تبلیغات
انایوردم خطبه سرا
 
یاتما تولکی دالداسندا گوی یسون اصلان سنی، كچمه نامرد كورپیسینن گوی آپارسون سیل سنی

انا یوردم خطبه سرا ­ تاریخ بوئی اوجا یاشا

نوشته شده توسط : قارانقوش
شنبه 20 آذر 1395-09:09 ق.ظ

.jpg




انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون

 با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


           باران شدید روی صندلی پارک شب خیابان خلوت تاریک .gif








نظرات() 

گذری بر کتاب «اصول دستور زبان سومری»

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 22 فروردین 1396-01:11 ق.ظ

کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» زمینه آشنایی خواننده را با رویدادهای صد سال اخیر باستان‌شناسی و تاریخی در مورد سومریان فراهم می‌سازد. این کتاب که نخستین گنجینه شناخت فرهنگ و زبان سومری در ایران محسوب می‌شود، نوشته «جان لوییز هایز» است و فریدون عباسی آن را به فارسی برگردان کرده است.

روی جلد کتاب

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» با زبانی علمی، ولی ساده، آموزش‌های اساسی زبان سومری را ارایه می‌کند. اهمیت کتاب «هایز» در این است که شیوه «خودآموز» دارد و بدون معلم نیز قابل استفاده است. آنچه خواننده در این اثر آموزشی می‌تواند بیابد، عبارت‌های عمومی زبان سومری و نظام نگارشی آن است.

همراه با آن، یک رشته مباحث علمی هم مطرح شده است. هر درس شامل فهرست واژگان، نشانه‌های خط میخی، ترجمه و آوا نویسی آنهاست. در ضمن، تفسیر واژگان، تصویر دست‌نویس و عکس کتیبه، آوا نویسی، کلمه نویسی و ترجمه آنها نیز آورده شده است. از بحث‌های تاریخی نیز غفلت نشده و متن‌هایی برای تمرین و دوره کردن هر درس درج شده است.

هر چند که هنوز دانش زبان سومری در آغاز راه است و آن گونه که «هایز» نویسنده کتاب، گوشزد می‌کند، آثار گسترده‌ای درباره این زبان وجود ندارد. با این همه می‌توان این خودآموز زبانی را دریچه‌ای برای شناخت جهان رازآمیز و با شکوه سومری دانست.

کتاب با پیشگفتاری کوتاه درباره اهمیت زبان سومری، مشکلات این زبان و زمینه‌های تاریخی و کتیبه‌های مورد استفاده آغاز می‌شود. در این پیشگفتار، نویسنده یادآوری می‌کند که مطالعه سومر برای شناخت بین‌النهرین باستان، از بدیهیات است. افزون بر این که دانستن این زبان، مقدمه‌ای برای فهم زبان سامی هم است.

از نگاه «هایز»، «تنها از طریق دانش سومری می‌توان تفاوت بین ریشه سامی باستان کلمه اکدی و کلماتی را که تحت نفوذ زبان سومری ساخته شده‌اند، مشخص کرد» از سویی دیگر، همان گونه که مترجم کتاب اشاره می‌کند، برای ما شناخت زبان و تمدن سومری، آگاهی از بخش‌هایی از تاریخ سرزمین ایران، به ویژه در ناحیه جنوب، است. پیوند زبان سومری با گویش‌های شمال خلیج فارس نیز تاکید دیگری بر ضرورت شناخت این زبان است.

«هایز» می‌نویسد که دانشمندان زبان شناس، زبان سومری را به خوبی زبان اکدی نمی‌شناسند، زیرا شماری از ترکیبات صرفی (واژ شناسی) و نحوی زبان سومری روشن نشده‌اند. سپس برخی دیگر از دلایل ناشناخته ماندن بسیاری از جزییات این زبان باستانی را توضیح می دهد؛از جمله این که هنوز زبان هم خانواده سومری شناخته نشده است و از دید توارث زبانی پیدا نیست که این زبان مُرده است یا آن را باید زبانی زنده تلقی کرد.

«هایز» می‌نویسد که این مشکلات گاه ممکن است که دو ترجمه از یک کتیبه را آنقدر متفاوت کند که خواننده دچار این تصور بشود که با دو متن جداگانه رو به رو است. از این روست که محققان زبان سومری هنوز نتوانسته‌اند بر روی یک دستور زبان واحد توافق کنند،اما آنچه دلگرم کننده است و از میزان دشواری‌های زبان سومری می‌کاهد این است که این زبان صرف گسترده‌ای ندارد و فراگیری آن آسان‌تر از زبانی مانند زبان اکدی است.

نویسنده کتاب، این را یادآوری می‌کند که کتیبه‌های مورد استفاده او، همگی متعلق به سنگ نبشته‌های سلطنتی سلسله «اور» سوم (تقریبا ۲۱۱۲ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد) است. سلسله «اور» توسط «اور ـ نامو» تاسیس شد. حکومتگاه این پادشاه در شهر «اور» بود و فاصله زمانی سلطنت او از ۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد است.

در دوره فرمانروایی او و پسرش «شولگی»، قلمرو سومری‌ها تا جنوب بین‌النهرین گسترش یافت. با سقوط «اور» سوم و جانشینان «اور ـ نامو»، تمدن سومری نیز دچار انحطاط شد. «هایز» دوره «اور» سوم را دوران آرامش و ثبات بیشتر سرزمین‌های بین‌النهرین می‌داند و آن را «رنسانس سومری» می‌نامد. استحکام شهرها، بنای پرستشگاه‌ها، پاکسازی کانال‌ها و ترعه‌ها و تجارت با سرزمین‌های دیگر، از دستآوردهای این دوره است.

نکته مهم و دست کم امیدوار کننده از جهت شناخت زبان سومری ، آن است که «اور ـ نامو» و پسرش «شولگی» بسیار علاقه‌مند به تهیه متون فرهنگی بودند. چنین دلبستگی، سومرشناسان را یاری می‌کند تا این تمدن دیرینه و غنی را بهتر بشناسند. «هایز» در همین بخش، به صورتی گذرا، به کاوش‌های باستان‌شناسی قلمرو سومریان اشاره می‌کند.

کتاب «اصول دستور زبان سومری» به دو بخش تقسیم شده است و پیوست‌هایی ضمیمه کتاب است. در بخش اول، از طبقه بندی، لهجه‌ها، مشخصه‌های رده شناسی، زبان ترکیبی، زبان پیوندی، نظام نوشتاری، اصول ذاتی نگارش سومری، هجا نگاری، نظام آوایی یا واج‌شناسی، مصوت‌ها یا حروف صدا دار، صامت‌ها یا حروف بی صدای زبان سومری و مسایل زبان شناختی بسیار دیگر بحث می‌شود.

مطالب بخش دوم هم شامل دروس دستوری زبان سومری (۲۳ درس) است. پیوست‌ها دربردارنده موضوعات تاریخی، منابع بین‌النهرین، منابع فرهنگ لغت سومری، کتابشناسی و مرجع‌هاست.

بخش نخست شرح و توضیح این نکته‌هاست که زبان سومری، زبانی «منفرد و ایزوله» است،اما سومرشناسان می‌کوشند که این زبان را با زبان‌های دیگر مرتبط کنند. اختلاف درباره تلفظ لهجه‌ها خود مساله‌ای جداگانه است. از سویی دیگر، جدایی میان زبان سومری با زبان‌های هند و اروپایی و نیز زبان اکدی، دشواری‌های فهم زبان سومری را بهتر نشان می‌دهد.

از همین رو «هایز» مثال‌هایی در این باره می‌آورد؛ دو مولفه مشخصات ظاهری شیوه نگارش زبان سومری و اصول ثانوی این شیوه نیز مورد توجه او قرار می‌گیرد. این را نیز تذکر می‌دهد که خط مورد نگارش سومری، مجموعه‌ای از اندیشه‌نگاری و هجایی است. منظور از اندیشه‌نگاری، به کار بردن یک نشانه برای یک کلمه خاص است. درباره مشکلات نظام واجی و تلفظ هر صدای زبان سومری نیز اشاره‌های روشن گرانه‌ای آورده شده است.

بخش دوم «دروس دستوری» است. «هایز» متن‌هایی را از کتیبه‌های سومری می‌آورد و واژه به واژه درباره آنها توضیح می‌‌دهد. تفسیر واژه‌ها و هجانویسی آنها در تفهیم مطالب، خواننده را یاری می‌کند. بحث‌های تاریخی نیز بر آگاهی‌های او می‌افزاید.

بخش سوم شامل پیوست‌هاست. در این بخش درباره تاریخ سومر و دوره‌بندی آن سخن به میان می‌آید. این دوره‌ها شامل سومر کهن، سومر کلاسیک و سومر جدید است. منابع بین‌النهرین نیز پیوست دیگری است که خواننده را از دانش سومرشناسی آگاه می‌سازد. به همین گونه باید از پیوست سوم که درباره منابع فرهنگ لغات سومری است، یاد کرد. کتابشناسی انتهایی نام شماری از مهم‌ترین تحقیقات درباره سومر را در دسترس خواننده می‌گذارد.

چاپ نخست کتاب «اصول دستور زبان سومری و تاریخ و باستان‌شناسی» نوشته «جان لوییز هایز» با برگردان فریدون عباسی را موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه با شمارگان هزار نسخه با بهای ۱۸۷۵۰۰ ریال چاپ و منتشر کرده است.





نظرات() 

اوشتبین، یادگاری از گذشته، میراثی برای آینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 22 فروردین 1396-12:59 ق.ظ

http://www.aharri.com

روستای اشتبین در طول ۴۶ درجه و ۲۹ دقیقه و عرض ۳۸ درجه و ۵۱ دقیقه و ارتفاع ۳۶۲۰ متر از سطح دریا قرار دارد و از توابع بخش سیه رود و دهستان نوجه مهر شهرستان جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. فاصله روستا از جاده اصلی و مرزی سیه رود-خداآفرین حدود ۷ کیلومتر است.
روستای اشتبین متشکل از سه آبادی به نامهای هراس، سیاوشان و جعفرآباد، نمونه ای از روستاهای کوهستانی – میان دره ای محسوب می شود.
محدوده روستا از نظر تقسیمات آب و هوایی جزء مناطق با اقلیم سرد و دارای زمستانهای طولانی بوده و برای چندین ماه از سال پوشیده از برف است.
بافت روستای اشتبین بواسطه احاطه باغات و سایر عوامل کالبدی نظیر ناهمواریها، بستر سنگی، شیب تند اراضی و شرایط اقلیمی خاص، کاملا فشرده و فقط در محدوده شمالی روستا امکان توسعه محدود وجود دارد.
در سال ۱۳۸۵ روستای اشتبین دارای ۷۷۳ نفر جمعیت در قالب ۱۵۰ خانوار بوده است.
این روستا با شماره ۲۶۹۲ در تاریخ ۱۷/۳/۷۹ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. اسناد به دست آمده از سنگ نوشته های موجود در روستا تاریخ ۸۴۳ و ۹۷۶ هجری قمری را نشان می دهند، ولی به نظر میرسد معماری موجود در برخی بناها مربوط به دوره اشکانیان است.
در زمانهای گذشته روستای اشتبین حالت قلعه را داشته است و کسی نمی توانسته به آسانی به روستا دسترسی داشته باشد، به این ترتیب که روستا در دره ای واقع شده است که اطراف آن را از سه جهت کوههای بلند احاطه کرده است و در بالای هر کوه سنگری ساخته شده بود و این سه سنگر به روستا احاطه کامل داشتند و روستا از لحاظ امنیتی همانند دژی محکم بود و به این سان دسترسی دزدان و راهزنان به روستا امری دشوار بود و به این ترتیب در زمانی که مردم از دست دزدان و راهزنان امنیت نداشتند، چنین مکان امنی جهت زیستن مناسب به نظر می رسید از این رو بنا به شواهد موجود، تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق بیشتری در آن مکان شکل گرفت که بعدها بنام اشتبین نامیده شد. بعدها به همین دلیل از دو روستای دیگر «هراس» و «جعفر آباد» به این روستا کوچ کردند و به رونق این روستا افزودند. از دلایل دیگری که منجر به مهاجرت به این روستا از روستاهای دیگر شد، این بود که چون روستاهای دیگر همگی از روستاهای ارامنه بودند و فقط این روستا دارای دین اسلام بود، و همچنین دارای منابع آب، طبیعت، زمین مناسب و آب و هوای مساعد تری بود و در ضمن هیچ ارباب یا حاکمی که مردم را استثمار کند در این روستا وجود نداشت و روستا از قدیم به صورت خرده مالکی اداره می شد و هرکسی می توانست مالک قطعه زمینی باشد و امرار معاش نماید.
در مورد وجه تسمیه روستا دو روایت موجود است:
الف- این روستا از ترکیب سه روستای همجوار به نامهای «هراس»، «جعفرآباد» و «سیاوشان» تشکیل شده و از این رو به «اوشتبین» مرکب از دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «تبین» به معنی طایفه در زبان تاتی تشکیل شده است.
ب- چون روستا در میان سه کوه بلند واقع شده است، نام روستا از ترکیب دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «بیین» به معنی میان گرفته شده است.
از مشاهیر این روستا می توان از مرحوم سید ابوالقاسم نباتی نام برد که از موقعیت والایی در ادبیات ترکی و فارسی  برخوردار است. او را می توان خلف راستین خواجه حافظ و عمرخیام دانست. او شاعری عارف و استادی ماهر است که هم تراز غزلیات حافظ و رباغیات خیام شعر سروده است. جمع اشعار به جای مانده از وی بیش از پنجاه هزار بیت است که نصف آن به ترکی و نصف دیگر آن به فارسی است. اشعار نباتی در قفقاز، آذربایجان، ترکیه و ایران طرفداران زیادی دارد و عاشیقها و خواننده ها از اشعار وی استفاده می کنند.

آثار تاریخی روستا:

کتابها و اسناد تاریخی:
یکی از آثار بسیار نفیس و با ارزشی که در روستا وجود دارد، کتاب «تاریخ نادری» است که با خطی بسیار زیبا نوشته شده است. این کتاب خطی در خود روستای اشتبین توسط «مشهدی محمدعلی» نوشته شده است. در انتهای کتاب موارد زیر نوشته شده است:
راقم الحروف اقل الطلاب الکرم و احقر
العباد العظام عبدالله و له عزت آداب مشهدی محمدعلی
اتمام کتاب تاریخ نادری در روز پنجشنبه فی ایام ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۳۱
خطم مشوش است و پریشان چو زلف یار عیبم مکن که در شب هجران نوشته ام
این نوشته تا بماند یادگار من نمانم خط بماند یادگار
وجود چنین کتابی با چنین دست خطی در چنین مکان دورافتاده ای نشان دهنده وجود تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق تر از آنچه که اکنون وجود دارد، است.
نزد روستائیان تعدادی کتب خطی دیگری نیز نگهداری می شود که منسوب به حکیم نباتی هستند. اغلب این کتب متعلق به اوایل قرن سیزدهم هستند و نزد آقای علی شاهی نگهداری می شوند.
قبرستان:
قبرستان یکی از مکانهایی است که در هر جایی معمولا از قدمت بیشتری برخوردار است. این روستا نیز از این مساله مستثنی نیست. در قبرستان قدیمی روستای اشتبین به سنگ نوشته قبرهایی برخورد می کنیم که تاریخی حدود ۸۰۰ سال قبل را نشان می دهند.
البته لازم به ذکر است که اکثر این سنگ نوشته های تاریخی به علت عدم نگهداری و توجه در حال از بین رفتن است به طوری که تکه های شکسته غالب سنگها در قبرستان پراکنده می باشند.

ushtubin2

خانه های قدیمی:
از دیگر آثار تاریخی مهم سنگهای سردرخانه هاست که یکی متعلق به خانه آقای سرخای است که متن آن به شرح زیر است:
در بالا: امر ببناء هذا العمارت فی الدولت السلطان ابی السلطان شاه محمد خدا بنده خلد الله ملاکه الحق هدایت الله ابن المرحوم مولانا احمد الشیرزادی
کنگره راست محراب از پایین تا راس محراب:
ز در درآ و شبستان ما منور کن یا علی دماغ مجلس روحانیان معطر کن
به چشم و ابروی ساقی سپرده ام دل و جان یا علی
کناره چپ محراب از بالا به پایین:
بیا و بیا و تماشای طاق و منظر کن یا باقی
جز آستان توام در جهان پناهی نیست یا علی سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست «حافظ»
سر محراب:
گشاده باد به دولت همیشه این درگاه به حق اشهد ان لا اله الا الله
گوشه راست و چپ محراب: یا الله یا الله
تاریخ سنگ بین سالهای ۹۸۶ و ۹۹۶ هجری قمری می باشد.
همچنین بالای این سردر لوح چوبی قرار دارد که در آن بعد از آیه «و ان یکاد» به سنه ۱۲۰۱ هجری قمری اشاره شده است.

یکی دیگر از این سنگهای سردر مربوط به خانه آقای سلمانزاده می باشد که در متن آن به سال ۹۷۷ هجری قمری و زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی اشاره شده است.
متن این کتیبه به شرح زیر می باشد:
امر ببناء هذه البیت المبارک فی ایام دولة السلطان الاعظم الخاقان الاکرم سید السلاطین فی العالم السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابوالمظفر شاه طهماسب بهدر خان خلد الله ملکه الخواجه آقا محمد بن خواجه بیگلر دزماری.۹۷۷

از دیگر آثار تاریخی مهم این روستا می توان به سنگرهای موجود در کوههای اطراف روستا، آسیابهای آبی روستا و سر ستونهای چوبی باقیمانده از مسجد قدیمی روستا اشاره کرد.
معماری ابنیه روستا:
خانه های روستایی بسیار عملکردی و بی تکلف می باشند. این روستا نیز از این خصیصه به دور نبوده اما با این وجود فضاهای مشخصی مانند آشپزخانه، دهلیز، طنبی یا «گوناق اتاقی»، «ال اتاقی» یا اتاق دم دستی و بالکن را دربرمی گیرد. در خانه های این روستا معمولا حیاط عملکرد خاصی ندارد و این دهلیز است که به عنوان فضای ارتباطی کار می کند. در اکثریت خانه ها یک درب پایین برای طبقه اول ساختمان موجود است که از آن برای عبور حیوانات استفاده می کنند و یک درب مستقیم به دهلیز باز می شود که در طبقه دوم قرار دارد.
در تیپ دوم خانه ها یک درب عمومی وجود دارد که از آن درب هم دامها و هم ساکنان خانه استفاده می کنند. بعد از ورود به صحن خانه، معمولا با یک پله به دهلیز طبقه بالا ارتباط پیدا کرده و از آنجا فضاهای خانه تقسیم می شوند.
معمولا در روستا به علت محدود بودن توان اقتصادی و علل دیگر، خانه ها را به صورت مختصر و کاملا عملکردی می سازنند و در این خانه ها اثری از تجملات و تزئینات زیاد دیده نمی شود.

عناصر معماری خاص:
از عناصر معماری خاص این روستا می توان «بالگون» یا همان بالکن و یا به گویش خود روستاییان «آرتیرما» را نام برد که فضایی بیرون آمده از بنا است و بر روی معابر قرار گرفته و بر اساس شرایط اقلیمی این منطقه مورد استفاده روستاییان قرار می گیرد.
این عنصر از دو جهت باعث آسایش بیشتر اهالی می شود: اول اینکه جلوی تابش زیاد آفتاب تیز تابستان را به درون اتاقها می گیرد و دوم اینکه فضای بادگیر و نسبتا خنکی است که در تابستان مورد استفاده قرار می گیرد.
از دیگر عناصر معماری خاص روستا فضایی بنام «بنه گاه» یا « بنا گاه» است و بنا به گفته روستاییان به دلایل امنیتی شکل گرفته است. این قسمت از بنا هیچ روزنه ای به خارج ندارد و فقط از قسمت انتهایی سقف نورگیری می کند. ارتفاع آن تقریبا برابر دوطبقه ساختمان است و چهار ستون چوبی که معمولا دارای سرستونهایی حکاکی شده هستند، سقف هرمی و چوبی آن را نگه می دارند. معمولا در زیر این سقف تنوری برای پخت نان وجود دارد.

ushtubin3

تزئینات:
نرده های زیبا، سرستونهای منقش، ارسی ها و پنجره ها همه از هنر و تمدن والای اهالی این روستا حکایت می کنند. تزئینات در شکل گیری معماری زیبای این روستا نقش بسیار مهمی ایفا کرده اند.

منبع: eachto.org





نظرات() 

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 22 فروردین 1396-12:53 ق.ظ

کتاب گیلان از آغاز تا پایان حکومت های خان سالار محلی، جلد اول از کتابی است که ناصر عظیمی در دست انتشار دارد. این کتاب تاریخ گیلان را برای نخستین بار از دوره ی سنگ تا  ضمیمه شدن گیلان به حکومت مرکزی در سال 1001 هجری قمری بررسی می کند. برای معرفی کتاب به نظر می رسد بهتر از هر نوشته ای پیش گفتار باشد.

 

پدید آورنده: ناصر عظیمی

نشر ایلیا ، رشت،  اسفند 1394، 530 ص.

پیش‌گفتار

کتابی که پیشِ روی خواننده‌ی فرهیخته قرار گرفته، کتابی است که کوشش دارد تاریخِ سکو نت و فعّالیت انسان در محدوده‌‌‌ای که امروز «گیلان» نامیده می‌شود را از پیش از تاریخ تا سال 1001  ه. ق ، یعنی زمانی که گیلان برای نخستین‌بار در زمان شاه‌عباس اول جزئی از حکومت مرکزی ایران شد، بررسی کند. بنابراین کتاب حاضر به نوعی، تاریخِ دورانِ جدایی‌گزینی گیلان از حکومت مرکزی در ایران نیز محسوب می‌شود. دورانی که ساکنان این سرزمین در حکومت های محلی خان سالار متعدد، زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ خود را به استقلال سامان داده بودند.

 در این کتاب روندی پی‌گرفته شده تا خواننده بتواند به دور از داستان‌گویی‌های معمول در عرصه‌ی تاریخ‌نویسی، مسیر و منظره‌ی تاریخی گیلان را بر پایه ی تزهای زیر از عصر سنگ تا سال 1001 هجری به تماشا بنشیند:

1 . جلگه ی گیلان(نواحی حدود کمتر از 100متری از سطح دریاهای آزاد)که بستر اصلی سکونت و فعالیت انسان ها محسوب شده و می شود،در حدود 8000 سال پیش(آغاز دوره ی نئولتیک یا نوسنگی) در اثر آخرین عقب نشینی دریای خزر به تدریج از آب خارج و هر بخشی از آن که از آب بیرون آمد، بلافاصله با جنگل های انبوه بارانی موسوم به هیرکانی پوشیده شد.

2 . گیلان در محدوده ی جنگل های انبوه بارانی خود ( هم در جلگه و هم در کوهستان جنگلی) از نظر میزان بارندگی نه فقط در فلات ایران بلکه در تمام محدوده ی خاورمیانه و شمال آفریقا از مراکش تا مرزهای غربیِ امروزیِ چین و هند پر باران ترین پهنه ی جغرافیایی محسوب می شود و از این منظر در تاریخ خود ویژگی منحصر به فردی برای سکونت وفعالیت  ایجاد کرده بود.

3 . جنگل های جلگه ای انبوه در گیلان همراه با شرایط ویژه ی گسترش وسیع زمین های باتلاقی و فقدان زهکشی زمین از آب های سطحی، استقرارهای انسانی عصر نئولتیک در جلگه را با دشواریهای بسیار مواجه کرد و در نتیجه استقرارهای انسانی نه فقط در دوره ی نئولتیک بلکه تا سالهای طولانی بعد حتا تا اواخر دوره ی آهن نیز در محدوده ی جلگه ی گیلان ناممکن بود.

4 . پیش از پیدایش جلگه ی گیلان، نواحی کوهستانیِ جنوبِ جنگلهای انبوه بارانی یعنی دشت ها و دره هایی که در نواحی مرتعی و حاشیه ی جنگل های بین دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود واقع شده بود ، بستر منحصر به فرد استقرار گروه های انسانیِ کم شمار عصر سنگ محسوب می شدند.

5 . به طور کلی محدوده ای که امروز گیلان نامیده می شود به دلیل محصور بودن از شمال توسط دریای متلاطم خزر، در جنوب با ارتفاعات هلالی و دولایه ی البرز - قافلانکوه به همراه شرایط دشوار زیستی به ویژه در نواحی جلگه ای آن یکی از منزوی ترین پهنه های جغرافیایی در فلات ایران در آغاز تاریخ محسوب می شد و در نتیجه از جریان های تمدن حَضَری پیرامون و تاثیرات آن برای سالها دور ماند.

6 . جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ای که داشته، خود خالق تمدن های حضری اولیه نبوده و در نتیجه با پیدایش تمدن های پیشین در پیرامون آن نظیر گوبوستان در شمال غربی گیلان( در ساحل جنوبی باکو)، قفقاز وآذربایجان در شمال غربی و غرب، زنجان و قزوین در جنوب ، دشت گرگان و کلاردشت در شرق متاثر بوده و به دلیل شرایط ویژه ی طبیعی و جغرافیایی خود برای تاثیر پذیری از این تمدن ها زمانی بس دراز ، فصل طولانی تدارک را برای پذیرش زیست گاه های انسانی  پشت سر گذاشته است.

7. در آغاز عصر فلز یعنی در دوره ی مس و برنز،جلگه ی گیلان به دلیل شرایط ویژه ی جغرافیایی هنوز فاقد سکونت وفعالیت بود و سکونت در نواحی کوهستانی خارج از جنگل نیز بسیار کم شمار و احتمالاً هنوز تنها از پهنه ی قابل استقرار این دوره یعنی از دره ی رودخانه ی سفیدرود تا دره ی رودخانه ی پلرود تجاوز نمی کرد اما به ناگهان در دوره ی آهن به ویژه از آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد دوبخش از گیلان یعنی ناحیه ی مارلیک – دیلمان(در دو حوزه ی آبخیزِ  همجوار یعنی حوزه ی سفیدرود و پلرود) و ناحیه ی تالش به سرعت با استقرارهای آهن روبرو شد که محصول پیدایش شرایط ژئوپولتیکی معینی در تحولات تاریخی پیرامون آن به ویژه در غرب و شمال غربی محدوده ی ایران امروزی بود.

8 . استقرارهای ناگهانی دوره ی آهن در خارج از پوشش های جنگلیِ جلگه ای و کوهستانی گیلان بدون پیشینه ی تمدنی مشخص و برجسته ی دوره ی مس و برنز در ناحیه ی مارلیک – دیلمان و تالش به ویژه از هزاره ی نخست پیش از میلاد نشان از تحول در ژئوپولیتک منطقه در غرب و شمال غربی ایران جایی که در معرض شدید غارتگری های آشوریان به ویژه در سرشاخه های دره ی قزل اوزن در جنوب دریاچه ی ارومیه قرار داشت و غارتگری های سالانه و مداوم و طولانی با خشونت عریان و کم نظیر در آن سبب ساز تاراندن ناگزیر ساکنان این ناحیه در امتداد دره ی قزل اوزن به نواحی دوگانه ی تمدنی دوره ی آهن گیلان با موقعیت ویژه ی استراتژیک و ایمنی خاص و در نتیجه ضمن آن که عامل اصلی پیوند با اورارتوئییان یعنی دشمن اصلی و قدرتمند آشوریان شد، به پیدایش تمدن های مارلیک – دیلمان و تالش نیز انجامید.

9. سقوط آشوریان در سال 614 پیش از میلاد به دست مادها، شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی مولد و شکوفایی تمدن دوره ی آهن در گیلان را برای همیشه از میان برداشت و در نتیجه افول تمدن آهن گیلان در پهنه های خارج از  جنگل  جلگه ای و کوهستانی با تشکیل دولت ماد و با ناپدید شدن شرایط ژئوپولتیکی فوق آغاز و اگر چه با فراز و فرودهایی همچنان در همان حوزه های جغرافیایی پیشین در دوره ی باستان نیز تداوم یافت لیکن دیگر  چون گذشته فروغی نداشت.

10. تمدن دوره ی آهن گیلان در بین دره ی سفید رود تا دره ی پلرود و تا حدودی ناحیه ی تمدنی تالش علاوه بر شرایط ویژه ی ژئوپولتیکی بوجود آمده از هزاره ی اول پیش از میلاد تا سقوط دولت آشور ، محصول شرایط طبیعی ویژه ای است که این پهنه در تمام البرز از آن بهره مند بوده و آن برخورداری از دشت ها و دره های نسبتاً پهن با ارتفاع نسبتاً کم از سطح دریاهای آزاد در ارتفاعات خارج از جنگل که شرایط و زمینه های مناسب جاگیری و استقرارهای انسان را به لحاظ اقلیمی و دیگر شرایط طبیعی در این دوره فراهم می کرد و از این رو تنها در این محیط طبیعی و جغرافیایی بود که  همراه با برخورداری از  تنوع منابع غذایی گیاهی، آبزی و شکار فراوان برای تغذیه و موقعیت های جغرافیایی متنوعِ فصلیِ گرم و سرد در فواصل نزدیک برای پرورش دام داری شبانی، تنها محیط های نشو و نمایِ زیست گاه های انسانی و تمدن های این دوره محسوب می شد.

11 . جلگه ی گیلان در دوره ی آهن نیز هنوز به جز در نواحی پایکوهی که احتمالاً قشلاق دام پروران کوهستانی بوده و آثار آن ها تا ارتفاعات کمتر از حدود 100 متر نیز ممکن است یافت شود، فاقد سکونت و یکجانشینی بود.

12 . سکونت و فعالیت انسانی در نواحی خارج از جنگلِ گیلان با پیشینه های تمدنی پر رونق در دوره ی آهن در زمان هخامنشیان، سلوکیان و حتا اشکانیان هنوز به طرز عجیبی کم شمار، کم فعال و کم رونق بود و هیچگاه به دوره ی پیشین خود بازنگشت و نواحی جلگه ای گیلان نیز بر طبق دست کم فقدان شواهدی بارز تقریبا هیچ تحول نوین تاریخ ساز قابل ذکری در این دوره ها روبرو نبوده و در نتیجه فقدان جمعیت سازمان یافته در جلگه و فقدان تولید مازاد ، نظر حاکمان مرکزی فلات ایران را به خود برای اشغال آن چندان جلب نکرد.

13. نواحی مارلیک - دیلمان به ویژه در یکصد سال پایانی دوره ی ساسانیان با ظهور نظامی گری های اشرافیتِ این منطقه که در سپاه ساسانیان به صورت نوعی شوالیه گری،قدرتی بی رقیب تا دره ی چالوس به هم زده بود، همراه با موقعیت ویژه ی طبیعی و کوهستانی و جنگلی این ناحیه ، هویت مستقلی کسب کرد و هر چه در پنجاه سال پایانی حکومت ساسانیان؛ قدرت این سلسله رو به افول رفت، قدرت دیلمیان با ساخت قبیله ای و نظامی گری بیشتر رخ نمود و در تقابل با دولت مرکزی جایگاه شورشیان و مخالفان دولت مرکزی نیز قرار گرفت و در نتیجه آوازه ی ظهور دیلمیان نیز از این زمان به تاریخ راه یافت.

14.  ناحیه ی دیلمان در اواخر ساسانیان و با شروع زوال تدریجی آن حکومت ، محدوده ی مشخصی از دره ی سفیدرود و جنوب آن طارم تا دره ی رودخانه ی چالوس و دره ی رودخانه ی شاهرود به مرکزیت قلعه هایی در الموت و رودبار شهرستان(رازمیان کنونی در شمال قزوین)و اشکورات تحت حاکمیت خاندان های اشرافیِ نظامیِ تعلیم یافته در سپاه ساسانیان در آمد و هویت مستقل و بی همتای خود را برای بیش از سه قرن در همین محدوده جغرافیایی (از رودخانه ی چالوس تا سفیدرود) پس از اسلام حفظ کرد.

15 . غرب گیلان به جز تالش که در دوره ی آهن فروغی یافته بود ، ناحیه ی جلگه ای و کوهپایه ای فومنات و شفت در تاریکی مطلق تاریخی فرو رفته بود و داده های تاریخی مستند این تاریکخانه که در حصار ارتفاعات از جنوب و جنوب شرقی و موانع دیگر در شمال و شمال غربی محصور بود ، منزوی ترین بخش سرزمین امروزی گیلان محسوب می شد.

16. از اواخر دوره ی ساسانی و اوایل دوره ی اسلامی کشت برنج از سمت شرق (مازندران) به درون ناحیه ی جلگه ای دیلمیان انتشار یافت لیکن توسعه ی آن با توجه به اقتدار بی چون و چرای دیلمیان در مسیر انتشار این محصول و شیوه ی حاکمیت شبانی دیلمیان و بیم افزایش شمار جلگه نشینان و شیوه معیشت کشاورزی که دیلمیان آن را در تقابل با شیوه  ی معیشتِ شبانی خود می پنداشتند، توسعه ی کشاورزی و کشت برنج به کندی به سمت غرب  ناحیه و  جلگه ی مرکزی گیلان پیش رفت.

17. سلطه ی نظامیان اشرافی دیلمی با ساخت قبیله ای برای بیش از سه چهار قرن از پیش تا پس از اسلام بر دروازه و مرزهای جنوبی و شرقی گیلان یعنی سلطه ی بی چون و چرا بر محور هوسم – چالوس ( گلوگاه ارتباطی شرق گیلان) و همچنین دره ی سفیدرود که تنها محورهای اصلی ارتباطی شرق و مرکز گیلان با جهان بیرونی بود،سلطه ی یک قوم ستیزه جوی قبیله ای که از کشاورزی و یکجانشینی نفرت داشتند و در نتیجه با دشمن پنداری و دشمن سازی مصنوعی و ماهرانه و امنیتی کردن فضای این پهنه در پوشش بیگانه ستیزی افراطی، ضمن فراهم کردن اقتدار مستبدانه ی خود به طریقی سهل و آسان بر باشندگان اندک جلگه و کوهستان، دسترسی جلگه ی گیلان و شرق و غرب آن را از تماس با جوامع یکجانشین و پیشرفته تر پیرامون خود برای سال ها دور نگهداشته و از این طریق نه فقط نقش مثبتی در تاریخ این ناحیه ایفاء نکردند بلکه این قوم با ساخت قدرت قبیله ای و با نظامی گری و ستیزه جویی خود در روند یکجانشینی و توسعه ی اشتغال به کشاورزی و تولید خوراک در جلگه ی گیلان و به طریق اولی تمدن حضَری در آن مانعی جدی ایجاد کرده و در نتیجه یکی از دلایل اصلی تاخیر توسعه ی کشاورزی و یکجانشینی و البته شهر نشینی و نفوذ فرهنگ و تعلیم و تربیت و ظهور نهادهای سیستماتیک فرهنگی و در یک کلام مانع جدی در پیدایش تمدن حضَری در جلگه ی گیلان در سه قرن نخست پس از اسلام موثر بوده است.

18.  هویت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معماری جلگه ی گیلان یعنی اصلی ترین بخش سکونت و فعالیت  تنها با کشت برنج تشخص ویژه ی خود را پیدا کرد،چرا که با توجه به ویژگی اقلیمی جلگه ی گیلان تنها غله ی قابل کشت در این جلگه که اقتصاد غالب بخش کشاورزی را به خود اختصاص می داد، کشت برنج بود.

19. کشت برج در جلگه ی گیلان تنها اهمیت اقتصادی نداشت بلکه شیوه ی کشت این محصول کمک می کرد تا جنگل انبوه جلگه ای به سرزمین های باز، امن و زهکشی شده به سکونت، یکجانشینی و تمدن حضری امکان توسعه ی و گسترش بیشتری بدهد.

20. جنبش علویان زیدی در میانه ی قرن سوم هجری که به لحاظ محیط جغرافیایی در مرز دیلمان با طبرستان شکل گرفت و در آغاز با همیاری و همراهی نظامیان دیلمی در طبرستان به قدرت حکومتی دست یافت، در فرازهایی از حیات پر فراز و فرود خود به ناگزیر راهی جز پناه بردن به درون سرزمین قرق شده ی هم پیمان خود در دیلمان نیافت و در نتیجه این جنبش به صورت یک عامل ناهشیار تاریخی عمل کرد و سبب شد هم نیروی انسانی و هم اشکال گوناگون تمدن حضری پیشرفته ی ناحیه ی طبرستان و به ویژه تجربیات آن در زمینه ی کشاورزی، صنعتی و فرهنگی از جمله توسعه ی کشت برنج و ابریشم و تعلیم و تربیت سیستماتیک و شهرنشینی به ناحیه ی بسیار عقب مانده ی قلمرو دیلمیان که تا آن زمان در انزوای طولانی سیر می کرد، نفوذ کند.

21. گیلان تا زمان نفوذ جنبش علویان زیدی در اواخر قرن سوم هجری و پی آمدهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی این جنبش به درون محدوده ی امروزی گیلان و به ویژه ناحیه ی جلگه ای آن، فاقد شهر بود و هوسم به عنوان نخستین شهر در پرتو تحولات جنبش انقلابی زیدیان به مثابه ی یک جنبش نوین مذهبی دگراندیشِ اسلامی در شرق گیلان سبب پایه گذاری یک مرکز حکومتی برای زیدیان ناصری و برای نخستین بار زمینه های شکل گیری نخستین شهر و پویش های فرهنگی نظام یافته در گیلان شد.

22. با توسعه ی و تسریع کشت برنج و توسعه ی روستاها و تولید ابریشم پس از ایجاد جنبش انقلابی علویان زیدی در نواحی جلگه ای و آهنگ رشد توسعه ی کشاورزی به ویژه در دلتای رودخانه ی پلرود از نیمه ی دوم قرن سوم هجری و پیداشدن شهر ِکوچک هوسم به عنوان مرکز انباشت مازاد اقتصادی این ناحیه و احداث بندر تجاریِ مرتبط با سواحل مازندران در همین شهر، نوشتن و سواد آموزی نیز در پرتو همین تحولات نوین در شهر هوسم پا گرفت و سپس به دیگر نواحی غربی آن تسرّی یافت .

23 . همزمان با نفوذ تدریجی جنبش علویان زیدی به درون قلمرو دیلمیان تا رودخانه ی سفیدرود، نفوذ اسلامِ اهل تسنن نیز که پیش تر از مرکز اردبیل به درون غرب گیلان به کندی پیش می رفت، با هدایت و رهبری استاد جعفر الثومی مرشد مذهب حنبلی که از مرکز اردبیل حمایت و پشتیبانی می شد در غرب گیلان تا رودخانه ی سفید رود در تقابل با نفوذ زیدیان تسریع شد و از این زمان رودخانه ی سفیدرود به صورت یک گسل فرهنگی، تمایز دو بخش از گیلان که بعدها بیه پیش و بیه پس نام گرفت را تثبیت کرد.

24 . تجربه ی نوینی که گروهی از نظامیان اشرافی دیلمی تحت عنوان آل بویه در سرزمین گیلان در پرتو استحاله شدن در ایدئولوژی دگراندیش فرقه ی زیدیان علوی کسب کردند، زمینه ای فراهم کرد تا تجربه ی شکست خورده ی پیشین ایرانیان که از ایدئولوژی صرفاً ایرانی به عنوان پرچم ایدئولوژیک خود برای مبارزه بهره  میگرفتند، کنار گذاشته شود و سیاست به مفهوم «تحقق ممکن ها» از طریق پذیرش وگرویدن به یکی از مذاهب اسلامی مبارز از نوع دگراندیشانه،راهی به قدرت در جهان اسلام پیدا کنند و به طور نسبی مشروعیت ایدئولوژیک نیز بیابند.

25. گیلان غربی از آستارا  تا جنوب مرداب انزلی از آغاز قرون نخستین اسلامی از کانون تاثیر گذار اجتماعی و فرهنگی -  مذهبی مرکز آذربایجان یعنی اردبیل  متاثر بود لیکن ناحیه ی تالش که بین کانون اصلی اشاعه ی اسلام در قرون نخستین (اردبیل) در شمال غربی و ناحیه ی جنوب مرداب انزلی واقع شده بود با توجه به اشتغال دامداری شبانی و کوچندگی و ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متاثر از آن، حلقه ی واسط مناسبی برای انتقال پدیده های تمدنِ حضری به ویژه فرهنگی و فکری به ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی نبود و در نتیجه این ناحیه مضاف بر انزوای جغرافیایی و حصارهای طبیعی وسیاسی - نظامی برای ارتباطات با پیرامون خود، سخت با دشواری روبرو و ارمغان آن توسعه نیافتگی نسبی اش در گیلان بود.

26 . تلاش های ساکنان ناحیه ی گیلان غربی در جنوب مرداب انزلی با ویژگی شرایط اقلیمی مرطوب تر و باتلاقی تر نسبت به دیگر نواحی گیلان که امروزه شامل شهرستان های رضوانشهر، ماسال، فومن، صومعه سرا، شفت و حتا رشت با نواحیِ تمدنی پیرامونِ قابل دسترس در قرون نخستین اسلامی، « ناحیه ی تماسی» پیدا شد که حدوداً بین شهر تاریخی گسکر در جنوب رضوانشهر و بندر «رودسر» تازه آباد در دهانه ی رودخانه ی شفارود در شمال رضوانشهر کنونی را در بر می گرفت و در تمام دوره ی قرون نخستین اسلامی تا قرن نهم هجری به عنوان کانون یا ناحیه ی تماس با مراکز تمدنی شمال غربی ایران یعنی اردبیل، تبریز و قفقاز نقش آفرینی می کرد و در پرتو این تعاملات، اشکال گوناگون مبادلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بین آن ها برقرار بود.

27. اهمیتِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی -فرهنگیِ شهر هوسم(رودسرِ بعدی) پس از آن که خود را به عنوان جایگاه اصلی زیدیان ناصری در شرق گیلان تثبیت کرد تا اوایل قرن ششم تداوم یافت و تنها باقدرت گیری اسماعیلیان در دره ی رودخانه ی شاهرود و تصرف  قلعه های متعدد ناحیه ی الموت(در محدوده ی بخش معلم کلایه ی کنونی) ورودبار شهرستان(در بخش روبار شهرستان کنونی به مرکزیت رازمیان کنونی) و ناحیه ی اشکورات در جنوب دلتای پلرود و حملات پی در پی تروریستی این گروه به حوزه ی نفوذ هوسم وتنکابن( دو ناحیه ی زیدی نشین ناصری و قاسمیه که با اسماعیلیان جدال ایدئولوژیک نیز داشتند)و تشدید جدال های فرقه ای با زیدیان این ناحیه وبا پیدا شدن فقدان امنیت در ناحیه ی تنکابن و رانکو، مهاجرت وسیع نخبگان اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی این نواحی به لاهیجان (که ابتدا لیاهج و سپس لیاهجان نامیده می شد)، این شهر به کانون اصلی شرق گیلان تبدیل و جایگزین شهر هوسم شد.

28 . تا قرن ششم هجری شمال جلگه ی گیلانِ شرقی و مرکزی یعنی ناحیه ای که در شمال خط مستقیم از جنوب تالاب امیر کلایه، شمال رودبنه،شمال روستای دهشال(و شمال روستای داخل)، شمال آستانه ی اشرفیه، شمال لشت نشا و خشکبیجار و خمام،شمال نوخاله، شمال تولم،شمال صومعه سرا و ضیابر یعنی ناحیه ای که حدوداً در شمال منحنی تراز منفی 20 متر واقع شده بودند، به دلیل باتلاقی بودن ناشی از عقب نشینی دیر هنگام دریای خزر، هنوز مسکون نبوده و در آن زیستگاه انسانی دائمی پدید نیامده بود.

29 . یک ویژگی اصلی تاریخ قدیم گیلان فقدان شهر بوده است، زیرا در گیلان به دلیل نبود حکومت مرکزیِ واحد و وجود بلوک هایِ کوچکِ قدرتِ متعدد ملوک الطوایفی با قلمروهایی بسیارکوچک(که تا دوزاده بلوکِ قدرتِ مستقلِ را در بر می گرفت)،سبب عدم تمرکز مازاد اقتصادی قابل توجه در کانون های مشخص شد و در نتیجه بزرگترین شهر یعنی لاهیجان در دوره ی طولانیِ تاریخ قدیم گیلان تا ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی در سال 1001 هجری قمری درشکوفا ترین دوران خود تنها حدود 5 هزارنفر جمعیت را در خود متمرکز کرده بود.


ادامه مطلب


نظرات() 

قاچاق عزت قوچاق نبی خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 22 فروردین 1396-12:38 ق.ظ

http://s5.picofile.com/file/8129674318/DSC_6089.jpg


 از مبارزانی كه در منطقه خطبه سرای تالش  در دوران ستم شاهی برعلیه رژیم پهلوی قیام مسلحانه كردند  باید از عزت (قاچاق عزت)واز برادران اش به نام های گول آقا و یول آقا ویكی از دوستانش بنام حسن نام برد .

رژیم پهلوی شایعه كرده بود كه گویا اینها  در زمانی که صدور شناسنامه تازه شروع شده بوده ،از همکاری با دولت وقت ( پهلوی اول) خود داری می کنند و با حکومت وقت به مبارزه بر می خیزند ولی عزت از طرف رژیم شاه یك عنصر مشكوك و ضد امنیتی تشخیص داده شده ومورد ازار و اذیت قرارگرفته بودولذا عزت برای رهایی ازستم رضاشاهی دست به مبارزه با حكومت می زند

عزت بعد از این مبارزات تحت تعقیب مامورین دولتی  به فرماندهی سروان دیلمی قرار گرفته و مدتها  در روستاهای مختلف به صورت مسلحانه به صورت اشكار و پنهان  واردمبارزه می شده ومردم را به مبارزه برعلیه شاه دعوت می كند و پس از مدتی  یکی از روستاهای خطبه سرا   به نام  روستای (تنبوه) را پایگاه  حود می سازد . 

نام عزت در منطقه تالش بر سر زبانها افتاده و به قاچاق عزت معروف می شود .ا

                                    

                                                  


Image result for ‫سرلشکر دیلمی‬‎                              


 

سرلشکر سیاوش دیلمی

سرلشکر سیاوش دیلمی رزمخواه (۱۲۸۲- ۱۳۷۳ ه.ش در دیلمان)از اعضای نهضت جنگل، از افسران عالی رتبه ارتش ایران، استاندار آذربایجان غربی و سناتور انتخابی گیلان در دوره هفتم مجلس سنا.

زندگی

غلامحسین(سیاوش) دیلمی رزمخواه فرزند جعفربیگ متولد ۱۲۸۲ ه.ش از نوجوانی به نهضت جنگلبه زعامت میرزا کوچک خان جنگلی پیوست و تعلیمات نظامی را تحت نظر افسران آلمانی و ایرانی و ترک و روس سفید فراگرفت .

پس از پایان کار نهضت در سال ۱۳۰۰ ه.ش مدتی زندانی بود ولی اندکی پس از آزادی، به ارتش ایران پیوست و در سال ۱۳۰۷ به دریافت درجه افسری نایل شد.

او به تدریج مدارج ترقی را طی کرد و در سال ۱۳۳۹ ه.ش استاندار آذربایجان غربی شد و تا سال ۱۳۴۲ این سمت را عهده دار بود

او در سال ۱۳۵۴ در دوره هفتم مجلس سنا به نمایندگی از اهالی گیلان عضویت یافت که کار آن با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خاتمه یافت. پس از انقلاب زندانی و محاکمه شد . نامبرده عاقبت در سال ۱۳۷۳ در سن ۸۱ سالگی بدرود حیات گفت.



ادامه مطلب


نظرات() 

سیادت شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
سه شنبه 22 فروردین 1396-12:07 ق.ظ


سنگ سیادت در اردبیل:

طبق گزارش منتشر شده در سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، “همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی درکتابخانه ملی ایران در تهران (۱۶ دی ماه ۱۳۹۲)، قدیمی‌ترین سنگ نوشته مرتبط با گرایش مذهبی صفویان و سیادت آنها در دارالارشاد اردبیل کشف و شناسایی شده است.

 براساس نتیجه بررسی های علمی دکتر حسن یوسفی باستان شناس دوره اسلامی و صفویه پژوه اردبیلی این سنگ نگاره با ابعاد ۱۱۷ در ۴۳ در ۶ سانتیمتر از جنس رسوبی آهکی سبز تیره وَ متن آن متشکل از ۱۰ سطر است. ۸ سطر سنگ نوشته تقریباً سالم و خوانا ست، اما ادامه متن در سطرهای نه و ده، به خاطر فرسودگی با عوامل طبیعی بیش از چند حرف آن مشخص نیست. طول و عرض هر یک از سطرها ۱۰ در ۴۳ سانتیمتر است که در داخل کادرهای چهارگوش با خطوط نواری ۲ سانتیمتری از یکدیگر متمایز می شوند. این سنگ نگاره منحصر به فرد که توسط دکتر یوسفی تحت عنوان کتیبه سیادت نام گذاری شده تا دهه ۱۳۷۰ شمسی در سمت غربی بدنه مناره برجی شکل مسجد جامع عتیق نگهداری می شد که در نیمه دوم دهه موردنظر برای حفاظت بهتر به محوطه شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی منتقل گردید. اثر مورد نظر که به زمان برادر ارشد بنیان گذار سلسله صفویه یعنی سلطان علی الصفوی سال ۸۹۵ هجری تعلق دارد، در ۱۳۸۱ توسط این باستان شناس اردبیلی شناسایی و متن آن خوانده شده است. بازخوانی و بازنگری متن کتیبه توسط این پژوهشگر صفویه شناس نه تنها بر سیادت در صفویان در دوره قبل از صفویه دلالت دارد، بلکه بیانگر قدرت رو به رشد نوادگان صفوی در عصر قراقویونلوها و اوج گیری اقتدار سیاسی – مذهبی فرزندان سلطان حیدر صفوی مقارن با حاکمیت رو به زوال آق قویونلوها در اردبیل برای تشکیل دولت ملی ایران در آینده نزدیک است.

با کشف و شناسایی و بازخوانی متن فرمان سنگی که از سلطان علی با عبارت “حضرت هدایت سماء، ولایت آثار و کرامت پناه، سیدالسادات” نام برده شده، فرضیه گزاف مورخانی چون احمد کسروی و ولیدی توغان – که اعتقاد داشتند در منابع رسمی شیوخ صفوی قبل از شاه اسماعیل از عنوان شیخ یا خواجه استفاده می‌کردند و هیچ عنوان افتخارآمیز دیگری که دلالت بر سیادت و نسبت علوی صفویان باشد وجود ندارد – را به طور کلی باطل می کند. نکته قابل توجه در ارتباط با تاریخ فرمان سنگی، انطباق تاریخ آن با یکی از نُـه نسخه موجود استنساخ شده صفوهالصفا است که اصل آن در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه (استنساخ ۸۹۶ هجری) به شماره ۳۰۹۹ است و میکروفیلم آن به شماره ۱۱۱۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. این نسخه در ۱۸ جمادی الاخر ۸۹۶ هجری هم زمان با حیات سلطان علی پادشاه و قبل از تشکیل دولت صفوی مقارن با کتابت فرمان و کتیبه سنگی سیادت تحریر شده است.”[vii]  

سیادت شیخ در “سند وقف نامه امیر تیمور”:      

دکتر علی اکبر صفی پور معاون سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران می نویسد: “وقف نامه تیمور لنگ بر خاندان شیخ صفی الدین به همراه نسب نامه‌ ای که قبل از روی کار آمدن صفویان بر سیادت این خاندان تأکید می‌نماید در طوماری حدود شش متر و عرض ۳۷ سانتیمتر تنظیم گشته است و دارای تاریخ ۸۰۶ هـ.ق. است.”[viii]

  

سیادت شیخ در”موسوعه رجال المجد و العزه فی سلاله الشریف حمزه”:

اخیرا دکتر سید علاءالجوادی سفیر عراق در سوریه دانشنامه علمی بزرگی در ۲۰۰۰ صفحه پیرامون نوادگان حضرت حمزه بن امام موسی کاظم تألیف کرده که بخش مهمی از آن به شجره نامه سیادت شیخ صفی الدین اربیلی و اجداد و اولاد ایشان اختصاص دارد. وی خلاصه ای از این تحقیق ارزشمند را در قالب یک مقاله به نخستین همایش علمی بین المللی شیخ العارفین سید صفی الدین اردبیلی ارائه کرده است.[ix]  در مقاله کامل ایشان فهرست برخی منابع معتبر اسلامی و غربی که سیادت صفویه را قطعی دانسته اند ذکر کرده است که در اینجا مختصری از آن ذکر می شود:

۱- المحقق المورخ النسابه آیه الله العظمى الشیخ عباس القمی فی عدد من مؤلفاته مثل “الکنى والالقاب، ج۲ و منتهى الآمال فی تواریخ النبی والآل.

۲- المحقق المورخ آیه الله العظمى الشیخ محمدحسین المظفر فی کتابه “تاریخ الشیعه”.

۳- المحقق المورخ النسابه العلامه السید عبد الرزاق کمونه.

۴- شیخ الطائفه فی زمانه المحقق العلامه الشیخ بهاءالدین محمد الحارثی العاملی المعروف بالبهایی المتوفى فی ۱۰۳۱هـ فی کتابه “حرمه ذبائح اهل الکتاب” وغیره من کتاباته.

۵- المحقق المورخ الشیخ جعفر محبوبه.

۶- المحقق المورخ النسابه آیه الله العظمه السید محسن الامین العاملی فی عدد من مؤلفاته مثل “اعیان الشیعه: و “معادن الجواهر، ج ۲″.

۷- المحقق العلامه المتکلم الفقیه السید الامیرابوالفتح الجرجانی المتوفى سنه ۹۷۶ هـ. صاحب کتاب “تفسیر شاهی او آیات الاحکام”.

۸- المحقق العلامه القاضی الشهید السید نورالله الحسینی المرعشی التستری المستشهد سنه ۱۰۱۹ هـ. فی الهند فی کتابه “احقاق الحق”.

۹- المحقق الثانی العلامه الشیخ الکرکی المتوفى سنه ۹۴۰ هـ. فی کتاب “نفحات اللاهوت فی لعن الجبت والطاغوت”.

۱۰- العالم الفقیه المحدث الادیب الشیخ حسین بن عبد الصمد العاملی والد الشیخ البهایی المتوفى سنه ۹۸۴ هـ.

۱۱- شیخ الطائفه فی زمانه المحقق العلامه الشیخ المجلسی.

۱۲- المحقق المورخ النسابه العلامه السید المرزا محمد باقر الموسوی الخونساری صاحب “روضات الجنات”.

۱۳- المحقق المورخ النسابه العلامه الامیر السید صدرالدین الحسینی الدشتکی الشیرازی.

۱۴- المحقق العلامه الفقیه الادیب الشاعر السیدعلی خان المدنی الشیرازی المعروف بابن معصوم فی کتابه “ریاض السالکین فی شرح الصحیفه السجادیه”.

و یقول السید علی ابن معصوم ایضا فی کتابه الدرجات الرفیعه: سمیته “الدرجات الرفیعه فی طبقات الإمامیه من الشیعه” و رتبته على اثنتى عشره طبقه، السابعه: فی الساده الصفویه [۱۷].

۱۵- المحقق العلامه الفقیه الرجالی المعروف المیزرا عبد الله الافندی فی کتابه “ریاض العلماء”.

۱۶- المحقق العلامه السید محمد مهدی الموسوی فی کتابه “احسن الودیعه فی تراجم مشاهیر مجتهدی الشیعه”.

۱۷- المحقق العلامه الفقیه الشیخ محمد مغنیه فی کتابه “دول الشیعه”.

۱۸- المحقق العلامه الفقیه الرجالی الشیح محمد حرز فی کتابه “معارف الرجال”.

۱۹- العلامه المحقق الادیب الشیخ یوسف البحرانی فی “کشکوله”.

۲۰- ابن بزاز توکلی فی کتابه “صفوه الصفا” المتوفى فی سنه ۸۰۰ هـ.

۲۱- المورخ المعروف غیاث الدین بن همام الدین الحسینی المشتهر بخوانده میرالمولود فی سنه ۸۸۰ فی کتابه “تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد البشر” الجزء الثالث من المجلد الرابع ص۴۰۹، الطبعه الثانیه سنه ۱۳۵۳ هـ .ش، مطبعه کلجن – ایران.

۲۲- الشیخ حسین بن ابدال زاهدی فی کتابه “سلسله النسب صفویه”.

۲۳- السید حسن بن مرتضى الحسینی الاسترابادی فی کتابه “از شیخ صفی تا شاه صفی”.

۲۴- السید میرزا محمد خلیل المرعشی الصفوی فی کتابه “مجمع التواریخ” الذی کتبه بعید سقوط الدوله الصفویه.

۲۵- امام النسابین فی زمانه المحقق الکبیر السید ضامن بن شدقم المدنی الحسینی الذی کان حیاً سنه ۱۰۹۰هـ فی کتابه المرجع فی علم النسب “تحفه الازهار فی نسب ابناء الائمه الاطهار”. و فی کتب اخرى له.

۲۶- القاضی السید احمد بن شرف الدین الحسینی القمی المولود سنه ۹۵۳ فی مدینه قم. فی کتابه “خلاصه التواریخ”.

۲۷- العلامه السید صبغه الله الحیدری فی کتابه “عنوان المجد” فی احوال بغداد و البصره و نجدً الذی کتبه سنه ۱۲۸۶هـ. و هو من کبار علماء الدوله العثمانیه فی زمانه.

۲۸- المحقق المورخ الشیخ عبد العزیز الجواهری فی کتابه “دول الشیعه”.

۲۹- الدکتور الباحث خاشع المعاضیدی فی کتابه “من بعض انساب العرب اعالی الفرات”، ص۲۹۰٫ و بهذه الشهاده شجاعه من المؤلف اذ انه کتبه زمن نظام صدام.

۳۰- المورخ المعرف عثمان بن سنید الوائلی البصری المتوفى سنه ۱۸۲۶هـ فی کتابه “مطالع السعود”. وهو من مورخی الدوله العثمانیه.

۳۱- السیدابوالقاسم بن ضامن بن شدقم (۱۰۶۴هـ.). و هو عالم و نسابه ولد فی المدینه واثبت نسب الصفویه فی رساله باللغه العربیه أسماها ”رساله فی انساب ملوک الصفویه”.

۳۲- العالم المورخ السیدابوالقاسم بن میرزا بیک الموسوی الحسینی الفندرسکی (۹۷۰هـ. – ۱۰۵۰هـ.) فی کتابه “تاریخ الصفویه”.

۳۴- العلامه النسابه السیدابوالفتح بن محمدمخدوم الحسینی الشریفی القزوینی فی کتابه “تاریخ الصفویه” باللغه الفارسیه.

۳۵- العلامه النسابه السید احمد بن محمد بن عبد الرحمن کیا الکیلانی من علماء القرن العاشر الهجری فی کتابه “سراج الانساب” من منشورات مکتبه المرعشی النجفی.

۳۶- العلامه المورخ یحیى بن عبد اللطیف القزوینی فی کتابه “لب التواریخ” الذی ألفه سنه ۹۴۸هـ.

۳۷- المؤرخ محمد عارف اسبناقجی باشا زاده المتوفى فی ۱۳۱۰هـ. فی کتابه “إنقلاب الاسلام بین الخواص والعوام”.

۳۸- المؤرخ محمد هاشم أصف المعروف برستم الحکماء فی کتابه “رستم التواریخ”.

میرزابیک بن الحسن الحسینی الجنابدی فی کتابه “روضه الصفویه”.

۳۹- المورخ الایرانی الکبیر السید محمد محیط فی بحثه الذی یمکن ترجمه عنوانه بـ “الصفویون من بساط التصوف الى العرش الملکی”.

۴۰- المورخ الایرانی الکبیر الدکتور عبدالحسین زرین کوب فی بحثه الذی یمکن ترجمته عنوانه بـ “متابعه تحقیقیه حول التصوف فی ایران”.

۴۱- العلامه الخطیب المؤرخ المحقق الشیخ ذبیح الله المحلاتی فی کتابه الذی یمکن ترجمه عنوانه بـ “کشف الکواکب فی تراجم المشاهیر من أبنا الائمه وعلماء آل ابی طالب”.

۴۲- الباحث المحقق الدکتور عبدالجواد الکلیدار فی کتابه “تاریخ کربلاء وحائر الحسین علیه السلام”.

۴۳- الباحث المستشرق کارل بروکمان فی کتابه “تاریخ الشعوب الاسلامیه”.

۴۴- الباحث والمحقق والکاتب العربی الکبیر عباس محمود العقاد فی کتابه “الرحاله ک” حول حیاه عبد الرحمن الکواکبی.

۴۵- الباحثه الایرانیه الدکتوره مریم میراحمدی فی کتاب ” دین و مذهب در عصر صفوی” ۱۳۶۳ هـ. ش.

۴۶- الباحث المورخ لارنس لاکهارت فی کتابه المترجم للغه الفارسیه باسم “انقراض سلسله صفویه” المطبوع سنه ۱۹۵۸ م.

۴۷- المورخ الایرانی بوداق منشی قزوینی فی کتاب “جواهر الاخبار” المولود سنه ۹۱۸ هـ.

۴۸- الباحث المحقق والتر هینتس فی کتاب “تشکیل دولت ملی در ایران، الذی ینتقد الطاعنین بالنسب العلوی للصفویین معتبرا ایاها نوع من الغلو والمبالغه.

۴۹- آیه الله العلامه المحقق السید محمدالحسینی الشیرازی قدس، فی کتاب “ممارسه التغیر لانقاذ المسلمین” المطبوع سنه ۱۹۹۰ م. فی بیروت.

۵۰- آیه الله العلامه المحقق السید ابراهیم الموسوی الزنجانی فی کتابه “کشکول الزنجانی”.




ادامه مطلب


نظرات() 

شاه اسماعیل کبیرصفوی ذرباغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-07:40 ب.ظ

معادل ابجد واژه بغر برابر با 1202 می باشد.

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ). ...

بغر

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء). ..
شاه اسماعیل صفوی
درباره اتفاقات و حوادث زندگی دو پسری که از شیخ حیدر بجا ماند به ویژه اسماعیل به صورت اساسی فقط کتاب تاریخ اسماعیل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتی به ما میدهد. مطابق این مرجع، پس از مرگ سلطان علی سیر حوادث چنین بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بیگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبیل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتیب مراسم تدفین پسرش سلطان علی شد. روزی پس از آن ایبه سلطان و ترکمن های تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوی شاهزادگان پرداختند، بر اهالی ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به یغما بردند. اسماعیل از بیم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضی احمد کاکلی که در آن نزدیکی بود پنهان گردید. این قاضی به مهربانی او را پذیرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زیر و رو میکردند، به نظر قاضی چنین آمد که اسماعیل را بخانه زنی موسوم به خانجان ببرد. این زن، اسماعیل را که هفت ساله بود به مدت یکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستی کرد. فقط عمه اسماعیل موسوم به پاشاخاتون که دختر شیخ جنید بود و با ترکمنی به نام محمدی بیگ ازدواج کرده بود، گاه و بیگاه او را ملاقات میکرد، به استثنای پاشاخاتون احدی از اقامتگاه اسماعیل اطلاع نداشت، حتی مادرش. مادر اسماعیل را تا هنگامی که ایبه سلطان در اردبیل بسر میبرد از روی قصد و عمد از محل او بی خبر گذاشته بودند، زیرا این فرمانده جسور که در راه رسیدن به مقصود خود از توسل به هیچ وسیله ای خودداری نمی کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نیز روی نگرداند، اما او چون خود خبری نداشت نتوانست خفاگاه اسماعیل را فاش سازد. پس از سپری شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتیب انتقال اسماعیل را به خانه زن دیگری از طایفه ذوالقدر که پیشه اش زخم بندی و جراحی بود، داد. این خانه در محله روملو یعنی اعقاب کسانی که با وساطت خواجه علی از اسارت تیمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دلیل اصرار و ابرام بیش از حد رستم در نابود کردن این دو شاهزاده صوفی، این ناحیه شهر نیز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبیل در موضع مرتفعی قرار دارد برد. در آنجا این زن در مقبره ای به جراحت اسماعیل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعیل نیز پیامی فرستاد و او را از زنده بودن اسماعیل مطلع کرد. در آن مسجد یکی از صوفیان که در جنگ مصدوم و زخمی شده بود خود را مخفی کرده بود؛ هنگامی که او اسماعیل را به صوفی مزبور نشان داد، صوفی به اطلاع اسماعیل رساند که هشتاد تن از صوفیانی که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان باغرو نزدیک اردبیل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسیدن فرمان های "پیشوای کامل" خود هستند. او آن صوفی را راضی کرد که از مسجد خارج شود و یاران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بیگ قره مانلو که بر آن صوفیان سمت ریاست داشت با همراهان خود نیمه شب به مسجد آمد، اسماعیل را همراه خود به کوه بغرو در روستای کرگان به خانه واعظی به نام فرخ زاد برد.

پس از آن چند تن از صوفیان که متنفذتر از دیگران بودند به شور نشستند تا دریابند کدام نقطه برای حفاظت اسماعیل از همه جا مطمئن تر است؛ و سرانجام همه به این نتیجه رسیدند که شاهزاده صوفی باید در اسرع وقت به رشت برود. ابتدا اسماعیل را به گسکر که در ولایت گیلات واقع است بردند؛ که خاندانی در آنجا امارت داشت که تا مقدار زیادی مستقل بود. حاکم گسکر امیره سیاوش خود از اسماعیل استقبال کرد و او را تا هنگامی که توانست به مسافرت خود به رشت ادامه دهد در خانه خود جای داد. امیره سیاوش تا نزدیکی رشت اسماعیل را بدرقه کرد و آنگاه به مقر خود بازگشت. اسماعیل پس از ورود به پایتخت گیلان غربی در "مسجد سفید" آنجا فرود آمد و اقامت گزید. در نزدیک آن مسجد زرگری دکان داشت به نام امیره نجم که از حراست و خدمت اسماعیل هیچ کوتاهی نمیکرد. اقامت اسماعیل در رشت دیری نپائید، زیرا در آن دیار نیز او را به قدر کافی در امن و امان نمی دیدند. حاکم لاهیجان واقع در مشرق گیلان اسماعیل را دعوت کرد که به نزد او برود. اسماعیل این دعوت را پذیرفت و بدین ترتیب کارگیا (یعنی امیر) میرزاعلی برای او در لاهیجان روبروی مدرسه کی افریدون جائی تهیه دید. در این میان ایبه سلطان در اردبیل دستور به توقیف اوبه زخم بند داد. چندان او را شکنجه کردند تا این زن ناگزیر به اعتراف جریان واقعه شد. رستم از این گزارش چنان به خشم آمد که دستور داد آن زن بیچاره را در بازار تبریز به ضرب خنجر بکشند. محمدی بیگ و سایر همدستان او نیز به زندان افتادند و سرانجام در برابر تأدیه جریمه ای نقدی به میزان سی هزار تنگه آزاد گردیدند.

امیر لاهیجان کارگیا میرزاعلی هر چه در قوه داشت، در مراقبت و تربیت اسماعیل بکار برد و استاد شمس الدین را که از اهالی لاهیجان بود به تعلیم او گماشت تا خواندن و نوشتن بدو آموخت و به او درس قرآن داد. حتی در این مدت هم پیروان صفوی از ارسال هدایا برای پیشوا و مرشد طریقت خود فروگذار نمی کردند و خود نیز به خدمت او میرسیدند. اما اینها برای آنکه اسماعیل را در مخاطره نیندازند همواره بدون تأخیر به آسیای صغیر، قره باغ و اهر باز می گشتند و همه این کارها همیشه در حد اختفا بود. نجم زرگر رشتی به دنبال اسماعیل به لاهیجان آمد، برادران امیر نیز خواهان معاشرت با او بودند، و بدین ترتیب کودک خردسال به خود بالید و به جوان برومندی بدل شد. برادر اسماعیل یعنی ابراهیم و همچنین برادر ناتنی دیگر او به نام سلیمان که با او بود پس از مدتی اقامت در گیلان خواستار رفتن به اردبیل شدند. پس ناچار آنها تاج دوازده ترک حیدر را از سر برگرفتند و به جای آن کلاه رایج ترکمنی را که مخصوص آق قویونلو بود بر سر گذاردند و آنگاه به اردبیل رهسپار شدند. پس از رفتن ابراهیم، اسماعیل بیمار شد و یکسال تمام بستری گردید؛ تا سرانجام شفا یافت. هر چند اسماعیل در نقطه دور افتاده ای همچون لاهیجان در سکوت و آرامش تمام رشد میکرد، باز پناه دادن او برای امیران گیلانی خالی از مخاطرات و گرفتاریها نبود. مرتب سفیرانی از دربار آق قویونلو به لاهیجان آمدند و نخست به صورت دوستانه و بعد به طرزی مصرانه و سرانجام به نحوی تهدیدآمیز تحویل اسماعیل را میخواستند. کارگیا میرزاعلی سرانجام به این راه چاره که صوفیان هواخواه اسماعیل بدو پیشنهاد کردند متوسل شد؛ او دستور داد سبدی را که به طنابی بسته بود از درختی بیاویزند؛ شاهزاده صوفی اسماعیل را در این سبد گذارند و طناب را کشیدند. آنگاه او در برابر نمایندگان رستم فرمانروای آق قویونلو ظاهر شد و سوگند یاد کرد اسماعیل در خاک و سرزمین او بسر نمی برد... پس از این کار نمایندگان ناگزیر شدند خواه ناخواه از لاهیجان بروند، اما رستم به این سوگند دلخوش نشد بلکه میخواست به گیلان لشکر بکشد که به دست پسر عمویش گوده (یعنی کوتوله) احمد و ایبه، تاج و سر خود را از دست داد. این واقعه در سال 902 هجری رخ داد. 

بعد از رستم زوال حکومت آق قویونلو که به صورت غیر قابل وقفه ای شروع شده بود از نظر تیزبین اسماعیل که شخصیت کامل و زودرس او یکی از جالب توجه ترین و بدیع ترین حوادث تاریخ جهان است پوشیده نماند. هنگامی که در سال 905 هجری او یعنی پسر بچه ای که هنوز سیزده سال تمام نداشت از لاهیجان خارج شد تا میراث جدش اوزون حسن را قبضه کند تاریخ حکومت روحانی اردبیل به پایان آمد و تاریخ دولت واحد ملی ایرانی سلسله صفوی آغاز گردید.

از حکومت مغولان فقط قسمت کوچکی تحت حکومت میرزا حسین بایقرا در هرات باقی مانده بود و در دیگر بخشهای ایران و ترکستان و عراق استیلاگران دیگر فرمان میراندند. با در نظر گرفتن استقبال مردم از دعوت نوربخش و اندیشه ظهور مهدی(عج) و فساد اوضاع که اذهان را انباشته بود. جنبش اسماعیل صفوی، پس از کوششهای گذشتگانش به مثابه حرکت نهایی شیعیان رخ داد و چنان توفیق بارزی یافت که تمامی شرق اسلامی را تکان داد. شاه اسماعیل توانست تمام ایران را زیر پرچم خود در آورد و نزدیک بود حتی آسیای صغیر را ضمیمه متصرفات خود سازد. 

این جنبش بیشتر سیاسی بود تا مذهبی و صوفیانه، ولیکن نمونه جالبی بود از بهترین روش دست یافتن به قدرت به شیوه ایرانی، که به عنوان یک نمونه بارز بیانگر کلیه جنبشهای ایرانی بر ضد تازیان و بیگانگان دیگر است و به روشنی نشان میدهد که داعیه داران ایرانی فقط از طریق تصوف و ولایت میتوانستند اذهان مردم را متوجه خود سازند. 

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام شهری به آذربایجان . (معجم البلدان ). ...

برزه

لغت نامه دهخدا

برزه . [ ب َ زَ] (اِ) (از: برز بمعنی زراعت + هَ ، پسوند نسبت ) شاخ درخت . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : مکن بیش جهد و مزن آتشی که در برزه ٔ تر نخو ...

باغرو داغ


 


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ
 
سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ
 
بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا
 
سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ
 
بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره
 
باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ
 
بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله
 
ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ
 
قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون
 
یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ
 
برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور
 
سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ
 
باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار
 
سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ
 
حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور
 
یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ
 
شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا
 

باغرو قله ای در ارتفاعات خطبه سرا
به ارتفاع 3197 متر


برا ی اطلاعات بیشتر از مسائل تاریخی برروی مطالب زیر لینك نمائید !
اردبیل در دورۀ حاکمیت فرقۀ دموکرت آذربایجان

باورها و وضعیت دینی در ارّان - 


اوضاع سیاسی ارّان در دوران خلافت امویان(41-132 هـ) 

سیمای ترکان در دیوان حافظ

اوضاع سیاسی ارّان پیش از اسلام 


داستانی تلخ درباره اعدام بابک

اصلاحات ارضی در ایران


ابن فندق(ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید بیهقی )


اردبیل شهری در گذر تاریخ 

تبریز در گذر تاریخ


بابک خرمدین دلاوری از آذربایجان 

————————- ————————- ————————- —-
آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.

عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت.این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.

در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباترو بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.

آن زمان دوره خان خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود.از این رو طبعا آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند.

در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصا سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش ، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت .بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان ، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک ، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود:

آرپا چایی آشدی داشدی*سئل سارانی آلدی قاشدی

رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد

جوت باجی نین گؤزو یاشدی*آپاردی سئللر سارانـــی

چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

گئدین دئیین خان چوبانا*گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا*آپاردی سئللر ســــارانی

اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

سارا کیمی گلین اولماز* آپاردی سئللـــــر ســــــارانی

هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را


برچسب‌ها: ساراآپاردی سئللر سارانی





نظرات() 

خطبه سرا سرزمین زیبائیها

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-07:25 ب.ظ

مادران فداکار گیلان

.jpg

انا یوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجا یاشا

اوزون قوجا باشون اوجا

ادون اوجا سسون اوجا

علم و هنر اوجاقیسان

ایگید لرون ماواسیسان

گوزلرون گوزلیسن

جنت لرون جنتیسن

برزوكیمین دایاق وارون

باغروكیمین ا رخا وارون

چیمرند و صبا كیمین

قله وارون قلعه وارون

داغ دیوینن كالویجك

جنتلی بیر مكان وارون

باشون اوسته باغرو كیمین

ایاقندا جوشقانلی بیرخزركیمین

هم خادم و كنیز وا رون با غرو سنه وقارلانور

خزر سنه جوشقانلانور

یاشا یاشا ایللر یاشا

انایوردم خطبه سرا

تاریخ بوئی اوجایاشا

قارانقوش


 

————————- ————————- —

 عموچوپان خدا قوت!

چوبان عمی بركتی اولسون
چوبان عمی چال توتكی سسون گلسون
ازاد نغمه ایله گلسون


http://s5.picofile.com/file/8120653192/DSC_4985.jpg

دوشاب خطبه سرا
مادران فداکار گیلان
مادران فداکار گیلان
 

مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلانمادران فداکار گیلان

برای نمایش تصویر در اندازه بزرگتر کلیک کنید 



مادران فداکار گیلان
مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلان
مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلان

مادران فداکار گیلان


مادران فداکار گیلان


گروه تعزیه حوانی كشاور محله حطبه سرا ازگروههای ممتاز تعزیه خوانی تالش


اسید مهدی میرستاری /غلامحسین اكبریان/شهریار كیانی /پورمافی/وسایرین


منبع /وبلاگ خطبه سرا سرزمین زیبائی ها





نظرات() 

یاغدی یاغشلار بانادی قوشلار/بیچارا تالشلار بیجاردا ایشلار/شعر از س.قارانقوش خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-07:18 ب.ظ

آتالار ،آنالاربیر گجه بیر یا تیلا ر

سنی ،  منی ، بو دنیا یا آتیلا ر

سن آ نا ئون ید یسی

من آ تا مون د وگوزی

سنی بیر پارچا شند را

منی بیر كهنه كیسه اونلیا

بوكوب یرد ن گوتیلا ر

گوبگیمیزی بیر كوت دهرید ن كسد یلا ر

سنه تاپتوق ، منه قیزقئیط آد  قویدولار

سن آتا ئون بیرینجی اوغلی

من آتامون دوگوزنجی قیزی

سنی قطور ا تدی كچل تا پتوق چلاق بایرام اوغلی

منی قزلجا  اتدی كر قیز قئیط توپا ل جنجول قیزی

سنی آ تون نظرخانا نوكر وردی

منی  ،آ تام حید رخا نا كلفت اتد ی

یا ز گلنده نوكر كنیز،بیجارد ا

جان ورردی  بیگون،خانون یریند ا

نوكر ، قیشی ،  یازی جوت سورا ردی

اوكوز كیمی ،اوكوزلرد ن یری دشیب ،گازاردی

كنیز ،كلفت،  دان یرینه ایشق  دوشوب (خروس بانی)

تا شفقون  قارانوقی (ایت بانی )

اكین اكیب، گوزل عمرین ،عزیز جانن ورا ردی

یاغش یاغوب ا لد روملا ر  شا قا ردی

كنیز ،نوكر باشدان دیبه یاش او لاردی

كنیز ،نوكر، ایشجی ،موژدی گوگه با خوب گولاردی

شكور تا ری ، شكور تاری، د یوب ، اغاج كورگسینه قاچا ردی

بیگ بالاسی ،خانزاد ه سی لمده قاچوب اوخیا ردی

یاغدی یاغشلا ر ،بانادی قوشلا ر                   

 بیچارا تالشلا ر بیجا رد ا ایشلا ر

عظیم تربه خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 21 شهریور 1393-12:50 ب.ظ

عظیم تربه یکی از مکانهایی هست که در مسیر جاده ییلاقی خطبه سرا در روستای اشیک آغاسی قرار دارد و با جاده اصلی حدود 3 کیلومتر فاصله دارد .
این زیارتگاه و نشانگاه از زمانهای دور مورد احترام مردم بوده و احتمالا این مکان ازمکانهایی بوده که حتی پیش از آمدن اسلام هم مکانی مقدس بوده ومردم به آن توسل می جستند.این مکان دارای سنگهای بزرگی می باشد و چشمه ای دارد ودر حاشیه رودخانه خطبه سرا قرار دارد .
علت نام گذاری عظیم تربه به این مکان احتمال زیاد به این علت بوده که زمانی شخصی بنام عظیم از خادمین این زیارتگاه بوده ودر سفرنامه ملگونف که در سال (1237-1238 ه.شمسی)از این زیارتگاه بنام عظیم تربه نام برده است .(155 سال پیش از سال 1393).

در کتاب گریگوری والریانویچ ملگونف در مورد جغرافیا و جغرافیای تاریخی سرزمینهای جنوبی دریای خزر همراه با ذکر بناها و آثارتاریخی و سلسله های محلی و موضوعات دیگر می باشد. در مورد خطبه سرا و این زیارتگاه آمده :خطیب سرا،(که در دامنه کوه افتاده با رودی به همین نام ).امامزاده ای دارد میر عظیم نام.
عده ای از اهالی ساکن حومه این زیارتگاه عقیده دارند نام اصلی این زیارتگاه "مرید تربه " می باشد و زمینهای اطراف این بقعه هم قبرستانی بوده و هم اکنون زمین های اطراف این بقعه فروخته شده ودر آن بناهای مسکونی احداث گردیده است .

هم اکنون آقای .........خدام این بقعه می باشد.


توضییحات بیشتر:

بنا به گفته عده ای از اهالی، زمینهای اطراف بقعه که در ظلع غربی بقعه قرار گرفته قبوری بوده ولی هم اکنون آثاری از آن مشهود نیست و این زمینها تبدیل به مناطق مسکونی شده است و اخیرا در میان عده ای نقل میشود که مقبره پسر عموی سید محمود دینوری بنام سید جلال دینوری هم در این مکان قرار دارد ....البته نظر اخیر با توجه به نبود مقبره مشخصی واقعیت نمی تواند داشته باشد .
در ضمن در بین عده ای از اهالی بابت نام این تربه به عظیم را مربوط به شخصی می دانند که چندین دهه قبل فوت کرده نمی تواند درست باشد چون در سفرنامه ملگونف که 155 سال قبل نوشته شده و نام این تربه را عظیم تربه نوشته

تُرْبَة : ج تُرَب : بمعناى ( التُّراب ) است ، قبر ؛- « تُربةُ الإنْسان » خاك قبر یا باقیمانده انسان .
نوشته شده در جمعه 1393/06/21ساعت 0 نویسنده اسفندیار آقاجانی


شعر از س -قارانقوش خطبه سرا / ای اوشاقلار ال الهای اوشاقلار ال اله/ال اله  ورون گیدك ارزو گیله

ارزو گیل بیزدن كوسوبلر بیلیروك

بو زمان بیز ال اله ورملیوك

چال توتگی سسون گلسون

ازاد نغمه ایله گلسون

ازاد ایلر ازا د یاشار

ازادلیق نغمه سی توتكدن تاردا ن/تفنگدن یوخ،قلمنن  ،سازدان

سماء نعمه سالار

قدیمنن ددیلر ازادلیق یازار  توكیلن قانلار

منیم ایلیم نازلی گولوم  / شانلی امیدیم

تفنگدد ن گلن ازادلیق/  قان یازوب قانلی اولار

الوا فلم گوتور یاز ازادور ازادلیق

ازاد یاشارام  چون قلمیم ازاد یازار





نظرات() 

نامه ای از یك قارانقوش خطبه سرائی به انایوردم خطبه سرا نگین تالش

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-07:17 ب.ظ


دوستان گرامی
درود
امیدوارم که همگی خوب و خوش و خرم باشید
چندی پیش با وبلاگی بنام « خطبه سرا نگین تالش » اشناشدم. از نویسنده آن سپاسگزارم.
من هم مدت زیادی بود که دوست داشتم، اطلاعات خودم در باره خظبه سرا را به روی کاغذ بیاورم. خواندن این مطلب دوستمانو سبب شد تا من هم چند کلمه ای در باره دیار و زادگاه خودم که ریشه در آنجا دارم، بنویسم.
البته چند سال است که نتوانسته ام پایم را به این دیار بگذارم. بنا بر این اطلاعات من متعلق به دوران گذشته و ناقص است و دسترسی به منابع و نوشته دیگران در باره تاریخ و وضعیت خطبه سرا ندارم.
اگر ایرادی بر نوشته من می بینید، به بزرگواری خود مرا ببخشید و برایم بنویسید تا نوشته خودم را اصلاح کنم.
در این نوشته، تنها به نام رروستاهای خطبه سرا و موقعیت آن ها پرداخته ام. بقیه موضوعات را به زودی برایتان خواهم فرستاد.
اگر دوست ندارید از من ایمیلی دریافت کنید، لطفا بفرمایید تا نام شما را از این لیست پاک کنم.
با سپاس از یکایک شما و به امید دیدار در خطبه سرا



خطبه سرا، سرای دلدادگان و عاشقان زیستگاه


این دهستان زیبا با تاریخ دیرینه خود، از چندین ده تشکیل شده است که عبارتند از:


  • آنبوه، بنون و تنبی، این دهات کوهستانی هستند و کاملاً در دل جنگل قرار دارند.متأسفانه جنگل های این منطقه از بین رفته استدرختان را قطع کرده و آن‌ها را برای گذران زندگی خود به صورت پارو به شهر و روستاهای اردبیل و یا به طور قاچاقی به شکل الوار، برای خانه سازی در شهر تالش و نقاط دور دست می فروشنددر این منطقه کوهستانی گندم و ذرت می کارندمردم این سه روستا، مانند دیگر مردمان کوه نشین نواحی دیگر خطبه سرا و سراسر تالش، ساکنین و مالکین اصلی تالش هستند که از پهلوی باستان می‌باشند و از کردستان باستان به این نواحی آمده اندزبان و مذهب آنان با زبان و مذهب مردم نواحی جلگه ای فرق دارداین اهالی سنی مذهب و تالشی زبان هستندتا چندی پیش هیچ راه اتومبیل رو به این منطقه وجود نداشتاز همه امکانات دولتی و سرویس های همگانی، محروم بودند.


  • اشیک اغاسی که گویا مردم این ده، از شیراز به این ناحیه در زمان نادر شاه تبعید شده انداشیک اقاسی در دربار ترکان افشار و صفویان به معنای وزیر امور خارجه بوده است.همیشه مهمترین روستای خطبه سرا، این ده بوده استاز لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نقش اول و دست بالا را داشته استرودخانه بزرگ و حیاتی خطبه سرا از میان اشیک اقاسی می گذردبیشتر خان ها و بیگ های خطبه سرا که با هم در رقابت قدرت هم بوده اند، در این روستا می نشستنداشیک آقاسی به معنای مرکز و مقر فرماندهی کل خطبه سرا بود و بیشتر مردم روستاهای دیگر برای آنان به عنوان رعیت و چوپان، کشاورزی و دامداری می‌کردند که در سال ۱۳۴۱، با انقلاب اصلاحات ارضی، به فرمانروایی آنان پایان داده شدشخصیت‌های سرشناس و تاریخی خطبه سرا، ساکن اشیک آقاسی بودند که تعدادی از آن‌ها را می‌توان در اینجا نام بردحاج مقصود ارجمندی و همسرش خوشقدم خاله، طاهر بیک مهروی و قیزلار خانم و یوسف بیک عبادی و بلقیس خانم خواهرزاده حاج یونس خان آقاجانی) (پدربزرگ و مادر بزرگ مادری حاج طهماسب روستا)، حوسنی خانم مادر بزرگ مرحوم حاج غلام روستا)، سعید بیگ ارجمندی و صدیقه خانم، حاج شفیع بنانی و حدیقه خانم ؛ مهر علی فرزانه و حاجیه شمسی خانم که همه این افراد با هم نسبت و فامیلی داشتند و میرزا عباداله یکی از اجداد بیشتر افراد ساکن بخشی از اشیک آغاسی است که دروازه گفته می‌شود و گویا دروازه ای برای ور،د به این محل در ورودی ده و پس از گورستان وجود داشته است که از بین رفته است و آثار آن، هنوز پا بر جاستحاج نعمت بیگ پورمهر و ...، حاج غلام رضا مهری و ربابه خانم، حاج حسین مهری و رقیه ستاری، مهری نژادها، … حاجی علیجان آقاجانی و هفت پسرش (هر پسر حاجی علی جان، در یک روستای خطبه سرا سکونت داشتند تا در زمان خان خانی، کل خطبه سرا را بتوانند کنترل کنندعسگر خان و حیدر خان در خواجه کری، اکبر خان بوراسرا، ...) ، حاجی فیضی بیگ، اسحاق مافی و ربابه خانم (کدخدای خطبه سرا)

    دبستان رضوان از منزل آقای اسداله حبیبی در ترک محله به ابتدای اشیک آقاسی منتقل می شودپدر آقای مجید آقا ارجمندی خانه بزرگ خود را به مدرسه اهدا می کندمن در این دبستان به مدت ۶ سال درس خوانده اماین مدرسه شامل شاگردانی از دورترین نقاط مانند کشلیک، خلج لر و سوست محمد حنیف رستمی فرزند بابا رستمی، کشاورز و خرده پا، بعدها وارد دانشکده افسری تهران شد و مدارج عالی نظامی را طی کرد )گرفته تا روستاهای دور دست و صعب العبور گوهستانی مانند بچه‌های اوستا خیراله آتش برگ از کلبه و دیگر روستاهای خطبه سرا می شد.

    محل و موقعیت جغرافیایی دبستان نسبت به تمام روستاهای خطبه سرا، مرکزیت داشت.دختر خانمی که بچه تهران و بهایی بود، در اوخر دهه ۲۰ در این دبستان آموزگار بود که در خانه پدر و مادر بزرگ مادری دوست من سکونت داشت و سر انجام با دایی دوست من که شاگرد او بود و چند سال تفاوت سنی داشتند، با هم ازدواج کردند.

  • باباسو در گذشته محله کوچکی از کشاور بود و در کوه پایه قرار داردمردم این محل در گذشته، فقط به دامداری می پرداختندبه خاطر دوری راه به دبستان، بچه‌های آنجا بی‌سواد بودند، اما اکنون تقریباً همه کودکان به مدرسه می‌روند و توان خواندن و نوشتن را دارندخانواده مشهدی قادر پناه و سلیمی خاله، مشهدی اسماعیل شبرنگ، مشهدی ابوذر و کبری خاله قودی و یدی و اوستا خیراله آتش برگ نسل های پیشین بابا سو بودندبه تازگی چوپانان کوه نشین خطبه سرا، به نواحی پایین کوچ کرده‌اند که بابا سو از آن جمله استامروزه بابا سو برای خودش یک ده کامل و مستقل با تمام امکانات امروزی و مستقل از کشاور است.


  • برزبیل، بی زر، کندی، عبادهونی، توج (تاج)دره، میسه چولی چاله مس)، کومیریک(گمرک، بین گیلان و آذربایجان)، آنا بلاغی، باقرو، آهار بهار، این نواحی ییلاق خطبه سرا هستند که چوپانان، گاو ، گوسفند و اسب و قاطر خود و یا خان ها را برای چرا از اوایل بهار تا اواخر تابستان به آن دیار می بردنددر تابستان ها، خود خان ها و کسانی که امکانات مالی داشتند، برای فرار از گرما، رطوبت و پشه های روستاهای جلگه ای، با خانواده‌های خود به این ییلاق ها کوچ می‌کردند و در پایان شهریور ماه به خانه‌های خود باز می گشتنداین مسافرت ها با اسب و قاطر و به دشواری صورت می‌گرفت و به مدت یک روز رفت و یک روز برگشت، انجام می گرفتاکنون به تمام این نقاط راه ماشین رو وجود دارد، با اینکه برای مردم، رفتن به کوهستان آسانتر شده استو اما زندگی ماشینی، طبیعت را در خطر جدی قرار داده است.


  • بوراسرا که منطقه ساحلی و ماهیگیری و کشاورزی استدر گذشته‌ای نه چندان دور، این ده از لحاظ فرهنگی با روستای همسایه خود، کشاور، به هم وابسته بودنداما امروزه بوراسرا، استقلال کامل خود را به عنوان یک دهکده دارددر گوشه ای از بوراسرا، در ساحل دنج و دور افتاده ای، ایلی بنام «خلج لر» زندگی می‌کردند که مهاجر بودند.می‌گفتند که از جنوب ایران به این منطقه به طور موقت آمده انداما خلج ها در بوراسرا ماندگار شدندگرایش مذهبی در بین آنان خیلی کم بود و افراد آزاده و آگاهی بودند.آقایان عظیم بهرام پور و … اکرامی، از سران خلج ها بودندگذشته این افراد را می‌توان با حاشیه نشین های شهرهای امروزی مقایسه کردآنان کشاورزی نمی‌کردند و به صیادی می پرداختنداز تولید کنندگان خاویار ایران بودنداز کربلایی فیضی و همسرش مشهدی لیلی، مشهدی یوسف فرضیائی، حاج عزت فرضی، مشهدی کامران و اکبر خان آقاجانی به عنوان قدیمی ترین افراد بوراسرا می‌توان نام برددر مراسم تعزیه خوانی عاشورا در مسجد مشترک کشاور و بوراسرا، کربلا فیضی، پسرش مشهدی علی یگانه، عظیم بهرام پور و صابر که همگی از بوراسرا می باشند، به ترتیب در نقش‌های امام حسین، شمر، این زیاد و حرمله بازی می‌کردند و آقای رضا نیازمند، کارگردان برنامه بود و نعش امام حسین را درست می کرد.


  • ترک محله، همانطوری که از نامش پیداست، محله ای است که آذربایجانی ها و مهاجرین در آن سکنه دارنداین ده در ساحل دریاست و مردم آن به ماهیگیری و کشاورزی و باغداری روزگار می‌گذراننداولین دبستان خطبه سرا در سال ۱۳۰۲، به نام دبستان دولتی رضوان خطبه سرا یا دبستان پردیس خطبه سرا در این روستا تاسیس شده استآقای اسداله حبیبی، فرد خوشنام و کدخدای کل خطبه سرا، بخشی از خانه خود را به دبستان اهدا نموده بوددر آن تاریخ، دختران و پسران در کلاس‌ها در کنار هم می نشستندخانم کوکب حبیبی و خانم پوراندخت فرزانه از اولین شاگردان دختر دبستان خطبه سرا بوده اند.آقای محمد مامقانی که سال‌ها تنها حکیم و صاحب داروخانه کل خطبه سرا بود، در این روستا زندگی می کردآقای دکتر منوچهر مامقانی، استاد فعلی دانشگاه گیلان که اولین خطبه سرایی است که مدرک دکترا دارد، فرزند آقای محمد مامقانی استتمام دختران خانواده محمد مامقانی و کوکب حبیبی دارای تحصیلات و دیپلم هستنداز افراد تاریخی ترک محله آقایان شامار بیگ، حسن و عزیز یحیایی و عصمت اله حبیبی کدخدای محل)را می‌توان نام بردآقای قدرت اله صدرایی که در آخرین دوران زمان شاه، رئیس سازمان سپاهی دانش کل ایران بود، فرزند شامار بیگ می باشد.


  • توربه شاه میلرزان، دورترین روستای خطبه سرا در دل کوهستان جنگلی استزیارتگاهی به همین نام در این روستا قرار دارد که خطبه سرایی های زیادی را به آنجا می کشانددر گذشته راه ماشین رو نبود و مردم با اسب و قاطر به آنجا می‌رفتند و در آنجا نظری می گذاشتند و گوسفند قربانی می کردندمعمولاً نذری متعلق به کسی بود که زایران در خانه او اصراق می کردخدامین این زیارتگاه، در فصل پاییز و زمستان به روستاهای پایین آمده و برنج به عنوان نظری جمع می کردندبه دلیل راه مالرو، رفتن به شاه میلرزان سخت بود و مسافرین حتماً باید حداقل یک شب در این روستای محروم از امکانات می ماندند.امروزه راه اتومبیل به این روستای زیبا وجود دارد.


  • چوبان محله، که زمانی وابسته به ترک محله بود، اکنون خودش، ده بزرگ و آبادی است.این ده در ساحل دریا و در بین رودخانه، کشلیک و جاده آستارا ـ تالش یا اردبیل به تهران قرار دارد و لوله گاز سراسری از آنجا نیز می گذردساحل بسیار زیبایی داردبه دلیل بودن یک شعبه شیلات ایران در این محل، چوپان محله، اولین ده خطبه سرا است که راه ماشین رو داشت و هر روز کامیون یخچال دار شیلات انزلی، برای جمع آوری خاویار و ماهی و آوردن آذوقه و مایحتاج ماهیگیران و پره کش های شیلات، هر روز به آنجا می آمد.چوبان محله، همان طوری که از نامش پیداست، منطقه ای است که چوپان ها در آنجا زندگی می کردند.

    یعنی یک جای جنگلی بودبه آنجا قره میشه یا سیاه بیشه گفته می شداما متأسفانه در زمانی که جاده آستارا ـ رشت ساخته می شد، مهندس راه با خان محل و صاحب جنگل انبوه و پرپشت کالو که حتی امروز خیلی زیباست، اختلاف پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد به جای ادامه راه از ساحل و یا از میان شالیزار ها، راه را به یکباره از بالای کوه و از میان سیاه بیشه گردنه کالو ببردبا این کار، این آقای مهندس، بد ترین ضربه را به یکی از زیبا ترین طبیعت خطبه سرا زده استبدین ترتیب، بعد ها به مرور، افرادی جنگل تراشی کرده و همه درختان را از بین برده و آنجا را به برنجزار و یا باغ‌های توتون و سیفی جات تبدیل کردند، امروز دیگر هیچ اثری از آن جنگل های تاریخی در این ده بر جای نمانده است.از افراد شناخته شده این ده، می‌توان برادران نجفی و عمویی ها را نام برد که با هم فامیل هستند و پدرانشان بنام کریم از دومدومه (کرگن؟؟؟از دهات اردبیل به آنجا آمده اندخانواده‌های برادران نجفی، از لحاظ اقتصادی، اد افراد موفق خطبه سرا بشمار می روند.


  • خواجه کری، در کنار ساحل دریا قرار دارد و گرداگرد آن کشتزارهای برنجزار استبخشی از مردم این ده هم، ماهیگیر هستند و در شیلات کار می کنندلوله گاز ایران و روسیه کنونی از بوراسرا، خواجه کری، ترک محله و دیگر نواحی کرانه دریای خزر در این منطقه می گذردآقای ذوالفقار نوروزی از قدیمی ترین آموزگاران خطبه سرا و آقای یگانه دونده معروف گیلان به این ده تعلق دارند.


  • کشاور در سمت جنگلی و کوهستانی جاده آستارا ـ تالش قرار داردشغل اصلی بیشتر ساکنان آن، کشاورزی، باغداری، دامداری و زنبورداری است.


  • کشلیک، این روستا، امروز به خطبه سرا تعلق ندارد و استقلال خود را داردکشلیک در گذشته یک ده دورافتاده ای از دهستان خطبه سرا بودنسل اولیه ساکنان کشلی، از عنبران، نزدیک اردبیل و نمین به این دیار آمده اندآنان در ابتدای ورود خود به خطبه سرا، تنور، دیگ سفالی درست می‌کردند و با حمل آن‌ها بر پشت خرهای خود، در دهات دیگر خطبه سرا، آن‌ها را به فروش رسانده و در ازای آن از خریداران، برنج یا پول می گرفتند.بدین ترتنیب، با معامله پایاپا با دیگر روستائیان، امرار معاش می کردنددر دوران تحصیل من، دو نفر از کشلیک تا اشیک آقاسی برای درس خواندن می‌آمدند که یکی از آنان آقای برات پورجدی، تحصیلات خود را به پایان رساندامروزه، کشلیک یک شهرک صنعتی و پیشرفته استدر این روستا، جنگل های خوب از بین برده شده و به باغ‌های توتون و تنباکو و سیفی جات تبدیل شده است.


  • لیسارا، در حاشیه اشیک آقاسی قرار دارد و مردم آنجا، همگی کشاورز بودند و در زمین‌های مالکان اشیک آقاسی کار می کردندلیسارا در بین رودخانه خطبه سرا و کوهستان جنگلی و جاده سراسری فرار دارد.


  • هله دیمه، دهی است در بین کشاور و اشیک آغاسی و در بالای جاده اصلی و مردم آن کشاورز هستندمردم این ده، مانند کشاور و بوراسرا، از بومی ترین و اصیل‌ترین مردم خطبه سرا هستنددر سال‌های اخیر این ده افزایش جمعیت یافته و تراکم جمعیتی بیشتر شده استهله دیمه یک دید و منظره خوب رو به دریای خزر دارد.


سر فصل مطالب دیگر که باید نوشته شود:


  • تاریخ سیاسی و اجتماعی

  • وضعیت زنان

  • چوپانان، تالش های اصیل

  • خان خانی و ۲۸ مرداد سال ۳۲ و آقاجانی ها

  • اولین کسی که سوار هواپیما شد، حاج حسین مهری

  • اولین دانشجوهای خطبه سرا

  • اولین افسران

  • اولین دانشجویان اعزامی

  • نداشتن پاسگاه ژاندارمری

  • عظیم تربه سیخواب نما شدن عظیم کاغذی پسر حاج خداورن بیگ

  • آمدن روس ها در جنگ جهانی دوم

  • دبستان دولتی پردیس خطبه سرا ۱۳۰۲ در منزل شخصی اسداله حبیبی و اولین شاگردهای آن

  • دختر و پسر

  • دبیرستان، درمانگاه، باشگاه ورزش و زمین فوتبال و استخر شنا و بیمارستان، بانک

  • وضع راه‌ها

  • تعداد جمعیت

  • میزان تحصیل کرده ها

  • ماشینی شدن کشاورزی

  • نانوایی ها و فروشگاه ها

  • میوه‌های خطبه سرا و صادرات آن‌ها

  • دامداری

  • تلفن، لوله کشی آب و برق و انترنت

  • قوم های قدیمی خطبه سرا

  • عروسی ها و مراسم نوروز، چهارشنبه سوری و ۱۳ بدر و خوردن برنج تازه و ختنه پسر ها، داستان خوانی و موزیسین های خطبه سرا

  • عاشیق ولی، قنبر تارزن

  • وضعیت کشاورزی، آب و خشکسالی

  • خرمن کوبی های سنتی و مدرن

  • خلج ها

  • شرارت ها و نامه نویسی ها

  • سیفی کاریحیار، گوجه، هندوانه و خربزه

  • گیلاس قرمز و سیاه، آلبالو، گوجه، زردآلو، به های گوناگون، سیب، گلابی، گردو، انجیر، پرتقال، نارنج، لیمو، ترنج، کیوی، میوه‌های وحشی تمشک، ترش ازگیل، ازگیل، توت فرنگی، آنبوره برای دوشاب، انار شیرین و ترش و آب انار، رب انار، رب به و مربای به، مربای انجیر

  • غذاهای خطبه سرا:


  • گیاهان و درختان خطبه سرا:

  • ون، چنار، بید، موتال آقاجی، دمیر آقاجی، شوند، هل، بلاغ اوتی، کشکر، اولاس، کاکم آقاجی، توت، للکی، ویزیم

  • گل ها

  • حیوانات اهلی و وحشی خطبه سرا

  • پرندگان اهلی و شکاری

  • محصولات دامیگوشت، شیر، پنیر، شور (کشک)، سوزمه، کره، آیران (دوغ)

  • عسل

  • انواع برنج ها

  • اصلاحات ارضی و تأثیر آن در زندگی مردم





نظرات() 

زبان آرگو چیست؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 10 فروردین 1396-06:48 ب.ظ

همپای سوژه ها و شیوه های پردازش و عناصر داستان که جایگاه قابل تاملی در جاودانگی یک اثر داستانی دارند، بی شک، زبان، ابزار تعیین کننده ای است که هم در پوسته و هم در بطن، تاثیرات عمیقی بر ماهیت یک داستان دارد. از آنجا که گاهی نقش موثر زبان در آثار ادبی، سالها و قرن ها بعد قابل کشف و مشاهده است، در این مقاله سعی خواهیم کرد، داستانهایی را که غالبا نسل جوان حال حاضر کشور تولید می کنند، از منظر زبان و با معیار ماندگاری و یا عدم ماندگاری و به بیانی، جریان ساز بودن یا نبودن آنها در طول زمان، مورد 

آسیب شناسی قرار دهیم. با اینکه آنچه در اینجا ذکر می گردد، قابل بسط به همه ی 
قالب ها و گونه های ادبی می باشد، اما چون نسل حاضر، برای خلق داستانهای طنز، از طنز کلامی بیشتر از طنز موقعیت سود می برد و به دلیل نقش تعیین کننده ی گفتگوهای محاوره و استفاده از تکیه کلامها و سوژه های کلامی روز، این گونه از داستانها بستر مناسبی برای تجلی زبان آرگو به حساب می آیند.

 زبان آرگو چیست؟

زبان آرگو یا زبان مخفی، یکی از گونه های اجتماعی زبان است و نخستین بار سارقان و راهزنان و افرادی که رفتار خلاف قانون داشتند، چنین زبانی را فراهم آوردند. ولی به مرور زمان افراد عادی هم به صورت ناخودآگاه، بنیانگذار واژگان این زبان شده اند. واژه هایی که به صورت مقطعی در زبان مردم می چرخند، جزئی از این زبان است که در دوره ی معاصر ماهیتی متفاوت پیدا کرده است.

«آرگو زبان غیررسمی، مخفی، سخیف و کوچه‌بازاری‌ای است که ممکن است معنای خاص یا بدی نداشته باشد، اما حس بی‌ادبی به اطرافیان منتقل می‌کند. این ادبیات در بین جوانان ما خیلی رایج شده است و 90 درصد آنها حداقل پنج یا ده تا از این واژه‌ها را بلدند و در دیالوگ‌های روزانه‌شان از آنها استفاده می‌کنند. لفظ آرگو فرانسوی است و قدمت آن به قرن پانزدهم میلادی بر می گردد. »(1)

زبان مخفی معاصر را معمولا دو گروه ، بر اساس شرایط ویژه می سازند  و به کار می برند. گروه اول قانون گریزان هستند و برای اینکه افکار و نقشه هایشان مخفی بماند و اغیار نتوانند سر از کارشان درآورند، از این زبان استفاده می کنند. دومین گروه، کسانی هستند که خلاف هنجارهای جامعه رفتار می کنند. هنجارهایی که رعایت نکردنشان باعث شماتت و یا انگشت نما شدن می شود.

« زبان مخفی، در اصل یک زبان مستقل نیست و یکی از شکل ها و گونه های هر زبان معیار است. زبان مخفی عمدتا در حوزه واژگان و تا حدی اصطلاحات و عبارت های فعلی ابداع و زائده هر زبان می شود. بخشی از این واژه ها به سبب کثرت استعمال به زبان مردم کوچه و بازار راه پیدا می کند و جزیی از زبان معیار می شود.» (2)

اصناف و گروه ها درزمانهای مختلف ، اصطلاحات رایج خود را در قالب زبان آرگو به بدنه ی اجتماع کشانده اند. برخی اصطلاحات از حوزه ورزش آمده اند مانند:  «طرف تو آفسایده یا رو اعصاب من اسکی می‌ره.» بعضی‌ها از حوزه کشاورزی هستند مثل: «شلغم، داره دیمی حرف می‌زنه» و بعضی‌ها ریشه در فرهنگ شهری دارند مثل: «طرف کلنگیه و...» بعضی‌ها ریشه نظامی دارند مثل: «گروهبان گارسیا یا سه‌سوته» گروهی از صنف مکانیکی مانند«جوش آوردم یا آمپرم رفت بالا یا چارچرخش رفت بالا» و از این واژه‌ها در گفتگوهای داستانها طنز هر چقدر بخواهید هست.

 

کارکردهای زبان آرگو

زبانهایی ساختگی که در گذشته ای نه چندان دور مرسوم بودند، خود زبانی مخفی بودند. مانند زبان زرگری، زبان مرغی، زبان سیدی، زبان لامی، زبان گنجشکی که در لغت نامه دهخدا (3) به این زبانها عنوان لوتر یا لوترا داده شده است که مردم برای پنهان ماندن حرفهایشان از آنها استفاده می کردند. اما امروز، زبانهای مخفی بر پایه ی زبان اصلی شکل می گیرد با اندکی تغییرات در کلمات. البته در زبان مخفی معاصر هم فهم منظور گوینده و یا نویسنده برای مخاطب نا آشنا با این کلمات، ناممکن است. در زبان آرگو معمولا افعال و ضمایر و حروف تغییری نمی کنند، اما در زبانهای رایج گذشته، کل کلمات تغییر می کردند. مثلا در زبان زرگری، کلمه ی «بیا» به «بیزی یازا» تبدیل می شود.(4) در صورتی که در زبانهای مخفی امروزی غالبا این کلمات تغییر نمی کنند.

 

راهیابی زبان آرگو به ادبیات طنز

زبان مخفی شبیه زبان عامیانه است و زبان عامیانه دریچه ای است برای رسیدن به زبان مخفی. بیش ترین به كاربرنده ی زبان آرگو نوجوانان و پس از آن ها جوانان هستند و معمولاً این زبان، مطرود تحصیل كردگان و روشن فكران است. البته امروزه این موضوع صادق نیست. پسران نیز بیش از دختران به استفاده از این زبان تمایل نشان می دهند. واژگان زبان آرگو به زبان رسمی و حتی عامیانه آسیب می رسانند. زیرا واژگانی بی اصل و نسب، من درآوردی و بی بنیاد هستند و عمر كوتاهی دارند. با باب شدن استفاده از زبان آرگو، حتی مردم عادی نیز گاه اقدام به ساختن این واژگان و اصطلاحات می كنند.

آنچه در اینجا نگران کننده به نظر می رسد، استفاده اهالی ادبیات طنز از واژگان زبان آرگو است. البته باید به این نکته توجه داشت که گاهی برای نسل نو، تشخیص زبان معیار و زبان مخفی کمی دشوار است.  اما معمولاً مفاهیمی كه با آرگو منتقل می شوند، مفاهیمی بی ارزش هستند. بنابراین معمولاً آرگو هنگام انتقال مفاهیم ارزشمند - برای مثلا به هنگام سرودن شعر و ترانه و یا ایراد سخنرانی یا هر انتقال مفهوم  ارزشمند دیگری- از جملات رخت برمی بندد. زیرا اگر زبان آرگو وارد شعر و ترانه و متون جدی شود، اثر هنری را یا به ابتذال می كشاند. زیرا همان گونه كه گفته شد مفاهیمی كه با واژگان آرگو منتقل می شوند مفاهیم درخور و ارزشمندی نیستند. واژگان زبان آرگو در گفتگوهای محاوره ای که در داستانهای طنز نوشته می شوند بیشتر کاربرد را دارند.

  امروزه قالب افرادی که میانسال یا کهنسال هستند و جزء نسل طلایی داستان نویسان ایران هستند و یا حتی بازماندگان نشریات طنز مانند گل آقا، معنای صحبت ها و نوشته های جوانان و نوجوانان را نمی فهمند. آنها زبانی ساخته اند که شرط دانستن اش جوان بودن است. خیلی از ما معنای « مکش سیفه»، «رو نِروَمی»، «جواد مخفی»، «کلان»  را نمی دانیم و البته حدس هم نمی زنیم و شاید معانی دیگری از آنها برداشت می کنیم. اینها که به معنای «جایش امن است»، «پژو آردی»، «داری اعصابم رو خرد می کنی» و «پلیس» هستند، زاییده ی ذهن کاوشگر نسل جوان و نوجوان است که مسلح به ابزارهای ارتباط جمعی می باشند و با سرعت زیادی به ادبیات طنز راه پیدا کرده اند. چرا که خود این جایگذاری ها و تغییرات کلامی،  جنبه ای از طنز دارند.

استفاده از زبان آرگو ارتباط تنگاتنگی با مباحث جامعه شناختی دارند. مثلا اهالی پایتخت و شهرهای بزرگ نسبت به شهرستانها از ترکیبات نوظهور من درآوردی، بیشتر استفاده 
می کنند. که انصافا شنیدن بسیاری از آنها برای افراد شیرین است و خلاقیت سازنده ی این واژگان ستودنی است. استفاده از اینترنت و ورود به چت رومها یا اتاقها و تالارهای گفتگو و شبکه های اجتماعی در کنار ارتباطات پیامکی، سرعت شکل گیری این واژگان را بیش از پیش تشدید کرده است. البته تلویزیون نیز سهم به سزایی در گسترش این زبان داشته است.

در این میان باید توجه داشت که گاهی زبان آرگو برای استفاده در مواقع خاص شکل 
می گیرد. مانند زبان بیسیم چی های جبهه که در این مورد به علت کثرت آثار حوزه ادبیات دفاع مقدس در طول زمان ماندگار شده اند.

در اینجا به چند گونه ی مختلف از زبان آرگو که در کتب و مراجع مختلف به خصوص فرهنگ لغات زبان مخفی، تالیف دکتر مهدی سمائی گرد آورده شده است ، اشاره می کنیم:

الفاظ مربوط به زیبایی و زشتی: پت، پیست، اسکی، خفن، خیار، زابل، زاغارت، ستم، سه، ضایع، فخن و....

- الفاظ مربوط به جنس مخالف: زاخار، زیدوفسکی، دوخی، تصادفی، کینگ کونگ و....
الفاظ مربوط به نام اشخاص غیرمتجدد:  اشکول تپه، اف جی اس،  فول  سواد سیستم، جواد مخفی، منیجه، رپ مخفی و....

- الفاظ مربوط به نام اشخاص کودن: دامبولی، شیویل، تاپاله، دو نبش، شلغم، چپول، دنبه، قاق، غضنفر و ...

الفاظ مربوط به ایجاد ارتباط و ابراز عواطف: برای یکدیگر لاو ترکاندن، توکار کسیبودن، فاز دادن، تریپ لاو شدن، آماردادن، حال پخش کردن و....

الفاظ مربوط به حالات روانی: اعصاب کسی را تیلیت کردن، بی کلاج، تو حس بودن، چت اوغلی، روغن ریزی داشتن، قاط زدن و ...

الفاظ مربوط به مزاحمت: آویزان، تاول، زیگیل، گیر سه پیچ، کلیک کردن، سریش و...
الفاظ مربوط به نام خودروها: پژو حسرتی، پژو کارمندی، حاصل ازدواج فامیلی، جا صابونی، کوالا، رنو تحصیل کرده، اپل عقب افتاده و دوو منگل (به جای ماتیز) ،عروس دهاتی (به جای پژو پرشیاو....

 

آسیب هایی که زبان آرگو به ادبیات طنز می زند:

همانطور که معلوم است ، واژه های ذکر شده، جنبه ی طنز دارند و اندکی هم شیرین 
می باشند. اما این شیرینی تا زمانی به کام خوش می نشیند که وارد ادبیات رسمی این مملکت نشود و پا را از گفتگوهای روزمره و پیامک و چت فراتر نگذارد.

یکی از آسیب هایی که داستانهای طنز را تهدید می کند این است که به کارگیری برخی واژگان نوساخته و عجیب و البته طنز آلود و گاه طعنه آمیز، تا زمانی دارای شیرینی و حلاوت است که این عبارات کاربرد خود را از دست ندهند. برخی از واژه ها که با موجی ناشی از یک لطیفه یا یک برنامه تلویزیونی در زبان مردم جاری می شوند و به ادبیات هم تسری می یابند، در مدت کوتاهی مزه خود را از دست می دهند و به واژه ای مستعمل تبدیل می شوند. برخی دیگر اما به دلیل ظرافت های کلامی که در خود پنهان دارند، مدت زمان بیشتری در زبان مردم و در ادبیات طنز ماندگار می شوند و گاه به عرصه ی سیاست و ورزش هم رسوخ 
می کنند. از این جمله می توان به «پاچه خاری» به معنای تملق و چاپلوسی اشاره کرد. اما هر دو این گونه ها جایگاهی تاریخی در طنز مکتوب پیدا نمی کنند و دیر یا زود محو 
می شوند. چرا که ریشه ای در زبان رسمی این مملکت ندارند و تنها برای کارکرد کمدی یا هجو و هزل شکل گرفته اند. البته این میان عباراتی هستند که به فرهنگ لغات و متون رسمی هم راه پیدا کرده اند و جای خود را در زبان فارسی باز کرده اند. مانند «خالی بندی» به معنای دروغ گفتن.

استفاده از زبان آرگو ، متون ادبی را در زمان محدود می کند و دیگر سخت است که برای یک اثر طنز، کاربرد تاریخی و جریان سازی ادبی قائل بود. البته شاید با گذاشتن پانوشتها و توضیحاتی پیرامون برخی کلمات، تا حدودی این موضوع رفع شود. اما این به شرطی است که تعداد کلمات زبان مخفی محدود باشد. مانند آنچه در آثار جمال زاده مشهود است.

منتقدین به این نگرش، شاید به این موضوع اشاره کنند که به کارگیری کلماتی از این دست، در متون و اشعار کلاسیک تاریخ ساز هم قابل مشاهده بودند و مثلا تاریخ بیهقی یا کلیات سعدی نیز خالی از این عبارات نیستند. با اینکه برخی معتقدند که تاثیرات عبارات نامکشوف و غریب در این آثار هم تا حدودی به آنها لطمه می زند و علت عدم گرایش نسل جوان به این آثار همین است، اما باید توجه داشت که آنچه در آثار کلاسیک غریب به نظر می رسد، ناشی از پوست اندازی زبانی در طول چند قرن است و نه نفوذ زبان آرگو در آنها. از طرفی این اتفاقات آن قدر کند صورت گرفته اند که آموزه های ادبی و معانی واژگان سینه به سینه به گوش اساتید ادبیات رسیده و آنها برای مردم تبیین می کنند یا بر آثار کهن، پانوشت می نویسند. اما زبان آرگو در ادبیات معاصر، به قدری تابع تغییرات سریع شده است که گاهی حتی هم نسل ها هم زبان هم را نمی فهمند و اصطلاحات از منطقه ای به منطقه ای دیگر فرق 
می کند. مثلا عبارتی در بالا و پایین شهر، جایگزینی متفاوت دارد.          

در جستاری که میان بیش از سی داستان طنز، از نویسندگان معاصر داشتم به نمونه هایی از زیاده روی در استفاده از زبان آرگو برخوردم که ذکر آنها خالی از لطف نبود. اما از آنجائیکه بیم آن می رود خاطر دوستان نویسنده جوان از به کارگیری عباراتی از داستانهایشان مکدر گردد، به طرح مسئله بدون مصداق اکتفا کردم.

در کل، زبان آرگو، ریشه ای سبک و سخیف دارد و در صورت عدم توجه به گسترش روزافزون آن در ادبیات و طنز مکتوب و گفتگوهای روزمره، می تواند به توفانی مهلک تبدیل شود که آثار ادبی را مانند قایقی در دریایی پرتلاطم به هر سو که بخواهد، می برد. ادبیات و طنز، همواره نقش سازنده ای در فرهنگ جامعه ایفا کرده اند و راهی برای فرار از ملالت ها و نزدیک کردن انسانها به هم بوده اند. حال آنکه در شرایط کنونی به نظر می رسد، نوعی رمزگونگی بی مایه و دم دستی، که اوج آن در زبان آرگو تجلی یافته است، انسانها را بیشتر به انزوا می برد. انزوایی که ابتدا ادبیات را به چالش می کشد و بعد به سراغ روابط اجتماعی
می آید. شاید بهتر باشد زبان نسل جوان و نوجوان را به گونه ای دیگر شکل داد تا موجبات دوام و سربلندی اجتماعی و فرهنگی فراهم آید و انسان امروز هویت نامکشوف خود را کشف نماید.

زبان ارگو زبانیه که ویژگی خاص خودشو داره  و بستگی به شرایط  اجتماعی و حتی جغرافیای یا             محیط  دارد به طور مثال شیوه و طرز حرف زدن  کسی که در شمال شهری ساکنه با کسی که در جنوب همان شهر ساکن میباشدبا هم متفاوته  وحتی از کلماتی استفاده میکنن که این تفاوت رو هویداتر میکنه البته این موضوع  در صنف و شغل افراد اشکارتر به نظر میاد هر کسی در هر صنفی که۰ هست  از اصطلا حات و کلماتی استفاده میبره که شغلش ایجاب میکنه  یک راننده تاکسی یا یک راننده بیابانی اصطلا حات خاصی داره یا افرادی که در ترمینال شاغل هستند حرف زدنشان دارای ویژگی خاصیه که به اینجور حرف زدن  پا خطی یا دم گاراژی میگن  یا حتی سارقین هم یک سری واژه هایی دارند که این قشر از ان بهره میبرند  به این واژه ها ویا این طریق حرف زدن را به هش میگن زبان ارگو    





نظرات() 

یاران ترک امام حسین(ع) که در کربلا شهید شدند چه کسانی بودند؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:41 ب.ظ

 

روز عاشورا كه اذن میدان گرفت، این گونه رجز مى خواند: البحر من طعنى و ضربى یصطلى و الجو من سهمى و نبلى یمتلى اذا حسامى فى یمینى ینجلى ینشق قلب الحاسد المبجل.

روز عاشورا

وی از نژاد ترک بود و افتخار کاتب بودن امام علی(ع) و سیدالشهداء را داشت ونیز قاری قرآن بود.امام او را نیز در آغوش گرفت و گونه بر گونه اش نهاد.او گفت: چه کسی مثل من است که پسر رسول خدا گونه بر گونه اش نهد؟

 روز عاشورا که اذن میدان گرفت، این گونه رجز مى خواند: البحر من طعنى و ضربى یصطلى و الجو من سهمى و نبلى یمتلى اذا حسامى فى یمینى ینجلى ینشق قلب الحاسد المبجل. دریا از ضربت نیزه و شمشیرم مى جوشد و آسمان از تیرم پر مى شود، آن‌گاه که تیغ در کفم آشکار شود، قلب حسود متکبر را مى شکافد. وى دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد. به سپاه کفر حمله کرد و عده زیادی را به جهنم فرستاد که بعضی از مورخین تعداد کشتگان او را هفتاد نفر بحساب آورده اند.

 شخص دیگری که أباعبدالله الحسین(ع) بر سر بالین او حاضر شدند، “واضح ترکی” است که در آخرین لحظات زندگیش حضرت خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت، در حالیکه به شدت به خود می پیچید به شهادت رسید.





نظرات() 

باغرو داغ خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:37 ب.ظ

باغرو داغ


 


باغرو داغ
من سنی باغرما باسوب سنه من باش اگرم ای اوجا باش داغ
 
سن منیم ایلیمی ایللربویی باغروا باسدون ای قوجا یاش داغ
 
بیرگوزون خزره باخار بیرگوزون ساوالانا
 
سن منیم ایلیمه دایاق اولدون ای ایللر دایاقی داغ
 
بیرگوزه خطوه سریه اخار بیرگوزه هیره
 
باغرمی باغروا باسارام ای كرملی داغ
 
بیرچایون خزره اخار برچایون ارتا بیله
 
ارتا بیل ارتا یردور اورگی باقلیدور سنه ای اوجاباش داغ
 
قیش پاییز حاجی اولوب اغ پاپاقون واردور سنون
 
یا ی یازی سید اولوب یاشیل بوركلی ، جدوئه قزبان باغرو داغ
 
برزه بیل ،سوباتان،اخارباخار،كیسالا ،شبلی ،نئور
 
سن اولماسون هیچ اولار ای وارری دولتلی وقارلی داغ
 
باغرچارتادان سیللی سویلی ایلد یروملار،قوشا قوشا بولاغلار
 
سن اولماسون هیچ اولار ای ارتالی داغ باغرو داغ
 
حزر سنه جوشقانلانور ،یوردوم سنه ارخالانور
 
یاشا یاشا ای اوجا باش ا ی قوجا یاش داغ
 
شعر ازیارالی دورنا از خطبه سرا
 

باغرو قله ای در ارتفاعات خطبه سرا
به ارتفاع 3197 متر

 




نظرات() 

اولین ها در خطبه سرا

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:30 ب.ظ

درخطبه سرا چه کسی چه کاری را اولین بار انچام داد؟
 ولین فردی که سوار هواپیما شد-مرحوم حاج حسین مهری
اولین کسی که به امریکا رفت- رامبد مهری/
اولین کسی که به انگلستان رفت – دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که به بلژیک رفت –مهندس کریم نجفی/
اولین کسی که بورس تحصیلی گرفت –دکتر منوچهر مامقانی/
اولین کسی که کارمند شد-مرحوم ذوالفقار نوروزی/
اولین کسی که دکتری تخصصی گرفت /دکتر منوچهرمامقانی/
اولین معلم –مرحوم ذوالفقارنوروزی/
شهیدی که بیشترین مدت جبهه و بیشترین عملیات را داشت-شهید  جعفر روستا /
اولین خانواده ای که بیسوادی دران وجودنداشت-خانواده مامقانی/
اولین فردی که به مدرسه نظام رفت-مرحوم سرگرد طوافی/
اولین خطبه سرائی که به درجه سرتیپی رسید مرحوم تیمسارعلی ستاری/
اولین مدیرکل-دکتر قدرت الله صدرائی/
اولین کارمند روزنامه-کامران معافی/
اولین دیپلم ادبی-سیاوش پورمهر/
اولین دیپلم تجربی-مرحوم علی ستاری/
اولین لیسانس ادبیات-سیاوش پورمهر/
اولین لیسانس زیست شناسی-میرحسین  میرستاری /
اولین دیپلم ریاضی-انور میرستاری واقای روائی/
اولین لیسانس و دبیرریاضی-انور میرستاری/
اولین مدیر دبیرستان – انور معافی/
اولین دبیر زبان انگلیسی-اسدالله پورمهر/
اولین معلم خانم-والیه ممقانی/
اولین کاپیتان تبم فونبال-اسدالله پورمهر/
اولین مهندس عمران –بهروز پورمهر/
اولین قاضی-حاج اقا طهماسب روستا/
اولین رئیس شورای محل اسلامی- مرحوم حاج غلام روستا /
اولین دانشجوی پذیرفته پزشکی- سید محمد میرستاری/
اولین خانواده که همه فرزندانش در پزشکی تحصیل می کنند-عاشورعلی یکرنگ/
اولین پزشک داروساز –غلامعلی پورمحمدی/
اولین پزشک نمونه دکتر پورمحمدی/
اولین دکتری علوم سیاسی-دکتر قربانعلی محبوبی/
اولین مدیرجهاد سازندگی-مهندس جابرتجارتی/
اولین شاعر-رمضان خوش نما(باغرو)
اولین کاپیتان تیم والیبال سیروس مهروی/
اولین دانشجوی مامائی-خانم میرستاری/
اولین کاپیتان کشتیرانی سید کریم میرستاری/
اولین زنبوردارنمونه-مرحوم عبدالله پورمحمدی/
اولین کسی که کشاورزی مکانیزه کرد- مرحوم حاج علام وحاج عشگر نجفی/
اولین کیوی کار و فوجی کار –مرحوم ولی الله مهری نژاد/
اولین بنا ی صنعتی-مرحوم رضا پایماجان و اقای حسین دلشاد/
اولین کسیکه موتور روسی ایچ خرید-مرحوم رضا پایماجان/
اولین کسی که تریلرکساورزی به خطبه سرا اورد-میرحسن میر ستاری ومرحوم اکبرخان اقاجانی/
اولین تریلرباربری-حاج حسین پرویزی و میرحسن میرستاری/
اولین کسی که اتوبوس خرید-مرحوم نشان فرزانه/
اولین فردی که گواهی نامه پایه یک گرفت-مرحوم ایت اله خوش نما/
اولین کامیونت-حکمت تندرو
اولین تریلر-مرجوم مصطفی سوزی
اولین برنج کوبی –فیروزمعافی/
اولین خرمنکوب- میرحسن میرستاری و مرحوم اکبرخان  اقاجانی /
اولین پیمانکار-مرحوم اکبرنجفی وغلامعلی مهری نژاد/
اولین رئیس اموز ش و پرورش- مرحوم سید شهاب ستاری/
اولین کدخدا- محروم کاتا سعدالله حبیبی پدر مرحوم عصمت الله حبیبی/
اولین رئیس خانه انصاف- مرحوم حاج هیبت الله دریابیگی/
اولین فوق لیسانس زبان – رسول دریابیگی/
اولین جراح زنان-خانم دکتر ستاری نژاد/
اولین کاندیدای مجلس-سردارابراری/
اولین فروشگاه-مرحوم علی گل فرهمند/
اولین داروفروش-مرحوم ممقانی/
اولین تزریفاتچی-مرحوم دکتر عزت/
اولین قابله –مرحوم خانم ننه(روس قیزی)/
اولین مربی و داوربسکتبال-کورش اتش افروز/
اولین فوق لیسانس ریاضی-سمیه بهدادفر/
اولین کسی که اینترنت پرسرعت را به خطبه سرا آورد پویا فرجامی
اولین خدمات کامپیوتری پویا فرجامی
اولین ریس خانه امار کشور مرحوم حاج ولی اله مهری نژاد
اولین ریس انجمن حمایت از زنان و دختران کشور مرحوم حاج ولی اله مهری نژاد
اولین مکانیک موتورسیکلت جعفر نعمتی
اولین کسانی که به ییلاقات خطبه سرا راه موتور سیکلت کشیدند ۱-جعفر نعمتی ۲- مرحوم اکبر نجفی ۳- عیسی خاکزند و نوروز فرزانه
اولین دکتری فیزیک هسته ای آقای فریدون بابایی از لیسارامحله
 اولین لیسانس زبان روسی .استادصمدرستمی
  اولین الكتروینكی مهندس ابوالفضل وقار
  اولین ترانزیت بین الملل  اقایان جاوید مهری نژادوبهزاداقاجانی
اولین شهردارآقای نظامی ازکشلی
اولین  روزنامه نگار  مرحوم میرداوود  عظیمی 
اولین كتاب قروشی مرحوم میرداوود  عظیمی
اولین كارواش ابراهیم یكرنگ
اولین پمپ بنزین مرحوم فرامرز یونس نژاد
و…..
شهر تالش (هشتپر)

ای دیار مادری (انایوردم)

با توحکایتی دگر می توان سرود

اری اری می توان حماسه ها سرود

توسرزمین مردان بی ادعایی

توشاهد زیبا روی خلایق عالمی

توسرزمین مردمان پراوازه ای

توسرزمین مادران پرمهرمنی

ای دیار مادری (انایوردم)

تو خطبه سرای منی

تویادگارشیخ صفی منی

تومامن شاه اسماعیل منی

تواز باغرو تا خزردژمحکم مردمان اهل یقین منی

تو ماوای خطبه های ناخوانده منی

بزرگ و با شکوهی ای دیارمن

تو انتهای خواستنی

تو انتهای بودنی

عاشقت خواهم ماند

ای دیار مادری

قارانقوش







نظرات() 

شعری از جناب ظاهر شفیقی فرزند استاد هارون شفیقی در باره مرحوم نوروزعلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-07:07 ب.ظ


http://s8.picofile.com/file/8270507218/photo_2016_10_11_23_35_04.jpg

با سلام 
قدیمی ها خوب مرحوم نوروز علی را می شناسند .مرحوم نوروز علی اصالتا اهل خلخال و ساکن شهر تالش بود .اطلاعات زیادی از زندگی ایشان ندارم و در دهه 50 مردم اون روزگار ایشان را در میدان شهر تالش زیاد دیده اند که قدم می زد و می گفت : الله الله ،حق الله ..حق همان الله و همچنین می گفت : نوروز علی بارک الله ...این بنده خدا ساعت ها در وسط شهر هشتپر قدم می زد و این دعا و ورد را با صدای بلند می خواند وبرای مردم هم عادی شده بود و کاری به کارش نداشتند و ایشون هم کاری به مردم نداشت و به کسی آسیبی نمی رسوند .
می گویند که مرحوم نوروز علی مورد توجه  شیخ کامل نقشبندی بود و به ایشان کمک می کرد .
اطلاع زیادی از زندگی و مرگ این بنده خدا ندارم ولی نمی دانم هرموقع نام ایشان به ذهنم می آید یاد عرفا خصوصا حلاج می افتم .شاید نوروز علی را نتوان حلاج نامید ولی شخصی بود که خودش را در ذکر و یاد خدا ذوب کرده بود .یادش به خیر خدا رحمتش کنه 
این مطلب درتعطیلات  نوروز 96 نوشته شد و چه بهتر که نامی هم از مرحوم نوروز علی بکنیم و برای شادی روحش فاتحه ای نثار کنیم .
شعری از جناب ظاهر شفیقی فرزند استاد هارون شفیقی در باره مرحوم نوروزعلی

نوروز 
کاشکی عالم همیشه روز بود 
دی و فردایی نبود امروز بود 
روزمان با عشق عالم سوز بود 
در وفا بر عهد چون نوروز بود!! 
شرح نوروز اَست این ای دوستان 
شرح آن دیوانهء دیوانگان! 
نام نوروز اَر شنیدی در جهان 
هین بدان نوروز شهر طالشان! 
دست می افشاند و کف میزد دهان 
تا به فریادت بگوید سوز جان 
پای بر میزد چو برق از آسمان 
دود از سر میزد آتش از زبان 
آنچنان آتش که سوزد خانمان 
سرزمین و مُلک جان تا استخوان 
جز یکی نشناخت او را بی گمان 
نام نیکش کامل است از کاملان! 
چلچراغی بود و استاد طریق 
پیر کامل، موسی عهد عتیق! 
الغرض نوروز دائم در جنون 
مشعلی بودش ز آتش اندرون 
می پرید و می فتادش چون سپند 
کی اثر دیوانه را باشد ز پند؟!! 
آن شنیدم بر جمالی بند بود 
از پس آن با حقش پیوند بود 
هر چه غیر از حق ز سر انداخته 
هر چه از عالم ز کف در باخته 
نی که در پیش از عیالش قسمتی 
نی که در کف از منالش نعمتی 
نی که در ذهنش زیان و نی که سود 
روز و شب در ذکر واجب اَلوجود! 
اول آخر لا الهَ گفت او 
آفرین بر خویشتن میگفت او! 
*حق همان *الله *دائم گفتنش 
پس به نورُز بارک الله گفتنش!! 
چند گویم وصف حال از پیر مرد 
پیر مردی کو بمُرد از سوز و درد 
رحمت حق بر روانش تا ابد 
هم بر آنکس کو دعایی بر دمد 
هر چهار از فصل سال این اهل درد 
بر همین منوال بود از گرم و سرد!! 
این بوَد سری ز احوال جهان 
لیکن از چشمان کج بینان نهان!!! 
چشم دل خواهد ببیند این جهان 
از نقیضش پی برَد بر ضد آن 

.................... 
ظاهر شفیقی عنبران 
دوم فروردینماه 1394 
22/03 /2015 
بروکسل 
بلژیک

نوشته شده در  شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:28  نویسنده  اسفندیار آقاجانی




نظرات() 

مقدمه فارسی دکتر صدیق بر دیوان اشعار ترکی سید ابوالقاسم نباتی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:47 ب.ظ


«حكیم سید ابوالقاسم نباتی» (1192- 1262 هـ . ق) در روستای خرم و سرسبز اوشتوبون در ولایت قاراداغ از آذربایجان به دنیا آمده و در همان جا دفن شده است. وی در علوم دینی و عرفانی تحصیلات عمیقی داشته و به سه زبان تركی و عربی و فارسی آثاری از خود بر جای گذاشته است. تحصیلات حوزوی و مراتب سیر و سلوك خود را درتبریز به فرجام رسانیده و در اردبیل به سلك مریدان «ناصر علیشاه اردبیلی» در آمده و در خانقاه سرخاب تبریز به «مجنونشاه قراداغی» معروف شده است.

   دیوان‌های تركی و فارسی، رساله‌ی «عین العشق» و پاره‌ای از اشعار عربی وی دو قرن است كه در میان دوستداران عرفان اسلامی و اغلب دراویش و عرفا دست به دست می‌گردد. اشعارش بسیار شورانگیز و عاری از هر گونه تعقیدات لفظی و سرشار از صنایع زیبای ادبی است.

      در سال 1371 كنگره‌ی بزرگداشت این شاعر عارف و صریح اللهجه و صافی ضمیر در سطح ملی برگزار شد و به همین مناسبت دیوان‌های تركی و فارسی وی را تصحیح و تدوین و در دو جلد جداگانه چاپ كردیم. اینك كه چاپ دوم دیوان تركی وی منتشر می‌شود، خوشحالم كه توانسته‌ام افزوده‌ها و یافته‌های نوینی بر آن بیفزایم.

      هر دو دیوان وی، همانگونه كه در پیشگفتار تركی آورده‌ام، هیچگاه مدوّن نبوده است و استنساخ كنندگان این رباعی را در آغاز آن به نقل از وی می‌آوردند كه:

   از گردش روزگار و دور گردون،/ دیوان من از ردیف گردید برون.

   آشفته‌تر از شكنج زلف لیلی،/ پژمرده‌تر از مقال حال مجنون!

 

   هم از این روی، به خلاف دواوین سنّتی، آغاز و انجام مشخصی نیز نداشته است. خود وی گوید:

   نیست در این دفتر بی‌زیب و فر،/ حمد خدا، نعت رسول، ای پسر!

 

   اشعار شورانگیز او در زمان حیاتش اكناف و اقطار كشورهای همسایه را در نوردیده و در هندوستان و آسیای صغیر و قفقاز و عراق عرب معروف بوده است:

   از شعر دلفریب نباتی نه این جهان،/ نه گنبد سپهر برین زیب و شأن گرفت.

 

      من سعی كردم كه كلیات اشعار او را به شیوه‌ و ساختار دیوان‌های سنتی تدوین كنیم و انواع اشعار از قصاید، غزلیات و جز آن را از هم جدا سازم. مقدمه‌ای نیز در شرح احوال و افكار و ترسیم دورنمایی از اوضاع ادبی عصر نباتی به دست دادم. نسخه‌های خطی و چاپ‌های سنگی و سربی داخل و خارج را هم كه این تدوین نوین را بر پایه‌ی آن‌ها پی افكنده‌ام، با ذكر نسخه‌ بدل‌ها و همه‌ی واریانت‌های موجود معرفی كردم و برخی توضیحات و فهرست‌ها نیز بر آن افزودم و اینك حاصل كار خود را نثار آستان‌ شیفتگان و دلدادگان این شاعر عارف مسلك و  حكمت شعار آذربایجان می‌كنم.

   همچنین از آقایان: سید احسان شكرخدایی، رضا همراز، احد زمانی، سید حیدر بیات، علی ملازاده، اسماعیل هادی، صدیار وظیفه، صمد آسیابی و كریم باوفا - كه در انتشار این اثر ارزشمند همكاری داشته‌اند- تشكر می‌كنم.

                                                    دكتر حسین محمدزاده صدیق

                                          دی ماه 1384






نظرات() 

اوشتبین، یادگاری از گذشته، میراثی برای آینده

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:43 ب.ظ


http://www.aharri.com

روستای اشتبین در طول ۴۶ درجه و ۲۹ دقیقه و عرض ۳۸ درجه و ۵۱ دقیقه و ارتفاع ۳۶۲۰ متر از سطح دریا قرار دارد و از توابع بخش سیه رود و دهستان نوجه مهر شهرستان جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. فاصله روستا از جاده اصلی و مرزی سیه رود-خداآفرین حدود ۷ کیلومتر است.
روستای اشتبین متشکل از سه آبادی به نامهای هراس، سیاوشان و جعفرآباد، نمونه ای از روستاهای کوهستانی – میان دره ای محسوب می شود.
محدوده روستا از نظر تقسیمات آب و هوایی جزء مناطق با اقلیم سرد و دارای زمستانهای طولانی بوده و برای چندین ماه از سال پوشیده از برف است.
بافت روستای اشتبین بواسطه احاطه باغات و سایر عوامل کالبدی نظیر ناهمواریها، بستر سنگی، شیب تند اراضی و شرایط اقلیمی خاص، کاملا فشرده و فقط در محدوده شمالی روستا امکان توسعه محدود وجود دارد.
در سال ۱۳۸۵ روستای اشتبین دارای ۷۷۳ نفر جمعیت در قالب ۱۵۰ خانوار بوده است.
این روستا با شماره ۲۶۹۲ در تاریخ ۱۷/۳/۷۹ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. اسناد به دست آمده از سنگ نوشته های موجود در روستا تاریخ ۸۴۳ و ۹۷۶ هجری قمری را نشان می دهند، ولی به نظر میرسد معماری موجود در برخی بناها مربوط به دوره اشکانیان است.
در زمانهای گذشته روستای اشتبین حالت قلعه را داشته است و کسی نمی توانسته به آسانی به روستا دسترسی داشته باشد، به این ترتیب که روستا در دره ای واقع شده است که اطراف آن را از سه جهت کوههای بلند احاطه کرده است و در بالای هر کوه سنگری ساخته شده بود و این سه سنگر به روستا احاطه کامل داشتند و روستا از لحاظ امنیتی همانند دژی محکم بود و به این سان دسترسی دزدان و راهزنان به روستا امری دشوار بود و به این ترتیب در زمانی که مردم از دست دزدان و راهزنان امنیت نداشتند، چنین مکان امنی جهت زیستن مناسب به نظر می رسید از این رو بنا به شواهد موجود، تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق بیشتری در آن مکان شکل گرفت که بعدها بنام اشتبین نامیده شد. بعدها به همین دلیل از دو روستای دیگر «هراس» و «جعفر آباد» به این روستا کوچ کردند و به رونق این روستا افزودند. از دلایل دیگری که منجر به مهاجرت به این روستا از روستاهای دیگر شد، این بود که چون روستاهای دیگر همگی از روستاهای ارامنه بودند و فقط این روستا دارای دین اسلام بود، و همچنین دارای منابع آب، طبیعت، زمین مناسب و آب و هوای مساعد تری بود و در ضمن هیچ ارباب یا حاکمی که مردم را استثمار کند در این روستا وجود نداشت و روستا از قدیم به صورت خرده مالکی اداره می شد و هرکسی می توانست مالک قطعه زمینی باشد و امرار معاش نماید.
در مورد وجه تسمیه روستا دو روایت موجود است:
الف- این روستا از ترکیب سه روستای همجوار به نامهای «هراس»، «جعفرآباد» و «سیاوشان» تشکیل شده و از این رو به «اوشتبین» مرکب از دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «تبین» به معنی طایفه در زبان تاتی تشکیل شده است.
ب- چون روستا در میان سه کوه بلند واقع شده است، نام روستا از ترکیب دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «بیین» به معنی میان گرفته شده است.
از مشاهیر این روستا می توان از مرحوم سید ابوالقاسم نباتی نام برد که از موقعیت والایی در ادبیات ترکی و فارسی  برخوردار است. او را می توان خلف راستین خواجه حافظ و عمرخیام دانست. او شاعری عارف و استادی ماهر است که هم تراز غزلیات حافظ و رباغیات خیام شعر سروده است. جمع اشعار به جای مانده از وی بیش از پنجاه هزار بیت است که نصف آن به ترکی و نصف دیگر آن به فارسی است. اشعار نباتی در قفقاز، آذربایجان، ترکیه و ایران طرفداران زیادی دارد و عاشیقها و خواننده ها از اشعار وی استفاده می کنند.

آثار تاریخی روستا:

کتابها و اسناد تاریخی:
یکی از آثار بسیار نفیس و با ارزشی که در روستا وجود دارد، کتاب «تاریخ نادری» است که با خطی بسیار زیبا نوشته شده است. این کتاب خطی در خود روستای اشتبین توسط «مشهدی محمدعلی» نوشته شده است. در انتهای کتاب موارد زیر نوشته شده است:
راقم الحروف اقل الطلاب الکرم و احقر
العباد العظام عبدالله و له عزت آداب مشهدی محمدعلی
اتمام کتاب تاریخ نادری در روز پنجشنبه فی ایام ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۳۱
خطم مشوش است و پریشان چو زلف یار عیبم مکن که در شب هجران نوشته ام
این نوشته تا بماند یادگار من نمانم خط بماند یادگار
وجود چنین کتابی با چنین دست خطی در چنین مکان دورافتاده ای نشان دهنده وجود تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق تر از آنچه که اکنون وجود دارد، است.
نزد روستائیان تعدادی کتب خطی دیگری نیز نگهداری می شود که منسوب به حکیم نباتی هستند. اغلب این کتب متعلق به اوایل قرن سیزدهم هستند و نزد آقای علی شاهی نگهداری می شوند.
قبرستان:
قبرستان یکی از مکانهایی است که در هر جایی معمولا از قدمت بیشتری برخوردار است. این روستا نیز از این مساله مستثنی نیست. در قبرستان قدیمی روستای اشتبین به سنگ نوشته قبرهایی برخورد می کنیم که تاریخی حدود ۸۰۰ سال قبل را نشان می دهند.
البته لازم به ذکر است که اکثر این سنگ نوشته های تاریخی به علت عدم نگهداری و توجه در حال از بین رفتن است به طوری که تکه های شکسته غالب سنگها در قبرستان پراکنده می باشند.

ushtubin2

خانه های قدیمی:
از دیگر آثار تاریخی مهم سنگهای سردرخانه هاست که یکی متعلق به خانه آقای سرخای است که متن آن به شرح زیر است:
در بالا: امر ببناء هذا العمارت فی الدولت السلطان ابی السلطان شاه محمد خدا بنده خلد الله ملاکه الحق هدایت الله ابن المرحوم مولانا احمد الشیرزادی
کنگره راست محراب از پایین تا راس محراب:
ز در درآ و شبستان ما منور کن یا علی دماغ مجلس روحانیان معطر کن
به چشم و ابروی ساقی سپرده ام دل و جان یا علی
کناره چپ محراب از بالا به پایین:
بیا و بیا و تماشای طاق و منظر کن یا باقی
جز آستان توام در جهان پناهی نیست یا علی سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست «حافظ»
سر محراب:
گشاده باد به دولت همیشه این درگاه به حق اشهد ان لا اله الا الله
گوشه راست و چپ محراب: یا الله یا الله
تاریخ سنگ بین سالهای ۹۸۶ و ۹۹۶ هجری قمری می باشد.
همچنین بالای این سردر لوح چوبی قرار دارد که در آن بعد از آیه «و ان یکاد» به سنه ۱۲۰۱ هجری قمری اشاره شده است.

یکی دیگر از این سنگهای سردر مربوط به خانه آقای سلمانزاده می باشد که در متن آن به سال ۹۷۷ هجری قمری و زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی اشاره شده است.
متن این کتیبه به شرح زیر می باشد:
امر ببناء هذه البیت المبارک فی ایام دولة السلطان الاعظم الخاقان الاکرم سید السلاطین فی العالم السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابوالمظفر شاه طهماسب بهدر خان خلد الله ملکه الخواجه آقا محمد بن خواجه بیگلر دزماری.۹۷۷

از دیگر آثار تاریخی مهم این روستا می توان به سنگرهای موجود در کوههای اطراف روستا، آسیابهای آبی روستا و سر ستونهای چوبی باقیمانده از مسجد قدیمی روستا اشاره کرد.
معماری ابنیه روستا:
خانه های روستایی بسیار عملکردی و بی تکلف می باشند. این روستا نیز از این خصیصه به دور نبوده اما با این وجود فضاهای مشخصی مانند آشپزخانه، دهلیز، طنبی یا «گوناق اتاقی»، «ال اتاقی» یا اتاق دم دستی و بالکن را دربرمی گیرد. در خانه های این روستا معمولا حیاط عملکرد خاصی ندارد و این دهلیز است که به عنوان فضای ارتباطی کار می کند. در اکثریت خانه ها یک درب پایین برای طبقه اول ساختمان موجود است که از آن برای عبور حیوانات استفاده می کنند و یک درب مستقیم به دهلیز باز می شود که در طبقه دوم قرار دارد.
در تیپ دوم خانه ها یک درب عمومی وجود دارد که از آن درب هم دامها و هم ساکنان خانه استفاده می کنند. بعد از ورود به صحن خانه، معمولا با یک پله به دهلیز طبقه بالا ارتباط پیدا کرده و از آنجا فضاهای خانه تقسیم می شوند.
معمولا در روستا به علت محدود بودن توان اقتصادی و علل دیگر، خانه ها را به صورت مختصر و کاملا عملکردی می سازنند و در این خانه ها اثری از تجملات و تزئینات زیاد دیده نمی شود.

عناصر معماری خاص:
از عناصر معماری خاص این روستا می توان «بالگون» یا همان بالکن و یا به گویش خود روستاییان «آرتیرما» را نام برد که فضایی بیرون آمده از بنا است و بر روی معابر قرار گرفته و بر اساس شرایط اقلیمی این منطقه مورد استفاده روستاییان قرار می گیرد.
این عنصر از دو جهت باعث آسایش بیشتر اهالی می شود: اول اینکه جلوی تابش زیاد آفتاب تیز تابستان را به درون اتاقها می گیرد و دوم اینکه فضای بادگیر و نسبتا خنکی است که در تابستان مورد استفاده قرار می گیرد.
از دیگر عناصر معماری خاص روستا فضایی بنام «بنه گاه» یا « بنا گاه» است و بنا به گفته روستاییان به دلایل امنیتی شکل گرفته است. این قسمت از بنا هیچ روزنه ای به خارج ندارد و فقط از قسمت انتهایی سقف نورگیری می کند. ارتفاع آن تقریبا برابر دوطبقه ساختمان است و چهار ستون چوبی که معمولا دارای سرستونهایی حکاکی شده هستند، سقف هرمی و چوبی آن را نگه می دارند. معمولا در زیر این سقف تنوری برای پخت نان وجود دارد.

ushtubin3

تزئینات:
نرده های زیبا، سرستونهای منقش، ارسی ها و پنجره ها همه از هنر و تمدن والای اهالی این روستا حکایت می کنند. تزئینات در شکل گیری معماری زیبای این روستا نقش بسیار مهمی ایفا کرده اند.

منبع: eachto.org





نظرات() 

معرفی سایت دوزگون

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:40 ب.ظ


سایت دوستداران دكتر صدیق (دوزگون) با هدف معرفی آثار و خدمات ماندگار پروفسور دكتر حسین محمدزاده صدیق (متخلص به حسین دوزگون) ( Hüseyin Düzgün ) در ساحه‌ی ادبیات ایران- عموماً- و آذربایجان - خصوصاً- توسط تعدادی از شاگردان استاد از دی ماه 1386 راه اندازی شده است. 

این سایت تلاش دارد تا مرجع كاملی برای ارائه‌ی اطلاعات درباره‌ی تمامی كتاب‌ها، مقالات، مصاحبه‌ها، كنگره‌ها و دیگر فعالیت‌های علمی - معنوی استاد باشد تا پژوهشگران و محققان عزیز، بتوانند به این مطالب رجوع كنند و تحقیقات خود را تكمیل نمایند. 

هر چند استاد، شخصاً نقشی در راه‌اندازی و اداره‌ی این سایت ندارند اما اداره ‌كنندگان با كسب اجازه از خود ایشان، تلاش كرده‌اند از طریق كتابخانه‌ی بزرگشان، سایت‌های اینترنتی، نشریات كشوری، كتاب‌های منتشر شده، سخنرانی‌های ضبط شده و غیره این مرجع را كامل كنند و در ادامه نیز با یافتن آثار جدید و انتشار آن‌ها این سایت به روزرسانی شود.

این سایت به هیچ حزب، گروه، ارگان یا فردی وابستگی ندارد و تمامی فعالیت‌های آن در محدوده‌ی فرهنگ می‌باشد.

مدیریت و مسؤولیت این سایت بر عهده‌ی مهندس سید احسان شكرخدا است. در كنار ایشان، این سایت دارای هیئت علمی و فنی بوده كه عمدتاً از میان نزدیك‌ترین شاگردان استاد از جمله آقایان ائلدار تبریزلی، عیسی مجیدی، داور اردبیلی، ائلشن محمدی، م. افشار و . . . تشكیل یافته‌ است.
در ضمن برای فعالیت دیگر شاگردان و علاقه‌مندان استاد در این سایت، هیچ محدودیتی وجود ندارد.

این سایت تلاش دارد که به یک مرجع علمی و معتبر ادبیات ترکی ایران تبدیل شود و از هر گونه تنش‌ و سیاسی‌کاری دور ماند.





نظرات() 

ردیه بر نظریات احمد کسروی درباره شیخ صفی الدین اردبیلی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:36 ب.ظ


دکتر حسین محمدزاده صدیق

شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی (650- 735 هـ . / 1252 – 1334 م.) - به خلاف ادعای احمد کسروی و پیروان او- از سادات علوی و پیرو مذهب تشیع بود و در جوانی دست ارادت به شیخ زاهد گیلانی (1216 – 1301 م.) داد و با دختر وی بی‌بی فاطمه ازدواج کرد. وی بنیانگذار شاخه‌ای از عرفان اسلامی شیعه است که به آن «عرفان صفوی» نام می‌نهیم. هم اکنون در ایران و بخش‌های خاوری آسیای صغیر و کشور عراق بخشی از دراویش منسوب به او زندگی می‌کنند که خود را «صفیه» می‌نامند. در میان اینان رسالات تعلیمی عرفانی خاصی وجود دارد که اغلب به زبان ترکی است. مجموعه‌ی این رسالات را «قارا مجموعه» (= مجموعه‌ی کبیر) می‌نامند. محمد دارابی شیرازی در تذکره‌ی لطائف الخیال از این کتاب نام می‌برد. غریبی منتشا اوغلو شاعر شیعی عصر شاه تهماسب صفوی نیز آن را تحریر شیخ صدرالدین و تقریر شیخ صفی الدین می‌نامد. شاردن تاکید می‌کند که شاهان صفوی هنگام عزم سفر و جنگ به مجموعه‌ی کبیر مراجعه می‌کردند و نصایح او را می‌خواندند و مینورسکی هم آن را «سیر الصفیه» خوانده است و معتقد است که این کتاب حاوی سیر و مناقب شیخ صفی الدین بوده است.

نسخه‌های خطی پراكنده‌ای كه اكنون در دست غلات شیعه و برخی فرق صوفیه در ایران و تركیه و عراق، تحت نام‌هایی مانند: البویوروق، قیلاووز الصّفی، كلمات شیخ صفی، مناقب شیخ صفی، سیر الصّفی و جز آن دست به دست می‌گردد، اجزاء پراكنده‌ی این كتاب عظیم و گرانقدر هستند كه نگارنده، سعی كرده‌ام بخشی از آن‌ها را با حدس و ظن قریب به یقین در یك مجلّد فراهم آورم و تحت نام قارا مجموعه منتشر سازم و اعتقاد دارم كه با تجسس و تحقیق بیشتر در متون صوفیانه بازمانده از دوره‌ی صفویه و نسخ خطی رسالات موجود در میان فرقه‌های منسوب به شیخ صفی، می‌توانیم متن متقن تر این مجموعه‌ی عزیز را بازسازی كنیم. كشف و بازسازی كامل قارا مجموعه نیاز به چالش‌های علمی نسل كنونی و آینده دارد و بسیج علمی گسترده‌ای می‌طلبد تا زوایای تاریك تقریرنگاری‌های احفاد شیخ صفی بر ما روشن گردد.

برچسب‌ها: ردیه بر نظریات احمد کسروی درباره شیخ صفی الدین اردرد نظریه احمد کسروی درباره شیخ صفی 




نظرات() 

شیخ صفی‌یه منسوب گیلكجه شعر (دکتر حسین محمدزاده صدیق)

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:29 ب.ظ


اؤن سؤزده قئید ائتدیگیمز كیمی، شیخ صفی الدین اسحاق، شیخ زاهد گیلانی‌نین قیزی «بی‌بی فاطمه» ایله ائولنمیش و ایگیرمی ایلدن زیاده شیخ زاهیدین اؤلومونه قده‌ر، گلیك‌لر آراسیندا یاشامیشدیر. اودور كه، شیخ صفی، گیلك دیلینی‌ده یاخشی اؤیره‌نه بیلمیشدیر.

سلسلة النّسب صفویه[1] كیتابیندا، شیخ زاهد گیلانی‌نین نوه‌سی شیخ حسین، بیر نئچه قوشا بئیت و بعضی فارسجا شعرلر شیخ صفی‌یه منسوب ائدیر. البته بو شعرلرین شیخ صفی‌دن اولماسیندا شك‌ده واردیر.[2]

بیز،‌ بو شعرلرین شیخ صفی‌یه منسوب اولماسیندا شك ائتمیریك. او، هر بیر تورك عالیمی و دوشونجه صاحیبی كیمی، اطرافیندا اولان بیر چوخ دیللری و یاری دیللری اؤیرنمیشدیر. گیلكجه، تالیشجا، تاتجا یاری دیللری، فارسجا و عربجه دیللرینی یاخشی بیلیردی و بو دیللرده و یا یاری دیللرده بعضا دانیشماسی و یا بعضی شعر و قیسسا سؤزلر یازماسی‌دا شكّه شایان بیر حادثه دگیلدیر. مرحوم علی اكبر دهخدا دا فارسجا قایناقلارا اساسلاناراق یازیر:«او ابیاتی هم به زبان گیلانی سروده است.»[3]

«ایلك اؤنجه اونا منسوب توركجه اولمایان بئیتلره، سلسلة النّسب صفویه كیتابی‌نین مؤلفی فارسجا شرحلرده یازمیشدیر. شعرلری همین فارسجا شرحلر ایله برابر نشر ائدیریك، شعرلر فارس دیللی‌لرین فولكلوریك شعر قالیبلاری اولان «فهلویات» آدلاندیردیقلاری اون بیر سیلابلی مصراعلاردا یازیلمیشدیر. بو قالیبلاردا باباطاهر عریان، فائز دشتستانی و شاطر عباس صبوحی ‌نین یازدیقلاری قوشا بئیتلر، ان تانینمیش شعرلر ساییلیر.

 

2- 3. گیلكجه قوشا بئیتلر و شرحلری

اؤنجه دئدیگیمیز كیمی، سلسلة النّسب كیتابیندا همین قوشا بئیتلره فارسی شرح‌ده یازیلمیشدیر. بورادا شیخ صفی‌نین گیلكجه شعرلرینی، همین شرحلر ایله نقل ائدیریك:

در باب كسر نفس و فروتنی می‌فرماید:

صفیم صافیم گنجان نمایم،

به دل درده‌ژرم تن بی‌دوایم،

كس بهستی نبرده‌ره به اوغان،

از به نیستی چو یاران خاكپایم.[4]

 

شرح:

صفیم كه صاف دلم و دلیل و راه نماینده‌ی طالبانم به گنج‌های اسرار حق با وجود آن همه به دل دردمند بیچاره‌ام زیرا كه هیچ كس به عجب و پندار راه به عالم وحدت و اوغان (= خداوند) نبرده و من از بی‌تعینی و فروتنی خاك پای درویشانم.

 

در باب دلجویی از دردمندان می‌فرماید:

تبه[5] درده‌جر[6] ان از بوجینم درد،

اندی[7] پاشان برم چون خاك چون كرد.

مرگ ژیریك بمیان دردمندان بور،

ره باویان بهمراهی شرم برد.

 

شرح:

از غایت محبت و احسان در باب دلجویی دردمندان می‌فرماید كه بگذار تا درد همه دردمندان بر جان حزین من باشد و خاك پای قدم‌های ایشان باشم و حیات من و ممات من در میان دردمندان باشد كه ایشان همراه من و رفیقان من‌اند در معرفت حقایق عالم توحید.

 

در انبساط دل می‌فرماید:

موازش[8] از چه اویان مانده دوریم،

از جو اویان خواصان پشت زوریم،

ððð

دهشم[9] دوش با عرش و به كرسی،

سلطان شیخ زاهد چوگان كویم.

 

شرح:

مگویید كه من یك لحظه از عالم وحدت دور باشم و حال آنكه قوت و توانایی و پشت گرمی من از خاصان عالم وحدت است. این كه نگذاشته‌ام دوش به زیر عرش و كرسی یعنی بامداد حاملان آن‌ها دوش داده‌ام و به آن شرف مشرف گشته‌ام از جهت آن است كه گوی چوگان سلطان شیخ زاهدم یعنی دست پرور استاد كاملم و مطیع و فرمانبردار اویم.

 

در نفس‌كشی می‌فرماید:

شاهبازیم جمله ماران بكشتیم،

وفاداریم، بی‌وفایان بهشتیم،

قدرت زنجیریم به دست استاد،

چخمقم آتشم دیكم نوشتیم.

 

شرح:

شاهباز عالم وحدتم كه همه‌ی مارانِ صفت ذمیمه را از وجود طالبان محو و ناچیز نمودم و وفاداریم كه رسم بی‌وفایان را بر انداختم و حبل المتین قدرت الهیم كه مطیع و فرمانبردار استاد كاملم كه با وجود استیلای صفت جلال كه تقاضای آن صفت آتش سوزان است به آب حلم و بردباری تسكین داده كسی را نیازردم.

 

در عظمت و كبریایی خداوند می‌فرماید:

همان هوی همان هوی همان هوی،

همان كؤشن، همان دشت، همان كوی.

آز واجم[10] اویان تنها چو من بور،

بهر شهری بشم[11] هی های و هی هوی.

 

شرح:

همان خدای است و همان خدای جل شأنه كه یكتای بی‌همتای است و منفرد در ذات و صفات و دنیا كه عبارت از عالم ناسوت است همان صحرا و همان دشت است و خواهش دل من آن بود كه محبت حق - جل شأنه- كه محبوب حقیقی است مخصوص به من باشد و حال آنكه در هر شهری و بلادی مملو از شورش و غوغای محبان و مشتاقان حق است.

 

در خطاب با شیخ زاهد- قدّس سرّه-  می‌فرماید:

بشتو بر آمریم حاجت روا بود،

دلم زنده به نام مصطفی(ص) بور،

ایه‌ر[12] دوار بو بوردام بو پورسن[13]

هر دو دستم به دامن مرتضی بور.

 

شرح:

چون به درگاه تو كه استاد كاملی ملتجی شدم و پناه آوردم كل حاجت‌های من همه روا شد و از یمن توجه تو دلم زنده به نام حضرت مصطفی (ص) شد. فردا كه روز محشر است از من كه سؤال اعمال كنند دست التجای من به دامن حضرت علی مرتضی – علیه التّحیه و الثّناء- و آل مجتبای او باشد.

 

شیخه شیخی كه احسانش با همی نی،

تنم بوری عشقم آتش كمی نی،

تمام شام شیراز از نوریریم،

شخم سر پهلوانی از خبرنی.

 

شرح:

شیخ من الحمد لله و المنّه كه شیخی است، مكرمت و احسان او شامل طالبان است و وجود من كه مملو است از شرار محبت و شعله‌ی عشق و ارادت در او هیچ كمی نیست و تمام شام  و شیراز در ظاهر و باطن در طلب استاد كامل سیر نمودم و گرد گوشه‌نشینان عالم بر آمدم شیخ من سر و سردار همه‌ی مبارزان میدان جهاد بوده و مرا خبر نبوده است.

 

ایضا خطاب به استاد می‌كند:

به من جانی بده از جانور بوم،

به من نطقی بده تا دم آور بوم،

به من گوشه بده آر جشن نوا بوم،

هر آنكه وانكه بو از آخبر بوم.

 

شرح:

به من حیاتی بخش و دلم را به نور معرفت زنده گردان كه عدم و زوال پیرامون آن نگردد و شنوایی بخش كه ندای عالم غیب از هواتف و الهامات بدان استماع نمایم و گویایی كرامت كن تا مدام دم از محبت توانم زد تا از جمله‌ی گفتنی‌ها و شنیدنی‌ها باخبر باشم.

 

ایضا در تعریف استاد خود می‌فرماید:

دلر كوهی سراودنده نه‌بور،

عشقر جویی كه وریان بسته نه‌بور،

حلم باغ شریعت مانده زیران،

روحربازر به پرواز دنده نه‌بور.

 

 

شرح:

دل بلند همت تو مثل كوه بلندی است كه ارتفاع آن پدیدار نیست و عشق والا همت تو عین الحیات است كه پیش او را نتوان بست و حلم و بردباری تو مثل باغ و بستان شریعت است كه همیشه معمور است و روح مقدس تو مثل شهبازی است كه نهایت سیرانِ او را نتوان دید چون بال به اهمال گشاید عرصه‌ی كونین را به یك طرفة العین طی و سیر فرماید.

 

سخن اهل دلان در بكوشم،

دو كاتب نشته دایم بدوشم،

سوگندم هرده بدل چو مردان،

به غیر از تو به جای جشن نروشم.

 

شرح:

كلام اهل دلان پند و نصیحت ایشان مثل درّی است در گوش من، همیشه مراقب آنم، زیرا كه كرام الكاتبین كه نویسندگان اعمال بندگانند و همیشه حاضرند از خیر و شر، آنچه بندد به قید كتابت در می‌آورند و سوگند خورده‌ام از ته دل كه همچو مردان چشم به مادون حق بیاندازم.

 

اویانی بنده‌ایم اویانی خوانم،

ار ان بوری به بر اویانی رانم،

اویانی عشق شوری در دل من،

اننك زنده‌ام چه عشق نالم.

 

شرح:

پرورده‌ی  عالم وحدتم و دایم ورد زبان من وصف حال عالم وحدت است از آن جهت است كه اسب همت در عالم وحدت می‌تازم و عشق و شور عالم وحدت مملو است در دل من و تا مادام كه زنده‌ام از عشق نالانم.

 

3- 3. كسروی‌نین ادعاسی

قید ائتمك لازمدیر كه «احمد كسروی» و اونون ال اوشاقلاری، شیخ صفی الدین اردبیلی‌یه منسوب همین قوشا بئیتلرین گیلكجه اولدوغونو آنلامامیشلار، اونلاری مجعول «آذری یا زبان باستان آذربایجان!» دیلینه منسوب ائتمیشلر و آذربایجاندا آسیمیلیزه سیاسی حركتلرین اؤنجوسو اولموشلار. بو سیاسی اویونون باشچیلاری تهرانین روتاری كلو‌پ‌لاری و فراماسونری لژلارین عضولری و «پاكدین»لر ایدیلر و كسروی‌نین پیغمبرلیگینی قبول ائدیردیلر!  



[1] بو كیتاب 1303- نجو ایلده برلین‌ده ایرانشهر كیتابخاناسی طرفیندن چاپ اولموشدور.

[2] احمد كسروی اؤزو سلسلة النّسب صفویه كیتابی‌نین ردّینده شیخ صفی و تبارش آدلی اثر یازمیشدیر و اونون شعرلری و سؤزلری حاققیندا دئییر:«این دعوی‌ها . . . دروغ و . . . است!» و لاكین سونرالار اؤز جعلی «آذری» دیلی نظریه‌سینی همین شعرلر اساسیندا قورموشدور!

[3] علی اكبر دهخدا، لغت نامه، تهران، 1333، ماده صفی الدین اردبیلی، ص 268.

[4] بو قوشا بئیتین توركجه اصلی اؤنجه نقل اولوندو.

[5] تبه: دولو،‌شیشمیش (فرهنگ گیلكی ستوده، ص 49).

[6] درده‌جر: توركجه تركیبدیر. «عیبه‌جر» سؤزو كیمی بیر كؤك (درد) و بیراك (-acar) ایله دوزلمیشدیر.

[7] اندی: بو قده‌ر، بیرآز (فرهنگ گیلكی، ص3).

[8] موازش: حدس وورمایین، دوشونمه‌یین. گیلكجه‌ده «ازمه» azme فعلی، حدس وورماق معناسیندادیر. (ستوده، ص 8). همین فعل بو بیئتین ایكینجی مصراعیندا «ازجو» فورماسیندا و «حدس وورمایین» معناسیندا صرف اولونموشدور.

[9]  دهشم: گیلكجه‌ده، وئرمیشم معناسیندادیر.

[10] واج: آشنا (ستوده، ص 248).

[11] بشم: گئدیم. گیلكجه‌ده «شدن» مصدری، گئتمك معناسیندادیر.

[12] ایه‌ر: اگر

[13] پورسن: «پرسیدن» مصدریندن آلینمیشدیر.





نظرات() 

معرفی کتاب قارا مجموعه شیخ صفی توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون) - 2

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:27 ب.ظ

در سال 1347 در تبریز هنگام تهیه‌ی مطلب برای هفته‌نامه‌ی مهد آزادی ویژه‌ی هنر و اجتماع[1] از كتاب مختصر آذربایجان ادبیاتی تاریخی[2] اثر مرحوم حمید آراسلی، با نام  «قارا مجموعه» آشنا شدم. بعدها در كتاب تراجم احوال و تذكره‌ها نیز به نام این كتاب برخوردم[3] و پیوسته آرزوی كشف و مطالعه‌ی آن را داشتم.

در سال 1351 در تهران، هنگام تدوین كتاب مقالات تربیت[4] و نگارش شرح احوال و آثار مرحوم محمد علی تربیت، تأكید آن مرحوم بر اهتمام به كشف كتاب  قارا مجموعه مرا بر آن داشت كه به طور جدّی موضوع را دنبال كنم.

در سال‌های پیش از انقلاب، هر تركی پژوهی در مظان اتهام قرار داشت و من برای موجّه جلوه دادن پژوهش در نسخ خطی كتابخانه‌های تهران، موضوع پایان‌نامه‌ی خود را در مقطع فوق لیسانس رشته‌ی كتابداری دانشگاه تهران، كتابشناسی نسخ خطی دوره‌ی صفویه انتخاب كردم. اما این تلاش نیز به جایی نرسید[5] و قارا مجموعه یافت نشد. تا آنكه پس از انقلاب، در سال 1358 توانستم به تركیه سفر كنم و مشغول تحصیل و تحقیق در دانشگاه استانبول شدم.

در شهر استانبول نزدیك به چهارصد كتابخانه وجود دارد كه در آن‌ها نسخ خطی گرانبهایی از متون اسلامی تركی، فارسی و عربی محافظت می‌شود. نسخه‌های خطی فارسی این كتابخانه‌ها توسط عوامل فرهنگی رژیم طاغوت بازشناسی شده است و حتی بسیاری از این نسخ با صرف هزینه‌های گزاف به صورت میكروفیلم درآمده و به تهران منتقل گردیده است. ولی نسخه‌های خطی تركی، در آن كشور هم، كم و بیش اسیر غبار غربت است و گرچه همت شایان توجهی در كشف و بازنگاری بسیاری از متون تركی عثمانی، آذری، اوزبكی و غیره مبذول شده،‌ولی به علت تغییر الفبا و علل و اسباب دیگر، دریایی از متون نظم و نثر تركی، هنوز ناشناخته مانده است.

در سال‌های تحصیل در دانشگاه استانبول، پیوسته به دنبال گمشده‌ی خود بودم و نسخه‌های زیادی مربوط به دوره‌ی صفویه را بررسی كردم. اما  به رساله‌ای موسوم به  قارا مجموعه بر نخوردم، ولی رساله‌های چندی مربوط به شیخ صفی و مریدان او یافتم. حتی به مجموعه‌های شعر تركی با تخلّص «صفی» برخوردم و هیچ گاه باورم نشد كه این همه، اجزایی از  قارا مجموعه هستند.[6]

از سال 1362 به این سو، در تهران نیز هنگام تدوین كتاب فهرست نسخ خطی تركی در كتابخانه‌های ایران[7] پیوسته ذهنم به كشف  قارا مجموعه معطوف بود تا آنكه در سال 1379 هنگام یادداشت برداری از مطالب یكی از نسخ خطی رسالات «كلمات و نصایح شیخ صفی» ناگهان به این جمله برخوردم كه:

«سنه قارا مجموعه‌دن بیر حصّه یازدیم . . . »

و متوجه شدم كه:  قارا مجموعه در واقع، مجموعه‌ای بوده است كه رسالات مربوط به طریقت شیخ صفی، كلمات، نصایح و مناقب او در آن جمع می‌شده است و لفظ «قارا» در اینجا به معنای بزرگ و سترگ آمده است. پس از كشف این مطالب، سر از پا نمی‌شناختم، دیگر بار به بازبینی كپی‌های نسخ خطی و رسالاتی كه از تركیه آورده بودم، پرداختم. در یكی از آن‌ها به این جمله برخوردم:

«بو قارا مجموعه‌نی اوخو، قاراتنینی. . . »

در یكی دیگر نوشته بود:

«بو، شیخ صافی‌نین قارا مجموعه‌سی . . . »

متوجه شدم كه كلمه‌‌ی صافی تحریف مستنسخ از صفی است و در جاهای دیگر نیز به این صورت از كلمه‌ی صفی برخوردم. در این میان، فرزندم «یاشار» ضمن تفحص در كتاب‌های تركی موجود در كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، مرا از وجود كتابی با نام البویوروق متعلق به شیخ صفی مطلع كرد. این كتاب را نیز جزیی از  قارا مجموعه یافتم.

اندك اندك باورم شد كه به مطلوب خود دست یافته‌ام و پس از تحقیق و بررسی و مقابله‌ی متون تركی و فارسی اثر معروف به صفوة الصّفا، یقین حاصل كردم كه متن‌های فارسی این اثر نیز، در واقع ترجمه‌هایی از بخش‌های  قارا مجموعه است كه بداندیشان در چاپ،‌آن را از قلم انداخته‌اند.[8]

بدینگونه در اندیشه‌ی تدوین نخستین تجربه‌ام تحت نام  قارا مجموعه حاوی اشعار،‌كلمات، نصایح و مناقب شیخ صفی الدین، افتادم كه قرن‌هاست حوزه‌های اندیشگی عرفان صفوی تركی و فارسی را در جهان اسلام تسخیر كرده است.

اینك این مجموعه را به چاپ می‌سپارم و نشر آن را مهمترین حادثه‌ی زندگی علمی خود می‌شمارم. گمان دارم این گام خسته‌ی من، از سوی علاقه‌مندان غیرتمند شیخ صفی به گام‌های استوار و استوارتری بدل خواهد شد و همگی در ادای دین خویش به تاریخ ادبیات تركی، موفق و پیروز خواهیم گشت.

 

 

 

 

دكتر حسین محمدزاده صدیق

تهران- 1380



[1] نخستین شماره‌ی این هفته‌نامه در شهریور ماه 1347 منتشر شد و پس از انتشار هفت شماره، در آذرماه 1347 معروض حمله‌ی مأموران ساواك شد.

[2] این كتاب جزو اموال كتابخانه‌ی ملی تبریز بود كه در هفتم آذرماه 1347 در حمله‌ی مأموران ساواك به خانه‌مان، همراه چند گونی كتاب دیگر به غارت رفت و معدوم شد.

[3] مثلا در «تذكره‌ی غریبی»، «تذكره‌ی مجالس»، «تذكره‌ی اهل حق» و غیره.

[4] تربیت، محمد علی، مقالات تربیت، به اهتمام حسین محمدزاده صدیق، انتشارات دنیای كتاب، تهران، 1351. (این كتاب در سال‌های اخیر با حذف نام نگارنده از سوی یكی از مسؤولان سابق كتابخانه‌ی ملی تبریز به نام غلامرضا طباطبایی دوباره چاپ شد!)

[5] این تلاش نیز با دسیسه‌های ساواك متوقف شد.

[6] رك. مجله‌ی یئنی یول، تهران، 1361، ش 3. (مقاله‌ی نگارنده با عنوان الیازمالار آراسیندا)

[7] در این كتاب، نسخه‌های خطی موجود در كتابخانه‌های مجلس شورای اسلامی شماره 1 و 2، كتابخانه‌ی شهید مطهری، كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه تهران، كتابخانه‌ی ملی تهران، كتابخانه‌ی ملك و كتابخانه‌ی آستان قدس رضوی فهرست شده است.

[8] از جمله در چاپی غیر علمی كه چند سال پیش تحت نام صفوة الصّفا با مقدمه‌ی منوچهر مرتضوی و به دستیاری غلامرضا طباطبایی بیرون داده شده است، می‌توان به وضوح این تحریف را مشاهده كرد.





نظرات() 

شیخ صفی الدین اردبیلی کیمدیر؟ (دکتر حسین محمدزاده صدیق)

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:23 ب.ظ

شیخ صفی الدین اردبیلی كیمدیر؟

سلطان شیخ صفی الدین، ابوالفتح اسحاق بن امین الدین جبرائیل كلخورانی اردبیلی، اردبیل شهری‌نین یاخینلیغیندا یئرلشن كلخوران كندینده، هیجری یئددینجی عصرین ایكینجی یاریسیندا، بعضی آراشدیرمالارا گؤره 650 – نجی ایلده، دونیایا گلمیش و 735 هـ . ق. (1334 .م) ده اردبیلده وفات ائتمیشدیر.

صفی الدین، اوشاقلیغیندا دینی تربیت گؤرموش، وقارلی و متین و مقیّد بؤیوموشدور. معتبر قایناقلاردا اونون بئشینجی جدّی فیروز شاه قیزیل باش آدلانیر. فیروز شاهین اوغلو عوض، عوضین اوغلو محمد و محمدین اوغلو صلاح الدین، و اونون اوغلو امین الدین جبرائیل، صفی الدینین جدّلری ایدیلر.

شیخ امین الدین جبرائیل، قوجا كمال الدین عربشاه اردبیلی‌نین مریدی ایدی و زمانه‌سی‌نین تقوالی عالیملریندن اولان اردبیلین یاخینلیغیندا باری كندینده یاشایان جمال الدین باروقی نین عصمتلی قیزی دؤلت خاتون ایله ائولنمیشدیر. صفی الدین اسحاق، بو عصمتلی و تقوایا معروف اولان آنانین بئشینجی اوشاغی ایدی. بو تقوالی خانیم،‌صفی الدیندن سونرا، ایكی اوغلان‌دا دونیایا گتیرمیشدیر. امین الدین جبرائیلدن آلتی اوغلان و بیر قیز دوغموشدور. اونلارین اوغلانلاری‌نین آدلاری بئله ایمیش: محمد، رشید الدین، اسماعیل، صفی الدین، یعقوب و فخرالدین.

امین الدین جبرائیل دونیادان كؤچنده،‌ صفی‌الدین آلتی یاشیندا ایدی. آناسی اونو، باشقا اوشاقلاری كیمی درین احساسلی و تقوالی و دینی خصلتلره صاحیب بؤیودور. آناسی دؤلت خاتون ساوادلی تورك خانیمی ایدی و شعر یازاردی. او، فارسجا و عربجه ‌ده بیلرمیش. صفی الدین توركجه‌میزی و عربجه‌نی ئوز آناسی یانیندا اوخوموش و یئنی یئتمه ایكن قرآنی حفظ ائتمیشدیر، قرآن تفسیرینی ئوز آناسیندان ئویره‌نن صفی الدین، گنج ایكن آناسی‌نین توصیه‌سی و اذنی ایله شیرازا گئدیر كه شیخ نجیب الدین بوزگوش شیرازی یانیندا درسه دوام ائتسین. او شیرازا یئتیشنده، شیخ نجیب الدین وفات ائتمیشدی. شیرازدا بیر چوخ درویشلر و عالیملر ایله گؤروشور. اورادا، شیخ سعدی ایله‌ده معاشرت ائتمیش و لاكین سعدی‌دن اینجیمیش و اونون تقدیم ائتدیگی دیوانی‌دا قبول ائتمه‌میشدی![1]

شیرازدا شیخ نجیب الدین اوغلو ظهیرالدین بوزگوش اونا دئدی كه:«سنی زاهد گیلانی راضی سالا بیلر.»

صفی الدین اسحاق دؤرد ایل اردبیلدن اوزاق قالدیقدان سونرا، شیخ زاهد گیلانی‌نین یانینا گئتدی. او زامان شیخ زاهد آلتمیش یاشیندا ایدی. شیخ صفی ایگیرمی ایكی ایل اونون یانیندا قالدی. گیلك دیلینی‌ده اورادا ئویره‌ندی و اونون قیزی بی‌بی فاطمه ایله ائولندی و اونا فاطمه خاتون لقبی وئردی.

شیخ زاهد ئولدوكدن سونرا، شیخ صفی ئوز شهری اردبیله قاییتدی و عؤمرونون سونونا قده‌ر آنا وطنده یاشادی، چوخلو عالیم و عارف تربیت ائتدیكدن سونرا، او زمانین دانشگاهی اولان، ئوز زاویه‌سینده دفن ائدیلدی.



[1] فارسجا قایناقلاردا یازیلیر:«معاشرت او پسند خاطرش نیفتاد و نسخه‌ی اشعار او را نپذیرفت.» خارجی سیّاحلار، او جمله‌دن «شاردن»ده بو مسئله‌یه اشاره ائتمیشدیر.





نظرات() 

تاریخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربایجان

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:19 ب.ظ



به منظور بررسی زبان آذربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حكومتهایی كه در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی كه قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، كاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسكیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، كاسپی‌ها و ... اشاره كرد كه زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانوادة زبانهای تركی بوده.از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند كه اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.

با توجه به کتابهای ارزشمند زیادی که در  دنیا وجود دارد  می‌توان به صراحت گفت كه آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد.در این مورد نیز چند سال قبل یك هیأت باستانشناسی آمریكایی – ایرانی در تپة حسنلو به كشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم كرد كه اولین دوره حدود 6000 سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به 1300 سال قبل از میلاد تا 800 سال قبل از میلاد می‌باشد. كه اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.

1 – جایگاه اصلی هوریها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و كوههای توروس بود.همچنین از ربع سوم هزارة قبل از میلاد (2400 سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده كه با الفبای اككد و به زبان التصاقی هوری بوده كه این سند متعلق به یكی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یكی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از میلاد حكومت می‌كرده نیز معلوم است.


2 – كاسسی‌ها: درست است كه كاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً 3000 سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساكن بودند و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.

3 – قوتتی‌ها در 2800 سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها 2500 سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.

4 – اورارتوها 1000 سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و كوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماكو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.

5 – در اوایل عصر 19 قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.

6 – مادها كه اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند  670 سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حكومتی قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوین ، زنجان و ... تحت حاكمیت آنها بوده.

واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاكونوف در فصل 42 كتاب خود می‌نویسد كه در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم كه در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.

از دیگر همسایگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یك خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره كرد كه در قرنهای 7 و 8 قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی كرده‌اند.

برخلاف آنچه كه امروز شایع شده مادها نوة یك قبیلة منفرد بودند كه به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقیدة شایع، دایر بر اینكه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان كافی است بلكه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان كه قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساكایی بودند اتحادیه‌ای تشكیل دادند كه بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
 
2 - پارتلاكئنوی          Parelakenoi
1 - بوآسای                 Bousai
4 -  مغ                     Magai
3 - آستروخات          Stroukhotes
6 -  آری زانتوی        Ariazantoi
5 -  بودیو                Boudioi
 
7 -  ماد                  Mid
 
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد كه آنان آریایی نیستند.

بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حكومتهای آذربایجان، اینك به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.

طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:

1 – زبانهای التصاقی كه تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان تركی در این شاخه قرار دارند.
2 – زبانهای تحلیلی(هندواروپایی) كه از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره كرد ;که زبان فارسی نیز جزو این گروه است.
3 – زبانهای هجایی كه از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره كرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساكن در آذربایجان می‌پردازیم.

طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یك پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلكه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.

همچنین طبق نظریه ماراك دئمیكین (آكادئمیكین) زبان كاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.

همچنین اپرت باستان شناس فرانسوی نیز بر تركی (التصاقی) آلتایی بودن زبان مادها اشاره می‌كند. در جایی دیگر دیاكونوف می‌نویسد زبان اشكانیان نیز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهای التصاقی بوده كه در صورت مقایسه تحقیقات اپرت و دیاكونوف می‌توان به ترك بودن اشكانیان نیز پی برد.

 بدین ترتیب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل یعنی مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترك) زندگی و حكومت كرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از 2500 سال قبل از میلاد را بررسی كنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حكومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریكه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنین در تایید گفتة بالا می‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشیان توسط ملكه آذربایجان (تومروس) اشاره كرد.


در زمان سلوكیان نیز كل آذربایجان مستقل از حكومت سلوكیان بوده و اسكندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسكندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسكــندر محفوظ نگهداشت.

در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمالغرب  با روم بجنگد.بعد از اسلام نیز تركان اغوز كه شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حكومت قدرتمندی بنا كرده و  با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حكومتهایی كه در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حكومت می‌كرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابكیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقی) می‌باشند.

در مورد تركی بودن زبان مردم آذربایجان اسناد و مدارك بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صدة چهار میلادی ترك زبانان را ساكن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذكر خلافت عمربن عبدالعزیز كه از سال 99 تا 101 هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترك آذربایجانی سخن می‌گوید.

همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی كه شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین تركان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزة اصفهانی و ابن اثیر در كتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.

از دیگر محققانی كه آذربایجان را به عنوان سرزمین تركها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیكشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسكی، ی . ك . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زكی ولید دوغان، پروفسور دكتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در این میان بهتر است به نظر یامپولسكی نیز اشاره كرد كه می‌گوید: تركها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌كنند و آشوریها آنها را توروك türük (یامون توروك به معنی تركهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته كه در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزارة قبل از میلاد) و می‌گوید توروكها یا توریخی‌ها همان تركها هستند.

منابع
 
1 – نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
2 - نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
3 – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملك زاده.
4 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .
5 – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه 262 – تاریخ دیرین تركان ایران – پرفسور زهتابی .
6 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه 94 .
7 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه95 .
8 – تاریخ ماد- دیاكونوف صفحه 100 .
9 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 210 .
10 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی.
11 – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه 17 .
12 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی صفحه264 .
13 – زبان تركی و لهجه‌های آن – دكتر جواد هیئت صفحه 25 .
14 – تحقیقات سازمان یونسكو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .
15 – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های تركی دكتر جواد هیئت صفحه 21 .
16 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 101 .
17 – تاریخ دیرین تركان ایران - پروفسور دكتر زهتابی صفحه254 .
18 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 99 – و تاریخ دیرین تركان ایران صفحه 95 .
19 – اشكانیان – دیاكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .
20 – ایران باستان – پیرنیا جلد یك صفحه 452 – 449 و تاریخ دیرین تركان ایران – صفحه 637 .
21 – اشكانیان – دیاكونوف صفحه 8 .
22 – تاریخ ارومیه – احمد كاویانپور ص 55 – 54 .
23 – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه 616 – 611 .
24 – غیاث اللغات- صفحه 633 .
25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .
26 – تاریخ گزیده حمد ا... مستوفی به اهتمام دكتر عبدالحسین نوابی - موسسه انتشارات امیر كبیر، تهران 1366 صفحه 30 .
27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .
28 – نشریه بهار – شنبه 24 اردیبهشت 1379.




نظرات() 

باهار بایرامینیز موبارک؛ یئنی ایلینیز اوغورلو اولسون

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:16 ب.ظ



tabrik





نظرات() 

در ضرورت نفی سید جواد طباطبایی و پروژه‌ی ارتجاعی‌اش

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:14 ب.ظ

مقالاتحمیدرضا جلائی پور (جامعه شناس)

در میان چهره‌‌های معاصر روشنفکری ایران تنها یک نفر هست که پروژه‌ای آشکارا خطرناک و ارتجاعی را پیش می‌بَرَد: سید جواد طباطبایی. بقیه‌ی روشنفکران‌ ممکن است در بدترین حالت صرفاً پرت و پلاهایی بگویند که باد هواست و ضرری به کسی نمی‌رساند. پرت و پلاهای طباطبایی اما از آن جنس پرت و پلاهایی است که به واسطه‌ی خطرخیزی عواقب و پیامدهایش عمیقاً باید نگران‌شان بود. و از نگونبختی‌های ما یکی هم اینکه پروژه‌ی کسی چون او در میان کسانی که گوششان بدهکار سخنان و مواضع روشنفکران ایرانی است امروز دستِ بالا را پیدا کرده است. پروژه‌ی طباطبایی سه رکن به‌هم‌پیوسته دارد: دولتگرایی اقتدارطلب، ملی‌گرایی تک‌صدایی، و هویت‌گرایی تک‌گویانه‌. همنشینی این سه رکن در یک گفتار سیاسی برای تبدیل آن به گفتاری ارتجاعی کفایت می‌کند. همبسته با هر یک از این سه رکن سه ایده‌ی عمیقاً مدرن و تنیده در تاروپود پروژه‌ی مدرنیته پاک از دست می‌رود و نادیده می‌ماند: دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی. به بیان ساده‌تر، هر چقدر که دولتگرایی اقتدارطلب، ملی‌گرایی تک‌صدایی و هویت‌گرایی تک‌گویانه دستِ بالا را بگیرند و پُررنگ‌تر و پُرسروصداتر شوند دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بیشتر از رونق و رمق می‌افتند و حاشیه‌ای‌تر می‌شوند. با این وصف، پروژه‌ی طباطبایی به‌رغم ظاهر موجه‌اش پروژه‌ای عمیقاً و بنیاداً ضدمدرن است که ریشه‌هایش را باید در جریان‌ها و سنت‌های دست‌راستیِ ضدمدرنی جُست که به چیزی کمتر از خلاص‌شدن از شر ریشه‌ای‌ترین ایده‌های سیاسی-اجتماعی مدرن رضایت نمی‌دهند. از این حیث آنچه طباطبایی دنبال می‌کند در متن تاریخ پُرتنش صد و اندی ساله‌ی معاصر ما که در بسیاری از دقایق پُرفراز و نشیب‌اش تاریخ تکاپوی دستیابی به دموکراسی سیاسی و عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بوده است رسماً و علناً یک عقب‌گرد است، یک ضدجریان ارتجاعی که دارد پاهای نحیف و شکننده‌ی «مدرنیته‌ی ناتمام ایرانی» را، که تا امروز نیز لنگ‌لنگان پیش آمده است، قلم می‌کند. ایستادگی انتقادی در برابر پروژه‌‌ی ضدمدرن طباطبایی و شرکا، از منظر دفاع از این مدرنیته‌ی نیمه‌جان اگر بنگریم، یکی از رسالت‌های تفکر انتقادی مدرن در زمانه‌ی ماست.

قیزیل قلم





نظرات() 

آیا آمریکا به دنبال ایجاد دولت مستقل کرد در منطقه است؟

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-06:11 ب.ظ

01

دورنانیوز - سرویس ایران و جهان: مسأله مهمی که ذهن بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را به خود مشغول کرده، این است که پس از نابودی داعش در عراق و سوریه و خروج این دو کشور از بحران، سرنوشت کردها چه خواهد شد؟ در این میان، رویکرد آمریکا نسبت به کردها و خواسته های آن ها اهمیت اساسی، هم برای خود کردها و هم برخی از کشورهای منطقه (از جمله ترکیه) و همچنین نظم امنیتی آینده خاورمیانه دارد.

بسیاری از بر این باورند که آمریکا به انجام اعمالی پلید پس از پایان جنگ ها اشتهار دارد. ایالات متحده تا حدود زیادی عراقی ها و افغان هایی را که جانشان را در راه همکاری با ایالات متحده طی پانزده سال گذشته به خطر انداخته اند رها کرده است؛ بنابراین، از نظر آن ها آمریکایی یک بار دیگر این بدعهدی را نیز در قبال کردها دنبال خواهند کرد و در مقابل دولت های ملی در عراق، سوریه و ترکیه آنها را تنها خواهند گذاشت.

در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران بر این عقیده اند که باید منتظر تغییر رویه غیر منتظره آمریکایی ها باشیم و این کشور ممکن است با حمایت از تشکیل دولت کردی، نظم امنیتی خاورمیانه را دچار تحول جدی کند.

در همین زمینه، «جنگیز تومار»  استاد انستیتو تحقیقات خاورمیانه (ODE) دانشگاه در مطلب خود در پایگاه خبری «الجزیره» اظهار داشت: تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا درباره عملیات آزادسازی رقه، سناریوی آمریکا درباره منطقه را آشکار خواهد کرد. اگر ترامپ بخواهد با استفاده از نیروی PYD و YPG رقه را آزاد کند ـ که تحولات موجود چنین سیاستی را نشان می دهد ـ در آن صورت آمریکا در شمال سوریه، طرحی مانند طرح اجرایی «نیروی چکشی در شمال عراق» را پیاده خواهد کرد. پس از آن نیز آمریکا تلاش خواهد کرد بخشی از خاک ترکیه و ایران را نیز جدا کرده و دولت سکولار کردستان وابسته به آمریکا را تأسیس خواهد کرد.»

چندی پیش نیز «آمیتای اتزیونی» استاد روابط بین الملل در دانشگاه جورج واشنگتن نیز گفته بود: «آمریکا باید از ایجاد دولتی کردی حمایت کند. البته چنین کاری با مخالفت حکومت های بغداد و آنکارا مواجه می شود. با این حال، کردها از حق استقلال برخوردارند. به علاوه، چنان حمایتی، اطمینان بخشی به دیگر متحدین ایالات متحده در منطقه، اروپا و جنوب شرق آسیا را به همراه خواهد داشت و بدان معنا خواهد بود که ایالات متحده در کنارشان خواهد ماند، نه آنچنان که قبلاً بارها کردها را رها کرده است».

وی ادامه داد: اگر جنگ در سوریه پایان یابد، به یقین برخی واقع گرایان خواهند گفت که ایالات متحده باید در کنار حکومت های عراق و ترکیه بماند، زیرا آنها هستند که می توانند در آینده با ایالات متحده همکاری کنند و در نتیجه باید کردها را نادیده گرفت. این نه تنها شکستی اخلاقی است، بلکه سیاستگذاری غیر عاقلانه ای نیز خواهد بود. متحدان ایالات متحده در سراسر جهان در حال نظاره هستند و هنگامی که دیگر جنگجویان مورد نیاز نباشند، آنها شیوه برخورد واشنگتن با کردها را مدنظر قرار خواهند داد. آنها رفتار واشنگتن در برابر کردها را مانند آزمایش راستی آزمایی خواهند دید و بنا به آن تصمیم خواهند گرفت که اگر خطرات زیادی را در راستای حمایت از سیاست های آمریکا در برابر روسیه، چین و … متحمل شوند، می توانند به ماندن ایالات متحده در کنارشان اعتماد کنند؟

بنابراین به تازگی بسیاری بر این باورند که آمریکایی ها پس از حل بحران در عراق و سوریه از دولت کردی در عراق و سوریه حمایت خواهند کرد. با این حال، به نظر می رسد، پذیرش این دیدگاه چندان آسان نباشد. بدون شک ایجاد دولت کردی در منطقه بیش از آنکه امنیت زا باشد امنیت زداست و بیش از آنکه نظام امنیتی جدیدی در خاورمیانه ایجاد کند بی نظمی جدیدی را به ارمغان خواهد آورد.

به نظر می رسد، آمریکایی ها به خوبی از مخاطرات طرح تشکیل دولت کردی در منطقه آگاه هستند؛ لذا اگر واشنگتن خواسته باشد منافع کردها را در کشوری مانند سوریه تأمین کند نمی تواند ایده دولت مستقل کرد را محقق کند؛ بنابراین، شاید تنها راهکار آن ها ایجاد یک منطقه خودمختار با اختیارات محدود برای کردها در شمال سوریه باشد که این خود نیز با چالش ها و محدودیت های زیادی روبه روست.





نظرات() 

پالس‌هایِ رمزدار اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به حسن روحانی

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:58 ب.ظ


دورنانیوز - سرویس ایران و جهان: کنکاش در تحولات و تحرکات در هر دو جناح سیاسی اصولگرا و اصلاح‌طلب نشان از ریل‌گذاری برای ورود به فاز تازه‌ای از سیاست‌ورزی در نیمه دوم دهه نود دارد، نشانه‌های تغییر رویکرد در جریان اصلاحات و سنتی‌هایی که هنوز روحانی را اصولگرا می‌دانند


روحانی4

 مصطفی صادقی: ساعت تغییر فرا رسیده است؛ همان زمانی که حسن روحانی منتظر آن بود. او آرام و با حوصله سیاست را دنبال می کند . امور را در پشت صحنه مدیریت می‌کند. چند ماه سخت را پشت سر گذاشته است . رقبا که از انتخابات خبرگان و مجلس فارغ شدند،یک نفس ، هر یک به طریقی راه پاستور را درپیش گرفتند. هر کسی هر چه در آستین داشته تا امروز رو کرده است تا حسن روحانی برانگیخته و تحریک شود. او اما بازی با کارت ها در پشت پرده ها را بیشتر پسندیده است. همیشه همینطور بوده است؛ سیاست ورزی را اینگونه ترجیح می دهد. حالا این روزها نشانه‌هایی نمایان شده که حکایت از تصمیم سازی های تعیین کننده دارد.

نشانه های تغییر
کنکاش در تحولات و تحرکات در هر دو جناح نشان از ریل گذاری برای ورود به فاز تازه ای از سیاست ورزی در نیمه دوم دهه نود دارد. اگر قرار باشد در این مورد ابتدا به جناح اصولگرایان بپردازیم باید از چند ماه پیش شروع کنیم. زمانی که چهره های مهمی از اصولگرایان سنتی حمایت خودشان را از حسن روحانی نمایان کردند و از احتمال استقبال بخشی از اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری از حسن روحانی خبر داده بودند .

اولینش را شاید محمدرضا باهنر بیان کرده بود. آنجا که او چند ماه پیش گفت« روحانی یکی از نامزدهای بالقوه اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده خواهد بود.باهنر در عین حال حمایت جریان متبوعش از رئیس جمهوری وقت را مشروط به عملکرد وی در سال پایانی دانسته بود.» این اظهار نظر او البته همراه و همزمان شد با این سخنان غلامرضا مصباحی مقدم که گفته بود « ما در زمان حیات مرحوم مهدوی کنی این موضوع را مطرح کردیم که در شرایط برابر حمایت از روحانی برای ما ارجحیت دارد و اخیرا نیز بحث تازه‌ای در این باره نداشته‌ایم و قاعدتا نظر ما بر منوال سابق است.»

حتی در این میان سخنان مرتضی نبوی هم جلب نظر می کرد، او گفته بود« من فکر می کنم آقای روحانی رای می آورد و بر کرسی ریاست جمهوری می نشیند. برداشت من این است که مردم ایران به هر رئیس جمهور دو دوره فرصت ریاست جمهوری می دهند. از نظر توصیه ای بهتر می دانم اصولگرایان سرمایه گذاری شان را روی انتخابات شوراها انجام دهند تا ریاست جمهوری. چرا که به هر حال آقای روحانی دور دومش است و کاندیدای اصلی ریاست جمهوری دور دوازدهم، ایشان است.»

آن تلاش البته با فشار آن بخش دیگر جناح اصولگرایان بی نتیجه ماند و آن صداها دیگر چندان تکرار نشد . حالا اما در جدید ترین تحول در این مورد محمدرضا باهنر سخنانی را مطرح کرده که اگر چه معنای حمایت از حسن روحانی در انتخابات را نمی دهد اما مفهومی از سیاست ورزی و تلاش برای شکل دهی به یک آرایش سیاسی منطقی و عقلانی را نمایان می سازد . او گفته است :«در اصولگرا بودن روحانی هیچ تردیدی نیست».اظهار نظری که بازخوردهای فراوانی در دو جناح داشته است، سوال مهم این است که محمد رضا باهنر چرا این سخنان را بیان کرده است؟

شاید پربیراه نباشد اگر برای فهم سخنان دبیر کل جبهه پیروان به ۴ سال قبل بازگردیم. زمانی که مرحوم حبیب الله عسگراولادی درباره نامزد پیروز در انتخابات یعنی حسن روحانی گفته بود:« اصولگرایان در انتخابات شکست نخوردند چرا که حجت الاسلام روحانی اصولگرای باسابقه است. روحانی را “خیر الموجودین” می‌دانم. مشی فکری رئیس جمهور منتخب، بنده را قانع می‌کند. حجت الاسلام روحانی به‌دور از افراط و تفریط و تعصب اصلاح‌طلبانه یا اصولگرایانه و براساس آنچه آهنگ دیروز امام خمینی(ره) و آهنگ مقام معظم رهبری و شعارهای خوبی که در جریان رقابت‌های انتخاباتی مطرح کرده، برنامه ریزی و از شخصیت‌های معتدل در دولت یازدهم استفاده خواهد کرد.به خاطر دارم زمانی که در مجلس با حجت الاسلام والمسلمین روحانی همکار بودم، وی همیشه نظرش بر این بود که عقلای مجلس دور یکدیگر جمع شوند و نگذاریم افراط و تفریط بر مجلس حاکم شود البته در طول مدت خدمتش در شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم سعی وی بر اعتدال و تدبیر بوده است.»

شاید ساده ترین تحلیل این باشد که محمدرضا باهنر به عنوان یک بازیگر تیز هوش سیاسی از صحنه تحولات متوجه شده که معادله انتخابات ۹۶ احتمالا به پیروزی حسن روحانی ختم خواهد شد . او به عنوان یک سیاست مدار عقلگرا می داند در چنین شرایطی باید تا می تواند شکاف میان جناحش و رییس جمهور پیروز را کم کند تا هزینه های بعد از شکست جناح کاهش یابد. به همین دلیل هم هست که یک تلاش پر واکنش برای ایجاد فضای «این همانی» میان اصولگرایان و حسن روحانی به راه انداخته است.

اصلاح طلبان هنوز روحانی را می خواهند

نکته اما این است که این تحولات با شکل دیگری در جناح اصلاح طلب نیز در حال رخ نمایی است. عقلای اصلاح طلبان که از حامیان حسن روحانی در انتخابات پیش رو هستند یک تلاش دو وجهی را آغاز کرده اند . یک وجه آن به حسن روحانی باز می گردد و سمت دیگر آن به پالایشی درون جناحی.

در سطح نخست آنها تلاش می کنند خصوصیاتی که قرار است بر مبنای آن از حسن روحانی حمایت کنند را اینگونه شرح دهند« رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که با رهبری هماهنگ باشد، قدرت رهبری را پشت دولت بیاورد تا مشکلات مردم حل شود. قوا هم باید هماهمگ باشند. با آ‌دم‌هایی که می‌خواهند از جوی (جوب) بپرند تا پای‌شان خیس نشود، کشور را نمی‌توان اداره کرد. یکی از نگرانی‌های ما این است که آقای دکتر روحانی رقیبی ندارد. رقیب نداشتن خوب نیست. اگر آقای روحانی رقیب نداشته باشد، ممکن است مراقبت‌های کافی را نکند.از اطرافیانش مراقبت‌های کافی نکند. بالاخره رئیس‌جمهوری که بداند رقیب ندارد ممکن است خیلی هم خدمت نکند.

این سخنانی است که حسین مرعشی مطرح کرده و البته این را هم گفته است که «به عنوان کارگزاران همان‌طور که گفتم سه شرط برای حمایت تعیین کردیم. ما از آقای روحانی حمایت می‌کنیم که حمایت رهبری را برای دولتش جلب کند و بهترین‌های کشور را هم به کار بگیرد. ما این شروط را گذاشتیم.»

به یک معنا آنها می خواهند این تصویر را ایجاد کنند که حمایت آنها از حسن روحانی هرگز به این دلیل نیست که او را فردی «بر» حاکمیت می دانند بلکه آنها می گویند از حسن روحانی در شرایطی حمایت خواهند کرد که «با» حاکمیت باشد. این هم پیامی به حسن روحانی است با این کارویژه که برای جلب حمایت جناح اصلاحات نیازی به بیان حرف ها و تحرکات آنچنانی نیست و البته پیامی هم هست به بدنه اصلاح طلبان که معنای حمایت از حسن روحانی برای ماندن در قدرت و کار کردن در سیستم است نه امید به شکل دهی یک اپوزیسیون آنهم در سطح رسمی قدرت .

اما سوی دیگر تحرکات اصلاح طلبان به پالایش و ویراش درون جریانی باز می گردد،آنجا که عباس عبدی می گوید «نکته دیگر که شاید مهم تر باشد، غلبه یافتن سیاست مبارزه جویی بر سیاست اصلاح طلبی است. مبارزه جو هویت خود را در طرد و تقابل و ضدیت با طرف دیگر تعریف می کند. در چنین شیوه ای هر کس که با یک پدیده مبارزه می کند، دارای هویت مشترک می شود. مبارزه و انقلاب قرین یکدیگر می شوند. در حالی که سیاست اصلاح طلبانه از دوگانه سازی هایی که سوخت لازم برای روشن کردن موتور مبارزه را تأمین می کند و یک طرف فرشته و طرف دیگر را دیو توصیف نماید پرهیز می کند. در سیاست مبارزه، اصل بر مبارزه جویی است. هرکس زندان برود، تندتر بنویسد، شجاع تر باشد، حقانیت همراه اوست. در حالی که در سیاست اصلاح طلبانه شجاعت سیاسی و مبارزه جویی واجد حسن ذاتی نیست. در اصلاح طلبی، شجاعت معنای دیگری پیدا می کند.»

در واقع اصلاح طلبان با این نگاه گویی قرار است بگویند بخش رادیکال که مبارزه جویی را در همه این سال ها بر اصلاح طلبی ترجیح داده تکلیف خود را با جناح مشخص کند یا بهتر بگوییم جناح می خواهد تکلیف خود را با این بخش مشخص کند . آن تغییری که درباره آن سخن گفته می شود همین نشانه ها را دارد.

حسن روحانی همین ها را می خواست. او حمایت اصلاح طلبانی را می خواست که از او انتظار «علیه شدن» نداشته باشند و خواسته های حداکثری شان به سطح مبارزه جویی با سیستم منتهی نشود.

او که انتظار حمایت مطلق از سوی اصولگرایان را یک اندیشه نه چندان دست یافتنی پنداشته است به این خواسته خود می رسد که عقلای این جناح ، پیروزی او را با خاطره سابقه اش در اصولگرایی به تصویر بکشند و «این همانی» و «با هم بودگی» شان را روایت کنند. حسن روحانی به خواسته هایش نزدیک شده ؛ ساعت تغییر فرا رسیده است. تغییری برای تداوم سیاست ورزی حسن روحانی.





نظرات() 

از گسل شمال تهران بترسید؛ یک‌بار قیطریه را ویران کرد

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:51 ب.ظ


استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله می‌گوید: رخداد زمین‌لرزه‌ها در محدوده تهران حتی در محدوده شهری تهران کنونی در آینده حتمی است؛ در همین محدوده زمین‌لرزه‌های شدیدی در گذشته داشته‌ایم.
جمهوریت؛ امید کریمی: «کشف گسل جدید در تهران، حوالی پردیسان و برج میلاد، خطرناک‌تر از هر گسل دیگر برای پایتخت» این خبری بود که دیروز ترسی به جان پایتخت‌نشین‌ها انداخت. به هرحال تیتر و خبر ترسناکی است و زندگی بسیاری از مردمی که در حوالی برج میلاد زندگی می‌کنند را به خطر می اندازد؛ شهرک غرب، سعادت آباد، گیشا، ستارخان، مرزداران، کردستان، ملاصدرا و ... هرچند که از زلزله‌های وعده داده شده تهران کلا باید ترسید و برای آنها آماده بود، البته کسی جدی نمی‌گیرد! 
 
اما اینکه اعلام شود یک گسل جدید در تهران، خطرناک‌تر از بقیه است،‌ می‌تواند بسیاری از معادلات را بهم بزند. علاوه بر آسیب به امنیت روانی اهالی محلاتی که ظاهرا روی این گسل زندگی می‌کنند، قطعا پیامدهای اقتصادی هم برای ملک در این مناطق دارد. با این حال ظاهرا چنین کشفی با چنین کیفیتی که بیان شده، چندان هم درست نیست. هرچند که تمام تهران در انتظار یک زلزله هولناک بسر می‌برد.  
 
طبق اطلاعات قبلی، پهنه تهران چند گسل اصلی دارد؛ پهنه گسل شمال تهران، پهنه گسله کهریزک، پهنه گسله‌های به موازات گسل شمال تهران (گسلهای نیاوران و طرشت یا پردیسان). گسل‌های مشا، ایوانکی، رباط کریم و پیشوا مهمترین گسلهای پهنه پیرامون تهران هستند. 
 
با دکتر مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله و عضو وابسته فرهنگستان علوم درباره خبر کشف گسل جدید و میزان خطر آن، گفتگو کردیم. به گفته او زلزله در محیط‌های شهری، حتمی است. 
 
مشروح گفتگوی خبرآنلاین با استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله را در ادامه بخوانید؛ 
 
از کدام گسل های تهران باید بیشتر ترسید؟ 
 
گسلهای اصلی در داخل گستره شهری تهران پهنه گسله شمال تهران و در جنوب تهران گسل‌های کهریزک و ایوانکی هستند. البته گسل مشا نیز در فاصله 35 کیلیومتر شمال شهر تهران (تهران پارس) در محل روستا کلان (از توابع لواسان) با گسل شمال تهران تلاقی دارد که از دید خطر زلزله این محل را به عنوان یک پهنه خطرناک برای رخداد محتمل برای یک گسیختگی بعد باید تلقی کرد. از سوی دیگر درست در 10 کیلومتر جنوب این نقطه یک شهرجدید به نام شهر پردیس مکان یابی (و احداث) شده که محل مهمی برای تجمع جمعیت هست (و جمعیت متاسفانه بیشتر هم خواهد شد). اخیرا استاندار تهران اعلام کرد که انتخاب این محل برای شهر جدید یک اشتباه تاریخی بود. به هر حال این محدوده جایی است که در تعریف های زلزله شناسی در حوزه نزدیک گسل فعال (محل تلاقی شمال تهران و گسل مشا) قرار می‌گیرد. در این پهنه احتمال جنبش های شدید و گسیختگی سطحی بیش از حوزه دور از گسیختگی گسل در هنگام زلزله های شدید بعدی وجود دارد. توجه کنید که در محدوده کنونی شهر تهران عملا ساخت ساختمان و برج روی گسل شمال تهران و همچنین روی گسل کهریزک انجام شده است. بنابراین ما با مساله حوزه نزدیک و احتمال خرابی های بیشتر در آن در حین یک زمین‌لرزه شدید در داخل پهنه شهری تهران هم مواجه هستیم. 
 
وجود گسل جدید در پردیسان و‌ گمانه‌زنی‌هایی که درباره میزان خظرناک بودنش منتشر شده، چقدر درست است؟ آیا گسل جدیدی در تهران کشف شده؟ 
 
ببینید، به یک نکته مهم باید توجه کرد؛ ما در علم زمین شناسی تا شروع فاز کوهزایی بعدی گسل جدیدی عملا نداریم. زمین شناسان یا گسل های پنهان را می یابند (با مشاهده مستقیم و یا به همراه برداشتهای ژئوفیزیکی) و یا اینکه اطلاعات جدیدی از یک گسل از قبل شناخته شده با مطالعات خود به دست می آورند. در مورد اخیری که در خبرها آمده همکاران ما در سازمان زمین شناسی (آقای دکتر مرتضی طالبیان و همکاران ایشان) مطالعه جدید و جالبی بر روی میزان لغزش بر روی یک گسل (ایوبی، ترشت یا پردیسان، اسمهای گوناگونی است که به این گسل داده شده است) انجام داده و در یک ژورنال بسیار معتبر علمی منتشر کرده اند. بخشهای مختلف این گسل قبلا توسط همکاران خود سازمان زمین شناسی در دهه های قبلی معرفی شده است. این کار به لحاظ علمی بسیار با ارزش و قابل ستایش است. ولی اینکه از این مطالعه با ارزش کسی بخواهد در مورد میزان خطر زمین‌لرزه در تهران نتیجه جدیدی بگیرد و یا اعلام شود که گسلهای قبلی که می شناختیم خطر زیادی نداشتند و این یکی است که خطر واقعی را برای تهران دارد، نکته ای نیست که بتوان در تحلیل خطر زلزله برای آن توجیه جدی یافت. بنابراین تاکید می کنم که کار همکاران ما در سازمان زمین شناسی بسیار جالب و با ارزش بوده و برای من دیدن نتایج جدید روی روند گسله یاد شده (به ویژه اینکه موفق شده اند میزان لغزش روی گسل را در یک پهنه شهری اندازه بگیرند) بسیار جالب و قابل ستایش بود ولی این موضوع فعلا در حد یک دانسته جدید است و این اطلاعات جدید مدل چشمه های لرزه‌زا برای تحلیل خطر زلزله را از اساس نمی تواند تغییر دهد و عملا نتایج حاصل از تحلیل خطر زلزله را بر روی این مدل، دگرگون نمی کند. نکته ای را هم باید اینجا اضافه کنم و آن اینکه این گسلها مانند گسلهای نیاوران و طرشت (پردیسان) به باور بعضی از همکاران من عملا "راندگی های پیشانی" همان گسل شمال تهران هستند (یعنی عملا به لحاظ ساختاری و در عمق به یک پهنه گسیختگی گسله وابسته‌اند) که در سطح زمین بدین صورت رخ نمایی می‌کنند و گسلهایی مانند نیاوران و طرشت به موازات گسل شمال تهران در سطح زمین دیده می شوند. 
 
آیا تقسیم بندی خاصی درباره میزان اثرگذاری و قدرت تخریب گسل های تهران وجود دارد؟ 
 
در مورد میزان اثرگذاری معمولا مهمترین پارامتری که مورد توجه قرار می‌گیرد بزرگای زمین‌لرزه است و برای هر گسل برآورد می شود که میزان توان لرزه زایی هر کدام از گسلها و بیشینه بزرگایی که در یک زمین‌لرزه بعدی می تواند موجب شود چقدر است. بر اساس این پارامتر مهم که روشهای مختلفی برای برآورد آن وجود دارد، کار مهمی که انجام می‌شود محاسبه میزان شتاب و شدت قابل انتظار در سناریو های مختلف زمین‌لرزه و در نهایت با توجه به این میزان شتاب و شدت، با بهره‌گیری از منحنی‌های شکنندگی محاسبه میزان خسارت محتمل (براساس نوع و تراکم ساختمانها و تاسیسات موجود در هر منطقه) است. چنین مطالعاتی برای تهران آغاز شده و هم در پژوهشگاه ما (پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله) و هم در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی دیگر نتایجی به دست آمده که میزان تخریب را در سناریو های مختلف رویداد زمین‌لرزه مشخص می کند. 
 
میزان تخریب و تهدید هرکدام از گسل چگونه است؟ باتوجه به توسعه مناطق شهری و بارگذاری های جمعیتی، پیش بینی می‌شود کدامیک از گسل‌های تهران احتمال خرابی و تلفات بیشتری داشته باشند؟ 
 
توجه داشته باشید که این موضوع، بستگی دارد به میزان بزرگا و موقعیت مکانی رخداد زمین‌لرزه (کانون زمین‌لرزه در کجای گسل واقع خواهد شد) و اینکه زمان وقوع زمین‌لرزه کی خواهد بود (چه فصلی از سال و چه ساعتی از شبانه روز). بنابراین اینکه بخواهیم میزان تخریب را به صورت مجزا برای هر گسل با هم مقایسه کنیم ممکن است، ولی عملا کار دقیقی نیست. در عوض می توان نشان داد که اگر خیلی ساده فقط میزان بزرگای زمین‌لرزه را بیشینه و کانون زمین‌لرزه را در نزدیکترین نقاط به پهنه‌های پر تراکم شهری نشان دهیم، آنگاه وضع چگونه خواهد بود (در آن صورت گسل شمال تهران عملا خطرناک ترین پهنه گسله خواهد بود) و از سوی دیگر می‌توان با در نظر گرفتن احتمال رخداد زمین‌لرزه ها و در نظر درگرفتن عدم قطعیت های مختلف تمام احتمالات را در نظر گرفت، که در آن صورت شمالی ترین و جنوبی ترین نقاط شهر تهران بدون در نظر گرفتن خاک سطحی از سایر نواحی خطرناکترند، و اگر مساله تشدید خاک سطحی هم افزوده شود، عملا پهنه مرکزی به سمت جنوب، و جنوب شرق و جنوب غربی تهران بیشترین شتاب و شدت زمین‌لرزه را در آینده (با در نظر گرفتن ترکیب تمام سناریو ها با هم) نشان خواهد داد. 
 
زلزله‌های تاریخی تهران که تمدن قیطریه و آبادی های این منطقه در هزارهای قبل را از بین برده است، چگونه بوقوع پیوسته اند؟ 
 
پژوهش‌های باستان شناسی که زیر نظر زنده یاد دکتر عزت الله نگهبان و توسط زنده یاد سیف الله کامبخش فرد، در منطقه قیطریه با حفاری در حدود 8000 متر مربع به کشف 350 گور باستانی، تدفین های یک نفره و دو نفره و مقادیر فراوانی اشیاء‌ فرهنگی منجر شد. نتایج این پژوهشها که در دهه 40 شمسی انجام شده و در دهه 50 ادامه یافته است، در کتابی زیر نام "تمدن قیطریه" از سوی پژوهشگاه میراث فرهنگی منتشر شده است. در این پژوهشها نشان داده شده که گورستان قیطریه یکی از سندهای بسیار مهم از روش تدفین در دوره عصر آهن است. به گفته باستان شناسان، بیشتر تدفین ها به شیوه جنینی یا خوابیده به پهلو با دست و پاهای جمع شده صورت گرفته است. تعیین سن های انجام شده نشانگر توقف زندگی در این محدوده تمدنی در حدود 3200 سال قبل بوده است. جالب است که این تاریخ با تعیین زمان آخرین زمین‌لرزه مهم (با بزرگای 7 ریشتر) روی گسل شمال تهران (در ترانشه ای که زیر نظر دکتر حمید نظری و همکاران سازمان زمین شناسی در دهه 80 در منطقه ورداورد حفر کردند) همخوانی دارد، و چه بسا ویرانی تمدن قیطریه به رخداد همان زمین‌لرزه تعیین سن شده مربوط باشد. بنابراین اکنون می توان انتظار داشت تا با پژوهشهای جدید بر روی سایر محدوده های مدفون در گستره تهران و ری و همچنین تعیین سن های جدید در محل های دیگر در پهنه گسل شمال تهران و سایر گسلها در محدوده تهران، با روشهای گوناگون به بازه های زمانی رویدادهای زمین‌لرزه در تهران پی ببریم. 
 
تا آنجا یادم می‌آید پیش از این گفته‌اید تهران دو زلزله محتوم دارد با بازه زمانی مختلف، درباره آنها توضیح می‌دهید؟ 
 
ببینید، یک نکته که باید به آن توجه کرد آن است که در مورد زمین‌لرزه در آینده در تهران در کدام محدوده صحبت می کنیم و چه بازه زمانی را مد نظر داریم. آنچه که امروزه می دانیم آن است که رخداد زمین‌لرزه ها در محدوده تهران (تاکید می‌کنم: حتی در محدوده شهری تهران کنونی) در آینده حتمی است. چرا که ما در همین محدوده زمین‌لرزه هایی در گذشته داشته‌ایم و از سوی دیگر در فرآیندی که منجر به رویداد این زمین‌لرزه‌ها شده به تغییر شکل در پوسته زمین در حد 2 تا 3 میلیمتر در سال به صورت افقی و حدود 4 میلیمتر در سال به صورت قائم در جنوب البرز مربوط است و بر اساس مشاهدات و سنجش های علمی این تغییر شکل ادامه دارد. حال ممکن است سوال شود که در کدام پهنه ها می توان بیشترین انتظار رویداد زمین‌لرزه بعدی را داشت. جواب آن است که هم در پهنه گسله شمال تهران و هم در پهنه گسله جنوب تهران این احتمال وجود دارد. برای تدقیق مکان با بیشترین احتمال رخداد زمین‌لرزه ها در محدوده های شمالی و جنوبی شهر تهران لازم است تا با صرف هزینه آزمایشگاه‌های علمی روی پهنه‌های گسله بر پا شود و سنجش های میدانی با روشهای گوناگون صورت گیرد. این سنجشها به نتایجی می انجامد که اکنون در کشور های پیشرفته و بر روی پهنه های گسلهای فعال مهم مانند گسل سان آندریاس در ایالت کالیفرنیا بدان دست یافته اند. در آن حالت می توان از تعداد رخداد زمین‌لرزه های مهم و قطعه های آماده به گسیختگی بعدی سخن گفت. 
 




نظرات() 

تاریخچه قلتوق در دوران محمودخان ذوالفقاری

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:17 ب.ظ

نویسنده: قلتوقی - ۱۸ آذر ۱۳٩۱

 


محمود ذوالفقاری کیست؟!

                                                                                             فرج الله داودی

محمودخان ذوالفقاری -  سلطان محمودخان ذوالفقاری (اهالی خمسه بخاطراقتدارمحمودخان به اوسولطان می گفتند!!) فرزند ذکور و ارشد حسین قلیخان دوم ( سردار اسعدالدوله زنجانی) از بطن خانم منورالدوله دختر سلطان علی خان وزیرافخم در سال ١٢٨١ در زنجان پابه عرصه وجود نهاد. پس از طی دوران کودکی تحصیلات خود را آغاز نمود. زبان فرانسه را فراگرفت وسرانجام برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد و در رشته اقتصاد دانشنامه گرفت. و به ایران بازگشت و معاون پدر خود در اداره املاک وسیع زنجان شد ٬ محمودخان در مدت کوتاهی گل سرسبد خانواده گردید. در تیراندازی و شکار و اسب سواری منحصر به فردشد و در حقیقت بار سنگین اداره امور رقبات سرداراسعدالدوله،  که ١۶۵ قریه بود ٬ به او محول گردید و او در امری که به او محول می شد مشیر و مشار پدر بود. پس از شهریور و به هم ریختن اوضاع و احوال کشور و ظهور حزب توده و نفوذ آنها در روستاها مشکلاتی برای مالکان به وجود آمد مخصوصاً منطقه زنجان و خمسه بیش از سایر نقاط دچار هرج ومرج گردید؛ ولی محمودخان ذوالفقاری توانست به کمک دولت مرکزی ورعیتهای تفنگدارو قشون خصوصی خود،  به منطقه آرامش دهد. پس از اشغال پادگان‌های آذربایجان و اشغال زنجان از طرف دموکرات‌ها، آقای محمود ذوالفقاری با برادران خود دردهات زنجان به جمع‌آوری نفرات پرداخت .... سلطان محمودخان ذوالفقاری با افراد خود نیمه شب از خانه خود خارج گردید وراهی عمارت دوه لیک درخیابان فرمانداری فعلی زنجان، که محل نگهداری اسبان تیزرو واصیل بود شدو از جاده همایون همراه نوکران و ادمهایش،  به روستای «سهرین» رفت. به‌دلیل تعقیب سربازان روسی وفدائیان حکومت خودمختارزنجان، فردای آن شب محمودخان خود را به روستای «خاتون‌کندی»  در جنوب زنجان رساند، و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. .حسن نظری درخاطرات خودنوشته است :" ذوالفقاری پس ازفراراز زنجان روستای حبش درماهنشان را مرکزفرماندهی خود قرارداد وبه کمک تفنگداران وگماشتگانش روستاهای شکربولاق، قیتول، قره پوتا، مینان، علی اباد و قولتوق را برای یورشهای اینده به دست گرفت . با سقوط حبش ازسوی قوای کمیته محلی زنجان ودرشرایطی که افسران مربی ارتش شاهنشاهی اعزامی ازتهران، همراه انهابودند، به سوی گروس فرارنمود تاازهمدان، علاوه بردریافت کمکهای تازه، از آنجا شروع به یارگیری و تشکیل قوای مقاومت بکند ."

هفته‌های بعد، با تشکیل قشون چریکی ذوالفقاری و پیوستن خانهای دیگر مانند خانبابا خان اوریادی، عزت‌بیگ اوریادی، فتح‌الله‌خان اوریادی، علیارخان سعیدی، غلام حسینخان بهادری،  یمین لشکر خان افشار(هدایت الله خان یمینی) که او نیز با دموکرات‌ها نبرد می‌کرد، روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها بود. درنیمه دوم زمستان 1324ش دسته های فدایی به نیروهای خان ذوالفقاری هجوم بردند و قولتوق، سعید اباد (بعدازچند دفعه دست به دست شدن) وخویین ظرف چند روزسقوط کرد . فرماندهی دموکرات‌ها را غلام یحیی و سروان مرتضوی و سرگرد حاتمی برعهده داشتند و از حیث اسلحه بر گروه مقاومت ذوالفقاری فایق بودند.

افراد ذوالفقاری به حلب عقب نشینی کردند ، ودرانجا چند فدایی دستگیرو ازسوی گروه ذوالفقاری اعدام شدند . چندی بعد حلب هم به اشغال سربازان محلی حکومت تازه بنیاد درامد .... جنگجویان 300نفره  محمود خان ذوالفقاری به سوی ینگی کند جامع السرا، حرکت کرده و درانجا موضع گرفتند (درروستای قره بلاغ یکی ازرهبران حزبی وازسرکردگان فدایی به نام یونس علی زاده مهاجرقفقازی به اسارت یاران ذوالفقاری درامد و تیرباران گردید) .... یک روزبعد ینگی کند هم ازادشد و 54 نفرازرعیتهای مسلح ذوالفقاری به اسارت فدائیان درامدند،  وافراد باقی مانده ذوالفقاری، با عبور ازقیزیل اوزن به سوی همدان  ودرحقیقت به اردوی مقاومت دیگر خوانین وزمین داران بزرگ مخالف فرقه دمکرات مستقردر قیدارو افشارو.... (خوانین محلی اوریادی و خوانین خمسه و خرقان، محمدحسنخان امیرافشار و هدایت اله خان یمینی و یداله خان بیگدلو (اسلحه‌دار باشی) و نصراله خان مقدم به آنها پیوستند. رئیس ستاد ارتش سرلشکر ارفع نیز سروان بختیار و سرهنگ نصرت‌الله بایندر و سرهنگ افشار طوس و ستوان‌ها 1 [ستوان یکم‌ها] سلامی و اردلان و اشرفی و طباطبایی وکیلی [را] با اسلحه و مهمات از راه همدان و بیجار به نزد عشایر نامبرده فوق فرستاد. ) ملحق شدند .

 

 توضیح عکس : مصطفی و محمودخان ذوالفقاری و سروان تیمور بختیار که بعدها  با ارتقاء درجه اولین رییس ساواک ایران شد.اما سرانجام توسط خود ساواک در عراق ترور شد.

 گروههای چریکی دولتخواه مرکزی :

1- افراد یمینی در حدود 150 نفر در «آرپا دره» به سرپرستی هدایت‌الله یمینی
2- افراد یدالله‌خان بیگدلی قریب به 120 نفر از خان‌های قیدار معروف به اسلحه‌دار باشی
3- افراد افشار، کاظمی و کورانلو در منطقه تکاب و جنوب چهار اویماق
4- محمدحسن خان امیر افشا ر

5 – سلطان محمود خان ذوالفقاری - او در کمتر از شش ماه توانست جوانان و افراد رعیت روستاهای خود قلتوق ، سعیدآباد و بسیاری از آبادی‌های جنوب زنجان را جذب قشون خود کند. از شهر زنجان نیز نزدیک به 60 نفر به عضویت سپاه محمودخان درآمدند و روستاهای جنوب زنجان پایگاه، اصلی و سنگر دفاع زنجان در مقابل دموکرات‌ها شد .

6 – غلامحسین خان بهادری (اولاد بهادرسلطان انگورانی)

7 – ناصرخان صارمی (طایفه اینانلو)

 از اظهارات آن عده از افراد ذوالفقاری که آن روزها را به چشم دیده‌اند چنین برمی‌آید که افراد وابسته به این گروه بیشتر از روستاهای قلتوق، شهرک نصیرآباد، خاتون‌کندی، گوجاقیه و بیت‌گنه به حمله و گریز اقدام می‌کردند، درحالی‌که فداییان بیشتر اوقات در روستاهای زرین‌آباد، ایچ، تله‌گرد و... به عملیات جنگی و سنگربندی و حمله مشغول بودند.

  درکتاب رجال اذربایجان  چنین امده است : "پس از آنکه دموکراتهای آذربایجان به منطقه زنجان مسلط شدند سلطان محمودخان ذوالفقاری با کسان خود از زنجان نیمه شب بیرون آمد و راه خاتون کندی را در پیش گرفت و از آنجا شروع به تعرض برضد دموکراتها نمود. با یمین لشکرخان افشار(هدایت الله خان یمینی)٬ که اونیز با دموکراتها نبرد می کرد ٬ ارتباط یافت. قوای دموکرات چندبار به فرماندهی ژنرال غلام یحیی دانشیان به خاتون کندی حمله نمودند که موفق نشدند. رفته رفته کار سلطان محمودخان بالا گرفت. خود دموکراتها به جدی بودن مقاومت ذوالفقاری پی بردند و به روستای خاتون کندی« بالااستالینگراد » یعنی« استالینگراد کوچک »   نام نهادند. خانهای گرمرود و آنها که به نفع مملکت مبارزه می کردند به صفوف او پیوستند. ارکان حزب دموکرات ایران هم به وسیله اسلحه و صاحب منصب او را تقویت کرد. افسران با لباس شخصی به اردوگاه ذوالفقاریها می رفتند. از جمله آن افسران یکی هم سرگرد تیمور بختیار بود . (دکترجهانشاهلوازرهبران فرقه دمکرات که ان زمان درزنجان حضورداشته ودبیراول حزب بوده است موضوع این جنگ(خاتون کندی) وشکست متعاقب ان راچنین توضیح می دهد : "امادرگیریهای فدائیان زنجان بااقایان ذوالفقاری وتیموربختیاربالاگرفت. ازهمه مهمتردرگیری درخاتون کندی بود. این ده که نزدیک بخش ایجرود (شهرستان فعلی) است گویا ان زمان ازان پدر اقای ذوالفقاری بود. به هرحال دراغاز دی ماه 1324 که هوای زنجان بسیارسرد ودرپاره ای بخشهای کوهستانی درجه سرما به منهای 25 هم می رسیدنیروهای اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرخاتون کندی مستقرشدندو نیروی فدایی دربرابرانها درده دیگر که اکنون نام ان را به یاد ندارم (توضیح نگارنده: نام ان روستا، اوزان می باشد) موضع داشت. غلام یحیی نادان ونااگاه ازنبرد وروش جنگ که به عنوان معاون وزارت جنگ حکومت خودمختار اذربایجان، فرماندهی فدائیان زنجان را به عهده داشت، شب بسیارسردی را برای هجوم نیروی فدایی به دژخاتون کندی وقوای مسلح اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیاردرنظرمی گیرد. مخالفت اقایان غلامحسین خان اصانلو وافسران نظامی سودی نمی بخشد واو دستور هجوم راصادرمی کند. برف نزدیک یک متر وبیشترهمه بیابان را فرا گرفته بود. پاره ای ازافسران روزپیش دستورداده بودند که فدائیان روپوش سفید اماده وکلاههای پوست سیاه (پاپاخ) خودرا با دوغ اب سفید کنند اما غلام یحیی فرمانده نااگاه به دستورافسران لبخند می زند؟ ازاین رو پاره ای ازفدائیان این دستورنظامی را انجام نمی دهند. ازسوی دیگرتفنگداران اقای ذوالفقاری وسرگرد بختیار درجان پناههای گرم سنگربندی کرده بودند. نتیجه این حمله شبانه غلام یحیی بسیار ناگوار ونافرجام بود. گروهی ازفدائیان کشته وزخمی شدند واقای محسن خان وزیری که جوانی خردمند وانساندوست ودلیربود نیزکشته شد. ازافسران سرگرد هدایت الله حاتمی وسروان مرتضوی تیرخوردند و......غلام یحیی درگفتگوی تلفنی با من این نابسامانی را پیش امدی پیش پا افتاده قلمدادکرد ..... افسران با تلفن صحرایی یاری خواستند .... وماسازوبرگ وپوشاک روانه کردیم وازتبریز هم توپ کوهستانی خواستیم که البته باتاخیررسید. دربرخوردهای بعدی افسرا ن فدایی توانستند اقای ذوالفقاری ویارانش را به انسوی قزل اوزن برانند.") که بالاخره دموکراتهای زنجان برآن شدند که کار را یکسره کنند. نبردی را که معروف به نبرد قوئی است بر ضد خوانین شروع کردند. این نبرد از رویدادهای مهم و نشان دهنده مقاومت ذوالفقاریها است.تفصیل امر آنکه خانهای گرمرود وشقاقی (اینها همدست ذوالفقاری بودند ...... گروه چریکی متشکل ازخوانین میانه برهبری سید داود رنجبر(فرزند ارشدالممالک !!) که هم او بعد ازشکست فرقه به درجه ستوان یکم افتخاری ارتش رسید و بعدازکودتای 28 مرداد درجه سرگرد افتخاری را دریافت نمود) در قریه قوئی از قراء زنجان سنگری داشتند. ژنرال غلام یحیی به آنجا هجوم می آورد و خانها را به محاصره درمی آورد. خبر به سلطان محمودخان می رسد. وی به یاری خانها می شتابد زدوخورد شدیدی شروع می شود. دراثنای نبرد در حالی که آفتاب در برج اسد بود باران شدیدی می بارد و به دموکراتها که درپایین بودند صدمه می رساند. سرداران ذوالفقاری از ارتفاعات سرازیر می شوند ودموکراتها را تعقیب می کنند. دموکراتها در مراجعت می بینند که رودخانه ای به نام قوری چای (رودخشک) که از پنجاه سال به این طرف در آن سابقه آب و سیل نبوده است پر از سیل است و راه عقب نشینی به کلی مسدود است. ناچار خود را به سیل می زنند وتلفات فراوان می دهند. خبر این شکست در آذربایجان مکتوم نماند." (دکترجهانشاهلو افشاردرکتاب خاطرات خود ودرارتباط با جنگ قویی چنین می نویسد : " دربهارسال 1325ش دارودسته غلام یحیی دریکی ازقشلاقهای افشاربه نام قویو شاهکار دیگری کردند چون درانجا ان زمان ازافسران کسی باقی نمانده بود واقای سرگرد حسن نظری هم تنها گاهی بدانها سرکشی می کرد انان ازدیدسربازی لگام گسیخته شده بودند وازاقای غلام حسینخان اصانلو(فرمانده فدائیان کرسف)هم که مردی جنگ دیده وازموده بود فرمانبرداری نداشتند. ازاین روبدون دیده بان وبررسی به انجا هجوم کردند. تفنگداران اقای ذوالفقاری که ازپیش درانجامستقربودند انان رادرتنگنای هراسناکی انداختندو گروه بزرگی ازفدائیان درانجا کشته شدند واگراقای غلامحسین خان اصانلو باسوارانش به یاری انان نمی رسید ووضع نبرد را دگرگون نمی کرد بی گمان همه کشته می شدند، چون سردسته وفرمانده گروه غلام یحیی دانشیان دراین نبرد اقای صفرعلی گاریچی بود توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.")

غلام یحیی دانشیان هم،  درکتاب خاطرات خود (خشم وهیاهوی یک زندگی)، علت اصلی شکست اردوی فدایی درفتح قلعه خاتون کندی را که منجربه تیرخوردن 14 نفرگردید، عدم برنامه ریزی اصولی، سرماوکولاک شدید، استفاده ازپوشاک سیاه درمیان برفهای تلنبارشده برف و......!!قلمدادکرده است. برای اطلاعات بیشتر دررابطه با جنگ خاتون کندی، بنگرید به کتاب خاطرات دکترحسن نظری.

پس ازسقوط جمهوری خودمختارسید جعفرپیشه وری و بازپس گیری اذربایجان وزنجان، محمود خان ذوالفقاری،  ازدست شاه درجه سرهنگی افتخاری گرفت ودیگران نیزازجمله یدالله خان بیگدلی ومحمدحسنخان امیرافشارو.....مصطفی خان ذوالفقاری ازاین عطوفت بهره مند شدند !! . (مصطفی ذوالفقاری، در سال ١٢٩۴ در زنجان متولد شد. به شیوه عرف آن زمان به تحصیل پرداخت. سپس سواری و تیراندازی را به خوبی فراگرفت در اداره املاک وسیع خانواده با برادران خود به همراهی پرداخت. در جنگهای بین دمکراتهای آذربایجان به سرکردگی غلام یحیی مشارکت فعال داشت. به همین دلیل ٬ پس ازشکست پیشه وری و ختم غائله آذربایجان ٬ از طرف محمدرضا پهلوی به او درجه سروانی افتخاری داده شد. در دوره هیجدهم مجلس شورای ملی به وکالت زنجان انتخاب گردید و در دوره بیستم از بیجار وکیل مجلس شد. در ١٣٨٠ در خارج از کشور درگذشت.) درمجموعه اسناد، مدارک ومکاتبات مندرج در.... که خودبرگرفته ازاسناد موجود درارشیو محرمانه شهربانی سابق کشوراست، چنین گزارش شده است " روزگذشته، سلطان محمود ذوالفقاری، درکافه قنادی لاله زار، ضمن صحبت وتشریح عملیات یکساله خود درنواحی مختلف زنجان، اظهارداشت : سرلشکرارفع درموقع ریاست ستاد ارتش، کمک های ذی قیمتی به مانمود، که بعدازتغییراو، کاملا به مضیقه افتادیم . مخصوصا ازحیث فقدان اسلحه وفشنگ، مرکزهم جواب دادفعلا مقتضیات ایجاب نمی کند که به شما کمک کنیم ومابانداشتن هیچگونه وسیله، به مبارزه ادامه داده، بلاخره موفق شدیم . واکنون، حسب الامراعلی حضرت همایون شاهنشاهی، به درجه سرهنگی مفتخرشده ام . "

سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه) درکتاب خاطرات سیاسی خود، می نویسد : .... "درچنین شرایطی بود که ذوالفقاریها، ازهمه چیزخود گذشتند ومردانه علیه فرقه ایها جنگیدند . محمود ذوالفقاری منسوب من است، واضح ترانکه،  باعث افتخارخانواده من است . من نمی خواهم ازیک خویشاوند تمجید کنم، بایدحقیقت راگفت ومردم زمانه بدانند، که حرف زدن یعنی چه؟ وشمشیرزدن یعنی چه؟! /گرچه مردم زمانه فراموشکارند وبه همین دلیل قدرمردان خوب همیشه مجهول می ماند. اما چراوصف حقیقت نکنم؟ درروزگاری که اکثرمالکین اذربایجان، خود رابه دامان دموکراتها انداخته بودند (که البته والحمدوالله انان هم عاقبت به خیرشدند)، محمودذوالفقاری طی جنگهای عدیده ودست اخردرمحاصره افتاده بودوناچارشده بود فشنگ را دران زمان، دانه ای یک تومان، ازیک ادم خوش انصاف افسرارتش ایران!! بخرد وجنگ راادامه دهد!! او3 هزارتومان برای خرید 3 هزارفشنگ، ازهمان ادم خوش انصاف (که اسمش رانمی برم که می ترسم خجالت بکشد)، خریداری کرد ودران اوضاع وانفسا، مردانه درمقابل دشمن ایستادگی کرد! " ......


محمودخان پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از زنجان به وکالت مجلس انتخاب شد (ذوالفقاریها باتیزبینی وباهوشیاری، که ازدیربازباخود داشتند، باتوجه به اقبال عمومی ازنهضت ملی شدن صنعت نفت وبه منظور حفظ موقعیت خانواده خود، تاپدیدارشدن شکاف میان مصدق ودربارو همجنین هواداران دوطیف، حداقل تا 28 مرداد 32 حتی بصورت ظاهری هم که شده !!با نهضت همراهی نمودند . انها باهرگونه حرکات رادیکال ازسوی گروههای درگیر و افراطی!! مخالف بوده وبه نوعی به فکربرگشتن ورق به اوضاع سابق وراه بازگشت خود هم بودند!! .... تاساعتی ازبعداظهر 28 مرداد شعارمردم زنجان را درود برمصدق ومرگ برانگلیس تشکیل می داد . ولی بااعلام کودتا شعارمردم و ان شوروحال به سکوتی مبهم و ....مبدل شد !! .... ارتشبد زاهدی درمقام نخست وزیری دستور دستگیری محمود خان، ناصرخان ومصطفی خان ذوالفقاری را صادرکرد وانها مدتی زندانی شدند ..... بافرستادن نامه ازسوی میرزا محمود حسینی – امام جمعه زنجان به ایت الله بروجردی وذکرخدمات ذوالفقاریها در.... میانجی گری کرد واقای بروجردی ازطریق فلسفی موضوع را به درباررساند وشاه دستورازادی نامبردگان را صادرنمود . درانتخابات دوره هیجدهم مجلس شورای ملی ایران، محمود و مصطفی ذوالفقاری دوکرسی ازسه کرسی را بدست اوردند وبجای دو برادردیگرخود محمد وناصرذوالفقاری، وباوجود مخالفت شدید ارتشبد زاهدی بابرادران ذوالفقاری ، که درزنجان ودرپی انتخابات مجلس،  اعلام حکومت نظامی کرد راهی بهارستان شدند . حفظ کرسی های نمایندگی زنجان بوسیله خاندان ذوالفقاری، تابع سیاست روزنبوده، بلکه نفوذ وقدرت محلی طایفه ذوالفقاری بوده است که وکلای خمسه راتعیین می نمود .....)، و در دوره نوزدهم نیز کرسی وکالت را، اقای ذوالفقاری حفظ کرد و در انتخابات دوربیستم نیز وکیل شد.

با اجرای قانون اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی بین کشاورزان ٬ زمینداران و ذوالفقاریها، تدریجاً افول کردند ونفوذ سیاسی و ....راازدست داده و آن دبدبه و کبکبه ای که داشتند فرو ریخت..... محمد رضا پهلوی، درسفری که درتاریخ 26 دیماه 1341 به زنجان داشت، 10روزقبل ازبرگزاری رفراندوم مربوط به لوایح شش گانه ودرارتباط بااصلاحات ارضی والغای رژیم ارباب ورعیتی، ضمن واگذاری اسناد مالکیت 7 هزارکشاورززنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را گامی درجهت عدالت اجتماعی و... عنوان نمود ... (معمرین زنجانی می گویند محمود ذوالفقاری درصندلی عقب اتومبیل حامل شاه درخیابانهای زنجان نشسته بود ونامه ها وعرایض اهالی شهر را که ازبرای محمد رضا شاه بود ازدست انها وازپنجره ماشین می گرفت !!) درخمسه زنجان، علاوه برذوالفقاری ها، خانواده رهبری ها، ناصرنظام، امجدی زنجانی، اعتمادامینی ها، افشارکرسفی، ضیایی ها و ... اززمینداران کلان محسوب می شدند . ذوالفقاریها ومحمودخان، نظربراینده نگری ودوراندیشی وباوقوف براصرارشاه براجرای اصلاحات ارضی، مقاومتی ازخود نشان ندادند ....وحدود 100 پارچه ازدهات انان مشمول اصلاحات ارضی شدند .... محمود ذوالفقاری گفته بود که، درصورتیکه دولت پول ازجمعیت رعیت نگیرد، خودحاضراست به صورت مجانی، زمینهای مازاد برنیازخودرا، به کشاورزان واگذارنماید . برخلاف ذوالفقاریها، برخی خوانین منطقه به این اسانی حاضربه واگذاری زمینهای خود نشدند وجند نفری مضروب ومقتول گردیدند!!

مردم زنجان عمارت بیرونی ذوالفقاری (موزه مردان نمکی فغلی - بعد از انقلاب اسلامی، عمارت تاریخی ذوالفقاری مدتها در اختیار یکی از نهاد های انقلابی بود و تا ثبت این بنا در فهرست آثار ملی کشور به دلیل متروک ماندن و عدم مراقبتهای لازم آسیب فراوانی دید. در جریان توسعه و تعریض خیابان طالقانی دیوار و سردر ورودی بنا بطور کامل تخریب گردید.  در سالهای اخیر نیز با اجرای طرحهای عمران شهری، آسیب زیادی به بنا وارد آمده است . از جمله با احداث خیابان زینبیه و عبور آن از داخل حیاط عمارت، قسمتی از عرصه ی بنا از بین رفت و بخش عمده دیگر به پارک تبدیل شد. این بنا در تاریخ 25/12/75 به شماره 1852 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است) را به نام سلطان محمود خان ذوالفقاری می شناسند و بسیاری از مردم میانسال زنجان خاطرات عزاداریهای زنجان را همواره با یاد محمود خان نقل می کنند. (درخیابان شهداء {شمشیری سابق} حدفاصل میدان ارک وفرمانداری عمارت بزرگی به نام دوه لیک معادل شتربانی ازان ذوالفقاریها وجودداشت که محل نگهداری شتران، قاطران واسبان بود  . روزتاسوعا همین چهارپایان بوسیله عزاداران جهت استفاده نمادین ازورود (کاروان شهداء به کربلا) به تکایا ومساجد شهرزنجان منتقل می شد ....  باغ وعمارت او درایام محرم، میزبان دسته جات عزاداربود . به طوریکه، دسته های سینه زنی ازدرخانه وباغ ذوالفقاری وارد شده وپس از ادای نذرشان،  ازسوی برادران ذوالفقاری وبامشایعت انها ازدردیگرباغ خارج می شدند ... ) اقای محمود ذوالفقاری برای بسیاری از مردم اصیل زنجان یک سردار ملی است و شعرهایی نیز به زبان آذری از رشادتهای او در دوران نبرد با فرقه دمکرات ساخته اند و بعضاً هنوز آنها را بخاطر دارند. به عقیده برخی افراد بیشترشهرت ومحبوبیت محمود خان ذوالفقاری وبرخی ازاعضای خاندان او،  جدا ازریشه داربودن طایفه اش وتعداد زیاد رجال سیاسی درخانواده وثروت زیاد و اشتهاربه تدین وبرگزاری مراسم بزرگ مذهبی و اعتقادات قوی مذهبی اش،  بواسطه مقاومتی است که در واقعه آذربایجان بین سالهای 1324 تا 1326 از خود نشان داد .

مشاهدات خبرنگار مجله عصر جدید مسکو از شهرهای اذربایجان و زنجان وتوصیف محمود ذوالفقاری!! (توضیح: این مطلب ، و چنین نظراتی ، چندین ماه قبل از تشکیل فرقه دمکرات اذربایجان ، در ان نشریه روسی منتشر شده بود!)

  "....... زنجان روی تپه کوچکی بین دو رشته جبال که به هم نزدیک شده اند ، ساخته شده و در ان سبزیجات و باغات میوه فراوان است.

شهر تنها از دو جاده بزرگی که از جنوب شرقی به شمال غربی می رود ، قطع گردیده ، جاده مزبور کثیف است و سنگ فرش نشده و در این جا انسان از دیدن تعداد زیادی خانه های غیر مسکونی و نیمه خراب حیرت زده می شود. از این خرابه ها در تمام شهرهای ایران زیاد یافت می شود ، ولی در این جا مخصوصا تعداد انها زیاد است. به ما گفتند که این خانه های خرابه نزدیک به یک قرن است که در همین حالت باقی مانده است. ساکنین ان ناحیه به ما اطلاع دادند که بزرگترین زمین های اطراف شهر به یک ارباب فئودال مرتجع به نام ((ذوالفقاری)) که مقلب به ((اقای زنجان)) است ، تعلق دارد. این مالک صدها سوار مسلح تحت اختیار خود داشته و مقامات محلی فرامین او را اطاعت می کنند. به ما گفتند این ذوالفقاری ، به کمک ادارات دولتی ، پلیس و ژاندارمری ایرانی و قسمت های مسلح خودش ، بر ضد اشخاص دلیری که جرات داشته باشند ، به عملیات مستبدانه او اعتراض نمایند ، عکس العمل های خشونت امیز ابراز می دارد. وی دهقانان را شلاق می زند. سردسته ها و مبارزین اتحادیه ها و دیگر سازمان های دمکراتیک ، در معرض سوء قصد های تروریستی او می باشند....."

مرحوم وجیه الله رستگاردرمصاحبه بانشریه موج بیداری زنجان، چنین اظهارداشته است : ..... "محمودخان ذوالفقاری وتمام عواملش اززنجان فرارکردند . یک عکس باطالقانی دارد، اینهاباهم کارمی کردند، وواقعا جلوی دموکراتها رااینها گرفتند وگرنه، دموکراتها تهران راهم گرفته بودند. درهرصورت ذوالفقاری به دولت ان زمان، خدمت زیادی کرد . اوهم قدبلندی داشت وهم فوق العاده رشید وتیراندازدرجه یک بود ، بطوریکه 2 ریالی رادرهوا می انداختند، روی اسب باتفنگ می زد . خیلی هم باناموس بود، همه نوکرهایی که درخانه اش کارمی کردند، قسم می خوردند که زن محمود خان راندیدند . محمود ذوالفقاری منشاء خیردرفرهنگ وتاترو... بود وموسیقی وورزش را ازاد کرد ....."

بنابرمطالب مندرج درکتاب دوجلدی تاریخ ورزش زنجان، محمودذوالفقاری علاوه براینکه خود ورزشکارتوانا بوده، درجهت توسعه وهمگانی کردن ورزش درزنجان، همواره سعی وکوشش داشته است.ایشان درسال 1323ش درانجمن ملی تربیت بدنی زنجان، به عنوان معتمد محل، فعالیت داشته وهزینه مسابقات مختلف دوجانبه درزنجان وهزینه شرکت تیمهاو ورزشکاران زنجانی دردیگر شهرها وهزینه اقامت مربیان اموزشی ورزشی غیربومی درزنجان رامتقبل می شده است . اقای ذوالفقاری، درعمارت خود ازاعضای تیمهای ملی ایران وبیشترکشتی که راهی روسیه، ترکیه وبلغارستان می شدند، پذیرایی به عمل می اورده است . محمود خان ذوالفقاری، سرپرستی پیشرفت ورزش اسکی زنجان رابرعهده داشت ودرخصوص تعیین محل مناسب تمرین اسکی، اودرامتدادجاده بیجار - زنجان، تپه های مشرف به روستای پاپایی را برای اموزش وتمرین اسکی مناسب ومستعد تشخیص داد وتصمیم به انجام تمرین اسکی درارتفاعات روستای پاپایی گرفته شد ....  

ایت الله طالقانی درخاطرات خود تحت عنوان (( مشاهدات من درزنجان)) درمورد خان ذوالفقاری بعد ازسقوط فرقه چیها نوشته است : "عصر روز سه شنبه بنا بود مردم در مسجد جمع شوند ولی چون خبر داده بودند آقای محمود ذوالفقاری وارد می شوند و اکثر اهالی شهر به استقبال رفته اند جمع آوری مردم میسر نبود. من از منزل بیرون نرفتم. ولی مردم تا مسافت شش فرسخ زن و مرد و اطفال به استقبال رفته بودند. گفتند اقای محمود ذوالفقاری بعد از ظهر در حالی که در جلوی کامیون نشسته بود و برادرش با مسلسل دستی بالای سرش و عده ای تفنگ به دست در کامیون پشت سرش بودند واردزنجان گردید . مردم بسیار اظهار احساسات می کردند تا به منزلش وارد شد.
عصر پس از ورود آقای ذوالفقاری به گردش می­رفتیم و در خیابان های اطراف شهر قدم می زدیم. بچه ها که تا آن وقت غذا نخورده بودند از استقبال بر می گشتند. آقایان همراهان از بچه های کوچک می پرسیدند که امروز چه خبر است؟ یکی گفت: امروز آقای ذوالفقاری وارد شده. گفتم: تو چه می دانی؟ گفت: مسافتی به استقبال رفتم و دستش را هم بوسیدم. دیگری گفت: زنجان را پس از خدا و دوازده امام ذوالفقاری نجات داد.
من ذوالفقاری را چند مجلس قبل از این وقایع ملاقات کرده بودم. اگر چه او را مودب و متین دیده بودم ولی از آنجایی که من طبعا با اشراف میانه ندارم و تعلیمات قرآن هم در این موضوع در من تاثیر زیادی کرده ؛ به این علت چندان از او خوشم نمی­آمد ولی روحیه اهالی زنجان نسبت به ایشان آن بوده که در بالا اشاره شد.
شنیده بودم وقت ورود ذوالفقاری پرچم سبزی در مقابلش داشتند . خواستم آن پرچم را از نزدیک ببینم. به منزل ذوالفقاری رفتم و تقاضای دیدن پرچم را نمودم. یک نفر سید عامی خوش قیافه حاضر شد، لباس بلند و مولوی سبز برداشت، در کمرش دو سه قطار فشنگ بود و به دوشش تفنگ؛ بیرقی را از گوشه اطاق برداشت و برافراشت. بیرق سبزی بود که بالای آن عکس ذوالفقار و زیر کلمه (نصر من الله و فتح قریب) نوشته شده بود، دیدن این بیرق از یک طرف احساسات دین مرا تحریک کرد و به یاد جنگهای مردان خداپرست اسلام آمدم. از طرف دیگر به بی­توجهی دستگاهها حاکمه ما به نکات حساس متوجه شدم. اگر این نکات را در کارهای مهم رعایت می­کردند، همه کارها پیش می­رفت."



ادامه مطلب


نظرات() 

تاریخچه شهر باستانی مانگیل ((منجیل امروزی ))

نوشته شده توسط : قارانقوش
چهارشنبه 9 فروردین 1396-05:06 ب.ظ


منجیل نامه - منجیل نیوز - هادی بخشی


با توجه به اطلاعات نادرستی که از تاریخ شهر منجیل در سایتهای مختلف دیدم . سعی نمودم در مورد تاریخ شهر منجیل از کتب قدیمی و اطلاعات افراد کهنسال استفاده برده و در خصوص شهر منجیل اطلاعات دقیق تری کسب نمایم.

این مطالب چکیده تحقیقات اینجانب در مورد تاریخ شهر منجیل می باشد.

 

 در صفحه اول کتاب امام حسین در ایران نوشته کورت فریشلر درباره اعزام نیرو از این شهر برای کمک به امام حسین ذکر شده و اینگونه می نویسد که بیبی شهربانو دختر یزگرد آخرین پادشاه ساسانی به همراه پسر رستم فرخزاد راهی مانگیل ( منجیل امروزی ) شده و برای یاری رساندن به امام حسین (ع) نیروهایی را از مردم منجیل بسیج نموده و از آنان بیعت گرفتند اما متاسفانه تا رسیدن به شهر ری باستانی واقعه کربلا رخ داده و امام حسین (ع) به شهادت رسید .

و همینطور در جلد دوم کتاب عارف دیهیمدار که تاریخ موثق شروع حکومت شاه اسماعیل صفوی اول پادشاه صفویه و جنگهای وی است در مورد شهر منجیل و فردی به نام شریف منجیلی در حدود ده صفحه مطالبی ذکر شده است به شرح زیر که : دستان شفابخش شریف منجیلی معجزه می نماید و حتی آمده است که این فرد کورهای مادرزاد را نیز با دستان خود شفا بخشیده است . در حدود چهارصد سال بعد از شریف  تحقیق نموده و به این نتیجه رسیدند که در بدن وی نیروی مانیتیزم وجود داشته است که در آن دوران مردم اینگونه شفا بخشیدن را معجزه می دانستند و سالانه از سرتاسر ایران بیماران و افراد بسیاری برای مداوا بهمنجیل مسافرت می نمودند شاه اسماعیل نیز به منظور سپاس از شریف منجیلیکلاه درویشی را از خانقاه اردبیل برای وی ارسال نمود و حتی می گویند که خواهر خود زرین تاج را به عقد وی درآورد .

در کتاب عارف دیهیمدار آورده شده است که پس از مرگ شریف منجیلی مقبره و آرامگاهی به دستور شاه اسماعیل صفوی ،  برای وی در منجیل ساخته شد که امروزه به ویرانه ای تبدیل شده است و دلیرگنبد یا در گویش محلی ( دلی گنبز – زرین تاج) نام دارد .

 

دلیر گنبد - زرین تاج - منجیل نیوز

دلیر گنبد - منجیل اواخر دهه 40

زرین تاج

 

در حدود چند سال قبل مطالبی نیز در یکی از نشریات در مورد دستان شفابخش شریف منجیلی مطالبی تحقیقی نوشته شده بود .

شریف منجیلی - منجیل نیوز

 

قائم مقام فراهانی وزیر ناصرالدین شاه قاجار نیز از قریه منگیل یا منجیل این گونه نوشته است که در نزدیکی منجیل بر روی تپه ای رفته و قریه و جلگه ای آباد و سرسبز را دیدم که نام آن منگیل یا منجیل است که درختان زیتون فراوان دارد و از هرگونه محصولات کشاورزی در این قریه کشت می شود و دارای چندین کاروانسرا و یک پل قدیمی بر روی رودخانه سپیدرود است .

قریه منجیل - منجیل نیوز

پل منجیل - منجیل نیوز

 پل منجیل که در کنار قریه منجیل در زمان شاه عباس صفوی بنا شد ، مورخین آورده اند که این پُل دارای 7 پایه بوده که در هر پایه آن چندین اتاق و یک آشپزخانه به جهت اتراق کاروانیان و مسافران ساخته شده است .

manjil news

پل منجیل سال حدود 1900 میلادی

 یکی دیگر از منابعی که در آن در مورد منجیل مطالبی نوشته شده است ، کتاب سفرنامه رابینو سفیر انگلستان در گیلان در زمان قاجاریه است . رابینو درباره منجیل چنین می نویسد :

 منجیل مرکز حکومت عمارلو و خورگام ( که به گفته قدیمی ها در گذشته منطقه طارم فعلی نیز جزئی از خورگام محسوب می گشته . ) دارای 270 خانه و چندین کاروانسرا و یک بازار جهت خرید مسافران و اهالی و یک ایستگاه پست و تلگراف و یک مقبره به نام طاهربن موسی کاظم است .

تصویری از بازار منجیل سال 1911 میلادی

 

 از نوشته ها و تعاریف رابینو اینگونه پیداست که نظر رابینو درباره منجیل این بوده که منجیل  قریه ی آباد و مجهز و مرکز حکومت مناطق اطراف و محل زندگی خوانین این مناطق بوده است .

وجود ایستگاه پست و تلگراف و حتی بازار برای خرید در آن دوران خود نشانگر آبادانی و پیشرفت این شهر تاریخی می باشد و حتی از منجیل به نام مرکز حکومت ذکر شده است که امروزه از واژه شهرستان استفاده می شود .

تصاویر قدیمی منجیل - منجیل نیوز27

 رابینو شغل اهالی را بیشتر تجارت و خرید و فروش محصولات طارم و عمارلو و روستاهای اطراف و حتی حمل و نقل این محصولات ذکر نموده است .

و از کشاورزی بعنوان شغل دوم مردم منجیل یاد شده است . در منجیل دو قریه وجود داشته و منجیل به دو بخش شمالی و جنوبی یا بالا و پایین محله تقسیم می شده است ، که منطقه منجیل جنوبی منطقه باستانی و اصلی شهر و در گویش اهالی بومی که زبان ترکی آذری است به ناحیه “کّند” شهرت دارد که همان بازار و اداره پست و تلگراف و مقبره طاهربن موسی کاظم که رابینو از آن یاد کرده در این محله قرار داشته است و خوانین منطقه طارم سفلی و علیا در این محله زندگی می کردند که موسی خان کلانتری منجیلی که بازمانده کلانتر در منجیل بود و کلانتر حیاطی ( یعنی حیاط کلانتر ) که منزلی بسیار بزرگ بوده تا زلزله سال 69 نیز وجود داشت و مردم از این حیاط برای برگزاری مراسم عروسی و سایر جشنها استفاده می کردند و حتی رضا شاه نیز چند شبی در این حیاط اتراق نمود .

 امروزه نوادگان کلانتر در منجیل به چند خانواده تقسیم شده اند :

1-خانواده موسی پور منجیلی

 2- خانواده پور ایمانی منجیلی

 اما خاندان صدرائی که آنها نیز از اهالی بومی این شهر بوده و در حدود نیم قرن پیش هادی خان صدرائی منجیلی سرعشایر کوهپایه منجیل و مناطق اطراف بود .

 تا آنجاییکه در زمان رضاشاه و پسرش قلمرو حکومت وی اینگونه تعریف شده بود .

 از منطقه پاچنار تا بیورزین و از آنجا تا انتهای شهر رودبار فعلی و سپس تا مناطق طارم زیر . لازم به ذکر است که اکثر افراد طایفه صدرائی عالمان دین بودند و دو تن از آنها نیز به نامهای ملا هادی صدارئی و ملا محمد صدرائی در نجف درگذشته و مدفون شده اند . اما امروزه بازماندگان طایفه صدرائی به چند خانواده با نام فامیل زیر تقسیم شده اند :

( صدرائی منجیلی – بخشی منجیلی – فروجی منجیلی – پور رضا منجیلی – کارچوبی منجیلی ) .

از کوچه ها و مناطق قدیمی منجیل می توان به سرین کوچه ( کوچه خنک ) ، کولیک باشی ( سر خاک ) ، توت میدانی ( میدان توت ) ، یوخاری محله ( محله بالا ) ، آشاقی محله ( محله پایین ) ، آرزو محله ، پمبه لوق ( پمبه زار ) ، پس کوتام ( کلبه های پست ) ، صدرا کوچه و کلانتر حیاطی اشاره نمود .

لازم به ذکر است که در دوران گذشته مهاجرتهایی نیز از این شهر به نقاط دیگر ایران و حتی مناطق اطراف نیز شده است . مثلا اهالی عزیز ترک نشین لوشان ،اصالتا منجیلی و هرزویلی بوده و ساکنان اولیه شهر لوشان می باشند که آنها امروزه پسوند لوشانی گرفته اند مثل قلیچی لوشانی و امیر تیموری ها و شعبانی لوشانی و غیره … .

 و عده ای از ساکنان منجیل در حدود 100 سال پیش به شهر رودهن در حومه تهران و منطقه منجیل آباد در اطاف فرودگاه مهرآباد تهران و بعضی از خانواده ها در شهر آمل فعلی و حتی اقوام ترک زبان در مناطق خراسان شمالی در شهر های قوچان و بجنورد و درگز از تیره ترکهای منجیلی و هرزویلی می باشند . و اما اقوام اصیل و بومی شهر منجیل : به دو گروه تقسیم می شوند که هر کدام در محله های ذکر شده ساکن بودند :

1- طوایفی از ترکهای آذری که عده ای بومی و ساکنان اولیه و باستانی این شهر بودند و چند خانوار از شورشیان آذربایجان که در زمان شاه اسماعیل صفوی به این شهر کوچانده شده اند و به دلیل تشابه فرهنگی در کنار یکدیگر به راحتی زیسته اند و این گروه در ناحیه کّند ( به معنای روستا در زبان آذری ) یا پایین محله همان منجیل جنوبی ساکن بوده اند .

2- در زمان حکومت نادرشاه افشار و پس از کوچاندن اکراد عمارلو به منطقه خورگام دو خانواده از خوانین و سرکرده های عمارلو به شهر منجیل آمده و در قلعه ای که در شمال قریه کّند منجیل بود ساکن شدند ، که این اکراد از ایل بزرگ زعفرانلو و از طوایف انبوه و جمخانلو بودند که نام سرکرده این خانواده ها 1- نصرت خان سرهنگ بود که نسلی از وی امروزه بجای نماده است 2-رستم خان بهادرلو که امروزه از این شخص خانواده های سالار ، بهادرلو و … .

تصاویر قدیمی منجیل - منجیل نیوز 20

نکته جالب توجه اینجاست که این خانواده ها که در اصل ریشه کردی دارند در اثر همنشینی با اقوام اصلی ساکن در منجیل که ترک آذری زبان بودند زبانشان از کردی به ترکی برگشته و بیش از 150 سال است که به زبان آذری صحبت می کنند .

و اما بعد از احداث پادگان و سپس سد منجیل و نیروگاه توانیر مهاجرت به این قریه باستانی آغاز گردید و اقوام از سرتاسر ایران به این شهر مهاجرت نموده و حتی بعد از زلزله سال 69 نیز مهاجران زیادی از شهر ها و روستا های اطراف به شهر منجیل مهاجرت نموده اند که امروزه علاوه بر گویش ساکنان اصلی شهر که ترکی آذری است گویشهای مختلف اقوام از قبیل گیلکی ، تاتی ، تالشی ، لری و کردی نیز به چشم می خورد که زبان ارتباطی بین این اقوام پارسی می باشد .

قریه هرزویل باستانی که از دوران کهن تا کنون مکمل شهر منجیل بوده یکدیگر بوده و زبان و گویش اقوام اصیل هرزویل نیز ترکی آذری است و می توان گفت که تشابه فرهنگی فراوانی بین این دو قریه وجود دارد . نام قدیم هرزویل در کتب تاریخی “خزر ویلا” یا در اثر تحریف اشتباه به خرزویل نیز تبدیل شده بود که امروزه بنام هرزویل می شناسند .

در 50 سال اخیر بدلیل (( ورود فرانسوی ها که از طرف کمپانی ساسر  جهت ساختن سد سپیدرود ، آمریکایی ها و انگلیسی ها به جهت ساخت پادگان های نیروی زمینی و دریایی  ، آلمانی ها برای تاسیس نیروگاه توانیر ، روسها به جهت نگهداری نیروهای نظامی خود در منطقه ))  تاثیر مستقیم بر روی فرهنگ پوشش و رفتار مردم دو شهر هرزویل و منجیل داشتند، بطوریکه ساکنان شهرها و روستاهای اطراف به این منطقه پاریس کوچک می گفتند .

احداث سد منجیل - منجیل نیوز

زمینهای ورزشی - هرزویل - منجیل نیوز

بطوریکه امروزه یکی از دلایل انتخاب مهاجران برای زندگی در این شهر فرهنگ سکونت و زندگی اجتماعی بالای مردم این شهر می باشد و دلیل دیگر بازار فعال و مناسب و امنیت اجتماعی شهر است که منجیل را به شهری مهاجر پذیر تبدیل نموده است .

از نکات مهم دیگر اینکه شهر منجیل مصب دو رود بزرگ قزل اوزون و شاهرود می باشد که با ادقام این دو رود در نزدیکی شهر منجیل رود خروشان سپید رود تشکیل می گردد و از قدیم گفته اند هرکجا که آب هست آبادانی هم هست و همچنین رودخانه کوچکی از میان شهر عبور نموده که از بلندای مناطق کوهستانی  و ییلاق هرزویل سرچشمه می گیرد و به دریاچه کنونی سپیدرود می پیوندد و چشمه های کوچکی نیز از گذشته تا به امروز در شهر منجیل وجود داشته که متاسفانه امروزه مورد بهره برداری قرار نگرفته است . چشمه هایی بنام های زنگولّه بولاغ ، کربلایی صحبت بولاغ ، یِددی بولاغ می باشد .

   نیم قرن گذشته در منجیل و هرزویل دو سینما ، دو سالن اجرای کنسرت ، تئاتر و همایش ، ده ها رستوران و هتل مناسب ، دو بازار قدیمی ، دو بازارچه و فروشگاه مدرن ، 2 باشگاه و استخر و مجتمع ورزشی و ، یک چاپارخانه و چندین مدرسه و مسجد در اختیار داشتیم . اما امروزه اثری از آین امکانات محرومیم .

 

گردآورنده : هادی بخشـی منجیلیhttp://www.manjilnews.ir/?p=1242






سروناز انبارلوئی
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
خوانین عمارلو، خاندان زند و مهرابی، مردمانی پاک، میهن دوست، نجیب و شریف هستند.





نظرات() 

رضا همراز : تجدد با قاجارها به ایران راه یافت

نوشته شده توسط : قارانقوش
پنجشنبه 26 اسفند 1395-12:08 ق.ظ


گفتگو: محمدعلی ارجمندی

اشاره: ««در سالیان اخیر تحقیقات ارزشمندی در رابطه با تاریخ قاجارها انجام گرفته است، تاریخی که بعد از به قدرت رسیدن پهلوی به صورت هدفدار تحریف و وارونه جلوه داده شده است و هدف از آن زیر سوال بردن کارهای خوب قاجارها و دموکراسی پدید آمده پس از انقلاب مشروطیت بود. بی شک پایه های ایران نوین از علوم مختلف گرفته تا نوع سازی سیستم اداری و نظامی و حتی هنرهای دراماتیک و عکاسی همگی در همین سلسله و توسط عباس میرزا و ناصرالدین شاه بنیان گذارده شده است.

و مهمتر از همه اینها برای نخستین بار در مشرق زمین قانون مترقی مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار می رسد که خود آغازی بر مردم سالاری بود. فارغ از این که سرانجام قانون مشروطه و مهمترین دستاورد آن انجمن های ایالتی و ولایتی با کودتای انگلیسی رضاخان و روی کار آمدن حکومت پهلوی برچیده می شود و عصر رونق علم در دوره قاجار به خصوص عهد ناصری و مظفری و عدل احمدشاه با روی کار آمدن حکومت پهلوی جای خود را به برداشت یکسویه و متعصبانه از تاریخ و آسیمیلاسیون فرهنگی اقوام ایرانی من الجمله آذربایجانیان می دهد.

در ادامه با وقوع انقلاب اسلامی مجالی پیدا می شود تا محققین و مورخین مستقل آثارشان را که سالیان سال به فراموشی سپرده شده بود را منتشر کنند و بدین ترتیب فصلی نو در مطالعات تاریخی گشوده می شود. از جمله این محققین که با نگاهی منصافانه به قاجارها نگریسته آقای «رضا همراز» می باشد که دهها مقاله ارزشمند در رابطه با تاریخ و فرهنگ قاجارها ارائه نموده و کتاب «حکومت قاجار از منظری دیگر» ایشان نیز آماده چاپ می باشد. در این اواخر فرصتی پدید آمد تا از نزدیک با استاد گرانقدر رضا همراز در رابطه با تاریخ قاجارها مصاحبه ای داشته باشم. هر چند که ایشان چندان تمایلی به این کارها ندارند .اما زهی این افتخار که لطفایشان شامل حال من گردید. ماحصل آن تقدیم شما عزیزان می شود»»

ـ آقای همراز تعریف شما از دوره قاجارها چیست، به نظر جنابعالی چرا عملکرد قاجارها تا به این حد مورد هجمه قرار گرفته است؟

 ضمن تشکر از الطاف حضرتعالی باید معروض بدارم که اولا این تنها حکومت ترک تبار قاجار نیست که در تاریخ این قدر مورد بی مهری قرار گرفته است . با اندک تاملی به سلسله های ترک تبار به این واقعیت خواهیم رسید . ما تا به حال از قاراقویونلوها ؛ آق قویونلوها  و ... چند کتاب در دست داریم  و چه می دانیم، جالب است بدانیم که یکی از بناهایی که از زمان اق قویونلوها و قرا قویونلو ها در تبریز موجود میباشد مسجد حسن پادشاه است که از پس این همه سال تلی از خاک و خرابه های آن باقی مانده است .! و همه روز آثار اندک باقی مانده از آن نیز سیر نزولی طی می نماید . مسئولین هم که هیچگاه از وعده و وعیدهای خود عقب نشینی نمی کنند! ثانیا حکومت قاجار یکی از سلسله های نسبتا دراز مدت در تاریخ ایران می باشند که خدمات آنها به مراتب بیشتر از کارهای بد آنها است . اما ظاهرا چون تجدد با وجود قاجار به ایران ره یافته، ای بسا یکی از در طاق نسیان بودن نام و یاد قاجار ها باشد.

 قاجاریه دربهای دنیای مدرن را به سوی ایران باز کرد و این کشور محروسه را به آستانه دنیای نوین رساند. بنا به اظهار استاد عنایت الله رحمانی مطبوعات پژوه برجسته و نام آور کشور تاکنون 600 عنوان نشریه عصر قاجاری شناسائی گردیده و این کار ادامه دارد. آیا این کار با آن امکانات اولیه شبیه معجزه نمی باشد.

ـ پس به نظر شما چرابرخی از مورخان دوره قاجار را عصر بی خبری نام نهاده اند ؟ 

صد البته این طیف نویسندگان فقط یک نیمه لیوان را دیده اند و نیمه دیگر را یا ندیده اند که بعید به نظر می رسد و یا با غرض دیده و نوشته اند که تا حدودی این فرضیه صحیح به نظر می آید . مثلا " کوتاه زمانی پس از اختراع دوربین و رواج فن عکاسی در اروپا و پیش از آنکه این اختراع پر جاذبه و پر سرو صدا حتی در قاره اروپا گسترش یابد ؛ دوربین عکاسی به ایران وارد شد و فن عکاسی رواج یافت . عکاسی شاید تنها فنی باشد که ما آن را از اروپائیان آموختیم و توانستیم درکاربری آن تا حدی پا به پای آنها پیش رویم ... نقش بزرگی که ناصرالدین شاه افزون بر رواج و رونق عکاسی بازی کرد و تاثیر این نقش که امروزه پس از سالها مورد بحث و گفتگو و استفاده است .

اکثریت قریب به اتفاق کسانی که تاریخ قاجار را تخطئه کرده اند به نوعی با تاریخ آذربایجان و ترکان قهر بوده و عمدتا کسانی بوده اند که به زبان و تبار ترکی پشت کرده اند . مثلا رحیم رضا زاده ملک که خدماتش به فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی عیان است با تحریف تاریخ ؛ سعی  بلیغ داشته تا مثلا زبان من در آوردی مرحوم کسروی ( زبان آذری )را زبان پیشین آذربایجان قلمداد کند .

 در این راستا به نوشتن صفحاتی اقدام کرد اما از چه رو تاریخ مصرف آنها خیلی زود گذشت . وی در کتاب سوسمارالدوله خود با تضعیف ها و تحربفاتی سعی در سیاه رنگ کردن سلسله قاجار نموده . ملک که خود زاده مراغه ؛ شهر اوحدی مراغه ای ، عبدالقار مراغه ای موسیقی دان برجسته قرن هفتم و ...بود و در آنجا سالهایی گذرانده بود ؛ مثلا یکی از بایاتی ها را که در ذهن و زبان مردم آذربایجان باقی است و مرحوم اقبال آذر نیز آن را در تصانیف بهیادگار مانده از خود به ترکی خوانده که اصلش چنین است :

آپاردی تاتار منی

قول ائیلر ساتار منی

یاریم وفالی اولسا

آختاریب تاپارمنی

که تاتار را برداشته و به جای آن قاجار گذاشته که تاکنون در هیچ جا مصداق آن نه شنیده شده و نه دیده شده الا در نوشته مرحوم رضا زاده ملک ! البته در این عرصه نیک می دانیم که وی تنها نبوده . با همه احترامی که به نوشتجات سرکار خانم دکتر هما ناطق اورموی دارم ؛ متاسفانه ایشان در مقاله خود با نام عدل مظفری بسان بعضی از محققان کم مایه متاسفانه نیمه خالی لیوان را دیده و تمام کارهای مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و در مقابل میرزا رضا کرمانی ؛ ضارب ناصرالدین شاه را می ستاید . نیک می دانیم که میرزا رضا کرمانی گویا اولین ترور را در تاریخ انجام داده است . اما غافل از این نقطه که شاهی را که سرکار علیه هما ناطق پست و ضعیف می شمارد ؛ هیچ گاه قاتل پدرش را شکنجه نکرد و او را به دست قانون سپرد . حاجی صدرالسلطنه آن روزها شعری در این راستا سرود که یک بیتش چنین بود :

آن میرزا رضای قد کمانچه

زد شاه شهید را طپانچه.

ـ 224 سال قبل آغا محمد خان قاجار کشور یکپارچه ای را تشکیل می دهد که بعد صفویه و افشار به صورت خان نشین اداره می شد و در وضعیت اقتصادی و سیاسی بسیار بدی به سر می برد. آیا این یکپارچگی را می توان تا حدود زیادی مدیون قاجارها دانست؟

 اصلا آن کش و قوس هایی که در زمان قاجار بود متاسفانه تا سالهای واپسین حکومت آنها رگه هایی از آنها را نیز می توان مشاهده کرد . مانند، طغیان شیخ عبیدالله ، حرکات باب ، شرارت ها و فجایع جیلوها، فتنه اسمعیل آقا سمکو و ...  مملکت مملو از سرکشی ها و خان خانی ها بود . گاهی اوقات نیز کنترل آنها واقعا بسیار مشکل بود . قاجارها به این مملکت یکپارچکی دادند و تاریخ ایران در مرحله ای مسلما مدیون قاجاریان می باشد .

 به عنوان مثال زندیه را هیچگاه نباید با حکومت مقتدری چون قاجاریان سنجید . چرا که آنها در مقابل قاجار یک حکومت محلی بیشتر محسوب نمی شدند . نیکی ار . کدی نویسنده سرشناس معاصر نظر جالبی دارد . وی در کتاب ایران دوران قاجار و بر آمدن رضا خان –می نویسد : "قاجار ها توانستند سرزمین ایران را که ؛ پس از سقوط صفویه در 1172 ( 1101 شمسی ) دچار چند دستگی و جنگ شده بود ؛ دوباره یکپارچه ساختند . یکپارچگی تا حدی باعث پیشرفت و بهبود وضع اقتصادی شد ؛ که در دوره قبل به واسطه جنگ های مداوم داخلی و خارجی دچار پس روی شده بود . "

ـ بسیاری از مورخین معتقدند که حکومت قاجاریه با وجود تمامی نقاط قوت و ضعفی که به آن وارد است، به عنوان پشتیبان و پرورنده یک فرهنگ شاخص و قابل توجه نه تنها در طول تاریخ ایران بلکه خاورمیانه بوده است. و در مقایسه با دولت های منطقه ای عثمانی و مصر کارنامه بسیار روشن و جذابی دارد. نظر جنابعالی در این خصوص چیست؟ ببینید این لیاقت و کارایی را داشتند که در اولین فرصت مناسب اختراعات جدید را از آن سوی مرزها به ایران وارد می نمودند . عکاسی ،سینما ، طب نوین ؛ تلگراف ، روزنامه جات ، آوردن ترن ( راه آهن ) ، دروس جدید ؛ آموزش السنه فرنگی و ... همه از شاهکارهای قاجاریان بودند . زمانی که چیزی در مملکتی خیلی دوردست اختراع می شد در اندک زمانی به ایران نیز راه می یافت که پس از سالها از آن مثلا تازه همسایگان متوجه می شدند ای بابا چیزی اختراع شده در همسایگی شان !

ـ جایگاه آذربایجان را در دوره قاجار چگونه تمثیل می فرمائید ؟

آذربایجان آن روزی مستعددتر از سایر شهرها و ولایات ایرانبود. از این رو اصلاحات از آذربایجان شروع شده و به اقصی نقاط ایران راه یافت . اگر چه عباس میرزای قاجار متولد مشهد بود ولی چون در آذربایجان و خاصه تبریز سامان و  نشو و نما یافت و زمینه را فراهم دید دست به اصلاحات زد . قائم مقام ها آذربایجانی نبودند اما در آذربایجان بال و پر گشودند .مشروطه، بزرگ‌ترین، مهم‌ترین و موثر‌ترین تحول سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بوده است. مشروطه نقطه عطف و پایان یک مرحله از تاریخ ایران و آغاز مرحله جدیدی است. مرحله‌ای که تا به امروز با ماست و اساسا اکثریت قریب به اتفاق گفتمان سیاسی امروزی ما برگرفته از مشروطه است.

عقبه انقلاب مشروطیت مبتنی بر یک سیر تحول بود. مشروطه اساسا برای پیشرفت بود، مشروطه برای ایجاد تغییر و تحول، نوسازی، آوردن مدرنیته و تغییرات مدرن بود و به تعبیری رهایی ایران از وضعیت آشوب زده ای که مملکت در آن قرار داشت.

ـ یعنی این فکر مترقی را بایستی دهه ها قبل از مشروطه جستجو کرد؟

بله امروزی کردن جامعه ایران از مشروطه آغاز نشد بلکه ریشه در سال‌ها قبلاز آن داشت.فکر تغییر و ضرورت تغییر در آذربایجان چنانکه گذشت دست کم به یکصد سال قبل از مشروطه و به آغاز قرن نوزدهم می‌رسید. نخستین بار قائم مقام‌ها، میرزاعیسی و میرزا ابوالقاسم در ابتدا به قدرت رسیدن فتحعلی شاه در دهه نخست قرن نوزدهم یعنی درست یک صد سال قبل از مشروطه به ضرورت تغییر و تحول پی برده بودند. متوجه شده بودند که ایران دچار مشکلات و درماندگی‌های عظیمی است. اما بنابر دلایل سیاسی هر دوشان توسط دربار به قتل رسیدند.

 بعد نوبت به شاهزاده اصلاح‌طلب عباس میرزا رسید. او تلاش‌های مضاعفی برای تغییر به وجود آورد دانشجویان چندی را به اروپا اعزام نمود . دستگاه چاپ و روزنامه را راه اندازی کرد. اما بیماری عفونی که در چهل سالگی به سراغش آمد و او را از پای در آورد، به تلاش‌های عباس میرزا برای تغییر خاتمه داد. تا مدتی ناصرالدین شاه به دنبال تغییر و تحول بود. بعد نوبت رسید به میرزا حسین خان سپهسالار رسید. او به دنبال روزنامه، دولت مرکزی، آزادی، مبارزه با فساد و بالا‌تر از همه حاکمیت قانون بود. اما او هم بعد از سه سال نتوانست. بعد نوبت به ؛ میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی ؛عبدالرحیم طالبوف تبریزی، امین‌الدوله ، میرزا فتحعلی آخوند زاده ؛ زین العابدین مراغه ای ؛ میرزا علی اکبر صابر شروانی ؛ حاج میرزا حسن رشدیه تبریزی  و این دست رجال قاجار رسید. بعد مشروطه آمد.

ـ آیا می توان بر این مهم تاکید که در زمان ناصرالدین شاه یک نوع رنسانس ادبی و هنری در ایران بوجود آمده بود، همه هنرها در این دوره ترقی می کند و نویسندگان و روشنفکران بسیاری در آن دوره بوجود آمدند؟

 مطمئنا ناصرالدین شاه یکی از شاهان باسواد و فرنگی مآب قاجاری بود که به غیر از زبان مادری خود یعنی ترکی به زبانهایی چون فارسی و فرانسه نیز مسلط بود . مثلا شما ایشان را با سر سلسله پهلوی رضا شاه مقایسه نکنید که گویا در انجام یک خطابه موجز چقدر دشواری می کشید . نوشتن نیز بماند که سواد آن را ئداشت. البته رگه های رنسانس ادبی را باید از زمان محمد شاه یعنی پدر ناصرالدین شاه جستجو کرد . چرا که در زمان ایشان دانشجویانی به پیشنهاد مرحوم عباس میرزا راهی فرنگ شدند و روزنامه جاتی نیز منتشر کردند . اما به معنی اخص کلمه با شما هم عقیده ام .

ـ قاجارها در بسط دادن فرهنگ ترکی چه سهمی داشتند، و رفتار آنها با اقوام ساکن ایران به نسبت پهلوی چگونه بود؟

سهم قاجارها در بسط و گسترش زبان ترکی به مراتب بیشتر از سلسله و دودمان پهلوی هاست . با اندک نگاهی به کتب منتشر به زبان ترکی و حتی کتابهای درسی که به زبان ترکی و به طریقه افست منتشر می شدند در می یابیم که سهم آنها چشمگیر است .

 مثلا در طول حکومت 16 ساله رضا خان تعداد کتبی که به زبان ترکی انتشار یافت ، شاید به تعداد 16 عدد نباشد که به سالی یک جلدرقم خورد . میرزا حسن رشدیه در این دور و زمانه بود که کتاب آنادیلی خود را منتشر نمود و سایر کتابها که فراوانند و خوشبختانه قسمتی از آنها را می توان به دست آورد . تا جایی که من دیده ام در مطبوعات  و کتب آن عهد به سایر اقوام نه تنها با دیده احترام نگریسته شده بلکه حرمت یکایک آنها نیز پاس داشته شده اند .

 مثلا در همین اورمیه  چقدر مسیونرها ساکن این شهر شده بودند، اگر اینها بیمی داشتند قطعا نمی توانستند اتراق کنند. در این راستا من معتقدم قاجارها به آن روی سکه بیشتر توجه می کردند . آنها از علم میسیونرها بیشتر استفاده می کردند گیرم که می دانستند ای بسا روزی این میهمانان موی دماغ خواهند شد! همچنان که امروزه شما فردی افغانی در تبریز نمی توانید پیدا کنید . چرا که آنها نیک می دانند که جایشان تبریز نیست و از این رو هیچگاه به تبریز به دیده سکونت ننگریسته اند .

ـ نقش راهبران فکر مشروطه نظیر عبدالرحیم طالبوف و فتحعلی آخوندزاده را در اواسط قاجاریه و در نهایت پیروزی ژرف ترین رخداد مدنی کشور چگونه ارزیابی می کنید؟

 آنها نه تنها به آذربایجان و ایران آبرو بخشیدند بلکه از منورالفکران قاجاری بودند که هر کدام در گوشه ای کنج انزوا اختیار نمودند . میرزا فتحعلی آخون زاده که به خطا او را آخوند زاده می شناسیم با به یادگار گذاشتن آثار ماندگاری نام خود را بر اولین صفحات طلائی تجدد ایران حک نمود .

یا حاج میرزا عبدالرحیم نجار زاده تبریزی ( طالبوف ) که در اوان جوانی به آن سوی ارس روانه میگردد ، دیری نمی پاید که پله های ترقی را می پیمایند و آثار فاخری از خود بر جای می گذارند که هنوز هم لنگه آنها را ما نمی توانیم بیافرینیم . البته در کنار این دو تن باید از میرزا یوسف خان مستشار الدوله نیز یاد که که نخستین مرتبه کتاب رشک انگیز یک کلمه را نوشت و قربانی آن شد . و نیز میرزا آقا تبریزی که نخستین نمایشنامه ها را خلق کرد . همچنین زین العابدین مراغه ای خالق اثر رشک انگیز « سیاحتنامه ابراهیم بیگ » و ...

ـ آقای همراز اگر اشتباه نکرده باشم آخرین کتاب شما نیز در این خصوص است؟ بنده چندین سال است که در این حوزه مطالعات و یادداشتهایی دارم که تاکنون منتشر نکرده و امیدی نیز فعلا به انتشار آن ندارم . چرا که خوشبختانه همه روزه بابهای نوینی را رودر روی خود مشاهده می نمایم . البته عنوان کتابی که به اتمام رسانده ام این چنین است « حکومت قاجار از منظری دیگر » بنده کم مایه به هنگام تالیف این وجیزه و مطالعه در اطراف و اکناف دودمان قاجار و موضوع سیر اندیشه خواهی در آذربایجان ؛بخصوص در دوره قاجار با سوالات زیادی روبرو گردید که متاسفانه جواب پاره ای از آنها را هنوز هم به درستی در نیافته است .

 آخر چطور چنین چیزی می تواند باشد که در دوره قاجار از طرفی حکومت در مقابل اندیشمندان بیاستد و فضای اندیشه خواهی را مسدود کند و از طرفی نسبت به ترقی مملکت ؛ کارها و گام های اساسی بر دارد ! اعزام محصل به خارج ؛ نشر انواع کتب و روزنامه به زبانهای ترکی و فارسی ؛ ایجاد چاپخانه در آذربایجان و بلخصوص تبریز ؛ کمک به نشر روزنامه منتقد اختر  چاپ استانبول  ؛ ایجاد و راه انداری ترن و ... خود ناصرالدین شاه پیرو دستور کتبی نوشته بود " هر نوع امداد به این روزنامه بکنید جا دارد و خرج صحیح است " در این راستا شخص سپهسالار برای جلوگیری از توقف انتشار آن مبلغ یکصد لیره به مدیر روزنامه حواله کرد ؛ تا در امر طبع و انتشار روزنامه بکار برد . حتی برخی ها معتقدند : هدف اصلی از تاسیس روزنامه اختر در عثمانی این بود که دولت ایران یک روزنامه دولتی در کشور عثمانی داشته باشد . تا ناشر اخبار ایران ناصری در خارج از ایران باشد.

ـ معمولا در کتابهای تاریخ که با روی کار آمدن پهلوی نوشته شده است چهره ای کریح از قاجار ارائه شده است، تصویر ارائه شده از قاجارها تا چه اندازه واقعیت دارد؟  باید به عرض برسانم که اجحافی که در حق قاجار ها گردیده در کمتر دوره ای از آنها را شاهدیم . مثلا شاه مملکت را می کشند –ناصرالدین شاه به توسط میرزا رضای کرمانی در حرم حضرت شاه عبدالعظیم مقتول می گردد . پسرش قاتل را نمی کشت و آن را به دست قانون می سپارد تا مراحل قانونی را طی کند . روزنامه جات آن دوره تمثال محمد علی شاه را که در تاریخ فردی جانی و ضد مشروطه جلوه گردیده می کشند اما وی آنها را تسلیم قانون می نماید و خودسرانه آنها را به سزای اعمالشان نمی رساند . در حالی که شاه مملکت بود و اختیارات خاصی داشت . این از آزادی نسبی مطبوعات آن دوره بود . مدیران مسئول یا نقاشان یا کاریکاتوریست ها به دلخواه چهره های مملکتی را چاپ می کردند . البته تند روی هایی نیز از آنها سر زد که آنها را نیز باید در جای خود ذکر کرد .

ـ در سریالها و فیلم هایی که در سالهای اخیر شاهد پخش آنها از تلویزیون هستیم . مظفرالدین شاه همیشه دلقک ، آدم کم عقل و ... است . آیا واقعا چنین بوده!؟ عرض شود که به شهادت تاریخ  ، مظفرالدین شاه یکی از شاهان رحم دل تاریخ بود . چنانکه ذکرش گذشت پدرش را می کشند ، وی قاتل را تسلیم دادگاه عدل می نماید و خود سرانه دست به هیچ چیزی نمی زند . راستی او علیل بود اما هیچ گاه سفیه نبود . از کارهای ماندگار ایشان در تاریخ همانا امضای فرمان مشروطیت است که همیشه با نام او رقم می خورد . مریض بودن هیچگاه به منزله نادان بودن نیست . متاسفانه فیلمنامه نویس ها ی ما هیچگاه تاریخ را به دقت مطالعه نکرده و یا با مشاورانی که همیشه دیدی منفی دارند دستشان در یک کاسه است  .

ـ به عقیده بسیاری قانون مترقی مشروطه و ثمره آن پس از عزل احمد شاه که بصورت تمام و کمال به قانون مشروطیت پایبند بود از بین رفت، شاید بتوان گفت انجمن های ایالتی و ولایتی که بزرگترین دستاورد انقلاب بود اولین قربانی کودتای نظامی رضاخان بود. لطفا در این خصوص توضیح بیشتری بفرمایید؟ببینیند قانون انجمن های ایالتی و ولایتی یکی از مترقی ترین قوانینی بودند که در زمان انقلاب مشروطه تنظیم شدند و می خواستند به منصه ظهور برسند که با برچیده شدن انقلاب آن نیز ناکام ماند . بعد از نهضت مشروطه حکومت مستعجل ملی در سال 1324 شمسی نیز داعیه از قوه به فعل آوردن شد که آن نیز متاسفانه ناکام شد. من متن کامل قانون انجمن های ایالتی و  ولایتی را در کتاب دیگرم با عنوان « سیری در تاریخ انقلاب مشروطیت » آورده ام که علاقمندان می توانند آن را به مطالعه گیرند .

ـ با ظهور حکومت پهلوی جدای از دست رفتن نتایج انقلاب مشروطیت که خواستگاه اصلی آن آذربایجان و راهبران فکری و مجاهدان آذربایجانی بود، خود آذربایجان و تبریز نیز که در زمان قاجاریه قطب اقتصادی و پرجمعیت ترین منطقه کشور بود مورد تبعیض قرار گرفت. علت این اتفاق تلخ چه چیزی بود؟چنانکه می دانید در زمان انقلاب مشروطه تبریز یکی از شهرهای مهم ایران به شمار می رفت و در واقع دارالسلطنه و اتراق شاهزادگان بود که بعد از برچیده شدن نظام مشروطه خواهی رضا شاه حتی از نام بردن آذربایجان ابا داشت و به عبارتی متنفر بود . لجاجت رضا شاه در رابطه با آذربایجان  به جایی رسید که در تقسیم استانها از کلمه من درآوردی استان دوم ، سوم و چهارم استفاده شد .صد البته در این مورد تنها رضا شاه نبود که به این خطاها مرتکب می شد . مشاوران فراماسون و افرادی از این قماش در کنار او بودند که سهم و گناه آنها کمتر از رضا شاه نیست .

ـ جناب آقای همراز ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار نشریه نوید آذربایجان قرار دادید در پایان اگر حرف خاصی برای گفتن دارید بفرمایید؟من هم از فرصت ایجاد شده تشکر نموده ومی خواهم که تاریخ قاجار را دوباره بخوانیم . البته که عمر آدمی هیچگاه کفاف کنکاش در این دوره را نمی دهد . چرا که به گفته زنده یاد ایرج افشار تا کنون بیش از 1500 مورد کتاب در مورد تاریخ قاجار نوشته شده است . البته این آمار زمانی بود که ایشان در قید حیات بودند و مطمئنا قسمتی از کتب را ندیده بودند . پس با این حال چه می شود که دوباره این تاریخ را بدون حب و بغض مطالعه کنیم، اگر چه متاسفانه یکی از اقدامات شتابزده دودمان پهلوی بدنام کردن و زدودن نام و آثار قاجاریان بود . مثلا در شهر خودمان اکنون از آن همه آثاری که قسمتی از آنها را از روی عکسها مشاهده می کنیم چه چیزهای دیگری نیز یافت می شود، کو آن ساختمان های شیک اداره جات، کو آن وسایل و اشیاء قدیمی باقی مانده از قاجاریان، اکثریت قریب به اتفاق اشیایی که امروزه در دسترس موزه ها یا مردم می باشند همگی با قسمت اعظم آنها از آرشیوهای خصوصی جمع آوری شده اند. من مجموعه دارانی را می شناسم که خود آرشیوهای آن چنانی دارند که امروزه کمتر لنگه آنها را می توان در موزه های دولتی دید ! پس باید ارگانهای دولتی و متولیان و داعیان فرهنگ بیش از این اهتمام ورزند و بیش از این نگذارند گرد فراموشی به روی این سلسله بنشیند که در آن وقت گوشه ای از تاریخ را به بوته نسیان و فراموشی خواهیم سپرد .





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox