تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-08:54 ب.ظ


                                                    باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif

.jpg

انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


مادران فداکار گیلان


   مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلان

                                             مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلان






نظرات() 

مراسم گره بستن نام چهل كچل بربند

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-11:48 ب.ظ


یکی از  آئین هائی که از شیرین‌ترین آیین‌های ایرانی است مراسمی است که به مراسم  گره بستن نام چهل کچل مشهور است و در میان

مردم خطبه سرا رواج داشته است. این آیین جذاب و شیرین  زمانی برگزار می‌شود که باران بسیار ببارد و باعث پریشانی مردم شود. بارش بیش از اندازه، احتمال خسارت و جاری شدن سیل و فاسد شدن محصولات كشاورزی را افزایش می‌دهد و به نوعی زندگی مردم  را تهدید می‌کند.

در این مراسم که « گره بستن  نام چهل کچل» یا «باران بند» معروف است، عناصر انسانی دیده نمی‌شود، بلکه نمادهایی که به صورت چوب یا بندی بلند ساخته می‌شود، جلوی سیاه چادرها(پوری یا آوالا) یا خانه‌ها بسته می‌شود. در این مراسم شخصی با آراستن جلوی سیاه چادر،یا خانه 40 قطعه چوب تهیه کرده و روی آنها نام 40 فرد کچل را می‌نویسد ویا هركدام را برای یك فرد  كچل كه می شناسند در نظر می گیرد و آن را در زیر بارش باران   قرار می‌دهد سپس چوبی دیگر برداشته به هر کدام از چوب‌ها ضربه‌ای زده وانها را تهدید به ادامه ضربه زدن می نماید     

در این میان فرد ی معتمد و یا بزرگ خانواده ومعمولا مادر خانواده از منزل بیرون امده و ضمانت می كند كه باران بزودی بند می اید و فعلا از زدن كچل ها منصرف شود كه اگرباران بند نیامد انگاه دوباره كچل هارا با بستن گره كتك بزند!         

در این مراسم فقط یک نفر دست به اجرا می‌زند و مردم تماشا‌گرانی هستند که از داخل سیاه‌چادر یا پنجره خانه مراسم را تماشا می‌کنند و به این ترتیب اهالی معتقدند که سینه ابر‌ها شکافته‌شده و ساعتی بعد ریزش باران قطع خواهد شد.

گاه نیز جوانان محله جمع شده، هر یک بند بلندی را به دست می‌گیرند و نام 40 کچل از افراد محله را بلند خوانده و با هر بار خواندن یک گره بر بند مورد نظر می‌زنند تا 40 گره تکمیل شود. سپس آن 40گره را در باران به شاخه درختی آویزان می‌کنند تا باران قطع شود






نظرات() 

باغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-11:36 ب.ظ


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ

سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ

بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا

سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ

بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره

باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ
بیرچایون خزره اخار بیرچایون ارتا بیله

ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ

قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون

یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ

برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور

سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ

باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار

سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ

حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور

یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ

شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا





نظرات() 

تاریخ ماد

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-11:35 ب.ظ



تاریخ ماد۸۹ ترکیب قومی یا اصل و تبار مردمان ساکن فلات ایران و دست کم بخش باختری آن سرزمین در حدود هزار سال قبل از میلاد، به اندازه بسنده روشن نیست. مردم این سرزمین از دریاچه اورمیه گرفته تا بخش بالای دیاله، از قوم «گوتی و لولوبی» بودند و لولوبیان در نقاط باختری تر و گوتیان در نواحی خاوری تر می زیستند. گمان می رود که سوّمین عنصر قومی که نزدیک به همان ناحیه می زیست، «مهرانیان» بوده اند.
ناحیه جنوب باختری، یعنی بخش های بالای دیاله و کرخه را عنصر قومی «کاسی» اشغال کرده بود. به احتمال، ساکنان حاشیه کرانه دریا، که بعدها نویسندگان عهد عتیق آنها را کاسپیان خواندند، به گروه «کاسی» و «عیلامی» منتسب بودند.
سرانجام ممکن است در برخی نواحی مجاور دریاچه اورمیه، (بویژه در باختر و شمال آن)، و همچنین در برخی دره های باختری زاگرس، عناصر قومی هوریانی زندگی می کردند.
همچنین، در آغاز هزاره نخست ق.م، در خاور ایران، یک عنصر تازه زبانی و قومی دیگر نیز دیده می شود، و آن، عنصر آریایی است که ریشه آن به ظاهر در آسیای میانه بوده است. با اطمینان می توان گفت که دامداری در میان ایشان بسیار پیشرفته بود (بویژه پرورش اسب) و در دامنه کوه ها، کشاورزی رونق داشت و از فلزکاری و مفرغ به خوبی آگاه بودند.
لولوبیان نیز که از دیرباز با نواحی پیشرفته تر (همچون سومر و اکّد) تماس داشتند، بیش از دیگران پیشرفت کرده بودند و فرهنگ و تمدّن بابل و آشور، میان لولوبیان باختری نفوذ فراوان داشت.
قبیله های پیشرفته تر کاسی نیز به سبب رابطه نزدیکی که با بابل داشتند، سطح رشد و تکاملشان به نسبت، بالاتر بود.
اما راجع به گوتیان، نشانه دیگری از موجودیت ناوابسته ایشان در آثار به جا مانده از هزاره نخست قبل از میلاد دیده نشده است.
http://gahshomar.blogfa.com/post-۱۲۷.aspx

کردها در منطقه خلخال وتالش

ازمعدودشاهانیكه در اعتلای ایران زمین و وحدت و یكپارچگی ان تلاش بی بدیل نمودنادر شاه افشاراست كه فارغ از خصال منفی كه همانندسایرشاهان و خوانین بدان مبتلا بوده باید اذعان كرد یكی از سرداران بزرگ ایران زمین است كه خواب را از چشم دشمنان ریزوودرشت ان ربوده بودولذا دشمنان تاریخی ایران زمین برای مقابله با او دست به هرترفندو توطئه ای می زدند تا اورا شكست دهند ویكی از این اقدامات ضدملی توطئه روسها و تحریك خانهای تالش به شورش برعلیه سردار نامی ایران زمین  تحت بهانه عدم پرداخت مالیا ت است كه با هوشیاری و مجاهدت مردم ایران بویژه مردم تالش و توركهای اذربایجان و كردهای میهن دوست و تورك های وطن پرور ایل اشیك اغاسی كه برای دفاع از مام میهن ازشیراز به تالش كوچ كرده و عمدتا درمنطقه خطبه سرا ساكن می شونداین توطئه برای همیشه خنثی می شود

لازم است بدانیم كه نام خطبه سرا بنابردست نوشته ها و قباله های ملكی  وصحبت های قدمای  این ایل حتی جلوتر از اسكان ایل میهن دوست اشیك اغاسی دراین منطقه ا ستفاده میشده است كه همانا ناشی از رفت و امد شیخ صفی الدین براین منطقه و خطبه خواندن وی در این منطقه كه جزو اولین مناطق تالش است كه پایگاه پیروان اهل بیت و تشیع بوده است ووجود امامزاده های متعدد كه همه از سادات هستند موید این امراست

حضور کردها در منطقه  از زمان نادر شاه افشار آغاز شد .طوایفی از کردها که قبلاً  از غرب ایران به شمال خراسان اعزام شده بودند ، تا  درمقابل نفوذ بیگانگان ایستادگی نمایند ، در دوره نادر شاه از قوچان به   خلخال اعزام     شدند .اینان با استقرار در حد فاصل مراتع بین شرق وغرب کوهها ی تالش ، دیواره قومی جدیدی بوجود آوردند ، تا از تنشها ودرگیریهای میان تالشان وایلات شاهسون جلوگیری نمایند .البته انگیزه اصلی کوچاندن ایلات کرد از قوچان واسکان آنان در مرزهای غربی تالش را باید در سیاست دولت نادر شاه نسبت به مسایل تالش جستجو کرد .قیام  فئودال های تالش برضد حکومت ملی نادر درسال ۴۸-۱۷۴۷میلادی دردسرهای نظامی وسیاسی فراوانی برای نادر شاه بوجود آورد .هرچند که سرانجام ، این قیام از راهها ی عمدتا غیرنظامی  سرکوب شد . لیکن اندیشه شورش مجدد هرگز از ذهن نادر شاه بیرون نرفت .نادر شاه برای جلوگیری از شورش مجدد در تالش ، پس از آنکه دریافت از نواحی جنوب نفوذ به تالش آسان نبوده وبا تلفات  همراه است ، کوشش کرد در جبهه غرب موقعیت خود را توسط قبایل ترک وسپس کرد تقویت کرده وتالش را در نظارت نظامی وقومی کامل قرار دهد .انگیزه اصلی وی از کوچاندن کردهای قوچان به غرب تالش واسکان آنان در کنار قبایل ترک ، از همین نگرانی ملی ناشی می شود .

پس از سقوط حکومت افشارها، کردها در این منطقه باقی ماندند وچون از آن پس چندان مورد حمایت حکومت های مرکزی زندها وقاجارها نبودند ، با تغییر خط مشی سیاسی درصدد همزیستی با ترکها وتالشان برآمدند وطی این روند عملکرد بسیار موفقی نیز داشته اند .

درباره خاستگاه اصلی کردها برخی مورخین ظهارنظرهای متفاوت بیان کرده اند آنچه مسلم است کردها مجموعه ای از طوایف گوتی ، کاسی ، کردوک و…. هستند که در منطقه زاگرس یا کردستان ساکن بودند واز اقوام  ایرانی بشمار می روند .پیشینه تاریخی آنان با تاریخ ایران پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد .

۱- چگونگی کوچاندن کردها به خراسان

 در دوران تسلط اعراب برایران خراسان کانون اصلی مبارزه با خلفای عرب برای کسب آزادی واستقلال از سلطه ونفوذ آنان بود .خلفای عرب برای مبارزه با این آزادیخواهی نه تنها خود به سرکوب جنبش ها می پرداختند ، بلکه قبایل همسایه خراسان ، از جمله ازبکها را برای تاخت وتاز به این منطقه حمایت وتشویق می کردند .این سیاست تنش آفرین تا دوره صفویه نیز کماکان ادامه داشت 

شاه عباس كبیربا قانع کردن سران ایل کرمانج که شاخه ای از ایلات بزرگ شکاک در مرز بین ایران وعثمانی بودند ، گروهی از آنان را در ۱۰۰۷ ه.ق از آذربایجان ومهاباد به اطراف ری ، یعنی دشت ورامین وخوار کوچاند .در این کوچ بزرگ و تاریخی حدود ۵۰هزار خانوار شرکت داشتند. کردها پس از دوسال اقامت در جنوب ری ، ماموریت یافتند تا برای مقابله با ازبکان به خراسان رفته وبا توجه به موقعیت حساس خراسان در این منطقه اسکان یابند. سرانجام درسال ۱۰۱۰ ه.ق حدود ۴۵هزار خانوار کرد وارد خراسان شدند ودر مناطق شمالی آن اسکان یافتند ( توحدی ، ۱۳۵۹، ص ۴۶) .

روند جابجایی ایلات وعشایر و اسکان آنان در میان اقوام دیگر دردوره نادر شاه شدت گرفت.بطوریکه وی طی شش سال ( ۱۷۳۶-۱۷۳۰) توانست ۵۰ تا ۶۰ هزار خانوار از ایلات آذربایجان ، عراق عجم ، فارس و۱۳ هزار خانوار از عشایر هفت لنگ وچهار لنگ بختیاری و ۶ هزار خانوار از طوایف گرجی را به خراسان  کوچ دهد .

در قالب این سیاست بود که وی تعدادی از کردهای ایل شکاک راکه قبلاً در آنجا اسکان شده بودند وبه زعفرانلو معروف بودند به گیلان ومازندران کوچاند .کردهایی که ازقوچان به خلخال ونواحی کوهستانی تالش کوچانده شدند از هفت طایفه بنامهای شا طرانلو ، خالتانلو ، کلوکشانلو ، هویرانلو ، مونتانلو ، نصرانلو ( اصلان لو) ودلیکانلو تشکیل می شدند .کردها در ابتدای ورود به منطقه خلخال ، در زمین باریکی در ۱۱۵کیلومتر ی شمال قزل اوزن که در حدود ۱۵کیلومتر از شهر گیوی در جهت شرق بسوی ارتفاعات تالش امتداد دارد.سکنی گزیدند.به گفته هنری فیلد ( ۱۳۴۳، ص ۲۰۶) زمانی از حدود اصلی خود خارج شده ودر چهار ناحیه خلخال درشمال قزل اوزن پخش شدند .مارسل بازن محقق فرانسوی ( ۱۳۶۷، ص ۴۴۲) نیز با استناد به فرهنگ جغرافیایی ایران درسال ۱۳۲۸گفته هنری فیلد را تایید کرده ودر روستاهای اقباش،آ‎غچه قشلاق واسفر جان از وجود زبان کردی خبرمی دهد وساکنان روستاهای بنیادآباد ،‌گزور، لنگ دشت،‌ابلی، زاویه کرد ، النکش ،‌ایلوانق واناویز در شمال خلخال را جزئی از قلمرو قبایل کرد معرفی می کند.

این طوایف در گذشته زندگی ییلاقی وقشلاقی داشتند که از سال ۱۳۰۰تا ۱۳۲۰ه.ش .بی آنکه فرهنگ قومی وحتی لزوما وابستگی های عشیره ای خود را ازدست دهند .تخته قاپو شده اند .تنها در  روستاهای پراکنده در دره آرپاچای گروهی از آنان هنوز نیز زندگی ییلاقی و قشلاقی دارند .

مهمترین محدوده کردنشین در حال حاضر ، در شمال خلخال قراردارد. هسته مرکزی آن مجموعه ای از ۱۶آبادی می باشند که همگی از دو طایفه شاطرانلو و خالتانلو هستند. دومین محدوده کرد زبان در چند روستا واقع در انتهای جنوبی خلخال خلاصه می شود که بین روستاهای ترک  قرار دارند وعبارتند از :  جعفرآباد وسجهرود در دوطرف تنگه شاهرود سفلی وسه آبادی شیخ علی لو، احمد آباد وچملوگبین در یک دره کوچک شرقی تر.

 همجواری کردها با تالشان

تالشان از دیرباز مردمانی دامداربوده اند که درکنار آن به زراعت وزنبورداری نیز توجهی داشته اند وبعدها با فرود آمدن از کوهستان واسکان در نقاط جلگه ای ، برنجکاری را هم از گیلکها آموختند .از اینرو تالشان به دو گروه جلگه نشین برنجکار وکوه نشین دامدار تقسیم شدند که ارتباطات اجتماعی واقتصادی آنها میان جلگه وکوهستان انجام می گرفت ، علیرغم کوه نشینان که کمتر به جلگه می رفتند  وجود مالاریا در فصول گرما   جلگه نشینان را وادار به کوچ در ارتفاعات وییلاقات می کرد . تاحدی که در آغاز دوره گرما کودکان را جهت دور نگهداشتن بلایای جلگه به نقاط کوهستانی می فرستادند .بعدها صعود آنها به کوهستان همراه با دامداری انجام گرفت .بنابراین ارتباطات در تالش بین جلگه وکوهستان انجام می گرفت وآنها با صعود به ارتفاعات با همسایگان خود در دامنه غربی ( کردها ) در تماس بودند وجهت خرید مایحتاج خود کمتر اتفاق می افتاد که از ارتفاعات یا وسط جنگل به نقاط پایین یا جلگه بروند .بخصوص ویژگی مزاجی کوه نشینان اسکان یافته به پرورش در آب وهوای سالم وکوهستان به گونه ای بود که تحمل آب وهوای جلگه ای را نداشتند .از اینرو با توجه به مکمل بودن اقتصاد آنها با نزدیکترین همسایگان خود ( کردها ) معامله کردند واز آنجا بود که ارتباط بین آنها برقرار شدکردها که ابتدا به کشت و زرع می پرداختند ، زندگی شبانی را از تالشان آموختند .اما در آمد حاصله از این فعالیتها برای تامین معاش آنان کافی نبود .از اینرو برای تهیه در آمد  که برای معاش آنها لازمی بود ، به نقاط کشور از جمله تالش سفر می کردند .رابینو می نویسد : ((کردها هنگامیکه می خواهند از کوهستانها به جلگه ها سرازیر شوند تمام وسایل خود را بصورت بسته ای در می آورند وآنرا به انتهای چوبی بسته ، روی شانه خود آویزان می کنند ومی روند ))(‌رابینو ، ۱۳۷۴، ص۲۲) از آن زمان به بعد دامنه انواع فعالیتها وسیع تر شده وبا توسعه باغهای چای ومرکبات در گیلان ومازندران غربی ورشد  شهر نشینی در چند دهه اخیر ، به تمامی سال بسط یافته است که این روند مناسبات فرهنگی واجتماعی میان کردها وسایر همسایگان را نیز گسترش داده است  .

تاثیر پذیری کردها از منطقه

کردها طی نزدیک به سه قرن سکونت در منطقه خلخال تحت تاثیر عوامل مختلف تحولات زیادی از نظر فرهنگی واجتماعی بخود دیده که از مهمترین آن ، تغییرمذهب وگرایش به زبان ترکی است .با توجه به تاریخ کردهای منطقه ،‌که شاخه ای از ایل شکاک وسنی می باشند ، بدنبال کوچ به خراسان نیز سنی باقی مانده تا اینکه در نهایت به خلخال کوچانده می شوند .سرپرستی اکراد در ورود به خلخال را شخصی به نام ((عجم آقا )) بعهده داشته که سالها پس از اطراق در منطقه تحت عوامل نامشخصی ، آنها را به مذهب شیعه فرا می خواند .فرهنگ جغرافیایی ایران در سال ۱۳۲۸در دو روستای گستان وپیرانلو از سنی ها نام می بردکه باید گفت روستای مذکور بعلت قرارگیری در ارتفاع وشرایط سخت طبیعی دیرتر از سایر آبادیهای کرد نشین  پذیرای مذهب شیعه بوده اند .در حال حاضر تمامی اکراد شمال خلخال شیعه مذهب می باشند وتنها دو روستای جعفر آباد وسجهرود در جنوب خلخال ، پیرو مذهب شافعی هستند .

زبان کردی  دارای گویشها ولهجه های متعددی است . از گویشهای مهم کردی ، گویش کرمانجی است که خود گونه های متفاوتی از قبیل : بوتانی ، بایزدی ، قوچانی و… دارد وبا توجه به پیشینه ورود کردها به خلخال – مهاجرانی از کردهای قوچان – آنها نیز بااین گویش ( کرمانج ) تکلم می کنند ودر منطقه به ((کرد کرمانج))معروفند.

اقبال مردم از زبان ترکی در این آبادیها بحدی است که تنها بزرگان محل به زبان کردی آشنایی دارند وفقط در مواقع ضروری ( در معاشرت بادیگر اکراد منطقه ) به آن زبان تکلم می کنند .

دیگر روستاهای کرد نشین بعلت قرار گیری در دره ها که توسط ارتفاعات کوهها ی تالش محصور گشته ، کمتر دستخوش تحولات شده اند .اما آنها نیز که گروه اقلیت در میان اکثریت ترک زبان منطقه را تشکیل می دهند ، جهت داد وستد روزمره وانجام کارهای اداری به نقاط مرکزی شهرستان تردد بیشتری دارند .که علاوه بر بزرگسالان ، جوانان وحتی نوجوانان با زبان ترکی آشنایی دارند .ازطرفی بعلت نزدیکی این آبادیها به دیار تالش ، بسیاری از اکراد به سرزمین تالش مهاجرت نموده اند .شهر تالش ، شهری نسبتاً نوبنیاد است .رشد سریع آن بیشتر در اثر مهاجرت تورك هابوده است .مارسل بازن نیمی از ساکنان اولیه آ ن را از شهرستان خلخال وبخصوص از روستاهای کردنشین شمال هروآباد یعنی لمبر ، کلستان ، اوجغاز ومیل آغاردان عنوان کرده است .کثرت مهاجرت کردها به این شهر باعث ایجاد بازار کرد محله در تالش شد .از زمان تاسیس شهرداری تالش درسال ۱۳۳۰ ،‌این محله همواره محله ای نسبتاً همگن در این شهر وجزو قدیمی ترین محله ای آنست که حدود ۳۰۰۰ نفر کرد خلخال در این شهر ساکن هستند .از سوی دیگر درحال حاضر ، رواج تکلم به زبان فارسی نیز در میان کردها معمول شده است .چرا که مهاجرت آنها به پایتخت وشهرهای شمالی کشور ، بویژه در چند سال اخیر شدت یافته وهمچنین وضعیت شغلی آنان نیز ایجاب می کند که حداقل شش تا هشت ماه از سال را مهاجرت کنند .این امر که بیشتر کرده و این آشنایی به حدی در آنها موثر بوده که در انتخاب زبان فرزندان خود ، متأسفانه فارسی را برزبان مادری خود ( کردی ) ترجیح می دهند .از اینرو احتمال اینکه کردی در منطقه تا چند نسل آینده به کلی از بین رفته وبه دست فراموشی سپرده شود ، خیلی زیاد است .





نظرات() 

اقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-11:20 ب.ظ


تشابهات زیاد فرهنگی و تاریخی بین تالش شمالی و ایران وجود دارد


به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه نشست بررسی جایگاه تالش شمالی در قفقاز، دکتر علیرضا بیگدلی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در باکو به بیان دیدگاههای خود پیرامون قوم تالش و وضعیت فعلی آن پرداخت.

بیگدلی گفت: با جدایی تالش شمالی از ایران در سال 1828 میلادی، حدود 50 هزار ایرانی تالشی از وطنشان جدا شدند.

وی افزود: آمار ارائه شده بعدی از طرف دولت شوروی در فواصل متعدد حاکی از کاهش تعداد تالشان شمالی را دارد حتی تا جایی که تا سال 1955 میلادی از طرف شوروی اعلام شد که در تالش شمالی حتی یک نفر تالشی هم زندگی نمی کند.

سفیر سابق جمهوری اسلامی در جمهوری آذربایجان اظهار داشت: با افشای حدود 50 صفحه از اسناد دوران شوروی معلوم شد که تعداد تالشان در دوران شوروی حدود 33 هزار خانوار و با جمعیتی بیش از 177 هزار نفر جمعیت بود.

عدم انتشار این آمار در دوران شوروی نشان از حساسیت ویژه کمونیست ها روی تالشان شمالی دارد.

سخنران بعدی این همایش دکتر محرم رضایتی پژوهشگر قفقاز بود.

وی با بررسی منابع روسی در مورد تالشان شمالی به بیان دیدگاههای خود پیرامون سوابق تاریخی و فرهنگی این قوم پرداخت.

رضایتی به بررسی آثار ریس پاول، اندیشمند روسی پرداخت و به نقل از وی در مورد زندگی تالش ها گفت: بیش از 500 واژه اصیل تالشی در زبان شناسی این قوم وجود دارد.

وی افزود: به رغم گذشت 150 سال از تالیف این اثر هنوز نکات قابل تاملی در بررسی های پاول وجود دارد.

دکتر حسین احمدی دبیر این همایش نیز در سخنانی به فرآیند شکل گیری تالش شمالی اشاره کرد و گفت:  با مرگ نادرشاه افشار مقدمات جدایی تالش شمالی از ایران فراهم شد و در دوران عهدنامه های ترکمانچای و گلستان عملا تالش شمالی تسلیم روسها شد.

وی افزود: آقا محمدخان قاجار در سال 1209 قمری با تصرف لنکران، یاغیان تالش شمالی را فراری داد اما روسها به کمک آنها شتافتند و لذا سپاهیان قاجار نتوانستند جزیره کوچک ساری را تصرف کنند. 

سخنران بعدی همایش بررسی تالش شمالی در قفقاز دکتر حسن افراخته بود.

وی با بیان اینکه تالش شمالی از سال 1813 میلادی با یک تقسیم بندی سیاسی و تحمیلی از ایران جدا شد آن را جزئی از هویت، تاریخ و فرهنگ ایرانی توصیف کرد.

وی در ادامه سخنان خوش به وضعیت فعلی منطقه تالش در جمهوری آذربایجان اشاره کرد و گفت: تالش با وجود فراز و نشیب های سیاسی و ظلم هایی که به آن شده تا حد بسیاری موقعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده است.

در ادامه عبدالکریم آقاجانی تالش به بررسی پیشینه تاریخی قوم تالش پرداخت.

وی در قسمتی از سخنانش گفت: نام این خانواده و دودمان در تاریخ به صورت های آل مهران، مهرانیان و مهرانی درج شده است و در اواخر دوره ساسانیان این قوم از جایگاه ویژه ای برخوردار شد.

در پایان این همایش، مسئولان همایش ضمن جمع بندی سخنان کارشناسان اظهار داشتند : تشابهات زیاد تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بین تالش و ایران یک واقعیت است و باید نقاط ابهام را در این مورد روشن کرد.

دکتر رهنمایی یکی از این سخنرانان در جمع بندی نهایی اظهار داشت: تالش ها یک واقعیت فرهنگی - سیاسی هستند که واجد شرایط لازم برای شناخته شدن به صورت یک قوم جداگانه را دارند.





نظرات() 

کاش در جهان ذره‌ای عدالت بود./ازكتاب بررسی جنبش تسخیر وال استریت-

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-10:54 ب.ظ

گفت روزی به من خدای بزرگ
نشدی از جهان من خشنود
این همه لطف و نعمتی که مراست
چهره‌ات را به خنده‌ای نگشود!

این هوا، این شکوفه، این خورشید
عشق، این گوهر جهان وجود 
این بشر، این ستاره، این آهو
این شب و ماه و آسمان کبود!
این همه دیدی و نیاوردی
همچو شیطان، سری به سجده فرود 
در همه عمر جز ملامت من
 
گوش من از تو صحبتی نشنود
وین زمان هم در آستانه مرگ
بی‌شکایت نمی‌کنی بدرود 
گفتم: آری درست فرمودی
که درست است هرچه حق فرمود
خوش سرایی‌ست این جهان، لیکن
جان آزادگان در آن فرسود.
جای این‌ها که بر شمردی، کاش
در جهان ذره‌ای عدالت بود..






نظرات() 

فتح گیلان توسط شاه عباس

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 17 آذر 1397-10:51 ب.ظ

عباس یکم که مصمم به تشکیل یک دولت مرکزی قوی برای همه ایران بود منتظر فرصت مناسب برای مقهور کردن خان احمد مستقل اندیش بود که با خواهر شاه ازدواج کرده بود. وقتی خان احمد از تسلیم کردن امرای خائن قزلباش که در گیلان به او پناه آورده بودند سرباز زد و در عوض ۱۵۰ تومان پول نقد فرستاد که خشم شاه عباس را برانگیخت فرصت مناسب فراهم آمد. مشغولیت قبلی شاه عباس با عثمانی و ازبکان در آن زمان موقتاً او را از برکنار کردن خان احمد بازداشت. عثمانیها که آذربایجان و بخش بزرگی از ساحل غربی دریای خزر را در کنترل داشتند، ناوگان بزرگی در آنجا سازمان داده بودند که بهشان امکان برقراری یک خط ارتباطی مستقیم با خان احمد و حاکم ازبک بخارا را که به اشغال خراسان تشویقش می‌کردند، می‌داد. خان احمد هنگام رد پیشنهاد شاه عباس برای یک اتحاد جدید مبتنی بر ازدواج نمی‌توانسته بی خبر از حضور عثمانی در آن نزدیکی بوده باشد. پس از این که سلطان عثمانی که با جنگی با هابسبورگها مواجه بود پیمان صلحی با شاه عباس منعقد کرد (خان احمد از شاه بابت این پیمان در نامه‌ای که به او فرستاد انتقاد کرد) این وضعیت پایدار نماند ولی آذربایجان همچنان در دست عثمانیان بود و ازبکان به خراسان یورش می‌بردند. در ۹۹۹ شاه عباس پیشنهاد جدیدی برای اتحاد مبتنی بر ازدواج با خواستگاری از دختر جوان او برای پسرش صفی میرزاارائه کرد که خان احمد ردش کرد. در سال بعد، وقتی شاه عباس فهمید خان احمد وزیرش را برای سازماندهی یک حمله مشترک همزمان علیه خود به دربار عثمانی فرستاده تصمیم گرفت کار بنده سابقش را یک بار و برای همیشه یکسره کند. خان احمد نومیدانه، از تزار روسیه تقاضای حفاظت کرد، ولی پاسخ تزار نتوانست به موقع برسد و فرهاد خان قهرمانلو فرمانده سپاه آذربایجان دستور یافت گیلان را فتح کند. فرهاد خان از راه گسکر و آستارا وارد گیلان شد و به پشتیبانی قوای گسکر و بیه پس در ۵ شوال ۱۰۰۰/ ۱۵ ژوئیه ۱۵۹۲ قوای خان احمد را تار و مار کرد. سپاه صفوی در نمایش عادی بی رحمیش زیاده روی کرد. بنا به روایت شاهد عینی اروج بیگ بیات حدود ۱۰۰۰۰ نفر که نصف آنها زنان و کودکان بودند در یک شهر قتل‌عام شدند و همسر حاکم شهر زنده زنده سوزانده شد. شاه عباس سعی کرد با اعطای عفو و حکومت بیه پیش به خان احمد، او را در ایران نگه دارد ولی او که آشکارا رفتار شاه عباس را با امیران خائن که به او روی آورده بودند به یاد می‌آورد با محمد امین بهشیروان و از آنجا به امید استفاده از دربار عثمانی برای بازپس گیری قلمروش به استانبول گریخت. او آنجا در تبعید در ۱۰۰۵ درگذشت. چند روز بعد، شاه عباس وارد لاهیجان شد و کاخ خان احمد را کاملاً تخریب کرد، عفو عمومی اعلام کرد و مهدیقلی خان شاملو و علی بیگ سلطان را به عنوان فرمانداران بیه پیش و بیه پس منصوب کرد. خواجه مسیح وزیر سابق خان احمد که به دربار گریخته بود و بنا به گفته فومنی، آمر اصلی اشغال گیلان بود، با عنوان ریش سفید بیه پیش پاداش داده شد. او آداب و رسوم بی سابقه (امور-امبداعه:یعنی محروم کردن دختران از حق ارثشان) و همچنین مالیات‌های مرسوم و ناعادلانه مثل مالیات بر ازدواج و مرگ را که به طور سنتی از سوی حکام محلی جمع آوری می‌شد را منع کرد. (این مالیاتها باید پس از برکناری میرزا علی که آنها را پس از به قدرت رسیدن لغو کرده بود دوباره برقرار شده بوده باشند). یک سال بعد، شاه عباس، مهدیقلی خان را پس از شنیدن شکایت از حکومتداری او برکنار کرد و دستور داد هر مالیات غیرعادلانه اعمال شده توسط خان احمد یا کسان پس از او لغو شود. نهایتاً در ۱۰۰۸ گیلان در اراضی خاصه که توسط وزیران اداره می‌شدند گنجانیده شد.[۱۱]

قیام‌های مردم گیلان

پایان این سلسله محلی موجب نشد مردم محلی مستقل-اندیش آن که اینک دیگر با خواسته‌های روزافزون مسؤولین غیربومی فرستاده شده از دولت مرکزی مواجه بودند به طور کامل فرمانبردار شوند. خاصه شدن گیلان باعث افزایش فشار مالیاتی بر مردم شد و پس از فرمان شاه مبنی بر انحصار ابریشم که مهمترین کالای آن دوران بود، تولیدکنندگان گیلانی (که از عمده ترین مناطق ابریشم خیز بود) مجبور بودند ابریشم را به عوامل شاه بفروشند و خود شاه، آن‌ها را از طرق مختلف به فروش می رساند. به این دلیل عواید ایالات خاصه صرف امور اقتصادی و رفاه حال خود مردم محل نمی‌شد و زندگی آنان را در تنگنا قرار می‌داد. این تغییر سیاست اقتصادی شاه عباس و محرومیت ملاکین و خوانین محلی باعث نارضایتی آنان و تلاش آنان برای شورش به منظور دستیابی به قدرت محلی شد.[۳۴]. اقدامات نمایشی گاه‌وبیگاه شاه عباس برای کاهش فشار مالیات و التیام اشتباهات چندان موفق نمی‌شد قلب مردم گیلان را به دست بیاورد. قیام‌های مردمی به فاصله چند سال پس از فتح گیلان دوباره ظهور کردند و با وحشیگری معمول قزلباشان سرکوب شدند. قیام حمزه خان تالشی در قلعه شیندان در ۱۰۰۲، با قیام علی بیگ فومنی، فرماندار بیه پس و طالشه کولی در همان سال پی گرفته شد. در یک رخداد شاه عباس دستور قتل‌عام تمامی جمعیت لشت نشا را داد و در مورد دیگر او برای کشتن یکسره زنان و مردان دهات شورشی جلاد اعزام کرد. خطرناکترین شورش در ۱۰۳۸ در لشت نشا کوتاه مدتی پس از مرگ شاه عباس در همان سال رخ داد. با حکمرانی ظالمانه اصلان خان، وزیر گیلان مردم صبر از کف دادند و پیرامون کالنجار سلطان که از کوهها ظهور کرده و مدعی بود پسر امیره جمشید خان فقید بیه پس است جمع شدند. سپاه بزرگی (ده هزار نفر به گفته فومنی) از اجامره از او پیروی کرده او را به عنوان عادل شاه و غریبشاه، شاه اعلام کردند. خانه‌ها، مغازه‌ها، کاروانسراها، بازارها و اقامتگاه کلانتر لاهیجان و دفاتر دولتی غارت و تخریب شدند. عادلشاه نهایتاً از سارو تقی خان وزیر گیلان و مازندران که از تالش پیشروی کرد و لشت نشا را ویران کرد شکست خود. او به هنگام ترک، دختران و زنانی را که سپاهش اسیر کرده بود با خود برد.[۱۱] عادلشاه دستگیر و به دربار فرستاده شد. شاه صفی که در آغاز می‌خواست او را ببخشد، به تحریک اطرافیانش تصمیم گرفت اورا بکشد. مدتی غریب‌شاه را در جشن بزرگی در عمارت عالی قاپو شکنجه داده و پاهای او را نعل‌کرده و آرواره پایینش را سوراخ کردند. در جلوی جمعیت او را در میدان نقش جهان تیرباران کردند.[۳۴] همراهی و پشتیبانی تالشها از حکومت صفویه موجب جلب اعتماد شاهان صفوی به آنان شده بود؛ این اعتماد به حدی بود که پس از سرکوب شورش غریب‌شاه در گیلان، همهٔ مردم گیلک‌نشین مناطق گیلان خلع سلاح شدند و از حمل هرگونه جنگ افزار منع گردیدند و فقط اجازه داشتند برای کارهای کشاورزی از داس استفاده کنند؛ اما تالشان مجاز به حمل هر نوع جنگ‌افزاری بودند.[۳۵]

تالشها و صوفیه

حمدالله مستوفی در نیمۀ نخست سدۀ ۸ ه.ق دربارۀ مردم تالش می‌نویسد: «مردم آنجا جنگی و مردانه باشند... و از مذاهب فراغتی دارند، اما به قوم شیعه و بواطنه نزدیک‌ترند» . بدین‌سبب، از آغاز برآمدن شیوخ صفویه، مردم تالش نقش مهمی در به قدرت رسیدن آنان ایفا نمودند. [۳۵]شیخ صفی، سرسلسلۀ این طایفه از جانب امرای تالش حمایت می‌شد و در حلقۀ مریدان او شمار بسیاری از مردم تالش حضور داشتند . شیخ صدرالدین موسی فرزند و جانشین شیخ صفی که از ملک اشرف چوپانی بیمناک بود، نزد هواخواهان تالش خود پناه جست . در ۸۰۶ ه. ق/۱۴۰۳م تیمور پس از ملاقات با خواجه علی در اردبیل بسیاری از مزارع و روستاهای منطقۀ تالش، از آن میان، آستارا و کرگان‌رود را در تیول خاندان او قرار داد . یکی از پسران خواجه علی به نام عبدالرحمان با خانوادۀ خود در منطقۀ تالش‌نشین گسکر اقامت دائمی گزید و در همان‌جا نیز درگذشت .[۳۵] در نخستین لشکرکشی شیخ حیدر به داغستان، بخش مهمی از سپاه او را تالشان تشکیل می‌دادند. در منابع از آنان با عنوان «آبی جامه» یاد شده است .[۳۵] پس از کشته شدن شیخ حیدر، پسرش اسماعیل که نوجوانی بیش نبود، جانشین او شد. در این زمان اسماعیل که در اردبیل به‌سر می‌برد، از بیم جان در خفا رهسپار گیلان شد. در این سفر دده بیگِ تالش از همراهان او بود و مردم تالش در سراسر مسیر اردبیل به لاهیجان، از او به گرمی استقبال و پذیرایی کردند . [۳۵]یکی از علل گرایش مردم تالش به شاه اسماعیل و صفویان، ضدیت آنان با شروانشاهان بود. تالشها با آگاهی از دشمنی میان صفویان و شروانشاهان، رهایی خود را از استیلای آنان در قدرت گرفتن صفویان می‌دیدند .[۳۵]






نظرات() 

طایفه ی الارلو

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-11:27 ب.ظ


طایفه ی الارلو :

طایفه ی الارلو: این طایفه در جنگ زمان فتحعلی شاه قاجار و در پی جنگ ایران و روس از روسیه وارد خاک ایران شدند و نیمی از اقوام خویش در ان زمان در روسیه باقی ماندند طایفه ی الارلو جزو قدرتمندترین و جنگجوترین طوایف شاهسون محسوب میشود که فواید زیادی بهکشور و مردم ایران انجام داده. 
محمدقلی خان الارلو :
از مشاهیر بزرگ و عشایر دشت مغان و اردبیل است که در دوره ی ناصرالدین شاه قاجار به خاطر ازاد اندیشی و مخالفت با استبداد دستگیر و زندانی شد او در پیدایش نهضت مشروطه خواهی با برقراری ارتباط نزدیک با میرزا علی اکبر اقا مجتهد اردبیلی و سایر ازادیخواهان اردبیل به حمایت از ان نهضت برخاست و با لقب سیف الملک یا سیف الوله از سوی انجمن ولایتی اردبیل به عنوان حکمران ان شهر منصوب شد و به پشتگرمی قدرت و نفوذ ایلی خود به ازادیخواهان کمک کرد.

زندانی شدن محمدقلی خان الارلو در ذوره ی ناصرالدین شاه قاجار و اشنایی وی با ستارخان :

معمرین بر این باورند که محمدقلی خان الارلو به واسطه ی ارتباط نزدیک با سادات و خوانین نمین در جریان حوادث و اتفاقات دنیای ان روز و فعالیت های بیدارگری روشنفکران ایرانی قرار میگرفت و از این جهت در میان عشایر اوجارود و طالش از افراد ازاد اندیش به شمار میرفت .

به خاطر همین فعالیت ها در سال 1304 ق دستگیر و در زندان  نارین قلعه ی اردبیل محبوس شد در همین زندان با ستارخان که که در سنین نوجوانی به دستور ولیعهد مظفرالدین شاه (مظفرالدین میرزا) زندانی شده بود. اشنا شده و با همدستی هاشم خان قوجه بیگلو او را از زندان فراری و در میان  طایفه ی خودشان پناه داد.

شهادت محمد قلی خان الارلو به دست روس ها:

محمد قلی خان الارلو در زندان قرون وسطایی یپرم خان ارمنی محبوس و به دلایل واهی از ایل و تبارخود وی را جدا کرده بودند.

اما محمد قلی خان الارلو هم کسی نبود که بپوسد وی با برنامه ریزی های زیرکانه در اواخر سال 1330 ق از زندان گریخت و از راه رشت عازم اردبیل شد. اما روس ها او را در استارا ذستگیر کرده و به دست حکمران اردبیل دادند و به طرز فجیه و ناجوانمردانه و غیر انسانی و با وحشیگری تمام وی را به دار اویختند.

بدین ترتیب بزرگمردی دیگر از نهضت شاهسون های مغان و سرکرده ای کاردان و صالح و نیک اندیش  شهد شهادت را چشید و قربانی توطئه ی روس ها و حکمرانان دولت مشروطه ایران شد.

نجفقلی خان الارلو :

نجفقلی خان الارلو پسر ارشد محمد قلی خان الارلو بود. وی فردی بود شجاع و نترس و غیور و وارث عزت و افتخار خاندان خود در مبارزه با بیگانگان وفردی رعیت پرور و مردمدار و با غیرت بود. که در میان عشایر شاهسون مظهر غیرت و مردانگی و دلاوری بود. و اوج قدرت طایفه ی الارلو را در زمان نجفقلی خان میتوان دید که به راستی این طایفه را به امپراطوری قدرتمند تبدیل کرده بود.

در میان بزرگان و سرکردگان و بیگ زادگان طایفه ی الارلو نجفقلی خان جنگجوترین وشجاع ترین انها بود.

مردانگی و بزرگمردی نجفقلی خان بطوری زبانزد مردم عشایر قرار گرفته است که نویسندگان و هنرمندان متبحر با مطالعه و مدافعه در ابعاد مختلف زندگانی این جوانمرد عشایر سیمای واقعی او را در قالب داستان و رمان و فیلم سازی به تصویر کشیده نسل اینده را با صفات بارز وی اشنا سازند.

نجفقلی خان الارلو مردانگی و ازاد اندیشی را از پدر خویش یاد گرفت نجفقلی خان الارلو در دوره ی نوجوانی با حضور در میادین جنگ با اشغالگران روسی در مناطق اوجارود و مغان روحیه ی سلحشوری و جنگ اوری را در خود تحکیم بخشید.

درگیری های ایلی و طایفه ای و حضور و جنگ با اشغالگران روسی نجفقلی خان الارلو را با تجربه تر و ابدیده تر ساخت و ایشان را در برابر مشکلات واکسینه کرد.

در دهه ی 1330 ق بعد از شهادت پدرش محمد قلی خان الارلو به دست نیروهای اشغالگر روسی در اردبیل جانشین پدر شد و افتخار افرین تر نسبت به پدر خویش بود و جنگجویی و نترس بودن وی هنوز هم زبانزد مردم و طوایف شاهسون میباشد.

نجفقلی خان الارلو به مدت 10 سال با هماهنگی و همفکری میرزا علی اکبر اقا خدمات شایان و پر افتخار و از یاد نرفتنی به دولت و ملت ایران انجام داد.

جنگ و مبارزه ی نجفقلی خان الارلو با اشغالگران روسی :
از سال 1330 ق تا سال 1334 ق نجفقلی خان علاوه بر سرپرستی و ریاست بر طایفه ی خویش ریاست و فرماندهی و سرکردگی سایر طوایف متحد طایفه ی الارلو را نیز بر عهده داشت و دوشادوش دیگر فرماندهان با کفایت عشایر از جمله بهرام خان قوجه بیگلو و جواد خان امیر تومان حاج خواجه لو و حاتم خان گیگلو با دشمنان اشغالگر جنگیده و افتخارات دیگری بر صفحات زرین تاریخ مبارزه ی طایفه ی الارلو و تاریخ شاهسون افزود.
جنگ نجفقلی خان با بلشویک ها و نفوذ کمونیسم به اذربایجان :

نجفقلی خان را به عنوان پرچمداری شجاع و نترس در تاریخ مبارزه با نفوذ کمونیسم و سوسیالیسم در اذربایجان ایران میتوان معرفی کرد.

در این جنگ ها اوازه و شهرت نجفقلی خان به اوج و محبوبیت خویش رسید بطوری که او در بین قهرمانان حماسه ساز عشایر در مبارزه با بیگانگان قرار گرفت و افتخار افرین بود.

نجفقلی خان الارلو به همراه عموزاده اش غلام خان الارلو نقش رهبری و فرماندهی سواران جنگجوی عشایر را بر عهده داشته و با فنون و تاکتیک های حرفه ای فرماندهان روسی و بلشویک ها را غافلگیر کرده و در قلمرو ایران و اراضی اشغالی روس ها انها را تار و مار کرد.

نجفقلی خان علاوه بر مبارزه با نفوذ کمونیسم و عناصر بلشویکی در  ایران با فعالیت های سوسیال دموکرات های اردبیل نیز به مخالفت برخاست و با همفکری میرزا علی اکبر اقا در مقابله با تحرکات انان نقش اصلی را ایفا کرد و به عنوان پتانسیل دهنده ی این اقدامات در مقابله با تحرکات کمونیست های اردبیل بود.

رعیت پروری و مردمداری نجفقلی خان الارلو :

نجفقلی خان هم در میان مردم شهر اردبیل و هم در میان طوایف و عشایر دشت مغان و اردبیل از حسن شهرت و مردانگی برخوردار بود. همه او را انسانی شایسته و غیرتمند و مردمدار می دانستند .

او چندین بار مردم اردبیل را از بلایای مختلف از جمله تهاجم کمونیست ها ار طریق گیلان و استارا و ایام قحطی خشکسالی سال های 1335 ق و ... نجات داده بود . نجفقلی خان همیشه با رعیت با عطوفت و مهربانی برخورد میکرد .

در دوره ی وی هیچ کس حق ظلم و ستم و بی احترامی و جرات تعدی به رعیت را نداشت و با کوچکترین شکوه و ناله ی رعایا از بیگ زادگان  مجازات و تنبیهات سخت در انتظار متجاوزان به حقوق و ناموس رعیت بود.

شهادت نجفقلی خان به دست عوامل رضا خان پهلوی :

در سال 1301 که واحدهای نظامی لشکر شمال غرب به دستور رضاخان سردارسپه برای خلع سلاح عشایر اردبیل و خلخال و مشکین و مغان اردوکشی میکردند  درگیری های محدودی با برخی از طوایف اردبیل از جمله طایفه ی طالش میکائیلو با حمایت از تیره ی خویش {از تیره ی فولادلو} صورت گرفت.

ام مقاومت های جدی از سوی طوائف دشت مغان مشاهده نشد.

با این حال فرماندهان لشکرهای شمال غرب با حیله و وعده های دروغین نجفقلی خان را به تبریز کشاندند و به طرزی مشکوک او را به قتل رساندند و جنازه اش را هم برای دفن به خانواده اش ندادند

معمرین محلی و عشایری بر این باورند که عوامل رضاخان پهلوی با تبانی روس ها او را از بین بردند. شهادت بزرگمردی همچون نجفقلی خان که سراسر عمر خود را در دفاع از وطن و دین و مردم گذرانده و جز پاکی و نیکنامی در میان بزرگان و توده ی مردم رفتار دیگری از او مشاهده نشده بود .

لکه ی ننگی بر تاریخ پهلوی جنایت امیز خاندان پهلوی محسوب میشد که نتایج ان در جریان شهریور 1320 و عکس العمل خفت بار واحدهای نظامی رضاخان پهلوی در برابر اشغال ایران از سوی نیروهای متجاوز شوروی و انگلیس نمایان شد.

اغلب مردان بزرگ عشایری که به بهانه ی واهی توسط عوامل رضا خان پهلوی دسنگیر و شکنجه و اعدام شدند پولادمردان ایام ناگوار روزگار و ستون های استوار توانمندی دفاعی ایران در برابر متجاوزان بیگانه بودند.

غلام خان الارلو:

غلام خان الارلو از پسران جنگجوی محمد علی بیگ الارلو است که همزمان با نجفقلی خان الارلو و اغلب با درگیری و جنگ های خاندانی با این عموزاده ه ی خود بر طایفه ی الارلو ریاست میکرد.


صمد خان از فرزندان شجاع و جسور محمد علی بیگ و برادر غلام خان الارلو به دست نجفقلی خان کشاه شده بود که همین امر به دشمنی محمدعلی بیگ و غلام خان الارلو با نجفقلی خان می افزایید

این درگیری ها کمر نجفقلی خان که بیشتر عمر خود را در جنگ با اشغالگران روسی به سر برده بود را می شکست. و همواره ارزو میکرد که با غلام خان پیوند دوستی برقرار کند که این و با خیال راحت به جنگ خود با روس ها بپردازد .

و این ارزو ی نجفقلی خان به وقوع پیوست که با وساطت و مهربانی بانو غنچه خانم همسر فداکار محمد قلی خان و مادر ناتنی نجفقلی خان تحقق یافت .

و از طریق غنچه خانم نجفقلی خان و غلام خان پیوند دوستی و برادری و با یکدیگر مصالحه کرده و همگام و همدل با هم در مبارزه با ذشمنان خود خود کوشیدند.

مبارزه ی غلام خان الارلو با کمونیست ها :
غلام خان الارلو از جمله سرکردگانی بود که در سال 1299 هجری شمسی هنگامی که دستجات کمونیست ها از طریق استارا وارد اردبیل شده بود و از سوی برخی از روشنفکران دموکرات و سوسیالیست ها به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند با تفنگچیان الارلو انها را مورد تعقیب قرار داده و بیش از یکصد نفر انان را به هلاکت رساند و سلاح و تجهیزاتشان را به غنیمت برد. این حرکت غلام خان الارلو که با تایید میرزا علی اکبر اقا مجتهد اردبیل صورت گرفته بود. بسیار ارزشمند و ستودنی است.

مبارزه ی غلام خان با اردوی دولتی رضا شاه پهلوی :


در سال 1306 غلام خان الارلو در درگیری عشایر اوجارود و دشت مغان با  اردوی نظلمی اعزامی رضا خان پهلوی شرکت جسته و در ناحیه ی دیمان در منطقه ی ارشق که درگیری تن به تن در گرفته شده بود با اصابت گلوله های زهر اگین ماموران رضا خان پهلوی از نفس افتاده و جان به جان افرین تسلیم کرد.

از این خاندان علی محمدی الارلو یکی از برادرهای سرکرده ی غلام خان نیز در مبارزه با حاکمیت فرقه ی دموکرات به همراه حسین اقا خان وطندوست الارلو نقش موثر داشت و در ناحیه ی زنجان خلخال اردبیل و مشکین چندین ماه با متجاسرین و فداییان فرقه ی دموکرات جنگید امروزه نسل این دلاورمردان الارلو با شهرت محمدی در مناطق محمدی در مناطق مختلف ایران و زادگاه اباء و اجدادی خود در منطقه ی اوجارود مغان مشغول زندگی هستند.

یدالله خان الارلو :

از بزرگان خوش نام و وطنخواه و شجاع طایفه ی الارلو و از پسران محمدقلی خان الارلو است که بعد از کشته شدن برادر ارشدش نجفقلی خان به دست عوامل رضا شاه پهلوی ریاست و ریش سفیدی بخشی از طایفه یالارلو را بر عهده گرفت.

یدالله خان الارلو در قریه ی اوجارود مسکن اصلی اجداد مهاجر خود اقامت داشت و با ایجاد بناها و ساختمان مشابه دارالحکومه و مراکز اداری با جاه و جلال بر الارلو ها سرپرستی میکرد.

مبارزه ی یدالله خان الارلو با اردوی دولتی رضاخان پهلوی :
در سال 1306 در جریان جنگ عشایر شاهسون به رهبری بهرام خان قوجه بیگلو با اردوی نظامی دولت رضاخان پهلوی یدالله خان الارلو به همراه برخی از عموزادگان خویش در حمایت از قوجه بیگلو ها و با اردوی دولتی جنگیدند معمرین اوجارود و مغان نقش یدالله خان را در این جنگ ها ستوده و او را بازوی قوی بهرام خان قوجه بیگلو در دفاع از حیثیت و ابروی شاهسون می دانند.




نظرات() 

مثلی یوخ مثلی چوخ خطبه سر ا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-11:23 ب.ظ


قسمتی از كتاب مثلی یوخ مثلی چوخ كه شامل ضرب المثل های نورکی خطبه سرا تقدیم می شود
الف

- آدام بیلمیر هانسی سازینان اوینیا

ـ آرواد وار ائو ییغار ، آرواد وار ائو ییخار .
ـ آروادی اری ساخلار ، پنیری دری ساخلار

ـ آز یه کهلیگون آزار

آدین قویدون رشید ، بیرین ددین بیرین اشید

- آشین دورولوغی دنینون اولمامازلیغیندان دی

ـ آغ آشا قاش آتیر

- آغاج آغاجا دئدی منی کسیللر او دئدی بالتانین ساپی اوزوموزدندیر

- آغاج بار گتیردیگیجک ،باشین آشاغی اَیَر

- آغاجی ایچیندن قورد ییر

- آغرامیان باشا دستمال باغلامازلار




ـ الله داغلارا باخار قار سالار

ـ الله درد وئریب درمان دا

ـ آباد اولاسان ، مهی یاتار گرمیجی قالخار.

آت آلمامیش ،نالین آلیر

- آت ائولوپ، ایتون بایرامیدی

آت کیمیندی ؟ مینه نین

ـ آتی آتین یانیندا باغلاسون ، هم رنگ اولماسا هم خوی اولار .

- آج آدام الینه گلنی ییئر , توخ آدام آغزینا گلنی دییر .

- آج تویوخ یاتار یوخودا داری گورر

- آجلیق اولسون ،کف اولسون

ـ آلدیم گوز ساتدیم گوز منه قالدی شیق شیقی

ـ آنلامازا سئوز دمه ، آنلامیپ ، آنلاماز

آنلیان بیر گولر ، آنلامیان ایكی

- ایت موتالدان ال چکدی ، موتال ایت دن ال چکمدی .

- ایتین آدی گولعالی

ایشله میین دیشله مه ز

- ایکی آرواتدینون اوی سیپیریلممیش قالار

- ایلان هر یره ده ایری گدسه اوز یوواسینا دوز گدر

- ائل گوجی ، سیل گوجی

- اوجوز اتین شورباسی اولماز

ـ اوچ اولدی دشمنون گوزی پوچ اولدی

- اوزاخ یولون حالواسین ، ائوکوزونه‌ن دارتاللار

اوزگه آتینا مینن تز دوشر

- اوزگه آتینا مینن قیشلارین بیر طرفه ساللیار

- اؤزومون یاخچی سین چاققال یی یر

- اولدوز گورمه میش جان ورمز

- اولی اشك آختارور نالون چكسین

- ابله اودی بو دونیادا غم ییه ، تاری بیلر کیم قازانا کیم ییه

- ار آرواد ساواشدی ، ابله لر ایناندی

ـ ال الی یوآر ، ال ده قیدیپ اوزی یوآر

- الون یاغلی‌دی ، سورت ائوز باشوا


ب

- بالالی قارقا بال یمز

- بئش بارماغین بئشی ده بیر اولماز

بو گئجه نون سحریده وار

بو گونون صاباحی دا وار

- بورک چی بورک سیز گزر

بورنونان توتسان ، جانی چیخار

باشوا كول ده اله سون اوجا یردن اله

ـ باشوی کچل ایلمه ، هر کچلین شانسی اولماز .

- باغدا اَریک واریدی سلام علیک واریدی ، باغدا اَریک گوتاردی سلام علیک گوتاردی


- به غیرته غیرت ال ورسه قاباغین آلماغ اولماز

- به غیرته ایش ده ، اؤتی نصیحتینه قولاغ آس

ـ بیر ییندن قورخاسان ، بیر یمیندن

- بیزه یتیشن آتدی، بیزدن گدن ماتدی



پ


- پیشیک اودن چیخاندا ، سیچانین اویناماغی گه‌لر .

- پیشیگه ددیلر پوخین درمانی دی ، سیچدی باسدیر دی

- پیشیگین الی اته چاتماز دیر مینداردی.

- پیچاخ اوز دسته سین کسمز

- پیچاخ ویرسون ، قانی چیخماز

- پیس تویوخ برك یوموتلار



ت

- تزه گلدی بازارا ، کهنه دوشدی نظردن

- تئز قاچان،تئز یورولار

- تئز یریین،تئز ییخیلار

- تک آغاجدان باغ اولماز

- تک قوش یووا باغلاماز

- تک گزن دانانی قوش ییر

- تکه ده قوچ هونری اولماز

- تنبل یوخیدان دویماز

- تاخمامیش تاققیللادیر ، آتمامیش قیققیللادیر

- تاپیلان تاپانین اولسا، قویون چوبانین اولار

- تاوا دلیک-یاغ توتماز ، تاختا چوروک-میخ توتماز

- تپیک وئرانین الیننن، بوینوز وئران گلر

- تخت اوسته اوتوران، بخت اوسته اوتورار

- تره زینین آغیر باشی


تومانینا بیره دوشوپ

- توند سو کئورپی ییخار

- تویدا قیز بینمزلر

- توی گورمه دوخ ، توی باجا سیننان باخدوخکی

- تویوخ سو ایچر ، حاققا باخار

- تویوغوم وار آغ آپباغ ، اینانمیسان گل گئچ باخ

- تویوغون بودی ، سوغانین گوجی

- تویون یاراشیغی اویناماقدی

- تیفنگین دولوسی بیر نفری قورخیدار ، بوشی ایکی نفری

- تیکان اکن ، گول درمز

- تیکه ، قارین دویورتماز، محبت آرتیرار


- توخ ایت آج بَی دن یاخشیدی

- توخوما گوره بوستان اک

- توخون قاباغینا آش قویسون ، مین دنه بهانه تاپار

- توپ ویراسان داغیلماز

- توتونی تپه سیننن چیخیر

- توکولن دولماز

- تولکی تولکیه بویرور، تولکیده قویروغینا

- تولکینی دریسیچون قوواللار



ج

- جان دیئن ، جان اشیدر

- جهنمه گدن اُزونه یولداش آختارار


چ

چیراغ ائوز دیبینه ایشیق سالماز

- چایدا بالیق یان گزر

ـ چوخ گزن ، چوخ بیلر




ح

- حاجی حاجینی مکه ده گورر

- حاجی یاتماز ، یاتسادا قالخماز

- حاجی مکیه گتدی،قاپیلاری آچیق بوراخون ، حاجی مکه دن گلدی،قاپیلاری باغلایون

- حاصارسیز باغین میوه سی قالماز

- حاضر آشین قاشیغی دی

- حسابی دوغرو اولانین آننی آچیق اولار

- حق ازیلر ، اوزولمز

- حاضر اولدی بیشمیشلر ، گلدیلر گوزدن دوشموشلر

- حالوا حالوا دمگینن آغیز شیرین اولماز

- حالوایا دوز قاتیر

- حاماما گیرن ترره میینجق چیخماز

- حرام حراما گئدر

- حرام مالین برکتی اولماز

- حق اینصافیچون دور

- حق باطیلین آراسی دورد بارماقدی

- حق حیسابا، داغلاردا باش ایر

- حق سوز آجی اولار

- حق سوز، آخار سولاری ساخلار

- حق داشی آغور اولار

- حلال آرتار، حرام باتار

- حیوانی بودوننان داغلارلار، اینسانی اورگیندن

- حیوان اییلشه اییلشه، اینسان دیللشه دیللشه، بیر بیرین تاپار

-



خ

- خان اوغلان خان دایی‌سینا چه‌کر ،‌خانئم قئز خالاسینا

ـ خالقا ایت هورر ، بیزه ده چاققال .

- خیرچا گلدی سیچ خیارا



د


دلیه همیشه بایرامدی

ـ دلیه یئل وئر ، الینه بئل وئر

دئوز سئوزی اوشاق دان سوروش

دئوز سئوزی دَلی دن سوروش

ـ دادانیپسان شوربیا ، بلکه بیرگون اولمیا

- داعوادا حالوا پایلامازلار

- داما داما گول اولار دادا دادا هئچ اولار

- دایانان آپارار

- ددون سوغان , ننون ساریمساق , هاردان اولدون گولمه شکر

ـ دده گورمیه‌ن ایله بیلر شاهقولی دا بیر دده دی

- درین قویی قازان ائوزی دوشه‌ر

ـ دَلی دَلینی سئوه ر

- دویمه مردومون تاختا قاپئسئن ، دویه‌لر دمیر قاپویی

ـ ده‌وه‌نون اولوسی 10 ده‌نه اشگه ده‌یر

- دیریه دیریلیگ لازیم دیر






ر

- رحم ایلین رحمه قالار


ز

- زامانی قایتارماق اولماز

- زورناچی نین اوز تویودی

- زورنانین سسی اوزاقدان خوش گلر

- زورنانین گن باشیننان پولمزلر

- زورینان سورویه گئدن کوپک قویونا فایدا وئرمز

- زورینان گوزللیک اولماز


- زحمت سیز بال یئمک اولماز

- زر قدرینی زرگر بیلیر

- زمستان چکمه ین بولبول باهارین قدرینی بیلمز

- زور گلسه ، فند باجادان قاچار

- زورناچی اوغلی، زورناچی اولار

ـ زیرنگ، عاجیزین حامبالیدی

- زیرنگ گوش دیمدیگینن تلیه دوشر

- زیرک گوش دیمدیگنن ایلیشور .





س

- سئوز واردی کسر باشی , سئوز واردی کسر ساواشی

- سووایلیخ , سولطانلیخ

ساخلا سامانی ،گَلَر زامانی

ـ سو چولادا چوخ قالسا ، ایله نر

سویوب سویوب قویروغوندا میندار ایله مه

ـ سئورمه‌نی چکیب پاخلیا ، نخود قالئپ دیره‌نه دیره‌نه



ش
- شرطی شوخوم دا کسک ، خرمن ده داوامیز اولماسون

ص

- صبح قونونان یاریمیان آخشام قونونان دا یاریماز



ط
- 
طاماح آغاجینین باری خورولوقدی

- طاماحکاری یالانچی آللادار

- طاماحکارین گوزون، تورپاق دولدورار



ظ
- 
ظولمینن آباد اولان ، عدلینن ویران اولار

- ظولمینن بر باد اولان ، عدلینن آباد اولار

- ظالیمین ظولمی یادیندا قالماز



ع

-‌ عاقئللی دهدیه‌نه ، دلی وئرار چایدان گئچه‌ر






ق
قرآنی سئل آپاریپ , سن هله آیت الکرسی آختاریسان

- قئزون اُلدی ، قئرمئزی دونوی چیخارد

- قئزئم سنه دییرم ، گلینیم سنه اشیتدیرم

قوجالیغدا یورغانلیق

قارا گونون عمری آز اولار

- قاریشقا نه‌دی کله پاچه سی نه اولا

- قارقا ایستدی کهلیگین یریشیگین اورگشه , ائوز یریشیگین ده ایتیردی

- قازان دییر دیبیم قیزیلدی ! چومچه دییر بولانمیشام چیخمیشام

- قالان ایشه قار یاغار

- قوریان گوزه چوپ دوشر

قورخ او كسده ن كی آبروسوندان قورخماز

- قونشیا اومود اولان شامسیز قالار

- قونشیدا قیزینانی , یئل آپارار

- قیش گدر ، اوزی قارالیخ کوموره قالار

ک

- کئچل باخار گوزگیه ، آدین قویار ائوزگیه

- کچله ددیله‌ر باشووی یودون ؟ دئدی یودومدا دارادیمدا

- کسیک باش کیمین دیینمه

- کاسبین ائوینین یوخاری آشاغیسی اولماز

ـ کور کورا دیئر چپعلی گئوز

کور نه ایستر ، ایکی گوز . بیری اَیری بیری دوز


گ

گئج گلن قوناخ ائوز کیسه سیندن

ـ گئجه سوزی بجه سوزی

گچینون اجلی گَلنده ، بوینوزون چوبانون آغاجینا سورتر

ـ گئوروکن داغ اوزاخ اولماز

- گامیشا چیمدیک نمنه دی ؟

- گاه نالا وورور گاه میخا

- گئوزل آقا چوخ گئوزلیدی ، ووردی چیچک چیخاتدی

- گوزللیخ 10دی، 9 ای دون دی

- گئولمه قویونشوا ، گلر باشوا

- گویدکی قارقادا منیم , یومورتامیر نه کاری

- گویدکین یئل آپارار، یردکین سئل

- گلین اویناماخ باشارماز ، دیه‌ر او اَیریدی






م مسجید قورولمامیش ، کور قاپی دا دوروب

- من آقا ، سن آقا ، اینکلری کیم ساغا ؟

- مرند اولوسو كیمین اوزانوپدی

- مین گون گرک ، بیر گون گورک



ن

- نه ایشین وار تولکوده ،‌ تولکی سنی هورکیده

- نابلد قویی یا داش آتماق اولماز

- نرگس بیلدی ، تبریز بیلدی

- نه‌نه‌م اولسون قارنی اولماسون



و

ورمه نیسیه ،گلمز کیسیه

- وئرن ،آشی ایچرلر


هـ

- هر یوققوشون انیشی وار

- هم توربادان یئیر هم آخوردان

- هرآنقیرانا آخیر چکسون ، بوردان ایصفاهاناجاق آخیر اولار

- هر نه توکرسن آشوا ، گلر قاشیقوا

هر یاغان ، قار اولماز

- همان آش دی ،همان کاسا

- هیچ کیم ائوز قاتیقینا تورش دئمز



ی

- یاخشی قونشو قارداش دان قاباخدی

- یانسین چیراغی گلسین ایشیغی

- یئتیم یاریماز یاریسادا قاریماز

- یاخچلیقی ائله آت دریایا ، باللیق دا بیلمه‌سه خالیق بیله‌ر

- یر برک اولسا ، اوکوز ائوکوز دن اینجی یر

- یر ده یریه بیلمیر ، گئوی ده ریسمان باز لیغ الیر

- یمییبسن غاز اتین ،‌ بیله سن لذتین

- یئل گتیرنی ،سئل آپارار





نظرات() 

جنگ کیسالا و سقوط اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-11:10 ب.ظ


 محمود محمد هدایتی 

 کیسالا از روستاهای بخش هیر شهرستان اردبیل و واقع در قلمرو ییلاقی طوایف شاهسون اردبیل در ارتفاعات باغرو در شرق اردیبل است.

در آذرماه 1325 عملیات نجات آذربایجان با اعزام سه ستون از یکان های رزمی ارتش ایران از محورهای زنجان- تبریز، کردستان- میاندوآب- مهاباد،رشت- آستارا- اردبیل آغاز شد.

همچنین تصمیم گرفته شد که چریک های عشایر اردبیل و خلخال و مغان از طریق گیلان وارد منطقه شده و یک نوع گرفتاری دائمی برای دموکرات ها در منطقه اردبیل، مشکین اهر و خلخال ایجاد کرده آنها را از عملیات ارتش و اقدامات دولت مرکزی غافل کنند. از این رو سواران عشایر که از اواسط تابستان به منطقه اردبیل نفوذ کرده و چند عملیات نامنظم انجام داده بودند، با هماهنگی بیشتر و تقویت نیرو، آماده جنگ نهایی با عناصر فرقه دموکرات شدند.

بعد از سازماندهی ستون عشایر در گیلان به وسیله سروان امیر فتحی آلارلو چند قبضه تفنگ و دوازده هزار فشنگ به آنها داده شد. عده ای از سواران شاهسون از طالش و خلخال وارد قریه داش بولاغ شدند و در آنجا با دو هزار فدایی جنگیده 27 نفر از آنان را به هلاکت رسانیده و تعدادی را اسیر و خلع سلاح کردند، از نیروی عشایر فقط یکی از تفنگچیان بهرام خان فرزانه زخمی شد.

پس از این درگیری محدود سواران شاهسون در ششم آذر 1325 ش به قریه کیسالا رفتند، در کیسالا، فداییان فرقه دموکرات از استعداد بالاتری برخوردار بودند و از تمام نقاط اردبیل و مشکین دسته های فدایی را جمع کرده، تحت فرماندهی ژنرال آذر آرایش جنگی گرفته بوند درگیری در کسالا از سپیده دم صبح روز هفتم آذر آغاز شد. فداییان فرقه به خیال اینکه مسجد روستای محل استقرار فرماندهان عشایر است با تیربار و توپ آنجا را هدف قرار داده و تعدادی از اهالی بی گناه را به قتل رسانیدند.

جنگجویان عشایر مقاومت ورزیدند. اما شانزده نفر از آنان هدف قرار گرفته و کشته شدند از بزرگان عشایر، سلطان احمد- برادرزاده حسین آقا وطندوست و یونس پاشایی وجلال- برادر بالا اوغلان ریش طایفه کله سرلو- در این درگیری جان خود را از دست دادند. اما با وجود برتری نفرات و تجهیزات فداییان فرقه دموکرات، جنگجویان عشایر با ایستاگی و مقاومت 25 نفر از فداییان را کشته و بقیه را مجبور به فرار و عقب نشینی کردند.

در هشتم آذرماه، غلام یحیی- از رهبران اصلی فرقه دموکرات به معیت رستم عیسی لو نصرت اجیرلو، علیخان و بلوط قوجه بیگلو، هوار گیگلو با سواران مشکین و سراب و خلخال و اردبیل و مغان به جنگ عشایر در کسالا رفتند و بار دیگر، نبرد سخت و شدیدی در گرفت. جنگجویان عشایر تاب مقاومت نیاورده و به طرف طالش عقب نشینی کرده وارد قریه خمیص خلخال شدند. در آنجا نیز با حدود دو هزار فدایی و سوار شاهسون طرفدار فرقه جنگیده و سیصد نفر از فداییان را به قتل رساندند و پانزده نفر از تفنگچیان عشایر مهاجر از جمله، قلعه میرزا- برادرزاده حسین آقا وطندوست- کشته شدند، بنابراین نیروی مهاجر از لحاظ سلاح و مهمات در تنگنا قرار گرفته و عقب نشینی کردند.

جنگ کیسالا برای نیروی فرقه دموکرات از اهمیت زیادی برخوردار بود. به طوری که وقتی سید جعفر پیشه وری اخبار این درگیری ها را شنید، برای تقویت فداییان با ارسال تلگرافی از فداکاری فداییان و نقش ژنرال آذر به عنوان فرمانده نیروهای فرقه قدردانی کر.

... قلب مردم آذربایجان با شماست، اگر خدای ناکرده اتفاق سوئی روی دهد، همه مردم از زن و مردم به یاری شما خواهند شتافت و چنانچه لازم شود، خود من شخصاً آماده ام برای دفاع از آزادی سلاح به دست گرفته، دوشادوش شما در جبهه بجنگم (10/9/25...)

دستجات مهاجر عشایر دوباره از لحاظ سلاح و تدارکات به وسیله سروان امیر فتحی آلارلو تقویت شده هشتاد قبضه تفنگ و ... و 160 فشنگ گرفته، از طالش سرازیر شده، در قریه آق بولاغ با چند هزار فدایی تحت امر ژنرال آذر جنگیده، پانزده نفر را کشته و دوازده نفر را اسیر کرده به طرف خلخال باز می گردند. در هرو آباد خلخال، پنجاه نفر از فداییان کشته شده و بسیاری از فداییان خلخال را دستگیر و آن منطقه را از سلطه فرقه دموکرات خارج ساختند، از عشایر نیر مردانی همچون بندعلی، رسول و حیدر آلارلو و عباسعلی فولادلو گرفتار فداییان شده وتیرباران شدند. همچنین عده ای دیگر از تفنگچیان عشایر مهاجر در جنگ کشته و از فرماندهان آنها حاجی علی محمدی و عدالت امیر فتحی و چوپان آقا و ایاز و امیرخان زخمی شدند.

دستجات مهاجر عشایر مغان و اردبیل پس از پاکسازی خلخال از فداییان فرقه دموکرات و تصرف دفاتر آنان در آن منطقه به طرف اردبیل حرکت کردند.

عزیمت عشایر به طرف اردبیل مصادف با 21 آذر 1325 ش بود. در این روز جشن های سالگرد تشکیل حکومت ملی آذربایجان از سوی مسوولین کمیته ولایتی اردبیل وبا حضور هواداران فرقه در شهر برگزار می شد. اما در همان ساعات برگزاری مجالی جشن اخبار فرار رهبران فرقه از تبریز به طرف مرز شوروی انتشار یافت.

مسوولین کمیته ولایتی اردبیل از ترس جان خود شبانه و با عجله به طرف آستارا فرار کردند تا از مرز به شوروی پناهنده شوند.

عشایر کنترل شهر را به دست گرفته بودند و در صدد تعقیب و دستگیری عناصر اصلی فرقه دموکرات و اعضای فعال آن برآمده بودند، در این میان عده ای از فرصت طلبان و ماجرا جویان شهر دست به کارهای ناشایست زده و افراد بی گناه بسیاری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با شعار قتله بسیاری کشته شدند.

به هر حال روز بیست و یکم آذرماه فرقه سقوط می کند، طرفداران فرقه از اردبیل فراری می شوند، و آنهایی که در شهر مانده بودند کشته می شوند، خون طرفداران فرقه مباح اعلام می شود، چپاولگران به خانه های مردم هجوم می برند و در این زمان چاپخانه ای که سالها در خدمت به فرهنگ مردم بوده توسط افرادی که از فرهنگ هیچ بویی نبرده بودند، از بین می رود، کسی از آنجا دست خالی بر نمی گردد، یکی در چوبی چاپخانه جودت را به کول گرفته می برد دیگری وسایلش را می برد عده ای حروفات سربی اش را غارت می کنند و از آنجایی که امکان خارج کردن دستگاه چاپ مقدور نمی شود کاری نمی توانند بکنند بجز آتش زدن چاپخانه راه دیگری پیدا نمی کنند.

بابا صفری در مورد غارت چاپخانه جودت چنین می نویسد: یکی از کسانی که با نگارنده درباب غارت چاپخانه جودت سخن می گفت از پیرمردی یاد کرد که لنگه ای از درهای چاپخانه را بر پشت گرفته می برد. کسی به این کار اعتراض کرد او با داد و قال فریاد برآورد که مگر مسلمانی کجا رفته است که نمی گذارید منهم یک لنگه در برای خودم ببرم؟!!!

اولین اقدام در شهر برای جلوگیری از هرج و مرج اگر چه با ورود شاهسون ها بی اثر بود تشکیل هیئت امنیت شهر بود عبارت بودند از: یوسف رییس، علی عناصری، رحیم معین و قهرمان خان شجاعی و کمیسیون تصفیه که مسوول رسیدگی به اتهامات وارد افرادی بود که در زندان بلاتکلیف مانده بود و اعضای کمیسیون عبارت بودند از حاج اسدالله فرج اللهی، سیدهاشم مصطفوی، حاج میرزا محمدعلی مناف زاده، فضلعلی هدی، مشیرالتجار، حاج غلام غلامین، حاج ابوالفضل صادقی، حسنعلیخان امیری، و غلامرضا خان امیری بود اگر چه در این رسیدگی اتهامات بیشتر به اتهامات کسانی رسیدگی کردند که اکثراً از قشر پایین جامعه بود و تنها گناه آنها عضویت در فرقه بود.

در مورد کشته شدگان فرقه دموکراتها و عاقبت فرد اول فرقه دموکرات در اردبیل یعنی حسن جودت در صفحه های بعدی توضیح کاملی خواهیم داد.

با ورود نیروهای دولتی امنیت نسبی بر شهر حاکم شد اگر چه زمان زیادی می خواست تا شهر به حالت اولیه خود برگردد و اولین اقدام در ادارات سر برگهای رسمی که به زبان ترکی نوشته شده بود به زبان فارسی تغییر دادند.

توصیح وبلاگ انایورذم:
سلطان اخمد از بزرگان عشایرو برادرزاده حسین آقا وطندوست و یونس پاشایی  برادر بالا اوغلان  رییس طایفه کله سرلو- در این درگیری جان خود را از دست دادند.ذر شاه میلرزان حطبه سرا  مدفون  هستند





نظرات() 

قلعه و غار خورشید در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-11:03 ب.ظ



غار خورشید یا خورشیدَغور در کوهی بنام تپه خورشید یا قلعه خورشید  در روستای هله دومه خطبه سرا قرار دارد .


تپه وغارموجود در آن و صخره های قلعه مانند آن هم فعلا مشخص نیست به چه مناسبت و از چه زمانی به نام خورشید معروف شده است. در گفتگو با کهنسالان روستای هله دومه افسانه هایی در مورد این غار نقل می کنند از جمله وجود ماری آبی رنگ  در داخل آن همراه با گنجهای بی پایانش .
متاسفانه این مکان هم ازمناطق ناشناخته منطقه تالش هست و رفتن به این غار هم به خاطر وجود بوته های خار  و درختچه های انار ترش بومی بسیارمشکل هست .آثار  و علائم حفاری غیر مجاز هم در اطراف غار مشاهده می شود . 
عده ای از اهالی به نقل کهنسالان نقل می کنند که این غار در گذشته بسیار بزرگ بوده وعده ای هم نام آنرا آت نالی (نعل اسبی ) می نامند و نام گذاری خورشید را به خاطر این می دانند که این غار درست درمقابل خورشید,آن هم وقتی که از دریا طلوع می کند قرار دارد   .









نظرات() 

قاچاق عزت قوچاق نبی خطبه سرا / 1

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-10:35 ب.ظ


http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg


از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای تالش در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی یکی از روستاهای خطبه سرا به نام روستای (تنبوه) را پایگاه حود می سازد .

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .در ادامه این مطلب توجه شما رابه خاطرات زیر جلب می نمایم

واینك قسمتی از مطالبی را كه به صورت خام بدستمان رسیده است تقدیم می داریم ولی به زودی مطالب را تنظیم خواهیم كرد

بی نام از  خطبه سرا

تا سال6 138کوچکترین برادر عزت یعنی گل اقازنده بوده است برادرانش را در رضوانشهر اعدام کرده اند ه

در یکی از درگیری ها به دست گل آقا تیر خورده بود. وقتی آن ها را دستگیر کردند به خاطر کمی سن گل آقا او بخشیده شد. ولی عیزت و یولَ اَقا و شخصی به نام حسن که از اهالی تکی تازه آباد تالش بود اعدام شدند. احتمالا حدود سال های 1317یا 1318.. بعد آن ها را در جایی در رضوانشهر دفن کردند که فعلا کسی نمی داند کجاست. عزت و برادرانش اصالتاً از لنکران جمهوری اذربایحا ن بودند و در جریان مسائل سیاسی روسیه ان زمان به ایران می ایند. مثل خیلی ازافراد دیگر که اینک در تالش ایران از جمله اسالم وخطبه سرا به نام مهاجر یا چیربون معروف هستند. و... اینک بازماندگان شان در اسالم زندگی می کنند. خاطره ای ازخواهرش در یکی از روستاهای لنکران در یكی ازوبلاگ ها نشر شده است تا جایی که مشهور است عزت گویا فقط یک دختر داشته که گویا چند سال پیش از دنیا رفته است. نوادگان او در اسالم هستند. گل اقا هم چندسالی ست که از دنیا رفته است. ولی بچه هایش زنده اند و در اسالم زندگی می کنند.

مردم تالش بویژه خطبه سراعزت را مدافع ناموس خود و مردم می دانند ما موران دولتیپیشن از زندگی در جنگل به اتهام جاسوسی برای شوروی عزت رامورد ازارقرار می دهند و بعد سرهنگ دیلمی برای به زانو درآوردنش همسرش را گروگان می گیرد و او مصمم به کشتن سرهنگ دیلمی می شود و به جنگل می رود و ... حتی یک نفر را در روستای کلَه سرا به نام کاتا جعفر(کدخدا جعفر) می کشد. علتش هم این بوده که گویا کدخدا خواسته بود او را دستگیر و تحویل د هدعزت به او تذکر می دهد و می گوید به من نزدیک نشو وگر نه مجبورم ازخوددفاع كنم وبه طرفت تیراندازی كنم. من را مجبور نکن که این کار را بکنم و

ولی کدخدا گوش نمی کند و به او می گوید تسلیم شو و عزت با یک تیر او را از پا در می اورد و بعد ... به عنوان ضد دولت مرکزی از طرف مسئولین امنیتی و نظامی منطقه معرفی می شود و بارها برای دستگیری اش نیرو می اید ولی موفق نمی شوند. تیرانداز ماهری بوده است. و... نام او در اذهان مردم مثبت است. و البته داستانش بسیار مفصل است

فاطمه ازخطبه سرا

مطالبی که از اینها شنیده ام گویا اینها سه برادر بودند و در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی ) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ودر این راه یکی از آنها زخمی شده و بر اثر جراحت وارده دستش به شدت زخمی شده و در اثر جراحت وارده دستش قطع می شود .

عزت (احتمالا اهل اسالم یا خلخال)بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفته و مدتها به طور پنهانی در روستاهای مختلف پنهان می شود و پس از مدتی سر از یکی از روستاهای خطبه سرا درآورده و به روستای (تنبوه) پناه می آو ردنام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .

عزت چند روز در این منطقه می ماند ولی با تحریک عوامل دولتی توسط عده ای (با نام های هیدوت و یوقوبعلی و ...)شبانه به محل خواب انها یورش می برند ودستگیر کرده وسپس دست بسته تحویل ماموران دولت می دهند.پس از دستگیری در شهر تالش یا در شهر رضوانشهر به دار آویخته می شود .

. یوسف از حطبه سرا

می توان گفت (عزت و برادرانش از مبارزان و قهرمانان تالش )هستند مردم خطبه سرا از دوران کودکی قاچاق عیزت را به عنوان یک قهرمان می دانند و عاملان دستگیری اش را در خطبه سرا را خیانتکار و مزدور می دانند .و می گویندچطور کسی را که به تو پناه اورد ه است توانستی دست بسته تحویل مامور دولت بدهی !!

یکی از کهنسالان خطبه سرا گفتند که پس از دستگیری اورا دیده و می گفت قارقو خوب می زده و از چند نفر نام برد که در دستگیری او نقش داشته اند و عیزت را فرد مثبتی می دانست و کسی هم می گفت که عاملان دستگیری عیزت به روز سیاهی دچار شدند

مدینه از حطبه سرا

امروز با یكی از بانوان كهنسال كه بالای نود سال دارددر باره غزت صحبت كردم كه می گفت|عزت مزاحم هیچ كس نبود و مدتها درخطبه سرا بود بویژه در مسیر شاه میلرزان و برزبیل بارها دیده شده بود ویك بار هم ما كه به ییلاق می رفتیم در این مسیر با ما برخوردكردندكه اول ما بسیار تزسیدیم ولی بعدا گفت از ما نترسید ما با مردم كاری نداریم ولی قبل از اینكه ما عزت را ببینیم به عنوان چول ادامی و چیربون عزت شنیده بودیم ولی كم كم به قاچاق عزت معروف شد

انها چهارنفربودندكه پدرم به انها غذا تعارف كرد و انها ازبین وسایل ما مقداری نان و خربزه و هندوانه و خیار و تخم مرغ برداشتندوبه پدرم پول تغارف كردندكه پدرم قبول نكردوهم چنین بابانوی كهنسالی صحبت كردم كه ان موقع 7 یا 8 سال داشته كه با این حساب دستگیری عزت به سال 1317یا 18 برمی گردد وی بیان داشت كه عزت را دستگیر كرده با دوستانش دست بسته به خانه كاتا اوردندودرطویله زندانیش كردندو امنیه ها هم كشیك می دادندومن خودم وقتیكه عزت را می خواستندبا دستهای بسته به توالت ببرند دیدم و شب كه شد عزت شروع به خواندن كرد ابتدا با قارقو نی زد كه همه ساكت شده به نی او گوش می دادندتوجه همه را به خود جلب كرده بود و بعصی ها هم گریه می كردندوبعد با صدای حزن الود و حزین(غملی سسدن)شروع كرد به اواز حواندن:

نبی نون بوغلاری اشمه اشمه دور نبی نون بوغینان گوله كچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق نبی هجری اورینن ای قوجاق نبی

داغلارون سولاری چشمه چشمه دور

چشمه نون سولاری ایچمه ایچمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت یولداشی اوزینن ای قوچاق عزت

دنیانون عمری گیدو ب كچمه دور

داغلارون سولاری ایشمه ایشمه دور

گوی سنه دسونلر ای قاچاق عزت قارداشی اوزینن ای قوچاق عزت

وبلاگ محمدهزاری ویزنه MOHAMMADHEZARIWIZNEH

مجموع خاطرات ازورودغیرمنتظره اهالی مرزنشین شوروی درسال1368

......... ازشوروی آمدیم بعـد از سه روز با ماشین پیكان برادرم رحمت ، اسكـنـدر احمدی پـــوررابــرداشته به هشـتپررفتیم مهندس مشـــیری را هم كه در خانه اش بود برداشتیم رفتیم دائی بالصـطلاع پدر تهمینه را در اســالــم دریك محلی سراغ كردیم پیداكردیم وسلام تهمینه وپدرش قربانعلی ومادربسیارپیرقربانعلی كه پشتش خمیده ونای حرف زدن را نداشت به دائی وبرادر رساندیم انگار نه انگار كه ما زحمت كشیده این همه راه را بخاطرش رفته ایم آدمی بی احساس وبی منطق بود .

این دائی گــدای دوره گرد بــود من دیــده بـودم اكثر به مناطــق تالش زبان طوالش برای گدایی میرفت وویزنه هم می آمده وویزنه ای اورا میشناختند وبه مامو (عمو) معـروف بود، بعد ازمـــن كه قربانعـلی پدر تهمینه یكدفعه از سنجردی كندی شوروی آمدایران و خانه ما حوصله اش نشد كه با ما درخانه ما درآستارا بماند اورا به ویزنه برده ودرخانه پدرم باپدر باشد چون پدرم آدم حوصله داری بود وبیشتر به حرفهای عجیب وغریب وشجاعت وشهامت وكلام های تالشی ،تركی وروسی (معمولا جهت خودنمایی قاطی وپاطی میكرد) قربانعلی معلم اهمیت نمی داد وقربانعلی هم اورا پسندیده بود وعجیب از پدر خوشش می آمد پدر به قربانعلی گفته بود بلند شو یك نمازی با هم بخوانیم خندیده بود گفته بود اینها همه از بیكاری ودلخوشیتان است نماز را در وقت بیكاری میخوانند شماها هم میخوانید وپدربااوبسیارشوخی ها میكرد برقربانعلی بسیار خوش گذشته بود وبه قاسم گفته بود قربانعـلی را ببرید پیش فامیلانش قاسم هم با مــوسی و تعارف اورا بـرده بودند كاملا شــناخــته بـودند كـه دائــی كیست حالا قربانعلی از دیدن دائی خود خوشحال شده بود یا نه خدا میداندولی بچه ها گفتند زیاد اورا تحویل نگرفت چون دائی انتظاراتی داشت وقربانعلی هم از دایی انتظاری دیگر هردومثل هم بودند .

البته همان فكــرمیكنم گل آقا برادر عــزت معروف ویول اقـا بوده كه نــشـانی كــه خـواهــر بزرگ قــربانعـلی در سنجردی كـــندی كه پیرزنی با بیش از هشــتادو پنج سال سن وپشتش خمیده بود داده بوددرست بود، همان بود حالا از آن بگــذریم.

بعد از آنجا رفتیم پـونــل پیــش خــانــم مــلك (خــواهـــرخــدیجــه دختر احمد خــواهـــرسلیمان وسلیمان پدر احمد دنیادوست) او راهــم پیداكــردیم البته خــانـــه اش درجاده جــدیـــد كه با گذر از پل پــونل به طرف فومن ورشت میرود درسمت چپ جاده ده قدم بعد از چهارراهی كه بطرف فومن ویكطرف شانــدرمن وماسال ویكطرف پونل ویك طرف چــوكا بود ســرراست بود وملك را دیدم مرا شناخت وهــدیه ای كه خـدیـجـه داده بود به او دادم این زن هم مثل خدیجه بی تفاوت بود ،انـگار نه انـگار كه ما از خــواهــرش كه 43سال است همدیگررانــدیــده انــدپیغام آورده ایم بلی بعــد باز هم آمدیم كسی از ما نه تشكـر كرد نه ســپاسگـزاری آن از دایی این از ملك خــواهـــر خــدیجــه آن بنده خدا كه روح اش شاد باد نه خان بود نه بیگ بلی ما فـقط وظیفه خـودرا انجام دادیم وظیفه ای كه همش بدون تعارف واقعا وظیفه بود بلی نه دایی نه ملك خانم ،اصلا نگفتند شما ها كی هستید ،واز كجا آمده اید وچراآمـده ایــد.

محمدهزاری ویزنه http://www.mohammadhezariwizneh.blogfa.com/

Image result for ‫سرلشکر دیلمی‬‎

سرلشکر سیاوش دیلمی

سرلشکر سیاوش دیلمی رزمخواه (۱۲۸۲- ۱۳۷۳ ه.ش در دیلمان)از اعضای نهضت جنگل، از افسران عالی رتبه ارتش ایران، استاندار آذربایجان غربی و سناتور انتخابی گیلان در دوره هفتم مجلس سنا.

زندگی

غلامحسین(سیاوش) دیلمی رزمخواه فرزند جعفربیگ متولد ۱۲۸۲ ه.ش از نوجوانی به نهضت جنگل به زعامت میرزا کوچک خان جنگلی پیوست و تعلیمات نظامی را تحت نظر افسران آلمانی و ایرانی و ترک و روس سفید فراگرفت .

پس از پایان کار نهضت در سال ۱۳۰۰ ه.ش مدتی زندانی بود ولی اندکی پس از آزادی، به ارتش ایران پیوست و در سال ۱۳۰۷ به دریافت درجه افسری نایل شد.

او به تدریج مدارج ترقی را طی کرد و در سال ۱۳۳۹ ه.ش استاندار آذربایجان غربی شد و تا سال ۱۳۴۲ این سمت را عهده دار بود

او در سال ۱۳۵۴ در دوره هفتم مجلس سنا به نمایندگی از اهالی گیلان عضویت یافت که کار آن با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خاتمه یافت. پس از انقلاب زندانی و محاکمه شد . نامبرده عاقبت در سال ۱۳۷۳ در سن ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت.






نظرات() 

قاچاق عزت قوچاق نبی خطبه سرا 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-10:30 ب.ظ


http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg


 از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای تالش  در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند  باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها  در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی  به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها  در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان  واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی  یکی از روستاهای خطبه سرا   به نام  روستای (تنبوه) را پایگاه  حود می سازد . 

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .ا

                                    

                                                  

ماسال در جنگ جهانی دوم 

سرلشکر سیاوش دیلمی       Image result for ‫سرلشکر دیلمی‬‎
               

سرلشکر سیاوش دیلمی رزمخواه (۱۲۸۲- ۱۳۷۳ ه.ش در دیلمان)از اعضای نهضت جنگل، از افسران عالی رتبه ارتش ایران، استاندار آذربایجان غربی و سناتور انتخابی گیلان در دوره هفتم مجلس سنا.

زندگی

غلامحسین(سیاوش) دیلمی رزمخواه فرزند جعفربیگ متولد ۱۲۸۲ ه.ش از نوجوانی به نهضت جنگلبه زعامت میرزا کوچک خان جنگلی پیوست و تعلیمات نظامی را تحت نظر افسران آلمانی و ایرانی و ترک و روس سفید فراگرفت .

پس از پایان کار نهضت در سال ۱۳۰۰ ه.ش مدتی زندانی بود ولی اندکی پس از آزادی، به ارتش ایران پیوست و در سال ۱۳۰۷ به دریافت درجه افسری نایل شد.

او به تدریج مدارج ترقی را طی کرد و در سال ۱۳۳۹ ه.ش استاندار آذربایجان غربی شد و تا سال ۱۳۴۲ این سمت را عهده دار بود

او در سال ۱۳۵۴ در دوره هفتم مجلس سنا به نمایندگی از اهالی گیلان عضویت یافت که کار آن با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خاتمه یافت. پس از انقلاب زندانی و محاکمه شد . نامبرده عاقبت در سال ۱۳۷۳ در سن ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت.



رمورد قاچاق عزت چه می دانید؟؟؟؟؟؟

اطلاعیه 
خدمت اندیشمندان وبزرگان منطقه تالش سلام عرض می نمایم 
کسانی که از مبارزان منطقه تالش در دوران پهلوی از جمله برادران عزت (قاچاق عزت)و اشخاصی به نام های گل آقا و یول آقا اطلاعاتی دارند ارسال نمایند .

بنده مطالبی که از اینها شنیده ام این هست که گویا اینها سه برادر بودند و در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت (احتمالا پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ودر این راه یکی از آنها زخمی شده و بر اثر جراحت وارده دستش به شدت زخمی شده و در اثر جراحت وارده دستش قطع می شود .

عزت (احتمالا اهل اسالم یا خلخال)بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی قرار گرفته و مدتها به طور پنهانی در روستاهای مختلف پنهان می شود و پس از مدتی سر از یکی از روستاهای خطبه سرا درآورده و به روستای (تنبوه) پناه می آورد.

عزت چند روز در این منطقه می ماند ولی با تحریک (نام محفوظ)توسط عده ای (نام محفوظ)شبانه به محل اختفایش یورش می برند ودستگیر کرده وسپس دست بسته تحویل ماموران دولت می دهند.پس از دستگیری در شهر تالش یا در شهر رضوانشهر به دار آویخته می شود .

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .

 مطالبی در مورد ایشان در بعضی جاها نقل شده و بنده تاکنون به آن مطالب دسترسی نداشته ام و گویا در کتابی از حبیب الله زنجانی هم از ایشان به عنوان اولین اعدامیان دمکرات در استان گیلان نام برده است .(به همین مضمون).

کسانی که اطلاعات بیشتری از این اشخاص دارند ارسال نمایند .آیا این اشخاص از مبارزین سیاسی در زمان خود بوده اند ویا علت دیگری داشته و مبارزات و درگیری های اینها برای چه بوده ودر آخربراساس چه اتهامی به دار آویخته شد؟...............  

..... آیا گول آقا هنوز زنده هست؟آیا فرزندان عزت در اسالم هستند وآیا می توان گفت (عزت و برادرانش از مبارزان و قهرمانان تالش )هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مردم خطبه سرا از دوران کودکی قاچاق عیزت را به عنوان یک قهرمان می دانند و عاملان دستگیری اش را در خطبه سرا (......نام هایشان ...محفوظ) را یک خیانتکار می دانند .چطور کسی را که به تو پناه بیاورد و به دستو ر....اونو دست بسته تحویل مامور دولت بدهی ....و الله اعلم ..........چون در لهجه رایج اینجا (قاچاق عیزت)می گویند این کلمه اینطوری نوشته ام .فکر کنم کلمه قاچاق غیر تالشیه که رواج شده ودر فارسی و ترکی و تالشی رواج یافته ...در ضمن بنده تلاش خواهم کرد با سالخوردگان خطبه سرا هم اطلاعاتی راجع به (قجقه عیزت) گرداوری کنم ..البته با یکی از کهنسالان خطبه سرا امروز سوالاتی گذری کردم ایشان گفتند که پس از دستگیری اورا دیده و می گفت قارقو (نی)خوب می زده و از چند نفر نام برد که در دستگیری او نقش داشته اند و عیزت را فرد مثبتی می دانست و کسی هم می گفت که عاملان دستگیری عیزت به روز سیاهی دچار شدند ..............

اسفندیار

 توضیحات آقای :جمشید فرمانبر

Jamshid Farmanbar چیزی که مادرم تعریف می کرد:مبارزی بوده که با دولت مبارزه می کرده...یک آزادیخواه بوده


 توضییحات شهرام آزموده

درود به دوستان. من در شماره 7 و 8 مجله تالش (سال 1383) با کوچکترین برادر عزت یعنی گل اَقَه (گل اقا) گفتگو کرده ام و و آن را با عنوان « برادرانم را در رضوانشهر اعدام کردند » به چاپ رسانده ام. برای کسب اطلاعات بیشتر به آن دو شماره از نشریه تالش مراجعه کنید. در یکی از درگیری ها به دست گل آقا تیر خورده بود. وقتی آن ها را دستگیر کردند به خاطر کمی سن گل آقا او بخشیده شد. ولی عیزت و یالَه اَقه و شخصی به نام حسن که از اهالی تکی تازه آباد شهر تالش بود اعدام شدند. احتمالا حدود سال های 1315 تا 1320. دقیقاً نمی دانم. چون کسی نمی داند. بعد آن ها را در جایی در رضوانشهر دفن کردند که فعلا کسی نمی داند کجاست. عزت و برادرانش اصالتاً از تالشان لنکران بودند و در جریان مسائل سیاسی روسیه ان زمان به ایران می ایند. مثل خیلی از تالشان دیگر که اینک در تالش ایران از جمله اسالم به نام مهاجر معروف هستند. و... اینک بازماندگان شان در اسالم زندگی می کنند. اخیراً در شماره 2 ویژه اسالم نیز خاطره ای خواهرش در یکی از روستاهای لنکران چاپ شده است...پیدا کردن برخی شماره های قدیمی مجله خیلی سخت است. از جمله همین دو شماره. سال قبل برای دوستی چند دوره از شماره های قدیمی نشریه تالش را از این جا و آن جا به دو سه برابر قیمت خریدم. چون سفارش داده بودند. ولی بعداً پشیمان شدند و نخریدند. دو سه دوره اش را دوستان دیگر خریدند. هنوز چند دوره ای هست. البته کامل نیست. به نظرم در هر دوره چند شماره ای کم است. اگر کسی علاقه مند باشد می تواند تهیه کند.تا جایی که من می دانم عزت گویا فقط یک دختر داشته که گویا چند سال پیش از دنیا رفته است. نوادگان او در اسالم هستند. گل اقه هم شش هفت سالی ست که از دنیا رفته است. ولی بچه هایش زنده اند و در اسالم زندگی می کنند. در اسالم عزت را به نوعی مدافع ناموس خود می دانند. البته پیش از زندگی او در جنگل به اتهام جاسوسی برای شوروی مورد تفتیش قرار می گیرند و بعد سرهنگ دیلمی برای به زانو درآوردنش همسرش را گروگان می گیرد و او مصمم به کشتن سرهنگ دیلمی می شود و به جنگل می رود و ... حتی یک نفر را در روستای کلَه سرا به نام کتا جعفر(کدخدا جعفر) می کشد. علتش هم این بوده که گویا کدخدا خواسته بود او را دستگیر و تحویل دهد که عزت به او تذکر می دهد و می گوید به من نزدیک نشو. من در خانه ات نان و نمک خورده ام. وگر نه مجبورم با تیر بزنمت. من را مجبور نکن که این کار را بکنم و ... ولی کدخدا گوش نمی کند و به او می گوید تسلیم شو و اقداماتی می کند که عزت با یک تیر او را از پا در می اورد و بعد ... به عنوان ضد دولت مرکزی از طرف مسئولین سیاسی و امنیتی و نظامی منطقه معرفی می شود و بارها برای دستگیری اش نیرو می اید ولی موفق نمی شوند. تیرانداز ماهری بوده است. و... نام او در اذهان مردم مثبت است. و البته داستانش بسیار مفصل است....قَچَقَه عیزت ghachagha eizat یعنی عزت قاچاق. عزت فراری. نام اصلی اش عزت بود. در اسالم به قَچَقَه عیزت معروف است. لطفاً نامش را اصلاح کنید.


 توضییحات :مسعود شهبازلی

 قبل از اینکه در ماهنامه ازموده چاب بشه من پیشتر در پیرامون ان تحقیقاتی کرده بودم از جمله درتالش اذربایجان،وتقریبن اززندگینامه ی ان اطلاع دارم،ودرزمان کنکاش دنبال تصویری از از او بودم که شادروان فقید نبی اقای طاهری پدر بزرگوار دکترطاهری 3 قطعه عکس ،یکی از خود عزت و دیگری از برادرش بنام یالَه اَقه ویکی هم خانوادگی عزت،را بمن دادندوچون اقای ازموده هم پیرامون ان فعالیت میکرد عکسها را برای چاپ مقال اش در خصوص عزت را به اودادم ومن از ادامه ی کار دست کشیدم/ وشماره ی ماهنامه را از اقای ازموده بخواهیدکه احتمالن دارند/.


بهنام حمیدی نوشته :
عزت در جنگلهای جوکندان..(خلاصه خاطره) مادر اینجانب 82 ساله می گوید:موقع کوچ شبی در راه ییلاق همراه خانواده اطراق کردیم در آن موقع من دوازده یا سیزده ساله بودم.شب هنگام دیدیم دو مرد با اسلحه نزدیک ما آمدن که مادرم عزت را شناخت یکی از آنها برادر دیگری که از آنها جدا شده بود صدا کرد تا به آنها ملحق شود . آن شب پیش ما ماندن .... و موقع غذا خوردن پشت به پشت هم نشستن و سخت مراقب اطراف بودن ..... مادرم از عزت سوال کرد که پسرم چرا زیر کفشهات را میخ زدی عزت هم در جواب می گوید بخاطر آنکه راه رفتن در کوه و جنگل راحت تر باشه ..... در ضمن عزت می گفته چند بار رفتم تا خان منطقه را شب هنگام با تیر بزنم به دلیل نگهبان داشتن نتوانستم به خانه اش نفوذ کنم ...( گویا خان با مامورین دولتی جهت دستگیری آنها همکاری میکرده.که عزت قصد کشتنش را داشته)..... صبح زود از پیش ما رفتن ...این جمله را تاکید کردن که شتر دیدی ندیدی.......94/2/28




نظرات() 

گیل ها قوم اصیل ایرانی قبل از ورود آریایی ها

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-10:22 ب.ظ

مردم گیلان نیز در طول تاریخ پرافتخار خود در کنار سایر مردم ایران زندگی کردهاند وگاه نیز عامل ایستادگی مردم ایران در برابر بیگانگان و نیز عامل نجات ان از چنگال بیگانگان بوده اند کافی است که اشاره ای مختصر به تاریخ مردم گیلان کنم نام گیلان ازقوم گیل می اید که مردمی ایرانی تبار بودند وپیش از ورود مردم اریایی به سرزمین ایران در گیلان امروزی می زیسته اند وپس از ورود اریاییها به ایران با انان امیخته شده وزبان انان را تا امروز حفظ کرده اند که همین گیلکی امروز می باشد که با اینکه مورد بی مهری قرار گرفته از نظر محتوایی و دستوری بسیارغنی است همچنین گیلکی لغات بسیار نزدیکی نیز با زبانهای کردی ولری دارد وبا زبان های مازندرانی وتالشی نیز همریشه است کافی است کمی به زبان گیلکی مسلط باشید تا دریابید که این زبان از نظر سبک صحبت از زبان فارسی بسیار زیباتر است به گونه ای که گیلکی از سویی شبیه به فارسی دری است واز سویی دیگر بسیاری از لغات باستانی را در خود حفظ کرده است که از ان جمله می توان به لغت کاس اشاره کرد که نام یکی از اقوام کهن ساکن در گیلان می باشد که بعدها عده ای از انها از گیلان کوچیدند ودریای خزر که در تمام جهان به نام دریای کاسپین نامیده می شود به نام انهاست در زبان گیلکی کاس به معنی کسی است که چشمهای ابی داشته باشد 

از اینها گذشته اولین هجوم بزرگی که از سوی بیگانگان به خاک پاک ایران انجام گرفت حمله اسکندر مقدونی بود که با اینکه تمام ایران را تصرف کرد اما به دلیل دلاوری گیلانی ها و قوم امارد که در ان روزگار در گیلان وقسمتی از مازندران زندگی می کرد نتوانست ان را تصرف کند

ودر برابر قوم امارد که ان زمان در گیلان وقسمتی از مازندران می زیستند پذیرای شکست شد اسکندر نخست یکی از سرداران معروف خود به نام ات فرادات را از راه مازندران به گیلان فرستادوپاری من ین را نیز برای تصرف سرزمین کادوسی ها به گیلان گسیل داشت ات فرادات به اسانی طبرستان راگرفت اما پاری من ین نتوانست سرزمین کادوسی ها را تصرف کند وشکست خورد و نتوانست به سپاه اسکندر در طبرستان بپیوندد شکست پاری من ین اسکندر را شگفت زدهکرد زیرا پاری من ین همان کسی بود که در باره او گفته اند پاری من ین بدون اسکندر توانست کارهای بزرگی انجام دهد اما اسکندر بدون او هرگز نتوانست اماردها که از تازش ناگهانی ات فرادات به گیلان غافلگیر شده بودند به بلندی های کوهستانی پوشیده از جنگل پناه بردند واز انجا با افکندن تیر از کشته های سپاه سردار مقدونی پشته می ساختند اماردها همان قومی هستند که تاریخ نویسان انان را ستوده اند و انان را مردمی توانا ودلاور دانسته اند اسکندر که از دلاوری اماردها در جنگ شگفت زده شده بود چاره را در گشودن راهی در جنگل دید اما کاری از پیش نبرد واسیر شبیخون اماردها شد اماردها در شبیخونی تا انجا به چادر اسکندر نزدیک شدند که اسب محبوب اسکندر بوسفیال را به غنیمت گرفتند واسکندر را نیز به شدت زخمی کردند اسکندر در پی این شکست ها دریافت که توان جنگ بااماردها را ندارد وی سرخورده شد ودستور دادجنگل را به اتش بکشند اما این کار نیز نتوانست اماردها را به سازش بکشاندعاقبت اسکندرکار تصرف سرزمین اماردها را به سردارش ات فرادات سپرد و خود از گیلان گریخت

ات فرادات پس از اسکندر نیز نتوانست کاری انجام دهد و پس از مدتی خود نیز از گیلان گریخت

گیلانی ها و کردها دو قومی در ایران هستند که نیاکان دلاورشان توانستند اسکندر مقدونی را شکست دهند وسودای جهانگیری را از سر وی به در کنند کاری که سپاه عظیم داریوش سوم نتوانسته بود انجام دهد

باید بگویم که گیلان در زمان هخامنشیان جزوایران نبود وپادشاه ایران به دریافت مالیات از مردم گیلان دل خوش داشت وبه اظهار اطاعت دلاوران گیلانی از خود

اردشیر دراز دست شاه هخامنشی به گیلان یورش اورد اما نتواست ان را تصرف کند در این حال که حملات کوبنده گیلانی ها به سپاه اردشیر ادامه داشت برف وسرما نیز فرا رسیدو در بین سپاه اردشیر نیز قحطی افتادتا انجا که از گرسنگی سپاهیان اردشیر به خوردن گوشت قاطرهای خود روی اوردند

اردشیر سپس دست به حیله زد ونامه ای به هر کدام از دو شاه کادوسی که در ان زمان شاه گیلان بودند نوشت ودر ان نامه ها نوشت که شاه دیگر مخفیانه سر بفرمانی از وی را پذیرفته است در نتیجه هریک از دو شاه برای انکه به یکدیگر اعتمادی نداشتند پنهانی با اردشیر توافق کردند که پذیرای دستوراتش باشند وبه وی مالیات بدهند و پس از این توافق اردشیر از گیلان رفت

گیلانی ها ودیلمیان در زمان اشکانیان در سپاه پارتی بودند وبرای ایران شمشیر میزدند اولین شاه ایران که توانست گیلان را به طور رسمی به خاک ایران ضمیمه کند انوشیروان از سلسله ساسانی بود که قتل وعام وسیعی در گیلان به راه انداخت هر چند که این سلطه بعد از مرگ انوشیروان دوامی نیافت در ان زمان وهرز سردار دیلمی که اونیز مانند سایر دیلمیان گیلانی تبار بود یمن را برای شاهنشاه ایران انوشیروان تصرف کرد

مایه افتخار گیلانیان است که بگویم پس از حمله خونبار انوشیروان به گیلان مردم گیلان به دشمنی با خاندان ساسانی برخواستند وتازمان حمله اعراب به ایران از هر شورشی بر ضد دولت ساسانی که در داخل مرزهاصورت می گرفت حمایت می کردند اما در زمان حمله اعراب به ایران در زمان یزدگرد سوم که ایران از یک سو مورد تازش اعراب واز سوی دیگر مورد تازش ترکها در شرق واقع شده بود فرمانروای گیلان به نام گیلانشاه گاوباره (وی به سبب اینکه زمانی که به شاهی رسیده بود برای اینکه شناخته نشود با یک گله گاو راه مازندران را پیش گرفت تا از حال رعیت خود در گیلان ومازندران خبردار باشد وبه همین سبب از سوی مازندرانی ها به گاوباره یعنی نگهدارنده گاو موسوم شد)

پس از اسلام گیلانیان از جمله اقوام ایرانی بودند که سلطه ننگین اعراب بر خاک ایران را نپذیرفتند وبه مقاومتی قهرمانانه در برابر اعراب دست زدند به گونه ای که اعراب در تازش های پیاپی خود به گیلان حسرت تن شستن در اب نیلگون خزر را با خود همواره به گور می بردند

مقاومت گیلانیان در برابر اعراب وحملات مکرر انان به قزوین برای دفع اعراب تا انجا ادامه یافت که قزوین به باب الجنه معروف شد وخلیفه مامون در هنگام سفر خود به خراسان انگاه که مردم قزوین جلویش راگرفتند وخواستند که به سبب مقاومت در برابر دیلمیان از انان مالیات نگیرد با این درخواست انان موافقت کرد همچنین خلیفه فتوا داد که هرکس چهل روز در قزوین بماند به بهشت میرود که ظاهرا این فتوا به این دلیل داده شده بود که سپاهیان عرب خلیفه از قزوین به سبب تازشهای پیاپی دیلمیان وتلفات بسیار سنگین اعراب می گریختند وعده زیادی از مردم قزوین نیز از ترس اینکه دیلمیان به سبب همکاری انان با خلیفه مردم این شهر را قتل وعام کنند از این شهر گریختند

 ابن فقیه همدانی می نویسد:در زمان حجاج ابن یوسف ثقفی خونخوار که دشمن خونخوار ایرانیان وشیعیان بود نبردهای سخت وخونینی بین مردم گیلان و سپاهیان خلیفه روی داد که تعداد بسیاری از دو طرف کشته شدند و شکست های سختی بر سپاه خلیفه افتاد دو طرف که از ادامه این نبردهای خونین به ستوه امده بودند تصمیم به مذاکره گرفتند و دیلمیان سفیران خود را برای گفتگو به بغداد فرستادند در این هنگام حجاج برای ترساندن گیلکان (دیلمیان)  نقشه ای را که با کمک اگاهان به سرزمین دیلمان وگیلان کشیده بود را پیش اورد وگفت یا تسلیم شوید ویا جزیه بپردازید ویا به کمک این نقشه بر سرزمینتان چیره خواهم شد وان را تصرف خواهم کرد

فرستادگان دیلمیان گفتند ای حجاج در این نقشه نشانی از سواران ما نیست وچون بدانجا درایی انان را نیز خواهی دید

به دنبال این موضوع نبرد دوباره شروع شد وحجاج این بار پسرش را به جنگ دیلمیان فرستاد که سپاه بزرگ او نیز به سرنوشت سپاهیان پیشین دچار شدند وپس از چند ماه نبرد با دادن تلفات سنگین ناچار به عقب نشینی شدند

همچنین حجاج دستور داد تا بین کوفه وقزوین برجهای بسیار بلند ساختند و هر گاه که قزوین مورد تازش واقع شد روزها با فرستادن دود به اسمان وشب ها با روشن کردن اتش به کوفه خبر داده شود تا سپاه برای دفع دیلمیان ارسال گردد هر چند که این تدبیر نیز چاره گشا نبود ودیلمیان همواره به پادگانهای اعراب در قزوین یورش میبردند

گیلانیان اخرین قوم ایرانی بودند که به اسلام گرویدند ان هم در زمانی که قدرت اعراب روبه پایان بود تقریبا ۳۰۰سال پس از ظهور اسلام

 خاندان بویه از خاک گیلان برخواستند تا ایرانی نو بسازند خاندان بویه فرزندان بویه ماهیگیر بودند که در روستای کیاکلیش که در دیلمان امروزی در اطراف شهر سیاهکل قراردارد زندگی میکرد وزمانی چشم بر دست پدر خود داشتند تا اچه از از شیمرود می گیرد بر سر سفره انان قرار دهد

خود نیز بعدها به سرداری رسیدند وتوانستند در سایه عظم واراده اهنین مردم گیلک در راستای ازاد سازی ایران از چنگال پلید بیگانه وبا کمک دلاوران دیلمی کاخ پر ستم بغداد که زمانی از انجا باران ستم بر دیلمان وگیلان باریده بود را تصرف کنند وخلیفه بغداد را که پس از شکست با چاکر منشی ودادن الفاظ به انان قصد داشت حکومت پلید خود را حفظ کند به زندان انداخته وکور کردند در حقیقت انان کاری را کردند که صدها دلاور بزرگ ایران چون یعقوب لیث صفاری وبابک ومازیار می خواستند انجام دهند اما نتوانسته بودند و خاندان بویه که از خاک گیلان برخواسته بودند در سایه شمشیرهای گیلکان ودیلمیان توانستند این کار را انجام دهند وبا این کار خود انتقام خون بابک ومازیار را از دستگاه خلافت حیله گر عباسی گرفتند

از جمله کارهای خاندان بویه رسمی کردن مذهب شیعه در ایران بود اما به عقاید سنیان نیز احترام می گذاشتند زیرا که در ان زمان اغلب مردم ایران سنی بودند

خاندان بویه خود شخصا به زیارت قبور ائمه از جمله امام حسین می رفتند وعزاداری برای امام حسین نیز یادگار دوران احمد معز الدوله دلاور بزرگ گیلان وایران است که وی در بغداد دستور داد که در سالگرد شهادت ان بزرگوار زنان به رسم عزاداری موی عریان کنند و بر بر صورت خود چنگ اندازند وبر سر وسینه زنند و عزاداری ابا عبدالله یادگار دوران حکومت دیلمیان بر ایران است (سرزمین گیلان کنونی از نظر جغرافیایی شامل دو بخش جلگه ای وکوهستانی است از قدیم الایام به قسمت کوهستانی گیلان دیلم وساکنان ان را دیلمیان می گفتند دیلمیان نیز مردمی شجاع وجنگجو بودند وتمایل بسیاری به حفظ استقلال خود داشتند ) گیلکان همچنین با اینکه اخرین قوم ایران بودند که به اسلام گرویدند جزو اولین اقوام ایرانی بودند که شیعه شدند و در واقع از روز اول اسلام را با شیعه ال علی بودن پذیرفتند





نظرات() 

عجیب ترین گورستان تاریخی اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-10:14 ب.ظ

اردبیل برای خیلی از گردشگران ایرانی با طبیعت منحصر به فرد و آب و هوای لطیفش شناخته می شود اما شاید کمتر کسی بداند که یکی از جالب ترین نقاط تاریخی کشور در منطقه برای این استان قرار گرفته و در واقع وسیع ترین منطقه تاریخی استان اردبیل و با اهمیت ترین سایت تاریخی مربوط به پیش از تاریخ در شمال غرب ایران به شمار می رود.

منطقه باستانی معروف به شهر یری در شمال غربی روستای پیرازمیان در 31 کیلومتری شرق مشگین شهر قرار دارد. جایی در کنار رود قره سو که وسعت آن به 400 هکتار می رسد و از سه قسمت دژ نظامی، معبد و قوشا تپه تشکیل می شود. قدمت قلعه و معبد به 1450 پیش از میلاد و قوشا تپه به 7 هزاره پیش از میلاد می رسد.

عجیب ترین گورستان تاریخی اردبیل

محوطه شهر یری اولین بار در سال 1978 ق .م توسط هیئت چارلز برنی شناسایی و بررسی شد. او معتقد بود که عمر بعضی آثار تا هزاره سوم قبل از میلاد، عصر آهن، سفال خاکستری و نخودی و نارنجی هم می رسد.

چارلز برنی تاریخ اکثریت گورهای این محل را هزاره دوم و اول قبل از میلاد می دانست و حتی پیش بینی می کرد که این تاریخ به هزار سال قبل تر، یعنی هزاره سوم قبل از میلاد هم برسد. با این حال آثاری از سکونت عصر برنز شناسایی نکرده بر این نظریه اصراری نورزید تا این که در کاوش هایی که توسط هیئت دکتر نوبری در آذر 1382 انجام شد، اشیای با ارزشی از داخل گورها به دست آمد که در حال حاضر در موزه باستان‌شناسی خلخال نگهداری می‌شوند.

عجیب ترین گورستان تاریخی اردبیل

عده ای از باستانشناسان قدمت این محوطه را تا 9 هزار سال هم تخمین می زنند و معتقدند که سنگ تراشه های از اشکال انسان مربوط به 7 هزار سال قبل از میلاد مسیح در این منطقه موجود است.

محوطه باستانی شهر پیرازمیان در کنار رودخانه قره سو قرار دارد. جایی که بر روی سنگ های اطراف آن نقش و نگارهای متعددی با طرح و ابعاد مختلف با ضربه زدن های منظم و دقیق با سنگ های سخت، استخوان حیوانات و فلزات سخت حک شده است. نقش هایی از بزکوهی، انسان درحالت های مختلف و چندین نقش نامشخص دیگر قابل مشاهده اند، تعداد آنها محدود است .

عجیب ترین گورستان تاریخی اردبیل

اما در نزدیکی های همین محوطه، سنگ قبرهایی با نقش هایی یک نواخت از چهره انسان هایی که دهان ندارند دیده می شوند که ابعاد آنها از 2مترتا 40 سانتیمتر متغیر است و تعداد تقریبی آنها به بیش از صد مورد می رسد. این محوطه در منتهی الیه دشت مشگین شهر و به فاصله 65 کیلو متری شمالغربی مرکز استان و در 35 کیلو متری شرق شهرستان مشکین شهر و در 2 کیلو متری شمال روستای پیر ازمیان و از توابع بخش مشکین شرقی واقع شده و در آن می توانید یک قلعه وسیع با دیوار دفاعی سنگی از نوع خشکه چین را در کنار محلی برای برگزاری آیین های مذهبی و گورهای باستانی متعدد ببینید. تا به حال حدود 450 گور در این محل شناسایی شده است که ابعاد کوچکترین آنها 3.2 متر و بزرگترین آنها 8.2 متر است. علاوه بر این، یک غار باستانی و تپه های متعلق به دوره های مختلف از دیگر دیدنی های این منطقه است که باستان شناسان زمان زیادی را برای تحقیق در آنها صرف کرده اند.

با تمام این ها، این روزها اگر گذارتان به منطقه تاریخی شهر پیرازمیان بیفتد می بینید که وزش باد شدید و طوفان بخشی از محوطه باستانی شهر پیرازمیان را در مشگین شهر تخریب کرده است. طوفان بخش حفاظت شده معبد را بطور کامل تخریب و سایبان محوطه را از جا کنده و به اطراف پرتاب کرده است.

عجیب ترین گورستان تاریخی   اردبیل

این در حالی است که مدیر کل میراث فرهنگی اردبیل در سال 84ضمن بازدید از منطقه اعلام کرد که در سال 85حریم شهر یری تعیین خواهد شد و این منطقه باستانی به ثبت ملی و جهانی خواهد رسید. ولی در مرداد سال 85تحقیقات باستان شناسی منطقه تعطیل شد. او در مرداد سال 86اعلام کرد که کار طراحی سازه محافظ انجام خواهد شد اما تا به حال هیچ اقدامی در جهت حفاظت از سنگ افراشت ها انجام نشده است.

به جز طوفان روزهای گذشته، سرمای شدید زمستان عامل تهدید دیگری برای سنگ های منقش این منطقه است که می تواند آثار تاریخی این تپه را از بین ببرد.

عجیب ترین گورستان تاریخی اردبیل






نظرات() 

چنگ های سوباتان

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-10:10 ب.ظ

ا توجه به موقعیت استراتژیک و قدمت تاریخی سوباتان ، جنگها و درگیریهایی در این منطقه صورت گرفته که به بعضی از آنها اشاره می شود .

بیش از یکصد سال پیش در دوره محمدعلی شاه قاجار ، سردار امجد برای پسر بزرگش فتح اله خان مشهور به ارفع السلطنه ، حکم حکومت خلخال را می گیرد تا تالش را از مشروطه خواهان که اخلال گر خوانده می شدند پاک و آنها را قلع و قمع کند . در یکی از جنگهایی که ارفع السلطنه به کمک فامیل های خود و شاهسون هایی که از دهات خلخال و آذربایجان با تطمیع و وعده غارت و چپاول به صورت مزدور به جنگ کشانده بود به سوباتان و هونیش که هره دشت ییلاقی خوانده می شد ، حمله برده و جنگ شدید و سهمگینی به وقوع می پیوندد . اما نیروهای مهاجم در مقابل شجاعت و دلاوریهای مردم و تدبیر و پشتیبانی بزرگان ایلات ، شکست خورده و تعدادی کشته می دهند . و از ایل آقاجانی هم دو نفر به نامهای شاه حسین و مناف ، جان خود را فدای آب و خاک خود می کنند .2

کاخ قشلاقی سردار امجد در مرکز شهر هشتپر

(اگر چه این ساختمان قدیمی بهترین فضا برای ایجاد موزه تالش است ولی هم اکنون بعنوان کانون بسیج استفاده می شود .)

جنگ دیگری که پس از درگیری در ساحل قلعه بین لیسار با نیروهای سالار اسعد پسر دوم سردار امجد به کمک نیروهای روسی در محدوده لیساراتفاق افتاده ، جنگ سوباتان است .

نیروهای آقاجان خان حاکم شمال کرگانرود که محل زندگیش در روستای کهنه سرای هره دشت بود ، پس از در گیری ساحل قلعه بین با ایل و فامیل خود به ییلاق سوباتان رفته و در ساحل رودخانه«کینز ، کَلَمَر» موضع گرفتند و تعدادی از آزادیخواهان و غیرتمندان تالش نیز به آنان پیوستند .

سالار اسعد (پسر دوم سردارامجد) و روس ها برای از بین بردن نیروهای آقاجانی که به آنها قاچاق و یاغی می گفتند ، دست به کار شده و از قشلاق هره دشت از مسیر جنگل از راه «میرام گولشن» به ییلاق سوباتان می رسند . دو قشون دیگر یکی از مسیر ییلاقات آق اولر به فرماندهی ولی خان در منطقه «لوری چول» بالاتر از ورزان مستقر شده و دیگری از مسیر ییلاقات خطبه سرا جبهه سوباتان را محاصره می کنند .

فردای آن روز که هوا مساعد و آفتابی بوده ، افسر فرمانده روسی اطراف و جوانب را بررسی کرده و با دوربین خود منطقه را نظاره می کند و به سالار اسعد می گوید :

«جنگ در این منطقه برای قشون روس مشکل است . من نیروهای خود را به قشلاق برده و در ساحل دریا مسقر می کنم و از آنجا شما را پشتیبانی می کنم . پس از آن دستور برگشت نیروها از مسیر جنگل را صادر می کند .»

جنگجویان دو طرف از صبح تا شب بر سر هم گلوله می بارند . قوای سالار اسعد از ضعف جبهه شمالی نیروهای آقاجانی استفاده کرده و گله بزرگی از گوسفندان حاج صفر خان رحمانی برادر آقاجان خان را به یغما می برد . در تاریکی شب برف شدیدی شروع به بارش می کند و نیروهای جبهه جنوبی دشمن به فرماندهی ولی خان (شجع الدوله) قبل از بسته شدن راه با بجا گذاشتن آذوقه و تجهیزات فرار را بر قرار ترجیح می دهند . جنگجویان سوباتان ، غارتگرانی را که از مسیر ییلاقات خطبه سرا گوسفندها را برده بودند ، تعقیب کرده و خود را در حوالی بقعه شاه میلرزان خطبه سرا به آنها می رسانند .

آنها گوسفندان را رها کرده ، جان خود را برداشته ، فرار می کنند .

این کشمکشها سالها تداوم یافت تا اینکه در سال 1917 میلادی انقلاب بلشویکی شوروی پیروز و دستگاه امپراطوری روسیه با تیرباران شدن تزار در روسیه برچیده شد و روسها پس از سالها جرم و جنایت از رشت و تالش رفتند و با رفتن آنها مردم تالش نفس راحتی کشیدند . 3

1-نگاهی به لیسار و سوباتان ، شاپور رضاقلی پور ، صص 217 الی 220

2-جستارهایی در تاریخ تالش ، عبدالکریم آقاجانی ، ج2 ، صص 706-708

3- جستارهایی در تاریخ تالش ، عبدالکریم آقاجانی ، ج2 ، صص 733 الی 735





نظرات() 

یا عضو این حزب می شوید یا از ایران خارج شوید

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-09:52 ب.ظ


در روز 15 اسفند 1353، چهار روز پس از صدور دستور محمدرضا پهلوی برای تشکیل «حزب رستاخیز ملت ایران» این حزب رسماً آغاز به کار کرد.



وقتی در 25 شهریور 1320، حکومت رضاشاه سقوط کرد، به تدریج این گمان به وجود آمد که با رفتن او دوران اختناق سیاسی ـ اجتماعی به سر آمده و نظام مشروطه حیاتی دیگر یافته است. ولی محمدرضا شاه جوان، از اواسط دهه 1320 نشان داد که او نیز همانند پدرش، شیوه دمکراتیک حکومت را برنمی‌تابد و تمایل دارد در میان مجموعه اجزای حاکمیت، رفیع‌ترین جایگاه را به خود اختصاص دهد. برمبنای همین تفکر بود که با همکاری برخی قدرت‌های خارجی و عناصر داخلی در واپسین روزهای دوازدهمین سال سلطنتش، به عمر مشروطیت نیم‌بندی که در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور، نفس‌های آخر خود را می‌کشید، پایان داد.

در دهه دوم حکومت او، بسیاری از مخالفان روش استبدادی به انحاء مختلف از عرصه سیاسی کشور بیرون رانده شدند و فعالیت احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالف ممنوع گردید. اما شاه که مصّر بود همواره به عنوان پادشاهی طرفدار مشروطیت معرفی شود و در عین حال، جایگاه بلامنازعش در رأس هرم قدرت از هرگونه تعرضی مصون بماند و مهم‌تر از آن حامیان قدرتمند خارجی خود را به تداوم و تثبیت حاکمیتش امیدوار سازد، در روزهای آغازین سال 1336، دو حزب وفادار به حاکمیت را پایه‌گذاری کرد. بدین ترتیب، با تأسیس و آغاز فعالیت دو حزب مردم و ملیون که رهبرانشان در هواداری از شاه با یکدیگر رقابت سختی را در پیش گرفته بودند، عصر نوینی از مشروطه‌خواهی در صحنه سیاسی، اجتماعی ایران چهره نمود و شاه خشنود بود که مخالفان داخلی و نیز منتقدان خارجی او دیگر دستاویزی برای عیب‌‌جویی نخواهند یافت.

این نظام دو حزبی ناکارآمد تا نخستین سال‌های دهه 1350 تداوم یافت. در طول دوران فعالیت این نظام، مخالفان سیاسی رژیم به جد مورد تعقیب قرار گرفتند. به طوری که، در سراسر دهه 1340 و اوایل دهه 1350، فشار حاکمیت بر نیروهای مخالف تشدید شد، تا آنجا که گمان می‌رفت دیگر مخالفان رژیم امکانی برای تحرک نخواهند یافت و ثبات سیاسی حاکمیت بیش از هر زمان دیگری تضمین شده است. به نظر می‌رسید جلوه‌های آشکاری از شیوه استبدادی حکومت رضاشاه بار دیگر در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور چهره گشود.

چند سال بعد در اسفند 1353، شاه ناگهان، به انحلال این احزاب فرمان داد و تأسیس حزبی واحد را اعلام کرد. این تشکل جدید که «حزب رستاخیز ملت ایران» نام گرفت، مأموریت داشت تمام مردم کشور را به نشانه وفاداری بدون قید و شرط نسبت به شاه در صفی واحد متحد سازد و آشکارا بر طبل شکوفایی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور بکوبد. همه احزاب مجاز ایران مانند حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان در حزب تازه ادغام شدند. از یک‌سو وفاداری به نظام شاهنشاهی، وفاداری به «انقلاب شاه و ملت» و وفاداری به «قانون اساسی مشروطه سلطنتی» شرط عضویت در حزب رستاخیز عنوان شده بود و از جانب دیگر عضویت در این حزب به مرور برای همگان اجباری گردید. بدین ترتیب کسی که زمانی وجود یک حزب مطلق و دست‌نشانده در کشور را نشانه دیکتاتوری می‌دانست اکنون تثبیت قدرت خود را در نظام تک‌حزبی جستجو می‌کرد.

شاه همان زمان در سخنانی گفت: «هر کسی باید جزو این حزب بشود و تکلیف خود را روشن بکند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است.» دولت اعلام کرد برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست گذرنامه صادر می‌شود و به خارج فرستاده خواهد شد.

شاه در کتاب خود «پاسخ به تاریخ» در این مورد می‌گوید: «ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیدن به هدف‌های ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد کرد متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوشش‌‌ها باید در راه پیشرفت کشور باشد، نه خنثی کردن تلاش‌های یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می‌خواهد حرف‌های خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می‌آید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست.»

حزب رستاخیز، راهکاری سیاسی برای تثبیت دیکتاتوری شاه در کشور بود. به همین دلیل به محض تأسیس، امیرعباس هویدا نخست‌وزیر و رئیس حزب ایران نوین به دبیرکلی آن و کلیه نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا به عضویت آن درآمدند. این حزب در اسفند 1354 یعنی یک سال پس از تأسیس، بالغ بر دو میلیون ‌نفر از جمله تمامی کارگزاران اصلی و فرعی حکومت در شهرها و روستاهای کشور و تمامی کارمندان دولت را به اجبار تحت پوشش گرفت و این رقم یک سال بعد به 5/5 میلیون نفر بالغ شد. در مرحله بعد سیاستگذاری در بسیاری از وزارتخانه‌ها را حزب رستاخیز به کمک ساواک برعهده گرفت. ترکیب این دو، کشور را تا آستانه انقلاب اسلامی به سوی یک حکومت پلیسی سوق داد و کار را به جایی رساند که عضو نشدن در حزب رستاخیز به منزله جرم تلقی شد.

اکنون می‌توان اذعان کرد که هدف حزب رستاخیز تحکیم بنیان‌های حکومت پهلوی، نهادینه کردن سلطنت و تثبیت معیارها و الگوهای موردنظر شاه در کشور بود. از این رو این حزب با عملکرد خود توانست طی نزدیک به 4 سال، فاصله موجود میان مردم و حکومت را افزایش بی‌سابقه دهد، و بر میزان نارضایتی‌های جامعه بیفزاید. به عبارت دیگر، دستاورد 4 ساله فعالیت این حزب، انگیزه مردم برای انقلاب علیه حکومت شاه را افزایش داد.

تشکیل حزب رستاخیز واکنش شدیدی را در میان علما و مراجع حوزه‌‌های علمیه برانگیخت. حوزه علمیه قم در اعتراض به این حزب تعطیل شد و عملیات تعقیب و آزار علما و روحانیون توسط حکومت شاه تشدید گردید. امام خمینی از تبعیدگاه خود در عراق از تمامی مؤمنان حقیقی خواست که از حزب رستاخیز دوری کنند. امام معتقد بود این حزب نه تنها ناقض حقوق فردی و آزادی‌های مصرّح در قانون اساسی و حقوق بین‌‌المللی بود، بلکه همچنین می‌خواست تا اسلام را به نابودی بکشاند، کشاورزی را از میان ببرد، منابع ملی را در جهت خرید سلاح‌های بی‌مصرف به هدر دهد و کشور را به نفع امپریالیسم امریکا تاراج کند. امام در اظهارنظری که کمتر از یک هفته پس از اعلام آغاز فعالیت حزب رستاخیز از ایشان منتشر شد، گفت: «نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم حرام و کمک به ظلم است و مخالفت با آن از روشن‌ترین موارد نهی از منکر است.»

بدین ترتیب شاه که در اسفند 1353 با ناتوان خواندن احزاب ایران نوین و ملیون توانست زمینه تأسیس حزب رستاخیز را به وجود آورد،‌ در اردیبهشت 1357 صراحتاً از عملکرد حزب رستاخیز اظهار نارضایتی کرد و تأکید نمود این حزب به اهدافی که او برایش در نظر گرفته بود، نرسیده است. شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» راجع به حزب رستاخیز نوشت: «بدبختانه، غلط بودن فکر ایجاد این حزب در عمل به اثبات رسید. حزب رستاخیز نتوانست به هدف‌هایی که به خاطرش ایجاد شده بود نائل شود.»

از این رو اگرچه گمان براین بود که با تأسیس و فعالیت حزب رستاخیز، موقعیت شاه و حاکمیتش بیش از پیش، تحکیم خواهد یافت؛ اما، چنین مقدّر شد که تأسیس این حزب عاملی بس مهم و اثرگذار در سقوط نهایی رژیم پهلوی باشد. هنوز کمتر از چهار سال از تأسیس حزب رستاخیز نگذشته بود که رژیم پهلوی و نظام شاهنشاهی که سخت مورد تعرض مخالفان سیاسی پرشمارش قرار گرفته بود، برچیده شد.



منبع: تاریخ ایرانی 






نظرات() 

عظیم تربه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-09:31 ب.ظ

عظیم تربه یکی از مکانهایی هست که در مسیر جاده ییلاقی خطبه سرا در روستای اشیک آغاسی قرار دارد و با جاده اصلی حدود 3 کیلومتر فاصله دارد .

این زیارتگاه و نشانگاه از زمانهای دور مورد احترام مردم بوده و احتمالا این مکان ازمکانهایی بوده که حتی پیش از آمدن اسلام هم مکانی مقدس بوده ومردم به آن توسل می جستند.این مکان دارای سنگهای بزرگی می باشد و چشمه ای دارد ودر حاشیه رودخانه خطبه سرا قرار دارد .
علت نام گذاری عظیم تربه به این مکان احتمال زیاد به این علت بوده که زمانی شخصی بنام عظیم از خادمین این زیارتگاه بوده ودر سفرنامه ملگونف که در سال (1237-1238 ه.شمسی)از این زیارتگاه بنام عظیم تربه نام برده است .(155 سال پیش از سال 1393).

در کتاب گریگوری والریانویچ ملگونف در مورد جغرافیا و جغرافیای تاریخی سرزمینهای جنوبی دریای خزر همراه با ذکر بناها و آثارتاریخی و سلسله های محلی و موضوعات دیگر می باشد. در مورد خطبه سرا و این زیارتگاه آمده :خطیب سرا،(که در دامنه کوه افتاده با رودی به همین نام ).امامزاده ای دارد میر عظیم نام.
عده ای از اهالی ساکن حومه این زیارتگاه عقیده دارند نام اصلی این زیارتگاه "مرید تربه " می باشد و زمینهای اطراف این بقعه هم قبرستانی بوده و هم اکنون زمین های اطراف این بقعه فروخته شده ودر آن بناهای مسکونی احداث گردیده است .

هم اکنون آقای .........خدام این بقعه می باشد.


توضییحات بیشتر:

بنا به گفته عده ای از اهالی، زمینهای اطراف بقعه که در ظلع غربی بقعه قرار گرفته قبوری بوده ولی هم اکنون آثاری از آن مشهود نیست و این زمینها تبدیل به مناطق مسکونی شده است و اخیرا در میان عده ای نقل میشود که مقبره پسر عموی سید محمود دینوری بنام سید جلال دینوری هم در این مکان قرار دارد ....البته نظر اخیر با توجه به نبود مقبره مشخصی واقعیت نمی تواند داشته باشد .
در ضمن در بین عده ای از اهالی بابت نام این تربه به عظیم را مربوط به شخصی می دانند که چندین دهه قبل فوت کرده نمی تواند درست باشد چون در سفرنامه ملگونف که 155 سال قبل نوشته شده و نام این تربه را عظیم تربه نوشته

تُرْبَة : ج تُرَب : بمعناى ( التُّراب ) است ، قبر ؛- « تُربةُ الإنْسان » خاك قبر یا باقیمانده انسان .
نوشته شده در جمعه 1393/06/21ساعت 0 نویسنده اسفندیار آقاجانی






نظرات() 

انایوردم حطبه سرا منیم صفا لی کندیم

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-09:28 ب.ظ

باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif


آنایوردم  بختون سنون  یاتماسون

ایگید لرون سنی   قارا پولا ساتماسون

   پیس یاخچینی قاریشدوروب قاتماسون

باخوب گورسون یاخچی نه دور پیس نه دور

فكر السون دوستی كیمدور هاردادور

دمیر نه دور قزل نه دور روف نه دور

سنی اتوب ایریسنی توتماسون

گوزین یوموب دای یوخیا گتمسون

اویاخ قالسون اویاخلاردان قاچماسون

انایوردم منیم صفا لی کندیم 

                       اورک بندیم  گوزل گویچكلی  كندیم

منیم دنیا  م  منیم عشقیم  دیارم

حسرت ایلورم  حیف سنن   دور اولدوم

اوجا داغلار یاشیل   باغلار

                               قزل بیجارماوی خزر گؤزل گوللر 

 اوجا بویلی جاوانلارون

                        شیرین  دیلی اوشاقلارون

                                                 دولی سؤزدن قوجالارون

                                                  ساغ اولسونلار، ساغ اولسونلار

 ریشه سن  سن  شرف سن سن

              

                                غرور و غئیرتیم سن سن

قالیبدیر گؤزلریم یولدا

                        سنین بیر افتخارونان

                                               منه هر گون خبر چاتسون

 

قارانقوش 


http://deilaman.persiangig.com/image/deilaman%20village.JPG






نظرات() 

شاه اسماعیل کبیرصفوی درباغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-09:07 ب.ظ

معادل ابجد واژه بغر برابر با 1202 می باشد.

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ). ...

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء). ..


شاه اسماعیل صفوی


درباره اتفاقات و حوادث زندگی دو پسری که از شیخ حیدر بجا ماند به ویژه اسماعیل به صورت اساسی فقط کتاب تاریخ اسماعیل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتی به ما میدهد. مطابق این مرجع، پس از مرگ سلطان علی سیر حوادث چنین بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بیگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبیل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتیب مراسم تدفین پسرش سلطان علی شد. روزی پس از آن ایبه سلطان و ترکمن های تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوی شاهزادگان پرداختند، بر اهالی ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به یغما بردند. اسماعیل از بیم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضی احمد کاکلی که در آن نزدیکی بود پنهان گردید. این قاضی به مهربانی او را پذیرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زیر و رو میکردند، به نظر قاضی چنین آمد که اسماعیل را بخانه زنی موسوم به خانجان ببرد. این زن، اسماعیل را که هفت ساله بود به مدت یکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستی کرد. فقط عمه اسماعیل موسوم به پاشاخاتون که دختر شیخ جنید بود و با ترکمنی به نام محمدی بیگ ازدواج کرده بود، گاه و بیگاه او را ملاقات میکرد، به استثنای پاشاخاتون احدی از اقامتگاه اسماعیل اطلاع نداشت، حتی مادرش. مادر اسماعیل را تا هنگامی که ایبه سلطان در اردبیل بسر میبرد از روی قصد و عمد از محل او بی خبر گذاشته بودند، زیرا این فرمانده جسور که در راه رسیدن به مقصود خود از توسل به هیچ وسیله ای خودداری نمی کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نیز روی نگرداند، اما او چون خود خبری نداشت نتوانست خفاگاه اسماعیل را فاش سازد. پس از سپری شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتیب انتقال اسماعیل را به خانه زن دیگری از طایفه ذوالقدر که پیشه اش زخم بندی و جراحی بود، داد. این خانه در محله روملو یعنی اعقاب کسانی که با وساطت خواجه علی از اسارت تیمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دلیل اصرار و ابرام بیش از حد رستم در نابود کردن این دو شاهزاده صوفی، این ناحیه شهر نیز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبیل در موضع مرتفعی قرار دارد برد. در آنجا این زن در مقبره ای به جراحت اسماعیل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعیل نیز پیامی فرستاد و او را از زنده بودن اسماعیل مطلع کرد. در آن مسجد یکی از صوفیان که در جنگ مصدوم و زخمی شده بود خود را مخفی کرده بود؛ هنگامی که او اسماعیل را به صوفی مزبور نشان داد، صوفی به اطلاع اسماعیل رساند که هشتاد تن از صوفیانی که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان باغرو نزدیک اردبیل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسیدن فرمان های "پیشوای کامل" خود هستند. او آن صوفی را راضی کرد که از مسجد خارج شود و یاران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بیگ قره مانلو که بر آن صوفیان سمت ریاست داشت با همراهان خود نیمه شب به مسجد آمد، اسماعیل را همراه خود به کوه بغرو در روستای کرگان به خانه واعظی به نام فرخ زاد برد.

پس از آن چند تن از صوفیان که متنفذتر از دیگران بودند به شور نشستند تا دریابند کدام نقطه برای حفاظت اسماعیل از همه جا مطمئن تر است؛ و سرانجام همه به این نتیجه رسیدند که شاهزاده صوفی باید در اسرع وقت به رشت برود. ابتدا اسماعیل را به گسکر که در ولایت گیلات واقع است بردند؛ که خاندانی در آنجا امارت داشت که تا مقدار زیادی مستقل بود. حاکم گسکر امیره سیاوش خود از اسماعیل استقبال کرد و او را تا هنگامی که توانست به مسافرت خود به رشت ادامه دهد در خانه خود جای داد. امیره سیاوش تا نزدیکی رشت اسماعیل را بدرقه کرد و آنگاه به مقر خود بازگشت. اسماعیل پس از ورود به پایتخت گیلان غربی در "مسجد سفید" آنجا فرود آمد و اقامت گزید. در نزدیک آن مسجد زرگری دکان داشت به نام امیره نجم که از حراست و خدمت اسماعیل هیچ کوتاهی نمیکرد. اقامت اسماعیل در رشت دیری نپائید، زیرا در آن دیار نیز او را به قدر کافی در امن و امان نمی دیدند. حاکم لاهیجان واقع در مشرق گیلان اسماعیل را دعوت کرد که به نزد او برود. اسماعیل این دعوت را پذیرفت و بدین ترتیب کارگیا (یعنی امیر) میرزاعلی برای او در لاهیجان روبروی مدرسه کی افریدون جائی تهیه دید. در این میان ایبه سلطان در اردبیل دستور به توقیف اوبه زخم بند داد. چندان او را شکنجه کردند تا این زن ناگزیر به اعتراف جریان واقعه شد. رستم از این گزارش چنان به خشم آمد که دستور داد آن زن بیچاره را در بازار تبریز به ضرب خنجر بکشند. محمدی بیگ و سایر همدستان او نیز به زندان افتادند و سرانجام در برابر تأدیه جریمه ای نقدی به میزان سی هزار تنگه آزاد گردیدند.

امیر لاهیجان کارگیا میرزاعلی هر چه در قوه داشت، در مراقبت و تربیت اسماعیل بکار برد و استاد شمس الدین را که از اهالی لاهیجان بود به تعلیم او گماشت تا خواندن و نوشتن بدو آموخت و به او درس قرآن داد. حتی در این مدت هم پیروان صفوی از ارسال هدایا برای پیشوا و مرشد طریقت خود فروگذار نمی کردند و خود نیز به خدمت او میرسیدند. اما اینها برای آنکه اسماعیل را در مخاطره نیندازند همواره بدون تأخیر به آسیای صغیر، قره باغ و اهر باز می گشتند و همه این کارها همیشه در حد اختفا بود. نجم زرگر رشتی به دنبال اسماعیل به لاهیجان آمد، برادران امیر نیز خواهان معاشرت با او بودند، و بدین ترتیب کودک خردسال به خود بالید و به جوان برومندی بدل شد. برادر اسماعیل یعنی ابراهیم و همچنین برادر ناتنی دیگر او به نام سلیمان که با او بود پس از مدتی اقامت در گیلان خواستار رفتن به اردبیل شدند. پس ناچار آنها تاج دوازده ترک حیدر را از سر برگرفتند و به جای آن کلاه رایج ترکمنی را که مخصوص آق قویونلو بود بر سر گذاردند و آنگاه به اردبیل رهسپار شدند. پس از رفتن ابراهیم، اسماعیل بیمار شد و یکسال تمام بستری گردید؛ تا سرانجام شفا یافت. هر چند اسماعیل در نقطه دور افتاده ای همچون لاهیجان در سکوت و آرامش تمام رشد میکرد، باز پناه دادن او برای امیران گیلانی خالی از مخاطرات و گرفتاریها نبود. مرتب سفیرانی از دربار آق قویونلو به لاهیجان آمدند و نخست به صورت دوستانه و بعد به طرزی مصرانه و سرانجام به نحوی تهدیدآمیز تحویل اسماعیل را میخواستند. کارگیا میرزاعلی سرانجام به این راه چاره که صوفیان هواخواه اسماعیل بدو پیشنهاد کردند متوسل شد؛ او دستور داد سبدی را که به طنابی بسته بود از درختی بیاویزند؛ شاهزاده صوفی اسماعیل را در این سبد گذارند و طناب را کشیدند. آنگاه او در برابر نمایندگان رستم فرمانروای آق قویونلو ظاهر شد و سوگند یاد کرد اسماعیل در خاک و سرزمین او بسر نمی برد... پس از این کار نمایندگان ناگزیر شدند خواه ناخواه از لاهیجان بروند، اما رستم به این سوگند دلخوش نشد بلکه میخواست به گیلان لشکر بکشد که به دست پسر عمویش گوده (یعنی کوتوله) احمد و ایبه، تاج و سر خود را از دست داد. این واقعه در سال 902 هجری رخ داد. 

بعد از رستم زوال حکومت آق قویونلو که به صورت غیر قابل وقفه ای شروع شده بود از نظر تیزبین اسماعیل که شخصیت کامل و زودرس او یکی از جالب توجه ترین و بدیع ترین حوادث تاریخ جهان است پوشیده نماند. هنگامی که در سال 905 هجری او یعنی پسر بچه ای که هنوز سیزده سال تمام نداشت از لاهیجان خارج شد تا میراث جدش اوزون حسن را قبضه کند تاریخ حکومت روحانی اردبیل به پایان آمد و تاریخ دولت واحد ملی ایرانی سلسله صفوی آغاز گردید.

از حکومت مغولان فقط قسمت کوچکی تحت حکومت میرزا حسین بایقرا در هرات باقی مانده بود و در دیگر بخشهای ایران و ترکستان و عراق استیلاگران دیگر فرمان میراندند. با در نظر گرفتن استقبال مردم از دعوت نوربخش و اندیشه ظهور مهدی(عج) و فساد اوضاع که اذهان را انباشته بود. جنبش اسماعیل صفوی، پس از کوششهای گذشتگانش به مثابه حرکت نهایی شیعیان رخ داد و چنان توفیق بارزی یافت که تمامی شرق اسلامی را تکان داد. شاه اسماعیل توانست تمام ایران را زیر پرچم خود در آورد و نزدیک بود حتی آسیای صغیر را ضمیمه متصرفات خود سازد. 

این جنبش بیشتر سیاسی بود تا مذهبی و صوفیانه، ولیکن نمونه جالبی بود از بهترین روش دست یافتن به قدرت به شیوه ایرانی، که به عنوان یک نمونه بارز بیانگر کلیه جنبشهای ایرانی بر ضد تازیان و بیگانگان دیگر است و به روشنی نشان میدهد که داعیه داران ایرانی فقط از طریق تصوف و ولایت میتوانستند اذهان مردم را متوجه خود سازند. 

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام شهری به آذربایجان . (معجم البلدان ). ...

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ] (اِ) (از: برز بمعنی زراعت + هَ ، پسوند نسبت ) شاخ درخت . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : مکن بیش جهد و مزن آتشی که در برزه ٔ تر نخو ...

برا ی اطلاعات بیشتر از مسائل تاریخی برروی مطالب زیر لینك نمائید !
اردبیل در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرت آذربایجان

باورها و وضعیت دینی در ارّان - 


اوضاع سیاسی ارّان در دوران خلافت امویان(41-132 هـ) 

سیمای ترکان در دیوان حافظ

اوضاع سیاسی ارّان پیش از اسلام 


داستانی تلخ درباره اعدام بابک

اصلاحات ارضی در ایران


وجه تسمیۀ ارّان و علّت فراموش شدن نام آن 

مذهب شیخ صفی الدین اردبیلی 



ابن فندق(ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بیهقی )


اردبیل شهری در گذر تاریخ 

تبریز در گذر تاریخ



بابک خرمدین دلاوری از آذربایجان 




نظرات() 

خطبه سرا /شهر باستانی تمیشه در كناره دریای خزر

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-08:47 ب.ظ


خطبه سرالغت نامه دهخدا

خطبه سرا. [ خ ُ ب َ س َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان گرگانرود شمالی بخش مرکزی شهرستان طوالش با 3514 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ خطبه سرا و چشمه ٔ محلی و محصول آنجا غلات ، برنج ، عسل ، لبنیات ، گیلاس ، سیب ، پرتقال و چای . شغل اهالی زراعت و گله داری و در آنجا یک پاسگاه ژاندارمری است . خطبه سرا از چند محله بنامهای مختلف تشکیل گردیده . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2). مرحوم دهخدا درباره ٔ این نقطه آورده است : نام محلتی کنار راه رشت به آستارا میان بورسرا و بورمه سرا در یکصدوبیست وهشت هزاروهفتصدگزی رشت . (یادداشت بخط مؤلف..........

www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-fe2615b2187e49adbe3c58...

شهر تمیشه در كناره دریای خزر
طبری از شهری در كنار دریای خزر نام می برد كه  مردم ان قهرمانانه در مقابل لشگرسعید بن عاص فرمانده سپاه عمردر حمله به ایران مقاومت میكنندكه بسیاری از مردم انجا بعد از صلح گردن زده می شوند!
در ییلاق های خطبه سرا كه سرزمینی با تمدن باستانیست وعموما برای ترددبین سرزمین گیلان ومنطقه اردبیل فعلی و یا ارتابیل (شهر مقدس) و حتی رفت و امد به ناخیه خراسان با كشتی ان روزی از طریق دریای خزر ویا باكاروان  به طرف مركز ایران صورت می گرفت از این منطقه استفاده می شد و بدین خاطر كاروانسرا ها و حمام  عمومی  در این منطقه برپا شده بوده  كه هنوز هم بقایای ان موجود است بویژه در منطقه برزبیل كه در زمان صفوی ابادی وبه عبارتی شهر معروفی بوده است وپسوند "بیل "هم كه ریشه در زبان ایران باستان دارد مثل اردبیل  به معنای شهر و ابادی می باشد.در نزدیكی برزبیل ییلاقی وجود دارد كه به نام های تمیشه له /تمیشه لانه /خوانده می شود و از ییلاق های بسیار قد یمی خطبه سراست .واز انجائی كه این ییلاق از زمان های دور به این اسم نامیده شده است ودر زمان قدیم تردد بین اردبیل و گرگان از این ناحیه صورت می گرفت این ابادی نام خود را وام دار شهرباستانی تمیشه كه بدست سپاهیان اعراب ،می باشد !واینك توجه كاربران علاقمند را به متنی كه در تاریخ طبری اورده شده است جلب می نمائیم  !
طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر  در راس لشگر اعراب قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

تمیشه

لغت نامه دهخدا

تمیشه . [ ت َم ْ می ش ِ ] (اِخ ) نام شهر و مدینه ای باشد و نام بیشه ای است در نواحی آمل که در میان آملیان به شیمای بیشه شهرت دارد. (برهان ). (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا)(آنندراج ). شهری است در ایران زمین . (شرفنامه ٔ منیری ). آنچه از تواریخ مازندران معلوم می شود دو تمیشه بوده است یکی را تمیشه ٔ اهلم و یکی را تمیشه ٔ بانصران می گفتند. وقتی افراسیاب از ترکستان عزیمت قلع و قمعمنوچهر کرد، منوچهر در حصار تبره ری محصور شد از آنجا به راه لاریجان به بیشه ٔ تمیشه اهلم آمد و خزاین وزنان خود را به قلعه ٔ مور فرستاد که در آن عهد مانهیر می نامیدند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و از کثرت آبادانی شهری شده و طُمَیس که در قاموس آورده ظاهراً معرب آن است . (فرهنگ رشیدی ). شهرکی است خرد [ از دیلمان ] به ناحیت طبرستان و گرد وی باره ای و نعمت بسیار و اندرمیان کوه و دریا نهاده است و حصاری دارد استوار، اند روی پشته ٔ بسیار. (حدود العالم ) : 
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندر آن نامور پیشه کرد.

فردوسی .


چو آمد به نزدیک تمیشه باز
نیا را به دیدار او بد نیاز.

فردوسی .


سراپرده ٔ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر به هامون زدند.

فردوسی .


رجوع به مازندران رابینو و تاریخ غازان و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 223 و حبیب السیر و طمیس و تمیشان شود.

تمیشه بور

لغت نامه دهخدا

تمیشه بور. [ت َ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) از تمیشه = نام ناحیه و بور= خار. و این اصل کلمه ٔ تمشک است و تمیشه بور، نامی است که در طوالش به تمشک دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تمش و تمشک و تمیش و تمیشه شود.




نظرات() 

مقاله پهنه بندی زمین لغزش در رودخانه آبخیز خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-08:36 ب.ظ

نوشته شده توسط:استاد سجاد ی از خطبه سرا

Landslide Zoning using LNRF and GIS Methods in the Watershed of Khotbehsara River in Talesh
Taher Sajjadi
Hossein Asghari, PhD2
Abstract
One of the natural hazards which causes a lot of finincial and living damages on the lives of people is the phenomenon of mass movements; the potential factors causing the instability of domains such as rainfall, slope, lithology, and land use are the factors causing huge damages to natural and residential areas, including fast soil waste, destruction of farm and residential lands, forests and roads, etc. Khotbehsara watershed in Talesh is located in the east part of Talesh mountain. Due to erosion rule systems and climate and geology, the movements of domains in this area is not far from expectations; so, in this study, first, the eight factors of slope, the direction of slope, geology, vegetation, rainfall, distance from roads, distance from faults, and distance from stream, as factors in landslides in the region, were detected; after preparing the layers in GIS, landslide inventory map of the study area using aerial photo interpretation and field studies were provided. Then, to analyze data, the proposed method of Landslid Nominal Risk Factor (LNRF) was used as a quantitative and statistical model. In conclusion, combining the layers and the total weight maps, zoning maps were provided in four levels of instability including low, too low, moderate, high. The results showed that percent of the whole study area have high instability, , average instability, low instability, and too low instability. Factors that could cause instability in the watershed of Khotbehsara are high steep and rocks susceptible to erosion, vegetation, and high humidity.
Keywords: Mass Movement, Landslides, Khotbehsara, LNRF, Zoning, Landslide Hazard, GIS
Introduction
By having mountainous physiographic, tectonic and seismic activity, and various geological conditions, and climate, Iran has especial natural conditions for a large range of mass movements. This phenomenon causes a lot of financial and living damages on the lives of people in most regions of the country every year which damages the natural and residential resources such as fast soil waste, destruction of farm land and residential areas, forests, roads, etc.
Geomorphologically, mountains have strong morphodinamic force. (Rajaee, )
1 MA student of Geomorphology in environmental planning, Department of Geography - Islamic Azad University, Astara Branch , astara Iran, email: taher.sajjadi. @gmail.com
2 Corresponding Author of Islamic Azad university, Astara Branch , astara Iran , email: h.asghari@gmail.com
The study area is located in the East part of Talesh Mountains and, in terms of natural factors such as climate, topography, lithology, and morphogenic systems of the region, has relatively high potential regarding mass movements. Hence, paying attention to this phenomenon, identifying, predicting, and controlling it, as a kind of environmental hazards in the sustainable management of sediment, seems imperative. Countries such as the former Czechoslovakia and Italy are among the first countries which are extensively studying in this field and are pioneers in this phenomenon; the valuable actions of researchers in Czechoslovakia in recording information on landslides in has been a model for other countries (Shariat Jafari, ). Studying in the domain of landslides is a recent study, and before , in Roudbar’s earthquake and numerous landslides in this area, the extensive research in this area was felt (Ya’ghoubi, ). Gupta and Joshi ( ) conducted a study using LNRF model in Ramganga watershed in Himalayas to perform Landslide hazard zoning. Brabb et al ( ), at first job on slope stability analysis in Sanmateo County in California, used landslide distribution map for the value of factors such as the slope and geology, and did zoning qualitatively. Kkullar and colleagues, in , using GIS and integrating gradient and rate of landslide, provided landslide hazard zoning of Mizoran in the North of India and expressed that maps correspond with existing landslides. Shadfer et al. ( ), to investigate the landslide event of Chalkroud watershed in Mazandaran province, used density models, informative value, and LNRF as a conceptual tool and influencing variables in landslide. Mohammad Khan, in , did a study to show the influencing factors in landslides and hazard zoning in the Taleghan watershed and indicated that lithology was more effective in landslide.
Sarvar and colleagues ( ), in Nir region to Sarab in Ardebil, to determine the factors influencing the mass movements of LNRF modeling selected factors such as: lithology, distance to fault, slope, elevation and precipitation levels as the most effective natural factors and provided zoning map of the region using layered data with GIS software and data analysis using LNRF modeling. Yelcin provided landslide susceptibility maps for Ardesin area in Turkey based on GIS and using hierarchical and two univariate statistics methods, and concluded that the standard of lithology, weathering, land use, and slope are the most important factors in the occurrence of landslides in the area.
The Area of the Research
Khotbehsara River watershed in Talesh, to east-west direction in the west of Guilan province, is located between Astara and Talesh in the East Mountains of Talesh. The geographical area is hectares and the longitude is between ( ˚ ́ ˝) to ( ˚ ́ ˝) east and the latitude ( ˚ ́ ˝) to ( ˚ ́ ˝) north. figure ( ).
The topography of the basin is located in the mountainous plains. It has luxuriant vegetation and waterways like tree, and has a main stream with a length of meters and a total drainage area of meters. Minimum height is meters, with a maximum height of meters.
Based on the category of Ambrgeh and Domarten, it has very humid climates, and the greatest amount of rainfall is in spring which is mm, mm per year, and the maximum amount of moisture is percent in November; the average total annual frost is days.
Figur( ):Position of the area
Materials and Methods
To perform the study, the following procedures have been done.
- A field visit in order to preliminary identify the area, determine the exact boundaries, digitize the topographic maps, providing information about lithology and distance from the fault using geological maps and aerial photographs.
- Classification of different layers and providing maps of landslide distribution using photo interpretation and application of Gps to recognize points and enter them into the Excel software and providing poligony maps of landslide to complete landslide maps.
- Determining the extent and jurking percentage in different levels and weighting different levels of effective factors in landslide based on LNRF model parameters .
- Effective maps combined with map of the distribution of mass movements and, using the LNRF model, the weight of per unit was calculated and weight maps were prepared for each of these factors.
- In order to analyze the data using the model and equation ( ), the line happening of
landslides in the area was specified.
Equation ( )
B
A
LNRF 
A= Area surface of mass movements occurred per unit
B=The average of mass movements occurred in total units
Using the landslide occurred in any of the homogenious units in terms of the values of the
effecitive factors in landslides and its division on the average level of landslide occurance
in total units, an attempt was done to provide an index of the risk amount of landslide
occurrence. In equation ( ), the weight of each homogeneous unit was calculated and the
weighted map of each of factors was prepared and weighted in three categories (Low =
zero, moderate= , and high= ) (Table ).
Max Min
low 0 0.67 0 1
moderate 1 1.33 0.67 2
high 2 1.33< 1.33 3
Row
Table 1: Determining weighted values based on the size of
LNRF<0.67
0.67<LNRF<1.33
1.33<LNRF
LNRF coefficient
Instability weight Area of Changes LNRF
mass movements in the LNRF method
Studying the factors affecting in landslide
In this study, eight factors of lithology, slope, direction of slope, rainfall, distance from
fault, land use (vegetation), distance from roads, distance from stream were investigated as
factors contributing to landslides.
. Lithology
Lithology is considered one of the main controlling factors of the mass
movements. Recognizing lithological characteristics of the study area, in line with the
purposes of geomorphology is important because the structure of lithology is one of the
components of geomorphology. The mineralogical composition is involved in the
building and how the rocks are set in the process of degradation and erosion. In the study
area, the most landslides occurred in the gray sandy limestone rocks. These rocks spread in
an area of hectares that has of the total allocated area of the
watershed. The extension of the landslide equals hectares ( ). Volcanic rocks
compose percent of the total area of the landslide; regarding the occurance of
landslide, it is located in the second row, and the extension of slides in these formations are
( ). Table ( ).
. Slope
Slope is one of the major causes of the disruption of ranges; an increase in the steep disrupts the balance of formation components of the slopes and increases the amplitude of the tension, thus enhances the occurrence of mass movement (Haeri, ). Steep and the morphology of slopes have huge impact on the occurrence of mass movements range. The movements of slopes occur when the step of slope is greater than the angle of the repose of the domain. In the area of study, the slopes of the levels of - % account for the the most total area of the slope, and the maximum amount of slide ( ) occur in this level; it is seen that there is a linear relationship between the slope and the slide. As the slope increases, the landslide increases too. (Table ).
. The direction of slope
Geographic directions have different function in the occurance of these motions; in table ( ), the four main directions of North, South, West, and East, and four subsidiary directions of North West, North East, South West, and South East have been prepared by GIS software from DEM map. Reviewing Table ( ) of the slope, it can be seen that the most amount landslides in lands with a slope toward south and aouth west are and , respectively, of the whole landslides occurred in this area. Table .
. Rainfall
Rainfall is an important factor in mass movements in the basin. Rainfall intensity and duration has an important role in the occurrence of mass movements. The most number of slope abandonment occurs after the of heavy rainfall or snowmelt in the spring and due to the penetration of water in the gaps. Rainfall intensity factor in the instability of the slopes depends on the weather conditions, local topography, geological structure of slopes, permeability and other properties of rock and soil mass.
Reviewing Tables ( ), it is observed that acres of the study area which is of the total area is in the rainfall level of - milimeters which, in this domain, the most slide equals hectares, which is equivalent to of the total area.
Distance from fault

Faults, tectonic movements have an intensifying and accelerating role in landslides phenomenon. As the direction of potential faults is on instable points and as the formation of abruption in areas and creation of breakings in layers and break down of stone masses are generally created in the direction of faults, so, the penetration of water into the land causes to decrease the shear strength of the earth (Yaghoubi, : ). Earthquake is stronger near the faults and the impact of faults causes the smashing of rocks which leads to the rock landslides in the steep areas.

Greater penetration of water into the crushed zones that increases the groundwater level and water pressure. (Haeri, : )
In the study area, according to the fault of the basin and their scattering based on the table ( ), it is observed that hectares of the area which is equivalent to of the total area is located at a distance of meters from the fault.
. Land use (vegetation)
Land use is one of the major index in the study of the stability of areas and hazardus domains in these areas and influences the surface characteristics of the land, which cause changing its behavior against geological processes in the area including weathering and erosion. In some cases, unwittingly land use change causes vulnerability of the environment against various types of landslides. The type and severity of vulnerabilities are directly related with changes. (Ahmadi, ).
The effects of vegetation on slope stability depends on local conditions of soil depth, slope, type of vegetation, rocks and weather conditions. Vegetation is sometimes the reason for stability and sometimes instability. The roots of plants, through absorbing water of underground water, helps to dry the slope and increase the stability, and in some
conditions, though penetrating water to the under-layers of soil, causes soil moisture and flood in area soil which leads to the soil mass movement on the slopes.
In the study area, forest land, in addition to having a large area of approximately hectares ( ), it has the greatest extent of landslides in this area of about hectares ( ). Other areas do not have considerable slide. Table ( ).
. Distance from the road
Road construction in mountainous areas usually follow geomorphologic and topographical conditions. The most appropriate anticipated routes for road construction in these areas are more in bottom line and along rivers. At distances along these paths, to construct roads, and to make the distance shorter and wider, they are constructed in the mountains; the prevention factor is removed from the foothill and the equilibrium configuration of the tension reach to each other in the slope of the roads and cause different kinds of slope motion such as landslides, falling rocks, tumbling rock slide. In the area of study, and according to Table ( ), the maximum area of slide is approximately hectares ( ) - meters away from the road. Slip rate is inversely related to the road, in a way that as the distance from the road increases, the slip rate decreases, and finally resches to zero in the distance over meters away from the road.
. Distance from stream
According to Table ( ), it is indicated that the area of hectares of the watershed which is equivalent to of the total area, is located at a distance of - meters of the stream; and the extend of slide in this area is times which is equivalent to percent of the total landslide occurred in the area hectares. A distance of meters and above, the total area of slide is minimal, hectares, equal to of the landslides occurred in the watershed.
AcrePercentAcrePercentMarine deposits41.450.460.000.000.000lowAndesitic lavas2112.7823.230.803.130.160lowFoothills and alluvial depositsVolcanic rocks 2913.3932.037.2328.261.412highSand-lime stone 3760.1941.3417.5568.613.432highSum9095.2310025.58100Average5.12slopelevelsAcrePercentAcrePercent0-243.500.480.020.080.010low2-5149.591.640.220.860.070low5-8171.871.890.311.210.100low8-12286.423.150.431.680.130low12-20729.608.021.566.100.490low20-301176.9812.943.3012.901.031moderate30-604362.3647.969.7538.103.052high<602174.9223.9110.0039.083.132highSum9095.2410025.59100average1136.913.20ion ofSlopeAcrePercentAcrePercentN1458.1216.030.451.760.140lowNE1591.3617.501.164.520.360lowE1573.6717.300.692.690.220lowSE1448.0915.923.6614.301.141moderateS1365.5915.0112.4248.543.882highSW681.627.495.8622.901.832highW417.054.591.295.040.400lowNW559.736.150.060.250.020lowSum9095.2310025.59100Average1136.903.20267.422.940.000.00Table 2: Mass movements size in Lithology and weight measurement of surface LithologySize of levelssize of slide in levelsInstabilityweightLNRFlow0.000Table4: Mass movements size in slope direction levels and weight measurement of surfaceSize of levelSize of slide in levels LNRFweightInstabilityTable 3: Mass movements size based on slope and weight measurement of surface Size of levelSize of slide in levelsLNRFweightInstability
levels ofrainfallAcrePercentAcrePercent900-105062.340.6854130.000.000.000low800-9001836.4720.191554.5617.800.891moderate700-8002950.7932.443233.7514.700.731moderate600-7003137.9434.500916.4764.403.222high500-6001107.712.17890.803.100.160lowSum9095.2410025.59100Average1819.055.12Distance from faultAcrePercentAcrePercent0-13002614.4928.74576.4525.212.522high1300-26002100.7123.096811.867.270.731moderate2600-3900940.6610.342336.1323.952.392high3900-5200626.866.89217710.3540.454.042high5200-6500702.187.7203020.000.000.000low6500-7800637.487.0089410.000.000.000low7800-9100540.365.941130.000.000.000low9100-10400476.515.2391140.000.000.000low10400-11700287.013.1556070.803.130.310low11700-13452168.971.8577850.000.000.000lowSum9095.2399.9998925.59100.00average2.56Table 6: Mass movements size based on distanceSize of levelsize of slide in levelsLNRFweightInstability from fault and weight measurement of surface Table 5: Mass movements size in rainfall levels Size of levelssize of slides in levelLNRFweightInstability and weight measurement of surface
land

ادامه مطلب


نظرات() 

وجه تسمیه ی اندبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 16 آذر 1397-08:22 ب.ظ

منبع /وبلاگ جامــع اندبیـــل خلخــــال


نام شناسی و ریشه واژه ها

در بحث وجه تسمیه اندبیل باتوجه به اینکه ما در اندبیل منطقه ای(محلی تفریبا 20 یا 30 هکتاری) بنام بیلی داریم که روستایی مخروبه از دوران قدیم شاید ایلخانیان یا ساسانیان و یا هر زمان نامشخصی میتونه باشه داریم که بنام روستای نودرآباد در نقشه های قدیمی معروف است .
 اند در یک معنی به جای عمیقی گفته میشود و چون هردو کلمه بیل دارند به احتمال زیاد این را آبادی پایینی گفته اند و بیلی (روستای نودرآباد)که بالاتر از این اندبیل فعلی احتمال دارد علت این نام گذاری چنین باشد.

1- اردبیل  در یک معنی به منطقه هموار و صاف گفته میشود و در مقابل اندبیل در یک منطقه ی چاله مانندی قرار گرفته است  احتمال معنی اصلی آن اینگونه باشد زیاد است. 


2-خان به معنای بزرگ و اند به معنای جمع و چند است و بیل هم به معنای آبادی می باشد که در کل به معنای مرکز چند آبادی از جمله مثل روستای بیلی ، روستای نودرآباد ، قالا ، گوراربورجی و .... میباشد 

3- اهالی اندبیل آذری هستند و خان انده بیل تلفظ میکنند البته نام مکان وچشمه و...باریشه تاتی وتالشی مانند زرجه خونی- ورگه دره -اومان-لوراخونی و... وجود دارد. انده بیل معبر باستانی و پل ارتباطی بین آذربایجان و گیلان بوده است. 


4-خان به معنی بزرگ است و از ریشه کیان است که در انگلیسی هم کینگ شده است .اندبیل نیز نام جایی است و شاید خان اندبیل یعنی جایی که بزرگ اندبیل آنجا ساکن است . لابد جای خوش آب و هوایی است که خان آنجا می رفته و خوش می گذرانده
اند در نام های شهرها به صورت پسوند آمده است .
زرند، مرند، هرند، اشفند، اشند، پشند، برزند، سهند، کرند، اتسند
از طرفی اند عددی مجهول میان سه تا نه است 

بیل نیز به معنای شهر آمده است 

مانند اربیل عراق و اردبیل 

دهخدا

خان اندبیل . [ اَ دَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بخش مرکزی شهرستان هروآباد. شمالاً و غرباً محدود ببخش سنجبد و شرقاً بشهرستان طالش و جنوباً ببخش شاهرود. آب و هوای آن سرد و منطقه ای است کوهستانی . محصولات آن غلات و حبوبات وآب آنجا از چشمه سارها و رودخانه های محلی است که از دامنه ٔ غربی کوه های طالش سرچشمه میگیرند. این ناحیه از 40 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمع نفوس آن 16690 تن میباشد. قراء مهم آن خونین ، الهاشم ، اندبیل ، بفراجرد، کلی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).







نظرات() 

عظمت خانم؛ شیرزنی در نهضت جنگل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-02:03 ب.ظ


رابعه موحد
گرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است كه نقش زنان در تحولات اجتماعی ـ سیاسی نادیده گرفته شود، اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه‌هایی خود را می‌نمایاند.
این گزارش چهره یكی از شیرزنان ایران ‌زمین به نام "عظمت خانم فولادلو" را به تصویر می‌كشد كه در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضا شاه نقش‌آفرین بوده است. زندگی و تلاش او را از طریق نوه‌اش خانم پروین امیر‌احمدی می‌شناسیم.

سال‌های ناگوار
سال 1918-1914 ایران بی‌آن‌كه بخواهد، درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس‌ها است. افسینك اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب‌انگیز چكمه‌های سربازان روس، از پشت لایه‌های ضخیم تاریخ جنگ‌های پی‌درپی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حك شده و نفرت وصف‌ناپذیری بر دل‌ها حاكم شده است.
جنگل سبز شمال را عربده‌های سربازان روس درمی‌نوردد، بی‌‌آن‌كه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می‌شوند. خاك، خاك مردم است. مردان جنگلی می‌دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی‌ها وحشتی در دل قشون روس‌ افكنده است. آن‌ها می‌خواستند بی‌هیچ معترضی بتوانند با پایگاه قرار دادن خاك ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آن‌ها گرفت.
1917 انقلاب كمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت كرد تا جای سربازان روسی را پر كند و قبل از عثمانی‌ها خود را به قفقاز و بادكوبه برساند و چاه‌های نفت را تصرف كند. جنگلی‌ها به مقابله با پیشروی انگلیس‌ها پرداختند.
1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می‌یابد. وثوق‌الدوله صدراعظم می‌شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مأمور سركوب جنگل می‌شود. دولت وی به میرزا كوچك ‌خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می‌دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی‌كنند و مصمم می‌شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است كه 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ باز می‌گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و كمك به خلق گیلان است. با كمك‌های جنگلی و سلاح شروع می‌كند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی‌ها می‌خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه‌وری و سلطان‌زاده را جایگزین مردان مبارز ایران كند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف كند.
كودتای امان‌الله ‌خان و بدبینی مردم به نهضت و كناره‌گیری یا كشته شدن نیروهای صدیق سبب می‌شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن كمونیست‌ها و سركوب جنگلی‌ها قیام كنند. میرزا بی‌ یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ‌تر می‌شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت‌هاست. یارانش كشته شده‌اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاك و خون كشیده شده. دستانی خیانتكار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده‌اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می‌فرستد. احمد احرار می‌نویسد: میرزا به سوی زنی می‌رفت كه به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت.

عظمت خانم كه بود
در سریال‌های مربوط به میرزا كوچك، عظمت خانم را بانویی مقتدر كه عقابی بر شانه‌اش نشسته نشان می‌دهند. در همه كتاب‌هایی كه مربوط به حوادث جنگل است، عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می‌خورد. او كیست و در كجای تاریخ این سرزمین ایستاده است كه تاریخ‌نویس مرد نه قدرت حذف‌اش را دارد نه شهامت نقل‌اش را؟
به سراغ عظمت خانمی دیگر می‌روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، كه نام عظمت را در گوشش خوانده‌اند تا نام عظیم این بزرگ‌زن در خاطره‌های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی باابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد، اما هیچ عكسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان كدام خصوصیت و كدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است، اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شكیبایی به عقب برمی‌گردد.
از تاریخ و تاریخچه خانوادگی‌شان كه مستقیماً از زبان‌ مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده‌اند برایم سخن می‌گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع كنیم. مادر عظمت خانم، نازلی خانم نام داشته كه باسواد و اهل مطالعه بوده و آن‌چه نه ‌تنها برای آن دوران، بلكه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است كه نازلی خانم هفت بار شتر كتاب با خود در كنار جهیزیه‌اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست‌پرورده چنین زنی بوده است و در روستای كرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل‌گاه در مكتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج كرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه كشته شد و چهار پسر و یك دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین‌علی ‌خان ملقب به سالار ایران ازدواج كرد كه برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود كه با ازدواج دوم به دنیا آمد.
خانم امیراحمدی می‌گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز برعهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در كمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حكومت و سران قبایل دیگر محدود نمی‌شد، بلكه به دولت‌های خارجی نیز فهمانده بود كه باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند.
دولت‌های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیك می‌دانستند كه عظمت خانم در تصمیمات مهم كشور نقشی بیش از یك رئیس قبیله دارد و دولت‌های وقت نیز با روی كار آمدن متوجه عظمت خانم می‌شدند و روی مساعدت‌های او حساب می‌كردند.
در این‌جا باید خاطرنشان كنم كه در آن زمان مملكت به شكل ملوك‌الطوایفی اداره می‌شد و همه سران قبایل و حاكمان مناطق در چرخش امور كشور دخیل و مؤثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی، نفوذ عظمت خانم بیشتر و مؤثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی كار آمدن دولت‌های وقت به رسم تبریك و تأیید هدایایی به دربار می‌فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می‌شد. آن‌ها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند.


ادامه مطلب


نظرات() 

لغات ترکی در قرآن

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:56 ب.ظ


Türkçe sözcükler Kuran da


لغات ترکی-سومری در قرآن


نزدیکی شبه جزیره ی عربستان – زادگاه پیامبر اسلام (ص)- که سرزمین اصلی عرب ها بوده است و نیز کوچ اکدی های سامی نژاد به سرزمین میان دو رود سبب  ورود واژه های سومری به زبان اکدی وسپس عربی شد. با افزایش مردمان اکدی (عرب) زبان  کم کم زبان اکدی  زبان روزمره ی  میان دو رود شد. اما با حمله گوتی ها ، لوللوبی ها و کاسی ها از توان اکدی ها کاسته شد وبرخی  نیز مجبور به ترک میان دو رود به سوی عربستان شدند و بسیاری از واژه های سومری  را در میان اعراب دیگر پخش کردند.
همزمان با نزول قران این واژه ها که برای مردم عرب زبان شناخته شده (مبین) بودند ، وارد زبان و فرهنگ قرآنی شد.
واژه های دخیل به زیبایی لفظی و معنوی قرآن خدشه ای وارد نکرده است. 
شاید شناخت واژه های دخیل سبب درک و فهم گسترده تری از اعجاز لفظی و معنوی قران شود.

شباهت لفظ جلاله در الفبای عربی کنونی و الفبای اورخون ترکی

http://s4.picofile.com/file/7998227311/27allah1.jpg


ریشه ترکی حروف الفبای عربی
الفبای عربی برگرفته از الفبای رونی ترکی

http://s4.picofile.com/file/7998226983/26arabturk.jpg



در قران کریم از سخن گفتن حضرت آدم (ع) با خداوند بی همتا و نیز فرشتگان بزگوار و شیطان رانده شده  سخن به  میان آمده  است. همچنین  در  احادیث اسلامی  از  صحف آدم(ع) ، نوح(ع) ، ابراهیم (ع)  و  دیگر  پیامبران برگزیده ی  نامبرده  شده  است.
برخی  از این  بزرگواران  یا  در سرزمین  میان دو رود (بین النهرین- میا ن دو رود دجله و فرات) به رسالت برگزیده  شدند و برخی نیز زادگاه  و یا مدفن پاک شان در بین النهرین بوده است

کتیبه های ترکی در یمن مربوط به کنگر ها و دوره حکومت بلقیس (بیلگه قیز) در یمن

http://s4.picofile.com/file/7998228595/28yemen_turk_yazit5.jpg

http://s4.picofile.com/file/7998227846/28yemen_turk_yazit2.jpg

الفبای ترکی کتیبه های یمن

http://s4.picofile.com/file/7998228923/29yeman_buluntular_Trk_Tamgalar_Karlatrmas.jpg



 Ziusudra حضرت نوح (ع) در سرزمین میان دو رود (بین النهرین) چشم به جهان گشود . در زبان سومری به معنای " انسان" (همریشه ی Naنام داشتند.کلمه ی  نوح از واژه ی سومری  Utnapishtim و درزبان اکدی "ناس" در عربی) بوده است. زیرا ایشان پس از حضرت آدم صفی الله پدر انسان ها می باشند.
داستان زندگی حضرت نوح (ع) در گل نوشته های  سومری و در کهن ترین  حماسه ی  نوشته شده ی بشر بنام Bilgames / Gilgamesh آمده آمده اشت .در این حماسه ی بلند و شعر گونه از فراوانی نسل انسان و نیزاز ستم ایشان بر یکدیگر و نافرمانی ازدستورات خدایان (بت های سومری) سخن به میان آمده است. بنابرین خدایان (بتان) اراده می کنند که نا فرمانان و ستمکاران را گوشمالی داده  و نابود سازند. یکی از خدایان به  اوتناپیشتیم  (نوح سومری) فرمان می دهد تا  کشتی  بسازد و خود و خانواده اش را برهاند. همچنین از هر حیوان یک  جفت  را انتخاب کند و در کشتی جای دهد تا نسل حیوانات  از بین نرود.اوتناپیشتیم  چنین می کند و عذاب خدایان  بر ستمکاران نازل میشود. بر اساس گل نوشته های سومری شش شبانه روز باران تندی می بارد و بلندی آب از هشت متر بالاتر می رود. مردمان نافرمان همگی در آب غرق و کشته می شوند. باران فرو کش می کند و کشتی (1) به گل می نشیند.اوتناپیشتیم ازکشتی پیاده شده ، حیوانی را قربانی می کند.دوره ی  (shadûبر دامنه کوهی (نوینی  در تاریخ بشر بنام " دوره بعد از طوفان" آغاز می شود. 
نوح (اوتناپیشتیم) به سبب فرمانبرداری  وارد سرزمین خدایان – که از کوه ماشو  " میشوو" در نزدیکی شهر مرند  شروع و تا کناره ی دریای خزر گسترده است است - می شود و به گروه  جاودانان  می پیوندد. (او تنها انسانی بود که زندگی جاودانه یافت.)
داستان زندگی حضرت نوح پس از سومری ها در تورات و قران کریم نیز آمده است. (بنابرین واژه های "نوح" و " جودی" از واژه های سومری دخیل در قران می باشند.)
حضرت ادریس (ع) نیز در میان دو رود زندگی می کرد. ایشان به مردم لباس دوزی و نوشتن آموختند.بنا بر روایتی مسجد سهله خانه ی آن حضرت بود.
حضرت ابراهیم (ع) در شهر اور چشم گشود. با زبان و فرهنگ سومری آشنا شد،ایشان به سبب شکستن بت ها از زادگاه خود رانده شد و به شهرهای  اورفا ، حلب ، مصر و فلسطین گام نهاد. فرزند ش حضرت اسماعیل به فرمان خدا در شهر مکه در میان قبیله جرهم  بالید و بزرگ شد. اسماعیل (ع) با دختری از بنی جرهم و سپس عمالقه پیوند زناشویی بست . به دستور خدا همراه  پدر دیوار خانه ی کعبه را بالا برد و خانه یکتا پرستی را  آباد کرد.فرزندان و نوادگان  ابراهیم (ع) به گسترش  واژه های سومری در میان عرب های بادیه نشین کمک فراوانی کردند.به فرزندان حضرت اسماعیل (ع) "اعراب مستعربه" نیزگفته می شود.
پس از پیروزی اکدی ها بر سومریان ، زبان اکدی که پدر زبان عربی (و عبری) می باشد ، گسترش یافت  و زبان سومری تنها برای نوشتن مطالب  علمی و دینی به کار رفت.
واژه های بسیاری از زبان سومری به زبان اکدی ( پدر زبان عربی ) راه یافت و با گذشت زمان و دگرگونی های آوایی در لهجه  ی  قریش و لهجه های دیگر عرب ها کاربرد یافت.   
مثلاً واژه های جنت (از واژه ی "گان / گانا" به معنای " فردوس و باغ") ، برق (از واژه ی " بار" به معنای " درخشیدن") ، دار (از واژه ی " دور" به معنای " اقامتگاه ، محل نشستن و ماندن") از زبان سومری گرفته شده اند و در قران کریم نیز به کار رفته اند.



ادامه مطلب


نظرات() 

حضرت آدم به چه زبانی سخن می گفتند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:37 ب.ظ


در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما قرآن کریم در اینباره توضیحاتی ارائه کرده است.

به گزارش آران مغان، در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما به شکل خداوند هنگام وحی و سخن گفتن با انبیاء قطعا باید به یكی از زبان ها با آنان سخن می گفتند. قرآن نسبت به كیفیت ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش می فرماید: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه لیبین لهم ...؛ (۱)

 
ما هر فرستاده ای را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را برای آنان به روشنی بیان كند".
ممکن است زبان سخن گفتن خداوند با حضرت آدم، همان زبان محاوری آدم و حوا باشد.
با توجه به توضیحات بالا، نظرات گوناگونی در خصوص زبان حضرت آدم(ع) بیان شده است.
 
نخست اینکه برخی می گویند، خداوند همه زبان ها را به آدم(ع) آموخت. قرآن مى گوید: «و علّم الادم الأسماء كلّها؛ (۲) خداوند همه نام ها را به او آموخت... » برخى از مفسران در تفسیر آیه گفته اند: "خداوند جمیع لغاتى را كه فرزندان آدم تا روز قیامت به آن تكلّم مى كنند، به او آموخت. (۳)
 
دیگر اینکه برخی می گویند: زبان سریانی قدیم، یعنی مادر زبان های سامی و عربی زبان آدم ابو البشر است. (۴)
 
سومین گروه می گویند که احتمال می رود با توجه به این كه در برخی روایات عنوان شده كه اهل بهشت با زبان عربی سخن می گویند و روایت شده كه زبان حضرت آدم(ع) عربی بوده ..»،(۵) بتوان این احتمال را دادكه ایشان با زبان عربی سخن می گفتند.
 
پی نوشت ها:
 
۱ ابراهیم (۱۴) آیه ۴.
۲ بقره (۲) آیه ۳۱.
۳ علامة المجلسی، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م، ج ۱۱، ص ۱۴۶.
۴ عبدالحجت‏ بلاغی، حجه التفاسیر و بلاغ الاكسیر، ناشر: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت، ج۱، ص۷.
۵ محمد باقر مجلسی، بحالارانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، روایت ۵۷.




نظرات() 

عروسی های خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:18 ب.ظ


دوران نامزدی

دوران نامزدی از روز های به یاد ماندنی عمر هر جوان است . این دوران اصولاً یك سال می باشد . گاهاً بیش تر و یا كم تر هم می شود . در این مدت هر دو خانواده خود را برای عروسی آماده می كنند . خصوصاٌ خانواده دختر ، اسباب و اثاثیه جهازیه ی عروس را مهیا می سازند . در روستا ها جوان نامزد در بعضی از كارها به پدر زن خود كمك می كند و می كوشد توان كاری خود را به خانواده عروس نشان دهد . از سوی دیگر قصد این است كه كار برداشت محصول زود تمام شود تا عروسی سر بگیرد . در قدیم دامادنامزد حق نداشت به خانه ی عروس رفت و آمد كند تا روزی كه به طور رسمی مراسم پا گشایی انجام گیرد . بعد از پا گشایی ( « آیاق آچدی ») هم نمی توانست همه روزه و هر وقت دلش خواست به خانه عروس برود .

مراسم عروسی

بعد از طی دوران نامزدی و اتمام كارها ، خانواده داماد از خانواده عروس اجازه ی عروسی می خواهد ، و بعد از جلب رضایت آن ها ، روز عروسی معین می گردد.

خرید (« بازارلیق»)

چند روز مانده به روز تعیین شده ، خانواده داماد ابتدا عروس را به بازار می برند و برایش طلا و لباس و كفش و لوازم آرایش می خرند . تقریباً این خرید مطابق میل عروس باید باشد . عروس هم انتخابش را بر اساس توان خرید داماد و یا پدر داماد انجام می دهد . البته چنین خریدی را خانواده عروس هم برای داماد صورت می دهند .

خانواده داماد اجناسی را به عنوان « طوی یانا » به اطرافیان داماد و عروس ( خواهر ، برادران ، عمه ، خاله و... ) كه معمولاً پارچه ( دونلوق ) می باشد ، می خرند . بعد مایحتاج آشپزی را خرید می كنند . خانواده داماد باید خرج میهمانان خود و خانواده عروس را تقبل كنند كه به این « دیش خرجی » می گویند .

جهاز باخدی

خانواده عروس تمام اطرافیان خود را به این مراسم دعوت می كنند و آن ها چیزی را به عنوان جهازیه خریده و به مادر عروس می دهند . كه امروزه اكثراً پول نقد می دهند و داماد هم باید چند قلم از اقلام پر قیمت جهازیه را بخرد . مانند فرش ، یخچال ، اجاق گاز فر دار ، ماشین لباس شویی و ... این خرید را می توان همان « باشلیق » قدیم حساب كرد .

پارچا باخدی

این مراسم در خانه داماد با دعوت اطرافیان داماد ( فقط خانم ها ) انجام می یابد .در این مراسم هر چه برای عروس خریداری شده در یك سفره چیده شده و به میهمانان نشان داده می شود . بعد میهمانان هدایای خود را كه پول ، طلا و یا پارچه است ، تقدیم می كنند . این هدایا در سینی هایی كه به آنها « غونچا » می گویند ، به خانه ی عروس برده می شوند . كسانی كه غونچا برده اند از مادر عروس انعام می گیرند .


ادامه مطلب


نظرات() 

ائین تكم خوانی در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:04 ب.ظ




عکس از:Omid Moradi Nezhad
در مراسم نكم حوانی كه معمولا در صورت بهاری شدن هوا از اوایل اسفند(ازهقته دوم اسفند) شروع می شود نكم  خوان با خواندن اشعار اذری نكم گیدوب مرنده تماشا دور گلنده امدن عید و بهار را نوید می دهد كه در مقابل روستائیان با دادن هدایائی مثل تخم مرغ ،برنج و یا پول ،جوراب و..... به تكم خوان از وی استقبال می نمایند!
اشعار نكم حوانی :
به طاهاو به یاسین و محمد
سیزین بو تازه بایراموز مبارك
تكم تكم اویناما 
گل قیجوئی قاتما
تكم گیدوب مرنده تماشادور گلنده


 





نظرات() 

تاریخچه بلوچستان

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-12:01 ب.ظ


سرزمینی كه اكنون بلوچستان نام دارد، به اسم «مكا» «مكه» مشهور بوده كه یونانی‌ها آن را «گدروزیا» نامیده اند. در زمان قدیم در سرزمین بلوچستان باتلاق بسیار وجود داشت و «اراینا» یا «ایرینا» در زبان سانسكریت به معنی باتلاق است و برخی معتقدند از تركیب این كلمه با كلمه «مكا» كلمه‌ای پدید آمد كه به مرور زمان به «مكران» تبدیل شد. كلمه بلوچستان نیز از زمانی به این سرزمین اطلاق شد كه بلوچ‌ها در آن سكونت كردند.


در فرهنگ معین درباره قوم بلوچ آمده است:«قومی ایرانی، صحرانشین و دلیر ساكن بلوچستان، طوایف خارجی كمتر در آن ناحیه نفوذ كرده و ایشان در برابر بیگانگان مقاومت نموده‌اند. آنان لهجه خاصی دارند كه به بلوچی معروف است در تپه‌های بلوچستان آثاری به دست آمده است كه تاریخ این سرزمین را به سه هزار سال پیش از میلاد می‌رساند.
 فردوسی در شاهنامه، ازگردان بلوچ سخن گفته است یكی از وقایع مهم بلوچستان، عبور اسكندر مقدونی از این سرزمین در هنگام بازگشت از هندوستان است كه در جریان آن در اثر وجود ریگ‌های روان، بیابان‌های خشك و بی‌‌آب و سرسختی مردمان این سرزمین‌، اكثر قوای خویش را از دست داد .

در زمان خلافت خلیفه دوم، این سرزمین به وسیله عرب‌ها فتح و یكی از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ولی در اثر مخالفت‌ها و جنگ‌های مردم بلوچستان با وی، سرانجام این سرزمین را ترك كرد در سال سی‌صد و چهار هجری قمری، سرزمین بلوچستان به وسیله دیلمیان فتح گردید.

در زمان حكومت سلجوقیان در كرمان، منطقه بلوچستان نیز توسط آنها اشغال و تابع كرمان شد بعد از حكومت نادر، بلوچستان اسماً جزو ایران بود، اما حكومت مركزی تسلط كاملی بر آن نداشت.

محمدشاه قاجار ایرانشهر را تصرف كرد و پس از آن تمامی نواحی ساحلی بلوچستان به مرور زیر سلطه حكومت مركزی ایران قرار گرفت.

http://mihanblog.com/blog/post/new






نظرات() 

جدیدترین کشف باستانشناسی سند سیادت صفویان در دارالارشاد اردبیل

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 13 آذر 1397-11:23 ق.ظ


همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی جد اعلای سلسله ی صفوی در تهران، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت ها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شد.

    براساس نتیجه بررسی های علمی آقای حسن یوسفی؛ باستانشناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره بوده و متن آن متشکل از ۱۰ سطر می باشد. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ‌بوده، ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر بوده که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از هم متمایز می شود.

   این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط حسن یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نامگذاری شده تا دهه ی ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه ی دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیانگذار سلسله صفویه یعنی سلطانعلی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستانشناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است.

    بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها به وجود سیادت در صفویان در دوره پیش صفوی دلالت دارد بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویون لوها و اوج گیری اقتدار سیاسی مذهبی فرزندان سلطان حیدر الصفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویون لوها در اردبیل، برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده ی نزدیک است.

    با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطانعلی با عبارت:حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات نام برده شده است، فرضیه ی گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان -که اعتقاد داشتند در منابع رسمی، شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود نداشتند- زیر سوال می رود.

    نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی انطباق تاریخ آن با یکی از نه نسخه موجود استنساخ شده صفوهالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه(استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹، و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، نگهداری می شود. این نسخه که در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری، همزمان با حیات سلطانعلی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه ی سنگی سیادت تحریر شده است.  

به هر حال چنین مدارک ارزشمند تاریخ تشیع که از فراز و نشیب تاریخ جان سالم به در برده است نیازمند حفاظت با بهترین شیوه های نگهداری و در مهم ترین و برجسته ترین موزه های کشور است.

 oldest-Stone-writing-proving-Safavid-Siadat-and-desendency-from-Prophey-Muhammad---Web-optimized





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox