تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)و یاران باوفایش را تسلیت می گوییم

نوشته شده توسط : قارانقوش
دوشنبه 19 مهر 1395-10:40 ب.ظ


 

 




 

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

.jpg



انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif






نظرات() 

تشکیل فراکسیون مناطق تورک نشین با حضور ۱۰۰ نماینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:49 ق.ظ

img_20161030_212133
ادامه مطلب


نظرات() 

از آتا بابک آذربایجانی ها تا کوروش کبیر شاه دوستان آریایی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:44 ق.ظ




%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%a2%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af

به گزارش دورنانیوز، ما ترکها در سالهای ۱۳۷۹ – ۱۳۸۳ در مراسم قلعه بابک و در پای این قلعه تاریخی با بالاترین فرهنگ رفتاری ضمن برپایی نمایشگاه کتاب، اجرای نمایش ، شعرخوانی ، قصه گویی ، نواختن موسیقی اصیل آذربایجانی خواستار اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی کشور هم بودیم تا حداقل به اندازه ارامنه غیر مسلمان و ۱۵۰ هزار نفری ایران بتوانیم به زبان مادری و ترکی خود هم تحصیل کنیم ، اما جلو این همایش سالم و مردمی را با دستگیری افراد و امنیتی کردن جوّ سالم و فرهنگی مراسم قلعه بابک از سال ۱۳۸۴ گرفتند ، حالا کوروش پرستان و شاه دوستان آریایی! در هفتم آبان ماه در اطراف بنایی که در متن اوراق تاریخ و در بین اهالی محل صدها ، بلکه هزارها سال به مشهد یا ” مقبره مادر سلیمان ” مشهور بوده اما از زمان پهلوی اول به قبر کوروش مشهور شد، جمع شده و شعارهای …پهلوی پهلوی ،….کوروش آریایی ، حکومت ….آ …خ … و نژادپرستانه سر می دهند و ابایی هم از کسی ندارند !




نظرات() 

مباحثه های رئیس مجلس و حاج نادر قاضی پور

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:22 ق.ظ

q1

به گزارش دورنانیوز ، نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز (چهارشنبه ۱۲ آبان)‌ قوه مقننه در جریان بررسی طرح الحاق دو تبصره به ماده ۶۱۷ قانون مجازات اسلامی با استناد به اصل ۴۳ قانون اساسی در اخطاری گفت: کشاورزانی وجود دارند که ساعت ۳ بامداد بر سر کار می‌روند که ممکن است وسایلی برای دفاع از خود به همراه داشته باشند.

قاضی پور اخطار خود را پیرامون موضوع مطرح شده ابراز داشت و افزود: در این طرح باید برای کشاورزان استثنا قائل شد تا زمانی که سلاح های سردی در دست دارند وازآن استفاده می کنند برای آنها مشکلی ایجاد نشود.
لاریجانی ضمن وارد ندانستن این اخطار گفت: در طرح به این موضوعات اشاره شده است.
در جریان اخطار قاضی‌پور، زمانی که لاریجانی قصد داشت، صحبتهای قاضی‌پور را قطع کند، نماینده مردم ارومیه به وی گفت: آقای لاریجانی قدری صبر کنید؛ چون شما کشاورزی نکرده‌اید.
علی لاریجانی در پاسخ نماینده ارومیه گفت: شما از کجا می‌دانید که بنده کشاورزی و چوپانی نکرده‌ام؟

قاضی‌پور جواب داد: شما آقازاده هستید و ما بنده‌زاده هستیم.
لاریجانی در جوابی قاطعانه و به دور از انتظار گفت: افرادی مانند شما که کشاورزی و چوپانی کرده‌اند، زیاد هستند؛ شما ژست نگیرید.
در ادامه قاضی پور خطاب به صحبت های لاریجانی گفت: آقای لاریجانی شلوغی نکنید وبه حرفای بنده گوش دهید!!






نظرات() 

ترامپ هم می‌گوید آمریکا در خط اضمحلال است

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:18 ق.ظ

نماینده ولی فقیه در استان خراسان‌رضوی با بیان اینکه در تاریخ ۳۷ ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟ گفت: امروز مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم.

به گزارش جمهوریت، آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: کلام ما درباره تبیین انسان الگویی قرآن در تفسیر آیات شریفه سوره مبارکه انسان بود و به آخرین آیات این سوره رسیدیم، سخن امروز ما درباره آیه‌ای است که مبنای آن این است که هر کس خودش بخواهد راهش را به سوی پروردگار پیدا می‌کند، بنابراین خدا انسان را آفریده و راه را نشان داده است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: آنچه خداوند انجام می‌دهد فقط راهنمایی است و انسان‌ها مختار محض هستند و سپس در این سوره می‌فرماید اختیار انسان‌ها در شعاع اختیار ذات مقدس پروردگار است.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به مسئله ربوبیت پروردگار بیان کرد: توحید در الوهیت یکی از ابعادش توحید در ربوبیت است، توحید در ربوبیت یعنی ما فقط خداوند متعال را "رب" بدانیم؛ یکی از ابعاد رب را ما تنها معنا کرده‌ایم و از جمله عناصر مهم در این کلمه، عنصر مدیریت است یعنی خداوند رب ماست و ما را مدیریت می‌کند و زندگانی ما نیز تحت اراده وی است. معنای ربوبیت پروردگار این است که لحظه‌ای مدیریت خداوند از دستگاه‌های بدن و از روح برداشته نمی‌شود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی در ادامه سخنانش به استکبارستیزی ملت ایران و سالروز 13 آبان اشاره کرد و اظهار داشت: حوادثی در 13 آبان رخ داده که برجسته‌ترین آن‌ها اشغال جاسوسخانه آمریکا توسط جوانان انقلابی بود که به انقلاب دوم مشهور شد و این تعبیر امام(ره)، یک تعبیر ساده نبود. امام راحل فرمودند عمل این جوانان در اشغال جاسوسخانه آمریکا انقلاب دوم است.

آیت‌الله علم‌الهدی بیان کرد: جهت اول اینکه این عمل هیمنه استکبار آمریکا را روی کره زمین شکست؛ تا آن روز آمریکا به عنوان قدرت اول روی کره زمین مطرح بود و کسی جرأت اینکه سخنی در مقابل استکبار بگوید را نداشت، اما جوانان ما دیپلمات‌های آمریکا را اسیر کردند و این نخستین سیلی بر صورت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بود.

وی خاطرنشان کرد: علت دیگری که این انقلاب، انقلاب دوم شد این بود که ضامن انقلاب اسلامی شد، آمریکایی‌ها نسخه کودتای 28 مرداد را در اختیار داشتند و می‌خواستند همان کار را دوباره انجام دهند و شاه را برگردانند و آن چیزی که این توطئه را خنثی کرد، اشغال سفارت بود.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی با اشاره به اینکه روزی که جاسوسخانه آمریکا اشغال شد، آمریکا در درون خودش یک کشتی آرام بود و مردم از رضایت نسبی نسبت به سیاست‌های آمریکا برخوردار بودند، بیان کرد: در بیرون آمریکا نیز معادلات بین‌المللی استکباری آمریکا مانند یک شطرنج در همه کشورها بازی می‌کرد اما امروز آمریکا در چه وضعیتی است؟

آیت الله علم الهدی تصریح کرد: امروز همان آمریکا نقطه‌ای را در عرصه بین‌الملل پیدا نمی‌کند که شعار "مرگ بر آمریکا" در آن سر ندهند و پرچم این کشور به آتش کشیده نشود. امروز آمریکا با قدرت نظامی خود هم نمی‌تواند امنیت این کشور را بر هم بزند و کشور ما امن ترین کشور ممکن است.

وی افزود: وضع داخلی آمریکا نیز عیان است، مناظره نامزدهای ریاست جمهوری نمایشگری شفاف برای وضع داخلی آمریکا است، ترامپ در تمامی حرف‌هایش انتخابات را نقطه نجات آمریکا می‌داند و معتقد است آمریکا در خط اضمحلال است و کلینتون نیز می‌گوید این انتخابات تنها شانس نجات دموکراسی در آمریکا است.

خطیب جمعه مشهد مقدس اظهار داشت: آن روز دانشجویان پیروی خط امام(ره) در کنار صلابت امام راحل بودند و امروز چندصد برابر آن دانشجویان نسل دوم و سوم انقلاب در کنار مقام معظم رهبری و در خط استکبارستیزی هستند. عده‌ای دنیاطلب هستند و فکر می‌کنند عیاشی‌ها به معنای آزادی است و اینها سازش با آمریکا را مطرح می‌کنند. در تاریخ 37 ساله پس از انقلاب، سه بار با آمریکا سازش کردیم و نتیجه‌اش چه شد؟

وی افزود: در دولت سازندگی گروگان‌های آمریکایی آزاد شدند، در دولت اصلاحات به‌عنوان سیاست خارجی تنش‌زدایی خواستند مشکلات را حل کنند اما به‌عنوان محور شرارت معرفی شدیم و سازش سوم هم در این دولت به‌عنوان برجام صورت گرفت. سرمایه در راه سازش دادیم و بعد خود وزیر خارجه آمریکا اعلام می‌کند تحریم‌های ما پس از برجام بیش از تحریم‌های پیش از برجام بوده است، حالا یک عده مدافع آمریکا شوند و از فتنه 88 دفاع کنند. باید تا زمانی که قرآن می‌گوید از فتنه صحبت کنیم و بعد عده‌ای در مجلس می‌گویند تا کی باید از این واژه صحبت کنیم؟ امروز ما مسئله استکبارستیزی‌مان به اقتدار ملی تبدیل شده و در منطقه قدرت اول هستیم. ما این مقاومت را از محرم و عاشورا گرفته‌ایم.




نظرات() 

غار خورشید در کوهی بنام تپه خورشید یا قلعه خورشید در روستای هله دومه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:16 ق.ظ



تپه وغارموجود در آن و صخره های قلعه مانند آن هم فعلا مشخص نیست به چه مناسبت و از چه زمانی به نام خورشید معروف شده است. در گفتگو با کهنسالان روستای هله دومه افسانه هایی در مورد این غار نقل می کنند از جمله وجود ماری آبی رنگ  در داخل آن همراه با گنجهای بی پایانش .
متاسفانه این مکان هم ازمناطق ناشناخته منطقه تالش هست و رفتن به این غار هم به خاطر وجود بوته های خار  و درختچه های انار ترش بومی بسیارمشکل هست .آثار  و علائم حفاری غیر مجاز هم در اطراف غار مشاهده می شود . 
عده ای از اهالی به نقل کهنسالان نقل می کنند که این غار در گذشته بسیار بزرگ بوده وعده ای هم نام آنرا آت نالی (نعل اسبی ) می نامند و نام گذاری خورشید را به خاطر این می دانند که این غار درست درمقابل خورشید,آن هم وقتی که از دریا طلوع می کند قرار دارد   .






نظرات() 

ترامپ عقب افتادگی ها را جبران کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:12 ق.ظ

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.

به گزارش جمهوریت؛ ماه اکتبر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معروف به وقوع شگفتی و اتفاق غیرمنتظره ای است که می تواند موجب تغییر روند انتخابات شود. امسال هم در اوایل اکتبر مسئله رسوایی جنسی ترامپ و عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط وی رخ داد که نقش مهمی در سقوط محبوبیت و شانس وی برای پیروزی داشت و در اواخر اکتبر هم مسئله به جریان افتادن دوباره داستان ایمیل های کلینتون اتفاق افتاد.

پس از آن که جیمز کومی، رئیس اف بی آی اعلام کرد بر سر بررسی پرونده آنتونی وینر به ایمیل هایی از هیلاری کلینتون دست یافته اند و به همین دلیل این ایمیل ها را مورد بررسی قرار خواهند داد، شوک جدیدی به کمپین کلینتون وارد شد. به همین دلیل در روزهای اخیر میزان محبوبیت کلینتون و فاصله اش با ترامپ کاهش یافته است.

در نظرسنجی صورت گرفته توسط پولیتیکو که روزهای شنبه و یکشنبه انجام شد کلینتون با 3 درصد از ترامپ جلوتر است این میزان از 6 درصد اختلافی که پس از مناظره سوه و در روزهای 19 تا 20 اکتبر انجام شده بود، کمتر شده است. نظرسنجی تایمز پیکایون که روز جمعه تا شنبه انجام شد نشان دهنده پیشتازی 1 درصدی کلینتون است. در نظرسنجی قبلی این موسسه که قبل از اعلام خبر کومی صورت گرفته بود، فاصله کلینتون 3 درصد بود.

اگرچه این آمار برای کلینتون وحشتناک نیستند و خبر کومی تعیین کننده نیست، اما نمی توان مدعی شد که این خبر هیچ گونه تاثیری بر نتیجه انتخابات نداشته است. براساس بررسی های Five Thirty Eight فاصله کلینتون در نظرسنجی ها به 4.7 درصد رسیده است. این در حالی است که در روز جمعه این فاصله 5.7 درصد بود و در هفته گذشته به 7.1 درصد رسیده بود. شانس ترامپ برای پیروزی هم از 12 درصد در دو هفته پیش و 19 درصد در روز جمعه به 24 درصد رسیده است، اما همچنان کلینتون حدود 70 درصد شانس پیروزی دارد.

کمپین کلینتون از انتشار خبر بررسی مجدد ایمیل ها به شدت به هم ریخت و خود کلینتون هم در یکی از سخنرانی هایش به این اقدام کومی اعتراض کرد. با توجه به فرصت باقی مانده کمی که تا انتخابات باقی مانده است، این مسئله نمی تواند به نتیجه خاصی برسد، به همین دلیل بعید است که ترامپ بتواند موجی در این باره ایجاد کند و پیروز انتخابات شود. اگرچه فاصله ترامپ با کلینتون کاهش یافته است و جمهوری خواهان توانسته اند در موضع تهاجمی قرار بگیرند، کلینتون از لحاظ ایالتی همچنان پیش است و می تواند به پیروزی دست پیدا کند.

اما نکته ای مشخص است این است که با مطرح شدن دوباره داستان ایمیل ها، توجه مردم از رسوایی های ترامپ به سمت کلینتون معطوف شد و هم اکنون توپ در زمین کلینتون است و مطمئناً این مسئله منجر به از دست رفتن تعدادی از آرای کلینتون و کمرنگ تر شدن شدت پیروزی وی شد.

باید به این نکته هم اشاره کرد که یک چهارم رای دهندگان کلینتون تاکنون در انتخابات زودرس شرکت کرده اند و رای شان به کلینتون را قبل از اعلام کومی به صندوق ها ریختند. البته این به این معنا نیست که رسوایی ایمیل ها هیچ نقشی در عوض کردن سرنوشت انتخابات و رقابت ها ندارد، نیست. تا همین جای کار پیشتازی کلینتون از 5 تا 7 درصد به 2 تا 4 درصد کاهش یافته است و آن گونه که مشاور ترامپ می گوید فضا به نفع آنها شده است.

مشاور ترامپ می گوید: «این مسئله ضربه ای حذف کننده برای کلینتون نیست، اما حیاتی جدید به ما داد و ما می توانیم در هشت روز پیش رو این مسئله را در راس امور نگه داریم.»

ترس از به هم ریختن اوضاع و از دست دادن آرا موجب شده است تا کلینتون مجدداً در دو ایالت کلرادو و ویرجینیا که از پیروزی در آنها مطمئن بود و به همین دلیل پخش تبلیغات تلویزیونی را متوقف کرده بود، دست به پخش تبلیغات بزند. کمپین کلینتون در کمتر از یک هفته ای که تا انتخابات باقی مانده است، 153 میلیون دلار پول در بانک دارد که به خوبی می تواند از این مبلغ کلان برای تبلیغات استفاده کند.

اگرچه یک نظرسنجی در سطح ملی روز سه شنبه نشان داد که ترامپ با 1 درصد اختلاف پیشتاز است، اما وی روز سه شنبه تبلیغی در دو ایالت به شدت دموکرات پخش کرد که هیچ شانسی برای پیروزی در آنها در اختیار ندارد. ترامپ همچنین قصد دارد در ویسکانسین به همراه فرماندار اسکات واکر (اما بدون حضور نماینده پل رایان، رئیس مجلس نمایندگان) سخنرانی انجام دهد. اما این مسئله نشان می دهد که ترامپ همچنان درگیر متحد کردن جمهوری خواهان است. ترامپ برای هفته آخر قصد دارد 25 میلیون دلار تبلیغ تلویزیونی پخش کند.

نظرسنجی و پیش بینی

براساس میانگین کل نظرسنجی های صورت گرفته که توسط نیویورک تایمز انجام شده است کلینتون با 45.6 درصد از ترامپ با 41.7 درصد همچنان جلوتر است. این در حالی است که در هفته های گذشته میانگین ترامپ به 39 درصد هم رسیده بود و فاصله دو کاندیدا به 7 درصد رسیده بود.

در نظرسنجی هایی که پس از اظهار نظر کومی در رابطه با ایمیل ها منتشر شده کلینتون از 1 تا 7 درصد جلوتر از ترامپ است، البته به جز نظرسنجی واشینگتن پست که ترامپ با 1 درصد جلوتر است و نظرسنجی راسموسن که دو کاندیدا مساوی هستند. براساس پیش بینی نیویورک تایمز، کلینتون از شانسی 88 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخوردار است. این میزان در هفته گذشته به 93 درصد رسیده بود.

براساس تحلیل Five Thirty Eight از نظرسنجی ها، کلینتون از رای 48.6 درصدی و ترامپ از رای 45.1 درصدی برخودار است. از نظر این سایت کلینتون از شانسی 69.7 درصدی و ترامپ از شانسی 30.3 درصدی برای پیروزی در انتخابات برخودار است. همچنین براساس این تحلیل آرای الکترال کالج کلینتون 298 رای و برای ترامپ 239 رای خواهد بود. کاندیداها برای پیروزی در انتخابات نیاز به رسیدن به حد نصاب 270 رای الکترال کالج دارند.

براساس نظرسنجی های صورت گرفته توسط هافینگتن پست، میزان آرای کلینتون 48 درصد و آرای ترامپ 42 درصد است. علاوه بر این میزان محبوبیت کلینتون 43 درصد در مقابل 55 درصد عدم علاقه است و این میزان برای ترامپ 36 درصد محبوبیت و 61 درصد عدم محبوبیت است.

نمی توان به طور قطع گفت که تاثیر مطرح شدن مجدد پرونده ایمیل های کلینتون بر نتیجه انتخابات چیست اما یک نکته مشخص است که کلینتون در موضع تدافعی قرار گرفته و قسمتی از پایگاه آرای خودش را از دست داده است.





نظرات() 

ناگفته‌هایی درباره مافیای «زباله‌»

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:11 ق.ظ

یکی از نکات برجسته‌ای که شهردار و شهرداری به آن افتخار می‌کنند، جمع‌آوری زباله‌هاست. تهران شاید یکی از معدود شهرهای دنیا باشد که هر روز زباله‌هایش جمع‌آوری می‌شود.

به گزارش جمهوریت به نقل از «آفتاب یزد»، زباله‌های تولیدشده یک روز در پایتخت سه برابر ورزشگاه آزادی است و هزینه جمع‌آوری این حجم زباله روزانه یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان است. این را مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران می‌گوید. اما کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این هزینه‌ها را چگونه کاهش داده‌اند؟ چرا شهرداری بخشی از زباله‌ها را از طریق مزایده و بخش دیگری را مناقصه‌ای به شرکت‌های پیمانکار واگذار می‌کند؟ آیا جای دفن استاندارد این حجم از زباله‌ وجود دارد؟ چرا کلانشهرنشین‌های ایران به‌ویژه تهران این حجم از زباله را تولید می‌کنند؟

برخی کشورهای پیشرفته با گران‌کردن خدمات جمع‌آوری زباله فرهنگ تولید کم زباله را توسعه داده‌اند. ضمن آنکه همه زباله‌ها، دورریختنی و به درد نخور نیستند. اگر مردم با این واژه آشنا بودند، مطالباتشان از شهرداری بیشتر می‌شد و بسیاری به سودهای میلیاردی نمی‌رسیدند. این سودها آنقدر زیاد است که برخی چهره شهر را قربانی زباله‌دزدی توسط معتادان و کارتن‌خواب‌های تحت سلطه خود می‌کنند.

زباله‌ها حکم پول را دارند

بازیافت؛ کلمه‌ای که بسیاری از زباله‌ها را تبدیل به پول می‌کند. در فروشگاه‌های کشور آلمان، دستگاه‌هایی وجود دارد که با ریختن زباله‌های خشک، با توجه به جنس و وزن زباله رسیدی به شما می‌دهد که حکم پول را دارد و می‌توانید با ارائه آن از فروشگاه‌ها خرید کنید. بهترین پارک این کشور هم محل دفن زباله‌ است اما به دلیل آنکه زباله‌ها با روشی اصولی دفن شده‌اند، شهروندانشان با مشکل روبه‌رو نمی‌شوند.

در کشورهای اروپایی مانند آلمان، هلند و ... سطل‌های زباله‌ خشک 220، 660، 1100 لیتری وجود دارد که به صورت هفتگی توسط ماشین‌های مخصوص زباله خشک جمع‌آوری می‌شود و به کارخانه بازیافت می‌رود. نمی‌توان کتمان کرد که ارزش‌گذاری بازیافتی‌ها چند سالی است که در ایران هم مورد توجه قرار گرفته و فقط کشورهای پیشرفته نیستند که برای آن برنامه دارند. شهرداری اصفهان نیز در قبال بازیافت‌ها، مواد شوینده به مردم ارائه می‌کند و با این روش فرهنگ ارزش‌گذاری به بازیافت و محیط زیست انجام می‌شود. در تهران هم بیش از یک دهه است که ارزش زباله‌های بازیافت مورد توجه قرار گرفته است. کانکس‌های بازیافت در مناطق مختلف تهران برپا شد و مردم با ارائه زباله‌های خشک خود موادشوینده دریافت می‌کردند. اگر هم حجم آن زیاد بود می‌توانستند پول دریافت کنند.

افزایش قیمت قراردادهای مزایده

قبل از آن دارندگان چرخ‌دستی‌هایی بودند که در مقابل دریافت نان خشک و بازیافتی‌ها، سبد یا سنگ نمک می‌دادند و مردم هم آنها را به نام «نمکی» می‌شناختند. شهرداری برای ساماندهی این بخش حدود دوازده سیزده سال پیش اعلام کرد که این افراد باید قانونمند شوند و تحت نظر شهرداری و با هیبت شرکت‌های پیمانکاری فعالیت کنند. همان‌هایی که «نمکی‌ها» را با چرخ‌دستی در مناطق مختلف پخش می‌کردند، شرکت زدند و به جای چرخ دستی به آنها وانت دادند. اما این بار به همان اندازه که کلاسشان بالاتر رفته بود ماموریتشان هم متفاوت‌تر بود. هدف آنها جمع‌آوری زباله‌های بازیافتی بود. قراردادهای شرکت‌های پیمانکار در قالب مزایده بسته می‌شد و شهرداری پول کمی‌ از شرکت‌ها دریافت می‌کرد. اما شهرداری به این بسنده نکرده و در ادامه، آموزش‌ شهروندان را هم جزئی از وظایف این پیمانکاران قرار داد. آموزش‌گرها تحصیلات مرتبط مانند لیسانس محیط زیست یا بهداشت محیط داشتند. آنها باید خانه به خانه جمع‌آوری بازیافت را به مردم آموزش‌ می‌دادند و کدی را به آنها ارائه می‌کردند. آنها آموزش می‌دادند که هفته‌ای یک‌بار وانت‌بارهای شهرداری با آرم و پخش ملودی می‌آید و مردم باید زباله‌های خشک خود را تحویل آنها بدهند و کیسه جدید بگیرند. شرکت‌ها، مدارس و ... که زباله بیشتری داشتند در مقابل آن مواد شوینده یا پول می‌گرفتند.

میلیاردرهای پنهانی

ابتدای شروع به کار این پیمانکاران، کسی خبر از درآمدهای آنچنانی‌شان نداشت. آنها با تجارت زباله‌های خشک میلیاردر شدند. پیمانکاران زباله‌های خشک را به کارخانه‌ها می‌فروختند. این روش مواد اولیه ارزانی را به کارخانه‌ها می‌رساند. اما با گذشت زمان باز هم این دلالان بودند که بین پیمانکاران و کارخانه‌ها قرار گرفتند و مواد اولیه را چند برابر قیمت اصلی به آنها ارائه کردند.

سیدطاهر شبیری دبیر سندیکای کاغذ و مقوای ایران در مورد نقش بازیافت در صنعت کاغذ می‌گوید: «صنعت کاغذ ایران وابسته به مقواهایی است که از خیابان جمع می‌شود و مسئولان باید برای کسانی که از بازیافت استفاده می‌کنند، تفاوت بیشتری قائل شوند. تشکیلات شورای عالی پسماند با کندی پیش می‌رود و محل خرج‌کرد هزینه‌های دریافتی توسط شهرداری به عنوان پسماند باید مشخص شود. متاسفانه دکان برخی در سازمان پسماند است و مواد اولیه چند دست می‌گردد تا به کارخانه‌های تولید برسد.»

به هر حال برخی توانستند از زباله به پول‌های میلیاردی برسند. چند صباحی از اجرای این طرح نگذشته بود که شهرداری متوجه سودی خفته در این تجارت شد؛ بنابراین پیمانکاران خود را موظف کرد که پول بیشتری به شهرداری پرداخت کنند و آموزش‌گر و گشت بیشتری را به مجموعه خود اضافه کنند. با وجود این طرح، زباله‌دزدی همچنان وجود داشت.

زباله‌دزدی

باند زباله‌دزدها افراد خود را به سطح شهر می‌فرستند تا زباله‌ها را از سطل‌های زباله جمع کنند و در سوله‌های بزرگ جنوب تهران تحویل دهند. بیشتر زباله‌دزدها معتادها و کارتن‌خواب‌هایی هستند که چهره‌ شهر را هم خراب می‌کنند. درست است که گشت‌های پیمانکارها هم با این زباله‌دزدها مقابله و اگر آنها را ببینند دستگیرشان می‌کنند اما هنوز هیچ قدرتی نتوانسته آنها را از گردونه اشتغال کاذب خارج کند. حفاظتی که از محل دفن زباله در کهریزک می‌شود هم نتوانسته مانع زباله‌دزدها شود و کهریزک هم گاه مورد تعرض این زباله‌دزدها قرار می‌گیرد.

شاید یکی از دلایل زباله‌دزدی، بالا رفتن قیمت مزایده‌های شهرداری باشد. پیمانکاران باید به شهرداری پولی بدهند. بنابراین به دنبال آن هستند که از هر طریق هزینه‌ها را کاهش و سود خود را افزایش دهند. آنها موظفند که با ماشین ملودی‌پخش، زباله‌های خشک را جمع کنند اما صدای این ملودی‌ در مناطق کمی‌ می‌پیچد و به جای آن زباله‌دزدهای کولی یا کتفی، زباله‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و به پیمانکاران می‌رسانند. مسلما این روش برای پیمانکاران منفعت بیشتری دارد زیرا هزینه‌های اضافه‌ای مانند هزینه‌های خرید و نگهداری وانت‌بار، حقوق و بیمه کارکنان و ... را از گُرده پیمانکار برمی‌دارد و صرفه بیشتری نصیبشان می‌کند. آنها زباله‌ها را با قیمت بسیار نازلی از زباله‌دزدها می‌خرند و به قیمت خوبی به فروش می‌رسانند.

با وجود تمام این تفاسیر، روش اصلی شهرداری برای جمع‌آوری یک‌هفته‌ای زباله‌های خشک هم منطقی به نظر نمی‌رسد. در آپارتمان‌های کوچک یا به قول قدیمی‌ها قوطی‌کبریت‌های امروزی جایی برای نگهداری زباله‌های خشک وجود ندارد. شهرداری به صورت پایلوت در شهرک‌هایی مانند شهرک شهید محلاتی که ورودی و نگهبانی داشت، سطل‌ زباله خشک با رنگ آبی کنار سطل‌های مشکی قرار داد. این طرح موفقیت خوبی به دست آورد اما در صورتی در سطح کلانشهرها موفق خواهد بود که زباله‌دزدی از بین برود.

در مناطق مختلف پایتخت کارخانه بازیافت وجود دارد که حجم کمی‌از زباله‌های خشک را از درب منازل جمع‌آوری می‌کند. در محل دفن زباله کهریزک هم زباله‌های تر یک بار روی نوار نقاله قرار می‌گیرد و توسط کارگران شهرداری عملیات جداسازی بازیافتی‌ها بر حسب نوع جنس زباله انجام می‌شود. زباله‌هایی که قابلیت بازیافت دارند به عنوان مواد اولیه کارخانه‌ها و چرخه تولید، بازمی‌گردند، مابقی آن هم برای دفن یا کود کمپوست آماده می‌شوند. یکی از اتفاقات خوبی که در کهریزک رخ می‌دهد این است که زباله تر به کود (انواع کود باغی، باغچه، گلدان و ...) تبدیل می‌شود و منبع درآمدی برای شهرداری است.

فرهنگ‌سوزی گرانقیمت

شهرداری در مقابل مزایده زباله‌های خشک، با شرکت‌های پیمانکاری برای جمع‌آوری زباله‌های تر قرارداد مناقصه منعقد می‌کند. زباله‌های خشک به دلیل جاگیر بودن، سطل‌های مشکی شهرداری را زود پر می‌کند و باعث می‌شود که سطل‌ها روزانه یک بار و گاه تا سه بار تخلیه ‌شوند. این پیمانکاران هم سود خوبی از شهرداری به دست می‌آورند اما نه به اندازه پیمانکاران جمع‌آوری زباله‌های خشک. با فرهنگسازی و جمع‌آوری تفکیک‌شده زباله‌های خشک، زباله‌های تر و متعاقب آن هزینه‌های شهرداری هم کاهش پیدا می‌کند. شاید باقی‌مانده این هزینه‌ها در شهرداری در چرخه عمران شهری به گردش درآید.

تمام این اگرها وقتی به واقعیت تبدیل می‌شوند که جمع‌آوری زباله‌های خشک سامان بگیرد و به صورت زباله‌های بازیافتی مکانیزه شود. با این روش حدود بیش از 40 درصد از حجم زباله‌های شهری کاسته خواهد شد اما باز هم داستان با موضوع فرهنگ‌سازی است که شهروندان در قبال جداسازی زباله‌های تر و خشک خود از مبداء، خود را مسئول بدانند. اما چرا این فرهنگسازی از طریق رسانه‌ها صورت نمی‌گیرد هم جای بحث دارد. حقیقت این است که هنوز امکانات جمع‌آوری زباله‌های خشک وجود ندارد و برنامه‌ریزی درستی در بازیافت وجود ندارد.

بلاتکلیفی زباله‌های عفونی

شهرداری طرحی موقتی را برای جمع‌آوری نخاله‌های ساختمانی اجرا کرد که هم زیبایی شهر را به مخاطره نمی‌انداخت و هم هزینه شهرداری به پیمانکاران مناقصه‌ای کمتر می‌شد. در این طرح شهروندانی که به هر دلیلی می‌خواستند از شر نخاله‌های ساختمانی خلاص شوند با شماره شهرداری تماس می‌گرفتند و آنها هم به سرعت نخاله را جمع‌آوری و جایی سمت آبعلی تخلیه می‌کردند. اجرای این طرح هم مدت زمان زیادی طول نکشید و حال بخشی از زباله‌هایی که از طریق سطل‌های زباله شهری به کهریزک روان می‌شود، نخاله‌های ساختمانی است.

در این میان زباله‌های بیمارستانی را هم نباید از یاد برد. سال 85 بود که ایجاد سیستم‌های بی‌خطرسازی پسماندهای بیمارستانی در لایحه بودجه دولت گنجانده شد و قرار بر این بود که تا سال 97 مبلغی بالغ بر 330 میلیارد و 937 میلیون ریال به آن اختصاص پیدا کند. طبق پیش‌بینی لایحه بودجه در سال 95 مبلغی معادل 25 میلیارد ریال به این بخش اختصاص داده شد و 70 میلیارد ریال از این بودجه باقی‌ مانده که در دو سال باقیمانده در بودجه گنجانده و به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اختصاص می‌یابد. بیمارستان‌ها باید مجهز به دستگاه زباله‌سوز باشند که زباله‌های بیمارستانی را میکروب‌زدایی کنند و سپس ‌بسوزانند و خاکستر آن را به عنوان زباله بیمارستانی تحویل شهرداری دهند. بعضی از بیمارستان‌ها این فضا و امکانات را ندارند. در کهریزک جایی به نام سلول‌های دفن زباله‌های بیمارستانی وجود دارد. با این وجود بعضی درمانگاه‌ها هم زباله‌های خود را در سطل‌های زباله شهری می‌اندازند. مسلما این بخش میکروب‌زدایی نمی‌شود و شهرداری را با مشکلاتی روبه‌رو خواهد کرد.

دفن استاندارد زباله‌ها

باید زیر زباله‌ها زه‌کشی و شیرابه آن جدا شود. دفن زباله هم اصول و استانداردهای خاص خود را دارد. باید گودالی کنده و زباله در آن ریخته شود و یک لایه دو متری خاک روی آن ریخته شود، دوباره زباله روی آن ریخته شود و دو متر خاک روی آن را بپوشاند. اما در ایران عملا زباله‌ها به صورت استاندارد دفن نمی‌شوند. در حقیقت با وجود حجم زیاد زباله، خاک زیادی بین آنها ریخته نمی‌شود.

در کشورهای مترقی، شیرابه زباله‌ها بعد از جداسازی در حوضچه‌های نگهداری گیاهان خاص ریخته می‌شود که باعث تصفیه شیرابه‌ها می‌شود. اما در ایران جداسازی شیرابه‌ها از زباله به صورت وسیع انجام نمی‌شود و شیرابه زباله‌ها به لایه‌های زیرین زمین فرو می‌رود و وارد آب‌های زیرزمینی می‌شود. ورود شیرابه‌ها به آب درصد نیترات را افزایش می‌دهد. آب‌های آلوده هم در کشاورزی استفاده می‌شود و از طریق مواد غذایی، سونامی‌ سرطان را به وجود می‌آورد. کما اینکه چند سال پیش درصد نیترات آب اراک بالا رفت و در بررسی‌ها مشخص شد چاه‌های تامین‌کننده آب شهر اراک به محل دفن زباله‌ شهر نزدیک بود.




نظرات() 

دبیرستان رشد خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-08:09 ق.ظ

این متن دیوار دبیرستان دخترانه رشد را خوب نگاه کنید ،ببینید کجای جمله اشکال دارد؟
 




نظرات() 

سیادت حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی /دکتر سید سلمان صفوی

نوشته شده توسط : قارانقوش
یکشنبه 16 آبان 1395-07:55 ق.ظ

آکادمی مطالعات ایرانی لندن

مقدمه:

حضرت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی مهم ‌ترین عارف مجاهد در ایران و جهان اسلام است که نقش اجتماعی ماندگاری ایجاد کرد. شیخ صفی الدین در سال ۶۵۰ ه. ق. تقریباً بیست و نه سال یا کمی بیشتر پس از ویران شدن  شهر اردبیل توسط مغول ها متولّد شد و بعدها با عنوان شیخ العارفین سیدصفی الدین اردبیلی  مورد احترام همگان قرار گرفت. این عارف مجاهد و تمدن ساز جهان اسلام که نسبش به حضرت حمزه بن امام موسی کاظم (ع) و سلسله مشایخی او به حضرت سلطان امام علی بن موسی الرضا (ع) می رسد بنیان گذار ایران پس از اسلام است.

ذکر سیادت شیخ صفی الدین در صفوة الصفا:

ابن بزاز در صفوه الصفا یکی از کهن ترین منابع درباره شیخ صفی الدین، تالیف قرن هشتم و ماقبل حکومت صفویه، در ذکر نسب شیخ قدّس سرّهمی نویسد: “شیخ صفى الدین  اسحاق ابن الشیخ امین الدین جبرئیل ابن الصالح ابنقطب الدّین ابو بکر[۱]   ابن صلاح الدین رشید ابن محمد الحافظ لکلام الله ابن عواض  ابن پیروز[۲] الکردى السنجانى، رحمة الله علیهم پیروز شاه زرین کلاه ابن محمد شرفشاه ابن محمد ابن حسن ابن محمد ابن ابراهیم ابن جعفر ابن محمد اسماعیل ابن محمد ابن احمد اعرابى ابن ابومحمد القاسم ابن ابوالقاسم حمزة ابن الامام الهمام موسى الکاظم ابن امام جعفر الصادق ابن امام محمد الباقر ابن امام زین العابدین على ابن امام سیدالشهدا ابى عبدالله الحسین ابن امیرالمؤمنین و امام المتقین على ابن ابى طالب صلوات‌ الله‌علیهم اجمعین.*

حکایت*: سلطان المشایخ فى العالمین شیخ صدرالدین ادام الله برکاته فرمود شیخ قدّس اللّه سرّه فرمود که: “در نسب ما سیادت هست.” لیکن سؤال نکردم که علوى یا شریف و همچنان مشتبه بماند.

فهم من بین اصناف الانام             کرام من کرام من کرام

رتبت عالى‌نسب داریم ما     نسبت فخر عرب داریم ما

نسب شیخ:

حکایت: و چون نسبت پیروز با کرد رفت[۳]  ، صورت حال آن‌چنان بود که در وقتى که [ ٧  الف] لشکر کرد با پادشاهى که از فرزندان شیخ ارباب الطریقه ابراهیم ادهم بود، رحمة الله علیه از طرف سنجار خروج کردند و آذربایجان را به کلى بگشادند و بگرفتند و سکّان ناحیت موغان همه مغان بودند و مردم ارّان[i]و الیوان و داربوم تمامت کافر بودند، چون استیلاى این عسکر السّلام[۴] بر این اقلام شد، این مواضع را تعلیم دین اسلام کردند و در مسلمانى آوردند.

علم و رایت دین پیدا شد     عالم از زینت او زیبا شد

و چون تسخیر این نواحى میسر شد، ولایت اردبیل و توابع آن بر پیروز[۵] مقرر داشتند. و این پیروز مشهور بود به زرین کلاه و این پیروز مردى متمول و صاحب ثروت و مکنت بود و از صامت و ناطق حظى وافر داشت و به سبب کثرت مواشى خود و حواشى که داشت کنار بیشه گیلان مقامى – که آن را رنگین خوانند که معلّف قوى است – اختیار کرده، مدت حیات خود آنجا بود و از فواضل اموال و جود او فقرا و عوام خلق محتظى مى‌بودند تا داعى حق را اجابت کرد و به عالم آخرت رفت، رحمة الله علیه.

دست اجلش به بزم ایّام کشید     جامى که به ناکام ببایست، چشید

و ازآنجا فرزند وى، عواض[۶] ، به دیه اسفرنجان رحلت کرد که از دیه هاى[۷]اردبیل است، و مدت حیات آنجا بود تا به رحمت [حق] رسید، رحمة الله علیه.[۸] بعد از او فرزند او محمد حافظ را حال چنان بود که در هفت سالگى مفقود شد و چندان که تفحّص کردند اثرش پیدا نشد. عاقبت بر حسب عزاى وى یأس کلى حاصل شد، تا هفت سال برآمد. بعد از هفت سال ناگاه محمّد را دیدند بر در خانه ایستاده و جامۀ عنابى پوشیده و کلاهى که رسم آن زمان بود بر سر و دستار سفید بر سر آن بسته و مصحف کلام حمایل گردن کرده. مردم چون وى را دیدند تعجب کردند و از قدم وى بشاشت نمودند. عاقبت سبب غیبت او پرسیدند، گفت که: “مرا جن[۹] برده بود. در این مدت هفت سال مرا قرآن یاد دادند و واجبات علوم از فرائض و سنن تعلیم کردند.” بعد از آن در تقوى و تدین و ورع و تشرع غایت کمال داشت و همچنان وظیفۀ تدین مى‌ورزید تا به رحمت حق رسید، رحمة الله علیه.

از منزل آب و گل فروبست     رخت خود و با بهشت پیوست

و بعد از او فرزند وى محمد صلاح الدین رشید رحمة الله علیه، [۱۰] طریقۀ دهقنت و زراعت پیش گرفت و به کسب ید مشغول مى‌بود و از جمال و حسن ظاهرى بهره‌اى وافر داشت و اقامت در دیه کلخوران[ii] مى‌کرد – که مولد شیخ قدس سره است. و بعد از او فرزند وى قطب الدین[۱۱] در کلخوران مى‌بود تا هجوم لشگر گرجى و استیلاى ایشان بر اردبیل شد و قتل و نهب و تاراج بر مسلمانان و اهل این دیار مستولى شد و چندین هزار مسلمان را شهید کردند.

در عالم حادثات برقى بفروخت     چندین دل و جان اهل اسلام بسوخت

قطب الدین ابو بکر را فرزندى امین الدین جبرئیل نام شده بود[۱۲] و هنوز طفل یک ‌ماهه بود و از بیم گرجیان ابادهم الله با اهل و عیال خود در شهر اردبیل گریخت و اهل و عیال خود را در زیرزمینى پنهان کرد. جوانى از خویشان ایشان در آن خانه بالاى زیرزمینى استاده بود، که ناگاه یکى از گرجیان در آن خانه آمد و با آن جوان به حرب درآویخت و همدیگر را بگرفتند. جوان غالب شد و گرجى را بینداخت و به شمشیر وى سرش ببرید. گرجى در آن حالت که مغلوب شده بود فریادى عظیم بکرد. جماعت غلبه از گرجیان آواز فریاد او شنیدند. در پى آن فریاد قصد آن خانه کردند. چون جوان محس آمدن ایشان شد، ترسید که اگر گرجیان در آیند و مردم زیرزمین را ببینند، بدیشان آسیبى رسانند. یک کندو در آن خانه بود. جوان جهد کرد و آن کندو را بر موضع در آن زیرزمین انداخت، چنان که راه زیرزمین پوشیده شد. گرجیان در رسیدند و آن جوان را یافتند و گرجى کشته را دیدند. آن جوان را گرفتند و شهید کردند، درجۀ غزا و مرتبۀ شهادت یافت رحمة الله علیه.  

از ضربت تیغ شربت رحمت حق     نوشید به ذوق آن شهید مطلق

اتفاقا آن زیرزمین سخت مضیق بود، چنان که از عورات و اطفال پر شده بود و از براى قطب الدین ابوبکر در آنجا جاى نبود. ازآنجا برفت که از براى خود مهربى[۱۳] پیدا کند، که چنانش بگرفتند و بر پاى نشاندند که شهیدش کنند و شمشیرى بر گردنش زدند و او بیفتاد، امّا بر حسب تقدیر “قضاء اللّه و قدره” بعضى از گردنش بریده شده بود، لیکن اوداجش را آسیبى نرسیده بود و بر موجب “وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً”[۱۴] حیاتش باقى بود، همچنان در میان قتلى تا به شب در خاک و خون افتاده بود و کس را بر حال او اطلاع نبود. شبانه از اوباش ناس که به سبب سلب قتلى مى‌کردند تا رخت و آلات ایشان ببرند، در میان کشتگان مى‌گردیدند. نالۀ قطب الدین ابوبکر شنیدند. پیش وى رفتند. وى را زنده یافتند. احوال پرسیدند گفت که: “حلقوم و اوداج درست و بریده نشده.” از میان او دستارى از کتان که در میان داشت بگشادند و گردن قطب الدین ابو بکر را بدان به احتیاط بستند و زیربغل بند کردند. او برخاست و عزم آن زیرزمین کردند که پیش اهل و عیال رود. و در آن شب که راه مى‌رفت بر در مسجدى طفلى را دید که مى‌گریست. توهـم کرد که فرزند وى امین الدّین جبرئیل باشد که گرجیان اهل و عیال او را دیده باشند و ضررى رسانیده، جگرش از براى جگرپاره‌اش پاره ‌پاره شد. چون نیک تأمل کرد، شخصى دیگر بود غیر او. شکر کرد.

از شکر شکر به طوطى نطق بداد     لفظ شکرین به شکر ایزد بگشاد

و بدان زیر زمین آمد و اهل و عیال خود را به سلامت یافت و احوال خود باز گفت، و از براى او جا کردند و او نیز در آنجا رفت، تا انجلاى این بلّیت شد که “البلیّة اذا تناهت انتهت”. و مردم متفرق جمع شدند و حق تعالى ایشان را در آنجا نگاهداشت و به سلامت ماندند. چون در صلب امین الدین جبرئیل قطرۀ علوق این قطب زمان به امانت بود؛

حمــــى الله ارباب السّتــــور لأنّـــه     وراء ستـــور لا محــالة یظــــــهر[۱۵]

در چشمۀ صلب او چونان دریا بود     ایزد به هزار گونه حفظش فرمود

و قطب الدّین ابو بکر تا مدت ولادت و طفولیت شیخ، قدّس الله سرّه باقى بود و قدّس سرّه مى‌فرمود: چون قطب الدین ابوبکر مرا بر گردن گرفتى، مقدار چهار انگشت بر گردن او در موضع زخم شمشیر نهادمى که گرجیان بر وى زده بودند. و قطب الدین رحمة اللّه علیه در وظایف تقوى و ورع به هرچه امکان بودى قیام مى‌نمودى و به قدر استطاعت تمام بر طاعت قیام مى‌نمودى. و بعد از او فرزند او امین الدین جبرئیل رحمة الله علیه مردى بود متدین متشرع و متورع و مرید مولانا امام ربانى خواجه کمال الدین عربشاه اردبیلى[۱۶] بود رحمة الله علیه که او مرد صاحب‌ قدم و صاحب ‌ولایت بود و امین الدین جبرئیل بر زراعت مشغول بودى و متمول بود و سخاوت عظیم داشت.

کریم سلیم للکرام مهذب     سریع العطایا عند کل سؤال

و قطعا با مردم اخلاط اختلاط نمى‌کرد و پیوسته خاموش و به عبادت مشغول مى‌بود و وى را با ابناى جمال بارقى – که دیهى است از قراى اردبیل – پیوند اتفاق افتاده. از عمر بارقى دخترى که مستورۀ خدر عصمت بود دولتى نام – که دولتى تمام داشت در نکاح آورد. *

در پردۀ عصمت آرمیــده     در عصمت محض آفریده

آن معدن پاک گوهـر پاک     وان رابعۀ بنات افـــــلاک

و او مستوره‌اى بود عابدۀ زاهدۀ متقیۀ صائمة الدهر که ابدا بروزه و همیشه قائمة اللیل مى‌بودى. هر دُرِّ شهى که آن خطرناک بود شک نیست که اصلش صدف پاک بود[iii]

تفاوت شیخ و سید:

شیخ اشاره به لقب رهبری معنوی در عرفان و تصوف اسلامی دارد و سید اشاره به سلسله نسبی دارد. کسروی نیز می گوید: قبل از شیخ صفی الدین، سادات صوفی و غیرصوفی را با القابی چون شیخ، امیر و شاه می خواندند.(کسروی، شیخ صفی و تبارش، ص ۵۴). سیادت از جمله مسائل مسلم و مهم هویتی شیخ صفی الدین است. سیادت شیخ که در کتب متعددی به آن اشاره شده بدین معناست که نَسَب شیخ صفی الدین به حضرت حمزه پسر امام موسی کاظم، حضرت علی و پیامبر اسلام صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین می رسد. شیخ صفی الدین اردبیلی یک شیخ علوی است که طریقت او را “طریقت علوی” هم خوانده اند. در کتاب عمدة الطالب در شرح حال فرزندان امام علی (ع) نام بزرگانی وجود دارد که با وجود سیادت به لقب ( شیخ (و نـه (سید) معروف بودند. اسامی تعدادی از این بزرگواران بدین قرار است: شیخ ابوالحسن علی بن محمد عمری معروف به شیخ عمری،  شیخ نقیب تاج الدین محمد بن معیه حسنی، شیخ شمس الدین فخار بن معد بن فخار موسوی. در نسب نامه شیخ صفی الدین دو نام با لقب شاه دیده می شوند: فیروز شاه جد ششم و شرف شاه جد هشتم شیخ.  شاه لقب عامی بود که درویشان و صوفیان به مراد، مرشد و پیر خود می دادند که نسبشان به سیادت می رسید. بدون شک از این لقب به معنای سروری، برتری و ممتاز بودن نیز استفاده می شده مانند شاه نعمت الله ولی و شاه قاسم انوار.

نسخه خطی سند سیادت شیخ در کتابخانه ملی بریتانیا:

یک سند بسیار موثق در مورد سیادت صفویان نمودارهای شجره ای سیادت آنهاست که چند دهه قبل از تشکیل حکومت صفوی در نجف اشرف بین خانواده های سادات و د یگر طبقات مردم وجود داشته و مورد پذیرش بوده است. طبق یکی از این نمودارها شجره صفویه تحت عنوان “ذکر نسب مشایخ اردویل” به امام موسی  کاظم (ع) می رسد که توسط شخصی شیعه مذهب به نام علی بن قاسم بن حمزة بن علی بن محسن حسین موسوی نجفی – که هیچ نزدیکی و خویشاوندی با صفویان نداشته – در یک نسخه خطی نگاشته شده است. در زمان نگارش این شجره نامه شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل مؤسس سلسله صفویه ۵ ساله بوده است. این نسخه خطی با شماره  ۹،۱۴۰۶  الف در کتابخانه ملی بریتانیا در لندن نگهداری می شود. دکتر کازوئو موریموتو در سپتامبر ۲۰۱۰  با بررسی این نسخه، نمودار شجره ای ذکرشده را در مقاله ای در مجله  Iranian Studies معرفی کرد. در مورد سیادت شیخ صفی الدین مقاله علمی آقایان حیدری و بیدهندی در مجله علمی “تاریخ در آئینه پژوهش”، تابستان ۱۳۹۰ تحت “عنوان نگاهی به موضوع سیادت شیخ صفی الدین” قابل توجه و تعمق است.

مخالفت کسروی با تشیع و تحریف تاریخ:

احمد کسروی از غرب گرایان و مؤسس فرقه ضاله “پاک دینی”[iv] با انگیزه مخالفت با تشیع و روحانیت، از آن جهت که صفویه در تثبیت تشیع در ایران نقش اصلی داشتند، برای نخستین بار در تاریخ سیادت آنها را انکار کرد. پس از او نیز برخی از افراد که نظر مساعدی نسبت به روحانیت و تشیع رسمی نداشتند، با تکرار نسنجیده ادعای باطل و غیرعلمی او ادعا کردند حکومت صفویه کتب تاریخی را تحریف کرده اند، در حالی که صفوة الصفا قدیمی ترین کتاب (۷۵۹) درباره صفویه قبل از حکومث صفویه نگارش یافته است. این مناقشات از زمان احمد کسروی شکل گرفت. کسروی مخالف شدید تشیع بود و بر این باور بود که با تخریب اساس تشیع در ایران یعنی شیخ صفی الدین، می توان تشیع را از میان برداشت. کسروی به باطل ادعا داشت تشیع ساخته خاندان صفویه و کاری قومی – ایرانی است که ربطی به اسلام و پیامبر (ص) ندارد. این ادعا با بدیهیات تاریخ اسلام و تعالیم قرآن کریم و سنت رسول خدا (ص) در تضاد است.

اسناد تاریخی قبل از حکومت صفویه:

بر اساس اسناد تاریخی موجود پادشاهانی چون شیروان شاه و یعقوب آق قویونلو سال ها قبل از تشکیل حکومت صفوی و احتمال ادعایی دست کاری در متون تاریخی، اصل سیادت فرزندان شیخ صفی الدین را پذیرفته بودند. سلاطینی از قبیل بایزید عثمانی، شاه سلیمان عثمانی و عبیدالله خان ازبک نیز با وجود جنگ های متعدد با آنها به سیادت پادشاهان صفوی و پدرانشان اعتقاد داشتند. با وجود این اسناد معتبر تاریخی، کسروی پس از گذشت پنج قرن مغرضانه این سیادت را رد کرد و برخی از نویسندگان نیز بدون بررسی تحت تاثیر او ادعاهای نادرست او را پذیرفتند. منبع این افراد کسروی بود و منبع موثق دیگری نداشتند. در منابع کهن چنین ادعایی وجود ندارد، بلکه در آن منابع نیز بر سیادت شیخ تأکید شده است. روضات الجنات نیز شیخ صفی الدین را علوی می خواند؛ هرچند نویسنده این کتاب سنی مذهب و مخالف اخلاف صفی‏الدین بود و با سادات سنی مذهب لاله که صفویه آنها را از تبریز به اصفهان تبعید کردند انتساب و ارادت داشت، از قول مرشد خود شاه مجتبی پسر امیر بدرالدین لاله نقل می‏کند در زمان حیات شیخ صفی‏الدین نسب سیادت او ظاهر بود اما وی در اظهار آن نمی‏کوشید. زمانی از او سؤال کردند مگر شما از اظهار این نسب خوشتان نمی‏آید؟ ‏گفت: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟”

خواجه علی پسر سید صدرالدین و نواده شیخ صفی الدین در قدس فوت کرد او را به عنوان فرزند علوی تشییع کردند. خواجه عبدالرحیم خلوتی تبریزی متوفا در سال ۸۵۹ در تصنیفی که به نام شیخ شاه ابراهیم صفوی متوفای ۸۵۱ سروده نسبت او را ابراهیم العلوی الموسوی ضبط کرده است. این شواهد نشان می‏دهد دعوی سیادت این قوم به خود شیخ صفی الدین و فرزندان بلافصل او می‏رسد و هم زمان با به قدرت رسیدن و غلبه صفویه به وجود نیامده است. در دوره معاصر نیز دکتر عبدالحسین زرین کوب مهم ترین مورخ معاصر تاریخ طرایق بر سیادت شیخ صفی الدین تأکید داشت و در کتاب “دنباله جست و جو در تصوف ایران” در فصل اول ضمن تأکید بر سیادت شیخ صفی الدین، آن را امری یقینی می داند.[v] بر خلاف ادعای دکتر صمد موحد در نسخه کتابخانه ایا صوفیه در ترکیه نیز مطلبی خلاف سیادت شیخ صفی الدین وجود ندارد. در مورد این مسئله که شیخ صفی الدین تمایل چندانی به طرح سیادت خویش نداشته یک تحلیل وجود دارد و یک نص. بر اساس نص در کتاب صفوة الصفا، شیخ قدس سره می فرماید: “ما سید هستیم”[vi]، اما ازاین سیادت برای تبلیغ خود استفاده نمی کند و از باب تواضع می فرماید: “با کدام کار شایسته می‏توان خود را به این دودمان نامی نسبت داد؟” از جنبه تحلیلی عده ای چنین طرح می کنند که آن زمان دوره شیعه کشی و تقیه بوده و به واسطه ستمی که بر خاندان حضرت امام علی (ع) می رفته، آنها نسبت سیادت خود را چندان علنی نمی کردند.

سنگ سیادت در اردبیل:

طبق گزارش منتشر شده در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، “همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی درکتابخانه ملی ایران در تهران (۱۶ دی ماه ۱۳۹۲)، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت آنها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شده است.

 براساس نتیجه بررسی های علمی دکتر حسن یوسفی باستان شناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره وَ متن آن متشکل از ۱۰ سطر است. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ست، اما ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر است که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از یکدیگر متمایز می شوند. این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط دکتر یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نام گذاری شده تا دهه ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیان گذار سلسله صفویه یعنی سلطان علی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستان شناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است. بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها بر سیادت در صفویان در دوره قبل از صفویه دلالت دارد، بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویونلوها و اوج گیری اقتدار سیاسی – مذهبی فرزندان سلطان حیدر صفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویونلوها در اردبیل برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده نزدیک است.

با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطان علی با عبارت “حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات” نام برده شده، فرضیه گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان – که اعتقاد داشتند در منابع رسمی شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود ندارد – را به طور کلی باطل می کند. نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی، انطباق تاریخ آن با یکی از نُـه نسخه موجود استنساخ شده صفوةالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه (استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹ است و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. این نسخه در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری هم زمان با حیات سلطان علی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه سنگی سیادت تحریر شده است.”[vii] 



نظرات() 

کاهش جمعیت روستایی کشور

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-11:56 ب.ظ

به گزارش جمهوریت، محمدجواد کولیوند در پنجمین جلسه شورای برنامه ریزی استان البرز که امروز در استانداری برگزار شد، گفت: کاهش جمعیت روستایی کشور به 27 تا 28 درصد، یکی از عارضه‌های سنگین پس از انقلاب است.

وی افزود: اگر بخواهیم جلو تبعات مسائلی همچون حاشیه‌نشینی را بگیریم باید مبدا را درست کنیم و تا زمانی که مبدا این عارضه درست نشود هر اقدامی که برای رفع تبعات آن انجام شود فقط حالت مسکن خواهد داشت.

وی در ادامه به مطرح شدن طرح توسعه طالقان در جلسه شورای برنامه‌ریزی و اهمیت روستاها در ارتباط با این طرح اشاره کرد و افزود: این طرح باید هدف خود را برای 50 سال آینده مشخص کند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: جایگاه روستاها در این طرح مغفول مانده و عملا ممکن است فعالیت روستایی با اجرای آن رو به کاهش گذارد.

وی در پایان اعلام کرد: این طرح باید شفاف و روشن و قابل اجرا باشد.
منبع: ایسنا







نظرات() 

شورای نگهبان«رجل سیاسی»را تعریف می‌کند

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-11:54 ب.ظ

سخنگوی شورای نگهبان در گفتگویی با باشگاه خبرنگاران از ورود این شورا به تعریف مفهوم رجل سیاسی خبر داده است.

به گزارش جمهوریت؛ بخش‌‌هایی از اظهارات عباسعلی کدخدایی را در ادامه بخوانید؛

چالشی که همواره در انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد، مفهوم رجل سیاسی است. این مفهوم در سیاست‌های کلی انتخابات چه تعریفی داشته است؟ 

یکی از نقاط مثبت سیاست‌های کلی که در اصل 115 قانون اساسی برای داوطلبین ریاست جمهوری وجود داشت شرط رجل سیاسی است که مجلس نیز براساس تفسیر شورای نگهبان نمی‌توانست به این موضوع ورود کند و ما نیز در خود شورا نتوانسته بودیم معیارهایی را برای مفهوم رجل سیاسی تعیین کنیم. در دور گذشته انتخابات تلاش شد تا این مفهوم تبیین شود اما موفق نبودیم در جز 5 بند 10 سیاست‌های کلی به مفهوم رجل سیاسی توجه شده است و 4 شرط رجل سیاسی، مذهبی، مدیر و مدبر بودن داوطلب مقرر شده است که شورای نگهبان معیارهای خود را تعیین کند که این معیارها الزام آور خواهد بود که پس از آن برای افکار عمومی و داوطلبان منتشر خواهد شد.. 

آیا مصداقا می‌توانید این معیارها را نام ببرید؟ 

اکنون درحال انجام کارهای کارشناسی درباره این مفهوم هستیم و به مرکز تحقیقات شورای نگهبان ارجاع شده است و امیدواریم بتوانیم با استفاده از نظرات دست اندرکاران انتخابات و عموم مردم بتوانیم این معیارها را تعیین و در اختیار جامعه قرار دهیم. 

شورای نگهبان فراخوان خواهد داد؟ 

بنا شده است که شورای نگهبان در بحث تبیین مفهوم رجل سیاسی از همه اساتید، دانشجویان، فعالان سیاسی و فعالان حوزوی و همچنین همه افرادی که در حوزه‌های سیاسی و انتخاباتی کار کرده‌اند نظراتشان را برای شورای نگهبان ارسال کنند که بزودی این مسئله از سوی روابط عمومی شورا اعلام خواهد شد تا همه کسانی نظری درخصوص اصل 115 قانون اساسی دارند و یا راهکارهای بهتری برای انتخابات داشته باشیم نظراتشان را به ما اعلام کنند و بزودی فراخوان توسط شورای نگهبان اعلام خواهد شد.

 برخی پیشنهاد کردند که نظیر آنچه در انتخابات خبرگان رهبری از داوطلبان آزمون اخذ می‌شود برای داوطلبان مجلس شورای اسلامی نیز آزمون قانون اساسی گرفته شود. آیا این پیشنهاد عملی است؟ 

این پیشنهادات می‌تواند عملی شود، اما نیازمند بررسی کارشناسی بیشتری است و هنوز بحثی در شورای نگهبان در این مورد نشده است، اما امکان برگزاری چنین آزمون ورودی وجود دارد و منع قانونی در این مورد نداریم. اگر مجلس به این نتیجه برسد که یکی از شرایط شایسته گزینی دریافت آزمون از داوطلبان باشد ممکن است این مسئله نیز تصویب شود..





نظرات() 

به یاد سردار شهیدجعفر روستا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-01:00 ق.ظ

جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴

 برگزاری یادواره شهدای محله با یاد سردار شهیدجعفر روستا


شهید جعفر روستا در سال 1346  در شب میلاد امام جعفر صادق (ع) در روستای اشیک آغاسی خطبه سرای تالش متولد شد و در اولین شب عملیات والفجر 8 با لباس غواص با تیر مستقیم دشمن بعثی به شهادت  رسید.

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 






نظرات() 

چراخطبه سرا نگین تالش است ؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-12:52 ق.ظ

 .jpg





چراخطبه سرا نگین تالش است ؟ 

صدها و شاید هم هزاران  ابادی درخطه گیلان و اذربایجان وجود دارد  هریك قطعا دارای ویژگیها و حسنات و وجهات بسیارندولی كمتر ابادی و سرزمینی وجود دارد كه همانند خطبه سرا دارای خودویژگی های خاص و مختص به خود همانند خودویژگی های سرزمین خطه سرا باشد ،به طور مثال ابادی هایی نظیر عنبران ،بولقاوار، هیر، كیسالا،لیسار،شیله وار، الوارس،چوبر، اباعلی(ابی بیگلو)حویق ،سیاهكل ،نمین ،حاساباریا اسابار(حفظ اباد) (اس ابار به معنای ماوای قوم اس ویا همان توركهای اذر بایجان )  خلخال،ماسال وماسوله ،كپورچال ،سنگاچین ، كوچصفهان ،رشت و استارا،هشتپر ،خاناقاه (خانقاه)سرعین ،استانه اشرفیه ،منجیل و رودبار،لوندویل ،انزلی و اسالم  واردبیل  و .....

هزیك زیباییها و حسنات فراوان دارند واگزخارج ار هرگونه پسشداوریها وذهنیت هاوفارغ از حب و بغض ها وبا نگرش توسعه پایدارو علمی به مسایل اجتماعی وتاریخی بنگریم  به سهولت در می یابیم انچه خوبان همه دارند سرزمین خطبه سرا همه را دارد.

ازجمله اگر یك درهزاران از حسنات خطبه سرا اگر ذكرشود بایدیاداورشویم كه :

 1-سابقه زیست انسانها در سرزمین خطبه سرا به ویژه در منطقه برزبیل و دامنه های  اطراف باغرو باتوجه به سنگ گورها كه به شكل ادم نقاشی و یا  حجاری و حكاكی شده  است حتی جلوتر از كادوسیان كه حداكثر هفت هزار سال قدمت دارند می باشد سنگ گورهای اكتشافی در استان اردبیل جكایت از سابقه تمدن چهل هزارساله دارد.


    

 

2-قبل ازاینكه مدارس جدید بوجود بیاید خطبه سرا ازمعدود جاهایی در منطقه بوده است كه مكتب خانه داشته و با بوجود امدن مدارس جدید خطبه سرا اولین جاییست كه درتالش صاحب مدرسه جدید شده است و تازگیها نود سالگی ان اعلام شدواربركت ان خطبه سرا بیشترین افراد تحصیلكرده نسبت به جمعیت خود و دارای تحصیلات اكادمیك در تالش می باشد.

جمعیت ساكن در خطبه سرا حدود هفده هزارنفر و كل افراد خطبه سرا حدود سی هزارنقراست یادوری این نكته خارج ازحسن نیست كه بیشترین افراد ساكن خارج از كشور ازمنطقه تالش ازخطبه سرامی باشند .خطبه سرا درتالش بیشترین روحانی را دارد.

3-سرزمین  خطبه سرابهترین و منتوع ترین  محصولات كشاورزی وسالم ترین محصولات گوشتی اعم از دام و طیور و ماهی  در طول تاریخش تولید كرده ودر تولید عسل ازسایر مناطق پیشتاز بوده است.این  سرزمین محل رویش گیاهان دارویی و سیزیجات خودروی خوردنی  همانند گلپر(بالدرقان)  ،گون ،گلدوك( گیلدیر) ،انواع اقسام  سیزیجات ترشی تره  (پته) ،سبزیهای مخصوص برای پخت ماهی ویا برای تهیه درال  ودم نوش های بسیاری مثل بومادران و پونه و اویشن (كهلیك اوتی ) ،شیرین  بیان وگزنه  وبولاغ اوتی  ،ترشك و ....ومیوه های جنگلی و خود روی كه در اصل جزو میوه های ارگانیك هستند نظیر انجیر ،انگور،سیب ،گردو ،فندق ،تمشك ،گلابی ،گوجه درختی  یا همان گوجه ترش،خرمالو (انبرو)،به و....وبه خاطر داشتن مردمان فعال و سخت كوش و كنجكاوهمواره محصولاتی غیر بومی اعم از دامی و گیاهی وراین منطقه پرورش داده شده است. و محصولاتی نظیرانواع مركبات ( بویژه  پرتقال) و كیوی و گیلاس و ازگیل و سیب و هلو وگوجه سبز و خرمالو ،خربزه و خیار و هندوانه و برنج و گندم ، بادام زمینی ،لوبیا، باقلا،سیروپیاز،ترب ،انار بویژه انارترش،انجیر و....وفراوده هایی مثل رب انار ،رب به ، به دانه ،دوشاب،تخم كدو  ،ذرت وانواع اقسام صیفی جات......وهمچنین گل های زیبایی همانند بنفشه و پامچال وسیكلامن (چولمك   گوتی ) ونرگس و....به وفوریافت می شود . سرزمین خطبه سرا به علت دارا بودن انواع اقسام گلها و درخت ها وهوای مناسب معمولا درهفت ماه از سال برای پرورش زنبور

عسل مساعدبوده ودرتولید  عسل در منطقه رتبه اول راهم ازلحاظ كمی و هم كیفی  دربسیاری از سالها داشته است.

باتوجه به اینكه در جهان توسعه یافته مسلیاردها برای تولید محصولات ارگانیك هزینه می شود اهمیت این سرزمین برای اهل فن  مشخص است .

لازم است بدانیم محصولات ارگانیك بدون استفاده از سموم شیمیایی و كودهای شیمیایی و از طریق كودهای حیوانی و مبارزه بیولوژیك با افات  تولیدمی شود.

تاپنجاه سال پیش طبیعت خطبه سرا كاملا بكر و زنده بودو انواع اقسام پرندگان اعم از بومی و مهاجرو انواع اقسام ماهی ها بوفوریافت می شد  .

 

4-جنگل های خطبه سرا بسیار غنی و محل رویش تمام درخت ها ودرختچه های مربوط به اب و هوای خزری می باشدوجزیی از جنگل های هیركانیست كه سابقه بسیار طولانی داشته و ویژگی های  مختص به خود را دارد.درختانی نظیر راش و توسكا، ممرز، انجیری ،ازاد ،افرا،نمدار،سرخدار،شمشاد،چرمه لیوه،لیلكی یا كرات،خرمالویاانبرو،ازگیل و الوچه و گردو و انجیر و ون ،زبان گنجشك و گردوموتال( پلیت ) وگیاهان علفی نظیر سرخس و اقطی (شوند) گزنه ، دم اسب وجلبك و خزه و ...به وفور باتوجه به ارتفاع از سطح دریا و نورگیر یا سایه دار بودن منطقه مساهده و یافت می شوند.

5-باتوجه به غنای محیط زیست منطقه خطبه سرا محل زیست حیوانات و جانوران زیادی ازجمله پرندگان و پستانداران و سایر جانوران دیگر می باشدكه می توان از پرندگانی مانند قرقاول ،سار،مرغابی،غاز،درنا،چینگیر، مرغ وخروس ابی ،گنجشك ( سیرچه) وپلیكان  ،حواصیل،  چرخ    ریسك(زینزیر)چلچله(قارانقوش)عقاب،قوش،  كبك   ،  بلدرچین ،قرقی،كركس(قوزقون)،انواع بلبلها،سینه سرخ (سینه سیپا)كلاغ(قارقا)،قاراقارقا،زاغ(گجه له)،باز(چالاغان) مرغ زنبورخوار(چیبین قوشی) ،كبوتركوهی،قزل قوش،سهره ، لك لك (النگ )، مرغ كوكویا هدهد و شانه به سر(بوبپو)  و پرندگانی  كه  به زبان محلی سیدقوشی،جیفت،نوشت،ات گوتی ،تورایاقی ،كاوانه،سوقوشی، دومه جان ،خودكه ،سوبولبولی،ْسیومك،سك،بالتادیمدیگی،داركوب(دواكا)،جغد(بایقوش)، ...

 

وپستاندارانی مثل خوك یاگراز،خرس ،پلنگ،روباه ،شغال،اهو ،مارال،بزكوهی،كل،جوجه تیغی،گربه وحشی،گرگ در مقاطع زمانی مختلف زندگی می كنند.

 

ادامه دارد

 

در همین زمینه

 





نظرات() 

علم‌الهدی: از جیب هر معلم 8 میلیون و 800 هزار تومان دزدیده شد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-12:49 ق.ظ


صندوق ذخیره فرهنگیان تاسیس شد و 5 درصد از حقوق معلمان به آن واریز شد و این صندوق الان 27 شرکت دارد که یکی از آن‌ها بانک سرمایه است و در این بانک مدیرعاملش اسنادی را جعل کرد و اموال این معلمان را به حساب شخصی خود را واریز کردند و در سال 93 بانک سرمایه اعلام ورشکستگی کرد. مگر چشم‌تان باز نبود که دزدید؟
نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌‌رضوی گفت: مقام معظم رهبری ۳ سال قبل مسئله اقتصاد مقاومتی را مطرح کردند اما بعد از سه سال بازار ما پر از اجناس خارجی است.

به گزارش تسنیم، آیت‌الله سید‌احمد علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد در جوار بارگاه منور رضوی اظهار داشت: کلام ما در زمینه انسان الگویی قرآن براساس تفسیر آیات مبارکه سوره انسان بود و به آیات آخر این سوره رسیدیم و سخن امروز ما درباره این آیه است که ذات پروردگار پس از مشخص‌کردن مولفه‌های انسان الگویی قرآن و بیان ویژگی‌های انسان ضدالگویی، می‌فرماید تمام این تبیین‌ها عنوان تذکر دارد اما اینکه یک انسانی بخواهد واقعاً انسان الگویی قرآن باشد یا ضد الگو، این مربوط به اراده و اختیار وی است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی بیان کرد: انسان راه خودش را با اراده و اختیار به سوی خدا انتخاب می‌کند و این آیات شریفه بیانگر واقعیت هدایت اختیاری انسان توسط قرآن است؛ تعالیم و مفاهیم قرآنی عنوان تذکر دارد و هدایت قرآن یک هدایت اختیاری است یعنی انسان‌ها برحسب آنچه از هدایت قرآن برداشت دارند باید راه خود را به سمت پروردگار مشخص کنند.

آیت‌الله علم‌الهدی عنوان کرد: انسان عاصم و کفور در این آیه مشخص است و هر کس براساس اراده خود راه خود را به سمت پروردگار انتخاب می‌کند، کمال انسان، کمال اختیاری است؛ موجودات مجبور هستند مسیر کمال را طی کنند، یک درخت چه بخواهد و چه نخواهد باید در بهار سبز شود و شاخ و برگش فراگیر شود و میوه دهد و اینگونه نیست که این عمل در اختیار خود این درخت باشد.

وی تاکید کرد: بشر خلیفه‌الله روی کره زمین است و تمامی استعدادهای لازم برای کمال بشر در اختیار بشر قرار داده شده است اما انسان با اراده و تصمیم خود می‌تواند کمال پیدا کند و می‌تواند این کمالات را برای خود انتخاب نکند و مسیر دیگری را برای خود انتخاب کند و استعدادش را در مسیر دیگری به کار بگیرد.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به اینکه انسان در میان تمامی موجودات خلیفه‌الله است، افزود: این مسئله ناشی از این کمال اختیاری و ارادی است، خداوند راه را نشان می‌دهد. انسان در هدایت الزام تکوینی ندارند و این الزام، الزام تشریعی است؛ ذات مقدس پروردگار در سوره یاسین می‌فرماید: «‌اگر می‌خواستیم می‌توانستیم چشم‌بندی بر چشم قرار دهیم و یک راه نیز مقابل انسان قرار دهیم اما این کار را انجام ندادیم.».

وی گفت: انسان اختیار و اراده دارد و با مشیت خود، جاده را انتخاب می‌کند؛ یک جاده عبودیت شیطان است و پیگیری وسوسه‌های شیطانی را دنبال می‌کند و یک جاده دیگر نیز خداپرستی و یکتاپرستی است.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان‌رضوی تصریح کرد: امام سجاد(ع) سومین رهبر انقلاب کربلا است، حکومت یزیدی دو هدف را در جریان اسارت دنبال می‌کرد؛ از سویی می‌خواست برق از چشم مخالفان بگیرد و از سوی دیگر اهل بیت(ع) را در نگاه مخالفان خود تحقیر کند.

آیت الله علم الهدی بیان کرد: یزید و دشمن در جهت سرکوبی انقلاب سیدالشهدا فعالیت می‌کردند و از سوی دیگر می‌خواستند با تحقیر اهل‌بیت(ع) ارزش‌ها و اصول انقلاب امام حسین(ع) را از میان ببرند و آن‌ها را به ضدارزش مبدل کنند، یکی از ارزش‌های بزرگ اسلام در تاریخ، جریان فتح خیبر بود و این یک نقطه طلایی در تاریخ اسلام و مسلمین بود.

وی گفت: این مسئله نقطه طلایی اقتدار اسلام و مسلمین بود و یزیدیان تلاش داشتند این‌ها را تبدیل به ضدارزش کنند؛ امروز نیز انقلاب ما در همین شرایط است، می‌خواهند با تحریم کار را به جایی برسانند که مردم بگویند همه این وضعیت را از مرگ بر آمریکا داریم، می‌خواهند شرایطی ایجاد کنند تا سایر جوامع اسلامی بگویند ما نباید با آمریکا دربیفتیم وگرنه همان بلای ایران سر ما می‌آید.

آیت‌الله علم‌الهدی عنوان کرد: مردم آن زمان 40 سال تحت تربیت معاویه بودند اما امام سجاد(ع) و مدیریت ایشان در کنار حضرت زینب(س) چه کرد؟ همین مردم بدرقه‌ای عظیم از اهل‌بیت(ع) داشتند و پشت کجاوه‌های سیاه‌پوش این‌ها اشک می‌ریختند، ما وارث کربلا هستیم، سالی 2 ماه عزاداری‌کردن مراسم و شعائر نیست، حرکت و عمل است و آموزه و راه افتادن دنبال انقلاب است.

وی با بیان اینکه امام سجاد(ع) در کمتر از 10 روز 40 سال تلاش معاویه را نقش برآب کرد، افزود: دشمن می‌خواهد با ادامه فشار اقتصادی و با شیطنت نابکارانه، بلایی سر ما بیاورد که همان نقشه یزید نسبت به اهل بیت(ع) بود، اما مقام معظم رهبری از 3 سال قبل به ما طرح و راهکار ارائه دادند و مسئله اقتصاد مقاومتی را مطرح کردند.

خطیب جمعه مشهد مقدس گفت: تازه بعد از سه سال بازار ما پر از اجناس خارجی است، مردم و مسئولان قضیه را جدی نگرفتند و امروز شاهد هستیم که می‌گویند 8 هزار میلیارد از ثروت این مردم را دزدیده‌اند آن هم از یک قشر ضعیف و خدمتگزار و جامعه ساز یعنی معلمان. صندوق ذخیره فرهنگیان تاسیس شد و 5 درصد از حقوق معلمان به آن واریز شد و این صندوق الان 27 شرکت دارد که یکی از آن‌ها بانک سرمایه است و در این بانک مدیرعاملش اسنادی را جعل کرد و اموال این معلمان را به حساب شخصی خود را واریز کردند و در سال 93 بانک سرمایه اعلام ورشکستگی کرد. مگر چشم‌تان باز نبود که دزدید؟

آیت الله علم الهدی گفت: اعضای این صندوق اکنون 900 هزار نفر هستند. از جیب هر معلم، 8 میلیون و 800 هزار تومان دزدیده شد. مسئله باید به همین شکل باشد؟ 90 درصد تسهیلات این بانک در سال 94، فقط به 30 نفر داده شده است و هر کدام چندین میلیارد وام بدون وثیقه گرفته‌اند و با یک برگ کاغذ، میلیاردها تومان به یک نفر وام گرفته‌اند؛ یک معلم اگر می‌خواست 4 میلیون وام بگیرد آخرش پشیمان می‌شد. اگر مسیر اقتصاد مقاومتی طی می‌شد مگر این اتفاق می‌افتاد؟





نظرات() 

فانی قربانی شد تا پرونده فساد 8 هزار میلیاردی باز نشود

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-12:45 ق.ظ


برکناری وزیر آموزش و پرورش، شگردی برای گشوده نشدن پرونده فساد 8 هزار میلیاردی و کاهش تاثیرات منفی آن بر انتخابات 96 بود.
به گزارش مشرق، وبسایت الف در تحلیلی خاطرنشان کرد: علی‌رغم اصرار وزیر آموزش و پرورش، با خواست دولت، استیضاح فانی منتفی شد. در رسانه‌ها عنوان شد که دولت یازدهم در حال ترمیم کابینه است. اما 7 ماه مانده به انتخابات ترمیم کابینه چه سودی خواهد داشت. صادق زیباکلام چندی پیش گفته بود روحانی اگر نتواند مشکلات اقتصادی را در چند ماه باقی حل و فصل کند شکست خواهد خورد. حال با وجود انتقادها از عملکرد اقتصادی دولت به نظر می‌رسد روحانی حالا حالاها باید قید پیشرفت اقتصادی و رفع مشکلات معیشتی مردم را بزند. این مسئله با رسانه‌ای شدن حقوق‌های نجومی مدیران دولتی و به تازگی حقوق‌های نجومی برخی پزشکان دولتی، پیکر بیمارگونه دولت روحانی را به چالش بیشتر کشیده است.
 
الف می‌افزاید: روحانی در خصوص اختلاس از صندوق فرهنگیان هنوز لب به عذرخواهی نگشوده است. شاید تجربه بد او در عذرخواهی اول باعث شده به فکر روشی دیگر برای ابراز پشیمانی‌اش بیافتد.
 
الف با اشاره به اصرار «فانی» بر برگزاری جلسه استیضاح مجلس و فرصت دفاع از خود نوشت: اینکه آقای فانی میل به استیضاح دارد و روحانی از استیضاح وزیرش طفره می‌رود نشانه‌ای از عمق خطر افشای فساد اقتصادی در صندوق فرهنگیان، عذرخواهی دولت و در نتیجه هزینه گزاف انتخاباتی آن برای دولت یازدهم دارد.
 
نمایان شدن وسعت این فساد در جلسه استیضاح وزیر آموزش و پرورش، احتمال زیاد تماما گریبان فانی را نمی‌گرفت اما لکه سیاهی را بر پیشانی دولت روحانی می‌گذاشت. از این روست که روحانی به دنبال استعفای وزیر است و هیچ علاقه و حوصله هم ندارد که برای دفاع از عملکرد وی در مجلس حاضر شود.
 
می‌شود به روحانی حق داد که برای ریاست جمهوری دوازدهم از حاشیه‌ها تا می‌شود دوری گزیند. اما سوال اساسی که باقی می‌ماند این است که این روش دولتداری تا کجا مشکل‌گشای ناکارآمدی‌های دولت خواهد بود و تا کی ادامه خواهد داشت؟




نظرات() 

مار کبرا در یکی از بیمارستان های مشهد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 8 آبان 1395-12:41 ق.ظ


مدیرعامل سازمان آتش نشانی مشهد گفت : یک حلقه مار سمی که باعث رعب و حشت بیماران در یکی از بیمارستانهای این شهر شده بود، صید شد.
آتشپاد دوم حسن جعفری روز جمعه در گفت وگو با ایرنا افزود: این مار یکصد و 50 سانتی متری بامداد امروز در بخش مسمومیت یکی از بیمارستانهای مشهد مشاهده شده بود. 

وی اظهار کرد : یک مارگیر 40 ساله با مراجعه به بیمارستانی در مرکز شهر و بیان این مطلب که وی را مارگزیده است، در بخش مسمومیت این بیمارستان بستری شده بود. 

جعفری ادامه داد : بنا به گفته شاهدان، این مار سمی از کیف دستی این مرد مارگیر خارج شده و موجب رعب و وحشت بیماران و پرسنل شده بود که زنده توسط آتش نشانان به دام افتاد . 

هزار و 300 آتش نشان در 48 ایستگاه در سطح شهر مشهد خدمت می کنند. 





نظرات() 

وجه تسمیه انزلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 7 آبان 1395-11:58 ب.ظ

http://anzalichi.arzublog.com/post/64366 

وجه تسمیه انزلی در زبان ترکی به معنی باتلاق و لجنزاربوده در این مورد سند تاریخی وجود ندارد اما دلیل عقلی که صحت این ادعارا اثبات بکند وجود دارد اول اینکه شهرستان بندر انزلی در جزیره باتلاقی قرار گرفته از طرف شمال دریای خزر از طرف شرق و جنوب  توسط تالاب احاطه شده پس در این صورت نیزار و لجنزار بودن دماغه ی این جزیره منطقی تر به نظر می آید دومین دلیل قانع کننده اینکه آبادی به نام انزلی در حومه شهر ستان اورمیه حاشیه دریاچه اورمیه قرار دارد و نیز روستایی در تارم نزدیکی شهرستان دررام بدین اسم وجود دارد و به دلیل اینکه در کتب تاریخی این مطلب قید نشده است عموما تاریخ نگاران   200 سال گذشته سواد مطالعه تحرکات دونیای ترک نداشته اند سومین مطلب هم اینکه افسانه ای بنام انزل و قازان که گویا دو برادر بودند از قافقاز آمده اند اینجا  قازان غازیان سمت شرقی رودخانه را ساکن شده آنجا را آبادکرده است انزل هم در جزیره ساکن شده این آبادی بنام انزلی ثبت کرده است در این مورد در آینده بیشتر خواهم نوشت تا جاییکه میدانیم انزلی قدمتی 250 الی 300 ساله دارد که در اوایل بصورت روستا در آمد در اواخر قاجار مورد توجه پاداشاهان قاجارناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قرار گرفته بناهایی تفریحی برای پادشاهان قاجار در کنار ساحل احداث می کنندو بدین جهت خدمات باعث رونق این شهر میشود و نیز بدلیل جغرافیایی مستعد ترین نطقه برای صید ماهی وتجارت و کشتیرانی بوده رو آبادانی گذاشته در 100سال گذشته این شهرگشترش بو وسعت امروزی یافته است .بنای شهر انزلی را ترکان مهاجر قفقاز گذاشته اند اما رفته رفته گیلک تالش هم به بافت جمعیتی این شهر اضافه شده اما بنا به آمار های رسمی غیر رسمی هفتاد در صد جمعیت این شهر ترک زبان هستند تا جاییکه زبان کوچه بازاری انزلی تقریبا ترکی میباشد اما گیلک های ناسیونالیست سعی به حاشیه راندن جمعیت ترک و تالش این شهر را دارند و لحجه گیلکی را به زبان ترکی در این شهر ترجیح میدهند






نظرات() 

نه آریانایی وجود داشته و نه آریایی بوده است

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 7 آبان 1395-12:37 ق.ظ


هزاره، تاجیک، اوزبیک و پشتون همه مردمان بومی شانزده شهر اهورایی اند..

من در جلد اول کتاب «نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» در رابطه به نامهای افغانستان امروزی در استوره و تاریخ یادداشت های مفصلی را ارائه نموده ام. بر اساس آن یادداشت های تاریخی، ثابت می گردد که کشور ما هرگز بنام آریانا یاد نگردیده و به چنین نام در تاریخ جهان کشوری نیز وجود نداشته است. همچنان در رابطه به نژاد آریایی نیز یادداشت هایی در همانجا به نقل آورده شده که نشان می دهد، نژاد آریایی آن گونه که پارسیان و برخی از تاریخنگاران سرزمین ما مدعی مهاجرت و حضور چنین نژادی از ناکجا آباد در استوره و تاریخ سرزمین (ایران = افغانستان امروزی)، (پارس = ایران امروزی) و سند و خوارزم دیگر جاها می باشند، اصلاً نه چنین مهاجرت صورت گرفته و نه چنین نژاد در استوره و تاریخ به ویژه کشور ما وجود دارد.در همینجا لازم می آید که یاد آور شوم که در کتاب دو جلدی «سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان» از این قلم، در برخی از موارد از کلمۀ آریانا و آریایی استفاده برده شده است. مسلماً هنگامی که کتاب یاد شده را می نوشتم تمام تحقیقات و پژوهشهای مرا تاریخ تجاوزات اعراب بر افغانستان (خراسان) تشکیل میداد و هنوز تحقیق و پژوهش را دربارۀ تاریخ هویتی مردمان سرزمین خراسان یا افغانستان امروزی آغاز نکرده بودم. بنابراین اگر در برخی از موارد نام سرزمین مان را آریانا و یا از نژاد آریایی یاد کرده باشم دلیلی بر کم اطلاعی و تقلید از تفکر دیگران بدون توجه به حقیقت و گوهر مسئله بوده است. در این زمینه امید صاحبان اندیشه و تحقیق کوتاهی مرا به من ببخشند. هر چند که این کوتاهی را در کتاب چهار جلدی «نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» در جلد اول آن جبران نموده ام.به هرحال، در این جستار «بحث» چند نکتۀ دیگر را که بعداً به آن برخوردم که به اثبات می رساند که نژاد آریایی یک افسانۀ و آنهم جعلی چیزی دیگری پیش نیست خواستم به عرض برسانم. سعی می کنم تا هرچند فشرده و بدور از تکلفات کلامی و حاشیه روی و بغرنج نگاری موضوع را مطرح نمایم.


همه آگاهیم که اوستا و ریگ ویدا دو گنجینه تاریخی اند که قدامت هزاران ساله دارند. گذار از مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با نبشتن این دو اثر در کشور ما آغاز می یابد. متکای اکثر از پژوهشهایی اساتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب همین دو اثر بیشتر تشکیل می دهد.حالا، در هردوی این گنجینۀ های تاریخی از هجرت قوم و یا نژادی به نام آریایی و کشور آریانا وجود ندارد. بر علاوه، بعد از هجوم و ایلغار اعراب بر کشور ما در تواریخ که اعراب و غیر اعراب نوشته اند، در هیچکدام آنها ما به کشوری به نام آریانا و مهاجرت نژادی بنام آریایی بر نمی خوریم. معمولاً تاریخ طبری را ام التواریخ می خوانند. در تاریخ نیز با آنکه بحث و گزارش مفصلی دربارۀ شاهان پیشدادی بلخی و کیانیان بلخ تا به یزدگرد ساسانی در تیسفون دارد. از کشور آریانا و نژاد آریایی مهاجر گزارشی به عمل نیامده است.علاوۀ از این کتب جغرافیایی که ابن حوقل، اصطخری، ابن خرداد، یعقوبی و مهم از همه ابو زید بلخی نوشته است در هیچ کدام از این آثار از آریانا و نژاد آریایی خبری نیست.در تواریخی 


ادامه مطلب


نظرات() 

نخستین جلسه هم‌اندیشی نشریه “آچیق‌یول” برگزار شد +گزارش تصویری

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 7 آبان 1395-12:33 ق.ظ

با حضور ده‌ها تن از نویسندگان، روزنامه‌نگاران و اصحاب قلم از شهرهای اورمیه، نقده و سلماس جلسه هم‌اندیشی نشریه "آچیق‌یول" در دفتر وب‌سایت خبری تحلیلی یول‌پرس برگزار شد.

۸

مدیرمسئول وب‌سایت خبری تحلیلی “یول‌پرس” و نشریه “آچیق‌یول” در ابتدای این نشست ضمن خوش‌آمد گویی به حضار و تسلیت سالروز شهادت امام زین‌العابدین (ع) گفت: “آچیق یول متعلق به هیچ فرد و شخصی نبوده و متعلق به وطن، توسعه و آبادانی آن است و همه افراد جامعه که به دنبال احقاق مطالبات جامعه بزرگ ترک‌های ایران در چهارچوب قوانین کشور هستند می‌توانند در این نشریه فعالیت داشته و قلم بزنند.”

اپلیکیشن موبایل یول‌پرس آماده انتشار می‌باشد

در ادامه جلسه بهرام جوادی اظهار داشت: این جلسه در حالی برگزار می‌شود که در آستانه اولین سالروز تأسیس یول‌پرس هستیم. یول‌پرس در ۹ آبان سال گذشته با سردبیری رضا اصغری آغاز بکار کرد و اپلیکیشن موبایل این رسانه خبری توسط تیم فنی نیز آماده گشته و دو ماه است که به‌صورت آزمایشی مورد استفاده قرار گرفته و انشاالله در آینده بسیار نزدیک در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت.

وی گفت سعی ما بر این است تا اولین شماره نشریه را تا ۱۴ آبان ماه منتشر کنیم تا در نمایشگاه مطبوعات کشور در شهر تهران به‌صورت رایگان توزیع گردد.

حضار در این جلسه بابیان نکته نظرات خود درباره نشریه آچیق‌یول و وب‌سایت یول‌پرس با مدیران این رسانه‌ها تبادل افکار نمودند.





نظرات() 

برخی از مسئولان دنبال «پان ایرانیسم» هستند

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-01:38 ق.ظ

اندیشمند برجسته جامعه شناسی ایران:

استاد مردم شناسی دانشگاه تهران گفت: می‌بینیم در رسانه‌ها به‌راحتی علیه قومیت‌هایی چون عرب صحبت می‌کنند بدون اینکه به این توجه کنند که ۳ میلیون از جمعیت ایران را عرب‌ها تشکیل می‌دهد.

ناصر فکوهی

دکتر فکوهی در مورد اینکه چرا در کشور ما علی‌رغم وجود دولت مرکزی و منابع انسانی و طبیعی فراوان بازهم دارای مناطقی تحت عنوان مناطق محروم و مشکلاتی ازاین‌دست هستیم؛ گفت: دولت ایران قدیمی‌ترین دولت است و این موضوع می‌تواند برای ما هم نتایج مثبت و هم نتایج منفی داشته باشد. نتایج مثبت یعنی درک درستی از تاریخ در راستای حل معضلات جامعه و در مقابل؛ نتایج منفی یعنی ایجاد شدن این توقع که مفاهیم و سیاست‌های چندهزار ساله به درد مسائل امروز ما نمی‌خورد. به نظر من وضعیت ایران مخصوصاً در سال‌های اخیر جز دسته‌ی دوم است.

وی افزود: از دوره‌ی هخامنشی تا ساسانیان ما دارای یک استراتژی ثابت در سیستم مرکزی سیاسی هستیم. این استراتژی شامل به رسمیت شناختن سیستم‌های متکثر از طریق دادن خودمختاری در زمینه‌ی نوع دین، زبان و فرهنگ محلی مناطق حاشیه‌ای است. در این استراتژی سیستم مرکزی ممکن است زبان، دین و فرهنگ خود را داشته باشد ولی آنرا هیچگاه به سیستم‌های محلی تحمیل نمی‌کند. در این دوره شاهد یک تعهد متقابل سیستم مرکزی و محلی هستیم به این معنا که سیستم‌های مرکزی از سیستم‌های محلی و حاشیه‌ای علاوه بر پرداخت مالیات؛ تعهد می‌گرفتند که به دولت مرکزی در مواقعی لزوم کمک کنند و در مقابل هم سیستم مرکزی تعهد می‌داد که اگر یکی از سیستم‌های حاشیه مورد تعارض قرار گرفت؛ از سیستم محلی حمایت می‌کند و بنابراین دولت مهاجم فقط با یک حکومت حاشیه‌ای روبه رو نبود بلکه با امپراطوری ایران باید مواجه می‌شد. البته این سیاست مثل این نبوده که امروزه به آن حقوق بشر می گویند؛ چون به وجود آمدن دولت‌های ملی طبق حقوق بشر امروزی؛ چیزی است که وجود نداشته و کسانی که اینگونه حرف می‌زنند؛ چیزی نمی‌دانند.

فکوهی درمورد این استراتژی افزود: این همان سیاست ژئوپلیتیکی است که ایران را طی این سال‌ها از دشمن محفوظ نگه داشته بود. هر موقع ایران از این سیاست فاصله گرفته با خسارت و بعضاً تجاوز روبه رو شد.

این عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران افزود: در سال ۱۳۵۰ گروهی از ایران با گروهی از فرانسه به بررسی پرداختند و در سال ۱۳۵۶ به طرحی رسیدند که در آن ایران به‌جای داشتن فقط یک قطب صنعتی؛ باید چندین قطب صنعتی داشته باشد اما شروع جنگ باعث توقف این روند شد اما مجدداً این روند از دهه‌ی ۶۰ پیگیری شد و نتایج مثبتی برای کشور داشت. شکل‌گیری قطب‌های توسعه‌ای مثل تبریز، اصفهان و اهواز از جمله دستاوردهای این طرح است. اگر این طرح اجرا نمی‌شد به‌احتمال خیلی زیاد در حال حاضر ما باید شاهد شکل‌گیری جمعیت حدوداً ۳۰ تا ۳۵ میلیونی در تهران می‌بودیم.

دکتر فکوهی افزود: دولت قاجار به‌نوعی شروع فروپاشی دولت باستانی در ایران است و همان سیاست ژئوپلیتیکی؛ از زمان رضاشاه تغییر کرد و یک سیاست معکوس اعمال شد. رضاشاه شناخت زیادی از این‌گونه مسائل نداشت و عمده‌ی الگوبرداری‌های رضاشاه و نخبگانش هم از انقلاب فرانسه بود. در این الگو فقط به جنبه‌های مثبت انقلاب فرانسه و غرب توجه می‌شد و بر اساس آن برای رسیدن به پیشرفت باید از مدرنیته الگوبرداری شود. این الگو که برگرفته از انقلاب فرانسه آن زمان بود اعتقاد داشت که پایتخت باید آبادترین نقطه کشور باشد و همچنین باید به سمت یکسان‌سازی فرهنگی رفت که طبق آن شاهد نوعی زبان کشی و قومیت کشی در این دوره هستیم.

وی ادامه داد: در دهه ۶۰ ما شاهد شکل‌گیری اصطلاحی تحت عنوان «پاریس و بیابان فرانسه» هستیم که منظور از این اصطلاح این است که پاریس مرکز توسعه‌یافته‌ی کشور فرانسه است و بقیه جاها دیگر نصیبی چندانی از توسعه و آبادی ندارد. البته ناگفته نماند این مدل از دهه ۶۰ به بعد مورد انتقاد قرار گرفت ولی ذهنیتی که نخبگان اطراف رضاشاه در آن زمان داشتند؛ همان ذهنیت انقلاب فرانسه بود و هنوز آن ذهنیت انتقادی نسبت به الگوی توسعه انقلاب فرانسه برایشان شکل نگرفته بود.

این عضو هیئت‌علمی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران درباره‌ی شیوه سیاسی رضاشاه گفت: رضاشاه برای پیاده کردن برنامه‌هایش با ۲ مشکل روبه‌رو بود؛ اول استیلای بالای دین و سنت و دوم وجود ساختارهای قومی و عشایری قوی. رضاشاه به سبک استبدادی خودش درصدد پیاده کردن برنامه برگرفته از انقلاب فرانسه برآمد و به خاطر همین ما شاهد اعدام خیلی از سران عشایر و جایگزینی سران نظامی به‌جای آنها بودیم. در این دوره همچنین تلاش‌هایی برای کنار گذاشتن زبان‌های محلی صورت گرفت. ما از این دوره شاهد این هستیم که یکی از مسائل اصلی دولت مرکز این می‌شود که سیستم‌های پیرامونی چه زبان، لباس و فرهنگی دارند و به همین جهت هم در این دوره شاهد به وجود آمدن یک سری تبعیدها بودیم. همه‌ی این اتفاقات باعث شد که با سقوط رضاشاه؛ شرایط ایران و سیستم‌های محلی به شرایط قبل از رضاشاه و بلکه بدتر از آن نیز بازگردد و به خاطر همین است که ما شاهد به وجود آمدن یک وضعیت اسف‌بار بعد از رضاشاه هستیم؛ به عبارتی با سیاست‌های رضاشاه؛ سیستم‌های محلی از بین رفته بود و از طرف دیگر هم بعد از رضاشاه جایگزینی برای آن ارائه نشد.

وی بابیان این مقدمات؛ وارد مبحث محرومیت استان سیستان و بلوچستان شد و گفت: در استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر یک قطب توسعه داریم و آن چابهار است و این تا حدی موجب می‌شود که این سیستم محلی به سیستم مرکزی اجازه‌ی تخلیه‌ کامل منابع خودش را ندهد.

 وی در مورد راهکارهای حل این مسائل در زمان حاضر گفت: از ۱۰۰ سال اخیر تاکنون یک نگاه انتقادی در مورد «ملیت» به وجود آمده است که در ادامه این جریان؛ شاهد شکل‌گیری نوعی پان ایرانیسم جدید در ۲۰ تا ۳۰ سال اخیر هستیم. از مشخصه‌های این جریان این است که خود را طرفدار نظام حاکم ایران معرفی می‌کنند. این جریان پان ایرانیسم است هرچند که حرفی از آن نمی‌زند؛ چون همه می‌دانند که سابقه‌ی این جریان به قبل از انقلاب برمی‌گردد. البته ظاهراً برخی از مسئولین از این جریان بدشان نمی‌آید و به آنها راه می‌دهند. به همین جهت است که می‌بینیم در رسانه‌ها به‌راحتی علیه قومیت‌هایی چون عرب صحبت می‌کنند بدون اینکه به این توجه کنند که ۳ میلیون از جمعیت ایران را عرب‌ها تشکیل می‌دهد.

فکوهی افزود: مقابله با این جریان خیلی مهم است؛ این کار باید از طریق به رسمیت شناختن زبان محلی بلوچی، تفویض اختیارات محلی به مردم همان منطقه (که البته تا حدی اتفاق افتاده است)، آموزش رسمی زبان محلی در مدارس در کنار تدریس زبان رسمی کشور؛ اتفاق بیافتد. البته مساله کاهش نفوذ وهابیت و سلفی گری بسیار مهم است. حساب وهابیت و سلفی گری از اهل سنت کاملاً جدا است. وهابی گری سیستمی است که بر اساس نیازهای سیاسی به وجود آمده است و ربطی به اهل سنت ندارد. به رسمیت شناختن تسنن در ایران؛ یک راهکار خوب برای جلوگیری از نفوذ وهابیت است.

وی افزود: علاوه بر این ما نیازمند یک برنامه‌ی درازمدت برای ریشه‌کنی عادت‌هایی هستیم که مانع رسیدن ما به توسعه هستند. در چندسال اخیر سیستم مرکزی ایران یک سری عزاداری‌ها مثل قمه‌زنی را ممنوع اعلام کرد؛ چون‌که ربطی به دین نداشتند و بعضاً عادت‌هایی محلی هستند. درواقع این سبک عزاداری‌های ممنوع شده هم باروح و هم با شکل عزاداری متناقض است. این سبک‌ها و سیستم‌ها همان کارهایی هستند که در قبال بدن هم خشونت‌آمیز و هم تحقیرآمیز است. همین برخورد باید با برخی سنت‌های موجود در سیستان و بلوچستان هم بشود. مثلاً گرایش‌های زن ستیزانه ای که وجود دارد و علیه زنان ظلم بسیاری را روا می‌دارد. گرایش‌هایی از خویشاوندی باعث می‌شود که طبق آمار حدوداً ۸۰ درصد ازواج‌ها در بعضی مناطق؛ ازدواج خویشاوندی شود درحالی‌که استانداردهای آن حدوداً ۲۰ درصد است.

فکوهی گفت: به نظر من خراسان در حالی به سه استان تقسیم شد که این سه استان با هم مشابهت‌های زیادی داشتند؛ ولی این کار متأسفانه تاکنون در مورد سیستان و بلوچستان انجام نشده. باید سیستان را از بلوچستان جدا کرد؛ چون این دو استان دارای دو هویت مستقل هستند. این کار می‌تواند اقدامی در راستای کمک به محرومیت‌زدایی این استان محسوب شود. البته خوشبختانه خیلی از اقداماتی که می‌تواند در این راستا به محرومیت‌زدایی این استان کمک کند؛ شروع‌شده است؛ مثلاً برخی از مسئولیت‌های محلی به مردم منطقه تفویض شده است، و برخی سهمیه‌هایی برای اسن استان در زمینه‌های مختلف در نظر گرفته‌شده.

در پایان مراسم؛ انجمن اسلامی دانشجویان مستقل با اهدای یکی از سوغات‌های استان سیستان و بلوچستان از ایشان تقدیر کرد 





نظرات() 

وحدت ملی در گرو احقاق حقوق اقوام

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-01:33 ق.ظ


دکتری میری در نشست سخنرانی خود در دانشگاه صنعتی اورمیه گفت " اگر ما نتوانیم درباره مذهب، قومیت، زبان و امثال اینها به بهانه اینکه موضع امنیتی است صحبت کنیم، نشان از این دارد که مولفه هایی در جامعه ما سرجای خود قرار نگرفته است."

دکتری میری

زاویه نگاه به امنیت؛ تعیین کننده

استاد برجسته پژوهشگاه علوم انسانی، با بیان اینکه چند سال پیش نیز به اورمیه مسافرتی داشته است، گفت: امروز در اورمیه و در ملاقاتهایی که با مدیران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسئولان استانداری و شما دانشجویان دارم احساس می کنم که موضوع “امنیت” در میان اقشاری که اشاره شد، بسیار مورد تاکید است.

میری افزود: در این میان، این سوال مطرح می شود که چرا ما اینقدر دغدغه امنیت داریم؟ امنیت ابعاد مختلفی دارد. گاهی درباره نیروهای امنیتی صحبت می کنیم و گاهی هم درباره موضوعات اجتماعی مانند زبان مادری. اگر ما نتوانیم درباره مذهب، قومیت، زبان و امثال اینها به بهانه اینکه موضع امنیتی است صحبت کنیم، نشان از این دارد که مولفه هایی در جامعه ما سرجای خود قرار نگرفته است.

وی با اشاره به یکی از تفاوت های انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، اظهار کرد: در مشروطه، ایل و عشیره ها نقش پررنگی در وقایع روز داشتند اما در انقلاب اسلامی دیگر خبر چندانی از ایل و عشیره نیست و بیشتر انجمن هایی مانند انجمن پزشکان یا معلمان و … به ایفای نقش می پرداختند.

استاد پژوهشگاه علوم انسانی افزود: بین فرد و نهاد حاکمیت باید سپر هایی وجود داشته باشد اما آن سپر ها در جامعه  توسعه یافته چیست؟ ما برای اینکه بفهمیم که کدام جامعه توسعه یافته است اشاره به جامعه ای می کنیم که ساز و کارهای جامعه ی  مدنی در آن محقق شده باشد. ما نیز باید بتوانیم در جامعه خود از بسیاری از مسائل امنیت زدایی بکنیم، امینت زدایی،  به معنای نادیده گرفتن  امنیت نیست. یعنی افرادی که میخواهند در مورد مقالات یا موضوعات اجتماعی سخن بگویند به جای اینکه با نگاه امنیتی  به مسائل نگاه کنند، عنصر فرهنگی را  در نظر بگیرند.

img_5785

تکثر یا تنوع

میری در ادامه اظهار کرد: اگر نگاهی به تاریخ جوامع انسان بیندازیم، مشاهده می کنیم که جوامع انسانی در هر جای دنیا  یکی از شاخص هایش، مسئله  تکثر است.  به این معنی که انسانها نژاد های مختلف، اقوام، قبایل و زبان های مختلفی دارند.  از منظر دینی هم یعنی، خداوند این جهان را بگونه ای خلق کرده است  که در ان تکثر وجود دارد.  زبان و لهجه های مختلف، گویش های متفاوت  نژاد و رنگ های مختلف  وجود دارد.

وی با بیان اینکه، در صد سال یا دویست سال اخیر در جوامع مدرن موضوع “تنوع” مطرح شده است، اظهار کرد: برای تبیین موضوع باید به تفاوت های تنوع و تکثر آگاه باشیم. تکثر مربوط به خلقت و آفرینش تکوینی انسان ها از سوی خداوند است. خداوند، انسان ها و جوامع رو به صورت گوناگون و مختلف آفریده است اما تنوع زمانی مطرح می شود که ما بتوانیم این تکثر، این گوناگونی و تفاوت ها را قانون مند کرده، قانون گذاری کنیم و تنوع را به رسمیت بشناسیم. بر این مبنا، باید حقوق اقوام به رسمیت شناخته شده و به آن ارزش قائل شد.

زبان؛ مهمترین مولفه اقوام

استاد برجسته علوم اجتماعی افزود: زبان مادری، یکی از مسائل مهم مطرح است اقوام است.  از بدو تشکیل یا از بدو ورود ایده “دولت_ملت” در ایران، در تاریخ نویسی ها و در تاریخ نگاری ها تاکید شده است  که هویت ملی ایرانیان مساوی با زبان فارسی است. در زمان پهلوی اول وپهلوی دوم به دلیل گرایش های باستان گرایانه ای که داشتند سعی و تلاش زیادی برای بیان اینکه  هویت ملی ایرانیان مساوی با زبان فارسی است، انجام شد.

میری با اشاره به اینکه بعد از انقلاب اسلامی هم دو ایده کلیدی متفاوت مطرح می شود، گفت:  در این ایده ها و تلاش شد تا تاریخ باستان کمرنگ تر  و تاریخ پس از اسلام پر رنگ ترشود. همچنین ایده “امت” جایگزین ایده “دولت_ملت” شد. ایده امت، تنهابه مرزهای جغرافیایی_سیاسی ایران مطرح نبود و کل جهان اسلام رو در بر می گرفت اما آرام آرام بعد از پایان جنگ های دفاع مقدس، آرام آرام گفتمان جدیدی در ایران مطرح شد که تشاب هایی با پیشینه ی گذشته در زمان پهلوی اول و دوم داشت. بنابراین،  هویت ملی ایرانیان مبتنی بر دو پایه اساسی مذهب و زبان فارسی تعریف شد.  در این راستا اعلام شد، اگر کسی بخواهد در این مساله خدشه وارد کند امنیت را به هم زده است.

img_5795

مفهوم زبان از چهار دیدگاه

وی درباره این ادعا از دید جامعه شناسی، گفت: در این مجال، ما باید چهار مفهوم زبان مادری، زبان ملی، زبان قراردادی و زبان مشترک  را از همدیگر تمییز دهیم. زبان مادری در ایران مساوی با زبان فارسی نیست. ما در ایران اقوام مختلفی و حداقل چهل یا چهل وپنج زبان و گویش مثل زبان کردی، بلوچی، ترکی، عربی، فارسی، گیلکی و… داریم.

این استاد دانشگاه افزود: مفهوم زبان ملی به واکاوی نیاز دارد.  زمانی که می گوییم زبان ملی؛ این مفهوم ملی یعنی چه؟ زبان ملی در پیشا مشروطه یک معنا داشت و در پسا مشروطه یه معنای دیگر پیدا کرده است.  به اعتقاد من، در گفتمان پیشامشروطه مفهوم ملت همان به ملت ابراهیم برمیگردد؛ به اینکه زبان ملت یا زبان دین کسانی که در این پهنه ایران زندگی می کردند، زبان فارسی نبوده بلکه زبان عربی بوده است. اگر نگاه بکنیم هنوز در حوزه های علمیه ما وقتی علما میخواهند آثار نفیسشان را خلق کنند به زبان فارسی نمی نویسند. بنابراین در پیشامشروطه زبان ملی ما زبان عربی و در پسامشروطه زبان فارسی بوده است.

میری، درباره مفهوم زبان رسمی اظهار کرد: زبان رسمی ایران بعد تدوین تئوری “دولت-ملت” به وجود آمده است.  زمانی که امپراطوری ها وجود داشته، کسی از زبان رسمی صحبت نمی کرده است.  برخی ها مدعی بودند که “زبان دیوانی” در ایران به طور مثال زبان فارسی، ترکی یا عربی بوده است اما زبان فارسی بعد از تاسیس تئوری “دولت ملت”  به عنوان زبان رسمی انتخاب شده است.

وی زبان مشترک را هم اینگونه تعریف کرد: اگر نگاهی به پهنه ایران یعنی فراسوی مرزهای سیاسی امروز نگاه بکنیم به طور مثال،  در منطقه ای که به آن آسییای مرکزی، اوراسیا یا آسیای صغیر شبه قاره هند، پاکستان، افغانستان و هند  تا نواحی بالکانرا در نظر بگیریم، زبان مشترک در این منطقه در دورانی زبان عربی، زبان فارسی و زبان ترکی بوده است.

زبان مادری، قدم زدن در مسیر امنیت یا مقابل امنیت

استاد برجسته علوم اجتماعی، عنوان کرد: اگر ما این تمایز را بین این  ۴ مفهوم قائل شویم و از این منظر مسئله اقوام را نگاه کنیم این سوالت مطرح می شود که آیا کسانی که در ایران از حق زبان مادری صحبت می کنند  هویت ملی را خدشه دار می کنند یا برای اجرایی شدن یکی از حقوق و بند های قانون اساسی قدم برمیدارند؟ و آیا این مسیر به امنیت، تمامیت ارضی و هویت ملی ما ضربه میزند یا تقویت می کند؟

میری افزود: برای پاسخ به سوالات فوق  باید بدانیم هویت ملی ما چیست؟ آیا هویت ملی ما زبان فارسی است؟ زمانی که به تاریخ ایران نگاه میکنیم، هیچگاه هویت ملی ایرانیان، هویتی بوده مبتنی بر یک  زبان واحد نبوده است. عامل پیوند دهنده اقوام ایرانی، موضوعی به نام پیوست فرهنگی است.

به گفته وی، تعریف مفهوم ملت در پسا مشروطه بدین صورت انجام شد که  تمامی اقوام و تمامی قومیت هایی که در این واحد سیاسی وجود داشتند به تبع فرهنگشان، زبانشان، دینشان، قومیتشان  جزو ملت ایران محسوب می شدند.  ایرانیت را اگر مساوی با فارسیت یا زبان فارسی بگیریم دچار اشکال خواهیم شد.

آشفتگی در سیاست گذاری ها

استاد پژوهشگاه علوم انسانی، گفت:  اگر آرام آرام بتوانیم مفاهیم رو از هم باز نمایی کرده و از همدیگر تمیز بدهیم اشکالات و حساسیت ها درباره اقوام و زبان مادری کمتر خواهد شد.  مسائل اقوام هم در قانون اساسی و هم در میثاق های ملی ما هست.  اساسا ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است و این اقوام حق دارند  زبان مادری شان را در کنار زبان رسمی کشور بخوانند و بنویسند. اینها با هم منافتی ندارد.  اشکال در مفهومی از ایرانیت است که ما به ارث برده ایم.

میری با بیان اینکه، پهلوی اول و دوم سعی داشتند ایران باستان را احیا کنند، اظهار کرد:  در این راستا پدر و فرزند پهلوی،  تلاش کردند مفهوم ایرانیت را به نوعی پیرایش دهند که در برابر مفهوم پان عربیسم و… قرار داشته باشد.  در این راستا یکی از اقداماتشان این بود که زبان فارسی رو هم بپیرایند و کلمات و مفاهیمی که  ممکن  است عربی، ترکی یا… باشد راحذف کنند. این اقدامات به گونه ای در گفتار امروز ما تاثیر گذاشته و که سیاست گذاری هایمان در در مورد مسائل وحقوق اقوام و در مورد مسائل زبانی دچار اختلال ودچار اشفتگی و در هم ریختگی باشد.

در نهایت این نشست با سوال و جواب های دانشجویان و دکتر میری به پایان رسید.

گزارش: هادی پناهی





نظرات() 

جایگاه زبان ترکی در قوام هویت ایرانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-01:02 ق.ظ


این محفل(آذریون) تلاش دارد بگوید ایران ترک ندارد. در این محفل اصرار شدیدی است که زبان ترکی را به آذری تقلیل دهند و بگویند این زبان یک گویش است؛ درحالی‌که اگر کسی به ترکستان شرقی تا سیبری و آسیای مرکزی و صغیر سفر کند و حتی شامات و عراق، خیلی زود متوجه خواهد شد که زبان مشترکی استفاده می‌شود و مخرج مشترک این زبان‌ها واحد است.

دکتر میری

 زبان‌های زیادی در ایران وجود دارد؛ اما آیا در ایران زبان ترکی هم داریم و می‌توانیم از تاریخ ادبیات ترکی در ایران صحبت کنیم؟

اساسا چرا باید پرسشی درباره سابقه زبان ترکی در ایران داشته باشیم؟ امروزه در فضای فکری ایران برخی از فعالان در حوزه زبان و ادبیات فارسی، زبان‌شناسی و تاریخ ایران مدعی هستند که تجربه زیسته ایرانیان تنها به زبان فارسی بیان شده است؛ اما آن پیش‌فرضی که محققان فارسی‌گرا یا فارسی‌محور مطرح کرده‌اند، درست است؟ آیا تاریخ و پیشینه‌ای برای زبان‌های دیگر در ایران مانند ترکی، کردی، ارمنی، گرجی، عربی و لری وجود ندارد؟ یا در درازنای تاریخ تنها زبان فارسی به ثبت تجربه زیسته ایرانی پرداخته است؟ من در این گفت‌وگو می‌خواهم به زبان ترکی بپردازم و بگویم برای مطالعه هویت و ملیت ایرانی، باید به این زبان در کنار زبان‌های دیگر پرداخت.

 برخی معتقدند که مردم آذربایجان به ترکی صحبت نمی‌کنند و چندی پیش آقای ناصر همرنگ در روزنامه «شرق» نوشته است: «در زبان کنونی آذربایجان منطق فکری‌ای که به‌عنوان پس‌زمینه ذهنی گویش‌وران کارکرد دارد، از یک چارچوب هند و اروپایی و ایرانی بهره می‌گیرد، نه چیز دیگر، به بیان ساده‌تر نقشه اولیه‌ای که گویش‌وران آذربایجانی برای پیاده‌کردن در ساختمان جمله‌ها و ترکیب‌بندی‌های اسمی و همچنین فعل‌ها و صفت‌ها در گویش روزانه خود به کار می‌برند، به طور کامل با ساختار و اندام‌های جمله‌سازی در زبان‌های هند و اروپایی و زبان‌های ایرانی مطابقت و سازگاری دارد، نه گروه زبان‌های ترکی». این مطلب اشاره دارد که زبان مردم آذربایجان اساسا ترکی نیست. این مطلب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این مطلب بسیار جالبی است؛ به این دلیل که درست نظر محفلی را که من ‌آن را «محفل آذریون» می‌خوانم، بیان می‌کند. این محفل تلاش دارد بگوید ایران ترک ندارد. در این محفل اصرار شدیدی است که زبان ترکی را به آذری تقلیل دهند و بگویند این زبان یک گویش است؛ درحالی‌که اگر کسی به ترکستان شرقی تا سیبری و آسیای مرکزی و صغیر سفر کند و حتی شامات و عراق، خیلی زود متوجه خواهد شد که زبان مشترکی استفاده می‌شود و مخرج مشترک این زبان‌ها واحد است. اگر به چارچوب افعال و صفت‌ها در این زبان نگاه کرده و به مشاهدات میدانی در مناطق یادشده توجه کنیم، خواهیم دانست که زبان در آذربایجانِ ایران، ترکی است. ازآنجاکه برخی در ایران اصرار دارند با رویکردی متفاوت به زبان نگاه کنند، مسئله زبان را به یک‌سری مسائل فرعی تقلیل می‌دهند. این جمع اصرار دارد که واقعیتی اجتماعی را نبیند. این گروه پیوست فرهنگی را قبول ندارد. این سیاست‌گذاری‌ نیست که قوام ملیت ایران را تضمین می‌کند؛ بلکه این پیوستگی‌های فرهنگی موجود است. روزگاری در ایران تفکیک نژادی وجود داشت؛ اما امروز به یکپارچگی نژادی تبدیل شده است. ما امروز زبان‌های متفاوتی در ایران داریم و نیاز نداریم تحقیر زبانی انجام داده و زبان‌های دیگر را چنانچه در یادداشتی که ذکر کردید، اجق وجق بخوانیم. این رویکرد مبتنی بر نوعی ناآگاهی از هویت ملی است. هویت ملی بحثی جامعه‌شناختی و مبتنی بر پیوست فرهنگی است.

خیلی از دوستان اصرار دارند که این زبان فارسی بوده که در تاریخ باعث قوام سرزمین ما شده است و همچنین تجربه زیسته ما به زبان فارسی بوده است که این با تاریخ همخوانی ندارد. اوج تاریخ ایران در دوران هخامنشی بوده که قوام‌دهنده وحدت سرزمینی زبان فارسی نبوده و زبان سریانی یونانی و زبان‌های دیگر هم حضور داشته‌اند که در دیوان‌‌سالاری حکومتی استفاده می‌شده‌اند. اقوام در ایران به زبان‌های متعددی صحبت می‌کردند و تا پیش از اسلام زبان فارسی زبان مشترک در میان ایرانیان نبود. در کنار زبان فارسی زبان‌های دیگری هم بوده‌اند که ادبیات غنی‌ای دارند و اگر امروز از آنها اطلاع نداریم و به آنها نمی‌پردازیم، به این معنی نیست که تاریخچه‌ای ندارند.

تاریخ زبان ترکی با لهجه خاص آن در ایران را دست‌کم از قرن دوازدهم میلادی و یکی، دو قرن فاصله با فردوسی می‌توانیم به صورت مستند پیگیری کنیم. شاعرانی مانند شیخ عزالدین حسن‌اوغلواسفراینی متخلص به «حسن‌اوغلو» در آن دوره و بعد قاضی برهان‌الدین شعر ترکی سروده‌اند. بعد از آن در اوج تفکر عرفانی که در پهنه ایران‌زمین شکل گرفته است و در قالب نحله‌های مختلف گسترش یافته ما در زبان ترکی به افرادی مانند عماد‌الدین نسیمی در قرن چهارم هجری برخورد می‌کنیم. در اوج این تفکر یکی از بزرگ‌ترین شاعران و ادبای ایران که به ترکی شعر سروده است و همچنین توانسته حکومت نوین ایران را تأسیس کند، شاه اسماعیل صفوی متخلص به ختایی است که دیوانش به تازگی در نزدیک به ۵٠٠ صفحه چاپ شده است. وی مضامین عرفانی را به زبان ترکی در قرن ١۵ و ١۶ میلادی به اوج رسانید. باید پرسید چرا وقتی صحبت از تاریخ ادبیات ایران می‌شود، اشاره‌ای به این افراد نمی‌شود، گویی اینها اصلا در ایران نبوده‌اند. شاعران ترکی به شاه‌اسماعیل ختم نمی‌شوند و با قاسم انوار و محمد فضولی که به فارسی، ترکی و عربی شعرهایی در حوزه دین و عرفان سروده‌اند و در ١۶۴٠ میلادی با قوسی‌تبریزی و واحد در دوران معاصر با شهریار ادامه می‌یابند. برخی معتقدند ادبیات ترکی فقط خود را در شعر بسط داده است و مانند فارسی در نثر حضور ندارد، درحالی‌که این پیش‌فرض هم نادرست است و نشان می‌دهد محققان ما از تاریخ سرزمین ایران و ادبیات غنی زبا‌ن‌های دیگر غافل هستند و اطلاعی ندارند. درباره ادبیات نوشتاری در زبان ترکی افسانه دده قورقود، کوراوغلو، اصلی و کرم، آرزی و قنبر، عاشیق غریب و قوچاق نبی را داریم و ادبیات شفاهی در ترکی نیز بسیار غنی است و می‌توان به آغی‌لار و لای لالار که جزء فولکلور ترکی هستند، اشاره کرد. اینکه ما نتوانسته‌ایم از این میراث غنی استفاده کنیم، به این معنا نیست که مضامین نازل هستند و نمی‌توانند در عرصه ادبیات مطرح شوند. در ادبیات نثر ترکی باید به نمایش‌نامه‌هایی که به زبان ترکی نوشته شده اشاره کنیم که به دوران معاصر بازمی‌گردد و در این‌باره باید به نوشته‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده و فیلم‌هایی که به این زبان ساخته شده است اشاره کرد. پیش‌فرض فضای آکادمیک که به‌صورت غالب در رویکردهای ادبی، تاریخی، زبان‌شناختی و متولیان زبان فارسی در فرهنگستان دیده می‌شود این است که در زبان‌های دیگر ایران‌زمین هیچ نوشته مکتوبی نیست و چون نیست قابل عرضه هم نیستند. برخی هم معتقدند اگر ما دو واحد دانشگاهی برای این زبان‌ها بگذاریم، محتوایی برای تدریس وجود ندارد و باید این زبان‌ها را به موزه سپرد. زبان‌ها فراتر از دولت-ملت‌ها حضور دارند و ما شاهدیم زبان فارسی در افغانستان و تاجیکستان هم استفاده می‌شود.

 ادعایی وجود دارد که زبان آذری، زبانی جدا از ترکی است؛ اما آیا از متونی که در این زبان تدوین شده است، در کشورهای ترک‌زبان استفاده می‌شود؟

من جامعه‌شناسی هستم که درباره حوزه اقوام و ملت‌ها کار کرده‌ام؛ اگر کسی مقداری یا یک واحد زبان ترکی خوانده باشد یا زبان مادری‌اش ترکی باشد، به‌سادگی خواهد دید که مشترکات زبانی میان زبان مردم آذربایجان و زبان ترکی چقدر زیاد است و نمی‌توانیم بگوییم زبانی که در آذربایجان استفاده می‌شود آذری است و زبانی که در استانبول و ارومچی چین استفاده می‌شود زبان دیگری است. اگر فرد مقداری انصاف داشته باشد و برای مثال در مسجد کاشغر یا بازار آنکاران و قازان حضور داشته باشد، خواهد دید می‌توانند با همین زبان ارتباط برقرار کنند و همین نشان می‌دهد این زبان ترکی است و مشاهدات عینی درباره این زبان نافی مفروضات محفل آذریون است. آیا مراد ما از این بحث این است که یک ملت ترک در برابر ملت ایران درست کنیم؟ و بحث کمونیست‌ها و چپی‌ها در قبل از انقلاب را مطرح کنیم که ایران کشوری است با ملل مختلف؟ نه، ما در ایران یک ملت داریم که ملت ایران است؛ ملت ایرانی مساوی است با همه اقوام، زبان‌ها، ادیان و فرهنگ‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند و همه این زبان‌ها و فرهنگ‌ها جزئی از ایران هستند و نمی‌توانیم بگوییم ترکی و کردی غیرایرانی هستند. ما نمی‌خواهیم ملت دیگری را در داخل ملت ایران مطرح کنیم. کسانی که چنین مسئله‌ای را مطرح می‌کنند، به حقوق در ساختار ملی و بین‌المللی آن التفات ندارند. همچنین از نظر فرهنگی ما در منطقه بنا به دلایل مختلف فرهنگ مشترکی داریم. جهان اسلام مؤلفه‌ها و عناصری درست کرده که پیوست فرهنگی ایجاد کرده است. حال اگر اندیشمندان نتوانستند از این پیوست فرهنگی بهره‌برداری ملموس و مؤثری بکنند، به دلایل نقص تاریخی و آگاه‌نبودن و استعمارزدگیِ افکار و ذهنیت‌های ماست. ما باید بدانیم در داخل ایران ملیت و قومیت دو مقوله متفاوت است. وقتی ما از دولت-ملت‌ها صحبت می‌کنیم، نمی‌توانیم از ملت‌ها صحبت کنیم و همچنین ما نمی‌توانیم اشتراک ترک‌های ایران و کشورهای دیگر را نادیده بگیریم. امروز در افغانستان، پاکستان و ایران، قوم بلوچ وجود دارد یا زبان فارسی در افغانستان، تاجیکستان و قسمت‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان و شبه‌قاره هند به کار می‌رود که این نشان می‌دهد زبان‌ها فارغ از دولت-ملت‌ها گسترش یافته و برای مثال علامه اقبال لاهوری یکی از شاگردان برجسته معاصر فارسی در هند بوده است.

منبع روزنامه شرق





نظرات() 

برف و باد اردبیل را خاموش کرد و مدارس را تعطیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-01:00 ق.ظ


به دنبال بارش برف و وزش باد، قطعی مکرر برق در اردبیل هموطنان را با مشکلاتی روبه‌رو کرده است.

بارش برف

مدیریت برق استان اردبیل که به دلیل عدم عقد قرارداد با بیمه‌ها دیگر پرداخت خسارت مردمی را در این زمینه انجام نمی‌دهد، به دنبال برقراری تماس‌های مکرر با سامانه ۱۲۱ در این سامانه نیز پاسخگویی سریع و به‌موقع انجام نمی‌شود و در برخی از مناطق شهر اردبیل ساعت‌هاست که قطعی برق مردم را با سختی و دشواری کار روبه‌رو کرده است.

هر چند اکیپ‌های اداره برق در مناطق مختلف شهر مشغول تعمیر خطوط برق به دنبال بارش برف و وزش تندباد در برخی از مناطق هستند، اما همچنان برق قسمتی از مناطق شهری اردبیل قطع شده و ساکنان در این مناطق در خاموشی مطلق به سر می‌برند.

روابط عمومی اداره برق استان اردبیل از تلاش اکیپ‌های مختلف برای برقراری مجدد جریان برق در سطح شهر اردبیل خبر داد که همچنان تلاش این اکیپ‌ها به رغم گستردگی کار به برقراری جریان برق منجر نشده است..

مدارس اردبیل تعطیل شد

رئیس اداره اطلاع‌رسانی آموزش و پرورش استان اردبیل از تعطیلی نوبت صبح مدارس اردبیل و هیر در تمامی مقاطع تحصیلی خبر داد.

حسن اسکندری زاده رئیس اداره اطلاع رسانی آموزش و پرورش اردبیل؛ از تعطیلی نوبت صبح مدارس اردبیل و هیر خبر داد.

وی اظهار داشت: مدارس تمامی مقطع تحصیلی این ۲ شهر فردا پنجم آبان ماه به علت بارش برف سنگین تعطیل اعلام می شود.

اسکندری زاده در خصوص تعطیلی مدارس نوبت عصر افزود: بعد از تصمیم گیری قطعی نتیجه متعاقباً اعلام می شود.





نظرات() 

جنگ چالدران ،تاجلی خانم« شیرزن جنگ چالدران

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:50 ق.ظ

سپیده دم چهارشنبه دوم رجب ۹۲۰ هجری مطابق با ۲۳ اوت ۱۵۱۴ م. جنگ بزرگی بین سلطان سلیم و  اسماعیل صفوی دردشت چالدرن اتفاق افتاد . اگر چه دراین نبرد ایرانیان شکست خوردند ولی شهرت جنگی خود را از بسیاری جهات جاوید کردند . مورخان عثمانی و بعضی از مورخان ایرانی به زنانی اشاره میکنند که با نقاب همراه شوهرانشان مسلح و در لباس جنگ با ارتش عثمانی می- جنگیدند و در این میان اشاره به اسیر شدن بعضی از آنها و یافرارآنها از چنگ دشمن شده است . برخی از مورخان خارجی نیز از شرکت  ایرانی در جنگ چالدران  گفته اند .کاترینوزنو ضمن توصیف جنگ چالدران می نویسد :” بانوان ایرانی همراه شوهرانشان مسلح به جنگ می روند و شریک سرنوشت ایشان می شوند و مانند مردان میجنگند .” در نبرد چالدران جسد بسیاری از زنان ایرانی پیدا شد که به فرمان سلطان سلیم با تشریفات مخصوص نظامی به خاک سپردند . این زنان دلیر، به گفتة نویسندگان ترک با زره و خفتان و کلاه خود دوشادوش شوهران خویش در جنگ شرکت جسته به خاک هلاک افتاده بودند به همین سبب پس از جنگ چالدران در  معروف شد که شاه اسماعیل سوارانی از زنان شمشیر  با اردوی خود داشته است که در حدود ده هزار نفر بوده اند .


یکی از مورخان ایتالیائی به نام ساگردو (sagerdosagerdo) در   امپراطوری عثمانی در این باره می نویسد : ” … در میان کشتگان اجساد زنان ایرانی پیدا شد که در لباس مردان به میدان جنگ آمده بودند تا در سرنوشت شوهران خود شریک و در افتخار نبرد سهیم باشند. سلیم بر جرأت و دلیری و میهن پرستی ایشان آفرین گفت و فرمان داد با تشریفات نظامی آنان را به خاک سپارند . یکی از همان زنان نامدار که در میدان شمشیر میزد و با عثمانی هامی جنگید تاجلی خانم یا (تاجلوبیگم ) زن شجاع شاه اسماعیل اول بود . در این خصوص که تاجلی خانم زن شاه اسماعیل بوده یا معشوقة وی ، نظرات مختلفی بیان شده است . اما مدارکی موجود است که نشان می دهد وی زن عقدی پادشاه  بوده است . جیوان ماریا آنجوللو در سفرنامة خود می نویسد : “اسماعیل پس از پیروزی بر مراد خان آق قریونلوو پیش از آنکه به تبریز بازگردد همة یاران ، وی را  دادند که زنی به همسری برگزیند اما با اینکه اسماعیل در اندیشة این کار نبود بانوئی که شایستة چنین پیوندی باشد نیافتند سرانجام پس از گفتگوی بسیار گفتند که فلان  ، زنی در خانه دارد که نوة سلطان یعقوب پسر اوزون حسن است زنی زیبا به نام تاجلو خانم . پس اسمایل کس فرستاد و زن را از آن مرد طلب کرد . خواجه به پیکها پاسخ داد که بانو در آنجا نیست . اما چون اسماعیل در فرستادن آن زن اصرار کرد ، خواجه به جای او ، زن دیگری را به جامة نیکو آراست و گفت که جز او زنی دیگر در خانه ندارد . قاصدان چون دیدند که شکل و شمائل این زن با آنچه شنیده اند سازگار نیست گفتند که این آن زنی نیست که میخواهند و فرمان دادند تمام  را حاضر آوردند تاجلوخانم در میان آنان بود اما پیکها او را نشناختند و بازگشتند . صوفی ( شاه اسماعیل ) فرمان داد که به خانة آن مرد بازگردند و دوباره را بنگرند و آنان نیز چنین کردند و این بار او را شناختند و آراستند و با خود بردند . اسماعیل چون او را دیدگفت: این همان زنی است که وصفش را شنیده ام و وی را به همسری اختیار کرد . اما چون شاه بسیار جوان بود و بیش از پانزده یا شانزده سال نداشت او را به یکی از اعیان سپرد تا از وی مواظبت کند . پس از سه سال شاه زن را طلب کرد و به عقد خویش درآورد. چند تن از مورخان ایران ، مانند مؤلف تاریخ عالم آرای شاه اسماعیل و میر منشی قمی نویسنده خلاصة التواریخ ، صریحا ً او را زن شاه خوانده اند . میر منشی قمی مینویسد که ” پس از مرگ شاه اسماعیل ، کپک سلطان استاجلو و دیو سلطان روملو که دو پیر سالخوردة معرکه بودند که قاضی حسن که وزیر بود ….. به استصواب تاجلو خانم … شاه طهماسب را …. به پادشاهی نشاندند….” مؤلف کتاب عالم آرای شاه اسماعیل دربارة فرار تاجلی خانم چنین مینویسد : ” …در جنگ شاه اسماعیل با سلطان سلیم زنی نقابدار در میدان شمشیر می زد با ترکان می جنگید . این زن تاجلو بیگم زن شیخ اوغلی ( شاه اسماعیل ) بود . سلطان سلیم می خواست او را دستگیر کند ولی توفیق نیافت … از مطالعة مطالب فوق و روایات گوناگون چنین مستفاد می شود که تاجلو خانم زن شاه اسماعیل دلیرانه در نبرد چالدران شمشیر زده و بعد از اسیر شدن چاره را در این دیده که با دادن جواهرات خود سردار عثمانی را فریفته و از خطری که او را تهدید می کرده نجات یابد . منبع : نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز ، بهار ۱۳۵۳، سال ۲۶ – از دکتر حسین میر جعفری استادیار تاریخ دانشگاه اصفهان ، ص ۴۸۰ – ۴۶۸ – منبع +





نظرات() 

چپر(حصارچوبی)در جنگل های خطبه سرا/دامنه های قلعه چیمرند

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:48 ق.ظ

برای نمایش تصویر در اندازه بزرگتر کلیک کنید 

img_2448.jpg


ارسال از مهندس یوسف ،خطبه سرا




نظرات() 

نقش موثر خلخال و خلخالیها در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:47 ق.ظ


محدود کردن نهضت جنگل به گیلان و عدم تبیین نقش مناطقی چون آذربایجان (خلخال، خمسه، اردبیل و... ) و مازندران از ناگفته های جنبش جنگل می باشد

نقش خلخال در نهضت جنگل

محقق و نویسنده : تایماز نظمی


شد باقبال شهنشه ختم کار جنگلی

جنگل از خلخال و طارم امن شد تا انزلی

دولت دزدان جنگل سخت مستعجل فتاد

دولت دزدی بلی باشد بدین مستعجلی[1]

مقدمه

" میرزا کوچک خان جهت تامین نیرو به سمت خلخال عازم بود که درمیان راه گرفتار برف و بوران شد و از پا در آمد." این تنها جمله مشترک اکثر نوشته های تاریخی وتحلیلی درمورد نقش خلخال در نهضت جنگل می باشد.

چرا میرزا از میان شهرها و مناطق مختلف تحت سیطره خویش خلخال را انتخاب کرد؟ نقش خلخالیها در نهضت هفت ساله جنگل چه بود که میرزای خسته و ناامید را به امید کورسوی همکاری رهسپار خلخال کرد؟ چنین سوالاتی نگارنده را به مطالعه در زمینه نقش خلخال در نهضت جنگل واداشت. بعد از اندکی مطالعه و کندوکاو در می یابیم خلخال نقش بسزائی در نهضت جنگل داشته است که متاسفانه تاکنون از قلم تاریخ نویسان افتاده است.

هرچند مقالات متعددی، سمینار و همایش های گوناگون دولتی و خصوصی در سالیان گذشته انجام شده است ولی محدود کردن نهضت جنگل به گیلان و عدم تبیین نقش مناطقی چون آذربایجان (خلخال، خمسه، اردبیل و... ) و مازندران از ناگفته های جنبش جنگل می باشد.

در این مقاله گوشه هایی از نقش خلخال و خلخالیها در شکل گیری و تدوام نهضت جنگل و هیئت اتحاد اسلام بیان شده است.

1- رهبر نهضت جنگل تحت تاثیر اندیشه استاد شیخ عبدالرحیم خلخالی

میرزا کوچک خان سال‌های نخست عمر خود را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح‌آباد رشت و مدرسه جامع آن شهر به آموختن مقدمات علوم سپری كرد. در مدرسه حاجی حسن، با استادی پرشور و پراحساس و آشنا به مسائل روز به نام شیخ عبدالرحیم خلخالی آشنا شد. شیخ یونس شدیدا تحت تأثیر استاد و سخنان دلنشین او قرار گرفت‌.

مرحوم سیدعبدالرحیم خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود‌. کلامش تأثیر عجیبی در مخاطبان می‌نهاد‌. در کلاس، تنها به درس قناعت نمی‌کرد‌. او در هر فرصتی سخن از مدینه فاضله به میان می‌آورد‌. از جامعه عاری از ظلم و جور و فقر و فساد، و از انسان کامل و کمالات و فضایل او صحبت می‌کرد‌. سخنان این استاد چنان اثری در یونس نهاد که او را در فکری عمیق فرو برد و از آن موقع به دنبال راهی برای بنا کردن مدینه فاضله و پاک کردن جامعه از زشتی‌‌ها و پلیدی‌‌ها بود‌.

سخنان معلم روشن بین و آزاده، شعله در جان میرزا کوچک خان افکند و او را در اندیشه های عمیقی فرو برد: چگونه می توان مدینه فاضله را بنیاد گذارد؟ از چه راه باید جامعه را از آلودگیها و زشتیها پاک ساخت و چگونه می توان عفریت فقر و بدبختی را بیرون راند؟ آیا جز مبارزه وسیله دیگری وجود دارد؟

2- مساعدت خلخالیها در آغاز قیام میراز کوچک خان

میرزا کوچک خان ابتدا از ناحیه فومن گیلان به فعالیت تشکیلاتی پرداخت .شاید اگر تلاش و اتحاد ملیون و خوانین خلخال نبود نهضت فقط به فومنات محدود شده و اجازه گسترش و توسعه پیدا نمی کرد. چرا که با موانعی چون نیروهای سردار مقتدر تالش، اشجع الدوله اسالمی، خوانین بلوکات خمسه، سپهسالار تنکابنی و فرزندانش، امیر عشایر خلخالی و از همه مهمتر تشکیلات مخفی سردار محی و... مواجه بود.

زمانی که نهضت جنگل قصد گسترش به غرب گیلان و ناحیه طالش داشت. سردار مقتدر بعد از اطلاع از نیت میرزا کوچک خان به حکم مجاورت و همکاری، از رشید الممالک بردار امیر عشایر خلخالی استمداد کرد. هرچند ابتدا رشید الممالک اظهار علاقه نشان داد ولی فعالیت ملیون خلخال از جمله مرحوم ناصر دفتر روائی باعث گردید نه تنها این همکاری و اتحاد خوانین ادامه پیدا نکرد بلکه باعث الحاق رشید الممالک و سردار مقتدر به میرزا کوچک خان و هیئت اتحاد اسلام گردید.

در کتاب سردار جنگل در این مورد چنین آمده است:"جنگلی ها پیش از آنکه سازمان اداری و جنگلیشان را آغاز کنند مصادف با عملیات خصمانه امیر مقتدر شدند و جنگی در بین شان در میگیرد که در راس قوا امیر مقتدر بود و از طرف دیگر میرزا کوچک خان و دکتر حشمت ، رشید الممالک شقاقی معروف به ابیش خان که بردار عظمت خانم فولادلو و امیر عشایر خلخالی بود به میانجی گری برخاست زیرا هم از هواداران جنگل و هم همسایه دیوار به دیوار امیر مقتدر (ضرغام السلطنه) بود و به کمک فکری سلطان الواعظین خلخالی که مردی پاک سرشت و شاعر پیشه بود و مرات السلطان رئیس دارایی خلخال، ناصر دفتر روائی و شجیع الدوله و انوشیروان کرگانرودی موجبات ترک مخاصمه و اصلاح طرفین را فراهم آوردبعد ها همین افراد همراه عده ای از شاهسون و از جمله آنها عظمت خانم فولادلو به فومن آمده سوگند وفاداری یادکردند و بگرمی پذیرائی شدند."

و محمد صادق مزینانی این واقعه را اینچنین بیان می کند: " به سال 1335ه ق، پس از شكست امیر مقتدر (ضرغام السلطنه) و هم پیمانان شاهسون او از دلیر مردان و برقرارى پیمان همبستگى بین خانهاى شاهسون خلخالى با هیأت اتحاد اسلام، زمینه براى كار و تلاش هیأت در خلخال فراهم شد و خلخال را به یکی از قدرتمندترین کانونهای هیئت تبدیل کرد. "

لذا در راستای فعالیت خلخالی ها شعاع فعالیت نهضت جنگل درزمستان 1296 " .... در شرق تا استرآباد، در غرب تا زنجان در شمال تا آستارا و اردبیل و در جنوب تا طارم سفلی گسترش یافت."

3- اوضاع سیاسی اجتماعی خلخال در دوران حکومت اتحاد اسلام

3-1 : میرزا کوچک خان در خلخال

بعد از واقعه پیوستن سردار مقتدر به نهضت جنگل که با همکاری و همفکری ملیون خلخال انجام شد. میرزا کوچک خان به نقش سازنده خلخال پی بردند. و جهت مذاکره در خصوص استفاده بهینه از پتانسیل خلخال جهت پیشبرد اهداف نهضت جنگل به خلخال آمدند. ایشان در دهه سوم مرداد 1335هـ ق (1296 ه شمسی) به همراه همراهان خود از جمله خالو قربان ، حاج احمد كسائی،كربلا حسین و بعضی از سران نهضت به خلخال آمده مورد استقبال بی سابقه مردم قرار گرفتند.

بعد از ورود میرزا به خلخال امیر عشایر منزل حکومتی خود را برای نشیمن او ترتیب داد و برای مجاهدین و همراهان دیگر نیز منازل جداگانه معین کرد. بازار و دکانین سه شب متوالی آذین بسته و از طرف ملیون به اندازه ایی که وسایلش فراهم بود جشن عمومی گرفته شد. هیئت اتحاد اسلام بعد از اقامت یک هفته ایی در منزل حکومتی امیر عشایر، سپس منزل مخصوصی برای آنها تعیین شد و به آنجا نقل و مکان کردند.

میرزا کوچک به مدت دو ماه در خلخال اقامت داشت. در این مدت پس از ملاقات با مردم و مذاکره با روسای ایلات و ملیون در هرود آباد خلخال ، نظر مساعد آنها را برای همراهی با جنگلی ها و اجرای نیات هیات اتحاد اسلام جلب کرد.

3-2 : اوضاع سیاسی اجتماعی خلخال در زمان نهضت جنگل

میرزا در مدت اقامت دو ماهه خود در خلخال هیئت اتحاد اسلام را تشكیل و سخنرانی و مجالس متعددی منعقد می نماید ودر آنزمان كه خلخال در قحطی بسرمی برد كمك های زیادی به اهالی شهر وحومه ، همچنین به تجدید مدرسه ناصری – كه قبلاً توسط ناصر دفتر روائی تأسیس شده بود – کردند.این مدرسه در این ایام به مدرسه اتحاد اسلام تغییر نام داده و مجدا بازگشایی گردید.

با مساعدت سید برهان خلخالی که در تبریز بود میرزا مهدی خان به عنوان معلم به خلخال اعزام گردید و مدرسه رسما در ماه صفر 1335 ه قمری افتتاح شد و مادامی که تشکیلات جنگلیها در خلخال دوام داشت مخارج آن را از طرف مالیه ، هیئت اتحاد اسلام جزو مصارف سایر ادارات خلخال پرداخت می شد.

همچنین در مدت اقامت هیئت اتحاد اسلام در خلخال، محکمه عدلیه تشکیل شد و یک نفر رئیس اجرا و عده ای از سواران خوانین را برای قراسوارانی حفظ انتظامات حوالی تعیین و قارالسلطنه رشتی را که یکی از اعضای هیئت اتحاد اسلام بود به نمایندگی خودشان که فی الواقع سمت حکومتی و ریاست بر ادارات دیگر داشت معین کردند.

و حقوق همه آنها و افراد قراسواران را ماه به ماه مرتبا از کسما که مرکز جنگلیها بود آورده و می دادند.

در همین ایام در اثر نیامدن باران قحط و غلا شدیدا حکمفرما و علوفه دواب بکلی نایاب بود در این ایام میرزا کوچک خان متعهد گردید در حدود پانصد خروار برنج از گیلان به خلخال فروخته و علاوه بر آن برای خرده خرید و حمل روستائیان موانع را مرتفع سازد.

همچنین در سال 1336 قمری مصطفی خان نامی را به نمایندگی اتحاد اسلام از خلخال به اردبیل فرستادند و در صدد بسط فعالیت آن فرقه در اردبیل آذربایجان برآمد. مصطفی خان در منزل حاج سید باقر سیدین منزل کرد و روز بروز به توسعه دامنه نفوذ آنها پرداخت.

باری پس از اینکه میرزا کوچک خان دست از ترتیب تشکیلات خلخال فارغ گردید و قارالسلطنه را به سمت نمایندگی خلخال و ریاست ادارات در خلخال گذاشته و خود به اتفاق مصطفی خان قزوینی و غیره که همراه داشت عازم کسماء گردید. تشکیلات جنگلی تا زمان خروج خوانین خلخال از نهضت جنگل ادامه داشت.

زمانیکه خوانین در رشت برای بازگشت به محلهای خودشان در حال مذاکره بودند جنگلیها کسان و نماینده خودشان را از خلخال احضار کردند و تشکیلات آنجا را بر هم زدند و مدرسه قصبه خلخال نیز بالطبع منحل شد و مدیر آنان به تبریز عودت کرد (اول بهار 1336 هجری قمری)

4- نقش بی بدیل خلخال در توسعه و گسترش نهضت جنگل

4-1 : الحاق خوانین خلخال به نهضت جنگل

در سال 1336 امیر عشایر به اتفاق پسران خود شهاب السلطنه و احمد پاشاخان و عده ای سوار از خلخال و از مسیر ماسوله با موافقت ملیون خلخال به طرف کسما رهسپار شد. بین راه دو شب در خمیس و شال مانده و روز سوم به ماسوله وارد شدند و در آنجا خوانین دسته رشیدالممالک هم به نیروهای امیر عشایر اضافه گردید. سپس با تمامی همراهان و سواران خود که تقریبا 70 نفر بودند با طنطنه و استقبال شایانی وارد قصبه فومن شدند. بدین طریق خوانین خلخال به هیئت اتحاد اسلام پیوستند . عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا کوچک قرار دادند.

پس از الحاق خوانین ، میرزا کوچک خان به ناصر دفتر می گوید که از طرف هیئت تصمیم اتخاذ شده که امیر عشایر به سمت ایالت گیلان منصوب شود و از ناصر دفتر می خواهد که ایشان را به قبول این مسئولیت سنگین راضی کند.

شرط جنگلیها برای امیر عشایر این بود که ناصر دفتر به عنوان معاونت وی و یک نفر هم از هیئت منصوب شوند.

تا این موقع نفوذ جنگلیها در فومن و اخیرا به نواحی طالش منحصر بود و هیچگونه مداخله ایی در رشت و بندر انزلی نداشتند.

ناصر دفتر در این مورد می نویسد:" بعد از مذاکرات که حکومت امیر عشایر محقق گردید از فومن به کسما رفتیم و جنگلیها مشغول بودند در رشت زمینه را برای ورود امیر عشایر درست کنند.و این کار تقریبا یکماه طول کشید.تا جنگلیها نظمیه و سایر ادارات دولتی تحت نفوذ خودشان را در آورده و ششصد نفر قزاق ایرانی را که در رشت بودند با خود متفق ساختند و در این بین اعانه گزافی هم از تجار رشت گرفتند.

با مسافرت امیر عشایر و همراهان به کسما نفوذ جنگلیها را در همه گیلان بسط و گسترش داده و تا تنکابن و مازندران پیشرفت کردند. چنانچه امیر اسعد پسر سپهدار اعظم تنکابنی در اثر تهدید جنگلیها و آوازه سوق مجاهد و سواره امیر عشایر از مقاومت عاجز شده و بی اختیار به رشت آمده و تسلیم شد و اعانه گزافی داده داخل حوزه اتحاد جنگلیها شد."

4-2 تعیین امیر عشایر خلخالی به حکمرانی گیلان

بالجمله بعد از اینکه در رشت زمینه را صاف و موانع را مرتفع ساختند امیر عشایر با همراهان خود در سال 1336 با استقبال و طنطنه بسیار مجللی به شهر وارد شده و در عمارت حکومتی که از طرف جنگلیها آماده شده بود وارد و در بساط حکومتی مستقر گردید و برای سایر خوانین نیز منزل دیگر معین کردند.

امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا به عنوان حکمران گیلان تعیین شد. و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان شد.

5- خروج خلخالیها از نهضت جنگل و شکست هیئت اتحاد اسلام

در حالی که چند ماهی از اتحاد و همکاری خوانین با نهضت جنگل نگذشته بود عواملی چون حضور قوای روس در اردبیل، تحریک مخالفان جنگل و اعتماد بنفس بیش از حدسران نهضت جنگل و... باعث شد این اتحاد دوامی چندانی نیاورد و باعث خروج خوانین خلخال از نهضت جنگل گردد.

در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.

میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: .... می دانستند كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكنند نمی تواند كاری از پیش ببرند. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد.

ناصر دفتر می نویسد:" نظر به اثراتی که بدگوئیهای تدین از جنگلیها در مزاج امیر عشایر بخشیده بود و از طرفی نیز حقا اوضاع اردبیل بسیار وخیم شده و کار به جائی رسیده بود یا می بایست قوه کافی از طرف جنگلیها به اردبیل برسانند و در مقابل اقدامات دولت مقاومت کنند و یا ناچار امیر عشایر و خوانین دیگر که از جمله نوروزخانفولادلو بودبه محل خودشان برگشته و این غایله را بخوابانند و جزاین چاره دیگر نبود.

به همین خاطر امیر عشایر و رشید الممالک متفقا پیشنهاد شدید الحنی به هیئت اتحاد اسلام داده و پس از شرح مساعدتهای خود درباره آنها و تحمل هرگونه محدودیت و اینکه هیچگونه قدردانی از طرف جنگل به عمل نیامده است بالاخره جدا تقاضا کردند که یا بقدر امکان قوه و مهمات به اردبیل برسانند و یا باید خودشان رفته به هر نوعی که ممکن باشد در اطفاء نایره این فساد بکوشند

از آنجا که جنگلیها فکر می کردند به آنچه می خواستند تا آن موقع از وجود آنان استفاده و بسط کرده و تا اندازه ای هم قواء خودشان را تکمیل نموده بودند و دیگر چندان احتیاجی به وجود آنها نداشتند از طرفی هم نمی خواستند در اردبیل خودشان را با دولت طرف کنند فورا رفتن خوانین را بالتمام تصویب کردند.

آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد.

بدین ترتیب شهریور 1336 از طرف بعضی از هیئت اتحاد اسلام و نمایندگان جنگل خوانین را تا بندر انزلی محترمانه بدرقه کردند و بوسیله کشتی با خط آستارا عازم اردبیل و فولادلو شدند.خروج نیروهای امیر عشایر خلخالی باعث تضعیف نهضت جنگل گردید.

6- خلخالی های فعال در نهضت جنگل

همانگونه که ذکر شد خلخال نقش بسیار پررنگ و بی بدیلی در نهضت جنگل داشت. علاوه بر نقش خلخال می توان به برخی خلخالی های خارج از منطقه را نام برد که در پیشبرد اهداف جنگل نقش تاثیر گذاری داشتند. از جمله این افراد می توان به شیخ عبدالرحیم خلخالی ، سید جعفر پیشه وری ، ناصر دفتر روائی، شجاع لشگر خلخالی، سلطان الواعظین و... اشاره کرد.

7- خواب ابدی میرزا در خلخال

بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند قوای دولت همه جا در كمین میرزا بود و راه‌ها را زیر نظر داشت و از آنجا كه مذاكرات صلح با جنگلی‌ها به نتیجه نرسید نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی‌ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند

و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد مملکت به شیرزن خلخالی پناه می برد میرزاکوچک خان متوجه شهر خلخال گردید و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.

عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، به رغم همه خطراتی که پیش بینی می کرد حاضر شد چند صد تن سوار به سرکردگی «قلیچ خان شاهسون» به پیشوازش بفرستد تا آن مبارز فرزانه را به سلامت و عزت تمام به مقصد برسانند.سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. ولی دیگر دیر شده بود ومیهمان بزرگ عظمت خانم خلخالی اسیر سرما و بوران شد و در راه اهدافش جان باخت.

قبر میرزا کوچک خان به مدت 44 سال در قبرستان پایین روستای گیلوان بود و طبق درخواست نوه میرزا در سال 1344 نبش قبر صورت گرفت. و به سلیمان داراب انتقال داده شد.

8- سخن پایانی

آنچه ذکر شد برگ هایی از کتابی به همین نام می باشد.که در آینده نزدیک چاپ خواهدشد. در این مقاله با گوشه هایی از نقش خلخال در نهضت جنگل آشنا شدیم. که می تواند منبعی برای سرآغاز تحققیات بعدی خلخال پژوهان و محققان نهضت جنگل باشد.

همانگونه که اشاره شد خلخال در نهضت جنگل نقش بی بدیلی داشته است ولی با وجود نگارش هزاران کتاب و مقالات دراین زمینه هیچ اثر ی هر چند مختصر در مورد نقش خلخال در این نهضت کبیر وجود ندارد.که هم اکنون وظیفه فعالین و دلسوزان منطقه است که به تحقیق و کندوکاو در این مهم پرداخته با برگزاری سمینار، همایش، تدوین مقاله و کتاب و روشهای دیگری به شناساندن این واقعه مهم به نسل امروزی بکوشند.

حال به نظر نگارنده اکنون جهت زنده کردن رشادت های خلخالیها در نهضت جنگل می توان"یادبود" همکاری خلخال در نهضت جنگل را در امامزاده گیلوان تاسیس کرد که هم، نشانی از رشادتهای بی نشان خلخالی ها در نهضت جنگل باشد و هم باعث توسعه گردشگری منطقه گردد.

امید است با همکاری نماینده محترم مجلس، فرمانداری خلخال و دیگر مسئولان ذیربط شاهد به بارنشستن این پیشنهاد باشیم.

منابع و مراجع:

1- مجله گلبرگ آبان 1381، شماره 35/

2- کریمی بهنام/ آسیب شناسی نهضت جنگل، انتشارات عقیده سرا تهران چاپ اول 1382

3- ناصر دفتر روائی/خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی

4- ابراهیم فخرائی / نهضت جنگل

5- محمد صادق مزینانی/ شبکه شاره – مقاله " هیأت اتحاد اسلام گیلان"

6- موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل (tarikheardbil.blogfa.com)

7- مصاحبه های خانم امیر احمدی نوه عظمت خانم

8- سید عبدالرحیم خلخالی- زعفر احد زاده

9- سایت خلخالیم(www.khalkhalim.com)

10- اردبیل در گذرگاه تاریخ / بابا صفری

11- تاریخ معاصر اردبیل/

12- اردبیل در عصر قاجار / صیاد نوری

13- گنجینه اسناد، فصلنامه تحقیقات تاریخى، شماره 35/43، سند شماره 6.

14- روزنامه ایران. شماره203 رجب 1336 هـ.ق.2

15- مجموعه مقالات" کنگره ملی بزرگداشت میرزا کوچک خان جنگلی"

16- دیوان بهار تالیف محمد ملک زاده چاپ 1336

17- «عظمت خانم شیرزنی در نهضت جنگل» در شماره 988 روزنامه « شرق»

18- سردار جنگل، میراث ماندگار، ج اول، ص149؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند


[1] دیوان ملک الشعراء بهار





نظرات() 

جنگل شاه میلرزان(خطبه سرا)

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:44 ق.ظ


 http://uploadgoogle.ir/uploads/1394281150021.jpg




نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:42 ق.ظ

نویسنده: رابعه موحدگرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است كه نقش زنان در تحولات اجتماعی سیاسی نادیده گرفته شود اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه هایی خود را می نمایاند. 

    این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران زمین به نام عظمت خانم فولادلو را به تصویر می كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضاشاه نقش آفرین بوده است. 
    زندگی و تلاش او را از طریق نوه اش خانم پروین امیر احمدی می شناسیم. 
    
    
    سال های ناگوار
    سال 1918- 1914 ایران بی آنكه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب انگیز چكمه های سربازان روس، از پشت لایه های ضخیم تاریخ جنگ های پی در پی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف ناپذیری بر دل ها حاكم شده است. 
    جنگل سبز شمال را عربده های سربازان روس درمی نوردد، بی آنكه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افكنده است. آنها می خواستند بی هیچ معترضی، بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفت. 1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه های نفت را تصرف كند. جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند. 1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می یابد. وثوق الدوله صدراعظم می شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سركوب جنگل می شود. دولت وی به میرزا كوچك خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی كنند و مصمم می شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك های جنگلی و سلاح شروع می كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی ها می خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه وری و سلطان زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند. كودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست ها و سركوب جنگلی ها قیام كنند. میرزا بی یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ تر می شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت هاست. یارانش كشته شده اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می فرستد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت. 
    
    عظمت خانم كه بود
    در سریال های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند. در همه كتاب هایی كه مربوط به حوادث جنگل است عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ نویس مرد نه قدرت حذف اش را دارد نه شهامت نقل اش را؟
    به سراغ عظمت خانمی دیگر می روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده اند تا نام عظیم این بزرگ زن در خاطره های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی با ابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی گردد. 
    از تاریخ و تاریخچه خانوادگی شان كه مستقیماً از زبان مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده اند برایم سخن می گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آنچه نه تنها برای آن دوران بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین علی خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز بر عهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلكه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند. 
    دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می كردند. 
    در اینجا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك الطوایفی اداره می شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و موثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی نفوذ عظمت خانم بیشتر و موثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت های وقت به رسم تبریك و تایید هدایایی به دربار می فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می شد. آنها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند. 
    
    نهضت جنگل
    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند. 
    میرفخرایی در كتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند نمی تواند كاری از پیش ببرد. بی شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد. 
    آقای میرفخرایی در كتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد. 
    لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته شده های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد. 
    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.
    ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها كاری می كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.
    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می كنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینكه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حكایت های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ ساز خود دارد.
    
    جنگ عظمت خانم با سردار سپه 
    رضاشاه برای برچیدن ملوك الطوایفی دستور خلع سلاح عشایر را صادر می كند، امیرسرلشگر طهماسبی را مامور خلع سلاح عشایر غرب كشور می كند و این دستور به بزرگ ترین رئیس قبیله یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی گیرد. جنگ نیم روز ادامه دارد. سبزعلی خان پسر عظمت خانم زخمی می شود و موجب وحشت نیروهایش و پراكندگی آنها می شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می راند و پیغام می دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید كودكان شیرخواره تان را بر نیزه خواهم كرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و كودكان را به نمین می فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشكیل می دهد و اعلام می كند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاكره با امیر طهماسبی می كشاند و از امیرطهماسبی می خواهد كتباً تعهد دهد كه بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد كرد. امیر طهماسبی امان نامه را روی قرآنی كه بر پوست آهو نوشته شده بود امضا كرد.
    اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می گیرند و در منطقه دربند مشكول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یك ماه با قوای دولتی ادامه می یابد اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می یابد. به دستور رضاشاه كه آن زمان وزیر جنگ بود عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محكوم می شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می شود. قوام الدوله در خاطراتش می نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماكو بوده است.
    خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می گوید: میرزا كوچك در یكی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است كه در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می كنند.
    امیر طهماسبی برای نشان دادن كینه خود از عظمت خانم همه كسان وی را كه می توانست دستگیر و اعدام می كند. همه عموها، عموزاده ها و دایی ها در چای كنار تبریز به دار آویخته می شوند. یكی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می اندازد و می گوید افتخار می كنم كه با چنین دولتی جنگیده ام و خود صندلی را از زیر پایش كنار می زند. (از كتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
    پسر كوچك امیر عشایر به علت كمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای كنار بست می نشینند و مانع اعدام ها می شوند اما همان شب اعدام ها در داخل زندان انجام می گیرد.
    سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی آورد اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می كند، سراپا سیاه می پوشد و وصیت می كند او را با كفن سیاه در خاك بگذارند.
    پسر كوچك عظمت خانم جوزعلی خان در كوه ها آواره بوده اما با دستیابی به ثروت پنهان شده مادرش می تواند از طریق واسطه هایی به ملاقات رضاشاه كه اكنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می دهد او را در یكی از كاخ های تهران مستقر كنند اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می شود. نقل شده است كه: عظمت خانم سراپا سیاه پوش وارد اتاق می شود. رضاشاه به احترام او بلند می شود و او را در صندلی كنار خود می نشاند و می گوید: تو به من خیانت كردی. افسران خوب مرا به كشتن دادی. عظمت خانم می گوید: من به تو خیانت نكردم. امیر طهماسبی به تو خیانت كرد و در حالی كه ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم سربازان ما را به جنگ مجبور كرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت كرده بودم. امیر طهماسبی همه را به كشتن داد.
    رضاشاه می گوید: اكنون چه كاری از من برمی آید.
    عظمت خانم می گوید: مرگ امیر طهماسبی.
    رضاشاه به جوزعلی خان كه در كنار مادرش بود، اشاره می كند و می گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می گوید: اگر لایق بود زنده نمی ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می كند. رضاشاه می دانست كه بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
    عظمت خانم طی اقامت اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می رود كه از ترور اول جان سالم به در برده است.
    خانم امیراحمدی می گوید: گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!

    رضاشاه امیر طهماسبی را به كردستان می فرستد زیرا در كردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی كشته می شود.

رابعه موحد


 روزنامه شرق ، شماره 988 به تاریخ 25/3/89، صفحه 12 (تاریخ)

عظمت خانم از زاویه ای دیگر


نویسنده: هستی فیروزپور




    تاریخی كه در زمانه خود مدون نشده باشد، همواره پس از آن از زاویه های مختلف بازخوانی خواهد شد. هر كس گوشه ای از آن را برجسته دیده و بخشی را از چشم می اندازد. اینك برای روشن كردن زوایای تاریك گذشته، ما نیاز به یكدیگر داریم تا آن واقعیات را به یاری هم از زوایای مختلف بنگریم و همه قطعات پازل را كنار هم چیده و تصویر واقعی را دریافت كنیم. 
    مقاله عظمت خانم شیرزنی در نهضت جنگل از خانم رابعه موحد باعث شد یكی از مطلعان دیگر این ماجرا دست به قلم برده و با بازگویی گوشه هایی دیگر از آن واقعه، تصویر ارائه شده را تكمیل كند. لازم به ذكر است تیتر مطلب از گروه تاریخ بوده و ربطی به نویسنده مطلب نداشت. 
    
    گزارش گونه ای كه به ظاهر در مقام حفظ حقوق زن به نقش عظمت خانم در نهضت جنگل پرداخته است و مقدمتاً مدعی شده به خاطر جنسیت كمتر به ایشان توجه شده است در شماره 988 مورخ 25/3/89 روزنامه وزین شرق مطالعه شد. 
    عوامل مختلفی مرا بر آن داشت كه نوشته خانم رابعه موحد را مجدد بخوانم. از جمله این عوامل سابقه نسبت خانوادگی و زندگی كردن پدرم تا سال 1362 در همان قلعه ای بود كه عظمت خانم در آنجا زاده شده و از همان جا با جورق بیگ فولادلو به سنت عشایری فرار كرده و به خانه بخت رفته است، همچنین عكس های متعددی از همان قلعه و باغ نیلق در كتابخانه پدر نصب شده است و نیز اسناد و قبالجات سوراخ شده با گلوله سربازان رضاخان درخورجین اسب پدربزرگم در عرصه نبرد نابرابر دربند مشكول با قاب های ساده علاوه بر خانه زینت بخش دفتر كار پدر نیز هست. 
    مجموعه این عوامل مرا به غور در این مطلب فراخواند كه به نقاط قابل توجه و درخور تامل برخورد كردم. اینكه كل ماجرا به جز در سه مورد با نقل قول خانم پروین امیراحمدی از مادر مرحومش گوهرتاج خانم دختر عظمت خانم، به رشته تحریر درآمده ارزش علمی و تحقیقی گزارش را پایین می آورد ولی نظر به اینكه انتشار چنین نقل قول هایی عوارض تاریخی نامطمئن به بار می آورد، در مقام تصحیح یا تكمیل گزارش مذكور، ذكر چند نكته را ضروری می دانم. 
    1- مادر عظمت خانم، نازی خانم بود و نازلی یا غلط چاپی است یا اشتباه معرفی شده است. 
    2- هفت بار شتر كتاب فقط تبلیغ عامیانه باسواد بودن نازی خانم می تواند باشد؛ چه در آن موقع و دو نسل بعد از آن خانم های عشایر كمتر اهل سواد و مكتب و مدرسه بوده اند. 
    3- محل تولد و نشو و نمای عظمت خانم كرندق نبود و چنین اشتباهی چاپی نیست بلكه روایی است. او شاید كرندق را اصلاً ندیده باشد. مصطفی قلی خان نیلق را آباد كرد و پسرش احمدخان با یك دختر و هفت پسر (عظمت خانم و پنج برادر تنی و دو برادر ناتنی وی) همگی در نیلق به دنیا آمده و سپس از آنجا به نقاط مختلف آذربایجان، خلخال، میانه و اردبیل رفته اند. خوانین كرندق گرچ با خوانین نیلق بنی عم و هر دو از طایفه شاطرانلو بودند، ولی با هم دشمنی خونی داشتند.1
    4- عنوان بزرگ ترین رئیس قبیله بین عشایر غرب كشور برای عظمت خانم كمی مبالغه آمیز است. اقبال السلطنه ماكویی قدرت و موقعیت قوی تری داشته است و اسماعیل سمیتكو به اعتبار ایلی ماموریت عمده سرلشگر امیر طهماسبی را تشكیل می داده اند.2 عظمت خانم زن مدبر، جاه طلب و قدرتمند به اعتبار قدرت و موقعیت سیاسی و اجتماعی برادران (امیر عشایر و رشیدالممالك)، همسر اول و دومش كه روسای ایل شاهسون بودند (جوروق بیگ و حسینعلی خانسالار دیوان) و نیز دخالت در امور مهم مملكتی و ارتباط با قوای روس نقش آفرین بود. 
    5- عظمت خانم از ایل شاطرانلو كرد مهاجر ساكن روستای نیلق خلخال بود كه پس از ازدواج با جورق بیگ شاهسون، به عظمت خانم فولادلو معروف شد. عنوان شیرزن گیلان مسلماً تعبیری اشتباه است.3
    6- حركت میرزا به سوی خلخال از بی پناهی و به قول نویسنده محترم ناامیدی از پیروزی بود. كوه های صعب العبور خلخال آن هم در زمستان و در حالی كه از همه یاران وفادار فقط یك نفر باقی مانده (گائوك آلمانی)، مفری در برابر دشمنان غالب بوده است. اگر از برف و بوران جان سالم به در می برد، معلوم می شد به كوه پناه می برد یا عظمت خانم. نامه مورخ 15 اردیبهشت 1300 میرزا كوچك خان به رشیدالممالك كه هفت ماه قبل از مرگش نوشته شد، مبین طرز فكر میرزا نسبت به عشایر (عظمت خانم و برادرانش) است.4 
    7- سبزعلی خان پسر بسیار شجاع عظمت خانم در اثر اصابت یك تیر سرگردان بلافاصله فوت می كند، حتی همراهان متوجه زخمی شدن او نمی شوند. عبارت سبزعلی خان زخمی می شود و سواران به علت زخمی شدن او پراكنده می شوند منطبق با واقعیت نیست.5
    8- تمام خوانین خلخال در دربند مشكول با امیر طهماسبی مقابله نكردند، فقط رشیدالممالك و سالار خاقان و پسران امیر عشایر و سالار فیروز با تعداد كمی سواران وفادار در مقابل قشون سرتیپ ابوالحسن خان به جنگ پرداختند و خوانین كرندق و سنگ آباد كه همیشه مطیع دولت بودند همچنین ایلات دلیكانلو، كلاكجانلو، یورتچی و فولادلو در بین قشون دولت علیه خوانین مبارز می جنگیدند.6
    9- نبرد آلارلو 10 كیلومتری اردبیل در تاریخ 4 فروردین 1302 شروع شد و با فوت سبزعلی خان خاتمه یافت. نبرد دربند مشكول خلخال در 11 اردیبهشت 1302 روز بعد از شكست آلارلو، فقط یك روز و به فاصله هفت ساعت بیشتر طول نكشید. اینكه گزارش رمان گونه اشاره می كند جنگ دربند مشكول یك ماه طول كشیده است، صحت ندارد.7
    10- در جنگ دربند مشكول نه امیر عشایر دخالت داشت و نه عظمت خانم. پس از دار زدن امیر عشایر، سالاردیوان و فرزندان عظمت خانم و زندانی كردن
    عظمت خانم در اردبیل،ابوالحسن خان سرتیپ بنا به دستور امیر لشگر امیرطهماسبی اردوی نظامی را به سمت خلخال حركت داد. مدیریت جنگ دربند مشكول با رشیدالممالك و سالار خاقان بود و پسران امیر عشایر و سالار فیروز در نبرد شركت داشتند.8
    11- ماجرای پیراهن جواهرنشان هدیه میرزاكوچك خان به دختر عظمت خانم كه از روسیه آورده و نظامیان رضاخان برای مصادره پیراهن آمده بودند، توهمی بیش نیست. مشكلات سیاسی و نظامی آنچنان گریبانگیر میرزا شده بود كه او و یاران جنگلی اش فرصت اصلاح سر و صورت خود را نداشتند و نیز افكار سوسیالیستی حاكم بر مرامنامه جنگل خصوصاً بند 14 ماده 4 اصلاً سازگار نیست. 9
    12- ملاقات جوزعلی خان پسر كوچك عظمت خانم با رضاشاه مورد تایید هیچ كس از معمرین طایفه فولادلو نیست و می گویند هرگز چنین ملاقاتی صورت نگرفته است. در مورد ملاقات عظمت خانم نیز سند معتبری وجود ندارد. بعضی از مطلعان قدیمی كه ملاقات را تایید می كنند، می گویند بعد از فوت امیر طهماسبی این ملاقات صورت گرفته است. در بعضی منابع تاریخی آمده است عظمت خانم پس از تحمل درد و رنج مرگ فرزندان خود به تهران رفته و به یاری سیدالمحققین املاك خود را از دولت گرفته است. 10
    13- روایت شده است عظمت خانم مرگ سرلشگر امیر طهماسبی را از رضاشاه خواسته و در اجابت خواسته وی امیر طهماسبی در جنگ كردستان كشته شده است. این هم عقلاً و نقلاً فاقد اعتبار است. در اوایل بهار 1304 سردار سپه در سفری به آذربایجان پس از مشاهده فعالیت های امیر طهماسبی در ساختن راه قافلان كوه و راه های شوسه متعدد، مدارس، تاسیسات اداری جدید و نیز مصادره خزانه جواهرات اقبال السلطنه ماكویی توسط امیر طهماسبی، به موفقیت و محبوبیت فوق العاده وی بدبین و نگران شد و او را با خود به تهران آورد. امیر طهماسبی بعد از مدتی وزیر جنگ شد و در كابینه مهدی قلی هدایت وزیر فواید عامه و تجارت شد. در روز 29 اسفند 1306 در قریه زران، بین خرم آباد و بروجرد در لرستان، توسط اشرار مسلح به ضرب گلوله و كارد مجروح شد و فوت كرد. 11 
    قدر مسلم بدبینی و نفق رضاشاه و احتمال دخالت وی در قتل امیرطهماسبی، كمترین ارتباطی به تقاضای احتمالی عظمت خانم مغلوب و مقهور نداشته و از نظر منطقی نیز قابل تصور نیست و قتل وی در لرستان بوده است نه در جنگ با كردستان. 
    14- روایت دست چهارم این مطلب كه سیدحسن مدرس به عظمت خانم گفته بود: دخترم، كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام گرفتم، صحیح نیست. قضیه از این قرار است كه در روز هفتم آبان ماه 1305 وقتی مدرس برای درس گفتن عازم مسجد سپهسالار بود در كوچه سرداری چندین تیر به سوی او شلیك و بازوی چپ به شدت مجروح می شود و یك گلوله هم به دست راست او اصابت می كند. 
    بلافاصله مدرس به بیمارستان نظمیه و سپس به بیمارستان احمدی منتقل می شود و پس از چند ماه بهبودی حاصل می كند، 12 حال چگونه قابل تصور است كه وقتی هر دو دست مجروح بوده توانسته است با عصا انتقام بگیرد. 
    پی نوشت ها:
    1- خاطرات و اسناد ناصر دفتر روایی، چاپ اول، انتشارات فردوسی،1363
    2- یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان، سرلشگر عبدالله خان طهماسبی، پردیس دانش،1386
    3- تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون، ریچارد تاپر، ترجمه حسن اسدی، نشر اختران، 1384
    4- درآمدی تحلیلی- تاریخ بر شخصیت و آرا و اندیشه های میرزا كوچك خان جنگلی، مكاتبات سردار جنگل، جعفرمهرداد، انتشارات حرف نو، 1385 
    5- اردبیل در گذرگاه تاریخ، بابا صفری، نشر دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل،جلد اول، چاپ دوم، 1370 
    6- منبع شماره 1
    7- منبع شماره 2
    8- منبع شماره 1
    9- سردار جنگل، ابراهیم میرفخرایی
    10- منبع شماره 5
    11- رضاشاه و قشون متحدالشكل، دكتر باقر عاقلی، نشر نامك، 1384
    12- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، دكتر باقر عاقلی، نشر گفتار، جلد سوم، 1380 
    *دانشجوی رشته حقوق 
    دانشگاه علامه طباطبایی
    
  

 روزنامه شرق ، شماره 995 به تاریخ 2/4/89، صفحه 12 







نظرات() 

46 سال غارنشینی مردی در جنگل های فومن

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:39 ق.ظ

خبرگزاری فارس: پیرمرد 66 ساله‌ای بیش از 46 سال از عمرش را در غاری میان جنگل های انبوه روستای جیرده از توابع دهستان آلیان فومن سپری كرده و آخرین باری كه استحمام كرده 20 سال قبل بوده است.

خبرگزاری فارس: 46 سال غارنشینی مردی در جنگل های فومن

به گزارش خبرگزاری فارس از فومن، عزیز نوروزی پرور پیرمرد 66 ساله متولد آذر 1320 و شماره شناسنامه 4، همانند انسانهای نخستین داخل یك حفره سنگی در میان جنگل های سربه فلك كشیده روستای جیرده فومن زندگی می كند و با آنكه اهالی محل یك كلبه چوبی برای وی ساخته اند از زندگی در آنجا خودداری می كند و همچنان برزندگی غارنشینی مصر است. وی به خبرنگار فارس گفت: طی مدت 46 سال به زندگی غارنشینی خوگرفته ام و هرگز غذای گرم نخورده و روزها و شب هایم را با آب، نان، ماست و گیاهان جنگلی می گذرانم. نوروزی پرور كه فاقد هرگونه امكانات بهداشتی است، افزود: 20 سال پیش زمانی كه در بیمارستان بستری بودم حمام كرده و بعد از آن رنگ حمام را ندیدم. این پیرمرد غارنشین كه پس از 5 سال در تیرماه امسال موهای سرش را كوتاه كرده در این باره اظهار داشت: از آنجا كه هرروز پیاده روی می كنم و به روستاهای پایین دست سرمی زنم و نان و ماست تهیه می كنم به اصرار مردم و بچه ها موهایم را كوتاه كردم و از این بابت بسیار دلخور و ناراحتم. اهالی و پیرمردان خوش قریحه روستاهای جیرده، مشه كه، كنتانسر، گاو كوه ی آلیان نیز در گفت وگو با خبرنگار فارس، نوروزی پرور را مردی بی آزاد می دانند كه تاكنون صدمه و آسیبی به كسی نرسانده اما از آداب اجتماعی و نوع معیشت دنیای امروز فاصله دارد و زندگی او غارنشینی را تداعی می كند. نوروزی پرور كه به عزیز غارنشین شهرت دارد دارای حافظه خوبی است و تا كلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و از 20 سالگی به صورت طبیعی زندگی كرد اما از آن به بعد به جنگل پناه برد و احوالاتش دگرگون شد. وی اشعار زیادی از كتابهای اول تا پنجم ابتدایی را در ذهن خود به خاطر سپرده و آنها را زمزمه می كند. این غارنشین در ادامه گفت وگوی خود با خبرنگار فارس در مورد علت غارنشینی خود اذعان داشت: من در سوگ یگانه نگارم آواره كوه و جنگل شدم. وی در پایان از آرزویش سخن گفت: تنها آرزوی من داشتن یك تفنگ ته پر، یك كاخ و ازدواج با دختری زیبا است. 





نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 6 آبان 1395-12:38 ق.ظ

رابعه موحد
گرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است كه نقش زنان در تحولات اجتماعی ـ سیاسی نادیده گرفته شود، اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه‌هایی خود را می‌نمایاند.
این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران ‌زمین به نام "عظمت خانم فولادلو" را به تصویر می‌كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضا شاه نقش‌آفرین بوده است. زندگی و تلاش او را از طریق نوه‌اش خانم پروین امیر‌احمدی می‌شناسیم.

سال‌های ناگوار
سال 1918-1914 ایران بی‌آن‌كه بخواهد، درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس‌ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب‌انگیز چكمه‌های سربازان روس، از پشت لایه‌های ضخیم تاریخ جنگ‌های پی‌درپی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف‌ناپذیری بر دل‌ها حاكم شده است.
جنگل سبز شمال را عربده‌های سربازان روس درمی‌نوردد، بی‌‌آن‌كه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می‌شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می‌دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی‌ها وحشتی در دل قشون روس‌ افكنده است. آن‌ها می‌خواستند بی‌هیچ معترضی بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آن‌ها گرفت.
1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی‌ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه‌های نفت را تصرف كند. جنگلی‌ها به مقابله با پیشروی انگلیس‌ها پرداختند.
1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می‌یابد. وثوق‌الدوله صدراعظم می‌شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مأمور سركوب جنگل می‌شود. دولت وی به میرزا كوچك ‌خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می‌دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی‌كنند و مصمم می‌شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ باز می‌گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك‌های جنگلی و سلاح شروع می‌كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی‌ها می‌خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه‌وری و سلطان‌زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند.
كودتای امان‌الله ‌خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره‌گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می‌شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست‌ها و سركوب جنگلی‌ها قیام كنند. میرزا بی‌ یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ‌تر می‌شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت‌هاست. یارانش كشته شده‌اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده‌اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می‌فرستد. احمد احرار می‌نویسد: میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت.

عظمت خانم كه بود
در سریال‌های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه‌اش نشسته نشان می‌دهند. در همه كتاب‌هایی كه مربوط به حوادث جنگل است، عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می‌خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ‌نویس مرد نه قدرت حذف‌اش را دارد نه شهامت نقل‌اش را؟
به سراغ عظمت خانمی دیگر می‌روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده‌اند تا نام عظیم این بزرگ‌زن در خاطره‌های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی باابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد، اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است، اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی‌گردد.
از تاریخ و تاریخچه خانوادگی‌شان كه مستقیماً از زبان‌ مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده‌اند برایم سخن می‌گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم، نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آن‌چه نه ‌تنها برای آن دوران، بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه‌اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست‌پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل‌گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین‌علی ‌خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد.
خانم امیراحمدی می‌گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز برعهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی‌شد، بلكه به دولت‌های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند.
دولت‌های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می‌دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت‌های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می‌شدند و روی مساعدت‌های او حساب می‌كردند.
در این‌جا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك‌الطوایفی اداره می‌شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و مؤثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی، نفوذ عظمت خانم بیشتر و مؤثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت‌های وقت به رسم تبریك و تأیید هدایایی به دربار می‌فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می‌شد. آن‌ها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند.

نهضت جنگل
نهضت جنگل شروع می‌شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حكمران گیلان تعیین می‌شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا كوچك قرار می‌دهند و پسر عظمت خانم، یعنی امیر نصرت نائب والی گیلان می‌شود. در واقع عظمت خانم حكمران واقعی گیلان است كه كسی بدون مشورت و صلاحدید او كاری نمی‌كند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات‌هایی پی‌درپی با وی دارند.
ابراهیم میرفخرایی در كتاب "سردار جنگل" می‌نویسد: دولت قاجاریه می‌دانست كه اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا كوچك قطع نكند، نمی‌تواند كاری از پیش ببرد. بی‌شك دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند، اما متأسفانه دسیسه‌های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا كوچك دور كند و رهبریت را با یك كودتا از وی بگیرد.
میرفخرایی در كتاب خود می‌نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد.
لازم به توضیح مختصر است كه در جنگ منجیل، قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی‌ها حمله كردند. جنگ خونباری بود و كشته‌شده‌های جنگل یك روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده‌ای اسیر شدند، عده‌ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده كه در سنگر اول بود، با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس‌ها بود و او از درمان به دست انگلیس‌ها امتناع كرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می‌دهد.
خانم امیراحمدی می‌گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می‌رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده‌اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاكم اصلی این منطقه بوده‌اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می‌فرستادند. میرزا اعلام كرد در چنین بحرانی قادر نیست برای كمك به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف كند و امیر عشایر مجبور می‌شود با قوای خود به سوی اردبیل حركت كند.
ذكر این نكته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است كه وقتی دولت كمونیستی دستور عقب‌نشینی به مرزهای شوروی را صادر كرد، عده‌ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
خانم امیراحمدی می‌گوید: دختر عظمت خانم، عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آن‌ها كاری می‌كنند كه امیرنصرت نامزدی خود را به‌هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام‌السلطنه نامزد شده و باعث تكدر خاطر امیر عشایر شود.
تاریخ می‌گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه كشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همكاری می‌كنند و طومار جنگل درهم می‌پیچد. این‌جاست كه میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می‌برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ‌زن خبر می‌دهد.
خانم امیراحمدی می‌گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حركت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می‌فرستد و فرمان می‌دهد كه میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی كه در تعقیب او بودند خلاص كنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می‌دهد و این‌كه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حكایت‌های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ‌ساز خود دارد.

جنگ عظمت خانم با سردار سپه
رضاشاه برای برچیدن ملوك‌الطوایفی دستور خلع‌ سلاح عشایر را صادر می‌كند، امیرسرلشگر طهماسبی را مأمور خلع‌ سلاح عشایر غرب كشور می‌كند و این دستور به بزرگ‌ترین رئیس قبیله، یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می‌شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می‌دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می‌دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می‌دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی‌گیرد. جنگ نیم‌روز ادامه دارد. سبزعلی ‌خان پسر عظمت خانم زخمی می‌شود و موجب وحشت نیروهایش و پراكندگی آن‌ها می‌شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می‌راند و پیغام می‌دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید، كودكان شیرخواره‌تان را بر نیزه خواهم كرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و كودكان را به نمین می‌فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشكیل می‌دهد و اعلام می‌كند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاكره با امیر طهماسبی می‌كشاند و از امیرطهماسبی می‌خواهد كتباً تعهد دهد كه بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد كرد. امیر طهماسبی امان‌نامه را روی قرآنی كه بر پوست آهو نوشته شده بود امضاء كرد.
اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می‌گیرند و در منطقه دربند مشكول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یك ماه با قوای دولتی ادامه می‌یابد، اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می‌یابد. به دستور رضاشاه كه آن زمان وزیر جنگ بود، عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محكوم می‌شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می‌شود. قوام‌الدوله در خاطراتش می‌نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماكو بوده است.
خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می‌گوید: میرزا كوچك در یكی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است كه در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می‌آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می‌كنند.
امیر طهماسبی برای نشان دادن كینه خود از عظمت خانم همه كسان وی را كه می‌توانست دستگیر و اعدام می‌كند. همه عموها، عموزاده‌ها و دایی‌ها در چای‌كنار تبریز به دار آویخته می‌شوند. یكی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می‌اندازد و می‌گوید افتخار می‌كنم كه با چنین دولتی جنگیده‌ام و خود صندلی را از زیر پایش كنار می‌زند. (از كتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
پسر كوچك امیر عشایر به علت كمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می‌یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای‌كنار بست می‌نشینند و مانع اعدام‌ها می‌شوند، اما همان شب اعدام‌ها در داخل زندان انجام می‌گیرد.
سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می‌آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می‌خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی‌آورد، اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می‌كند، سراپا سیاه می‌پوشد و وصیت می‌كند او را با كفن سیاه در خاك بگذارند.
پسر كوچك عظمت خانم جوزعلی ‌خان در كوه‌ها آواره بوده، اما با دستیابی به ثروت پنهان‌شده مادرش می‌تواند از طریق واسطه‌هایی به ملاقات رضاشاه كه اكنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می‌دهد او را در یكی از كاخ‌های تهران مستقر كنند، اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می‌شود. نقل شده است كه: عظمت خانم سراپا سیاه‌پوش وارد اتاق می‌شود. رضاشاه به احترام او بلند می‌شود و او را در صندلی كنار خود می‌نشاند و می‌گوید: تو به من خیانت كردی. افسران خوب مرا به كشتن دادی. عظمت خانم می‌گوید: من به تو خیانت نكردم. امیر طهماسبی به تو خیانت كرد و درحالی كه ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم، سربازان ما را به جنگ مجبور كرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت كرده بودم. امیر طهماسبی همه را به كشتن داد.
رضاشاه می‌گوید: اكنون چه كاری از من برمی‌آید.
عظمت خانم می‌گوید: مرگ امیر طهماسبی.
رضاشاه به جوزعلی خان كه در كنار مادرش بود، اشاره می‌كند و می‌گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می‌گوید: اگر لایق بود زنده نمی‌ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می‌كند. رضاشاه می‌دانست كه بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
عظمت خانم طی اقامت‌اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می‌رود كه از ترور اول جان سالم به در برده است.
خانم امیراحمدی می‌گوید: ‌گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم كسی را كه مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!
رضاشاه امیر طهماسبی را به كردستان می‌فرستد، زیرا در كردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی كشته می‌شود.

• روزنامه شرق، شماره 988، 25 خرداد 1389
 
 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox