می کند.

حدود 70 تا 80 درصد کلسترول خون ما توسط کبد ساخته و مابقی آن از طریق خوراک، وارد بدن می شود. گرچه داشتن یک رژیم غذایی کم کلسترول از این نظر قابل اهمیت است اما باید توجه داشت که برخی از انواع چربی ها و روغن ها به جهت تشویق کبد به ساختن کلسترول بد، دارای تاثیرات به مراتب نامناسب تری در مقایسه با کلسترول خوراکی هستند.

دکتر هاشمی در مقاله اش به انواع چربی های غذایی اشاره می کند که چربی های اشباع شده از جمله آنها است. وی می افزاید : این چربی ها که در اغلب روغن ها و چربی های با منشاء حیوانی و به ویژه کره، روغن حیوانی، لبنیات، گوشت قرمز و فرآورده های آن قرار دارند به جهت تحریک کبد به ساخت کلسترول، باعث افزایش کلسترول بد خون شده، بنابراین مضر هستند. در بین انواع گوشت ها نیز ، بیشترین میزان چربی اشباع در گوشت چرخ شده و گوشت گوسفند و کمترین چربی اشباع در مرغ، ماهی و میگو وجود دارد.

در فرآورده های لبنی نظیر شیر، ماست و پنیر نیز چربی های اشباع شده وجود دارند. میزان این چربی های مضر در انواع پرچرب این فرآورده ها نزدیک به سه برابر انواع کم چرب آن است. بنابراین در مصرف شیر و ماست بیش از دو درصد چربی و پنیرهای خامه ای و پنیر پیتزا باید احتیاط کرد. 

و اما چربی های غیر اشباع از دیگر انواع چربی ها به شمار می آید که هاشمی در مقاله اش اظهار می دارد :این چربی ها که اکثراً در روغن های گیاهی ( نباتی)، آجیل ها و خوراک های دریایی وجود دارند تاثیرات متفاوتی را بر کلسترول خون دارند. برخی از انواع آنها باعث کاهش کلسترول بد خون می شوند که به آنها چربی های غیراشباع با چند باند دوگانه می گویند. برخی دیگر کلسترول بد خون را کاهش و کلسترول خوب را نیز بالا می برند که به آنها چربی های غیراشباع با یک باند دو گانه اطلاق می شود که این دو نوع چربی های غیراشباع مفید هستند. 

چربی های غیر اشباع با چند باند دو گانه عمدتا در روغن های آفتاب گردان، هسته انگور، جوانه گندم ، سویا، ذرت، پنبه دانه، کنجد و دانه های روغنی نظیر گردو و تخمه آفتاب گردان و همچنین برخی سبزی های برگ سبز نظیر اسفناج وجود دارند. چربی های غیر اشباع با یک باند دو گانه عمدتا در روغن زیتون، کانولا و دانه های روغنی نظیر بادام، بادام زمینی، پسته و فندق وجود دارند.

دبیر انجمن پیشگیری از چاقی با بیان اینکه میزان انرژی چربی ها و روغن ها زیاد است، می افزاید: بنابر این حتی در مصرف روغن ها و چربی های مفید یاد شده هم نباید زیاده روی کرد.

و اما خوراکی های دریایی که درباره آنها دکتر هاشمی می گوید: در غذاهای دریایی نوعی چربی به نام امگا 3 وجود دارد که مصرف آن باعث کاهش کلسترول و تری گلیسیرید خون می شود و همچنین در کاهش فشار خون بالا، بهبود سردرد های میگرنی و پیشگیری و کنترل سرطان ها موثر است. این نوع چربی های مفید در روغن کانولا، سویا، شاهدانه، گردو و جوانه گندم هم وجود دارد. 

وی در مقاله اش ادامه می دهد: در مقابل، نوعی از چربی های غیر اشباع وجود دارد که به آنها چربی های ترانس گفته می شود. این چربی ها کلسترول بد را افزایش و کلسترول خوب را کاهش می دهند. این نوع چربی ها خطر ابتلا به سرطان ها را نیز بالا می برند. چربی های ترانس در روغن های نباتی جامد، مارگارین، غذاهای سرخ شده، غذاهای آماده و رستورانی، چیپس و پفک وجود دارند و توصیه می شود که تا حد امکان مصرف این چربی ها را کاهش داد.



**کلسترول غذایی

این پزشک فعال در زمینه تغذیه و رژیم درمانی در خصوص کلسترول اظهار می دارد که کلسترول تنها در خوراک های حیوانی همچون گوشت قرمز، امعاء و احشاء، زرده تخم مرغ، مغز، سوسیس و کالباس و مواد لبنی یافت می شود. 

کلسترول موجود در خوراکی ها تنها زمانی می تواند باعث افزایش کلسترول خون شود که یا مقدار کلسترول آن خوراک بسیار زیاد باشد (خوراک هایی همچون مغز، جگر و چربی های داخل شکم گوسفندان و چهارپایان و دنبه) و یا آن خوراکی همچون تخم مرغ، لبنیات و گوشت قرمز، حاوی اسیدهای چرب اشباع شده نیز باشد.

عقیده بر این است که خوراک هایی مانند میگو با وجود داشتن کلسترول به دلیل آنکه مقدار چربی اشباع شده بسیار ناچیزی دارند باعث افزایش کلسترول خون نمی شوند.

وی هرچند تاکید می کند که مصرف کلسترول غذایی را باید محدود کرد اما در عین حال این موضوع را نیز یاد آور می شود که غذاهای حاوی مقادیر فراوان اسیدهای چرب ترانس (مانند چیپس های بدون کلسترول)و چربی های اشباع شده تاثیرات به مراتب نامناسب تری را بر روی کلسترول خون خواهند داشت. 



** مصرف معتدل و متنوع چربی های خوارکی مفید است

دبیر انجمن پیشگیری از چاقی مصرف متعادل و متنوع از چربی های خوراکی موجود در روغن های مایع گیاهی، دانه های روغنی همچون پسته، بادام، تخمه آقتابگردان و نیز خوراک های دریایی در ارتقاء سلامت و پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی را مفید عنوان می کند.

وی می گوید، سرخ کردن غذاها تولید ترکیبات سمی را در پی خواهد داشت که احتمال ابتلا به سرطان ها و بیماری های قلبی را بالا می برد. بنابراین بهترین شیوه جهت طبخ مواد خوراکی، استفاده از روش هایی نظیر کباب کردن، آب پز کردن و تنوری کردن خوراکی ها است. 

وی توصیه می کند که از خوراکی سرخ شده کمتر استفاده کنیم و در صورت لزوم فقط از روغن های مخصوص سرخ کردن برای آن استفاده کنیم. گرچه سرخ کردن خوراک با این روغن ها نیز مضراتی دارد اما به هر حال در مقایسه با سایر روغن ها ضرر و زیان کمتری برای ما خواهند داشت. 

وی همچنین می گوید: از روغن های مایع گیاهی (بخصوص کلزا یا کانولا) فقط جهت پخت و پز با درجه حرارت کم استفاده کنیم و به هیچ وجه از آنها جهت سرخ کردن با درجه بالا استفاده نکنیم.



** روزانه چه مقدار چربی یا روغن مصرف کنیم؟

از نظر هاشمی، مقدار مورد نیاز روزانه ما به چربی ها وابسته به میزان فعالیت روزانه ما و خصوصیاتی نظیر سن، وزن و قد است. اما به هر حال در یک توصیه کلی می توان مواردی را توصیه کرد که استفاده روزانه 90 تا 120 گرم گوشت سفید مثل مرغ یا خوراک دریایی از جمله آنها است.

وی ادامه می دهد: به صورت روزانه شیر و لبنیات کم چرب (دو تا سه لیوان) میل نمایید. می توانید به صورت روزانه از پنیرهای کم چرب (30 تا 60 گرم) استفاده کنید. حداکثر مقدار مصرفی مجاز شما از روغن های گیاهی برابر پنج تا هفت واحد ( با توجه به میزان فعالیت بدنی، وزن و قد ) است.

دبیر انجمن پیشگیری از چاقی هر قاشق مربا خوری روغن گیاهی مایع را یک واحد به شمار می آورد. ضمن اینکه هر دو عدد گردو یا 6 عدد بادام و پسته یا هشت عدد زیتون معادل یک واحد به شمار می آید. به عنوان مثال در صورتی که شما طی روز از غذای سرخ شده استفاده نکرده باشید می توانید سه قاشق مربا خوری روغن زیتون یا کلزا به غذاهای روزانه خود اضافه کنید و همچنین دو عدد گردو همراه صبحانه و هشت عدد زیتون همراه خوراک خود مصرف کنید.

هاشمی در این مقاله تاکید می کند که نباید این موضوع را از یاد برد که میزان مصرف در کسانی که مبتلا به اضافه وزن هستند باید با صلاحدید پزشک درمانگر آنها تعیین شود.

وی با بیان اینکه مصرف گوشت قرمز، خامه، کره و خوراکی های سرخ شده را تا حد امکان باید محدود کرد، ارتقاء سلامت را نه مصرف خوراکی های کم چرب که مصرف به اندازه روغن ها و چربی های مناسب دانست.
برچسب ها: چربی




نظرات() 

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-02:27 ب.ظ


 اقشار مختلف مردم مهاباد عصر چهارشنبه با حضور در خیابان های این شهر در حمایت از مردم شهر کوبانی سوریه، و علیه تروریست های داعش راهپیمایی کردند .

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)

راهپیمایی مهابادی ها در حمایت از مردم کوبانی (عکس)




نظرات() 

«بچه محروم‌ها» مقابل «بچه پولدارهای تهران»+تصاویر

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-02:22 ب.ظ


اکانت اینستاگرامی که تصاویری از زندگی قشر مرفه در پایتخت ایران منتشر می کرد، در چندین روز گذشته به شدت خبرساز شده است.

اکانت اینستاگرامی که تصاویری از زندگی قشر مرفه در پایتخت ایران منتشر می کرد، در چندین روز گذشته به شدت خبرساز شده است.

اکانت «بچه پولدارهای تهران»، عکس هایی از زندگی جوانان ثروتمند  این شهر در هتل های لوکس و خودروهای به شدت گران قیمت منتشر کرده است.

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر


این اکانت به سرعت توانست 50 هزار نفر را در اینستاگرام به دنبال خود بکشد و در مطبوعات جهان سرو صدای فراوان بوجود آورد.

بسیاری از غربی ها از مشاهده چنین تصاویری شوکه شده اند. این اکانت اعلام کرده است که به دنبال نشان دادن روی خوب تهران و ایران به تمام دنیا است.

این اکانت همچنین در بخش دیگری آورده است: ایران همیشه در رسانه های خبری منفی به تصویر کشیده می شود و ما از این موضوع خوشحال نیستم. ما تنها سعی در نمایش آنچه غرب دوست ندارد در شبکه های خود نشان دهد هستیم.

در مقابل این اقدام، اکانت جدیدی در اینستاگرام با عنوان «بچه محروم های تهران» ساخته شده که زندگی قشر پایین دست جامعه ایران را در قالب عکس منتشر می کند.

این اکانت اعلام کرده است که به دنبال افزایش آگاهی در مورد بچه محروم های تهران است.

سازنده ی صفحه ی «بچه محروم های تهران» در صفحه ی توییتر خود نوشت که برخی از بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند.

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه پولدارهای تهران»

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه محروم های تهران»

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه پولدارهای تهران»

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه محروم های تهران»

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه محروم های تهران»

«بچه محروم های تهران» در مقابل «بچه پولدارهای تهران»/«بچه پولدارهای تهران از طریق فساد و بازار سیاه به این همه پول رسیده اند»+تصاویر
تصویر منتشر شده در «بچه محروم های تهران»




نظرات() 

خطبه سرا سرزمین مادران فداکار

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-01:10 ب.ظ


14946_27JgfP87.jpg

مادران فداکار گیلان

سارا (آپاردی سئللر سارانی

)

————————- ————————- ————————- —-
آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.

عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت.این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.

در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباترو بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.

آن زمان دوره خان خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود.از این رو طبعا آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند.

در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصا سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش ، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت .بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان ، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک ، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود:

آرپا چایی آشدی داشدی*سئل سارانی آلدی قاشدی

رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد

جوت باجی نین گؤزو یاشدی*آپاردی سئللر سارانـــی

چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

گئدین دئیین خان چوبانا*گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا*آپاردی سئللر ســــارانی

اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

سارا کیمی گلین اولماز* آپاردی سئللـــــر ســــــارانی

هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را


برچسب‌ها: سارا, آپاردی سئللر سارانی




نظرات() 

مختصری درباره تاریخ خطبه سرا /منطقه ای باستانی در سرزمین کادوس

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-01:07 ب.ظ

 

من آنچه را که روایت کرده اند باز می گویم لکن الزامی به باور کردن آنها در کار نیست،و شما این سخنم را می توانید در تمام روایات این تاریخ صادق بشمارید(هرودوت یونان ).

در سرزمین من امروره به یمن اینرنت هرکسی با دست رسی به فضای مجاری هر چه که ازمادر بزرگش به یاد دارد و یا سالخورده ای هشتادساله ای را در ده کوره ای می یابدابتدا سن او را به صدو سی سال می رساند و بعدیک پاکت سیکار هدیه اش کرده و شروع به صحبت کردن از به رعم خویش ازتاریخ میکند

ان بنده خدا هم هرانجه را که ار ذهنش می گذرد برزبان می اورد در حالیکه بسیاری ازمواقع که خود شاهد بوده ام یک روایت رادر طول یک هفته کاملا برخلاف هم تعریف می کنند و دوستان هم که در پی تعبیرتوهمات بی پایه خویش اند مطالب را سریع کتابت نموده ارشیمدس وار لخت و عور در کوچه و خیابان راه افتاده و اوره گا اوره گا گویان قریاذ زده وخود را رسوای چهان می سارند که احمد کسروی پیامبربی دینان وکتاب سوز  یزرگ بعد از عمر خطاب ازمعروقترین انهاست و لاطاعلات مشمئز کننده اش در باره مردم اذربایچان از این گوته است !

با این مقدمه کوتاه تاریخ خطبه سرا را به طور مختصربا هم مرور میکتییم تا انشالله تاریخ چامع ان را در قرصت متاسب تقدیم علاقمتدان نماییم باشد که این مختصر راویان عریضه تویس را یه سوی مطالعات علمی سوق دهد! در اینجا لازم است یاداورشویم به منطورجلو گیری ازکپی رایت ازاعلام منابع واسناد ونوصیخ مفصل موضوع خودداری  میکیم  تا در چاپ کتاب  با اعلام منابع  ،حقوق خوانندگان و نویسنده مخوظ بماند

 اینک نیم نگاهی به تاریخ خطبه سرا می اندازیم

کادوسیان تاریخ هفت هزار ساله دارتدو ازاطراف دریاچه اورال به این منطقه امده اند این قوم در طی قرون به تیره های چندی منشعب گشته است که حقاری انچام شذه در منطقه اق اولر(خانه های سفید )نشانگر این امر است.بخشی یا تیره ای کوه ویا چنگل نشین بوده و به صورت گالشی و دامداری زندگی کرده و کوج نشین بوده است تیره یا بخش دیگر جلگه تشین بوده و به صورت متراکم زندگی تموده ازطریق کشاورزی امرار معاش نموده است و به تالشهای حلگه تشیت معروفتد یعتی کادوسیات بعد ار طی دوران چند صدساله عملا به د و تیره تالش و گالش تبدیل شده اند .امروزه یاقته های تاریخی حکایت ار ان دارد که بلوچ ها با کادوسیان همسایه بوده اند وار این منطقه به بلوچستان کوچ کرده اند!

مطلبی که یاد اوری ان لارم است ،این است که اقوام زیادی در ابن متطقه رفت و امد داشته و حتی براین منطقه و قوم تسلط داشته است که اولین ان حمله قوم متجاوز هخامنشی به این منطقه و نابودی تمدن کادوسیان می باشدو باید بدانیم که هرچه اثار باستانی ذیقیمت در ابن منطقه (تالش )کشف شده است مربوط به این دوران است که نشانگر عظمت تمدن کادوسبان و عمق توحش هخامنشیان است!علت انکه انزلی به این نام موسوم گشته است این است که در این تهاحم چمعی ازپارسی ها ی هخامنشی که به سرزمین انشان منسوب بودند ذر انحا مستقر گشتند ولذا به انزلی موسوم گشت.

ازهمسایه های بزرگ کادوسیان که نقش بسیار تاثیر گذار در تاریخ منطقه داشته است باید ازقوم جنگجوی خزر نام یرد که یهودی و ترک یوده و در حمله اعراب به منطقه در مقابل انان ایستادگی پیروزمند کرده اندو این قوم بر کناره های دریای خزراز جمله استارا که ار مراکز بزرگ تالش و کادوسیان بوده تسلط داشته اندو عقیذه قوی برانست که نام استارا ار کلمه استر(زن خشایارشاه که داستان ان در کشتار ایرانی ها در واقعه پوریم در تورات مشهور است) اخذ شده دلیل برحاکم بودن قوم خزر براین منطثه است و علت انکه بومی های تالش ازکلمه استورو استفاده کرده اند وبعد به استارا تبدیل گشته است صحیح نبوده بلکه بومیان نام استارا را به خاطر طرزادای کلمات دز گویش خوداوستورو تلفظ کرده اندکما اینکه بابا را پوبو/رشت را روشت/انزلی را انزالی/لیسار را لیسور/برزبیل را بارزا بیل/بازار را بزر /خطبه سرا را خاطباسرا/ باغرو را بغرو /انابلاغی را انه بلاغی تکلم می کنند که گاها معنا پیدا می کتد وبرای برخی پیراهن عثمان می شود .فعلا ار این بحث می گذ ریم تا که شاید وقتی دبگر !

بافت جمعیتی خطبه سرا

ساکنان قدیمی خطبه سرا دو دسته افراد بومی کوه نشین و جلگه نشیند که کوه نشین ها هتوزبه گویش اولی این سرزمین تکلم مینمایندولی جلگه نشین ها به زبان ترکی تکلم میکنندو اقوام مهاجر که به این منطقه امده است در این بخش ساکن و ادغام شده است !

از ساکنان اولیه جلگه نشین تالش این ناحیه که به زبان ترکی تکلم می کنند باید ازساکنان اولیه بوراسرا /کشاورمحله و هله سو نام برد که اززمان های بسیار قذیم ترکی تکلم می کتتذ از جمله طوایف قنبرلی و سلیم لی می توان نام برد که شیرانی ها و سوزی ها و اتش افروزها با منسوبین ار این دسته می باشندو خاندان های بزرگی مثل معافی ها/نایبی ها/عزیزی های چوبر و ستاری های خطبه سرا ازطرف مادری ار این گروه می باشند!و خانواده نعمتی های کشاور محله نیزازبومیان تالش این منطقه اند.

مطللبی که هر تازه واردی را می تواند به اشتباه بیندارد وجود افرادیست که ار مناطق کوه نشین تارگی ها به این منطقه کوچ کرده اند و هنوزیه زبان بومی تکلم میکنند ولی افراد ی هم هستند که ار بومیان این منطقه اندو زمانی به گویش بومی حرف می زدند و لی اینک نرکی تکلم میکنند که ساکن محله باباسرا هستند.

ازاقرادی که می توان ازانها به علت قدمت سکونت بعنوان بدنه اصلی نام برد سادات خطبه سرا ازجمله میر اسماعیلی ها و عظیمی ها و .... است باید به یاد داشته باشیم وجود امامزاده ها یا تربه هایی از جمله اون ایکی علمدارکه هم عصر شیخ صفی الدین هستند شواهدی بر این امر ند!

خطبه سرا علاوه براین بدنه دارای دوتا بال بزرگ نیزهست که باید ازدو ایل بزرگ اشیک اغاسی واقاجانی نام یرد.

مطالعات ودریافت های تاریخی ما حاکیست که به دتبال شورش خان های منطقه به تحریک روس ها که تحت عنوان و بهانه اعتراض به مالیات برعلیه نادر شاه که دست روسها را از منتطقه قطع کرده بود صورت گرفت نادر این ایل تورک را ازمنطقه شیرازکه مدافع نادر و ایران بود در این منطقه ساکن کردو بعدازمعاهده ترکمانچای هم ایل بزرگ اقاجانی در خطبه سرا ساکن شد و این دو ایل بزر گ دارای روابط خصمانه نسبت به هم درگذشته بودنددبا هم دائما رقابت و گاها هم دشمنی داشتند.

مطلبی که باید درتاریخ خطبه سرا قیدشود کوچ جمعی ازسادات ازخواحه کری محله خطبه سرا به شیراباد است این سادات از ساکنان قدیمی خطبه سراهستندودارای زیارتگاهی به نام جدانیز در خطبه سرا می باشند و به دلیل ناسازگاری سران ایل اشیک اقاسی با انها مجبور به ترک منطقه شدند

در خطبه سرا دوگروه مهاچرکه دیرتر ازمابقی امده انذ وجود دارد که اصلی ترین و اثرگذارترین ان ترکها هستند ودر کل خطبه سرا پراکنده اند. گروه دوم ازمنطقه عنبران امده اند و در منطقه کیشلیک یا کشلی ساکنند

پایان





نظرات() 

خطبه سرا نگین تا لش

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-10:20 ق.ظ




باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif


خطبه سرا نگین تا لش

خطبه سرا یك سرزمین باستا نیست  وبیشترین افراد یا سواد و.بو یژه دارای تحصیلاب اكادمیك در منطقه است و جزو اولین مناطقی است كه مدرسه در ان  دایر گشته و قبل از ان هم دارای مكتب خانه بوده است ولذا در باره این سرزمین مقدس و باستانی كه حقیقتا هم مقدس بوده وبیشترین امامزاده و مسجد و ساد ات وروحانی وعاشق اهل بیت وامام حسین
(ع)را   نسبت به سایرمناطق سرزمین تالش  داردوسرزمینیست كه از حدود80سال پیش زنان وارد مدرسه شده وبیشترین زنان تحصیل كرده بویژه  تحصیلات اكادمیك در منطقه را داردوهم چنین در منطقه بیشترین مهاجر را كه عموما دارای تحصیلات عالی اند چه در داخل استان چه در سطح كشوری .چه در خارج از كشور را  داردوهمه این عزیزان علایق شان را باسرزمین مادری قطع نكرده و همواره با ان در ارتباطند.

در خطبه سرا خانواده های زیادی وجود داردكه همگی لیسانس ویا بالای لیسانس اندبا توجه به این واقعیات غیرقابل انكا رنوشتن در باره این سرزمین باستانی كه تجربه باستا نی(كهنسالی  سرزمین وقوم)و پویائی  مردما ن(جوانی)یعنی به روز بودن اطلاعات مردم به عبارتی ارج نهادن به ارزش ها و سنت مردمانی مدرن و نواندیش می باشند ، كاریست بسیار سخت و كارستان  ! !

در خطبه سراكمتر جائی می توان یافت كه نام نداشته باشد یعنی هر پیچی .كوهی و چشمه ای و كوهی و....برای خود نامی دارد كه كسی هم نمی داند كی و توسطكی این نام ها گذاشته شده است وار انجائیكه بسیاری علاقه دارند به چگونگی این امر پی ببرندو برخی سعی دارند بافته های خود را عرصه دارند ، انایوردم خطبه سرا به كمك كاربران همولایتی خود  به یا فته هائی

دست یافته است كه ان را به كاربران گرامی عرضه می داردو یافته های خود را وحی منزل نمی داندو از این  نمد هیچ كلاهی برای خود نخواهد باقت!و از هیچكس هم توقع و انتظاری نداشته بلكه باچشم منت در انتظار نظرات و انتقادات كازبران و صاحب نظران است  !

اسامی مكان هائی كه در خطبه سرا وجود دارد عبارت است از  :

اشیك اغاسی/بازار/اشاقا بازار/ترك محله /خواجه كری/وحدانی محله/املك/ دهنز/دهنه/چای غراغی/چای ایچی/شیلات/چوبانامحله /قره نیشه/كیشلیك یا كیشلی/كالو/لیسارا/باش لیسارا/روكی محله/برزو/هله دومه/هله سو/سوست/ایری بوجاغ/داغ دیوی/بوراسرا/اواسنگ/لوله گا ز/خلجلر/ دهنز غراغی /كشاورمحله/ كلبه // با باسرا / قله صبا/ چیمرن / نصیراوجوری/ شونده بور/ایوب اوچان /گول/مظله كم/كوستان سوالاپشت/كورون/ بیله پشت/اولاس  هونی /تمیشه له/كلات /روخان/انبو/تنبو/ صوفی اتانان/ نارنج اسلانان/ممدعلی اوچا ن/ توربه /بینون/ریوو/ سویوخبلاغ /تمیشه له/یاستی یول/برزه بیل/

بیزر/ونه  پشت/انا بولاغی/دره بولاغی/عبادونی(عبا دهونی)/غلاما یا گولاما/میریش یوردی/خلج یوردی یاخلجلر/ میسه چولی/هرتنگ/كومیرلی،كمیرلی یا گمركلی/قوروق چائی/بغردیا باغرو داغی/باغروتوربه سی

 امامزادهاویا بقعه های خطبه سرا:

شاه میلرزان/عظیم توربه سی/جد/بوراسرا توربه سی /سوست توربه سی/كیچیك توربه(باباسرا)بیوك توربه(ااون ایكی علمدار)در كشاورمحله

در صفخات بعدی به خانواده های قدیمی خطبه سرا و وجه تسمیه اسامی محل خواهیم پرداخت !قبلا بابت تمامی نقصان ها وكاستی ها پوزش می طلبیم!

انایوردم خطبه سرا نگین تالش

معرفی خانواده های قدیمی خطبه سرا
حاج حسین ذاکری،  خطبه سرا
آقای حاج حسین ذاکری،یکی از بزرگان و ریش سفیدان منطقه می باشد .ایشان از کشاورزان زحمت کش و نمونه منطقه هستند و چندین بار درمطالعات  و تحقیقات اداره کشاورزی ،برنج زار ایشان را به عنوان مزرعه نمونه انتخاب کرده اند.
حاج حسین ذاکری فرزند مرحوم مشهدی محمد کریم و از نوادگان عالِِم وروحانی مشهور بنام ملا بهلول ملقب به سلطان الذاکرین می باشد.
در ضمن یادی هم از مرحوم ابوالحسن ذاکری(مشهور به مشه ابیل)بکنیم که در بازار قدیمی خطبه سرا خیاطی داشتند و مرد مومن و مردمداری بودند و چند سال قبل به رحمت ایزدی پیوستند.
در کتاب تالشنامه استاد سید نهضت حسینی نژاد (صص140..)در چند صفحه اختصاص به معرفی این خاندان نموده که
مطالبی بطور اختصار نقل می شود.
در حدود دویست سال قبل در حادثه زلزله ای تمام اعضای خانواده می میرند و تنها طفلی بنام حسین زنده می ماند و حسین در خانه یکی از اهالی بزرگ می شود ودر سنین جوانی به اردبیل و سپس خلخال می رود و در مکتب خانه های آن زمان تحصیل می نماید ودر خلخال ازدواج نموده وصاحب سه فرزند می شود که یکی از پسان ایشان بنام بهلول  جهت ادامه تحصیل به اردبیل رفته و پس از اتمام
تحصیل در سال 1281 شمسی عازم خطبه سرای تالش می شود ودر انجا مکتب خانه ای دایر می کند ودر منبر مسجد و روضه خوانی مهارت داشته ودر اثر استعداد ذاتی و لیاقت به سلطان الذاکرین ملقب می گردد.
ونام فرزندان ملا بهلول
سلطان الذاکرین
ا.ملا علی مشهور به ملاعلی رضوانی پدر حجتالاسلام محمد تقی رضوانی
2.محمد کریم .پدر  حاج حسین ذاکری
3.محمد رسول
4.زعفر
( برای مطالعه متن کامل به اصل کتاب مراحعه نمایید)





نظرات() 

شعر از س -قارانقوش خطبه سرا / ای اوشاقلار ال اله

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-09:56 ق.ظ


ای اوشاقلار ال اله/ال اله  ورون گیدك ارزو گیله

ارزو گیل بیزدن كوسوبلر بیلیروك

بو زمان بیز ال اله ورملیوك

چال توتگی سسون گلسون

ازاد نغمه ایله گلسون

ازاد ایلر ازا د یاشار

ازادلیق نغمه سی توتكدن تاردا ن/تفنگدن یوخ،قلمنن  ،سازدان

سماء نعمه سالار

قدیمنن ددیلر ازادلیق یازار  توكیلن قانلار

منیم ایلیم نازلی گولوم  / شانلی امیدیم

تفنگدد ن گلن ازادلیق/  قان یازوب قانلی اولار

الوا فلم گوتور یاز ازادور ازادلیق

ازاد یاشارام  چون قلمیم ازاد یازار





نظرات() 

قارانلیق گئجه‌لر

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-09:48 ق.ظ

قارانلیق گئجه‌لر

آمان الله، ینه شیطان گلیب ایمان آپارا،

قورویون، قویمویون ایمانوزو شیطان آپارا.

منیم اینسانلیغیمین گؤر نه هاسان یاوادیر،

کی گونوز قولی-بی‌یابان گلیر اینسان آپارا.

چؤرک آلمیش الینه، آج نئجه تاقت گتیسین؟

ائله بیل یاز گئجه‌سی قیز گلیب اوغلان آپارا.

قانلی دیرناقلاریلان اینگیلیس ال قاتدی بیزه،

باخیسان راس دا آرازدان کئچیر ایران آپارا.

قم آشیب-داشدی داها، خلقیله شوخلوق ائله‌مز،

سئل گرک ائل داغیدا، ائو ییخا، ائیوان آپارا.

خرمنی ساققیزا وئردیک، نه یامان چرچیدی بو؟

هئی گلیر کنده، بیزه درد وئره، درمان آپارا.

بو قارانلیق گئجه‌لرده قاپیمیز پیس دؤیولور،

نه بیلیم، بلکه عجلدیر، دایانیب جان آپارا.

آناما سؤیله‌یین: اوغلو ییخیلیب سنگرده،

"تئللرین باس یاراما، قویما منی قان آپارا”.

آرادان بیر ده بیزی بؤلسه‌لر اربابلاریمیز،

قورخورام قویمییالار تبریزی تهران آپارا.

قارا طوفان کی، دخی خلقه شولوخلوق ائله‌مز،

سئل گرک ائل داغیدا، ائو ییخا، ائیوان آپارا.

سلیقه‌لی اوغرو ویلایتده چوخالمیش اولسا،

شهریاردان دا گرک بیر دولو دیوان آپارا.





نظرات() 

هیولای زندگی.شعر از رمضان خوشنما خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 17 مهر 1393-09:42 ق.ظ

هیولای زندگی.شعر از رمضان خوشنما خطبه سرا

هیو لای زندگی

آی آدما_شما بگین

کی بود_چی شد

سرم کلاه گذاشت ورفت

سوار نمود مرا به این چرخ و فلک

چطور؟ کجا؟     مرا تنها گذاشت ورفت

خسته شدم _خسته شدم

من نمی خوام اینهمه وابستگی رو

اینهمه دلبستگی رو_کوفتگی و خستگی رو

نگه دارین پیاده شم

این هیولا چی بود که من سوار شدم

هی تند و تندتر می رونه

داد می کشم _داد می کشم

آیا من هم مسافرم؟

آخر این سفر کجاست؟

دلم گرفته است رفیق_از سفر بی انتها

می پرسم هی به اون می گم

وایستا که من پیاده شم

جای من که اینجا نبود_از کجا اومدم بگین

من که خود نمی دونم _من چه بودم چطور شدم

سواد ندارم بخونم

آن چه که در پیشونیم نوشته سر نوشت غم

قبول کنم به ضرب و زور

روز روشن مانند کور

نمی خوام این سفر غمه

درد است ورنج و ماتمه

وایستا که من پیاده شم

راه می رم روی چشم و گوش  روی دل و خاک خموش

روی سر و دست جگر

روی وجود آشنا_میذارم بهر طرف

انسان و می بینم به صف

روی زمین افتاده اند_خاک شده اند

چرا هزار رنگ شده اند؟

روی سرش پا می ذارم

میگذرم چه بی خیال

کمی به دقت گوش می دم

فریاد و زاری می شنوم

پا ها تو ور دار از سرم

دلم می گیره سیر می شم

نخواسته زودی پیر میشم بدست واژه های زشت

زندونی و اسیر میشم

آهای که تند تر می رونی

درد مرا نمی دونی

منم مسافر توام

نمی دونی ؟ نمی دونی ؟

کتابمو نمی خونی

وایستا که من پیاده شم

باقی عمر آسوده شم    

شعر از رمضان خوشنما کپی باذکر منبعhttp://sfandiar91.blogfa.com/post/2635 مجاز است.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox