تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-08:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

زندگی نامه سید ابولقاسم نباتی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:26 ب.ظ

nebatibb

سید ابولقاسم  متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی ( ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت . نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی  بسیار گفته است .) نسخه هایی از دیوان نباتی به شرح زیر در کتابخانه ها موجود است :کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 1078 (نستعلیق خوب اواخر سده 13. دارای غزل ، رباعی ، مخمس ، ترکیب بند ، فارسی و ترکی ، در حدود 4800 بیت و پیرامون هزار بیت از نسخه چاپــــــــی بیشتر دارد  ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعلیق سده 13 ، دارای قصیده ، غزل ، قطعه ، رباعی و شعر هایی به ترکی ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . ) کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گویا به خط محمد

رضا فراشبندی (ص 1-11) ترکی (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)کتابخانه ملی تبریز به شماره 2891 : نستعلیق ، 148 گ ، 13 –  14 س بدون تاریخ .آغاز با این شعر :  ایجاد بنای عالم از نام علـــــــیست    آیین نبی ز ضرب صمصام علیست میخانه دهر قایم از هستی اوست     آب رخ می ز جام گلفام عـــلیست (فهرست کتابخانه تبریز  – ج 2 – ص 677 ) دیگر از آثار نباتی منظومه ای است به نام ( عین العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسیده است . ( مـــــولفین کتب چاپی ، ج 1 ، ص 292 )دیوان اشعارش به سال 1274 در تبریز چاپ سنگی و در دهم اردیبهشت 1345 به خط نستعلیق ( یوسف مشکین قلم ) به اهتمام مــــــدیر کتاب فروشی ادبیه تهران در 266 صفحه 16 سطری چاپ افست شده است و شامل بحر طویل و غزل و قصیده و مخمس و رباعی و مستزاد و ساقی نامه و اشعاری به ترکی آذربایجانی است . بحر طویل چنین شــــــــــروع میشود : ( منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان و کام و زبان ، اسم خداوند عظیم است …. ) نمونه ای از اشعارش : ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر نــــــــور چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور گر بگویم رفت سودایت ز سر ، باور مکـــــن روز محشر با غم عشق تو بر خیزم ز گـــــور لن ترانی گفتن و رخساره بنمودن ز چیست مشکلی دارم خدارا ای کلیم الله طور……..  ………..و شعری دیگر :

گهی در جوش و گاهی در خروشــــــــــــم گهی در گفتگو ، گاهی خموشــــــــــــــــمگهی از چشم ساقی در خمــــــــــــــــــارم گهی سر مست جام می فــــــــــــروشم .. از رباعیات او : از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده امدیروز به دل تــــــــرک دو رنگی کـــــــــــــردم امروز ببین که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام

****

در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــی مارا کشت از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــی مارا کشت گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق ای مرگ بیا که زندگــــــــــــــــــی مارا کشت در تضمین غزل حافظ : رند مستی به چمن سیر و تماشا میکـــــــــــــــــــــرد از سر شور و طرب

باده به مینا می کــــــــــــــــــــردگاه مستانه به این زمزمه لب وا می کــــــــــــــــــرد (سالها دل طلب جام جم از ما می کـــــــــــــــــرد ) ( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکــــــــــــــــــرد )عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بیست خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیســــــت ای نباتی بنگر این گهر از مخزن کیســـــــــــــــــت (گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیســــــــــت )( گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کــــــــــــرد ) ودر توصیف زادگاهش اشتبین شعر بلند بالایی به زبان ترکی دارد : صفـــــــــــــحه

عالمده بیر در نهاندیر اوشتبینوزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندیر اوشتبین باش چکیب عرش برینه…………………..ادامه از اشعار ترکی او که در مدح مولای متقیان سروده است : منیم عالمده سلطانیم علی دیر منیم میر جهانبانیم علی دیر دیه ر دایم دیلینده خان چوپانی منیم هر درده درمانیم علی دیر  در شهریور 1372 کنگره بزرگداشت این شاعر به مدت سه روز در کلیبر بر گزار شد و به همین مناسبت دیوانش به طرز مطلوبی در دو جـــــــلد به اهتمتم دکتر حسین محمد زاده صدیق انتشار یافت . جلد اول آن اشعار فارسی و جلد دوم اشعار ترکی نباتی است .چاپ تزیینی و نفیس دیگری هم از اشعار فارسی او با تشریک مساعی جمعی از خوشنویسان و هنرمندان ، بکوشش غریبی کلـــــیبر تهیه و به علاقمندان شعر نباتی اتحاف شد . در خصوص آرامگاه نباتی در یک بلندی مشرف به روستای اشتبــــــین و رودخانه ارس از اظهارات اهالی روستا چنین بر می آید که نباتـــــی (ره) همیشه در یک نقطه ای از بلندی کوه می نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده ای که اهالی و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه می کرده و اکثر شعر های خود را در آن نقطـــــــه آفریده و و با صدای دل نشین به آواز خواندن می پرداخته که بعد از فــوت ایشان ، اهالی بنا به علاقه وافر نباتی به آن محل خـــــــــاص ، وی را در هماننقطه دفن کرده اند .

مرحوم عارف نباتی به کرات از آب رودخانه ارس می گذشته و اصلاً جایی از بدنش و یا لباس هایش خیس نمی شده و طوری ماهرانه و ظریفانــــه این عمل را انجام می داده که همه را مات و مبهوت و حیرت زده مــــــی کرده است . شنیده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــی در روی آب به پشت خوابیده عبور میکرده است . و باز یکی از ملتزمین رکـــــابش در یکی از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و می خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتی نشان دهد ، ولی به محض اینــــــــکه وارد آب می شود نه تنها موفق نمی شود بلکه جسد نیمه جانش را دیگران نجـــــات می دهند . مرحوم این شعر را در حق وی سروده و اورا به ریاضـــــــت و تهذیب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت میکند : گئت دولانگلن خام سن هنوز  (برو گردش کن که هنوز خامی )پخته اولماغا چوخ سفر گرک   (برای پخته شدن سفر زیاد بباید )مرغ قاف ایله هم زبان اولوب   ( برای هم آواز شدن با مرغ قاف ) زیروه قالخماقا بال و پر گرک   (برای اوج گرفتن را بال و پر باید  )  مرحوم فریدون کوچرلی ادبیات شناس مشهور در تحقیقات خــــود در مورد نباتی چنین می نویسد : (( سید ابولقاسم نباتی برای آذربایجانی ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبریزی و حتی در بعضی اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدین رومی (مولوی ) میباشد .))علامه شهید مرحوم علی مدرس تبریزی در جلد چهارم کتاب ریحـــانه الادب می نویسد : ((سید ابوالقاسم میر مقدم اشتبینی قــــــره داغــی تبریزی از عرفای قرن سیزدهم هجرت که درویش مسلک و صوفـــــــــــی مشرب بوده و اشعار و ذوقیات بسیاری به دوزبان ترکی و فارسی گفته و به نباتی یا خان چوپانی یا مجنونشاه تخلص می کرده و دیوان او در تبریز چاپ شده است . ))در کتاب دانشمندان  آذربایجان در مورد ابو القاسم نباتی چنین آمده است :((خلف مرحوم سید محترم اشتبینی ، درویش مسلک و صوفی مشرب بوده ، گاهی مجنون شاه و خان چوپانی نیز تخلص کرده است . اوائل حال در قریه اشتبین که کرسی محال دیزمار قراچه داغ است نشو و نما یافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری مشغول ریاضت و مجاهده گردیده است .))هنوز هم اهالی قره داغ نباتی را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفی بسیار مقرب و صاحب کرامات می دانند و کرامات اورا در مجالس و محافل نقــــل می کنند . خود می گوید :

از خامه خان چوپانی مـــــــــــن          عاجز شده کلک مانی من خواهی که شوی تو نیز موسی

یک چند بکن شبانی من  در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزار ش دربالای تپه ای در اشتبین است . در ضمن ایشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبین متـــــــولد شده است .در کتاب مفاخر آذربایجان نیز نویسنده در مورد سید ابو القاســـــــم نباتی چنین می نویسد :((مرحوم سید ابوالقاسم بن میر یحیی اشتبینی ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) یا ( خان چوپانی) یکی از شاعران آذربایجان از منطقه قــــــره داغ می باشد .او شاعری علی گو و علی جو بوده است و در مدح و توصیف مولا علـــی (ع) گوی سبقت را از همگان و خیل شاعران مداح اهل بیت عصمت (ع) ربوده است  او اشعار فراوانی در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در دیوانش ثبت است . زادگاه او روستای اشتبین مرکز دهستان دیـــــــزمار شرقی از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گردیده و سیر معرفت را از همان زمان از تعالیم و ارشادات و برکات وجودی شیخ شهاب الدین اهری کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والایی نائل آمد که توانست حدود 5000 بیت شعر را از خود بیادگار بگذارد . او شاعری مسلمان و شیــــعه دوازده امامی و مخلص اهل بیت و رسالت (ع) بوده است . سروده های او در نواحی قفقاز ، ترکیه ، آذرباجان و سراسر ایران طـــرفدارانی دارد .)) نمونه ای دیگر از شعر ایشان :

این درد که من دارم ، هر روز فـــــزون بـــــــــــادا این دل که بما دادی ، بگذار که خـــــــــــــون بادا با عشق

نسازد عقل ، از من بشـــــــــنو این نقل امروز بر آورد قد ، فـــــــــردات چـــــــــــو نون بادا

هر کس شده عاشق وش از جام ازل سرخوش دیگر چه سخن اورا ، باید که جنون بـــــــــــــادا از عشق تو ای دلبر ، هر دل که نیارد ســـــــــر سرگشته و سرگردان ، چون چرخ نگـــــون بادا ای ابر کرم برخیز ، دریاب

نباتـــــــــــــــــــــی را نو خیر گلستان است حیف است زبون بـــــــادا





نظرات() 

ده ده قور قود ستاره درخشان فرهنگ و ادب ایران و جهان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:23 ب.ظ


dede

سازمان جهانی یونسکو سال 1999 یعنی آخرین سال قرن بیستم ( هزاره دوم ) میلادی را جهت بزرگداشت و معرفی این اثر اصیل آذربایجان “ده ده قورقود ” نام نهاده است لکن هنوز ما اذربایجانیها در مورد این ستاره درخشان فرهنگ و ادب اذربایجان و جهان ، بعد از گذشت نزدیک به یک قرن و نیم از کشف و شناسایی آن ، چیزی نمی دانیم و بعد از اتمام سال 1999 هنوز در کشور ما قدمی در راستایی شناساندن و معرفی کردنش بر داشته نشده است .به همین مناسبت در این چند سطر مطالبی در مورد ده ده قورقود پرداخته شده است.
کتاب ده ده قورقود یک شاهکار ادبی اصیل آذربایجانی است با یک مقدمه و دوازده داستان حماسی ( بوی ) ، که در مقدمه به برسی شخصیت قورقود آتا می پردازد و بعضی نظرات او را در مسائل اجتماعی و مذهبی و… بیان می دارد

از ده ده قورد بیشتر بدانیم:

كتاب «دده قورقود» یا «ددم قورقود» عنوان كتابی كهن و تاریخی از ادبیات تركی است و کهنترین کتاب از ادبیات آذربایجان به شمار می رود. صورت مكتوب آن مربوط به هزاره گذشته است اما صورت شفاهی آن به قبل از میلاد می رسد. در واقع «دده قورقود» نام شخص نقش اول کتاب است. او عارف و حکیمی ژرف اندیش و تیزبین است که زمان در او محو شده است و فردا را در آینه دل خود می بیند. مشکلات مردم را حل كرده اختلافات و گره ها به دست او باز می شود. مردم به هر چه دده قورقود می گوید ، گوش فرا داده او را امین خود می دانند. قورقود ، شخصیتی پیغمبرگونه مانند زرتشت و لقمان حکیم دارد و همگان او را پدر قوم خود می دانند. برای همین او را «دده قورقود» یا «آتا قورقود» خطاب می کنند ، چنانچه مطلع کتاب چنین می آغازد: «محمد پیغمبرین زامانینا یاخین بایات بویوندا قورقود آتا دئییلن بیر کیشی وار ایدی». گویش او اوغوزی بوده به گویش كنونی آذربایجان نزدیكتر است. اولین نسخه استنساخ شده از آن مربوط به سال 446 ق. است اما بعضی داستانهای آن مربوط به ادبیات فولكولوریك هزاره های گذشته آذربایجان است. اکنون سه نسخه خطی از این کتاب موجود است. نسخه درسدن ، نسخه برلین و نسخه واتیکان. به قول ك. حسنوف سفیر سابق آذربایجان در ایران: «دده قورقود دیگر متعلق به قوم خالق آن نیست بلكه به تمام بشریت تعلق دارد. دده قورقود تصویری از گذشته بشری است»

این كتاب دارای 12 داستان (بوْی) و یك مقدمه است. داستانها مربوط به سلحشوریها و دلاوریهای ایل اوغوز است و در همه این سلحشوریها ، اهداف خیرخواهانه داشته و مسائل انسانی و ادبی رعایت می گردد. این داستانها حماسی است و در آن كینه و عداوت شخصی رؤیت نمی شود. این حماسه ها برای ترویج دین و اخلاق است. در این داستانها به وفور می توان وطن پروری ، مهمان دوستی ، علاقه فرزند و مادر ، حرمت زنان ، دلاوریهای زنان آذربایجان ، نفرت از دشمن ، دفاع از ناموس ، مردانگی و سایر مسائل اخلاقی را در میان تركها دید. متن دده قورقود هم منظوم است (200 بیت ، 3/1 كتاب) و هم منثور(3/2 كتاب). در تمام كتاب ، تنها 170 واژه فارسی و 350 واژه عربی آنهم بنا به ضرورت بحثهای دینی و ملی آورده شده است.

تا اوایل سده 19 میلادی هنوز كسی با كتابی به نام «دده قورقود» آشنا نبود. اولین بار در سال 1813 بود كه دانشمند توركولوگ آلمانی به نام Von Diez با چاپ حكایتی از آن به نام «تپه گؤز» این كتاب را به جهانیان معرفی نمود. این كتاب یک قرن بعد در ترکیه به همت مرحوم رفعت به چاپ رسید(1916). سپس در سال 1936 آراسلی در آذربایجان آن را مننتشر نمود. در سال 1980 نیز در ایران توسط استاد محمدعلی فرزانه چاپ گردید. پس از دیس آلمانی دانشمندان بزرگی از اروپا ، شوروی سابق و تركیه تحقیقاتی در این مورد انجام داده و كتاب دده قورقود را گسترده تر و مستحكمتر كردند. در این دو قرن (2003ـ1813) از دانشمندان برجسته زیر در دده قورقودشناسی می توان نام برد: بارتولد ، بوراتاو ، اورخان شائیق گؤك یای ، معلم رفعت ، جاهید اؤز تئللی ، آراسلی ، محرم ارگین ، ایز بوداق ، عدنان ارزی ، ائتور روسسی ، محمدعلی فرزانه ، حسین محمدزاده صدیق. سبک و سیاق این دانشمندان در شناساندن دده قورقود با هم متفاوت بوده است و ارزش هر کدام در جایگاه خود محفوظ است.

مرحوم حمید آراسلی در سال 1939 این كتاب را منتشر نمود. كتاب او 180 صفحه بود. او دده قورقودپژوهانی چون بارتولد و رفعت را متهم به عدم درك عمقی از دده قورقود كرد. به نظر او ، دده قورقود بسیار گسترده تر از كتاب حاضر بود و باید قسمتهای دیگر آن كشف می شد. او با دست بردن در گویش نسخه اصلی آنرا متمایل به گویش تركیه ای كرد تا فهم آن راحتتر باشد. كتاب او در سال 1962 بدون تغییر خاصی دوباره چاپ شد.

در ترکیه مرحوم پروفسور محرم ارگین با تطبیق هر سه نسخه گویش آنرا آذربایجانی دانست. او اثر بزرگی در مورد دده قورقود از خود به یادگار نهاد. او پس از تطابقت سه نسخه به این نتیجه رسید که نسخه درسدن قدیمی تر بوده و نسخه واتیکان بعد از آن تحریر شده است. از تحقیقات پروفسور محرم ارگین در باب دده قورقود می توان بعنوان مستحکمترین تحقیقات در مورد حماسه های دده قورقود نام برد.

اورخان شائیق گؤك یای در سال 1973 با انتشار تحقیق و تدقیق 1000 صفحه ای خود با نام «دده قورقود كیتابی» كار دیگران را تكمیلتر نمود. 152 صفحه از این كتاب قطور به متن داستانها و200 صفحه نیز به فهرست دقیقی از اعلام ، لغات و اصطلاحات اختصاص یافته بود. 670 صفحه بعدی نیز مربوط بود به شرح و تفسیر حماسه های دده قورقود.

و اما در ایران ، این كتاب در سال 1358 به همت استاد محمدعلی فرزانه به زیور طبع آراسته شد. پیشتر آقای دکتر محمدزاده صدیق نیز این کتاب را در سال 1347 در یک کار تحقیقی یکبار در هفته نامه هنر و اجتماع و در سال 1349 در ماهنامه ادبی وحید و سپس در سال 1355 در کتاب هفت مقاله پیرامون ادبیات و فولکولور آذربایجان در سال 1361 نیز در فصلنامه یئنی یول طی تحقیقات ارزنده دانشگاهی تحلیل و معرفی کردند. در ادامه این كارها ، تحقیقات زیادی از طرف صاحبنظران صورت گرفت كه می توان از منظوم كردن داستانهای دده قورقود توسط شاعر شهیر آذربایجان مرحوم سهند یاد كرد كه قسمتهائی از آن تحت عنوان «سازیمین سؤزو» منتشر گردید.

نسخه های بازنویسی شده و كتابهای منتشره بعد از سال 446 ق. خالی از اعمال سلیقه نبوده و گاهی حتی گویش آن نیز طبق سلیقه تغییر كرده است كه این كار برای تفهیم متن این اثر كهن بوده است. برای نمونه در متن اصلی كتاب از «قسطنطنیه» نام برده می شود حال آنكه در كتاب آراسلی این شهر به «استانبول» تغییر داده می شود. در واقع اینگونه كتابها نمی تواند به نام «دده قورقود» ثبت شود بلكه تحقیق و تدقیق و تشریحی در باب دده قورقود بوده است. آخرین اثر پژوهشی ارزنده و جاودان كه در این مورد به رشته تحریر درآمده است ، كتاب «دده قورقود بویلاری» اثر جناب گونئیلی است. هرگز جناب گونئیلی ادعا نمی كند كه كتابشان همان دده قورقود اصلی است بلكه ایشان با مهارت و تبحر بالا توانسته اند داستانهای آنرا به رشته نظم درآورداند. اینگونه كارهای تحقیقی و علمی در مورد آثار فراوانی انجام شده است ولی عده ای عمداً یا جهلاً با مغلطه و سفسطه سعی در جعلی بودن یا جدید بودن این اثر كهن ادبیات آذربایجان دارند و با یك مراجعه سطحی به كتابهائی مانند كتاب آراسلی چنین وانمود می كنند كه كلمات و اسامی مورد استفاده در این كتابها متعلق به سده های اخیر است و دده قورقود نمی تواند كهن باشد. دلیل خود را هم وجود كلمات و اعلام جدید مانند سایبان ، استانبول و غیره در كتابهائی چون كتاب مرحوم آراسلی می داند. بعید است كارشناسان فرق بین نسخه اصلی و شرح و ترجمه و معاصر كردن را ندانند. این نظریات صرفاً برای تحریف تاریخ درخشان تركان است كمااینكه در ادامه جمله «كتاب دده قورقود علی لسان طایفه اوغوزان» و انتساب دده قورقود به تاریخ و ادبیات آذربایجان را به دلایل مضحك رد می كنند.

اثر ارزنده جدید در باب دده قورقود متعلق به جناب آقای عزیز محسنی است که پیشتر با قلم ایشان آشنا بودیم. کار ایشان نوعی تدوین است. در ادبیات آذربایجان هنوز جای این مقوله پر نشده است. تدوین قارا مجموعه بدست دکتر محمدزاده صدیق را می توان اولین تدوین در آثار کهن آذربایجان نامید. در ادامه نیز آقای مهندس محمدصادق نائبی با تصحیح مجدد رسالات قارا مجموعه و نیز ترجمه فارسی رسالات ، گنجینه ای از لغات اصیل و ناب تركی را شكافته و به بحث اتیمولوژی پرداختند. این تدوین بی نظیر پس از نشر بخاطر آگاه نبودن عده ای از روش تدوین ، مورد اهانت و تنگ نظری قرار گرفت. این گروه از افراد انتساب قارا مجموعه به شیخ صفی و نگارش رسالات توسط مریدان شیخ را تناقض می دانستند. در اثر ارزشمند جناب آقای محسنی نیز بحثهائی متنوع مربوط به دده قورقود در یک جا گردآوری شده است. نباید آقای محسنی متهم به جعل دده قورقود شود. تدوین و تحقیق ایشان در ادبیات آذربایجان ماندگار خواهد بود.

ایشان کتاب خود را در 9 باب و مجموعاً در پنج بحث تدوین نموده اند. فصل اول با نام «دده قورقود دونیاسی» مربوط است به قسمتی از کتاب «دونیا بیر پنجره دیر» اثر نویسنده نامی جمهوری آذربایجان «آنار». آقای محسنی الفبای آنرا به الفبای عرب برگردانده و 60% از کتاب خود را بدان اختصاص داده اند. آنار با قلم شیوای خود ، بحثی علمی در مورد تاریخ كتابت ، صورت شفاهی ، گویش آن ، نسخه های آن و نیز داستانهای آن انجام داده اند.

دو بحث بعدی مربوط به متن اصلی دو داستان از دده قورقود بنامهای «تپه گؤز» و «دلی دومرول» همراه با متون بازنویسی شده به شیوه معاصر ترکی آذری است. اینگونه کار تطبیقی قبلاً در مورد رسالات قارا مجموعه نیز مشاهده شده است . متن اصلی این دو داستان و معاصر كردن آنها توسط ف. زینالوف و ص. علیزاده صورت گرفته و قبلاً در باكو چاپ شده است و آقای محسنی الفبای آنها را به عربی برگردانده اند. در واقع در این دو داستان با حفظ امانت هم متن اصلی آورده شده و هم داستانها را به بیان امروزین آورده اند. شاید اگر کار مرحوم آراسلی و حتی نسخه نویسان اصلی چنین می بود ، اکنون بهانه تراشی نمی کردند که مثلاً داستانها و واژگان مورد استفاده در دده قورقود متعلق به سده های اخیر است.

ای کاش آقای محسنی در کنار این کار ارزنده خود ، در انتهای کتاب فهرستی از اعلام و لغات دشوار را نیز می آوردند تا به دریای لغات ترکی آذری افزوده گردد. اتیمولوژی این لغات و رسیدن به کنه لغات آذری از اهمیت زیادی برخوردار است.کتاب دده قورقود دریای بیکرانی از لغات و اصطلاحات ترکی آذربایجانی است و لازم است کتابی مستقل مانند کتاب «قارا مجموعه از منظر واژه شناسی» کار تحقیقی و ارزنده آقای نائبی در این باب نوشته شود.

آقای محسنی در ادامه تدوین خود در یک کار پسندیده و ستودنی تمام داستانهای 12 گانه دده قورقود را بصورت مختصر و مفید مدون نموده اند. ایشان ضمن درک کامل از داستانهای دده قورقود ، 12 داستان را در 36 صفحه تلخیص و تشریح کرده اند بعبارتی هر کس که فرصت مطالعه داستانهای دده قورقود را ندارد ، می تواند خلاصه هر داستان و شرح آنرا بطور متوسط در 3 صفحه متوجه شود. مطالعه این کتاب بالاخص این قسمت به همه علاقمندان ادبیات آذربایجان پیشنهاد می شود.

دو صفحه مقدمه کتاب لغات الترک کاشغری با ترجمه دکتر دبیرسیاقی زینت بخش انتهای این تدوین است. البته این بحث ربطی به بحث نخستین ندارد اما بهرحال فراموش نمی كنیم كه این كتاب «تدوین» است. نزدیک به هزار سال پیش ، شیخ محمود کاشغری که از ترکان خراسان بود برای آموختن زبان ترکی به اعراب ، لغتنامه ای نوشت که ترکی _ عربی بود و لغات ترکی را با شرح و معادلسازی عربی به اعراب می آموخت. قسمت عربی این کتاب در سال 1375 توسط آقای دبیرسیاقی به فارسی برگردانده شد و در واقع لغتنامه ای ترکی _ فارسی شد اما بخاطر ناآشنائی مترجم با آواها و لغات ترکی ، نگارش لغات ترکی و گاهی شرح آنها مشکلاتی برای خواننده ایجاد كرد .





نظرات() 

کوروش و آنا تومروس

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-11:14 ب.ظ

1t

نقل از هرودوت, تاریخ نگار یونانی است
منیع : رفرانس Herodotus Book One (205)-(214

از جمله ملتهائی كه از كوروش هاخام منش به بدی یاد میكنند سُكاها می باشند كه یكی از اقوام تركان قدیم بوده و در تحت حاكمیت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای كه به منظور پیشگیری از جنگ، به كوروش فرستاده است می گوید:
ای ملك ، به تو نصیحت می كنم كه دست از این كار برداری ، زیرا معلوم نیست كه به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه كه كمتر به …
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در كرانه رود آراز (آراكس یا ارس) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می كردند. ماساژت ها بسیار ماجراجو بودند.

2t

حمله به ماساژت ها زمانی صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها فوت كرده بود و همسر او كه زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حكومت می كرد. كوروش هاخام منش فرستاده ای را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاری كرد.
تومروس می دانست كه كوروش از او خواستگاری نكرده است ، بلكه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست كوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشكر كشی كرد.
تومروس برای كوروش پیغام فرستاد كه به سرزمین خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون كند.
ولی كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه این نتیجه رسید كه برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی كه صورت گرفت پسر تومروس را اسیر كردند،  تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد كند ولی او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراین كشتار، ابتدا طرفین از دور، با تیر و كمان بایكدیگر به نبرد پرداختند تاكاملا به یكدیگر نزدیك شوند. وقتیكه طرفین زمان درازی با یكدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای كوروش فرار اختیار كردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه كوروش نابود شد ودر حین این جنگ كوروش نیز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكی را پر ازخون انسانها كرد و از میان اجساد كشته شدگان، جسد كوروش را یافت و دستور داد تشتی را پر از خون كرده  وسر كوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. «در زندگی‌ از خون‌ خوردن‌ سیر نشدی‌ اكنون‌ ] از خون‌ خود [ بنوش‌ تا سیر شوی‌»
به روایتی نام تبریز ( تیمریس ، تیبریز ، تبریز ) از نام این ملكه ترك گرفته شده است.

تابلو نقاشی آنا تومروس در موزه لوور پاریس

4t

3t
عکس آنا تومروس در موزه برلین

5t

عکس آنا تومروس در نمایشگاه آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
6t





نظرات() 

اطلاعات جامع درباره استان گیلان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:45 ب.ظ

ازدوران باستان

سابقه تقسیمات كشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح ( دوره فرمانروایی سلسله هخامنشی ) میرسد . اولین تقسیمات كشوری، توسط داریوش اول ( 521 - 485 ق. م ) انجام گرفت ، كه قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه ، خاور نزدیك و آسیای مركزی بوده است . داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حكمرانی به عنوان ( خشتروپان ) یعنی شهربان انتخاب كرد . با توجه به كتبه های رسمی پادشاهان پارس ، سرزمین كادوسیان و كاسپیان ( گیلان و دیگربخشهای سواحل دریای خزر )جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است .

گویش

 مشتمل بر تركی و  گیلكی و تالشی می باشد .

گویش گیلكی نیز بنوبه خود به دو بخش متمایز در دو ناحیه غربی ( بیه پس ) و شرقی ( بیه پیش ) تقسیم می شود : یكی گویش رایج در رشت , بندر انزلی , لشت نشا , صومعه -سرا , كوچصفهان , فومن و شفت و دیگری گویش رایج در آستانه اشرفیه , لاهیجان , لنگرود , رودسر , چابكسر , سیاهكل و سایر شهرهای واقع در شرق گیلان . البته لهجه هر یك از شهرهای مستقر در نواحی غرب یا شرق ضمن اینكه ساختار مشتركی با دیگر شهرهای هم گروه خود دارند تفاوتهایی نیز در طرز تلفظ بعضی لغات و بخصوص افعال با آنها دارا می باشند . اما در هنگام تحقیق و بمنظور جلو گیری از پراكندگی نظرها و تعدد لهجه ها , گویش رایج در رشت معیار بررسی و پژوهش زبان گیلكی است . گویش تالشی نیز در نواحی ماسال , شاندرمن , اسالم , تالش , تالش دولاب و حتی در انزلی و فومن و برخی بخشهای غربی رایج است . البته گالشی نیز گویشی برگرفته شده از تالشی است كه ساكنان كوهپایه های غربی گیلان به آن تكلم می كنند . لازم به توضیح است كه برخی از ساكنان كنونی شهرستان رودبار وكوهپایه های اطراف آن را مهاجرین كرد تشكیل می دهند و بدیهی است كه گویش رایج آنها كردی است .  تركی نیز در برخی شهرهای گیلان نظیر رودبار تالش و بندر انزلی واستارا ولوشان ومنحیل  و رشت رواج دارد .

رودها و منابع آبی مهم :

رودهای بزرگ و پر آب استان گیلان عبارتند از سفیدرود , آستاراچای , قره سو , گری چای , هره دشت , گركانرود , ناو , لمیر , شفارود , رود پلنگ دره , رود شاندرمن , توروبارس, شادیران , رودخانه پسیخان , رود شیجان , خمام رود , دسیدم رود , چاك رود , لنگرود , پلرود و شلمان رود . بر روی برخی از این رودها سد و تأسیسات آبی نظیر سد سفیدرود , سد گله ( امام زاده هاشم ) و شبكه آب بر تاریك فومن ساخته شده است . یادآوری می شود كه بزرگترین دریاچه طبیعی جهان یعنی دریاچه خزر نیز همچون دایه ای مهربان از طرف شمال بر سراسر استان گیلان پنجه افكنده است .

گیلان در تقسیمات كشوری

استان گیلان با 14709 كیلومتر مربع وسعت در شمال ایران و در مجاورت استانهای اردبیل , قزوین , مازندران و زنجان واقع گردیده و از استانهای كوچك كشور پهناور ایران محسوب می شود . از نظر آب و هوایی , گیلان در منطقه معتدل خزری واقع شده است . رشت , بندر انزلی , لاهیجان , لنگرود , رودسر , آستانه اشرفیه , سیاهكل , املش , تالش , رضوانشهر , ماسال , شفت , فومن , صومعه سرا , آستارا , رودبار شهرهای استان گیلان را تشكیل می دهند و همچنین این استان دارای 40 بخش و قریب به 110 دهستان می باشد .

تاریخ استقرار انسان در سواحل دریای خزر (گیلان )

زمان استقرار انسان در سواحل دریای خزر به طور وضوح مشخص نیست . سرزمینی كه امروز گیلان نامیده می شود ، طی قرون متمادی با سایر نقاط سواحل خزر از جمله تپورستان یا طبرستان ، سرزمین آماردها ، رویان و رستم دار دارای حیات مشتركی بوده است .با توجه به حفاریهای باستان شناسان در یكی از غارهای سواحل خزر به نام (( هوتو ))، استخوانهای فسیل نشده انسان هایی را كشف كردند كه مربوط به 75 هزار سال قبل می باشد و كشفیات بعدی در رحمت آباد گیلان نشان داد كه كرانه های خزر در مسیر گیلان و مازندران و گرگان ، در دوره ای از مزولتیك (12000 تا 10000 سال پیش از میلاد ) و نئولتیك ( از 10000 تا 3500 سال قبل از میلاد ) تا آغاز پیدایش خط ، محل سكونت و استقرار انسانهایی بوده كه به اهلی كردن حیوانات و زراعت می پرداختند و اندك اندك با فنون كوزه گری و بافندگی آشنایی پیدا كردند . آنچه مسلم است در آغاز هزاره چهارم پیش از میلاد، گیلان محل استقرار و سكونت انسانهایی بوده كه به كارهای كشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند .




شهرستان لاهیجان : در شرق استان گیلان واقع گردیده است و از شمال به دریای خزر،از جنوب به شهرستان رودبار، از شرق به شهرستان های لنگرود و رودسر و از غرب به شهرستان های آستانه اشرفیه و رشت محدود می باشد. شهرستان لاهیجان بین 45 °49 تا 13 °50 عرض جغرافیائی و04 °37 تا 23 °37 طول جغرافیایی قرار دارد.
مساحت این شهرستان معادل 7/436 کیلومترمربع است و مرکز این شهرستان، شهر لاهیجان می باشد. براساس آخرین تقسیمات اداری سال 1384، این شهرستان دارای 2 بخش به نام های مرکزی و رودبنه، 2 نقطه شهری به نام های لاهیجان و رودبنه و 7 دهستان بازکیاگوراب، لیالستان، لیل، آهندان و لفمجان از بخش مرکزی و شیرجوپشت و رودبنه از بخش رودبنه می باشد همچنین تعداد آبادی های شهرستان 188 پارچه استٰ شهرستان لاهیجان دارای دو ناحیه عمده جغرافیایی جلگه ای و کوهستانی است در ناحیه جلگه ای نوار باریک ساحلی و در ناحیه کوهستانی محدوده های کوهپایه ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعات مختلف به چشم می خورد.
جمعیت کل شهرستان لاهیجان بر اساس سرشماری سال 1385 ، 162898 نفر می باشد این شهرستان دارای 14749 هکتار اراضی کشاورزی است که 3988 هکتار آن اراضی باغی و مابقی را اراضی زراعی تشکیل می دهد , از عمده محصولات زراعی و باغی این شهرستان برنج،چای، توتون، مرکبات .

شهرستان رودسر : شرقی ترین شهرستان استان گیلان می باشد , مساحت این شهرستان 1340 کیلومتر مربع است. این شهرستان از سمت شمال به دریای خزر و از سمت جنوب به کوههای باختری البرز و استان قزوین و از سمت شرق به استان مازندران و شهرستان رامسر و از سمت غرب به شهرستان املش و از جنوب غربی به سیاهکل و کلیشم رودبار محدود می گردد. این شهرستان دارای 4 بخش و 5 نقطه شهری می باشد, نقاط شهری آن عبارتند از رودسر ( مرکز شهرستان )،کلاچای، رحیم آباد واجارگاه و چابکسر ...
دهستان های این شهرستان عبارتند از : چینی جان، رضا محله، بی بالان، ماچیان، اوشیان، سیاهکلرود،اشکور علیا و سیارسقاق اشکور سفلی، رحیم آباد، شوییل .
شهرستان فومن : در جنوب غربی استان گیلان در 51 °48 تا 26 °49 طول جغرافیایی شرقی و 01 °37 تا17 °37 عرض جغرافیائی شمالی واقع شده است, مساحت این شهرستان 9/777 کیلومتر مربع است و در 27 کیلومتری جنوب غربی رشت واقع گردیده است.
شهرستان فومن از شمال به شهرستان صومعه سرا و ماسال، از غرب به شهرستان خلخال و استان اردبیل و از جنوب غربی به استان زنجان و از جنوب شرقی و شرق، به شهرستان های شفت و رشت محدود می شود.
بر اساس آخرین تقسیمات اداری – سیاسی شهرستان فومن از 2 بخش مرکزی و سردار جنگل، 2 شهر به نام های ماسوله و فومن، 6 دهستان به نام های آلیان، سردار جنگل، رود پیش، گشت، گوراب پس، لولمان تشکیل شده است.
همچنین این شهرستان دارای 155 روستاست که 144 روستا دارای سکنه و 11 روستا خالی از سکنه است.آب و هوای مناسب و زمین های خاصلخیز فومن سبب گشته که کشاورزی رونق خاصی از آن داشته باشد.
اکثر ساکنان فومن به کار کشاورزی و دامداری اشتغال دارند,از محصولات عمده کشاورزی فومن می توان از انواع برنج و چای و کشت توتون نام برد همچنین پخت کلوچه سنتی و بافتنی هایی که در این شهرستان رواج دارد موجب اشتغال و درآمد زائی منطقه است 





شهرستان آستارا : به وسعت 5/432 کیلومتر مربع در شمالی ترین نقطه استان گیلان قرار دارد.
این شهرستان از شمال به جمهوری آذربایجان، از جنوب به شهرستان تالش، از شرق به دریای خزر و از غرببه کوههای تالش محدود می شود, از طریق گردنه کوهستانی حیران می توان به شهرستان اردبیل در ارتفاع حدود 1800 متری رسید که در واقع ابتدای فلات ایران محسوب می شود.
این شهرستان دارای دو بخش به نام های مرکزی و لوندویل، 4 دهستان به نام های چلوند، لوندویل، حیران و ویرمونی و 82 آبادی دارد که 70 آبادی دارای سکنه و 12 آبادی خالی از سکنه می باشد. شهر آستارا به شهر بام های سفالی معروف می باشد و از جمله وجه تسمیه کلمه آستارا می توان به موارد زیر اشاره نمود :
کلمه آستارا از نام استر یعنی ناهید (آناهید) که مورد پرستش مردان ایران باستان بوده اخذ شده است همچنین آستارا در زبان تالشی عبارت است از آ به معنی آب، ستو به معنی کنار ساحلو را به معنی راه اخذ شده است و در مجموع به معنی راهی در کنار آب است.

شهرستان تالش : در شمال غربی استان گیلان قرار گرفته است. از شمال به شهرستان آستارا، از جنوب به شهرستان رضوانشهراز شرق به دریای خزر و از غرب به استان اردبیل محدود می شود, مساحت تالش872/2215کیلومتر مربع است . مرکز تالش شهر هشتپر است که ارتفاع آن از سطح دریای آزاد به 80 متر می رسد. شهرستان تالش دارای چهار بخش به نام های حویق، مرکزی، اسالم، کرگانرود و تعداد 5 شهر، 10 دهستان و شامل 320 آبادی دارای سکنه و 50 آبادی بدون سکنه می باشد. این شهرستان دارای دو ناحیه آب و هوایی جلگه ای و کوهستانی است.
میزان بارندگی در این شهرستان حدود 1000 تا 1400 میلی متر است.




نظرات() 

از نگهداری گردنه حیران تا همه پرسی برای الحاق آستارا به استان اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:16 ب.ظ

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.به دنبال انتقاد برخی از فعالان اجتماعی و رسانه ای اردبیل از نصب تابلوی خوشامدگویی به شهرستان آستارا در ابتدای خروجی تونل جاده اردبیل به سمت آستارا ، یکی از نمایندگان اردبیل خواستار تنبیه فرماندار آستارا شده است.

به گزارش تابناک اردبیل، مصطفی افضلی فرد، دبیر و سخنگوی مجمع نمایندگان استان اردبیل با بیان اینکه نصب این تابلو باعث دلگیری هایی در شهر اردبیل شده است گفت: فرماندار آستارا باید به دلیل نصب این تابلو و برخی اظهارات غیر‌موجه در حوزه گردنه حیران تنبیه شود و سخنانش مورد پیگیری قانونی قرار گیرد.

به دنبال اعتراض برخی اردبیلی ها به نصب تابلوی خوشامدگویی به استان گیلان در ابتدای جاده حیران، فرماندار آستارا گفته بود این منطقه در تقسیمات کشوری جزو استان گیلان است و مسئولیت نگهداری 20 کیلومتر از جاده حیران نیز به زودی از استان اردبیل گرفته خواهد شد.

مصطفی افضلی‌فرد در جلسه شورای اشتغال و سرمایه‌گذاری اردبیل گفته است:‌ دستور فرماندار آستارا برای نصب تابلو بعد از تونل محور اردبیل  آستارا در روزهای گذشته ، غیر‌قانونی بوده که قطعاً پیامدهای زیادی را به دنبال داشته است.

عضو کمیسیون اصل 90 مجلس ناراحتی افکار عمومی اردبیلی ها را از شرایط ایجاد شده یادآور شد و گفت:‌ این اقدام فرماندار آستارا بدون توجه به تقسیمات کشوری و تنها با هدف رنجش افکار عمومی انجام شده است و سربسته خواسته‌اند تا اقداماتی را انجام دهند که قطعاً اجازه نخواهیم داد این اقدامات غیر‌قانونی به انجام رسیده یا عده‌ای بخواهند از آن به نفع خود سوء استفاده کنند.

شهرستان آستارا تا سال 1335 هجری شمسی جزو استان آذربایجان شرقی بود اما به دلیل دوری راه ، نامناسب بودن جاده های ارتباطی در آن زمان و وجود دو گردنه صعب العبور حیران و سائین در مسیر ارتباط آستارا با تبریز، دولت وقت رژیم پهلوی تصمیم گرفت آستارا را به استان گیلان ملحق کند.

به دنبال تبدیل اردبیل به مرکز استان ، برخی نمایندگان وقت از جمله حسن نوعی اقدم اعلام کردند که با توجه به اینکه فاصله آستارا تا اردبیل 75 کیلومتر و آستارا به رشت بیش از 220 کیلومتر است ، وقت آن رسیده است که آستارا به استان اردبیل ملحق شود.

به گزارش تابناک، با توجه به حیاتی بودن تردد مردم اردبیل از گردنه حیران به سمت مرکز کشور و همچنین توان تجهیزاتی و انسانی راهداری اردبیل برای برف روبی و بازگشایی سریع گردنه حیران در ماههای سرد سال، از چند دهه پیش نگهداری بخشی از جاده حیران به راهداری اردبیل سپرده شده است.

در عین حال با توجه به دلبستگی شدید مردم اردبیل به گردنه حیران ، در سالهای گذشته مسئولان و مردم اردبیل همواره از نحوه مدیریت استان گیلان بر منابع طبیعی این گردنه زیبا انتقاد کرده و می گویند استان گیلان به دلیل داشتن عرصه های جنگلی بسیار و بنادر متعدد بهای چندانی به حفظ طبیعت گردنه حیران و توسعه آستارا نمی دهد و  ویلاسازان در حال نابودی زیباترین گردنه ایران هستند.

در زمان نمایندگی حسن نوعی اقدم در مجلس هفتم ، وی تلاش کرد با استناد به قوانین تقسیمات کشوری و تدوین دیگر مستندات قانونی و تاریخی ، زمینه برگزاری همه پرسی از مردم آستارا برای الحاق به استان اردبیل را فراهم کند اما تلاشهای وی با پرونده سازی و هجمه و تمسخر رقبای انتخاباتی و سیاسی وی در اردبیل مواجه شد و ناکام ماند.

در سالهای گذشته برخی رسانه های گیلان و روزنامه نگاران وابسته به محافل روشنفکری رشت ، واکنش های تند و احساسی در برابر اظهارات مقامات استان اردبیل در مورد برگزاری همه پرسی از اهالی آستارا برای الحاق این شهر به استان اردبیل اتخاذ کرده اند.

برخی کارشناسان و فعالان سیاسی و اجتماعی اردبیل می گویند در صورت الحاق آستارا به استان اردبیل ، این شهر دومین شهر بزرگ این استان بعد از اردبیل محسوب شده و بدلیل تبدیل شدن به تنها بندر استانهای آذری زبان از فرصت ویژه ای برای جهش و توسعه برخوردار می شود.

منبع: تابناک

اقای ستار عزیز ، از ابتدای گردنه حیران گرفته تا آستارا و لوندویل و لیسار و هشتپر ، همه شهرها و روستاهای موجود بخش جدایی ناپذیر ایالت آذربایجان هستند و بزودی به آغوش مام آذربایجان باز خواهند گشت . شما اگر ذره ای آگاهی تاریخی از تاریخ ایران باستان و ایالت آذربایجان داشته باشید خواهید دید که مرزهای تاریخی آذربایجان تا کجاهای استان فعلی گیلان ادامه داشته است . قوم تالش که هم اکنون در بخش وسیعی از استان گیلان پراکنده شده اند یکی از باستانیترین و قدیمی ترین اقوام آذربایجان هستند که قرنها در کنار آذریابجانیها زیسته اند و هم اکنون هم در بسیاری از روستاهای اردبیل زندگی می کتتد . مگر می شود خاک را صرفا" بر اساس قومیت های ساکن آن تشریح کرد . برای پیدایش مرزهای جغرافیایی چه تاوان سختی که مردمان یک سرزمین در طول تاریخ پرداخت نکرده اند . 
راست میگویی که بخش زیادی از مردم رشت و انزلی از مهاجرین اردبیل و خلخال هستند اما داستان شهرستانهای آستارا و لوندویل و لیسار و ... متفاوت است . این شهرها بخشهای جدایی ناپذیر فلات آذربایجان و از نظر فرهنگی هم به مردم آذربایجان بسیار نزدیکتر از مردم گیلان و رشت هستند . البته با نظر شما هم در مورد الحاق رامسر و تنکابن - فارق از مباحث تاریخی و صرفا" به جهت نزدیکی - به گیلان مواققم .


چرا در میان این دعواى تقسیمات كشورى و الحاق استارا به اردبیل هیچ كدام از استان هاى گیلان و اردبیل به فكر از بین رفتن منابع طبیعى در گردنه حیران توسط افراد سودجو و خودخواه ویلا ساز نیستند ، طبیعت گردنه حیران از دست رفته و جایش را مصالح ساختمانى گرفته و هیچ كسى از این كار جلوگیرى نمیكند، دیگر طبیعت گردنه حیران بر خلاف نامش كسى را حیران نمیكند، فقط دلم میسوزد كه حیف ان طبیعت بكر، كه در اندك زمانى به دلیل سهل انكارى مسولان و یا شاید هم منفعتشان گردنه حیران در حال تبدیل شدن به كلاردشتى دیگر است و زمانى مسولان از خواب بیدار خواهند شد كه دیگر خیلى دیر شده البته الان هم دیر شده ولى اگر امروز جلو این ویلا سازى ها كه توسط افراد سود جو و خودخواه و خاین به طبیعت صورت میگیرد ، گرفته شود بهتر از فرداست . امیدوارم . چون واقعا از بیست سال پیش تا حالا هر وقت از انجا عبور كردم دلم به درد امده ، نگویید كه حتما حسودى كردم نه توان مالى خرید ویلا را هم داشتم ولى حیفم امد و نخواستم طبیعت را خراب كنم ، كاش مسولان در انجا فقط اجازه ساخت چند هتل را میدادند و لا غیر در این صورت انجا تبدیل به یك مركز توریستى تفریحى میشد براى جذب گردشگر، و هر كس هم دلش میخواست از طبیعت انجا استفاده كند چند روزى مهمان هتل میشد در این صورت هم از اقامت خود در انجا لذت میبرد و هم زیبایى طبیعت از بین نمیرفت و انحصارى نمیشد كه هر خانواده چند نفره چند هزار متر طبیعت را از بین نمیبرد براى تفریح چند روز در هفته .لطفا تابناك عزیز اطلاع رسانى كنید تا هر زودتر جلو این كار گرفته شود، متشكرم

محمد کریمی آستارا
مسئولان گیلانی به آستارا توجه نمی کنند چون همه جمعیت آستارا به زبان ترکی تکلم میکنند مسئولان گیلانی آستارا را از خود نمی دانند و مانع پیشرفت آستارا می شوند با این همه پتانسیلی که آستارا برای پیشرفت دارد رشت در کنار آن هیچ است ما با کشور آذربایجان و اردبیل مرز داریم و از یک طرف هم به ساحل راه داریم که رشت هیچ کدام آن را ندارد
ما آستارایی ها خواهان پیوستن به اردبیل هستیم

ادامه مطلب


نظرات() 

هخامنشیان قومی بیگانه از استپ های جنوبی روسیه!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-09:01 ب.ظ

 در ابتدا به بررسی خاستگاه هخامنشیان  بوسیله بررسی  آثار دانشمندان و محققان غربی و ایرانی میپردازیم ...

اطلاق نام ایرانی یا پارسی به یک قوم مهاجر دلیل بر یکی بودن نژاد ایرانیان با هخامنشیان نیست ، چون دیگر اکنون بخوبی میدانیم که مردم ایران و ساکنین اصلی ایران حداقل هفت هزار سال پیش از هخامنشیان دارای فرهنگ و هنر و صنعت خاص خود بوده اند  در حالی که تقریبا همه محققان و دانشمندانی که از آنها نقل قول میکنم ، مهاجرت این قوم بیگانه را از هزار سال پیش از میلاد دانسته اند ...

 " چنین نیست که این نام ها – پرسوا و مادای – به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد  بل که بیشتر تصور می رود که این اسامی به محوطه هایی که قبایل مذکور در آنها از نیمه قرن نهم ق.م سکونت داشته اند اطلاق شده است " (گیرشمن – ایران از آغاز تا اسلام – ص 78)

  بطور خلاصه نظر چندین محقق و دانشمند رادرباره خاستگاه هخامنشیان  می خوانیم...

" از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره ازدروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

 " چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یااز آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

 " اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م  وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

 " اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )

 "پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28)

 

 ***************************************************

نظر تورات در مورد خاستگاه هخامنشیان و نابود کنندگان بابل :

 " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)

 " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...

آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند

 فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "

(عهد عتیق – ارمیا – 42-41  -  10- 9-  3-1  : 50 )

 "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )

 میدانیم که آرارات در مرزهای استپ های روسیه با سرزمینهای جنوب است ...از میتی ها اطلاع دقیق در دست نیست ...اما اشکنازی ها را بخوبی میشناسیم ...

"اشکناز :... آن شهریست که در کنار بحراسود واقع شده است ، ملاحظه در متی و مهاجرین از این جا و آنجا به اروپا رفته ، سبب اسم اسکاندیناویا شدند ..."( هاکس – قاموس کتاب مقدس – صفحه 72 )

 

 **********************************************

گل نبشته بابلی کورش ( منشور کورش ):

 13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

 اما این گوتیان که حامی کورش بودند چه کسانی بودند ؟؟

 " گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)

 اینجا میتوان حامیان کورش را بخوبی شناخت و دید که نه تنها خود کورش  بل که لشکر او و حامیانش هم دارای موی بور و روشن بوده اند و از این رو دشمنانش را براحتی " سیاه سر " نامیده ...

*************************************************

مهاجرت یک قوم از شمال( نوار توحش) : مهاجرت ویرانگر و مخرب :

 آیا مهاجرت یک قوم از شمال به جنوب میتواند " تمدن ساز " باشد ؟

یافته های باستان شناسی به ما نشان میدهد که تقریبا تمام مراکز باستانی تمدن در یک شاهراه 25 درجه ای در نیمکره شمالی قرار گرفته اند ...

نواری از ده تا 35 درجه ی عرض شمالی  ...

به خوبی نشان میدهد که انسانها از قدیم ترین ایام به ترین اعتدال جغرافیایی را برای سکونت، در این عرضها یافته اند ...میتوان در این عرض تمدنهای بسیاری را بخوبی دید :

تمدنهای کهن آسیای جنوب شرقی ،تمدن بزرگ هند ، تمدن کهن چین  ، تمدن باکتریا ، سغدیان ، سکاها ، نجد ایران : پارت ها ، هیرکانیان ، زابلی ها ، سیستانی ها ، بلوچ ها ، رخجی ها ، تمدن کرمان ، تمدن مکران ، انشان ، شوش ، ایلام ، کادوسی ها ، تمدن مارلیک ، ارارتوها ،و آنگاه تمدن درخشان بین النهرین : بابل ، اکد ، آشور ، سومر ، اور ، تمدن ارمنی ها ، لیدیه ای ها ، اتروسک و ایبری ،تمدنهای درخشان شمال افریقا ، کارتاژها ، اسپارت ها ، بربرها ،و حتی تمدنهای حیرت انگیز ، آزتک ها ، اینکاها و مایا ها در امریکای مرکزی که مجموعه تمدنهای شناخته شده باستان اند و همگی از این شاهراه میگذرند ...

 نوار توحش :

نواری در شمال نوار تمدن ...

گروه ها و تجمع های اندک انسانی در این نوار به علت بی حاصلی و ناباروری اقلیم آن در حداقل تمرکز هم نیازمند مهاجرت بوده اند ...ساکنین اندک این نوار بدلیل همسازی با طبیعت خشن ، روحیه ای جنگنده و جسمی توانمند داشته اند ، در این نوار به فرهنگ شکل گرفته و شناخته شده ای بر نمیخوریم ، تنها جهت مهاجرت اقوام ساکن این نوار شمال به جنوب است که مشخصه ویژه آن تجاوز و تخریب است ...

 نگاهی به آثار شناخته شده ی هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ، بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها ، که همگی از عرض بالاتر ازنوار تمدن برخاسته اند به خوبی نشان میدهد که مهاجمین شمال نه تنها نمی توانسته اند موجب پیدایی تمدن شوند بل که به عکس موجب رشد طبیعی و موزون تمدنهای جنوب شده اند ...

 ************************************************************

 اشتباه و سهل انگاری در پارسی و ایرانی معرفی کردن هخامنشیان :

داریوش در سنگ نبشته بیستون از تسلط بر پارسی ها سخن میگوید و هیئت پارسی در نگاره های درگاه جنوبی تالار صد ستون و هم نگاره ی آرامگاه نقش رستم ، چون سایر ملل مغلوب ، تخت خشایارشا و داریوش را بر شانه حمل میکنند و داریوش به پارس و انشان به چشم یکی از ایالات مفتوحه و نه سرزمین خویش نگاه میکند ..

داریوش در کتیبه بیستون ، خانواده اش را از پارسها و مادها جدا میداند :

" داریوش شاه میگوید : کسی از پارس یا ماد یا از خاندان ما پیدا نشد که این پادشاهی را از مغ گئومات بستاند "






نظرات() 

الجزیره: آیا ترامپ آمریکا را به سمت جنگ با ایران پیش خواهد برد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:58 ب.ظ


  اخباربین الملل ,خبرهای بین الملل, ترامپ

در یک صبح بهاری سال 2016 یک ژنرال چهار ستاره بازنشسته که در دوران ریاست باراک اوباما از دولت اخراج شده بود در مقابل کارشناسات سیاست خارجی و دفاعی سخنرانی کرد.

   الجزیره نوشت: در یک صبح بهاری سال 2016 یک ژنرال چهار ستاره بازنشسته که در دوران ریاست باراک اوباما از دولت اخراج شده بود در مقابل کارشناسات سیاست خارجی و دفاعی سخنرانی کرد.

 

به گزارش انتخاب ؛ او در سن 65 سالگی با موهای نقره ای و چشم های پف کرده، رک و رو راست حرف می زد. او از خطرات القاعده و داعش در خاورمیانه و «تهدیدات» ایران حرف زد.

 

او یادآور شد که به عنوان فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه اولین سوالی که باید هر صبح از زیردستانش بپرسد این است که با ایران و ایران و ایران چه باید کرد.

 

او به عنوان مردی که بر 1.3 میلیون نیروی آمریکایی نظارت داشته و بودجه ای نزدیک به 582.7 میلیارد دلار را مدیریت می کرده و سیاست های نظامی را هدایت می کرده الان گوش و چشم ترامپ است. رییس جمهور آمریکا از روی علاقه به او سگ دیوانه ماتیس می گوید.

 

حامیان او به دلیل تجربه او در مشاغل دفاعی در عراق و افغانستان و همچنین فکر استراتژیک او به ماتیس علاقه ویژه ای دارند . روبرت گیتس وزیر دفاع سابق آمریگا او را جنگجویی قدرتمند خوانده است.

 

اما منتقدان معتقدند که توجه بیش از حد ماتیس به ایران به همراه دشمنی رییس جمهور با کشورهای نفت خیز خاورمیانه می تواند آمریکا را به سمت تکرار عراق سوق دهد که این بار نتایج فاجعه بار تری در منطقه به وجود خواهد آورد.

 

گزارش رسانه ها حاکی از این است ماتیس دقیقا به دلیل همین اشتیاق برای رویارویی با ایران از دولت اوباما اخراج شد و در آن زمان آمریکا و دیگر قدرت های جهان سعی می کردند با تهران برای توافق هسته ای تعامل کنند.

 

حال اوباما رفته و متیس بازگشته است. در حال حاضر جنگ لفظی میان آمریکا و ایران در سه هفته اخیر و بعد از آغاز ریاست جمهوری ترامپ در گرفته است. متیس ایران را تنها و بزرگترین حامی تروریست در جهان می داند و تهران نیز بعد از این سخنان، آرمایش اخیر موشک های بالستیک انجام داد که موفقیت امیز بود.

 

ترامپ خودش در شببکه های اجتماعی، ایران را کشوری خواند که با آتش بازی می کند و دستور اعمال تحریم های جدید برای 13 ایرانی و 12 کمپانی مرتبط با بحث موشکی را داده است و تکرار کرده که هیچ گزینه ای از روی میز برداشته نشده است.

 

تهران در پاسخ موشک های بالستیک جدیدش را آزمایش کرده است و یکی از فرماندهان سپاه نیز هشدار داده که اگر دشمن از خط قرمزش خارج شود موشک های ایران بر روی آنها خواهد بارید.

 

سعید گلکار کارشناس ایرانی در شورای شیکاگو در امور جهانی به الجزیره گفته: متاسفانه روابط بین آمریکا و ایران رو به وخامت و خطر رفته است. من فکر میکنم دولت ترامپ کاری می کند که ایران تحریک شود. 

 

وی همچنین گفت، هشدار برای تحریم های بیشتر و حمایت از تغییر حکومت در ایران یکی از این اقدامات اشتباه است.

 

تریتا پارسی موسس شورای ایرانیان آمریکا به الجزیره گفته آنچه هشدار دهنده است هیاهو های ترامپ است. آنچه مارا نگران می کند این است که ترامپ می تواند به سمت رویارویی نظامی با ایران برود.

 

او همچنین گفت مقامات آمریکایی باید با مقامات ایرانی برای کاهش تنش های موجود ارتباط برقرار کنند.

 

تاکنون هیچ یک از مقامات ارشد ترامپ به طور علنی با ایران صحبتی نداشته است.

 

مایکل فلین نیز مانند ترامپ و ماتیس به ایده های ضد ایرانش معروف است. او در پی آزمایشات اخیز موشکی ایران بیانیه ای صادر کرد و در آن ایران را تحت نظر اعلام کرد.

 

فلین ایران را به تمایل به داشتن سلاح های هسته ای متهم کرده اما این مساله توسط کارشناسان به شدت رد شده است.

 

استراتژیست ارشد ترامپ استفون بنون نیز چندان تفاوتی با فلین ندارد. او قبل از پیوستن به ستاد انتخاباتی ترامپ سردبیر یک وسایت خبری راست افراطی بوده که به طور منظم مقاله هایی علیه ایران منتشر می کرد.

 

مایک پومپئو نیز به عنوان یک عضو کنگره و الان به عنوان رییس سازمان سیا از بمباران تاسیسات نظامی ایران حمایت می کرد و ایران را به تقلب های سریالی در توافق هسته ای متهم می کند.

 

در میان این دشمنی ها با ایران، المانیتور گفته احتمال یک بن بست نظامی دور از ذهن به نظر می رسد.

 

او گفته همه باید بدانند که توییت و بیانیه سیاست خارجی نیست.. عمق استراتژیک منطقه ای تهران و فقدان اجماع بین المللی باید ترامپ و افرادش را از رفتن به سمت رویارویی نظامی با ایران منصرف کرد.

 

به گفته یک تحلیلگر، در مورد ایران، امریکایی ها باید بدانند که تهران یک بازیگر منطقی در عرصه سیاست خارجی است و مقامات ایران نیز مراقبند که بهانه به دست کسی ندهند. دو طرف در حال آزمایش یکدیگر هستند. ترامپ سعی میکند برای ایران گردن کلفتی کند و ایران نیز نمی خواهد اقدام رادیکال انجام دهد که بهانه ای برای جنگ بین دو کشور شود.

 

اما حتی بدون رویارویی نظامی نیز، لفاظی های ترامپ و اقدام اخیر او در ممنوعیت ورود ایرانی ها به آمریکا بسیاری از ایرانی ها را علیه دولت جدید آمریکا کرده است.

 

روز جمعه صد ها هزارایران در سالگرد انقلاب ایران به خیابان ها آمده ترامپ را محکوم کردند.

 

در عین حال هیلاری منلورت مشاور خاورمیانه جرج بوش و بیل کلینتون گفته برنامه ریزان آمریکایی دچار اشتباه استراتژیک شده اند و این برداشت غلط به دلیل سلطه نظامی گری در آمریکا ست.

 

او ادامه داد: اما آنچه آنها نمی دانند و چیزی که همواره اتفاق می افتد چه درباره عراق چه افغانستان و چه ویتنام این است که ما آنجا نیستیم. ما جای ایران نیستیم.

 





نظرات() 

خزر ها و ارتباطشان با یهودیان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:45 ب.ظ

خزر ها :

آرتور کسلر نویسنده کتاب قبیله سیزدهم - ارتباط خزر ها و یهودیان


بخش اعظم این نوشته برداشت از كتابیست كه نگارش آن به بهای جان نویسنده و همسرش تمام شد و جسد او و همسرش را مسموم یافتند !(البته گفتند كه خودكشی كرده اند !!!)
كشور خزران روی خط طبیعی پیشروی اعراب قرار گرفته بود در صورت عبور از این راه سرزمین های شرق اروپا برایشان باز بود ولی در اینجا مسلمین به قدرت نظامی عظیمی برخوردند كه مانع پیشروی و ادامه تصرف آنها در این جهت گردید . جنگ اعراب و خزرها نزدیك به 100 سال به طول انجامید .تردیدی نیست كه در صورت نبود خزرها در شمال قفقاز ،بیزانس این دژ تمدن اروپایی توسط مسلمین دور زده می شد وتاریخ مسیحیت واسلام با آنچه ما اكنون میشناسیم بسیار تفاوت داشت. آرتور كسلر –قبیله سیزدهم- ص 18

دایره المعارف یهود مینویسد :این دولت راههای مهم تجاری ولگا را در كنترل گرفت و بمثابه دولتی حایل میان اسلام پرتكاپو و مردم اسلاوی كه امروز روس خوانده می شوند نقشی حساس در تاریخ مسیحیت در شرق اروپا ایفا كرد. 3ibid, vol. 8, pp. 667.
معنای ساده این سخن اینست كه اگر دولت یهودی خزر نبود مردم روسیه و شرق اروپا مانند مردم سوریه و مصر و عراق ایران مسلمان بودند .

آرتامونوف می نویسد : این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند.

یهودیان خزر :

خزران قومی ترك نژاد و ترك زبان اند و در شمال شرقی دریای سیاه و شمال غربی دریای مازندران حكومت مستقلی داشتند و در سال 740 میلادی رسما حاكم و بزرگانش دین رسمی حكومت را دینیهود قرار دادند ...
« حالت عمومی خزرها را ارامنه و گرجی ها و عرب ها مردانی وحشی و خون آشام توصیف می كنند و واقعه نگاری گرجی آنها را یاجوج و ماجوج خوانده است .» همان ص 23

« مدارك تاریخی و جامعه شناسی نشان می دهد كه اكثریت قاطع جمعیت یهودی شرق اروپا از یهودیان خزری تشكیل شده بود و... بنابراین یهودیان جهان امروز حاصل جمع اكثریتی بزرگ از یهودیان خزری است به علاوه جمعی كوچك از یهودیان چند رگه اصیل »همان ص 8

برخی محققین نام خزر را در اصل قچر از ریشه تركی قچمك (كوچ روی ) می دانند.ibid, p. 944.
و اگر حروف خ و ز را در این نام ناشی از تلفظ عبری بدانیم تلفظ تركی آن همان قچر یا قجر است .
بدینسان این فرضیه را قابل طرح می دانیم كه خزران اسلاف ایل قجرند كه پس از مهاجرت به ایران به قاجار شهرت یافتند.
به نوشته سعید نفیسی در منابع تاریخ ایرانی تنها از اواسط سده دهم هجریست كه به نام قاجار یا قجر بر میخوریم.

باورهای مذهبی خزران:

ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند:

خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند . آرتور کسلر.قبیله سیزدهم  ص 43-40.

مطالب مرتبط:

فراماسونری (1) ،فراماسونری (2) ، فراماسونری (3) ، فراماسونری (۴)

جشن پوریم ( ایرانی کشی ) purim

افسانه بنی قریظه داستانی جعلی بر اساس افسانه یهودی ماسادا !

آیا یهودیان در بابل اسیر بودند ؟!





نظرات() 

متن كامل گل نبشته بابلی كوروش (منشور كوروش) ترجمه عبدالمجید ارفعی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:43 ب.ظ

+ بررسی مختصر در انتها

عبدالمجید ارفعی:

فرمان کورش بزرگ

1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

2. ............................................................................................. گوشه ی جهان.

3. .......................................... ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود

4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند

5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و دیگر جای های مقدس

6. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)

7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

8. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش ] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

9. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.

10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،  را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

16. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ،در کنار وی گام برمی داشتند.

17. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.

18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند  (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

24. (و آنگاه که) سربازان بسیار  من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

25. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی  داده بود (؟) نه در خور ایشان،

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی  [ خدائیش ] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

29. و همگی (شاهان) جهان  از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

31. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه - تورنو Mê - Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،(از نو باز ساختم).

32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

37. [ ......................... یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)

38. [...............بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور - انلیل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم  و

39. [................] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،

40. [ بدانسان که ] بر پیرامون [ شهر (به تمامی) برنیامده بود ]، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

41. [ ..... از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [ را به انجام رسانیدم. ]

42. [ دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

43. [ استوار گردانیدم .................................................................................... نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پیش از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.

44. ............................................................................................................

45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

منبع ترجمه: پایگاه اینترنتی آریابوم

 ************************************************************

 

۱- بت پرستی و چند خدایی کوروش: در این ترجمه که به نظر مناسبترین ترجمه بین دیگر ترجمه های فارسی می آید ، نکته جالب توجه پرستیدن رسمی "مردوک" و " نبو" بت های بابلیست ، از این رو این ترجمه بر خلاف برخی ترجمه های جعلی ما را به این حقیقت می رساند که کوروش خود را برگزیده خدایان- بت های- بابلی می داند و از بند ۱۲ تا بند ۱۹ علنا کوروش منتخب خدایان بابلی من جمله مردوک است تا بابل را تسخیر کند .

و در بند ۳۵ او اعلام می کند "مردوک، خدای من،..." این دیگر اقرار کتبی و بدون هیچ واسطه ایست که رد شدنی نیست و نشان می دهد همه تلاش برخی افسانه سازان در یکتاپرست خواندن کوروش سبکسرانه و بی اعتبار است .

 

۲-قوم کوروش : چنانچه در این لوح می خوانیم از دو جهت کوروش را نمی توان اهل ایران خواند ُ نخست حامیانش که گوتیانند و دیگر سیاه سر خوندن مردم بابل که هر دو با بررسی مشخصات گوتیان قابل بررسیست.

"گوتی : از اسناد موجود پیداست که گوتیان مردمی وحشی و سختدل بودند و ولایت اباد بین النهرین را غرقه خون و طعمه آتش کردند . هجوم طوایف گوتی نخستین هجومی است که تاریخ آسیای غربی قدیم ذکر آن را باقی گذاشته است ...در آثار قدیم بابل کنیزکان گوتی نژاد را ستوده اند و آن ها را مامورتی خوانده اند که به معنی صاحب بشره یا موی روشن است و از این حیث با زنان سومری و اکدی تفاوت بسیار داشته اند ...از تحقیق در این اسما ء استنباط میشود که گوتیان سامی نژاد نبوده اند و از مقایسه با سایر آثار میتوان گفت کهگوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند. "دهخدا-لغتنامه - ذیل واژه گوتی

در اینجا پیداست بزرگترین حامیان کوروش که حاکم بابل هم شدند گوتیان بودند که دارای مو و چهره روشن بودند و میدانیم ار استپ های روسیه و قفقاز به سمت ایران مهاجرت و ساکن شدند .

۳- دروغی به نام برانداختن برده داری :  

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.

مشاهده می کنید که "رهانیدن از بیگاری" یک عده محدود را به "برانداختن برده داری" تعبیر نموده و بیگاری را "کار بدون مزد" معنی می شود را "برانداختن برده داری" که از نظر اجتماعی و بین المللی یک عمل عظیم بوده ترجمه نموده است !

  ۴- دروغی به نام آزادی ادیان :  همانطور که دیدیم در ترجمه استاد ارفعی چنین جمله ای وجود ندارد و مشخص نیست مترجم یا مترجمهای ایرانی و غیر ایرانی این مطلب را از کجای منشور استخراج کرده اند که استاد ارفعی آنرا ندیده اند ...

مطالب مرتبط:





نظرات() 

منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:40 ب.ظ


به مناسبت ورود"گل نبشته بابلی كوروش" (یا منشور حقوق بشر) به خاك ایران با لطف انگلستان

(((  مقاله در سایت الف : منشور حقوق بشر یا پروپاگاند ( تبلیغ ) سیاسی   )))

 از آنجایی كه در سیل تبلیغات یك قرن اخیر در مورد این شخصیت بزرگنمایی هایی شده است نیاز است ، با طرح چند پرسش بنیادین این شخصیت تاریخی مورد بررسی عمیق تری قرار گیرد .

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

-  آیا این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

-   آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

-  آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

 

در متن ذیل به همه این پرسشها پاسخ مستند خواهیم داد .

 

 آیا این لوح گلی منحصر بفرد بود ؟ آیا انواع مشابهی پیش از كوروش داشته ؟

در مورد سوابق نگارش چنین متونی باید به بیش از هزار سال پیش از كوروش بازگردیم و به زمان حمورابی(۱۷۹۵ تا ۱۷۵۰ پ.م) برسیم كه قانون نامه ای عظیم و با شكوهی بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتی متر حك كرد و بر وسط شهر برای عمل به آن قرار داد .كه بسیار عظیم تر از الواح گلی حتی كهن تر كوروش است ، و شامل 282 قانون بوده .در پیوست برخی قوانین كه برای 3700 سال پیش واقعا شگفت انگیز است آورده شده . (1)

این قانون سوای ارزش حقوقی ارزش ادبی نیز داشته است و نمونه هایی از این قانون نامه در كتابخانه عظیم نینوا  زمان آشور بانی پال یافت شده است .

 

این لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبلیغی بود یا عملی ؟

لوح كوروش یك نوشته عملی نبوده و در راستای تبلیغ(پورپاگاند) سیاسی بوده ، بدان معنا كه این لوح در این ابعاد كوچك با این شكل پیش از آنكه كوروش بابل را فتح كند توسط پادشاهان بین النهرین استفاده می شده و كاربردی تبلیغی و در راستای ثبت وقایع (به نفع شاه) را داشته است .

اما در مورد كتیبه ای مانند حمورابی كه حدود 1200 سال پیش از كوروش نوشته شده است وضعیت متفاوت است ، این كتیبه سنگی عظیم یا انواع مشابه كهن تر از كوروش بعنوان قانون نامه ای عملی در مركز شهر قرار داده می شد و مردم و شاه موظف به رعایت و اجرای قوانین بودند .این در حالیست كه در ادامه موارد نقض قوانین توسط كوروش را بررسی خواهیم نمود .

 

-  آیا كوروش خود به این منشور و بند های آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟

موارد نقض حقوق بشر توسط كوروش متعددند ، دكتر پرویز رجبی (2) معتقد است كوروش حداقل در دو مورد منشور حقوق بشر را نقض كرده است .

"پرویز رجبی" ایران شناس و نویسنده کتاب "هزاره های گمشده" رفتارهای کوروش در حذف دو امپراتوری "لیدی" و "بابل" را خلاف منشور آزادی کوروش می داند.

رجبی می گوید : « كوروش که علاوه بر فرمانروای مادها، دو امپراتوری بزرگ را برای همیشه از جغرافیای سیاسی جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتی که تصرف یك كشور خلاف منشور آزادی است. بعد از كوروش در زمان داریوش سه بار مردم بابل شوریدند استقلال شان را به دست بیاورند اما سركوب شدند. این واقعیت را چگونه می توان موافق با منشور آزادی دید.» (3)

كوروش در یك اقدام ناجوانمردانه پس از تصرف شهر اوپیس آنرا با قیری كه از كركوك آورد با سكنه اش به آتش كشید. چند نمونه از روایت محققین در این زمینه :

اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."(4)

جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می شود  و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند." (5)

پرویز رجبی: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد." (6)

 

اما در مورد اخلاق و نبردها و نحوه مرگش هم مطالب جالب توجهی وجود دارد :
ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد سیزدهم میگوید :"نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است"

هاید ماری كخ در كتاب از زبان داریوش میگوید :«...كوروش  برای جنگ با سكاها راهی شد ، به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودریا گذشت ، در این نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ، بلكه خود كوروش نیز از زخمی كه خورده بود ، پس از سه روز جان باخت...

كوروش آهنگ حمله به مصر را داشت و كمبوجیه این مقصود را برآورد»(7)

استاد پیرنیا میگوید :«کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد. ...

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.» (8)

مرگ کوروش :

مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تومیریس ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده ‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است.

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است. (9)

 

آیا  عواملی در بزرگنمایی این لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

 

بیگمان كوروش پیش از همه اقوام نزد هیچ قومی محبوبتر از یهودیان نیست ، چرا كه تا حدود صد سال پیش هیچ ایرانی اصلا كوروش را نمی شناخت و نام هیچ پدربزرگی كوروش نبوده .

در كتب تاریخی اثری از او نبوده ، جز در تورات كه تا حد مسیح خداوند و نجات دهنده قوم یهود فضیلت داده شده . حتی آرامگاه كوروش(10) كه اكنون در پاسارگاد است تا صد سال پیش بعنوان قبر "مادر سلیمان" شناخته می شد و كسی نام كوروش را بر آن ننهاده بود.

مقاله هفته نامه اشپیگل نیز در مورد این لوح جای تامل دارد . از آنجایی كه سخن محققان بر سخن نگارنده برتری  دارد چند نقل قول كوتاه از این مقاله جنجالی را می آورم :

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟ 

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."

در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هرکس دیگری به لرزه درآورد.

 

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.

"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

"ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد. (11)

 

-آیا مواردی از قبیل مالیات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داری و حق دموكراسی و ...كه در متون منتسب به این منشور در اینترنت منتشر شده با متن اصلی این لوح گلی همخوانی دارد یا جعلی اند ؟

همانطور كه کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر تایید كرده ، یك نسخه جعلی برای ترویج برخی تحریفات تاریخی در كتابها و اخیرا در اینترنت انتشار یافته است و بشدت گسترش یافته است .

ترجمه حقیقی و علمی این منشور دكمتر در دسترس است ،نمونه سالم و بدون تحریف ترجمه را استاد عبدالمجید ارفعی سالها پیش انجام داده اند(12) و به نظر تنها فردیست در ایران كه واقعا در این زمینه تخصص دارند .

كه در آن ترجمه ، سخنی از حداقل دستمزد و سخن از حق حكومت مردم بر مردم و دموكراسی و برانداختن برده داری نیامده است . تنها عبارتی آمده مبنی بر اینكه برخی مردم كه بیگاری میكشیدند را از این وضعیت خلاص كرد ، و این برابر با برانداختن بردگی نیست ، چون كسی كه به بیگاری كشیده می شود ، الزاما برده نیست و برداشتن بیگاری از روی دوش مردم عادی یا بردگان برابر با برانداختن برده داری نیست .

اسیران یهودی در بند بابل :

داستان اسارت یهودیان نیز بسیار شنیدنیست كه تقریبا با آن چیزی كه به مردم گفته شده تضاد دارد.

در ادامه  نشان خواهیم داد كه اصولا یهودیان در بند بابل اسیر نبوده اند و زندگی شاهانه داشته اند و اگر هم تبعید شدند بدلیل توطئه ای بود كه علیرغم پیمان با بابل مرتكب شده بودند ، همانطور كه میدانیم حكم تخلف از پیمان بسیار سنگین تر از این بود كه شاهی را با حفظ سمت و تمام خدمه و همسران برای سكونت به منطقه ای دیگر ببرند .

اما بازخوانی تاریخ : در زمانی كه بخت النصر به مصر لشگر كشید و پیروز شد به قلمرو دولت كوچك یهود علیرغم متحد بودن با مصر ،تعرض نكرد (شهری كه به گفته "كتاب عزرا " كانون فتنه در منطقه بود) و فقط او بجای مصر خراج گذار بابل شد .(13)

تمكین "یهویاقیم" شاه یهود به بخت النصر سه سال دوام آورد و بعد به تعبیر كتابهای یهودی "عاصی" شد.(14) این عصیان در پیوند با اتحادیه ای متشكل از كشورهای شرق مدیترانه زیر نظر مصر علیه بابل بود. در نتیجه در سال 598 پیش از میلاد بخت النصر به غرب لشگر كشید و رجال هوادار مصر در پنج دولت به عنوان تبعیدی به بابل آورد كه یهویاكین شاه هجده ساله یهود از آن جمله بود .

این بود نقطه عطفی در تاریخ یهود كه بعنوان یكی از بزرگترین مظلومیت های یهود شمرده شده است. و دیدیم و خواهیم دید كه اصولا نه اسیر بوده اند و نه مظلوم .

یهویاقیم و پسرش شاهانی ستمگر بوده اند و در تورات از آنها به نیكی یاد نشده است . در كتاب دوم پادشاهان میخوانیم " آنچه را كه در نظر خداوند ناپسند بود ، موافق هر آنچه پدرش كرده بود به عمل آورد. (15)

ورود بخت النصر به  اورشلیم ، حتی با استناد به اسناد یهودی بدون خونریزی بود و به قول كتاب دوم پادشاهان شاه نوجوان به همراه مادر و دراریان و بزرگان به استقبال بخت النصر رفتند .(16)

بخت النصر یهویاكین و مادر قدرتمندش را با گروهی از زرگان و كاهنان و بنیامین و لاویان و بهمراه هزاران تن از غلامان و كنیزان و خوانندگان و نوازندگان به بابل برد و عموی 21 ساله یهویاكین را به نام صدقیا در سمت نائب السلطنه شاه یهود در اورشلیم منصوب كرد . مورخان جمع این افراد را ده هزار نفر شامل همسران شاه و خواجه سرایان و صنعتگران و ... می دانند .

اكتشافات اخیر نشان داده است كه این تبعیدیان به هیچ وجه "اسیر" و "برده" نبوده اند و حتی زندگی شاهانه داشتند و از تمام مزایا برخوردار بودند.

به نوشته دائره المعارف یهود ، حتی پس از مرگ بخت النصر اوضاع یهویاكین بهتر نیز شد و هنوز بعنوان شاه یهود در بابل احترام فراوان داشت (17) و از این رو برخی محققین به این اصل اعتقاد پیدا كردند كه این شاه نه بعنوان تبعید بلكه برای فرار از بحران های داخلی (همانند آنچه در ایران پیش از انقلاب برای پهلوی ها رخ داد) به شاه بابل پناه بردند .

پس از فتح بابل توسط كوروش هم از این خاندان فقط یك نفر از نوادگان یهویاكین به همراه بزرگان و كاهنان  به اورشلیم رفت و این گروه به گفته كتاب عزرا بی حد ثروتمند بودند و توانستند هدایایی بی نظیر با خود به معبد سلیمان اهدا كنند .

این خاندان گویا بعدها در ایران ساكن شدند ، در تلمود میخوانیم كه زمانی كه یهودیان ه شوش رسیدند گفتند اینجا از اورشلیم بهتر است و زمانی كه به شوشتر رسیدند گفتند اینجا دوچندان بهتر از اورشلیم است .(18)

 

********************************************************************

منابع :

(1) قانون حمورابی - ویکیپدیا  *  (حمورابی - ویکیپدیا )

(2)وبلاگ پرویز رجبی   http://parvizrajabi.blogspot.com

 (3) خبرگزاری میراث فرهنگی   http://www.chn.ir/news/?section=2&id=30299

(4) اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.

(5) مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.

(6) رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.

(7) از زبان داریوش – هاید ماری كخ- ص 5

(8) تاریخ ایران باستان – پیرنیا ص 84 .85

(9) فره وشی، ص ۷۴

(10) آرامگاه كوروش: از این نكته نمی توان براحتی گذشت كه چطور اغلب مورخین بر این عقیده اند كه كوروش در نبرد با اقوامی در شرق ایران جان باخته ولی آرامگاهش به یكباره در هزاران كیلومتر آنطرف تر در نزدیكی جنوب ایران سر برآورده است . و با توجه به شكست قشون كوروش انتقال جسدی كه توسط ملكه ماساژت ها سرش بریده شده و در تشت خون قرار گرفته عملا غیر ممكن بوده است . و این مورد را باید باستان شناسان پاسخ دهند كه چرا آرامگاهی كه قرنها به نام " مادر سلیمان" شناخته میشد یكباره شد آرامگاه كوروش ؟!

(11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008 

(12) فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.

(13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.

(14) كتاب دوم پادشاهان  24/1

(15) همان 24/9

(16) همان 24/12

(17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319

(18) امنوننتصر، ص 12





نظرات() 

بررسی یک دروغ ( حضور امام حسن و امام حسین (ع) در ایران)

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:34 ب.ظ

در سالهای اخیر در برخی سایتهای اسلام ستیز ادعایی مطرح شد ،

با عنوان "کشتار ایرانیان بدست امام حسن و امام حسین"

البته ما هر چه در نوشته هایشان گشتیم ، کشتاری ندیدیم ...
فقط ادعا شده در یک لشگر کشی به طبرستان حضور داشتند.پس در این نوشته به " حضور " این دو امام در ایران میپردازیم ...چون با توجه عدم حضورشان در ایران دیگر حضوری در جنگ نداشته اند 
که سخن از کشتار باشد...
در این ادعای حضور امام حسن و حسین تنها که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است ...
بنا براین صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
فتوح البلدان - البلاذری - ج 2 - ص 411
جرجان وطبرستان ونواحیها 834 - قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الكوفة فی سنة تسع وعشرین . فكتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملكه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .


گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود.....
پس سعید و عامر هر دو اهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نموددر حالیکه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.


ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
1- در متن ترجمه شده پارسی اسلامستیزان عمدا یا سهوا واژه "گفته میشود" از قلم افتاده است...
حال انکه در یک روایت تاریخی یا یک حدیث همین واژه بتنهایی برای رد چنین ادعایی کافی است.
چون خبری از راوی نیست بلکه گویا نویسنده هم به اصل وجود مشکوک است !!
در اینجا امانتداری مترجم سخت به چالش گرفته میشود.

2-  در اینجا چنانکه گفتیم واژه "گفته میشود" بکار رفته که اصلا دلیل خوبی برای اثبات نیست 
و در بدوی ترین دادگاهها هم به آنچه گفته اند نمیتوان استناد کرد بویژه انکه شواهد و قرائنی برای تایید این مدعا آورده نشده!!


  3- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:"گفته اند" 
سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد:"میگویند" 
به عبارتی ابتدا فعل قالو که فعلی "ماضی"-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است به عبارتی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- بدو گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند آنچه بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.

 

 

 

اما بن مایه دوم : تاریخ طبری ...


تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 324 - 325
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة 325 › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلك واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبی گوید : سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...

 4- اما تبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به به گرگان و طبرستان مطرح میکند
حال انکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.
و این در صورتیست که بدانیم تبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است .و بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!



تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 323 – 325
‹ صفحة 323 ›
حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعید بن العاص من الكوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ....

حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند ...
‹ صفحة 325 ›
وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج كان یخدمهم قال كنت آتیهم بالسفرة فإذا أكلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلك مع سعید بن العاص محمد بن الحكم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الكوفة ....

5-  باز در اینجا میبینیم که تبری در صفحه 323 کتاب خود (متن عربی) اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سندو راویان تبری و در روایتی دیگر درباره همراهان سعید نامی از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد!
آنچه فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری-را بیش از پیش تقویت میکند!!

 

6-  اما جای این پرسش باقی است که شبه افکنان هیچگاه نمیپرسند که در زمان خلافت عثمان
اصولا پایتخت حکومت اسلامی همواره در مدینه بوده است و علی علیه السلام نیز در آنجا مسکن گزیده بودند و بالطبع فرزندان ایشان نیز همراه ایشان بوده اند (نگهبانی از منزل خلیفه سوم در برابر ناراضیان(و آنچنانکه پیداست این فتواحات نیز به دستور دولت مرکزی نبوده و با دعوتی از سوی حاکمان ان شهرها صورت گرفته پس فرضیه آماده سازی لشکر نیز نمیتواند در میان باشد.

7- حال باید پرسید که اصولا در آن زمان که سعید والی کوفه و عامر والی بصره اهنگ خراسان کرده اند اصولا حسنین در کوفه یا بصره حضور نداشته اند و در منابع تاریخی میز مثالی بر این مدعا یافت نمیشود  حال چگونه آنها میتوانسته اند در شمار همراهان سعید و عامر قرار گیرند خود جای پرسش فراوان دارد!!



8-  و اینکه، اصولا امام علی که حتی در زمان خودش اجازه شرکت در جنگ را برای امام حسن و امام حسین صادر نمیکرد چگونه راضی به فرستادن فرزندان خود به آن منطقه شده بود !

9-  پس از بررسی این دو سند اصلی این ادعا می رسیم به کتابی که برخی اسلامستیزان 
برای رسیدن به هدف خود از آن بهره بردند و آن کتابی نیست جز زندگانی امام حسین نوشته زین العابدین رهنما...

بله ! این افراد از کتابی که تاریخنویسی اش نه علمی بل که داستانی است ، برای رسیدن به این هدف سود برده اند در حالی که همه تاریخ پژوهان آگاهند که این کتب هیچگاه برای تحقیق در زمینه تاریخ استفاده نمیشوند و فاقد اعتبار علمی هستند و در آن خیالپردازی نویسنده نقش اصلی را دارد...اما جالب اینجاست که مدعی ِ اسلامستیز همین نوشته داستانی را هم با حذف و سانسور آورده تا جریان را وارونه جلوه دهد ...

این نوشته را هم مرور میکنیم ، تا به امانتداری مدعی آگاه شویم ...

زندگانی امام حسین - زین العابدین رهنما - جلد دوم - فصل سوم - صفحه ۲۰
«در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش [ منظور عثمان است] سعیدالعاص آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستانفرستاد [استناد به متن بالا ( زیر نویس ) کرده است ] دو فرزند علی ( ع ) امام حسن وامام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه و شعاریبشمار می آمد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
... این نیروی تازه نفسبحدود طبرستان رسید و به نخستین دژ مستحکم و قلعه نا گشودنی ان برخورد کرد . سعیدالعاص دانست که تصرف این دژ نا ممکن است . بدون اینکه بهمراهان دیگر از مجاهداناسلامی در باره نقشه خود چیزی بگوید هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تأدیهجزیه کرد.
پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلو گیری از خونریزی پیشنهاد صلحاو را پذیرفت بشرظ اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبینرسانند . این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکرقلعه را داد .
سعید العاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود بدرون قلعه آمد و مطابقنقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بود دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه رااشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند . فردای انروز یکایک مدافعان قلعه راگرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر انها را کشت . کشتاری بیرحمانه در قلعهانجام شد .
(اسلامستیزان تا اینجای مطلب را آوردند و از آوردن نوشته های زیر پرهیز کردند(

حسین از این پیش آمد ناهنجار چنان بر آشفت کهبا سعید العاص پرخاش سخت نمودو گفت:
- تو از اینتاریخ دیگر شایستگی فرماندهی مسلمانان را نداری . با آن قول و قرار و عهد وپیمان با ایرانیان ، عهد و پیمانی که همیشه نزد رسول خدا محترم شمرده می شدچگونه بخود اجازه دادی این عمل ننگین را مرتکب شوی و بجان و مال مردم بیپناه دست درازی کنی و همه را از دم تیغ بگذرانی و مال آنان را بغارت ببری؟
من که یک مجاهد اسلامی هستم این ننگ و نفرت را روبروی همه مسلمانان ومجاهدان اسلامی نقش صورت کریه خودت می سازم ، تا همه بدانند که این رفتار نا شایستهتو زیبنده اخلاق زشت و طینت ناپاک خودت بوده و بهیچوجه ارتباطی با مسلمانان و اخلاقکریم آنها ندارد .زیرا تو مانند دیگر افراد خاندان بنی امیه هیچگاه به پیامبر اسلامو مبادی یلند و پاک آم ایمان نیاوردی و همان راه گمراهان قبیله خود در پیش داری . من اکنون از همینجا به مدینه باز می گردم و خلیفه را از شوء رفتار تو آگاه می کنم .
همان روز حسین با برادر بزرگتر خود و چند تن از مسلمانان دیگر از قلعه بیرونامده و راه مدینه را در پیش گرفت و این نخستین اختلاف حسین ( ع ) با خاندان بنیامیه بود . 
روزی که این کاروان کوچک وارد مدینه شد و شرح واقعه را حسین ابتدابه پدرش علی ( ع ) و سپس به همه مسلمانان گفت . امیر مومنین علی ( ع ) هماندم بمسجدشتافت و به عثمان که خلافت را با تحمل این ننگها بعهده گرفته بود چنین گفت :
دستاین افراد ناپاک و آزمند را از ریاست و فرماندهی مسلمانان کوتاه کن ، به این ننگ ورسوائی خاتمه ده . راضی مشو که اعتماد و اطمینانی که رسول خدا در دلها بوجود آوردهاز میان برود . انوقت است که همه چیز درهم شکسته می شود و همه سازمانهای عقیدتیمردم فرو می ریزد.





نظرات() 

آیا ذوالقرنین همان اسکندر بود ؟!

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:26 ب.ظ


" همه جا الیگارشی ها را برانداخت و دموکراسی ها 
را با قوانین سابق اش احیا کرد . 
این هم خود اقدامی علیه دولت ایران بود 
که همیشه از حاکمیت اقلیت ( الیگارشی)
حمایت کرده بود . 
طبعا پرداخت مالیات به دولت ایران هم ممنوع شد .
همه جا آزادی از سلطه هخامنشیان را با خوش حالی پذیرفتند 
و اسکندر را آزادی بخش شمردند ...
آنها به طور قطع آزادی را برزگترین موهبت میدانستند. 
این معنا در کتیبه ای که در قرن سوم که 
در پرین بدست آمده چنین زیبا مطرح شده است 
« برای یونانی چیزی از آزادی مهمتر نیست » " 
اولریش ویلکن و یوجین برزا – اسکندر مقدونی – ص 132 )

۲- سد اسکندر:

اسکندر سدی ساخت تا جلوی اقوام شمالی و مهاجر و مهاجم
را در مقابل هجوم آنها به ایران و بین النهرین بگیرد ..

(( تمام مناطق یهودی نشین در بابل ، ایران ، خراسان ، سبا(یمن) ، دیار بکر ، بین النهرین ، گوتی ها در کوه آرارات ،آلان ، سرزمینی در میان کوهها که تنها راه 
ورود به آن یک دروازه آهنی است ،این دروازه به دستور اسکندر مقدونی ساخته شده )) (سفرنامه رابی بنیامین تودولایی – ص 102)۳

با توجه به گفته های بسیار متنوعی كه پیرامون سد گفته شده ، واقعیت اینست كه تقریبا هیچ سدی را اكنون در دست نداریم كه به یقین و كاملا با توصیفات قرآن همخوانی داشته باشد ...
خصوصا در مورد كوروش ...
چون اگر سد گرگان یا داریال را سد اسكندر حساب كنیم كوروش نقشی ندارد ، و در مورد او اسناد بسیار ضعیف ترند ...
اما سخن برخی از جمله دانشمندان ایرانی را هم اگر نادیده بگیریم و افسانه بپنداریم ، بنیامین تودولایی را نمیتوان متهم به طرفداری كرد ...

حال چرا سد را در چنین مناطقی در نظر میگیریم 
و در نقاط جنوبی تر دنبال چنین سدی نمی گردیم ؟



2- اقوام ...

طبق آماری كه داریم و اقوامی كه نامبرده ایم 
بیشتر اقوامی كه مراكز تمدنی را مورد هجوم ممتد
و مداوم قرار می دادند از شمال به سمت جنوب حركت میكردند ...
اینرا می توانید با یك آمارگیری رد یا اثبات كنید ...
هجوم وایکینگ ها ، فرانک ها ، گل ها ، هانس ها ، 
توتون ها ، هون ها ، مهاجمین اسلاو و استپ های شمالی ،
بلغارها ، ترکها ، تاتارها ، و مغولها و...
این را با سخن دانشمندان هم می توان تطبیق دارد ...

۳- علم ساختن سد

ذوالقرنین هر كس بوده او یا اطرافیانش ، علم ساختن سد را داشتند ، آنهم با این ویژگی .چون خود آن قوم توانایی ساختن سد را گویا داشته اند ولی باز سد ویران می شده و مورد هجوم واقع می شدند .ولی نكته خاص همان دانش ساختن سد نزد ذوالقرنین و یا همراهان و نزدیكانش است ...

میدانیم استادش ارسطو پیشتر سا بقه ساختن یک شهر را داشته و در آن ازمنه زمانی کسی بهتر از او نمی توانسته مهندسی این سد را بر عهده داشته باشد.

 

۳- آتش گرفتن تخت جمشید : (یك دروغ بزرگ و غیر علمی ) :

بیشترین انتقادهای ما از اسکندر زمانی است که داستان آتش زدن تخت جمشید و فریب خوردن او و شرابخواری او پیش کشیده میشود ، در حالی که اکنون با پیشرفت علم باستان شناسی میدانیم که تخت جمشید هیچگاه آتش زده نشده و این داستان را مورخانی چون هرودوت  برای تلافی آتش زدن آتن ساخته اند .میدانیم که سنگهای بکار رفته در تخت جمشید و پاسارگاد همگی از سنگهای آهکیست و سنگ آهک از کربنات کلسیوم caco3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما، هر گرم، میپزد و به 44 درصد co2 و 56 درصدcao تجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده cao میماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)2 میشود، و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد.
بر این اساس داستان فریب خوردن اسکندر و ...او که بواسطه آنها تخت جمشید را آتش زد ، خود بخود ،دروغ بودنشان روشن میشود .

 

۶- چشمه گل آلود(Volcanic Mud) :

حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه و وجد عندها قوماقلنا یا ذاالقرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا...

با فرضهای پیشین می دانیم که در حوالی قفقاز اسکندر سدی زده که بنیامین تودولایی قرنهای پیش آنرا روایت کرده و حال باید بینیم در آن منطقه چه پدیده ای وجود دارد که قرآن میگوید اسکندر خورشید را در حالی که در چشمه ای گل آلود غروب میکرده دیده ...

از حدود 700 گل فشان شناسایی شده در دنیا، 300 گل فشان در آذربایجان و در حاشیه دریای خزر فعال هستند ...

گزارش شده است كه توانایی بیرون ریختن میلیون ها متر مكعب گازهای هیدروكربنی و كوهی از گل رادارند.خوشبختانه خسارت ناشی از این گل فشان ها كم بوده و بسیاری از توریست ها برای استفاده از اثرات درمانی استخر گل فشان ها به این مناطق سفر می كنند.

گل فشان های جمهوری آذربایجان نمادهای دیدنی وجود منابع نهفته نفت و گاز در زیر عمق زمین دردریای خزر هستند. تراوش گاز زمانی اتفاق می افتد كه زیر سطح زمین از گاز متان اشباع شده و به دنبال پیداكردن راه عبور به سطح هستند.

مثال مشهور تراوش گاز، در یانارداق (كوهستان آتش) در شبه جزیره آبشرون است. مردم غالباً برای دیدن رقص شعله ها به آن جا می روند و از تماشای این پدیده دلفریب كه هیچ گاه خاموش نمی شود لذت می برند و این برای آن ها جالب است كه بفهمند چگونه این آتش جاوید می ماند و از داخل زمین می سوزدو وسیله ای برای پرستش می شود.

مردم آذربایجان پیدایش آیین زرتشتی در آذربایجان را - در حدود 2000 سال پیش- با این پدیده زمین شناسی مرتبط می دانند. بر طبق نظر آنان اسم كشور "آذربایجان" نیز از كلمه آذر به معنی "آتش" از زبان فارسی مشتق شده است. این آیین آتش پرستی مهم ترین آیین تاریخی قبل از اسلام در این منطقه بوده است.

حجم نهایی سالیانه گاز گسیل شده توسط همه گل فشان ها در آذربایجان 20 میلیون مترمكعب در سال برآورد شده است. در سال 1964 گل فشان "Turaghayi"شعله هایی ایجاد كرد كه چندین سال سوختن آن به طول انجامید و 500 میلیون مترمكعب گاز از آن آزاد گردید.گل فشان های آذربایجان معمولا خارج از مراكز جمعیتی، به طور ناگهانی و در زمان كوتاهی اتفاق می افتند.

به همین دلیل مشاهده آن ها از ابتدا تا انتها میسر نمی گردد. به استثنای گل فشان "Lokbatan"

كه توسط دانشكده علوم موسسه زمین شناسی آذربایجان مطالعه گردید و فوران آن بیشتر از 20 ساعت به طول انجامیدLokbatan نام منطقه ای واقع در 15 كیلومتری جنوب باكو است كه در زمان های گذشته به علت وجود گل، شتر ها در آن غرق شده اند.

گل فشان های آذربایجان در اندازه و شكلشان تنوع دارند، اما بیشتر گل فشان های این كشور مخروط

كوچك یا منفذ خروج گل دارند. این مخروط های كوچك جالب بوده و حتی منظره زیبایی دارند و گل سرد،آب و گاز به بیرون می ریزند. در این گل ها خواص درمانی )ید، برم، كلسیم، منیزیم، اسیدهای ارگانیك وهیدروكربن های آروماتیك( گزارش شده است. این محلول گلی ماده سمی قابل توجه ای ندارد.

گل فشان ها اثری جاویدان و بی همتا هستند كه نیاز به محافظت دارند و تاكنون در مورد 23 گل فشان درآذربایجان این محافظت انجام گرفته است.








نظرات() 

بردیای حقیقی (گئومات مغ) ، و داریوش غاصب - بخش نخست

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 26 بهمن 1395-08:16 ب.ظ


مقدمه:

یکی از بزرگترین و کهن ترین جعل های تاریخ در کشورمان در رابطه با بردیا فرزند کوروش و برادر کمبوجیه است که در زمان حیات داریوش دستور این تحریف بزرگ تاریخ داده شد تا بر یک شاه کشی و غصب تاج و تخت سرپوش گذاشته شود و تداوم شاهنشاهی توسط داریوش نیز توجیه عقلی و شرعی داشته باشد.

صاحب نظران و دانشمندان در یکصد سال اخیر بخوبی این موضوع را شکافته اند و علیرغم سیل انبوه تبلیغات برای "کبیر سازی" داریوش عده ای حقیقت ماجرا و دروغ گویی داریوش را برملا ساخته اند

 

۷ماه سلطنت متفاوت در عصر هخامنشی:

در طول حدود هفت ماه حکومت بردیا تحولاتی چشمگیر و متضاد با آرمان های هخامنشیان رخ داد، که  اشراف زادگان و درباریان آنرا برنتابیده و طومار زندگی بردیا را چنان پیچیدند که تا همین لحظه حقیقت زندگی او بر اغلب انسان ها پوشیده مانده ...

براستی این هفت ماه چه اتفاق متفاوتی افتاده ؟

ایگور دیاکونوف ، در کتاب ارزشمند تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز ، صفحه ی 523 می نویسد :

سبب اینکه گئوماتا چنین بآسانی تمام اقوام پارس و خود پارسیان را قانع کرد که باو بپیوندند و از کمبوجیه قطع علاقه کنند چه بود ؟ مسلما بدنامی فرزند مستبد و بیخرد کوروش و ناکامیهای نظامی او در اتیوپی (حبشه)در اینمورد دخیل بوده است ...ولی با اینجال علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد ، گئوماتا بمردم ساکن امپراتوری چیزی وعده داده بود که در عهدسلطنتکوروش و کمبوجیه محال بود نصیب ایشان شود و این خود بیدرنگ مردم را هواخواه حکومت جدید وی ساخت.در کتیبه بهیستون مصرحا"مذکور است که تمام آزادگان تابع گئوماتا شدند :«همه ی مردم سلحشور عاصی شدند و هم پارس و هم ماد و هم دیگر کشورها از کمبوجیه جد او بدست او افتاد»

دیاکونوف در ادامه و در صفحه ۵۲۴ چنین می نگارد:

از گفته ی هرودوت چنین بر می آید که مغ سیاست بهبود وضع عامه ی مردم را تعقیب می کرد .اما کتیبه بهیستون می گوید که او مردم را از برخی از حقوق مالی و غیره محروم کرد و خلق از وی بیمناک بود.ولی در واقع و نفس الامر این دو خبر را نمی توان بالکل متناقض یکدیگر شمرد.کتیبه بهیستون بامر کسی نوشته شده است که بدست خویش گئوماتا را کشت و بالطبع درباره ی وجود دشمنی میان گئوماتا و مردم غلو کرده است و عن قصه آن طبقه ای از اجتماع را که بر اثر اصلاحات وی زیان دیده بود جزو مردم- به معنی وسیع کلمه- آورده است و این شیوه کهنه مخالفان پیشرفت است.

درادامه و در صفحه ۵۲۶ از قول هرودوت چنین می نویسد :

 

صحت تذکر هردوت که می گوید «همه در آسیا بخاطر گئومات دریغ خوردند»از اینجا معلوم است که گئوماتا باسانی همه ی ساکنان امپراتوری را طرفدار خویش ساخت،ولی داریوش به محض اینکه گئومات را برانداخت با مقاومت سخت تقریبا همه ی ایالات کشور که با حکومت او مخالفت می کردند مواجه شد.

احسان طبری تئوریسین حزب منحله توده در مقدمه کتاب گئومات می نویسد :

داستان بردیا و گئومات داستانی است که درباره آن نویسندگان و مورخین قدیم مانند اشیل ، هرودوت ، کتزیاس ، پیمپه تروگ و افلاطون ، پولین ، ففیوس صوری ، آمین مارسلن ، آگائیوس و عده ای دیگر مطالب افسانه آمیز یا تاریخی نگاشته اند...شایان تصریح است که داستانی که در درام حاضر توصیف شده ، چنان که طبیعی است ، می تواند از لحاظ تمام جزئیات و اجزاء خود موثق نباشد .مثلا در سال 1963 یک پژوهنده شوروی م.آ داندامایف تحت نظر آکادمیسین سترووه کتابی به عنوان " ایران در زمان نخستین هخامنشیان" نشر داده است . در فصل دوم این کتاب طی بیش از صد صفحه بحث مشبع و ممتعی درباره ی بردیا ، گئومات و حوادث سال های 524 تا 522 ق.م شده است در این فصل پژوهنده شوروی به اتکا اسناد و مدارک تاریخی فراوان و مطالعه دقیق و نقادانه متن سنگ نبشته بیستون ثابت می کند که اولا بردیائی که پس از مرگ کبوجیه بر تخت نشست بردیای اصلی است نه دروغین و گئومات مغ نبوده است ، ثانیا همین بردیای واقعی است که دست به یک سلسله اصلاحات می زند و مایه ی رنجش اشراف هخامنشی و شوش آن ها به رهبری داریوش می شود. ثالثا روش داریوش در مورد بردیا روشی است ناپسند و داریوش برای ترئه عمل غدارانه ی خود در کتیبه بیستون به دروغ بردیای راستین را بردایای دروغین جلوه می دهد و حال آن که خود او در این کتیبه چند جا همه را از دروغ گفتن بر حذر می دارد ....

 

احسان طبری پیرامون چهره های این کتاب نیز چنین می نگارد:

...داریوش دارای سیمای دیگی نیز هست  و آن سیمای یک اشراف محافظه کار و یک برده دار بی رحم و مستبد است ، لذا چهره ی داریوش نمی توانست مانند چهره گئومات این  مظهر رنج و آرمان های احساساتی ولی روشن ، دل پذیر باشد...

ای بردگان

شادی کنان

رقصان و پاکوبان شوید!

برآتش اهریمنی

تا چند و کی بریان شوید؟

 





نظرات() 

رهبرانقلاب در دیدار نیروی هوایی ارتش: هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:45 ب.ظ


دیدار جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی با رهبر انقلاب
رهبر معظم انقلاب با اشاره به اقدامات دولت اوباما علیه ایران افزودند: آن دولت بود که تحریم‌های فلج‌کننده برای ملت ایران آورد؛ البته به خواستش نرسید و هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (سه شنبه) در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی و قرارگاه پدافند هوایی ارتش با اشاره به تداوم حرکت مؤمنانه، مقتدرانه، منطقی و سرشار از اعتماد به نفس ملت عزیز ایران تأکید کردند: اگر عقلانیت در ذیل امید و توکل به خدا به‌کار گرفته شود، یاری پروردگار را به همراه می آورد اما عقلانیت در سایه اعتماد به شیطان اکبر و قدرتهای مادی، فقط به سراب می رسد.

ایشان افزودند: این آقای تازه‌آمده در امریکا با حرفها و اقدامات خود، حرفهای ۳۸ ساله نظام اسلامی را درباره فساد همه‌جانبه دستگاه حاکم امریکا، علنی و عریان در مقابل افکار عمومی قرار داده است و ملت ایران در روز ۲۲ بهمن پاسخ اقدامات و تهدیدات او را خواهند داد.

در این دیدار که در سالروز بیعت تاریخی همافران با امام خمینی در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ انجام شد رهبر انقلاب اسلامی این حادثه را حادثه ای تعیین کننده در تاریخ انقلاب اسلامی خواندند و افزودند: نیروی هوایی در دوران رژیم طاغوت یکی از نزدیکترین بخش‌ها به نظام سیاسی وابسته به امریکا بود اما رژیم طاغوت، در حالی‌که هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد، از همین بخش سهمگین‌ترین ضربه را خورد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: اصحاب انقلاب، مردم و حتی امام بزرگوار نیز این واقعه عجیب را پیش‌بینی نمی‌کردند و این حادثه در واقع مصداق «رزق لایُحتَسَب» یا روزی غیرقابل انتظار و غیرقابل محاسبه است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: درس و پیام حادثه نوزدهم بهمن سال ۵۷ این است که باید همواره در کنار محاسبات ضروریِ عقلانی و مادی، محاسبات فراتر از مسائل مادی نیز در نظر گرفته شوند.

ایشان خاطرنشان کردند: در طول ۳۸ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ما در مسائل مختلف از جمله دفاع مقدس همواره شاهد یاری خداوند و اتفاقات خارج از محاسبات مادی بوده ایم.

رهبر انقلاب اسلامی لازمه سازندگی و بن‌بست‌شکنی را امید و توکل به خدا و به‌کار بستن عقلانیت در ذیل آن، دانستند و تأکید کردند: اگر به جای این کار، به شیطانها بخصوص شیطان اکبر اعتماد کنیم و عقلانیت را در سایه امید به شیطانها به‌کار ببندیم، نتیجه‌ی آن، سراب است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای عقلانیت و تدبیر را در دیپلماسی، اداره کشور و دیگر امور، ضروری خواندند اما خاطرنشان کردند: اعتماد به شیاطین و امید بستن به کسانی که با اصل وجود نظام و حاکمیت اسلام مخالفند خطای بزرگی است چراکه از این کار خیری به کشور نمی‌رسد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به سخنان رئیس جمهور جدید امریکا مبنی بر ضرورت تشکر ایران از دولت اوباما گفتند: به هیچ وجه از آن دولت متشکر نیستیم زیرا با نیت فلج کردن ملت ایران و نظام اسلامی تحریم‌های سنگین را وضع کرد و البته به این هدف نرسید همچنان‌که هیچ دشمن دیگری نیز نخواهد توانست این ملت بزرگ را فلج کند.

ایشان افزودند: چرا باید از دولت قبلی امریکا تشکر کنیم، به‌خاطر تحریم‌های ضد ایرانی؟ به علت ایجاد داعش؟ به دلیل به آتش کشیدن منطقه در سوریه و عراق؟ و یا به علت نفاق و دورویی یعنی «ابراز ارادت و همکاری در نامه خصوصی اما حمایت صریح و آشکار از فتنه پس از انتخابات ۸۸»؟

رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: اینها مصادیق همان دستکش مخملین است که دولت قبلی امریکا روی پنجه آهنین خود کشیده بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به سخن رئیس جمهور جدید امریکا مبنی بر اینکه ایرانیان باید از من بترسند تأکید کردند: ایرانی از تهدید نمی ترسد.

ایشان با اشاره به راهپیمایی ۲۲ بهمن در روز جمعه افزودند: مردم در روز ۲۲ بهمن با حضور در خیابانها جواب این حرفها و تهدیدات را خواهند داد.

ایشان با لحنی کنایه‌آمیز افزودند: البته ما از این آقای تازه‌آمده متشکریم چرا که زحمت ما را کم کرده و با نشان دادن چهره واقعی امریکا، حرفهای ۳۸ ساله جمهوری اسلامی ایران را درباره فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی دستگاه حاکم بر امریکا ثابت کرده است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: رئیس جمهور جدید با حرفها و اقدامات خود در مبارزات انتخاباتی و روزهای اخیر، ماهیت واقعی امریکا را عریان در مقابل چشم مردم جهان به نمایش گذاشته و نشان می دهد حقیقت امریکا چیست.

ایشان دستگیری و بازداشت یک کودک پنج ساله ایرانی را مصداقی از حقوق بشر امریکایی برشمردند و افزودند: رحمت پروردگار بر امام بزرگوار که حقیقت امریکا را بارها و بارها در بیانات و نوشته‌هایشان گوشزد می‌کردند و اصرار داشتند که ملت و مسئولان با شناخت ماهیت دشمن، از اعتماد به شیطان بزرگ پرهیز کنند که امروز حقانیت حرفهای آن عزیز به عرش سفر کرده به روشنی در جلوی چشمان همگان است.

فرمانده کل قوا در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به نقش تعیین‌کننده نیروی هوایی ارتش در دورانهای مختلف بعد از انقلاب از جمله در خنثی سازی کودتای ۱۳۵۹، دوران دفاع مقدس و عملیات مهمی همچون والفجر ۸ و کربلای ۵ و همچنین تجلیل از تلاش‌های خستگی ناپذیر شهید سرلشکر ستاری گفتند: جهاد قطعه‌سازی و ابتکار و نوآوری، اولین بار در نیروی هوایی ارتش آغاز شد و نیروی هوایی در طول دفاع مقدس همواره روحیه بخش ملت ایران بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش بخصوص جوانان این نیرو را به ادامه مسیر پرافتخار گذشته و کار و تلاش و ابتکار روزافزون توصیه کردند و افزودند: باید با تقوا و توکل به خدا و با همت بلند، خلأها را پُر کرد.

رهبر انقلاب در پایان سخنانشان با تأکید بر ادامه راه پر عزت و افتخارآفرین ملت ایران خاطرنشان کردند: نسل جوان گذشته کارهای مهمی انجام داد و نسل جوان کنونی نیز این امانت را پاسداری می‌کند و مسیر تحقق آرمانهای انقلاب را ادامه خواهد داد.

پیش از سخنان فرمانده معظم کل قوا، امیر سرتیپ خلبان شاه صفی فرمانده نیروی هوایی ارتش با گرامیداشت ۱۹ بهمن روز نیروی هوایی، و بیان گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های این نیرو در بخش‌های مختلف، گفت: آماده‌ایم با عزم راسخ و توکل به پروردگار و حضور تعیین‌کننده در هر میدان ضروری، از منافع ملت بزرگ ایران در برابر دشمنان مستکبر دفاع کنیم.





نظرات() 

محمدرضا پهلوی در چه جایی زندگی می‌کرد؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:42 ب.ظ

با ما از کاخ نیاوران بازدید کنید
دهه فجر بهانه خوبی است که از نو تاریخ انقلاب را مرور کنیم. سراغ کاخ نیاوران آخرین عمارت گاه شاه می‌رویم و از صفر تا صد زندگی او را از نو بازگو می کنیم.

مجله مهر: تضاد طبقاتی همیشه یکی از دلایل انقلاب در جهان بوده و اگر دلیل اصلی آن نباشد، حتماً جرقه‌ای بزرگ برای آتش زدن خشم سرکوب‌شده مردم بوده است؛ بنابراین قصروعمارت شاهان همیشه یکی از مصداق‌های بارز تضاد طبقاتی در حکومت‌ها هستند. کاخ نیاوران یکی از همین‌هاست؛ کاخی که آخرین عمارت گاه خانواده پهلوی بود که به دستور محمدرضا در سال ۳۶ ساخت آن آغاز شد. این کاخ در ابتدا قرار بود محلی برای پذیرایی از مهمانان خارجی و مقامات عالی‌رتبه باشد؛ اما درنهایت به خانه اصلی این خانواده تبدیل می‌شود و به دلیل همین تغییر کاربری ساخت آن تا ده سال طول می‌کشد. این عمارت خوش آب‌وهوا از سال ۴۶ تا ۵۷ محل زندگی خانواده محمدرضا شاه بود محلی که شاید آخرین روزهای حضور خانواده سلطنت را به خودش دیده است. نمای این ساختمان ساده است و با معماری‌های هنری قاجار تفاوت زیادی دارد؛ اما در عین حال ضدگلوله، ضد توپ و ضد زلزله است. در یکی از روزهای سرد بهمن‌ماه سراغ این کاخ رفتیم. «زینب نصیری» راهنمای کاخ، کسی بود که از همان ابتدا با ما همراه شد و ما را در جریان ریزودرشت خانه سابق پهلوی‌ها قرارداد.

سرسرای کاخ؛ سالنی با سقف متحرک و سالن سینمای اختصاصی

در را که باز کنید، اول‌ازهمه سقف و ستون‌های بلند ساختمان چشمتان را می‌گیرد و اگر سرتان را کمی بالاتر بگیرید، سقف متحرک آلومینیوم یا سان روف خانه را می‌بینید که باز و بسته می شود. برای همین می‌توان با باز کردنش روزها نور را به سطح خانه پاشید و شب‌ها هم ستاره‌ها را تماشا کرد و حتی می‌توان با روشن کردن نورافکن‌ها نور را به آسمان انداخت و از تماشای آن لذت برد. کاخ دو طبقه و یک نیم‌طبقه دارد. معمار ساختمان یک مهندس ایرانی به نام «محسن فروغی» است. همان کسی که طراح سعدیه شیراز است. دکوراسیون داخلی خانه هم کار یک تیم فرانسوی است. کمی که جلوتر بیایید و دو سه پله را رد کنید به سرسرای کاخ می‌رسید که دورتادور آن را فرش‌های راوند کرمان و مبل‌های فرانسوی پر کرده‌اند. در یکی از فرش‌ها تصاویر ۱۰۹ پادشاه ایرانی دورتادور آن نقش بسته و در ترنجش ۵۶ نفر از افراد مشهور دنیا مثل کنفوسیوس، حضرت سلیمان (ع)، حضرت موسی (ع) و ... جا خوش کرده‌اند و به‌حق نامش «فرش مشاهیر» شده است. دست چپتان هم فرشی دیگر شبیه همین می‌بینید با این تفاوت که ۷۲ پادشاه افسانه‌ای شاهنامه درون آن دیده می‌شوند و برای همین نام این‌یکی هم می‌شود، «فرش سلاطین».

تالار آبی و میزبانی از کارتر!

در سمت چپ سرسرا تالار آبی برای مهمانی‌های ویژه وجود دارد که چون از پرده تا درودیوار آن آبی‌رنگ است، به این نام معروف شده است. فعلا در این تالار بسته است و بازدید از آن ممکن نیست. آخرین جشنی که در این تالار برگزار شد، به یک سال قبل از انقلاب برمی‌گردد؛ وقتی شاه، اول سال میلادی را جشن می‌گیرد و کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا مهمان ویژه اوست. اندکی قبل از انقلاب دکوراسیون قدیم تالار عوض می‌شود و وسایل جدید از خارج از کشور سفارش داده می‌شوند؛ اما عمر این کاخ مجال تغییر دکوراسیون را به صاحبانش نمی‌دهد و وسایل جدید به گمرک ایران نمی رسند و به خاطر همین‌الان تالار آبی خالی است و هرازچندگاهی در آن نمایشگاه برگزار می‌شود!

 اگر راهرو را تا انتهای سالن ادامه دهید، به اتاق نشیمن می‌رسید. اتاقی با مبل‌های مشکی‌رنگ فرانسوی که چرم اصل هستند و ویترین‌هایی که با ظروف سفالی تمدن آمریکای جنوبی پر شده‌اند. پشت این اتاق هم سالن سینمای اختصاصی با جایگاه ویژه شاه و ولیعهد وجود دارد. دو طرف ورودی سینمای اختصاصی ظروف قرن ۱۸ میلادی وجود دارند. البته مقابل در سینما هم یک ظرف طلاکاری دیده می‌شود که هنگام رفتن به سالن سینما مواظب باشید که این هدیه نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا به زمین نیفتد و نشکند! از اتاق نشیمن که بیرون بیایید، دقیقاً سمت راست کاخ و نرسیده به اتاق غذاخوری می‌توانید ظروف چینی چک و فرانسه منقش به آرمیتاژ پهلوی را مشاهده کنید. در ضمن در میان این مشاهدات، حواستان به تابلوهای روی دیوار و گلدان‌های فرانسوی هم باشد.

اتاق نشیمن

اتاق غذاخوری و پذیرایی؛ ظروف نقره با روکش طلا

در همین راهرو اگر به سمت چپ بچرخید سالن غذاخوری ملوکانه را می‌بینید که با ظروف نقره با پوشش طلا و شمعدان‌های فرانسوی پر شده است. در ضمن تمام مبلمان و تخت و کلا وسایل چوبی خانه و البته پارچه‌کشی‌ها و پرده‌ها فرانسوی هستند؛ پس دیگر از تکرار آن پرهیز می‌کنیم! در گوشه اتاق غذاخوری سماور قاجاری عتیقه را می‌توانید ببینید. درست پشت این اتاق و سماور یک دالان و فضای کوچک وجود دارد که از یک‌طرف به زیرزمین و مطبخ و از طرفی دیگر به راه‌پله‌ها راه دارد. خدمه در همین فضا غذا را تزیین و آماده ورود و سرو می‌کنند. تقریباً تمام ظروف شاهنشاهی آب‌طلا هستند.

اتاق غذاخوری

از اتاق غذاخوری که بیرون بیایید، در طرف سمت راست با یکی از درهای اتاق پذیرایی مواجه می‌شوید. اتاقی بزرگ با پنجره‌های ضدگلوله و آفتابی که تا وسط‌های اتاق ردپایش دیده می‌شود. در این پذیرایی می‌توانید چند دست مبل و عکس محمدرضا و فرح را در دو طرف اتاق ببینید. درون ویترین‌ها هم وسایل تزیینی پر کرده‌اند که جزو کلکسیون فرح به شمار می‌آیند و البته به خاطر عتیقه بودنشان بیشتر آن را شبیه یک موزه کرده‌اند که در آن از مفرغ‌های لرستان تا تندیس‌های گِلی املشی دیده می‌شوند. در کنار آن‌ها نقاشی‌های لاکی یا همان گل و مرغ قاجاری هم به چشم می‌خورند.

اتاق پذیرایی

راه‌پله شاه از خدمه جداست!

برای رسیدن به طبقه دوم چند راه وجود دارد. اول‌ازهمه آسانسوری است که سال‌ها بی‌استفاده مانده است. دومین راه بالا رفتن از پله‌هاست. در چهار طرف کاخ راه‌پله وجود دارد که سه تا از آن‌ها مخصوص خدمه است و اما یکی که پله‌هایی با عرض بیشتر و ارتفاع کمتر دارد، تنها مختص شاه است که اصطلاحاً به آن‌ «شاه‌رو» گفته می‌شود. از راه‌پله‌ها که بالا بروید قبل از رسیدن به طبقه دوم با دو اتاق مواجه می‌شویم که یکی رختکن لباس نظامی و دیگری اتاق معاینات پزشکی اوست که در خفا پزشک او را معاینه می‌کرده و سعی در کنترل روند بیماری سرطان غدد لنفاوی‌اش را داشته است و اما طبقه دوم!

رختکن لباس نظامی محمدرضا پهلوی

در طبقه دوم یک راهروی چهارگوش را می‌بینیم که سمت چپش را اتاق بچه‌ها به خود اختصاص داده است. اول اتاق علیرضا را می‌بینیم که اتاق مطالعه و خواب و حمام و دست‌شویی و آشپزخانه جداگانه دارد. اتاق خواب و مطالعه او جداست و با یک راهرو به هم وصل می شوند. همه بچه‌ها در این کاخ حمام و آشپزخانه و ندیمه جداگانه داشته‌اند. هنوز برنامه درسی علیرضا روی دیوار اتاق مطالعه‌اش دست‌نخورده مانده و برچسب‌های میکی‌موسش به درودیوار حمام اختصاصی‌اش دیده می‌شود. علیرضا در دوران انقلاب حدود هشت سال داشته است. سرنوشت پسر کوچک پهلوی خیلی شیرین نبوده و در سال ۸۹ با یک گلوله و خودکشی به پایان می‌رسد.

اتاق مطالعه علیرضا

کمی آن‌طرف‌تر اتاق فرحناز دختر بزرگ فرح و محمدرضاست که او هم مانند برادرش حمام و رختکن اختصاصی و ندیمه مخصوص داشته است. بین اتاق این دو فرزند شاه اتاق ندیمان آن‌ها قرار دارد که به‌صورت شیفتی در این اتاق زندگی می‌کردند. اتاق فرحناز با عروسک‌های چوبی مجارستانی و مجسمه‌های اسپانیایی تزیین‌شده است. همه بچه‌ها در اتاق‌هایشان یک پیانوی اختصاصی داشته اند.

اتاق خواب فرحناز

اتاق‌های فرح

تقریباً تمام اتاق‌های کاخ تودرتو هستند به هم راه دارند و این قضیه درباره اتاق‌های شاه و فرح بیشتر صدق می‌کند. فرح پهلوی، یک اتاق آرایش دارد که با لوازم‌آرایش آمریکایی و لوسترهای کریستال چک و برنز پر شده است. این اتاق از طرف چپ به اتاق موزیک و ورزش او می‌رسد و از طرف راست به اتاق‌خواب مشترکش با محمدرضا راه پیدا می‌کند. فرح به‌غیراز این اتاق، یک اتاق رختکن در همین طبقه دارد که در آن هنوز تعدادی از لباس‌هایش که سوزن‌دوزی بلوچی هستند، دیده می‌شود. یک اتاق کار هم در نیم‌طبقه کاخ دارد که علاوه بر اتاق کارش، اتاق لیلا دختر کوچک او و ندیمه‌اش هم همان‌جاست. جالب است بدانید لیلا هم به سرنوشت برادرش علیرضا دچار شده و او هم پس از انقلاب در اثر افسردگی به زندگی خود پایان داده و خودکشی کرده است. در ورودی اتاق‌خواب فرح و محمدرضا می‌توان تابلوی بزرگی را دید که در آن فرح درحالی‌که یک تاج به دست دارد، نقاشی شده است. این اثر به کنایه می‌گوید که فرح اولین و البته آخرین شهبانوی ایرانی بوده که تاج‌گذاری کرده است! سالن‌ها در طبقه دوم با دو گوبلن بزرگ قرن ۱۸ میلادی تزیین شده‌اند و البته یک فرش بزرگ و عجیب در کف آن پهن شده که حاصل دست هنرمندان مشهدی است. این فرش آن‌قدر ریزبافت است که متخصصان می‌گویند گویا این فرش را کودکان بافته‌اند!

اتاق آرایش فرح

کاخ تابستانی خانواده پهلوی سعدآباد است

اتاق یا بهتر بگوییم اتاق‌های شاه در فاصله نزدیکی در کنار اتاق فرح قرار دارد. در گوشه سمت راست یک اتاق کار کوچک و سرویس بهداشتی قرار دارد و در کنار آن رختکن و اتاقی برای استراحت نیمروزی او قرار دارد. در این اتاق می‌توان نقاشی چهره‌ پدر و مادر محمدرضای پهلوی و البته تابلوی «دو زن» که هدیه «فروغی» به شاه در مراسم تاج‌گذاری است را دید. این اتاق هم با راهرویی که به اتاق مشترکش با فرح و دیگر اتاق‌های فرح راه دارد و تمام اتاق‌ها هم به بالکن‌هایی بزرگ راه دارند. این اطلاعات مربوط به قسمت‌های اصلی کاخ است و باید گفت کاخ ولیعهد جداست و او در کوشک احمدشاهی در همین باغ نیاوران استقرار داشته است. اتاق کار اصلی شاه هم در بیرون از این کاخ و در عمارت صاحبقرانیه قرار داشته و بالاخره زیرزمین هم محل کار و استقرار خدمه  و مطبخ بوده است. البته تمام سال‌هایی که خانواده پهلوی در این کاخ زندگی می‌کرده‌اند، نه ماه سال در اینجا بوده‌اند تا به مدرسه بچه‌ها نزدیک باشند و سه ماه تابستان را در کاخ سعدآباد اوقات می‌گذراندند.

اتاق استراحت نیمروزی شاه

کاخ نیاوران پر از مجسمه‌ها و تابلوها و تابلو فرش‌ها و وسایل قیمتی و قدیمی است که در این گزارش نمی توان به تمام ظرایف آن اشاره کرد و شاید بهتر باشد برای تماشای آن خودتان برای یک‌بار شده به آنجا بروید و از نزدیک آن را مشاهده کنید و البته از تمام تجملات کاخ  ۷۰۰ کیلو طلایی که فرح پهلوی با خود به خارج از کشور برده است را کم کنید!





نظرات() 

احمدی نژاد و خانم هوادار در تخت جمشید...

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:37 ب.ظ


احمدی نژاد و خانم هوادار در تخت جمشید...
برچسب ها: احمدی نژاد ، هودار ، کورش ، تخت ، جمشید





نظرات() 

جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:35 ب.ظ

در گفتگو با مهر مطرح شد:
ساری - مدیرکل کتاب های نادر سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از جمع آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در کشور خبر داد.

احسان شکراللهی در حاشیه برگزاری سیزدهمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب مازندران در گفتگو باخبرنگار مهر اظهار داشت: ۳۹ هزار نسخه خطی و ۳۵ هزار کتاب چاپ سنگی در اداره کل اسناد و کتاب خطی ایران وجود دارد و این نسخ خطی شامل، مربعات، قطعات و آثار هنری تک‌برگی و تابلو است.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران درباره قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود مرکز، گفت: قدیمی‌ترین اسناد به دودسته تقسیم می‌شود که دسته اول شامل آثاری است که تاریخ دقیق و مشخص دارند و دسته دوم شامل قدیمی‌ترین نسخ در قرن ششم است که یک مجموعه رسائل شامل شش رساله مختلف در موضوعات مختلف است.

وی با اعلام اینکه بسیاری از نسخ ما در موزه‌های اروپا و آمریکا نگهداری می‌شود، ادامه داد: قانونی برای بازگرداندن این آثار وجود ندارد ولی می‌توانیم در قالب تفاهم‌نامه‌های مشترک، اقدام به بازگرداندن این نسخ کنیم، به‌عنوان‌مثال برگ‌هایی از شاهنامه با یک تابلوی نقاشی معاوضه شد البته این روشی است که در داخل کشور هم کاربرد دارد.

مدیرکل کتاب‌های نادر سازمان اسناد و کتابخانه‌های ملی ایران، از جمع‌آوری ۳۵۰ هزار نسخه خطی در داخل کشور خبر داد و افزود: پیش‌بینی می‌شود شمار نسخه‌های که جمع‌آوری یا وارد مجموعه‌های بزرگ نشده، مجموعاً به ۵۰۰ هزار نسخه برسد.

شکراللهی با اعلام اینکه آثار و نسخ خطی فارسی زیادی در کشورهای ترکیه، هندوستان وجود دارد، یادآور شد: زبان فارسی ۷۰۰ سال در هندوستان تکلم می‌شد و به همین دلیل آثار و نسخی خطی زیادی در این کشور وجود دارد.

شکراللهی با اعلام اینکه به سه شیوه نسخه‌های خطی موجود در کشور و خارج از کشور جمع‌آوری می‌شود، ادامه داد: خرید اسناد با بالاترین قیمت، نگهداری به‌صورت امانت و دریافت این نسخ تحت عنوان هدیه و وقف از جمله روش ها است.

وی خاطرنشان کرد: آن دسته از کسانی که نسخه‌های قدیمی را هدیه می‌کنند، نسخ دریافتی را به نام خودشان فهرست می‌کنیم، بطوریکه در فهرست دیجیتالی و چاپی، نام آن‌ها نوشته می‌شود.

شکرالله‌ی افزود: یکی از اهداف مهم ما در این بخش این است که نسخه‌های پراکنده را که در دست افراد وجود دارد را گرفته و در گنجینه کتابخانه ملی نگهداری کنیم.

به گزارش مهر؛ سیصد و بیست و ششمین نمایشگاه کتاب استانی و سیزدهمین دوره نمایشگاه مازندران تا ۲۱ بهمن‌ماه به مدت ۶ روز در مجتمع تجاری نیاوران ساری واقع در شهرک فرهنگیان ساری بعد از آسایشگاه جانبازان دایر است؛ علاقه‌مندان می‌توانند همه‌روزه از ساعت ۱۳ تا ۱۹ عصر از نمایشگاه بازدید و کتاب‌های موردنیاز خود خریداری کنند.





نظرات() 

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؛ تمدن رها شده‌ی اورارتویی در کلیبر

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:24 ب.ظ


13920202160207293_PhotoL


 دورنانیوز ؛ چندی پیش هم‌زمان با اجرای طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر، شایعه‌یی به شدت در حال گسترش که به شبکه‌های مجازی نیز رسید، خبر از کشف گورهای تاریخی و «خزانه‌ی پر از سکه‌های طلا» در جاده‌ی کلیبر – اهر می‌داد؛ شایعه‌یی که به سرعت تکذیب شد!

مراجع ذی‌صلاح این شایعه را کذب دانستند. البته همین‌طور هم بود؛ اسکلت یا گوری در محل خاک‌برداری طرح تعریض جاده‌ی کلیبر به اهر وجود نداشت. با این حال، با توجه به بافت تاریخی منطقه نگرانی‌هایی وجود داشت. بررسی‌های میدانی خبرنگاران هم از وجود برخی تکه‌های سفالی در میان نخاله‌های برداشته شده از محل اجرای پروژه‌ی تعریض جاده‌ی کلیبر – اهر خبر می‌داد. برای پی‌جویی موضوع سراغ یکی از اساتید دانشگاه و باستان‌شناسان منطقه رفتیم.

 

«دو قلعه هست، با وسعت بزرگ بر بلندای کوه، که یکی در ضلع غربی و دیگری در ضلع شرقی رودخانه‌ی «کلیبرچای» و در محدوده‌ی روستای «کلالق» قرار دارد». یک دکتر باستان‌شناسی این را گفت.

دکتر سهیل رستمزاده با بیان این که این دو قلعه‌ی سه‌هزار ساله، در زمان خود نقش گلوگاهی در منطقه داشته‌اند، خاطر نشان کرد: «این قلاع باتوجه به سبک معماری و سفال‌های پیدا شده و گاه‌نگاری انجام گرفته، مربوط به عصر آهن (III ۵۰۰ـ۸۰۰ق.م) می‌شوند».

این استاد دانشگاه ادامه داد: «تاریخ فوق مصادف است با تشکیل حکومت «اورارتو»ها و «ماد»ها»!

مدیر گروه معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد کلیبر افزود: «وجود معماری به سبک «آیزودمیک» و همچنین استفاده از بلوک‌های سنگی بزرگ به روش «خرسنگی» و «خشکه‌چین» که وزن‌شان شاید بالای ۲۵ تن برسد، خبر از یک تمدن بزرگی می‌دهد که بعدها این تمدن کل حکومت ایران را تحت سیطره خود قرار داد».

دکتر رستمزاده وجود این آثار، آن هم از این دوران، را دلیلی بر اثبات گستره‌ی مکانی این حکومت‌ها از شهرستان ورزقان تا کلیبر – به صورت سکونت‌گاه دایمی دانست و گفت: توده‌های عظیم معماری این استحکامات دفاعی در این مکان، نه تنها ارزش فرهنگی کمتری از کتیبه‌ی اورارتویی سیغندل در ورزقان ندارد بلکه این قلاع اورارتویی در کلالق، مکانی طلایی برای محققین و باستان‌شناسان در تغییر تاریخ گستره‌ی جغرافیایی این مرز و بوم خواهد شد.

اهمیت توجه به این موضوع آن‌جا خود را نشان می‌دهد که بدانیم؛ بسیاری از افراد و حتا چهره‌های مطرح دانشگاهی، تمدن ماد و اورارتویی را محدود به منطقه‌ی ارومیه و غرب دریاچه‌ی آن می‌دانند. با این حال، باستان‌شناس کلیبری معتقد است: «دو قلعه‌ی سنگی موجود در این منطقه، در یکی از شاخه‌های فرعی جاده‌ی ابریشم که ارس را به شاه‌راه اصلی متصل می‌کرده است، احداث شده‌اند».

پیش‌تر در منطقه‌ی کلیبر، بارها تقابل بنیان‌افکن بین راه‌ها با آثار باستانی و طبیعی رخ داده و بازنده‌ی اصلی طبیعت و تاریخ بوده‌اند؛ مثلاً؛ برج خان‌باغی در حریم! جاده‌ی کلیبر – سه‌راهی اسکانلو که پیش‌تر با گزارشی تحت عنوان «راه در حریم برج خان‌باغی قرار گرفته یا خان‌باغی در حریمِ راه»؟! با قلم آرش شادمند به آن پرداخته‌ایم.

نیاز به توسعه‌ی راه‌ها غیر قابل انکار است. عقب‌ماندگی توسعه‌یی منطقه‌ی قره‌داغ به قدری ملموس و مشهود است که برای جبران این عقب‌ماندگی و پاسخ‌گویی به تردد خیل گردشگرانی که همه‌ساله از این منطقه بازدید می‌کنند، ضرورت احداث جاده‌های جدید و تعریض، بهسازی و نوسازی راه‌های موجود غیر قابل انکار است. با این حال، حفظ، حراست و معرفی آثار باستانی و سرمایه‌های تاریخی منطقه نیز از ضروریات بسیار مهمی است که نباید نادیده گرفته شود.

برای تحقق این مهم، ایجاد موزه‌ی تاریخی، تقویت «نمایندگی» میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان و حساس‌سازی جامعه‌ی بومی به اهمیت پاس‌داشتِ آثار موجود، باید مورد توجه قرار گیرد





نظرات() 

آیا سیب‌زمینی کبابی سرطان‌زا است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-09:19 ب.ظ


roast-potatoes

سیب‌زمینی کبابی یکی از غذاهای مورد علاقه بسیاری از افراد محسوب می‌شود. با این حال برخی افراد معتقدند سیب‌زمینی کبابی سرطان‌زا است. فکر می‌کنید این موضوع صحت دارد؟

آژانس استانداردهای غذایی انگلستان در مورد سرطان‌زا بودن نان تست سوخته، سیب‌زمینی بیش‌ازحد کبابی شده و سایر محصولات نشاسته‌داری که در دمای بالا پخته می‌شوند، هشدار داد.

از طرفی برخی کارشناسان معتقدند که عوامل دیگری مانند سیگار کشیدن و چاقی، باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان می‌شود.

اما مشکل این غذاهای نشاسته‌دار بیش‌ازحد کباب شده چیست؟ تحقیقات نشان می‌دهد که سطح بالایی از ترکیبی به نام آکریل آمید منجر به افزایش احتمال ابتلا به سرطان می‌شود.

آکریل آمید چیزی است که باعث طلایی رنگ شدن نان و سیب‌زمینی سرخ شده یا کبابی می‌شود. این ترکیب از واکنش قند‌های ساده مانند گلوکز با یک اسیدآمینه به نام آسپاراژین در دمای بالاتر از ۱۲۰ درجه سانتی‌گراد به وجود می‌آید. آسپاراژین به طور طبیعی در غذاهای نشاسته دار یافت می‌شود.

اگر این مواد غذایی نشاسته دار به مدت طولانی گریل شوند، از رنگ طلایی به قهوه‌ای و در نهایت به رنگ سیاه تبدیل می‌شوند و سطح بالاتری از آکریل آمید را تولید می‌کنند که خطر ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود که این غذاها را در رنگ طلایی نگه دارید و نگذارید بیشتر بپزد و رنگ تیره‌تری پیدا کند.

بنا بر توصیه‌های این آژانس:

  • هنگام سرخ کردن، برشته نمودن یا پختن مواد غذایی سعی کنید رنگ آن‌ها تیره‌تر از زرد یا طلایی نشود.
  • از دستورالعمل پخت بر روی بسته‌های مواد غذایی پیروی کنید تا از پختن بیش‌ازحد جلوگیری شود.
  • یک رژیم غذایی متعادل داشته باشید
  • از قرار دادن سیب‌زمینی‌ها در یخچال خودداری کنید؛ زیرا این کار باعث افزایش سطح آکریل آمید می‌شود

احتمال ابتلا به سرطان با این مواد غذایی در چه حد است؟

مدارک و شواهد احتمال ابتلا به سرطان با این مواد غذایی هنوز در انسان‌ها ثابت نشده است؛ زیرا متخصصان و کارشناسان نمی‌توانند به راحتی مردم را در معرض آکریل آمید قرار دهند. هیچ شخصی علاقه به خوردن آکریل آمید ندارد، اما به دلیل اینکه این ماده در حیوان‌ها سرطان‌زا است، در انسان‌ها نیز سرطان‌زا محسوب می‌شود.

بر اساس توصیه دانشمندان جوشاندن این مواد غذایی هیچ خطری ندارد؛ زیرا آکریل آمید تولید نمی‌کند.

همچنین یکی از دانشمندان در حال توسعه اشکالی از سیب‌زمینی با سطح قند و آسپاراژین کمتر است تا تولید آکریل آمید را محدود کند؛ اما در کل پیشنهاد می‌شود مواد غذایی را به اندازه کافی (نه بیش‌ازحد) بپزید؛ به طوری که رنگ آن‌ها تیره نشود.

مرکز تحقیقات سرطان انگلستان اظهار داشت مردم نباید غذاها را بیش‌ازحد بپزند تا به شکل قهوه‌ای درآید. با این حال به خاطر داشته باشید سایر عوامل مرتبط با شیوه زندگی نیز تأثیر زیادی در افزایش احتمال ابتلا به سرطان را دارند.

برای پیشگیری از سرطان، مردم باید یک رژیم غذایی سالم داشته باشند و غذاهای پرکالری مانند چیپس و بیسکویت که منابع اصلی آکریل آمید هستند، کمتر مصرف کنند.

همچنین این نکته را به یاد داشته باشید که چاقی و مصرف سیگار و الکل می‌تواند احتمال ابتلا به سرطان را بالا ببرد.

منبع: فوت و فن





نظرات() 

حقیقت لشگرکشی عثمانی به آذربایجان؛

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:45 ب.ظ

نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تأکید کرد: با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر تقلیل می دهند در حالی که نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.

 نیکبخت: رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان شد / برادری که همیشه در مسیر تعرض گام برمی دارد!

سرویس سیاسی تبریزبیدار؛


بررسی مسائل تاریخی در جهت گیری ها و تصمیم گیری های هر شخصی تاثیر به سزایی دارد و به درستی گفته اند تاریخ معلم انسان هاست. این روزها هم به سند تاریخ سالروز اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی است به سراغ یکی از اعضای هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز رفتیم تا پیدا و پنهان این حادثه را از وی جویا شویم.

رحیم نیکبخت، محقق و پژوهشگر مسائل تاریخی در گفتگو با خبرنگار تبریزبیدار اظهار داشت: برای بررسی علت اشغال آذربایجان توسط قوای عثمانی باید ریشه های تاریخی این مساله را پیدا کنیم چرا که در پژوهش های تاریخی، پیش زمینه و پیش حوادث هم باید مورد ارزیابی قرار گیرد.

تشکیل دولت صفوی و تلاش برای نابودی دولت ملی ایران

وی ادامه داد: تشکیل دولت ملی صفویه در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی، از یک سو موجب شد ایران تاریخی که به واسطه فتوحات مسلمانان و دولت های پس از آنان از بین رفته بود دوباره احیا شود و به عنوان یک قدرت مقتدر سیاسی و فرهنگی دوباره مطرح شود و از سوی دیگر با اعلام شدن مذهب تشییع به عنوان مذهب اصلی ایران، هویت مردم ایران بر اساس آموزه های حقیقی دین اسلام باز آفرینی شد. اما در این میان از همان سپیده دم تشکیل دولت صفوی، امپراطوری عثمانی با لشگر کشی به ایران در جهت از بین بردن حکومت ملی ایران تلاش کرد و نبرد چالدران از این همین نمونه جنگ های تحمیلی از سوی قوای عثمانی است.

قوای عثمانی بیش از 30 بار به خاک ایران لشگر کشی کردند

نیکبخت افزود: هر چند در جنگ چالدران سپاه ایران نتواست توفیقی در برابر قوای عثمانی کسب کند اما مقاومت آنها سبب شد که دولت ملی ایران از هم نپاشد. عثمانی در فاصله جنگ چالدران تا جنگ جهانی اول بیش از 30 بار آذربایجان و مرزهای غربی خاک ایران را مورد قتل و غارت و تجاوز قرار داد. خود این جنگ ها بیانگر این است که لشگر کشی قوای عثمانی به ایران در جنگ جهانی اول ریشه تاریخی دارد و نشان از چشم طمع همیشگی آنها به آذربایجان بوده و در این میان با این جنگ ها قتل و غارت را برای مردم آذربایجان به ارمغان آورده اند.

آغاز جنگ جهانی اول و لشگر کشی به آذربایجان به بهانه مقابله با مسیحیان

این پژوهشگر تاریخی در ادامه به تشریح واقعه اشغال تبریز و ارومیه توسط قوای عثمانی پرداخت و گفت: پس از آغاز جنگ جهانی اول و رویارویی دول متفق و متحد در برابر هم و اعلام بی طرفی از سوی ایران قجری، با توجه به حضور انگلیسی ها و روس ها در آذربایجان، قوای عثمانی به بهانه مقابله با مسیحیان در اطراف ارومیه و تبریز به خاک ایران لشگر کشی کردند، در ابتدا تصور می شد که حضور قوای عثمانی مفرّی برای مردم آذربایجان  است اما با خروج مسیحیان ارمنی و آشوری با رایزنی انگلیسی ها و مسیونرهای مذهبی، استبداد قوای عثمانی در آذربایجان همراه با غارتگری روی خود را نشان داد و عثمانی ها  حتی کسانی که در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی به مقابله با آنها قیام کرده بودند را تبعید کردند.

انتقال مشکلات درونی به مرزهای همسایگان سیاست همیشگی در دولت های ترکیه

عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز تصریح کرد: برای درک این واقعه تاریخی و مشکلات پیش آمده برای مردم آذربایجان در پی لشگری عثمانی، کافی است به سیاست امروز دولت ترکیه در عراق و سوریه نگاه داشته باشیم. در جنگ جهانی اول هر چند دولت عثمانی به مرد بیمار اروپا شهره یافته بود و در حال اضمحلال بود اما با اتخاذ سیاست های فتنه انگیزانه، بحران های درونی خود را به درون مرزهای ایران کشاند.

مسیحیان رانده شده عثمانی قاتل مردم آذربایجان می شوند

وی افزود: فجایعی که توسط مسیحیان در ارومیه، خوی و سلماس اتفاق افتاد ریشه در اقدامات دولت عثمانی در قبال مسیحیان دارد. البته این مساله را نباید تنها به عثمانی محدود کرد بلکه دیگر قدرت های استکباری آن روزگار همانند روسیه تزاری، انگلیسی توسط مسیونر های مذهبی به خاطر منافعشان، هزینه های درگیری فی مابین را به مردم ایران و منطقه آذربایجان تحمیل می کردند و این کشتارها از هر سمتی صورت می گرفت به سود قدرت ها تمام می شد.

گرم کردن تنور جنگ ارمنی و کردها توسط عامل عثمانی 

پژوهشگر مسائل تاریخی منطقه در تبیین حادثه قتل مردم آذربایجان توسط مسیحیان گفت: مسیحیانی که در ارومیه و دیگر شهرهای آذربایجان این فجایع را به وجود آوردند در واقع مسیحیان رانده شده و مورد اذیت قرار گرفته از سوی دولت عثمانی بودند که پس از ورود و مهاجرت به ایران توسط روسها و انگلیسها از طریق مسیونر های مذهبی تسلیح شدند و آن فجایع و کشتارها را در منطقه آذربایجان خلق کردند و اتفاقا بهانه آغاز این کشتارها قتل رهبر مذهبی این مسیحیان توسط عامل عثمانی ها بود. از طرف دیگر عثمانی ها با تسلیح و پشتبانی از علی سیمتکوه هم تنور جنگ با مسیحیان را گرم می کردند و هم غارت آذربایجان را با این عنصر پیگیری می کردند. در واقع  هزینه  جنگ های دو طرفه میان برخی از کردها به رهبری سیمتکوه و ارامنه را مردم آذربایجان می پرداختند.

رسمیت یافتن شیعه و جلوگیری از توسعه عثمانی به شرق عامل کینه از آذربایجان

وی تاکید کرد: رسمیت یافتن شیعه توسط دولت ایران و به خصوص اهالی آذربایجان عامل حقد و کینه عثمانی بود و در واقع  این فتنه انگیزی ها در جهت تجزیه ایران و نابودی آذربایجان صورت گرفت. همچنین آذربایجان به دلیل سد کردن توسعه دولت عثمانی به سمت شرق همیشه خشم آنها را برانگیخته است. امروز حتی می بینیم که به اصطلاح ملی گراها در ترکیه برای آینده آذربایجان طرح ریزی می کنند!

تحریف تاریخ با تقلیل دادن لشگرکشی عثمانی  در  آذربایجان  به نبرد دو برادر!

نیکبخت در پاسخ به سوال در مورد اینکه چرا با وجود اشتراکات زبانی آذربایجان و بخشی از حکومت عثمانی، کشتارهای بیرحمانه از سوی این دولت نسبت به مردم آذربایجان صورت گرفته، اظهار داشت: اشتراکات زبانی در تحولات تاریخی عامل مهمی نیست چرا که این القائات امروزه به واسطه سیاست های توسعه طلبانه ترکیه در سالهای اخیر صورت می گیرد و با تحریف تاریخ، فجایع عثمانی را منحصر به جنگ دو برادر  تقلیل می دهند. زبان بخشی از فرهنگ است نه کل آن همچنین نباید فراموش شود که این عثمانی ها بودند که همواره  به قلمرو ایران لشگر کشی کردند.نظر آذربایجان وپیرامون-در انتظاربهار---1-تا جائیکه به خاطرم مانده در دوره پنجاه وپنج ساله پهلوی و دوران چهل ساله انقلاب اسلامی و حدود  یکصدو سی سال دوران قاجاری و همچنین حدود سی ساله دوران زندیه که جمعا نزدیک دویست و هفتاد سال(بیش از دو ونیم قرن) می شود گزارشی در تاریخ از حمله عثمانی -ترکیه به اقلیم آذربایجان ایران نشده و آخرین جنگ در دوره افشاریه که نادرشاه جهت تسخیر عتبات عالیات به بین النهرین تحت سلطه عثمانی لشگر کشی کرده بود منتها نویسنده به گونه ای سخن می گوید که فرد بی اطلاع از تاریخ چنین تصور می نماید که این دوکشور همواره و در زمانه حاضر در حال جنگ ونزاع نظامی هستند و... 2-بعد از مرگ اوزون حسن پادشاه مقتدر آق قو ینلو سنی مذهب که تا دیاربکر در آناتولی را نیز در تصرف داشت و ...شاه اسماعیل به پایتخت او تبریز لشگر کشید و جنگ داخلی در آذربایجان بین شیعه وسنی بومیان منطقه اتفاق افتاد که به پیروزی سپاه شیعه منجر شد و با شکست دادن آق قوینلو برای همیشه به حاکمیت سنی مذهب در آذربایجان و ایران پایان داد (و تقریبا در این هنگام اراضی متصرفه آق قوینلو در آنا طولی به تصرف عثمانی در آمد) و شاه ختائی تشیع را برای اولین بار در جهان مذهب رسمی اعلام کرد و باز برای اولین بار در جهان در تبریز از مناره های مساجد در اذان اشهد و ان علی والله نیز به طور رسمی خوانده شد سپس بقیه شهرهای ایران را نیز تصرف و همین دستور را تکرار نمود حاکم عثمانی به فتوای علمای سنی که به زعم آنها بدعتی در اسلام اتفاق افتاده بودبه آذربایجان لشگر کشی کرد و جنگ مذهبی و معروف چالدران اتفاق افتادو...   وجنگهای بعدی بین شاهان صفویه وعثمانی از همین مسئله مذهب رسمی نامیده شدن تشیع می باشد که در نهایت در اواخر صفوی می بینیم این دو دولت به تدریج به صلح وهمزیستی با هم رضایت می دهند و از جمله مرحوم سید جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی و سید جمال الدین اسد آبادی ...در آثار خود به تحلیل این برادر کشی اسلامی و سوء استفاده جهان مسیحیت وکفر جهت نفوذ ودر نهایت تجزیه و چپاول و ایجاد زمینه برای تشکیل اسرائیل و ارمنستان جعلی در قلب دنیای اسلام اشارات جالبی دارند اما در گفتگوی بالا باز نویسنده آگاهانه یا نا آگاهانه به گونه ای غیر واقعی قضیه را جلوه می دهد که نتیجه اینگونه مطالب دمیدن در تنور اختلاف شیعه وسنی هیچ عایدی ندارد -3--تا جائیکه من در منابع مختلف تاریخی دیدم در اثناء جنگ دولت عثمانی با کفار اورپائی و پیروزیهای لشگر اسلام در قلب اورپا که تا پشت دروازه های وین رسیده بودند ارامنه آناطولی با جنگ وگریز و خرابکاری به عنوان ستون پنجم کفار به این دولت در پشت جبهه ضربه می زدند و اطلاعات نظامی و...را به جاسوسان انگلیسی و...می دادند دولت عثمانی با این ارامنه مقابله کرده معلوم نیست چرا جناب رحیم نیکبخت این قضایارا به  رفع اتهام از نسل کشی ارامنه و مسیحیان در آذربایجان مرتبط کرده وآنرا به گردن عثمانی می اندازد  و هدف وی از این کار چیست؟... این یعنی همان تحلیل ارامنه از اقدامات جنایتکارانه اشان در ارومیه وسلماس وخوی و... 4-برخی از طوایف کرد از دوران عثمانی و صفوی وقاجار و دوران اخیر در مناطق خود با دولتهای متبوعه در گیری داشتند و داعیه هایی دارند این قضیه مقابله با اکراد نیز توسط عثمانی توسط آقای نیکبخت به  گونه ای عجیب تفسیر شده علاقمندان بایستی به منابعی مراجعه نماینند که چگونگی مهاجرت تدریجی برخی اقوام کرد را به منطقه آذربایجان غربی در دوران صفوی زند قاجار و پهلوی وجمهوری اسلامی ذکر نموده -5به اعتراف دوست ودشمن دولت لائیک ترکیه در دوران جنگ هشت ساله تحمیلی با صدام بعثی تقریبا تمام نیازهای مورد درخواست ایران را (غیر از نظامی )علی رغم تحریمهای جهانی تامین می کرد و اینک که دولت عدالت وتوسعه که همان جماعت اخوان المسلمین ترکیه هستند به سر کار آمده با توجه به باورهای غلط و احساسی وتعصبات کور مذهبی مانند برخی کشورهای دیگر سنی مذهب  ...از عناصر وهابی وتروریستهای بی منطق در عراق وسوریه حمایت کرده و نتیجه اش کشیده شدن بحران به داخل خود ترکیه و ایجاد فرصت طلائی برای غرب و روسیه که با تسلیح کردها این کشور را تا آستانه تجزیه پیش بردند که اخیرا گویا رهبران این حزب عدالت وتوسعه متوجه قضایا شده و در برخی سیاستهای خود تجدید نظر کرده اند و جناب رحیم نیکبخت به جای توجه به دلایل این قضیه  این مسائل را  با تفسیر غلط و گزینشی خود از تاریخ مرتبط می کند 6-اما لشگر کشی عثمانی در دوران ضعف قاجار شکست خورده از روسیه تزاری به قفقاز با در خواست مسلمانان  آن دیارو ورود به برخی مناطق آذربایجان غربی در اشغال روسیه  برای مقابله با روسیه تزاری و هم پیمانان ارمنی و...آنها که در آن دوران با عثمانی در حال جنگ بود و نتایج آن حکایت دیگری است  علاقمندان باید مطالعه  از منابع متفاوت  روی آورند تا حقیقت را در یابند ضمنا گزارشی از اعتراض دولت قاجار به ترکیه عثمانی آن موقع به علت تجاوز به ایران را شاهد نیستیم (تحقیقا اگر دولت عثمانی در آن سنوات جهت کمک به شیعیان تورک آذری به قفقاز لشگر نمی کشید امروز دولت شیعه آذربایجان را در قفقاز نداشتیم و از ایروان تا باکو دولت جعلی ارمنی بود) و یا دولتی خود مختار مانند داغستان با هویتهای مختلف به جای آن کاشته بودند -چنانجه در برخی منابع آمده در مقطعی حتی شیخ محمد خیابانی جهت دفع اشرار مرزی بین دو کشور از دولت ترکیه دوران آتاتورک در خواست کمک نظامی کرده و انجام شده و.حتی در مقطعی برخی مجاهدین مشروطه تبریزکه در کشتار سربازان اشغالگر روسیه که به نوامیس مردم طمع کردند شرکت داشتند به عثمانی پناهنده شدند و..7-مسلمین برای رهایی از دسایس کفار چاره ای حز اتحاد ندارند ایران یا بقولی(قسمت عمده جهان تشیع)و ترکیه وبقولی(قسمتی ازجهان تسنن) باید به جای رقابت بی حاصل سیاسی به یک توافق منصفانه و عادلانه در موضوعات منطقه دست یابند والا جهان کفر هر روز به بهانه جدیدی در منطقه آشوب به راه خواهد انداخت -آما در آنسوی آناطولی اگر سلطان محمد فاتح عثمانی اقدام به فتح استانبول نمی کرد امروز به جای استانبول -اسلامبول  قسطنطنیه مرکز ارتدوکس مسیحی بود و قسمتهایی از آناطولی و شامات را با خوشبینانه ترین حالت حکومتهایی تقسیم شده بین مسلمانان 





نظرات() 

منشاءقومی ونژادی تالشان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-08:04 ب.ظ

 نویسنده : نمازی

منشاءقومی ونژادی تالشان

 درمورد منشاء قومی و نژادی تالشان مانند بیشتر اقوام دیگر روی زمین ابراز نظر های مختلف شده است و هرکدام دوره ای را جهت ورود این اقوام به منطقه مشخص می کنند ،اما آنچه که مسلم است تالشان از مدتها قبل دراین منطقه استقرار داشته اند .دلیل این است که نام تالشان درآثار جغرافیایی و نوشته های تاریخی آمده است و دلیل دیگر اینکه زبان تالشی یکی از لهجه های اصیل فارسی می باشد و با هیچیک از لهجه های اقوام  غیر ایرانی ارتباط ندارد .

ودیگر اینکه با مطالعه درآثار تاریخی مربوط به دوران باستان نام کادوس قومی که درسکونت گاه فعلی تالشان زندگی می کرده اند ،بکرات برده شده است دکتر معین  در مورد این وجه تسمیه می گوید :

           « . کادوس قومی قدیم ساکن گیلان می باشد ،به قول یونانیان قدیم نام قومی که ساکن گیلان و شمال شرقی آذربایجان بودند به عقیده بعضی اینان نیاکان تالشان کنونی بوده اند و «کادوس » معرف « تالوش »

است که درقرون بعد تالش شده ،بعضی از محققان این قوم را از بومیان ایران قبل از ورود آریاییان می دانند .»1

کادوسها درزمان مادها تحت اطاعت آنها در نیامدند و پیوسته باآنها به جنگ پرداختند .

هنگامی که کوروش کبیر علیه مادها به جنگ مشغول شد کادوسها به بهانه دشمنی با مادها با کوروش متحد شدند در دورة ساسانی نیز از حضور کادوسان درسپاه شاپور اول درجنگ با سپاه روم ذکر شده است. بنابراین تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی پیرامون دریای خزر بوده و تمدن باستانی بنام تمدن تالش مغان مورد شناسایی قرار گرفته است .« . این تمدن باستانی به دوره پایانی عصر مفرغ و دوره آغازین عصر آهن (سده های 14-7) پیش از میلاد تعلق داشته است که در کوههای تالش ودشت

مغان گسترده شده بود....»2

سابقه حضور قوم تالش دراین منطقه به قدمت خود تاریخ می باشد که این قوم بدلیل محصور شدن بوسیله عوامل طبیعی چون دریا و جنگل تا مدتها خلوص قومی خود را حفظ کردند گروهی ،نژاد این قوم را بومی این منطقه می دانند وبرخی دیگر نیز تالشان را شعبه ای از اولین مهاجران آریایی دانسته اند که قبل از مادها و پارسها به این منطقه مهاجرت کرده و سکونت گزیده اند .

اوژن اوبن در مورد تالش می گوید : 

      « . تالش شامل منطقه کوهستانی ساحل دریای خزر است که از «کورا» آغاز وبه شفارود در نزدیکی انزلی ختم می شود این منطقه که به علت موقع خاص جغرافیایی خود از دستخوش هجوم دشمنان مصون مانده ،یک منطقه خالص ایرانی است .مدتی ترکان و مغولان پیوند آن را از ایران قطع کرده بودند ولی ایرانیان شمال زبان ملیت خود را در تالش توسعه دادند .از نفوذ ترک و عرب در بیشتر نقاط ایران آثاری مشهود است ولی طالشیان از هرگونه نفوذ خارجی مصون ودرامان بوده اند .»3

       بنا به این گفته تالشان از نژاد آریایی بوده اند که قبل از حضور دیگر هم نژاد های خود در ایران وارداین نقطه شده اند واین گفتار نشان خلوص نژادی وسابقه دیرینه این قوم دراین منطقه می باشد و همچنین گواه این  امر کاوشهای باستانشناسی در منطقه تالش می باشد که اشیاء مربوط به دوران حجرو مفرق و همچنین آثار مربوط به شهر نشینی از عهد باستان این منطقه را از دل خاک بیرون کشیده اند.

وجه تسمیه تالش

        همان طور که در مورد منشاءقومی و نژادی تالشان بین محققان اختلاف نظر است همین اختلاف نظرها در مورد وجه تسمیه تالش نیز موجود می باشد بطوریکه هنوز بین محققان و مورخان یک جمع بندی جامع و مانع از نام تالشان وجود ندارد واغلب تعریفهایی که در مورد نام تالش به میان می آید خالی از اشکال نمی باشد دراین مختصر به بیان تعاریفی چند که در وجه تسمیه تالش به عمل آمده پرداخته می شود کسروی در کاروند می گوید :« .نام کادوس تا زمان ساسانیان معروف بود کم کم تغییر هایی درآن نام از روی قواعد زبانشناسی روی داد بدین سان که «ک» تبدیل به «ت» یافته «د» مبدل به «ل» شده واین است که «کادوش»«تالوش» گردید سپس «و» هم از میان رفته تالش گفته شد ،به عبارتی مردمی که امروز تالش نامیده می شوند بازماندگان آن مردم باستانی می باشند که مادر تاریخها نام آنان را کادوش می یابیم ، واژه تالش نیز تبدیل شده همان کادوش می باشد ولی از سوی دیگر چون نام این مردم در زمانهای باستان

      به زبان یونانی رفته ودرآن به تعریف کادوس یا کادوش خوانده شده سپس هم به زبانهای اروپایی امروزی درآمده از این زبانها به دست ترجمه کنندگان کتابهای پارسی رسیده و شهرت یافته است که تنها واژه را به شکل محروف یونانی می خوانند چون از چگونگی کارآن واز اینکه شکل درست نام کادوش بوده که امروز «تالش» گردیده آگاهی ندارند از اینجا به اشتباه تاریخی نیز دچار گردیده می پندارند که آن مردم باستان از میان رفته اند و امروز نشانی از ایشان نیست ،چنـانکه به این اشتباه شرقشناسان نیز دچار شده اند.

        بنابراین این واژه کادوس یا کادوسیان غلط است اگر شکل درست و باستانی آن واژه را بخواهیم باید کادوش نامند اگر شکل امروزی را بخواهیم باید تالش خواند که جمع آن تالشان می شوند ،از آنسوی کادوشان از میان نرفته و نابود نشده اند بلکه همان مردمیند که امروز هم هستند وبنام تالش معروف می باشند .»1 دکتر رهنمایی در نقد این نظریه می گوید :

    « . به هرحال اگر بپذیریم که اعراب واژه طیلسان را به تالشها اطلاق می کردند پس تالش پیش از آنها وجود داشته و قاعدتاً باید این تغییر زبانی براساس شیوه های زبانشناسی کسروی بیش از نفوذ زبان عربی در ایران اتفاق افتاده باشد چه در غیر اینصورت اعراب که واژه کادوس ویا کادوش را به قادوشان وقادسیه برگردانده اند ، دیگر چه نیازی به تغییر تالشات به طیلسان می بوده است .همزمان تالشان را به طیلسان و کادوسیان به قادوشان برگردانده اند واگر این درست باشد باید بپذیریم که تالشان تالش بوده اند و کادوسان کادوس »2

         « . شفیقی عنبرانی در رابطه با وجه تسمیه تالش می گوید : .« تالش که البته شکل صحیحش آن است که با تای منقوطه نوشته شود نام منطقه ای است و کسانی که درآن سکونت دارند باید تالشی بایای نسبت باشند ،عده ای هم عکس این قضیه را معتقدند می گویند تالش نام قومی است که اسمشان برمحیط مسکونیشان علم شده است ......... باری ریشه نام گیلان و تالش در زبان خود همان قوم و نژاد است که درآن نقطه سکونت دارند نه در زبان

بیگانه واین نام هم با الهام از یک کیفیت طبیعی محیط شان بوجود آمده است . مردم تالش چه از تیره آذربایجانی باشند چه از کادوسیها وچه از بومیان قبل از آریایها ،خیلی قبل از

 

 

میلاد مسیح دراین سرزمین بوده اند ملت ایران اعم از تالش وغیره از حمله دو قوم متأثر شدند.

        یکی از اعراب که زبان آنان با زبان ایرانی درآمیخت وامروزه اکثر واژه های زبان فارسی از ریشه عربی است ،قوم دوم مغولان بودند که در گسترش زبان ترکی درایران نقش داشته اند »که همین تأثیرات باعث گردیده در مورد وجه تسمیه نام برخی اماکن واقوام محققان دچار اشتباه شده وریشه اسامی را در بین زبانهای اخیر جستجو کنند بدون اینک توجه به ریشه باستانی این اسامی داشته باشند

       « نام تالش به صورت (تالش ،طالش) نوشته می شود اگر با تأء منقوطه نوشته شود صحیح تر است اما اینکه به صورت جمع اوزن عربی درآمده است به این دلیل است که چون تالش به پنج بلوک تقسیم شده (کرگانرود ،اسالم ،طالشدولاب ،ماسال و شاندرمن ) به همین دلیل آن را با قاعده دستور عربی که هر کلمه بروزن فاعل باشد می شود آن « را بروزن « فواعل » جمع بست تالش نیز با همان قیاس برطوالش جمع بسته اند واین کار امروز مصطلع محلی شده است واگر هم به همین منوال بکار رود مانعی خواهد داشت .»2

گروهی نیز معتقد هستند که نام تالش به معنای گل ولای است چراکه تول به معنای گل ،وش رابه عنوان پسوند مکان آن در نظر گرفته اند با توجه به نوشته مورخان پیشین مسکن اولیه این قوم در نواحی ییلاقی و کوهستانی بوده که فاقد گل ولای معمول بوده است پلو تارک مورخ یونانی که درسال (120 م ) در گذشته  است در مورد سرزمین کادوسان می گویند :

        «. مملکتی است کوهستانی وصعب العبور و همیشه ابرها آسمان آنرا فرا گرفته این سرزمین نه غله                  می رویاند ونه درخت میوه قوت غالب مردم میوه های جنگلی می باشد .»اوژن اوبن تالش را منطقه کوهستانی دریای خزر معرفی می کند ،این اقوال دال بررد نظریه فوق در مورد وجه تسمیه تالش می باشد چراکه در این زمـان بـدلیـل وجـود انـواع حشرات وبیماریهای واگیر در ناحیه

جلگه ای ،انسـانهـا همـواره سعـی مـی کـردند از این مراکز فاصله گرفته و به نواحی خوش وآب و هواعزیمت کنند با وجود این مرکز اصلی و سکونتگاه اولیه تالشان در کوهها بوده وواژه ای که اعراب به عنوان طیلسان برای آنها بکار می برند دال برکوه نشین و دامدار بودن این قوم است چراکه طیلس ،پوششی بوده که دامداران آن را هنگام به چرا بردن دامها برتن می کردند تا از سوز سرما و نم باران در امان باشند .

شواهد دیگر بر کوهنشین بودن تالشان در مقایسه بین قبور دو دوره باستانی و اسلامی در منطقه می باشد بطوریکه اگر به این مقوله توجه کنیم خوهیم یافت که اولاً بیشتر زیارتگاهها که به نام تربه معروف است در دل جنگلها قرار دارد دوم اینکه بیشتر آثار بدست آمده از دوران باستان در مناطق کوهستانی چون آق اولر ،سوباتان و غیره بدست آمده سوم اینکه وجود قبور مربوط به دوران باستان و اسلامی می باشد بطوریکه بیشتر قبور متعلق به ادوار باستانی ازعصر حجر گرفته تا به بعد در همین نقاط کوهستانی قرار دارند بطور نمونه در ناحیه سوباتان ییلاق لیسار چهار منطقه گورستانی وجود دارد که تنها متعلق به قبور مسلمانان است علی رغم آن قبور باستانی نیز درآن زیاد به چشم می خورد . بنابراین با توجه به این شواهد جلگه نشین بودن تالشان واینکه نام آنها برگرفته از گل است نمی تواند درست باشد.میان وجه تسمیه های مختلف شهرام آزموده در نظریه ای معتقد است که «.که نام تالش شکل عوض شده واژه مرکب و دارش «āreŠ D» یا دارشی «ārēŠ D » می باشد که این واژه درزبان تالشی امروزی نیز به معنای جنگل می باشد وبا توجه به وضعیت ظاهری و طبیعی منطقه که پر از درخت بوده ودر دید اول برای ساکنان اولیه اش فقط در ختزار بوده و بس ،بدور از واقعیت نمی تواند باشد .... با این حال می توان گفت که قوم گادوش از گذشته های دور در سرزمین دارش زندگی می کرد وبه زبان گادوشی تکلم می کرده و می کنند ،زبان تالشی که امروزه بدان تکلم می شود باقیمانده شکل تغییر یافته زبانی است که گادوشان سرزمین دارش بدان گفتگو می کردند.»1

      بنابراین این اولین نظریه ای است که نام تالش را نه به جلگه و گل بلکه به ارتفاعات و نواحی جنگلی نسبت می دهد وبا توجه به اینکه دراین منطقه کاوشهای باستان شناسی به تازگی صورت می گیرد و همچنین عدم بدست آمدن کتیبه دراین نواحی هر نوع ابراز نظر را با مشکل مواجه می کند واز آنجا ئیکه در متون قدیمی مربوط به نویسندگان یونانی ورومی و اسلامی کمتر به وجه تسمیه کلمات توجه شده است به همین

دلیل کلماتی نظیر کادوس – تالش –یا تالس صرفاً به عنوان اسم قومی یا مکان بکار رفته اند اما درطی چند سال اخیر در خصوص وجه تسمیه کلمات از جمله واژه تالش نظرات مختلفی ارایه شده که پذیرش هریک مصون از خطا نیست این امر باعث گردیده هرکسی به ظن خود چیزی بگوید واینکه کدام یک از آن گفته ها درست وبه واقعیت نزدیک است ویا کدام یک دور از حقیقت نیاز به تحقیق و تفحص بیشتر توسط اتیمولوژسیتها می باشد تا با استفاده از قوانین خاص علم اتیمولوژی واقعیت کلمات و معانی آنها را روشن کند . 





نظرات() 

باغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:39 ب.ظ


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ

سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ

بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا

سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ

بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره

باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ

بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله

ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ

قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون

یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ

برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور

سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ

باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار

سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ

حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور

یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ

شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا







نظرات() 

جدیدترین خبرها از بررسی پرونده «فریدون»

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:11 ب.ظ


عضو جبهه پایداری و کمیته بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون در پارلمان گفت: گزارش نهایی این پرونده تا ۲ هفته دیگر تدوین می‌شود.
جمهوریت؛
سیدجواد ابطحی عضو کمیته بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون برادر رئیس‌جمهور در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم، با اشاره به روند بررسی این پرونده، گفت: کمیته 3 نفره درباره این پرونده یک‌ بار تشکیل و مکاتبات لازم  با وزارت علوم انجام شده است.

وی افزود: قرار است در هفته جاری نیز مدارک و اطلاعاتی که درباره تحصیل فریدون از دستگاه‌های ذیربط تقاضا کرده‌ایم به دست کمیته برسد. همچنین مقرر شده اعضای کمیته مصاحبه‌هایی را با برخی از افراد درباره پرونده تحصیلی فریدون انجام دهند.

عضو کمیته 3 نفره بررسی پرونده تحصیلی حسین فریدون در مجلس، گفت: براساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده، اعضای کمیته قرار است نشستی را با رئیس و مسئولان وقت دانشگاه شهید بهشتی و در صورت لزوم نشستی نیز با آقای حسین فریدون داشته باشند.

ابطحی با بیان اینکه اعضای کمیته منتظر هستند تا وزارت علوم مستندات را ارائه دهد، تصریح کرد: اعضای کمیته نیز از دستگاه‌های ذیربط خواسته‌اند تا در مورد پرونده تحصیل حسین فریدون گزارش‌ها و مستندات خود را ارائه دهند که تا چند روز آینده قرار است این مستندات به کمیته وصول شود.

وی با بیان اینکه گزارش نهایی درباره پرونده تحصیلی برادر رئیس‌جمهور تا 2 هفته دیگر تدوین می‌شود، گفت: گزارش نهایی در این باره ابتدا به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و سپس به هیئت‌رئیسه پارلمان ارائه می‌شود.





نظرات() 

برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:08 ب.ظ

پاسخ قاطع رهبر انقلاب به اظهارات ترامپ:
فرماندهان و جمعی از کارکنان نیروی هوایی ارتش با حضرت آیت الله خامنه‌ای دیدار کردند.
برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد
پاسخ قاطع رهبر انقلاب به اظهارات ترامپ:

برای چه از اوباما متشکر باشیم؟/ آقایی که آمده چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد

فرماندهان و جمعی از کارکنان نیروی هوایی ارتش با حضرت آیت الله خامنه‌ای دیدار کردند

جمهوریت؛ رهبر انقلاب در این دیدار گفتند: رئیس‌جمهور جدید آمریکا می‌گوید باید از اوباما متشکر باشید! چرا؟ متشکر باشیم به‌خاطر داعش و آتش در عراق و سوریه و حمایت علنی از فتنه‌ی ۸۸؟

ایشان افزودند: او بود که تحریم‌های فلج‌کننده برای ملت ایران آورد؛ البته به خواستش نرسید و هیچ دشمنی نمی‌تواند ملت ایران را فلج کند. [ترامپ] می‌گوید از من بترسید! نه؛ مردم پاسخ این حرف‌ها را در ۲۲ بهمن خواهند داد و نشان می‌دهند ملت ایران چه موضعی در برابر تهدید می‌گیرد.

رهبر انقلاب تاکید کردند: از این آقایی که آمده [ترامپ] متشکریم! تشکر به‌خاطر اینکه زحمت ما را کم کرد؛ چهره‌ی واقعی آمریکا را نشان داد. آنچه که ما در سی و چندسال می‌گفتیم -فساد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی در دستگاه حاکمه‌ی آمریکا- این آقا آمد در دوره‌ی انتخابات و بعد از انتخابات این را علنی و عریان کرد.

ایشان افزودند: الان هم با این کارهایی که می‌کند، بچه‌ی پنج ساله را دستبند می‌زند، نشان می‌دهد حقیقت حقوق بشر آمریکایی یعنی چه.

این خبر تکمیل می‌شود.







نظرات() 

حامیان شاه به زور تظاهرات کردند

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-07:01 ب.ظ


اریخ ایرانی: روز ۲۰ فروردین ۱۳۵۷ (۱۰ روز پس از اربعین شهدای ۲۹ بهمن) تظاهرات حامیان سلطنت پهلوی در تبریز برگزار شد که جمشید آموزگار، نخست‌وزیر همراه با برخی وزرای خود در این «اجتماع وسیع و بزرگ مردم» به ادعای روزنامه‌ها شرکت کرد. طبق یکی از اسنادی که سایت ویکی‌لیکس منتشر کرده، کارمندان دولت و دانش‌آموزان تبریزی را به زور به این تظاهرات برده و در صورت غیبت آن‌ها را تهدید به اخراج یا مردودی در امتحانات کرده بودند.

 

***

 

تظاهرات حامیان حکومت در تبریز

 

[متن سند]

تاریخ: ۱۱ آوریل ۱۹۷۸

از: تهران، ایران

به: وزارت امور خارجه - لندن، بریتانیا

 

 

۱. کنسولگری تبریز گزارش‌های بیشتری از جو حاکم بر تظاهرات حکومتی که در روز ۹ آوریل در این شهر برگزار شد، ارائه می‌دهد. در میان جمعیت که بالغ بر چند صد هزار نفر می‌شد، تعدادی از افراد علی‌رغم میلشان حضور یافته‌اند. ظاهرا به کارمندان دولت در شهر و حومه‌ آن گفته شده که در این تظاهرات شرکت کنند در غیر این صورت شغلشان را از دست خواهند داد. تمامی مدارس نیز تعطیل بودند و به دانش‌آموزان اخطار داده شده که در صورت عدم حضور در این مراسم، در امتحانات آن فصل مردود خواهند شد.

 

۲. خشونت‌های پراکنده‌ای در دانشگاه‌های محلی به وقوع پیوست زیرا همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی، دانشجویان دست به اعتراض زدند. از سوی دیگر یک ضارب نا‌شناس در نزدیکی بازار در حالی که فریاد می‌زد «خمینی باید برگردد» به تخریب ماشین‌‌ها پرداخت. به گفته‌ شاهدان محلی، این حوادث اندک بودند و از محله‌های خاصی فرا‌تر نرفتند.

 

۳. در عین حال، مطبوعات امروز جزئیات بیشتری از سخنرانی نخست‌وزیر آموزگار گزارش کردند که اختصاص کمک‌های بیشتر دولت برای مناطق روستایی آذربایجان را وعده داده است. گزارش می‌شود که آموزگار در پاسخ به تظاهرات اخیر در تبریز و نارضایتی کشاورزان این منطقه، افزایش نیروی انسانی در زمینه‌ کشاورزی، بررسی قیمت محصولات کشاورزی، اختصاص وام به کشاورزان با تسهیلات بیشتر و مقررات کمتر و تشکیل اتحادیه‌ کشاورزان در تبریز را وعده داده است. انبارهای نگهداری محصولات کشاورزی با امکانات جدید، ۵ هزار واحد مسکونی برای کارگران، اختصاص بودجه‌ دولتی قابل توجه برای فاضلاب شهر تبریز از دیگر بخش‌های این سخنان بوده‌اند.

 

۴. توضیح: نخست‌وزیر در آگوست گذشته به این مقام رسید و نزد مردم کشور عهد کرد که مقامات دولتی دیگر وعده و وعید برای آینده نخواهند داشت. آموزگار پس از چندین ماه که نتوانست محبوبیتی کسب کند، عهد خود را زیر پا گذاشت. باید منتظر بود تا ببینیم که آیا مردم دیگر مناطق ایران نیز از تجربه‌ تبریز درس خواهند گرفت و برای جلب توجه دولت تلاش خواهند کرد تا از این طریق بودجه‌ دولتی به دست بیاورند. 





نظرات() 

هاشمی از نامه‌های محرمانه من دلگیر بود

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:58 ب.ظ



گفت‌وگو با عباس سلیمی‌نمین
ساناز حمزه‌علی

 

تاریخ ایرانی: دولت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی موافقان و همراهان زیادی داشت؛ نه از آن حیث که به ابعاد و جزییات تغییرات و دگردیسی‌های سیاسی و نوسازی اقتصادی کشور واقف بود بلکه از آن جهت که کشور نیاز به فضای جدیدی داشت که بتواند درک تازه‌ای از اداره مملکت پیدا کند. اما در بین جریان‌های سیاسی، این دولت مخالفان سرسخت و معترضان نام آشنایی داشت؛ بخشی از جریان راست سنتی که تا دیروز از متحدان او محسوب می‌شد و از سوی دیگر بخش عمده‌ای از جریان چپ که با جهت‌گیری‌های اقتصادی و ادبیات جدید او چندان سازگاری نداشت. «کیهان هوایی» چالش‌برانگیز‌ترین نشریه سیاسی آن سال‌ها بود که اگرچه برون‌مرزی و خارج از دسترس عموم قرار داشت اما اخبار آن کم و بیش از مجاری دیگر به دست فعالان سیاسی می‌رسید. عباس سلیمی‌نمین، مدیر مسئول وقت کیهان هوایی در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» به چالش‌های این نشریه در دوره ریاست‌جمهوری هاشمی می‌پردازد.

 

 

نشریه «کیهان هوایی» در دوره سردبیری شما نگاهی انتقادی به سیاست‌های دولت آقای هاشمی داشت.فضایی که در کیهان هوایی ایجاد شده بود، چگونه شکل گرفت؟ این نشریه چه سیاستی را دنبال می‌کرد؟

 

ما در کیهان هوایی با آقای هاشمی پیش از ریاست‌جمهوری ایشان، سابقه گفت‌وگو و به نوعی همکاری مستمر داشتیم. اگر به آرشیو روزنامه مراجعه کنید، متوجه می‌شوید که ما با آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس مصاحبه‌های مفصلی داشتیم، برخی از این مصاحبه‌ها در قالب ویژه‌نامه منعکس می‌شد. آشنایی ما با ایشان به نوع نگرشی برمی‌گشت که در مورد مسائل مختلف داشتند. نوع مدیریت آقای هاشمی در دوران ریاست مجلس به گونه‌ای بود که برای نیروهای عدالت‌طلب جاذبه زیادی داشت. از طرفی مطالبی را که در خطبه‌های نماز جمعه ایراد می‌کرد، جذاب بود. هرچند برخی از صاحبنظران معتقدند که آقای هاشمی در این دوران متناسب با جو موجود سخن می‌گفت؛ چراکه جو غالب بر فضای عمومی جامعه به نحوی بود که این نوع موضع‌گیری‌ها و اظهارات را از جانب ایشان می‌پذیرفت. ما آن زمان آقای هاشمی را منعکس‌کننده یا نزدیک به مواضع امام و انقلاب می‌دیدیم، از این جهت احساس نزدیکی با ایشان داشتیم. بعدها اما تغییرات فاحشی صورت گرفت که برای ما چندان خوشایند و قابل پذیرش نبود.

 

 

این تغییرات چه بود؟

 

ما در دورانی که ایشان رئیس مجلس بود، مسائلی که به طور معمول بازتاب نظرات ایرانیان خارج از کشور بود را در قالب سوال به ایشان منعکس می‌کردیم، سوال‌ها را از قبل به ایشان نمی‌دادیم و ایشان هم با روی باز به این سوالات پاسخ می‌داد و هرگز در این زمینه در دوران ریاست مجلس سختگیری یا برخورد ناخوشایندی ندیدم. ما در کیهان هوایی نواقص و ضعف‌ها را به صورت صریح بیان و تلاش می‌کردیم نقطه نظرات مسئولین را در این زمینه منعکس کنیم تا ابهامات برطرف شود یا مقداری به حقیقت نزدیک شود. اینکه آقای هاشمی خیلی راحت با ما برخورد می‌کرد و ابهامات موجود را پاسخ می‌داد، برای ما بسیار پسندیده بود؛ اما شرایط پس از ریاست جمهوری ایشان این‌گونه نبود. به عنوان نمونه در اولین درخواست مصاحبه در دوران ریاست جمهوری، ایشان ما را با شرایطی کاملا متفاوت مواجه کرد.

 

سال اول یا دوم ریاست‌جمهوری ایشان بود که درخواست مصاحبه اختصاصی دادیم و ایشان پذیرفت و من به همراه دبیران سرویس روزنامه برای مصاحبه رفتم. پیش از اینکه به حضور آقای هاشمی برسیم، ایشان سوال‌ها را خواستند و اجازه ندادند ایشان را ملاقات کنیم. ما سوال‌ها را از طریق مسئول روابط‌ عمومی ایشان فرستادیم، پس از چند دقیقه آقای هاشمی خواست من را در اتاق خود ملاقات کند، وقتی من وارد اتاق شدم آقای هاشمی پشت میز خود ایستاد تا من ننشینم، من هم در برابر ایشان ایستادم. پرسید طراح این سوال‌ها چه کسی است؟ گفتم طبق معمول خودم طرح کردم. گفت نه، کسانی طرح کردند که می‌خواهند شبهه ایجاد کنند، گفتم فرض کنید این‌گونه باشد، ما وقت کامل و چندین صفحه را به شما اختصاص می‌دهیم تا رفع شبهه کنید. از ایشان خواستم اگر ابهاماتی در سوال‌هاست جواب بدهند؛ اما پاسخ ایشان این بود که شما می‌خواهید ایجاد شبهه کنید. گفت سوال‌ها را با روابط‌ عمومی مطرح و نظرات ایشان را اعمال کنید و برگردید. ما هم تسلیم شدیم به اتاق روابط‌ عمومی رفتیم و در لابی با آقای شمسایی نشستیم و هرچه ایشان گفتند پذیرفتیم. ایشان بعضی سوال‌ها را حذف و هرچه اراده کرد ما انجام دادیم و ایشان سوال‌ها را برای آقای هاشمی برد، زمانی که برگشت اطلاع داد آقای هاشمی اصلا مصاحبه نمی‌کند. ویژه‌نامه ما ۱۶ صفحه داشت و غالبا در صفحه وسط دو و حتی چهار صفحه را به بحث‌های جذاب برای مخاطب اختصاص می‌دادیم. آن زمان با آقایان حسن روحانی، میرحسین موسوی و شخصیت‌هایی که مواضع آن‌ها منعکس‌کننده تصمیم‌سازی‌ها یا دفاع از تصمیمات گرفته‌ شده بود، مصاحبه کردیم.

 

 

به خاطر دارید افراد همراه شما برای آن مصاحبه، چه کسانی بودند؟

 

آقای علی شکوهی دبیر سرویس سیاسی، آقای حسین قندی دبیر سرویس خبر، آقای پروین دبیر سرویس فرهنگی که در حال حاضر سایت انتخاب را اداره می‌کند، به همراه عکاس روزنامه.

 



ادامه مطلب


نظرات() 

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:47 ب.ظ

نوام چامسکی برگردان: عاطفه اولیایی

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسایل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول





نظرات() 

فاشیسم در آمریکا؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:43 ب.ظ

گودمن و مونیهان ـ برگردان: عاطفه اولیایی

  فاشیسم در آمریکا؟  / گودمن و مونیهان  ـ برگردان: عاطفه اولیایی / «فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نا

«فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نازی را طی مبارزات انتخاباتیش بر عهده گرففته است.   به قول جرج سنتانیا، فیلسوف قرن بیستمی،  « کسانی که گذشته را به یاد نمی آورند، محکوم به تکرارش هستند.» وی  طی جنگ های جهانی،‌ در اروپا می زیست و شاهد دست اول  فاشیسم ایتالیا بود.  فاشیسم، جنبش خشونت باری بود که توسط بنیتو موسولینی در ۱۹۲۲ شکل داده شد. وی دستور حمله، حبس و شکنجه مخالفانش را صادر کرد و تا سال ۱۹۴۳ که با کمک متحدین واژگون شد،  با مشتی آهنین  بر ایتالیا حکومت کرد.  او را به نام   « Il DUCE یا « رهبر» می شناختند و از دهه ی  ۱۹۳۰  با به قدرت رسیدن هیتلر به نازی ها در آلمان  کمک می کرد.

 

 امروزه اهیمت این امر در چیست؟

 

اخیرا دونلد ترامپ نقل قولی از موسولینی توییت کرد به این مضمون:  «  زندگی یک روزه  همچو شیر به  صد روز همچو بره زیستن ارجح است.» و در جواب  شبکه ی خبری NBC  که او را برای توییت دوباره ی این نقل قول مورد  پرسش قرار داد گفت: « البته! اشکالی ندارد بدانیم  این گفته ی موسولینی است.  موسولینی، موسولینی بود ....  نقل قولی  بسیار خوب است. بسیار جالب است.»  تشابه وی با فاشیست ها به این نقل قول ختم نمی شود.  سخنرانی های انتخاباتی وی به بستری از کشمکش های خشن تبدبل شده  که خود ترامپ، دائما  با گفتمان تنفر برانگیز علیه اقلیت ها و مخالفینش، رهبری می کند.  وی در مورد  معترضی متعلق به جنبش « زندگی سیاهان اهمیت  دارد»  که  در سخنرانی انتخاباتی اش  مورد ضرب و شتم قرار گرفت،  اظهار کرد:  « شاید هم حقش بود.»  در ماه فوریه در لاس وگاس، بعد از این که یکی از مخالفانش  را بیرون انداختند، وی فریاد زد: «می دانید در گذشته با این جور آدم ها در چنین سخنرانی هایی  چه می کردند؟  روی برانکارد بیرون می بردنشان.» و ادامه داد : « بهتون بگم!  دلم می خواهد  صورتش را مشت باران کنم.»  چند هفته بعد، مشت جانانه ای به یکی دیگر از مخالفان ترامپ حواله شد ونیرو های امنیتی،  رکیم جونز، سیاه پوست ۲۶ ساله ی آفریقایی را که   در لافایت کارولینای شمالی مورد حمله ی ناگهانی و غیر منتظره ی جان مک گرای سفید پوست قرار گرفت، از استادیوم خارج کردند.  معاون محلی بخشدار، نه  مک گرای مهاجم  بلکه جونز را که مورد حمله قرار گرفته بود با کلنجار به  زمین کشاند.  برنامه ی تلویزیونی «Inside Edition»  بلافاصله بعد از این حمله، با مک گرا مصاحبه کرد و او گفت: « دفعه ی بعد شاید بکشیمش.» فردای آن روز مک گرا بازداشت شد. ترامپ شخصا تقبل پرداخت هزینه های لازم برای دفاع طرفدارانش را که  به چنین  مشگلات  قانونی بر می خورند، منجمله مک گرا،  کرده است.  و از پاسخ  در مورد  نظرش در باره ی حمایت دیوید دوک، مغز متفکر   KKK ـ  کوکلوس کلان ها از او، طفره رفت.

  پکستن، استاد و پژوهشگر تاریخ، ضمن اظهار این که خواست ترامپ در استفاده از خشونت، روش های فاشیستی و اطاعت مردم از وی  بسیار نگران کننده است،  تاریخ مختصری از صعود فاشیسم در آلمان، ارایه کرد: «نتایج انتخابات ۱۹۲۴ برای هیتلر و حزب حاشیه ایش بسیار بد بود.  طی رکود ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ حکومت به بن بست رسیده و  ده ها میلیون بیکار شده بودند . دولت  نمی توانست هیچ قانونی بگذراند، و در ۱۹۳۰ جمهوری وایمار از هر گونه قدرت عملی سافط شده بود...  بنا بر این بین سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۳، رییس جمهور وقت،  هیندنبورگ بدون صلاحید از مردم و صرفا با فرمان های حکومتی با خودکامگی عمل می کرد.  در این شرایط بود که هیتلر با ۳۷ در صد آرا،  از دیگران پیشی گرفت. البته هیچاه اکثریت آرا را کسب نکرد.  الیت سیاسی مستأصل که در  پی راه حلی  برای خروح از بن بست سیاسی بود با هیتلر و حزب نازی اش همراه شد. لیکن این شراکت نتیجه ی  مورد توقع را به همراه نداشت.  هیتلر با توسل به  نیرنگ و  زور مخالفانش را دستگیر و به قتل رساند و اروپا را در مهلک ترین جنگ های تاریخ بشر فرو برد.»

 

این  هیزم کش  آتش تعصب و نژاد پرستی،  برامواج ترس سفید پوستان و طبقه ی کارگر که  افق روشنی در اقنصاد نمی بینند، می راند.  آیا حزب جمهوری خواه  ترامپ  را نماینده ی خود در انتخابات ۲۰۱۶ معرفی می کند؟  آیا تابستان امسال،‌ کلیولند شاهد آنچه ترامپ در مصاحبه اش با CNN  قول داده، خواهد بود؟   « فکر می کنم شورشی به پا شود... من نماینده ی میلیون ها میلیون آمریکایی هستم.»

 





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 19 بهمن 1395-06:14 ب.ظ

در دفاع از عظمت عظمت‌ خانم

ثریا امیراحمدی

انتشار گزارش "عظمت ‌خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" در شماره 988 روزنامه وزین شرق در تاریخ 25 خرداد ماه به قلم سركار خانم رابعه موحد كه در آن ضمن بازخوانی بخش‌هایی از تاریخ معاصر كشور ما در سال‌های پایانی سلسله قاجاریه و قدرت گرفتن سردار سپه، به نقش و جایگاه عظمت‌ خانم فولادلو در نهضت جنگل و جنگ او و برادرانش با سردار سپه پرداخته بود، نقدی را درپی داشت كه در شماره 995 مورخه دوم تیر ماه به قلم سركار خانم هستی فیروزپور به بهانه نسبت خانوادگی نویسنده با برخی از حاضرین در آن حوادث و مدعای تصحیح و تكمیل گزارش اول منتشر شد.
گزارش اول آن‌چنان كه نویسنده‌اش نیز می‌گوید، با هدف نشان دادن نقش و جایگاه عظمت ‌خانم به عنوان یك زن در نهضت جنگل نگارش یافته است، مستند به اسناد تاریخی است كه می‌گوید:
الف) نهضت جنگل بخشی از قدرتش را از ائتلاف میرزا كوچك ‌خان با امیر عشایر و عظمت ‌خانم می‌گیرد؛ "دولت قاجاریه می‌دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت‌ خانم را از میرزا كوچك قطع نكند، نمی‌تواند كاری از پیش برد."
ب) اتحاد میان نهضت جنگل و آنان در جنگ منجیل خاتمه می‌یابد؛ "امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته از جنگل خارج شد."
ج) پس از شكست جنگلی‌ها میرزا به سوی خلخال و عظمت‌ خانم می‌رفت؛ "میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت."
بخش دیگر گزارش كه به سرنوشت عظمت‌ خانم و خانواده‌اش می‌پردازد، هرچند در مورد صحنه اعدام فرزند عظمت‌ خانم به روایت ناصر دفترروایی و ثروت امیر عشایر خلخالی به خاطرات قوام‌الدوله مستند است، اما به دلیل فقدان اطلاعات جامع و مستدل در این‌خصوص، گزارش را بر مبنای روایات سركار خانم پروین امیراحمدی از نوادگان عظمت ‌خانم تنظیم كرده‌اند. این بخش از گزارش البته همانند همه موارد مشابه كه مبنایش تاریخ شفاهی است، در پاره‌ای از موارد از دقت لازم برای یك پژوهش آكادمیك عاری است، اما در نهایت در اثبات مدعای خویش، یعنی تبیین نقش و جایگاه عظمت‌ خانم به عنوان زنی كه برخلاف رسوم آن روزگار به عنوان یك استثناء در زمانه‌ای كه زن را ضعیفه خطاب و در پستوی خانه نهان می‌كردند، به ایفای نقش اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی می‌پرداخت، موفق بوده است. اما در آن‌چه نویسنده "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" در مقام تصحیح و تكمیل و جهت جلوگیری از عوارض نامطمئن تاریخی گزارش اول منتشر كرده، مدعی است كه:
الف) نامه میرزا به رشید‌الممالك مبین دیدگاه او نسبت به آنان است و بر همین اساس، عزیمت میرزا به خلخال به قصد پناه بردن به عظمت‌ خانم و برادرانش منتفی بوده است.
ب) عظمت‌ خانم و اطرافیانش آن‌چنان ضعیف بودند كه در نبرد آلارلو با تیری سرگردان شكست می‌خورند و نبرد مشكول هفت‌ ساعته خاتمه می‌یابد.
ج) میزان قدرت و ثروت اسماعیل سیمیتكو و اقبال‌السلطنه ماكویی بیشتر از عظمت ‌خانم و برادرانش بوده است. و نیز پاره‌ای ادعاها، نیش‌ها و كنایه‌های دیگر كه همگی به قصد نفی قدرت، عزت، شوكت و عظمت عظمت‌ خانم فولادلو از سوی نویسنده‌ای كه البته مدعای نسبت خویشاوندی با ایشان را دارد، خود می‌تواند محل تفكر و تأمل در ریشه‌های روان‌شناختی نگارش نقد مذكور به عنوان مقاله‌ای مستقل باشد. این یادداشت اما صرفاً به بازخوانی "عظمت‌ خانم از زاویه‌ای دیگر" از حیث صدق و كذب و نحوه خوانش اسناد و نیز استدلال‌های ارائه شده می‌پردازد.

عظمت ‌خانم از زاویه‌ای دیگر
1- آغاز نقد با عباراتی چون "عكس‌های متعدد آن قلعه و باغ نیلق نصب شده در دفتر پدر و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان در خورجین اسب پدربزرگ در عرصه نبرد نابرابر در بند مشكول با قاب‌های ساده علاوه بر خانه زینت‌بخش دفتر كار پدر نیز هست"، كه به متن فیلمنامه سریال‌های تلویزیونی شباهت دارد. علاوه بر این‌كه در تضاد با موضعی است كه نویسنده نسبت به ماهیت گزارش‌گونه متن مورد نقدش دارد؛ متنی كه بارها آن را با عنوان گزارش رمان‌گونه به استهزا گرفته است. جفایی است آشكار به پدربزرگ متوفی‌شان كه اسناد و قبالجات را با خود به میدان جنگی كه صحنه نبردی نابرابر و نه احیاناً بنگاه معاملات ملكی بوده، برده است یا این‌كه ادعایی كذب است.
2- درخصوص محل تولد عظمت‌ خانم، هرچند حق با نویسنده است، اما تصور این‌كه او شاید اصلاً كرندق را ندیده بود، با توجه به این‌كه كرندق زادگاه مادر عظمت‌ خانم بوده و در فاصله نزدیك با نیلق قرار دارد، قطعاً ادعایی نادرست است. آن‌چنان كه اشاره به تنی و ناتنی بودن برادران عظمت ‌خانم و نیز همین‌طور موضوع دشمنی خونی آنان با خوانین كرندق به شهادت نسبت مادری عظمت‌ خانم به خوانین كرندق با وجود همان دشمنی‌های خونی، ناشی از عدم آشنایی نویسنده با سنت و فرهنگی است كه در آن نه برادر را به تنی و ناتنی تقسیم می‌كنند و نه نزاع حتی خونین عموزادگان را منشاء كینه و نفرتی ابدی می‌پندارند.
3- نویسنده محترم ضمن اعتراف به قدرت عظمت‌ خانم و اشاراتی به منشاء این قدرت كه به او اجازه دخالت حتی در امور مهم مملكتی را می‌داد، مدعی است "عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم كمی مبالغه‌آمیز است"، زیرا "اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تر داشته است" و "اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داده‌اند." در این‌خصوص اما باید متذكر شد كه:
الف) این‌كه اسماعیل سیمیتكو به اعتبار ایلی مأموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می‌داد، ظاهراً مستند به یادداشت‌های ایشان از آن حوادث است، اما واقعیت این است كه در حوادث بعد از مشروطیت ایران شاهد ضعف فزاینده دولت مركزی بود و یاغیان و گردن‌كشانی در گوشه و كنار كشور علیه دولت مركزی شورش كرده بودند. اسماعیل آقا سیمیتكو از جمله این افراد بود كه از روستای چهریق سلماس علیه دولت قیام كرد و به تدریج دامنه نفوذش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد. كیفیت روابط اقبال‌السلطنه با او در منابع آشكار نیست، ولی باید اشاره كرد كه وی از بركشیدگان اقبال‌السلطنه بود. با این‌همه اما در جنگ آبان 1300 میان قوای دولتی و سیمیتكو، پسر اقبال‌السلطنه كه با سوارانی برای كمك به قوای دولتی رفته بود، تنها نظاره‌گر بود و در نهایت سیمیتكو پس از شكست از سرتیپ امان‌الله خان جهانبانی در مرداد ماه 1301 به تركیه فرار كرد. این همه به این معناست كه اسماعیل‌ خان سیمیتكو اساساً فاقد اعتبار ایلی بوده است و نیز دخالت مستقیم سرلشگر امیر طهماسبی به عنوان والی نظامی آذربایجان در سركوب غائله سیمیتكو و سپردن این كار به یكی از افسرانش نشانه‌ای است بر كذب این ادعا كه مأموریت عمده طهماسبی سركوب سیمیتكو بوده است.
ب) درخصوص این ادعا كه اقبال‌السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی‌تری داشته است، البته سندی ارائه نشده است، اما طهماسبی وقتی اعتماد سردار را به‌دست آورد، در 29 مهر ماه 1302 به ماكو نزد اقبال‌السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر و روانه تبریز كرد. امیر طهماسبی پس از آن ثروت اقبال‌السلطنه را ضبط و به تعبیری غارت كرد. میزان این اموال مصادره شده بسیار زیاد بود، به‌طوری كه زن سردار می‌گوید این اموال را بار چهل شتر كردند و به تبریز و از آن‌جا به تهران فرستادند. پسر سردار سال‌ها بعد ادعا كرد میزان خسارت وارد شده از سوی رضاخان به اموال آن‌ها حدود دو میلیارد ریال بوده است. در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهرنشان و جواهرات سردار بود كه چند میلیون ارزش داشتند. بدون تردید تمام یا قسمت بیشتر ثروت مصادره شده اقبال‌السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او دومین منبع ثروت هنگفت رضاشاه (منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) شد. پس از مرگ اقبال‌السلطنه هیچ عكس‌العملی از بازماندگان و نوكران او نشان داده نشد. در واقع سردار در آن مقطع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود. روشن است كه برخلاف ادعای نویسنده محترم در آن مقطع اقبال‌السلطنه نه ثروتی بیش از عظمت‌ خانم و برادرانش داشته و نه قدرت نظامی‌اش آن‌چنان بوده است كه پس از دستگیری و اعدامش حتی نزاعی كوچك به خونخواهی‌اش از سوی وابستگانش با قوای دولتی درگیرد. علاوه بر موارد فوق، از نظر عقلی نیز آیا می‌توان ‌پذیرفت كه یاغی سلماس و حاكم ماكو قدرتی بیش از كسانی داشته باشد كه در جغرافیایی به وسعت خلخال، میانه، اردبیل و در مقاطعی گیلان و طوالش قدرت بلامنازع بودند. بنابراین عنوان بزرگ‌ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت‌ خانم نه ‌تنها مبالغه‌آمیز نیست، بلكه عین واقعیت است.
4- به نقل از اثر ریچارد تاپر (تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون) به درستی به زادگاه و تبار عظمت‌ خانم اشاره كرده و به استناد این اشارات مدعی شده‌اند كه "عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است"، اما غافل بوده‌اند از این‌كه گیلك بودن نه شرطی لازم و نه كافی است برای این‌كه زنی را شیرزن گیلان خطاب كنیم. از این رو بدیهی است كه نویسنده محترم گزارش "عظمت‌ خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل" نیز به درستی از این تعبیر به استعاره از نقش و جایگاه یگانه زن حاضر در میان مؤتلفین نهضت جنگل استفاده كرده است.

5- و در ادامه نویسنده محترم درخصوص مسیر و مقصد حركت میرزا صرفاً با استناد به یكی از مكاتبات بین میرزا و رشید‌الممالك كوشیده است همه رابطه پرفراز و فرود بین میرزا و نهضت جنگل با عظمت‌ خانم و برادرانش را نفی كند و برای اولین بار و برخلاف همه مستندات تاریخی مدعی شده‌اند كه میرزا به كوه پناه می‌برده است. این درحالی است كه روابط امیر عشایر و خواهرش با میرزا عمیق و ریشه‌دار بوده است، به‌طوری كه در اواخر شوال 1335 هـ.ق میرزا به خلخال رفته و در خانه امیر عشایر منزل كرد. كمیته جنگل موفق شد نظر ایلات خلخال و شاهسون را به خود جلب كند و در پی آن امیر عشایر به رشت آمده و به حكمرانی گیلان منصوب شد. در واقع امیر عشایر نماینده مسلح جنگلی‌ها در رشت بود كه از طرف هیأت اتحاد اسلام به این سمت منصوب شده بود. پس از این دوران كه اوج همكاری و همراهی عشایر با نهضت جنگل بود، در جنگ منجیل آنان راه خود را از جنگلی‌ها جدا كرده و به مناطق خود مراجعت كردند. البته این خاتمه رابطه عشایر خلخال با میرزا و نهضت جنگل نبود، به‌طوری كه نمایندگانی از طرف رشید‌الممالك و امیر عشایر و سردار مقتدر به سرسار آمده و از میرزا تقاضا برای یك اتحاد جدید می‌كنند كه در نتیجه آن در 28 رمضان 1335 هجری قمری دست اتحاد داده و به اتفاق مجاهدین به فومن آمدند. هرچند مدتی بعد پس از مشاهده وضعیت جنگلی‌ها، اتحاد سوم را نیز كان لم یكن پنداشتند كه در پی آن نامه البته شدیداللحن 15 اردیبهشت 1300 شمسی میرزا خطاب به رشید‌الممالك نوشته شده است؛ نامه‌ای كه در آن میرزا به‌رغم همه گلایه‌هایش می‌نویسد: "شما را دعوت می‌كنم با تغییر عقیده و با حسن نیت و با مقصد وطن‌‌پرستی و شرافت دوستی به طرفم گرایید و پیشانی خود را برای بوسه‌های تشكر‌آمیزم حاضر سازید. خدای را در این مدعیاتم گواه می‌گیرم." آری! میرزا همچنان به یاری عظمت ‌خانم و برادرانش امید داشت و از همین رو در غالب منابع تاریخی قصد میرزا از عزیمت به خلخال را رفتن به نزد عظمت‌ خانم نوشته‌اند و پاره‌ای از منابع حتی فراتر از آن مقصدش را گیلوان و میزبانش را رشید‌الممالك دانسته‌اند؛ رشیدالممالكی كه البته مخاطب تند و تیزترین نامه میرزا نیز بوده است.

ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخ ماد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 13 بهمن 1395-11:41 ب.ظ



تاریخ ماد۸۹ ترکیب قومی یا اصل و تبار مردمان ساکن فلات ایران و دست کم بخش باختری آن سرزمین در حدود هزار سال قبل از میلاد، به اندازه بسنده روشن نیست. مردم این سرزمین از دریاچه اورمیه گرفته تا بخش بالای دیاله، از قوم «گوتی و لولوبی» بودند و لولوبیان در نقاط باختری تر و گوتیان در نواحی خاوری تر می زیستند. گمان می رود که سوّمین عنصر قومی که نزدیک به همان ناحیه می زیست، «مهرانیان» بوده اند.
ناحیه جنوب باختری، یعنی بخش های بالای دیاله و کرخه را عنصر قومی «کاسی» اشغال کرده بود. به احتمال، ساکنان حاشیه کرانه دریا، که بعدها نویسندگان عهد عتیق آنها را کاسپیان خواندند، به گروه «کاسی» و «عیلامی» منتسب بودند.
سرانجام ممکن است در برخی نواحی مجاور دریاچه اورمیه، (بویژه در باختر و شمال آن)، و همچنین در برخی دره های باختری زاگرس، عناصر قومی هوریانی زندگی می کردند.
همچنین، در آغاز هزاره نخست ق.م، در خاور ایران، یک عنصر تازه زبانی و قومی دیگر نیز دیده می شود، و آن، عنصر آریایی است که ریشه آن به ظاهر در آسیای میانه بوده است. با اطمینان می توان گفت که دامداری در میان ایشان بسیار پیشرفته بود (بویژه پرورش اسب) و در دامنه کوه ها، کشاورزی رونق داشت و از فلزکاری و مفرغ به خوبی آگاه بودند.
لولوبیان نیز که از دیرباز با نواحی پیشرفته تر (همچون سومر و اکّد) تماس داشتند، بیش از دیگران پیشرفت کرده بودند و فرهنگ و تمدّن بابل و آشور، میان لولوبیان باختری نفوذ فراوان داشت.
قبیله های پیشرفته تر کاسی نیز به سبب رابطه نزدیکی که با بابل داشتند، سطح رشد و تکاملشان به نسبت، بالاتر بود.
اما راجع به گوتیان، نشانه دیگری از موجودیت ناوابسته ایشان در آثار به جا مانده از هزاره نخست قبل از میلاد دیده نشده است.
http://gahshomar.blogfa.com/post-۱۲۷.aspx




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox